<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3080/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>حقوق متهم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3080/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>زندانیان گمنام آذربایجان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/07/31/17752</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/07/31/17752&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در گفت‌وگو با یکی از فعالان حقوق قومی در آذربایجان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مهناز شریف        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;280&quot; height=&quot;224&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/222222.jpg?1344275363&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مهناز شریف - شمار زندانیان سیاسی&amp;zwnj;ـ مدنی در ایران کم نیست، اما تنها اخبار و گزارش&amp;zwnj;های بخش مشخص و محدودی از زندانیان در رسانه&amp;zwnj;ها بازتاب می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شمار زیادی از فعالان اجتماعی گمنام و ناشناخته&amp;zwnj;&amp;zwnj; در زندان هستند که هیچ اخباری از آن&amp;zwnj;ها منتشر نمی&amp;zwnj;شود، وضعیت آنان روشن نیست و خانواده&amp;zwnj;های آنان مستاصل و نگرانند؛ ازجمله فعالان مدنی&amp;zwnj;ـ قومی خوزستان، بلوچستان، کردستان یا آذربایجان ایران که از این جهت در وضعیت ویژه&amp;zwnj;ای قرار دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در گفت&amp;zwnj;وگویی با یکی از فعالان حقوق قومی در آذربایجان که با نام مستعار &amp;quot;تبریزی&amp;quot; با ما سخن گفت، از آخرین وضعیت فعالان مدنی آذربایجان پرسیده&amp;zwnj;ایم که به تازگی بازداشت شده&amp;zwnj;اند، اما اخبار کمی از آن&amp;zwnj;ها منتشر شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تبریزی:&lt;/b&gt; اخیراً طی فشار مضاعفی که بر فعالان مدنی آذربایجان وارد شده است، آقایان محمد اسکندرزاده در تاریخ ۳۱ اردیبهشت امسال حوالی ساعت ۱۱ شب در تبریز موقع برگشت از محل کارشان به منزل پدرشان بازداشت شدند. آقای اسکندرزاده قبلاً نیز در سال ۱۳۹۰ در مراسم یادبودی که برای شهدای اعتراض مردمی سال ۸۵ شهرستان نقده یا همان &amp;quot;سولدوز&amp;quot; برگزار شده بود، بازداشت شده بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از بازداشت ایشان، آقای وحید حبیب&amp;zwnj;چشمه دستگیر شدند. او در هفتم تیرماه امسال در خانه&amp;zwnj; پدری&amp;zwnj;شان در شهر جدید &amp;quot;سهند&amp;quot; - در نزدیکی&amp;zwnj; تبریز- &amp;nbsp;بازداشت شده&amp;zwnj;اند. آقای حبیب&amp;zwnj;چشمه هم پیشتر در دوم اسفندماه سال پیش بازداشت شده بودند. این روز، مصادف است با &amp;quot;روز جهانی زبان مادری&amp;quot;. آقای حبیب&amp;zwnj;چشمه بعد از گذراندن ۸۰ روز بازداشت در سلو&amp;zwnj;ل&amp;zwnj;های انفرادی زندان مرکزی تبریز، در نهایت در آن مقطع با &amp;quot;حکم برائت&amp;quot; آزاد شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقای وحید راستگو هم در هفتم تیرماه امسال در خانه&amp;zwnj; پدری&amp;zwnj;شان واقع در خیابان حافظ تبریز بازداشت شدند. طبق روال بازداشت&amp;zwnj;های قبلی، وسایل شخصی&amp;zwnj; ایشان نیز از قبیل دست&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;ها، کتاب&amp;zwnj;ها و کامپیوتر و.. در جریان بازداشت، ضبط شده است. مسعود حسین&amp;zwnj;زاده هم در تاریخ ۱۹ تیرماه امسال در خانه پدری&amp;zwnj;شان واقع در خیابان عباسی، در جلوی در منزل دستگیر شدند که این دستگیری با ضرب و شتم همراه بوده است. آقای مسعود حسین&amp;zwnj;زاده، فعال سابق دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی تبریز و عضو هیئت مرکزی تشکل دانشجویی &amp;quot;آرمان&amp;quot; بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا این بازداشت&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;هم مربوط بوده یا هرکدام براساس اتهام خاص و جداگانه&amp;zwnj;ای صورت گرفته است؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجایی که به&amp;zwnj;هیچ وجه امکان ملاقات با دستگیرشدگان وجود ندارد (بهانه&amp;zwnj; قاضی هاشم&amp;zwnj;زاده در دادگاه انقلاب این است که جرم این&amp;zwnj; افراد &amp;quot;امنیتی&amp;quot; ا&amp;zwnj;ست و نمی&amp;zwnj;توانند ملاقات داشته باشند) اطلاعات خاص و مستندی در این زمینه در دسترس نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا &amp;nbsp;در طول این مدت، بازداشت&amp;zwnj;شدگان با خانواده&amp;zwnj;ها یا حتی وکلای خودشان هم ملاقات نداشته&amp;zwnj;اند؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تماس&amp;zwnj;های محدودی در حد چند ثانیه با منزل داشته&amp;zwnj;اند. برای مثال آقای محمد اسکندرزاده که در اردیبهشت امسال بازداشت شدند و قریب به ۷۰ روز را در انفرادی&amp;zwnj;های وزارت اطلاعات گذراندند، فقط همان چند روز اول دستگیری&amp;zwnj;، موفق به تماس تلفنی شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;165&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/zendan_tebriz_3.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این محدودیت&amp;zwnj;ها در شرایطی است که آنها وضعیت جسمی مطلوبی هم ندارند. برای نمونه، آقای محمد اسکندرزاده طی تماسی که با خانواده خود داشتند، از ناحیه گوش چپ ابراز ناراحتی کرده&amp;zwnj;اند. همین طور آقای وحید حبیب&amp;zwnj;چشمه دچار نارسایی کلیوی هستند. بر پایه اخباری که دریافت کرده&amp;zwnj;ایم، بیماری ایشان در دوره بازداشت&amp;zwnj; در اداره&amp;zwnj; اطلاعات تبریز، عود کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکثراً این بازداشت&amp;zwnj;شدگان تحت فشار هستند و هیچ دیدار و ملاقاتی نداشته&amp;zwnj;اند. شاید این محدودیت به این دلیل است که می&amp;zwnj;خواهند اتهام&amp;zwnj;های واهی را که در نظر دارند، خیلی راحت&amp;zwnj;تر به این&amp;zwnj; افراد بقبولاند و از آنان اعتراف بگیرند. واقعیت امر این است که به&amp;zwnj; سختی می&amp;zwnj;توان با این&amp;zwnj; افراد ارتباط برقرار کرد. یعنی اگر وزارت اطلاعات اجازه دهد، این بازداشت&amp;zwnj;شدگان می&amp;zwnj;توانند از داخل زندان، آن&amp;zwnj; هم بسیار محدود و&amp;nbsp; کنترل&amp;zwnj;شده، تنها با خانواده&amp;zwnj;های خود تماس داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این محدودیت&amp;zwnj;ها در شرایطی است که آنها وضعیت جسمی مطلوبی هم ندارند. برای نمونه، آقای محمد اسکندرزاده طی تماسی که با خانواده خود داشتند، از ناحیه گوش چپ ابراز ناراحتی کرده&amp;zwnj;اند. همین طور آقای وحید حبیب&amp;zwnj;چشمه دچار نارسایی کلیوی هستند. بر پایه اخباری که دریافت کرده&amp;zwnj;ایم، بیماری ایشان در دوره بازداشت&amp;zwnj; در اداره&amp;zwnj; اطلاعات تبریز، عود کرده است. این&amp;zwnj; تشدید بیماری هم برمی&amp;zwnj;گردد به شرایط نگهداری غیراستانداردی که در اداره&amp;zwnj; اطلاعات تبریز حاکم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;همانطور که اطلاع دارید، ماه گذشته در اوایل تیرماه، جمع دیگری از فعالان آذربایجان در شهرستان سراب بازداشت شدند. آیا از بازداشت&amp;zwnj;شدگان این شهر اطلاعی دارید؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله. در شهرستان سراب که در صد کیلومتری تبریز واقع است، ماه پیش دستگیری&amp;zwnj;های گسترده&amp;zwnj;ای صورت گرفت. در این شهرستان کوچک، دست کم ده نفر بازداشت شده&amp;zwnj;اند. ولی به&amp;zwnj;علت فشار بیش از حدی که وزارت اطلاعات بر خانواده&amp;zwnj;های این فعالان می&amp;zwnj;آورد، از &amp;quot;رسانه&amp;zwnj;ای&amp;quot; شدن اخبار آنان جلوگیری شده است و ما تنها نام و مشخصات چهار نفر از آنها را در اختیار داریم که می&amp;zwnj;توانم به نام آنها اشاره کنم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقایان سهند معالی، علی صمدپور، علی بشارتی و جمال موسی&amp;zwnj;نژاد. همگی این افراد از شهرستان سراب در تاریخ هفتم تیرماه امسال بازداشت شده&amp;zwnj;اند. جالب توجه است که آقای جمال موسی&amp;zwnj;نژاد و آقای علی بشارتی، از معلمان و استادان به&amp;zwnj;نام این شهرستان هستند. پس از دستگیری، همه این افراد بعد از دو روز به اداره&amp;zwnj; اطلاعات تبریز منتقل شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا وکیل یا وکلایی داوطلب شده&amp;zwnj;اند که پیگیر پرونده&amp;zwnj; حقوقی این بازداشت&amp;zwnj;شدگان باشند؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آذربایجان، وکیل&amp;zwnj;هایی هستند که به رغم شرایط دشوار کار، راغب هستند که پیگیر پرونده&amp;zwnj;های این افراد باشند، اما به&amp;zwnj;هیچ وجه اجازه&amp;zwnj; ملاقات با بازداشت&amp;zwnj;شدگان به آنها داده نمی&amp;zwnj;شود. همانطور که می&amp;zwnj;دانید، این حق وکیل و موکل است که بتوانند برای پیگیری پرونده&amp;zwnj; باهم ملاقات داشته&amp;zwnj; باشند. این وکلا به طور مرتب به اداره اطلاعات تبریز و دادگاه انقلاب مراجعه کرده&amp;zwnj;اند، اما در نهایت تلاش&amp;zwnj;های آنان بی نتیجه مانده است و اجازه&amp;zwnj; هیچ ملاقاتی با هیچکدام از دستگیرشدگان به آنها داده نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اینجا، در آذربایجان، شرایط بسیار سختی حاکم است؛ به ویژه خانواده&amp;zwnj;های زندانیان، تحت فشارهای سنگینی قرار دارند. وضعیت طوری شده است که حتی اکثر خانواده&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;خواستند از دادگاه انقلاب، پیگیر کار عزیزان&amp;zwnj;شان باشند، تهدید به بازداشت شده&amp;zwnj;اند. برای مثال، برای اعمال فشار بر آقای محمد اسکندرزاده به منزل برادر ایشان که اصلاً هیچ فعالیت مدنی یا سیاسی ندارد یورش برده&amp;zwnj;اند و کامپیوتر و برخی مدارک&amp;zwnj;شان را ضبط کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/07/31/17752#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86">آذربایجان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14208">حقوق قومی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3080">حقوق متهم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12401">مهناز شریف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Tue, 31 Jul 2012 17:33:23 +0000</pubDate>
 <dc:creator>behnam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">17752 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>فشارهای جدید حکومت ایران به روزنامه‌نگاران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/02/06/10827</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/02/06/10827&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگو با هادی قائمی، هماهنگ‌کننده کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران‌&amp;quot;&amp;quot;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهزاده سمرقندی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;275&quot; height=&quot;183&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/images_1_8.jpg?1328548695&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهزاده سمرقندی -&amp;nbsp;صادق صبا، مدیر بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی فارسی، روز پنجشنبه دوم فوریه اعلام کرد که در روزهای اخیر بار دیگر فشار نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بر خانواده&amp;zwnj;های کارمندان و روزنامه&amp;zwnj;نگاران این شبکه&amp;zwnj; اطلاع&amp;zwnj;رسانی شدت گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;تارنمای &amp;quot;ندای سبز آزادی&amp;quot; نیز پیش از این اظهارات خبر داده بود که مأموران اطلاعات سپاه پاسداران ایران با گروگان گرفتن اعضای خانواده&amp;zwnj; یکی از کارمندان تلویزیون بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی فارسی، به مدت ۴۰ دقیقه با استفاده از چت تصویری از خبرنگار بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی بازجویی کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;right&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی نوشته است: &amp;quot;شواهد حاکی از آن است که حکومت ایران در هفته&amp;zwnj;های اخیر عده&amp;zwnj;ای را در این کشور بازداشت کرده و از آنها تحت فشار اعتراف تلویزیونی گرفته که همکار بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;سی بوده&amp;zwnj;اند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;این موضوع را در گفت&amp;zwnj;وگویی با هادی قائمی، هماهنگ&amp;zwnj;&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj; کمپین بین&amp;zwnj;المللی حقوق بشر در ایران بررسی کرده&amp;zwnj;ایم. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;هادی قائمی: &lt;/b&gt;این یک گروگان&amp;zwnj;گیری و کار بسیار شنیعی است که خانواده&amp;zwnj;های افراد را که افرادی بالغ و مستقل&amp;zwnj; هستند، اینگونه تحت فشار قرار می&amp;zwnj;دهند. دقیقاً مسئله این است که چطور حکومتی می&amp;zwnj;تواند به عناصر و عوامل خودش اجازه دهد که تا این حد بر مردم کشور فشار آورند. این نشان می&amp;zwnj;دهد که نیروهای امنیتی&amp;zwnj;ـ اطلاعاتی، چه وزارت اطلاعات، چه سپاه پاسداران و نیروهای اطلاعاتی&amp;zwnj;اش، کاملاً لجام گسیخته&amp;zwnj;اند و به آنها اجازه داده می&amp;zwnj;شود تا هر کاری را که می&amp;zwnj;خواهند انجام دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;متأسفانه در کشورهای دیگری که اینگونه رفتارها شده، خشونت و قتل&amp;zwnj;عام&amp;zwnj;های گسترده شده است و در نهایت هم اینگونه نیروهای امنیتی را به جان مردم انداخته اند. این باعث می&amp;zwnj;شود خود افراد حکومتی هم در آخر قربانی این&amp;zwnj;گونه سیاست&amp;zwnj;ها شوند. در نتیجه ما بسیار نگرانیم از این که حاکمان ایران می&amp;zwnj;گذارند نیروهای اطلاعاتی&amp;zwnj;ـ امنیتی اینگونه به&amp;zwnj;طور وحشیانه افراد بی&amp;zwnj;گناه را به گروگان بگیرند و تحت فشار قرار دهند. این به&amp;zwnj;هیچ وجه فرایند خوبی به دنبال نخواهد داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما می&amp;zwnj;توانید مورد دیگری مثل این را به یاد آورید که در ایران اتفاق افتاده باشد؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/610x.jpg&quot; /&gt;بله. شبیه این در مورد خانواده&amp;zwnj;های افراد بسیار اتفاق افتاده است. همین حدود دو سال گذشته بود که همسر خانم شیرین عبادی را بازداشت کردند و او را تحت فشار قرار دادند و با برنامه&amp;zwnj; بسیار مسخره&amp;zwnj;ای که در تلویزیون نشان دادند، ادعا کردند که ایشان علیه همسرش اعتراف کرده است. در حالی که به&amp;zwnj;هیچ&amp;zwnj;وجه اینطور نبود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین خواهر خانم عبادی را که یک دندانپزشک است و هیچگونه فعالیت سیاسی&amp;zwnj; نمی&amp;zwnj;کند، مدتی بازداشت کردند. در زمینه&amp;zwnj;های دیگر نیز داشتیم که برای اعتراف&amp;zwnj;گیری از افراد، به&amp;zwnj;عنوان مثال مرحوم آرش رحمانی&amp;zwnj;پور که با اتهامات واهی اعدام شد، خواهر ایشان را که یک زن باردار بوده، بازداشت می&amp;zwnj;کنند و به آنجا می&amp;zwnj;آورند و به این بهانه که خواهرش را آزاد نخواهند کرد، او را مجبور به اعترافات دروغین می&amp;zwnj;کنند؛ اعترافاتی که بعد به&amp;zwnj;عنوان سند در دادگاه منجر به صدور احکامی علیه وی می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روی هم&amp;zwnj;رفته &amp;quot;سازمان گزارشگران بدون مرز&amp;quot;، طی شش سال گذشته ۵۰ نمونه از فشار روی خانواده&amp;zwnj;های روزنامه&amp;zwnj;نگاران تبعیدی را مستند کرده است، اما این نحوه&amp;zwnj; اخیر که گروگان&amp;zwnj;گیری کامل بوده و حتی بازجو به خودش اجازه داده است که روزنامه&amp;zwnj;نگار تبعیدی را از طریق عضو خانواده&amp;zwnj;ای که بازداشت کرده بودند، در خارج بازجویی کند، همه نشانه روند بسیار خطرناک بازداشت&amp;zwnj;ها و بدعت&amp;zwnj;های جدید در شیوه&amp;zwnj;های اعمال فشار بر روزنامه&amp;zwnj;نگاران ا&amp;zwnj;ست. هدف قرار دادن خانواده&amp;zwnj;ها متأسفانه در سیاست&amp;zwnj;های نیروهای اطلاعاتی بوده است، ولی نحوه رفتارشان با این خانواده&amp;zwnj;ها روز به روز دارد شدیدتر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;صادق صبا، مدیر بخش فارسی بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی گفته است که در حال مشاوره با وکلا، حقوقدانان و سازمان&amp;zwnj;های حقوق بشری بین&amp;zwnj;المللی هستند. به نظر شما این سازمان&amp;zwnj;ها چه کمکی می&amp;zwnj;توانند به بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی کنند تا برای خانواده&amp;zwnj;های همکاران&amp;zwnj;شان تا حدی امنیت به&amp;zwnj;وجود بیاورند؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باید از همه نهادها و ابزارهای بین&amp;zwnj;المللی استفاده کرد. متأسفانه اینگونه رفتارهای جمهوری اسلامی در صحنه&amp;zwnj; جهانی قابل مقایسه نیست. در نتیجه روندهای قانونی نداشتیم که بتوان در این زمینه پی&amp;zwnj;گیری کرد، ولی وکلا و حقوقدانان بین&amp;zwnj;المللی هم&amp;zwnj;اکنون باید در دادگاه&amp;zwnj;های بین&amp;zwnj;المللی پی&amp;zwnj;گیر این باشند که چگونه این حکومت را مسئول نگهدارند و روی هم&amp;zwnj; رفته توجه به این مسئله از سوی همه&amp;zwnj; نهادها ضرورت دارد. امیدواریم باعث شود که حکومت بداند تا چه حد فراتر از قانون و عرف بین&amp;zwnj;المللی و حتی عرف داخلی عمل می&amp;zwnj;کند، تا چه حد جنایتکارانه عمل می&amp;zwnj;کند. امیدوارم این پی&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ها موجب شود که نیروهای امنیتی را عقب کشند تا اینگونه لجام گسیخته هرکاری که می&amp;zwnj;خواهند انجام ندهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;به نظر شما چه می&amp;zwnj;شود کرد؟ وقتی دولتی که خود تا این حد تحت تحریم و فشار جامعه بین&amp;zwnj;المللی و همینطور کشور آمریکاست، همچنان به چنین فشارها و برخوردهایی ادامه می&amp;zwnj;دهد، عملکرد آن را چطور می&amp;zwnj;شود ارزیابی کرد؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این دقیقاً سئوالی است که باید از حکومت کرد. چون روز به روز کشور را ایزوله&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند و تحت فشارهای سنگین می&amp;zwnj;گذارد. در حقیقت کل کشور و جمعیت کشور را در سطح بین&amp;zwnj;المللی در لبه&amp;zwnj; پرتگاه قرار داده است. ولیکن ما امیدواریم در اینگونه زمینه&amp;zwnj;ها که به آسانی می&amp;zwnj;توانند نیروهای امنیتی و اطلاعاتی&amp;zwnj;شان را کنترل کنند، فشارهای بین&amp;zwnj;المللی موجب شود که مشروعیت&amp;zwnj;شان زیر سئوال رود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به&amp;zwnj;هرحال این حکومت در سطح بین&amp;zwnj;المللی و مخصوصاً منطقه&amp;zwnj;ای ادعاهای زیادی دارد. وقتی حکومت اسلامی ایران به&amp;zwnj;عنوان یک حکومت جنایتکار گروگان می&amp;zwnj;گیرد و افراد بی&amp;zwnj;گناه را زندانی می&amp;zwnj;کند و روی مردم عادی که هیچگونه فعالیتی ندارند، فقط به&amp;zwnj; دلیل نسبت خانوادگی، اینگونه اعمال فشار می&amp;zwnj;کند، اگر در سطح منطقه و سطح بین&amp;zwnj;المللی مردم جهان آگاهی لازم را داشته باشند و به آن فشار بیاورند، حتماً مجبور به عقبگرد می&amp;zwnj;شود. وگرنه به&amp;zwnj;عنوان یک حکومت مافیایی&amp;zwnj;ـ جنایی کامل شناخته خواهد شد و هیچ یک از ادعاهایش، مخصوصاً برای کشورهایی که در حال تحولات بسیاری هستند، هیچگونه مشروعیتی نخواهد داشت و کل وضعیت خارجی این حکومت را زیر سئوال خواهد برد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما اشاره کردید به این که پی&amp;zwnj;گیری قانونی نداشتن در واقع این گونه رفتار، وقتی دولتی به خودش اجازه می&amp;zwnj;دهد که شهروند کشوری دیگر را در کشور خودش بازپرسی کند یا بازجویی کند از طریق آن طور که شما گفتید گروگان گرفتن عضو خانواده&amp;zwnj;اش، از لحاظ قوانین بین&amp;zwnj;المللی آیا این طور کیس&amp;zwnj;هایی وجود داشتند و موردهایی بوده که بشود پیگیری قانونی کرد؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به&amp;zwnj;طور دقیق نداشتیم. این حرکت جمهوری اسلامی در سطح بین&amp;zwnj;المللی و بدینگونه جنایتکارانه عمل کردن، جداً یک پدیده&amp;zwnj; بسیار جدید است، ولی به&amp;zwnj;هرحال به نظر من می&amp;zwnj;توان در دادگاه&amp;zwnj;های مختلف اقامه&amp;zwnj; دعوا کرد. در حقیقت باید کشورها را زیر فشار گذاشت که در مقابله با این حکومت از سفر مقامات و نمایندگانش و حضورشان در کشورها جلوگیری شود. این حداقل هزینه&amp;zwnj;ای است که این حکومت باید پرداخت کند، اگر اینگونه روش&amp;zwnj;ها ادامه پیدا کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/02/06/10827#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6040">اطلاعات سپاه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5947">بی‌بی‌سی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3080">حقوق متهم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2147">شهزاده سمرقندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%85%DB%8C">هادی قائمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA">وزارت اطلاعات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Mon, 06 Feb 2012 16:38:57 +0000</pubDate>
 <dc:creator>behnam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">10827 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>کشتن قذافی و مسئولیت دولت‌های خارجی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/10/28/7923</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/10/28/7923&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در گفت‌وگو با محمد مصطفایی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهنام دارایی‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;345&quot; height=&quot;238&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/5555.jpg?1319826094&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بهنام دارایی&amp;zwnj;زاده - کشتن اسیر جنگی، مطابق تمامی نرم&amp;zwnj;ها و موازین حقوق بشری، &amp;quot;جرم و جنایت جنگی&amp;quot; محسوب می&amp;zwnj;شود؛ به همین جهت، قتل معمر قذافی رهبر پیشین لیبی، در حالی که زنده به دست مخالفانش افتاده بود، موجب اعتراض گسترده نهادهای حقوق بشری و حتی برخی از دولت&amp;zwnj;ها&amp;nbsp;شد.&amp;nbsp;گرچه این نخسیتن مرتبه هم نیست که &amp;quot;شورای انتقالی لیبی&amp;quot; به واسطه برخوردهای خصمانه نیروهای وفادار به خود، مورد اعتراض مجامع مستقل حقوق بشری قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20111022_Hoghooghbashr.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این رویدادها نشان چیست و مسئولیت دولت&amp;zwnj;های خارجی که با دستاویز تحقق صلح، دموکراسی و آزادی و... برای مردم لیبی در این کشور مداخله نظامی کردند کدام است؟&amp;nbsp;این پرسش&amp;zwnj;ها را با محمد مصطفایی حقوقدان و آشنا به مسائل حقوق بشر در نروژ در میان گذاشته&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما کشتن معمر قذافی رهبر پیشین لیبی، در حالی که زنده دستگیر شده بود را چگونه ارزیابی می&amp;zwnj;کنید و فکر می&amp;zwnj;کنید چنین برخوردی از سوی نیروهای شورشی نشانه چه می&amp;zwnj;تواند باشد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;محمد مصطفایی: &lt;/strong&gt;کشتن معمر قذافی هیچ تفاوتی با سایر موارد مشابه ندارد. قوانین حمایتی از اسرای جنگی برای همه افراد یکسان در نظر گرفته شده است و در این بین هیچ تفاوتی وجود ندارد. اصل بر این است که سلامتی و جان یک اسیر جنگی باید حفظ شود. اگر هم قرار است حکم اعدامی اجرا شود، این حکم &amp;zwnj;باید پس از برگزاری یک جلسه دادگاه با رعایت تمامی موازین یک دادرسی عادلانه به اجرا درآید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در لیبی اما وضعیت به گونه&amp;zwnj;ای پیش رفت که این امر محقق نشد. در لیبی سرهنگ قذافی در راس حکومتی قرار داشت که یک دیکتاتوری کامل بود. از سویی دیگر معمر قذافی در طول سال&amp;zwnj;&amp;zwnj;های طولانی حکومت خود توانسته بود طرفدارانی هم به گرد خود جمع آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
زمانی که مردم لیبی به سیاست&amp;zwnj;های حکومتی او اعتراض کردند، او با حمایت همین طرفداران خود، اقدام به سرکوب مخالفان کرد. یعنی مردمی که نه سلاح داشتند و نه حتی از پشتیبانی خاصی برخوردار بودند. در نهایت &amp;zwnj;هم برخی از کشورهای غربی مانند آمریکا، فرانسه، نروژ و... برای حمایت از مردم لیبی وارد جنگ شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در آن شرایط معمر قذافی می&amp;zwnj;توانست با اتخاذ تصمیمی سنجیده، دستور آتش&amp;zwnj;بس بدهد و شرایط را به نوعی آرام کند، اما نه تنها این کار را نکرد، بلکه با استفاده از ادوات جنگی و سلاح&amp;zwnj;های سنگین، به سرکوب گسترده مردم معترض پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در چنین شرایطی بود که مردم لیبی کینه&amp;zwnj;ای عمیق از قذافی و حامیان او گرفتند. بنابراین قابل پیش&amp;zwnj;بینی بود که مردم نیز در دفاع از خود دست به هر اقدامی بزنند که حتی می&amp;zwnj;تواند مجرمانه باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما مسئولیت دولت&amp;zwnj;های غربی و آن دولت&amp;zwnj;هایی که تحت پوشش قطعنامه &amp;quot;شورای امنیت سازمان ملل&amp;quot; در این کشور دخالت نظامی کردند را چگونه تحلیل می&amp;zwnj;کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دولت&amp;zwnj;های مداخله&amp;zwnj;کننده هم در چهارچوب قوانین بین&amp;zwnj;المللی مسئولیت دارند. این دولت&amp;zwnj;ها موظفند تا حد امکان و تا آنجایی که امکانش وجود دارد از به کارگیری خشونت خودداری ورزند. این دولت&amp;zwnj;ها مکلفند که وضعیت بحرانی ناشی از جنگ را هرچه زودتر به وضعیت عادی بازگردانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;واقعیت این است که مردم لیبی آشنایی خاصی با موازین وعرف&amp;zwnj;های حقوق بشری ندارند. نبود &amp;quot;آموزش حقوق بشر&amp;quot; در کشورهایی مانند لیبی را نباید نادیده بگیریم. هر آن&amp;zwnj;چه در خارج از لیبی، در چهارچوب سازمان&amp;zwnj;ها و نهادهای حقوق بشری، تصویب و وضع می&amp;zwnj;شود در جای خود حتماً مهم است و باید هم اجرا شود اما باید این ملاحظات را نیز در نظر داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;
مسئولیت دیگر این دولت&amp;zwnj;ها، حفظ سلامت و جان شهروندان کشورهای بحران&amp;zwnj;زده است، اما این نکته را نیز باید در نظر داشت که این خود مردم لیبی بودند که با آن نفرت و کینه&amp;zwnj;ای که از رژیم فذافی و شخص وی داشتند دست به خشونت زدند و پس از دستگیری قذافی و پسرش آنها را کشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
شما در تصاویری که از لحظات پیش از مرگ قذافی منتشر شده است، این امر را به خوبی می&amp;zwnj;توانید می&amp;zwnj;بینید. در این صحنه&amp;zwnj;ها فقط مبارزان لیبیایی حضور دارند و هیچ نیروی خارجی یا سرباز ناتو دیده نمی&amp;zwnj;شود. به&amp;zwnj;هر صورت این یک قتل بود و مقامات نیز در برابر آن مسئولند. در شرایط فعلی، دولت&amp;zwnj;های غربی مسئولیت سنگین&amp;zwnj;تری دارند و همانطور که پیشتر اشاره کردم موظفند هرچه زودتر وضعیت را با بهره&amp;zwnj;گیری از ابزار&amp;zwnj;های مشروع به حالت عادی برگردانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پس از کشتن معمر قذافی واکنش&amp;zwnj;های مختلفی از سوی سازمان&amp;zwnj;های حقوق بشری یا حتی مقامات دولتی در محکومیت این اقدام صورت گرفت. آیا به نظر شما این واکنش&amp;zwnj;ها در مجموع مناسب و به موقع بودند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
به&amp;zwnj;نظر من در کل واکنش&amp;zwnj;ها مناسب و خوب بود، اما این واکنش&amp;zwnj;ها را باید با در نظر داشتن شرایط عینی جامعه لیبی تحلیل کرد. مردم لیبی سال&amp;zwnj;ها گرفتار رژیمی استبدادی و دیکتاتوری بودند که به&amp;zwnj;طور گسترده دست به خشونت و سرکوب می&amp;zwnj;زد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
واقعیت این است که مردم لیبی آشنایی خاصی با موازین و عرف&amp;zwnj;های حقوق بشری ندارند. نبود &amp;quot;آموزش حقوق بشر&amp;quot; در کشورهایی مانند لیبی را نباید نادیده بگیریم. هر آن&amp;zwnj;چه در خارج از لیبی، در چهارچوب سازمان&amp;zwnj;ها و نهادهای حقوق بشری یا دولت&amp;zwnj;های به اصطلاح توسعه&amp;zwnj;یافته، تصویب و وضع می&amp;zwnj;شود در جای خود حتماً مهم است و باید هم اجرا شود اما باید این ملاحظات را نیز در نظر داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به هر روی، من گمان می&amp;zwnj;کنم با این خشونتی که در متن جامعه لیبی وجود دارد، &amp;zwnj;باید از طریق کمک&amp;zwnj;ها و حمایت&amp;zwnj;های مختلف ازجمله دولت&amp;zwnj;های خارجی مبارزه کرد. آنچه در تونس در حال وقوع است، به نظرم الگوی مناسبی است. در تونس هم&amp;zwnj;اکنون سعی می&amp;zwnj;شود قانون اساسی آینده تا جای ممکن در بردارنده موازین حقوق بشری باشد و تمهیدات لازم را نیز برای دوری از خشونت و برخورد با مخالفان در نظر بگیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/7900&quot;&gt;خانوادە قذافی از ناتو شکایت می&amp;zwnj;کند&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/7772&quot;&gt;لیبی بدون سرهنگ قذافی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/7874&quot;&gt;آیا لیبی واقعاً &amp;quot;آزاد&amp;quot;شد؟&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/10/28/7923#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2467">بهنام دارایی‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3080">حقوق متهم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6863">دخالت بشردوستانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1725">محمد مصطفایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6862">معمر قذافی لیبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Fri, 28 Oct 2011 07:48:52 +0000</pubDate>
 <dc:creator>behnam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">7923 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نگاهی به شکنجه در ایران </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/09/29/7279</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/09/29/7279&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ویدا بالیخانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;174&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/gary-neill-torture-art_1.jpg?1317580400&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ویدا بالیخانی -&amp;nbsp;در دوران حکومت صفویان عده&amp;zwnj;ای جلاد آدمخوار وجود داشتند که به فرمان شاه مقصران (مته&amp;zwnj;مان) را زنده زنده می&amp;zwnj;خوردند. این دسته از آدمخواران که در دربار شاه عباس نگهداری می&amp;zwnj;شدند &amp;quot;چیک&amp;quot; نامیده می&amp;zwnj;شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
این لشکر ۴۰ نفری آدمخوار در همه&amp;zwnj;جا همراه شاه بودند. کریم نجفی برزگر، استاد تاریخ صفوی می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;به&amp;zwnj;طور کلی صفویان تمایل داشتند که گسترش فرمانروایی خود را تحت عنوان اسلام و شیعه مشروعیت ببخشند و بسیاری از این آدمخواری&amp;zwnj;ها بدین&amp;zwnj;گونه توجیه می&amp;zwnj;شدند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
پس از انقلاب اسلامی قوانین جزا به گونه&amp;zwnj;ای تنظیم شدند که هرچند به&amp;zwnj;ظاهر مترقی و نوین بود، اما همانند زمان صفویان برای خشنود کردن خدا و رعایت شریعت، قربانیان زیادی را که شماری از آنان گاهی حتی به طور مطلق بی&amp;zwnj;گناه هم بودند به مسلخ می&amp;zwnj;فرستد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در چهارچوب نظام کیفری ایران، دو روش کلی به منظور اثبات جرم متهمان وجود دارد: &amp;quot;شهادت شهود&amp;quot; و &amp;quot;اقرار&amp;quot; (اعتراف). بر همین اساس، اصولی از قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز تنظیم شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اصل ۳۸ قانون اساسی می&amp;zwnj;خوانیم: &amp;quot;هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می&amp;zwnj;شود.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در اصل ۳۹ هم آمده است: &amp;quot;هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این صراحت قانونی در حالی است که به موجب شواهد و مدارک گوناگون این اصول به&amp;zwnj;هیچ&amp;zwnj;وجه از طرف دستگاه&amp;zwnj;های مرتبط نظیر نیروی انتظامی، قوه قضائیه، سازمان&amp;zwnj;های موازی رسمی و غیر رسمی امنیتی و... رعایت نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;روایت قربانیان شکنجه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بنیامین رسولی، نوجوانی که با رضایت اولیای دم از مرگ نجات یافت، در مصاحبه&amp;zwnj;ای که با صبا واصفی فعال حقوق کودکان داشته، شکنجه&amp;zwnj; خودش را اینگونه توصیف کرده است: &amp;quot;در آگاهی سه بار جوجه&amp;zwnj;ام کردند، یک&amp;zwnj;بار هم آویزانم کردند. دست&amp;zwnj;بند به دست می&amp;zwnj;زنند، زانو&amp;zwnj;ها را از وسط دو دست بیرون می&amp;zwnj;آورند، یک می&amp;zwnj;له از وسط پا&amp;zwnj;ها رد می&amp;zwnj;شود، روی دوتا صندلی می&amp;zwnj;گذارند در حالی که تاب می&amp;zwnj;خوری، کتک می&amp;zwnj;زنند! در آن شرایط فقط می&amp;zwnj;توانی داد بزنی. آنجا با شلنگی که توش ساچمه بود، حسابی کتکم زدند تا جای چاقو را اعتراف کنم...&amp;quot;او در ادامه می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;یک ماه و ۲۸ روز در سوئیت بودم. در تمام این مدت، هم دست&amp;zwnj;بند داشتم، هم پابند؛ به طوری که موهای پا&amp;zwnj;هایم کاملاً ریخته است.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بنیامین که شاهد شکنجه زندانیان دیگر نیز بوده است می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;در زندان دو نفر بودند که به جرم خرید و فروش مواد مخدر دستگیر شده بودند. آنها را وقتی برای کتک زدن می&amp;zwnj;بردند کتفشان را در می&amp;zwnj;آوردند، می&amp;zwnj;زدند و دوباره جا می&amp;zwnj;انداختند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بهنود شجاعی، نوجوانی که در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت هم اعدام شد، پیش از اعدامش در مورد شکنجه&amp;zwnj;هایی که دیده بود گفته بود: &amp;quot;بار اول که پای چوبه دار رفتیم پنج نفر بودیم. چهار نفر را جلو چشمانم بالا کشیدند. بار دوم ۱۱ نفر بودیم. هشت نفر را جلو چشمانم بالا کشیدند. بار آخر هفت نفر بودیم، دو نفر را بالا کشیدند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
۲۶ زندانی که طی حوادث پس از انتخابات دستگیر شده&amp;zwnj;اند در نامه&amp;zwnj;ای سرگشاده از آنچه در طول مراحل بازجویی بر آنان گذشته بود پرده برداشتند. البته پیش از آنها نیز برخی دیگر از زندانیان بار&amp;zwnj;ها طی نامه&amp;zwnj;هایی متعدد به رهبری، در خصوص این شکنجه&amp;zwnj;ها و وضعیت حاکم بر زندان&amp;zwnj;ها دست به افشاگری&amp;zwnj; زده بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آخرین مورد از شکنجه زندانیان که به مرگ زندانی منجر شد. شکنجه هدی صابر، زندانی سیاسی بود که در حین انتقال به بهداری زندان از طرف چند مامور با روپوش سفید در حالی که در وضعیت اعتصاب غذا بود مورد ضرب و شتم قرار گرفت که در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت هم به مرگ وی انجامید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زندانیان دیگری نیز مانند عبد&amp;zwnj;الله مومنی و محمد نوریزاد شکایت&amp;zwnj;هایی را خطاب به رهبری نوشتند، اما نه تنها به این شکایت&amp;zwnj;ها رسیدگی نشد بلکه در اغلب موارد خود شکایت، منجر به سخت&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های بیشتر و شکنجه&amp;zwnj;های شدید&amp;zwnj;تر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انواع شکنجه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
برخی از شکنجه&amp;zwnj;هایی که توسط زندانیان سیاسی از آنها یاد شده است عبارتند از:&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;بهنود شجاعی، نوجوانی که در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت هم اعدام شد، پیش از اعدامش در مورد شکنجه&amp;zwnj;هایی که دیده بود گفته بود: &amp;quot;بار اول که پای چوبه دار رفتیم پنج نفر بودیم. چهار نفر را جلو چشمانم بالا کشیدند. بار دوم ۱۱ نفر بودیم. هشت نفر را جلو چشمانم بالا کشیدند. بار آخر هفت نفر بودیم، دو نفر را بالا کشیدند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شلاق، فرو کردن سر زندانی در کاسه توالت تا حدی که احساس خفگی پیدا کند (محمد نوری&amp;zwnj;زاد، عبدلله مومنی و...)، پاشیدن آب بر بدن لخت زندانی در حیاط زندان در هوای سرد زمستان (مهدی محمودیان، انور حسین پناهی)، تهدید یا اقدام به تجاوز با وسایل مختلفی چون قوطی&amp;zwnj;های چسب آکواریوم، باتوم و شیشه نوشابه، تجاوز گروهی و فردی به دختران و در برخی موارد پسران زندانی، قرار دادن زندانی در بند زندانیان خطرناک، خورانیدن برگه بازجویی به متهم، ضرب و شتم، خورانیدن داروهای ناشناخته به زندانی به&amp;zwnj;طوری که برای مدتی اختیار کلامی خود را از دست می&amp;zwnj;دهند و مطیع خواسته&amp;zwnj;های بازجومی&amp;zwnj;شوند (ابطحی)، حبس در سلول&amp;zwnj;های انفرادی برای ماه&amp;zwnj;ها و حتی در برخی موارد یک&amp;zwnj;سال که موجب بیماری&amp;zwnj;های غیر قابل علاج پوستی و ریوی برای زندانیان می&amp;zwnj;شود، اعدام مصنوعی در چند نوبت (هنگامه شهیدی)، فحاشی و ضرب و شتم افراد خانواده در حضور زندانی، ایجاد خفگی مصنوعی، جلوگیری از مداوای بیماران زندانی و...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
این موارد در حالی است که به موجب طرح قانون منع شکنجه در مجلس ششم (اردیبهشت ۱۳۸۱) تمامی موارد زیر نوعی شکنجه محسوب می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
۱- هرگونه اذیت و آزار بدنی برای گرفتن اقرار و نظایر آن &lt;br /&gt;
۲- نگهداری زندانی به صورت انفرادی یا نگهداری بیش از یک نفر در سلول انفرادی &lt;br /&gt;
۳- چشم&amp;zwnj;بند زدن به زندانی در محیط زندان یا بازداشتگاه &lt;br /&gt;
۴- بازجویی در شب &lt;br /&gt;
۵- بی&amp;zwnj;خوابی دادن به زندانی &lt;br /&gt;
۶- انجام اقداماتی که عرفاً اعمال فشار روانی بر زندانی تلقی می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
۷- فحاشی، به&amp;zwnj;کار بردن کلمات رکیک، توهین و تحقیر زندانی هنگام بازجویی یا غیر آن &lt;br /&gt;
۸- استفاده از داروهای روان&amp;zwnj;گردان و کم و زیاد کردن داروهای زندانیان بیمار &lt;br /&gt;
۹- محروم کردن بیماران زندانی از خدمات ضروری &lt;br /&gt;
۱۰- نگهداری زندانی در محل&amp;zwnj;هایی با سر و صدای آزاردهنده &lt;br /&gt;
۱۱- نگهداری زندانی در حالت تشنگی و گرسنگی، رعایت نکردن استانداردهای بهداشتی و محروم کردن زندانی از امکانات مناسب بهداشتی &lt;br /&gt;
۱۲- طبقه&amp;zwnj;بندی نشدن زندانیان و نگهداری جوانان و زندانیان عادی در کنار زندانیان خطرناک &lt;br /&gt;
۱۳- جلوگیری از هواخوری عادی زندانی &lt;br /&gt;
۱۴- ممانعت از دسترسی به نشریات و کتاب&amp;zwnj;های مجاز کشور&lt;br /&gt;
۱۵- ممانعت از ملاقات هفتگی یا تماس زندانی با خانواده&amp;zwnj;اش &lt;br /&gt;
۱۶- فشار روانی به زندانی از طریق اعمال فشار به اعضای خانواده وی&lt;br /&gt;
۱۷- ممانعت از ملاقات متهم با وکیل وی &lt;br /&gt;
۱۸- ممانعت از انجام فرایض مذهبی&lt;strong&gt;&lt;br type=&quot;_moz&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شکنجه سفید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شکنجه سفید از نظر روان&amp;zwnj;شناختی به معنای قرار دادن فرد در محرومیت حسی و ایزوله&amp;zwnj;سازی او است. شکنجه سفید موجب تخریب روانی قربانی و تضعیف نیروی تفکر و تحلیلی او می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
پیش از این، &amp;quot;شکنجه سفید&amp;quot; به شکنجه&amp;zwnj;ای گفته می&amp;zwnj;شد که در آن از &amp;quot;رنگ سفید&amp;quot; استفاده می&amp;zwnj;شد. بدین&amp;zwnj;ترتیب که از غذای سفید، سرویس بهداشتی، لباس&amp;zwnj;های سفید، در و دیوارهای سفید و... استفاده می&amp;zwnj;کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;متاسفانه می&amp;zwnj;توان گفت برخی اقرار&amp;zwnj;ها و احکام صادر شده در دادگاه&amp;zwnj;های ایران به دنبال شکنجه&amp;zwnj;های شدید فیزیکی یا شکنجه سفید بوده است. از جانبی دیگر قانون نیز دست قاضی را برای صدور حکم بر مبنای &amp;laquo;علم قاضی&amp;quot; باز گذاشته است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در نوعی از &amp;quot;شکنجه سفید&amp;quot; که هم&amp;zwnj;اکنون در زندان&amp;zwnj;های کشور به کار گرفته می&amp;zwnj;شود &amp;zwnj;بازجو به شخص اطلاعات غلط می&amp;zwnj;دهد؛ برای نمونه از وضعیت بد جسمی اعضای خانواده او می&amp;zwnj;گوید. مثلاً می&amp;zwnj;گوید که مادرت سکته کرده یا پدرت سرطان گرفته است. یا به او می&amp;zwnj;گویند یکی از اطرافیان یا دوستانش بازداشت شده&amp;zwnj;اند، یا علیه او اعترافاتی کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مکان نگهداری متهم در این نوع شکنجه سلول انفرادی است. در خلایی که زندانی در آن قرار می&amp;zwnj;گیرد، به مدت چندین ماه، بدون دسترسی به وکیل، تلفن، روزنامه، کتاب و سایر زندانیان، از خانواده و اطرافیان خود دور می&amp;zwnj;شود و تنها با بازجو یا تیم بازجویی ارتباط پیدا می&amp;zwnj;کند.تمامی این موارد، در زمره شکنجه سفید یا شکنجه روحی و روانی است که در ایران به آن &amp;quot;شکنجه نرم&amp;quot; نیز می&amp;zwnj;گویند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مواضع شرعی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از آیت&amp;zwnj;الله بیات زنجانی در خصوص &amp;quot;شکنجه در اسلام&amp;quot; سئوال کردم و خواستم مواردی را که شکنجه در اسلام جایز است ذکر کند و اگر چنین نیست بگوید در اسلام چه حکمی برای شکنجه&amp;zwnj;گر در نظر گرفته شده است؟ او در پاسخ گفت: &amp;quot;... به هر نوع تعذیب و آزار رساندن اعم از جسمی یا روحی و حتی مالی که مجوز شرعی و قانونی نداشته باشد، شکنجه گفته می&amp;zwnj;شود. به همین دلیل، زندان در لسان فق&amp;zwnj;ها به عنوان عذاب یا&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان شکنجه نامیده شده است. منظور از شکنجه&amp;zwnj;ای که مبنای شرعی یا قانونی داشته باشد، موارد قصاص و مقابله به مثل است. ولی در همین جا هم اسلام هر نوع مقابله به مثلی را مجاز ندانسته است و حتی در باب قصاص، توصیه به عفو و گذشت می&amp;zwnj;کند. بنابراین می&amp;zwnj;توان گفت هر نوع شکنجه که از مصادیق قصاص و یا مقابله به مثل- در حد مجاز آن- نباشد، نامشروع و غیر قانونی است.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از پاسخ ایشان، جواب سئوال آخر نیز به دست می&amp;zwnj;آید. به این ترتیب اگر فردی دستور به شکنجه داده یا خودش شکنجه کرده باشد، در فقه اسلامی به عنوان آمر یا مباشر با وی برخورد و مستوجب دیه، تعزیر و مجازات شدیدتری می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متاسفانه می&amp;zwnj;توان گفت برخی اقرار&amp;zwnj;ها و احکام صادر شده در دادگاه&amp;zwnj;های ایران بر شکنجه&amp;zwnj;های شدید فیزیکی یا شکنجه سفید بوده است. از جانبی دیگر قانون نیز دست قاضی را برای صدور حکم بر مبنای &amp;quot;علم قاضی&amp;quot; * باز گذاشته است. بنابراین موارد بسیاری از اتهام&amp;zwnj;های غیر قابل اثبات موجب صدور احکام ناعادلانه برای متهم شده است. از مواد قانونی که نادیده گرفته می&amp;zwnj;شوند می&amp;zwnj;توان به مواد ۵۷۸ و ماده ۵۷۹ قانون مجازات اسلامی اشاره کرد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
ماده ۵۷۸ - هر یک از مستخدمین ومامورین قضایی یا غیر قضایی دولتی برای آنکه متهمی را مجبور به اقرار کند او را اذیت وآزار بدنی نماید علاوه بر قصاص یا پرداخت دیه حسب مورد به حبس از شش&amp;zwnj;ماه تا سه&amp;zwnj;سال محکوم می&amp;zwnj;گردد و چنانچه کسی دراین خصوص دستورداده باشد فقط دستوردهنده به مجازات حبس مذکور محکوم خواهد شد و اگر متهم به&amp;zwnj;واسطه اذیت و آزار فوت کند مباشر مجازات قاتل و آمر مجازات قتل را خواهد داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
ماده ۵۷۹ &amp;ndash; چنانچه هریک از مامورین دولتی محکومی را سخت&amp;zwnj;تر از مجازاتی که مورد حکم است مجازات کند یا مجازاتی کند که مورد حکم نبوده است، به حبس از شش&amp;zwnj;ماه تا سه&amp;zwnj;سال محکوم خواهد شد و چنانچه این عمل به دستور فرد دیگری انجام شود فقط آمر به مجازات مذکور محکوم می&amp;zwnj;شود و چنانچه این عمل موجب قصاص یا دیه باشد مباشر به مجازات آن نیز محکوم می&amp;zwnj;گردد و اگر اقدام مزبور متضمن جرم دیگری نیز باشد مجازات&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان جرم، حسب مورد نسبت به مباشر یا آمر اجرا خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;*قاعده&amp;zwnj;ای که به موجب آن در صورت نبودن هیچ دلیل و مستند عینی، قضات دادگا&amp;zwnj;های اسلامی می&amp;zwnj;توانند تنها بر پایه دریافت&amp;zwnj;ها و نظرات شخصی خود مته&amp;zwnj;مان را محکوم کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/09/14/6902&quot;&gt;ببخشید که نمی&amp;zwnj;بخشم! نامه سرگشاده به پسر لاجوردی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/news/iran/2011/08/08/6035&quot;&gt;در زندان&amp;zwnj;های جمهوری اسلامی شکنجه معنا و مفهوم ندارد&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/09/29/7279#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3080">حقوق متهم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86">زندان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6173">شکنجه در ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2744">قانون مجازات اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6174">ویدا بالیخانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Thu, 29 Sep 2011 07:05:43 +0000</pubDate>
 <dc:creator>behnam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">7279 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>بهایی‌ستیزی از حجتیه می‌آید</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/05/27/4283</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/05/27/4283&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در گفت‌وگو با «مهناز پراکند» وکیل دادگستری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آسیه امینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;218&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/55555.jpg?1306502907&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;
آسیه امینی- دوستی داشتم از یکی از اقلیت&amp;zwnj;های مذهبی. سال&amp;zwnj;ها پیش، در یک روز بارانی با هم در خیابان&amp;zwnj;های تهران قدم می&amp;zwnj;زدیم. چتر او بالای سر هردوی&amp;zwnj;مان بود. ساکت بود و حرف نمی&amp;zwnj;زد.&lt;br /&gt;
پرسیدم: ساکتی؟! گفت: باران را دوست ندارم. باران همیشه برای من یادآور تحقیر و نفرت است؛ وقتی به دبستان می&amp;zwnj;رفتم. روزهای بارانی، معلم نیمکتِ مرا از بقیه بچه&amp;zwnj;ها جدا می&amp;zwnj;کرد. نگران بود که وقتی بدن من خیس است بچه&amp;zwnj;ها نجس شوند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
این خاطره، واقعیت اقلیت&amp;zwnj;های مذهبی در کشور ما است.&lt;br /&gt;
در سال&amp;zwnj;های اخیر، بار&amp;zwnj;ها و بار&amp;zwnj;ها خبرهای دستگیری، بازداشت، ویران کردن خانه&amp;zwnj;ها و حتی گورستان&amp;zwnj;ها، اخراج بهاییان از خانه و کاشانه&amp;zwnj;شان، در لابه&amp;zwnj;لای خبرهای دیگر نقض حقوق انسانی، از کشورمان مخابره شده است. آخرین خبر از دستگیری کسانی حکایت کرد که به دنبال جلوگیری از ادامه تحصیل بهاییان، به فراگیری علم در خانه و از راه دور می&amp;zwnj;پرداختند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
تلاش داشته&amp;zwnj;ام تا در گفت&amp;zwnj;وگو با &amp;laquo;مهناز پراکند&amp;raquo; که وکالت هفت تن از سران بهایی در ایران را به عهده داشته، از وضعیت آنها در کشور و نیز از حقوق بهاییان در قانون، به عنوان یک انسان و یک ایرانی بپرسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما وکیل پرونده سران بهایی بوده&amp;zwnj;اید؛ لطفاً درباره آخرین وضعیت این پرونده برای ما بگویید. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;مهناز پراکند: &lt;/strong&gt;من به همراه سه &amp;zwnj;تن از همکارانم یعنی خانم شیرین عبادی و آقایان عبدالفتاح سلطانی و هادی اسماعیل&amp;zwnj;زاده وکالت پرونده هفت&amp;zwnj;تن از سران بهایی (موسوم به گروه یاران ایران) را به عهده داشتیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
آخرین اطلاعاتی که از پرونده&amp;zwnj;شان داریم این است که حکم ۱۰&amp;nbsp;سال زندانی که از دادگاه تجدید نظر صادر شده بود، به سبب اعاده دادرسی توسط دادستان کل کشور به دادگاه &amp;laquo;هم&amp;zwnj;عرض&amp;raquo; تجدید نظر ارسال و تبدیل شده به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حکم ۲۰&amp;nbsp;سال زندان دادگاه بدوی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اما با توجه به اینکه این حکم هیچگاه به ما ابلاغ نشد و امکان مطالعه پرونده را پیدا نکردیم، از دلایل دادستان کل کشور و استنادات ایشان برای &amp;laquo;اعاده دادرسی&amp;raquo; و همچنین از استدلال قضات دادگاه تجدیدنظر اطلاعی نداریم که به چه دلیل حکم ۱۰&amp;nbsp;سال زندانی که قبلاً صادر شده بود، تبدیل شده به ۲۰&amp;nbsp;سال زندان. ظاهراً چنین به &amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد که آقای دادستان به کمیت حکم و میزان محکومیت اعتراض داشته است، نه به کیفیت آن و این امر خلاف کلیه موازین قانونی و مقررات ناظر به اعاده دادرسی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا از نظر قانونی این امر امکانپذیر است که دادگاه تجدید نظر میزان حکم را افزایش دهد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
با توجه به صراحت ماده ۲۵۸ قانون آئین دادرسی کیفری، دادگاه تجدید نظر نمی&amp;zwnj;تواند مجازات تعزیری مقرر در حکم بدوی را تشدید کند. مگر در مواردی که مجازات مقرر در حکم بدوی کمتر از حداقل میزانی باشد که قانون مقرر داشته است و این امر مورد اعتراض شاکیِ تجدید نظرخواه قرار گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در مورد پرونده گروه &amp;laquo;یاران ایران&amp;raquo;، این مسئله نمی&amp;zwnj;توانست مصداق داشته باشد؛ چرا که اولاً مجازات مقرر در حکم بدوی برای آنان به میزان حداکثر مجازات مقرر در قانون بوده است. ثانیاً این گروه، در پرونده موضوع بحث، شاکی خصوصی نداشتند که به&amp;zwnj;فرض انطباق با ماده ۲۵۸ حق اعتراض داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;img width=&quot;250&quot; height=&quot;180&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/6666_0.jpg&quot; /&gt;شما از گروهی به اسم &amp;laquo;یاران ایران&amp;raquo; نام بردید. ممکن است درباره این گروه بیشتر توضیح دهید؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;laquo;یاران ایران&amp;raquo; درواقع شامل هفت&amp;zwnj;نفر می&amp;zwnj;شد که عضو محفل ملی بهاییان در ایران بودند. این&amp;zwnj;ها به طور موقت از طرف &amp;laquo;بیت&amp;zwnj;العدل بهاییان&amp;raquo; تعیین شده بودند تا به رتق و فتق امور بهاییان در ایران رسیدگی کنند؛ اموری مثل احوال شخصیه، مسائل تحصیلی، ازدواج و طلاق و...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تاجایی که می&amp;zwnj;دانم بهاییان ایران از حقوق اجتماعی و سیاسی برخوردار نیستند. این محفل چگونه می&amp;zwnj;تواند در شرایطی که از نظر قانونی مشروعیت ندارد، به فعالیتش ادامه دهد؟ به&amp;zwnj;طور مثال وقتی در مورد حق ازدواج و طلاق حرف می&amp;zwnj;زنیم، این روابط حتی اگر در یک جامعه کوچک&amp;zwnj;تر مثل جامعه بهاییان به آنها داده شود، در آن جامعه بزرگ&amp;zwnj;تر یعنی جامعه ایرانی چگونه قانونی می&amp;zwnj;شود؟ چون افراد در جزیره که زندگی نمی&amp;zwnj;کنند. آنها نیازمند تایید شدن از طرف اداره&amp;zwnj;ها و مراکز رسمی هستند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
طبق قانون اساسی و نیز قوانین عادی، از جمله میثاقین بین&amp;zwnj;المللی که سال&amp;zwnj;ها است جزو قوانین عادی ایران محسوب می&amp;zwnj;شوند، اقلیت&amp;zwnj;های مذهبی و دینی در &amp;laquo;احوال شخصیه&amp;raquo; تابع قوانین خودشان هستند. هموطنان مسلمان سنی و همینطور هموطنان مسیحی، یهودی، زرتشتی و بهایی و همه کسانی که دینی جز اسلام و مذهبی جز شیعه دارند، تابع مقررات خودشان هستند. محفل ملی بهاییان در ایران، درست است که در کل، تابع قوانین ایران است، ولی در احوال شخصیه مثل تقسیم ارث، جاری کردن صیغه ازدواج و طلاق، قواعد خودشان را دارند و آن را اجرا می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ولی در قانون از اقلیت&amp;zwnj;های دینی و مذهبی قانونی نام برده شده که در آن نامی از بهاییان نیست؛ یعنی درواقع قانون، این اقلیت را به طور رسمی نپذیرفته است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در قانون اساسی از سه اقلیت دینی مسیحی، یهودی و زرتشتی به عنوان ادیان رسمی نام برده شده، ولی هیچگاه در هیچ قانونی نیامده که افراد ادیان دیگر مثل بهایی حق زندگی و اجرای مقررات شرعی خودشان را ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ولی از حقوق اجتماعی محرومند؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
بله، درعمل محروم شده&amp;zwnj;اند، اما همانطور که قبلاً نیز اشاره کردم طبق قانون اساسی و بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقین بین&amp;zwnj;المللی، همه افراد کشور از حقوق مساوی برخورداند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اتهام سران بهایی چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
پنج اتهام به آنها وارد شد؛ در مرحله اول &amp;laquo;تبلیغ علیه نظام&amp;raquo; از طریق تبلیغ بهاییت مطرح شد؛ ولی بعد، ارتباط با بیگانگان را نیز به آنها نسبت دادند. در واقع اتهامی که به آنها منتسب شد &amp;laquo;جاسوسی&amp;raquo; بود. همچنین تشکیل گروه و اداره آن، با هدف اقدام علیه امنیت ملی انجام شد؛ اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی و محاربه و افساد فی&amp;zwnj;الارض.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
البته در مورد اتهام آخر، یکی از دادیاران دادگاه انقلاب به نام آقای حیدری&amp;zwnj;فر، بعد از صدور قرار مجرمیت، وقتی پرونده برای اظهار نظر می&amp;zwnj;رود زیر دست&amp;zwnj;شان، استفتایی از آیت&amp;zwnj;الله مکارم شیرازی می&amp;zwnj;کند مبنی براین&amp;zwnj;که که اگر بهاییان برای دین&amp;zwnj;شان تبلیغ کنند، حکم آنها چیست؟ آیت&amp;zwnj;الله مکارم هم پاسخ داده&amp;zwnj;اند که چنانچه تلاش مستمر داشته باشند و خلاف اسلام باشد، در حکم محارب و مفسد فی&amp;zwnj;الارض هستند.بر  اساس این استفتا بود که اتهام جدید &amp;laquo;محاربه&amp;raquo; و &amp;laquo;فساد فی&amp;zwnj;الارض&amp;raquo; هم به اتهام&amp;zwnj;های قبلی اضافه شد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;براساس گفته&amp;zwnj;های بهاییان، دین آنها مخالف با اسلام نیست. آیا مدرکی در این خصوص، یعنی محاربه در میان است؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اتفاقاً این موضوع را موکلان من هم در دادگاه مطرح کردند که بر اساس اعتقادات دیانت بهایی، آنها کلیه ادیان قبل از اسلام و اسلام را قبول دارند و حضرت محمد را به عنوان پیامبر خدا و قرآن را به عنوان کتاب مقدس قبول دارند و هیچگونه مخالفتی با اسلام ندارند. متاسفانه استدلالی که در کیفرخواست و قرار مجرمیت عنوان شده خلاف این ادعا بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;به گفته شما یکی دیگر از اتهام&amp;zwnj;های وارده در این پرونده، ارتباط با بیگانگان و به تعبیری &amp;laquo;جاسوسی&amp;raquo; است. این اتهام بر چه اساسی وارد شده و بهاییان طبق این اتهام از چه چیزی و برای چه کسانی جاسوسی می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
آن&amp;zwnj;چه مبنای انتساب این اتهام به موکلان من بود، مربوط به دیدار آنها با نمایندگان سازمان ملل یا چند تن از سفرای کشورهای اروپایی یا استرالیا و کانادا می&amp;zwnj;شد. این دیدار&amp;zwnj;ها صرفاً در جهت احقاق حقوق و رفع مشکلات بهاییان بود؛ از جمله این مشکلات، مسئله عدم صدور گذرنامه و نیز محرومیت از تحصیل فرزندان بهایی بود. عنوان شدن این مسائل در پرونده سران بهایی، به عنوان &amp;laquo;جاسوسی&amp;raquo; تلقی شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا اطلاع دارید چه تعداد بهایی در ایران زندگی می&amp;zwnj;کنند و برخوردهای این چنینی با بهاییان ایران یا بهایی&amp;zwnj;ستیزی از چه هنگام شروع شد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
من به شخصه آمار دقیقی از تعداد بهابیان ایران ندارم. به این دلیل که من فقط به لحاظ حقوقی وکالت آنها را در دادگاه به عهده داشته&amp;zwnj;ام. اطلاعاتی که من در این موارد دارم به اطلاعاتی برمی&amp;zwnj;گردد که در خلال دفاع حقوقی از آنها از خودشان کسب کرده&amp;zwnj;ام یا برای دفاع، ناچار به بررسی و تحقیق بیشتر شده&amp;zwnj;ام. بر اساس گفته&amp;zwnj;های خود بهاییان، ۳۰۰ هزار بهایی در ایران زندگی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
برخورد با بهاییان فقط به بعد از انقلاب برنمی&amp;zwnj;گردد. قبل از انقلاب هم گاهی با آنها برخورد&amp;zwnj;های خصومت&amp;zwnj;باری شده است، اما بعد از انقلاب برخورد با بهاییان خیلی شدید&amp;zwnj;تر و خشن&amp;zwnj;تر شد. به نحوی که بعد از انقلاب سه گروه از اعضای محفل بهاییان را دستگیر و اعدام کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در چه سالی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در سال&amp;zwnj;های دهه&lt;span&gt; ۱۳۶۰&lt;/span&gt;&amp;nbsp;حدود ۲۰۰ بهایی اعدام شدند. در سال&amp;zwnj;های اخیر نیز برخورد با بهاییان شدت پیدا کرده است؛ ازجمله این&amp;zwnj;که دانشجویان بهایی را از دانشگاه اخراج می&amp;zwnj;کنند یا اجازه ادامه تحصیل به آنها نمی&amp;zwnj;دهند. حتی از ادامه تحصیل دانش&amp;zwnj;آموزان بهایی در مدارس جلوگیری می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
جالب است که بگویم بهاییان برای جلوگیری از سرخوردگی بچه&amp;zwnj;های خود و کسب دانش و علوم دانشگاهی، در ایران دست به ابتکار جالبی زده&amp;zwnj;اند و به هزینه خود در خانه&amp;zwnj;های&amp;zwnj;شان به تدریس دروس دانشگاهی برای جوانان محروم از تحصیل خود می&amp;zwnj;پردازند که متاسفانه یکی از مواردی که در کیفرخواست به عنوان عمل مجرمانه به آن اشاره شده بود همین مسئله ساده است که هیچ منع قانونی هم ندارد. دستگیری، بازداشت و صدور احکام سنگین را هم که درباره&amp;zwnj;اش پیشتر حرف زدیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از آنجا که شنیده می&amp;zwnj;شود بهاییت یک دین غیر سیاسی است و خود بهایی&amp;zwnj;ها هم مدعی&amp;zwnj;اند که فعالیت سیاسی ندارند. علت این برخوردها&amp;zwnj; چیست؟ آیا در گفتار و رفتار بهاییان تناقضی وجود دارد؟ یا قرار گرفتن &amp;laquo;بیت&amp;zwnj;العدل&amp;raquo; بهاییان در اسراییل این توهم را ایجاد کرده که آنها از سوی این کشور حمایت می&amp;zwnj;شوند؟ یا دلیل دیگری وجود دارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
به نظر من، این خصومت بیشتر یک توهم است و حتی فقط توهم هم نیست؛ برخورد با بهاییان از پیش از انقلاب هم بوده. بهاییان دو مسئله را در اعتقادات&amp;zwnj;شان مطرح می&amp;zwnj;کنند و به آن پایبندند. یکی این که تابع قواعد حکومت&amp;zwnj;هایی هستند که تحت قوانین آنها زندگی می&amp;zwnj;کنند. دوم این&amp;zwnj;که فعالیت سیاسی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این&amp;zwnj;که بهاییان در مسائل سیاسی دخالت نمی&amp;zwnj;کنند یعنی چه؟ مثلاً رای نمی&amp;zwnj;دهند؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
خیر، بلکه به این معنی است که کار و فعالیت حزبی و فعالیت&amp;zwnj;های سیاسی نمی&amp;zwnj;کنند و بر تصمیم&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های سیاسی جامعه دخالتی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا به نظر شما بهایی&amp;zwnj;ستیزی یک مسئله حکومتی در ایران است یا اینکه یک مسئله اعتقادی است و مردم هم به نوعی بهایی&amp;zwnj;ستیزهستند؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
تاجایی که من می&amp;zwnj;دانم بهایی&amp;zwnj;ستیزی در مردم وجود ندارد. این بهایی&amp;zwnj;ستیزی در نحوه برخورد حکومت دیده می&amp;zwnj;شود. برخورد مردم - اگر برخوردی هم باشد- بیشتر پرهیز از رابطه به خاطر ترس است. شاید از این جهت که می&amp;zwnj;ترسند خودشان هم مورد اتهام قرار گیرند. یا درواقع هراسی است که به دلیل تبلیغات حکومت ایجاد شده. البته در سال&amp;zwnj;های اخیر برخوردهای شدید حکومت اتفاقاً نتیجه عکس داده و من بسیار دیده و شنیده&amp;zwnj;ام که مردم با بهاییان احساس همدلی و همراهی و همدردی بیشتری کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
درواقع بهایی&amp;zwnj;ستیزی در دیدگاهی وجود دارد که از دل &amp;laquo;انجمن حجتیه&amp;raquo; بروز کرد. این انجمن از پیش از انقلاب هم در همین راستا فعالیت می&amp;zwnj;کرد، اما برخی از پیروان این دیدگاه در حال حاضر در راس امور و در حکومت حضور دارند و برای همین است که مقابله با بهاییان شدت گرفته. بنابراین من می&amp;zwnj;توانم نتیجه بگیرم که بهایی&amp;zwnj;ستیزی در مردم وجود ندارد، بلکه این امر ناشی از یک دیدگاه افراطی است که به قدرت و سیاست نیز ربط پیدا کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بهایی&amp;zwnj;ستیزی حکومت، آیا فقط شامل سران بهاییان و اعضای محفل ملی است یا همه افراد این دین را به نوعی تهدید می&amp;zwnj;کند؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
من قبل از پاسخ، توضیح بدهم که بعد از دستگیری سران بهایی در ایران، دادستان کشور در اطلاعیه&amp;zwnj;ای، &amp;laquo;محفل ملی بهاییان ایران&amp;raquo; را غیر قانونی اعلام کردند. هر چند که دادستان کل کشور در مقامی نیست که مطابق قانون، حق داشته باشد گروه یا تشکیلاتی را قانونی یا غیر قانونی اعلام کند، اما از آنجایی که بهاییان تابع قوانین حکومت&amp;zwnj;های&amp;zwnj;شان هستند، برای اثبات صداقت خود و بر اساس همین اعلام دادستان کل، اعضای محفل ملی در زندان اعلام انحلال کردند. یعنی در واقع الان در ایران &amp;laquo;محفل ملی&amp;raquo; وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اما در مورد سئوال شما: برخورد حکومت با بهاییان، شامل همه آنها اعم از روستاییان، دانشجویان و افرادی در سنین و مشاغل مختلف می&amp;zwnj;شود؛ به دانشگاه&amp;zwnj;های&amp;zwnj;شان حمله می&amp;zwnj;شود، خانه&amp;zwnj;ها و گورستان&amp;zwnj;های&amp;zwnj;شان تخریب می&amp;zwnj;شود. در چندسال اخیر تعداد زیادی از جوان&amp;zwnj;های بهایی دستگیر شدند و تعداد زیادی از بهاییان ناچار به ترک وطن شده&amp;zwnj;اند. احکام سنگینی مثل ۱۲ سال زندان برای کسانی مثل آقای نوید خانجانی صادر شده است. حداقل حکمی که برای بهاییان صادر شده بر اساس اتهام &amp;laquo;تبلیغ علیه نظام&amp;raquo; یک سال زندان بوده است. بنابراین دامنه این برخورد&amp;zwnj;ها، همه آنها را در برمی&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با توجه به این&amp;zwnj;که به گفته شما اعضای محفل ملی بهاییان اعلام انحلال کرده&amp;zwnj;اند، در حال حاضر امور شخصی مردم این دین چگونه انجام می&amp;zwnj;شود؟ اموری مثل&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ازدواج و ارث و...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در عمل دینداران بهایی، مدیرانی را که بتوانند این امور را برای آنها انجام دهند و به نوعی مسائل&amp;zwnj;شان را تدبیر کنند در دسترس خود ندارند و در واقع خودشان مسائل&amp;zwnj;شان را رفع می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا نهادهای بین&amp;zwnj;المللی، مثل سازمان ملل توانسته&amp;zwnj;اند برای حل معضل حقوق بهاییان به نتیجه&amp;zwnj;ای برسند؟ &lt;br /&gt;
به نظر من خیر. ارتباطات با دولت ایران در این مورد خاص باید بیشتر بشود تا از شدت این فشار&amp;zwnj;ها کاسته شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا نکته&amp;zwnj;ای مانده که بخواهید اضافه کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
امیدوارم که مسئولان قوه قضاییه توجه بیشتری به این امر داشته باشند که یکی از حقوق اولیه هر متهم و محکومی، آگاهی از دلایل اتهام یا محکومیت خودش است و این امر محقق نمی&amp;zwnj;شود مگر این&amp;zwnj;که این دلایل به صورت کتبی و با تسلیم یک نسخه از رای دادگاه، به آنها ابلاغ شود. متاسفانه تاکنون، دست کم در مورد متهمان و محکومان دادگاه&amp;zwnj;های انقلاب اینگونه عمل نشده است. تقاضایم این است که یک نسخه از &amp;laquo;دادنامه&amp;raquo; صادره علیه موکلان من در اختیارشان قرار بگیرد تا آنها هم بتوانند هرگونه اقدام قانونی که لازم است را انجام دهند. به امید آزادی همه زندانیان سیاسی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/4258&quot;&gt;نمی&amp;zwnj;توانم درس نخوانم!&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/politics/2011/05/25/4248&quot;&gt;جوانان بهایی از حق تحصیل محرومند&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/05/27/4283#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3059">بهاییان ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3080">حقوق متهم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3098">مهناز پراکند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Fri, 27 May 2011 12:41:23 +0000</pubDate>
 <dc:creator>behnam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4283 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> روزهای تنهایی من</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/05/26/4273</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/05/26/4273&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کاوه کرمانشاهی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;430&quot; height=&quot;323&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/20110423-zendan-koocheh1.jpg?1306689631&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کاوه کرمانشاهی ـ با صدای زنگ&amp;zwnj;های ممتد از خواب می&amp;zwnj;پرم. در را به روی&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;گشایم. با همان چشمان خواب&amp;zwnj;آلود کلت را بر کمر مرد می&amp;zwnj;بینم. جا می&amp;zwnj;خورم! اما بر خود مسلط می&amp;zwnj;شوم. آنها را هم به آرامش دعوت می&amp;zwnj;کنم تا بیماری پدرم را در نظر بگیرند. به سمت اتاق می&amp;zwnj;روم تا حاضر شوم. به دنبالم می&amp;zwnj;آیند. یکی پس از دیگری، هفت نفر. خانه را تفتیش می&amp;zwnj;کنند. بیشتر از همه اتاق خودم را. حالا پدرم هم از خواب بیدار شده. یکی از مامورها با او حرف می&amp;zwnj;زند تا آرام شود. می&amp;zwnj;گوید چیزی نیست فقط چند سئوال ساده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
سوراخ&amp;zwnj;سنبه&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;گردند؛ حتی داخل بالشتکی که ابرش خرد شده و امکان جاسازی چیزی در آن وجود دارد. به دیوار اتاقم تکیه داده&amp;zwnj;ام و فقط نگاه&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;کنم. صدای یکی از مامورها از اتاق دیگر می&amp;zwnj;آید. از پدرم می&amp;zwnj;پرسد اسلحه دارید؟! با ترس و دلهره به سمت صدا می&amp;zwnj;روم. به دستانش نگاه می&amp;zwnj;کنم. مبادا در دستش سلاحی باشد که قرار است از خانه&amp;zwnj; ما پیدا شود! کارشان تمام می&amp;zwnj;شود. اسباب و وسایل را در صندوق عقب دو اتومبیل جا می&amp;zwnj;دهند. از پدرم خداحافظی می&amp;zwnj;کنم. دنبال&amp;zwnj;مان می&amp;zwnj;دود و التماس&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;کند: کتکش نزنید. اعدامش نکنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
راننده به سرعت می&amp;zwnj;رود و از ماشین&amp;zwnj;های دیگر سبقت می&amp;zwnj;گیرد. انگار که مسافر اورژانسی داشته باشد. پلیس راهنمایی- رانندگی فرمان &amp;laquo;ایست&amp;raquo; می&amp;zwnj;دهد، اما ما بدون تفاوت به مسیرمان ادامه می&amp;zwnj;دهیم! به محل بازداشتگاه اداره اطلاعات کرمانشاه واقع در میدان نفت نزدیک می&amp;zwnj;شویم. به دستور مامور بغل دستم، چشمبند می&amp;zwnj;زنم و سرم را پایین می&amp;zwnj;برم. داخل حیاط پیاده می&amp;zwnj;شویم. دستم را در دست نگهبان می&amp;zwnj;گذارند. از راهروهای پرپیچ و خم عبورم می&amp;zwnj;دهد. در سلول را باز می&amp;zwnj;کند و پشت سرم می&amp;zwnj;بندد. صدای بسته شدن قفل را که می&amp;zwnj;شنوم چشمبند را بر می&amp;zwnj;دارم. این&amp;zwnj;جا چقدر کوچک است و تاریک.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در و دیوار را می&amp;zwnj;کاوم. به دنبال یک اسم آشنا. شاید فرزاد، اما نمی&amp;zwnj;یابم. احساس تنهایی می&amp;zwnj;کنم. روی دانه &amp;zwnj;دانه کاشی&amp;zwnj;ها اسم می&amp;zwnj;گذارم. فرزاد، زینب، عدنان، یاسر، کوهیار، شیوا، آرش، کامیار، روناک، عباس، شیرین، فرهاد، عبدالله، سعید، پریسا، علی، حبیب، شیرکو، بهمن، بهاره و... کاشی&amp;zwnj;ها تمام می&amp;zwnj;شوند، اما اسامی ادامه دارند. نه، من تنها نیستم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
همان شب اول کوتاه از همه چیز می&amp;zwnj;پرسند و کوتاه پاسخ می&amp;zwnj;دهم. اخبار، گزارش&amp;zwnj;ها، مصاحبه&amp;zwnj;ها، مقاله&amp;zwnj;ها؛ انجمن ژیار، سازمان حقوق بشر کردستان، کمپین یک میلیون امضا، ادوار تحکیم وحدت، اتحادیه دانشجویان کرد؛ جنبش سبز، احزاب کردی؛ کیانوش آسا، احسان فتاحیان؛ سفر کردستان عراق، سفر آفریقای جنوبی؛ چرایی دفاعم از زندانیان سیاسی و دلیل مخالفتم با حکم اعدام و... همین&amp;zwnj;ها را جمع و جور می&amp;zwnj;کنند و روز بعد که به دادگاه منتقل می&amp;zwnj;شوم، قاضی در حضور معاون دادستان اتهام &amp;laquo;تبلیغ علیه نظام&amp;raquo; را تفهیم می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند و قرار بازداشتم برای یک&amp;zwnj;ماه تایید می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اعتراض می&amp;zwnj;کنم. مکتوب می&amp;zwnj;نویسم. قاضی بحث می&amp;zwnj;کند. از جریان&amp;zwnj;های انتخابات می&amp;zwnj;گوید و مفهوم واقعی حقوق بشر اسلامی! از حقوق کردها و زنان. حداقل در دو مورد با هم به توافق می&amp;zwnj;رسیم. این&amp;zwnj;که قانون خانواده نیاز به اصلاح دارد و تلویزیون استانی باید بیشتر برنامه&amp;zwnj;هایش به زبان محلی باشد. رئیس کل دادگستری استان از جلوی در اتاق رد می&amp;zwnj;شود. توقف می&amp;zwnj;کند و قاضی نزدش می&amp;zwnj;رود. می&amp;zwnj;گوید حاجی این را بچه&amp;zwnj;های اداره آورده&amp;zwnj;اند. نیم&amp;zwnj;نگاهی می&amp;zwnj;اندازد و بی&amp;zwnj;تفاوت می&amp;zwnj;گذرد. طبیعتاً نمی&amp;zwnj;شناسد. بین آن همه دانشجو که هر ترم دارد، نمی&amp;zwnj;شود چهره و نام همه را به خاطر داشت. حتی اگر این دانشجو پرسشگرترین دانشجوی کلاس &amp;laquo;آیین دادرسی کیفری&amp;raquo; باشد. پرسیدم و پاسخ داد. تکرار کردم و تاکید کرد. ماموران اداره اطلاعات، &amp;laquo;ضابط قضایی&amp;raquo; نیستند، اما حالا بودند!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
میهمانی شب دوم! با چشمبند رو به جمعی پنج، شش نفره می&amp;zwnj;نشینم. براقی واکس کفش&amp;zwnj;ها و خط اتوی شلوارهای&amp;zwnj;شان را می&amp;zwnj;توانم از زیر چشمبند &amp;zwnj;ببینم. عطر تند ادکلن&amp;zwnj;های&amp;zwnj;شان درهم آمیخته&amp;zwnj;اند و صداها نیز درهم می&amp;zwnj;آمیزند. هرکس چیزی می&amp;zwnj;گوید. پنج سال است تحت نظری! پنج کیلو پرونده داری! می&amp;zwnj;دانی چرا اینجایی؟ ما همه&amp;zwnj;چیز را می&amp;zwnj;دانیم. بهتر است حرف بزنی. به ما اعتماد کن. با ما همکاری کن. به نفع خودت است. یکی وعده تشویق می&amp;zwnj;دهد و دیگری تنبیه. یکی ترغیب می&amp;zwnj;کند و دیگری تهدید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;img width=&quot;320&quot; height=&quot;232&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/22222.jpg&quot; /&gt;همان شب اجازه می&amp;zwnj;دهند با مادرم تماس بگیرم. تماسی که تا هفته&amp;zwnj; آخر بازداشت دیگر تکرار نمی&amp;zwnj;شود. خانه&amp;zwnj;مان شلوغ است. مادرم اما آرام. می&amp;zwnj;گوید تو قوی باش و نگران ما نباش. قوی می&amp;zwnj;شوم با این کلام مادرم اما نمی&amp;zwnj;توانم نگران نباشم. نگران&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شوم وقتی دیگر اجازه تماس نمی&amp;zwnj;دهند و در عوض هرازگاهی خبر می&amp;zwnj;آورند که مادرت مریض شده و پدرت دارد می&amp;zwnj;میرد. نباید باور کنم اما شنیدنش هم سخت است. یک&amp;zwnj;بار که شانه بالا می&amp;zwnj;اندازم، بازپرس دودستی توی سرم می&amp;zwnj;کوبد و می&amp;zwnj;گوید: ای بی&amp;zwnj;عاطفه! حتماً توقع داشتند آن&amp;zwnj;جا و در مقابل آنها گریه کنم، اما نه، تنهایی سلول جای مناسب&amp;zwnj;تری است برای دلتنگی و گریستن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
همان شب موقع بازگشت به سلول، فهرستی از اسامی موجود در گوشی تلفن همراهم را با تعداد زیادی برگ &amp;laquo;تکنویسی&amp;raquo; زیر بغلم می&amp;zwnj;دهند و می&amp;zwnj;خواهند وقتی به سلولم برمی&amp;zwnj;گردم در مورد هریک از این افراد هر آن&amp;zwnj;چه می&amp;zwnj;دانم بنویسم. متعجب از چنین درخواستی می&amp;zwnj;گویم حداقل نیمی از این فهرست چند صد نفره مربوط به اعضای خانواده یا کسانی است که هیچ نوع ارتباطی با فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی من ندارند. در ضمن تک&amp;zwnj;نویسی کار قانونی و اخلاقی نیست و شما اگر سازمانی امنیتی هستید خودتان باید هرکدام از این&amp;zwnj;ها را بهتر از من بشناسید. در جر و بحث درخواست آنها و توضیحات من، در نهایت از افراد فامیل و غیرمرتبط&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گذرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اسامی را مرور می&amp;zwnj;کنم و نگاهی به برگ&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;اندازم. می&amp;zwnj;خواهم بنویسم. بنویسم چقدر دوستانم را دوست دارم. چقدر دلتنگ&amp;zwnj;شان هستم. چقدر نگران&amp;zwnj;شان هستم. بنویسم دوستانم انسان&amp;zwnj;دوست&amp;zwnj;ترین، دوست داشتنی&amp;zwnj;ترین و صمیمی&amp;zwnj;ترین کسانی هستند که می&amp;zwnj;شناسم. می&amp;zwnj;خواهم بنویسم از آغاز آشنایی&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان. بنویسم من دوستانم را از لابه&amp;zwnj;لای دردهای مشترکی یافته&amp;zwnj;ام که تسکین&amp;zwnj;شان حضور همین دوستان بود؛ حتی از فاصله&amp;zwnj;هایی بسیار دور. بنویسم من دوستانم را در جست&amp;zwnj;وجوی ندانسته&amp;zwnj;هایم یافتم و از هرکدام&amp;zwnj;شان چیزی آموختم. می&amp;zwnj;خواهم بنویسم از لحظه &amp;zwnj;لحظه با هم بودن&amp;zwnj;های&amp;zwnj;&amp;zwnj;مان؛ از تقسیم شادی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و غم&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان؛ از باهم خندیدن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و گریستن&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان؛ از همفکری&amp;zwnj;ها تا هم&amp;zwnj;&amp;zwnj;صدایی&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان؛ از هم&amp;zwnj;اندیشی&amp;zwnj;ها تا همکاری&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان؛ از سکوت&amp;zwnj;ها تا فریادهای&amp;zwnj;مان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
می&amp;zwnj;&amp;zwnj;خواهم همه این&amp;zwnj;ها را بنویسم، اما هیچکدام را نمی&amp;zwnj;نویسم. چون نه این&amp;zwnj;ها آن چیزی&amp;zwnj; است که از من می&amp;zwnj;خواهند و نه من تجربه&amp;zwnj; &amp;zwnj;این&amp;zwnj;گونه نوشتن&amp;zwnj; برای مخاطبان خاص را دارم. مقابل هر اسم کلمه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;نویسم. روزنامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;نگار، فعال مدنی، فعال اجتماعی یا هر چیز دیگری که حرفه یا حوزه فعالیت او است. روز بعد که مشق شب&amp;zwnj;هایم را تحویل می&amp;zwnj;دهم، آقای بازجو با ورق زدن برگ&amp;zwnj;ها نچ&amp;zwnj;نچی می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید نه، این آن چیزی نیست که ما از تو می&amp;zwnj;خواهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
باید کامل&amp;zwnj;تر بنویسم. حداقل در مورد کسانی که به من نزدیک&amp;zwnj;ترند و در موردشان بیشتر می&amp;zwnj;دانم. به یادم می&amp;zwnj;آورد؛ تو هر روز از این شهر به آن شهر می&amp;zwnj;رفتی و با این همه آدم ارتباط داشتی. حتی با بعضی&amp;zwnj;شان رفت و آمد خانوادگی داری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
باز به سلولم برمی&amp;zwnj;گردم. با برگ&amp;zwnj;هایی که حالا تعدادشان کمتر شده است، اما باید بیشتر بنویسم. نوشتنم نمی&amp;zwnj;آید. دوست دارم حرف بزنم. با صاحبان این اسم&amp;zwnj;هایی که روی برگه&amp;zwnj;ها نوشته شده است. در عدم حضورشان اما به همین خطوط راست و منحنی و نقطه&amp;zwnj;های زیر و روی&amp;zwnj;شان بسنده می&amp;zwnj;کنم. از حال &amp;zwnj;آنها می&amp;zwnj;پرسم و از حال خویش می&amp;zwnj;گویم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکنونِ آنها را برای خودم تصور می&amp;zwnj;کنم و اکنونِ خویش را برای آن&amp;zwnj;ها توصیف می&amp;zwnj;کنم. از این توهمات خنده&amp;zwnj;ام می&amp;zwnj;گیرد و در میان خندیدن می&amp;zwnj;زنم زیر گریه و باز به این گریستن می&amp;zwnj;خندم. رد گریه&amp;zwnj;ها بر روی برگ&amp;zwnj;های سفید باقی می&amp;zwnj;ماند، اما رد خنده&amp;zwnj;ها خیلی زود از روی لبانم پاک می&amp;zwnj;شود. نباید رد هیچکدام را ببینند. هر یک به چیز ناچیزی تعبیر می&amp;zwnj;شوند. صبح فردا که برای دستشویی می&amp;zwnj;برندم، ریزه&amp;zwnj;کاغذها را در چاه توالت خالی می&amp;zwnj;کنم. جلسه&amp;zwnj; بعد هم که باقی برگ&amp;zwnj;ها را تحویل بازجو می&amp;zwnj;دهم، می&amp;zwnj;گوید این&amp;zwnj; برگ&amp;zwnj;ها که نوشتی به درد چاه مستراح می&amp;zwnj;خورند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اتفاقاً یک بار هم قرار شد سر خودم را داخل چاه مستراح بکنند. حتی قرار شد دو قهرمان کشتی&amp;zwnj;گیر همشهری را که از نظر آنها به خاطر رد پیشنهاد پناهندگی به یک کشور اروپایی وطن&amp;zwnj;پرست بودند بیاورند تا بشاشند روی هیکل من وطن&amp;zwnj;فروش! همچنین قرار شد یا همان&amp;zwnj;جا خودم را بکشم و زحمت آن&amp;zwnj;ها را کم کنم یا وقتی حکم اعدامم آمد ببرند و از سر ستون&amp;zwnj;های تخت جمشید دارم بزنند، چون من تجزیه&amp;zwnj;طلب بودم. می&amp;zwnj;گویم خیلی جالب است وقتی پنج سال پیش همراه دوستانم از ان&amp;zwnj;جی&amp;zwnj;&amp;zwnj;اوهای سراسر کشور برای اعتراض به آبگیری سد سیوند به پاسارگاد رفته بودیم، ما را از تخت جمشید مستقیم به پاسگاه منتقل کردید. آن وقت می&amp;zwnj;گفتید شماها سلطنت&amp;zwnj;طلبید. حالا من شدم تجزیه&amp;zwnj;طلب و می&amp;zwnj;خواهید از همان سر ستون&amp;zwnj;های سلطنتی مرا دار بزنید؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مقابل یک بازجو ترجیح می&amp;zwnj;دهم سکوت کنم، خشم و حرصم را از حرف&amp;zwnj;ها و توهین&amp;zwnj;هایش فرو می&amp;zwnj;خورم، اما با دیگری بحث می&amp;zwnj;کنم و حتی تذکر می&amp;zwnj;دهم که در ادبیاتش از واژه&amp;zwnj;های جنسیتی و ضدزن استفاده نکند، یا به همجنس&amp;zwnj;گرا نگوید: &amp;laquo;همجنس&amp;zwnj;باز&amp;raquo;!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
همان ماه اول، کسی از تهران می&amp;zwnj;آید. تعجب می&amp;zwnj;کنم وقتی می&amp;zwnj;گوید می&amp;zwnj;توانی چشمبندت را برداری. چند روز می&amp;zwnj;ماند و هر روز کلی سئوال و جواب. می&amp;zwnj;خواهد تا مصاحبه ویدیویی انجام دهم. قبول نمی&amp;zwnj;کنم. اصرار می&amp;zwnj;کند و فرصت می&amp;zwnj;دهد تا در موردش فکر کنم. قول می&amp;zwnj;دهد اگر این کار را انجام بدهم کمکم &amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;گویم حرفی برای زدن ندارم. می&amp;zwnj;گوید ما می&amp;zwnj;گوییم که چه بگویی! به سلولم فرستاده می&amp;zwnj;شوم تا دوباره فکر کنم و هر وقت راضی شدم خبرشان کنم. دوهفته می&amp;zwnj;گذرد. هیچکس سراغم نمی&amp;zwnj;آید. من هم سراغ کسی را نمی&amp;zwnj;گیرم. بعد از آن دیگر اصرار و اجباری برای مصاحبه نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
روزهای اول که هنوز به راه رفتن با چشمبند در راهروهای پر پیچ و خم بازداشتگاه عادت نکرده بودم، برای رفتن به دستشویی و هواخوری یا اتاق بازجویی، نگهبان دستم را محکم می&amp;zwnj;گرفت و دنبال خودش می&amp;zwnj;کشید و می&amp;zwnj;گفت راه بیافت لعنتی، مردنی! هیچ نمی&amp;zwnj;گفتم، سکوت می&amp;zwnj;کردم. نمی&amp;zwnj;دانم بعد از چندروز اما زیاد طول نکشید که رفتار نگهبانان تغییر کرد. تا آن&amp;zwnj;جا که روز آخر وقتی می&amp;zwnj;خواستم آزاد شوم یکی از آن&amp;zwnj;ها سرم را بوسید و آرام گفت: حلال کن! تو با همه&amp;zwnj; فرق داشتی، دلم برایت تنگ می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
روزهای تکراری در تنهایی سلول می&amp;zwnj;گذرد. از بی&amp;zwnj;کاری و بی&amp;zwnj;کتابی قرآن و شاهنامه را که برای تقویت اسلامیت و ایرانیت در اختیارم گذاشته&amp;zwnj;اند!! چندباره و چندین&amp;zwnj;باره می&amp;zwnj;خوانم. با سنگریز&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;هایی که از هواخوری آورده&amp;zwnj;ام به جای آدم&amp;zwnj;هایی که دوست&amp;zwnj;شان دارم درد و دل می&amp;zwnj;کنم. یک روز هم با سوسکی که از درزی داخل سلول آمده بود و هیچ راه فرار نداشت هم&amp;zwnj;کلام و هم&amp;zwnj;بازی می&amp;zwnj;شوم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روزی سه وعده غذا و توالت، هفته&amp;zwnj;ای یک بار هواخوری و حمام. بازجویی&amp;zwnj;ها اما روز و وعده ندارند. در تاریکی ِ زیر چشمبند می&amp;zwnj;آیند و می&amp;zwnj;روند. یک نفر، دو نفر، سه نفر... فکر می&amp;zwnj;کنم در طول این مدت پنج بازجو داشتم. از تفاوت صداها و رفتارهای&amp;zwnj;شان&amp;zwnj;می&amp;zwnj;شد تشخیص داد. یکی نقش &amp;laquo;بازجوی خوب&amp;raquo; را بازی می&amp;zwnj;کند و آن دیگری &amp;laquo;بازجوی بد&amp;raquo;. یکی عصبانی است و آن دیگری می&amp;zwnj;خواهد مهربان باشد. گاهی سه روز پشت سر هم صبح و عصر می&amp;zwnj;آیند. گاهی سه هفته می&amp;zwnj;گذرد و هیچ خبری از بازجو نیست. پس از مدتی همه چیز تکراری می&amp;zwnj;شود. صدای بازجوها، جلسات بازجویی، سئوال&amp;zwnj;های آنها، پاسخ&amp;zwnj;های من، اما باز ادامه دارد...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;img width=&quot;233&quot; height=&quot;333&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/333_0.jpg&quot; /&gt;روزهای پایانی سال است؛ بازداشتگاه خلوت و خلوت&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود. تا آن&amp;zwnj;جا که تنها سه نفر باقی می&amp;zwnj;مانیم. صدای توپِ لحظه سال تحویل که می&amp;zwnj;آید، هر سه نفرمان با هم بلند بلند گریه می&amp;zwnj;کنیم. من در هق&amp;zwnj;هق&amp;zwnj;هایم، مادرم را صدا می&amp;zwnj;زنم. نمی&amp;zwnj;دانم که او هم همان وقت با خانواده و دوستانم کنار سفره هفت&amp;zwnj;سین&amp;zwnj; روبه&amp;zwnj;روی در بازداشتگاه نشسته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
بعد از چند دقیقه با تذکر آرام نگهبان آرام&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شویم. نگهبان که می&amp;zwnj;رود با هم پچ&amp;zwnj;پچ می&amp;zwnj;کنیم. هرکدام از خود می&amp;zwnj;گوییم. تازه می&amp;zwnj;فهمم کسی که در سلول کناری&amp;zwnj;ام است و در طول روز چندبار برای هم مشت به دیوار می&amp;zwnj;کوبیم. جوانی کم سن و سال است که به اتهام عضویت در پژاک بازداشت شده است. می&amp;zwnj;پرسم وکیل داری؟ می&amp;zwnj;گوید حتی خانواده&amp;zwnj;ام هم نمی&amp;zwnj;دانند که این&amp;zwnj;جا هستم! اسم روستای&amp;zwnj;شان را می&amp;zwnj;پرسم و قول می&amp;zwnj;دهم که اگر زودتر آزاد شدم هم به خانواده&amp;zwnj;اش خبر &amp;zwnj;دهم و هم برایش وکیل بگیرم، اما او زودتر از من آزاد می&amp;zwnj;شود. بعد ردش را تا روستای&amp;zwnj;شان گرفتم تا مطمئن شوم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
تقویم دیواری سلولم که عبارت است از تکه نخی لغزان روی کاشی&amp;zwnj;های&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;دیوار که به ازای هر یک روز دانهای به جلو حرکت میکند، دومین ماه بازداشتم را نشان میدهد. تعطیلات طولانی نوروز تمام شده است. نزدیک ظهر با صدای چرخیدن کلید داخلِ قفل سلولم، چرت تنهایی&amp;zwnj;ام پاره می&amp;zwnj;شود. نگهبان با چشمان بسته روی صندلی می&amp;zwnj;نشاندم و می&amp;zwnj;گوید منتظر باش تا بازپرس بیاید. از شنیدن نام بازپرس و دیدن کتاب&amp;zwnj;های قانونی که روی میز گذاشته شده خوشحال می&amp;zwnj;شوم. احساس می&amp;zwnj;کنم می&amp;zwnj;توانم در مقابل کتاب قانون و مقامی قضایی دادخواهی کنم. این&amp;zwnj;که چرا بازداشتم این قدر طولانی شده؟ چرا در سلول انفرادی نگهداری می&amp;zwnj;شوم؟ چرا اجازه تماس و ملاقات با خانواده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ام را ندارم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
با اولین سیلی که بر صورتم نواخته می&amp;zwnj;شود، تمامی این سئوال&amp;zwnj;ها از ذهنم می&amp;zwnj;پرد. دست&amp;zwnj;های پهن و مشت کرده&amp;zwnj;اش را از چپ و راست بر سر و سینه&amp;zwnj;ام فرود می&amp;zwnj;آورد. قبل از این&amp;zwnj;که اعتراض کنم، خودم را محکم می&amp;zwnj;گیرم تا نقش بر زمین نشوم. با رکیک&amp;zwnj;ترین و سخیف&amp;zwnj;ترین واژه&amp;zwnj;ها دشنامم می&amp;zwnj;دهد و تحقیرم می&amp;zwnj;کند. کرد بودنم را، فمینیست بودنم را و همه اعتقادات و فعالیت&amp;zwnj;هایم را به سخره می&amp;zwnj;گیرد. می&amp;zwnj;گوید کردها همه آشوبگر و آدم&amp;zwnj;کشند. می&amp;zwnj;گوید فمینیست&amp;zwnj;های زن همه عقده&amp;zwnj;ای و مردان&amp;zwnj;شان هم [...]لیسند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;گوید من چند سال است وبلاگت را می&amp;zwnj;خوانم. فقط بلدی خوب با واژه&amp;zwnj;ها بازی &amp;zwnj;کنی، اگر نه افکارت شیطانی است و فعالیت&amp;zwnj;هایت هم خطرناک! همه&amp;zwnj; این&amp;zwnj;ها را که می&amp;zwnj;گوید اضافه می&amp;zwnj;کند: هیچ نیستی، خیلی بچه&amp;zwnj;ای!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
این حرف&amp;zwnj;ها را که می&amp;zwnj;زند. دو انگشتش را از بالای چشمبند روی چشمانم فشار می&amp;zwnj;دهد. خودکار را لای انگشتانم می&amp;zwnj;گذارد و فشار می&amp;zwnj;دهد. این کارها را که می&amp;zwnj;کند می&amp;zwnj;خندد و می&amp;zwnj;گوید دردت آمد؟ می&amp;zwnj;گوید من سه، چهار سال از تو بزرگ&amp;zwnj;ترم، اما من فوق لیسانسم و تو هنوز لیسانست را نگرفته&amp;zwnj;ای. من شاغل هستم و تو...، من ازدواج کرده&amp;zwnj;ام و تو...، من خانه و ماشین دارم و تو... تو چه هستی و چه داری؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
می&amp;zwnj;گویم این&amp;zwnj;ها که شما دارید همه خیلی خوب است، ولی من هم چیزهایی دارم که شما ندارید. مهم این است که هر کدام&amp;zwnj;مان از چیزی که هستیم و داریم خوشحالیم و احساس خوشبختی می&amp;zwnj;کنیم. نمی&amp;zwnj;گذارد حرفم را تمام کند. می&amp;zwnj;گوید نیامده&amp;zwnj;ام این&amp;zwnj;جا تا چرت و پرت&amp;zwnj;های تو را بشنوم. برگی را مقابلم می&amp;zwnj;گذارد و می&amp;zwnj;گوید اتهامت جاسوسی است. چشمبندم را کمی بالا می&amp;zwnj;کشد و می&amp;zwnj;&amp;zwnj;خواهد تا بنویسم. می&amp;zwnj;گویم نه اتهام را قبول دارم و نه چیزی می&amp;zwnj;نویسم. می&amp;zwnj;گوید درست است که بازپرسم و در حد من نیست که دستم را با زدن به بدن کسی مثل تو کثیف کنم، اما اگر پایش بیافتد از پهلوان&amp;zwnj;های شهرتان لات&amp;zwnj;ترم! چند سیلی و مشت دیگر...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
کوفتگی بدنم بعد از چند روز در آغوش مادر و پدر و دخترخاله&amp;zwnj;ام علاج می&amp;zwnj;شود. ملاقاتی چند دقیقه&amp;zwnj;ای در حضور بازجو. نه از ترس بازجو، فقط به خاطر روحیه&amp;zwnj; مادرم که بسیار قوی به نظر می&amp;zwnj;آید. از سلول انفرادی و شکنجه&amp;zwnj;های روحی و فیزیکی هیچ حرفی نمی&amp;zwnj;زنم. موقع خداحافظی اما درگوشی به مادرم می&amp;zwnj;گویم: به وکیلم بگو برای اعتراف به جاسوسی تحت فشارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;img width=&quot;210&quot; height=&quot;210&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/org-z13021905280b584104d621f880fc0b46fa7d78255c2041de15.jpg&quot; /&gt;بعد از ۸۰&amp;nbsp;روز به سلولی سه نفره منتقل می&amp;zwnj;شوم. آن دو نفر دیگر یکی اتهامش همکاری با سازمان &amp;laquo;القاعده&amp;raquo; است و دیگری راهزنی! نفر سوم را هفته&amp;zwnj;ای یک&amp;zwnj;بار عوض می&amp;zwnj;کنند. راهزن می&amp;zwnj;رود، قاچاقچی اسلحه و عتیقه می&amp;zwnj;آید، اما من و القاعده&amp;zwnj;ای ثابتیم. انگار قرار است با افکار متضاد و بحث&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;پایان&amp;zwnj;مان سوهان روح هم باشیم، ولی تصمیم می&amp;zwnj;گیریم یکدیگر را تحمل کنیم. هر چه باشد از تنهایی بهتر است. او از احکام و دستورات اسلامی برای من می&amp;zwnj;گوید و من هم از اصول و قواعد حقوق بشری، اما هیچ کدام&amp;zwnj;مان اصلاح نمی&amp;zwnj;شویم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
ماه سوم می&amp;zwnj;آید. چند روز هم می&amp;zwnj;گذرد. تقریباً امیدم را به آزادی موقت از دست داده&amp;zwnj;ام. احتمال می&amp;zwnj;دهم که بخواهند یک راست با حکم روانه زندانم کنند. هجدهم اردیبهشت ماه به دادگاه منتقل می&amp;zwnj;شوم. به محض این&amp;zwnj;که از ماشین اداره اطلاعات پیاده&amp;zwnj;ام می&amp;zwnj;کنند، در حیاط دادگاه چشمم به مادر و خانواده و دوستانم می&amp;zwnj;افتد. بیست، سی نفری می&amp;zwnj;شوند. مات و مبهوتم از دیدن یکباره&amp;zwnj;شان. از هر طرف سر و صورتم را می&amp;zwnj;بوسند و من با دستان زنجیر کرده&amp;zwnj;ام دستان&amp;zwnj;شان را لمس می&amp;zwnj;کنم. در این میان مادرم اولین کسی است که به سویم می&amp;zwnj;دود و  استوار در مقابل دیدگانم ظاهر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
به نظر می&amp;zwnj;رسد آخرین جلسه بازپرسی باشد. اتهام &amp;laquo;تبلیغ علیه نظام&amp;raquo; پابرجاست، اما &amp;laquo;جاسوسی&amp;raquo; را حذف و به جایش &amp;laquo;اقدام علیه امنیت ملی&amp;raquo; را تفهیم می&amp;zwnj;کنند. بازپرس به مامور اطلاعات می&amp;zwnj;گوید امروز آخرین بازجویی&amp;zwnj;ها را هم انجام دهید و فردا بیاوریدش برای تعیین وثیقه. برمی&amp;zwnj;گردم به بازداشتگاه. طولانی&amp;zwnj;ترین شب بازداشتم را به شوق آزادی فردا در بیداری می&amp;zwnj;گذرانم. فردا می&amp;zwnj;آید اما هیچ خبری نمی&amp;zwnj;شود. به نگهبان می&amp;zwnj;گویم قرار بود من امروز به دادگاه بروم و آزاد شوم. می&amp;zwnj;گوید من از هیچ چیز خبر ندارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اعتصاب غذا می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنم. در اعتراض به بلاتکلیفی و ادامه بازداشت غیر قانونی&amp;zwnj;ام. چندبار نگهبان می&amp;zwnj;آید و می&amp;zwnj;خواهد چیزی بخورم، اما تا یک هفته خبری از بازجو نیست. با ظرفی غذا می&amp;zwnj;آید و می&amp;zwnj;گوید تازه به من خبر داده&amp;zwnj;اند که اعتصاب غذا کرده&amp;zwnj;ای اگر نه زودتر می&amp;zwnj;آمدم! می&amp;zwnj;گویم دیگر برایم هیچ چیز مهم نیست. می&amp;zwnj;خواهد تا اعتصاب غذایم را بشکنم و قول می&amp;zwnj;دهد تا هفته آینده تکلیفم روشن شود. با تمسخر می&amp;zwnj;گوید شما سیاسی&amp;zwnj;ها باید قوی&amp;zwnj;تر از این حرف&amp;zwnj;ها باشید که با سه، چهار ماه بازداشت درمانده شوید. با جدیت می&amp;zwnj;گویم همه سیاسی&amp;zwnj;ها مثل هم نیستند. من فرزاد کمانگر نیستم تا بتوانم آن همه بلایی که سرش آوردید را تحمل کنم. اعتصاب غذا هم در حال حاضر تنها راه اعتراض و خودکشی است که قبلاً از من خواستید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
آها! راستی کاک فرزادت هم اعدام شد! البته ما موافق اعدامش در این شرایط نبودیم، اما... می&amp;zwnj;خواهم بلند بلند بخندم، اما به لبخندی اکتفا می&amp;zwnj;کنم. می&amp;zwnj;گویم فرزاد؟! اگر کس دیگری را می&amp;zwnj;گفتید شاید باور می&amp;zwnj;کردم. اسم فرهاد و علی و مهدی و شیرین را هم می&amp;zwnj;آورد. می&amp;zwnj;گویم شیرین؟! او که هنوز حکمش تایید نشده بود. دیگر در موردش حرف نمی&amp;zwnj;زند. من هم باور نمی&amp;zwnj;کنم. به نظرم می&amp;zwnj;خواهد روحیه&amp;zwnj; مرا تضعیف کند. اما تصورش هم برای یک لحظه اشک به چشمانم می&amp;zwnj;آ&amp;zwnj;ورد. می&amp;zwnj;گوید دیدی هنوز آدم نشدی. این مدت هم که همکاری نکردی. تو پنج، شش سال باید بروی زندان تا بفهمی دنیا دست کی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
نتیجه&amp;zwnj; یک هفته اعتصاب غذا می&amp;zwnj;شود اجازه یک تماس کوتاه تلفنی با خانواده&amp;zwnj;ام. می&amp;zwnj;گویم: مادر و پدرم را در دادگاه دیده&amp;zwnj;ام اما خاله&amp;zwnj;ام نیامده بود، می&amp;zwnj;خواهم با او حرف بزنم. شماره خانه&amp;zwnj;شان را می&amp;zwnj;گیرد و گوشی را دستم می&amp;zwnj;دهم. می&amp;zwnj;گویم بی&amp;zwnj;بی منم کاوه! هنوز قربان صدقه رفتنش تمام نشده که پسر کوچولوی دخترخاله&amp;zwnj;ام گوشی را از دست مادربزرگش می&amp;zwnj;قاپد و می&amp;zwnj;گوید کاوه دستبندهات رو باز کردند که بیای و به من کردی حرف زدن یاد بدی؟ با شنیدن این یک جمله&amp;zwnj;اش انگار تمام سختی این مدت یکجا فراموش می&amp;zwnj;شود. با انگیزه به سلولم برمی&amp;zwnj;گردم و روزی چندبار با خودم تکرار می&amp;zwnj;کنم: نه، فرزاد و شیرین و هیچکس دیگر اعدام نشده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
هفته&amp;zwnj; بعد همان روز به دادگاه می&amp;zwnj;روم. وثیقه&amp;zwnj; ۵۰&amp;nbsp;میلیونی با نظر نماینده اطلاعات می&amp;zwnj;شود&amp;nbsp;۱۰۰میلیون و تا تأمین وثیقه به زندان منتقل می&amp;zwnj;شوم. در حالی که از پله&amp;zwnj;های دادگاه پایینم می&amp;zwnj;برند از یکی از دوستانم می&amp;zwnj;پرسم. از فرزاد و بقیه چه خبر؟ سرش را به نشانه تأسف تکان می&amp;zwnj;دهد. پس راست بود...&lt;br /&gt;
۲۴&amp;nbsp;ساعتی را که در زندان &amp;laquo;دیزل&amp;zwnj;آباد&amp;raquo; هستم نه چیزی می&amp;zwnj;خورم و نه می&amp;zwnj;خوابم. از کثیفی محیط و ترس از تجاوز! هر چند آدم&amp;zwnj;هایی که آن&amp;zwnj;جا می&amp;zwnj;بینم درمانده&amp;zwnj;تر از آنی هستند که برای کسی خطری داشته باشند، اما آن تهدید بازپرس که با تمسخر گفت: می&amp;zwnj;فرستمت دیزل&amp;zwnj;آباد که همان شب اول ترتیبت را بدهند، تا بفهمی حقوق بشر چیست و از حقوق چه کسانی دفاع می&amp;zwnj;کنی، مرتب در ذهنم تکرار می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
عصر فردا می&amp;zwnj;آید. اسمِ آزادی&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;خوانند، اما اسم من نیست. ساعتی می&amp;zwnj;گذرد و سربازی به دنبالم می&amp;zwnj;آید. می&amp;zwnj;گوید نگران نباش آزادی، ولی چون خانواده و دوستانت در زندان تجمع کرده&amp;zwnj;اند می&amp;zwnj;خواهند ببرند جای دیگری آزادت کنند. در آمبولانسی می&amp;zwnj;نشینم و چند دقیقه بعد در خیابان کمربندی پیاده&amp;zwnj;ام می&amp;zwnj;کنند. همه&amp;zwnj; آن&amp;zwnj;هایی که آمده&amp;zwnj;اند در زندان را در خانه می&amp;zwnj;بینم و مادرم سرگردان بین زندان دیزل&amp;zwnj;آباد و بازداشتگاه اطلاعات آخرین نفری است که می&amp;zwnj;رسد و در آغوشش می&amp;zwnj;کشم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
آن&amp;zwnj;چه در این نوشتار آمد صرفاً روایتی گزارش گونه بود از تکه&amp;zwnj;&amp;zwnj;پاره&amp;zwnj;هایی از ایام بازداشت و مطمئناً همه&amp;zwnj; آن چیزی نبود که آن روزها در فضای بازداشتگاه و دادگاه اتفاق افتاد و در ذهن و دل من گذشت. بهانه&amp;zwnj; روایتم از این ایام کوتاه چهارماهه&amp;zwnj;، یادآوری تلخی دوران زندان بود و شیرینی لحظه آزادی که این هفته سالگردش است. نوشتم تا یادم بماند: تلخی&amp;zwnj;های روزهای بازداشت من، در مقابل سختی&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دیگر زندانیانی که به ناحق دربند شده&amp;zwnj;اند، هیچِ هیچ بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/05/26/4273#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3080">حقوق متهم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1620">خاطرات زندان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3081">کاوه کرمانشاهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Thu, 26 May 2011 12:09:56 +0000</pubDate>
 <dc:creator>behnam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4273 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>