<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3074/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>نیلوفر بیضایی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3074/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>زنان نویسنده و تجربه تبعید و مهاجرت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/20/15830</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/20/15830&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    جُنگی از خاطرات تنی چند از زنان نویسنده مهاجر ایرانی در روز جهانی پناهنده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صبا واصفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;190&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vasefs0201.jpg?1340554835&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صبا واصفی - نویسندگان زن بسیاری را می&amp;zwnj;شناسم که طی سال&amp;zwnj;های اخیر جلای وطن کرده با تنهائی و مشکلات نوشتن در تبعید و مهاجرت دست و پنجه نرم می&amp;zwnj;کنند. بیستم ژوئن از سوی سازمان ملل متحد، روز جهانی پناهنده معرفی شده، پس این روز را بهانه&amp;zwnj;ی خوبی یافتم برای تهیه&amp;zwnj;ی جُنگی از خاطرات تنی چند از زنان نویسنده مهاجر ایرانی که موفق به درنوردیدن فراز و فرودهای مهاجرت شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;خواستم این&amp;zwnj;گونه آیینه&amp;zwnj;ای بگردانم پیش روی نویسندگان زنی که تازه آمده&amp;zwnj;اند و فردا نمایی تار در چشم&amp;zwnj;هاشان به اکران گذاشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نسرین الماسی: نویسنده و روزنامه&amp;zwnj;نگار &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به دور دست که نگاه می&amp;zwnj;کنم، زندگی&amp;zwnj;ام هم&amp;zwnj;چون فیلمی از برابر چشمانم رد می&amp;zwnj;شود. فیلمی هزار تکه و پاره پاره. هر تکه&amp;zwnj;اش ساز خود را می&amp;zwnj;زند و رنگ و بوی خود را دارد.&amp;zwnj;گاه این ساز&amp;zwnj;ها و رنگ&amp;zwnj;ها چنان ناهمگون و متفاوتند که باورم نمی&amp;zwnj;شود همه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها تکه&amp;zwnj;های جان من&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/sabvasef02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;نسرین الماسی: با تبعید جان دادم...&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شروع زندگی&amp;zwnj;ام در تبعید اما چیز دیگری&amp;zwnj;ست. در واقع با تبعید جان دادم و دوباره&amp;zwnj;زاده شدم. آوارگی، بی&amp;zwnj;پناهی، بی&amp;zwnj;پولی و فقر خوره&amp;zwnj;ای هر روزه بود که جان و تنم را می&amp;zwnj;فرسود، اما باید می&amp;zwnj;ماندم تا از دو دخترمان که در آن روز&amp;zwnj;ها هیچ پناهی به جز آغوش نحیف من نداشتند نگه&amp;zwnj;داری کنم. روز&amp;zwnj;هایم بیش از آن&amp;zwnj;چه که تصور بشود سخت و طاقت&amp;zwnj;فرسا بود. برای اینکه زیر بار زندگی روزمره و کار گلی که روزنامه&amp;zwnj;فروشی سر چهارراه&amp;zwnj;ها بود له نشوم ـ و این تازه روزهای خوش ما در سال&amp;zwnj;های اول تبعید بود ـ کمی که جان گرفتم و پایم روی زمین محکم شد، اندک انرژی و توانم را در طبق اخلاص گذاشتم برای آن&amp;zwnj;هایی که از جنس خودم بودند؛ پناهنده، بی&amp;zwnj;پول، بی&amp;zwnj;سرپناه و نیازمندِ اطمینان خاطری که این روز&amp;zwnj;ها گذرا هستند و زندگی پیش روست. اینکه قرار نیست در تبعید زیر بار غربت و ناآشنایی خود را فنا شده و محکوم بپنداریم. اینکه رنج&amp;zwnj;ها و درد&amp;zwnj;ها و دلتنگی&amp;zwnj;ها و ترس&amp;zwnj;هایمان جای خود را به امید خواهند داد اگر خود بخواهیم و همت کنیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تبعید برای من دنیایی بود که با رنج و درد شروع شد و بعد شگفتی&amp;zwnj;ها و زیبایی&amp;zwnj;های بسیاری را در برابرم قرار داد. جنس دیگری از زندگی را در تبعید شناختم. زندگی در دنیای آزاد به من این امکان را داد که بیشتر و بهتر نارسایی&amp;zwnj;های زندگی در فرهنگ دیکتاتوری را بشناسم. در تبعید بود که مؤلفه&amp;zwnj;های فرهنگ استبدادی را که در رگ و پی و جان ما ریشه دوانده، شناختم و فهمیدم چه موذیانه این فرهنگ به هستی ما چنگ انداخته و چون خوره دارد جان و روح ما را می&amp;zwnj;خورد. راستش تغییر همیشه سخت و نفس&amp;zwnj;بر است، اما تغییر فرهنگی و زدودن عادت&amp;zwnj;ها و سنت&amp;zwnj;ها و در افتادن با فرهنگ مردسالار حتی از سنگ جریمه سیزیف هم که هر روز تا نزدیکی قله کوه می&amp;zwnj;رفت و باز به پائین فرومی&amp;zwnj;افتاد سخت&amp;zwnj;تر است. برای به وجود آمدن تغییر اساسی باید متر و معیار ارزشگذاری&amp;zwnj;ها تغییر کند و خود به خود با تغییر مکانی الزاماً این تغییر فرهنگی رخ نمی&amp;zwnj;دهد. تا زمانی که سیستم ارزشگذاری در خدمت فرهنگ مردمحور است همیشه سهم زنان از اجحاف بیشتر است. چه زن خانه&amp;zwnj;دار، چه نویسنده و روزنامه&amp;zwnj;نگار، چه کوشنده سیاسی و اجتماعی. فرهنگ زن&amp;zwnj;ستیزی از آن مقولاتی است که اهرم&amp;zwnj;های قدرت (که شامل مذاهب، سرمایه و حکومت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود، چه در جوامع مدرن و دمکراتیک و چه در جوامع پیرامونی و دیکتاتوری و غیر مدرن) روی آن اتفاق نظر دارند. البته میزان و درجات این زن&amp;zwnj;ستیزی در جوامع مختلف آن&amp;zwnj;چنان متفاوت است که واقعاً بی&amp;zwnj;انصافی خواهد بود، اگر آن&amp;zwnj;ها را در یک ترازو بگذاریم و با یک میزان اندازه&amp;zwnj;گیری کنیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در جوامع مدرن به یمن مبارزات و جنبش&amp;zwnj;های آزادیخواهانه، زنان به حقوق بسیاری دست پیدا کرده&amp;zwnj;اند و در پناه جوامع دمکراتیکشان همواره و پیوسته این فرهنگ زن&amp;zwnj;ستیز را که ریشه در مذاهب دارد به چالش کشیده&amp;zwnj;اند و سنت&amp;zwnj;ها و عرف&amp;zwnj;های غلط را در پناه قوانین اجتماعی مدرن محکوم به انزوا کرده&amp;zwnj;اند. کاری که در جوامع دیکتاتوری مذهب&amp;zwnj;زده&amp;zwnj;ی سنتی اگر هم صورت بگیرد بسیار سخت و پر خطر هست؛ چرا که قوانین و عرف و سنت دست در دست؛ هم همچون دژخیمی مانع&amp;zwnj;اند و رادع. برای همین هم هست که کوشندگان جنبش&amp;zwnj;های زنان در چنین جوامعی بیشترین آسیب و خطر متوجه&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر لایه&amp;zwnj;های فرهنگ زن&amp;zwnj;ستیزی در درون ما ایرانیان ـ چه زن و چه مرد با درجات متفاوت ـ نهادینه نشده بود، امکان نداشت در قرن بیست و یکم حکومتی چون جمهوری اسلامی بتواند این&amp;zwnj;گونه حاکم بر ما شود و قوانین و نگاه قرون وسطایی&amp;zwnj;اش را به جامعه ما تحمیل کند. به همین دلیل معتقدم که به صرف ترک فیزیکی جامعه&amp;zwnj;ای با فرهنگ و قوانین سنتی، و روی آوردن به دنیای آزاد، الزاماً فرهنگ ما تغییر نمی&amp;zwnj;کند، حتی اگر قوانین آن جوامع دمکراتیک اهرم بازدارنده&amp;zwnj;ی به جا آوردن آن سنت&amp;zwnj;ها و باورهای غلط باشند. پس طبیعی&amp;zwnj;ست که ما زنان ایرانی در تبعید هم از حضور این فرهنگ موذی و جان&amp;zwnj;سخت زن&amp;zwnj;ستیزی در عذاب باشیم، به&amp;zwnj;خصوص آن گروه از مایی که در درون جامعه خودمان به دلیل شغل و کار و کسب و علایقمان زندگی می&amp;zwnj;کنیم و بیشترین داد و ستد اجتماعی، فرهنگی و سیاسیمان با جامعه خودمان (ایرانی) است. برای مبارزه با فرهنگ زن&amp;zwnj;ستیزی، عرق&amp;zwnj;ریزان جان و روان لازم است که به این سادگی از میان ما رخت برنمی&amp;zwnj;بندد. نمی&amp;zwnj;شود برای حقوق دیگری رگ&amp;zwnj;های گردن را تیز کرد، اما برای خود به عنوان یک زن حق و حقوقی قائل نبود. معتقدم جوامع ما ایرانیان تبعیدی/ مهاجر از نظر فرهنگی تغییر نمی&amp;zwnj;کنند و رنگ و بوی دمکراتیک به خود نمی&amp;zwnj;گیرند، مگر آنکه فرهنگ برابری را از دورن روابط خصوصی و فردی و خانواده&amp;zwnj;ها شروع کنیم. در غیر این صورت در حد شعارهای زیبا و دهان پرکن باقی می&amp;zwnj;مانیم؛ کاری که آخوندهای حاکم بر سرزمین مادری ما در آن استادند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نیلوفر بیضایی: نمایشنامه نویس و کارگردان تئا&amp;zwnj;تر &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من در سال ۱۹۸۵، در سن هجده&amp;zwnj;سالگی، در اوج دستگیری&amp;zwnj;ها و بگیر و ببند&amp;zwnj;ها و در حالی&amp;zwnj; که سابقه&amp;zwnj;ی دو بار دستگیری داشتم، شدیداً تحت کنترل بودم و هیچ امکانی برای ادامه&amp;zwnj;ی حیات اجتماعی نداشتم، ناچار به ترک ایران شدم. با توجه به این&amp;zwnj;که سرکشی و شور جوانی در من بود، امکان زندگی در آلمان را با همه&amp;zwnj;ی سختی&amp;zwnj;هایش به فال نیک گرفتم. در یکی دو سال اول شدیداً درگیر مسائل مربوط به اقامت، یادگیری زبان و سپس ورود به دانشگاه بودم. در عین حال از این&amp;zwnj;که از جهنم شرایط بسیار امنیتی ایران جان سالم به&amp;zwnj;در برده&amp;zwnj;ام، بسیار شاد بودم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/sabvasef03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی: در شرایط سخت و پراکندگی و بی&amp;zwnj;امکانی، حفظ تداوم فعالیت هنری&amp;zwnj;ام برایم بزرگ&amp;zwnj;ترین چالش بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;از سال سوم، بحران&amp;zwnj;های روحی آغاز شد. بحران ناشی از دلتنگی شدید برای خانواده و سرزمین، خلاء عاطفی و عذاب وجدان. یکی از مهم&amp;zwnj;ترین ابزاری که برای خودم، برای تسکین بخشیدن به این التهاب-های عاطفی یافتم، حفظ ارتباط با زبان فارسی بود. نوشتن به فارسی برای من مانند زیستن در سرزمین مادری بود. زیستنی توأم با آزادی اندیشیدن، آزادی بیان اندیشه و آزادی نگاه منتقدانه نسبت به جامعه&amp;zwnj;ای که از آن آمده&amp;zwnj;ام. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مدتی بعد یک گروه تئا&amp;zwnj;تر پایه&amp;zwnj;ریزی کردم و به عنوان نمایشنامه&amp;zwnj;نویس و کارگردان تئا&amp;zwnj;تر فعالیت&amp;zwnj;هایم را شروع کردم که تا امروز نیز ادامه دارد. در شرایط سخت و پراکندگی و بی&amp;zwnj;امکانی، حفظ تداوم فعالیت هنری&amp;zwnj;ام برایم بزرگ&amp;zwnj;ترین چالش بوده است. چالشی که هنوز نیز پس از گذشت نزدیک به دو دهه از حضور هنری&amp;zwnj;ام و نزدیک به سه دهه دوری از سرزمینم با آن درگیرم. داستان کار هنری در این دو دهه در شرایطی که من کار کرده&amp;zwnj;ام، خود یک رمان خواهد شد که شاید روزی آن را برای آیندگان بنویسم. در این دو دهه علاوه بر کار هنری و کار معلمی که برای گذران زندگی انجام داده&amp;zwnj;ام، دخترم آناهیتا را که امروز بیست و یک ساله است نیز بزرگ کرده&amp;zwnj;ام و به دلیل زندگی بسیار شلوغ کاری&amp;zwnj;ام، شاید نتوانسته-ام همیشه در کنارش باشم، اما در مهم&amp;zwnj;ترین لحظات زندگی&amp;zwnj;اش بوده&amp;zwnj;ام، حتی از راه دور.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آناهیتای من که تقریباً می&amp;zwnj;توان گفت پشت صحنه&amp;zwnj;ی تئا&amp;zwnj;تر بزرگ شده است، امروز خود دانشجوی تئا&amp;zwnj;تر و سینماست، هر چند که باید صادقانه اعتراف کنم، آرزو می&amp;zwnj;کردم به دنبال شغلی مطمئن&amp;zwnj;تر و نان&amp;zwnj;درآور&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;رفت. پس شاید در کنار من، مادری با این همه مشغله به او زیاد هم بد نگذشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور: داستان&amp;zwnj;نویس &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوست ندارم از واژه&amp;zwnj;ی تبعید استفاده کنم. من با پای خودم از کشور خارج شدم و به نقطه&amp;zwnj;ی بد آب و هوایی هم نرفتم، اما واقعیت این است که برای سال&amp;zwnj;ها بیمار بودم و البته از لطف و قانونمندی&amp;zwnj;های کشور میزبان هم استفاده کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/parsgozed02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور: دوست ندارم از واژه&amp;zwnj;ی تبعید استفاده کنم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;من در آمریکا زندگی می&amp;zwnj;کنم که کشور مردمان در تبعید است و از مزیت&amp;zwnj;های ویژه&amp;zwnj;ی این کشور استفاده&amp;zwnj;ی سرشاری می&amp;zwnj;کنم، ولی ناگهان از نویسنده&amp;zwnj;ی بزرگ یک کشور تبدیل شدم به یک مهاجر کوچک، اما ناراحت نبودم؛ چون در کشور خودم دلم بسیار گرفته بود؛ یک به یک عزیزان من از دنیا رفتند بی&amp;zwnj;آن&amp;zwnj;که بتوانم برای آخرین بار ببینمشان. نخستین روزهای تبعید همیشه در این رؤیا بودم که آن&amp;zwnj;ها را پیش خودم خواهم آورد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در امریکا هیچ&amp;zwnj;کس، هیچ&amp;zwnj;گاه مزاحم من نبود، اما همیشه دچار این احساس هستم که تحت کنترلم. به نظرم بزرگ&amp;zwnj;ترین مصیبتی که می&amp;zwnj;تواند گریبانگیر زن نویسنده در مهاجرت شود گمنامی&amp;zwnj;ست. من اما نویسنده&amp;zwnj;ی خوشبختی هستم و آثارم به زبان&amp;zwnj;های مختلف ترجمه شده است. اخیراً نامه&amp;zwnj;ای از مکزیک داشتم که یک گروه تئاتری می&amp;zwnj;خواهند، زنان بدون مردان را اجرا کنند. این بسیار اسباب شادی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;روحی شفیعی: جامعه&amp;zwnj;شناس &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تبعید واژه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که در کنار سایر واژه&amp;zwnj;ها در بعد از انقلاب به فرهنگ لغت ایرانیان وارد شد و جایگاه همیشگی، مستحکم و در عین حال سیالی را به خود اختصاص داد. پائولو فرری معتقد است که &amp;laquo;یکی از مشکلات اصلی که تبعیدیان با آن مواجه&amp;zwnj;اند ریشه&amp;zwnj;کن شدن و در نتیجه احساس قربانی بودن است و ریشه گرفتن در سرزمین جدید که محدودیت&amp;zwnj;های خود را دارد. اگر در سرزمین جدید ریشه&amp;zwnj;ها عمیق شوند تبعیدی با این خطر مواجه است که ریشه&amp;zwnj;های اصلی را انکار کند. اگر در سرزمین جدید، ریشه ندوانی با این خطر روبرو هستی که در نوستالژی گذشته غرق شده بمانی و نتوانی خود را از آن&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کنی&amp;raquo; نگارنده در تحقیقی که برای تز خود در دانشگاه لندن در سال&amp;zwnj;های اولیه دهه ۹۰ انجام داد &amp;laquo;بررسی وضعیت زنان تبعیدی در بریتانیا بین سال&amp;zwnj;های ۱۹۸۲-۱۹۹۲&amp;raquo; به نتایجی دست یافت که خلاصه آن به شرح زیر است: بین متقاضیان کشورهای گوناگون در ان سال&amp;zwnj;ها ایرانیان با %۳۹ در صدر جدول قرار داشتند که بالا&amp;zwnj;ترین رقم مربوط به سال اوج جنگ ایران و عرق است در ۱۹۸۶ است. بر طبق آمار در آن تحقیق ایرانیان مهاجر به سه گروه تقسیم می&amp;zwnj;شدند: آنان که از خانواده&amp;zwnj;های ثروتمند بودند که خود یا فرزندانشان از قبل از انقلاب در بریتانیا ساکن بودند و مشکلی نداشتند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنان که بلافاصله بعد از انقلاب ایران را ترک کردند که بازهم از طبقه متوسط و مرفه و حرفه&amp;zwnj;ای بودند. &lt;br /&gt;
آنان که طی سال&amp;zwnj;های بعد بدلیل اختناق و سرکوب شدید از ایران خارج شدند که بزرگ&amp;zwnj;ترین گروه را تشکیل می&amp;zwnj;دادند و&amp;zwnj;گاه حتی فاقد مدرک شناسائی نیز بودند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/sabvasef04.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;روحی شفیعی: زنان [مهاجر و تبعیدی] با تلاش برای &amp;laquo;جاافتادن&amp;raquo; بیش از مردان موفق بوده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در بین آنان که به دلایل گوناگون طی سال&amp;zwnj;های پس ار انقلاب ترک وطن کردند وضعیت زنان به ویژه در موج مهاجرت پس از سرکوب&amp;zwnj;های دهه اول برجستگی خاصی پیدا می&amp;zwnj;کند. زنان این موج یا زنان وابسته به گروه&amp;zwnj;های سیاسی بودند که در پی سرکوب&amp;zwnj;های دهه ۶۰ به ناچار از کوه و بیابان خود را به کشورهای غربی رساندند و یا زنان که دارای تحصیلات عالی و مشاغل مناسب در دوران پهلوی که دیگر جائی برای آن&amp;zwnj;ها در ایران نبود، به ویژه با مسئله حجاب اجباری و رانده شدن از کار و مشاغل حرفه&amp;zwnj;ای. زنان سیاسی تا سال&amp;zwnj;ها به همراه مردان دنبال راه و روشی رفتند که در ایران دنبال می&amp;zwnj;کردند و کمتر دغدغه تشکیل زندگی مناسب با وضعیت جدید و یادگرفتن زبان و یافتن شغل و جاافتادن را به خود راه دادند؛ زیرا که سرنگونی ج. ا. و بازگشت به وطن را امری که به زودی اتفاق خواهد افتاد می&amp;zwnj;دیدند. زنان گروه شاغل در ایران اما با پشتکار به دنبال ادامه تحصیلات و یا مشاغل مناسب رفتند و در این میان تعدادی نیز که به دانشگاه&amp;zwnj;ها و مراکز آموزشی غربی راه یافته بودند به نوشتن و تحلیل اوضاع ایران به ویژه زنان پرداختند؛ به طوری&amp;zwnj;که ادبیات دهه اول پس از انقلاب در خارج از کشور از بلوغ خاصی برخوردار شد. نشریه نیمه دیگر به همت برخی از این زنان تا سال&amp;zwnj;ها به حیات خود ادامه داد و کتاب&amp;zwnj;های ارزشمندی در نقد و بررسی وضعیت زنان در طی هم این سال&amp;zwnj;ها انتشار یافتند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تفاوت بین زنان و مردان در تبعید اما از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سال&amp;zwnj;های اولیه از مشخصه&amp;zwnj;های اصلی زندگی در خارج از کشور شد که مورد بررسی بسیار قرار گرفته است و محققان به ویژه مهرداد درویش&amp;zwnj;پور در این زمینه نوشته&amp;zwnj;های زیادی انتشار داده&amp;zwnj;اند. مشکلاتی که تبعیدیان به ویژه زنان با آن مواجه بودند در تحقیق نگارنده به تفصیل آمده است که از آن جمله مسئله ندانستن زبان کشور محل اقامت و در نتیجه مسئله اشتغال و مسکن و از همه مهم&amp;zwnj;تر مسئله سن برای ورود به بازار کار مطرح بوده است. عدم اشتغال با خود ایزوله شدن را به دنبال داشته است، اما در برخی موارد تجربیات قبلی در ایران در یافتن شغل تا حدی به زنان یاری رسانده است. یکی از مشکلات عمده زنانی که با خانواده&amp;zwnj;های خود مهاجرت کرده بودند عدم تجانس درک وضعیت جدید از سوی مردان بوده است که در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت به پدیده جدائی در خانواده&amp;zwnj;های بسیاری انجامیده است. زنان با تلاش برای &amp;laquo;جاافتادن&amp;raquo; بیش از مردان موفق بوده&amp;zwnj;اند و در حالی&amp;zwnj;که فرزندان با یاری مادران توانسته&amp;zwnj;اند با یادگیری زبان و پایان مدرسه و دانشگاه راه خود را بیابند، مردان در سردرگمی از موقعیت جدید و از دست دادن ریاست خانواده در برزخ سال&amp;zwnj;ها شناور بوده&amp;zwnj;اند و هم این مسئله جدائی&amp;zwnj;های بسیار را به دنبال داشته است که در نوشته&amp;zwnj;های مربوط به &amp;laquo;فروپاشی خانواده&amp;zwnj;های ایرانی در خارج&amp;raquo; مورد بررسی قرار گرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکنون پس از سی و اندی سال که میلیون&amp;zwnj;ها ایرانی در خارج از ایران به سر می&amp;zwnj;برند تعداد زنان مجرد میانه سال و یا بالای ۶۰ که فرزندانشان ساکنان موفق سرزمین&amp;zwnj;های غربی&amp;zwnj;اند بسیار بالاست. با یک مشاهده عینی می&amp;zwnj;توان دریافت که این گروه&amp;zwnj;ها در کیفیت از گروه&amp;zwnj;های اولیه متفاوتند. اینان بیشتر جوانان بین سننین ۲۰-۴۰ با تحصیلات عالی و اگاهی بیشتر از جهان پیرامون می&amp;zwnj;توانند ایرانیان موفق&amp;zwnj;تری از گروه&amp;zwnj;های اولیه ایرانیان باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شهلا شفیق:نویسنده و پژوهشگر &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی به روزهای اول تبعید فکر می&amp;zwnj;کنم تصویر اتاقی زیر شیروانی در ذهنم شکل می&amp;zwnj;گیرد وآب&amp;zwnj;های تیره رودخانه سن با تکانه&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;موج پشت پنجره اتاق کوچک. آن روز&amp;zwnj;ها ناآرام بودم و هر لحظه در انتظار بازگشت. در ابتدای دهه ۱۹۸۰، شانس دسترسی به اینترنت را نداشتیم و تلفن و نامه تنها راه ارتباط بود. در تلفن نمی&amp;zwnj;توانستیم درست و حسابی حرفمان را بزنیم و با اشاره و استعاره پیغام&amp;zwnj;ها را به هم می&amp;zwnj;رساندیم. در برگشت به اتاقم حرف&amp;zwnj;ها را در ذهنم بالا و پائین می&amp;zwnj;کردم تا دلیلی برای امیدواری بیابم. بیشتر وقت&amp;zwnj;ها هیچ دلیل شادی&amp;zwnj;بخشی در کار نبود. پشت پنجره می&amp;zwnj;نشستم و در کلنجار با خودم به آب&amp;zwnj;های تیره چشم می&amp;zwnj;دوختم که آرام آرام ذهن سرگردانم را به&amp;zwnj;درون می&amp;zwnj;کشیدند. مثل خوابی سنگین بود در بیداری. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/sabvasef05.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;شهلا شفیق:&amp;nbsp;بیشتر وقت&amp;zwnj;ها هیچ دلیل شادی&amp;zwnj;بخشی در کار نبود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;نوشتن در کشوری که زبانش زبان مادری نویسنده نیست، تجربه&amp;zwnj;ای بحران&amp;zwnj;زاست که فراز و نشیب&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایش فقط بازدارنده و منفی نیست. نفس کشیدن در فضای یک زبان دیگر می&amp;zwnj;تواند رابطه با زبان مادری را دچار شکنندگی کند، اما می&amp;zwnj;تواند به آن قوت دهد. اگر زبان کشور میزبان را یاد بگیریم، گفت&amp;zwnj;وگویمان با پیرامون برقرار شود و به درون جامعه برویم، تجربه&amp;zwnj;های تازه در فضای نوشتاری ما وارد می&amp;zwnj;شوند. در صورتی که به زبان کشور میزبان بنویسیم یا نوشته&amp;zwnj;هایمان به این زبان ترجمه شوند مخاطبان جدیدی خواهیم یافت. اگر چنین نشود، انگار در ایران مانده&amp;zwnj;ایم بی&amp;zwnj;آنکه در آن&amp;zwnj;جا باشیم، فضای زندگی&amp;zwnj;مان بیش از بیش مجازی می&amp;zwnj;شود. زیستن در این فضا لزوماً با نوشتن ناسازگار نیست، اما نوع خاصی از زندگی است که گرایش به افسردگی را که تبعید با خود و در خود دارد دامن می&amp;zwnj;زند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جوان&amp;zwnj;ها و زن&amp;zwnj;ها، مثل مرد&amp;zwnj;ها و کمتر جوان&amp;zwnj;ها با همین مسائل روبرو هستند. با این تفاوت که برای یادگیری زبان تازه و جذب محیط پیرامون کم&amp;zwnj;سن و سالی یک جور امتیاز است. بعضی وقت&amp;zwnj;ها، آدم&amp;zwnj;ها در سن و سال بالا&amp;zwnj;تر برای خود خانه و زندگی ساخته&amp;zwnj;اند و عاداتی کسب کرده&amp;zwnj;اند که کندن از آن&amp;zwnj;ها کمتر راحت است. در همان حال، در سن و سال بالا&amp;zwnj;تر، تجربه رودرویی با مسائل بیشتر است و افراد معمولاً همراه با یار و خانواده هستند و جوان&amp;zwnj;ها تنها&amp;zwnj;تر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در هر دو حالت امکانات رابطه با کشور میزبان بسیار مهم&amp;zwnj;اند و&amp;zwnj;گاه این امکانات به واسطه رابطه با ایرانی&amp;zwnj;هائی که در این کشور&amp;zwnj;ها هستند فراهم می&amp;zwnj;شود. رابطه نویسنده مهاجر و تبعیدی با دیگر ایرانی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها هم رابطه&amp;zwnj;ای پیچیده است که بسته به کیفیت و عمقش می&amp;zwnj;تواند غنابخش باشد یا بازدارنده، درست مثل رابطه با خانواده، اگر بتوانیم در متن مناسبات عاطفی و فکری و تعلقات، استقلال فکر و اختیار بر خویش را حفظ کنیم، به دام رفتار قبیله&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;افتیم. این رفتار با آزادی که برای نوشتن مثل هوا ضروری است، سازگار نیست. در مناسبات قبیله&amp;zwnj;ای، سلسله مراتب جنسیتی به کار قوام نظم می&amp;zwnj;آید و آزادی زن&amp;zwnj;ها به دلیل جایگاه&amp;zwnj;شان در حفظ سنت&amp;zwnj;ها، بیشتر از مرد&amp;zwnj;ها محدود و سرکوب می&amp;zwnj;شود؛ اگرچه در خارج از کشور از سانسور حکومتی رهائی داریم، اما خودسانسوری هم&amp;zwnj;چنان با ماست و فضای قبیله&amp;zwnj;ای به آن دامن می&amp;zwnj;زند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرای این در خارج از کشور، درست مثل داخل، جنسیت برای زن&amp;zwnj;ها بسیار بیشتر از مرد&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;تواند بدل به دامی فریبنده شود. آن&amp;zwnj;جا که زیبائی و جاذبه جنسی امتیازی می&amp;zwnj;شود برای جلب حمایت مردان مقتدر و صاحب امکان، چه در میان ایرانیان و چه در اهالی جامعه میزبان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دام فریبنده دیگر اما برای زنان و مردان نویسنده تسلیم شدن به تقاضای بازار است و قلم را در جهتی چرخاندن که این تقاضا تعیین می&amp;zwnj;کند. این موضوع برای همه نویسنده&amp;zwnj;ها البته مطرح است، اما در مورد ما که از کشورهای دیگر می&amp;zwnj;آییم سلیقه بازار می&amp;zwnj;تواند محدودیت&amp;zwnj;های بیشتری به بار بیاورد آن&amp;zwnj;گاه که خواهان بازتولید کلیشه&amp;zwnj;های رایج از ایران و ایرانی&amp;zwnj;ها باشد. بی&amp;zwnj;گمان ایرانی بودن ما در اندیشه و قلم&amp;zwnj;مان جای خود را دارد و&amp;zwnj;گاه جایی تعیین&amp;zwnj;کننده، اما تعیین اینجا می&amp;zwnj;باید به اختیار خود نویسنده باشد و نه غیر آن. در مورد زن بودن و در باره زنان نوشتن نیز همین&amp;zwnj;طور. جنسیت ما طبعاً به واسطه تجربه&amp;zwnj;های ذهنی و عاطفی&amp;zwnj;مان در نوشتن ما نقش دارد اما آزادی خلاقانه در نوشتن جز با درنوردیدن مرزهای جنسیتی میسر نمی&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راه&amp;zwnj;حل&amp;zwnj;های یکسانی برای مقابله با این مشکلات و دام&amp;zwnj;ها وجود ندارد. بر پایه تجربه شخصی&amp;zwnj;ام تنها می&amp;zwnj;توانم بگویم که برای غرق نشدن در رنج&amp;zwnj;ها و مشکلات ناگزیر تبعید، برای تسلیم نشدن به ناامیدی، مهم است به کشف دنیای تازه&amp;zwnj;ای که به اجبار واردش شده&amp;zwnj;ایم برویم. منتظر نمانیم. راه بیافتیم و فراموش نکنیم که برای نوشتن، داشتن فضایی از آن خویش ضروری است، فضایی که فقط به مکان ختم نمی&amp;zwnj;شود؛ بل ذهنیتی مستقل را هم در بر می&amp;zwnj;گیرد که ساختنش در گرو خوب نگاه کردن، آموختن و آگاهی به خویش و پیرامون است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;زیبا شیرازی:خواننده و ترانه&amp;zwnj;سرا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یادم است در زمان چاپ اولین آلبوم&amp;zwnj;ام، &amp;laquo;سیب سرخ&amp;raquo;، در استودیو بودیم و به همراه تنطیم&amp;zwnj;کننده داشتیم کار&amp;zwnj;ها را گوش می&amp;zwnj;کردیم؛ &amp;laquo;سفر&amp;raquo; داشت پخش می&amp;zwnj;شد: نکنه خبر نکنی منو، بری و بغل نکنی منو، نکنه بری و نیمه، راه دوباره نیگا نکنی منو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از ترانه&amp;zwnj;سرایان به&amp;zwnj;نام سر رسید. ایستاد به گوش دادن. بعد &amp;laquo;خاک&amp;raquo; پخش شد: ایهاالناس خاک غربت خانه نیست، مرغ آزادی دگر در لانه نیست، من دلم در حسرت یک آشناست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ترانه&amp;zwnj;سرای به&amp;zwnj;نام تا آخر گوش کرد و گفت: جالب است. ولی شما همون بغل و اینارو بخون، نمی&amp;zwnj;خواد در مورد ایران و سیاسی بخونی.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/sabvasef06.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;زیبا شیرازی:&amp;nbsp;از جامعه&amp;zwnj; هنری لوس&amp;zwnj;آنجلس بسیار دورم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اولین آلبوم را که پیش یکی از شرکت&amp;zwnj;های پخش بردم گفت: صدات سوپرانو است مردم حال نمی&amp;zwnj;کنن. داستان بسیــــــــــــــــــــــــار است. همیشه گفتم و باز هم می&amp;zwnj;گویم این&amp;zwnj;که من موفق شدم به کارم ادامه بدهم؛ به خاطر این بود که خارج از ایران بودم و توانستم با غیر ایرانی&amp;zwnj;ها کار کنم. متأسفانه بیش از آن&amp;zwnj;چه فکر کنید در دنیای هنری لس آنجلس مردسالاری حکم فرماست. سالیان سال هر مرد هنرمندی به من رسید به من پیشنهاد می&amp;zwnj;کرد که این سبک واسه دلت خوبه، ولی باید یه چیزایی بخونی که مردم&amp;zwnj;پسند باشه (کدام مردم نمی&amp;zwnj;دانم!) سه آلبوم آخرم را فقط و فقط با غیر ایرانی کار کردم و از این بابت بسیار خوشحالم. با موزیسین&amp;zwnj;هایی که کار می&amp;zwnj;کنم همگی پروفشنال [حرفه&amp;zwnj;ای] هستند و درس موزیک خوانده&amp;zwnj;اند، ولی همیشه در مورد آهنگ&amp;zwnj;هایم با من مشورت می&amp;zwnj;کنند که مطمئن شوند چیزی است که من دوست دارم. خدا را شکر! اینترنت و فیس&amp;zwnj;بوک تماس من را با طرفداران راحت&amp;zwnj;تر کرد و دیگر مجبور به رفتن تلویزیون نیستم و کلاً از جامعه&amp;zwnj;ی هنری لوس&amp;zwnj;آنجلس بسیـــــــــــــار دورم. راستش خیلی زحمت کشیدم و خدا رو شکر می&amp;zwnj;کنم که به این&amp;zwnj;جا رسیدم، ولی اگر امروز به من بگویند دوباره شروع کن، خواهم گفت که در توان من نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پرتو نوری علا: شاعر &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در هجده سالگی، ازدواج کردم و صاحب دو فرزند شدم. ضمن تحصیل در دانشگاه تهران، فعالیت ادبی و هنری&amp;zwnj;ام را ادامه دادم. در چند تئا&amp;zwnj;تر و در فیلم سینمایی &amp;laquo;آرامش در حضور دیگران&amp;raquo; بازی کردم. اولین کتاب شعرم &amp;laquo;سهمی از سال&amp;zwnj;ها&amp;raquo; به زیر چاپ رفت. چند داستان و نقد ادبی نوشتم. اما همه کارهای من در رژیم گذشته توقیف شد. پس از اخذ لیسانس فلسفه و روان&amp;zwnj;شناسی، به عنوان کار&amp;zwnj;شناس برنامه&amp;zwnj;ریزی در وزارت فرهنگ و هنر، شروع به کار کردم. پس از سه سال، دوره فوق لیسانس مدیریت در رشته خدمات اجتماعی را ادامه دادم و دوره کارآموزی مددکاری را در مرکز روان&amp;zwnj;درمانی دانشگاه تهران و مرکز رفاه جوادیه گذراندم. پس از اتمام تحصیل، یک سال قبل از انقلاب ۱۳۵۷، در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران، به عنوان مدرس نیمه&amp;zwnj;وقت، فلسفه درس دادم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با سرکوب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه&amp;zwnj;ها، از کار برکنار شدم و بعد از آن در رژیم اسلامی هرگز امکان گرفتن شغلی پیدا نکردم. سپس به پیشنهاد خانم دکتر سیما کوبان و همکاری خانم منیر رامین&amp;zwnj;فر (بیضایی)، به عنوان اولین زنان ناشر ایرانی، مرکز انتشارات و کتابفروشی دماوند را در خیابان بزرگمهر، دائر کردیم. این انتشارات نیز پس از سه سال از طرف سپاه پاسداران بسته شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/sabvasef07.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;پرتو نوری علا: دنیای عجیبی است خانه زبان.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;زندگی زناشویی خوبی نداشتم و تمام سال&amp;zwnj;های بدش را با تلاش بسیار و به امید ساختن آینده&amp;zwnj;ای از آنِ خودم تحمل کرده بودم. با انقلاب، تمام سخت&amp;zwnj;کوشی&amp;zwnj;ها و دستاورد&amp;zwnj;ها و امید&amp;zwnj;هایم نیز بر باد رفت. همه در&amp;zwnj;ها به رویم بسته بود. سرانجام پس از ۲۰ سال زندگی زناشویی از همسرم جدا شدم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سی و هشت ساله بودم که با دو فرزند هیجده ساله و دوازده ساله زندگی در خارج از ایران را آغاز کردم. تبعیدی نبودم چون قانونی ایران را ترک گفتم، پناهنده هم نبودم؛ چون حق اقامت در کشور آمریکا را داشتم. انتظار نداشتم که در آمریکا شغلی هم&amp;zwnj;طراز مشاغل ایرانم به&amp;zwnj;دست آورم؛ گرچه مدارک تحصیلی&amp;zwnj;ام برابر با مدارج کالیفرنیا شناخته شد، اما سال&amp;zwnj;های کارآموزی&amp;zwnj;ام به حساب نیامد. پس از نو شروع کردم. دوره یک ساله کامپیو&amp;zwnj;تر را در کلاس&amp;zwnj;های بزرگسالان در شش ماه گذراندم و با گرفتن مدرک، کاری که مدرسه برایم پیدا کرده بود را با حداقل دستمزد، پذیرفتم. شش ماه بعد کار بالاتری در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان زمینه کامپیو&amp;zwnj;تر پیدا کردم تا سرانجام به استخدام رسمی در دادگاه عالی منطقه لس&amp;zwnj;آنجلس (بخش انتخاب هیأت ژوری) درآمدم. جدیت&amp;zwnj;ام در خواندن و نوشتن و ادامه فعالیت&amp;zwnj;های ادبی&amp;zwnj;ام در دوران مهاجرت، و خوشحالی&amp;zwnj;ام از نداشتن سانسورچی دولتی و خانوادگی، کار اداری یا دوری محل کار یا حتی بعضی از برخوردهای ناملایم آمریکائیان (سفید، سیاه، چینی، فلیپینی...) را راحت&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کرد. در دوران اقامتم در لس&amp;zwnj;آنجلس کوشیدم با ایرانیان هنرمند و هنردوست و نشریات فارسی&amp;zwnj;زبان آشنا شوم. در مصاحبه&amp;zwnj;های رادیو و تلویزیونی، کنفرانس&amp;zwnj;ها و میزگردهای ادبی و سیاسی و برنامه&amp;zwnj;های مختلف مربوط به زنان، شرکت داشتم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جز یک&amp;zwnj;بار (که آن هم بخاطر عدم آشنائی&amp;zwnj;ام با فرهنگ آمریکائیان بود و منجر به داستانی دردناک برای خودم و خنده&amp;zwnj;آور برای بچه&amp;zwnj;ها و فامیل و دوستانم شد)، هرگز به بازگشت به ایران، فکر نکردم؛ چون این فکر، هر بار با تصور زندگی در رژیم اسلامی و زندگی خانوادگی&amp;zwnj;ام، همراه می&amp;zwnj;شد. من شانس تجربه زندگی دیگر و بهتری در ایران را نداشتم. به همین دلیل، از تمام داشته&amp;zwnj;هایم در ایران صرف نظر کردم و عامدانه تمام پل&amp;zwnj;های پشت سرم را از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان آغاز مهاجرت خراب کردم؛ آنچه دلِ تنگم خواست، گفتم و نوشتم و عمل کردم. زندگی در مهاجرت برای من صد&amp;zwnj;ها برابر از زندگی در ایران بهتر بود. به ویژه به عنوان یک زن مستقل و بدون آقا بالاسر. از ممیزی، سرکوفت، مفت&amp;zwnj;گویی و سوء استفاده&amp;zwnj;های همه&amp;zwnj;جانبه جامعه و خانه مردسالار،&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شده بودم و همین باعث شده بود که قابلیت&amp;zwnj;ها و توانایی&amp;zwnj;های خودم را بهتر و بیشتر بشناسم. می&amp;zwnj;خواستم بمانم و بسازم. هم برای خودم و هم برای فرزندانم، اما همیشه دلهره&amp;zwnj;ای هم با من بود. در ایران، در محیط و فرهنگ و زبان خودم، انگار پایم روی زمین محکم بود و من این استحکام را در مهاجرت نداشتم. به ویژه در رابطه با زبان. تجربه عدم تسلط به زبان انگلیسی برای منی که به هرحال نسبت به زبان فارسی، از تسلط برخوردار بودم،&amp;zwnj;گاه مرا می&amp;zwnj;ترساند. بدون زبان خودم، خلع سلاح بودم.&amp;zwnj;گاه عدم تسلطم به زبان انگلیسی، از من دختربچه هول&amp;zwnj;خورده و محافظه&amp;zwnj;کاری می&amp;zwnj;ساخت. دنیای عجیبی است خانه زبان. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به عنوان زنی که به مرز چهل سالگی رسیده بود، در جامعه آمریکایی، به&amp;zwnj;ویژه از نظر کاری مشکلی نداشتم. به هر اندازه که همت و عقل و هوش به خرج می&amp;zwnj;دادم، پاداش و رتبه و جایزه می&amp;zwnj;گرفتم. در رابطه&amp;zwnj;های دیگر هم اگر اهلش بودی، طرف&amp;zwnj;ات می&amp;zwnj;آمدند، نبودی هم مزاحم نمی&amp;zwnj;شدند. با جامعه ایرانی هم چون خوشبختانه به لحاظ مالی و کار، رابطه&amp;zwnj;ای نداشتم و به لحاظ مواضع سیاسی و کارهای ادبی&amp;zwnj;ام شناخته&amp;zwnj;شده بودم، از احترام و مهربانی و لطف بسیار برخوردار بودم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/20/15830#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6587">روحی شفیعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12942">روز جهانی پناهنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12944">زیبا شیرازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6583">شهلا شفیق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11507">صبا واصفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12943">نسرین الماسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3074">نیلوفر بیضایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 20 Jun 2012 07:40:56 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15830 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نیلوفر بیضایی: «پیش از ۲۲ خرداد هم فضا باز نبود»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/11/15491</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/11/15491&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گوی سارا روشن از رادیو زمانه با نویسندگان و هنرمندان ایران در سومین سالگرد ۲۲ خرداد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سارا روشن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nbeizsa01.jpg?1339950529&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سارا روشن در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با نیلوفر بیضایی- ۲۲ خرداد و رویدادهای پس از آن، نه تنها فضای سیاسی کشور را دگرگون کرد، بلکه از نظر فرهنگی هم پیامدهای بسیاری داشت.تا پیش از این تاریخ، نویسندگان، روزنامه&amp;zwnj;نگاران و ناشران در کشور، زیر سقف سانسور و در چهارچوب قانون فعالیت می&amp;zwnj;کردند. نهادهای ادبی مستقل، هرچند از امکانات کافی برخوردار نبودند، اما می&amp;zwnj;توانستند از میان آثار شاخص ادبی، اثری را انتخاب کنند و به نویسنده&amp;zwnj; آن جایزه بدهند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;برخی از این جوایز مانند &amp;laquo;جایزه&amp;zwnj; ادبی مهرگان&amp;raquo;، &amp;laquo;روزی روزگاری&amp;raquo; و هم&amp;zwnj;چنین &amp;laquo;جایزه&amp;zwnj;ی گلشیری&amp;raquo; از اعتبار برخوردار بودند و این اعتبار را به نویسندگان جوان می&amp;zwnj;بخشیدند و خواننده&amp;zwnj;ها هم به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اعتبار، متوجه آثار تازه در زمینه&amp;zwnj; شعر و داستان می&amp;zwnj;شدند. بعد از ۲۲ خرداد اما سانسور به شکل هوشمندانه&amp;zwnj;تر و شدیدتری اعمال شد و کیفیت و کمیت آثار ادبی کاهش پیدا کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120610_22khordad_NilofarBeizaie_Sara.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا ۲۲ خرداد باعث یک مکث و یا حتی یک توقف فرهنگی در کشور ما شد؟ آیا ما می&amp;zwnj;توانیم اکنون که مدت کوتاهی از این رویداد سیاسی می&amp;zwnj;گذرد، به آسیب&amp;zwnj;شناسی پیامدهای فرهنگی آن بپردازیم؟ آیا ممکن است که ما بیش از حد بدبین باشیم و در واقع ادبیات و فرهنگ و هنر ایرانی در این سال&amp;zwnj;ها به آن حد از رشد رسیده که دیگر حتی سانسور هم نتواند رشد آن را متوقف کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سومین سالگرد ۲۲ خرداد این پرسش&amp;zwnj;ها را با گروهی از نویسندگان و کار&amp;zwnj;شناسان فرهنگی در میان گذاشتیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/nilofar_bayzaee.jpg&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی، کارگردان تئاتر و نمایشنامه&amp;zwnj;نویس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در این زمینه گفت&amp;zwnj;وگویی داشتیم با نیلوفر بیضایی، نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویس و کارگردان تئا&amp;zwnj;تر ساکن آلمان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;خانم بیضایی، با توجه به شدت گرفتن سانسور در ایران، آیا ۲۲ خرداد به معنای یک مکث و یا حتی یک توقف فرهنگی در تاریخ ماست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نیلوفر بیضایی &lt;/strong&gt;- جریان فرهنگ، کار فرهنگی و در حقیقت فعالیت در این جهت، جریانی نیست که بتواند متوقف بشود - در هیچ شرایطی و در هیچ زمانی. اتفاقات ۲۲ خرداد و بعد از آن و در حقیقت به خیابان آمدن میلیون&amp;zwnj;ها نفر در اعتراض به بسته بودن کلیه&amp;zwnj; فضاهای موجود در ایران، به نظر من، خود نشانه&amp;zwnj;ای از تأثیری است که فعالیت فرهنگی و اجتماعی در تمام این سالیان بر جامعه&amp;zwnj; ایران گذاشته و با وجود فضای سرکوبی که بسیار شدید است و&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان موقع هم بود، نوعی اعتراض همگانی را باعث شده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته بعد از ۲۲ خرداد و بعد از آن سرکوب&amp;zwnj;ها امکان فعالیت برای بسیاری از اهالی فرهنگ و هنر در ایران محدود&amp;zwnj;تر شده است. ولی فضایی که پیش از آن هم بود، فضای چندان بازی نبود. ما مقایسه&amp;zwnj; خیلی عجیبی نمی&amp;zwnj;کنیم، ما داریم در چهارچوب یک نظام توتالیتر صحبت می&amp;zwnj;کنیم که در همه&amp;zwnj; زمان&amp;zwnj;های خودش، این انحصار&amp;zwnj;طلبی و محدود کردن فضای فرهنگی را به ما تحمیل کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر می&amp;zwnj;کنم طرح این سئوال با توجه به نظامی که داریم درباره آن صحبت می&amp;zwnj;کنیم، مقداری مشکل&amp;zwnj;زا است. چون این سوء&amp;zwnj;تفاهم را ایجاد می&amp;zwnj;کند که گویا پیش از ۲۲ خرداد فضا باز بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;ولی با این مسئله مواجه هستیم که بعد از ۲۲ خرداد توقیف روزنامه&amp;zwnj;ها، بازداشت روزنامه&amp;zwnj;نگاران و مهاجرت عظیم روزنامه&amp;zwnj;نگاران و فعالان فرهنگی، از نویسندگان گرفته تا کارگردانان تئا&amp;zwnj;تر و کارگردان سینما و بازیگران، یک رکود فرهنگی را در ایران به وجود آورده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله از این نظر حرف شما درست است و پرسشتان هم درست است. این اتفاق افتاده و متأسفانه نسل جدیدی از تبعیدیان مجبور شده&amp;zwnj;اند ایران را ترک کنند، تعداد زیادی هنوز در زندان هستند و کل این فضا و حرکت در این فضا سخت&amp;zwnj;تر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما باید این را هم در نظر بگیریم که چنین فضایی نمی&amp;zwnj;تواند تا ابد باقی بماند. در ایران ما این تجربه را داشته&amp;zwnj;ایم که در دهه&amp;zwnj;های گوناگون، حتی سیاه&amp;zwnj;ترین دوران&amp;zwnj;ها، دوران&amp;zwnj;هایی گذرا بوده&amp;zwnj;اند. برای اینکه جامعه&amp;zwnj; ایران جامعه&amp;zwnj;ی ایستایی نیست. به اهالی فرهنگ و هنر در ایران، از این دوره به بعد بسیار سخت  گذشته است، بسیاری مجبور شده&amp;zwnj;اند سکوت کنند و بسیاری در این سال&amp;zwnj;ها نتوانسته&amp;zwnj;اند کار کنند، اما تمام این&amp;zwnj;ها دلیل بر آن نیست که فعالیت آن&amp;zwnj;ها متوقف شده باشد. آن&amp;zwnj;ها حتماً در حال آفرینش هنری خودشان بوده&amp;zwnj;اند و آن را در زمان مناسبی حتماٌ به جامعه ارائه می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مسئله در این است که جامعه&amp;zwnj; ایران، جامعه&amp;zwnj; ایستایی نبوده و نخواهد بود. در نتیجه&amp;zwnj; فرهنگ و هنر ایران که بخشی از اینجامعه است هم به عنوان بخش بسیار مهم این جامعه نمی&amp;zwnj;تواند این سکوت و سکون را بپذیرد، بلکه سعی می&amp;zwnj;کند راه&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای برای بیان خودش پیدا کند. کما اینکه می&amp;zwnj;بینیم بسیاری از کسانی که مجبور شده&amp;zwnj;اند از ایران خارج شوند، فعالیت مطبوعاتیشان متوقف نشده است، یا آن&amp;zwnj;هایی هم که در ایران بوده&amp;zwnj;اند، اگر در دوره&amp;zwnj;هایی سکوت کرده&amp;zwnj;اند، تلاش خودشان را برای ادامه&amp;zwnj; کار در عرصه&amp;zwnj;ی عمومی متوقف نکرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12517&quot;&gt;::دوسیه ۲۲ خرداد در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2892&quot;&gt; ::سارا روشن در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3074&quot;&gt; ::نیلوفر بیضایی در رادیو زمانه:: &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/11/15491#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12517">دوسیه ۲۲ خرداد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2892">سارا روشن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3074">نیلوفر بیضایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sun, 10 Jun 2012 23:30:54 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15491 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نیلوفر بیضایی: &quot;جوانان مرگ‌اندیشی را نمی‌پذیرند و برای تغییر گام برمی‌دارند&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/02/10623</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/02/10623&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با نیلوفر بیضایی پیرامون بحران مرجعیت، سرکوب نهادهای مدنی، تورم در آثار هنری، اعتراض و چشم‌اندازهای فراروی، در سایه نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه ۱۳۹۰        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    دفتر خاک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nilbeiz01a.jpg?1328384309&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با نیلوفر بیضایی به مناسبت انتخابات مجلس شورای اسلامی -  نیلوفر بیضایی از سال ۱۹۸۵ در تبعید آلمان به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد. او در رشته&amp;zwnj;های ادبیات آلمانی، تئاتر- سینما و تلویزیون و تعلیم و تربیت از دانشگاه فرانکفورت تحصیل کرد و در سال ۱۹۹۴ گروه تئا&amp;zwnj;تر دریچه را بنیان گذاشت و به نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویسی و کارگردانی تئا&amp;zwnj;تر پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;چندی پیش خانم بیضایی نمایش &amp;quot;چهره به چهره در آستانه فصلی سرد&amp;quot; را درباره&amp;zwnj; زندگی عاطفی و فکری طاهره قره&amp;zwnj;العین و فروغ فرخزاد، دو شاعر آزاده ایرانی روی صحنه برد.&amp;quot;سرزمین هیچکس&amp;quot; و &amp;quot;بوف کور&amp;quot; و همچنین &amp;quot;یک پرونده، دو قتل&amp;quot; درباره&amp;zwnj;ی قتل فروهرها از دیگر آثار نیلوفر بیضایی&amp;zwnj;ست. در سایه انتخابات مجلس به عنوان نخستین انتخابات پس از کودتا و همچنین با توجه به بحران فراگیر در سیاست، اقتصاد و جامعه ایران با خانم بیضایی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی انجام داده&amp;zwnj;ایم که اکنون می&amp;zwnj;توانید بخوانید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;پس از کودتای ۲۲ خرداد نخستین انتخابات در شرایطی برگزار می&amp;zwnj;شود که سید علی خامنه&amp;zwnj;ای، رهبر جمهوری اسلامی ته&amp;zwnj;مانده مشروعیت سیاسی&amp;zwnj;اش به عنوان یک مرجع مذهبی و سیاسی را از دست داده است. پیش از درگذشت احمد شاملو و هوشنگ گلشیری، در شعر و در داستان&amp;zwnj;نویسی ظاهراً مرجعی برای تشخیص خوب از بد، زشت از زیبا وجود داشت. به نظر شما آیا بحران مرجعیت سیاسی در قلمرو فرهنگ هم تأثیرگذار است یا این دو، دو مقوله جداگانه&amp;zwnj;اند و گفتمان&amp;zwnj;های سیاسی از جمله گفتمان مرجعیت، بر گفتمان&amp;zwnj;های فرهنگی اثرگذار نیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نیلوفر بیضایی &lt;/strong&gt;- مرجعیت مذهبی و سیاسی خامنه&amp;zwnj;ای امری انتخابی نبوده است و به&amp;zwnj;قدرت رسیدن ایشان در نتیجه&amp;zwnj;ی فعل و انفعالات درونی قدرت سیاسی و امری انتصابی بوده است. گمان نمی&amp;zwnj;کنم مرجعیت سیاسی و مرجعیت فرهنگی را بتوان با هم در یک ظرف ریخت. شاملو وگلشیری و... در نتیجه&amp;zwnj;ی سال&amp;zwnj;ها تلاش و کار مداوم ادبی و فرهنگی تبدیل به شخصیت&amp;zwnj;هایی تأثیرگذار در این عرصه&amp;zwnj;ها شدند و البته اقتضای زمان را نیز باید به این دلایل افزود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/nilofar_bayzaee.jpg&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی، کارگردان تئاتر و نمایشنامه&amp;zwnj;نویس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt; آیا اقتضای زمان چنین است که اصولاً مرجعیت از هر نوعش بحران&amp;zwnj;زاست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من فکر می&amp;zwnj;کنم که اصولاً امری به&amp;zwnj;نام مرجعیت امروز در کلیت خود و در تمامی عرصه&amp;zwnj;ها دچار بحران است و این پدیده را اصلاً بد نمی&amp;zwnj;دانم. ما از زمان انقلاب اسلامی تا به امروز شاهد بحران&amp;zwnj;های متعدد و بی&amp;zwnj;ثباتی در همه&amp;zwnj;ی زمینه&amp;zwnj;ها هستیم. به&amp;zwnj;قدرت رسیدن حکومت ایدئولوژیک دینی و سایه انداختن آن بر تمامی عرصه&amp;zwnj;ها از جمله عرصه&amp;zwnj; فرهنگ و هنر بسیاری از ارزش&amp;zwnj;ها را تبدیل به ضد ارزش کرد. تلاش حکومت برای سلب چهره از شخصیت&amp;zwnj;های جریان روشنفکری ایران و محدود کردن عرصه&amp;zwnj; فعالیت آن&amp;zwnj;ها، برای بی&amp;zwnj;اعتبار کردن آنان و به انزوا کشاندنشان کاملاً ناموفق نبوده است. همزمان با تحت فشار قرار دادن روشنفکران و فرهنگ&amp;zwnj;سازان با سابقه عرصه&amp;zwnj; فرهنگ و هنر ایران و در یک خلاء فرهنگی تعداد زیادی جوان جویای نام وارد این عرصه شدند که از طیف&amp;zwnj;های گوناگونی از حزب&amp;zwnj;اللهی گرفته تا پست مدرن و دیگر جریان&amp;zwnj;ها برخاسته بودند. البته از میان این جوانان جویای نام که افکارشان حتماً در گذر زمان دچار تحول شده و خواهد شد، تعداد اندکی در یاد&amp;zwnj;ها باقی خواهند ماند و تأثیرگذار خواهند بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;به نظر شما، پیامد خلایی که به درستی به آن اشاره می&amp;zwnj;کنید چیست؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متأسفانه در دوره&amp;zwnj;هایی این طغیان نسل جوان ادبی و فرهنگی بر علیه &amp;quot;پدران&amp;quot; فکری&amp;zwnj;اش همزمان شد با سرکوب شدید آن&amp;zwnj;ها توسط حکومت دینی و در نتیجه لطمه&amp;zwnj;هایی جدی بر بدن رنجور فرهنگ و هنر ایران وارد شد که شاید در وجوهی غیر قابل جبران باشد. با این&amp;zwnj;همه فکر می&amp;zwnj;کنم آنچه در هر دو عرصه (سیاست و فرهنگ) مشترک است اینکه ستایش بی&amp;zwnj;چون و چرا از &amp;quot;مراجع&amp;quot; دارد به سنت&amp;zwnj;های در حال اضمحلال بدل می&amp;zwnj;شود. ما در حال حاضر در یک دوران &amp;quot;کائوس&amp;quot; (اغتشاش) و درهم&amp;zwnj;ریختگی در تمامی عرصه&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;بریم. امید من این است که از دورن این کائوس نظمی به&amp;zwnj;وجود بیاید که و بار هم شده با فاصله گرفتن از افراط و تفریط بتوانیم به یک تعادل برسیم. تنها شرایط متعادل است که به ما فرصت اندیشیدن و برقرار کردن دیالوگ با یکدیگر خواهد داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در بین صحبت&amp;zwnj;هاتان به تورم نام&amp;zwnj;های زودگذر و آثارشان در یک جامعه سردرگم و متورم اشاره کردید. آیا کتاب&amp;zwnj;سازی و نام&amp;zwnj;سازی از سیاست&amp;zwnj;های خاص دولت نهم و دهم است یا پیش از آن هم زمینه&amp;zwnj;هایش وجود داشته؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر نمی&amp;zwnj;کنم که فقط در دولت نهم است که با آثار کم&amp;zwnj;مایه مواجهیم. فکر می&amp;zwnj;کنم در دروه&amp;zwnj;های پیش از دولت نهم و تقریباً در تمام دوره&amp;zwnj;های برقراری حکومت اسلامی این آثار کم&amp;zwnj;مایه به&amp;zwnj;صورت نجومی رشد کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;دلیلش چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلیلش&amp;zwnj; همان &amp;quot;کائوس&amp;quot; و شرایط پساانقلابی&amp;zwnj;ست که پیش از این بدان اشاره کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;اما الان در دولت دهم تورم در عرصه&amp;zwnj;های فرهنگی همپای تورم فزاینده اقتصادی رشد کرده و به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد بحران عمیق&amp;zwnj;تر شده...&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/nilgifaz.gif&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی: سهم ما را باید در جای جای حضور و واکنش&amp;zwnj;های اعتراضی نسل امروز و نسل&amp;zwnj;های آینده به بی&amp;zwnj;عدالتی دید و در تلاش بی&amp;zwnj;دریغ هر آن کس که سکون و مرگ اندیشی را نمی&amp;zwnj;پذیرد و برای تحول و تغییر گام برمی&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شاید در دوره&amp;zwnj;هایی مثل همین دوره این پدیده رشد بیشتری پیدا کرده باشد. تورم اقتصادی حاصل سیاست&amp;zwnj;های بسیار زیانبار اقتصادی دولت کنونی، مسئله&amp;zwnj; تحریم&amp;zwnj;ها و غیره است. افزایش چاپ آثار کم ارزش از نظر ادبی و هنری نتیجه&amp;zwnj; پایین آمدن عمومی سطح فرهنگی و معیارهای فرهنگی جامعه&amp;zwnj; ماست. االبته این بدان معنا نیست که تمام آثاری که در ایران امروز چاپ می&amp;zwnj;شوند بی&amp;zwnj;ارزش&amp;zwnj;اند، کما اینکه آثار مهمی نیز در این دوران تولید شده&amp;zwnj;اند، اما شاید همگی بخت انتشار نیافته&amp;zwnj;اند و حالا حالا&amp;zwnj;ها هم منتشر نشوند. آن تعدادی که منتشر شده&amp;zwnj;اند نیز در مقایسه با فرآورده&amp;zwnj;های انبوه کم&amp;zwnj;مایه شاید اندک به&amp;zwnj;نظر برسند. اما به هر حال فرهنگ و هنر در هیچ شرایطی به&amp;zwnj;کلی متوقف نمی&amp;zwnj;شود اما می&amp;zwnj;تواند دچار وقفه شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا شما اعتقاد دارید که هنر می&amp;zwnj;تواند از یک سویه اعتراضی برخوردار باشد؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صد در صد. یکی از مسایل مهم هنر انسان و محیط پیرامون اوست. در نتیجه هنر نمی&amp;zwnj;تواند بازتاب&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj; این محیط باشد بدون اینکه به تأثیرات مثبت و منفی آن بر زندگی انسان توجهی نشان دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;پس از کودتا &amp;quot;اعتراض&amp;quot; به عنوان یک مضمون در هنر نمودش چگونه بوده است؟ آیا اصلاً نمودی داشته؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله داشته. در عرصه&amp;zwnj;های گوناگون هنری به&amp;zwnj;خصوص در موسیقی این تأثیر را دیده&amp;zwnj;ایم. اما در عرصه&amp;zwnj; فیلم، عکاسی، هنرهای تجسمی، شعر و ادبیات نیز این تأثیر را بخصوص در خارج از کشور که آزادی بیان وجود دارد دیده&amp;zwnj;ایم. در این دوره توجه به آثار کسانی چون خود من هم که در عرصه&amp;zwnj; تئا&amp;zwnj;تر همیشه این نگاه اعتراضی در آثارم بوده است به&amp;zwnj;یکباره بسیار بیشتر شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;کانون این اعتراض در کجاست؟ خارج یا داخل ایران؟ یا در هر دو جا؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر منظورتان کانون اعتراض در هنر است، فکر می&amp;zwnj;کنم به&amp;zwnj;دلیل وجود آزادی بیان در خارج از کشور تلاش&amp;zwnj;هایی که شده بیشتر دیده شده است. در داخل با وجود سختی کار و فشار زیاد باز هم این بازتاب را دیده&amp;zwnj;ایم. در شعرهای اعتراضی شاعران جوان، در متون ادبی و در هر عرصه&amp;zwnj;ای که امکان رساندن آن به مخاطب از طریقی بوده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/nilgifaz02.gif&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی: امیدهایی که بسیار سریع جای خود را به ناامیدی داده&amp;zwnj;اند بار&amp;zwnj;ها در این چند دهه تکرار شده&amp;zwnj;اند&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;کانون نویسندگان ایران عملاً منحل شده. اخیراً دولت خانه سینما را هم منحل کرده است. فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های ادبی تأثیرگذار هم وجود ندارند. نبود نهادهای مستقل فرهنگی چه تأثیری به نظر شما در کیفیت ادبیات خلاق و هنر معاصر ایران خواهد گذاشت؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اصولاً در سایه&amp;zwnj; حکومت&amp;zwnj;های توتالیتری مانند حکومت ایران وجود و دوام نهادهای مستقل بیشتر به یک آرزو می&amp;zwnj;ماند تا امری واقعی. البته این به این معنا نیست که نباید در این جهت تلاش کرد. اما کیفیت آثار هنری در ایران امروز را نه نهاد&amp;zwnj;ها بلکه تلاش&amp;zwnj;های افراد و هنرمندان دلسوز تعیین می&amp;zwnj;کند که علیرغم تمام سختی&amp;zwnj;ها و فشار&amp;zwnj;ها کار خلاقه&amp;zwnj; خود را ادامه می&amp;zwnj;دهند و یا به&amp;zwnj;دنبال راه&amp;zwnj;های جدیدی برای ارائه&amp;zwnj; آثار خود می&amp;zwnj;گردند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;اما به هر حال هنرمندان در دنیای آزاد و متمدن به نهادهاشان پشتگرم هستند..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله. قطعاً منحل شدن نهادهای صنفی در ایران باعث سلب پشتگرمی از هنرمندان می&amp;zwnj;شود. اما منحل کنندگان نهادهای صنفی باید بدانند که کار خلاقه&amp;zwnj; هنری را نمی&amp;zwnj;توانند متوقف کنند.  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;معمولاً در کشورهایی که اختناق و سرکوب بوده، هنر و ادبیات رشد کرده. به نظر شما به چه دلیل در ده سال گذشته ما به یک فترت عظیم مبتلا شده&amp;zwnj;ایم؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من با پرسش شما را به شکلی که مطرح کردید کمی مشکل دارم. چون اگر آن معادله را بپذیریم باید قبول کنیم که پس در کشورهایی که آزادی و دمکراسی بوده، هنر و ادبیات رشد نکرده است و می&amp;zwnj;دانیم که چنین حکم&amp;zwnj;هایی واقعیت ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در زمینه&amp;zwnj;هایی مثل سینما و هنرهای تجسمی قطعاً در غرب هنر رشد کرده. اما در ادبیات نه الزاماً. تولستوی دوران ما کیست؟ در ایران هم البته از گلستان و گلشیری زمان خبری نیست. هدایت که جای خود دارد. اما بحث ما ایران است در شرایط کنونی... &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;توان گفت در کشورهایی که اختناق و سرکوب بوده، هنرمندان به&amp;zwnj;دنبال راه&amp;zwnj;های جدیدی برای بیان حرف&amp;zwnj;ها و ایده&amp;zwnj;های خود گشته&amp;zwnj;اند تا در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان شرایط اختناق نیز بتوانند آثارشان را به مخاطب ارائه کنند. در این&amp;zwnj;صورت باید گفت که در ده سال گذشته یک سرخوردگی جدی و عمیق در جامعه&amp;zwnj; ما به&amp;zwnj;طور کل و در هنرمندان ما به&amp;zwnj;طور خاص به&amp;zwnj;وجود آمد که با جنبش اعتراضی سه سال پیش داشت به امید جدیدی به تحول بدل می&amp;zwnj;گشت و پس از آن سرکوب&amp;zwnj;های وحشیانه این&amp;zwnj;بار شاید بتوان گفت فضای هنری ما را دچار نوعی افسردگی کرده است. این امیدهایی که بسیار سریع جای خود را به ناامیدی داده&amp;zwnj;اند بار&amp;zwnj;ها در این چند دهه تکرار شده&amp;zwnj;اند، اما شوک این بار آخر فکر می&amp;zwnj;کنم هنوز پابرجاست، به&amp;zwnj;خصوص که سرکوب و سانسور نیز از آن زمان باز شدید&amp;zwnj;تر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا شما برای خودتان به عنوان یک هنرمند یک مسئولیت تاریخی و اجتماعی قائل هستید؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این مسئولیت تاریخی و اجتماعی چه بخواهیم و چه نخواهیم در این دوران سخت و تاریک تاریخ کشورمان بر دوش ما هست. ما در یکی از سهمگین&amp;zwnj;ترین دوران تاریخ معاصرمان زندگی می&amp;zwnj;کنیم و شاهد فجایعی بوده&amp;zwnj;ایم و هستیم که مسئولیت ما حکم می&amp;zwnj;کند تا با انعکاس دادن آن در آثارمان آیندگان را با این دوران آشنا کنیم و مهم&amp;zwnj;تر از آن در جلوگیری از امکان تکرار چنین فجایعی در آینده نقشی بر عهده گیریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;چگونه می&amp;zwnj;توان با بازبینی در تاریخ سی سال گذشته، سهم خودمان را پیدا کنیم؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سهم ما را باید در جای جای حضور و واکنش&amp;zwnj;های اعتراضی نسل امروز و نسل&amp;zwnj;های آینده به بی&amp;zwnj;عدالتی دید و در تلاش بی&amp;zwnj;دریغ هر آن کس که سکون و مرگ اندیشی را نمی&amp;zwnj;پذیرد و برای تحول و تغییر گام برمی&amp;zwnj;دارد. هر آن&amp;zwnj;کس که علی&amp;zwnj;رغم تمام فشار&amp;zwnj;ها و نا&amp;zwnj;امیدی&amp;zwnj;ها همچنان به تغییر امیدوار است و هنوز معتقد است که ایران می&amp;zwnj;تواند مکانی باشد برای زندگی مسالمت&amp;zwnj;آمیز همگان با هر اندیشه و مرام، در کوشش&amp;zwnj;های خستگی&amp;zwnj;ناپذیر تمام آن&amp;zwnj;ها که برای روزهای بهتر تلاش می&amp;zwnj;کنند و در نگهداری و حفاظت فرهنگ و هنر ایران و انتقال آن به نسل&amp;zwnj;های بعدی می&amp;zwnj;کوشند و همچنین در تلاش&amp;zwnj;های کسانی که بخش&amp;zwnj;های منفی و ایستای این فرهنگ را به پرسش می&amp;zwnj;کشند و در جهت حفظ و گسترش بخش خلاقه و پذیرنده و روادار آن می&amp;zwnj;کوشند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;خانم بیضایی از شما سپاسگزاریم که به ما وقت دادید.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9182&quot;&gt; ::دوسیه &amp;quot; بحران و تحریم&amp;quot; در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3074&quot;&gt;::نیلوفر بیضایی در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: برای آشنایی بیشتر با نیلوفر بیضایی می&amp;zwnj;توانید ویدیوی زیر را تماشا کنید.&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/3WuMOAD8YC4?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/02/10623#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8947">ادبیات معترض</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF">استبداد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9182">بحران و تحریم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8946">نهضت سبز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3074">نیلوفر بیضایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4971">کانون نویسندگان ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/3WuMOAD8YC4" fileSize="1219" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/3WuMOAD8YC4/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/3WuMOAD8YC4" length="1219" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Wed, 01 Feb 2012 23:37:02 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10623 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>دو زن بی‌همتا در تاریخ ایران و آرزوهاشان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/10/16/7616</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/10/16/7616&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت و گو با نیلوفر بیضایی درباره نمایش &amp;quot;چهره به چهره در آستانه فصلی سرد&amp;quot;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ایرج ادیب‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/adibzbeiz01.jpg?1318961829&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ایرج ادیب&amp;zwnj;زاده - دهمین جشنواره&amp;zwnj; بین&amp;zwnj;المللی سینمای تبعید، &amp;quot;دنیا خانه&amp;zwnj; من است&amp;quot; از شامگاه ۶ اکتبر در شهر گوتنبرگ یا یوتبری در جنوب سوئد آغاز شد که تا ۱۳ اکتبر ۲۰۱۱ ادامه داشت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در طول ۹ روز در شش سینما و مرکز فرهنگی یوتبری بیش از ۸۰ فیلم کوتاه و بلند و چند برنامه&amp;zwnj; ویژه گنجانده شده بود؛ از جمله تازه&amp;zwnj;ترین نمایش نیلوفر بیضایی، نمایشنامه&amp;zwnj;نویس و کارگردان تئا&amp;zwnj;تر ساکن آلمان. نمایش &amp;quot;چهره به چهره، در آستانه&amp;zwnj; فصلی سرد&amp;quot; در دو پرده که نگاهی تازه دارد به دو زن کم&amp;zwnj;نظیر تاریخ ایران &amp;quot;طاهره قرة&amp;zwnj;العین&amp;quot; و &amp;quot;فروغ فرخ&amp;zwnj;زاد&amp;quot;. هر دو شاعر، هر دو سنت&amp;zwnj;شکن، هر دو هم آرزوی یگانه&amp;zwnj;ای داشتند: آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن&amp;zwnj;ها با مردان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20111007_Farhangi_niloufare_beyzaii.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیلوفر بیضایی در یک خانواده&amp;zwnj; هنری رشد کرده و فرزند بهرام بیضایی کارگردان، نمایشنامه&amp;zwnj;نویس تئا&amp;zwnj;تر و سینماست. از ۲۶ سال پیش در آلمان، در تبعید به&amp;zwnj;سرمی&amp;zwnj;برد و تاکنون بیش از ۱۵۰ اجرای نمایش&amp;zwnj;های گوناگون در اروپا و کانادا داشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در گفت&amp;zwnj;وگو با زمانه نیلوفر بیضایی ابتدا از نام نمایش تازه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نیلوفر بیضایی&lt;/strong&gt; - نام نمایش تلفیقی&amp;zwnj;ست از بخش&amp;zwnj;هایی از آثار هر کدام از این دو شاعر. می&amp;zwnj;دانید که &amp;quot;چهره به چهره&amp;quot; در حقیقت برگرفته شده از شعری&amp;zwnj;ست از طاهره قرةالعین، &amp;quot;گر به تو افتدم نظر چهره به چهره روبه&amp;zwnj;رو&amp;quot;، و &amp;quot;در آستانه&amp;zwnj; فصلی سرد&amp;quot; هم تیتر یکی از شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ترین اشعار فروغ فرخ&amp;zwnj;زاد است. به دلیل اینکه هر دو این بخش&amp;zwnj;ها و هر دو این تیتر&amp;zwnj;ها ربط دارند به محتوای نمایش و گویا و آشنا هستند و نام این دو نفر را تداعی می&amp;zwnj;کنند، من ترکیب این دو نام و دو بخش را عنوان تیتر نمایش انتخاب کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;مثل بیشتر کارهای نمایشی و پژوهشی شما که مسئله&amp;zwnj; زنان در کانون آن&amp;zwnj;ها قرار دارند، این بار نیز دو زن نمونه را موضوع کار نمایش&amp;zwnj;تان قرار داده&amp;zwnj;اید. چرا این دو را انتخاب کردید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/besakha03.jpg&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی، کارگردان تئاتر&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;آرزوهای آن&amp;zwnj;ها در میان بسیاری از زنان مشترک است. ولی سیر و نحوه&amp;zwnj; زندگی آن&amp;zwnj;ها و شهامتی که هر کدام در عرصه&amp;zwnj; زندگی خودشان داشتند، در جامعه&amp;zwnj;ای سنتی که در آن زندگی می&amp;zwnj;کردند، کم&amp;zwnj;&amp;zwnj;نظیر است. هر دو هم خیلی زود مردند، یکی در ۳۲ سالگی و دیگری در ۳۵ سالگی. شباهت&amp;zwnj;هایی هم بین زندگی این&amp;zwnj;ها وجود دارد که در کار ما می&amp;zwnj;آید و به آن اشاره می&amp;zwnj;شود. این دو در طول این زندگی کوتاه&amp;zwnj; خودشان چنان اثرگذار بودند که هنوز سال&amp;zwnj;ها پس از مرگ&amp;zwnj; آن&amp;zwnj;ها، تأثیر افکار و زندگیشان بر نسل&amp;zwnj;های بعدی دیده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما چنین مثال&amp;zwnj;ها و چنین نمونه&amp;zwnj;هایی را به&amp;zwnj;خصوص در میان زنان، زنانی که این&amp;zwnj;گونه حضور اجتماعی و تأثیر اجتماعی داشته باشند، با توجه به شرایط تاریخی&amp;zwnj;مان به&amp;zwnj;ندرت داشته&amp;zwnj;ایم و این&amp;zwnj;ها جزو اندک مثال&amp;zwnj;های فراموش&amp;zwnj;نشدنی هستند. از میان این دو می&amp;zwnj;دانید که فروغ فرخ&amp;zwnj;زاد به&amp;zwnj;هرحال نام بسیار آشناتری است و بیشتر در مورد او صحبت شده، نوشته شده و بیشتر هم به آثارش رجوع شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد قرة&amp;zwnj;العین این اتفاق کمتر افتاده است. البته می&amp;zwnj;دانیم که به دلایل مختلف از جمله دلیل اصلی مسئله&amp;zwnj; بابی بودن قرةالعین است که به&amp;zwnj;هرحال آن هم برمی&amp;zwnj;گردد به بخشی از تاریخ ما که به اشکال مختلف به&amp;zwnj;خصوص در این ۳۰ سال گذشته یا حذف شده و یا تحریف شده و قرةالعین هم همراه این بخش حذف&amp;zwnj;شده&amp;zwnj; تاریخ ما عملاً امکان شناخت از شخصیت و زندگی&amp;zwnj;اش کمتر پیدا شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/adibzbeiz03.jpg&quot; /&gt;نام قرة&amp;zwnj;العین را بسیاری شنیده&amp;zwnj;اند، ولی درباره&amp;zwnj; زندگی او، چگونگی حضور و اهمیتش شاید کمتر کسانی به تفصیل می&amp;zwnj;دانند. باید گفت که قرة&amp;zwnj;العین دارد به شکلی معرفی می&amp;zwnj;شود، علی&amp;zwnj;رغم نام آشنایش. دیگری، فروغ، با وجود اینکه نامی شناخته&amp;zwnj;شده است و هر کس شعری از او را شنیده یا اگر بشنود، یادش می&amp;zwnj;آید که آن شعر از فروغ است، یا دست&amp;zwnj;کم در طول زندگی&amp;zwnj;اش به هر حال، بیش و کم چیزهایی از او شنیده و خوانده، ولی، با این&amp;zwnj;همه کمتر به نکاتی پرداخته شده مانند حس&amp;zwnj;های درونی اشخاصی مثل فروغ و قرة&amp;zwnj;العین که جرأت می&amp;zwnj;کنند در یک جامعه&amp;zwnj; سنتی از مرزهایی و از تضادهای درونی&amp;zwnj;یی که در جامعه وجود دارد فراتر روند. زندگی هیچکدام از این دو زن ساده&amp;zwnj; نبوده. در جامعه&amp;zwnj;ای که هرگاه کسی بخواهد از مرزهای تعیین&amp;zwnj;شده فراتر رود، زندگی&amp;zwnj;های سخت مانند زندگی قرة&amp;zwnj;العین و فروغ که با وجود همه دشواری&amp;zwnj;ها پس از مرگ&amp;zwnj;شان در نسل&amp;zwnj;های بعدی تأثیر گذاشته&amp;zwnj;اند، همیشه برای من موضوع بسیار جالبی بوده و به&amp;zwnj;خصوص در تاریخ خودمان، همیشه دوست داشته&amp;zwnj;ام درباره&amp;zwnj; هر دو آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها کار کنم و سرانجام هم به این نتیجه رسیدم که بهتر است در مورد هر دو در یک کار صحبت شود یا به &amp;zwnj;آن&amp;zwnj;ها نگاه شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;چطور افکار و آرزوهای این دو زن را در این نمایش باهم آمیزش داد&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;اید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/adibzbeiz04.jpg&quot; /&gt;این نمایش در دو تابلو اجراء می&amp;zwnj;شود. این دو تابلو در ظاهر دو تابلوی جداگانه&amp;zwnj;اند؛ دو زندگی&amp;zwnj;اند که به دو شکل مختلف نمایشی به آن&amp;zwnj;ها پرداخته&amp;zwnj;ام. ولی در خط قرمزی که در خود نمایش از ابتدا تا انتهای نمایش هست، ارتباط این دو باهم مشخص می&amp;zwnj;شود، بدون آنکه به طور مشخص این دو تابلو باهم آمیخته شده باشد. تفاوت این دو نفر در این است که اگر قرةالعین را جزو نسلی از زنان بدانیم که به&amp;zwnj;عنوان پیشتاز و پیشگام وارد اجتماع می&amp;zwnj;شوند، در جامعه&amp;zwnj;ای که زنان در اندرونی&amp;zwnj;ها هستند، و این جرأت و شهامت را دارند که بیایند و حتی سخن بگویند با مردم، زنانی که جرأت یاد گرفتن را پیدا می&amp;zwnj;کنند، جرأت بحث کردن و اظهار نظر را پیدا می&amp;zwnj;کنند و در عین حال نوعی آرمان&amp;zwnj;گرایی دارند، قرةالعین شاید جزو آن بخش از زنان است که آرمان&amp;zwnj;هایی دارد. مثلاً می&amp;zwnj;خواهد در جامعه انسان&amp;zwnj;ها برابر زندگی کنند، ظلم را نپذیرند، اینکه زنان از اندرونی&amp;zwnj;ها بیرون بیایند و بسیاری از مسائل دیگر، و برای این اهداف و برای این خواسته&amp;zwnj;ها در حقیقت از بسیاری لذت&amp;zwnj;های لحظه&amp;zwnj;ای زندگی می&amp;zwnj;گذرد. فروغ اما مربوط به دوره&amp;zwnj; دیگری از تاریخ ماست. فروغ در حقیقت به گمان من قهرمان دوران شکست آرمان&amp;zwnj;گرایی است و قهرمان دوران رفتن به درون خود و بازگشت به خود و جست&amp;zwnj;وجوی هویت فردی خود. از این نظر این&amp;zwnj; دو با هم تفاوت دارند. ولی مکمل یکدیگرند و در حقیقت فروغ ادامه&amp;zwnj; راه قرةالعین است. نمایش هم به همین ترتیب با قرةالعین آغاز می&amp;zwnj;شود و با فروغ پایان می&amp;zwnj;یابد. پایانی که هنوز هم بسته نیست. چون نسل&amp;zwnj;های دیگری پس از فروغ آمدند و بعد از ما خواهند &lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/adibzbeiz05.jpg&quot; /&gt;آمد. هر کدام از این نسل&amp;zwnj;ها اگر در اثر حذف و نبود امکان درست بیان کردن و واقع&amp;zwnj;گرایی درون آن به دلیل وجود سانسور در هر دوره، در جایی از تاریخ ما گسست پیدا کرده باشند، ولی با این&amp;zwnj;همه این روند به گونه&amp;zwnj;ای ادامه پیدا کرده و کامل شده. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته باید بگویم که متأسفانه امروز ما به دوره&amp;zwnj;ای رسیده&amp;zwnj;ایم که از بسیاری جهات از نظر بیرونی یا از نظر شکل ساختار قدرت یا شکل حاکمیت فکر وضع&amp;zwnj;مان شبیه دوران قرةالعین است، ولی زنانش زنان دوران فروغ هستند و همه این تضاد&amp;zwnj;ها و تناقضات را ما امروز در درون خودمان داریم. به همین دلیل فروغ و قرةالعین بدون اینکه هیچ کدام در امروز زندگی کرده باشند، بسیار بازگوکننده و بازسازی&amp;zwnj;کننده امروز ما هستند. این مسأله مهم است و اگر از این زاویه و با این ببینیمشان و سعی کنیم به آن&amp;zwnj;ها نزدیک شویم، از ورای شخصیت و افکار آن&amp;zwnj;ها در حقیقت باز بازگشتی به خودمان داریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;اما شما کارهای آلمانی هم دارید. نمایش&amp;zwnj;های آلمانی نوشته&amp;zwnj;اید و اجراء هم کرده&amp;zwnj;اید. اما بیشتر نمایش&amp;zwnj;ها و نوشته&amp;zwnj;های شما به زبان فارسی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من در سن ۱۸سالگی به ناچار از ایران خارج شدم. نمی&amp;zwnj;خواستم ایران را ترک کنم.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان طور که گفتید نزدیک به ۲۶ سال است که در خارج از ایران زندگی می&amp;zwnj;کنم و در تمام این سال&amp;zwnj;ها پیوند من با ایران نه تنها کمتر نشده، بلکه خیلی تنگاتنگ&amp;zwnj;تر شده است. و یا شاید آن سرزمین یا آن موطنی که در حقیقت به اجبار ا&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/adibzbeiz06.jpg&quot; /&gt;ز من گرفته شد، سعی کردم با چنگ و دندان در این تبعید خودم نگه دارم و مهم&amp;zwnj;ترین ابزار من برای نگه داشتن این وطن زبان بوده. ابزار زبان است. یک، برای اینکه زبان را فراموش نکنم. دو، برای اینکه کمک کنم به اینکه این زبان فراموش نشود در جامعه&amp;zwnj; مهاجر. و بعدهم برای اینکه بخش زیادی از ارتباط فرهنگی ما از طریق همین زبان مشترک می&amp;zwnj;تواند صورت گیرد. این تبادل فرهنگی با ایرانیانی که پراکنده هستند. ولی همیشه سعی می&amp;zwnj;کنم که با وجود اینکه زبان فارسی زبان نوشتاری کار&amp;zwnj;هایم بوده، این امکان را ایجاد کنم که با غیرایرانی&amp;zwnj;ها هم بتوانیم ارتباط برقرار کنیم. مثلاً یکی از کارهایی که در سال&amp;zwnj;های اخیر انجام داده&amp;zwnj;ام، استفاده از سیستمی&amp;zwnj;ست که ما به آن &amp;laquo;بالانویس&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوییم. در فیلم از زیرنویس استفاده می&amp;zwnj;کنند، ما در تئا&amp;zwnj;تر از بالانویس. تلاش کرده&amp;zwnj;ام همیشه حداقل یک اجرا داشته باشم با بالانویس تا غیر ایرانی&amp;zwnj;ها هم بتوانند کار را ببینند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;چه کسانی در نمایش &amp;quot;چهره به چهره، در آستانه فصلی سرد&amp;quot; بازی می&amp;zwnj;کنند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خانم بهرخ بابایی، خانم نیلوفر بیژن&amp;zwnj;زاده و خانم یگانه طاهری. خانم یگانه طاهری سال&amp;zwnj;ها پیش در یکی دو کار من بازی کرده بود و سال&amp;zwnj;ها بود که باهم همکاری نداشتیم. نیلوفر بیژن&amp;zwnj;زاده یک بازیگر جوان بسیار بااستعدادی است که تازه کشفش کردم و همکاری ما تازه آغاز شده. تجربه&amp;zwnj; تئا&amp;zwnj;تر دارد، جوان&amp;zwnj;تر است، ولی خیلی استعداد دارد. خانم بهرخ بابایی هم که سال&amp;zwnj;هاست به&amp;zwnj;عنوان بازیگر در خارج از کشور و در گذشته هم در داخل کشور بازیگر و خواننده&amp;zwnj; شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;پایان&amp;zwnj;بخش این گفت&amp;zwnj;وگو با شما شعری خواهد بود، یا تکه&amp;zwnj;ای از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان گفته&amp;zwnj;هایی خواهد بود که گفتید خیلی روی آن&amp;zwnj;ها کار کرده&amp;zwnj;اید. با این شعر شما گفت&amp;zwnj;وگو را به پایان می&amp;zwnj;بریم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/adibzbeiz07.jpg&quot; /&gt;شعری از قرةالعین را می&amp;zwnj;خوانم که در متن از آن استفاده کردیم و به صورت آواز خوانده می&amp;zwnj;شود. من آن را خیلی دوست دارم و فکر می&amp;zwnj;کنم چکیده&amp;zwnj; افکار قرةالعین را در این شعر می&amp;zwnj;شود به خوبی پیدا کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هان صبح هدا فرمود آغاز تنفس&lt;br /&gt;
روشن همه عالم شد ز آفاق و ز انفس&lt;br /&gt;
دیگر ننشیند شیخ بر مسند تزویر&lt;br /&gt;
دیگر نشود مسجد دکان تقدس&lt;br /&gt;
ببریده شود رشته&amp;zwnj; تحت&amp;zwnj;الحنک از دم&lt;br /&gt;
نه شیخ به جا ماند و نه زرق و تدلس&lt;br /&gt;
آزاد شود دهر ز اوهام و خرافات&lt;br /&gt;
آسوده شود خلق ز تخلییل و توسوس&lt;br /&gt;
محکوم شود ظلم به بازوی مساوات&lt;br /&gt;
معدوم شود جهل ز نیروی تفرس&lt;br /&gt;
گسترده شود در همه جا فرش عدالت&lt;br /&gt;
افشانده شود در همه جا تخم تونس&lt;br /&gt;
مرفوع شود حکم خلاف از همه آفاق&lt;br /&gt;
تبدیل شود اصل تباین به تجانس&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عکس&amp;zwnj;ها: ح. زکاوت. نماهایی از نمایش چهره به چهره در آستانه فصلی سرد. &lt;a href=&quot;http://www.facebook.com/profile.php?id=541092809&quot;&gt;منبع عکس&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/5890&quot;&gt;::رویارویی با دو چهره در آستانه فصلی سرد، گفت و گو با نیلوفر بیضایی، رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%82%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B9%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88&quot;&gt;::طاهره قره العین و فروغ فرخزاد در دو تابلو، رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/taxonomy/term/3074&quot;&gt;::نیلوفر بیضایی در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VI.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چهره به چهره در آستانه فصلی سرد از نیلوفر بیضایی، بازیگران: بهرخ بابایی، نیلوفر بیژن&amp;zwnj;زاده، یگانه طاهری&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-2&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/NF1DWJLHfpw?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/10/16/7616#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3627">ایرج ادیب زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4161">تئاتر تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4550">طاهره قره العین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4549">فروغ فرخزاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3074">نیلوفر بیضایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4675">چهره به چهره در آستانه فصلی سرد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/NF1DWJLHfpw" fileSize="1302" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/NF1DWJLHfpw/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/NF1DWJLHfpw" length="1302" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Sun, 16 Oct 2011 06:17:06 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">7616 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>رویارویی با دو چهره در آستانه‌ی فصلی سرد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/08/11/5890</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/08/11/5890&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با نیلوفر بیضایی به مناسبت نمایش «چهره به چهره در آستانه‌ی فصلی سرد» درباره‌ی طاهره قرة‌العین و فروغ فرخزاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;184&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nilofbeidc01.jpg?1313442156&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;نمایش تازه&amp;zwnj;ای از نیلوفر بیضایی درباره&amp;zwnj;ی زندگی عاطفی و فکری طاهره قره&amp;zwnj;العین و فروغ فرخزاد، دو شاعر آزاده ایرانی به&amp;zwnj;زودی روی صحنه می&amp;zwnj;آید. مرحله&amp;zwnj; نخست تمرین&amp;zwnj;های نمایش تازه&amp;zwnj;ی نیلوفر بیضایی به&amp;zwnj;تازگی به پایان رسیده است و در پاییز ۲۰۱۱ (۱۳۹۰ خورشیدی) این نمایش با عنوان &amp;laquo;چهره به چهره در آستانه&amp;zwnj;ی فصلی سرد&amp;raquo; توسط گروه تئا&amp;zwnj;تر &amp;laquo;دریچه&amp;raquo; و با بازی بهرخ بابایی، نیلوفر بیژن&amp;zwnj;زاده و یگانه طاهری روی صحنه خواهد آمد. در حال حاضر سه اجرا برای نمایش &amp;laquo;چهره به چهره در آستانه&amp;zwnj;ی فصلی سرد&amp;raquo; در نظر گرفته شده است. این نمایش&amp;nbsp;ششم اکتبر برای نخستین بار در یوتبوری در کشور سوئد&amp;nbsp;در چارچوب جشنواره&amp;nbsp;سینمای تبعید&amp;nbsp;روی صحنه می&amp;zwnj;رود و سپس در ۲۹، ۳۰ و چهار دسامبر در فرانکفورت و سرانجام در ۱۲ نوامبر در شهر کلن و در چارچوب جشنواره تآتر&amp;nbsp;ایرانی در این شهر اجراهایی خواهد داشت. به این مناسبت با نیلوفر بیضایی درباره&amp;zwnj;ی طاهره قرة&amp;zwnj;العین و فروغ فرخزاد و همچنین &amp;zwnj;زمینه&amp;zwnj;های تاریخی نهضت بابیان به عنوان زمینه&amp;zwnj;ساز نهضت آزادیخواهان ایرانی از مشروطه به این&amp;zwnj;سو گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی انجام داده&amp;zwnj;ایم که اکنون از نظر خوانندگان رادیو زمانه می&amp;zwnj;گذرد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر &lt;/strong&gt;- خانم بیضایی، نمایش تازه&amp;zwnj;ی شما که قرار است در پاییز برای نخستین بار روی صحنه بیاید، &amp;laquo;چهره به چهره در آستانه&amp;zwnj;ی فصلی سرد&amp;raquo; نام دارد. این نمایش در دو پرده یا در دو تابلو به فرازهایی از زندگی طاهره قرة&amp;zwnj;العین و فروغ فرخزاد می&amp;zwnj;پردازد. چرا این دو زن؟ چه وجه اشتراکی این دو تابلو دارند به گمان شما و چه چیزی در این دو زن، در این دو شخصیت تاریخی وجود دارد که می&amp;zwnj;تواند چفت و بست عاطفی و دراماتیک نمایش شما به شمار آید؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;نیلوفر بیضایی &lt;/strong&gt;- طاهره و فروغ هر دو در نوجوانی و جوانی دست به نوعی طغیان زدند. طغیان علیه قراردادهای نوشته و نا&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;ی اجتماعی که زن بودن را در چارچوبی محدود و ابتدایی تعریف می&amp;zwnj;کرد. هر دو به&amp;zwnj;دنبال اهداف و خواسته&amp;zwnj;هایشان رفتند و علیرغم تمام فشار&amp;zwnj;ها و سختی&amp;zwnj;ها و تعصباتی که در اجتماع اطرافشان ریشه داشت، از دبنال کردن خواسته&amp;zwnj;شان دست بر نداشتند. هر دو در مسیری که برگزیدند، بهای بزرگی پرداختند و حتی حق بودن در کنار فرزندانشان از آن&amp;zwnj;ها سلب شد. هر دو جوان مردند. یکی در ۳۵ سالگی و دیگری در ۳۲ سالگی. هر دو مرگ خود را پیش&amp;zwnj;بینی کرده بودند. فراموش نکنیم که هر دو از ساختارهای خانوادگی، در فضایی پدرسالارانه و در جامعه&amp;zwnj;ای که بر همین ساختار&amp;zwnj;ها بنا شده، برآمدند .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/nilofbeidc02.jpg&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی، نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;ما این مصاحبه را در واقع پیش از نخستین اجرای نمایش شما و به شکل کتبی انجام می&amp;zwnj;دهیم. برای همین ناگزیریم متأسفانه به متن نمایشنامه اکتفا کنیم و هم&amp;zwnj;ازین&amp;zwnj;روی سویه&amp;zwnj;ی تاریخی نمایش شما بسیار برجسته جلوه می&amp;zwnj;کند. با توجه به بحث&amp;zwnj; مهدویت که چند سالی&amp;zwnj;ست در صحنه&amp;zwnj;ی سیاست ایران به&amp;zwnj;شدت مطرح است، آیا نمایش شما که در تابلوی نخست به بهانه&amp;zwnj;ی برنمایاندن فرازهایی از زندگی طاهره قرة&amp;zwnj;العین به نهضت بابیان هم می&amp;zwnj;پردازد، معاصر زمان ماست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من سال&amp;zwnj;ها در مورد طاهره، زندگی، آثار و افکار او تحقیق کرده&amp;zwnj;ام و فکر نوشتن نمایشی در مورد او از حدود هفت سال پیش به این سو با من بوده است. هر چه پیش&amp;zwnj;تر رفتم، بیشتر متوجه شدم که پرداختن به زندگی او بدون پرداختن به افکارش غیر ممکن است و من نخواستم در این مورد مرعوب سانسور و خودسانسوری شوم. طاهره یکی از مهم&amp;zwnj;ترین و کلیدی&amp;zwnj;ترین شخصیت&amp;zwnj;های جنبش بابی است. من از طریق شناختن شخصیت طاهره توانستم با بسیاری از زوایای تفکری آشنا شوم که یکی از مهم&amp;zwnj;ترین جنبش&amp;zwnj;ها در جهت اصلاحات دینی، فرهنگی و اجتماعی در کشور ما و در جهان اسلام بوده است. جنبشی که بسیار سریع در ایران توانست پا بگیرد و هواداران زیادی پیدا کند. جنبشی که تحت فشار روحانیون قشری و تحریکات آن&amp;zwnj;ها به شدت سرکوب شد. نوشتن و تحقیق در مورد این جنبش در ایران امروز ممنوع است. من نمی&amp;zwnj;توانستم به شخصیتی مثل طاهره بپردازم و افکار و اهداف او را سانسور کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر برابری انسان&amp;zwnj;ها، حقوق برابر زن و مرد، تأکید بر اهمیت گسترش آموزش و پرورش و پیشرفت جامعه، محدود کردن قدرت روحانیون و نفی نیابت امام معصوم از سوی آنان، غیر مجاز دانستن فتوای قتل، برابر دانستن پیروان تمام ادیان، منع شرکت در تجارت و کسب ثروت برای مقامات دینی و بسیاری موارد دیگر چکیده&amp;zwnj;ی آن تفکری&amp;zwnj;ست که طاهره را به خود جذب کرد و او را به یکی از مهم&amp;zwnj;ترین مبلغین این فکر بدل کرد. نقشی که قرة&amp;zwnj;العین در بیداری ایرانیان و احقاق حقوق زنان ایفا کرده غیر قابل انکار است. طاهره در دورانی از حق آزادی سخن گفتن و مشارکت در زندگی اجتماعی برای زنان دفاع کرد که حتی زنان دربار در پشت دیوارهای بلند در حرمسرا&amp;zwnj;ها محبوس بودند. تمام مواردی که بدان&amp;zwnj;ها اشاره کردم، دقیقاً&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مواردی بود که از سوی روحانیت شیعه به شدت با آن&amp;zwnj;ها مخالفت می&amp;zwnj;شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روحانیون دراین دوران مردم را به صبر و بردباری تا ظهور مهدی دعوت می&amp;zwnj;کردند و هرگونه اقدامی در راه تغییر دادن وضع موجود را ناصواب و خلاف شرع می&amp;zwnj;دانستند. &amp;laquo;باب&amp;raquo;، این تفکر را نادرست می&amp;zwnj;دانست و مردم را به کار و کوشش و پیدا کردن راه حل فراخواند. او گوشه&amp;zwnj;گیری و انزوا و مطیع تقدیر بودن را خلاف عقل می&amp;zwnj;دانست وتنها راه برون&amp;zwnj;رفت از این بن&amp;zwnj;بست از نظر او نسخ شریعت بود، چرا که اصلاح شریعت از راه تأویل و تفسیر را نا&amp;zwnj;ممکن می&amp;zwnj;دانست. سید باب با اقدام خود یکی از دوپایه&amp;zwnj; محکم استبداد یعنی استبداد مذهبی را متزلزل کرد و راه را برای اظهار عقائد ترقی&amp;zwnj;خواهانه بازنمود. از این زاویه جنبش بابی از حد یک جنبش صرفاً مذهبی فرا&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;رود و به یک جنبش فکری ترقی&amp;zwnj;خواهانه&amp;zwnj;ی اجتماعی و فرهنگی بدل می&amp;zwnj;شود که راه را بر شکل&amp;zwnj;گیری انقلاب مشروطه هموار می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شاید یکی از زیبا&amp;zwnj;ترین اتفاقات تاریخی&amp;zwnj;ست که اعلان نسخ آیین قدیم توسط زنی (طاهره قرة&amp;zwnj;العین) صورت گرفته است. زنی که برای اولین بار در تاریخ ما نقاب از چهره برداشت و چادر و روبنده و حبس زنان در خانه را مردود اعلام کرد. فروکاستن حرکتی اینچنین مهم در تاریخ ما به بحث مهدویت، به&amp;zwnj;نوعی درک نکردن ابعاد یک حرکت بزرگ روشنگرانه&amp;zwnj;ی اجتماعی در تاریخ ماست. با این&amp;zwnj;همه من در این نمایش به زندگی قرة&amp;zwnj;العین پرداخته&amp;zwnj;ام. قصد من پرداختن به جنبش بابی به&amp;zwnj;طور اخص نبوده است، اما پرداختن به شخصیت و زندگی این زن منحصر بفرد بدون پرداختن به نقش اجتماعی او غیر ممکن بود و به همین دلیل تعلق او به این جنبش را نمی&amp;zwnj;توان از آن حذف کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;درباره&amp;zwnj;ی فروغ فرخزاد بسیار سخن گفته&amp;zwnj;اند و منابع نسبتاً خوبی برای شناخت او در دست داریم. اما از طاهره &amp;zwnj;قرة&amp;zwnj;العین جز چند غزل چیزی باقی نمانده و تاریخ زندگی او با تاریخ نهضت بابیان در دوران امیر کبیر درآمیخته و جز منابع مختصری از بهائیت مانند کتاب &amp;laquo;نقطه&amp;zwnj;الکاف&amp;raquo; یا روایت&amp;zwnj;هایی از تاریخ رسمی چیز زیادی نه از محمد علی شیرازی می&amp;zwnj;دانیم و نه از یکی از مشهور&amp;zwnj;ترین پیروان او طاهره قرة&amp;zwnj;العین. منبع شما در تدوین تابلوی نخست چه بوده؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همانطور که اشاره کردم، من در طول سالیان توانسته&amp;zwnj;ام منابع زیادی در مورد قرة&amp;zwnj;العین بیابم. اما بیشتر این منابع کلی است و اکثراً سیر رندگی او را توضیح داده&amp;zwnj;اند. سخنان قرة&amp;zwnj;العین و ادبیات مرجع در مورد او کماکان محدود است. من از ورای شرح حال زندگانی او، در ذهن خود زبان قرة&amp;zwnj;العین را ساخته&amp;zwnj;ام و محتوای سخنان او را از طریق این زبان بازسازی کرده&amp;zwnj;ام.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از جمله منابعی که استفاده کرده&amp;zwnj;ام می&amp;zwnj;توانم از کتاب طاهره قرة&amp;zwnj;العین، شاعر بزرگ و مبارز عصر قاجار (دکتر بقاءالله وثوق)، چهار رساله تاریخی درباره طاهره قرة&amp;zwnj;العین (ابواقاسم افنان)، قرة&amp;zwnj;العین، شاعره آزادیخواه و ملی ایران (معین&amp;zwnj;الدین محرابی)، نوشته&amp;zwnj;هایی از محقق شرق&amp;zwnj;شناس ادوارد گرنویل براون درباره&amp;zwnj;ی جنبش بابی و هچنین گزارش&amp;zwnj;های سفر او به ایران از ۱۸۸۷ تا ۱۸۸۸، کتابی از دکتر عباس امانت درباره جنبش بابی، &amp;laquo;رگ تاک&amp;raquo; از دلارام مشهوری وهمچنین یکی از مهم&amp;zwnj;ترین منابعم کتابی به&amp;zwnj;زبان انگلیسی است بنامTahirih the pur از خانم مارتا روت، زنی که ۶۰ سال پس از مرگ طاهره به&amp;zwnj;دنبال رد پای او به ایران سفر کرد و این کتاب حاصل تحقیقات اوست. منابع دیگری نیز استفاده کرده&amp;zwnj;ام که اشاره به همه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها در اینجا ممکن نیست. باید بگویم که حتی به سایت&amp;zwnj;های ضدبابی و ضد بهایی اسلامیون نیز رجوع کرده&amp;zwnj;ام و جالب اینکه آن&amp;zwnj;ها نیز با روایت&amp;zwnj;هایی مشابه به تمام بخش&amp;zwnj;های مثبت شخصیت طاهره اشاره کرده&amp;zwnj;اند اما آن&amp;zwnj;ها را منفی ارزشگذاری کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/nilbeiftg02.jpg&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی: طاهره قره&amp;zwnj;العین برای اولین بار در تاریخ ما نقاب از چهره برداشت و چادر و روبنده و حبس زنان در خانه را مردود اعلام کرد. فروکاستن حرکتی اینچنین مهم در تاریخ ما به بحث مهدویت، به&amp;zwnj;نوعی درک نکردن ابعاد یک حرکت بزرگ روشنگرانه&amp;zwnj;ی اجتماعی در تاریخ ماست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اینکه &amp;laquo;ما&amp;raquo; چیز زیادی نمی&amp;zwnj;دانیم دلیلش نبودن منابع نیست، بلکه عدم پیگیری و جست&amp;zwnj;وجوی منابع است. دلیلش&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دیواری&amp;zwnj;ست که شیعیان متعصب به دور افکار خود و ما کشیده&amp;zwnj;اند تا حتی از دنبال کردن واقعیت&amp;zwnj;ها نیز بهراسیم. مسلم است که در بین انتشارات ایران امروز نمی&amp;zwnj;توان به&amp;zwnj;دنبال روایت&amp;zwnj;های منصفانه&amp;zwnj;ای از طاهره گشت. در مورد فروغ همانطور که اشاره کردید، منبع بسیار زیاد است، اما من در این نمایش بیشتر از نامه&amp;zwnj;های فروغ و مصاحبه&amp;zwnj;هایش استفاده کرده&amp;zwnj;ام و در عین حال در حدی نیز اشعارش، تا روال زندگی، احساسات و افکار او را بازتاب بدهم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شما فرزند بهرام بیضایی هستید و با این حال در دو دهه&amp;zwnj;ی گذشته همواره به راه خود رفته&amp;zwnj;اید. فرزند یکی از مهم&amp;zwnj;ترین و تأثیرگذارترین نمایشنامه&amp;zwnj;نویسان و کارگردان سینمای ایران آیا بیشتر یک مانع بوده است برای شما یا به شما کمک کرده؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سؤال پیچیده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که پاسخ آن در یک جمله ممکن نیست. من مراحل مختلفی را در زندگی هنری&amp;zwnj;ام طی کرده&amp;zwnj;ام تا توانسته&amp;zwnj;ام با این مسأله کنار بیایم. سایه&amp;zwnj;ی بسیار بزرگی بر سر من بوده است. من در سال&amp;zwnj;های اول کارم با تردیدهای بسیاری روبرو بودم و تا سال&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;نوعی خودم را از ورود جدی به عرصه&amp;zwnj;ی کار هنری منع می&amp;zwnj;کردم چون همواره از این سایه&amp;zwnj;ی بزرگ هراس داشتم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من کار جدی تئا&amp;zwnj;تر را در ۲۵ سالگی آغاز کردم، در حالیکه از سال&amp;zwnj;ها قبل عشق به این حرفه را در خودم کشف کرده بودم. زمانی که تصمیم به آغاز کار گرفتم، با نوعی یکدندگی خاص خواستم که آنچه را فکر می&amp;zwnj;کنم درست است باید انجام بدهم، حتی اگر در این راه اشتباه کنم. خواستم که در آزمون تجربه&amp;zwnj;ی خودم و با خطاهای خودم کار کنم. برای همین به ندرت پیش آمده که در مورد کاری پیش از نوشتن و به صحنه بردنش با پدرم صحبت کنم. با وجود اینکه به دانش و تجربه&amp;zwnj;ی گسترده&amp;zwnj;ی او اعتقاد دارم، اما هرگز نخواستم از این کلاه برای خود نمدی بسازم و از دانش او برای ساختن کارم بهره ببرم. خواستم در حد دانش و توانایی&amp;zwnj;های خودم کار کنم اما بتوانم به خودم با غرور بگویم که این کار من بوده است. در عین حال او نیز بسیار زود متوجه این حساسیت&amp;zwnj;های من شد و همواره مرزی را هر دو رعایت کرده&amp;zwnj;ایم بدون اینکه لازم باشد از حدودش سخنی بگوییم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او برای آنچه امروز هویت حرفه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;اش را تشکیل می&amp;zwnj;دهد، بسیار زحمت کشیده است. من هم می&amp;zwnj;خواهم برای آنچه هستم خودم تلاش کنم و در این زمینه با خودم&amp;zwnj; گاه بسیار بی&amp;zwnj;رحمانه رفتار می&amp;zwnj;کنم. از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان کودکی بر استقلال خودم پافشاری داشتم و البته در خانواده به این استقلال احترام گذاشته شده است. همین میل شدید به مستقل بودن در کار هنری من نیز بسیار شدید بوده است. فکر می&amp;zwnj;کنم در طول سالیان توانسته&amp;zwnj;ام با احترام تمام به این سایه&amp;zwnj;ی بزرگ با این دانش گسترده، راه خودم را بجویم و طی کنم با تمام نقاط قوت و کاستی&amp;zwnj;هایش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;یکی از مهم&amp;zwnj;ترین موضوعات شما در کنار مسأله&amp;zwnj;ی هویت&amp;zwnj;یابی و از خودبیگانگی انسان ایرانی، در دو &amp;ndash; سه سال گذشته پیامدهای سرکوب و خشونت است. آیا می&amp;zwnj;توانیم بگوییم یکی از موضوعات &amp;laquo;چهره به چهره در آستانه&amp;zwnj;ی فصلی سرد&amp;raquo; نوعی خشونت پنهان خانگی&amp;zwnj;ست که به شکل عرف یا مناسبات اخلاقی و شرعی زن را از هویت تهی می&amp;zwnj;کند؟&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/nilbeiftg03.jpg&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی: مهم&amp;zwnj;ترین دستاورد فروغ فرخزاد خود بودن، خود را جستن و یافتن و&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کردن از بند قیدهای نوشته و نا&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;ای بود که او را از پیشرفت باز داشته&amp;zwnj;اند. در عین حال پذیرفتن مسئولیت در قبال خویش و بیرون آمدن از نقش قربانی و مفعول و تبدیل شدن به فاعل.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نکته&amp;zwnj;ی مهمی اشاره کردید. اگر طاهره قرة&amp;zwnj;العین با جامعه&amp;zwnj;ای خشن و جاهل روبرو بوده است و در عین حال از سوی خانواده نیز تحت فشار قرار می&amp;zwnj;گرفته. فراموش نکنیم که علیرغم اینکه طاهره در خانواده این اجازه را یافت که خواندن و نوشتن بیاموزد، از یک خانواده&amp;zwnj;ی روحانی متعصب شیعه می&amp;zwnj;آید. فروغ تجربه&amp;zwnj;ی این خشونت را از خانواده آغاز کرده است. خانواده&amp;zwnj;ای نه چندان مذهبی، اما با ساختارهای سنتی پدرسالارانه. برای همین نامه&amp;zwnj;ی فروغ به پدرش در این نمایش یکی از نقاط مرکزی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طاهره زنی بوده است که به&amp;zwnj;دنبال یک آرمان، به&amp;zwnj;دنبال یک هدف، برای رهایی جامعه&amp;zwnj;اش از جهل و نابرابری تلاش کرده است و فروغ این مبارزه را از خودش شروع کرده است. فروغ به&amp;zwnj;دنبال فردیت گم&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ی خویش زندگی&amp;zwnj;اش را برای هنرش خواسته و طاهره برای تغییر اجتماعی. هر یک فرزندان دوران خویش بوده&amp;zwnj;اند. من بر خلاف بسیاری اهمیت فروغ را نه در اشعار اجتماعی&amp;zwnj;اش (که آن&amp;zwnj;ها نیز در جای خود مهمند) بلکه در مبارزه&amp;zwnj;ی بیرحمانه&amp;zwnj;اش با خود برای رسیدن به رهایی درونی، به فردیت می&amp;zwnj;دانم و تأثیرگذاری او را در این عرصه بسیار مهم&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;دانم. بزرگ&amp;zwnj;ترین هنر فروغ و طاهره زندگی آن&amp;zwnj;ها بود و هنری که بازتاب این زندگی بود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید به نکته&amp;zwnj;ای اعتراف کنم. در طول تمرین کار بار&amp;zwnj;ها و بار&amp;zwnj;ها سخنان و تردیدهای فروغ و حتی&amp;zwnj; گاه نوع جمله&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;هایش مرا به یاد صادق هدایت انداخت. اگر هدایت به نوعی به دنبال کشف و بازیابی و مورد پرسش قرار دادن هویت مردانه&amp;zwnj;ی خود ورای تعاریف و چارچوب&amp;zwnj;های دینی و اجتماعی بود، فروغ برای من نماد جست&amp;zwnj;وجوی هویت و تفرد زنانه است. طاهره و فروغ هر دو علیه این خشونت تحمیلی و سنت&amp;zwnj;های عقب نگاه&amp;zwnj;دارنده و بازدارنده&amp;zwnj;ی انسان از درک مفهوم آزادی طغیان کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;فکر می&amp;zwnj;کنید اگر نهضت بابیان با صدارت امیر کبیر مصادف نبود، آیا امکان داشت نهضت بابیان به راه دیگری بیفتد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امیرکبیر افکار ترقی خواهانه&amp;zwnj;ای داشت و در این راه با روحانیون سنتی نیز درگیر شد. بزرگ&amp;zwnj;ترین اشتباه او این بود که با فرمان قتل عام بابیان بزرگ&amp;zwnj;ترین هم&amp;zwnj;پیوندان خود را را راه ترقی ایران به دست خود از میان برداشت و ناخواسته به قدرت دستگاه روحانیت شیعه که با هر نوع فکر آزادیخواهی مخالف بود و حاضر به گذشتن از امتیازات خود نبود، یاری رساند. این هم نمونه&amp;zwnj;ای از تراژدیهای بی&amp;zwnj;پایان تاریخ سرزمین ماست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;نقش و اهمیت طاهره قرة&amp;zwnj;العین در نهضت بابیان چه بود؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;طاهره در ابتدا از هواداران مکتب شیخییه بود که در مقابل مکتب شیعه&amp;zwnj;ی اصولی که اسلامیون ارتدکس بدان وابسته بودند، قد علم کرده بود و شیخ احمد احسایی بنیانگذار آن بود. بعد از مرگ شیخ احمد احسایی، طاهره در سال ۱۸۴۴ به هواداران باب پیوست که بنا بر اعتقاد بسیاری از هواداران شیخیه، ظهور او را شیخ احمد احسایی پیش&amp;zwnj;بینی کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/nilbeiftg04.jpg&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی: امیرکبیر افکار ترقی&amp;zwnj;خواهانه&amp;zwnj;ای داشت و در این راه با روحانیون سنتی نیز درگیر شد. بزرگ&amp;zwnj;ترین اشتباه او این بود که با فرمان قتل عام بابیان بزرگ&amp;zwnj;ترین هم&amp;zwnj;پیوندان خود&amp;nbsp;در راه ترقی ایران را&amp;nbsp;به دست خود از میان برداشت و ناخواسته به قدرت دستگاه روحانیت شیعه که با هر نوع فکر آزادیخواهی مخالف بود و حاضر به گذشتن از امتیازات خود نبود، یاری رساند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;او پیش از هر چیز مجذوب ایده&amp;zwnj;ی برابری زن و مرد شد که در تفکر بابی بسیار برجسته بود. او پس از فرستادن نامه&amp;zwnj;ای به باب که بسیار بر او تأثیر گذاشته بود، از سوی باب به عنوان یکی از حروف حی (۱۸ تن از علمای شیخیه که بابی شدند و جزو اولین سری بابیون بودند) موسوم شد. از آن پس طاهره به عنوان مروج آیین باب شهر به شهر سفر می&amp;zwnj;کرد و با مردم سخن می&amp;zwnj;گفت و توانست تعداد زیادی را با خود همراه کند. او چند بار تبعید و زندانی شد و بار آخر همراه با ۲۷ بابی دیگر در سال ۱۸۵۲ به دلیل عقایدش کشته شد. طاهره&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان کسی است که آیین باب را برای اولین بار به عنوان آیین نوین بعد از اسلام (و نه به عنوان شاخه&amp;zwnj;ای از اسلام) اعلام کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;ما در سالگرد انقلاب مشروطه این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو را انجام می&amp;zwnj;دهیم. نمایشنامه&amp;zwnj;ی شما هم در تابلوی نخستش یک متن کاملاً تاریخی&amp;zwnj;ست. بابی&amp;zwnj;ها در انقلاب مشروطه چه نقشی داشتند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بابی&amp;zwnj;ها و در دوران انقلاب مشروطه و&amp;nbsp;بهایی&amp;zwnj;ها در جریان انقلاب مشروطه و به&amp;zwnj;خصوص در اوج خشونت&amp;zwnj;های همراه آن حضور پررنگی نداشتند. چرا که اولاً با مبارزه خشونت&amp;zwnj;آمیز مخالف بودند و مهم&amp;zwnj;تر از آن خودشان در قتل عام گسترده&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها در سال&amp;zwnj;های قبل از مشروطه همچنان در مظان خشونت قرار داشتند. اما بابیون همانطور که اشاره کردم هموارکنندگان راه نفوذ فکر آزادیخواهی مشروطه بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن&amp;zwnj;ها بر این باور بودند که حضور آن&amp;zwnj;ها در این حرکت باعث سرکوب خونین دوباره&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها و شکست مشروطیت خواهد شد. می&amp;zwnj;بینیم که در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دوران روحانیون اصولی چون شیخ فضل الله نوری و بسیاری دیگر از زمانی که فکر آزادی در انقلاب مشروطه مطرح شد، به مخالفت با آن برخاستند و به مشروطه خواهان نسبت بابی می&amp;zwnj;دادند. چون همین افکار آزادیخواهانه در سال&amp;zwnj;های گذشته از سوی بابیون مطرح شده بود. هراس آن&amp;zwnj;ها بیش از هر چیز از محدود شدن قدرت و نفوذ خودشان بود. هدف اولیه&amp;zwnj;ی بسیاری از روحانیون از شرکت اولیه&amp;zwnj;شان در انقلاب مشروطه محدود کردن قدرت دربار به نفع گسترش قدرت و نفوذ خودشان بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در نوشتن و البته اجرای این دو تابلو، شما به عنوان نویسنده و کارگردان این نمایش با کدام شخصیت راحت&amp;zwnj;تر بودید؟ راحت&amp;zwnj;تر در این معنا که آیا با فروغ احساس نزدیکی بیشتری داشتید یا با طاهره قرة&amp;zwnj;العین؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تابلوی مربوط به قرة&amp;zwnj;العین را پس از سال&amp;zwnj;ها درگیری فکری با این شخصیت نوشتم. سال&amp;zwnj;ها بود که می&amp;zwnj;خواستم نمایشی درباره او بنویسم و نتوانسته بودم. چیزی در درون من مرا بازمی&amp;zwnj;داشت و نمی&amp;zwnj;دانستم چگونه شروع کنم و به کجا برسم. طرح اولیه من متأثر از کتاب خانم مارتا روت این بود که برخوردی را که بین او و طاهره هرگز رخ نداده (چون او سال&amp;zwnj;ها بعد از مرگ طاهره با شخصیت او آشنا شده است) به صحنه ببرم. آشنایی زنی از اروپا با زنی کم نظیر از جهان اسلام که در اوج تسلط تعصبات مذهبی در کشوری مانند ایران زندگی می کند و از برابری حقوق زنان علناً دفاع می کند. اما هنگام نوشتن این نمایش که در حقیقت اول قرار بود متن دیگری با محتوای دیگری باشد، ناگهان متن طاهره از قلمم جاری شد، آمد و به&amp;zwnj;سرعت آن را نوشتم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشکل بزرگ&amp;zwnj;تر را با قسمت مربوط به فروغ داشتم، هر چند که از بسیاری جهات شخصیت او برایم ملموس&amp;zwnj;تر است. اما چون در مورد او زیاد نوشته و کار شده، می&amp;zwnj;خواستم زوایای دیگری از زندگی و هنر فروغ را برجسته کنم که بتوانم علت اثرگذاری او را بر نسل&amp;zwnj;های بعد از خودش روشن&amp;zwnj;تر کنم. فروغ به نوعی نماد زنان امروزی ماست، همانطور که طاهره به نوعی دیگر هست. من متأسفم که تلاش طاهره برای لغو چندهمسری و حجاب اجباری و آزادی و برابری همچنان دغدغه&amp;zwnj;ی زنان ماست در حالی&amp;zwnj;که بین زمان او و دوران ما نزدیک به ۱۷۰ سال فاصله است. متأسفم که دغدغه&amp;zwnj;های فروغ به&amp;zwnj;عنوان یک زن، به&amp;zwnj;عنوان یک فرد که می&amp;zwnj;خواهد خودش باشد و به&amp;zwnj;عنوان یک انسان امروز در زنان و مردان جوان ما چند برابر شده است. از این نظر نگاه من به هر دو شخصیت به&amp;zwnj;نوعی تلاش برای جست&amp;zwnj;وجو و نشان دادن تداوم رد پای آن&amp;zwnj;ها در زندگی امروز ماست.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;یک جا شما از اجتماع بدشت و کشف حجاب طاهره صحبت می&amp;zwnj;کنید. در بدشت چه اتفاقی افتاد؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سال ۱۸۴۸ پس از دستگیری سید علی محمد باب و تبعید او به قلعه&amp;zwnj;ای در ماکو جمعی از رهبران جنبش بابی که تعداد آن&amp;zwnj;ها ۸۱ نفر بود در بدشت گرد هم آمدند. گفته می&amp;zwnj;شود که یکی از قرار&amp;zwnj;ها در این اجلاس مذاکره بر سر چگونگی آزاد کردن باب از حبس و تبعید بوده. تا این زمان جنبش بابی هنوز شکل یک آیین مجزا از اسلام را نداشت. در این جمع طاهره در یک سخنرانی نقاب از چهره برداشت و با کشف حجاب خود نسخ شریعت اسلام، وضع آیین باب را به&amp;zwnj;عنوان آیین پس از اسلام اعلام کرد و این آیین را با رهایی و برابری زنان پیوند زد. کشف حجاب طاهره برای برخی از بابیان نیز غیر منتظره بود و در روایت&amp;zwnj;ها آمده که چنان غیرت برخی به جوش آمد که چشمانشان را گرفتند تا او را نبینند و حتی یک نفر بر گردن خود تیغ کشید. اما برخی نیز سخنان او را پذیرفتند. زمان کوتاهی بعد از این سخنرانی اسلامیون که از این اجلاس با خبر شدند به آن حمله کردند و با پرتاب سنگ و تاراج اموال جمع را پراکندند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;به نظر شما به عنوان یک زن هنرمند، مهم&amp;zwnj;ترین دستاورد فروغ فرخزاد برای زن ایرانی چیست؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خود بودن، خود را جستن و یافتن و&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کردن از بند قیدهای نوشته و نا&amp;zwnj;نوشته که او را از پیشرفت باز داشته&amp;zwnj;اند. در عین حال پذیرفتن مسئولیت در قبال خویش و بیرون آمدن از نقش قربانی و مفعول و تبدیل شدن به فاعل.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;و مهم&amp;zwnj;ترین دستاورد طاهره قرة&amp;zwnj;العین؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهامت مبارزه، جرأت یافتن، ایستادن در برابر ایستایی، تلاش برای رهایی و برابری، آموختن، جرأت فکر کردن، جرأت مستقل بودن، به جلو رفتن و به عقب بازنگشتن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خانم بیضایی، بسیار سپاسگزارم که وقتتان را در اختیار رادیو زمانه قرار دادید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;em&gt;عکس: بهرخ بابایی (نشسته) و یگانه طاهری (ایستاده)، دو تن از بازیگران نمایش &amp;laquo;چهره به چهره در آستانه&amp;zwnj;ی فصلی سرد&amp;raquo; به کارگردانی نیلوفر بیضایی&lt;br /&gt;
&lt;/em&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/08/11/5890#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">تئاتر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4161">تئاتر تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4676">طاهره قره‌العین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4549">فروغ فرخزاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3074">نیلوفر بیضایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4675">چهره به چهره در آستانه فصلی سرد</category>
 <pubDate>Thu, 11 Aug 2011 04:48:52 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5890 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>طاهره قره‌العین و فروغ فرخزاد در دو تابلو</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%82%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B9%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%82%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B9%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-first-news&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    no        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-article-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_article_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nibeiztch01.jpg?1314253191&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;نمایش تازه&amp;zwnj;ای از نیلوفر بیضایی در باره زندگی عاطفی و فکری طاهره قره&amp;zwnj;العین و فروغ فرخزاد، دو شاعر آزاده ایرانی به&amp;zwnj;زودی روی صحنه می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به گزارش بخش فرهنگ رادیو زمانه، مرحله&amp;zwnj; نخست تمرین&amp;zwnj;های نمایش تازه نیلوفر بیضایی، نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویس و کارگردان تئاتر ایران در تبعید، به&amp;zwnj;تازگی به پایان رسیده است و در پاییز ۲۰۱۱ (۱۳۹۰ خورشیدی) این نمایش با عنوان &amp;laquo;چهره به چهره در آستانه فصلی سرد&amp;raquo; توسط گروه تئاتر &amp;laquo;دريچه&amp;raquo; و با بازی بهرخ بابایی، نیلوفر بیژن&amp;zwnj;زاده و یگانه طاهری روی صحنه خواهد آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حال حاضر سه اجرا برای نمايش &amp;laquo;چهره به چهره در آستانه فصلی سرد&amp;raquo; در نظر گرفته شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اين نمايش&amp;nbsp;ششم اکتبر برای نخستين بار در يوتبوری در کشور سوئد&amp;nbsp;در چارچوب جشنواره سینمای تبعید روی صحنه می&amp;zwnj;رود و سپس در ۲۹، ۳۰ و چهار دسامبر در فرانکفورت و سرانجام در ۱۲ نوامبر در شهر کلن آلمان در چارچوب جشنواره تآتر ایرانی&amp;nbsp;اجراهايی خواهد داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیلوفر بیضایی، کارگردان تئاتر درباره چگونگی نوشتن &amp;laquo;چهره به چهره در آستانه فصلی سرد&amp;raquo; به بخش فرهنگ رادیو زمانه گفت: &amp;laquo;وقتی شروع به نوشتن متن نمایش کردم، به&amp;zwnj;طور غیر منتظره&amp;zwnj;ای متن طاهره قره&amp;zwnj;العین به&amp;zwnj;سراغ&amp;zwnj;ام آمد؛ متنی که سال&amp;zwnj;ها برای نوشتن&amp;zwnj;اش اطلاعات جمع کرده بودم ولی نمی&amp;zwnj;توانستم آن را بنویسم. این بار اما متن به خودی خود آمد و شد تابلوی اول نمایش&amp;zwnj;ام و تابلوی دوم هم شد فروغ فرخزاد و نام نمایش شد: چهره به چهره در آستانه&amp;zwnj; فصلی سرد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;چهره به چهره در آستانه فصلی سرد&amp;raquo; از دو تابلو تشکیل شده است. تابلوی نخست به &amp;laquo;طاهره قره&amp;zwnj;العین&amp;raquo; اختصاص دارد و تابلو دوم به &amp;laquo;فروغ فرخزاد&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/besakha03.jpg&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی: وقتی شروع به نوشتن متن نمایش کردم، به&amp;zwnj;طور غیر منتظره&amp;zwnj;ای متن طاهره قره&amp;zwnj;العین به&amp;zwnj;سراغم آمد؛ متنی که سال&amp;zwnj;ها برای نوشتن&amp;zwnj;اش اطلاعات جمع کرده بودم ولی نمی&amp;zwnj;توانستم آن را بنویسم. این بار اما متن به خودی خود آمد و شد تابلوی اول نمایش&amp;zwnj;ام&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;تابلوی اول به کلی توسط نیلوفر بیضایی نوشته شده و متن تابلوی دوم از مصاحبه&amp;zwnj;ها، نامه&amp;zwnj;ها و بخش&amp;zwnj;هایی از اشعار فروغ فرخزاد برگرفته شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در هر دو تابلو سه بازیگر زن حضور دارند. در حالی&amp;zwnj;که در تابلوی نخست، بازیگر نقش طاهره ثابت می&amp;zwnj;ماند، در تابلوی دوم، جنبه&amp;zwnj;های گوناگون شخصیت فروغ میان سه بازیگر تقسیم شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زرین&amp;zwnj;تاج برغانی ملقب به طاهره قره&amp;zwnj;العین، نخستین زنی بود که در ایران از برابری زن و مرد سخن گفت. وی همچنین نخستین زن در تاریخ ایران بود که در اجتماع بابی&amp;zwnj;ها در منطقه&amp;zwnj; بدشت کشف حجاب کرد و می&amp;zwnj;گویند غوغایی برانگیخت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قره&amp;zwnj;العین که در حلقه&amp;zwnj; نزدیکان محمدعلی شیرازی معروف به باب قرار داشت و عروس محمدتقی برغانی معروف به شهید ثالث از علمای شیعه بود، پس از ترور ناصرالدین&amp;zwnj;شاه قاجار دستگیر شد و در ماجرای بابی&amp;zwnj;کشی، او را مخفیانه به باغی بردند و پای درخت نسترن او را خفه کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بخش عمده&amp;zwnj;ای از اشعار طاهره قره&amp;zwnj;العین از بین رفته است، اما چند شعر از او به جای&amp;zwnj;مانده که از شوریدگی طبع او، آزادگی و همچنین تسلطش بر شعر و ادب فارسی نشان دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در نخستین تابلو از نمایش &amp;laquo;چهره به چهره در آستانه فصلی سرد&amp;raquo; در حلقه&amp;zwnj;ای از نزدیکان طاهره قره&amp;zwnj;العین با اندیشه&amp;zwnj;های آزادی&amp;zwnj;خواهانه او و شرایطی که در نهایت باعث شد قره&amp;zwnj;العین خانه و کاشانه را ترک کند و به قیام بابیان بپیوندد آشنا می&amp;zwnj;شویم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در تابلوی دوم، نیلوفر بیضایی بر اساس نامه&amp;zwnj;ها، اسناد و روایاتی که از فروغ فرخزاد، شاعر نامدار ایرانی در سال&amp;zwnj;های دهه ۳۰ و ۴۰ خورشیدی به جای&amp;zwnj;مانده، تصویری از روحیه، اندیشه&amp;zwnj;ها و منش اجتماعی و خانوادگی فروغ، و همچنین خواسته&amp;zwnj;ها و انتظارات او از زندگی به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیلوفر بیضایی از سال ۱۹۸۵ در تبعید آلمان به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد. او در رشته&amp;zwnj;های ادبیات آلمانی، تئاتر- سینما و تلویزیون و تعلیم و تربیت از دانشگاه فرانکفورت تحصیل نمود و در سال ۱۹۹۴ گروه تئا&amp;zwnj;تر دریچه را پایه&amp;zwnj;گذاری کرد و به نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویسی و کارگردانی تئا&amp;zwnj;تر پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از مهم&amp;zwnj;ترین مضامین آثار نمایشی او هویت&amp;zwnj;جویی و بیگانگی انسان ایرانی، مشکلات اجتماعی و خانوادگی زنان در پیش&amp;zwnj;زمینه تبعیض جنسیتی و نیز حقوق اقلیت&amp;zwnj;های مذهبی و جنسی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اجرای آخرين نمايش وی، &amp;laquo;یک پرونده، دو قتل&amp;raquo;، در اکتبر ۲۰۰۹ آغاز شد و تا تابستان ۲۰۱۰ ادامه یافت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیلوفر بیضایی از اعضای هیأت دبیران خانه آزادی بیان است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%82%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B9%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">تئاتر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4548">دو چهره در آغاز فصلی سرد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4550">طاهره قره العین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4549">فروغ فرخزاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3074">نیلوفر بیضایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/cultural">اخبار فرهنگی هنری</category>
 <pubDate>Thu, 28 Jul 2011 07:15:33 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5761 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>فضایی بدون تعصب و پیش‌داوری زیر سقف خانه‌ی آزادی بیان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/05/27/4269</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/05/27/4269&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     گفت‌و‌گو بخش فرهنگ رادیو زمانه با نیلوفر بیضایی، نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان تئاتر درباره‌ی «خانه‌ی آزادی بیان« و مشکلات تئاتر ایران        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/besakha01.jpg?1306689603&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فرهنگ زمانه در گفت و گو با نیلوفر بیضایی&amp;nbsp;- چندی پیش پیش&amp;zwnj;نویس منشور &amp;laquo;خانه آزادی بیان&amp;raquo; منتشر شد و سپس در انتخاباتی که برگزار شد، اعضای خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان عده&amp;zwnj;ای از نویسندگان و هنرمندان را به&amp;zwnj;عنوان هیأت دبیران این نهاد فرهنگی برگزیدند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اکنون هیأت دبیران خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان منشور آن را به بحث گذاشته&amp;zwnj;اند و پس از تدقیق منشور، متن نهایی آن منتشر خواهد شد. خانه آزادی بیان نهادی است از آن همه&amp;zwnj;ی هنرمندان و نویسندگان ایران و اعتقاد دارد که آزادیِ بیانِ اندیشه و تخیل، به هر شکل و به هر شیوه، بی&amp;zwnj;هیچ حصر و استثناء، حق همگان است و هر شخص حقیقی و هر نهاد حقوقی در بیان حاصل اندیشه، تخیل و احساس خویش در همه&amp;zwnj; عرصه&amp;zwnj;های زندگی فردی و اجتماعی، و در هر یک از شکل&amp;zwnj;ها و شیوه&amp;zwnj;های آفرینش فکری و هنری (گفتار، نوشتار، طراحی، نقاشی، کاریکاتور، گرافیک، مجسمه، معماری، نمایش، فیلم، رقص، موسیقی) آزاد است.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;نیلوفر بیضایی:اگر کسانی که به&amp;zwnj;عنوان هنرمند و خالق هنری از امر سانسور دفاع کنند، در حقیقت به&amp;zwnj;جای کمک به پیشرفت و گشودن افق&amp;zwnj;های دید، مبلغ افکاری می&amp;zwnj;شوند که نتایجش را در این سی و چند ساله دیده&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در منشور &amp;laquo;خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان&amp;raquo; آمده که هر گونه سانسور و سدی در راه انتشار و گسترش آزادی بیان، به هر بهانه&amp;zwnj;ای و در هر وضعیتی، مخالف اصل آزادی بیان است و &amp;laquo;خانه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; آزادی بیان&amp;raquo; وظیفه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی خود می&amp;zwnj;داند در برابر همه&amp;zwnj; شیوه&amp;zwnj;های سانسور بایستد و در راه امحای آن&amp;zwnj;ها بکوشد. &amp;laquo;خانه&amp;zwnj; آزادی بیان&amp;raquo;، همچنین دفاع از همه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی کسانی را که به اتهام یا به جرم بیان اندیشه&amp;zwnj; و تخیلشان بازداشت یا محکوم شده&amp;zwnj;اند، یا با فشارهای گوناگونی چون حذف فرهنگی، محرومیت از کار فرهنگی و برخوردهای خشونت&amp;zwnj;آمیز رو&amp;zwnj;به&amp;zwnj;رو گشته&amp;zwnj;اند، وظیفه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; خود می&amp;zwnj;داند و در راه آزادی آن&amp;zwnj;ها و بیان اندیشه&amp;zwnj; و تخیل و انتشار اثر&amp;zwnj;هایشان با روش&amp;zwnj;های صلح&amp;zwnj;آمیز می&amp;zwnj;کوشد. اکنون بیش از یک صد تن از نویسندگان و هنرمندان به عضویت خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان درآمده&amp;zwnj;اند. نیلوفر بیضایی در بیست و دوم ماه می به مناسبت پنجاهمین سالگرد سازمان عفو بین&amp;zwnj;الملل یک روخوانی نمایشی در تئاتر شهر فرانکفورت روی صحنه برد. این نمایش &amp;laquo;&lt;strong&gt;از میان کابوس&amp;zwnj;ها یا چگونه انقلاب نوه&amp;zwnj;هایش را نیز می&amp;zwnj;بلعد&lt;/strong&gt;&amp;raquo; نام داشت. کار بعدی او &amp;laquo;&lt;strong&gt;تک&amp;zwnj;گویی&amp;zwnj;هایی برای زنان یا مردان&lt;/strong&gt;&amp;raquo; نام دارد و موضوع آن تجربه&amp;zwnj;ی برخی زنان و مردان ایرانی درباره&amp;zwnj;ی جنسیت&amp;zwnj;شان است. توجه شما را به گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با نیلوفر بیضایی جلب می&amp;zwnj;کنیم:&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بخش فرهنگ زمانه- شما به&amp;zwnj;عنوان هنرمندی که سال&amp;zwnj;هاست در تبعید زندگی می&amp;zwnj;کند، با چه انگیزه&amp;zwnj;ای به عضویت خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان درآمدید؟ &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/BESAKHA02.jpg&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی - در این سال&amp;zwnj;های تبعید بار&amp;zwnj;ها شاهد فضاسازی&amp;zwnj;هایی بوده&amp;zwnj;ام که عرصه را بر بیان نظر و اندیشه و خلاقیت هنری تنگ کرده&amp;zwnj;اند. من همواره از مشارکت در فضاهایی که در آن کس یا کسانی احساس عدم امنیت کنند و ناچار به سکوت و یا گوشه&amp;zwnj;نشینی بشوند گریزان بوده&amp;zwnj;ام و خودم هم بار&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;نوعی قربانی چنین فضاهایی بوده&amp;zwnj;ام. البته سکوت نکرده&amp;zwnj;ام اما به&amp;zwnj;نوعی الویت&amp;zwnj;هایم را تغییر داده&amp;zwnj;ام و سعی کرده&amp;zwnj;ام از خودم و سلامت خودم در برابر چنین فضاسازی&amp;zwnj;هایی حفاظت کنم. کانون&amp;zwnj;ها و انجمن&amp;zwnj;های دیگری که در این سال&amp;zwnj;های تبعید تأسیس شده&amp;zwnj;اند، برایم جذابیتی نداشته&amp;zwnj;اند، چرا که اولاً تفاوت نسلی و دوماً تفاوت نوع نگرش به یک تشکل صنفی، من را از آن&amp;zwnj;ها دور می&amp;zwnj;کرد. در مورد &amp;laquo;خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان&amp;raquo; باید بگویم که منشور پیشنهادی&amp;zwnj;اش را درست در زمانی منتشر کرد که نیاز به یک تشکل صنفی برای هنرمندان را بیش از هر زمان حس می&amp;zwnj;کردم. فکر می&amp;zwnj;کنم گشاده&amp;zwnj;رویی و شفافیت در انتشار فکر اولیه&amp;zwnj;ی منشور و شکل دمکراتیک ارائه&amp;zwnj;ی آن که بنا بر حس من بدون یارگیری&amp;zwnj;ها و قبیله&amp;zwnj;بازی&amp;zwnj;های رایج انجام شد، این امید را در من زنده کرد که با یک تلاش نوین و جدی در ایجاد یک تشکل صنفی هنرمندان که دفاع از آزادی بیان و اندیشه و تخیل در هنر را در دستور کار خود قرار داده است، روبرو هستم. همین انگیزه&amp;zwnj;ای شد برای عضویت در این خانه که خانه&amp;zwnj;ی تمام هنرمندان ایرانی می&amp;zwnj;تواند باشد. یکی از امیدهای من این است که نسل جوان هنرمندان ایرانی که به تبعید آمده&amp;zwnj;اند یا حتی در ایران زندگی می&amp;zwnj;کنند، هر چه فعال&amp;zwnj;تر در این تشکل حضور پیدا کنند و مهر خود را با انتقال فضایی بدون تعصب و پیش&amp;zwnj;داوری بر سقف این خانه بنشانند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;فکر می&amp;zwnj;کنید خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان بتواند در عرصه&amp;zwnj;ی تأ&amp;zwnj;تر مستقل و معترض ایران در تبعید، منشأ تحولاتی باشد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امیدوارم که چنین شود. نه تنها در عرصه&amp;zwnj;ی تئا&amp;zwnj;تر بلکه در هنرهای دیگر نیز امیدوارم این تشکل مانند یک شبکه&amp;zwnj;ی ارتباطی بتواند امکان همکاری میان شاخه&amp;zwnj;های گوناگون هنری را ایجاد کند و روح تازه&amp;zwnj;ای در کالبد هنر پراکنده و منزوی اما پویای ایرانی بدمد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مشکلات تأ&amp;zwnj;تر ایران در تبعید چیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پراکندگی مخاطب، پراکندگی عوامل کار، امکانات محدود، دسته&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;های کمابیش سیاسی میان گروه&amp;zwnj;هایی که به&amp;zwnj;عنوان انجمن&amp;zwnj;های فرهنگی و هنری می&amp;zwnj;توانند بسترساز ارائه&amp;zwnj;ی آثار تئاتری در تبعید شوند، مشکلات فرهنگی و بسیاری مشکلات دیگر که شاید روزی درباره&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;تفضیل بنویسم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;عده&amp;zwnj;ای از هنرمندان در ایران هستند که با سانسور مقابله می&amp;zwnj;کنند و فکر می&amp;zwnj;کنند سانسور به&amp;zwnj;دلیل محدودیت&amp;zwnj;هایی که برای هنرمند ایجاد می&amp;zwnj;کند، می&amp;zwnj;تواند به تعالی هنری کمک کند. شما چی فکر می&amp;zwnj;کنید؟ &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سؤال شما تناقضی هست که من آن را در جامعه&amp;zwnj;ی هنری خودمان هم می&amp;zwnj;بینم و شاید بتوان گفت سؤال شما به&amp;zwnj;نوعی بازتاب دهنده&amp;zwnj;ی همین تناقضات باشد. برای من این نکته قابل درک است: هنرمندانی که در ایران زندگی می&amp;zwnj;کنند به&amp;zwnj;دلیل فشار سانسور و شرایط امنیتی حاکم بر فضای هنری ناچارند برای بیان خود راه&amp;zwnj;هایی را جست&amp;zwnj;وجو کنند و بیابند که تداوم کار را علیرغم این شرایط برایشان ممکن شود و در عین حال بتوانند لااقل بخشی از حرف خود را بزنند و حتی این را هم می&amp;zwnj;پذیرم که برخی آثار خوب هم در چنین چارچوبی خلق شده&amp;zwnj;اند. اما تعمیم موضوع و بیان اینکه سانسور بتواند به تعالی هنر کمک کند از نظر من ادعایی&amp;zwnj;ست که (تحت هر شرایطی عنوان شده باشد) تنها می&amp;zwnj;تواند به جوهر هنر و چرایی و چیستی آن لطماتی جبران&amp;zwnj;ناپذیر بزند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;نیلوفر بیضایی: یکی از امیدهای من این است که نسل جوان هنرمندان ایرانی که به تبعید آمده&amp;zwnj;اند یا حتی در ایران زندگی می&amp;zwnj;کنند، هر چه فعال&amp;zwnj;تر در این تشکل حضور پیدا کنند و مهر خود را با انتقال فضایی بدون تعصب و پیش&amp;zwnj;داوری بر سقف این خانه بنشانند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;من چنین ادعایی را نه تنها توهینی به خود هنر بلکه توهین به خرد و تلاش تمام کسانی می&amp;zwnj;دانم که از قرون وسطی تا امروز برای تغییر فضا به&amp;zwnj;نفع آزادی و برای گشایش امکان تخیل، اندیشه و بیان هنری کوشش کرده&amp;zwnj;اند و تمام عالم هنر امروز از دستاوردهای تلاش آن&amp;zwnj;ها بهره می&amp;zwnj;برد. بگذارید کمی فرا&amp;zwnj;تر بروم و بگویم من چنین ادعایی را بسیار خطرناک می&amp;zwnj;دانم. چرا که اگر کسانی که به&amp;zwnj;عنوان هنرمند و خالق هنری از امر سانسور دفاع کنند، در حقیقت به&amp;zwnj;جای کمک به پیشرفت و گشودن افق&amp;zwnj;های دید، مبلغ افکاری می&amp;zwnj;شوند که نتایجش را در این سی و چند ساله دیده&amp;zwnj;ایم. کسانی هستند که چنان در این ادعا (با توجیهات پست&amp;zwnj;مدرنیستی) پیش رفته&amp;zwnj;اند که هنر را به ابزاری برای بیان هیچ چیز و یا حتی توجیه وضع موجود بدل کرده&amp;zwnj;اند. محصولی بی&amp;zwnj;روح و بی&amp;zwnj;ارتباط با اطراف، محصولی تجریدی که کسان دیگری هم با لباس روشنفکری ولی کاملاً بی&amp;zwnj;اعتنا به الزامات آن (منظور روشنفکری&amp;zwnj;ست، البته به&amp;zwnj;جز حفظ ظاهر و اداهای آنکه به&amp;zwnj;خوبی و به&amp;zwnj;سرعت فرامی&amp;zwnj;گیرند) از این محصولات تعریف&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;چنانی می&amp;zwnj;کنند و آن&amp;zwnj;ها را شاهکارهای قرن می&amp;zwnj;نمایانند. من در اینجا فرد یا افراد مشخصی را در نظر ندارم، بلکه دارم از یک مجموعه حرف می&amp;zwnj;زنم که این هم به&amp;zwnj;نوعی محصول این نظم موجود است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;وضع تئا&amp;zwnj;تر ایران را چگونه ارزیابی می&amp;zwnj;کنید؟ سانسور چه آسیب&amp;zwnj;هایی به تئاتر ما وارد کرده؟ &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بگذارید در اینجا بخشی از بیانیه&amp;zwnj;ی انجمن منتقدان ونویسندگان تئا&amp;zwnj;تر را که در سال ۱۳۸۶ منتشر شده در اینجا بیاورم که بازگوکننده&amp;zwnj;ی شرایط تئا&amp;zwnj;تر در ایران امروز است: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;انجمن منتقدان و نویسندگان تئا&amp;zwnj;تر ایران وظیفه&amp;zwnj;ی خود می&amp;zwnj;داند تا ناملایمات کنونی تئا&amp;zwnj;تر کشور را به اطلاع عموم برساند. واقعیت این است که سیاست&amp;zwnj;های حاکم بر جامعه&amp;zwnj;ی تئا&amp;zwnj;تر پیوسته سختگیرانه&amp;zwnj;تر و امکان فعالیت در این زمینه دشوار&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود. کمتر نمایشی توان جذب مخاطب در حد یک سالن پیدا می&amp;zwnj;کند، چرا که سانسور در حین تصویب متن و سپس پیش از اجرا و&amp;zwnj;گاه در حین اجرا چنان ضربه&amp;zwnj;ای به آفرینش هنری وارد آورده که دیگر انتظار مشاهده&amp;zwnj;ی اثری درخشان به رؤیایی دست&amp;zwnj;نیافتنی تبدیل شده است. برخی فعالان حرفه&amp;zwnj;ای این رشته به دلایلی واهی از صحنه دورمانده&amp;zwnj;اند، متن&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;محتوا واجراهایی ضعیف، علاقمندان تئا&amp;zwnj;تر را خانه&amp;zwnj;نشین کرده است. تشویق، بسترسازی و راه&amp;zwnj;گشایی هم که تاکنون در دستور کار مدیران نبوده، می&amp;zwnj;رود که تاروپود این مادر همه&amp;zwnj;ی هنر&amp;zwnj;ها را از هم بگسلد. (...) یادآور می&amp;zwnj;شویم که تئاتر کشور آینه&amp;zwnj;ی تمام&amp;zwnj;نمای فعالیت&amp;zwnj;های هنری است. هرچه فضای تنفسی تئا&amp;zwnj;تر محدود&amp;zwnj;تر شود، آسیب&amp;zwnj;های اجتماعی هم فزاینده&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود و محدودیت هنری بر مسمومیت جامعه می&amp;zwnj;افزاید...&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;با این تفاصیل آیا به&amp;zwnj;نظر شما جبران&amp;zwnj;پذیر هستند این آسیب&amp;zwnj;ها؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمی&amp;zwnj;دانم این آسیب&amp;zwnj;ها جبران&amp;zwnj;پذیر هستند یا نه، اما می&amp;zwnj;دانم که زدودن آثار چنین فضایی یک روزه و یا در کوتاه&amp;zwnj;مدت ممکن نخواهد بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;در منشور خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان همچون منشور کانون نویسندگان ایران از آزادی بی&amp;zwnj;حد و حصر بیان سخن به میان آمده است. آیا آزادی می&amp;zwnj;تواند بدون حد و حصر باشد؟ یعنی مثلاً اگر الان کسی بخواهد از یک شکنجه&amp;zwnj;گر روی صحنه&amp;zwnj;ی تآ&amp;zwnj;تر یک قهرمان بسازد یا مانند لرس فن تریر در نشست رسانه&amp;zwnj;ای کن از هیتلر دفاع کند، خانه آزادی بیان به او یاری می&amp;zwnj;رساند؟ &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر می&amp;zwnj;کنم این چند جمله&amp;zwnj;ی آغازین منشور بتواند پاسخی به سؤال شما باشد. آنجا که آمده است: &lt;br /&gt;
&amp;laquo;خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان، نهادی است آزاد و مستقل و غیرانتفاعی که با باور به &amp;laquo;بیانیه&amp;zwnj;ی جهانی حقوق بشر&amp;raquo;(دی ۱۳۲۷)، &amp;laquo;متن ۱۳۴ نویسنده&amp;raquo; (مهر ۱۳۷۳) و &amp;laquo;منشور کانون نویسندگان ایران&amp;raquo; (شهریور ۱۳۷۵) آغاز به فعالیت می&amp;zwnj;کند. این نکته&amp;zwnj;ای بسیار مهم است. آزادی بی&amp;zwnj;حصر و استثناء (و نه بی&amp;zwnj;حد و حصر) با توجه به چارچوب&amp;zwnj;هایی که منشأ باور ما را تشکیل می&amp;zwnj;دهند که اعلامیه جهانی حقوق بشر مهم&amp;zwnj;ترین پایه&amp;zwnj;ی آن است. و البته این منشور قرار است تدقیق بشود و شاید در آنجا لازم باشد در ارائه&amp;zwnj;ی تعریفی شفاف از آزادی بیان اندیشه و تخیل، امکان ایجاد سوء تفاهم&amp;zwnj;هایی از این دست به حداقل برسد.&lt;br /&gt;
خانم بیضایی، بسیار سپاسگزاریم که با وجود آن&amp;zwnj;که در سفر هستید، وقت&amp;zwnj;تان را در اختیار ما قرار دادید.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh2.vps.redbee.nl/culture/goonagoon/2011/05/23/4157&quot;&gt;::تلاشی دیگر برای مبارزه با سانسور، گفت و گو سارا روشن با منصور کوشان::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/news/iran/2011/04/20/3394&quot;&gt;:: نامزدهای هيأت دبيران خانه آزادی بيان مشخص شدند::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.net/news/iran/2011/05/17/4065&quot;&gt;::اعضای هیأت دبیران خانه&amp;zwnj; آزادی بیان انتخاب شدند::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.net/taxonomy/term/2329/all&quot;&gt;::صفحه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان&amp;raquo; در بخش خبر رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.1oo1nights.org/index.php?page=2&amp;amp;articleId=2287&quot;&gt;::یک پرونده دو قتل، به روایت&amp;nbsp;نیلوفر بیضایی::&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.nbeyzaie.com/frameset.htm&quot;&gt;::آثار نیلوفر بیضایی::&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/05/27/4269#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2082">خانه آزادی بیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3075">مبارزه با سانسور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3074">نیلوفر بیضایی</category>
 <pubDate>Fri, 27 May 2011 09:16:19 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4269 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>