<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>عرف</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>تبارشناسی حدود اسلامی در دوره نخستین</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/21/5574</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/21/5574&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احمد علوی*        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;711&quot; height=&quot;460&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/jurisprudence.jpg?1311887854&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;احمد علوی &amp;minus; قانون مجازات اسلامی ایران که بعد از گذشت سی سال هنوز دوران اجرای آزمایشی خود را می&amp;zwnj;گذراند در برگیرنده بسیاری از کیفرهائی است که حدود شرعی خوانده می&amp;zwnj;شوند. از جملۀ این حدود مواد گوناگونی از قانون مجازات اسلامی مانند مواد ۶۳، ۷۴، ۱۹۰، ۲۰۱، ۲۳۹، ۲۹۷، ۴۰۵، ۷۰۱ و بسیاری از مواد دیگر است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;منابع فقهی روایی اصلی&amp;zwnj;ترین منبع این حدود شرعی است، چون آیاتی از قرآن که به حدود پرداخته است بسیار محدود و دارای ابهام و ایهام است. آیات الاحکام قرآن (احکام فقهی قرآن) که حدود پانصد آیه است (سیوری حلی، بی تا). چگونگی و جزئیات این احکام بوسیله سنت نبوی بازگو شده است. هر چند تبارشناسی تشریع حدود به فهم چگونگی و چرائی پیدایش آنها کمک می&amp;zwnj;کند، مولفین آثار فقهی اعم از سنی یا شیعی تمایل چندانی برای باستان&amp;zwnj;شناسی این حدود نشان نمی دهند، چه به زعم آنها این حدود مبتنی بر فرمان خداوند است و بنا به آیاتی همچون نساء ۱۴، بقره ۲، بقره ۱۸۹، بقره ۲۲۹، مجادله ۴ لازم الاجرا و مناقشه ناپذیراند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کلمه &amp;quot;حدود&amp;quot; که جمع کلمه &amp;quot;حد&amp;quot; (به تشدید دال) است به صیغه جمع ۹ بار در قرآن آمده است. لغت پژوهان برای کلمه &amp;quot;حد&amp;quot; معانی گوناگونی را ذکر کرده اند: حد در اصل مرز میان دو پدیده است که از آمیزش آندو جلوگیری می&amp;zwnj;کند (اصفهانی، المنجد). همچنین کناره، لبه و مرز پایانی هر چیز را حد آن گفته اند (فیروزآبادی). جلوگیری، پیشگیری و ممانعت نیز از جمله معانی دیگر این کلمه است ( نگاه کنید به فرهنگ های لغت: اصفهانی، المنجد، فیروزآبادی، ابن منظور، در ذیل ماده حد). حد در دانش منطق تعریف مفاهیم است به اجزاء ذاتی یعنی جنس و فصل است که به گونه ای مرزبندی آن مفهوم با مفاهیم مشابه است. تیزی نیز از جمله دگر معناهای حد است و حدید همان آهن است &lt;span&gt;که&lt;/span&gt; قابلیت تیز شدن دارد، تیزکردن چاقو که لبه آن است نیز حد کردن آن است (المنجد).&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معرفت فقهی به طور کلی و حدود شرعی به طور خاص فاقد فلسفه مبسوط تدوین شده است. اصول فقه که برخی از مباحث زبان شناسانه، استدلالی و کلامی را در خود جای داده از نظر زمانی نسبت به پیدایش و پذیرش تاخر دارد. بنابراین این ادعا که اصول فلسفه حدود است نمی تواند قانع کننده باشد بلکه صحیح تر آن است که توجیهی برای دفاع از اجرای حدود است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در کاربرد شرعی (اصطلاح منقول) اما حد به معنی کیفرهائی است که برای &amp;laquo;جلوگیری&amp;raquo; ازارتکاب یا تکرار نافرمانی از فرمان شرع در نظر گرفته شده است. نامیدن کیفر به &amp;laquo;حد: مانع&amp;raquo; از آن روست که گمان شده کیفرهای شرعی مانع ارتکاب جرائم یا تکرار آنها می&amp;zwnj;شود (ابن منظور، اصفهانی، فیروزآبادی). حدود به زعم تدوین کنندگان فقه برای مراقبت از مصالح پنجگانه زندگی اجتماعی یعنی حفظ نفس، دین، عقل، ناموس و اموال وضع شده است.بطور مشخص تر حد زنا برای حفظ نسل، حد میگساری برای حفظ عقل، حد دزدی برای حفظ مال، حد راهزنی برای حفظ امنیت و هرآنچه به آن پیوسته است، حد ارتداد برای جلوگیری از بی دینی، حد تهمت برای حفظ آبرو تلقی شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حد بنا به تعریف فقهی آن کیفری است که چگونگی آن در کتاب یا سنت معین شده است، حال آنکه کیفرهای دیگری تحت نام تعزیر از سوی شرع مقرر شده که قاضی چگونگی آنها را تعیین می&amp;zwnj;کند. در قرآن اما، حدود حتی شامل مقرراتی همچون توزیع ارث و تشریفات طلاق نیز اطلاق شده است. مثلا بر پایه آیه های ۴ تا ۱۴ نساء پس از طرح روش تقسیم میراث میان بستگان آمده است: اینها احکام الهى است و هر کس از خدا و پیامبر او اطاعت کند وى را به باغهایى درآورد که از زیر [درختان] آن نهرها روان است در آن جاودانه&amp;rlm;اند و این همان کامیابى بزرگ است (۱۳)و هر کس از خدا و پیامبر او نافرمانى کند و از حدود مقرر او تجاوز نماید وى را در آتشى درآورد که همواره در آن خواهد بود و براى او عذابى خفت&amp;rlm;آور است (۱۴).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چگونگی حل و فصل مسئله طلاق در آیه ۲۲۹ سوره بقره نیز از جمله مواردی است که از آن با عنوان حدود یاد شده است. متن آیه چنین است: طلاق [رجعى] دو بار است پس از آن یا [باید زن را] بخوبى نگاه داشتن یا بشایستگى آزاد کردن و براى شما روا نیست که از آنچه به آنان داده&amp;rlm;اید چیزى بازستانید مگر آنکه [طرفین] در به پا داشتن حدود خدا بیمناک باشند پس اگر بیم دارید که آن دو حدود خدا را برپاى نمى&amp;rlm;دارند در آنچه که [زن براى آزاد کردن خود] فدیه دهد گناهى بر ایشان نیست این ست&amp;rlm;حدود احکام الهى پس از آن تجاوز مکنید و کسانى که از حدود احکام الهى تجاوز کنند آنان همان ستمکارانند. در آیه سوم و چهارم سوره مجادله نیز پیروی از حکم مربوط به ظهار و کیفر مربوطه را جزء &amp;laquo;حدود&amp;raquo; خدا شمرده شده است و کسانی که از آن تخطی کنند را با دردی سترگ بیم می&amp;zwnj;دهد. متن آیه چنین است: کسانى که زنانشان را ظهار مى&amp;rlm;کنند سپس از آنچه گفته&amp;rlm;اند پشیمان مى&amp;rlm;شوند بر ایشان [واجب] است که پیش از آنکه با یکدیگر همخوابگى کنند بنده&amp;rlm;اى را آزاد گردانند این [حکمى] است که بدان پند داده مى&amp;rlm;شوید و خدا به آنچه انجام مى&amp;rlm;دهید آگاه است (۳).و آن کس که [بر آزادکردن بنده] دسترسى ندارد باید پیش از تماس [با زن خود] دو ماه پیاپى روزه بدارد و هر که نتواند باید شصت بینوا را خوراک بدهد این [حکم] براى آن است که به خدا و فرستاده او ایمان بیاورید و این است&amp;rlm;حدود خدا و کافران را عذابى پردرد خواهد بود (۴).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقیهان هنجارهای حقوقی، قضائی و کیفری که از دوره پیش از اسلام به مسلمانان به ارث رسیده است را با عنوان احکام امضائی توصیف می&amp;zwnj;کنند. به گمان آنها هرچند این احکامعرف دوره پیش از اسلام و ساخته پرداخته عقل جمعی مردم آن دوره از تاریخ است که به عنوان عرف به رسمیت شمرده شده است، اما از آن رو که مورد تایید شرع بوده، اسلامی و الهی تلقی می&amp;zwnj;شود. احکام تاسیسی، به آن دسته احکام تلقی می&amp;zwnj;شود، که مستقلا و ابتدائا از سوی پیامبر اسلام تشریع شده است (جعفری، ۱۳۷۲). دامنه احکام امضائی بسیار گسترده است و شامل بسیاری از امور مدنی همچون انواع معاملات، قراردادها، ممنوعیت جنگ در ماه های حرام، مالکیت و برخی از مطهرات است (جعفری، ۱۳۷۰). بنا به استدلال فقیهان عرف &amp;ndash;در صورتی که با اصول اعتقادی و احکام اصلی دیگر ناسازگار نباشد- می&amp;zwnj;تواند یکی از منابع هنجارهای اجتماعی و حقوقی تلقی شود. بنا به تعریف حقوقی عرف می توان گفت قاعده&amp;zwnj;ای است که به تدریج و خودبخود میان همه مردم یا گروهی از آنان بعنوان هنجاری الزام آور پذیرفته شده باشد. پذیرش عرف در دوره ظهور اسلام می&amp;zwnj;توانست موانع گسترش آن را کاهش داده و گروه های اجتماعی متنوع تری را به آن جذب کند. امروز اما اکتفا به همان عرف دوره کهن که به شکل امضائی پذیرفته شد و تلاش برای تعمیم و تحمیل آن به جوامع دیگر که عرف دیگری را نمایندگی می&amp;zwnj;کنند و یا تسری آن به جوامع امروزی که دارای پویائی و فراوانی در عرف هستند، به یک پرسش تبدیل شده است. دانسته نیست که اگر پیامبر اسلام با عرف یا عرفهای زمانه ما مواجه می&amp;zwnj;شد چگونه آنرا مدیریت می&amp;zwnj;کرد؟ یا حتی اگر عمر پیامبر طولانی تر می&amp;zwnj;شد معلوم نیست چه عرفهای دیگری به دستگاه شریعت وارد می&amp;zwnj;شد، و یا احکام شریعت چه دگرگونی هایی را می&amp;zwnj;پذیرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میان تاریخ نگاران مسلمان از گذشته دور تا دوران ما همداستانی وجود دارد که آنچه بعدا حدود اسلامی خوانده شد غالبا همان عرف دوره پیشااسلام بود که با دگرگونی اندکی به حدود اسلامی بدل شد. بنا به آنچه از مطالعه اسناد تاریخی بر می&amp;zwnj;آید عرف یکسانی در شبه جزیره عرب حاکم نبود و هر قوم و قبیله ای دارای عرف خاص بود. این عرف قبایل گوناگون گاه با یک دیگر سازگاری داشت و گاه نداشت. بر همین سبک و سیاق بنی هاشم را نیز عرفی بود که نزدیکی زیادی با شیوه زیست حنفاء داشت و بوسیله جد پیامبر و عموی او نمایندگی می&amp;zwnj;شد. پیامبر اسلام نیز با تغییرات اندکی همین عرف را پذیرفت آنرا به عنوان عرف مرجح معرفی نمود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنانکه در ادبیات دینی پذیرفته شده است با درگذشت پیامبر اسلام خلفای چهارگانه در مواجه با حوادث و پدیده های تازه خود به اجتهاد می&amp;zwnj;پرداختند. در مواردی این اجتهادها با یکدیگر سازگاری نداشت. نمونه برجسته چنین ناسازگاری اجتهادی همانا تعین خلفای چهارگانه بود که در اشکال مختلفی صورت گرفت. در چهارچوب سنتی شیعی نیز امامان شیعه با بکارگیری آنچه تفریع وتطبیق احکام خوانده می&amp;zwnj;شود، تلاش نمودند تا برای پرسش های نوین پاسخ هائی مناسبی را جستجو کنند. چگونگی تبار شناسی حدودی که در دوره پیامبر مورد تایید وی واقع شد، نقش تعیین کننده ای در موضع گیری در قبال این احکام دارد. نوشته پیش رو به تبار شناسی حدود شرعی اختصاص یافته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سازمان و ساختار تولید معرفت قضائی و کیفری در شبه جزیره&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جماعت های انسانی که در شبه جزیرة العرب زندگی می&amp;zwnj;کردند، غالبا با صفت قبیله و عشیره توصیف شده اند که بسیار پراکنده و بخش زیادی از آنها نیز در کوچ دائمی بودند (علی، ۱۹۶۹). قبیله و عشیره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی علیرغم هر تعاملی با محیط یا دیگران، دولت و یا به زبان دیگر جهانی اجتماعی مستقل و خاص خود بود. برهمین پایه هر قبیله دارای تقسیم کار، &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سلسله مراتب توزیع قدرت، منزلت اجتماعی ثروت بوده و دارای رهبر و یک&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;مقرراتی و هنجارهائی بوده که مبنای تنظیم مناسبات اجتماعی آن تلقی می&amp;zwnj;شد. روابط برونی هر قبیله با دیگر قبیله ها اما بر اساس قرارداد میان آنها تنظیم می&amp;zwnj;شد (علی، ۱۹۶۹، سالم، ۱۹۶۷، اصمعی، ۱۹۵۹). به همین دلیل هم کارکرد قبیله با کارکرد کشور یا دولت به مفهوم رایج آن در جهان امروز قابل مقایسه است (سالم، ۱۹۶۷). تنها شهرهای مدینه، مکه، طائف و یمن دارای ساکنینی با اقامت پایدار بودند با وجود این، آن شهرها نیز بر اساس نظام عشیرگی سامان یافته بود. هر قبیله نقطه ای از شهر متمرکز شده بود و معیشت و معاش خاص خود را داشت (علی، ۱۹۶۹، سالم، ۱۹۶۷، اصمعی، ۱۹۵۹، سلیم، بی تا، سلامه، ۱۹۹۴، غضبان، ۱۹۹۳). غلبه نظام قبیلگی بر شبه جزیره مانع پیدایش و هنجاری حقوقی و کیفری یکسان و یگانه در این بخش از جهان بود. بنابراین حتی شهرهائی همچون مدینه که متشکل از قبایل گوناگون یهودی، مسیحی و بت پرست بود نیز امکان پیدایش هنجار حقوقی و کیفری یگانه امکان نداشت (علی، ۱۹۶۹، سالم، ۱۹۶۷، ۱۹۹۴، غضبان، ۱۹۹۳). از این رو بود که قبایل و گرایش های گوناگون مذهبی برای جلوگیری کشمکش همیشگی به تدوین قراردادهای گوناگونی میان خود متوسل می&amp;zwnj;شدند (همان).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مناسبات داخلی قبایل اما تابعی از هنجارهای داخلی و نظام قدرت در داخل قبایل بود. کارکرد قاضیان در این میان کاهش کشمکش ها با بکارگیری هنجارهای پذیرفته شده بود. قاضیان حتی بر مناسبات میان قبیله ها نیز نظارت داشتند و بنا به اعتبار، تجربه و اقتدارشان در حل کشمکش ها و تنش هائی که کم هم نبود نقش بازی می&amp;zwnj;کردند. به نوشته یعقوبی &amp;laquo;عرب را قاضیانی بود که برای کارها به آنها مراجعه می&amp;zwnj;کردند و در داوری مربوط به اختلافات و تقسیم ارث و اختلاف بر سر آب و خونهای ریخته شده آنها را به عنوان داور می&amp;zwnj;پذیرفتند، چون عرب را دینی نبود که به احکام شرعی آن رجوع کند، از این رو اهل شرف و درستی و امانت داری و سروری و سالخوردگی و بزرگی و آزمودگی را به عنوان داور انتخاب می&amp;zwnj;کردند &amp;raquo; (یعقوبی، ۱۴۲۵ ه.ق). با توجه به پراکندگی قبایل و همزمان و مشکل دسترسی به داوران شهرها هر جماعت و قبیله ای را داور یا داورانی بود که وظیفه آنها رفع تنش و کشمکش اعضای آن گروه های اجتماعی بود (علی، ۱۹۶۹، یعقوبی، ۱۴۲۵ ه.ق). یعقوبی نام بسیاری از این داوران و قبایل مربوطه را در گزارش خود آورده است (یعقوبی۱۴۲۵ ه.ق). در این میان نام هاشم بن مناف، عبدالمطلب، ابوطالب و زبیر بن عبدالمطلب به چشم می&amp;zwnj;خورد که همه از بستگان پیامبر اسلام به شمار می&amp;zwnj;آیند (یعقوبی، ۱۴۲۵ ه.ق). ابن هشام نیز در وصف عبدالمطلب آورده است که او پس از مرگ عموی خود مطلب مسئولیت اداره کعبه و زائران آن را به عهده گرفت و اهمیتی پیداکرد که هیچ یک از پدرانش به آن دست نیافتند (ابن هشام، ۱۹۹۸).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تعداد قاضیان در شبه جزیره کم نبود. و مورخینی همچون ابن حبیب بغدادی مولف المُحَبِّر و کتاب المنمق اخبار قریش و همچنین یعقوبی و مسعودی نام تعداد فراوانی از این قضایان را ذکر نموده اند (یعقوبی۱۴۲۵ ه.ق، مسعودی، م۱۹۷۳، بغدادی، ۱۹۴۲م، بغدادی، ۱۹۸۵م). تولید معرفت بطور عام و معرفت قضائی در جامعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی جزیره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;العرب در اشکال گوناگون آن تا پیش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;از ظهور اسلام اساسا در آنچه &amp;laquo;شعر جاهلی&amp;raquo; خوانده می&amp;shy;شود، متجلی می&amp;shy;شد. ادبیاتی که این اشعار را در بر می&amp;shy;گرفت اساسا شفاهی بود و سینه به سینه در گستره زمان و زمین منتشر می&amp;zwnj;شد. با تثبیت این اشعار در افواه عمومی بخش عمده تصورات و نگاه ساکنان شبه جزیره را نسبت به جهان، و جهان اجتماعی پیرامونش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;و همچنین کشمکش ها و پرسشهای مربوطه بازتاب می&amp;shy;داد. بخش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;عمده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی این نگاه، حاصل درک اسطوره&amp;shy;ای از جهان، تاریخ و انسان بود و بخش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دیگری از این درک، ادراکات تجربی اجتماعی بود. معرفت اجتماعی عرب به شکل عرف و سنت به نسل&amp;shy;های بعدی منتقل می&amp;shy;شد. کلید فهم بسیاری از احکام شرعی و بخصوص حدود وابسته به فهم ساختار معیشت و معاش در شبه جزیره العرب پیشااسلام است. چه هر تشریعی به نوعی محصول و مشروط تعامل انسان با محیط طبیعی و اجتماعی است. و همین عوامل است&lt;span&gt; که&lt;/span&gt; پیدایش یا پویش و فرسایش احکام در [سر]زمین و زمینه[اجتماعی] و زمانه را توضیح می&amp;zwnj;دهد. کارائی و ناکارائی هر هنجار و حکمی نیز وابسته به همین سازگاری با عوامل سه گانه یاد شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;کارکرد سازمان معرفت قضائی در شبه جزیره عرب&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیدایش قاضیان در شبه جزیره همچون پیدایش هر پدیده اجتماعی دیگر محصول نیازها، امکانات و تنگناهایی است که انسانها در شبکه روابط اجتماعی با آنها روبرو هستند. وضعیت شبه جزیره عرب در دوران پیدایش اسلام دوره کمبود منابع زیستی ابتدائی همچون آب، مرتع و غذا یعنی نیازهای پایه است (علی، ۱۹۶۹، سالم، ۱۹۶۷، اصمعی، ۱۹۵۹، سلیم، بی تا، سلامه، ۱۹۹۴، غضبان، ۱۹۹۳). کشمکش مداوم و گسترده میان جماعت های گوناگون این سرزمین از پی آمدهای کمبود منابع و وضع معمول و عادی مردمان آن زمان آن دیار بود. جنگ همه با همه، وضع طبیعی میان انسان است (هابس، ۱۳۸۰). وضعیت شبه جزیره عرب پیش از اسلام در موارد زیادی با توصیفی &lt;span&gt;که &lt;/span&gt;هابس از &amp;laquo;وضع طبیعی بشر&amp;raquo; می&amp;zwnj;نماید سازگاری دارد. انسانها برای بقا و برون رفت از آنچه هابز از آن با عنوان وضع طبیعی یاد می&amp;zwnj;کند نیازمند نهاد سازی هستند. هابس پیدایش دولت و نهادهای مربوطه مانند دادگاه ها را با همین نیاز توضیح می&amp;zwnj;دهد. چنین نظریه توضیحی در مورد پیدایش رسومی همچون ماه ها&lt;span&gt;ی &lt;/span&gt;حرام که بنا به آن جنگ در چهار ماه ممنوع بود و همچنین شبکه ای از قاضیان در شبه جزیره نیز قابل دفاع است. چرا که نشانه های زیادی بر این امر دلالت دارد که کشمکش و تنش های بی پایان زندگی جماعت های انسانی را در شبه جزیره به خطر انداخته بود (نهج البلاغه، خ۲۶، همچنین مسعودی، ۱۹۷۳، یعقوبی، ۱۴۲۵ ه.ق).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;استنباط&amp;zwnj;های فقیه گمانی است، چون دشوار است که سازگاری آن با مراد شارع را تایید کرد&amp;nbsp; (المظفر،۱۳۷۹). نگرشی چنین، ناشی از نگاهی ایستا به جهان و انسان است که حاصل آن ناکارائی در عرصه اجتماعی است. توضیح آنکه اعتبار گزاره های فقهی مشروط به چهار مولفه&amp;not;ی ایستائی زبان، یکسانی مخاطبین متون دینی، ایستائی نهادها و روابط اجتماعی و بالاخره ثابت بودن تأویلگران و دیدگاه و موضع آنهاست. چه در غیر این صورت حکمی که در بیش از هزار سال پیش برای حل مشکلی عنوان شده بود، امروز- یعنی در زمانه، زمین و زمینه اجتماعی دیگر- قابل فهم، تأویل و اجرا نبود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیدایش قاضیان و داوران دوره پیش از اسلام نیز پاسخی به نیاز به بقای جماعت های انسانی بود. چرا که یکی از اصلی&amp;shy;ترین وظایف نهادهای حقوقی همین گذر از وضع طبیعی از طریق کاهش تنشها و کشمکش اجتماعی و ایجاد هماهنگی و همگنی است (گورویچ، ۱۹۷۱). اما نهادهای قضایی کارکردهای دیگری نیز دارند. از آن جمله نظارت بر کردار افراد و هم&amp;shy;چنین کارکرد نهادها و موسسات است (همان). داوران و قاضیان عرب پیش از اسلام نیز کم یابیش همین کارکرد را داشته و همین خدمت را عرضه کرده اند. علت پیدایش و پویش آنها نیز ارائه همین خدمت مهم بوده که مانع تلاشی قبیله ها و از بین رفتن افراد بوده است. بخش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;مهمی از کارکرد قاضیان عرب &amp;laquo;داوری و قضاوت&amp;raquo; بود. قضاوت فرایندی بود که طی آن قاضی سعی می&amp;shy;کرد در هنگام کشمکش و تنش میان افراد و قبایل به جمع&amp;shy;آوری اطلاعات بپردازد و نقش عوامل گوناگون را در به وجود آمدن یک رفتار که نامطلوب خوانده می&amp;shy;شود، بازشناسی کند و را حل مناسبی را &amp;laquo;سازش&amp;raquo; میان طرفهای تنش بیابد. نهادهای اجتماعی دارای کارکردهای گوناگونی هستند دارای پویائی هم هستند. برخی از این کارکردها آشکارند و برخی ازآن&amp;shy;ها پنهان. کارکردهای نهادهای اجتماعی تابعی از دگرگونی ساختار اجتماعی هستند. لذا انتظار می&amp;shy;رود که کارکرد نهادها در طول زمان یک&amp;shy;سان باقی نماند. گاهی این کارکردها دگرگون می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، و گاهی ممکن است بر تعداد آن&amp;shy;ها اضافه یا کم شود، کارکرد نهادهای دیگری را به عهده بگیرند یا بالعکس کارکردهایئ را از دست بدهند. نهادهای حقوقی و قضایی نیز از این حکم مستثنا نیستند. (مقایسه کنید با گیدنز، ۱۳۷۳ ص ۱۳۴ جامعه شناسی) در ارتباط با این مطلب گیدنز می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نویسد: &amp;laquo;ماهیت رفتاری که مجرمانه داده می&amp;shy;شود، اهمیت نسبی جرایم مختلف و شیوه&amp;shy;های کیفر دادن فعالیت&amp;shy;های مجرمانه توسط مقامات دولتی، هریک به گونه&amp;shy;ای قابل ملاحظه در طول دو یا سه قرن گذشته تغییر کرده است.&amp;raquo; (همان ۱۳۳) او ریشه&amp;shy;های این دگرگونی را در تحول ساختاری جامعه از جامعه&amp;shy;ی سنتی و روستایی به جامعه&amp;shy;ی مدرن و صنعتی جست و جو می&amp;shy;کند (همان). بنابراین چگونگی نگاه به بزه و کیفرهای مربوطه تابعی از ساختار جامعه کلی است و نمی تواند ایستا باقی بماند. ناکارائی و از دست دادن مشروعیت نهادهای اجتماعی تابعی از ناهماهنگی آن نهادها با ساختار کلی جامعه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معرفت قضائی و حقوقی عرب پیش از اسلام اساسا ساخته و پرداخته عقل تجربی و جمعی عرب بود. این معرفت البته بی ارتباط با نگاه جمعی عرب به انسان و جهان پیرامونش نبود، هر چند این نگاه به شکل تفصیلی تدوین نشده بود. چه هر نظام کیفری مبتنی بر نظام حقوقی و فلسفه حقوقی و هر فلسفه حقوقی مبتنی بر دیدمان معین و متشکل از انسان شناسی، هستی شناسی، معرفت شناسی و جامعه شناسی است. معرفت فقهی به طور کلی و حدود شرعی به طور خاص فاقد فلسفه مبسوط تدوین شده است. اصول فقه که برخی از مباحث زبان شناسانه، استدلالی و کلامی را در خود جای داده از نظر زمانی نسبت به پیدایش و پذیرش تاخر دارد. بنابراین این ادعا که اصول فلسفه حدود است نمی تواند قانع کننده باشد بلکه صحیح تر آن است که توجیهی برای دفاع از اجرای حدود است. ناسازگاریهای میان بخش های گوناگون احکام کیفری با یکدیگر یا برخی از جنبه های اصول فقه هم ناشی از همین ویژگی توجیهی آن است. قوانین کیفرها دنیای امروز اما بر فلسفه حقوق و اخلاق تفصیلی مدون تکیه داشته، بر اساس عرف و در چارچوب بیانیه حقوق بشر تنظیم شده و از شاخه های گوناگون علوم تجربی همچون روان شناسی، جامعه شناسی، کیفرشناسی و غیره بهره می&amp;zwnj;برد. این قوانین ایستا نیست و با آزمون و خطا تکمیل شده و با دگرگونی ساختار جامعه با جایگزین مناسبتری ترمیم می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;انتقال میراث پیشااسلام عربی به نظام کیفری مسلمانان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعثت پیامبر اسلام بدون مقدمه نبود و مشرط به زمینه، زمانه و سرزمین جغرافی معین بود. او در خانواده مقتدرترین قاضی (حاکم) و کاهن مکه یعنی عبدالمطلب رهبر بنی هاشم پروش یافت. این نقش های سه گانه یعنی کهانت، قضاوت و رهبری سیاسی همه در عبدالمطلب متجلی بود. فرزندان عبدالمطلب نیز جزوِ قاضیان (حکام) مهم آن زمان مکه به شمار می&amp;zwnj;رفتند (علی، ۱۹۶۹، یعقوبی۱۴۲۵ ه.ق). زمینه رشد پیامبر اسلام نیز چنین خانواده و شبکه اجتماعی همین خانواده بود. بنابراین عجیب نیست اگر بنا به آیه های متعدد قرآن خود پیامبر اسلام نیز در موارد گوناگون داوری میان مسلمانان را به عهده گرفت (نساء۶۵، نساء ۱۰۵، مائده ۴۲، مائده ۴۳، مائده ۴۸). پیامبر اسلام حتی در دوره پیشانبوت خویش نیز در حل و فصل اختلافات نقش داشت. نمونه بارز چنین امری همانا نصب مجدد حجرالاسود بود (مسعودی، ۱۹۷۳، ابن سعد، ۲۰۰۱). ابن خلدون عبدالمطلب را رئیس قریش در مکه معرفی می&amp;zwnj;کند که :&amp;laquo;در نیکی همگنی نداشت و اقداماتش با هیچکس دیگری قابل مقایسه نیست و به همین دلیل است نور نبوت از خاندانش سر زد&amp;raquo; (ابن خلدون، ۲۰۰۷). به نوشته یعقوبی:&amp;laquo;..عبدالمطلب جد پیامبر خدا سرپرستی او را پذیرفت، و عبدالمطلب در آن زمان رئیس بدون رقیب قریش بود و خداوند آن بزرگواری که به او داده بود به کس دیگر نداد. او پرستش بتان را رها کرد و خدا &lt;span&gt;را &lt;/span&gt;یگانگی شناخت و به نذر وفا نمود و سنتهائی را برنهاد که بیشتر آنها در قرآن نیز آمده است و در سنت پیامبر خدا پذیرفته شده است و آنها عبارتند از: وفای به نذر، و پرداختن صد شتر بعنوان دیه و حرمت نکاح محارم، و موقوف کردن به خانه درآمد از پشت آنها، و بریدن دست دزد و نهی از زنده بگور کردن دختران، و مباهله (نفرین یکدیگر) و حرمت میگساری و حرمت زنا، و حد زدن زناکار، و هیچکس نباید برهنه بر گرد کعبه طواف کند و پذیرائی از میهمان و آنکه نباید هزینه حج را جز از دارائی پاکیزه خویش بپردازند و بزرگداشت ماههای حرام و تبعید کردن زنان مشهور زناکار ...پس قریش در مورد او می&amp;zwnj;گفت که او ابراهیم دوم است&amp;raquo; (یعقوبی، ۱۴۲۵ ه.ق).&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با بسر آمدن دوره نخستین پیدایش اسلام دیگر ارتباط مستقیم با تأویل گران نخستین متون دینی امکان پذیر نبود. در تلاش برای پرکردن چنین شکافی گروه بندی جدیدی تحت نام فقیهان شکل گرفت که رسما شرع را نمایندگی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین نظر در منابع دیگر نیز پذیرفته شده است. مثلا ابن حبیب بغدادی نویسنده کتاب المحبر فصلی از کتاب خود را به &amp;laquo;سنت هایی که در جاهلیت رواج داشت و اسلام برخی را برپا داشت و برخی را برانداخت&amp;raquo; به شرح حدود و احکامی می&amp;zwnj;پردازد که در دوره پیش از اسلام در میان برخی از قبایل شبه جزیره عرب پذیرفته شده بود و سپس به عنوان احکام اسلامی تشریع شده به اجرا درآمد (بغدادی، ۱۹۴۲م). او گزارش نموده است:&amp;laquo;و از[سنتهای پیش از اسلام] این بود که سه طلاقه می&amp;zwnj;کردند...و اولین کسی که در جاهلیت به فرزند دختر یک سهم و به فرزند پسر دو سهم ارث داد ذو المحاسد یشکری بود .. و آنها[قریش] دست راست دزد را می&amp;zwnj;بریدند و راهزن را به صلیب می&amp;zwnj;کشیدند .. و از سنت های دیگری که قریش وضع نمود همانا قسامه بود&amp;raquo; ( بغدادی، ۱۹۴۲م). بغدادی در کتاب دیگر خود بنام &amp;laquo;کتاب المنمق اخبار قریش&amp;raquo; تعداد قابل توجهی از افراد قبیله قریش را نام می&amp;zwnj;برد که در دوره پیش از اسلام میگساری و قمار را حرام نموده بودند و کشتن دختران نوزاد را مردود می&amp;zwnj;دانستند (بغدادی، ۱۹۸۵ م). ابن سعد که از نخستین منابع بررسی تاریخ اسلام به شمار می&amp;zwnj;اید نیز گزار کرده است که:&amp;laquo;در آن هنگام خون بهای مرد ده شتر بود و عبدالمطب نخستین کسی است که خون بها را بر صد شتر قرار داد و این سنت در میان قریش و همه عرب پذیرفته شد و پیامبر خدا نیز آنرا تایید نمود و خون بها همان صد شتر معین تعین شد (ابن سعد، ۲۰۰۱). افزون بر این نویسنده کتاب المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام با تکیه به منابع گوناگونی تایید می&amp;zwnj;کند که بسیاری از احکامی که بعدا نام اسلامی بخود گرفت و در شبه جزیره رایج شد همانا فتواهای قاضیان عرب دوره پیش از اسلام بوده است (علی، ۱۹۶۹).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین پژوهشگر نشان می&amp;zwnj;دهد که قوائدی هر چند ابتدائی در میان عربهای پیش از اسلام وجود داشته که بستری برای پیدایش فقه اسلامی بوده است (همان) مسعودی نیز تایید می&amp;zwnj;کند که عبدالمطلب سنت هائی را که بعدا به میان مسلمانها آمد را به فرزندش ابوطالب نیز توصیه نمود (مسعودی، ۱۹۷۳). همین مطلب را شهرستانی با تکیه بر منابع دیگری تایید می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;کلبی گفت عرب در جاهلیتش امور&lt;span&gt;ی &lt;/span&gt;را تحریم کرده بود که قرآن نیز آنها را تحریم نمود آنها مادرانشان، دختران، خاله ها و عمه ها را به زنی نمی گرفتند .. و آنها رسم سه طلاقه در سه دفعه را پذیرفته بودند .. از جنابت غسل می&amp;zwnj;کردند و مرده هایشان را غسل می&amp;zwnj;دادند ...مردگان را کفن نموده و نماز بر آنها می&amp;zwnj;خواندند&amp;raquo; ( شهرستانی، ۱۹۸۹). اما تنها این احکام به دوره پس از اسلام منتقل نشد و برخی از حدود دیگری مانند بریدن دست دزد، به صلیب کشیدن راهزنان نیز در دوره پس از اسلام رواج یافت. شهرستانی مدعی است که به صلیب کشیدن راهزنان از حدود رایجی در میان پادشاهان یمن و حیره بود ( شهرستانی، ۱۹۸۹). آلوسی که به &lt;span&gt;شکل&lt;/span&gt;مبسوط تری به هنجارهای گوناگون فقهی، قضائی وحدود می&amp;zwnj;پردازد و چگونگی انتقال آنها را میان مسلمانان توصیف می&amp;zwnj;کند. او می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;افراد قریش بر تن مردگان کفن می&amp;zwnj;کردند و بر آنها نماز می&amp;zwnj;خواندند.. همچنین روزه می&amp;zwnj;داشتند... و خانه کعبه را طواف می&amp;zwnj;کردند و سعی بین صفا و مروه را انجام می&amp;zwnj;دادند.. از جمله احکام دیگر قریشیان این بود که دست راست دزد را می&amp;zwnj;بریدند و پادشاهان یمن و حیره نیز اگر کسی راهزنی می&amp;zwnj;کرد او را به صلیب می&amp;zwnj;کشیدند و برای خونبهای نفس نیز صد شتر می&amp;zwnj;گرفتند سه طلاق کردن را لازم می&amp;zwnj;دانستند و زن تنها در بار نخست و دوم مجاز به بازگشت بود و جدائی خوابگاه در هنگام عادت ماهانه را ...قسامه [قسم خوردن را] در هنگام اتهام قتل مجاز می&amp;zwnj;شمردند...&amp;raquo; (آلوسی، ۱۳۱۴ ه.ق، ج ۲).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدین ترتیب می&amp;zwnj;توان ادعا کرد که میان تاریخ نگاران مسلمان از گذشته دور تا دوران ما همداستانی وجود دارد که آنچه بعدا حدود اسلامی خوانده شد غالبا همان عرف دوره پیشااسلام بود که با دگرگونی اندکی به حدود اسلامی بدل شد. بنا به آنچه از مطالعه اسناد تاریخی بر می&amp;zwnj;آید عرف یکسانی در شبه جزیره عرب حاکم نبود و هر قوم و قبیله ای دارای عرف خاص بود. این عرف قبایل گوناگون گاه با یک دیگر سازگاری داشت و گاه نداشت. بر همین سبک و سیاق بنی هاشم را نیز عرفی بود که نزدیکی زیادی با شیوه زیست حنفاء داشت و بوسیله جد پیامبر و عموی او نمایندگی می&amp;zwnj;شد. پیامبر اسلام نیز با تغییرات اندکی همین عرف را پذیرفت آنرا به عنوان عرف مرجح معرفی نمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;چنین امری البته شگفت انگیز نیست چون :&amp;laquo; بسیاری از احکام شرعی از جمله قضاوت کردن و غیر آن بر محور سیره عقلا و عرف می&amp;zwnj;گردد و حقوق و واجبات بر پایه آن شکل می&amp;zwnj;گیرد. چرخ خطاب های شرعی و فهمیدن و فهماندن آن نیز در پرتو سیره و عرف و بروی آن می&amp;zwnj;چرخد&amp;raquo; (مغنیه، ۱۹۷۵). به باور مغنیه شارع عرف را به طور عام و در همه زمانها معتبر می&amp;zwnj;داند و تقریر نموده است و اگر بخواهد مجددا تقریر و امضاء کند عقلانی نیست چون تحصیل حاصل است (همان).عرفی که پیامبر اسلام آنرا مناسب می&amp;zwnj;دانست به تدریج و با بسط حاکمیت مسلمانان در شبه جزیره عرب و در میان مسلمانان معمول شد. همین عرف بعدا از سوی مسلمانان به مثابه شیوه معیشت اسلامی تعریف شد. به زبان دیگر عرفی برخواسته از زندگی معمول عرب که امری پیشینی بود البته با دگرگونی محدود استقرار یافته به هنجار و دستوری برای زندگی بدل شد. به زبان دیگر امری زمینی چهره قدسی بخود گرفت و هر دگرگونی در آن دیگر مجاز شمرده نشد. این فرایند یعنی وارونه شدن مخروط تشریع دارای پیامدهای معتنابهی از جمله نگاه بت&amp;shy; واره به شریعت بود. شریعت با این نگاه جدید ازلی، ابدی و بیان احکام کل زندگی انسان تلقی شد و باز تأویل آن مجاز شمرده نشده. متکلمانی نیز بجای توضیح این احکام وضعی و قراردادی که مبنای آن عقل گروهی و زمینی است به عقل کیهانی متوسل شدند و لباس عالم لاهوت بر آن پوشاندند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;روش شناسی فقیهان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابن خلدون آنجا که چگونگی پیدایش دانش فقه به مثابه یک نظام معرفتی را بررسی می&amp;zwnj;کند بر این باور است که متون و منابع دینی منبع اساسی گذشتگان برای استنباط احکام هنجاری و رفتاری بود اما به تدریج و با دگرگونی زبانی و همچنین اجتماعی دیگر آن کارکرد را نمی توانست داشته باشد (ابن خلدون، ۱۹۹۴، ج۲، ۱۲۸). پیدایش اصول فقه و فقه به معنی مصطلح - که معارف پدیدآمده پس از دوره پیامبر و خلفا هستند&amp;ndash; نیز پاسخ به همین چالش بوده است (همان). روش شناسی فقیهان در هنگام فهم چنین آیه هائی همان اصول فقه است. چنین روشی از منظر دستوری (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Normative&lt;/span&gt;) و استعذاری به جستجوی احکامی می&amp;zwnj;پردازد که عملی و انجام آن برای عذر آوردن در نزد خداوند است (المظفر، ۱۳۷۹). در اینجاست که تکلیف بر اجرای احکام از نتایجی که بر آن ها مترتب است، مهمتر می&amp;zwnj;شود. بر اساس مبانی پذیرفته شده اصول فقه هدف فقیه کشف اوامر و نواهی یعنی نشانه های امر کننده و بازدارنده متون مذهبی است. افزون بر این احکامی که از منابع مذهبی کشف می&amp;zwnj;شود برای همیشه اعتبار دارد (اصالت عموم) و از ظاهر متن دینی (اصالت ظهور) برگرفته می&amp;zwnj;شود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;استنباط&amp;zwnj;های فقیه گمانی است، چون دشوار است که سازگاری آن با مراد شارع را تایید کرد (المظفر، ۱۳۷۹). نگرشی چنین، ناشی از نگاهی ایستا به جهان و انسان است که حاصل آن ناکارائی در عرصه اجتماعی است. توضیح آنکه اعتبار گزاره های فقهی مشروط به چهار مولفه&amp;shy;ی ایستائی زبان، یکسانی مخاطبین متون دینی، ایستائی نهادها و روابط اجتماعی و بالاخره ثابت بودن تأویلگران و دیدگاه و موضع آنهاست. چه در غیر این صورت حکمی که در بیش از هزار سال پیش برای حل مشکلی عنوان شده بود، امروز- یعنی در زمانه، زمین و زمینه اجتماعی دیگر- قابل فهم، تأویل و اجرا نبود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لازم به یادآوری است که احکام فقهی دارای تفاوت اساسی با احکام اخلاقی است و نباید آنها را یکی گرفت. احکام اخلاقی بنا به مدرسه عقلگرائی در فلسفه اخلاق یک سلسله قواعد کلی عقلانی است حال انکه حدود و همچنین فقه مجموعه ای از احکام جزئی، تفصیلی و قراردادی است. اینکه دروغ عملی غیر اخلاقی است و یا برابری کرداری اخلاقی است با احکامی همچون توزیع میراث میان خویشاوندان مرده، استفاده از قرعه برای رفع برخی از اختلافات، و بریدن دست دزد متفاوت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چند به نظر می&amp;zwnj;رسد که حدود و فقه و شریعت می&amp;zwnj;بایست در نهایت تابعی از گزاره های اخلاقی باشد، اما چنین سازگاری قطعی، بدیهی و همیشگی نیست. چون با پویائی زبان، مخاطبین متون دینی، نهادها و روابط اجتماعی و بالاخره تأویلگران و موضع تأویلهای فقهی می&amp;zwnj;تواند با گزاره های اخلاقی ناسازگاری پیدا کند. تبار شناسی برخی حدود فقهی در زمانه و زمینه های پیش از بعثت پیامبر اسلام است و نشان می&amp;zwnj;دهد که حدودی که از سوی فقها الهی خواند می&amp;zwnj;شود ساخته پرداخته شرایط خاص اجتماعی است که در تنگای زمانه از سوی پیامبر اسلام رسمیت یافته و به اصطلاح امضاء شده بود. چون همان گونه که پیامبر اسلام مظاهر مادی و اقتصادی آن زمان را پذیرفت عرف حقوقی و جزائی که محصول عقل جمعی در چارچوب تنگنای زمینه و زمانه اش را با تعدیلاتی محدود پذیرفت.فقیهان اما شیوه معیشت گذشتگان را مستقل از زمینه تاریخی ارزیابی نموده آنرا چراغ راه آینده تلقی می&amp;zwnj;کنند. نگاهی چنین ایستا با ارزشهای امروزی یعنی مرجعیت علم تجربی، اندیشه پیشرفت و توسعه که بر طلائی بودن اینده تاکید دارد سازگاری ندارد. برای ارزیابی قانع کنندگی تأویلی که فقیهان از حدود عرضه می&amp;zwnj;کنند، بررسی چهار مولفه که در روش شناسی آنها پنهان است ضرورت دارد. فقیهان اگر دگرگونی های تأویلگران، مخاطب، زبان و زمینه اجتماعی را می&amp;zwnj;پذیرفتند، در آن صورت حدود و احکام فقهی در زمینه تاریخی اش مورد بررسی قرار می&amp;zwnj;گرفت. نخستین مولفه ای که پذیرش آن دستگاه تأویلی را دگرگون می&amp;zwnj;کند، پذیرش این اصل مهم است که با دگرگونی تأویلگران منابع دینی، تأویل هایی که از دین می&amp;zwnj;شود نیز دگرگون می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دگرگونی تأویلگران و پیامدهای آن&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا زمانی که پیامبر اسلام زنده بود خود مسئولیت رفع اختلاف تأویلی میان اصحابش را به عهده داشت. با درگذشت پیامبر و اصحاب که توانائی داشتند با استفاده از کتاب و سنت نبوی و همچنین اجتهاد خود پاسخگوی پرسش های زمانه باشند. میان تأویل صحابه بر سر مسائل اختلاف کم نبود ولی با روش های خاصی حل و فصل می&amp;zwnj;شد. یکی از مهمترین این اختلافات جانشینی پیامبر بود که به اختلافات گسترده ای دامن زد و بزرگترین شکاف در میان مسلمانان را آفرید. با بسر آمدن دوره نخستین پیدایش اسلام دیگر ارتباط مستقیم با تأویل گران نخستین متون دینی امکان پذیر نبود. در تلاش برای پرکردن چنین شکافی گروه بندی جدیدی تحت نام فقیهان شکل گرفت که رسما شرع را نمایندگی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سایر ادیان بزرگ همچون یهودیت و مسیحیت نیز از سوی چنین گروه معرفتی و زبانی که بر &amp;laquo;حقانیت&amp;raquo; و &amp;laquo;ابطال ناپذیر&amp;raquo; گزاره های دینی تاکید دارد، نمایندگی می&amp;zwnj;شوند. بنابراین پیدایش چنین گروهی در میان مسلمانان شگفت آور نیست. شگفت آور کشمکش گسترده میان نمایندگان این ادیان با یکدیگر و همزمان تنش های تأویلی دورنی میان فرقه های گوناگون سه دین یاد شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر بحث فعلی را تنها بروی &amp;laquo;حدود&amp;raquo; متمرکز کنیم خواهیم دید که فتاوی و احکامی که طیفهای گوناگون این گروه در مورد حدود و اجرای آن مطرح کرده اند دارای سازگاری با یکدیگر نیست. این فتاوی و احکام در زمانه های معینی دارای ناسازگاری با یکدیگر بوده ولی همزمان نظرات افراد درون این گروه هم در طی عمر خود دگرگون شده است. ظهور مکاتب گوناگون فقهی و همچنین تغییرات نظری فقیهان در طول عمرشان دلیل این ادعاست. علیرغم این مطلب بخش عمده ای از تأویلگران حدود و شرع مدعی جاودانگی و عمومیت و شمول احکام هستند. غیر پاسخگو بودن و ناشفافی نهادهائی که خود را به عنوان تأویلگران انحصاری فقه تلقی می&amp;zwnj;کنند جنبه دیگری از آسیب پذیری این نهادهاست. چه در دوران ما تنها نهادهایی معتبر شمرده می&amp;zwnj;شوند که به شکل دمکراتیک مدیریت شده و همچنین در مقابل افکار عمومی پاسخگو باشند. لازمه شفافیت، و بویژه شفافیت مالی مدیریت دمکراتیک و پاسخگو شدن دگرگونی سازمان و نمایندگان رسمی مذهب و فرآیند هدایت حوزه هاست. تأویل کنندگان متن دینی با انتساب تأویلهای خود به خداوند تلاش می&amp;zwnj;کنند که برای آنها مشروعیت کسب کنند. حال آنکه مشروعیت یک گزاره بخصوص یک گزاره حقوقی مشروط به خالی بودن ناسازگاری درونی، قانع کننده گی، روزآمدی و کارآمدی است. با بکارگیری این ملاکهاست که جوامع و نسل های گوناگون می&amp;zwnj;توانند یک گزاره را به آزمون بگذارند. احکام حقوقی و کیفری از آن رو که با حیثیت، جان و دارائی افراد سروکار دارد نمی تواند بر گمان و تمایل این تأویلگر و آن مفسر بنا شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یکسانی مخاطبین متون دینی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مخاطبین نهادهای دینی امروز دیگر همان افراد و گروه های دوران کهن نیستند. دغدغه انسان کهن دوران طلائی گذشته و دنیای پس از مرگ بود. این مخاطب اینک دگرگون شده است و در [سر]زمین، زمینه و زمانه های دیگری نشو نما نموده و غالبا دارای ارزشها، و خواسته های دیگری است. نظام خانواده و گروه های پایه ای که این مخاطبین در آن اجتماعی می&amp;zwnj;شوند نیز دگرگون شده است. بنابراین امکانات و تنگناهای آنها دیگر آنی نیست که در گذشته موضوعیت داشت. با پیدایش دوران مدرن انسان امروز دیگر دوره طلائی را در گذشته نمی جوید. دم غنیمت شمردن و دغدغه آینده ذهنیت او را به خود مشغول داشته است. او زندگی را در این زمان و در این جهان جستجو می&amp;zwnj;کند. به همین دلیل است که -ادبیاتی از هر نوع - که گذشته را طلائی دیده و دنیای پس از مرگ دغدغه اوست برای او جذاب و قانع کننده نیست. به همین دلیل است که بسیاری ادبیات دینی اعم از فقهی یا غیر فقهی را قانع کننده نمی یابند.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر یک قاعده یا قانون در گذشته می&amp;zwnj;توانست دارای پیامدهای مثبتی باشد در زمینه و زمانه جدید بعید نیست که زیانمند باشد. چه تاثیر اجرائ یک قانون در زمینه های گوناگون یکسان نیست. تعدیلاتی که فقها برای اجرائی احکام فقهی انجام می&amp;zwnj;دهند یا انطباق قانون از سوی قضات بر شرایط خاص نیز ناظر به همین مطلب است. چون حکم، قانون، کیفر مشروط به شرایط است بدون آن موضوعیت و کارائی ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شرط اجرائی بودن، و کارائی حدود و حتی سایر احکام فقهی البته قانع کنندگی است. دلالت های متون دینی چه بدون فهم و قانع کنندگی حجت نخواهد بود. برخی فقها هم به این معضل بیگانه نبوده اند. از جمله میرزای قمی بر این باور بود که ظاهر قرآن و روایات فقط نسبت به کسانی که روی سخن با آنها بوده حجت است و نه برای همه مردم و یا زمانه ما (قمی، بی تا). چرا که قرآن و سنت مانند کتابهای دیگر نیست که هر خواننده را طرف خطاب خود بشناسد بلکه خطاب آن به کسانی است که در زمان خطاب زیسته اند (قمی، بی تا).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر در دوران کهن مخاطب در چارچوب روابط هرمی و در تنگنای روابط محدود قبیله می&amp;zwnj;زیست اینک جهان دگرگون شده است. فرد با مشارکت در شبکه روابط جمعی افقی و در تلاش برای حق معاش و معیشت شایسته خواستار پاسخگوئی نهادها و مقامات است. همزمان دو دهه گذشته جهان شاهد دگرگونی بزرگی در عرصه صنعت اطلاعات و اطلاعات پردازی بود. انحصار دولت ها و حتی نهادهای سنتی تولید اطلاعات بر رسانه ها و تولید اطلاعات شکسته شده و با دسترسی آسان و ارزان عمومی به رسانه ها قدرت دولت ها و نهادهای سنتی برای نظارت و کنترل گردش اطلاعات محدود تر شد. در چنین شرایطی نه تنها رابطه میان گروه های گوناگون اجتماعی یک جامعه تا حد قابل توجهی از زیر نظارت دولت ها و نهادهای سنتی مذهبی خارج شد، بلکه ارتباط میان شهروندان کشورهای گوناگون نیز گسترده شد. بنابراین اگر تا دیروز دولتها به نیابت از شهروندان ارتباطات بین جهانی را مدیریت می&amp;zwnj;کردند، امروز اما خود شهروندان جوامع گوناگون هستند که بدون نظارت دولت ها تماسهای درون و برون مرزی خود را سامان می&amp;zwnj;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر در جهان رسمی ظاهرا حقیقی این جوامع فرد بهره ای از آزادی ندارد، اما جهان مجازی به مثابه جهانی حقیقی تر این امکان را برای فرد فراهم می&amp;zwnj;کند. فرد حتی می&amp;zwnj;تواند به دلخواه و فارغ از کنترل نهادهای رسمی به عضویت شبکه اجتماعی خاص خود در آید. جهان اجتماعی جدیدی که در این شرایط شکل گرفته فعلیت یافتن آنرا مرزی نیست. در چنین جهان اجتماعی که هیچ مرز جغرافی، رسمی، قومی و جنسی آنرا محدود نمی کند فرد و گروه های اجتماعی خود را به آزمون می&amp;zwnj;گذارند و از دیگران می&amp;zwnj;آموزند. پویش فرهنگی بنابراین از پیامدهای روشن این جهان پهناوری است که مرزهای ملی و جغرافی آنرا محدود نمی کند.. مذاهبی که با تکیه بر خود حق بینی نمی توانند با جهانی شدن و از بین رفتن نظارت نهادها سازگاری نشان دهد، دشواری زیادی برای بقا خواهند داشت. طبیعی است که سنت و باورهای کهن بخصوص سنت های پدر سالار سیاسی در چنین جهانی به چالش کشیده می&amp;zwnj;شودتوقعات مردم از زندگی در چارچوب دنیای مجازی با سهیم شدن در تجربه شهروندان سایر کشورها دیگر همچون نسل گذشته ایستا نمی ماند. بنابراین ساختار متصلب و کهن سیاسی مبتنی بر پدرسالاری، نخبه گرائی مقامات دینی، مرجعیت نهادهای دینی در جهان به پرسش گذاشته می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ایستائی زبان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنا به تعریف زبان شناسان &amp;laquo;زبان نظامی از نشانه هاست که در آن پیوند میان معنا و تصویر صوتی نقشی اساسی دارد&amp;raquo; (دوسوسور۱۳۸۹). زبان واجد دو خصوصیت متضاد یعنی سکون و تغییر است (همان). کارآئی زبان مشروط به سکون آن برای جوامع و جمعیت های زبانی معین است، چه در غیر این صورت نظام ارتباطات میان افراد مختل خواهد شد. اما نمی توان انکار کرد که زبان در زمان و زمینه های گوناگون دگرگون می&amp;zwnj;شود. هیچ زبانی به شکل نخستین خود باقی نمی ماند و از دگر زبانها تاثیر می&amp;zwnj;پذیرد. ابن خلدون در فصل چهل و ششم مقدمه خود زبان را نوعی ملکه یا عادت می&amp;zwnj;داند که برای بیان معانی ذهنی بکار گرفته شده که می&amp;zwnj;تواند کاستی و کمال بپذیرد (ابن خلدون، ۱۹۹۴). چه گفتار ذاتی انسان نیست بلکه نوعی عادت و ملکه است که با آموزش، شنیدن، و تکرار تثبیت می&amp;zwnj;شود و در غیر این صورت از بین می&amp;zwnj;رود (همان). همو زبان برخی از اقوام را عرب کنار مرزهای ایران و روم را در معرض اختلاط با سایر زبانها و و در نتیجه تباهی زبان عربی توصیف می&amp;zwnj;کند (ابن خلدون، ۱۹۹۴).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وجود اشتراک لفظی و همچنین اشتراک معنایی نشان کشسانی زبان بوده و تنها بیان یک جنبه از دگرگونی زبان یعنی دگرگونی مدلولهای کلمات است. پرروشن است که دگرگونی در جملات و مدلولهای آن نیز راه دارد و گرنه تأویلهای گوناگون از یک نوشتار امکان نداشت. دگرگونی خط، تنوع گویش و دگرگونی تلفظ کلمات تنها بارزترین نشانه دگرگونی زبان است اما همه آن نیست. چنین دگرگونی ها را در قرائت های چهارده گانه قرآن و همچنین تأویلهای گوناگون از منابع دینی می&amp;zwnj;توان مشاهده کرد. از این روست که قرآن پژوهان ابهام بسیاری از آیه ها و دلالت های قرآنی را پذیرفته اند (زرکشی، ۱۹۹۴ م، سیوطی، ۱۹۹۲م، سیوطی، ۱۹۸۲م). از این روست که فقیهان پذیرفته اند که قرآن قطعی الصدور ولی ظنی الدلالت است (المظفر، ۱۳۷۹). همزمان نمی توان انکار کرد که وجود اشتراک، تشبیه، مجاز، اضمار، تمثیل، کنایه، اختصار و نسخ بر دشواری تأویل افزوده است (همان). بکارگیری این روشهای ادبی برای مخاطبینی که در زمانه و زمینه اجتماعی یکسان می&amp;zwnj;زیند و بطور زنده مورد خطاب هستند دارای کارائی است. با این وجود این مزیت، بخشی از انشقاق و تتشت تأویلی مسلمانان در مورد تأویل منابع دینی با آمیخته&amp;shy;گی همین روشهای ادبی قابل به زبان متن دینی توضیح داده می&amp;zwnj;شود. چه اگر بکارگیری این روشها و همزمان دگرگونی زبان و رابطه آن با مدلولهای آن نبود، چگونه می&amp;zwnj;توان این ناهمگونی و ناهماهنگی تأویلی میان مسلمانان را توضیح داد؟ به همین دلیل است که بخش معتنابهی از اصول فقه به مباحث الفاظ و چگونگی دلالت لفظ بر معنا و معنا بر مدلول هایش اختصاص یافته است. به همین دلیل تردید وجود دارد که آنچه امروز از منابع دینی فهمیده می&amp;zwnj;شود، دقیقا و تحقیقا همانی باشد که مراد و منظور نهائی از آن باشد. از آنجائی که شارع خود در حال حاضر حضور ندارد، چگونه می&amp;zwnj;توان منظور او را از خلال متونی که بارها و بارها تأویل شده است و در زمان و زمینه دیگری مطرح بود، را دریافت. همین استدلال موجب شده تا برخی از دینمداران اجرائی بودن حدود در دوره غیبت و نبود معصوم را مناقشه پذیر بدانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ایستائی نهادها و روابط اجتماعی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جامعه انسانی را لایه های گوناگونی است. لایه زیست محیطی و جمعیت شناسانه بیرونی&amp;zwnj;ترین و ملموس&amp;zwnj;ترین آن و آگاهی و عاطفه جمعی را درونی&amp;zwnj;ترین و غیر ملموس&amp;zwnj;ترین آن دانسته اند. دگرگونی اجتماعی همه سطوح و لایه های آن را در می&amp;zwnj;نوردد. اگر توسعه شهری و تمرکز جمعیت بیرونی&amp;zwnj;ترین نشانه این دگرگونی است، برجسته شدن فردیت، عقلانی شدن فرد جلوه درونی آن به شمار می&amp;zwnj;آید. پیدایش، پویش و فرسایش هماره نهادها، رسوم و عادات اجتماعی پدیده پنهانی نیست. انسان اجتماعی در شبکه ای متشکل از این نهادها در تکاپوی بقا است بنابراین فهم رفتار و کردار او بدون این زمینه (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Context&lt;/span&gt;) قابل فهم نیست. مثلا با از بین رفتن بردگی احکام فقهی مربوط به آن دیگر موضوعیت ندارد. بر همین منوال با بر افتادن رسومی همچون ظهارو مباهله که در دوره پیش از اسلام رخ می&amp;zwnj;داد گفتگو پیرامون این امر موضوعیت خود را از دست داده است. اگر اختصاص نیم ارث مردان به زنان در شرایطی که زنان اساسا بهره از ارث نمی بردند به عدالت و حتی برابری نزدیک تر بود، اینک با رفع تنگناهای اقتصادی و رشد فرهنگی اگر امکان ارث برابر در جهان به آزمون گذاشته شده و موفقیت آمیز بوده، استفاده از سنن کهن دیگر عادلانه به نظر نمی رسد. افزون بر این استفاده از دستاورهای تکنولوژیک جهان پیشرفته موضوعیت بسیاری مباحث فقهی را از بین برده است. ساختار خانواده و نقش اعضای آن نیز دگرگون شده است. خانواده دودمانی باز با گذر از خانواده پدرسالار محدود به خانواده هسته ای محدود بدل شده است (گیدنز، ۱۹۷۳). به گونه ای ادبیات دینی که بر مبنای رابطه زناشوئی دوره نخست و دوم بر اموری همچون مهریه تاکید داشت، در جوامع پیشرفته که مرد و زن از خویشانشان مستقل بوده و هرکدام نیز دارای شغل و درآمد خاص خود هستند، قانع کننده به نظر نمی رسد. ازدواج و همزیستی زوجین در چنین جوامعی محصول اراده مشترک آنهاست و خویشان نقش رسمی در آن ندارند. توزیع میراث در سنن اسلامی نیز که بواقع با اندکی دگرگونی محصول دوره پیشااسلام است نیز مناسب دوره نخست است و در شرایط کنونی جوامع پیشرفته با خانواده هسته ای محدود متناسب نیست. دارائی و درآمد خانوار در جامعه پیشرفته که زن و مرد هردو شاغل هستند محصول کار و تلاش آنهاست. بنابراین دارائیها در شرایط طلاق و یا به ارث دادن و به ارث گرفتن می&amp;zwnj;بایست به گونه دیگری توزیع شود. از مهمترین دگرگونی های اجتماعی همانا موسسه سازی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Institutionalisation&lt;/span&gt;) اجتماعی است نقش فرد در جامعه را تقلیل داده و با نهادسازی دنیای اجتماعی اساسا از گذشته متمایز شده است. رفتار فرد نیز در تعامل با این شبکه از موسسات البته همانی نیست که در گذشته بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به همین دلیل است که اگر یک قاعده یا قانون در گذشته می&amp;zwnj;توانست دارای پیامدهای مثبتی باشد در زمینه و زمانه جدید بعید نیست که زیانمند باشد. چه تاثیر اجرائ یک قانون در زمینه های گوناگون یکسان نیست. تعدیلاتی که فقها برای اجرائی احکام فقهی انجام می&amp;zwnj;دهند یا انطباق قانون از سوی قضات بر شرایط خاص نیز ناظر به همین مطلب است. چون حکم، قانون، کیفر مشروط به شرایط است بدون آن موضوعیت و کارائی ندارد. دگرگونی های مربوط به فن آوری نیز قابل توجه است و انسان را از بسیاری از احکام گذشته بی نیاز نموده است. مثلا اگر با استفاده از تکنیک دی ان آ می&amp;zwnj;توان قاتل را باز شناخت قسامه یا شهادت کارائی خود را در فرآیند حقوقی از دست می&amp;zwnj;دهد. مثال دیگر به آنچه احکام آب ها مربوط است. در شرایط کنونی هر چند ممکن است از نظر فقهی نوعیآب نجس و غیر قابل اجتناب تلقی نشود، اما آزمایش های شیمیائی آنرا مضر تشیخص دهد. بنابراین مرجعیت تشخیص آب قابل استفاده یا غیر قابل استفاده به دانش تجربی محول شده است. در عرصه جرم شناسی و قوانین کیفری نیز چنین است. کیفرشناسان دوره مدرن طی ازمونهای تجربه دریافته اند که راهکار پیشگیری از بزه و جرم بکارگیری کیفرهای خشن نیست. چون بکار گیری خشونت به نتایج عکس آن منجر می&amp;zwnj;شود. از سوی دیگر نگاه به جرم نیز دگرگون شده است. از آن روی که &amp;laquo;فرد&amp;raquo; خود تا حد زیادی محصول فرایند پرورشی و آموزشی جامعه محسوب می&amp;zwnj;شود، بزه و جرم نیز پیش ازآنکه رفتاری فردی تلقی شود، رمز ناکارائی جامعه در پرورش و آموزش افراد شناخته می&amp;zwnj;شود. بنابراین دگرگونی روشهای پرورش و آموزش است که به عنوان پایه پیش گیری و درمان بزه پیشنهاد می&amp;zwnj;شود. چنین درکی دارای پیش زمینه و پیامدهای ویژه خود است.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انتقال مرجعیت و تولید دانش به دانشگاه ها قدرت را، که تا پیش از این در دستان نهادهای غیر پاسخگوی دینی بود، شفاف و پاسخگو نموده مباحثه بروی مسائل زندگی بشری را از تابوزدگی رهانموده و از انحصار گروه اندکی خارج می&amp;zwnj;کند. نظارت دمکراتیک یکی از روشهایی است که می&amp;zwnj;تواند خطر بت&amp;zwnj;وارگی مباحثه پیرامون مسائل دینی را کاهش داده و بر چگونگی ارتباط معارف و نهادهای دینی و عرصه قدرت نظارت کند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبیعی است که بدون دگرگونی دیدمانی (پارادیمی) در معرفت شناسی، انسان شناسی، جامعه شناسی و هستی شناسی پژوهشگران این پیشرفت اساسی امکان ناپذیر بود. پیامدهای این دستاورد در علوم اجتماعی و بویژه کیفرشناسی موجب شده تا با بهبود روشهای پرورشی و آموزشی از خطر فروغلتیدن افراد جامعه به محاق بزه و جرم کاهش یابد. بدین ترتیب هزینه های مالی، سیاسی، اجتماعی مربوط به جرم و بزه کاسته شود. با افزایش اعتماد به روشهای نوین پیشگیری از جرائم و بزه کاری البته قانع کنندگی ادله مربوط به مجازات های خشن نیز کاهش یافته است. بنابراین شگفت آور نیست که اعتبار اجرائ حدود و بخصوص آن مجازات های کیفری خشن نیز به مظان تردید بیافتد. با مرجعیت علوم اجتماعی برای کشف و برون رفت از تنگناهای زندگی اجتماعی بشر امروز دیگر جستجوی راهکارهای قطعی و ازلی را رها کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انتقال مرجعیت و تولید دانش به دانشگاه ها قدرت را، که تا پیش از این در دستان نهادهای غیر پاسخگوی دینی بود، شفاف و پاسخگو نموده مباحثه بروی مسائل زندگی بشری را از تابوزدگی رهانموده و از انحصار گروه اندکی خارج می&amp;zwnj;کند. نظارت دمکراتیک یکی از روشهایی است که می&amp;zwnj;تواند خطر بت&amp;zwnj;وارگی مباحثه پیرامون مسائل دینی را کاهش داده و بر چگونگی ارتباط معارف و نهادهای دینی و عرصه قدرت نظارت کند. از جمله پیش شرطهای اجرایی شدن یک قانون پذیرش یک قانون مقبولیت عمومی آن و همچنین کارائی در مواجه با جرائم است. همچنین آن قانون می&amp;zwnj;بایست در رقابت با گزینه های مشابه دیگر مرحج باشد و الا عقل جمعی و عرف بطور طبیعی گزینه رقیب را انتخاب خواهد نمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مفهوم انتخاب طبیعی مبتنی بر این درک است که کارآمدی، عملی بودن، سادگی، عقلانیت و مزیت نسبی به تدریج و بطور طبیعی برخی از سنت ها و عرف ها را جایگزین دیگری می&amp;zwnj;کند. به همین دلیل است که خرد جمعی امروز بیانیه حقوق بشر را به مثابه حداقل حقوق شهروند امروز پذیرفته است. چه منشور جهانی حقوق بشر مبانی معرفت شناسانه، انسان شناسانه و جامعه شناسانه ای روشنی را عرضه میکند که جایگزین مناسب تری به سایر قوانین است سادگی، عمومیت، پذیرفته شدگی جهانی و اجرائی بودن برخوردار است. تاکید برآزادی و برابری ارزش انسانها که به معنی حق برابر آنها در تعیین سرنوشت جامعه است پایه این منشور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;منابع&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابن خلدون، ع، تاریخ، المکتبه العصریه، بیروت- لبنان-&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۰۰۷&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;ابن خلدون، م. ع. المقدمه، موسسه الکتاب الثقافیه، بیروت، ۱۹۹۴.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;ابن سعد، الطبقات الکبرى، تحقیق علی محمد عمر، المکتبه الخانجی، قاهر، الطبعة : ۱ - ۲۰۰۱ م.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;ابن منظور ـ م، لسان العرب، الطبعة الأولى دار لسان العرب بیروت لبنان بدون تا.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابن هشام؛ سیره النبویه، دارالفکر، بیروت، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۹۸&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصفهانی، راغب، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق ندیم مرعشلی، بی تا.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصمعی، ع، تاریخ العرب قبل الاسلام، منشورات المکتبه العلمیه، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۵۹&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;الألوسی، محمود شکری، بلوغ الأرب فی معرفة أحوال العرب، دارلکتب العلمیه، بیروت، لبنان، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۱۴&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; ه.ق.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;بغدادی، ابن حبیب، کتاب المنمق اخبار قریش، بیروت، عالم الکتب، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۸۵&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; م &lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;بغدادی، ابن حبیب، المُحَبِّر، (حیدرآباد دکن، بی نا، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۶۱&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ھ / &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۴۲&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;م.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;الذهبی، م.ح. التفسیر و المفسرون. احیاء التراث العربی بیروت، ۱۹۷۶.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;أحکام القرآن للإمام حجة الإسلام أبی بکر أحمد بن علی الرازی الجصاص المتوفى سنة &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۷۰&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;هـ / ضبط نصه وخرج آیاته عبد السلام محمد شاهین / ط &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴۱۵&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; هـ ـ &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۹۴&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; م / دار الکتب العلمیة بیروت لبنان&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;جعفری لنگرودی، م.ج.، ترمینولوژی حقوق، تهران، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۷۲&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;جعفری لنگرودی، م.ج، مکتب های حقوقی در حقوق اسلام، تهران، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۷۰&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;زرکشی، ب، البرهان فی علوم القرآن، ۱۹۹۴، دارالمعرفه، بیروت، لبنان&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوسوسور، ف، دروه زبان شناسی عمومی، ترجمه کورش صفوی، هرمس، تهران، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۸۹&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سلامه، ع، اقریش قبل الاسلام، دارالمریح، ریاض، ۱۹۹۴.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;سلیم، ا. ا. معالم التاریخ العرب قبل الاسلام، مکتبه کریدیه اخوان، بی تا&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سالم، ع.ع. دراسات فى تاریخ العرب / القاهره : دار المعارف, ۱۹۶۷&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سالم، س، ا، تاریخ العرب فی عصر الجاهلیه، دارالنهضه العربیه لطباعه، ط ۱، &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwj;&lt;/span&gt;.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سیوطی، ج، مفحمات الاقران فی مبهمات القران، تحقیق:&lt;span&gt; مصطفى دیب البغا، مؤسسة علوم القرآن، بیروت، &lt;/span&gt;&lt;span&gt;الطبعة&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;span&gt;الأولى، &lt;/span&gt;&lt;span&gt;۱۴۰۳&lt;/span&gt;&lt;span&gt; هـ - &lt;/span&gt;&lt;span&gt;۱۹۸۲&lt;/span&gt;&lt;span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سیوطی، ج، الاتقان فی علوم القرآن، دار ابن کثیر، دمشق، ۱۹۹۲.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;شهرستانی، ا. الملل و النحل، دارالجیل، بیروت، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۸۹&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;سیوری حلی،، کنز العرفان فی فقه القرآن، تهران، مکتبة المرتضویه &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۸۴&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; ه ق&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبری، تاریخ الامم و الملوک، بیت الافکار الدولیه، عمان، بی تا.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی، ج، المفصل فی التاریخ العرب قبل اسلام، بیروت، دارالعلم، للملایین، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۶۹&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;م.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;غضبان، ی، مدینه الیثرب قبل الاسلام، دارالبشیر، بیروت، ۱۹۹۳.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;الفیروز آبادی، م، القاموس المحیط، دارالفکر، بیروت، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۹۰&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;القرطبی محمد بن أحمد الأنصاری، الجامع لأحکام القرآن، دار الفکر&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;القرطبی ـ أبو عبدالله محمد . الجامع لأحکام القرآن، دار الکتاب العربی.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;گیدنز، آ، جامعه شناسی، مترجم: منوچهر صبوری، نشر نی، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۷۳&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;گورویچ، ج. مسائل جامعه شناسی حقوقی. برگرفته از کتاب حقوق و جامعه شناسی، ترجمه مصطفی رحیمی. سروش&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.تهران. &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۷۱&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;قمی، ا. قوانین الاصول، تهران، اسلامیه، بی تا.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسعودی، ع، مروج الذهب و معادن الجوهر، دارالفکر، بیروت، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۷۳&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;المظفر، م. ر. اصول فقه، ترجمه علیرضا هدائی، انتشارات حکمت، تهران، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۷۹&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;مغنیة، ج، علم أصول الفقه فی ثوب الجدید، الطبعة، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; دار العلم للملایین، بیروت, &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۷۵&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;المنجد، دارالمشرق، بیروت، ۱۹۹۴.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;هابس، ت لویاتان (ترجمه حسین بشیریه)، نشر نی تهران ۱۳۸۰.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;یعقوبی، ا.تاریخ یعقوبی، مطب&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ع&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ه الشریعه قم، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴۲۵&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; ه.ق.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;*احمد علوی، &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;استاد دانشگاه در سوئد&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/21/5574#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4359">احمد علوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4357">احکام دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4356">حدود</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4358">شرع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953">عرف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <pubDate>Thu, 21 Jul 2011 05:35:37 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5574 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nahjol-belaghah3.jpg?1306953218&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;علی ممقانی &amp;minus; موضوع این مقاله این است که علی، به روایت نهج البلاغه، منشأ حکومت را چه می&amp;zwnj;داند. جهات کاوش ما را این&amp;nbsp;پرسش&amp;zwnj;ها تشکیل می&amp;zwnj;دهند:&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آیا علی تعیین خلیفه را حق الهی می&amp;zwnj;دانست یا حق مردم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حکومت خود را متکی به خواست خدا و رسول می&amp;zwnj;شمرد یا متکی به بیعت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را به حق می&amp;zwnj;دید و یا به ناحق؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- به حق خلافت خود از این نظر می&amp;zwnj;نگریست که منصوب الهی است، یا از این نظر که منتخب مردم است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه در قسمت اول و دوم از بررسی ۸ نامه و۷خطبه از نهج البلاغه مشاهده شد، امام علی حکومت را امری عرفی می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ادامه بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از خطبه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است وقتى مردم قصد بیعت با عثمان کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;شما مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانید که &lt;i&gt;&lt;span&gt;من براى خلافت از دیگران سزاوارترم. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;قسم به پروردگار تا مادامى که کارهاى مسلمین به سلامت انجام گیرد، &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و به کسى جز من ظلم نشود، من این ظلم را براى خود مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;پذیرم و خلافت را واگذار مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کنم&lt;/i&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و این کار بدین خاطر است که پاداش آن را از خداوند طلب کنم و فضیلت آن را به دست آورم .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و همچنین بدین سبب است که به زر و زیورى که شما در به دست آوردنش اصرار دارید و آن را وسیله افتخار مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانید اظهار بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اعتنایى نمایم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- در این تردید نیست که امام خود را شایسته ترین فرد برای خلافت میدانست .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اما برای او مهمتر از آن وحدت مسلمین و بقای دین خداوند بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- لذا هر چند عدم اقبال مردم را به خلافت خود را ظلم به خودش می&amp;zwnj;داند اما تحمل بر ظلم را سبب پاداشی از جانب خداوند و فضیلتی بر خود می&amp;zwnj;شمرد .&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خطبه ۱۳۴ نمونه&amp;zwnj;ای از همکاری امام با خلیفه دوم است.&lt;br /&gt;
اگر امام خلافت عمر را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناخت، دلیلی بر این همکاری وجود نداشت۰&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۹۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از سخنان آن گرامى است. این سخنان را امام (علیه السلام) پس از قتل عثمان وقتى مردم براى بیعت با او آمدند ایراد فرمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;مرا رها کنید و به سراغ دیگرى بروید که ما به کارى روى آورده&amp;zwnj;ایم که داراى رنگهاى گوناگون است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;دلها بر آن قرار نمى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;گیرد و عقابها پایدار نمى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;ماند. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;براستى که همه جا را ابر فتنه پر کرده و راه راست ناشناخته مانده است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;بدانید اگر من درخواست شما را پذیرا باشم با شما آن گونه که خود مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;دانم رفتار خواهم کرد &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و به حرف ملامتگرها و این و آن گوش نمى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;دهم. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و اگر دست از من بردارید من همانند یکى از شما خواهم بود. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و در میان کسانى که ولایت امور را بدو مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;سپارید من شنواتر و فرمانبردارتر مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;باشم. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;من اگر وزیر شما باشم بهتر است از آنکه امیر شما باشم.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۹۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- قتل عثمان سبب نوعی پریشانی در جامعه اسلامی بوده و فضا را از معقولیت به سمت احساسات سوق داده بود. برای علی روشن بود که پس از فروکش کردن احساسات مسائل مهمی اتفاق خواهد افتاد. لذا تا جایی که ممکن بود از پذیرش خلافت امتناع می&amp;zwnj;ورزید، به طوری که گفت: &amp;laquo;مرا رها کنید و به سراغ دیگری بروید&amp;raquo; &amp;nbsp;و یا &amp;laquo;اگر از من دست بردارید من همانند یک از شما خواهم بود&amp;raquo; و یا ااینکه گفت : &amp;laquo;اگر وزیر شما باشم بهتر است از آنکه امیر شما باشم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- در واقع نوعی اتمام حجت نیز در این بیانات نهفته است. می&amp;zwnj;خواهد روزی نگویند ما با شرط و شروط با تو بیعت کردیم و یا از بیعت خود پشیمانیم و یا پس از بیعت به توصیه این و آن توجه خواهیم کرد: نخیر یا بروید به سراغ دیگری و یا اگر طالب من هستید آنطور که خود می&amp;zwnj;دانم رفتار خواهم کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۳۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عمر براى این که خود به نبرد رومیان رود با او مشورت کرد و على (ع) فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;خداوند، براى پیروان این دین، بر عهده گرفته است که حوزه دینشان را مستحکم گرداند و حریم اسلام را از تعرض خصم مصون دارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن خداوندى، که یاریشان کرد و هنوز شمارشان اندک بود و کس به یاریشان برنمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خاست و آنان را از دشمنانشان حفظ کرد و حال آنکه، آنان را شمار اندک بو و توان دفاع از خود را نداشتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اوست که زنده است و نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;میرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر تو خود به سوى دشمن روى و خود با دشمن رویاروى شوى، اگر مغلوب گردى، مسلمانان را تا اقصا بلادشان پناهگاهى نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند و بعد از تو مرجعى ندارند که به آن باز گردند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس مردى سلحشور را به سوى ایشان بفرست و سپاهى گران همراه او کن که هم جنگ آزموده باشند و هم نیکخواه اسلام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر خداوند پیروزش گرداند که این همان است که تو خواسته&amp;zwnj;اى و اگر کار را گونه&amp;zwnj;اى دیگر افتاد، در آن حال، تو پناه مردم و مرجع مسلمانان خواهى بود.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام نه تنها مغضوب خلفا نبوده بلکه یکی از مهمترین مشاورانشان بوده است.&lt;br /&gt;
امام نه تنها آنان را به خلافت پذیرفته بوده، بلکه نهایتاً مساعدت و همکاری را برای موفقیت آنان داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۳۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- این نمونه&amp;zwnj;ای از همکاری امام با خلیفه دوم است۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اگر امام خلافت عمر را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناخت دلیلی بر این همکاری وجود نداشت۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۴۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از سخنان آن گرامى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این سخنان را امام (علیه السلام) وقتى ایراد فرمود که عمر بن خطاب با آن گرامى در باره جنگ با ایرانیان مشورت کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;این کار اسلام، پیروزى و شکستش به زیادى و کمى سپاه مربوط نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دین خداست که پیروزى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آورد و لشکر پروردگار است که آنها را مهیا ساخته و کمک مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نماید،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا به نتیجه&amp;zwnj;اى که باید، برسد و پرتو آن بدانجا که باید، بتابد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خداوند تبارک و تعالى به ما وعده پیروزى داده است و حضرت او به وعده&amp;zwnj;اش وفادار است و سپاه خویش را یارى خواهد کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;موقعیت کسى که زمام امور امّت اسلام را به عهده دارد مثل موقعیت بند تسبیح است که دانه&amp;zwnj;ها را گرد هم آورده،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر بند پاره شود دانه&amp;zwnj;ها پراکنده خواهند شد و هر کدام به کنارى خواهند افتاد و بعد از آن دیگر گردهم نخواهند آمد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;امروز ملت عرب گر چه&amp;zwnj;اندکند ولى در سایه اسلام بسیارند و به خاطر یکدلى و وحدت کلمه عزیز و بزرگوارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و تو مثل قطب وسط آسیابمان و با یارى عرب جنگ را اداره کن و به توسط آنان و نه با خودت آتش جنگ را شعله&amp;zwnj;ور ساز،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;که اگر تو از این سرزمین براى جنگ بیرون روى، عربها بر تو مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شورند و با توجه به مخالفت بر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خیزند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا آن حد که نگاهدارى مرزها که پشت سر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارى براى تو مهمتر باشد از آنچه پیش رویت با آن درگیر هستى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر ایرانیها ترا در میدان نبرد ببینند مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند این اصل و ریشه و سرکرده عرب است، او را که از پاى در آوریم کار تمام است و راحت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شویم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و همین باعث مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که آنها فشار را بر تو بیشتر کنند و براى از بین بردن تو حریص شوند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما این که گفتى آنها به راه افتاده&amp;zwnj;اند تا با مسلمین جنگ کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خداوند تبارک و تعالى از حرکت آنها بیش از تو ناخشنود است و او در نابود کردن و شکست آنچه خود نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پسندند تواناتر خواهد بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما این که گفتى تعدادشان چنین و چنان است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; &lt;span&gt;مگر در گذشته به وسیله زیادى عددمان جنگ مى&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; &lt;span&gt;جز این نبود که با امدادهاى غیبى پروردگار مى&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جنگیدیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span&gt;توضیح خطبه &lt;/span&gt;۱۴۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام نه تنها مغضوب خلفا نبوده بلکه یکی از مهمترین مشاورانشان بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام نه تنها آنان را به خلافت پذیرفته بوده، بلکه نهایتاً مساعدت و همکاری را برای موفقیت آنان داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- امام به عمر هشدار می&amp;zwnj;دهد که رفتن شما به جبهه جنگ اولاً سبب می&amp;zwnj;شود عناصر داخلی فتنه گر از نبودن شما در مرکز خلافت سوء استفاده کنند، ثانیاً دشمن احساس خواهد کرد با یک یورش و کشتن تو انسجام سپاه را می&amp;zwnj;تواند برهم بزندو پیروز گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- امام به عمر روحیه می&amp;zwnj;دهد که از کثرت دشمن و کمی سپاه هراسان نباشد و امداد&amp;zwnj;های غیبی و ایمان سپاه همچون صدر اسلام باور داشته و امیدوار باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام علی، هیچگاه خلفا را دشمن نمی&amp;zwnj;دانست. مگر می&amp;zwnj;شود به دشمن جهت موفقیت اش مشورت داد و یا کمک کرد که علیه او شورش نکنند و یا براو شأنی تقریباً هم شأن خود قائل شد؟&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۶۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع) به یکى از اصحابش که از او پرسید: چگونه قومتان شما را از این مقام [یعنى خلافت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] باز داشتند، در حالى که، از دیگران بدان سزاوارتر بودید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام چنین پاسخ داد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بر مرکبى سوار شده&amp;zwnj;اى که تنگش سست است و لغزان و، زمام آن رها کرده&amp;zwnj;اى که به هرجاى که خواهد برود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; ولى تو را حق خویشاوندى و پرسیدن است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهى از حقیقتى آگاه شوى، پس بدان، که آن زورگویى و خودکامگى که در امر خلافت با ما نمودند- در حالى که ما به نسب برتر از آنها بودیم و با رسول الله (ص) پیوند استوارترى داشتیم - بدان سبب بود، که امر خلافت مقامى رغبت افزاست. گروهى سخت بدان آزمند شدند و گروهى سخاوت ورزیدند و از آن چشم پوشیدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داورى با خداست و جاى داورى، بازگشتنگاه قیامت است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;و دع عنک نهبا صیح فى حجراتهآن غنیمتها&amp;quot; را که گردش هیاهو و جنجال است رها کن. از ماجراى بزرگ پسر ابو سفیان یاد کن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزگار مرا به خنده آورد، پس از آنکه، گریانم کرده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا سوگند، جاى شگفتى نیست که بزرگى حادثه جایى براى شگفت زدگى باقى نگذارد و کژروى و ناراستى را افزون سازد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن قوم خواستند که&amp;zwnj; نور خدا را در چراغش خاموش سازند و آب را از سرچشمه&amp;zwnj;اش که چون فواره مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جوشید قطع کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آبى را که میان من و ایشان جارى بود، به وبا بیامیزند- و فتنه برپا کنند - اگر این آزمایش محنت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;افزاى از میان ما برداشته شود، آنان را به راهى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;برم که حقیقت محض باشد ولى اگر کار بر منوال دیگر باشد، &amp;laquo;نباید که جان تو به خاطر آنها دچار اندوه شود زیرا خدا به کارهایى که مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند آگاه است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۶۱ :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- در این خطبه نیزامام علی از شایستگی خود برای امر خلافت یاد می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امر خلافت را مقامى رغبت افزا می&amp;zwnj;داند که علاقمندان به آن را آزمند و چشم پوشندگان از آن را سخاوتمند می&amp;zwnj;شمرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۶۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است. این سخنان را امام (ع) هنگامى ایراد فرمود که مردم به عنوان شکایت از کرده&amp;zwnj;هاى عثمان به محضرش آمدند و از او خواستند تا از طرف آنان با عثمان گفتگو کند و بخواهد که رضایت آنها را فراهم نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام (علیه السلام) نزد عثمان رفت و فرمود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo; مردم پشت سر من هستند و مرا بین تو و خودشان میانجى قرار داده&amp;zwnj;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;قسم به پروردگار نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانم به تو چه بگویم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;چیزى را که تو آن را ندانى سراغ ندارم،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ترا به چیزى ارشاد نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنم که آن را نشناسى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تو خودت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانى آنچه ما مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ما در اطلاع از چیزى بر تو سبقت نگرفته&amp;zwnj;ایم تا از آن به تو خبر دهیم و در باره هیچ کارى خلوت نکردیم تا خبرش را به تو رسانیم و تو دیدى آنچه ما دیدیم و شنیدى آنچه ما شنیدیم و با رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) بودى چنانکه ما بودیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پسر ابى قحافه و پسر خطّاب در کار حق از تو سزاوارتر نبودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و تو از آنان به رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) نزدیکترى و از خویشان آن حضرت هستى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;داماد او شدى و آن دو نفر نشدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بترس از خدا، بترس از خدا در باره خودت، به خدا قسم تو کور نیستى تا بینایت کنند، نادان نیستى تا دانایت کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;راهها روشن است و علایم دین برجا هستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس بدان بهترین انسانها نزد پروردگار رهبرى عادل است که هم خود هدایت شده باشد و هم مردم را به راه راست هدایت کند و سنتى را که برایش معلوم شده برپا دارد و بدعتى را که مجهول است نابود سازد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سنتها روشن و داراى نشانه&amp;zwnj;هاى آشکارى هستند و همین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طور بدعتها ظاهر و هویدا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به تحقیق بدترین مردم نزد پروردگار رهبرى ظالم است که هم خود گمراه است و هم مردم را به گمراهى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کشاند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او سنت پذیرفته شده را از بین مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;برد و بدعت زیر پا گذاشته شده را زنده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) شنیدم که فرمود: در روز قیامت رهبر ظالم را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آورند در حالى که هیچ یارى ندارد و کسى نیست از او معذرت خواهى کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در نتیجه او را به آتش دوزخ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اندازند، در حالى که مثل سنگ آسیا دور دوزخ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد و سپس او را در ته جهنّم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بندند و زندانى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;من ترا به خدا قسم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهم که کارى نکنى که مردم علیه تو بشورند و تو اول رهبرى باشى که به قتل مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد که اگر رهبر کشى و کشت و کشتار فتح باب شود تا قیامت ادامه خواهد داشت و کارها براى مردم مشتبه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند و خلافکاریها در میان آنها رواج پیدا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند و دیگر نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند حق را از باطل بشناسند و در این آشوبهاست که حق پایمال مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این مبادا تو براى مروان مثل چهارپایى باشى که از دشمن به غنیمت گرفته&amp;zwnj;اند و با این عمر زیادى که از تو سپرى شده آلت دست او شوى و به هر طرف که دلش خواست ترا بکشاند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در اینجا عثمان گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;با مردم صحبت کن که به من مهلت دهند تا به دادخواهى آنها برسم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امیر المؤمنین على (ع) فرمود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;آنچه مربوط به مردم مدینه است که مهلتى لازم ندارد و آنچه خارج از مدینه است مهلت آن تا رسیدن فرمان تو است به کارگزارانت.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حق خلافت از ناحیه مردم به شخصی داده می&amp;zwnj;شود. صاحب این حق مردم&amp;zwnj;اند، چنانچه این امر مورد تأیید امام بوده است. بنابراین، جمله &amp;quot;من حق خود را واگذار کردم&amp;quot; به معنی شایسته خلیفه بودن است نه حق الهی داشتن.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۶۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام به عنوان نماینده گروهی از مسلمین و برای اصلاح امور و رفع مشکلات امت اسلام با خلیفه وقت مذاکره می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام اقرار می&amp;zwnj;کند و به خداوند قسم می&amp;zwnj;خورد که عثمان نیز به&amp;zwnj;اندازه او به قرآن و سنت نبوی تسلط دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- علاوه بر اقرار به علم عثمان، خویشاوندی که مزیت عثمان نسبت به دو خلیفه قبل است را یاد آوری می&amp;zwnj;نماید و اینکه شایستگی او اگر از دو خلیفه قبل بیشتر نبوده کمتر نیز نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- هیچ چیز بالاتر از ظلم به مردم برای حاکم نیست زیرا آتش جهنم را به همراه دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- امام یادآوری می&amp;zwnj;کند نتیجه ظلم به مردم، شورش و نتیجه شورش حذف رهبر و حتی رهبر کشی است و نتیجه آن رواج خلافکاری و عدم تمیز حق و باطل می&amp;zwnj;گردد و نهایتاً این حق است که پایمال می&amp;zwnj;شود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- امام می&amp;zwnj;داند که آنچه کار عثمان رابه اینجا کشاند میدان دادن از طرف او به کسانی مانند مروان بود که آلت دست آنان شده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- اگر رهبر ظلمی کند ولی بلافاصله جبران مافات کند امید به بخشش مردم هست و معمولاً این توفیقی است که نصیب هر حاکمی نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- اینکه حاکم اسلامی اگر کوچکترین ظلمی یا گناهی کند بلافاصله عزل می&amp;zwnj;شود حرف نا مربوطی است میزان بقا در حکومت و یا عزل از آن مربوط به میزان رضایت یا عدم رضایت مردم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۷۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از خطبه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;حمد خدایى را که آسمانى باعث نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که آسمان دیگرى از دید او پنهان باشد و یا زمینى، زمین دیگرى را از علم او مخفى دارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از آن خطبه است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo; شخصى به من گفت: &amp;nbsp;پسر ابو طالب تو به خلافت خیلى علاقمند هستی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفتم: &amp;nbsp;&lt;i&gt;&lt;span&gt;قسم به پروردگار بلکه شما به آن علاقمندترید و از رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) دورترید. و من به خلافت سزاوارترم و به رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) نزدیکترم. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;حقّى را که به من تعلّق دارد طلب مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنم ولى شما مانع کار من مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوید و نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارید که من به حق خود برسم. و هر زمانى که به گرفتن حق خویش اقدام کردم، روى مرا برگردانیدید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و چون او را با دلیل در حضور جمع محکوم کردم به خود آمد و نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانست چه پاسخى به من بدهد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خدایا من بر قریش و کسانى که آنها را یارى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند از تو مدد مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جویم زیرا آنها حق خویشاوندى را ادا نکردند و قطع رحم نمودند. و مقام و منزلت مرا کوچک شمردند و &lt;i&gt;&lt;span&gt;در مسئله خلافت که به من اختصاص داشت با دشمن من هم دست شدند. و بعد گفتند: هم مى&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;توانى حق را بگیرى و هم مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;توانى حق را واگذار نمایى&lt;/i&gt;.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۷۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام علی به خلافت سزاوارتر است و به رسول نزدیکتر نه اینکه به خلافت علاقه&amp;zwnj;مند و از رسول دورتر، سزاواری و لیاقت به جز علاقه&amp;zwnj;مندی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- قسمت دوم کلام با قسمت اول و سایر نامه&amp;zwnj;ها و خطبه&amp;zwnj;ها به نظر سازگار نمی&amp;zwnj;باشد، اما باید توجه داشت، امام علی، هیچگاه خلفا را دشمن نمی&amp;zwnj;دانست. مگر می&amp;zwnj;شود به دشمن جهت موفقیت اش مشورت داد و یا کمک کرد که علیه او شورش نکنند و یا براو شأنی تقریباً هم شأن خود قائل شد ( چنانچه درخطبه قبل گذشت)؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- حق خلافت از ناحیه مردم به شخصی داده می&amp;zwnj;شود. صاحب این حق مردم&amp;zwnj;اند، چنانچه این امر مورد تأیید امام بوده است. بنابراین، جمله &amp;quot;من حق خود را واگذار کردم&amp;quot; به معنی شایسته خلیفه بودن است نه حق الهی داشتن. معنایی جز این، باعث ناسازگاری متن می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است در باره طلحة بن عبید اللَّه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;کسى مرا تهدید به جنگ نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد و کسى مرا از ضربت شمشیر نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترسانید. من وعده یارى پروردگار را باور دارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا قسم طلحه به خونخواهى عثمان شتاب نکرد مگر از ترس این که از خودش خون او را مطالبه کنند و به او ظنین شده بودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و کسى در میان مردم در کشتن عثمان از او حریص&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر نبود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این خواست تا در آنچه خودش در آن دخالت داشت ذهن مردم را به خطا کشاند و کار را به شک و تردید اندازد و حقیقت را مشتبه نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا سوگند که طلحه در باره عثمان هیچیک از این سه کار را انجام نداد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- اگر عثمان ستمگر بود همان طور که گمان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد حق این بود که کشندگان او را یارى کند و با طرفداران عثمان مخالفت و دشمنى نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- و اگر عثمان مظلوم بود سزاوار بود از کسانى باشد که از او دفاع مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند و مردم را از کشتن عثمان منع کند و از آنچه متهمش ساخته بودند از جانب او معذرت خواهى نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &amp;nbsp;و اگر در باره دو مورد گفته شده دو دل بود و تردید داشت حق این بود که از معرکه خارج شود و در گوشه&amp;zwnj;اى بنشیند و کارى به کار کسى نداشته باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و طلحه هیچ یک از این سه کار را نکرد و کارى را پیش گرفت که میان امت شناخته شده نبود و عذرهایش پذیرفته نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام میزان مخالفت طلحه با عثمان را می&amp;zwnj;دانست و به نقش او در شورش علیه عثمان آگاه بود. طلحه برای فرار از مسئولیت کار خود علم خونخواهی عثمان رابرافراشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- سه راه بیشتر وجود ندارد یا حمایت از حاکم یا دشمنی با او و یا تردید که در حالت سوم باید از معرکه خارج شد و هر کدام که انتخاب شود باید مسئولیت آن را نیز پذیرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۹۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام (علیه السلام) این بیانات را به طلحه و زبیر فرمود بعد از بیعتشان با آن حضرت و شکایت آن دو که چرا امام (علیه السلام) با آنها مشورت نکرد و در کارها از آن دو یارى نخواست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;شما به مختصر چیزى اظهار نارضایتى کردید و مسائل مهم و کارهاى زیادى را پشت سر انداختید. آیا به من نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویید در باره چه موضوعى که شما در آن حق داشته&amp;zwnj;اید کوتاهى کرده&amp;zwnj;ام و یا در چه کارى خود را بر شما مقدم داشته&amp;zwnj;ام و یا کدام دعوایى را یکى از مسلمانان به نزد من آورد و من عاجز از حلّ آن بودم و یا در باره آن نادان باشم و یا در اجراى حکم اشتباه کنم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا قسم که من &lt;i&gt;&lt;span&gt;به خلافت و حکومت بر شما رغبت و حاجت نداشتم، ولى شما مرا بدان دعوت کردید و آن را بر من تحمیل نمودید. و هنگامى که حکومت به من واگذار شد به کتاب خدا و آنچه براى ما وضع شده و ما را به اجراى آن فرمان داده نگریستم سپس از آن پیروى کردم.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و بعد به آنچه مربوط به سنت حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد اندیشیدم و به آن اقتدا کردم. پس با این احوال نیازى به رأى شما و رأى غیر از شما ندارم و همچنین حکمى که من نسبت به آن نادان باشم پیش نیامده تا از شما و برادران مسلمان براى حل آن کمک بگیرم و اگر این طور بود از شما و دیگران رویگردان نبودم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما آنچه گفتید که چرا اموال بیت المال را بین مسلمین عادلانه تقسیم کردم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;من به رأى خود و از روى هواى نفس عمل نکردم، بلکه من و شما مشاهده کردیم که رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) در این خصوص چه حکمى صادر فرمود و چگونه آن را اجرا کرد. بنا بر این در باره چیزى که خداوند تبارک و تعالى حکم آن را در تقسیم معلوم فرموده و به اجرا در آورده من نیازى به شما ندارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا سوگند شما و دیگران به گردن من حقّى ندارید تا زبان به شکایت باز کنید و مرا ملامت نمایید. خداوند دلهاى ما و شما را متوجه حق کند و به ما و شما صبر عنایت فرماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سپس امام (علیه السلام) فرمود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;خدا رحمت کند آن کسى را که حق را ببیند و آن را یارى کند و یا ظلم را ببیند و به ستیز با آن برخیزد و هماره علیه ظالم به ستمدیده کمک نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامبر اکرم بجز در قضیه یکتاپرستی در بسیاری از موارد انعطاف پذیر بودند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۹۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام کلیه بهانه&amp;zwnj;هایی که طلحه و زبیر می&amp;zwnj;آوردند، توضیح میدهد و حتی می&amp;zwnj;گوید هیچگاه خود را بر شما مقدم ندانستم و هیچ حقی از شما را ضایع نکردم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام علی می&amp;zwnj;گوید نه به خلافت حاجت داشتم و نه رغبت، بلکه آن را تحمیلی می&amp;zwnj;دانست از طرف بیعت کنندگان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- می گوید جز به قرآن و سنت خدا عمل نکرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- طلحه و زبیر علاقه&amp;zwnj;مند بودند به عنوان مشاور امام علی باشند و امام کلیه امور با آنان مشورت کند و نیز از پرداخت تساوی حقوق بیت المال ناراحت بودند، زیرا در زمان سایر خلفا، به مهاجرین و انصار سهم بیشتری نسبت به بقیه مردم پرداخت می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- متن کلام نشان می&amp;zwnj;دهد عدم انعطاف پذیری امام علی ( وشاید عدم سیاست ورزی او) مؤثردر تحریک بعضی در جهت مخالفت با خودش شده است. متن قرآن نشان می&amp;zwnj;دهد پیامبر اکرم بجز در قضیه یکتاپرستی در بسیاری از موارد انعطاف پذیر بودند که خود نیاز به تحقیق دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۲۰۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است در باره شکایت از قریش و غاصبین حقوقش&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;خداوندا از تو جهت انتقام از قریش و آنهایى که یاریشان کردند، یارى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طلبم چرا که آنها پیوند خویشاوندیم را قطع کردند و کار را بر من واژگون نمودند و در غصب و ضایع کردن حقى که من از دیگران بدان سزاوارتر بودم با هم متحد شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و گفتند بدانید که حق گرفتنى است و تو باید از آن منع شوى پس تو که صاحب حقّى، در غم و اندوه صبر کن یا در حال تأسف بمیر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وقتى به وضع خودم نگریستم ناگاه متوجه شدم که به غیر از اهل بیت خویش، یار و دفاع کننده&amp;zwnj;اى ندارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این از این که مرگ ایشان را در آغوش گیرد دریغ نمودم، پس بناچار با وجود خار در چشم و استخوان در گلویم صبر کردم و چشمانم را بستم و از غم و غصه آب دهانم را فرو مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دادم. در این هنگام فرو بردن خشم و شکیبایى برایم از حنظل تلخ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر و براى قلب از شمشیر برنده&amp;zwnj;تر بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;توضیح خطبه ۲۰۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراینجا گفته شده چون ترسیدم اهل بیت من را که تنها یاور و مدافع ام بودند ممکن بود کشته شوند از حق خود صرف نظر کردم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اگر مراد وی حق الهی بود، دیدگاه فوق با خصوصیات امام علی ناسازگار است، زیرا او نه تنها خود را، بلکه اهل بیت خود را نیز حاضر بود برای اسلام و دین محمد فدا کند، و این حق اگر برای اسلام و دین محمد بود، ابا از فدا کردن نداشت، و اگر مراد حق شخصی و شایستگی او بود که که همین هم هست کلام فوق کاملأ سازگار می&amp;zwnj;باشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۲۲۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع) در وصف بیعت با او &amp;nbsp;برای خلافت. نظیر این سخن با الفاظى دیگر، پیش از این گذشت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;دستم را گشودید و من آن را بستم، دستم را کشیدید و من آن را نگه داشتم سپس، بر من هجوم آوردید آن سان، که اشتران تشنه در نوبت آب خوردن به آبگیرها هجوم آورند، چندان که بند کفش برید و ردا از دوش افتاد و ناتوان در زیر پاها مالیده شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خوشحالى مردم در بیعت با من به حدى رسید که خردان، شادمانه و پیران، لنگان و لرزان و بیماران با درد و رنج فراوان و دوشیزگان، بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نقاب به سوى من شتافتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۲۲۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دستش را می&amp;zwnj;گشایند می&amp;zwnj;بندد، دستش را می&amp;zwnj;کشند، نگه می&amp;zwnj;دارد. چنین کسی تعارف می&amp;zwnj;کند یا می&amp;zwnj;خواهد به ما بفهماند به صرف اینکه شایسته خلافت است برای او حق خلافت ایجاد نمی&amp;zwnj;کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- خواست مردم (بیعت) است که برای او حق خلافت می&amp;zwnj;آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نهج البلاغه&amp;nbsp; نشان می&amp;zwnj;دهد که با توجه به عرف پذیرفته شده درباره نحوه تعیین حاکم، تعیین خلیفه و مسئله بیعت کاملاً یک مسئله عرفی و مطابق با شرایط زمان بوده است. بنابراین سیستم بیعت و خلافت قابل تعمیم به زمان حال نیست.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۲۳۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عبد الله بن عباس فرمود، هنگامى که نامه&amp;zwnj;اى از عثمان آورده بود و عثمان در محاصره بود. از او مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواست که بر سر ملک خود به &amp;quot;ینبع&amp;quot; رود تا مگر نام او را براى خلافت کمتر برند و عثمان پیش از این هم، چنین درخواستى از او کرده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;اى ابن عباس. عثمان چیزى نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهد مگر آنکه مرا چون اشترى آبکش سازد، با دلوى بزرگ که پى در پى بیایم و بروم. نخست نزد من فرستاد که از شهر بیرون شوم. آن گاه نزد من فرستاد که بازگردم. اکنون هم، کس فرستاده که از شهر بیرون روم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا سوگند از او دفاع نمودم، به گونه&amp;zwnj;اى که ترسیدم که گناهکار شده باشم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۲۳۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراین خطبه همکاری شدید امام علی در خلافت عثمان کاملأ مشهود است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- و این زمانی است که مردم بر عثمان شوریده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- امام علی تا مرز گناه کردن با عثمان با وی همکاری می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه گیری &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱- از کل متن تنها به سه مورد بر می&amp;zwnj;خوریم که با سیاق کلی متن ناسازگار هستند. از آنجا که جمع آوری کننده نامه&amp;zwnj;ها و خطبه&amp;zwnj;ها (سید رضی) خود از علمای شیعه بوده است، علم کلی نسبت به متون داشته و این متن را اگر به نفع شیعه جمع&amp;zwnj;آوری نکرده باشد، یقیناً به نفع اهل سنت جمع آوری نکرده است. بنابراین شیعیان نمی&amp;zwnj;توانند مدعی باشند، حقیقت مطلب چیز دیگری به جز متن نهج البلاغه است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲- متن&amp;nbsp;نشان می&amp;zwnj;دهد که با توجه به عرف پذیرفته شده درباره نحوه تعیین حاکم، تعیین خلیفه و مسئله بیعت کاملاً یک مسئله عرفی و مطابق با شرایط زمان بوده است. بنابراین سیستم بیعت و خلافت قابل تعمیم به زمان حال نیست.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳- آنچه برای علی (ع) مهم بوده، حاکمیت قرآن و سنت نبوی و اتحاد مؤمنین به آن بوده است، چه خود حاکم باشد یا نباشد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴- جالب است که در کل نهج البلاغه به مسئله غدیر و سایر نصوص که مورد تاکید شیعه برای اثبات حقانیت خلافت و حکومت امام علی و نفی حکومت خلفا اشاره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵- در این متن اصلاً اشاره&amp;zwnj;ای به انتخاب الهی و علم الهی، علم لدنی و ... هزاران ویژگی فوق انسانی به امام علی مشاهده نمی&amp;zwnj;گردد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶- در این متون مشاهده نمی&amp;zwnj;گردد کسانی که علاقه&amp;zwnj;ای به حاکمیت امام علی نداشتند مشرک، مرتد، کافر و ... باشند ویا مرتکب گناه شده&amp;zwnj;اند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷- هر چند علی خود را شایسته خلافت و جانشینی رسول گرامی می&amp;zwnj;دید، اما برای رسیدن به آن خود رابه آب و آتش نمی&amp;zwnj;زد و خود را با حاکم نه تنها وقت درگیر نمی&amp;zwnj;کرد، بلکه با آنها مساعدت و همکاری داشت.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۸- در کل نهج البلاغه حتی یک بار به استدلال&amp;zwnj;های شیعیان برای حقانیت علی بر خلافت از قبیل ماجرای غدیر، آیات تطهیر و ولایت و نظایر آن اشاره&amp;zwnj;ای نشده است، لذا کاملاً جای اینگونه آیات و احادیث و همچنین ماجرای غدیر که کمتر از &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۸۰&lt;/b&gt;&lt;b&gt;روز قبل از فوت پیامبر اتفاق افتاده بود خالی است.&lt;/b&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۹- در نهج البلاغه یک جا به آیه اولی الامراشاره می&amp;zwnj;کند و آن را امام علی در نامه به مالک اشتر چنین معنا می&amp;zwnj;کند:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;i&gt;اى مالک: در مواقعى که کار بر تو مشکل شود و حقیقت برایت مجهول بماند به خدا و رسول او رجوع کن،&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;چنانکه خداى سبحان در باره مردمى که دوستدار هدایتشان بوده فرموده: &amp;quot;اى کسانى که ایمان آورده&amp;zwnj;اید خدا و رسول و اولى الأمر از خودتان را اطاعت کنید و اگر در حکمى اختلاف پیدا شد به خدا و رسولش رجوع نمایید&amp;quot;. رجوع به خدا گرفتن آیات محکم کتاب او قرآن است و رجوع به رسول گرفتن سنت کامل اوست که پذیرفته همگان است&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۰- مطلب فوق نشان می&amp;zwnj;دهد جامعه اسلامی و سران مهاجر و انصار در کلیت خود و شاید خود علی نیز چنین برداشتی از آن آیات و احادیث و ماجرای غدیر نداشته&amp;zwnj;اند و اگر چنین برداشتی آنقدر مهم و اساسی بود و حتی با فرض عدم آگاهی مردم از حقانیت آن آیات و احادیث، چرا خود علی به آنها اشاره نکرده و برای اثبات حقانیت خود به آنها مستمسک نشده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۱- بنابراین می&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت که علی (ع) نیز حکومت و خلافت را امری عرفی می&amp;zwnj;دانست نه امری الهی.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۲- اگر چنین برداشتی از دیدگاه علی درنهج البلاغه نسبت به مسله خلافت و حکومت صحیح باشد ادعای الهی بودن حکومت فقها واینکه آنها منصوب از طرف خدا هستند ادعایی سست وبلکه سخیف است .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۳- علی خود آینده موافقان و مخالفانش را چنین پیش بینی می&amp;zwnj;کند&lt;u&gt;:&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;بزودى دو گروه به سبب من هلاک شوند&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;یکى، دوستى که در دوستى من افراط کند و این دوستى او را از راه حق دور سازد و دیگر، دشمنى که در دشمنى من افراط کند و دشمنى با من او را از راه حق دور سازد&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;raquo; (خطبه &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;۱۲۷&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;)&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;پایان &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;(به یاری خداوند این سلسله مقالات ادامه خواهد داشت &amp;ndash; علی ممقانی) &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2952">بیعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2951">خلافت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953">عرف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2950">علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2949">نهج البلاغه</category>
 <pubDate>Sun, 29 May 2011 11:05:14 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4328 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nahjol-belaghah2.jpg?1306950402&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;minus; سؤال اصلی در این نوشته این است: علی در مورد منشأ حکومت چه نظری داشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آیا او تعیین خلیفه را حق الهی می&amp;zwnj;دانست یا حق مردم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حکومت خود را متکی به خواست خدا و رسول می&amp;zwnj;شمرد یا متکی به بیعت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را به حق می&amp;zwnj;دید و یا به ناحق؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- به حق خلافت خود از این نظر می&amp;zwnj;نگریست که منصوب الهی است، یا از این نظر که منتخب مردم است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه در قسمت اول بر مبنای ۵ نامه از نهج البلاغه مشاهده شد، امام علی حکومت را امری عرفی می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ادامه بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از نامه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۵۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است به طلحه و زبیر که به وسیله عمران بن حصین خزاعى فرستاد و آن را ابو جعفر اسکافى در کتاب مقدمات که در مناقب امیر المؤمنین (علیه السلام) است آورده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله)، اگر چه مخفى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنید، آنچه را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانید و دانستید که &lt;i&gt;&lt;span&gt;من به دنبال مردم نرفتم بلکه مردم بودند که به دنبال من آمدند و من با آنها بیعت نکردم و آنها آمدند و با من بیعت کردند و شما دو نفر از آنهایى بودید که از من درخواست کردید و با من بیعت نمودید.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و &lt;i&gt;&lt;span&gt;عموم مردم به خاطر قدرت و تسلّط من و یا ثروت موجود با من بیعت نکردند و اگر شما دو نفر با میل و رغبت با من بیعت کرده&amp;zwnj;اید تا زود است برگردید و به پیشگاه پروردگار توبه کنید. و اگر از روى کراهت و بى&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;میلى با من بیعت نمودید با تظاهر به فرمانبردارى و پنهان داشتن نافرمانى راه بازخواست را براى من علیه خود بازگذاردید. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;سوگند به جانم که شما در تقیه کردن و اظهار بى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;میلى نکردن در باره بیعت با من از مهاجرین سزاوارتر نبودید. و بیعت مرا از پیش قبول نکردن براى شما آسانتر بود تا به آن گردن نهید و بعد از پذیرفتن پیمان را بشکنید. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فکر کردید که من عثمان را کشته&amp;zwnj;ام، بنا بر این بین من و شما از مردم مدینه کسى قضاوت کند که از من و شما کناره گرفته، آن گاه هر کس، همان مقدار کارى را که کرده به گردن بگیرد. شما دو پیرمرد از فکر خود برگردید زیرا اینک بزرگترین چیزى که بدان گرفتار آمده&amp;zwnj;اید ننگ است و بعد از این براى شما هم ننگ است و هم آتش غضب پروردگار.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۵۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- به طلحه و زبیر یاد آوری می&amp;zwnj;کند او به دنبال مردم برای بیعت گرفتن نرفته بلکه مردم با میل خود با او بیعت کرده&amp;zwnj;اند یعنی این حق مردم است که با کسی برای خلافت بیعت کنند یا بیعت نکنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- به طلحه و زبیر یاد آوری می&amp;zwnj;کند مانند بعضی از مهاجرین که بیعت نکردند آنان نیز آزاد بودند بیعت نکنند و این برای آنان آسان تر بود نه اینکه بیعت بکنند و بعد پیمان شکنی کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;از دیدگاه امام علی آنچه مذموم است بیعت شکنی است نه بیعت نکردن؛ بنا براین بیعت کردن با علی امر الهی نبود، اما وفای به عهد و پیمان امری الهی است، یعنی این حق توست که عهد و پیمان نبندی واگر بستی دیگر حق شکستن آن را نداری و الا باید ننگ پیمان شکنی را با خود همراه داشته باشی.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۵۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است به مردم کوفه هنگامى که از مدینه به&amp;zwnj;سمت بصره حرکت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله)، من از شهر خودم بیرون آمدم در حالى که یا ستمگرم و یا ستمدیده و یا نافرمانم و یا مردم از فرمانم سرپیچى کننده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;من خدا را به یاد کسى مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;آورم که نامه&amp;zwnj;ام به دستش مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;رسد تا هر چه زودتر به نزد من آید. اگر برنامه&amp;zwnj;ام صحیح بود مرا یارى کند و اگر کارم درست نبود از من بخواهد که به حق بازگردم. &amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۵۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دراین نامه علی اشاره می&amp;zwnj;کند برنامه&amp;zwnj;ای برای خلافت دارد (البته پس از گرفتن بیعت). اگر کسی برنامه او را صحیح می&amp;zwnj;داند او را یاری کند، و اگر کسی برنامه او را نا صحیح می&amp;zwnj;داند حاضر باشد به سخنانش گوش کند و به حق (راه درست) بر گردد. و این سلامت روش حکومت داری علی را می&amp;zwnj;رساند و نمی&amp;zwnj;خواهد از موضع قدرت دیگران را وادار به تمکین کند و لو آنان اشتباه کنند چنانچه در صفین اتفاق افتاد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از دیدگاه امام علی آنچه مذموم است بیعت شکنی است نه بیعت نکردن؛ بنا براین بیعت کردن با علی امر الهی نبود، اما وفای به عهد و پیمان امری الهی است، یعنی این حق توست که عهد و پیمان نبندی واگر بستی دیگر حق شکستن آن را نداری و الا باید ننگ پیمان شکنی را با خود همراه داشته باشی.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۵۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است که آن را براى مردم شهرها نوشت و در آن آن&amp;zwnj;چه را که بین او و سپاهیان صفین واقع شد، بیان فرمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;آغاز کار ما این بود که ما با مردم شام ملاقات نمودیم و ظاهر امر این بود که پروردگار ما یکى است، پیامبر ما یکى است، و دعوت ما به اسلام یکسان است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و در ایمان به خدا و تصدیق رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) نه ما از آنها چیزى افزونتر طلب مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کردیم و نه آنها از ما چیزى بیشتر مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;خواستند. کار ما با آنها یکى بود و با هم هیچ اختلافى نداشتیم مگر اختلافى که در باره خون عثمان داشتیم که ما از آن برکناریم&lt;/i&gt; .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفتیم بیایید با خاموش کردن آتش کینه و دشمنى و تسکین توده مردم به درمان چیزى بپردازیم که اگر زمان بگذرد دیگر قادر به جبران آن نخواهیم بود. تا کار استوار و منظّم گردد و ما بتوانیم حق را در موضع خودش قرار دهیم گفتند: نه که چاره کار را جز با جنگ نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;زیر بار نرفتند تا این که جنگ بالهایش را گسترد و پا برجا شد. و آتش آن شعله&amp;zwnj;ور شد و شدّت گرفت و هنگامى که جنگ دندان خود را در ما و آنها فروبرد و ما را در چنگالش گرفت آن گاه چیزى را که ما از آنها مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواستیم پذیرفتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و ما هم دعوتشان را پذیرفتیم و آنچه خواستند زود قبول کردیم تا آنکه حجت بر آنها تمام شد و عذرى بر ایشان باقى نماند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این هر که از ایشان بر حق و حقیقت پایدار بماند، خداوند او را از نابودى و تباهى رهایى خواهد داد و کسى که مخالفت کند و در گمراهى باقى بماند، پیمان را شکسته و به حال اول خود برگشته و خداوند دلش را در پرده تاریک گمراهى پوشانیده و پیشامد بدى دور سرش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چرخد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۵۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دراین نامه امام علی اشاره می&amp;zwnj;کند اختلاف عقیده&amp;zwnj;ای میان او و مردم شام نیست(زیرا عقیده چیزی جز ایمان به خدا و تصدیق رسول نیست) و تنها اختلاف درباره خون عثمان است که چه کسی او را کشت و باید قاتل یا قاتلان به سزای عمل خود برسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از خطبه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از خطبه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است که آن را خطبه &amp;quot;شقشقیه&amp;quot; مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نامند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;آگاه باشید به خدا سوگند که پسر ابى قحافه لباس خلافت را پوشید در حالى که مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانست خلافت جز بر قامت من سزاوار نبود و موقعیت من نسبت به خلافت مانند موقعیت سنگ آسیاست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;معارف الهى از سینه&amp;zwnj;ام چون سیل سرازیر است و هیچ مرغ بلند پروازى در پرواز به بلندى مقام من نمى رسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى بناچار از آن چشم پوشیدم و کناره گرفتم و بر سر دو راه ماندم یا دست تنها به مبارزه بر خیزم و یا صبر کنم و از جنگ با کوردلان پرهیز نمایم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در این صورت است که سالخوردگان، فرتوت و ناتوان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند و کودکان، پیر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردند و دیندار تا دیدار با پروردگارش در رنج و مصیبت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دیدم که صبر کردن خردمندانه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;صبر کردم مانند کسى که به چشمش خار رفته و در گلویش استخوانى مانده، مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دیدم که میراثم را به تاراج مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;برند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا این که ابو بکر راه خویش پیمود و خلافت بعد از خود را به عمر بن خطاب واگذار کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سپس مولا امیر المؤمنین على (علیه السلام) به شعر &amp;quot;اعشى&amp;quot; استشهاد می&amp;zwnj;فرماید: &amp;quot;فرق است بین روزى که در پشت شتر نشسته و با سختى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها مبارزه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردم&amp;quot;، &amp;quot;و روزى که با حیان برادر جابر در ناز و نعمت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذرانیدم.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;شگفتا مردى که در زمان زنده بودنش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گفت مردم مرا از خلافت معاف کنید چه شد که هنگام مرگ، خلیفه بعدى خود را هم معین کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرى آن دو خلافت را مانند دو پستان شتر بین خود تقسیم کردند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اوّلى خلافت را در ناحیه&amp;zwnj;اى خشن و سنگلاخ قرار داد زیرا که عمر سخنش تند و ملاقات با او رنج آور و اشتباهش زیاد و عذر خواهى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش بسیار بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;مصاحبت با شخصى داراى این اوصاف مثل سوارى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند که بر شتر سرکش سوار است، اگر مهارش را محکم نگه دارد، بینى شتر پاره و مجروح مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و اگر رها کرده به حال خود بگذار، سر نگون شده و بمیرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا سوگند که مردم به انحراف از راه راست و نا فرمانى پروردگار گرفتار شدند و هر روز به رنگى در آمدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى من در تمام این مدت صبر کردم و با سختى و غم همراه بودم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا این که عمر بن خطاب هم راه خود را پیمود و قبل از مرگ خلافت را در جمعى قرار داد که گمان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد من یکى از آنها هستم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خدایا، داد از آن شورا که آنجا در سنجش مقام من با ابو بکر شک روى داد تا آن حد که مرا در ردیف اینها پنداشتند، با این حال براى مصلحت اسلام صبر کردم و با فراز و نشیب آنها خود را تطبیق دادم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى از شورا یکى از روى حسد و کینه از من برگشت و دیگرى به طرفدارى از داماد خود اقدام کرد و حوادث دیگر که مایل نیستم آنها را بازگو کنم تا این که سومى یعنى عثمان بن عفان به خلافت برخاست، در حالى که شکم و دو پهلویش باد کرده بود و جز خالى کردن و خوردن کارى نداشت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;افراد قبیله و پسران پدرش با او همدست شدند، به جان بیت المال مسلمین افتادند مانند شترى که گیاهان تر و تازه بهارى را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خورد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آرى مال خدا را با حرص و ولع و با تمام دهان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خوردند تا زمانى که رشته کار از دست خلیفه به در رفت و داستان به کشته شدنش انجامید و شکمبارگى و غرور او وى را بر زمین زد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;نا گهان دیدم که مردم از هر سوى روى به من نهاده&amp;zwnj;اند و مانند موى گردن کفتار به دورم ریخته&amp;zwnj;اند به طورى که حسن و حسین (علیهما السلام) زیر دست و پا قرار گرفتند و لباس تنم پاره شد و مردم مثل رمه گوسفندان اطراف من جمع شدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى &lt;i&gt;&lt;span&gt;همین که به خلافت ظاهرى رسیدم و با من بیعت کردند مخالفتها شروع شد، جمعى پیمان شکنى کردند و گروهى از دین بیرون رفتند و عده&amp;zwnj;اى هم با ستمکارى دلم را آزردند. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گویى آنها این سخن خدا را نشنیده&amp;zwnj;اند که فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;جهان آخرت را از آن کسانى قرار دادیم که در دنیا قصد طغیان و فساد ندارند و پایان شایسته براى پرهیز کاران است.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آرى به خدا قسم که این آیه را شنیدند و خوب درک کردند و لیکن دنیا چشم آنها را پر کرده و زینتهایش دلشان را برده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سوگند به پروردگارى که دانه گیاه را در خاک شکافت و انسان را بیافرید. &lt;i&gt;&lt;span&gt;اگر آن جمعیت زیاد حضور نمى&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;یافتند و وجود جمعى یارى کننده نبود که حجت بر من تمام گردد و نبود پیمانى که خداوند تبارک و تعالى از علماء و دانشمندان گرفته تا راضى نشوند بر سیرى ظالم و گرسنه ماندن مظلوم، هر آینه رشته شتر خلافت را بر کوهانش مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;انداختم و پایانش را چون اولش فرض مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کردم و از خلافت کناره مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;گرفتم.&lt;/i&gt; آن وقت شما مى فهمیدید که این دنیاى شما نزد من از آب بینى بزى کم ارزشتر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفته&amp;zwnj;اند: در موقعى که آن گرامى این بیانات را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فرمود، مردى از ساکنین دهاتهاى عراق از جا برخاست و نامه&amp;zwnj;اى به آن حضرت داد. امیر المؤمنین (علیه السلام) نامه را گرفت و مورد مطالعه قرار داد. وقتى نامه را خواند، ابن عباس گفت: اى امیر المؤمنین اگر دنباله خطبه&amp;zwnj;ات را ادامه مى دادى بهتر بود مولا (علیه السلام) فرمود: اى پسر عباس چنین چیزى دیگر نخواهى شنید این سخنان شعله غم بود که زبانه کشید و خاموش شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ابن عباس گفت: به خدا قسم هیچوقت از شنیدن هیچ سخنى به&amp;zwnj;اندازه نشنیدن باقى گفتار امیر المؤمنین على (علیه السلام) تأسف نخوردم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با همه تردید&amp;zwnj;ها نسبت به اصالت خطبه سوم و گذشتن از جملات اهانت آمیز آن نسبت به خلفای پیشین، متن خطبه حاکی از عرفی بودن حکومت و خواست مردم بر انتخاب حاکم دارد. نهایت اینکه حاکم منتخب حاکم شایسته&amp;zwnj;ای نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- درباره خطبه&amp;zwnj;ها بایستی یادآوری کرد که اولاً اهمیت نامه&amp;zwnj;ها به مراتب بیشتر از خطبه&amp;zwnj;ها است زیرا نامه&amp;zwnj;ها مکتوب شده توسط امام علی است یا لااقل سندیتش بیشتر مورد تصدیق می&amp;zwnj;تواند باشد. ثانیاً سیاق خطبه سوم با آنچه تا کنون در نامه&amp;zwnj;ها ذکر شد ناسازگار است. ثالثاً از شان و مقام علی به دور است که این چنین اهانت آمیز از خلفای قبل از خود که صحابی رسول گرامی بوده&amp;zwnj;اند یاد کند ( ولو اینکه درادعیه و بعضی کتب شیعه و در بعضی از منابر انواع و اقسام توهین&amp;zwnj;ها و اهانت&amp;zwnj;ها نسبت به خلفا ی اولیه اسلام وجود دارد) .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- با فرض صحت خطبه نهایتاً می&amp;zwnj;شود چنین پنداشت که امام علی در عصبانیت سخنانی را به زبان رانده است، حتی خودش آن را تعبیر به شقشقیه (شتری که از شدت هیجان دهانش کف آلود شده ) نموده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- با همه این احوال اصل موضوع بحث که عبارت از بیعت و خلافت است به قوت خود باقی است، یعنی این حق مردم است که با خلیفه بیعت بکنند یا نکنند . در این خطبه اشاره ندارد که مردم باید به خلافت او گردن نهند و چون چنین نکرده&amp;zwnj;اند گناه کرده&amp;zwnj;اند و مستحق آتش جهنم اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- باز آنچه مضموم واقع شده پیمان شکنی و خروج از دین خدا به این جهت است، نه بیعت کردن یا عدم بیعت مردم با او.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- اینکه خداوند از علما پیمان گرفته که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم راضی نباشند ارتباطی به حاکمیت اجباری بدون رضایت مردم ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- امام علی می&amp;zwnj;گوید اگر چنین تعهدی نبود ولو با علاقه مردم به بیعت با خود ؛ حاکمیت و خلافت را رها می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- &lt;span&gt;با همه تردید&amp;zwnj;ها نسبت به اصالت خطبه و گذشتن از جملات اهانت آمیز آن نسبت به خلفای پیشین، متن خطبه حاکی از عرفی بودن حکومت و خواست مردم بر انتخاب حاکم دارد. نهایت اینکه حاکم منتخب حاکم شایسته&amp;zwnj;ای نبوده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از خطبه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است. این خطبه را امام (ع) پس از رحلت رسول اللَّه (ص) ایراد فرمود، آن موقع که &lt;i&gt;عباس و ابو سفیان&lt;/i&gt; نزد آن حضرت آمدند تا با وى بیعت کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;اى مردم امواج فتنه را با کشتى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى نجات بشکافید و افتخار به حسب و نسب را کنار بگذارید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;پیروز آن نهضت و مبارزه&amp;zwnj;اى است که سپاه و یاور داشته باشد که در غیر این صورت تسلیم شدن و آسوده نشستن سزاوارتر است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آنچه مرا بدان مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;خوانید چون آبى بد مزه و متعفّن است و مثل لقمه&amp;zwnj;اى است که هر کس بخورد در گلویش مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;ماند. هر که میوه&amp;zwnj;اى را پیش از رسیدن آن بچیند، مثل کسى است که در زمین دیگرى چیزى کاشته است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر من حرف بزنم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند &amp;laquo;على بن ابی طالب&amp;raquo; حرص ریاست دارد و اگر سکوت کنم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند از مرگ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از این همه حوادث و جنگها و بعد از این همه حرفها خیلى بعید است که من از مردن ترس داشته باشم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا سوگند انس پسر ابی طالب به مرگ بیش از انس کودک به پستان مادر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بلکه من چیزى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانم که بر شما پوشیده است که اگر بگویم و بشنوید مثل ریسمانى که در چاهى عمیق به لرزش و اضطراب در مى آید بر خود خواهید لرزید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام به نکته بسیار مهمی اشاره می&amp;zwnj;کند و آن اینکه اگر نهضتی بخواهد پایدار باشد با تفرقه بدست نمی&amp;zwnj;آید و باید سپاه و یاور داشته باشد. دعوت عباس و ابوسفیان را برای خلافت خود را در واقع مخالف وحدت مسلمین می&amp;zwnj;داند. امام نیز به این نتیجه رسیده بود که شرایط برای خلافت او فراهم نیست و مانند میوه کال است و مانند کاشتن دانه است در زمینی که مال دیگران می&amp;zwnj;باشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- از متن خطبه مشخص است که برای تحریک او، از وی می&amp;zwnj;خواستند که نترسد و وارد میدان شود که علی (ع) با هوشیاری دست آنان را خوانده و اعلام می&amp;zwnj;دارد که نه تنها از مردن نمی&amp;zwnj;ترسد بلکه از علاقه کودک به پستان مادر طالب تر به مرگ است اما چه نتیجه&amp;zwnj;ای از آن به دست می&amp;zwnj;آید .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- جالب تر از خطبه، کسانی هستند که محرک علی برا ی مبارزه جهت کسب خلافت بودند. عباس و ابوسفیان. عباس که مردد بین اسلام و بت پرستی بود و ابوسفیان که تا حد مرگ مقابل اسلام ایستاد و به ناچار تسلیم شد و توسط پیامبر آزاد گشت. آیا آنان دلشان برای اسلام حقیقی سوخته بود و علی را نماد اسلام حقیقی می&amp;zwnj;دانستند؟ و یا اندیشه&amp;zwnj;ای پلید در ذهن داشتند و خود را دایه دلسوزتر از مادر جلوه می&amp;zwnj;دادند؟ یعنی اینکه آیا سران مهاجرین و انصار که با تمام وجود برای تثبیت اندیشه پیامبر کوشیده بوند و از اولین گروندگان به او بودند حقیقت اسلام را نمی&amp;zwnj;فهمند ولی معاندین سرسخت وی می&amp;zwnj;فهمیدند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی هوشیار تر از آن بود که تحت تاثیر آنان قرار گیرد و تن به انشقاق مسلمین دهد و ثمره خون شهدای صدر اسلام را به هدر دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است. این سخنان را امام (ع) موقعى ایراد فرمود که اظهار آن را ضرورى دانست. روى سخن او با زبیر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo; &lt;/b&gt;&lt;i&gt;زبیر فکر مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کند که با دستش بیعت کرده و نه با دلش، &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و حال آنکه او به بیعت کردن اقرار کرده است ولى مدّعى شده که در قلبش نیت بیعت نداشته. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;او باید براى این ادعا دلیل قابل پذیرش ارائه دهد، &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و گر نه باید به بیعت و تعهّدى که از آن شانه خالى کرده باقى بماند.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- زبیر بیعت کرده بود و باید به بیعت خود باقی می&amp;zwnj;ماند و پیمان شکنی نمی&amp;zwnj;کرد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اینکه زبیر ادعا کند که با دستش بیعت کرده ولی دلش با بیعت نبوده ادعای بلادلیل است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- یا نباید متعهد شد و یا اگر تعهدی بود باید به تعهد عمل شود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۳۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است در باره کشتن عثمان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;اگر دستور قتل عثمان را داده بودم قاتل من بودم و اگر مردم را از کشتن او باز داشته بودم، یارى او کرده بودم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و حال آنکه کسى که به او یارى رساند نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند بگوید من بهتر از آن کس هستم که او را خوار کرد و هر که او را خوار کرد نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند بگوید که آنکه یاریش کرده بهتر از من است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;هم اینک سبب قتل عثمان را برایتان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خود کامگى کرد و بد عمل نمود، شما هم کم حوصلگى کردید بنا بر این شما نیز بد کردید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پروردگار حکمى دارد که واقع خواهد شد و آن حکم، هم دامن افراد خود کامه و هم افراد کم حوصله را خواهد گرفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۳۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام علی در این خطبه می&amp;zwnj;گوید نه دستور قتل عثمان را داده است و نه او را یاری کرده است ولی تلاش کرد چنین اتفاقی نیافتد، علی عثمان را نصیحت کرد که خود کامگی نکند و مردم را بر حذر داشت که خونش را نریزند .(کم حوصلگی نکنند )زیرا هر دو کار به ضرر جامعه مسلمین بود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;۲- &lt;/span&gt;امام علی می&amp;zwnj;گوید همچنانکه خودکامگی حاکم بد است، کم حوصلگی امت و عصیان بر حاکم نیز زیان آور است . چنانکه خلیفه کشی باب شد و کار از دست بزرگان و دلسوزان خارج گشت و آشفتگی و اختلاف امت را فرا گرفت، از این به بعد کافی است گروهی از بعضی از رفتار&amp;zwnj;های خلیفه و یا بعضی تصمیماتش مخالف باشند، بجای گفتگو شمشیر حکومت می&amp;zwnj;کند و فرصت برای فرصت طلبان فراهم می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۳۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع) که تواند خطبه&amp;zwnj;اى باشد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;به یارى دین برخاستم، در روزگارى که همه در کار سستى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نمودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در آن هنگام که هرکس سر در لاک خود فرو برده بود، این من بودم که سر برافراشتم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[و در آن هنگام، که زبان همگان بسته بود، این من بودم که به سخن آمدم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;]&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در آن هنگام که همه در راه مانده بودند، این من بودم که به هدایت نور خدا راه خویش پى گرفتم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادعایم از همه کمتر بود و حال آنکه، بر همگان پیشى جسته بودم و زمام کارها به دست گرفته و پیش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تاختم و بتنهایى، از همه گرو مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بردم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانند کوهى که تندرها نجنبانندش و توفانها برنکنندش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هیچ کس بر من عیبى نتوانست گرفت و در غیبت من سخنى نتوانست گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکنون هر ذلیل ستمدیده&amp;zwnj;اى در نزد من عزیز و ارجمند است تا حقّش را بگیرم و به او دهم و هر نیرومند سرکش در نزد من ناتوان و حقیر است که حق ستمدیدگان را از او بستانم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما به قضاى خداوند راضى هستیم و تسلیم فرمان او&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پندارى که من بر رسول الله (ص) دروغ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بندم به خدا سوگند، من نخستین کسى هستم که پیامبرى او تصدیق کرده&amp;zwnj;ام، چگونه نخستین کسى باشم که بر او دروغ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بندد &lt;i&gt;&lt;span&gt;به کار خود درنگریستم،&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; &lt;i&gt;دیدم پیش از آنکه بیعت کنم مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;بایست از فرمان رسول الله (ص) اطاعت کنم که مرا به مدارا خوانده بود. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آرى، در آن هنگام عهد و پیمان دیگرى به گردن من بود.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۳۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام علی برای بیعت خود با خلفا استشهاد به فرمان رسول گرامی می&amp;zwnj;کند که وی را توصیه به مدارا کرده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۵۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است و در باره بیعت کردن مردم بعد از عثمان است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;پس &lt;i&gt;&lt;span&gt;مردم به شوق بیعت کردن با من مثل شتران تشنه به هنگام آشامیدن آب، &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;در حالى که ریسمانشان باز شد و ساربان رهایشان کرده هجوم آوردند&lt;/i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;z&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا آنجا که پنداشتم قصد جان مرا کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و یا این که در نظر دارند یکدیگر را از پا در آورند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;زیر و بم این کار را بررسى کردم،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و دیدم جز این چاره&amp;zwnj;اى نیست که جنگ با آنان را انتخاب کنم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;یا آنچه را رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) براى من آورده کنار بگذارم و نادیده بگیرم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در نتیجه جنگیدن را از قبول کیفر الهى آسانتر یافتم،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و رنج این جهان را بر عذاب جهان آخرت برگزیدم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;توضیح خطبه ۵۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- خطبه دارای دو بخش است که ظاهرا کنار هم قرار گرفته&amp;zwnj;اند: بخش اول مربوط به زمان بیعت است و بخش دوم مربوط به شروع جنگهای داخلی خصوصا جنگ با شام، زیرا جنگ جمل فتنه&amp;zwnj;ای کوتاه مدت و کم هزینه بوده و سریع به نتیجه رسیده و با کمال تاسف با از دست رفتن دو مهاجر نخستین و موید پیامبر روبرو شد و حیثیت همسر پیامبر نیز خدشه دار شد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- قسمت اول خطبه کاملا موید خواست مردم برای به حکومت و خلافت رسیدن حاکم است که مانند سایر نامه&amp;zwnj;ها و خطب این نظر مورد تاکید قرار گرفته است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۶۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;نقل شده وقتى بعد از ارتحال رسول گرامى اسلام (صلّى اللَّه علیه و آله) اخبار سقیفه بنى ساعده به امام (علیه السلام) رسید، فرمود: انصار چه گفتند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفتند انصار گفته&amp;zwnj;اند از ما امیرى و از شما امیرى. فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس چرا در برابر آنها این دلیل را نیاوردید که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود: با نیکوکاران انصار نیکى کنید و از بدکارانشان درگذرید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;عرض کردند: در سخن پیامبر چه دلیلى نهفته است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فرمود: اگر امارت و خلافت حق ایشان بود پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) سفارش آنان را نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد. (بلکه به ایشان سفارش دیگران را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نمود.)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;امام (علیه السلام) پرسید قریش چه گفتند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;عرض کردند: قریش به این استدلال کردند که از شجره رسول خدایند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;امام (علیه السلام) فرمود: آرى به درخت استدلال کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى میوه آن درخت را تباه ساختند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۶۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آنچه در سقیفه گذشت مناظره میان دو فراکسیون مهاجرین و انصار بوده که که به تعبیر علی (ع) شوریٰ و تعیین خلیفه حق آنان است &amp;quot; اگر امارت و خلافت حق ایشان بود پیامبر سفارش آنان (انصار) را نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- آنچه مسلم است امام علی هم معتقد بود که خلافت باید به دست مهاجرین باشد .( با استدلال از حدیث پیامبر)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- ولی در بین مهاجرین چه کسی لیاقت خلافت دارد؟ این موضع اختلاف او و مهاجرین است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- در این شک نیست که امام علی خود را شایسته ترین فرد برای خلافت می&amp;zwnj;دانست، از مهاجرین بود از شجره رسول الله بود، در دامان او بزرگ شده بود، آنچه می&amp;zwnj;دانست از او آموخته بود، اگر او بیش از همه برای تثبیت اسلام جان فشانی نکرده باشد، کمتر از هیچکدام نبوده است ( چه آنها که به شهادت رسیدند و چه آنها که باقی ماندند).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- با این وصف در مقابل خواست این شورا تسلیم شد زیرا رضای پروردگار و وحدت مسلمین را در این می&amp;zwnj;دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ادامه دارد&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2952">بیعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2951">خلافت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953">عرف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2950">علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2949">نهج البلاغه</category>
 <pubDate>Wed, 25 May 2011 22:04:15 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4261 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nahjol-belaghah1.jpg?1305967387&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی&lt;i&gt; &amp;minus; &lt;/i&gt;آنچه پیش روست بررسی موضوع خلافت و بیعت در نهج البلاغه است. این مقاله فارغ از اینکه نهج البلاغه چه میزان سندیت دارد، به این کتاب می&amp;zwnj;نگرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجا که هر مذهب اسلامی (شیعه و سنی) علی (ع) را یکی از خلفای بر حق می&amp;zwnj;شمرد (بعنوان یکی از خلفای راشدین و یا اولین خلیفه بر حق پیامبر اسلام)، دانستن اینکه علی در مورد منشأ حکومت چه نظری داشت، دارای اهمیت ویژه&amp;zwnj;ای است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آیا او تعیین خلیفه را حق الهی می&amp;zwnj;دانست یا حق مردم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حکومت خود را متکی به خواست خدا و رسول می&amp;zwnj;شمرد یا متکی به بیعت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را به حق می&amp;zwnj;دید و یا به ناحق؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- به حق خلافت خود از این نظر می&amp;zwnj;نگریست که منصوب الهی است، یا از این نظر که منتخب مردم است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نهج البلاغه توسط سید رضی از مجموعه خطبه ها، نامه&amp;zwnj;ها و کلمات کوتاه علی (ع) جمع آوری شده است. علمای مسلمان نهج البلاغه را به لحظ سندیت از ۶۰ درصد تا ۱۰۰ درصد معتبر می&amp;zwnj;دانند.مسلم است نامه&amp;zwnj;ها از اعتبار بیشتری نسبت به خطبه&amp;zwnj;ها و کلمات کوتاه برخوردار است زیرا مکتوبات از سندیت بیشتری برخوردار است تا سخنرانی&amp;zwnj;ای (خطبه&amp;zwnj;ای) که بعداًتوسط شنونده&amp;zwnj;ای نگارش شده باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کاوش ما در این مقاله گرد پرسش&amp;zwnj;های بالا با نظر به &amp;nbsp;نهج البلاغه صورت می&amp;zwnj;گیرد، و آنچنان که اشاره شد، بی توجه به اینکه آیا واقعاً چنین مطلبی (نامه یا خطبه) از شخص علی (ع) صادر شده است یا نه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ضمناً، دانستن شرایط اجتماعی، فکری و فرهنگی آن روزگار ازنظر درک موضوع بسیار حائز اهمیت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شرایط اجتماعی دوران نبوت و خلافت&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اولیه در زمان بعثت پیامبر در مکه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بنا به مردسالاری حاکم، پدر خانواده تعیین کننده سرنوشت خانواده بود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; چند خانواده هم خون تشکیل یک خاندان را می&amp;zwnj;دادند که هر کدام در یکی از دره&amp;zwnj;های میان کوه&amp;zwnj;های مکه زندگی می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; سران خاندان درباره سرنوشت مکه تصمیم مشترک می&amp;zwnj;گرفتند. این سران از نسل مشترک بودند که در نهایت از فرزندان اسماعیل فرزندابراهیم شمرده می&amp;zwnj;شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لذا تصمیم سران خاندان تصمیم همه مردم آن خاندان تلقی می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وضعیت مدینه (یثرب) که در آنجا نیز دو قبیله بزرگ اوس و خزرج و نیز قبایل یهودی که عمدتاً در اطراف مدینه زندگی می&amp;zwnj;کردند، نیز بر همین روال بود. تصمیم سران اوس و خزرج نیز تصمیم مردم یثرب تلقی می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری قبایل اطراف با وفات پیامبر، پیمان خود را با او تمام شده تلقی کرده و از این اتحاد که حول پیامبر شکل گرفته بود خارج شدند ( جنگ&amp;zwnj;های رده به همین جهت اتفاق افتاد)، زیرا آنان آنقدر می&amp;zwnj;فهمیدند که سرنوشت جامعه جدید توسط قبایل مدینه و مکه تعیین می&amp;zwnj;شود نه قبایل اطراف آن به تعبیر دیگر آنان هم پیمانی با محمد را از بعد اجتماعی آن می&amp;zwnj;دیدند و آن را یک پیمان دینی نمی&amp;zwnj;دانستند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معمولاً بزرگان قبایل مردان نسبتاٌ مسن بودند که مقبولیتی میان قبیله خود داشتند، و بدیهی است در تصمیم&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های مهم رأی مردان صاحب نظرو رده دوم قبیله را نیز جویا می&amp;zwnj;شدند و سپس تصمیم گرفته می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سنت فوق در زمان حاکمیت پیامبر نیز جاری بود. وقتی مهاجرین (کسانی که همراه پیامبر از مکه به مدینه آمده بودند) و انصار (قبایلی از مدینه که با پیامبر پیمان بسته بودند) طرف مشورت پیامبر قرار می&amp;zwnj;گرفتند، این سران قبایل بودند که در تصمیم گیری دخالت داشتند، نه همه مردم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به تعبیر دیگر نه زنان دخالت می&amp;zwnj;کردند و نه مردان معمولی، آنان تابع نظر سران قبایل خود بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;انتخاب اولین خلیفه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بر اساس شرایط فوق وقتی پیامبر وفات می&amp;zwnj;کند، طبیعی است که سران قبایل نسبت به سرنوشت خود حساسیت به خرج دهند و حتی علاقه&amp;zwnj;مند باشند سرنوشت جامعه جدید ( که متشکل ازبسیاری قبایل اطراف مدینه و مکه و نیزخود مکه و مدینه) را به دست بگیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این میان &lt;span&gt;بسیاری قبایل اطراف با وفات پیامبر، پیمان خود را با او تمام شده تلقی کرده و از این اتحاد که حول پیامبر شکل گرفته بود خارج شدند ( جنگ&amp;zwnj;های رده به همین جهت اتفاق افتاد)، زیرا آنان آنقدر می&amp;zwnj;فهمیدند که سرنوشت جامعه جدید توسط قبایل مدینه و مکه تعیین می&amp;zwnj;شود نه قبایل اطراف آن به تعبیر دیگر آنان هم پیمانی با محمد را از بعد اجتماعی آن می&amp;zwnj;دیدند و آن را یک پیمان دینی نمی&amp;zwnj;دانستند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمام سران قبایل مکه و مدینه در زمان فوت پیامبر در مدینه حضور داشتند، بدیهی است هر کدام تلاش کند فراکسیونی تشکیل دهد تا ریاست این جامعه جدید را به دست گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون اول : فراکسیون انصار بود. سران اوس و خزرج در سقیفه گردآمدند تا خلافت را در قبیله اوس و خزرج قرار دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون دوم : فراکسیون مهاجرین بود. ابوبکر، بزرگ بنی یتیم و عمر، بزرگ عدی در رأس این فراکسیون قرار داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون سوم : از مهاجرین بودند که علاقه&amp;zwnj;ای به حاکمیت فراکسیون دوم نداشتند. این گروه عمدتأ جزو السابقون (پیروان اولیه پیامبر) نبودند، بلکه بعداً به اسلام گرویده بودند. عباس، عموی پیامبر و ابوسفیان هسته اصلی این فراکسیون بودند. آنان علی (ع) را کاندیدای خلافت کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; مستندات فراکسیون&amp;zwnj;ها مبنی بر حقانیت گروه خود برای خلیفه شدن به شرح زیر بود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون انصار : اگر ما به پیامبر جا و امکانات نمی&amp;zwnj;دادیم و با او همراهی نمی&amp;zwnj;کردیم، او موفق به تشکیل چنین حکومتی نبود. لذا، حق ماست که حاکمان جامعه جدید بعد از پیامبر باشیم (خصوصأ اینکه مدینه مرکز حکومت بود).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون مهاجرین : ما جزو اولین کسانی بودیم که به اسلام محمد ایمان آوردیم و دین محمد به یاری ما حیات یافت، و پیامبر نیز فرموده بود که ائمه بعدی من از قریش&amp;zwnj;اند و قریش مکی است نه مدنی، پس خلافت حق آنان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون سوم&amp;nbsp;نیز که علاقه به آن دو فراکسیون نداشتند، علی (ع) را از آن جهت که نزدیکترین فرد به پیامبر بوده و مورد علاقه و داماد اوست شایسته خلافت می&amp;zwnj;دانستند، و یا مانند ابوسفیان خلافت علی را وسیله تفرقه میان مسلمین می&amp;zwnj;دیدند.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بیعت نه تکلیف دینی بلکه وظیفه&amp;zwnj;ای عرفی واجتماعی است واگر کسی بیعت نکند مرتکب معصیت نشده واین حق اوست.&lt;br /&gt;
بیعت اجباری ویا خلافت بدون بیعت مردم با خلیفه مورد تأیید امام علی نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضع علی (ع) درباره انتخاب خلیفه اول:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی (ع) به عباس و ابوسفیان جواب رد می&amp;zwnj;دهد، در عین حال خود را شایسته خلافت می&amp;zwnj;داند. وقتی ماجرای سقیفه را می&amp;zwnj;شنود که در آنجا دو گروه فراکسیون مهاجرین و انصار در حال قانع کردن دیگری هستند، ضمن رد استدلال انصار و پذیرفتن استدلال مهاجرین، حق خلافت را از آن خود دانسته و دیگر مهاجرین را غاصب حق خود می&amp;zwnj;شمرد، اما در سقیفه حاضر نمی&amp;zwnj;شود و در هیج جلسه&amp;zwnj;ای و اجتماعی برای دفاع از حق خود سخنی نمی&amp;zwnj;گوید. او در نهایت با منتخب سران حاضر در سقیفه بیعت کرده و با او همراهی و همدلی کرده و مشورت می&amp;zwnj;دهد هرچند خود را خار در چشم و استخوان در گلو می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; قتل عثمان: قبل از خلافت علی (ع) سه خلیفه حکومت کردند،.دو خلیفه اول در مجموع سبب اعتراض مردم نشدند، اما خلیفه سوم باعث ایجاد اعتراض در جامعه شد. اعتراض مردم بیشتر به اطرافیان وی بود که افرادی ناشایست بودند نه خودش.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طلحه، زبیر و عایشه بیشترین نقش را در تحریک مردم علیه عثمان داشتند . مردم علی (ع) را واسطه قرار دادند تا با عثمان مذاکره کرده و علت اعتراض مردم را به گوش او برسانند. مع الاسف این کار مؤثر واقع نشد و علی&amp;zwnj;رغم تلاش علی (ع) برای جلوگیری از شورش و قتل خلیفه، این امر اتفاق افتاد و او بوسیله مخالفانش کشته شد. سران مهاجر و انصار با علی دست بیعت دادند و علی&amp;zwnj;رغم اکراه علی (ع) مبنی بر عدم پذیرش خلافت، با اصرار مردم و سران مهاجر و انصار خلافت را پذیرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دو گروه جزء مخالفان علی (ع) شدند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- گروهی که با روی کار آمدن علی (ع) موقعیت خود را از دست می&amp;zwnj;دادند که در رأس آن معاویه قرار داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- گروهی که انتظار پست و مقامی داشتند، اما علی (ع) از سپردن پستی به آنان اجتناب کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر دو گروه ادعای خونخواهی عثمان را کردند. گروه اول خود علی (ع) را عامل کشتن عثمان اعلام کردند و گروه دوم علی (ع) را عامل قتل نمی&amp;zwnj;دانستند، لکن متقاضی مجازات قاتل او بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر دو گروه به حقیقت ماجرا آگاهی داشتند و ضمن اینکه از این قتل راضی بودند اما آن را بهانه&amp;zwnj;ای برای مخالفت با خلیفه جدید قرارداده بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از نامه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشروح مذاکرات و نامه نگاری&amp;zwnj;ها تصویر گویایی به دست می&amp;zwnj;دهد از آنچه در آن زمان رخ داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زیر نامه&amp;zwnj;ها و خطبه&amp;zwnj;ها از نهج البلاغه فیض الاسلام و با ترجمه آقای ارفع نقل می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نامه را امام علی (ع) براى مردم کوفه نوشت، در آن زمانى که از مدینه به بصره مى&amp;rlm;رفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;از بنده خدا على امیر المؤمنین به مردم کوفه که از سران انصار و بلندپایگان عرب مى&amp;rlm;باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما بعد از حمد و ثناى پروردگار و درود بر محمّد و آلش من شما را از کار عثمان با خبر مى&amp;rlm;کنم به طورى که شنیدن آن مانند دیدن است. مردم به عثمان و کارهایش ایراد گرفته در حالى که من از مهاجرین بودم و &lt;i&gt;&lt;span&gt;بیشتر مى&amp;rlm;خواستم که او خشنود شود و کمتر سرزنشش مى&amp;rlm;کردم&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; ولى طلحه و زبیر راحت&amp;rlm;ترین کارشان این بود که به او بتازند و آرامترین رفتارشان نسبت به او راندن شدید او بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و عایشه هم سر برآورد و خشمى را که از او داشت آشکار نمود. در این بین مردم نیز دست به کار شدند و او را کشتند. و سپس &lt;i&gt;&lt;span&gt;مردم با من بیعت کردند در حالى که نه از این کار کراهتى داشتند و نه مجبور بودند، بلکه از روى میل و رغبت و به اختیار انجام دادند. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدانید که مرکز هجرت (مدینه) از مردمش جدا شد و اهل آن نیز از آن خارج شدند و آن شهر چون دیگ جوشان گشت و فتنه بر قطب و مرکز دین ایستاد بنا بر این شتابان به سوى امیر خودتان بیایید و براى جهاد با دشمنان پیشدستى کنید، اگر خدا بخواهد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام علی علاقمند بود که عثمان در مقام خلافتش موفق باشد، هر چند اعمالی انجام می&amp;zwnj;داد که رضایت بخش نبود. با این حال علی نسبت به سایر صحابی رسول گرامی کمتر او را سرزنش می&amp;zwnj;کرد و این به معنای همراهی و عدم مخالفت با خلافت عثمان بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اقبال بزرگان مهاجر و انصار و به تبع آنها مردم بر خلافت علی نه از روی اکراه و اجبار بلکه از روی میل ورغبت بوده است و این نشان می&amp;zwnj;دهد از دیدگاه علی باید بیعت با اختیار وتمایل انجام گیرد نه اجبار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;بنابراین بیعت نه تکلیف دینی بلکه وظیفه&amp;zwnj;ای عرفی واجتماعی است واگر کسی بیعت نکند مرتکب معصیت نشده واین حق اوست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴-&amp;nbsp;بیعت اجباری ویا خلافت بدون بیعت مردم با خلیفه مورد تأیید امام علی نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;i&gt;همان مردمى که با ابو بکر و عمر و عثمان بیعت کردند با همان شرایط با من بیعت کردند، بنا بر این آنکه حاضر است نتواند دیگرى را خلیفه خود قرار دهد و آنکه غایب است نتواند کار حاضران را قبول نکند. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;شورىٰ حق مهاجرین و انصار است. پس اگر آنان بر مردى گرد آمدند و او را امام نامیدند رضاى پروردگار را جلب کرده&amp;rlm;اند &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;و اگر کسى به عمل آنها عیب گیرد و یا بدعتى را پدید آورد و از فرمان آنها سرپیچى کند او را به اطاعت وادار مى&amp;rlm;نماید و اگر آنها را اطاعت نکرد با او مى&amp;rlm;جنگیدند، زیرا که غیر اهل ایمان را طى کرده است. &lt;/i&gt;و خداوند او را به آنچه بدان رو آورده واگذار نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اى معاویه به جانم سوگند اگر به دیده عقلت بنگرى و از هواى نفس خود چشم&amp;rlm;پوشى کنى خواهى دید که من از مردمان دیگر از خون عثمان و کشته شدن وى بیزارترم، و تو خوب مى&amp;rlm;دانى که من از آن گوشه&amp;rlm;گیرى نمودم جز این که به من تهمت بزنى و مطلبى که برایت روشن است پنهان نمایى.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراین نامه علی به صراحت روش بیعت با سه خلیفه پیشین و نیز روش بیعت با خود را که مانند سه خلیفه قبل است مورد تأیید قرار می&amp;zwnj;دهد و سر پیچی از آن را غیر راه اهل ایمان می&amp;zwnj;شمرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حق خلیفه می&amp;zwnj;داند که با نا فرمانبران (شورشیان) بجنگد و کسانی را که در مقابل انتخاب مردم قرار می&amp;zwnj;گیرند، بدعت گذار می&amp;zwnj;نامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- بزرگان و پیشتازان در پیروی از رسول گرامی را &amp;minus; که همان مهاجرین و انصار باشند &amp;minus; دارای حق انتخاب خلیفه می&amp;zwnj;داند، به طوری که اگر آنان با کسی بیعت کنند او امام و پیشوای مسلمین بوده و رضای پروردگار نیز در آن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- بنابراین سرپیچی او نیز از انتخاب شورا نمی&amp;zwnj;توانست عملی درست باشد، لذا او نیز چنین نکرد و به این انتخاب احترام گذاشت .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;پس از حمد ثناى پروردگار و درود بر محمّد و آلش از تو به من موعظه&amp;rlm;اى رسید که کلماتش به هم پیوسته و الفاظ آن آراسته بود. تو بخاطر گمراهى خود این نامه را ترتیب داده و به علت رأى بدت آن را فرستاده&amp;rlm;اى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;نامه را کسى فرستاده که بصیرتى ندارد تا راهنمایش باشد و رهبرى ندارد که ارشادش فرماید. هواى نفس او را خواند اجابتش کرد و گمراهى او را راند به دنبالش حرکت کرد به همین جهت یاوه&amp;rlm;سرایى کرده و راه خطا و اشتباه را رفته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اى معاویه: &lt;i&gt;&lt;span&gt;خلافت یک بار بیعت کردن است و دوباره نمى&amp;rlm;توان در باره آن اظهار نظر کرد و اختیار در بیعت کردن و نکردن، دیگر از سر گرفته نمى&amp;rlm;شود. کسى که خود را از بیعت خارج کند طعن&amp;rlm;زننده و عیب&amp;rlm;جوست و آنکه تأمل و تردید نماید منافق و دوروست.&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام علی اختیاری بودن بیعت را یادآوری کرده و می&amp;zwnj;نویسد که این انتخاب یک بار است و با گذشت زمان درباره یک خلیفه تکرار نمی&amp;zwnj;شود (و این سنت پذیرفته آن زمان بود).&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- در این نامه &lt;span&gt;امام علی اختیاری بودن بیعت را یادآوری کرده و می&amp;zwnj;نویسد که این انتخاب یک بار است و با گذشت زمان درباره یک خلیفه تکرار نمی&amp;zwnj;شود (و این سنت پذیرفته آن زمان بود).&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- کسانی را که پس از بیعت پیمان شکنی کنند طعنه&amp;zwnj;زننده و عیب&amp;zwnj;جو می&amp;zwnj;داند و حتی کسانی را که تردید کنند دورو می&amp;zwnj;نامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;علی بر اساس سنت قبیله&amp;zwnj;ای حاکم بر منطقه حجاز انتخاب حاکم را دوره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;داند، بلکه از دید او نیز یک انتخاب است تا مرگ حاکم، و این نشان می&amp;zwnj;دهد که مسئله خلافت و حکومت امری عرفی و مطابق با سلیقه مردم زمانه است و نه فرمانی ابدی و دستوری الهی که تخلف از آن شیوه گناه محسوب شده و متخلف مجازات شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- حتی امروزه هم هر حکومتی که داعیه دینی دارد به میل و یا به ناچار از سنت&amp;zwnj;های امروزی حکومت ( مثل تفکیک قوا) تبعیت می&amp;zwnj;کند ویا تظاهر به آن می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۹&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&amp;laquo;آن قوم (قریش) قصد کشتن پیغمبر ما را داشتند و مى&amp;rlm;خواستند که ریشه ما را بکنند و براى ما غم و غصه&amp;rlm;ها به وجود آوردند و کارهایى انجام دادند. ما را از زندگى خوب و گوارا باز داشتند و ترس و نگرانى را همراهمان کردند. مجبورمان نمودند تا به کوهى سخت و خشک برویم و آتش جنگ را برایمان برافروختند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;ولى خداوند تبارک و تعالى اراده کرد تا ما پاسدار شریعت و نگاهدار حرمتش باشیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;مؤمن ما طالب مزد بود و کافر ما از اصل و ریشه خانوادگى خویش حمایت مى&amp;rlm;کرد. در بین قریش آنکه مسلمان شده بود و وحشتى که ما از کفار داشتیم نداشت به خاطر سوگند عمدى که با مشرکان بسته بودند و همین پیمان آنها را از آسیب دیدن حفظ مى&amp;rlm;کرد و یا به واسطه خویشاوندانى که داشتند و از آنها دفاع مى&amp;rlm;کردند از کشته شدن در امان بودند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و &lt;i&gt;&lt;span&gt;رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) هر وقت جنگ شدت مى&amp;rlm;یافت و میدان کارزار از خون، سرخ مى &amp;rlm;گردید و مردم در ترس و هراس واقع مى&amp;rlm;شدند اهل بیت خود را خط مقدم جبهه مى&amp;rlm;فرستاد و بدین وسیله اصحاب خود را از سوزش نیزه&amp;rlm;ها و شمشیرها باز مى&amp;rlm;داشت &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;چنانچه عبیدة بن حارث در جنگ بدر و حمزه در جنگ احد و جعفر در جنگ موته به شهادت رسیدند و کسى که اگر مایل بودم نام او را ببرم (مقصود خود حضرت است) مانند آنان خواهان شهادت بود لکن مرگ آنها جلو افتاده و مرگ او (امیر المؤمنین) به تأخیر افتاد. &amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه۹&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- هر چند به ظاهر متن نامه ارتباط مستقیمی به موضوع بیعت و خلافت ندارد، اما از آنجا که شیعه خلافت را منحصر در اهل بیت می&amp;zwnj;داند دارای اهمیت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- چنانچه از متن بر می&amp;zwnj;آید بر خلاف عقیده رایج شیعیان، اهل بیت از دیدگاه علی خاندان و فامیل رسول گرامی است چنانچه حمزه عموی پیامبر بود ؛ جعفر و علی پسرعموی پیامبر بودند ولی از نظر امام علی از اهل بیت و حتی جزء شاخص اهل بیت بودند . زیرا با جانفشانی و شهادت آنها نهال دین پایدار ماند و تنومند شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- البته همسران، دخترها و نوه&amp;zwnj;های پیامبر هم از اهل بیت اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۲۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه در پاسخ به او،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آن از نیکوترین نامه&amp;rlm;هاست&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بعد از حمد و ثناى پروردگار و صلوات بر محمّد و آلش، نامه&amp;rlm;ات به من رسید که در آن نوشته بودى خداوند حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) را براى دینش برگزید و او را توسط اصحابش یارى نمود که آنها نیز مورد تأیید پروردگار بودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;روزگار چیز عجیبى را از تو براى ما پنهان کرده بود و آن کلامى است که تو آغاز کرده&amp;rlm;اى که ما را به خیر و نیکویى پروردگار که در نزد ماست و به نعمتى که از ناحیه رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) به ما داده شده آگاهمان ساخته&amp;rlm;اى در این یادآورى تو مثل کسى هستى که خرما را به &amp;quot;هجر&amp;quot; جایى که خرما فراوان است ببرد و یا آنکه استاد خود را به مسابقه دعوت کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و &lt;i&gt;&lt;span&gt;تو خیال کردى که آن دو نفر در اسلام بهترین مردم هستند و بر فرض که درست گفته باشى تو چه بهره&amp;rlm;اى از آن دارى و اگر درست نگفته باشى ننگ و زیانى براى تو ندارد. و ترا چه به این که کى برتر است و کى برتر نیست و چه کسى رهبر و چه کسى رعیت است. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;آزادشدگان و فرزندان آزادشدگان را چه رسد که بین مهاجرین نخستین و ترتیب درجات ایشان و تعریف طبقات آنها نظر بدهند&lt;/i&gt; هیهات سخنى است ناروا و گفتارى است بیهوده که انسان محکوم و بى&amp;rlm;لیاقت به قضاوت بنشیند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اى مرد آیا سر جاى خود نمى&amp;rlm;نشینى و آیا کوتاه دستى خود را نمى&amp;rlm;بینى و آیا آنچه را خود لایق آن هستى انتخاب نمى&amp;rlm;کنى چه کسى مغلوب تو واقع شده&amp;rlm;و یا چه کسى پیروز گشته است تو در بیابان گمراهى سرگردانى و از راه مستقیم روگردانى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و من هر چه مى&amp;rlm;گویم نه به خاطر آنکه تو آگاه شوى بلکه فقط براى آنکه نعمتهاى الهى را بازگو نمایم به تحقیق که عده&amp;rlm;اى از مهاجرین و انصار که هر کدام داراى فضایلى بودند به شهادت رسیدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;تا آن زمان که شهید ما به مقام شهادت نایل گشت و او را سید الشهداء نامیدند و رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) وقتى بر او نماز مى&amp;rlm;خواند هفتاد تکبیر گفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و آیا ندیدى که عده&amp;rlm;اى از مسلمین دستهاى خود را در راه خدا از دست دادند و هر کدام داراى فضایلى بودند و چون یکى از ما را ضربتى رسید و دستش جدا شد در باره&amp;rlm;اش گفته شد پرواز کننده در بهشت که داراى دو بال مى&amp;rlm;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و اگر پروردگار نهى نفرموده بود که کسى خود را تهذیب نکند گوینده این سخنان فضیلت&amp;rlm;هایى را برمى&amp;rlm;شمرد که دلهاى مؤمنین با آنها آشنا و گوشهایشان از شنیدن آنها امتناع ندارند بنابراین دورکن از خود کسى را که از حق به دور است (عمرو بن عاص). و ما دست پرورده&amp;rlm;هاى خداى خویش هستیم و مردم هم پرورش یافتگان مایند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;عزّت و شرف و برترى قدیمى ما نسبت به قوم تو، از این موضوع مانع نشد که ما خود با شما، آمیختگى پیدا کنیم و از شما براى خویش همسر انتخاب کنیم و دختران خویش را به همسرى شما در آوریم و رفتار ما با شما مانند رفتار همپایگان بود در حالى که شما در این رتبه نبودید و شایستگى آن را نداشتید و کجا چنین چیزى ممکن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;در حالى که رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) از ماست و تکذیب&amp;rlm;کننده نبوت (ابو جهل) از شماست. اسد اللَّه از ماست (شیر خدا) حمزه سید الشهداء و اسد الاحلاف از شماست (ابو سفیان). دو جوانان اهل بهشت (حسن و حسین علیهما السلام) از ماست و فرزندان آتش (فرزندان عقبة ابن ابى معیط) از شماست و بهترین زن در بین زنان جهانیان (فاطمه زهرا علیها سلام) از ماست و زن هیزم&amp;rlm;کش (همسر ابو لهب) از شماست و بالاخره بسیارى از نیکوئیها به سود ماست و بدیها به زیان شماست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;بنا بر این اسلام ما به گوش همه رسیده و شرف ما در جاهلیت جاى انکار ندارد و کتاب خدا براى ما جمع نموده&amp;rlm;آنچه را به ما نرسیده و لذا فرموده خداى سبحان است که &amp;quot;در کتاب خدا بعضى از خویشاوندان بر بعضى دیگر اولى و برترند&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و نیز فرموده که &amp;quot;سزاوارترین مردم به ابراهیم آنانند که پیرو او شدند و این پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) و آنهایى که ایمان آوردند و خداوند یار مؤمنین و گروندگان است&amp;quot;، پس یک بار به خاطر خویشاوندى با رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) سزاوارتریم و یک بار هم به خاطر طاعت و بندگى پروردگار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;وقتى در سقیفه مهاجران خویشاوندى خود را با رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) دلیل آوردند بر انصار پیروز شدند. پس اگر خویشاوندى با رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) باعث پیروزى است حق با ماست، نه با شما و اگر غیر از این است، پس انصار بر دعوى خویش باقى مى&amp;rlm;باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;اى معاویه، گمان بردى که من بر همه خلفاء حسد برده و به همه آنها ستم کرده&amp;rlm;ام و اگر این موضوع این گونه باشد که تو گمان برده&amp;rlm;اى به تو ربطى ندارد تا از تو در این باره معذرت خواهى نمایم. نه تو را ننگ است و نه عرصه بر تو تنگ مى&amp;rlm;باشد. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و گفتى که مرا مثل شتر مهار زده، کشیدند و بردند تا بیعت کنم. قسم به پروردگار خواستى سرزنش کنى، تعریف و تمجید کردى و خواستى رسوا کنى خود رسوا شدى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;تا مادامى که مسلمان شک در دینش و تردید در یقینش نداشته باشد مظلوم بودن برایش خوارى و عیب به حساب نمى&amp;rlm;آید. و این دلیل من است که قصدم دیگرى بود و لکن آنچه را لازم بود و در ضمن سخنانم پیش آمد به گوش تو رساندم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;بعد نوشته بودى آنچه را که بین من و عثمان روى داده است به دلیل آنکه با او خویشاوندى، من باید پاسخگوى تو باشم کدام یک از ما دشمنى&amp;rlm;اش با عثمان بیشتر بود و در جنگ با او و کشته شدن وى راهنما گردیدیم&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;آیا کسى که یارى خود را به وى پیشنهاد داد و او قبول نکرد و خواست که وى از یارى او خوددارى کند یا کسى که عثمان از او یارى خواست و او از یارى کردن وى خوددارى کرد و مرگ را به سوى او کشانید تا آن زمان که آنچه مقدرش بود واقع شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;به خدا قسم چنین نیست: &amp;quot;خدا مى&amp;rlm;داند چه کسانى از شما از جنگ باز مى&amp;rlm;دارند، و آنان که به برادران خود مى&amp;rlm;گویند نزد ما بیائید و جز اندکى در جنگ حاضر نمى&amp;rlm;شوند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و این که گاهى از عثمان به خاطر بعضى بدعتهایش عیب مى&amp;rlm;گرفتم عذرخواهى نمى&amp;rlm;کنم. پس اگر راهنمایى و هدایت من، گناهى برایم محسوب مى&amp;rlm;شود چه بسا کسى که سرزنش مى&amp;rlm;شود در حالى که گناهى مرتکب نشده است. گاه کسى در کار خیر اصرار مى&amp;rlm;ورزد ولى در معرض بدگمانى قرار مى&amp;rlm;گیرد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;من به قدر توانم تصمیمى جز اصلاح امور ندارم و موفقیتم منحصر به مدد پروردگار است و بر او توکل مى&amp;rlm;جویم و به سویش انابه مى&amp;rlm;نمایم.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و نوشته بودى که تنها شمشیر بر من و یارانم حکم مى&amp;rlm;کند، راستى که ما را پس از گریاندن به خنده&amp;zwnj;انداختى. کى دیدى که فرزندان عبد المطلّب از دشمن هراس داشته و از شمشیرها بترسند. مقدارى صبر کن تا مرد جنگى برسد و دیرى نمى&amp;rlm;گذرد آنکه را تو مى&amp;rlm;جویى به جستجوى تو خواهد آمد و آنچه را دور مى&amp;rlm;پنداشتى به تو نزدیک خواهد شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و من با سپاهى فراوان از مهاجرین و انصار و تابعین آنها که بخوبى از آنان پیروى کرده&amp;rlm;اند شتابان به سوى تو خواهم آمد سپاهى آراسته که غبارشان به آسمان برخاسته. لباس مرگ بر تن ایشان است و بهترین ملاقات براى آنها ملاقات با پروردگاراست.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی بر اساس سنت قبیله&amp;zwnj;ای حاکم بر منطقه حجاز انتخاب حاکم را دوره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;داند، بلکه از دید او نیز یک انتخاب است تا مرگ حاکم، و این نشان می&amp;zwnj;دهد که مسئله خلافت و حکومت امری عرفی و مطابق با سلیقه مردم زمانه است و نه فرمانی ابدی و دستوری الهی که تخلف از آن شیوه گناه محسوب شده و متخلف مجازات شود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۲۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراین نامه امام علی این جمله معاویه را که می&amp;zwnj;نویسد&amp;quot;خداوند پیامبر را بر گزید و توسط اصحابش یاری نمود و آنان نیز مورد تایید پروردگار هستند&amp;quot; را خرما به هجر بردن و بنا به ضرب المثل ما زیره به کرمان بردن می&amp;zwnj;داند یعنی ضمن اینکه آن را بدیهی می&amp;zwnj;داند یادآوری آن به خود , توسط معاویه را مغلطه می&amp;zwnj;شمرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام علی خود از بهترین اصحاب رسول گرامی است و او بهتر از هر کس موقعیت و شان صحابی را می&amp;zwnj;شناسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- بزرگ کردن ابوبکر و عمر و کوبیدن آن به سر امام علی بی شرمانه ترین رفتار معاویه است در حالیکه معاویه و پدرش از جمله کسانی بودند که آنچه در توان داشتند علیه پیامبر و اصحابش انجام دادند و در جریان فتح مکه مورد لطف رسول گرامی قرار گرفتند و به جای بردگی آزاد شدند و حالا به جای تبعیت از اصحاب رسول آنان را مقابل هم قرار داده و درباره فضیلت بعضی بر بعض دیگر داد سخن می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- امام علی اظهار نظر در رتبه و مقام صحابی رسول را بی اساس دانسته و این کار را قضاوت انسان&amp;zwnj;های محکوم ومفلوک می&amp;zwnj;شمرد و آنان را کوتاه دستان بلند آستین می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- امام علی مهاجرین و انصار که هر کدام با تمام وجود و اخلاص به بذل جانشان همت گماشتند از جمله خودش را پرورش یافتگان خداوند و مردم را پروش یافتگان آنان می&amp;zwnj;داند. بنابراین به انسان&amp;zwnj;های عادی چون ما یادآوری می&amp;zwnj;کند ؛ نرسد که پا را از گلیم خود درازتر کرده و درباره صحابی بزرگوار آن حضرت به قضاوت بنشینیم .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- امام علی مزیت و برتری خود را با دوویژگی مشخص می&amp;zwnj;کند الف - خویشاوندی با رسول گرامی ب - اطاعت پروردگار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- امام علی ضمن رد حسادت بر خلافت ابوبکر و عمر این جمله معاویه را نیز رد میکند که &amp;quot;مثل شتر مهار زده کشیدند و بردند تا بیعت کند &amp;quot;و به معاویه یاد آوری می&amp;zwnj;کند که اگر چنین بوده باشد نشانه ظلم آنان و مظلومیت اوست نه نقطه ضعف او مشروط براینکه در دینش شک نداشته و در یقین مردد نباشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- امام علی به عثمان پیشنهاد کمک می&amp;zwnj;کند وعثمان از پذیرش آن امتناع می&amp;zwnj;ورزد ولی همین عثمان از معاویه کمک می&amp;zwnj;خواهد و معاویه از کمک به او سر باز می&amp;zwnj;زند. لذا آنکه باید پاسخگوی خون عثمان باشد معاویه است نه علی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹- البته امام علی گاهی به خاطر بدعت&amp;zwnj;هایی که عثمان انجام می&amp;zwnj;داد بر او عیب می&amp;zwnj;گرفت و او را راهنمایی و هدایت می&amp;zwnj;کرد؛ این موارد نشان همکاری او با عثمان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;ادامه دارد&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2952">بیعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2951">خلافت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953">عرف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2950">علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2949">نهج البلاغه</category>
 <pubDate>Sat, 21 May 2011 08:43:08 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4140 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>