<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3014/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ژیل دلوز</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3014/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>ژیل دلوز و فلیکس گاتاری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/20/15964</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/20/15964&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نظریه‌‌ برای پژوهش‌های دینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ویلیام دیل و تیموتی بیل        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;316&quot; height=&quot;204&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/gilles_deleuze_and_felix_guattari.jpg?1340643908&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ویلیام دیل و تیموتی بیل &amp;ndash; ژیل دلوز (۱۹۲۵ - ۱۹۹۵) فیلسوف بود. وی به سال ۱۹۲۵ در فرانسه به دنیا آمد و بعد از دست و پنجه نرم کردن با بیماری&amp;zwnj;ای مزمن، در ۱۹۹۵ دست به خودکشی زد. دلوز در دانشگاه سوربن و در محضر ژرژ کانگییم (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Georges Canguilhem&lt;/span&gt;) و ژان هیپولیت (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Jean Hyppolite&lt;/span&gt;) درس خواند. بعدها در همین دانشگاه و دانشگاه لیون فلسفه تدریس کرد و به دعوتِ میشل فوکو در دانشگاه تجربی پاریس هشت نیز به تدریس فلسفه پرداخت. در ۱۹۸۷ بازنشسته شد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;دلوز، نویسنده&amp;zwnj;ای پربار بود. آثاری در زمینه&amp;zwnj;ی فلسفه و ادبیات نوشت و به مطالعه&amp;zwnj;ی چهره&amp;zwnj;های این دو حوزه پرداخت، چهره&amp;zwnj;هایی مانند هیوم، برگسون، اسپینوزا، نیچه، پروست، آرتو، لویی کارول. او اندیشه&amp;zwnj;ی کانتی و افلاتونی را نقد کرد و در بررسی این چهره&amp;zwnj;ها و اندیشه&amp;zwnj;ها بر بازنمایی و معنای زبان&amp;zwnj;شناختی و سوژگانی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(subjectivity)&lt;/span&gt; و تفاوت تاکید کرد.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فلیکس گاتاری (۱۹۳۰ - ۱۹۹۲) روان&amp;zwnj;کاو و فعال سیاسی برجسته&amp;zwnj;ای بود. او در ۱۹۳۰ در فرانسه به دنیا آمد و در ۱۹۹۲ بر اثر سکته&amp;zwnj;ی قلبی درگذشت. گاتاری در دو حوزه فعال بود: روان&amp;zwnj;درمانی رادیکال و سیاست&amp;zwnj;ورزی مارکسیستی، اگرچه بعد از اعتصاب&amp;zwnj;های ماه مه ۱۹۶۸ در پاریس، از حزب کمونیست فرانسه سرخورده شد. از ۱۹۵۳ تا پایان عمرش در کلینیکِ بورد، روان&amp;zwnj;کاوی می&amp;zwnj;کرد و به&amp;zwnj;خاطر استفاده از درمان&amp;zwnj;های جایگزین روانکاوانه معروف بود. &lt;img width=&quot;300&quot; height=&quot;236&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/deleuze.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;گاتاری ارتباط نزدیکی با نظریه&amp;zwnj;ی روان&amp;zwnj;کاوانه&amp;zwnj;ی لکانی داشت. زیر نظر ژاک لکان تعلیم دید و از ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۹ به همراه وی روان&amp;zwnj;کاوی می&amp;zwnj;کرد. البته گاتاری بعدها انتقاداتی به برخی از جنبه&amp;zwnj;های روانکاوی لکان وارد کرد. گاتاری شخصا مقالاتی منتشر کرده و دو کتاب در زمینه&amp;zwnj;ی نظریه&amp;zwnj;ی روان&amp;zwnj;کاوی نوشته است. علاوه بر هم&amp;zwnj;کاری و هم&amp;zwnj;نویسی با دلوز، با دیگر اندیشمندان و روان&amp;zwnj;کاوهای مارکسیست نیز هم&amp;zwnj;کاری و هم&amp;zwnj;نویسی کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دلوز و گاتاری در ۱۹۶۹ با یک&amp;zwnj;دیگر آشنا شدند و درست بعد از این تاریخ بود که شروع به همکاری کردند. میوه&amp;zwnj;ی این همکاری&amp;zwnj;شان چهار کتاب بود که امتیازشان در نقدهای دوجانبه&amp;zwnj;ای است که به اندیشه&amp;zwnj;ی مارکسیستی و فرویدی وارد ساخته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما در این نوشتار، بر اثر دوجلدی &amp;laquo;کاپیتالیسم و اسکیزوفرنیا: آنتی-اودیپ&amp;raquo; (این کتاب در سال ۱۹۷۲ به فرانسوی منتشر شد) و &amp;laquo;هزار فلات&amp;raquo; (که اولین&amp;zwnj;بار در ۱۹۸۰ و به زبان فرانسوی منتشر شد) متمرکز می&amp;zwnj;شویم. دلوز و گاتاری در این کتاب می&amp;zwnj;کوشند تا ذات&amp;zwnj;گرایی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;essentialism&lt;/span&gt;) و نظریه&amp;zwnj;های کلان (به&amp;zwnj;ویژه نظریه&amp;zwnj;های مارکس و فروید و ساختارگرایی) را بی&amp;zwnj;ثبات کنند. دلوز و گاتاری در این دو جلد ما را وارد فلاتی مفهومی و بسیار غنی&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;کنند که پر از لغات تازه و بدیع است (و ما در این نوشتار به برخی از آن&amp;zwnj;ها خواهیم پرداخت).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری گرایش دارند تا دلوز و گاتاری را با &amp;laquo;پست&amp;zwnj;مدرنیسم&amp;raquo; مرتبط سازند، اما آن دو خودشان را در پروژه&amp;zwnj;ی پست&amp;zwnj;مدرنیسم نمی&amp;zwnj;دیدند. برای نمونه، گاتاری پست&amp;zwnj;مدرنیسم را &amp;laquo;چیزی جز آخرین نفس&amp;zwnj;های مدرنیسم&amp;raquo; نمی&amp;zwnj;داند؛ &amp;laquo;پست&amp;zwnj;مدرنیسم چیزی نیست مگر واکنشی به سوءاستفاده&amp;zwnj;ها و فروکاهی&amp;zwnj;های فرمالیستیِ مدرنیته و آینه&amp;zwnj;ای برای آن سوءاستفاده&amp;zwnj;ها و فروکاهی&amp;zwnj;های فرمالیستی، که در نهایت هیچ فرقی [با خود مدرنیسم] ندارد&amp;raquo;. دلوز و گاتاری با این&amp;zwnj;که نمی&amp;zwnj;خواستند برچسب پست&amp;zwnj;مدرن بخورند اما، جهان&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;ای برساختند که منتقدِ روایت&amp;zwnj;های کلان (بنگرید به لیوتار) و اندیشه&amp;zwnj;های بنیادی و ذات&amp;zwnj;ها است. آثار این دو اندیشمند، با گرایش&amp;zwnj;های اندیشه&amp;zwnj;ی مدرن مخالفت می&amp;zwnj;کنند، و می&amp;zwnj;خواهند راه&amp;zwnj;های دیدن و فهمیدن چندگانگی سوژه&amp;zwnj;های فردی و نهادهای کلان را توضیح دهند. هدف&amp;zwnj;شان آن است که راه&amp;zwnj;های فاشیستیِ کُنش&amp;zwnj;گری را بی&amp;zwnj;ثبات و متزلزل سازند، آن هم از طریق انباری از لغات تازه که مجبورمان می&amp;zwnj;کنند تا بیرون از شیوه&amp;zwnj;های مستقر و مسلط (هژمونیک) و طبیعی&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ی فهم متعارفِ مدرن، بیندیشیم و مفهوم&amp;zwnj;پردازی کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; height=&quot;201&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/guattari.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آن&amp;zwnj;جا که دلوز و گاتاری در سبک نوشتاری&amp;zwnj;شان به دنبال چندگانگی (و تعدد و تکثر) هستند، سخت است که بتوان چارچوبی شفاف و مشخص از ایده&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها بیرون کشید. اگر بخواهیم چنین کنیم، به شیوه&amp;zwnj;ی مدرن اندیشه&amp;zwnj;ورزی کرده&amp;zwnj;ایم، یعنی به همان شیوه&amp;zwnj;ای اندیشه&amp;zwnj;ورزی کرده&amp;zwnj;ایم که دلوز و گاتاری مخالف&amp;zwnj;اش هستند. بعضی از لغات تازه&amp;zwnj;ای که دلوز و گاتاری به کار می&amp;zwnj;گیرند بیش&amp;zwnj;تر اشارت&amp;zwnj;گر هستند تا تعریف&amp;zwnj;گر. با وجود این می&amp;zwnj;توان از برخی از موضوع&amp;zwnj;ها و مفاهیمِ پرکاربرد آن&amp;zwnj;ها نام برد و آنها را توضیح داد. دلوز و گاتاری، به&amp;zwnj;طور کلی، نقدهایی جدی به ایده&amp;zwnj;های مدرن وارد می&amp;zwnj;کنند، ایده&amp;zwnj;هایی که با پایگان و حقیقت و معنا و سوژگانی و بازنمایی مرتبط هستند. برای نمونه، دلوز و گاتاری به این ایده می&amp;zwnj;تازند که می&amp;zwnj;گوید: سوژه&amp;zwnj;ی فردی&amp;zwnj;ای وجود دارد که می&amp;zwnj;تواند دانشِ حقیقت را کسب کند و بعد آن حقیقت را به&amp;zwnj;طور شفاف و فهمیدنی، به دیگران منتقل (بازنمایی) کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از مفاهیمِ کلیدی&amp;zwnj;ای که دلوز و گاتاری استفاده می&amp;zwnj;کنند تا مدرنیسم را واژگون کنند، استعاره&amp;zwnj;ی ریزم (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;rhizome&lt;/span&gt;) است؛ این استعاره را در آغاز کتاب &amp;laquo;هزار فلات&amp;raquo; پیش می&amp;zwnj;آورند. ریزم یک اصطلاح گیاه&amp;zwnj;شناختی است که به ساقه&amp;zwnj;های افقی&amp;zwnj;ای اشاره دارد (مثلاً در زنجبیل) که معمولا زیرزمینی هستند، از آنها گره&amp;zwnj;هایی پدید می&amp;zwnj;آمده و خود از غده&amp;zwnj;هایی بیرون می&amp;zwnj;آیند. ابدا نمی&amp;zwnj;توان ریشه&amp;zwnj;ی اصلی یک ریزم را پیدا کرد. اندیشه&amp;zwnj;ی ریزمی در تضاد با اندیشه&amp;zwnj;ی درختی است؛ اندیشه&amp;zwnj;ی درختی از ریشه شروع می&amp;zwnj;کند به رشدکردن و بعد تنه پیدا می&amp;zwnj;کند، بعد شاخه، و بعد برگ. از دید دلوز و گاتاری، شیوه&amp;zwnj;های درختیِ اندیشه مشخصه&amp;zwnj;ی روایت&amp;zwnj;های کلانِ اندیشه&amp;zwnj;ی مدرنیست و سرمایه&amp;zwnj;دارانه (کاپیتالیستی) است. آن&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;اعتراض می&amp;zwnj;گویند &amp;laquo;ما از درخت&amp;zwnj;ها خسته شده&amp;zwnj;ایم. ما باید دست از درخت&amp;zwnj;ها و ریشه&amp;zwnj;ها و بنیادها برداریم. آن&amp;zwnj;ها ما را بسیار رنجانده&amp;zwnj;اند. تمامِ فرهنگِ درختی روی همین [ریشه&amp;zwnj;ها و بنیادها] بنا شده است، از زیست&amp;zwnj;شناسی بگیرید تا زبان&amp;zwnj;شناسی. [انگار که] هیچ&amp;zwnj;چیزی نمی&amp;zwnj;تواند جدا از ریشه&amp;zwnj;های زیرزمینی و ساقه&amp;zwnj;های هوایی&amp;zwnj;اش، جدا از رشدِ تصادفی و ریزم&amp;zwnj;ها، زیبا یا دوست&amp;zwnj;داشتنی یا سیاسی باشد&amp;raquo; (هزار فلات، ص ۱۵). از دید دلوز و گاتاری، روش درختی (که در اندیشه&amp;zwnj;ی غربی مسلط و غالب است) روشی هژمونیک است که نظمِ پایگانی (سلسله&amp;zwnj;مراتب) را طبیعی جلوه می&amp;zwnj;دهد و اولویت را به روایت&amp;zwnj;های اصلی و آغازین می&amp;zwnj;دهد. اندیشه&amp;zwnj;ی ریزمی اما روایت&amp;zwnj;هایی چندگانه و بی&amp;zwnj;پایگانی را عرضه می&amp;zwnj;کند که هیچ خاستگاه یا ریشه&amp;zwnj;ی اصلی&amp;zwnj;ای ندارند که هم&amp;zwnj;چون منبع و سرآغاز قلمداد شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تخریبِ اندیشه&amp;zwnj;ی درختی همانا به&amp;zwnj;چالش&amp;zwnj;کشیدنِ تصوراتِ مدرن از سوژگانی انسانی است. اندیشه&amp;zwnj;ی درختی، دنیا را بر حسبِ باشنده&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;بیند که انتخابِ آزاد دارند و خودبنیاد (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;autonomous&lt;/span&gt;) و فرد هستند؛ درست مثل درخت&amp;zwnj;ها که روی پای خود (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;free-standing&lt;/span&gt;) هستند. در چنین شیوه&amp;zwnj;ی اندیشیدنی است که دوتایی&amp;zwnj;های سوژه/ابژه زیاد به کار می&amp;zwnj;روند. دلوز و گاتاری تاکید دارند که ما باید این نظم را با توسل به اندیشیدنِ ریزمی ویران کنیم. اندیشیدن ریزمی به دنیا برحسب رابطه و نامتجانسی می&amp;zwnj;نگرد. دلوز و گاتاری مثال زنبور و گل ارکیده را می&amp;zwnj;زنند. به جای این&amp;zwnj;که با شیوه&amp;zwnj;ی درختی پیش روند و اصطلاحات را پایگانی کنند و باشنده&amp;zwnj;ها را برحسب ذاتِ متفاوت&amp;zwnj;شان از هم جدا کنند، از ما می&amp;zwnj;خواهند تا به روابط درونی و به نقاطی نگاه کنیم که ایده&amp;zwnj;های فردیت و ذات در آن&amp;zwnj;جاها دیگر کارکرد ندارند. برای همین است که می&amp;zwnj;گویند &amp;laquo;زنبور و ارکیده، مولفه&amp;zwnj;های نامتنجانسی هستند که یک ریزم را شکل می&amp;zwnj;دهند&amp;raquo; (هزار فلات، ص ۱۰). نکته این&amp;zwnj;جاست که: از دیدگاه ریزمی، زنبور و ارکیده با یک&amp;zwnj;دیگر ارتباطی درونی دارند. زنبور بخشی از روند تولیدمثل ارکیده است و گَرده&amp;zwnj;ها را به ارکیده منتقل می&amp;zwnj;کند، و ارکیده هم برای زنبور غذا فراهم می&amp;zwnj;آورد. آن&amp;zwnj;ها سیستمی از باشنده&amp;zwnj;ها یا غده&amp;zwnj;هایی فردی را شکل نمی&amp;zwnj;دهند، بل ریزمی را شکل می&amp;zwnj;دهند که موقتی است و در چنان ارتباطِ درونی&amp;zwnj;ای هستند که مرز بین زنبور و ارکیده مات و ناروشن می&amp;zwnj;شود. برای فهمیدن این فرآیند، ما باید نه بر حسب باشنده&amp;zwnj;هایی فردی، که بر حسب &amp;laquo;زنبورِ ارکیده شدن و ارکیده&amp;zwnj;ی زنبور شدن&amp;raquo; بیاندیشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;250&quot; height=&quot;554&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/rhizom1.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;استعاره&amp;zwnj;ی ریزم، نقدی است بر فرآیندها و سیستم&amp;zwnj;های تمامیت&amp;zwnj;خواه، فرآیند&amp;zwnj;ها و سیستم&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;کوشند تا همه&amp;zwnj;چیز را در یک چارچوب تفسیری یا کلیدرمزگانی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;master code&lt;/span&gt;) پایگانی&amp;zwnj;شده توضیح دهد. دلوز و گاتاری برای چنین هدفی، نقدهای آتشینی بر روایت&amp;zwnj;های کلیدیِ فرویدی و مارکسیستی وارد می&amp;zwnj;سازند؛ زیرا این روایت&amp;zwnj;های کلیدی، نهایتا، پیچیدگیِ واقعیت را به&amp;zwnj;وسیله&amp;zwnj;ی تفسیرهای ترانسندنتال (تفسیرهای استعلایی/ترافرازنده یا تفسیرهایی که فراتر از تجربه هستند) سوژگانی انسانی و تاریخ، محدود می&amp;zwnj;کند. دلوز و گاتاری این شیوه&amp;zwnj;های غالب و استعلایی تفسیر را با شیوه&amp;zwnj;ی درون&amp;zwnj;مان (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;immanent&lt;/span&gt;) تفسیری در تضاد می&amp;zwnj;بیند که پیچیدگی&amp;zwnj;ها را تصدیق و تحسین می&amp;zwnj;کند. از دید دلوز و گاتاری، ستمِ فاشیستی، نتیجه&amp;zwnj;ی ناگزیرِ تفسیرهای استعلایی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخستین جلد &amp;laquo;کاپیتالیسم و اسکیزوفرنیا، آنتی-اودیپ&amp;raquo; به ماهیت سیاسیِ میل می&amp;zwnj;پردازد. نقدِ دلوز و گاتاری بر روان&amp;zwnj;کاوی، تحت لوای &amp;laquo;اسکیزوکاوی&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;schizoanalysis&lt;/span&gt;) مطرح می&amp;zwnj;شود. اسکیزوکاوی، یک جایگزین ریزومی است برای اندیشه&amp;zwnj;ی درختیِ روان&amp;zwnj;کاوی. دلوز و گاتاری، در نقدِ اسکیزوکاوانه&amp;zwnj;ی فروید، به برداشت منفیِ فروید از میل اشاره می&amp;zwnj;کنند (فروید میل را فقدان می&amp;zwnj;داند و آن را از طریق عقده&amp;zwnj;ی اودیپ توضیح می&amp;zwnj;دهد). از نظر فروید عقده&amp;zwnj;ی اودیپ، از زمان و مکان فراتر می&amp;zwnj;رود؛ عقده&amp;zwnj;ی اودیپ یک وضعیتِ انسانی و طبیعی است که گریزی از آن نیست. از دید دلوز و گاتاری، این نگاه سرکوب&amp;zwnj;گرانه است زیرا همه&amp;zwnj;ی انسان&amp;zwnj;ها را زیر یک ساختار استعلایی (فرازمانی و فرامکانی) می&amp;zwnj;برد (یعنی ساختار مادر &amp;ndash; پدر - فرزند). دلوز و گاتاری به جای آن&amp;zwnj;که ناخودآگاه را بر اساس میل و فقدانِ میل ببینند، ناخودآگاه را مولدِ میل می&amp;zwnj;دانند و برای همین هم حکومتِ کاپیتالیستی نیاز دارد تا آن [ناخودآگاه] را سرکوب و کنترل کند. در واکاوی فرویدی، تفسیر درون&amp;zwnj;مان از افراد قالبِ تفسیر استعلایی از میل فرویدی یا همان مثلث خانواده را به خود می&amp;zwnj;گیرد. بنابراین، فرد در معرضِ سرکوب و بازداری&amp;zwnj;ای قرار می&amp;zwnj;گیرد که چهارچوب تفسیرِ روان&amp;zwnj;کاوانه فراهم می&amp;zwnj;کند، و بیمار در معرضِ تفسیری قرار می&amp;zwnj;گیرد که روان&amp;zwnj;کاوِ قدرتمند و مقتدر فرآهم می&amp;zwnj;آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تکانه&amp;zwnj;های شهوانی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;libidinal&lt;/span&gt;) را باید میلی دانست که تولیدگر است و ظرفیتِ ویران&amp;zwnj;کردنِ حکومتِ کاپیتالیستی را دارد. یعنی حکومت کاپیتالیستی می&amp;zwnj;خواهد میل را تحت کنترل خویش قرار دهد و طرحی منفی از آن دراندازد. به همین نحو، فرهنگ و زبان و دیگر نظام&amp;zwnj;های نمادین سرکوب&amp;zwnj;گر هستند زیرا افراد را تحت قوانین و رمزگان&amp;zwnj;های خویش قرار می&amp;zwnj;دهند. متضادِ نمادین، خیالی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;imaginary&lt;/span&gt;) است؛ و دلوز و گاتاری اسکیزوفرنیا را نمونه&amp;zwnj;ای از این حالت &amp;nbsp;می&amp;zwnj;دانند. نظمِ اودیپی، نمادین است؛ پیشانمادین همانا پیشا-اودیپی است و بنابراین مقدم بر پایگان و سرکوب&amp;zwnj;کردنِ خانواده&amp;zwnj;هاست (بنگرید به بخش لکان).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسکیزوکاوی، نقد روان&amp;zwnj;کاوی (به عنوان نمونه&amp;zwnj;ای از اندیشیدنِ به شیوه درختی) و به&amp;zwnj;ویژه مفاهیمِ میل ناخودآگاه و عقده&amp;zwnj;ی اودیپ در روان&amp;zwnj;کاوی است. در روان&amp;zwnj;کاوی سنتی (که شیوه&amp;zwnj;ی ترانسندنتِ تفسیرِ سوژه&amp;zwnj;های انسانی است) میلِ منفیِ اودیپی مقدم بر روایتِ فردیِ بیمار است. یعنی روان&amp;zwnj;کاو پیشاپیش تفسیرِ روایتِ گزارش&amp;zwnj;شده از سوی فرد را می&amp;zwnj;داند. برون&amp;zwnj;دادِ روان&amp;zwnj;کاوی، از پیش مشخص شده است. تنها چیزی که روان&amp;zwnj;کاوی باید پیدا کند، تضاد یا کشمکشِ اودیپی است. میل نیز، در این تفسیرِ ترانسندنت (فرامکانی و فرازمانی) و به&amp;zwnj;وسیله&amp;zwnj;ی ابزارهای کنترل&amp;zwnj;گری، به سمتِ ممنوعیت&amp;zwnj;های اودیپی رهنمون می&amp;zwnj;شود. دلوز و گاتاری می&amp;zwnj;نویسند: &amp;laquo;قانون به ما می&amp;zwnj;گوید: با مادرت ازدواج نکن و پدرت را نکش. و ما سوژه&amp;zwnj;های مطیع و رام به خودمان می&amp;zwnj;گوییم: خب من همین را می&amp;zwnj;خواستم!&amp;raquo; (آنتی-اودیپ، ص ۱۱۴).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دلوز و گاتاری اسکیزوفرنیا را الگویِ استعاری مباحث خود می&amp;zwnj;دانند؛ زیرا وقتی دلوز و گاتاری ماهیت سوژگانی و میل را تکه&amp;zwnj;تکه می&amp;zwnj;دانند، پس اجازه می&amp;zwnj;یابند تا بیرون از سرکوب&amp;zwnj;گری&amp;zwnj;هایی قرار بگیرند که بر &amp;laquo;امر طبیعی&amp;raquo; واقع شده است: &amp;laquo;چنین انسانی خودش را انسانِ آزاد و غیرمسئول و منزوی و شاد تولید می&amp;zwnj;کند، انسانی که می&amp;zwnj;تواند بی&amp;zwnj; آنکه اجازه بگیرد از جانبِ خودش چیزی بگوید؛ میلی که فاقدِ چیزی نیست، بل سیلی است که جاری شده و از موانع و رمزگان&amp;zwnj;ها فرارفته، نامی است که دیگر به هیچ ایگو (یا خود)ی اختصاص ندارد. وی دیگر از دیوانه&amp;zwnj;شدن نمی&amp;zwnj;ترسد. خودش را چنان زندگی و تجربه می&amp;zwnj;کند که گویی آن بیماری آسمانی و والا دیگر در او اثری ندارد&amp;raquo; (آنتی-اودیپ، ص ۱۳۱).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روان&amp;zwnj;کاوی، میل را چیزی می&amp;zwnj;داند که سرکوب شده و تحت کنترل است. دلوز و گاتاری، برای آزادساختنِ میل از این بارِ منفی، میل را گردشِ لیبیدو (شهوت) می&amp;zwnj;دانند، لیبیدویی که مقدم بر هرگونه بازنماییِ میل در روان&amp;zwnj;کاوی است. میل از طریق ساختارهای سیاسی و ایدئولوژیک مانند خانواده و دین و مدرسه و پزشکی و ملت و ورزش و رسانه&amp;zwnj;ها، &amp;laquo;قلمروبندی&amp;raquo; شده است. از دیدگاه درختی، این ساختارها خویشتن (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;self&lt;/span&gt;) را (که خودپیرو پنداشته می&amp;zwnj;شود) زیر سلطه گفتمانِ تمامیت&amp;zwnj;خواهِ خودشان قرار داده&amp;zwnj;اند. دلوز و گاتاری می&amp;zwnj;خواهند امکان&amp;zwnj;هایی برای میل ایجاد کنند تا هم&amp;zwnj;زمان در مسیرها و شیوه&amp;zwnj;های چندگانه جریان و گردش پیدا کند؛ البته، بدون توجه به مرزهایی که از نظر اجتماعی تعیین شده و در پی کنترل&amp;zwnj;کردن این گردش و جریان میل هستند. اسکیزوفرنیا مدافع و حامی چنین امکان&amp;zwnj;هایی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دلوز و گاتاری، انسان را &amp;laquo;ماشین میل&amp;zwnj;ورز&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانند. &amp;laquo;ماشین میل&amp;zwnj;ورز&amp;raquo;، از یک نظر، به این ایده دلالت دارد که میل در مرحله&amp;zwnj;ی پیش از ساختارها و بازنمایی قرار دارد. بدن&amp;zwnj;ها &amp;laquo;ماشین&amp;zwnj;هایی میل&amp;zwnj;ورز&amp;raquo; هستند که چیزهایی مانند ایده&amp;zwnj;ها و احساسات و میل&amp;zwnj;ها در آن و بیرون از آن و به&amp;zwnj;سمت آن و به&amp;zwnj;سمت دیگر بدن-ماشین&amp;zwnj;ها در گردش هستند. میل مانند ماشین است؛ یعنی هر دو تولیدگر هستند. برای نمونه، ماشینِ کوره تولیدِ گرما می&amp;zwnj;کند؛ میل هم تولیدِ انرژی لیبیدویی می&amp;zwnj;کند. این ایده&amp;zwnj;ی ماشین، نگاه سنتی به سوژگانی را واژگون می&amp;zwnj;سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ماشین میل&amp;zwnj;ورز با &amp;laquo;بدنِ بدون ارگان&amp;raquo; در ارتباط است. مفهوم &amp;laquo;بدن بدون ارگان&amp;raquo; از آثار آنتونن آرتو (نمایشنامه&amp;zwnj;نویس آوانگارد) گرفته شده است. مفهوم &amp;laquo;بدن بدون ارگان&amp;raquo;، این ایده را نمی&amp;zwnj;پذیرد که شخص را می&amp;zwnj;توان در درون بدن یافت، بدنی که متشکل از فُرم&amp;zwnj;های خودپیرو و خود-حافظ، و سازمان&amp;zwnj;یافته&amp;zwnj;ی درونی است. بل، &amp;laquo;بدن بدون ارگان&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوید این بدن-شخص با باشنده&amp;zwnj;های دیگر ارتباطاتی درونی و بیرونی و باز و چندگانه و تکه&amp;zwnj;تکه و مشروط و متقابل دارد. به زبان دیگر: &amp;laquo;حالا دیگر نه انسان وجود دارد و نه طبیعت، فقط فرآیندی وجود دارد که یکی را درون دیگری تولید می&amp;zwnj;کند و ماشین&amp;zwnj;ها را به یک&amp;zwnj;دیگر وصل می&amp;zwnj;کند. ماشین&amp;zwnj;های تولیدگر، ماشین&amp;zwnj;های میل&amp;zwnj;ورز، ماشین&amp;zwnj;های اسکیزوفرنیک، از همه&amp;zwnj;ی گونه&amp;zwnj;ها و انواعِ زندگی: &amp;nbsp;خویشتن و غیرخویشتن، درون و بیرون &amp;minus; این چیزها دیگر معنایی نمی&amp;zwnj;دهند&amp;raquo; (آنتی-اودیپ، ص ۲).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسکیزوکاو به دنبال &amp;laquo;قلمروزدایی&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;deterritorialization&lt;/span&gt;) است، به دنبال فضایی که میل در آن از محدودیت&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;کاوی آزاد باشد. قلمروزدایی، فضایی (هم روانی و هم مادی) است که بدنِ (استعاره&amp;zwnj;ای) بدون ارگان آن&amp;zwnj;جا را اشغال کرده است. قلمروزدایی، با قلمروبندی و بازقلمروبندی (یعنی اقدام برای کلیت&amp;zwnj;بخشی، برای ایجاد پایگان&amp;zwnj;بندی، برای کنترل&amp;zwnj;کردن) در تضاد است؛ این دوتای آخری تلاش می&amp;zwnj;کنند تا از طریق نهادهایی مانند دین و خانواده و مدرسه، اجرا شوند. از دید دلوز و گاتاری، (باز)قلمروبندی یعنی اقدام برای کنترل&amp;zwnj;کردن و مرزبندیِ میل جهت سرکوب میل. اما [میل] قلمروزدایی&amp;zwnj;شده، تکه&amp;zwnj;تکه است و چندگانه و غیرکنترل&amp;zwnj;شده. در چنین فضایی، مرزها سیال است و خویشتن&amp;zwnj;ها دگرگون&amp;zwnj;پذیرند و میل در مسیرهای چندگانه&amp;zwnj;ای جریان و گردش دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;کاربرد در دین&amp;zwnj;پژوهی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آثار دلوز و گاتاری کاربردهای مهمی برای دین&amp;zwnj;پژوهی دارد، گرچه دین&amp;zwnj;پژویان اندکی هنوز ایده&amp;zwnj;های دلوز و گاتاری را به کار بسته&amp;zwnj;اند. دین&amp;zwnj;های سنتی نوعا نظام&amp;zwnj;های درختی هستند؛ بر پایگان تاکید می&amp;zwnj;کنند، معتقد به بنیادهای استعلایی (فرازمانی و فرامکانی) هستند، گردش میل را سرکوب می&amp;zwnj;کنند، و سوژه&amp;zwnj;های انسانی را با توجه به رستگاری یا دیگر فُرم&amp;zwnj;های دگرگونی برمی&amp;zwnj;سازند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معمولا آن&amp;zwnj;چه باید دگرگون شود جهانِ درونی فرد است، و غربی&amp;zwnj;ها تمایل دارند که دین را برحسبِ باور (یا یک تعهد درونی) بفهمند. همین نشان می&amp;zwnj;دهد که ایده&amp;zwnj;ی غربی [از دین]، ایده&amp;zwnj;ای درختی است که خویشتن یا روح را مرکزِ سوژه می&amp;zwnj;داند. اسکیزوکاوی برخلاف چنین دیدگاهی است؛ همه&amp;zwnj;ی این پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;ها را به چالش می&amp;zwnj;کشد و پشتوانه&amp;zwnj;ی ایدئولوژیک و غیره&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها را بررسی می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از دید دلوز و گاتاری، &amp;laquo;خویشتن&amp;raquo; صرفا محلی است که هم&amp;zwnj;گذاری ماشینی به هم می&amp;zwnj;رسند و با هم تعامل می&amp;zwnj;کنند، و ارتباطاتی ناپایدار و پویا ایجاد می&amp;zwnj;کنند که پیوسته در سیلان است. هیچ باشنده&amp;zwnj;ی فردیت&amp;zwnj;یافته یا بنیادینی نیست که هسته (روح) شخص باشد، فقط تکه&amp;zwnj;ها وجود دارند. اسکیزوفرنیا، استعاره&amp;zwnj;ای است برای این&amp;zwnj;گونه&amp;laquo;بودن&amp;raquo; در این دنیا. سوژگانی انسانی باید بر حسب روابط و تعاملاتِ درونی فهمیده شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;برای مطالعه&amp;zwnj;ی بیش&amp;zwnj;تر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از دلوز و گاتاری&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;A Thousand Plateaus: Capitalism and Schizophrenia. Translated by Brian Massumi. Minneapolis: University of Minnesota Press, 1987&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Anti-Oedipus: Capitalism and Schizophrenia. Translated by Robert Hurley, Mark Seem, and Helen R.Lane. Minneapolis: University of Minnesota Press, 1983&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Guattari, F&amp;eacute;lix. &amp;ldquo;The Postmodern Impasse.&amp;rdquo; In The Guattari Reader, edited by Gary Genosko. Oxford: Blackwell, 1996&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteright&quot;&gt;درباره&amp;zwnj;ی دلوز و گاتاری&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Bogue, Ronald. Deleuze and Guattari. London and New York, Routledge, 1989&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Bryden, Mary, ed. Deleuze and Religion. London and New York: Roudedge, 2001&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Buchanan, Ian and Claire Colebrook, eds. Deleuze and Feminist Theory. Edinburgh: Edinburgh University Press, 2000&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Glass, Newman Robert. &amp;ldquo;Splits and Gaps in Buddhism and Postmodern Theology.&amp;rdquo; Journal of the American Academy of Religion 63 (1995): 303&amp;ndash;19&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Goodchild, Philip. &amp;ldquo;A Theological Passion for Deleuze.&amp;rdquo; Theology 99 (1996): 357&amp;ndash;65&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Marrati, Paola. &amp;ldquo;&amp;lsquo;The Catholicism of Cinema&amp;rsquo;: Gilles Deleuze on Image and Belief.&amp;rdquo; In Religion and Media, edited by Hent de Vries and Samuel Weber. Stanford: Stanford University Press, 2001&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Massumi, Brian. User&amp;rsquo;s Guide to Capitalism and Schizophrenia: Deviations from Deleuze and Guattari. Cambridge: MIT Press, 1992&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Stivale, Charles. The Two-Fold Thought of Deleuze and Guattari: Intersections and Animations. New York: Guilford Press, 1998&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Wyschogrod, Edith. Saints and Postmodernism: Revisioning Moral Philosophy. Chicago: University of Chicago Press, 1990&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;◄توضیح مترجم:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه خواندید فصلی از کتاب &amp;quot;نظریه برای پژوهش&amp;zwnj;های دینی&amp;quot; بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کتاب فصل به فصل به صورتی آزاد (آزاد با هدف فهم&amp;zwnj;پذیری بیشتر) ترجمه شده و در سایت زمانه منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فصل&amp;zwnj;های این کتاب مستقل از هم هستند و در نتیجه لازم نیست برای مطالعه&amp;zwnj;ی هر کدام از آنها فصل&amp;zwnj;های پیشین را خوانده باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشخصات متن اصلی کتاب چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;William E. Deal &amp;amp; Timothy K. Beal: Theory for religious studies, New York 2004&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/12/07/8870&quot;&gt;&lt;span&gt;نظریه و اهمیت آن در دین&amp;zwnj;پژوهی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2011/12/21/9167&quot;&gt;&lt;span&gt;زیگموند فروید&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2012/01/04/9692&quot;&gt;&lt;span&gt;کارل مارکس&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/01/17/10152&quot;&gt;&lt;span&gt;فردریش نیچه&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/01/31/10656&quot;&gt;&lt;span&gt;فردینان دو سوسور&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/02/15/11083&quot;&gt;&lt;span&gt;لویی آلتوسر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/03/01/11513&quot;&gt;&lt;span&gt;میخائیل باختین&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/03/14/11928&quot;&gt;&lt;span&gt;رلان بارت&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/04/01/12510&quot;&gt;&lt;span&gt;ژرژ باتای&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/04/10/13002&quot;&gt;&lt;span&gt;ژان بودریار&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/04/25/13564&quot;&gt;&lt;span&gt;والتر بنیامین&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/05/08/14126&quot;&gt;&lt;span&gt;پیر بوردیو&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/05/22/14684&quot;&gt;&lt;span&gt;جودیت باتلر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/03/15195&quot;&gt;&lt;span&gt;هلن سیکسو&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/20/15964#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13008">اسکیزوکاوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13013">اندیشه درختی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13010">بدن بدون ارگان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7866">تیموتی بیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13012">ریزوم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13007">فلیکس گاتاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13011">قلمروزدایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13009">ماشین‌ میل‌ورز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7864">نظریه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7865">ویلیام دیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7863">پژوهش‌های دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3014">ژیل دلوز</category>
 <pubDate>Wed, 20 Jun 2012 08:53:13 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15964 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مسئله لباس</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/23/4207</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/23/4207&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    امین بزرگیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;266&quot; height=&quot;172&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/hedjab.jpg?1306792451&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;امین بزرگیان &amp;minus; پوشش ولباس، مسئله&amp;zwnj;ای سیاسی است چون پای پلیس را به میان می&amp;zwnj;کشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به تعبیر آگامبن هرجا پلیسی دیدید، بدانید آنجا &amp;quot;سیاست&amp;quot; رخ داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی راه نیست که دولت در ایران همچون طراحان جهانی مد، تا این اندازه در فکر لباس اتباع خویش است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یک &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چندی قبل با تبلیغات بسیار، نمایشگاه &amp;quot;مد اسلامی&amp;quot; در تهران برگزار شد(۱). چند هفته قبل هم یک سایت رسمی با آپلود عکس های بسیاری از زنان ایرانی، آنها را مد های مستهجن متحرک نامید(۲).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حاکم در ایران نسبت به مسئله &amp;quot;لباس&amp;quot; حساس است. اگر بپذیریم که حاکم همواره در مواجهه با &amp;quot;سیاست&amp;quot; - به معنای کنش عمومی در جهت بهبود زندگی- عکس العمل نشان می&amp;zwnj;دهد و با مداخله&amp;zwnj;اش از خطری نزدیک به مرزهایش پرده برمی&amp;zwnj;دارد، باید قبول کنیم که لباس در ایران مسئله&amp;zwnj;ای عمیقا سیاسی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پوشش ولباس، مسئله&amp;zwnj;ای سیاسی است چون پای پلیس را به میان می&amp;zwnj;کشد. به تعبیر آگامبن هرجا پلیسی دیدید، بدانید آنجا &amp;quot;سیاست&amp;quot; رخ داده است. بی راه نیست که دولت در ایران همچون طراحان جهانی مد، تا این اندازه در فکر لباس اتباع خویش است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حجاب اسلامی، تنها پدیده&amp;zwnj;ای بوده است که منتقدان ومخالفانش حتی بدون برگزاری یک تجمع یا نوشتن یک مقاله انتقادی، آن را در طی این سال ها به مرور بر انداخته وبی معنا کرده&amp;zwnj;اند. &amp;quot;پوشش مرکز&amp;quot; در پایتخت و شهرهای بزرگ به گونه&amp;zwnj;ای است که صدها برابر از نوع اروپایی پوشش، برای حاکم، مخاطره آمیزتر است. چرا؟ روسری ها و مانتوها، هم هستند هم نیستند. این تعلیق، حاکم را معلق و مضطرب می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوع لباس ها واشکال استفاده از آن، حق انحصاری حاکم برای حرکت در مرز قانون را می&amp;zwnj;شکنند. تنها حاکم است که می&amp;zwnj;تواند قانونا کار غیر قانونی انجام دهد. زن ها با نوع پوشش تعلیقی شان، دقیقا در مرز قانون می&amp;zwnj;ایستند: پوششان هم قانونی است، هم غیر قانونی. این مبارزه طولانی مدت حاکم با کسانی است که با حرکت در مرزها آن هم به گونه&amp;zwnj;ای دسته جمعی و در زیر روشنی آفتاب، او را مضطرب می&amp;zwnj;سازند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;پوشش مرکز&amp;quot; در پایتخت و شهرهای بزرگ به گونه&amp;zwnj;ای است که صدها برابر از نوع اروپایی پوشش، برای حاکم، مخاطره آمیزتر است. چرا؟ روسری ها و مانتوها، هم هستند هم نیستند. این تعلیق، حاکم را معلق و مضطرب می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دولت، متعلقات زن خودش را که در خیابان ها ومراکز اداری وفروشگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها هستند، نمی&amp;zwnj;تواند به گونه&amp;zwnj;ای دست کاری نشده در رسانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های تصویری اش نمایش دهد. گمان نکنید چون اینها را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناسد و مجرم می&amp;zwnj;داند (همچون پوشیده نگه داشتن چهره مجرمان وسارقان) پس نشان نمی&amp;zwnj;دهد، مسئله این است که نشان دادن هر تبعه زن، نشان دادن ماهیت حاکم است، نشان دادن &amp;quot;اجبار&amp;quot; است. دقیقا در همین جاست که اهمیت سیاسی &amp;quot;مسئله زن&amp;quot; معلوم می&amp;zwnj;شود. زن، گرانیگاه ومهم&amp;zwnj;ترین اپوزیسیون است. اپوزیسیونی است که ماهیتا بودن&amp;zwnj;اش در خیابان، لو دهنده است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخستین داوری هر بیننده غریبه&amp;zwnj;ای - حتی موافقان حجاب اسلامی- نسبت به نوع حجاب و پوشش زنان در ایران این است: حجاب زوری/اجباری(۳). این مسئله مخاطره آمیز و تماما سیاسی است. هر زنی با نوع حجابش، ماهیت حاکم را نمایش می&amp;zwnj;دهد. حاکمی که در برابر موضوع لباس و حجاب، همواره خود را در مواجهه با &amp;quot;اشباح&amp;quot; حس کرده است، نمی&amp;zwnj;داند دراین میان باید یقه چه کسی و نهادی را بگیرد و برای همین در خلال گشت های پلیس&amp;zwnj;اش، دست به دامان &amp;quot;کارفرهنگی&amp;quot; می&amp;zwnj;شود؛ نمایشگاه می&amp;zwnj;گذارد و برنامه تلویزیونی می&amp;zwnj;سازد و کتاب چاپ می&amp;zwnj;کند. هرجا نام کار فرهنگی از سوی حاکم به میان می&amp;zwnj;آید، آنجا دقیقا جایی است که پلیس اش مستاصل شده و نمی&amp;zwnj;داند چه کسی را باید بزند. این کار فرهنگی، ریشه&amp;zwnj;ای کاملا سیاسی دارد: کدی است برای شناختن استیصال پلیس.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;15&quot; height=&quot;344&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;259&quot; vspace=&quot;15&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/hedjab2.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دو&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;زیمل در مقاله&amp;zwnj;ای درباره&amp;nbsp;مُد&amp;nbsp;نوشت که شهر با آزاد ساختن فرد از بسیاری از قید وبندهای جامعه سنتی، فردیت را به ارمغان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آورد؛ اما همین فرد آزاد شده، خود را در میانه فشار ساختارهای جامعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;&amp;zwnj;یابد که دائماً به عرصه فردیت او تجاوز و تعرض می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. از دید زیمل، فرد مدرن در این وضعیت، تنها با پیگیری نمادها و نشانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های منزلتی &amp;quot;مد&amp;quot; است که می&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند فردگرایی خود را گسترش داده و فشارهای زندگی جدید را تحمل کند. به یک معنا &amp;quot;خود&amp;quot; از طریق مصرف &amp;quot;مد&amp;quot; است که می&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند خود را اثبات کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سویی دیگر مد ، دیالکتیک میان میل فرد به شبیه بودن به دیگران ازیک سو و درهمان حال متمایز بودن از دیگران است. هم گویای تمایزات طبقاتی است و هم موجب همبستگی&amp;zwnj;&amp;zwnj;های گروهی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. دوگانگی ای درمد متبلورمی شود که به صورت سنتزی عملی میان گرایش روانشناختی به &amp;quot;تقلید&amp;quot; وگرایش روانشناختی به &amp;quot;تمایز&amp;quot; ابرازمی شود. زیمل می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;مد یعنی تمرکزآگاهی اجتماعی فرد برجایی که اسباب مرگ خود مد را نیز فراهم می&amp;zwnj;کند. بی هیچ دلیل ملموسی ناگهان پدیده&amp;zwnj;ای جدید درجایی ظاهرمی شود، تا اینکه بار دیگر فورا ازبین برود. مد شکلی زیباشناختی ازغریزه تخریب است؛ گسستی کاملا موقتی ازگذشته. در مد اصل حیات متغیر، جایگزین اعتقادات اصلی ، ماندگار و پا برجایی می&amp;zwnj;شود که بیش ازپیش قدرت خود رادر مدرنیته از دست می&amp;zwnj;دهند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهم دیگری که زیمل به آن اشاره می&amp;zwnj;کند این است که اگر مد گرایش به همسان شدن و منفرد شدن (به گونه&amp;zwnj;ای توامان) باشد، پس شاید این امر توجیه کند که چرا زنان به طور کلی این چنین به آن علاقه&amp;zwnj;مندند. از نظر وی، ضعف جایگاه اجتماعی زنان در قسمت اعظمی از تاریخ موجب شده تا آنان با آنچه عرف وشایسته است رابطه نزدیکی پیدا کنند؛ زیرا که ضعف تاریخی وتحمیل شده بر آنان این حالت را در وجودشان درونی کرده که از مسئولیت&amp;zwnj;های پذیرش فردیت اجتناب ورزند و در سایه برگزیدن شکل زندگی همگانی از سو&amp;zwnj;ءاستفاده دیگران در امان باشند. اما از سویی دیگر، زنان تلاش می&amp;zwnj;کنند که به میزانی از فردی شدن ومتمایز شدن دست یابند که هنوز در بنیان مستحکم عرف وسطح عمومی زندگی برایشان امکان دارد. مد، از نظر زیمل، این ترکیب را به بهترین وجه ممکن برای آنها ارائه می&amp;zwnj;کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسئله این است که نشان دادن هر تبعه زن، نشان دادن ماهیت حاکم است، نشان دادن &amp;quot;اجبار&amp;quot; است. دقیقا در همین جاست که اهمیت سیاسی &amp;quot;مسئله زن&amp;quot; معلوم می&amp;zwnj;شود. زن، گرانیگاه ومهم&amp;zwnj;ترین اپوزیسیون است. اپوزیسیونی است که ماهیتا بودن&amp;zwnj;اش در خیابان، لو دهنده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;درکلان&amp;zwnj;شهرهای&amp;nbsp;ایران مدی که بیش از هر جای دیگر در لباس زنان خود را نمایان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;سازد، با تلقی زیملی، تلاش دم دستی زنان برای عرضه فردیت&amp;zwnj;شان است. نوعی متمایز ساختن &amp;quot;خود&amp;quot; از &amp;quot;دیگری&amp;quot; با تقلید از&amp;quot;دیگری&amp;quot;، یا به عبارت دیگرتلاشی همگانی برای متمایزساختن خود از کسانی که نمی&amp;zwnj;خواهی مثل آنها باشی وشبیه ساختن خود به کسانی که دوست داری مثل آنها باشی برای بازتولید فردیت روبه اضمحلال.&amp;nbsp;لباس های هماهنگ با مد نمادهایی هستند زیبا شناسانه &amp;ndash; تخریب گرایانه برای نمایش فردیت.&amp;nbsp;توجه دولت با تمامی ابزارش به لباس ها در واقع توجه کلیتی است که با فردیت اتباعش مورد تهدید قرار می&amp;zwnj;گیرد. در هجوم به لباس ها همواره چیزی از ناخرسندی هست: ناخرسندی دولت از فردیت زنانه ومتمایز شدن افراد از اشکال رسمی ویکسان شدن با اشکال غیر رسمی و رقیب. تعقیب وگریزی همیشگی در خیابان ها.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بوردیو، اولین جامعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;شناسی است که به صورت نظام&amp;zwnj;&amp;zwnj;مند به موضوع مصرف و &amp;quot;سبک زندگی&amp;quot; پرداخته است. از دیدگاه او، شرایط انضمامی و ملموس زندگی فرد و موقعیتش در ساختار اجتماعی است که منجر به &amp;quot;منش&amp;quot;&amp;nbsp;خاصی در او می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. این منش خاص همان چیزی است که سبک زندگی او را مشخص می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. در واقع سبک زندگی، صورت بروز یافته ترجیحات فرد است که به شکل عمل درآمده و قابل مشاهده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;مسئله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای که با عنوان معضل پوشش در &amp;quot;دولت&amp;quot; مطرح شده، ناشی از نوعی سبک زندگی است که به صورت عینی و قابل مشاهده در شکل ونوع آرایش، تنگی و کوتاهی مانتوها و... درآمده که بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;شک برای فهم و بررسی آن، همچون هر منش دیگری، باید با شناخت از شرایط انضمامی فرد و ساختار اجتماعی او &amp;minus;&amp;nbsp;که از این سبک زندگی پیروی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند &amp;minus; همراه باشد. حاکم که وضعیت لباس در ایران را &amp;quot;مسئله&amp;quot; می&amp;zwnj;&amp;zwnj;بیند، پیش از به میان آوردن هر طرح و طراحی هر نوع مدی، برای شناختن چرایی این مسئله، می&amp;zwnj;&amp;zwnj;باید چگونگی وضعیت اجتماعی را فهم کند. یکی از هزار جزء این وضعیت، رابطه میان لباس و بدن در ایران است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;قدرت (فرهنگ و دولت) از حضور بی واسطه&amp;nbsp;بدن در عرصه عمومی جامعه ایران، همواره جلوگیری به عمل می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آورد. به بیان دیگر حوزه عمومی، خالی از هرگونه اندام برهنه است . در این وضعیت، &amp;quot; لباس&amp;quot; به گونه&amp;zwnj;ای اغراق شده، کارکردهای نمایشی و اروتیک &amp;quot;بدن&amp;quot; را به عهده گرفته است. لباس، به عنوان واسط میان تن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، در شرایط فقدان حضور بدن، به بازنمای بدن، تبدیل می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود؛ به صورتی انتزاعی جایگزین تن می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. به همین سبب نسبت به دیگر جوامع، از اهمیت متفاوتی برخوردار می&amp;zwnj;شود - تبدیل به امرپروبلماتیک می&amp;zwnj;شود- و به عبارتی به صورت محور مصرف درمی آید. صنعت لباس امروزه در جامعه ایران موقعیتی مازاد از جایگاه کارکردی خود پیدا کرده و پر اهمیت ترین بازار مصرف را در اختیار دارد. بهترین مغازه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در گران ترین مناطق شهری وبیشترین وارد کننده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و قاچاقچی ها به گفته مقامات دولتی در حوزه لباس مشغول&amp;zwnj;اند. خیابان های تهران در اختیار بوتیک های لباس است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قدرت (فرهنگ و دولت) از حضور بی واسطه&amp;nbsp; بدن در عرصه عمومی جامعه ایران، همواره جلوگیری به عمل می&amp;zwnj;آورد. به بیان دیگر حوزه عمومی، خالی از هرگونه اندام برهنه است . در این وضعیت، &amp;quot; لباس&amp;quot; به گونه&amp;zwnj;ای اغراق شده، کارکردهای نمایشی و اروتیک &amp;quot;بدن&amp;quot; را به عهده گرفته است. لباس، به عنوان واسط میان تن&amp;zwnj;ها، در شرایط فقدان حضور بدن، به بازنمای بدن، تبدیل می&amp;zwnj;شود، به صورت انتزاعی جایگزین تن می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;لباس&amp;zwnj;&amp;zwnj;های بدن &amp;zwnj;&amp;zwnj;نما و تنگ، مانتوهای کوتاه، شلوارهای برمودا و تی&amp;zwnj;&amp;zwnj;شرت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;آستین در سطح شهر- با حمایت لوازم آرایشی و تکنولوژی های همراه-&amp;nbsp;و درمجموع &amp;quot;مهمونیزه&amp;quot; شدن تمام سطح خیابان ها وشهر، گویای روند سرکوب &amp;quot;بدن&amp;quot; در عرصه عمومی است. بدنی که با استفاده از لباس و آرایش های اغراق شده سعی می&amp;zwnj;کند از اغراق سرکوب، فرار کرده و خود را بازسازی ونجات دهد. لباس در این وضعیت، بدن بدون اندامی است که علیه ارگانیسم&amp;zwnj;های حاکم صورت بندی می&amp;zwnj;شود، ارگانیسم هایی که همواره به کارکرد اندام ارجاع می&amp;zwnj;دهند و تن را نادیده می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;این همان ارجاع دلوز به مفهوم تن در نزد اسپینوزا است. تنی اجتماعی که در رابطه&amp;zwnj;ای پویا با ساختار درونی و بیرونی اش همواره تغییر شکل می&amp;zwnj;دهد و امکاناتی جدید برای بروز خود را می&amp;zwnj;سازد. بیراه نیست که دلوز تن را موتور تاریخ می&amp;zwnj;داند. در واقع انباشته شدن شهر از بوتیک&amp;zwnj;های لباس ونمایش بدن&amp;zwnj;های پارچه&amp;zwnj;ای در هاله&amp;zwnj;ای از نورهای سفید و رنگین پشت شیشه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های براق، گویای غیبت بدن واقعی و میل رو به تصاعد داشتن جایگزین هر چه بهتر برای آن است. تا زمانی که &amp;quot;لباس&amp;quot; نقش بازنمایی را برای &amp;quot;بدن&amp;quot; بازی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند، نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان از اهمیت مازاد آن کاست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://mardom.linksfa.com/photos/album/Fashion_and_clothing_exhibition&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;http://mardom.linksfa.com/photos/album/Fashion_and_clothing_exhibition&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=9002076056&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=9002076056&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.akharinnews.com/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=7973&amp;amp;Itemid=36&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;http://www.akharinnews.com/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=7973&amp;amp;Itemid=36&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/23/4207#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3012">امین بزرگیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8">حجاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3015">قدرت، مسئله زن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1594">مد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3013">پیر بوردیو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3014">ژیل دلوز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2332">گئورگ زیمل</category>
 <pubDate>Mon, 23 May 2011 21:53:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4207 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>