<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2788/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>کتاب جهان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2788/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۵٠</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/01/14929</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/01/14929&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌هاى کلاسیک ایران و جهان- شماره ۵٩        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/iching5001.jpg?1338527594&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - آداب خوراک خوردن از زمان&amp;zwnj;هاى باستان یکى از مهم&amp;zwnj;ترین دلمشغولى&amp;zwnj;هاى مردم بوده. انسان به طور معمول همیشه بخشى از چیزى را که مى&amp;zwnj;خورده به عنوان نذر و پیشکش تقدیم نیروهاى آسمانى مى&amp;zwnj;کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;این نشانه اهمیت مسئله خورن براى مردم است. در عین حال اشیائى که براى انجام این&amp;zwnj;کار مورد استفاه قرار مى&amp;zwnj;گرفته از اهمیت برخوردار بوده&amp;zwnj;اند. کاسه&amp;zwnj;اى که آش نذرى را در آن مى&amp;zwnj;ریزند و یا دیگى که پلو را در آن مى&amp;zwnj;پزند حامل بارى مقدس هستند. در اینجا &amp;laquo;تینگ&amp;raquo;، که&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دیگ به معناى چینى باشد یکى از شش&amp;zwnj;خطى&amp;zwnj;ها را به خود اختصاص مى&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تینگ - دیگ&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى بالایى: لى، چسبنده، آتش&lt;br /&gt;
سه خطى پایینى سون باد، چوب، آرام&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شش&amp;zwnj;خطى که نماد دیگ را مى سازد به این صورت قابل تفسیر است: در پائین یک خط شکسته به معناى پایه دیگ است، روى آن شکم دیگ قرار یافته، بعد دستگیره هاى آن قرار گرفته و در آخرین خط حلقه&amp;zwnj;هاى حمل&amp;zwnj;کننده آن را مى بینیم. این نقش&amp;zwnj;واژه در عین حال به معناى ایده خوراک&amp;zwnj;رسانى&amp;zwnj;ست. تینگ که ساخته شده از برنز بود ظرفى بود که در معابد نیاکان، به مناسبت جشن&amp;zwnj;ها در آن گوشت مى&amp;zwnj;پختند. رئیس خانواده خوراک را از تینگ بیرون آورده و میان میهمانان بخش مى&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چاه (شش&amp;zwnj;خطى شماره ۴٨) نیز در معناى دومینش اندیشه خوراک&amp;zwnj;رسانى را به ذهن متبادر مى&amp;zwnj;کند، اما آن بیشتر در ارتباط با مردم است. تینگ یا&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دیگ، به عنوان یک وسیله آشپزى مناسب با تمدن&amp;zwnj;هاى پیشرفته است و ایده خوراک&amp;zwnj;رسانى و پرورش انسان&amp;zwnj;هاى قابلى را به ذهن متبادر مى&amp;zwnj;کند که در خدمت حکومت هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شش&amp;zwnj;خطى و شش&amp;zwnj;خطى چاه تنها دو شش&amp;zwnj;خطى در یى&amp;zwnj;جینگ هستند که به صورت واقعى ابزارهاى ساخت انسان را نمایش مى&amp;zwnj;دهند. اما در اینجا نیز معناى تجریدی و مبهم دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سون، در زیر به معناى چوب و باد، و لى در بالا به معناى آتش است، پس آن دو با هم نشانه آتش شعله&amp;zwnj;ورى&amp;zwnj;ست که از چوب و باد بهره&amp;zwnj;برداى مى&amp;zwnj;کند که در نتیجه ایده مهیا کردن خوراک را به ذهن تداعى مى&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
دیگ. خوش&amp;zwnj;اقبالى اعلا. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/iching5002.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;کنفسیوس: شخصیت ضعیف در مکان افتخار، دانش محدود با برنامه&amp;zwnj;هاى گسترده، قدرت محدود با مسئولیت سنگین به&amp;zwnj;ندرت از نابودى مى&amp;zwnj;رهد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در حالى که چاه در ارتباط به بنیاد جامعه و زندگى ماست، و این بنیاد بستگى به آب دارد که در خدمت پروراندن چوب (گیاه) است، شش&amp;zwnj;خطى فعلى به ساختار فرهنگى جامعه مى&amp;zwnj;پردازد. اینجا چوب در خدمت خوراک&amp;zwnj;رسانى به آتش، یعنى روان است. همه آنچه که قابل مشاهده است باید بیش از خودش رشد کرده و به قلمرو نادیدنى گسترش یابد. بدین ترتیب است که ویژگى&amp;zwnj;ها و شفافیت حقیقى خود را یافته و ریشه در نظم جهانى مى&amp;zwnj;دواند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا ما تمدن را مى&amp;zwnj;بینیم که به اوج قله دینى خود رسیده است. تینگ در خدمت پیشکش قربانى به پیشگاه خدایان است. عالى&amp;zwnj;ترین ارزش زمینى باید تقدیم به آسمان شود. اما یک ارزش حقیقى آسمانى خودش را جدا از انسان متجلى نمى&amp;zwnj;کند. وحى اعلاى خداوندى در پیامبران و انسان&amp;zwnj;هاى مقدس پدیدار مى&amp;zwnj;شود. در گرامى داشتن آنهاست که نیروى ماورائى مورد حرمت قرار مى&amp;zwnj;گیرد. اراده ماورائى، به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نهج که در آن&amp;zwnj;ها بارز مى&amp;zwnj;شود بایستى با فروتنى مورد پذیرش قرار گیرد؛ این آورنده روشنایى درونى و درک حقیقى عالم است، و راهبر به خوش&amp;zwnj;اقبالى اعلاء و موفقیت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
آتش روى چوب: &lt;br /&gt;
انگاره دیگ. &lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر با تحکیم تقدیر خود &lt;br /&gt;
موقعیت خوش را در مدار درست قرار مى&amp;zwnj;دهد. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تقدیر آتش به چوب وابسته است؛ تا زمانى که چوب در پایین قرار دارد آتش رو به بالا شعله مى&amp;zwnj;کشد. در زندگى انسانى نیز همین قانون حکمفرماست؛ در انسان نیز تقدیرى هست که به زندگى او توانایى مى&amp;zwnj;بخشد، و اگر او موفق شود که جاى درست را در زندگى و تقدیرش بیابد خواهد توانست آن دو را به سازگارى و همآهنگى برساند، و در نتیجه تقدیر خود را روى پایه محکمى خواهد گذاشت. این واژگان شامل اشاراتى به پرورش زندگى به گونه&amp;zwnj;اى&amp;zwnj;ست که در آموزش&amp;zwnj;هاى مخفى سنت شفاهى یوگاى چینى وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
شش در آغاز یعنى: &lt;br /&gt;
دیگى با پایه&amp;zwnj;هاى رو به بالا. &lt;br /&gt;
برداشتن اشیاى فاسد مطلوب است. &lt;br /&gt;
شخص به دلیل پسرى که از صیغه&amp;zwnj;اش دارد با او ازدواج مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
سرزنشى نیست. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر دیگى پیش از مورد استفاده قرار گرفتن واژگونه شود صدمه&amp;zwnj;اى به کسى نمى&amp;zwnj;خورد &amp;ndash; برعکس، این باعث مى&amp;zwnj;شود که کثافت وارد آن نشود. موقعیت یک صیغه در فرودست است، اما چون پسرى دارد مورد ستایش قرار مى&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این دو اشاره تلویحى نمایشگر این ایده است که در تمدنى رشد یافته، که در این شش&amp;zwnj;خطى به آن اشاره مى&amp;zwnj;شود، هر انسانى که اراده خیرى دارد مى&amp;zwnj;تواند از این راه یا آن راه موفق شود. به رغم اینکه مقام او پائین است، اما آماده است تا خود را به خلوص برساند، و مورد پذیرش قرار مى&amp;zwnj;گیرد. او به مرحله&amp;zwnj;اى مى&amp;zwnj;رسد که مى&amp;zwnj;تواند خود را در مهارت&amp;zwnj;هایش بارور نشان داده، و در نتیجه مورد قدردانى قرار گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط دوم یعنى: &lt;br /&gt;
در دیگ خوراک وجود دارد. &lt;br /&gt;
رفیقان من حسود هستند، &lt;br /&gt;
اما نمى&amp;zwnj;توانند به من صدمه بزنند، &lt;br /&gt;
خوش&amp;zwnj;اقبالى. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دوران رشد فرهنگى، این مسئله در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت اهمیت است که شخص باید به به چیزى در خور و شایسته دست یابد. اگر انسانى بر چنین تعهد حقیقى تمرکز کند، به&amp;zwnj;راستى ممکن است حسادت دیگران را برانگیزد، اما این خطرناک نیست. هرچه بیشتر خود را به دستاوردهاى کنونى محدود کند، کمتر مورد صدمه حسودان قرار مى&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط سوم یعنى: &lt;br /&gt;
دسته دیگ تغییر کرده است. &lt;br /&gt;
شخص با مانعى در راهش برخورد مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
چربى قرقاول خورده نشده است. &lt;br /&gt;
همین که ببارد، پشیمانى از میان مى&amp;zwnj;رود. &lt;br /&gt;
خوش&amp;zwnj;اقبالى در آخر کار از راه مى&amp;zwnj;رسد. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دسته وسیله&amp;zwnj;اى&amp;zwnj;ست که با آن دیگ را بلند مى&amp;zwnj;کنند. اگر دسته را عوض کنند نمى&amp;zwnj;توان دیگ را بلند کرد و مورد استفاده قرار داد، و، غم&amp;zwnj;انگیز این است که خوراک خوشمزه، همانند چربى قرقاول در آن است، اما کسى نمى&amp;zwnj;تواند آن را بخورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نمایشگر انسانى&amp;zwnj;ست که در یک تمدن بسیار پیشرفته خود را در جایى مى&amp;zwnj;یابد که کسى او را شناسایى نکرده یا توجهى به او ندارد. این سرپوش سختى بر قابلیت&amp;zwnj;هاى اوست. تمامى کیفیت&amp;zwnj;هاى خوب و استعدادهاى ذهنى او ضایع مى&amp;zwnj;شود. اما اگر او در این معنا به این توجه کند که داراى چیزى به&amp;zwnj;راستى معنوى&amp;zwnj;ست، زمان جستیدن، دیر یا زود از راه مى&amp;zwnj;رسد، یعنى&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان زمانى که مشکلات حل شده و اراده خیر در جهت خیر حرکت مى&amp;zwnj;کند. ریزش باران در اینجا متوجه همین معناست، که در شکل دیگر به معنى کم شدن تنش است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط چهارم یعنى: &lt;br /&gt;
پایه&amp;zwnj;هاى دیگ شکسته است. &lt;br /&gt;
خوراک شاهزاده روى زمین ریخته است. &lt;br /&gt;
و خود شاهزده آلوده شده. &lt;br /&gt;
بداقبالى&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخصى کار مشکل و پر مسئولیتى را متعهد شده است که براى انجام آن استعداد ندارد. علاوه بر آن خود را وقف آن نمى&amp;zwnj;کند و تمامى توان خود را به کار نمى&amp;zwnj;اندازد، اما دور وبر آدم&amp;zwnj;هاى حقیر مى پلکد؛ پس انجام کار مواجه با شکست مى&amp;zwnj;شود. پس در چنین راهى مورد کم&amp;zwnj;لطفى قرار مى&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کنفسیوس درباره این خط مى&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;شخصیت ضعیف در مکان افتخار، دانش محدود با برنامه&amp;zwnj;هاى گسترده، قدرت محدود با مسئولیت سنگین به&amp;zwnj;ندرت از نابودى مى&amp;zwnj;رهد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط پنجم یعنى: &lt;br /&gt;
دیگ دستگیره&amp;zwnj;هاى زرد رنگ دارد، حلقه&amp;zwnj;هاى طلا. &lt;br /&gt;
پشتکار مطلوب است. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینجا ما یک انسان در مقام رهبرى داریم که قابل دسترس است و در طبیعت خود فروتن است. در نتیجه او موفق مى&amp;zwnj;شود یارى&amp;zwnj;دهندگان قوى و قادر پیدا کند که در کار به او مدد رسانده و آن را تکمیل مى&amp;zwnj;کنند. دستیابى به چنین نگرشى که مستلزم نقد همیشگى از خود است، براى سرگردان نشدن و به اشتباه نرفتن حائز اهمیت بسیارى&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط بالا یعنى: &lt;br /&gt;
دیگ داراى حلقه&amp;zwnj;هایى از یشم است. &lt;br /&gt;
خوش&amp;zwnj;اقبالى بزرگ. &lt;br /&gt;
کارى نیست که به کرده نیاید. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در خط پیشین حلقه&amp;zwnj;هاى حمل&amp;zwnj;کننده دیگ طلایى توصیف شدند؛ اینجا گفته مى&amp;zwnj;شود که از یشم هستند. یشم به دلیل ترکیب سخت خود که با درخشش ملایمى همراه است شهرت دارد. این توصیه در ارتباط با شخصى که به آن گوش فرادهد، سود زیادى همراه خواهد داشت. اینجا توصیه در رابطه با خردمندى که آن را بر زبان آورده تعریف مى&amp;zwnj;شود. در این توصیف او همانند یشم گرانبها، متین و خالص است. از این قرار کار در چشم&amp;zwnj;هاى نیروى اعلاء مورد عنایت قرارگرفته که اقبال بسیار والائى&amp;zwnj;ست که به چشم مردمان خوش&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;آید، همه چیز با خیر و خوشى همراه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/01/14929#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2788">کتاب جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Fri, 01 Jun 2012 05:13:15 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">14929 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش خطی شماره ٣٠</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/01/13/9959</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/01/13/9959&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌های کلاسیک ایران و جهان- شماره ٣٩        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;160&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/itunapars30p01.jpg?1326417461&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - لی - چسبنده، آتش/سه خطی بالا لی چسبنده آتش/سه خطی پائین لی چسبنده آتش/این شش&amp;zwnj;خطی یکی دیگر از علامت&amp;zwnj;های دو برابر است. سه&amp;zwnj;خطی &amp;quot;لی&amp;quot; به معنای &amp;quot;چسبیدن به چیزی&amp;quot;، &amp;quot;شرطی بودن&amp;quot;، &amp;quot;وابسته یا تکیه داشته به چیزی&amp;quot; و همچنین به معنای &amp;quot;درخشندگی&amp;quot;ست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;یک خط تاریک به دو خط روشن، یکی در بالا، یکی در پائین، چسبیده. -این انگاره فضایی خالی میان دو خط قوی&amp;zwnj;ست، جایی که خط&amp;zwnj;های قوی درخشان هستند. سه&amp;zwnj;خطی نمایشگر دختر میانی&amp;zwnj;ست. کنش، خط مرکزی واکنش را با خود هم&amp;zwnj;کاسه کرده، و بر این نهج &amp;quot;لی&amp;quot; گسترش می&amp;zwnj;یابد. به عنوان نماد او آتش است. آتش هیچ شکل مشخصی ندارد، بلکه به شیئی گیرنده می&amp;zwnj;چسبد، و پس درخشان است.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همانطور که آب از آسمان پائین رونده است، آتش از زمین بالاکشنده است. در حالی که آن (آب) به معنای روح در میان بدن است، لی (آتش) در طبیعت نماینده تابندگی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داوری&lt;br /&gt;
چسبنده. پیشرفت مطلوب است. &lt;br /&gt;
باعث موفقیت می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
مراقبت از گاو باعث خوش&amp;zwnj;اقبالی می&amp;zwnj;شود. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنچه که تاریک است به آنچه که روشن است می&amp;zwnj;چسبد و بر درخشش آن می&amp;zwnj;افزاید. چیزی که درخشان است و نور می&amp;zwnj;پراکند باید در درون خود چیزی پر استقامت داشته باشد؛ چون در غیر این صورت در گذشت زمان خود را نیز خواهد سوزاند. هرچیزی که نور می&amp;zwnj;پراکند وابسته به چیزی&amp;zwnj;ست که به آن چسبیده است، تا بتواند به درخشش خود ادامه می&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از این قرار خورشید و ماه به آسمان چسبیده&amp;zwnj;اند، و دانه و علف و درخت به زمین چسبیده&amp;zwnj;اند. پس بر همین نهج شفافیت مضاعف انسان متعهد به آن چیزی که درست است چسبیده و از آن طریق می&amp;zwnj;تواند به جهان شکل ببخشد. زندگی انسان در روی زمین مشروط و غیر آزاد است، و هنگامی که شخص این محدودیت را تشخیص می&amp;zwnj;دهد و خود را وابسته نیروهای سازوار و خیر عالم می&amp;zwnj;کند، به موفقیت می&amp;zwnj;رسد. گاو نماد رام بودن افراطی&amp;zwnj;ست. انسان از طریق پرورش دادن حال و هوای تسلیم و رضا و وابستگی ارادی در خود به روشنگری غیر سوزاننده&amp;zwnj;ای دست یافته و جای خود را در جهان می&amp;zwnj;یابد. (یک)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(یک) در اینجا تقارن قابل تأمل و کنجکاوی برانگیزاننده&amp;zwnj;ای وجود دارد که آتش و گاو همانند دین پارسی با یکدیگر در ارتباط هستند. (بر طبق عقاید پارسی، نور ایزدی یا آتش پیش از آنکه در انسان تجلی یابد در دنیاهای کانی&amp;zwnj;ها، سبزی&amp;zwnj;ها و حیوانات متجلی شده است. تجسم حیوانی آن گاو بود، و پرورش اهورا مزدا از شیر آن بود)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
آنی که درخشان است دو بار خیزیده: &lt;br /&gt;
انگاره آتش. &lt;br /&gt;
از این قرار انسان کبیر، با جاودانه کردن این درخشش، &lt;br /&gt;
چهار گوشه جهان را نورانی می&amp;zwnj;کند. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/itunapars30p02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;هدف از تنبیه کردن مجازات کورکورانه نیست، بلکه هدف ایجاد نظم است. شر باید از ریشه مداوا شود. در زندگی سیاسی برای ریشه&amp;zwnj;کن کردن شر بهترین کار کشتن گروه رهبری و عفو کردن پیروان است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;هر یک از دو سه&amp;zwnj;خطی نمایشگر مدار خورشید در طی روز است. این دو با هم نمایشگر جنبش مکرر خورشید، در عملکرد نور با عرض احترام به زمان است. انسان کبیر کار طبیعت را در جهان انسانی تداوم می&amp;zwnj;بخشد. او با تکیه بر روشنائی طبیعتش باعث می&amp;zwnj;شود تا نور در دوردست&amp;zwnj;تر و دوردست&amp;zwnj;تر گسترش یافته و در طبیعت انسان، هرچه ژرف&amp;zwnj;تر، نفوذ کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
نه در خط آغازین یعنی: &lt;br /&gt;
جای پا چلیپاواره می&amp;zwnj;رود. &lt;br /&gt;
اگر شخص به طور جدی مشتاق است، سرزنشی نیست. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بامداد زود است و کار آغاز شده است. ذهن در خواب از جهان بیرون بی&amp;zwnj;خبر است؛ اکنون ارتباطات با جهان دوباره آغاز شده است. رد پای پندارهای شخص چلیپائی در هم می&amp;zwnj;شود. فعالیت و شتاب غلبه می&amp;zwnj;کند. پس این نکته مهم است که آرامش درونی را حفظ کرده و به خود اجازه ندهیم که هیاهوی زندگی ما را جارو کند. اگر فرد جدی و خوددار باشد می&amp;zwnj;تواند به آن شفافیت ذهنی برسد که برای کنار آمدن با بی&amp;zwnj;شمار نشانه&amp;zwnj;هایی که جاری&amp;zwnj;ست بدان نیاز دارد. دقیقاً در آغاز است که تمرکز جدی اهمیت پیدا می&amp;zwnj;کند؛ زیرا که نطفه&amp;zwnj; همه چیز در آغاز است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط دوم یعنی: &lt;br /&gt;
نور زرد. خوش اقبالی اعلا. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیمه&amp;zwnj; روز آمده است. خورشید در نور زرد می&amp;zwnj;درخشد. زرد رنگ اندازه&amp;zwnj;گیری و میانگین است. نور زرد بنابراین نماد والا&amp;zwnj;ترین فرهنگ و هنر است، جایی که اوج سازوارگی در معنای حد نگه داشتن است. &lt;br /&gt;
نه در خط سوم یعنی:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در نور غروب آفتاب &lt;br /&gt;
انسان&amp;zwnj;ها یا بر قابلمه می&amp;zwnj;کوبند و آواز می&amp;zwnj;خوانند&lt;br /&gt;
یا به صدای بلند برای از دست رفتن دوران گذشته زار می&amp;zwnj;زنند (؟) &lt;br /&gt;
بداقبالی. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینجا انتهای روز آمده است. نور خورشید در حال غروب در ذهن یادآور این حقیقت است که زندگی محل گذار است و مشروط. انسان محصور در حصار بیرونی اغلب از آزادی درونی نیز محروم می&amp;zwnj;شود. احساس گذرا بودن زندگی مردم را به سوی لذت&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;کشاند تا از گذار زمان حظ ببرند؛ یا بر عکس اندوهگین شده و زمان گرانبها را برای از دست رفتن دوران گذشته به عزاداری صرف می&amp;zwnj;کنند. هر دو این حالات غلط هستند. برای انسان بر&amp;zwnj;تر اینکه مرگ زود بیاید یا دیر هیچ تفاوتی نمی&amp;zwnj;کند. او خود را در جریان گذار زمان پرورش می&amp;zwnj;دهد، و از این طریق امنیت مقدر را به دست می&amp;zwnj;آورد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط چهارم یعنی: &lt;br /&gt;
آمدنش ناگهانی&amp;zwnj;ست؛ &lt;br /&gt;
شعله می&amp;zwnj;کشد، در مرگیدن کاهش می&amp;zwnj;یابد، دور انداخته می&amp;zwnj;شود. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شفافیت ذهنی&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ارتباطی را با زندگی دارد که آتش با چوب برقرار می&amp;zwnj;کند. آتش به چوب می&amp;zwnj;چسبد، اما در عین حال تحلیلش می&amp;zwnj;برد. همه چیز به این بستگی دارد که شفافیت چگونه عملکردی دارد. انگاره&amp;zwnj;ای که در اینجا به کار رفته یک شهاب یا آتش کوچک است. انسانی که هیجان&amp;zwnj;زده و بی&amp;zwnj;قرار است ممکن است خیزش تندی به سوی شهرت داشته باشد، اما دوام چندانی نخواهد آورد. پس بسیار بد است که انسان همانند شهاب سنگ سریع برخاسته و خود را تحلیل برد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط پنجم یعنی: &lt;br /&gt;
اشک&amp;zwnj;های سیل&amp;zwnj;آسا، آه کشیدن و زار زدن. &lt;br /&gt;
خوش اقبالی. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینجا اوج زندگی فرا می&amp;zwnj;رسد. اگر اخطاری نباشد شخص همانند مشعلی خود را می&amp;zwnj;سوزاند. به جای آن اگر بیهودگی همه این چیز&amp;zwnj;ها را درک کند ممکن است امید و ترس را، و آه کشیدن و گریه کردن را کنار بگذارد: اگر شخص تصمیم داشته باشد شفافیت ذهنی خود را حفظ کند از این غم و غصه خوش&amp;zwnj;اقبالی ناشی خواهد شد. چرا که اینجا ما نه با حالتی گذرا، همانند نه در خط سوم روبرو هستیم، بلکه رودررو با یک تغییر اساسی در قلب می&amp;zwnj;باشیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط بالائی یعنی: &lt;br /&gt;
شاه او را برای رژه رفتن و تنبیه کردن برمی&amp;zwnj;گزیند. &lt;br /&gt;
پس بهترین کار کشتن رهبران&lt;br /&gt;
و اسیر کردن پیروان است. سرزنشی نیست. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هدف از تنبیه کردن مجازات کورکورانه نیست، بلکه هدف ایجاد نظم است. شر باید از ریشه مداوا شود. در زندگی سیاسی برای ریشه&amp;zwnj;کن کردن شر بهترین کار کشتن گروه رهبری و عفو کردن پیروان است. بهترین کاری که انسان در پرورش دادن خود انجام می&amp;zwnj;دهد ریشه&amp;zwnj;کن کردن عادت&amp;zwnj;های بد و مدارا کردن با عادت&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;ضرر است.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که ریاضت کشی زیاده از حد همانند تنبیهات بی&amp;zwnj;اندازه خشنی است که هدف غائی را از میان می&amp;zwnj;برد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt; ::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/01/13/9959#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2788">کتاب جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Fri, 13 Jan 2012 01:17:42 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9959 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش خطی شماره ٢٩</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/01/06/9689</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/01/06/9689&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌های کلاسیک ایران و جهان- شماره ٣٨        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;160&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/itunapars29p01.jpg?1325813726&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - که&amp;zwnj;آن - وحشتناک (آب) /سه&amp;zwnj;خطی بالائی: آب وحشتناک (خطر) /سه&amp;zwnj;خطی پائینی آب وحشتناک (خطر) /این شش&amp;zwnj;خطی متشکل است از دو سه خطی &amp;quot;که آن&amp;quot;. این یکی از هشت شش خطی&amp;zwnj;ست که یک علامت در خودش تکرار می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;سه خطی که آن به معنای غوطه&amp;zwnj;ور شدن است. یک خط یانگ در میان دو خط یین غوطه&amp;zwnj;ور شده و توسط آن&amp;zwnj;ها، همانند آب در فرکند (دره عمیق و باریک) جمع شده است. سه خطی که آن در عین حال پسر میانی&amp;zwnj;ست. واکنش (پذیرا) بر خط میانی که کنش باشد، حاکم شده است، و پس، که آن گستره می&amp;zwnj;یابد. به صورت یک انگاره این نمایشگر آب است؛ آب که از بالا می&amp;zwnj;آید و در جنبش در روی زمین، در نهر&amp;zwnj;ها و رودخانه&amp;zwnj;ها به تمامیت هستی زندگی می&amp;zwnj;بخشد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که&amp;zwnj;آن در جهان انسانی نمایشگر قلب است، روح که میانه بدن در بند است، که به این دلیل اصل روشن در میانه تاریکی در بند است. از آنجایی که سه خطی تکرار شده است، معنایی اضافی پیدا می&amp;zwnj;کند، &amp;quot;تکرار شدن خطر&amp;quot;. از این قرار شش&amp;zwnj;خطی متوجه ویژگی بخشیدن به موقعیتی نه ذهنی، بلکه عینی&amp;zwnj;ست که باید به آن آموخته شد. چرا که خطر در یک حالت ذهنی هم به معنای بی&amp;zwnj;باکی و هم به معنای مکر است. از آنجایی که یک فرکند نیز نماد خطر است؛ پس این موقعیتی&amp;zwnj;ست که انسان همانند آب در دره عمیق و باریک در حرکت است، و همانند آب، اگر درست عمل کند می&amp;zwnj;تواند بگریزد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داوری&lt;br /&gt;
وحشتناک تکرار می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
اگر صمیمیت داشته باشید در دل خود موفق هستید&lt;br /&gt;
و هر کاری که می&amp;zwnj;کنید به موفقیت می&amp;zwnj;رسد. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در جریان تکرار خطر ما به آن آموخته می&amp;zwnj;شویم. آب نمایشگر رفتار درست در چنین شرایطی&amp;zwnj;ست. آب جاری&amp;zwnj;ست و همه نقاطی را که در آن جاری&amp;zwnj;ست پُر می&amp;zwnj;کند؛ از هیچ نقطه خطرناکی جا خالی نمی&amp;zwnj;کند و از غوطه&amp;zwnj;ور شدن ابائی ندارد، و هیچ چیز باعث نمی&amp;zwnj;شود تا طبیعت حقیقی خود را گم کند. در هر شرایطی نسبت به خود صادق است.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/itunapars29p02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;انسان برتر نگران این است که خیر بودن بایستی یک ویژگی تثبیت شده شخصیت باشد و نه یک رویداد اتفاقی و منزوی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;درست همانند اینکه اگر شخص در برخورد با مشکلات صمیمی باشد قلب او در معنای وضعیت پیش آمده نفوذ می&amp;zwnj;کند. و همین که ما به رمز درونی مشکلات پی ببریم عملی که انجام می&amp;zwnj;دهیم به طور طبیعی منجر به موفقیت می&amp;zwnj;شود. در خطر آنچه به حساب می&amp;zwnj;آید انجام حقیقی کاری&amp;zwnj;ست که باید به انجام برسد &amp;ndash;دقیق بودن- و پیش رفتن، به گونه&amp;zwnj;ای که در خطر غرق نشده و نابود نشویم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خطر اگر به درستی به کار گرفته شود می&amp;zwnj;تواند در مقام ایمنی&amp;zwnj;سنجی معنای مهمی پیدا کند. از این قرار آسمان با بلندای مخاطره&amp;zwnj;انگیزش علیه هر تهاجم و تسخیرشدنی ایمن است، و زمین دارای کوه&amp;zwnj;ها و جریان&amp;zwnj;های آبی&amp;zwnj;ست که کشور&amp;zwnj;ها را با خطرات خود از هم جدا می&amp;zwnj;کند. از این قرار فرمانروایان نیز با استفاده از خطر خود را علیه حملات از خارج و اغتشاشات داخلی ایمن می&amp;zwnj;کنند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
آب بی&amp;zwnj;وقفه جاری&amp;zwnj;ست و به هدف خود می&amp;zwnj;رسد: &lt;br /&gt;
این انگاره وحشتناک مکرر است. &lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر در پاکدامنی خود راه می&amp;zwnj;رود&lt;br /&gt;
و درگیر حرفه آموزاندن است. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آب در جاری مدام به هدف خود می&amp;zwnj;رسد. آب پیش از جاری شدن همه فرورفتگی&amp;zwnj;ها را پر می&amp;zwnj;کند. انسان بر&amp;zwnj;تر از این مثال پیروی می&amp;zwnj;کند؛ او نگران این است که خیر بودن بایستی یک ویژگی تثبیت شده شخصیت باشد و نه یک رویداد اتفاقی و منزوی. درست به همین شکل در آموزش دادن به دیگران هر چیزی بستگی به تداوم دارد، چرا که در جریان تکرار است که شاگرد آموزه را نهادینه می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
شش در خط آغازین یعنی: &lt;br /&gt;
تکرار وحشتناک. &lt;br /&gt;
شخص در هاویه به گودالی می&amp;zwnj;افتد. &lt;br /&gt;
بداقبالی. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک انسان در عادت کردن به رشد آنچه که خطرناک است می&amp;zwnj;تواند به سادگی به خود اجازه دهد که به بخشی از آن تبدیل شود. او با آن خویشاوند شده و به شر خو می&amp;zwnj;کند. در چنین حالتی راه درست را گم کرده و نتیجه طبیعی بداقبالی&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط دوم یعنی: &lt;br /&gt;
هاویه خطرناک است&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخص باید بکوشد تنها چیزهای کوچکی به&amp;zwnj;دست آورد. هنگامی که ما در خطر هستیم نبایستی بکوشیم، به&amp;zwnj;رغم شرایط، بی&amp;zwnj;درنگ از آن بیرون بیائیم؛ در نخستین مرحله بایستی به این قانع باشیم که توسط آن غرق نشویم. ما بایستی به آرامش شرایط زمان را سنجیده و با به دست آوردن چیزهای کوچک راضی باشیم، چرا که زمانه به گونه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که چیز بزرگی به دست نمی&amp;zwnj;آید. یک چشمه در آغاز و پیش از آنکه راه خود را باز کند آب کمی دارد و گل&amp;zwnj;آلود است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط سوم یعنی: &lt;br /&gt;
پیش بردن و پس بردن هاویه در هاویه. &lt;br /&gt;
در خطری این&amp;zwnj;چنینی در آغاز مکث کرده و منتظر شوید، &lt;br /&gt;
در غیر این صورت در گودالی در هاویه خواهید افتاد. &lt;br /&gt;
بدین نحو عمل نکنید. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا هر گامی به پیش یا به پس راهبر به خطر خواهد بود. گریختن غیر ممکن است. پس در نتیجه ما نباید گول عمل کردن را بخوریم، چرا که در نتیجه به ژرفای خطر اندر می&amp;zwnj;افتیم، هرقدر که بودن در این حالت نامطلوب است اما ما باید آنقدر منتظر بشویم تا راه خود را نشان بدهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط چهارم یعنی: &lt;br /&gt;
یک تنگ شراب، یک کاسه برنج با آن؛ &lt;br /&gt;
ظرف&amp;zwnj;های سفالی&lt;br /&gt;
به سادگی از میان پنجره به دست داده می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
بدون شک هیچ سرزنشی در این نیست. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در زمان&amp;zwnj;های خطر تشریفات آئینی کنار گذاشته می&amp;zwnj;شود. مسئله هرچه باشد صمیمیت بیشترین اهمیت را دارد. اگرچه به عنوان یک قاعده برای یک صاحب منصب رسم این است تا پیش از منصوب شدن یک سلسله هدایا و معرفی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های مقدماتی را تقدیم کند، اما در اینجا همه چیز در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت سادگی به انجام می&amp;zwnj;رسد. هدایا بی&amp;zwnj;اهمیت هستند، هیچکس ضامن او نیست، او خود معرف خود است؛ اما هیچ کدام از این&amp;zwnj;ها اسباب حقارت نخواهد شد اگر که در هنگام خطر نیت صادقانه&amp;zwnj;ای بر مبنای کمک متقابل وجود داشته باشد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا ایده دیگری نیز پیشنهاد می&amp;zwnj;شود. پنجره جائی&amp;zwnj;ست که نور از آن داخل اتاق می&amp;zwnj;شود. اگر در زمان&amp;zwnj;های مشکل ما می&amp;zwnj;خواهیم شخصی را به روشنگری برسانیم، باید با آن آغاز کنیم که در خودش روشن است و به سادگی می&amp;zwnj;توان از اینجا آغازید. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط پنجم یعنی: &lt;br /&gt;
هاویه تا &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت سرریز نشده است، &lt;br /&gt;
بلکه تا حاشیه بالا آمده است. &lt;br /&gt;
سرزنشی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خطر زمانی می&amp;zwnj;آید که شخص بیش از حد جاه&amp;zwnj;طلب است. آب در جهت خروج از فرکند از پائین&amp;zwnj;ترین نقطه حاشیه بالا&amp;zwnj;تر نخواهد رفت. به همین ترتیب یک انسان هنگامی که در خطر است در خطی اقدام به عمل می&amp;zwnj;کند که کمترین مقاومت را دارد؛ بدین ترتیب به هدف خود خواهد رسید. در چنین زمان&amp;zwnj;هائی کارهای بزرگ نمی&amp;zwnj;توان انجام داد؛ تنها کافی&amp;zwnj;ست که از خطر برهیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در بالا یعنی: &lt;br /&gt;
محدود شده با طناب و ریسمان، &lt;br /&gt;
گیر کردن میان دیوارهای پرتیغ و خار زندان. &lt;br /&gt;
برای سه سال شخص راهی پیدا نمی&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
بداقبالی. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخصی که به افراط در خطر است راه راست را گم کرده و غوطه&amp;zwnj;ور در گناهان غیر قابل علاج هیچ چشم&amp;zwnj;اندازی برای فرار ندارد. او همانند جنایتکاری&amp;zwnj;ست که در غل و زنجیر پشت دیوارهای تیغ دار زندان نشسته است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt; ::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/01/06/9689#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2788">کتاب جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Fri, 06 Jan 2012 01:35:26 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9689 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطی شماره ٢٧</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/12/23/9059</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/12/23/9059&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌های کلاسیک ایران و جهان- شماره ٣۶        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شش‌خطی شماره ٢٧        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;160&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/itunapars27p01.jpg?1324635401&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - یی - گوشه&amp;zwnj;های دهان (خوراک رسانی) /سه&amp;zwnj;خطی بالائی: که ان در سکون، کوهستان/سه&amp;zwnj;خطی پائینی: جه ان برانگیختن، تندر/ این شش خطی نمایشگر یک دهان باز است؛ خط پائین و خط بالا خط&amp;zwnj;های محکم هستند، و میان آن&amp;zwnj;ها خط هاِی ضعیف قرار گرفته&amp;zwnj;اند که نمایشگر یک دهان باز هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با دهان است که ما آغاز به خوردن می&amp;zwnj;کنیم، فکر نیز خود تغذیه&amp;zwnj;کننده است. سه&amp;zwnj;خطی پائینی به طور ویژه نمایشگر تغذیه بدن است، در حالی&amp;zwnj;که سه خطی بالائی نمایشگر تغذیه و پرورش دیگران در مفهوم معنوی والاتری&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داوری&lt;br /&gt;
گوشه&amp;zwnj;های دهان. &lt;br /&gt;
پشتکار باعث خوش&amp;zwnj;اقبالی می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
در تهیه مواد خوراکی&lt;br /&gt;
و آنچه که یک انسان در جست&amp;zwnj;وجوی آن است دقت داشته &lt;br /&gt;
باشید که با چه چیزی دهان را پر می&amp;zwnj;کنید. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در امر تغذیه دقت امر مهمی&amp;zwnj;ست و مردمی که سزاوارند باید مورد تغذیه و پرورش قرار گیرند، و ما باید به صورت درست مراقب تغذیه خود باشیم. اگر ما علاقمندیم بدانیم اشخاص چگونه هستند باید تنها به این مسئله توجه کنیم که آن&amp;zwnj;ها کدامین بخش از طبیعت خود را پرورش داده و تغذیه می&amp;zwnj;کنند. طبیعت تمامی موجودات را تغذیه می&amp;zwnj;کند. انسان بزرگ انسان&amp;zwnj;های بر&amp;zwnj;تر را تشویق کرده و از آن&amp;zwnj;ها نگهداری می&amp;zwnj;کند تا از طریق آن&amp;zwnj;ها بتواند همه&amp;zwnj;ی مردم را مورد رسیدگی قرار دهد. منسیوس در این&amp;zwnj;باره می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اگر ما آرزومندیم بدانیم که چه کسی برتر است یا نیست، تنها کافی&amp;zwnj;ست که دقت کنیم کدامین بخش از وجود خود را پرورش می دهد. بدن بخش های مهم و غیر مهم، و بخش های برتر و پست&amp;zwnj;تر دارد.  ما نباید برای ارضای بخش&amp;zwnj;های غیر مهم به بخش&amp;zwnj;های مهم بدن خود صدمه بزنیم، همچنین نباید به بخش&amp;zwnj;های برتر به دلیل ارضای بخش&amp;zwnj;های پست&amp;zwnj;تر زیان وارد کنیم.  آن کس که بخش&amp;zwnj;های پست طبیعت خود را می&amp;zwnj;پرورد انسان پستی&amp;zwnj;ست.  آن کس که بخش&amp;zwnj;های برتر خود را می پرورد انسان برتر است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
تندر در کوه پایه: &lt;br /&gt;
انگاره خوراک رسانی. &lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر مراقب کلامی ست که بر زبان می&amp;zwnj;آورد&lt;br /&gt;
و در خوردن و نوشیدن تعادل را رعایت می&amp;zwnj;کند. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;دائو در علامت برانگیختن پیش می&amp;zwnj;آید&amp;quot;: هنگامی که در بهار زندگی دوباره انگیخته می&amp;zwnj;شود همه چیز از سر نو تازه می&amp;zwnj;شود. &amp;quot;دائو در علامت در سکون کمال را به همراه می&amp;zwnj;آورد&amp;quot;: چنین است که در آغازینه بهار هنگامی که دانه&amp;zwnj;ها روی زمین می&amp;zwnj;افتند، همه چیز آماده رشد است. این است انگاره&amp;zwnj; خوراک رسانی در جریان جنبش و آرامش. انسان بر&amp;zwnj;تر این آهنگ طبیعت را برای تغذیه و پرورش طبیعت خود سرلوحه قرار می&amp;zwnj;دهد. واژگان، جنبشی از درون به بیرون هستند. خوردن و نوشیدن، جنبشی از بیرون به درون است. هر دو نوع جنبش می&amp;zwnj;تواند با تکیه بر آرامش تعریف شود. چرا که آرامش واژگانی را که از دهان بیرون می&amp;zwnj;آید از پرگویی دور نگه می&amp;zwnj;دارد، و زیاده روی در خوراک&amp;zwnj;خوری را مهار می&amp;zwnj;کند. چنین است که شخصیت پرورانده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
نه در خط آغازین یعنی: &lt;br /&gt;
شما لاکپشت جادوئی&amp;zwnj;ات وامی گذاری تا برود، &lt;br /&gt;
و با دهان بازمانده به من نگاه می&amp;zwnj;کنی. &lt;br /&gt;
بداقبالی. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/shpicher02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;اگر ما علاقمندیم بدانیم اشخاص چگونه هستند باید تنها به این مسئله توجه کنیم که آن&amp;zwnj;ها کدامین بخش از طبیعت خود را پرورش داده و تغذیه می&amp;zwnj;کنند. منسیوس می&amp;zwnj;گوید: آن کس که بخش&amp;zwnj;های پست طبیعت خود را می&amp;zwnj;پرورد انسان پستی&amp;zwnj;ست. آن کس که بخش&amp;zwnj;های برتر خود را می پرورد انسان برتر است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لاک&amp;zwnj;پشت جادویی موجودی&amp;zwnj;ست با آن چنان قدرت ماورائی که در هوا زندگی می&amp;zwnj;کند و نیازی به خوراک&amp;zwnj;های زمینی ندارد. انگاره بدین معناست که انسانی که به دلیل طبیعت و موقعیتش آزادانه و مستقل زندگی می&amp;zwnj;کند از این اتکاء به خود دست می&amp;zwnj;کشد و به جای آن با حسادت و اندوه به دیگرانی که در زندگی بیرونی شرایط بهتری دارند نگاه می&amp;zwnj;کند. اما چنین رشک بنیادی باعث استهزا و تحقیر در این دیگران می&amp;zwnj;شود. این نتایج بدی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط دوم یعنی: &lt;br /&gt;
در جستجوی خوراک به سوی قله چرخیدن، &lt;br /&gt;
از راه منحرف شدن&lt;br /&gt;
خوراک را از تپه جستجو کردن. &lt;br /&gt;
ادامه آن منجر به بداقبالی می&amp;zwnj;شود. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به طور طبیعی انسان یا خود نیازهای خوراکی&amp;zwnj;اش را تأمین می&amp;zwnj;کند، یا به نحوی درست از طریق دیگرانی که وظیفه و امتیازشان تولید خوراک برای اوست تغذیه می&amp;zwnj;شود. اگر شخصی به دلیل ضعف روحی نتواند خود را تأمین کند، یک احساس ناراحتی بر او غالب می&amp;zwnj;شود؛ بدین دلیل در شانه خالی کردن از روش درست اداره زندگی، او حمایت و لطف دیگرانی را که در مقام بالاتری از او هستند، می&amp;zwnj;پذیرد. این کار بی&amp;zwnj;ارزشی ست، چرا که شخص را از طبیعت اصلی&amp;zwnj;اش منحرف می&amp;zwnj;کند. اگر این کار به طور نامحدود ادامه یابد منجر به بداقبالی می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط سوم یعنی: &lt;br /&gt;
روچرخاندن از تغذیه. &lt;br /&gt;
پشتکار باعث بداقبالی می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
پس برای ده سال عمل نکیند. &lt;br /&gt;
هیچ چیز در خدمت پیشروی نیست. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کسی که در جست&amp;zwnj;وجوی خوراکی است که نه برای تغذیه، بلکه از میل بسیار خوردن به ارضای خوردن منحرف شده و از ارضاء به میل شدید سیر می&amp;zwnj;کند. تعقیب دیوانه&amp;zwnj;وار لذت برای ارضای حس&amp;zwnj;ها هرگز شخص را به هدف نمی&amp;zwnj;رساند. شخص هرگز (ده سال که یک دوره کامل زمانی ست) نباید این راه را دنبال کند، چرا که هیچ خیری در آن نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط چهارم یعنی: &lt;br /&gt;
چرخیدن به سوی قله&lt;br /&gt;
برای تأمین خورک&lt;br /&gt;
باعث خوش اقبالی می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
جاسوسی کردن با چشمان تیزبین&lt;br /&gt;
همانند ببری با اشتهای سیری&amp;zwnj;ناپذیر&lt;br /&gt;
سرزنشی نیست. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در تضاد با شش در خط دوم، که به انسانی مربوط می&amp;zwnj;شود که انحصاراً در جهت سود خود حرکت می&amp;zwnj;کند، این خط را راجع به شخصی&amp;zwnj;ست که مقام بالائی را اشغال کرده و در تلاش است تا نور خود را به اطراف بپراکند. برای انجام این کار او نیازمند یارانی&amp;zwnj;ست، چرا که او به تنهائی نمی&amp;zwnj;تواند به این هدف والا نائل شود. او با ولع یک ببر گرسنه در جست&amp;zwnj;وجوی مردم همیار است. از آنجائی که او نه برای خود، بلکه برای خیر همه کار می&amp;zwnj;کند، اشکالی در این شور و اشتیاق وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط پنجم یعنی: &lt;br /&gt;
منحرف شدن از راه. &lt;br /&gt;
پشتکار داشتن باعث خوش&amp;zwnj;اقبالی می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
شخص نباید از آب بزرگ عبور کند. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخص ممکن است از نقص خود آگاه باشد. او بایستی تأمین خوراک برای مردم را برعهده بگیرد، اما توان انجام این عمل را ندارد. پس او باید از راه طبیعی خود خارج شده و از مشورت و راهنمائی انسانی که از نظر روحی از او بر&amp;zwnj;تر است و اما در ظاهر شهرتی ندارد بهره جوید. اگر او این حال و هوای ذهنی را با پشتکار حفظ کند موفقیت و خوش اقبالی ازآن اوست. اما او باید نسبت به وابستگی خود آگاه باشد. او نباید خود را جلو بیندازد یا کوششی در انجام کاری بزرگ، همانند عبور از آب بزرگ داشته باشد. &lt;br /&gt;
نه در خط ششم یعنی:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سرچشمه خوراک. &lt;br /&gt;
آگاه بودن از خطر باعث خوش اقبالی می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
بعد از آب بزرگ عبور می&amp;zwnj;کند. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نمایشگر خردمندی در عالی&amp;zwnj;ترین حد حضور است که از او تمامیت انفاذی که برای دیگران خوراک تولید می&amp;zwnj;کند، صادر می&amp;zwnj;شود. چنین مقامی مسئولیت بزرگی را به همراه می&amp;zwnj;آورد. اگر او از این حقیقت آگاهی داشته باشد، خوش&amp;zwnj;اقبالی همراه اوست و ممکن است که با اعتماد حتی کارهای بسیار مشکلی، همانند عبور از آب بزرگ را برعهده گیرد. این مسئولیت باعث شادی کلی برای او و دیگران می&amp;zwnj;شود.&amp;emsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt; ::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/12/23/9059#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2788">کتاب جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Fri, 23 Dec 2011 10:16:41 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9059 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطی شماره ١٨</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/10/21/7707</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/10/21/7707&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌های کلاسیک ایران و جهان- شماره ٢٧        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;160&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ituna01.jpg?1319183325&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - کو &amp;ndash; کار بر روی آنچه فاسد شده است (ضایع شدگی) /سه&amp;zwnj;خطی بالا کن کوهستان، در سکون. سه&amp;zwnj;خطی پائین باد، آرام&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;نقش&amp;zwnj;واژه &amp;quot;کو&amp;quot; در زبان چینی نمایشگر کاسه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که کرم&amp;zwnj;ها در آن رشد کرده و در هم می&amp;zwnj;لولند. این به معنای گندیدگی&amp;zwnj;ست. این معنا بدین نحو شکل گرفته که آرامش بی&amp;zwnj;تفاوت سه&amp;zwnj;خطی پائین با سکون سخت سه&amp;zwnj;خطی بالا گرد آمده، و نتیجه آن رکود است. از آنجایی که این تلویحاً به معنای گناه و تقصیر است، شرایط نمایشگر خواستی&amp;zwnj;ست برای از میان برداشتن موجب تقصیر. از این قرار شش&amp;zwnj;خطی به سادگی به معنای &amp;quot;آنچه فاسد شده&amp;quot; نیست، بلکه به معنای &amp;quot;کار روی آنچه فاسد شده&amp;quot; می&amp;zwnj;باشد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داوری&lt;br /&gt;
کار بر روی آنچه فاسد شده است&lt;br /&gt;
باعث موفقیت اعلاء می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
مطلوب است که شخص از آب&amp;zwnj;های بزرگ عبور کند. &lt;br /&gt;
پیش از نقطه آغاز، سه روز&lt;br /&gt;
پس ار پایان نقطه آغاز، سه روز&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنچه که به علت اشتباه و تقصیر شخص فاسد شده می&amp;zwnj;تواند از طریق کار او دوباره بازسازی شود. این، همچون زمان سکون، به معنای تقدیر غیر قابل تغییر، که مرحله فساد را شامل است، نیست، بلکه بیشتر به معنای استفاده نامشروع از آزادی انسان است. کار برای بهبود بخشیدن به شرایط نوید خوشی دارد، چرا که با امکانات زمان هماهنگ است. ما نباید از برابر کار و خطر &amp;ndash;که نماد آن عبور از آب&amp;zwnj;های بزرگ است- عقب بنشینیم، بلکه باید با تمام توان دست به عمل بزنیم. موفقیت به هرحال بستگی به درجه غور و تفحص کامل دارد. این خود را در معنای جمله، &amp;quot;پیش از نقطه آغاز، سه روز. پس از پایان نقطه آغاز، سه روز&amp;quot; متجلی می&amp;zwnj;کند. ما در آغاز باید، پیش از برخورد کردن با مسائل علت فساد آن&amp;zwnj;ها را بشناسیم؛ چرا که پیش از آغاز باید بسیار محتاط بود. سپس باید دقت کنیم که راه جدیدی را که انتخاب کرده&amp;zwnj;ایم آنقدر مطمئن باشد که باعث عقب&amp;zwnj;گرد ما نشود؛ که این نیز به معنای توجه کردن به زمان پس از آغاز است. قاطعیت و توانمندی باید جانشین بی&amp;zwnj;تحرکی و بی&amp;zwnj;تفاوتی شود که راهبر به فساد است، و به این منظور که پایان بتواند باعث آغازی نوین گردد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
باد در پائین کوه می&amp;zwnj;وزد: &lt;br /&gt;
این نماد گندیدگی&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر مردم را برمی&amp;zwnj;انگیزد&lt;br /&gt;
و روان آن&amp;zwnj;ها را توانمند می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/ituna02.jpg&quot; /&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور: هرگاه پایبندی سخت به سنت باعث فساد شود، اما فساد هنوز به ژرفا نفوذ نکرده باشد، به سادگی قابل شفایابی&amp;zwnj;ست.&amp;nbsp;تنها زمانی که شخص نسبت به خطری که همبسته با هر رفرمی&amp;zwnj;ست آگاه باشد در پایان همه چیز قرین خوشی خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;هنگامی که باد در پائین کوه می&amp;zwnj;وزد، سبزه&amp;zwnj;ها را تکان نداده و باعث گندیدن آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود. این مشکلی&amp;zwnj;ست در برابر پیشرفت. به همین نحو است بی&amp;zwnj;مقدار کردن نگرش&amp;zwnj;ها و رسم و رسوم؛ آنان جامعه بشری را فاسد می&amp;zwnj;کنند. انسان بر&amp;zwnj;تر برای پرهیز از این فساد باید جامعه را جانی تازه بخشد. روش&amp;zwnj;های او نیز باید از این دو سه&amp;zwnj;خطی مشتق شوند، اما به گونه&amp;zwnj;ای که تأثیرات آن&amp;zwnj;ها به نحوی مداوم نظم یابند. انسان بر&amp;zwnj;تر نخست باید سکون را از طریق به جنب و جوش در آوردن افکار عمومی جاکن کند، چنان که باد همه چیز را به جنبش درمی&amp;zwnj;آورد؛ و سپس باید همانند کوهستان، که به تمامی آنچه که در آن رشد کرده است آرامش و خوراک می&amp;zwnj;رساند، شخصیت مردم را توانمند و آرام کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
شش در آغاز یعنی: &lt;br /&gt;
درست کردن آنچه که به وسیله پدر ضایع شده است. &lt;br /&gt;
اگر پسر وجود دارد، &lt;br /&gt;
هیچ سرزنشی بر پدری که رفته است روا نیست. &lt;br /&gt;
خطر. در انتها اقبالی خوش. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پایبندی سخت به سنت باعث فساد شده است. اما فساد هنوز به ژرفا نفوذ نکرده است، پس به سادگی قابل شفایابی&amp;zwnj;ست. این انگار همانند پسری&amp;zwnj;ست که ضایعه&amp;zwnj;ای را که پدر باعث آن شده جبران می&amp;zwnj;کند. پس سرزنش کردن پدر روا نیست. اما به هرحال شخص نباید از خطر غفلت کرده و مشکلات را دست کم گیرد. تنها زمانی که شخص نسبت به خطری که همبسته با هر رفرمی&amp;zwnj;ست آگاه باشد در پایان همه چیز قرین خوشی خواهد بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط دوم یعنی: &lt;br /&gt;
درست کردن آنچه که به وسیله مادر ضایع شده است. &lt;br /&gt;
شخص نباید پشتکار زیادی داشته باشد. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این اشاره دارد به اشتباهاتی که به دلیل ضعف منجر به فساد شده است. از این قرار نماد &amp;quot;آنچه که به وسیله مادر فاسد شده&amp;quot; مورد استفاده قرار گرفته است. برای راست کردن چنین شرایطی، اندکی ملاحظات آرام توصیه شده است. برای آنکه صدمه&amp;zwnj;ای ایجاد نشود شخص نباید دچار زیاده&amp;zwnj;روی شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط سوم یعنی: &lt;br /&gt;
درست کردن آنچه که به وسیله پدر ضایع شده است. &lt;br /&gt;
شایعات مختصری بر سر زبان خواهد افتاد. سرزنش زیادی نخواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شرح احوال انسانی&amp;zwnj;ست که برای جبران اشتباهاتی که در گذشته انجام گرفته اندکی زیاده&amp;zwnj;روی می&amp;zwnj;کند. در نتیجه گاهی به طور قطع دلخوری و ناسازگاری مختصری پیش می&amp;zwnj;آید. اما نیروی بسیار زیاد بهتر از نیروی بسیار کم است. از این قرار، گرچه او در لحظه ممکن است دلیلی بر متأسف بودن داشته باشد اما از سرزنش جدی برکنار خواهد ماند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط چهارم یعنی: &lt;br /&gt;
تحمل کردن آنچه که به وسیله پدر ضایع شده است. &lt;br /&gt;
در ادامه دادن شخص تحقیر می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این موقعیت شخصی را نشان می&amp;zwnj;دهد که ضعیف&amp;zwnj;تر از آن است که بتواند تدابیر علیه فسادی اتخاذ کند که ریشه آن در گذشته است، و اکنون خود را در معرض نمایش گذاشته. اجازه دهید که این فساد در مسیر خود حرکت کند. اگر دوام یابد اسباب حقارت می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط پنجم یعنی: &lt;br /&gt;
درست کردن آنچه به وسیله پدر ضایع شده است. &lt;br /&gt;
شخص تحسین می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انسانی در برخورد با فسادی قرار دارد که ریشه آن در غفلت&amp;zwnj;های گذشته است. او به تنهایی قادر به حل آن نیست، اما با یاری یاران توانا، اگر حتی نتواند آغازی نوین خلق کند حداقل قادر است اصلاحاتی ایجاد کند، که این خود قابل تقدیر است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط ششم یعنی: &lt;br /&gt;
او در خدمت شاهان و شاهزادگان نیست، &lt;br /&gt;
برای خود هدف&amp;zwnj;های والاتری در نظرگرفته است. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر انسانی این اجبار را ندارد که در مسائل جهان درگیر شود. انسان&amp;zwnj;هایی وجود دارند که به آن درجه پیشرفت می&amp;zwnj;رسند که به طور موجه با واگذاشتن جهان به حال خود و امتناع کردن از ورود به زندگی اجتماعی به قصد اصلاح آن پشت به جهان می&amp;zwnj;کنند اما این به معنای این حق نیست که بی&amp;zwnj;کار در گوشه&amp;zwnj;ای نشسته و به انتقاد محض مشغول باشند. چنین گوشه&amp;zwnj;گیری تنها زمانی موجه است که ما با کوشش ثابت کنیم که هدف&amp;zwnj;های بشری والاتری را تعهد کرده&amp;zwnj;ایم. زیرا که خردمند گرچه از پیچ و تاب زندگی روزانه کناره می&amp;zwnj;گیرد، اما ارزش&amp;zwnj;های والای بی&amp;zwnj;همتایی را برای آینده خلق می&amp;zwnj;کند. (*)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(*) در تاریخ اروپا موضع&amp;zwnj;گیری گوته پس از ناپلئون نشانه&amp;zwnj;ای از چنین حالتی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/culture/revayat&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه، شنبه&amp;zwnj;ها، دوشنبه&amp;zwnj;ها و چهارشنبه&amp;zwnj;های هر هفته::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/10/21/7707#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2788">کتاب جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Fri, 21 Oct 2011 07:48:46 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">7707 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>یی جینگ- بخش ششم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/05/18/3994</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/05/18/3994&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌های کلاسیک ایران و جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/parjiy01.jpg?1305720947&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - جمله&amp;zwnj;ی معروفی&amp;zwnj;ست که می&amp;zwnj;گوید: تائو کاری نمی&amp;zwnj;کند، اما همه&amp;zwnj;ی کار&amp;zwnj;ها به کرده می&amp;zwnj;آید. تنها نگاهی به مجموعه حرکاتی بیندازیم که در هر آن در اطراف ما دارد اتفاق می&amp;zwnj;افتد: همه&amp;zwnj;ی ما در روی زمین در حال حرکت هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110518_ketabe_Jahan_Iran_Parsipur.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این در حالی&amp;zwnj;ست که در سطح خورشید هر آن دارد انفجارات اتمی رخ می&amp;zwnj;دهد. زمین دارد به دور خودش می&amp;zwnj;چرخد. زمین در عین حال دارد همانند بقیه&amp;zwnj;ی سیاره&amp;zwnj;های منظومه شمسی به دور خورشید می&amp;zwnj;گردد. در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حال گویا منظومه&amp;zwnj;ی شمسی در کلیت خود دارد به گرد خود می&amp;zwnj;چرخد. این در حالی&amp;zwnj;ست که کهکشان راه شیری نیز دارد به دور خود می&amp;zwnj;چرخد. پس باز گویا تمامی کهکشان&amp;zwnj;ها در حال چرخش به دور یکدیگر هستند و یا به دور مرکزی می&amp;zwnj;چرخند و یا&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که دانشمندان می&amp;zwnj;گویند به&amp;zwnj;سرعت از هم دور می&amp;zwnj;شوند. این&amp;zwnj;ها همه جزئی از تمامی حرکاتی&amp;zwnj;ست که در هر آن رخ می&amp;zwnj;دهد. همه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی این مجموعه در حال حرکت را می&amp;zwnj;توانیم &amp;laquo;تائو&amp;raquo; خطاب کنیم. همه در راه هستند، راهی نامتناهی. ما نیز در عین حرکت در مکان، در عین حال در زمان در حرکت هستیم. از کودکی به پیری می&amp;zwnj;رسیم و بعد به مرگ و در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حال در ادامه&amp;zwnj;ی نسل خود تداوم داریم. روشن است که برای همین زمان کوتاهی که در روی زمین هستیم نیازمند شناخت هستیم. شناخت از راه. &amp;laquo;یی جینگ&amp;raquo;، یا کتاب &amp;laquo;در اندر شدن چینیان&amp;raquo; یکی از امکانات دریافتن نوعی شناخت از این راه را به دست می&amp;zwnj;دهد. کتاب داعیه&amp;zwnj;ی بزرگی ندارد. کتابی&amp;zwnj;ست برای تفأل زدن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;218&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/PARJIY02.jpg&quot; /&gt;در شکل&amp;zwnj;گیری &amp;laquo;یی جینگ&amp;raquo; از چهار شخصیت نام برده می&amp;zwnj;شود. نخستین آن&amp;zwnj;ها &amp;laquo;فوسی&amp;raquo; است. او شخصیتی نیمه&amp;zwnj;افسانه&amp;zwnj;ای و متعلق به عصرشکار و گردآوری ریشه&amp;zwnj;های خوراکی&amp;zwnj;ست و مخترع آشپزی محسوب می&amp;zwnj;شود. می&amp;zwnj;توان باور کرد که او نماد تمامی شخصیت&amp;zwnj;های شمن&amp;zwnj;واری&amp;zwnj;ست که در شکل&amp;zwnj;گیری آن نقش داشته&amp;zwnj;اند. &amp;laquo;شاه ون&amp;raquo; که در حدود ١١۵٠ سال پیش از میلاد مسیح زندگی می&amp;zwnj;کرد و پسر او جناب جو نخستین تغییرات را در این کتاب به&amp;zwnj;وجود آوردند. البته باید توجه کرد که سابقه&amp;zwnj;ی این کتاب به عصری بازگشت می&amp;zwnj;کند که شمن&amp;zwnj;ها برای درک شرایط تفأل می&amp;zwnj;زدند. این شاه ون و پسر اوست که به&amp;zwnj;وجود آورنده&amp;zwnj;ی شکل فعلی کتاب هستند. اما کنفسیوس نیز به نوبه&amp;zwnj;ی خود کار زیادی بر روی این کتاب انجام داده است. او جمله&amp;zwnj;ی معروفی دارد. هنگامی که در کنار رودخانه ایستاده بود گفت: &amp;laquo;همه چیز همانند این رود بی&amp;zwnj;وقفه و شب و روز در آن حرکت است.&amp;raquo; البته میان تائوگرایان که لائوتزه مرشد کبیرشان به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آید و کنفسیوسیان که کنفسیوس مرشد آن&amp;zwnj;هاست، اختلاف نظر قابل تأملی درباب تعریف هستی وجود دارد. کنفسیوس بر این عقیده بود که آغازینه&amp;zwnj;ی هستی در یک پُری مطلق شکل گرفته. این نظریه کم و بیش به نظریه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;بیگ بنگ&amp;raquo; شبیه است و بسا که &amp;laquo;بیگ بنگ&amp;raquo; تقلیدی از نظریه&amp;zwnj;ی کنفسیوس باشد و از آن الهام گرفته باشد. لائوتزه و تائوگرایان برعکس بر این باورند که گهان ماقبل زمان یک فضای خالی بوده. یک خالی. به طوری که می&amp;zwnj;بینیم دو نظریه درست در جهت باژگونه&amp;zwnj;ی یکدیگر قرار دارند. اما از این تفاوت که بگذریم بُعد دو میدان فلسفه&amp;zwnj;ی چینی به یکدیگر نزدیک می&amp;zwnj;شوند. هر دو گروه براین اعتقادند که همین که زمان آغاز شده، در چرخشی مارپیچ، یک آن &amp;laquo;یین&amp;raquo; بوده و هست و یک آن &amp;laquo;یانگ&amp;raquo;. یک آن منفی بوده و &lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;182&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/PARJIY03.jpg&quot; /&gt;هست و یک آن، مثبت؛ و در چرخشی مارپیچ رو به جلو در حرکت است. کتاب &amp;laquo;در اندر شدن چینیان&amp;raquo; می&amp;zwnj;کوشد قوانین از یین به یانگ رفتن و برعکس را شناسایی کند. گویا تا عصر شاه ون هشت جدول سه خطی هنوز شکل نگرفته بوده و احتیاطاً این طبقه&amp;zwnj;بندی هشت وجهی منشأیی خارجی دارد. کتاب اقبال بلندی داشت که در کتاب&amp;zwnj;سوزان ترسناک &amp;laquo;چین شه خوانگ تی&amp;raquo;، نخستین امپراتور چین از میان نرفت. علت این امر علاقه&amp;zwnj;ی شدید این شخصیت به جاودانگی بود، و &amp;laquo;یی جینگ&amp;raquo; یکی از منابع کارکردی او برای رسیدن به این مهم بود. کتاب تا این مقطع ارزش جادوگری داشت، اما به مدد کار ژرف &amp;laquo;وانگ پی&amp;raquo;، خردمند اوایل سده سوم میلادی به عنوان &amp;laquo;کتاب خرد&amp;raquo; شهرت یافت. در عصر &amp;laquo;سونگ&amp;raquo;، که از نهصد و شصت میلادی تا دویست سال بعد حکومت کردند دایره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;تای چی تئو&amp;raquo; که من اصطلاحاً به آن دایره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;تائو&amp;raquo; می&amp;zwnj;گویم به دکترین کتاب اضافه شد. این دایره احتیاطاً منشأیی خارجی دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من هرگاه بته&amp;zwnj;جقه را می&amp;zwnj;بینم بی&amp;zwnj;درنگ به یاد دایره&amp;zwnj;ی تائو می&amp;zwnj;افتم. می&amp;zwnj;دانیم که ما ایرانی&amp;zwnj;ها نیز دارای یک ثنویت عمیق بوده&amp;zwnj;ایم. منتهی ثنویت ما مبتنی بر خیر و شر است و ما نیمی از هستی را شر تلقی کرده&amp;zwnj;ایم و نیمه&amp;zwnj;ی دیگر را در جنگ دائم با آن قرار داده&amp;zwnj;ایم. بر این باورم که بته&amp;zwnj;جقه نماد وجه روشن دایره&amp;zwnj;ی تائوست که بر روی تاج پادشاهان ایران پدیدار شده. آن&amp;zwnj;ها آن نیمه&amp;zwnj;ی دیگر را به&amp;zwnj;کلی حذف&amp;zwnj;شده تلقی کردند و این اشکال بزرگ فرهنگ ایران است که از آغاز عصر پدرسالاری با آن روبرو شده است. به هرحال این واقعیتی&amp;zwnj;ست که شاخه&amp;zwnj;ای از قبایل آریایی در مرز چین زندگی می&amp;zwnj;کردند که بعد&amp;zwnj;ها به باختر حرکت کردند و در هند و ایران و افغانستان فعلی ساکن گشتند. در اینجا دوباره به شباهت شطرنج، رمل و &lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;212&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/PARJIY04.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;یی جینگ&amp;raquo; که از نظر محاسباتی به عدد شصت و چهار ربط پیدا می&amp;zwnj;کنند، اشاره می&amp;zwnj;کنم. باید یک سرچشمه&amp;zwnj;ی مشترک برای آن&amp;zwnj;ها وجود داشته باشد که تا این لحظه برای من پوشیده است. در نوشتن این مقدمه از آنچه که استاد بزرگ، &amp;laquo;توشیهیکو ایزوتسو&amp;raquo;، در انجمن شاهنشاهی فلسفه بیان کردند، و همچنین ترجمه&amp;zwnj;ی انگلیسی &amp;laquo;یی جینگ&amp;raquo; که برگردانی از ترجمه آلمانی ریچارد ویلهلم از &amp;laquo;یی جینگ&amp;raquo; است و به&amp;zwnj;وسیله کاری اف باینز انجام گرفته، استفاده شد. متون دیگری نیز در مد نظرم بوده، از جمله کتاب لائوتزه و مرشدان تائوئی که مارکس کالتنمارک نوشته و توسط اینجانب از فرانسه به پارسی برگردانده شده. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من از این پس کوشش خواهم کرد شناخت مختصری از شصت و چهار جدول شش خطی کتاب در اختیار شما بگذارم. در انجام این&amp;zwnj;کار از سه ترجمه استفاده خواهم کرد: نخست ترجمه&amp;zwnj;ی ویلهلم. او مرد بسیار بزرگی&amp;zwnj;ست.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که نوشتم یک&amp;zwnj;بار کتاب را به آلمانی برگردانده و سپس دوباره آن را به چینی برگردانده تا از ترجمه&amp;zwnj;ی درست خود اطمینان پیدا کند. اما مشکل این ترجمه این است که ویلهلم در اصل یک کشیش است و دائم می&amp;zwnj;کوشد متن چینی را به آموزه&amp;zwnj;های کتاب مقدس نزدیک کند. من هیچ شک ندارم که این&amp;zwnj;کار شدنی&amp;zwnj;ست و برای کتاب مقدس نیز به اندازه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;یی جینگ&amp;raquo; حرمت قائل هستم. اما بدبختانه او تحریفی در متن به&amp;zwnj;وجود می&amp;zwnj;آورد و با کمال پافشاری می&amp;zwnj;کوشد از &amp;laquo;یانگ&amp;raquo; مفهومی نزدیک به خالق، و از &amp;laquo;یین&amp;raquo; مفهومی نزدیک به مخلوق بیرون بکشد. بر این باورم که چینیان، حتی چینیانی همانند کنفسیوس، که پدر سالار بودند چنین پنداری نداشته&amp;zwnj;اند. البته این کتاب همیشه مورد مشورت اینجانب بوده است، اما همواره باور داشتم که یک &amp;laquo;یی جینگ&amp;raquo; مبتنی بر دکترین تائو هم باید وجود داشته باشد. این شد تا &amp;laquo;یی جینگ&amp;raquo; ترجمه&amp;zwnj;ی استاد تائوگرا، آلفرد خوانگ را پیدا کردم. در آنچه که از این پس خواهد آمد بنای کار براین دو ترجمه گذاشته شده. یکی پدرسالارانه و دیگر تائوگرایانه. این به خواننده یاری می&amp;zwnj;رساند تا با احاطه&amp;zwnj;ی بیشتری به مفاهیم این کتاب نزدیک شود؛ و البته به &amp;laquo;یی جینگ&amp;raquo; ترجمه&amp;zwnj;ی جیمز لگه هم نگاه خواهم کرد. مطمئن هستم که چینیان از این دو اصل برداشت خالق و مخلوق ندارند، و به&amp;zwnj;طور کلی اگر بناست از این کتاب بهره&amp;zwnj;ی حقیقی ببریم باید توجه داشته باشیم که دو نیروی ضد هم و در عین حال مکمل یکدیگر را در هستی مورد بررسی قرار می&amp;zwnj;دهیم. می&amp;zwnj;کوشیم آداب راه رفتن را بیاموزیم؛ و می&amp;zwnj;کوشیم که گرچه از کتابی تفأل می&amp;zwnj;زنیم، اما بنا نیست کوردلانه آن را باور کنیم. حد توجه ما به آن باید در حد پیدا کردن یک دوست دانشمند و خردمند باشد. امید من این است که این کتاب بتواند به ما کمک کند تا از فرهنگ خیر و شری و سیاه و سفید خود را بیرون بکشیم و باور کنیم که گل سرخ در تاریکی هم گل سرخ است، و اجزای درون بدن ما باید در تاریکی قرار بیابند، چرا که این آئین هستی همیشه در راه است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و کلام آخر اینکه خدا کودکی&amp;zwnj;ست که هنوز به&amp;zwnj;دنیا نیامده است. هر یک از ما یک سلول تن او هستیم، و ما همه هنوز نیستیم و همگان در راهند تا به دنیا بیایند، و &amp;laquo;همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده&amp;zwnj;اند&amp;raquo;.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/3888&quot;&gt;::یی جینگ، بخش پنجم، شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عکس&amp;zwnj;ها (از بالا به پایین):&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;-نقش بته&amp;zwnj;جقه: نماد وجه روشن دایره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;تائو&amp;raquo; که بر روی تاج پادشاهان ایران نیز پدیدار شده است&lt;br /&gt;
-لائوتزه، آورنده&amp;zwnj;ی تفسیری تازه از کتاب &amp;laquo;یی جینگ&amp;raquo;&lt;br /&gt;
- شاه ون که در حدود ١١۵٠ سال پیش از میلاد مسیح زندگی می&amp;zwnj;کرد و پسر او جناب جو نخستین تغییرات را در کتاب نیی جینگ&amp;raquo; به&amp;zwnj;وجود آوردند&lt;br /&gt;
- کفسیوس و تفسیر از کتاب &amp;laquo;یی جینگ&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/05/18/3994#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2787">شاه ون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2785">لاتوتسه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2788">کتاب جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2786">کنفسیوس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Wed, 18 May 2011 12:05:02 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">3994 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>