<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3077/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>حسن مکارمی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3077/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>جامعه ایران و زخم‌های روحی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/12/24442</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/12/24442&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در گفت‌وگو با حسن مکارمی، روانشناس، پژوهشگر و فعال اجتماعی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اسماعیل جلیلوند        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;180&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/zakhmhayrroohi.jpg?1361819566&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جامعه ایران که به گواهی آمارهای مربوط به رشد افسردگی و بیماری&amp;zwnj;های روانی، به دشواری می&amp;zwnj;تواند جامعه&amp;zwnj;ای شاد تلقی شود، چه عواملی افسردگی را بازتولید می&amp;zwnj;کنند و بسترهای اجتماعی چگونه می&amp;zwnj;توانند بر تمایل شهروندان یک جامعه به بروز شادمانی اثر گذار باشند؟&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در چهارچوب سلسله گفت&amp;zwnj;وگوهای رادیو زمانه درباره&amp;zwnj; &amp;laquo;حق شادی&amp;raquo; و جایگاه آن در جامعه&amp;zwnj; ایران، با حسن مکارمی روان&amp;zwnj;شناس، پژوهشگر و فعال اجتماعی مقیم فرانسه در پیوند با اثرپذیری حق شادی از باور&amp;zwnj;ها و ساختارهای اجتماعی، گفت&amp;zwnj;وگویی کرده&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;گفت&amp;zwnj;وگو با حسن مکارمی را می&amp;zwnj;توانید از طریق فایل صوتی زیر گوش کنید:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot; http://www.zamahang.com/podcast/2010/20130204_Happiness_9_HassanMakaremi_IsmaielJalilvand.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot; http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; style=&quot;width: 273px; height: 31px;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;به اعتقاد شما مهم&amp;zwnj;ترین مشخصات یک جامعه شاد کدامند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;حسن مکارمی&lt;/strong&gt;: جامعه شاد یک جامعه طبیعی است. طبیعت در کل شاد است و جوشش و پیدایش و زایش از صفات ویژه آن هستند. به عبارت دیگر، جامعه&amp;zwnj;ای که با زایندگی و زایش و با رشد سر و کار دارد، جامعه&amp;zwnj;ای شاد به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;رود و به همین راحتی می&amp;zwnj;توان یک شاخص برای شادی تعیین کرد: آنچه با طبیعت، با سازندگی و زایش و آن چیزی که به آن پیشرفت می&amp;zwnj;گوییم همراه باشد، شاد است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;به اعتقاد شما وضعیتی که امروز در پیوند با نگرش و برون داد شادی در جامع ایران وجود دارد تحت تاثیر چه عواملی بوده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا باید سه پدیده را از هم جدا کنیم و هرکدام را به طور جدا بنگریم. یکی بحثی به نام تروماتیسم فرهنگی یا زخم فرهنگی حاصل از یک انقلاب و دگرگونی است که به معنای واقعی کلمه آنچه در سال ۱۳۵۷ در ایران اتفاق افتاد، یک انقلاب و دگرگونی بود. وقتی طبقات حاکم، مکانیسم، روابط و روابط فرهنگی در جامعه عوض می شوند، این یک تروماتیسم (زخم فرهنگی) در جامعه ایجاد می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/hasan.makaremi.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 169px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن مکارمی: جامعه شاد یک جامعه طبیعی است. طبیعت در کل شاد است و جوشش و پیدایش و زایش از صفات ویژه آن هستند. به عبارت دیگر، جامعه&amp;zwnj;ای که با زایندگی و زایش و با رشد سر و کار دارد، جامعه&amp;zwnj;ای شاد به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;رود و به همین راحتی می&amp;zwnj;توان یک شاخص برای شادی تعیین کرد: آنچه با طبیعت، با سازندگی و زایش و آن چیزی که به آن پیشرفت می&amp;zwnj;گوییم همراه باشد، شاد است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسئله دوم نوع فرهنگ غالبی است که پیدا شد؛ یعنی فرهنگی که نام شیعه ولایت فقیهی بر خود گذاشت. این نوع فرهنگ چه هست؟ ریشه آن از کجا آمده است و چه اهداف و بینشی دارد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم جهانی است که در عصر دیجیتال عوض شده است و می&amp;zwnj;دانید که جهان امروز جهان فرهنگ&amp;zwnj;های ارتباطی است؛ جهان اینترنت و ماهواره است و جهانی است که تصور کنید در آن سرعت ارتباطات هر هفت سال دو برابر می&amp;zwnj;شود. این سه موضوع را باید به عنوان سه پایه ساختاری برای پاسخ به سئوال شما تعیین کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تمایل به شاد بودن تا چه حد در بسترهای فرهنگی ایران قابل مشاهده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینطور که به نظر می&amp;zwnj;رسد، ما یک پایه شادی طبیعی در جامعه ایران داریم که خیلی عمیق است و سمبل&amp;zwnj;های پیوسته و همیشگی آن نوروز، چهارشنبه سوری و سیزده به&amp;zwnj;در بوده&amp;zwnj; است و هست. به عبارتی دیگر اینها هیچگاه تغییر نکرده&amp;zwnj;اند و به طور دائم در فرهنگ ایران حضور داشته&amp;zwnj;اند. اگرچه گاهی کمرنگ یا پررنگ شده&amp;zwnj;اند، اما این خط را به طور دائم در تمام فرهنگ ایران زمین می&amp;zwnj;بینیم؛ از فرهنگ هموطنان کرد و بلوچ تا آسیای مرکزی. خوشبختانه می&amp;zwnj;توان گفت این خمیرمایه اصلی فرهنگ ایرانی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روی این فرهنگ، یک زخم روانی عمیق داشتیم به نام حمله اعراب که هزار و ۳۰۰ سال پیش اتفاق افتاد و دویست سال سکوت برای ما تولید کرد، ولی با وجود این سکوت، بازهم جشن نوروز غالب ماند و به پیش رفت تا اینکه ما در سال ۱۸۵۰ میلادی یعنی در اواسط قرن نوزدهم با فرهنگ غرب آشنا شدیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آشنایی ما با فرهنگ غرب باعث شد تا مقداری از زمینه&amp;zwnj;های شادی از قبیل تئا&amp;zwnj;تر، شعر نو، ترانه، موسیقی، ارکستراسیون و رقص (رقص&amp;zwnj;های دست جمعی) در جامعه مطرح شوند. این مسئله تا جایی پیش رفت که پیش از انقلاب در شهرهای بزرگ مردم حتی اول ژانویه را هم به شکلی جشن می&amp;zwnj;گرفتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;پس از آنکه انقلاب و سکوت دوران جنگ تمام شد به تدریج نسل جدید نیاز خود را به شادی به دو شکل نشان داد: یکی &amp;nbsp;به شکل برپایی جشن مهرگان، سده و شب یلدا (که شب یلدا نمونه بارز آن است و به نظر من شاخص مهمی است و می&amp;zwnj;بینیم که مردم در این شب به هم تبریک می&amp;zwnj;گویند) و دوم اینکه بسیاری از مردم جشن&amp;zwnj;هایی را که در غرب گرفته می&amp;zwnj;شود هم برگزار می&amp;zwnj;کنند. می&amp;zwnj;توان گفت هردوی این&amp;zwnj;ها به شکلی در حال تولد دوباره هستند؛ هم برگزاری جشن&amp;zwnj;های باستانی و هم برپایی جشن&amp;zwnj;هایی که از غرب که ایران آمده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;آیا با توجه به آمارهای رو به افزایش بیماری&amp;zwnj;های روانی و افسردگی و خودکشی در ایران، نباید آنها را نشانه افسردگی جامعه ایران بدانیم؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اولاً لازم است افسردگی را به عنوان یک حالت روانی و فردی از غمگینی جامعه جدا کنیم. این&amp;zwnj;ها شاید هر دو در یک مسیر قرار نگیرند. بهتر است اینطور بگوییم که وقتی از بیرون به جامعه ایران می نگریم، احساس می&amp;zwnj;کنیم جامعه&amp;zwnj;ای که جمعیتی هفتاد و پنج میلیون نفری دارد، از منابع طبیعی فراوان برخوردار است، فرهنگی کهن دارد &amp;nbsp;و همینطور از نیروی انسانی تحصیلکرده قابل توجه بهره&amp;zwnj;مند است که به همراه خود توان تولیدی جامعه را بالا می برند، باید جنبش و جوش بیشتری هم داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/chaharshanbehsoori.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 114px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما یک پایه شادی طبیعی داریم که خیلی عمیق است و سمبل پیوسته و همیشگی آن نوروز، چهارشنبه سوری و سیزده به در بوده&amp;zwnj; است و هست و به عبارتی هیچگاه تغییر نکرده&amp;zwnj;اند و به طور دائم بوده&amp;zwnj;اند. گاهی کمرنگ یا پر رنگ شده&amp;zwnj;اند، اما این خط را به طور دائم در تمام فرهنگ ایران زمین می&amp;zwnj;بینیم؛ از فرهنگ هموطنان کرد و بلوچ تا آسیای مرکزی. خوشبختانه می&amp;zwnj;توان گفت این خمیرمایه اصلی فرهنگ ایرانی است. روی این فرهنگ، یک زخم روانی عمیق داشتیم به نام حمله اعراب که ۱۳۰۰ سال پیش اتفاق افتاد و دویست سال سکوت برای ما تولید کرد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آماری که مثلا وزارت بهداشت در مورد افسردگی مردان و زنان ایرانی یا تعداد سکته&amp;zwnj;های افراد ۴۰ تا ۵۰ سال یا اقدام به خودکشی شماری از مردم اعلام می&amp;zwnj;کند، به عنوان شاخص افسردگی یک جامعه در نظر می&amp;zwnj;گیرند. این&amp;zwnj;ها به عنوان نشانه&amp;zwnj;های وجود مسئله در جامعه درست و واقعی است، ولی انتظار ما برای جامعه ایران از این بالا&amp;zwnj;تر است. وقتی می&amp;zwnj;گوییم این جامعه غمگین است، یعنی آن احساس رشد طبیعی را ندارد که دلش می&amp;zwnj;خواهد داشته باشد. در واقع غمگینی یک ضریب بین چیزی است که دل می&amp;zwnj;خواهد و چیزی که فرد می&amp;zwnj;تواند داشته باشد. دل مردم ایران با توجه به فرهنگ آن و شناسایی که از جهان و خودش دارد و می&amp;zwnj;داند که این جامعه در کجای جهان قرار گرفته است، می&amp;zwnj;خواهد جشن و شادی و سازندگی بیشتری داشته باشد و چون نمی&amp;zwnj;تواند، فاصله این خواستن و توانستن مرتب زیاد&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود و این غمگینی حاصل از همین مسئله است. این مسئله با افسردگی فرق می&amp;zwnj;کند. افسردگی مطلق است و این مسئله غم در جامعه ما نسبی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;شما تاثیر رشد ارتباطات و آشنایی بیشتر ایرانیان با وضعیت جوامع دیگر را بر شادمانی مردم ایران چگونه ارزیابی می&amp;zwnj;کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این یک مسئله دو پهلو است. یک مثال مشخص بزنم: مردم ایران از قدیم&amp;zwnj;الایام خودشان را با ترکیه مقایسه می&amp;zwnj;کردند. اگر مردم ایران به رشد صنعتی ترکیه و مبارزه این کشور با فساد و تمدن و آزادی&amp;zwnj;هایی که در حال شکل&amp;zwnj;گیری هستند توجه کنند و خود را با این کشور مقایسه کنند کمی غمگین می&amp;zwnj;شوند، ولی اگر طرف دیگر را ببینند و توجه کنند که برای ایران هم مقدور است به این پیشرفت&amp;zwnj;ها با کمی تاخیر- حال دیر&amp;zwnj;تر یا زود&amp;zwnj;تر- برسد، آنوقت این حالت غمگینی برطرف می&amp;zwnj;شود. مثلاً در مسائل سه سال پیش مربوط به جنبش سبز که روحیه شاد و پرتحرک در حرکات و رفتار مردم قابل مشاهده بود، نمی&amp;zwnj;شد گفت این روحیه شاد یکباره به وجود آمده، بلکه زمینه&amp;zwnj;های آن از قبل وجود داشته است، ولی اگر فاصله مردم ایران با آمالشان طولانی شود و به دلیل ارتباطات گسترده خیلی سریع بفهمند که در دنیا چه خبر هست و مثلاً در ترکیه چه می&amp;zwnj;گذرد و خودشان ببینند که حتی امکانات دیروز خود را نیز به دلیل تحریم&amp;zwnj;ها دارند از دست می&amp;zwnj;دهند، این مسئله می&amp;zwnj;تواند به تولید غم منجر شود. از سوی دیگر هم اگر حرکت&amp;zwnj;های کوچک اجتماعی به وجود آید، احساس شادی هم در جامعه ایجاد می&amp;zwnj;شود و با خود می&amp;zwnj;گویند ما از شرایط مطلوب هم خیلی دور نیستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما اگر بتوانیم خیلی سریع به سمت جهانی شدن پیش برویم و نیروهای انسانی را که داریم (بیش از نیمی از جامعه ایران زیر ۳۰ سال سن دارد و ۶۰ درصد فارغ التحصیلان دانشگاه&amp;zwnj;ها نیز زن هستند) و خلاصه تمام این جنبه&amp;zwnj;های مثبت اجتماعی را به جلو ببریم، نه تنها از افسردگی بیرون می&amp;zwnj;آییم که به جامعه&amp;zwnj;ای شاد نیز تبدیل می&amp;zwnj;شویم؛ ولی اگر با مسائلی مثل تحریم&amp;zwnj;ها درجا بزنیم و این فاصله را مثل کره شمالی طولانی کنیم، دچار مشکل می&amp;zwnj;شویم &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;و می&amp;zwnj;بینیم که مردم آمال و آرزو&amp;zwnj;هایشان کشته می&amp;zwnj;شود، وقتی مثل مردم کره شمالی خود را با کشوری مثل کره جنوبی مقایسه می&amp;zwnj;کنند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;به نظر شما ممکن است نگرش طبقات مختلف اجتماعی به مسئله شادی متفاوت باشد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رابطه مستقیمی بین نیاز&amp;zwnj;ها و خواسته&amp;zwnj;های انسان و پاسخی که می&amp;zwnj;تواند از جامعه خود بگیرد، وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/hamrahi.jpg&quot; style=&quot;width: 170px; height: 173px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی می&amp;zwnj;گوییم این جامعه غمگین است، یعنی آن احساس رشد طبیعی را ندارد که دلش می&amp;zwnj;خواهد داشته باشد. در واقع غمگینی یک ضریب بین چیزی است که دل می&amp;zwnj;خواهد و چیزی که فرد می&amp;zwnj;تواند داشته باشد. دل مردم ایران با توجه به فرهنگ آن و شناسایی که از جهان و خودش دارد و می&amp;zwnj;داند که در کجای جهان قرار گرفته، می&amp;zwnj;خواهد جشن و شادی و سازندگی بیشتری داشته باشد و چون نمی&amp;zwnj;تواند، فاصله این خواستن و توانستن مرتب زیاد&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود و این غمگینی حاصل از همین است. این مسئله با افسردگی فرق می&amp;zwnj;کند، افسردگی مطلق است و این مسئله غم در جامعه ما نسبی است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خیلی&amp;zwnj;ها هستند که جامعه یا طبیعت یا فرهنگ در مورد آن&amp;zwnj;ها سخاوتمند نبوده، اما در زمینه فرهنگی خود از آئین&amp;zwnj;های مربوط به شکار گرفته تا رقص&amp;zwnj;های دسته جمعی و حرکات شادی&amp;zwnj;آمیز و حتی با موسیقی ابتدایی&amp;zwnj;ای که دارند، فرصتی برای شادی و جشن به وجود می&amp;zwnj;آورند. این مسئله زیاد ارتباطی به فقر و غنا ندارد، ولی شاید بد نباشد مثال مشخصی برای شما بزنم: مثلاً در فاصله سال&amp;zwnj;های ۱۳۴۲ تا ۱۳۴۸، در فاصله شش سالی که در جریان اصلاحات ارضی، مردم روستا&amp;zwnj;ها و مخصوصاً خوش&amp;zwnj;نشین&amp;zwnj;ها مجبور شدند به حومه شهر&amp;zwnj;ها مهاجرت و در کپر&amp;zwnj;ها زندگی کنند، نمی&amp;zwnj;توانستیم از آنها انتظار خوشی و شادمانی داشته باشیم. در واقع فقر به معنای عدم دسترسی به امکانات نیست که تولید غم می&amp;zwnj;کند، بلکه فاصله بین احساس نیاز و پاسخ به آن نیاز است که غم را تولید می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;حکومت ایران با استفاده از چه ابزارهایی بر تمایل شهروندان به بروز شادی در جامعه اثرگذار بوده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حاکمیت ایران به این مسئله کاملاً واقف هست که باید تا آنجایی که می&amp;zwnj;تواند شاخص&amp;zwnj;های مکتبی و اعتقادی و باوری را به جای شاخص&amp;zwnj;های زندگی روزمره مردم جایگزین کند؛ چرا که محول کردن پاسخ نیازهای انسان ها به بعد از مرگ خیلی راحت&amp;zwnj;تر است. این کار راحتی است چرا که کسی نیامده تا بگوید آنجا چه خبر است. پس به این شکل می&amp;zwnj;توان عده&amp;zwnj;ای را برد به سمت عدم مصرف یا مصرف کمتر؛ ولی این با طبیعت انسان چندان سازگار نیست، مخصوصاً با طبیعت انسان امروزی که تا این حد در جریان اطلاعات دنیا است. این مشکل یعنی پارادوکس و تناقض.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکل حاکمیت&amp;zwnj;هایی مثل ایران امروز در این است که از یک طرف نمی&amp;zwnj;تواند جلوی روند جهانی شدن ارتباطات و اطلاعات را بگیرد و از طرف دیگر نمی&amp;zwnj;تواند خودش را تنظیم کند که پاسخ نیازهای جامعه را بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;با توجه به اینکه حدود ۹۰ درصد از جامعه ایران گرایش به مذهب تشیع دارند، این گرایش چه اثری بر بروز شادمانی در جامعه ایران داشته است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;متاسفانه در بطن جامعه ایران و در مذهب شیعه، این نهاد افسردگی و غمگینی وجود دارد؛ به دلیل آن زخم روانی که شیعه با از دست دادن حکومت خورده است و همیشه به دنبال این هست که ناجی برگردد و آن عدل را برایش ایجاد کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این غمگینی و افسردگی به شکلی وجود دارد، ولی ما در برخی از مواقع توانستیم با آن مبارزه کنیم. به همین دلیل هست که می&amp;zwnj;گویم حضور امید در آینده می&amp;zwnj;تواند خیلی قوی&amp;zwnj;تر از افسردگی سنتی باشد. یعنی همانقدر که ما می&amp;zwnj;توانیم با سنت در مسائل دیگر مبارزه کنیم و این کار را کرده&amp;zwnj;ایم و امکانش هم هست، در مسئله افسردگی هم می&amp;zwnj;توانیم در جامعه و در زمینه فرهنگی آن مبارزه کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش از طرح هر نکته ای اما می خواهم اولاً این بحث را که جامعه ایران شیعه هست، کمی تعدیل کنم، چرا که این مسئله را بسیار می&amp;zwnj;شنویم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/ashoora1.jpg&quot; style=&quot;width: 170px; height: 249px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;	حاکمیت ایران به این مسئله کاملا واقف هست که باید تا آنجایی که می&amp;zwnj;تواند شاخص&amp;zwnj;های مکتبی و اعتقادی و باوری را به جای شاخص زندگی روزمره در زندگی مردم جایگزین کند؛ چرا که خیلی راحت&amp;zwnj;تر است محول کردن پاسخ نیاز انسان ها به بعد از مرگ. این کار راحتی است؛ چرا که کسی نیامده که بگوید آنجا چه خبر هست، پس به این شکل می&amp;zwnj;توان یک عده&amp;zwnj;ای را برد به سمت عدم مصرف یا مصرف کمتر ولی این با طبیعت انسان چندان سازگار نیست&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر منظور این است که مردم ایران از پدر و مادر شیعه به دنیا آمده&amp;zwnj;اند، این یک بحث دیگر است. در پیوند با آن باید گفت در این میان، ۷۵ میلیون جمعیت وجود دارد که نصف&amp;zwnj;شان زیر سی سال سن دارند و می&amp;zwnj;دانیم تعهدات و تعلقات&amp;zwnj;شان با بالای سی&amp;zwnj;ساله&amp;zwnj;ها متفاوت است. روستایی&amp;zwnj;ها و عشایر هم &amp;nbsp;وابستگی خیلی کمتری نسبت به سنت&amp;zwnj;های شیعه دارند و شیعه فرهنگی است که بیشتر در مرکز ایران و در حواشی دو کویر مرکزی کشور شکل گرفته است. پس نسبت به مناطق مختلف و سن افراد باید ارائه چنان آمارهایی را تعدیل کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به گمان من این پیشداوری اغراق&amp;zwnj;آمیزی است که بگوییم ۹۰ درصد از جامعه ما شیعه است، اما اگر بگوییم فرهنگ شیعه فرهنگ غالب جامعه است، این درست است. در همین فرهنگ شیعه می&amp;zwnj;بینیم و می&amp;zwnj;شنویم که از آهنگ&amp;zwnj;های مدرن برای عزاداری در شیعه استفاده می&amp;zwnj;کنند یا خانم&amp;zwnj;ها با زیبا&amp;zwnj;ترین ظاهر به تماشای مراسم عاشورا و تاسوعا می&amp;zwnj;روند. این&amp;zwnj;ها نمونه&amp;zwnj;های کوچکی است، ولی نشان می&amp;zwnj;دهد که خود حرکت عزاداری که باید زمینه&amp;zwnj;های افسردگی شیعه را به مردم ایران تحمیل کند (با توجه به اینکه مردم هم به جشن&amp;zwnj;های سنتی ایران توجه می&amp;zwnj;کنند و هم اینکه هیچ فرصتی را برای بر پا کردن جشن از دست نمی&amp;zwnj;دهند)، به فرصتی برای شادی تبدیل می&amp;zwnj;شود. به این حرکت به نظر من باید از لحاظ روانی ارزش داد؛ اینکه خود مردم این مسئله را کم&amp;zwnj;کم دریافته&amp;zwnj;اند که با طبیعت شادی همساز&amp;zwnj;تر هستند و در این وضعیت، زندگی خوش&amp;zwnj;تر و راحت&amp;zwnj;تر و بهتری دارند تا آن فرهنگ شیعه غمگین.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;رسانه&amp;zwnj;های مدرن و فعالان فرهنگی و اجتماعی چطور می&amp;zwnj;توانند بر تمایل جامعه به شاد بودن اثرگذار باشند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;من فکر می&amp;zwnj;کنم لازم هست یک مقداری رسانه&amp;zwnj;های جمعی، رادیو&amp;zwnj;ها و تلویزیون&amp;zwnj;ها و فعالان سیاسی بیشتر در پیوند با مسئله حق شادی، سازندگی، پیشرفت و حق بودن صحبت کنند. در این مورد خیلی کم در جامعه حرف می&amp;zwnj;زنیم. مرتب می&amp;zwnj;گوییم آزادی، ولی آزادی برای چه؟ اگر نگوییم آزادی برای چه دچار مشکل می&amp;zwnj;شویم. آزادی برای انسان بودن، برای شاد بودن، برای حرکت کردن، برای دوست داشتن. لازم است راجع به این نکات صحبت کنیم. در جامعه مردان، زنان و خانواده&amp;zwnj;ها حق دارند شاد باشند و جشن بگیرند. مسئله همه هم که مصرف الکل نیست. مسئله شاد بودن و خندیدن و استفاده از طبیعت است. سیزده بدر را ده تا کنیم، اشکالی ندارد. همه با هم بیرون برویم. این وظیفه ماست که آزادی را تفسیر هم بکنیم؛ یعنی آزادی استفاده از همین جهانی که هست؛ همین حالا و امروز و همین جا.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در جوامع سنتی نسبت به جوامع مدرن امکان رشد فردیت اشخاص با محدویت&amp;zwnj;هایی قابل توجه مواجه هست. به اعتقاد شما این مسئله نمی&amp;zwnj;تواند حق شادمانی اشخاص را تحت تاثیر قرار دهد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دو مسئله را باید در اینجا از هم تفکیک کرد: یکی مسئله فردیت است که یک حضور فرهنگی است؛ یعنی ما حضور قبیله&amp;zwnj;ای نداریم، بلکه حضور فردی داریم و این حضور فردی از یک طرف به سیستم&amp;zwnj;های تولیدی و به نوع زندگی و میزان آموزش&amp;zwnj;های علمی و هنری و فرهنگی ربط دارد و از سوی دیگر احترام گذاشتن به فرد؛ چه از نظر حق فردیت و چه از نظر آزادی فردی که لازم و ملزوم هم هستند. من نمی&amp;zwnj;توانم آزادی فردی خود را از جامعه بخواهم ولی حقوق فردی خود را در مقابل جامعه اجرا نکنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/javananeshad.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 112px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر عده&amp;zwnj;ای جوان دور هم جمع شوند و این&amp;zwnj;ها حرکاتی را انجام دهند که پدر و مادر درک نکنند و انجام نداده باشند و این برایشان تازه باشد، این تازگی برایشان احساس خطر ایجاد می&amp;zwnj;کند. طوری هم نیست، بعد از مدتی متوجه می&amp;zwnj;شوند که همین که این جوان&amp;zwnj;ها دور هم جمع &amp;zwnj;شوند و بگویند و بخندند خیلی بهتر است از اینکه بروند به سمت غم و درخود فرورفتگی و افسردگی و خودکشی و اسکیزوفرنی. صدالبته نیز باید انتظار داشت که یک نسل نفهمد که نسل بعد چگونه شادی می&amp;zwnj;کند&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این یک مرحله است که کمی هم طولانی است، ولی شاد بودن و برگشت به طبیعت انسانی، پدیده&amp;zwnj;ای است که در هر مرحله&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;تواند وجود داشته باشد. مثال خیلی مشخص عشایر ایران هستند که جشن&amp;zwnj;های خیلی مفصلی دارند و خیلی هم شاد هستند و تا به حال کسی نتوانسته جلوی شاد بودن آن&amp;zwnj;ها را بگیرد، ولی این&amp;zwnj;ها در یک ظرف غذا می&amp;zwnj;خورند. از لحاظ انسان&amp;zwnj;شناسی یکی از شاخص&amp;zwnj;های فردیت این است که بشقاب غذای خود را از یک ظرف عمومی جدا کند و هرکس در یک بشقاب غذا بخورد. می&amp;zwnj;توان گفت شناخت و حضور فردی و اینکه هر فرد بشود یک رای و با هر رای بتوانیم یک ساختار اجتماعی بسازیم و در سطوح مختلف، دموکراسی را بیاوریم، یک بحث جدی است که مقداری هم به سیستم تولید و سطح دانش و علم و هنر بستگی دارد. از طرف دیگر مهم این است که ما بتوانیم ذات زندگی&amp;zwnj;خواهی خودمان، تنفس کردن و گفت &amp;zwnj;و شنود کردن و لحظه&amp;zwnj;های خوب داشتن و خندیدن را به زندگی خودمان برگردانیم و این دومی در هر موردی امکان دارد. طبیعتا اگر ما بتوانیم در یک جامعه دموکرات باشیم، این امکان بیشتر هم می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بروز شادی از جانب جوانان از طرف بخش&amp;zwnj;هایی از جامعه ایران در تضاد با امنیت روانی تعبیر می&amp;zwnj;شود. به اعتقاد شما چرا چنین نگرشی در جامعه به&amp;zwnj;وجود آمده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید بیشتر منظور شما این باشد که هر پدیده ی تازه&amp;zwnj;ای ایجاد ترس و نگرانی می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;دانید که حتی در زبان چینی، تازگی و خطر یک واژه هستند. اگر عده&amp;zwnj;ای جوان دور هم جمع شوند و حرکاتی انجام دهند که پدر و مادرشان آنها را درک نکنند و انجام نداده باشند و برایشان تازه باشد، احساس خطر می&amp;zwnj;کنند. طوری هم نیست، چرا که بعد از مدتی متوجه می&amp;zwnj;شوند همین که این جوان&amp;zwnj;ها دور هم جمع &amp;zwnj;شوند و بگویند و بخندند خیلی بهتر است از اینکه بروند به سمت غم و درخود فرورفتگی و افسردگی و خودکشی و اسکیزوفرنی. صدالبته نیز باید انتظار داشت که یک نسل نفهمد که نسل بعد چگونه شادی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;پرونده &amp;laquo;حق شادی&amp;raquo; در گروه جامعه زمانه، زیر نظر سپیده شایان و با مشارکت و همکاری اسماعیل جلیلوند (در گفت&amp;zwnj;وگو با ناصر مهاجر، حسن مکارمی، حسن یوسفی اشکوری، مژگان کاهن و بهروز شیدا)، آیدا قجر(در گفت&amp;zwnj;وگو با شاهرخ مشکین&amp;zwnj;قلم، شهلا شفیق و سعید پیوندی)، بهنام دارایی&amp;zwnj;زاده (در گفت&amp;zwnj;وگو با جلال ایجادی و مانا نیستانی)، نعیمه دوستدار (در گفت&amp;zwnj;وگو با احمد علوی)، حسین نوش&amp;zwnj;آذر (مقاله شیللر: &amp;laquo;به راه خود بروید، شادمانه، همچون یک قهرمان)، سارا روشن (در گفت&amp;zwnj;و گو با محمدرضا نیکفر) و اکبر فلاحیان (ده پرسش اساسی در مورد حقوق بشر) تهیه شده است.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;گفت و گوهای حق شادی را می توانید از طریق لینک های زیر بخوانید:&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/22464&quot;&gt;ده پرسش اساسی در مورد حقوق بشر&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/23401&quot;&gt;حقوق بشر و افق دید ما- در گفت&amp;zwnj;وگو با محمدرضا نیکفر، نویسنده و پژوهشگر- بخش نخست&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حق شادی- در گفت&amp;zwnj;وگوبا محمدرضا نیکفر، بخش دوم و پایانی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/23521&quot;&gt;اندوهباری نظام آموزشی در ایران &amp;ndash; گفت&amp;zwnj;وگو با سعید پیوندی، جامعه&amp;zwnj;شناس و استاد دانشگاه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/01/15/23554&quot;&gt;شیللر: &amp;laquo;به راه خود بروید، شادمانه، همچون یک قهرمان&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/23679&quot;&gt;مرگ&amp;zwnj;پرستی حکومت ایران &amp;ndash; گفت&amp;zwnj;وگو با شهلا شفیق، جامعه&amp;zwnj;شناس، پژوهشگر و فعال حقوق زنان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/01/19/23771&quot;&gt;پیوند شادی با محیط زیست سالم &amp;ndash; گفت&amp;zwnj;وگو با جلال ایجادی، استاد دانشگاه وکارشناس&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/01/19/23771&quot;&gt;محیط زیست&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/23510&quot;&gt;شادی در سکوت ممکن نیست- گفت&amp;zwnj;وگو با بهروز شیدا، منتقد، نویسنده و پژوهشگر ادبی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/02/24138&quot;&gt;حق شادی و زخم&amp;zwnj;های تاریخی - در گفت&amp;zwnj;وگو با ناصر مهاجر، پژوهشگر تاریخ ایران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/01/26/23962&quot;&gt;سکس، شادی و حقوق بشر- گفت&amp;zwnj;وگو با مژگان کاهن، روان&amp;zwnj;شناس&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/09/24336&quot;&gt;حق شادی، حق انتقاد - در گفت&amp;zwnj;وگو با مانا نیستانی، کاریکاتوریست ساکن فرانسه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/12/24442&quot;&gt;جامعه ایران و زخم&amp;zwnj;های روحی - در گفت&amp;zwnj;وگو با حسن مکارمی، روانشناس، پژوهشگر و فعال اجتماعی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/18/24622&quot;&gt;افسردگی، تورم و بحران اقتصادی - گفت&amp;zwnj;وگو با احمد علوی، اقتصاد&amp;zwnj;دان و پژوهشگر علوم اجتماعی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/24665&quot;&gt;رقص، شادی و اعتراض- گفت&amp;zwnj;وگو با شاهرخ مشکین&amp;zwnj;قلم، رقصنده باله&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/24/24780&quot;&gt;حق شادی، دین و دینداری- گفت&amp;zwnj;وگو با حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر امور دینی و فعال ملی مذهبی&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;a class=&quot;da2a_button&quot; href=&quot;http://www.addtoany.com/share_save#url=http%3A%2F%2Fradiozamaneh.com%2Fnode%2F24336&amp;amp;title=%D8%AD%D9%82%20%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%8C%20%D8%AD%D9%82%20%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%20&amp;amp;description=&quot; id=&quot;da2a_1&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;Share this&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/addtoanyper.png&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/12/24442#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13480">اسماعیل جلیلوند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6561">افسردگی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10674">جامعه ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19253">جشن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3077">حسن مکارمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18347">حق شادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17251">عزاداری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Tue, 12 Feb 2013 13:33:49 +0000</pubDate>
 <dc:creator>society</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24442 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>روان‌کاوی و فرهنگ (۳)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/18/23715</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/18/23715&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن مکارمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;598&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/freud_lacan.jpg?1358916554&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن مکارمی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;‒&lt;/span&gt; فروید خود آغازگر به کارگیری روان&amp;zwnj;کاوی در نقد ادبی بود و با بررسی نوشته&amp;zwnj;های دیگران تلاش در شکافتن روان کرد. نقد ادبی و هنری با روان&amp;zwnj;کاوی جان تازه&amp;zwnj;ای یافت. در دانشگاه&amp;zwnj;های بسیاری نقد با روان&amp;zwnj;کاوی رنگ و رو و معنی یافته است. گذشته از آن روان&amp;zwnj;کاوی کاربردهای فراوانی در دامنه حقوق، معماری، انسان&amp;zwnj;شناسی، تاریخ&amp;zwnj;نگاری و به&amp;zwnj;ویژه مدیریت و نوآوری و بازسازی ساختاری سازمان&amp;zwnj;ها و بازاریابی دارد. نقد روان&amp;zwnj;کاوانه کارهای کافکا و هملت شکسپیر امروزه به صورت ماندگار در آمده&amp;zwnj;اند. در ایران نیز کارهای صادق هدایت به&amp;zwnj;ویژه بوف کور از این محک گذشته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این بخش به گونه&amp;zwnj;ای گذرا به چند نمونه از کارکرد روان&amp;zwnj;کاوی اشاره می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;روان&amp;zwnj;کاوی بالینی و دگرگونه شنیدن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ندای درون آگاهمان می&amp;zwnj;کند، این آگاهی &amp;laquo;ناخودآگاه&amp;raquo; است. با خود می&amp;zwnj;گوییم: می&amp;zwnj;شنوم. سخن گفتن و شنیدن &amp;laquo;ناخودآگاه&amp;raquo;، همان کار کردن بر داده&amp;zwnj;های سخن است تا از این راه کارکرد این &amp;laquo;بیگانه درونی&amp;raquo; را بهتر بشناسیم. برای فردی که در راه پیمودن مراحل روان&amp;zwnj;کاوی خود است، هر وادی این سفر درونی با حیرت و پرسش و تعجب و یافته&amp;zwnj;های تازه همراه است. یافته&amp;zwnj;ها به &amp;zwnj;همین&amp;zwnj;جا ختم نمی&amp;zwnj;شوند. پیش از همه فرد ندای خود را می&amp;zwnj;شنود و از این راه سخن دیگران را می&amp;zwnj;شنود. گوش به شنیدنی&amp;zwnj;های دیگران پی می&amp;zwnj;برد. فرد با دستیابی به این آگاهی تازه رسیده، جهان پیرامون خود را دوباره می&amp;zwnj;سازد و دوباره تعریف می&amp;zwnj;کند. جهانی تازه حاصل نوع تازه&amp;zwnj;ای از گوش فرا دادن.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سال&amp;zwnj;ها گذشته&amp;zwnj;اند و تجربیات فراوانی در زمینه روان&amp;zwnj;کاوی بالینی، بیش&amp;zwnj;تر و بیش&amp;zwnj;تر کارکرد و ساختار ناخودآگاه را به ما می&amp;zwnj;شناسانند. نظریه&amp;zwnj;های گوناگون کشف شده و همه&amp;zwnj;گیر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شوند. نظریه&amp;zwnj;ها و دانسته&amp;zwnj;های ما از میدان فعالیت بالینی به میدان شناخت عمومی پا می&amp;zwnj;گذارند و این مشکلاتی به همراه می&amp;zwnj;آورد که همه&amp;zwnj;گیر شدن&amp;zwnj;هایی از این دست ایجاد می&amp;zwnj;کند (کم&amp;zwnj;فهمی&amp;zwnj;ها، تفسیرهای شخصی و جانبی و گاه کژراهه).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژاک لاکان در کتاب خود به نام &amp;laquo;نوشته&amp;zwnj;ها&amp;raquo; می&amp;zwnj;آورد: &amp;laquo;روان&amp;zwnj;کاوی بالینی به مفهوم خاص خود تنها چون درمان، آن هم آن&amp;zwnj;گاه که فرد سخن بگوید و به سخن خود گوش فرا دهد، کاربرد دارد&amp;raquo;. ضرب&amp;zwnj;المثل پارسی است که می&amp;zwnj;گوید، گندم را برای دانه گندم می&amp;zwnj;کاریم و کاه حاصل می&amp;zwnj;آید. میدان روان&amp;zwnj;کاوی بالینی نیز در این جنبه&amp;zwnj;های بالینی کار خود ما را به گوش فرادادنی دیگر برده است که به&amp;zwnj;شیوه&amp;zwnj;ای دیگر در میدان&amp;zwnj;های فرهنگی و اجتماعی خود را سامان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تازه و تازگی در روان&amp;zwnj;کاوی بالینی وجود ندارد. کشف &amp;laquo;ناخودآگاه&amp;raquo; انسان سخن&amp;zwnj;گو و جهان او را دو پاره می&amp;zwnj;کند. انسان و داستان کشف و شناخت علمی او در باره خود و جهان پیرامونش پیش از این &amp;laquo;کشف&amp;raquo; نیز وجود داشته&amp;zwnj;اند. جهان&amp;zwnj;بینی، فلسفه تاریخ فرهنگ و تمدن، شاخه&amp;zwnj;شناسی علم، هنرشناسی و طبقه&amp;zwnj;بندی علوم و فنون به شیوه&amp;zwnj;ای پیش از این کشف؛ کشف &amp;laquo;ناخودآگاه&amp;raquo; وجود داشته است و این همه براساس انسان &amp;laquo;واحد&amp;raquo;، &amp;laquo;فرد متحد&amp;raquo; و یکپارچه تعریف شده&amp;zwnj;اند. با کشف ناخودآگاه، و حضور آن در فرد، فرد دو پاره می&amp;zwnj;شود و به&amp;zwnj;همین سبب، دوباره تعریف&amp;zwnj;سازی، دوباره&amp;zwnj;خوانی، ترکیب و تجربه&amp;zwnj;ای دیگر از خود و محیط پیرامون ضرورت می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در صد سال گذشته پس از آن که زیگموند فروید با به&amp;zwnj;کارگیری داده&amp;zwnj;های بالینی بر حضور بیگانه&amp;zwnj;ای در ما به نام &amp;laquo;ناخودآگاه&amp;raquo; اشراف می&amp;zwnj;یابد؛ بخش عمده&amp;zwnj;ای از شناخت ما دوباره&amp;zwnj;نگاری شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یافته&amp;zwnj;های فروید ابعاد تازه&amp;zwnj;ای در میدان یافته&amp;zwnj;های بالینی و روانی می&amp;zwnj;گشاید. از این هم فراتر رفته و به&amp;zwnj;سراغ مذهب، انسان&amp;zwnj;شناسی، باستان&amp;zwnj;شناسی، اسطوره&amp;zwnj;شناسی، هنر و ادبیات و جامعه&amp;zwnj;شناسی می&amp;zwnj;رود. در همین زمان پژوهش&amp;zwnj;های مشترک فراوانی با حضور روان&amp;zwnj;کاوان بالینی و پژوهشگران دیگر صورت می&amp;zwnj;گیرد. اریک فروم، به دوباره&amp;zwnj;یابی ارزش&amp;zwnj;های اجتماعی- اقتصادی انسان می&amp;zwnj;پردازد؛ یونگ به نمادها و ریشه&amp;zwnj;های اَبَرالگویی آنان می&amp;zwnj;پردازد و تا عمق مذهب و کیمیاگری را می&amp;zwnj;کاود، تا آن&amp;zwnj;جا که فروید به او لقب پیامبر می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگاهی کوتاه به فهرست کتاب&amp;zwnj;ها و نوشته&amp;zwnj;های پژوهشی که زیر تأثیر نظریه&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;کاوی بالینی تهیه شده&amp;zwnj;اند، پهنای میدان کار را نشان می&amp;zwnj;دهد. در این&amp;zwnj;جا تنها چون نمونه پاره&amp;zwnj;ای از این فهرست را خواهم آورد. بانک داده&amp;zwnj;های اطلاعاتی مرکز پژوهش&amp;zwnj;های علمی ملی فرانسه &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;CNRS&lt;/span&gt; را در این مورد به کار گرفته&amp;zwnj;ام. در سه ساله گذشته از ۳۹۵۴ عنوان پژوهش که برپایه نظریه روان&amp;zwnj;کاوی بالینی کار شده&amp;zwnj;اند، تنها ۱۸۴ عنوان به پژوهش&amp;zwnj;های بالینی مربوط است. از میان میدان&amp;zwnj;های گوناگون، تنها میدان پژوهشی زبان&amp;zwnj;شناسی را با ۱۵ عنوان مطالعه کرده&amp;zwnj;ام. این عنوان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها حول محورهای زیرتنظیم شده&amp;zwnj;اند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;‒&lt;/span&gt; لهجه یا کارکرد دل&amp;zwnj;ربايی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;‒&lt;/span&gt; بی&amp;zwnj;معنی یا با معنی، داستان اشتباه لپی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;‒&lt;/span&gt; روان&amp;zwnj;کاوی و کارکرد گفتگو&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;امروزه روان&amp;zwnj;کاوان بالینی در بخش&amp;zwnj;های بیمارستانی، در کنار بیماران مشرف به مرگ، در مجموعه&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;درمانی یا کودکان عقب&amp;zwnj;مانده حضور دارند. پژوهش&amp;zwnj;ها در عرصه فیلم و سناریونویسی، تئاتر و تئاتردرمانی، هنردرمانی، تفسیر و تعبیر نقد ادبی و هنری بی&amp;zwnj;شمارند. در پهنه نوآوری و فعالیت&amp;zwnj;های سیاسی مردان و زنان سیاست&amp;zwnj;مدار و فلاسفه، روان&amp;zwnj;کاوان بالینی پژوهش&amp;zwnj;های گوناگونی انجام داده&amp;zwnj;اند. به&amp;zwnj;عنوان نمونه می&amp;zwnj;توان به پژوهش&amp;zwnj;های ژاک لاکان، بر روی کارهای دکارت، هایدگر، مارکس، هگل، ارسطو از یک&amp;zwnj;سو و تلاش او در پژوهش برروی مفهوم منطق و زبان&amp;zwnj;شناسی از سوی دیگر اشاره کرد. می&amp;zwnj;توان از پژوهش&amp;zwnj;های بسیار عمیقی در مورد معماری و روان&amp;zwnj;کاوی بالینی، روان&amp;zwnj;کاوی بالینی و جرم&amp;zwnj;شناسی، حقوق جزا و مجرمان و علوم تربیتی نیز نام برد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه&amp;zwnj;های سه&amp;zwnj;گانه میدان کارکرد روان&amp;zwnj;کاوی بالینی را می&amp;zwnj;توان چنین خلاصه کرد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;‒&lt;/span&gt; میدان پژوهش&amp;zwnj;های درمانی و بالینی که موضوع اصلی کارکرد این دانش است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;‒&lt;/span&gt; میدان دوباره&amp;zwnj;خوانی، دوباره&amp;zwnj;آموزی کشفیات گذشته، دوباره&amp;zwnj;نگاری تاریخ و تمدن انسانی با دیدی تازه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;‒&lt;/span&gt; میدان به&amp;zwnj;کارگیری ابزار و دانش&amp;zwnj;های دیگر چون منطق، ریاضیات، زبان&amp;zwnj;شناسی و هنر در گسترش و پیگیری پژوهشی در دامنه روان&amp;zwnj;کاوی بالینی، چون استفاده از نمونه&amp;zwnj;های آموزشی از هنر و ادبیات و شعر، در این&amp;zwnj;باره می&amp;zwnj;توان از نوشته فروید بر خاطرات لئونارد داوینچی، نوشته&amp;zwnj;های ژاک لاکان در نقد &amp;laquo;نامه دزدیده شده&amp;raquo; ادگار الن پو و هاملت شکسپیر یاد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;بایست به&amp;zwnj;طور جدی میان کار بالینی روان&amp;zwnj;کاو و کار پژوهشی او جدایی قائل شد. روان&amp;zwnj;کاو بالینی تنها در اطاق کار و در کنار بالین و دیوان فرد، در موضع روان&amp;zwnj;کاو فعالیت دارد. روان&amp;zwnj;کاو بالینی در همین&amp;zwnj;حال می&amp;zwnj;تواند در محیط&amp;zwnj;های دیگر فعالیت اجتماعی چون محیط&amp;zwnj;های آموزشی، بیمارستان&amp;zwnj;ها، محیط&amp;zwnj;های خلاقیت هنری و غیره حضور داشته باشد. این حضور تنها می&amp;zwnj;تواند به&amp;zwnj;عنوان تخصص و فن گوش دادن به حساب آید نه چیزی دیگر. دیگر این&amp;zwnj;که روان&amp;zwnj;کاوان بالینی با کار در گروه&amp;zwnj;های پژوهشی گوناگون به&amp;zwnj;نوعی &amp;laquo;روان&amp;zwnj;کاوی کاربردی&amp;raquo; را توسعه می&amp;zwnj;دهند. این راه&amp;zwnj;ها، همگی بر مفهومی &amp;zwnj;تازه استوارند. دوباره&amp;zwnj;نگاری &amp;quot;شناخت&amp;zwnj;های&amp;quot; ما، به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای دیگر، آن&amp;zwnj;چه قدیمی است، شکل و محتوایی تازه می&amp;zwnj;یابد و تازه&amp;zwnj;یافته&amp;zwnj;ها چیزی جز دانسته&amp;zwnj;های قدیمی ما نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;عشق و روان&amp;zwnj;کاوی بالینی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فروید در مجموعه نوشته&amp;zwnj;هایش مفهوم عشق را به شماره&amp;zwnj;های فراوان و از زاویه&amp;zwnj;های گوناگون به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;گیرد چون: عشق جنسی، عشق و تکانه مرگ، عشق به بشریت، عشق شاعرانه دوران تازه جوانی و بلوغ، عشق واقعی، عشق احساسی همگانی، عشق با انتقال احساس به دیگری، عشق مشترک، دو سویه و عشق ممنوع. فروید از معشوق، آن&amp;zwnj;چه موضوع عشق است آغاز می&amp;zwnj;کند و به عشق به... ختم می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فروید در جاهای گوناگون از عشق، علاقه، شیفتگی خودبازشناسی و خودشیفتگی یاد می&amp;zwnj;کند. شاید گفتار کلیدی او را در نوشته &amp;laquo;فشرده روان&amp;zwnj;کاوی بالینی&amp;raquo; بیابیم که می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;برای کودک، پستان خوراک&amp;zwnj;رسان مادر نخستین باب عشقی- جنسی است، عشق با ارضاء نیاز خوراکی خود را می&amp;zwnj;نمایاند. در نخستین زمان کودک میان پستان مادر و بدن خود جدایی نمی&amp;zwnj;شناسد. آن&amp;zwnj;گاه که کودک در می&amp;zwnj;یابد که پستان را کم دارد، جدایی آن را با بدن خود می&amp;zwnj;فهمد، از این&amp;zwnj;جا پستان را در &amp;laquo;خارج&amp;raquo; از خود می&amp;zwnj;یابد و آن را چون &amp;laquo;چیز خارجی&amp;raquo; می&amp;zwnj;یابد، چیزی که در خود پاره&amp;zwnj;ای از سرمایه خودشیفتگی نخستین را به&amp;zwnj;همراه دارد و در شخص مادر به کمال می&amp;zwnj;رسد. مادری که نه&amp;zwnj;تنها به کودک خوراک می&amp;zwnj;رساند، بلکه احساسات مطلوب و نامطلوب فراوان دیگری را نیز بیدار می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به &amp;zwnj;لطف این&amp;zwnj;همه توجه، مادر نخستین دلربای کودک می&amp;zwnj;شود. این پیوند دوگانه، مادر را در مکانی یگانه، با ارزش، دور از همه سنجش و همیشگی می&amp;zwnj;گذارد. به&amp;zwnj;همین&amp;zwnj;گونه مادر در دو سوی، هم نخستین و هم پرتوان&amp;zwnj;ترین موضوع عشق می&amp;zwnj;شود: چون نمونه همه عشق&amp;zwnj;های آینده کودک.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نوشته دیگری فروید به دو نیاز اساسی و بزرگ آدمی، عشق و گرسنگی اشاره می&amp;zwnj;کند. در همایش&amp;zwnj;های تازه درباره روان&amp;zwnj;کاوی بالینی، این &amp;laquo;نمونه&amp;raquo; راه باز می&amp;zwnj;کند. فروید در &amp;laquo;سه مقاله در نظریه جنسیت&amp;raquo; می&amp;zwnj;آورد: &amp;laquo;بی&amp;zwnj;سبب نیست که شمایل کودکی که پستان مادر را می&amp;zwnj;مکد چون سرمشقی در پیوندهای عاشقانه به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;آید.&amp;raquo; کشف موضوع مورد عشق، در واقع کشفی است دوباره. فروید در آغاز کار خود، عشق را با هیپنوز (خواب مصنوعی) می&amp;zwnj;سنجد و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;رفتار کودک با پدر و مادر مورد علاقه&amp;zwnj;اش و نیز گونه&amp;zwnj;ای از پیوندهای عاشقانه و رها کردن تمامی خود در دیگری، پیوند شخص هیپنوز شده و هیپنوز کننده را به&amp;zwnj;یاد می&amp;zwnj;آورد&amp;raquo;... &amp;laquo;به&amp;zwnj;هم&amp;zwnj;پیوستگی و گره&amp;zwnj;خوردگی ویژه و اطاعت بی&amp;zwnj;چون و چرا از ویژگی&amp;zwnj;های عشق&amp;zwnj;اند&amp;raquo;. (در نوشته &amp;laquo;معالجه روانی&amp;raquo;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فروید با سود بردن از اصول شور (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Libido&lt;/span&gt;) و تکانه (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Pulsion&lt;/span&gt;) به ردیابی کارکرد روان می&amp;zwnj;پردازد و حالت عاشقی، خودبازشناسی یا هویت&amp;zwnj;یابی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Identification&lt;/span&gt;) شیفتگی و تفاوت&amp;zwnj;های آن را می&amp;zwnj;نمایاند. در نوشته &amp;laquo;در معرفی خودشیفتگی&amp;raquo; می&amp;zwnj;آورد: &amp;laquo;در عشق فرد خود را در موضوع مورد عشق (در معشوق) رها کرده است. در حالی&amp;zwnj;که در خودبازشناسی، من از ویژگی&amp;zwnj;ها و خصوصیات معشوق، غنی می&amp;zwnj;گردد&amp;raquo;. در جای دیگر می&amp;zwnj;آورد: &amp;laquo;در نهایی&amp;zwnj;ترین مرحله&amp;zwnj;ای که نیاز به چیز یا موضوع دست می&amp;zwnj;یابد همان شیفتگی عاشقانه است، چون از دست دادن شخصیت واقعی خود، در مقابل شخصیت معشوق&amp;raquo;. در نوشته &amp;laquo;روان&amp;zwnj;شناسی توده&amp;zwnj;ها و موشکافی من&amp;raquo; فروید می&amp;zwnj;آورد: &amp;laquo;در شیفتگی، معشوق از نگاه نقادانه آزاد است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فروید برای شکافتن بیش&amp;zwnj;تر نظریه خود از چند &amp;laquo;اصل&amp;raquo; سود می&amp;zwnj;جوید، چون اصل دوگانگی (عشق و نفرت)، اصل لذت، اصل تولد. گویی فروید کارکرد جریان الکتریسیته را در یک مدار پیش روی داشته است. آن&amp;zwnj;جا که فروید می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;...پس از خروج اِروس &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Eros&lt;/span&gt; (نیروی جنسی و عشق) تکانه مرگ آزاد است تا خود را تحمیل کند&amp;raquo; (در نوشته &amp;laquo;من و نهاد&amp;raquo;) یا آن&amp;zwnj;جا که می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;نیازهای تکانه&amp;zwnj;ای اختلاف سطح&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای به وجود می&amp;zwnj;آورند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به&amp;zwnj;گفتار فروید در مورد عشق بازگردیم. در نوشته&amp;zwnj;ای به نام &amp;laquo;پرزیدنت شربر &amp;raquo; می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;فرد در جریان رشد خود و در راه به&amp;zwnj;دست آوردن موضوع عشقی خود، تکانه&amp;zwnj;های جنسی خود را در یک واحد خود- جنسی جمع می&amp;zwnj;آورد و در این راه بدن خود را نخستین موضوع عشق قرار می&amp;zwnj;دهد&amp;raquo;. در این&amp;zwnj;جا پیش از ادامه گفتار خود به گفته&amp;zwnj;های بیش&amp;zwnj;تری از فروید روی آوریم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;‒&lt;/span&gt; در &amp;laquo;روش روان&amp;zwnj;کاوی بالینی&amp;raquo; می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;ارج&amp;zwnj;گذاری بیش از اندازه به زن مورد علاقه به این بهانه است که هرکدام تنها یک مادر داریم و در شناخت او هیچ شکی نداریم&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;‒&lt;/span&gt; در شناسایی خودشیفتگی می&amp;zwnj;آورد: &amp;laquo;شیفتگی عاشقانه، طغیان نیاز من است بر موضوع این نیاز. این شیفتگی نیروی&amp;nbsp; آن را دارد تا در &amp;quot;خود فروبردن نیاز&amp;quot; را از بین ببرد و &amp;quot;انحراف&amp;quot; را به میدان بکشد. این شیفتگی موضوع نیاز خود را تا پایه خواست والای جنسی بالا می&amp;zwnj;برد&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;‒&lt;/span&gt; در &amp;laquo;روان&amp;zwnj;شناسی توده&amp;zwnj;ها و موشکافی من&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;کسی که جنسیت را از زمره مسايلی می&amp;zwnj;داند که مقام انسان را پایین می&amp;zwnj;آورد، می&amp;zwnj;تواند از واژه یونانی اِرُس &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Eros&lt;/span&gt; سود بجوید که ترجمه آلمانی آن همان &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Liebe&lt;/span&gt; (عشق) است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;‒&lt;/span&gt; در &amp;laquo;مفهوم کلی زندگی عاشقانه&amp;raquo; می&amp;zwnj;آورد: &amp;laquo;گاه که موضوع تولید یک میل و خواست به درون می&amp;zwnj;رود و گم می&amp;zwnj;شود، مجموعه&amp;zwnj;ای از موضوع&amp;zwnj;های دیگر جایگزین آن می&amp;zwnj;شوند. هیچ&amp;zwnj;کدام از این موضوع&amp;zwnj;ها رضایت خاطر را فراهم نمی&amp;zwnj;آورند. چنین است که از شاخه به شاخه پریدن در انتخاب موضوع مورد عشق خود را توجیه می&amp;zwnj;کند، می&amp;zwnj;توان آن را &amp;laquo;عطش تحریک&amp;raquo; یا پیگرد و جستجوی موضوع عشق تازه نامید&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بی&amp;zwnj;آن&amp;zwnj; که در این&amp;zwnj;جا بتوانیم در تئوری ژاک لاکان، روان&amp;zwnj;پزشک و روان&amp;zwnj;کاو بالینی فرانسوی، مفهوم &amp;laquo;موضوع مورد عشق&amp;raquo; یا &amp;laquo;اولین موضوع مورد عشق&amp;raquo; یا &amp;laquo;دلیل پیدایش هوس&amp;raquo; را بشکافیم که او آن را با حرف &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;a&lt;/span&gt;&amp;raquo; نشان می&amp;zwnj;دهد، می&amp;zwnj;آوریم که وی این مفهوم را پیوسته گم&amp;zwnj;شده و پنهان و دست&amp;zwnj;نیافتنی می&amp;zwnj;خواند. از سوی دیگر لاکان بر این باور است که فرد روان&amp;zwnj;پریش دلیل پیدایش هوس خود را گویی یافته است، به دنبالش نمی&amp;zwnj;گردد و این به شکلی &amp;laquo;خارج از این جهانی&amp;raquo; بودن این افراد را گوشزد می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فروید نیز بر این باور است که &amp;laquo;حالت عاشقانه&amp;raquo; چون نمونه&amp;zwnj;ای از روان&amp;zwnj;پریشی قابل بررسی است. روان&amp;zwnj;نژندان موضوع عشق خود را یکی با دیگری جایگزین می&amp;zwnj;کنند و افرادی که ساختار روانی ناخودآگاه آنان را از یک نوع کژنهادی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;خوانیم، در اینان این موضوع اولیه میل، به سوی اشیاء و اجسام باز می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عشق با رابطه مستقیم خود با بدن عاشق با تصویر ناخودآگاه از بدن، با مرزهای داخلی و خارجی این بدن و این تصویر، میان خود و مادر، با رابطه خود با خوراک و لذت، با فرضیه&amp;zwnj;ها و نظریه&amp;zwnj;های فروید، با سودجویی از تکانه، شور و نیاز و اصول گوناگون و در انتها با بیان &amp;laquo;لاکان&amp;raquo; چون رابطه&amp;zwnj;ای با اولین موضوع مورد عشق &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;a&lt;/span&gt;&amp;raquo; را می&amp;zwnj;توان در این بخش از نوشته شولو &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;‒&lt;/span&gt; روان&amp;zwnj;پزشک و روانکاو فرانسوی بازیافت که در کتاب خود به نام &amp;laquo;۴۷ روز خارج از مرگ و زندگی&amp;raquo; می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;اگر دوست داشتن به روایت لاکان، بخشیدن آن چیزی است که نداریم، این کمبودِ سرگردان ما را وامی&amp;zwnj;دارد تا آن را در میان واژه&amp;zwnj;های از پیش &amp;zwnj;شناخته&amp;zwnj;شده محدودی بازگردیم (چون روان&amp;zwnj;نژندان وسواس فکری) و یا در میان هر واژه&amp;zwnj;ای که از راه برسد (چون روان&amp;zwnj;نژندان هیستریک)... آن&amp;zwnj;چه مایه حیرت است در آن حالت اغماء این است که در آن&amp;zwnj;جا همه&amp;zwnj;چیز حقیقی است، فراسوی تشابه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بازگشت از حالت اغماء، رها کردن این همه حقیقت مشکل است. به&amp;zwnj;هرحال می&amp;zwnj;بایست تظاهر کرد، وگرنه دیوانه &amp;zwnj;تان می&amp;zwnj;خوانند... حالت عاشقانه تغییر کامل مرزهاست. همه چیز تازه، نو، زیبا و سراسر امید است... عجیب نیست که حالت عاشقانه را چون یگانگی خوانده&amp;zwnj;اند. حالت عاشقانه هرکدام از ما را تا درون مرزهای گرمای خود می&amp;zwnj;برد... اگر دیگری شما را دوست دارد، شما را به مرزهای خود راه می&amp;zwnj;دهد... مرزهای او مرزهای شما می&amp;zwnj;شوند، و مبانی و مراجع او، مبانی و مراجع شما... هر کدام ما با زنجیره&amp;zwnj;ای از واژه&amp;zwnj;های پیوسته، در جایی زندگی می&amp;zwnj;کنیم که به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای آن را مرزهای بسته خود می&amp;zwnj;نامیم چون حیوانات که با ادرار خود این مرزبندی را به&amp;zwnj;وجود می&amp;zwnj;آورند، ما این مرزبندی را با این واژه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;سازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن کس که سفر حالت اغماء را پیموده باشد این جهان دیگر را درمی&amp;zwnj;یابد، جهانی دیگر ولی نه در مکانی غریب. با این واژه&amp;zwnj;های شخصی، شخص در حالت اغماء اگرچه در جای دیگر است، ولی مرزهای خود را ترک نکرده است. تنها استثناء بر این حالت، حالت عاشقانه است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;امید دارم که در این سه مقاله کوتاه توانسته باشم شما را به گردش در دنیای روان آدمی، این اقیانوس بی&amp;zwnj;کران و ناشناخته برده باشم و امید دارم که در فرصت&amp;zwnj;های دیگر بتوانیم با هم در سواحل بی&amp;zwnj;کران آن به تفرج بپردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاریس، پاییز ١٣٩١&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دکتر حسن مکارمی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پایان&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/01/04/23306&quot;&gt;روان&amp;zwnj;کاوی و فرهنگ (۱)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/01/11/23515&quot;&gt;روان&amp;zwnj;کاوی و فرهنگ (۲)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;عکس&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لاکان &amp;minus; فروید&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/18/23715#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18606">اسطوره شناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3077">حسن مکارمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18605">روانکاوی بالینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA">صادق هدایت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1949">فروید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18607">لیبیدو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8195">ناخودآگاه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18604">هملت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%DA%A9%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7">کافکا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17657">یونگ</category>
 <pubDate>Fri, 18 Jan 2013 09:16:58 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23715 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> روان‌کاوی و فرهنگ (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/11/23515</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/11/23515&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن مکارمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;412&quot; height=&quot;266&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/freud_0.jpg?1358488944&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن مکارمی - بی&amp;zwnj;گمان سده بیستم میلادی را دو دریافت بزرگ روشن کرده است. نخست زیگموند فروید نشان می&amp;zwnj;دهد که آدمی دارای &amp;laquo;ناخودآگاهی&amp;raquo; است که چون بیگانه&amp;zwnj;ای در درون، رفتار و کارکردی جداگانه دارد. سپس اینشتین به قانونمندی آزاد شدن انرژی در نهاد اتم پی برد. هرچه دریافت اینشتین به دلیل تجربه ساده و رابطه و منطق شناخته شده علت و معلولی، به آسانی به پهنه فن&amp;zwnj;آوری، دانشگاه و سپس به دامنه دانش همگانی راه یافت؛ دریافت فروید تا همه&amp;zwnj;گیر شدن و درست شناخته شدن، راهی طولانی پیمود. دریافت بزرگ فروید و نتایج آن، هنوز در جوامع زیادی به&amp;zwnj;دلیل مقاومت&amp;zwnj;های مذهبی، سنتی، سیاسی و عقیدتی، ناشناخته یا بدشناخته مانده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شناخت دقیق و عمیق دریافت&amp;zwnj;های فروید و پیروان او چون ژاک لکان، ترجمه آثار آنها توسط روان&amp;zwnj;کاوان بالینی که از نزدیک با این مفاهیم سر و کار دارند و تجربه بالینی (میان فرد و روان&amp;zwnj;کاو و در رابطه با گفتار فرد)، یکی از راه&amp;zwnj;های پراکندن این شناخت در جوامعی چون ایران است. اما تا آن زمان، شاید با به&amp;zwnj;کارگیری اثراتِ یافته&amp;zwnj;های فروید در زمینه&amp;zwnj;های جامعه&amp;zwnj;شناسی، تاریخ، انسان&amp;zwnj;شناسی و اسطوره&amp;zwnj;شناسی، بتوان راه کوچکی به&amp;zwnj;سوی زنگارزدایی از بدشناسی پدیده&amp;zwnj;ی دریافت فروید گشود و هم&amp;zwnj;میهنان را هر چند بسیار دیر (پس از گذشت یک سده) به پاره کوچکی از کارکرد دریافت بزرگ او آشنا کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دست&amp;zwnj;آوردهای زیگموند فروید &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیگموند فروید در سال ۱۸۵۶ در &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%DA%86%DA%A9&quot; title=&quot;جمهوری چک&quot;&gt;جمهوری چک&lt;/a&gt; کنونی و &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%B4&quot; title=&quot;امپراتوری اتریش&quot;&gt;امپراتوری اتریش&lt;/a&gt; پیشین بدنیا آمد ودر سال ۱۹۳۹ درگذشت. او روان&amp;zwnj;پزشک و متخصص اعصاب و پایه&amp;zwnj;گذار رشته &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C&quot; title=&quot;روان‌کاوی&quot;&gt;روان&amp;zwnj;کاوی&lt;/a&gt; است. خانواده وی از &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%AA&quot; title=&quot;یهودیت&quot;&gt;یهودیان&lt;/a&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B2%DB%8C&quot; title=&quot;اشکنازی&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشکنازی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt; بودند. پدرش پارچه&amp;zwnj; فروشی بود که سه سال بعد از تولد زیگموند به دلیل مشکلات مالی همراه با خانواده خود به لایپزیک رفت و پس از مدتی به وین مهاجرت کرد. فروید در سال ۱۸۷۳ به دانشکده پزشکی &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%88%DB%8C%D9%86&quot; title=&quot;دانشگاه وین&quot;&gt;دانشگاه وین&lt;/a&gt; رفت و در ۱۸۸۲ مدرک پزشکی خود را گرفت. او در همان زمان با مارتا برنز ازدواج کرد و در بیمارستان عمومی وین مشغول به کار شد. در ۱۸۸۵ برای تحقیقات عصب&amp;zwnj;شناسی وارد &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3&quot; title=&quot;پاریس&quot;&gt;پاریس&lt;/a&gt; شد و در &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%B3%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D9%BE%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&amp;amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;amp;nosummary=&amp;amp;prefix=&amp;amp;minor=&amp;amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&quot; title=&quot;بیمارستان سال‌پتریه (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;بیمارستان سال&amp;zwnj;پتریه&lt;/a&gt; با &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%98%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%86_%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%88&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&amp;amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;amp;nosummary=&amp;amp;prefix=&amp;amp;minor=&amp;amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&quot; title=&quot;ژان مارتن شارکو (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;ژان مارتن شارکو&lt;/a&gt; که بزرگ&amp;zwnj;ترین روان&amp;zwnj;پزشک زمان به شمار می&amp;zwnj;رفت آشنا شد. شارکوبر روی کاربرد &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%DB%8C%D9%BE%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%85&quot; title=&quot;هیپنوتیزم&quot;&gt;هیپنوتیزم&lt;/a&gt; در درمان &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C&quot; title=&quot;هیستری&quot;&gt;هیستری&lt;/a&gt; کار می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فروید سپس به وین بازگشت، مطبی باز کرد و به درمان بیماران روانی با استفاده از هیپنوتیزم پرداخت. در ۱۸۹۶ پس از تحقیقاتی چند، با &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%98%D9%88%D8%B2%D9%81_%D8%A8%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B1&quot; title=&quot;ژوزف برویر&quot;&gt;ژوزف برویر&lt;/a&gt; به بررسی و تحقیق و درمان بیماران به روشی پرداخت که خود آن را روان&amp;zwnj;کاوی می&amp;zwnj;نامید. فروید بعدها تصمیم گرفت به جای هیپنوتیزم، &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B9%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&amp;amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;amp;nosummary=&amp;amp;prefix=&amp;amp;minor=&amp;amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&quot; title=&quot;تداعی آزاد (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;تداعی آزاد&lt;/a&gt; و تحلیل رویاها و خواب را برای تشخیص و درمان بیماران روانی به کار گیرد. در ابتدا با گرفتن سر افراد ازآنها می&amp;zwnj;خواست هر چه به ذهنشان می&amp;zwnj;رسد بگویند. پس از مدتی تماس بدنی را قطع کرد و بیمار را در حالت خوابیده آزاد گذاشت. فروید می&amp;zwnj;گوید خود بیماران بودند که با رفتارشان به او یاد دادند که: &amp;laquo;ساکت باش و به من گوش کن. خودم بهتر می&amp;zwnj;دانم رنج من از کجاست.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فروید در سال ۱۹۰۱ &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&amp;amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;amp;nosummary=&amp;amp;prefix=&amp;amp;minor=&amp;amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&quot; title=&quot;انجمن بین‌المللی روان‌کاوی (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;انجمن بین&amp;zwnj;المللی روان &amp;zwnj;کاوی&lt;/a&gt; و در سال ۱۹۰۲ جامعه روان&amp;zwnj;شناسی چهارشنبه&amp;zwnj;ها را تاسیس کرد که کار خود را با برگزاری جلسه در هر چهارشنبه در خانه او پیش می&amp;zwnj;برد. در سال ۱۹۰۹ همراه با &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%84_%DB%8C%D9%88%D9%86%DA%AF&quot; title=&quot;کارل یونگ&quot;&gt;کارل یونگ&lt;/a&gt; و &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%B2%DB%8C&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&amp;amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;amp;nosummary=&amp;amp;prefix=&amp;amp;minor=&amp;amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&quot; title=&quot;ساندور فرنزی (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;ساندور فرنزی به دعوت دانشگاه کلارک ماساچوست به آمریکا رفت. فروید&lt;/a&gt; در ۱۹۲۳ برای برداشتن غده سرطانی در سقف دهان خود مجبور به عمل جراحی شد که طی آن بخش عمده&amp;zwnj;ای از سمت راست کام او را برداشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%B4&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&amp;amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;amp;nosummary=&amp;amp;prefix=&amp;amp;minor=&amp;amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&quot; title=&quot;الحاق اتریش (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;الحاق اتریش&lt;/a&gt; به آلمان در ۱۹۳۸ و بالا گرفتن &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C%E2%80%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B2%DB%8C&quot; title=&quot;یهودی‌ستیزی&quot;&gt;یهودی&amp;zwnj;ستیزی&lt;/a&gt; در وین، فروید تصمیم به مهاجرت گرفت. او با کمک ویلیام بالیت دیپلمات آمریکایی و پرنسس بناپارت روان&amp;zwnj;کاو فرانسوی در ۱۹۳۸، وین را همراه با خانواده&amp;zwnj;اش به قصد پاریس ترک کرد و پس از مدتی از آنجا به &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%86%D8%AF%D9%86&quot; title=&quot;لندن&quot;&gt;لندن&lt;/a&gt; رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%A8%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&amp;amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;amp;nosummary=&amp;amp;prefix=&amp;amp;minor=&amp;amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&quot; title=&quot;تعبیر خواب (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;تعبیر خواب&lt;/a&gt; (۱۹۰۰)؛ &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AA%D9%88%D8%AA%D9%85_%D9%88%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&amp;amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;amp;nosummary=&amp;amp;prefix=&amp;amp;minor=&amp;amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&quot; title=&quot;توتم وتابو (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;توتم وتابو&lt;/a&gt; (۱۹۱۳)؛ &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87_%D9%88_%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%85%D9%86&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&amp;amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;amp;nosummary=&amp;amp;prefix=&amp;amp;minor=&amp;amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&quot; title=&quot;روان‌شناسی گروه و تحلیل من (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;روان&amp;zwnj;شناسی گروه و تحلیل من&lt;/a&gt; (۱۹۲۱)؛ &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86_%D9%88_%DA%AF%D9%84%D9%87%E2%80%8C%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&amp;amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;amp;nosummary=&amp;amp;prefix=&amp;amp;minor=&amp;amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&quot; title=&quot;تمدن و گله‌مندان از آن (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;تمدن و گله&amp;zwnj;مندان از آن&lt;/a&gt; (۱۹۳۰)؛ آیندهٔ یک وهم؛ &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D9%88_%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7_%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&amp;amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;amp;nosummary=&amp;amp;prefix=&amp;amp;minor=&amp;amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&quot; title=&quot;موسی و یکتا پرستی (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;موسی و یکتاپرستی&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; ; &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&amp;amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;amp;nosummary=&amp;amp;prefix=&amp;amp;minor=&amp;amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&quot; title=&quot;بررسی رفتارهای جنسی (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;بررسی رفتارهای جنسی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt; و &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&amp;amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;amp;nosummary=&amp;amp;prefix=&amp;amp;minor=&amp;amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&quot; title=&quot;آسیب‌شناسی زندگی روزمره (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;آسیب&amp;zwnj;شناسی زندگی روزمره&lt;/a&gt;؛ برخی از آثار فروید هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این قسمت تنها از سیزده دست&amp;zwnj;آورد زیگموند فروید نام می&amp;zwnj;بریم و گسترش و توضیح بیشتر را به فرصتی دیگر می&amp;zwnj;سپاریم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; کشف ناخودآگاه&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; تعیین مراحل روان&amp;zwnj;کاوی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- کشف ناخودآگاه چون محلی در روان آدمی بر پایه واپس&amp;zwnj;زده&amp;zwnj;ها از بدو تولد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- کشف رابطه ناخودآگاه با واپس&amp;zwnj;زده&amp;zwnj;ها و آرزوهای تحقق نیافته. واژه ناخودآگاه پیش از فروید بکار گرفته شده و در فرهنگ&amp;zwnj;های قدیمی نیز بوده است. نویسندگانی چون؛ شکسپیر، بالزاک، تولستوی، داستایفسکی، چخوف در آثار خود به ناخودآگاه اشاره کرده&amp;zwnj;اند. حافظ نیز ما را تا کنار ناخودآگاه می&amp;zwnj;برد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خاموشم و او در فغان و درغوغا است&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- قرار دادن آدمی درمسیری متحرک و در تغییری مداوم پس از تولد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- بردن انسان در میدان فرهنگ بشری. فروید پزشک شجاعی بود که مرز بدن مکانیکی، بیولوژیک، آناتومیک، اجتماعی و اداری را شکست و به مرزبندی دقیق آدمی و حیوان بازگرداند. او در نظریه دوم خود، تقسیم&amp;zwnj;بندی روان را بر سه عامل &amp;quot;من برتر&amp;quot;، &amp;quot;من و نهاد&amp;quot; که همان قسمت حیوانی ماست و حرف و سخن و گفتار در ساختار ناخودآگاه متمرکز کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- فرهنگ را به ژرفنای انسان؛ آن هم از بدو پیدایش&amp;zwnj;اش برد و این مهم را از دو طریق انجام داد: استفاده از انتروپولوژی و قوم&amp;zwnj;شناسی؛ انسان&amp;zwnj; شناسی و توجه به فرهنگ شفاهی یا همان اسطوره به گونه&amp;zwnj;ای که از اسطوره&amp;zwnj;های اودیپ و اروس سود جست. فروید با توتم و تابو نشان داد که هر آدمی از تولد تا دوران بلوغ مراحل رشد انسان هموسپین را طی می&amp;zwnj;کند. به عنوان نمونه کودک ۶ یا ٧ ساله همانند اجداد ما در ۷ یا ۸ هزار سال پیش آماده خواندن و نوشتن می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;- لذت&amp;zwnj;های آدمی را از طفولیت حول یک مبنا گرد آورد و جرأت کرد از فعالیت جنسی کودکی صحبت کند. او پایه&amp;zwnj;گذار نقش جنسیت در شکل&amp;zwnj;گیری روان شد و چون پدر سکسولوژی و سکسوتراپی، با کشف و اصرار بر حضور و اهمیت نقش جنسیت در کودکان، در زمان خود تنفر بسیاری را برانگیخت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- بنیانگذاری نقد ادبی هنری با به&amp;zwnj;کار&amp;zwnj;گیری دقت در گفتار، نوشته&amp;zwnj;ها.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;..&lt;/span&gt; است. امروزه در بسیاری از محیط&amp;zwnj;های دانشگاهی به&amp;zwnj;ویژه هنر و ادبیات، روان&amp;zwnj;کاوی جای ویژه&amp;zwnj;ای دارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- کار عمیق روی پدیده خواب. چه روی تاریخچه خواب و چه روی جدایی خواب از ماوراء&amp;zwnj;الطبیعه و کشف نقش خواب در رمزیابی کارکرد ناخودآگاه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; نشان داد که مفهوم خدا نیز از اختراعات آدمی است و کندوکاو ژرفی در تاریخ پیدایش دین یهود انجام داد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- کنار گذاشتن هیپنوز و دارو در درمان روان&amp;zwnj;نژندی&amp;zwnj;ها&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- احترام عمیق به لائیسیته و به زیر سوال کشیدن سیستم&amp;zwnj;های سازمان&amp;zwnj;دهی انسانی و اداری&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- گسترش انسان در سه دنیای خواب و رویا و واقعیت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حافظ می&amp;zwnj;گوید: مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;/&lt;/span&gt; پری در خواب می&amp;zwnj;بینم، سخن با ماه می&amp;zwnj;گویم&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دست&amp;zwnj;آوردهای ژاک لکان &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژاک لکان (۱۹۸۱ &amp;ndash; ۱۹۰۱) روان&amp;zwnj;پزشک و روان&amp;zwnj;کاو فرانسوی، بی&amp;zwnj;گمان یکی از ادامه&amp;zwnj;دهندگان راه زیگموند فروید در قرن بیستم است. خود او می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;کسی است که فروید را خوانده است.&amp;raquo; آثار او بر مدرسه روان&amp;zwnj;کاوی فرانسه در درجه نخست و سپس در آمریکای لاتین بیشترین تأثیر را گذاشته است. تئوری او بر روان، حضور ناخودآگاه در آن، شکل&amp;zwnj;گیری و کارکرد آن استوار است. او خود را بیشتر از همه کاشف &amp;laquo;شیئی مولّد هوس&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند. در سال ١٩٥٣ مدرسه خود را به نام جامعه روان&amp;zwnj;کاوی فرانسه، در پاریس بنیان گذاشت و پس از پرورش صدها روان&amp;zwnj;کاو بالینی، در سال ١٩٨٠ آن را منحل کرد. شاگردان او از آن تاریخ انجمن&amp;zwnj;های گوناگونی از روان&amp;zwnj;کاوان را درسطح فرانسه، اروپا و جهان به وجود آورده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مجموعه آثار لکان شامل بیش از ٢٥ سمینار، نوشته&amp;zwnj;ها و مقالات (تحت دو جلد &amp;laquo;نوشته&amp;zwnj;ها&amp;raquo; و &amp;laquo;دگرنوشته&amp;zwnj;ها&amp;raquo;) و مصاحبه&amp;zwnj;های گوناگون است. سمینارهای ژاک لکان که همگی درس&amp;zwnj;های شفاهی مکتوب شده او هستند، اکثراً تاکنون چاپ شده&amp;zwnj;اند و به عنوان پایه&amp;zwnj;های آموزش اندیشه&amp;zwnj;های او در مدارس گوناگون روان&amp;zwnj;کاوی تدریس می&amp;zwnj;شوند. زبان شفاهی این سمینارها، که بر پیچیدگی معرفی وی از کارکرد ساختار روان می&amp;zwnj;افزاید، خوانندگان و به ویژه مترجمان آثار او را دچار مشکل می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گروهی بر آن باورند که درک آثار لکان تنها به شرطی مقدور است که در میدان روان&amp;zwnj;کاوی بالینی فعال باشیم. گویی باید او را دانست تا سخنان او را فهمید!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اندیشه&amp;zwnj;های لکان از میدان روان&amp;zwnj;کاوی بالینی فراتر رفته&amp;zwnj;اند و در دانشکده&amp;zwnj;های گوناگون فلسفه، زبان&amp;zwnj;شناسی، نقد ادبی و هنری، زیباشناسی، معماری و حقوق تدریس می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر زیگموند فروید، انسان را در حوزه&amp;zwnj;های فراتر از &amp;laquo;تن&amp;raquo;، تا اعماق اسطوره&amp;zwnj;شناسی، فرهنگ شفاهی و هموسپین &amp;ndash; سپین مورد مطالعه قرار داد، ژاک لکان، زبان و ساختار آن، واژه و به ویژه تصویر صوتی واژه (دال) را چون عنصر اساسی کار خود قرار داد و با کشف عمده خود &amp;laquo;ناخودآگاه ساختاری چون زبان دارد&amp;raquo; به گونه&amp;zwnj;ای روان آدمی را در میدان، &amp;laquo;انسان سخن&amp;zwnj;گو&amp;raquo;، &amp;laquo;انسان آرزومند&amp;raquo; و &amp;laquo;انسان عامل و فاعل&amp;raquo;، مورد بازبینی قرار داد. آشنایی او با ساختارگرایان در نیمه اول قرن بیستم، ابزار اولیه را در اختیار او گذاشت تا بهره&amp;zwnj;وری از توپولوژی (دانش مکان&amp;zwnj;شناسی، علم مطالعه وضعیت همسایگی) و فرمول&amp;zwnj;سازی منشعب از ریاضی مدرن را، چون ابزاری در خدمت آموزش و فراگیری با کشفیات خود همراه سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کار تجربی و بالینی لکان به مثابه پزشک و روان&amp;zwnj;پزشک هم چون پایه&amp;zwnj;های زمینه اندیشه او و از سوی دیگر آشنایی با فروید و هم&amp;zwnj;زمانی و هم فکری&amp;zwnj;اش با ساختارگرایان به او امکان داد که اندیشه خود را بر پایه این سه محور بسازد. لکان سه نوع بیان، شفاهی، نوشتاری، توپولوژیک و ریاضی را نیز برای بیان اندیشه&amp;zwnj;هایش انتخاب کرد. بدین گونه او هم پژوهشگر روان، هم روان&amp;zwnj;کاو بالینی تجربی و هم آموزگار یافته&amp;zwnj;هایش شد. به گونه&amp;zwnj;ای که در آثارش، سه بعد هم&amp;zwnj;زمان و در کنار هم زندگی می&amp;zwnj;کنند: تجربۀ بالینی، گفتار شفاهی &amp;ndash; نوشتاری و فرمول&amp;zwnj;سازی با استفاده از توپولوژی و زبان ریاضی مدرن.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این سه بعد به فراگیرندگان کمک می&amp;zwnj;کنند که مطالعات لکان را در مورد نمونه&amp;zwnj;های بالینی، توضیح و تشریح آثار ادبی و هنری، واقعیت&amp;zwnj;های تاریخی و تئوری&amp;zwnj;های بنیانی فلسفی پیگیری کنند. در کارهای لکان رد پای نظریات و یافته&amp;zwnj;های بالینی و تئوریک فروید به خوبی مشهود است. هنر او در ساختارسازی اندیشه&amp;zwnj;های فروید است. ناخودآگاه را چون ساختار نگریست و از این روی برای آن شکل&amp;zwnj;گیری و کارکرد قائل شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; او فانتاسم، گفتار، نیاز، میل، واژه (دال و مدلول) را با تعاریف مشخص و فرموله به هم مربوط ساخت. چون زبان و گفتار و واژه را اصل ساخت؛ بازی با کلمات و ریشه&amp;zwnj;های کلمات، ساختار زبان و نوشتار ابزار اصلی کار او شدند و از این رو ترجمه کار او مشکل&amp;zwnj;تر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;چند نمونه از رابطه دال و مدلو&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ل&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جان کلام فرضیه روان&amp;zwnj;کاوی معاصر در این است که &amp;laquo;همه چیز زبان است&amp;raquo;. ساختار ناخودآگاه آدمی چون ساختار یک زبان است. (زبان مادری و رابطه طفل با مادر و شکل&amp;zwnj;گیری ناخودآگاه در اولین سال&amp;zwnj;های زندگی). نشانه&amp;zwnj;ها یا تصاویر صوتی مجموعه&amp;zwnj;ای را می&amp;zwnj;سازند که همانند یک &amp;laquo;متن&amp;raquo; ناخودآگاه ما را می&amp;zwnj;نویسند. این &amp;laquo;نشانه&amp;zwnj;ها&amp;raquo; از فردی به فردی نقل مکان می&amp;zwnj;یابند، چنان که نمی&amp;zwnj;توان به درستی دانست که چه کسی صاحب این نشانه&amp;zwnj;هاست و این چنین است که با &amp;laquo;صرفه&amp;zwnj;جویی در گفتار&amp;raquo; و &amp;laquo;چندپهلوسازی&amp;raquo; و &amp;laquo;خلاصه و ایجازگویی&amp;raquo; و استفاده از &amp;laquo;بازی با کلمات و مفاهیم&amp;raquo; و خلاصه آن&amp;zwnj;چه که در عرصه ادبی به شعر و معماری کلام معروف است و در عرصه زندگی روزمره به ضرب&amp;zwnj;المثل و لطیفه و لغز و دشنام و غیره نامیده می&amp;zwnj;شود، عملا مجموعه&amp;zwnj;ای از &amp;laquo;نشانه&amp;zwnj;ها&amp;raquo; در فضای جاری بین &amp;laquo;فرد- فرد&amp;raquo; ما زندگی می&amp;zwnj;کنند که پایه فرهنگ امروز و اسطوره دیروز هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این راه دراز می&amp;zwnj;آموزیم که گرفتار بازی &amp;quot;دال&amp;zwnj;های&amp;quot; خویش نشویم، به خود امکان دهیم تا دنیاهای خویش از جمله خواب&amp;zwnj;ها و فانتاسم&amp;zwnj;های خویش را جدی بگیریم. و باز هم جلوتر رفته و به هذیان&amp;zwnj;ها نیز حساس شویم. در &amp;quot;واقعیت دیگران&amp;quot; خود را گم کنیم؛ چون دیگر دیگری. این امر نامریی را در حبابی که تصویر جهانی مجازی به ما هدیه می&amp;zwnj;کند بنگریم. در این&amp;quot;بالماسکه&amp;quot; بزرگ و شبکه&amp;zwnj;های روابط نامرئی بنگریم که افراد را با هم متحد می&amp;zwnj;کند تا از آنها مجموعه&amp;zwnj;های جدانشدنی دیگری بسازد. چون مجموعه تصویرهای صوتی واژه&amp;zwnj;هایی اختراع شده تا به امروز، توسط ما خالقان نمادها، که نهایتا چنان با آزادی به این&amp;zwnj;طرف و آن&amp;zwnj;طرف می&amp;zwnj;روند که نمی&amp;zwnj;توان دانست کدام آنها به چه کسی تعلق دارد. گویی ما این نمادها را به وجود می&amp;zwnj;آوریم، آنها را به دیگری منتقل می&amp;zwnj;کنیم، در آنها غوطه می&amp;zwnj;خوریم و در انتها آنها را از خاطر می&amp;zwnj;بریم تا در زمانی دیگر، آنها را به کار گیریم وکار را ادامه دهیم تا درانتها؛ چون حد و مرز، حد و مرز معروف، این نقطه از هستی که مجموعه این نمادها است که برخلاف تصور آن&amp;zwnj;چنان هم ثابت نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لکان سه عنصر امر واقع، نماد و گمان را مبنای کار خود قرار می&amp;zwnj;دهد، به گونه&amp;zwnj;ای که امر واقع تنها از راه حواس ما قابل درک هستند. نماد سازی که از ژست و حرکت شروع شد و با به کارگیری شیئی و بالاخره اختراع واژه و زبان کامل شد و گمان که همان ادامه فانتاسم نخستین پس از تولد است که به ما امکان می&amp;zwnj;دهد تا رسیدن پاسخ نیاز بدن، تحمل و صبر کنیم. از حکیم بزرگوار فردوسی مثالی بزنیم و چند سروده نخستین او را باهم بخوانیم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنام خداوند جان و خرد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کز این برتر اندیشه برنگذرد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خداوند نام و خداوند جای&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خداوند روزی ده و رهنمای&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خداوند کیهان و گردون سپهر&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فروزنده ماه و ناهید و مهر&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ز نام و نشان و گمان برتر است&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نگارنده بر شده گوهر است&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به بینندگان آفریننده را&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نه بینی مرنجان دو بیننده را&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نیابد بد و نیز اندیشه راه&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; که او برتر از نام و از جایگاه&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخن هرچه زین گوهران بگذرد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نیابد بدو راه جان و خرد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پاره نخست سروده نخست از &amp;laquo;خداوند جان و خرد&amp;raquo; تا پاره دوم آخرین سروده &amp;laquo;نیابد به او راه جان و خرد&amp;raquo; یک دور یکدست زده&amp;zwnj;ایم. میان اندیشه و اسباب آن سخن و خداوند دیواری است ناگذشتنی. فردوسی در بخش دیگر در ستایش خرد، آن را بهتر از هر چه ایزد داد می&amp;zwnj;شمارد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خرد زنده جاودانی شناس&amp;nbsp; خرد مایه زندگانی شناس&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فردوسی، هفت سده قبل از دکارت به زنجیره &lt;u&gt;اندیشه و بودن&lt;/u&gt; رسیده است. جان، آدمی را در میانه جان&amp;zwnj;داران جای می&amp;zwnj;دهد و خرد آدمی را از زندگانی دیگر برتر می&amp;zwnj;دارد و خداوند را نگارنده این &amp;laquo;برشده گوهر&amp;raquo; می&amp;zwnj;خواند؛ و در جای دیگر در تعریف جنبنده - حیوان - می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نه گویا زبان و نه جویا خرد&amp;nbsp; &amp;nbsp;زخار و زخاشاک تن پرورد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خداوند جدای از خداوندی کیهان و سپهر و ماه و مهر و ناهید، خداوند روزی&amp;zwnj;ده و رهنمای است. خداوند فردوسی خداوند نام و جای است. سخن به شیوه&amp;zwnj;ای نهادن نام است بر چیزها و مفاهیم و نیز نام نهادن بر گمان و خیال و اوهام و تصور و تجسم است. سخن از نهادی کردن واژه&amp;zwnj;های گذشته شکل می&amp;zwnj;گیرد. هر نهاد بارور شده در درازای زمان پربار می&amp;zwnj;شود، ژرف&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود. هم&amp;zwnj;آوایی نهادها به اختراع نهادهای تازه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;انجامد و بدین&amp;zwnj;گونه است که مردم از چند آوای نخستین، واژه&amp;zwnj;ها و سخن گفتن را می&amp;zwnj;آفرینند. مردم در ابتدا برای زمان و مکان، جایگاه، یک واژه داشته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اختراع زمان و مکان به درازا کشیده است. سپس جهات گوناگون در مکان و زمان&amp;zwnj;های گذشته، اکنون و آینده ساخته شد: برای مردم نخستین، بالا و شمال یکی بوده&amp;zwnj;اند. دیر و دور یکی بوده&amp;zwnj;اند. هنوز هم در بسیاری از روستاهای ایران این دو واژه به&amp;zwnj;جای یکدیگر به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;روند، به جای دیر شد، می&amp;zwnj;گویند دور شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;واژه&amp;zwnj;ها به &amp;zwnj;ما امکان داده&amp;zwnj;اند تا زمان و مکان را از هم جدا کنیم و برای هر کدام پاره&amp;zwnj;های گوناگون بسازیم. چون نیک بنگریم، برای ناخودآگاه آدمی شکل کارکرد زمان و مکان- یعنی جایگاه یگانه است. در پژوهش&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;کاو و روان&amp;zwnj;پزشک فرانسوی ژاک لکان که خود را ادامه&amp;zwnj;دهنده راه زیگموند فروید می&amp;zwnj;داند، در می&amp;zwnj;یابیم که ساختار روانی ناخودآگاه آدمی از سه عامل نام، گمان، و نماد یا نشان شکل گرفته و این چون سه حلقه درهم رفته&amp;zwnj;اند که با پارگی هرکدام دو عامل دیگر از هم جدا می&amp;zwnj;شوند. آدمی با هر نام&amp;zwnj;گذاری &amp;laquo;واقع&amp;raquo; را گسترش می&amp;zwnj;دهد. با تخیل و گمان، دنیای واقع را باز هم بازتر می&amp;zwnj;کند و با سمبل و نشانه&amp;zwnj;ها و واژه&amp;zwnj;ها دریافت واقع را می&amp;zwnj;تواند از نسلی به نسل دیگر برساند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گوستاو یونگ روان&amp;zwnj;کاو سوییسی و پدر روان&amp;zwnj;کاوی تحلیلی در به&amp;zwnj;کارگیری نشان و نماد و سمبل بسیار دور می&amp;zwnj;رود تا آن&amp;zwnj;جا که به مرزهای کیمیاگری می&amp;zwnj;پیوندد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سعدی نیز در پیش&amp;zwnj;گفتار گلستان شعری به همین مضمون دارد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم&amp;nbsp; وز هرچه گفته&amp;zwnj;اند و شنیدیم و خوانده&amp;zwnj;ایم&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تیزنگری فردوسی در آن&amp;zwnj;ست که با نام و جای ارزشی در ردیف کیهان و گردون سپهر و جان و خرد و اسباب زندگی آدمی یعنی روزی و راهنمایی می&amp;zwnj;دهد. و از این&amp;zwnj;جاست که راه خود را به&amp;zwnj;یکباره از دیگران جدا می&amp;zwnj;سازد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ز نام و نشان و گمان برتر است&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فردوسی نشان می&amp;zwnj;دهد که مردم ابزار بایسته برای بالاتر از اندیشه رفتن را ندارند. سخن، نام، نشان و گمان، اوج دسترسی آدمی است. خداوند از نام و جایگاه برتر است. و به&amp;zwnj;همین مناسبت است که می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به بینندگان آفریننده را&amp;nbsp; &amp;nbsp;نه بینی مرنجان دو بیننده را&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ردپای اندیشه&amp;zwnj;های ژاک لکان از راه&amp;zwnj;های گوناگون امروزه در جهان روان&amp;zwnj;کاوی بالینی و شناخت&amp;zwnj;های فلسفی، نقد ادبی و هنری دیده می&amp;zwnj;شود. گذشته از محیط&amp;zwnj;های دانشگاهی، محیط&amp;zwnj;های آموزشی و رسیدگی به کار روان انسان، چون بیمارستان&amp;zwnj;های روانی، مؤسسه&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;درمانی، مجموعه&amp;zwnj;ای از شبکه&amp;zwnj;های انجمن&amp;zwnj;های علاقمند به آثار ژاک لکان، در کشورهای مختلف به کار توسعه اندیشه او مشغولند. در واقع آموزش روانکاوان بالینی مدرسه او نیز در مدارس همین انجمن&amp;zwnj;ها صورت می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نظر کار نظریه&amp;zwnj;پردازی، افکار لکان در حیطه کار بالینی هر روزه به محک می&amp;zwnj;خورد و مجموعه&amp;zwnj;ای از نوشته&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;کاوان در تطبیق بررسی پیگیری روان&amp;zwnj;کاوی افراد روان&amp;zwnj;کاوی شونده هر روزه در اختیار علاقمندان قرار می&amp;zwnj;گیرد. از سوی دیگر مقایسه آثار ژاک لکان و دیگر روان&amp;zwnj;کاوان و به محک کشیدن این آثار در میدان کار بالینی نیز موضوع مورد مطالعه مؤسسات تحقیقی در سطح جهان است. نقد و بررسی آثار ادبی و هنری بر پایه اندیشه&amp;zwnj;های ژاک لکان، امروزه فراگیر شده است&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سال ۱۹۵۳ ژاک لکان از انجمن روان&amp;zwnj;کاوان بنیانگذاری شده توسط زیگموند فروید اخراج شد. از آن تاریخ به بعد بحث و مجادله میان پیروان آن انجمن که به فرویدین&amp;zwnj;ها معروفند و ژاک لکان ادامه یافت. اساس اختلاف این دو اندیشه هم پایه&amp;zwnj;های نظری دارد و هم پایه&amp;zwnj;های بالینی و اجرایی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;واژه و به ویژه دال (تصویر صوتی واژه)، چون پایه ساختار ناخودآگاه نظریه ژاک لکان را حول محور خود شکل می&amp;zwnj;دهد. اگرچه لکان ساختار روان را نیز چون زیگموند فروید بر همان سه پایه روان&amp;zwnj;نژندی، روان&amp;zwnj;پریشی و کژنهادی می&amp;zwnj;گذارد، اما به تفسیر و تعبیر روان&amp;zwnj;کاو در جلسات روان&amp;zwnj;کاوی ارزش ویژه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;نهد و سکوت روان&amp;zwnj;کاو را به مدتی طولانی اجباری می&amp;zwnj;داند. لکان به جلسات روان&amp;zwnj;کاوی کوتاه مدت و متغیر اعتقاد دارد و تعداد جلسات را به دو یا سه در هفته محدود می&amp;zwnj;کند. گرچه آموزش&amp;zwnj;های اولیه ژاک لکان تحت تأثیر روان&amp;zwnj;پزشکان مکتب فرانسوی روان&amp;zwnj;پزشکی است ولی برای شکل دادن به اندیشه خود از این مکتب چندان باری با خود نمی&amp;zwnj;برد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از شخصیت پیچیده، پرکار و ویژه لکان در داستان&amp;zwnj;های کوتاهی که شاگردانش از او در اینجا و آنجا نقل می&amp;zwnj;کنند، پرده برداشته شده است. در انتهای کار لکان، زبان و تئوری او به پیچیدگی ویژه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;رسد، گویی چون نقاشان مکتب انتزاعی به نوعی هنر انتزاعی در تدوین اندیشه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;رسد. تشریح و توضیح آخرین سمینارهای او کاری نه چندان ساده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش نخست&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/01/04/23306&quot;&gt;روان&amp;zwnj;کاوی و فرهنگ (۱)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/11/23515#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18442">انتروپولوژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88">تابو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18439">توتم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3077">حسن مکارمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18441">روان‌نژند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%DA%A9%D8%B3%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C">سکسولوژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1949">فروید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4612">لائیسیته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13174">لکان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8195">ناخودآگاه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18440">هیپنوتیزم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17657">یونگ</category>
 <pubDate>Fri, 11 Jan 2013 09:34:54 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23515 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>روان‌کاوی و فرهنگ (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/04/23306</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/04/23306&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن مکارمی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/psychoanalyse.gif?1358056525&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن مکارمی - در سه نوشتاری که زیر عنوان &amp;quot;روان&amp;zwnj;کاوی و فرهنگ&amp;quot; خواهید خواند، بر آنم تا حوزه&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;شناختی شامل روان&amp;zwnj;کاوی، روان&amp;zwnj;پزشکی، روان&amp;zwnj;شناسی و روان&amp;zwnj;درمانی و نقش فرهنگ در ابعاد نظری و بالینی آنها را بشکافم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این سه گفتار شامل این بخش&amp;zwnj;ها هستند: پیشگفتار، چهار میدان روان&amp;zwnj;شناختی روانکاوی، ره&amp;zwnj;آورد زیگموند فروید، ره&amp;zwnj;آورد ژاک لکان و روانکاوی کاربردی. در سلسله مقالات آینده نیز تلاش خواهم کرد که به نقش و تاٽیرات متقابل پژوهش&amp;zwnj;های حوزه علوم انسانی و روان&amp;zwnj;شناختی و روانکاوی در ایران و جهان، رابطه با دولت&amp;zwnj;ها و ساختار اداری بپردازم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پیشگفتار&lt;/strong&gt;: بدون پرداختن به مفهوم روان&amp;zwnj;شناختی و فرهنگ، سخن از روان&amp;zwnj;کاوی عملا ناممکن است. به همین دلیل پس از بحث کوتاهی در مورد میدان&amp;zwnj;های گوناگون شناخت روان آن&amp;zwnj;هم به گونه&amp;zwnj;ای فشرده به روانکاوی نظری و بالینی می&amp;zwnj;پردازم و در انتها رابطه روان&amp;zwnj;کاوی و فرهنگ را می&amp;zwnj;شکافم. در گشایش سخن و برای روشن ساختن گفته&amp;zwnj;ام، شایسته است به نامه&amp;zwnj;نگاری بین اینشتین وفروید بپردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سال ۱۹۳۲ آلبرت اینشتین که تجربه جنگ جهانی اول را پشت سر خود داشت در نامه&amp;zwnj;ای به زیگموند فروید نگرانی خود را از وضع جهان بیان می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;آقای فروید عزیز آیا در مقابل فاجعه شوم جنگ راه نجاتی برای بشریت وجود دارد؟ چرا باید انسان&amp;zwnj;ها این طور بی&amp;zwnj;رحمانه همدیگر را بکشند؟ چرا تمام کوشش&amp;zwnj;ها برای یک صلح پایدار به شکست منجر شده است؟ چرا انسان&amp;zwnj;ها این قدر خون&amp;zwnj;خوار وبی&amp;zwnj;رحم هستند؟ چرا مردم اجازه می&amp;zwnj;دهند دیکتاتورهای جانی ودیوانه از احساسات آنان سوءاستفاده کنند وآنان را تا مرز جنون و کشتن همسایگان خود به کار گیرند؟ آیا هدایت رشد روان انسان در جهتی که توان مقابله با جنون نفرت و نابودی را داشته باشد امکان&amp;zwnj;پذیر است؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فروید پس از بحثی پیرامون تاریخچه جنگ به تحلیل نظریه خود می&amp;zwnj;پردازد و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;غرایز انسانی به دو گونه&amp;zwnj;اند؛ غرایزی که خواهان صیانت نفس و وحدت زندگی هستند. این غرایز را عشقی یا تمایلات جنسی می&amp;zwnj;نامند و غرایزی که خواهان نابودی و مرگ هستند. ما آن&amp;zwnj;ها را در غریزه پرخاش&amp;zwnj;گری و غریزه تخریب خلاصه می&amp;zwnj;کنیم. به نظر می&amp;zwnj;رسد که هیچ&amp;zwnj;یک از این غرایز به تنهایی فعالیت نمی&amp;zwnj;کنند. به طور مثال شخصی که عاشق می&amp;zwnj;شود غریزه تصاحب و مالکیت و پرخاش&amp;zwnj;گری هم در او تشدید می&amp;zwnj;شود اما غریزه تخریب یا مرگ و ویران&amp;zwnj;گری در درون هر موجود زنده&amp;zwnj;ای فعال است و می&amp;zwnj;کوشد موجود زنده را به تدریج ویران و متلاشی کند و حیات را به حالت بی&amp;zwnj;جان برگرداند. درحالی&amp;zwnj;که غریزه عشق وشهوت که قطب مخالف آن است، معرف کوشش&amp;zwnj;های زندگی هستند. هدف ما محو کامل تمایلات پرخاش&amp;zwnj;گرانه انسان&amp;zwnj;ها نیست فقط باید سعی کرد این گرایش به گونه&amp;zwnj;ای هدایت شود که به صورت جنگ بروز نکند. البته وضعیت مطلوب و دلخواه، اجتماعی است که در آن مردمانی هستند که زندگی غریزی خود را مطیع و مقهور حاکمیت خرد و عقل کرده باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمی&amp;zwnj;توان تمام جنگ&amp;zwnj;ها را در اساس محکوم کرد. تا زمانی که قدرتهایی وجود دارند که بی&amp;zwnj;رحمانه آماده نابودی دیگرانند، دیگران نیز باید خود را برای جنگ مسلح کنند. از میان ویژگی&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;شناختی تکامل فرهنگی، دو وی&amp;zwj;ژگی از اهمیت زیادی برخوردارند. یکی قدرت&amp;zwnj;یابی عقل که بر زندگی غریزی غلبه نموده است و دیگری درونی شدن تمایلات پرخاش&amp;zwnj;گرانه با همه پیامدهای سودمند و تمام عواقب خطرناکش. تا کی باید انتظار داشت که مردم دنیا صلح طلب شوند؟ نمی&amp;zwnj;دانم. تنها امید من به نگرش فرهنگی و دیگری ترس موجه از تاثیرات و پیامدهای جنگ است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; هر چیزی که به تکامل فرهنگی یاری رساند وآن را تقویت و تسریع کند، بی&amp;zwnj;گمان کاربردی مثبت علیه جنگ دارد...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همین مختصر عمق وسعت نگرش فروید روشن می&amp;zwnj;شود . در پاسخ پرسش اینشتین، فروید به بررسی ژرف حیات می&amp;zwnj;پردازد و تاریخ و پیدایش و رشد آدمی را با حضور لایه&amp;zwnj;ای به نام تبلور فرهنگی انسان هم زمان می&amp;zwnj;بیند. فروید به بازگشته&amp;zwnj;های آدمی در روان او اشاره می&amp;zwnj;کند که خود آن را ناخودآگاه می&amp;zwnj;نامد. بیهوده نیست که در سال ۱۹۳۰ بالاخره جامعه بیدار می&amp;zwnj;شود و فروید جایزه رسمی با ارزش گوته را برای مجموعه آثارش دریافت می&amp;zwnj;دارد. جایزه&amp;zwnj;ای که سالی یک&amp;zwnj;بار به افرادی داده می&amp;zwnj;شود که به افزایش فرهنگ یاری رسانده&amp;zwnj;اند. ولی بزودی آثار فروید در آلمان به سرنوشت آتشناک کتاب&amp;zwnj;های مارکس، برتولت برشت و دیگران دچار می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فروید بر این باور است که با افزایش فرهنگ آدمی، می&amp;zwnj;توان به جنگ با جنگ برخاست. او در نظریه خود از مفهوم سوبلیماسیون یا &amp;quot;بالا برشدن فرهنگی&amp;quot; سود می&amp;zwnj;جوید. بالابر شدن را در برابر واژه تصاعد به کار گرفتم. زیرا واژه &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;sublimation&lt;/span&gt; به&amp;zwnj;مفهوم بالابر شدن هم در کاربرد علمی خود در میدان&amp;zwnj;های شیمی و علوم وابسته و هم در زمینه کار روان&amp;zwnj;کاوی بالینی به&amp;zwnj;کار برده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سويی خود واژه فرهنگ در زبان پارسی به&amp;zwnj;تنهایی مفهوم بالابر شدن شناخت را می&amp;zwnj;رساند. فرهنگ از پیشوند فر به معنی شکوه و شان و رفعت و هنگ به معنی سنگینی و وقار و قدرت و توانایی و توش و قوت، چون قدرت و توانایی رفیع و بالا.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخستین بار فروید از این واژه برای آن سود برد، تا نشان دهد که در مراحل گوناگون راه&amp;zwnj;پیمایی روان&amp;zwnj;کاوی، فرد به مرحله &amp;laquo;بالابر شدن&amp;raquo; می&amp;zwnj;رسد، به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای که نیازهای جسمی او - جنسی، خوراکی...- &amp;nbsp;جای خود را به نیازهای بالاتر (روانی) یا به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای فرهنگی ؛ با همه ابعادش می&amp;zwnj;دهند. اما نقش بالابر شدن فرهنگی در زمینه هنر چه می&amp;zwnj;تواند باشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گوش روان&amp;zwnj;کاو بالینی، از نگاه شیفته چه می&amp;zwnj;شنود؟ هنرمند می&amp;zwnj;پرسد: &amp;laquo;خوش&amp;zwnj;تان می&amp;zwnj;آید؟ کار من است&amp;raquo;. چه رابطه&amp;zwnj;ای میان یک کار هنری و بالابر شدن فرهنگی وجود دارد؟ تکانه&amp;zwnj;هایی که زندگی روانی ما را تنظیم می&amp;zwnj;کنند، از مرجعی برخاسته و به&amp;zwnj;سوی هدفی روان می&amp;zwnj;گردند و تا ارضای ریشه&amp;zwnj;های تولیدی خود ادامه می&amp;zwnj;یابند. این تکانه&amp;zwnj;های جسمی که از کالبد ما به سوی روان ما بر می&amp;zwnj;خیزند، آنگاه که به پختگی برسند، هدف خود را تغییر می&amp;zwnj;دهند. هدف در مرحله&amp;zwnj;ای بالاتر از کالبد قرار می&amp;zwnj;گیرد و ارضاء نیاز از زندگی روزانه کالبدی فراتر می&amp;zwnj;رود. این پیام&amp;zwnj;ها به دنبال &amp;laquo;جای&amp;raquo; تازه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;گردند تا پیامی تازه را ارائه کنند و شاید یافته تازه&amp;zwnj;ای را. به&amp;zwnj;گونه دیگر این &amp;laquo;هدف فراتر&amp;raquo; واژه&amp;zwnj;ها و مفاهیم دیگری را می&amp;zwnj;طلبد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمونه&amp;zwnj;ها فراوان&amp;zwnj;اند. پیکاسو در کارهای خود به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای نگاه آدمیان نخستین را بر خود و بر هستی دوباره&amp;zwnj;سازی می&amp;zwnj;کند. پیکاسو در صورت&amp;zwnj;هایی که از آدمیان می&amp;zwnj;سازد، چه در طرح و چه در تندیس، گویی آن نگاه نیاکان را بر خود و دیگر مردمان زنده می&amp;zwnj;کند. گویی آن &amp;laquo;جای تازه&amp;raquo; را یافته است. سالوادور دالی جادوی خواب&amp;zwnj;های رنگارنگ و زیبا را در کارهای خود به&amp;zwnj;نمایش می&amp;zwnj;گذارد. گویی پیش از او نمی&amp;zwnj;شد باور داشت که آدمی می&amp;zwnj;تواند در خواب&amp;zwnj;های خود تا به این پایه جادوگر باشد. خواب&amp;zwnj;هایی که زمان و مکان را آن&amp;zwnj;گونه که در خواب می&amp;zwnj;گذرد، چون خود خواب برپیش روی می&amp;zwnj;گذارد. گویی پس از بازدید از نمایشگاه کارهای او، از خواب ناز و شیرینی بیدار می&amp;zwnj;شویم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وان گوگ آن نیروی درونی جهان واقع را بر کارهای خود می&amp;zwnj;کشاند. همه&amp;zwnj;چیز، میز و گل و درخت و پیراهن، همه&amp;zwnj;چیز از خود نیروی زندگی می&amp;zwnj;پراکنند. در کارهای او پیوند ماده و انرژی به&amp;zwnj;چشم می&amp;zwnj;نشیند. &amp;quot;گویا&amp;quot; نقاش اسپانیایی با آن همه &amp;zwnj;کار درخشان، از زندگی دربار و شکارهای گروهی و زیبایی تصاویر طبیعت آغاز می&amp;zwnj;کند و در کار برجسته خود &amp;laquo;تیرباران&amp;raquo;، بی&amp;zwnj;آنکه چشم&amp;zwnj;های مرد تیرباران شده را ترسیم کند، &amp;laquo;نگاه&amp;raquo; او را به ما نشان می&amp;zwnj;دهد. خوب که بشکافیم، به&amp;zwnj;جای چشمان این مرد، &amp;quot;گویا&amp;quot; تنها دو لکه سیاه گذاشته است. هنر والای او در همین &amp;laquo;جای&amp;zwnj;گذاری&amp;raquo; است. نگاهی در فاصله مرگ و زندگی از ورای دو لکه سیاه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیگموند فروید در شکافتن پدیده &amp;laquo;بالابر شدن فرهنگی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;گوید که این فعالیتی است که ریشه در جنسیت دارد ولی از آن خالی شده است. این نیرو ازخودشیفتگی گذشته و به&amp;zwnj;سوی ایده&amp;zwnj;آل من یا نهایت من می&amp;zwnj;رود. نیازهای کالبدی به بالاتر می&amp;zwnj;روند، و به&amp;zwnj;سوی آن نهایتی که &amp;laquo;من&amp;raquo; در تخیل خود پرورده است، ره می&amp;zwnj;سپرند. این من در آرزوی ماست. دور از دسترس که در حالت کمال من به او خواهم رسید و بی&amp;zwnj;گمان چنین موجودی در تخیل است نه در واقع. گویی کالبد و نیازهای آن جای خود را در دو مرحله، به خودشیفتگی و سپس به شیفتگی والاتر و نهایی می&amp;zwnj;دهد، چون تجربه نرگس (نارسیس) که شیفته تصویر خود در آب می&amp;zwnj;شود. این تصویر من در آینه به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای هنرمند را در مقام دستگاه عکس&amp;zwnj;برداری می&amp;zwnj;نهد و کار او چون عکس، محصول این دوربین است. چنان&amp;zwnj;که کیفیت عکس خبر از کیفیت دستگاه عکس&amp;zwnj;برداری می&amp;zwnj;دهد. چنین است که خودشیفتگی یعنی برتر شدن و والا شدن تولیدات این &amp;laquo;من&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این&amp;zwnj;ست شاید آن&amp;zwnj;چه به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای &amp;laquo;استعاره&amp;zwnj;ای&amp;raquo; در لبخند ژوکوند داوینچی نقش بسته است. آن خودشیفتگی هنرمند بر بالابر شدن شاید پیش از برآمدن هنرمندان، در دوران هنرهای تجسمی پیش از زمان ما، تکامل هنر، در هر چه بیش&amp;zwnj;تر واقعی نشان دادن دنیای بیرون بوده است. به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای به کمال رساندن دستگاه عکس&amp;zwnj;برداری. در این&amp;zwnj;جا تصویر ناخودآگاه هنرمند از کالبد خود به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای مستقیم در معرض تماشا است. پاسخی که هنرمند به این پرسش پایان ناپذیر می&amp;zwnj;دهد: &amp;laquo;من چگونه&amp;zwnj;ام!&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;چهار میدان روان&amp;zwnj;شناختی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیچیدگی&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;شناختی و حوزه&amp;zwnj;های عملکرد آن به گونه&amp;zwnj;ای بسیار مختصر و گذرا روان&amp;zwnj;کاوی ، روان&amp;zwnj;پزشکی، روان&amp;zwnj;شناسی و روان&amp;zwnj;درمانی. آنچه را به میدان روان&amp;zwnj;شناختی مربوط می&amp;zwnj;شود، می&amp;zwnj;توان چنین نشان داد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; کاربردِ کلمه &amp;laquo;روان&amp;raquo; در زبان پارسی معادل &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;PSY&lt;/span&gt;&amp;raquo; در زبان&amp;zwnj;های اروپایی را می&amp;zwnj;توان نعمت زبان پارسی دانست. چه این کلمه، هم می&amp;zwnj;تواند در قبال مفهوم &amp;laquo;دستگاه روان&amp;raquo; - یا ساختار عملکرد روان - مورد استفاده قرار گیرد و هم به عنوان پسوند و یا پیشوند برای کلیه مفاهیمی که به شکلی با روان سروکار دارند. از آن جمله&amp;zwnj;اند روان&amp;zwnj;کاوی، روان&amp;zwnj;شناسی، روان&amp;zwnj;پزشکی، روان&amp;zwnj;درمانی یا روان&amp;zwnj;شناختی. چرا که کلمه &amp;laquo;روان&amp;raquo; و در عین حال اسم مصدر فعل &amp;laquo;رفتن&amp;raquo;، این رابطه را به شکلی در جاری بودن مفهوم &amp;laquo;روان&amp;raquo; می&amp;zwnj;رساند. به شکلی که &amp;laquo;روان&amp;raquo; هم در ما است، هم با ما است و هم در جایی دیگر. این مکان در اسطوره&amp;zwnj;های ایرانی به شکلی زمین آسمانی است و در فرضیه&amp;zwnj;های نوین روان&amp;zwnj;کاوی مکتب لکان همان دیگر یا دیگری یا دیگران است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگرچه پیچیدگی&amp;zwnj;های روان آدمی، مورد بحث تنها علوم به مفهوم امروزی آن نیست، ولی می&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;چه که به شکل رسمی در محدوده علوم در دایره روان&amp;zwnj;شناختی تعریف شده است را بر چهار گروه تقسیم کرد: روان&amp;zwnj;پزشکی، روان&amp;zwnj;شناسی، روان&amp;zwnj;درمانی و روان&amp;zwnj;کاوی. این تقسیم&amp;zwnj;بندی به&amp;zwnj;طور موقت به&amp;zwnj;ما امکان می&amp;zwnj;دهد تا در این مختصر میدان عمل&amp;zwnj;کرد روان&amp;zwnj;شناختی را بیش&amp;zwnj;تر بشناسیم. شناخت آن&amp;zwnj;چه که به روان مربوط می&amp;zwnj;شود را روان&amp;zwnj;شناختی بنامیم با این فرض که میدان کارمان را به زندگی روزمره و منطقه لمس محدود کنیم. چه محدوده شناخت روان، از طرفی به شناخت کلیه دستاوردهای انسانی، از اختراع کلام و خط تا عرصه اسطوره&amp;zwnj;شناسی، هنر، ادبیات، از دورترین زمان&amp;zwnj;ها تا به امروز بازمی&amp;zwnj;گردد. در این میانه، فلسفه، عرفان، مذهب، باورهای مردمی، دعانویسی و جادو نیز جای دارند. از طرف دیگر، اگر بخواهیم چندان دور نرویم، روان&amp;zwnj;شناختی تا دامنه زبان&amp;zwnj;شناسی، انسان&amp;zwnj;شناسی، جامعه&amp;zwnj;شناسی گسترده است و چون روان بر تن استوار است، روان&amp;zwnj;شناختی تا عصب&amp;zwnj;شناسی پیش می&amp;zwnj;رود. در واقع روان انسان در میانه سه شاخص عمده گرفتار است: گذشته آدمی، آدمی در جمع دیگران و بدن آدمی و ساختار عصبی آن.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سعی می&amp;zwnj;کنیم با تعریف چهار مفهوم کاربرد عملی روان&amp;zwnj;شناختی و چند مثال مطلب را روشن&amp;zwnj;تر کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- روان&amp;zwnj;پزشکی، که به&amp;zwnj;شکل تاریخی و در محدوده عمل&amp;zwnj;کرد پزشکی است و شاخه&amp;zwnj;ای است در دنباله پزشکی مغز و اعصاب. در روان&amp;zwnj;پزشکی با تقسیم&amp;zwnj;بندی بیماری&amp;zwnj;ها بر اساس تظاهرات خارجی آن&amp;zwnj;ها سر و کار داریم. هدف، تشخیص بیماری و درمان بیماری است. بیماری&amp;zwnj;های روانی در محدوده روان&amp;zwnj;پزشکی می&amp;zwnj;توانند ریشه&amp;zwnj;های خود را به نحوی از بدن، از سلسله اعصاب یا عملکرد ناقص مغز به همراه بیاورند. بیماری&amp;zwnj;هایی که ریشه در عوامل مادرزادی دارند یا مشکلاتی که پس از تولد ایجاد شده است، چون ضایعه&amp;zwnj;های مغزی، عدم کارکرد صحیح سیستم حافظه، سیستم تشخیص یا ساختار شناخت. در روان&amp;zwnj;پزشکی امروزه برای درمان ناهنجاری&amp;zwnj;ها، به ریشه&amp;zwnj;یابی مشکلات جسمی- عصبی پرداخته از روان&amp;zwnj;درمانی تا تغییر محیط &amp;zwnj;زیست، هنردرمانی و... استفاده کرده، به داروهای شیمیایی نیز جای ویژه&amp;zwnj;ای در آرام کردن فضای ذهن بیمار می&amp;zwnj;دهند. در اوایل قرن بیستم، هنوز بخش&amp;zwnj;های بیماری&amp;zwnj;های اعصاب و مغز و روان از هم جدا نبودند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;2- در روان&amp;zwnj;شناسی، رفتار فرد مورد تحلیل است. رفتار فرد در خانواده، محیط آموزشی، محیط کار، با دوستان و آشنایان. لذا از این علم در هرجا که &amp;laquo;رفتار فرد&amp;raquo; به&amp;zwnj;شکلی نقش دارد استفاده می&amp;zwnj;شود، چون استخدام در مؤسسات، روابط عمومی، علوم آموزشی یا تنظیم رابطه فرد با دیگران یا در محیط اجتماعی. روان&amp;zwnj;شناسی در حالت&amp;zwnj;های بالینی فرد را در مقابل آینه&amp;zwnj;ای از رفتارش با جامعه و دیگران قرار می&amp;zwnj;دهد. روان&amp;zwnj;شناسی در بازآموزی افرادی که یا به&amp;zwnj;دلیل نقص مادرزاد یا حوادث و بیماری&amp;zwnj;ها، دچار اختلالات رفتاری یا ذهنی هستند، نقش عمده&amp;zwnj;ای دارد. فعالیت عمده دیگر روان&amp;zwnj;شناسی در کلیه مسائل تحقیقی است که به علوم شناخت و علوم رفتاری وابسته است و از طرف دیگر، مطالعه مسائل اجتماعی بدون در نظر گرفتن رفتار فرد در مقابل اجتماع عملی نیست، (روان&amp;zwnj;شناسی اجتماعی) &amp;ndash; روان&amp;zwnj;شناسی با کار گروهی بر دوباره فعال&amp;zwnj;سازی فعالیت&amp;zwnj;های ذهنی بیماران بسیار مؤثر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- روان&amp;zwnj;درمانی. روان&amp;zwnj;درمانی با پشتوانه تجربه و با استفاده از گفتگو تلاش دارد که فرد را به&amp;zwnj;طور موضعی در مقابل ناهنجاری موضعی خود قرار داده و او را به راه&amp;zwnj;حل قابل قبول هدایت کند. در پاره&amp;zwnj;ای از موارد (و گاه که ضرور است)، روان&amp;zwnj;پزشکان برای برطرف کردن ناهنجاری&amp;zwnj;هایی از قبیل اضطراب&amp;zwnj;ها، سرگردانی&amp;zwnj;های موقت یا پریشانی&amp;zwnj;های موقت، از روان&amp;zwnj;درمانی سود می&amp;zwnj;جویند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- روان&amp;zwnj;کاوی عملکرد جدیدی است با سابقه کم&amp;zwnj;تر از صد سال. روان&amp;zwnj;کاوی به گفتار فرد بر روی دیوان توجه دارد. روانکاو در رابطه فرد با ناخودآگاه او عمل می&amp;zwnj;کند و حوزه عملکردش چون قرار دادن آینه&amp;zwnj;ای است در مقابل گفتار فرد تا از این طریق و در طولانی مدت (معمولا بین ۵ تا ۱۰ سال) فرد از طریق بازگویی آن&amp;zwnj;چه به ذهنش می&amp;zwnj;رسد (تداعی آزاد)، بر شیوه کارکردِ ناخودآگاه آگاهی یافته و در این میان به ریشه ناهنجاری&amp;zwnj;های احتمالی رفتار خود دست یابد. بسیاری از ناهنجاری&amp;zwnj;ها در شناختِ ریشه خود &amp;laquo;حل&amp;raquo; می&amp;zwnj;شوند. روان&amp;zwnj;کاوی از طرف دیگر به شناخت قدرت&amp;zwnj;های درونی خفته فرد یاری می&amp;zwnj;رساند و امروزه یکی از مهم&amp;zwnj;ترین موارد استفاده روان&amp;zwnj;کاوی در جوامع غربی است. چون نوعی آماده سازی برای حرکت به سمت و سویی دیگر با شناخت عمیق&amp;zwnj;تر از نقاط ضعف و قدرتِ خود، چون ملوانی که با افزودن قدرتِ دید خود، کشتی خویش را در توفان&amp;zwnj; بهتر هدایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آموزش روان&amp;zwnj;کاوی را بیش&amp;zwnj;تر به آموزش استاد- شاگردی تعبیر می&amp;zwnj;کنند. چرا که اگر روان&amp;zwnj;کاو خود از مرحله دیوان و اقدام به کاوش روان- یا ریشه&amp;zwnj;کاوی &amp;laquo;ناخودآگاه&amp;raquo; خود نگذشته باشد، چگونه می&amp;zwnj;تواند راهنمای فرد دیگر باشد. در روان&amp;zwnj;کاوی، با دو پدیده روبرو هستیم: روان&amp;zwnj;کاوی بالینی و روان&amp;zwnj;کاوی کاربردی. می&amp;zwnj;توان براساس نظریه&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;کاوی نوشته&amp;zwnj;ها، گفتار و آثار هنری را کاویده و زاویه جدیدی در مقابل شیوه تحلیل و تعبیر هنر و ادبیات گشود. از این روست که امروزه در بسیاری از موسسات آموزشی، دانشگاه&amp;zwnj;ها و مراکز تحقیقی، روان&amp;zwnj;کاوان در گروه&amp;zwnj;های تحقیقی عضویت دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مثالی بزنیم: زندگی روزمره یک خانواده را در نظر بگیریم، آقا و خانم &amp;laquo;میم&amp;raquo; و دو فرزندشان اول و دوم. پدر آقای میم دچار فراموشی است. تحت نظر یک روان&amp;zwnj;شناس متخصص، هفته&amp;zwnj;ای سه روز با تمرین تلاش دارد با این مشکل مبارزه کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خانم میم، از چهار سال پیش به این طرف پس از مشاهده عوارض روان&amp;zwnj;نژندی - ترس بیهوده و دائم- تحت مداوای روان&amp;zwnj;کاوی است؛ هفته&amp;zwnj;ای سه بار روان&amp;zwnj;کاو خود را می&amp;zwnj;بیند و عملا وقت او بر روی دیوان و گفتار آن&amp;zwnj;چه بر ذهنش می&amp;zwnj;آید می&amp;zwnj;گذرد. فرزند اول، بیست ساله و با سن عقلی ۸ ساله، دچار عقب افتادگی ذهنی است. روان&amp;zwnj;شناس او را تحت نظر دارد و با مربیان او در تماس است. آقای میم، برای ترک اعتیاد به الکل، هفته&amp;zwnj;ای دو بار روان درمان خود را می&amp;zwnj;بیند، تا با گفتگو و کمک &amp;laquo;کلامی&amp;raquo; مرحله مشکل ترک اعتیاد را بگذراند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرزند دوم پانزده ساله، در نوشتن کلمه&amp;zwnj;ها دچار مشکل است. روان&amp;zwnj;شناس مدرسه&amp;zwnj;اش در حال مطالعه است تا او را برای آزمایشات جدی&amp;zwnj;تر به بخش اعصاب و روان اعزام کند تا مطمئن شود که ریشه مشکل او از ارگان&amp;zwnj;های عصبی نیست. می&amp;zwnj;بینیم که چگونه، فرد، جسم، روان و محیط پیرامون او مجموعه پیچیده&amp;zwnj;ای را می&amp;zwnj;سازد که در هر مرحله از ناهنجاری&amp;zwnj;ها و مشکلات به تخصص ویژه&amp;zwnj;ای نیازمندیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چگونه می&amp;zwnj;توان امروزه در زمینه&amp;zwnj;های فوق به تخصص دست یافت؟ برای پاسخ به این سوال مناسب است که حوزه&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;شناختی را به زیرحوزه&amp;zwnj;های تحقیقاتی- نظری، بالینی (کلینیکی) و رفتاری تقسیم کنیم. روان&amp;zwnj;پزشک در دو حوزه تحقیقی و بالینی فعال است. روان&amp;zwnj;شناس در هرسه حوزه فعال است، با این اختلاف که در مرحله بالینی نیازمند همکاری روان&amp;zwnj;پزشک است. روان&amp;zwnj;درمان در حوزه&amp;zwnj;های تحقیقی و رفتاری بی&amp;zwnj;نقش است و تنها به&amp;zwnj;طور موضعی به ناهنجاری&amp;zwnj;های روانی می&amp;zwnj;پردازد. روانکاو عملا در حوزه بالینی فعال است و نقش او در حوزه&amp;zwnj;های رفتاری و تحقیقی بیش&amp;zwnj;تر بر اساس انتقال تجربیات بالینی است. روانکاو به ساختار ناخودآگاه فرد می&amp;zwnj;پردازد، با نتیجه&amp;zwnj;ای در طولانی مدت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روانکاوان را بیش&amp;zwnj;تر با حفاران باستان&amp;zwnj;شناسی مقایسه کرده&amp;zwnj;اند که علاوه بر شناخت نظری و علمی، نیازمند نوعی صبر، حوصله، پشتکار و نیز فرهنگ غنی و عمومی&amp;zwnj;اند. رابطه روان&amp;zwnj;کاوی، روان&amp;zwnj;پزشکان، روان&amp;zwnj;شناسان و روان&amp;zwnj;درمانان با سازمان&amp;zwnj;ها و موسسات اداری و درمانی در جوامع گوناگون یکسان نیست. به&amp;zwnj;عنوان نمونه، روان&amp;zwnj;کاوی در آلمان جزو خدمات بیمه&amp;zwnj;های درمانی است. در آمریکا موسسات فراوانی در کنار موسسات رسمی آموزشی- تحقیقی پزشکی به تحقیقات روان&amp;zwnj;کاوی می&amp;zwnj;پردازند. در صورتی که مثلا در فرانسه، نه تنها روان&amp;zwnj;کاوی در محدوده بیمه&amp;zwnj;های درمانی قرار ندارد، بلکه موسسات تحقیقی موجود نیز از تعداد انگشتان دست فراتر نمی&amp;zwnj;روند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;روان&amp;zwnj;شناسی تحلیلی&lt;/strong&gt;: پیروان یونگ که با تکیه بر مفهوم انسان و سمبل&amp;zwnj;هایش و با اعتقاد به حضور نوعی نا خودآگاه جمعی ، تلاش دارند با استفاده از یادآوری خواب&amp;zwnj;ها و تعبیر سمبل&amp;zwnj;های وابسته به آدمی به گونه&amp;zwnj;ای درون درون را بشکافد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سکسولوژی:&lt;/strong&gt; سکسولوژی که در عمل آن را سکسوتراپی می&amp;zwnj;نامیم به اختلالات رفتار جنسی می&amp;zwnj;پردازد و گذشته از جنبه فیزیولوژیک ، بخش عمده کارکرد را به روان و فرهنگ مربوط می&amp;zwnj;داند، با این پیش&amp;zwnj;فرض که رفتار جنسی آدمی از نظر بیولوژیکی همان رفتار عموزادگان پیشین آدمیان است و همه این گوناگونی و تنوع و غنای روابط جنسی ، حاصل صدها هزار سال کار فرهنگی آدمیان است. لذا عمده مشکلات و اختلالات، ریشه در روان و فرهنگ دارد. گاه زیگموند فروید را یکی ازبنیان&amp;zwnj;گذاران سکسولوژی می&amp;zwnj;شناسند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دکتر حسن مکارمی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاریس&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;،&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاییز ١٣٩١&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/04/23306#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18270">اینشتین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3077">حسن مکارمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18271">روان‌درمانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13987">روان‌شناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%DA%A9%D8%B3%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C">سکسولوژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C">علوم انسانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1949">فروید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13174">لکان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18272">نارسیس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-9">پیکاسو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17657">یونگ</category>
 <pubDate>Fri, 04 Jan 2013 10:01:15 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23306 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نفس مهاجرت و ساختار روان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2012/06/19/15924</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2012/06/19/15924&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن مکارمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;279&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/3124644322_cb8e276d66.jpg?1340209505&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;گروه جامعه - &amp;laquo;مهاجرت، تبعید و روان ما&amp;raquo;، عنوان نخستین همایش روان پژوهان ایرانی در خارج از ایران بود که چندی پیش، طی دو روز&amp;nbsp;دوم و سوم &amp;nbsp;&lt;i&gt;ژوئن&lt;/i&gt;&lt;i&gt; سال جاری (۲۰۱۲) &lt;/i&gt;در شهر کلن در آلمان برگزار شد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;نفس مهاجرت و ساختار نهان آن&amp;raquo;، &amp;laquo;زن، مهاجرت و طلاق&amp;raquo;، &amp;laquo;نوجوانان و هويت فرهنگی آنها&amp;raquo;، &amp;laquo;چگونه &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;توان&lt;/span&gt; سالم ماند؟&amp;raquo;، &amp;laquo;سلامت روابط زن و مرد در آستانه قرن بيست و يکم&amp;raquo; و &amp;laquo;نقش و اهميت فرهنگ در روان درمانی مهاجران&amp;raquo; از جمله موضوعاتی بودند که در همايش یادشده مورد بررسی قرار گرفتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این همایش ناهید کشاورز، حسن مکارمی، مژگان کاهن، عباس ابطحی، سیامک ظریف&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کار و &amp;nbsp;رضا کاظم&amp;zwnj;زاده در پیوند با نکات یادشده برای حاضران در جلسه سخن گفتند. آنچه &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خوانید سخنرانی حسن مکارمی، روانکاو بالینی و پژوهشگر در همایش &amp;laquo;مهاجرت، تبعید و روان ما&amp;raquo; است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حسن مکارمی&lt;/b&gt;- بیش از یکصد و پنجاه هزارسال پیش نخستین مهاجرت بزرگ آدمی آغاز شد. از ۱۳میلیارد آدم تولد یافته تا به امروز، اکنون هفت میلیارد زنده&amp;zwnj;ایم که همگی محصول مهاجرت هستیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا ۹۰ هزار سال پیش از ما، مهاجرت&amp;zwnj;ها در داخل آفریقا بودند؛ سپس تا ۵۰ هزار سال پیش، به پیرامون هند امروز آمدیم. تا ۳۰ هزارسال پیش آسیا، اروپا و استرالیا را درنوردیدیم و از آن روز تا به امروز، آمریکا و بقیه جهان را زیر پا گذاشته&amp;zwnj;ایم. تغییر شرایط زیست محیطی، گرما، سرما و خشکسالی از یکسو و جست&amp;zwnj;وجوی شرایط مناسب&amp;zwnj;تر زندگی از دیگر سو مهاجرت را به اجبار تبدیل می&amp;zwnj;کند. در راستای این مهاجرت&amp;zwnj;ها آدمی خود را با تازه&amp;zwnj;ها تطبیق می&amp;zwnj;دهد و تازه&amp;zwnj;ها او را می&amp;zwnj;سازند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آدمی با نماد&amp;zwnj;پردازی (سمبولیزاسیون) فاصله خود را با پدران خود، انسان&amp;zwnj;های اولیه، زیاد&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند. نماد&amp;zwnj;پردازی به نامگذاری می&amp;zwnj;رسد و انتقال تجربیات زندگی از نسلی به نسل دیگر دو بعد می&amp;zwnj;یابد: از سویی، مشاهده و سعی و خطا و از سویی دیگر انتقال با زبان و رسم و سنت و مراسم سنتی. به آرامی فرهنگ&amp;zwnj;ها شکل می&amp;zwnj;گیرند. هویت آدمی و ابعاد گوناگون آن &amp;zwnj;زاده می&amp;zwnj;شوند. هویت فرهنگی به بارز&amp;zwnj;ترین ستون ساختار آدمی تبدیل می&amp;zwnj;شود. مهاجرت و جنگ به دو عامل اساسی درهم&amp;zwnj;رفتگی فرهنگ&amp;zwnj;ها تبدیل می&amp;zwnj;شوند. درهم&amp;zwnj;رفتگی فرهنگ&amp;zwnj;ها به غنای دو چندان آن&amp;zwnj;ها منجر می&amp;zwnj;شود و واژه&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای ساخته می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;هویت فرد در خانواده&lt;/b&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هویت فردی در خانواده شکل می&amp;zwnj;گیرد. هر فرد چون عضوی از خانواده وظایف و حقوقی پیدا می&amp;zwnj;کند. برای نخستین&amp;zwnj;بار هویت فردی با موقعیت فردی کمال می&amp;zwnj;یابد. هر فرد نامی دارد و موقعیتی در خانواده. انسان به دو دسته از باید&amp;zwnj;ها و نباید&amp;zwnj;ها مجبور می&amp;zwnj;شود تا شکل اجتماعی و کوچک&amp;zwnj;ترین واحد آن خانواده پایدار بماند. همخوابگی با نزدیکان، به یکی از نباید&amp;zwnj;های اساسی تبدیل می&amp;zwnj;شود و همین سنت مبنای سومی برای ترک یار و دیار می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;188&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/hasan.makaremi.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن مکارمی: هر ملت خود را در مجموعه&amp;zwnj;ای از ملت&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;می&amp;zwnj;بیند. هر قوم در مجموعه&amp;zwnj;ای از اقوام و ملت&amp;zwnj;ها، هر فرد خود را قطره&amp;zwnj;ای از دریای آدمیان و هر &amp;laquo;واحد&amp;raquo; انسانی، قومی، ملی، قاره&amp;zwnj;ای، خود را در رابطه با واحدهای دیگر تعریف می&amp;zwnj;کند. حضور &amp;laquo;دیگری&amp;raquo; به اصل تبدیل می&amp;zwnj;شود. در رابطه با فرهنگ و زبان که پدیده&amp;zwnj;هایی بسیار قدیمی&amp;zwnj;اند، نقش زبان مادری و ساختار ناخودآگاه چنان ویژه و اساسی است که نمی&amp;zwnj;توان این پدیده را چون دیگر پدیده&amp;zwnj;های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی تحلیل کرد.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خانواده به مرز اشباع رسیده است و برای یافتن همسری جدید مهاجرت الزامی می&amp;zwnj;شود. درهم&amp;zwnj;رفتگی ژن&amp;zwnj;ها به تنوع دامن می&amp;zwnj;زند و همین تنوع است که دامنه امکانات جسمی و روانی آدمی را افزایش می&amp;zwnj;دهد. آدمی در هماهنگی میان دو نیرو از زندگی نیمه حیوانی در غار تا پای گذاری بر کره ماه پیش می&amp;zwnj;رود. نیروی نخست&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حفظ و توسعه و باروری فرهنگ خود است تا آیندگان از تجربیات گذشتگان بهره&amp;zwnj;مند شوند و نیروی دیگر ادغام و درهم&amp;zwnj;آمیزی فرهنگ&amp;zwnj;هاست که به غنای آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;انجامد؛ و از همینجاست که بحران هویت زاده می&amp;zwnj;شود. فرهنگ&amp;zwnj;ها پیچیده&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شوند. آدمیان بیشتر می&amp;zwnj;شوند. جهان زیست گسترش می&amp;zwnj;یابد و حفظ هویت آدمی دشوار&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود. دامنه آسیب&amp;zwnj;های روانی حاصل از ضربه&amp;zwnj;هایی که بر آدمی وارد می&amp;zwnj;شود به مراتب افزایش می&amp;zwnj;یابد. دانش، شناخت، صنعت، هنر و ادبیات، دامنه دستاوردهای آدمی را چندین برابر می&amp;zwnj;کنند و در همین حال بر پیچیدگی روابط آدمی با خویشتن و دیگری می&amp;zwnj;افزایند. از همینجاست که پیچیدگی رابطه روان آدمی و مهاجرت آغاز می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای نخستین بار زیگموند فروید، روانپزشک اتریشی در ابتدای قرن بیستم در نوشته خود به نام &amp;laquo;توتم و تابو&amp;raquo; دو نظریه بنیانی را بر اساس مطالعات قوم&amp;zwnj;شناسان معتبر زمان خود مطرح کرد. نخست اینکه آدمی در سیر سال&amp;zwnj;های نخستین زندگی خود، تمامی مراحل رشد و تکامل نوع انسان را سپری می&amp;zwnj;کند. بدینگونه که در کمتر از ۱۲ ماهگی هجا&amp;zwnj;ها (سیلاب&amp;zwnj;ها) را می&amp;zwnj;آموزد، در کمتر از ۱۸ ماهگی واژه&amp;zwnj;ها را، در سه سالگی از چند واژه جمله می&amp;zwnj;سازد و ضمیر من را می&amp;zwnj;آموزد. در حدود پنج یا شش سالگی آماده آموختن خواندن و نوشتن می&amp;zwnj;شود و حدود پانزده سالگی شروع مسئولیت&amp;zwnj;پذیری اوست. هرکدام از این مراحل با رشد و حرکت نوع آدمی همزمانی دارد. شاید شش سالگی را بتوان معادل شش هزار سال پیش گرفت&amp;zwnj;؛&amp;zwnj; همان اختراع خط و نوشتن، آنگاه یکسالگی کودک معادل تحول نوع آدمی در پانصدهزار سال پیش می&amp;zwnj;شود: شروع کاربرد هجا. با استفاده از همین نظریه است که امروزه زبان&amp;zwnj;شناسان به جست&amp;zwnj;وجوی زبان&amp;zwnj;های نخستین می&amp;zwnj;روند. دو عامل دیگر که زبان&amp;zwnj;شناسان را یاری می&amp;zwnj;دهد، یکی اثر مستقیم مهاجرت است و دیگری پژوهش در زبان&amp;zwnj;های نخستین موجود. در مهاجرت، آدمیان نام قوم و قبیله و خانواده خود را بر مکان&amp;zwnj;ها، کوه&amp;zwnj;ها و رود&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گذراند و مهاجران بعدی در سرزمین&amp;zwnj;های تازه نام این عوامل زیستی را بر قوم خود می&amp;zwnj;نهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظریه دیگر فروید در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نوشته اما برقراری رابطه میان روان&amp;zwnj;نژندی&amp;zwnj;های آدمی در طول پیدایش خود است تا امروز و آسیب&amp;zwnj;های روانی امروزین ما. بدینگونه هسته&amp;zwnj;های نخستین روان&amp;zwnj;نژندی&amp;zwnj;های ما (نوروزهای ما) از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان آسیب&amp;zwnj;های نخستین نطفه گرفته&amp;zwnj;اند. نابسامانی&amp;zwnj;های ما در هنگامه ترس و اضطراب، از نا&amp;zwnj;شناختی آن همه پدیده زیست محیطی، هسته&amp;zwnj;های امروزین روان نژندی&amp;zwnj;ها را ساخته&amp;zwnj;اند و نخستین پایه&amp;zwnj;های ترس و اضطراب جدایی و دوری از مادر است. چه تولد را می&amp;zwnj;توان نخستین آسیب روانی دانست؛ آنچه نخستین پاگذاری آدمی است به عرصه آشنایی نسبت به حضور خود در هستی. تولد فرایندی است طولانی. ژاک لکان، روانپزشک و روانکاو فرانسوی تولد سوژه آدمی را همزمان با&amp;zwnj; زاده شدن و به&amp;zwnj;کار گیری نماد و حضور تخیل می&amp;zwnj;داند. سوژه آدمی در مدار پیچیده&amp;zwnj;ای با دو عامل مادر و نقش پدر شکل می&amp;zwnj;گیرد. زبان زاده می&amp;zwnj;شود، اشراف بر حضور مجرد و فردیت حاصل می&amp;zwnj;شود و هویت جنسی، هویت روانی، هویت موقعیت در خانواده و رابطه با پدر و مادر، خواهران و برادران ساخته می&amp;zwnj;شوند. مهر و عشق و محبت از رابطه فرزند با مادر الگو می&amp;zwnj;گیرد و روابط با دیگران و پایه&amp;zwnj;گذاری آن در میان خواهران و برادران زاده می&amp;zwnj;شود. پدر دو بسته باید&amp;zwnj;ها و نباید&amp;zwnj;ها و روابط سلسه مراتبی را نمایندگی می&amp;zwnj;کند. بدینگونه زبان و آن&amp;zwnj;هم زبان مادری به پایه بنیانی رابطه انسان سخنگو با دنیای واقعیت&amp;zwnj;های نمادپذیر و خیال&amp;zwnj;آفرین تبدیل می&amp;zwnj;شود. به گونه&amp;zwnj;ای دیگر زبان مادری انسان می&amp;zwnj;آفریند و هم این زبان است که به او امکان می&amp;zwnj;دهد تا روابط خود را با هستی، با خود و با دیگری تنظیم کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;جهان واقعیت، پدیده&amp;zwnj;ها و اشیا&lt;/b&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیچیدگی نگاه به انسان در گام نخست،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان تعیین زاویه نگاه است. برد، ژرفنای و دقت نگاه ما نمی&amp;zwnj;تواند در همزمان دور و نزدیک، بالا و پایین، درون و بیرون، جزء و کل را بنگرد. به همین دلیل جهان واقعیت، پدیده&amp;zwnj;ها و اشیا را نام می&amp;zwnj;نهیم و در حوزه&amp;zwnj;های گوناگون بررسی می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با جهان خارج تنها از طریق امر واقع یعنی بدن و دریافت&amp;zwnj;های حسی آن مربوط می&amp;zwnj;شویم، و این از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان تولد و با فراگیری اثر متقابل دال و مدلول است. با&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نخستین فریاد و طرح درخواست و رابطه&amp;zwnj;اش با پاسخ آن درخواست. جهان فردی ما در حوزه گسترش این دال و مدلول&amp;zwnj;ها، واژه&amp;zwnj;ها و مفاهیم پشت آن&amp;zwnj;ها، گسترش می&amp;zwnj;یابد و زبان مادری زاده می&amp;zwnj;شود و مادر و زبان و جهان در فرایندی پیچیده&amp;zwnj;، نوزاد را به فرد تبدیل می&amp;zwnj;کند. سه عامل &amp;laquo;مادر&amp;raquo;، &amp;laquo;زبان&amp;raquo; - بگوییم نماد&amp;zwnj;پردازی - و &amp;laquo;واقعیت نیاز بدن نوزاد&amp;raquo;، به آرامی حضور نوزاد را به او می&amp;zwnj;قبولاند، و پدر با بازگیری مادر از نوزاد، او را از نظر ساختار روانی به دنیا می&amp;zwnj;آورد. کودک در جامعه با ارتباط با دیگری - با غیر خود- که دارای&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ابزار دال&amp;zwnj;های زبانی اوست، به عاملی اجتمایی تبدیل می&amp;zwnj;شود و قانون می&amp;zwnj;پذیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به&amp;zwnj;کارگیری دانسته&amp;zwnj;های روانکاوی بالینی و انسان&amp;zwnj;شناسی در همین جا به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;آیند. فرهنگ یا ساده&amp;zwnj;تر زبان آنهم زبان مادری، ساختار آن و واژه&amp;zwnj;های آن به گونه&amp;zwnj;ای که از حوصله این بحث خارج است &amp;laquo;ناخودآگاه&amp;raquo; فردی، منطق، کارکرد و چگونگی شکل&amp;zwnj;گیری آن را می&amp;zwnj;سازند. انتخاب&amp;zwnj;های پنهان و عمیق ما چون فرد انسانی سخنگو به ساختار &amp;laquo;ناخودآگاه&amp;raquo; ما مربوط است. تمامی تلاش&amp;zwnj;های صدساله فروید و پیروان او در آن است که نشان دهند آدمی را ناخودآگاهی است در درون چون بیگانه&amp;zwnj;ای که انتخاب&amp;zwnj;های اساسی و پنهانی او را انجام می&amp;zwnj;دهد. به گونه&amp;zwnj;ای ناخودآگاه عشق و مهر و نفرت، پیروزی و شکست و تعابیر آن، تمایلات سیاسی و اجتماعی و جهت&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های ما را در درون خود می&amp;zwnj;سازند. در موارد بسیاری از خود می&amp;zwnj;پرسیم در درون من کیست که مرا به این سمت و سوی یا این آرزو و میل می&amp;zwnj;کشاند؟ &amp;laquo;در اندرون من خسته دل ندانم کیست، که من خموشم و او در فغان و غوغاست.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با باور بر اینکه ناخودآگاه منطق و ساختاری ویژه دارد، در تجزیه و تحلیل&amp;zwnj;های خود، فرد آدمی را دوگانه خواهیم دید: فرد و &amp;laquo;ناخودآگاه&amp;raquo; فرد. این گونه بررسی ما را به ژرفنای چگونگی &amp;laquo;انتخاب&amp;raquo; آدمی می&amp;zwnj;کشاند. ناخودآگاه این پاره&amp;zwnj;ای از ما که بارِ &amp;laquo;زبان&amp;raquo; را به نوعی بر دوش دارد، در خود، گذشته فرهنگی و زبانی و قومی و خانوادگی ما را به همراه می&amp;zwnj;آورد. نگاه به ناخودآگاه آنطور که فروید به ما نشان می&amp;zwnj;دهد، صحنه نگرش ما را بزرگ&amp;zwnj;تر و ژرف&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;سازد. به گونه&amp;zwnj;ای که در تجزیه و تحلیل مسائل اجتماعی، حقوقی، اقتصادی و... تا عمق چهل هزار سال زندگی هموسپین ـ سپین&amp;zwnj;ها رفته، ژرفنای سیزده میلیارد انسانی را که تاکنون متولد شده&amp;zwnj;اند در پیش روی می&amp;zwnj;گذاریم و انسان را در قالب بیش از یکصد و نود کشور با بیش از شش هزار زبان زنده و اقوام گوناگون کوچک و بزرگ خواهیم دید. چنین نگرشی را می&amp;zwnj;توان نگرشی انسان&amp;zwnj;شناسانه و عمیقاً لائیک خواند. می&amp;zwnj;توان تأثیر این نگرش را در حوزه مورد بحث ما چنین خلاصه کرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ هر ملت خود را در مجموعه&amp;zwnj;ای از ملت&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;می&amp;zwnj;بیند و هر قوم در مجموعه&amp;zwnj;ای از اقوام و ملت&amp;zwnj;ها. هر فرد خود را قطره&amp;zwnj;ای از دریای آدمیان و هر &amp;laquo;واحد&amp;raquo; انسانی، قومی، ملی، قاره&amp;zwnj;ای، خود را در رابطه با واحدهای دیگر تعریف می&amp;zwnj;کند. حضور &amp;laquo;دیگری&amp;raquo; به اصل تبدیل می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ در رابطه با فرهنگ و زبان که پدیده&amp;zwnj;هایی بسیار قدیمی&amp;zwnj;اند، نقش زبان مادری و ساختار ناخودآگاه چنان ویژه و اساسی است که نمی&amp;zwnj;توان این پدیده را چون دیگر پدیده&amp;zwnj;های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی تحلیل کرد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;خط تیره یگانگی میان دو پدیده&lt;/b&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;170&quot; height=&quot;239&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/immigration1234.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;زبان مادری هم در درون است و هم در بیرون، هم پایه&amp;zwnj;های ساختار سیستم بایگانی ما را می&amp;zwnj;سازد و هم نام&amp;zwnj;های چسبیده به موجودات و مفاهیم - چون خط تیره یگانگی میان دو پدیده - را به ما می&amp;zwnj;دهد. نقش زبان مادری در هر مهاجرتی، از خانه به کوچه، از کوچه به محله از روستا به شهر، از منطقه&amp;zwnj;ای با زبان مادری متفاوت به منطقه دیگر یا در قالب مهاجرت از زادگاه خود به مملکتی دیگر جلوه&amp;zwnj;گر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انسان سخنگو که رابطه&amp;zwnj;اش با خود، دیگری و واقعیت در سایه&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دال&amp;zwnj;های نخستین زبان مادری می&amp;zwnj;گذرد، در جهانی مجازی، درونی - بیرونی، زیست می&amp;zwnj;کند که در نهایت، همین زنجیره دال&amp;zwnj;ها، چون هوایی، روان او را می&amp;zwnj;پوشاند و امکان تنفس و پیشرفت او را می&amp;zwnj;دهد. از اینجاست که زبان مادری برای هر فرد اختلافی بنیانی با زبان&amp;zwnj;های دیگر دارد. به گونه&amp;zwnj;ای زبان مادری هم در درون است و هم در بیرون. هم پایه&amp;zwnj;های ساختار سیستم بایگانی ما را می&amp;zwnj;سازد و هم نام&amp;zwnj;های چسبیده به موجودات و مفاهیم - چون خط تیره یگانگی میان دو پدیده - را به ما می&amp;zwnj;دهد. به گونه&amp;zwnj;ای دیگر زبان&amp;zwnj;های دیگر به هر حال از صافی زبان مادری می&amp;zwnj;گذرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقش زبان مادری در هر مهاجرتی، از خانه به کوچه، از کوچه به محله، از روستا به شهر، از منطقه&amp;zwnj;ای با زبان مادری متفاوت به منطقه دیگر یا در قالب مهاجرت از زادگاه خود به مملکتی دیگر جلوه&amp;zwnj;گر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امروزه به زبان جوانان محصول مهاجرت چون گنجینه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;نگرند. مطالعات اخیر به ویژه زبان&amp;zwnj;شناس به نام معاصر فرانسوی کلود هجج، به خوبی نشان می&amp;zwnj;دهد همانگونه که خود می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;-&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;تحمیل زبان&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان تحمیل اندیشه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;-&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;زبان واحد از گستردگی و تنوع فکر جلوگیری می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;-&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;زبان واحد علمی ابتکار را خفه می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در طول این سلسله مهاجرت&amp;zwnj;ها آدمی تجربه خود را غنی می&amp;zwnj;سازد و به همنسلان خود در همسایگی و به نسل&amp;zwnj;هایی بعدی انتقال می&amp;zwnj;دهد. بدین&amp;zwnj;گونه تمام دستاوردهای او به گونه&amp;zwnj;ای چون شاخه&amp;zwnj;های درخت یکتایی درآمده است؛ همچون تکامل باکتری تا آدمی. به درخت زبان&amp;zwnj;ها بنگریم، به درخت پیدایش خط&amp;zwnj;ها نگاه کنیم؛ چون مهاجرتی پنهان و آشکار. برای سادگی مهاجرت را می&amp;zwnj;توان از زاویه حضور روان در جدولی سه بعدی نشان داد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;الف: تفاوت&amp;zwnj;ها &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- تفاوت زبان گفتاری از مادری به زبانی دیگر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- تفاوت فرهنگی و سنتی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- تفاوت در میزان و حجم نوآمده&amp;zwnj;های ناشنا برای مهاجر در جامعه جدید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- تفاوت در حجم و ابعاد شناخت علمی و فرهنگی دو جامعه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- تفاوت امکانات محیط زیستی دو جامعه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ب: امکانات و شرایط پیرامون &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- سن و امکانات تدارکاتی مهاجران، میزان آموزش&amp;zwnj;های اولیه، آشنایی با زبان&amp;zwnj;های کشور میزبان یا زبان قابل درک در کشور میزبان، موقعیت جسمی مهاجر، آشنایی با کشور میزبان پیش از مهاجرت، شیوه تربیت خانوادگی مهاجر (باز یا بسته) و شرایط فرهنگی و اقتصادی جامعه میزبان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- امکان رفت و برگشت به سرزمین مادری تبعید یا مهاجرت&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- گریز ناگریز و انگیزه&amp;zwnj;های گوناگون اجتماعی، عقیدتی و سیاسی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ج: هویت روانی فرد مهاجر &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- ساختار روان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- امکانات و قدرت و ضعف، شخصیت&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- زخم&amp;zwnj;های روانی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرهنگ به همه محیط&amp;zwnj;هایی که فرد از بدو تولد از آن عبور می&amp;zwnj;کند وابسته است. محیط خانواده، مدرسه، اماکن تربیت اجتماعی، محل&amp;zwnj;های تجمع و گردهمایی، انجمن&amp;zwnj;ها، اماکن گردهمایی مذهبی... فرهنگ شفاهی یا بنیانی چون می&amp;zwnj;گویند، گفته&amp;zwnj;اند، بدون شک... همراه است ولی در فرهنگ کتبی، مرجع یک خبر و اطلاع با اطلاعات دقیقی از چه کسی، چگونه، در چه فضایی، چرا، چه زمانی، چه مرجعی و با شهادت چه مرجع خبری همراه است. &amp;laquo;شهروند&amp;raquo; در جامعه&amp;zwnj;ای که به سوی فرهنگ کتبی پای می&amp;zwnj;سپرد، ارزش &amp;laquo;دیگری&amp;raquo; و ارتباط با &amp;laquo;دیگری&amp;raquo; به عنوان شهروند را می&amp;zwnj;شناسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کافی است به مجموعه&amp;zwnj;ای از سخنرانی&amp;zwnj;ها یا گفتار سیاسی ـ اجتماعی در سال&amp;zwnj;های اخیر در رسانه&amp;zwnj;های جمعی در ایران توجه کنیم؛ ارقام و اعدادی که در باور عامه جای خود را باز کرده است بدون آنکه رد پای آن&amp;zwnj;ها در فرهنگ و باورهای صدر اسلام موجود باشد، چون یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر، یا طبقات و خانه&amp;zwnj;ها و اتاق&amp;zwnj;های جهنم که مشتی از خروار آن را از کتاب حق&amp;zwnj;الیقین ملامحمد باقر مجلسی در اینجا می&amp;zwnj;آوریم: &amp;laquo;جهنم را هفت طبقه می&amp;zwnj;باشد، جهنم، سعیر، سقر، حجیم، لظی، حطمه، هاویه، شراب جهنم حمیم گرم و قطران و طعامش زقوم است. حمیم گرم عبارت از چرک و ریم است. این حمیم گرم چنان چیزی است که اگر قطره&amp;zwnj;ای از آن با آب دنیا مخلوط شود از تعفن آن تمامی اهل دنیا هلاک می&amp;zwnj;گردند. در جهنم دره&amp;zwnj;ای است که در میان آن هفتادهزار خانه هست و در میان هر خانه هفتاد هزار حجره و در هر حجره هزار افعی سیاه و در شکم هر افعی هفتاد هزار سبوی زهردار، شدت گرمی آتش جهنم هفتاد درجه از آتش این دنیا زیاده&amp;zwnj;تر است... در پای هر یک از اهل جهنم نعل&amp;zwnj;های آتشین می&amp;zwnj;باشد که از شدت حرارت آن&amp;zwnj;ها مغز ایشان در کله می&amp;zwnj;جوشد.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تلاش خواهم کرد با دنبال کردن زندگی یکی از مهاجرین مطالب بالا را مشخص تر بیان کنم و نشان دهم که عبور از زبان مادری در مهاجرت، خود گشایشی است به افزایش امکانات حضور انسان در هستی. به نوعی مهاجرت بریدن نافی است که می&amp;zwnj;تواند آدمی را از سرزمین مادری به جهانی خارج پرتاب کند و به او جانی دوباره ببخشد و یا زخم&amp;zwnj;های پیشین را بخراشد و با خود به پرتگاه ببرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;داستان بهرام&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بد نیست باهم داستان یکی از مهاجران سال&amp;zwnj;های نخستین پس از انقلاب را که به اروپا گریز نا&amp;zwnj;گزیرداشت، دنبال کنیم. او در زمان گریز بیست سال داشت. دانشجوی رشته مهندسی و طرفدار یکی از جریان&amp;zwnj;های شناخته شده غیر مذهبی بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/diversity-detail.jpg&quot; width=&quot;190&quot; height=&quot;106&quot; align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بهرام دیوار بزرگ ورودی آخرین محل کارش را با تصاویر مردان و زنان تاریخ&amp;zwnj;ساز جهان خود آراسته است؛ از گاندی تا چه&amp;zwnj;گوارا، از لنین تا نلسون ماندلا، از ام کلثوم تا نیما یوشیج و&amp;nbsp;در پاسخ پرسش دیگران تکرار می&amp;zwnj;کند: کارهای سیاسی دیگر راهگشا نیستند، تنها با فرهنگ می&amp;zwnj;توان انسان&amp;zwnj;ها را به هم نزدیک کرد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بیست سال بعد از مهاجرت به من مراجعه کرد. در آن زمان، همسر و چهار فرزند داشت و در کار خود موفق بود. بهرام در اوایل مهاجرت از افراد هم گروه خود جدا می&amp;zwnj;شود. مدتی بعد با خانمی از اهالی اروپای شمالی آشنا می&amp;zwnj;شود و باهم عهد ازدواج می&amp;zwnj;بندند. در این فاصله پدر دختر به آفریقای جنوبی می&amp;zwnj;رود و بهرام و یارش نیز بار سفر می&amp;zwnj;بندند. دوسالی در آنجا اقامت می&amp;zwnj;کنند، بهرام به کار می&amp;zwnj;پردازد و البته یادگیری زبان. در سفری آنهم در راه بازگشت، یارش او را در فرودگاهی در میانه راه جای می&amp;zwnj;گذارد و با قرار قبلی با نامزد پیشین خود به کشورش بازمی&amp;zwnj;گردد. بهرام تنها و سرخورده، مهاجرت سوم خود را آغاز می&amp;zwnj;کند و به کشور محل مهاجرت نخست بازمی&amp;zwnj;گردد. به این ترتیب چندین تلاش او برای راه&amp;zwnj;اندازی خانواده ناموفق می&amp;zwnj;ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناگهان بهرام به یادش می&amp;zwnj;آید که هنوز عاشق دختر عموی خویش است؛ دانشجویی که در ایران زندگی می&amp;zwnj;کند. کار&amp;zwnj;ها جور می&amp;zwnj;شوند. زندگی زوج تازه آغاز می&amp;zwnj;شود و فرزندان یکی پس از دیگری به دنیا می&amp;zwnj;آیند. حرفه بهرام رونق می&amp;zwnj;گیرد، همسرش نیز در کار به او کمک می&amp;zwnj;کند. بهرام پس از مدتی سر به راهی به کناری می&amp;zwnj;نهد و قید خانواده از پای باز می&amp;zwnj;کند. بهرام به تنهایی زندگی می&amp;zwnj;کند و با امکانات خود به مسافرت&amp;zwnj;های طولانی می&amp;zwnj;رود. در یکی از این سفر&amp;zwnj;ها عاشق فرهنگ هند می&amp;zwnj;شود و در آنجا به سرمایه&amp;zwnj;گذاری در فرهنگ و اقتصاد می&amp;zwnj;پردازد. بهرام به تاجری تبدیل می&amp;zwnj;شود که زندگی&amp;zwnj;اش را سه بخش تشکیل می&amp;zwnj;دهد. کار در دو کشور، بسیار دور از هم، خانواده و فرزندان و فعالیت&amp;zwnj;های فرهنگی حول سازماندهی ارتباط گروه&amp;zwnj;های تئا&amp;zwnj;تر میان ایران، اروپا و هندوستان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بهرام خود را جهان وطن می&amp;zwnj;داند. گلیم خود را در مکالمه با چند زبان از آب بیرون می&amp;zwnj;کشد. او فکر می&amp;zwnj;کند که چون قلبش پاک است و به دیگر پناهندگان یاری می&amp;zwnj;رساند، در مقابل مشکلات نوعی مصونیت دارد. بهرام آگاه است که مهاجرت اجباری از او انسانی دیگر ساخته است. ترکیب فرهنگ&amp;zwnj;ها به او نگاهی دیگر داده است، او می&amp;zwnj;داند که با ابزار مدارا می&amp;zwnj;تواند فشار زندگی را بکاهد. بهرام دیوار بزرگ ورودی آخرین محل کارش را با تصاویر مردان و زنان تاریخ&amp;zwnj;ساز جهان خود آراسته است؛ از گاندی تا چه&amp;zwnj;گوارا، از لنین تا نلسون ماندلا، از ام کلثوم تا نیما یوشیج و&amp;nbsp;در پاسخ پرسش دیگران تکرار می&amp;zwnj;کند: کارهای سیاسی دیگر راهگشا نیستند، تنها با فرهنگ می&amp;zwnj;توان انسان&amp;zwnj;ها را به هم نزدیک کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
از داستان بهرام به نقش فرهنگ باز گردیم. به روان آدمی بازگردیم. نمی&amp;zwnj;توان دنباله طبیعی حیات، حرکت از منش حیوانی به انسانی را یک روزه پیمود. آدمی در شدن خویشتن است؛ مسیری طولانی. به گونه&amp;zwnj;ای تمثیلی می&amp;zwnj;توان گفت که دو نیرو در آدمی در جنگ هستند. همان که زیگموند فروید آنها را غرایز دوگانه می&amp;zwnj;نامد. در پاسخ نامه انیشتین که از او می&amp;zwnj;پرسد: آقای &amp;nbsp;فروید عزیز آیا در مقابل فاجعه شوم جنگ راه نجاتی برای &amp;nbsp;بشریت وجود دارد؟ چرا باید انسان&amp;zwnj;ها اینطور بی&amp;zwnj;رحمانه همدیگر را بكشند؟ چرا تمام كوشش&amp;zwnj;ها برای &amp;nbsp;یك صلح پایدار به شكست منجر شده است؟ او پاسخ می&amp;zwnj;دهد به طور كلی &amp;nbsp;تضاد میان انسان&amp;zwnj;ها و حیوانات با توسل به قدرت و خشونت خاتمه پیدا می&amp;zwnj;&amp;zwnj;كند. در انسان&amp;zwnj;ها چون اختلاف عقیده هم وجود دارد این تضاد به بالاترین حد از انتزاع می&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسد. برای انسان&amp;zwnj;های &amp;nbsp;غارنشین كه به صورت گله حیوانات زندگی &amp;nbsp;می&amp;zwnj;&amp;zwnj;كردند قدرت بازو و مشت تعیین&amp;zwnj;كننده مالكیت بود. با پیدایش اسلحه و استراتژی جنگ، برتری فكری، جای زور بازو را گرفت. به طور كلی&amp;nbsp;كشتن دشمن سبب ارضای یكی از غرایز انسانی است، اما به تدریج در نظام&amp;zwnj;های بشری تغییراتی صورت گرفت و شیوه&amp;zwnj;های توسل به زور به نفع حاكمیت حقوق تغییر كرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;غرایزی برای مرگ و زندگی&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;غرایز انسانی &amp;nbsp;به دوگونه هستند: غرایزی كه خواهان صیانت نفس و وحدت زندگی هستند. این غرایز را عشقی و تمایلات جنسی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;نامند و غرایزی &amp;nbsp;كه خواهان نابودی &amp;nbsp;و مرگ هستند. ما آنها را به غریزه پرخاشگری &amp;nbsp;و غریزه تخریب خلاصه می&amp;zwnj;كنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهاجرت به گونه&amp;zwnj;ای نمادین همان نقش پدر را بازی می&amp;zwnj;کند در بریدن بند ناف روانی، ولی این بار بند نافی که انسان را با سرزمین فرهنگی او پیوند می&amp;zwnj;زند. نه تنها فرهنگ راه تعالی آدمی به تنهایی و گروهی است، بلکه تنها راه درهم&amp;zwnj;آمیختگی هماهنگ و متعادل مهاجر و میهمان است. از نظر تبادل فرهنگی، مهاجر و میزبان در دو کفه عادلانه ترازوی داد و ستدی هستند که به غنای هر دو می&amp;zwnj;انجامد.&amp;nbsp;مهاجرت اشراف به فردیت فرد است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;به نظر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسد هیچ یك از این غرایز به تنهایی، فعالیت نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;كنند. به طور مثال شخصی كه عاشق می&amp;zwnj;شود، غریزه تصاحب و مالكیت و پرخاشگری هم در او تشدید می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود، اما غریزه تخریب یا مرگ و ویرانگری در درون هر موجود زنده&amp;zwnj;ای فعال است و می&amp;zwnj;&amp;zwnj;كوشد موجود زنده را به تدریج ویران و متلاشی كند و حیات را به حالت بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;جان برگرداند. در حالیكه غریزه عشق شهوانی&amp;nbsp;قطب مخالف آن هستند كه معرف كوشش&amp;zwnj;های زندگی هستند و امیدی &amp;nbsp;به محو تمایلات پرخاشگرانه انسان&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان داشت. تا چه زمانی باید انتظار داشت تا مردم دنیا صلح طلب شوند؟ نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;دانم. تنها امید من به نگرش فرهنگی و ترس موجه از تاثیرات و پیامدهای جنگ است. هرچیزی كه به تكامل فرهنگی یاری رساند و آن را تقویت و تسریع كند، بی &amp;zwnj;گمان كاربردی&amp;nbsp;مثبت علیه جنگ دارد.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
فروید در نهایت و غایت، فرهنگ را راه تعالی آدمی می&amp;zwnj;داند و این پدیده را &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;subimation&lt;/span&gt; یا تصاعد، بالا رفتن، می&amp;zwnj;نامد؛ به نوعی بالابر شدن فرهنگی. بالابر شدن را در برابر واژه تصاعد به کار گرفتم. چه واژه به&amp;zwnj;مفهوم بالابر شدن چه در کاربرد علمی خود در میدان&amp;zwnj;های شیمی و علوم وابسته و چه در زمینه کار روانکاوی بالینی به&amp;zwnj;کار برده می&amp;zwnj;شود. از سوی ی خود واژه فرهنگ در زبان پارسی به&amp;zwnj;تنهایی مفهوم بالابر شدن شناخت را می&amp;zwnj;رساند. نخستین بار فروید از این واژه برای آن سود برد تا نشان دهد در مراحل گوناگون روانکاوی، فرد به مرحله &amp;laquo;بالابر شدن&amp;raquo; می&amp;zwnj;رسد، به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای که نیازهای جسمی او - جنسی، خوراکی و ...- جای خود را به نیازهای بالاتر یا به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای فرهنگی می&amp;zwnj;دهند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیگموند فروید در شکافتن پدیده &amp;laquo;تصاعد&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوید که این فعالیتی است که ریشه در جنسیت دارد ولی از آن خالی شده است. از خودشیفتگی گذشته و به&amp;zwnj;سوی ایده&amp;zwnj;آل من یا نهایت من می&amp;zwnj;رود. نیازهای کالبدی به بالاتر می&amp;zwnj;روند و به&amp;zwnj;سوی آن نهایتی که &amp;laquo;من&amp;raquo; در تخیل خود پرورده است. آن نمونه و مورد پرسش و خواسته شده&amp;zwnj;ای دور از دسترس که در حالت کمال من به او خواهم رسید و بی&amp;zwnj;گمان چنین موجودی در تخیل است نه در واقع. گویی کالبد و نیازهای آن جای خود را در دو مرحله، به خودشیفتگی و سپس به شیفتگی والاتر و نهایی می&amp;zwnj;دهد، چون تجربه نرگس (نارسیس) که شیفته تصویر خود در آب می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;بیهوده نیست که فرهنگ و حضور انسان مدرن هموسپین - سپین، محصول کامل مهاجرت&amp;zwnj;های آدمی به دور کره خاکی ما است. مهاجرت به گونه&amp;zwnj;ای نمادین همان نقش پدر را بازی می&amp;zwnj;کند در بریدن بند ناف روانی، ولی این بار بند نافی که انسان را با سرزمین فرهنگی او پیوند می&amp;zwnj;زند. نه تنها فرهنگ راه تعالی آدمی به تنهایی و گروهی است، بلکه تنها راه درهم&amp;zwnj;آمیختگی هماهنگ و متعادل مهاجر و میهمان است. از نظر تبادل فرهنگی، مهاجر و میزبان در دو کفه عادلانه ترازوی داد و ستدی هستند که به غنای هر دو می&amp;zwnj;انجامد.&amp;nbsp;مهاجرت اشراف به فردیت فرد است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2012/06/19/15924#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3077">حسن مکارمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12974">رضا کاظم‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12973">سیامک ظریفکار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12972">عباس ابطحی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4726">مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12971">مژگان کاهن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12970">ناهید کشاورز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12969">همایش مهاجرت، تبعید و روان ما</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban">خیابان</category>
 <pubDate>Tue, 19 Jun 2012 21:00:07 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15924 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>فردوسی با خداوندی که در کار انسان‌ها دخالت می‌کند، کاری ندارد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/04/15/13197</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/04/15/13197&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ایرج ادیب‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/adibmakar01.jpg?1334692911&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ایرج ادیب&amp;zwnj;زاده- شاهنامه اثر ابوالقاسم فردوسی یکی از بزرگ&amp;zwnj;ترین حماسه&amp;zwnj;های جهان، شاهکار حماسی زبان فارسی، حماسه&amp;zwnj;ی ملی ایرانیان و نیز سند هویت ایرانی&amp;zwnj;ها است. شاهنامه شرح احوال، پیروزی&amp;zwnj;ها، شکست&amp;zwnj;ها، ناکامی&amp;zwnj;ها و دلاوری&amp;zwnj;های ایرانیان از کهن&amp;zwnj;ترین دوران یعنی نخستین پادشاه جهان کیومرث تا سقوط دولت ساسانی به دست تازیان است در سده&amp;zwnj;ی هفتم میلادی.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
تاکنون کتاب&amp;zwnj;های بسیار درباره و بر مایه&amp;zwnj; شاهنامه نوشته شده است. ایران&amp;zwnj;شناسان بسیار معتبر جهانی به بررسی شاهنامه پرداخته&amp;zwnj;اند و نیز استاد جلال خالقی مطلق به ویراستاری تازه و برجسته از شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی پرداخته است. فیلم&amp;zwnj;هایی هم درباره&amp;zwnj;ی این حماسه&amp;zwnj;ی بزرگ جهانی ساخته شده. در سال&amp;zwnj;های اخیر، هم به صورت صوتی کل شاهنامه و نیز داستان&amp;zwnj;های آن به صورت آنلاین منتشر شده&amp;zwnj;اند. اپراهایی از روی داستان&amp;zwnj;های آن ساخته شده و به صحنه آمده است. اما این&amp;zwnj;بار، برای نخستین بار از نگاه یک روانکاو بالینی، حسن مکارمی نویسنده و هنرمندخوش&amp;zwnj;نویس پیرامون فردوسی و شاهکار او پژوهشی تازه انجام شده است. با او درین&amp;zwnj;باره گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو کرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120413_Farhangi_Adibzadeh_pajouhesh_tazeh_rouye_shahnameh_ferdowsi_MAKAREMI.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چگونه می&amp;zwnj;توان به&amp;zwnj;عنوان یک روانکاو بالینی به فردوسی و شاهنامه و سروده&amp;zwnj;های او نگاه کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/adibmakar02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;حسن مکارمی، پژوهشگر و روانکاو بالینی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حسن مکارمی &lt;/strong&gt;- تلاش کرده&amp;zwnj;ام بدون پیش&amp;zwnj;داوری در وهله&amp;zwnj;ی نخست تنها به سراغ سروده&amp;zwnj;های شاهنامه بروم؛ و متوجه شدم که در اول شاهنامه فردوسی تلاش کرده است جهان&amp;zwnj;بینی خود و نگاهش به هستی و حضورش را در هستی مطرح کند. به همین دلیل خودم را متمرکز کردم روی این قسمت و همان&amp;zwnj;طور که یک روانکاو بالینی تنها از طریق گوش دادن به واژه&amp;zwnj;هایی که هر فرد می&amp;zwnj;گوید، تلاش می&amp;zwnj;کند درک کند که این واژه&amp;zwnj;ها در پشت ذهنیت و درون روان یا ناخودآگاه آن فرد چه معانی&amp;zwnj;ای دارند و این معانی چگونه به&amp;zwnj;هم پیوسته&amp;zwnj;اند، یعنی ساختار ناخودآگاهش به چه صورت است، فردوسی را به این شکل بخوانم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخصیت خود فردوسی هم از نظر روانکاوی بالینی با نگاه تازه&amp;zwnj;ای دنبال شده است. حسن مکارمی براساس پژوهش&amp;zwnj;هایش براین نکته انگشت می&amp;zwnj;گذارد که هر هزاره&amp;zwnj;ای یک&amp;zwnj;نفر مانند فردوسی به هزارقدی می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حسن مکارمی &lt;/strong&gt;- وقتی شاهنامه را باز می&amp;zwnj;کنیم، می&amp;zwnj;بینیم که چند فصل کوتاه دارد و در هر فصلی چندین بیت است. آغاز کتاب ستایش خرد، آفرینش عالم، آفرینش مردم، آفرینش خورشید و ماه. بعد از این بخش است که می&amp;zwnj;رسد به اندر ستایش پیغمبر و از آنجا به بعد خود شاهنامه را شروع می&amp;zwnj;کند به معنی حماسه. من تلاش کرده&amp;zwnj;ام، البته به عمد، قسمت ستایش پیغمبر را کنار بگذارم، برای اینکه هدفم بیشتر هستی&amp;zwnj;شناسی فردوسی بوده و علت اینکه این تعداد شعر را انتخاب کرده&amp;zwnj;ام، کافی&amp;zwnj;ست که این&amp;zwnj; تعداد اشعاری که به دستتان داده می&amp;zwnj;شود را جمع کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حسن مکارمی ۸۷ بیت نخست شاهنامه را انتخاب کرده برای پژوهش و روانکاوی از فردوسی:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حسن مکارمی -&lt;/strong&gt; ببینید، وقتی او شروع می&amp;zwnj;کند به نام خداوند جان و خرد/ کز این بر&amp;zwnj;تر اندیشه برنگذرد، در همین&amp;zwnj;جا مطرح می&amp;zwnj;کند که بر&amp;zwnj;تر از خرد و جان اندیشه بالا&amp;zwnj;تر نمی&amp;zwnj;تواند برود. خداوند نام و خداوند جای/ خداوند روزی ده رهنمای. بازهم اشاره می&amp;zwnj;کند که این خداوند هم صاحب نام است و هم صاحب جای. در بیت چهارم در واقع آن اساس و بنیان اندیشه&amp;zwnj;اش را می&amp;zwnj;گذارد. اینکه ز نام و نشان و گمان بر&amp;zwnj;تر است/ نگارنده&amp;zwnj;ی برشده پیکر است یا برشده گوهر است. برشده گوهر و پیکر ما هستیم، انسان هستیم به همین دلیل. ببینید، رابطه را تمام می&amp;zwnj;&amp;zwnj;برد بین خداوند و برشده پیکر یعنی انسان و انسان را هم اساساً با جان و خرد و اندیشه مشخص می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عمق همین چهار بیت اول در آنجاست که این استدلال اساسی فردوسی است که خیلی خلاصه طریق شناخت انسان امر واقع است، نامگذاری بر این امر واقع است، نشان است و گمان است. یعنی تخیل ما است، نشانه&amp;zwnj;گذاریش یعنی سمبولیزاسیون است و نام است. وقتی من به این بیت رسیدم، با&amp;zwnj;شناختی که در حرفه و کارم با مسئله&amp;zwnj;ی امر واقع (نماد) و گمان و خیال داشتم، یک دفعه متوجه شدم فردوسی در آن موقع، هزار و بیست، سی یا حتی هزار و چهل سال پیش چگونه توانسته با مشاهده&amp;zwnj;ی هستی، فقط هم ابزارش مشاهده بوده، باید تصور کرد و اگر خودمان را در آن زمان بگذاریم، متوجه شود که ما &amp;laquo;انسانی&amp;raquo; که اسباب دریافتش فقط همین سه است، نام و نشان و گمان، نمی&amp;zwnj;تواند پدیده&amp;zwnj;ای را بر&amp;zwnj;تر از این سه&amp;zwnj;تا ببینند. به همین دلیل می&amp;zwnj;گوید: به بینندگان آفریننده را/ نبینی مرنجان دو بیننده را.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تاکنون روانکاوان بسیاری درباره&amp;zwnj;ی چهره&amp;zwnj;های برجسته پژوهش&amp;zwnj;های مهمی انجام داده&amp;zwnj;اند. زیگموند فروید درباره&amp;zwnj;ی داوینچی نوشته است. چه کسی را در ادبیات جهان می&amp;zwnj;توان با فردوسی مقایسه کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حسن مکارمی - &lt;/strong&gt;طبیعتاً خیلی صریح همه خواهند گفت هومر. ولی به گمان من انسان&amp;zwnj;هایی مثل شکسپیر که خیلی بعد&amp;zwnj;تر از فردوسی آمد و بعد هم امکانات خیلی وسیع&amp;zwnj;تری از فردوسی داشتتند برای دسترسی به دانش و شناخت، برای شناختن انگیزه&amp;zwnj;های اصلی انسان و شکافتن روان انسان و عمق روان انسان. از این نظر فقط. بقیه مسائلش را&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که گفتم انسان بلند قامتی&amp;zwnj;ست در زمینه&amp;zwnj;های مختلف. ولی در زمینه&amp;zwnj;ی بررسی انسان و عمیق شدن در ساختار انسان به گمان من با شکسپیر و مخصوصاً با &amp;laquo;هاملت&amp;raquo; می&amp;zwnj;توان او را مقایسه کرد. وقتی شما نگاه می&amp;zwnj;کنید، می&amp;zwnj;بینید که چه عمقی در &amp;laquo;هاملت&amp;raquo; هست از نظر شناخت انسان، تردید&amp;zwnj;هایش و روابط اساسی ذهنی انسان که&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان رابطه&amp;zwnj;ی اصلی هر کدام از ماست با پدر و مادر. هسته&amp;zwnj;ی سه&amp;zwnj;گانه&amp;zwnj;ی اولیه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بر اساس پژوهش&amp;zwnj;های حسن مکارمی فردوسی حکیم، خردمند که مسائلش با خرد هماهنگی دارد، تنها در نودمین بیت نخستش به سراغ دین و پیامبر رفته است. پرسش این است که پیدا کردن یک خدا و امید به آسمان بستن آیا با خردگرایی تضاد ندارد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/adibmakar03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;حسن مکارمی: فردوسی را باید با شکسپیر و شاهنامه را با هاملت مقایسه کرد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حسن مکارمی &lt;/strong&gt;- برای پاسخ دادن به این مسئله اول به این دو بیت انتهای آغاز کتاب توجه کنیم که خود همین به تنهایی یک گفته&amp;zwnj;ی بزرگی&amp;zwnj;ست: توانا بود هر که دانا بود/ ز دانش دل پیر برنا بود/ از این پرده بر&amp;zwnj;تر سخن&amp;zwnj;گاه نیست/ ز هستی مر اندیشه را راه نیست. بحث اینکه ما توان و اسباب اندیشه&amp;zwnj;مان تا یک حدی می&amp;zwnj;رود، که خودش قبلاً توضیح داده، که حدش روشن است از آن امر واقع و نشان و گمان و نام بالا&amp;zwnj;تر نمی&amp;zwnj;توانیم برویم. پس آنچه در بالا&amp;zwnj;تر هست را فقط با فعل مجهول می&amp;zwnj;توانیم به&amp;zwnj;کار بریم. یعنی این هستی آفریده شده است. یعنی به&amp;zwnj;عنوان یک خردمند، یک دانشمند و یک حکیم هستی آفریده شده است. کهکشان&amp;zwnj;ها آفریده شده&amp;zwnj;اند. مجهول است. تنها کاری که به گمان من خیلی خردمندانه فردوسی انجام داده و به گمان من هیچ مغایرتی با خردگرایی&amp;zwnj;اش ندارد، این است که بر این مجهول نام معلومی گذاشته. به همین دلیل که می&amp;zwnj;گوید اصلاً صفت&amp;zwnj;پذیر نیست آن خداوند، چون تو نمی&amp;zwnj;توانی با هیچکدام از ابزاری که داری ببینی&amp;zwnj;اش. پس صفت&amp;zwnj;پذیر نیست و وقتی صفت&amp;zwnj;پذیر نباشد، توانا بود هر که دانا بود، انسان را در محدوده&amp;zwnj;ی توانایی و دانایی&amp;zwnj;اش به دلیل توانایی&amp;zwnj;اش و به دلیل خردش می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به عبارت دیگر به گمان من تمام کسانی که به شکلی هستی را و آفرینش و حضور هستی را با یک عامل مجهول مربوط می&amp;zwnj;دانند و فعل مجهول می&amp;zwnj;آورند به&amp;zwnj;جای فعل معلوم، عملاً در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت همین کار را می&amp;zwnj;کنند. آن خداوندی که در همه کار ما دخالت می&amp;zwnj;کند، همه جا هست و بر همه چیز عالم است و تمام نقشه&amp;zwnj;ی زندگی راه همه را نوشته، آن خداوند است که فردوسی از آن صحبتی نمی&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید من نمی&amp;zwnj;دانم، بیش از این نمی&amp;zwnj;دانم. و آن هست که در واقع مشکل اساسی مسئله&amp;zwnj;ی متافیزیک ماورالطبیعه را در مذاهب ایجاد می&amp;zwnj;کند که به نام آن خداوند و بعد می&amp;zwnj;توانند نمایندگان صوری آن خداوند مشکل برای آدمیان برقرار کنند. والا اگر من بگویم هستی را آفریننده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj; است، ولی من به هیچ ترتیب دسترسی به او ندارم، نام هم نمی&amp;zwnj;توانم به او بدهم و او هم در زندگی من هیچ دخالتی ندارد، جز اینکه خرد داده به من که من از آن خرد استفاده کنم، به گمان من یک دیالکتیک بسیار عمیق، منطقی و حکیمانه&amp;zwnj;ای است. در اولین بیت گفتار اندر ستایش پیغمبر می&amp;zwnj;گوید تو را دانش و دین رهاند درست/ در رستگاری بباید جست. دانش و دین! باز اینجا دانش را قبل از دین می&amp;zwnj;آورد. این خیلی مسئله&amp;zwnj; اساسی&amp;zwnj;ست. می&amp;zwnj;داند چه می&amp;zwnj;گوید. یک واژه پس و پیش ندارد اینجا. رهاند درست! و این با دانش توست که دینی که آمده؛ قابل استفاده است و می&amp;zwnj;تواند تو را هدایت کند؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایمیل گزارشگر:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;mailto:adibzadeh@radiozamaneh.com&quot;&gt;adibzadeh@radiozamaneh.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
در همین زمینه:&lt;br /&gt;
::ایرج ادیب&amp;zwnj;زاده در رادیو زمانه::&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/04/15/13197#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3627">ایرج ادیب زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3077">حسن مکارمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87">شاهنامه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10665">فردوسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <pubDate>Sun, 15 Apr 2012 08:09:50 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">13197 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شعر ایران و آواز بنان در جشنواره‌ی جهانی یونسکو</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/05/27/4272</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/05/27/4272&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گزارشی از جشنواره‌ی جهانی گونه‌گونی فرهنگ‌ها در پاریس با شعرخوانی حسن مکارمی و مینا راد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ایرج ادیب زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/adibmo01.jpg?1306689575&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایرج ادیب&amp;zwnj;زاده - شعر یکی از کهن&amp;zwnj;ترین گونه&amp;zwnj;های ادبی و شاخه&amp;zwnj;ای از هنر است. شعر می&amp;zwnj;تواند نقشی در گونه&amp;zwnj;گونی فرهنگ&amp;zwnj;ها و نزدیکی ملت&amp;zwnj;ها بازی کند. با این هدف یونسکو بنیاد فرهنگی، تربیتی و علمی ملل متحد، با برپایی جشنواره&amp;zwnj;ی جهانی گونه&amp;zwnj;گونی فرهنگ&amp;zwnj;ها در ماه می &amp;zwnj;هر سال تلاش می&amp;zwnj;کند به این هدف نزدیک&amp;zwnj;تر شود:&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110520_She&#039;rkhaani_Adibzadeh.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_0_0.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
[شعرخوانی با صدای حسن مکارمی:]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تولد، کودکان بازی&lt;br /&gt;
نوجوانی، سرزندگی&lt;br /&gt;
ناگاه مسافری بی&amp;zwnj;هدف&lt;br /&gt;
برف و گمشده&amp;zwnj;&amp;zwnj;گی برگ&amp;zwnj;های خزان&lt;br /&gt;
بازگشت و دوران آخرین&lt;br /&gt;
نوازش، آتش، آه&lt;br /&gt;
خیره شدن بر کبوتران پرواز آنسوی پنجره&lt;br /&gt;
گربه&amp;zwnj;ی خانه&amp;zwnj;ی ما&lt;br /&gt;
بوی لذت می&amp;zwnj;آورد. &lt;br /&gt;
(...)&lt;br /&gt;
باغچه با آمدنت &lt;br /&gt;
ترانه&amp;zwnj;ی آبپاش قدیمی را می&amp;zwnj;خواند&lt;br /&gt;
و آیینه و شمعدان طاقچه&lt;br /&gt;
در یاد عروسی مادربزرگ&lt;br /&gt;
و من برای آمدنت&lt;br /&gt;
تن&amp;zwnj;ها چشمانم را برق انداخته&amp;zwnj;ام. &lt;br /&gt;
(...)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/ADIBMO02.jpg&quot; /&gt;در جشنواره&amp;zwnj;ی جهانی امسال گونه&amp;zwnj;گونی فرهنگ&amp;zwnj;ها که روز ۱۷ ماه می&amp;zwnj; در تالار شهرداری &amp;laquo;یکم پاریس&amp;raquo; برپا شد، شاعران و هنرمندانی از ملیت&amp;zwnj;های انگلیسی، عربی، اسپانیایی، فرانسوی، فنلاندی، یونانی، ایتالیایی، ژاپنی، ماداگاسکاری، روسی و ایرانی شرکت داشتند. آن&amp;zwnj;ها شعر&amp;zwnj;هایشان را به زبان اصلی و ترجمه&amp;zwnj;ی فرانسوی آن خواندند و ترانه&amp;zwnj;ها و آوازهایی از آن ملت&amp;zwnj;ها به ترنم درآمد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از ایران &amp;laquo;حسن مکارمی&amp;raquo; شاعر و نقاش خط و همسر روزنامه&amp;zwnj;نگار و شاعرش &amp;laquo;مینا راد&amp;raquo; در این جشنواره شرکت داشتند. آن&amp;zwnj;ها شعرهایی از کتاب منتشرشده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;پیانو با چهار دست&amp;raquo; را به فارسی خواندند، همراه با ترجمه&amp;zwnj;ی فرانسوی اشعار کتاب که در واقع شعرواره&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست از آنچه در زمان و زندگی روزمره برای شاعر &amp;zwnj;&amp;zwnj; پیش آمده است. سپس چند بیتی از غزل حافظ را عرضه کردند و بعد یکی از ترانه&amp;zwnj;های زیبای &amp;laquo;گل&amp;zwnj;های جاویدان&amp;raquo; با صدای ماندگار &amp;laquo;بنان&amp;raquo; پخش شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شعر و ترانه و نزدیکی فرهنگ&amp;zwnj;ها به یکدیگر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/ADIBMO03.jpg&quot; /&gt;حسن مکارمی شاعر، زاده&amp;zwnj;ی شیراز و نقاش خط درباره&amp;zwnj;ی هدف&amp;zwnj;های جشنواره&amp;zwnj;ی گونه&amp;zwnj;گونی فرهنگ&amp;zwnj;ها توسط بنیاد یونسکو می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;یونسکو روز ۱۹ می&amp;zwnj; هر سال را روز گونه&amp;zwnj;گونی فرهنگ&amp;zwnj;ها معرفی کرده است. به همین مناسبت تلاش می&amp;zwnj;کند هفته&amp;zwnj;ای را که در آن ۱۹ می&amp;zwnj; هر سال واقع شده است، جشنواره&amp;zwnj;ای در شهر پاریس ترتیب دهد و از طریق امکانات فرهنگی مختلف به مردم نشان دهد که غنای گونه&amp;zwnj;گونی فرهنگ&amp;zwnj;ها به گونه&amp;zwnj;ای است که می&amp;zwnj;تواند همه&amp;zwnj;ی ما را به سوی یکدیگر ببرد. این فکر اساسی در این روز باارزش این است که گرچه ملت&amp;zwnj;ها و فرهنگ&amp;zwnj;ها با هم گونه&amp;zwnj;گون&amp;zwnj;اند، ولی در این تنوع غنایی&amp;zwnj;ست و از این غنا باید بهره و لذت ببریم. به همین دلیل یا به شکل سخنرانی و کنفرانس و یا به شکل اجرای برنامه&amp;zwnj;های هنری، یونسکو سعی می&amp;zwnj;کند در مکان&amp;zwnj;های مختلف برنامه&amp;zwnj;هایی ترتیب دهد که مردم بتوانند از تنوع فرهنگ&amp;zwnj;ها و غنای آن بهره&amp;zwnj;مند شوند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما در جشنواره&amp;zwnj;ی امسال در شهرداری منطقه&amp;zwnj;ی یک پاریس به کمک دوستان دیگر برنامه&amp;zwnj;ای اجرا کردیم. این برنامه &amp;laquo;مسافرت&amp;raquo; و به این شکل بود که هر کس بهترین&amp;zwnj; نمونه&amp;zwnj;های مسافرت را در فرهنگ خودش، چه درونی و چه بیرونی، به زبان محلی، بومی و فرهنگی خودش مطرح می&amp;zwnj;کرد. همچنین به زبان فرانسه که ترجمه&amp;zwnj;اش را هم متوجه شویم. در کنار این شعرخوانی از ملت&amp;zwnj;های گوناگون موسیقی و آوازهای آن ملت&amp;zwnj;ها نیز پخش می&amp;zwnj;شد و همه با هم ترانه&amp;zwnj;ها و آواز&amp;zwnj;ها را همراهی می&amp;zwnj;کردند. به این ترتیب ما از ۱۲ ملیت مختلف شعر و ترانه داشتیم و همه هم کسانی بودند که به شکلی عشق می&amp;zwnj;ورزیدند به این تنوع فرهنگ&amp;zwnj;ها.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/ADIBMO04.jpg&quot; /&gt;انتخاب شاعران و هنرمندان حاضر در جشنواره&amp;zwnj;ی جهانی گونه&amp;zwnj;گونی فرهنگ&amp;zwnj;ها همه ساله جدا از خواسته&amp;zwnj;ی دولت&amp;zwnj;ها صورت می&amp;zwnj;گیرد. به این جهت این جشنواره بیشتر بر مبنای خودجوشی و توان هنرمندان شکل می&amp;zwnj;گیرد. حسن مکارمی درباره&amp;zwnj;ی این موضوع می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;یونسکو تلاش دارد مسئله&amp;zwnj;ی تنوع فرهنگ&amp;zwnj;ها را جدا از دولت&amp;zwnj;ها به اجراء درآورد و بیشتر روی خودجوشی افراد حساب می&amp;zwnj;کند. دو سه نفر از بنیان&amp;zwnj;گذاران این گروه از افرادی هستند که سال&amp;zwnj;ها در یونسکو کار کرده&amp;zwnj;اند و حتی مبتکران این جشن تنوع فرهنگی بودند. این اشخاص دورهم جمع شدند و از دیگران هم کم&amp;zwnj;کم دعوت کردند و به&amp;zwnj;تدریج گروهی به شکل بسیار خودجوش و در یک حرکت بطئی شکل گرفت. به این صورت که اگر یک نفر کسی را می&amp;zwnj;شناخت، مثلاً خانمی فنلاندی یا ژاپنی را می&amp;zwnj;شناخت، از او دعوت می&amp;zwnj;کرد. این کاری است که در عمل شکل گرفته و تقریباً چند ماهی هست که به&amp;zwnj;تدریج ما به&amp;zwnj;هم نزدیک&amp;zwnj;تر شدیم و هر کسی سعی کرد هدیه&amp;zwnj;ای از فرهنگ خودش را به این جمع اهداء کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جشنواره&amp;zwnj;ی گونه&amp;zwnj;گونی فرهنگ&amp;zwnj;ها و سفر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/ADIBMO05.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;مینا راد&amp;raquo; در مورد موضوع امسال جشنواره&amp;zwnj;ی جهانی گونه&amp;zwnj;گونی فرهنگ&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;امسال موضوع جشنواره سفر بود، در تفاوت فرهنگ&amp;zwnj;ها. ما به شکلی می&amp;zwnj;خواستیم بگوییم که چند نوع سفر است، مثل سفر به کشورهای دیگر و... یک نوع سفر هم هست، سفر به درون خود که به قول بعضی&amp;zwnj;ها شاید بهترین سفر&amp;zwnj;ها باشد. چون وقتی آدم به درون می&amp;zwnj;رود، خود و دنیای خود را پیدا می&amp;zwnj;کند و دنیای عظیمی را در درون&amp;zwnj;اش بازمی&amp;zwnj;یابد. ما از این سفر درونی از طریق شعر و اشعاری که به دو زبان گفته بودیم، برای مردم گفتیم. از طریق این اشعار مردم توانستند هم به دنیای فرهنگی ایرانی سفر کنند و ایران را بهتر بشناسند و هم توانستند سفری کنند به دنیای درونی، اینکه چگونه انسان می&amp;zwnj;تواند حس درونش از یک زندگی روزانه&amp;zwnj; را به شعر درآورد. واکنش مردم هم خیلی جالب بود. چون وارد بازی شدند و از نگا&amp;zwnj;ه و احساسشان مشخص بود که این شعر&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;فهمند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حسن مکارمی و مینا راد چند شعرواره از کتاب &amp;laquo;پیانو با چهار دست&amp;raquo; را، که در جشنواره&amp;zwnj;ی امسال به دو زبان فارسی و فرانسه عرضه شد، برای ما می&amp;zwnj;خوانند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[شعرخوانی با صدای مینا راد و حسن مکارمی]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دستان حریر دخترک &lt;br /&gt;
از پرده&amp;zwnj;ی جهان&lt;br /&gt;
آرزوی دیرینه&amp;zwnj;ی زنان را پاک می&amp;zwnj;کند&lt;br /&gt;
و دیگر می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
.......&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آینده&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان کودکی&amp;zwnj;ست&lt;br /&gt;
که با لبخند در کناره&amp;zwnj;ی لب نشسته است&lt;br /&gt;
و تنها دل را می&amp;zwnj;فهمد. &lt;br /&gt;
.......&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک حجم زندگی&lt;br /&gt;
در بادکنک تنهایی من&lt;br /&gt;
و بازهم جا هست. &lt;br /&gt;
....... &lt;br /&gt;
شبنم بیدار می&amp;zwnj;شود&lt;br /&gt;
پاکی شب&amp;zwnj;مانده&amp;zwnj;ای&lt;br /&gt;
برگ را می&amp;zwnj;شوید. &lt;br /&gt;
...... &lt;br /&gt;
قناری که می&amp;zwnj;خواند&lt;br /&gt;
بودن با تو مخمل می&amp;zwnj;پوشد. &lt;br /&gt;
...... &lt;br /&gt;
باغچه با آمدنت&lt;br /&gt;
ترانه&amp;zwnj;ی آبپاش قدیمی را می&amp;zwnj;خواند&lt;br /&gt;
و آیینه و شمعدان طاقچه&lt;br /&gt;
در یاد عروسی مادربزرگ&lt;br /&gt;
و من برای آمدنت&lt;br /&gt;
تن&amp;zwnj;ها چشمانم را برق انداخته&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;پیانو با چهاردست، مینا راد&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دو غزل از حافظ و ترانه&amp;zwnj;ای از بنان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/ADIBMO06.jpg&quot; /&gt;حسن مکارمی درباره&amp;zwnj;ی درباره&amp;zwnj;ی چند و چون گزینش غزل&amp;zwnj;هایی از حافظ و ترانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;بنان&amp;raquo; در این جشنواره می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;دو شعر از حافظ انتخاب کرده بودیم. برای اینکه انتخاب خیلی محدود بود. به&amp;zwnj;هرحال رفتیم به سوی قله&amp;zwnj;ی ادبیات و شعر پارسی: &amp;laquo;دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران/ چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست&amp;raquo;، انتخاب دیگرم این بود: &amp;laquo;تا دل هرزه&amp;zwnj; گرد من رفت به چین زلف او/ زآن سفر دراز خود عزم وطن نمی&amp;zwnj;کند&amp;raquo;. در مورد بنان به ما گفته بودند قطعه&amp;zwnj;ای انتخاب کنید، یک یا دو دقیقه، که شاخص موسیقی یا آواز ایرانی باشد. ما فکر کردیم قطعه&amp;zwnj;ای از بنان در گل&amp;zwnj;ها بیاوریم که این قطعه یک حالت نوستالژی و یادی از دورانی باشد که موسیقی حق حیات و حق زندگی داشت و فرهنگ&amp;zwnj; و هنرش، ادامه&amp;zwnj;ی آن شش&amp;zwnj; ـ هفت هزار سال بود، که داشتند به اوج می&amp;zwnj;رسیدند. ما خواستیم بگوییم، و به همه اعلام کردیم، که این فریاد بنان یادآور این نوستالژی است. اینکه موسیقی ایران بیش&amp;zwnj; از ۳۰ سال است در زندان و در خفقان است. بله، خواستیم این حس را به مردم منتقل کنیم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما جایگاه شعر در دنیای امروز در کجاست؟ جای شعر فارسی در مجموعه&amp;zwnj;ی شعر جهان در کجا قرار دارد؟ کدام شاعر معاصر ایرانی بیشتر از همه در بین فرانسویان شناخته شده است؟ مینا راد درباره&amp;zwnj;ی این موضوعات می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;شعر در واقع یک پل است، هم به درون فرهنگ&amp;zwnj;ها و هم به درون انسان&amp;zwnj;ها. با شعر است که مردمانی از فرهنگ&amp;zwnj;های دیگر می&amp;zwnj;توانند به فرهنگ&amp;zwnj;هایی که با آن بیگانه هستند وارد شوند، و شاید شعر نو فارسی، یا شعر کوتاه&amp;zwnj; به شکلی که ما گفتیم، بتواند جای خاص خودش را پیدا کند و مردمی که فرهنگ&amp;zwnj; دیرینه&amp;zwnj;ی ایران را نمی&amp;zwnj;شناسند، شاید بتوانند از طریق شعر راهی پیدا کنند به فرهنگ غنی ایران و آن را به گونه&amp;zwnj;ای دیگر دریابند. به&amp;zwnj;خصوص با شعرهای نویی که ما گفتیم که رابطه دارد با زندگی روزمره، با احساس، با عشق، با روابط اجتماعی و روابط انسانی. به نظر من در فرانسه فروغ فرخ&amp;zwnj;زاد را بیشتر از شاعران معاصر دیگر ایران می&amp;zwnj;شناسند. چون زحمات بسیاری برای ترجمه&amp;zwnj;ی اشعار فروغ انجام شده و فروغ فرخ&amp;zwnj;زاد جای خودش را در میان مردم کشورهای دیگر باز کرده است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حسن مکارمی هم درباره&amp;zwnj;ی رابطه&amp;zwnj;ی مردم فرانسه با شعر و نیز چگونگی شناسانده شدن شعر ایران و فرهنگ ایران به فرانسوی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;درباره&amp;zwnj;ی رابطه&amp;zwnj;ای که مردم فرانسه با شعر ایران دارند، باید بگویم طی ده سال گذشته ما شاهد آن هستیم که تعداد بسیار زیادی به&amp;zwnj;ویژه از اشعار نو فارسی ترجمه شده است، به&amp;zwnj;ویژه با تلاش ایرانیانی که در فرانسه مستقر شده&amp;zwnj;اند. مانند اشعار سهراب سپهری که البته ترجمه شده بود و باز ترجمه&amp;zwnj;ی تعداد دیگری از کار&amp;zwnj;هایش ادامه پیدا کرده است. یا اخوان ثالث و یا،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که خانم راد گفتند، فروغ فرخ&amp;zwnj;زاد. نمونه&amp;zwnj;ی دیگری را مثال بزنم که شاخص معتبری است. در فرانسه تاکنون مترجمان سه بار تلاش کرده&amp;zwnj;اند که همه&amp;zwnj;ی غزلیات حافظ را ترجمه کنند. بار اول به صد غزل قناعت کردند، نتوانستند جلو بروند. بار دوم صدو پنجاه تا و این&amp;zwnj;بار در سال ۲۰۰۶ آقای شارل هانری دو فوشه کور Charles- Henri de Foush&amp;eacute;cour توانست مجموعه&amp;zwnj;ی پانصد غزل حافظ را ترجمه کند و برای اولین بار استقبال بسیار زیادی از این ترجمه شد. منظورم این است که چه در زمینه&amp;zwnj;ی شعر کهن و چه شعر نو، مردم با فرهنگ فرانسه از یک&amp;zwnj;طرف و ایرانیان مقیم فرانسه از طرف دیگر، شروع کردند به نوعی تبادل فرهنگی. به&amp;zwnj;هرحال مهاجرت بزرگ ایرانیان گرچه دردآور بود، ولی ثمره&amp;zwnj;ی فرهنگی&amp;zwnj;اش بسیار مثبت است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این تفاصیل این پرسش پیش می&amp;zwnj;آید که آنچه که در جشنواره&amp;zwnj;ی گونه&amp;zwnj;گونی فرهنگی از قلمرو شعر ایران عرضه شد، چه جایگاهی در میان فرهنگ&amp;zwnj;های دیگر به&amp;zwnj;دست آورد؟ حسن مکارمی می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;اولین ویژگی شعر فارسی که توسط ما گویندگان شعر فارسی خوانده و اجرا شد، با توجه به هماهنگی&amp;zwnj;اش با ترانه&amp;zwnj;ی بنان و آن دو بیت حافظ، احساس من این است که هماهنگی و همخوانی بیشتری داشت. ما سعی کردیم جایگاه شعر فارسی را در مجموعه&amp;zwnj;ی شعر دنیا نشان دهیم و فکر می&amp;zwnj;کنم توانستیم این&amp;zwnj;کار را انجام دهیم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عکس&amp;zwnj;ها:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;از ایرج ادیب&amp;zwnj;زاده، جشنواره&amp;zwnj;ی جهانی گونه&amp;zwnj;گونی فرهنگ&amp;zwnj;ها در پاریس&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/morenews/2010/08/post_1355.html&quot;&gt;::حافظ از نگاه یک روانکاو، گفت و گو ایرج ادیب&amp;zwnj;زاده با حسن مکارمی::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/adibzadeh/2008/11/print_post_217.html&quot;&gt;::پبانو با چهاردست، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو ایرج ادیب&amp;zwnj;زاده با مینا راد::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/05/27/4272#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3079">ایرج ادیب‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3076">جشنواره‌ی جهانی گونه‌گونی فرهنگ‌ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3077">حسن مکارمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3078">مینا راد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Fri, 27 May 2011 09:20:04 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4272 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>