<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2992/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ادبیات تبعید</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2992/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>بهروز شیدا:«سانسور بنیانِ گفتمان سکوت است»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/12/25082</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/12/25082&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گوی زهرا باقری‌شاد با بهروز شیدا، پژوهشگر ادبی درباره سکوتی که سانسور به ادبیات معاصر ایران تحمیل کرده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری‌شاد         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;190&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/behrshzb01.jpg?1363124537&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری&amp;zwnj;شاد &amp;ndash; شاخه&amp;zwnj;ای از ادبیات داستانی ایران که در خارج از کشور پدید می&amp;zwnj;آید، فقط در حیطه ادبیات فارسی قابل تامل نیست. نویسندگان بزرگی همچون میلان کوندرا نیز تجربه مهاجرت و نوشتن در سرزمینی دیگر را در کارنامه نویسندگی خود دارند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;حتی این مسأله در ایران نیز یک پدیده تازه نیست و به مهاجرت نویسندگان ایرانی به خارج از کشور در سال&amp;zwnj;های اخیر اختصاص ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بزرگ علوی، صادق چوبک،&amp;nbsp; بهمن فرسی و ابراهيم گلستان فقط&amp;nbsp; تعدادی از نویسندگان ایرانی هستند که پیش از انقلاب یا در سال&amp;zwnj;های نخست انقلاب به خارج از کشور مهاجرت کردند و فعالیت ادبی&amp;zwnj;شان را در خارج از ایران پی گرفتند. از سوی دیگر در طی چند سال گذشته نیز با شدت گرفتن سانسور در ایران عده زیادی از نویسندگان و شاعران از ایران خارج شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درباره تفاوت ادبیات داستانی تولید شده در داخل و خارج از ایران تاکنون سخن&amp;zwnj;ها گفته شده. در این میان بهروز شیدا، پژوهشگر ادبی نظریه تازه&amp;zwnj;ای آورده است: او از گفتمان حاکم بر ادبیات داستانی داخل کشور با عنوان &amp;laquo;گفتمان سکوت&amp;raquo; نام می&amp;zwnj;برد و بر آن است که ادبیات داستانی خارج از کشور در چهارچوب این گفتمان به زیست خود ادامه نمی&amp;zwnj;دهد. با او درباره این موضوع گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو کرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما پیش از این هم به تفاوت ادبیات داستانی داخل کشور و خارج از کشور اشاره کرده&amp;zwnj;اید. اگر بخواهیم این دو ادبیات را از منظر گفتمان&amp;zwnj;های تولیدشده مقایسه کنیم، به نظرتان ادبیات داستانی داخل و خارج از کشور محصول یا محصور در چه گفتمان یا گفتمان&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/behrshzb03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 326px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;strong&gt;بهروز شیدا،&lt;/strong&gt; پژوهشگر ادبی:&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;گفتمان سکوت البته عبارتی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;متناقض&amp;zwnj;نما است، اما تناقضی در آن نیست. گفتمان سکوت یعنی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;گفتمانی که مرزهای سکوت را&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;تعیین می&amp;zwnj;کند؛ یعنی گفتمانی که&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;مرزهای مجازِ گفتمان&amp;zwnj;های دیگر را تعیین می&amp;zwnj;کند. گفتمان سکوت&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;تنها سانسور نیست؛ سانسور بنیانِ گفتمان سکوت است. سانسور یعنی حذف چیزهایی که امکانِ حضورشان در متن وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;پیش از هر چیز به من اجازه بدهید به دو نکته اشاره کنم: نخست این&amp;zwnj;که گمان می&amp;zwnj;کنم از دوران مشروطیت تاکنون حضور پنج گفتمان را در جهانِ انسان ایرانی می&amp;zwnj;توان تشخیص داد: گفتمان اسلامی، گفتمان تجدد آمرانه، گفتمان &amp;laquo;مدرن&amp;raquo; برآمده از اندیشه&amp;zwnj;ی عصر روشنگری، گفتمان اندیشه&amp;zwnj; ایرانی&amp;zwnj; پیش از اسلام، گفتمان چپ. دوم این&amp;zwnj;که هنگامی که از گفتمان&amp;zwnj;های ادبیات داستانی سخن می&amp;zwnj;گوییم، گفتمان&amp;zwnj;هایی را در نظر داریم که به عنوان گفتمان غالب در یک متن داستانی ظاهر می&amp;zwnj;شوند. اما پاسخی به پرسش شما: گفتمان&amp;zwnj;های اصلی&amp;zwnj; ادبیات داستانی&amp;zwnj; بعد از انقلاب در داخل کشور را شاید بتوان این&amp;zwnj;گونه شماره کرد: گفتمان اسلامی، گفتمان چپ که به&amp;zwnj; صورت عمده در سال&amp;zwnj;های&amp;nbsp; ۱۳۶۰ &amp;ndash; ۱۳۵۷ به چشم می&amp;zwnj;خورد و گفتمانِ &amp;laquo;هم&amp;zwnj;قدری&amp;raquo;&amp;zwnj;ی همه&amp;zwnj; گفتمان&amp;zwnj;ها که به دو صورت تبلور پیدا می&amp;zwnj;کند: نخست به صورتِ نقد همه&amp;zwnj; گفتمان&amp;zwnj;ها؛ یعنی تأکید بر &amp;laquo;تقصیرِ&amp;raquo; هر &amp;laquo;پنج گفتمان&amp;raquo; در وضعیت کنونی؛ دوم به صورت انکارِ کلان روایت&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ادبیات داستانی&amp;zwnj; خارج از کشور نیز این گفتمان&amp;zwnj;ها به چشم می&amp;zwnj;خورند: گفتمانِ &amp;laquo;هم&amp;zwnj;قدری&amp;raquo;&amp;zwnj;ی همه&amp;zwnj; گفتمان&amp;zwnj;ها، گفتمان چپ، گفتمان اندیشه&amp;zwnj; ایرانی&amp;zwnj; پیش از اسلام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به یک نکته&amp;zwnj; سخت مهم اما در این&amp;zwnj;جا باید توجه کرد: همه&amp;zwnj; گفتمان&amp;zwnj;های ادبیات داستانی&amp;zwnj; در داخل کشور مجبور اند در چهارچوب گفتمان سکوت به صحنه بیایند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از ویژگی&amp;zwnj;های گفتمان سکوت چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفتمان سکوت البته عبارتی متناقض&amp;zwnj;نما است، اما تناقضی در آن نیست. گفتمان سکوت یعنی گفتمانی که مرزهای سکوت را تعیین می&amp;zwnj;کند؛ یعنی گفتمانی که مرزهای مجازِ گفتمان&amp;zwnj;های دیگر را تعیین می&amp;zwnj;کند. گفتمان سکوت تنها سانسور نیست؛ سانسور بنیانِ گفتمان سکوت است. سانسور یعنی حذف چیزهایی که امکانِ حضورشان در متن وجود ندارد. گفتمان سکوت اما یعنی این که بیان هیچ سخنی جز در چهارچوبی که گفتمان حاکم تعیین می&amp;zwnj;کند، ممکن نیست. بر مبنای گفتمان سکوت می&amp;zwnj;توان در مورد پاره&amp;zwnj;ای از چیزها هیچ چیز نگفت، اما پاره&amp;zwnj;ای از چیزها را هرگز نمی&amp;zwnj;توان گفت. به عنوان نمونه: اگر قرار باشد گفتمان اسلامی و گفتمانی غیر اسلامی در یک متن داستانی حضور داشته باشد، گفتمان سکوت اجازه نمی&amp;zwnj;دهد، آن گفتمان از گفتمان اسلامی &amp;laquo;بر&amp;zwnj;تر&amp;raquo; تصویر شود. اگر قرار باشد تاریخ ایران در دهه ۱۳۶۰ خورشیدی موضوع یک متن داستانی باشد، گفتمان سکوت اجازه نمی&amp;zwnj;دهد ردی از حقانیت گروه&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj; اپوزیسیون در آن متن پیدا یا قابل تأویل باشد. اگر قرار باشد در یک متن داستانی، تاریخ ایران در دهه ۱۳۲۰ خورشیدی تصویر شود، گفتمان سکوت اجازه نمی&amp;zwnj;دهد نقش آیت&amp;zwnj;الله کاشانی در کودتای ۲۸ مردادماهِ سال ۱۳۳۲ برجسته شود یا اندیشه&amp;zwnj; فداییان اسلام مورد پرسش قرار بگیرد. اگر قرار باشد اندیشه&amp;zwnj; بی&amp;zwnj;خدایی در یک متنِ داستانی حضور داشته باشد، گفتمان سکوت اجازه نمی&amp;zwnj;دهد شخصیت&amp;zwnj;هایی که آن اندیشه را حمل می&amp;zwnj;کنند، شادمان، نیک&amp;zwnj;بخت، &amp;laquo;آرمانی&amp;raquo; یا &amp;laquo;رستگار&amp;raquo; تصویر شوند. اگر قرار باشد در یک متن داستانی از رابطه&amp;zwnj; عاشقانه&amp;zwnj; زن و مردی سخن گفته شود، گفتمان سکوت اجازه نمی&amp;zwnj;دهد بسیاری از صحنه&amp;zwnj;ها، سخن&amp;zwnj;ها و ماجراها تصویر شوند. گفتان سکوت از جمله در مورد مفاهیمی چون تشیع، پدر، انقلاب اسلامی، جنگ ایران و عراق، مأمور امنیتی، قصاص، اروتیسم، تصویر زنان، زندانی&amp;zwnj; سیاسی، شعائر دینی &amp;laquo;حساسیت&amp;zwnj;ها&amp;raquo; دارد. بر مبنای گفتمان سکوت خیلی چیزها نباید نوشته &amp;zwnj;شوند؛ خیلی چیزها هم باید &amp;laquo;طور دیگری&amp;raquo; نوشته شوند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp; البته باید توجه داشت که مرزهای گفتمان سکوت ثابت نیستند؛ که بر مبنای انواع سخن و شرایط گوناگون تغییر می&amp;zwnj;کنند. باز هم به عنوان نمونه: گفتمان سکوت در متن&amp;zwnj;های تاریخی می&amp;zwnj;تواند بخشی از حوادث را تغییر دهد یا حذف کند، در ترجمه&amp;zwnj; یک رمان می&amp;zwnj;تواند به حذف یا تغییر تکه&amp;zwnj;هایی از آن رمان منجر شود. و در ادبیات داستانی می&amp;zwnj;تواند بسیاری از &amp;laquo;عناصر داستانی&amp;raquo; را تحت تأثیر قرار دهد؛ از &amp;laquo;موضوع&amp;zwnj;ها&amp;raquo; تا &amp;laquo;درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ها&amp;raquo;؛ از &amp;laquo;آغازها&amp;raquo; تا &amp;laquo;پایان&amp;zwnj;ها&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این گفتمان را محصول چه شرایطی می&amp;zwnj;دانید و از کی آغاز شده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/behshsh03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 59px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●گزیده&amp;zwnj;ای از مقالات&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;بهروز شیدا&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در سایت او:&lt;br /&gt;
					&lt;a href=&quot;http://www.behroozsheyda.com/&quot;&gt;در سوگ آبی آب&amp;zwnj;ها (لینک)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;در پاسخ به چرایی&amp;zwnj; گفتمان سکوتِ جاری در ایران، شاید بتوان به دو دسته دلایل و تأثیرِ دو قلمرو اشاره کرد. دو دسته دلایل عبارت اند از دلایل درزمانی که ریشه&amp;zwnj;های گفتمان سکوت را در همه&amp;zwnj; تاریخ ایران می&amp;zwnj;&amp;zwnj;جویند، دلایل هم&amp;zwnj;زمانی که چرایی&amp;zwnj; گفتمانِ سکوت را در &amp;laquo;حالِ حاضر&amp;raquo; جست&amp;zwnj;وجو می&amp;zwnj;کنند. دو قلمرو نیز عبارت اند از قلمرو سیاسی، قلمرو فرهنگی. در قلمرو سیاسی نقش قدرت حاکم در گفتمان سکوت موضوع سنجش است؛ در قلمرو فرهنگی نقش ویژه&amp;zwnj;گی&amp;zwnj;های فرهنگی&amp;zwnj; &amp;laquo;مردمان&amp;raquo;. که البته این دو قلمرو در دادوستدی دائمی بر یک دیگر تأثیرها دارند. در این جا اما مراد ما از گفتمان سکوت، گفتمانی است که قدرت&amp;zwnj;های حاکم در یک دوران تاریخی بر همه&amp;zwnj; متن&amp;zwnj;هایی که در ایران تولید شده&amp;zwnj;اند، مسلط کرده&amp;zwnj;اند. حالا اگر تنها بر ادبیات داستانی متمرکز شویم، و آغاز ادبیات داستانی را دوران مشروطیت بدانیم، همان&amp;zwnj;گونه که در گفت&amp;zwnj;وگوهایی دیگر نیز اشاره کرده&amp;zwnj;ام از دوران مشروطیت تاکنون به جز سه دوران، گفتمان سکوت&amp;nbsp; در ایران سلطه&amp;zwnj; داشته است. و آن سه دوران عبارت اند از سال&amp;zwnj;هایی از دوران مشروطیت؛ سال&amp;zwnj;های ۱۳۳۲- ۱۳۲۰، یعنی سال&amp;zwnj;های آغاز سلطنت محمدرضا شاه پهلوی، سال&amp;zwnj;های ۱۳۶۰ - ۱۳۵۷ یعنی سال&amp;zwnj;های اولیه&amp;zwnj;ی استقرار جمهوری&amp;zwnj;ی اسلامی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما بر این باور هستید که ادبیات داستانی خارج از کشور در چهارچوب گفتمان سکوت، به زیست خود ادامه نمی&amp;zwnj;دهد. چرا؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله!&amp;nbsp; گمان می&amp;zwnj;کنم ادبیات&amp;nbsp; داستانی در خارج از کشور در &amp;laquo;هوای&amp;raquo; گفتمان سکوت نفس نمی&amp;zwnj;کشد. به این دلیل که در چهارچوب ممنوعیت - محدودیتی که گفتمان سکوت در داخل ایران می&amp;zwnj;پراکند، زنده&amp;zwnj;گی نمی&amp;zwnj;کند؛ به این دلیل که &amp;laquo;قوانین&amp;raquo; جمهوری&amp;zwnj; اسلامی در خارج از کشور حاکم نیست. ادبیاتِ خارج از کشور حوزه&amp;zwnj; دیگری است که صدا و سکوت&amp;zwnj;اش را باید طور دیگری شنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;صدا و سکوت ادبیات خارج از کشور محصول چه گفتمان و تحت تأثیر چه عواملی است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در خارج از کشور رعایتِ معیارهای گفتمان سکوت شرط نشر ادبیات نیست. بنابراین سکوت مورد نظر ما تنها از &amp;laquo;نیت نویسنده&amp;raquo; سرچشمه می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات داستانی داخل کشور و ادبیات خارج از کشور از یکدیگر قابل تفکیک هستند یا به نوعی پیوستگی دارند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با یک&amp;zwnj;دیگر در گفت&amp;zwnj;وگو هستند؛ گاهی در تقابل؛ گاهی در تفاوت؛ گاهی در تشابه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بیشترین تشابه را در کدام جنبه دارند و بیشترین تقابل را در کدام جنبه، بیشترین تفاوت را در کدام جنبه؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تشابه را در حضورِ گفتمان &amp;laquo;هم&amp;zwnj;قدری&amp;raquo; گفتمان&amp;zwnj;ها در هر دو ادبیات داستانی&amp;zwnj; داخل کشور و خارج از کشور می&amp;zwnj;بینیم. و اگر تقابل و تفاوت ادبیات داستانی&amp;zwnj; خارج از کشور با ادبیات داستانی&amp;zwnj; داخل کشور را درهم بیامیزیم، تا آن&amp;zwnj;جا که به موضوع سخن ما مربوط می&amp;zwnj;شود، از جمله می&amp;zwnj;توانیم چنین بگوییم: اگر ادبیات داستانی&amp;zwnj; خارج از کشور نبود، روایت دیگری از زندان&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj; جمهوری&amp;zwnj; اسلامی نوشته نشده بود، روایت گریز از ایران از &amp;laquo;مرزهای غیرقانونی&amp;raquo; نوشته نشده بود، روایت دیگری از انقلاب اسلامی نوشته نشده بود، روایت دیگری از جهان غرب نوشته نشده بود، روایت دیگری از رابطه&amp;zwnj; دوجنس نوشته نشده بود، روایت دیگری از هستی&amp;zwnj; دگرباشان جنسی نوشته نشده بود، نوعی از &amp;laquo;ادبیات داستانی&amp;zwnj; زنانه&amp;raquo; نوشته نشده بود، &amp;laquo;زبان دیگری&amp;raquo; نوشته نشده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در همه&amp;zwnj; این موارد نمونه&amp;zwnj;ها بسیار اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا اینکه ادبیات خارج از کشور در داخل گفتمان سکوت زیست نمی&amp;zwnj;کند بر کیفیت و کمیت محتوای تولید شده تأثیری داشته است در مقایسه با ادبیات داخل کشور؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حوزه&amp;zwnj; کمیت طبیعی است که ادبیات داخل کشور با ادبیات خارج از کشور قابل مقایسه نیست. ادبیات داخل کشور وسعت دیگری دارد؛ هم در میزان تولید، هم در میزان مخاطب، هم در میزان بازار، هم در میزان تریبون. در حوزه&amp;zwnj; کیفیت اما مکان تولد یک متن تعیین&amp;zwnj;کننده نیست. در خارج از کشور همان&amp;zwnj;قدر امکان تولد متن &amp;laquo;با کیفیت&amp;raquo; هست که در داخل کشور.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما این ادعا را چگونه می&amp;zwnj;بینید و چگونه آن را نقد می&amp;zwnj;کنید: &amp;laquo;نویسندگان ایرانی که به خارج از کشور مهاجرت کرده&amp;zwnj;اند در عرصه فعالیت ادبی به پایان رسیده&amp;zwnj;اند&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حد یک ادعا. ادعایی که البته به صورت مشخص هیچ چیز نمی&amp;zwnj;گوید؛ حکمی که چنان کلی است که خالی می&amp;zwnj;نماید. ماجرا در خارج از کشور چیز دیگری است: نویسنده&amp;zwnj;گانی متن&amp;zwnj;های &amp;laquo;قوی&amp;zwnj;تری&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی متن&amp;zwnj;های &amp;laquo;ضعیف&amp;zwnj;تری&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی نویسنده&amp;zwnj;گی آغاز کرده&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی نویسنده&amp;zwnj;گی ادامه داده&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی کم&amp;zwnj;کار شده&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی پُرکار شده&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی تغییر مسیر داده&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی قلم&amp;zwnj; زمین گذاشته&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj; ایرانی در خارج از کشور نه بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;هویت ویران است، نه اسیرِ غرقابه، نه گیج بی&amp;zwnj;خبری، نه نادان زبان فارسی؛ که مهاجرت یا تبعید می&amp;zwnj;تواند به &amp;laquo;زیستی&amp;raquo; دیگر تبدیل شود؛ به فرصتی دیگر؛ به صدایی دیگر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بنابراین شما اینگونه ارزیابی نمی&amp;zwnj;کنید که ادبیات داستانی خارج از کشور، یک ادبیات ابتر است؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیر! &amp;laquo;این&amp;zwnj;گونه ارزیابی نمی&amp;zwnj;کنم.&amp;raquo; متنِ ادبیات داستانی&amp;zwnj; خارج از کشور سال&amp;zwnj;ها است که در &amp;laquo;اشکال&amp;raquo; و &amp;laquo;انواع&amp;raquo; گوناگون متولد می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/12/25082#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3794">ادبیات ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2992">ادبیات تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9971">بهروز شیدا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1">سانسور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 12 Mar 2013 08:45:02 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25082 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>عباس صفاری: «مدتی طول می‌کشد تا بازتاب گرانی کاغذ را ببینیم»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/07/20361</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/07/20361&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و گو با عباس صفاری پیرامون بحران کاغذ، در محاق افتادن روزنامه شرق، سانسور در ایران و ادبیات خارج از کشور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گروه فرهنگ        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abbsif01.jpg?1350064923&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;گروه فرهنگ &amp;ndash; هستند شاعران و نویسندگانی که بین دو دنیا زندگی می&amp;zwnj;کنند. زیستن در دو دنیای متفاوت به قول چینی&amp;zwnj;ها مثل ایستادن بین دو درخت است. عباس صفاری یکی از شاعران ماست که بین دو درخت ایستاده.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;او بیش از چهار دهه است که در آمریکا زندگی می&amp;zwnj;کند، و با این&amp;zwnj;حال نه تنها شعرش در ایران مخاطبان بسیار دارد، بلکه هر چند سال یک بار به ایران سفر می&amp;zwnj;کند و سفرهایش هم معمولاً خبرساز است: گاهی خبر انتشار یک مجموعه شعر تازه، یا خبر برگزاری یک نشست ادبی با حضور شاعر، و گاهی هم خبر برگزاری یک نمایشگاه از نقاشی&amp;zwnj;های او یا به گفته خودش: چوب&amp;zwnj;نگاره&amp;zwnj;هایش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این&amp;zwnj;بار اما سفر عباس صفاری مصادف شد با بحران نشر در ایران و طبعاً در سایه همین بحران، بحث ادبیات خارج از کشور هم مثل سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۶۰ در میان می&amp;zwnj;آید و این بحث&amp;zwnj;ها مثل همیشه با بحث سانسور درآمیخته است. در این زمینه&amp;zwnj;ها با عباس صفاری گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو کرده&amp;zwnj;ایم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;● گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با عباس صفاری&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای صفاری، چند روزی هست که از ایران برگشته&amp;zwnj;اید. فضای شعری ایران در این دوره دشوار را چگونه یافتید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سفر دو ماهه من به ایران برای سر و سامان دادن به پاره&amp;zwnj;ای از امورات شخصی بود که ربط چندانی به ادبیات نداشت. نیمه اول سفر را کمابیش درگیر همین کار&amp;zwnj;ها بودم. اما در نیمه دوم توانستم اوقات آسوده&amp;zwnj;ای را به دیدار دوستان اهل قلم و پرسهگردی در کتابفروشی&amp;zwnj;ها و مطالعه نشریات ادبی اختصاس بدهم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فضای شعر پیش از گران شدن ۷۰ درصدی کاغذ هم مشکلاتی داشته که زمینه را برای کار خلاق به ویژه برای نوآمدگان تنگ و دشوار کرده بود. دشواری&amp;zwnj;های معیشتی و سختگیری غالباً بی&amp;zwnj;دلیل وزارت ارشاد در ارایه مجوز را می&amp;zwnj;توان در رأس این مشکلات قرار داد. اما تعطیل کردن نشر چشمه و تنگ کردن عرصه بر ناشرانی که در حوزه شعر جوان فعالیت می&amp;zwnj;کنند ضربه&amp;zwnj;های جدیدی بوده است که صدمات جبران&amp;zwnj;ناپذیری بر پیکر شعر امروز وارد کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای حسن&amp;zwnj;زاده، مدیر انتشارات مروارید که ناشر شما هم هست، چندی پیش اعلام کرده بود که به دلیل گرانی کاغذ نمی&amp;zwnj;تواند کتاب تازه&amp;zwnj;ای منتشر کند.&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای حسن&amp;zwnj;زاده را در دو نوبت در دفتر کارشان دیدم. طبعاً بخشی از گفت&amp;zwnj;وگوی ما پیرامون گرانی کاغذ و دیگر مواد لازم در صنعت چاپ بود. نگرانی آقای حسن&amp;zwnj;زاده بیشتر از این بابت بود که خریدار کتاب&amp;zwnj;های شعر و رمان بیشتر قشر جوان جامعه است که گرانی غیر منتظره کتاب قدرت خریدشان را کاهش می&amp;zwnj;دهد.&lt;br /&gt;
	ناشران با تجربه ایرانی طی دهه&amp;zwnj;های ماضی از تنگناهای بسیاری گذشته&amp;zwnj;اند و شکی نیست که این تنگنا را نیز تاب خواهند آورد. صدمه اصلی را بیشتر جوانان با استعدادی می&amp;zwnj;بینند که دشواری&amp;zwnj;های نشر و رساندن کتاب به&amp;zwnj;دست خواننده سبب می&amp;zwnj;شود که راه دیگری را در زندگی برگزینند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الان شمارگان کتاب شعر در چه حد است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/abbsif02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 147px;&quot; /&gt;از راست به چپ: احمد پوری، گروس عبدالملکیان، حافظ موسوی، عباس مخبر، عباس صفاری، شمس لنگرودی، شهاب مقربین.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;تیراژ چاپ اول غالباً هزار و صد نسخه است که آن را نیز ناشر با ترس و لرز چاپ می&amp;zwnj;کند و چه بسا که همین تعداد اندک نیز روی دست ناشر می&amp;zwnj;ماند و به&amp;zwnj;سادگی فروش نمی&amp;zwnj;رود. این را نیز بیفزایم که در رابطه با تیراژ اندک نمی&amp;zwnj;توان یکسره دولت و دشواری&amp;zwnj;های اقتصادی را سبب&amp;zwnj;ساز دانست. رستوران&amp;zwnj;ها و لباس&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;ها و لوکس&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;ها پر مشتری است و در بسیاری از اماکن جای سوزن انداختن نیست. بسیاری از جوانان به&amp;zwnj;راحتی پنج هزار تومان برای یک فنجان قهوه آب زیپو پرداخت می&amp;zwnj;کنند. اما زورشان می&amp;zwnj;آید پنج هزار تومان کتاب بخرند. هفتاد میلیون جمعیت اگر قحطی&amp;zwnj;زده هم باشند باید بیش از هزار و دویست نسخه کتاب بخرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا بساطی&amp;zwnj;های خیابان انقلاب و کهنه&amp;zwnj;فروشان کارشان با توجه به مشکلات نشر رونق پیدا کرده؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرانی کاغذ مدتی طول می&amp;zwnj;کشد تا بازتابش را در جامعه نشان بدهد. کتاب&amp;zwnj;هایی که با کاغذ گران چاپ می&amp;zwnj;شوند هنوز وارد بازار نشده&amp;zwnj;اند. مهر ماه نیز مختص کتاب&amp;zwnj;های درسی است که سوبسید دولتی می&amp;zwnj;گیرند. اما گمان نمی&amp;zwnj;کنم گرانی کاغذ تأثیر چندانی در کار دستفروش&amp;zwnj;ها بگذارد. به این دلیل که دستفروش&amp;zwnj;ها به قیمت پشت جلد پایبند نیستند و کتاب را خودشان قیمت می&amp;zwnj;زنند. اما کتابفروشی&amp;zwnj;ها که موظف هستند کتاب را با قیمت پشت جلد بفروشند مشتری بیشتری برای کتاب&amp;zwnj;های گذشته خواهند داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;استقبال خوانندگان از تاریکروشنای حضور، آخرین مجموعه&amp;zwnj;ای که از شما در ایران منتشر شده چگونه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تاریکروشنای حضور را که پیش از این در آمریکا انتشار داده بودم در ایران با عنوان مختصر شده تاریکروشنا به بازار آمد که در بدو انتشار برای خواننده آشنا با آثار من غیر منتظره بود. خوانندگانی که با شعر من از طریق آثار چاپ&amp;zwnj;شده در ایران آشنا بودند غالباً خبر نداشتند که پیش از مجموعه &amp;laquo;دوربین قدیمی&amp;raquo; شعرم لحن و حال و هوای دیگری داشته است و دغدغه&amp;zwnj;هایم از جنس دیگری بوده است. زبان نیمه&amp;zwnj;فاخر و ایماژیستی مجموعه نیز برایشان غافلگیرکننده بود. به همین سبب نقد&amp;zwnj;هایی که در آغاز انتشار گرفت ضد و نقیض بودند. در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت اما جایگاه خودش را باز کرد و در فاصله اندکی به چاپ دوم رسید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا مجموعه تازه و قابل تأملی به چشم شما آمد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب&amp;zwnj;های زیادی در این سفر هدیه گرفتم. چندین متن چاپ&amp;zwnj;نشده را نیز سرایندگان آن&amp;zwnj;ها در اختیارم قرار دادند. هنوز فرصت مطالعه و بررسی آن&amp;zwnj;ها دست نداده است. به&amp;zwnj;رغم اینکه شعر کار طاقت&amp;zwnj;فرسا و بی&amp;zwnj;جیره و مواجبی است اما نسل جوان شور و شوق فراوانی برای سرودن و خلاقیت به خرج می&amp;zwnj;دهد. قبل از سفر نیز کتاب چاپ&amp;zwnj;نشده&amp;zwnj;ای از خانم آزاده بشارتی برایم &amp;zwnj;ای میل شده بود که مورد پسندم بود. شاعر بسیار جوانی است و راه درازی در پیش دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از شما در ایسنا خواندیم که گفته بودید &amp;laquo;ادبیات مهاجرت&amp;raquo; به نظر شما آثار ارزشمندی نداشته. آیا واقعاً اینطور فکر می&amp;zwnj;کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در رابطه با این جمله باید بگویم که از فرمایشات اینجانب نبوده و خلاصه&amp;zwnj; ماجرا اینکه نظر یکی دیگر از دوستان شرکتکننده در نشست &amp;laquo;عصر روشن&amp;raquo; بود و نهایتاً تبدیل شد به تیتر خبر این برنامه در خبرگزاری ایسنا. اما با توضیحاتی که داده شد نام من به عنوان ابرازکننده این نظر از تیتر خبر حذف کردید. نظر خود من اما این بود که چه در خارج و چه در داخل آثار فارسی&amp;zwnj;زبانی که ارزش جهانی داشته باشد خلق نکرده&amp;zwnj;ایم. نا&amp;zwnj;گفته نماند که آنجا صحبت از آثاری بود که در سال&amp;zwnj;های اخیر تولید شده&amp;zwnj;اند، نه مثلاً بوف کور که همه می&amp;zwnj;دانند پس از گذشت نیم قرن هنوز از گردونه چاپ مغرب زمین خارج نشده است و آن را در رده یکی از صد کتاب مهم ادبیات جهان قرار داده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خب، حالا با این تفاصیل نظر شما درباره ادبیات فارسی در خارج از ایران، ادبیاتی که رسمیت ندارد، اما حضور دارد چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به گمانم بخش خلاق و تاثیرگذار این ادبیات که از طریق کانال&amp;zwnj;های رایج وارد بازار نشر شده به&amp;zwnj;رغم مخالفت&amp;zwnj;ها و سخت&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ها نهایتاً رسمیت نیز یافته است. آثار دیگر همکارانی که کتابشان در دو سوی مرز منتشر و با استقبال روبرو شده از این جمله&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/abbsif03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 293px;&quot; /&gt;تاریکروشنا، عباس صفاری&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما هستند بسیاری از آثار با ارزش مثل رمان&amp;zwnj;های خانم مهشید امیرشاهی، یا سوره&amp;zwnj;الغراب محمود مسعودی یا داستان&amp;zwnj;های اکبر سردوزامی، اشعار مجید نفیسی و منصور خاکسار که در ایران هرگز به دلیل سانسور فرصت انتشار پیدا نمی&amp;zwnj;کنند. آیا رسمیت داشتن به معنای تن دادن به سانسور نیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر قرار باشد لیست کاملی ارایه دهیم نام&amp;zwnj;های بسیاری را به این لیست می&amp;zwnj;توان اضافه کرد که تعدادی از آن&amp;zwnj;ها در دو سوی مرز کتاب چاپ کرده&amp;zwnj;اند. من نه به سانسور تن داده&amp;zwnj;ام نه آن را تأئید می&amp;zwnj;کنم. اگر ارشاد به کلمه یا جمله&amp;zwnj;ای در شعر ایراد بگیرد، کل شعر را از مجموعه حذف کرده و شعر دیگری را جایگزین می&amp;zwnj;کنم. در رابطه با داستان و رمان می&amp;zwnj;دانم کار دشوار&amp;zwnj;تر است اما از نام&amp;zwnj;هایی که شما عنوان کردید سه نفر اول مورد&amp;zwnj;های استثنائی هستند که متأسفانه انتشار کتاب&amp;zwnj;هایشان در ایران و در این سال و زمانه&amp;zwnj;ها میسر نخواهد بود. تا آنجا که خبر دارم خانم امیرشاهی به خاطر فعالیت&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj;شان ممنوع&amp;zwnj;الانتشار هستند و این حکم ربطی به داستان&amp;zwnj;هایشان ندارد. رمان سوره&amp;zwnj;الغراب نیز به این دلیل که پای یکی از سوره&amp;zwnj;های قران را به میان کشیده طبیعی است که اجازه انتشار به آن نخواهند داد. اکبر سردوزامی نیز آگاهانه و با جسارتی ستودنی یک زبان وولگار آکنده از ناسزاهای جنسی را وارد متن داستانی کرده است؛ زبانی که تحمل آن برای منتقد خارج از کشوری نیز دشوار است. مسلم است رژیمی که از به یادآوری ابروی یار حالی به حالی می&amp;zwnj;شود چنین لحن و زبانی را بر نمی&amp;zwnj;تابد. ارزش کار سردوزامی در آینده شناخته خواهد شد. اما مجید نفیسی و مرحوم منصور خاکسار هیچ مشکل ممیزی ندارند. تعدادی از اشعار هر دوی آن&amp;zwnj;ها را من پیش از این به ایران بردم و در دو آنتالوژی که مهین خدیوی و بابا چاهی تدوین کرده بودند به چاپ سپردم. در حال حاضر نیز نفیسی اشعارش را در نشریه زنده&amp;zwnj;رود که در شهرشان منتشر می&amp;zwnj;شود به چاپ می&amp;zwnj;رساند. اگر ناشری کتاب آن&amp;zwnj;ها را چاپ نمی&amp;zwnj;کند دلایلی سوای سانسور و ممیزی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سانسور در ایران یک واقعیت است. اما بحث ما فقط بر سر سانسور نیست. بحث بر سر این است که عده&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;خواهند بخشی از ادبیات معاصر ایران را که زیر سقف سانسور پدید نیامده از رسمیت بیندازند.&amp;nbsp; آیا ادبیات فارسی در خارج از ایران بخشی از پیکره ادبیات معاصر ایران نیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر خارج از کشور را با این دو سه میلیون جمعیتی که دارد، به مثابه یکی از شهرهای ایران در نظر بگیریم و بخواهیم ادبیات فارسی&amp;zwnj;زبانش را با آنچه طی دو دهه گذشته در تهران و کلان&amp;zwnj;شهرهای دیگر کشور تولید شده بسنجیم به گمانم با چندین اثر تأثیرگذار کارنامه درخشانی برای خود رقم زده است. اما در عرصه بین&amp;zwnj;المللی و بازار جهانی کتاب از موقعیتی کمابیش شبیه ادبیات داخل کشور برخوردار است. این را نیز بیفزایم که ما تازه ۱۰ &amp;ndash; ۱۵ سال است که از ادبیات آرمانخواه و آلوده به سیاست فاصله گرفته&amp;zwnj;ایم و نمی&amp;zwnj;توان توقع داشت که در این فرصت اندک خود را به سطح قله&amp;zwnj;های رفیع ادبیات جهان رسانده باشیم. به یاد داشته باشیم که فرضاً وقتی بورخس داشت ویرانه&amp;zwnj;های مدور را می&amp;zwnj;نوشت متن&amp;zwnj;های ما هنوز پر از خشم و خون و خنجر بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما یک روز هم مهمان تحریریه شرق بودید. شرق الان توقیف شده. فضای تحریریه شرق را چگونه دیدید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شنیدن خبر تعطیلی شرق خیلی غصه&amp;zwnj;ام شد. تصور اینکه آن شور و شوق خلاق با یک دستور از کار بماند دشوار است. یکی از اعضای آن هیئت تحریریه پس از تعطیلی برایم نوشت که حدود ۶۰ نفر کارشان را از دست داده&amp;zwnj;اند. خوشبختانه تجربه نشان داده است که اکثر این افراد جذب بازار کار در نشریات و رسانه&amp;zwnj;های دیگر می&amp;zwnj;شوند و چه بسا که همین تیم نشریه دیگری راه بیندازد با نام دیگری. مردم هم یاد گرفته&amp;zwnj;اند که به جای توجه به نام نشریه تیم گرداننده آن را دنبال کنند که هر روز به نامی دیگر روی کیوسک قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دلتان برای ایران تنگ نشده؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه هنوز. اما شش ماه دیگر اگر بپرسید پاسخ دیگری خواهم داشت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا حاضرید برای همیشه برگردید ایران؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من پس از نزدیک به ۴۰ سال اقامت در خارج از کشور هنوز تبعه ایران هستم و تابعیت کشور دیگری را نپذیرفته&amp;zwnj;ام. اما وفق دادن خودم با شرایط ایران به&amp;zwnj;ویژه در رابطه با سیستم اداری آن برایم حالت کابوس&amp;zwnj;واری دارد که باعث می&amp;zwnj;شود فکر بازگشت را از سر به در کنم. با این همه ضرب&amp;zwnj;المثل &amp;laquo;هرگز نگو هرگز&amp;raquo; را هم در پس ذهن دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;قرار بود یک نمایشگاه نقاشی هم از آثارتان برگزار کنید. این نمایشگاه به کجا کشید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در رابطه با نمایشگاه فرصتی دست داد که با یکی دو گالری معتبر به گفت&amp;zwnj;وگو بنشینم که نتیجه&amp;zwnj;اش قول و قراری شد برای برگزاری نمایشگاه در سال آینده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الان کار تازه چی دست گرفته&amp;zwnj;اید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حال حاضر دارم روی مقدمه&amp;zwnj;ای کار می&amp;zwnj;کنم برای اولین منتخب اشعارم که به&amp;zwnj;وسیله مروارید منتشر خواهد شد. در این سفر هم مجموعه شعری از اعراب آندلوس که دو سه سالی بود روی آن کار می&amp;zwnj;کردم به مروارید تحویل دادم که قرار است همراه با ۱۵ چوب&amp;zwnj;نگاره از کارهای خودم به صورت مصور منتشر شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای صفاری، سپاسگزاریم که وقت دادید به ما.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/07/20361#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2992">ادبیات تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4496">بحران نشر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1">سانسور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4093">شعر معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-3">عباس صفاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sun, 07 Oct 2012 21:57:12 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20361 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ریشه کن در مسیر باد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/27/6459</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/27/6459&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به رمان «مهاجر و سودای پریدن به دیگر سو»، نوشته علی نگهبان         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    م. حقیقت        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/alinegahmh01_0.jpg?1314642306&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;م. حقیقت - مهاجرت حکایت دردناک و غریبی است و ما مردمان از دوردست تاریخ اسیر این دردیم. از بامداد زندگی بر این خاک بلاخیز در تهاجم دایم این و آن از انیران و توران تا عرب و مغول و دیگران، یا&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شده در بی&amp;zwnj;پناهی و تنهایی تا پایان ایستاده&amp;zwnj;ایم و در نبردی نابرابر جان داده&amp;zwnj;ایم، یا همه چیزی وانهاده جان از دست جانیان رهانیده به غربت گریخته&amp;zwnj;ایم و جز این چه می&amp;zwnj;توانستیم کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;تاریخ ما سراسر بی&amp;zwnj;قراری و بی&amp;zwnj;باوری است. کوچی غریب از غربتی به غربت دیگر در جستوجوی باوری و قراری. و در این جست&amp;zwnj;وجوی مدام نسل به نسل همه چیز از کف نهاده&amp;zwnj;ایم و جان بر دست گرفته در پهنای جهان آواره&amp;zwnj;ایم. نسل ما و نسل قبل و بعد از ما در این کشاکش اندوهبار رفتن و ماندن بهای سنگین و کمرشکنی را پرداخته است. چه بسیار از آنان که به نیم&amp;zwnj;شبی و به اشارت دستی نابکار، در دخمه&amp;zwnj;های وحشت و تنهایی جان باختند و بی&amp;zwnj;نشان، با هزار آرزوی برنیامده بر خاک خونین وطن خفتند؛ و حدیث آنان که گریختند و با جانی فرسوده به اینجا یا آنجا و یا هیچ کجا رسیدند نیز، خود حکایت هزار رنج است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گروهی در گیر و دار رفتن جان آزرده را در امواج خروشان دریا و یا کوره&amp;zwnj;راه کوهی یا بیابانی&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کردند و از آنان که رستند و رسیدند تنی چند در تنهایی و بی&amp;zwnj;امیدی آتش بر پیکر خسته و رنجور خود نهادند و در آتش بی&amp;zwnj;پناهی و بی&amp;zwnj;کسی سوختند تا هم از رنج زیستنی چنین برهند و هم صدای هزاران چون خود را فریاد زده باشند. اما آنان که از این همه رهیدند و جان به مقصدی رساندند، گروهی بر بساطی که شاید بساطی هم نبود سفره زندگی چیدند و بسیاری نیز خوش ننشستند و راحت نزیستند. و رمان مهاجر حکایت همین هاست. مهاجران و پناهندگان.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/alinegahmh02_0.jpg&quot; /&gt;م. حقیقت: علی نگهبان در اسلام&amp;zwnj;ستیزی و طرح خودکشی، در پوچی و بیهودگی زندگی، در جای جای رمان، نیم&amp;zwnj;نگاهی به هدایت دارد - روشنفکری برآمده از مشروطه که او نیز فلاکت روزگارش را نتیجه میراث حمله اعراب به ایران می&amp;zwnj;دانست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;رمان با نثری صریح و بی&amp;zwnj;رحم و با کلماتی گاهی دوست&amp;zwnj;نداشتنی به حرکت در می&amp;zwnj;آید و وقتی در فضای رمان&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شدی جدا شدن از آن دشوار است. انگار در متن داستان در جست&amp;zwnj;وجوی خویشتنی و در جست&amp;zwnj;وجوی آدمیانی که می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شناسی، تصویر واقعی از کسانی که هر روز در آینه یا در خیابان می&amp;zwnj;بینی و این جست&amp;zwnj;وجو و تصاویر تا پایان ر&amp;zwnj;هایت نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به جز بابک راوی داستان، شخصیت دیگر آن ابوالحسن، مهاجری خودخواسته است که در جست&amp;zwnj;وجوی زندگی نو در سرزمینی دیگر و در جست&amp;zwnj;وجوی هویتی نو نامش &amp;laquo;زبیگنیو&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود. اما او در کشاکش غمبار زندگیش همچنان ابوالحسن باقی می&amp;zwnj;ماند و کسی حاضر نیست حتی بر سنگ گور او نیز چیزی جز ابوالحسن بنویسد. او پیش&amp;zwnj;تر در بازگشتی به اصل خویش و در جست&amp;zwnj;وجوی همسری ایرانی با محبوبه، دختری جوان، تحصیلکرده و هنرمند، نادیده و به&amp;zwnj; طور غیابی ازدواج می&amp;zwnj;کند و پس از تلاشی چندساله سرانجام او را به سرزمین موعودش، کانادا می&amp;zwnj;رساند. اما در حقیقت محبوبه خود مهاجر دیگری است در راه و روشی دیگر، زنی که از اول هم برای زن زبیگنیو شدن نیامده بود. او نیز خود در سودای گریختن، زن زبگنیو که مردی است یک&amp;zwnj;چشم با مشخصاتی خاص شده بود تا خود را به دیار غرب برساند. محبوبه در پایانی از پیش معلوم دل به یک عرب لبنانی می&amp;zwnj;بندد و زبیگنیو را&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها می&amp;zwnj;کند و این شاید نماد&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان کابوس عربی - اسلامی است که با راوی همراه است که حتی در گریز و فرار از اسلام نیز ر&amp;zwnj;هایش نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زبیگنیو ازآن آدم&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که درمی&amp;zwnj;مانی اینجا چه می&amp;zwnj;کنند و چرا آمده&amp;zwnj;اند. وقتی نگاهش می&amp;zwnj;کنی می&amp;zwnj;بینی انگار دچار نوعی توهم است، توهم دیگر شدن و تغییر هویت، و به همین دلیل او خودش را زبیگنیو می&amp;zwnj;پندارد. توهمی که با انکار هویت خود و تحقیر گذشته و نفی فرهنگ و سرزمین خود در باور اینجایی شدن در او ایجاد شده است. این توهمی است که دامن&amp;zwnj;گیر بخشی از مهاجران خودخواسته سرزمین ماست و بسیاری از ما نیز اگر ابوالحسن هم نباشیم شاید کمی زبیگنیو باشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;غرابت دو نام ابوالحسن و زبیگنیو طنز تلخی است از مسخ فرهنگی و بی&amp;zwnj;هویتی انسان&amp;zwnj;هایی که مرعوب فرهنگ جدید می&amp;zwnj;شوند و ورود به آن فرهنگ را تنها در تغییر بیرونی خویش و نفی همه آنچه درونی است می&amp;zwnj;یابند؛ و بی&amp;zwnj;نقد منطقی، آن را از پیکره فکری خود جدا می&amp;zwnj;سازند و به این ترتیب درخلاء بی&amp;zwnj;هویتی&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها می&amp;zwnj;شوند و فکر می&amp;zwnj;کنند زبیگنیو شده&amp;zwnj;اند. ولی در حقیقت دیگر حتی ابوالحسن هم نیستند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما در این میان راوی یا بابک شخصیتی فرهنگی است. فرزند یک کتابفروش با خانواده&amp;zwnj;ای که همه عمیقاً درگیر تفکرات ایدئولوژیک و باورهای سیاسی خویش&amp;zwnj;اند و بهای آن را نیز به سنگینی می&amp;zwnj;پردازند. او نیز به توصیه پدر و در گریز از خشونت، درگیر مهاجرتی ناخواسته به سرزمینی ناخواسته می&amp;zwnj;شود. و با خود می&amp;zwnj;اندیشد که آیا این حکم ازلی است که ما فکر می&amp;zwnj;کنیم تنها با پناه بردن به غرب می&amp;zwnj;شود از اسلام گریخت؟ و خود پاسخ می&amp;zwnj;دهد که، ریشه کن که بشوی فرقی نمی&amp;zwnj;کند که باد به کدام سمت ببردت؛ چه شرق و چه غرب. در هر حال بی&amp;zwnj;ریشه&amp;zwnj;ای و کاریش نمی&amp;zwnj;شود کرد. چون از نگاه او اصل ریشه&amp;zwnj;کن نشدن از خاک است؛ نرفتن است. او در واگویی سرگذشت خود به واکاوی درون مهاجرانی چون خود می&amp;zwnj;پردازد و در بازسازی هویتی خویش در جست&amp;zwnj;وجوی هویت ایرانی ساسانی است. هویتی که پیش از حمله مسلمانان در همراهی موبدان زرتشتی و پادشاهان ساسانی با مفاهیم سیاسی و دینی آن پای گرفته بود و در هجوم اسلام از بین رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جست&amp;zwnj;وجوی هویت ایرانی در سرتاسر رمان در تقابل با هویت تحمیل&amp;zwnj;شده اسلامی با کارگزاری ولایت فقیه تداوم می&amp;zwnj;یابد. به نظر من، نویسنده در این اسلام&amp;zwnj;ستیزی و طرح خودکشی، در پوچی و بیهودگی زندگی، در جای جای رمان، نیم&amp;zwnj;نگاهی به هدایت دارد - روشنفکری برآمده از مشروطه که او نیز فلاکت روزگارش را نتیجه میراث حمله اعراب به ایران می&amp;zwnj;دانست. او همچنین در سرتاسر رمان دلتنگ وطن و در جست&amp;zwnj;وجوی راهی برای بازگشت به آن است. این میل به بازگشت واندوه دوری از وطن، تفاوت او است با زبیگنیو که تفاوت بنیادین یک پناهنده با یک مهاجر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حدیث شخصیت&amp;zwnj;های حاشیه&amp;zwnj;ای رمان نیز خود حکایتی است. آدم&amp;zwnj;هایی که انگار با هیچ سریشی به این محیط نمی&amp;zwnj;چسبند؛ اگرچه خود بر این باورند که چسبیده&amp;zwnj;اند. انسان&amp;zwnj;هایی درگیر در پراکندگی و تنهایی و من بودن که پدیده فرهنگی جامعه ماست. آنجا که بودیم ما نبودیم و این ما را به غربت کشاند و دربدری؛ و اینجا هم که آمده&amp;zwnj;ایم این میراث شوم با ماست و به راستی چه باور نفرت&amp;zwnj;انگیز و دلهره&amp;zwnj;آوری است. حتی در کنار هم نمی&amp;zwnj;توانیم راحت نفس بکشیم.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/alinegahmh03.jpg&quot; /&gt;م. حقیقت: علی نگهبان در سرتاسر رمانش دلتنگ وطن و در جست&amp;zwnj;وجوی راهی برای بازگشت به آن است. این میل به بازگشت واندوه دوری از وطن، تفاوت او است با زبیگنیو، قهرمان ناکام رمان &amp;laquo;مهاجر...&amp;raquo;. این&amp;nbsp; تفاوت بنیادینی&amp;zwnj;ست که یک پناهنده با یک مهاجر دارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;تشکیل کارگاه شعر و داستان که می&amp;zwnj;توانست برای بابک و استاد شاهرخی و منصور و بسیاری دیگر پناهی باشد یا گریزگاهی، از سرخوردگیهای غربت و یا زنده کردن هزار آرزوی در سینه مانده. به دنبال بحث&amp;zwnj;های گوش آزار و بی&amp;zwnj;محتوا و تکراری در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان پیچهای اول عبور، در ته دره سقوط کرد و در این اقیانوس&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شده، آخرین تخته پاره&amp;zwnj;های امید را هم از آنان گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راوی روزهای انقلاب را به یاد می&amp;zwnj;آورد و از اینکه او و هم&amp;zwnj;نسلان دبستانی&amp;zwnj;اش نقشی در شکل&amp;zwnj;دهی انقلاب نداشته&amp;zwnj;اند با ما سخن می&amp;zwnj;گوید، و اینکه پدر و هم نسلانش چه نقشی از انقلاب بر خاک وطن کشیدند. او همچنین به واگویی تلاش و رنج آرمان&amp;zwnj;خواهانی می&amp;zwnj;پردازد که در پی باورهای آرمانی خویش همه چیز از جان و زندگی وانهادند و تا در خود نگریستند هیچشان بر کف نمانده بود، جز باد و جز خون بر خاک ریخته&amp;zwnj;ی خویشتن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان رمان، پریدن زبیگنیو از فراز پل لاینز گیت و فرود در اقیانوسی بی&amp;zwnj;انتها، درحقیقت پرواز او به سوی ناشناخته&amp;zwnj;هاست؛&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شدن او درفضای غریب مهاجرت است با هویتی وانهاده و وجودی سرگردان در خلاء بی&amp;zwnj;هویتی. در حقیقت لاینز گیت نماد بلندای سودای پریدن به دیگر سو، یعنی مهاجرت است؛ و اقیانوس نماد&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شدن در دنیای ناشناخته&amp;zwnj;ی هویت و فرهنگ دیگر سو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زبیگنیو در پرش بی&amp;zwnj;تفکر خود چونان نره گاوی وحشی از بلندای پل در دنیای ناشناختگی فرو می&amp;zwnj;افتد و غرق می&amp;zwnj;شود. اما بابک، راوی داستان، درست درآخرین لحظه&amp;zwnj;ی پریدن و فرو افتادن یاد شعری از دِر ِک والکات می&amp;zwnj;افتد و درچالشی نمادین برای دریافتن معادلی برای واژه&amp;zwnj;ی outgrow در ذهن خود، ناتوانی در یافتن ترجمه&amp;zwnj;ی مناسب آن واژه را در بی&amp;zwnj;عرضه&amp;zwnj;گی خودمان می&amp;zwnj;بیند، نه در نقص زبان فارسی که خود نمادی از فرهنگ و هویت ملی ماست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گویی نویسنده در بالای پل در کار داوری بین دو گروه از مهاجران است: یکی&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شده در بی&amp;zwnj;هویتی و دیگری در تلاش برای بازسازی هویت خود، با تکیه بر گذشته. ترجمه از زبانی دیگر و یافتن معادلی برای آن بر فراز پل لاینزگیت نماد همین تلاش و در نتیجه گریز از&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شدن در اقیانوس است. او در پایان به جای پریدن در اقیانوس به سمت تلفن مستقیم بحران می&amp;zwnj;دود؛ و این رمان در حقیقت پیامی است که او از طریق&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان تلفن به دیگران می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان اگر چه درجمله&amp;zwnj;بندی و نکات دستوری رمان به ندرت سهل&amp;zwnj;انگاری&amp;zwnj;هایی دیده می&amp;zwnj;شود و یا&amp;zwnj; گاه کلمه&amp;zwnj;هایی دوست&amp;zwnj;نداشتنی وجود دارند که به کارنبردنشان هم چیزی از پیام کتاب نمی&amp;zwnj;کاست، اما این همه از ارج این رمان جذاب، ماندگار و تفکر&amp;zwnj;برانگیز چیزی نمی&amp;zwnj;کاهد. رمانی که در عین حال سندی است گویا برای نوشتن بخشی از تاریخ روزگار ما، و گفتن از رنجی که بر مردم ما رفته است. برای علی نگهبان روزهای بیشتر و بهتری برای نوشتن آرزو می&amp;zwnj;کنم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/27/6459#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2992">ادبیات تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5214">علی نگهبان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5213">مهاجر و سودای پریدن به دیگر سو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 27 Aug 2011 09:01:59 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">6459 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>«خانه‌ی آزادی بیان» و نویسندگی در غربت زبانی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/06/02/4398</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/06/02/4398&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    پرسش‌هایی پیرامون «خانه‌ی آزادی بیان» و تأملاتی در دشواری کار فرهنگی در تبعید        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    وحید ولی‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;176&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vahidvk01.jpg?1307004903&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده - نهاد نوینی در حوزه&amp;zwnj;ی فرهنگ و ادبیات تبعیدی و مهاجر درحال شکل گرفتن است: &amp;laquo;خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان&amp;raquo;. این نهاد تاکنون منشوری پیشنهادی منتشر کرده است و با شروع به عضوگیری، نخستین هیأت دبیران خود را نیز اعلام کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
اما پرسشی که در وهله&amp;zwnj;ی نخست و در همان گام اول چنین حرکت&amp;zwnj;هایی مطرح می&amp;zwnj;شود آن است که آیا نویسندگان و آفرینشگران فرهنگی خارج از مرزهای ایران به چه نهادی احتیاج مبرم دارند؟ نهادی برای مبارزه در جهت آزادی بیان؟ یا نهادی برای سازمان دادن به یک خط مشی فرهنگی نوین در خارج از قلمروی دیکتاتوری حاکم بر ایران؟&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده: چرا جامعه&amp;zwnj;ی نویسندگان و آفرینشگران تبعیدی و مهاجر ایرانی قادر به خلق جریانات و فضاهایی نشده&amp;zwnj;اند؟ چرا برخلاف دوران قاجار که مطبوعات و کتاب&amp;zwnj;های آزاد از خارج از ایران به درون جامعه&amp;zwnj;ی تحت استبداد آن زمان قاچاق می&amp;zwnj;شد، امروزه جریان فرهنگی از درونِ غیرآزاد و تحت سانسور به بیرونِ آزاد است؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;واقعیت آن است که بسیاری از نویسندگان و آفرینشگران فرهنگی ایرانی به دلایل مختلف که مهم&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها نبود آزادی بیان در نظام حاکم بر ایران است، مجبور به مهاجرت و تبعید شده و در خارج از جامعه&amp;zwnj;ی متراکم فارسی&amp;zwnj;زبانان زندگی می&amp;zwnj;کنند و می&amp;zwnj;نویسند. در جوامع جدیدی که اغلب آن&amp;zwnj;ها مقیم&amp;zwnj;اند، آزادی بیان حقی تحصیل شده است و دغدغه و نگرانی چندانی برای بیان آزادانه&amp;zwnj;ی این آفرینشگران وجود ندارد. هر متنی قابل انتشار است و هیچ نظام سیاسی سرکوبگری این حق را از آفرینشگران فرهنگی تبعیدی یا مهاجر سلب نکرده است. اما با این همه، مراجعه به تک و توک کتابفروشی&amp;zwnj;های ایرانی در بلاد فرنگ نشان &lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHIDVK02.jpg&quot; /&gt;دهنده&amp;zwnj;ی نحیفی و لاغری ادبیات تبعیدی ولی آزاد است. تقریباً تمام قفسه&amp;zwnj;های کتابفروشی&amp;zwnj;های خارج از ایران آکنده از آخرین کتاب&amp;zwnj;های منتشر شده در ایران است، و به نظر می&amp;zwnj;رسد که ادبیات و محصولات فرهنگی در دسترس برای ایرانیان خارج از کشور نیز متأثر از خط مشی فرهنگی جمهوری اسلامی است. شاید بتوان گفت تنها ژانری که در کتابفروشی&amp;zwnj;های ایرانی خارج از ایران در دسترس است، که در درون ایران ممنوع است، رمان&amp;zwnj;ها و کتاب&amp;zwnj;های خاطرات&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ی مبارزان سیاسی، به&amp;zwnj;ویژه خاطرات زندان&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی شصت است. اما رمان، شعر، فلسفه، علوم اجتماعی، تاریخ، و.... همچنان مهم&amp;zwnj;ترین منبع خود را از جریانات فرهنگی درون کشور می&amp;zwnj;یابند (درحالی&amp;zwnj;که در تمام این عرصه&amp;zwnj;ها در ایران بسیاری از متون و کتاب&amp;zwnj;ها اجازه&amp;zwnj;ی نشر ندارند و ممنوعه تلقی می&amp;zwnj;شوند). این واقعیت ملموس به ایده&amp;zwnj;پردازی&amp;zwnj;هایی نظیر کارکرد مثبت سانسور در خلاقیت ادبی و فرهنگی و غیره اجازه ظهور داده است. چرا جامعه&amp;zwnj;ی نویسندگان و آفرینشگران تبعیدی و مهاجر ایرانی قادر به خلق جریانات و فضاهایی نشده&amp;zwnj;اند؟ چرا برخلاف دوران قاجار که مطبوعات و کتاب&amp;zwnj;های آزاد از خارج از ایران به درون جامعه&amp;zwnj;ی تحت استبداد آن زمان قاچاق می&amp;zwnj;شد، امروزه جریان فرهنگی از درونِ غیرآزاد و تحت سانسور به بیرونِ آزاد است؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده: بحران کنونی وضعیت ادبیات تبعید&amp;nbsp;به حق آزادی بیان مرتبط نیست، بلکه به شرایط حصول آزادی بیان گره خورده است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;با توجه به فشارهایی که اجازه&amp;zwnj;ی فعالیت کانون نویسندگان ایران در داخل ایران را تا حد زیادی سلب کرده است، می&amp;zwnj;توان و باید نهادی در تبعید سازمان داد تا بکوشد توجه جهانی به مسأله&amp;zwnj;ی نقض آزادی بیان در ایران را برانگیزد و از حقوق و حرمت نویسندگان درون کشور دفاع کند. اما چنین فعالیتی یک کار است و تلاش برای دفاع از آفرینشگری نویسندگان در خارج از ایران کاری دیگر. بحران کنونی وضعیت ادبیات تبعیدی ناشی به حق آزادی بیان مرتبط نیست، بلکه به شرایط حصول آزادی بیان گره خورده است. در شرایطی که مخاطبان ادبیات ایران در چهارگوشه&amp;zwnj;ی عالم پراکنده&amp;zwnj;اند، و سامانه&amp;zwnj;های جمعی و اشتراکی برای به گردش درآمدن و در دسترس قرار دادن محصولات فرهنگی برای مخاطبان بالقوه وجود ندارد، در شرایطی که اقتصاد کتابفروشی&amp;zwnj;ها از قبل واردات کتاب ارزان چاپ ایرانی و سود ناشی از خرید ریالی و فروش یورویی تأمین می&amp;zwnj;شود، درحالی&amp;zwnj;که ناشران تبعیدی قادر به پرداخت دستمزدهای تألیف و آفرینش کتاب نیستند (و این مسأله را بدیهی فرض می&amp;zwnj;کنند)، درحالی&amp;zwnj;که نشریاتی که حیات فرهنگی ادبی را دامن بزند، بسیار نحیف&amp;zwnj;اند و چنان گاهگاه منتشر می&amp;zwnj;شوند که قادر به خلق و استمرار یک فضای مشترک فرهنگی ادبی نیستند، درحالی&amp;zwnj;که اینترنت و مطالعه&amp;zwnj;ی آنلاین بخش اعظمی از اوقات مطالعه&amp;zwnj;ی خوانندگان را به خود اختصاص داده است، در حالی&amp;zwnj;که کتابخانه&amp;zwnj;ها و نهاد&amp;zwnj;ها و مؤسسات فرهنگی فارسی&amp;zwnj;زبان وجود ندارد که بتواند پشتوانه&amp;zwnj;ی مالی بسیاری از آثار منتشره باشد، و دلایلی دیگر از این دست، دست به دست هم داده است که حق آزادی بیان در خارج از مرزهای ایران بر روی اوراق حقوقی باقی بماند و تحقق آن امکان&amp;zwnj;ناپذیر شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید مهم&amp;zwnj;ترین وظیفه&amp;zwnj;ی هرگونه نهاد همه&amp;zwnj;شمولی که توسط نویسندگان و آفرینشگران فرهنگی ایرانی خارج از کشور سازمان می&amp;zwnj;یابد، تلاش برای خلق شرایط امکان&amp;zwnj;پذیری تولید فرهنگی و ادبی است. تلاشی که می&amp;zwnj;بایست دو وجه بارز داشته باشد: تلاش برای سازمان یافتن کانون&amp;zwnj;های حیات فرهنگی، مانند جلسات و محافل و همایش&amp;zwnj;ها از یک&amp;zwnj;سو و فشار سازمان یافته بر ناشران و کتابفروشان برای تحولی سازگار با الزامات تکنولوژیکی و اجتماعی نوین از سوی دیگر، و نیز تلاش برای کسب حمایت&amp;zwnj;های فرهنگی از جوامع میزبان برای تولید فرهنگی به زبان فارسی. در مورد این نکته درنگی لازم است. در تمام کشورهای اروپایی ساز و کارهای حمایتی اجتماعی و دولتی برای حمایت از فرهنگ و هنر پیشرو وجود دارد. از سهمیه&amp;zwnj;های خرید کتاب&amp;zwnj;ها و سایر محصولات فرهنگی برای کتابخانه&amp;zwnj;ها، تا حمایت&amp;zwnj;های مالی و معنوی برای کمک به گذران زندگی نویسنده و آفرینشگر فرهنگی. بدون چنین کمک&amp;zwnj;هایی حیات فرهنگی همین جوامع مختل می&amp;zwnj;شود. صرفاً بازار و قوانین آن فضای فرهنگی این کشور&amp;zwnj;ها را شکل نمی&amp;zwnj;دهد؛ و دخالت&amp;zwnj;های نهادینه برای جان&amp;zwnj;بخشی به حیات فرهنگی از بخش&amp;zwnj;های جدایی&amp;zwnj;ناپذیر نظام&amp;zwnj;های مدرن اجتماعی است. جامعه&amp;zwnj;ی نامتمرکز فارسی&amp;zwnj;زبان نیز بخشی از این جامعه&amp;zwnj;ی بزرگ&amp;zwnj;تر است و می&amp;zwnj;بایست تلاش&amp;zwnj;هایی سازمان&amp;zwnj;یافته انجام شود تا نویسندگان بتوانند در حیات فرهنگی زبان&amp;zwnj; فارسی باقی بمانند و از فضای آزادانه&amp;zwnj;ی نشر برای قدرتمند ساختن جریان انتقادی و آزاد ادبیات ایران بهره برند. ایرانیان بخشی از این جامعه&amp;zwnj;ی بزرگ&amp;zwnj;تر هستند و می&amp;zwnj;بایست از امکاناتی برابر با دیگر شهروندان این جامعه برخوردار باشند. &lt;br /&gt;
اما ضمن اینکه از هر حرکتی در راستای سازمان&amp;zwnj;یابی نویسندگان را باید استقبال کرد، اما بر یک نکته&amp;zwnj;ی مهم نیز نباید چشم فروپوشید. خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان با منشوری به میدان آمده است که با منشور دو نهاد دیگر در تبعید بسیار هم&amp;zwnj;پوشانی دارد. نخست کانون نویسندگان در تبعید، و دوم انجمن قلم در تبعید. اما این خانه در بیانیه&amp;zwnj;هایی که تا امروز منتشر کرده، به این مسأله نپرداخته است که چرا با وجود این دو نهاد، نهادی سوم ضرورت دارد؟ ممکن است گفته شود که این دو نهاد، یعنی کانون نویسندگان ایران در تبعید و انجمن قلم نتوانسته&amp;zwnj;اند به ظرفی برای سازمان&amp;zwnj;یابی بخش بزرگی از نویسندگان تبعیدی و مهاجر ایرانی در آیند. اما مسأله اینجاست که چه راه حل نوینی یافت شده است که آن اختلافات و انشعابات کانون نویسندگان در تبعید بار دیگر تکرار نشود؟ این تکثر نهادی، گرچه به خودی خود منفی نیست، اما داعیه&amp;zwnj;ی همه&amp;zwnj;شمولی منشورهای این نهاد&amp;zwnj;ها را زیر سؤال می&amp;zwnj;برد. چرا که ما سه نهاد با سه دستور کار متفاوت نداریم، که عرصه&amp;zwnj;های متنافری را برای فعالیت برگزیده باشند. به&amp;zwnj;ویژه کانون نویسندگان در تبعید، و خانه آزادی بیان، که هر دو بر مبنای منشور کانون نویسندگان ایران بنا شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/4344&quot;&gt;::اهمیت بحث&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;اهمیت، برنامه&amp;zwnj;ی رادیویی خاک::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/4269&quot;&gt;::&amp;nbsp;فضایی بدون تعصب و پیش&amp;zwnj;داوری زیر سقف خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان، گفت و گو بخش فرهنگ زمانه با نیلوفر بیضایی::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
::تلاشی دیگر برای مبارزه با سانسور، گفت و گو سارا روشن با منصور کوشان::&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;:: نامزدهای هيأت دبيران خانه آزادی بيان مشخص شدند::&lt;br /&gt;
::اعضای هیأت دبیران خانه&amp;zwnj; آزادی بیان انتخاب شدند::&lt;br /&gt;
::صفحه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان&amp;raquo; در بخش خبر رادیو زمانه::&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/06/02/4398#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2992">ادبیات تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1">حقوق بشر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2082">خانه آزادی بیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1">سانسور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203">وحید ولی‌زاده</category>
 <pubDate>Thu, 02 Jun 2011 08:40:32 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4398 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>یک هندی قلابی و پرتقال‌های رییس‌جمهور</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/05/28/4296</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/05/28/4296&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به زندگی و آثار عباس خضر، نویسنده‌ی عراقی تبعیدی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ناصر غیاثی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ghisikhi01.jpg?1306689507&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ناصر غیاثی - در روزهایی که جنبش&amp;zwnj;های آزادی&amp;zwnj;خواهانه و دمکراتیک کشورهای عربی توجه جهانیان را برانگیخته و افکار عمومی خواهان دانسته&amp;zwnj;های بیشتری از جزئیات زندگی روزمره&amp;zwnj;ی مردم این کشور&amp;zwnj;هاست، عباس خضر در کتاب&amp;zwnj;هایش زندگی و مبارزه زیر چکمه&amp;zwnj;های دیکتاتور در یک کشور عربی را روایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;او در سال ۱۹۷۳ در بغداد به دنیا آمد و در نوزده سالگی به علت فعالیت&amp;zwnj;های سیاسی علیه رژیم صدام حسین دستگیر شد و دو سال از زندگی&amp;zwnj;اش را در سیاهچال&amp;zwnj;های رژیم صدام گذراند. وی پس از آزادی از عراق گریخت و سه سال در چند کشور عربی و اروپایی قاچاقی زندگی کرد و با انجام کارهای مختلف روزگار گذراند تا سرانجام در سال ۲۰۰۰ به آلمان آمد و به&amp;zwnj;عنوان پناهنده&amp;zwnj;ی سیاسی پذیرفته شد و به تحصیل ادبیات و فلسفه پرداخت. خضر کار ادبی&amp;zwnj;اش را در آلمان ابتدا با شعر آغاز کرد و سپس در سال ۲۰۰۸ نخستین رمان&amp;zwnj;اش &amp;laquo;هندی قلابی&amp;raquo; را به زبان آلمانی نوشت و انتشار داد. پس از گذشت قریب به یک سال و نیم از انتشار این رمان ناگهان نام عباس خضر و کتاب او بر سر زبان&amp;zwnj;ها افتاد. چندی است چاپ چهارم &amp;laquo;هندی قلابی&amp;raquo; به بازار کتاب عرضه شده است. رمان دوم خضر با عنوان &amp;laquo;پرتقال&amp;zwnj;های رییس جمهور&amp;raquo; در مارس ۲۰۱۰ انتشار یافت و در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ماه انتشار به چاپ دوم رسید. این رمان به شدت مورد استقبال منتقدان و خوانندگان آلمانی زبان قرار گرفت. تا امروز نقدهای متعددی بر آثار او نوشته شد و مصاحبه&amp;zwnj;های فراوانی در رسانه&amp;zwnj;های مختلف با او انجام گرفت. موفقیت&amp;zwnj;های ادبی خضر چندین بورس ادبی برای او به ارمغان آورد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی&amp;zwnj;تردید خضر نویسنده&amp;zwnj;ای سیاسی و موضوع رمان&amp;zwnj;هایش زندگی و سرنوشت خود او است. او در پاسخ به این پرسش که چرا خاطرات خود را ننوشته و به نوشتن رمان روی آورده است، می&amp;zwnj;گوید، می&amp;zwnj;خواسته ادبیات بیافریند. و در پاسخ به این پرسش که چرا به عربی نمی&amp;zwnj;نویسد، می&amp;zwnj;گوید، از سویی در زبان آلمانی وطنی تازه یافته و از سوی دیگر نوشتن به عربی درباره&amp;zwnj;ی زندان و شکنجه و گرسنگی و در یک کلام درد برای او ممکن نبوده زیرا زبان مادری مانع او برای فاصله گرفتن از موضوع آثارش بوده است. &amp;laquo;نوشتن به آلمانی به من کمک کرده است تا از رنج نوشتن به عربی کم شود و کار نوشتن را راحت&amp;zwnj;تر کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هندی قلابی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;238&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/GHISIKHI03.jpg&quot; /&gt;خضر، زمانی می&amp;zwnj;دانسته که هندی نیست و عراقی است. اما از زمانی که در آلمان زندگی می&amp;zwnj;کند، نمی&amp;zwnj;داند کولی، عراقی، هندی و یا حتی موجودی فضایی است. او در &amp;laquo;هندی قلابی&amp;raquo; به روایت فرار یک جوان عراقی می&amp;zwnj;نشیند که از زندان و خفقان و جنگ می&amp;zwnj;گریزد. مردی به نام رسول حمید در قطار دست&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;ای به زبان عربی پیدا می&amp;zwnj;کند که در هشت فصل و روایت به شرح داستان زندگی و فرار یک جوان عراقی به نام رسول حمید از دست رژیم صدام حسین پرداخته است، روایت کودکی و جوانی او در بغداد، فعالیت سیاسی در اپوزیسیون، دستگیری، زندان، فرار از طریق لیبی و اردن و تونس و ترکیه و یونان و ایتالیا و رسیدن به آلمان. رسول در طول این مسیر با فراریان بسیار دیگری آشنا می&amp;zwnj;شود که چون او در جست&amp;zwnj;وجوی زیستن در جایی به دور از جنگ و گرسنگی&amp;zwnj;اند. خضیر در &amp;laquo;هندی قلابی&amp;raquo; تراژدی را با کمدی و گروتسک درهم&amp;zwnj;می&amp;zwnj;آمیزد و تجارب زندگی یک فراری در شرق اگزوتیک را برای خواننده&amp;zwnj;ی غربی حکایت می&amp;zwnj;کند. &amp;zwnj;یکی از منتقدان ادبی آلمان این کتاب را &amp;laquo;افسانه&amp;zwnj;ی واقع&amp;zwnj;گرای مدرن&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند و دیگری آن را پلی بین شرق و غرب خواند که روی آن واقعیت و رؤیا به هم گره خورده&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
این کتاب با ترجمه&amp;zwnj;ی الهام مقدس توسط نشر ایرانبان و قطره منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پرتقال&amp;zwnj;های رییس جمهور&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;250&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/GHISIKHI02.jpg&quot; /&gt;خضر در این کتاب نیز وقایع زندگی خودش را دستمایه&amp;zwnj;ی کار قرار داده است. &amp;laquo;پرتقال&amp;zwnj;های رئیس&amp;zwnj;جمهور&amp;raquo; حکایت دستگیری و زندانی شدن یک جوان نوزده ساله در روزهای پایانی مدرسه است. علی همکلاسی مهدی او را به یک گردش با ماشینی که قرض کرده است، دعوت می&amp;zwnj;کرد تا در آخرین روزهای مدرسه خوش بگذرانند اما خیلی اتفاقی توسط مأموران سازمان امنیت عراق دستگیر و زندانی می&amp;zwnj;شوند. مهدی گرچه طبق تأیید پلیس بی&amp;zwnj;گناه است اما دو سال در زندان&amp;zwnj;های صدام می&amp;zwnj;ماند تا سرانجام حمله&amp;zwnj;ی هوایی آمریکایی&amp;zwnj;ها به عراق در سال ۱۹۹۱ او را از زندان نجات می&amp;zwnj;دهد. اما عراق دیگر آن عراق سابق نیست. پس تصمیم به فرار می&amp;zwnj;گیرد. &amp;laquo;پرتقال&amp;zwnj;های رییس جمهور&amp;raquo; گزارشی است از توصیف زندگی در زندان&amp;zwnj;های رژیم صدام. اما این همه&amp;zwnj;ی کتاب نیست. خضر از زندگی قبل از دستگیری مهدی که عاشق ادبیات و کبوترباز است، می&amp;zwnj;گوید. به این ترتیب که خواننده در لابلای رمان، داستان&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;خواند از دوران کودکی و جوانی مهدی و به&amp;zwnj;ویژه دوستی او با سامی کبوترباز و رزاق معلم تاریخ و مترجم ادبیات. &lt;br /&gt;
بیست و هشتم آوریل، روز تولد صدام مهم&amp;zwnj;ترین روز در زندگی زندانیان سیاسی در عراق بود، زیرا هر ساله عنایات رییس جمهور شامل عده&amp;zwnj;ای از آنان شده و مورد عفو قرار می&amp;zwnj;گرفتند. در &amp;laquo;پرتقال&amp;zwnj;های رییس جمهور&amp;raquo; وقتی بیست و هشتم آوریل یک ژنرال همراه با چهار نگهبان و چند کارتن وارد زندان می&amp;zwnj;شود، زندانیان به خیال اینکه در این کارتن&amp;zwnj;ها سند آزادیشان قرار دارد، به شور وشعف می&amp;zwnj;آیند. ژنرال طی یک سخنرانی اعلام می&amp;zwnj;کند، رأفت، رییس جمهور هدیه&amp;zwnj;ی بزرگی برای زندانیان به ارمغان آورده است و دستور می&amp;zwnj;دهد، کارتن&amp;zwnj;ها را باز کنند. درون کارتن&amp;zwnj;ها اما نه سند آزادی برخی از زندانیان بلکه پرتقال بود. هدیه&amp;zwnj;ی رییس جمهور به هر نفر زندانی یک پرتقال بود. &lt;br /&gt;
منتقدی در مورد این کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;ما این نوع ادبیات را از عصر رژیم&amp;zwnj;های سرکوبگری چون فاشیسم و استالنیسم می&amp;zwnj;شناسیم. در روسیه و به سرکردگی &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های خانه&amp;zwnj;ی ارواح&amp;raquo; داستایوفسکی این نوع ادبیات به یک ژآنر ادبی تبدیل شده است. ناخودآگاه جمعی اروپا درونمایه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;پرتقال&amp;zwnj;های رییس جمهور&amp;raquo; را می&amp;zwnj;شناسد، درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;هایی چون جنگ و سرکوب و شکنجه و گرسنگی سرما را می&amp;zwnj;شناسد، اما آنچه نمی&amp;zwnj;شناسد، این است که تا دیروز در عراق و شاید هم&amp;zwnj; امروز در سیاه&amp;zwnj;چال&amp;zwnj;های بسیاری از کشورهای اسلامی هنوز هم شکنجه و گرسنگی بیداد می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خضر و انقلاب مصر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خضر در گفت&amp;zwnj;وگویی انقلاب مصر را با یک اثر هنری می&amp;zwnj;سنجد و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;این قیام و انقلاب مثل شعری بود که همه می&amp;zwnj;توانستند بخوانند. برای نخستین بار صدای نسل تازه و جوان بلند&amp;zwnj;تر از صدای نسل قدیمی بود. برای نخستین بار در جهان عرب این حس به وجود آمد که فقط این آمریکایی&amp;zwnj;ها یا اسلام&amp;zwnj;گرا&amp;zwnj;ها نیستند که می&amp;zwnj;توانند چیزی را تغییر بدهند بلکه آدم&amp;zwnj;های معمولی قادر به تغییر همه چیز هستند.&amp;raquo; در مورد میدان تحریر می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;زنان و مردان جوان طبقه&amp;zwnj;ی متوسط به فیس&amp;zwnj;بوک و رادیو و سیاستمدارن می&amp;zwnj;پرداختند و زنان و مردان جوان فقیر، البته بیشتر مردان جوان ماهیچه&amp;zwnj;هاشان را نشان می&amp;zwnj;دادند و سازماندهی را به عهده داشتند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.abbaskhider.com/index.html&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت عباس خضر::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://tubuk.com/book/die-orangen-des-pr-sidenten&quot;&gt;::فصلی از رمان &amp;laquo;پرتقال&amp;zwnj;های رییس&amp;zwnj;جمهور (به زبان آلمانی)::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.perlentaucher.de/artikel/4863.html&quot;&gt;::فصلی از رمان هندی قلابی (به زبان آلمانی)::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/05/28/4296#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2992">ادبیات تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3102">عباس خضر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2062">ناصر غیاثی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 28 May 2011 08:10:15 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4296 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ناکجاآباد سرزمین ماست</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/05/23/4186</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/05/23/4186&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به «ناکجاآباد سرزمین ماست» اثر سعید میرهادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نوشین شاهرخی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;198&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shamirh01.jpg?1306258805&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;نوشین شاهرخی - سعید زاده&amp;zwnj;ی تهران است. هفده&amp;zwnj;ساله است که به آلمان می&amp;zwnj;رود و حدود ۴۶ سالی&amp;zwnj;ست که در شهر مونیخ بهسر می&amp;zwnj;برد. سعید به آلمانی می&amp;zwnj;نویسد و سال&amp;zwnj;های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲ پرزیدنت انجمن قلم آلمان بوده و تا حال جوایز ادبی بسیاری را از آن خود کرده است، اما برای بسیاری از ایرانیان نویسنده&amp;zwnj;ی آشنایی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110523_kHAAK_Said.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_0_0.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از تازه&amp;zwnj;ترین کتاب&amp;zwnj;های&amp;nbsp;سعید میرهادی&amp;nbsp;&amp;laquo;ناکجاآباد سرزمین ماست&amp;raquo; نام دارد. این کتاب که سال گذشته منتشر شد، بیش از هر چیز نگاه فلسفی نویسنده به شرق و غرب را بازتاب می&amp;zwnj;دهد. شرق و غربی که در این کتابِ خواندنی در نگاه به دو زبان فارسی و آلمانی به اوج می&amp;zwnj;رسند و خواننده را با حس&amp;zwnj;ها و اندیشه&amp;zwnj;های نویسنده&amp;zwnj;ای آشنا می&amp;zwnj;سازند که به هر دو زبان تسلط کامل دارد و تفاوت&amp;zwnj;های دو زبان را از زوایای گوناگون با زبانی شاعرانی تنیده در مفاهیمی فلسفی به تصویر می&amp;zwnj;کشد. سبک نگارشی که در شعر شرق و فلسفه&amp;zwnj;ی غرب ریشه دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SHAMIRH02.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;ناکجاآباد سرزمین ماست&amp;raquo; با جست&amp;zwnj;وجوی ایزدان از سوی راوی آغاز می&amp;zwnj;شود، خدایی که با نامش جمهوری اسلامی شکل می&amp;zwnj;گیرد و دوستان نزدیک راوی را به تیر و اعدام می&amp;zwnj;سپرد. واژگانی که خواننده را با دغدغه&amp;zwnj;های نویسنده&amp;zwnj;ای آشنا می&amp;zwnj;سازد که بر رویدادهای سیاسی شرق و غرب تأمل می&amp;zwnj;کند و پدیده&amp;zwnj;ها را به چالش می&amp;zwnj;گیرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سعید با تعریف واژه&amp;zwnj;ی آب به فارسی گریزی می&amp;zwnj;زند به مفاهیمی که آب در زبان و فرهنگ ایرانیان دارد. سپس به &amp;laquo;نان&amp;raquo; می&amp;zwnj;پردازد که مادربزرگش به آن سوگند یاد می&amp;zwnj;کرد و خیلی ظریف و زیبا این مفاهیم را با ادب و شعر پیوند می&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;از سال ۱۹۷۵، از زمانی که من اشعارم را به آلمانی می&amp;zwnj;نویسم، خودم را به عنوان یک مهمان احساس می&amp;zwnj;کنم و نیز زندانی این زبان. مهمان، چرا که این زبان مرا پذیرفته است، آنگونه که برای یک مهمان امکان دارد. زندانی، چرا که به من این امکان را هدیه داده که خودم را بیان کنم. یعنی: به جست&amp;zwnj;وجوی آزادیم بروم. از این زمان دیگر نمی&amp;zwnj;توانم گستره&amp;zwnj;ی زبان آلمانی را ترک کنم، بی&amp;zwnj;آنکه خودم را ترک کنم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
این زندان، بُعد نگاه را تغییر و گسترش می&amp;zwnj;دهد و راوی متوجه می&amp;zwnj;شود که به زبان فارسی حتی به گونه&amp;zwnj;ای دیگر می&amp;zwnj;اندیشد، چراکه دیالوگِ اندیشه به آلمانی مقابل مونولوگِ نگرش به فارسی است و یا زبان عقل&amp;zwnj;گرای آلمانی در برابر عرفان فارسی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما زبان مادری راوی، زبان عشق او نیز هست: &amp;laquo;فارسی برای من زبان زمزمه است، همچنان، حتی اگر معشوق من آلمانی باشد و واژه&amp;zwnj;ای فارسی نداند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SHAMIRH03.jpg&quot; /&gt;در این میان راوی به ابعاد و گستره&amp;zwnj;های گوناگون به تفاوت زبان&amp;zwnj;ها اشاره می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;امروز نیز همچنان برای من تغییر جهش در زبان فارسی آزاد&amp;zwnj;تر و وحشی&amp;zwnj;تر است و زبان آلمانی حتی از مهمانش نظم می&amp;zwnj;طلبد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
همچنین مقوله&amp;zwnj;ی تبعید و بیگانگی در این اثر برجسته است. مؤلفی که از اوان جوانی خود در تبعید به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد و در بیگانگی زیسته و سروده است: &amp;laquo;کودک علیه بیگانه بودن شعر می&amp;zwnj;نویسد و از طریق شعرش بیگانه می&amp;zwnj;شود. شعر، پلی به کودکی، مکان فراموشی، آنجا که پایان فرار است؟&amp;raquo; اما راوی شعرش را به زبانی بیگانه می&amp;zwnj;نویسد، تا هویتش را شکل دهد. هویتی شاید نفرین&amp;zwnj;شده که تقابل&amp;zwnj;ها را در خود جمع کرده است. اما همین شعر است که او را به پیش می&amp;zwnj;راند و چراغی است در راه راوی جستجوگر. &lt;br /&gt;
راوی از آزادی می&amp;zwnj;نویسد. از نوجوانی&amp;zwnj;اش در سال&amp;zwnj;های شصت میلادی، هنگامی که در سرزمین مادری تشنه&amp;zwnj;ی کتاب&amp;zwnj;های ایرانیانی است که از آزادی می&amp;zwnj;نویسند، نویسندگانی که اگر جان به&amp;zwnj;در برده&amp;zwnj;اند، یا در زندان&amp;zwnj;اند و یا به تبعید روی&amp;zwnj; آورده&amp;zwnj;اند. کتاب&amp;zwnj;هایی که ممنوع&amp;zwnj;اند. پس راوی کتاب&amp;zwnj;های مؤلفان اروپایی را پنهانی به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;آورد و با چه ریسکی رمان آلبرت کامو را می&amp;zwnj;خواند. تب&amp;zwnj;دار، نه&amp;zwnj;تنها کامو، بلکه اروپا و کل آزادی را پنهان از جامعه و خانواده، شبانه در بستر خود می&amp;zwnj;خواند و واژه به واژه می&amp;zwnj;چشد. &lt;br /&gt;
و راوی در اروپا سویه&amp;zwnj;ی دیگر این آزادی را می&amp;zwnj;شناسد. اروپایی که از فقر دیگر کشور&amp;zwnj;ها ثروتمند می&amp;zwnj;ماند: &amp;laquo;و تبعیدی، در این میان بیش از ربع&amp;zwnj; قرنی در فرار، در آزادی، خسته شده است، اروپا، چرا که تو همواره می&amp;zwnj;خواهی فاتح باشی و هیچگاه دوست.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سعید تیتر دوم کتابش را &amp;laquo;نگرش&amp;zwnj;های غربی ـ شرقی&amp;raquo; نام&amp;zwnj;گذاری کرده که خواننده را به یاد &amp;laquo;دیوان غربی ـ شرقی&amp;raquo; گوته می&amp;zwnj;اندازد. اگر گوته خانه&amp;zwnj;ی شعر را شرق و زبانش را فارسی قلمداد می&amp;zwnj;کند، سعید نقطه&amp;zwnj;ی مشترک حافظ ایرانی و فریدریش هولدرین آلمانی را در این نقل قول از هولدرین بازتاب می&amp;zwnj;دهد: &amp;laquo;زبان عاشقان، زبان سرزمین است.&amp;raquo; و نیز در سطر سطر این &amp;laquo;نگرش&amp;zwnj;های غربی ـ شرقی&amp;raquo; ما عشق می&amp;zwnj;بینیم. اگر سعید از آب و نان و بیگانگی می&amp;zwnj;نویسد، از فرار و حتی از ناکجاآبادی میان شرق و غرب، اما اضافه می&amp;zwnj;کند که این ناکجاآباد تنها با عشق بارور می&amp;zwnj;شود، تنها با عشق!&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه&amp;zwnj;ی کتاب:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
Said, Das Niemandsland ist unseres, West-&amp;ouml;stliche Betrachtungen, 2010 Diederichs Verlag &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=n57jxD9XepQ&quot;&gt;::داستان&amp;zwnj;خوانی سعید [میرهادی] در مونیخ، ویدیو::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/05/23/4186#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2992">ادبیات تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2993">سعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2837">نوشین شاهرخی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Mon, 23 May 2011 13:58:26 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4186 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>