<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2648/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>سوسیالیسم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2648/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>بحران لیبرالیسم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/11/21584</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/11/21584&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش‌هایی از سخنرانی لوک بولتانسکی جامعه شناس فرانسوی و نویسنده کتاب &amp;quot;روح سرمایه‌داری&amp;quot; به مناسبت دریافت جایزه پترارکا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    لوک بولتانسکی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر فلاح‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;450&quot; height=&quot;300&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/boltanski.jpg?1353431988&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لوک بولتانسکی - &amp;nbsp;در اروپا گرایشی ضد دمکراتیک با رنگ و لعاب ناسیونالیسم در حال شکل&amp;zwnj;گیری است که فرانسه را هم بی&amp;zwnj;نصیب نگذاشته است. این گرایش از موضع سهل&amp;zwnj;انگارانه کشورهای دمکراتیک در قبال&amp;nbsp; مهاجران خارجی انتقاد می&amp;zwnj;کند، بازگشت به ارزش&amp;zwnj;های حقیقی و سنتی را می&amp;zwnj;طلبد و بر مرزکشی بین زن و مرد، دولت&amp;zwnj;ها و طبقات اجتماعی پای می&amp;zwnj;فشارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنگویان این گرایش&amp;zwnj;، با حرارتی یکسان به تقبیح قدرت پول، بانک&amp;zwnj;ها و سرمایه&amp;zwnj;داری مشغولند. البته این بد و بیراه&amp;zwnj;ها زیاد متوجه&amp;nbsp; بی&amp;zwnj;عدالتی&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;شود که نتیجه طبیعی انباشت سرمایه است، بلکه به&amp;zwnj;طور خاص و مشخص به سرمایه&amp;zwnj;داری مالی حمله می&amp;zwnj;کند که عامل گریز سرمایه تولیدی، بیکاری کارگران و محو هویت ملی و سنت&amp;zwnj;هاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دهه سی میلادی نیز این بحث&amp;zwnj;ها در جهان غرب رواج زیادی داشتند و امروز هم این تبلیغات از سرگرفته شده&amp;zwnj;اند. برای درک این نظرات، باید به چارچوب ایدئولوژیکی بنگریم که اروپایی&amp;zwnj;ها در آن از قرن نوزدهم تاکنون به بحث پیرامون دمکراسی مشغول بوده&amp;zwnj;اند. هسته اصلی این نظرات، مشکل لیبرالیسم است، همان لیبرالیسمی که سرمنشا &amp;quot;انتخاب دمکراتیک&amp;quot; به مفهوم امروزی آن تلقی می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لیبرالیسم از همان آغاز برای خودش دو حریف تراشید که بسته به موقعیت، جنبه سیاسی یا اقتصادی آن را هدف می&amp;zwnj;گیرند. لیبرالیسم از نظر سیاسی بر استقلال فردی، نرمش نسبت به الگوهای مختلف زندگی، گشودگی در قبال جهان پیرامون و هویت مبتنی بر قانون و حقوق شهروندی تاکید دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما لیبرالیسم از نظر اقتصادی روی دیگری دارد: از مالکیت و آزادی فعالیت تجاری و تخصیص عوامل تولید به بازار دفاع می&amp;zwnj;کند که این شامل دفاع از تبدیل انسان به کالا هم می شود. بیخود نیست که لیبرالیسم را همپای صعود سرمایه&amp;zwnj;داری به قدرت می&amp;zwnj;دانند. به این قرار، لیبرالیسم تاحدی توجیه سرمایه&amp;zwnj;داری یا به عبارتی اخلاق آن است. البته سرمایه&amp;zwnj;داری همیشه در تلاش بوده تا خود را به دام مطالبات لیبرال نیندازد و با تبانی جلوی رقابت را بگیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این توضیحات، محدوده ایدئولوژیک بحث ما در مورد دمکراسی شکل یک مثلت به خود می&amp;zwnj;گیرد: در راس این مثلت چیزی است که هر دو جنبه سیاسی و اقتصادی را در خود دارد و می&amp;zwnj;توانیم آن را لیبرالیسم بنیادین بنامیم. یک گوشه دیگر قضیه، نقطه تبلور گرایشات اقتدارگرایانه ناسیونالیستی، بیگانه&amp;zwnj;ستیزانه و سنتی است که مخالفان لیبرالیسم سیاسی را برافروخته می&amp;zwnj;سازد. گوشه سوم هم در برگیرنده گرایشات ضد لیبرالیسم اقتصادی است که غالبا به نوعی سنت سوسیالیستی اتکا دارند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این ساختار سه ضلعی را نمی&amp;zwnj;شود به تقابل کلی راست و چپ تقلیل داد. ائتلاف&amp;zwnj;هایی پیوسته بنا به شرایط سیاسی اقتصادی روز شکل می&amp;zwnj;گیرند و چه بسا لیبرال&amp;zwnj;ها در مواجهه با ناسیونالیسم به گرایشات سوسیالیستی نزدیک شوند. آنها هر وقت هم احساس کنند که سوسیالیسم دارد شکل تهدید به خود می&amp;zwnj;گیرد، راه خود را کج می&amp;zwnj;کنند و به ائتلاف با گرایشات اقتدارگرایانه ناسیونالیستی می پردازند. یک نمونه از رنگ عوض کردن&amp;zwnj;های این چنینی را می&amp;zwnj;توان در جاذبه جبهه ملی راستگرای ژان ماری لوپن برای حزب راست میانه &amp;quot;اتحاد برای جنبش مردمی&amp;quot; در همین انتخابات اخیر فرانسه دید. این همان حزبی است که سال ۲۰۰۷ نیکلا سرکوزی را نامزد ریاست جمهوری کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقابل، گرایش&amp;zwnj;های متکی بر سنت&amp;zwnj;های ملی و مخالف لیبرالیسم سیاسی می&amp;zwnj;توانند به اقتضای شرایط، بحران اجتماعی را محور گفتمان خود سازند و مشکلات اقتصادی را نتیجه بحرانی اخلاقی بدانند که عامل آن چیزی جز سیاست&amp;zwnj;های خودخواهانه و فردگرایانه لیبرالیستی و بی توجهی به هویت ملی نیست. گرایشاتی با زمینه سوسیالیستی هم به نوبه خود می&amp;zwnj;توانند به مسیر ناسیونالیستی بیفتند و ارزش&amp;zwnj;های قدیمی کار و خانواده و سنت و توده&amp;zwnj;گرایی را رواج دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هر یک از این موارد، اصطلاح دمکراسی بنا به درکی که این گرایش&amp;zwnj;ها از دولت دارند رنگ به رنگ می&amp;zwnj;شود. جریانات ضد لیبرال دولت را موظف به ایجاد ارزش&amp;zwnj;های معینی می&amp;zwnj;دانند. این نگاه اخلاق&amp;zwnj;گرایانه به قدرت، فردگرایی را&amp;nbsp; مترادف با خودبینی دانسته و آن را محکوم می&amp;zwnj;کند. این نگرش، گاه پلیس مسلح را به حراست از شهروندان محترم در مقابل عوام بی سر و پا می&amp;zwnj;خواند. گاهی هم پشتیبان &amp;quot;مردم شریف و نجیب&amp;quot; در راه حفظ سنت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود، به حمایت از زبان شسته رفته آموزگاران در برابر گفتار کوچه بازاری دانش&amp;zwnj;آموزان بر می&amp;zwnj;خیزد و در عین حال فراموش نمی&amp;zwnj;کند که زاغ غریبه&amp;zwnj;ها را چوب بزند و حساب آنهایی را برسد که مدارک لازم و کافی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این همه، لیبرالیسم بنیادین خود را به واقع آزادی&amp;zwnj;خواه می&amp;zwnj;داند و مدعی است که سرمایه&amp;zwnj;داری اگر خوب درک شود و بر مسئولیت&amp;zwnj;پذیری و رقابت سالم بین افراد و موسسات دولتی مبتنی باشد، بهترین خاکریز برای حفاظت &amp;quot;جامعه باز&amp;quot; در مقابل دشمنانش خواهد بود. اما این لیبرالیسم با در نظر گرفتن یاس، خشم و شورش&amp;zwnj;های اجتماعی، می&amp;zwnj;تواند نقشی نظم&amp;zwnj;دهنده در جامعه نیز ایفا کند. البته با برداشت خاص خود از عدالت که جانب افراد موفق در کار را &amp;zwnj;بگیرد و چشم بر ناکامان فرو &amp;zwnj;ببندد. زیرا واماندگی ناشی از ضعف&amp;zwnj;های فردی است و قربانیان خود مقصرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اروپای بعد از جنگ، جریانی علیه ناسیونالیسم، سنت&amp;zwnj;گرایی و همچنین لیبرالیسم بنیادین قدرت گرفته است. این جریان با اتکاء به &amp;quot;دمکراسی اجتماعی&amp;quot; یا &amp;quot;اقتصاد&amp;nbsp; اجتماعی مبتنی بر بازار&amp;quot; نظراتی نیز از سوسیالیسم و لیبرالیسم سیاسی وام گرفته است. از نگاه این جریان، سیطره قدرت جنبه بازدارنده دارد و باید حافظ تعادل بین بازار و دخالت دولت باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از مشکلات امروز دمکراسی در اروپا این است که این جریان دیگر نمی&amp;zwnj;تواند بر سر وعده&amp;zwnj;های خود بماند. زیرا سرمایه&amp;zwnj;داری مالی و شرکت&amp;zwnj;های بزرگ تا حد ممکن خود را از نظارت خزانه&amp;zwnj;داری خارج کرده&amp;zwnj;اند. اگر قرار بود توافقی بنا به همین اقتصاد بازار اجتماعی حاصل شود؛ یعنی دولت در ایجاد ساختار لازم برای آموزش نیروی کار نقشی مرکزی ایفا کند و مالیات&amp;zwnj;ها را افزایش دهد، این توافق پس از لیبرالیزه شدن سرمایه&amp;zwnj;داری نقش بر آب شده است. سرمایه&amp;zwnj;داری به نوعی از عهده بحران برآمده و آن را به جامعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای منتقل کرده که بی&amp;zwnj;عدالتی در آن بخاطر بیکاری و بحران&amp;zwnj;های اجتماعی بیش از پیش شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرایش&amp;zwnj;های عقیدتی یاد شده، چشم&amp;zwnj;اندازهایی دارند که به هیچ&amp;zwnj;وجه تماما دمکراتیک نیستند. تاریخ به ما می&amp;zwnj;آموزد و رویدادها هنوز آن قدر کهنه نشده&amp;zwnj;اند که تهدیدشان را از یاد ببریم. افکار ضد لیبرالیسم سیاسی به فاشیسم منجر شدند و گرایش&amp;zwnj;های ضد لیبرالیسم اقتصادی هم به &amp;quot;سوسیالیسم واقعا موجود&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین&amp;zwnj;جا باید اعتراف کرد که دمکراسی پارلمانی با شکلی از اعمال قدرت همساز است که نمی&amp;zwnj;شود در آن آرمان &amp;quot;قدرت مردم برای مردم&amp;quot; را دید. نزدیکی نخبه&amp;zwnj;های سیاسی و اقتصادی در چندین&amp;nbsp; سیستم حکومتی مبتنی بر دمکراسی، این تردید را ایجاد می کند که گویا در بر همان پاشنه می&amp;zwnj;چرخد و ما همچنان با همان قدرت الیگارشی سر و کار داریم. این حکومت&amp;zwnj;ها با مستمسک قرار دادن امنیت عمومی از شفافیت سر باز می زنند و به همان کنترل و اعمال محدودیتی متوسل می&amp;zwnj;شوند که دولت&amp;zwnj;های پلیسی.&amp;nbsp; یک نمونه&amp;zwnj;اش مبارزه با تروریسم در آمریکا به ریاست جرج دبلیو بوش است که&amp;nbsp; شکنجه و زندان&amp;zwnj;های مخفی به بار آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینک بگذارید به مفهوم &amp;quot; مصلحت ملی&amp;quot; بپردازیم. در این مفهوم تصوری نهفته که گویی دولت باید مانند یک فرد، دارای اخلاقی ویژه باشد که او را فراتر از اختلافات حزبی و به ویژه مذهبی قرار می&amp;zwnj;دهد. حال آنکه اساسا دولت در شکل امروزین خود پس از پایان جنگ&amp;zwnj;های مذهبی پدید آمده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینک در دولت اخلاقی حاکم است که فارغ از محدودیت&amp;zwnj;های اخلاق روزمره به تمامی در خدمت دفاع از منافع ملی است. یک نمونه از سماجت وجود &amp;quot; مصلحت ملی&amp;quot; را می&amp;zwnj;توان در قیل و قال اخیر بعضی از کله گنده&amp;zwnj;ها در واکنش به افشاگری&amp;zwnj;های جولیان آسانژ دید. آسانژ مکاتبات دیپلماتیک را در اینترنت منتشر کرد اما انگار با این کار به زندگی خصوصی حکومت آسیب زده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیار محتمل است که دمکراسی&amp;zwnj;های پارلمانی به علت نگرانی از خطرات نهفته در ذات دولت و برای دفع آنها پدید آمده&amp;zwnj;باشند. با این حال وجود این دمکراسی&amp;zwnj;ها، تضمینی بر عدم بروز انحرافات اقتدارگرایانه نیست.از چهل سال پیش جامعه&amp;zwnj;شناسی دارد روی &amp;quot;ساخت اجتماعی واقعیت&amp;quot; کار می&amp;zwnj;کند. این مفهوم در درجه نخست کمک می&amp;zwnj;کند تا تفاوت&amp;zwnj;هایی را بفهمیم که در اجتماعات گوناگون، عادی و غیرعادی نامیده می&amp;zwnj;شوند. نهادها در ساخت اجتماعی واقعیت و تعادل بخشیدن به آن نقش محوری دارند. اما آنچه دمکراسی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;نامیم، یک شکل سیاسی است که در قالب آن این قدرت نهادها، مدام با انتقاد مواجه می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین که انتقاد از صحنه&amp;nbsp;بیرون برود ، آن روی دیگر نهادها عیان می&amp;zwnj;شود. همان که پیر بوردیو، جامعه&amp;zwnj;شناس و مردم&amp;zwnj;شناس سرشناس فرانسوی به آن &amp;quot;خشونت سمبلیک&amp;quot; نام داده است. در چنین صورتی فقط آنها، یعنی نهادها هستند که تعیین می&amp;zwnj;کنند چه چیزی واقعی و چه چیزی ممکن است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوع از سلطه شکل&amp;zwnj;های مختلفی دارد. در یکی از این صورت&amp;zwnj;ها، هر انتقادی اعم از تند&amp;zwnj;روانه یا میانه&amp;zwnj;روانه، بی برو برگرد سرکوب می&amp;zwnj;شود: دولت ترور با تمام مخلفات اطلاعاتی، پلیسی، خائنان و خبرچینانش.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در کنار این فرم از سیطره، شکل دیگری هم هست که در آن انتقاد مجاز شمرده و حتی تشویق می&amp;zwnj;شود، البته فقط در صورتی که بی&amp;zwnj;بو و خاصیت باشد. به این ترتیب انتقاد یک جور غرولند برای جذب نارضایتی اجتماعی می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ثلث آخر قرن بیستم و از آن بیشتر، از&amp;nbsp; تقریبا از یک دهه پیش، شاهد پیدایش چنین حکومت&amp;zwnj;هایی بوده&amp;zwnj;ایم که من به آنها &amp;quot;حکومت&amp;zwnj;مدیریتی&amp;quot; می&amp;zwnj;گویم. این شکل از حکومت، روش&amp;zwnj;های مدیریتی برگرفته از اقتصاد را عمومیت بخشیده و همه جا، در مدرسه، در سیستم خدمات درمانی، در فرهنگ و در تمام بخش&amp;zwnj;های خدمات عمومی گسترانده است. این &amp;quot;مدیریت عمومی نوین&amp;quot; ترجیح می&amp;zwnj;دهد که علاوه بر موسسات مختلف یک عرصه، افراد هم با یکدیگر به رقابت بپردازند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چند این شکل حکومت خود را هماهنگ با دمکراسی جا می&amp;zwnj;زند، اما تمایل دارد که نقش انتقاد و همراه آن نقش سیاست را محدود سازد. در چنین حکومتی همانند رژیم ترور، انتقاد ممنوع نیست.&amp;nbsp; با این همه، انتقاد هر چند از آزادی بیان سود می&amp;zwnj;جوید، اما از تغییر اساسی قالبی که واقعیت اجتماعی در آن ساخته می&amp;zwnj;شود ناتوان است. چنین به نظر می&amp;zwnj;رسد که گویی انتقاد به واقعیت دسترسی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین حکومتی از این نظر که جلوی هرگونه تغییری را می &amp;zwnj;گیرد، محافظه&amp;zwnj;کار محسوب نمی&amp;zwnj;شود. درست برعکس. این حکومت تغییر ایجاد می&amp;zwnj;کند، اما تغییراتی که دیگر مبتنی بر انتخاب واقعی سیاسی نیستند و با ارزش&amp;zwnj;های موجود توجیه نمی&amp;zwnj;شوند. این تغییرات با اتکا به سلطه علوم و به&amp;zwnj;خصوص علم اقتصاد به عنوان قوانین طبیعی عرضه می&amp;zwnj;شوند و اصل محوری&amp;zwnj;شان هم ضرورت است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در چنین چنین حکومتی از&amp;nbsp;فعالان زندگی اجتماعی، به ویژه محروم&amp;zwnj;ترین آنها انتظار نمی&amp;zwnj;رود که خود را به خیالات بسپارند یا قربان صدقه نظم موجود بروند.&amp;nbsp;از آنها صرفا خواسته می&amp;zwnj;شود واقع&amp;zwnj;گرا باشند و فداکاری لازم را&amp;nbsp; به خرج دهند، آن هم نه به دلیل خوب بودن یا عادلانه بودن نظم موجود، بلکه به این خاطر که شرایط به هر دلیل این&amp;zwnj;گونه است و چاره دیگری نیست.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این همه، اگر ما بر این مطلق&amp;zwnj;گرایی فائق آییم که خود را مبتنی بر علم، به ویژه اقتصاد نئوکلاسیک می داند، و اگر انتقاد مجددا به واقعیت دسترسی داشته باشد، می&amp;zwnj;توان دوباره ارزش&amp;zwnj;های دمکراسی را به آنهایی نشان داد که ترک سیاست کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این وقتی است که پذیرفته شود واقعیت ساخته شده توسط نهادها، تنها وقتی موجه&amp;zwnj;اند که راه&amp;nbsp; انتقاد باز باشد. به زبان دیگر: موضوع انتقاد، موضوع اصلی دمکراسی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;عکس&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لوک بولتانسکی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منبع&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zeit.de/2012/42/Essay-Volk-Krise-Liberalismus&quot;&gt;دی تسایت&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/08/08/18072&quot;&gt;محمدرفیع محمودیان: روحیه جدید سرمایه&amp;zwnj;داری&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/11/21584#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87">اکبر فلاح زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4813">ایدئولوژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14598">جامعه شناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4610">دمکراسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2695">سرمایه‌داری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2648">سوسیالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17054">فردگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17055">لوک بولتانسکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12527">لیبرالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11826">مهاجران</category>
 <pubDate>Sun, 11 Nov 2012 20:05:54 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21584 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>بررسی حقوق اقلیت‌‌های قومی/ملی در سنت سوسیالیستی، با نگاهی به ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/06/16673</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/06/16673&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    میثم بادامچی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;1465&quot; height=&quot;947&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/comintern_sh_logo-1.jpg?1342375424&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;میثم بادامچی &amp;minus; در ایران از قدیم الایام و شاید از سرآغاز مواجهه ایرانیان با مدرنیته چپ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها بیش از سایرین به مسئله حقوق اقوام یا انواع فدرالیسم یا سیستم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های عدم تمرکز پرداخته اند. از طرف دیگرایران به مدت هفتاد سال با شوروی سابق به عنوان یکی از خاستگاههای نوع خاصی ازسوسیالیسم، یعنی سوسیالیسم روسی، مرز مشترک داشته است و امروز برخی از همسایگان شمالی ایران در واقع کشورهائی هستند که از شوروی سابق استقلال یافته&amp;zwnj;اند و هنوز بعضا به نحوی میراث&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دار فرهنگی آن&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تبادل فکری و اندیشه ای میان ایرانیان و ساکنان سرزمین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های شمالی، من جمله جمهوری کنونی آذربایجان،&amp;nbsp;در اکثر زمان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها چه در قرون گذشته و چه زمان معاصر، جریان داشته است. سید جعفر پیشه وری و کلا فرقه دموکرات آذربایجان که در برخی بحث های جدید در مورد احقاق حقوق ترکان آذربایجان و ملی گرایی ترکی آذربایجانی به نظرات ایشان استناد می شود، گرایش&amp;zwnj;های سوسیالیستی داشتند. حزب توده ایران در دوره هایی مدعی جدی دفاع از حقوق اقلیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها بوده است. تمام این&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها کسی را که مایل است خطوط کلی نظریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای در مورد حقوق اقلیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های قومی/ملی ساکن ایران را ترسیم کند بر آن می دارد ولو به اختصاربه بررسی مساله حقوق اقلیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و قومیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها در سنت سوسیالیستی بپردازد. در این نوشته به بررسی حقوق اقلیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها در سنت چپ می پردازیم. ناگفته نماند که از دید نگارنده پرداختن به مساله حقوق قومیت&amp;zwnj;ها از منظر چپ در فضای ایران جا دارد در رساله های پژوهشی مقاطع پایانی رشته علوم سیاسی بررسی شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مارکس و انگلس به عنوان مدافع &lt;/b&gt;&lt;b&gt;آسیمیلاسیون ملل کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسیالیست های قرن نوزدهم چندان به مسئله حقوق اقوام/ملل اهمیتی نمی دادند. تئوری سوسیالیستی در مورد تحول اجتماعی و پیشرفت تاریخی در قرن نوزدهم بسیاری از سوسیالیست های این قرن را بر آن می داشت که طرفدار بزرگ شدن و ادغام واحدهای کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر انسانی چون خانواده و قبیله به واحدهای بزرگ&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر محله، منطقه ، ملیت و در نهایت جهان باشند و از ادغام بجای تمرکززدایی حمایت کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مثلا مارکس و&amp;nbsp;انگلس گرچه معتقد به حق ملت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های بزرگ اروپا برای استقلال بودند و از اتحاد فرانسه، ایتالیا، لهستان، و آلمان یا استقلال مجارستان، اسپانیا، انگلستان و روسیه دفاع می کردند، حق استقلال را برای ملیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر، مانند چک&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، کروات&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، باسک&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، ولزی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، بلغاری&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، رومانیائی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، و اسلوانیائی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها به رسمیت نمی شناختند. بر اساس اندیشه مارکس و انگلس ملل کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر ایستا و راکد محسوب می شدند و وجود تاریخی آنها چیزی جز &amp;quot;اعتراض در برابر نیروی بزرگ حرکت به جلو تاریخ&amp;quot; نبود (انگلس،&amp;quot;اتحاد دانمارک-پروس&amp;quot;، به نقل از &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/i&gt;، ۷۰). بر این اساس کوشش برای حفظ زبان&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اقلیت ها برای مارکس و انگلس معنای موجه و معقولی نداشت و ملل کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر لازم بود برای پیشرفت، زبان&amp;zwnj;&amp;zwnj;های بزرگ را بیاموزند: آلمانی &amp;quot;زبان آزادی&amp;quot; مردم چک بود، و فرانسه زبان آزادی مردم بروتانی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;(&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۷۰-۶۹).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سوسیالیسم کلاسیک مانند برخی لیبرال&amp;zwnj;&amp;zwnj;های آن قرن از ملیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر انتظار می رفت که در &amp;quot;ملل بزرگ&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر&amp;quot; آسیمیله شوند، تا آنکه به دنبال حقوق ملی/قومی خود از حقوق زبانی گرفته تا حق خودگردانی باشند. در نقطه مقابل از ملل بزرگ&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر انتظار می&amp;zwnj;رفت که &amp;quot;بی ترحم&amp;quot; در جذب و آسیمیله کردن خرده ملیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها (ملیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر) برای رهنمون کردن آنها به سوی پیشرفت بکوشند. مثلا این حق آلمان بود که ملیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر را جذب کند، و آنها را آسیمیله و در خود ادغام نماید. فراتر از این حتی گفته می شد این &amp;quot;رسالت&amp;quot; تاریخی آلمان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها بود و نشانی از &amp;quot;بالندگی&amp;quot; تمدن&amp;zwnj;&amp;zwnj;شان که در جذب ملل کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر بکوشند. مثلا انگلس با دفاع از تصاحب ملیت های کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر همسایه فرانسه و آلمان، مثلا بلژیک، توسط امپراطوری های فرانسه و آلمان آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;زمان نوشت چنین عملی &amp;quot;حق تمدن است در برابر بربریت، و [حق] پیشرفت بر علیه رکود...این حق پیشرفت تاریخی است&amp;quot;(انگلس، به نقل از &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۷۰).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می دانیم برخی لیبرال&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قرن نوزدهم در این موارد مانند سوسیالیست&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قرن می اندیشیدند. جان استوارت میل فیلسوف لیبرال قرن نوزدهم معتقد بود که بهتراست یک باسکی در فرهنگ فرانسوی جذب و آسیمیله شود &amp;quot;تا اینکه خود را محدود به روستای خود و آداب بدوی باقی مانده از زمانهای دور، کند و در دور بسته عادات ذهنی دنیای کوچک خودش غوطه بخورد.&amp;quot; (میل، &lt;i&gt;تاملاتی در حکومت نمایندگی&lt;/i&gt;، فصل شانزده)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا مارکس و انگلس و میل نژادپرست بودند؟ پاسخ منفی است: آنان فرزند زمانه خویش بودند. اریک هابزبام&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; مورخ بریتانیایی و روشنفکرمارکسیست معاصر که آثار سه گانه معروفی در زمینه تاریخ قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم دارد معتقد است که نمی توان مارکس و میل را فارغ از بستر زمانه شان به خاطر دیدگاهشان در مورد اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی چندان مورد نکوهش قرار داد و دیدگاه ایشان نظریه ای بود که &amp;quot;هر مشاهده&amp;zwnj;&amp;zwnj;گر بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;طرف قرن نوزدهمی آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;را تائید می کرد&amp;quot; (هابزبام، &lt;i&gt;ملت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و ملیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;گرایی از سال ۱۷۸۰: برنامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ریزی، اسطوره، و واقعیت&lt;/i&gt;، ص۳۵،&amp;nbsp;به نقل از &lt;i&gt;شهروندی&amp;zwnj;&amp;zwnj;چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۷۰).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چپ متاخر و تمرکززدایی از قدرت حکومت مرکزی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به بیانی فشرده، بسیاری از سوسیالیست&amp;zwnj;&amp;zwnj;های امروز دیدگاه قوم&amp;zwnj;&amp;zwnj;مدارانه و مرکزگرایانه قرن نوزدهی در مورد حق پیشرفت و به پیشرفت تاریخی رساندن ملل کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تررا فرونهاده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند. چپ&amp;zwnj;&amp;zwnj;های امروز، بر خلاف اسلاف قرن نوزدهی شان، اغلب مرکزگرایی شدید را نشانه ای از امپریالیسم اقتصادی می دانند، نه رهایی، که موجب نابودی دموکراسی محلی است و بی توجه به نیازهای مردم در واحدهای کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر در منطقه زیست&amp;zwnj;&amp;zwnj;شان.&amp;nbsp;همانقدر که مارکس و انگلس فکر می کردند ادغام کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر در بزرگ&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر بهتر است، سوسیالیست های امروز کوچک را &amp;quot;زیبا&amp;quot; می دانند. به تعبیر دیگر بسیاری از سوسیالیست&amp;zwnj;&amp;zwnj;های معاصر معتقدند عضویت در گروههای کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر و تمرکزدایی از قدرت باعث افزایش حس تعلق افراد و بهبود مشارکت آنها می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. بر&amp;zwnj;&amp;zwnj;همین اساس بسیاری از سوسیالیست&amp;zwnj;&amp;zwnj;های امروز طرفدار جدی کاهش اختیارات حکومت مرکزی و در عوض تفویض قدرت به شهرداری ها و حکومت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های محلی اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کیملیکا البته معتقد است که ایده چپ جدید در مورد تمرکززدایی از قدرت تنها به شرطی که ظرفیت خودگردانی را افزایش دهد می&amp;zwnj;تواند به بهبود موقعیت اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی یا ملی بینجامد. مثالی که او می زند در مورد درخواست&amp;zwnj;&amp;zwnj;های بومیان آمازون در برزیل است که در آن حکومت محلی بر خلاف حکومت مرکزی در برابر خواسته مردم بومی در مورد اراضی قرار گرفته است. در برزیل (در زمان نگارش کتاب در ۱۹۹۵) هرچه از سطح دولت فدرال به سطوح دولت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های منطقه ای نزدیک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر می شویم، بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;توجهی به خواست&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مردم بومی افزایش می یابد (شهروندی چندفرهنگی، ۲۱۱، پاورقی ۲۲). کیملیکا طرفدار نوعی از تمرکززدایی است که در آن مرزها به گونه ای ترسیم شده باشد که یک اقلیت قومی/ملی در استان یا ایالت مورد نظرشان در اکثریت باشند (&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۷۱).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال از دید او تمرکززدایی بیش از حد، در مواردی می تواند نه باعث قدرتمند شدن یک اقلیت قومی/ملی، که باعث ضعیف&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر شدن آن گردد و این مربوط به زمانی است که حکومت مرکزی/فدرال یک اقلیت فرهنگی ضعیف را بدون پشتیبانی به حال خود رها کند. نتیجه آنکه اجرای عدالت در مورد اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها را نمی توان در تمام موارد با تمرکززدایی از قدرت همسو دانست و برای تصمیم&amp;zwnj;&amp;zwnj;گیری وضعیت هر کشور و تک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تک اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ملی/قومی آن محتاج بررسی مستقل است (&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۲۱۱، پاورقی ۲۳). بطور خلاصه کیملیکا می نویسد که علیرغم مدعیات چپ جدید احقاق حقوق اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی یا ملی از طریق خود&amp;zwnj;&amp;zwnj;گردانی &amp;quot;نه به یک تمرکززدایی صرفا عمومی از قدرت، که به برسمیت شناختن گروههای ملی از طریق احقاق حقوق زبانی، مطالبات ارضی [در مورد بومی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها]، توزیع غیر متوازن قوا، و ترسیم دوباره مرزهای سیاسی [مرزهای استانها یا ایالات]، محتاج است.&amp;quot; اگر بخواهم جمع&amp;zwnj;&amp;zwnj;بندی کنم از دید کیملیکا طرفداران تمرکززدایی از قدرت و واگذاری قوا به حکومت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های محلی در میان چپ&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها هم به نحوی راضی&amp;zwnj;&amp;zwnj;کننده مطالبات گروههای ملی/قومی را نمی پذیرند و در برخی موارد همانقدر در برابر اعطای حقوق سیاسی به اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ملی مقاومت می کنند، که چپ&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قرن نوزدهمی طرفدارتمرکزقوا (&lt;i&gt;شهروندی&amp;zwnj;&amp;zwnj;چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۷۱).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر اساس توضیحات فوق محتملا راه حل گروه&amp;zwnj;هایی که امروزه چاره بهبود وضعیت اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی و ملی در ایران را تنها در اعطای اختیارات بیشتر به استانها و کاهش اختیارات حکومت مرکزی می بینند، از نظرکیملیکا فاقد توجیه کافی است و در عوض به نظر می رسد او نوعی فدرالیسم قومی، مانند مدل کانادا را مصداق عدالت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ورزی در مورد اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی یا ملی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چپ روسی و نگاه ابزاری به مساله حقوق قومیت/ملیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تاریخ معاصر ایران در مواقعی چپ&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها تحت تاثیر شوروی و نزدیکی جغرافیایی ایران با این کشور طرفدار برقراری نوعی فدرالیسم قومی، شبیه به فدرالیسم قومی اتحاد جماهیر شوروی سابق (و نه شبیه به مدل لیبرال کانادائی) بوده اند. بد نیست این نوع نگاه به مساله حقوق اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی را ازفاصله نزدیک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر بررسی کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می دانیم چپ&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها به طور سنتی تفاوت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های فرهنگی یا قومی را تنها از زاویه تاثیر مثبت با منفی آنها در دست&amp;zwnj;&amp;zwnj;یابی به یک جامعه سوسیالیستی بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;طبقه می نگرند. برای خیلی چپ&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها تفاوت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی، در برابر آرمان اصلی دست&amp;zwnj;&amp;zwnj;یابی به سوسیالیسم، امری فرعی و حاشیه ای است. چپ&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها معتقد بوده اند که تنها تفاوتی که در سیاست مهم است تفاوت طبقه است، و امر سیاسی چیزی نیست جز فائق آمدن بر اختلاف طبقاتی.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; خیلی چپ&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها به این باور گرایش دارند که اموری از قبیل دین، زبان، قومیت و یا محلی&amp;zwnj;&amp;zwnj;گری صرفا ابزارهایی هستند که قدرتمندان اقتصادی به واسطه آنها مردم را استثمار و آنها را از دغدغه اصلی که مبارزه طبقاتی و دست&amp;zwnj;&amp;zwnj;یابی به جامعه بی طبقه است دور می کنند. آگاهی یا بیداری ادعایی ملی در واقع مانع و حجابی بر سر آگاهی طبقاتی است. با این&amp;zwnj;&amp;zwnj;حال تجربه اتحاد جماهیر شوروی پیچیدگی&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی دارد که جملات فوق در مورد سنت چپ آنها را توضیح نمی دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تجربه اتحاد جماهیر شوروی، که به مدت هفتادسال همسایه شمالی ایران بود، نشان می دهد که در مواقع اقتضا سوسیالیست&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، لااقل آن دسته ای که به مارکسیسم روسی تعلق خاطر دارند، برای به&amp;zwnj;&amp;zwnj;دست گیری قدرت ممکن است به مسائل قومی دامن بزنند. بلشویک&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در شوروی وقتی پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ قدرت را به دست گرفتند، متوجه شدند که برای تشکیل اتحادی سوسیالیستی در بلوک شرق لازم است بر خلاف نظرات مارکس و انگلس به تفاوت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی بها دهند. بر این اساس شوروی سابق سیستم دقیقی از حقوق زبانی و خودگردانی ملی برای اقلیت ها در ۱۵ جمهوری اتحاد جماهیر شوروی سابق و نیز کشورهای اروپای شرقی (مثلا یوگسلاوی، که در آن زمان تحت کنترل شوروی سابق بود)، تدارک دید و این کشور بدل به یکی از فعال&amp;zwnj;&amp;zwnj;ترین کشورها در زمینه دفاع از حقوق اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی در سازمان ملل شد. حمایت از حرکت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ملی&amp;zwnj;&amp;zwnj;گرایانه در سراسر جهان و من جمله کشورهای غیرکمونیستی تبدیل به یکی از اصول سیاست خارجی اتحاد جماهیرشوروی سابق شد. روس&amp;zwnj;ها در پی آن بودند که با حمایت از جنبش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ملی گرایانه/قوم&amp;zwnj;&amp;zwnj;گرایانه اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ملی/قومی کشورهای غربی یا متحدان آنها در میان کشورهای جهان سوم را، به عنوان رقبای اصلی خود در صحنه بین&amp;zwnj;&amp;zwnj;المللی دچار بی ثباتی سیاسی کنند(&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۷۲).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این سیاست محتملا در مورد ایران هم اجرا شده است. در ایران پیش از انقلاب، از آنجا که حکومت محمدرضای پهلوی مورد حمایت غرب و مشخصا آمریکا در برابر سوسیالیسم روسی بود، شوروی سابق از حکومت یک ساله فرقه دموکرات به رهبری سید جعفر پیشه&amp;zwnj;&amp;zwnj;وری و حکومت مهاباد به رهبری قاضی محمد حمایت کرد. این حمایت را هم محتملا بتوان بر اساس همان اصل مذکور در سیاست اتحاد جماهیر شوروی سابق ودر راستای سیاست آنها در ایجاد بی ثباتی درکشورهای نزدیک به رقبای غربی به منظور گسترش جهانی ارزش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های سوسیالیستی فهم و تبیین کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال دفاع استراتژیک شوروی سابق از حقوق ملی/قومی اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها فاقد یک مبنای نظری در مورد ارزش واقعی هویت فرهنگی بود. آن طور که کیملیکا توضیح می دهد درسنت سوسیالیستی کمتر بتوان به تاملی یا پژوهشی دست یافت که چرا عضویت در یک گروه اقلیت قومی یا ملی جدای از نقش تاکتیکی آن در دست&amp;zwnj;&amp;zwnj;یابی به هدف غایی سوسیالیسم می تواند مهم باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انگلس معتقد بود ملی گرایی تنها تا جایی از نظر سیاسی اهمیت دارد که باعث ارتقای سوسیالیسم می شود. متفاوت با این نظر، لنین دریافت که آسیمیلاسیون اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی به زور سرنیزه قابل قبول نیست و باعث ایجاد حس بی&amp;zwnj;عدالتی در میان گروه&amp;zwnj;های ملی/قومی می شود. لنین به دنبال چاره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای برای این معضل حمایت مقطعی از حقوق اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی از سوی حکومت مرکزی سوسیالیستی را توصیه کرد. با این حال او باور داشت که این سیاست&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مقطعی برای حمایت از حقوق اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی در نهایت حس ملی گرایی آنها را فروخواهد نشاند و در نهایت باعث خواهد شد آنها به صورت داوطلبانه آسیمیلاسیون را قبول کنند (&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۲۱۱، پاورقی ۲۴) بر این اساس اکثر توصیه&amp;zwnj;های سوسیالیستی در مورد بها دادن به تکثر قومی در واقع توصیه هایی موردی و عرضی بودند و فاقد سازگاری نظری.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لنین به علاوه معتقد بود می توان بدون هیچ تناقضی برابری را به نفع اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ملی از طریق احقاق حقوق زبانی و نوع خاصی از فدرالیسم قومی ارتقا داد، ولی در عین حال اضافه می کرد که دین و ادبیات یک فرهنگ/قومیت را باید سرکوب کرد. همین طورلنین و به تبع آن استالین معتقد بودند که تاریخ اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی را باید از نو نوشت. این در واقع سیاست بولشویک&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در تمام جمهوری&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی بود که آن زمان جزو شوروی محسوب می شدند و از سال ۱۹۹۱ به بعد به عنوان کشورهای جدیدالتاسیس استقلال یافتند. میراث این نوع تاریخ&amp;zwnj;&amp;zwnj;نگاری را محتملا بتوان هنوز دربرخی کتاب&amp;zwnj;&amp;zwnj;های درسی کشورهایی که میراث&amp;zwnj;&amp;zwnj;دارشوروی سابق اند، مثلا روایت جمهوری آذربایجان از شخصیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی چون نظامی، شاه اسماعیل صفوی و شهریار، مشاهده کرد. در بحث دین هنوز در بسیاری از این کشورها من جمله جمهوری آذربایجان سکولاریسمی که مورد دفاع حکومت مرکزی است سکولاریسمی ستیزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;جو است که جا را بر دینداران در حوزه عمومی تنگ می کند، بجای آنکه مانند مدل آمریکایی یا کانادایی سکولاریسم (یا بسیاری مدل&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اروپای غربی سکولاریسم در زمان حاضر) مبتنی بر رواداری یا آزادی دینی در حوزه عمومی باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هویت ملی برای لنین ربطی به تاریخ مشترک یا ارزش مشارکت یا بازاندیشی در سنت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های فرهنگی نداشت. هویت ملی برای او، آنطور که کیملیکا نقل می کند، صرفا ظرفی خالی بود که می توان آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;را با محتوای کمونیستی-سوسیالیستی پرکرد. استالین بعدها تز لنین را به صورت زیر خلاصه کرد: &amp;quot;ملیت در فرم، سوسیالیسم در محتوا&amp;quot;. واضح است که این استراتژی هم از لحاظ توسعه سوسیالیسم و هم در احقاق حقوق اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در عمل شکست خورد. (&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۷۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در همین زمینه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/01/15082&quot;&gt;لزوم توجه نظری به حقوق قومیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;ها&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;/&lt;/span&gt;ملیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها در ایران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/08/15194&quot;&gt;کیملیکا واحیای طرح حقوق اقلیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;های ملی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;/&lt;/span&gt;قومی درفلسفه سیاسی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/21/15593&quot;&gt;ایران کشوری چندقومیتی است یا چندملیتی؟&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/29/16348&quot;&gt;&lt;span&gt;حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی در نظریه لیبرال قرن نوزدهم&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;در همه جای این نوشته منظور از کتاب &amp;quot;شهروندی فرهنگی&amp;quot; اثر زیر از ویل کیملیکا است:
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Will Kymlicka, Multicultural Citizenship: A Liberal Theory of Minority Rights, Clarendon Press: Oxford, 1995&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Bretons&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Eric J. Hobsbawm&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;کیملیکا این بخش&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها را به نقل از گارث استیونسون&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Garth Stevenson)&lt;/span&gt; &amp;nbsp;می آورد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/06/16673#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86">آذربایجان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13498">استالین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13496">انگلس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13291">حقوق اقلیت‌های قومی/ملی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2648">سوسیالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13497">شوروی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6542">قومیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11663">لنین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2645">مارکس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2855">ملت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA">ملیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12472">میثم بادامچی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2644">چپ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12525">کیملیکا</category>
 <pubDate>Thu, 05 Jul 2012 23:15:45 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16673 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سوسیالیسم قرن ۲۱</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/03/19/12163</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/03/19/12163&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگوی &amp;quot;دی تسایت&amp;quot; با هاینتس دیتریش        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر فلاح زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;194&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/heinz_dieterich-book1.jpg?1332451912&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;اکبر فلاح زاده &amp;minus; هاینتس دیتریش از محققان آلمانی در زمینه جامعه شناسی، اقتصاد، سوسیالیسم و مشکلات آمریکای لاتین است. او به طور غیر رسمی مشاور چند تن از رهبران چپ گرای کشورهای آمریکای لاتین، از جمله هوگو چاوز در ونزوئلا بوده. چاوز کتابها و طرحهای او را بسیار ستوده، اما در عمل بعد از چند سال همفکری و همکاری میانه شان شکراب شده است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دیتریش در مکزیک هم جامعه شناسی تدریس کرده و چند کتاب نوشته که از آن میان کتاب &amp;quot;سوسیالیسم قرن ۲۱ &amp;quot; او که سال ۱۹۹۶ منتشر شد، فروش بسیار کرده و به چند زبان ترجمه شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اخیراً هم به همراه چند مؤلف دیگر کتاب &amp;quot;اتحادیه اروپا در آخر خط؟ آینده ما در ورای سرمایه داری و اقتصاد دستوری و آقا بالا سرانه&amp;quot; را منتشر کرده است. او در این کتاب به تشریح راه رسیدن به سوسیالیسم در اروپا می&amp;zwnj;پردازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دیتریش &amp;nbsp;معتقد است که نه سرمایه داری قادر است مشکلات بشر را حل کند، نه سوسیالیسم به شکلی که تا به حال می&amp;zwnj;شناخته ایم. او دنبال یک مدل جدید است که آنرا &amp;quot;سوسیالیسم قرن ۲۱&amp;quot; می&amp;zwnj;نامد تا آنرا از سوسیالیسم در قرن گذشته و بویژه چیزی به اسم &amp;quot;سوسیالیسم واقعا موجود&amp;quot; متمایز کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اینکه مدل مورد پیشنهاد او تا چه حد می&amp;zwnj;تواند موفق باشد، روشن نیست و ناگفته پیداست که هرکس می&amp;zwnj;تواند در مورد آن قضاوت و بحث کند.&lt;img width=&quot;350&quot; align=&quot;left&quot; height=&quot;252&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/heinz_dieterich.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دی سایت آلمان در مورد این مدل سوسیالیستی با دیتریش گفتگو کرده، که بخشهایی از آن را می&amp;zwnj;خوانیم:&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;center&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دی سایت:&lt;/b&gt; &lt;b&gt;این سوسیالیسم را شما چطور تعریف می&amp;zwnj;کنید؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هاینتس دیتریش: یک سیستم اقصادی-اجتماعی، مبتنی بر برنامه ریزی دمکراتیک و دمکراسی مشارکتی. در این سیستم معیار ارزش گذاری نه قیمت بازار، بلکه ارزش کار است. فکر می&amp;zwnj;کنم این تفاوت تعیین کننده ما با سوسیال دمکراسی و اساسا همه سیستم&amp;zwnj;های شناخته جایگزین بازار آزاد است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;می شود بیشتر توضیح بدهید؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اساساً کل روند کار و تولید بر اساس عامل زمان بنا شده. یک پرستار باید روزانه به تعداد معینی بیمار در یک محدوده زمانی مشخص برسد. در خط تولید هم همه چیز دقیقا زمان&amp;zwnj;بندی شده. زمان عامل تعیین کننده در اقتصاد امروز است، که بعد به ارزش پولی تبدیل می&amp;zwnj;شود. و تمام مشکلات مربوط به عدالت اجتماعی هم از همین جا آب می&amp;zwnj;خورد. ما در &amp;quot;سوسیالیسم قرن ۲۱&amp;quot; باز بر می&amp;zwnj;گردیم به ارزش گذاری زمانی. به این ترتیب ارزش یک محصول بنا به میزان کاری که صرف آن شده اندازه گیری می&amp;zwnj;شود . جالب این است که با روش تولید امروز و به لطف کامپیوتر همه این چیزها را می&amp;zwnj;شود به دقت اندازه گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;خب این به چه درد می&amp;zwnj;خورد، یعنی این ارزش گذاری جایگزین ارزش گذاری بر اساس عرضه و تقاضا در بازار می&amp;zwnj;شود؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسنش این است که روابط اقتصادی شفاف می&amp;zwnj;شوند. این شفافیت سنگ بنای دمکراسی اقتصادی است. بر خلاف سوسیالیسم قرن ۲۰ ما سوسیالیسم را دولتی نمی&amp;zwnj;کنیم، بلکه اجتماعی می&amp;zwnj;کنیم. هرکس باید در ارزشگذاری نقش داشته باشد. کسی که ۴۰ ساعت کار می&amp;zwnj;کند حقی از محصولات و خدمات اجتماعی معادل ۴۰ ساعت را دارد. بنا بر این به جای کارتهای اعتبار بانکی که امروزه معمول است، کارتهای ارزشی به مردم می&amp;zwnj;دهند. با همین کارت مثلا می&amp;zwnj;شود پیش سلمانی رفت و موها را داد اصلاح کنند. سلمانی هم به جای اینکه از شما پول بگیرد، اگر مثلا کارش ده دقیقه طول کشیده باشد، ده دقیقه از کارت ارزشی شما کم می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حالا اگر کسی کم مو باشد، چه می&amp;zwnj;شود ...&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنوقت کار اصلاح زودتر تمام می&amp;zwnj;شود و مقدار کمتری از کارتتان کسر می&amp;zwnj;شود و می&amp;zwnj;شود مثلاً سه ساعت برای آخر هفته خرید کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;خیلی ساده انگارانه به نظر می&amp;zwnj;آید. با حساب شما با ده ساعت کار یک پزشک می&amp;zwnj;شود ده ساعت کار از سلمانی خرید. اگر اینطور باشد دیگر کسی انگیزه ندارد پدر خودش را در آورد درس بخواند و پزشک بشود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرنو پترز (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Arno Peters&lt;/span&gt;) آلمانی نخستین کسی بود که فکر ایجاد این سیستم را توسعه داد. بنا به نظر او چهل ساعت کار یک مهندس معادل چهل ساعت کار پزشک یا کار ماموران ناظر بر جمع آوری زباله است. جا انداختن این موضوع در جامعه مشکل است. تغییرات باید به تدریج صورت بگیرد تا خوب جا بیافتد &amp;hellip;یادم است چند سال پیش هوگو چاوز پیشنهاد کرد حالا که سوسیالیستی شده و نفت را هم ملی کرده ایم، به همه شاغلین در صنعت نفت - مهندس یا کارگر - حقوق برابر بدهیم . اگر او این کار را می&amp;zwnj;کرد چیزی نمی&amp;zwnj;گذشت که بهترین مهندسان و فرزترین کارگران فنی به آمریکا یا جاهای دیگر می&amp;zwnj;رفتند. همانطور که گفتم تغییرات، نه زورکی بلکه تدریجی باید باشد و برای اعمال آنها اکثریت مردم را باید قانع کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تجربه نشان می&amp;zwnj;دهد که وقتی اختلافی در جامعه پیش می&amp;zwnj;آید رفته رفته پیش می&amp;zwnj;رود و شدیدتر می&amp;zwnj;شود. صرف نظر از اینکه چه سیستم سیاسی حاکم باشد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این بحث را زمان &amp;quot;سوسیالیسم واقعا موجود&amp;quot; هم داشتیم. در آن زمان مقرر شده بود که مدیران کارخانه فقط دو برابر کمترین سطح حقوقی کارگران حقوق بگیرند...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; align=&quot;right&quot; height=&quot;492&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/heinz_dieterich-book.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما دارید قدم به قدم زمینه را برای سوسیالیسم بیشتر آماده می&amp;zwnj;کنید. اما فکر نمی&amp;zwnj;کنید کسانی در جامعه که صاحب مکنت و امتیازاتی هستند از اینکه ببیند هر سال دارند چیزهایی را از دست می&amp;zwnj;دهند، مقابلتان بایستند؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که گفتم در نهایت فقط تغییراتی می&amp;zwnj;توانند پایدار باشند که پشتیبانی اکثریت مردم را دارند. باید مردم را قانع کرد که شکل بهتری از نظم اقتصاد جهانی - برای همه - ممکن و قابل اجراست. وگرنه تغییرات در یک قشر ممتاز محدود می&amp;zwnj;ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چطور باید وسایل تولید اجتماعی بشوند؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما ترکیبی پیدا می&amp;zwnj;کنیم برای شکلهای مختلف مالکیت. اجرای بعضی کارهای مهم مثلاً در بخش انرژی می&amp;zwnj;تواند در دست دولت بماند. بعضی&amp;zwnj;ها هم می&amp;zwnj;شود در مالکیت بخش&amp;zwnj;ها و شهرداری&amp;zwnj;ها باشد. مؤسسات کوچکتر هم می&amp;zwnj;توانند در اختیار بخش خصوصی باشند. به این ترتیب می&amp;zwnj;شود از تمرکز یک جانبه سرمایه درجامعه و سوء استفاده احتمالی جلوگیری کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;به این ترتیب رئیس و مرئوس اندازه هم حقوق می&amp;zwnj;گیرند؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر هر دو از لحاظ زمانی مانند هم کار کنند، مثلاً هفته&amp;zwnj;ای چهل ساعت، آنگاه مثل هم حقوق می&amp;zwnj;گیرند. اما احتمالاً رئیس علاوه بر حقوق شاید از بعضی تخفیف&amp;zwnj;ها یا امتیازات دیگر هم بهره مند شود، چون بالاخره رئیس است و تجربه اندوخته است. جمعاً شاید ده در صد بیشتر گیرش بیاید. به این ترتیب اساساً مهم نیست که کسی صاحب مالکیت باشد یا نباشد. مهم این است که در چهارچوب اقتصاد مردمی خدمات انجام می&amp;zwnj;گیرد، بدون آنکه به تمرکز زیانبار قدرت دست بخش خصوصی بیانجامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اگراین جور پیش برود آن وقت مثلاً یک پیمانکار دیگر دل و دماغ کار پیدا نمی&amp;zwnj;کند...&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضوع این است که کار با انگیزه&amp;zwnj;های مختلف صورت می&amp;zwnj;گیرد. انگیزه طبیعی برای کیفیت کار وجود دارد. پزشکان برای آنکه پول در بیاورند، پزشک نمی&amp;zwnj;شوند، بلکه برای اینکه به مردم کمک کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;کمی ساده انگارانه به نظر می&amp;zwnj;رسد...&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا؟ این مسئله را در پیشرفته&amp;zwnj;ترین بخش&amp;zwnj;های جامعه مشاهده می&amp;zwnj;کنیم. در زمینه نرم افزارها شاهد ویکیپدیا و فایر فوکس (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Firefox&lt;/span&gt;) هستیم که محصول کار جمعی کسانی هستند که بدون پول کار کرده&amp;zwnj;اند. آنها دانش خود را در اختیار جمع قرار داده&amp;zwnj;اند. در جامعه هم خودخواهی هست هم همکاری و اشتراک. باید زمینه را جوری آماده کرد که اجزای خودخواه جامعه بخش&amp;zwnj;های دیگر را از بین نبرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;قصد شما این است که انسان بهتری ایجاد کنید؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نه. این از اشتباهات سوسیالیسم قرن بیست بود. ما قلق انسان دستمان است و نمی&amp;zwnj;خواهیم با تغیرات رفتاری انسان را دگرگون کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;این طور که پیداست شما بیشتر به تغییر تدریجی متمایلید تا به انقلاب. این نظر شما در تناقض قرار دارد با نظر انقلابیون گذشته که با اعمال قدرت قصد تغییر اجتماعی داشتند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من معتقد به تغییرات تدریجی ام. با نهادهای جا افتاده اجتماعی باید خیلی با احتیاط روبرو شد و خرابشان نکرد. همین مسئله پول را در نظر بگیریم: هر چند من معتقد به یک وسیله مبادله جدید ارزش بر اساس زمان کار هستم، اما به موازات آن مایلم پول معمولی مبتنی بر ارزش بازار را هم هنوز حفظ کنیم و آن را دور نریزیم. در مرحله انتقال هردو ارزش را می&amp;zwnj;توان حفظ نمود. شرکتها هم باید جوری باشند که هم در بازارهای جهانی فعال باشند و هم در داخل کشور با ارزشهای خودمان کار کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سال ۲۰۰۵ هنگامی که چاوز نخستین بار از سوسیالیسم قرن ۲۱ سخن گفت، یک تابو را شکست، اما بعد در عمل جا زد.) مورالس &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Morales&lt;/span&gt; رئیس جمهوری کنونی کشور بولیوی (هم در عمل کاری در این زمینه پیش نبرد. برای موارلس یک برنامه هم تهیه کردم که به جایی نرسید. اما کار با رافائل کورئا &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Rafael Correa)&lt;/span&gt;) رئیس&amp;zwnj;جمهور اکوادور خوب پیش رفت و او حاضر بود مطابق طرح من عمل کند، ولی وزیر برنامه در کابینه اش سنگ اندازی کرد و نشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در کوبا چطور؟ آنجا طرحتان قبل اجرا نیست؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نه، این طرح به دمکراسی نیاز دارد و در کوبا مدل قدیم سوسیالیستی حاکم است و حزب سیاست را قبضه کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در غرب چطور؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در غرب شاید بشود بر مبنای جنبش&amp;zwnj;های اجتماعی موجود برای حفظ محیط زیست مانند جنبش ضد انرژی اتمی کار کرد و این ایده&amp;zwnj;های سوسیالیستی را مطرح کرد. اما در سطح جهانی نکته مهم ظهور دو تمدن بزرگ چینی و هندی خارج از نفوذ مسیحیت است که نقش مثبتی در تجدید نظم جهانی بازی می&amp;zwnj;کنند. به نظر من سیستم فعلی نظم حهانی - پارلمانتاریسم، دولت ملی و بازار آزاد، که رفته رفته از قرن هجدم تا امروز ساخته شده - دیگر قادر نیست خودش را با نیازهای زمان ما تطبیق بدهد. باید طرحی نو در اندازیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;منبع: &lt;a href=&quot;http://www.zeit.de/2011/51/Interview-Dieterich&quot;&gt;دی تسایت&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/03/19/12163#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10425">آرنو پترز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87">اکبر فلاح‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10427">رافائل کورئا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2648">سوسیالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10426">مورالس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10423">هاینتس دیتریش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10424">چاوز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1657">کوبا</category>
 <pubDate>Sun, 18 Mar 2012 23:05:58 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">12163 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>بنابراین…</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/03/8087</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/03/8087&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگو با ژان لوک گدار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر فلاح‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;470&quot; height=&quot;304&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/godard.jpg?1320956400&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;اکبر فلاح&amp;zwnj;زاده &amp;minus; &amp;quot;فیلم سوسیالیسم&amp;quot; آخرین فیلم ژان لوک&amp;nbsp;گدار بهترین فیلم او نیست، اما بهترین مثال است برای آنکه نشان دهد گدار در هشتاد سالگی هم هنوز زنده و سر حال است. در کنار تحسین دوستداران گدار، انتقادات زیادی نیزبه این فیلم وارد شده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; عده&amp;zwnj;ای آنرا بی سرو ته، و عده&amp;zwnj;ای مجموعه&amp;zwnj;ای فیلم&amp;zwnj;های بریده بریده و پر از شعارها سطحی سیاسی دانسته&amp;zwnj;اند. با این حال حتی سخت گیرترین منتقدان هم فیلم را دیدنی یافته&amp;zwnj;اند. همه می&amp;zwnj;دانند که آنچه گدار می&amp;zwnj;سازد به دیدنش می&amp;zwnj;ارزد. نو آوری&amp;zwnj;های گداردر سینمای موج نو، بعلاوه مبارزه پر شورش با سرمایه داری ومقاومتش در جنبش دانشجویی سال ۱۹۶۸، به حد کافی برایش اعتبار دست و پا کرده که با این یا آن فیلم ضعیف بی اعتبار نشود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گدار پرکار، اما کم حرف است. از یک پروفسور نقل می&amp;zwnj;کنند که یک هفته پشت خانه او منتظر گفت&amp;zwnj;وگو مانده، اما گدار که خودش را در گاراژ خانه اش در شهرکی در سوئیس حبس کرده، از خانه بیرون نیامده. او به ندرت وقتی برای مصاحبه می&amp;zwnj;دهد و خیلی از قرار&amp;zwnj;های مصاحبه را هم معمولا در همان ساعتهای آخر لغو می&amp;zwnj;کند. او هر چند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;کم حرف می&amp;zwnj;زند، اما وقتی حرف می&amp;zwnj;زند، از همه جا حرف می&amp;zwnj;زند و همه هم از او حرف می&amp;zwnj;زنند. تاکنون ده&amp;zwnj;ها جلد کتاب در موردش نوشته&amp;zwnj;اند.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظرات او غالبا انقلابی و در مواردی افراطی، اما در همه حال جالب و شنیدنی است، چون از دهان آدمی جالب و دوست داشتنی در می&amp;zwnj;آیند. گدار چنانکه بارها گفته، این بار هم در گفت&amp;zwnj;وگوی تازه اش در مورد &amp;quot;فیلم سوسیالیسم&amp;quot;، بر بی حقی مؤلف تاکید می&amp;zwnj;کند. او حق مؤلف را کشک می&amp;zwnj;داند و معتقد است که مؤلف فقط وظیفه دارد. این نظر هر چند جالب است، اما در عمل معلوم نیست چگونه قابل اجرا خواهد بود. چون اقتصاد فیلم بخش کوچکی از اقتصاد است و حذف حق مالکیت از آن، در حالی که مالکیت در کل اقتصاد دست نخورده باقی بماند، بی معنی خواهد بود. با این حال خود گدار به حرفش پای بند است و اجازه استفاده از فیلمهایش را حتی بدون اجازه از خودش به همه می&amp;zwnj;دهد. گدار این بار در تازه&amp;zwnj;ترین مصاحبه اش یک پله هم بالاتر می&amp;zwnj;رود و پول را هم یک چیز همگانی اعلام می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;220&quot; height=&quot;208&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/aristoteles.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژان لوک گدار: ما امروز منطق را مدیون یونانیانیم. از این نظر به آنها بدهکاریم. این ارسطو بود که &amp;rsquo;بنا براین&amp;lsquo; را به کار انداخت: تو مرا دوست نداری، پس بنابر این.. یا مچت را با دیگری گرفتم، بنا بر این...ما این کلمه را میلیون&amp;zwnj;ها بار موقع تصمیم گیری&amp;zwnj;هایمان بکار می&amp;zwnj;بریم. حالا وقتش است که حسابمان را صاف کنیم. اگر هر بار که این کلمه را به کار می&amp;zwnj;بریم ده یورو به حساب یونان واریز کنیم، مشکل یک روزه حل می&amp;zwnj;شود و یونانی&amp;zwnj;های بینوا لازم نیست دیگر معبد پانتئون&amp;nbsp;&amp;nbsp; (Pantheon) را به آلمان&amp;zwnj;ها بفروشند تا نجات یابند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گدار بعد از سالها مطالعه و فیلم&amp;zwnj;سازی نوآورانه و فعالیت&amp;zwnj;های گسترده سیاسی، در هشتاد سالگی سرش پر است و مانند همه کسانی که سرشان پر است، دلش پر است از کسانی که به قول او چیزی سرشان نمی&amp;zwnj;شود. او از فیلمسازانی که بلد نیستند با دوربین کار کنند و به قول او اصلادوربین را نمی&amp;zwnj;فهمند، دلگیر است. همچنین از بعضی فیلسوفان، از جمله اسلاوی ژیژک&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Slavoj Žižek) &lt;/span&gt;که اظهاراتش در مورد سینما به قول گدار &amp;quot;سطحی&amp;quot; است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گدار در مورد بحران بدهی&amp;zwnj;های یونان هم از کیسه خلیفه می&amp;zwnj;بخشد. می&amp;zwnj;گوید: ما امروزاز نظر فرهنگی مدیون یونانیانیم و حالا که یونان گرفتار است، باید ادای دین کنیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; .&lt;/span&gt;در حالی که دولتمردان و اقتصاددانان اروپا دربدر دنبال نجات یورو و راه حلی برای بحران مالی یونان می&amp;zwnj;گردند، گدار خیلی ساده و راحت مسئله را حل می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;ما امروز منطق را مدیون یونانیانیم. از این نظر به آنها بدهکاریم. این ارسطو بود که &amp;rsquo;بنا براین&amp;lsquo; را به کار انداخت: تو مرا دوست نداری، پس بنابر این..&amp;quot; یا &amp;quot;مچت را با دیگری گرفتم، بنا بر این...&amp;quot;. ما این کلمه را میلیونها بار موقع تصمیم گیری هایمان بکار می&amp;zwnj;بریم. حالا وقتش است که حسابمان را صاف کنیم. اگر هر بار که این کلمه را به کار می&amp;zwnj;بریم ده یورو به حساب یونان واریز کنیم، مشکل یک روزه حل می&amp;zwnj;شود و یونانی&amp;zwnj;های بینوا لازم نیست دیگر معبد پانتئون&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Pantheon)&lt;/span&gt; را به آلمان&amp;zwnj;ها بفروشند تا نجات یابند. با کمک گوگل و امکانات تکنیکی می&amp;zwnj;شود همه این &amp;rsquo;بنابر این&amp;lsquo;ها را پیگیری کرد و از طریق آی فون هم می&amp;zwnj;شود صورت حساب&amp;zwnj;ها را فرستاد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما&lt;span&gt; که&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; گدار را با نو آوری&amp;zwnj;هایش می&amp;zwnj;شناسیم، هنگام این گفت&amp;zwnj;وگو شاید تعجب کنیم که&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; گدار تا حدی به گذشته بر می&amp;zwnj;گردد. او از وسایل مدرن ارتباطی خوسشش نمی&amp;zwnj;آید و&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; معتقد است در جوامع بدوی مردم خوشبخت تر از ما در جوامع مدرن زندگی می&amp;zwnj;کردند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخشهایی از &lt;a href=&quot;http://www.zeit.de/2011/41/Interview-Godard&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;وگوی گداربا &amp;quot;دی سایت&amp;quot;&lt;/a&gt; را می&amp;zwnj;خوانیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;bull; گفت&amp;zwnj;وگو با ژان لوک گدار&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;center&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دی سایت&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; : &lt;/span&gt;آقای گدار، میانه تان&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;با پول چطور است؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژان لوک&amp;nbsp;گدار&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; &lt;span&gt;پول برای من هدف نیست، بلکه وسیله رسیدن به هدف است. در&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;کتابی که مبارزان نهضت مقاومت فرانسه علیه نازی&amp;zwnj;ها نوشته&amp;zwnj;اند، گفته شده که&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;پول تا سال&amp;nbsp;۱۹۴۳&amp;nbsp;در نهضت مقاومت یک وسیله مبادلاتی صرف بوده، وسیله&amp;zwnj;ای برای زنده ماندن، برای اسلحه خریدن. اما نه وسیله&amp;zwnj;ای برای کسب درآمد و سود. مشکل من این است که همیشه با پولی که برای فیلمی که دارم می&amp;zwnj;سازم، سر می&amp;zwnj;کنم. از همین رو باید پیوسته فیلم بسازم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در کار جدیدتان &amp;quot;فیلم سوسیالیسم&amp;quot; آمده: &amp;quot;پول یک چیز همگانی است، مانند آب&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معلوم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;است که پول یک چیزهمگانی است. یعنی باید این&amp;zwnj;طور باشد. یک وسیله تبادل. در سیستم ما این&amp;zwnj;طور به نظر می&amp;zwnj;رسد، که بعضی از پول استفاده می&amp;zwnj;کنند وسر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;دیگران بی کلاه می&amp;zwnj;ماند. مسئله این نیست که عده&amp;zwnj;ای بیشتر و عده&amp;zwnj;ای کمتر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;دارند، بلکه این است که بعضی اصلا نمی&amp;zwnj;توانند وارد این سیستم مبادلاتی بشوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما هم با پولی که از حق تألیف هایتان می&amp;zwnj;گیرد، زندگی می&amp;zwnj;کنید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این بخشی از درآمد من است. اما بی آن هم می&amp;zwnj;توانم سر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;کنم. مالکیت معنوی وجود ندارد. مؤلفان حق ندارند، فقط وظیفه دارند. من مخالفم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;با این که حق مؤلف یک جور&amp;nbsp;مالکیت خصوصی باشد، که طبق آن بشود تصمیم گرفت که فیلمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اجازه نمایش بگیرد. به این ترتیب مثلا نوه هنری ماتیس، نقاش فرانسوی می&amp;zwnj;تواند تصمیم بگیرد که آیا یک تابلو بتواند دیده شود یا نشود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چرا نام فیلم شما &amp;quot;فیلم سوسیالیسم&amp;quot; است؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر نام فیلم فقط &amp;quot;سوسیالیسم&amp;quot; می&amp;zwnj;بود، نسبتش با&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;سوسیالیسم واقعی و تاریخ خیلی زیاد می&amp;zwnj;بود.&amp;nbsp;آن وقت فیلم مانند یک&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;بیانیه سیاسی یا نظامی تعبیر می&amp;zwnj;شد. اما عنوان &amp;quot; فیلم سوسیالیسم&amp;quot; چیز دیگری&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دقیقا چه چیزی؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک پیشنهاد، یک سؤال، یک ترکیب غریب هنری&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سفر دریائی شما با کشتی به&amp;zwnj;&amp;zwnj; جاهای مهم تاریخ&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;فرهنگی اروپا می&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسد. آیا آین کشتی هم استعاره شناور اروپاست؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اروپایی که در تاریخش &amp;zwnj;گم شده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا اروپای شما&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;صرفا یک ساختار مالی است؟ سفر کشتی شما به&amp;zwnj;&amp;zwnj; یونان هم می&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسد&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;hellip;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توریسم از یونان خیلی&amp;zwnj; به&amp;zwnj;&amp;zwnj; جیب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;زده. همه به&amp;zwnj;&amp;zwnj; یونان سفر کرده&amp;zwnj;اند. آلمانی ها، فرانسوی ها، بریتانیایی&amp;zwnj;ها یونان را خراب کرده اند، همچنان که تونس و کشورهای دیگر را. به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همین دلیل باید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;دینمان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;را به&amp;zwnj;&amp;zwnj; یونان ادا کنیم. یک راه ساده برای حل مشکل مالی یونان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;وجود دارد: هربار که در حرف زدن از منطق یونانی استفاده می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنیم باید ده&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; یورو بپردازیم. کسی&amp;zwnj; هم که دارد، اما نمی&amp;zwnj;خواهد سر کیسه را شل کند، دیگر حق ندارد از این منطق یونانی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;استفاده کند &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یک جور چتر نجات یورو به&amp;zwnj;&amp;zwnj; شیوهٔ ارسطویی؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله. چرا که نه&amp;zwnj;؟ همیشه فراموش می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنیم که دمکراسی یونانی به&amp;zwnj;&amp;zwnj; عنوان یک سیستم اجتماعی و سیاسی در همان زمانی پدید آمد که تراژدی یونانی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;امروزه هر وقت واژه تراژدی را به&amp;zwnj;&amp;zwnj; زبان جاری می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنیم باید درهمان حال دمکراسی را هم ٔبه زبان بیاوریم، و بر عکس. دلیل رابطه بین دمکراسی و تراژدی همین وضع امروز یونان است: از تراژدی قرض&amp;zwnj;های یونان یونان شکوه می&amp;zwnj;کننم اما غافلیم از این که&amp;nbsp;از همان بدو امر یک چیز تراژیک در کشف دمکراسی وجود داشت، همچنان که یک چیز دمکراتیک در پیدایش تراژدی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;چه چیز دمکراسی تراژیک است؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک نگاهی به برنامه&amp;zwnj;های پخش خبر بیاندازید تا بفمید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;left&quot; width=&quot;300&quot; vspace=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;429&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/fiilm_socialism_-_godard.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آن وقت از اروپای فرهنگی چه باقی می&amp;zwnj;ماند؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این را از همان ابتدا کنار گذاشتند. اروپا از فولاد وزغال سنگ ساخته شد و بعد از پول. چون اروپای مدرن پیامد جنگ است، درست مانند عواقب یک بیماری. یاد عبارتی افتادم از ترومن در کنفرانس پوتسدام که بعد از جنگ جهانی دوم برگزار شده بود. او بدون آنکه متوجه بشود چه می گوید، یا اینکه شاید هم ملتفت بود، گفت: &amp;quot;ما درست همانطور که جنگکرده ایم، صلح می&amp;zwnj;کنیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&amp;quot;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;یک بار گفته اید، یک تاریخ یک آغاز، یک میانه و یک&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; پایان، لازم دارد، که لزوما به این ترتیب دنبال هم نمی&amp;zwnj;آیند. به نظر شما تاریخ سرمایه&amp;zwnj;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;داری ما در کدام از یک از این مراحل است؟ &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در مرحله پایانی نیست و از نو هم شروع نمی&amp;zwnj;شود. همین&amp;zwnj;طور پیش می&amp;zwnj;رود! اما یک جور دیگر&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;چی در این میان عوض شده؟ &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما بد جوری تحت سلطه آن چیزی قرار گرفته&amp;zwnj;ایم که به آن خیلی ساده تکنولوژی می&amp;zwnj;شود گفت. من تلفن همراه ندارم. مردم فکر می&amp;zwnj;کنند دکمه و صفحه تلفن همراهشان را زیر کنترل خودشان دارند.&amp;nbsp;غافل از این که این دکمه&amp;zwnj;ها هستند که بر ما مسلط&amp;zwnj;اند. (با انگشت روی تلفن قدیمی اش می&amp;zwnj;زند) وقتی&amp;zwnj; با این دستگاه تلفن قدیمی شماره می&amp;zwnj;گیرم، این احساس را ندارم که او بر من سلطه دارد. شاید خیلی کم. این تقریبا همان رابطه&amp;zwnj;ای است که سگ با صاحبش دارد. بندی بین&amp;zwnj;شان است و در این حالت ما دو صاحب داریم و دو برده.سگ همان قدر بر صاحبش سلطه دارد، که صاحبش بر او. همین رابطه را با هواپیما و اتومبیل هم داریم. گاهی تکنیک در نظرم کریه جلوه می&amp;zwnj;کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چطور؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راستش من خوشم نمی&amp;zwnj;آید که مردم با تلفن همراه هر موقع در دسترس&amp;zwnj;اند. بدم می&amp;zwnj;آید از اینکه برای ایجادرابطه با کسی هیچ زحمتی لازم نیست. یک دستگاه کوچک با یک زنگ کوچولو موی دماغم شود که: &amp;quot;زود باش رابطه برقرار کن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا مرحله کنونی سرمایه دری برای شما صرفا یک مسئله فنی است؟ مسئله&amp;zwnj;ای فراتر از ورشکستگی&amp;zwnj;ها و بحرانهای اقتصادی؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسوالد اشپنگلر یک فیلسوف نسبتا مرتجع آلمانی سال۱۹۱۸ از&amp;quot;افول غرب&amp;quot; سخن گفته. واژه آلمانی غرب به معنی جایی که خورشید غروب می&amp;zwnj;کند به نظرم از معادل فرانسوی آن زیباتر است. باری؛ اشپنگلر زمانی از دیکتاتوری تکنیک سخن به میان آورد ، که تصورش را هم نمی&amp;zwnj;شد کرد که حرفش چه معنی دارد. من فقط می&amp;zwnj;دانم که یک جور انزجاراز سلطه تکنولوژی وجود دارد. بی خود نیست که آنطور که در &amp;quot;فیلم سوسیالسم&amp;quot; می&amp;zwnj;بینیم، مردم به یک چنین سفرهای دریایی مبادرت می&amp;zwnj;کنند، چون خسته و منزجرند از این چیزها. و می&amp;zwnj;خواهند در هنگام تعطیلات فکرشان راحت باشد. اما تعطیلات هم دیگرتعطیلات نیست، به قول معروف تعطیلات هم تعطیلات قدیم. کلمه فرانسوی تعطیلات از&amp;quot;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Vakanz&lt;/span&gt;&amp;quot;به معنی خلاء آمده. اما امروزه تعطیلات بیش از حد پر بودن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یعنی انسانها هنوز نتوانسته&amp;zwnj;اند خود را از قید و بند تکنیک رها کنند&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید می&amp;zwnj;توانسته اند، اما نخواسته&amp;zwnj;اند. همین جا درنزدیکی شهر ژنو دستگاه عظیم شتاب دهنده به ذرات ریز هست که سالی چند میلیون فرانک آب می&amp;zwnj;خورد. بهتر نیست عجالتا این پول را جای دیگری سرمایه گذاری کنید. می&amp;zwnj;توان این کار را کرد. جمله&amp;zwnj;ای از داستایوسکی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;در سرم می&amp;zwnj;چرخد: هر کاری می&amp;zwnj;توان کرد، وقتی خدا نیست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;اما همه دست روی دست گذشته&amp;zwnj;اند و کاری نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما با سینمایتان همیشه سعی کرده اید، کاری کنید. فیلم &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;آلمان سال ۹۰ نه صفر&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Allemagne ann&amp;eacute;e 90 neuf z&amp;eacute;ro) &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;که سال ۱۹۹۱ در مورد اتحاد دو آلمان ساختید، هشدار به ایجاد یک سرمایداری بی درو پیکر بود که دیگر دشمنی هم ندارد. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سرمایه داری فقط دشمنش را عوض کرده. آمریکای شمالی به یک جور جنگ داخلی مالی یا نبرد فرهنگها یا چیز شبیه آن نیاز دارد. سیستمی که با خودش کنار نیاید، همیشه برای خودش دشمنی در بیرون دست وپا می&amp;zwnj;کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا کمونیسم ماننند قل و زنجیر برای مهار سرمایداری لازم بود؟&lt;/span&gt; &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فکر نمی&amp;zwnj;کنم که اصلا از کمونیسم بشود حرف زد. ما از چیزی که کشورهای معینی به نام کمونیسم انجام دادند، می&amp;zwnj;توانیم حرف بزنیم. این در مورد اصطلاح سرمایه داری هم صدق می&amp;zwnj;کند. خود مارکس هم در بحث سرمایه به این که چطور سرمایه شکل می&amp;zwnj;گیرد یا از شکل می&amp;zwnj;افتد، پرداخت. من می&amp;zwnj;توانم به شما پول قرض بدهم، اما اینکه با پول قرض دادن و نزول خوری زندگی ام را بچرخانم، حرف دیگری است. من می&amp;zwnj;توانم برادرانه به شما پول قرض بدهم .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;(به شوخی) چه قدر؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چی&amp;zwnj; فرمودید؟ آخ، زیاد که نه&amp;zwnj;، یک مختصری. اما برایم جالب است بدانم بانک&amp;zwnj;های بزرگ سوئیس چطور با ایده تا می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ناراحت نمی&amp;zwnj;شوید از اینکه سرمایه داری نه از نظر فرهنگی، بلکه صرفا از لحاظ اقتصادی مورد انتقاد قرار می&amp;zwnj;گیرد؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد فرهنگی سرمایه داری هم داریم، اما فقط درحد نوشته و ادبیات. جملاتی پشت سر هم قطارمی شوند، اما از آنها دید تازه&amp;zwnj;ای شکل نمی&amp;zwnj;گیرد. نقد از طریق تصویر هم شامل نقد فرهنگی سرمایه داری می&amp;zwnj;شود. متعلق است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;هنگام دریافت جایزه آدورنو گفتید: &amp;quot;در&amp;zwnj; مبارزه بزرگ بین چشم&amp;zwnj;ها و زبان، نگاه قدرت تحلیلی بزرگتری دارد. &amp;quot; &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین طور است. و این یعنی مونتاژ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چه چیز دقیقا از سرهم بندی بریده&amp;zwnj;های فیلم حاصل می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی&amp;zwnj; دو تصویر به&amp;zwnj;&amp;zwnj; هم وصل شوند، یک تصویر سوم درست می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. شکل دیگری از دیدن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا مونتاژ وسیله بهتری برای تحلیل تاریخ است، تا زبان؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله. چون مونتاژ تصاویر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند پیوند خطی&amp;zwnj; تاریخ، خطی بودن اندیشه و نوشتار را به&amp;zwnj;&amp;zwnj; هم بریزد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در فیلم تازه تان مدام تکه&amp;zwnj;هایی از دریا مونتاژ می&amp;zwnj;شود. اثر این کار این جور است که گویی در این کابوس مصرفی شناور پنجره&amp;zwnj;ای باز می&amp;zwnj;شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;نمی&amp;zwnj;دانم که آیا این خیال، یا نقد یا خیلی ساده نگاهی از روی نرده&amp;zwnj;های کشتی است. خوبی مونتاژ در این است که عکس سوم از دو عکس به هم چسبیده را شمای بیننده ایجاد می&amp;zwnj;کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما در فیلمهایتان مدام سرمایه داری را باز می&amp;zwnj;تابانید. مثلا در فیلم &amp;quot;تحقیر&amp;quot; آن را در شکل وابستگی مؤلف به تهیه کننده نشان می&amp;zwnj;دهید.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظرم منطقی می&amp;zwnj;آمد که در فیلمی که یاد کردید، قولی از برشت از زبان فریتز لانگ در نقش کارگردان نقل کنم: &amp;quot;هروز به بازاری می&amp;zwnj;روم که دروغ می&amp;zwnj;فروشند&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;آیا هنوز به تصویر به معنی واقعی کلمه نیاز وجود دارد؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمایشگاه&amp;zwnj;های نقاشان معروف انبوه انبوه بازدید کننده دارند. معنی اش این است که مردمی که به این نمایشگاها می&amp;zwnj;روند، تصاویر کانالهای تلویزیونی بسشان نیست و چیزی کم دارند. آنها نیاز دارند چیزی ببینند که با زبان در رابطه نباشد. آنها می&amp;zwnj;خواهند تصویر ببینند. اما این تصاویر را در ساختمانهایی مانند موزه یا کلیسا نشان می&amp;zwnj;دهند، گویی آدم به معبد می&amp;zwnj;رود، به معبد منفعت. از این نظر من طرفدار یک رفتار سوسیالیستی با هنر هستم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سینما هم برای خودش معبد دارد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله مولتی پلکس&amp;zwnj;ها (مجموعه&amp;zwnj;های سینمایی). معبدهای پاپ کورن که سینما در آنها یک چیز خنزر پنزری است. با خودم می&amp;zwnj;اندیشم چطور نقد فرهنگی سرمایه داری می&amp;zwnj;تواند وجود داشته باشد، در حالی که فرهنگ خودش دیری است که سرمایه دارانه شده است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اسلاوی ژیژک فیلسوف، نئولیبرالیسم را با فیلم کارتن کمدی &amp;quot;خرس کونگ&amp;zwnj;فو کار&amp;quot; قیاس می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;گوید: مضحک بودن ایدئولوژی حاکم اظهر من الشمس است. با این حال این ایدئولوژی همچنان می&amp;zwnj;پاید.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راستش من نظر خوشی نسبت به این جور فلاسفه ندارم. گاهی بعضی ایده شان را جالب می&amp;zwnj;بینم، اما مثال&amp;zwnj;هایی که سینما می&amp;zwnj;زنند، سطحی است. از سینما که حرف می&amp;zwnj;زنند، از نظرگاه ادبی در مورد آن حرف می&amp;zwnj;زنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;فیلمهای بد را مسخره می&amp;zwnj;کنند، اما نمی&amp;zwnj;دانند فیلم خوب چیست. این جورفیلسوفان قلمشان هم خوب نیست. فروید و برگسون کجا و این بابا ...اسمش چه بود؟ سلوردیجک یا نمی&amp;zwnj;دانم چه، کجا... او اصلا بلد نیست بنویسد، اما پشت سرهم کتاب بیرون می&amp;zwnj;دهد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در مورد کسانی که آینده سینما را در اینترنت می&amp;zwnj;دانند، چه حرفی دارید؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آدم اگر اهل گشتن باشد، تصاویری در اینترنت پیدا می&amp;zwnj;کند. در همین &amp;quot;فیلم سوسیالیسم&amp;quot; نمایی هست که من از اینترنت کپی کرده ام.: دو تا گربه که خرخرکنان با هم حرف می&amp;zwnj;زنند. کسانی که فیلم این گربه&amp;zwnj;ها را گرفته اند، کار جالبی کرده&amp;zwnj;اند. اما این جور تصاویر در همین حد می&amp;zwnj;مانند و فراتر نمی&amp;zwnj;رود. از میان صد هزار شاید فقط دوسه تا دیدنی باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پس شما قضایا را در اینترنت دنبال می&amp;zwnj;کنید؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نه. من اصلا اینترنت ندارم. اما وقتی کسی چیزی تعریف می&amp;zwnj;کند، پا می&amp;zwnj;شوم می&amp;zwnj;روم خانه دوستم تا او در اینترنت نشانم بدهد. اینترنت پر از چیزهای پراکنده است. بیشتر برای ارضای حس خود خواهی، اما بدون آنکه چندان به درد بخورند. شبکه اینترنت یک جور دمکراسی است، انباشته از انبوه اطلاعاتی که چندان به کار نمی&amp;zwnj;آیند. اینترنت زیر سلطه کشیشان اعظمی است که به آنها سرور می&amp;zwnj;گویند، و همین&amp;zwnj;ها نیز به نوبه خود زیر دست کنسرن&amp;zwnj;ها هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تلویزیون تماشا می&amp;zwnj;کنید؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به ندرت. گاهی فیلم&amp;zwnj;های مربوط به حیوانات در بی بی سی را تماشا می&amp;zwnj;کنم، که در آنها انسانها چند ماهی وقت صرف می&amp;zwnj;کنند تا یک سوسک یا موش را شکار کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقطه امیدی در فیلمتان هست: امید به شکلی از سوسیالسم، نه در قالب یک سیستم سیاسی، بلکه یه شکل فرهنگی&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله، می&amp;zwnj;شود به آن مجموعه&amp;zwnj;ای از ایده&amp;zwnj;ها گفت، که که به یک چیز بدوی اشارت دارند. ۳۰۰۰ سال تاریخ فرهنگی اروپا چندان زیاد نیست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;هوس بازگشت به آغاز این تاریخ در فیلم وجود دارد. هوس در جوانان مجسم می&amp;zwnj;شود. جوانی در فیلم من بدویت است. یک جامعه جمع و جور بدوی. من فکر می&amp;zwnj;کنم جوامع ابتدایی خوشبخت تر از ما بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اما این که اصلا بدوی نیست که مانند آن دختر در نمایی از &amp;quot;فیلم سوسیالیسم&amp;quot; به یک ستون در پمپ&lt;/b&gt;&lt;b&gt;بنزین تکیه بدهیم و کتاب رویاهای از دست رفته بالزاک را بخوانیم&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چه هست، این منم. من این نما (یک دختر در حال کتاب خواندن کنار یک لاما در پمپ بنزین)را به این شکل چیده ام، تا استعاره&amp;zwnj;ای را مصور کنم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اینکه یک چیز ابتدایی را خوشبختی بدانیم، آیا کمی مرتجعانه نیست؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابتدایی که می&amp;zwnj;گویم منظورم این نیست که من مخالف دمکراسی و پیشرفت هستم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;من فقط رفتارمان با این مفاهیم را مورد انتقاد قرار می&amp;zwnj;دهم. من دوربینم رااز همین فروشگاههای معمولی ارزان قیمت می&amp;zwnj;خرم. اما بشر آنقدر چیز کشف کرده که نمی&amp;zwnj;تواند جمع و جورشان کند. فقط هم مسئله بر سر تکنیک نیست، همین جاسیگاری روی میز را ملاحظه کنید، که ظاهرش کاملا عادی است و کم و کسر ندارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;اما چه نیازی داریم به هزاران مدل دیگر از همین جاسیگاری؟ قبل&amp;zwnj;ها اتومبیل کارخانه&amp;zwnj;های مختلف باهم فرق داشتند، اما حالا همه شبیه هم&amp;zwnj;اند. یک کارخانه کافی است. هرکس می&amp;zwnj;خواهد یک چیزی سر هم کند و به این ترتیب هزاران جور آت و آشغال درست می&amp;zwnj;کنندتا هوس شان را فروبنشانند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;این نکته در مورد سینما هم صادق است؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سه چهارم کسانی که کار فیلم می&amp;zwnj;کنند، دوربین لازم ندارند تا چیزی راببینند. آنها از دوربین استفاده می&amp;zwnj;کنند تا فیلمهایی بگیرند کم و بیش مانندفیلمهایی که مادر از بچه اش می&amp;zwnj;گیرد یا یک زن و شوهر از سگشان، که بعد همهرا در اینترنت می&amp;zwnj;گذارند. این جماعت فیلم نمی&amp;zwnj;گیرند، می&amp;zwnj;نویسند.تازههمین&amp;zwnj;ها را هم از روی هم دیگر رونویسی می&amp;zwnj;کنند. آنها از دوربین استفاده نمی&amp;zwnj;کنند تا چیزی را ببینند که بدون دوربین دیده نمی&amp;zwnj;شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;چیزهایی هست که که اگر با چشم دوربین دیده نشوند، پدیدار نمی&amp;zwnj;شوند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فکر می&amp;zwnj;کنید این نگاه دوربینی به شکلی برگشت ناپذیر از بین می&amp;zwnj;رود؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بیشتر این جماعت فیلمسازان اصلا به چنین نگاهی نیاز ندارند. آنها مانند این ماهی&amp;zwnj;هایی هستند که از میلیونها سال پیش ته دریا زندگی می&amp;zwnj;کنند و چشم هم ندارند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما خودتان چه جور ماهی بوده اید؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;دستهایش را بالا می&amp;zwnj;برد) یک ماهی بینا؟ امیدوارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;روز و روزگاری شما به جنبش فرهنگ انتقادی موج نو متعلق بودید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله، آن&amp;zwnj;وقت&amp;zwnj;ها جوان بودیم، جویا و پویا و پر شر و شور بودیم. اما این را هم بگویم که خیلی خیلی در کارمان جدی بودیم. چنان جدی که امروزگاهی از ماجراجویی آن زمانم خنده ام می&amp;zwnj;گیرد، هر چند که پای قضایایی تراژیک هم درمیان بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شاید اینطور بهتر باشد تا اینکه آدم از خودش قهرمان بسازد&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من از فعالان آن زمان از دانیل کوهن بندیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; - Daniel Cohn-Bendit) &lt;/span&gt;فعال سیاسی آلمانی-فرانسوی که در زمان دانشجویی از رهبران&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;a title=&quot;جنبش دانشجویی-کارگری مه ۱۹۶۸ فرانسه&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C_%D9%85%D9%87_%DB%B1%DB%B9%DB%B6%DB%B8_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;جنبش دانشجویی-کارگری مه &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۶۸&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; فرانسه &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;و به &amp;quot;دنیِ سرخ&amp;quot; معروف بود) در شگفتم. واقعا شگفت آور و غریب است دیدن امروز او به عنوان نماینده سبزها در پارلمان اروپا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; &lt;/span&gt;به خودم می&amp;zwnj;گویم عجیب است که از پا نیفتاده. شاید او هم به من به همین چشم نگاه کند: منی که در هشتاد سالگی اینجا در این شهر کوچک سوئیس دارم روی فیلم تازه ام کار می&amp;zwnj;کنم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چه فیلمی؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روی داستان زوجی کار می&amp;zwnj;کنم که چندان باهم کنار نمی&amp;zwnj;آیند. اما به واسطه یک سگ میانه&amp;zwnj;شان خوب می&amp;zwnj;شود. (پا می&amp;zwnj;شود از پله&amp;zwnj;ها به طبقه بالا می&amp;zwnj;آورد و فیلمنامه&amp;zwnj;ای همراه می&amp;zwnj;آورد) برش دارید، ببینید چه کارش می&amp;zwnj;توانید بکنید. اسمش خداحافظی با زبان است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; &amp;hellip; &lt;/span&gt;خودم هم سگ دارم و بواسطه او با زنم رابطه خوبی دارم. همان طور که ملاحظه می&amp;zwnj;کنید، برای رابطه به تلفن همراه نیاز ندارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zeit.de/2011/41/Interview-Godard&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/03/8087#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87">اکبر فلاح‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2648">سوسیالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7059">فیلم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7060">فیلم سوسیالییسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2613">ژان لوک گدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1535">ژیژک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7057">گدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7058">یونان</category>
 <pubDate>Thu, 03 Nov 2011 22:42:19 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">8087 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>حوزه‌ای بنیادی‌تر، دموکراسی‌ای مهمتر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/08/13/6149</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/08/13/6149&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    چشم‌انداز بسته: چپ سوسیالیستی در جهان معاصر −۴        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمدرفیع محمودیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;347&quot; height=&quot;224&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/democracy1.jpg?1313233864&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;محمدرفیع محمودیان &amp;minus; آنچه سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها و اساساً رادیکال&amp;zwnj;های چپ به طور کلی از توجه بدان فرو مانده&amp;zwnj;اند حوزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اصلی تر و مهمتر زندگی روزمره هستند. توده&amp;zwnj;های مردم روشنفکرانِ علاقه&amp;zwnj;مند به گفت&amp;zwnj;وگو و بحث یا سیاسی&amp;zwnj;کاران شیفتۀ انتخابات و صندوق رأی نیستند. آنها در هر دو فرایند شرکت می&amp;zwnj;جویند ولی نه شیفتگی خاصی بدان دارند و نه مهارت خاصی در ایفای نقش در آنها. حوزۀ فعالیت&amp;zwnj;های اقتصادی نیز برای آنها بیشتر حوزۀ کسب درآمد برای پیشبرد زندگی است تا حوزۀ احساس شور و سرزندگی.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضوع این مقاله وضعیت چپ سوسیالیستی در جهان معاصر است. در آن به وضعیت بحرانی، تنگناهای نظری و دستاردهای چپ پرداخته می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
مقاله در چهار بخش نوشته شده است:&lt;br /&gt;
در بخش اول به بحران چپ پرداخته شد.&lt;br /&gt;
در بخش دوم موفقیت سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها در طرح انگارۀ گسترۀ شکوفایی به صورت دستاورد مهم چپ در چند دهۀ اخیر بررسی می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
بخش سوم مقاله محدودیت نظری سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها یا به طور کلی&amp;zwnj;تر سوسیالیست&amp;zwnj;ها و مارکسیست&amp;zwnj;ها را مورد بحث قرار داد.&lt;br /&gt;
در این بخش، که بخش چهارم و پایانی مقاله است، راهکاری برای برون رفت از موقعیت بحرانی پیشنهاد می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهمتر از این حوزه&amp;zwnj;ها حوزۀ کناکنش&amp;zwnj;های روزمره است. در این حوزه زبان و کنش هدفمند برای رسیدن به تفاهم و هدف&amp;zwnj;های زندگی مهم هستند ولی مهمتر از آن دو احساس و ایجاد شور (برای بودن با یکدیگر و پیشبرد زندگی) است. در خانه و مدرسه، سر کار، در جمع دوستان مهمترین مسئله احساس شور همبودگی، شور کنش جمعی، شور ابراز وجود و شور برخورداری از احترام است. شکی نیست که کار می&amp;zwnj;کنیم تا درآمدی داشته باشیم، به مدرسه و دانشکاه می&amp;zwnj;رویم تا درس بخوانیم و دانش لازم را بیاموزیم و همراه اعضای خانواده خود زندگی می&amp;zwnj;کنیم تا بتوانیم زندگی زیستی خود را پیش بریم. ولی همۀ اینها مسائل بنیادین زندگی هستند و پرداختن بدانها هیچ شور و سرزندگی&amp;zwnj;ای نزد کسی ایجاد نمی&amp;zwnj;کنیم و اگر زندگی بدانها فرو کاسته شوند، تمام هستی بی معنا می&amp;zwnj;شود. در کناکشهای روزمره ما بدنبال چیزی بیشتر از فراهم آوردن امکانات اولیۀ زندگی هستیم. ما در آن عرصه به دنبال شور همبودگی و کنش جمعی هستیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جنبۀ مهم کناکنش&amp;zwnj;های روزمره، چه در عرصۀ گفت&amp;zwnj;وگوهای روزمره و چه در عرصۀ کار جمعی و دیدارهای خصوصی، پویش کارناوالی کنش است. در کناکنش با یکدیگر انسانها به بازی و نمایش توجهی ویژه نشان می&amp;zwnj;دهند و این جنبه&amp;zwnj;ای کارناوالی به کناکنش&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;دهد. به وسیلۀ نشان دادن احترام متقابل، لطف و گفت&amp;zwnj;وگو و حرکات دوستانه، افراد به کناکنش&amp;zwnj;های روزمره خود معنا و ساختار می&amp;zwnj;بخشند. آنها همچنین کوشش می&amp;zwnj;کنند با بازیگوشی، شوخی، خنده و مهمتر از آن تبدیل کناکنش به صحنۀ نمایش زمینۀ را برای بازیگری و در نتیجه کنشگری همه فراهم آوردند. در مجموع، همین جنبه&amp;zwnj;های کارناوالی کناکنش عاملی است که شور کنش و زندگی نزد انسانها می&amp;zwnj;آفریند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای فرد، در حوزۀ کناکنش&amp;zwnj;های روزمره، بیش از انجام کاری معین و رسیدن به تفاهم، نمایشِ خود یا ابراز وجود از اهمیت برخوردار است. هر کس به دنبال آن است که خود را آن گونه که می&amp;zwnj;پسندد به نمایش بگذارد ولی همه نیز می&amp;zwnj;دانند که فقط در صورتی می&amp;zwnj;توانند نمایشی را پیش برند که با روی باز از نمایشِ خودِ دیگران استقبال کنند. این رابطۀ دو جانبه بنیاد دموکراسی نمایشی را رقم می&amp;zwnj;زند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر رو در حوزه&amp;zwnj;های متعارف کناکنش دموکراسی خود به خود بر قرار نمی&amp;zwnj;شود. برخی با استفاده از امکانات و مهارتِ خود به دیگران اجازه ابراز وجود نداده آنها را به تماشاچی نمایش خود فرو می&amp;zwnj;کاهند. دموکراسی در صورتی به شکلی جدی برقرار می&amp;zwnj;شود که همۀ افراد حاضر در کناکنش بتوانند نمایش دلبخواه خود را پیش برند و شور مشارکت در فرایند کناکنش را احساس کنند. برخورداری از امکانات و توانمندی&amp;zwnj;های برابر به همه کمک می&amp;zwnj;کند تا بتوانند برایر و همپا در فرایند نمایش شرکت جویند ولی مهمتر از هر چیز آن است که زمینه برای مشارکت آکنده از شور و شوق آنها فراهم باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها و دیگر گرایش&amp;zwnj;های سوسیالیستی معمولاً این جنبه از دموکراسی را یکسره نادیده گرفته&amp;zwnj;اند. با درکی غیر دموکرتیک و نخبه&amp;zwnj;گرایانه به توده&amp;zwnj;ها همچون شاگردان و تماشاچی&amp;zwnj;های نمایش فعالین و رهبران خود نگریسته&amp;zwnj;اند. به جای پیشبرد کارناوالی کارهای خود، آنها همواره به سازماندهی کارآ و در نتیجه بوروکراتیک افراد پرداخته&amp;zwnj;اند. آنها حتی به کار، خانواده، مدرسه و تفریح انسانها را نیز همچون حوزه&amp;zwnj;های انجام دقیق، هدفمند و مؤثر وظایفی معین نگریسته&amp;zwnj;اند. به همین خاطر سیاست&amp;zwnj;های آنها بیشتر معطوف به سارماندهی هر چه بوروکراتیک&amp;zwnj;تر این عرصه&amp;zwnj;های زندگی بوده است. دموکراسی و سوسیالیسم برای آنها فاقد ارتباط با مشارکت کارگران، شاگردان مدرسه و فرزندان خانواده در فرایند کناکنش و نمایشی است که روزانه در کارخانه، مدرسه و خانه به پیش برده می&amp;zwnj;شود. آنها به جای آنکه عرصه&amp;zwnj;های زندگی را هر چه بیشتر به صحنه&amp;zwnj;های نمایش و گسترۀ وفوران سرزندگی توده&amp;zwnj;ها تبدیل کنند آن عرصه&amp;zwnj;ها را بوروکراتیک و تهی از صحنه&amp;zwnj;های نمایشی ساخته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;جمع&amp;zwnj;بندی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سوسیالیست&amp;zwnj;ها و مارکسیست&amp;zwnj;ها هنوز وفادار به الگوی فکری (یا پارادیم) سوسیالیسمِ کار، کارخانه و مبارزۀ طبقاتی&amp;zwnj; باقی مانده&amp;zwnj;اند. تا حد زیادی به این دلیل، در وضعیتی بحرانی قرار دارند. آرمان&amp;zwnj;هایشان بی اعتبار، ارزشهای مورد باورشان کم ارزش و جایگاهشان در جامعه تضعیف شده است، ولی کمتر دست به کاری برای نجات خود از گرفتاری می&amp;zwnj;زنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها با باور به انگارۀ گسترۀ شکوفایی و تلاش در جهت ایجاد آن تا حدی الگو را کنار گذاشته طرح و بدیلی نو در انداخته&amp;zwnj;اند. آنها بیش از آنکه دلبستۀ سقوط سرمایه&amp;zwnj;داری و استقرار نظمی نو باشند بدنبال تبدیل جامعه به گسترۀ شکوفایی هستند. یک انتقاد جدی به سوسیال دمکرات&amp;zwnj;ها همین عدم رادیکالیسم و عدم دلبستگی به پروژۀ نابودی سرمایه&amp;zwnj;داری بوده است. سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها در زمینۀ ایجاد گسترۀ شکوفایی دستاوردهایی داشته&amp;zwnj;اند ولی به هیچ وجه نتوانسته&amp;zwnj;اند کارکرد سرمایه&amp;zwnj;داری را محدود سازند یا از اقتدار و آن بکاهند. گسترۀ شکوفایی مورد نظر آنها گاه بیشتر به واحه&amp;zwnj;های در صحرای استثمار، ازخودبیگانگی و مصرف&amp;zwnj;زدگی شباهت دارد تا جهانی آرمانی. ولی آنچه سوسیال دموکرات&amp;zwnj;ها را در جبهۀ چپ&amp;zwnj;ها از دیگران متمایز می&amp;zwnj;سازد موفقیتی است که در سۀ زمینۀ جذب افکار عمومی، طرح انگارۀ گسترۀ شکوفایی و متحقق ساختن (نسبی) آرمان&amp;zwnj;های خود به دست آروده&amp;zwnj;اند. در مقایسه، دیگر چپ&amp;zwnj;ها از انتقاد رادیکال نظام سرمایه&amp;zwnj;داری فراتر نرفته&amp;zwnj;اند و هیچ بررسی جدی از وضعیت خود و بدیلی در مقابل نظم موجود ارائه نداده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال انگارۀ گسترۀ شکوفایی سوسیال&amp;zwnj;دموکراسی تا حد زیادی دارای همان محدودیت&amp;zwnj;های کلی درک چپ&amp;zwnj;ها و مارکسیست&amp;zwnj;ها از جامعه و جهان است. آنها هیچ مشخص نمی&amp;zwnj;سازند که چگونه می&amp;zwnj;توان در گسترۀ شکوفایی سرزندگی انسانها را تضمین کرد. آنها اساساً برای سرزندگی اهمیتی خاص قائل نبوده بر آن باورند که دولت و نهادهای سیاسی می&amp;zwnj;توانند بدون هیچ مشکل خاصی گسترۀ شکوفایی را در جامعه مستقر کنند. ولی آنها حتی در این رابطه مشخص نمی&amp;zwnj;سازند چه حوزه&amp;zwnj;ای مهمترین عرصۀ شکوفایی انسانها است و باید در درجۀ اول برای استقرار آن کوشید. گاه به نظر می&amp;zwnj;رسد تمامی حوزه&amp;zwnj;های زندگی دارای اهمیتی یکسان برای آنها هستند و مهمترین مسئله برای آنها بهتر ساختن شرایط کلی زندگی است. سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها حتی در مورد عرصه&amp;zwnj;ای که به خاطر توجه بدان به شهرت و اعتبار رسیده&amp;zwnj;اند یعنی دموکراسی نیز بدیلی در مقابل تنها الگوی موجود آن، دموکراسی لیبرال، ارائه نداده&amp;zwnj;اند. آنها فقط به درکی کم و بیش رادیکال از این الگوی دموکراسی بسنده کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکل اصلی سوسیال&amp;zwnj;دموکراسی و به طور کلی چپ&amp;zwnj;ها آن است که به بنیادی&amp;zwnj;ترین عرصۀ زندگی انسان&amp;zwnj;ها، عرصۀ کناکنش&amp;zwnj;های روزمره، توجهی ندارند. سرزندگی انسان ریشه از فرایند نمایشی و کارناوالی کناکنش&amp;zwnj;های روزمره می&amp;zwnj;گیرد. هر چه انسان فعالتر در این کناکنش&amp;zwnj;ها شرکت جوید به همان اندازه پرشورتر کنش&amp;zwnj;ها و زندگی خود را پیش می&amp;zwnj;برد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دموکراسی اینجا دارای نقشی مهم است. در بسیاری از کناکنش&amp;zwnj;های مرتبط با کار و مدرسه، امور خانوادگی و روابط اجتماعی افراد معینی به اتکای قدرت و امکانات خود تصمیم&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;گیرند که دیگران را به تماشاچی محض نمایش خود فرو می&amp;zwnj;کاهند. راهکار مبارزه با چنین لختی و ایستایی استقرار دموکراسی نمایشی است. در رابطه&amp;zwnj;ها امکانات باید بازتوزیع شوند، هنجارهای کناکنش مورد بازاندیشی و بازسازی قرار گیرند و زمینۀ حضور سرزندۀ همه در فرایند کناکنش فراهم آید. مشکل سوسیالیست&amp;zwnj;ها این است که به این شور (یا شکل از سرزندگی)، به این حوزه از زندگی و این الگوی دموکراسی کمتر توجه نشان داده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پایان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های&amp;zwnj;پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/07/24/5672&quot;&gt;چپ دربحران&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/07/31/5861&quot;&gt;موفقیت چپ: گسترۀ شکوفایی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/08/08/6030&quot;&gt;&lt;span&gt;محدودیت نظری: درک محدود از سرزندگی، شکوفایی و دموکراسی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله&amp;zwnj;های مرتبط در &amp;quot;اندیشه زمانه&amp;quot;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../content/%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%DA%86%D9%BE-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%E2%88%92-%DA%AF%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AB%DB%8C%D9%82&quot;&gt;مسئله&amp;zwnj;ی چپ در ایران و جهان &amp;minus; گفت&amp;zwnj;وگو با شیدان وثیق&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/05/09/3859&quot;&gt;عبدی کلانتری: میرشمس&amp;zwnj;الدین ادیب&amp;zwnj;سلطانی و مسئلۀ چپ&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/08/13/6149#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2695">سرمایه‌داری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2648">سوسیالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4487">سوسیال‌دموکراسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4489">طبقه متوسط</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4488">طبقه کارگر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2646">مارکسیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2274">محمدرفیع محمودیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2644">چپ</category>
 <pubDate>Sat, 13 Aug 2011 11:09:32 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">6149 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>محدودیت نظری: درک محدود از سرزندگی، شکوفایی و دموکراسی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/08/08/6030</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/08/08/6030&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    چشم‌انداز بسته: چپ سوسیالیستی در جهان معاصر −۳        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمدرفیع محمودیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;464&quot; height=&quot;300&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ed_rose_socialism.jpg?1312756408&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;محمدرفیع محمودیان &amp;ndash; در درک ارسطو از شکوفایی سرزندگی دارای اهمیتی خاص است، ولی در دوران مدرن سرزندگی از یکسو اهمیت مقوله&amp;zwnj;هایی مانند کوشندگی و آزادی فردی را ندارد و از سوی دیگر درکی محدود از آن بر اذهان حاکم است. سرزندگی امروز بیشتر به معنای تلاش خودانگیخته برای رسیدن به اهدافی معین و قابل دستیابی است. به این دلیل کوشندگی مداوم، آزادی انتخاب و رهایی از قید و بند برای متححق ساختن تصمیم&amp;zwnj;های خود مهمتر از آن به شمار می&amp;zwnj;آیند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این درک از سرزندگی تا حد زیادی به باور سوسیالیست&amp;zwnj;ها نیز راه پیدا کرده است. آنها در نگرش خود به شکوفایی اهمیتی برای سرزندگی قائل نبوده بلکه آن را همچون مقوله&amp;zwnj;ای حاشیه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;بینند. شکوفایی برای آنها برخورداری از توانمندی، امکانات و مهارت برای گزینش و دنبال کردن هدفهایی معین و احساس خشنودی و شادی از تلاشهای خود است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضوع این مقاله وضعیت چپ سوسیالیستی در جهان معاصر است. در آن به وضعیت بحرانی، تنگناهای نظری و دستاردهای چپ پرداخته می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
مقاله در چهار بخش نوشته شده است:&lt;br /&gt;
در بخش اول به بحران چپ پرداخته شد.&lt;br /&gt;
در بخش دوم موفقیت سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها در طرح انگارۀ گسترۀ شکوفایی به صورت دستاورد مهم چپ در چند دهۀ اخیر بررسی شد.&lt;br /&gt;
بخش سوم مقاله، محدودیت نظری سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها یا به طور کلی&amp;zwnj;تر سوسیالیست&amp;zwnj;ها و مارکسیست&amp;zwnj;ها را مورد بحث قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;br /&gt;
در بخش چهارم و پایانی مقاله راهکاری برای برون رفت از موقعیت بحرانی پیشنهاد می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در درکی برخاسته از فلسفۀ ارسطویی سرزندگی به معنای خود امر برخورداری از توانمندی، شور و ذوق است. مهم اینجا نه استفاده از آنها برای رسیدن به هدفهایی معین بلکه برخورداری از آنها است. به این خاطر قرار است سرزندگی تمامی گسترۀ و درازای زندگی را در بر گیرد. سرزنده کسی است که فعالیتها و زندگی خود را با شوق و ذوق پیش می&amp;zwnj;برد. در این پسزمینه شکوفایی نیز معنایی خاص پیدا می&amp;zwnj;کند. شکوفایی دیگر به جای آنکه برخوداری از دستاوردهایی معین، توانمندی، امکانات و مهارت باشد برخورداری از وضعیتی است که اجازه می&amp;zwnj;دهد تا انسان بتواند با شوق و ذوق توانمندی&amp;zwnj;های خود را بپروراند و زندگی کند. در درک ارسطویی شکوفایی بدون سرزندگی قابل دستیابی نیست. انسانی که سرزنده نیست دارای شور و ذوق نیست و کمتر می&amp;zwnj;تواند شاد و کوشا زندگی کند. در مقایسه در درک مدرن از شکوفایی این استنباط وجود دارد که در صورتیکه امکانات و فرصتهای کافی در اختیار انسانها قرار گیرد زمینه برای شکوفایی آنها فراهم شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسیالیست&amp;zwnj;ها به شرایط فراهم آمدن زمینۀ شکوفایی توجه نشان داده&amp;zwnj;اند ولی هیچ به شرایط فراهم آمدن سرزندگی نپرداخته&amp;zwnj;اند. برخورداری همگان از فرصت&amp;zwnj;های آموزشی و درمانی، برابری در برخورداری از حد معینی از رفاه و بهینه ساختن شرایط کار، همه، حرکت در زمینۀ فراهم آوردن شرایط شکوفایی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این توجه و حرکت یک جانبه باعث شده تا سرچشمه&amp;zwnj;های سرزندگی خشک شوند. حرکت نظام&amp;zwnj;مند و نهادی در مورد ایجاد زمینۀ شکوفایی لختی و ایستایی توده&amp;zwnj;ها را در زمینۀ احساس و بروز سرزندگی پدید آورده است. از آنجا که دولت و نهادهای گوناگون اجتماعی و سیاسی ِ آن وظیفۀ بهنیه ساختن شرایط زندگی زا بعهده گرفته&amp;zwnj;اند، توده&amp;zwnj;ها احساس می&amp;zwnj;کنند که آنها دیگر لازم نیست هیچ کار خاصی انجام دهند و مسئولیتی را بعده گیرند. بعلاه هر گاه نیز که بخواهد خودانگیخته و سرزنده کاری انجام دهند با مقاومت دستگا&amp;zwnj;ه&amp;zwnj; بوروکراتیک دولتی روبرو می&amp;zwnj;شوند. سوسیالیست&amp;zwnj;ها کمتر به این جنبۀ مشکل ایجاد شده به وسیلۀ برنامه&amp;zwnj;هایشان پرداخته&amp;zwnj;اند. آنها بیشتر اوقات در حالیکه لیبرال&amp;zwnj;ها و نئولیبرال&amp;zwnj;ها توجه همگان را به پیامدهای منفی سیاستهای رفاهی جلب کرده&amp;zwnj;اند و بدانوسیلۀ خود را مدافع سرزندگی (البته از نوع محدود متمرکز بر بازار آزاد) معرفی کرده&amp;zwnj;اند سکوت اختیار کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;عرصۀ اصلی شکوفایی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سوسیالیست&amp;zwnj;ها جامعه را با تمام گستردگی و پیچیدگی خود عرصۀ شکوفایی شهروندان می&amp;zwnj;دانند. به این خاطر آنها برنامه&amp;zwnj;ای گوناگونی برای توانمند ساختن توده&amp;zwnj;ها در عرصه&amp;zwnj;های گوناگونی، از اقتصاد و سیاست گرفته تا فرهنگ، تفریح و روابط اجتماعی دارند. در عرصۀ اقتصادی افزایش واقعی دستمزدها و بهینه ساختن شرایط کار تا مرز مهار یکسرۀ سرمایه&amp;zwnj;داری در دستور کار آنها قرار دارد. هر چند آنها به خواست نابودی سرمایه&amp;zwnj;داری به دیدۀ ظن و دلواپسی می&amp;zwnj;نگرند ولی شیفتگی خاصی نیز به ساز و کارهای بازار آزاد نشان نمی&amp;zwnj;دهند. خواست اصلی آنها کاستن از نابرابری&amp;zwnj;ها، افزایش رفاه توده&amp;zwnj;های محروم، رها و توامند ساختن توده&amp;zwnj;ها در پیشبرد فعالیت&amp;zwnj;ها (یا مبارزۀ) سیاسی و اجتماعی خود برای بهرمند شده از یک زندگی بهتر است. در عرصۀ سیاست، هدف افزایش میزان مشارکت توده&amp;zwnj;ها در ساز و کارهای دموکراسی لیبرال است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای دستیابی به این هدف، سوسیالیست&amp;zwnj;ها از یک سو پویایی حوزۀ عمومی را مهم می&amp;zwnj;دانند تا توده&amp;zwnj;ها بتوانند با شرکت در مباحت درک و دانشی هر چه دقیقتر از مسائل به دست آورند و از سوی دیگر مشارکت در فرایند انتخابات، از فعالیتهای حزبی و سندیکائی گرفته تا شرکت در فرایند رأی&amp;zwnj;گیری را مهم می&amp;zwnj;شمرند. در عرصۀ فرهنگی، سوسیالیست&amp;zwnj;ها آموزش عمومی توده&amp;zwnj;ها، برخورداری همگان از امکانات آموزشی و خارج ساختن توان آفرینندگی و ذوق فرهنگی را از انحصار نخبگان را مهم می&amp;zwnj;دانند. در زمینه&amp;zwnj;های دیگر زندگی اجتماعی همچون بهداشت عمومی، درمان، تفریح نیز سوسیلیست&amp;zwnj;ها دارای برنامه برای شکوفا ساختن زندگی اجتماعی هستند.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکل اما آن است که سوسیالیست&amp;zwnj;ها هیچ مشخص نمی&amp;zwnj;سازند کدامین حوزه از اهمیت بیشتری نسبت به دیگر حوزه&amp;zwnj;ها برخوردار است و شکوفایی شور و توانمندی در چه حوزه&amp;zwnj;ای باعث سرزنده شدن افراد در دیگر حوزه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود. متأثر از مارکس، سوسیالیست&amp;zwnj;ها همواره اهمیت خاصی برای اقتصاد قائل بوده&amp;zwnj;اند، ولی کاملاً مشخص است که حوزۀ اقتصاد امروز از اهمیتی خاص در زمینۀ سرزندگی و شکوفا ساختن زندگی برخوردار نیست. اقتصاد در نظام سرمایه&amp;zwnj;داری ساختار جامعه را سامان می&amp;zwnj;دهد ولی بهبودی وضعیت اقتصادی توده&amp;zwnj;ها، هر چند باعث رهایی آنها از دغدغه&amp;zwnj;های معیشتی و قید و بند کار و زحمت می&amp;zwnj;شود، کمتر شکوفایی زندگی آنها را در بر دارد. بنوعی، هر چه از درگیری و میزان مشارکت مردم در حوزۀ زندگی اقتصادی کاسته شود امکان درگیری و مشارکت بیشتر آنها در حوزه&amp;zwnj;های دیگر فراهم می&amp;zwnj;آید. به این خاطر درگیر ساختن هر چه بیشتر توده&amp;zwnj;ها و شکوفاتر آن حوزه پیامدی منفی و بازدارنده و نه مثبت و توامندساز دارد.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از دهۀ شصت و جنبش&amp;zwnj;های قدرتمند سیاسی و اجتماعی آن دهه، حوزۀ سیاست اهمیتی خاص پیدا کرده است. درک قدیمی سوسیالیست&amp;zwnj;ها و مارکسیست&amp;zwnj;ها آن بود که سرنوشت نهایی جامعه و ساختار اجتماعی در این حوزه تعیین می&amp;zwnj;شود؛ ولی آنها درک تنگ و بسته&amp;zwnj;ای از سیاست داشتند. آنها عرصۀ سیاست را بیشتر بسان عرصۀ مبارزۀ طبقاتی، عرصۀ مبارزه برای تسلط بر دستگاه دولت و استفاده از آن دستگاه برای تغییر ساختار جامعه می&amp;zwnj;دیدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از دهۀ شصت این درک سیاست مورد نقدی جدی قرار گرفته و جای خود را به درکی متفاوت، بازتر و دربرگیرنده&amp;zwnj;تر داده است. سیاست امروز برای کسانی که خواهان تغییر در نظم حاکم هستند عرصۀ کنش هدفمند و آگاهانۀ معطوف به تأثیر گذاری بر دیگران است. هر کنشی که بمنظور تغییر یا مستحکم&amp;zwnj;تر ساختن باور و درک دیگری از امور انجام شود کنشی سیاست است. این کنش هم می&amp;zwnj;تواند در خانه و جمع دوستان رخ دهد و هم در محیط کار و در عرصۀ گستردۀ جامعه. فمینیستها در این مورد به همه کمک کرده&amp;zwnj;اند تا به طور شفاف ببینند که آنچه در حوزۀ کاملاً خصوصی زندگی رخ می&amp;zwnj;دهد امری سیاسی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این&amp;zwnj;همه، سوسیالیست&amp;zwnj;ها، شاید بیشتر به خاطر باور به درکی قدیمی، سیاست را حوزۀ کارکرد دموکراسی لیبرال می&amp;zwnj;دانند. مسئلۀ اصلی آنها هنوز بسیج نیرو برای در دست گرفتن فرمان ماشین دولتی و اجرای برنامه&amp;zwnj;های مورد نظر خود است. سیاست برای آنها هنوز سیاست حزبی، فرایند انتخابات و صندوق رأی است. گاه نیز که خواسته&amp;zwnj;اند دست به نوآوری زنند به مقولۀ حوزۀ عمومی و تأثیر&amp;zwnj;گذاری بر افکار عمومی توجه نشان داده&amp;zwnj;اند. حوزۀ عمومی برای آنها بمعنای شرکت فعال در بحثهای عمومی بمنظور سمت و سوی دادن به باورها و نظام ارزشگذاری توده&amp;zwnj;ها است. سیاست بمعنای عام آن، تأثیرگذاری بر باورها و آراء و بینش انسان&amp;zwnj;ها، در گسترۀ زندگی روزمره، در حوزه&amp;zwnj;های متعارف روزمره هیچگاه از اهمیت خاصی برای آنها برخوردار نبوده است. در این گستره حضور آنها بهیچوجه چشمگیر نبوده است. باور به پیشرفت، نوسازی و تحولات کلان اجتماعی و سیاسی آنها را از توجه جدی به مسائل و مشکلات روزمره انسانها و نگرش بدانها بسان مسائلی مهم باز داشته است. دغدۀ معاش و کار شاید نه، ولی دلهرۀ گرفتار آمدن در چنبرۀ تنهایی، انزوا نابهنجاری اجتماعی و روانی برای آنها اموری سطحی و غیر سیاسی بوده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مجموع، سوسیالیست&amp;zwnj;ها و حتی مارکسیست&amp;zwnj;ها هیچ مشخص نساخته&amp;zwnj;اند کدامین حوزۀ زندگی اجتماعی مهمترین حوزه از نظر ایجاد زمینۀ کلی شکوفایی شهروندان است. تلاش و سرمایه&amp;zwnj;گذاری آنها کم و بیش به یکسان در تمامی حوزه&amp;zwnj;های زندگی اجتماعی رخ می&amp;zwnj;دهد و این از بازدهی تلاش&amp;zwnj;های آنها کاسته است. برخی اوقات به نظر می&amp;zwnj;رسد در دیدگاه آنها نظام کمک هزینۀ اقتصادی از همان اهمیت بهبودی شرایط کار برای اعضاء طبقۀ متوسط برخوردار است و باید به همان اندازه برای آموزش سیاسی شهروندان اهمیت قائل بود که برای آموزش پیش&amp;zwnj;دبستانی کودکان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها به طور معمول متهم هستند که نمی&amp;zwnj;خواهند تحولی جدی در نظم حاکم، نظام سرمایه&amp;zwnj;داری، ایجاد کنند و بیشتر بدنبال تغییراتی سطحی برای بازسازی سیما و نجات نظم حاکم هستند. سوسیالیست&amp;zwnj;های رادیکالتر و مارکسیستها نیز بدان متهم می&amp;zwnj;شوند که خواهان تغییراتی هستند که در خوانایی و سازگاری با خواست عمومی توده&amp;zwnj;های شهروند قرار ندارد. در هر دو مورد مشکل بیشتر آن است که هیچ معلوم نیست سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها و سوسیالیست&amp;zwnj;های رادیکال چه هدفی را مهمترین هدف می&amp;zwnj;دانند و تا به چه حد حاضرند برای متحقق ساختن آن به بسیج نیرو و افکار عمومی بپردازند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;درک از دموکراسی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها کوشیده&amp;zwnj;اند بر یکی از بزرگترین مشکلات چپ جهانی، بی&amp;zwnj;توجهی به دموکراسی، فائق آیند. شهرت آنها و نفوذشان در افکار عمومی تا حدی به خاطر آن مسئله است که آنها برای خواست عمومی اهمیت قائل هستند و به کارکرد الگوی اصلی کارکرد دموکراسی در جهان معاصر، دموکراسی لیبرال، وفاداری نشان داده&amp;zwnj;اند. با اینهمه آنها خود هیچ الگوی معینی از دموکراسی را بعنوان الگوی خاص خود معرفی نکرده&amp;zwnj;اند، بلکه بیشتر خود را به وسیلۀ تأکید بر مشارکت همگانی در امر تصمیم&amp;zwnj;گیری و ادارۀ امور جمعی از دیگران متمایز ساخته&amp;zwnj;اند. به هر رو، این تأکید بسیاری از اوقات در حد یک شعار و بند یک برنامه باقی مانده و کمتر برنامۀ عملی برای متحقق ساختن آن طرح شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسیالیست&amp;zwnj;های رادیکال و مارکسیستها در این مورد تا حدی دارای عملکرد حتی ضعیفتری بوده&amp;zwnj;اند. آنها بعد از انقلاب اکتبر و توجه ویژه&amp;zwnj;ای که مارکسیستهای روسی به شوراهای کارگری-دهقانی نشان دادند، هیچ حرف جدیدی در مورد دموکراسی نزده&amp;zwnj;اند. آنها اکنون بیشتر منتقد دموکراسی لیبرال هستند تا طراح و مبلغ الگوی خاص و جدیدی از دموکراسی. آنها از دموکراسی توده&amp;zwnj;ای و و دخالت مستقیم توده&amp;zwnj;های کارکر در فرایند زندگی اجتماعی خود سخن می&amp;zwnj;گویند ولی هیچ طرح مشخصی در این باره ندارند. به خاطر این ابهام آنها همواره متهم به نا دموکرات بودن و حتی دشمنی با دموکراسی شده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید تا حدی به این خاطر، دموکراسی لیبرال تنها الگوی مطرح دموکراسی در جهان معاصر است. مفهموم دموکراسی امروز مترادف با انتخابات ادواری و مجلس نمایندگان است. کارکرد این الگو از دموکراسی بیشتر در گرو فعالیت احزاب، رسانه&amp;zwnj;های همگانی، نخبگان و نهادهای صوری قدرت قرار دارد تا فعالیت خود توده&amp;zwnj;ها. توده&amp;zwnj;ها بیشتر نقش نیروهای پشتیبان را بعهده دارند. سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها و سوسیالیست&amp;zwnj;های رادیکالتر خود از این لختی توده&amp;zwnj;ها ضربه&amp;zwnj;های جدی خورده&amp;zwnj;اند. درست آن هنگام که آنها به حضور جدی توده&amp;zwnj;ها در صحنۀ سیاست برای عملی ساختن برنامه&amp;zwnj;های خود نیاز دارند ایشان را در صحنه نمی&amp;zwnj;یابند. دموکراسی لیبرال در عمل بسان بهترین ابزار برای تضمین بقای نظم حاکم کار می&amp;zwnj;کند. این دموکراسی بنوعی قدرت قدرتمداران را با حلب پشتبانی توده&amp;zwnj;ها بازسازی می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دموکراسی لیبرال تا حد زیادی اقتدار خود را نه به خاطر کارآیی و جذابیت خاص خود که به خاطر عدم حضور بدیلی جدی حفظ کرده است. ضعف و محدودیت آن بر کمتر کسی پوشیده است ولی هیچ کس بدیلی جدی در مقابل آن نمی&amp;zwnj;شناسد. از پرشور و سرزنده&amp;zwnj;تر ساختن آن یا حتی نابودی آن به وسیلۀ استقرار دموکراسی مستقیم سخن گفته می&amp;zwnj;شود ولی مشکل آن است که هیچ بدیل معینی برای آن ازائه نمی&amp;zwnj;شود. انگارۀ دموکراسی مستقیم امروز بیشتر فقط در حد حرف و باوری مجرد وجود دارد و معلوم نیست که چگونه در جهان پیچیدۀ امروز که شهروندان کمتر وقت و توان درگیر شدن با مسائل اجتماعی دارند چگونه می&amp;zwnj;تواند بتحقق بپیوندد. پر شور و سرزنده&amp;zwnj;تر ساختن دموکراسی لیبرال نیز امری کم و بیش نا ممکن از آب در آمده است. با هر چه بوروکراتیک&amp;zwnj;تر شدن ساختار سیاست، فدرتمندتر شدن رسانه&amp;zwnj;های همگانی و احزابی که بیش از پیش ایدئولوژی زدایی شده&amp;zwnj;اند و بدنبال شکار آراء توده&amp;zwnj;ها هستند، دیگر زمینه&amp;zwnj;ای برای پرشورتر و سرزنده&amp;zwnj;تر شدن دموکراسی لیبرال نمانده است. نخبگان سیاسی، احزاب و نهادهای برگزار کنندۀ انتخابات یاد گرفته&amp;zwnj;اند چگونه بگاه انتخابات آن میزان معینی از شوق و نیرو که برای انجام یک انتخابات دموکراتیک ضروری است به صحنه بیاورند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امروز دیگر مشخص است که برای بازسازی دموکراسی و شکوفا ساختن آن نیازی به طرح الگویی جدید از آن است؛ الگویی که نوعی متفاوت ولی همزمان پر شور از مشارکت همگانی را ممکن سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این زمینه سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها و سوسیالیست&amp;zwnj;های رادیکال باید فعال باشند ولی هیچ نشانی از حرکتی تأثیرگذار از سوی آنها بچشم نمی&amp;zwnj;خورد. آخرین حرکت در این زمینه نه از سوی آنها که از سوی لیبرال&amp;zwnj;های رادیکال بوقوع پیوسته است. کسانی مانند هابرماس، کوهن و بن حبیب الگوی دموکراسی رایزنی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;deliberative democracy&lt;/span&gt;) مفهوم اتخاذ تصمیمها در فرایند گفتگو، تبادل نظر و اقناع یکدیگر را مطرح ساخته&amp;zwnj;اند. این الگو امروز همه جا موضوع بحث و بررسی است. شاید رادیکالها این الگو را نیز آخرین تلاش نظم حاکم برای سرگرم ساختن توده&amp;zwnj;ها بدانند ولی همین الگو عرصۀ جدیدی، یعنی گفتگو و بحث، را برای کارکرد دموکراسی گشوده است. پیش از این گفتگو و بحث، عرصۀ سخنوری و حرافی دانسته می&amp;zwnj;شد، عرصه&amp;zwnj;ای که در آن نشان از عمل و تعقل نبود. سیاست و دموکراسی نیر حوزه&amp;zwnj;های عمل، حوزه&amp;zwnj;های کنش هدفمند و نه حرافی و سخنورزی بشمار می&amp;zwnj;آمد. ولی امروز بیشتر به خاطر آنچه فلسفۀ مدرن و در تداوم آن مدافعین دموکراسی رایزنی طرح ساخته&amp;zwnj;اند گفتگو و بحث یکی از مهمترین حوزه&amp;zwnj;های کارکرد دموکراسی و سیاسی قلمداد می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های&amp;zwnj;پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/07/24/5672&quot;&gt;چپ دربحران&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/07/31/5861&quot;&gt;موفقیت چپ: گسترۀ شکوفایی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله&amp;zwnj;های مرتبط در &amp;quot;اندیشه زمانه&amp;quot;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../content/%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%DA%86%D9%BE-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%E2%88%92-%DA%AF%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AB%DB%8C%D9%82&quot;&gt;مسئله&amp;zwnj;ی چپ در ایران و جهان &amp;minus; گفت&amp;zwnj;وگو با شیدان وثیق&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/05/09/3859&quot;&gt;عبدی کلانتری: میرشمس&amp;zwnj;الدین ادیب&amp;zwnj;سلطانی و مسئلۀ چپ&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/08/08/6030#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2695">سرمایه‌داری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2648">سوسیالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4487">سوسیال‌دموکراسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4489">طبقه متوسط</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4488">طبقه کارگر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2646">مارکسیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2274">محمدرفیع محمودیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2644">چپ</category>
 <pubDate>Sun, 07 Aug 2011 22:33:31 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">6030 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>موفقیت چپ: گسترۀ شکوفایی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/31/5861</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/31/5861&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    چشم‌انداز بسته: چپ سوسیالیستی در جهان معاصر −۲        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمدرفیع محمودیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/red_flags.jpg?1312325040&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;محمدرفیع محمودیان&lt;b&gt; &amp;minus; &lt;/b&gt;پروندۀ چپ&amp;zwnj;ها فقط کارنامۀ شکست و بحران نیست. در کارنامۀ آنها دستاورد و اعتبار نیز به چشم می&amp;zwnj;خورد. سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها در دهه&amp;zwnj;های اخیر در یک زمینۀ مهم اجتماعی و سیاسی دستاوردهای مشخصی داشته&amp;zwnj;اند. احزاب نئولیبرال با فرا گیری از آنها ولی محدود ساختن خود به یک حوزۀ معین، حوزۀ اقتصاد، توانسته&amp;zwnj;اند موفقیتی شگرف در پهنۀ سیاست به دست آورند. ولی نه خود سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها و نه سوسیالیست&amp;zwnj;ها و مارکسیستها از این موفقیت درس چندانی گرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضوع این مقاله وضعیت چپ سوسیالیستی در جهان معاصر است. در آن به وضعیت بحرانی، تنگناهای نظری و دستاردهای چپ پرداخته می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
مقاله در چهار بخش نوشته شده است:&lt;br /&gt;
در بخش اول به بحران چپ پرداخته شد.&lt;br /&gt;
در بخش دوم موفقیت سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها در طرح انگارۀ گسترۀ شکوفایی به صورت دستاورد مهم چپ در چند دهۀ اخیر بررسی می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
بخش سوم مقاله محدودیت نظری سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها یا به طور کلی&amp;zwnj;تر سوسیالیست&amp;zwnj;ها و مارکسیست&amp;zwnj;ها را مورد بحث قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;br /&gt;
در بخش چهارم و پایانی مقاله راهکاری برای برون رفت از موقعیت بحرانی پیشنهاد می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها در مورد طرح انگارۀ گسترۀ شکوفایی و تلاش در زمینۀ ایجاد آن بسیار موفق بوده&amp;zwnj;اند. گسترۀ شکوفایی بمعنای تبدیل جامعه به عرصۀ شکوفایی توانمندی&amp;zwnj;های همۀ اعضای آن است. سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها کوشیده&amp;zwnj;اند با استقرار آزادی و برابری در جامعه امکان آن را برای انسانها فراهم آورند که بتوانند ذوق، شور و توان خود را شکوفا سازند. سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها در این زمینه چندان موفق نبوده&amp;zwnj;اند و گاه نیز پشتکاری جدی نداشته&amp;zwnj;اند ولی وفاداری خاصی به انگارۀ گسترۀ شکوفایی و امکانپذیری آن نشان داده&amp;zwnj;اند. این امر آنها را از دیگر گروه&amp;zwnj;های سیاسی متمایز ساخته و تا حد زیادی حضور آنها را در عرصۀ سیاست تضمین کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;گسترۀ شکوفایی &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مفهوم گسترۀ شکوفایی ما را به اندیشۀ ارسطو و افلاطون ارجاع می&amp;zwnj;دهد، ولی سوسیالیست&amp;zwnj;ها آن را در چارچوب زندگی مدرن فهمیده&amp;zwnj;اند. اینجا یک نکته را باید مشخص ساخت. سوسیالیست&amp;zwnj;ها بیش از آن که خود بدان اذعان دارند متأثر از افلاطون و ارسطو بوده&amp;zwnj;اند. جذابیت اندیشه&amp;zwnj;های ارسطو برای مارکس، حملات پوپر به مارکسیستها و سوسیالیست&amp;zwnj;ها به بهانۀ باور به اصول فکری افلاطون و در دوران معاصر بازگشت بادیو به انگارۀ مـثال و کمونیسم افلاطون، همگی، این تأثیر را به خوبی نشان می&amp;zwnj;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصل قضیه آن است که سوسیالیست&amp;zwnj;ها شیفتگی بیشتری به جامعۀ یونان بوستان، با به&amp;zwnj;هم&amp;zwnj;پیوستگی، سرزندگی شهروندان و آفرینندگی خود دارند تا به جامعۀ مدرن از هم گسسته و دارای ساختاری پایگانی و خفقان آور. سوسیالیست&amp;zwnj;ها همواره خواهان تحول جامعۀ مدرن با پویایی خاص خود به جامعه&amp;zwnj;ای به&amp;zwnj;هم&amp;zwnj;پیوسته با شهروندان برابر بوده&amp;zwnj;اند. اگر انگارۀ جامعه متشکل از افراد مجزا و رقیب یکدیگر زادۀ شرایط مدرن و شکوفایی سرمایه&amp;zwnj;داری است، انگارۀ اجتماع به&amp;zwnj;هم&amp;zwnj;پیوسته نمود آرمانی نمود خود را در جامعۀ یونانی و تفکرات افلاطون و ارسطو یافته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما گسترۀ شکوفایی چیست و کنشگران آن کیستند؟ شکوفایی در درک ارسطو متشکل از مجموعه&amp;zwnj;ای از خوبی&amp;zwnj;ها (یا خوشیهایی) مانند دانش، سلامتی و دوستی و فضیلتهای مانند خویشتن&amp;zwnj;داری و شجاعت است. شکوفایی به معنای در اختیار داشتن و استفاده از امکانات و خوشی&amp;zwnj;ها نیست بلکه به معنای در دست گرفتن فرمان زندگی برای پروراندن فضیلتهایی است که انسان را قادر می&amp;zwnj;سازد تا زندگی خوب و خوشی را برای خود تدارک ببیند. با این حال شکوفایی اشاره به وضعیتی معین و به دست آمده ندارد. شکوفایی شیوه&amp;zwnj;ای از زندگی مبتنی بر فعالیت معینی است. این فعالیت به انسان اجازه می&amp;zwnj;دهند تا استعدادها و توانائی&amp;zwnj;هایی خود را فعلیت ببخشد. به باور ارسطو این فعالیت همچنین غایت طبیعی زندگی انسان، کوشندگی و سرزندگی، هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسیالیست&amp;zwnj;ها همچون ارسطو انسان را موجودی متمایل به شکوفا ساختن خود می&amp;zwnj;دانند و بر آن&amp;zwnj;اند که وظیفۀ جامعه و در رأس آن دولت آن است که امکان آن را برای تمامی شهروندان فراهم آورند. هدف اصلی را سوسیالیست&amp;zwnj;ها برقرای وضعیتی نمی&amp;zwnj;دانند که در آن شهروندان به زندگی خوبی (یا زندگی سرشار از یا خوشی&amp;zwnj;ها) رسیده باشند. رسیدن به چنین وضعیتی را آنها کم وبیش نا ممکن می&amp;zwnj;دانند. آنها هدف اصلی را ایجاد شرایطی می&amp;zwnj;دانند که به افراد اجازه دهد آن گونه که خود می&amp;zwnj;خواهند با کوشندگی و سرزندگی اهداف معینی را متحقق سازند. قرار است چنین شرایطی به وسیلۀ دسترسی همگانی به امکانات برابر آموزشی و درمانی و سطح معینی از رفاه ممکن شود. در این رابطه سوسیالیست&amp;zwnj;ها درکی متأثر از افلاطون از عدالت دارند. عدالت برای آنها امری است که هر چند باید به گونه&amp;zwnj;ای ساختاری به وسیلۀ نهادهایی معین ایجاد شود ولی باید در سازگاری یا یگانگی با وجود و طبیعت انسانها برساخته شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وفادار به آموزه&amp;zwnj;های روشنگری، سوسیالیست&amp;zwnj;ها انسانها را بر خلاف افلاطون نه دارای وجودهایی متفاوت از یکدیگر که دارای وجودی یگانه می&amp;zwnj;دانند. به باور آنها انسانها همگی خواهان شکوفا ساختن توانمندی&amp;zwnj;های خود و بهره&amp;zwnj; جستن از بییشترین امکانات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هستند. نیروی برقرار کنندۀ عدالت نه طبقه یا گروهی خاص که دولت و خود مردم هستند. دموکراسی مشارکتی در این رابطه از اهمیتی خاص برخوردار است. در دیدگاه سوسیالیست&amp;zwnj;ها، دموکراسی مشارکتی نه فقط امکان چیره گشتن توده&amp;zwnj;ها را بر دولت و تبدیل آن را به اهرم ایجاد عدالت فراهم می&amp;zwnj;آورد بلکه اجازه می&amp;zwnj;دهد که توده&amp;zwnj;ها خود در ساز و کار ایجاد عدالت نقشی مهم ایفا کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;محدودیت نظری سوسیالیست&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اندیشۀ ایجاد گسترۀ شکوفایی مهمترین دستاورد سوسیالیست&amp;zwnj;ها به طور کلی و سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها به طور خاص در عرصۀ سیاست مدرن است. این اندیشه&amp;zwnj;ای است که هیچ کس در مورد اهمیت آن برخوردی انتقادی ندارد. بزرگ&amp;zwnj;ترین و رادیکال&amp;zwnj;ترین منتقدان سوسیالیست&amp;zwnj;ها، یعنی نئولیبرال&amp;zwnj;ها اساساً به اتکای آن توانسته&amp;zwnj;اند خود را به یکی از بزرگ&amp;zwnj;ترین بدیلهای سیاسی عصر تبدیل کنند. نئولیبرال&amp;zwnj;ها شکوفایی انسان را امری به طور عمده محدود به زندگی اقتصادی می&amp;zwnj;دانند. در دیدگاه آنها، پویایی و سرزندگی انسان در دوران مدرن بیش از هر عرصۀ دیگری در حوزۀ فعالیت&amp;zwnj;های اقتصادی ممکن است. به باور آنها جامعۀ چند پاره، گونه&amp;zwnj;گون شده و اتمیزۀ مدرن عرصۀ مناسبی برای پویایی و سرزندگی است. در این عرصه انسان فقط می&amp;zwnj;تواند به روابط صمیمی ِ دوستی و خانوادگی اتکا کند. در عرصۀ زندگی افتصادی اما هر نوع فعالیتی ممکن است و چون کوشش انسان به گونه&amp;zwnj;ای سریع با پاداش (محسوس) روبرو می&amp;zwnj;شود، از انگیزه&amp;zwnj;ای قوی برای فعالیت برخوردار است. با همین نظریۀ سادۀ گاه مبتذل، نئولیبرال&amp;zwnj;ها توانسته&amp;zwnj;اند تبدیل به یکی از بدیل&amp;zwnj;های اصلی صحنۀ سیاست در دوران مدرن شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; محدودیت نظری سوسیالیست&amp;zwnj;ها در مورد گسترۀ شکوفایی خود را به خوبی در مقایسه با باور نئولیبرال&amp;zwnj;ها نشان می&amp;zwnj;دهد. سوسیالیست&amp;zwnj;ها در مورد انگیزۀ انسانها دارای هیچ درک معین و نظریه&amp;zwnj;ای نیستند. ایجاد گسترۀ شکوفایی به شکل سادۀ خود به جای آنکه انگیزۀ توده&amp;zwnj;ها را برای استفاده و برخورداری از امکانات برای پرورش توانمندی&amp;zwnj;های خود افزایش دهد انگیزۀ کوشش و پشتکار را از آنها باز ستانده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان گونه که منتقدین رادیکال دولت رفاه نشان داده&amp;zwnj;اند توده&amp;zwnj;ها به طور کلی و گروه&amp;zwnj;های محروم به طور خاص تبدیل به مصرف کنندۀ صِرف امکانات و خدمات شده&amp;zwnj;اند و گاه حتی در دفاع از سیاستها و نهادهایی که وجود آنها را ممکن می&amp;zwnj;سازد نیز حرکتی نمی&amp;zwnj;کنند. این شاید تا حدی به خاطر اتکای سوسیالیست&amp;zwnj;ها به دولت و نهادهای قدرتمند سیاسی و اجتماعی برای پیشبرد سیاست&amp;zwnj;های خود و برقرار عدالت باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دولت و نهادهای قدرتمند سیاسی و اجتماعی سرزندگی و پویایی توده&amp;zwnj;ها را بر نمی&amp;zwnj;تابند، از ابتکار عمل آنها استقبال نمی&amp;zwnj;کنند، شور و هیجان آنها را خطرناک می&amp;zwnj;دانند و از ایجاد عرصه&amp;zwnj;های مستقل فعالیت به وسیلۀ آنها جلوگیری به عمل می&amp;zwnj;آورند. این مشکل تا حد زیادی امری مرتبط با تضاد بین تفکر ارسطویی و افلاطونی، تضاد بین نقش شهروندان و نقش دولت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولی سوسیالیست&amp;zwnj;ها خود از لحاظ فکری سه مسئله را حل نکرده&amp;zwnj;اند و پادزهری برای لختی (انفعال) و ایستائی توده&amp;zwnj;ها پیدا نکرده&amp;zwnj;اند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; یکم، آنها اهمیت سرزندگی را مورد بررسی قرار نداده&amp;zwnj;اند و شکوفایی را بیشتر محصول تحولات اجتماعی و اقتصادی می&amp;zwnj;بینند تا سرزندگی خود انسانها.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دوم، آنها هیچ مشخص نساخته&amp;zwnj;اند کدام عرصه زندگی اجتماعی از اهیمتی خاص (اهمیتی بیشتر) برای شکوفایی برخوردار است و باید بدان عرصه توجهی خاص نشان داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; سوم، آنها نظریۀ خاصی در مورد دموکراسی ارائه نداده&amp;zwnj;اند و به دفاع از برداشتی رادیکال از دموکراسی لیبرال بسنده کرده&amp;zwnj;اند. این در حالی است که دموکراسی لیبرال در دوران معاصر بیشتر به یک ساختار سیاسی بسته و نخبه&amp;zwnj;گرا و به این دلیل غیر دموکراتیک تبدیل شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/07/24/5672&quot;&gt;چپ دربحران&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله&amp;zwnj;های مرتبط در &amp;quot;اندیشه زمانه&amp;quot;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../content/%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%DA%86%D9%BE-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%E2%88%92-%DA%AF%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AB%DB%8C%D9%82&quot;&gt;مسئله&amp;zwnj;ی چپ در ایران و جهان &amp;minus; گفت&amp;zwnj;وگو با شیدان وثیق&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/05/09/3859&quot;&gt;عبدی کلانتری: میرشمس&amp;zwnj;الدین ادیب&amp;zwnj;سلطانی و مسئلۀ چپ&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/31/5861#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2695">سرمایه‌داری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2648">سوسیالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4487">سوسیال‌دموکراسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4489">طبقه متوسط</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4488">طبقه کارگر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2646">مارکسیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2274">محمدرفیع محمودیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2644">چپ</category>
 <pubDate>Sun, 31 Jul 2011 20:27:11 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5861 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>چپ دربحران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/24/5672</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/24/5672&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    چشم‌انداز بسته: چپ سوسیالیستی در جهان معاصر −۱        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمدرفیع محمودیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;490&quot; height=&quot;317&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/karl_marx_graffiti.jpg?1311784524&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمدرفیع محمودیان &amp;minus; موضوع این مقاله وضعیت چپ سوسیالیستی در جهان معاصر است. در آن به وضعیت بحرانی، تنگناهای نظری و دستاردهای چپ پرداخته می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله در چهار بخش نوشته شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش اول به بحران چپ می&amp;zwnj;پردازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش دوم موفقیت سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها در طرح انگارۀ گسترۀ شکوفایی به صورت دستاورد مهم چپ در چند دهۀ اخیر بررسی می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش سوم مقاله محدودیت نظری سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها یا بطور کلی&amp;zwnj;تر سوسیالیست&amp;zwnj;ها و مارکسیست&amp;zwnj;ها را مورد بحث قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش چهارم و پایانی مقاله راهکاری برای برون رفت از موقعیت بحرانی پیشنهاد می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چپ سوسیالیستی در وضعیتی بحرانی بسر می&amp;zwnj;برد. از سازمان&amp;zwnj;های سیاسی آن گرفته تا ایدئولوژی و آرمان&amp;zwnj;هایش همه در وضعیتی بحرانی قرار دارند. احزاب سوسیال&amp;zwnj;دموکرات اروپا با آنکه بیش از پیش به میانه&amp;zwnj;روی و راست&amp;zwnj;روی روی آورده&amp;zwnj;اند باز در حال از دست دادن آراء هستند. احزاب سوسیالیست و کمونیست جهان نیز به حاشیۀ سیاست رانده شده&amp;zwnj;اند. در افکار عمومی جایگاه قدرتمندی ندارند و بحث&amp;zwnj;هایشان توجه و واکنشی بر نمی&amp;zwnj;انگیزد. همزمان نهادهای همراه و مرتبط با احزاب چپ، از سندیکاهای کارگری گرفته تا اتحادیه&amp;zwnj;های جوانان و زنان، توان جذب نیرو و شور را از دست داده&amp;zwnj;اند. توده&amp;zwnj;ها به طور کلی دیگر رغبت چندانی به حضور در عرصه&amp;zwnj;های سنتی فعالیت نیروهای چپ ندارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بحران در امر بسیج نیرو و افکار عمومی مرتبط با مشکل عمیقتری است. آرمان&amp;zwnj;هایی که چپ تا به کنون مدافع و مبلغ آن بوده است، قوام و اعتبار خود را از دست داده&amp;zwnj;اند. برابری، همبستگی و دموکراسی رادیکال دیگر شفافیت معنا و اعتبار گذشته را ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برابری از یکسو دیگر در مقایسه با مقوله&amp;zwnj;هایی مانند آزادی، موفقیت در رقابت و فردیت اعتباری ویژه ندارد و از سوی دیگر به مفهومی گنگ و متناقض تبدیل شده است. تا بگویی خواهان برابری هستی، پرسیده می&amp;zwnj;شود &amp;quot;برابری در چه؟&amp;quot; و آنگاه چند معنای متفاوت برابری و مشکل یکایک آنها برایت ردیف می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برابری سادۀ برخورداری از ثروت یا امکانات مساوی نیز امروز چنان بی&amp;zwnj;معنا جلوه می&amp;zwnj;کند که دیگر کمتر کسی را می&amp;zwnj;تواند قانع سازد. همانگونه که بارها بدان اشاره شده، اگر در بامداد امکاناتی را به تساوی بین مجموعه افرادی مشخص پخش کنیم، در شامگاهان همان روز نابرابری بین افراد شکل گرفته است. یکی تمامی امکانات به دست آورده را مصرف کرده، دومی آن را با سرمایه&amp;zwnj;گذاری غلط به هدر داده ، سومی آن را دست نخورده حفظ کرده و چهارمی با سرمایه&amp;zwnj;گذاری درست بر میزان آن افزوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقولۀ همبستگی از وضعیت بهتری برخوردار نیست. انسانها خود را همبستۀ دیگرانی معین می&amp;zwnj;شمرند و برای آن اهمیت قائل هستند ولی هیچ درک مشخصی از همبستگی مجردِ ماورای احساس ملی&amp;zwnj;گرایی و حس ترحم به گرسنگان و آوارگان ندارند. ترس از دیگری و نه احساس صمیمت و یگانگی با دیگران احساسی است که فرایند جهانی شدن و سرعت وحشتناک تحولات اقتصادی و اجتماعی بر ذهنیت آدمی غالب ساخته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرمان دموکراسی رادیکال یا مشارکتی چپ نیز وضعیت بهتری ندارد. زندگی خصوصی در قالب مصرف، روابط نزدیک دو جانبه و لذتهای خُرد زندگی روزمره اینک بسی مهمتر از حضور در عرصه&amp;zwnj;های تصمیم&amp;zwnj;گیری سیاسی و ادارۀ امور جمعی بشمار می&amp;zwnj;آیند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تنگنای سیاست طبقاتی &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از مبانی قدرت چپ تا به کنون سیاست طبقاتی و شور سیاسی طبقۀ کارگر بوده است. تا یک یا دو دهۀ پیش احزاب چپ مورد حمایت بخش وسیعی از کارگران بودند. بخش مهمی از برنامۀ آن احزاب نیز اختصاص به بهینه ساختن شرایط کار و زندگی کارگران داشت. اینک اما بخش متشکل، آگاه و منسجم طبقۀ کارگر، یعنی کارگران صنعتی، دچار فروپاشی شده است. تولید بیش از پیش به کشورهایی بدون پیشینۀ صنعتی و سنت آگاهی طبقاتی انتقال یافته است، واحدهای تولیدی کوچک شده&amp;zwnj;اند و کارگران امتیاز برخورداری از شغل ثابت را از دست داده&amp;zwnj;اند. شغلهایی که موقعیت دارندگان آن همان موقعیت کارگران است، به شکلی فوق&amp;zwnj;العاده رشد کرده&amp;zwnj;اند. ولی چنین افرادی نه زندگی&amp;zwnj; کاری و اجتماعی&amp;zwnj;ای همچون زندگی کارگران صنعتی دارند و نه خود را کارگر می&amp;zwnj;شمرند. در حالی که هنوز بر مبنای بررسی&amp;zwnj;های جامعه شناسان طبقۀ کارگر با کمی اختلاف از طبقۀ متوسط بزرگتر است، ولی تنها بخش کوچکی از جمعیت خود را هنوز عضو طبقۀ کارگر می&amp;zwnj;داند. اکثریت جامعه بخود بسان عضو طبقۀ متوسط می&amp;zwnj;نگرد و بر مبنای باورها، ارشها و الگوی زیست آن طبقه به جهان و زندگی می&amp;zwnj;نگرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبقۀ متوسط نیز تحولی اساسی از سر گذرانده است. این طبقه امروز خود را کمتر نیازمند اقتدار دولت و عرصۀ سیاست برای مقاومت در برابر قدرت بورژوازی می&amp;zwnj;داند. این طبقه امروز به اتکای سرمایۀ فرهنگی و اجتماعی جایگاهی ویژه در بازار جهان یافته است. او همچون سرمایه نیرویی به شدت متحرک است. تمام جهان را عرصۀ زندگی و کار می&amp;zwnj;داند و به سرعت جابجا می&amp;zwnj;شود و نیازی به پشتیبانی دولت رفاه یا دموکراسی برای رویاروئی با نوسانات و مطالبات بازار احساس نمی&amp;zwnj;کند. بیشتر بر آن باور است که عواملی همچون دانش نظری و فنی، مجموعه&amp;zwnj;ای از مهارت&amp;zwnj;ها، توانمندی&amp;zwnj;های اجتماعی و شبکۀ روابط اجتماعی موقعیتش را در جامعه تحکیم می&amp;zwnj;بخشند. دیدگاهش آن است که دولت باید قدرت محدودتری پیدا کند و سیاست اهمیت کمتری، تا گسترۀ آزادی عمل انسان&amp;zwnj;ها افزایش یابد. در یک کلام، طبقۀ متوسط امروز علاقۀ خاصی به سیاست و برنامۀ احزاب سوسیالیست برای تقویت سپهر عمومی و افزایش سطح رفاه عمومی ندارد. آنگاه نیز که به فعالیت اجتماعی روی می&amp;zwnj;آورد، بیشتر به عرصه&amp;zwnj;های فرهنگی و اجتماعی جامعه توجه نشان می&amp;zwnj;دهد تا عرصه&amp;zwnj;های سیاسی جامعه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;عمق بحران&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عامل ذهنی&amp;zwnj;ای که به وضعیت بحرانی وخامت می&amp;zwnj;بخشد، آن است که هیچ تحلیل جامع و دقیقی در این مورد از سوی چپ&amp;zwnj;ها ارائه نشده است. برخی چپ&amp;zwnj;های تندرو و کمونیست اصلاً مسئولیت وضعیت پیش آمده را متوجه سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها یا سوسیالیست&amp;zwnj;های میانه&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;دانند. در دیدگاه آنها سرمایه&amp;zwnj;داری عاری از هرگونه مشروعیت است و فقط به وسیلۀ شدت بخشیدن به استثمار و قوی&amp;zwnj;تر ساختن دستگاه&amp;zwnj;های ایدئولوژیک خود می&amp;zwnj;تواند به حیات ادامه دهد، امری که فقط تضادهای درونی آن را تشدید می&amp;zwnj;سازد. به اعتقاد چپ&amp;zwnj;های تندرو سوسیال&amp;zwnj;دموکرات&amp;zwnj;ها به وسیلۀ ایجاد اصلاحات یا به عبارت درست&amp;zwnj;تر وعدۀ انجام اصلاحات توده&amp;zwnj;ها را امیدوار و خوش&amp;zwnj;بین به آیندۀ سرمایه&amp;zwnj;داری و روی&amp;zwnj;گردان از مبارزۀ همه&amp;zwnj;جانبۀ طبقاتی می&amp;zwnj;سازند. آنها شک ندارند که سرمایه&amp;zwnj;داری خود بزرگترین دشمن خویش است و اگر نیرویی به یاری آن نشتابد خود گور خویش را خواهد کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بحران چپ اما صرفاً بحران سوسیال&amp;zwnj;دموکراسی نیست بلکه بحران سوسیالیسم و حتی مهمتر از آن بحران مارکسیسم است. سوسیالیسمِ توسعه و کارخانه، سوسیالیسمِ تحزب و تشکل، سوسیالیسمِ مبارزۀ طبقاتی بر مبنای اعتصاب و تظاهرات، سوسیالیسمی کهنه و پوسیده است و اتکا بدان هر جنبش و باوری را به بحران در می&amp;zwnj;غلطاند. این درک که سرمایه&amp;zwnj;داری در فرایند رشد خود نیروی نابود کننده خود را قوی&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;سازد و در نهایت زمینۀ نابودی خود را فراهم می&amp;zwnj;آورد درکی یکسره نادرست از آب در آمده است. پویایی خارق&amp;zwnj;العادۀ سرمایه&amp;zwnj;داری که مارکس خود نیز در مانیفست بر آن صحه می&amp;zwnj;گذارد و به حاشیه رانده شدن پرولتاریا در تحولات اجتماعی و تاریخی مؤید این نکته هستند. کارخانه و نیروی کار مشعول به کار در آن، امروز، نه نماد شور تولید، آفرینندگی و سرزندگی که نماد کار برای زیست، فقر فرهنگی و به حاشیه&amp;zwnj;راندگی است. نه توسعۀ سرمایه&amp;zwnj;داری و نه وجود پرولتاریا باعث ایجاد تحولی اساسی در زمینۀ برقرار سوسیالیسم شده است. به طور کلی، فرایند تحولات خواست استقرار سوسیالیسم را به امری عملی، عاجل یا همگانی تبدیل نکرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا حدی برای رفع این مشکلات، تحزب و تشکل برای سوسیالیست&amp;zwnj;ها اهمیت پیدا کرده است. تأکید تاریخی لنین بر اهمیت حزب و رابطۀ حزب و طبقۀ کارگر هنوز برای سوسیالیست&amp;zwnj;ها از موضوعیت برخوردار است. در فقدان خود انگیختگی طبقۀ کارگر و حضور فعال آن طبقه در عرصۀ تحولات اجتماعی، حزب باید نقشی فعال به عهده گیرد. ولی حزب بسان عاملی جایگزین به سرعت به نیرویی بوروکراتیک، به سازمانی بسته و پایگانی تبدیل شده، هر نوع سرزندگی و پویایی را خفه می&amp;zwnj;سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسئله این است که مبارزۀ طبقاتی مد نظر سوسیالیست&amp;zwnj;ها و مارکسیستها دیگر اهمیت گذشته را ندارد. بازتوزیع منابع یا امکانات اقتصادی نیز دیگر اهمیت خاص گذشته را ندارند. این امر تا حد زیادی به خاطر آن است که در جوامع صنعتی و حتی جوامع در حال توسعه اگر نه همگان، بخش&amp;zwnj;های وسیعی از جامعه بهره&amp;zwnj;مند از امکانات بنیادین و ضروری هستند. در این وضعیت آنها به مسائل دیگری جز به نیازها یا تنگناهای اقتصادی زندگی خود توجه نشان می&amp;zwnj;دهند. همزمان شتاب تغییر در جامعه، فرایند مهاجرات و تفکیک هر چه بیشتر جامعه به حوزه&amp;zwnj;های گوناگون مجزا مسائل دیگری را برای توده&amp;zwnj;ها مهم ساخته است. مبارزۀ طبقاتی دیگر اهمیت گذشته را ندارد و خواستهایی همچون بازشناسی هویتی یا ابراز وجود اجتماعی اهمیت پیدا کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;center&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله&amp;zwnj;های مرتبط در &amp;quot;اندیشه زمانه&amp;quot;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../content/%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%DA%86%D9%BE-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%E2%88%92-%DA%AF%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AB%DB%8C%D9%82&quot;&gt;مسئله&amp;zwnj;ی چپ در ایران و جهان &amp;minus; گفت&amp;zwnj;وگو با شیدان وثیق&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/05/09/3859&quot;&gt;عبدی کلانتری: میرشمس&amp;zwnj;الدین ادیب&amp;zwnj;سلطانی و مسئلۀ چپ&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/24/5672#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2695">سرمایه‌داری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2648">سوسیالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4487">سوسیال‌دموکراسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4489">طبقه متوسط</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4488">طبقه کارگر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2646">مارکسیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2274">محمدرفیع محمودیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2644">چپ</category>
 <pubDate>Sun, 24 Jul 2011 20:34:25 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5672 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی و مسئلۀ چپ</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/09/3859</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/09/3859&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    عبدی کلانتری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;389&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/adibsoltani_1_2011.jpg?1305492796&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عبدی کلانتری &amp;minus; به تازگی میرشمس الدین ادیب سلطانی، مترجم چند اثر فلسفی مهم به فارسی (۱) کتابی در دویست صفحه تألیف کرده است با عنوان &amp;laquo;مسئلۀ چپ و آیندۀ آن ــ یادداشت&amp;zwnj;های یک ناظر&amp;raquo; که دیدگاههای او را به طور اخص دربارۀ مارکسیسم، سرنوشت آن در صدو چند سال اخیر، و آینده احتمالی اش در بردارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این دیدگاهها به شکل تزهای کوتاه، با بهتر گفته باشیم یک سلسله یادداشت و حواشی عرضه شده&amp;zwnj;اند و، در مجموع، دفاعیه ای هستند از مضامین فلسفی و سیاسی مارکسیسم در دوران ما.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;LTR&quot;&gt;There are more things in heaven and earth, Horatio&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;LTR&quot;&gt;Than are dreamt of in our philosophy&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;هملت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میرشمس&amp;zwnj;الدین ادیب&amp;zwnj;سلطانی به خاطر ترجمه&amp;zwnj;های فلسفی&amp;zwnj;اش و مقدماتی که بر آنها نگاشته، متهم شده است به تولید نثر دشوارفهم و &amp;laquo;زبان سازی&amp;raquo; یا اختراع زبانی (۲)؛ و ترجمه&amp;zwnj;های او را از زبان&amp;zwnj;های اصلی (آلمانی، یونانی،انگلیسی) &amp;quot;وفادار به متن، اما غیرقابل فهم&amp;quot; نامیده&amp;zwnj;اند. تردیدی نیست که آقای ادیب سلطانی از زمرۀ روشنفکران &amp;quot;اکسنتریک&amp;quot; ماست (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;eccentric&lt;/span&gt; &lt;span&gt;= غیرمتعارف در علایق فکری و خوی و رفتار)؛ کسانی که باید آنان را نه تنها در طرز نوشتن بلکه در منش و حشر و نشر با سایر اهل قلم هم متفاوت و تکرو به حساب آورد. کسی که به جای واژۀ سرراست &amp;laquo;پیشنهاد&amp;raquo; مایل است بگوید &amp;laquo;پیش برنهش&amp;raquo; و به جای متافیزیک بنویسد&amp;laquo;متاگیتیک&amp;raquo;، یا استتیک را به &amp;laquo;زیباحسیک&amp;raquo; برگرداند و تحلیلگر را &amp;laquo;فروشکافنده&amp;raquo; بنویسد ــ چنین کسی مسلماً تا اندازۀ زیادی برای دل خودش، برای رضایت روشنفکرانۀ خویشتنِ خود می&amp;zwnj;نویسد. برای چنین روشنفکری، فراآوردن ساخته&amp;zwnj;های زبانی ِ بکر در وهلۀ نخست لذتی خصوصی را در بردارد، همانند لذت بردن از قطعه ای مهجور از گوستاو مالر یا فرازی از فلوبر. شاید اینطور باشد که اصیل&amp;zwnj;ترین روشنفکران همانهایند که، کمال&amp;zwnj;گرا و سختگیر، نخست خود را خشنود می&amp;zwnj;سازند، برای رضایت دل و شعور خویشتن می&amp;zwnj;نویسند، و سپس آنرا به دنیا می&amp;zwnj;سپارند؛ با این خطر که کارشان ناخوانده بماند. در بسیاری موارد آنها از ارتباط در حوزۀ عمومی &amp;zwnj;(در نقش روشنفکر ِ روشنگر) محروم می&amp;zwnj;مانند. مترجمان دیگری که دل&amp;zwnj;نگران روشنگری اند و جبران عقب&amp;zwnj;ماندگی فرهنگی، البته ناچارخواهند شد خود دست به ترجمۀ دوباره ای از همان آثار بزنند.(۳)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;5&quot; height=&quot;423&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;300&quot; vspace=&quot;5&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/adibsoltani_2.jpg&quot; id=&quot;میرشمس الدین ادیب&amp;amp;zwnj;سلطانی&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حتا یک روشن اندیش پیرامونی، یعنی متفکری از یک کشوردرحال&amp;zwnj;توسعه که قصد معرفی و انتقال (و احیاناً بومی&amp;zwnj;سازی) میراث روشنگری اروپایی را به عهده گرفته، نیز مجاز است گهگاه اکسنتریک باشد، خود را از جمع جدا کند و همچون ماندارینی کمال طلب در برج عاج، علایق خصوصی خود را پی بگیرد. در چنین صورتی، ترجمۀ اثری از دکارت، هیوم، یا امانوئل کانت را نباید همچون انجام وظیفه در راه انتقال قله&amp;zwnj;های روشنگری به فرهنگ بومی&amp;zwnj;دانست. برعکس، چنین تلاشی تنها یک زورآزمایی خصوصی است برای تمرین و بارآوردن و به کمال رساندن توانایی&amp;zwnj;های شخصی؛ مثل مجسمه سازی که با شور و ممارستی خستگی ناپذیر فقط به کمال اثرش و فراتر از خویش&amp;zwnj;رفتن می&amp;zwnj;اندیشد نه به تأثیر فوری کارش بر بینندگان. آنها که &amp;quot;می&amp;zwnj;فهمند&amp;quot; تنها حلقۀ کوچکی از شاگردان و پیروان و نزدیکان اند.(۴)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اگر همین روشنفکر بخواهد دربارۀ سرنوشت &amp;quot;چپ&amp;quot; (و مارکسیسم به عنوان تئوری و پراتیک آن) نظر دهد، یعنی حوزه ای که &amp;quot;خصوصی&amp;quot; نیست و یک جنبش اجتماعی و سیاسی جهانی را مد نظر دارد، آیا باز هم می&amp;zwnj;تواند اکسنتریک بماند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خبر خوب این است که رسالۀ آقای ادیب سلطانی دربارۀ مارکسیسم و &amp;laquo;مسئلۀ چپ&amp;raquo; به زبانی روان و همه فهم نوشته شده، نه چندان فلسفی و نه چندان تخصصی، با لحنی معطوف به دیالوگ، در مواردی همراه با طنز، و عموماً با کم مدعایی و بدون ارائۀ تعاریف دقیق و راه حل&amp;zwnj;ها. (به قول روزنامه نویس&amp;zwnj;ها در آن اثری از &amp;laquo;راهکار&amp;raquo; و &amp;laquo;برون رفت&amp;raquo; نیست!) تشخیص&amp;zwnj;ها و پیشنهادها همه غیرقطعی و پرسشگرانه مطرح شده&amp;zwnj;اند و در موارد بسیاری به اشاره قناعت شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته باید افزود که بیشترین بهره را از این سلسله یادداشتها، پیشنهادها، و اشاره&amp;zwnj;های بکر، خواننده&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;برد که آثار اصلی مارکس و انگلس، و تعدادی از کلاسیک&amp;zwnj;های سوسیال دموکراسی روسی و اروپایی (پلخانوف، کائوتسکی، لوکزامبورگ) را خوانده باشد، با تاریخ جنبش کمونیستی صدو پنجاه سال اخیر و نقاط عطف آن آشنا باشد، و برخی از بحث&amp;zwnj;های نظری چنددهۀ گذشته را هم در نقد &amp;laquo;فلسفۀ سوژه&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;philosophy of the subject&lt;/span&gt;) بشناسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خبر دیگر اینکه این کتاب به زبان انگلیسی است نه فارسی!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجا که آقای ادیب سلطانی در آکادمیای غربی شاغل نیست و کتاب او در میدان ولی نصر تهران زیر چاپ رفته، طبعاً باید پرسید، &amp;quot;چرا کتاب به زبان انگلیسی است؟&amp;quot; (۵)؛ در این&amp;zwnj;باره توضیحی در کتاب نیامده است. شاید مؤلف بر این باور باشد که چنین کتابی به زبان فارسی ــ با توجه به فرهنگ چپ بومی&amp;zwnj;در ایران (و فرهنگ چپ ستیزِ بومی) ــ بدخوانده و بدفهمیده خواهد شد و بد نیز پاسخ خواهد گرفت. شاید چنین باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;5&quot; height=&quot;460&quot; align=&quot;right&quot; width=&quot;300&quot; vspace=&quot;5&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/the_question_of_the_left_cover.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما احتمالی دیگر نیز وجود دارد: کتاب به زبان انگلیسی &amp;quot;اندیشیده شده&amp;quot; و به سادگی به همان زبان نیز به قلم درآمده است. به گمان من شق اخیر محتمل&amp;zwnj;تر است. با خواندن آن به یاد نوشته&amp;zwnj;های مکتب مارکسیسم بریتانیایی می&amp;zwnj;افتیم. اگر نام مؤلف و ناشر بر من شناخته نمی&amp;zwnj;بود، شاید خیال می&amp;zwnj;کردم این کتاب مجموعه ای از یادداشتهای کسی چون کریستوفر هیل، ریموند ویلیامز، یا اریک هابزبام باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا؟ لحن و زبان و &amp;quot;منش&amp;quot; کتاب بسیار &amp;quot;جنتلمن&amp;quot;وار است به همان معنای رسمی&amp;zwnj;بریتانیایی: مؤدب، خونسرد، بی تعصب و بی غرض، کازموپالیتن (به معنی اصیل اروپایی یا اروپامدار و فرهیختۀ آن).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لحن کتاب عصبی نیست، انگشت اتهام به سوی کسی نمی&amp;zwnj;گیرد و گناهان عده ای را برنمی&amp;zwnj;شمارد تا راه درست نشان دهد. فضای فکری کتاب به کلی غیرایرانی است، چیزی است شبیه فضای آکسفوردی&amp;zwnj;/&amp;zwnj; بریتانیایی در دهه&amp;zwnj;های سی ـ چهل ـ پنجاه قرن گذشتۀ میلادی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سایۀ پوزیتیویسم منطقی و فلسفۀ تحلیلی برآن مشهود است. اگر همدردی با مارکسیسم نمی&amp;zwnj;داشت، می&amp;zwnj;توانست رسالۀ کوچکی باشد از لُرد راسل، یا کالینگوود، یا کلاس&amp;zwnj;نوشتۀ یکی از شاگردان باهوش ویتگنشتاین.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما هیچ یک از دو بخش رساله (یکی در خصوص مفاهیم مدرن، پیش مدرن، و پسامدرن، و دیگری دربارۀ مارکسیسم) جُستاری تحلیلی/منطقی نیست. وقتی نویسنده ادعا می&amp;zwnj;کند که گامهایش را به طرز &amp;quot;فنومنولوژیک&amp;quot; برمی&amp;zwnj;دارد، منظور آن است که از تعاریف دقیق و ساختن مفاهیم می&amp;zwnj;پرهیزد و به نحو تحلیلی به گسترش بحث نمی&amp;zwnj;پردازد و نیز در پی استقرار روابط عِلـّی میان پدیده&amp;zwnj;ها نیست. آنچه در کنار هم آورده شده می&amp;zwnj;توانست به شکل&amp;zwnj;های دیگری نیز به یکدیگر مربوط شوند یا نشوند. حاشیه&amp;zwnj;پردازی و حاشیه در حاشیه، از شاخه به شاخه پریدن عمدی، معلق نگه دشتن بحث، ارجاع پاسخ به خواننده و پرتاب گوی به زمین مخاطب، مقدار معتنابهی ارجاعات انسیکلوپدیک، گاه با نقل مستقیم از چند فرهنگنامۀ معتبر، از وجوه استایلیستیک این رساله&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به موضوعات فلسفی و پرسش&amp;zwnj;های عمومی&amp;zwnj;در مارکسیسم اشاراتی شده (ماتریالیسم و تعریف ماده؛ طرح &amp;quot;زیربناـ روبنا&amp;quot; در ماتریالیسم ِتاریخی، تعیـُن&amp;zwnj;های متقابل هستی اجتماعی و آگاهی اجتماعی، منطق دیالکتیکی، تئوری ارزش اضافه، تئوری انقلاب، تئوری الیناسیون، دیکتاتوری پرولتاریا، تحلیل طبقاتی، گذار از سوسیالیسم به کمونیسم و زوال دولت، و غیره) اما &amp;quot;مسئلۀ چپ&amp;quot; خود یک کتاب فلسفی نیست و بحثی مسـتقل و تفصیلی را در هیچ یک از این زمینه&amp;zwnj;ها ارائه نمی&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در توصيف چهره&amp;zwnj;ها و ويژگی&amp;zwnj;هايی از مارکسيسم، مؤلف رمانتيسيسم خود را پنهان نمی&amp;zwnj;کند (مثلاً با ذکر شوق&amp;zwnj;آميز موسيقی انقلابی عصر رمانتيک، &amp;laquo;سرود مارسی يز&amp;raquo; و &amp;laquo;انترناسيوناله&amp;raquo;، موسيقی کاباره ای کورت وايل و برتولد برشت در دوران وايمار، آوازهای انقلابی آمريکای لاتين&amp;nbsp;. . .). آقای اديب سلطانی شيفتة مارکس است و در ابراز اين شيفتگی تا حد &amp;laquo;اختلاط&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;gossip&lt;/span&gt; &amp;laquo;گاسيپ&amp;raquo;پردازي) و آوردن ِ حکايات کوتاه&amp;nbsp;(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;anecdote&lt;/span&gt;) پيش می&amp;zwnj;رود. (اين عادت، از قضا، مرا به ياد آن مارکسيستِ اکسنتريک ِديگرمان می&amp;zwnj;اندازد ــ زنده&amp;zwnj;ياد شرف الدين خراسانی ، مترجم ارسطو و مؤلف &amp;laquo;نخستين فيلسوفان يونان&amp;raquo; ــ که در يکی از کلاس&amp;zwnj;هايش در دانشگاه ملي، به خوبی به ياد دارم، در بارة &amp;laquo;دُمل&amp;zwnj;های بزرگ و دردناک باسن کارل مارکس&amp;raquo; چنان با هيجان سخن می&amp;zwnj;گفت که گويی خود او روی صندلی کتابخانة بريتيش ميوزيوم نشسته و دارد درد می&amp;zwnj;کشد! و اگر اين را با تصويری مجسم کنيد از مردی سالخورده با موهای بلند سپيد و سشوآر کشيده ، کت و شلوار و جليقة شق و رق، و پاپيونی به&amp;zwnj;اندازه يک بشقاب ــ مثل نابغه&amp;zwnj;های ديوانه در آزمايشگاه ــ آنگاه چيزی از منش انگلوفيل برخی از فيلسوفان ما دست&amp;zwnj;گيرتان می&amp;zwnj;شود.) بازی&amp;zwnj;های زبانی مارکس در &amp;laquo;داس کاپيتال&amp;raquo; که از فرهنگ ادبی ِگستردة او حکايت دارد، ميرشمس الدين اديب سلطانی را مسحور خود می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;تنها يک نابغة غول&amp;zwnj;آسا می&amp;zwnj;تواند به چنين زبانی سخن بگويد. ستايشی که باخواندن اين خطوط در من بروز کرد قابل وصف با کلمات نيست: اين سخن، فيزيولوژی نبوغ را حين عمل به نمايش می&amp;zwnj;گذارد.&amp;raquo; (۶) يا، &amp;laquo;مانيفست کمونيست يکی از درخشان ترين اسناد تاريخ انديشة بشری است.&amp;raquo; (۷) آقای اديب سلطانی گاه به قلم اجازة شعار دادن نيز می&amp;zwnj;دهد: &amp;laquo;نيروی چپ پرچمدار فرهنگ {در جامعه} است.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و منظور مؤلف از &amp;laquo;فرهنگ&amp;raquo;، بدون شک فرهيختگی و فرهنگ والای زبدگان و خواصی است که در جنبش چپ، بيش از هرکس ديگر، خود مارکس مظهر آن بود و ميرشمس الدين اديب سلطاني، به يمن ذائقة فراگير اروپايی اش، با آن احساس خويشاوندی دارد. او به شکسپير و گوته نزديک تر است و از آنها قول می&amp;zwnj;آورد تا مثلاً حافظ و مولوي.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يادداشت&amp;zwnj;هايی که حاصلشان کتاب &amp;laquo;مسئلة چپ&amp;raquo; است،&amp;nbsp;تا اندازه&amp;zwnj;ای با روحيه&amp;zwnj;ای هملت&amp;zwnj;وار نوشته شده&amp;zwnj;اند. می&amp;zwnj;دانيم که در ميان شخصيت&amp;zwnj;های شکسپير، هملت فکورتر و به تعبير امروزين روشنفکرتر است و درست به همين خاطر شکاک تر. او دانش&amp;zwnj;پژوهی است (گويا تحصيل کرده در دانشگاه ويتنبرگ، همان دانشگاه لوتر) که با مشربی فيلسوفانه به جهان می&amp;zwnj;نگرد. ترديدها و پرسش&amp;zwnj;های او را برخی به ضعف اراده تعبير کرده&amp;zwnj;اند اما هملت، به واقع، به قطعيت&amp;zwnj;ها و پاسخ&amp;zwnj;های يقينی باور ندارد؛ به پديده&amp;zwnj;ها چندسويه می&amp;zwnj;نگرد و برايندهای عمل را از زاويه&amp;zwnj;های گوناگون می&amp;zwnj;سنجد. او نمی&amp;zwnj;تواند به سادگی تصميم بگيرد و حکم صادر کند و دست به عمل بزند زيرا جهان را يک سويه نمی&amp;zwnj;بيند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اين&amp;zwnj;ها همه به رغم اين حقيقت است که گرايش فکری و علاقة شخصی مؤلف به پوزيتيويسم، فلسفة آناليتيک، و روش علمی&amp;zwnj;نزديک تر است تا فلسفة کانتی&amp;zwnj;نانتال. از همين&amp;zwnj;رو است که برخلاف گرايش غالب در مارکسيسم غربي، در اين رساله، فردريک انگلس (دوست و همکار مارکس در تدوين ماترياليسم تاريخی و ماترياليسم ديالکتيک) از ارجی ويژه برخوردار است. اين انگلس است که دست مارکس را می&amp;zwnj;کشد و او را در خط &amp;laquo;علمي&amp;raquo; می&amp;zwnj;اندازد. آقای اديب سلطانی ادعا می&amp;zwnj;کند بدون انگلس، مارکس تنها يک ايده&amp;zwnj;آليست هگلی باقی می&amp;zwnj;ماند! در جای ديگر می&amp;zwnj;نويسد، &amp;laquo;مارکس و انگلس هردو پوزيتيويست بودند.&amp;raquo; (۸)&amp;nbsp;اين تأکيدها يادآور هشداری است که پری اندرسون در سال ۱۹۷۶ درباره ضرورت توجه به علوم دقيقه، اقتصادسياسي، و جامعه شناسی تاريخی (به جای تأکيد بر فلسفه و زيباشناسی در مارکسيسم غربي) به ميان کشيد (۹).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;دانيم که مارکسيست&amp;zwnj;ها در سياست (و نيز اگر پای اخلاق به ميان آيد در اخلاقيات عملي/اتيکز) عمدتاً ارسطويی يا نوارسطويی اند: نزد آنها &amp;laquo;پوليس&amp;raquo; و همبستگی ِ کمونيته بر فردگرايی ِ ليبرال پيشی می&amp;zwnj;گيرد. اما آقای اديب سلطانی علاقه&amp;zwnj;ای به اخلاقيات و سياست ارسطو نشان نمی دهد و در عوض ارسطوی فيزيک و شناخت علمی &amp;zwnj;را برجسته می&amp;zwnj;کند و همان را به کليت مارکسيسم به طور عام تسری می&amp;zwnj;دهد. ضمن تأکيد مکرر بر&amp;laquo;ارسطويي&amp;raquo; بودن مارکس، ارسـطو را هم &amp;laquo;نخستين امپيريست منطقي/پوزيتيويست منطقی و نخستين فيلسوف [مکتب] تحليلي&amp;raquo; برمی&amp;zwnj;شمارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اين روزها در پهنة تئوريک، ستارة اقبال مارکسيسم آناليتيک افول کرده اما به هرحال آن نيز شاخه ای است مهم از شاخه&amp;zwnj;های مارکسيسم غربي. آقای اديب سلطاني، از همين رهگذر، سوسيال دموکراسی برنشتين و کائوتسکی را (می&amp;zwnj;شد اضافه کرد با آسترومارکسيسم) تا &amp;laquo;مدل سـوئدي&amp;raquo; امروزين اش توصيه&amp;zwnj;پذير می&amp;zwnj;بيند، هم در سياست (دموکراسی چندحزبي) و هم در اقتصاد (حداقل مالکيت دولتی همراه با سرمايه داری تعاوني).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اديب&amp;zwnj;سلطانی مارکسيست&amp;zwnj;ها را دعوت به &amp;laquo;التقاط&amp;raquo; در تئوری&amp;zwnj;های خود می&amp;zwnj;کند و آنان را از بُـتواره کردن چيزی به نام &amp;laquo;تاريخ&amp;raquo; می&amp;zwnj;پرهيزاند. به عقيدة او مارکسيست&amp;zwnj;ها را بايد از تمايلات ايمانی و شبه مذهبی در اصول اعتقادی&amp;zwnj;شان رمانيد. بايد نفرت آنها را از &amp;laquo;راستگرايان&amp;raquo; خنثا کرد. چپ بايد از حذف محافظه کاران در مبارزة طبقاتی انصراف حاصل کند؛ حضور &amp;laquo;راست&amp;raquo; در جامعه برای سلامت (فکری و اخلاقي) چپ ضروری است. اين سفارش&amp;zwnj;ها از درس&amp;zwnj;های تجربة تاريخی ناکام اتحاد شوروی و انترناسيونال سوم برمی&amp;zwnj;آيند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقای اديب سلطانی در بخش اول کتاب که بسيار کوتاه به &amp;laquo;ماقبل مدرن، مدرن، و پست مدرن&amp;raquo; می&amp;zwnj;پردازد، به طور گذرا به ديگرگون شدن مفاهيم بنيادی &amp;laquo;هويت&amp;raquo; و &amp;laquo;حقيقت&amp;raquo; نظر می&amp;zwnj;اندازد و می&amp;zwnj;گويد نوپلاتونيسم و پُست&amp;zwnj;مدرنيسم چالشی بزرگ برای فکرمدرن اند: &amp;laquo;در مجموع، افلاطون، مارتين هايدگر، و لودويگ ويتگشتاين معرف يک معضل يا امر بغرنج در بستر انديشة مدرن اند و از اين ديد، مطالعة آثار آنها چالش ذهنی بزرگی را شکل می&amp;zwnj;دهد.&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مؤلف درباره اين امر بغرنج توضيح بيشتری نمی&amp;zwnj;دهد، اما روشن است او دربارة چيزی صحبت می&amp;zwnj;کند که در سالهای اخير زير عنوان نقد &amp;laquo;فلسفة سوژه&amp;raquo; مطرح شده است. تلاش برای &amp;laquo;احيای چپ&amp;raquo; نيز، که اين يادداشت&amp;zwnj;ها در راستای آن نوشته شده، بايد با اين نقد رويارو شود. در اين کتاب به اين رويارويی هم پرداخته نشده است. طبعاً آن نوع از چپ که آقای اديب سلطانی نزديکی بيشتری با آن حس می&amp;zwnj;کند ــ علمي، نوپوزيتيويست، آناليتيک ــ با شدت بيشتری در مقابل چالش پُست&amp;zwnj;مدرن قرار می&amp;zwnj;گيرد تا مثلاً مارکسيسم هگلی و نظرية انتقادی مکتب فرانکفورت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سـوژه (سابجکت) چيزی نيست مگر فاعل عقلانی ِ خود مختار؛ صاحب&amp;zwnj;اختيارِ آگاهی و عمل در جامعه و تاريخ. در عصر مدرن، انسان در مدار هستی می&amp;zwnj;نشيند و انديشه اش را که&amp;zwnj;انديشيدنی عقلی است، به نحوی جهانشمول، به مقام داور نهايی حقيقت، نيکي، و زيبايی (علم، اخلاق، و هنر) بدل می&amp;zwnj;کند. همين عقل از روشنگری به مارکسيسم می رسد و با وساطت&amp;nbsp;هگل به منطق درونی جامعه و تاريخ نيز پيوند می خورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اگر نشان داده شود ــ اگر! ــ که عقل مهار خود را به طور کامل در دست خويش ندارد و همواره با سويه&amp;zwnj;هايی تاريک دمخور است، سويه&amp;zwnj;هايی همچون ناخودآگاه، اراده به قدرت، سلطه گري، و ترور، و اگر ثابت گردد که اين سويه&amp;zwnj;ها &amp;quot;بيرون&amp;quot; عقلانيت نيستند، بلکه در جايگاه خود او خانه دارند، آنگاه خودمختاری ِ عامل آگاه، يا عامليت سوژه، و عقل معطوف به آزادي، در صحنة تاريخ آسان تحقق نخواهند پذيرفت. اگر اين سويه&amp;zwnj;ها به زبان سرايت کنند، که قطعاً می&amp;zwnj;کنند، آنگاه روشن می&amp;zwnj;شود که اين عقل (لوگوس) نيست که بر زبان سيطره دارد، بلکه سايه&amp;zwnj;روشن&amp;zwnj;های معنايي، استعاره&amp;zwnj;ها و استعاره در استعاره، و جابجايی&amp;zwnj;های دلالتگرانه&amp;zwnj;اند که زبان را سراسر به تصرف گرفته&amp;zwnj;اند. بر اين&amp;zwnj;ها همچنين بايد سرپيچی&amp;zwnj;های بدن، اروس، و تمنا را از يکسو و بازگشت امرقدسی و دين را در جامعة مدرن از سوی ديگر افزود. از ميان همة اين چالش&amp;zwnj;ها، مهمتر از همه برای کسی با گرايش آقای اديب سلطاني، قاعدتاً بايد چالش زبانی (چالش ساختار شکنانة معناگريز) باشد. در کتاب حاضر، آقای اديب سلطانی بارها به ضرورت دقت زبانی و مفهومی (&amp;laquo;ريگور&amp;raquo;) تأکيد می&amp;zwnj;ورزد که در راستای پوزيتويسم منطقی اوست؛ ولی آن &amp;laquo;چالش ذهنی بزرگ&amp;raquo; را که نام برده بود به حوزة زبان نمی کشاند.&amp;nbsp;او&amp;nbsp;با خوش&amp;zwnj;بينی بسيار به دستاوردهای علوم، به افق&amp;zwnj;های پيش رو در جهان&amp;zwnj;های انفورماتيک و نانوتکنولوژی نظر دارد. به باور مؤلف کتاب &amp;laquo;مسئلة چپ و آيندة آن&amp;raquo;، منطق، علوم پوزيتيو، سوسيال دموکراسی اروپايي، و تکنولوژی ِخادم بشريت ــ اينهاست که بايد تجديد حيات چپ را موجب شود. آيا چيزی از قلم نيفتاده است؟ پرنس دانمارک بر اين داوری شاداب چگونه نظر می افکند؟ در اين خوش بيني، آيا جايی برای مفهوم تاريک &amp;laquo;بربريت&amp;raquo; در نظر گرفته شده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;اريک هابزبام، يکی از بزرگترين تاريخ&amp;zwnj;نگاران عصر ما می&amp;zwnj;نويسد: &amp;laquo;بالاگرفتن خشونت [در جهان] به طور عام، بخشی از فرايند گسترش بربريت است که از جنگ جهانی اول به اين طرف رو به رشد داشته است.&amp;raquo; (۱۰) شکلهای مدرن بربريت به عقيدة هابزبام از جمله عبارت اند از بالا رفتن سطح خشونت دولتی و غيردولتی در داخل کشورهای ليبرال دموکراتيک غربی (کشورهايی که رشد تمدنی در آنها به ظاهر قرار بود از ميزان خشونت به نفع صلح عام بکاهد)، &amp;quot;جنگ&amp;zwnj;های کثيف&amp;quot; يا تشکيل جوخه&amp;zwnj;های مرگ در ديکتاتوری&amp;zwnj;های وابسته به غرب برای از ميان بردن رهبران و کادرهای جنبش&amp;zwnj;های مقاومت که تاکنون صدها هزار کشته برجا گذاشته است&amp;zwnj;، توسعة شکنجه&amp;zwnj;های سيستماتيک و مراکز تربيت شکنجه&amp;zwnj;گر در جنگ&amp;zwnj;های ضدپارتيزانی توسط دولتهای غربی و ديکتاتوری&amp;zwnj;های وابسته به آنها، جنگ&amp;zwnj;های قاچاقچيان مواد مخدر در سرحدات مرزی (&lt;/span&gt;narco-wars&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;) که هرساله هزاران قربانی برجامی&amp;zwnj;نهد، گسترش ارتش&amp;zwnj;های خصوصی و مزدور که به شکل شرکتهای سهامی &amp;zwnj;چندمليتی به کار مشغول&amp;zwnj;اند و به استخدام دولتهای سرمايه&amp;zwnj;داری در می&amp;zwnj;آيند، توجيهات تئولوژيک در جهان اسلام برای کشتن کسانی که مرتد (apostate&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;) شناخته می&amp;zwnj;شوند، و سرانجام، سياست&amp;zwnj;های ميلتاريستی ناتو و ايالات متحده در جهان و رشد شبکة غيرمتمرکز تروريسم ضدغرب (نظير القاعده). اعتقادات جزمی&amp;zwnj;و ايدئولوژيک کسانی که همواره خود را برحق می&amp;zwnj;دانند باعث می&amp;zwnj;شود که آنها اِعمال هرنوع بربريتی عليه &amp;laquo;دشمن&amp;raquo; را از لحاظ اخلاقی يا دينی توجيه پذير بدانند.(۱۱)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;غالب مشکلات تاریخی ِ سوسیالیسم ارتباط چندانی به فلسفه به معنی آکادمیک آن ندارند و چاره&amp;zwnj;اندیشی&amp;zwnj;های نظری برای آنها نیز از جنس &amp;quot;فلسفه&amp;quot; نیست، اعم از فلسفۀ سوژه یا غیرآن. فلسفه شاید تنها بتواند این مشکلات را برای ما معنی کند. تردیدی نیست شبحی که زمانی در اروپا گشت می&amp;zwnj;زد تا خواب سرمایه را بیاشوبد، خود اکنون از سـوی ارواحی دیگربه مصاف طلبیده می&amp;zwnj;شود، ارواحی که خِرَد خوشبین روشنگرانه نسبت به پیشرفت تاریخ هرگز پیش بینی ظهورشان را نمی&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوامبر ۲۰۱۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانوشته&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- از ارسطو، کانت، ویتگنشتاین، و دیگران.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- برای نمونه نگاه کنید به&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باقر پرهام، &lt;i&gt;باهم&amp;zwnj;نگری و یکتانگری&lt;/i&gt;، مجموعۀ مقالات، انتشارات آگاه، ۱۳۷۸، ص ۴۰۷ آقای پرهام مترجم چند اثر مهم از مارکس به فارسی است، از جمله:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;گروندریسه، هیجدهم برومر لوئی بناپارت&amp;zwnj;، جنگ داخلی در فرانسه ۱۸۷۱.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ - آرامش دوستدار، (فیلسوف اروپامدار و اکسنتریک دیگرمان) می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;امکان&amp;zwnj;پذیر شدن چنین ترجمۀ مجهزی از کانت به فارسی [سنجش خرد ناب، ترجمۀ ادیب سلطانی]، با وجود شماری از ناروایی&amp;zwnj;های زبانی اش، خود کاملاً غیرعادی و در نوع خود بی سابقه است. اما غیرعادی تر این خواهد بود که فرهنگ ما [بتواند انتظار مترجم را در بحث و جدل پیرامون آن برآورد.] ... آیا کتاب کانت یا مانندهای آن ارتباطی با فرهنگ ما و نگرش و بینش آن دارند؟ یا با آنچه ما احیاناً بغرنج می&amp;zwnj;یابیم؟ آیا می&amp;zwnj;شود از میان یا فراز رویداد فرهنگی خود بیرون جهید و میان بغرنج&amp;zwnj;های کانت و فرهنگ اروپایی او پایین آمد؟ اگر بشود، تازه چه مشکلی برای ما حل شده و چگونه می&amp;zwnj;شود از این اقدام برای حل مشکلات خودمان استفاده کرد؟&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگاه کنید به: آرامش دوستدار، &amp;quot;کانت در میان ما&amp;quot;، در: &lt;i&gt;درخشش&amp;zwnj;های تیره&lt;/i&gt;، چاپ سوم، انتشارات فروغ ص ۳۱۲.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- در مقالۀ حاضر، &amp;quot;اروپا مداری فرهنگی&amp;quot; را با بارمثبت می&amp;zwnj;آورم. آرامش دوستدار و ادیب&amp;zwnj;سلطانی هردو از فرهنگ تلقی &amp;laquo;کولتور&amp;raquo; اروپایی (خودآگاهی خواص منعکس در فلسفه، زبان، و هنرها) را مدّ نظر دارند. دربارۀ بومی&amp;zwnj;سازیِ مقولات و مفاهیم غربی نگاه کنید به &lt;a href=&quot;http://abdeekalantari.webspaceforme.net/archive/abdeekalantari/pdfs/Abdee_Kalantari_Quality_of_Life_v01.pdf&quot;&gt;عبدی کلانتری، &lt;i&gt;بهبود کیفیت زندگی&lt;/i&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵-&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;M. S. Adib-Soltani, The Question of the Left and Its Future - Notes of an Onlooker, Hermes Publishers, 2010&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- ص ۶۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- ص ۶۲&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- ص ۶۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹- نگاه کنید به&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;LTR&quot;&gt;Perry Anderson, &lt;i&gt;Considerations on Western Marxism,&lt;/i&gt; 1976, Verso&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوشته&amp;zwnj;های اندرسون، در مجموع، خود بهترین قطب نمای موقعیت مارکسیسم معاصر در تئوری و عمل است. از جمله نگاه کنید به:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;LTR&quot;&gt;Perry Anderson, &lt;i&gt;In the Tracks of Historical Materialism&lt;/i&gt;, 1983, Verso&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;LTR&quot;&gt;Perry Anderson, &lt;i&gt;Arguments Within English Marxism&lt;/i&gt;, 1980, Verso&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;LTR&quot;&gt;Perry Anderson, &lt;em&gt;A Zone Of Engagement&lt;/em&gt; , 1992,  Verso&lt;br /&gt;
Perry Anderson, &lt;em&gt;Spectrum&lt;/em&gt;, 2005,  Verso&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰- نگاه کنید به&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;LTR&quot;&gt;Eric Hobsbawm, &lt;i&gt;Globalisation, Democracy and Terrorism&lt;/i&gt;, 2008, Abacus UK, p. 125&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱- همان، صص ۱۲۷-۱۳۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نسخه PDF مقاله:&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table id=&quot;attachments&quot; class=&quot;sticky-enabled&quot;&gt;
 &lt;thead&gt;&lt;tr&gt;&lt;th&gt;ضمیمه&lt;/th&gt;&lt;th&gt;اندازه&lt;/th&gt; &lt;/tr&gt;&lt;/thead&gt;
&lt;tbody&gt;
 &lt;tr class=&quot;odd&quot;&gt;&lt;td&gt;&lt;a href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abdee_kalantari_notes_on_adib_soltani.pdf&quot;&gt;abdee_kalantari_notes_on_adib_soltani.pdf&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;166.94 کیلو بایت&lt;/td&gt; &lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/09/3859#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2648">سوسیالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2647">سوژه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2643">عبدی کلانتری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2645">مارکس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2646">مارکسیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2642">میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2644">چپ</category>
 <enclosure url="https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abdee_kalantari_notes_on_adib_soltani.pdf" length="170951" type="application/pdf" />
 <pubDate>Mon, 09 May 2011 10:32:12 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3859 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>