<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>محمد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>معراج در قرآن </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/12/12/22443</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/12/12/22443&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;388&quot; height=&quot;450&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/meradj.jpg?1355862441&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری - ماجرای معراج از جمله ماجراهائی است که در هاله&amp;zwnj;ای از افسانه سازی&amp;zwnj;ها گرفتار آمده و داستان&amp;zwnj;های معراج را مشابه داستان&amp;zwnj;های هزار و یک شب کرده است. این&amp;zwnj;که واقعیت معراج از دیدگاه قرآن چیست یک بحث است، و این&amp;zwnj;که عرفا معراج را چگونه تفسیر می&amp;zwnj;کنند بحث دیگری است. اما این هر دو با قصه سازی&amp;zwnj;های صورت گرفته در حول و حوش مسئله معراج بسیار متفاوت هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هدف از نگارش این مقاله بررسی قرآنی حقیقت معراج است، بدون پرداختن به دیدگاه عارفان از آن، یا نقد افسانه&amp;zwnj;های ساخته شده در پیرامون این موضوع.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرآن در دو سوره به مسئله معراج پرداخته است (اسرا و نجم)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;سوره &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;اسرا آی&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ه یک&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;با صراحت از سیر شبانه نبی اکرم از مسجد&amp;zwnj; الحرام به مسجد الاقصی یاد می&amp;zwnj;کند:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سُبْحَانَ الَّذِى أَسْرَى&amp;rlm; بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلىَ الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِى بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنرُِيَهُ مِنْ ءَايَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;منزّه است آن [خدايى&amp;rlm;] كه بنده&amp;rlm;اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الأقصى- كه پيرامون آن را بركت داده&amp;rlm;ايم- سير داد، تا از نشانه&amp;rlm;هاى خود به او بنمايانيم، كه او همان شنواى بيناست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سبحان تنزيه است&lt;strong&gt;، &lt;/strong&gt;اسراء سير در شب است، مسجد اقصى بيت&amp;zwnj;المقدس است و بارَكْنا حَوْلَهُ مبارك كرديم پيرامون آن را ، ليريه من آياته&amp;quot; تا از آيات خود به او نشان دهد .&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چه از آیه فوق استنباط می شود به شرح زیر است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) سیر رسول گرامی توسط خداوند در شب هنگام - در عالم مادی یا در عالم رویا - از مکه (مسجد الحرام) به بیت المقدس (مسجد الأقصى ) برای دیدن آیات و نشانه های خداوند است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) برای مشخص شدن این&amp;zwnj;که این سیر در عالم مادی بوده یا در عالم رویا، نیاز به مستندات دیگری داریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اهل سنت، معراج را رویای صادقه می&amp;zwnj;دانند چنان&amp;zwnj;چه در &lt;strong&gt;تفسیر الدرالمنثور&lt;/strong&gt; آمده ابن&amp;zwnj;اسحاق و ابن&amp;zwnj;جرير از معاوية بن ابى&amp;zwnj;سفيان روايت كرده&amp;rlm;اند كه هر وقت در باره مساله معراج رسول خدا (ص) از معاويه پرسش مى&amp;rlm;شد در جواب مى&amp;rlm;گفت:&amp;laquo; رؤياى صادقه از پيش خدا بود&amp;raquo;. ( الدرالمنثور، ج ۴، ص ۱۵۷) و نيز در همان كتاب است كه ابن&amp;zwnj;اسحاق و ابن&amp;zwnj;جرير از عايشه روايت كرده&amp;rlm;اند كه گفت: من بدن رسول خدا (ص) را از بسترم غايب نديدم و در آن شب خداوند روح او را به معراج برد. (لدرالمنثور، ج ۴، ص ۱۵۷) و نيز در همان كتاب است كه ترمذى (وى روايت را حسن دانسته) و طبرانى و ابن&amp;zwnj;مردويه از ابن&amp;zwnj;مسعود روايت كرده&amp;rlm;اند كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: من ابراهيم را در شب معراج ديدم به من گفت: اى محمد از من بر امتت سلام برسان و به ايشان بگو كه زمين بهشت، زمين پاكيزه و قابل كشت و زرع و آب آن گواراست، و همه آن دشت هموار است و نهال&amp;zwnj;هايى كه مى&amp;rlm;توانيد بفرستيد كلمه سبحان&amp;zwnj;اللَّه و الحمد&amp;zwnj;للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر و كلمه لاحول و لا قوة الا باللَّه است.( الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵) و نيز در همان كتاب است كه طبرانى از عايشه روايت كرده كه گفت رسول خدا فرمود: وقتى مرا به آسمان بردند داخل بهشت شدم و به درختى از درختان بهشت رسيدم كه زيباتر و سفيدبرگ&amp;rlm;تر و خوش&amp;rlm;ميوه&amp;rlm;تر از آن نديده بودم. يك دانه از ميوه&amp;rlm;هاى آن را چيده و خوردم و همين ميوه نطفه&amp;rlm;اى شد در صلب من، وقتى به زمين آمدم و با خديجه همبستر شدم، به فاطمه حامله شد و اينك هر وقت مشتاق بوى بهشت مى&amp;rlm;شوم فاطمه را مى&amp;rlm;بويم. (الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵۳) و در الدرالمنثور است كه طبرانى در كتاب اوسط از ابن&amp;zwnj;عمر روايت كرده كه وقتى رسول خدا (ص) را به معراج بردند، خداوند به او وحى كرد كه بايد اذان بگويد چون نازل شد (به جبرئيل رسيد) جبرئيل اذان را به او ياد داد. &amp;laquo; الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵۴&amp;raquo; و نيز در همان كتاب آمده است كه ابن&amp;zwnj;مردويه از على (ع) روايت كرده كه اذان را در شب معراج تعليم رسول خدا كردند، و واجب شد كه نماز را بعد از آن بخوانند.(الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تفسیر شیعی مجمع البيان این سیر جسمانی به شرح ذیل تفسیر شده است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خلاصه آنچه را كه از روايات استفاده مى&amp;rlm;شود چنين آورده است كه رسول خدا (ص) فرمود: جبرئيل در موقعى كه من در مكه بودم نزد من آمد و گفت اى محمد! برخيز و من برخاسته با او به طرف درب به راه افتادم و ديدم كه ميكائيل و اسرافيل نيز با او آمده&amp;rlm;اند. جبرئيل براق را- كه حيوانى بزرگ&amp;zwnj;تر از الاغ و كوچكتر از قاطر بود و صورتى چون گونه انسان و دمى چون دم گاو و يالى چون يال اسب و پاهايى چون پاهاى شتر داشت- حاضر كرد بر پشت آن جلى بهشتى بود و دو بال از قسمت ران&amp;zwnj;هايش بر آمده بود، گامش به اندازه&amp;rlm;اى بود كه چشمش كار مى&amp;rlm;كرد. جبرئيل خطاب به من گفت سوار شو. من سوار شدم و به&amp;zwnj;راه افتادم تا به بيت المقدس رسيدم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن گاه داستان را نقل كرده تا رسيده به اينجا كه وقتى به بيت&amp;zwnj;المقدس رسيدم، فرشتگانى از آسمان فرود آمده از ناحيه رب العزة به من بشارت دادند و احترام كردند و من در آنجا به نماز ايستادم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در بعضى از روايات اين باب آمده است كه ابراهيم هم در ميان خيل انبياء مرا بشارت داد، آن&amp;zwnj;گاه از وصف موسى و عيسى گفت و فرمود: سپس جبرئيل دست مرا گرفته بالاى صخره برد و در آنجا نشانيد كه ناگهان نردبان و معراجى ديدم كه هرگز به زيبايى و جمال آن نديده بودم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس به آسمان بالا صعود داده شدم و عجائب و ملكوتش را ديدم، ملائكه آنجا به من سلام كردند آن گاه جبرئيل مرا به آسمان دوم برد در آنجا عيسى &amp;zwnj;بن &amp;zwnj;مريم و يحيى بن زكريا را ملاقات كردم سپس، به آسمان سوم عروجم داد در آنجا يوسف را ديدم، مرا به آسمان چهارم بالا برد در آنجا ادريس را ديدم به آسمان پنجم برد در آنجا هارون را ديدم به آسمان ششم بالا برد در آنجا خلق كثيرى ديدم كه موج مى&amp;rlm;زدند سپس به آسمان هفتم عروج داد در آنجا خلقى و فرشتگانى ديدم و در حديث ابو هريره آمده است كه در آسمان ششم موسى را و در آسمان هفتم ابراهيم را ديدم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن گاه فرمود: از آسمان هفتم هم گذشته به اعلى&amp;zwnj;عليين رفتيم و اعلى&amp;zwnj;عليين را وصف نموده و در آخر فرمود: پروردگارم با من سخن گفت و من با پروردگارم سخن گفتم بهشت و دوزخ را ديدم و عرش سدرة&amp;zwnj;المنتهى را نظاره كردم و سپس به مكه بازگشتم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همين كه صبح شد داستان را براى مردم شرح دادم ابو جهل و مشركين مرا تكذيب كردند. مطعم بن عدى گفت: تو چنين مى&amp;rlm;پندارى كه در يك شب دو ماه راه را پيموده&amp;rlm;اى من شهادت مى&amp;rlm;دهم بر اينكه تو از دروغگويانى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;راويان حديث اضافه كرده&amp;rlm;اند كه قريش گفتند بگو ببينم در اين سفر چه چيزها ديدى. رسول خدا (ص) فرمود: به كاروان فلان قبيله برخوردم و ديدم كه شترى گم كرده دنبالش مى&amp;rlm;گشتند و در كاروان&amp;zwnj;شان ظرف بزرگى از آب بود، از آب نوشيدم و روى ظرف را پوشاندم، شما مى&amp;rlm;توانيد از ايشان بپرسيد كه آيا آب را در قدح ديدند يا نه. قريش گفتند: اين يك نشانه. سپس فرمود به كاروان فلان قبيله برخوردم و ديدم كه شتر فلانى فرار كرده و دستش شكسته بود شما از ايشان بپرسيد، گفتند: اين دو نشانه. آن گاه پرسيدند از كاروان ما چه خبر دارى؟ فرمود كاروان شما را در تنعيم ديدم، آن گاه از جزئيات بارها و وضع كاروان براى آنان مطالبى گفت و فرمود: پيشاپيش كاروان شترى خاكسترى رنگ در حركت بود كه دو فزاره بر دوش داشت در موقع طلوع خورشيد پيدايشان مى&amp;rlm;شود گفتند اين هم نشانه&amp;rlm;اى ديگر. (مجمع البيان، ج ۶، ص ۳۹۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;اقوال مختلف تفاسیر شیعه و سنی در باره زمان و مكان معراج &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمان معراج:&lt;/strong&gt; در اين&amp;zwnj;كه معراج در چه سالى اتفاق افتاده اختلاف است. بعضى گفته&amp;rlm;اند سال دوم بعثت بوده و اين قول را به ابن عباس نسبت داده&amp;rlm;اند. بعضى ديگر از آن جمله صاحب خرائج از على (ع) نقل كرده كه وى فرمود: در سال سوم بعثت اتفاق افتاده، بعضى آن را در سال پنجم و يا ششم دانسته&amp;rlm;اند. بعضى ده سال و سه ماه بعد از بعثت و بعضى دوازده سال بعد از بعثت و بعضى يك سال و پنج ماه قبل از هجرت و بعضى يك سال و سه ماه قبل از هجرت و بعضى شش ماه قبل از آن دانسته&amp;rlm;اند. (روح المعانى، ج ۱۵، ص ۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;مکان معراج:&lt;/strong&gt; در محل وقوع اين حادثه نيز اختلاف ديگرى كرده&amp;rlm;اند. بعضى &amp;laquo; روح المعانى، ج ۱۵، پاورقى ص ۶&amp;raquo; گفته&amp;rlm;اند از شعب ابى طالب به معراج رفتند، بعضى &amp;laquo;مجمع البيان، ج ۶، ص ۳۹۶ &amp;raquo; ديگر محل آن را خانه ام&amp;zwnj;هانى دانسته كه پاره&amp;rlm;اى از روايات هم بر آن دلالت دارد. آن گاه آيه شريفه مورد بحث را كه ابتداى آن را مسجد&amp;zwnj; الحرام دانسته چنين تاويل مى&amp;rlm;كنند كه مقصود از آن تمامى حرم است كه آن را مجازا مسجد الحرام ناميده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; بعضى ديگر گفته&amp;rlm;اند از مسجد الحرام بوده چون آيه بر آن دلالت دارد و دليل ديگرى كه بتواند آيه را تاويل كند در دست نيست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;کیفیت معراج:&lt;/strong&gt; اهل سنت ماجرای معراج را رویای صادقه نبی گرامی می&amp;zwnj;دانند، اما شیعیان به جسمانی بودن معراج با اختلاف فاحش در کیفیت آن عقیده دارند. بعضى &amp;laquo; منهج الصادقين، ج ۵، ص ۲۴۰&amp;raquo; گفته&amp;rlm;اند: هم روحانى و هم جسمانى بوده و رسول خدا (ص) با بدن خاكى خود از مسجد الحرام به بيت&amp;zwnj;المقدس و از آنجا نيز با جسد و روحش به آسمان&amp;zwnj;ها عروج نموده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعضى دیگر &amp;laquo; روح المعانى، ج ۱۵، ص ۷ &amp;raquo; گفته&amp;rlm;اند که وی &amp;nbsp;با روح و جسدش تا بيت المقدس و از آنجا با روح شريفش به آسمان&amp;zwnj;ها عروج نموده است و اين قول گروهى از مفسران است.&amp;nbsp; بعضى گفته&amp;rlm;اند با روحش بوده و اين خود از رؤياهاى صادقى است كه خداوند به پيغمبرش نشان داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علامه طباطبائی در تفسیرالمیزان درباره کیفیت معراج می&amp;zwnj;نویسد: در باره چگونگى جزئيات آن، ظاهر آيه و روايات محفوف به قرائنى است كه آيه را داراى ظهور نسبت به آن جزئيات مى&amp;rlm;كند. ظهورى كه به هيچ وجه قابل دفع نيست، و با در نظر داشتن آن قرائن از آيه و روايات چنين استفاده مى&amp;rlm;شود كه آن جناب با روح و جسدش از مسجد الحرام تا مسجد اقصى رفته است. &amp;nbsp;و اما عروجش به آسمان&amp;zwnj;ها، از ظاهر آيات سوره نجم و صريح روايات بسيار زيادى كه بر مى&amp;rlm;آيد كه اين عروج واقع شده و به هيچ وجه نمى&amp;rlm;توان آن را انكار نمود، چيزى كه هست ممكن است بگوئيم كه اين عروج با روح مقدسش بوده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و ليكن نه آن طور كه قائلين به معراج روحانى معتقدند كه به صورت رؤياى صادقه بوده است، چه اگر صرف رؤيا مى&amp;rlm;بود ديگر جا نداشت آيات قرآنى اينقدر در باره آن اهميت داده و سخن بگويد و در مقام اثبات كرامت در باره آن جناب برآيد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و همچنين ديگر جا نداشت قريش وقتى كه آن جناب قصه را بر ايشان نقل كرد آن طور به شدت انكار نمايند و نيز مشاهداتى كه آن جناب در بين راه ديده و نقل فرموده با رؤيا بودن معراج نمى&amp;rlm;سازد، و معناى معقولى برايش تصور نمى&amp;rlm;شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بلكه مقصود از روحانى بودن آن اين است كه روح مقدس آن جناب به ما وراى اين عالم مادى يعنى آن&amp;zwnj;جايى كه ملائكه مكرمين منزل دارند و اعمال بندگان بدانجا منتهى و اقدار از آنجا صادر مى&amp;rlm;شود، عروج نموده و آن آيات كبراى پروردگارش را مشاهده و حقايق اشياء و نتايج اعمال برايش مجسم شده، ارواح انبياى عظام را ملاقات و با آنان گفتگو كرده است، ملائكه كرام را ديده و با آنان صحبت نموده است و آياتى الهى ديده كه جز با عبارات &amp;quot;عرش&amp;quot;&amp;quot; حجب&amp;quot;&amp;quot; سرادقات&amp;quot; تعبير از آنها ممكن نبوده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اين است معناى معراج روحانى. ولى آقايان چون قائل به اصالت وجود مادى بوده و در عالم به غير از خدا هيچ موجود مجردى را قائل نيستند و از سوى ديگر كه كتاب و سنت در وصف امور غير محسوسه اوصافى را برمى&amp;rlm;شمارد كه محسوس و مادى است مانند ملائكه كرام و عرش و كرسى و لوح و قلم و حجب و سرادقات ناگزير شده اين امور را حمل كنند بر اجسام ماديه&amp;rlm;اى كه محسوس آدمى واقع نمى&amp;rlm;شوند و احكام ماده را ندارند. و نيز تمثيلاتى كه در روايات در خصوص مقامات صالحين و معارج قرب آنان و بواطن صور معاصى از نتايج اعمال و امثال آن وارد شده بر نوعى از تشبيه و استعاره حمل نموده، در نتيجه خود را به ورطه سفسطه بيندازند؛ حس را خطاكار دانسته قائل به روابطى جزافى و نامنظم در ميان اعمال و نتايج آن شوند و محذورهاى ديگرى از اين قبيل را ملتزم گردند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و نيز به همين جهت بوده كه وقتى يك عده از انسان&amp;rlm;ها معراج جسمانى رسول خدا را انكار كرده&amp;rlm;اند ناگزير شده&amp;rlm;اند كه بگويند معراج آن حضرت در خواب بوده چون رؤيا به نظر ايشان يك خاصيت مادى است براى روح مادى، و آن گاه ناچار شده&amp;rlm;اند آيات و رواياتى را كه با اين گفتارشان سازگارى نداشته تاويل كنند گو اينكه از آيات و روايات يكى هم با گفتار ايشان جور نمى&amp;rlm;آيد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نقد نظر علامه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) علامه معراج را معجزه تلقی نکرده است بلکه آن را کرامتی از جانب پروردگار نسبت به رسولش می داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) با رویای صادقه دانستن معراج مخالف است و رویای صادقه را کرامت نمی داند! هدف وی منحصر کردن این سیر ملکوتی در شخص نبی مکرم است زیرا می&amp;zwnj;داند رویای صادقه را بسیاری انسان&amp;zwnj;ها دیده اند و خواهند دید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) آیه فوق صرفأ سیر نبی گرامی را از مکه به بیت المقدس بیان می&amp;zwnj;کند اما علامه با پیوند این آیه با آیات سوره نجم (توضیحات سوره نجم در ادامه خواهد آمد) سیر ملکوتی نبی گرامی را نیز ذکر می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) این&amp;zwnj;که پیامبر در نقل آنچه در بین راه مکه و بیت المقدس دیده را دلیل رویا نبودن این سیر تلقی نموده، در حالی&amp;zwnj;که در رویای صادقه نیز بیان چنین جزئیاتی ممکن است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) علامه عروج از بیت المقدس تا ملکوت را روحانی می&amp;zwnj;داند نه جسمانی و این در صورتی است که نبی گرامی جزئیاتی از عالم ملکوت نقل می&amp;zwnj;کند ولی اینجا در جسمانی بودن این سیر تردید می&amp;zwnj;کند . چرا؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶) علامه می&amp;zwnj;داند که با پیشرفت علوم و اینکه حتی اگر پیامبر با سرعت نور هم سیر کند (فرض محال) نمی تواند از ملکوت آسمان ها (که فقط قطر آن ۵/۱۳میلیون سال نوری است) دیدن کند ، لذا منکر جسمانی بودن معراج در این سیر ملکوتی می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷) علامه توضیح نمی&amp;zwnj;دهد که &amp;laquo;ما وراى اين عالم مادى يعنى آن&amp;zwnj;جايى كه ملائكه مكرمين منزل دارند&amp;raquo; یعنی کجا؟ خارج از نظام مادی؟ منزل ملائک یعنی چه؟ آیا عرش الهی خارج از محدوده نظام مجموعه کهکشان&amp;zwnj;هاست؟ و هزاران سئوالی که قطعأ بی&amp;zwnj;پاسخ است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸) این&amp;zwnj;که علامه می&amp;zwnj;گوید معراج روحانی بوده یعنی چه؟ آیا روح درون جسم است و از جسم خارج شده و سیر نموده؟ برای چه مدتی جسم رسول بدون روح مانده تا این سیر انجام شود؟ آیا روح تابع زمان و مکان است؟ و باز هزاران سئوال که باز هم بی پاسخ است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹) اما رویا دانستن حادثه معراج به نظر معقول&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;آید. بر خلاف نظر علامه که می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;رؤيا ، يك خاصيت مادى است براى روح مادى&amp;raquo; این چنین نیست، بلکه رویا یک فعالیت روحی است نه مادی. روان&amp;zwnj;شناسان تحقیقات قابل توجهی در مورد نحوه خواب دیدن (رویای) انسان&amp;zwnj;ها انجام داده&amp;zwnj;اند. خواه آن خواب منطبق واقع باشد (رویای صادقه) یا نباشد (رویای کاذبه) هر چند آن&amp;zwnj;چه بدست آورده اند در ابتدای راه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به افسانه&amp;zwnj;های زیادی که در روایات معراج آمده است مفسر بزرگ شیعی شیخ طبرسی در مجمع البيان چنین نظری دارد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضعى كه آن جناب بدان&amp;zwnj;جا سير داده شد مورد اختلاف است كه كجا بوده است. نظر ما اين است كه بيت المقدس بوده چون قرآن كريم اين مطلب را به آن صراحت بيان نموده كه هيچ مسلمانى نمى&amp;rlm;تواند آن را انكار نمايد. این که بعضى&amp;rlm;ها گفته&amp;rlm;اند اين جريان در خواب واقع شده، كلامى است ظاهر البطلان، زيرا اگر خواب مى&amp;rlm;بود ديگر معجزه و برهان نبود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; و حال آنكه در روايات دارد كه پيغمبر ما به آسمان عروج كرد و اين مضمون را بسيارى از صحابه از قبيل ابن عباس و ابن مسعود و جابر بن عبد اللَّه و حذيفه و عايشه و ام هانى و ديگران روايت كرده&amp;rlm;اند. چيزى كه هست در نقل جزئيات آن كم و زياد دارند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; و اگر همه آن جزئيات را به دقت مورد نظر قرار دهيم خواهيم ديد كه از يكى از چهار وجه خالى نيستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; يا خصوصياتى هستند كه هم اخبار متضمن آنها، متواتر است و به هيچ وجه نمى&amp;rlm;توان انكارش نمود و هم اين&amp;zwnj;كه علم ما مى&amp;rlm;تواند به صحت آنها حكم كند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; از جمله اصل معراج است و اينكه اجمالا آن جناب را به معراج برده&amp;rlm;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; &amp;nbsp;يا جزئيات و خصوصياتى هستند كه هر چند اخبار در دلالت بر آنها به حد تواتر نمى&amp;rlm;رسد و ليكن از آن&amp;zwnj;جايى كه امورى&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;غيرمعقول و مخالف با اصول نيستند و خلاصه عقل حكم به امكان آنها مى&amp;rlm;كند، ما نيز آنها را انكار ننموده و تجويزش مى&amp;rlm;كنيم و مى&amp;rlm;گوئيم ممكن است چنين وقايعى اتفاق افتاده باشد و با فرض تواتر حكم قطعى مى&amp;rlm;كنيم كه اينگونه امور در بيدارى اتفاق افتاده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; از جمله اين كه آن جناب&amp;nbsp; آسمان&amp;zwnj;ها را گشته و انبياء و عرش و سدرة&amp;zwnj;المنتهى و بهشت و دوزخ را ديده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; و يا امورى است كه ظاهرش با اصول مسلمه ما مخالفت دارند و ليكن وضع رواياتى كه بر آنها دلالت مى&amp;rlm;كند طورى است كه مى&amp;rlm;توان ظاهرش را تاويل نمود و محمل معقولى برايش درست كرد. در اين صورت از ظاهر آن روايات صرفنظر نموده بر آن معانى معقول حمل مى&amp;rlm;كنيم، حملى كه هم با حق بسازد و هم با دليل و روايت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; از قبيل ديدن اهل بهشت و تنعم آنان و اهل دوزخ و كيفيت عذاب ايشان است كه مى&amp;rlm;توان بر اين معنا حمل كرد كه رسول خدا (ص) اسماء و صفات ايشان را ديده و به اصطلاح ليست (خصوصیات) بهشتيان و دوزخيان را قرائت فرموده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; و يا امورى است كه نه ظاهرش معقول و صحيح است و نه ممكن است بر محمل صحيحى حمل&amp;zwnj;شان نمود، و حمل نمودن آنها به اصطلاح بدون سريش صورت نمى&amp;rlm;گيرد. اين&amp;zwnj;گونه جزئيات و خصوصيات راجع به معراج را قبول ننموده ادله آنها را رد مى&amp;rlm;كنيم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; مثل سخن گفتن علنى با خدا و ديدن خدا و با او بر تخت نشستن و امثال آن كه ظاهرش جسمانيت و شباهت خدا به خلق را مى&amp;rlm;رساند، و خدا از آنها منزه است. و از همين دسته است آن روايتى كه شكم رسول خدا (ص) را شكافته و دل او را شستند. چون دل آن جناب از هر بدى و عيبى طاهر و مطهر بوده و چنان دلى كه مركز آن همه معارف و عقائد حقه است، چگونه احتياج به شستشو دارد .&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نقد بند ۲ نظر شیخ طبرسی باید گفت اگر اخباری متواتر نیست، چرا باید پذیرفت؛ به صرف اینکه روایتی نقل شده و عقل امکان آن بدهد دلیل پذیرفتن آن معقول نیست هر چند آن را نفی نکنیم خصوصأ اگر آن خبر متواتر نباشد .&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.II&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; آیات سوره نجم نیز به مسله معراج پرداخته است &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى&amp;rlm;(۱) مَا ضَلَّ صَاحِبُكمُ&amp;rlm;ْ وَ مَا غَوَى&amp;rlm;(۲) وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى(۳) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى&amp;rlm;(۴) عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى&amp;rlm;(۵) ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى&amp;rlm;(۶) وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلىَ&amp;rlm;(۷) ثمُ&amp;rlm;َّ دَنَا فَتَدَلىَ&amp;rlm;(۸) فَكاَنَ قَابَ قَوْسَينْ&amp;rlm;ِ أَوْ أَدْنىَ&amp;rlm;(۹) فَأَوْحَى إِلىَ&amp;rlm; عَبْدِهِ مَا أَوْحَى&amp;rlm;(۱۰) مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى(۱۱) أَ فَتُمَارُونَهُ عَلىَ&amp;rlm; مَا يَرَى&amp;rlm;(۱۲) وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَى&amp;rlm;(۱۳) عِندَ سِدْرَةِ المُْنتَهَى&amp;rlm;(۱۴) عِندَهَا جَنَّةُ المَْأْوَى(۱۵) إِذْ يَغْشىَ السِّدْرَةَ مَا يَغْشىَ&amp;rlm;(۱۶) مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَ مَا طَغَى&amp;rlm;(۱۷) لَقَدْ رَأَى&amp;rlm; مِنْ ءَايَاتِ رَبِّهِ الْكُبرَْى(۱۸)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;rlm;سوگند به اختر چون فرود مى&amp;rlm;آيد (۱)(كه&amp;rlm;) يار(هم نشین) شما نه گمراه شده و نه در نادانى مانده (۲) و از سر هوس سخن نمى&amp;zwnj;&amp;rlm;گويد. (۳) اين سخن به جز وحيى كه وحى مى&amp;rlm;شود نيست. (۴) آن را [فرشته&amp;rlm;] شديد القوى به او فرا آموخت (۵)(سروش) نيرومندى كه [مسلّط] درايستاد. (۶) در حالى كه او در افق اعلى بود (۷) سپس نزديك آمد و نزديك&amp;zwnj;تر شد، (۸) تا [فاصله&amp;rlm;اش&amp;rlm;] به قدرِ [طول&amp;rlm;] دو [انتهاى&amp;rlm;] كمان يا نزديك&amp;zwnj;تر شد (۹) آن گاه به بنده&amp;rlm;اش آنچه را بايد وحى كند، وحى فرمود. (۱۰) آنچه را دل ديد انكار[ش&amp;rlm;] نكرد. (۱۱) آيا در آنچه ديده است با او جدال مى&amp;rlm;كنيد؟ (۱۲) و قطعاً بار ديگرى هم او را ديده است، (۱۳) نزديك سدرة&amp;zwnj;المنتهى (۱۴) در همان جا كه جنّة المأوى است. (۱۵) آن&amp;zwnj;گاه كه درخت سدر را آنچه پوشيده بود، پوشيده بود. (۱۶) ديده [اش&amp;rlm;] منحرف نگشت و [از حدّ] درنگذشت. (۱۷) به راستى كه [برخى&amp;rlm;] از آيات بزرگِ پروردگار خود را بديد. (۱۸)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;آن&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;چه از آیه فوق استنباط می&amp;zwnj;شود: &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- از آیات ۱ تا ۱۲ درباره وحی و نحوه دریافت وحی و مواجهه پیامبر گرامی با جبرئیل امین (شدید القوی) بیان شده است و در آیات ۱۳به بعد مکان دیگری را که این مواجه صورت گرفته توصیف شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; مکان دیگر این ملاقات با جبرئیل امین ، جنّة المأوى نزدیک سدرة&amp;zwnj;المنتهى و در سایه آن بوده و نشانه&amp;zwnj;های پروردگار را مشاهده کرده است که اشاره&amp;zwnj;ای است به سیر ملکوتی نبی در ماجرای معراج .&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- این&amp;zwnj;که بر اساس آیات فوق بتوان روشن کرد این ملاقات در رویای صادقه بوده یا در عالم روحانی و یا در عالم مادی صورت گرفته ممکن نیست .&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علامه طباطبائی در تفسیر المیزان (به طور خلاصه) می نویسد: مراد از&amp;quot; هوى نجم&amp;quot;، سقوط و افتادن اجرام آسمانی در كرانه افق براى غروب است.&amp;quot; وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى&amp;rlm; إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى&amp;rlm;&amp;quot; منظور از كلمه&amp;quot; هوى&amp;quot; هواى نفس و رأى و خواسته آن است، و جمله&amp;quot; ما ينطق&amp;quot; هر چند مطلق است.. (حتى در آن سخنان روزمره&amp;rlm;اى كه در داخل خانه&amp;rlm;اش دارد)، و ليكن ... منظور اين است كه آن جناب در آن&amp;zwnj;چه كه شما مشركين را به سوى آن مى&amp;rlm;خواند، و آنچه كه از قرآن برايتان تلاوت مى&amp;rlm;كند، سخنانش ناشى از هواى نفس نيست، و به رأى خود چيزى نمى&amp;rlm;گويد، بلكه هر چه در اين باب مى&amp;rlm;گويد وحيى است كه خداى تعالى به او مى&amp;rlm;كند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot; &lt;/span&gt;عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى&amp;rlm;&amp;quot; يعنى خداى تعالى قرآن و يا وحى را به آن جناب تعليم كرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; و مراد از كلمه&amp;quot; شديد القوى&amp;quot;جبرئيل است، چون خداى سبحان او را در كلام مجيدش به اين صفت ياد كرده و فرموده:&amp;quot; إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;quot; ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى&amp;rlm;&amp;quot; &amp;quot;همان جبرئيل كه در راه خدا شدت به خرج مى&amp;rlm;دهد، يا آن جبرئيلى كه عقلى پخته دارد، يا آن جبرئيلى كه به نوعى از رسول خدا (ص) مرور و عبور مى&amp;rlm;كند، با اين&amp;zwnj;كه خودش در هواست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;.&amp;quot; &lt;/span&gt;فاستوى&amp;quot; یعنی جبرئيل به همين صورت اصلي&amp;zwnj;اش كه به آن صورت خلق شده در آمده. هم&amp;zwnj;چنان كه در روايت هم آمده كه جبرئيل براى رسول خدا (ص) به صورت&amp;zwnj;هاى مختلفى ظاهر مى&amp;rlm;شد، و تنها دو نوبت به صورت اصلی&amp;zwnj;اش خود را به آن جناب نشان داد. ممكن هم هست معنايش اين باشد كه جبرئيل با قوت خود مسلط شد بر آنچه مامور انجام&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش شده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى&amp;rlm;&amp;quot; ظاهرا مراد از آن افق اعلاى آسمان است. &amp;quot;ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى&amp;quot; كلمه&amp;quot; دنو&amp;quot; كه مصدر فعل&amp;quot; دنى&amp;quot; است به معناى نزديكى است، و كلمه&amp;quot; تدلى&amp;quot; كه مصدر فعل&amp;quot; تدلى&amp;quot; است، به معناى بسته شدن و آويزان گشتن به چيزى است، ولى به طور كنايه در شدت نزديكى استعمال مى&amp;rlm;شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; و معناى آيه اين است كه: جبرئيل سپس نزديك رسول خدا (ص) شد و به دامن وى دست آويخت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى&amp;rlm;&amp;quot; معناى جمله اين است كه دورى او بقدر دو قوس و يا بقدر دو ذراع و يا كمتر از آن بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;فَأَوْحى&amp;rlm; إِلى&amp;rlm; عَبْدِهِ ما أَوْحى&amp;rlm;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt; معناى جمله چنين مى&amp;rlm;شود كه: جبرئيل وحى برد نزد بنده خدا كه همان رسول خدا (ص) باشد، آنچه را كه وحى برد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى&amp;quot; رؤيت فؤاد رسول خدا (ص) در آنچه كه ديد رؤيتى صادق بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;أَ فَتُمارُونَهُ عَلى&amp;rlm; ما يَرى&amp;rlm;&amp;quot; اين استفهام توبيخى است و خطابش به مشركين است. و ضمير در آن به رسول خدا (ص) بر مى&amp;rlm;گردد و معناى آيه اين است كه آيا براى اين در جدال خود اصرار مى&amp;rlm;ورزيد كه آن جناب به خلاف آنچه ادعاى ديدنش را مى&amp;rlm;كند و از ديدنش به شما خبر مى&amp;rlm;دهد معتقد شود؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى ، عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى &amp;rlm;&amp;quot; مراد از رؤيت هم رؤيت آن جناب است جبرئيل را به صورت اصلی&amp;zwnj;اش. و معناى جمله اين است كه جبرئيل يك بار ديگر به صورت اصلی&amp;zwnj;اش در برابر رسول خدا (ص) در آمد( تا به معراجش ببرد) و اين جريان كنار سدرة&amp;zwnj;المنتهى واقع شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; اينكه اين درخت سدره چه درختى است؟ در كلام خداى تعالى چيزى كه تفسيرش كرده باشد نيافتيم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى&amp;rlm;&amp;quot;- يعنى بهشتى كه مؤمنين براى هميشه در آن منزل مى&amp;rlm;كنند، چون بهشت ديگرى هست موقت، و آن بهشت برزخ است كه مدتش تا روز قيامت تمام مى&amp;rlm;شود، و&amp;quot; جنت ماوى&amp;quot; بعد از قيامت است. هم چنان كه فرموده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&amp;quot;فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوى&amp;rlm; نُزُلًا بِما كانُوا يَعْمَلُونَ&amp;quot; &amp;laquo; مؤمنين جنت ماوى دارند و به پاداش كارهاى نيكى كه مى&amp;rlm;كرده&amp;rlm;اند در آنجا نازل مى&amp;rlm;شوند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; بعضى ار مفسران &amp;laquo;مجمع البيان، ج ۹، ص ۱۷۵&amp;raquo; آن را به جنت برزخى تفسير كرده&amp;rlm;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot; إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى&amp;rlm;&amp;quot; معناى آيه اين است كه: آن زمان كه احاطه مى&amp;rlm;يابد به سدره، آنچه احاطه مى&amp;rlm;يابد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; در اينجا هم خداى تعالى مطلب را مبهم گذاشته نفرموده چه چيز به سدره احاطه مى&amp;rlm;يابد، چون گفتیم بناى خداى تعالى بر ابهام است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى&amp;rlm;&amp;quot; معناى آيه اين است كه: چشم رسول خدا (ص) آنچه را كه ديد بر غير صفت حقيقيش نديد، و چيزى را هم كه حقيقت ندارد نديد، بلكه هر چه ديد درست ديد، و مراد از اين ديدن رؤيت قلبى است نه رؤيت با ديده سر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;لَقَدْ رَأى&amp;rlm; مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى&amp;rlm;&amp;quot; معناى آيه اين است كه: سوگند مى&amp;rlm;خورم كه او بعضى از آيات پروردگارش را ديد و با ديدن آنها مشاهده پروردگارش برايش تمام شد. چون مشاهده خدا به قلب با مشاهده آيات او دست مى&amp;rlm;دهد، زيرا آيت بدان جهت كه آيت است به جز صاحب آيت را حكايت نمى&amp;rlm;كند، و از خودش هيچ حكايتى ندارد، و گرنه از جهت خودش اگر حكايت كند ديگر آيت نمى&amp;rlm;شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اما ديدن ذات متعاليه حق بدون حجاب، يعنى بدون وساطت آيت، امرى است محال. هم چنان كه خودش فرمود: &amp;laquo;وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً&amp;raquo;. &amp;nbsp;به هيچ وجه به او احاطه علمى نمى&amp;rlm;يابند. سوره طه، آيه ۱۱۰&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نقد نظر علامه &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می رسد برداشت و تفسیر علامه از آیات درست است جز این&amp;zwnj;که اصرار دارد این معراج رویای صادقه نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ادامه نظر علامه طباطبائی در المیزان درباره معراج:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعضى گفته&amp;rlm;اند &amp;nbsp;در خواب صورت گرفته و بعضى گفته&amp;rlm;اند در بيدارى بوده. آن&amp;zwnj;هايى هم كه گفته&amp;rlm;اند در بيدارى بوده، اختلاف كرده&amp;rlm;اند كه آيا با روح و بدن ماديش هر دو به معراج رفته و يا تنها با روحش. و از ابن شهرآشوب (صاحب مناقب) نقل كرديم كه گفته است: اعتقاد شيعه اين است كه معراج از مسجد الحرام تا مسجد اقصى با روح و جسم هر دو بوده، و آيه اسراء هم بر همين مقدار دلالت دارد. &amp;nbsp;اما از مسجد اقصى تا آسمانها، بعضى از علماى اسلام گفته&amp;rlm;اند آن نيز با جسم و روح هر دو بوده و بسيارى از علماى شيعه نيز با ايشان موافقت كرده&amp;rlm;اند.&amp;nbsp; بعضى ديگر گفته&amp;rlm;اند كه از مسجد اقصى تا آسمان تنها روحانى بوده، و بعضى از علماى متاخر نيز متمايل به اين قول شده&amp;rlm;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; و به نظر ما عيبى در اين قول نيست- البته اگر قرائنى كه همراه با آيات و روايات هست آن را تاييد كند- چيزى كه هست در اين صورت لازم است جنت الماوى در آيه&amp;quot; عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى&amp;rlm;&amp;quot; را حمل بر جنت برزخ كنيم و بگوييم منظور از اين&amp;zwnj;كه فرمود: جنت الماوى نزد سدره بود، اين است كه بهشت برزخى با سدرة&amp;zwnj;المنتهى نوعى ارتباط و بستگى دارد. هم&amp;zwnj;چنان كه در روايات آمده كه قبر انسان&amp;zwnj;ها يا باغى از باغ&amp;zwnj;هاى بهشت و يا حفره&amp;rlm;اى از حفره&amp;rlm;هاى دوزخ&amp;rlm; است (كه از آن مى&amp;rlm;فهميم منظور وجود نوعى ارتباط يا با بهشت و يا با دوزخ است) و يا بالأخره آيات معراج را طورى توجيه كنيم كه با روحانى بودن معراج به آسمان منافات پيدا نكند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; و اما اينكه معراج در خواب بوده باشد، در تفسير سوره اسراء گفتيم: سخنى است كه اصلا نبايد به آن توجه شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نقد نظر علامه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایکاش علامه - اگر نه با صراحت بلکه تلویحأ - امکان رویای صادقه بودن معراج را می&amp;zwnj;پذیرفت و رویای صادقه را به صورت تحقیرآمیز &amp;quot;خواب&amp;quot; معنا نمی کرد که نشان از بی ارزش تلقی کردن خواب های راست باشد .&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;III&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;آیه&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;۶۰&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; سوره اسراء نیز به مسله معراج پرداخته است &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَ إِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْيَا الَّتىِ أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فىِ الْقُرْءَانِ وَ نخَُوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و [ياد كن&amp;rlm;] هنگامى را كه به تو گفتيم: &amp;laquo;به راستى پروردگارت بر مردم احاطه دارد.&amp;raquo; و آن رؤيايى را كه به تو نمايانديم، و [نيز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمايش مردم قرار نداديم و ما آنان را بيم مى&amp;rlm;دهيم، ولى جز بر طغيان بيشتر آنها نمى&amp;rlm;افزايد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;آن&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;چه از آیه فوق برداشت می&amp;zwnj;شود:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) در این آیه خداوند نمایاندن شجره ملعونه (درخت نفرین شده) بر پیامبر اکرم را از رویاهای آن بزرگوار دانسته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) در آیه دیگر قرآن این درخت نفرین شده &amp;quot;درخت زقوم&amp;quot; نامیده است و تنها آیه ای است که از درخت نفرین شده یاد کرده است که در جهنم می&amp;zwnj;روید:&amp;quot; أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِينَ&amp;quot; يا درخت زقوم جهنم كه آن درخت را ما بلاى جان ستم&amp;zwnj;كاران عالم گردانيديم.( سوره صافات، آيه ۶۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) از آنجا که پیامبر گرامی در سیر ملکوتی خود بهشت و جهنم را دیده است و درخت زقوم نیز در جهنم است و وی درخت زقوم را در عالم رویا دیده است، می توان این نتیجه را گرفت که آنچه پیامبر گرامی در معراج مشاهده نموده - از جمله بهشت و جهنم - در یک سیر ملکوتی در عالم رویا بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مفسران اهل سنت این معنا را پذیرفته و نيز به نقلى كه از ابن عباس شده، استناد كرده و گفته&amp;rlm;اند كه مراد از رؤيايى كه خداى تعالى به پيغمبرش نشان داد معراج رسول است و مراد از شجره ملعونه در قرآن شجره زقوم است. اين مفسران همچنين گفته&amp;rlm;اند كه رسول خدا (ص) وقتى از معراج برگشت، صبح آن شب به مشركين خبر داد كه ديشب به معراج رفتم. مشركين تكذيب كرده و مسخره&amp;rlm;اش نمودند و همچنين وقتى مشركين آياتى را كه در آن اسم&amp;rlm; زقوم برده شده بود شنيدند مسخره كردند. خداوند اين آيه را فرستاد كه آن خوابى كه ما به تو نموديم همان معراج و شجره هم همان زقوم است، و ما آن دو را جز مايه امتحان مردم قرار نداديم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما مفسران شیعه دو نقل قول دارند یکی اشاره رویا به مسئله معراج و دیگری اشاره به خواب رسول اکرم است که خواب دید بوزینگان از منبرش بالا می&amp;zwnj;روند که مراد از آن تسلط بنی&amp;zwnj;امیه (شجره ملعونه) بر منبر رسول گرامی می&amp;zwnj;باشد و مفسران متاخر شیعه مانند علامه طباطبائی ارتباط رویا با معراج را رد می&amp;zwnj;کنند و فقط قول دوم را می&amp;zwnj;پذیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه&amp;zwnj;گیری:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; به&amp;zwnj;کار بردن معجزه برای معراج نادرست است، زیرا پیامبر گرامی بنا به آیه ۵۹ سوره اسرا ، فاقد اعجاز است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; پذیرفتن سیر مادی و جسمانی پیامبر اکرم در مسئله معراج ، نه با آیات مربوطه سازگار است و نه عقلانی است&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; داستان&amp;zwnj;های نقل شده از معراج در بسیاری موارد غیر عقلانی است&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; معراج با رویای صادقه نبی گرامی سازگار است که چنین رویتی جز با داشتن روح بلند و کمالات معنوی ممکن نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; آن&amp;zwnj;چه عرفا از معراج برداشت می&amp;zwnj;کنند، با آنچه داستان&amp;zwnj;سرایان از معراج نقل می&amp;zwnj;کنند، تفاوت ماهوی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; یکی از بزرگ&amp;zwnj;ترین الطاف خداوند بر بنده شایسته&amp;zwnj;اش ، همین سیر ملکوتی است که جز با دوری از پلیدی و عشق به خداوند یکتا ، نصیب انسان نخواهد شد وهر انسانی به میزان درجات کمال&amp;zwnj;جویانه خود و شایستگی&amp;zwnj;های معنوی که کسب می&amp;zwnj;کند ، بهره&amp;zwnj;ای از آن سیر ملکوتی را تجربه می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; بدیهی است نبی گرامی از این سیر ملکوتی ، بالاترین تجربه را کسب نموده تا بتواند معلم عارفانی باشد که از این خوان نعمت معنوی برای خود اندوخته ای بسازند و بشریت را در این سیر معنوی شریک خود سازند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; تمام عرفای بزرگ مسلمان در این سیر خود را مدیون انتقال تجربه آن وجود مبارک می&amp;zwnj;دانند از ابن عربی تا عطار از مولانا تا حافظ ، از حلاج تا خرقانی ، همه آنچه دارند را از عارف عارفان ، یگانه خلقت ، عصاره بشریت ، محمد مصطفی و خاتم انبیاء دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; معراج نبی اکرم در لحظه&amp;zwnj;ای اتفاق افتاد، عارفان ارزش آن لحظه را، آن دم را و آن آن را خوب می&amp;zwnj;فهمند، دیده دل تا گشوده نگردد آنچه باید را نمی&amp;zwnj;توان دید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰. تکنولوژی ممکن است بر اثر پیشرفت، سیر جسمانی را بهتر از آنچه در امروز اتفاق می&amp;zwnj;افتد میسر کند، اما انسانیت انسان نه در سیر مادی و جسمانی که در سیر روحی و معنوی اتفاق می افتد و این راز معراج است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تصویر&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تابلوی معراج اثر حسین زمان، دوره زندیه&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/12/12/22443#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17780">بهشت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17778">جبرئیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17781">دوزخ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17777">رویای صادقانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3555">عایشه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4768">علامه طباطبایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17779">مسجد الحرام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17776">معراج</category>
 <pubDate>Wed, 12 Dec 2012 17:18:26 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">22443 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خاستگاه‌های اسلام</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/01/13848</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/01/13848&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگوی کریستین مایر با یوزف فان اِس، اسلام‌شناس آلمانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    یاسر میردامادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;588&quot; height=&quot;380&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/schatze-des-islam-l-m0qe1r.jpg?1336156753&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;یاسر میردامادی &amp;minus; چندین سال قبل، انتشار ترجمه&amp;zwnj;ی فارسی کتاب &amp;laquo;مکتب در فرایند تکامل&amp;raquo; جنجالی در ایران به پا کرد. مدرّسی طباطبایی، اسلام&amp;zwnj; شناس ایرانی مقیم امریکا، در این کتاب نشان داده بود که آن&amp;zwnj;چه به عنوان &amp;laquo;تشیّع اثنی&amp;zwnj;عشری&amp;raquo; مشهور است، برساخته&amp;zwnj;ای تاریخی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;historically constructed&lt;/span&gt;) است، یعنی در طیّ زمان و در پاسخ به نزاع&amp;zwnj;ها، کنش&amp;zwnj;ها و واکنش&amp;zwnj;های مختلف، و از میان امکان&amp;zwnj;های متفاوتی که از نظر تاریخی پیش&amp;zwnj;روی افراد بوده، شکل گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یوزف فان اس (&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Josef van Ess&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;)، متخصّص برجسته&amp;zwnj;ی تاریخ الاهیّات اسلامی، مشابه این سخن را در باب اصلِ اسلام می&amp;zwnj;گوید. به نظر او ظهور اسلام با ظهور محمّدِ پیامبر از نظر تاریخی متفاوت است. آن&amp;zwnj;چه امروز تحت عنوان &amp;laquo;اسلام&amp;raquo; می&amp;zwnj;شناسیم، در نظر او برساخته&amp;zwnj;ای تاریخی است که خاستگاه آن بعدتر از ظهور محمّد پیامبر است و مطابق رأی او اسلام کاملاً جنبه&amp;zwnj;ای امکانی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;contingent&lt;/span&gt;) دارد، و بر اساس شرطیّه&amp;zwnj;ای خلاف واقع (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;counterfactual&lt;/span&gt;) می&amp;zwnj;توان گفت اگر سیر حوادث به گونه&amp;zwnj;ای دیگر سامان می&amp;zwnj;یافت، اسلام نیز امروزه صورت دیگری می&amp;zwnj;یافت (و یا شاید اصلاً به عنوان یک دین وجود نمی&amp;zwnj;داشت). رأی او در باب خاستگاه اسلام، که بر نقّادی تاریخی استوار است، پیامدهای مهمّی برای الهیات معاصر اسلامی دارد. در نگاه سنّتی، تاریخ&amp;zwnj;مندی اسلام به رسمیّت شناخته نمی&amp;zwnj;شود و نقش عوامل طبیعی در اسلام شدنِ اسلام به حساب نمی&amp;zwnj;آید.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; پیامد نگاه مبتنی بر نقّادی تاریخی به اسلام را می&amp;zwnj;توان در قالب این پرسش صورت&amp;zwnj;بندی کرد: آیا فرد مسلمان از نظر الاهیّاتی می&amp;zwnj;تواند به تحقیقات نقّادانه&amp;zwnj;ی تاریخی در باب اسلام ملتزم باشد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اهمیّت این پرسش را می&amp;zwnj;توان با نقل اتّفاقی تاریخی نشان داد: فردی آلمانی به نام اِس&amp;zwnj;وِن کالیش (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Sven Kalisch&lt;/span&gt;) در &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۱۵&lt;/span&gt; سالگی از آیین پروتستان به اسلام (تشیّع زیدی) می&amp;zwnj;گرود زیرا در نظر او اسلام (و خصوصاً تشیّع) شکاّکانه&amp;zwnj;تر از مسیحیّت و یهودیت می&amp;zwnj;آمده است. وی بعدها اوّلین مسلمانی می&amp;zwnj;شود که کرسی تدریس الاهیّات اسلامی را در آلمان (و به طور خاصّ در دانشگاه مونستر) به دست می&amp;zwnj;آورد. او در سال &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۲۰۰۸&lt;/span&gt; اعلام می&amp;zwnj;کند که بر اثر مطالعات تاریخی خود به این نتیجه رسیده است که به احتمال زیاد شخصیّتی تاریخی به نام محمّد وجود ندارد و این شخصیّت، ساختگی است اما هم&amp;zwnj;چنان خود را مسلمان می&amp;zwnj;داند زیرا در نظر او آن&amp;zwnj;چه مهمّ است فلسفه&amp;zwnj;ای است که ذیل نام محمّد شکل گرفته است و نه شخص او. وی رأی خود را در مقاله&amp;zwnj;ای با عنوان &amp;laquo;الاهیّات اسلامی بدون محمّدِ تاریخی: ملاحظاتی در باب چالش&amp;zwnj;های روش تاریخی-انتقادی برای اندیشه&amp;zwnj;ی اسلامی&amp;raquo; بیان می&amp;zwnj;کند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; گرچه رأی او در میان اسلام&amp;zwnj;پژوهان غربی بی&amp;zwnj;سابقه نبود، موجب خشم جامعه&amp;zwnj;ی مسلمانان آلمان می&amp;zwnj;شود و کالیش در معرض از دست دادن شغل آکادمیک خود قرار می&amp;zwnj;گیرد. نهایتاً وی در سال &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۲۰۱۰&lt;/span&gt; اعلام می&amp;zwnj;کند که دیگر خود را مسلمان نمی&amp;zwnj;داند و از کرسی اسلام به کرسی دیگری در دانشگاه منتقل می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نمونه، البتّه نمونه&amp;zwnj;ی رادیکالی است، زیرا در میان اسلام&amp;zwnj;پژوهان غربی نیز افراد اندک&amp;zwnj;شماری -قطع&amp;zwnj;نظر از این&amp;zwnj;که رأی&amp;zwnj;شان قابل دفاع بوده باشد یا نه- در وجود تاریخی شخصی به نام محمّد ابن عبدالله تردید کرده&amp;zwnj;اند. امّا از رادیکال بودن&amp;zwnj;اش که بگذریم، این نمونه، یکی از پیامدهای احتمالی نگاه تاریخی به اسلام برای مسلمانان را به خوبی نشان می&amp;zwnj;دهد. کالیش البتّه مسلمان نماند تا الاهیات اسلامیِ بدون محمّد را بسط دهد، امّا حتّی کسانی که به وجود تاریخی محمّد اعتقاد دارند، شاید لازم باشد که الاهیّات مشابهی را بسط دهند؛ زیرا مطابق رأی فان اس، اسلام، به معنایی تعیین&amp;zwnj;کننده، بسطی پسا-محمّدی داشته است و گویی باز هم در فقدان تاریخی او شکل گرفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در عالم مسیحیّت نیز تحقیقات نقّادانه&amp;zwnj;ی تاریخی به شکل&amp;zwnj;گیری الاهیّات&amp;zwnj;هایی انجامید که می&amp;zwnj;کوشیدند خود را با تحقیقات انتقادی تاریخی در باب منشأ کتاب مقدّس سازگار سازند. به عنوان نمونه، رودلف بولتمان (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۱۸۸۴&lt;/span&gt;-&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۱۹۷۶&lt;/span&gt;) الاهی&amp;zwnj;دان آلمانی و متخصّص عهد جدید کوشید با مدد گرفتن از روش&amp;zwnj;های تحقیق تاریخی، از زبان انجیل اسطوره&amp;zwnj;زدایی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;demythologizing&lt;/span&gt;) کند. به نظر او این اسطوره&amp;zwnj;زدایی، متن مقدّس را از چنگال جهان&amp;zwnj;بینی قدیم، که این متن در دل آن روییده و از آن متأثّر است، رها می&amp;zwnj;سازد و اجازه می&amp;zwnj;دهد که کلام خداوند برای انسان مدرن معنادار به نظر برسد.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در جهان اسلام نیز پاره&amp;zwnj;ای از تجدّدگرایان مسلمان، مانند محمّد آرکون، حسن حنفی و نصر حامد ابوزید، کوشیده&amp;zwnj;اند نقد تاریخی اسلام را پیش ببرند. با این حال هم&amp;zwnj;چنان پروراندن الاهیّاتی که نقّادی تاریخی اسلام را جدّی بگیرد و از امکان سازگاری آن با مسلمانی سخن بگوید، نیازی است که پاسخ مناسب نیافته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; height=&quot;341&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/van_ess.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فان اس متولّد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۱۹۳۴&lt;/span&gt; در آخن آلمان، اسلام&amp;zwnj;شناس و استاد بازنشسته&amp;zwnj;ی دانشگاه توبینگن است. از میان آثار او مجلّدات شش&amp;zwnj;گانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;کلام اسلامی و جامعه در قرن دوّم و سوّم هجری&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Theologie und Gesellschaft im 2. und 3. Jahrhundert Hidschra&lt;/span&gt;) از اهمیّت ویژه&amp;zwnj;ای برخوردار است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: larger;&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;bull; گفت&amp;zwnj;وگو با یوزف فان اِس&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آیا اسلام، پیش از آن&amp;zwnj;که محمّد وحی را ابلاغ کند، دینی کاملاً شکل گرفته بود؟ با چه دقّتی می&amp;zwnj;توان از اسلامِ نخستین، فرقه&amp;zwnj;های اوّلیّه&amp;zwnj;ی اسلام و گرایش&amp;zwnj;های دینی آن&amp;zwnj;ها آگاهی یافت؟ اسلام&amp;zwnj;شناس آلمانی، یوزف فان اس، عمر خود را صرف یافتن پاسخ به این پرسش&amp;zwnj;ها کرده است. کریستین مایر (&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Christian Meier&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;) روزنامه&amp;zwnj;نگار، که خود متعلّق به نسل جوان&amp;zwnj;تر اسلام&amp;zwnj;پژوهان است، با وی در این&amp;zwnj; باره&lt;a href=&quot;http://www.goethe.de/ges/phi/prj/ffs/the/a96/en8626506.htm&quot;&gt;&lt;span&gt; گفت&amp;zwnj;وگو&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/i&gt; &amp;nbsp;&lt;i&gt;کرده است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;کریستین مایر: از چه زمانی اسلام به وجود آمد؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یوزف فان اس: پاسخ به این پرسش ناممکن است. بگذارید این&amp;zwnj;گونه آغاز کنیم: آرای متفاوتی در مورد این&amp;zwnj;که قرآن از چه زمانی وجود داشته است، وجود دارد. با این حال، یک چیز مشخّص است: قرآن خیلی بیش از اسلام وجود داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;این موضوع را چگونه باید درک کرد؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چندین نسل طول می&amp;zwnj;کشد تا یک دین خودش را پیدا کند. من زمانی برای بیان این موضوع، تعبیر &amp;laquo;گزینه&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را به کار بردم. اسلام، به عنوان دینی وحیانی، درست مثل مسیحیّت، بر پیش&amp;zwnj;انگاشته&amp;zwnj;های معیّنی بنا شده است: تصویری از خداوند، از یک سو (و همانا خودِ وجود خداوند، که امری بدیهی نیست) و یک بنیان&amp;zwnj;گذار از سوی دیگر. این&amp;zwnj;که بنیان&amp;zwnj;گذار چگونه نقش خود را ایفا کند (در قالب پیامبر یا در قالب پسر خدا) نهایتاً ربطی به اصل بحث ندارد. این&amp;zwnj;ها پیش&amp;zwnj;شرط&amp;zwnj;های شکل&amp;zwnj;گیری &amp;laquo;گزینه&amp;zwnj;ها&amp;raquo;ی معیّنی هستند. هر دینی، در ابتدای امر، گزینه&amp;zwnj;های متعدّدی پیش رو دارد، امّا شمار این گزینه&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;نهایت نیست. به عکس، این واقعیّت که آن دین، وحیانی است، از پیشْ گزینه&amp;zwnj;های در دسترس را محدود ساخته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;با وجود &lt;/em&gt;&lt;em&gt;این&lt;/em&gt;&lt;em&gt;، می&amp;zwnj;بایست در باب این گزینه&amp;zwnj;ها تصمیم گرفته می&amp;zwnj;شد و این چیزی بود که زمان می&amp;zwnj;برد. مثلاً، قرن&amp;zwnj;ها زمان برد تا این تصمیم گرفته شود که باید گفت سبْکِ قرآن، معجزه [تقلید ناپذیر] است. امروزه مردم طوری رفتار می&amp;zwnj;کنند که انگاری، این باور، از پیش در قرآن مقرّر گشته است- امّا اصلاً این&amp;zwnj;طور نیست. با هر تصمیمی که گرفته می&amp;zwnj;شد، حیطه&amp;zwnj;ی تصمیم&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های بعدی محدود و محدودتر می&amp;zwnj;گشت- تا این&amp;zwnj;که به بنیادگرایی مدرن می&amp;zwnj;رسیم، جایی که همه&amp;zwnj;چیز از همان آغاز تغییرناپذیر به نظر می&amp;zwnj;رسد و تقریباً اصلاً جایی برای جولان وجود ندارد. البتّه حتّی در درون جریان بنیادگرا هم تنوّع&amp;zwnj;هایی وجود دارد.&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;b&gt;اغلب در غرب این&amp;zwnj;گونه گفته می&amp;zwnj;شود که اسلام، نیازمند نهضت اصلاح دینی است- نیازمند &amp;laquo;لوتری اسلامی&amp;raquo; که مانع جمود این دین شود. &lt;/b&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اوه، ایده&amp;zwnj;ی قدیمی&amp;zwnj;ای است. قبلاً در قرن نوزده این ایده میان مسلمانان رایج بود، امروزه هم دائماً به گوش می&amp;zwnj;رسد. پشت این ایده، اراده&amp;zwnj;ی- تا حدّی مبهمی- به اصلاح نهفته است، زیرا مردم از وضع موجود ناراضی&amp;zwnj;اند. امّا این در مورد هر برهه&amp;zwnj;ای از تاریخ هم صادق است. این&amp;zwnj;که اسم لوتر مطرح می&amp;zwnj;شود طبعاً با دیدگاه پروتستانی به تاریخ ربط و نسبت دارد، دیدگاهی که مدّت زمانی طولانی، نه فقط در آلمان، رایج بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;b&gt;آیا این درست است که در اسلام هیچ&amp;zwnj;گاه اصلاح دینی وجود نداشته است؟ &lt;/b&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من خودِ قرآن را متنی اصلاح&amp;zwnj;گرایانه می&amp;zwnj;دانم و در آن قصد و نیّتی اصلاح&amp;zwnj;گرا می&amp;zwnj;بینم، تا این حدّ که در قرآن، ادیان قدیمی&amp;zwnj;تر به عنوان راه&amp;zwnj;های گمراهی ردّ می&amp;zwnj;شوند و قصد اساسی این کتاب آن است که به ریشه&amp;zwnj;ها باز گردد، که همانا توهمّی بیش نیست. قرآن هرگز به ریشه&amp;zwnj;ها باز نمی&amp;zwnj;گردد؛ تمام داستان ابراهیم، برساخته&amp;zwnj;ای بیش نیست. امّا آن&amp;zwnj;چه پشت این برساخته نهفته است، به احتمال زیاد این تجربه&amp;zwnj; است که مسیحیّت لاجرم به انتهای خطّ رسیده است. زیرا هم&amp;zwnj;عصران پیامبر و یک نسل پس از او، مسیحیّت را چونان دینی واحد تجربه نمی&amp;zwnj;کردند، بلکه دینی تقسیم شده به سه &amp;laquo;کلیسا&amp;raquo; می&amp;zwnj;دیدند که دائماً با هم در جنگ و جدال بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وانگهی، پیام مرکزی قرآن بسیار ساده و همان یکتاباوریِ آن است. این یکتاباوری ساده تلاشی است برای دور ریختن تمام حشو و زوائد. نمی&amp;zwnj;بایست فراموش کرد که ایده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;عهد&amp;raquo; بستن با خداوند در قرآن نیز نقش ایفا می&amp;zwnj;کند و درست همان&amp;zwnj;طور که مسیحیّت خود را &amp;laquo;عهد جدید&amp;raquo;ی می&amp;zwnj;فهمد که در مقابل عهد قدیم موجود در عهد عتیق قرار گرفته است، قرآن اساساً خود را &amp;laquo;عهد ثالث&amp;raquo; می&amp;zwnj;فهمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مسلمانانِ نخستین چه درکی از خودشان داشتند؟ اسلام، چگونه اسلام شد؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فان اس: فِرِد دانر (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Fred Donner&lt;/span&gt;) که متخصّص اسلامِ نخستین است، در کتاب جدیدش &amp;laquo;محمّد و مؤمنان: خاستگاه&amp;zwnj;های اسلام&amp;raquo; (&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Muhammad and the Believers: At the Origins of Islam&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;) بحث خود را از این فرض آغاز می&amp;zwnj;کند که شکل&amp;zwnj;گیری اسلام به عنوان یک دین، منظور نظر محمّد یا قرآن نبوده است. قضیّه صرفاً از این قرار بود که جماعتی با هدف پرورش سبک زیستی اخلاقی و پارسامنشانه شکل گرفت، و خود را مؤمنان (المؤمنون) نام نهاد. به نظر دانر، &amp;laquo;مؤمنان&amp;raquo; لقبی بود که مسلمانان واقعاً بر خود نهادند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;لقب &amp;laquo;مسلمان&amp;raquo; بسیار بعدتر به کار رفت...&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله دقیقاً. عبارت مسلمون در قرآن به کار رفته است، امّا تنها به مردمان خاصّی اشاره دارد: عبادت&amp;zwnj;کنندگان کهن و مشرک کعبه از اهالی مکّه که تحت انقیاد اسلام در آمده بودند و یا خود با آغوش باز اسلام را پذیرفته بودند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; این در حالی است که یهودیان و مسیحیان نیز در جماعت نخستین، از زمره&amp;zwnj;ی مؤمنان بودند. بعداً آن&amp;zwnj;ها را از این جماعت جدا کردند؛ به نظر دانر، این جداسازی در دوره&amp;zwnj;ی خلیفه عبدالملک رخ داد. بنابر این، مقارن پایان قرن نخست هجری اسلام، اسلام شد. البتّه این پایان بحث نیست، و من شخصاً اسلام&amp;zwnj; شدنِ اسلام را حادثه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;دانم که قدری متفاوت از رأی دانر رخ داد... امّا این&amp;zwnj; که زمان برد تا اسلام، اسلام شود، به نظر من واضح است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;b&gt;گفتید که نظر خاصّ خودتان را در مورد چگونگی بسط اسلام به عنوان دینی جدید دارید. &lt;/b&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی از &amp;laquo;اسلام&amp;raquo; به عنوان هویّتی واحد سخن می&amp;zwnj;گوییم، چنین چیزی البتّه در مورد اسلام روزگار ما صدق نمی&amp;zwnj;کند. سخن این&amp;zwnj;جاست که چنین چیزی در باب اسلام نخستین هم صدق نمی&amp;zwnj;کند. ما همیشه در مورد اسلام این&amp;zwnj;طور فکر می&amp;zwnj;کنیم: گروهی از مردم بودند که گرد ایده&amp;zwnj;هایی جمع شدند و دین جدید شروع شد. امّا هرگز این&amp;zwnj;گونه نبوده است. البتّه مؤمنان وجود داشتند. امّا جنگ&amp;zwnj;های فتوحات آنان را به چهار سمت پراکنده کرد- بصره و کوفه در عراق، فسطاط در مصر و حمص در سوریّه. در این شهرها چند نفر از - به اصطلاح - صحابه&amp;zwnj;ی پیامبر زندگی می&amp;zwnj;کردند، که بعدها تکریم گشتند و گرد آن&amp;zwnj;ها نحوه&amp;zwnj;ای از اسلام صورت&amp;zwnj;بندی شد. به نظر من، اسلامِ کوفه بسیار متفاوت از اسلامِ حمص یا فسطاط بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;b&gt;چرا متفاوت بود؟ آیا این مناطق کاملاً از هم بی خبر بودند؟ &lt;/b&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فان اس: ارتباط میان این مراکز ضعیف بود. قطعاً افراد سفر می&amp;zwnj;کردند و بی&amp;zwnj;شک آن&amp;zwnj;ها نوعی قرآن در اختیار داشتند (البتّه تا آن&amp;zwnj;جا که قرآن در آن زمان وجود داشته است) که به آن ملتزم بودند. امّا مؤلّفه&amp;zwnj;ی تعیین&amp;zwnj;کننده، تفسیر است، یعنی این مسئله که فرد متن قرآن را چگونه می&amp;zwnj;فهمد. مسئله این است که آیا قرآن در آن زمان اهمیّت مرکزی برای اسلام داشت. از نظر من نه، اهمیّت مرکزی نداشت. آن&amp;zwnj;چه که جماعت مؤمنان را متّحد می&amp;zwnj;کرد، بیشتر شیوه&amp;zwnj;ی نماز جماعت آن&amp;zwnj;ها بود. ژیمناستیک خاصّی که آن&amp;zwnj;ها در این روند انجام می&amp;zwnj;دادند- بر خاک افتادن (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;proskynesis&lt;/span&gt;)- کاملاً منحصر به فرد بود. و هر ناظر بیرونی&amp;zwnj;ای متوجّه آن می&amp;zwnj;شد. همهنگام، انجام این عمل، گواهی بر سر سپردگی شما به خدای واحد بود. قطعاً زمان برد تا این مناسک مذهبی بسط و تکامل یابد. امّا این مناسک، چیزی بود که میان هسته&amp;zwnj;های فردی این آیین مشترک بود. حاکم هر عصر و یا فرمانده&amp;zwnj;، به نحوی معنادار، امام نماز جماعت بود- و نماز جماعت تقریباً دیسیپلینی نظامی بود. خدا می&amp;zwnj;داند که چه روساخت&amp;zwnj;هایی بعداً به این عمل عبادی - که امروزه جزو اسلام می&amp;zwnj;شماریم - اضافه شده است. البتّه ممکن است - اگر کسی همّت کند- بتواند این روساخت&amp;zwnj;ها را کشف کند، امّا این خیلی قبل&amp;zwnj;تر از زمانی است که می&amp;zwnj;توانیم بگوییم مثلاً در کوفه دقیقاً چه می&amp;zwnj;گذشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا این بدان معنا است که هر شهر، اسلامِ خودش را پروراند؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله. حتّی نباید فکر کرد که در شهرهایی مثل کوفه یا بغداد، اسلامِ واحدی وجود داشت. بغداد بزرگ&amp;zwnj;تر از آن بود که یک اسلام در آن نشو و نما کند؛ در آن زمان یک میلیون نفر در این شهر زندگی می&amp;zwnj;کردند. به نظر من کاملاً ناممکن است که مردم در هر مسجدی فوراً اسلام را درک کرده باشند. مثلا در مورد کوفه گزارش&amp;zwnj;هایی از گنوستیک&amp;zwnj;های شوریده&amp;zwnj;سر در دست داریم که به دوره&amp;zwnj;ی نخستین اسلامی باز می&amp;zwnj;گردد. ایده&amp;zwnj;هایی آشکارا و اساساً شیعی در این شهر شکوفا شد و عجیب و غریب&amp;zwnj;ترین خیال&amp;zwnj;پردازی&amp;zwnj;ها (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;fantasies&lt;/span&gt;) را پدید آورد. در برخی نقاط علی القاعده باید این ایده&amp;zwnj;ها تبلیغ شده و پیروانی جذب کرده باشند، در غیر این صورت در قالب نوشته در نمی&amp;zwnj;آمدند. دست&amp;zwnj;کم من مسئله را این&amp;zwnj;گونه تصویر کرده&amp;zwnj;ام: در بسیاری از مساجد - اگر نه لزوماً هر مسجد- نگاه متفاوتی به اسلام وجود داشت و البتّه در مسجد جامع موضوع این&amp;zwnj;گونه نبود. در آن&amp;zwnj;جا مردم به نماز جمعه می&amp;zwnj;رفتند و حاکم به آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گفت که اسلام چگونه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بی&amp;zwnj;شک، این تصویر شخصی&amp;zwnj;ای است که من برای خودم ساخته&amp;zwnj;ام، امّا این تصویرسازی راهی برای سر در آوردن از شکل&amp;zwnj;گیری اسلام است. پس از این تصویرسازی&amp;zwnj;ها است که می&amp;zwnj;توان تا حدودی کلیّتِ پرسش از پیدایش اسلام را اصلاح کرد، زیرا این پرسش را می&amp;zwnj;بایست هر بار جداگانه ناظر به هر منطقه&amp;zwnj;ی جدید اسلامی پرسید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما تصویر اتم&amp;zwnj;واری از اسلام ارائه می&amp;zwnj;کنید. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این&amp;zwnj;طوری هم می&amp;zwnj;توانیم بگوییم: من دارم تصویر جاافتاده از اسلام را واژگون می&amp;zwnj;کنم: ابتدا تکثّری وجود داشت- یکّه&amp;zwnj;گی بعداً شکل گرفت... بنیادگرایان دقیقاً عکس این را می&amp;zwnj;گویند. [...]&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چه چیزی غیر از ژیمناستیکِ عبادت، تمام این گروه&amp;zwnj;های محلّی و گونه&amp;zwnj;های اسلام را با هم یگانه ساخت؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرآن، البتّه در دراز مدّت. شما هر جا که بودید، اگر قرآن را به عنوان اساس زندگی خود می&amp;zwnj;پذیرفتید، مسلمان بودید. قدری زمان برد تا قرآن جمع&amp;zwnj;آوری شود و مردم از آن آگاه شوند. امّا از زمانی که قرآن، هم&amp;zwnj;چون مبنایِ مرجع، جنبه&amp;zwnj;ی همگانی یافت، از آن زمان به بعد اسلام به وجود آمد. به احتمال زیاد، چنین روندی از زمان عبدالملک مروان و کتیبه&amp;zwnj;هایی که در قبة الصخرة وجود دارد آغاز شد که آیاتی از قرآن بر آن کنده&amp;zwnj;کاری شده است- از قضا آیات بر آن دقیق نوشته نشده&amp;zwnj;اند. از این زمان به بعد مردم چیزی داشتند که می&amp;zwnj;توانستند به آن چنگ بزنند. فقه اسلامی نیز بعداً به وجود آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پس اگر عبادت به مسلمانان هویّت اجتماعی و مناسکی داد، قرآن به آنان هویّت معنوی داد؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسلمانان قرآن را &amp;laquo;متنی مقدّس&amp;raquo; تلقّی نمی&amp;zwnj;کردند، بلکه آن&amp;zwnj;را راه&amp;zwnj; یا &amp;laquo;قانون اساسی&amp;raquo; زندگی می&amp;zwnj;دانستند. درست همان&amp;zwnj;طور که امریکایی&amp;zwnj;ها به قانون اساسی&amp;zwnj;شان باور دارند، مسلمانان به قرآن باور دارند، زیرا به اعتقاد آنان قرآن به آن&amp;zwnj;ها نشان می&amp;zwnj;دهد که در موقعیّت&amp;zwnj;های خاصّ چگونه رفتار کنند، و از نظر اخلاقی و شرعی چگونه زندگی کنند. به نظر من این نکته برای مردم بسیار مهمّ بود، اگر چه هیچ&amp;zwnj;گاه این نکته را به این شیوه بیان نمی&amp;zwnj;کردند. نکته&amp;zwnj;ی قابل توجّه این است که هر گاه مقاومتی در مقابل اسلام از سوی ملحدان صورت می&amp;zwnj;گرفت، مقاومتی علیه فقه اسلامی نبود. انتظار ما دقیقاً خلاف این است: زیرا اگر چیزی در اسلام باشد که برای ما تنفّر برانگیز باشد، این است که اگر کسی دزدی کرد، دست او را قطع می&amp;zwnj;کنند و مانند آن. اما برای آن ملحدان این&amp;zwnj;ها هرگز مشکل&amp;zwnj;ساز نبود. هرگاه ملحدان یا به اصطلاح شکّاکان ظاهر می&amp;zwnj;شدند، نبوّت محمّد را به زیر پرسش می&amp;zwnj;کشیدند و یا شخصیّت او را مورد تردید قرار می&amp;zwnj;دادند- بسیار شبیه آن&amp;zwnj;چه که سلمان رشدی در آیات شیطانی تصویر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;خواهم این نتیجه را از بحث بگیرم که قرآن به این دلیل شدیداً تکریم می&amp;zwnj;شد که به مردم، راهِ با ثبات زیستن را نشان می&amp;zwnj;داد. اساساً دلیل بسیاری از کسانی که امروزه دین خود را تغییر می&amp;zwnj;دهند و به اسلام می&amp;zwnj;گروند، همین است. عهد جدید از این جهت بسیار متفاوت است. شما در عهد جدید استعاره&amp;zwnj;ها و تمثیل&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;یابید که سبک آن&amp;zwnj;ها به مراتب زیباتر از استعاره&amp;zwnj;ها و تمثیل&amp;zwnj;های قرآنی است، امّا باید زمان طولانی&amp;zwnj;ای صرف تفسیر آن&amp;zwnj;ها کنید تا معنای دقیق آن&amp;zwnj;ها را دریابید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;b&gt;پس منظور شما این است که اسلام، به این علّت پیروزمندانه گسترش یافت که قوانین عینی&amp;zwnj;ای در قالب قرآن در اختیار داشت؟ &lt;/b&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;اغلب، دلیل انحصاری گسترش اسلام، فتوحات دانسته می&amp;zwnj;شود. به نظر من، این واقعاً دلیل کافی&amp;zwnj; نیست. زیرا اسلام در واقع جنبشی دین&amp;zwnj;گستر (&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;missionary&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;) نبود - در روزگار و زمانه&amp;zwnj;ی ماست که این&amp;zwnj;چنین شده است، و حتّی اکنون نیز بسیاری از مسلمانان، قید و شرط&amp;zwnj;هایی در این باب دارند. در آن زمان، عرب&amp;zwnj;هایی که در کوفه یا مکان&amp;zwnj;های دیگر زندگی می&amp;zwnj;کردند، اصلاً تمایلی نداشتند تا مردم مناطق فتح شده را داخل جماعت دینی خود کنند، که اگر داخل می&amp;zwnj;شدند چه بسا بعداً مسلمانان پارسایی می&amp;zwnj;شدند، امّا دیگر لازم نبود خراج بپردازند-و نیز احتمال داشت اگر مسلمان شوند، جاسوسی مسلمان&amp;zwnj;ها را بکنند. در شهرهای پادگانی، نامسلمان&amp;zwnj;ها کاملا خود را از دیگران جدا نگه می&amp;zwnj;داشتند تا خود را به خطر نیندازند. به اسلام گرویدن پیروان ادیان دیگر، چیزی نبود که همیشه به گرمی از آن استقبال شود. &lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;b&gt;از کسانی که دین&amp;zwnj;شان را تغییر می&amp;zwnj;دادند و مسلمان می&amp;zwnj;شدند و نیز جاسوس&amp;zwnj;ها که بگذریم، ملحدان داستان دیگری داشتند. در کتاب اخیرتان &amp;zwj;&amp;laquo;یگانه و دیگری&amp;raquo; (&lt;/b&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Der Eine und das Andere&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;b&gt;) به فرقه&amp;zwnj;های اسلامی پرداخته&amp;zwnj;اید و به این واقعیّت، که در اکثر موارد، منبع اصلی شناخت ما از این فرقه&amp;zwnj;ها، نوشته&amp;zwnj;های مخالفان آن&amp;zwnj;هاست. &lt;/b&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فان اس: این کتاب در وهله&amp;zwnj;ی نخست، تاریخ گونه&amp;zwnj;ی ادبی خاصّی است که به آن &amp;laquo;مِلَل و نِحَل&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;heresiography&lt;/span&gt;) می&amp;zwnj;گوییم. متون بسیاری از این دست در اسلام وجود دارد که آن&amp;zwnj;چه فرقه&amp;zwnj;های اسلامی نامیده شده، در آن فهرست شده&amp;zwnj;اند. این گونه&amp;zwnj;ی ادبی، بسیار پردوام بود و بیش از هزار سال استمرار داشت، از قرن دوّم تا قرن نوزدهم هجری. با این حال، تزی پشت تحلیل من وجود دارد: &amp;laquo;فرقه&amp;zwnj;گرایی&amp;raquo;. ایده&amp;zwnj;ی اساسی این تحلیل این است که هیچ&amp;zwnj;گاه چیزی به عنوان دین وجود نداشته است. همیشه فقط تکْ جماعت&amp;zwnj;هایی وجود داشته&amp;zwnj;اند. اگر این تحلیل درست باشد، معنایش این است که به معنایی که ما اراده می&amp;zwnj;کنیم، ملحدان یا کافران وجود نداشته اند، بلکه تنها جماعت&amp;zwnj;های مختلفی وجود داشته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مطمئنم کتاب&amp;zwnj;هایی که شما تحلیل&amp;zwnj;شان کرده&amp;zwnj;اید، این موضوع را به شیوه&amp;zwnj;ی متفاوتی عرضه کرده&amp;zwnj;اند...&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظرم می&amp;zwnj;رسد که این کتاب&amp;zwnj;ها بیش از همه، سیاهه&amp;zwnj;ای از فرقه&amp;zwnj;های موجود در اسلام به دست داده&amp;zwnj;اند. این درست است که گاهی در این کتاب&amp;zwnj;ها گفته می&amp;zwnj;شود که تعلیمات این یا آن فرقه نادرست است، امّا این بدین معنا نیست که پیروان آن فرقه کافر و ملحد&amp;zwnj;اند. تعبیر &amp;laquo;کفر&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;heresy&lt;/span&gt;) بر این فرض مبتنی است که راست&amp;zwnj;کیشی&amp;zwnj; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;orthodoxy&lt;/span&gt;) وجود دارد. این تعبیر در مورد مسیحیّت کارگشا است زیرا ما کلیسا داریم، امّا در مورد اسلام کار نمی&amp;zwnj;کند. شما راست&amp;zwnj;کیشی در اسلام را چطور تعریف می&amp;zwnj;کنید؟ همیشه کسانی بوده&amp;zwnj;اند که کوشیده&amp;zwnj;اند حدّ و حدود راست&amp;zwnj;کیشی را معیّن کنند، و همیشه راست&amp;zwnj;کیشی&amp;zwnj;هایی (به معنایی که ما در مسیحیّت این کلمه را به کار می&amp;zwnj;بریم) وجود داشته است، امّا همیشه محلّی و کم دوام بوده است. هر زمان که حاکم یا متکلّمی در منطقه&amp;zwnj;ای خاصّ، تفسیر معیّنی از اسلام را الزام&amp;zwnj;آور دانسته است، بی تردید گروه&amp;zwnj;هایی بوده&amp;zwnj;اند که برچسب منحرف به آن&amp;zwnj;ها خورده است، و بر اساس واژگان ما در مسیحیّت، کافر به شمار آمده&amp;zwnj;اند. امّا گروه&amp;zwnj;های بسیار کمی بودند که مطلقاً در همه جا از آن&amp;zwnj;ها ابراز انزجار شده باشد. اسماعیلیان، خصوصاً زمانی که در قالب حشّاشین فعّالیّت می&amp;zwnj;کردند، چنین گروهی بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;با گروه&amp;zwnj;های &amp;laquo;منحرف&amp;raquo; چه برخوردی صورت می&amp;zwnj;گرفت؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فان اس: حتّی اسماعیلیان از صفحه&amp;zwnj;ی روزگار محو نشدند، امروزه هنوز اسماعیلیان وجود دارند. آن&amp;zwnj;ها مجبور شدند به مکان&amp;zwnj;هایی که توان عقب&amp;zwnj;نشینی دارند، بگریزند و بقا یافتند. این نکته حتّی در باب گروه&amp;zwnj;های نخستینی که علیه حکومت قیام کردند (مثل گروه&amp;zwnj;های ایرانی&amp;zwnj;ای که حول و حوش &amp;laquo;پیامبر نقاب&amp;zwnj;دار&amp;raquo; المقنّع، در قرن هشت میلادی جمع شدند و تعدادشان فراوان بود) صادق&amp;zwnj;تر است. او و جماعت&amp;zwnj;اش مورد آزار و اذیّت قرار گرفتند و المقنّع وقتی دید که نهضت او در حال شکست است، خودکشی کرد. امّا قرن&amp;zwnj;ها بعد، پیروان این مرد در کوه&amp;zwnj;های ترکستان یافت شدند و وقتی مسافرانی که از آن&amp;zwnj;ها خوش&amp;zwnj;شان آمده بود، از ایشان پرسیدند: &amp;laquo;آیا شما مسلمان اید یا نه؟ &amp;raquo; آن&amp;zwnj;ها پاسخ دادند: &amp;laquo;راستش نمی&amp;zwnj;دانیم. ما جزیه می&amp;zwnj;پردازیم&amp;raquo;. این جزیه پرداختن، موضوع تعیین کننده&amp;zwnj;ای بود. آن&amp;zwnj;ها دیگر به شورش فکر نمی&amp;zwnj;کردند؛ تعدادشان برای چنین کاری دیگر کافی نبود. تنها وقتی که این عدّه در شهر حاضر شدند و تشکیل جماعت دادند، اوضاع پیچیده شد - زیرا بی تردید در شهر غریبه بودند. امّا تا زمانی که جایی بیرون شهر زندگی می&amp;zwnj;کردند، کسی به آن&amp;zwnj;ها توجّهی نداشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داستان مشابهی در مورد گروه عجیب و غریب نُصیریّه وجود دارد که در سوریّه خود را علویان می&amp;zwnj;نامند و گنوستیک&amp;zwnj;های خالصی هستند که به قرآن باور ندارند. آن&amp;zwnj;ها هنوز وجود دارند و حتّی بروز و ظهور نظامی دارند. به قرون وسطی که برگردیم، اگر چنین گروهی در میان مسیحیان بودند، مسیحیان آن&amp;zwnj;ها را به دیار باقی می&amp;zwnj;فرستادند. کاتارها&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Cathars&lt;/span&gt;) را در نظر بگیرید، آنها بی&amp;zwnj;رحمانه تحت تعقیب قرار گرفتند و تماماً نیست و نابود شدند. مسلمان&amp;zwnj;ها متفاوت عمل کردند، و به همین دلیل است که من ابتدا علاقه&amp;zwnj;مندم واژه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;کفر&amp;raquo; را کالبدشکافی کنم و بپرسم: چه چیزی در واقع &amp;laquo;راست&amp;zwnj;کیشی&amp;raquo; است؟ و سپس علاقه&amp;zwnj;مند به تلاش&amp;zwnj;هایی هستم که از کفر فراتر می&amp;zwnj;رود و بر حوزه&amp;zwnj;ی عمل (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;praxis&lt;/span&gt;)، یعنی شیوه&amp;zwnj;ای که با افراد برخورد می&amp;zwnj;شود، تمرکز می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;b&gt;این نظر، قدری منسجم&amp;zwnj;تر از آن به نظر می&amp;zwnj;رسد که صادق باشد. &lt;/b&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;فان اس: البتّه گاهی اوقات برخوردهای شدیداً وحشیانه&amp;zwnj;ای هم صورت می&amp;zwnj;گرفته است. مثلاً سلطان محمود غزنوی سرِ بسیاری از مردم را از تن جدا کرد- امّا سرِ مردمانی را از تن جدا کرد که از نظر سیاسی در مقابل او قد علم کرده بودند. امّا در مابقی زمان&amp;zwnj;ها، افراد در کنار یکدیگر با آرامش نسبی روزگار می&amp;zwnj;گذراندند. به این معنا، اسلام در مقایسه با جهان مسیحی تصویر متکثّرتری از خود ارائه کرده است- البتّه این تصویر تا زمانِ حال این&amp;zwnj;گونه بود، امّا حالا به خاطر قدرت رسانه، این تصویر در حال تغییر است. &lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;b&gt;پس رسانه تکثّر آراء را ترویج نمی&amp;zwnj;کند، بلکه یکسانیِ محتوا را ترویج می&amp;zwnj;کند؟ &lt;/b&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به مدد رسانه، بسیار آسان&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;توان تصویر نهایی&amp;zwnj;ای از اسلام ارائه کرد و به پشتوانه&amp;zwnj;ی پول، آن&amp;zwnj;را به کرسی نشاند. نقطه&amp;zwnj;ی مقابل این جریان، در میان مصلحان اواخر قرن نوزده میلادی اتّفاق افتاد، در میان مصلحانی مانند محمّد عبده که ما با احترام بسیار از آن&amp;zwnj;ها یاد می&amp;zwnj;کنیم. آن&amp;zwnj;ها نیز بازگشت به قرآن را تبلیغ کردند، و هم&amp;zwnj;هنگام عرفان را ردّ کردند- به این امید که بتوانند امّت اسلام را متّحد سازند. طنز تاریخ این است که این جریان، نهایتاً در قالب بنیادگرایی مدرن بسط یافت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا به نظر شما امروزه تکثّر فهم&amp;zwnj;های متفاوت از اسلام- مثل فهم بنیادگرا یا فهم مترقّی- با ایده&amp;zwnj;ی اسلام یکّه و یگانه و اقتدارگرا در تضادّ است؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی می&amp;zwnj;گویم که اسلام گرفتار جمود شده است، نظر به تحوّلاتی دارم که در مناطقی مانند عربستان سعودی رخ داده و از طریق قابلیّت&amp;zwnj;های مدرن اشاعه یافته است. با این حال، همیشه باید این نکته را افزود که آن&amp;zwnj;چه ذیل عنوانِ -به اصطلاح- بنیادگرایی رخ می&amp;zwnj;دهد، پدیده&amp;zwnj;ای مدرن است. در بنیادگرایی بیش از آن&amp;zwnj;چه که فکر کنیم، عناصری از عصر جدید &amp;ndash; عصر جدید اروپایی- وجود دارد. عصر جدید اروپایی در قلب تروریسم اسلامی جای دارد زیرا، از قضا، ما اروپایی&amp;zwnj;ها بودیم که اوّل بار، تاکتیک&amp;zwnj;های تروریستی را به کار بردیم. بنابراین، اگر ما ردّپای دیدگاه&amp;zwnj;های مدرنی را که بنیادگرایان نماینده&amp;zwnj;ی آن هستند در قرآن بیابیم، قطعاً در حقّ آن&amp;zwnj;ها لطف کرده&amp;zwnj;ایم، امّا از نظر تاریخی به خطا رفته&amp;zwnj;ایم. اساساً من نگران جهان اسلام نیستم. اطمینان دارم که بنیادگرایان نیز نخواهند توانست راست&amp;zwnj;کیشی درست کنند. در اسلام، راست&amp;zwnj;کیشی وجود ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پانویس&amp;zwnj;های مترجم:&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به عنوان نمونه برخی از محقّقان مطالعات قرآنی نشان داده اند که تاریخ قرآن دانشی مدرن است و تا پیش از قرن بیستم کتابی در میان مسلمانان با عنوان &amp;laquo;تاریخ قرآن&amp;raquo; (و به طریق اولی با چنین مضمونی) نوشته نشده است. در این باب بنگرید به: کریمی&amp;zwnj;نیا، مرتضی؛ پيش و پس از تئودور نُلدکه&lt;/span&gt;: تاريخ قرآن نويسی در جهان اسلام، &lt;em&gt;&lt;span&gt;صحيفه مبين&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;، ش &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۴۸&lt;/span&gt;، پاييز و زمستان &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۱۳۸۹&lt;/span&gt;، ص &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۴۲&lt;/span&gt;-&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۷&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اصل آلمانی مقاله را می&amp;zwnj;توانید در &lt;a href=&quot;http://www.uni-muenster.de/imperia/md/content/religioesestudien/islam/_v/kalisch_islamische_theologie_ohne_historischen_muhammad.pdf&quot;&gt;این&amp;zwnj;جا&lt;/a&gt; و خلاصه&amp;zwnj;ای از آن را به انگلیسی در &lt;a href=&quot;http://online.wsj.com/article/SB122633888141714211.html&quot;&gt;این&amp;zwnj;جا&lt;/a&gt; بیابید. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بولتمان، رودولف، عیسی مسیح و اسطوره&amp;zwnj;شناسی، ترجمه&amp;zwnj;ی هاله لاجوردی، &lt;i&gt;ارغنون&lt;/i&gt;، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۵&lt;/span&gt; و &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۶&lt;/span&gt;، بهار و تابستان &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۱۳۷۶&lt;/span&gt;، صص. &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۱۲۸&lt;/span&gt;-&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۹&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; احتمالاً فان اس به این آیه&amp;zwnj;ی قرآن اشاره دارد: &amp;nbsp;قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَـٰكِن قُولُوا&amp;nbsp;أَسْلَمْنَا. عرب&amp;zwnj;های بادیه&amp;zwnj;نشین گفتند ایمان آورده&amp;zwnj;ایم. بگو شما ایمان نیاورده&amp;zwnj;اید. بلکه بگویید تسلیم (ظاهری رسالت تو) شده&amp;zwnj;ایم. (حجرات، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۱۴&lt;/span&gt;). با این حال در آیه&amp;zwnj;ی فوق عبارت &amp;laquo;مسلمون&amp;raquo; به کار نرفته است و از قضا در اکثر مواردی که این عبارت در قرآن به کار رفته -بر خلاف سخن فان اس- به مردمان خاصّی اشاره ندارد بلکه به عموم مسیحیان و یهودیان و مسلمانان اشاره دارد (مثلا بنگرید به آل عمران، &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۶۴&lt;/span&gt;).&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کاتارها فرقه&amp;zwnj;ای مسیحی بودند که در جنوب فرانسه در قرن یازده&amp;zwnj;ی میلادی شکل گرفتند. کاتاریزم در قرون &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۱۲&lt;/span&gt; و &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۱۳&lt;/span&gt; میلادی گسترش یافت و به خاطر گرایش&amp;zwnj;های فکری گنوستیک و ثنوی&amp;zwnj;اش، از سوی کلیسای کاتولیک، کفرآمیز اعلام شد و در دهه&amp;zwnj;های نخست قرن &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;۱۳&lt;/span&gt; به شدّت سرکوب شد. سرکوب این فرقه، آغاز تفتیش عقائد (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;inquisition&lt;/span&gt;) در قرون وسطی بود.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/01/13848#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C">اسلام‌شناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4374">بنیادگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11561">راست‌کیشی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11559">فان اِس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11560">مدرّسی طباطبایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11558">کریستین مایر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10819">یاسر میردامادی</category>
 <pubDate>Tue, 01 May 2012 14:27:18 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">13848 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>پیامبر در آیات قرآن − سخنان و کردار پیامبر حجت وحیانی ندارد </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/26/9339</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/26/9339&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش سلیم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;387&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/muhammad06.jpg?1325537595&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش سلیم &amp;minus; فهم رایج از اسلام، &amp;laquo;کتاب&amp;raquo; و &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر را دو منبع اصلی دین اسلام می&amp;zwnj;داند. به عبارت دیگر پذیرش مجموع کتاب و احادیث را لازمه پذیرش دین اسلام و رد هر یک را به معنای مخالفت با اسلام می&amp;zwnj;داند. تفسیر شیعی، &amp;laquo;سنت&amp;raquo; را به سنت &amp;laquo;معصوم&amp;raquo; هم گسترش می&amp;zwnj;دهد. یعنی در مذهب شیعه علاوه بر تقریر و قول و کردار پیامبر، تقریر و قول و کردار امامان شیعه نیز یکی از منابع دین اسلام فرض شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
قرآن دکترینی از &amp;laquo;دین&amp;raquo; ارائه می&amp;zwnj;دهد که در آن دین همه پیامبران ابراهیمی یکی است [۱]. دین اسلام با وحی به حضرت ابراهیم و توسط او معرفی شده است. بعد از او سایر پیامبران ابراهیمی برای دعوت قوم خود به این دین مبعوث شده&amp;zwnj;اند تا در چارچوب مفهومی این دین به هدایت و آموزش جمعیت مخاطب خود بپردازند. قرآن مومنین را به ایمان به همه پیامبران و کتاب هایشان فراخوانده است؛ طوری که نه دین و کتاب برتری وجود دارد و نه از &amp;laquo;اهل ذمه&amp;raquo; و &amp;laquo;نجس&amp;raquo; خواندن پیروان سایر پیامبران سخنی رفته است! حال با توجه به دین قرآنی که بین همه پیامبران ابراهیمی مشترک می&amp;zwnj;باشد، باید دید ریشه و خواستگاه این همه اختلافات در پیروان حضرت محمد چیست! منشا اختلاف و ستیز بین شیعه و سنی و سایر فرقه&amp;zwnj;های جورواجور در پیروان حضرت محمد کجاست! در حالی که &amp;laquo;کتاب&amp;raquo; پیروان حضرن محمد قرآن است، ریشه این اختلافات را باید کجا جستجو کرد؟ به نظر می&amp;zwnj;رسد اکثر این اختلافات به احادیث و روایاتی بر می&amp;zwnj;گردد که از پیامبر و امامان &amp;laquo;نقل&amp;raquo; شده است. یعنی هر شعبه آیات &amp;laquo;مکتوب&amp;raquo; مشترک را با &amp;laquo;نقل قول&amp;raquo;&amp;zwnj;های مورد پسند خود تفسیر کرده است! به عبارت دیگر حتی در &amp;laquo;روش&amp;raquo; به راه خطا رفته&amp;zwnj;اند. مواردی متن &amp;laquo;مکتوب&amp;raquo; با &amp;laquo;نقل&amp;raquo; قول وتو شده است! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این نوشتار با استناد به آیات زیادی از قرآن و با دلایل متعدد نشان داده خواهد شد که سخنان و کردار حضرت محمد حجت وحیانی ندارد. یعنی سخنان پیامبر نمی&amp;zwnj;تواند خواست خدا باشد و هموزن آیات قرآن نیست. همچنین سنت رفتاری پیامبر نمی&amp;zwnj;تواند مبنای تفسیر قرآن و یا بخشی از احکام شرع باشد. با این نتیجه گیری تکلیف روایات امامان شیعه خود به خود مشخص خواهد شد. البته همانطور که می&amp;zwnj;دانیم خود پیامبر تصریح کرده است که اگر سخنی از او نقل شد که مغایر قرآن است آن سخن از او نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قرآن پیامبر را از نظر توانایی&amp;zwnj;های بشری مثل بقیه مردم می&amp;zwnj;داند با این تفاوت که به او وحی می&amp;zwnj;شده است. این وحی، همان وحی آیات قرآن به پیامبر است. ورای وحی آیات قرآن، وحی به پیامبر که منشا و منبع آموزه&amp;zwnj;ای وحیانی باشد بی معناست. سقف دانش پیامبر آیات قرآن بوده است. پیامبر می&amp;zwnj;بایست خود از آیاتی که به او وحی می&amp;zwnj;شده پیروی کند و این آیات را بدون کم و زیاد به مخاطبان خود ابلاغ کند و به آنان آموزش دهد. پیامبر دانشی ورای آیات قرآن نداشته است. اما در تضاد آشکار با آیات زیاد قرآن، آموزه قرآن مبنی بر &amp;laquo;اطاعت&amp;raquo; مخاطبین پیامبر از پیامبر در دوره بعثت پیامبر، به &amp;laquo;اطاعت از سنت&amp;raquo; پیامبر بعد از مرگ پیامبر تعمیم داده شده است. سنتی که &amp;laquo;نقلی&amp;raquo; است و چون قرآن در زمان پیامبر مکتوب نشده است. در عمل شاهدیم که این سنت نه تنها به فهم متن قرآن کمک نکرده است که موجب اختلاف بین سنی و شیعه نیز شده است. همچنین مبالغه بسیار درباره شخصیت پیامبر به عنوان یک انسان کامل و معصوم و بدآموزی درباره حوزه اختیارات و مسئولیت&amp;zwnj;های پیامبر؛ در مواردی موجب گمراهی پیروان حضرت محمد نیز شده&amp;zwnj;اند. طوری وانمود می&amp;zwnj;شود که انگار کلیه افعال و اقوال و تقریرات پیامبر بر او وحی می&amp;zwnj;شده است! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای فهم بهتر موضوع اطاعت قرآنی از پیامبر، بد نیست همین جا از مثال یک معلم و شاگردان کلاس او کمک گرفته شود. در این مثال پیامبر مربی و آموزگاری است که به او کتابی (قرآن) داده شده است تا آن کتاب را به دانش آموزان کلاس آموزش دهد. وظیفه او تعلیم و تربیت دانش آموزان است بر مبنای این کتاب و خواندان &amp;laquo;حضوری&amp;raquo; آیات مشخص و محدود کتاب برای دانش آموزان. بدیهی است دانش آموزان باید از معلم اطاعت کنند و معلم هم وظیفه دارد به پرسش&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها پاسخ دهد. البته هنگام این آموزش درگیری&amp;zwnj;هایی هم پیش آمده که برای چگونگی مواجهه با آن نیز آیه نازل شده است. حال اگر معلم برای آموزش کتاب مثال&amp;zwnj;هایی زده و یا توضیحی داده است در راستای تسهیل انتقال و آموزش همان مفاهیم و مطالبی است که در کتاب آمده است. یعنی پیامبر مطلبی سر خود و بدون وحی به آن اضافه نکرده است. مسلما تجربیات این معلم در آموزش این کتاب ارزشمند و قابل استفاده است. اما وصل آن به وحی و هم تراز دانستن این تجربیات با آیات قرآن ادعایی گزاف می&amp;zwnj;باشد. از طرف دیگر این که می&amp;zwnj;گویند قرآن کلیات است و بدون تفسیر پیامبر قابل فهم نیست بی اساس است. طبق قرآن آیات قرآن روشن و آسان است. مشکل بیسوادی مخاطبین پیامبر بوده است. مردمی امی و عقب مانده از کاروان رشد بشری؛ بطوری که در سرتاسر حجاز یک باب مدرسه وجود نداشته است. تعداد کسانی که می&amp;zwnj;توانستند بخوانند و بنویسند به تعداد انگشتان دست نمی&amp;zwnj;رسیده است. چه بسا آموزش همین کتاب در کلاسی با دانش آموزانی باسوادتر و با فرهنگ تر به کسب تجربه&amp;zwnj;ای متفاوت می&amp;zwnj;انجامید و حتی بسیاری از آیات قرآن که در تعامل با جمعیت مخاطب نازل شده طور دیگری می&amp;zwnj;بود! قرآن در مواری آن قدر ریز می&amp;zwnj;شود و به مسائلی بسیار بدیهی و ابتدایی می&amp;zwnj;پردازد که به عنوان کتاب خدا باورنکرنی به نظر می&amp;zwnj;رسد. مثلا توصیف یک نفر از اهل کتاب و یا مثلا سفارش به سلام کردن و بدون اجازه وارد منزل دیگران نشدن! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی تا آنجا پیش رفته&amp;zwnj;اند که سنت پیامبر را تکمیل کننده وحی می&amp;zwnj;دانند و بر این باورند که سنت پیامبر به قرآن معنا و مفهوم می&amp;zwnj;بخشد! اغلب هم به مشخص شدن تعداد رکعت&amp;zwnj;های نماز توسط پیامبر استناد می&amp;zwnj;کنند. یعنی مشخص نشدن تعداد رکعت&amp;zwnj;های نماز توسط قرآن مورد سوء استفاده واقع شده است در جهت مدعای تعمیم و تکمیل وحی توسط پیامبر! آشکار است که استدلالی این چینن بی پایه است. اگر خداوند در قرآن تعداد رکعت&amp;zwnj;های نماز را مشخص نکرده است، دلیل آن اهمیت نداشتن تعداد رکعات نماز بوده است. نیایش و وصل شدن به خدا در &amp;laquo;کیفیت&amp;raquo; این وصل شدن است و نه در &amp;laquo;کمیت&amp;raquo; آن و آن هم از روی تکلیف و اجبار! ارزش و اثر یک رکعت نماز با کیفیت از هزاران رکعت نماز بی کیفیت برتر است. البته طبق قرآن کلمات خدا نامحدود است. اما قرآن بارها و بارها جستجو و انکشاف بیشتر کلمات خدا را به آیات خارج از قرآن و مشاهده و تفکر و تعقل و تدبر و ... در آن&amp;zwnj;ها ارجاع داده است. در حالی که متولیان رسمی دین قرآن را طوری باز گذاشته&amp;zwnj;اند که برای خود شغل روحانی &amp;laquo;جانشینی&amp;raquo; پیامبر بر مبنای &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر ایجاد کنند! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نوشتار در دو بخش به موضوع سنت پیامبر پرداخته است. در بخش اول دلایلی بر مبنای آیات قرآن در رد وحیانی بودن سنت پیامبر آمده است. در بخش دوم به برخی مبالغه&amp;zwnj;ها و بدآموزی&amp;zwnj;های رایج که با آیات قرآن در تضاد است پرداخته شده است. بدون پالایش بدفهمی&amp;zwnj;ها و بدآموزی&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;توان از سرگردانی&amp;zwnj;های تئوریک [۲] نجات پیدا کرد. قدمت اشتباه، چیزی از اشتباه بودن آن کم نمی&amp;zwnj;کند. و حاصل ادامه اشتباه، چیزی جز اشتباه نخواهد بود. برای گام برداشتن به جلو، و حرکت در مسیر تعالی و ترقی و رشد، نیاز به شفاف سازی است. دین باید فرد و جامعه را در مسیر رشد، اخلاق و دانش بیشتر، هارمونی و صلح ... قرار دهد. اگر چنین نیست باید دید کجای کار اشکال دارد! آیاتی که به پیامبر نازل شده است طبق قرآن ساده و روشن است. مخاطب آیات دانشمند نبوده&amp;zwnj;اند. تو در تویی پنهانی وجود ندارد که به مافیای سازمان یافته نیاز داشته باشد! همه چیز &amp;laquo;مبین&amp;raquo; است. نذیر و ابلاغ و کتاب و قرآن و آیات و حجت (سطان) همه &amp;laquo;مبین&amp;raquo; است! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در رابطه با پیامبر و سنت پیامبر درباره موارد زیر بحث کوتاهی ارائه و برخی آیات مربوط به هر مورد در جدولی فهرست شده است: &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱) حضرت محمد بدعتی در میان پیامبران نیست و دین جدیدی نیاورده است&lt;br /&gt;
۲) پیامبر بشری است مثل سایر مردم و دانسته&amp;zwnj;های او محدود به وحی است&lt;br /&gt;
۳) اطاعت و پیروی از پیامبر پیروی از وحی است &lt;br /&gt;
۴) &amp;laquo;اطاعت&amp;raquo; از پیامبر در زمان حیات اوست. این اطاعت بر مبنای &amp;laquo;اذن&amp;raquo; خدا و در چارچوب آیات قرآن است &lt;br /&gt;
۵) پیامبر وکیل و حافظ مردم نیست، بر آن&amp;zwnj;ها سلطه ندارد، و نباید در دعوت و هدایت مردم از زور استفاده کند&lt;br /&gt;
۶) هر کس هدایت شود به سود خود او و هرکس گمراه شود به ضرر خود اوست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین بحث پیرامون موارد زیر که در راستای اثبات ادعای وحیانی بودن سنت پیامبر به آن استناد شده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۷) سخن نگفتن پیامبر از روی هوی و هوس در مدعای هر چه پیامبر می&amp;zwnj;گوید همان وحی است&lt;br /&gt;
۸) عصمت پیامبر&lt;br /&gt;
۹) شارع بودن پیامبر&lt;br /&gt;
۱۰) خاتم النبین و اکملت لکم دینکم &lt;br /&gt;
۱۱) هر چه پیامبر داد بگیرید&lt;br /&gt;
۱۲) اگر می&amp;zwnj;توانید سوره&amp;zwnj;ای بیاورید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ا&lt;strong&gt;لف&amp;minus;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;پیامبرو رسالت او در آیات قرآن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الف&amp;minus;۱) حضرت محمد بدعتی در میان پیامبران نیست و دین جدیدی نیاورده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین بحثی که در رابطه با سنت پیامبر شایسته توجه می&amp;zwnj;باشد این است که طبق قرآن، پیامبری حضرت محمد بدعتی در میان سایر پیامبران نیست (احقاف: ۹). به او چیزی گفته نمی&amp;zwnj;شود جز آن چه به پیامبران پیش از او گفته شده است (فصلت : ۴۳). دین او همان دین ابراهیمی است که احسن دین هاست (نساء :۱۲۵). خداوند از پیامبر خواسته است که از دین حضرت ابراهیم پیروی کند (انعام: ۱۶۱). پیامبران دیگر چون حضرت موسی و حضرت عیسی هم می&amp;zwnj;گویند پیرو دین ابراهیم حنیف هستند (بقرة: ۱۳۵) . در این باره آیات زیادی است که بخشی از این آیات در جدول ۱ آمده است. علاوه بر این آیات زیادی است که می&amp;zwnj;گوید کتاب قرآن تصدیق کننده کتاب&amp;zwnj;های پیشین چون تورات و انجیل است. حضرت عیسی کتابش تصدیق کننده تورات و کتاب&amp;zwnj;های پیشین است. تورات خود تصدیق کننده کتاب&amp;zwnj;های پیشین است. همچنین آیات زیادی که پیامبران ابراهیمی و پیروان آن&amp;zwnj;ها را &amp;laquo;مسلم&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند. دسته&amp;zwnj;ای دیگر از آیات می&amp;zwnj;گوید ایمان آورندگان به حضرت محمد باید به همه پیامبران و کتاب&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها ایمان داشته باشند و بین پیامبران فرقی نگذارند. برای آیات مربوطه می&amp;zwnj;توان به مقاله &amp;laquo;یهودیان و مسیحیان در آیات قرآن&amp;raquo; مراجعه کرد [۳].&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به استناد این همه آیات با قطعیت می&amp;zwnj;توان گفت: نه حضرت محمد و نه حضرت موسی و نه حضرت عیسی و نه دیگر پیامبران ابراهیمی غیر از حضرت ابراهیم؛ هیچکدام دین جدیدی نیاورده&amp;zwnj;اند. خداوند توسط حضرت ابراهیم این آیین را معرفی کرده است. حضرت ابراهیم بنیانگذار و سرسلسه دین جدید می&amp;zwnj;باشد. پیامبران ابراهیمی دیگری که آمده&amp;zwnj;اند همه در این نحله یا پارادایم دینی به هدایت و آموزش قوم خود و بشارات و انذار آن&amp;zwnj;ها پرداخته&amp;zwnj;اند. بنابراین از منظر اصول دین ابراهیمی که همان توحید و نبوت و معاد می&amp;zwnj;باشد، حضرت محمد هیچ اصل جدیدی را معرفی نکرده و در قرآن چیز جدیدی نیامده است که نیازمند تفسیر یا تکمیل توسط سنت پیامبر باشد. البته پیامبر موظف بوده است آیات قرآن درباره دین ابراهیمی و اصول آن را برای مخاطبین خود حضورا بخواند و به آن&amp;zwnj;ها آموزش دهد و به هدایت آن&amp;zwnj;ها بپردازد. برای مردم امی غافل هر درسی تازه است. خداوند برای قوم پیامبر (مردم مکه و حومه) قبلا هشداردهنده&amp;zwnj;ای و کتابی نفرستاده بوده است (سبا:۴۴). این مردم عموما بت پرست و مشرک و کافر بوده&amp;zwnj;اند و درس&amp;zwnj;های توحید و نبوت و معاد و سایر آموزه&amp;zwnj;های قرآن برای آن&amp;zwnj;ها جدید بوده است. خداوند می&amp;zwnj;خواهد آن چه را که از قبل وجود داشته برای آن&amp;zwnj;ها بیان کند و آنان را به آن هدایت کند (نسا:۲۶). تا نگویند که کتاب برای دو طایفه قبل (پیروان حضرت موسی و حضرت عیسی) نازل شده و آنها از درس&amp;zwnj;های آن محروم بوده&amp;zwnj;اند (انعام:۱۵۶). &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول - الف&amp;minus;۱ پیامبری و دین حضرت محمد در مقایسه با رسالت و دین پیامبران قبل بدعتی نیست&lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;705&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/a1.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بنابراین نمی&amp;zwnj;توان با ادعای دین جدید و برتر و سنت پیامبر به جنگ پیروان سایر پیامبران رفت. مبدا بسیاری از تفسیرها و تاویل&amp;zwnj;ها از قرآن به زمانی بر می&amp;zwnj;گردد که حاکمان با عنوان &amp;laquo;جانشینی&amp;raquo; پیامبر در حال جنگ و کشورگشایی بوده&amp;zwnj;اند. این جنگ&amp;zwnj;ها عرفی بوده است و عنوان جنگ مقدس که فاتحان و جنگ افروزان به آن داده&amp;zwnj;اند از ماهیت خونریزی آن چیزی نمی&amp;zwnj;کاهد. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای بحث بیشتر پیرامون قومی-محلی بودن مخاطب همه پیامبران می&amp;zwnj;توان به [۱] و [۴] و [۵] مراحعه کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الف&amp;minus;۲) پیامبر بشری مثل بقیه مردم با دانسته&amp;zwnj;های محدود به وحی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیات زیادی بیانگر این است که پیامبر &amp;laquo;بشری&amp;raquo; است مثل بقیه مردم، جز این که به او وحی می&amp;zwnj;شود. این در جایی است که مخالفان پیامبر همین را بهانه قرار می&amp;zwnj;داده، و به مردم می&amp;zwnj;گفته&amp;zwnj;اند نباید از کسی که بشری مثل خود ما می&amp;zwnj;باشد تبعیت کنید. درباره پیامبران دیگر هم چنین مشکلی وجود داشته است. سران مخالفین پیامبران به مردم می&amp;zwnj;گفته&amp;zwnj;اند می&amp;zwnj;خواهید از کسی پیروی کنید که مثل خود شما غذا می&amp;zwnj;خورد و می&amp;zwnj;آشامد (انبیا:۳، مومنون: ۲۴ و ۳۳ و ۳۴). &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیات جدول ۲ به روشنی بیانگر موارد زیر است که بر بسیاری از مبالغه&amp;zwnj;ها درباره توانایی&amp;zwnj;های پیامبر و دانش پیامبر و در نتیجه سنتی ورای قرآن خط بطلان می&amp;zwnj;کشد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;پیامبر &amp;laquo;بشری&amp;raquo; است چون بقیه مردم. &lt;br /&gt;
۲.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;پیامبر غیب نمی&amp;zwnj;داند. &lt;br /&gt;
۳.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;خزائن الهی نزد پیامبر نیست. &lt;br /&gt;
۴.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;پیامبر اختیار سود و زیان خود را ندارد.&lt;br /&gt;
۵.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;تنها فرق پیامبر با سایر مردم این است که به او وحی می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
۶.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;ییامبر فقط از وحی تبعیت می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
۷.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;او باید هر چه را به او وحی می&amp;zwnj;شود به مردم بگوید.&lt;br /&gt;
۸.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;پیامبر در مقابل درخواست مردم برای آوردن آیه نباید چیزی از خودش بسازد.&lt;br /&gt;
۹.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;پیامبر نمی&amp;zwnj;تواند آیات را تغییر دهد.&lt;br /&gt;
۱۰.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;پیامبر قبل از وحی نمی&amp;zwnj;دانسته است که دین و ایمان چیست و از غافلین بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیامبر علم غیب ندارد. پیامبر جز از وحی تبعیت نمی&amp;zwnj;کند. وحی می&amp;zwnj;گوید آن چه را به تو وحی می&amp;zwnj;شود به مردم بگو. بنابراین دانسته&amp;zwnj;های پیامبر از وحی، همان آیات قرآن است. پیامبر باید هر چیزی را که وحی می&amp;zwnj;شود بدون استثنا به مردم بگوید. چیزی به پیامبر وحی نمی&amp;zwnj;شود که بخواهد پیش خودش نگه دارد و به مردم نگوید. پیامبر نمی&amp;zwnj;تواند آیات را تغییر دهد. اگر مردم درخواست آیه&amp;zwnj;ای کنند پیامبر تا خدا بر او آیه&amp;zwnj;ای نازل نکند نمی&amp;zwnj;تواند خود آیه&amp;zwnj;ای بیاورد. بنابراین چگونه می&amp;zwnj;توان برای پیامبر ورای آیات قرآن توانایی&amp;zwnj;های غیر متعارف و دانش وحیانی قائل بود! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول الف&amp;minus;۲&amp;nbsp; پیامبر بشری است مثل بقیه که فقط از وحی پیروی می&amp;zwnj;کند، غیب نمی&amp;zwnj;داند و بر سود و زیان خود آگاه نیست&lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;1550&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/a2.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الف&amp;minus;۳) اطاعت و پیروی از پیامبر پیروی از وحی است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اطاعت از هر فرد زمانی که آن فرد در قید حیات است و حضور دارد معنا می&amp;zwnj;دهد. اینجا باید به تمایز بین &amp;laquo;اطاعت&amp;raquo; و &amp;laquo;پیروی&amp;raquo; (تبعیت) توجه داشت. مبنای پیروی مردم از پیامبر، پیروی پیامبر از خدا و طبق آیاتی است که به او نازل می&amp;zwnj;شده است. همانطور که در جدول الف&amp;minus;۳ آمده است پیامبر خود باید از آن چه به او از طریق وحی نازل می&amp;zwnj;شده است تبعیت کند و ایمان آورندگان هم باید از آن چه به پیامبر نازل می&amp;zwnj;شده است تبعیت نمایند. اطاعت از شخص پیامبر محدود، مشروط، و مقید به سه مورد زیر است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;در زمان حیات پیامبر &lt;br /&gt;
۲.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;اذن خداوند &lt;br /&gt;
۳.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;در چارچوب آموزه&amp;zwnj;های وحی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به عبارت دیگر زمانی که پیامبر در قید حیات نیست اطاعت از پیامبر معنا ندارد. پیروی از آموزه هاست که در قرآن آمده است. اطاعت در امور روزمره نیز فرق دارد با پیروی از پیامبر در شرع، هر چند قرآن اطاعت از پیامبر را اطاعت از خدا نیز دانسته است. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;اطاعت&amp;raquo; امری است عرفی و معطوف به نظم و اداره جامعه بر مبنای قوانین و مقررات و شامل اطاعت از فرماندهان (اولی الامر) و مسئولین در جامعه نیز می&amp;zwnj;شود. حتی اطاعت از یک معلم و مربی لازم است برای پیشرفت و یادگیری و نفع شاگردان. در یک سازمان از مدیران اطاعت می&amp;zwnj;شود بر مبنا و در محدوده قوانین و آیین نامه&amp;zwnj;های آن سازمان. مثلا یک رئیس نمی&amp;zwnj;تواند از کارمند زیر دست خود بخواهد خودروی او را بشوید. خداوند در آیات زیادی تصریح می&amp;zwnj;کند که نفع هدایت شدن و ایمان و عمل صالح، و همچنین ضرر گمراهی و بی ایمانی و کار بد متوجه خود فرد می&amp;zwnj;شود (جدول الف&amp;minus;۶). وظیفه پیامبر ابلاع پیام است. پیامبر بر مردم سلطه ندارد که بخواهد با زور مردم را هدایت کند (جدول الف&amp;minus;۵). برداشت رایج به جای انتخابِ فرد در ایمان و عمل صالح ناشی از آن، &amp;laquo;سلطه شخص پیامبر&amp;raquo; را نشانده است. موضوعِ ایمان به خدا و هدایت فرد و جامعه مکه و حومه بوده است که علت رسالت پیامبر شده است؛ نه شخص پیامبر و خواست او. پیامبر بهترین فرد بوده است در آن جمعیت برای رسالت و هدایت آن ها. چرا که طبق معیارهای رسالت، هر پیامبر باید از میان همان مردم باشد و با زبان همان مردم حرف بزند! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از طرف دیگر پیامبر مجاز به دست بردن در آیات و یا کم و زیاد آن چیزی که به او نازل شده است نیست. او باید آن چه را به او نازل شده است برای مردم بخواند و به آن&amp;zwnj;ها آموزش دهد. در آیات بعثت می&amp;zwnj;بینیم که یکی از وظایف پیامبر &amp;laquo;خواندن&amp;raquo; آیات برای مردم (یتلوا علیهم) است. همین خواندن آیات مشروط به حضور زنده خود اوست و می&amp;zwnj;رساند که این خواندن و آموزش به زمان حیات پیامبر محدود می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعضی&amp;zwnj;ها همردیف آمدن لزوم اطاعت از پیامبر و اطاعت از خدا را در برخی از آیات قرآن، دلیل هموزن بودن سخنان پیامبر و آیات قرآن می&amp;zwnj;دانند. در حالی که در جدول الف&amp;minus;۳ مشاهده می&amp;zwnj;شود پیامبر خود باید از آن چه به او وحی می&amp;zwnj;شود (آیات قرآن) پیروی کند. همچنین اطاعت از پیامبر به اذن خدا (جدول (الف&amp;minus;۴ و درچارچوب آن چه به پبامبر وحی شده (آیات قرآن) می&amp;zwnj;باشد. علاوه بر این اگر این استدلال همردیفی اطاعت از خدا و پیامبر درست باشد، باید حرف&amp;zwnj;های اولی الامر (فرماندهان) هم حجت وحیانی داشته باشد! زیرا که در آیه نساء:۵۹ اطاعت از خدا و پیامبر و اولی الامر در یک ردیف آمده است! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول الف&amp;minus;۳ ایمان و پیروی پیامبر ازآن چه به وحی می&amp;zwnj;شود، سپس پیروی و اطاعت مخاطبین پیامبر از خدا و پیامبر&lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;666&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/a3.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;الف&amp;minus;۴) اذن خداوند در اطاعت از پیامبر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در جدول الف&amp;minus;۴ نمونه آیاتی آورده شده است که خداوند اجازه اطاعت از پیامبران را داده است. به روشنی می&amp;zwnj;بینیم که منشا اطاعت به خدا برمی گردد نه پیامبر! چون از خدا اطاعت می&amp;zwnj;کنیم و خدا اذن اطاعت از پیامبر را برای آموختن و هدایت شدن صادر کرده است، پیامبر دارای صلاحیت اطاعت می&amp;zwnj;شود. اما هیچ پیامبری نمی&amp;zwnj;تواند آیه و حجتی بدون اذن خداوند بیاورد! می&amp;zwnj;بینیم که علاوه بر تاکید بر اطاعت مقید به اذن خدا، بر قانون عامی که می&amp;zwnj;گوید هیچ پیامبری نمی&amp;zwnj;تواند بدون اذن خدا آیه و یا سلطانی بیاورد تاکید شده است! پس بر این مبناست که هر کس پیامبر را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است! با این حال مشاهده می&amp;zwnj;شود که در صورت رویگردانی و نافرمانی از پیامبر، پیامبر وکیل و نگهبان ایمان مردم نیست و جز ابلاغ پیام تکلیفی ندارد (بخش الف&amp;minus;۵). &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول - الف&amp;minus;۴ اطاعت مردم از پیامبر به اذن خداست و پیامبران نیز طبق کتاب و آیات مردم را هدایت می&amp;zwnj;کنند&lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;578&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/a4.png&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الف&amp;minus;۵) پیامبر وکیل و حافظ مردم نیست وبر آن&amp;zwnj;ها سطله ندارد و نباید در دعوت مردم از زور استفاده کند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به راستی چرا خداوند پیرامون عدم اجبار و زور در هدایت مردم، این همه آیه خطاب به پیامبر فرستاده است؟ چرا این همه به پیامبر تذکر داده است که تو بر بندگان من &amp;laquo;سلطه&amp;raquo; نداری و &amp;laquo;وکیل&amp;raquo; و &amp;laquo;حافظ&amp;raquo; آن&amp;zwnj;ها نیستی؟ به پیامبر می&amp;zwnj;گوید تو مامور نیستی که با اجبار و زور آن&amp;zwnj;ها را با ایمان دعوت کنیٍ؛ با قرآن پند بده: وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ! پند بده که تو پنده دهند هستی. تو را برای تسلط بر آن&amp;zwnj;ها نفرستاده ایم: فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ. لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِر! اگر از تو اعراض کردند، ما تو را حافظ و نگاهبان آن&amp;zwnj;ها نفرستادیم، بلکه کار تو ابلاغ پیام است: فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ ... از او می&amp;zwnj;پرسد: آیا می&amp;zwnj;خواهی مردم را به اکراه به مومن شدن وادار کنی؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی آیات نمونه در جدول الف&amp;minus;۵ آورده شده است. می&amp;zwnj;بینیم که در برابر سفارش به اطاعت از پیامبر، به روشنی و بارها و بارها بر عدم &amp;laquo;سلطه&amp;raquo; پیامبر بر مردم و مجبور نکردن آن&amp;zwnj;ها به ایمان آوردن تاکید شده است! شاید بتوان گفت گاهی پیامبر در دعوت و هدایت مردم شدت عمل و زیاده روی&amp;zwnj;هایی داشته است که این چنین از طرف خدا مورد پرسش قرار گرفته و بارها به او تذکر داده شده است! حال ادعاهای بی اساسی چون: سنت و سیره می&amp;zwnj;بایست مورد عمل قرار گیرد و هرگونه اعراض و مخالفت با آن موجب می&amp;zwnj;شود تا شخص گناهکار شمرده و مجازات شود...؛ از عجائب روزگارست! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول الف&amp;minus;۵ - ایمان و هدایت زورکی و با اجبار نیست. پیامبر نگهبان و مسلط بر مردم نیست&lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;790&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/a5.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
البته در آل عمران:۱۵۹ نرمخویی پیامبر و در قلم:۴ بر خلق عظیم پیامبر تاکید شده است. در موردی نیز تاکید شده است که اگر درشتخوی بودی بی تردید مردم از پیرامون تو پراکنده می&amp;zwnj;شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آل عمران: ۱۵۹ &lt;br /&gt;
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ&lt;br /&gt;
به لطف رحمت الهى با آنان نرمخويى كردى&amp;rlm;؛ و اگر درشتخوى سخت دل بودى بيشك از پيرامون تو پراكنده مى شدند؛ پس از ايشان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در (اين&amp;rlm;) كار با آنان مشورت كن&amp;rlm;؛ و چون عزمت را جزم كردى بر خداوند توكل كن&amp;rlm;، كه خدا اهل توكل را دوست دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین در آیه انبیا:۱۰۷ آمده است که ما تو را جز مایه رحمت بر جهانیان نفرستادیم. این رحمت بودن، به رسالت پیامبر برمی گردد. همان رسالت هر پیامبر که رحمت است برای همه مردم دنیا. سایر پیامبران هم رحمت هستند. هر چند که طبق قرآن کل اشیایی که خداوند خلق کرده است رحمت است. از رحمت بودن رسالت پیامبر و یا نرمخوی بودن پیامبر و خلق خوب داشتن پیامبر نمی&amp;zwnj;توان نتیجه ویژه&amp;zwnj;ای در جهت وحیانی بودن سنت پیامبر استخراج نمود. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انبياء :۱۰۷ &lt;br /&gt;
وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ&lt;br /&gt;
و ما تو را جز مايه رحمت براى جهانيان نفرستاده&amp;rlm;ايم&amp;rlm;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از طرف دیگر از آن جا که قرآن مایه رحمت است، حامل وحی هم رحمت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اعراف: ۵۲ &lt;br /&gt;
وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ&lt;br /&gt;
و به راستى كه براى آنان كتابى آورده&amp;rlm;ايم كه از روى علم&amp;rlm;، روشن و شيوايش ساخته&amp;rlm;ايم&amp;rlm;، كه رهنمود و رحمتى است براى اهل ايمان&amp;rlm;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای بحث بیشتر درباره &amp;laquo;عالمین&amp;raquo; و نقش پیامبران و رسالت آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توان به [۱] و [۵] مراجعه کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الف&amp;minus;۶) هر کس هدایت شود به سود خود و هرکس گمراه شود به ضرر خود اوست&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آیات جدول الف&amp;minus;۶ به روشنی و مکرر مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که: ۱) ایمان آوردن، ۲) هدایت شدن، ۳) پاکیزه شدن، و ۴) عمل صالح ناشی از ایمان به سود خود فرد است. همچنین زیان ناشی از گمراهی و عدم پاکیزگی و عمل بد متوجه فرد است و نه دیگران. کسی مسئول گناه دیگری نیست. پیامبر باید در دعوت و گفتگو با دیگران به شیوه احسن رفتار کند. و اگر فردی نخواهد ایمان بیاورد پیامبر وکیل و حافظ ایمان آن فرد نیست. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بدیهی است کسی را نمی&amp;zwnj;توان به زور مومن کرد. نه میسر است و نه ایمان زورکی به عمل صالح می&amp;zwnj;انجامد. وظیفه پیامبر طبق آیات زیادی از قرآن ابلاغ پیام و بشارت و انذار دادن است. همانطور که در جداول قبل هم آمد، اگر کسی از اطاعت خدا و پیامبر رویگردان شود و حتی به پیامبر پشت کند به ضرر خودش می&amp;zwnj;باشد. درگیری&amp;zwnj;ها و گرفتاری&amp;zwnj;ها از آن جا آغاز شد که کافران و مشرکان ابلاغ و شیوه احسن گفتگو را برنتافتند و شروع به آزار و اذیت و شکنجه و قتل یاران پیامبر کردند. تا جایی که آن&amp;zwnj;ها را از خانه و کاشانه خود راندند و مجبور به ترک مکه کردند. حال پرسش این است که جایی که خدا نحوه تعامل پیامبر را با آن مردم گمراه مشرک و کافر چنین روشن مشخص ترسیم کرده است، در زمانه ما چرا با مردم چنین آمرانه و با تحکم و تحقیر رفتار می&amp;zwnj;شود؟ مگر حکومتگران مسئول ایمان مردمند و یا بار گناه آن&amp;zwnj;ها را بر دوش می&amp;zwnj;کشند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول - الف&amp;minus;۶ هر کس هدایت شود به سود خود و هرکس گمراه شود به ضرر خود اوست&lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;836&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/a6.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب- &amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;ادعاها و مبالغه&amp;zwnj;ها درباره پیامبر و قرآن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موارد مبالغه&amp;zwnj;ها و ادعاهای گزاف ضد قرآن درباره پیامبر کم نیست. در این بخش به مواری از این مبالغه&amp;zwnj;ها و ادعاها که در راستای وحیانی بودن سنت پیامبر مورد استفاده قرار گرفته می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب-۱) سخن نگفتن پیامبر از روی هوی و هوس &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی با استناد به آیه نجم:۳ که می&amp;zwnj;گوید پیامبر از روی هوی سخن نمی&amp;zwnj;گوید، ادعا می&amp;zwnj;کنند که هر چه پیامبر می&amp;zwnj;گوید همان سخن وحی است! یعنی حضرت محمد بعد از مبعوث شدن به پیامبری به مقامی ارتقا پیدا کره است که سخنی جز وحی نمی&amp;zwnj;گوید. آشکار است که این ادعایی بس بی پایه است. اگر به آیه قبل و بعد آیه نجم:۳ دقت شود پاسخ به این ادعا را به سادگی می&amp;zwnj;توان دید. پیامبر بنا بر آیات زیادی از قرآن چون هود:۳۵ و طور:۳۰ و همچنین آیات دیگری چون انبیا:۵ و فرقان:۴ و سجده:۳ و احقاف:۸ ...؛ همواره در مظان اتهام و افترای مخالفینی بوده است که پیامبری او را تکذیب می&amp;zwnj;کردند. به او افترا می&amp;zwnj;زدند که این آیه&amp;zwnj;ها را از خودش می&amp;zwnj;سازد. همچنین مواری چون جنون را به پیامبر نسبت می&amp;zwnj;دادند. این که بر سخن نگفتن پیامبر از روی هوی و هوس تاکید شده؛ در واکنش به این گونه اتهامات در آن جو افترا و بهتان بوده است. وگرنه این که پیامبر از هوی و هوس پیروی نمی&amp;zwnj;کند، امتیازی برای پیامبر نیست. اگر پیامبر تابع هوی و هوس بود که واجد صلاحیت بعثت و پیامبری نمی&amp;zwnj;شد. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همان طور که در جدول ب-۱ آمده است، در آیه نجم:۲ (قبل از نجم:۳) آمده است که پیامبر سرگشته و گمراه نیست. در آیه نجم:۴ (بعد از نجم:۳) ادامه داده است که چیزهایی که پیامبر می&amp;zwnj;گوید جز وحیی نیست که به او فرستاده می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
آیات دیگر در این رابطه را می&amp;zwnj;توان در جدول ب-۱ مشاهده کرد. هر چند که در این نوشتار با دلایل متعدد و با آیات زیاد، ادعای وحی به پیامبر ورای آیات قرآن رد می&amp;zwnj;شود. آن چه به پیامبر وحی می&amp;zwnj;شود همان آیات مبین قرآن است که پیامبر باید بدون کم و کاست به جمعیت مخاطبش برساند و به آن&amp;zwnj;ها ابلاغ کند. مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که همان فعل &amp;laquo;ینطق&amp;raquo; در نجم:۳ در آیات مومنون:۶۲ و جاثیه: ۲۹ برای کتاب بکار برده شده است. کتابی که مجموعه آیات است. آیاتی که جز آن نیست که به پیامبر وحی شده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول ب-۱ وحی به پیامبر همان وحی آیات قرآن است &lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;674&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/b1.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لازم به یادآوری است نزول آیه حجر:۹ نیز در رابطه با چنین مواردی است. در این آیه خدا می&amp;zwnj;گوید که ذکر (قرآن) را نازل کرده و خود از آن محافظت می&amp;zwnj;کند. یعنی این که علیرغم اختلالاتی که ممکن است در حین انتقال وحی توسط شیطان (جدول ب-۳) صورت گیرد و همچنین دشمنی&amp;zwnj;ها و و ستیزها و مسخره کردن&amp;zwnj;ها و افترا&amp;zwnj;های دشمنان پبامبر؛ خدا از قرآن محافظت می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
حجر:۹&lt;br /&gt;
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ &lt;br /&gt;
همانا ما قرآن را نازل كرده&amp;rlm;ايم و ما خود نگهبان آنيم&amp;rlm;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آیات حجر:۶ و ۷، همان افترای &amp;laquo;مجنون&amp;raquo; بودن به کسی که به او ذکر (قرآن) نازل می&amp;zwnj;شده آمده است. همچنین این که به پیامبر می&amp;zwnj;گویند اگر راست می&amp;zwnj;گویی چرا فرشتگان را برای ما نمی&amp;zwnj;آوری. در حجر:۸ پاسخ آن&amp;zwnj;ها را درباره فرشتگان می&amp;zwnj;دهد. سپس در حجر:۹ اطمینان می&amp;zwnj;دهد که قرآن از طرف خداوند نازل شده است و خود او هم حافظ و نگاهبان آن است! در ادامه نیز یادآوری شده است که قبل از حضرت محمد پیامبرانی برای امت&amp;zwnj;های دیگر فرستاده شده است. می&amp;zwnj;بینیم که این گونه آیات در محیط اتهامات و افتراها و در پاسخ به آن نازل شده است. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب-۲) عصمت پیامبر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از دلایلی که مدعیان وحیانی بودن سنت پیامبر می&amp;zwnj;آوردند این است که چون پیامبر انسان کاملی است و از عصمت برخوردار است و خطا و نسیان و اشتباه در او راه ندارد، پس هر چه می&amp;zwnj;گوید و انجام می&amp;zwnj;دهد عین وحی می&amp;zwnj;باشد. اما می&amp;zwnj;بینیم که قرآن چیز دیگری می&amp;zwnj;گوید. نه واژه عصمت در قران وجود دارد و نه مفهوم عصمت. بلکه در قرآن آیاتی مبنی بر گناه و یا احتمال گناه کردن پیامبر نیز وجود دارد. همچنین در قرآن آیاتی هست که دلالت دارد بر امکان القا شیطان در پیامبر و دخالت در کارهای پیامبر! با توجه به جدول الف&amp;minus;۲ که پیامبر نیز بشری مثل بقیه مردم است، او هم ممکن است در معرض گناه قرار گیرد؛ مگر جایی که مشخصا برای بازداشتن از گناهی به او وحی شود که آن هم می&amp;zwnj;باست در قرآن آمده باشد. حال در خوشبینانه&amp;zwnj;ترین حالت و به نفع مدعیان عصمت می&amp;zwnj;گوییم: علیرغم این تعداد آیات نمونه که در جدول ب-۲ آمده است و همچنین نظر به حساسیت موضوع؛ اصراری بر احتمال مرتکب گناه شدن پیامبر نیست. اما این ادعای عصمت بی اساس است و حتی یک آیه پشتوانه قرآنی ندارد. بنابراین بهتر است در این باره دست از مبالغه برداشته شود! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آیات محمد:۱۹ و فتح:۲ و غافر:۵۵ به روشنی صحبت از گناه و آمرزش خواهی پیامبر از گناه است. اگر در آیات اعراف:۲۰۰ و فصلت:۳۶ جدول زیر دقت شود، در این آیات حتی صحبت از احتمال دخالت شیطان و تحریک پیامبر است که با وسوسه فرق دارد و بدتر از وسوسه می&amp;zwnj;باشد. وسوسه اثرگذاری است در تمایل شخص که ممکن است به کار بدی منجر شود. اما اینجا اثر دخالت شیطان است در عدم انجام کار خوبی که از پیامبر انتظار آن می&amp;zwnj;رود. در آیات دیگر حتی امکان فریب خوردن پیامبر و فراموشی پیامبر آمده است! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول ب-۲&amp;nbsp; آیاتی مبنی بر امکان مرتکب گناه شدن پیامبر&lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;905&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/b2.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
لازم به یادآوری است که در قرآن تنها موردی که الگوی فردی پیامبران مقداری متفاوت است، حضرت عیسی است که بحث درباه آن از حوصله این مقاله خارج است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب-۳)&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;شارع بودن پیامبر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادعای دیگر، شارع بودن پیامبر است؛ در حالی که طبق قرآن پیامبر مجاز به اضافه کردن چیزی منجمله احکام به قرآن نیست. پیامبر باید طبق آیات قرآن بین مردم داوری و حکم کند. علاوه بر آیاتی که قرآن را مرجع هدایت و انذار و حکمت و آموزش می&amp;zwnj;داند و پیامبر و مخاطبین پیامبر را به تبعیت از آیات این کتاب می&amp;zwnj;خواند؛ در آیاتی که نمونه&amp;zwnj;های آن در جدول ب-۳ آمده است، مشخصا به پیامبر دستور می&amp;zwnj;دهد که بین مردم طبق آیات قرآن حکم کند. در قرآن نه آیه&amp;zwnj;ای مبنی بر شارع بودن پیامبر آمده است و نه پیامبر مجاز است چیزی از خود به کتاب بیفزاید. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین آیات زیادی در قرآن است که بیان می&amp;zwnj;کند مردم از تو درباره فلان چیز پرسش می&amp;zwnj;کنند (برای نمونه: يَسْأَلُونَكَ درباره حیض، روح، کوه ها، گوشت حلال، هلال ماه، انفاق، قیامت و غیره). بعد در دنباله این گونه آیه ها، پاسخ آن از طرف خدا بیان شده است و به پیامبر گفته شده است چنین بگو. هیچ موردی نیست که پاسخ دادن به این گونه پرسش&amp;zwnj;ها به شخص پیامبر واگذار شده باشد. اگر پیامبر خود مجاز به پاسخ دادن به این گونه پرسش&amp;zwnj;ها بود، مثلا آیه می&amp;zwnj;آمد که پاسخ دادن به فلان دسته از پرسش&amp;zwnj;ها به عهده خود پیامبر است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول ب-۳&amp;nbsp;&amp;nbsp; شارع نبودن پیامبر &lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;309&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/b3.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب-۴)&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;خاتم النبین و اکملت لکم دینکم &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مورد دیگری که موجب ابهام شده است، کاربرد صفت &amp;laquo;خاتم الانبین&amp;raquo; برای پیامبر در آیه احزاب:۴۰ می&amp;zwnj;باشد. مورد دیگر عبارت &amp;laquo; الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ&amp;raquo; در آیه مائده:۳ می&amp;zwnj;باشد. از این دو مورد، پیامبر آخرین و دین آخرین برداشت شده است که بر خلاف آیات دیگر قرآن است. همانطور که در بالا آمد رسالت همه پیامبران قومی- محلی است اگر چه پیام فراگیر است. پیامبرِ آخر و آخرین دینِ بهتر، مخالف آموزه&amp;zwnj;های قرآن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سوره مائده که از نظر تاریخ نزول جزو آخرین سوره&amp;zwnj;های قرآن می&amp;zwnj;باشد، آیه&amp;zwnj;های زیادی (که برخی احکام را هم بیان می&amp;zwnj;کند) خطاب به &amp;laquo;الذین آمنوا&amp;raquo; نازل شده است. یعنی خطاب به کسانی که دست از شرک و بت پرستی برداشته و به خدا و پیامبر ایمان آورده&amp;zwnj;اند. جالب است که حتی در همین سوره&amp;zwnj;های آخر هم خدا آن ایمان آورده&amp;zwnj;ها را با ایهاالمسلمون مورد خطاب قرار نمی&amp;zwnj;دهد! برخی آیات در پاسخ به &amp;laquo;از تو می&amp;zwnj;پرسند&amp;raquo; آمده است. در سرتاسر سوره می&amp;zwnj;توان محلی بودن این آموزه&amp;zwnj;ها را لمس کرد. گویی در این مرحله تلاش پیامبر در راه دعوت و هدایت و آموزش آن مردم پس از آن همه چالش&amp;zwnj;ها به پیشرفت قابل قبولی رسیده است که مورد رضایت نسبی خداست. گویی سوره می&amp;zwnj;خواهد بسیاری از ابهامات و حلال و حرام&amp;zwnj;ها را در جهت آسان کردن زندگی برای پیروان حضرت محمد و همچنین زندگی مسالمت آمیزتر با اهل کتاب مقیم و کش ندادن دشمنی&amp;zwnj;های گذشته و عفو کردن روشن تر کند. بیان می&amp;zwnj;کند که خدا نمی&amp;zwnj;خواهد دین را برای شما دشوار کند، بلکه می&amp;zwnj;خواهد نعمتش را بر شما کامل کند. خوراک اهل کتاب را بر پیروان پیامبر و خوراک پیروان پیامبر را به اهل کتاب حلال می&amp;zwnj;کند. از حضرت موسی و حضرت عیسی و کتاب&amp;zwnj;های هر یک تعریف می&amp;zwnj;کند. تاکید می&amp;zwnj;کند اهل کتاب طبق احکام کتاب خودشان عمل کنند. حتی تا آن جا پیش می&amp;zwnj;رود که می&amp;zwnj;گوید اگر اهل کتاب در دعوای بین یکدیگر پیامبر را به داوری انتخاب کردند، پیامبر بین آن&amp;zwnj;ها طبق حکم کتاب خودشان داوری کند! البته به عدم دوستی با آن دسته از اهل کتاب که هنوز پیروان پیامبر را مسخره می&amp;zwnj;کنند و دشمنی می&amp;zwnj;ورزند نیز تاکید شده است. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مائده:۳ &lt;br /&gt;
حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مردار و خون و گوشت خوك و آنچه نامى جز نام خدا به هنگام ذبحش برده باشند، و (حيوان حلال گوشت&amp;rlm;) خفه&amp;rlm;شده&amp;rlm;، و به ضرب (چوب و سنگ&amp;rlm;) مرده&amp;rlm;، و از بلندى&amp;rlm;افتاده&amp;rlm;، و شاخ&amp;rlm;خورده و آنچه درندگان از آن خورده باشند، مگر آنچه (به موقع به ذبح شرعى&amp;rlm;) حلال كنيد و همچنين آنچه براى بتان ذبح شده است و نيز تعيين قسمت به كمك ازلام همه بر شما حرام شده است (و پرداختن به هر يك از) اينها نافرمانى است&amp;rlm;؛ امروز كافران از دين شما (و بازگشت شما از آن&amp;rlm;) نوميد شده&amp;rlm;اند، لذا از آنان نترسيد و از من بترسيد؛ امروز دين شما را برايتان به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را بر شما پسنديدم&amp;rlm;؛ اما هر كس در مخمصه&amp;rlm;اى ناچار شود و مايل به گناه نباشد (و از آنچه نهى شده بخورد) بداند كه خداوند آمرزگار مهربان است&amp;rlm;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همانطور که در بالا دیده می&amp;zwnj;شود، آیه مائده:۳ درباره حرمت خوردن گوشت مرده و خون و خوک است و چگونگی ذبح کردن و حرمت قربانی برای بتان و مواری این چنین است. اما در آخر آیه به کامل شدن &amp;laquo;شریعت&amp;raquo; قوم حضرت محمد توسط خداوند نیز اشاره شده است. یعنی آن مقدار که خدا برای آن قوم لازم می&amp;zwnj;دانسته و کار آن&amp;zwnj;ها را در آن روزگار راه می&amp;zwnj;انداخته است (به لکم و دینکم دقت شود) . در قرآن واژه دین و شرع به جای یکدیگر هم بکار برده شده است. وگرنه &amp;laquo;دین&amp;raquo; چیزی نیست که بخواهد با مشخص شدن حکم حرمت مرده و یا حرمت خوردن خون کامل شود؛ آن هم برای تمام بشریت و برای همه زمان ها! پر کردن جای خالی و بر طرف کردن نواقص هم می&amp;zwnj;شود کامل کردن و تمام کردن. این گونه گزاره&amp;zwnj;ها مشروط است به واقعه&amp;zwnj;ای که در زمان و مکان خاص در حال انجام بوده است. برای مثال در یک مسیر یک کیلومتری رسیدن به هزارمین متر، کامل شدن و تمام شدن مسیر است. اما در یک مسیر هزار کیلومتری؛ رسیدن به هزارمین کیلومتر، کامل کردن مسیر به حساب می&amp;zwnj;آید! همچنین اشاره به ناامید شدن کافران، اشاره به همان کافران آن روز و آن مکان یعنی دشمنان پیامبر و پیروانش می&amp;zwnj;باشد. قسمت آخر آیه اظهار امیدواری است در آسودگی از ستیزه دشمنان و رسیدن به صلح و ثبات؛ پس از آن همه دشمنی&amp;zwnj;ها و درگیری&amp;zwnj;ها و جنگ&amp;zwnj;ها و خون ریزی&amp;zwnj;ها و خون دل خوردن ها... در مسیر رسالت حضرت پیامبر! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احزاب:۴۰&lt;br /&gt;
مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمً&lt;br /&gt;
محمد هرگز پدر هيچ يك از مردان شما نيست، بلكه پيامبر خدا و خاتم پيامبران است، و خداوند به هر چيزى داناست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صفت &amp;laquo;خاتم النبین&amp;raquo; که در آیه آمده، دلالت دارد بر نبی آخر بودن حضرت محمد در آن زمان (زمان بعثت حضرت محمد). ممکن است در آینده در سیاره زمین به بعثت پیامبری نیاز نشود اما همین الان ممکن است در سیاره&amp;zwnj;های دیگر پیامبرانی در قید حیات برای هدایت مخلوقات دیگر داشته باشیم. از طرف دیگر با توجه به آیات قبل می&amp;zwnj;دانیم چرا بیان شده است که پیامبر پدر هیچ یک از مردان شما نیست. اگر خدا می&amp;zwnj;خواست پرونده رسالت را برای همیشه ببندد و حضرت محمد را برای همیشه و همه جا آخرین فرستاده خود اعلام کند، منتظر نمی&amp;zwnj;شد که ماجرای زید پیش بیاید و در حاشیه آن و در پاره&amp;zwnj;ای از یک آیه موضوعی چنین مهم را بیان کند. خود موضوع آن قدر بزرگ است و اهمیت دارد که خداوند بخواهد نزول یک آیه مستقل را خرج آن کند! همانطور که صفت رسول الله برای پیامبر بکار برده شده است، صفت خاتم النبین هم بکار رفته است. اینجا مسئله اصلی و هدف از نزول آیه بیان این مطلب است که پیامبر پدر (خوانده) هیچکس نیست. نه این که بخواهد اعلام کند حضرت محمد رسول خدا و یا آخرین رسول خداست. با بحث&amp;zwnj;هایی که در سایر مقالات [۱] [۲] [۳] [۴] [۵] [۶] درباره هدف رسالت پیامبران و قومی بودن مخاطب پیامبران شده، پیشین یا پسین بودن زمانی هیچ یک از پیامبران مزیتی یا تفاوتی نمی&amp;zwnj;آورد. چون نه قرار است دین جدیدی بیاورند و نه آمده&amp;zwnj;اند که ناقض دیگری باشند. هر پیامبر برای هدایت قوم خود آمده است و کتاب و آموزه&amp;zwnj;های او تصدیق کننده پیامبران پیش از او بوده است. خدا رشد نمی&amp;zwnj;کند که بخواهد با دانش جدید دین جدید بیاورد. برای خدا همانطور که بعد مکان بی معناست، بعد زمان هم بی معناست و در میلیون&amp;zwnj;ها و میلیاردها سال آینده همین الان حضور دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مورد دیگری که در این رابطه شاید اشاره&amp;zwnj;ای به آن بد نباشد آیه توبه:۳۳ است که می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توبه:۳۳ &lt;br /&gt;
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ&lt;br /&gt;
او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاده است&amp;rlm;، تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند و لو آنكه مشركان ناخوش داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی اینجا پیروزی بر همه ادیان را دلیل بر حق بودن و بهتر بودن دین حضرت محمد در مقایسه با دین سایر پیامبران تفسیر کرده&amp;zwnj;اند. در صورتی که کافران و مشرکین هم دین دارند. در قرآن واژه دین فقط برای دین پیامبران بکار نرفته است. در این آیه از پیروزی دین پیامبر علیرغم اکراه مشرکین (مخالف پیامبر) سخن رفته است. می&amp;zwnj;توان گفت پیروزی دین اسلام بر دین مشرکین و کافرین و سایر دین&amp;zwnj;های غیرالهی آن سرزمین است! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب-۵)&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;هر چه پیامبر داد بگیرید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعضی از فقها از پاره آیه &amp;laquo; وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا&amp;raquo; در آیه حشر:۷ نتیجه گیری کرده&amp;zwnj;اند که قول و کردار پیامبر حجت وحیانی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حشر:۷ &lt;br /&gt;
مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ.&lt;br /&gt;
و آنچه خداوند از ایشان به پیامبرش ارزانى داشت پس از آن خدا است و از آن پيامبر و از آن نزديكان [خويشاوندان&amp;rlm;] و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است، تا در میان توانگران شما دستگردان نشود. و آنچه پيامبر شما را دهد آن را بپذيريد و آنچه شما را از آن باز دارد، از آن دست بداريد، و از خداوند پروا كنيد؛ كه بيگمان خداوند سخت&amp;rlm;كيفر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آشکار است که این آیه درباره چگونگی تقسیم اموال عمومی (غنیمت و یا هر چه) است که باید بین نیازمندان تقسیم شود و نه توانگران. گفته است هر طور پیامبر تقسیم کرد بپذیرید و به اصطلاح چانه نزنید. &amp;laquo;ما اتاکم&amp;raquo; بر می&amp;zwnj;گردد به آن چه پیامبر به نیازمندان می&amp;zwnj;دهد. &amp;laquo;مانهاکم&amp;raquo; بر می&amp;zwnj;گردد به نهی از نصیب بردن اغنیا از این مال عمومی طوری این مال به گردش در دست اغنیا نینجامد. حال چطور می&amp;zwnj;شود از این آیه نتیجه گیری کرد که سخن و کرداد پیامبر حجت وحیانی دارد، از نوع اختراعاتی است که باید به مخترعان آن خندید! این همه آیات بالا که در چندین جدول دسته بندی شده است را گذاشته&amp;zwnj;اند به یک آیه بی ربط چسبیده&amp;zwnj;اند. اگر کسی بخواهد چیزی برسازد و به قرآن ربط دهد، لااقل سراغ آیه&amp;zwnj;ای برود که حداقل به نوعی با موضوع مورد ادعا سنخیت داشته باشد. آیه قبل از این آیه هم درباره همین موضوع &amp;laquo;افاء&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب-۶)&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;اگر می&amp;zwnj;توانید سوره&amp;zwnj;ای بیاورید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مورد دیگر مبالغه، مبالغه درباره سوره&amp;zwnj;های قرآن است. این که کسی نمی&amp;zwnj;تواند نوشته&amp;zwnj;ای مثل سوره&amp;zwnj;های قرآن بنویسد. اگر چه این مورد در رابطه مستقیم با موضوع وحیانی نبودن سنت پیامبر نیست، اما تبیین آن می&amp;zwnj;تواند در اثبات موارد دیگر کمک کند. و آن این که بدون توجه لازم به محیط و شرایطی که آیات در آن نازل شده است، چه بسا به برداشت&amp;zwnj;های نادرست و طرح ادعاهای بی اساس دچار شویم. مخاطبین حضرت محمد مردمی بودند که اکثر آن در قرآن با صفاتی چنین توصیف شده اند: لایعقلون، لایعلمون، لایستمعون، کاذبون، یجهلون، فاسقون، مشرکون، کافرون، و ...! حال از جمعیتی امی با چنین ویژگی&amp;zwnj;هایی که حتی کتابی را لمس نکرده بودند چگونه می&amp;zwnj;توان توقع داشت که کتابی مثل قرآن و یا سوره&amp;zwnj;هایی مثل سوره&amp;zwnj;های قرآن بیاورند؟ اینجا هم طبق معمول مبالغه می&amp;zwnj;شود. آیات زیادی در قرآن شامل انبیا:۵ و فرقان:۴ و سجده:۳ و احقاف:۸ بیان می&amp;zwnj;کند که کافران و دشمنان پیامبر می&amp;zwnj;گفتند که پیامبر این آیات را از خودش می&amp;zwnj;سازد و خواب&amp;zwnj;های پریشان اوست. در پاسخ به تکذیب کافران می&amp;zwnj;گوید اگر می&amp;zwnj;توانید آیات و سوره&amp;zwnj;هایی مثل آن را بیاورید. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر در جدول ب-۶ به آیات هود:۱۳ و یونس:۳۸ دقت کنیم می&amp;zwnj;بینیم که با يَقُولُونَ (می گویند) شروع می&amp;zwnj;شود و &amp;laquo;قل&amp;raquo; در پاسخ به يَقُولُونَ همان مخالفین پیامبر است. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هود:۱۳&lt;br /&gt;
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ.&lt;br /&gt;
يا مى&amp;rlm;گويند آن (قرآن&amp;rlm;) را برساخته است&amp;rlm;؛ بگو اگر راست مى&amp;rlm;گوييد ده سوره برساخته همانند آن بياوريد، و هر كسى را كه مى&amp;rlm;توانيد در برابر خداوند (به يارى&amp;rlm;) بخوانيد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یونس:۳۸&lt;br /&gt;
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ.&lt;br /&gt;
يا مى&amp;rlm;گويند كه (پيامبر) آن را برساخته است&amp;rlm;، بگو اگر راست مى&amp;rlm;گوييد سوره&amp;rlm;اى همانند آن بياوريد و هر كس را كه مى&amp;rlm;توانيد، در برابر خداوند (به كمك&amp;rlm;) بخوانيد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مدعای اصلی قرآن در این آیات، اثباتِ از جانب خدا بودن آیات قرآن است در برابر تکذیب آن (يَقُولُونَ افْتَرَاهُ) ؛ و نه &amp;laquo;کیفیت&amp;raquo; آیات و سوره&amp;zwnj;های قرآن! آشکار است که مخاطبین پیامبر نمی&amp;zwnj;توانستند چنین کاری کنند. مگر مخاطبین غیر از &amp;laquo;امیین&amp;raquo; لا همه چیز مورد خطاب پیامبر می&amp;zwnj;بودند؟ کسانی که بنا بر تعبیر خود قرآن &amp;laquo;ناشنوا&amp;raquo; و &amp;laquo;گنگ&amp;raquo; و &amp;laquo;نابینا&amp;raquo; هستند چطور می&amp;zwnj;توانند سوره&amp;zwnj;ای با هر کیفیتی بیاورند؟ فراموش نکنیم مخاطب آیه به چالش کشیدن جمعیتی است که در بین آن&amp;zwnj;ها به تعداد انگشتان دست، افراد باسواد درحد خواندن و نوشتن وجود نداشت. کسانی که به مدرسه نرفته و کتابی لمس نکرده بودند. خود پیامبر هم پیش از وحی از غافلین بوده است (یوسف:۳). نه کتابی می&amp;zwnj;خوانده و نه به دست خودش چیزی می&amp;zwnj;نوشته است (عنکبوت:۳). اما مبعوث شده که با آیات قرآن قومش را که خود و پدرانشان در غفلت بوده&amp;zwnj;اند و قبلا برایشان نذیری نیامده بوده، هشدار دهد (یس:۶) (سجده:۳). از نظر موقعیت جغرافیایی نیز این قوم ساکن ام القری (مکه) و حومه آن بوده&amp;zwnj;اند (انعام:۹۲ ).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر به آیات سجده:۲ و ۳ دقت کنیم می&amp;zwnj;بینم همین افترا با همان فعل يَقُولُونَ تکرار شده و تاکید شده که هیج تردیدی نیست که این کتاب از جانب خدا نازل شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سجده:۲و۳&lt;br /&gt;
تَنزِيلُ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ.&lt;br /&gt;
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ.&lt;br /&gt;
كتابى است فرو فرستاده و شك در آن نيست [كه&amp;rlm;] از سوى پروردگار جهان است&lt;br /&gt;
يا گويند كه آن را برساخته است&amp;rlm;، نه بلكه حق است و از سوى پروردگار توست تا قومى را كه هشداردهنده پيش از تو به سراغشان نيامده بود، بيم دهى&amp;rlm;، باشد كه به راه آيند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همین دو آیه کوتاه سوره سجده بیانگر یک دنیا آموزه ساختاری است؛ بطوری که از هزاران مقاله بر مبنای جهل ساختاری رایج راهگشاتر است. علاوه بر رد افترای کافران و مشرکین مخالف پیامبر که میگفتند کتاب را پیامبر از خودش برساخته؛ تاکید می&amp;zwnj;کند که این کتاب (قرآن) برای مردمی نازل شده است که قبلا برای آن&amp;zwnj;ها پیامبری فرستاده نشده است. یعنی هم مخاطب را مشخص می&amp;zwnj;کند و هم این که کتاب و رسالت پیامبران پیشین شامل این مردم نمی&amp;zwnj;شده است! در تمام این آیات می&amp;zwnj;توان زمان و مکان و بازیگران و فضای افترا و تکذیب و مجادله و ستیز ستیزه گران محلی را به روشنی آفتاب دید. حال در زمانه ما عده&amp;zwnj;ای که خود را روشنفکر و نواندیش هم می&amp;zwnj;دانند، اگر نمی&amp;zwnj;توانند از اشتباهاتی که از پدران خود به ارث برده&amp;zwnj;اند دست بکشند؛ لجاجت و ستیزه گری مردمانی نیمه بدوی و بیسواد در ۱۴ قرن پیش جای شگفتی ندارد! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول ب-۶&amp;nbsp;&amp;nbsp; اگر می&amp;zwnj;توانید سوره&amp;zwnj;ای بیاورید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;878&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/b6.png&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشاهده آیات جدول بالا بدون هیچ تفسیری و یا تاویلی به روشنی بیانگر موضوع مورد بحث می&amp;zwnj;باشد. آیات بالا کنار هم ساده و آشکار بیان می&amp;zwnj;کند که مخاطب وحی و کتاب چه کسانی بوده اند؛ کجا می&amp;zwnj;زیستند و زبانشان چه بوده است. کسانی که برای اولین بار پیامبری به سوی آن&amp;zwnj;ها آمده و کتابی برایشان نازل شده است. خود پیامبر هم قبل از وحی مانند آن&amp;zwnj;ها از بیخبران بوده است. این مردم کسانی هستند که پیامبر خود و رسالت او را تکذیب می&amp;zwnj;کنند و به او افترا می&amp;zwnj;زنند که آیات را از خودش می&amp;zwnj;سازد. چنین مردمی اگر راست می&amp;zwnj;گویند و به پیامبر افترا نمی&amp;zwnj;زنند، خود سوره&amp;zwnj;ها و یا کتابی مثل آن را بیاورند. اتفاقا اگر خوب دقت شود، مغز استدلال این است که او هم قبل از وحی مثل شما بوده است. این که می&amp;zwnj;تواند چنین آیاتی بیاورید دلیل ارتباط او با منبع وحی است وگرنه شما هم قادر بودید چنین آیاتی بیاورید. به عبارت دیگر کیفیت آیات نیست که مورد ادعا است، بلکه صدق یا کاذب بودن ادعای وحی پیامبر است. که در پاسخ افترا به پیامبر گفته شده است که او برحق است و از جانب پروردگار فرستاده شده است؛ &amp;laquo; يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ &amp;raquo;!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;پ- &amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;سخن پایانی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
استدلال این نوشتار در چندین محور و بر اساس آیات زیادی از قرآن است. آیاتی که هیچکدام مورد منافشه نیست. گاه فقها بر مبنای یک پاره آیه که دیگران قرن&amp;zwnj;ها قبل از آن نتیجه گیری کرده اند، ادعاهای عجیب و غریب می&amp;zwnj;کنند. یعنی تا جایی که حتی اگر خود تمام همان آیه را کامل می&amp;zwnj;خواندند، متوجه اشتباه خود می&amp;zwnj;شدند. مواردی وجود دارد که مفهوم فعل آیه و یا یک واژه آیه مورد اختلاف است. یعنی اختلاف در معنای یک واژه همه چیز را عوض می&amp;zwnj;کند. یا مثلا بسیاری از آیات چون در گذشته به هر دلیل مورد استناد فقهای بزرگ قرار نگرفته، انگار چنین آیاتی در قرآن وجود ندارد! در این نوشتار هیچ نتیجه گیری بر مبنای یک آیه نیست. تعداد آیات برای هر بحث زیاد است و دلایل در یک انسجام ساختاری نیز می&amp;zwnj;باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;می&amp;zwnj;خواستم در بخش پایانی این نوشتار درباره این بحث کنم که طبق آیات قرآن، قرآن آسان و روشن است و نیاز به تفسیر ندارد. باید منابع خطا آفرین را شناخت و حذف کرد! اما در فاصله&amp;zwnj;ای که پیش نویس این مقاله برای نقد و نظر چند تن از صاحب نظران فرستاده شده بود؛ مطلب آقای محمد جواد فاضل لنكراني در دفاع از حکم قتل مرتد، در سایت جرس منتشر شد [۷] . در این مقاله طولانی، در راستای دفاع از حکم قتلی که پدرش صادر کرد و متاسفانه به ترور رافق تقی نویسنده آذربایجانی انجامید، آقای لنکرانی به دفاع جانانه از ترور مقدس پرداخته است. او با صراحت می&amp;zwnj;گوید که نوشتارش &amp;laquo; بر طبق شيوه اجتهادي هزار ساله روحانيت است، بر اين اساس هيچ ترديدي در حكم وجوب قتل مرتد نيست&amp;raquo;. بنابراین بهتر دیدم که بخش سخن پایانی این مقاله را به نوشتار آقای لنکرانی اختصاص دهم و به خوانندگان گرامی این مقاله توصیه کنم که مقاله ایشان را به جای سخن پایانی این مقاله کامل بخوانند. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای لنکرانی نوشته است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;با صراحت به همه مسلمانان و بشريت عرض مي&amp;zwnj;كنم كه &amp;laquo;وجوب قتل مرتد&amp;raquo; از احكامي است كه هيچ يك از فقهاء از متقدّمين و متأخرين در آن ترديدي نداشته و نيز بين شيعه و سني مورد اتفاق است و فقط اندكي از عالمان در سال&amp;zwnj;هاي اخير در آن تردید پيدا نموده&amp;zwnj;اند كه تعداد اينها به اندازه انگشتان يك دست هم نيست و قابل مقايسه با صدها فقيه برجسته از قدماء و متأخرين نيستند. اين حكم با توضيحاتي كه خواهيم داد به عنوان يك حكم ضروري دين تلقي مي&amp;zwnj;شود و اهل اجتهاد مي&amp;zwnj;دانند كه در ضروريات، اجتهاد راه ندارد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مقاله آقای لنکرانی بدون هیچ تردیدی محکمات هزار ساله حوزه&amp;zwnj;های علمیه و لب لباب نظر فقها و متولیان رسمی دین در این باره است. همین مورد ترور رافق تقی که با افتخار و با صدای بلند از آن دفاع می&amp;zwnj;شود و فقیهان دیگر هم با سکوت تایید می&amp;zwnj;کنند؛ یک مثال بسیار مناسب و گویا در رابطه با مطالبی است که در این مقاله بحث شد. مثال زنده&amp;zwnj;ای که نشان می&amp;zwnj;دهد چگونه احادیث و روایات، آیات قرآن را برای ترور وتو می&amp;zwnj;کنند! جای بسی خوشحالی است که آقای لنکرانی به صراحت گفته است که با قرآن نمی&amp;zwnj;توان به ترور دست زد: &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo; صحيح است در قرآن كريم آيه&amp;zwnj;اي به صورت صريح دلالت بر وجوب قتل مرتد ندارد و اگر ما فقط بخواهيم به اين كتاب الهي بر وجوب قتل مرتد استدلال كنيم و روايات و اجماع و بلكه ضرورت را كنار بگذاريم مشكل است&amp;raquo;. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر چند بر این باور است که :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo; نمي&amp;zwnj;توان براي قرآن حقيقتي جداي از كلام پيامبر (ص) و ائمه معصومين (ع) تصوير نمود. نمي&amp;zwnj;توان بدون مراجعه به سنت پيامبر اكرم (ص) و ائمه طاهرين (ع) به حقيقت قرآن دست يافت&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پشنهاد نگارنده به آقای لنکرانی این است که این مقاله را لطفا بخواند. چرا که حداقل او انتظار دارد در رد حکم قتل مرتد مطالبی نوشته شود که نکات تازه و جدیدی را به میدان بحث آورد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;در نامه&amp;zwnj;اي كه توسط يكي از افرادي كه داراي سوابق حوزوي است و در تأليف آثاري دارد، به برخي از نكات علمي و اشكالات فقهي بر حكم قتل مرتد اشاره شده كه مطالب جديدي نيست و همان اشكالات كهنه و قديمي است و انتظار اينجانب آن بود كه ايشان نكات تازه و جديدي را به ميدان بحث مي&amp;zwnj;آوردند تا بحث جدي&amp;zwnj;تر مطرح گردد&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان تنها نکته&amp;zwnj;ای که اضافه می&amp;zwnj;کنم، توجه دادن آقای لنکرانی به آیه&amp;zwnj;های بقره: ۵۰ و ۵۱ و ۵۲ است. به ویژه آیه بقره:۵۲ که پس از گوساله پرستی قوم حضرت موسی در غیبت چهل روزه او، خداوند آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;بخشد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بقره:۵۲&lt;br /&gt;
ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ &lt;br /&gt;
پس از آن بر شما بخشوديم باشد كه شكرگزارى كنيد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر طبق برداشت آقای لنکرانی از آیه بقره:۵۴، منظور حضرت موسی از &amp;laquo;فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ&amp;raquo; این بوده است که همه پیروانش به یک خودکشی دست جمعی مبادرت کنند؛ تفاوت فاحش بین تصمیم حضرت موسی و اراده خداوند را می&amp;zwnj;توان مشاهده کرد! چون موسی یک انسان است ممکن است در اثر خشمِ زیاد چنین حرفی بزند؛ یعنی حرفی با عواقب دهشتناک خودکشی دست جمعی یک قوم بر زبانش جاری شود! اما می&amp;zwnj;بینیم که خداوند در آیه بقره:۵۲ آن&amp;zwnj;ها را بخشیده است. و اگر آقای لنکرانی دقت می&amp;zwnj;کرد می&amp;zwnj;دید که در امتداد همین آیه بقره:۵۴، خداوند رحیم توبه آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;پذیرید: فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ. توبه&amp;zwnj;ای که حضرت موسی نیز آن&amp;zwnj;ها را به آن فراخوانده است. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می بینیم که این مورد نمونه بسیار بسیار جالبی است و شاهد به موقعی است برای موضوع مورد بحث این مقاله: از نظر حضرت موسی جزای چنین کاری خودکشی دست جمعی یک قوم است؛ اما اراده خدا پذیرفتن توبه و بخشش آن جمعیت است! و اگر به آیه بقره:۵۴ دقت شود، تمایز بین بخشی که &amp;quot;نقل قول&amp;quot; از حضرت موسی است و بخشی از آیه که &amp;quot;تصمیم خدا&amp;quot; است؛ مشخص می&amp;zwnj;باشد! اگر آقای لنکرانی آیات بقره: ۵۰ و ۵۱ و ۵۲ را خوانده بود، در قرائت آیه بقره:۵۴ دچار اشتباه نمی&amp;zwnj;شد و &amp;laquo;نقل قول&amp;raquo; از حضرت موسی را از &amp;laquo;اراده خداوند&amp;raquo; تفکیک می&amp;zwnj;کرد. یعنی آیه را را چنین می&amp;zwnj;خواند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بقره:۵۴&lt;br /&gt;
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ: &lt;br /&gt;
&amp;quot;يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ، فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ، فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُم&amp;quot;؛ &lt;br /&gt;
فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در نتیجه متوجه می&amp;zwnj;شد ساختار آیه می&amp;zwnj;شد: در حالی که موسی به قوم خود چنین گفت (فرمان خودکشی دست جمعی بنا بر برداشت آقای لنکرانی)؛ خداوند توبه شما را پذیرفت! هر چند سخن حضرت موسی &amp;laquo;ملامت&amp;raquo; قومش در اثر خشم می&amp;zwnj;باشد که چنین کنید بهتر از گوساله پرستی است! در پراتنز بد نیست همین جا یادآوری شود که در راستای کم کردن منابع &amp;laquo;خطا&amp;raquo; در برداشت از قرآن؛ تهیه یک نسخه از قرآن با علامت گذاری آیات با نقطه و ویرگول و غیره کمک بزرگی خواهد بود! چیزی شبیه آن چه این جا در مورد آیه بقره:۵۴ انجام شد! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۱] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/11/07/8152&quot;&gt;دین فطری یا جنگ هفتاد و دو ملت: بازخوانی دین و اسلام ابراهیمی در آیات قرآن&lt;/a&gt;، آرش سلیم، آبان ۱۳۹۰، سایت رادیو زمانه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;[۲] &lt;a href=&quot;http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=42171&quot;&gt;سرگردانی تئوریک روشنفکران و نواندیشان دینی&lt;/a&gt;، آرش سلیم، آذر ۱۳۹۰، سایت اخبار روز&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۳] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/10/12/7562&quot;&gt;یهودیان و مسیحیان در آیات قرآن&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، مهر ۱۳۹۰، سایت رادیو زمانه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۴] ق&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_757.html&quot;&gt;رآن، پیامبر، و جمعیت مخاطب&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹، سایت رادیو زمانه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۵] &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_759.html&quot;&gt;ریشه تفسیرهای گوناگون از قرآن کجاست؟&amp;nbsp;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹ ، سایت رادیو زمانه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۶] &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.org/content/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AB%D8%AA%D8%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%8C-%D9%88-%D8%B5%D9%84%D8%AD&quot;&gt;انسان: بعثت، آزادی، و صلح-مروری بر چهار دیدگاه درباره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی حکومت دینی&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، دی ۱۳۸۹ ، سایت رادیو زمانه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۷] &lt;a href=&quot;http://www.rahesabz.net/story/46249/&quot;&gt;پاسخ محمدجواد فاضل لنکرانی به محسن کدیور ، محمد جواد فاضل لنكراني&lt;/a&gt;، آذر ۱۳۹۰ ، سایت جنبش راه سبز&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فایل PDF مقاله&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
برای سهولت در خواندن جدول&amp;zwnj;های مقاله به فایل PDF آن رجوع کنید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table id=&quot;attachments&quot; class=&quot;sticky-enabled&quot;&gt;
 &lt;thead&gt;&lt;tr&gt;&lt;th&gt;ضمیمه&lt;/th&gt;&lt;th&gt;اندازه&lt;/th&gt; &lt;/tr&gt;&lt;/thead&gt;
&lt;tbody&gt;
 &lt;tr class=&quot;odd&quot;&gt;&lt;td&gt;&lt;a href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/arash_salim_prophet_.pdf&quot;&gt;arash_salim_prophet_.pdf&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;668.93 کیلو بایت&lt;/td&gt; &lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/26/9339#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6465">آرش سلیم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3569">شیعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8341">فاضل لنکرانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8342">محسن کدیور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5544">وحی</category>
 <enclosure url="https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/arash_salim_prophet_.pdf" length="684986" type="application/pdf" />
 <pubDate>Mon, 26 Dec 2011 09:19:15 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9339 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نقد اسلام آزاد است</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/11/8974</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/11/8974&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    جلال ایجادی*        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;283&quot; height=&quot;183&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mullahs_1.jpg?1324067404&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;جلال ایجادی &amp;minus; آزادی انتقاد نشانه آزادی بیان است و چنین امری یکی از بنیاد&amp;zwnj;های جامعه دمکراتیک به شمار می&amp;zwnj;آید. انتقاد، اشکال گوناگون دارد که زبان طنزو گزندگی یکی از جلوه&amp;zwnj;های آن است. انتقاد برانگیزنده است، منبع آفرینش است، با کهنگی سرمخالفت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انتقاد نه نژادپرستانه است ونه ضد ارزش&amp;zwnj;های انسانی است. انتقاد فرمان به قتل نمی&amp;zwnj;دهد، دروغگو نیست وکینه کور ندارد. انتقاد چه در سطح، چه در عمق، چه تند و یا آرام، یار فرهنگ است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مخالفان نقد اسلام &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد اسلام پس از ۱۴۰۰ سال و پس از سی سه سال حکومت اسلامی یک ضرورت تاریخی، فرهنگی، سیاسی واجتماعی است. من فکر می&amp;zwnj;کنم که نقد این دین، با توجه به سابقه آن درسرزمین ما وبا توجه به عملکرد وتأثیر آن بر ذهن و روح جامعه ونیز ویرانگری&amp;zwnj;های آن در عرصه&amp;zwnj;های گوناگون یک امر اساسی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کسانی هستند که جز اثرات مثبت، چیز دیگری از اسلام نمی&amp;zwnj;بینند. اینان به اعتبار همخوانی اعتقادی خود نگاه انتقادی به اسلام ندارند و یا رفتار&amp;zwnj;های ناشایست وزننده حکومت دینی در جامعه را به یک برداشت و تفسیردور از اسلام &amp;quot;واقعی&amp;quot; موکول می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کسان دیگری هستند که یکی از عوامل اساسی بدبختی و سقوط ایران وجامعه وسیاست حاکم را همین دین اسلام می&amp;zwnj;دانند. از نگاه جامعه شناسانه وضع کنونی جامعه نتیجه یک سلسله عوامل تاریخی و پیچیده وگوناگون است، ولی ازمیان این دلائل عامل مذهب اسلام نیز نقش خودرا داشته واین نقش اساسی بوده است. روشن است که نگاه&amp;zwnj;ها هرگز به نظر یگانه نخواهند رسید، در طول تاریخ اختلاف نظرات وبرداشت&amp;zwnj;ها گوناگون به تقابل خود ادامه خواهندداد، ولی آنچه مهم است اینست که هردیدگاهی با آزادی نظر بدهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما در ایران در شرایط ترور فکری به سر می&amp;zwnj;بریم. در ایران هیچ نظر انتقادی راجع به اسلام نمی&amp;zwnj;توان داد، زیرا استبداد دینی هرصدایی را خفه کرده وفرد نقاد را به جرم ارتداد اعدام می&amp;zwnj;کند. از این سیستم سیاسی حاکم بیش از این انتظاری نیست. در خارج کشور بحث در باره رفتاروواکنش روشنفکران مسلمان ونیز غیر مسلمان جهت جلوگیری از انتقاد نسبت به اسلام است. علیرغم اینکه ما در دمکراسی هستیم یا خودسانسوری وجوددارد ویا به طرق گوناگون سعی می&amp;zwnj;شود از انتقاد نسبت به اسلام جلوگیری شود واین امر غیر قابل تحمل است. در واکنش بانتقاد نسبت به اسلام افراد به چند دسته تقسیم می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;گروه یکم: روشنفکران محافظه کار &lt;/b&gt;هستند که به مضمون مبارزه نقادانه نسبت به اسلام چه بسا ایرادی وارد نکنند، ولی خود شجاعت نداشته وسکوت می&amp;zwnj;کنند. اینان خودرا زیر بار پرسش&amp;zwnj;ها و تردیدها و ملاحظات فلج می&amp;zwnj;کنند. اینان نگران حمله گروه تعرضی شیعه و دچار خودسانسوری هستند. اینان نظر دادن ووارد میدان مبارزه فکری شدن را بی اهمیت تلقی کرده و یا هزینه آنرا برای خود بالا می&amp;zwnj;دانند. اینا&lt;b&gt;ن&lt;/b&gt; نمی&amp;zwnj;خواهند وارد میدان بازی شوند چون فشار بالاست وتا حدودی مرعوب فضای خفقانی هستند. البته از میان اینان کسانی نیزهستند که به طور اساسی به اهمیت این مبارزه فکری اعتقاد ندارند وفشار تاریخی وروانی مستقیم و غیر مستقیم مذهب را در تحلیل&amp;zwnj;های امروزی جامعه ناچیز می&amp;zwnj;شمارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اینجا بحث دیدگاهی است و از نگاه من ندیدن نقش اسلام وشیعه در ایران یک اشتباه سترگ است. ایران با نقد اسلام می&amp;zwnj;تواند به پیش برود. این نیروی روانی و فکری و اعتقادی، انحرافات عظیمی در جامعه ما به وجود آورده و یکی از عوامل اساسی بن بست کنونی جامعه ما است. همان گونه که مبارزه فلسفی و فکری دراروپا علیه مذهب یک ضروت تاریخی بود و این مبارزه نقش برجسته&amp;zwnj;ای در تحولات بعدی ایفا نمود، به گمان من نقد اسلام و تاریخ اسلامی در جامعه ما امری لازم ومهم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;گروه دوم: روشنفکران سیاسی مصلحت گرا&lt;/b&gt; هستند که معتقدند مبارزه سیاسی علیه حکومت تعیین کننده است و به مبارزه&amp;zwnj;ای که مسلمانان را بیازارد نباید دست زد، چرا که در جبهه ضد استبداد تشتت بوجود می&amp;zwnj;آورد. این گروه مبارزه فکری علیه مذهب را وظیفه خاص متخصصان فلسفه می&amp;zwnj;داند ویا حتا می&amp;zwnj;توان گفت که این گروه به اهمیت مبارزه فلسفی وتئوریک علیه ایدئولوژی دینی اعتقاد ندارد و این امر را به یک زمان دور وناپیدا موکول کرده و به هر رو این تلاش فکری علیه خرافات رااز دستور خارج می&amp;zwnj;کنند. این روشنفکران مصلحت گرا به طبقه بندی در نقش&amp;zwnj;ها دست زده ودیوار قطوری میان گروه&amp;zwnj;های روشنفکری می&amp;zwnj;کشند وافراد حساس به پدیده&amp;zwnj;ها را منع از مبارزه تئوریک ونظری در عرصه دینی می&amp;zwnj;نمایند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من فکر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنم مبارزه در هر جامعه همه جانبه و گوناگون بوده و مرجعی نمیتواند وجودداشته باشد که مرحله بندی کرده و زمان این یا آن اولویت را تعیین کند. بعلاوه وحدت عمل سیاسی علیه استبداد که لازم است، هرگز به معنای تعطیل شدن مبارزه فکری تئوریک و فلسفی نمیتواند باشد. هرفرد روشنفکر متناسب علاقه وسلیقه خود می&amp;zwnj;تواند در هرزمینه&amp;zwnj;ای که تمایل داشته باشد بنویسد و انتشار دهد. آزادی فکر یعنی همین و بعلاوه برای نقد خرافات دینی و آیات قرانی کسی نیازمند &amp;quot;مدارج اسلامی&amp;quot; نیست. برای هرکسی، عقل و مطالعه ونقد واقعیت اجتماعی و مغزی که کار می&amp;zwnj;کند، کافی خواهد بود که مسئولانه اقدام کند و نظر ارائه دهد. بالاخره اینکه باین گروه باید گفت شما اگر تنها در زمینه سیاسی هم که بخواهید عمل کنید واگر طرفدار سیاست لاییک هستید و برای یک قدرت سیاسی لاییک وجدایی از مذهب تلاش می&amp;zwnj;کنید، علیه تمایلات اسلامگرا نمی&amp;zwnj;توانید عمل نکنید، چرا که روشنفکران مذهبی ما دراکثریت خود بنحوی اسلام را در امر سیاست مداخله می&amp;zwnj;دهند. هر روشنفکر سیاسی مصلحت گرا حق دارد به آنچنان که خود می&amp;zwnj;خواهد عمل کند، ولی از حکم دادن برای دیگران باید اجتناب کند وبه سیلقه دیگران احترام بگذارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;گروه سوم: روشنفکران تعرضی شیعه&lt;/b&gt; که هر گونه انتقاد نسبت به اسلام رارد کرده وآنرا بدلائل گوناگون ناوارد می&amp;zwnj;دانند. آنان می&amp;zwnj;گویند شما متخصص اسلام نیستید ونباید حرف بزنید. این گروه یکپارچه نیست ولی یک هدف را تعقیب می&amp;zwnj;کنند وآن جلوگیری از طرح نقد اسلام است. اینان نگران آنند که در دوران جمهوری اسلامی و فروریزی پرشتاب اعتقادات مذهبی در جامعه، اینگونه انتقادات شرایط را برای ایدئولوژی اسلامی تنگ تر نموده و بطور قطعی و برای همیشه این دین رادر سطح گسترده بی اعتبار گرداند. اسلام برای آنان هویتی است وبا بهانه&amp;zwnj;های گوناگون در هرجلسه ویا فرصتی انتقاد کننده را یا نصیحت کرده ویامورد حمله قرارمیدهند وبا گفتن اینکه شما نمیدانید وتفاسیر مختلف وجود دارد، به ایجاد فضای سانسورزده دست می&amp;zwnj;زنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روشن است که درباره قرآن تفاسیر مختلف موجود است والبته وجود تفاسیر گوناگون به قرآن محدود نمیشود، بلکه هرمتن دینی و فلسفی کهن ویا جدید نیز مورد تفاسیر مختلف قرار گرفته و خواهد گرفت. امکان برداشتهای متفاوت نافی برخورد نظری نمیتواند باشد. جدای از تفاسیر مذهبی&amp;zwnj;ها هر روشنفکر می&amp;zwnj;تواند قرآن را بخواند ونظر بدهد. این انحصارتفسیر را چه کسی بدست مسلمان حجره رفته داده است؟ برداشت مختلف در هر زمینه وجود داشته وخواهد داشت، شما درزمینه دینی، فلسفی، جامعه شناسی، روانشناسی، تحلیل میتولوژی ودرک از شعر پیوسته با این پدیده روبرو هستید، حال که نوبت اسلام است، دیگر کسی نباید نظر بدهد؟ آیا این تفسیر، عمل ممنوع است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;آرامش دوستدار می&amp;zwnj;گوید نزدعبدالکريم سروش، پافشاری روی تز تفاوت &amp;laquo;فهم دين&amp;raquo; با &amp;laquo;خود دين&amp;raquo; است و اين آخری مطلقی است مکنون و دست نيافتنی برای همه. برپایه نگاه دوستدار دین از تاریخ جدا نیست. &lt;/span&gt;آیا قرآن برای یکسری &amp;quot;ازمابهتران&amp;quot; قابل برخورد و تفسیر درست است وبرای دیگران غیرممکن بشمار می&amp;zwnj;آید؟ نخیر، ما همانگونه که کاپیتال مارکس وعقل در تاریخ هگل را می&amp;zwnj;خوانیم، ماکس وبر و یورگن هابرماس را هم می&amp;zwnj;خوانیم، حافظ و گوته هم رامیخوانیم، انجیل و قرآن هم می&amp;zwnj;خوانیم ونیازبه آقا بالاسر نداریم. ما به اعتبار هوشیاری و قدرت تعقل و آموزش قادرهستیم پدیده&amp;zwnj;ها را مورد تحلیل قرارداده و ابرازنظر کنیم. شناخت پدیده الهی وآسمانی نیست، شناخت محصول تلاش فکری و رابطه آن با پراتیک اجتماعی بوده، اگرچه شناخت بنابر گفته هربرت سایمون پیوسته جنبه موقت وغیرکامل دارد، ولی برای انسان میسر بوده وامری محال بشمار نمی&amp;zwnj;آید. بعلاوه فقط متخصصان نیستند که می&amp;zwnj;توانند راجع یک &lt;b&gt;پدیده &lt;/b&gt;نظر بدهند. بحث بر سر نفی کار تخصصی و فنی نیست، ولی هرکس بنابردانش و میزان شناخت خود قادر است ابراز نظر کند. فرهنگ دمکراتیک از بیان نظر جلوگیری نمیکند واین فضا را بوجود می&amp;zwnj;آورد تا افراد آزادانه وارد عرصه بیان نظر شوند. بالاخره اینکه فهم قرآن که سرشار از تناقضات است وانعکاس دوره تاریخی واجتماعی وفرهنگی وسیاسی و جنگی قبایل شبه جزیره عربستان است و از دین یهود و سایرمراسم دوران خود تاثیر پذیرفته، مسئله غامضی بشمار نمی&amp;zwnj;آید. با بررسی و دقت می&amp;zwnj;توان تحلیل ارائه نمود و تلاش مسلمانان برای بانحصار درآوردن مطالعه وتفسیرقرآن وتاریخ اسلام بیهوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;استدلال دیگرگروه روشنفکران تعرضی شیعه این است که انتقاد به دین توهین به مقدسات توده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته یکم اینکه دین برای همه مقدس و آسمانی نیست بلکه یک پدیده اجتماعی و تاریخی است، اصطلاح &amp;quot;توهین به مقدسات&amp;quot; بی معناست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دوم اینکه هرچه در ذهن توده است، بطور مسلم مثبت و سالم نیست. آیاتوده هایی که پشت هیتلر راه افتادند، توده هایی که برای استالین هورا کشیدند، توده هایی که به آخوند مرتجع و احمدی نژاد رای دادند، توده هایی که صفوف نماز جمعه تهران را پرمی&amp;zwnj;کنند، دارای افکار و اعتقادات مقدس قابل احترام هستند؟ این توده&amp;zwnj;ها متاسفانه بدلیل عقب ماندگی ذهنی و تربیتی و بدلیل خرافات وتبلیغات مذهبی وماشین دولتی ومنبری از هرگونه تشخیص معقول ودمکراتیک دور میباشند. اینان قربانی افسانه&amp;zwnj;های خرافاتی هستند و به مرور باید به حقایق دست یابند. خوشبختانه تجربه زندگی سرچشمه مهمی برای آموزش است، ولی این امر نافی تلاش تربیتی و فکری مناسب نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته سوم اینکه در خارج کشوربحث باتوده&amp;zwnj;ها نیست. این انتقادات در میان گروه&amp;zwnj;های تحصیلکرده مطرح شده ودر همین محیط سیاسی و تحصیل کرده است که روشنفکران تعرضی شیعه در پی خاموش کردن انتقاد بوده&amp;zwnj;اند. این روشنفکران تعرضی شیعه در دیروز وامروز از مبارزه ویا نقد مارکسیسم و لیبرالیسم وفاشیسم وغیره خوداری نکرده&amp;zwnj;اند واین امر حق آنان است، ولی امروز وقتی نوبت به اسلام می&amp;zwnj;رسد قلم&amp;zwnj;ها باید خاموش شوند. روحیه این گروه دررابطه بادفاع از اسلام، بسته ونابردبار است. از خود می&amp;zwnj;توان پرسید که اگر اینان امروز در قدرت بودند با همین گونه دلایل آیابه طرح واجرای قوانینی جهت محدود کرن انتقاد وآزادی اندیشه دست نمیزدند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته آخر اینکه این ایدئولوگ&amp;zwnj;ها به نوشته&amp;zwnj;های انتقادی نیز برخورد نکرده وپاسخ نمیدهند. آنان به افسانه سرایی خود ادامه داده واز بررسی تاریخی و انتقادی اسلام دورهستند. جواد طباطبایی می&amp;zwnj;گوید سروش از جوابگویی طفره می&amp;zwnj;رود و در واقع خصوصیت روشنفکری ندارد.&lt;span&gt; طباطبايی در نقد بر روشنفكری دينی &amp;ndash; اعم از نسل قديم به نمايندگی علی شريعتی و نسل جديد به نمايندگی عبدالكريم سروش &amp;ndash; برآنست که اینان دارای گرايش التقاطی می&amp;zwnj;باشند. &lt;/span&gt;در نظر او شریعتی هزاران صفحه کتاب نوشته اما همگی عبث است، صدها صفحه درباره افسانه سوسیالیسم ابوذر سیاه کرده اما یک جمله درباره واقعه&amp;zwnj;ای به اهمیت مشروطیت در ایران نگفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا آنجا که مطلع هستم آقای سروش به نگاه انتقادی آرامش دوستدار وجواد طباطبایی و محمد رضا نیکفر هرگز برخورد تحلیلی وکتبی نکرده است. آنان اغلب بطور شفاهی تعرض می&amp;zwnj;کنند ولی بطور کتبی در بررسی انتقادات مطرح شده، به بیان نظر نمی&amp;zwnj;پردازند. این عدم برخورد بیشتر از زاویه عدم شجاعت است وبه معنای طفره رفتن است. من از جمله دومقاله تحت عنوان، &amp;quot;آقای سروش، اسلام خشن است&amp;quot; و &amp;quot;پرسش از سیاستمداران و روشنفکران دینی در باره حکومت لاییک&amp;quot;، نوشتم که هیچ یک از آنان پاسخ نگفت واین، جز طفره رفتن چیز دیگری نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;خاندان علی علیه ایرانیان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درپاریس بارها این روشنفکران در نشست&amp;zwnj;های عمومی خواهان جلوگیری از بحث درآمده وبه تولید فضای سنگین دست زده، تا نقدکنندگان مذهب جا بزنند وکوتاه بیایند. از نظر اینان نه تنها به قرآن و اسلام و امامان شیعه نباید انتقادکرد، بلکه بافکار مخرب وغیر دمکراتیک وخرافاتی علی شریعتی&amp;zwnj;ها و آل احمد هانیز نباید انتقاد کرد. در جلسه&amp;zwnj;ای گفتم &lt;b&gt;سیاست&lt;/b&gt; حاکم در ایران نزدیکترین سیاست به محتوای شریعت پیامبر اسلام است ویا در فیس بوک خود نوشتم امان شیعه علی و حسین، دشمنان ایرانیان بوده&amp;zwnj;اند. به دنبال این گفته&amp;zwnj;ها باد انتقاد به پا خواست که این توهین وتحریف است و اینگونه حرفها را نباید زد&lt;b&gt;، &lt;/b&gt;زیرا این حرفها نابجا بوده وازطرح آن باید خوداری نمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تاریخ روابط اسلام با کشور ما برپایه خشونت و استیلا جویی بوده است و لشکرکشی قوای عرب خواهان اسارت سرزمین ما بوده است. رهبران وامامان شیعه برای خوشبختی ایرانیان مبارزه نکرده، بلکه برعکس خواست آنان منافع خاندانشان و سلطه گری اعراب بوده است. گویی این امامان فرشته خیالی بوده&amp;zwnj;اند وبه دور از قدرت طلبی و خشونت ورزی وخودخواهی بوده&amp;zwnj;اند. عمروعلی برای قدرت انسانها را کشتند و برای خلافت عرب برمنافع ایرانی دست اندازی نمودند. از آنجا که روشنفکران تعرضی شیعه بهرنحو که شده در پی دفاع از دشمنان ایران یعنی خاندان علی هستند، هرانتقادی را که به افراد این خانواده وارد شود از همان ابتدا وبا چشم بسته رد می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما می&amp;zwnj;دانیم که در نزد شیعیان دوامام علی وحسین چهره افسانه&amp;zwnj;ای داشته و انبوهی از مراسم مذهبی دور آن تصورات برپا می&amp;zwnj;شود. این تبلیغات غیر واقعی و دروغپردازانه جامعه ایران را کور کرده است و با چنگ انداختن به روح وذهن مردم، پریشانی روانی آنها را هدف گرفته است. این وابستگی بیمارگونه احساسی هرگونه عقلگرایی را بعقب رانده وهر افسانه ودروغ را به یک واقعیت تبدیل نموده است. جامعه ایران هرگز از این خاندان خیری ندیده است و این خاندان از دشمنان استقلال و یکپارچگی سرزمین ما بوده و خواهان اسارت ایرانیان بوده است. تمام سیاستمداران وروشنفکران وفعالان شیعه، در قدرت ویا خارج قدرت، در راستای این بندگی روحی کوشیده&amp;zwnj;اند و تاریخ واقعی را پنهان کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من گفتم علی و حسین مخالف ایرانیان بودند واین حرف تحریف نیست. در اینجا برخی ازدلال متعددی را که در اسناد و نوشته&amp;zwnj;ها و سایت&amp;zwnj;های اینترنتی در این راستا وجوددارد نقل می&amp;zwnj;کنم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام حسین:&lt;br /&gt;
&amp;laquo;ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما، ایرانی&amp;zwnj;ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی ازدشمنان ما هم بدتراست. ایرانی&amp;zwnj;ها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.&amp;raquo; (حسین بن علی، امام سوم شیعیان، سفینه البحار و مدینه الاحکام و الاثار، نوشته حاج شیخ عباس قمی، صفحه ۱۶۴)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در فتوح البلدان بلاذری (صفحه ۳۰۳) آمده است:&lt;br /&gt;
&amp;laquo; عثمان در سال ۲۹ هجری سعيد ابن عاص را والی کوفه کرد و عبدالله بن عامر کريز را والی بصره مرزبان طوس به اين دو نفر نوشت و آنها را به خراسان دعوت کرد که هر کدام فاتح شدند مالک آنجا شناخته شوند . هر دو حرکت کردند عبدالله از او پيشی گرفت و سعيد به سوی طبرستان رفت که آنجا را فتح کند و در سپاه او حسن و حسين هر دو بودند...&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در کتاب &amp;quot;زندگانی امام حسين&amp;quot; اثر زين العابدين رهنما (جلد دوم - فصل سوم - صفحه ۲۰) آمده است:&lt;br /&gt;
&amp;laquo;در سال سی ام هجری يعنی هفت سال پس از خلافتش (عثمان ) آن فرمانده ماجراجوی عرب (سعيد بن عاص) را با نيروی تازه نفس از کوفه بسوی طبرستان فرستاد. دو فرزند علی امام حسن و امام حسين هم بسمت مجاهدان اسلامی که اين جهاد برای هر خاندان مسلمان وظيفه بشمار مي&amp;zwnj;آمد، زير دست اين فرمانده اموی حرکت کردند.... اين نيروی تازه نفس به حدود طبرستان رسيدو نخست با دژ مستحکم و قلعه ناگشودنی آن برخورد کرد. سعيد بن عاص دانست که تصرف اين دژ ناممکن است. سعيد هيئتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و تاديه جزيه نمود. پس از گفتگوی بسيار سپهبد قلعه برای جلوگيری از خونريزی پيشنهاد صلح او را پذيرفت به شرط اينکه نيروی تازيان به مردم قلعه و دفاع کنندگان اين دژ آسيبی نرسانند. اين شرط پذيرفته شد و سپهبد دستور گشودن دروازه&amp;zwnj;های کوه پيکر قلعه را داد. هنگام باز شدن دروازه بزرگ قلعه که چندين گز طول و عرضش بود و با کبکبه و وقاری آهسته آهسته روی پايه&amp;zwnj;های قطور آهنی ميچرخيد و باز ميشد عربها به تماشای آن ايستاده و حيرت زده بودند! سعيد بن عاص فرمانده عرب با تمام نيروی خود به درون قلعه آمد و مطابق نقشه&amp;zwnj;ای که قبلا طرح ريزی کرده بودند دستور داد بيدرنگ نقاط بلند و سخت قلعه را اشغال کنند و نيروی ايران را خلع سلاح نمايند. فردای آن روز يکايک مدافعان قلعه را گرفت بعضی را در زنجير نگاه داشت و بيشتر آنها را کشت. کشتاری بيرحمانه در قلعه انجام داد.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بیان واقعیت ضدیت خاندان علی با ایرانیان توهین نیست بلکه آنان که در پوشاندن حقایق تلاش می&amp;zwnj;ورزند علیه آگاهی کار می&amp;zwnj;کنند. درباره دشمنی علی با ایرانیان و ستمگر بودن علی نسبت به ایران و کشتار هزاران ایرانی، اسناد و مدارک تاریخی معتبر و مستندی در کتابهای تاریخی مرجع ذکر شده که همگی آنها باروشنی و بدون هیچ کم و کاستی نقش داشتن علی درکشتار وحشیانه ایرانیان را ذکر کرده اند، که مهترین آنها نهج&amp;zwnj;البلاغه است که جای هیچگونه سفسته پردازی را باقی نمی&amp;zwnj;گذارد و باشکارا نقش علی در مشاوره دادن به عمر برای حمله به ایران را نشان می&amp;zwnj;دهد. در مورد اسناد و مدارک تاریخی که دست داشتن علی در کشتار مردم استخر و باقی شهرهای ایران را نشان می&amp;zwnj;دهد در سایت ویکیپدیا در مدخل &amp;ldquo;نقد علی&amp;rdquo; ذکر شده که عبارتند از: مروج الذهب، تاريخ طبری، فارسنامه ابن بلخی، فتوح البلدان بلاذری و غیره که همگی این کتابها مرجع و مستند تاریخی مورد قبول همه تاریخدانان ایرانی و غیرایرانی هستند و اتفاقا ترجمه انها در تمام کتابفروشی&amp;zwnj;ها موجود است. &lt;b&gt;بنابراین&lt;/b&gt; جای هیچگونه سفسطه و انکار مستندات تاریخی برای طرفداران علی باقی نمیماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای نمونه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در زمان علی، مردم استخر چندين بار قيام کردند. علی در يکی از آن موارد عبدالله بن عباس را در راس لشکری به آنجا گسيل داشت و شورش توده&amp;zwnj;ها را در سيل خون فرونشاند. (فارسنامه ابن بلخی، ص ۱۳۶)&lt;br /&gt;
در مورد ديگر که مردم استخر شورش کردند، علی زياد بن ابيه که از خونخواری و آدمکشی به انوشيروان دوم لقب گرفته بود، به آن&amp;zwnj;جا گسيل داشت تا به سرکوبی اين قيام بپردازد. (مروج الذهب، جلد دوم ص۲۹)&lt;br /&gt;
در سال ۳۹ هجری مردم فارس و کرمان سر به شورش گذاشتند و حکام ستمگر علی را از شهر خود بيرون کردند. علی مجددا زياد بن ابيه را به آن&amp;zwnj;جا گسيل داشت و لشکريان وی از هيچ جنايتی فروگذاری نکردند. (تاريخ طبری، جلد ۶، صفحه ۲۶۵۷ &amp;ndash; فارسنامه، ص ۱۳۶)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; امام علی يکی از مشاوران نزديک عمر (خليفه دوم مسلمانان) در هنگام حمله لشکر اسلام به عجم بود. زمانی که عمر می&amp;zwnj;خواست خود شخصا در اين جنگها حاضر شود، امام علی به او گفت: &amp;quot;تو سر اين سپاهی اگر بروی و کشته شوی، سپاه اسلام متلاشی می&amp;zwnj;شود. تو بايد مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد عجم بدانند که اين نيرو پشت دارد&amp;quot; (نهج البلاغه ص ۴۴۳ &amp;ndash; ۴۴۶ &amp;ndash; تاريخ طبری، جلد ۵، ص ۱۹۴۳ و ۱۹۴۵، اخبار الطول ص ۱۴۷)
&lt;p&gt;&amp;minus; مردم خراسان نيز در زمان علی چندين بار قيام کردند و چون چيزی نداشتند به&amp;zwnj;عنوان باج و خراج بپردازند، از دين اسلام برگشته و به مقاومت سخت و جانانه&amp;zwnj;ای دست زدند. علی جعده بن هبيره را به&amp;zwnj;سوی خراسان فرستاد. او مردم نيشاپور را محاصره کرد تا مجبور به صلح شدند. (تاريخ طبری، جلد ۶، ص ۲۵۸۶ &amp;ndash; فتوح البلدان ص ۲۹۲)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;minus; در زمان علی مردم شهر ری نيز سر به طغيان برداشتند و از پرداخت خراج خوداری کردند. علی، ابوموسی را با لشکری زياد به سرکوب شوروش فرستاد و امور آنجا را به&amp;zwnj;حال نخستين برگرداند. ابوموسی پيش از اين طغيان نيز، یکبار ديگر به&amp;zwnj;دستور علی به جنگ مردم شهر ری گسيل شده بود. (فتوح البلدان، ص ۱۵۰)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;minus; به روزگار خلافت علی بن ابی&amp;zwnj;طالب، حارث بن سره عبدی، به فرمان علی لشکر به خراسان کشيد و پيروز شد، غنيمت بسيار و بردهٔ بی&amp;zwnj;شمار بدست آورد. تنها در يک روز، هزار برده ميان يارانش تقسيم کرد. لکن سرانجام خود و يارانش، جز گروهی اندک، در سرزمين قيقان (مرز خراسان) کشته شدند. (فتوح البلدان، بلاذری)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;minus; علی بن ابی طالب، عبدالرحمن بنی جزطایی را به سيستان فرستاد. لکن حسکه حبطی وی را بکشت، پس علی فرمود: ببايد که چهار هزار تن از حبطيان را به قتل رسانيم. وی را گفتند: حبطيان پانصد تن هم نشوند. (فتوح البلدان، بلاذری)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;minus; علی ولايت آذربايجان را نخست به سعيد بن ساريه خزاعی و سپس به اشعث بن قيس داد. يکی از شيوخ آذربايجان نقل می&amp;zwnj;کند که وليد بن عقبه همراه با اشعث بن قيس به آذربايجان می&amp;zwnj;آيند و چون وليد آن ديار را ترک کرد، مردم آذربايجان قيام کردند. اشعث از وليد طلب ياری کرد و وليد برای ياری وی سپاهی از کوفه به آن&amp;zwnj;جا گسيل داشت. اشعث، خانه&amp;zwnj;به&amp;zwnj;خانه فتح کرد و پيش رفت و پس از فتح آذربايجان گروهی از تازيان اهل عطا را بياورد و در آن&amp;zwnj;جای ساکن ساخت و آنان را فرمان داد که مردم را به اسلام خوانند. (فتوح البلدان، بلاذری)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در تمام این موارد یاد شده می&amp;zwnj;بینیم که صحبت از شورش مردم ایران بوده و این امر نشان می&amp;zwnj;دهد حکومت &amp;quot;عدل علی&amp;quot; برای مردم ایران حکومت ظلم و ستم بوده است. ایرانیان برخلاف تبلیغات اسلامی، اسلام را به راحتی قبول نکردند. ایرانیان اغلب به مقاومت دست زده و بر علیه حکومت علی و حکام و سردارانش قیام می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. در چنین زمینه&amp;zwnj;ای تاریخنگاران ما حق دارند که بنویسند و انتقاد کنندگان ما حق دارند بگویند که خانواده علی یار ایرانیان نبود وبرعکس، در برابر آنان بود. این امر واضح است که هدف از طرح بحث پادادن به شونیسم ایرانی نیست، شونیسمی که بخواهد تاریخ گذشته را برای کینه توزی میان ملت&amp;zwnj;ها وبر علیه همزیستی ملل و صلح و احترام متقابل مورد بهربرداری قراردهد. هدف این است که روشنفکر مسلمان به تحریف تاریخ دست نزند و افسانه شیعه رابما تحمیل نکند. هدف اینستکه ما آزادی داشته باشیم، از اسلام انتقاد کنیم و بدون ترس بگوییم که مسلمان نیستیم.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;انتقاد یک اصل است&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;lrm; &lt;/span&gt;تاریخ ما را اسلامگرایان در قدرت ویا آنان که در حکومت نیستند تحریف کرده&amp;zwnj;اند و افسانه شیعه را در اعماق روح مردم قرارداده&amp;zwnj;اند وامروزهرگونه نقد اسلام را &amp;quot;توهین&amp;quot; تلقی می&amp;zwnj;کنند. خواست این ایدئولوگ&amp;zwnj;ها نه منافع این سرزمین ومردم آن، بلکه حفظ اسلام است و تخطئه نمودن هرنظر انتقادی خواست آنهاست. اسلام پیوسته به زیان کشور و فرهنگ ما بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روشن است دراین سرزمین، بزرگان متعددی بوده&amp;zwnj;اند وزندگی کرده&amp;zwnj;اند ومیراث گرانبها بجا گذاشته&amp;zwnj;اند و نیز مسلمان بوده&amp;zwnj;اند. شاعر و تاریخدان وفیلسوف وهنرمند نه به اعتبار محتوای اسلام و&amp;quot;غنای&amp;quot; آن، بلکه قبل از هرچیز باعتبار هوش خود، محیط خود، فرهنگ وتاریخ خود وتاثیرپذیری ازتمدن&amp;zwnj;های پویای همسایه خود، اثرساز بوده&amp;zwnj;اند. محتوای قرآن واستبداد حاکمان اسلامی بیشتر نقش خرابکار و کندکننده داشته&amp;zwnj; است. فکر اینکه اسلام منبع ترقی فکری بوده یک اشتباه بزرگ است. کا ربا ارزش شخص ایرانی که شاعر واندیشمند بوده ودر ضمن مسلمان بوده را، به حساب خود قرآن وخروارها رسالات دینی کهنه پرست وپوسیده نباید گذاشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدافعان اسلام امروزسکوت ما را می&amp;zwnj;خواهند. از اسلام محمد تا امامان وسران شیعه تا اسلام حکومتی و اسلام امروز، همه وهمه قابل انتقاد است. اسلام دین اسارت است زیرا آزادی را برای فرد نمی&amp;zwnj;خواهد ودر تضاد با حقوق زن و حقوق بشراست. رسالات رهبران شیعه بر ضد آزادی روح و منافع مردم ایران بوده&amp;zwnj;اند. وقتی گفته می&amp;zwnj;شود که دین اسلام بنفع ما نبوده است، این امر یک کینه نیست، بلکه شواهد تاریخی زیاد است و همه پژوهشگرانی که مستقل بوده ودر پی توجیه اسلام ودروغپردازی نبوده&amp;zwnj;اند و تحقیق وبررسی کرده اند، به این امر اعتراف دارند. طرفداران این دین می&amp;zwnj;خواهند چشم&amp;zwnj;های مارا ببندند. هیچ چیزی در این دین مقدس نیست، انسانها این دین را ساخته&amp;zwnj;اند و آن محصول جامعه و تاریخ است. بعلاوه همانطور که گفته شد نقد خرافات مردم و کج فکری آنها ممنوع نیست وبلکه درست است. کرنش به خرافات نباید کرد. در تاریخ جهان افکار ارتجاعی و شوینیستی و ناسالم در ذهن مردم بسیار بوده است. همانگونه که به لیبرالیسم و مارکسیسم ویا هر ایدئولوژی دیگری می&amp;zwnj;توان انتقاد کرد، به اسلام ومسیحیت و یهودیت و غیره نیز می&amp;zwnj;توان نقد نوشت. کسانی که سعی در جلوگیری دارند خواهان بسته نگه داشتن ذهن مردم هستند. آنها نگران فروریختن قطعی اسلام&amp;zwnj;اند. انتقاد از اسلام را فراموش نکنیم، زیرا ایران و مردم ما از این دین زیان بسیار دیده&amp;zwnj;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ایران متفکرونویسنده و پژوهشگردر دوره&amp;zwnj;های گوناگون اسلام را به نقد کشیده واین امرنه تنها حق هریک از آنها بوده است بلکه بعلاوه آنها این ضرورت را خوب تشخیص داده بودند. میرزا آقاخان کرمانی، صادق هدایت، علی دشتی، شجاع الدین شفا، آرامش دوستدار، دلارام مشهوری، دکتر روشنگر، علی میرفطروس، باقر مومنی، وبسیار کسان دیگر در نقد اسلام نوشته&amp;zwnj;اند. اندیشمندانی بسیاری نیز از دیگر کشورها در انتقاد اسلام نظر ارائه نموده وباشجاعت افکار خویش را در جامعه عرضه نموده&amp;zwnj;اند. ازآنمیان می&amp;zwnj;توان از اندیشمند بزرگ فرانسوی ولتردر قرن ۱۸ و از فیلسوف معاصر فرانسوی &amp;quot;میشل اونفری&amp;quot; یاد کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولتر نویسنده وفیلسوف آزاد اندیشی بود. او درمبارزه فلسفی خود می&amp;zwnj;گفت زشتی&amp;zwnj;ها را باید به نقد کشید و بویژه زشتی برای او خرافات، دین ومذهب کاتولیک بود، برای او هدف این مبارزه بر علیه بیعدالتی، خودسری، تاریک اندیشی ونادانی وآنچه که ضد انسانیت و عقل ارزیابی می&amp;zwnj;شد، بود. اولین اهرم ولتر هجوو طنز وبه ریشخند گرفتن رسوم واعتقادات مذهبی در افکار عمومی بود. نگاه او هم به ریشخند می&amp;zwnj;گرفت وتقدس زدایی می&amp;zwnj;نمود وبا کلام گزنده در نوشته&amp;zwnj;های گوناگون مردم و جامعه را بانتقاد می&amp;zwnj;گرفت و هم فلسفی بود و مقولات را به نقد می&amp;zwnj;کشید که ازجمله در اثر او&amp;quot;واژه نامه فلسفی&amp;quot; که در ۱۷۶۴ منتشر شد ما شاهد آن هستیم. او می&amp;zwnj;گفت:&amp;quot;امروزه فناتیسم یک دیوانگی مذهبی است، این بیماری با یک جوش چرکین آغاز می&amp;zwnj;گردد.&amp;quot; انتقادات او به کتاب مذهبی کاتولیک&amp;zwnj;ها فراوان بود ودر این زمینه طی ۱۷۶۰ تا ۱۷۷۸ بیش از بیست نوشته در رد دین و خرافات، معجزه و خدا، تورات و مسیحیت منتشر ساخت. از جمله گفته&amp;zwnj;های ولتر، این جمله معرف است: &amp;quot;من با نظرات شما موافق نیستم، ولی برای ا ینکه شما حق آنرا داشته باشید که بگویید، من حاضرم تا پای مرگ جلو بروم&amp;quot;. ولتر به انتقاد سختی علیه دین یهودیت و نیز مسیحیت دست زد و درباره مسیحیت نوشت: &amp;quot;تا زمانی که نادان&amp;zwnj;ها وجوددارند ادیان نیز وجود خواهند داشت و مسیحیت مسخره ترین، واهی&amp;zwnj;ترین وخونبارترین دینی است که دنیا را آلوده کرده است&amp;quot;. از جمله کارهای او نوشته تراژدی&amp;zwnj;ای بنام &amp;quot;فناتیسم یا محمد&amp;quot; که در ۱۷۳۶ تدوین کرده و در باره اسلام است. از نظر او موسی یک جادوگربود، عیسی یک یهودی فناتیک بود ومحمد پیامبری دروغین ونیرنگ باز است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میشل اونفری، فیلسوف معاصر فرانسوی در اثر خود &amp;quot;رساله خدا ناپرستی&amp;quot; که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد، می&amp;zwnj;نویسد سه دین یهودیت و مسیحیت واسلام نسبت به عقل و هوشیاری کینه دارند، نسبت به آزادی کینه دارند وطرفدار تعبد وتسلیم فرد هستند. درباره قرآن می&amp;zwnj;گوید این کتاب سرشار از تناقض است ومعجزه&amp;zwnj;هایی درکار نیست و محمد خواهان نابودی مخالفان است تا ثروت&amp;zwnj;های آنان از آن خود کند ویا به یاران خود تقسیم کند. اسلام جنبه&amp;zwnj;های منفی ادیان دیگر را جمع کرده وخودرا دین برتر وامت منتخب می&amp;zwnj;داند وبه همین خاطر به خشونت وجنگ تمایل دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هریک از نظرات بیان شده کلام قطعی و مقدس نیست، همان گونه که سخنان کتابهای مذهبی نیز قطعی و مقدس نیستند. آنچه مهم است سیال بودن اندیشه نقد است. مستبد وسانسورگر خواهان محدودنمودن ویا حذف سخن مخالف هستند. ما درایران وجامعه ایرانی نیازمند توسعه روح نقاد هستیم، در تمامی عرصه&amp;zwnj;ها گسترش انتقاد سالم وشجاعانه یک ضرورت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بگذارید زبان&amp;zwnj;ها و قلم&amp;zwnj;ها آزاد باشند!&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;*جلال ایجادی، استاد دانشگاه در فرانسه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;mailto:idjadi@free.fr&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;idjadi@free.fr&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/11/8974#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3811">جلال ایجادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7997">حسین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C">روشنفکران دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3569">شیعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2950">علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7996">نقد دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7020">ولتر</category>
 <pubDate>Sun, 11 Dec 2011 21:58:54 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8974 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>دین فطری یا جنگ هفتاد و دو ملت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/07/8152</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/07/8152&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بازخوانی دین و اسلام ابراهیمی در آیات قرآن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش سلیم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;334&quot; height=&quot;216&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abrahamic.jpg?1321293741&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش سلیم &amp;minus; در مقاله &amp;laquo;یهودیان و مسیحیان در آیات قرآن&amp;raquo; [۱] نشان داده شد که، طبق آیات قرآن، یهودیان و مسیحیان همان قدر بر حق هستند که پیروان سایر پیامبران ابراهیمی که شامل پیروان حضرت محمد نیز می&amp;zwnj;شود. دین اسلام ابراهیمی که توسط حضرت ابراهیم برای اولین بار معرفی شد، دین همه این پیامبران است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال پرسش این است که آیا تنها پارادایم دینی یا چارچوب مفهومی معنویت و یا امر متعالی، دین ابراهیمی است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این نوشتار به یک لایه بالاتر از لایه ادیان ابراهیمی پرداخته خواهد شد. با نگاهی به موضوع &amp;laquo;دین فطری&amp;raquo; و &amp;laquo;اختیار&amp;raquo; انسان در قرآن، ساختاری فراگیرتر (نمودار ۱، آیات جدول۱) ارائه خواهد شد که در آن سایر نحله&amp;zwnj;های دیگر معنویت جایگاه خود را همردیف نحله معنوی دین ابراهیمی دارند. یعنی در این ساختار علاوه بر پیروان دین اسلام ابراهیمی، شامل یهودیان و مسیحیان و مسلمانان، سایر نحله&amp;zwnj;های معنوی به رسمیت شناخته شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال باید دید چرا پیروان حضرت محمد خود را تنها عزیزدردانه&amp;zwnj;های خدا می&amp;zwnj;دانند. و از آن بدتر این که چطور برخی از مفتی&amp;zwnj;ها و فقها نه تنها پیروان حضرت محمد را علیه یکدیگر تحریک کرده و می&amp;zwnj;کنند، که با &amp;laquo;نجس&amp;raquo; خواندن پیروان سایر پیامبران، برخی از پیروان حضرت محمد را به ورطه کینه ورزی و خشونت و ترور و آدمکشی انداخته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر پیرامون هدفِ بعثت و رسالت انبیا و پیامبران [۲] مطالب زیادی نوشته شده است. اما درباره این که چرا پیامبران زیادی آمده&amp;zwnj;اند، کمتر بحث شده است. مگر خداوند رشد می&amp;zwnj;کند که با افزایش دانش خود، بخواهد پیام جدیدی را توسط یک پیامبر جدید به مردم منتقل کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین جایی که قرآن از &amp;laquo;فطرت&amp;raquo; انسان و &amp;laquo;دین&amp;raquo; فطریِ منطبق بر این فطرت سخن می&amp;zwnj;گوید، چرا خداوند پیامبر و &amp;laquo;دین&amp;raquo; فرستاده است؟ چرا اغلب پیامبرانی که در قرآن از آن&amp;zwnj;ها یاد و به داستان آن&amp;zwnj;ها اشاره شده، در منطقه خاورمیانه ظهور کرده اند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین پرسش&amp;zwnj;هایی پیرامون عواقب دین&amp;zwnj;ها در نزاع و خونریزی: چرا دین و ایمان به پیامبران، موجب نزاع و درگیری و جنگ و خونریزی بین پیروان پیامبران مختلف شده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا پیروان این ادیان حتی در قرن بیست و یکم با یکدیگر در جنگ و خونریزی هستند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا بین مسلمانان این همه فرقه و چند دستگی و تفرقه و ستیز و جنگ و حلال کردن خون یکدیگر وجود دارد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوشتار تلاشی است جهت طرح مسئله و ارائه نظری بر مبنای قرآن که امید است مورد توجه و نقد اندیشمندان و به ویژه نواندیشان دینی واقع شود. به ویژه در روزهای سرنوشت سازی که ممکن است جنبش آزادیخواهانه ملت ایران و بهار عربی و رویای دیرین دمکراسی در خاورمیانه، با دامن زدن به یک جنگ تمام عیار فرقه&amp;zwnj;ای بین سنی&amp;zwnj;ها و شیعه ها، به زمستانی خونین تبدیل شود. جنگی که هم شاهزاده&amp;zwnj;های سنی در عربستان و هم آقازاده&amp;zwnj;ها و سرداران و رانت خواران درمانده شیعه در ایران بدان نیاز دارند. وزیدن نسیم روح بخش آزادی بر تن زخمی و خسته شهروندان و احتمال برقراری دمکراسی و حساب و کتاب، کابوس متجاوزان به جان و مال شهروندان این دو کشور است! دو کشوری که ادامه بقای حکومت آن و منافع رانت خواران آن در ادامه جهل و استبداد دینی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با استناد به آیات قرآن با قطعیت می&amp;zwnj;توان گفت: نه حضرت محمد و نه حضرت موسی و نه حضرت عیسی و نه دیگر پیامبران ابراهیمی غیر از حضرت ابراهیم، هیچکدام دین جدیدی نیاورده&amp;zwnj;اند. حضرت ابراهیم بنیانگذار و سرسلسه دین جدید است. پیامبران ابراهیمی دیگری که آمده&amp;zwnj;اند همه در این نحله یا پارادایم دینی به هدایت و آموزش قوم خود و بشارت و انذار آن&amp;zwnj;ها پرداخته&amp;zwnj;اند. بنابراین از منظر اصول دین ابراهیمی که همان توحید و نبوت و معاد می&amp;zwnj;باشد، حضرت محمد و حضرت موسی و حضرت عیسی و سایر پیامبران این نحله هیچ اصل جدیدی را معرفی نکرده و در کتاب آن&amp;zwnj;ها اصل جدیدی نیامده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اما بر مبنای آیات قرآن، خداوند غیر از پیامرانی که نام و سرگذشت آن&amp;zwnj;ها در قرآن آمده است، پیامبران دیگری هم فرستاده است. این پیامبران که در قرآن از آن&amp;zwnj;ها یاد نشده، می&amp;zwnj;تواند هم شامل پیامبران ابراهیمی باشد و هم شامل پیامبران غیر ابراهیمی. اگر چه قرآن به نحله ابراهیمی ادیان و داستان پیامبران آن پرداخته است، اما از رستگاری کسانی چون &amp;laquo;صابئین&amp;raquo;، همردیف با پیروان پیامبران ابراهیمی شامل:&amp;laquo;ایمان آورندگان&amp;raquo; به حضرت محمد و &amp;laquo;مسیحیان&amp;raquo; و &amp;laquo;یهودیان&amp;raquo; سخن رفته است (جدول ۱ آیه&amp;zwnj;های بقره:۶۲ و مائده:۶۹). در جای دیگر &amp;laquo;مجوس&amp;raquo; را همردیف با این موارد ذکر کرده است. به نظر می&amp;zwnj;رسد دلیل ذکر آن&amp;zwnj;ها در قرآن این بوده است که تعدادی از پیروان این آیین&amp;zwnj;ها در عصر بعثت در سرزمین مخاطب حضرت محمد می&amp;zwnj;زیسته&amp;zwnj;اند. شاید اگر پیروان سایر آیین&amp;zwnj;ها هم در عصر بعثت در سرزمین حجاز سکونت داشتند و بین آن&amp;zwnj;ها و پیامبر و یارانش تعاملی می&amp;zwnj;بود، از آن&amp;zwnj;ها هم در قرآن سخنی به میان می&amp;zwnj;آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن طور که از آیات مربوطه می&amp;zwnj;توان گفت، ویژگی اصلی آیین (&amp;laquo;ملت&amp;raquo;) ابراهیمی اجتناب از شرک است. یعنی مردم و اقوامی که مشرک (بت پرست) بوده اند، در این چارچوب مفهومی قرار گرفته و پیامبرشان به آن&amp;zwnj;ها دین ابراهیمی را معرفی و آموزش داده است. این دین که &amp;laquo;اسلام&amp;raquo; نامیده شده، با بعثت حضرت ابراهیم و با وحی به او به مردم معرفی شده است. بعد از حضرت ابراهیم، بقیه پیامبران ابراهیمی همین دین را برای هدایت مخاطبین خود به آن&amp;zwnj;ها معرفی کرده&amp;zwnj;اند و بر مبنای آموزه&amp;zwnj;های آن به مخاطبین خود بشارت و هشدار داده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در قرآن آیاتی هم وجود دارد که بیان کننده یک چارچوب یا ساختار مفهومی کلی تر و یا جهان شمول تر است. حال نام آن را هر چه بگذاریم، صحبت از امری متعالی است که به &amp;laquo;انسان&amp;raquo; و &amp;laquo;فطرت&amp;raquo; و سرشت او بر می&amp;zwnj;گردد. مبنایش &amp;laquo;فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ&amp;raquo; (روم:۳۰) است. با توجه به مفهوم فطرت یا سرشت، شاید بتوان گفت که حتی اگر در سیاره&amp;zwnj;های دیگر هم مخلوقاتی با مفهوم &amp;laquo;انسان&amp;raquo; (حال با هر شکل و قیافه ای) وجود داشته باشند، در این &amp;laquo;سرشت&amp;raquo; با انسان سیاره زمین مشترکند. و یا مثلا اگر تمام انسان&amp;zwnj;های سیاره زمین در اثر حادثه&amp;zwnj;ای نابود شوند و خداوند دوباره مخلوقی با همین &amp;laquo;مفهوم&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;concept&lt;/span&gt; انسان درزمین بیافریند، باز در این سرشت مشترک خواهند بود. خلاصه این که در یک گستره جهان شمول تر، می&amp;zwnj;توان گفت دین به نحله آیین حضرت ابراهیم محدود نمی&amp;zwnj;شود. شاید بتوان توان گفت &amp;laquo;سلم&amp;raquo; در هماهنگی و هارمونی با سایر موجودات جهان (جهانیان) وجه مشرک همه نحله&amp;zwnj;های دینی است که منشا آن به فطرت انسان بر می&amp;zwnj;گردد!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;فطرت و انسان هوشمند و مختار &lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این نوشتار می&amp;zwnj;خواهیم ببینیم، در رابطه با &amp;laquo;فطرت&amp;raquo; و &amp;laquo;دین&amp;raquo; و &amp;laquo;دین فطری&amp;raquo; که در آیه روم: ۳۰ و سایر آیات (جدول ۲) آمده است، به طول اجمالی چه می&amp;zwnj;توان گفت. که البته این تلاش با کمک دیگر آیات قرآن خواهد بود. این دین چگونه دینی است: &lt;b&gt;فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا، فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا، لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ. &lt;/b&gt;آیهروم:۳۰&lt;b&gt; می&amp;zwnj;&lt;/b&gt;گوید خودت را در سمت دین حنیفی قرار بده که خدا سرشت (فطرت) انسان را بر مبنای آن بسرشته! لازم به دقت است که گفته است فطرت انسان را بر مبنای این دین &lt;b&gt;بسرشته&lt;/b&gt;، نگفته است که فطرت را &lt;b&gt;خلق&lt;/b&gt; کرده است! یعنی منتهای فطرت، فطرت در فطرت است! و در دنباله آیه آمده است که هیچ جایگزینی (تغییر و تبدیلی) برای این دین نیست. این دین، دین قیم است!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بد نیست نخست نگاهی بیندازیم به کیهان و مخلوقات آن و داستان خلقت انسان و اضافه شدن انسان به این مجموعه کائنات. مخلوقی که با مفهومی نو و متمایز از سایر موجودات در مرحله&amp;zwnj;ای به این مجموعه اضافه شد و خداوند او را به جانشینی خود در سیاره زمین برگزید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تسهیل در انتقال مطلب، بگذارید بحث را &amp;laquo;نزول&amp;raquo; بدهیم به یک مثال ساده و ملموس: &amp;laquo;طراحی&amp;raquo; و توسعه /ساخت یک سیستم، و &amp;laquo;عملیات&amp;raquo; و بهره برداری از همان سیستم بعد از توسعه/ساخت. هر سیستم بعد از طراحی و ساخت باید بتواند در رابطه با محیط و یا سیستم&amp;zwnj;های دیگر، برای منظور و کارکردهایی که طراحی شده است کار کند. حال بگذارید دستگاه عظیم آفرینش و مخلوقات آن را به یک سیستم فرو بکاهیم و پیرامون آن به نکاتی اشاره کنیم. طرح و خلق سیستم بزرگ آفرینش (کیهان)، کامل است و رحمت خداست. اما این سیستم یک سیستم ایستا نیست. سیستمی است که زنده و درحال کار و پویاست و هدف و منظور دارد. و در همین حالت دینامیک مخلوقات جدید هم دائم به آن اضافه می&amp;zwnj;شود. یعنی برای اضافه کردن موجود جدید، کل سیستم خاموش و از کار انداخته نمی&amp;zwnj;شود. &amp;laquo;انسان&amp;raquo; یک مخلوق جدید بود که در مرحله&amp;zwnj;ای به آن اضافه شد. تفاوت انسان با سایر مخلوقات موجود تا آن زمان، تمایز او در &amp;laquo;هوشمندی&amp;raquo; بود. عامل مهم و تعیین کننده دیگر &amp;laquo;اختیار&amp;raquo; انسان است که خداوند به او عطا کرد (داستان شیطان). یاد دادن &amp;laquo;اسما&amp;raquo; و سپس القای &amp;laquo;کلمات&amp;raquo; به او توسط خداوند، شاید نماد هوشمندی و قدرت توسعه مفاهیم توسط انسان است که به آدم اعطا شد. اختیار فرشتگان در مقایسه با اختیار مخلوق جدید، محدود بود به انجام کارهای خوب و آن هم طبق امر خدا (مثل پادویی) ، و نه &amp;laquo;کنش&amp;raquo; خود فرشتگان! حال بحث این که علاوه بر آموزش اسما، القای کلمات از اول در طرح خدا برای خلق انسان بود یا بعدا با جسارت آدم در نزدیک شدن به درخت ممنوعه به او عطا شد، در حاصل کار فرقی نمی&amp;zwnj;کند. شاید جسارت کنجکاوی در نزدیک شدن به درخت ممنوعه، آزمونی بود که انسان از آن سرفراز بیرون آمد. و در نتیجه خدا با القای کلمات او را ترفیع داد و در نتیجه انسان دارای توانایی بیشتری شد. به هر حال انسان هوشمند و مختار برای جانشینی خدا به سیاره زمین هبوط کرد. برای نخستین بار موجودی جزوی از سیستم شدکه اختیار انتخاب و کنش و تعامل با سیستم را داشت. این کنش بر برخلاف روال رایج فرشتگان، نه تنها گوش به فرمان بودن نیست که می&amp;zwnj;تواند کنش در جهت شر و انجام کارهای بد باشد. بنابراین سیستم کیهان، وقتی انسان با چنین توانایی&amp;zwnj;هایی به آن اضافه و جزو لایتحزای آن شد، در عمل عندالزوم دیگر آن چه طرح شده است نخواهد بود. هر چند با فرستادن انسان به زمین و خلافت او در زمین, تعامل انسان با کل سیستم در اندازه و محدوده سیاره زمین محدود گردید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لازم به یادآوری است که برای خدا بعد مکان و زمان و سایر ابعاد بی معناست. همه این خلق&amp;zwnj;ها و تطور ها... و حوادث و قوانین و سنت&amp;zwnj;های آن از ازل در کتاب خدا ثبت شده است. خدا در داستان آدم و شیطان با زبان و فهم ما (انسان مخاطب) سخن می&amp;zwnj;گوید. که خود این داستان نیز می&amp;zwnj;تواند نمادین باشد!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;کیهان و انحطاط انسان&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال بیایید ببینیم پیرامون:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;1)&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;خلقت (طرح)،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;2)&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;انسان،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;3)&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;مخلوق در حالِ عملیات&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و رابطه و تعامل آن&amp;zwnj;ها چه می&amp;zwnj;توان گفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طرح و خلقت جهان و همه اجزای آن، شامل انسان، &amp;laquo;رحمت&amp;raquo; خداوند است و بر خیر و خوبی سرشته شده است. همچین برای ادامه و کارکرد آن، خداوند رحمت را بر خود مقرر کرده است. این &amp;laquo;فطرت&amp;raquo; سیستم است. اما اختیار انسان (و سایر موجودات هوشمند موجود و مخلوقات احتمالی هوشمند آینده) عاملی است که می&amp;zwnj;تواند باعث شود کارکرد فطری این مجموعه، با کارکرد واقعی آن در عمل یکی نباشد. به عبارت دیگر کارکرد آن در غیاب انسان هوشمند طور دیگری می&amp;zwnj;بود. البته خدای &amp;laquo;خالق&amp;raquo; طراح و به وجود آورنده این دستگاه در مرحله عملیات نیز با عنوان &amp;laquo;رب&amp;raquo; همچنان حاضر است و به نگهداری و ادامه کار آن مشغول است. اما از آنجا که &amp;laquo;اختیار&amp;raquo; داده شده به انسان، نمادین نیست، نتیجه اعمال انسان هوشمند و مختار به اندازه&amp;zwnj;ای است که در چگونگی کارکرد سیستم تعیین کننده و اثر گذار باشد. یعنی یک فرد انسان منحط و تبهکار که جزو تفکیک ناپذیر این مجموعه است، مثلا حتی اگر زمین را به فساد نکشاند، وجود فاسد، سرکش، و ستمگر او، سیستم را از حالت فطری متعالی به درجه&amp;zwnj;ای از انحطاط کشانده است. توجه شود انسان خود بخش لایتجزای این سیستم است، خارج از سیستم نیست. از طرف دیگر هر چه این انسان هوشمند درباره اسرار این سیستم و طراحی آن بیشتر بداند قوی تر می&amp;zwnj;شود. و هر چه بیشتر از &amp;laquo;اختیار&amp;raquo; خود که می&amp;zwnj;تواند در سوی شر باشد استفاده کند، می&amp;zwnj;تواند آسیب بیشتری به سیستم برساند. حتی اگر تاثیرگذاری انسان را در محدوده زمین فرض کنیم، انسان بالقوه می&amp;zwnj;تواند همه چیز را در سیاره زمین به تباهی و نابودی بکشاند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته در زیر سیستم ها، مکانیزم&amp;zwnj;های خود-کنترل و خود-ترمیم کن در طراحی خدا در نظر گرفته شده است. اما قدرت بشر و سواستفاده از آن که با سردرآورن بیشتر از دانش طراحی و کارکرد سیستم، بیشتر و بیشتر خواهد شد می&amp;zwnj;تواند باعث اخلال در کارکرد فطری سیستم شود. با این حساب هر چه افراد و جوامع انسانی سلیم تر و ملازم تر باشند، سیستم در حالت نزدیک تر به حالت طبیعی بر مبنای فطرت خواهد گذراند. بدترین و خطرناک&amp;zwnj;ترین وضعیت آن است که انسانی که اسرار آفرینش را بیشتر و بیشتر می&amp;zwnj;داند، از اختیار در شر بودن خود استفاده کند و موجب تباهی&amp;zwnj;های جبران ناپذیر شود! برای نمونه همین پدیده گرمایش زمین که در اثر بی مسئولیتی انسان بدان دچار شده ایم، نتیجه آن خشکسالی است که باعث گرسنگی و مرگ هزاران انسان و سایر موجودات زنده شامل حیوانات و گیاهان شده است. و چه بسا اگر به همین منوال پیش برویم، عواقب وحشتناکی در انتظار موجودات زمین شود. یا مثلا استفاده از دانش هسته&amp;zwnj;ای برای ساخت و تولید بمب اتمی، که فقط یک مورد استفاده از آن موجب چه ویرانی&amp;zwnj;ها و تباهی&amp;zwnj;ها که نشد!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;موجودات زمین و نقش پیامبران&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقش پیامبران چه بوده است؟ شاید بتوان گفت اگر انسان بر فطرتی که بر آن خلق شده باقی می&amp;zwnj;ماند و یا از آن زیاد دور نمی&amp;zwnj;شد، نیازی به بعثت پیامبران برای هدایت او پیش نمی&amp;zwnj;آمد. همه چیز بر مبنای فطرت متعالی در جهت رشد انسان و جامعه و بهروزی پیش می&amp;zwnj;رفت. اما در مقاطعی از تاریخ، انسان&amp;zwnj;های یک قوم آن چنان از فطرت انسانی خود دور شده و در گم راهی قرار گرفته اند، که خداوند برای پیشگیری از سقوط آن&amp;zwnj;ها و بازگردانیدن آن&amp;zwnj;ها به مسیر طبیعی و فطری رشد، پیامبر و هدایتگری از میان خودشان برای آن&amp;zwnj;ها برانگیخته است. یعنی اینجا صورت مسئله فقط مشکل خود انسان و جامعه گمراه نیست که گفته شود هر چه کنند به خود کنند. اینجا خود سیستم نیز مطرح است که با فساد و انحطاط انسان به سمت انحطاط و سقوط خواهد رفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باز یادآوری می&amp;zwnj;شود که انسان جزو لایتجزای سیستم است. &amp;laquo;رب&amp;raquo; جهانیان نمی&amp;zwnj;تواند ساکت بنشیند و رحمت خود را در فرستادن پیامبران در کمک به مخلوق خود (هم انسان و هم سیاره زمین و سایر موجودات آن)، دریغ کند. در قرآن بارها از امکان &amp;laquo;استکبار&amp;raquo; انسان و فساد او در &amp;laquo;ارض&amp;raquo; صحبت شده است. یعنی این انسان ممکن است به آن چنان فسادی دامن بزند که موجب مشکل و بحران برای کل سیاره زمین و ساکنین و موجودات آن شود. سیاره زمین محل سکنای مشترک ما انسان&amp;zwnj;ها با حیوانات و گیاهان و سایر موجودات دیگر است و آن&amp;zwnj;ها هم چون انسان از آن سهم دارند. برای مثال در انعام:۳۸ آمده است که تمام جنبندگان و پرندگان امت&amp;zwnj;هایی مثل ما انسان&amp;zwnj;ها هستند و همه به سوی او بر می&amp;zwnj;گردیم. همه این موجودات کرامت خود را دارند و تک تک آن&amp;zwnj;ها مهم هستند و در کتاب خدا با یک هویت و شناسه ثبت شده&amp;zwnj;اند (هود:۶، حج:۷۰، فاطر:۱۱، انعام:۵۹) . این جور نیست که فکر کنیم این قدر آدم یا حیوان و یا موجودات دیگر آمده&amp;zwnj;اند و رفته&amp;zwnj;اند که کسی با کسی نیست. طبق آیات قرآن تک تک مهم&amp;zwnj;اند و در کتاب خدا شناسه دارند. حساب و کتاب اعمال همه ثبت و روزی به پاداش و یا جزای خود خواهند رسید. شاید با مرگ هر انسان و خاک شدن او تنها یک ذره میکروسکوپی ناچیز از او در کیهان، بتواند حامل هویت و نقشه او باشد که در دنیای دیگر به او تبدیل شود. مثل هر تخم مرغ که در آن نطفه مرغ جدید نهفته است و در شرایط وگرمای مطلوب در مدت زمان محدود و معین به یک حیات جدید تبدیل می&amp;zwnj;شود. (عنکبوت:۷۷، ۷۸، ۷۹). در جایی که انسان با همین سطح دانش فعلی اش موفق شده است کلون هر موجود زنده&amp;zwnj;ای را خلق کند، برای خدایی که در وهله نخست این موجود را انشا کرده بازخلق هر فرد در جهان دیگر کار مشکلی نیست: بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (عنکبوت:۲۰).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامبران نمی&amp;zwnj;آیند تا یک &amp;laquo;بسته&amp;raquo; محدود به اسم &amp;laquo;دین&amp;raquo; برای مردم حوزه رسالت خود بیاورند و به آن&amp;zwnj;ها هدیه کنند. چنین بسته&amp;zwnj;ای وجود ندارد. پیامبران می&amp;zwnj;آیند آن&amp;zwnj;ها را آموزش دهند و هدایت کنند تا به مسیر فطرت بازگردند. تنظیم کننده حول مبنای خط بنیادین فطرت هستند. مثلا به مخاطبین خود آموزش دهند که آفرینش بیهوده نیست و منظوری در آن است: وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ (دخان: ۳۸). دنیای دیگری در کار است. به آن&amp;zwnj;ها مژده و هشدار می&amp;zwnj;دهند که حساب و کتابی در کار است. می&amp;zwnj;آیند تا آن&amp;zwnj;هایی را که به کفر و شرک دچار شده&amp;zwnj;اند و از رشد بازمانده&amp;zwnj;اند موحد کنند و در سمت و سوی فطرت جهان قرار دهند. توحید هم که انتزاعی نیست. برگرداندن توجه آن&amp;zwnj;ها از مسائل موهوم و خرافه و سوق دادن به خدا و در نتیجه آیات (خلقت) خداست. ترغیب آن&amp;zwnj;ها به تفکر و تعقل و تدبر در آیات خدا و جهانی که به آن تعلق دارند می&amp;zwnj;باشد. تا با کشف &amp;laquo;کلمات&amp;raquo; بیکران خدا، و سنت&amp;zwnj;ها و قوانین جهان و رابطه بین موجودات و زیر مجموعه&amp;zwnj;های جهان خلقت، هم به نیاز کنجکاوی و جستجوگری انسانی خود پاسخ دهند و هم با استفاده از دانش آن زندگانی بهتر و صلح آمیزتری داشته باشند. و این راه هدایت و تعالی سرانجام به رستگاری و زندگی جاودانه در دنیای دیگر بینجامد. علت دیگری که در قرآن برای رسالت پیامبر هر قوم بیان شده، داشتن اختلاف و در نتیجه ستیز و درگیری افراد و اقشار آن قوم با یکدیگر است. پیامبران می&amp;zwnj;آیند تا بین اختلافات آن&amp;zwnj;ها داوری کنند و آن&amp;zwnj;ها را به هم نزدیک تر کنند. در این میان مثلا نماز و نیایش (تسبیح) به فرد کمک می&amp;zwnj;کند تا با ذکر و ارتباط روحی و معنوی با رب و روح آفرینش، در هارمونی بیشتر با یونیورس و در نتیجه در اوقات بیشتری از حیات خود در حالت صلح و آسودگی قرار گیرد. با این کار هم به خود کمک کرده است و هم به سیستم. یادآوری مجدد که انسان جزو لایتحزای سیستم است!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;ایمان و عمل: حس تعلق و کمک به دیگران و جامعه&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;ایمان&amp;raquo; به خدا، پیامبران، و آخرت، که سه اصل ادیان ابراهیمی است، انتزاعی نیست. &amp;laquo;ایمان&amp;raquo; و &amp;laquo;کنش&amp;raquo; (عمل صالح) با همند. در قرآن بیشتر موارد ایمان و عمل صالح با یکدیگر و چسبیده به همدیگر آمده است. مثلا اگر عمل صالح را فقط در مواردی از نوع کمک به دیگران محدود کنیم، نمی&amp;zwnj;بایست در میان جمعیت یک میلیارد و نیمی مسلمانان دنیا، حتی یک نیازمند (چه بلحاظ مادی و چه به لحاظ عاطفی) وجود داشته باشد. مواردی چون بخشیدن مال و انفاق، احسان، طعام دادن، قرض دادن... به نیازمندان، شامل خویشان و دوستان و همسایه و همسایه دور... در قرآن مورد توجه و تاکید بسیار قرار گرفته است! با این همه آیه و تاکید قرآن (بقره:۱۷۷، اسرا:۲۶ ، روم:۳۸ توبه:۶۰ حدید:۶۱، تغابن: ۱۷و ...). ، همه می&amp;zwnj;بایست در رفاه نسبی زندگی کنند، تا چه رسد به این که کسی بخواهد گرسنه باشد یا سوء تغذیه داشته باشد. &amp;laquo;ایمان&amp;raquo;، هر فرد را این چنین به حس تعلق به کامیونیتی و مسئولیت در برابر دیگران فرا خوانده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سبا :۳۷ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُم بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِندَنَا زُلْفَى إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُوْلَئِكَ لَهُمْ جَزَاء الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا ...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اموال و فرزندانتان هرگز شما را نزد ما مقرّب نمى&amp;rlm;سازد، جز كسانى كه ايمان بياورند و عمل صالحى انجام دهند كه براى آنان پاداش مضاعف در برابر كارهايى است كه انجام داده&amp;rlm;اند...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بقرة :۲۶۱&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داستان كسانى كه اموالشان را در راه خدا مى بخشند همچون داستان دانه&amp;rlm;اى است كه هفت خوشه بروياند و در هر خوشه&amp;rlm;اى يكصد دانه&amp;rlm;، و خداوند براى هر كس كه بخواهد (پاداشش را) چند برابر مى&amp;rlm;كند و خداوند گشايشگر داناست&amp;rlm;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بقرة:۱۷۷ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ ...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نيكى آن نيست كه رويتان را به سوى مشرق و مغرب آوريد، بلكه نيكى آن است كه كسى كه به خداوند و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب آسمانى و پيامبران ايمان داشته باشد و مال را با وجود دوست&amp;rlm;داشتنش ببخشند به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نساء:۳۶ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خداوند را بپرستيد و چيزى را براى او شريك نياوريد و به پدر و مادر و به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين و در راه مانده و ملك يمين خود احسان كنيد، (و بدانيد) كه خداوند كسى را كه متكبر فخرفروش باشد، دوست ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما متاسفانه در حکومت&amp;zwnj;های فاسدی که به اسم اسلام بر این مردم مسلط&amp;zwnj;اند، &amp;laquo;ایمان&amp;raquo; و &amp;laquo;کنش&amp;raquo; ایمانی آن&amp;zwnj;ها به جای &amp;laquo;الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ&amp;raquo; (بقره:۲۶۲ و ۲۷۱ / جدول ۲) و آیات بسیار دیگر... ، تبدیل شده است به: کسانی که می&amp;zwnj;چاپند اموال مردم را! این چاپیدن هم چند وجهی است. هم &amp;laquo;دینی&amp;raquo; است، هم &amp;laquo;دولتی&amp;raquo; است، و هم &amp;laquo;آقازاده ای&amp;raquo; و هم &amp;laquo;ارزشی&amp;raquo;! جایی که قانون و حساب و کتاب و نظارت را، با جایگزین کردن مثلا &amp;laquo;تقوای&amp;raquo; ایمانی منحصر به فرد خودشان از کار انداخته اند!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;تنزیل کتاب و آسان سازی آن به زبان پیامبر و زبان و فهم مخاطب &lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن دسته از پیامبران که کتابی می&amp;zwnj;آوردند، کتاب آن&amp;zwnj;ها &amp;laquo;تنزیل&amp;raquo; بخشی از &amp;laquo;کتاب&amp;raquo; خداست. بخشی بسیار کوچک از &amp;laquo;ام الکتاب&amp;raquo; که کلمات آن بی نهایت است. وقتی آیات خدا عرضه می&amp;zwnj;شود، &amp;laquo;نزول&amp;raquo; پیدا می&amp;zwnj;کند به زبان و در سطح درک و فهم مخاطب آن و پیامبر آن در هر مکان و زمانی. وگرنه این آیات خاصیتی نخواهد داشت. باید قابل درک و آموزش باشد که به تغییر فرد و جامعه کمک کند. از طرف دیگر خود این آیات نشانه هستند برای مشاهده و به تعمق و تعقل و تفکر واداشتن مخاطب! بنابراین می&amp;zwnj;توان گفت آن چه به وسیله پیامبران و از طریق وحی عرضه می&amp;zwnj;شود: ۱) همه کلمات خدا نیست، ۲) همین بخش اندک از کلمات خدا هم در سطح فهم مخاطب و به زبان و فرهنگ مخاطب نزول پیدا کرده است، ۳) عملکرد و تاثیر این آیات مهم است و آن به راه فطری رشد برگردانیدن مخاطب است و واداشتن آن&amp;zwnj;ها به مشاهده و تفکر و تعقل و تدبر در سایر آیات خداست. ۴) با توجه به بحث بالا درباره اختیار انسان، انسان مخاطب هر پیامبر با این آیات تعامل می&amp;zwnj;کند به طوری که حاصل کتابی می&amp;zwnj;شود که با تعامل آن&amp;zwnj;ها توسعه یافته است! با این حساب بحث این که قرآن کلام خداست یا پیامبر روشن تر می&amp;zwnj;گردد. کتاب می&amp;zwnj;شود مجموعه کلماتِ &amp;laquo;نزول&amp;raquo; یافته خدا (که برای آن لفظ &amp;laquo;کلام&amp;raquo; هم بکار برده شده)، به اضافه کلام پیامبر و نمودکلام مردم محلی در آن (قیل و قال ها). در مورد قرآن، اثر &amp;laquo;امیین&amp;raquo; قریش و &amp;laquo;اهل کتاب&amp;raquo; و دیگرانی که با پیامبر تعامل داشتند درآیات قرآن مشاهده می&amp;zwnj;شود. بسیاری از این گونه آیات در نزاع&amp;zwnj;ها و تکذیب&amp;zwnj;ها و افتراها و... و پاسخ پیامبر به آن&amp;zwnj;ها شکل گرفته است. در نتیجه بخش بزرگی از قرآن حاصل این گونه &amp;laquo;قیل&amp;raquo; و &amp;laquo;قال&amp;raquo;&amp;zwnj;ها [۳] و درگیری&amp;zwnj;ها و جنگ هاست! وقتی به آیات قرآن در سوره&amp;zwnj;های مختلف دقت کنیم متوجه می&amp;zwnj;شویم که حتی ادبیات (فصاحت و بلاغت) سوره&amp;zwnj;های نخستین، زمانی که هنوز این قیل و قال&amp;zwnj;ها و جنگ و درگیری&amp;zwnj;ها شروع نشده و به قرآن تحمیل نشده بود، متفاوت می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زیر چند نمونه از آیات پیرامون هدف از ارسال پیامبر و کتاب، و &amp;laquo;آسان کردن&amp;raquo; پیام به زبان پیامبر و مردم آمده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;زخرف : ۳ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرآنى عربى را فرستادیم&amp;rlm;، باشد كه تعقل كنيد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اسراء : ۹ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بيگمان اين قرآن به آيينى كه استوارتر است&amp;rlm;، هدایت می&amp;zwnj;کند و به مؤمنانى كه نيكوكارى مى&amp;rlm;كنند بشارت مى&amp;rlm;دهد كه براى آنان پاداشى بزرگ هست&amp;rlm;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فاطر: ۲۴ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما تو را به حق&amp;rlm;، مژده&amp;rlm;رسان و هشداردهنده فرستاده&amp;rlm;ايم&amp;rlm;، و امتى نيست مگر آنكه در ميان آنان هشداردهنده&amp;rlm;اى بوده است&amp;rlm;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;قمر: ۱۷ ، ۲۲ ، ۳۲، ۴۰&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرآن را براى يادآورى آسان ساختيم&amp;rlm;، آيا كسى هست كه متذكّر شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که یکی از دلایل ارسال قرآن، به تعقل واداشتن مخاطب بیان شده است. قرآنی که به سمت آیین استوار هدایت می&amp;zwnj;کند و به مومنانی که عمل صالح انجام می&amp;zwnj;دهند بشارت می&amp;zwnj;دهد. بطور کلی برای هر قومی (امتی) پیامبری برای بشارت دادن و هشدار دادن به آن قوم آمده است. همچنین در آیات سوره قمر بیان می&amp;zwnj;شود که قرآن برای یادآوری و تذکر آسان شده است. این آسان سازی نه تنها برای مخاطب قرآن انجام شده، بلکه خداوند قرآن را بر &amp;laquo;زبان&amp;raquo; حامل وحی (پیامبر) هم آسان کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مريم:۹۷ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِنَّمَا &lt;b&gt;يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ&lt;/b&gt; لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَتُنذِرَ بِهِ قَوْمًا لُّدًّا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانا آن (قرآن&amp;rlm;) را به زبان تو آسان بيان كرديم تا پرهيزگاران را به آن بشارت دهى و مردم ستيزه&amp;rlm;جو را به آن بيم دهى&amp;rlm;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دخان:۵۸ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جز اين نيست كه آن را به زبان تو آسان بیان کردیم&amp;rlm;، باشد كه پند گيرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;لایه&amp;zwnj;های دین: فطری، ابراهیمی، شریعت&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به بحث بالا و آیات جدول ۱ و دیگر آیات قرآن مبنی بر &amp;laquo;قومی&amp;raquo; بودن &amp;laquo;مخاطب&amp;raquo; تمام پیامبران[۴] [۵] اما فراگیر بودن &amp;laquo;پیام&amp;raquo; پیامبران، می&amp;zwnj;توان لایه&amp;zwnj;های مختلف &amp;laquo;دین&amp;raquo; و حوزه مخاطبان و پیروان پیامبران را در شکلی شبیه نمودار ۱ خلاصه کرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;middot;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;لایه اول: عموم جمعیت دنیا (انسان)، فطری و جهانی بودن پیام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;middot;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;لایه دوم: چارچوب&amp;zwnj;های گوناگون مفهومی ادیان و نحله&amp;zwnj;های معنوی و فراگیر بودن آن، مثل دین ابراهیمی که پیروان تمام پیامبران آن (مثل موسی و عیسی و محمد) مسلم نامیده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;middot;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;لایه سوم: شریعت (احکام و عبادات) و منهاج و مناسک هر پیامبر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نکته ظریف که گاهی موجب ابهاماتی می&amp;zwnj;شود شایسته دقت بیشتر است: مخاطب محلی به معنای پیام محلی نیست. همانطور که در نمودار۱ و آیات جدول ۱ دیده می&amp;zwnj;شود پیام سلم و صلح همه پیامبران (و حکیمان دیگر)، جهانی و حتی پونیورسال است که توسط هر پیامبر به مخاطب خود آموزش داده می&amp;zwnj;شود. پیام مسلمانی نحله ابراهیمی پیام فراگیر است و در پیام همه پیامبران ابراهیمی شامل حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت محمد و سایر پیامبران و انبیای نحله ابراهیمی مشترک است. تنها تفاوت&amp;zwnj;هایی در شریعت (احکام و عبادات) و مناسک آن&amp;zwnj;ها وحود دارد، که خدا عمدا چنین خواسته است برای هر قومی (پیروان هر پیامبری) شرع و منهاجی بفرستد، جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَـكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَات (مائده:۴۸).&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;550&quot; height=&quot;421&quot; align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/graph1.png&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;نکته دیگری که در این رابطه نیاز به توجه دارد و یادآوری آن لازم است: طبق قرآن، اصل گوناگونی در &amp;laquo;قوم&amp;raquo; و &amp;laquo;زبان&amp;raquo; و &amp;laquo;رنگ&amp;raquo;، سنت آفرینش است. هنگام فرستادن پیامبران نیز خداوند خودش را مسئول دانسته و همخوان با اصل خلقت مبنی بر گوناگونی در زبان، کتاب و پیامبر را به زبان هر قوم فرستاده است. اگر چه همچنان که در بالا آمد و در نمودار ۱ نیز نشان داده شده، پیام یکی است و در میان اقوام مختلف فراگیر است. برای نمونه در این رابطه به آیه&amp;zwnj;های روم:۲۲ و حجرات:۱۲۳ دقت شود:&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;روم:۲۲ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از جمله آيات او آفرينش آسمانها و زمين است و اختلاف زبانهاى شما و رنگهاى شما، بيگمان در اين براى دانشمندان مايه&amp;rlm;هاى عبرت است&amp;rlm;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حجرات:۱۳ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هان اى مردم همانا ما شما را از يك مرد و يك زن آفريده&amp;rlm;ايم و شما را به هيأت اقوام و قبايلى درآورده&amp;rlm;ايم تا با يكديگر انس و آشنايى يابيد، بيگمان گرامى&amp;rlm;ترين شما در نزد خداوند پرهيزگارترين شماست&amp;rlm;، كه خداوند داناى آگاه است&amp;rlm;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;مخاطب محلی برای پیامی فراگیر&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمام تعامل و درگیری&amp;zwnj;های حضرت محمد در لایه سوم با مخاطبین قوم خودش (امیین مکه و حومه) و سایر طوایف و گروه&amp;zwnj;ها و صاحبان شرایعی بوده است که مقیم آن سرزمین بوده&amp;zwnj;اند. به طوری که بخش عمده&amp;zwnj;ای از قرآن حاصل تعامل خدا و پیامبر و خدا از طریق پیامبر با آن مردم [۳] بوده است. همانطور که گفته شد، نمودار۱ تلاشی است در جهت به تصویر کشیدن مراتب پیام همه پیامبران: در یگانگی پیام، رابطه مفهومی و قرابت بین نحله&amp;zwnj;های ادیان و سایر نحله&amp;zwnj;های معنوی، و در پایین&amp;zwnj;ترین لایه یعنی شریعت هر پیامبر. دراین نمودار مخالفان حضرت محمد در عصر بعثت ترسیم شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن چه در قرآن درباره مجادله&amp;zwnj;ها و ستیز و درگیری&amp;zwnj;ها آمده است، به دو دسته عمده ساکنین مقیم آن سرزمین مربوط می&amp;zwnj;شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) کافران و مشرکان امی قریش، ۲) افراد با ایمان و بی ایمان غیر امی [۱].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنان که در نمودار۱ دیده می&amp;zwnj;شود، اگر چه مخاطب هر پیامبر محلی بوده است، اما پیام سلم آن&amp;zwnj;ها جهان شمول می&amp;zwnj;باشد. جمعیت مخاطب هر پیامبر، محلی و تعامل هر پیامبر با قوم خودش در زمان و مکانی خاص بوده است برای هدایت آن&amp;zwnj;ها بر مبنایی فراگیر و انتقال پیامی فراگیر به مخاطب. برای بحث بیشتر درباره دلایل مخاطب قومی داشتن پیامبران و آیات آن می&amp;zwnj;توان به [۴] و [۵] مراجعه کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنا بر قرآن تعامل پیامبر با مردمی ستیزه گر در بخشی از سرزمین حجاز بوده است. مخاطبش قومی بوده&amp;zwnj;اند که اکثریت مردم آن توسط قرآن با چنین الفاظی توصیف شده است: &lt;b&gt;مجرمون، لایعقلون، لایعلمون، لایستمعون، کاذبون، یجهلون، فاسقون، مشرکون، کافرون&lt;/b&gt;، .. و در نتیجه کتاب در تعامل و جدال و درگیری و جنگ با &lt;b&gt;چنین مردمی&lt;/b&gt; شکل گرفته است! این نکته مهمی است که در مطالعه قرآن باید به ان توجه داشت. البته این گونه صفات برای مخاطبین سایر پیامبران ابراهیمی هم به کار رفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بطور کلی واکنش عمومی اقوام به پیامبر خود ، در مجموع استقبال از و خوش آمد گفتن به آن پیامبر نبوده است. آن چنان که در آیات قرآن بیان شده، چنین واکشنی از طرف مردم معمولی بوده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بقره:۹۱&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقاً تَقْتُلُونَ؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا چنين نيست كه هر زمان&amp;rlm; پيامبرى چيزى بر خلاف هواى نفس شما آورد، در برابر او تكبر كرديد (مستکبر شدید)، پس عده&amp;rlm;اى را تكذيب كرده&amp;rlm;، و عده&amp;zwnj;ای را به قتل رسانديد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر نیاز به هدایت، و سرکشی و گمراهی و اختلاف و تفرقه و ستیز بین مردم یک قوم را یکی از دلایل بعثت پیامبران بدانیم، شاید بتوان گفت که تعداد زیاد پیامبران ارسالی در مناطقی از کره زمین چندان نشانه خوبی نیست! یا شاید از طرف دیگر بتوان گفت در مناطقی که پیامبر کمتری آمده یا اصلا پیامبری نیامده است، مردم آن سلیم تر بوده&amp;zwnj;اند و نیازی به پیامبر نداشته&amp;zwnj;اند. هر چند قرآن می&amp;zwnj;گوید برای هر امتی پیامبری فرستاده شده است. ممکن است پیامبران و یا حکیمانی در چارچوب&amp;zwnj;های مفهومی دیگری آمده&amp;zwnj;اند. پیامبران ابراهیمی همه در یک چارچوب مفهومی آمده&amp;zwnj;اند. شاید دلیل آن این باشد که مردم مخاطب آن&amp;zwnj;ها (بت پرست) مشرک بوده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;هماهنگی و مثال نیروی جاذبه زمین&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وجه مشترک همه آیین&amp;zwnj;ها منجمله آیین (&amp;laquo;ملت&amp;raquo;) ابراهیم، &amp;laquo;اسلم وجه الله&amp;raquo; و &amp;laquo;یسلم وجهه الی الله&amp;raquo; (لقمان::۲۲) انسان است. البته این تسلیم نیست آن طور که ترجمه می&amp;zwnj;کنند، هماهنگی و هارمونی است. در سمت بی سمت (مکانی) خدایی قرار گرفتن است که فقط &amp;laquo;خالق&amp;raquo; نیست. همانطور که در بالا اشاره شد، او بعد از خلقت مخلوق را رها نمی&amp;zwnj;کند. بلکه خدایی است که هم خالق و هم &amp;laquo;رب العالمین&amp;raquo; است! او &amp;laquo;رب&amp;raquo; &amp;laquo;جهانیانِ&amp;raquo; در حال تطورِ غیر ایستا است. یعنی این &amp;laquo;وجه&amp;raquo; همان سمت و سوی دستگاه پر عظمت خلقت در حال تطور است که خدا در نگهداری و هماهنگی و ارتباط اجزای متنوع آن (هر چه در آن است) و ادامه حیات و کارکرد آن حاضر است و برای آن قانون و سنت دارد! و &amp;laquo;جهانیان&amp;raquo; به سیاره زمین و انسان و حیوانات و گیاهان و خاک و آب... محدود نمی&amp;zwnj;شود. شامل یونیورس (ها) و تمام اشیا و پدیده&amp;zwnj;هایی است که حتی قادر به مشاهده آن هم نیستیم. برای همین است که قرآن می&amp;zwnj;گوید همه موجودات و سیاره&amp;zwnj;ها در حال تسبیح&amp;zwnj;اند. یعنی در مدار خود و در هارمونی با کل سیستم دارند حرکت می&amp;zwnj;کنند. این وسط این انسان مختار است که گاهی بدقلق و طماع است و باعث درد سر و انحراف از کارکرد فطری سیستم می&amp;zwnj;شود. پیامبران می&amp;zwnj;آیند تا به این انسان گردنکش و مغرور بگویند که هماهنگی و هارمونی و سلیم بودن انسان برای سعادت و بهروزی هر فرد انسانی است. او با حفظ هویت و شناسه خود، جزو لایتحزای این دستگاه زنده و در حال حرکت می&amp;zwnj;باشد. البته از آن جا که انسان آزاد و مختار آفریده شده، می&amp;zwnj;تواند در لایه&amp;zwnj;هایی سمت و سوی دیگری انتخاب کند. یعنی این فطرت جبر او نیست. اگر این طور بود که انسان نبود و مختار و صحبت از &amp;laquo;اقم&amp;raquo; نمی&amp;zwnj;شد. به رسالت پیامبران هم برای هدایت نیازی نمی&amp;zwnj;شد! دین &amp;laquo;قیمی&amp;raquo; است که در جهت آن قرار گرفتن به اراده انسان برمی گردد، &amp;laquo;فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ&amp;raquo; (روم:۴۳). حتی با نازلترین سطح بحث می&amp;zwnj;توان گفت که انسان هوشمند (بر مبنای خلقتش/ فطرتش) به نفع یا عدم ضرر خود حساس است، حتی اگر در تشخیص نفع و ضرر خود دانا نباشد. حیوانات هم حتی در حد حشرات به طور غریزی (فطری)، خطر را تشخیص می&amp;zwnj;دهند. یک مثال خوب برای در سمت (وجه) قرار گرفتن، نیروی جاذبه زمین است. همه ساختمان&amp;zwnj;ها در راستای شاقول و عمود بر سطح زمین ساخته می&amp;zwnj;شوند، طوری که سمت شاقول را &amp;laquo;وجه&amp;raquo; نیروی جاذبه زمین مشخص می&amp;zwnj;کند. در این مثال می&amp;zwnj;بینیم که این هارمونی و هماهنگی و همسویی با نیروی جاذبه زمین به نفع انسان است. اما مختاریم و می&amp;zwnj;توان با هزینه بیشتر و صرف مصالح ساختمانی بیشتر و اشغال فضای بیشتر، ساختمان کج پر دردسر هم بنا کرد! اما قانون جاذبه را که سنت آفرینش است و تبدیلی در آن نیست نمی&amp;zwnj;توانیم تغییر دهیم! وارد این بحث نمی&amp;zwnj;شویم که این جاذبه &amp;laquo;جبر&amp;raquo; است برای انسان! اما رحمت است و هماهنگی با این رحمت به نفع انسان است. یا مثلا بدون دو نیروی جاذبه و اصطکاک که هر دو ظاهرا بازدانده هستند، هیچ پرنده&amp;zwnj;ای قادر به پرواز نیست!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تعبیری که علامه طباطبابی پیرامون فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها بکار برده &amp;laquo;ملازم فطرت باش&amp;raquo; است که در المیزان چنین آمده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;i&gt;&amp;laquo;... كلمه &amp;quot; فطرت&amp;quot; بر وزن فعلت به اصطلاح اهل ادب بناى نوع را مى&amp;rlm;رساند و در كلمه مورد بحث به معناى نوعى از خلقت است و&amp;quot; فِطْرَتَ اللَّهِ&amp;quot; به نصب خوانده مى&amp;rlm;شود، چون در مقام وادارى شنونده است، و چنين معنا مى&amp;rlm;دهد كه &lt;b&gt;ملازم فطرت باش&lt;/b&gt; و بنا بر اين در جمله مزبور اشاره است به اينكه اين دينى كه گفتيم واجب است براى او اقامه وجه كنى، همان دينى است كه خلقت بدان دعوت، و فطرت الهى به سويش هدايت مى&amp;rlm;كند، آن فطرتى كه تبديل پذير نيست&lt;b&gt;. براى اينكه دين چيزى به غير از سنت حيات، و راه و روشى كه بر انسان واجب است آن را پيشه كند تا سعادتمند شود نيست&lt;/b&gt;. پس هيچ انسانى هيچ هدف و غايتى ندارد مگر سعادت، هم چنان كه تمامى انواع مخلوقات به سوى سعادت خود، و آن هدفى كه ايده&amp;rlm;آل آنهاست هدايت فطرى شده&amp;rlm;اند، و طورى خلق شده، و به جهازى مجهز گشته&amp;rlm;اند كه با آن غايت و هدف مناسب است&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بد نیست اینجا اشاره شود که بعثت و رسالت هر پیامبر رحمتی است برای جهانیان. از آن جا که نقش پیامبران تلاش در جهت نزدیک تر کردن انسان و جمعیت مخاطب (قوم) خود به فطرت دور افتاده انسانی و مسیر فطری می&amp;zwnj;باشد. بنابراین هر پیامبر و بعثت او رحمت است برای خود قوم مخاطب و در نتیجه برای همه &amp;laquo;جهانیان&amp;raquo; . رحمتی از رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا. وَتَبَارَكَ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا (زخرف:۸۵).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;ایمان غیرانتزاعی متجلی در کنش &lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بالا دیدیم که ساختار مفهومی که قرآن درباره دین مطرح می&amp;zwnj;کند به آیین ابراهیمی محدود نمی&amp;zwnj;شود. طبق آیات قرآن در دین ابراهیمی که اسلام نامیده می&amp;zwnj;شود، توحید یک مفهوم انتزاعی نیست. مفاهیمی مثل کافر و مشرک در عصر بعثت پیامبر و در مکه و حومه آن، در چارچوب مفهومی دین ابراهیمی آمده است. مثلا امیین مخاطب پیامبر، بت&amp;zwnj;هایی مثل لات و عزی و منات را دختر و شریک خدا می&amp;zwnj;دانستند و آن&amp;zwnj;ها را زیارت می&amp;zwnj;کردند و از آن شفاعت می&amp;zwnj;خواستند. از طرف دیگر می&amp;zwnj;بینیم که در آیات ایمان، در نهایت &amp;laquo;کنش&amp;raquo; نیک (عمل صالح) تعیین کننده است. اغلب آیات همراه با ایمان عمل صالح آمده است. در هر چارچوب مفهومی از دین و برای پیروان هر کدام از پیامبران، عمل صالح معیار و سنجه ایمان است. سعادت در عمل صالح است (جدول ۲). قرآن وقتی مردم را از کفر و شرک باز می&amp;zwnj;دارد، خدایی را به جای آن معرفی می&amp;zwnj;کند که &amp;laquo;خالق&amp;raquo; و &amp;laquo;رب&amp;raquo; جهانیان است. به این دعوت هم بسنده نمی&amp;zwnj;کند بلکه آن&amp;zwnj;ها را به مشاهده و تفکر و تعقل در آیاتش فرا می&amp;zwnj;خواند. یعنی توجه آن&amp;zwnj;ها را که در سمت بت&amp;zwnj;های بی خاصیت به هدر می&amp;zwnj;رفت، به سمت خدا و فطرت و جهانی بزرگتر که خود جزوی از آن هستند باز می&amp;zwnj;گرداند. این جهان به اشیا محدود نمی&amp;zwnj;شود بلکه دارای قوانین و سازوکارهایی است که سردرآورن از آن می&amp;zwnj;تواند به بهروزی آن&amp;zwnj;ها بینجامد. مثلا دریای نفت زیر پایشان را خودشان کشف کنند! بنابراین نمی&amp;zwnj;توان این مفاهیم شرک و کفر را در مکان&amp;zwnj;های دیگر مثلا به انسان&amp;zwnj;های فرهیخته زمان ما و یا نحله&amp;zwnj;های دیگر معنوی جهان تعمیم داد. جایی که دانش و معرفت انسان از تفکر و تعقل و تدبر در آیات خدا می&amp;zwnj;آید و این آیات برای همه مشترک است، مستقل از ایمان انتزاعی به خدا، همه سرانجام در ایمان ابژه&amp;zwnj;ای به یک نتیجه خواهند رسید!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;دل یا عقل&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگر این که انسان مختار است و اگر می&amp;zwnj;تواند از راه دل وصل شود و این &amp;laquo;سکینه&amp;raquo; قلب به سلامت و سلیم شدن او می&amp;zwnj;انجامد، می&amp;zwnj;تواند عقلانیت را دور بزند. غایت عقلانیت نیست. غایت صلح است: با خود، با دیگران، و با طبیعت. انسان که هم دل دارد و هم عقل، خود او در مورد چگونگی این تعادل، و یا مرکز ثقل نزدیک تر به کدام بعد بودن را تصمیم گیری می&amp;zwnj;کند. در قرآن هم به دل و احساس، و هم به عقل و برهان بها داده شده است. نمی&amp;zwnj;توان گفت یکی اصل است و دیگری فرع. برای ایمان داشتن شاید بتوان به کانال دل وزن بیشتر داد. اما چون ایمانِ بدون کنش، یعنی ایمان انتزاعی، منظور نیست، شاید بتوان گفت ثقل یا گرانیگاه در سمت عقل قرار می&amp;zwnj;گیرد. فرمت بسیاری از سوره&amp;zwnj;های قرآن چنین است: پس از بسم الله الرحمن الرحیم ، با گزاره&amp;zwnj;ای با این مفهوم که این آیات خداست که بر تو نازل می&amp;zwnj;شود شروع می&amp;zwnj;شود. سپس ادامه می&amp;zwnj;دهد خدایی که (برای مثال) خالق آسمان&amp;zwnj;ها و زمین است. و ادامه پیدا می&amp;zwnj;کند با شرحی درباره این گونه آیات و توجه و تفکر درباه آن ها. مواردی با سرگذشت پیامبران به جای آیات خلقت ادامه پیدا کرده است و درس آموزی و عبرت از سرگذشت آن اقوام مد نظر است. در مجموع شاید بتوان گفت می&amp;zwnj;خواهد با توجه دادن به روح آفرینش و عظمت آن، از راه دل در خواننده و یا شنونده اثر بگذارد و همزمان او را به تعقل و تفکر وادارد!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;جدولی از آیات قرآن در رابطه با رستگاری انسان مستقل از ادیان و شرایع مختلف&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقاله [۱]، نشان داده شد که طبق قرآن همه ادیان ابراهیمی، شامل شریعت حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت محمد بر حق هستند. از نظر قرآن اصل نبوت، ایمان به همه پیامبران ابراهیمی و کتاب&amp;zwnj;های آن هاست. و پیروان حضرت محمد نباید بین هیچکدام از پیامبران فرقی بگذارند. حال بگذارید به آیات قرآن مراجعه کنیم و ببینیم درباره لایه&amp;zwnj;هایی که با نمودار ۱ درباره آن بحث شد، چه می&amp;zwnj;گوید.در جدول ۱ نوید رستگاری را به همه لایه&amp;zwnj;های نمودار ۱ می&amp;zwnj;بینیم. این رستگاری با یک گزاره مشابه به همه و در تمام لایه&amp;zwnj;ها نوید داده شده است: &amp;laquo; فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ. اگر خوب دقت شود، شگفت آور است، به لحاظ مراتب فراگیری: هم به لحاظ پیشرفت زمانی از هبوط حضرت آدم ، و هم به لحاظ گستردگی مکانی (از جهانی به منطقه&amp;zwnj;ای و محلی تا سطح پیروان شرایع)! آیات جدول یک در رابطه با یکدیگر شایسته تعمق ویژه می&amp;zwnj;باشد. بسیار جای تاسف است که دینی این چنین و کتابی با چنین آیاتی، در عمل شده است عامل جنگ و خونریزی به وحشیانه&amp;zwnj;ترین شکل به جای تعاون و احسان و بخشش مال و دستگیری از نیازمندان! و این بخشش در حد طعام دادن به همسایه دور و نزدیک نیست و شب و روز هم نمی&amp;zwnj;شناسد. بخشیدن زیادتر از نیاز اموال است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;550&quot; height=&quot;1517&quot; align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/tab1.png&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;جدولی از آیات قرآن مبنی بر دین اسلام یگانه برای همه پیامبران ابراهیمی &lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که در آیات جدول ۲ آمده است، قرآن می&amp;zwnj;گوید پیامبر بدعتی در میان پیامبران نیست. دین او همان دین حضرت ابراهیم است که احسن دین هاست. خداوند از پیامبر خواسته است که از دین ابراهیم پیروی کند. به پیروان شریعت حضرت محمد گفته شده است آن چه را به نوح و ابراهیم و موسی و عیسی در برپایی دین توصیه کردیم به شما هم توصیه می&amp;zwnj;کنیم. سایر پیامبران چون موسی و عیسی و دیگران هم می&amp;zwnj;گویند پیرو دین ابراهیم حنیف هستند. در این باره آیات زیادی است که بخشی از این آیات در جدول ۲ آمده است. علاوه بر این آیات زیادی است که می&amp;zwnj;گوید کتاب قرآن تصدیق کننده کتاب&amp;zwnj;های پیشین چون تورات و انجیل است. حضرت عیسی نیز کتابش تصدیق کننده تورات و کتاب&amp;zwnj;های پیشین است. تورات خود تصدیق کننده کتاب&amp;zwnj;های پیشین است. همچنین آیات زیادی که پیامبران ابراهیمی و پیروان آن&amp;zwnj;ها را &amp;laquo;مسلم&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند. دسته&amp;zwnj;ای دیگر از آیات می&amp;zwnj;گوید ایمان آورندگان به حضرت محمد باید به همه پیامبران و کتاب&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها ایمان داشته باشند و بین پیامبران فرقی نگذارند. برای این گونه آیات می&amp;zwnj;توان به مقاله &amp;laquo;یهودیان و مسیحیان در آیات قرآن&amp;raquo; مراجعه کرد [۱].&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;550&quot; height=&quot;1935&quot; align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/tab2_0.png&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;سخن پایانی&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شگفت آور است که در این یگانگی و دین مشترک، این همه درگیری و ستیز و جنگ و خونریزی بین پیروان پیامبران از کجا می&amp;zwnj;آید؟ در حالی که به لحاظ نظری همچنان که در این نوشتار بحث شد، در هیچ مورد تضاد و تناقضی نیست. این دینی که به جنگ هفتاد و دو ملت انجامیده است چگونه دینی است؟ چرا پیروان پیامبران ابراهیمی در طول تاریخ در برابر یکدیگر به جنگ و خونریزی متوسل و این همه انسان قربانی شده است؟ حتی تفاوت در پیامبران و شریعت آن ها، چنانکه در قرآن آمده است بر مبنای رحمت و سنت خالق و رب جهانیان در آفرینش اقوام با &amp;laquo;زبان&amp;raquo;&amp;zwnj;های متنوع است. یعنی این اصل مدرن پذیرش رنگارنگی (قوم و زبان و پوست)، که چهارده قرن پیش در قرآن به رسمیت شناخته شده و آن را لازمه خلقت و بقای آن دانسته، در عصر ما علت جنگ و خونریزی شده است. شگفت آورتر این که حتی در قرن بیست و یکم با دامن زدن به کینه&amp;zwnj;های مذهبی ، بین پیروان یک پیامبر (مثلا سنی و شیعه) چنین خونریزی&amp;zwnj;های وحشیانه&amp;zwnj;ای در جریان است. آن قدر خبرهای منفجر شدن خودرو&amp;zwnj;های پر از مواد منفجره جلوی این مسجد و آن مسجد و این محل و آن محل در عراق و پاکستان و افغانستان و سومالی و دیگر کشورهای مسلمان زیاد شده است، که به نوعی اغلب نسبت به آن بی تفاوت شده&amp;zwnj;اند. کسی به فکر این نیست که چرا این همه جان شریف قربانی اند؟ قربانی دین!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از عواملی که موجب بسیاری از تفرقه&amp;zwnj;ها و درگیری&amp;zwnj;ها شده است، برداشت متفاوت فرقه&amp;zwnj;های مسلمان از &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر است. یعنی هر کدام با استناد به احادیثی از پیامبر، دین را به نفع خودشان تفسیر می&amp;zwnj;کنند. خود را حق و دیگران را باطل می&amp;zwnj;پندارند. در حالی که خود از پیامبر حدیثی نقل می&amp;zwnj;کنند مبنی بر این که: هر حدیثی از من نقل شد و بر خلاف قرآن بود آن را به دیوار بکوبید. در مقاله دیگری که به زودی از نگارنده منتشر خواهد شد، با استناد به آیات زیادی از قرآن و با دلایل زیاد نشان خواهیم داد که &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پبامبر شامل گفتار و کردار و تقریر او حجت وحیانی ندارد. واقعیت این است که نظر به حساسیت موضوع، انتشار چنین مقاله&amp;zwnj;ای تا کنون به تاخیر افتاده بود. ولی نمی&amp;zwnj;توان از بیان حقایق بر مبنای خود قرآن خودداری کرد، در حالی که شاهد این همه ستم بر مردم هستیم. ستم&amp;zwnj;هایی که مبنای آن را سنت پیامبر می&amp;zwnj;دانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چند عامل اصلی که ابهام در آن&amp;zwnj;ها باعث تفسیر بعضی از آیات قرآن در جهت ستم و تبعیض در زمانه ما شده است، اشاره&amp;zwnj;ای خواهد شد. این ابهام&amp;zwnj;ها ریشه در وضعیت موجود (جاهلی) و فرهنگ و سنت&amp;zwnj;های قوم مخاطب حضرت محمد دارد و مستقل ازدین ابراهیمی اسلام است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به موضوع این مقاله و آن چه در بالا درباره دین و هدف رسالت انبیا گفته شد، چهار مورد زیر شایسته دقت است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) آموزه متعالی و دین الهی که در این مقاله شرحی از آن آمد، همانی نیست که مردم آن قوم در آن زمان محدود جذب کردند و به کار بستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) تاثیر مسلم خلق و خو و گمراهی و ستیزه جویی و ستمگری آن قوم در توسعه و شکل گیری قرآن. که البته در شکل گیری کتاب سابر پیامبران هم این عامل وجود داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) تاثیر احکام و سنت&amp;zwnj;های رایج آن ها.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) تاثیر زندگی شخصی پیامبر به واسطه فرهنگی که به آن تعلق داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتیم که علت رسالت هر پیامبر در مقایسه با پیامبر پیش از او، پیشرفته تر بودن دین پیامبر متاخر نیست. بلکه نیاز جمعیت مورد خطاب آن پیامبر به هدایت و هدایت گر بوده است. حوزه ماموریت همه پیامبران به مخاطبی محلی-قومی محدود بوده است. مثلا در مورد پیامبران ابراهیمی، هر پیامبر از میان مردم خود مبعوث شده است تا همان اصول دین ابراهیمی را با &amp;laquo;زبان&amp;raquo; قوم خود به آن&amp;zwnj;ها ابلاغ کند و بر مبنای آموزه&amp;zwnj;های این دین (توحید و نبوت و معاد)، آن&amp;zwnj;ها را به راه ایمان و رشد هدایت کند. حضرت محمد، مامور هدایت و آموزش قوم خودش، یعنی آنهایی که در قرآن &amp;laquo;امیین&amp;raquo; خوانده شده&amp;zwnj;اند بود. جمعیتی که از نظر جغرافیایی در مکه و حومه آن می&amp;zwnj;زیستند و &amp;laquo;زبان&amp;raquo; آن&amp;zwnj;ها &amp;laquo;عربی&amp;raquo; بود. اکثریت مردم مخاطب حضرت محمد، کسانی بودند که قرآن از آن&amp;zwnj;ها با صفاتی چون مجرمون، ظالمون، لایعقلون، لایعلمون... و غیره یاد می&amp;zwnj;کند. با چنین مردمی که وصف آن&amp;zwnj;ها بارها در قرآن با بدترین اوصاف آمده است کار رسالت و هدایت، چندان آسان نبود. بیش از دو دهه طول کشید تا مردم مکه و حومه که مخاطبان اصلی پیامبر بودند، دست از بت پرستی بردارند. در حالی که دست کشیدن از بت پرستی فقط اولین قدم در راه ایمان آوردن و مسلمان شدن بوده است. فردی که دست از بت پرستی برداشت به صرف عدم بت پرستی &amp;laquo;مسلم&amp;raquo; نیست. درست است که فتح مکه با مسالمت میسر شد. اما تسلیم سران قریش در مکه و اکثریت مردمی که دنباله روی آن&amp;zwnj;ها بودند، به واسطه ایمان آوردن آن&amp;zwnj;ها نبود! تسلیم به اسلام نبود. تسلیم به لشکر عظیمی بود که در دروازه&amp;zwnj;های مکه مترصد حمله به آن&amp;zwnj;ها بود. حتی دست برداشتن از پرستیدن بت&amp;zwnj;ها (نه مسلمان شدن)، در اثر رعب از لشکر پیامبر بود که نزدیکی مکه خیمه زده بودند. بعد از فتح مکه نیز چنانکه می&amp;zwnj;دانیم، چندان زمانی از عمر پیامبر برای آموزش آن&amp;zwnj;ها باقی نمانده بود. اینجاست که هیج جای قرآن از قوم حضرت محمد با عنوان مسلمان یاد نکرده است. دست برداشتن از بت پرستی، آن هم بعد از دو دهه ستیز و جنگ، و دست آخر هم با ترس از شکست در برابر لشکری که نزدیک مکه مستقر شده بود، &amp;laquo;مسلمانی&amp;raquo; نیست. چطور ممکن است بیش از بیست سال ستیزه گر باشی اما در عرض یک روز ایمان بیاوری و مسلمان شوی؟ سرتاسر قرآن، از آن&amp;zwnj;هایی که به حضرت محمد گرویده اند، با اصطلاح &amp;laquo;ایهاالذین آمنو&amp;raquo; نام برده شده است و یا مورد خطاب واقع شده&amp;zwnj;اند. هیچ مورد از آن&amp;zwnj;ها با عنوان &amp;laquo;مسلم&amp;raquo; یاد نشده است. بلکه گفته است ای کسانی که ایمان آورده اید، به &amp;laquo;سلم&amp;raquo; داخل شوید. پس متعالی بودن و خدایی بودن آموزه&amp;zwnj;ها فرق دارد با آن مقدار و آن چه که توسط آن مردم جذب شد و به کار بسته شد. این نکته بسیار مهمی است که اغلب مورد غفلت واقع شده است. اسلام را معادل آن چیزی می&amp;zwnj;دانند که آن مردم جذب کردند. تغییرات در انسان و جوامع انسانی بسیار کند صورت می&amp;zwnj;گیرد. حتی در عصر ما با این همه وسایل ارتباط جمعی و مدیای پیشرفته، دو سال زمان بسیار اندکی است برای یک پروژه تغییر در انسان ها! آن هم تغییر آن مردم ستیزه گر و خشن از بت پرستی و شفاعت خواستن از بت ها، به انسان سلیم موحد با کنش نیک و هارمونی و ملازمت با مجموعه هستی!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آری اگر همان اوایل رسالت پیامبر، مردم مکه به جای توطئه برای قتل پیامبر و بیرون کردن پیامبر و یاران اندکش از مکه، ایمان آورده بودند، شاید دو دهه کافی بود که پیامبر آن&amp;zwnj;ها را تا حد قابل قبولی هدایت کند و آموزش دهد. اما بر عکس، نه تنها دو دهه را برای فیض بردن از حیات پیامبر و آموزش&amp;zwnj;های او از دست دادند که این دو دهه را هم صرف ستیز و جنگ با پیامبر کردند. تا جایی که عکس العمل&amp;zwnj;ها و تدابیر پیامبردر درگیری با جهالت و ستمگری&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها دامن قرآن را هم گرفت و آیات زیادی در رابطه با این درگیری&amp;zwnj;ها و جنگ&amp;zwnj;ها نازل شد. یعنی شرح ستیزها و درگیری&amp;zwnj;ها با کفار و مشرکین قریش و اهل کتاب مدینه و دیگرانی که با پیامبر درگیر شدند، به قرآن تحمیل شد. وگرنه بدیهی است که اگر همین آموزه&amp;zwnj;ها در جامعه&amp;zwnj;ای دیگر می&amp;zwnj;آمد، و یا این قوم طی دو دهه رسالت پیامبر را انکار نمی&amp;zwnj;کردند و به او افترا نمی&amp;zwnj;زدند و با او ستیزه نمی&amp;zwnj;کردند، بسیاری از حوادث رخ نمی&amp;zwnj;داد. در نتیجه قرآن طور دیگری توسعه پیدا می&amp;zwnj;کرد. دو سال حیات حضرت محمد پس از فتح مکه، و با احتساب این که پیامبر هنوز مشغول جنگ&amp;zwnj;های دیگر بود، فرصت بسیار کمی بود برای آموزش و هدایت سران قریش و مردم مکه و اطراف آن که مخاطب اصلی پیامبر بودند. کما این که عدم سلم و نامسلمانی، خود را در درگیری&amp;zwnj;های پس از رحلت پیامبر نیز نشان داد. دیری نپایید که همان سنت&amp;zwnj;های جاهلی و خشونت و استکبار و شمشیر بدستی، در ترور و قتل نزدیک&amp;zwnj;ترین یاران پیامبر و بعدا در قتل نواده او و خاندانش حتی تا کودکان شیرخوار به فجیع&amp;zwnj;ترین شکل بازتولید شد. و دین سلم را به دین جنگ و خونریزی آن قوم در تجاوز به دیگران تبدیل کرد. بنابراین در این تردیدی نیست که بسیاری از آیات قرآن در پاسخ به تهمت&amp;zwnj;ها و تکذیب&amp;zwnj;ها و ستیزه گری&amp;zwnj;های آن قوم و سران آن&amp;zwnj;ها نازل شده است. تعداد قابل توجهی از آیات حتی در صحنه جنگ و یا قبل از جنگ برای تهییج یاران پیامبر و روحیه دادن به آن&amp;zwnj;ها در جنگ&amp;zwnj;های دفاعی حضرت محمد نازل شده است. یعنی اگر جنگی پیش نمی&amp;zwnj;آمد، برای مثال آیات قتال هم نمی&amp;zwnj;آمد! پس نمی&amp;zwnj;توان صرفا با استناد به یک آیه که در صحنه جنگ در مکان و زمان مشخصی برای کمک به پیروزی حضرت محمد و یارانش نازل شده، مردم را به جنگ و خونریزی تحریک کرد. حال بگذریم که از هیچ متنی نمی&amp;zwnj;توان یک جمله را بیرون کشید و بدون توجه به سایر جملات و موضوع آن نتیجه گیری کرد. در این رابطه می&amp;zwnj;توان به [۳] و [۵] مراجعه کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مورد دیگر به رسمیت شناخته شدن برخی از احکام و سنت&amp;zwnj;هایی است که قبل از بعثت پیامبردر آن سرزمین رواج داشته است. زمانی که از آن با اصطلاح دوره جاهلی یاد می&amp;zwnj;شود. از آن جایی که هدف پیامبر آموزش و تغییر آن مردم بود، برای تسهیل در هدایت و آموزش اصول دین، پیامبر با بسیاری از احکام و سنت&amp;zwnj;های رایج آن&amp;zwnj;ها در نیفتاد. شاید جامعه هنوز ظرفیت پذیرش قوانین جدید را نداشت. جایی که بیش از دو دهه طول کشید تا از بت پرستی دست بردارند، نشانه خوبی است برای گمانه زنی پیرامون ظرفیت پذیریش آن&amp;zwnj;ها و شدت مقاومت آن&amp;zwnj;ها در برابر تغییر. از طرف دیگر حتی پیامبر امکان آن را نداشت که در مکه و اطراف آن قوانین جدیدی را پیاده کند. پیامبر و مهاجرین دوران تبعید اجباری را در مدینه سپری می&amp;zwnj;کردند. مردمی که در اثر ستم مکیان مجبور شدند به یثرب هجرت کنند. بنابراین قرآن و شارع برای پیشبرد منظوری عالی تر، برخی از احکام دوران جاهلی آن&amp;zwnj;ها را قبول کرد و در برخی اصلاحاتی انجام داد. در عمل برخی از احکامی که مبتکر آن مثلا عبدالمطلب بود، برای اداره امور قوم قریش قبل از بعثت پیامبر، مورد امضا شارع قرار گرفت. چنین احکامی را فقها &amp;laquo;امضایی&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانند. به طوری که تعداد احکام جدیدی که قرآن معرفی کرد و به احکام &amp;laquo;تاسیسی&amp;raquo; معروف است، در مقایسه با احکام &amp;laquo;امضایی&amp;raquo; بسیار کم می&amp;zwnj;باشد. یا مثلا مناسک حج و تجمع هر ساله آن&amp;zwnj;ها تایید و ادامه پیدا کرد. از همه این&amp;zwnj;ها گذشته، حتی می&amp;zwnj;توان گفت این احکام با توجه به خلق و خو و فرهنگ آن&amp;zwnj;ها در آن زمان مفید بوده است و کار آن&amp;zwnj;ها را راه می&amp;zwnj;انداخته است. حال با چنین فرضی در زمانه ما آیا حقوق دانان ما با توسعه دانش حقوق، و با توجه به فرهنگ مردم ما، نمی&amp;zwnj;توانند قوانین بهتری در مقایسه با قوانین عبدالمطلب به جامعه پیشنهاد کنند!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مورد چهارم &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر است که موجب مشکلات بسیاری شده است. گفتار و کردار پیامبر بر مبنای قرآن حجت وحیانی ندارد و نمی&amp;zwnj;تواند منشا برداشت&amp;zwnj;های متفاوت از قرآن شود. حتی اگر فرض را بر حجت وحیانی داشتن سنت پیامبر بگذاریم، این سنت از آن جا که مکتوب نیست و &amp;laquo;نقلی&amp;raquo; است باعث ابهامات بسیار شده است. به ویژه این که دشنمان آن روز پیامبر برای خراب کردن او حدیث&amp;zwnj;های بسیاری جعل و شایع کردند. کلا به سبب عقب ماندگی شدید نسبت به جوامع دیگر، کتابت و نگارش در آن قوم مرسوم نبوده است. به طوری که امیین حتی کتابی را لمس نکرده بوده&amp;zwnj;اند. در زمان پیامبر تعداد کسانی که می&amp;zwnj;توانستند بنویسند، انگشت شمار بوده است و آن&amp;zwnj;ها هم به مکتوب کردن آیات قرآن بسنده کرده&amp;zwnj;اند. قبل از پیامبر در سرتاسر آن سرزمین یک مدرسه وجود نداشته است. می&amp;zwnj;بینیم که حتی سال&amp;zwnj;ها بعد عدم مکتوب کردن آرا و نظرات، در سنت و شیوه امامان شیعه هم ادامه پیدا کرده است. در حالی که بیش از هزار سال قبل از آن&amp;zwnj;ها مثلا در یونان و رم قدیم دانشگاه و کتاب وجود داشته، امامان همت نکردند نظرات خود را مکتوب کنند. یا حداقل فرزند هر امام ، آرا و فتواهای پدر خود را مکتوب نکرد. هر چه مانده است همان نقل قول است. اگر به زمان خود توجه کنیم مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که با وجود تصویر و صدا و مکتوبات روح الله خمینی، این همه بین پیروانش اختلاف نظر است و هر جناح می&amp;zwnj;گوید امام فلان بود و فلان نبود! حال از نقل قول&amp;zwnj;هایی که به ۱۴ تا ۱۲ قرن پیش برمی گردد، چه انتظاری می&amp;zwnj;توان داشت. می&amp;zwnj;توان گفت کسانی که بنا بر اعتقاد پیروانشان علم غیب هم داشته اند، آنقدر بصیرت و آینده نگری نداشته اند، که با مکتوب کردن آرای خود، برای آیندگان دردسر درست نکنند. و برای دکانداران دین در آینده فرصت سواستفاده از آن&amp;zwnj;ها در ستم بر مردم فراهم نشود!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بگذارید برای نمونه در این رابطه نگاهی داشته باشیم به &amp;laquo;سنت&amp;raquo; آن جامعه در تعدد همسران و زنان و اثرات و مشکلات آن در عصر ما. البته اینجا منظور چند همسری نیست. برخی از آیات قرآن که بازتاب مشکلات مدیریت زنان جوان و متعدد پیامبر بوده است، در زمانه ما به &amp;laquo;حجاب&amp;raquo; اجباری کنونی و جداسازی جنسیتی در اماکن عمومی و داشگاه&amp;zwnj;ها انجامیده است. یعنی فقها و مفتی&amp;zwnj;ها آیه&amp;zwnj;هایی را که هیچ ربطی به پوشش بدن یا پوشش موی زنان ندارد، تفسیر به پوشش کرده&amp;zwnj;اند. از چهار آیه&amp;zwnj;ای که فقها از آن حجاب مورد نظرشان و جداسازی جنسیتی در اماکن عمومی را در می&amp;zwnj;آورند، دو آیه در واکنش به مشکلات زنان پیامبر نازل شده است. درباره مسئله حجاب، نگاه، و جدا کردن مردان و زنان، مقاله پژوهشی از نگارنده به زودی منتشر خواهد شد. اما اینجا برای مثال به یک نمونه مشکلی که تعداد زیاد زنان پیامبر برای آیندگان به جا گذاشت می&amp;zwnj;پردازیم. در آن زمان و در آن مکان و در آن فرهنگ تعداد زیاد زنان برای مردان متمول که توانایی تقبل هزینه&amp;zwnj;های آن را داشتند، نه تنها قبحی نداشت که حسن هم بود. پیامبر هم بشری بود مثل بقیه و زمانی که می&amp;zwnj;توانست زنان زیادی داشته باشد، به این کار اقدام کرد. البته در مواری سنت ازدواج با دختر یک فرد قدرتمند برای قرابت و نزدیکی و تحکیم اتحاد سیاسی نیز علت ازدواج جدید پیامبر بوده است. به هر حال پیامبر در پیرانه سری زنان زیادی داشته است که آن&amp;zwnj;ها هم بشری بوده&amp;zwnj;اند مثل بقیه و داری نیازهای عاطفی و جنسی مثل همه زنان. حال مثلا مردانی که برای صرف غذای مجانی در مراسمی به خانه پیامبر می&amp;zwnj;رفتند، خواه ناخواه خوش و بشی هم بین آن&amp;zwnj;ها و زنان پیامبر اتفاق می&amp;zwnj;افتاده است. به ویژه آن مردانی که در اثر فقر نمی&amp;zwnj;توانستند ازدواج کنند. در آیه احزاب:۳۳ به این مهمانان گفته شده است که: بدون دعوت وارد خانه پبامبر نشوند. وقتی هم که دعوت شدند و غذای خود را صرف کردند، خانه را ترک کنند. اگر چیزی از زنان پیامبر خواستند از پشت پرده بخواهند. دلیل آن را هم بیان می&amp;zwnj;کند که برای قلب شما و زنان پیامبر بهتر است. بدیهی است که خانه&amp;zwnj;های آن زمان مثل زمان ما دارای فضای عمومی و خصوصی و آشپزخانه جدا به سبک امروز نبوده است. مثلا با پرده&amp;zwnj;ای این فضاها جدا می&amp;zwnj;شده است. و آن مردم هم آداب معاشرت نمی&amp;zwnj;دانستند که نباید وارد فضای خصوصی خانه (حال هر خانه) شوند. این آیه برای آموزش آن&amp;zwnj;ها و در واکنش به یک رخداد در یک میهمانی آمده است. اما در زمان ما این آیه مستمسک حکومت شده است برای جداسازی&amp;zwnj;های جنسیتی در اماکن عمومی و دانشگاه ها. پرسش این است که اگر خدا بخواهد چنین حکم عامی را بفرستند، چرا باید منتظر شود چند اعرابی فقیر با زنان پیامبر در خانه اش خوش و بشی کنند و خدا چنین حکمی بفرستد؟ یا اگر تعداد زنان پیامبر این قدر زیاد نبود، و یا این که نسبت به پیامبر به مراتب جوان تر نبودند، آیا این اتفاق می&amp;zwnj;افتاد تا آیه&amp;zwnj;ای برای آن نازل شود؟ مورد دیگر آیه احزاب:۵۹ است که از آن پوشش چادر را برای زنان برداشت کرده&amp;zwnj;اند. زنان پیامبر در معابر عمومی مورد متلک و آزار واقع می&amp;zwnj;شوند. به آن&amp;zwnj;ها گفته می&amp;zwnj;شود که وقتی از خانه خارج می&amp;zwnj;شوند، &amp;laquo;جلباب&amp;raquo; خود را بر خود بیندازند که از دیگر زنان به ویژه برده&amp;zwnj;ها متمایز و شناخته شوند. در آن جامعه جلباب یک لباس برای پوشاندن بدن و سر نبوده است. یک جامه کمکی-تزیینی (ریش) بوده است (شاید مثل شنل) که زنان متمول و غیربرده در مراسم و مهمانی&amp;zwnj;ها بر پشت سرشان می&amp;zwnj;انداخته&amp;zwnj;اند و ربطی به حجاب و پوشش مو ندارد. از طرف دیگر چرا خدا باید منتظر متلک جوانان به همسران جوان و جذاب پیامبر شود، تا به فکر حکم حجاب آن هم چادر مشکی برای زنان بیفتد؟ آخر با کدام عقل جور در می&amp;zwnj;آید که کار خدا این قدر سطحی و بی حساب و کتاب باشد؟ از این گذشته تکلیف مردم جوامع دیگر که نمی&amp;zwnj;دانستند &amp;laquo;جلباب&amp;raquo; چیست و از آن استفاده نمی&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند چیست؟ مگر نمی&amp;zwnj;گویند این احکام برای همه بشریت و همه زمان هاست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خلاصه این که در قرآن چیزی به نام سنت پیامبر وجود ندارد. در &amp;laquo;نبوت&amp;raquo;، &amp;laquo;جانشین&amp;raquo; برای پیامبر وجود ندارد. در مقاله نسبتا مفصلی که بزودی توسط نگارنده منتشر خواهد شد، خواهیم دید که بسیاری از این مبالغه&amp;zwnj;ها درباره پیامبر ضد قرآن است. در قرآن نه تنها &amp;laquo;معصومیت&amp;raquo; وجود ندارد، بلکه آیاتی مبنی بر امکان مرتکب گناه شدن پیامبر و یا تحت تاثیر دیگران قرار گرفتن پیامبر در حد گمراه شدن وجود دارد. پیامبر بشری است مثل بقیه مردم جز این که حامل وحی و آموزه&amp;zwnj;های آن است. در بساری از آیات قرآن، خداوند به پیامبر تذکراتی داده است مبنی بر این که: تو وکیل و حافظ بندگان من نیستی و بر آن&amp;zwnj;ها سلطه نداری. هدایت یا هدایت نشدن آن&amp;zwnj;ها به خودشان مربوط می&amp;zwnj;شود و تو ابلاغ کننده پیام می&amp;zwnj;باشی. چون تعداد این نوع آیات زیاد می&amp;zwnj;باشد، می&amp;zwnj;توان گفت پیامبر در نحوه برخورد با مردم زیاده روی&amp;zwnj;هایی هم داشته است که خدا از آن خشنود نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگر که لازم به اشاره است این است که آن دسته از نواندیشان یا روشنفکران دینی که هنوز تکلیف خود را با احکام متعلق به دوره جاهلی آن مردم روشن نکرده&amp;zwnj;اند و هنوز فکر می&amp;zwnj;کنند حضرت محمد آمد تا همه بشریت را هدایت کند، نمی&amp;zwnj;توانند به این وضعیت یک بام و دو هوا ادامه بدهند. سال هاست داریم در جا می&amp;zwnj;زنیم. چرخیدن در بر همان پاشنه و ادامه وضع موجود، ادامه نکبت و تباهی موجود است. که حاصلی جز عقب ماندگی و ستم بر جسم و جان و روان مردم نداشه است. باید تکلیف خود را با احکام به جا مانده از دوران جهالت مردمی هزار سال عقب مانده تر در عصر خودشان روشن کرد. دین اسلام ابراهیمی سر جای خودش محکم و استوار است. نگران این که اگر اینها را حذف کنیم از دین چه می&amp;zwnj;ماند نباشند. در همین راستا تمسک به هرمنوتیک و روایت&amp;zwnj;های گوناگون از دین دردی را دوا نمی&amp;zwnj;کند. روایت&amp;zwnj;های گوناگون از متن اشکالی ندارد، اما این چه اختلاف قرائتی است که مثلا آقای محسن کدیور افتخار کند آیت الله منتظری در طول حیاتش چهار بار نظرش را درباره ولایت فقیه تغییر داد. انگار بستنی است که یک روز هوس بستنی وانیلی کنیم یک روز هوس بستنی شکلاتی! این ولایت فقیهی که آیت الله منتظری این همه درباره اش خطبه ایراد کرد و پانصد صفحه کتاب نوشت، چه جان&amp;zwnj;های عزیزی از بهترین و پاک&amp;zwnj;ترین فرزندان این مردم قربانی نگرفت و هنوز به قتل و زندانی وشکنجه کردن مردم مشغول است. صداقت در اقرار به اشتباه، به ویژه در این دگماتیسم جاهلی، قابل تحسین است. اما از مسئولیت نظریه پردازی افراد درباه این اصل جهالت ولایت فقیه و در نتیجه کشتار بیگناهان کم نمی&amp;zwnj;کند. نمی&amp;zwnj;توان برای گریز از ابهامات به روایت&amp;zwnj;های گوناگونِ ۱۸۰ درجه متضاد دل خوش کرد! باید شهامت و جسارت آن را داشت که خارج از این جعبه ۱۴ قرنه اندیشید و خرد عملی کردن آن را نیز داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست باید به فلسفه و هدف بعثت و رسالت انبیا توجه کرد. آیات قرآن جلوی ماست و تعداد آیاتی که در محورهای استدلالی متعدد، مبین این موضوع می&amp;zwnj;باشد، بسیار زیاد است [۱]. پیامبران نیامده&amp;zwnj;اند هر کدام یک بسته &amp;laquo;محدود&amp;raquo; و &amp;laquo;انحصاری&amp;raquo; به اسم دین برای پیروان خود بیاورند که بعد پیروانشان بر سر آن توی سر و کله هم بزنند و به تکفیر و کشت و کشتار همدیگر بپردازند. با استناد به این همه آیات با قطعیت می&amp;zwnj;توان گفت: نه حضرت محمد و نه حضرت موسی و نه حضرت عیسی و نه دیگر پیامبران ابراهیمی غیر از حضرت ابراهیم، هیچکدام &amp;laquo;دین&amp;raquo; جدیدی نیاورده&amp;zwnj;اند و در کتاب آن&amp;zwnj;ها اصل جدیدی نیامده است . این مبالغه&amp;zwnj;ها دردی را دوا نکرده و گره&amp;zwnj;ای از کار مردم باز نکرده است. این در حالی است که همه بر این واقعیت اشتراک نظر دارند که اکثریت بسیار بزرگی از آیات قرآن درباره توحید و نبوت و معاد و بشارت و هشدار می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱] &lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/10/12/7562&quot;&gt;&lt;span&gt;یهودیان و مسیحیان در آیات قرآن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، مهر ۱۳۹۰، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲] &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.org/content/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AB%D8%AA%D8%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%8C-%D9%88-%D8%B5%D9%84%D8%AD&quot;&gt;&lt;span&gt;انسان: بعثت، آزادی، و صلح-مروری بر چهار دیدگاه درباره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی حکومت دینی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، دی ۱۳۸۹ ، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۳] &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;]&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_758.html&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرآن به مثابه گفتمان نه یک متن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;/span&gt;، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۴] &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_759.html&quot;&gt;&lt;span&gt;ریشه تفسیرهای گوناگون از قرآن کجاست؟ &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹ ، سایت رادیو زمانه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;[۵] &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;]&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_757.html&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرآن، پیامبر، و جمعیت مخاطب&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;/span&gt;، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹، سایت رادیو زمانه &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فایل &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;PDF&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; مقاله&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای سهولت در خواندن جدول&amp;zwnj;های مقاله به فایل PDF آن رجوع کنید&lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table id=&quot;attachments&quot; class=&quot;sticky-enabled&quot;&gt;
 &lt;thead&gt;&lt;tr&gt;&lt;th&gt;ضمیمه&lt;/th&gt;&lt;th&gt;اندازه&lt;/th&gt; &lt;/tr&gt;&lt;/thead&gt;
&lt;tbody&gt;
 &lt;tr class=&quot;odd&quot;&gt;&lt;td&gt;&lt;a href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abrahamic_religions.pdf&quot;&gt;abrahamic_religions.pdf&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;506.14 کیلو بایت&lt;/td&gt; &lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/07/8152#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6465">آرش سلیم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7134">ادیان ابراهیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7133">فطرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <enclosure url="https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abrahamic_religions.pdf" length="518286" type="application/pdf" />
 <pubDate>Mon, 07 Nov 2011 12:01:54 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">8152 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nahjol-belaghah3.jpg?1306953218&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;علی ممقانی &amp;minus; موضوع این مقاله این است که علی، به روایت نهج البلاغه، منشأ حکومت را چه می&amp;zwnj;داند. جهات کاوش ما را این&amp;nbsp;پرسش&amp;zwnj;ها تشکیل می&amp;zwnj;دهند:&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آیا علی تعیین خلیفه را حق الهی می&amp;zwnj;دانست یا حق مردم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حکومت خود را متکی به خواست خدا و رسول می&amp;zwnj;شمرد یا متکی به بیعت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را به حق می&amp;zwnj;دید و یا به ناحق؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- به حق خلافت خود از این نظر می&amp;zwnj;نگریست که منصوب الهی است، یا از این نظر که منتخب مردم است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه در قسمت اول و دوم از بررسی ۸ نامه و۷خطبه از نهج البلاغه مشاهده شد، امام علی حکومت را امری عرفی می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ادامه بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از خطبه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است وقتى مردم قصد بیعت با عثمان کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;شما مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانید که &lt;i&gt;&lt;span&gt;من براى خلافت از دیگران سزاوارترم. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;قسم به پروردگار تا مادامى که کارهاى مسلمین به سلامت انجام گیرد، &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و به کسى جز من ظلم نشود، من این ظلم را براى خود مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;پذیرم و خلافت را واگذار مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کنم&lt;/i&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و این کار بدین خاطر است که پاداش آن را از خداوند طلب کنم و فضیلت آن را به دست آورم .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و همچنین بدین سبب است که به زر و زیورى که شما در به دست آوردنش اصرار دارید و آن را وسیله افتخار مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانید اظهار بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اعتنایى نمایم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- در این تردید نیست که امام خود را شایسته ترین فرد برای خلافت میدانست .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اما برای او مهمتر از آن وحدت مسلمین و بقای دین خداوند بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- لذا هر چند عدم اقبال مردم را به خلافت خود را ظلم به خودش می&amp;zwnj;داند اما تحمل بر ظلم را سبب پاداشی از جانب خداوند و فضیلتی بر خود می&amp;zwnj;شمرد .&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خطبه ۱۳۴ نمونه&amp;zwnj;ای از همکاری امام با خلیفه دوم است.&lt;br /&gt;
اگر امام خلافت عمر را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناخت، دلیلی بر این همکاری وجود نداشت۰&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۹۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از سخنان آن گرامى است. این سخنان را امام (علیه السلام) پس از قتل عثمان وقتى مردم براى بیعت با او آمدند ایراد فرمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;مرا رها کنید و به سراغ دیگرى بروید که ما به کارى روى آورده&amp;zwnj;ایم که داراى رنگهاى گوناگون است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;دلها بر آن قرار نمى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;گیرد و عقابها پایدار نمى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;ماند. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;براستى که همه جا را ابر فتنه پر کرده و راه راست ناشناخته مانده است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;بدانید اگر من درخواست شما را پذیرا باشم با شما آن گونه که خود مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;دانم رفتار خواهم کرد &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و به حرف ملامتگرها و این و آن گوش نمى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;دهم. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و اگر دست از من بردارید من همانند یکى از شما خواهم بود. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و در میان کسانى که ولایت امور را بدو مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;سپارید من شنواتر و فرمانبردارتر مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;باشم. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;من اگر وزیر شما باشم بهتر است از آنکه امیر شما باشم.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۹۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- قتل عثمان سبب نوعی پریشانی در جامعه اسلامی بوده و فضا را از معقولیت به سمت احساسات سوق داده بود. برای علی روشن بود که پس از فروکش کردن احساسات مسائل مهمی اتفاق خواهد افتاد. لذا تا جایی که ممکن بود از پذیرش خلافت امتناع می&amp;zwnj;ورزید، به طوری که گفت: &amp;laquo;مرا رها کنید و به سراغ دیگری بروید&amp;raquo; &amp;nbsp;و یا &amp;laquo;اگر از من دست بردارید من همانند یک از شما خواهم بود&amp;raquo; و یا ااینکه گفت : &amp;laquo;اگر وزیر شما باشم بهتر است از آنکه امیر شما باشم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- در واقع نوعی اتمام حجت نیز در این بیانات نهفته است. می&amp;zwnj;خواهد روزی نگویند ما با شرط و شروط با تو بیعت کردیم و یا از بیعت خود پشیمانیم و یا پس از بیعت به توصیه این و آن توجه خواهیم کرد: نخیر یا بروید به سراغ دیگری و یا اگر طالب من هستید آنطور که خود می&amp;zwnj;دانم رفتار خواهم کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۳۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عمر براى این که خود به نبرد رومیان رود با او مشورت کرد و على (ع) فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;خداوند، براى پیروان این دین، بر عهده گرفته است که حوزه دینشان را مستحکم گرداند و حریم اسلام را از تعرض خصم مصون دارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن خداوندى، که یاریشان کرد و هنوز شمارشان اندک بود و کس به یاریشان برنمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خاست و آنان را از دشمنانشان حفظ کرد و حال آنکه، آنان را شمار اندک بو و توان دفاع از خود را نداشتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اوست که زنده است و نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;میرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر تو خود به سوى دشمن روى و خود با دشمن رویاروى شوى، اگر مغلوب گردى، مسلمانان را تا اقصا بلادشان پناهگاهى نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند و بعد از تو مرجعى ندارند که به آن باز گردند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس مردى سلحشور را به سوى ایشان بفرست و سپاهى گران همراه او کن که هم جنگ آزموده باشند و هم نیکخواه اسلام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر خداوند پیروزش گرداند که این همان است که تو خواسته&amp;zwnj;اى و اگر کار را گونه&amp;zwnj;اى دیگر افتاد، در آن حال، تو پناه مردم و مرجع مسلمانان خواهى بود.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام نه تنها مغضوب خلفا نبوده بلکه یکی از مهمترین مشاورانشان بوده است.&lt;br /&gt;
امام نه تنها آنان را به خلافت پذیرفته بوده، بلکه نهایتاً مساعدت و همکاری را برای موفقیت آنان داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۳۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- این نمونه&amp;zwnj;ای از همکاری امام با خلیفه دوم است۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اگر امام خلافت عمر را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناخت دلیلی بر این همکاری وجود نداشت۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۴۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از سخنان آن گرامى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این سخنان را امام (علیه السلام) وقتى ایراد فرمود که عمر بن خطاب با آن گرامى در باره جنگ با ایرانیان مشورت کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;این کار اسلام، پیروزى و شکستش به زیادى و کمى سپاه مربوط نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دین خداست که پیروزى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آورد و لشکر پروردگار است که آنها را مهیا ساخته و کمک مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نماید،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا به نتیجه&amp;zwnj;اى که باید، برسد و پرتو آن بدانجا که باید، بتابد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خداوند تبارک و تعالى به ما وعده پیروزى داده است و حضرت او به وعده&amp;zwnj;اش وفادار است و سپاه خویش را یارى خواهد کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;موقعیت کسى که زمام امور امّت اسلام را به عهده دارد مثل موقعیت بند تسبیح است که دانه&amp;zwnj;ها را گرد هم آورده،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر بند پاره شود دانه&amp;zwnj;ها پراکنده خواهند شد و هر کدام به کنارى خواهند افتاد و بعد از آن دیگر گردهم نخواهند آمد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;امروز ملت عرب گر چه&amp;zwnj;اندکند ولى در سایه اسلام بسیارند و به خاطر یکدلى و وحدت کلمه عزیز و بزرگوارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و تو مثل قطب وسط آسیابمان و با یارى عرب جنگ را اداره کن و به توسط آنان و نه با خودت آتش جنگ را شعله&amp;zwnj;ور ساز،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;که اگر تو از این سرزمین براى جنگ بیرون روى، عربها بر تو مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شورند و با توجه به مخالفت بر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خیزند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا آن حد که نگاهدارى مرزها که پشت سر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارى براى تو مهمتر باشد از آنچه پیش رویت با آن درگیر هستى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر ایرانیها ترا در میدان نبرد ببینند مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند این اصل و ریشه و سرکرده عرب است، او را که از پاى در آوریم کار تمام است و راحت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شویم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و همین باعث مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که آنها فشار را بر تو بیشتر کنند و براى از بین بردن تو حریص شوند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما این که گفتى آنها به راه افتاده&amp;zwnj;اند تا با مسلمین جنگ کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خداوند تبارک و تعالى از حرکت آنها بیش از تو ناخشنود است و او در نابود کردن و شکست آنچه خود نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پسندند تواناتر خواهد بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما این که گفتى تعدادشان چنین و چنان است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; &lt;span&gt;مگر در گذشته به وسیله زیادى عددمان جنگ مى&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; &lt;span&gt;جز این نبود که با امدادهاى غیبى پروردگار مى&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جنگیدیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span&gt;توضیح خطبه &lt;/span&gt;۱۴۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام نه تنها مغضوب خلفا نبوده بلکه یکی از مهمترین مشاورانشان بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام نه تنها آنان را به خلافت پذیرفته بوده، بلکه نهایتاً مساعدت و همکاری را برای موفقیت آنان داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- امام به عمر هشدار می&amp;zwnj;دهد که رفتن شما به جبهه جنگ اولاً سبب می&amp;zwnj;شود عناصر داخلی فتنه گر از نبودن شما در مرکز خلافت سوء استفاده کنند، ثانیاً دشمن احساس خواهد کرد با یک یورش و کشتن تو انسجام سپاه را می&amp;zwnj;تواند برهم بزندو پیروز گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- امام به عمر روحیه می&amp;zwnj;دهد که از کثرت دشمن و کمی سپاه هراسان نباشد و امداد&amp;zwnj;های غیبی و ایمان سپاه همچون صدر اسلام باور داشته و امیدوار باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام علی، هیچگاه خلفا را دشمن نمی&amp;zwnj;دانست. مگر می&amp;zwnj;شود به دشمن جهت موفقیت اش مشورت داد و یا کمک کرد که علیه او شورش نکنند و یا براو شأنی تقریباً هم شأن خود قائل شد؟&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۶۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع) به یکى از اصحابش که از او پرسید: چگونه قومتان شما را از این مقام [یعنى خلافت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] باز داشتند، در حالى که، از دیگران بدان سزاوارتر بودید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام چنین پاسخ داد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بر مرکبى سوار شده&amp;zwnj;اى که تنگش سست است و لغزان و، زمام آن رها کرده&amp;zwnj;اى که به هرجاى که خواهد برود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; ولى تو را حق خویشاوندى و پرسیدن است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهى از حقیقتى آگاه شوى، پس بدان، که آن زورگویى و خودکامگى که در امر خلافت با ما نمودند- در حالى که ما به نسب برتر از آنها بودیم و با رسول الله (ص) پیوند استوارترى داشتیم - بدان سبب بود، که امر خلافت مقامى رغبت افزاست. گروهى سخت بدان آزمند شدند و گروهى سخاوت ورزیدند و از آن چشم پوشیدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داورى با خداست و جاى داورى، بازگشتنگاه قیامت است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;و دع عنک نهبا صیح فى حجراتهآن غنیمتها&amp;quot; را که گردش هیاهو و جنجال است رها کن. از ماجراى بزرگ پسر ابو سفیان یاد کن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزگار مرا به خنده آورد، پس از آنکه، گریانم کرده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا سوگند، جاى شگفتى نیست که بزرگى حادثه جایى براى شگفت زدگى باقى نگذارد و کژروى و ناراستى را افزون سازد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن قوم خواستند که&amp;zwnj; نور خدا را در چراغش خاموش سازند و آب را از سرچشمه&amp;zwnj;اش که چون فواره مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جوشید قطع کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آبى را که میان من و ایشان جارى بود، به وبا بیامیزند- و فتنه برپا کنند - اگر این آزمایش محنت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;افزاى از میان ما برداشته شود، آنان را به راهى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;برم که حقیقت محض باشد ولى اگر کار بر منوال دیگر باشد، &amp;laquo;نباید که جان تو به خاطر آنها دچار اندوه شود زیرا خدا به کارهایى که مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند آگاه است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۶۱ :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- در این خطبه نیزامام علی از شایستگی خود برای امر خلافت یاد می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امر خلافت را مقامى رغبت افزا می&amp;zwnj;داند که علاقمندان به آن را آزمند و چشم پوشندگان از آن را سخاوتمند می&amp;zwnj;شمرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۶۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است. این سخنان را امام (ع) هنگامى ایراد فرمود که مردم به عنوان شکایت از کرده&amp;zwnj;هاى عثمان به محضرش آمدند و از او خواستند تا از طرف آنان با عثمان گفتگو کند و بخواهد که رضایت آنها را فراهم نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام (علیه السلام) نزد عثمان رفت و فرمود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo; مردم پشت سر من هستند و مرا بین تو و خودشان میانجى قرار داده&amp;zwnj;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;قسم به پروردگار نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانم به تو چه بگویم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;چیزى را که تو آن را ندانى سراغ ندارم،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ترا به چیزى ارشاد نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنم که آن را نشناسى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تو خودت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانى آنچه ما مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ما در اطلاع از چیزى بر تو سبقت نگرفته&amp;zwnj;ایم تا از آن به تو خبر دهیم و در باره هیچ کارى خلوت نکردیم تا خبرش را به تو رسانیم و تو دیدى آنچه ما دیدیم و شنیدى آنچه ما شنیدیم و با رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) بودى چنانکه ما بودیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پسر ابى قحافه و پسر خطّاب در کار حق از تو سزاوارتر نبودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و تو از آنان به رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) نزدیکترى و از خویشان آن حضرت هستى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;داماد او شدى و آن دو نفر نشدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بترس از خدا، بترس از خدا در باره خودت، به خدا قسم تو کور نیستى تا بینایت کنند، نادان نیستى تا دانایت کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;راهها روشن است و علایم دین برجا هستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس بدان بهترین انسانها نزد پروردگار رهبرى عادل است که هم خود هدایت شده باشد و هم مردم را به راه راست هدایت کند و سنتى را که برایش معلوم شده برپا دارد و بدعتى را که مجهول است نابود سازد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سنتها روشن و داراى نشانه&amp;zwnj;هاى آشکارى هستند و همین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طور بدعتها ظاهر و هویدا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به تحقیق بدترین مردم نزد پروردگار رهبرى ظالم است که هم خود گمراه است و هم مردم را به گمراهى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کشاند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او سنت پذیرفته شده را از بین مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;برد و بدعت زیر پا گذاشته شده را زنده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) شنیدم که فرمود: در روز قیامت رهبر ظالم را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آورند در حالى که هیچ یارى ندارد و کسى نیست از او معذرت خواهى کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در نتیجه او را به آتش دوزخ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اندازند، در حالى که مثل سنگ آسیا دور دوزخ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد و سپس او را در ته جهنّم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بندند و زندانى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;من ترا به خدا قسم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهم که کارى نکنى که مردم علیه تو بشورند و تو اول رهبرى باشى که به قتل مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد که اگر رهبر کشى و کشت و کشتار فتح باب شود تا قیامت ادامه خواهد داشت و کارها براى مردم مشتبه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند و خلافکاریها در میان آنها رواج پیدا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند و دیگر نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند حق را از باطل بشناسند و در این آشوبهاست که حق پایمال مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این مبادا تو براى مروان مثل چهارپایى باشى که از دشمن به غنیمت گرفته&amp;zwnj;اند و با این عمر زیادى که از تو سپرى شده آلت دست او شوى و به هر طرف که دلش خواست ترا بکشاند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در اینجا عثمان گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;با مردم صحبت کن که به من مهلت دهند تا به دادخواهى آنها برسم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امیر المؤمنین على (ع) فرمود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;آنچه مربوط به مردم مدینه است که مهلتى لازم ندارد و آنچه خارج از مدینه است مهلت آن تا رسیدن فرمان تو است به کارگزارانت.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حق خلافت از ناحیه مردم به شخصی داده می&amp;zwnj;شود. صاحب این حق مردم&amp;zwnj;اند، چنانچه این امر مورد تأیید امام بوده است. بنابراین، جمله &amp;quot;من حق خود را واگذار کردم&amp;quot; به معنی شایسته خلیفه بودن است نه حق الهی داشتن.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۶۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام به عنوان نماینده گروهی از مسلمین و برای اصلاح امور و رفع مشکلات امت اسلام با خلیفه وقت مذاکره می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام اقرار می&amp;zwnj;کند و به خداوند قسم می&amp;zwnj;خورد که عثمان نیز به&amp;zwnj;اندازه او به قرآن و سنت نبوی تسلط دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- علاوه بر اقرار به علم عثمان، خویشاوندی که مزیت عثمان نسبت به دو خلیفه قبل است را یاد آوری می&amp;zwnj;نماید و اینکه شایستگی او اگر از دو خلیفه قبل بیشتر نبوده کمتر نیز نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- هیچ چیز بالاتر از ظلم به مردم برای حاکم نیست زیرا آتش جهنم را به همراه دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- امام یادآوری می&amp;zwnj;کند نتیجه ظلم به مردم، شورش و نتیجه شورش حذف رهبر و حتی رهبر کشی است و نتیجه آن رواج خلافکاری و عدم تمیز حق و باطل می&amp;zwnj;گردد و نهایتاً این حق است که پایمال می&amp;zwnj;شود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- امام می&amp;zwnj;داند که آنچه کار عثمان رابه اینجا کشاند میدان دادن از طرف او به کسانی مانند مروان بود که آلت دست آنان شده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- اگر رهبر ظلمی کند ولی بلافاصله جبران مافات کند امید به بخشش مردم هست و معمولاً این توفیقی است که نصیب هر حاکمی نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- اینکه حاکم اسلامی اگر کوچکترین ظلمی یا گناهی کند بلافاصله عزل می&amp;zwnj;شود حرف نا مربوطی است میزان بقا در حکومت و یا عزل از آن مربوط به میزان رضایت یا عدم رضایت مردم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۷۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از خطبه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;حمد خدایى را که آسمانى باعث نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که آسمان دیگرى از دید او پنهان باشد و یا زمینى، زمین دیگرى را از علم او مخفى دارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از آن خطبه است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo; شخصى به من گفت: &amp;nbsp;پسر ابو طالب تو به خلافت خیلى علاقمند هستی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفتم: &amp;nbsp;&lt;i&gt;&lt;span&gt;قسم به پروردگار بلکه شما به آن علاقمندترید و از رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) دورترید. و من به خلافت سزاوارترم و به رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) نزدیکترم. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;حقّى را که به من تعلّق دارد طلب مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنم ولى شما مانع کار من مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوید و نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارید که من به حق خود برسم. و هر زمانى که به گرفتن حق خویش اقدام کردم، روى مرا برگردانیدید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و چون او را با دلیل در حضور جمع محکوم کردم به خود آمد و نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانست چه پاسخى به من بدهد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خدایا من بر قریش و کسانى که آنها را یارى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند از تو مدد مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جویم زیرا آنها حق خویشاوندى را ادا نکردند و قطع رحم نمودند. و مقام و منزلت مرا کوچک شمردند و &lt;i&gt;&lt;span&gt;در مسئله خلافت که به من اختصاص داشت با دشمن من هم دست شدند. و بعد گفتند: هم مى&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;توانى حق را بگیرى و هم مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;توانى حق را واگذار نمایى&lt;/i&gt;.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۷۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام علی به خلافت سزاوارتر است و به رسول نزدیکتر نه اینکه به خلافت علاقه&amp;zwnj;مند و از رسول دورتر، سزاواری و لیاقت به جز علاقه&amp;zwnj;مندی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- قسمت دوم کلام با قسمت اول و سایر نامه&amp;zwnj;ها و خطبه&amp;zwnj;ها به نظر سازگار نمی&amp;zwnj;باشد، اما باید توجه داشت، امام علی، هیچگاه خلفا را دشمن نمی&amp;zwnj;دانست. مگر می&amp;zwnj;شود به دشمن جهت موفقیت اش مشورت داد و یا کمک کرد که علیه او شورش نکنند و یا براو شأنی تقریباً هم شأن خود قائل شد ( چنانچه درخطبه قبل گذشت)؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- حق خلافت از ناحیه مردم به شخصی داده می&amp;zwnj;شود. صاحب این حق مردم&amp;zwnj;اند، چنانچه این امر مورد تأیید امام بوده است. بنابراین، جمله &amp;quot;من حق خود را واگذار کردم&amp;quot; به معنی شایسته خلیفه بودن است نه حق الهی داشتن. معنایی جز این، باعث ناسازگاری متن می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است در باره طلحة بن عبید اللَّه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;کسى مرا تهدید به جنگ نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد و کسى مرا از ضربت شمشیر نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترسانید. من وعده یارى پروردگار را باور دارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا قسم طلحه به خونخواهى عثمان شتاب نکرد مگر از ترس این که از خودش خون او را مطالبه کنند و به او ظنین شده بودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و کسى در میان مردم در کشتن عثمان از او حریص&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر نبود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این خواست تا در آنچه خودش در آن دخالت داشت ذهن مردم را به خطا کشاند و کار را به شک و تردید اندازد و حقیقت را مشتبه نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا سوگند که طلحه در باره عثمان هیچیک از این سه کار را انجام نداد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- اگر عثمان ستمگر بود همان طور که گمان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد حق این بود که کشندگان او را یارى کند و با طرفداران عثمان مخالفت و دشمنى نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- و اگر عثمان مظلوم بود سزاوار بود از کسانى باشد که از او دفاع مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند و مردم را از کشتن عثمان منع کند و از آنچه متهمش ساخته بودند از جانب او معذرت خواهى نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &amp;nbsp;و اگر در باره دو مورد گفته شده دو دل بود و تردید داشت حق این بود که از معرکه خارج شود و در گوشه&amp;zwnj;اى بنشیند و کارى به کار کسى نداشته باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و طلحه هیچ یک از این سه کار را نکرد و کارى را پیش گرفت که میان امت شناخته شده نبود و عذرهایش پذیرفته نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام میزان مخالفت طلحه با عثمان را می&amp;zwnj;دانست و به نقش او در شورش علیه عثمان آگاه بود. طلحه برای فرار از مسئولیت کار خود علم خونخواهی عثمان رابرافراشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- سه راه بیشتر وجود ندارد یا حمایت از حاکم یا دشمنی با او و یا تردید که در حالت سوم باید از معرکه خارج شد و هر کدام که انتخاب شود باید مسئولیت آن را نیز پذیرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۹۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام (علیه السلام) این بیانات را به طلحه و زبیر فرمود بعد از بیعتشان با آن حضرت و شکایت آن دو که چرا امام (علیه السلام) با آنها مشورت نکرد و در کارها از آن دو یارى نخواست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;شما به مختصر چیزى اظهار نارضایتى کردید و مسائل مهم و کارهاى زیادى را پشت سر انداختید. آیا به من نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویید در باره چه موضوعى که شما در آن حق داشته&amp;zwnj;اید کوتاهى کرده&amp;zwnj;ام و یا در چه کارى خود را بر شما مقدم داشته&amp;zwnj;ام و یا کدام دعوایى را یکى از مسلمانان به نزد من آورد و من عاجز از حلّ آن بودم و یا در باره آن نادان باشم و یا در اجراى حکم اشتباه کنم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا قسم که من &lt;i&gt;&lt;span&gt;به خلافت و حکومت بر شما رغبت و حاجت نداشتم، ولى شما مرا بدان دعوت کردید و آن را بر من تحمیل نمودید. و هنگامى که حکومت به من واگذار شد به کتاب خدا و آنچه براى ما وضع شده و ما را به اجراى آن فرمان داده نگریستم سپس از آن پیروى کردم.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و بعد به آنچه مربوط به سنت حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد اندیشیدم و به آن اقتدا کردم. پس با این احوال نیازى به رأى شما و رأى غیر از شما ندارم و همچنین حکمى که من نسبت به آن نادان باشم پیش نیامده تا از شما و برادران مسلمان براى حل آن کمک بگیرم و اگر این طور بود از شما و دیگران رویگردان نبودم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما آنچه گفتید که چرا اموال بیت المال را بین مسلمین عادلانه تقسیم کردم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;من به رأى خود و از روى هواى نفس عمل نکردم، بلکه من و شما مشاهده کردیم که رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) در این خصوص چه حکمى صادر فرمود و چگونه آن را اجرا کرد. بنا بر این در باره چیزى که خداوند تبارک و تعالى حکم آن را در تقسیم معلوم فرموده و به اجرا در آورده من نیازى به شما ندارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا سوگند شما و دیگران به گردن من حقّى ندارید تا زبان به شکایت باز کنید و مرا ملامت نمایید. خداوند دلهاى ما و شما را متوجه حق کند و به ما و شما صبر عنایت فرماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سپس امام (علیه السلام) فرمود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;خدا رحمت کند آن کسى را که حق را ببیند و آن را یارى کند و یا ظلم را ببیند و به ستیز با آن برخیزد و هماره علیه ظالم به ستمدیده کمک نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامبر اکرم بجز در قضیه یکتاپرستی در بسیاری از موارد انعطاف پذیر بودند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۹۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام کلیه بهانه&amp;zwnj;هایی که طلحه و زبیر می&amp;zwnj;آوردند، توضیح میدهد و حتی می&amp;zwnj;گوید هیچگاه خود را بر شما مقدم ندانستم و هیچ حقی از شما را ضایع نکردم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام علی می&amp;zwnj;گوید نه به خلافت حاجت داشتم و نه رغبت، بلکه آن را تحمیلی می&amp;zwnj;دانست از طرف بیعت کنندگان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- می گوید جز به قرآن و سنت خدا عمل نکرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- طلحه و زبیر علاقه&amp;zwnj;مند بودند به عنوان مشاور امام علی باشند و امام کلیه امور با آنان مشورت کند و نیز از پرداخت تساوی حقوق بیت المال ناراحت بودند، زیرا در زمان سایر خلفا، به مهاجرین و انصار سهم بیشتری نسبت به بقیه مردم پرداخت می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- متن کلام نشان می&amp;zwnj;دهد عدم انعطاف پذیری امام علی ( وشاید عدم سیاست ورزی او) مؤثردر تحریک بعضی در جهت مخالفت با خودش شده است. متن قرآن نشان می&amp;zwnj;دهد پیامبر اکرم بجز در قضیه یکتاپرستی در بسیاری از موارد انعطاف پذیر بودند که خود نیاز به تحقیق دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۲۰۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است در باره شکایت از قریش و غاصبین حقوقش&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;خداوندا از تو جهت انتقام از قریش و آنهایى که یاریشان کردند، یارى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طلبم چرا که آنها پیوند خویشاوندیم را قطع کردند و کار را بر من واژگون نمودند و در غصب و ضایع کردن حقى که من از دیگران بدان سزاوارتر بودم با هم متحد شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و گفتند بدانید که حق گرفتنى است و تو باید از آن منع شوى پس تو که صاحب حقّى، در غم و اندوه صبر کن یا در حال تأسف بمیر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وقتى به وضع خودم نگریستم ناگاه متوجه شدم که به غیر از اهل بیت خویش، یار و دفاع کننده&amp;zwnj;اى ندارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این از این که مرگ ایشان را در آغوش گیرد دریغ نمودم، پس بناچار با وجود خار در چشم و استخوان در گلویم صبر کردم و چشمانم را بستم و از غم و غصه آب دهانم را فرو مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دادم. در این هنگام فرو بردن خشم و شکیبایى برایم از حنظل تلخ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر و براى قلب از شمشیر برنده&amp;zwnj;تر بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;توضیح خطبه ۲۰۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراینجا گفته شده چون ترسیدم اهل بیت من را که تنها یاور و مدافع ام بودند ممکن بود کشته شوند از حق خود صرف نظر کردم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اگر مراد وی حق الهی بود، دیدگاه فوق با خصوصیات امام علی ناسازگار است، زیرا او نه تنها خود را، بلکه اهل بیت خود را نیز حاضر بود برای اسلام و دین محمد فدا کند، و این حق اگر برای اسلام و دین محمد بود، ابا از فدا کردن نداشت، و اگر مراد حق شخصی و شایستگی او بود که که همین هم هست کلام فوق کاملأ سازگار می&amp;zwnj;باشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۲۲۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع) در وصف بیعت با او &amp;nbsp;برای خلافت. نظیر این سخن با الفاظى دیگر، پیش از این گذشت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;دستم را گشودید و من آن را بستم، دستم را کشیدید و من آن را نگه داشتم سپس، بر من هجوم آوردید آن سان، که اشتران تشنه در نوبت آب خوردن به آبگیرها هجوم آورند، چندان که بند کفش برید و ردا از دوش افتاد و ناتوان در زیر پاها مالیده شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خوشحالى مردم در بیعت با من به حدى رسید که خردان، شادمانه و پیران، لنگان و لرزان و بیماران با درد و رنج فراوان و دوشیزگان، بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نقاب به سوى من شتافتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۲۲۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دستش را می&amp;zwnj;گشایند می&amp;zwnj;بندد، دستش را می&amp;zwnj;کشند، نگه می&amp;zwnj;دارد. چنین کسی تعارف می&amp;zwnj;کند یا می&amp;zwnj;خواهد به ما بفهماند به صرف اینکه شایسته خلافت است برای او حق خلافت ایجاد نمی&amp;zwnj;کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- خواست مردم (بیعت) است که برای او حق خلافت می&amp;zwnj;آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نهج البلاغه&amp;nbsp; نشان می&amp;zwnj;دهد که با توجه به عرف پذیرفته شده درباره نحوه تعیین حاکم، تعیین خلیفه و مسئله بیعت کاملاً یک مسئله عرفی و مطابق با شرایط زمان بوده است. بنابراین سیستم بیعت و خلافت قابل تعمیم به زمان حال نیست.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۲۳۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عبد الله بن عباس فرمود، هنگامى که نامه&amp;zwnj;اى از عثمان آورده بود و عثمان در محاصره بود. از او مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواست که بر سر ملک خود به &amp;quot;ینبع&amp;quot; رود تا مگر نام او را براى خلافت کمتر برند و عثمان پیش از این هم، چنین درخواستى از او کرده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;اى ابن عباس. عثمان چیزى نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهد مگر آنکه مرا چون اشترى آبکش سازد، با دلوى بزرگ که پى در پى بیایم و بروم. نخست نزد من فرستاد که از شهر بیرون شوم. آن گاه نزد من فرستاد که بازگردم. اکنون هم، کس فرستاده که از شهر بیرون روم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا سوگند از او دفاع نمودم، به گونه&amp;zwnj;اى که ترسیدم که گناهکار شده باشم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۲۳۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراین خطبه همکاری شدید امام علی در خلافت عثمان کاملأ مشهود است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- و این زمانی است که مردم بر عثمان شوریده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- امام علی تا مرز گناه کردن با عثمان با وی همکاری می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه گیری &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱- از کل متن تنها به سه مورد بر می&amp;zwnj;خوریم که با سیاق کلی متن ناسازگار هستند. از آنجا که جمع آوری کننده نامه&amp;zwnj;ها و خطبه&amp;zwnj;ها (سید رضی) خود از علمای شیعه بوده است، علم کلی نسبت به متون داشته و این متن را اگر به نفع شیعه جمع&amp;zwnj;آوری نکرده باشد، یقیناً به نفع اهل سنت جمع آوری نکرده است. بنابراین شیعیان نمی&amp;zwnj;توانند مدعی باشند، حقیقت مطلب چیز دیگری به جز متن نهج البلاغه است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲- متن&amp;nbsp;نشان می&amp;zwnj;دهد که با توجه به عرف پذیرفته شده درباره نحوه تعیین حاکم، تعیین خلیفه و مسئله بیعت کاملاً یک مسئله عرفی و مطابق با شرایط زمان بوده است. بنابراین سیستم بیعت و خلافت قابل تعمیم به زمان حال نیست.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳- آنچه برای علی (ع) مهم بوده، حاکمیت قرآن و سنت نبوی و اتحاد مؤمنین به آن بوده است، چه خود حاکم باشد یا نباشد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴- جالب است که در کل نهج البلاغه به مسئله غدیر و سایر نصوص که مورد تاکید شیعه برای اثبات حقانیت خلافت و حکومت امام علی و نفی حکومت خلفا اشاره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵- در این متن اصلاً اشاره&amp;zwnj;ای به انتخاب الهی و علم الهی، علم لدنی و ... هزاران ویژگی فوق انسانی به امام علی مشاهده نمی&amp;zwnj;گردد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶- در این متون مشاهده نمی&amp;zwnj;گردد کسانی که علاقه&amp;zwnj;ای به حاکمیت امام علی نداشتند مشرک، مرتد، کافر و ... باشند ویا مرتکب گناه شده&amp;zwnj;اند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷- هر چند علی خود را شایسته خلافت و جانشینی رسول گرامی می&amp;zwnj;دید، اما برای رسیدن به آن خود رابه آب و آتش نمی&amp;zwnj;زد و خود را با حاکم نه تنها وقت درگیر نمی&amp;zwnj;کرد، بلکه با آنها مساعدت و همکاری داشت.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۸- در کل نهج البلاغه حتی یک بار به استدلال&amp;zwnj;های شیعیان برای حقانیت علی بر خلافت از قبیل ماجرای غدیر، آیات تطهیر و ولایت و نظایر آن اشاره&amp;zwnj;ای نشده است، لذا کاملاً جای اینگونه آیات و احادیث و همچنین ماجرای غدیر که کمتر از &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۸۰&lt;/b&gt;&lt;b&gt;روز قبل از فوت پیامبر اتفاق افتاده بود خالی است.&lt;/b&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۹- در نهج البلاغه یک جا به آیه اولی الامراشاره می&amp;zwnj;کند و آن را امام علی در نامه به مالک اشتر چنین معنا می&amp;zwnj;کند:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;i&gt;اى مالک: در مواقعى که کار بر تو مشکل شود و حقیقت برایت مجهول بماند به خدا و رسول او رجوع کن،&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;چنانکه خداى سبحان در باره مردمى که دوستدار هدایتشان بوده فرموده: &amp;quot;اى کسانى که ایمان آورده&amp;zwnj;اید خدا و رسول و اولى الأمر از خودتان را اطاعت کنید و اگر در حکمى اختلاف پیدا شد به خدا و رسولش رجوع نمایید&amp;quot;. رجوع به خدا گرفتن آیات محکم کتاب او قرآن است و رجوع به رسول گرفتن سنت کامل اوست که پذیرفته همگان است&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۰- مطلب فوق نشان می&amp;zwnj;دهد جامعه اسلامی و سران مهاجر و انصار در کلیت خود و شاید خود علی نیز چنین برداشتی از آن آیات و احادیث و ماجرای غدیر نداشته&amp;zwnj;اند و اگر چنین برداشتی آنقدر مهم و اساسی بود و حتی با فرض عدم آگاهی مردم از حقانیت آن آیات و احادیث، چرا خود علی به آنها اشاره نکرده و برای اثبات حقانیت خود به آنها مستمسک نشده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۱- بنابراین می&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت که علی (ع) نیز حکومت و خلافت را امری عرفی می&amp;zwnj;دانست نه امری الهی.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۲- اگر چنین برداشتی از دیدگاه علی درنهج البلاغه نسبت به مسله خلافت و حکومت صحیح باشد ادعای الهی بودن حکومت فقها واینکه آنها منصوب از طرف خدا هستند ادعایی سست وبلکه سخیف است .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۳- علی خود آینده موافقان و مخالفانش را چنین پیش بینی می&amp;zwnj;کند&lt;u&gt;:&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;بزودى دو گروه به سبب من هلاک شوند&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;یکى، دوستى که در دوستى من افراط کند و این دوستى او را از راه حق دور سازد و دیگر، دشمنى که در دشمنى من افراط کند و دشمنى با من او را از راه حق دور سازد&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;raquo; (خطبه &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;۱۲۷&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;)&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;پایان &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;(به یاری خداوند این سلسله مقالات ادامه خواهد داشت &amp;ndash; علی ممقانی) &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2952">بیعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2951">خلافت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953">عرف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2950">علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2949">نهج البلاغه</category>
 <pubDate>Sun, 29 May 2011 11:05:14 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4328 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nahjol-belaghah2.jpg?1306950402&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;minus; سؤال اصلی در این نوشته این است: علی در مورد منشأ حکومت چه نظری داشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آیا او تعیین خلیفه را حق الهی می&amp;zwnj;دانست یا حق مردم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حکومت خود را متکی به خواست خدا و رسول می&amp;zwnj;شمرد یا متکی به بیعت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را به حق می&amp;zwnj;دید و یا به ناحق؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- به حق خلافت خود از این نظر می&amp;zwnj;نگریست که منصوب الهی است، یا از این نظر که منتخب مردم است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه در قسمت اول بر مبنای ۵ نامه از نهج البلاغه مشاهده شد، امام علی حکومت را امری عرفی می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ادامه بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از نامه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۵۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است به طلحه و زبیر که به وسیله عمران بن حصین خزاعى فرستاد و آن را ابو جعفر اسکافى در کتاب مقدمات که در مناقب امیر المؤمنین (علیه السلام) است آورده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله)، اگر چه مخفى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنید، آنچه را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانید و دانستید که &lt;i&gt;&lt;span&gt;من به دنبال مردم نرفتم بلکه مردم بودند که به دنبال من آمدند و من با آنها بیعت نکردم و آنها آمدند و با من بیعت کردند و شما دو نفر از آنهایى بودید که از من درخواست کردید و با من بیعت نمودید.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و &lt;i&gt;&lt;span&gt;عموم مردم به خاطر قدرت و تسلّط من و یا ثروت موجود با من بیعت نکردند و اگر شما دو نفر با میل و رغبت با من بیعت کرده&amp;zwnj;اید تا زود است برگردید و به پیشگاه پروردگار توبه کنید. و اگر از روى کراهت و بى&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;میلى با من بیعت نمودید با تظاهر به فرمانبردارى و پنهان داشتن نافرمانى راه بازخواست را براى من علیه خود بازگذاردید. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;سوگند به جانم که شما در تقیه کردن و اظهار بى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;میلى نکردن در باره بیعت با من از مهاجرین سزاوارتر نبودید. و بیعت مرا از پیش قبول نکردن براى شما آسانتر بود تا به آن گردن نهید و بعد از پذیرفتن پیمان را بشکنید. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فکر کردید که من عثمان را کشته&amp;zwnj;ام، بنا بر این بین من و شما از مردم مدینه کسى قضاوت کند که از من و شما کناره گرفته، آن گاه هر کس، همان مقدار کارى را که کرده به گردن بگیرد. شما دو پیرمرد از فکر خود برگردید زیرا اینک بزرگترین چیزى که بدان گرفتار آمده&amp;zwnj;اید ننگ است و بعد از این براى شما هم ننگ است و هم آتش غضب پروردگار.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۵۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- به طلحه و زبیر یاد آوری می&amp;zwnj;کند او به دنبال مردم برای بیعت گرفتن نرفته بلکه مردم با میل خود با او بیعت کرده&amp;zwnj;اند یعنی این حق مردم است که با کسی برای خلافت بیعت کنند یا بیعت نکنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- به طلحه و زبیر یاد آوری می&amp;zwnj;کند مانند بعضی از مهاجرین که بیعت نکردند آنان نیز آزاد بودند بیعت نکنند و این برای آنان آسان تر بود نه اینکه بیعت بکنند و بعد پیمان شکنی کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;از دیدگاه امام علی آنچه مذموم است بیعت شکنی است نه بیعت نکردن؛ بنا براین بیعت کردن با علی امر الهی نبود، اما وفای به عهد و پیمان امری الهی است، یعنی این حق توست که عهد و پیمان نبندی واگر بستی دیگر حق شکستن آن را نداری و الا باید ننگ پیمان شکنی را با خود همراه داشته باشی.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۵۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است به مردم کوفه هنگامى که از مدینه به&amp;zwnj;سمت بصره حرکت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله)، من از شهر خودم بیرون آمدم در حالى که یا ستمگرم و یا ستمدیده و یا نافرمانم و یا مردم از فرمانم سرپیچى کننده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;من خدا را به یاد کسى مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;آورم که نامه&amp;zwnj;ام به دستش مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;رسد تا هر چه زودتر به نزد من آید. اگر برنامه&amp;zwnj;ام صحیح بود مرا یارى کند و اگر کارم درست نبود از من بخواهد که به حق بازگردم. &amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۵۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دراین نامه علی اشاره می&amp;zwnj;کند برنامه&amp;zwnj;ای برای خلافت دارد (البته پس از گرفتن بیعت). اگر کسی برنامه او را صحیح می&amp;zwnj;داند او را یاری کند، و اگر کسی برنامه او را نا صحیح می&amp;zwnj;داند حاضر باشد به سخنانش گوش کند و به حق (راه درست) بر گردد. و این سلامت روش حکومت داری علی را می&amp;zwnj;رساند و نمی&amp;zwnj;خواهد از موضع قدرت دیگران را وادار به تمکین کند و لو آنان اشتباه کنند چنانچه در صفین اتفاق افتاد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از دیدگاه امام علی آنچه مذموم است بیعت شکنی است نه بیعت نکردن؛ بنا براین بیعت کردن با علی امر الهی نبود، اما وفای به عهد و پیمان امری الهی است، یعنی این حق توست که عهد و پیمان نبندی واگر بستی دیگر حق شکستن آن را نداری و الا باید ننگ پیمان شکنی را با خود همراه داشته باشی.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۵۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است که آن را براى مردم شهرها نوشت و در آن آن&amp;zwnj;چه را که بین او و سپاهیان صفین واقع شد، بیان فرمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;آغاز کار ما این بود که ما با مردم شام ملاقات نمودیم و ظاهر امر این بود که پروردگار ما یکى است، پیامبر ما یکى است، و دعوت ما به اسلام یکسان است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و در ایمان به خدا و تصدیق رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) نه ما از آنها چیزى افزونتر طلب مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کردیم و نه آنها از ما چیزى بیشتر مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;خواستند. کار ما با آنها یکى بود و با هم هیچ اختلافى نداشتیم مگر اختلافى که در باره خون عثمان داشتیم که ما از آن برکناریم&lt;/i&gt; .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفتیم بیایید با خاموش کردن آتش کینه و دشمنى و تسکین توده مردم به درمان چیزى بپردازیم که اگر زمان بگذرد دیگر قادر به جبران آن نخواهیم بود. تا کار استوار و منظّم گردد و ما بتوانیم حق را در موضع خودش قرار دهیم گفتند: نه که چاره کار را جز با جنگ نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;زیر بار نرفتند تا این که جنگ بالهایش را گسترد و پا برجا شد. و آتش آن شعله&amp;zwnj;ور شد و شدّت گرفت و هنگامى که جنگ دندان خود را در ما و آنها فروبرد و ما را در چنگالش گرفت آن گاه چیزى را که ما از آنها مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواستیم پذیرفتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و ما هم دعوتشان را پذیرفتیم و آنچه خواستند زود قبول کردیم تا آنکه حجت بر آنها تمام شد و عذرى بر ایشان باقى نماند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این هر که از ایشان بر حق و حقیقت پایدار بماند، خداوند او را از نابودى و تباهى رهایى خواهد داد و کسى که مخالفت کند و در گمراهى باقى بماند، پیمان را شکسته و به حال اول خود برگشته و خداوند دلش را در پرده تاریک گمراهى پوشانیده و پیشامد بدى دور سرش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چرخد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۵۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دراین نامه امام علی اشاره می&amp;zwnj;کند اختلاف عقیده&amp;zwnj;ای میان او و مردم شام نیست(زیرا عقیده چیزی جز ایمان به خدا و تصدیق رسول نیست) و تنها اختلاف درباره خون عثمان است که چه کسی او را کشت و باید قاتل یا قاتلان به سزای عمل خود برسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از خطبه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از خطبه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است که آن را خطبه &amp;quot;شقشقیه&amp;quot; مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نامند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;آگاه باشید به خدا سوگند که پسر ابى قحافه لباس خلافت را پوشید در حالى که مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانست خلافت جز بر قامت من سزاوار نبود و موقعیت من نسبت به خلافت مانند موقعیت سنگ آسیاست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;معارف الهى از سینه&amp;zwnj;ام چون سیل سرازیر است و هیچ مرغ بلند پروازى در پرواز به بلندى مقام من نمى رسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى بناچار از آن چشم پوشیدم و کناره گرفتم و بر سر دو راه ماندم یا دست تنها به مبارزه بر خیزم و یا صبر کنم و از جنگ با کوردلان پرهیز نمایم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در این صورت است که سالخوردگان، فرتوت و ناتوان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند و کودکان، پیر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردند و دیندار تا دیدار با پروردگارش در رنج و مصیبت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دیدم که صبر کردن خردمندانه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;صبر کردم مانند کسى که به چشمش خار رفته و در گلویش استخوانى مانده، مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دیدم که میراثم را به تاراج مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;برند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا این که ابو بکر راه خویش پیمود و خلافت بعد از خود را به عمر بن خطاب واگذار کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سپس مولا امیر المؤمنین على (علیه السلام) به شعر &amp;quot;اعشى&amp;quot; استشهاد می&amp;zwnj;فرماید: &amp;quot;فرق است بین روزى که در پشت شتر نشسته و با سختى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها مبارزه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردم&amp;quot;، &amp;quot;و روزى که با حیان برادر جابر در ناز و نعمت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذرانیدم.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;شگفتا مردى که در زمان زنده بودنش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گفت مردم مرا از خلافت معاف کنید چه شد که هنگام مرگ، خلیفه بعدى خود را هم معین کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرى آن دو خلافت را مانند دو پستان شتر بین خود تقسیم کردند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اوّلى خلافت را در ناحیه&amp;zwnj;اى خشن و سنگلاخ قرار داد زیرا که عمر سخنش تند و ملاقات با او رنج آور و اشتباهش زیاد و عذر خواهى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش بسیار بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;مصاحبت با شخصى داراى این اوصاف مثل سوارى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند که بر شتر سرکش سوار است، اگر مهارش را محکم نگه دارد، بینى شتر پاره و مجروح مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و اگر رها کرده به حال خود بگذار، سر نگون شده و بمیرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا سوگند که مردم به انحراف از راه راست و نا فرمانى پروردگار گرفتار شدند و هر روز به رنگى در آمدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى من در تمام این مدت صبر کردم و با سختى و غم همراه بودم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا این که عمر بن خطاب هم راه خود را پیمود و قبل از مرگ خلافت را در جمعى قرار داد که گمان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد من یکى از آنها هستم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خدایا، داد از آن شورا که آنجا در سنجش مقام من با ابو بکر شک روى داد تا آن حد که مرا در ردیف اینها پنداشتند، با این حال براى مصلحت اسلام صبر کردم و با فراز و نشیب آنها خود را تطبیق دادم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى از شورا یکى از روى حسد و کینه از من برگشت و دیگرى به طرفدارى از داماد خود اقدام کرد و حوادث دیگر که مایل نیستم آنها را بازگو کنم تا این که سومى یعنى عثمان بن عفان به خلافت برخاست، در حالى که شکم و دو پهلویش باد کرده بود و جز خالى کردن و خوردن کارى نداشت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;افراد قبیله و پسران پدرش با او همدست شدند، به جان بیت المال مسلمین افتادند مانند شترى که گیاهان تر و تازه بهارى را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خورد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آرى مال خدا را با حرص و ولع و با تمام دهان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خوردند تا زمانى که رشته کار از دست خلیفه به در رفت و داستان به کشته شدنش انجامید و شکمبارگى و غرور او وى را بر زمین زد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;نا گهان دیدم که مردم از هر سوى روى به من نهاده&amp;zwnj;اند و مانند موى گردن کفتار به دورم ریخته&amp;zwnj;اند به طورى که حسن و حسین (علیهما السلام) زیر دست و پا قرار گرفتند و لباس تنم پاره شد و مردم مثل رمه گوسفندان اطراف من جمع شدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى &lt;i&gt;&lt;span&gt;همین که به خلافت ظاهرى رسیدم و با من بیعت کردند مخالفتها شروع شد، جمعى پیمان شکنى کردند و گروهى از دین بیرون رفتند و عده&amp;zwnj;اى هم با ستمکارى دلم را آزردند. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گویى آنها این سخن خدا را نشنیده&amp;zwnj;اند که فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;جهان آخرت را از آن کسانى قرار دادیم که در دنیا قصد طغیان و فساد ندارند و پایان شایسته براى پرهیز کاران است.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آرى به خدا قسم که این آیه را شنیدند و خوب درک کردند و لیکن دنیا چشم آنها را پر کرده و زینتهایش دلشان را برده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سوگند به پروردگارى که دانه گیاه را در خاک شکافت و انسان را بیافرید. &lt;i&gt;&lt;span&gt;اگر آن جمعیت زیاد حضور نمى&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;یافتند و وجود جمعى یارى کننده نبود که حجت بر من تمام گردد و نبود پیمانى که خداوند تبارک و تعالى از علماء و دانشمندان گرفته تا راضى نشوند بر سیرى ظالم و گرسنه ماندن مظلوم، هر آینه رشته شتر خلافت را بر کوهانش مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;انداختم و پایانش را چون اولش فرض مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کردم و از خلافت کناره مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;گرفتم.&lt;/i&gt; آن وقت شما مى فهمیدید که این دنیاى شما نزد من از آب بینى بزى کم ارزشتر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفته&amp;zwnj;اند: در موقعى که آن گرامى این بیانات را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فرمود، مردى از ساکنین دهاتهاى عراق از جا برخاست و نامه&amp;zwnj;اى به آن حضرت داد. امیر المؤمنین (علیه السلام) نامه را گرفت و مورد مطالعه قرار داد. وقتى نامه را خواند، ابن عباس گفت: اى امیر المؤمنین اگر دنباله خطبه&amp;zwnj;ات را ادامه مى دادى بهتر بود مولا (علیه السلام) فرمود: اى پسر عباس چنین چیزى دیگر نخواهى شنید این سخنان شعله غم بود که زبانه کشید و خاموش شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ابن عباس گفت: به خدا قسم هیچوقت از شنیدن هیچ سخنى به&amp;zwnj;اندازه نشنیدن باقى گفتار امیر المؤمنین على (علیه السلام) تأسف نخوردم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با همه تردید&amp;zwnj;ها نسبت به اصالت خطبه سوم و گذشتن از جملات اهانت آمیز آن نسبت به خلفای پیشین، متن خطبه حاکی از عرفی بودن حکومت و خواست مردم بر انتخاب حاکم دارد. نهایت اینکه حاکم منتخب حاکم شایسته&amp;zwnj;ای نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- درباره خطبه&amp;zwnj;ها بایستی یادآوری کرد که اولاً اهمیت نامه&amp;zwnj;ها به مراتب بیشتر از خطبه&amp;zwnj;ها است زیرا نامه&amp;zwnj;ها مکتوب شده توسط امام علی است یا لااقل سندیتش بیشتر مورد تصدیق می&amp;zwnj;تواند باشد. ثانیاً سیاق خطبه سوم با آنچه تا کنون در نامه&amp;zwnj;ها ذکر شد ناسازگار است. ثالثاً از شان و مقام علی به دور است که این چنین اهانت آمیز از خلفای قبل از خود که صحابی رسول گرامی بوده&amp;zwnj;اند یاد کند ( ولو اینکه درادعیه و بعضی کتب شیعه و در بعضی از منابر انواع و اقسام توهین&amp;zwnj;ها و اهانت&amp;zwnj;ها نسبت به خلفا ی اولیه اسلام وجود دارد) .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- با فرض صحت خطبه نهایتاً می&amp;zwnj;شود چنین پنداشت که امام علی در عصبانیت سخنانی را به زبان رانده است، حتی خودش آن را تعبیر به شقشقیه (شتری که از شدت هیجان دهانش کف آلود شده ) نموده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- با همه این احوال اصل موضوع بحث که عبارت از بیعت و خلافت است به قوت خود باقی است، یعنی این حق مردم است که با خلیفه بیعت بکنند یا نکنند . در این خطبه اشاره ندارد که مردم باید به خلافت او گردن نهند و چون چنین نکرده&amp;zwnj;اند گناه کرده&amp;zwnj;اند و مستحق آتش جهنم اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- باز آنچه مضموم واقع شده پیمان شکنی و خروج از دین خدا به این جهت است، نه بیعت کردن یا عدم بیعت مردم با او.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- اینکه خداوند از علما پیمان گرفته که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم راضی نباشند ارتباطی به حاکمیت اجباری بدون رضایت مردم ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- امام علی می&amp;zwnj;گوید اگر چنین تعهدی نبود ولو با علاقه مردم به بیعت با خود ؛ حاکمیت و خلافت را رها می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- &lt;span&gt;با همه تردید&amp;zwnj;ها نسبت به اصالت خطبه و گذشتن از جملات اهانت آمیز آن نسبت به خلفای پیشین، متن خطبه حاکی از عرفی بودن حکومت و خواست مردم بر انتخاب حاکم دارد. نهایت اینکه حاکم منتخب حاکم شایسته&amp;zwnj;ای نبوده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از خطبه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است. این خطبه را امام (ع) پس از رحلت رسول اللَّه (ص) ایراد فرمود، آن موقع که &lt;i&gt;عباس و ابو سفیان&lt;/i&gt; نزد آن حضرت آمدند تا با وى بیعت کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;اى مردم امواج فتنه را با کشتى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى نجات بشکافید و افتخار به حسب و نسب را کنار بگذارید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;پیروز آن نهضت و مبارزه&amp;zwnj;اى است که سپاه و یاور داشته باشد که در غیر این صورت تسلیم شدن و آسوده نشستن سزاوارتر است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آنچه مرا بدان مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;خوانید چون آبى بد مزه و متعفّن است و مثل لقمه&amp;zwnj;اى است که هر کس بخورد در گلویش مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;ماند. هر که میوه&amp;zwnj;اى را پیش از رسیدن آن بچیند، مثل کسى است که در زمین دیگرى چیزى کاشته است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر من حرف بزنم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند &amp;laquo;على بن ابی طالب&amp;raquo; حرص ریاست دارد و اگر سکوت کنم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند از مرگ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از این همه حوادث و جنگها و بعد از این همه حرفها خیلى بعید است که من از مردن ترس داشته باشم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا سوگند انس پسر ابی طالب به مرگ بیش از انس کودک به پستان مادر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بلکه من چیزى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانم که بر شما پوشیده است که اگر بگویم و بشنوید مثل ریسمانى که در چاهى عمیق به لرزش و اضطراب در مى آید بر خود خواهید لرزید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام به نکته بسیار مهمی اشاره می&amp;zwnj;کند و آن اینکه اگر نهضتی بخواهد پایدار باشد با تفرقه بدست نمی&amp;zwnj;آید و باید سپاه و یاور داشته باشد. دعوت عباس و ابوسفیان را برای خلافت خود را در واقع مخالف وحدت مسلمین می&amp;zwnj;داند. امام نیز به این نتیجه رسیده بود که شرایط برای خلافت او فراهم نیست و مانند میوه کال است و مانند کاشتن دانه است در زمینی که مال دیگران می&amp;zwnj;باشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- از متن خطبه مشخص است که برای تحریک او، از وی می&amp;zwnj;خواستند که نترسد و وارد میدان شود که علی (ع) با هوشیاری دست آنان را خوانده و اعلام می&amp;zwnj;دارد که نه تنها از مردن نمی&amp;zwnj;ترسد بلکه از علاقه کودک به پستان مادر طالب تر به مرگ است اما چه نتیجه&amp;zwnj;ای از آن به دست می&amp;zwnj;آید .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- جالب تر از خطبه، کسانی هستند که محرک علی برا ی مبارزه جهت کسب خلافت بودند. عباس و ابوسفیان. عباس که مردد بین اسلام و بت پرستی بود و ابوسفیان که تا حد مرگ مقابل اسلام ایستاد و به ناچار تسلیم شد و توسط پیامبر آزاد گشت. آیا آنان دلشان برای اسلام حقیقی سوخته بود و علی را نماد اسلام حقیقی می&amp;zwnj;دانستند؟ و یا اندیشه&amp;zwnj;ای پلید در ذهن داشتند و خود را دایه دلسوزتر از مادر جلوه می&amp;zwnj;دادند؟ یعنی اینکه آیا سران مهاجرین و انصار که با تمام وجود برای تثبیت اندیشه پیامبر کوشیده بوند و از اولین گروندگان به او بودند حقیقت اسلام را نمی&amp;zwnj;فهمند ولی معاندین سرسخت وی می&amp;zwnj;فهمیدند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی هوشیار تر از آن بود که تحت تاثیر آنان قرار گیرد و تن به انشقاق مسلمین دهد و ثمره خون شهدای صدر اسلام را به هدر دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است. این سخنان را امام (ع) موقعى ایراد فرمود که اظهار آن را ضرورى دانست. روى سخن او با زبیر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo; &lt;/b&gt;&lt;i&gt;زبیر فکر مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کند که با دستش بیعت کرده و نه با دلش، &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و حال آنکه او به بیعت کردن اقرار کرده است ولى مدّعى شده که در قلبش نیت بیعت نداشته. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;او باید براى این ادعا دلیل قابل پذیرش ارائه دهد، &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و گر نه باید به بیعت و تعهّدى که از آن شانه خالى کرده باقى بماند.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- زبیر بیعت کرده بود و باید به بیعت خود باقی می&amp;zwnj;ماند و پیمان شکنی نمی&amp;zwnj;کرد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اینکه زبیر ادعا کند که با دستش بیعت کرده ولی دلش با بیعت نبوده ادعای بلادلیل است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- یا نباید متعهد شد و یا اگر تعهدی بود باید به تعهد عمل شود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۳۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است در باره کشتن عثمان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;اگر دستور قتل عثمان را داده بودم قاتل من بودم و اگر مردم را از کشتن او باز داشته بودم، یارى او کرده بودم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و حال آنکه کسى که به او یارى رساند نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند بگوید من بهتر از آن کس هستم که او را خوار کرد و هر که او را خوار کرد نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند بگوید که آنکه یاریش کرده بهتر از من است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;هم اینک سبب قتل عثمان را برایتان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خود کامگى کرد و بد عمل نمود، شما هم کم حوصلگى کردید بنا بر این شما نیز بد کردید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پروردگار حکمى دارد که واقع خواهد شد و آن حکم، هم دامن افراد خود کامه و هم افراد کم حوصله را خواهد گرفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۳۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام علی در این خطبه می&amp;zwnj;گوید نه دستور قتل عثمان را داده است و نه او را یاری کرده است ولی تلاش کرد چنین اتفاقی نیافتد، علی عثمان را نصیحت کرد که خود کامگی نکند و مردم را بر حذر داشت که خونش را نریزند .(کم حوصلگی نکنند )زیرا هر دو کار به ضرر جامعه مسلمین بود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;۲- &lt;/span&gt;امام علی می&amp;zwnj;گوید همچنانکه خودکامگی حاکم بد است، کم حوصلگی امت و عصیان بر حاکم نیز زیان آور است . چنانکه خلیفه کشی باب شد و کار از دست بزرگان و دلسوزان خارج گشت و آشفتگی و اختلاف امت را فرا گرفت، از این به بعد کافی است گروهی از بعضی از رفتار&amp;zwnj;های خلیفه و یا بعضی تصمیماتش مخالف باشند، بجای گفتگو شمشیر حکومت می&amp;zwnj;کند و فرصت برای فرصت طلبان فراهم می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۳۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع) که تواند خطبه&amp;zwnj;اى باشد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;به یارى دین برخاستم، در روزگارى که همه در کار سستى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نمودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در آن هنگام که هرکس سر در لاک خود فرو برده بود، این من بودم که سر برافراشتم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[و در آن هنگام، که زبان همگان بسته بود، این من بودم که به سخن آمدم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;]&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در آن هنگام که همه در راه مانده بودند، این من بودم که به هدایت نور خدا راه خویش پى گرفتم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادعایم از همه کمتر بود و حال آنکه، بر همگان پیشى جسته بودم و زمام کارها به دست گرفته و پیش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تاختم و بتنهایى، از همه گرو مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بردم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانند کوهى که تندرها نجنبانندش و توفانها برنکنندش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هیچ کس بر من عیبى نتوانست گرفت و در غیبت من سخنى نتوانست گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکنون هر ذلیل ستمدیده&amp;zwnj;اى در نزد من عزیز و ارجمند است تا حقّش را بگیرم و به او دهم و هر نیرومند سرکش در نزد من ناتوان و حقیر است که حق ستمدیدگان را از او بستانم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما به قضاى خداوند راضى هستیم و تسلیم فرمان او&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پندارى که من بر رسول الله (ص) دروغ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بندم به خدا سوگند، من نخستین کسى هستم که پیامبرى او تصدیق کرده&amp;zwnj;ام، چگونه نخستین کسى باشم که بر او دروغ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بندد &lt;i&gt;&lt;span&gt;به کار خود درنگریستم،&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; &lt;i&gt;دیدم پیش از آنکه بیعت کنم مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;بایست از فرمان رسول الله (ص) اطاعت کنم که مرا به مدارا خوانده بود. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آرى، در آن هنگام عهد و پیمان دیگرى به گردن من بود.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۳۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام علی برای بیعت خود با خلفا استشهاد به فرمان رسول گرامی می&amp;zwnj;کند که وی را توصیه به مدارا کرده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۵۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است و در باره بیعت کردن مردم بعد از عثمان است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;پس &lt;i&gt;&lt;span&gt;مردم به شوق بیعت کردن با من مثل شتران تشنه به هنگام آشامیدن آب، &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;در حالى که ریسمانشان باز شد و ساربان رهایشان کرده هجوم آوردند&lt;/i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;z&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا آنجا که پنداشتم قصد جان مرا کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و یا این که در نظر دارند یکدیگر را از پا در آورند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;زیر و بم این کار را بررسى کردم،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و دیدم جز این چاره&amp;zwnj;اى نیست که جنگ با آنان را انتخاب کنم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;یا آنچه را رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) براى من آورده کنار بگذارم و نادیده بگیرم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در نتیجه جنگیدن را از قبول کیفر الهى آسانتر یافتم،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و رنج این جهان را بر عذاب جهان آخرت برگزیدم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;توضیح خطبه ۵۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- خطبه دارای دو بخش است که ظاهرا کنار هم قرار گرفته&amp;zwnj;اند: بخش اول مربوط به زمان بیعت است و بخش دوم مربوط به شروع جنگهای داخلی خصوصا جنگ با شام، زیرا جنگ جمل فتنه&amp;zwnj;ای کوتاه مدت و کم هزینه بوده و سریع به نتیجه رسیده و با کمال تاسف با از دست رفتن دو مهاجر نخستین و موید پیامبر روبرو شد و حیثیت همسر پیامبر نیز خدشه دار شد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- قسمت اول خطبه کاملا موید خواست مردم برای به حکومت و خلافت رسیدن حاکم است که مانند سایر نامه&amp;zwnj;ها و خطب این نظر مورد تاکید قرار گرفته است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۶۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;نقل شده وقتى بعد از ارتحال رسول گرامى اسلام (صلّى اللَّه علیه و آله) اخبار سقیفه بنى ساعده به امام (علیه السلام) رسید، فرمود: انصار چه گفتند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفتند انصار گفته&amp;zwnj;اند از ما امیرى و از شما امیرى. فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس چرا در برابر آنها این دلیل را نیاوردید که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود: با نیکوکاران انصار نیکى کنید و از بدکارانشان درگذرید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;عرض کردند: در سخن پیامبر چه دلیلى نهفته است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فرمود: اگر امارت و خلافت حق ایشان بود پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) سفارش آنان را نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد. (بلکه به ایشان سفارش دیگران را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نمود.)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;امام (علیه السلام) پرسید قریش چه گفتند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;عرض کردند: قریش به این استدلال کردند که از شجره رسول خدایند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;امام (علیه السلام) فرمود: آرى به درخت استدلال کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى میوه آن درخت را تباه ساختند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۶۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آنچه در سقیفه گذشت مناظره میان دو فراکسیون مهاجرین و انصار بوده که که به تعبیر علی (ع) شوریٰ و تعیین خلیفه حق آنان است &amp;quot; اگر امارت و خلافت حق ایشان بود پیامبر سفارش آنان (انصار) را نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- آنچه مسلم است امام علی هم معتقد بود که خلافت باید به دست مهاجرین باشد .( با استدلال از حدیث پیامبر)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- ولی در بین مهاجرین چه کسی لیاقت خلافت دارد؟ این موضع اختلاف او و مهاجرین است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- در این شک نیست که امام علی خود را شایسته ترین فرد برای خلافت می&amp;zwnj;دانست، از مهاجرین بود از شجره رسول الله بود، در دامان او بزرگ شده بود، آنچه می&amp;zwnj;دانست از او آموخته بود، اگر او بیش از همه برای تثبیت اسلام جان فشانی نکرده باشد، کمتر از هیچکدام نبوده است ( چه آنها که به شهادت رسیدند و چه آنها که باقی ماندند).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- با این وصف در مقابل خواست این شورا تسلیم شد زیرا رضای پروردگار و وحدت مسلمین را در این می&amp;zwnj;دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ادامه دارد&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2952">بیعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2951">خلافت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953">عرف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2950">علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2949">نهج البلاغه</category>
 <pubDate>Wed, 25 May 2011 22:04:15 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4261 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nahjol-belaghah1.jpg?1305967387&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی&lt;i&gt; &amp;minus; &lt;/i&gt;آنچه پیش روست بررسی موضوع خلافت و بیعت در نهج البلاغه است. این مقاله فارغ از اینکه نهج البلاغه چه میزان سندیت دارد، به این کتاب می&amp;zwnj;نگرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجا که هر مذهب اسلامی (شیعه و سنی) علی (ع) را یکی از خلفای بر حق می&amp;zwnj;شمرد (بعنوان یکی از خلفای راشدین و یا اولین خلیفه بر حق پیامبر اسلام)، دانستن اینکه علی در مورد منشأ حکومت چه نظری داشت، دارای اهمیت ویژه&amp;zwnj;ای است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آیا او تعیین خلیفه را حق الهی می&amp;zwnj;دانست یا حق مردم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حکومت خود را متکی به خواست خدا و رسول می&amp;zwnj;شمرد یا متکی به بیعت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را به حق می&amp;zwnj;دید و یا به ناحق؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- به حق خلافت خود از این نظر می&amp;zwnj;نگریست که منصوب الهی است، یا از این نظر که منتخب مردم است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نهج البلاغه توسط سید رضی از مجموعه خطبه ها، نامه&amp;zwnj;ها و کلمات کوتاه علی (ع) جمع آوری شده است. علمای مسلمان نهج البلاغه را به لحظ سندیت از ۶۰ درصد تا ۱۰۰ درصد معتبر می&amp;zwnj;دانند.مسلم است نامه&amp;zwnj;ها از اعتبار بیشتری نسبت به خطبه&amp;zwnj;ها و کلمات کوتاه برخوردار است زیرا مکتوبات از سندیت بیشتری برخوردار است تا سخنرانی&amp;zwnj;ای (خطبه&amp;zwnj;ای) که بعداًتوسط شنونده&amp;zwnj;ای نگارش شده باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کاوش ما در این مقاله گرد پرسش&amp;zwnj;های بالا با نظر به &amp;nbsp;نهج البلاغه صورت می&amp;zwnj;گیرد، و آنچنان که اشاره شد، بی توجه به اینکه آیا واقعاً چنین مطلبی (نامه یا خطبه) از شخص علی (ع) صادر شده است یا نه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ضمناً، دانستن شرایط اجتماعی، فکری و فرهنگی آن روزگار ازنظر درک موضوع بسیار حائز اهمیت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شرایط اجتماعی دوران نبوت و خلافت&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اولیه در زمان بعثت پیامبر در مکه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بنا به مردسالاری حاکم، پدر خانواده تعیین کننده سرنوشت خانواده بود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; چند خانواده هم خون تشکیل یک خاندان را می&amp;zwnj;دادند که هر کدام در یکی از دره&amp;zwnj;های میان کوه&amp;zwnj;های مکه زندگی می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; سران خاندان درباره سرنوشت مکه تصمیم مشترک می&amp;zwnj;گرفتند. این سران از نسل مشترک بودند که در نهایت از فرزندان اسماعیل فرزندابراهیم شمرده می&amp;zwnj;شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لذا تصمیم سران خاندان تصمیم همه مردم آن خاندان تلقی می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وضعیت مدینه (یثرب) که در آنجا نیز دو قبیله بزرگ اوس و خزرج و نیز قبایل یهودی که عمدتاً در اطراف مدینه زندگی می&amp;zwnj;کردند، نیز بر همین روال بود. تصمیم سران اوس و خزرج نیز تصمیم مردم یثرب تلقی می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری قبایل اطراف با وفات پیامبر، پیمان خود را با او تمام شده تلقی کرده و از این اتحاد که حول پیامبر شکل گرفته بود خارج شدند ( جنگ&amp;zwnj;های رده به همین جهت اتفاق افتاد)، زیرا آنان آنقدر می&amp;zwnj;فهمیدند که سرنوشت جامعه جدید توسط قبایل مدینه و مکه تعیین می&amp;zwnj;شود نه قبایل اطراف آن به تعبیر دیگر آنان هم پیمانی با محمد را از بعد اجتماعی آن می&amp;zwnj;دیدند و آن را یک پیمان دینی نمی&amp;zwnj;دانستند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معمولاً بزرگان قبایل مردان نسبتاٌ مسن بودند که مقبولیتی میان قبیله خود داشتند، و بدیهی است در تصمیم&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های مهم رأی مردان صاحب نظرو رده دوم قبیله را نیز جویا می&amp;zwnj;شدند و سپس تصمیم گرفته می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سنت فوق در زمان حاکمیت پیامبر نیز جاری بود. وقتی مهاجرین (کسانی که همراه پیامبر از مکه به مدینه آمده بودند) و انصار (قبایلی از مدینه که با پیامبر پیمان بسته بودند) طرف مشورت پیامبر قرار می&amp;zwnj;گرفتند، این سران قبایل بودند که در تصمیم گیری دخالت داشتند، نه همه مردم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به تعبیر دیگر نه زنان دخالت می&amp;zwnj;کردند و نه مردان معمولی، آنان تابع نظر سران قبایل خود بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;انتخاب اولین خلیفه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بر اساس شرایط فوق وقتی پیامبر وفات می&amp;zwnj;کند، طبیعی است که سران قبایل نسبت به سرنوشت خود حساسیت به خرج دهند و حتی علاقه&amp;zwnj;مند باشند سرنوشت جامعه جدید ( که متشکل ازبسیاری قبایل اطراف مدینه و مکه و نیزخود مکه و مدینه) را به دست بگیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این میان &lt;span&gt;بسیاری قبایل اطراف با وفات پیامبر، پیمان خود را با او تمام شده تلقی کرده و از این اتحاد که حول پیامبر شکل گرفته بود خارج شدند ( جنگ&amp;zwnj;های رده به همین جهت اتفاق افتاد)، زیرا آنان آنقدر می&amp;zwnj;فهمیدند که سرنوشت جامعه جدید توسط قبایل مدینه و مکه تعیین می&amp;zwnj;شود نه قبایل اطراف آن به تعبیر دیگر آنان هم پیمانی با محمد را از بعد اجتماعی آن می&amp;zwnj;دیدند و آن را یک پیمان دینی نمی&amp;zwnj;دانستند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمام سران قبایل مکه و مدینه در زمان فوت پیامبر در مدینه حضور داشتند، بدیهی است هر کدام تلاش کند فراکسیونی تشکیل دهد تا ریاست این جامعه جدید را به دست گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون اول : فراکسیون انصار بود. سران اوس و خزرج در سقیفه گردآمدند تا خلافت را در قبیله اوس و خزرج قرار دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون دوم : فراکسیون مهاجرین بود. ابوبکر، بزرگ بنی یتیم و عمر، بزرگ عدی در رأس این فراکسیون قرار داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون سوم : از مهاجرین بودند که علاقه&amp;zwnj;ای به حاکمیت فراکسیون دوم نداشتند. این گروه عمدتأ جزو السابقون (پیروان اولیه پیامبر) نبودند، بلکه بعداً به اسلام گرویده بودند. عباس، عموی پیامبر و ابوسفیان هسته اصلی این فراکسیون بودند. آنان علی (ع) را کاندیدای خلافت کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; مستندات فراکسیون&amp;zwnj;ها مبنی بر حقانیت گروه خود برای خلیفه شدن به شرح زیر بود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون انصار : اگر ما به پیامبر جا و امکانات نمی&amp;zwnj;دادیم و با او همراهی نمی&amp;zwnj;کردیم، او موفق به تشکیل چنین حکومتی نبود. لذا، حق ماست که حاکمان جامعه جدید بعد از پیامبر باشیم (خصوصأ اینکه مدینه مرکز حکومت بود).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون مهاجرین : ما جزو اولین کسانی بودیم که به اسلام محمد ایمان آوردیم و دین محمد به یاری ما حیات یافت، و پیامبر نیز فرموده بود که ائمه بعدی من از قریش&amp;zwnj;اند و قریش مکی است نه مدنی، پس خلافت حق آنان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون سوم&amp;nbsp;نیز که علاقه به آن دو فراکسیون نداشتند، علی (ع) را از آن جهت که نزدیکترین فرد به پیامبر بوده و مورد علاقه و داماد اوست شایسته خلافت می&amp;zwnj;دانستند، و یا مانند ابوسفیان خلافت علی را وسیله تفرقه میان مسلمین می&amp;zwnj;دیدند.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بیعت نه تکلیف دینی بلکه وظیفه&amp;zwnj;ای عرفی واجتماعی است واگر کسی بیعت نکند مرتکب معصیت نشده واین حق اوست.&lt;br /&gt;
بیعت اجباری ویا خلافت بدون بیعت مردم با خلیفه مورد تأیید امام علی نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضع علی (ع) درباره انتخاب خلیفه اول:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی (ع) به عباس و ابوسفیان جواب رد می&amp;zwnj;دهد، در عین حال خود را شایسته خلافت می&amp;zwnj;داند. وقتی ماجرای سقیفه را می&amp;zwnj;شنود که در آنجا دو گروه فراکسیون مهاجرین و انصار در حال قانع کردن دیگری هستند، ضمن رد استدلال انصار و پذیرفتن استدلال مهاجرین، حق خلافت را از آن خود دانسته و دیگر مهاجرین را غاصب حق خود می&amp;zwnj;شمرد، اما در سقیفه حاضر نمی&amp;zwnj;شود و در هیج جلسه&amp;zwnj;ای و اجتماعی برای دفاع از حق خود سخنی نمی&amp;zwnj;گوید. او در نهایت با منتخب سران حاضر در سقیفه بیعت کرده و با او همراهی و همدلی کرده و مشورت می&amp;zwnj;دهد هرچند خود را خار در چشم و استخوان در گلو می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; قتل عثمان: قبل از خلافت علی (ع) سه خلیفه حکومت کردند،.دو خلیفه اول در مجموع سبب اعتراض مردم نشدند، اما خلیفه سوم باعث ایجاد اعتراض در جامعه شد. اعتراض مردم بیشتر به اطرافیان وی بود که افرادی ناشایست بودند نه خودش.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طلحه، زبیر و عایشه بیشترین نقش را در تحریک مردم علیه عثمان داشتند . مردم علی (ع) را واسطه قرار دادند تا با عثمان مذاکره کرده و علت اعتراض مردم را به گوش او برسانند. مع الاسف این کار مؤثر واقع نشد و علی&amp;zwnj;رغم تلاش علی (ع) برای جلوگیری از شورش و قتل خلیفه، این امر اتفاق افتاد و او بوسیله مخالفانش کشته شد. سران مهاجر و انصار با علی دست بیعت دادند و علی&amp;zwnj;رغم اکراه علی (ع) مبنی بر عدم پذیرش خلافت، با اصرار مردم و سران مهاجر و انصار خلافت را پذیرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دو گروه جزء مخالفان علی (ع) شدند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- گروهی که با روی کار آمدن علی (ع) موقعیت خود را از دست می&amp;zwnj;دادند که در رأس آن معاویه قرار داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- گروهی که انتظار پست و مقامی داشتند، اما علی (ع) از سپردن پستی به آنان اجتناب کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر دو گروه ادعای خونخواهی عثمان را کردند. گروه اول خود علی (ع) را عامل کشتن عثمان اعلام کردند و گروه دوم علی (ع) را عامل قتل نمی&amp;zwnj;دانستند، لکن متقاضی مجازات قاتل او بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر دو گروه به حقیقت ماجرا آگاهی داشتند و ضمن اینکه از این قتل راضی بودند اما آن را بهانه&amp;zwnj;ای برای مخالفت با خلیفه جدید قرارداده بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از نامه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشروح مذاکرات و نامه نگاری&amp;zwnj;ها تصویر گویایی به دست می&amp;zwnj;دهد از آنچه در آن زمان رخ داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زیر نامه&amp;zwnj;ها و خطبه&amp;zwnj;ها از نهج البلاغه فیض الاسلام و با ترجمه آقای ارفع نقل می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نامه را امام علی (ع) براى مردم کوفه نوشت، در آن زمانى که از مدینه به بصره مى&amp;rlm;رفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;از بنده خدا على امیر المؤمنین به مردم کوفه که از سران انصار و بلندپایگان عرب مى&amp;rlm;باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما بعد از حمد و ثناى پروردگار و درود بر محمّد و آلش من شما را از کار عثمان با خبر مى&amp;rlm;کنم به طورى که شنیدن آن مانند دیدن است. مردم به عثمان و کارهایش ایراد گرفته در حالى که من از مهاجرین بودم و &lt;i&gt;&lt;span&gt;بیشتر مى&amp;rlm;خواستم که او خشنود شود و کمتر سرزنشش مى&amp;rlm;کردم&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; ولى طلحه و زبیر راحت&amp;rlm;ترین کارشان این بود که به او بتازند و آرامترین رفتارشان نسبت به او راندن شدید او بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و عایشه هم سر برآورد و خشمى را که از او داشت آشکار نمود. در این بین مردم نیز دست به کار شدند و او را کشتند. و سپس &lt;i&gt;&lt;span&gt;مردم با من بیعت کردند در حالى که نه از این کار کراهتى داشتند و نه مجبور بودند، بلکه از روى میل و رغبت و به اختیار انجام دادند. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدانید که مرکز هجرت (مدینه) از مردمش جدا شد و اهل آن نیز از آن خارج شدند و آن شهر چون دیگ جوشان گشت و فتنه بر قطب و مرکز دین ایستاد بنا بر این شتابان به سوى امیر خودتان بیایید و براى جهاد با دشمنان پیشدستى کنید، اگر خدا بخواهد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام علی علاقمند بود که عثمان در مقام خلافتش موفق باشد، هر چند اعمالی انجام می&amp;zwnj;داد که رضایت بخش نبود. با این حال علی نسبت به سایر صحابی رسول گرامی کمتر او را سرزنش می&amp;zwnj;کرد و این به معنای همراهی و عدم مخالفت با خلافت عثمان بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اقبال بزرگان مهاجر و انصار و به تبع آنها مردم بر خلافت علی نه از روی اکراه و اجبار بلکه از روی میل ورغبت بوده است و این نشان می&amp;zwnj;دهد از دیدگاه علی باید بیعت با اختیار وتمایل انجام گیرد نه اجبار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;بنابراین بیعت نه تکلیف دینی بلکه وظیفه&amp;zwnj;ای عرفی واجتماعی است واگر کسی بیعت نکند مرتکب معصیت نشده واین حق اوست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴-&amp;nbsp;بیعت اجباری ویا خلافت بدون بیعت مردم با خلیفه مورد تأیید امام علی نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;i&gt;همان مردمى که با ابو بکر و عمر و عثمان بیعت کردند با همان شرایط با من بیعت کردند، بنا بر این آنکه حاضر است نتواند دیگرى را خلیفه خود قرار دهد و آنکه غایب است نتواند کار حاضران را قبول نکند. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;شورىٰ حق مهاجرین و انصار است. پس اگر آنان بر مردى گرد آمدند و او را امام نامیدند رضاى پروردگار را جلب کرده&amp;rlm;اند &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;و اگر کسى به عمل آنها عیب گیرد و یا بدعتى را پدید آورد و از فرمان آنها سرپیچى کند او را به اطاعت وادار مى&amp;rlm;نماید و اگر آنها را اطاعت نکرد با او مى&amp;rlm;جنگیدند، زیرا که غیر اهل ایمان را طى کرده است. &lt;/i&gt;و خداوند او را به آنچه بدان رو آورده واگذار نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اى معاویه به جانم سوگند اگر به دیده عقلت بنگرى و از هواى نفس خود چشم&amp;rlm;پوشى کنى خواهى دید که من از مردمان دیگر از خون عثمان و کشته شدن وى بیزارترم، و تو خوب مى&amp;rlm;دانى که من از آن گوشه&amp;rlm;گیرى نمودم جز این که به من تهمت بزنى و مطلبى که برایت روشن است پنهان نمایى.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراین نامه علی به صراحت روش بیعت با سه خلیفه پیشین و نیز روش بیعت با خود را که مانند سه خلیفه قبل است مورد تأیید قرار می&amp;zwnj;دهد و سر پیچی از آن را غیر راه اهل ایمان می&amp;zwnj;شمرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حق خلیفه می&amp;zwnj;داند که با نا فرمانبران (شورشیان) بجنگد و کسانی را که در مقابل انتخاب مردم قرار می&amp;zwnj;گیرند، بدعت گذار می&amp;zwnj;نامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- بزرگان و پیشتازان در پیروی از رسول گرامی را &amp;minus; که همان مهاجرین و انصار باشند &amp;minus; دارای حق انتخاب خلیفه می&amp;zwnj;داند، به طوری که اگر آنان با کسی بیعت کنند او امام و پیشوای مسلمین بوده و رضای پروردگار نیز در آن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- بنابراین سرپیچی او نیز از انتخاب شورا نمی&amp;zwnj;توانست عملی درست باشد، لذا او نیز چنین نکرد و به این انتخاب احترام گذاشت .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;پس از حمد ثناى پروردگار و درود بر محمّد و آلش از تو به من موعظه&amp;rlm;اى رسید که کلماتش به هم پیوسته و الفاظ آن آراسته بود. تو بخاطر گمراهى خود این نامه را ترتیب داده و به علت رأى بدت آن را فرستاده&amp;rlm;اى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;نامه را کسى فرستاده که بصیرتى ندارد تا راهنمایش باشد و رهبرى ندارد که ارشادش فرماید. هواى نفس او را خواند اجابتش کرد و گمراهى او را راند به دنبالش حرکت کرد به همین جهت یاوه&amp;rlm;سرایى کرده و راه خطا و اشتباه را رفته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اى معاویه: &lt;i&gt;&lt;span&gt;خلافت یک بار بیعت کردن است و دوباره نمى&amp;rlm;توان در باره آن اظهار نظر کرد و اختیار در بیعت کردن و نکردن، دیگر از سر گرفته نمى&amp;rlm;شود. کسى که خود را از بیعت خارج کند طعن&amp;rlm;زننده و عیب&amp;rlm;جوست و آنکه تأمل و تردید نماید منافق و دوروست.&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام علی اختیاری بودن بیعت را یادآوری کرده و می&amp;zwnj;نویسد که این انتخاب یک بار است و با گذشت زمان درباره یک خلیفه تکرار نمی&amp;zwnj;شود (و این سنت پذیرفته آن زمان بود).&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- در این نامه &lt;span&gt;امام علی اختیاری بودن بیعت را یادآوری کرده و می&amp;zwnj;نویسد که این انتخاب یک بار است و با گذشت زمان درباره یک خلیفه تکرار نمی&amp;zwnj;شود (و این سنت پذیرفته آن زمان بود).&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- کسانی را که پس از بیعت پیمان شکنی کنند طعنه&amp;zwnj;زننده و عیب&amp;zwnj;جو می&amp;zwnj;داند و حتی کسانی را که تردید کنند دورو می&amp;zwnj;نامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;علی بر اساس سنت قبیله&amp;zwnj;ای حاکم بر منطقه حجاز انتخاب حاکم را دوره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;داند، بلکه از دید او نیز یک انتخاب است تا مرگ حاکم، و این نشان می&amp;zwnj;دهد که مسئله خلافت و حکومت امری عرفی و مطابق با سلیقه مردم زمانه است و نه فرمانی ابدی و دستوری الهی که تخلف از آن شیوه گناه محسوب شده و متخلف مجازات شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- حتی امروزه هم هر حکومتی که داعیه دینی دارد به میل و یا به ناچار از سنت&amp;zwnj;های امروزی حکومت ( مثل تفکیک قوا) تبعیت می&amp;zwnj;کند ویا تظاهر به آن می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۹&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&amp;laquo;آن قوم (قریش) قصد کشتن پیغمبر ما را داشتند و مى&amp;rlm;خواستند که ریشه ما را بکنند و براى ما غم و غصه&amp;rlm;ها به وجود آوردند و کارهایى انجام دادند. ما را از زندگى خوب و گوارا باز داشتند و ترس و نگرانى را همراهمان کردند. مجبورمان نمودند تا به کوهى سخت و خشک برویم و آتش جنگ را برایمان برافروختند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;ولى خداوند تبارک و تعالى اراده کرد تا ما پاسدار شریعت و نگاهدار حرمتش باشیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;مؤمن ما طالب مزد بود و کافر ما از اصل و ریشه خانوادگى خویش حمایت مى&amp;rlm;کرد. در بین قریش آنکه مسلمان شده بود و وحشتى که ما از کفار داشتیم نداشت به خاطر سوگند عمدى که با مشرکان بسته بودند و همین پیمان آنها را از آسیب دیدن حفظ مى&amp;rlm;کرد و یا به واسطه خویشاوندانى که داشتند و از آنها دفاع مى&amp;rlm;کردند از کشته شدن در امان بودند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و &lt;i&gt;&lt;span&gt;رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) هر وقت جنگ شدت مى&amp;rlm;یافت و میدان کارزار از خون، سرخ مى &amp;rlm;گردید و مردم در ترس و هراس واقع مى&amp;rlm;شدند اهل بیت خود را خط مقدم جبهه مى&amp;rlm;فرستاد و بدین وسیله اصحاب خود را از سوزش نیزه&amp;rlm;ها و شمشیرها باز مى&amp;rlm;داشت &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;چنانچه عبیدة بن حارث در جنگ بدر و حمزه در جنگ احد و جعفر در جنگ موته به شهادت رسیدند و کسى که اگر مایل بودم نام او را ببرم (مقصود خود حضرت است) مانند آنان خواهان شهادت بود لکن مرگ آنها جلو افتاده و مرگ او (امیر المؤمنین) به تأخیر افتاد. &amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه۹&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- هر چند به ظاهر متن نامه ارتباط مستقیمی به موضوع بیعت و خلافت ندارد، اما از آنجا که شیعه خلافت را منحصر در اهل بیت می&amp;zwnj;داند دارای اهمیت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- چنانچه از متن بر می&amp;zwnj;آید بر خلاف عقیده رایج شیعیان، اهل بیت از دیدگاه علی خاندان و فامیل رسول گرامی است چنانچه حمزه عموی پیامبر بود ؛ جعفر و علی پسرعموی پیامبر بودند ولی از نظر امام علی از اهل بیت و حتی جزء شاخص اهل بیت بودند . زیرا با جانفشانی و شهادت آنها نهال دین پایدار ماند و تنومند شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- البته همسران، دخترها و نوه&amp;zwnj;های پیامبر هم از اهل بیت اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۲۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه در پاسخ به او،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آن از نیکوترین نامه&amp;rlm;هاست&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بعد از حمد و ثناى پروردگار و صلوات بر محمّد و آلش، نامه&amp;rlm;ات به من رسید که در آن نوشته بودى خداوند حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) را براى دینش برگزید و او را توسط اصحابش یارى نمود که آنها نیز مورد تأیید پروردگار بودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;روزگار چیز عجیبى را از تو براى ما پنهان کرده بود و آن کلامى است که تو آغاز کرده&amp;rlm;اى که ما را به خیر و نیکویى پروردگار که در نزد ماست و به نعمتى که از ناحیه رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) به ما داده شده آگاهمان ساخته&amp;rlm;اى در این یادآورى تو مثل کسى هستى که خرما را به &amp;quot;هجر&amp;quot; جایى که خرما فراوان است ببرد و یا آنکه استاد خود را به مسابقه دعوت کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و &lt;i&gt;&lt;span&gt;تو خیال کردى که آن دو نفر در اسلام بهترین مردم هستند و بر فرض که درست گفته باشى تو چه بهره&amp;rlm;اى از آن دارى و اگر درست نگفته باشى ننگ و زیانى براى تو ندارد. و ترا چه به این که کى برتر است و کى برتر نیست و چه کسى رهبر و چه کسى رعیت است. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;آزادشدگان و فرزندان آزادشدگان را چه رسد که بین مهاجرین نخستین و ترتیب درجات ایشان و تعریف طبقات آنها نظر بدهند&lt;/i&gt; هیهات سخنى است ناروا و گفتارى است بیهوده که انسان محکوم و بى&amp;rlm;لیاقت به قضاوت بنشیند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اى مرد آیا سر جاى خود نمى&amp;rlm;نشینى و آیا کوتاه دستى خود را نمى&amp;rlm;بینى و آیا آنچه را خود لایق آن هستى انتخاب نمى&amp;rlm;کنى چه کسى مغلوب تو واقع شده&amp;rlm;و یا چه کسى پیروز گشته است تو در بیابان گمراهى سرگردانى و از راه مستقیم روگردانى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و من هر چه مى&amp;rlm;گویم نه به خاطر آنکه تو آگاه شوى بلکه فقط براى آنکه نعمتهاى الهى را بازگو نمایم به تحقیق که عده&amp;rlm;اى از مهاجرین و انصار که هر کدام داراى فضایلى بودند به شهادت رسیدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;تا آن زمان که شهید ما به مقام شهادت نایل گشت و او را سید الشهداء نامیدند و رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) وقتى بر او نماز مى&amp;rlm;خواند هفتاد تکبیر گفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و آیا ندیدى که عده&amp;rlm;اى از مسلمین دستهاى خود را در راه خدا از دست دادند و هر کدام داراى فضایلى بودند و چون یکى از ما را ضربتى رسید و دستش جدا شد در باره&amp;rlm;اش گفته شد پرواز کننده در بهشت که داراى دو بال مى&amp;rlm;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و اگر پروردگار نهى نفرموده بود که کسى خود را تهذیب نکند گوینده این سخنان فضیلت&amp;rlm;هایى را برمى&amp;rlm;شمرد که دلهاى مؤمنین با آنها آشنا و گوشهایشان از شنیدن آنها امتناع ندارند بنابراین دورکن از خود کسى را که از حق به دور است (عمرو بن عاص). و ما دست پرورده&amp;rlm;هاى خداى خویش هستیم و مردم هم پرورش یافتگان مایند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;عزّت و شرف و برترى قدیمى ما نسبت به قوم تو، از این موضوع مانع نشد که ما خود با شما، آمیختگى پیدا کنیم و از شما براى خویش همسر انتخاب کنیم و دختران خویش را به همسرى شما در آوریم و رفتار ما با شما مانند رفتار همپایگان بود در حالى که شما در این رتبه نبودید و شایستگى آن را نداشتید و کجا چنین چیزى ممکن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;در حالى که رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) از ماست و تکذیب&amp;rlm;کننده نبوت (ابو جهل) از شماست. اسد اللَّه از ماست (شیر خدا) حمزه سید الشهداء و اسد الاحلاف از شماست (ابو سفیان). دو جوانان اهل بهشت (حسن و حسین علیهما السلام) از ماست و فرزندان آتش (فرزندان عقبة ابن ابى معیط) از شماست و بهترین زن در بین زنان جهانیان (فاطمه زهرا علیها سلام) از ماست و زن هیزم&amp;rlm;کش (همسر ابو لهب) از شماست و بالاخره بسیارى از نیکوئیها به سود ماست و بدیها به زیان شماست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;بنا بر این اسلام ما به گوش همه رسیده و شرف ما در جاهلیت جاى انکار ندارد و کتاب خدا براى ما جمع نموده&amp;rlm;آنچه را به ما نرسیده و لذا فرموده خداى سبحان است که &amp;quot;در کتاب خدا بعضى از خویشاوندان بر بعضى دیگر اولى و برترند&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و نیز فرموده که &amp;quot;سزاوارترین مردم به ابراهیم آنانند که پیرو او شدند و این پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) و آنهایى که ایمان آوردند و خداوند یار مؤمنین و گروندگان است&amp;quot;، پس یک بار به خاطر خویشاوندى با رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) سزاوارتریم و یک بار هم به خاطر طاعت و بندگى پروردگار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;وقتى در سقیفه مهاجران خویشاوندى خود را با رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) دلیل آوردند بر انصار پیروز شدند. پس اگر خویشاوندى با رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) باعث پیروزى است حق با ماست، نه با شما و اگر غیر از این است، پس انصار بر دعوى خویش باقى مى&amp;rlm;باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;اى معاویه، گمان بردى که من بر همه خلفاء حسد برده و به همه آنها ستم کرده&amp;rlm;ام و اگر این موضوع این گونه باشد که تو گمان برده&amp;rlm;اى به تو ربطى ندارد تا از تو در این باره معذرت خواهى نمایم. نه تو را ننگ است و نه عرصه بر تو تنگ مى&amp;rlm;باشد. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و گفتى که مرا مثل شتر مهار زده، کشیدند و بردند تا بیعت کنم. قسم به پروردگار خواستى سرزنش کنى، تعریف و تمجید کردى و خواستى رسوا کنى خود رسوا شدى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;تا مادامى که مسلمان شک در دینش و تردید در یقینش نداشته باشد مظلوم بودن برایش خوارى و عیب به حساب نمى&amp;rlm;آید. و این دلیل من است که قصدم دیگرى بود و لکن آنچه را لازم بود و در ضمن سخنانم پیش آمد به گوش تو رساندم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;بعد نوشته بودى آنچه را که بین من و عثمان روى داده است به دلیل آنکه با او خویشاوندى، من باید پاسخگوى تو باشم کدام یک از ما دشمنى&amp;rlm;اش با عثمان بیشتر بود و در جنگ با او و کشته شدن وى راهنما گردیدیم&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;آیا کسى که یارى خود را به وى پیشنهاد داد و او قبول نکرد و خواست که وى از یارى او خوددارى کند یا کسى که عثمان از او یارى خواست و او از یارى کردن وى خوددارى کرد و مرگ را به سوى او کشانید تا آن زمان که آنچه مقدرش بود واقع شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;به خدا قسم چنین نیست: &amp;quot;خدا مى&amp;rlm;داند چه کسانى از شما از جنگ باز مى&amp;rlm;دارند، و آنان که به برادران خود مى&amp;rlm;گویند نزد ما بیائید و جز اندکى در جنگ حاضر نمى&amp;rlm;شوند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و این که گاهى از عثمان به خاطر بعضى بدعتهایش عیب مى&amp;rlm;گرفتم عذرخواهى نمى&amp;rlm;کنم. پس اگر راهنمایى و هدایت من، گناهى برایم محسوب مى&amp;rlm;شود چه بسا کسى که سرزنش مى&amp;rlm;شود در حالى که گناهى مرتکب نشده است. گاه کسى در کار خیر اصرار مى&amp;rlm;ورزد ولى در معرض بدگمانى قرار مى&amp;rlm;گیرد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;من به قدر توانم تصمیمى جز اصلاح امور ندارم و موفقیتم منحصر به مدد پروردگار است و بر او توکل مى&amp;rlm;جویم و به سویش انابه مى&amp;rlm;نمایم.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و نوشته بودى که تنها شمشیر بر من و یارانم حکم مى&amp;rlm;کند، راستى که ما را پس از گریاندن به خنده&amp;zwnj;انداختى. کى دیدى که فرزندان عبد المطلّب از دشمن هراس داشته و از شمشیرها بترسند. مقدارى صبر کن تا مرد جنگى برسد و دیرى نمى&amp;rlm;گذرد آنکه را تو مى&amp;rlm;جویى به جستجوى تو خواهد آمد و آنچه را دور مى&amp;rlm;پنداشتى به تو نزدیک خواهد شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و من با سپاهى فراوان از مهاجرین و انصار و تابعین آنها که بخوبى از آنان پیروى کرده&amp;rlm;اند شتابان به سوى تو خواهم آمد سپاهى آراسته که غبارشان به آسمان برخاسته. لباس مرگ بر تن ایشان است و بهترین ملاقات براى آنها ملاقات با پروردگاراست.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی بر اساس سنت قبیله&amp;zwnj;ای حاکم بر منطقه حجاز انتخاب حاکم را دوره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;داند، بلکه از دید او نیز یک انتخاب است تا مرگ حاکم، و این نشان می&amp;zwnj;دهد که مسئله خلافت و حکومت امری عرفی و مطابق با سلیقه مردم زمانه است و نه فرمانی ابدی و دستوری الهی که تخلف از آن شیوه گناه محسوب شده و متخلف مجازات شود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۲۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراین نامه امام علی این جمله معاویه را که می&amp;zwnj;نویسد&amp;quot;خداوند پیامبر را بر گزید و توسط اصحابش یاری نمود و آنان نیز مورد تایید پروردگار هستند&amp;quot; را خرما به هجر بردن و بنا به ضرب المثل ما زیره به کرمان بردن می&amp;zwnj;داند یعنی ضمن اینکه آن را بدیهی می&amp;zwnj;داند یادآوری آن به خود , توسط معاویه را مغلطه می&amp;zwnj;شمرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام علی خود از بهترین اصحاب رسول گرامی است و او بهتر از هر کس موقعیت و شان صحابی را می&amp;zwnj;شناسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- بزرگ کردن ابوبکر و عمر و کوبیدن آن به سر امام علی بی شرمانه ترین رفتار معاویه است در حالیکه معاویه و پدرش از جمله کسانی بودند که آنچه در توان داشتند علیه پیامبر و اصحابش انجام دادند و در جریان فتح مکه مورد لطف رسول گرامی قرار گرفتند و به جای بردگی آزاد شدند و حالا به جای تبعیت از اصحاب رسول آنان را مقابل هم قرار داده و درباره فضیلت بعضی بر بعض دیگر داد سخن می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- امام علی اظهار نظر در رتبه و مقام صحابی رسول را بی اساس دانسته و این کار را قضاوت انسان&amp;zwnj;های محکوم ومفلوک می&amp;zwnj;شمرد و آنان را کوتاه دستان بلند آستین می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- امام علی مهاجرین و انصار که هر کدام با تمام وجود و اخلاص به بذل جانشان همت گماشتند از جمله خودش را پرورش یافتگان خداوند و مردم را پروش یافتگان آنان می&amp;zwnj;داند. بنابراین به انسان&amp;zwnj;های عادی چون ما یادآوری می&amp;zwnj;کند ؛ نرسد که پا را از گلیم خود درازتر کرده و درباره صحابی بزرگوار آن حضرت به قضاوت بنشینیم .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- امام علی مزیت و برتری خود را با دوویژگی مشخص می&amp;zwnj;کند الف - خویشاوندی با رسول گرامی ب - اطاعت پروردگار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- امام علی ضمن رد حسادت بر خلافت ابوبکر و عمر این جمله معاویه را نیز رد میکند که &amp;quot;مثل شتر مهار زده کشیدند و بردند تا بیعت کند &amp;quot;و به معاویه یاد آوری می&amp;zwnj;کند که اگر چنین بوده باشد نشانه ظلم آنان و مظلومیت اوست نه نقطه ضعف او مشروط براینکه در دینش شک نداشته و در یقین مردد نباشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- امام علی به عثمان پیشنهاد کمک می&amp;zwnj;کند وعثمان از پذیرش آن امتناع می&amp;zwnj;ورزد ولی همین عثمان از معاویه کمک می&amp;zwnj;خواهد و معاویه از کمک به او سر باز می&amp;zwnj;زند. لذا آنکه باید پاسخگوی خون عثمان باشد معاویه است نه علی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹- البته امام علی گاهی به خاطر بدعت&amp;zwnj;هایی که عثمان انجام می&amp;zwnj;داد بر او عیب می&amp;zwnj;گرفت و او را راهنمایی و هدایت می&amp;zwnj;کرد؛ این موارد نشان همکاری او با عثمان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;ادامه دارد&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2952">بیعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2951">خلافت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953">عرف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2950">علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2949">نهج البلاغه</category>
 <pubDate>Sat, 21 May 2011 08:43:08 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4140 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>