<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2445/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>جنسیت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2445/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>رویکردهای جامعه شناختی به جنسیت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2013/01/09/23462</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2013/01/09/23462&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    امین قضایی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;380&quot; height=&quot;228&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/raminhaerinejad02.jpg?1358056957&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;امین قضایی - این مقاله قصد دارد رویکرد ساختگرایی به مقوله جنسیت را بررسی و نقد کند. برای بررسی ساختگرایی در باب جنسیت، آرای جودیت باتلر در کتاب معضل جنسیتی را به عنوان یک نمونه بارز انتخاب کرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ساختگرایی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;constructivism&lt;/span&gt;) بر این عقیده استوار است که پدید&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;های اجتماعی (یا دست کم برخی از آنها و در این مورد مقوله جنسیت &amp;nbsp;(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;gender&lt;/span&gt;) و نه جنس) ذاتی و ابژکتیو نبوده، بلکه در طی فرآیند معنابخشی در تعامل میان انسان&amp;zwnj;ها ساخته می&amp;zwnj;شوند. ذکر این نکته ضروری است که ساختگرایی را نباید با ساختارگرایی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;structuralism&lt;/span&gt;) اشتباه گرفت؛ چه بسا این دو در بسیاری از موارد در تقابل با یکدیگر قرار می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;درک و نقد این رویکرد پیش از بحث در باب ماهیت و ویژگی پدیده اجتماعی ممکن نیست. اساساً سه نوع ابژه یا موضوع مورد مطالعه قابل تصور است: موضوع مورد مطالعه می&amp;zwnj;تواند اشیای طبیعی، مفاهیم و برساخته&amp;zwnj;های ذهنی یا در نهایت پدیده&amp;zwnj;ها و رخدادهای اجتماعی باشند. در نتیجه هر پژوهشگری پیش از مطالعه موضوع مورد نظر خود باید مشخص سازد که موضوع وی به کدامیک از قلمروهای ذهن، طبیعت یا جامعه تعلق دارد. ما به خوبی می&amp;zwnj;دانیم که مفاهیم ذهنی کاملاً ساختگی هستند و کسی انتظار ندارد اشکال هندسی یا مفاهیمی مانند آزادی، حقیقت و عدالت را به مانند درخت و صندلی در جهان خارجی بیابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/raminhaerinejad10.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 127px;&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot;&gt;یک نمونه از رویکرد سوبژکتیویستی به مقوله جنسیت را می&amp;zwnj;توان در آرای اگزیستانسیالیستی سیمون دوبوآر&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot;&gt;یافت. دوبوآر جنسیت را پدیده&amp;zwnj;ای نه ذاتی بلکه فرهنگی می&amp;zwnj;داند، اما در عین حال متاثر از ژان پل سارتر معتقد است که فرد با انتخاب آزادانه خود قادر به شکستن قیود جنسیتی است که جامعه سنتی بر او تحمیل می&amp;zwnj;کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین دانشمند علوم طبیعی نیز تا حد نسبتاً قابل پذیرشی حق دارد که پدیده&amp;zwnj;های مورد مطالعه خود را ذاتی بداند. ابژه&amp;zwnj;های طبیعی از قوانین طبیعت پیروی می&amp;zwnj;کنند و بنابراین با مفاهیم برساخته ذهنی قابل تمیز هستند و اگر نباشند دست کم می&amp;zwnj;توان به انجام این تمایز امیدوار بود، اما علوم اجتماعی در مقابل این معما قرار گرفته است که پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی به راستی از چه نوعی هستند. تا چه حد آنها ساخته ذهن ما هستند و تا چه حد ما ساخته دست آنها؟ تا چه اندازه ذهنی هستند و تا چه اندازه ذاتی؟ برای مثال، مراسم عروسی به عنوان یک پدیده اجتماعی، بی شک توسط انسان&amp;zwnj;ها ابداع شده است، اما در عین حال خارج از ذهن انسان&amp;zwnj;ها قرار دارد به گونه&amp;zwnj;ای که اعمال و رفتار افراد را طی مراسم محدود و مقید می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تقریباً این توافق کلی وجود دارد که پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی نه مطلقاً ذهنی هستند و نه مطلقاً ذاتی و طبیعی، اما در اینکه تا چه حد ذهنی یا عینی هستند، به ترتیب دو رویکرد سوبژکتیویستی و ابژکتیویستی در نظریات اجتماعی حکمفرماست. حساسیت در این&amp;zwnj; زمینه را می&amp;zwnj;توان با ذکر دو مثال در باب جنسیت شرح داد، چرا که هر دو رویکرد می&amp;zwnj;تواند به نتایج غلطی بیانجامد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک نمونه از رویکرد سوبژکتیویستی به مقوله جنسیت را می&amp;zwnj;توان در آرای اگزیستانسیالیستی سیمون دوبوآر &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(Simone de Beauvoir)&lt;/span&gt;یافت. دوبوآر جنسیت را پدیده&amp;zwnj;ای نه ذاتی بلکه فرهنگی می&amp;zwnj;داند، اما در عین حال متاثر از ژان پل سارتر معتقد است که فرد با انتخاب آزادانه خود قادر به شکستن قیود جنسیتی است که جامعه سنتی بر او تحمیل می&amp;zwnj;کند. رویکرد ذهن&amp;zwnj;گرایانه دوبوآر وی را دچار این اشتباه می&amp;zwnj;کند که اگر جنسیت ساختگی است، پس اختیاری و انتخابی نیز هست، اما واقعیت نشان می&amp;zwnj;دهد که با وجود ساختگی بودن جنسیت، در اغلب موارد رفتارهای جنسیتی تحمیلی هستند و صرفاً با یک اراده آزاد ذهنی نمی&amp;zwnj;توان بر آنها فائق آمد. این رویکرد اشتباه، به دست کم گرفتن مشکلات پیشا&amp;zwnj;روی زنان در مقابله با نقش&amp;zwnj;های جنسیتی خواهد انجامید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/raminhaerinejad09.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 120px;&quot; /&gt;در رویکرد جودیت باتلر، یک پدیده اجتماعی مانند جنسیت در تعامل زبانی میان انسان&amp;zwnj;ها به وجود می&amp;zwnj;آید. ما در تعامل با یکدیگر به رفتارهای خود معنا و تفسیر می&amp;zwnj;بخشیم و رفتار جنسیتی، یعنی مردانه و زنانه رفتار کردن، نیز طی همین فرآیند معنابخشی به وجود می&amp;zwnj;آید. (اثر رکنی حائری&amp;zwnj;زاده)&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جودیت باتلر &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(Judith Butler)&lt;/span&gt;همین نقد را به صورت دیگر بیان می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;نزد دوبوآر، جنسیت برساخته است، اما در فرمول&amp;zwnj;بندی وی به یک عامل یا &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;cogito&lt;/span&gt; یا کسی اشاره می شود که به طریقی آن جنسیت را قبول کرده و یا مختص خود ساخته است و در اصل می&amp;zwnj;توانسته جنسیت دیگری را برای خود تصور کند. آیا جنسیت تا این حد متغیر و ارادی است که دوبوآر بیان می&amp;zwnj;کند؟ آیا ساختار در چنین حالتی می&amp;zwnj;تواند به یک شکل گزینشی فروکاسته شود؟ &amp;raquo;(معضل جنسیتی.۱۳۸۵ جودیت باتلر صفحات ۵۴ و ۵۵، نشر پاریس. &lt;a href=&quot;http://gendertrouble.poetrymag.ws/GENDERTROUBLE.pdf&quot;&gt;&lt;strong&gt;لینک&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر، روانکاوی و به خصوص روانکاوی لاکان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Jacques Lacan) &lt;/span&gt;و فمینیست&amp;zwnj;های متاثر از وی، با تعریف جنسیت به عنوان نتیجه ضروری درام روانی فرد در دوران کودکی (که بیرون از خودآگاهی او رخ می&amp;zwnj;دهد) به دام نوع خاصی از ابژکتیویسم و دترمینیسم می&amp;zwnj;افتد. اگر دوبوآر تصور می&amp;zwnj;کرد که زنان با خودآگاهی قدرتمند و تقدم اصالت وجود بر ماهیت، قادر به انتخاب آزاد و کنار زدن کلیشه&amp;zwnj;های جنسیتی هستند، فمینیست&amp;zwnj;های روانکاو از آن سوی بام می&amp;zwnj;افتند. هرچند آنان جنسیت را ساخته زبان می&amp;zwnj;دانند، اما برای زبان ساختار صلبی قائلند که قوانین حاکم بر ناخودآگاهی و نه خودآگاهی بر آن حکم می&amp;zwnj;راند. رویکرد جبرگرایانه به این حکم شکست&amp;zwnj;طلبانه می&amp;zwnj;انجامد که مبارزه زنان کاری از پیش نخواهد برد چرا که سرکوب جنسیتی دوباره در زبان خود را بازتولید خواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این بار باتلر در نقد این رویکرد جبرگرا می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;از این تحلیل های روانکاوانه که تاکنون ملاحظه کردیم چه راهبردها و منابعی برای واژگونی آشکار می&amp;zwnj;شود؟ ارجاع به ناخودآگاه به منزله منبعی از واژگونگی، به نظر فقط وقتی معنایی دارد که قانون پدرانه را جبری عام و صلب تصور کنیم که از هویت، امری خیالی و ثابت می&amp;zwnj;سازد. حتی اگر ظرفیت خیالی هویت را بپذیریم، هیچ دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم قانونی که شرایط این فانتزی را استوار می&amp;zwnj;گرداند در مقابل تغییر و امکان تاریخی نفوذناپذیر است.&amp;raquo; (معضل جنسیتی.۱۳۸۵ جودیت باتلر صفحه ۱۳۷، نشر پاریس. &lt;a href=&quot;http://gendertrouble.poetrymag.ws/GENDERTROUBLE.pdf&quot;&gt;&lt;strong&gt;لینک&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/raminhaerinejad06.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 242px;&quot; /&gt;اگرچه ما جنسیت را با سخن گفتن به وجود می&amp;zwnj;آوریم اما ابزارها و نیازمندی&amp;zwnj;های معنابخشی و استدلال را شخصاً ابداع نمی&amp;zwnj;کنیم، بلکه آن را از گفتمان اخذ می&amp;zwnj;کنیم. به این ترتیب اگرچه جنسیت در زبان رخ می دهد، اما اختیاری و دلبخواهی نیست چرا که زبان در گفتمان وارد عمل می&amp;zwnj;شود. در مورد جنسیت، گفتمان جنسیتی پدرسالار مسلط بوده و سرنوشت زنان را تعیین می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;آید که در جدال میان رویکرد ذهنی و عینی، بار دیگر به دوگانه قدیمی اختیار و جبر بازگشته&amp;zwnj;ایم. در این میان، رویکرد ساختگرایی و به خصوص باتلر چه موضعی دارند؟ همانطور که پیشتر اشاره کردیم، در این رویکرد، یک پدیده اجتماعی مانند جنسیت در تعامل زبانی میان انسان&amp;zwnj;ها به وجود می&amp;zwnj;آید. ما در تعامل با یکدیگر به رفتارهای خود معنا و تفسیر می&amp;zwnj;بخشیم و رفتار جنسیتی، یعنی مردانه و زنانه رفتار کردن، نیز طی همین فرآیند معنابخشی به وجود می&amp;zwnj;آید. بنابراین باتلر در این باب موضع کاملاً سوبژکتیویستی دارد، اما برای اینکه از ذهنی و ساختگی بودن جنسیت، اختیاری و دلبخواهی بودن آن استنباط نشود، او با رجوع به بحث فوکو ادعا می&amp;zwnj;کند که جنسیت طی یک گفتمان (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Discourse&lt;/span&gt;) به&amp;zwnj;وجود می&amp;zwnj;آید. گفتمان، مقوله&amp;zwnj;ها، دسته&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ها، استعاره&amp;zwnj;ها و به طور کلی تمامی ابزارهای معنابخشی را در اختیار ما قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عنوان نمونه دوگانگی زنانگی و مردانگی با دسته&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;های منفعل/ فعال، درون/ بیرون، زایش/ آفرینش، احساس/ عقل، اصطلاحاً چارچوب مشخص به خود می&amp;zwnj;گیرد (منظور از چارچوب اینجا &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;framing&lt;/span&gt; است). اگرچه ما جنسیت را با سخن گفتن به وجود می&amp;zwnj;آوریم اما ابزارها و نیازمندی&amp;zwnj;های معنابخشی و استدلال را شخصاً ابداع نمی&amp;zwnj;کنیم، بلکه آن را از گفتمان اخذ می&amp;zwnj;کنیم. به این ترتیب اگرچه جنسیت در زبان رخ می دهد، اما اختیاری و دلبخواهی نیست چرا که زبان در گفتمان وارد عمل می&amp;zwnj;شود. در مورد جنسیت، گفتمان جنسیتی پدرسالار مسلط بوده و سرنوشت زنان را تعیین می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اجازه دهید بپذیریم که باتلر برخلاف دوبوآر توانسته به ایراد دلبخواهی و اختیاری بودن رفتارهای جنسیتی پاسخ دهد. بنابراین جنسیت در زبان رخ می&amp;zwnj;دهد ولی نه کاملاً جبرگرایانه است (روانکاوی لاکانی) و نه کاملاً انتخابی (دوبوآر). این سئوال اما باقی می&amp;zwnj;ماند که چه راه حلی برای شکستن یک گفتمان مسلط و به چالش کشیدن کلیشه&amp;zwnj;های جنسیتی وجود دارد؟ برای پاسخ به این سئوال، باتلر از یک نظریه در زبان&amp;zwnj;شناسی (اوستین و شاید ویتگنشتاین) استفاده می&amp;zwnj;کند، اما در نهایت پاسخ او نه واضح و نه قانع کننده باقی می&amp;zwnj;ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/untitledtri-2012-ramin-haerizadeh-photo-credit-xavier-ansart.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 149px;&quot; /&gt;آنچه فمینیسم و به طور کل مبارزه برای رهایی زنان، دگرباشان جنسی یا هر اقلیت جنسیتی دیگری نیاز دارد، اصول، مطالبات و استراتژی&amp;zwnj;های مشخص است، نه اینکه فمینیست&amp;zwnj;ها را به این دل خوش کنیم که خواهند توانست در زمین حریف و از امکان&amp;zwnj;های خود گفتمان مسلط علیه خودش استفاده کنند! این مشکل نظریه باتلر را به لحاظ سیاسی و مبارزاتی بی&amp;zwnj;ارزش ساخته و در مقابل آن را تنها برای هنر و فرهنگ نخبه&amp;zwnj;گرایانه کوئیر مفید می&amp;zwnj;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زبان&amp;zwnj;شناسی دو نوع استفاده از زبان قابل تصور است: نخست، استفاده رایج از زبان یعنی بازنمایی اشیا و رخدادهای جهان اطراف. اگر کسی به شما بگوید که &amp;laquo;لطفاً در اتاق را ببندید&amp;raquo; به وضوح می&amp;zwnj;دانید که هدف او اشاره به یک شیئی خارجی در محیط است. دومین استفاده از زبان اجراگری (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;performance&lt;/span&gt;) است. گاهی ما زبان را برای اشاره به چیز مشخصی در جهان خارج به کار نمی&amp;zwnj;بریم، بلکه زبان در اینجا تنها برای بازی و ایفای نقش به کار می&amp;zwnj;رود. مثال مراسم عروسی را به یاد آورید. خطبه عقد، سخنان کشیش یا آنچه طرفین ازدواج در مراسم عروسی بر زبان می&amp;zwnj;رانند، بخشی از یک اجرای تئاترگونه است و به هیچ چیزی در جهان خارج اشاره ندارد. باتلر ادعا می&amp;zwnj;کند که راه حل ما نیز در اینجاست که جنسیت را به عنوان یک اجرای زبانی بفهمیم و نه اشاره به ویژگی&amp;zwnj;های فیزیولوژیکی یا ذاتی در بیرون از زبان. اگر چنین کنیم و اگر دریابیم که برای مثال رفتار و گفتار زنانه به چیزی در خارج از زبان مانند بدن زن اشاره نمی&amp;zwnj;کند بلکه تنها بخشی از یک اجرای زبانی در درون یک گفتمان است، هم قادر خواهیم شد که جنسیت را سیال کنیم و هم امکان&amp;zwnj;های بیشتری را برای مقاومت و مخالفت در درون یک گفتمان بیابیم. همچنان که در یک تئاتر این امکان وجود دارد که هر هنرپیشه&amp;zwnj;ای هر نقشی را بازی کند و هیچ رابطه جبری میان یک نفر و نقشش در کار نیست، اگر جنسیت نیز یک نقش تصور شود که فرد آن را بازی می&amp;zwnj;کند، هرکسی می&amp;zwnj;تواند هر نقش جنسیتی را بازی کند و بدین&amp;zwnj;ترتیب جنسیت امری سیال خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;باتلر قبول می&amp;zwnj;کند که سیال&amp;zwnj;سازی جنسیت به این راحتی&amp;zwnj;ها نیست. در واقع این دیدگاه به همین شکلی که من مطرح کردم با نظریه گفتمان در تضاد قرار می&amp;zwnj;گیرد. چرا که گفتمان است که ابزارهای لازم برای معنابخشی یا ایفای نقش جنسیتی را در اختیار افراد قرار می&amp;zwnj;دهد. در استعاره تئاتر می&amp;zwnj;توانیم تصور کنیم که گفتمان سناریو از پیش نوشته شده و کارگردانی است که مانع انتخاب اختیاری نقش جنسیتی می&amp;zwnj;شود. به همین خاطر، باتلر می&amp;zwnj;پذیرد که این ایده او از جنسیت به عنوان یک نقش اجراگرانه، تنها تذکری است تا جنسیت را بازنماینده چیزی در جهان بیرونی ندانیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رویکرد ساختارگرایانه معتقد است&amp;nbsp;پدیده های اجتماعی ساختارهایی هستند که افراد در درون آنها قرار می&amp;zwnj;گیرند و کارکرد و نقش ایفا می&amp;zwnj;کنند، اما اعمال این افراد ساختار را به خودی خود شکل نمی&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه حل واقع بینانه&amp;zwnj;تر باتلر با رجوع به خود نظریه گفتمان پیشنهاد می&amp;zwnj;شود. برخلاف فوکو که گفتمان را همیشه امری موفق تصور می&amp;zwnj;کند، (برای مثال رجوع کنید به نقد نیکولاس رز در &lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=1474131&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;) باتلر ادعا می&amp;zwnj;کند که گفتمان گاهی در پروسه معنابخشی خود موفق نیست. گفتمان همواره در عمل، شرایط و امکاناتی برای مقاومت و مخالفت با استدلال یا ایده مسلط در اختیار فرد قرار می&amp;zwnj;دهد. (برای یک نمونه رجوع کنید به کتاب &amp;laquo;ادعای آنتیگونه&amp;raquo; ترجمه امین قضایی، بابک سلیمی&amp;zwnj;زاده و مهدی سلیمی در &lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.nosabooks.com/WebUI/book.aspx?simorgh=1&amp;amp;marckey=1583654&amp;amp;marckind=3&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه حل نخست، همانطور که خود باتلر نیز اذعان دارد، قانع&amp;zwnj;کننده و راه حل دوم واضح نیست. آنچه فمینیسم و به طور کل مبارزه برای رهایی زنان، دگرباشان جنسی یا هر اقلیت جنسیتی دیگری نیاز دارد، اصول، مطالبات و استراتژی&amp;zwnj;های مشخص است، نه اینکه فمینیست&amp;zwnj;ها را به این دل خوش کنیم که خواهند توانست در زمین حریف و از امکان&amp;zwnj;های خود گفتمان مسلط علیه خودش استفاده کنند! این مشکل نظریه باتلر را به لحاظ سیاسی و مبارزاتی بی&amp;zwnj;ارزش ساخته و در مقابل آن را تنها برای هنر و فرهنگ نخبه&amp;zwnj;گرایانه کوئیر مفید می&amp;zwnj;سازد، اما جدا از پاسخ نابسنده به سئوال فوق و عدم ارائه یک راهکار سیاسی مشخص، نقد من به آرای جودیت باتلر به بحث پیشین یعنی ماهیت پدیده اجتماعی باز می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر ما دیدگاه ساختگرایی را نقد کنیم، همزمان آرای فوکو و باتلر را نیز نقد کرده&amp;zwnj;ایم، چرا که تمام ایده&amp;zwnj;های آنان بر فروض ساختگرایی استوار است. در مقابل رویکرد ساختگرایانه به ماهیت پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی دو دیدگاه دیگر نیز وجود دارد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/raminhaerinejad07.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 254px;&quot; /&gt;رویکرد مارکسیستی و تاریخ&amp;zwnj;گرایی معتقد است&amp;nbsp;پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی نه ذهنی هستند (ساختگرایی) و نه عینی (ساختارگرایی)، بلکه هم ذهنی هستند و هم عینی. به بیان دیگر، پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی از انعکاس و رابطه دیالکتیکی ذهن و عین در طی فرآیند تاریخی ساخته می&amp;zwnj;شوند. انسان&amp;zwnj;ها نه صرفا با معنابخشی و بیان عقاید، بلکه با تغییر واقعی در محیط اجتماعی خود، عینیت را تغییر داده و سپس عینیت نیز انسان&amp;zwnj;ها را محدود و مقید می&amp;zwnj;کند و روی ذهنیت آنها تاثیر می&amp;zwnj;گذارد. همین تغییر در ذهنیت در مقابل باعث تغییر دوباره محیط اجتماعی می&amp;zwnj;شود. بنابراین ما با تغییر دیالکتیکی و مدوام ذهن و عین مواجه هستیم. مطالعه پدیده اجتماعی به معنای درک فرآیند تاریخی است که هم در ذهنیت و هم در عینیت اثر می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. &lt;strong&gt;رویکرد ساختارگرایانه &lt;/strong&gt;(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;structuralism&lt;/span&gt;): پدیده های اجتماعی ساختارهایی هستند که افراد در درون آنها قرار می&amp;zwnj;گیرند و کارکرد و نقش ایفا می&amp;zwnj;کنند، اما اعمال این افراد ساختار را به خودی خود شکل نمی&amp;zwnj;دهد. به همان مثال مراسم عروسی و خواستگاری و... باز می&amp;zwnj;گردیم: مطابق دیدگاه ساختارگرا، سطحی&amp;zwnj;نگری است که تصور کنیم نقش جنسیتی منفعل و منتظر شوهر برای زن در مراسم خواستگاری و عروسی، در گفتمان و طی انجام مراسم عروسی شکل می&amp;zwnj;گیرد. برخلاف نظر ساختگرایی و همانطور که لوی استروس (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Claude L&amp;eacute;vi-Strauss&lt;/span&gt;) نشان می&amp;zwnj;دهد، این یکی از لوازم ساختار خویشاوندی است که طی آن زن به عنوان یک ابژه بین دو خانواده خرید و فروش شود تا وصلت و انسجام بین آن دو موجب تحکیم ساختار خویشاوندی شود. بنابراین نه گفتمان مراسم عروسی و خواستگاری بلکه ساختار خویشاوندی است که نقش منفعل زن را باعث می&amp;zwnj;شود. ساختارگرایی، ساختگرایی را به ظاهربینی، جزء&amp;zwnj;نگری و عدم توجه به کلیت، واقعیات ابژکتیو و کارکردهای ضروری (برای مثال رجوع کنید به نقدهای لوی استروس، پارسونز و مالینوفسکی) متهم می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. &lt;strong&gt;رویکرد مارکسیستی و تاریخ&amp;zwnj;گرایی&lt;/strong&gt;: پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی نه ذهنی هستند (ساختگرایی) و نه عینی (ساختارگرایی)، بلکه هم ذهنی هستند و هم عینی. به بیان دیگر، پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی از انعکاس و رابطه دیالکتیکی ذهن و عین در طی فرآیند تاریخی ساخته می&amp;zwnj;شوند. انسان&amp;zwnj;ها نه صرفا با معنابخشی و بیان عقاید، بلکه با تغییر واقعی در محیط اجتماعی خود، عینیت را تغییر داده و سپس عینیت نیز انسان&amp;zwnj;ها را محدود و مقید می&amp;zwnj;کند و روی ذهنیت آنها تاثیر می&amp;zwnj;گذارد. همین تغییر در ذهنیت در مقابل باعث تغییر دوباره محیط اجتماعی می&amp;zwnj;شود. بنابراین ما با تغییر دیالکتیکی و مدوام ذهن و عین مواجه هستیم. مطالعه پدیده اجتماعی به معنای درک فرآیند تاریخی است که هم در ذهنیت و هم در عینیت اثر می&amp;zwnj;گذارد. برای مثال، مراسم عروسی نه گفتمانی است که در آن نقش جنسیتی زن ساخته شود و نه ساختاری صلب و پیشینی که از بدویت تا اکنون وجود داشته باشد و همیشه یک کارکرد مشخص را ایفا کرده باشد. برای مطالعه مراسم عروسی، باید آن را به صورت تاریخی مطالعه کرد. مراسم عروسی، در ساختار خویشاوندی و خانواده صورت می&amp;zwnj;گیرد، اما این مراسم نه یک کارکرد مشخص و از پیش تعریف شده مانند انسجام اجتماعی، بلکه در هر دوره&amp;zwnj;ای کارکرد تاریخی خاصی دارد. کارکرد عروسی و تشکیل خانواده برای دوره کشاورزی را می توان تولید مثل زیاد و افزایش نیروی کار مذکر دانست و این با کارکرد خانواده برای دوره سرمایه&amp;zwnj;داری متفاوت است، اما این تغییرات کارکردی، خود را به شکل تغییر گفتمانی در مراسم عروسی و تغییر معانی و آرای انسان&amp;zwnj;ها نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین مطابق رویکرد تاریخی و مارکسیستی، جزء را باید در پیوند با کل و در مقابل کل را با انعکاسش در جزء مطالعه کرد. پژوهشگران فوکویی، تغییرات گفتمانی را در طول تاریخ بررسی می&amp;zwnj;کنند، بدون آنکه چرایی و کارکرد خاص این گفتمان&amp;zwnj;ها را مطالعه و توضیح دهند. اگر از باتلر بپرسیم که چرا جنسیت در گفتمان به این شکل و نه اشکال دیگری ساخته شده است، هیچ پاسخی برای آن نخواهد داشت مگر آنکه بنا بر پاسخ ناامید کننده فوکو آن را تصادفی بداند. اگر زنان در طول تاریخ سرکوب شده و نقش منفعل جنسیتی را ایفا می&amp;zwnj;کنند به خاطر این است که در نهاد خانواده، در هر دوره تاریخی کارکرد خاصی را ایفا کرده&amp;zwnj;اند و این کارکرد موقعیت فرودست آنان را به خوبی توضیح می&amp;zwnj;دهد. رویکرد ساختگرایی باتلر به طور کلی از توضیح این چرایی ناتوان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منابع : &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;معضل جنسیتی.۱۳۸۵ جودیت باتلر، مترجم: امین قضایی، نشر پاریس.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادعای آنتیگونه. ۱۳۹۰. جودیت باتلر، مترجمین: امین قضایی، بابک سلیمی زاده و مهدی سلیمی. نشر مایندموتور&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;Rose, N., O&amp;rsquo;Malley, P., Valverde, M., 2006 &amp;lsquo;&lt;em&gt;Governmentality&amp;rsquo; &lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تصاویر&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تمام کلاژهای استفاده شده در این مقاله، اثر رامین حائری&amp;zwnj;زاده و تنها نقاشی، اثر رکنی حائری&amp;zwnj;زاده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/05/22/14684&quot;&gt;اندیشه زمانه: جودیت باتلر&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;با نظریه&amp;zwnj;های این مقاله به اجراگری&amp;zwnj;های جنسیتی این ویدئو نگاه کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;media_embed&quot; height=&quot;315px&quot; width=&quot;560px&quot;&gt;
	&lt;iframe allowfullscreen=&quot;&quot; frameborder=&quot;0&quot; height=&quot;315px&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/embed/wBu5F9jrLkU?rel=0&quot; width=&quot;560px&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2013/01/09/23462#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12208">اجراگری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14458">امین قضایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2445">جنسیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12206">جودیت باتلر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9307">ساختارگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18410">ساختگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2646">مارکسیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14213">گفتمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash">دگر باش</category>
 <pubDate>Wed, 09 Jan 2013 17:56:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator>arezoo</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23462 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>جودیت باتلر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/22/14684</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/22/14684&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ویلیام دیل و تیموتی بیل        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;464&quot; height=&quot;300&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/butler.jpg?1338055950&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ویلیام دیل و تیموتی بیل &amp;ndash;جودیت باتلر (۱۹۵۶ - ) در گروه بلاغت و ادبیات تطبیقی دانشگاه کالیفرنیا تدریس می&amp;zwnj;کند. دکترای فلسفه&amp;zwnj;اش را در سال ۱۹۸۴ از دانشگاه ییل گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علاقه&amp;zwnj;ی باتلر به فلسفه تا حدودی به تجربیاتی برمی&amp;zwnj;گردد که در دوران کودکی و در مراسم&amp;zwnj;های کنیسه داشت. وی می&amp;zwnj;نویسد در آن دوران &amp;laquo; برایم پرسش&amp;zwnj;هایی درباره&amp;zwnj;ی اخلاق و زندگی انسان و هم&amp;zwnj;چنین خشونتی که در بافتِ آموزش&amp;zwnj;های یهودیان پسا-هولوکاستی وجود داشت مطرح شد. بسیاری از تحلیل&amp;zwnj;هایی متمرکزی که بر روی متن&amp;zwnj;ها انجام می&amp;zwnj;دهم از فهمی منبعث می&amp;zwnj;شود که از خوانشِ تورات دارم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فلسفه&amp;zwnj;ی باتلر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باتلر را بیش&amp;zwnj;تر نظریه&amp;zwnj;پرداز جنسیت و هویت و قدرت می&amp;zwnj;دانند. کتاب تاثیرگذار وی، &amp;laquo;معضل جنسیت&amp;raquo; (۱۹۹۰) این بحث انقلابی را مطرح می&amp;zwnj;کند که نه جنسیت (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;gender&lt;/span&gt;) و نه جنس (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;sex&lt;/span&gt;) و نه هیچ&amp;zwnj;یک از مقوله&amp;zwnj;های هویت انسانی، طبیعی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;natural&lt;/span&gt;) نیستند. این بحث در آن زمان چالش عمده&amp;zwnj;ای برای فمینیست&amp;zwnj;ها ایجاد کرد. باور معمولِ فمینیست&amp;zwnj;های آن زمان این بود که جنسیت (مردانه و زنانه) برساخته&amp;zwnj;ای فرهنگی است اما جنس (مذکر و مونث) طبیعی است و از-پیش-مسلم. باتلر در &amp;laquo;معضل جنسیت&amp;raquo; و بعدها در &amp;laquo;بدن&amp;zwnj;هایی که مسئله می&amp;zwnj;شوند&amp;raquo; (۱۹۹۳) می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;جنسیت باید به همان دستگاه تولیدمثلی اختصاص یابد که جنس&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;موجبِ آن &amp;nbsp;گماشته شده&amp;zwnj;اند. در نتیجه، این گونه نیست که جنسیت مربوط به فرهنگ باشد و جنس مربوط به طبیعت؛ جنسیت هم ابزار گفتمانی/فرهنگی است که &amp;laquo;طبیعتِ جنسی&amp;zwnj;شده&amp;raquo; یا &amp;laquo;جنسِ طبیعی&amp;zwnj;شده&amp;raquo; را تولید می&amp;zwnj;کند و آن را مقدم بر فرهنگ می&amp;zwnj;گمارد، [یعنی جنس را] زمینی [می&amp;zwnj;شمارد] که از نظر سیاسی بی&amp;zwnj;طرف است و فرهنگ روی آن [زمین] فعال است&amp;raquo;. (معضل جنسیت، ص ۷) به زبانی دیگر، هیچ مذکر و مؤنثی مقدم بر فرهنگی که این دو مقوله&amp;zwnj;ی هویتی را تولید کرده، وجود ندارد. ما نمی&amp;zwnj;توانیم بیرون از فرهنگ بیندیشیم، و هویت&amp;zwnj;های &amp;laquo;مذکر&amp;raquo; و &amp;laquo;مونث&amp;raquo; مانند هویت&amp;zwnj;های &amp;laquo;مردانگی&amp;raquo; و &amp;laquo;زنانگی&amp;raquo; برساخته&amp;zwnj;هایی فرهنگی هستند. این ایده که هویت جنسی طبیعی است یا دو جنس در طبیعت وجود دارد، ایده&amp;zwnj;ای فرهنگی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باتلر می&amp;zwnj;گوید این مقوله&amp;zwnj;های هویتی از طریق کنشِ&amp;zwnj; تکرار در یک فرهنگ، شکلِ اجتماعی و نمادین پیدا کرده&amp;zwnj;اند. هویت جنسی &amp;laquo;اجراگری&amp;raquo; است. &amp;laquo;ورای نمودهای جنسیت، هیچ هویتِ جنسیتی&amp;zwnj;ای وجود ندارد. ... هویت برساخته&amp;zwnj;ای اجراگرانه است که همین &amp;laquo;نمودها&amp;raquo; می&amp;zwnj;سازندش، همین نمودهایی که گفته می&amp;zwnj;شود اثرات یا پی&amp;zwnj;آمدهای آن [هویت] هستند&amp;raquo; (معضل جنسیت، ص ۲۵). جنسیت، بودنی نیست، کردنی است؛ جنسیت این نیست که شما چه&amp;zwnj;کسی هستید، بل این است که چه کار می&amp;zwnj;کنید. به زبان دیگر، جنسیت شما را واژه&amp;zwnj;ها و کنش&amp;zwnj;ها و پوشاک و حالتِ رفتاری شما (یعنی نحوه&amp;zwnj;ی بیانِ هویت&amp;zwnj;تان) مشخص می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باتلر منتقد آن دیدگاه فمینیستی&amp;zwnj;ای است که می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;زنان&amp;raquo; گروهی هستند با هویتی متمایز، یا با علایق سیاسی مشخص، یا با عاملیت اجتماعی معین، و مانند آن. باتلر ادعا می&amp;zwnj;کند که فمینیسم با داشتنِ چنین دیدگاه&amp;zwnj;هایی دارد تصورِ دوتایی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;binary&lt;/span&gt;) از جنسیت را تقویت می&amp;zwnj;کند و امکان&amp;zwnj;های نامحدودی را که برای انسان در زمینه&amp;zwnj;ی هویتِ اجتماعی وجود دارد به دو مقوله (مرد و زن) فرومی&amp;zwnj;کاهد و آن دو را در تضاد با یک&amp;zwnj;دیگر می&amp;zwnj;نشاند. باتلر برای مخالفت با این دیدگاه، به اجراگری&amp;zwnj;هایی اشاره می&amp;zwnj;کند که در این نظم اجتماعی و نمادین [و دوتایی] موجب &amp;laquo;معضل جنسیت&amp;raquo; می&amp;zwnj;شوند: به تناقض&amp;zwnj;ها و مازادهای درونی (یعنی آن بخش&amp;zwnj;هایی که در یک خویشتنِ کامل و متحد &amp;laquo;جمع&amp;zwnj;آمدنی&amp;raquo; نیستند) اجازه&amp;zwnj;ی بروز و بیان بدهیم و بر اساس چندگانگی هویت&amp;zwnj;های جنسیتی و جنسی عمل کنیم. اگر چنین چندگانگی هویت&amp;zwnj;های جنسیتی و جنسی تولید شود، می&amp;zwnj;تواند دوتایی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها را دچار معضل سازد (دوتایی&amp;zwnj;هایی که زن را به دیگریِ مرد فرو می&amp;zwnj;کاهد و مرد را به دیگریِ زن) و اَشکال جدیدی از عاملیتِ اجتماعی و نحوه&amp;zwnj;های جدیدی از بودن در این جهان به روی ما بگشاید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باتلر برای پیش&amp;zwnj;برد نظریه&amp;zwnj;ی اجراگریِ جنسیت و جنس، از میشل فوکو و مفهوم قدرت او بهره می&amp;zwnj;برد. فوکو برخلافِ برداشتِ فروکاهنده&amp;zwnj;ی قدرت به نیروی مسلطِ قانون، می&amp;zwnj;گوید قدرت &amp;laquo;حوزه&amp;zwnj;ای چندگانه و سیال از روابطِ نیروهاست که هیچ&amp;zwnj;گاه به وضعیتِ ثبات نمی&amp;zwnj;رسد و درون این حوزه است که اثراتِ سلطه تولید می&amp;zwnj;شود&amp;raquo; (تاریخ امور جنسی، جلد یک، ص ۱۰۲). قدرت از طریق مبارزات و مذاکراتِ بی&amp;zwnj;وقفه در جامعه شکل می&amp;zwnj;گیرد. قدرت لزوما از یک جای بالا نمی&amp;zwnj;آید، بل در سراسر جامعه در گردش است. در نقطه&amp;zwnj;ای از این فرآیند، و در نظامِ قدرت/دانشِ سیاسی-اجتماعی مشخصی، مادیت پیدا می&amp;zwnj;کند و &amp;laquo;شکل نهایی&amp;raquo; به خود می&amp;zwnj;گیرد. اما همین &amp;laquo;شکل نهایی&amp;raquo; هیچ&amp;zwnj;گاه ثابت نمی&amp;zwnj;ماند، چراکه نمی&amp;zwnj;تواند همه&amp;zwnj;ی نیروهای حقیقی و بالقوه&amp;zwnj;ی درون خود را در خود گیرد و با خود همراه کند. اگرچه این اشکال نهایی قدرت از دید ما ثابت و نهایی هستند، اما در واقع خیلی موقتی و متزلزل&amp;zwnj;اند. همیشه مقاومت&amp;zwnj;هایی وجود دارد که علیه نظم اجتماعی و لایه&amp;zwnj;بندی قدرت و امتیاز [اجتماعیِ] موجود فعال می&amp;zwnj;شوند و امکان&amp;zwnj;هایی جهتِ سرنگونی فراهم می&amp;zwnj;آورند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باتلر، در &amp;laquo;معضل جنسیت&amp;raquo; و آثار دیگرش، بینش&amp;zwnj;های انتقادی فوکو را به کار می&amp;zwnj;گیرد تا از شکل&amp;zwnj;گیری و تخریب شکل&amp;zwnj;های نهاییِ قدرت در رابطه با سیاست&amp;zwnj;های هویتِ جنسیتی و جنسی بگوید. باتلر، نظمِ اجتماعی-نمادین را همان تثبیتِ انضباطیِ قدرت به معنای فوکویی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;داند. ممنوعیت&amp;zwnj;ها این نظم را برقرار می&amp;zwnj;کنند و تداوم می&amp;zwnj;بخشند، و اجرای هویت&amp;zwnj;ها را درون این نظم مدام تکرار می&amp;zwnj;کنند. اما با این حال باتلر تاکید می&amp;zwnj;کند که برساخته&amp;zwnj;های چنین نظمِ اجتماعی-نمادینی، معین و ثابت نیستند؛ همیشه امکانِ عاملیت وجود دارد؛ برساخته&amp;zwnj;ها امکانِ آزادانه عمل&amp;zwnj;کردن در سیستم را دارند و تخریب&amp;zwnj;گر و دگرگون&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی این سیستم می&amp;zwnj;شوند، زیرا خود جنبه&amp;zwnj;هایی دارند که &amp;laquo;از نظر اجتماعی ناممکن&amp;raquo; هستند، نمی&amp;zwnj;توانند در نظمِ چیزها فروکاسته شوند و فراتر از هویتِ خاصی در آن نظم (مثل هویت جنسیتی و هویت جنسی) هستند. از این رو، توجه&amp;zwnj;ی باتلر به زنانه&amp;zwnj;پوش&amp;zwnj;ها و مردانه&amp;zwnj;پوش&amp;zwnj;ها و دیگر اَشکالِ غیرعادی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(queer)&lt;/span&gt; معضل جنسیتی جلب می&amp;zwnj;شود. باتلر از آن اجراها و نمودهای هویتی&amp;zwnj;ای حرف می&amp;zwnj;زند که از آن جنبه&amp;zwnj;های تخریب&amp;zwnj;گر بهره می&amp;zwnj;برند، و از این رو بودن&amp;zwnj;های جدیدی در جامعه تولید می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باتلر در کتاب &amp;laquo;زیستِ روانیِ قدرت&amp;raquo;، از فوکو و فروید و لکان و آلتوسر و دیگران بهره می&amp;zwnj;برد تا پارادوکسِ مرتبط با عاملیتِ اجتماعی-نمادین را بکاود. باتلر این پارادوکس را &amp;laquo;پارادوکسِ انقیاد&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(paradox of subjection)&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;نامد. این پارادوکس مبتنی بر این واقعیت است که سوژگانی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(subjectivity)&lt;/span&gt; بر انقیاد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(subjection)&lt;/span&gt; بنا شده است. یعنی، فرد برای این&amp;zwnj;که سوژه&amp;zwnj;ی بازیگری در جامعه شود، باید از نظمِ جامعه (یعنی زبان و قوانین و ارزش&amp;zwnj;های و ...) پیروی کند. ایده&amp;zwnj;ی باتلر از این نظم اجتماعی-نمادین، تعریفِ لوسی ایریگاری از نظم اجتماعی-نمادینِ پدرسالاری را به یاد می&amp;zwnj;آورد که آن را &amp;laquo;بازیِ معینی&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند که زن &amp;laquo;هنوز شروع به بازی نکرده اما در این بازی مشارکت کرده&amp;raquo;. پس این مسئله درمورد همه&amp;zwnj;ی اشکالِ سوژگانی مطرح است. فرد درون نظمِ اجتماعی-نمادینِ مشخصی، درون یک &amp;laquo;بازی&amp;raquo; مشخصی بازیگری می&amp;zwnj;کند که قوانین مشخصی دارد و از ابتدا &amp;laquo;به انقیادِ&amp;raquo; این قوانین درآمده است. حتی اگر اجراهای این فرد نهایتا تخریب&amp;zwnj;گرِ این نظم هم باشد، اما نقطه&amp;zwnj;ی آغازینِ سوژگانیِ وی پیروی از این نظم است. برای همین است که باتلر می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;انقیاد به دو روند دلالت دارد: روندِ تابعِ قدرت شدن، و روند سوژه شدن&amp;raquo;. وی ادامه می&amp;zwnj;دهد: &amp;laquo;گرچه انقیاد قدرتی است که بر سوژه اعمال شده، اما قدرتی است که سوژه اتخاذش می&amp;zwnj;کند، و همین اتخاذ است که ابزاری برای سوژه&amp;zwnj;شدن برمی&amp;zwnj;سازد&amp;raquo;. در این&amp;zwnj;جا پارادوکسی هست: برای قدرت&amp;zwnj;داشتن، باید تابعِ آن قدرت بود. باتلر می&amp;zwnj;پرسد &amp;laquo;سوژه یعنی چه وقتی بعضی&amp;zwnj;ها آن را پیش&amp;zwnj;نیازی برای عاملیت می&amp;zwnj;دانند و بعضی دیگر آن را محصولِ انقیاد؟ &amp;raquo;. و جواب می&amp;zwnj;دهد که سوژه به وسیله&amp;zwnj;ی شکلِ نهاییِ مشخصی از قدرت شکل می&amp;zwnj;گیرد یا مشروط می&amp;zwnj;شود اما تثبیت نمی&amp;zwnj;شود. یعنی، عاملیتِ سوژه (این&amp;zwnj;که سوژه بتواند قدرت را به کار بندد) محدود و مقید به شرایطی نیست که سوژه را شکل داده. سوژه &amp;ndash; به یک معنا &amp;ndash; محصولِ قدرت است؛ و قدرت از طریق عاملیتِ خودِ سوژه محصولِ سوژه می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باتلر و دین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باتلر در دوره&amp;zwnj;ی بعد از حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، علاقه&amp;zwnj;ی نظری&amp;zwnj;اش به سیاست&amp;zwnj;های هویتی و سوژگانی و قدرت را در مسائل اخلاق و خشونت به کار بست. وی به&amp;zwnj;خصوص بر بازنمایی&amp;zwnj;های رسانه&amp;zwnj;ای چهره&amp;zwnj;ی دشمن متمرکز شد. این&amp;zwnj;که دشمنان امریکا طوری دیگری می&amp;zwnj;شوند که بدل به غیرانسان &amp;zwnj;شوند و زندگی&amp;zwnj;شان سوگواری&amp;zwnj;پذیر نباشد؛ و بنابراین ما را از این واقعیت دور می&amp;zwnj;کنند که زندگی شکننده و متزلزل است. باتلر این مسئله را در مقاله&amp;zwnj; &amp;laquo;زندگی شکننده&amp;raquo; (۲۰۰۳) می&amp;zwnj;کاود؛ باتلر از مفهومِ لویناسیِ مواجهه&amp;zwnj;ی چهره&amp;zwnj;به&amp;zwnj;چهره به&amp;zwnj;مثابه&amp;zwnj; وضعیتِ نهاییِ اخلاقی بهره می&amp;zwnj;برد (مواجهه&amp;zwnj; چهره&amp;zwnj;به&amp;zwnj;چهره، همان لحظه&amp;zwnj;ای است که مسئولیت در قبال &amp;laquo;دیگری&amp;raquo; ایجاد می&amp;zwnj;شود، دیگری همان کسی است که التماس می&amp;zwnj;کند &amp;laquo;مرا نکش&amp;raquo;). انگاره&amp;zwnj;های رسانه&amp;zwnj;ای، چهره&amp;zwnj;ی دیگری را به دشمن (که هم هدف و هم قربانی جنگ است) فرومی&amp;zwnj;کاهد و از این رو امکانِ مواجهه&amp;zwnj;ی حقیقیِ چهره&amp;zwnj;به&amp;zwnj;چهره (در معنای لویناسی&amp;zwnj;اش) را حذف می&amp;zwnj;کند. &amp;laquo;وضعیتِ نهاییِ&amp;raquo; چهره&amp;zwnj;به&amp;zwnj;چهره، در این بازنمایی&amp;zwnj;های رسانه&amp;zwnj;ای حذف می&amp;zwnj;شود. این&amp;zwnj;جاست که باتلر می&amp;zwnj;پرسد چگونه این چهره&amp;zwnj;های غیرانسانی&amp;zwnj;شده، چهره&amp;zwnj;ی دیگری را حذف می&amp;zwnj;کند؟ وقتی داستانِ این موجودات را به این شکل می&amp;zwnj;گوییم، چگونه امکانِ اخلاقیِ گشوده&amp;zwnj;بودن فرد در قبالِ مسئولیت و سوگِ این موجودات تقویت می&amp;zwnj;شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا به امروز، تاثیر باتلر بر دین&amp;zwnj;پژوهی محدود به حوزه&amp;zwnj;ی دین و جنسیت و فمینیسم باقی مانده است. از یک سو، دین&amp;zwnj;پژوه&amp;zwnj;ها علاقه&amp;zwnj;مند هستند که بدانند گفتمان&amp;zwnj;های دینی (که بخشی از نظمِ اجتماعی-نمادینِ کلان هستند) چگونه هویت&amp;zwnj;های جنسیتی را برمی&amp;zwnj;سازند و محدودشان می&amp;zwnj;کنند، و این گفتمان&amp;zwnj;های دینی چگونه می&amp;zwnj;توانند امکان&amp;zwnj;هایی برای تخریبِ هویت ایجاد کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گرچه کتاب&amp;zwnj;هایی مثل &amp;laquo;معضل جنسیت&amp;raquo; و &amp;laquo;بدن&amp;zwnj;هایی که مسئله هستند&amp;raquo; به آفرینش و تخریبِ هویت&amp;zwnj;های جنسی اختصاص یافته است، اما ایده&amp;zwnj;ی باتلر درباره&amp;zwnj;ی پارادوکسِ انقیاد می&amp;zwnj;تواند برای دانش&amp;zwnj;جویان رشته&amp;zwnj;ی دین&amp;zwnj;پژوهی امکان&amp;zwnj;های بزرگی فرآهم آورد. به&amp;zwnj;خصوص از این نظر که باورها و نهادها و کنش&amp;zwnj;های دینی چه&amp;zwnj;طور در اجتماعات مذهبی یا سنت&amp;zwnj;های مذهبی در خدمتِ روندِ انقیادِ (هر دو جنبه&amp;zwnj;ی انقیاد: یعنی مطیع&amp;zwnj;سازی و قادرسازی) سوژه&amp;zwnj;ی دینی قرار می&amp;zwnj;گیرند؟ شرایطی که سوژه&amp;zwnj;ی دینی را شکل می&amp;zwnj;دهند چگونه درون زندگی روانی آن سوژه تناقض ایجاد می&amp;zwnj;کنند؟ این شرایط چگونه عمل می&amp;zwnj;کنند و مکانیسم&amp;zwnj;های سرکوب و میل را شکل می&amp;zwnj;دهند؟ و میل یا اشتیاقِ دینی در زیستِ دینی چیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایده&amp;zwnj;ی باتلر از هویت و اجراگری دانستن آن، می&amp;zwnj;تواند در مطالعه&amp;zwnj;ی آیین&amp;zwnj;ها کمک کند، در پاسخ&amp;zwnj;دهی به پرسش&amp;zwnj;هایی از این دست:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیین&amp;zwnj;ها (که اجراهای تکراری و انضباطی&amp;zwnj;ای هستند) چگونه هویت&amp;zwnj;های اجراگرها را برمی&amp;zwnj;سازند و محدود می&amp;zwnj;کنند (هویت&amp;zwnj;هایی مثل کشیش، برگزارکننده&amp;zwnj;ی مراسم عشاء ربانی، شفادهنده، شمن، نجس، پاک، مقدس، نامقدس، و ...)؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیین&amp;zwnj;ها (به&amp;zwnj;عنوان &amp;laquo;اشکالِ نهایی&amp;raquo; و ضرورتا پویای قدرت) چه&amp;zwnj;قدر نسبت به تخریب و دگرگونی&amp;zwnj;ای که سوژه&amp;zwnj;های بازیگرِ آن آیین&amp;zwnj;ها ایجاد می&amp;zwnj;کنند (مثلا یک کشیش همجنسگرا که مراسم عشاء ربانی را اداره می&amp;zwnj;کند، یا این&amp;zwnj;که یک گروه موسیقیِ راک جایگزینِ ارگ&amp;zwnj;زنِ کلیسا شود) باز و گشوده هستند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جنبه&amp;zwnj;های مختلفِ سوژه&amp;zwnj;ی دینی چگونه همیشه به&amp;zwnj;شکلی که &amp;laquo;از نظر اجتماعی ناممکن&amp;raquo; است و تخریب&amp;zwnj;گر، فراتر از هویتی که آیین تجویزش کرده می&amp;zwnj;رود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سنت&amp;zwnj;های آیینی چگونه خودشان را در قبال چنین تخریب&amp;zwnj;گری&amp;zwnj;هایی مصون می&amp;zwnj;کنند و چگونه در برابر آن&amp;zwnj;ها گشوده و باز هستند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;برای مطالعات بیش&amp;zwnj;تر&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteright&quot;&gt;از باتلر&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Gender Trouble: Feminism and the Subversion of Identity. New York and London: Routledge&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; 1990&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Bodies That Matter: On the Discursive Limits of &amp;ldquo;Sex.&amp;rdquo; New York and London: Routledge, 1993&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;The Psychic Life of Power: Theories of Subjection. Stanford: Stanford University Press, 1997&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;ldquo;Judith Butler 1.22.02.&amp;rdquo; Interview. Common Sense Winter 2002:9&amp;ndash;12&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;ldquo;Precarious Life.&amp;rdquo; Meeting of the Consortium of Humanities Centers and Institutes. Harvard&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; University. Cambridge. March 15, 2003&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteright&quot;&gt;درباره&amp;zwnj;ی باتلر&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Beal, Timothy K. &amp;ldquo;Subversive Excesses.&amp;rdquo; In The Book of Hiding: Gender, Ethnicity, Annihilation, and Esther. London and New York: Roudedge, 1997&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Boyarin, Daniel. &amp;ldquo;Gender.&amp;rdquo; In Critical Terms for Religious Study, edited by Mark C.Taylor&amp;nbsp;&amp;nbsp; Chicago: University of Chicago Press, 1998&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Fulkerson, Mary McClintock. &amp;ldquo;Gender&amp;mdash;Being It or Doing It? The Church, Homosexuality, and the&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; Politics of Identity.&amp;rdquo; Que(e)reying Religion: A Critical Anthology, edited by David Comstockand Susan E.Henking. New York: Continuum, 1997&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Gottschall, M. &amp;ldquo;The Ethical Implications of the Deconstruction of Gender.&amp;rdquo; Journal of the&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; American Academy of Religion 70 (2002): 279&amp;ndash;99&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Jantzen, Grace M. &amp;ldquo;What&amp;rsquo;s the Difference? Knowledge and Gender in (Post) Modern Philosophy of&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; Religion.&amp;rdquo; Religious Studies 32 (1996): 431&amp;ndash;48&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Parsons, Susan F. &amp;ldquo;The Boundaries of Desire: A Consideration of Judith Butler and Carter&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp; Heyward.&amp;rdquo;&amp;nbsp; Feminist Theology 23 (2000): 90&amp;ndash;104&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;◄توضیح مترجم:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه خواندید فصلی از کتاب &amp;quot;نظریه برای پژوهش&amp;zwnj;های دینی&amp;quot; بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کتاب فصل به فصل به صورتی آزاد (آزاد با هدف فهم&amp;zwnj;پذیری بیشتر) ترجمه شده و در سایت زمانه منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فصل&amp;zwnj;های این کتاب مستقل از هم هستند و در نتیجه لازم نیست برای مطالعه&amp;zwnj;ی هر کدام از آنها فصل&amp;zwnj;های پیشین را خوانده باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشخصات متن اصلی کتاب چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;William E. Deal &amp;amp; Timothy K. Beal: Theory for religious studies, New York 2004&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/12/07/8870&quot;&gt;&lt;span&gt;نظریه و اهمیت آن در دین&amp;zwnj;پژوهی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2011/12/21/9167&quot;&gt;&lt;span&gt;زیگموند فروید&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2012/01/04/9692&quot;&gt;&lt;span&gt;کارل مارکس&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/01/17/10152&quot;&gt;&lt;span&gt;فردریش نیچه&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/01/31/10656&quot;&gt;&lt;span&gt;فردینان دو سوسور&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/02/15/11083&quot;&gt;&lt;span&gt;لویی آلتوسر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/03/01/11513&quot;&gt;&lt;span&gt;میخائیل باختین&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/03/14/11928&quot;&gt;&lt;span&gt;رلان بارت&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/04/01/12510&quot;&gt;&lt;span&gt;ژرژ باتای&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/04/10/13002&quot;&gt;&lt;span&gt;ژان بودریار&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/04/25/13564&quot;&gt;&lt;span&gt;والتر بنیامین&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/05/08/14126&quot;&gt;پیر بوردیو&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/22/14684#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12208">اجراگری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7866">تیموتی بیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12207">جنس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2445">جنسیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12206">جودیت باتلر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1735">فمینیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-24">قدرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7864">نظریه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1322">هویت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7865">ویلیام دیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7863">پژوهش‌های دینی</category>
 <pubDate>Tue, 22 May 2012 21:54:48 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">14684 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>&quot;جنسیت / پلیس&quot; در حیات سیاسی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/03/09/11808</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/03/09/11808&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    رضا کارخانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;495&quot; height=&quot;320&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/gashte_ershad.jpg?1332451948&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;رضا کارخانه &amp;minus; اگر آغازگر اندیشه سیاسی را ارسطو بدانیم، آنگاه بی شک باید تاریخ اندیشه سیاسی را نیز به گونه&amp;zwnj;ای وامدار تمایز بنیادینی بدانیم که وی میان دو عرصه از حیات آدمی شکل داد. با ارسطو بود که &amp;quot; حیات&amp;quot; از&amp;quot; انسان &amp;quot; جدا شد و از دیگر سو در قالب و فرمی نوین &amp;ndash; فرمی سیاسی شده - در عرصه &amp;quot;دولت شهر&amp;quot; به آن پیوند خورد.&lt;a name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; تقسیم بندی&amp;zwnj;ای که بر مبنای آن شکل&amp;zwnj;های گوناگونی از نظام&amp;zwnj;های سیاسی سازمان&amp;zwnj;بندی شدند و هریک از دو حیات در هیئتی نوین و با اهداف و کارویژه&amp;zwnj;های متمایز بازتعریف شدند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;همین امر، دستمایه اندیشمندان بسیاری شد تا در دوره&amp;zwnj;های گوناگون ساختار اندیشه خود را نسبت به آدمی، جامعه و سیاست سامان بخشند، از ادموند برک تا هانا آرنت و هابرماس و از فوکو تا رانسیر و آگامبن و ... همگی سنت فکری خویش را به گونه&amp;zwnj;ای مدیون همین نظم نوین ارسطویی هستند، نظمی که آرنت، سرچشمه&amp;zwnj;های توتالیتاریسم را از دل آن بیرون کشید و فوکو آن را مبنایی قرار داد برای بازشناسی کالبد-سیاست و زیست-سیاست. آگامبن این نظم را در هیئت &amp;quot; وضعیت استثتائی &amp;quot; و حیات برهنه باز سازی کرد و ژاک رانسیر بر آن قبای سیاست/ پلیس پوشانید.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اهمیت تمایز ارسطویی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اما اهمیت این صورت بندی نوینِ حیات زمانی بیشتر روشن می&amp;zwnj;گردد که بدانیم، در دیدگاه ارسطو حیات تا آنجا انسانی است که سیاسی است و تا آنجایی سیاسی است که عقلانی است. و به حقیقت، گواهِ سرشت سیاسی آدمی، تملک&amp;zwnj;اش بر لوگوس (عقل/ کلام) است، لوگوسی که خود ابزاری است در جهت متجلی ساختنِ یک اجتماع در قالبِ ادراکِ حسیِ امر عادلانه و ناعادلانه، لوگوسی که در تقابل با &amp;quot;فون&amp;quot; (صدای حیوانی) قرار می&amp;zwnj;گیرد، صدایی که صرفاً مناسب بیان تاثرات ناشی از لذت و تألم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین، زبان گویا و قدرت بیان و آنچه شنیدنی است از آن آدمی، و هر آنچه ناگویا و ناشنیدنی است، از آن حیوان. و درست در همین نقطه است که می&amp;zwnj;توان به رمزگان تعریف &amp;quot; انسان &amp;quot; در نزد ارسطو رسید. نقطه&amp;zwnj;ای که مرز میان انسان فعال و گویا و موجود منفعل و نا گویا شکل می&amp;zwnj;بندد و از این پس انسان، تا آنجایی وجود دارد که گوینده و شنونده است. و به واسطه همین کارویژه است که به گفته رانسیر &amp;quot;اختلاف&amp;quot; شکل می&amp;zwnj;بندد&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. شاید با این تعریف بتوان به راحتی دریافت که، برای آنکه شما نخواهید کسی را در مقام موجودی سیاسی قبول داشته باشید، تنها کافی است او را حامل نشانه&amp;zwnj;های سیاسی بودن ندانید و آنچه را که می&amp;zwnj;گوید نفهمید و با همین حربه آنان را از حوزه سیاسی به حوزه خصوصی و اندرونی و منفک از حیات سیاسی برانید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بازخوانی دو مفهوم اصلی اندیشه رانسیر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما بهتر است پیش از وارد شدن به بحث اصلی، کلید واژه&amp;zwnj;های سیاست/ پلیس رانسیر و کارویژه&amp;zwnj;های هریک از آنها را بازخوانی کنیم، زیرا سوژه مورد بحث ما دقیقاً از دل همین مفاهیم پارادوکسیکال و به عبارتی از تضاد کارویژه&amp;zwnj;های سیاست/ پلیس رخ می&amp;zwnj;نمایاند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رانسیر در تقسیم بندی خود از حوزه عمل و کارویژه&amp;zwnj;های سیاست ناب و به تبع آن پلیس، آن&amp;zwnj;ها را در یک تضاد کامل و همیشگی با یکدیگر می&amp;zwnj;بیند، آنگونه که کارویژه پلیس در نظر وی تقسیم امر محسوسی است که اصل اساسی اش همانا فقدان خلاء و متم (نادیده انگاشتن و حذف بخشی از اجتماع که جزو به حساب نیامدگان&amp;zwnj;اند) است. در نظر وی پلیس بیش از هر چیز، یک یادآوری است، یادآوری آشکار بودن آنچه هست. یا به بیان بهتر آنچه نیست: &amp;quot;رد شوید، اینجا چیزی برای دیدن نیست&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اما ذات سیاست درست بر خلاف پلیس، ضمیمه کردن همان سهم بی سهم&amp;zwnj;هایی است که با جماعت در مقام یک کل، یکی شده است. در حقیقت سیاست را بیش از هر چیز &amp;quot;مداخله&amp;zwnj;ای در مورد امور قابل رؤیت و قابل بیان&amp;quot; می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سیاست، دادخواست مستمر درباره تقسیم امر محسوس است. ذات سیاست مفاهمه&amp;zwnj;ای است میان امور نامحسوس - بی سهمان و به شمار نیامدگان- و امور محسوس - آنها که شنیده می&amp;zwnj;شوند و دیده می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تضاد در منطق پلیسی رانسیر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما ایده رانسیر در این تقسیم بندی در همین نقطه تمام می&amp;zwnj;شود، علی&amp;zwnj;رغم امتداد بحث تا بازگشت به سیاست؛ و به نظر می&amp;zwnj;رسد که او، خود را در چارچوب امور انتزاعی محبوس می&amp;zwnj;کند و تعاریف را تا آنجایی پیش می&amp;zwnj;برد که در بازگشت مجدد تمامی امور به &amp;quot; دولت &amp;quot; و به عنوان تجلی گاه پیوند میان پلیس و سیاست باز هم در چارچوب تعاریف کلاسیک قدرت متوقف می&amp;zwnj;گردد و از شناخت حقیقی پلیس و سیاست باز می&amp;zwnj;ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;280&quot; height=&quot;181&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/ranciere.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید نخستین دستاورد این دیدگاه همانا غلتیدن در دام نگاه سرکوبگر دولتی است. اگر به خاطر بیاورید، شعار پلیس رانسیر این بود: &amp;quot; رد شوید، اینجا چیزی برای دیدن نیست&amp;quot;. این پلیس آنچه نیست را حذف می&amp;zwnj;کند، بی آنکه مقاومتی در برابر حذف صورت بندد. بی آنکه نبرد قدرتی در گیرد. اینجا مبارزه قدرت و خلاء است. قدرت و حذف&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; و براستی حذف، خود گونه&amp;zwnj;ای است از سرکوب نرم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا است که می&amp;zwnj;توان در یک همسویی منطقی با فوکو مدعی آن شد که ما، نه تنها با یک قدرت طرف نیستیم بلکه با کثرت قوا طرفیم. در واقع قدرت: نهاد نیست، ساختار نیست، نوعی قدرتمندی نیست که برخی از آن برخوردار باشند. قدرت نامی است که بر یک موقعیت استراتژیک پیچیده در جامعه&amp;zwnj;ای معین اطلاق می&amp;zwnj;گردد. و بر همین اساس بود که فوکو با واژگون ساختن سخن &amp;quot; کارل فون کلازوتیز &amp;quot; مدعی شد که سیاست، جنگی است که به شیوه&amp;zwnj;های دیگر دنبال می&amp;zwnj;شود. و این همان تضادی است که در منطق پلیسی رانسیر آشکار می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مسئله قدرت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به عقیده فوکو در حقیقت مناسبات نیرو را می&amp;zwnj;توان &amp;ndash; تا حدودی و نه هرگز تماماً &amp;ndash; یا در شکل جنگ و یا در شکل &amp;quot;سیاست &amp;quot; رمز گذاری کرد، این&amp;zwnj;ها &amp;ndash; جنگ و سیاست &amp;ndash; دو استراتژی متفاوت (اما مهیای تبدیل به یکدیگر )&amp;zwnj;اند برای یک پارچه کردن مناسبات نامتوازن، ناهمگن، بی ثبات و پر تنش نیرو.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وباز هم شاید حق با اوست که آنجا که قدرتی اعمال می&amp;zwnj;گردد، همواره مقاومتی در حال صورت بندی است و نه آنکه دولت در تقابل صرف با ابژه&amp;zwnj;های منفعل است. و اگر بتوان تمامی پیش فرض&amp;zwnj;های فوق را پذیرفت باید به این نکته نیز قائل بود که سرکوب نه در تقابل با حذف &amp;ndash; آنگونه که رانسیر می&amp;zwnj;گوید &amp;ndash; بلکه در یک روند &amp;quot; درونکنشی &amp;quot;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;- میان اعمال کننده قدرت و آنکه قدرت بر او اعمال می&amp;zwnj;گردد- قابل شناسایی و تعبیر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین تا اینجا، دانستیم که قدرت را نباید به سادگی، مشتق و نتیجه نوعی قدرت مرکزی بنیادین- دولت &amp;ndash; دانست، بلکه قدرت را می&amp;zwnj;توان نوعی استراتژی دانست که شکل&amp;zwnj;های استیلا و انقیاد آن، به گونه&amp;zwnj;ای موضعی و محلی عمل می&amp;zwnj;کنند. تنها در این صورت است که می&amp;zwnj;توانیم دولت را نیز امری ثانوی نسبت به خرده قدرت&amp;zwnj;های متکثر در جامعه به حساب آوریم&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و حتی خود دولت و کارکردهایش را بر مبنای یک نوع استراتژی تحلیل کنیم. آن نوع استراتژی که نه همواره در شکل سرکوب، بلکه در رنگ&amp;zwnj;ها و جلوه&amp;zwnj;های گوناگون خود را بر جامعه تحمیل می&amp;zwnj;کند. (بحث اصلی ما در این مقاله هم، همین تحلیل کارکردهای دولت و به خصوص پلیس بر مبنای نوعی از استراتژی است) و در واقع می&amp;zwnj;توان گفت با این دیدگاه، کارکرد اصلی قدرت&amp;zwnj;ها ابداً منع کردن، مانع شدن و گفتن &amp;quot; تو نباید &amp;quot; نیست. کارکرد اولی، اساسی و دائمی این قدرت&amp;zwnj;ها این است که بیش از هر چیز مولد یک کارایی و محصول باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;قدرت و پلیس&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس پلیس هم به عنوان مظهر و تجلی&amp;zwnj;گاه نوعی قدرت بر شاکله&amp;zwnj;ای از استراتژی&amp;zwnj;ها بنا شده است که تنها یکی از انواع آن استراتزی ها، سرکوب و آن شعار پلیس رانسیر- رد شوید، اینجا چیزی برای دیدن نیست- است، زیرا گفتن &amp;quot;اینجا چیزی نیست&amp;quot; و &amp;quot;تو نباید&amp;quot; و منع و ممنوعیت را تا آنجایی می&amp;zwnj;توان ادامه داد که کنش مقاومت کنندگان یا به عبارتی بهتر &amp;quot;قدرت ورزان دیگر&amp;quot; را بتوان تحدید و مرزبندی کرد و آن را در قالب دلخواهی قرار داد که پایه هایش بر حقیقت برساخته&amp;zwnj;ی قابل اعتنایی استوار باشد. اما آنجا که حقایق&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; رنگ می&amp;zwnj;بازند و آنجا که پلیس، در برابر گونه&amp;zwnj;های دیگر کنش، خود را در موضع ضعف می&amp;zwnj;بیند ناگهان خود را نه در قامت سرکوبگر و گفتن اینکه &amp;quot; تو نباید &amp;quot; و &amp;quot; اینجا چیزی برای گفتن نیست &amp;quot; و به تبع آن حذف آنچه نادیدنی و ناگفتنی است، بلکه درست برعکس، خود را تجلی گاه تمام نادیدنی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;سازد. خود را ابزاری می&amp;zwnj;سازد در جهت دیدن بیش از حد آنچه نادیدنی است، دیدن آنچه همواره باید غایب باشد، گفتن آنچه تا کنون می&amp;zwnj;بایست به واسطه نگفتن، وجودش انکار شود. ما از این پس، حذف می&amp;zwnj;کنیم تا بالقوۀ ساختن را به بالفعل کنش اجتماعی تبدیل سازیم. ساختن از دل حذف کردن سوژه. حذفی که نه از خارج، بلکه آن حذفی که درونی سوژه شده است و کم کم آن را در سیمای ابژه&amp;zwnj;ی منفعل برمی سازد. این آن چیزی است که ساختار مبارزۀ جدید را شکل می&amp;zwnj;دهد و شاید خشن&amp;zwnj;ترین شکل آن، نرم&amp;zwnj;ترین صورت آن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمامی دوگانه&amp;zwnj;های به کاربرده شده- بالقوه و بالفعل، حذف کردن و ساختن، خشن و نرم- صرفاً بازی با کلمات نیستند، بل ساختارهای متضاد شکل دهنده&amp;zwnj;ی سوژه&amp;zwnj;هایی (انسان&amp;zwnj;هایی ) هستند که در هرگام و درهر لحظه بیشتر و بیشتر در خویش به ابژه&amp;zwnj;هایی منفعل تبدیل می&amp;zwnj;شوند، ابژه&amp;zwnj;هایی که نه با سرکوب، بلکه با پای خود، حیات سیاسی را به نفع حیات محض- در مفهوم حیات منفعل و تناسلی- ترک می&amp;zwnj;گویند و این تاریخ یک تبدیل است، تاریخ یک &amp;quot;شدن منفی&amp;quot; و شاید دردناک&amp;zwnj;ترین تاریخ این تبدیل را، تاریخ سوژه زنانه رقم می&amp;zwnj;زند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس، از این زمان به بعد، هرجا پلیس حضور دارد، مبارزه هم حضور دارد. پلیس یا خود در هیئت یک مبارز است، یا نماینده یک مبارزه. پلیس مظهر و مرکز توجه است، به عبارتی پلیس اعلام خطر دائمی است. پلیس نماد می&amp;zwnj;سازد و نماد، پلیس می&amp;zwnj;شود.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; href=&quot;#_ftn6&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نمونه &amp;quot;گشت ارشاد&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین امر است که گشت ارشاد را برای ما نه به معنای منع و گفتن اینکه &amp;quot; تو نباید &amp;quot; و &amp;quot; اینجا چیزی برای دیدن نیست &amp;quot; بلکه بر عکس به معنای اینکه &amp;quot;بمان، اینجا چیزهای زیادی برای دیدن است&amp;quot; برمی سازد. استراتژی جدید پلیس اولویت بخشی به آن چیزهایی است که تا کنون، نباید دیده و شنیده می&amp;zwnj;شدند، اما اینک می&amp;zwnj;بایست خود، عاملی باشند در جهت دیده و شنیده نشدن اموری که بیشتر عیان و رو هستند، اموری که بودشان، از نبود امور نادیدنی پرهزینه تر و خطرناک تر است. این استراتژی جدید اولویت بخشی به امر جنسی است و به دیگر بیان، اولویت بخشی به آنچه تا دیروز نادیدنی و ناشنیدنی بود. پلیس امر جنسی را حذف نمی&amp;zwnj;کند، بلکه با اولویت بخشیدن به آن به عنوان عرصه&amp;zwnj;ای از مبارزه&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; href=&quot;#_ftn7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، به عنوان امری تابو شده و امری پنهان از نظر، آن را به بخشی از هویت زنانه تبدیل می&amp;zwnj;کند. این تولد پلیس ارزش ساز-ارزش جنسی- است و نه سرکوبگر، پلیس خود را به میان میادین بزرگ و مکان&amp;zwnj;های شلوغ می&amp;zwnj;برد، زن را دستگیر می&amp;zwnj;کند و تازیانه می&amp;zwnj;زند، نه از آن جهت که آنجا جرم بیشتری صورت می&amp;zwnj;گیرد، بلکه از آن جهت که در آنجا بیشتر به چشم می&amp;zwnj;آید. و درست در همینجاست که &amp;quot;میانکنش &amp;quot;&amp;ndash; تحریک پلیس و مقاومت و به عبارتی اعمال قدرت متقابل از سوی زن- شکل می&amp;zwnj;گیرد. هر چه پلیس سخت گیرتر، زن آزادتر&amp;ndash;آزادی به معنای جنسی و سعی در مقابله با آنچه پلیس تابو می&amp;zwnj;خواند- و هر چه زن آزادتر سامان خرده قدرت&amp;zwnj;های مقابله کننده با دولت ضعیف تر&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; href=&quot;#_ftn8&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و فضا برای رخنه پلیس به سایر عرصه&amp;zwnj;ها بیشتر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در حقیقت پلیس با اولویت بخشیدن به امور جنسی چهار هدف را همزمان محقق می&amp;zwnj;سازد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. با به مبارزه طلبیدن زن و اولویت بخشی به امور جنسی، جامعه را درگیر در این امور می&amp;zwnj;کند تا جاییکه دیگر هیچ عرصه&amp;zwnj;ای نیست که خالی از رابطه&amp;zwnj;ای جنسی باشد، تمامی عرصه&amp;zwnj;های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی به گونه&amp;zwnj;ای مستقیم و غیر مستقیم درگیر در اینگونه امور می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. با جنسی ساختن جامعه، افکار را از امر سیاسی، معطوف به روابط جنسی می&amp;zwnj;کند- به گونه&amp;zwnj;ای که به ناگاه، سایت&amp;zwnj;های پورنوگرافیک پرمخاطب تر از سایت&amp;zwnj;های اجتماعی و سیاسی می&amp;zwnj;شوند &amp;ndash; و از دیگر سو، زن را درگیر در امور مربوط به خود می&amp;zwnj;کند- جراحی&amp;zwnj;های بیمارگونه زیبایی و توجه به بدن، نه به عنوان بدنی زنانه بلکه بدنی شهوانی و پورنو گرافی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; href=&quot;#_ftn9&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; خود دلیلی است بر این که عرصه مبارزه زن از هویت زنانگی و ارزش گذاری&amp;zwnj;های جنسیتی و خواست&amp;zwnj;های برابری خواهانه روی به بدن- به عنوان عرصه&amp;zwnj;ای جدید- می&amp;zwnj;آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. هم چنین است که زن با قبول کارویژه&amp;zwnj;های تولید لذت در جامعه تا مرحله&amp;zwnj;ی یک ابژه منفعل رانده شده از حیات سیاسی تنزل می&amp;zwnj;یابد و عملاً کارکرد وی محدود به حیات تناسلی اش می&amp;zwnj;گردد. حیاتی که نه خطرناک است و نه تاثیر گذار و تا آنجایی حضور دارد که باید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. و شاید آخرین و مهمترین هدف این اولویت بخشی آن است که به این وسیله به راحتی پارادایم &amp;quot; موقعیت اداره شده &amp;quot; را به&amp;quot; موقعیت کنترل شده &amp;quot; تبدیل می&amp;zwnj;کند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; href=&quot;#_ftn10&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; موقعیتی که پلیس در آن اولین و آخرین حرف را می&amp;zwnj;زند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;جامعه جنسی&amp;zwnj;شده&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد هدف اخیر می&amp;zwnj;توان به خوبی اثبات کرد که جامعه جنسی شده، بهانه&amp;zwnj;ای است درجهت مبارزه با آنچه تهدید کننده اخلاق و نیز فرهنگ ملی و دینی است، و از این جهت در کنار امر &amp;quot; بزه &amp;quot; قرار می&amp;zwnj;گیرد. زیرا در امر بزه نیز همانند امر جنسی، پلیس در یک نمایش با شکوه که شاید از رسانه&amp;zwnj;ها به صورت مداوم پخش می&amp;zwnj;شود، بزهکار را می&amp;zwnj;گیرد، بازداشت و زندانی و محکوم می&amp;zwnj;کند و اینگونه به مخاطب خود می&amp;zwnj;فهماند که تا چه اندازه مهتاج امنیت است و آن کس که تولید کننده امنیت برای اوست همانا کسی نیست جز پلیس و با این عمل حضور خود را به عنوان عاملی همه جا حاضر و همه جا ناظر توجیه می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس امر جنسی پلیس را تا هیئت یک عامل همه جا حاضر و همه جا ناظر ارتقاء می&amp;zwnj;بخشد، و از این پس در هر اداره و مغازه و در هر پستو و هر دانشگاه و هر آنجا که مکانی برای عمل سیاسی است، پلیس حاضر است، خواه پلیس در سیمای یک دوربین، خواه پلیس گشت و خواه پلیس فضای مجازی و ... و در آخر آنچه از این میان رخ می&amp;zwnj;نمایاند تمایز ناپذیری حیات سیاسی از حیات غیر سیاسی و ادغام داخل در خارج و خارج در داخل است. آنجایی که دیگر نه عرصه حیات سیاسی است و نه حیات غیر سیاسی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منابع&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فوکو، میشل، تئاتر فلسفه، ترجمه جهاندیده، افشین/ سرخوش، نیکو، نشر نی، تهران ۱۳۹۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فوکو، میشل، اراده به دانستن، ترجمه جهاندیده، افشین/ سرخوش، نیکو، نشر نی، تهران ۱۳۹۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بودریار، ژان، جامعه مصرفی، ترجمه ایزدی، پیروز، نشر ثالث، چاپ دوم، تهران ۱۳۸۹&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Jacques Ranci&amp;eacute;re, Dix theses sur la politique, Aux bords du politique, 1998&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Gilles, Deleuze, FOUCAULT, Les &amp;eacute;dition de MINUIT,200&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;Foucault, Michel, Surveiller et Punir (Naissance de la Prison ),Gallimard, 1993&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;hr width=&quot;33%&quot; size=&quot;1&quot; align=&quot;left&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; حیات در ارسطو به دو عرصه حیات سیاسی و فعال و حیات غیرسیاسی و منفعل تقسیم می گشت، نخستین حیات تنها متعلق به آدمی است و مبتنی بر لوگوس (عقل) که کمال آن در&amp;quot;دولت-شهر&amp;quot; شکل می پذیرد و دومین، آن حیاتی است مشترک در میان انسان و حیوان و تمامی جانوران.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;رانسیر اختلاف را نه عرصه رویارویی منافع و عقاید متضاد، بلکه تجلی گاه &amp;quot; استدلال ها &amp;quot; می داند. عرصه ای که چیزهای نادیدنی و ناشنیدنی بواسطه استدلال طرفین، قابل دیدن و شنیدن می شود.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Interaction&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;فوکو با اشاره به اینکه مارکس نشان می دهد که چگونه بر پایۀ وجود آغازین و اولیۀ این خرده مناطق قدرت- نظیر مالکیت، برده داری، کارگاه، و نیز ارتش &amp;ndash;کم کم دستگاه های بزرگ دولت توانست شکل بگیرد، دولت را امری ثانوی به حساب می آورد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;حقیقت نه در معنای اصیل ( اگر وجود داشته باشد) بلکه به عنوان فرایندی که ساخته و پرداخته هرگروه و هر طبقه و هر مسلکی است تا با توسل به آن در سدد توجیه خود درآید و شاید در این میان، حقیقتِ برساختۀ حاکمیت، فراگیرتر و کارآمدتر از سایر حقایق باشد که گاه میتوان آن را در لباس ایدئولوژی دید.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn6&quot; href=&quot;#_ftnref6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;برای نمونه می توان به تابلو های علائم راهنمایی و رانندگی توجه کرد، که ابتدا پلیس آنها را می سازد و سپس خود آنها نقش پلیس را ایفا می کنند و منع را درونی ِ خود می سازند، اما مهمتر از آن توجه ها را به خود معطوف می کنند.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn7&quot; href=&quot;#_ftnref7&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;هرآنچه پلیس را که نماینده ای از حکومت است دچار تنش کند برای مقاومت کنندگان جذابیت دارد و از همین رو است که نافرمانی مدنی تا این اندازه برای آنان لذت بخش است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn8&quot; href=&quot;#_ftnref8&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;منظور، خرده قدرت هایی نظیر خانواده، ارزش های اخلاقی و ... که تحدید کننده قدرت دولت هستند.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn9&quot; href=&quot;#_ftnref9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;بدن هایی که بیش از آنکه زنانه باشند، یادآور بدن های پورن استارهای هالیوودی اند و این همانا فراواقعی شدن زن و کارکردش در جامعه و در واقع ابژه شدگی او است. با قبول کارویژه تولید لذت.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn10&quot; href=&quot;#_ftnref10&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; تعبیری که ژیل دولوز آن را در جهت تشریح نظم نوین جهانی به کار برد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/03/09/11808#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4065">ارسطو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10184">اندیشه سیاسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2445">جنسیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10179">حیات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10180">رانسیر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8987">رضا کارخانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10183">فوکو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10181">لوگوس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4638">پلیس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10182">گشت ارشاد</category>
 <pubDate>Fri, 09 Mar 2012 11:15:17 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11808 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>گلشیفته، واقعیتی از جنسیتی فراواقعی شده</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/20/10248</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/20/10248&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    رضا کارخانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/golshifte.jpg?1327611953&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;رضا کارخانه &amp;minus; سئوال این است: گلشیفته برهنه است یا نقش برهنگی کارکرد حقیقی او و هر زن دیگری است؟ شاید هم برهنگی نخستین نگاه تکامل گرا بر فردیت انسانی است، آنچنان که تندیس&amp;zwnj;های برهنه فلورانسی آغازی بود برساختن سوژه&amp;zwnj;ی انسانی در قالبی تمام نما در دنیای غرب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درست است که در دوره&amp;zwnj;ای از تاریخ زندگی می&amp;zwnj;کنیم که زن با برهنگی شوم اشتباه گرفته شده است و از همین رو محکوم گردیده؛ اما در پس این محکومیتِ اخلاقی/ جنسی چیزی جز بردگی اجتماعی قرار ندارد. زن و بدن هر دو در بردگی و به حاشیه رانده شدن سرنوشتی یکسان داشته اند&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.هیچ تفاوتی میان جنسیت ایرانی و غربی نیست یعنی اینجا اصلاً موجودیت و هویت ایرانی مطرح نیست؛ صحبت اساساً بر سر ایرانی یا فرانسوی و .... نیست؛ بحث بر سر جنسیت هم نیست، بلکه بحث بر سر یک نگاه جنسی است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فرم و محتوا&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در حقیقت بحث فرم و محتوا مطرح هست و فرم متفاوت و معنای یکسان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ویدئوی منتشره شده&amp;zwnj;ی آکادمی سزار، ما با دو مقوله اساساً غیر متضاد سرو کار داریم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی آزادی روح،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و دیگری آزادی بدن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این نشان می&amp;zwnj;دهد که فرم اساساً معنا را زائل نمی&amp;zwnj;کند. درست است که بدن زن از لحاظ فرم متفاوت است؛ و شاید شهوانی&amp;zwnj;تر (و از این رو بار نمایش پذیری را بر دوش می&amp;zwnj;کشد)، اما در اساس هیچ تفاوتی میان محتوای آنان (بدن زن و مرد) نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آنچه مهم است همان آزادی روح است. آنچه در آنونس هم می&amp;zwnj;شنویم و هم به نمایش گذاشته می&amp;zwnj;شود به این اشاره می&amp;zwnj;کند که &amp;quot;درست است که برهنه هستم&amp;zwnj;، اما هنوز هم دست نیافتنی&amp;zwnj;ام.&amp;quot; این جمله در حقیقت کلید واژه تفاوتی است که نه جسم را نفی میکند و نه روح را. ما با مقوله&amp;zwnj;ای از جنس بدن سکسی مواجه نیستیم؛ زیرا اگر خوب نگاه کنیم بدن گلشیفته به هیچ عنوان نظام مندی تمام عیار یک بدن سکسی را دارا نیست؛ بدنی که به قول ژان بودریار شاید برهنه باشد&amp;zwnj;، اما شما اولین چیزی که در آن می&amp;zwnj;بینید یک معصومیت است. این بدن نیست که ما را محصور می&amp;zwnj;کند. این یک نگاه گیرا و سخنگو است که ما را متوجه چیزی می&amp;zwnj;کند: چیزی که باید باشد و نیست؛ چیزی از جنس آنچه در انقیاد و بردگی است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;کدام زن؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به وضوح در این آنونس می&amp;zwnj;بینیم که مقصود نقش پردازان در زیر فرم&amp;zwnj;ها پنهان شده است و بیش از هر چیز این نظام تحریک است که نقش ایفا می&amp;zwnj;کند: نظامی که زن پیوسته از دریچه آن نگریسته شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در حقیقت زن و بدن هر دو در طول تاریخ به حاشیه رانده شده و به بردگی کشیده شده&amp;zwnj;اند، در تاریخی که کلیه&amp;zwnj;ی طبقات استثمار شده تعریفی جنسی پیدا می&amp;zwnj;کنند، مثل زن و مثل بدن و مثل سیاهان. زن &amp;minus; که پس از هزاران سال بردگی در حقیقت انقلابی&amp;zwnj;ترین امکان بالقوه را پدید آورده و در نتیجه اساسی&amp;zwnj;ترین خطر برای نظم موجود به حساب می&amp;zwnj;آید &amp;minus; به عنوان &amp;quot;اسطوره رهایی&amp;quot; جذب و بازاریابی میشود. زن از رهگذر آزادی جنسی به مصرف میرسد.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اما کدام زن؟ زنی سازگار با واقعیت یا زنی فرا واقعی؟ دالی منطبق بر مدلول؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زنی با اندامی شهوانی و جنسی و نه جنسیتی است که وارد نظام بی پایان مصرف گرایی می&amp;zwnj;شود، اما در عکس و فیلم منتشره ازگلشیفته، ما با دو کارکرد روبرو ایم: عکسی در معنای به تمامی خلاف عکسی که علیا ماجده المهدی منتشر کرد، هنری و منطبق بر ساختارهای زیباشناختی. زیرا نظامگان نور، بک استیج و قالب فضا کاملاً تعریف شده است و بیننده را با به خود جذب می&amp;zwnj;کند و از طرف دیگر با یک ساختار مفهومی و غیر جنسی روبروییم (زیرا گلشیفته بر خلاف پورن استارها) نه چهره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای شهوانی دارد و نه بدنی شهوانی. آنچه اینجا رخ می&amp;zwnj;نمایاند بدن نیست بلکه مفهوم و ابژه هست (در معنای هدف).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;می&amp;zwnj;توان گلشیفته را واقعیتی از زن ایرانی دانست در برابر فراواقعیت&amp;zwnj;های شهوانیِ ایرانی که با وجود پوشیدگی بدن، شهوانی تر و به مراتب به نظام مصرف جنسی نزدیکترند... گلشیفته روح متعالی و معصومی است از بدنی غیر شهوانی؛ بدنی همچون بدن هر مردی و هر زنی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;شاید این نگاه ماست که عریان است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br clear=&quot;all&quot; /&gt;
&lt;hr size=&quot;1&quot; width=&quot;33%&quot; align=&quot;left&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;بودریار؛ ژان؛ جامعه مصرفی&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همان&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/20/10248#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7422">برهنگی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2445">جنسیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8987">رضا کارخانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2044">گلشیفته فراهانی</category>
 <pubDate>Fri, 20 Jan 2012 22:43:10 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10248 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>دختران ناخواسته و پدران ابتر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2011/12/23/9264</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2011/12/23/9264&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ. ن. تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;160&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/divorce.gif?1325014353&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; &quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; &quot;&gt;&lt;span style=&quot;line-height: 115%; &quot;&gt;فروغ. ن. تمیمی- مادرم بالای سرم نشسته بود. من خودم را ولو کرده بودم. خسته ازکار&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;line-height: 115%; &quot;&gt;روزانه وعق&amp;zwnj;زدن. درپنجمین ماه حاملگی هنوزهم روزی چندبارتهوع داشتم. ناگهان مادرم با لحنی کنایه&amp;zwnj;آمیز و هم به&amp;zwnj;طور عمیقی نگران نه گذاشت ونه ورداشت وتوی گوشم گفت: &amp;quot;عزیزدل همش که داری چرت می&amp;zwnj;زنی، به گمانم دختره&amp;zwnj;ها.&amp;quot; با شنیدن این&amp;zwnj; &amp;quot;ها&amp;quot;ی کشداربه خودم لرزیدم، ازترس پا شدم و نشستم و سرم را بالا گرفتم و گفتم: &amp;quot;دختر! نه نه حتماً پسره.&amp;quot; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;امروز با دیدن مریم کوچولو پس ازسال&amp;zwnj;ها به یاد نرگس، دوستم و حرف&amp;zwnj;های مادرش افتادم. نرگس آن موقع تازه ازدواج کرده بود. اتفاقاً پیش&amp;zwnj;بینی مادرش درست ازآب درآمد و نوزاد دختربود. اما مریم، او تازه راه افتاده و با چند کلمه&amp;zwnj;ای که یاد گرفته است دل همه را می&amp;zwnj;برد. وقتی برای جلب توجه خواهرانش که درحال رفتن به مدرسه هستند، آواز دادا، ماما و بابا را سرمی&amp;zwnj;دهد، آن دو او را بار&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بوسند و تا ازپله&amp;zwnj;ها پایین بروند صدباربا خواهرکوچولوی&amp;zwnj;شان بای&amp;zwnj;بای می&amp;zwnj;کنند. مریم حالا سوگلی پدرش هم هست. بابای مریم برای هرقدمی که دخترک برمی&amp;zwnj;دارد یا هرکلمه تازه&amp;zwnj;ای که یاد می&amp;zwnj;گیرد، قربان صدقه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;رود. من هروقت آن&amp;zwnj;ها را با هم می&amp;zwnj;بینم یاد روزی می&amp;zwnj;افتم که مریم به دنیا آمده بود. روزی تلخ برای پدری که با اشتیاق درانتظارنوزاد پسر بود، اما بچه بازهم دختر شد؛ سومین دختر! &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;یادم می&amp;zwnj;آید این پدرآن روزبه سختی وبا صدایی که انگار از ته چاه بالا می&amp;zwnj;آمد و با نگاهی که به زمین دوخته شده بود گفت که حال مادر و بچه خوب و نوزاد هم دختراست. من با توجه به&amp;zwnj;شناختی که از او داشتم کاملا به حساسیت مسئله و ناراحتی&amp;zwnj;اش واقف بودم، ولی با این حال نمی&amp;zwnj;توانستم در قلبم برای مردی که تا این حد از دختردارشدن ناراحت و شرمسار است، احترامی قائل باشم. از دیدن او با آن حال زار عصبانی هم شدم. انگاریک نفرمرده بود. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;آن روزمدام با خودم فکرمی&amp;zwnj;کردم اگربعد&amp;zwnj;ها مریم ازاحساسات پدرش هنگام تولدش بپرسد چه جوابی خواهد شنید؟ چیزی که اغلب بچه&amp;zwnj;ها در هلند با علاقه از پدر و مادرشان می&amp;zwnj;پرسند و با هیجان به آن گوش می&amp;zwnj;دهند. آیا این پدر با دخترش روراست خواهد بود؟ یا حالا دیگر اصلاً فراموش کرده است که چقدرازتولد مریم ناراحت بود. آیا شیرین زبانی این بچه حالا درد پسرنداشتن را کمی تخفیف داده است. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;برای جلوگیری از هرگونه سوء تفاهمی باید بگویم من قادربه درک احساسات پدر مریم بودم و می&amp;zwnj;توانستم اندوه او را درک کنم. طبیعی است که او با داشتن دو دختر در آرزوی فرزند پسر باشد. اکثر والدین دوست دارند هم پسر و هم دختر داشته باشند و چرا که نه. در ضمن من چه توقعی می&amp;zwnj;توانستم ازپدرمریم داشته باشم. او درفرهنگی بسته و مذهبی رشد کرده بود. در جامعه&amp;zwnj;ای روستایی و فقیرکه داشتن پسر امتیاز و افتخار است و پدر چند دختر بودن مایه دردسر و سرشکستگی. برای او تنها داشتن دختر به معنای انقطاع نسل بود. چون در باورهای کهن و پدرسالارانه دختران نمی&amp;zwnj;توانند تداوم و بقای زاد و رود باشند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;واقع&amp;zwnj;بینی باهم ایجاب می&amp;zwnj;کند که بگویم ترجیح دادن فرزند پسربه دختردر همه جای دنیا دیده می&amp;zwnj;شود و درهمه فرهنگ&amp;zwnj;ها تولد نوزاد پسراغلب با شادی بیشتری همراه است؛ به&amp;zwnj;خصوص اگر پدر و مادری چند دخترهم داشته باشند یا به هرحال بسیاری ترجیح می&amp;zwnj;دهند اولین فرزند آن&amp;zwnj;ها پسرباشد. با یک بررسی سریع هم می&amp;zwnj;توان دلایل فرهنگی، جامعه&amp;zwnj;شناختی، روان&amp;zwnj;شناختی و اقتصادی آن را هم برشمرد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;در دوران معاصرتکنولوژی هم به کمک این نوع آشکار خشونت و تبعیض جنسیتی آمده است و سالانه هزاران جنین دختر قبل از به دنیا آمدن سربه نیست می&amp;zwnj;شوند. کافی است تنها نگاهی به گزارش&amp;zwnj;ها و آمار&amp;zwnj;ها مثلا در هندوستان بیاندازید. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;حتی بسیاری از زنانی که در خانواده&amp;zwnj;ای معتدل بزرگ شده&amp;zwnj;اند و مثل برادران&amp;zwnj;شان از امکانات خوب هم برخوردار بوده&amp;zwnj;اند، در دوران حاملگی با بحران روحی و اخلاقی و ترس از دخترزایی دست به گریبانند.بحرانی که ریشه درتجربیات، دیده&amp;zwnj;ها و شنیده&amp;zwnj;های آنها دارد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;درک احساس بدبیاری پدرمریم و افسردگی همسرش از به دنیا آوردن سومین دختر اما خاطرات دور دیگری را هم درمن زنده می&amp;zwnj;کرد.یاد مردان و هم زنانی افتادم که نمی&amp;zwnj;توانستی باورکنی روزی از داشتن نوزاد دختر واقعاً ناراحت شوند. بسیاری از آنان از بهترین امکانات اجتماعی در جامعه برخوردار بودند.افرادی تحصیل کرده با ظاهری امروزی و خلاصه کسانی که می&amp;zwnj;توانستند در دنیای اطراف خود تاثیرگذار باشند یا درجامعه الگویی برای دیگران باشند. اما آن&amp;zwnj;ها هم درست مثل پدر مریم فرزند پسر را به دخترترجیح می&amp;zwnj;دادند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;شاید هم بگویید چه اشکالی دارد؟ چون دربهترین حالت هم یعنی زمانی که افراد عمیقاً به برابری جنسیتی معتقدند، حق دارند درحسرت چیزی باشند که ندارند. نکته دیگر آنکه مگر این آدم&amp;zwnj;ها در خلاء زندگی می&amp;zwnj;کنند؟ به هرحال ما از محیط زندگی خود متاثریم و در شرایطی که زنان از ابتدایی&amp;zwnj;ترین حقوق خود در اجتماع محرومند، طبیعی است بسیاری ازوالدین خواهان داشتن فرزند پسر باشند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;بدون شک رابطه مستقیمی میان سطح آگاهی اجتماعی و درک انسان از مقوله جنسیت در واکنش نسبت به جنسیت نوزاد وجود دارد. از سوی دیگرارزش&amp;zwnj;های فرهنگی درونی شده بسیار دیرپا و سخت جان&amp;zwnj; هستند. حتی در زمانی که اشخاص آگاهانه با جنبه&amp;zwnj;های منفی یک هنجاراجتماعی برخورد می&amp;zwnj;کنند. بنابراین باید ذهنیت را مدام بازبینی کرد وشست&amp;zwnj;وشو داد و ناخودآگاه و هم خودآگاه خویش را ازارزش&amp;zwnj;های تبعیض&amp;zwnj;آلود زودود. این کار تنها با تمرین زیاد، سخت&amp;zwnj;گیری فرد نسبت به خود، احساس مسئولیت و اعتقاد به ارزش&amp;zwnj;های جهان&amp;zwnj;شمول حقوق بشری ممکن است. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;به همین خاطر حتی بسیاری از زنانی که در خانواده&amp;zwnj;ای معتدل بزرگ شده&amp;zwnj;اند و مثل برادران&amp;zwnj;شان از امکانات خوب هم برخوردار بوده&amp;zwnj;اند، در دوران حاملگی با بحران روحی و اخلاقی و ترس از دخترزایی دست به گریبانند.بحرانی که ریشه درتجربیات، دیده&amp;zwnj;ها و شنیده&amp;zwnj;های آنها دارد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;فرزانه دوستم که در دبیرستان درس می&amp;zwnj;داد، تعریف می&amp;zwnj;کرد که وقتی رقص ودست&amp;zwnj;افشانی پدرش را بعد از تولد برادرش می&amp;zwnj;بیند، ازمادرش می&amp;zwnj;پرسد:&amp;quot;مامان وقتی من و پریسا هم به دنیا آمدیم بابا همین جورخوشحال بود؟&amp;quot; فرزانه قبلاً از مادربزرگش شنیده بود وقتی پدرش که او را خیلی دوست داشت خبرتولدش را می&amp;zwnj;شنود تا چندروزگیج و منگ می&amp;zwnj;شود. فرزانه اما این را به حساب بدجنسی مادربزرگ یعنی مادرشوهر مامادرش گذاشته بود. پاسخ مادرش اما سکوت بود. مادرفقط با محبت به او نگاه کرد و سرش را تکان داد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;وقتی فرزانه خودش بارداربود و پس ازنه ماه رنج، دختری سالم به دنیا آورد، باصدای بلند گریست وگفت: &amp;quot;من دخترنمی خواستم. با این همه بدبختی&amp;zwnj;ای که تحمل کردم بچه باید پسر می&amp;zwnj;شد.&amp;quot; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;بد نیست خاطره دیگری نیز برایتان تعریف کنم. سیمین، تازه خانم مهندس شده و با عشقی پرشورازدواج کرده بود. او باهوش، زیبا ومهربان بود. دردوران حاملگی تمام لباس&amp;zwnj;های نوزاد را به رنگ سفید و آبی دوخته و بافته بود. مطمئن بود که بچه پسراست. دلایل کافی هم داشت. همه می&amp;zwnj;گفتند خیلی خوشگل شده و ویارهم نداشت. ازهمه مهم&amp;zwnj;تراحساس خودش بود که می&amp;zwnj;دانست بچه حتماً پسرخواهد شد. تولد دخترش اما یک ضربه کاری بود که باعث روان پریشی&amp;zwnj;اش شد. سیمین تا مدت&amp;zwnj;ها ازبچه بدش می&amp;zwnj;آمد. عذاب وجدان هم داشت، اما دوسال بعد با تولد یک پسر، دوباره به زندگی برگشت. ازخدا خواست که او را ببخشد و خیلی مذهبی شد. سیمین هردوبچه را با عشق بزرگ کرد، اما به گفته خودش هنوزهم ته دلش پسرش را کمی بیشتر از دخترش دوست دارد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;پدرمریم می&amp;zwnj;داند که دخترانش در جامعه&amp;zwnj;ای مانند هلند ازحقوق اجتماعی برابر برخوردارند و می&amp;zwnj;توانند مانند مردان از همه امکانات فرهنگی، تحصیلی و شغلی موجود استفاده کنند. بنابراین او ترسی از تبعیض&amp;zwnj;ها و آسیب&amp;zwnj;های اجتماعی ندارد. او در ضمن می&amp;zwnj;داند که همسرش از ترس زاییدن دختر دیگر حاضر به بچه&amp;zwnj;دارشدن نیست. می&amp;zwnj;خواستم به آن&amp;zwnj;ها پیشنهاد کنم که پسری را به فرزندی قبول کنند تاهم از داشتن پسربچه&amp;zwnj;ای درخانه خوشحال باشند و هم کودک یتیمی را صاحب خانواده کنند، اما البته این کار را نکردم. می&amp;zwnj;دانستم آنها این پیشنهاد را توهین بزرگی خواهند دانست. پدرمریم چطور می&amp;zwnj;توانست به پسری که خون او در رگ&amp;zwnj;هایش نبود به چشم فرزندنش نگاه کند؟&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2011/12/23/9264#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2445">جنسیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/women">زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86">زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4002">فروغ. ن. تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%87%D9%84%D9%86%D8%AF">هلند</category>
 <pubDate>Fri, 23 Dec 2011 17:03:56 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Maryam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">9264 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اسلام، جنس و جنسیت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/31/7992</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/31/7992&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگو با شهلا شفیق (۲)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مینا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/women_islam.jpg?1321041944&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مینا &amp;ndash; منظور از &amp;quot;مدرنیته مثله شده&amp;quot; چیست؟ شهلا شفیق در بخش اول این گفت&amp;zwnj;وگو در توضیح این مفهوم کلیدی کتابش (&amp;quot;اسلام سیاسی، جنس و جنسیت در پرتو تجربه ایران&amp;quot; به زبان فرانسه) می&amp;zwnj;گوید که &amp;quot;مدرنیته مثله شده بیان فشرده وضعیت جامعه ما است که در مسیر مدرنیزاسیون گام&amp;zwnj;های مهم برداشته بی آنکه ارزش&amp;zwnj;های سیاسی اجتماعی و فرهنگی مدرنیت را که همانا ارزش&amp;zwnj;های دمکراتیک است از آن خود کند و نهادینه سازد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش دیگری که در بخش اول گفت&amp;zwnj;وگو مطرح شد، به تفاوت میان اسلام و اسلام&amp;zwnj;گرایی (اسلامیسم) برمی&amp;zwnj;گردد. شهلا شفیق در این مورد می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot; تمایز میان اسلام و اسلامگرایی موضوعی حساس است که بدفهمی&amp;zwnj;های بسیار برمی انگیزد. برخی معتقدند که اسلام به ذات خود عیبی ندارد و هر که عیب هست از مسلمانی ماست و بعضی برعکس اعتقاد دارند که اسلام ذاتا گذشته&amp;zwnj;گرا، خشن و زن ستیز است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر من ذات گرایی در شناخت پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی فرهنگی و از جمله در رویکرد به ادیان راه به جایی نمی&amp;zwnj;برد. آموزه&amp;zwnj;های اسلام مثل سایر مذاهب، به ناگزیر مورد تفسیر و تعبیر پیروان آن&amp;zwnj;ها قرار می&amp;zwnj;گیرد. ذهنیت و تخیل پیروان مذاهب را نه می&amp;zwnj;توان انکار کرد و نه می&amp;zwnj;توان جلوی آن را گرفت. از همین رو، در هر دینی مکاتب متعدد وجود دارد که گاه با هم در تضاد و کشمکش هم هستند. حال اگر اسلامگرایی را (که نگرش ایده&amp;zwnj;ئولوژیک به اسلام را ترویج می&amp;zwnj;کند و آن را در ادارۀ امور اجتماعی، یعنی سیاست به کار می&amp;zwnj;گیرد) با اسلام یکی بگیریم، عملا به این معنی است که تفسیر اسلام گرایانه را پذیرفته&amp;zwnj;ایم. &amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;250&quot; vspace=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;276&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/chafiq.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکنون ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;وگو با شهلا شفیق را می&amp;zwnj;خوانیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;b&gt;بابک مینا: آنچه فمنیسم اسلامی خوانده می&amp;zwnj;شود با هر تعریفی، در واقع می&amp;zwnj;خواهد خود را آلترناتیو آن چیزی مطرح کند که شما شرح دادید: آنها گرچه اقتدار مذهب را نقد می&amp;zwnj;کنند اما معتقدند در برابر سکولاریسم یا سکولاریسم افراطی امکانی در اختیار دارند که ما را زودتر به جامعه&amp;zwnj;ای برابر می&amp;zwnj;رساند. آنها خود را در میان دو طیف می&amp;zwnj;دانند: سنت گرایان و بنیاد گرایان مذهبی از یک سو و سکولارها از سویی دیگر. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما در اواخر کتاب روایتی از این نوع فمنیسم ارائه داده اید و آن را در بن بست دانسته اید. (این البته تعبیر من از بحث شماست. )&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا با این تعبیر موافقید؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;و اگر موافقید چرا این نوع رویکر به مسئله زنان در نهایت موفق نیست؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;و سؤالی جزئی تر: آیا تفسیر متون مقدس به نفع حقوق زنان فایده&amp;zwnj;ای ندارد و آنها را از درون فرهنگ اسلامی با زندگی دموکراتیک آشتی نمی&amp;zwnj;دهد؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شهلا شفیق: یکی از نتایج تئوری&amp;zwnj;سازی در باره&amp;quot; فمینیسم اسلامی&amp;quot;، بنا کردن همین جور مرزبندی&amp;zwnj;ها با فمینیسمی است که سکولار و یا لائیک خوانده می&amp;zwnj;شود. چنین مرزبندی&amp;zwnj;هایی نهایتا در خدمت جهان بینی&amp;zwnj;هایی قرار می&amp;zwnj;گیرند که اسلام را سیمان هویتی خلق معرفی می&amp;zwnj;کنند و از همین روعلی&amp;zwnj;رغم هر نیت به رشد اسلام گرایی مدد می&amp;zwnj;رسانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توجه کنیم که نقد &amp;quot;فمینیسم اسلامی&amp;quot; به معنی نفی ضرورت و امکان تفاسیر نو از آموزه&amp;zwnj;های اسلامی برای کمک به احقاق حقوق و آزادی زنان نیست. در واقع امر، پیش از ساخته شدن مقوله &amp;quot; فمینیسم اسلامی &amp;quot; (در سالهای میانی دهه 90 میلادی)، چه در مصر، چه در تونس و مراکش و چه در ایران، تلاش برای تفسیر آموزه&amp;zwnj;های اسلام در جهت بهبود حقوق زنان همیشه وجود داشته است. در تونس اصلاحات حقوقی سکولار به نفع زنان و نیزکشف حجاب بر پایه همین تفاسیر اصلاح گرایانه صورت گرفت، اما نکته در اینجاست که نه قانون اساسی تونس اسلام گرا بود و نه بورقبیه، و به همین دلیل هم او می&amp;zwnj;توانست چنین اصلاحاتی را مطرح کند. اما پای مدرنیت بورقیبه و جانشیانش به دلیل عدم پذیرش دمکراسی می&amp;zwnj;لنگید و به همین دلیل هم، علیرغم برقراری قانون اساسی سکولار و با وجود اصلاحات گسترده در مورد حقوق خانواده، از جمله ممنوعیت چند زنی و لغو حقوق نابرابر زن و مرد در طلاق، قانون حاکم مسئله ارث برابر را به بهانه رعایت اسلام مسکوت می&amp;zwnj;گذاشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تحلیل این تناقضات در می&amp;zwnj;یابیم که رجوع به مذهب به بهانه&amp;zwnj;ی رعایت سنت مردم و هویت ملی در خدمت حفظ دیکتاتوری قرار گرفته است. در مراکش هم جنبش زنان در خواسته&amp;zwnj;های خود از مراجعه به خوانشی متفاوت از آموزه&amp;zwnj;های اسلامی خود داری نکرده&amp;zwnj;، اما در همان حال همواره اصول وقوانین بین المللی جهان شمول را مرجع نهایی قرار داده است. فراموش نکنیم که کمپین یک میلیون امضا از جنبش زنان در مراکش هم الهام گرفت. نکته&amp;zwnj;ای که در این کمپین قابل توجه بود و هست، شکستن ساختارهای هویتی است که به بهانه فرهنگ و مذهب برابری جنسیتی و آزادی زنان را منع می&amp;zwnj;کند. مشکل مقوله سازی&amp;zwnj;هایی مثل &amp;quot;فمینیسم اسلامی&amp;quot; هم دقیقا مشروعیت بخشیدن به همین ساختارهای هویتی ـ ایدولوژیک است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما با توجه به تجربیات مبارزه زنان در کشورهای به اصطلاح اسلامی که در پیش به آن اشاره کردم این پرسش پیش می&amp;zwnj;آید که چرا و به چه دلیل در دهه 90 میلادی به ناگاه با تئوری&amp;quot; فمینیسم اسلامی&amp;quot; روبرو می&amp;zwnj;شویم؟ پاسخ را بی گمان باید در برآمد جنبش&amp;zwnj;های اسلام گرا در جهان، از دهه هشتاد به بعد، جستجو کرد. انقلاب ایران در این میانه نقش مؤثری داشت. این انقلاب زنان حزب اللهی را بر صحنه آورد، پدیده&amp;zwnj;ای که تصویر سنتی زن محجبه مسلمان را به چالش می&amp;zwnj;کشید. حجاب زنان حزب اللهی نه نشانه&amp;zwnj;ی خانه نشینی آنان و در پرده بودنشان بلکه پرچمی انقلابی قلمداد می&amp;zwnj;شد. این زنان در خیابان&amp;zwnj;ها و اماکن عمومی حاضر بودند و در جهت پیشبرد اهداف حکومت اسلامی جان می&amp;zwnj;فشاندند. آنها لزوما زنان متعلق به گروه&amp;zwnj;های سنتی نبودند بلکه در میانشان زنانی مانند زهرا رهنورد هم کم نبودند که ایدئولوژی اسلام&amp;zwnj;گرا را به اختیار برگزیده و فمینیسم را پدیده&amp;zwnj;ای غربی و منحط ارزیابی می&amp;zwnj;کردند. با مشاهده این پدیده بود که در دهه هشتاد، هاله افشار، استاد علوم سیاسی در انگلستان سخن از &amp;quot; فمینیسم بنیاد گرا &amp;quot; به میان آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از آن، در دهه نود، ظهور و رشد رفرمیسم اسلام گرا، به حضور زنانی انجامید که خواهان تفاسیر منصفانه از قانون شرع به نفع زنان بودند. انتشار مجله&amp;zwnj;های ایشان، خاصه &amp;quot; زنان&amp;quot; به سردبیری شهلا شرکت و &amp;quot;فرزانه&amp;quot; به سردبیری محبوبه عباسقلی زاده، تریبون&amp;zwnj;هایی برای اشاعه این گفتار پدید آورد. در همان حال، صفحات مجله زنان محلی برای قلم زدن زنان سکولاری شد که در نبود آزادی بیان می&amp;zwnj;کوشیدند از این طریق حرفشان را بزنند، البته با رعایت خط قرمز&amp;zwnj;های ایدولوژیک نظام جمهوری اسلامی. برخی از اینان نیز باور داشتند که در تعامل با مجلس خبرگان می&amp;zwnj;شود به حقوق منصفانه برای زنان دست یافت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تغییر و تحولات شیفتگی برخی از فمینیست&amp;zwnj;های آکادمیک در آمریکا و اروپا (از جمله برخی ایرانی&amp;zwnj;ها) را برانگیخت و سبب پدید آمدن مفاهیمی نظیر &amp;quot;فمینیسم اسلامی&amp;quot; یا &amp;quot;فمینیست مسلمان&amp;quot; شد که بعضی آن را تحولی در مبارزات زنان مسلمان قلمداد کردند. مثلا افسانه نجم آبادی با خوشبینی بسیار در باره دمکراتیک شدن سیستم ولایت فقیه قلم زد و نیره توحیدی و زیبا میر حسینی هر یک به روشی &amp;quot; فمینیسم اسلامی &amp;quot; را راهی برای آشتی دادن برابری جویی و حق طلبی، و حفظ سنن و فرهنگ و استقلال ملی در برابر سلطه جویی&amp;zwnj;های امپریالیستی معرفی کردند. در چنین دیدگاهی اگر ترکیب &amp;quot;فمینیسم اسلامی&amp;quot; را تجزیه کنیم، &lt;b&gt;فمینیسم&lt;/b&gt; به وجه &amp;quot;حق طلبی&amp;quot; و &amp;quot;برابری جویی&amp;quot; رجوع می&amp;zwnj;دهد و &lt;b&gt;اسلامی&lt;/b&gt; بیانگر &amp;quot;حفظ سنن و فرهنگ و استقلال ملی&amp;quot; در برابر &amp;quot;رخداد&amp;zwnj;ها و سلطه جویی&amp;zwnj;های امپریالیستی&amp;quot; است. در اینجا به روشنی با همان نظریه سازی از اسلام به مثابه &amp;quot;هویت خلق مسلمان تحت استعمار غرب&amp;quot; مواجه ایم که با اسلام گرایی وجه مشترک دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته جالب توجه دیگر این است که بسیاری از زنانی که کنش آنان در ایران دستمایه پردازش تئوریک &amp;quot; فمینیسم اسلامی&amp;quot; شد خود چنین مقوله&amp;zwnj;ای را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناختند، از آنجمله شیرین عبادی و مهر انگیز کار که به روشنی گفته&amp;zwnj;اند که چنین مفهومی همانقدر متناقض است که &amp;quot; حقوق بشر اسلامی&amp;quot;. محبوبه عباسقلی زاده که از جمله کنشگران شاخص اسلام گرایی اصلاح طلب در میان زنان بوده می&amp;zwnj;گوید که با مقوله&amp;quot; فمینیسم اسلامی&amp;quot; از طریق نظریه پردازان خارج از کشور آشنا شده است. اما واضعان این تئوری به &amp;quot;اسلام&amp;quot; به مثابه یک مرجع فرهنگی ـ هویتی جامع و فراگیر می&amp;zwnj;نگرند. همین کلیت و جامعیت بخشیدن سبب می&amp;zwnj;شود که هر کلام و تفسیری که وجهی از حق خواهی در آن باشد و از جانب زنی مسلمان طرح شود به فمینیسم ارتقاء یابد. پس زهرا رهنورد، فائزه هاشمی، جمیله کدیور و شهلا شرکت و. . . همگی فمینیست&amp;zwnj;ها و یا زنوَران اسلامی شمرده می&amp;zwnj;شوند. حال چه باک اگر برخی از آنان چون رهنورد و کدیور آشکارا مخالفتشان با فمینیسم را بیان کرده باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;به این ترتیب&lt;/i&gt;الگویی که توسط نظریه &amp;quot;فمینیسم اسلامی&amp;quot; ترویج می&amp;zwnj;شود خواسته یا ناخواسته در جهت هویت سازی قومی برای زنان مسلمان قرار می&amp;zwnj;گیرد و عملا به رواج دو گونه تحریف می&amp;zwnj;انجامد که بر مبارزه زنان تاثیری زیانبار دارد: از یکسو، بسیاری زنان به صرف مسلمان بودن در زمره زنان اسلام گرا قرار می&amp;zwnj;گیرند و از سوی دیگر، زنان غیر اسلام گرا کاذب و غرب زده تلقی می&amp;zwnj;گردند و زنان سکولار و لائیک (یعنی آنان که خواهان جدایی دین از دولت و قانون هستند) فاقد &amp;quot;اصالت بومی&amp;quot; تلقی می&amp;zwnj;شوند و مُهر &amp;quot;غیر خودی&amp;quot; بودن برآنان می&amp;zwnj;خورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهم دیگری که توجه به آن ضروری است مقوله &amp;quot; سوژه&amp;quot; به معنای &amp;quot; کنشگر&amp;quot; است که در تئوری پردازی&amp;zwnj;های اینچنینی تاثیر زیادی گذاشته و می&amp;zwnj;گذارد. واضعان و مدافعان &amp;quot; فمینیسم اسلامی&amp;quot; اهمیت کار خود را در باز شناسی زنان مسلمان به مثابه فاعل و کنشگر و مقابله با تصاویری می&amp;zwnj;دانند که این زنان را صرفا قربانی و فرو دست جلوه می&amp;zwnj;دهد. در اهمیت دستاوردهای جامعه شناسی &amp;quot;سوژه&amp;quot; که به ذهنیت و عمل افراد به مثابه کنشگران اجتماعی می&amp;zwnj;پردازد شکی نیست. روشن است که این رویکرد به درک پیچیدگی و تاثیر و تاثر متقابل فرد و گروه و نهاد&amp;zwnj;های اجتماعی یاری می&amp;zwnj;کند. در همان حال، توجه به ذهنیت &amp;quot;سوژه&amp;quot;، ما را به کشف و درک &amp;quot;قدرت&amp;quot; افراد و توان &amp;quot;انتخاب&amp;quot; آنان رهنمون می&amp;zwnj;شود. فمینیست&amp;zwnj;ها از این مفهوم بهره می&amp;zwnj;گیرند تا از مقوله &amp;quot;زن&amp;quot; به مثابه &amp;quot;قربانی&amp;quot; درگذرند و کنشگری زنان را در همه حوزه&amp;zwnj;ها نشان دهند و ترویج کنند. اما اگر تکیه بر این وجوه باعث شود نقش عوامل تاریخی، اجتماعی و فرهنگی و سیاسی را در چرایی و چگونگی &amp;quot;انتخاب&amp;quot;&amp;zwnj;هایی که &amp;quot;سوژه&amp;quot; به آن دست می&amp;zwnj;زند نادیده بگیریم، حاصل، فقط طفره رفتن از تحلیل ساختار حاکم خواهد بود. چنین کاری عملا در خدمت کم رنگ کردن نقش و مسئولیت صاحبان قدرت قرار می&amp;zwnj;گیرد. بعلاوه، تاکید بر &amp;quot;کنشگری&amp;quot;، نمی&amp;zwnj;باید مانع سنجش محتوای &amp;quot;کنش&amp;quot; گردد، چرا که &amp;quot;سوژه&amp;quot; می&amp;zwnj;تواند با &amp;quot;انتخاب&amp;quot; و &amp;quot;کنش&amp;quot; خود به مشارکت و همدستی با قدرت حاکم نیز بپردازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در واقع، بر پایه جامعه شناسی &amp;quot;سوژه&amp;quot; می&amp;zwnj;توان نشان داد که افراد و گروه&amp;zwnj;های کنشگر اجتماعی، بسته به اعتقادات و انگاره&amp;zwnj;های ذهنی و منافعشان، نه فقط در تغییر سنت هاو قرارداد&amp;zwnj;ها و ارزشهای حاکم بلکه در ترویج و باز تولید آنها هم نقش بازی می&amp;zwnj;کنند. اما چه بسیار کارشناسان علوم اجتماعی که با تأکید یکجانبه بر کنشگری &amp;quot;سوژه&amp;quot; به وارونه سازی مفاهیم و معناها راه می&amp;zwnj;برند. در مطالعات زنان هم نگرش مبالغه&amp;zwnj;امیز به جایگاه &amp;quot;سوژه&amp;quot; کشش و جذابیت بسیار دارد. از آنجا که زنان قرنها غایبان صحنه تاریخ بوده&amp;zwnj;اند و صدا و تصویرشان مورد حذف قرار گرفته، هرگونه حضور آنان در صحنه اجتماع می&amp;zwnj;تواند همدلی و تحسین برانگیزد. شگفتی&amp;zwnj;ها و شیفتگی&amp;zwnj;هایی که زنان محجبه انقلابی و پس از آن اصلاح طلب نزد شماری از کارشناسان علوم انسانی، سیاستمداران، روزنامه نگاران و وو بر انگیختند به تئوری سازی از &amp;quot; فمینیسم اسلامی &amp;quot; میدان داد. اما تجربه ایران که در کتاب مورد بحث مان به تفصیل بدان پرداخته&amp;zwnj;ام بن بست این پدیده را آشکار می&amp;zwnj;کند، همان بن بستی که مفاهیمی نظیر حقوق بشر اسلامی و یا دمکراسی اسلامی با آن مواجه می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وجود بسیار زنان و مردانی که خود را مسلمان می&amp;zwnj;دانند برای برابری جنسیتی و آزادی زنان گام بر می&amp;zwnj;دارند گواهی ست بر اینکه می&amp;zwnj;شود مسلمان بود و فمینیست همچنانکه می&amp;zwnj;شود مسلمان بود و لائیک. اما &amp;quot;فمینیسم اسلامی&amp;quot; اگر بخواهد به مرجع خود وفادار بماند جز چرخیدن در گرداب تفاسیر چشم اندازی نخواهد داشت و اگر از این چهارچوب بیرون زند دیگر چسباندن صفت اسلامی بر آن معنایی نخواهد داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما در بخشی از کتاب &amp;laquo; چپ و تحقیر دموکراسی&amp;raquo; اشاره&amp;zwnj;ای به جنبش چپ و نظر بدبینانه اش نسبت به دموکراسی می&amp;zwnj;کنید و آن را به عنوان شکل دیگری از مدرنیته مثله شده معرفی می&amp;zwnj;کنید. به طبع چون موضوع اصلی کتاب اسلام سیاسی لست، مسئله چپ در حاشیه آن بررسی می&amp;zwnj;شود. اما مایلم در اینجا کمی بیشتر درباره این تجربه صحبت کنیم. &lt;br /&gt;
شما خودتان در آن سالها در جنبش چپ حضور داشتید و بر زمینه آن فعالیت سیاسی می&amp;zwnj;کردید. بی&amp;zwnj;شک این جنبش بزرگ بخش مهمی از نسل جوان سالهای دهه پنجاه را به خود مشغول کرده بود. در آن سالها چپ هم می&amp;zwnj;کوشید روایتی از جنسیت زنانه به دست دهد. مثلا در جنبش چریکی به تدریج &amp;laquo;فیگور زن مبارز ـ چریک&amp;raquo; ساخته و پرداخته شد و الگوی بسیاری از دختران چپ شد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اگر بخواهیم پروژه کتاب شما را بر روی چنبش چپ در آن سالها پیاده کنیم بر روی چه نکاتی می&amp;zwnj;توانیم تاکید کنیم؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مارکسیسیم در کلیت خودش چه نوع جنسیتی را تبلیغ می&amp;zwnj;کرد؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چقدر مسئله عدالت میان دو جنس دغدغه چپ بود و در درون جنبش تا چه اندازه روابط دو جنس عادلانه بود؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چقدر تجربه زنان چپ گرا و اسلام گرا در آن سالها و سالهای بعد با هم قابل مقایسه است؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا در نهایت در اوتوپیای مارکسیستی زنان به خود آیینی دست می&amp;zwnj;یابند؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داستان من و نسل ما با مارکسیسم و مبارزه سیاسی به قصه&amp;zwnj;ای عشقی می&amp;zwnj;ماند که قهرمان&amp;zwnj;های آن بیش از آن یکدیگر را دوست بدارند عاشق عشق&amp;zwnj;اند و مجذوب تصویر خود در چشمان دیگری. اشتباه است اگر فکر کنید که تئوری مارکسیستی ما را به سوی خود کشید. می&amp;zwnj;شود گفت که نظرات مارکس را کم و سطحی می&amp;zwnj;شناختیم. کتابها را در دسترس نداشتیم و امکان بحث و گفتگوی آزاد نبود. وقتی از مارکسیست&amp;zwnj;های آنزمان حرف می&amp;zwnj;زنیم خوبست یه یاد آوریم که اکثریت با لنینیست&amp;zwnj;ها بود. مخفیانه خواندن کتابهای معدودی که در دست بود هیجانی داشت که دل را از شور می&amp;zwnj;آکند. آن سالها نه فقط در ایران که در دنیا لنینسم ومائوئیسم وگواریسم جاذبه&amp;zwnj;ای غالب داشت و افق&amp;zwnj;های جهانی تازه را می&amp;zwnj;گشود. در فضای دو قطبی جنگ سرد، بسیار روشنفکران، در عرصه جهان، از نقد توتالیتاریسم سرخ غفلت می&amp;zwnj;کردند و حتی نظرگاه روزا لوکزامبورگ در نقد بلشویسم خریداری نداشت. منطق جنگ سرد روشنفکران را در مباحثه بر سر انقلاب به بن بست می&amp;zwnj;کشاند. از یکسو چنین می&amp;zwnj;نمودکه اگر چپگرای انقلابی باشی دمکراسی ربطی به تو ندارد، و از سوی دیگر این&amp;zwnj;طور به نظر می&amp;zwnj;آمد که طرفداری از آزادی و دمکراسی در گرو دفاع از کاپیتالیسم است. در فضای این جنگ، جدل فکری و سیاسی به بیراهه مطلق گرایی کشانده می&amp;zwnj;شد. مباحثه سارتر و کامو مثال خوبی در این باره است. هر یک از این دو نویسنده و روشنفکر که هم در عرصه ادبی و هم در فضای اندیشگی فرانسه و نیز در سطح جهان درخشان بودند، در اوج کشمکشی که مسائل فکری و شخصی در آن بهم می&amp;zwnj;آمیخت، شعار&amp;zwnj;هایی مطلق گرایانه سر دادند. سارتر گفت که یک ضد کمونیست سگی بیش نیست، و در مقابل، کامو، چپهای مدافع کمونیستها را به همکاران نازیها تشبیه کرد. (کمونیسمی که از آن سخن می&amp;zwnj;رفت اتحاد شوروی آن زمان بود). زمانی بعدتر، سارتر از نظر خود در باره شوروی برگشت و کامو هیچگاه به دفاع از سرمایه داری نپرداخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;حالا اگر به ایران آن زمان برگردیم، در فضایی که مارکسیست لنینست&amp;zwnj;های جوان در آن نفس می&amp;zwnj;کشیدند، همین فکر&amp;zwnj;های دوقطبی رواج کامل داشت بی آنکه بحث&amp;zwnj;های روشنفکری عمقی داشته باشد. سانسور و استبداد حاکم از یکسو و جهل و غفلت از سوی دیگر سبب شده بودند که حتی رادیکال&amp;zwnj;ترین چپ&amp;zwnj;ها که نمی&amp;zwnj;خواستند به راه حزب توده بروند، بی آنکه خود بدان آگاه باشند، از منطق تحمیل شده بر اساس جنگ سرد میان شوروی و غرب پیروی می&amp;zwnj;کردند. و البته باید در نظر داشت که سیاست&amp;zwnj;های آمریکا چه در باره ایران (کودتای بیست و هشت مرداد) و چه در کوبا و شیلی و غیره به این فضا دامن می&amp;zwnj;زد. به این ابعاد شور جوانی را هم بیفزایید تا بتوانید فضای چپ آن دوره را بیشتر تجسم کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این فضا، رویکرد چپگرایان به روابط جنسیتی هم همانقدر غافلانه بود که زاویه دید آنها در باره دمکراسی و حقوق بشر. با این تفاوت که روابط جنسیتی با لحظه لحظه زندگی انقلابیون جوانی که از آنها حرف می&amp;zwnj;زنیم سر و کار داشت و با خصوصی&amp;zwnj;ترین احساسات آنها گره می&amp;zwnj;خورد. بر پایه تضاد عمده که ضد امپریالیسم ارزیابی می&amp;zwnj;شد و بر اساس خلق&amp;zwnj;گرایی که جا را برای نقد ریشه&amp;zwnj;ای سنت و مذهب عامه تنگ می&amp;zwnj;کرد، مدل&amp;zwnj;های ایده&amp;zwnj;آل مرد و زن چپگرا شکل گرفته بود، با لباس و اطوار و شیوه&amp;zwnj;های رفتار مخصوص به خود، از جمله طرد هر آنچه نگاه را به جذابیت&amp;zwnj;های شخصی جلب می&amp;zwnj;کند. و چنین نگاهی بیانگر نفی فردیت شخص انقلابی هم بود که زندگیش می&amp;zwnj;بایست وقف جمع شود و هرچه &amp;quot; خود&amp;quot; در آن جایی کمتر می&amp;zwnj;داشت شخص انقلابی تر می&amp;zwnj;نمود. عشق و رابطه جنسی هم شامل همین قاعده می&amp;zwnj;شد. در تفکر غالب بر مشی چریکی این رفتارها تشدید هم می&amp;zwnj;شدند چرا که جانبازی اصل بود و چریک می&amp;zwnj;بایست دل از دنیا می&amp;zwnj;برید و به تبع آن دل از یار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این رفتارارزشی غالب، هم شامل مرد&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شد و هم زنها، اما ویژگی&amp;zwnj;های موقعیت زنانه در متن فرهنگ و مناسبات مرد سالار که همه ما بیش و کم در بستر آن رشد کرده بودیم بر وضعیت زنها تاثیر می&amp;zwnj;گذاشت. توقع و انتظاری که از اینان می&amp;zwnj;رفت بر پایه زن بودنشان رنگ و محتوایی دیگر می&amp;zwnj;یافت. برای مثال، در فعالیت&amp;zwnj;های دانشجویی صنفی ـ سیاسی چپ&amp;zwnj;ها، بلند خندیدن و سیگار کشیدن دختر&amp;zwnj;های دانشجو و گرم گرفتن آنها با پسرها پسندیده نبود. در روابط سازمانی هم نابرابری&amp;zwnj;های جنسیتی وجود داشتند. البته در آن زمان این موضوع جزء دغدغه&amp;zwnj;های فکری من نبود. تبعیض&amp;zwnj;ها را اما حس می&amp;zwnj;کردم و معیارهای ارزشی جنسیتی را نمی&amp;zwnj;پذیرفتم و این خود سبب کشمکش&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;شد که آزارم می&amp;zwnj;داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در باره مقایسه روابط زن و مرد میان اسلام گرایان و چپ&amp;zwnj;های غیر مذهبی، علی رغم تشابهات رفتاری، به گمان من، رفتارهای این دو گروه از سیستم ارزشی یکسانی پیروی نمی&amp;zwnj;کرد. چپ&amp;zwnj;ها، بر پایه عقاید کمونیستی، از حقوق برابر زن و مرد حرف می&amp;zwnj;زدند و رفتار&amp;zwnj;هایی که از آن سخن گفتم در واقع نشانگر فاصله گفتار و رفتارشان بود. اما در نزد مذهبی&amp;zwnj;ها، رجوع به ارزش&amp;zwnj;های اسلامی بر تفاوت&amp;zwnj;های جنسیتی زن و مرد تاکید می&amp;zwnj;کرد. تبلیغ حجاب به مثابه نماد زن مسلمان مبارز، خود به خود بر ویژگی بدن زنانه به مثابه مکان آشوب صحه می&amp;zwnj;گذاشت و برای رفتار زنها و مردها چهارچوبی غیر قابل تخطی تعیین می&amp;zwnj;کرد. در میان چپ&amp;zwnj;ها اختلاط زن و مرد آسانتر و آزاد تر صورت می&amp;zwnj;گرفت و این مسئله کم اهمیتی نیست. فراموش نکنیم که از دوره مشروطه و پس از آن چپ&amp;zwnj;ها (از جمله حزب توده) در فعالیت برای حقوق زنان گام بر می&amp;zwnj;داشتند. اما مشکل بزرگ آنها این بود که هرگز نتوانستند لزوم آزادی جنسی زنان را بپذیرند و هر چه در خلق زدگی و غرب ستیزی پیشتر رفتند بیشتر به این اشتباه بزرگ دامن زدند که گویا آزادی جنسی زنان یعنی بی بند و باری و هرزگی. و این بینش با تفکر اسلام گرا نزدیکی دارد. از همین رو، چه اسلام گرایان و چه چپها، زنهای بی حجابی را که مطابق استانداردهای آنها لباس نمی&amp;zwnj;پوشیدند و رفتار نمی&amp;zwnj;کردند، به مثابه اسب تروای فرهنگ امپریالیستی در نظر می&amp;zwnj;آوردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در باره رابطه مارکسیسم با خود آئینی زنان، خوبست یاد آوری کنم که انگلس، همراه و هم قلم مارکس، در کتاب &amp;quot;منشا خانواده&amp;quot;، یکی از رادیکال&amp;zwnj;ترین نقد&amp;zwnj;ها را در باره ازدواج و خانواده ارائه کرد، نقدی که شرط تحقق رابطه عاشقانه و دوستانه بین زن و مرد را آزادی جنسی زنان می&amp;zwnj;دانست. اما هرآنگاه که &amp;zwnj;آموزه&amp;zwnj;های مارکس در خدمت ایدئولوژی تمام گرا قرار گیرد و به نام برقراری عدالت اجتماعی دیکتارتوری پرولتاریا را تبلیغ کند سخن گفتن از خود آئینی چه برای زنان و چه برای مردان بیهوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;خانم شفیق واکنش&amp;zwnj;ها به این کتاب در فرانسه چگونه بود؟ در فرانسه بحث درباره ممنوعیت برقع هنوز فروکش نکرده است و به نظر می&amp;zwnj;رسد اسلام در کلیتش سوءظن&amp;zwnj;های عمیقی را نه فقط در راست که در جناح چپ نیز برانگیخته است. کتاب شما در چنین شرایطی منتشر شده است. مخاطبان فرانسوی چگونه کتاب را خوانده اند؟ خصوصا این کتاب در میان زنان عرب تبار چگونه بازتاب داشته است؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;واکنش&amp;zwnj;های بسیار مساعدی از جانب خواندگان کتاب دریافت کرده&amp;zwnj;ام. علاقمندان کنفرانس&amp;zwnj;هایی پیرامون آن برگذار کرده و مرا برای معرفی کتاب دعوت کرده&amp;zwnj;اند. در برنامه&amp;zwnj;های رادیویی در باره آن مصاحبه داشته&amp;zwnj;ام. همه اینها جزو روال عادی زندگی کتابی است که نادیده گرفته نمی&amp;zwnj;شود. خوانندگان بر جنبه روشنگرانه کتاب انگشت می&amp;zwnj;گذارند و من از این نکته خوشحالم. چرا که با آگاهی به مغشوش بودن فضای بحث پیرامون اسلام گرایی، کوشیده&amp;zwnj;ام تا نکات گرهی بحث&amp;zwnj;ها را با معرفی نظرات متفاوت نشان دهم، معضل&amp;zwnj;های فکری را تمایز دهم و سپس این معضلات را در پرتو تجربه ایران بازبینی کنم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در میان خوانندگانم، افراد عرب تبار، چه زن و چه مرد، هم هستند. در کنفرانسی در تونس فرصت آن را یافتم تا با روشنفکران تونسی و مراکشی گفتگو&amp;zwnj;های مفصل داشته باشم. تحلیل تجربه ایران برای آنها بسیار جالب است. و اضافه کنم که برای ایرانی&amp;zwnj;ها هم شناخت تجربه آنها اهمیت بسیاری دارد. به همین دلیل من در بخش&amp;zwnj;هایی از کتاب به خوانش نقادانه نقطه نظرات روشنفکران و متفکران عرب تبار چون فاطمه مرنیسی پرداخته&amp;zwnj;ام. این رویکرد برای روشنفکران این خطه جذاب است و بحث برانگیز.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در مورد تاثیر کتاب بر بحث در باره اسلام و برقعه: رویکردی که من ارائه کرده&amp;zwnj;ام نشان می&amp;zwnj;دهد که دریافت و کنش در باره حجاب و برقعه به عنوان مسئله&amp;zwnj;ای صرفا مذهبی به بیراهه می&amp;zwnj;رود و می&amp;zwnj;باید این مقولات را همچون پدیده&amp;zwnj;ای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مورد تحلیل قرار داد تا بتوان از بن بست نفی و طرد اسلام و یا قبول بی قید و شرط آن بدر آمد. تجربه ایران در این باره بسیار روشنگر است و آزمایشگاه تئوریک بی نظیری را در دسترس ما می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پایان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش اول:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/10/23/7831&quot;&gt;اسلام، جنس و جنسیت &amp;minus; گفت&amp;zwnj;وگو با شهلا شفیق (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در همین زمینه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;\reflections\2011\10\17\7666&quot;&gt;اسلام&amp;zwnj;گرایی و مسئله زنان&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/31/7992#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6584">اسلام‌گرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2445">جنسیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6583">شهلا شفیق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3339">مدرنیته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585">مسئله زن</category>
 <pubDate>Mon, 31 Oct 2011 05:16:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">7992 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اسلام، جنس و جنسیت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/23/7831</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/23/7831&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگو با شهلا شفیق (۱)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مینا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;597&quot; height=&quot;429&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/woman_khomeini.jpg?1319648533&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بابک مینا &amp;ndash; چهار پرسشی که کتاب جدید شهلا شفیق با عنوان &amp;quot;اسلام سیاسی، جنس و جنسیت در پرتو تجربه ایران&amp;quot; به آنها می&amp;zwnj;پردازد، اینهایند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;minus; &lt;/span&gt;اسلام&amp;zwnj;گرایی ایده&amp;zwnj;آل سیاسی ملت&amp;zwnj;های ستمدیده است یا آتش&amp;zwnj;دان تروریسم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;minus; &lt;/span&gt;اسلام&amp;zwnj;گرایی حامل مدرنیته است و یا ضد مدرنیته؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;minus; &lt;/span&gt;آیا اسلام&amp;zwnj;گرایی حامل جنگ تمدن هاست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;minus; &lt;/span&gt;جایگاه زنان، جنس و جنسیت در آن چیست؟&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;همچنان که در &lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/10/17/7666&quot;&gt;نوشته&amp;zwnj;ای در معرفی کتاب&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Chahla Chafiq, Islam politique, sexe et genre. A la lumi&amp;egrave;re de l&amp;rsquo;exp&amp;eacute;rience iranienne, presses universitaire de France 2011&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آمد، اغراق نیست اگر بگوییم نوشته شهلا شفیق چیزی نیست جز گسترش این چهار پرسش و تامل بر آنها&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;گفت&amp;zwnj;و گو با شهلا شفیق&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با شهلا شفیق در مورد برخی نکات کتاب &amp;quot;اسلام سیاسی، جنس و جنسیت در پرتو تجربه ایران&amp;quot; گفت&amp;zwnj;وگو کرده&amp;zwnj;ام. این گفت&amp;zwnj;وگو در دو قسمت منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بابک مینا: یکی از مهمترین مفاهیم کتاب شما مفهوم &amp;laquo;مدرنیته مثله شده&amp;raquo; (&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Modernit&amp;eacute; mutil&amp;eacute;)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; است. مایلم گفتگویمان را از این مفهوم مرکزی آغاز کنیم. دلایل و ریشه&amp;zwnj;های شکل گیری این مدرنیته مثله شده و تحریف شده چیست؟ چگونه می&amp;zwnj;توانیم از این مدرنیته مثله شده فاصله بگیریم؟ آیا به نظر شما مدلی از نوعی مدرنیته آرمانی وجود دارد که ما می&amp;zwnj;توانیم به آن نزدیک شویم؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شهلا شفیق: مفهوم &amp;quot;مدرنيته مثله شده &amp;quot; بيان فشرده وضعيت جامعه ما است که در مسير مدرنيزاسيون گام&amp;zwnj;های مهم برداشته بی آنکه ارزش&amp;zwnj;های سياسی اجتماعی و فرهنگی مدرنيت را که همانا ارزش&amp;zwnj;های دمکراتيک است از آن خود کند و نهادينه سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش از انقلاب، ايران در مسير مدرنيزاسيون به پيش می&amp;zwnj;رفت و صاحب نهادهایی مدرن و طبقات متوسط تحصيل کرده&amp;zwnj;ای بود که در انقلاب نقش غير قابل انکاری داشتند. نيروهای چپ و ملی گرايان سکولار در ميان اين طبقات از اعتبار برخوردار بودند. پس چرا وچگونه قدرت گيری اسلام گرايان، که داريوش همايون خودکشی دسته جمعی و خمينی گرايان معجزه الهی اش می&amp;zwnj;دانند، رخ داد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا بايد در اين رخداد مثل برخی هوا داران محمد رضا شاه پهلوی بند و بست قدرت&amp;zwnj;های غربی با اسلامگرايان را ديد يا همچون بعضی چپ گرايان موج سواری خمينیست&amp;zwnj;ها بر امواج انقلاب را؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا می&amp;zwnj;شود گفت که فريب خورديم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا می&amp;zwnj;شود گفت که ريشه اين رويداد در مذهبی بودن توده&amp;zwnj;هاست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا می&amp;zwnj;توان آن را به شخصيت خمينی، سرسختی و هوشياری و جذبه&amp;zwnj;اش منتسب کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا علت را نبايد در مدرنيزاسيون جاه طلبانه شاه که جنگی محکوم به شکست را با سنت&amp;zwnj;ها در پيش گرفته بود جست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا انقلاب نوعی &amp;quot;بازگشت به خويش&amp;quot; در برابر مدرنيت تحميلی و استبدادی نبود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;280&quot; vspace=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;433&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/islam_politique.gif&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پی پاسخ به اين پرسش&amp;zwnj;ها که هنوز با لحن&amp;zwnj;های متفاوت در فضای مباحث سياسی و روشنفکری ايران طنين انداز است، کوشش کردم به تابلو از منظری ديگر نگاه کنم، &amp;nbsp;منظری که در آن جامعه ايران فقط در مقطع انقلاب نگريسته نمی&amp;zwnj;شود. انقلاب خود حاصل روند هایی دیده می&amp;zwnj;شود که طی دهه&amp;zwnj;ها جاری است و در يک لحظه تاريخی به سبب کنش و واکنش نقش آفرينانی که در آن لحظه دست دراندر کار آفريدن رويداد&amp;zwnj;ها هستند آنچه رخ داد ممکن می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس برای گشودن پيچيدگی گره رويداد&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بايست هم به روندها بنگريم و هم به کنش و واکنش&amp;zwnj;های مشخص نقش آفرينان در متن اين روندها. مفهوم &amp;quot;مدرنيته مثله شده&amp;quot; به چنين درکی ياری می&amp;zwnj;کند. شکافتن اين مقوله از يکسو مرا به مشاهده روند&amp;zwnj;های سياسی&amp;zwnj;ای رساند که سبب&amp;zwnj;ساز پيروزی اسلام&amp;zwnj;گرايان در انقلاب ايران شد و از سوی ديگر به تشخيص سه قطب اساسی&amp;zwnj;ای که در شکل&amp;zwnj;گيری اين روند&amp;zwnj;ها نقش مؤثر داشتند: شاهان پهلوی، نحله&amp;zwnj;های گوناگون اسلام سياسی (از ليبرال تا محافظه کار و انقلابی)، اکثريت مخالفان چپ و ليبرال رژيم حاکم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر رژيم شاهی با تکيه بر توسعه، ضرورت دمکراسی را انکار و استبداد را توجيه می&amp;zwnj;کرد، نقش&amp;zwnj;آفرينان اسلام سياسی با ايدئولوژی&amp;zwnj;سازی از مذهب در پی ايجاد مدل بديلی بودند که نفی دمکراسی در ذاتش بود. بخش قابل توجهی از ملی&amp;zwnj;گرايان با عمده کردن مقوله استقلال ربط آن را با دمکراسی ناديده گرفتند و اکثريت نيروهای چپ، دمکراسی را پديده&amp;zwnj;ای روبنایی، بورژوایی و امپرياليستی به شمار می&amp;zwnj;آوردند. در بررسی خود کوشيده&amp;zwnj;ام نشان دهم چگونه اين قطب&amp;zwnj;ها، هر يک به سهم خود در رشد و توسعه اسلام گرایی به مثابه يک اتوپيای اجتماعی نقش داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در پيش آوردن مفهوم &amp;quot;مدرنيته مثله شده&amp;quot;، بنا&amp;zwnj;ی من بر اين نيست که نوعی مدرنيته آرمانی را تصور کنم&amp;nbsp;که می&amp;zwnj;توان دوری يا نزديکی به آن را اندازه گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ارزش&amp;zwnj;های مدرنيت سياسی تصويری آرزویی از جامعه را فرامی افکنند که بر پايه بازشناسی خودتعيينیِ اجتماع و فرد، شهروندی دمکراتيک را پی می&amp;zwnj;ريزد. خود تعيينی اجتماع بدان معنی است که جامعه برای تعيين قوانين زيستی اش به مراجع مافوق اجتماعی (سلطنت مطلقه و مقدسات) متکی نيست و شهروندان به مثابه افرادی آزاد و مختارتعيين کننده قوانينی هستند که تحت آن می&amp;zwnj;زيند و اين بدون بازشناسی ارزش&amp;zwnj;های آزادی فردی و برابری شهروندان ممکن نيست. اين طرح البته تصويری ايدِآل است و نوعی چشم انداز را عرضه می&amp;zwnj;کند. اما نکته مهم اينجاست که اين طرح تفاوتی اساسی با تصوير آرمانی شاهان پهلوی و اسلام&amp;zwnj;گرايان جانشين سلسله پهلوی دارد، چرا که آنان به نام ترقی و رفاه ديکتاتوری برقرار کردند و اينان به نام خير وصلاح حکومتی توتاليتر بنا نمودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در کتاب به تشريح ماهيت ضد دمکراتيک جهان بينی اسلام گرا (چه ليبرال و چه محافظه کار و چه انقلابی ) پرداخته&amp;zwnj;ام. به گمان من تحليل ماهيت اين جهان بينی که هنوز برای مخالفان جمهوری اسلامی هم جذابيت خود را از دست نداده، گامی ضروری در فاصله گيری با مدرنيت مثله شده است. اين گام بدون نقد مصالحه فکری روشنفکران و مخالفان غير دينی با اسلام گرایی ممکن نيست. واين کار البته برای من باز انديشی در بينش و منش خويش هم هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما در کتابتان تمایزی می&amp;zwnj;گذارید میان اسلام و اسلام گرایی که نوعی ایدئولوژی است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;رابطه این دو چیست؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا ویژگی&amp;zwnj;هایی را که شما به اسلام گرایی نسبت می&amp;zwnj;دهید ریشه در خود اسلام ندارد؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;این سؤال را از این رو می&amp;zwnj;پرسم که به خصوص بر سر مسائل زنان ما گاه شاهد اتحاد اسلام سنتی و اسلام گرایی به عنوان ایدئولوژی هستیم.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ممکن است اسلام غیر سیاسی و سنتی بر سر بسیاری از مسائل با اسلام گرایی ایدئولوژیک اختلاف نظر داشته باشد اما در بعضی موارد ـ به خصوص در مورد مسائل زنان ـ می&amp;zwnj;بینیم که دیگر فرق زیادی میان موضع اسلام به عنوان دینی سنتی و اسلام به عنوان ایدئولوژی نیست. آنان به سرعت بر سر محدودیت زنان با هم به توافق می&amp;zwnj;رسند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از این روست که می&amp;zwnj;پرسم نسبت میان این دو چیست؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمايز ميان اسلام و اسلامگرایی موضوعی حساس است که بدفهمی&amp;zwnj;های بسيار برمی انگيزد. برخی معتقدند که اسلام به ذات خود عيبی ندارد و هر که عيب هست از مسلمانی ماست و بعضی برعکس اعتقاد دارند که اسلام ذاتا گذشته&amp;zwnj;گرا، خشن و زن ستيز است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر من ذات گرایی در شناخت پديده&amp;zwnj;های اجتماعی فرهنگی و از جمله در رويکرد به اديان راه به جایی نمی&amp;zwnj;برد. آموزه&amp;zwnj;های اسلام مثل سایر مذاهب، به ناگزير مورد تفسير و تعبير پيروان آن&amp;zwnj;ها قرار می&amp;zwnj;گيرد. ذهنيت و تخيل پيروان مذاهب را نه می&amp;zwnj;توان انکار کرد و نه می&amp;zwnj;توان جلوی آن را گرفت. از همين رو، در هر دينی مکاتب متعدد وجود دارد که گاه با هم در تضاد و کشمکش هم هستند. حال اگر اسلامگرایی را (که نگرش ايده&amp;zwnj;ئولوژيک به اسلام را ترويج می&amp;zwnj;کند و آن را در ادارۀ امور اجتماعی، یعنی سياست به کار می&amp;zwnj;گیرد) با اسلام يکی بگيريم، عملا به اين معنی است که تفسير اسلام گرايانه را پذیرفته&amp;zwnj;ایم. اين رويکرد ذات گرا البته در خدمت اهداف ايد&amp;zwnj;ئولوژيک سياسی اسلام&amp;zwnj;گرايان است، اما ربطی به واقعيت ندارد. مگر نه اينکه در ميان اسلامگرايان هم گرايش&amp;zwnj;های متعدد وجود دارد که با هم در تعارض اند؟ تجربه چند دهه گذشته در ايران، در اين باره بسيار روشن کننده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما يادآوری اين نکات نبايد باعث فراموش شدن يا تقليل وجه ديگری از پرسش شما شود که مهم است و آن رابطه ميان اسلام و اسلامگرایی است. ايد&amp;zwnj;ئولوژی اسلام&amp;zwnj;گرایی بر آموزه&amp;zwnj;هایی در اسلام تکيه می&amp;zwnj;کند که به قرآن و حديث رجوع می&amp;zwnj;دهد، همچنان&amp;zwnj;که که کاتوليک&amp;zwnj;ها و يهودی&amp;zwnj;های بنيادگرا و سایر جرياناتی که از مذهب ايده&amp;zwnj;ئولوژی می&amp;zwnj;سازند چنين می&amp;zwnj;کنند. اما در ميان پيروان مسيحيت و يهوديت هم ما بسيار مسيحی لائيک و يهودی لائيک داريم که در عين داشتن اعتقاد دينی به دخالت مذهب در سياست و قوانين اجتماعی باور ندارند و برای جدایی دين از دولت مبارزه می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امروزه در ايران بسیاری هستند که لائيک بودن را با بی خدا بودن يکی می&amp;zwnj;گیرند، که البته درست نيست. يک فرد مذهبی می&amp;zwnj;تواند لائيک باشد، بی آنکه به دین و آیین خود پشت کند. لائيسته خواهان جدایی دين و دولت است و رکنی لازم برای تحقق دمکراسی و رسیدن به حقوق شهروندی است. در همان حال، برقراری لائيسته ضامن آزادی انديشه و مذهب هم است (فرد نه تنها در اعتقاد دينی آزاد است بلکه اين آزادی را هم دارد که اعتقادی نداشته باشد، و يا بی آنکه مجازاتی در انتظارش باشد، مذهبش را تغيير دهد).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شمار خدا ناباوران و آگنوسيست&amp;zwnj;ها هم در کشورهای دمکراتيک بسيار است. اين همزيستی روادارانه از آن رو ميسر شده که بنیاد شهروندی دمکراتيک بر پايه هيچ مذهبی استوار نيست&amp;nbsp;بلکه اساس آن اصول جهانشمول حقوق بشر و قواعد دمکراتيک است. تصوير ايده&amp;zwnj;آلی که اين شهروندی بر پايه آن بنا شده بر خودآیينی مبتنی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اين تصوير ايدِ&amp;zwnj;آل، افق و چشم انداز جامعه را ترسيم می&amp;zwnj;کند و قواعد زندگی جمعی را پی می&amp;zwnj;افکند، وگرنه روشن است که اصول جهان&amp;zwnj;شمول حقوق بشر به محض اعلام شدن به تحقق در نمی&amp;zwnj;آيند. با وضع قوانین در مورد برابری میان انسان&amp;zwnj;ها، نابرابری&amp;zwnj;ها ناپديد نمی&amp;zwnj;شوند. به قول جورج اورول &amp;quot;بعضی&amp;zwnj;ها برابر ترند&amp;quot;. اما اعلام و برقراری اين اصول به مثابه مرجع نظام اجتماعی، سياسی و فرهنگی، کارکردی تعيين کننده دارد که همان به رسميت شناخته شدن حقوق و آزادی&amp;zwnj;های شهروندی است. هم اين، راه را برای توسعه اجتماعی، فرهنگی و سياسی هموار می&amp;zwnj;کند، توسعه&amp;zwnj;ای که بی شک بدون مبارزات اجتماعی و سياسی ميسر نيست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دمکراسی، مدل سياسی اجتماعی و فرهنگی است که ظرفی برای اين مبارزات فراهم می&amp;zwnj;کند، و نيز به&amp;zwnj;واسطه بازشناسی آزادی، فکر نقاد را به رسميت می&amp;zwnj;شناسد. پی افکندن چنين مدلی بدون گسست از اقتدار نهادهای فرااجتماعی که با رجوع به سنت به استبداد (سلطان و شيخ و...) مشروعيت می&amp;zwnj;دهند امکان پذير نيست. استقرار حقوق بشر لازمه اش چنين گسستی است که نه فقط سياسی بل فرهنگی اجتماعی نیز هست. اين گسست به ديدۀ من، به معنی دور ريختن هر آنچه سنت است نيست بل تقدس زدایی از آن است و ممکن ساختن باز آفرينی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدرنيت دمکراتيک، البته به مذهب پايان نمی&amp;zwnj;دهد، امّا به تسلط نهاد مذهب بر جامعه پايان می&amp;zwnj;بخشد. و هم از این رو، آزادی مذاهب، حق و آزادی داشتن و یا نداشتن باور&amp;zwnj;های دینی را تأمین می&amp;zwnj;کند. ديگر حقوق و آزادی&amp;zwnj;ها منوط به تفاسير و تعابير از آموزه&amp;zwnj;های يک مذهب خاص نيست، و همه مذاهب در چهارچوب اصول جهانروای حقوق بشر از آزادی بهره مند می&amp;zwnj;شوند. در همان حال، نقد مذاهب نيز مانند نقد در زمینۀ همۀ عرصه&amp;zwnj;های زندگی اجتماعی آزاد است. و چنين است که هنر و ادبياتی هم که&amp;zwnj;اموزه&amp;zwnj;های مذهبی را به پرسش و یا به سخره می&amp;zwnj;گيرد آزادی آفرينش دارد. چهارچوب آزادی انديشه و بيان تنها محدوديتی که می&amp;zwnj;پذيرد مرزهایی است که به خشونت و نفی آزادی و برابری و پایمال کردن شأن و منزلت انسانی راه می&amp;zwnj;برند (برای مثال راسيسم).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به گمان من چنين نقدی، برای روشنگری و آزاد انديشی، ضرورتی است انکار ناپذير. چه این نقد بيرونی و ساختار شکنانه باشد و چه نقدی اصلاح طلبانه که وسيله دينداران تحول خواه صورت می&amp;zwnj;پذيرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اين روشنگری&amp;zwnj;ها زمانی به نتایج مشخص اجتماعی می&amp;zwnj;رسند که گسست از اقتدار مذهب بر جامعه صورت پذيرد، دين از جايگاه تعيين الگو برای زندگی اجتماعی به در آيد و رابطه انسان با خدا امری شخصی تلقی شود و نه سازوکاری قانون&amp;zwnj;مند که بخواهد حدود آزادی&amp;zwnj;ها را ترسیم کند. تا زمانی که چنين باشد نه جامعه و نه افراد، به خود تعيينی دمکراتيک دست نخواهند يافت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسئله آزادی زنان که به آن اشاره کرده ايد، ترازویی بی نقص برای سنجش اين واقعيت است. اسلام&amp;zwnj;گرايانی که خود را تحول خواه می&amp;zwnj;دانند، درباره جايگاه زنان به نحو شگفت آوری به رويکرد سنت گرايان نزديک می&amp;zwnj;شوند و در نفی آزادی جنسی زنان با آنان به توافق بنيانی می&amp;zwnj;رسند؛ چرا که در هر دو ديدگاه، مذهب مبنای الگوی اجتماعی است. ساختار خانوادۀ به اصطلاح اسلامی که در قرن هفتم میلادی بر پايه قانون شرع با تکيه بر چهار مرجع و روش (قرآن، حديث و اجماع و قياس) پی&amp;zwnj;ريزی شده، سلسله مراتب جنسيتی و فرودستی زنان را برای تحکيم مبانی امت تنظيم کرده است. در اين نظم (که در آن زمان در تبديل سيستم قبايل به&amp;zwnj;امت نقش تعيين کننده&amp;zwnj;ای داشت) ولايت مردان بر زنان و فرزندان پايه نظمی امتی ولايتی را ريخت که با انواع سيستم&amp;zwnj;های استبدادی سازگار است، اما به هيچ رو با نظام دمکراتيک نمی&amp;zwnj;خواند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آزادی زنان و برابری جنسيتی، در گام اول خروج از نظام امتی را می&amp;zwnj;طلبد. پس از آن نيز تحقق اين شعائر تحولات وسيع و عميق اجتماعی فرهنگی و سياسی را می&amp;zwnj;طلبد. از همين روست که در جوامع دمکراتيک نيز که زنان به حقوق و آزاديهای چشمگيری دست يافته&amp;zwnj;اند مبارزه فمينيستی ادامه دارد. اما در جوامعی مانند کشور ما که حقوق بشر به نام مذهب و فرهنگ از شهروندان سلب می&amp;zwnj;شود قانون حامی خشونت و تبعيضات جنسيتی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همین زمینه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2011/10/17/7666&quot;&gt;&lt;span&gt;اسلام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی و مسئله زنان&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/23/7831#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6584">اسلام‌گرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2445">جنسیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6583">شهلا شفیق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3339">مدرنیته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585">مسئله زن</category>
 <pubDate>Sun, 23 Oct 2011 20:34:58 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">7831 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> جنسیت، دانش و تقسیم قدرت در جامعه  </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2011/04/27/3570</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2011/04/27/3570&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سوده راد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;160&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/gender-lectureship_1.jpg?1303909084&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;سوده راد -&lt;/span&gt;&lt;span&gt; انسان در پی قرن&amp;zwnj;ها تجربه دریافته است که حیات جوامع بشری با تنظیم سیستم&amp;zwnj;های قدرت و تولید دانش تضمین و مدیریت می&amp;zwnj;شود. سیستم تقسیم قدرت، روابط بین انسان&amp;zwnj;ها، گروه&amp;zwnj;های اجتماعی و به&amp;zwnj;ویژه گروه&amp;zwnj;های جنسیتی را تعیین می&amp;zwnj;کند و سیستم تولید دانش نوعی برداشت از واقعیت ارائه می&amp;zwnj;دهد که جامعه آرمان&amp;zwnj;ها و تلاش&amp;zwnj;های خود را برای رسیدن به آن&amp;zwnj;ها حول آن برنامه&amp;zwnj;ریزی می&amp;zwnj;کند. یکی از مهم&amp;zwnj;ترین عناصر برداشت و چگونگی ارائه واقعیت، نوع نگاه به جنسیت و نقش آن در تعیین جایگاه افراد در جامعه است. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;برگر و لوکمن در کتاب &amp;laquo;ساختار اجتماعی واقعیت&amp;raquo; تئوری را ارائه کرده&amp;zwnj;اند که به وضوح با تبعیض جنسیتی ساخته و پرداخته شده است. این تئوری بر سه فرضیه پایه&amp;zwnj;گذاری شده است: دانش توسط گروه&amp;zwnj;های اجتماعی قدرتمند تولید می&amp;zwnj;شود، زنان به&amp;zwnj;طور &amp;laquo;طبیعی&amp;raquo; قدرت کمتری دارند، بنابراین زنان &amp;laquo;طبیعتاً&amp;raquo; نقشی در تولید دانش ندارند. پس پرسش نقش زنان در تولید دانش، مفهومی ندارد. البته شرایط و محیطی که تئوریسین&amp;zwnj;ها در آن زیسته&amp;zwnj;اند در آماده کردن بستر ذهنی برای تولید چنین فرضیاتی بی&amp;zwnj;تأثیر نبوده است و ما امروزه هم در همه کشور&amp;zwnj;ها با چنین تفکراتی رو&amp;zwnj;به&amp;zwnj;رو هستیم. در ادامه به نقد این نظریه پرداخته و نقش نگاه جنسیتی را بررسی می&amp;zwnj;کنیم. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;در این تئوری، چهار ایده اصلی وجود دارد: تعریف منطقی نویسندگان از جامعه، نقش شناخت و دانش در ساختار اجتماعی دنیا، تعاریف نهادینه سازی و مشروعیت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;آن&amp;zwnj;ها جامعه را این&amp;zwnj;گونه تعریف می&amp;zwnj;کنند: &amp;laquo;جامعه تولید انسان&amp;zwnj;ها است. جامعه یک واقعیت هدفمند و انسان یکی از محصولات اجتماع است.&amp;raquo; حتی در این تعریف هم مطمئن نیستیم که منظور از انسانی که تولید می&amp;zwnj;کند، یا انسانی که محصول اجتماع است، تنها مردان هستند یا زنان نیز مدنظر بوده&amp;zwnj;اند. اینکه آیا کسانی که جامعه را تولید می&amp;zwnj;کنند و به آن هدف می&amp;zwnj;بخشند،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مرد&amp;zwnj;ها، یعنی گروهی که قدرت را &amp;laquo;به طور طبیعی&amp;raquo; در دست دارند، هستند یا خیر، مبهم است. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;برای نویسندگان کتاب، شناخت و دانش، هردو نقش بسیار مهمی در تولید و ساخت جهان دارند. شناخت،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اندوخته&amp;zwnj;هایی است که در زندگی روزمره و به&amp;zwnj;ویژه در اثر کارهای تکراری روزانه به دست می&amp;zwnj;آید. دسته&amp;zwnj;بندی، طبقه&amp;zwnj;بندی و کلاسه کردن تجربه&amp;zwnj;های به&amp;zwnj;دست&amp;zwnj;آمده در طول کارهای روزمره، به انسان&amp;zwnj;ها اجازه می&amp;zwnj;دهد که در مورد آن&amp;zwnj;ها به شناخت برسند. اما آیا میزان و امکان دسترسی به شناخت برای زنان و مردان برابر است؟ ساده&amp;zwnj;تر بگوییم، آیا تقسیم&amp;zwnj;بندی کارهای روزمره به زنانه و مردانه، &amp;zwnj;شناختی برابر به انسان&amp;zwnj;ها، بدون در نظر گرفتن جنسیت آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;دهد؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt; در جامعه&amp;zwnj;ای آرمانی که هرکس می&amp;zwnj;تواند کارهای روزمره و نقش خود را در جامعه انتخاب کند، تقسیم و دسترسی عادلانه به شناخت در زمینه&amp;zwnj;های مختلف ساده&amp;zwnj;تر و دستیافتنی&amp;zwnj;تر به نظر می&amp;zwnj;رسد. اما در جوامعی که تقسیم کار&amp;zwnj;ها به تولید متخصصین می&amp;zwnj;انجامد، همه گروه&amp;zwnj;ها و اشخاص به یک اندازه در امور مختلف تخصص نخواهند یافت. &amp;laquo;افرادی به شکار نمی&amp;zwnj;روند، چرا که متخصص ساخت ابزار بهینه برای شکار هستند.&amp;raquo; در جامعه مدرن، فعالیت&amp;zwnj;های حرفه&amp;zwnj;ای بر پایه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj;شناختی که افراد بر اساس تجارب خود به دست آورده&amp;zwnj;اند، تقسیم می&amp;zwnj;شود، تجربیاتی که در دسترس همه&amp;zwnj; نیست. با اینکه نویسندگان کتاب به خوبی به این مورد اشاره کرده&amp;zwnj;اند، اما در مورد تقسیم کار بر اساس جنسیت که موجب دسته&amp;zwnj;بندی مشاغل، وظایف و نقش&amp;zwnj;های متفاوت برای مردان و زنان که موجب رشد توانایی&amp;zwnj;ها و شناخت متفاوت بر اساس جنسیت می&amp;zwnj;شود، سکوت کرده&amp;zwnj;اند. حال این پرسش مطرح می&amp;zwnj;شود که چرا تقسیم وظایف و نقش&amp;zwnj;ها بر اساس جنسیت در &amp;laquo;تقسیم&amp;zwnj;بندی مشاغل&amp;raquo; دسته بندی نشده و این واقعیت که زنان و مردان دسترسی برابر به مشاغل ندارند، نادیده گرفته می&amp;zwnj;شود. به نظر می&amp;zwnj;رسد که بحث در مورد تولیدات اجتماعی و ساخت اجتماع تا مرز تفکیک جنسیتی پیش می&amp;zwnj;رود و نه فرا&amp;zwnj;تر. این تفکیک در طی سال&amp;zwnj;ها بر اثر رفتارهای متقابل هر دو گروه زنان و مردان شکل گرفته است. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;اما مهم&amp;zwnj;تر این&amp;zwnj;که تقسیم بندی نوع و میزان دستیابی به تجربه، شناخت و مشاغل بر اساس جنسیت، بر ساختار تقسیم اجتماعی قدرت مؤثر است. نویسندگان اذعان دارند که ذخیره اجتماعی شناخت و دانسته&amp;zwnj;ها، موجب می&amp;zwnj;شود هر فرد جایگاه خود را در جامعه بیابد و نقش خود را ایفاکند. امروزه در بیشتر جوامع این جایگاه بر اساس جنسیت تعیین می&amp;zwnj;شود ودر دسته دارندگان قدرت مردان بیشتر حضور دارند تا زنانی که عموماً شهروندان تابع قدرت هستند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;نهادینه شدن نقش&amp;zwnj;ها و وظایف در جامعه، مشخص می&amp;zwnj;کند که &amp;laquo;کارهای نوع الف توسط اشخاص نوع ب انجام می&amp;zwnj;شود.&amp;raquo; این نهادینه&amp;zwnj;سازی در طول نسل&amp;zwnj;ها و از نسلی به نسل دیگر منتقل می&amp;zwnj;شود. هر نسل رفتارهای روزمره خود را جایگزین واقعیت نسل بعد می&amp;zwnj;کند، بی&amp;zwnj;آنکه جوان&amp;zwnj;تر&amp;zwnj;ها نقشی در ساختن آن واقعیت داشته باشند. این آموزه&amp;zwnj;ها که &amp;laquo;برآیند آن چیزهاییست که همه می&amp;zwnj;دانند&amp;raquo;، به روش&amp;zwnj;های مختلف مانند ضرب المثل&amp;zwnj;ها، ارزش&amp;zwnj;های اعتقادی، افسانه&amp;zwnj;ها، اسطوره&amp;zwnj;ها و غیره منتقل می&amp;zwnj;شوند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفکیک&amp;zwnj;های جنسیتی، سهمیه بندی&amp;zwnj;های جنسیتی و منطقه&amp;zwnj;ای حتی در آموزش&amp;zwnj;های ابتدایی موجب بازماندن زنان از دستیابی به مدارج بالا&amp;zwnj;تر شده و ادامه مدیریت مردسالار جامعه و فرهنگ را رقم می&amp;zwnj;زند&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;بدیهی است که نسل&amp;zwnj;های آینده پشتوانه رفتارهای روزمره و نهادینه شده توسط نسل پیشین را ندارد. آن&amp;zwnj;ها در تولید این رفتارهای اجتماعی نقش کمتری داشته&amp;zwnj;اند. بنابراین برای تضمین اجرای این رفتار&amp;zwnj;ها و مشروعیت بخشی به آن&amp;zwnj;ها &amp;laquo;قوانین&amp;raquo; وضع می&amp;zwnj;شوند تا هم توضیحی برای این باید&amp;zwnj;ها و نباید&amp;zwnj;ها باشد، به آن&amp;zwnj;ها مشروعیت، ابعاد&amp;zwnj;شناختی و کرامت رفتاری ببخشد. این قوانین در درجه&amp;zwnj;های مختلف وضع و اجرا می&amp;zwnj;شوند تا در جامعه عملیاتی شوند. با توجه به بحث&amp;zwnj;های پیشین می&amp;zwnj;توان حدس زد که این قوانین توسط چه کسانی و چه گروهی از جامعه تولید می&amp;zwnj;شوند: بی&amp;zwnj;تردید آن&amp;zwnj;ها که قدرت بیشتری در دست دارند، یعنی مردان. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;یکی از مثال&amp;zwnj;های بارز اینگونه رفتار&amp;zwnj;ها و وضع قوانین، روش اداره جوامع دینی است که حتی در نیایش و انجام آداب دینی برای زنان محدودیت&amp;zwnj;هایی قرار می&amp;zwnj;دهد. تا آنجا که زنان نمی&amp;zwnj;توانند مراحل بالای آموزش دینی را طی کنند و ارتباط بی&amp;zwnj;واسطه با عناصر مقدس دینی چون خدا و کتب مقدس، مختص مردان است. پس درک و ارائه برداشت از واقعیت، وضع قوانین و پاسداری از سنت&amp;zwnj;ها، همه و همه بر عهده مردان است و دسترسی زن&amp;zwnj;ها به ذخایر فرهنگی جامعه بسیار محدود می&amp;zwnj;شود. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;وقتی قدرت سیاسی و قدرت دینی با هم ادغام شده باشند، حاصل چیزی جز یک سیستم سلطه&amp;zwnj;گر و مستبد نخواهد بود. چرا که قدرت سیاسی با مدعای پشتوانه مقدس خویش مشروعیت می&amp;zwnj;گیرد. بنابراین قدرت در انحصار گروهی از مردم قرار می&amp;zwnj;گیرد که می&amp;zwnj;توانند فلسفه الهی و آموزه&amp;zwnj;ها را درک کنند و قوانین را وضع کنند. هیچ کس جز آن&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;تواند و نباید وارد این مقوله شود و هرکس سرپیچی کند، قدرت با ابزاری که در دست دارد او را سرکوب می&amp;zwnj;کند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;از سویی دیگر در این جوامع، با توجه به اینکه قدرت اجرایی، مشروعیت خود را از قدرت الهی گرفته است، رابطه او با ملت، مشابه رابطه &amp;laquo;پدر و فرزندی&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود که عموماً دچار پدرسالاری نیز هست. در اکثر ادیان الهی، &amp;laquo;خدا&amp;raquo; خصوصیت مردانه دارد و مرد است، مثلاً زئوس، الله یا یهوه. همانطور که این خدا برای صاحبان قدرت دینی و دارندگان مناصب سیاسی نقش تعیین کننده روش اداره جامعه دارد، آن&amp;zwnj;ها هم به نوبه خود این نقش را در خانواده خود بر عهده دارند و پدر خانواده قدرتی مقدس و غیر قابل انکار در خانواده دارد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;در این سیستم&amp;zwnj;ها عموماً زنان در کنج خانه&amp;zwnj;ها جای دارند و به عنوان یکی از اموال مرد&amp;zwnj;ها با آن&amp;zwnj;ها برخورد می&amp;zwnj;شود. زنان در این نوع جوامع نه تنها دسترسی به قدرت ندارند، بلکه اجازه دسترسی به دانش و شناخت دینی هم ندارند و اولین آموزه&amp;zwnj;هایی که دریافت می&amp;zwnj;کنند، تسلیم و اطاعت کردن از مردان است. بنابراین آن&amp;zwnj;ها به هیچ&amp;zwnj;شناختی جز آنچه که در زندگی روزمره و با توجه به موقعیت اجتماعی&amp;zwnj;شان با آن سر و کار دارند، به دست نمی&amp;zwnj;آورند. در این گونه جوامع بدنه متخصصین دینی، کاملاً مردانه است و زنان کلاً نادیده گرفته می&amp;zwnj;شوند. قانون مرد&amp;zwnj;ها آن چیزی&amp;zwnj; است که خدا می&amp;zwnj;گوید و قانون زن&amp;zwnj;ها آن&amp;zwnj; چیزی که مرد&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گویند. بدیهی&amp;zwnj; است که در چنین محیطی زن&amp;zwnj;ها، تنها به واسطه زن بودن&amp;zwnj;شان، هیچ نقشی در تولید دانش و هیچ سهمی در قدرت ندارند. آن&amp;zwnj;ها تنها به مردان خدمت می&amp;zwnj;کنند و وظیفه&amp;zwnj;شان فراهم کردن بهترین شرایط برای زندگی و تولید دانش توسط مردان است. این انحصار جنسیتی در بهره&amp;zwnj;برداری از مخازن فرهنگی و شناخت که از نسلی به نسل دیگر و با تقویت قوانین منتقل می&amp;zwnj;شود، زنان را روز به روز از عرصه تولید محو&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند و از زن موجودی نادان و وابسته می&amp;zwnj;سازد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;از اینجاست که یکی از مطالبات همیشگی برابری&amp;zwnj;خواهان و فعالان حقوق زنان، برابری امکان دسترسی به منابع آموزش، دانش و مشاغل مختلف است. چرا که زنان به عنوان نیمی از جمعیت جوامع حق دارند در تعیین سرنوشت خود سهیم باشند. این جز با دستیابی به قدرت امکان&amp;zwnj;پذیر نیست و آن&amp;zwnj;ها باید به توانایی&amp;zwnj;ها و تجارب لازم دست یابند. تفکیک&amp;zwnj;های جنسیتی، سهمیه بندی&amp;zwnj;های جنسیتی و منطقه&amp;zwnj;ای حتی در آموزش&amp;zwnj;های ابتدایی موجب بازماندن زنان از دستیابی به مدارج بالا&amp;zwnj;تر شده و ادامه مدیریت مردسالار جامعه و فرهنگ را رقم می&amp;zwnj;زند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;منابع:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;span&gt;&amp;middot;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;MOSCONI N., (1994), &lt;i&gt;&amp;laquo;&amp;nbsp;Femmes et Savoir&lt;/i&gt;, &lt;i&gt;La soci&amp;eacute;t&amp;eacute;, l&amp;rsquo;&amp;eacute;cole et la division sexuelle des savoirs&amp;nbsp;&amp;raquo;&lt;/i&gt;, Editions Harmattan, Paris, 362 P.&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span&gt;&amp;middot;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;BERGER P., LUCKMANN T.,(1966), &amp;laquo;&amp;nbsp;&lt;i&gt;La construction sociale de la r&amp;eacute;alit&amp;eacute;&amp;nbsp;&amp;raquo;&lt;/i&gt;, M&amp;eacute;ridiens Klincksieck, Paris&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2011/04/27/3570#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2444">اموزش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2445">جنسیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/women">زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86">زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-24">قدرت</category>
 <pubDate>Wed, 27 Apr 2011 11:20:01 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Maryam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3570 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>