<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2709/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>عنایت الله اکبری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2709/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>سرگذشت یک کودک پناهجوی افغان در صدر پرفروش‌ها</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/05/12/3898</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/05/12/3898&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    معرفی دو کتاب «در دریاها تمساح‌ها شنا می‌کنند» از فابیو جده و «اشک‌های پدرم» از جان آپدایک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی اسکندرزاده         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/eskz01.jpg?1305395166&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;علی اسکندرزاده - در ایتالیا کتاب &amp;laquo;در دریاها تمساح&amp;zwnj;ها شنا می&amp;zwnj;کنند&amp;raquo; هفته&amp;zwnj;هاست که در صدر کتاب&amp;zwnj;های پرفروش قرار دارد. این کتاب که به قلم فابیو جده (Fabio Geda) نوشته شده، ماجرای باورنکردنی و شگفت&amp;zwnj;انگیز فرار یک پسربچه&amp;zwnj;ی ده ساله افغان به نام عنایت&amp;zwnj;الله اکبری از روستایی در شهرستان غزنی در افغانستان است. عنایت&amp;zwnj;الله اکبری خودش را ازین روستای دورافتاده به اروپا می&amp;zwnj;رساند و بعد از پشت سر گذاشتن ماجراهایی سرانجام به تورین می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110505_Ali_Ketab_Zamaneh5.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;در دریاها تمساح&amp;zwnj;ها شنا می&amp;zwnj;کنند&amp;raquo; این روزها به زبان&amp;zwnj;های دیگر اروپایی از جمله به آلمانی و هلندی هم ترجمه و منتشر شده. در آلمان این کتاب بلافاصله پس از انتشار در صدر پرفروش&amp;zwnj;ها قرار گرفت.&lt;br /&gt;
در برنامه&amp;zwnj;ی امروز کتاب&amp;zwnj;های &amp;laquo;از یاد رفته و کتاب&amp;zwnj;های به یاد مانده&amp;raquo; به ماجرای فرار عنایت&amp;zwnj;الله اکبری، کودک ده ساله&amp;zwnj;ی افغان در کتاب &amp;laquo;در دریاها تمساح&amp;zwnj;ها شنا می&amp;zwnj;کنند&amp;raquo; می&amp;zwnj;پردازیم و همچنین تازه&amp;zwnj;ترین اثر جان آپدایک را که اخیراً پس از درگذشت او منتشر شده، معرفی می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
در دریاها تمساح&amp;zwnj;ها شنا می&amp;zwnj;کنند&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماجرای کتاب در زمان حکومت طالبان اتفاق می&amp;zwnj;افتد. مادر عنایت&amp;zwnj;الله برای اینکه پسرش آینده&amp;zwnj;ی بهتری داشته باشد، او را به&amp;zwnj;طور غیرقانونی با خود به پاکستان می&amp;zwnj;برد. اما بیش ازین نمی&amp;zwnj;تواند کاری برای فرزند خردسالش انجام دهد. عنایت&amp;zwnj;الله از پاکستان به ایران و از ایران به ترکیه و از آنجا خودش را به یونان و از یونان به ایتالیا می&amp;zwnj;رساند. عنایت&amp;zwnj;الله که این مرزها را به طور غیرقانونی، به جست&amp;zwnj;و جوی آینده&amp;zwnj;ای بهتر پشت سر می&amp;zwnj;گذارد همواره در وحشت به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد. او از همه کس، به&amp;zwnj;خصوص از پلیس وحشت دارد. دست او خالی&amp;zwnj;ست و تنها چیزی که با خودش آورده پندهای مادر است. مادر به او گفته: عنایت! تو در زندگی هیچوقت نباید سه کار را انجام بدهی: اول از همه هرگز سراغ مواد مخدر نرو، بعد هیچوقت دست به اسلحه نبر و بالاخره هرگز دزدی نکن. این پندها و اینکه انسان حتی در بدترین شرایط هم می&amp;zwnj;تواند &amp;laquo;آرزو&amp;raquo; داشته باشد و گاهی آرزو آنقدر اهمیت دارد که انسان را زنده نگه می&amp;zwnj;دارد، تنها سرمایه&amp;zwnj;ی او در این راه طول و دراز است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;225&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/eskz03.jpg&quot; /&gt;موضوع این کتاب و راز موفقیت آن اما تنها در وصف خطراتی که عنایت از سر می&amp;zwnj;گذارند و بدبختی&amp;zwnj;هایی که تحمل می&amp;zwnj;کند،نیست. جذابیت این کتاب در این است که بر &amp;laquo;آرزو&amp;raquo; در زندگی تأکید می&amp;zwnj;کند و اهمیت &amp;laquo;آرزو&amp;raquo; را به ما نشان می&amp;zwnj;دهد. عنایت در ایران به&amp;zwnj;عنوان کارگر ساده در کوره&amp;zwnj;پزخانه&amp;zwnj;ها کار می&amp;zwnj;کند، از کوه&amp;zwnj;های آذربایجان خودش را به ترکیه می&amp;zwnj;رساند و همواره، هر جا که هست با کارهای پست زندگی&amp;zwnj;اش را می&amp;zwnj;گذارند. اما در همه حال او تسلیم نمی&amp;zwnj;شود و آرزویش را فراموش نمی&amp;zwnj;کند. مادر عنایت تأثیر زیادی بر او داشته و برای اولین بار مادرش بوده که اهمیت آرزو در زندگی را به او یادآوری کرده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عنایت&amp;zwnj;الله اکبری می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;من پونزده سال اول زندگیم کار کردم. شونزده سالم بود که برای اولین بار به مدرسه رفتم. خیلی وقت&amp;zwnj;ها احساس درماندگی می&amp;zwnj;کردم و خیلی وقت&amp;zwnj;ها ناامید و مأیوس بودم. اینکه بالاخره موفق شدم به این دلیل نیست که باهوش&amp;zwnj;تر از دیگران هستم. بخت با من بود. فقط همین.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فابیو جده، نویسنده&amp;zwnj;ی کتاب در یکی از جلسات داستان&amp;zwnj;خوانی&amp;zwnj;اش با عنایت&amp;zwnj;الله آشنا می&amp;zwnj;شود. فابیو می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;عنایت&amp;zwnj;الله علاقه و نیاز عجیبی داشت به اینکه داستان زندگی&amp;zwnj;اش را تعریف کند. من هم آنچه را که او گفت نوشتم و به شکل کتاب منتشر کردم.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;laquo;در دریاها تمساح&amp;zwnj;ها شنا می&amp;zwnj;کنند&amp;raquo; کتاب شاعرانه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست و موضوع آن اهمیت آرزو در زندگی&amp;zwnj; انسان&amp;zwnj;هاست. در این کتاب با مفهوم تازه&amp;zwnj;ای از خوشبختی آشنا می&amp;zwnj;شویم. این کتاب می&amp;zwnj;خواهد به ما بگوید گاهی خوشبختی فقط در این است که انسان زنده بماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اشک&amp;zwnj;های پدرم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;230&quot; align=&quot;right&quot; width=&quot;150&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/eskz06.jpg&quot; /&gt;در یکی از داستان&amp;zwnj;های مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;اشک&amp;zwnj;های پدرم&amp;raquo;، نویسنده درباره&amp;zwnj;ی سالخوردگی می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;هر چی سن آدم بالاتر می&amp;zwnj;رود، ترس آدم هم به همان اندازه بیشتر می&amp;zwnj;شود.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
مجموعه داستان &amp;laquo;اشک&amp;zwnj;های پدرم&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی جان آپدایک، نویسنده&amp;zwnj;ی نامدار آمریکایی&amp;zwnj;ست که دو سال پیش درگذشت. این کتاب آخرین اثر منتشرنشده&amp;zwnj;ی اوست که این روزها، دو سال بعد از مرگ آپدایک منتشر شده و انتشار آن یکی از رویدادهای مهم ادبی غرب به شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;br /&gt;
در برنامه&amp;zwnj;ی این هفته&amp;zwnj;ی &amp;laquo;کتاب&amp;zwnj;های در یاد مانده و کتاب&amp;zwnj;های فراموش شده&amp;raquo; می&amp;zwnj;خواهیم به بهانه&amp;zwnj;ی انتشار &amp;laquo;اشک&amp;zwnj;های پدرم&amp;raquo; یادی از ازین نویسنده بزرگ و انسان&amp;zwnj;دوست بکنیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
موضوع داستان&amp;zwnj;های مجموعه &amp;laquo;اشک&amp;zwnj;های پدرم&amp;raquo; مثل دیگر آثار آپدایک مردم طبقه&amp;zwnj;ی متوسط آمریکاست که در متروپل&amp;zwnj;های بزرگ در ساحل شرقی آمریکا زندگی می&amp;zwnj;کنند. آپدایک که خودش به این طبقه&amp;zwnj;ی اجتماعی تعلق داشت، از نخستین داستان&amp;zwnj;ها و رمان&amp;zwnj;هایش تا آخرین اثری که بعد از مرگ او منتشر شده، یکسر به درگیری&amp;zwnj;&amp;zwnj;های عاطفی، ماجراهای زندگی روزانه، خیانت&amp;zwnj;های زناشویی، جاه&amp;zwnj;طلبی&amp;zwnj;ها، حقارت&amp;zwnj;ها و غم&amp;zwnj;ها و شادی&amp;zwnj;های مردمان طبقه&amp;zwnj;ی متوسط پرداخته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
طنز آپدایک گزنده و نوشته&amp;zwnj;هایش انتقادآمیز است، اما او هرگز از شخصیت&amp;zwnj;هایش نفرت ندارد و با همه&amp;zwnj;ی انتقادهایی که از شیوه&amp;zwnj;ی زندگی آنها و از رؤیای آمریکایی دارد، اما در هر حال با آنها تفاهم دارد و با آنها همدردی می&amp;zwnj;کند. اصولاً همدردی و طنز یکی از بزرگ&amp;zwnj;ترین ویژگی&amp;zwnj;های آپدایک در داستان&amp;zwnj;نویسی واقع&amp;zwnj;گرا و شهری آمریکاست که شاخه&amp;zwnj;ای از آن به نام او رقم خورده. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آپدایک می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;آدم می&amp;zwnj;تواند از هر نظر از مشخصات ظاهری یک نویسنده&amp;zwnj;ی موفق برخوردار باشد، اما آثارش کسالت&amp;zwnj;آور و خسته&amp;zwnj;کننده باشد و خودش هم این را بداند، اما به&amp;zwnj;روی خودش نیاورد.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;143&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/eskz05.jpg&quot; /&gt;آپدایک به اهمیت منتقد اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;هنر، معلم بزرگ و سختگیری&amp;zwnj;ست و منتقدان به ما می&amp;zwnj;گویند که جایگاه ما کجاست و این منتقدان هستند که همیشه موفقیت&amp;zwnj;های ما را محدود می&amp;zwnj;کنند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
آپدایک در نوشته&amp;zwnj;هایش و در داوری نسبت به خودش واقع&amp;zwnj;بین است. او در مصاحبه&amp;zwnj;ای که در اواخر زندگی انجام داد گفت در جوانی قصد داشته هر جور شده نویسنده بشود. اما نمی&amp;zwnj;دانسته از کجا باید شروع کند. در آن زمان آپدایک متأهل بود و یک فرزند هم داشت و خواه&amp;zwnj;ناخواه می&amp;zwnj;بایست از طریق قلمش خرج خانواده&amp;zwnj;اش را تأمین کند. آپدایک در آن مصاحبه می&amp;zwnj;گوید: برای همین تصمیم گرفتم پنج داستان کوتاه بنویسم. به خودم گفتم اگر &amp;laquo;نیویورکر&amp;raquo; آنها را بخرد، می&amp;zwnj;توانم خرج خانواده&amp;zwnj;ام را تأمین کنم. &lt;br /&gt;
و همین اتفاق هم افتاد. نیویورکر داستان&amp;zwnj;های کوتاه آپدایک را خرید و او به&amp;zwnj;تدریج به یک نویسنده پرطرفدار و مشهور و یک چهره&amp;zwnj;ی ادبی ماندگار تبدیل شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخصیت&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;ها و رمان&amp;zwnj;های آپدایک هم با همه&amp;zwnj;ی ماجراهای عاشقانه&amp;zwnj;شان و بحران&amp;zwnj;های عاطفی&amp;zwnj; و اقتصادی&amp;zwnj;شان و تلاش&amp;zwnj;شان برای رسیدن به رؤیای آمریکایی با او پیر می&amp;zwnj;شوند. در &amp;laquo;اشک&amp;zwnj;های پدرم&amp;raquo; آنها، این شخصیت&amp;zwnj;های به&amp;zwnj;یادماندنی، کسانی مثل &amp;laquo;رابیت&amp;raquo; با آن&amp;zwnj;همه شیطنت و جاه&amp;zwnj;طلبی کاملاً سالخورده شده&amp;zwnj;اند. آپدایک می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;هر چه آدم پیرتر شود، از چیزهای کوچک مثل یک دسته گل که به او هدیه بدهند، یا از دیدن طلوع و غروب خورشید، بیشتر خوشحال می&amp;zwnj;شود.&amp;raquo; آپدایک در مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;اشک&amp;zwnj;های پدرم&amp;raquo; این لذت&amp;zwnj;های کوچک اما مهم زندگی روزانه را به ما نشان می&amp;zwnj;دهد. از این نظر این کتاب یک اثر امیدبخش است. چون به یادمان می&amp;zwnj;آورد که پیری هم خالی از لطف نیست. اما در کنار این لذت&amp;zwnj;های کوچک مثل همیشه شخصیت&amp;zwnj;های او درمانده هم هستند. آنها که تا دیروز می&amp;zwnj;خواستند دنیا را فتح کنند، اکنون از بیماری فشار خون یا بیماری قند رنج می&amp;zwnj;برند و هر روز یک مشت دارو می&amp;zwnj;خورند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و سکس؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخلاف آثار دیگر آپدایک در اینجا از سکس خبری نیست. ما در این کتاب با شخصیت&amp;zwnj;هایی آشنا می&amp;zwnj;شویم که زندگی آنها را تباه کرده. آپدایک این پرسش را مطرح می&amp;zwnj;کند که در مقابل یک عمر زندگی، فرد تا چه اندازه برای دیگران مفید بوده؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا این کتاب را نخوانید، پاسخ به این پرسش را نمی&amp;zwnj;توانید حدس بزنید. پاسخ به این پرسش از شخصیتی به شخصیتی دیگر و از سرنوشتی به سرنوشتی دیگر متفاوت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پیشنهاد زمانه برای ترجمه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;Fabio Geda: Im Meer schwimmen Krokodile. &lt;br /&gt;
Eine wahre Geschichte&lt;br /&gt;
Knaus 2011, Preis: 16,99 Euro&lt;br /&gt;
John Updike&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.amazon.com/My-Fathers-Tears-Other-Stories/dp/0307271560#_&quot;&gt;My Father&#039;s Tears and Other Stories&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/05/12/3898#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2708">جان آپدایک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2709">عنایت الله اکبری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2710">فابیو جده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2711">کتابهای پرفروش در غرب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Thu, 12 May 2011 07:55:06 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">3898 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>