<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2791/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>مجتبا صولت‌پور</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2791/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>کاشف واژگان کهن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/08/26/6458</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/08/26/6458&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    چاپ چهارم دیوان سومنات از ابوتراب خسروی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجتبا صولت‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abotkhs01.jpg?1314345125&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور - ابوتراب خسروی در دهه&amp;zwnj;ی ۱۳۷۰، به خاطر نوآوری&amp;zwnj;هایش در داستان کوتاه فارسی، و به عنوان نویسنده&amp;zwnj;ای مسلط بر نثر کهن و روایت&amp;zwnj;های پست&amp;zwnj;مدرن مطرح شد. از همان ابتدا حهان داستان&amp;zwnj;های خسروی از تعادل نشان دارد. تعادل در داستان&amp;zwnj;های او اما برآمده از هم&amp;zwnj;نشینی موفق عناصر پست&amp;zwnj;مدرن و تصویرهای سنتی و قدیمی است که با زبانی خونسرد و نظام&amp;zwnj;یافته بیان می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;تعادل در جهان داستان&amp;zwnj;های او از یک&amp;zwnj;سو ناشی است از درک کامل و دور از شتاب&amp;zwnj;زدگی نویسنده از نحله&amp;zwnj;های ترقی&amp;zwnj;جویانه&amp;zwnj;ی غرب، و از سوی دیگر از ذهنیت رشدیافته&amp;zwnj;ای نشأت گرفته که با ادب کهن فارسی به خوبی آشناست. &lt;br /&gt;
ابوتراب خسروی پس از انتشار مجموعه داستان &amp;laquo;هاویه&amp;raquo; در سال ۱۳۷۰ تا مدت&amp;zwnj;ها چیزی به دست انتشار نسپرد و هفت سال بعد بود که با مجموعه داستان &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; به کتاب&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;ها برگشت. &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; با استقبال خوبی مواجه شد و در واقع همان اثری بود که جایگاه ادبی نویسنده&amp;zwnj;اش را تثبیت کرد. این کتاب در سال ۸۹ به چاپ چهارم رسیده است، که همین خبرِ خوش، ما را دوباره متوجه آن می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کاشف واژگان کهن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برداشت&amp;zwnj;های عمیق خسروی از روایت&amp;zwnj;های غیر خطی، و به میان کشیدن پای راویانی که شبیه به آدم&amp;zwnj;های فاکنر و همینگوی و دیگر نویسنده&amp;zwnj;ها نیستند و روایتِ غیر خطی&amp;zwnj;شان هم شبیه به هیچ&amp;zwnj;کس نیست، فضای کلی داستان&amp;zwnj;های نویسنده را &amp;zwnj;تر و تازه و جا افتاده نشان می&amp;zwnj;دهد. ترکیب عناصر پست&amp;zwnj;مدرن در کنار فضای کهن، و تأثیراتی که خسروی از منابعِ کلاسیک گرفته، جزو جذاب&amp;zwnj;ترین ویژگی&amp;zwnj;های فردی داستان&amp;zwnj;&amp;zwnj;نویسی اوست.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/abotkhs02.jpg&quot; /&gt;دیوان سومنات، ابوتراب خسروی، نشر مرکز. این کتاب به یاد ما می&amp;zwnj;آورد که داستان&amp;zwnj;نویسی فقط چیزی نیست که از دهه ۸۰ آن را تبلیغ می&amp;zwnj;کنند. ازین نظر خواندن این کتاب ضروری&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;حداقل در سطح و کیفیتی که بتوان از آن به&amp;zwnj;عنوان یک ویژگی نام برد، چنین تجربه&amp;zwnj;ای در داستان&amp;zwnj;نویسی فارسی بسیار کم دیده شده است. حتی نوع هم&amp;zwnj;نشینی دریافت&amp;zwnj;های نوشتاری از نثر کلاسیک و نحله&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;نویسی در غرب، در کار هوشنگ گلشیری بسیار متفاوت است با آن&amp;zwnj;چه که در آثار خسروی می&amp;zwnj;بینیم. خسروی با زبانی فارغ از تأکید و با لحنی خونسرد و یکدست داستانش را روایت می&amp;zwnj;کند و در این راه &amp;laquo;زبان&amp;raquo; را کاملاً در خدمت طرح داستانی&amp;zwnj; قرار می&amp;zwnj;دهد. علاوه بر این باید توجه داشت که ساز و کار زبان و نثر در داستان&amp;zwnj;های خسروی متأثر از فضاسازی&amp;zwnj;&amp;zwnj; داستان&amp;zwnj;هایش نیست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; با داستان بسیار خواندنی &amp;laquo;مینیاتور&amp;raquo; آغاز می&amp;zwnj;شود که مجموعه&amp;zwnj;ی کامل و موفقی از همه&amp;zwnj;ی عناصر دنیای مستقل نویسنده را در بردارد. &amp;laquo;مینیاتور&amp;raquo; روایتی غیر خطی دارد، که با تصاویر مینیاتور&amp;zwnj;های ایرانی و نقش&amp;zwnj;های اسلیمی درآمیخته و نویسنده حتی برای پرداختن شخصیت&amp;zwnj;ها از مینیاتورها استفاده&amp;zwnj;ی نمادین کرده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لحن در همه&amp;zwnj;ی داستان&amp;zwnj;ها یکدست است. داستان&amp;zwnj;های این مجموعه هر چند از نظر کیفی در یک سطح قرار ندارند، اما خواننده حتی با تورقی ساده در این کتاب&amp;zwnj; می&amp;zwnj;تواند امضای نویسنده را در پای داستان&amp;zwnj;ها تشخیص دهد. در مجموع &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; ادامه&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی هویتی&amp;zwnj;ست که نویسنده با &amp;laquo;هاویه&amp;raquo; شروع به ساختنش کرده و در ادامه، گام به گام به آن دست یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اهمیت ایده &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در داستان&amp;zwnj;های خسروی البته به&amp;zwnj;جز زبان می&amp;zwnj;بایست به مفهوم &amp;laquo;ایده&amp;raquo; هم بپردازیم. خسروی به معنای کلاسیک یک نویسنده&amp;zwnj;ی ایده&amp;zwnj;گراست. او طرح&amp;zwnj;های داستانی&amp;zwnj;اش را در میان ایده&amp;zwnj;ها پیدا می&amp;zwnj;کند و فضای داستان را گه&amp;zwnj;گاه تماماً بر پایه&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ایده می&amp;zwnj;سازد. داستان &amp;laquo;حضور&amp;raquo; در همین مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; بر پایه&amp;zwnj;ی یک ایده&amp;zwnj;ی کلی به وجود آمده و شکل گرفته است. اهمیت ایده در این نوع از داستان&amp;zwnj;نویسی تا آن حد اهمیت دارد که همه&amp;zwnj;ی اجزای داستان بر پایه&amp;zwnj;ی آن و حتی می&amp;zwnj;توان گفت در سایه&amp;zwnj;ی آن نوشته می&amp;zwnj;شوند و رشد می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/abotkhs03.jpg&quot; /&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور: ابوتراب خسروی به معنای کلاسیک یک نویسنده&amp;zwnj;ی ایده&amp;zwnj;گراست. او طرح&amp;zwnj;های داستانی&amp;zwnj;اش را در میان ایده&amp;zwnj;ها پیدا می&amp;zwnj;کند و فضای داستان را گه&amp;zwnj;گاه تماماً بر پایه&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ایده می&amp;zwnj;سازد. (عکس: ابوتراب خسروی، داستان&amp;zwnj;نویس)&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;ایده&amp;zwnj;ها در داستان&amp;zwnj;های &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; اغلب ساده اما متنوع&amp;zwnj;اند. مثلاً در داستان &amp;laquo;حضور&amp;raquo;، با زن و مردی روبه&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شویم که هنگام بازگشت از یک مهمانی، متوجه&amp;zwnj;ی حضور پیرزنی در خانه&amp;zwnj;ی خود می&amp;zwnj;شوند. پیرزن مدعی&amp;zwnj;ست بیش از چهل سال است که در آنجا سکونت دارد و در این مدت هرگز خانه را ترک نکرده است. پاسبان خبر می&amp;zwnj;کنند و وقتی که او از اهالی محل پرس و جو می&amp;zwnj;کند، هیچیک از همسایه&amp;zwnj;ها زن و مردِ داستان را به&amp;zwnj;یاد نمی&amp;zwnj;آورند، حتی مهمانانی که زن و مرد ادعا می&amp;zwnj;کنند در مهمانی آن&amp;zwnj;ها شرکت کرده&amp;zwnj;اند، این دو را فراموش کرده&amp;zwnj;اند، و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت پاسبان زن و مرد را دستگیر می&amp;zwnj;کند و با خود به پاسگاه می&amp;zwnj;برد. این ایده&amp;zwnj;ی کم&amp;zwnj;حجم و شسته رفته، با اجرایی ساده و کم&amp;zwnj;پیرایه داستان &amp;laquo;حضور&amp;raquo; را ساخته است. در چنین فضاهایی، همه&amp;zwnj;ی قوانین اجتماعی مربوط به داستان، بر پایه&amp;zwnj;ی ایده&amp;zwnj;ی اولیه شکل می&amp;zwnj;گیرد. از همین یک نمونه می&amp;zwnj;توان به اهمیت ایده در داستان&amp;zwnj;های خسروی&amp;zwnj; پی برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;و تو در خاک پوسیده&amp;zwnj;ای&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخورد&amp;zwnj;های فرواقعی در جهان داستان، از چالش&amp;zwnj;ها و وسوسه&amp;zwnj;های ذهنی خسروی&amp;zwnj;ست. داستان &amp;laquo;پلکان&amp;raquo; از مجموعه &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; به&amp;zwnj;خوبی نمایانگر چنین چالش&amp;zwnj;ها و وسوسه&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست. با این&amp;zwnj;حال شاید &amp;laquo;مرثیه برای ژاله و قاتلش&amp;raquo; بهترین داستان مجموعه &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; باشد. این اثر چنان موفق از کار درآمده که می&amp;zwnj;توان از آن به عنوان یکی از ماندگار&amp;zwnj;ترین داستان&amp;zwnj;های تاریخ داستان&amp;zwnj;نویسی ایران یاد کرد. تعلیق شخصیت&amp;zwnj;ها و سرگردانی آن&amp;zwnj;ها بین گذشته و حال به داستان&amp;nbsp;حال و هوایی فراواقعی بخشیده است. فرازی ازین داستان را با هم می&amp;zwnj;خوانیم: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;و دست ستوان را می&amp;zwnj;گیرد و از پله&amp;zwnj;ها بالا می&amp;zwnj;رود. ژاله م. می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;اولین بار که مرا می&amp;zwnj;کشتی به چشمانت نگاه کردم، داشتم فکر می&amp;zwnj;کردم چقدر زیبا هستند، که مردم، در همه&amp;zwnj;ی مدت مرگ به زیبایی چشمانت فکر می&amp;zwnj;کردم، کاش حکم را پاره می&amp;zwnj;کردی.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ستوان &amp;laquo;کاووس د.&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;فراموش نکن که این حکم اجرا شده و تو در خاک پوسیده&amp;zwnj;ای حالا، ما فقط کلمه هستیم که از پله&amp;zwnj;ها بالا می&amp;zwnj;رویم.&amp;raquo;&amp;raquo; (ص ۸۱-۸۲) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از همین فراز کوتاه به&amp;zwnj;خوبی پیداست که خسروی در تلاش برای برخورد چند بعدی با &amp;laquo;متن&amp;raquo; یکی از بهترین تجربه&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;نویسی در ادبیات معاصر ما را خلق کرده است. &lt;br /&gt;
مطالعه&amp;zwnj;ی اثری که ۱۳ سال از چاپ نخستش می&amp;zwnj;گذرد، به ما یادآوری می&amp;zwnj;کند که داستان&amp;zwnj;نویسی دقیقاً آن چیزی نیست که در نیمه&amp;zwnj;ی پایانی دهه&amp;zwnj;ی ۸۰ عرضه و معرفی شده و حتی بزرگ و توُ&amp;zwnj;خالی گشته است. خواندن &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; از این نظر یک یادآوری ضروری&amp;zwnj;ست.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه کتاب:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;دیوان سومنات، ابوتراب خسروی، نشر مرکز، چاپ چهارم: ۱۳۸۹، ۱۸۰۰ نسخه، ۱۲۲ صفحه، ۲۹۰۰ تومان. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طرح: رادیو زمانه&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/08/26/6458#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1652">ابوتراب خسروی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5212">دیوان سومنات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2791">مجتبا صولت‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 26 Aug 2011 07:52:06 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">6458 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>با بورخس</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/08/12/6119</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/08/12/6119&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجتبا صولت‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/borxsolat.jpg?1313434770&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور - بورخس انسانی عجیب و نویسنده&amp;zwnj;ای مبهم است. پیوندش با دنیای رؤیا&amp;zwnj;ها توانست دنیای ادبیات را منقلب کند. او عاشق متافیزیک و از دنیای تک&amp;zwnj;بعدی گریزان&amp;zwnj; بود. داستان&amp;zwnj;هایش را از روی کابوس&amp;zwnj;هایش می&amp;zwnj;نوشت و با این کار برای بسیاری رؤیا می&amp;zwnj;ساخت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بورخس با این&amp;zwnj;که در بیشتر زندگی، خود را به&amp;zwnj;دور از تحولات نگه داشت، اما گاهی هم جنجال&amp;zwnj;برانگیز می&amp;zwnj;شد. زمانی با پینوشه دست داد (سال&amp;zwnj;ها بعد عذر&amp;zwnj;خواهی کرد،) و به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسید که فرهنگ سیاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;پوستان را نمی&amp;zwnj;پسندد. در اروپا خیلی سخت به او رویِ خوش نشان دادند، و برای مدتی طولانی در هر جای دیگری از دنیا هم منتقدان بسیاری داشت. حالا سال&amp;zwnj;هاست که بورخس مرده، اما محبویبت و اعتراف به قدرتش در خلق واژه&amp;zwnj;ها برای همه روشن است. دنیا او را ستایش&amp;zwnj; می&amp;zwnj;کند و با این&amp;zwnj;که نویسنده&amp;zwnj;های جنجالی آمریکای لاتین، علاقه&amp;zwnj;ی زیادی دارند که با هم دشمنی کنند، اما تقریباً هیچ&amp;zwnj;کدام توجه خود به بورخس را کتمان نمی&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید برای بسیاری باورش سخت باشد، اما نویسنده&amp;zwnj;ای تا این حد بزرگ، خود را در برابر دنیای کتاب&amp;zwnj;ها، نه نویسنده که خواننده می&amp;zwnj;داند. رابطه&amp;zwnj;ی او با کتاب، احتمالاً در تاریخ کم&amp;zwnj;نظیر است. نوعی بیماریِ ژنتیکی، او را به سمت نابینایی هدایت می&amp;zwnj;کرد و این&amp;zwnj;گونه بورخس سال&amp;zwnj;های قابل&amp;zwnj;توجه&amp;zwnj;ای از عمرش را در نابینایی به&amp;zwnj;سر برد. چگونه می&amp;zwnj;توانست عطش خود برای خواندن را، با جفت چشمی که دیگر نمی&amp;zwnj;دید، بر طرف کند؟ چاره در پیدا کردن یک خواننده بود. او در طی سال&amp;zwnj;هایی که با ضعف در قوه&amp;zwnj;ی بینایی دست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;پنجه نرم می&amp;zwnj;کرد، خواننده&amp;zwnj;های بسیاری استخدام کرد. تقریباً با هر کسی که آشنا می&amp;zwnj;شد! آلبرتو مانگوئل یکی از همین خواننده&amp;zwnj;ها بود که در نوجوانی مدتی خواننده&amp;zwnj;ی اختصاصی بزرگ&amp;zwnj;ترین نویسنده&amp;zwnj;ی کشورش بود. او خود بعد&amp;zwnj;ها صاحب رابطه&amp;zwnj;ی ویژه&amp;zwnj;ای با کتاب شد و &amp;ndash; مثل هر آدم عاقلی- خودش را میان واژه&amp;zwnj;ها غرق کرد. او سال&amp;zwnj;ها پس از نوجوانی، تبدیل شد به یک نویسنده، و یکی از کتاب&amp;zwnj;هایی که نوشت، اثری گزارش&amp;zwnj;گونه بود با نام &amp;laquo;با بورخس&amp;raquo;، که شرح ملاقات&amp;zwnj;هایش با این نویسنده&amp;zwnj;ی بزرگ است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کتاب کوچکی که حرف&amp;zwnj;های بزرگی می&amp;zwnj;زند &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;با بورخس&amp;raquo; کتابچه&amp;zwnj;ی کوچکی&amp;zwnj;ست، که نباید فریب قطع و اندازه&amp;zwnj;اش را خورد. با همه&amp;zwnj;ی اختصاری که در نگارشش به&amp;zwnj;کار رفته، حرف&amp;zwnj;های زیادی برای خواننده دارد. کتاب شرح رابطه&amp;zwnj;ی ظریف و پیچیده&amp;zwnj;ی خواننده&amp;zwnj;ای بزرگ با دنیای کتاب&amp;zwnj;هاست.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان خواننده&amp;zwnj;ای که بهشت را به شکل یک کتابخانه تصور کرده بود. بورخس واقعی&amp;zwnj;ترین سعادت و شادکامی را در دنیای کتاب&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;دید، که طبعاً برای به&amp;zwnj;دست آوردنش باید در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دنیا جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جو می&amp;zwnj;شد. روایت کتاب از روزی آغاز می&amp;zwnj;شود که مانگوئل در کتاب&amp;zwnj;فروشی &amp;laquo;پیگمالیون&amp;raquo; با پیشنهاد پیرمردی عصا به&amp;zwnj;دست روبه&amp;zwnj;رو شد. او پذیرفت که هر روز، اوائل شب، در خانه&amp;zwnj;ی بورخس برایش کتاب بخواند، و برای چهار سال این وظیفه را بر عهده داشت. مانگوئل در این چهار سال، آن&amp;zwnj;قدر تحت تأثیر بورخس قرار گرفت، که همچون شاگردی که در کلاس استادش به یادگیری مشغول باشد، همه&amp;zwnj;ی آموزش&amp;zwnj;هایش را تا پایان با خود حفظ کرد. او هم&amp;zwnj;اکنون، مانند بورخس خود را نه نویسنده که خواننده&amp;zwnj;ی کتاب&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;داند و رابطه&amp;zwnj;ی شگرفی را با متون آغاز کرده است. کتاب با ساختاری غیر خطی نوشته شده، که به&amp;zwnj;جز روایت&amp;zwnj;هایی با بورخس در زمان گذشته، برش&amp;zwnj;هایی از زمان حال را هم در برمی&amp;zwnj;گیرد. این فرم بر جذابیت کتاب افزوده است.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/solatbor.gif&quot; /&gt;بورخس: نمی&amp;zwnj;خواهم در زبانی بمیرم که چیزی از آن نمی&amp;zwnj;فهمم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مانگوئل راویِ دقیقی&amp;zwnj;ست. او جزئیات را در کار بورخس دیده، و به&amp;zwnj;خوبی آن را روایت کرده است. بخشی از روایت مانگوئل از بورخس (که به&amp;zwnj;نظر دارای اعتبار بیشتری&amp;zwnj;ست،) به نظریات بورخس در ارتباط با نقد ادبی و نگاهش در مقام خواننده&amp;zwnj;ی یک اثر برمی&amp;zwnj;گردد. همان&amp;zwnj;طور که مانگوئل در این کتاب شرح می&amp;zwnj;دهد، بورخس در برخورد با هر اثر ادبی، جایگاه خود به عنوان نویسنده را فراموش می&amp;zwnj;کند و کاملاً در جلد یک خواننده با کتاب روبه&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شود. نقد تیز او بر آثار دیگران، نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی ذهنیت سخت&amp;zwnj;گیر اوست. بورخس بی&amp;zwnj;مهابا نویسنده&amp;zwnj;های بسیاری هم&amp;zwnj;چون فلوبر، مارکز، بالزاک، توماس مان و خیلی&amp;zwnj;های دیگر را مورد بی&amp;zwnj;مهری قرار می&amp;zwnj;داد، اما برتون، جویس، کیپلینگ و در سال&amp;zwnj;هایی بودلر را بسیار می&amp;zwnj;پسندید. مانگوئل از زبان بورخس نیاز او به کتاب&amp;zwnj;ها و خواندن را روایت می&amp;zwnj;کند. بورخس برخلاف کیپلینگ که در خود نیازی به خواندن آثار دیگران نمی&amp;zwnj;دید و بیشتر به مطالعه&amp;zwnj;ی آثار غیر ادبی روی می&amp;zwnj;آورد، معتقد بود که لازمه&amp;zwnj;ی هزارتویِ ذهنی&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش، کلمات و آثار ادبی مورد پسندش است. هر چه باشد، او یک خواننده&amp;zwnj;ی واقعی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دنیای رؤیاها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بورخس دو کابوس ثابت داشت: هزارتوُ&amp;zwnj;ها و آینه. در همه&amp;zwnj;ی عمرش از این دو می&amp;zwnj;ترسید. او توانست متافیزیک و دنیای رؤیا&amp;zwnj;ها را با سبکی تازه وارد ادبیات کند. مانگوئل از زبان بورخس، بخش&amp;zwnj;های مهمی از ذهنیت داستانیِ او را روایت می&amp;zwnj;کند، و این کتاب از این جهت، می&amp;zwnj;تواند به&amp;zwnj;عنوان منبعی برای شناخت بورخس مورد استفاده قرار بگیرد. با این همه، بورخس گاهی بسیار عادی و تبدیل به شهروندی معمولی می&amp;zwnj;شود. مانگوئل این بخش از زندگی بورخس را هم شرح داده است. او سینما رفتن&amp;zwnj;های بورخس و قدم&amp;zwnj;زدن&amp;zwnj;های شبانه&amp;zwnj;اش را توصیف کرده، و تصویری نزدیک و بسیار انسانی از او ارائه داده است. مانگوئل هم&amp;zwnj;چنین در دامِ افسانه&amp;zwnj;پردازی و ستایش&amp;zwnj;محوری هم نیفتاده، و هر زمان که لازم دیده، نقد&amp;zwnj;هایش را به این پیرمرد بزرگ ثبت کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از محور&amp;zwnj;های روایت مانگوئل از بورخس، اهمیت &amp;laquo;زبان&amp;raquo; در نزد اوست. بورخس در بخشی از کتاب، گفته&amp;zwnj;ای دارد در مورد شهری که در آن خواهد مُرد: &amp;laquo;نمی&amp;zwnj;خواهم در زبانی بمیرم که چیزی از آن نمی&amp;zwnj;فهمم.&amp;raquo; او البته آلمانی و فرانسه را بسیار خوب می&amp;zwnj;دانست و برخوردش با زبان، با آگاهی و خلاقیت همراه بود. او همواره پیش از خواب، اورادی را به صدای بلند می&amp;zwnj;خواند، بورخس درگیرِ با واژه&amp;zwnj;ها و زبان&amp;zwnj;ها بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در هزارتوی کتاب&amp;zwnj;ها &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به&amp;zwnj;طور کلی، کتاب نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی قدرتی&amp;zwnj;ست که هزارتوی موجود در دل متون می&amp;zwnj;تواند خواننده را با خود درگیر کند. &amp;laquo;با بورخس&amp;raquo; روایتی&amp;zwnj;ست که بخشی از زندگی مردی بزرگ، نویسنده&amp;zwnj;ای ستایش&amp;zwnj;شده و خواننده&amp;zwnj;ای بی&amp;zwnj;نظیر را به تصویر می&amp;zwnj;کشد. بورخس زمانی&amp;zwnj;که در ژنو، روی تخت بیمارستان آخرین روز&amp;zwnj;های عمرش را می&amp;zwnj;گذراند، از پرستارش خواست که کتاب &amp;laquo;هاینریش فون اوفتردینگن&amp;raquo; اثر نووالیس را برایش بخواند. حتا مرگ هم نمی&amp;zwnj;تواند، عشق به دنیای کتاب&amp;zwnj;ها را از سر خواننده&amp;zwnj;ی واقعی بیندازد. &lt;br /&gt;
&amp;laquo;با بورخس&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی آلبرتو مانگوئل احتمالاً برای کسی که رابطه&amp;zwnj;اش با کتاب&amp;zwnj;ها نهایتاً رابطه&amp;zwnj;ای معمولی&amp;zwnj;ست، چیز خاصی ندارد، اما برای هر کسی که بتواند کتابخانه را به بهشتی توصیف کند، سرشار از جذابیت است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه&amp;zwnj;ی کتاب:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با بورخس، آلبرتو مانگوئل، کیوان باجغلی، نشر ماهی، ویراستار: محسن قائم&amp;zwnj;مقامی، چاپ اول: ۱۳۸۹، ۲۰۰۰ نسخه، ۷۲ صفحه، ۱۵۰۰ تومان. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ایمیل نویسنده:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;Mja. solatpoor@gmail. com&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/08/12/6119#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3813">ادبیات جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2712">بورخس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2791">مجتبا صولت‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 12 Aug 2011 08:30:40 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">6119 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تبعید در بارسلون</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/08/04/5845</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/08/04/5845&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به «آخرین غروب‌های زمین» نوشته‌ی روبرتو بولانو        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجتبا صولت‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/solbourm01.jpg?1312580538&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور - روبرتو بولانو (یا بولانیو) بیش از هر چیز عصیان&amp;zwnj;گر است. به قیافه&amp;zwnj;ی معصوم و عینکی&amp;zwnj;اش و ظاهر خوش&amp;zwnj;پوشی که دارد نگاه نکنید، او عصیان&amp;zwnj;گر بودن را شاید از سرزمین مادری&amp;zwnj;اش، شیلی، به ارث برده، شاید هم در میان یکی از انبوه روز&amp;zwnj;هایی که در تبعید، در خاک مکزیک و جاهای دیگر دنیا به سر برده، عصیان را فراگرفته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;او متولد آمریکای جنوبی، و یک شیلیایی اصیل است. در کودکی، با خانواده&amp;zwnj;اش به مکزیک مهاجرت می&amp;zwnj;کند، و گرچه بعداً چندباری به شیلی برمی&amp;zwnj;گردد، اما اقامتش در وطن به درازا نمی&amp;zwnj;کشد و بیشتر عمر را در مهاجرت و یا تبعید می&amp;zwnj;گذراند. بولانو داستان&amp;zwnj;نویسی را بیشتر به&amp;zwnj;خاطر درآمدش شروع کرد. زمانی که به نان&amp;zwnj;آورِ خانواده تبدیل شد، به&amp;zwnj;طور حرفه&amp;zwnj;ای به نوشتن داستان روی آورد.البته تا پیش از آن، به ادبیات نزدیک و با آن درگیر بود، اما شعر می&amp;zwnj;نوشت، و در این راه هم رادیکال بود. در محافل شاعران چپ&amp;zwnj;گرا رفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;آمد داشت و بعد&amp;zwnj;ها گفت که آن گروه از شاعران، ترکیبی بوده از سورئالیسم و دادائیسم. اخیراً دو کتاب از این نویسنده به فارسی ترجمه شده است. مجموعه داستان &amp;laquo;آخرین غروب&amp;zwnj;های زمین&amp;raquo; یکی از این دو کتاب است که اکنون به بررسی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شکست&amp;zwnj;خورده&amp;zwnj;ها &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخصیت&amp;zwnj;های مورد علاقه&amp;zwnj;ی بولانو، عموماً نویسنده&amp;zwnj;ها و شاعران درجه دو و شکست&amp;zwnj;خورده&amp;zwnj;ای هستند که با وجود نوشتن&amp;zwnj;های مدام و تلاشِ بسیار، چیزی عایدشان نمی&amp;zwnj;شود و روز&amp;zwnj;به&amp;zwnj;روز بیشتر در جلد یک فرد شکست&amp;zwnj;خورده فرو می&amp;zwnj;روند. در کتاب &amp;laquo;آخرین غروب&amp;zwnj;های زمین&amp;raquo; هم آدم&amp;zwnj;ها با هر طبقه و شمایلی، رابطه&amp;zwnj;ی دردناکی با ادبیات دارند؛ رابطه&amp;zwnj;ای که گاهی دار و ندارشان را به خطر انداخته است، اما عشقِ دیوانه&amp;zwnj;وار به ادبیات،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان عشقی که بولانو هم آن را تجربه&amp;zwnj;گر کرده است، همیشه در میان است و رهایی از آن ممکن نیست. بولانو همچنین در بیشتر داستان&amp;zwnj;هایش روایتگر زندگی و تجربه&amp;zwnj;های خودش است.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/solbourm02.jpg&quot; /&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور: بولانو عموماً به نویسندگان و شاعران درجه دو و شکست&amp;zwnj;خورده&amp;zwnj;ای که با وجود تلاشِ بسیار چیزی عایدشان نمی&amp;zwnj;شود و روز&amp;zwnj;به&amp;zwnj;روز بیشتر در جلد یک فرد شکست&amp;zwnj;خورده فرو می&amp;zwnj;روند، علاقمند است. در &amp;laquo;آخرین غروب&amp;zwnj;های زمین&amp;raquo; هم شخصیت&amp;zwnj;های داستان رابطه&amp;zwnj;ی دردناکی با ادبیات دارند. ادبیات گاهی دار و ندارشان را به خطر انداخته، اما با این&amp;zwnj;حال به خاطر عشقِ دیوانه&amp;zwnj;وارشان نمی&amp;zwnj;توانند خود را از موقعیت دشواری که در آن به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برند برهانند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او در داستان &amp;laquo;خنزرپنزری&amp;raquo; روایتگر پسربچه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که مدرسه نمی&amp;zwnj;رود و در عوض وقتش را در کتاب&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;ها و سینما&amp;zwnj;ها به کتاب&amp;zwnj; خواندن، فیلم دیدن و گاهی دزدی کردن می&amp;zwnj;گذراند، و این یاد&amp;zwnj;آور بولانوی کودک است، وقتی از روی فقر مالی و عشق به کتاب، دست به دزدی از کتاب&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;زد، یا در داستان &amp;laquo;آخرین غروب&amp;zwnj;های زمین&amp;raquo; شاهد حضور پدر بولانو هستیم. و به&amp;zwnj;طور ویژه، آخرین داستان کتاب با نام &amp;laquo;فهرست&amp;raquo; اساساً فهرستی&amp;zwnj;ست مشتمل بر اطلاعاتی درباره&amp;zwnj;ی نویسنده&amp;zwnj;ی کتاب.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تبعید در بارسلون&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از هیچ فرد تبعیدی انتظار نداشته باشید داستان&amp;zwnj;هایی بنویسد درباره&amp;zwnj;ی آدم&amp;zwnj;هایی که همه&amp;zwnj;ی عمر یک&amp;zwnj;جا نشین بوده&amp;zwnj;اند و در طول سال&amp;zwnj;های پیاپی، در یک خانه، در یک کشور، و در یک فرهنگ بزرگ شده&amp;zwnj;اند. بولانو که یک تبعیدیِ واقعی&amp;zwnj;ست، همیشه درباره&amp;zwnj;ی تبعیدی&amp;zwnj;ها نوشته است. او از شیلیایی&amp;zwnj;هایی نوشته، که در بارسلون، در کاتالان مجله&amp;zwnj;های ادبی می&amp;zwnj;خرند به دنبال مطلع شدن از تازه&amp;zwnj;ترین جوایز ادبی هستند، (داستان &amp;laquo;سنسینی&amp;raquo;) یا درباره&amp;zwnj;ی دو شیلیایی می&amp;zwnj;نویسد که تمام عمر را در کشور&amp;zwnj;های مختلف آمریکای لاتین و اروپا سرگردان&amp;zwnj;اند تا سرانجام یکدیگر را در آلمان ملاقات می&amp;zwnj;کنند و از گذشته&amp;zwnj;ها و همه&amp;zwnj;ی رنج&amp;zwnj;های ماندگارش حرف می&amp;zwnj;زنند (داستان &amp;laquo;مورسیو سیلوا ملقب به چشم&amp;raquo;)،... و این سیر نوشتن از آدم&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;کاشانه، در نوشته&amp;zwnj;های بولانو تا انتها ادامه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نوشتن، و چیزی فرا&amp;zwnj;تر از آن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کتاب &amp;laquo;آخرین غروب&amp;zwnj;های زمین&amp;raquo; با داستان&amp;zwnj;هایی شخصیت&amp;zwnj;محور روبه&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شویم، که از دل دیکتاتوری و آمریکای لاتین&amp;zwnj;زاده شده&amp;zwnj;اند. شخصیت&amp;zwnj;هایی که خشونت بر آن&amp;zwnj;ها تحمیل شده و با همه&amp;zwnj;ی رنج&amp;zwnj;ها و شکست&amp;zwnj;هایی که تجربه می&amp;zwnj;کنند، در&amp;zwnj;&amp;zwnj; نهایت تبدیل به قهرمان می&amp;zwnj;شوند. این اوج هنر نویسنده است، که از دل کوچک&amp;zwnj;ترین نمونه&amp;zwnj;های جامعه&amp;zwnj;اش، به کشف قهرمان&amp;zwnj;ها پرداخته است. شاعران درجه دو، نویسنده&amp;zwnj;هایی که سرانجام برای مجله&amp;zwnj;های دستِ پایین مطلب می&amp;zwnj;نویسند، نوجوان&amp;zwnj;های سرکش و پیرمردهای معمولیِ شیلی، همه از قهرمان&amp;zwnj;های مورد علاقه&amp;zwnj;ی بولانو هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/solbourm03.jpg&quot; /&gt;آخرین غروب&amp;zwnj;های زمین، روبرتو بولانو، چشمه، چاپ اول: ۱۳۸۹، ۱۵۰۰ نسخه، ۲۱۱ صفحه، ۴۴۰۰ تومان.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;نویسنده&amp;zwnj;ی کتاب بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت به شخصیت&amp;zwnj;هایش نزدیک شده است آن&amp;zwnj;قدر که نمی&amp;zwnj;توانیم نپذیریم که آدم&amp;zwnj;های کتاب &amp;laquo;آخرین غروب&amp;zwnj;های زمین&amp;raquo; بیش از هر وقت زنده&amp;zwnj;اند و تأثیرگذار. لحن گزارشگر و راویِ گزارش&amp;zwnj;دهنده، که عین دوربینی خستگی&amp;zwnj;ناپذیر و بی&amp;zwnj;روح، ماجرا&amp;zwnj;ها را دنبال می&amp;zwnj;کند، توانسته زند&amp;zwnj;گی واقعی چند شیلیایی مانده در تبعید، مانده در مکزیک و اسپانیا و جاهای دیگر را نشان بدهد و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت همه&amp;zwnj;ی ماجراهای کتاب، جوری با حقیقت زندگی نویسنده&amp;zwnj;اش پیوند خورده که خواننده نمی&amp;zwnj;تواند مرز بین داستان و خودزندگی&amp;zwnj;نوشت (اتوبیوگرافی) را تشخیص دهد. بعضی از نویسنده&amp;zwnj;ها، می&amp;zwnj;نویسند تا کمتر کابوس ببینند، آن&amp;zwnj;ها بزرگ&amp;zwnj;ترین کابوس&amp;zwnj;هایشان را به داستان تبدیل می&amp;zwnj;کنند، و احتمالاً روبرتو بولانو هم به این گروه از نویسندگان تعلق دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او در آمریکای لاتین با همه به&amp;zwnj;جز بورخس مشکل داشت. کاری کرد که ایزابل آلنده از او متنفر شود، مارکز را فردی عاشق جلب&amp;zwnj;توجه دیگران توصیف کرد، از رئالیسم جادویی بد گفت، و در داستان &amp;laquo;فهرست&amp;raquo; درباره&amp;zwnj;ی نرودا می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;یک اعتراف: نمی&amp;zwnj;توانم بی&amp;zwnj;آن&amp;zwnj;که واقعاً احساس مریض بودن کنم، خاطرات نرودا را بخوانم.&amp;raquo; به همین دلیل است که در داستان&amp;zwnj;هایش کمتر می&amp;zwnj;توان رد مستقیمی از دیگر نویسنده&amp;zwnj;های بزرگ آمریکای لاتین یافت. او خودش است.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان جوانِ عینکی شرور، که نمی&amp;zwnj;خواهد مثل هیچکس به&amp;zwnj;نظر برسد. داستان&amp;zwnj;هایش قطب دیگری از ذهنیت نویسنده&amp;zwnj;های آمریکای لاتین را نشان می&amp;zwnj;دهد، که این&amp;zwnj;بار به جای داستان&amp;zwnj;هایِ پُر از شگفتی مارکز، و فضای سیاست&amp;zwnj;زده&amp;zwnj;ی رمان&amp;zwnj;های یوسا، دنیایی واقعی و درگیر با حس تلخ همه&amp;zwnj;ی &amp;zwnj;چیزهایی&amp;zwnj;ست که یک انسان در طول زندگی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;تواند از دست بدهد. پذیرفته شدن ترجمه&amp;zwnj;ی انگلیسی این کتاب در آمریکا، زمینه&amp;zwnj;ی چاپ دیگر آثار مهم او به زبان انگلیسی را فراهم کرد، و سرانجام محبوبیت و تاثیرگذاری او در آمریکا و اروپا بالا گرفت. &lt;br /&gt;
بولانو بسیار زود مرد؛ در سال ۲۰۰۳ و در حالی که پنجاه ساله بود. با این&amp;zwnj;همه، در دهه&amp;zwnj;ی پایانیِ زندگی&amp;zwnj;اش، به شکل دیوانه&amp;zwnj;واری می&amp;zwnj;نوشت، آن&amp;zwnj;قدر که توانست حکایت&amp;zwnj;های اغراق&amp;zwnj;آمیزی از روند&amp;zwnj; نوشتن&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;وقفه&amp;zwnj;اش را بر سر زبان&amp;zwnj;ها بیندازد. به&amp;zwnj;هر حال، بیشتر از ۱۰ رمان و مجموعه داستان از او به&amp;zwnj;جا مانده است. دو رمان &amp;laquo;کارآگاهان وحشی&amp;raquo; و &amp;laquo;۲۶۶۶&amp;raquo; از معروف&amp;zwnj;ترین آثارش هستند و به&amp;zwnj;خصوص این آخری، از تأثیرگذار&amp;zwnj;ترین رمان&amp;zwnj;های تاریخ ادبیات آمریکای لاتین به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شناسنامه&amp;zwnj;ی کتاب:&lt;br /&gt;
آخرین غروب&amp;zwnj;های زمین، روبرتو بولانو، چشمه، چاپ اول: ۱۳۸۹، ۱۵۰۰ نسخه، ۲۱۱ صفحه، ۴۴۰۰ تومان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/08/04/5845#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3813">ادبیات جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4637">تبعید در بارسلون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4636">روبرتو بولانو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2791">مجتبا صولت‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Thu, 04 Aug 2011 08:14:57 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5845 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>«تراژدی اتفاقی‌ست که مرتباً بر ما نازل می‌شود»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/06/29/5034</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/06/29/5034&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش نخست گفت‌و‌گوی مجتبا صولت‌پور با احمد آرام درباره‌ی بومی‌گرایی در ادبیات ایران، ساده‌نویسی و نقد ادبی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجتبا صولت‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;184&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/solataraah01.jpg?1309336810&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک- احمد آرام، داستان&amp;zwnj;نویس و نمایشنامه&amp;zwnj;نویس جنوبی کشورمان در سال ۱۳۳۰ در بندر بوشهر متولد شد. او در هجده&amp;zwnj;سالگی نخستین داستان کوتاهش را با عنوان &amp;laquo;آن روز شوم&amp;raquo; در مجله&amp;zwnj;ی فردوسی منتشر کرد. او فارغ&amp;zwnj;التحصیل رشته&amp;zwnj;ی بازیگری و کارگردانی و همچنین کارشناس ارشد ادبیات نمایشی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;احمد آرام&amp;nbsp;در حال حاضر در شیراز به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد و مدرس تأتر و کارشناس فرهنگی و هنری آموزش فوق برنامه&amp;zwnj;ی دانشگاه علوم پزشکی شیراز است. از او چندین عنوان مجموعه&amp;zwnj;داستان و نمایشنامه&amp;zwnj; منتشر شده است. نخستین مجموعه&amp;zwnj;داستانش &amp;laquo;غریبه در بخار نمک&amp;raquo; نام داشت و رمان &amp;laquo;مرده&amp;zwnj;ای که حالش خوب است&amp;raquo; را هم چندی پیش، در سال ۱۳۸۴&amp;rlm; منتشر کرد. از او همچنین سال گذشته مجموعه داستان &amp;laquo;همین حالا داشتم چیزی می&amp;zwnj;گفتم&amp;raquo; با پنج داستان کوتاه توسط نشر چشمه منتشر شده است. مجتبا صولت&amp;zwnj;پور، منتقد ادبی با احمد آرام درباره&amp;zwnj;ی بومی&amp;zwnj;گرایی در ادبیات ایران، ساده&amp;zwnj;نویسی، نقد ادبی، خاص&amp;zwnj;نویسی و بسیاری موضوعات دیگر در گستره&amp;zwnj;ی جهان وسیع داستان&amp;zwnj;های این نویسنده&amp;zwnj;ی بوشهری گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی انجام داده&amp;zwnj; است که در دو نوبت در دفتر خاک منتشر می&amp;zwnj;گردد. توجه شما را به بخش نخست این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو جلب می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;______________&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
●&lt;strong&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور&lt;/strong&gt; - داستان&amp;zwnj;نویسی در بوشهر با علی دشتی کلید می&amp;zwnj;خورد و با چوبک به جایگاه جدی خود دست پیدا می&amp;zwnj;کند. پس از چند دهه که نویسندگانی از بوشهر توانسته&amp;zwnj;اند خالق آثار تأثیر&amp;zwnj;گذاری باشند، آیا حالا می&amp;zwnj;توان &amp;laquo;ادبیات بوشهر&amp;raquo; را صاحب یک نحله در ادبیات داستانی کنونی ایران دانست، یا این برداشت اغراق&amp;zwnj;آمیز است؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;احمد آرام&lt;/strong&gt;- اول این توضیح را بدهم که در زمان صادق چوبک، ادبیات جنوب یا به قول شما بوشهر، به جایگاه جدی خود نرسید. چوبک یک شروع&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی خوب بود؛ این را واقعاً می&amp;zwnj;گویم. نه&amp;zwnj;تنها برای ادبیات جنوب که در ادبیات مدرن ایران هم، در زمانه&amp;zwnj;ی خودش سهمی دارد. این&amp;zwnj;که می&amp;zwnj;گویم یک شروع کننده&amp;zwnj;ی خوب بود، به این دلیل است که می&amp;zwnj;دانست چگونه&amp;zwnj;، از راه&amp;zwnj;های درست به ادبیات بومی&amp;zwnj;گرا کمک کند&amp;zwnj;. چوبک نقشه&amp;zwnj;ی گنج را به ما نشان داد و خودش هم تا مسیری پیش رفت، اما یک جایی توقف کرد. همین توقف، که پس از رمان گران&amp;zwnj;سنگ &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo; اتفاق می&amp;zwnj;افتد، او را به مسیری دیگر کشاند که مایل نیستم به آن اشاره کنم. در حقیقت با این&amp;zwnj;که چوبکِ بزرگ شاه&amp;zwnj;کلید را در اختیار داشت، اما در را تا نیمه گشود؛ که باز هم خودش امتیاز بزرگی بود برای همه&amp;zwnj;ی ما. بعد از او خیلی&amp;zwnj;ها خواستند این درِ نیمه&amp;zwnj;باز را باز&amp;zwnj;تر کنند تا به راحتی بگذرند اما چون از چنین فنی آگاه نبودند، تلاش بیهوده&amp;zwnj;ای کردند و تنها توانستند نیمی از تن خود را از لای در گذر بدهند&amp;zwnj;. آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواستند آن&amp;zwnj;سوی در را ببینند و خودشان را در یک جهش بزرگ سهیم بدارند. البته همه&amp;zwnj;ی تلاش&amp;zwnj;ها عبث و بیهوده نبود، مشکل از اینجا شروع می&amp;zwnj;شد که اغلب آن&amp;zwnj;ها برداشت نه&amp;zwnj;چندان درستی از ادبیات بومی&amp;zwnj;گرا، یا به قول بعضی&amp;zwnj;ها ادبیات دیارگرا، داشتند؛ برداشتی عامه&amp;zwnj;پسند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SOLATARAAH02.jpg&quot; /&gt;من بار&amp;zwnj;ها در گفت&amp;zwnj;وگو&amp;zwnj;هایم به این موضوع اشاره کرده&amp;zwnj;ام&amp;zwnj;؛ بعضی&amp;zwnj;ها فقط به جاذبه&amp;zwnj;ها توجه داشتند و به همین دلیل گاهی واژگان بومی را ردیف می&amp;zwnj;کردند بدون آنکه بدانند هر واژه&amp;zwnj;ی بومی قادر به ارائه&amp;zwnj;ی کارکرد دراماتیک یا بصری نیست. واژه&amp;zwnj;ی بومی باید از خود اثری در متن بگذارد تا متن شروع کند به کار کردن. عدم شناختِ پتانسیل و عملکرد درونیِ واژگان، به این مشکل دامن می&amp;zwnj;زد. به خاطر این ندانم&amp;zwnj;کاری&amp;zwnj;ها، نوعی ادبیات توریستی&amp;zwnj; زاده شد. این ادبیات متکی به داستا&amp;zwnj;نگویی مستقیم از متل&amp;zwnj;ها و افسانه&amp;zwnj;های بومی&amp;zwnj;ست. این دوستان آنچه سینه به سینه نقل شده بود را بدون کم و کاست می&amp;zwnj;چپاندند توی داستان&amp;zwnj;هاشان&amp;zwnj;، و همین کار را خراب می&amp;zwnj;کرد&amp;zwnj;. به هر صورت یک روز بایگانی متل&amp;zwnj;ها و افسانه&amp;zwnj;های بومی این سرزمین تفتیده&amp;zwnj;ی مرگزا، تمام خواهد شد؛ وقتی تمام می&amp;zwnj;شود بعضی&amp;zwnj;ها بیکار می&amp;zwnj;شوند. دیدیم که چگونه در عنفوان جوانی یا نزدیکی&amp;zwnj;های میانسالی، بازنشست شدند؛ و این بد&amp;zwnj;ترین نوع سود بردن از ادبیات بومی&amp;zwnj;گراست. شما اگر می&amp;zwnj;خواهید افسانه&amp;zwnj;های بومی را تعریف کنید، مطمئن باشید که مردم عادی بهتر روایت خواهند کرد تا یک نویسنده&amp;zwnj;ی مبتدی. چیزی که در اینجا حائز اهمیت است، عملکرد پیرنگ یا پلات&amp;zwnj;های نهفته در متل&amp;zwnj;ها و افسانه&amp;zwnj;های دریایی&amp;zwnj;ست، که اگر به درستی کشف شوند، در جانمایه&amp;zwnj;ی داستان غوغا به پا خواهند کرد. این&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود بهانه&amp;zwnj;ای برای نو کردن یک فضای بومی و شاید کلیشه&amp;zwnj;ای. مسلماً اگر نویسنده از امکانات بصری و دراماتیک درونیِ خود برخوردار نباشد، یا با ژانر مدرن ادبیات جهان آشنا نباشد، در میانه&amp;zwnj;ی راه متوقف خواهد شد. شما به &amp;laquo;اهل غرق&amp;raquo; خانم روانی&amp;zwnj;پور نگاه کنید، به حق بعضی از فضاسازی&amp;zwnj;هاش مسیر درستی را در پیش گرفته است. اگر یک جایی متوقف می&amp;zwnj;شود به&amp;zwnj;خاطر رویکرد سیاسی رمان است که ناگهان با آن مواجه می&amp;zwnj;شویم و نمی&amp;zwnj;دانیم به چه دلیل باید این اتفاق بیفتد. هیچ&amp;zwnj;کدام از زنان نویسنده&amp;zwnj;ی ما چنین جسارتی را نداشتند تا برای چنین تصویرسازی&amp;zwnj;هایی خود را به آب و آتش بزنند. اما شما وقتی &amp;laquo;کنیزو&amp;raquo; و &amp;laquo;سنگ&amp;zwnj;های شیطان&amp;raquo; را می&amp;zwnj;خوانید درمی&amp;zwnj;یابید که چقدر همه&amp;zwnj;چیز در داستان&amp;zwnj;ها دارد طبیعی اتفاق می&amp;zwnj;افتد؛ انگار خود شما در بطن ماجرا گرفتار شده&amp;zwnj;اید.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;احمد آرام: مگر می&amp;zwnj;شود تراژدیِ واقعیِ یک جامعه&amp;zwnj;ی نابسامان را با آثار عوام&amp;zwnj;پسند مطرح کرد&amp;zwnj;؟ مگر می&amp;zwnj;شود این دردهای نهفته را رمانتیک نشان داد؟ در این&amp;zwnj;جا چیزهایی فرا&amp;zwnj;تر از احساس&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;منطق دارد اتفاق می&amp;zwnj;افتد. آسان پسندی&amp;zwnj;هایی که این روز&amp;zwnj;ها در ادبیات ما دارد رخ می&amp;zwnj;دهد و بعضی از کتاب&amp;zwnj;ها را به نحو خنده&amp;zwnj;داری به چاپ&amp;zwnj;های نجومی می&amp;zwnj;رساند را جدی نگیرید. ادبیاتِ واقعیِ این مردمانِ فراموش شده، این نیست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اینکه می&amp;zwnj;گویید آیا ادبیات بوشهر صاحب یک نحله در ادبیات معاصر است، به گمان من یک جورهایی تعصب ناسیونالیستی است&amp;zwnj;. من شدیداً از ناسیونالیستی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ئی که خودمحوری و خودشیفتگی را گسترش دهد مخالفم. ادبیات جنوب از خوزستان و بوشهر تا انتهای چاه&amp;zwnj;بهار گسترش می&amp;zwnj;یابد. می&amp;zwnj;توان گفت این خطه در جنبش ادبیات جنوب سهم دارند&amp;zwnj;؛ نمی&amp;zwnj;توان همه&amp;zwnj; چیز را منحصر به یک منطقه&amp;zwnj;ی خاص دانست؛ بله اگر اینجور باشد می&amp;zwnj;توان گفت ادبیات جنوب بر کل ادبیات معاصر بی&amp;zwnj;تأثیر نبوده. معلوم است وقتی زنده&amp;zwnj;یاد غلام&amp;zwnj;حسین ساعدی و هوشنگ گلشیری، و حتی ابراهیم گلستان، تأکیدشان بر شناخت پتانسیل داستان&amp;zwnj;سرایی جنوب است، خودشان هم در این میان نقش عمده&amp;zwnj;ای داشته&amp;zwnj;اند، یعنی اینکه در خلق داستان&amp;zwnj;ها و رمان&amp;zwnj;هاشان، از این فرهنگ سود برده&amp;zwnj;اند. امروز در سرتاسر این خطه نویسندگانی داریم همه جوان، که به حق دارند زحمت می&amp;zwnj;کشند از آن نیمه&amp;zwnj;ی بازِ در گذر کنند. حتماً با چنین تلاشی یک جریان خوب در راستای ادبیات معاصر رقم خواهد خورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●چند سال است که مقیم شهر شیرازید. گرچه هنوز خود را نویسنده&amp;zwnj;ای نزدیک به فضاهای بومی زادگاه&amp;zwnj;تان می&amp;zwnj;دانید (چیزی که اغلب هم در داستان&amp;zwnj;هاتان نشان می&amp;zwnj;دهید،) اما آیا از آب&amp;zwnj; و&amp;zwnj; هوای خوب شیراز است، یا فضای ادبی و شغلی&amp;zwnj;اش که ماندگار شدید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به تنها چیزی که دارم فکر می&amp;zwnj;کنم این است که در فضایی آرام زندگی کنم؛ به دور از تنش&amp;zwnj;ها و تنگ&amp;zwnj;نظری&amp;zwnj;ها؛ این حق من است. در جوانی تهران را تجربه کردم که به&amp;zwnj;خاطر دسترسی به سینما و تئا&amp;zwnj;تر، پیامدهای خوبی داشت. امروز، به آرامش فکر می&amp;zwnj;کنم. هر چقدر شهر بزرگ&amp;zwnj;تر باشد و شما دیده نشوید، خودش مزایایی به&amp;zwnj;دنبال خواهد داشت. از جنجال و حاشیه بیزارم. این چیز&amp;zwnj;ها تو را نابود خواهد کرد. شیراز شهر بدی نیست. جالب است که چوبک هم از پنج سالگی در این شهر ساکن شد، یا رسول پرویزی. توانستند از جریان بالقوه&amp;zwnj;ای که در این شهر می&amp;zwnj;گذشت سهیم شوند و دست به نگارش داستان بزنند. البته من داستان&amp;zwnj;هایم را در جنوب نوشته بودم، وقتی ساکن شیراز شدم امکان چاپ آن&amp;zwnj;ها مهیا گردید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●در ذهنیت داستانی دو نسل اخیر از داستان&amp;zwnj;نویسان بوشهر، نوگرایی عنصر بسیار پُررنگی&amp;zwnj;ست. خود شما هم به رویکرد&amp;zwnj;های پست&amp;zwnj;مدرنیستی علاقه&amp;zwnj;مندید و گاهی حتی کاملاً فرمال می&amp;zwnj;شوید. منی که فضای درونی ادبیات بوشهر را دیده&amp;zwnj;ام، حس می&amp;zwnj;کنم نسبت به فضای کلی ادبیات ایران هم علاقه&amp;zwnj;ی بیشتری به پست&amp;zwnj;مدرنیسم دارد؛ و این اغلب خوب است، گرچه گاهی هم کار را خراب کرده. موجودیت چنین گرایشی را قبول دارید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SOLATARAAH03.jpg&quot; /&gt;ببیند، من هنوز نمی&amp;zwnj;توانم تعریف درستی از پست مدرنیسم تحویلتان بدهم&amp;zwnj;، یا بگویم که در کجای داستانم چنین ژانر یا سبکی را دنبال کرده&amp;zwnj;ام؛ و خدا را شکر می&amp;zwnj;کنم که هنوز هم نمی&amp;zwnj;دانم. اینکه منتقدانی مثل شما چنین برداشتی کرده&amp;zwnj;اند، حالا به حق یا ناحق، برمی&amp;zwnj;گردد به دانش خودشان و اینکه آزادند سبک&amp;zwnj;ها را از دل آثار بیرون بکشند؛ همه&amp;zwnj;چیز بستگی به خودشان دارد. هرگاه می&amp;zwnj;خواهم در این&amp;zwnj;باره حرفی بزنم با احتیاط از کنارش رد می&amp;zwnj;شوم. من می&amp;zwnj;خواهم از مسیری متفاوت با دیگران به مقصدی که در نظر دارم برسم، و البته مطمئن باشید که مقصد نهایی من&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مقصدی است که پشت هر مقصد دیگر پنهان مانده. شاید همین طرز فکر است که یک جورهایی آثار آدم را پیچیده می&amp;zwnj;کند. یک چیز دیگر هم خدمتتان عرض کنم؛ ما ایرانی&amp;zwnj;ها هر چیزی را که از غرب می&amp;zwnj;گیریم بنا به سلیقه&amp;zwnj;ی خودمان ایرانیزه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کنیم. شما اشاره&amp;zwnj;ی خوبی به همه&amp;zwnj;گیر شدن پست&amp;zwnj;مدرن کردید و این یعنی&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ایرانیزه کردن تفکری که از ریشه متعلق به ما نیست. خب، بعضی&amp;zwnj;ها از این ژانر وارداتی فقط پز دادنش را می&amp;zwnj;خواهند. من هیچ اشکالی در رویکردهای مدرنیته نمی&amp;zwnj;دانم، زمانه این را می&amp;zwnj;خواهد؛ همان&amp;zwnj;گونه که زمانه&amp;zwnj;ی داستایوسکی، از او خواست تا به خلق &amp;laquo;جنایت و مکافات&amp;raquo; بنشیند و یک کار مدرن&amp;zwnj; زاده شود. ایراد ما در کج&amp;zwnj;فهمی بعضی چیزهاست. گاهی دانشش را نداریم و گاهی عجولانه به سمتش می&amp;zwnj;رویم تا دیگران فکر نکنند که ما از قافله عقب مانده&amp;zwnj;ایم. جامعه&amp;zwnj;ی ناهمگون ما هم این آمادگی را دارد تا چنین هرج و مرج ادبی را دامن بزند. اینکه می&amp;zwnj;گویید پست&amp;zwnj;مدرنیسم بعضی مواقع کار را خراب کرده است؛ می&amp;zwnj;خواهم بگویم به همین دلیل است که بعضی&amp;zwnj;ها در عنفوان جوانی در داستانشان خودکشی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●یکی از دلایل این مشکلات شاید فقر در نقد ادبی و آسان&amp;zwnj;پسندی رورافزون خوانندگان باشد...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همیشه حق با خواننده نیست! نویسنده نمی&amp;zwnj;تواند طبق سلیقه&amp;zwnj;ی خواننده پیش برود؛ بعضی از منتقدان هم آسان&amp;zwnj;پسندی را در ادبیات رواج داده&amp;zwnj;اند. من این روش را نمی&amp;zwnj;پذیرم. منتقدی اخیراً، درست قبل از نمایشگاه کتاب تهران عجولانه آثار مرا در محدوده&amp;zwnj;ی نیم صفحه&amp;zwnj;ی روزنامه&amp;zwnj;، نقد کرده است. سرتاسر مطلبش در تضاد با آن چیزهایی بود که خودش هم به&amp;zwnj;درستی نمی&amp;zwnj;شناختشان، یعنی در واقع خودش، خودش را خیلی ناشیانه نقد کرده. او دیکتاتورمآبانه از من می&amp;zwnj;خواهد که طبق سلیقه&amp;zwnj;اش کارم را دنبال کنم&amp;zwnj;؛ یعنی در حقیقت تعیین تکلیف کرده. خب، این یک جریان محفلی&amp;zwnj;ست. در خوب بودن نقد، حتی نقد منفی، جای شک نیست. یک منتقد فهیم می&amp;zwnj;تواند جریان ادبی را تیزهوشانه دنبال کند و خواننده را در مسیر درست هدایت نماید؛&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان چیزی که امروز در ادبیات غرب و اروپا دنبال می&amp;zwnj;شود و هیچکس هم آسیب نمی&amp;zwnj;بیند؛ نه خواننده، نه نویسنده و نه منتقد، چرا که هر سه اشراف دارند به جایگاه خودشان. در ایران ما اینطور نیست متأسفانه، و من از این موضوع بسیار رنج می&amp;zwnj;برم. ما به&amp;zwnj;سختی می&amp;zwnj;توانیم منتقدی را پیدا کنیم که حوصله داشته باشد یک اثر ادبی را به&amp;zwnj;درستی تحلیل کند. حالا درست است که ما روزنامه&amp;zwnj;ای هم نداریم و این&amp;zwnj;ها همه&amp;zwnj;شان جسد&amp;zwnj;های لرزان&amp;zwnj;اند، اما همه&amp;zwnj;ی ما باید تلاش کنیم تا نقد نوین پیدا شود. این فقر ادبی اگر گسترش یابد دامن همه&amp;zwnj;ی ما را می&amp;zwnj;گیرد یک روز.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;احمد آرام: ما به&amp;zwnj;سختی می&amp;zwnj;توانیم منتقدی را پیدا کنیم که حوصله داشته باشد یک اثر ادبی را به&amp;zwnj;درستی تحلیل کند. حالا درست است که ما روزنامه&amp;zwnj;ای هم نداریم و این&amp;zwnj;ها همه&amp;zwnj;شان جسد&amp;zwnj;های لرزان&amp;zwnj;اند، اما همه&amp;zwnj;ی ما باید تلاش کنیم تا نقد نوین پیدا شود. این فقر ادبی اگر گسترش یابد دامن همه&amp;zwnj;ی ما را می&amp;zwnj;گیرد یک روز.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;●چهار مجموعه داستان دارید که در هر کدام دغدغه&amp;zwnj;های شما در حال تغییر است. در اولی واژه&amp;zwnj;های بومی و فضاهای بومی پُررنگ شده، در دومی به نویسنده&amp;zwnj;ای فرم&amp;zwnj;گرا تبدیل شده&amp;zwnj;اید، در مجموعه داستان سومتان باز هم نگاهی دارید بر فضاهای بومی و این&amp;zwnj;بار بیشتر به عناصر پست&amp;zwnj;مدرنیستی در کنار افسانه&amp;zwnj;های بومی اجازه&amp;zwnj;ی دخالت داده&amp;zwnj;اید، و در تازه&amp;zwnj;ترین مجموعه داستانتان عنصر طنز را به دنیای داستانی خود اضافه کرده&amp;zwnj;اید. به نظر من روند کیفی داستان&amp;zwnj;ها صعودی بوده اما این دگردیسی&amp;zwnj;ها (اگر بتوان گفت دگردیسی) برای خواننده کمی ناگهانی نیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تفاوت در این چهار اثر تعمداً اتقاق نیفتاده، یعنی اینطور نبوده که بنشینم و یک اثر یک اثر متفاوت با سایر آثارم بنویسم، نه، چنین چیزی نیست. همانگونه که دنیای دیجیتالی دقیقه به دقیقه به رویکرد تازه&amp;zwnj;ای در فن&amp;zwnj;آوری دست می&amp;zwnj;یابد، بالطبع این تغییرات خُرده خُرده توی تنِ جامعه&amp;zwnj;ی ما می&amp;zwnj;نشیند، و همه&amp;zwnj;چیز را تحت تأثیر خود قرار می&amp;zwnj;دهد. من دوست ندارم امروزم شبیه دیروز باشد، و در عین حال، باید خودم را برای فردا آماده کنم. فردا چگونه با من روبرو خواهد شد، یا برعکس، من چگونه قادر خواهم بود در مقابلش ظاهر شوم؟ هیچ&amp;zwnj;کس نمی&amp;zwnj;تواند پیامبرگونه پیش&amp;zwnj;بینی کند، اما یک کار می&amp;zwnj;شود کرد؛ این&amp;zwnj;که نویسنده هوشیارانه مصالح و ابزارش را به&amp;zwnj;درستی انتخاب نماید تا به کار فردا بیاید. اینکه دیگر عیبی ندارد. وقتی فضایی را انتخاب می&amp;zwnj;کنم، ناخودآگاه به تناسب آن فضا، همه &amp;zwnj;چیز در برابر من صف می&amp;zwnj;کشد؛ از واژگان گرفته تا عناصری که در معماری داستان دخیل هستند. آن&amp;zwnj;ها به سمت من می&amp;zwnj;آیند، نه اینکه من به زور وادارشان کنم که در تملک من قرار بگیرند. طبعاً در این روند، زبانِ روایت هم خودش را پیدا می&amp;zwnj;کند و همه&amp;zwnj; چیز در روند خلق یک داستان قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●با این تفاصیل، شما به&amp;zwnj;عنوان یک نویسنده اینگونه دگرگونی&amp;zwnj;ها در گستره&amp;zwnj;ی آثارتان را چگونه ارزیابی می&amp;zwnj;کنید؟ یعنی اگر خودتان بخواهید گذری داشته باشید در آثارتان، چه می&amp;zwnj;گویید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SOLATARAAH04.jpg&quot; /&gt;در اولین مجموعه داستانم &amp;laquo;غریبه در بخار نمک&amp;raquo; به تناسب، فضا در عناصر داستانی دخالت کرده است. با این عناصر داستانی صدای متن هم شنیده می&amp;zwnj;شود، با این صدای متن واژگان بومی هم خودشان را نشان داده&amp;zwnj;اند و به صدای خودشان رسیده&amp;zwnj;اند. در رمان &amp;laquo;مرده&amp;zwnj;ای که حالش خوب است&amp;raquo;، نویسنده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;&amp;zwnj;غریبه در بخار نمک&amp;raquo; یک جور دیگر دیده می&amp;zwnj;شود، چرا که این&amp;zwnj;بار موضوع در عمق یک فضای بسته می&amp;zwnj;گذرد؛ فضایی که به تناسب یک روایت تو در تو بالا می&amp;zwnj;آید و خودش را نشان می&amp;zwnj;دهد. در این اثر رسالت واژگان بومی مشخص است و کاملاً با کاربرد آن در اولین کتابم تفاوت دارد. می&amp;zwnj;بینید که این&amp;zwnj;بار در فرایند یک روایت تمام عناصر داستانی وارد نوعی مهندسیِ ساختاری می&amp;zwnj;شوند و لحن واقعی روایت از آن زیر، بالا کشیده می&amp;zwnj;شود. یادم می&amp;zwnj;آید&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان موقع از سوی بعضی&amp;zwnj;ها متهم شدم که بومی&amp;zwnj;گرایی مطلق یعنی مرگ نویسنده&amp;zwnj;، حال آن&amp;zwnj;که چنین چیزی نبود. در مجموعه داستان &amp;laquo;آن&amp;zwnj;ها چه کسانی بودند؟!&amp;raquo; با سوژه&amp;zwnj;هایی روبرو شدم که می&amp;zwnj;خواستند زبان تازه&amp;zwnj;ای در روایت دنبال کنند. این زبان می&amp;zwnj;خواست به نوعی توانمندی برسد تا مفهوم&amp;zwnj;رسانی را در حد و قواره&amp;zwnj;ی سوژه پیش ببرد، و این خودش تجربه&amp;zwnj;ی مهمی بود برای من. یادم می&amp;zwnj;آید وقتی مجموعه داستان دیگرم &amp;laquo;کسی ما را به شام دعوت نمی&amp;zwnj;کند&amp;raquo; را چاپ کردم، همان&amp;zwnj;هایی که از بومی&amp;zwnj;گرایی بیزار بودند این بار شمشیر را از رو بستند و به دفاع از بومی&amp;zwnj;گرایی برخاستند؛ که چرا نویسنده از ادبیات دیارگرای خود جدا افتاده! می&amp;zwnj;بینید؟ این نمونه&amp;zwnj;ای از فضای نقد ادبی در کشور ما است! منتقدان بر این فکر تأکید دارند که شما باید همانی باشید که ما تشخیص می&amp;zwnj;دهیم. مگر قرار است که نویسنده همیشه شبیه دیروزش باشد؟ این دگردیسی که بهش اشاره کردید برنامه&amp;zwnj;ای از پیش تعیین&amp;zwnj;شده نبود، که باعث حیرت خواننده بشود، نه، این امری طبیعی است که هر نویسنده&amp;zwnj;ای در سرتاسر عمر نوشتاریش، به تناسب سلیقه و دانشی که دارد، خودش و عناصر داستانی&amp;zwnj;اش را نو کند. ممکن است در وهله&amp;zwnj;ی اول خواننده جا بخورد، خب بخورد! شوک دادن کار بدی نیست. همه می&amp;zwnj;دانند که پس از شوک یک بیداری ابدی به سراغ آدم می&amp;zwnj;آید. من برای این بیداری بسیار احترام قایل هستم، چراکه خود خواننده تقلا کرده تا به شناخت بهتری برسد. به نظر من باید چنین اتقاقی بیفتد تا ما به باور&amp;zwnj;هایمان برسیم؛ به آن چیزهایی که از ما دریغ داشته&amp;zwnj;اند. اگر می&amp;zwnj;دانید این رویکرد ناگهانی است چه اشکالی دارد. ما در زندگی روزمره همیشه در حال روبرو شدن با چیزهای ناگهانی هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;zwnj;●خاص&amp;zwnj;نویسی چقدر برایتان مهم است؟ به&amp;zwnj;نظر من شما از معدود نویسندگان کنونی ادبیات ایران هستید که گرایش واضحی به خاص&amp;zwnj;نویسی (در تقابل با عام&amp;zwnj;نویسی) دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بدیهی&amp;zwnj;ست که خاص&amp;zwnj;نویسی تفاوتی اساسی با عام&amp;zwnj;نویسی دارد. بدیهی&amp;zwnj;ست بین عام&amp;zwnj;نویسی و خاص&amp;zwnj;نویسی هم فاصله&amp;zwnj;ای هست که مربوط می&amp;zwnj;شود به آن دسته از نویسندگانی که قصد دارند در این فاصله بمانند و از هر دو رویکردِ ادبی سود ببرند. من خاص&amp;zwnj;نویسی را رویکردی بسیار جدی می&amp;zwnj;دانم که قصد دارد حضوری دائمی در ادبیات معاصر داشته باشد؛ البته این حضور نباید دارای تاریخ مصرف باشد. در این ژانرِ نوشتاری آنچه بیش از همه خواننده را متحیر می&amp;zwnj;کند و در صحنه&amp;zwnj;های متفاوت بر حیرت او می&amp;zwnj;افزاید، تنوع زبانی است. علیرغم این تنوع زبانی، به گفته&amp;zwnj;ی اوکتاویو پاز، جسمیت هم وجود دارد. پاز می&amp;zwnj;گوید اینگونه زبان&amp;zwnj;ها از استخوان، عضله و عصب ساخته شده است. این&amp;zwnj;جور نگاه کردن به یک ساختار کلامی نشان از توجه آن دسته از اندیشمندانی دارد که آفریننده&amp;zwnj;ی حقیقی را زبان می&amp;zwnj;دانند. من وارد رویکرد فلسفی آن نمی&amp;zwnj;شوم، اما نتیجه و هدف این گونه&amp;zwnj;ی ادبی، یکی شدن با متن است. بیراه نیست که بورخس می&amp;zwnj;گوید، وقتی شکسپیر می&amp;zwnj;خوانیم، شکسپیر هستیم. گاهی در این میان بازی هولناکی هم صورت می&amp;zwnj;گیرد که توان خواننده&amp;zwnj;ی معمولی در کشف چنین ساختاری به جایی نمی&amp;zwnj;رسد. من به خواننده&amp;zwnj;ام اعتماد دارم؛ چون اعتماد دارم بهش خیانت نمی&amp;zwnj;کنم، و می&amp;zwnj;دانم یک روز از این بازی&amp;zwnj;های هولناک سربلند بیرون خواهد آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●یعنی در روزگار آسان&amp;zwnj;پسندی&amp;zwnj;ها باید برای تاریخ، برای مخاطب غایب، برای آیندگان نوشت؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمی&amp;zwnj;خواهم اثری بیافرینم که مرا به سایه بفرستد. آثار هر نویسنده&amp;zwnj;ای باید در هر زمانه&amp;zwnj;ای خوانده شود؛ مثل بوف کور، مثل شازده احتجاب و نمونه&amp;zwnj;های خوبی که در ادبیات ایران داریم. به آثار ساموئل بکت، بورخس و جویس نگاه کنید؛ هرچه جهان کهنه&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود آثار این آقایان نو&amp;zwnj;تر و پر انرژی&amp;zwnj;تر به نسل بعد می&amp;zwnj;رسد. این را باید بدانیم که پشت هر اثر خوب یک تراژدی دردناک خوابیده. تراژدی اتفاقی&amp;zwnj;ست که مرتباً بر ما نازل می&amp;zwnj;شود؛ آن&amp;zwnj;چنان که بر بکت و بورخس و جویس نازل می&amp;zwnj;شد و هرکدامِ آن&amp;zwnj;ها از تراژدی سود می&amp;zwnj;بردند تا به راز تنهایی انسان برسند. مگر می&amp;zwnj;شود تراژدیِ واقعیِ یک جامعه&amp;zwnj;ی نابسامان را با آثار عوام&amp;zwnj;پسند مطرح کرد&amp;zwnj;؟ مگر می&amp;zwnj;شود این دردهای نهفته را رمانتیک نشان داد؟ در این&amp;zwnj;جا چیزهایی فرا&amp;zwnj;تر از احساس&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;منطق دارد اتفاق می&amp;zwnj;افتد. آسان پسندی&amp;zwnj;هایی که این روز&amp;zwnj;ها در ادبیات ما دارد رخ می&amp;zwnj;دهد و بعضی از کتاب&amp;zwnj;ها را به نحو خنده&amp;zwnj;داری به چاپ&amp;zwnj;های نجومی می&amp;zwnj;رساند را جدی نگیرید. ادبیاتِ واقعیِ این مردمانِ فراموش شده، این نیست. شما وقتی&amp;zwnj; که به طور دقیق این گونه&amp;zwnj;ی جدید را مورد ارزیابی قرار می&amp;zwnj;دهید، در می&amp;zwnj;یابید که در این آثار، همه&amp;zwnj;ی درد&amp;zwnj;ها، به نوعی مشکوکانه فقط در سطح می&amp;zwnj;گذرد؛ درمی&amp;zwnj;یابید که اصلاً نویسنده تعمداً قصد دارد شما را در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سطح نگه دارد. آخر این شد ادبیات مردم&amp;zwnj;گرا یا متعهد؟! شما به این چند کتابی که اخیراً دور و برش جنجال آفریده&amp;zwnj;اند توجه کنید؛ مشکلات جوان&amp;zwnj;های ما را مربوط دانسته&amp;zwnj;اند به داشتن دوست&amp;zwnj; دختر، لباس&amp;zwnj;های مارک&amp;zwnj;دار، بازارچه&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;چنانی و عطرهای فرانسوی! مسخره است این نگرش، و این یعنی خراب کردن جوان&amp;zwnj;هایی که در جامعه با دردِ نداشتن&amp;zwnj;های خود زندگی می&amp;zwnj;کنند. خب معلوم است که این رقم کتاب&amp;zwnj;ها خیلی راحت چاپ&amp;zwnj;های نجومی پیدا می&amp;zwnj;کنند و هیچ مانعی هم بر سر راه&amp;zwnj;شان پیدا نمی&amp;zwnj;شود. نویسندگانِ خاص&amp;zwnj;نویس اهل فریب دادنِ خود یا گمراه کردنِ دیگران و جامعه نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●در &amp;laquo;همین حالا داشتم چیزی می&amp;zwnj;گفتم&amp;raquo; به نویسنده&amp;zwnj;ای جهان&amp;zwnj;وطن می&amp;zwnj;مانید که پس از سه مجموعه داستان و یک رمان (با آثار نمایشی فعلاً کاری نداریم،) توانسته به ایده&amp;zwnj;آل&amp;zwnj;های ذهنی&amp;zwnj;اش برسد. داستان&amp;zwnj;هایش مستقل&amp;zwnj;تر و کامل&amp;zwnj;تر شده&amp;zwnj;اند. مثلاً در &amp;laquo;آن&amp;zwnj;ها چه کسانی بودند؟!&amp;raquo; اصرار بیش از حدی داشتید بر استفاده از یک تکنیک واحد در روایت. یا در &amp;laquo;کسی ما را به شام دعوت نمی&amp;zwnj;کند&amp;raquo; برخی از فضا&amp;zwnj;ها واقعاً درنیامده بودند، اما به&amp;zwnj;نظر من در &amp;laquo;همین حالا...&amp;raquo; همه&amp;zwnj;چیز به تجلی رسیده است و شما هم از فضاهای بومی بیش از هر وقت فاصله گرفته&amp;zwnj;اید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متشکرم از نگاه دقیق شما، و به این نگاه احترام می&amp;zwnj;گذارم. در مجموعه داستان &amp;laquo;آن&amp;zwnj;ها چه کسانی...&amp;raquo; میان امواج لرزان واژگان، یک موسیقی خاص وجود دارد؛ این موسیقی خصوصیات صوتی واژه را مشخص می&amp;zwnj;کند. گاهی این صوت به راحتی شنیده نمی&amp;zwnj;شود؛ انگار صداش مانده است پشت پرده&amp;zwnj;های ضخیم! خب، روایت هم به سادگی منتقل نمی&amp;zwnj;گردد؛ برای شکار روایت باید از طریق صوت واژگان تقلا کرد؛ این را همیشه گفته&amp;zwnj;ام. من در سال&amp;zwnj;های دور، برای اولین بار با نوعی موسیقی مدرن، در جشن هنر شیراز آشنا شدم که مرا شیفته&amp;zwnj;ی خودش کرد، و این موسیقی چیزی نبود جز اصواتی خشن، وحشت&amp;zwnj;انگیز، جذاب و حتی گاهی خارج و غیر طبیعی؛ که بسیار تکان&amp;zwnj;دهنده بود و آبشخور چنین موسیقی&amp;zwnj;ئی روزگار پرآشوب دهه&amp;zwnj;ی ۶۰ میلادی بود. این جنبش موسیقایی، به موسیقی الکترونیک معروف شد؛ و آهنگساز نابغه&amp;zwnj;ای به&amp;zwnj;نام &amp;laquo;اشتوکهاوزن&amp;raquo; رهبری آن را در &amp;laquo;سرای مشیر&amp;raquo; به&amp;zwnj;عهده داشت. این موسیقی همچون سایر موسیقی&amp;zwnj;های ترکیبی هدفش فاصله گرفتن از خصوصیت صوتی موسیقایی سنتی بود. در حقیقت یک تحول بزرگ در جهان موسیقی محسوب می&amp;zwnj;شد. اشتوکهاوزن با نت&amp;zwnj;هایی سر و کار داشت که به نوعی عاملی از تبدیلِ لحظاتِ صوتیِ زندگی بشر بود. با هر قطعه&amp;zwnj;ی شنیداری، ما وارد فضایی می&amp;zwnj;شدیم که جهان مدرن و ماشینی را روایت می&amp;zwnj;کرد. این نوع روایت موسیقایی شگفت&amp;zwnj;انگیز بود. معلوم است که آن زمان خیلی&amp;zwnj;ها نتوانستند آن را درک کنند. شاید به&amp;zwnj; خاطر این بود که با بافت و نوع زندگی سنتی ما فاصله داشت. چقدر به او فحش و بد و بیراه گفتند؛ اما همین موسیقی مرا به فکر واداشت. تفاسیری مختلف از اجرای آن در مطبوعات منعکس گردید، و یکی از تفاسیر خوبش را از زبان یدالله رؤیایی شنیدم که گفت، موسیقی اشتوکهاوزن همچون تیغی است که بر اعصاب ما کشیده می&amp;zwnj;شود؛ و بعد از آن هم عده&amp;zwnj;ای به ایشان بد و بیراه گفتند؛ در حالی که نگاه رؤیایی، یک نگاه زیبایی&amp;zwnj;شناسانه بود. خب، این گونه&amp;zwnj;ی موسیقایی هم داستان&amp;zwnj;هایی را روایت می&amp;zwnj;کرد که از لایه&amp;zwnj;های مختلف می&amp;zwnj;گذشت و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت در درون انسان به سرانجام می&amp;zwnj;رسید. در بعضی از داستان&amp;zwnj;های همین کتابِ &amp;laquo;آن&amp;zwnj;ها چه...&amp;raquo; کوشش کرده&amp;zwnj;ام لایه&amp;zwnj;های شنیداری ایجاد کنم. و همین رویکرد را در کتاب &amp;laquo;کسی ما را...&amp;raquo; هم وجود دارد. اینکه می&amp;zwnj;گویید بعضی از داستان&amp;zwnj;ها درنیامده، من نمی&amp;zwnj;دانم منظورتان کدام داستان است. من بار&amp;zwnj;ها گفته&amp;zwnj;ام در داستان&amp;zwnj;های تجربی&amp;zwnj;ام خواننده را سهیم دانسته&amp;zwnj;ام در پیشبرد داستان. این یکی از اهداف من بوده که هنوز هم بهش توجه می&amp;zwnj;کنم. امیدوارم عملکرد درستی را دنبال کرده باشم. اما این حقیقت را هم نباید نادیده گرفت، که به هر صورت، شما هم یکی از آن خوانندگانی هستید که از خود تلاشی نشان داده&amp;zwnj;اید تا چیزهایی را کشف کنید. در آخرین کتابم که نشر &amp;laquo;چشمه&amp;raquo; بیرون آورده، گرچه از فضای بومی، به ظاهر، فاصله گرفته&amp;zwnj;ام، اما در واقع باید پذیرفت که پشت هر داستان،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان خمیرمایه&amp;zwnj;های بومی&amp;zwnj;گرایی وجود دارد؛&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان فرهنگ جنوبی هنوز زنده است&amp;zwnj;؛ با این تفاوت که حالا&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان آدم&amp;zwnj;ها وارد فضایی مدرن&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شوند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادامه دارد&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://adambarfiha.com/?p=4491&quot;&gt;::خرده&amp;zwnj;روایت&amp;zwnj;های منطقه&amp;zwnj;ی البروج، داستان کوتاه، احمد آرام::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=152328&quot;&gt;::نظر احمد آرام درباره&amp;zwnj;ی آخرین مجموعه داستانش::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/06/29/5034#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3793">احمد آرام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3794">ادبیات ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2791">مجتبا صولت‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 29 Jun 2011 08:40:11 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5034 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>بجنگ و بمیر‌</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/17/4784</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/17/4784&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به ترجمه‌ی علی عبداللهی از رمان «آمریکا» نوشته‌ی فرانتس کافکا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجتبا صولت‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;179&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kafksoab01_0.jpg?1308315023&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور - آثار کافکا از چند دهه&amp;zwnj;ی پیش در ایران مورد استقبال قرار گرفته&amp;zwnj;، و بیشتر نوشته&amp;zwnj;های این نویسنده&amp;zwnj;ی چک، به فارسی برگردان شده&amp;zwnj;اند. اما جدا از ترجمه&amp;zwnj;های قدیمی، اخیراً هم چند مترجم تمرکز خود را بر روی کتاب&amp;zwnj;های کافکا گذاشته&amp;zwnj;اند تا ترجمه&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;تر و روان&amp;zwnj;تری از نوشته&amp;zwnj;های او به فارسی ارائه بدهند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;بعد از علی&amp;zwnj;اصغر حداد که با ترجمه&amp;zwnj;ی داستان&amp;zwnj;های کوتاه کافکا و دو رمان &amp;laquo;قصر&amp;raquo; و &amp;laquo;محاکمه&amp;raquo; در این راه قدم برداشت، علی عبدللهی هم با ترجمه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;آمریکا&amp;raquo; دیگر رمان مهم کافکا، خواننده&amp;zwnj;ی فارسی&amp;zwnj;زبان را دوباره روبه&amp;zwnj;روی نوشته&amp;zwnj;های این نویسنده&amp;zwnj;ی بزرگ قرار داده است. ضمن این&amp;zwnj;که، در نمایشگاه کتاب تهران، همین رمان با ترجمه&amp;zwnj;ی علی&amp;zwnj;اصغر حداد هم در غرفه&amp;zwnj;ی نشر &amp;laquo;ماهی&amp;raquo; قرار گرفت، که در این نوشتار مورد بحث نیست. &lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;رمان آمریکایی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/KAFKSOAB03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;نام اصلی کتاب &amp;laquo;گم&amp;zwnj;شده&amp;raquo; است، اما چون &amp;laquo;آمریکا&amp;raquo; نامی&amp;zwnj;ست که عموماً این رمان را با آن می&amp;zwnj;شناسند، مترجم هم صلاح دانسته که به این ذهنیت وفادار بماند و از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان پیروی کند. البته این انتخاب، پُربیراه نیست، چراکه به نقل از ماکس برود، کافکا موقع نام بردن از این کتاب، از عبارت &amp;laquo;رمان آمریکایی&amp;raquo; استفاده می&amp;zwnj;کرده است، و این نکته به همراه مجموعه&amp;zwnj;ای از دیگر اشتراکات، نشان می&amp;zwnj;دهد که عنوان کتاب در جای درست خود قرار گرفته است. کافکا از سال&amp;zwnj;ها پیش، و به نوعی از ابتدای جوانی، طرح داستانی را در ذهن می&amp;zwnj;پروارند که در آمریکا می&amp;zwnj;گذشت، و بالاخره در فاصله&amp;zwnj;ی سال&amp;zwnj;ها ۱۹۱۳ &amp;ndash; ۱۹۱۴ آن&amp;zwnj; را نوشت؛ گرچه همچون دو رمان دیگرش، ناقص و بدون ویراستاری. &lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;قهرمان &amp;laquo;آمریکا&amp;raquo; جوانکی شانزده ساله به&amp;zwnj;نام کارل روسمان است، که به دلیل رسوایی مجبور به ترک چک و خانواده&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;شود و ناچار به آمریکا سفر می&amp;zwnj;کند. در زمانه&amp;zwnj;ی کافکا، تب مهاجرت به آمریکا، به&amp;zwnj;عنوان سرزمینی گسترده، دوردست و ناشناخته، بالا می&amp;zwnj;گیرد و رؤیای پیدا کردن طلا و یافتن شغل مناسب، فکر خیلی&amp;zwnj; از اروپائیان را به&amp;zwnj;خود مشغول می&amp;zwnj;کند. اما کافکا هرگز آمریکا را خود به چشم ندیده بود، و اطلاعاتش در مورد این سرزمین بیشتر مربوط می&amp;zwnj;شد به سفرنامه&amp;zwnj;هایی که در این رابطه مطالعه کرده بود. در بین همه&amp;zwnj;ی منابعی که او مطالعه کرد، سهم تاثیرگذاری زندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی بنجامین فرانکلین از بقیه بیشتر است. &lt;br /&gt;
&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;روایتگر جبرِ بی&amp;zwnj;پایان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;سرزمین آمریکا در کتاب کافکا، از لحاظ جغرافیایی بی&amp;zwnj;اهمیت است، و ماجرای کتاب را می&amp;zwnj;شود در هر سرزمین دوردستی تصور کرد. در واقع آمریکا، نماد هر نقطه&amp;zwnj;ای از این دنیاست، که در آن جوانکی مجبور به شنیدن تحقیر و تلاش برای به&amp;zwnj;دست آوردن سکه&amp;zwnj;ای پول می&amp;zwnj;شود. کارل جوانی احساساتی و پاک است، (هم&amp;zwnj;چون قهرمان&amp;zwnj;های کافکا در رمان&amp;zwnj;های دیگرش) و مثل یوزف کا.، تحت فشار قرار می&amp;zwnj;گیرد و تهمت&amp;zwnj;ها و فریب&amp;zwnj;هایی به او تحمیل می&amp;zwnj;شود. این رمان نسبت به دیگر نوشته&amp;zwnj;های کافکا، ریتم تند&amp;zwnj;تری دارد و خوش&amp;zwnj;خوان&amp;zwnj;تر است. &amp;laquo;آمریکا&amp;raquo; روایتگر جبرِ بی&amp;zwnj;پایانِ دنیاست؛ جبرِ قوانین غیرعادلانه&amp;zwnj;ی اجتماعی. کافکا با قرار دادن آمریکا به عنوان مقصد کارل، به نوعی بر هر چیزی که از آن به عنوان &amp;laquo;سرزمین رؤیا&amp;zwnj;ها&amp;raquo; نام می&amp;zwnj;برند، خط باطل می&amp;zwnj;کشد و جبرِ دنیا را تا دوردست&amp;zwnj;ترین سرزمین&amp;zwnj;ها پیش می&amp;zwnj;برد. &lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;آمریکا&amp;raquo; روایتگر جبرِ بی&amp;zwnj;پایانِ دنیاست؛ جبرِ قوانین غیرعادلانه&amp;zwnj;ی اجتماعی. کافکا با قرار دادن آمریکا به عنوان مقصد کارل، به نوعی بر هر چیزی که از آن به عنوان &amp;laquo;سرزمین رؤیا&amp;zwnj;ها&amp;raquo; نام می&amp;zwnj;برند، خط باطل می&amp;zwnj;کشد و جبرِ دنیا را تا دوردست&amp;zwnj;ترین سرزمین&amp;zwnj;ها پیش می&amp;zwnj;برد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;کارل روسمان الکن&amp;zwnj;ترین شخصیت کافکاست. شاید به این دلیل که فقط شانزده سال سن دارد، و هنوز چیز&amp;zwnj;های زیادی در دنیا هست که او نمی&amp;zwnj;داند. زمانی به&amp;zwnj;خاطر دو دقیقه ترک محل کارش، اخراج می&amp;zwnj;شود؛ و پس از آن، بر اساس جبری خودخواسته، خدمتکار زنی چاق می&amp;zwnj;شود. او پیشخدمت می&amp;zwnj;شود و مورد تحقیر قرار می&amp;zwnj;گیرد، اما هرگز در دفاع از حقش چیزی را فریاد نمی&amp;zwnj;زند. او را &amp;laquo;دزد کثیف&amp;raquo; می&amp;zwnj;خوانند، در حالی&amp;zwnj;که هرگز دزدی نکرده، اخراجش می&amp;zwnj;کنند، در حالی&amp;zwnj;که وظیفه&amp;zwnj;اش را انجام داده، به او ظن بد می&amp;zwnj;برند، در حالی&amp;zwnj;که پاک است، اما کارل روسمان، جوانی خجالتی از پراگ، هرگز در دفاع از خودش کلمه&amp;zwnj;ای را با زبان رسا توضیح نمی&amp;zwnj;دهد تا اندکی از مصائبش کاسته شود. از نگاه کافکا، این سرنوشت همه&amp;zwnj;ی انسان&amp;zwnj;هاست. البته برخی از منتقدان با استناد به آخرین قطعه&amp;zwnj;ای که کافکا بر این رمانِِ ناتمام نوشته، &amp;laquo;آمریکا&amp;raquo; را روشن&amp;zwnj;ترین رمان کافکا می&amp;zwnj;خوانند و سرنوشت نهایی روسمان را خوب توصیف می&amp;zwnj;کنند. اما چیزی که بدیهی&amp;zwnj;ست، رنج نامیرای دنیای کافکا&amp;zwnj;ست، که شخصیت&amp;zwnj;هایش در آن غوطه&amp;zwnj;ورند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;فعلاً بجنگ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;دنیای کافکا، لجوج و خودخواه است. شخصیت را تحقیر می&amp;zwnj;کند و خواننده را راحت نمی&amp;zwnj;گذارد. کافکا به&amp;zwnj;خوبی جای زخمی چرکین را پیدا کرده، و به&amp;zwnj;طور بیمارگونه با آن زخم کلنجار می&amp;zwnj;رود. چیزی که در همه&amp;zwnj;ی آثارش تکرار می&amp;zwnj;شود، همین کلنجار رفتن است که بازتابش در رمان، خشونتی اجتماعی&amp;zwnj;ست که گریبان قهرمان کتاب را می&amp;zwnj;گیرد. همان&amp;zwnj;طور که یوزف کا. در &amp;laquo;محاکمه&amp;raquo; بی&amp;zwnj;هیچ دلیل موجهی کشته می&amp;zwnj;شود، و کا. در &amp;laquo;قصر&amp;raquo; بی&amp;zwnj;کس و تنها می&amp;zwnj;ماند، روسمان هم در &amp;laquo;آمریکا&amp;raquo; از شر مصیبت&amp;zwnj;های پیاپی خلاص نمی&amp;zwnj;شود و در پی یافتن سرپناه و شغل، توهین می&amp;zwnj;شنود و تحقیر می&amp;zwnj;بیند. اما کاری که آدم&amp;zwnj;های کافکا، همیشه و به&amp;zwnj;خوبی از پس انجامش برآمده&amp;zwnj;اند، ادامه دادن زندگی&amp;zwnj;ست، و کارل روسمان، قهرمان کتاب &amp;laquo;آمریکا&amp;raquo; هم از این قاعده مستثنا نیست.&lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;دقت مترجم و وسواس او در قیاس و توجه به نسخه&amp;zwnj;های متعدد و جدید &amp;laquo;آمریکا&amp;raquo;، باعث شده که پس از ترجمه&amp;zwnj;های درخشان حداد، شاهد ترجمه&amp;zwnj;ی خوب دیگری از کافکا و این&amp;zwnj;بار با تلاش علی عبداللهی باشیم. کتاب با دقت و زحمت مترجم، با نثری روان و شیوا به فارسی برگردان و منتشر شده است، و خیال خواننده را برای خواندن و لذت بردن از متن راحت می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;شناسنامه&amp;zwnj;ی کتاب:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;&lt;br /&gt;
آمریکا، فرانتس کافکا، علی عبداللهی، نشر مرکز، چاپ اول: ۱۳۸۹، ۱۸۰۰ نسخه، ۳۹۳ صفحه، ۷۹۰۰ تومان.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt; &lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;ایمیل نویسنده&lt;/strong&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;&lt;br /&gt;
Mja. solatpoor@gmail. com&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/17/4784#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1653">علی عبداللهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2791">مجتبا صولت‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%DA%A9%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7">کافکا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 17 Jun 2011 12:50:24 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4784 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>یادداشت‌های روزانه‌ی آلبر کامو</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/08/4549</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/08/4549&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجتبا صولت‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/solatcamm01.jpg?1307523077&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور - آلبر کامو در عمر نه&amp;zwnj;چندان بلند چهل و شش ساله&amp;zwnj;اش، با انضباطی مثال&amp;zwnj;زدنی در نوشتن، و با بهره&amp;zwnj;گیری از نبوغ خود در کشف رنج&amp;zwnj;های بشری، توانست آثار ماندگاری به دنیای ادبیات تقدیم کند. او دومین نویسنده&amp;zwnj;ی جوانی&amp;zwnj;ست که برنده&amp;zwnj;ی نوبل ادبیات شده، و وقتی که تنها دو سال بعد در یک سانحه&amp;zwnj;ی رانندگیِ تاسف&amp;zwnj;&amp;zwnj;بار جان خود را از دست داد، خیلی&amp;zwnj;ها را با حسرت&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کرد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;کامو در ایران از چند دهه پیش با ترجمه&amp;zwnj;ی کتاب &amp;laquo;بیگانه&amp;raquo; محبوب شد، و این محبوبیت تا آن&amp;zwnj;جا پیش رفت که در طول سال&amp;zwnj;ها، مجموعاً هشت ترجمه&amp;zwnj;ی مختلف از این رمان در اختیار خوانندگان فارسی&amp;zwnj;زبان قرار گرفت. اما تازه&amp;zwnj;ترین کتابی که از این نویسنده&amp;zwnj;ی فرانسوی &amp;ndash; الجزایری&amp;zwnj;تبار به فارسی منتشر شده است، نه رمان یا نمایش&amp;zwnj;نامه که مجموعه&amp;zwnj;ای چهار جلدی&amp;zwnj;ست از یادداشت&amp;zwnj;هایی که او در طول بیست و چهار سال پایانی زندگی&amp;zwnj;اش نوشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یادداشت&amp;zwnj;برداری&amp;zwnj;های روزانه معمولاً دارای ایجاز&amp;zwnj;های تحمیلی و نگاه ریز&amp;zwnj;بینانه&amp;zwnj;ای هستند و این دو از اصلی&amp;zwnj;ترین شاخصه&amp;zwnj;های کتاب حاضر هم به شمار می&amp;zwnj;روند. کامو در یادداشت&amp;zwnj;هایش مرتباً به کشف و بیان نکته&amp;zwnj;های تلخ هستی می&amp;zwnj;پردازد، و در این بین روایتی هم به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد از برخی از مهم&amp;zwnj;ترین اتفاقات زندگی شخصی&amp;zwnj;اش. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SOLATCAMM02.jpg&quot; /&gt;جلد اول از کتاب &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;ها&amp;raquo; نخستین بار در سال ۱۹۶۲ توسط انتشارات &amp;laquo;گالیمار&amp;raquo; منتشر می&amp;zwnj;شود، اما چاپ دومین مجلد سه سال به تأخیر می&amp;zwnj;افتد، و جلد بعدی هم با وقفه&amp;zwnj;هایی چند ساله به&amp;zwnj;دست خوانندگان می&amp;zwnj;رسد، اما حالا ترجمه&amp;zwnj;ی فارسی این کتاب، به&amp;zwnj;طور کامل و با حفظ تنظیم نسخه&amp;zwnj;ی اصلی، با تلاش دو مترجم در اختیار خواننده&amp;zwnj;ی علاقمند به کامو قرار گرفته. جلد&amp;zwnj;های اول، دوم و چهارم توسط خشایار دیهیمی، و جلد سوم با تلاش شهلا خسروشاهی ترجمه شده&amp;zwnj; است. این مجموعه در قطع پالتویی منتشر شده&amp;zwnj;، که با قالب نوشتار بسیار سازگار است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جلد نخست، دربرگیرنده&amp;zwnj;ی یادداشت&amp;zwnj;های کامو در فاصله&amp;zwnj;ی سال&amp;zwnj;های ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۲ است. نوشته&amp;zwnj;هایی که با تحسین ایتالیا، معماری و نقاشی&amp;zwnj;های هنرمندانش آغاز می&amp;zwnj;شود و مسیر علا&amp;zwnj;قمندی&amp;zwnj;های کامو را نشان می&amp;zwnj;دهد. کامو علاقه&amp;zwnj;ی چندانی به ثبت تاریخ دقیق یادداشت&amp;zwnj;هایش نداشته، و در بسیاری مواقع تنها سال و ماه یادداشت&amp;zwnj;نگاری&amp;zwnj;ها را مشخص کرده. نوشته&amp;zwnj;های کتاب، پیاپی با نشانه&amp;zwnj;ی مربع از هم جدا شده&amp;zwnj;اند. جلد نخست، با حجم ۲۰۴ صفحه&amp;zwnj;ای خود، اتفاقات مهمی مثل انتشار &amp;laquo;بیگانه&amp;raquo; و &amp;laquo;افسانه&amp;zwnj;ی سیزیف&amp;raquo; را شامل می&amp;zwnj;شود، گرچه کامو در میان یادداشت&amp;zwnj;هایش بهای چندانی به این امور نمی&amp;zwnj;دهد، و بیشتر توجه&amp;zwnj;اش را معطوف می&amp;zwnj;کند به ثبت ظریف&amp;zwnj;ترین برداشت&amp;zwnj;هایش از هستی. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طنز گزنده، نفرت از جنگ، عشق به طبیعت و دریا، از ابتدا در نوشته&amp;zwnj;های آلبر کامو موج می&amp;zwnj;زنند. او به شکل حیرت&amp;zwnj;آوری عاشق زندگی&amp;zwnj;ست، و حتی جایی می&amp;zwnj;نویسد که دنیا را بسیار دوست دارد. او معتقد به &amp;laquo;پوچی&amp;raquo; است اما نه شیفته&amp;zwnj;ی آن. کامو در ۱۹۴۳ با سار&amp;zwnj;تر آشنا می&amp;zwnj;شود، اما تا اواسط جلد سوم، چیزی زیادی از او نمی&amp;zwnj;نویسد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;مجتبی صولت&amp;zwnj;پور: از ابتدا طنزی گزنده همراه با نفرت از جنگ و عشق به طبیعت در یادداشت&amp;zwnj;های روزانه&amp;zwnj;ی آلبر کامو موج می&amp;zwnj;زند. او به &amp;zwnj;طرز حیرت&amp;zwnj;آوری عاشق زندگی&amp;zwnj;ست. کامو به &amp;laquo;پوچی&amp;raquo; اعتقاد دارد، اما شیفته&amp;zwnj;ی آن نیست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;رگه&amp;zwnj;های پُررنگ تأثیرپذیری کامو از نیچه، در بخش قابل توجهی از کتاب تکرار شده است، به&amp;zwnj;طوری که جلد سوم، با جمله&amp;zwnj;ای از نیچه آغاز می&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;آن&amp;zwnj;کس که طرح بزرگی درانداخته است، باید با&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان هم بزید.&amp;raquo; غیر از این، نقل قول&amp;zwnj;های بسیاری در کتاب وجود دارند، که بیشتر شامل جملات قصار است. خود کامو را هم باید استاد قصارنویسی دانست، گرچه تلاش او فقط در جهت ثبت ریز&amp;zwnj;ترین نکات هستی&amp;zwnj;ست، و نه ازاماً نوشتن جملات کوتاهِ تأثیرگذار. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جلد دوم با حجم ۳۰۳ صفحه&amp;zwnj;ای خود، نوشته&amp;zwnj;های کامو در فاصله&amp;zwnj;ی بین سال&amp;zwnj;های ۱۹۴۲ تا ۱۹۵۱ را در برمی&amp;zwnj;گیرد. از جمله اتفاقات مهم زندگی ادبی کامو در این سال&amp;zwnj;ها، به روی صحنه رفتن &amp;laquo;کالیگولا&amp;raquo;ست. جلد سوم، مربوط است به سال&amp;zwnj;های ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۹، و مجموعه روز&amp;zwnj;های پایانی زندگی نویسنده را پوشش می&amp;zwnj;دهد. برنده شدن جایزه&amp;zwnj;ی نوبل ادبیات و سفر دوباره به ایتالیا از نکات جالب توجه این جلد است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چهارمین جلد با نام &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های سفر&amp;raquo; منتشر شده. کامو در طول چند دهه، به چندین سفر طولانی رفت، از جمله سفر&amp;zwnj; به ایتالیا و یونان. اما دو بار از قاره&amp;zwnj;ی اروپا خارج شد، که حاصلش دو سفر به قاره&amp;zwnj;ی آمریکا بود. بار نخست در ۱۹۴۶ به منظور ایراد چند سخنرانی به کشور آمریکا رفت، و بار دیگر در ۱۹۴۹ به برزیل و چند کشور دیگر از آمریکای جنوبی سر زد. یادداشت&amp;zwnj;های مربوط به این سفر مفصل و بسیار جذاب&amp;zwnj;اند و در جلد چهارم گردآوری شده&amp;zwnj;اند. نگاه او به کشور&amp;zwnj;های غیراروپایی، پیاپی با موجی از حس&amp;zwnj;های برانگیخته شده همراه می&amp;zwnj;شود. زمانی آمریکا را به&amp;zwnj;خاطر پیشرفت&amp;zwnj;ها و فرهنگ مجللش تحسین می&amp;zwnj;کند، مثلاً از عشق آمریکا&amp;zwnj;یی&amp;zwnj;ها به حیوانات متعجب و سرزنده می&amp;zwnj;شود، اما زمانی هم می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;به&amp;zwnj;یکباره همه&amp;zwnj;ی کنجکاوی&amp;zwnj;ام را نسبت به این کشور از دست داده&amp;zwnj;ام.&amp;raquo; (ص ۲۹، جلد چهارم) در برزیل، انبوه مراسم اجتماعی و رقص&amp;zwnj;ها توجه&amp;zwnj;اش را جلب می&amp;zwnj;کنند، و در کل، گزارشی که کامو از این کشور&amp;zwnj;ها ارائه می&amp;zwnj;دهد، سرراست، قدرتمند و از دریچه&amp;zwnj;ی نگاه انسانی بزرگ است. جلد چهارم، با حجم ۱۱۰ صفحه&amp;zwnj;ای خود در این مجموعه خودنمایی می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;ها&amp;raquo; مجموعه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست از تمام چیز&amp;zwnj;هایی که در دنیای انسانی و غیر انسانی شاهد آن هستیم: زشتی جنگ، زیبایی شن&amp;zwnj;های ساحل، رنج&amp;zwnj;های بشری،... این کتاب دریچه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که از آن می&amp;zwnj;توان نگاهی طولانی به آلبر کامو انداخت، که احتمالاً تاثیر مستقیمی بر جهان&amp;zwnj;بینی خواننده&amp;zwnj;اش خواهد گذاشت.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه&amp;zwnj;ی کتاب:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;یادداشت&amp;zwnj;ها، چهار جلد، آلبر کامو، نشر ماهی، ۲۰۰۰ نسخه، پاییز ۱۳۸۹، ۹۲۳ صفحه، ۱۹۵۰۰ تومان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/08/4549#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3343">آلبر کامو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2791">مجتبا صولت‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3345">نشر ماهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3344">یادداشت‌های روزانه‌ی کامو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Wed, 08 Jun 2011 08:45:09 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4549 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>جهانی از جهان‌بینی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/03/4438</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/03/4438&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به کتاب «ادبیات ماندگار: بیست داستان کوتاه از بیست نویسنده‌ی بوشهر»        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجتبا صولت‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/solatpc01a.jpg?1307182351&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور - &amp;laquo;ادبیات ماندگار&amp;raquo; دارای عنوانی&amp;zwnj;ست بلند که نام بیست نویسنده پای آن حک شده است. با جلد قرمزرنگ حسابی به چشم می&amp;zwnj;آید و خواننده از خودش ممکن است بپرسد، این همه نویسنده یک&amp;zwnj;جا چکار می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;کتاب &amp;laquo;بیست داستان کوتاه از بیست نویسنده&amp;zwnj;ی بوشهر&amp;raquo; چنین کتابی&amp;zwnj;ست. البته عنوان اصلی&amp;zwnj; آن &amp;laquo;ادبیات ماندگار&amp;raquo; است و ناشرش هم افراز. جریان از این قرار است که منتقد باسابقه&amp;zwnj;ی بوشهر، فرشید جان&amp;zwnj;احمدیان دست به تهیه و تنظیم کلیتی از ادبیات داستانی بوشهر می&amp;zwnj;زند، و حاصل آن کتاب قرمز رنگی&amp;zwnj;ست با نام بیست.نویسنده .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;رهایی داستان با &amp;laquo;ایام حبس&amp;raquo; دشتی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;130&quot; height=&quot;163&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SOLATPC01.jpg&quot; /&gt;ادبیات داستانی بوشهر نزدیک به صد سال قدمت دارد. علی دشتی در ۱۳۰۱ نخستین رمان خود را با نام &amp;laquo;ایام محبس&amp;raquo; منتشر کرد، و از این لحاظ نسبت به اغلب نویسندگان مطرح ایران پیشتاز است. پس از دشتی شاهد حضور رسول پرویزی هستیم که گرچه نگاهش به عمق جامعه نفوذ نمی&amp;zwnj;کند، اما صاحب لحن روایی جذابی&amp;zwnj;ست، و اما پس از او، تاثیرگذار&amp;zwnj;ترین چهره&amp;zwnj;ی ادبیات داستانی بوشهر تا زمان حاضر، معرفی می&amp;zwnj;شود: صادق چوبک. چوبک چیز دیگری&amp;zwnj;ست. شناختش از اجتماع و روایتی که به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد، تصویری&amp;zwnj;ست چندلایه که بیانگر نوع عریانی از رئالیسم است. او دو رمان و چند مجموعه داستان موفق از خود به&amp;zwnj;جا گذاشت که بعید است زمانی رنگ کهنگی بگیرند. با این&amp;zwnj;همه چوبک در مقطعی از زندگی، کم&amp;zwnj;کار شد و شاید هم افسرده. پس از این سه تن، باز هم داستان&amp;zwnj;نویسانی آمدند که هر کدام در مقطعی صاحب آثار بعضاً تاثیرگذاری شدند، مانند: محسن شریف، محمد&amp;zwnj;رضا صفدری، منیرو روانی&amp;zwnj;پور، سعید مهیمنی، احمد آرام، حسن مختارزاده، حسین منصوری، فریبا جعفری. در این بین داستان&amp;zwnj;نویسان جوان&amp;zwnj;تری هم می&amp;zwnj;بینیم: سعید بردستانی، حبیب احمد&amp;zwnj;زاده، بابک لاری&amp;zwnj;دشتی، امید پارسایی&amp;zwnj;فر، هادی اخلاقی، حسین زارع، مریم زارعی، منصوره حکمت&amp;zwnj;شعار، محمود سعیدنیا. در کتاب &amp;laquo;بیست&amp;raquo; از هر کدام از این نویسندگان، یک داستان دیده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جهانی از جهان&amp;zwnj;بینی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در چنین مجموعه&amp;zwnj;هایی، خواننده در هر قسمت از کتاب با ذهنیتی تازه و متفاوت، و مدخل&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;نویسی متعدد مواجه می&amp;zwnj;شود. در این کتاب، می&amp;zwnj;توان سراغ هرگونه داستانی را گرفت. از داستان رسول پرویزی که بیشتر حدیث&amp;zwnj;نفس&amp;zwnj;نگاری&amp;zwnj;&amp;zwnj;ست و طرح&amp;zwnj; اثر از خاطرات قدیمی نویسنده سرچشمه گرفته، تا دید واقع&amp;zwnj;گرای چوبک، و دنیای خاص&amp;zwnj;پسند شریف.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور: در این روز&amp;zwnj;ها که رمان&amp;zwnj;های کم&amp;zwnj;حجم و سطحی بازار کتاب ایران را فتح کرده&amp;zwnj;اند، انتشار کتاب ماندگاری همچون کتاب &amp;laquo;بیست&amp;raquo; اتفاق خوبی&amp;zwnj;ست.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بال&amp;zwnj;های نهفته &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;130&quot; height=&quot;185&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SOLATPC02.jpg&quot; /&gt;در کتاب هرچه که پیش می&amp;zwnj;آییم و به آثار نویسند&amp;zwnj;گان جدید&amp;zwnj;تر بوشهر نزدیک&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شویم، گرایش غیر قابل انکاری می&amp;zwnj;بینیم نسبت به پست&amp;zwnj;مدرنیسم. چندین داستان با مدخل&amp;zwnj;های پست&amp;zwnj;مدرنیستی در کتاب به چشم می&amp;zwnj;خورند، که چنین کاربرد&amp;zwnj;هایی در دوتای آن&amp;zwnj;ها چشم&amp;zwnj;گیر&amp;zwnj;تر است. یکی داستان &amp;laquo;سفرنامه&amp;zwnj;ی برج کرکس&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی امید پارسایی&amp;zwnj;فر، و دیگری &amp;laquo;سفرنامه&amp;zwnj;ی پلوتن&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی محمود سعیدنیا. (دو داستان انتهایی کتاب) روایت&amp;zwnj;های خیر-خطی و پراکنده، طنز مؤثر، دخالت تعمدی نویسنده در متن، پیش&amp;zwnj;بردن روایت در پانویس، بازی&amp;zwnj;های متنوع با فرم، و چرخش&amp;zwnj;های ناگهانی داستان در روایت، از ویژ&amp;zwnj;گی&amp;zwnj;های پست&amp;zwnj;مدرنیستی این دو داستان&amp;zwnj;اند. پارسایی&amp;zwnj;فر در &amp;laquo;سفرنامه&amp;zwnj;ی برج کرکس&amp;raquo; روایت غیر-ثابتی دارد از سفری مبهم که با یک برج ماورایی و کوهی ماورایی&amp;zwnj;تر پیوند خورده است. نویسنده با برخوردی تکنیک&amp;zwnj;گرایانه و حاشیه&amp;zwnj;روی در خط اصلی روایت، داستان موفقی را به کام خواننده می&amp;zwnj;نشاند. برخورد محمود سعیدنیا با اندیشه&amp;zwnj;های پست&amp;zwnj;مدرنیستی حتی آگاهانه&amp;zwnj;تر است و به هیچ&amp;zwnj;وجه جنبه&amp;zwnj;ی تحمیلی به خود نگرفته. او در &amp;laquo;سفرنامه&amp;zwnj;ی پلوتن&amp;raquo; فردی را نشان می&amp;zwnj;دهد که از نوعی بیماری کمر رنج می&amp;zwnj;برد. نوعی قوز دارد که پیش از این فقط یک نفر، ایکاروس آن&amp;zwnj; را تجربه کرده. او در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت راه درمان را پیدا می&amp;zwnj;کند و بالاهای نهفته در قوزش آزاد می&amp;zwnj;شوند؛ سپس زمین را به مقصد پلوتن ترک می&amp;zwnj;کند. طنز چشم&amp;zwnj;گیر سعیدنیا و شکستن فرم&amp;zwnj;های ساده&amp;zwnj;ی روایت، داستان &amp;laquo;سفرنامه&amp;zwnj;ی پلوتن&amp;raquo; را به یکی از بهترین&amp;zwnj;های کتاب &amp;laquo;بیست&amp;raquo; تبدیل کرده است. جالب است بدانید که هیچ&amp;zwnj;کدام از این دو نویسنده، تاکنون کتابی از خود به دست انتشار نسپرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در مذمت جوِ حاضر &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;130&quot; height=&quot;196&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SOLATPC03.jpg&quot; /&gt;کلیت کتاب خواندنی و جذاب است. ضمن این&amp;zwnj;که خواننده می&amp;zwnj;تواند در گذر از چند ساعت خواندن، با سیر و روند داستان&amp;zwnj;نویسی یکی از خطه&amp;zwnj;های مهم در ادبیات داستانی ایران آشنا شود. نکته&amp;zwnj;ی خوب دیگر، معرفی چند نویسنده&amp;zwnj;ی جوان است، که تاکنون به هر دلیلی تمایل به چاپ کتاب&amp;zwnj;هایشان نداشته&amp;zwnj;اند، داستان&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها در کتاب &amp;laquo;بیست&amp;raquo; نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی نگاه عمیق، استعداد وافر، و قدرت قلم آن&amp;zwnj;هاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این روز&amp;zwnj;ها که رمان&amp;zwnj;های کم&amp;zwnj;حجم و سطحی بازار کتاب ایران را فتح کرده&amp;zwnj;اند، (نه بازار کتاب&amp;zwnj;های موسوم به عام&amp;zwnj;پسند را، که نفوذ دید سطحی در ادبیات موسوم به جدی هم روزبه&amp;zwnj;روز عمیق&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود،) و جو رمان&amp;zwnj;پسندانه&amp;zwnj;ی حاضر که قصد دارد خود را با رمان&amp;zwnj;های چند شبه غرق کند، انتشار ادبیات ماندگاری هم&amp;zwnj;چون کتاب &amp;laquo;بیست&amp;raquo; اتفاق خوبی&amp;zwnj;ست که می&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;را تعمیم داد و از نمونه&amp;zwnj;های مشابه&amp;zwnj;اش هم استقبال کرد. تقریباً همه&amp;zwnj;ی نسخه&amp;zwnj;های چاپ نخست کتاب به فروش رفته و نشر افراز آماده است که چاپ دوم آن&amp;zwnj;را به پیش&amp;zwnj;خوان کتاب&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;ها بفرستد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ایمیل گزارشگر:&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;Mja. solatpoor@gmail. com&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه&amp;zwnj;ی کتاب:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;ادبیات ماندگار: بیست داستان کوتاه از بیست نویسنده&amp;zwnj;ی بوشهر، گردآوردنده: فرشید جان احمدیان، نشر افراز، ۱۳۸۹، ۱۱۰۰ نسخه، ۳۲۰ صفحه، ۷۸۰۰ تومان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عکس&amp;zwnj;ها:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;صادق چوبک، نویسنده&amp;zwnj;ی بوشهری و از بزرگان تاریخ داستان&amp;zwnj;نویسی ایران&lt;br /&gt;
رسول پرویزی، نویسنده&amp;zwnj;ی بوشهری و نویسنده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;شلوارهای وصله&amp;zwnj;دار&amp;raquo; از داستان&amp;zwnj;های خواندنی در تاریخ ادبیات معاصر ایران&lt;br /&gt;
محمد رضا صفدری، نویسنده&amp;zwnj;ی بوشهری و نویسنده&amp;zwnj;ی رمان &amp;laquo;من ببرم پیچیده به بالای خود تاکم&amp;raquo; از مهم&amp;zwnj;ترین نمونه&amp;zwnj;های رمان تجربی در ایران&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/03/4438#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3237">داستان‌نویسی بوشهر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2791">مجتبا صولت‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 03 Jun 2011 09:24:36 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4438 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>کامیابی‌ها و ناکامی‌های یک دختر احساساتی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/05/19/3995</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/05/19/3995&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    عشق و ملال در رمان «سعادت زناشویی»، نوشته‌ی لئو تولستوی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجتبا صولت‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/soltol01a.jpg?1305793964&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور - لئو تولستوی در ۱۸۲۸ به دنیا آمد و در حدود صد سال پیش، در ۱۹۱۰ دنیا را ترک گفت. نشر &amp;laquo;چشمه&amp;raquo; در سال ۲۰۱۰، به مناسب صدمین سال درگذشت تالستوی اقدام به چاپ پنج اثر از این نویسنده&amp;zwnj;ی شهیر روسی کرد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در انتخاب این پنج کتاب، دقت شده که هیچ&amp;zwnj;کدام حجم بالایی نداشته باشند و با حوصله&amp;zwnj;ی خواننده&amp;zwnj;ی امروز ادبیات، جور دربیایند. این مجموعه&amp;zwnj;ی تازه که با نام &amp;laquo;صد سال تولستوی&amp;raquo; آغاز به کار کرده، با چاپ دوباره&amp;zwnj;ی برخی از آثار این نویسنده، سعی در همراه کردن نسل جدید کتابخوان با آثار این نویسنده&amp;zwnj;ی ارزشمند دنیا دارد. مترجم کتاب&amp;zwnj;های این مجموعه، سروش حبیبی&amp;zwnj;ست که پیش از این، با ترجمه آثار مهم ادبیات روسیه، در بین کتابخوانان از محبوبیت برخوردار است. &amp;laquo;سعادت زناشویی&amp;raquo; یکی از پنج کتابی&amp;zwnj;ست که در قالب این مجموعه منتشر شده، و ترجمه&amp;zwnj;اش مربوط است به جلد سوم، از مجموعه&amp;zwnj;ی چهارده جلدی آثار تولستوی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;وصف&amp;zwnj;های طولانی اما ضروری&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SOLTOL01.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;توصیف&amp;raquo; از دیرباز عنصری مهم و کارآمد در داستان&amp;zwnj;پردازی و فضاسازی محسوب می&amp;zwnj;شده است. اگر آثار ادبیات کلاسیک روسیه و به&amp;zwnj;طور کلی، آثاری که تا پیش از سورئالیسم خلق شده&amp;zwnj;اند را بررسی کنیم، به حجم طویلی از توصیف&amp;zwnj;های دقیق، مفصل و گاهی حیرت&amp;zwnj;آور برمی&amp;zwnj;خوریم، که نویسنده برای پیشبرد طرح داستانی خود از آن استفاده کرده است. معروف است که داستایوفسکی در یکی از آثارش، ده&amp;zwnj;ها صفحه را به توصیف یک میز گذرانده است. نویسنده&amp;zwnj;ی واقع&amp;zwnj;گرایی همچون بالزاک هم با وصف&amp;zwnj;های طولانی در داستان رابطه&amp;zwnj;ی خوبی داشته&amp;zwnj;، و در ادامه، نویسندگان مکتب ناتورالیسم و به&amp;zwnj;طور خاص امیل زولا هم وصف&amp;zwnj;های طولانی به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;داده&amp;zwnj;اند. توصیف، فضای داستان را شکل می&amp;zwnj;دهد، تصویر را در ذهن خواننده کامل می&amp;zwnj;کند و اغلب می&amp;zwnj;تواند موجب ایجاد رابطه&amp;zwnj;ی نزدیکی بین فضای داستان و خواننده شود. &amp;laquo;سعادت زناشویی&amp;raquo; با این&amp;zwnj;که رمان کوتاهی&amp;zwnj;ست، اما کم توصیف ندارد و نویسنده به فراخور موقعیت، -و با دقت درمی&amp;zwnj;یابیم که بسیار آگاهانه &amp;ndash; از این عنصر داستانی در ساخت و ساز فضای داستانی خود استفاده کرده است. شروع رمان در فصل زمستان است، ادامه&amp;zwnj;اش به بهار می&amp;zwnj;رسد و پایان&amp;zwnj;بندیِ آن هم در فصل تابستان می&amp;zwnj;گذرد. در همه&amp;zwnj;ی این اوقات، توصیف&amp;zwnj;های دقیق و مفصل تولستوی را می&amp;zwnj;بینیم که جهت پُر رنگ کردن فضا و تصویری که خواننده می&amp;zwnj;بایست از موقعیت داستانی در ذهن داشته باشد، نوشته شده&amp;zwnj;اند، پس بیراه نیست اگر هنگام خواندن &amp;laquo;سعادت زناشویی&amp;raquo; اولین نکته&amp;zwnj;ای که توجه خواننده را به&amp;zwnj;خود جلب کند، توصیف&amp;zwnj;های آن باشد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دلبستگی و کامیابی یک دختر احساساتی&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SOLTOL02.jpg&quot; /&gt;داستان درباره&amp;zwnj;ی دختری&amp;zwnj;ست به&amp;zwnj;نام ماریا، که با مرد مسن&amp;zwnj;تری به&amp;zwnj;نام سرگی میخائیلیچ که سابقاً دوست پدرش بوده، ازدواج می&amp;zwnj;کند. داستان از آنجا آغاز می&amp;zwnj;شود که مادر ماریا به&amp;zwnj;تازگی فوت کرده است و خانه در ماتم و اندوه به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد. پدر هم سال&amp;zwnj;ها پیش درگذشته است و در این سکون و نابسامانی که خانواده&amp;zwnj;ی ماریا دچارش شده، سرگی میخائیلیچ است که با دیدار&amp;zwnj;های هر چند وقت یک&amp;zwnj;بارِ خود، شور و حرارت تازه&amp;zwnj;ای به کالبد خانواده می&amp;zwnj;دمد. مرگ مادر در فصل زمستان رخ می&amp;zwnj;دهد و در شروع داستان، فضای ماتم و اندوه به خوبی منتقل می&amp;zwnj;گردد. سرگی با رفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;آمد&amp;zwnj;های پیاپی خود، جایگاه ویژه&amp;zwnj;ای در بین اعضای خانواده پیدا می&amp;zwnj;کند، و ماریا زمانی درمی&amp;zwnj;یابد که دلبسته&amp;zwnj;ی سرگی شده است. عشق آن&amp;zwnj;ها که با فصل بهار و گرمای کم&amp;zwnj;دوام روسیه هم&amp;zwnj;زمان شده، خیلی زود خانه را گرم می&amp;zwnj;کند و این&amp;zwnj;دو ازدواج می&amp;zwnj;کنند. پس از آن، نویسنده به ردگیری و بررسی زندگی زناشویی این زوج پرداخته است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با اینکه ماریا به عنوان راوی اثر، دختری احساساتی&amp;zwnj;ست، اما نویسنده هوشیارانه کوشیده که اثرش در دام تغزل&amp;zwnj;گرایی نیفتد و سعی در احساساتی کردن خواننده نداشته باشد. او عشق را نشان می&amp;zwnj;دهد و ملال زندگی را. هیچ اغراق یا طغیانی در اثر یافت نمی&amp;zwnj;شود و ریتم منطقی، جملات طویل و دیالوگ&amp;zwnj;ها همگی به&amp;zwnj;خوبی در بافت اثر نشسته&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;آخر من چه دارم که نثارتان کنم؟ بله، البته جز عشق هیچ ندارم!&amp;raquo; در چشمانش چشم دوخته گفتم: &amp;laquo;مگر این چیز کمی است؟&amp;raquo; او ادامه داد: &amp;laquo;خیلی کم است، دوست عزیز!&amp;raquo;&amp;raquo; (ص ۶۳ کتاب)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هیجانات ناخواسته&amp;zwnj;ی زندگی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ازدواج ماریا با سرگی در پی عشقی دو طرفه صورت می&amp;zwnj;گیرد، اما مسلم است که هر ازدواجی در سر راه خود، مشکلاتی دارد که ممکن است هر دو طرف را دلسرد کند. ماریا پس از آمدن به شهر، شیفته&amp;zwnj;ی مهمانی&amp;zwnj;های رقص و تجملات اشراف می&amp;zwnj;شود و سعی می&amp;zwnj;کند در مجالس اعیان خودی نشان بدهد. سرگی اما این عادت را نمی&amp;zwnj;پسندد. شبی هنگام برگشتن از یکی از این مهمانی&amp;zwnj;ها، گفت&amp;zwnj;وگویی بین زن و شوهر برقرار می&amp;zwnj;شود که رنجشی عمیق و طولانی بین آن&amp;zwnj;دو ایجاد می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اوج رمان برخورد با هیجانات ناخواسته&amp;zwnj;ی زندگی و روبه&amp;zwnj;روشدن با آن&amp;zwnj;هاست. نویسنده با بسط به&amp;zwnj;اندازه&amp;zwnj;ی طرح داستان، توانسته فضای مورد نظر و شخصیت&amp;zwnj;هایش را خلق کند و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت رمانی کوتاه و خواندنی بنویسد. نکته&amp;zwnj;ی دیگر، حفظ تمرکز تولستوی بر طرح اولیه و قصه&amp;zwnj;ی اصلی&amp;zwnj;ست. تولستوی از ابتدا خواسته، داستانی بنویسد درباره&amp;zwnj;ی یک زوج، و مشکلات زندگی آن&amp;zwnj;ها. او نخواسته تمرکز خود بر این طرح را از دست بدهد، و مثلاً با تشریح مجالس اعیان&amp;zwnj;نشین رمانش را طویل کند. نویسنده در مورد برگزاری آن مهمانی&amp;zwnj;ها و پا گذاشتن ماریا به آنجا، تنها به ارائه&amp;zwnj;ی نکاتی پرداخته که شخصیت ماریا را به خود درگیر کرده&amp;zwnj;اند و از اضافه&amp;zwnj;گویی پرهیز کرده است. این در حالی&amp;zwnj;ست که تولستوی در شروع رمان &amp;laquo;جنگ و صلح&amp;raquo;، بنا به موقعیت و تعدد شخصیت&amp;zwnj;ها، وصفی طولانی از یکی از همین مجالس ارائه می&amp;zwnj;دهد. اما &amp;laquo;سعادت زناشویی&amp;raquo; رمانی جمع&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جور، کوتاه و خوش&amp;zwnj;ساخت است که می&amp;zwnj;تواند ظرافت موجود در آثار تولستوی را نشان بدهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در قسمتی از کتاب، صحنه&amp;zwnj;ای را از نظر می&amp;zwnj;گذرانیم که ماریا ناخواسته به یک مارکی تن تسلیم می&amp;zwnj;کند. روایت این صحنه بسیار درخشان و آموزنده از کار درآمده است، و ایجاز تولستوی و نگفتن&amp;zwnj;هایش، باعث شده که همه&amp;zwnj;چیز واقعی به&amp;zwnj;نظر برسد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ترجمه&amp;zwnj;ی سروش حبیبی از این رمان کوتاه، مسلماً باز هم انتظارات خواننده&amp;zwnj;ی کتاب از او را برآورده کرده است. یک اثر خوب دیگری به ترجمه&amp;zwnj;ی مترجمی مسلط.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه&amp;zwnj;ی کتاب:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سعادت زناشویی، لئو تولستوی، سروش حبیبی، نشر چشمه، چاپ اول: پاییز ۱۳۸۹، ۱۵۰۰ نسخه، ۱۳۵ صفحه، ۳۰۰۰ تومان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;ایمیل نویسنده: &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;Mja. solatpor@gmail. com&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/khaak/2010/11/post_144.html&quot;&gt;::آخرین دانای کل در ادبیات جهان::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://archiv.ub.uni-heidelberg.de/volltextserver/volltexte/2005/5750/pdf/Tolstoj.pdf&quot;&gt;::زناشویی و عشق در آثار تولستوی، جستاری از آلنا پتروا، دانشگاه هایدلبرگ، پی دی اف::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/05/19/3995#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2790">سروش حبیبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2789">لئو تولستوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2791">مجتبا صولت‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%86%D8%B4%D8%B1-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87">نشر چشمه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Thu, 19 May 2011 08:30:02 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">3995 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>