<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2938/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>لایق شیرعلی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2938/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>نیما یوشیج تاجیکان ۱۰۰ ساله شد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/10/17/7617</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/10/17/7617&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صدمین زادروز شاعر ملی تاجیکان، میرزا تورسون‌زاده (‎Мирзо Турсунзода‏ ) در برنامه رادیویی &amp;quot;با همسایگان&amp;quot;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهزاده سمرقندی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mirztorssh01.jpg?1319044761&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهزاده سمرقندی - برنامه رادیویی &amp;quot;با همسایگان&amp;quot; را امروز اختصاص داده&amp;zwnj;ام به شاعری که در دوران شوروی به شعر تاجیک جایگاه تازه&amp;zwnj;ای داد. میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده (&amp;lrm;Мирзо Турсунзода&amp;rlm;)&amp;nbsp;شاعر و سیاستمدار تاجیک ۱۴ اکتبر سال ۱۹۱۱ در در روستای&amp;nbsp;قراتاغ شهرستان حصار تاجیکستان به دنیا آمد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20111015_Hamsaygan_Mirza_Tursunzadeh_shazadeh.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعر&amp;zwnj;های ساده و گویای او که زبان ادبی را به زبان مردم نزدیک می&amp;zwnj;کرد، زود در یاد&amp;zwnj;ها حک می&amp;zwnj;شد و سر زبان&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;افتاد. محبوب&amp;zwnj;ترین سروده&amp;zwnj;های او به شکل ترانه است و پیر و جوان آن را زمزمه می&amp;zwnj;کنند. شعر&amp;zwnj;های میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده از معدود سروده&amp;zwnj;های تاجیکان بود که توانست از مرز&amp;zwnj;های آهنین شوروی عبور کند و به دست هم&amp;zwnj;زبانانش در افغانستان برسد. تاجیکانی که در افغانستان به عنوان مترجم کار می&amp;zwnj;کردند و تلاش می&amp;zwnj;کردند بین برادران روس و افغان&amp;zwnj;شان پل بسازند، با این ترانه&amp;zwnj;ها توانستند روابط نزدیک&amp;zwnj;تری با هم&amp;zwnj;زبانان افغانشان به وجود آورند. با معیار&amp;zwnj;های امروزی می&amp;zwnj;شود به این مترجمان به عنوان فعالان حقوق بشری نگاه کرد که تلاش می&amp;zwnj;کردند از درگیری&amp;zwnj;های مسلحانه و کشته شدن افراد بی&amp;zwnj;گناه جلوگیری کنند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;همین کافی&amp;zwnj;ست!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;quot;همین کافی&amp;zwnj;ست&amp;quot; یکی از شعر&amp;zwnj;های میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده است که احمد ظاهر، خواننده نامی افغان در دهه۷۰&amp;nbsp; آن را خوانده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جوره بیک&amp;zwnj; نظری، ادیب تاجیک درباره اینکه از چه راهی این سروده به دست احمد ظاهر، خواننده افغان رسیده، چنین قصه می&amp;zwnj;کند:&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;شبی در کابل در مهمانی حضور داشتیم که احمد ظاهر با یک دوست خود به نام داوود نیز آنجا بود. دوستان تاجیکی که همراه ما بودند، کتاب تازه به نشر رسیده &amp;quot;مشاعره &amp;quot; را پیشکش احمد ظاهر کردند. این کتاب مجموعه&amp;zwnj;ای بود از اشعار شاعران تاجیک در آن دوران. من هم از از احمد ظاهر خواهش کردم این کتاب را باز کند و هر شعری که آمد، به آن آهنگ ببندد و به عنوان هدیه برای ما بخواند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعری که به روی احمد ظاهر باز شد، &amp;quot;همین کافی&amp;zwnj;ست&amp;quot; سروده استاد میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده بود، و احمد ظاهر هم آن را خواند: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;تو را صد بار گفتم من که غلامت من، همین کافی&amp;zwnj;ست، &lt;br /&gt;
فدای یک کلامت، یک سلامت من، همین کافی&amp;zwnj;ست&amp;quot; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جوره بیک نظری که در نیمه دوم دهه ۷۰ میلادی در کابل به عنوان مترجم فعالیت می&amp;zwnj;کرد، &amp;quot;همین کافی&amp;zwnj;ست&amp;quot; سروده میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده را به این ترتیب به عنوان فال نیک با صدای ماندگار احمد ظاهر به دوشنبه &amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سفر به هند و &amp;quot;شرق آزاد&amp;quot;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده می&amp;zwnj;نویسد: &amp;quot;سال ۱۹۴۷ مرا به هیأت نمایندگی شورای عالی اتحاد شوروی پذیرفتند. در آن سال بخت با من بود و در گروه حزب کمونیست به اولین کنفرانس کشور&amp;zwnj;های آسیایی به هند سفر کردم. بعد از آن بود که موضوع شرق آزاد در اندیشه&amp;zwnj;ام نقش مهمی پیدا کرد.&amp;quot;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/mirztorssh03.jpg&quot; /&gt;میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده، شاعر ملی تاجیکان:از کوه بلند است روان آب دوشنبه/&amp;zwnj;تر کرده لب تشنه&amp;zwnj;لبان آب دوشنبه /هر چند که جاری&amp;zwnj;ست به صد عصر و زمان&amp;zwnj;ها/ با یاد وطن مانده جوان آب دوشنبه (آب دوشنبه)&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در واقع سفر به هند موجب شد که اندیشه شاعر فرا&amp;zwnj;تر از اتحاد شوروی برود. امکان چنین سفری در آن زمان به&amp;zwnj;سادگی فراهم نمی&amp;zwnj;شد. از هر یک میلیون شهروند شوروی، یک نفر بخت چنین سفری را به دست می&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این سفر یک ماه یه طول انجامید و درین مدت اعضای کمونیست اتحادیه نویسندگان که میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده را همراهی می&amp;zwnj;کردند نگران و هیجان&amp;zwnj;زده بودند. حزب کمونیست از آن می&amp;zwnj;ترسید که او نیز مثل دیگر روشنفکرانی که فرصت سفر به آن&amp;zwnj;ها داده شده بود، تقاضای پناهندگی بکند و به شوروی برنگردد. اما شاعر با آغوش باز به سوی مردم برگشت تا دیده&amp;zwnj;ها و شنیده&amp;zwnj;هایش را به آن&amp;zwnj;ها نیز برساند. جشن بازگشت هیأت نمایندگی شورای عالی از هند در حد یک جشن ملی باشکوه برگزار شد و شهرت میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده بی&amp;zwnj;حد و بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;مثل شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیدار با خانواده گاندی و از نزدیک دیدن فقر مردم هند و همین&amp;zwnj;طور آشنایی با جهانی دیگر از او فردی متفاوت و شاعری بی&amp;zwnj;همتا ساخته بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیوان &amp;quot;شرق آزاد&amp;quot; که میراز تورسون&amp;zwnj;زاده بعد از سفر خود به هند نوشت، او را در سراسر کشور&amp;zwnj;های شرق معروف کرد و تمام کارهای او به عمده&amp;zwnj;ترین زبان&amp;zwnj;های شرقی ترجمه شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نیمایوشیچ تاجیکان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شجاع&amp;zwnj;الدین شجاع، محقق تاجیک در گفت&amp;zwnj;وگو با رادیو آزادی می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده بود که دولت (نو)&amp;nbsp;تاجیکستان را شکل داد. راه و شیوه مبارزه برای شناساندن دولت و ملت تاجیک که استاد تورسون&amp;zwnj;زاده به کار بردند برای نسل&amp;zwnj;های بعدی واقعاً آموزنده بود.&amp;quot;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/mirztorssh02.jpg&quot; /&gt;شهزاده سمرقندی: من شاید یکی از هزاران تاجیکان برونمرزی هستم که تمام کودکی و نوجوانیم را با نوشتن نام این شاعر روی دفتر و فرم&amp;zwnj;های اداری گذرانده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده دقیقاً در سال&amp;zwnj;هایی دست به قلم برد که روشنفکران تاجیک غزل را شعر فارسی-تاجیکی می&amp;zwnj;دانستند و حزب کمونیستی هم با آن مشکل داشت. در نتیجه شعر تاجیکان با کمر شکسته راهی برای تکان خوردن نداشت. اما میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان راه حلی را پیدا کرد که نیما یوشج در شعر معاصر ایران به کار برده بود. در همان سال&amp;zwnj;ها بود که صدرالدین عینی (Садриддин Айнӣ)&amp;nbsp;&amp;quot;در چهارچوب غزل احساس تنگی&amp;quot; می&amp;zwnj;کرد و رو به نثری آورد که اساس نثر نو تاجیک شد، و چنین بود که میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده شعر نو تاجیک را بنیاد گذاشت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعر او به اندیشه ملی تاجیکان شکل می&amp;zwnj;داد. شعرش ساده، روان و مشخص بود. شعر&amp;zwnj;های عریان او از فقر و بی&amp;zwnj;سوادی خود در دوران کودکی شکایت می&amp;zwnj;کرد. شعرهای او به گونه&amp;zwnj;ای بود که نسل جوان، بخصوص دانشجویان آن دوران را وادار می&amp;zwnj;کرد که شب و روز بیداری بکشند و برای دوردست&amp;zwnj;ترین تاجیکان مدرسه&amp;zwnj;های مدرن میز و تخته&amp;zwnj;سیاه بسازند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;در جهانی کج&amp;zwnj;روانی راستان را گم مکن&amp;quot; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من شاید یکی از هزاران تاجیکان برونمرزی هستم که تمام کودکی و نوجوانیم را با نوشتن نام این شاعر روی دفتر و فرم&amp;zwnj;های اداری گذرانده&amp;zwnj;ام. مدرسه ما را پدر و عمویم با چند تن از هم&amp;zwnj;درسیان خود که در شهر دوشنبه دانشگاه را ختم کرده بودند، ساخته بودند. آن&amp;zwnj;ها پس از آنکه از یکی از شب&amp;zwnj;های شعر استاد ترسون&amp;zwnj;زاده به وطن خود سمرقند برگشتند، مدرسه ما را &amp;quot;میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده&amp;quot; نامیدند. این مدرسه نخستین مدرسه به زبان تاجیکی بود. یادم است که سال اول مدرسه نزد پدر آمدم و گفتم من این نام را نمی&amp;zwnj;توانم بنویسم. چرا اینقدر طولانی است؟&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من ۲۰ دفتر داشتم و هر دفترم ۱۲ ورق بیشتر نداشت. معمولاً هر دو هفته دفترم پر می&amp;zwnj;شد و می&amp;zwnj;بایست نو می&amp;zwnj;کردم و روی هر دفتر نو هم می&amp;zwnj;بایست می&amp;zwnj;نوشتم:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دفتر درس زبان و ادبیات &lt;br /&gt;
خواننده صنف اول &amp;quot;ب&amp;quot; &lt;br /&gt;
مدرسه رقم &amp;quot;نزده&amp;quot; به نام میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده&lt;br /&gt;
شهزاده نظروا&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و به این ترتیب، هر هفته چندین بار نام &amp;quot;تورسون&amp;zwnj;زاده&amp;quot; را روی دفترهایی که نو می&amp;zwnj;کردم، می&amp;zwnj;نوشتم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پدرم گفته بود: &amp;quot;اگر این مرد نمی&amp;zwnj;بود و در آن شب شعری با او و همسالانش از اتحاد ملی سخن نمی&amp;zwnj;گفت و آنها را تشویق نمی&amp;zwnj;کرد، او از دوشنبه به سمرقند نمی&amp;zwnj;آمد، بلکه به مسکو می&amp;zwnj;رفت و به زبان روسی ادامه تحصیل می&amp;zwnj;داد. اگر به سمرقند نمی&amp;zwnj;آمد، دوستانش هم نمی&amp;zwnj;آمدند، مدرسه هم نمی&amp;zwnj;ساختند، ازدواج هم نمی&amp;zwnj;کردند و من هم به دنیا نمی&amp;zwnj;آمدم.&amp;quot; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از آن پس همیشه با افتخار وارد مدرسه می&amp;zwnj;شدم، چون مدرسه&amp;zwnj;ای بود به نام مردی محبوب که تا این حد به روزگار من &amp;quot;پایه و اثر&amp;quot; گذاشته بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;استاد لایق شیر علی (Лоиқ Шералӣ) و بازار صابر ( Бозор Собир)&amp;nbsp;مدت&amp;zwnj;ها اندیشه ملی میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده را پیگیری می&amp;zwnj;کردند و به مدرسه&amp;zwnj;هایی که با آن روحیه ملی&amp;zwnj;گرایی سال&amp;zwnj;های هفتاد میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده بنیان گذاشته بود، سری می&amp;zwnj;زدند و شعری می&amp;zwnj;خواندند و کتاب می&amp;zwnj;آوردند. این روحیه ملی&amp;zwnj;گرایی و سیاست ملی اما در تاجیکستان، در ۲۰ سال گذشته فرونشسته است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو سال پیش در سفری به تاجیکستان به مدرسه &amp;quot;میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده&amp;quot; سر زدم. احساسم این بود که دیگر حال و هوای مدرسه تغییر کرده و کمتر کسی به لایق و به شاعری که مدرسه به نام او بود علاقه دارد. با این حال در&amp;nbsp;ازبکستان دیروز، پنجشنبه، ۱۳ اکتبر در تالار تیا&amp;zwnj;تر به نام صدرالدین عین جشن باشکوهی برپا بود و اجل ادب تاجیک از کارنامه این مرد بزرگ گفتند و شنیدند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان دوست دارم از این شعر میرزا تورسون&amp;zwnj;زاده یاد کنم که برای تاجیکان یکی از محبوب&amp;zwnj;ترین نوش&amp;zwnj;باد&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست هنگام مستی و خوشی: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا توانی دوستان را گم مکن&lt;br /&gt;
دوستان مهربان را گم مکن&lt;br /&gt;
در میان کجروانی راستان را گم مکن &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این سروده را خواننده نامی بخارایی فاطمه قوینوا اجرا کرد. این ترانه را با دیگر ترانه&amp;zwnj;ها و سروده&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توانید &lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20111015_Hamsaygan_Mirza_Tursunzadeh_shazadeh.mp3&quot;&gt;از طریق فایل صوتی بشنوید.&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/taxonomy/term/2940&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;quot;با همسایگان&amp;quot;، شهزاده سمرقندی، جمعه هر هفته در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/10/17/7617#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6537">Лоиек шир али</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2940">با همسایگان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6536">شعر تاجیکستان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2147">شهزاده سمرقندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2938">لایق شیرعلی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6534">میرزا تورسون زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6535">‎Мирзо Турсунзода‏</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Mon, 17 Oct 2011 07:52:01 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">7617 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شاعری پیگیر پس از رودکی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/05/22/4133</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/05/22/4133&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه‌ی «با همسایگان» به مناسبت هفتادمین زادروز لایق شیرعلی، شاعر تاجیک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهزاده سمرقندی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;189&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahlay01.jpg?1306174513&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهزاده سمرقندی - در روز بیستم ماه مه ۱۳۴۱، وقتی مردم اروپا ترسان و لرزان از ایدئولوژی&amp;rlm;های فاشیستی به گوشه&amp;rlm;های تنگ و تاریک پناه می&amp;zwnj;&amp;rlm;بردند، مادری تاجیک در زادگاه رودکی، در دهی دوردست در ناحیه&amp;rlm;ی &amp;laquo;پنجه&amp;rlm;کند&amp;raquo;، پسری به&amp;zwnj;دنیا آورد و نامی بر او نهاد که پس از هفتاد سال، برای تمام تاجیکان، از پیر تا جوان، آشنا، عزیز و دوست&amp;rlm;&amp;zwnj;داشتنی است: &amp;laquo;لایق&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110520_Hamsaygaan_Laaiq_Tajik_Poet_Shahzoda.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://1.1.1.3/bmi/radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لایق شیرعلی هزار سال پس از رودکی در زادگاه رودکی به&amp;rlm;دنیا آمد و از کودکی در وصف مادر خود شعرهایی سرود که سر از روزنامه&amp;rlm;های کشور درمی&amp;rlm;آورد. در جامعه&amp;rlm;ی مردسالار تاجیک، کودکی به&amp;rlm;پاخاسته بود تا از حق و حقوق مادر خود دفاع کند و تمام احساس مادرش را روی کاغذ بیاورد. تمام کشور برای شنیدن صدای یک زن روستایی سکوت کرده بود و حرف او را از زبان پسرش، لایق، می&amp;zwnj;&amp;rlm;شنید. این پسر کوچک به جامعه&amp;rlm;ی تاجیک آموزاند که به حرف دل زن، مادر او، گوش دهند: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درون سینه&amp;rlm;ی سردم دلی صدپاره می&amp;zwnj;&amp;rlm;گرید&lt;br /&gt;
میان خانه&amp;rlm;ی دل کودکم گهواره می&amp;zwnj;&amp;rlm;گرید&lt;br /&gt;
ز بزم گرم شاهان خنده&amp;rlm;ی مستانه می&amp;zwnj;&amp;rlm;آید&lt;br /&gt;
به&amp;rlm;چشم من ولی هر خشتی بارج و باره می&amp;zwnj;&amp;rlm;گرید&lt;br /&gt;
زمین بیچاره می&amp;zwnj;&amp;rlm;دانم، فلک بیچاره&amp;rlm;&amp;zwnj;تر از او&lt;br /&gt;
دو بیچاره به احوال من بیچاره می&amp;zwnj;&amp;rlm;گریند&lt;br /&gt;
زمین و آسمان تنها، به گردون اختران تنها&lt;br /&gt;
خیالم با من تنها، همه سیاره می&amp;zwnj;&amp;rlm;گرید&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تهمینه&amp;rlm;ام، تهمینه&amp;rlm;ام &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تهمینه&amp;rlm;ام، تهمینه&amp;rlm;ام&lt;br /&gt;
از درد و غم دونیمه&amp;rlm;ام&lt;br /&gt;
در حسرت سهراب یل &lt;br /&gt;
دُرج غمان شد سینه&amp;rlm;ام&lt;br /&gt;
سهراب من، محراب من، &lt;br /&gt;
خورشید من، مهتاب من&lt;br /&gt;
در این&amp;rlm;جهان بی&amp;rlm;کسی &lt;br /&gt;
یک&amp;rlm;تای من، نایاب من، &lt;br /&gt;
در دشت کین سرگشته شد، &lt;br /&gt;
در خاک و خون آغشته شد&lt;br /&gt;
از مهر رستم&amp;zwnj; زاده شد و &lt;br /&gt;
از قهر رستم کشته شد&lt;br /&gt;
افتاد از بالای زین، &lt;br /&gt;
چون اختر از چرخ برین&lt;br /&gt;
شیر سفیدم از تن&amp;rlm;اش &lt;br /&gt;
دریای خون شد بر زمین&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SHAHLAY02.jpg&quot; /&gt;لایق این واژه&amp;rlm;&amp;zwnj;ها را از نگاه و سروده&amp;rlm;های مادر برداشته بود، اما ناخودآگاه سرنوشت خود را می&amp;zwnj;&amp;rlm;نوشت. این پسر کوچک به یک مرد بزرگ ملت تبدیل شد، اما در ۵۹ سالگی زندگی را ترک گفت و جامعه&amp;rlm;ی تاجیک، ۶۰ سالگی&amp;rlm;اش را بدون او جشن گرفت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خسته شده بود؛ از روزگار، از جنگیدن در تنهایی، با پدر و برادران بی&amp;rlm;نام و نقاب&amp;rlm;پوش. خسته شده بود و جسد سرد او را در یکی از خیابان&amp;rlm;های دوشنبه پیدا کردند. می&amp;zwnj;&amp;rlm;گویند سرخوش بوده، وقتی دنیا را ترک می&amp;zwnj;&amp;rlm;کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جان به قربان تو، &amp;zwnj;ای میهن خونین&amp;rlm;&amp;rlm;کفنم&lt;br /&gt;
بود بیت و شرفم، گشته&amp;rlm;ی بیت&amp;zwnj;الحزنم. &lt;br /&gt;
دشمن از چهار طرف اجنبی و خانگی&amp;rlm;اند&lt;br /&gt;
تن تنها، به چه نیرو صف اعدا شکنم؟ &lt;br /&gt;
دوست، دشمن &amp;rlm;&amp;rlm;نسق و دشمن تو دوست&amp;rlm;نماست&lt;br /&gt;
راست گویم، بپرانند ز چشم و دهنم&lt;br /&gt;
تاجیک اندر وطن خویش چرا متهم است&lt;br /&gt;
یا خطا رفته به تاجیک، تولد شد&amp;rlm;نم؟ &lt;br /&gt;
همه خلقان دگر انجمن آراسته&amp;rlm;اند&lt;br /&gt;
در سمرقند نشد ساختنی&amp;rlm;&amp;rlm;ام انجمن&amp;zwnj;ام&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیستم ماه مه سال ۲۰۰۱، با استاد حیات نعمت سمرقندی و بهاره خرم در مرز ازبکستان به تاجیکستان، در سمرقند، در واقع در مرز بین سمرقند و پنجه&amp;rlm;کند، سوار خودرویی شدیم و به سوی زادگاه رودکی و همچنین لایق شیرعلی رفتیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SHAHLAY03.jpg&quot; /&gt;انگار جشن و ماتم ملی بود و ما سمرقندیان را نیز دعوت کرده&amp;rlm; بودند. وقتی وارد جلسه شدیم، میزبانان از جای برخاستند و کسی با صدای بلند گفت: &amp;laquo;لایق کجایی؟ از پایتخت آمده&amp;rlm;اند، برخیز!&amp;raquo; و چشم&amp;rlm;های همه پر از اشک شده بود. ما چهار نفر، تمام راه، از مرز ازبکستان، یعنی از سمرقند تا پنجه&amp;rlm;کند که هردو زادگاه رودکی و لایق هستند و دست زمانه آنها را از هم جدا کرد، از گریه صورت&amp;rlm;هایمان ورم کرده بود. &lt;br /&gt;
لایق نیز همیشه با صورتی ورم&amp;rlm;کرده از گریه از این مرز عبور می&amp;zwnj;&amp;rlm;کرد و به دیدن ما سمرقندیان می&amp;zwnj;&amp;rlm;آمد. &lt;br /&gt;
همه&amp;rlm; می&amp;zwnj;&amp;rlm;دانستیم که استاد لایق شیرعلی عاشق سمرقند و بخارا بود و هر بهار، دست دیگر شاعران را می&amp;zwnj;&amp;rlm;گرفت و برای کشف استعدادهای جوان، به شهر&amp;rlm;&amp;zwnj;ها و روستاهای دوردست ازبکستان می&amp;zwnj;&amp;rlm;آمد و با تاجیک&amp;rlm;زبانان آن دیدار می&amp;zwnj;&amp;rlm;کرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من ۱۲ سال داشتم و شعر &amp;laquo;زبان گم&amp;rlm;کرده&amp;rlm;&amp;raquo; لایق شیرعلی را که منظومه&amp;rlm;ی بلندی است، از بر کرده بودم که در یکی از سفرهای استاد لایق، برای خود او بخوانم. پیام آمد که در مدرسه قبلی زیاد مانده&amp;rlm;اند و زمان برای مدرسه&amp;rlm;ی ما ندارند. ما اتوبوسی اجاره کردیم و با استاد و هم&amp;rlm;مدرسه&amp;rlm;ای&amp;rlm;های خود به مدرسه&amp;rlm;ای رفتیم که مهمان&amp;rlm;دار محبوب&amp;rlm;&amp;zwnj;ترین شاعران مردم تاجیک، استاد لایق شیرعلی و بازار صابر، بود. دیر رسیده بودیم. آنها رفته بودند. مرحبا مقیم، استاد ادبیات&amp;rlm;مان زن بسیار شعردوستی بود و نور چشم ما هم آزارش می&amp;zwnj;&amp;rlm;داد که می&amp;zwnj;&amp;rlm;خواستیم این شاعران بزرگ را ببینیم. به راننده گفت: برو دنبال&amp;rlm;شان! &lt;br /&gt;
در نیمه&amp;rlm;راه، در دامنه&amp;rlm;ی کوه&amp;rlm;های سفید &amp;laquo;زرافشان&amp;raquo; سمرقند، اتوبوس پر از کودکان، جلوی خودروی مارک &amp;laquo;مسکوویچ&amp;raquo; روسی را گرفته بود. دو مرد از خودرو پیاده شدند که اشک در چشم داشتند. استاد ادبیاتم اشاره کرد و من شروع به خواندن منظومه کردم. وقتی به این مصرع رسیدم، اشک&amp;rlm;&amp;zwnj;ها بیشتر و بیشتر می&amp;zwnj;&amp;rlm;ریختند و من با گردنی دراز و لاغر می&amp;zwnj;&amp;rlm;خواندم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زهر بادا شیر مادر بر کسی&lt;br /&gt;
که &amp;rlm;او زبان مادری گم کرده است&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;استاد لایق دستانش را دور گردن من و کناریم حلقه کرد. نمی&amp;zwnj;&amp;rlm;دانم چرا، با هم گریه کردیم. عرق ملی سال&amp;rlm;های ۱۹۸۰ بود که لایق شیرعلی، بازار صابر و گل&amp;rlm;رخسار به&amp;rlm;وجود آورده بودند و ما تاجیکان برون&amp;rlm;مرزی وظیفه&amp;rlm;ی خود می&amp;zwnj;&amp;rlm;دانستیم که آنها را نیز تشویق کنیم و به آنها برسانیم که ما نیز با شما هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ا&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SHAHLAY04.jpg&quot; /&gt;ی خراسان تو بگو&lt;br /&gt;
ساعت ایران&amp;rlm;ویچ کو؟ &lt;br /&gt;
من از این فاجعه چون &lt;br /&gt;
شکوه به یزدان نکنم&lt;br /&gt;
کو دگر شعشعه&amp;rlm;ی دانش و فرهنگ بزرگ&lt;br /&gt;
کو دگر کر و فر و نعره&amp;rlm;ی بلبل&amp;rlm; شکنم&lt;br /&gt;
روز و شب از غم تو گریه&amp;rlm;کنان می&amp;zwnj;&amp;rlm;سوزم&lt;br /&gt;
تو به خون غرقه&amp;rlm;ای و من غرق ملال و محنم&lt;br /&gt;
گریه&amp;rlm;ی من نه از آن است که درگاهم سوخت&lt;br /&gt;
هم نه زآن است که شد سوخته باغ و چمنم&lt;br /&gt;
گریه&amp;rlm;ی من نه از آن است که بیچاره شدم&lt;br /&gt;
هم نه زآن است که فرسوده بود پیرهنم&lt;br /&gt;
گریم از آنکه تو را حکم به کشتن کردند&lt;br /&gt;
ای تو هم&amp;rlm;پایه&amp;rlm; و هم&amp;rlm;مایه&amp;rlm;ی انسان بودنم&lt;br /&gt;
گریم از آنکه ز بن&amp;rlm;مایه&amp;rlm;ی این قسمت تلخ&lt;br /&gt;
من سخن گویم اگر، نیست کسی هم&amp;rlm;سخنم&lt;br /&gt;
گریم از آنکه به ژرفای چنین فاجعه&amp;rlm;ای&lt;br /&gt;
نشود خیره، کس از هم&amp;rlm;نسب و هم&amp;rlm;وطنم&lt;br /&gt;
گریم از آنکه دو سه بی&amp;rlm;طرف بی&amp;rlm;شرف&lt;br /&gt;
به&amp;rlm;سرم سنگ ببارند که من دم نزنم&lt;br /&gt;
گریم از آنکه تو تنهایی و من تنهاتر&lt;br /&gt;
وطنم، آه وطنم، آه وطنم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آن جشن تولد استاد، بدون حضور او گشته و برگشته تکرار شد که باید هزار سال دیگر صبر کنیم تا رودکی در جسم لایق دیگری زنده شود و قوت دل تاجیکان پراکنده و هنوز هم بی&amp;rlm;وطن گردد. &lt;br /&gt;
لایق شیرعلی، شعری داشت با عنوان &amp;laquo;بعد از هزار سال&amp;raquo;. به همین عنوان نیز تمام اشعار او را در دو جلد منتشر کرده بودند و به ما دادند که به تاجیکان سمرقند برسانیم. این مجموعه، با این بیت شروع می&amp;zwnj;&amp;rlm;شد: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من بعد همه زوال می&amp;zwnj;&amp;rlm;آیم باز&lt;br /&gt;
چون مرغ خجسته&amp;rlm;بال می&amp;zwnj;&amp;rlm;آیم باز&lt;br /&gt;
گر بعد هزار سال یادم بکنی&lt;br /&gt;
من بعد هزار سال می&amp;zwnj;&amp;rlm;آیم باز&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا تمام مردم تاجیکستان زادروز استاد لایق شیرعلی، محبوب&amp;rlm;&amp;zwnj;ترین شاعر تاجیک بعد از رودکی را جشن می&amp;zwnj;&amp;rlm;گیرند. بازهم بدون او. اگر زنده می&amp;zwnj;&amp;rlm;ماند، هفتاد ساله بود. اما نمی&amp;zwnj;&amp;rlm;دانم که آیا تاجیکان سمرقند و بخارا و دیگر کشور&amp;zwnj;ها این تاریخ را در یاد دارند و یا زود فراموش کرده&amp;rlm;اند؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این زمانه، به هر بهانه&lt;br /&gt;
نه تو بمانی، نه من بمانم&lt;br /&gt;
نصیب دل را ز دار دنیا&lt;br /&gt;
نه تو ستانی، نه من ستانم&lt;br /&gt;
چو ماهواره به آسمان&amp;rlm;ها&lt;br /&gt;
کنیم پرواز به سرعت نور&lt;br /&gt;
ته زمین را پس فلک را &lt;br /&gt;
نه تو بدانی، نه من بدانم&lt;br /&gt;
چه زود راندیم، که زود ماندیم&lt;br /&gt;
به جان خسته، دگر به تندی&lt;br /&gt;
به دشت قسمت، سمند نوبخت&lt;br /&gt;
نه تو برانی، نه من برانم&lt;br /&gt;
فریب دنیا، گرام دل&amp;rlm;ها&lt;br /&gt;
بتاخت بر ما، چو سیل کوه&amp;rlm;ها&lt;br /&gt;
گلیم خود را کشیدن از آب&lt;br /&gt;
نه تو توانی، نه من توانم&lt;br /&gt;
بسا دویدیم، به یاد رویی&lt;br /&gt;
بسا فتادیم، به خاک کویی&lt;br /&gt;
کنون به سویی، به جست&amp;rlm;وجویی&lt;br /&gt;
نه تو روانی، نه من روانم&lt;br /&gt;
به گوش جانان ترانه خواندیم&lt;br /&gt;
ز بوسه بر لب، نشانه ماندیم&lt;br /&gt;
چه شد؟ چه آمد؟ که از مصیبت&lt;br /&gt;
نه تو بخوانی، نه من بخوانم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.jadidonline.com/story/28042010/frnk/loiq_sherali&quot;&gt;::لایق شاعر&amp;nbsp;شادی و بیداری، باقر معین::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/05/22/4133#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2939">ادبیات تاجیکستان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2940">با همسایگان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2147">شهزاده سمرقندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2938">لایق شیرعلی</category>
 <pubDate>Sun, 22 May 2011 11:25:19 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4133 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>