<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2841/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>نژاد پرستی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2841/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>کُرد بودن در جامعه ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/03/23/12352</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/03/23/12352&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با بهنام امینی، جامعه‌شناس کرد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مینا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;280&quot; height=&quot;210&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/1126hqd.jpg?1332703138&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مینا ـ&amp;nbsp;کرد بودن در جامعه ایران به چه معناست؟ کسانی که در فرهنگی غیر از فرهنگ مرکز به دنیا می&amp;zwnj;آیند چه تجربه&amp;zwnj;ای از این تفاوت فرهنگی، زبانی و جغرافیایی دارند؟&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جامعه ما آکنده از انواع ستم&amp;zwnj;هاست: ستم&amp;zwnj;های جنسیتی، مذهبی، طبقاتی، قومی و غیره. برای برپایی جامعه&amp;zwnj;ای عادلانه و رهایی از این ستم&amp;zwnj;ها نخست لازم است تجربه&amp;zwnj;ای درونی از این ستم&amp;zwnj;ها داشته باشیم و بتوانیم آنها را بیان کنیم. به همین منظور با بهنام امینی گفت&amp;zwnj;وگویی کردم و کوشیده&amp;zwnj;ام تجربه&amp;zwnj;شخصی او را از &amp;quot;کرد بودن&amp;quot; دریابم. این گفت&amp;zwnj;وگو یک&amp;zwnj;طرفه نیست. بهنام هم از تجربه من از زندگی در تهران و فضای فرهنگی متفاوت آن پرسیده است. ما با اینکه از دو خاستگاه اجتماعی متفاوت و به نسبت دور از هم برخاسته&amp;zwnj;ایم، در این گفت&amp;zwnj;وگو کوشیده&amp;zwnj;ایم به یکدیگر گوش دهیم و تجربه&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان را با یکدیگر در میان بگذاریم. بهنام امینی فارغ&amp;zwnj;التحصیل جامعه&amp;zwnj;شناسی و مطالعات فرهنگی است و اکنون چند&amp;zwnj;سالی است که در ترکیه زندگی می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اگر موافقی&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;از دوران کودکی و مدرسه آغاز کنیم. ممکن است کمی &lt;/b&gt;&lt;b&gt;از&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;این دوران &lt;/b&gt;&lt;b&gt;برای ما بگویید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;؟ کرد بودن در آن سال&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ها&lt;/b&gt;&lt;b&gt;برای&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شما&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;چه مفهومی داشت و اصلا از &lt;/b&gt;&lt;b&gt;چه زمانی&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;مفهوم پیدا کرد؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این سئوال واقعاً سئوال سهل و ممتنعی است. ظاهری ساده دارد ولی پاسخ به آن مستلزم نقب زدن به حافظه&amp;zwnj;ای است که در این مورد به سختی یاری می&amp;zwnj;کند. نمی&amp;zwnj;دانم دقیقاً چه زمانی ولی قطعا مدرسه به عنوان یک نهاد اجتماعی و سیاسی فراگیر نقش برجسته و انکارناپذیری در ایجاد شکاف در آنچه با مسامحه &amp;quot;هویت یگانه&amp;quot; من و نیز دیگرانی همچون من می&amp;zwnj;نامم، داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش از مدرسه، رسانه و به طور مشخص تلویزیون مرا متوجه تفاوتی کرده بود. &amp;quot;ما&amp;quot; کردی حرف می&amp;zwnj;زدیم و &amp;quot;آنها&amp;quot; فارسی. علاوه بر عامل زبانی، مقوله پوشش و لباس هم متمایزکننده و تفاوت گذار بود. بیشتر اقوام و نزدیکان من لباس کردی می&amp;zwnj;پوشیدند. برای روشن&amp;zwnj;تر کردن میزان تأثیرگذاری این دو عامل یعنی زبان و پوشش ناگزیر از پیوند دادن تجربیات کودکی&amp;zwnj;ام با توصیفی مختصر از محیط اجتماعی هستم که در آن بزرگ شده&amp;zwnj;ام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من در شهر کرمانشاه به دنیا آمده&amp;zwnj;ام و در همان&amp;zwnj;جا بزرگ شده&amp;zwnj;ام ولی والدین من کرمانشاهی نیستند و از منطقه اورامانات و به&amp;zwnj;طور مشخص از شهرهای جوانرود و روانسر به کرمانشاه مهاجرت کرده&amp;zwnj;اند. بخش عمده اقوام ما هم در این دو شهر زندگی می&amp;zwnj;کنند و یگانه محل گذران تعطیلات ما هم همین دو شهر بودند. در سال&amp;zwnj;های پایانی جنگ هم برای خلاصی از بمباران مدتی را در جوانرود زندگی کردیم. تجربه زندگی و رفت و آمد در این دو محیط در عین شباهت&amp;zwnj;های بسیار، بیانگر تفاوت&amp;zwnj;های مشخصی نیز هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من همیشه از این مسئله هراس داشتم که با یکی از خویشان که لباس کردی به تن داشت در خیابان&amp;zwnj;های کرمانشاه ظاهر شوم مبادا دوستی یا آشنایی مرا ببیند و متلکی بارم بکند. یا اینکه حتی آدرس منزل&amp;zwnj;مان را بعضی دوستان صمیمی&amp;zwnj;ام که فارس بودند یا فارسی حرف می&amp;zwnj;زدند، نداشتند مبادا در صورت مراجعه مثلاً مادرم را با لباس کردی ببینند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اورامانات- به&amp;zwnj;ویژه در کودکی من- همه کردی حرف می&amp;zwnj;زدند و می&amp;zwnj;زنند و لباس کردی می&amp;zwnj;پوشیندند و می&amp;zwnj;پوشند و تفاوتی از این نظر بین خانه و خیابان در معنای عام آن نیست، ولی در کرمانشاه گرچه اکثر ساکنان کرد هستند با وجود این لزوماً همگی لباس کردی نمی پوشند و نیز کردی- به&amp;zwnj;ویژه در خارج از خانه- صحبت نمی&amp;zwnj;کنند. اشاره&amp;zwnj;ام به خارج از خانه به&amp;zwnj;طور مشخص به نهادهای &amp;quot;دولتی &amp;quot; است که نشان&amp;zwnj;دهنده سویه های سیاسی این پدیده است. از این&amp;zwnj;رو وقتی مدرسه رفتم با وجود شکاف زبانی بین محیط خانه و مدرسه در مجموع خو گرفتن به این وضعیت و یادگیری زبان فارسی برایم مشکل حادی ایجاد نکرد، اما این مسئله در مورد کسانی که در اورامانات، استان کردستان و شهرهای کردنشین آذربایجان غربی مدرسه می&amp;zwnj;روند، به این سادگی نبوده است و نیست. در این شهرها تفاوت چندانی میان محیط خانه و مدرسه به لحاظ زبانی نیست و حتی معلمان بومی در کلاس&amp;zwnj;ها هم کردی حرف می&amp;zwnj;زنند. بگذریم از موارد دردناکی که بعضی معلمان غیر بومی با توسل به کتک و تنبیه، دانش&amp;zwnj;آموزان را وادار به حرف زدن به فارسی می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگری که درباره خصلت هویت&amp;zwnj;بخشی نحوه پوشش می&amp;zwnj;توانم بگویم این است که پوشیدن لباسی غیر از کردی یا همان &amp;quot;لباس فارسی&amp;quot;- آنطور که در بچگی&amp;zwnj;هایمان می&amp;zwnj;گفتیم- در شهری مثل جوانرود شاخصه &amp;quot;غریبی&amp;quot; بود. البته در سال&amp;zwnj;های اخیر این موضوع کمرنگ&amp;zwnj;تر شده است و در کرمانشاه پوشیدن لباس کردی شاخصه &amp;quot;غیر شهری&amp;quot; و &amp;quot;دهاتی &amp;quot;بودن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علاوه بر زبان و پوشش می&amp;zwnj;بایست به مولفه دیگری هم اشاره کنم و آن هم ماهیت سیاسی مسئله کرد است که گویا از تجربه کرد بودن تفکیک ناپذیر است. این واقعیت به ویژه درباره کردهای سنی مذهب و نوع نگاهی که &amp;quot;دیگران&amp;quot; به آنها دارند صدق می&amp;zwnj;کند. برای بیان واضح&amp;zwnj;تر اولین تجربه مشخصی که از کودکی&amp;zwnj;ام به یاد دارم را روایت می کنم: کلاس چهارم یا پنجم ابتدایی بودم. یک روز که تازه از مدرسه برگشته بودم مادرم با عصبانیتی توأم با دلخوری شدید درباره همسایه دیوار به دیوارمان با پدرم جر و بحث می کرد و پدرم سعی در آرام کردنش داشت. ماجرا از این قرار بود که آن همسایه ما که حزب&amp;zwnj;اللهی بود و فارسی هم حرف می زد (گویا از&lt;span&gt;&amp;nbsp;شهر دیگری&amp;nbsp;به کرمانشاه مهاجرت کرده بودند&lt;/span&gt;) از روی قرائن و شواهدی نظیر آنکه ما سنی بودیم و مادرم و بسیاری از مهمانان ما لباس کردی می&amp;zwnj;پوشیدند به این نتیجه رسیده بود که ما وابسته به حزب دمکرات کردستان هستیم، در نتیجه خطرناک هستیم و &amp;quot;سر بریدن&amp;quot; برای ما در حکم آب خوردن است. آقای همسایه این تئوری گوهربارش را با اهل محل در میان گذاشته بود و اذهان عمومی را علیه ما کاملاً مشوش کرده بود. این در حالی بود که اقوام درجه یک ما اصلاً سابقه سیاسی نداشتند. در هر حال آن روز و تا مدتها بعد از آن یک &amp;quot;حزب اللهی فارس&amp;quot; از نظر من پلیدترین و مشمئزکننده&amp;zwnj;ترین موجود روی زمین بود و یک کرد واقعی خصم او. البته این تصورات کودکانه دیری نپایید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;جالب است ... اولین تجربه ای که این دوگانه ر&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ا&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;برای&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شما&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شکست یا کمرنگ کرد چه بود؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن برداشت من حاصل یک واکنش احساسی بچگانه بود که به محض آنکه داماد آن خانواده یک بار که سرم شکست، به دادم رسید و مرا به بیمارستان رساند، در هم شکست. واقعیت مهمتری که تأثیراجتماعی و فراگیر هولناکی داشت و هنوز دارد، هژمونی گفتمان سیاسی- فرهنگی خاصی است که اگر بخواهم از واژگان ادوارد سعید استفاده کنم، مبتنی بر تفوق و برتری &amp;quot;فارس&amp;zwnj;ها&amp;quot; بر &amp;quot;کُردها&amp;quot; است و سعی در &amp;quot;شرقی کردن&amp;quot; کردها دارد. در این گفتمان،&amp;quot;فارس&amp;quot; و &amp;quot;کرد&amp;quot; مقولاتی با تعریف&amp;zwnj;های خاص خود هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوگانه &amp;quot;تهرانی-شهرستانی&amp;quot; هم از همان منطق &amp;quot;مال ما- مال آنها&amp;quot; یا &amp;quot;ما- دیگری&amp;quot; تبعیت می&amp;zwnj;کند که مبتنی است بر پیشفرض برتری و تفوق تهرانی بر شهرستانی. با وجود این هرچه بیشتر در تهران می&amp;zwnj;ماندی و فضاها و روابط بیشتری را تجربه می&amp;zwnj;کردی بیشتر پی به هراس نژادپرستانه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;بردی که در پس ساخته شدن این دوگانه بود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادوارد سعید در بخش سوم اثر کلاسیک خود، شرق شناسی، با عنوان شرق شناسی&lt;span&gt;&amp;nbsp;در زمان ما به توصیف بینش و نگرش &amp;quot;انسان سفیدپوست&amp;quot; به مقوله &amp;quot;شرق&amp;quot; و &amp;quot;شرقیان&amp;quot; می پردازد.&lt;/span&gt; این نوع نگاه با استفاده از تعمیمات و کلیات گسترده، واقعیت را به دسته&amp;zwnj;های مختلف تقسیم می&amp;zwnj;کند مثل زبان&amp;zwnj;ها، نژادها، اقوام و ... این دسته&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ها نوعی تفسیر مبتنی بر ارزشیابی هستند و بر پایه دوگانگی &amp;quot;مال ما&amp;quot;، &amp;quot;مال آنها&amp;quot; استوارند. همانطور که سعید تأکید می&amp;zwnj;کند در طول تاریخِ&amp;nbsp;تولید دانش شرق&amp;zwnj;شناسی از سوی &amp;quot;غربی&amp;zwnj;ها&amp;quot; درباره &amp;quot;شرقی&amp;zwnj;ها&amp;quot;، این مباحث به وسیله دانش&amp;zwnj;های زبان&amp;zwnj;شناسی، نژادشناسی، تاریخ و حتی نظریات داروین درباره تکامل و بقا و انتخاب طبیعی تقویت شده&amp;zwnj;اند. بر این اساس &amp;quot;ما&amp;quot; یعنی &amp;quot;غربی&amp;zwnj;ها&amp;quot; مردمانی متمدن، خلاق، کوشا، اهل فکر و پیشرفت و &amp;quot;آنها&amp;quot; یعنی &amp;quot;شرقی&amp;zwnj;ها &amp;quot; انسان&amp;zwnj;هایی بدوی، وحشی، خشن، شهوتران و غیر عقلانی هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتمان ناسیونالیستی ایرانی که به ویژه پس از جنگ جهانی اول در حوزه روشنفکری و نیز سیاسی از طریق رضاشاه در ایران حاکم شد، از آن زمان تا به حال به اشکال پیچیده و عموماً مستتری عناصر گفتمان شرق شناسی را در مورد اقوام ایرانی بازتولید کرده است. پس از انقلاب ۵۷ گرچه روحانیت حاکم با ملی&amp;zwnj;گرایان به عنوان رقبای سیاسی مشکل داشت، ولی به لحاظ گفتمانی برای بسط سلطه خود از طریق یکدست&amp;zwnj;سازی جامعه، از آنان بسیار بهره برد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; height=&quot;216&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/abstract_003_f.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دولت از طریق انحصار رادیو و تلویزیون تا حدود زیادی موفق شد عناصر این گفتمان را در اذهان عمومی جا بیاندازد. به عنوان مثال بنا به تجربه شخصی خودم در شهرهای بزرگ کردنشین همچون کرمانشاه و سنندج که اطلاع بیشتری دارم، در برنامه&amp;zwnj;های صدا و سیمای مراکز این استان&amp;zwnj;ها کردی حرف زدن و پوشیدن لباس کردی مختص پیرزنان و پیرمردان تکیده و زشت&amp;zwnj;رو و یا شخصیت&amp;zwnj;های دلقک مآب بود. پسران و به&amp;zwnj;ویژه دختران جوان فارسی حرف می&amp;zwnj;زدند. در واقع فارس بودن و فارسی حرف زدن پدیده&amp;zwnj;ای مدرن، شهری، متمدن و باکلاس بود در حالی که کردی پوشیدن و حرف زدن مربوط به انسان&amp;zwnj;های بدوی، دهاتی، قدیمی و عقب افتاده بود. بدین ترتیب کردها نمی&amp;zwnj;توانند در دوران جدید حرفی برای گفتن داشته باشند، چه رسد به اینکه مثلاً داعیه سیاسی و یا فرهنگی هم داشته باشند. گسترش فضایی شهرها و رشد فرهنگ مصرفی نیزبه جا افتادن چنین گزاره&amp;zwnj;هایی کمک می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقابل چنین هجوم گفتمانی سهمگینی که همراه با سرکوب سیاسی نیز بود کم نبودند&amp;nbsp;کردهایی که این گزاره&amp;zwnj;های نژادپرستانه را پذیرفتند. در واقع پدیده &amp;quot;نژادپرستی نهادینه شده&amp;quot; به ویژه در کرمانشاه در ابعاد وسیعی مشاهده می&amp;zwnj;شد و می&amp;zwnj;شود. من همیشه از این مسئله هراس داشتم که با یکی از خویشان که لباس کردی به تن داشت در خیابان&amp;zwnj;های کرمانشاه ظاهر شوم مبادا دوستی یا آشنایی مرا ببیند و متلکی بارم بکند. یا اینکه حتی آدرس منزل&amp;zwnj;مان را بعضی دوستان صمیمی&amp;zwnj;ام که فارس بودند یا فارسی حرف می&amp;zwnj;زدند، نداشتند مبادا در صورت مراجعه مثلاً مادرم را با لباس کردی ببینند. بارها در کرمانشاه و حتی در سنندج شاهد بوده&amp;zwnj;ام که جوانانی به زبان کردی مردان یا زنانی را که در خیابان لباس کردی به تن داشته&amp;zwnj;اند با صدای بلند دست انداخته&amp;zwnj;اند و مسخره کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری از فعالان سیاسی-اجتماعی کرد کرمانشاهی که از یکسو تحت تأثیر گفتمان ناسیونالیستی ایرانی، ادبیات و فرهنگ کردی را عقیم و ناتوان می&amp;zwnj;دانستند یا به دلیل سرکوب سیاسی رابطه ارگانیکی با اپوزیسیون کردی نداشتند و از سوی دیگر به لحاظ سیاسی با جمهوری اسلامی (و پیش از انقلاب با رژیم پهلوی) مشکل داشتند، به ناگزیررو به سوی گروه&amp;zwnj;های سیاسی ملی&amp;zwnj;گرا همچون &amp;quot;جبهه ملی&amp;quot;، &amp;quot;ملی- مذهبی&amp;zwnj;&amp;quot;، &amp;quot;پان ایرانیست&amp;quot; و... می آورند. در واقع به نظر من مهم&amp;zwnj;ترین دلیل برای این واقعیت که در تاریخ معاصر، احزاب سیاسی ملی&amp;zwnj;گرا معمولاً پایگاه اجتماعی قدرتمندی به ویژه در میان نخبگان کرمانشاه داشته&amp;zwnj;اند همین امر بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;تصور&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شما&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;از تهران به عنوان پایتخت چه بود؟ در چه سنی اولین&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;بار به تهران آمدی&lt;/b&gt;&lt;b&gt;؟ چه تصویری از تهران &lt;/b&gt;&lt;b&gt;داشتید&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;و بعد از دیدن تهران &lt;/b&gt;&lt;b&gt;چه تصویری از آن&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;در &lt;/b&gt;&lt;b&gt;ذهن&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;تان&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;نقش بست؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویری که از تهران در ذهن داشتم تا حدود زیادی بر اساس آنچه در تلویزیون دیده بودم شکل گرفته بود. حتی فیلمفارسی&amp;zwnj;هایی هم که دیده بودم در این زمینه نقش داشتند. علاوه بر اینها پدرم مغازه رنگ&amp;zwnj;فروشی داشت و هرازگاه برای سفارش خرید به تهران می&amp;zwnj;رفت و معمولاً در بازگشت از تهران چیزهایی برایمان تعریف می&amp;zwnj;کرد. در مجموع تهران، تا قبل از اینکه از نزدیک از آنجا دیدن کنم برایم صرفاً در حکم یک شهر نبود. به سرزمینی دیگر می&amp;zwnj;مانست که بسیار بزرگ بود و گران. مردمی هم که در آنجا زندگی می&amp;zwnj;کردند به نظرم بسیار متفاوت از تمامی کسانی بودند که تا آن زمان از نزدیک در زندگی&amp;zwnj;ام دیده بودم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تصویر تا زمانی که برای اولین&amp;zwnj;بار در پانزده سالگی به همراه برادرم برای شرکت در نمایشگاه کتاب به تهران رفتیم به قوت خود باقی بود. تهران در نگاه اول با ساختمان&amp;zwnj;ها و خیابان&amp;zwnj;های بزرگ و بزرگراه&amp;zwnj;هایش چشم&amp;zwnj;نواز بود و مردمانی که مثل آدم&amp;zwnj;هایی که بر صفحه تلویزیون ظاهر می&amp;zwnj;شدند حرف می&amp;zwnj;زدند. ارتباط برقرار کردن با آنها به نظرم خیلی دشوار می&amp;zwnj;آمد. با این اوصاف مجذوب شلوغی و شور و هیجانی بودم که در شهر به چشم می خورد و حس &amp;quot;آزادی&amp;quot; که در بطن این شلوغی بود. جنبه ملموس این آزادی برای من دختران و پسران جوانی بودند که شانه به شانه یکدیگر در خیابان&amp;zwnj;ها راه می&amp;zwnj;رفتند در حالی که چنین مناظری در کرمانشاه بسیار کمیاب بود؛ چون حضور پلیس در همه جا سنگین بود. تجربه دو یا سه روز ماندن در تهران بیش از پیش متقاعدم کرد که آینده&amp;zwnj;ای در کرمانشاه برایم متصور نیست و تهران جایی است که می&amp;zwnj;توان در آن شکوفا شد، گرچه&amp;quot;مردمان متفاوتش&amp;quot; و &amp;quot;خصلت هیولایی شهر&amp;quot; هنوز تاحدودی برایم ترسناک بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در کلانشهرهایی چون تهران و پاریس که تمرکز نسبی سرمایه و قدرت وجود دارد هر آن که از &amp;quot;ما&amp;quot; نیست و از &amp;quot;خارج از کلانشهر&amp;quot; می آید تهدیدی برای سرمایه و قدرت &amp;quot;ما&amp;quot; به شمار می&amp;zwnj;رود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بعد که به تهران آمدید&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;چه تجربه ای از این شهر داشتید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در روزها و ماه&amp;zwnj;های ابتدایی ورودم به تهران به عنوان دانشجو چیزی شبیه به &amp;quot;بیگانه&amp;quot; زیملی بودم. آمده بودم تا بمانم و جزئی از این جامعه جدید شوم، ولی هنوز متمایز و متفاوت از آن بودم. بازهم &amp;quot;زبان&amp;quot; اولین نشانه و محل تعیین این تمایز بود. جالب است که نحوه فارسی حرف زدن من در ابتدا برای بسیاری از دوستان تهرانی یا آنهایی که فارسی را با لهجه تهرانی صحبت می&amp;zwnj;کردند، عجیب بود و گاه خنده&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;گرفت. مثلاً مواقعی که کلماتی همچون &amp;quot;کتابخانه&amp;quot;، &amp;quot;آمدم&amp;quot; و &amp;quot;نان&amp;quot; را به همین صورت نوشتاری ادا می&amp;zwnj;کردم .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کم کم احساس کردم که کرد بودن در تهران تا حدود زیادی در مقوله عام&amp;zwnj;تری به نام &amp;quot;شهرستانی&amp;quot; ادغام می&amp;zwnj;شود که در عین حفظ ویژگی&amp;zwnj;های خاص خود، در تقابل با مقوله &amp;quot;تهرانی&amp;quot; به مجموعه وسیع&amp;zwnj;تری از افراد پیوند می&amp;zwnj;خورد. بر ساخته شدن دوگانه &amp;quot;تهرانی-شهرستانی&amp;quot; هم از همان منطق &amp;quot;مال ما- مال آنها&amp;quot; یا &amp;quot;ما- دیگری&amp;quot; تبعیت می&amp;zwnj;کند که مبتنی است بر پیشفرض برتری و تفوق تهرانی بر شهرستانی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با وجود این هرچه بیشتر در تهران می&amp;zwnj;ماندی و فضاها و روابط بیشتری را تجربه می&amp;zwnj;کردی بیشتر پی به هراس نژادپرستانه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;بردی که در پس ساخته شدن این دوگانه بود. به قول یکی از دوستان، تهران &amp;quot;شهر فراری&amp;zwnj;ها&amp;quot; است. &amp;quot;شهرستانی&amp;quot;ها در تهران بسیار بیشتر از آن چیزی هستند که در نگاه اول به نظر می&amp;zwnj;رسند، اما بیش از آنکه به دلیل مدرن و شهری بودن &amp;quot;تهرانی&amp;quot; شده باشند، تحت تأثیر فشار گفتمانی این دوگانه، خود را &amp;quot;تهرانی&amp;quot; می&amp;zwnj;دانند و از واقعیت شهرستانی یا غیر تهرانی خود تبری می&amp;zwnj;جویند. البته این واقعیت را نباید از نظر دور داشت که تهران به دلیل همان خصلت هیولایی، توانایی زیادی در جذب و بلعیدن و هضم عناصر جدید و گسترش فضایی دارد، تا جایی که به سختی می&amp;zwnj;توان حد و مرز خاصی برایش متصور بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;به نظر&lt;/b&gt;&lt;b&gt; شما&lt;/b&gt;&lt;b&gt; این دوگانه تهرانی ـ شهرستانی نژادپرستانه است یا طبقاتی؟ چون همانطور که می&amp;zwnj;دانید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;این دوگانه&amp;zwnj;سازی و پیامدهایش محدود به ایران نیست. این دوگانه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;، در&lt;/b&gt;&lt;b&gt; سرتاسر قرن نوزدهم پابه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;پای صنعتی شدن و توسعه شهرهای اروپایی گسترش یافت. در فرانسه که من زندگی می کنم هنوز هم نگاه خیلی از &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;پاریسی&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; به &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شهرستانی&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ی فرانسه ته&amp;zwnj;رنگی تحقیر&amp;zwnj;آمیز دارد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قطعاً این پدیده جنبه طبقاتی یا به عبارت بهتر علت و بنیان اقتصادی هم دارد ولی من برای تأکید بر خصلت فراطبقاتی این نوع از هراس اجتماعی که واجد بسیاری از ویژگی های نژادپرستی، با شدت و حدت متغیر است از واژه هراس نژادپرستانه استفاده کردم. مسئله بر سر این است که ساخته شدن چنین دوگانه&amp;zwnj;های کاذبی چه در فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی که بدان اشاره کردی و چه در جوامعی چون ایران و همسایگانش، از حس برتری و تفوق سیاسی، اقتصادی و فرهنگی سازندگان نشئت می گیرد که منجربه توهم برتری ذاتی و یا نژادی می&amp;zwnj;شود. در کلانشهرهایی چون تهران و پاریس که تمرکز نسبی سرمایه و قدرت وجود دارد هر آن که از &amp;quot;ما&amp;quot; نیست و از &amp;quot;خارج از کلانشهر&amp;quot; می آید تهدیدی برای سرمایه و قدرت &amp;quot;ما&amp;quot; به شمار می&amp;zwnj;رود. این وضعیت فرهنگ خاص خود را تولید می کند که در تصاویر و توصیف&amp;zwnj;های قالبی از &amp;quot;شهرستانی&amp;zwnj;ها&amp;quot; و یا جوک&amp;zwnj;هایی که درباره شهرستانی&amp;zwnj;ها و قومیت&amp;zwnj;ها روایت می&amp;zwnj;شوند، خود را نشان می&amp;zwnj;دهد. بسیاری از همان &amp;quot;شهرستانی&amp;zwnj;ها&amp;quot; هم پس از مدتی زندگی در تهران این فرهنگ را در خود درونی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یادم هست یکبار در ترمینال غرب تهران شاهد دعوای یک جوان غیر تهرانی با یکی از کارکنان یک شرکت اتوبوسرانی بودم. دعوا بر سر بلیت بود، اما به یکباره با اشاره فروشنده بلیت به لهجه آن جوان و تأکید بر &amp;quot;شهرستانی&amp;quot; و &amp;quot;نفهم بودن&amp;quot; او، درگیری وارد فاز دیگری شد. تجربه دیگری که به خاطرم می&amp;zwnj;آید برمی&amp;zwnj;گردد به سال&amp;zwnj;های اول دوران دانشجویی که به همراه تعدادی از هم&amp;zwnj;دانشکده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ها که اکثراً کرد بودند یک روز آخر هفته را رفته بودیم درکه. موقع برگشتن و پایین آمدن از کوه چندتا از دخترهای همکلاسی خودشان را به من و یکی دیگر از پسرها رساندند و با اشاره به سه پسری که مزاحم&amp;zwnj;شان شده بودند از ما کمک خواستند. من و دوستم به همراه دوتا دیگر از پسرها در یکی از کوچه&amp;zwnj;های درکه دور آن پسرها حلقه زدیم و به خاطر اذیت کردن دوستان&amp;zwnj;مان بازخواست&amp;zwnj;شان کردیم. آنها هم تا حدود زیادی منکر شدند و بعد از پافشاری دوستان ما و در واقع تحت فشار عذرخواهی کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; height=&quot;188&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/khak.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بعد از آن در مینی&amp;zwnj;بوس و هنگام بازگشت به داخل شهر، یکی از آنها سرش را نزدیک گوش من آورد و گفت: &amp;quot;داداش شما بچه کرمانشاهی؟&amp;quot; من هم که از خشونتی که در پس این سئوال بود عصبانی بودم جواب دادم: &amp;quot;یعنی الان تنها مسئله&amp;zwnj;ای که ذهنت را به خودش مشغول کرده اینه؟&amp;quot; در واقع گویا او منتظر پاسخ مثبت من بود تا از همان جا تأییدی بر کلیشه &amp;quot;دعوایی و خشن بودن کرمانشاهی&amp;zwnj;ها&amp;quot; بیابد. در حالی که هیچکس او را به دلیل &amp;quot;تهرانی&amp;quot; بودن متهم به مزاحمت و متلک&amp;zwnj;پرانی نکرده بود. اگر از تقابل تاحدودی مردانه و تهوع&amp;zwnj;آور موجود در روایت دوم بگذریم، هر دوی این تجربیات، هم &amp;quot;بیگانگی&amp;quot;ام را به یادم می&amp;zwnj;آورد و هم ویژگی عمومی و فراطبقاتی بودن هراسی که در پس دوگانه&amp;zwnj;هایی همچون &amp;quot;تهرانی-شهرستانی&amp;quot; هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادوارد سعید درباره نگاه شرق&amp;zwnj;شناسان قرن نوزدهم به انسان شرقی می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;فرد شرقی اول یک شرقی بود و بعد یک انسان&amp;quot;. در ترکیه هم یک کرد ابتدا یک کرد است و سپس یک انسان.این اکثریت است که تعیین می کند یک کرد، واجد شرایط برای برخورداری از حقوق انسانی هست یا خیر.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال بگذار من از تو بپرسم به عنوان کسی که در تهران به دنیا آمده&amp;zwnj;ای و در همانجا بزرگ شده&amp;zwnj;ای چه ذهنیت یا تجربه&amp;zwnj;ای درباره غیر تهرانی&amp;zwnj;ها و به ویژه کردها در دوره&amp;zwnj;های مختلف زندگی&amp;zwnj;ات داشته&amp;zwnj;ای؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نخستین تصویر من از کردها تاحدودی رمانتیک و زیباست: مادرم دوست کردی داشت جوان، زیبا و آواز&amp;zwnj;خوان. مادرم عاشق زبان و فرهنگ کردی بود و من هم به پیروی از او تصور دلپذیری از کردستان داشتم. کردستان برای من مساوی بود با رقص، موسیقی و خانم&amp;zwnj;های شیکپوشی که توجه هر پسربچه کنجکاوی را به خود جلب می&amp;zwnj;کنند. یکبار فکر کنم حدود ده سالگی در جمع همبازی&amp;zwnj;هایم پسری وارد شد که تازه از سنندج به تهران آمده بود. یکی از نخستین جملاتی که به شوخی ـ جدی از او شنیدم این بود: &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کردها سر می برند!&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; من هرچه می پرسید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;م&lt;/b&gt;&lt;b&gt; به چه دلیل، او با شیطنت می&amp;zwnj;خندید. تصور اینکه چطور خانم&amp;zwnj;های شاد و آوازخوان کودکی&amp;zwnj;ام می&amp;zwnj;توانند اینقدر خشن باشند برایم ناممکن بود. حالا مسئله&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;را می&amp;zwnj;فهمم: گروه&amp;zwnj;های ستمدیده و پیرامونی برای اینکه در جامعه مرکز پذیرفته شوند می&amp;zwnj;کوشند همچون آنها سخن بگویند. این پدیده را در حوزه&amp;zwnj;های دیگر هم می&amp;zwnj;بینیم: زنانی که زنان را تحقیر می&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کنند و در واقع دارند خود را در جایگاه مردان می&amp;zwnj;گذارند. همچنین در اینجا در فرانسه ایرانیان بسیاری را دیده&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ام که به محض اینکه با یک نفر غربی صحبت می&amp;zwnj;کنند به گونه&amp;zwnj;ای اغراق&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;آمیز جامعه و فرهگ ایرانی &lt;/b&gt;&lt;b&gt;را &lt;/b&gt;&lt;b&gt;تحقیر می&amp;zwnj;کنند. پدیده عجیب و دردناکی &lt;/b&gt;&lt;b&gt;ا&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ست. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تصویر کودکی من از کردستان &lt;/b&gt;&lt;b&gt;اما &lt;/b&gt;&lt;b&gt;واقعی نبود. این نگاه مبتنی بود بر نگاه توریستی طبقه متوسط تهرانی به شهرها و مناطق پیرامونی. چندوقت پیش فیلم &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;خاک&amp;zwnj;آشنا&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot; ساخته&lt;/b&gt;&lt;b&gt; بهمن فرمان&amp;zwnj;آرا را از برنامه آپارات بی&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;بی&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;سی دیدم. چنانکه مفسران هم اشاره کردند، نگاه فیلم به کردستان نگاهی &amp;laquo;تهرانی&amp;raquo; است. ما با پلان&amp;zwnj;هایی سخت زیبا و هوش&amp;zwnj;ربا از طبیعت کردستان مواجه می&amp;zwnj;شویم بدون اینکه زندگی واقعی مردم بومی را ببینیم. این فیلم نشان&amp;zwnj;دهنده نگاه بخشی از پایتخت&amp;zwnj;نشینان به &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;غیر تهران&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; است که اگرچه در آن حسن نیت وجود دارد&lt;/b&gt;&lt;b&gt;،&lt;/b&gt;&lt;b&gt; اما هنوز واقعی و همدلانه نیست. مسئله&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;این نیست که کردستان بهشت است یا جهنم. مسئله&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;این است ما باید با جایگاهی کاملا&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ً&lt;/b&gt;&lt;b&gt; برابر با مردم بومی، با آنها وارد گفت&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;و&lt;/b&gt;&lt;b&gt;گو شویم و آنها را بفهمیم. این چیزی بود که من با ورود به دانشگاه تا حدودی به دست آوردم. در ابتدا من هم مثل بسیاری دیگر در جریان رنج&amp;zwnj;ها واقعیت&amp;zwnj;های پیچیده و گاه تلخ کرد&amp;zwnj;ها نبودم&lt;/b&gt;&lt;b&gt;،&lt;/b&gt;&lt;b&gt; اما روابط دوستانه با چند هم&amp;zwnj;دانشکده&amp;zwnj;ای کرد باعث شد به تدریج با مسائل جدید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ی-&lt;/b&gt;&lt;b&gt; فراسوی &lt;/b&gt;&lt;b&gt;آن &lt;/b&gt;&lt;b&gt;کلیشه&amp;zwnj;های تحقیرآمیز یا رمانتیک ـ آشنا شوم. البته این نوع گفت&amp;zwnj;&amp;zwnj;وگو&amp;zwnj;ها همیشه آسان نیست. دور شدن دو طرف از پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;ها و انگ&amp;zwnj;های نژادی و طبقاتی چیزی نیست که یک شبه رخ دهد. به همین دلیل فکر می&amp;zwnj;کنم در کنار مبارزه سیاسی برای به دست آوردن حقوق اساسی ملت&amp;zwnj;های تحت ستم، ما نیاز به گفت&amp;zwnj;وگو با یکدیگر داریم. باید همدیگر را در جریان رنج&amp;zwnj;ها و عواطف و تصورات همدیگر بگذاریم. فقط اینگونه خواهیم توانست از آنچه طبقه&amp;zwnj;، نژاد، دین و یا هر پدیده جداکننده دیگری بر ما تحمیل می&amp;zwnj;کند فاصله بگیریم.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نکته ای که اشاره کردی یعنی گفت&amp;zwnj;وگو از موضع برابر در کنار مبارزه سیاسی، در این مدتی که در ترکیه بوده&amp;zwnj;ام اهمیتش بیش از پیش بر من آشکار شده است. مسئله در اینجا این است که ناسیونالیست&amp;zwnj;های ترک که شامل هیئت حاکمه ترکیه (خواه لائیک و خواه اسلامگرا) و اکثریت جامعه می شوند هنوز به برابری ترک&amp;zwnj;ها با کردها، ارمنی&amp;zwnj;ها و عرب&amp;zwnj;ها اعتقاد ندارند. در واقع آن نگاه شرق&amp;zwnj;شناسانه که پیش از این از آن سخن گفتم در ترکیه در شکلی وحشیانه به سرحد اعلای خود رسیده است. ادوارد سعید درباره نگاه شرق&amp;zwnj;شناسان قرن نوزدهم به انسان شرقی می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;فرد شرقی اول یک شرقی بود و بعد یک انسان&amp;quot;. در ترکیه هم یک کرد ابتدا یک کرد است و سپس یک انسان.این اکثریت است که تعیین می کند یک کرد، واجد شرایط برای برخورداری از حقوق انسانی هست یا خیر. این نگاه از زاویه دید غربی هم تا مدت&amp;zwnj;ها تأیید شده بود. در فیلم مستندی به نام &amp;quot;کردهای خوب،کردهای بد&amp;quot; که توسط یک خبرنگار آمریکایی تهیه شده و روی یوتیوب هم موجود است این واقعیت به خوبی تشریح شده است. با حمایت&amp;zwnj;های نظامی و تبلیغاتی دولت&amp;zwnj;های غربی در دو دهه ۸۰ و ۹۰ بیش از سه هزار و ۵۰۰ روستای کردنشین در ترکیه نابود شده&amp;zwnj;اند. دو میلیون کرد مجبور به ترک خانه و کاشانه شده است و هزاران نفر کشته شده&amp;zwnj;اند و اینها همه به اسم مبارزه با تروریسم صورت گرفته است. یک حزب و گروه را شاید بتوان تروریست نامید ولی آیا یک ملت هم می&amp;zwnj;تواند تروریست باشد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جالب است که در ترکیه برای اشاره به مناطق کردنشین از یک کلیت جغرافیایی-شناختی استفاده می&amp;zwnj;کنند و می&amp;zwnj;گویند: &amp;quot;شرق&amp;quot;. به کار بردن لفظ کردستان در عمل ممنوع است. بنابراین &amp;quot;شرقی&amp;zwnj;ها&amp;quot; یا همان کردها در تقابل با &amp;quot;غربی&amp;zwnj;ها&amp;quot; یا همان ترکها واجد ویژگی&amp;zwnj;های خاصی می&amp;zwnj;شوند. در یک آموزشگاه زبان در استانبول معلم ایرلندی ما درباره وضعیت سواد در ترکیه پرسید و یکی از همکلاسی&amp;zwnj;هایم که برای ادامه تحصیل در مقطع فوق لیسانس عازم انگلستان بود در ضمن پاسخش گفت: &amp;quot;در ترکیه فقط مردمان &amp;quot;شرق&amp;quot; از نظر میزان تحصیلات &amp;quot;عقب&amp;quot; هستند. آن هم به این خاطر که اهمیتی برای سواد قائل نیستند و بچه&amp;zwnj;هایشان را پس از مدتی از مدرسه رفتن منع می&amp;zwnj;کنند.&amp;quot; وقتی من در واکنش به او از تبعیض سیستماتیک اقتصادی و سیاسی علیه کردها گفتم با تعجب جواب داد: &amp;quot;چه تبعیضی؟&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن همکلاسی به مانند بسیاری از هموطنانش محصول سیستم آموزشی جمهوری مدرن ترکیه هستند که از سوی دولت و رسانه&amp;zwnj;ها با قدرت، حمایت و بازتولید می&amp;zwnj;شوند. در ترکیه از در و دیوار بر سر و روی همگان نشانه&amp;zwnj;های ناسیونالیسم ترکی می&amp;zwnj;بارد؛ از پرچم ترکیه که همه جا و حتی در خانه&amp;zwnj;ها یافت می&amp;zwnj;شود گرفته تا تصویر آتاتورک که پدر ملت است. اردوغان هم که چندی پیش گفت: &amp;quot;در ترکیه یک ملت، یک پرچم و یک زبان وجود دارد.&amp;quot; این کسی است که قرار بود دمکراسی و برابری به ارمغان بیاورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چندی پیش یک خانم ترک در میان جمعی از معترضان به کشتار &amp;quot;اولودره&amp;quot; (فاجعه کشته شدن ۳۵ غیر نظامی کرد که بیشترشان کودک بودند، توسط جنگنده&amp;zwnj;های ارتش ترکیه در روزهای پایانی سال ۲۰۱۱) حاضر شد و در مقابل دوربین گفت: &amp;quot;من از ترک بودن خودم خجالت می&amp;zwnj;کشم.&amp;quot; به نظر من واقعیت تجربه زندگی به عنوان یک کرد در ترکیه می&amp;zwnj;بایست ناسیونالیست&amp;zwnj;های ترک را وادارد که روزی نه از ترک بودن بلکه از فاشیست بودن خود اظهار شرمساری کنند.&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/03/23/12352#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10529">بهنام امینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2841">نژاد پرستی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5983">کرد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86">کردستان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Fri, 23 Mar 2012 14:39:34 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">12352 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>داوود و آمنه باید بمانند</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/iranian-holland/2011/08/03/5933</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/iranian-holland/2011/08/03/5933&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهزاده سمرقندی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;301&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/qader_2.jpg?1312580489&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;شهزاده سمرقندی ـ&amp;nbsp;با این که تقریباً هر &amp;zwnj;روز در رسانه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خوانیم و می&amp;zwnj;شنویم و می&amp;zwnj;بینیم که در اروپا جریان نژادپرستی روبه افزایش است و گروهی از مردم این قاره از همزیستی با مردم فرهنگ&amp;zwnj;های مختلف و ادیان و مذاهب دیگر خسته شده&amp;zwnj;اند، اما گزارش&amp;zwnj;های زیادی هم در اروپا منتشر می&amp;zwnj;شود که نشان می&amp;zwnj;دهد شهروندان اروپایی در حال تلاش و کمک به آن دسته از دوستان و همسایگان خارجی و پناهجوی خود هستند که در آستانه تبعید یا اخراج قرار دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای مثال خانواده قادری ده سال است با وضعیت ناروشن در هلند بهسر می&amp;zwnj;برند. آن&amp;zwnj;ها وضعیت پیچیده&amp;zwnj;ای دارند. شهرداری منطقه&amp;zwnj;ای که در آن زندگی می&amp;zwnj;کنند به آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گوید: بروید! مردم اما می&amp;zwnj;گویند: بمانید! این خانواده اما نمی&amp;zwnj;دانند به کجا باید برگردند و کجا باید بمانند. به کشور مادری یا به کشور پدری که هر دو نیز برای&amp;zwnj;شان ناخوشایند است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بسیاری از پناهجویان هم هستند که اختیار در دست آن&amp;zwnj;ها نیست. آن&amp;zwnj;ها به اجبار کشور خود را ترک یا فرار کرده&amp;zwnj;اند و حالا که پا به کشور امنی گذاشته&amp;zwnj;اند، می&amp;zwnj;خواهند آن&amp;zwnj;ها را دوباره و به اجبار به کشورهای خودشان و کنار همان مشکلاتی برگردانند که از آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها فرار کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این وضعیت شامل حال بسیاری از پناهجویان در بیشتر کشورهای دنیا می&amp;zwnj;شود؛ پناهجویانی که صدای اعتراض آن&amp;zwnj;ها نیز تاحدی در رسانه&amp;zwnj;ها انعکاس یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در هلند وضعیت خانواده قادری تاحدی شناخته شده است، اما حتماً هستند کسانی که از این خانواده چیزی نشنیده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اعضای این خانواده تاجیک- افغان حدود ده سال است در هلند به سر می&amp;zwnj;برند و رسانه&amp;zwnj;های این کشور تقریباً ماهی یک گزارش درباره وضعیت آن&amp;zwnj;ها منتشر می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هفته پیش &amp;laquo;داج نیوز&amp;raquo;، وب&amp;zwnj;سایت خبری هلند خبر صدور حکم اخراج برای این خانواده &amp;zwnj;را منتشر کرد و دیگر رسانه&amp;zwnj;های هلندی نیز درباره وضعیت آن&amp;zwnj;ها نوشتند و حالا چند روزی است که تاریخچه مشکلات این خانواده دوباره سر زبان&amp;zwnj;ها افتاده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به احتمال زیاد وقتی قادری&amp;zwnj;ها وارد خاک هلند می&amp;zwnj;شدند، احساس می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کردند پا به یک خاک امن گذاشته&amp;zwnj;اند؛ احساسی که چندان دوام نمی&amp;zwnj;آورد: پرونده پناهندگی آن&amp;zwnj;ها تا امروز که حدود ده سال از آن روز می&amp;zwnj;گذرد هنوز به نتیجه نرسیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این مدت آن&amp;zwnj;ها صاحب دختری شده&amp;zwnj;اند به نام امینه؛ دختر نه ساله&amp;zwnj;ای که مادرش از مسیحیان تاجیکستان است و پدرش از مسلمانان افغانستان. پیچیدگی پرونده آن&amp;zwnj;ها در این&amp;zwnj;جاست که پدر این خانواده حق ورود به تاجیکستان را ندارد و مادر به خاطر این&amp;zwnj;که مسیحی است نمی&amp;zwnj;تواند به افغانستان سرزمین پدری&amp;zwnj;اش برگردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امینه نه ساله و داوود یازده&amp;zwnj;ساله، چندین سال است که در مدرسه هلندی و با زبان هلندی مشغول تحصیل هستند و نمی&amp;zwnj;دانند آیا سال دیگر در کنار همین دوستان و همکلاسی&amp;zwnj;ها خواهند نشست یا در کشوری دیگر و با دوستان و شرایط جدیدی ادامه تحصیل خواهند داد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;128&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/qader_1.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نگرانی این دو به همین&amp;zwnj;جا ختم نمی&amp;zwnj;شود. یکی از آن مسایلی که پرونده آن&amp;zwnj;ها را پیچیده کرده این است که این دو کودک اگر به افغانستان بروند باید تنها با پدر باشند و اگر به تاجیکستان بروند باید تنها با مادر خود زندگی کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پرسشی که استاد مدرسه آن&amp;zwnj;ها و هم&amp;zwnj;محله&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;&amp;zwnj;های این خانواده مطرح می&amp;zwnj;کنند این است که چرا نباید این خانواده مثل صدها هزار مهاجر دیگر در خاک هلند باقی بمانند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهرداری منطقه &amp;laquo;کوواردن&amp;raquo; که اعضای این خانواده در آنجا زندگی می&amp;zwnj;کنند، پیش از این قراری بدبن شکل صادر کرده بود که باید آن&amp;zwnj;ها به افغانستان یا به تاجیکستان بازگردانده شوند، اما روز چهارشنبه روزنامه &amp;laquo;تلاخراف&amp;raquo; نوشته که شهرداری قرار خود را لغو کرده است و حال برت بومستر، رئیس پلیس منطقه مورد نظر معتقد است که قرار صادر شده باید اجرا شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این&lt;a href=&quot;http://static.nos.nl/jeugdjournaal/artikelen/2011/7/26/dawudenaminablijvenvoorlopig.html&quot;&gt; ویدئو&lt;/a&gt; گزارشی را می&amp;zwnj;بینیم که شبکه تلویزیونی ان.او.اس (NOS) هلند تهیه کرده است. در این ویدئو دوستان و هم&amp;zwnj;کلاسی&amp;zwnj;های این دو نوجوان مهاجر در حال جمع&amp;zwnj;آوری امضا در پای نامه&amp;zwnj;ای هستند که در آن از شهرداری منطقه &amp;laquo;کوواردن&amp;raquo; خواسته شده است که زمینه ادامه زندگی  امینه و برادر او داوود در هلند را فراهم کنند تا این کودکان نیز بتوانند  برای خود آینده&amp;zwnj;ای بهتر بسازند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داوود و امینه با این که کاملاً با فرهنگ و قوانین هلند بزرگ شده&amp;zwnj;اند هنوز نمی&amp;zwnj;دانند آینده آن&amp;zwnj;ها در کجا شکل خواهد گرفت. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند روز پیش داوود و امینه در یک&lt;a href=&quot;http://uitgesproken.vara.nl/Nieuws-detail.7674.0.html?&amp;amp;tx_ttnews[tt_news]=46932&amp;amp;cHash=bf879e012812b5dc8ac670f5f5a2cf8a&quot;&gt; برنامه تلویزیونی &lt;/a&gt;شرکت کردند و با زبانی کودکانه از خودشان و وضعیتی که دارند برای مردم گفتند. در این برنامه، گروهی از شهروندان معمولی هلند نیز نظر خود درباره وضعیت این خانواده پناهجو را با دیگر بینندگان برنامه درمیان گذاشتند. امینه و داوود در این گزارش تلویزیونی تاکید کردند که نه فارسی بلدند و نه از افغانستان چیزی زیادی می&amp;zwnj;دانند. داوود که برخلاف خواهر کوچک خود در افغانستان به دنیا آمده به خبرنگاری که از او پرسیده است: &amp;laquo;راجع به تصمیم اخراج خود و خانواده&amp;zwnj;ات از هلند چه فکر می&amp;zwnj;کنی؟&amp;raquo;، بی&amp;zwnj;تردید می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;این تصمیم کاملاً احمقانه است&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این که وضعیت پرونده پناهجویی خانواده قادری، یکی از پیچیده&amp;zwnj;ترین پرونده&amp;zwnj;های موجود در این زمینه در کشور هلند است، اما آن&amp;zwnj;ها حداقل این شانس را دارند که پای پرونده&amp;zwnj;شان به رسانه&amp;zwnj;ها کشیده شده است و از حمایت مردم محلی برخوردارند. چه بسا هستند پناهجویانی که در سکوت و انزوا ناچار به بازگشت به جایی می&amp;zwnj;شوند که از آن گریخته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;... با این همه پشتیبانی، خانواده قادری هنوز نمی&amp;zwnj;دانند ادامه زندگی&amp;zwnj;شان در کدامیک از این سه کشور خواهد بود.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/iranian-holland/2011/08/03/5933#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2147">شهزاده سمرقندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2841">نژاد پرستی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%87%D9%84%D9%86%D8%AF">هلند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4709">پناهجویی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/iranian-in-holland">ايرانيان هلند</category>
 <pubDate>Wed, 03 Aug 2011 16:51:56 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5933 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ماندلا، شخصیتی الهام‌بخش</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/05/16/4035</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/05/16/4035&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سارا روشن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/0.474823001294612715_taknaz_ir.jpg?1305798461&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;سارا روشن&amp;minus; زمانی که خیلی کوچک بودم، همیشه اسم نلسون ماندلا، چه&amp;rlm;گوارا و گاندی را کنار هم می&amp;rlm;شنیدم. بعدها با هرسه شخصیت بیشتر آشنا شدم، بیشتر در مورد آن&amp;rlm;ها خواندم، شنیدم و دیدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بین این رهبران جهانی، فقط ماندلا است که هنوز زنده است و ما هرازگاهی چیزی از او می&amp;rlm;شنویم. این احساس بسیار خوبی است که یکی از قهرمانان جهان که الهام&amp;rlm;بخش بسیاری از آزادی&amp;rlm;خواهان دنیا بوده، در دوره&amp;rlm;ی ما زندگی می&amp;rlm;کند. شخصیت او هنوز امیدبخش است و شاید مهم&amp;rlm;تر این&amp;rlm;که، این تصور که قهرمانان افسانه هستند را کم&amp;rlm;رنگ&amp;rlm;تر می&amp;rlm;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته قهرمانان گمنام در دنیا زیاد هستند که ما خیلی در مورد آنان نمی&amp;rlm;شنویم. مانند آزادی&amp;rlm;خواهان مصر، لیبی، سوریه، اردن و&amp;hellip;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به بهانه&amp;rlm;ی دهم مه، روزی که نلسون ماندلا، ۱۶ سال پیش در سال ۱۹۹۴، رییس جمهور آفریقای جنوبی شد، در رادیو &amp;quot;زمانه&amp;quot; دوباره به موضوع ماندلا پرداختم. من دهه&amp;zwnj; شصتی هستم. برای نسل من، ماندلا، چهره شناخته&amp;zwnj; شده&amp;zwnj;ای است. ولی نمی&amp;rlm;دانم که دهه&amp;rlm;ی هفتادی&amp;rlm;ها و هشتادی&amp;rlm;ها چقدر او را می&amp;rlm;شناسند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;پدر بزرگ&amp;quot;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نلسون ماندلا از دوران نوجوانی، دوران تحصیل و بعد از آن، برای رفع تبعیض نژادی و رعایت تساوی حقوق مبارزه کرد. از سال ۱۹۶۲ به مدت ۲۷ سال زندان بود و در این دوران بود که یک رهبر جهانی شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او را در آفریقای جنوبی اغلب &amp;quot;مادیبا&amp;quot; صدا می&amp;rlm;کنند. این لقبی افتخاری است که بزرگان خاندان ماندلا به او داده&amp;rlm;اند. این عنوان دیگر مترادف شده با اسم او. بسیاری از مردم آفریقای جنوبی هم، او را به نشانه&amp;rlm;ی احترام &amp;quot;مخولو&amp;quot; (پدربزرگ) صدا می&amp;rlm;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماندلا پس از آزادی، در سال ۱۹۹۳، جایزه&amp;rlm;ی نوبل صلح را دریافت کرد. در ۲۷ آوریل ۱۹۹۴، برای اولین بار در آفریقای جنوبی انتخاباتی که همه می&amp;rlm;توانستند در آن شرکت کنند، برگزار شد و روز دهم مه همان سال، ماندلا، رییس جمهور آفریقای جنوبی شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او از همان ابتدا تلاش کرد که بین سفید&amp;rlm;پوستان و سیاه&amp;rlm;پوستان برابری ایجاد کند و از خشونت به&amp;rlm;شدت پرهیز کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زمانی که آفریقای جنوبی، میزبانی جام جهانی راگبی ۱۹۹۵ را بر عهده داشت، نلسون ماندلا، شهروندان غیر سفید&amp;rlm;پوست آفریقای جنوبی را به حمایت از تیم &amp;quot;اتحادیه&amp;rlm;ی ملی راگبی آفریقای جنوبی&amp;quot; که پیش از آن، مورد نفرت همه بود، دعوت کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از این&amp;rlm;که این تیم با پیروزی بر نیوزیلند به قهرمانی رسید، ماندلا با پوشیدن لباس این تیم، جام قهرمانی را به کاپیتان سفیدپوست تیم داد. این اقدام ماندلا، گامی مهم در راستای برقراری آشتی بین سیاه&amp;rlm;پوست&amp;rlm;ها و سفید&amp;rlm;پوستان آفریقای جنوبی محسوب می&amp;rlm;شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;گفت&amp;zwnj;وگو درباره ماندلا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای آشنایی بیشتر با ماندلا، با محمدرضا نیکفر، فیلسوف سیاسی، گفت&amp;rlm;وگویی انجام داده&amp;rlm;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای نیکفر، ماندلا چه شخصیتی داشت که به یک قهرمان جهانی تبدیل شد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماندلا یکی از چهره&amp;rlm;های بسیار مهم قرن بیستم است. نام او در میان مجموعه&amp;rlm;ای از شخصیت&amp;rlm;ها قرار می&amp;rlm;گیرد که به&amp;rlm;هر دلیل، چه خوب و چه بد، باعث یک تحول بزرگ در جهان شده&amp;rlm;اند. ماندلا از آن چهره&amp;rlm;هایی است که تشعشع&amp;rlm;اش تا قرن بیست و یکم (قرن فعلی) هم ادامه پیدا می&amp;rlm;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نلسون ماندلا از چند نظر مهم است؛ یکی این&amp;rlm;که او جزو رهبران سیاه&amp;rlm;پوستی در ردیف کسانی مانند مارتین لوترکینگ یا مالکم ایکس است که راه رهایی سیاه&amp;rlm;پوستان را هموار کردند. نلسون ماندلا، به&amp;rlm;طور مشخص راه رهایی آفریقا را هموار کرد. او نماد خودآگاهی تازه&amp;rlm;ای است. امید تازه&amp;rlm;ای به تغییر و یک اراده به تغییر را در این نماد می&amp;rlm;دیدیم و هم&amp;rlm;چنان می&amp;rlm;بینیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;150&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;200&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/dsc05606.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولی محبوبیت و دامنه&amp;rlm;ی تأثیر نلسون ماندلا فراتر از مجموعه&amp;rlm;ی سیاهان یا آفریقاست. او یک انسان تحول&amp;rlm;خواه است. او یک شیوه&amp;rlm;ی هدایت و رهبری ستودنی را نشان داد. در حالی&amp;rlm;که سمبل بسیار محبوبی بود، هیچ&amp;rlm;گاه خود را نوعی مسیح و یا مهدی موعود ندید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او همواره متواضع و مردمی ماند، چیزی برای خودش نخواست ... و نخواست سلسله&amp;rlm;ای درست کند و چیزی را موروثی کند. از این نظر، به لحاظ اخلاقی، انسان منزهی بود و بسیار محبوب.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;می&amp;rlm;توانیم خیلی کوتاه بگوییم، شخصیتی انسانی و زمینی داشت که آرمان&amp;rlm;های دمکراسی را که داشت در زندگی خودش هم اجرا می&amp;rlm;کرد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دقیقا! یعنی خودش را بهتر نمی&amp;rlm;داند. تنها چیزی را که خواست، این بود که امر آزادی را پیش ببرد، مبارزه&amp;rlm;ای را که از نوجوانی شروع کرده بود، پیش ببرد و آن&amp;rlm;گونه پیش ببرد که با کم&amp;rlm;ترین تلفات همراه باشد. او به&amp;rlm;هیچ&amp;rlm;وجه از خشونت، امر مقدسی نساخت و هیچ راهی را مطلق نکرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماندلا همواره به این اندیشید که چه&amp;rlm;کار کند که&lt;br /&gt;
یک: آزادی سیاهان متحقق بشود و&lt;br /&gt;
دو: دگرگونی همراه باشد با سازندگی. یعنی دگرگونی به قیمت تقدیس تخریب یا ویران&amp;rlm;سازی تبدیل نشود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه خصوصیات شخصیتی دیگری از ماندلا می&amp;rlm;توانید نام ببرید که متفاوت بود از شخصیت&amp;rlm;های مهم دنیا که او را تا امروز که امروز است، به یک شخصیت &amp;quot;قهرمان&amp;quot; تبدیل کرده، قهرمانی که خیلی هم به آدم&amp;rlm;ها نزدیک است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چیزی که در وجود نلسون ماندلا نیست، حس انتقام است. اصلاً انگیزه&amp;rlm;ی انتقام&amp;rlm;جویی ندارد. در این شخصیت کینه وجود ندارد. این شخصیت می&amp;rlm;خواهد سختی&amp;rlm;هایی را که بر مردم&amp;rlm;اش گذشته، جبران کند و معتقد است که باید تحول صورت بگیرد. این تحول باید عادلانه باشد و حق سیاهان که اکثریت مردم آفریقای جنوبی را تشکیل می&amp;rlm;دهند به آن&amp;rlm;ها برسد، ولی این گذار نباید با رفتن از روی اجساد، با اعدام، خشونت، انحصار&amp;rlm;طلبی و خواستن حق ویژه برای خود همراه باشد. مهم&amp;rlm;تر از هرچیز: او یک آپارتاید را به جای آپارتاید دیگری نگذاشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ماندلا چه روشی را در پیش گرفت، برای&amp;rlm; این&amp;rlm;که بتواند تبعیضی که آن جامعه با آن بزرگ شده بود را تغییر بدهد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماندلا می&amp;rlm;دانست قدرتی که با تفنگ پاسداری بشود، یک قدرت متزلزل است. کاری که ماندلا کرد، این است که سیاهان را متحد کرد و به آن&amp;rlm;ها امید داد و این اساس قدرتی شد که به آن تکیه کرد. در نتیجه، در مذاکرات می&amp;rlm;توانست منافع&amp;rlm; را پیش ببرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوم این&amp;rlm;که می&amp;rlm;دانست باید جمع کند، به جای این&amp;rlm;که پراکنده کند. یعنی دست به انتگراسیون بزند. ماندلا می&amp;rlm;دانست که هیچ سفید&amp;rlm;پوستی را که حاضر به&amp;rlm;همکاری با حکومت تازه در جهت سازندگی باشد، نباید به خاطر کینه&amp;rlm;های قدیمی فراری بدهد، نباید کاری کند که او سرمایه خود را از کشور خارج کند، تخصص خود را بیرون ببرد و احیاناً دست به خراب کاری بزند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماندلا می&amp;rlm;دانست که آفریقای جنوبی نیاز دارد به سرمایه و تخصص سفیدپوست&amp;rlm;ها. این یک عامل بود و از طرف دیگر، سیاست را پی&amp;rlm;گیر به&amp;rlm;کار برد. در اطراف نلسون ماندلا کسانی هم بودند که او را تشویق به سیاست&amp;rlm;های خشن می&amp;rlm;کردند یا فضایی در این جهت ایجاد می&amp;rlm;کردند، ولی ماندلا این توانایی را داشت که تحت تأثیر قرار نگیرد و منافع تمام مردم آفریقای جنوبی را درنظر بگیرد، نه منافع یک گروه خاص را.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه چیزی، کسی مانند ماندلا را ماندلا می&amp;rlm;کند؟ پی&amp;rlm;گیری و پی&amp;rlm;گیری و پی&amp;rlm;گیری، ولایت مطلقه نخواستن برای خود، یعنی دمکرات بودن، در نظر گرفتن منافع کوتاه &amp;rlm;مدت و درازمدت جنبش و این منافع را به&amp;rlm;صورت پی&amp;rlm;گیر به&amp;rlm;کار بستن، نشان دادن این مقاومت و دادن امید به مردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مجموعه&amp;rlm;ای از این خصایل و چیزهای دیگری که به فرد و روان&amp;rlm;شناسی یک فرهنگ برمی&amp;rlm;گردد است که از یک چهره&amp;rlm;، چهره&amp;rlm;ی پرفروغ امیدبخشی مانند ماندلا می&amp;rlm;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;من در دوروبرم، خیلی از دوستان هلندی و غیرهلندی&amp;rlm;ام، از سراسر دنیا را می&amp;rlm;بینم که مجله&amp;rlm;ی &amp;quot;اکونومیست&amp;quot; را می&amp;rlm;خوانند. یکی از دلایلی که آن&amp;rlm;ها در چند سال گذشته شروع به خواندن این مجله کردند، این بوده که نلسون ماندلا در دوره&amp;rlm;ی زندان، تنها مجله&amp;rlm;ای که اجازه داشته بخواند، همین مجله&amp;rlm;ی &amp;quot;اکونومیست&amp;quot; بوده و اعتقاد دارد که نگاه اقتصادی به مسائل اجتماعی و فرهنگی باعث پیشرفت جامعه می&amp;rlm;شود.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نلسون ماندلا از روز اول به سازندگی فکر کرد. یعنی فکر نکرد که ما ابتدا می&amp;rlm;آییم تخریب می&amp;rlm;کنیم و بعد شروع می&amp;rlm;کنیم به ساختن. از ابتدا فکر می&amp;rlm;کرد که شما نمی&amp;rlm;توانید یک دمکراسی برپا کنید، بدون رفاه، بدون زدودن فقر. به این خاطر، می&amp;rlm;بایست به لحاظ اقتصادی هم سازنده باشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جامعه&amp;rlm;ای که دچار کمبودهای عمیقی مانند نان، مسکن و شغل هست، خشن می&amp;rlm;شود و در جامعه&amp;rlm;ای که با خشونت همراه است (که مشکلی است که آفریقای جنوبی هنوز نتوانسته آن را به&amp;rlm;طور کامل حل کند، با این&amp;rlm;که امید&amp;rlm;های بسیاری می&amp;rlm;رود که بالاخره این مشکل را حل کند)، تا جایی که این کمبود وجود دارد، نمی&amp;rlm;توانیم یک دمکراسی پایدار و باثبات را که با عدالت همراه است و قدرت دارد، ایجاد کنیم. &lt;br /&gt;
در نتیجه، این کار ماندلا درست بوده که از ابتدا متوجه نقش اقتصاد بوده و این&amp;rlm;که می&amp;rlm;بایست بسازند تا این کمبودها را جبران کنند.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/05/16/4035#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2840">افریقای جنوبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-37">محمد رضا نیکفر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2839">نلسون ماندلا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2841">نژاد پرستی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Mon, 16 May 2011 14:50:58 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4035 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>