<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2776/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ماکس فریش</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2776/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>ماکس فریش و بحران هویت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/08/14/17895</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/08/14/17895&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه، ماکس فریش و بحران هویت (۱۹۱۱-۱۹۹۱)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/maxfrkh01.jpg?1345485688&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر &amp;ndash;ماکس فریش نه تنها یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نویسندگان سوئیس، بلکه از مهم&amp;zwnj;ترین نویسندگان آلمانی&amp;zwnj;زبان پس از جنگ جهانی دوم است. مهم&amp;zwnj;ترین درونمایه&amp;zwnj;های آثار او عبارتند از خودیابی، عشق و زناشویی، پیش&amp;zwnj;داوری و احساس گناه.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;او با رمان&amp;zwnj;هایی مانند &amp;laquo;هومو فابر&amp;raquo;، &amp;laquo;گیرم اسم من گانتن باین است&amp;raquo; و همچنین با رمان &amp;laquo;اشتیلر&amp;raquo; در جهانی شدن ادبیات آلمانی&amp;zwnj;زبان پس از جنگ سهم بزرگی ادا کرد. آثار او را در مدارس آلمان و اطریش و سوئیس تدریس می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مجموعه برنامه&amp;zwnj;های ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه که با هومر آغاز شد و با فیلیپ راث به پایان می&amp;zwnj;رسد، امروز به ماکس فریش، رمان&amp;zwnj;نویس، نمایشنامه&amp;zwnj;نویس و معمار سوئیسی می&amp;zwnj;پردازیم. یادآوری می&amp;zwnj;کنم که فایل صوتی با متنی که می&amp;zwnj;خوانید تفاوت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120813_max_frisch_nushazar.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماکس فریش که در یک خانواده بسیار مرفه پرورش پیدا کرده بود، یک نویسنده کمال&amp;zwnj;طلب و منزه&amp;zwnj;طلب است. او پس از مرگ پدرش تحصیل در رشته زبان آلمانی را رها کرد، چند سالی به عنوان روزنامه&amp;zwnj;نگار کار کرد، چند سفرنامه و یک رمان نوشت، اما به دلیل کمال&amp;zwnj;طلبی و منزه&amp;zwnj;طلبی که تا پایان زندگی با او بود و آثارش و همچنین زندگی روزانه و زندگی زناشویی&amp;zwnj;اش با شاعر معروف اینکه&amp;zwnj;بورگ باخمن را به شدت تحت تأثیر قرار داد، هر آنچه را که تا آن زمان نوشته بود سوزاند. او پس از این دوران بحرانی، در سال ۱۹۳۶ از ادبیات روی برگرداند، به معماری روی آورد و پس از پایان تحصیلاتش به عنوان معمار شروع به کار کرد و در این&amp;zwnj;کار هم بسیار موفق بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; width=&quot;196&quot; height=&quot;316&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/maxfrkh02.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;اشتیلر&amp;raquo;: بحران هویت و خودیابی و بازنگری در گذشته&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;فریش اما نویسنده بعد از جنگ است. رمان&amp;zwnj;ها و نمایشنامه&amp;zwnj;های او از یک سویه نمادین برخوردار است. او بر اساس تجربه جنگ، یهودی&amp;zwnj;ستیزی آلمان&amp;zwnj;ها و جنایت&amp;zwnj;هایی که در آلمان اتفاق افتاد، و انکار این جنایت&amp;zwnj;ها در سال&amp;zwnj;های نخستین پس از جنگ جهانی دوم، تمثیل&amp;zwnj;هایی به عنوان یک مدل اجتماعی پدید آورد. فریش اصولاً ذهنی به شدت تمثیل&amp;zwnj;ساز دارد و داستان&amp;zwnj;ها و نمایشنامه&amp;zwnj;هایش به خاطر همین سویه تمثیلی ممکن است در همه مکان&amp;zwnj;ها و در همه زمان&amp;zwnj;ها اعتبار داشته باشند. در نمایشنامه &amp;laquo;آقای بیدرمن و آتش&amp;zwnj;افروزان&amp;raquo; زندگی و شخصیت انسان&amp;zwnj;های خرده&amp;zwnj;پا و همراهی و همسویی آنان با صاحبان قدرت را به چالش می&amp;zwnj;کشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گوتفرید بیدرمن که کارخانه&amp;zwnj;داری مرفه است، یک جنایتکار آتش&amp;zwnj;افروز را به خانه&amp;zwnj;اش راه می&amp;zwnj;دهد و با وجود آنکه نشانه&amp;zwnj;هایی از خطرناک بودن این آتش&amp;zwnj;افروز می&amp;zwnj;بیند، اما چشمانش را بر واقعیت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بندد تا اینکه سرانجام فاجعه اتفاق می&amp;zwnj;افتد. همین نمایشنامه را به&amp;zwnj;خوبی می&amp;zwnj;توان بر وضعیت ما بعد از انقلاب مطابقت داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اشتیلر&amp;raquo; اما از مهم&amp;zwnj;ترین آثار فریش است. او با این رمان بود که به شهرت جهانی دست یافت. موضوع این رمان بحران هویت و خودیابی و بازنگری در گذشته است. این موضوع از محوری&amp;zwnj;ترین درونمایه&amp;zwnj;های آثار فریش به شمار می&amp;zwnj;آید. باید توجه داشت که پس از جنگ جهانی دوم بسیاری از جنایتکاران فاشیست با یک هویت جعلی زندگی می&amp;zwnj;کردند و به هیچ&amp;zwnj;وجه آمادگی بازنگری در گذشته جنایتکارانه&amp;zwnj;شان را نداشتند. می&amp;zwnj;توان تصور کرد که فریش در &amp;laquo;اشتیلر&amp;raquo; که آمیزه&amp;zwnj;ای استادانه از یک درام عشقی و تأملات فلسفی&amp;zwnj;ست، بحران&amp;zwnj;های روحی چنین اشخاصی را تصویر کرده باشد. موضوع بازنگری در گذشته از مهم&amp;zwnj;ترین موضوعات تاریخ معاصر ما هم هست. کافی&amp;zwnj;ست که به بحث&amp;zwnj;هایی که پیرامون اعدام&amp;zwnj; زندانیان سیاسی در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۶۰ درگرفت و نقش و سهم برخی از چهره&amp;zwnj;ها در این اعدام&amp;zwnj;ها بیندیشیم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;هومو فابر&amp;raquo; اما پراقبال&amp;zwnj;ترین رمان ماکس فریش بود. او این رمان را در سال ۱۹۵۷ نوشت. در آن سال&amp;zwnj;ها یکی از بحث&amp;zwnj;های مهم در اروپای غربی این بود که انسان صنعت&amp;zwnj;مدار و خردگرا تا چه حد می&amp;zwnj;تواند در شکل&amp;zwnj;گیری زندگی و سرنوشت&amp;zwnj;اش دخالت داشته باشد. والتر فابر، روایتگر دردمند و رابطه&amp;zwnj;ناپذیر این رمان یک مهندس خردگرا و مثل ماکس فریش یک انسان کمال&amp;zwnj;طلب است. او در طی یک سفر گرفتار حادثه می&amp;zwnj;شود، هواپیمایش سقوط می&amp;zwnj;کند، پس از سال&amp;zwnj;ها ناکامی به دختری جوان دل می&amp;zwnj;بازد و در پایان سفر متوجه می&amp;zwnj;شود که این زن دخترش بوده است. طبعاً این ماجرا هم به فاجعه می&amp;zwnj;انجامد و با این&amp;zwnj;حال والتر فابر نمی&amp;zwnj;تواند اهمیت سرنوشت را درک کند. این رمان البته برای ما که اهل عرفان هستیم و از یک فرهنگ خردگریز و قضا قدری می&amp;zwnj;آییم، بسیار فریبنده می&amp;zwnj;تواند باشد. فولکر شولندورف، کارگردان سرشناس آلمانی که آثار ادبی را به زبان سینما ترجمه می&amp;zwnj;کند، بر اساس این رمان فیلم بسیار درخشانی ساخته است.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; width=&quot;196&quot; height=&quot;321&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/maxfrkh03.jpg&quot; /&gt; &amp;laquo;گیرم اسم من گانتن باین است&amp;raquo;:&amp;nbsp; نمی&amp;zwnj;توانم باور کنم که آنچه که می&amp;zwnj;بینم، زندگی ما در این جهان است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۵ ماکس فریش با نویسنده و شاعر سرشناس، اینگه&amp;zwnj;بورگ باخمن در رم زندگی می&amp;zwnj;کرد. این دوران که از نظر عاطفی برای او بسیار پرتنش بود، از دوره&amp;zwnj;های خلاقیت اوست. نمایشنامه &amp;laquo;آندورا&amp;raquo; که تمثیلی از یهودی&amp;zwnj;ستیزی آلمانی&amp;zwnj;ها و اطریشی&amp;zwnj;هاست، و همچنین رمان &amp;laquo; گیرم اسم من گانتن&amp;zwnj; باین است&amp;raquo; را در این دوره پدید آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;گیرم اسم من گانتن باین است&amp;raquo; از درخشان&amp;zwnj;ترین رمان&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که می&amp;zwnj;توان خواند: روایتی از تنهایی نهادینه&amp;zwnj;شده یک انسان دردمند که توانایی دیدن واقعیت&amp;zwnj;های زندگی&amp;zwnj;اش را کاملاً از دست داده است. مردی گرفتار یک حادثه می&amp;zwnj;شود و وقتی در بیمارستان به خود می&amp;zwnj;آید، متوجه می&amp;zwnj;شود که در اثر آن سانحه این خطر وجود داشته که بینایی&amp;zwnj;اش را از دست بدهد و با وجود آنکه می&amp;zwnj;تواند ببیند، اما از آن پس تصمیم می&amp;zwnj;گیرد نابینا باشد. از روی تصادف با زنی خودفروش آشنا می&amp;zwnj;شود، به او دل می&amp;zwnj;بازد و با او زندگی می&amp;zwnj;کند و با وجود آنکه می&amp;zwnj;بیند که زن با مردهای گوناگون در آمد و شد است، اما خود را نابینا جلوه می&amp;zwnj;دهد. طبعاً چنین رابطه&amp;zwnj;ای بدخیم است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریش در پایان این رمان می&amp;zwnj;نویسد:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;من نمی&amp;zwnj;خواهم &amp;quot;منی&amp;quot; باشم که داستان&amp;zwnj;هایی را که خودم تخیل کرده&amp;zwnj;ام تجربه می&amp;zwnj;کند. اما بعد تردید می&amp;zwnj;کنم در اینکه نکند واقعاً داستان&amp;zwnj;هایی را که تخیل می&amp;zwnj;کنم بخشی از زندگی من بوده است. نمی&amp;zwnj;توانم باور کنم که آنچه که می&amp;zwnj;بینم، زندگی ما در این جهان است.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این اثر نه تنها یکی از درخشان&amp;zwnj;ترین آثار ادبیات آلمانی&amp;zwnj;زبان است، بلکه برای شناخت مشکلات ماکس فریش و شخصیت دوزخی او هم بسیار راهگشاست. باید توجه داشت که پس از جنگ جهانی دوم یکی از بیماری&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;تنی که در کشورهای جنگ&amp;zwnj;زده بسیار شایع بود، نابینایی به عنوان یک واکنش روانی و عصبی بود. بسیاری از انسان&amp;zwnj;ها که توانایی دیدن ویرانه&amp;zwnj;ها را نداشتند، به&amp;zwnj;راستی نابینا می&amp;zwnj;شدند، بی&amp;zwnj;آنکه نابینا باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماکس فریش هم مانند والتر فابر، قهرمان رمان هومو فابر رابطه&amp;zwnj;ناپذیر بود. او به اینگه&amp;zwnj;بورگ باخمن نمی&amp;zwnj;توانست وفادار باشد و از سوی دیگر هر بار که درگیر یک ماجرای رختخوابی می&amp;zwnj;شد از احساس گناه نسبت به همسرش هم رنج می&amp;zwnj;برد. سرگردانی بین زمین و آسمان، دوزخ و بهشت، بدی و خوبی از مهم&amp;zwnj;ترین مشکلات ماکس فریش است. او در خاطرات روزانه&amp;zwnj;اش که آن هم از اسناد تاریخ ادبیات در کشورهای آلمانی&amp;zwnj;زبان به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید، کاملاً صادقانه و با قلمی درخشان به این مشکل شخصیتی پرداخته است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریش در سال ۱۹۹۱ در زوریخ در اثر بیماری سرطان درگذشت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3511&quot;&gt;ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه از حسین نوش&amp;zwnj;آذر در رادیو زمانه &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/08/14/17895#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3511">ادبیات غرب در ده دقیقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2776">ماکس فریش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Mon, 13 Aug 2012 22:49:58 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17895 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>یأس یک نویسنده و بازبینی مداوم هستی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/05/18/3979</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/05/18/3979&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صدمین زادروز، ماکس فریش، نویسنده‌ی سوئیسی در دفتر «خاک»        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ناصر غیاثی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ghifr01.jpg?1305708241&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ناصر غیاثی - ماکس فریش نویسنده شاعر و نمایشنامه&amp;zwnj;نویس سویسی صد سال پیش در پانزدهم ماه مه ۱۹۱۱ در زوریخ به&amp;zwnj;دنیا آمد. آثار قلمی او از مهم&amp;zwnj;ترین آثار ادبیات آلمانی محسوب می&amp;zwnj;شود. فریش که سال&amp;zwnj;ها خارج از وطن&amp;zwnj;اش زندگی کرده بود، در سال ۱۹۸۴ به زوریخ برگشت و کمی پیش از هشتادمین زادروزش در ۱۹۹۱ در زوریخ درگذشت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
ماکس فریش جوان به خاطر عشق&amp;zwnj;اش به ادبیات ابتدا در دانشگاه زوریخ در رشته&amp;zwnj;ی ادبیات آلمانی ثبت &amp;zwnj;نام کرد، نخستین نوشته&amp;zwnj;های ادبی&amp;zwnj;اش را روزنامه&amp;zwnj;ها انتشار داد و به روزنامه&amp;zwnj;نگاری پرداخت. اما پس از چندی تصمیم گرفت، ادبیات را کنار گذاشته و مثل پدرش معمار بشود و به همین خاطر بخش زیادی از آثار این دوره را از بین برد. پس از به پایان رساندن تحصیل در زوریخ شرکت ساختمانی باز کرد. با گرتروده آنا کونستانسه فون ماینبورگ، زنی از یک خانواده&amp;zwnj;ی بسیار ثروتمند زوریخی، ازدواج کرد و به&amp;zwnj;عنوان مهندس معمار و پدر خانواده به زندگی عادی پرداخت. حاصل این ازدواج سه فرزند بود. اما عشق به نوشتن همچنان در فریش شعله می&amp;zwnj;کشید و میل به خلاقیت هنری در او قوی&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شد. پس از انتشار رمان &amp;laquo;شتیلر&amp;raquo; و موفقیت حاصل از آن، خانواده را ترک گفته و زندگی&amp;zwnj;اش را کاملاً به نوشتن اختصاص داد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یادداشت&amp;zwnj;های روزانه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/GHIFR02.jpg&quot; /&gt;یادداشت&amp;zwnj;های روزانه جایگاه ویژه&amp;zwnj;ای در آثار فریش دارد. اما باید توجه داشت که در مورد فریش منظور از یادداشت&amp;zwnj;های روزانه آن دسته از یادداشت&amp;zwnj;های خصوصی نیست که خواندن آن موجب رضایت خاطر خوانندگانی می&amp;zwnj;شود که می&amp;zwnj;خواهند از زندگی روزمره یا درونی نویسنده باخبر شوند. فریش فرم ویژ&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ای برای یادداشت&amp;zwnj;های روزانه می&amp;zwnj;آفریند. او برای یافتن حقیقت، در کنار توصیف واقعیت&amp;zwnj;ها، تخیل را نیز به مثابه وسیله&amp;zwnj;ای هم&amp;zwnj;عرض واقعیت به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;گیرد. فریش می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;فرم یادداشت&amp;zwnj; روزانه تنها فرم مناسب من است. در این مورد من همان&amp;zwnj;قدر حق انتخاب داشتم که در مورد شکل بینی&amp;zwnj;ام.&amp;raquo; طرح بسیاری از آثار پسین فریش در یادداشت&amp;zwnj;های روزانه&amp;zwnj;اش یافت می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او پس از پایان جنگ جهانی اول در سال ۱۹۴۵ حدود ۱۳۰ دفتر یادداشت داشت. منتخبی از این یادداشت&amp;zwnj;ها تحت عنوان &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های روزانه ۱۹۴۹ - ۱۹۴۶&amp;raquo; در سال ۱۹۵۰ منتشر شد که سفرنامه، تأملات اتوبیوگرافیک، مقالات تئوری&amp;zwnj;های ادبی و سیاسی و نیز طرح&amp;zwnj;های ادبی را دربرمی&amp;zwnj;گرفت. فریش در این کتاب پایه&amp;zwnj;ی آثار ادبی&amp;zwnj;اش را ریخت و آن را دستمایه&amp;zwnj;ی نمایشنامه&amp;zwnj;ها و رمان&amp;zwnj;های بعدی خود قرار داد. &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های روزانه ۱۹۷۱ - ۱۹۶۶ &amp;raquo; کتاب دیگری از یادداشت&amp;zwnj;های اوست. فریش در این کتاب نیز عناصر خصوصی و تخیلی را به هم پیوند می&amp;zwnj;زند و طرح بسیاری از آثار پسین خود را در آن می&amp;zwnj;آورد. کتاب سوم از مجموعه یادداشت&amp;zwnj;های روزانه&amp;zwnj;ی او در سال ۲۰۰۹ توسط منشی فریش کشف شد و سال گذشته با عنوان &amp;laquo;طرح&amp;zwnj;هایی برای یادداشت&amp;zwnj;های روزانه&amp;zwnj;ی سوم&amp;raquo; انتشار یافت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;درونمایه&amp;zwnj;ی آثار ماکس فریش&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/GHIFR05.jpg&quot; /&gt;فریش که یأس عمیقی داشت و هیچگاه از خودش مطمئن نبود، با پرداختن به خویش، هستی&amp;zwnj;اش را دائم مورد بازبینی قرار می&amp;zwnj;داد و از زندگی شخصی&amp;zwnj;اش ادبیات می&amp;zwnj;آفرید. او می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;آثار من، من &amp;ndash; داستان هستند.&amp;raquo; میل سرکش و مهارنشدنی در جهت کشف دوباره&amp;zwnj;ی خود و نیز جستجوی دائمی آرامش، او را به پرداختن به هستی خود در تمام وجوه&amp;zwnj;اش کشانده و او این&amp;zwnj;همه را در آثارش بازمی&amp;zwnj;تاباند. انسان مدرن، وضعیت روانی&amp;zwnj;اش، رابطه&amp;zwnj;اش با خود و دیگران و جامعه، جست&amp;zwnj;وجویش برای یافتن هویت خویش، تنش میان زندگی معمولی و هنرمندانه، و نیز رابطه&amp;zwnj;ی بین زن و مرد درونمایه&amp;zwnj;های اصلی آثار فریش را تشکیل می&amp;zwnj;دهند. مشکلات و وظایفِ زندگی زناشویی و تناقض آن با علایق روشنفکرانه جایگاه ویژه&amp;zwnj;ای در آثار فریش دارد. با این&amp;zwnj;همه شاید بتوان&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان عنوانی را به هسته&amp;zwnj;ی اصلی آثار فریش داد که عنوان نخستین مقاله&amp;zwnj;ی او بود: &amp;laquo;من چیستم؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وایدرمان منتقد ادبیات آلمانی که هم&amp;zwnj;زمان با صدمین زادروز فریش زندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی او را منتشر کرده است،&amp;nbsp;می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;ماکس فریش درباره&amp;zwnj;ی خودش می&amp;zwnj;نوشت. او از ترس تنها بودن می&amp;zwnj;نوشت و با نوشتن به دنبال گفت&amp;zwnj;وگو با خواننده&amp;zwnj;هایش بود. فریش نه تنها زیاد خوانده بود بلکه به حرف نویسندگان دیگر از جمله برشت گوش می&amp;zwnj;داد و از آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;آموخت. مرتب مواضع&amp;zwnj;اش را بررسی و بازبینی می&amp;zwnj;کرد و همواره آماده برای تغییر موضع بود.&amp;raquo; در دو رمان مهم فریش &amp;laquo;شتیلر&amp;raquo; و &amp;laquo;هومو فابر&amp;raquo; کنکاش او برای یافتن پاسخ به این پرسش که چگونه می&amp;zwnj;توان رؤیا&amp;zwnj;ها و آروزهای فردی را با زندگی زناشویی آشتی داد، برجستگی می&amp;zwnj;یابد. این دو اثر فریش از شاهکارهای ادبیات جهان به شمار می&amp;zwnj;روند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شتیلر&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان &amp;laquo;شتیلر&amp;raquo;، پس از آثاری نه چندان موفق، با استقبال گسترده&amp;zwnj;ی منتقدان و خوانندگان مواجه شد. منتقدان به تحسین درهم&amp;zwnj;آمیزیِ دیدگاه&amp;zwnj;های فلسفی و تجارب شخصی فریش نشستند و کتاب با تیراژ بالایی به فروش رسید. شخصیت اول &amp;laquo;شتیلر&amp;raquo;، آناتول لودویگ شتیلر ابتدا هویت جعل می&amp;zwnj;کند و مدعی می&amp;zwnj;شود، کس دیگری است اما در جریان محاکمه مجبور می&amp;zwnj;شود، هویت اصلی&amp;zwnj;اش را فاش کند. فریش در این رمان عناصری از رمان جنایی را می&amp;zwnj;گیرد و آن&amp;zwnj;ها را با شیوه&amp;zwnj;ی روایتی خاصِ خودش در یادداشت&amp;zwnj;های&amp;zwnj; روزانه، در هم&amp;zwnj;&amp;zwnj;می&amp;zwnj;آمیزد. در این کتاب نظریه&amp;zwnj;ی آشتی&amp;zwnj;ناپذیریِ زندگی هنرمندان و زندگی خانوادگی نمود می&amp;zwnj;یابد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هومو فابر&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/GHIFR03.jpg&quot; /&gt;سه سال بعد با انتشار رمان &amp;laquo;هومو فابر&amp;raquo; موفقیت بعدی نصیبش شد. موضوع این شاهکار فریش جست&amp;zwnj;وجو، ناامنی و نیازی مبرم به رسیدن به خویشتن خویش است. بسیاری از منتقدان اعتقاد دارند، این کتاب، مهم&amp;zwnj;ترین کتاب اوست. موضوع رمان &amp;laquo;هومو فابر&amp;raquo; زندگی مهندسی است به نام والتر فابر که تنها به منطق علمی اعتقاد دارد و جهان&amp;zwnj;بینی او تحت تأثیر دانش و تکنیک است. اما با قدرت بی&amp;zwnj;منطق سرنوشت روبرو می&amp;zwnj;شود و شکست می&amp;zwnj;خورد. سفرهای فابر&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سفرهایی است که فریش حین نوشتن کتاب انجام داده بود: ایتالیا، آمریکا، مکزیک، کوبا و یونان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هومو فابر یکی از پرخواننده&amp;zwnj;ترین کتاب&amp;zwnj;های فریش است و به تیراژ میلیونی دست یافته است. در یک همه&amp;zwnj;پرسی در آلمان با عنوان &amp;laquo;کدام کتاب زندگی&amp;zwnj;اش را تغییر داده است&amp;raquo;، در صدبالایی از این کتاب نام می&amp;zwnj;برند. هومو فابر به بیست و پنج زبان ترجمه شده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ماکس فریش و زن&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/GHIFR04.jpg&quot; /&gt;فریش ابتدا همسر اول خود و سه فرزنداش را ترک گفت. البته در همین زندگی خانوادگی بار&amp;zwnj;ها با زنان دیگری رفته بود. بعد با اینگه&amp;zwnj;بورگ باخمان، شاعر اتریشی آشنا شد و چهار سال با او در رم زندگی کرد. این رابطه برای هر دو خالی از تنش نبود و بیش از چهار سال طول نکشید. باخمان زن شاعری بود که میان نویسندگان جوان دلباختگان زیادی داشت. فریش که همواره به عدم&amp;zwnj; وفاداری معترف بود، در برابر باخمان که همین حق را برای خود می&amp;zwnj;خواست، واکنشی به غایت آمیخته با حسادت نشان می&amp;zwnj;داد. رمانِ &amp;laquo;اسم من گانتباین است&amp;raquo; که موضوع آن شکست در ازدواج است و نیز رمان بعدی &amp;laquo;مالینا&amp;raquo; واکنش ادبی او به این رابطه است. فریش در &amp;laquo;اسم من گانتباین است&amp;raquo; باخمان را چنین توصیف می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;هنرپیشه&amp;zwnj;ای که به طرز بیمارگونه&amp;zwnj;ای بی&amp;zwnj;وفا و خودخواه است و خود را دست بالا می&amp;zwnj;گیرد.&amp;raquo; دو سال بعد تصمیم می&amp;zwnj;گیرد با او آشتی کند، اما باخمان نمی&amp;zwnj;پذیرد و به او می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;از انسانی به&amp;zwnj;عنوان موضوع پژوهش سوءاستفاده کرده&amp;zwnj;ای که نزدیک به پنج سال با او زندگی کرده بودی. آب رفته را نمی&amp;zwnj;شود به جوی بازگرداند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همسران فریش همه جوان&amp;zwnj;تر از خود بودند. آخرین همسر فریش ماریانه اولرز بیست و هشت سال جوان&amp;zwnj;تر از او بود. داستان &amp;laquo;مونتاوک&amp;raquo; که اسم دهی در لانگ ایسلاند است، نشانه&amp;zwnj;های روشن اتوبیوگرافیک از زندگی فریش با اولرز دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/3968&quot;&gt;:: ماکس فریش، در جست&amp;zwnj;وجوی هویت، نوشین شاهرخی، برنامه&amp;zwnj;ی رادیویی خاک::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=7kbWfFxOlBM&quot;&gt;::سخنان ماکس فریش در پاسخ به این پرسش که چرا می&amp;zwnj;نویسد::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=GFadCgyDnNY&amp;amp;feature=related&quot;&gt;::نظر ماکس فریش پیرامون زناشویی و استقلال زنان در زندگی اجتماعی&amp;zwnj;شان::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=LvF5OdKmlD4&amp;amp;feature=related&quot;&gt;::تصاویری از کودکی و نوجوانی ماکس فریش همراه با یادمان&amp;zwnj;هایی از آن دوران با صدای او::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.teamtheater.de/ttcms/index.php/tankstelle/homo-faber/&quot;&gt;::نمایش &amp;laquo;هومو فابر&amp;raquo;، بر اساس رمانی از ماکس فریش به کارگردانی رالف بورون::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;عکس&amp;zwnj;ها (از بالا به پایین):&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- صحنه&amp;zwnj;ای از نمایش &amp;laquo;هومو فابر&amp;raquo; بر اساس رمانی به همین نام از ماکس فریش، به کارگردانی رالف برون&lt;br /&gt;
-ماکس فریش، نویسنده&amp;zwnj;ی تأثیرگذار سوئیسی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;-&amp;laquo;مونتاوک&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی ماکس فریش، از انتشارات سورکامف&lt;br /&gt;
-نمایی از &amp;laquo;هومو فابر&amp;raquo;، فیلمی که فولکر شولندورف بر اساس رمان ماکس فریش ساخته است. در این&amp;nbsp;داستان، &amp;laquo;هومو فابر&amp;raquo; خردگرا از روی تصادف به دختر جوانی دل می&amp;zwnj;بندد و سرانجام به&amp;nbsp;این حقیقت پی می&amp;zwnj;برد که معشوقه&amp;zwnj;ی او در واقع دخترش است.&lt;br /&gt;
-نمای دیگری از نمایش &amp;laquo;هومو فابر&amp;raquo;، به کارگردانی رالف برون&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/05/18/3979#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2778">شتیلر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2779">صدمین زادروز ماکس فریش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2776">ماکس فریش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2777">هومو فابر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 18 May 2011 08:35:39 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">3979 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ماکس فریش در جست‌وجوی هویت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/05/16/3968</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/05/16/3968&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تولد صدسالگی ماکس فریش، نویسنده‌ی تأثیرگذار سوئیسی در برنامه‌ی رادیویی دفتر «خاک»        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نوشین شاهرخی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;187&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/frimsh01.jpg?1305739122&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;نوشین شاهرخی - ماکس فریش از نویسندگان برجسته&amp;zwnj;ی آلمانی&amp;zwnj;زبان قرن بیستم به شمار می&amp;zwnj;آید. او در آثارش به مقوله&amp;zwnj;های مهمی از جمله هویت یگانه&amp;zwnj;ی فرد، نقش بازی کردن، از خودبیگانگی، انکار و فرار از خود، وابستگی به دیگران و انتخاب آزادانه می&amp;zwnj;پردازد. مهم&amp;zwnj;ترین اثر فریش با میلیون&amp;zwnj;ها نسخه به زبان&amp;zwnj;های گوناگون &amp;laquo;شتیلر&amp;raquo; (Stiller (Max Frisch است که به فارسی به ترجمه&amp;zwnj;ی حسن نقره&amp;zwnj;چی تحت نام &amp;laquo;هویت گمشده&amp;raquo; توسط انتشارات نیلوفر منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شْتیلر&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/FRIMSH02.jpg&quot; /&gt;شتیلر این&amp;zwnj;گونه آغاز می&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;من شتیلر نیستم! هر روز، از زمانی که مرا به این زندان آورده&amp;zwnj;اند ـ که باید نوشتش ـ می&amp;zwnj;گویم، سوگند یاد می&amp;zwnj;کنم و طلب ویسکی می&amp;zwnj;کنم، وگرنه هیچ پاسخی نخواهم داد. چراکه بدون ویسکی ـ تجربه&amp;zwnj;ی من چنین است ـ که خودم نیستم بلکه گرایش پیدا می&amp;zwnj;کنم از تأثیرات ممکن استفاده کنم تا نقش بازی کنم، نقشی که با آنان تناسب دارد، اما به من هیچ ربطی ندارد.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110515_Max_Frisch.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راوی خود را &amp;laquo;وایت&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامد، &amp;laquo;سفید&amp;raquo; به مانند کاغذی نانوشته که حال می&amp;zwnj;خواهد هویت نویی را بر آن رقم بزند، هویتی خودی و نه در &amp;laquo;پوستی بیگانه&amp;raquo;. گذشته&amp;zwnj;اش را انکار می&amp;zwnj;کند، به یاد نمی&amp;zwnj;آورد و مصر است که او را وایت بنامند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
شتیلر برای راوی شخصی است مربوط به گذشته که درباره&amp;zwnj;ی او از ضمیر سوم &amp;zwnj;شخص مفرد استفاده می&amp;zwnj;شود و وایت راوی اول شخصی است که در حال حرف می&amp;zwnj;زند. زمان حال به گذشته و برعکس تغییر می&amp;zwnj;یابد، همچنین ضمیر اول &amp;zwnj;شخص به سوم &amp;zwnj;شخص که بخش بزرگی از آن در فورم زندگی&amp;zwnj;نوشت نگاشته شده است. رمان از زوایا و نگاه&amp;zwnj;های گوناگون همراه با درک&amp;zwnj;های متقابل در لایه&amp;zwnj;های متفاوت بازتاب می&amp;zwnj;یابد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شتیلر شخصیتی است که از عهده&amp;zwnj;ی کارها برنیامده است. وقتی که داوطلبانه در اسپانیا در جبهه&amp;zwnj;ی کمونست&amp;zwnj;ها علیه فرانکو ـ فاشیست&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;جنگیده، نتوانسته سه سرباز دشمن را با تیر بزند، چراکه به جای دشمن ناگهان آنان را به عنوان انسان دیده. از سوی دیگر در برابر همسر زیبایش رقاصه&amp;zwnj;ی باله، نتوانسته شوهری سربلند باشد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شتیلر کودک جامعه&amp;zwnj;ی لائیکی است که خودشناسی را در خداشناسی نمی&amp;zwnj;یابد و کلاً ایمانی ندارد. او مجبور است که برای &amp;laquo;خودیابی&amp;raquo; خودش را از تأثیرات محیط آزاد کند و این به معنای تنهایی است. مقوله&amp;zwnj;ای که کیرکه&amp;zwnj;گارد فیلسوف بدین&amp;zwnj;گونه به تصویر می&amp;zwnj;کشد: &amp;laquo;تو نباید تصویری را که دیگران می&amp;zwnj;خواهند از خودت بسازی، وگرنه &amp;laquo;من&amp;raquo; واقعی را در خودت می&amp;zwnj;کشی.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اینگه&amp;zwnj;بورگ باخمن&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;292&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/FRIMSH03.jpg&quot; /&gt;چند زن در زندگی ماکس فریش شریک طولانی&amp;zwnj;مدت زندگی او هستند. یکی از این زنان اینگه&amp;zwnj;بورگ باخمن نویسنده&amp;zwnj;ی مشهور اتریشی است که درخواست ازدواج فریش را رد می&amp;zwnj;کند، اما سالیانی در رُم با او زندگی می&amp;zwnj;کند. رابطه&amp;zwnj;ی عاشقانه&amp;zwnj;ای که میان دو انسان &amp;laquo;سخت&amp;raquo; چندان ساده و بدون مشکل نیست و به گفته&amp;zwnj;ی خود فریش پایان قابل قبولی ندارد و در آثار فریش و باخمان بازتاب می&amp;zwnj;یابد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در روابطش با زنان فریش همواره جستجوگر است و یاران او همواره جوان&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شوند. مشکل زناشویی و ناهمخوانی هنر و خانواده نیز از موضوعاتی است که فریش در آثارش همواره به آن می&amp;zwnj;پردازد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;زندگی خانوادگی فریش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
فریش در حکایت &amp;laquo;مونتاک&amp;raquo; که به زندگی خود و رابطه&amp;zwnj;اش با زنانی بسیار پرداخته می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;من هیچگاه خودم را ننوشتم، من فقط خودم را لو دادم.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریش به&amp;zwnj;قدری از خود و اطرافیانش در آثارش می&amp;zwnj;نویسد که به همین خاطر دخترش در سال ۱۹۷۵ با او قطع رابطه می&amp;zwnj;کند و تنها چند ماهی پیش از مرگ فریش دوباره به او نزدیک می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
او هیچگاه همسر و پدری جدی برای خانواده&amp;zwnj;اش نیست. در سال ۱۹۵۵ فریش همسر و سه فرزندش را ترک می&amp;zwnj;کند. در سال ۱۹۶۸ با زنی ۲۸ سال جوان&amp;zwnj;تر از خود برای دومین&amp;zwnj;بار ازدواج می&amp;zwnj;کند که بر اثر خیانت&amp;zwnj;های فریش و بازتاب آن در آثارش در سال ۱۹۷۹ به جدایی می&amp;zwnj;انجامد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در جست&amp;zwnj;وجوی خود یگانه&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریش خیلی زود نوشتن را آغاز می&amp;zwnj;کند و موفق هم هست، اما برای مدتی به استعدادش شک می&amp;zwnj;کند و تمام یادداشت&amp;zwnj;هایش را می&amp;zwnj;سوزاند و به تحصیل معماری روی می&amp;zwnj;آورد و پس از اتمام آن مدتی نیز در این حوزه کار می&amp;zwnj;کند، تا اینکه دوباره به نوشتن روی می&amp;zwnj;آورد و البته از تکنیک معماری نیز استفاده می&amp;zwnj;کند به این شکل که از ابتدا نقشه&amp;zwnj;ی داستان را می&amp;zwnj;ریزد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریش درحالی که از خودش و جهان در داستان&amp;zwnj;هایش می&amp;zwnj;نویسد، سوئیس و کل جهان را با نگاهی نقادانه در آثارش می&amp;zwnj;نگرد. فرد را از نقش بازی کردن برحذر می&amp;zwnj;دارد و خود یگانه&amp;zwnj;اش را می&amp;zwnj;جوید، خودی که در تصویرهای محیط آلوده به دروغ و انکار است. تا جایی که فریش می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;بهترین و مطمئن&amp;zwnj;ترین پنهان&amp;zwnj;کاری همواره حقیقت روشن و عریان است، چراکه هیچکس آنرا باور نمی&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات زندگی&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریش و دورنمات در آلمان بسیار مشهور و موفق هستند. فولکر وایدرمان که زندگی و آثار ماکس فریش را پژوهیده در این&amp;zwnj;باره می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;آن دو توانستند درباره&amp;zwnj;ی تاریخ زمانه&amp;zwnj;ی خود بنویسند، بی&amp;zwnj;آنکه شش ملیون مرده&amp;zwnj;ی یهودی بر شانه&amp;zwnj;شان سنگینی کند.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وایدرمان در مورد شیوه&amp;zwnj;ی نگارش فریش می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;نگاشتن فریش یک پذیرش است، یک تلاش ناموفق تا خودش را از خود و جهان پنهان کند. زندگی&amp;zwnj;ای در یک شک ابدی و پیش از هرچیز زناشویی&amp;zwnj;ها و روابط عاشقانه&amp;zwnj;ی ناموفق که او تلاش دارد آنان را در فورم رمان حل کند... او از زندگی ادبیات می&amp;zwnj;ساخت و بعد زندگی انتقامش را می&amp;zwnj;گرفت.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هورایی بی&amp;zwnj;نقد&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سوئیس به خاطر صدسالگی ماکس فریش کتاب&amp;zwnj;خوانی و برنامه&amp;zwnj;های بسیاری برگزار می&amp;zwnj;شود. رئیس فرهنگ سوئیس مانفرد پاپست می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;چه نانقادانه فرهیختگان در رسانه&amp;zwnj;ها به استقبال ماکس فریش می&amp;zwnj;روند... او که تمام پنجره&amp;zwnj;هایش به سوی جهان آینه بود.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
از خانه&amp;zwnj;ای در زوریخ که ماکس فریش در ۱۵ ماه می&amp;zwnj;۱۹۱۱ در آن به دنیا آمد تا باغی که در آپریل ۱۹۹۱ در آن جسدش را سوزاندند و بر باد دادند، ده دقیقه&amp;zwnj;ای بیش راه نیست، اما در این میان آثار خواندنی ماندگاری برجای مانده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=7kbWfFxOlBM&quot;&gt;::سخنان ماکس فریش در پاسخ به این پرسش که چرا می&amp;zwnj;نویسد::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=GFadCgyDnNY&amp;amp;feature=related&quot;&gt;::نظر ماکس فریش پیرامون زناشویی و استقلال زنان در زندگی اجتماعی&amp;zwnj;شان::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=LvF5OdKmlD4&amp;amp;feature=related&quot;&gt;::تصاویری از کودکی و نوجوانی ماکس فریش همراه با یادمان&amp;zwnj;هایی از آن دوران با صدای او::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عکس&amp;zwnj;ها (از بالا به پایین):&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماکس فریش، نویسنده&amp;zwnj;ی تأثیرگذار سوئیسی و آفریننده&amp;zwnj;ی آثاری مانند هومو فابر و شتیلر&lt;br /&gt;
چاپ نحست رمان &amp;laquo;شتیلر&amp;raquo; توسط انتشارات معتبر سورکامف در آلمان&lt;br /&gt;
اینگه&amp;zwnj;بورگ باخمن، نویسنده و شاعر نامدار. رابطه&amp;zwnj;ی عاشقانه و پرتنش باخمن و فریش از موضوعات ادبیات معاصر آلمانی&amp;zwnj;زبان پس از جنگ جهانی دوم است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/05/16/3968#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2838">برنامه رادیویی خاک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2776">ماکس فریش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2837">نوشین شاهرخی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Mon, 16 May 2011 21:14:40 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">3968 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>