<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>حسن یوسفی اشکوری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>پیامدهای ضروری تفکیک بین دین اسلام و تاریخ اسلام</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/17/25338</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/17/25338&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    دین اسلام در پویهٴ تاریخ اسلام - بخش دوم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن یوسفی اشکوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;585&quot; height=&quot;383&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/islam_0.jpg?1363559794&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن یوسفی اشکوری &amp;minus; اگر مبانی نظری و استدلالی پیشین مورد قبول باشد و بتوان بر آن اعتماد و استناد کرد، چنین می&amp;zwnj;نماید که پیامدهای ضروری زیر قطعی و گریز ناپذیر باشد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;strong&gt;- فهم و تحلیل وحی و دین و شریعت در عینیت تاریخ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مبحث پیشین بین &amp;laquo;دین نفس الامری&amp;raquo; و &amp;laquo;دین تاریخی&amp;raquo; مرز نهادیم و بین آن دو تفاوت و تمایز قایل شدیم. مراد از دین نفس الامری همان اراده و مشیت و حقیقت پیام الهی است و مراد از دین تاریخی همان الفاظ و مفاهیم و مضامین تنزیلی در قالب کتاب و وحی ملفوظ (قرآن). تفاوت اساسی بین آن دو این است که حقیقت نفس الامری در قلمرو &amp;laquo;عالم امر&amp;raquo; (=غیب) است و واقعیت تعیّن یافتهٴ آن در قلمرو &amp;laquo;عالم خلق&amp;raquo; (=شهادت) و این بدان معناست که بین آن دو نسبت تساوی (=این همانی) بر قرار نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته آن است که در این حرکت طولی حادثهٴ مهمی رخ داده و آن پیام و معنا و مراد نازل کنندهٴ وحی، به ضرورت گریزناپذیر، فاصله بسیاری طی کرده و در قالب الفاظ و زبان و ادبیات خاص (عربی مبین- نحل، ۱۰۳ و شعراء، ۱۹۵) و به &amp;laquo;لسان قوم&amp;raquo; (ابراهیم، ۴) و برای افادهٴ منظوری ویژه و اهدافی معین در یک مقطع معین و برای مخاطبانی مشخص نازل شده و لباس تعیّن و تشخّص مادی و انسانی بر تن کرده است. نزول و تنزیل معنایی جز این ندارد. گرچه این دو در یک روند طولی و نزولی (از بالا به پائین) قرار دارند و از این رو در طول هم&amp;zwnj;اند نه در عرض هم، اما آشکارا نه تنها یکی نیستند بلکه در دو قلمرو جداگانه و متمایز قرار می&amp;zwnj;گیرند و در نتیجه هر کدام حکم جداگانه&amp;zwnj;ای خواهند داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر چنین باشد باید نتیجه گرفت که دین اسلام در واقع با نزول نخستین آیات (آیات سورهٴ علق و مُدثرّ و مُزمِّل) و ابلاغ رسالت متولد شده و پای در تاریخ نهاده و از آن پس این دین با تمام عرض و طولش به کمال و به تمام معنا تاریخی است و بالضروره در تخته بند قواعد و شرایط و ضوابط تعینات مادی و انسانی و تاریخی قرار گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما این که از مرحلهٴ پیشین آن به عنوان &amp;laquo;دین نفس الامری&amp;raquo; یاد کردیم، به ضرورت ایمان اجماعی مسلمانان و مؤمنان از آغاز تا کنون است. از آنجا که ایمان دینی و اسلامی بر بنیاد باور به &amp;laquo;الله&amp;raquo; و خدای یکتا (توحید) و نزول وحی بر پیامبر و بعثت محمد است، لاجرم باید پذیرفت که ریشه و بنیاد دین و دیانت و شریعت اسلامی همان عالم امر و پیام و مشیت تشریعی الله است و از این رو به الزام منطقی بنیاد دین و دین ورزی را وحی دانسته و آن را با تسامح &amp;laquo;دین نفس الامری&amp;raquo; نامیدم. در این صورت در چهارچوب دستگاه اعتقادی و معرفتی مؤمنان به دین اسلام می&amp;zwnj;توان گفت وحی ملفوظ دریچهٴ پیوند و ارتباط انسان با عالم غیب و مقام اولوهیت است. اما مدعا این است که &amp;laquo;دین واقعا موجود&amp;raquo; از لحظه تولد تا پایان عصر بعثت و پس از آن به تمام معنی تاریخی است و مرحلهٴ نخست به اعتبار مبدء و منشاء زایش (به تمثیل می&amp;zwnj;توان گفت: دوران انعقاد نطفه) با عنوان دین نفس الامری معرفی شده است. این مرحله انتزاعی را به اعتبار این که در ورای عالم محسوس قرار دارد می&amp;zwnj;توان &amp;laquo;دین فراتاریخی&amp;raquo; نامید اما دین واقعا موجود به تمامه تاریخی است چرا که از مقام نزول آیات وحی به صورت الفاظ معین به مثابهٴ تفسیر نخستین (تفسیر الهی) تا سومین تفسیر (تفسیر مؤمنان) کاملا در متن عالم ماده و در طبیعت و در قلمرو انسان و جامعه و تاریخ رخ داده و شکل گرفته و قوام یافته و چنین پدیده&amp;zwnj;ای با تاریخیت ملازمه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این مقدمات فرجامی جز این قابل تصور نیست که فهم و درک و تفسیر وحی به مثابهٴ منشاء تأسیسی و منبع مشروعیت بخش دین در تمامیت آن جز در عینیت تاریخ و در بستر درک درست شرایط تاریخی و فهم مقتضیات فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و تشخیص نیازها و ضرورتها و الزامات عصر بعثت در عربستان قرن هفتم ممکن نیست. این البته یک قاعدهٴ کلی است و نه اختصاص به اسلام دارد و نه حتی اختصاص به ادیان بلکه تمام فلسفه&amp;zwnj;های اجتماعی و افکار و آموزه&amp;zwnj;های مکتبی و مرامی و اجتماعی بانیان و مؤسسان آنها مشمول این قاعده و معیار هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تبیین دقیق تر این مدعا می&amp;zwnj;توان گفت که در درک و تحلیل و تفسیر دین تاریخی (مانند هر پدیدهٴ تاریخی دیگر) سه عنصر دخالت مستقیم دارند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; انسان،&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; زمان، و&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; جامعه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;انسان به عنوان عامل و فاعل تاریخ و محور درک و فهم (=سوژه و فاعل شناسا) به تفسیر خود و جامعه و تاریخ و به طور کلی هستی (ابژه ها) اهتمام می&amp;zwnj;کند و تمام مبانی و قواعد معیارهای نقد و فهم نیز استنتاج زمینی و انسانی و عقلی است و در صورت تشکیل برهان مقدمات استدلال یا برگرفته از علم و تجربه و واقعیت&amp;zwnj;های مجرّب است و یا به منابع نقلی و اصول موضوعهٴ نقلی متکی و مستند است و در این صورت نیز (صورت استناد به منابع نقلی) استنتاجها نیز به کلی تعقلی و شخصی و انسانی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این قاعده هم در مورد تفسیر و مفسّر دوم (نبی) صادق است و هم در بارهٴ تفسیر و مفسّر سوم (مؤمنان). با این تفاوت که نبی، به دلیل پیوند مستقیم با عالم غیب و اتصال با آسمان و منشاء دین و آشنایی عمیق تر با زبان تنزیل و فحوای گفتمانی پیام و نیز استعداد و ظرفیت گسترده تر شخصی برای فهم و درک پیام و دلالتهای آیات، عملا تکیه بیشتری بر وحی و بر مبانی نقلی و یا الهامی (الهامات شخصی شهودی و شخصی خارج از وحی ملفوظ = تجربه دینی&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) دارد و حداقل می&amp;zwnj;تواند داشته باشد و از این رو خطاپذیری وی در تفاسیر کمتر است؛ اما در مقابل، مؤمنان عادی در مقام مفسّر کاملا از آسمان منقطع&amp;zwnj;اند و صرفا به پیش زمینه&amp;zwnj;ها و تجارب و دانش و داده&amp;zwnj;های فکری و انباشت ذهنی خود متکی هستند و در صورت تکیه و استناد به متن وحی ملفوظ و یا سنت و سیره (نقلیات) ناگزیر و بر اساس اصل اجماعی حرمت تقلید در اساس و اصول دین&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;آنها را با استدلال پذیرفته و پس از اقناع عقلی به آن اصول و لوازم منطقی آن ملتزم شده&amp;zwnj;اند و روشن است که در هرحال همه چیز (از مقدمتین استدلال تا نتیجه) امر بشری و تعقلی خواهد بود. با این همه هر نوع تفسیری، به مقتضای ماهیت و عمل تفسیر، بشری و تعقلّی خواهد بود و در این مورد بین نبی و مؤمن به دین و معتقد به نبوت نبی تفاوت معنادار و تعیین کننده&amp;zwnj;ای وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این مدعا این پرسش مطرح می&amp;zwnj;شود که: آیا بر مؤمنان فرض و واجب شرعی است که از تفاسیر و آرای تفسیری نبی پیروی کنند و در واقع از او تقلید کنند؟ به دلیل اهمیت پرسش، در بخش طرح پرسشها بدان خواهم پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۲- نقد پذیری دعاوی و منابع دینی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از مباحث مهم و پر چالش پرسش از نقد پذیری و یا عدم نقد پذیری متون و منابع و در سطح عام دعاوی و گزاره&amp;zwnj;های دینی است. آیا می&amp;zwnj;توان قرآن را به مثابهٴ کلام الهی و پیام تنزیلی خداوند از علم غیب نقد کرد؟ همین طور افکار و آموزه&amp;zwnj;های تفسیری و دینی نبی را به نقد و تحقیق و چالش و داوری کشید؟ با نوع پاسخ به پرسش نخست تا حدودی پاسخ سئوال دوم نیز روشن می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه با بحثهای پیشین پاسخ من به این دو پرسش روشن است. کتاب وحیانی (قرآن)، به دلیل تاریخیت و تاریخمندی آن، &amp;laquo;متن&amp;raquo; است&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و از این رو قابل نقد و بررسی است و می&amp;zwnj;توان در مورد مدعیات آن تحقیق و داوری کرد. این دعوی از الزامات عقلی و منطقی مقدمات پیشین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد تاریخمندی قرآن سخن گفته ام و سخن مکرر نمی&amp;zwnj;کنم اما در قلمرو مستندات نقلی و درون دینی این مدعا نیز نکات قابل توجهی وجود دارد که اکنون جای شرح و بسط آن نیست. اما فقط اشاره می&amp;zwnj;کنم که وقتی قرآن خطابش به عقلا و علماست&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;و از آنها می&amp;zwnj;خواهد که در عالم و آدم و در آیات و کلام الهی (آیات تکوینی و یا تشریعی&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) تعقلّ و تدبّر و تفکّر و تفقّه کنند، معنایی جز این دارد که مخاطبان حق دارند که در هر زمینه&amp;zwnj;ای بیندیشند و تحقیق کنند و در نهایت با اراده آزاد و اختیار انتخاب کنند؟ ویا زمانی که کلام الهی از مخالفان و منکران می&amp;zwnj;خواهد که برای اثبات مدعیاتشان &amp;laquo;برهان&amp;raquo; بیاورند (قل هاتوا برهانکم این کنتم صادقین-بقره، ۱۱۱)، جز این است که هر مدعایی را می&amp;zwnj;توان و باید با &amp;laquo;بیّنه&amp;raquo; و &amp;laquo;برهان&amp;raquo; قبول کرد؟ آیا می&amp;zwnj;توان گفت که در این مورد کلام خود خداوند مستثناست و خطاب خداوند در مورد دعاوی دیگران و مخالفان و دگراندیشان است؟ اگر پاسخ مثبت است باید پرسید: چرا و به چه دلیل؟ بعید می&amp;zwnj;دانم هیچ صاحب اندیشه و منطق دانی بتواند از این اندیشه دفاع کند و ثابت کند که کلام و متن الهی و دینی مستثناست. در این صورت معضلات بزرگ و پرسشهای ستبری پیش خواهد آمد که رفع و حل آنها آسان نیست. حداقل جای این پرسش باقی است که اگر قرار بوده که برهان و بینه و تعقل آزاد و نقد و نقادی شامل کلام قرآن نشود پس چرا مردمان را به آن فراخوانده و خود خداوند از مخاطبان خواسته کلام و یا دعاوی خود را با قرآن قیاس کنند و در این مورد بیندیشند؟ اگر قرآن قیاس پذیر است پس باید در آن تحقیق و تأمل کرد و این دو به معنای آزادی عمل در التزام بدون اکراه به نتایج تحقیق و تعقل است و گرنه اصل دعوی عبث و لغو خواهد بود.&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هرحال از این نظر فرق فارقی بین کلام الهی و کلام بشری نیست. اگر دعاوی سقراط و ارسطو و گالیله و نیوتن و کانت و انشتین و هاوکینگ از طریق نقد و استدلال (در هر شکل مناسب با موضوع دعوی) مدلل و باور پذیر می&amp;zwnj;شود، دعاوی خدا و نبی او نیز، که به ضرورت تنزیل در قالب کلام و گفتار انسانی است و در پهنهٴ انسان و فرهنگ بشری و مقتضیات تاریخی تعین یافته، همین گونه است و هیچ دلیلی مبنی بر مستثنا بودن آن نیست. اما نکته&amp;zwnj;ای که هست این است که در قرآن مدعیات غالبا با اطمینان و حقانیت و قاطعیت پیامبرانه همراه است و به ویژه &amp;laquo;تحدّی&amp;raquo; (دعوت از منکران به آوردن سوره&amp;zwnj;ای چون قرآن-بقره، ۲۳-) با استواری و یقین کامل آمیخته است. در این مورد چه می&amp;zwnj;توان گفت؟ با چشم پوشی و مناقشه در بارهٴ معنا و مفهوم تحدّی می&amp;zwnj;توان گفت که این یقین و اعتماد به حقانیت و صدق مدعیات به معنای نقد ناپذیری دعاوی نیست چرا که در این صورت اصل تحّدی و دعوی لغو و بیهوده می&amp;zwnj;شود و هدف تحّدی و دعوت به تعقل برآورده نمی&amp;zwnj;گردد.&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در کلام الهی متکلم به اعتبار علم مطلق خود مدعی است دعوی او کاملا درست است و در آن تردیدی نیست (لاریب فیه)&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اما در عین حال از مخاطبان خود به اعتبار این که انسانند و در چارچوب علم و دانش محدود خود حق تحقیق و در نهایت حق انتخاب دارند می&amp;zwnj;خواهد آزادانه بیندیشند و به نتیجه تحقیق خود ملتزم باشند؛ هر چند در نهایت اشتباه کنند و به تعبیر قرآن &amp;laquo;گمراه&amp;raquo; شوند. گمراه شدن خود با مؤلفه&amp;zwnj;های بنیادین انسانیت چون خرد و پرسشگری و تعقل و تفکر و حق آزادی انتخاب (که در دین و وحی نیز به رسمیت شناخته شده) ملازمه دارد و می&amp;zwnj;توان گفت از حقوق انسان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش نخست: &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/03/10/25177&quot;&gt;مبانی نظری تمایز بین دین و تاریخ آن&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اینجا تجربه دینی را به معنای تجربه شهودی و به تعبیر اقبال &amp;laquo;تجربه باطنی&amp;raquo; به&amp;nbsp; کار می برم و آن را با تجربه وحیانی یکی نمی گیرم. تجربه دینی یا عرفانی، که عام است و اختصاص به نبی ندارد و شامل هر دینداری می شود، با تجربه وحیانی و به عبارت روشن تر دریافت وحی ملفوظ، که منشاء دین است، نه تنها یکی نیست بلکه کاملا متمایز است. خلط بین این دو یعنی یکی گرفتن تجربه دینی و تجربه وحیانی و دریافت وحی رسالی و جعل نبوت بسی گمراه کننده است و می تواند منشاء بسیاری از بدفهمی ها و اشتباهات شود. بنابراین &amp;laquo;بسط تجربه دینی&amp;raquo; هم ممکن است و هم مطلوب اما &amp;laquo;بسط تجربه نبوی&amp;raquo; ممکن نیست چرا که اساسا امر نبوت در اختیار کسی نیست و صرفا به تشخیص و مشیت ذات باری بستگی دارد. دعوی قرآن &amp;laquo;الله اعلم یجعل رسالته&amp;raquo; (انعام، ۲۴) اشارتی به این مدعاست.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; این گزاره که &amp;laquo;تحقیق در اصول دین واجب است و تقلید حرام&amp;raquo; یک اصل اجماعی اسلامی است و فقیهان و مجتهدان مسلمان و از جمله مراجع تقلید شیعی (که موقعیت و دعاوی متفاوتی در قیاس با فقیهان سنی دارند) بر آن گواهی داده و آن را در رساله های عملیه و منابع اجتهادی و فقهی خود آورده اند. پس از این شرح بیشتری خواهد آمد.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . گرچه اخیرا مطرح شده که قرآن &amp;laquo;گفتار&amp;raquo; است و نه &amp;laquo;متن&amp;raquo; (بنگرید به مقالاتی از آقای مهدی خلجی و من و برخی دیگر در سایت بی بی سی ئ جرس) اما در هرحال باید قرآن را، چه گفتار باشد و چه متن-گفتار، فهم و تفسیر کرد و از این رو اختلاف نظر در باره گفتاری و یا متنیت خللی در موضوع مورد بحث ما ندارد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . توجه داشته باشید که مراد از اصطلاح &amp;laquo;علما&amp;raquo; معنای نخستین و قرآنی آن است که به معنای آگاهان و دانایان است نه متخصصان علمی خاص و یا دانشی معین. آیه ۲۸ سوره فاطر (انما یخشی الله من عباده العلما) یک نمونه از این آیات است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همین جا باید تأکید کرد که اصطلاحات و مفاهیم قرآنی عموما اولا با توجه به کاربرد واژگان و لغات زبان عربی در حجاز آن روزگار مفهوم و مصادیق خود را دارند و ثانیا همان لغات و مصطلحات نیز غالبا در چهارچوب دستگاه ایمانی و اعتقادی و معرفتی ویژه آیات کاربرد غالبا متفاوت و چه بسا متعارضی با کاربرد آن لغات و تعابیر در روزگار قبل و بعد از خود را پیدا کرده اند. مثلا واژگان و لغاتی چون عبد و مولا و تجارت (بیع و شری) و یا علم و عقل و فقه و تفقه و تفکر در قرآن به لحاظ مفهومی و مصداقی علی الاصول هم با مفاهیم زمان خود در زبان عربی حجاز متفاوت اند و هم با روزگاران بعدی در همان زبان عربی (مثلا در سده های دوم و سوم و بعدتر) و از این رو معادل گذاری برای این نوع لغات و مصطلحات در زبان و فرهنگ واژگانی در ادوار دیگر و فرهنگهای دیگر بسیار دشوار است (چنان که ایزوتسو با استفاده از روش سمانتیک چنین تحقیقی در کارهای قرآنی خود-از جمله خدا و انسان در قرآن- ارائه کرده است). با توجه به این دشواری است که می توان گفت قرآن (مانند هر متن کهن دیگر) تقریبا ترجمه ناپذیر خواهد بود. با این همه چاره ای جز ترجمه به زبان روز و معادل گذاری و ترادف گویی نیست. به هرحال استفاده از معادلهای فارسی کنونی، که از قضا غالبا همان لغت آشنایی عربی و قرآنی اند، در این گفتار بر مبنای فهم متعارف و عمومی از این لغات و ترجمه های رایج قرآنی است و در نهایت با تسامح همراه است. مراد این است که لغاتی چون الله و وحی عقل و علم و فقه و فکر و مانند آنها در این گفتار بر اساس&amp;nbsp; تفاسیر و ترجمه های متداول است با اعتراف به این نکته که در تأملات زبان شناسانه و دلات های الفاظ و مفاهیم ای بسا این ترجمه ها با مرادات خطیب قرانی یکی نباشد. در عین حال تلاش شده که (حداقل از منظر نگارنده) با توجه به ادبیات عربی عصر نزول معقول ترین و سازگارترین تعابیر در دستگاه مفهومی قرآن مورد استفاده قرار گیرند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; قابل تأمل این که در قرآن جهان و طبیعت و انسان و کلام الهی در قالب الفاظ به شکل کلی و عام (هستی و طبیعت و کلام) و یا جزئی و موردی با عنوان &amp;laquo;آیه&amp;raquo; و &amp;laquo;آیات&amp;raquo; معرفی شده اند و طبعا تمام آیات به صانع آن یعنی &amp;laquo;الله&amp;raquo; ارجاع داده می شوند و از این رو به&amp;nbsp; &amp;laquo;آیات الله&amp;raquo; معنون می شوند. آیه یعنی نشانه و علامت که احتمالا می تواند مترادف با &amp;laquo;پدیده&amp;raquo; (=فنومن) باشد و شامل هر دو قلمرو اعتباری حیات (عالم غیب و عالم شهادت) باشد. این &amp;laquo;شناخت آیه ای&amp;raquo; از طریق دالّ و دالّ و یا دالّ و مدلول حاصل می شود.بنگرید به کاربرد آیات مختلف و پر شمار قرآن در مورد واژه &amp;laquo;آیه&amp;raquo; و &amp;laquo;آیات&amp;raquo; و مصادیق آن که تمام دیده های طبیعی و انسانی و کلامی را در بر می گیرد. استفاده از عنوان آیه برای پیام خداوند در قالب کلام (قرآن) بسیار پر معنا و عمیق است. این بدان معناست که این کلام و الفاظ نیز پاره ای از پیکر بی کران هستی و عالم خلق است. اگر این تعابیر هستی شناسانه اقبال را قبول کنیم که &amp;laquo;حیات خدا در تجلی اوست&amp;raquo; و &amp;laquo;تجلی او در طبیعت است&amp;raquo; و &amp;laquo;طبیعت رفتار خداست&amp;raquo;، باید نتیجه گرفت که خداوند در پدیده های طبیعی و در تمام اجزای هستی ظهور و تجلی دارد و یکی از این مظاهر سخن و کلام است و از این همه هم یک قطعه سنگ است و هم یک قطعه از سخن و کلام.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . از اینجا روشن می شود که مجازات مرتد (کسی که از اسلام برگشته و به دین دیگر و یا بی دینی گرویده) و آن هم اشد مجازات یعنی مرگ تا چه اندازه بی بنیاد و خلاف عقل و شرع است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . در این مورد طبعا نسبت &amp;laquo;عقل&amp;raquo; و &amp;laquo;وحی&amp;raquo; مطرح می شود که مبحث پیچیده ای در دین شناسی است و اکنون نمی توان بدان حتی در حد مختصر پرداخت. اجمالا می توان گفت که تمام گزارها و باورهای دینی (مانند بسیاری دیگر از امور جاری زندگی) خرد پذیر (اثبات از طریق عقل نظری) نیستند (هرچند قابلیت معقول سازی را دارند) اما مجموعه دستگاه مسلمانی (اصول و مبانی) خرد پذیر است و باید چنین باشد و &amp;laquo;وجوب تحقیق در دین و حرمت تقلید&amp;raquo; نیز به همین معناست. اما باید به تأکید گفت هیچ گزاره دینی نباید خرد ستیز باشد. با بدیهی شمردن این امتناع است که از دیرباز متفکران و حتی فقیهان سنتی نیز تصریح می کنند که اگر از طریق تفسیر نتوان تعارضات عقل مسلم و نقل قطعی را بر طرف کرد، راهی جز تأویل مستندات نقلی به سود عقل نیست. فقیه بزرگ متأخر شیخ مرتضی انصاری در کتاب &amp;laquo;فرائدالاصول، ص ۸) می گوید: &amp;laquo;والذی یقتضیه النظر وفاقا لاکثر اهل النظر،انه کلما حصل القطع من دلیل عقلی فلا یجوز ان یعارضه دلیل نقلی و ان وجد ما ظاهرا لمعارضته فلابدّ من تأویله ان لم یکن طرحه&amp;raquo;.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . یکی از پرسشهای بسیار مهم خطاپذیری دعاوی و کلام الهی است. آیا در سخن خداوند و در مدعیاتش خطا راه پیدا می کند؟ واقعیت این است که در چهارچوب باور ایمانی به الله و بر وفق &amp;laquo;منطق ایمانیان&amp;raquo; در باب ذات و افعال و صفات او نمی توان تصور کرد که خداوند با صفاتی که برای او متصور است دچار خطا و اشتباه در تصور و تصدیق گزاره ها بشود. از این رو از گذشته تا حال در مواردی که خطا در گزاره ها و گزارشهای قرآنی (در قلمرو طبیعت و علم و تاریخ) مطرح شده مفسران و متفکران تلاش کرده و می کنند از طرق مختلف و با معیارها و متدهای معرفت شناسانه و اخیرا هرمنوتیکی موارد (آیات) مورد پرسش را به گونه ای تفسیر و در صورت لزوم تأویل کنند که خطایی تصدیق نشود. البته بر وفق نظریه جدید مربوط به وحی (از جمله جناب دکتر سروش) خطاپذیری قرآن معقول و مقبول می نماید و بدان تصریح می شود اما واقعیت این است که تحلیل ایشان از این نظریه در چرایی و چگونگی پیوند کلام محمدی قرآن با وحی و پیام الهی و به طور کلی خداوند باز راهگشا نیست و در واقع پرسش را همچنان بر جای می گذارد. چرا که طبق نظر ایشان قرآن گرچه کلام پیامبر است و از پائین ساخته شده و نه از بالا اما در نهایت مورد تأیید خداوند است و از این رو خطاپذیری سخن وی ناگزیر به خطاپذیری و جهل خداوند منجر می گردد. در مورد خودم به صراحت بگویم که تا کنون به رسوخ خطای اثبات شده ای در قرآن برخورد نکرده ام. مراد از خطا گزاره و یا گزارش کاذب یعنی نامنطبق با امر واقع است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/17/25338#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19883">اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19884">تاریخ اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <pubDate>Sun, 17 Mar 2013 22:28:51 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25338 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مبانی نظری تمایز بین دین و تاریخ آن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/10/25177</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/10/25177&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     دین اسلام در پویهٴ تاریخ اسلام- بخش نخست        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن یوسفی اشکوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;585&quot; height=&quot;383&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/islam.jpg?1362945054&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسن یوسفی اشکوری &amp;minus; آنچه در این سلسله گفتار مورد بحث قرار می&amp;zwnj;گیرد در آغاز طرح نگارش یک مقاله بوده اما در عمل چنان بسط یافت و به تفصیل گرایید که در نهایت به شش قسمت رسید. با این همه بسیاری از مطالب و نکاتی که در آغاز در ذهنم بود و در نظر داشتم متذکر آنها بشوم یا به کلی مجال طرح و تحریر پیدا نکردند و یا به طور ابتر و مبهم و به اشاره برگزار شدند. در مقابل شماری از مطالبی که در نظر نبود ناگزیر و از باب &amp;laquo;الکلام یجرّالکلام&amp;raquo; مطرح شده و وارد متن شدند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین جا لازم است به چند نکته اشاره کنم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;الف&lt;/strong&gt;- باید به تأکید بگویم برخی از نکاتی که در این تحلیل&amp;zwnj;ها آمده (به ویژه ازمنظر ایمانی) به جد خطیر و مخاطره آمیز است اما گفتن ندارد که برای اندیشیدن و درست اندیشیدن باید خطر کرد و به درصدی از ریسک تن داد و البته پیامدهایش را به جان خرید. اندیشه ورزی و فراتر رفتن از تکرار مکررات در هرحال خطیر است و همواره با خطا و لغزش همراه خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ب&lt;/strong&gt;- نکته دوم این که بدون هیچ گونه تواضعی و از سر صدق و اخلاص می&amp;zwnj;گویم که این مدعیات صرفا تمرین اندیشیدن است و برای تبادل نظر و مفاهمه با صاحب نظران دینی و غیر دینی نگارش و عرضه شده است. طرح واره&amp;zwnj;ای است (حداقل به گمان نویسنده) برای تعمیق نواندیشی دینی.هیچ ادعای گزافی در میان نیست و اگر متفکران راست آئین مسلمان و نیز پژوهشگران غیر دینی بر من متن گذارند و لغزشهای معرفتی مرا تصحیح و احیانا تکمیل کنند به راستی سپاسگزار خواهم شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ج-&lt;/strong&gt; اما نکته مهم تر این است که منظر و موضع من در ورود و خروج به این مبحث اساسا بیرون دینی و مورخانه است نه درون دینی و کلامی و اعتقادی و مؤمنانه. در واقع بحث من پدیدارشناسانه است و از روش عقلی-تجربی&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در تحلیل و تبیین &amp;laquo;مسئله&amp;raquo; بهره می&amp;zwnj;برد و به حجیت منابع و مستندات نقلی و مبانی ایمانی متکی بر شهود عرفانی و وحیانی متکی و مستند نیست و، چنان که روشن خواهد شد، ارجاعات به اصول موضوعهٴ دینی و استنادات به منابع نقلی صرفا بر اساس باورهای مفروض مؤمنان است و در این مقام قصد ورود به صدق و کذب این مفروضات نیست. در این گفتارها اگر از اصطلاحات و مفاهیم دینی و کلیدواژه&amp;zwnj;هایی چون خدا، وحی، نبی، نبوت، قرآن، سنت و مانند آنها استفاده می&amp;zwnj;شود و تعاریفی برای آنها لحاظ می&amp;zwnj;گردد، صرفا برای بیان دیدگاه اجمالی و غالبا اجماعی عموم مسلمانان است و به عنوان امور مفروض در سنت کلامی و در سنت اندیشندگی مؤمنان به دین اسلام است و هر گز بار ارزشی مثبت و منفی ندارند. چنان که من به عنوان مسلمان می&amp;zwnj;توانم با همین روش یعنی به استناد به مبانی مفروض کلامی ادیان دیگر (مانند مسیحیت و یا زرتشتیت) پدیدارشناسی آن دینها را تقریر و تحریر کنم و البته محقق غیر مسلمان نیز می&amp;zwnj;تواند دین اسلام و تاریخ آن را چنین تحلیل کند. چنان که بسیاری از اسلام شناسان غربی چنین کرده&amp;zwnj;اند. از این رو می&amp;zwnj;توان گفت در این مبحث تمام اصول و گزاره&amp;zwnj;های کلامی و اعتقادی به نوعی در پرانتز نهاده شده و به لحاظ صدق و کذب در تعلیق قرار دارند. گرچه نویسنده هم به الزام مسلمانی با آموزه&amp;zwnj;های قطعی و مبانی اجماعی و معتبر مسلمان همراه و هم عقیده است اما همین واقعیت نیز در جای خود در تعلیق است و تلاش شده که باورهای شخصی در استدلال و نظرورزی عقلی و برهانی دخالت نداشته باشند و حداقل مخل مدعای اصلی نویسنده نباشند. البته اگر در جایی لازم بوده دیدگاه شخصی ام را عیان کنم در پاورقی تذکر داده ام.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;د- &lt;/strong&gt;چند تن از دوستان دانشور بر من منت نهاده و این وجیزه را خوانده و ملاحظات انتقادی و یا اصلاحی خود را با من در میان نهادند. تقریبا تمام این ملاحظات را به نوعی در اصلاح و ویرایش نهایی اعمال کرده ام. به ملاحظاتی از آنان نام نمی&amp;zwnj;برم اما از همه شان سپاسگزارم. از مدیریت محترم سایت رادیو زمانه نیز جهت انتشار این نوشتار تشکر می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;گزیده مطالب &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آغاز برای آشنایی خوانندگان گزیده&amp;zwnj;ای از موضوعات محوری این گفتار را گزارش می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا می&amp;zwnj;توان بین &amp;laquo;دین&amp;raquo; و &amp;laquo;تاریخ دین&amp;raquo; تفاوت و تمایز نهاد؟ به بیان دیگر: آیا تاریخ دین همان خود دین است و بین آن دو نسبت این همانی بر قرار است؟ با این پرسش گویی برای دین ذات و ماهیت و یا تعریف ثابت و جاودانه&amp;zwnj;ای قایل هستیم، در این صورت، پرسش به جلوتر باز می&amp;zwnj;گردد و بدین گونه مطرح می&amp;zwnj;شود که: از منظر فلسفی اصولا پدیده&amp;zwnj;های انسانی و اجتماعی و تاریخی دارای &amp;laquo;ذات&amp;raquo; هستند و هرگز تغییر نمی&amp;zwnj;کنند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نواندیشان مسلمان معاصر عموما، ضمن مردود شمردن ذات پنداری کهن و سنتی ارسطویی، به تمایز بین دین و تاریخ دین قایل هستند و با این مبنا و معیار به نقد تاریخ اسلام می&amp;zwnj;پردازند و به ویژه پروژهٴ &amp;laquo;خرافه زدایی از ساحت دین&amp;raquo; را با این معیار آغاز کرده و ادامه می&amp;zwnj;دهند. با چنین پیشفرضهایی عناوین و واژگانی چون &amp;laquo;اسلام راستین&amp;raquo;، &amp;laquo;اسلام ناب&amp;raquo; &amp;laquo;اسلامی حقیقی&amp;raquo;، &amp;laquo;اسلام واقعی&amp;raquo; و در برابر &amp;laquo;اسلام دروغین&amp;raquo;، &amp;laquo; اسلام انحرافی و &amp;laquo;اسلام تاریخی&amp;raquo; پدید آمده و در نهایت نه دو نوع اسلام بلکه انواع اسلام در کنار هم و یا در برابر هم صف آرایی کرده و غالبا به جدال و نزاع با هم برخاسته&amp;zwnj;اند. گرچه، به شرحی که خواهد آمد، سنتگرایان و بنیادگرایان مسلمان نیز هرگز مدعی نیستند که تمام آنچه که در تاریخ اسلام رخ داده عینا با اسلام نخستین (اسلام روزگار محمد و دوران خلفای راشدین) منطبق است و از این رو آنان نیز به شکلی و در سطحی بین دین اسلام و تاریخ دین اسلام تمایز قایلند و از این منظر نیز تحولات هزار و چهار صد سالهٴ تاریخ مسلمانان را مورد نقد و بررسی قرار می&amp;zwnj;دهند و برای نجات ایمان و اعتلای اسلام و احیای عظمت و شوکت نخستین و آرمانی دینی خود خواهان بازگشت به &amp;laquo;سنت سلف صالح&amp;raquo; هستند. از این رو شعار آرمان &amp;laquo;بازگشت به اسلام&amp;raquo; و &amp;laquo;بازگشت به قرآن&amp;raquo;، گرچه با تعبیر و تفسیر و هدفگذاریهای متفاوت و گاه متعارض، شعار مشرک تمام مسلمانان معاصر و جریانهای دینی-اجتماعی-سیاسی اسلامی دو قرن اخیر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این سلسله گفتار و نوشتار تلاش می&amp;zwnj;کنم که به کوتاهی به این پرسشها پاسخ دهم و از نظریهٴ مختار خود دفاع کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اجمال پاسخ من این است که اولا برای دین اسلام، مانند هر پدیدهٴ دیگر و هر دین و ایدئولوژی دیگر، ذاتی لایتغیر و فراتاریخی قایل نیستم اما در عین حال نمی&amp;zwnj;توان از نوعی ذاتیات و یا اصول ثابت فکری و یا احکام عملی منسوب به اسلام یاد نکرد. ثانیا بر بنیاد مفروضاتی پیشینی با عنوان &amp;laquo;اصول موضوعه دین اسلام&amp;raquo;، ضرورتا بین دین حقیقی و یا اسلام اصیل نخستین (و یا هر عنوان دیگر) و تاریخ دین اسلام تفاوت و تمایز خواهد بود و نظرا و عملا گریزی از این تمایزگذاری نیست. آنچه در این شش قسمت خواهد آمد شرح و بسط این مدعاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;عناوین بحثها &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- مبانی نظری تمایز بین دین و تاریخ دین&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- پیامدهای ضروری و عملی این تمایزگذاری&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- نقش مسلمانان در ساختمان نظری و عملی اسلام&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- ذاتی و عرضی دین اسلام&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- نقدپذیری و معیارهای نقد دین تاریخی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- پاسخ به چند پرسش&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش نخست: مبانی نظری تمایز بین دین و تاریخ دین &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;من بین دین اسلام و تاریخ اسلام تمایز قایلم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این بخش سه مبنا را به عنوان مبانی نظری و استدلالی تمایز بین دین اسلام و تاریخ آن مورد تأمل و استناد قرار می&amp;zwnj;دهم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱-تنزیل&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;استدلال نخست برای مدلل کردن مدعا این است که معنا و مفهوم نزول و تنزیل (=فرود آمدن) وحی الهی نخستین گام در تمایز دین و تاریخ دین است. توضیح مختصر استدلال این است که وحی الهی، که در باور و اندیشه کلامی و ایمانی دینهای ابراهیمی و به ویژه اسلام بنیاد و محور کانونی تأسیس دیانت و تشکیل شریعت است و در کتاب (قرآن) متجلی و متعین است، از مقام ربوبی (=عالم امر) &amp;laquo;تنزّل&amp;raquo; یافته و در افق معنایی و مفهومی و مصداقی افکار شماری از آدمیان در یک زبان و فرهنگ خاص (=زبان و فرهنگ عربی) و در یک مقطع معین و محدود تاریخی (=قرن هفتم میلادی) و در (=عالم خلق) آشکار شده و رسالت و نقش خود را، که همان انتقال &amp;laquo;پیام&amp;raquo; و القای &amp;laquo;معنا&amp;raquo;ست، به شکل مشخص آشکار کرده و این دقیقا به معنای انسانی و تاریخی بودن تجلی وحی (=پیام و معنا و لفظ)ست و در زبان و ادبیات قرآنی و اسلامی با اصطلاح عمیق &amp;laquo;نزول&amp;raquo; و به ویژه &amp;laquo;تنزیل&amp;raquo; مفهوم سازی و بیان شده است. معنای محصل این تحلیل و نظریه و مبنا این است که پیام دینی به اعتبار نزول و تنزیل در زبان و فرهنگ خاص تاریخی و بشری است و از این رو با تفسیر و تأویل و تعبیر آدمیزاد همراه است و از همین جا دین به اعتبار پیام و معنا از تاریخ دین به اعتبار زبان و بیان و نشانه شناسیها و دلالتهای انسانی و تاریخی و عینی در زمان و مکان خاص جدا می&amp;zwnj;شود و این نخستین نقطهٴ تاریخی شدن دین است. برای بیان روشن تر شدن مدعا شرحی تقدیم می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;مفهوم &amp;laquo;نزول&amp;raquo;، &amp;laquo;انزال&amp;raquo; و یا &amp;laquo;تنزیل&amp;raquo;، که بارها در قرآن در مورد وحی نبوی و از جمله قرآن به کار رفته، در ارتباط با مبحث کنونی یک اصطلاح کلیدی و مهم است و توجه به آن می&amp;zwnj;تواند به رازگشایی از مبحث تاریخمندی وحی و نبوت کمک کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روشن است که از نظر لغوی و مفهومی، معنا و مفهوم &amp;laquo;فرود آمدن&amp;raquo; مضمون اصلی و کانونی هر سه واژه است. بنابراین با توجه به معنای لغوی وحی، معنای اصطلاحی وحی در فرهنگ ادیان سامی بویژه اسلام عبارت است از پیام و یا کلام و یا سخنی که از مقام ربوبی از راههایی (که حداقل تاکنون و به طور کامل بر ما آشکار نیست) به شکل اشاره و نجواگونه و شتابناک بر قلب یا ذهن و یا گوش و قدرت فاهمه فرو فرستاده شده&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;و نبی آن را عینا بر دیگران قرائت و یا تلاوت کرده و البته این فرایند به تأسیس دین و شریعت معین در یک مقطع تاریخی و در یک نقطه از مکان منتهی شده است. اکنون نقطه محوری استدلالم همان مفهوم &amp;laquo;نزول&amp;raquo; و فرود آمدن است که به تعبیر دقیق و ادیبانه دکتر سروش از &amp;laquo;مکانتی زبرین&amp;raquo; به &amp;laquo;مکانتی زیرین&amp;raquo; است. نه از &amp;laquo;مکانی فوقانی&amp;raquo; به &amp;laquo;مکانی تحتانی&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این فرایند سه عنصر کلیدی حضور غیرقابل انکار دارند: نازل کننده وحی (خداوند)، مخاطب یا گیرندهٴ پیام و وحی (نبی) و خود وحی (معنا، مضمون، لفظ، گفتار، متن و...). در این مجموعهٴ به هم بسته مفهومی، بالا و پایین مطرح است اما بدیهی است که منظور مکان نیست بلکه مکانت و جایگاه است. مانند اصطلاح &amp;laquo;نزول رحمت&amp;raquo; که البته با اصطلاح &amp;laquo;نزول باران&amp;raquo; متفاوت است. در مورد نخست (=نزول رحمت) مکانت است و در مورد دوم (=نزول باران) مکان، در مورد اول مجاز است و در مورد دوم حقیقت. کاربرد واژه&amp;zwnj;ها در ساختار جمله و یا گزاره، مجازی و یا حقیقی بودن آنها را معین و مشخص می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اندکی در مضمون &amp;laquo;تنزیل&amp;raquo; تأمل کنیم و به لوازم معنایی و عقلی و تجربی آن بیندیشیم. طبق پیش&amp;zwnj;فرضهای مؤمنان (روشن است که اکنون آن مفروضات پیشینی مورد بحث و مناقشه ما نیستند)، کلامی یا پیامی از مقام ربوبی به یک انسان، در یک مقطع از زمان، در یک نقطه از زمین، در میان یک قوم، به زبان معین و برای اهداف معین فرو فرستاده شده است. تمام این ویژگیهای ششگانه (انسان، زمان، زمین، قوم، زبان و هدف) محدودکننده و محصور به شرایط زمان و مکان و تاریخ و فرهنگ بشری یک قوم&amp;zwnj;اند. یعنی این متن و کلام و پیام به شکل گریزناپذیری و به حکم عقل و تجربه، در تخته&amp;zwnj;بند زمان و واقعیت و تاریخ قرار دارد و در یک کلام در قالب ذهن و زبان و فرهنگ زمانه قوم (در مورد قرآن قوم عرب) نازل شده و به اطلاع آدمیان رسیده و مردمان به پذیرفتن دعوت دینی ویژه پیامبر فراخوانده شده&amp;zwnj;اند. این ملازمهٴ عقلی و تجربی، به گونه&amp;zwnj;ای است که به قول اهل منطق تصور آن موجب تصدیق آن خواهد شد. تأمل در زبان و ادبیات و تعابیر و گزاره&amp;zwnj;های قرآنی در تمام موضوعات نیز این تاریخمندی را تأیید می&amp;zwnj;کند. جز این هم نمی&amp;shy;تواند باشد زیرا پیام الهی لزوما باید در سطحی فرود بیاید که با مخاطبان هم افق باشد تا مفهوم و قابل درک و تفسیر و در نتیجه قابل عمل باشد و نوعی &amp;laquo;امتزاج افقها&amp;raquo; پدید آید. بیان قرآنی نزول وحی به &amp;laquo;لسان قوم&amp;raquo; به همین معناست. بنابراین وحی الهی بدون طبیعت و انسان و تاریخ یعنی زمان و نیز مکان اساسا قابل تصور نیست تا چه رسد به تصدیق و تحقق و تعین. مگر ممکن است چیزی در خارج از طبیعت و زمان و مکان اتفاق بیفتد؟ مگر می&amp;zwnj;توان تصور کرد که سخن و پیام خداوند برای هرکسی و برای هر هدفی و در هر سطحی جدای از انسان و زمان و مکان فعلیت پیدا کند؟ در این صورت، لاجرم باید پذیرفت که پیام عالم غیب و عالم امر به عالم شهود و عالم خلق متناسب با همین زیست جهان آدم مادی و با تمام محدودیتهای طبیعی آن است و لذا زمانمند و مکانمند است و این دقیقا به معنای تاریخمندی وحی و نبوت خواهد بود.&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صورت بندی این استدلال چنین می&amp;zwnj;تواند باشد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;یکم&lt;/strong&gt;. وحی (=پیام الهی)، به هر معنا و تفسیر در اندیشه و باور مؤمنان، از طریق نزول و تنزیل زبانی و فرهنگی خاص و متعین بشری متعین و متحقق می&amp;zwnj;شود (رابطهٴ معنا و لفظ).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دوم&lt;/strong&gt;. گزاره&amp;zwnj;های تنزیلی گاه با اصل و حقیقت و مرادات نهایی پیام دهنده یکی نیست چرا که پیام مرادات معین و هدف و یا اهداف زمانی و مکانی ویژه&amp;zwnj;ای را دنبال می&amp;zwnj;کند و این می&amp;zwnj;تواند با غایت القصوای پیام همواره یکی نباشد. در اینجا بین سه مرحله تنزیل تفاوت و فاصله نهاده شده است: &amp;laquo;هدف غایی&amp;raquo;، &amp;laquo;هدف مرحله ای&amp;raquo; و &amp;laquo;لفظ&amp;raquo;. هدف غایی آن چیزی است که سیر و صیرورت به سوی آن است، هدف مرحله&amp;zwnj;ای گریزناپذیر اما نسبی ولی گامی به سوی هدف غایی است، و در نهایت لفظ است که هدف غایی و مرحله&amp;zwnj;ای را به مخاطبان پیام منتقل می&amp;zwnj;کند. از باب مثال می&amp;zwnj;توان اشاره کرد که آنجا که &amp;raquo;رستگاری&amp;raquo; (=فلاح) در دین مطرح می&amp;zwnj;شود هدف غایی مطرح است و این با مشیت و مضمون اصلی پیام منطبق است اما وقتی که برخی شعائر و احکام از سوی شارع (خدا و رسول) مقرر و به عبارتی امضا می&amp;zwnj;شود با آن هدف غایی یکی نیست از این رو عموما دارای ابعاد و آثار منفی نیز هستند و این البته به مقتضای قانونمندی تاریخ و جامعه است. تشریع جنگ و جهاد و یا قبول اجباری نظام بردگی و یا چند همسری هر چند با اعمال محدودیت از نمونه&amp;zwnj;های این تفاوتها و اضطرارهاست. می&amp;zwnj;توان گفت بر اساس مستندات قرآنی و محکمات دینی هدف غایی رسالت تحقق صلح در روابط بشری است اما جنگ تحمیلی است؛ اصل در دین اسلام آزادی و برابری حقوقی آدمیان است و تن دادن به تبعیض انسانی از باب الزمات مرحله&amp;zwnj;ای است؛ تک همسری و برابری حقوقی زن و مرد هدف غایی است اما تبعیض در این زمینه مرحله&amp;zwnj;ای است. با توجه به این فاصله گذاری است که می&amp;zwnj;گویم تمام گزاره&amp;zwnj;های وحیانی، صرفا به دلیل تنزیل، با هدف غایی تشریع یکی نیست و بی توجهی به آن هم موجب جزم اندیشی مؤمنان شده و هم منتقدان را به خطا دچار کرده و می&amp;zwnj;کند. در جمع بندی نهایی می&amp;zwnj;توان گفت گزاره&amp;zwnj;های وحیانی گاه اصلی و غایی و از این بابت فراتاریخی است و گاه فرعی و مرحله&amp;zwnj;ای و نسبی و به این اعتبار تاریخی است. لفظ نیز همواره تاریخی و بشری است به ویژه اصل &amp;laquo;هیچ تعبیری عین تجربه نیست&amp;raquo; را از یاد نبریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سوم&lt;/strong&gt;. بنابراین مفهوم انضمامی تنزیل وحی و وحی ملفوظ (=قرآن) به معنای قبول نخستین گام در فاصله گذاری بین حقیقت و مفهوم عام وحی و نبوت و لاجرم دین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- تفسیر نبوی وحی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامبر به مثابه حامل پیام ملفوظ عملا نخستین مفسر آن نیز بوده است. گرچه این مقام را مقامی (خداوند و یا مؤمنان) به محمد پیام آور نداده و نبخشیده اما او در عمل نخستین و مهم&amp;zwnj;ترین مفسر و شارح متین متن پیام است. زیرا اولا او حامل مستقیم پیام و مخاطب بی واسطهٴ کلام الهی است و طبعا بیش از هر کسی و پیش از هر مخاطبی با آن انس و آشنایی دارد (گرچه چنان که خواهیم گفت که نه تفاسیر او لزوما بهترین تفسیر است و نه مؤمنان الزام عقلی و ایمانی دارند که در اصول دین مقلدوار از نبی خود پیروی کنند) و ثانیا وی به صورت گریز ناپذیری همواره در معرض پرسش انبوه مؤمنان و گاه مخالفان و منکران و چالش با محیط و در تعامل با شرایط زیستی و اجتماعی خود قرار دارد و ناگزیر در برابر آن همه واکنش نشان می&amp;zwnj;دهد و دست به تعبیر و تفسیر و شرح و بسط گزاره&amp;zwnj;های وحیانی و دین و شریعت می&amp;zwnj;زند و این روند به فاصله گرفتن هر چه بیشتر منشاء دین با تاریخ و تعینات خارجی دین ورزی در مقطع عصر بعثت منتهی می&amp;zwnj;شود. این گام دومین گام در روند تمایزگذاری بین دین و تاریخ دین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تبیین بهتر از منظر دیگر نیز می&amp;zwnj;توان سخن گفت. اگر منشاء اصلی دین را همان مرادات و مشیتهای الهی حول ارسال رسول و انزال کتاب در قالب پیام ملفوظ بدانیم، در این صورت، وحی ملفوظ (و بعدها مکتوب-قرآن-) صرفا به اعتبار منبع و منشاء دارای یک &amp;laquo;حقیقت نفس الامری&amp;raquo; است و یک &amp;laquo;واقعیت خارجی&amp;raquo; که اولی در &amp;laquo;عالم امر&amp;raquo; قرار دارد و دومی در &amp;laquo;عالم خلق&amp;raquo; و اولی در &amp;laquo;عالم غیب&amp;raquo; قابل تصور و تفسیر است و دومی در عالم &amp;laquo;شهادت&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و از این رو دومی در عین ارتباط وثیق و علّی و طولی با اولی با آن یکی نیست و (به دلایلی که گفته شد) نمی&amp;zwnj;توان نسبت این همانی کامل بین آنها برقرار کرد. اما پس از نزول و پوشیدن جامه تعین وقتی یک انسان زمینی و محاط در تخته بند شرایط و زمانه و زمینه&amp;zwnj;های شخصی و محیطی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی خاص یعنی پیامبر آن را تفسیر و شرح و تبیین می&amp;zwnj;کند، گام دوم در جهات فاصله گرفتن از مبدء نخستین برداشته می&amp;zwnj;شود و شکاف بین &amp;laquo;حقیقت&amp;raquo; نفس الامری دین و &amp;laquo;و اقعیت&amp;raquo; تاریخی و عینی دین بازتر و آشکارتر می&amp;zwnj;شود. به بیان دیگر می&amp;zwnj;توان گفت نزول وحی از مُنزِل تا مُنزَل دو مرحلهٴ تفسیری را پیموده است: اول تفسیر الهی&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; عالم و آدم و برخی حوائج و مسائل انسانی در قالب الفاظ معین و دلالتهای زبانی و فرهنگی مشخص است (=آیات منزل وحیانی که امروز در کتاب قرآن متجلی و متعین است) و دوم تفسیر و تعبیر و تشریح بشری آنها به دست شخصی که مخاطب مستقیم آن پیام و کلام و حامل و امانتدار آن است، یعنی پیامبر (=سیره رفتاری و گفتاری نبی اسلا). با این تفاوت که تفسیر نخستین تفسیر الهی عالم و آدم است (=تفسیر جهان و انسان و برخی امور از جمله برخی احکام عملی از منظر خداوند) و دومی تفسیر بشری (=تفسیر از منظر یک انسان=پیامبر) اما در هر دو مرحله تفسیری و تعبیری ویژه از واقعیتهای متعین در جهان از قلمرو شهادت&lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;خلق و عرضه شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با مفروض گرفتن باور عمومی مسلمانان در مورد وحی ملفوظ و کتاب (=قرآن)، روشن است که کتاب تفسیر الهی جهان و انسان است و گفتارها و رفتارهای شخص پیامبر از آن کتاب، که امروز تحت عنوان &amp;laquo;سنت&amp;raquo; و &amp;laquo;سیره&amp;raquo; شناخته می&amp;zwnj;شوند&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، تفسیر نبوی جهان و انسان است در چهارچوب همان کتاب. این تفسیر دوم گرچه در تداوم همان تفسیر نخست است اما در واقع &amp;laquo;تفسیرِ تفسیر&amp;raquo; است. اما باید دانست که تفسیر نبوی از تمام امور و تمام موارد لزوما با کتاب و وحی یکسان و منطبق نیست. دلیل روشن آن نیز امکان نظری و عملی خطاپذیری پیامبر است که در قرآن نه تنها به امکان آن اشاره شده بلکه بارها در مورد وقوع آن در زندگی پیامبر اسلام و اغلب پیامبران بزرگ ابراهیمی بدان تصریح شده است. &amp;laquo;عصمت&amp;raquo; به معنایی که اکنون در میان مسلمانان و به ویژه شیعیان رایج و مقبول است (=عصمت مطلق-یعنی پیامبر نه گناه می&amp;zwnj;کند و نه تخیل گناه دارد و نه خطا می&amp;zwnj;کند و نه در خیال مرتکب خطا می&amp;zwnj;شود) کاملا با گزارشهای مکرر قرآن در بارهٴ پیامبران در تعارض است. در هرحال با فرض خطاپذیری پیامبر، که به نظر فرضی قطعی و استوار و مدلل است (عقلا و نقلا)، ادعا این است که تفسیر نبوی از کتاب و یا در خارج از قلمرو وحی ملفوظ، بدان معناست که نه تنها این تفسیرها لزوما با مرادات الهی یکی نیست و یا با تفسیر کتاب همسان و منطبق نیست بلکه آشکارا بدان معناست که می&amp;zwnj;تواند نظرا و عملا با تفسیر الهی متفاوت و گاه متعارض باشد. وقتی خداوند بارها پیامبران و از جمله پیامبر اسلام را در مورد خطاهایشان سرزنش می&amp;zwnj;کند و آنها را به توبه و استغفار و انابه می&amp;zwnj;خواند و یا در مواردی آنان را از ارتکاب فلان تصمیم غلط و خلاف رضایت الهی باز می&amp;zwnj;دارد&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، گفتن ندارد که تفسیر و فهم و درک پیامبر لزوما و در تمام موارد با مرادات الهی در مرحلهٴ حقیقت نفس الامری اش و یا در مرحلهٴ مضبوط در کتاب یکی نیست. به ویژه فراموش نکنیم طبق باور و عقیدهٴ عموم مسلمانان و به ویژه عالمان و فقیهان ادوار پسین اسلامی، بخش بیشتر احکام شرعی برآمده از تشخیص و مصلحت اندیشی شخص پیامبر است که در تداوم سنت جاهلی و البته با اصلاحات و تغییرات گاه مهم و اساسی جعل و تشریع شده (=احکام امضایی) و بعدها به درست و یا غلط در شمار سنت جاودانه الهی-اسلامی و نبوی در آمده&amp;zwnj;اند بدون این که در قرآن آمده باشند (مانند بخش عمدهٴ حدود و دیات-از جمله حکم ارتداد و سنگسار- و یا مقررات مربوط به جنسیت و زنان).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجا که این گونه مباحث در گفتار کنونی فرعی&amp;zwnj;اند و خارج از موضوع دعوی از آنها در می&amp;zwnj;گذرم و فقط به عنوان جمع بندی موقتی مدعا عرض می&amp;zwnj;کنم که: اولا- پیامبر نخستین مفسر کتاب است و ثانیا تفسیر نبوی وی از کتاب و یا جز آن در امور دینی و احکام شریعت آشکارا بین حقیقت نفس الامری دین با هویت عینی و تاریخی دین نه تنها در ادوار بعدی تاریخ اسلام بلکه در همان عصر بعثت نیز تفاوت و تمایز ایجاد می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- تفسیر مؤمنان از وحی و نبوت&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گام سوم در فاصله گذاری و ایجاد تمایز بین حقیقت انتزاعی وحی و نبوت و شکل تعیّن یافته آن &amp;laquo;دین&amp;raquo; و به ویژه تاریخ دین، تفسیر مؤمنان از منابع و متون و مستندات دینی است. می&amp;zwnj;توان گفت تفسیر و یا تفاسیر مؤمنان و باورمندان به وحی و نبوت در اسلام &amp;laquo;تفسیرِ تفسیرِ تفسیر&amp;raquo; است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تبیین دقیق تر شرح و بیان بیشتری لازم است که اکنون تقدیم می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با نزول وحی و ظهور مفهومی به نام &amp;laquo;کتاب&amp;raquo; (=قرآن)&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و تفسیر و عینیت یافتن نسبی آن در زیست جهان مؤمنان عصر بعثت و تفاسیر پیاپی پیامبر از آیات و اوامر و نواهی آن، چیزی زاده شده و پای در حیات فکری و اجتماعی گروهی از آدمیان نهاده که تحت عنوان &amp;laquo;دین اسلام&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; شهرت یافته و پیروان آن با عنوان &amp;laquo;مسلم&amp;raquo; (=مسلمان) شناخته شده و می&amp;zwnj;شوند. آموزه&amp;zwnj;های خرد و کلان دین اسلام و آئین مسلمانی از دو منبع شکل گرفته و به تدریج در روزگار بعثت (کمتر از ۲۳ سال در مکه و مدینه) قوام و شکل نهایی یافته است. در مرحلهٴ نخست وحی و کتاب است و در وهلهٴ دوم آموزه&amp;zwnj;های نبی است که، چنان که گفته شد، بعدها تحت عنوان سنت و سیره تدوین شده و شهرت یافته است. این که این آموزه&amp;zwnj;های نبوی وحیانی بوده و یا شخصی و مستقل از وحی، آرا مختلف است، اما هرچه باشد، در یک امر تردید نیست و آن این که در هرحال و در عمل آموزه&amp;zwnj;های پیامبر در تمام قلمرو دین نوعی تفسیر از وحی و کتاب بوده و این یعنی اعتراف به ماهیت تفسیری سنت و سیره نبوی و در نتیجه انسانی و زمینی بودن این آموزه&amp;zwnj;ها و در نهایت تاریخی بودن آنها.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما تفسیر در همان حد باقی نمانده و نمی&amp;zwnj;ماند. پس از تفسیر پیامبر از کتاب، مؤمنان نیز لاجرم پای در عرصهٴ خطیر و در عین حال طبیعی و انسانی تفسیر نهاده&amp;zwnj;اند که از همان زمان به بعد این تفاسیر و آموزه&amp;zwnj;های مؤمنانه در شکل دهی و سازمان یافتن مجموعهٴ اعتقادی و ایمانی و شرعی و فقهی دین اسلام و زیست جهان مسلمانان از آغاز تا کنون نقش مؤثر و فائقه&amp;zwnj;ای ایفا کرده است. این تفاسیر هم مستقیما و بی واسطه از وحی و کتاب بوده و هم به طور گسترده و شایع از سنت و سیره نبوی در تمام عرصه&amp;zwnj;ها از سنت و سیره پیروی کرده و یا از آن الهام گرفته است. در این مرحله تمایز بین دین (نفس الامری و یا واقعی در قلمرو کتاب و سنت) کامل می&amp;zwnj;شود و نوزاد دین تاریخی به کمال می&amp;zwnj;رسد هرچند تاریخ دین اسلام همچنان ادامه دارد و در حال بسط و توسعه و احیانا تکامل است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخشهای بعدی این مدعاها شرح و بسط بیشتری می&amp;zwnj;یابد و با مثالها و نمونه&amp;zwnj;های عینی و تاریخی مستندتر می&amp;zwnj;شود و موضوع گفتار وضوح بیشتری پیدا می&amp;zwnj;کند. اما برای آمادگی بیشتر برای ورود به بخش دوم گفتار، بار دیگر دعاوی اصلی و محوری این بخش مکرر و مدون می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الف- بر بنیاد مفروض قطعی مسلمانان حقیقت نفس الامری و منشاء انتزاعی اسلام (مرادات و مشیت ذات باری و پیام نهفته در وحی)، نزد خداوند است و آدمیزاد را بر آن راهی نیست.&lt;a href=&quot;#_ftn11&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ب- آن حقیقت نفس الامری و متعالی و فرا تاریخی در قالب الفاظ مشخص نازل می&amp;zwnj;شود و با این تنزیل وحی و پیام و مشیت الهی صورت انضمامی پیدا می&amp;zwnj;کند و وارد تاریخ و جهان ماده و انسان می&amp;zwnj;شود و در نتیجه ناگزیر خصلت تاریخی و انسانی پیدا می&amp;zwnj;کند؛ هم در زبان و هم در مضامین و محتوا و گزاره&amp;zwnj;های نظری و یا عملی. به بیان دیگر &amp;laquo;معقول&amp;raquo; تبدیل به &amp;laquo;محسوس&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود و در واقع عالم معقول با عالم محسوس رابطه بر قرار می&amp;zwnj;کند. بدین ترتیب تاریخ دین آغاز می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ج- با تنزیل و تدوین پیام برین، تفسیر نبوی از آن آغاز می&amp;zwnj;شود و در این مقطع هم &amp;laquo;دین اسلام&amp;raquo; زاده می&amp;zwnj;شود و هم تاریخیت دین قوام می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;د- پس از آن و حتی همزمان مؤمنان وارد عرصهٴ تفسیر کتاب و سنت می&amp;zwnj;شوند و با این جنبش تاریخیت دین تثیبت و تکمیل می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;یادآوری دو نکته مهم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پایان این قسمت ناگزیر به دو نکته مهم اشاره می&amp;zwnj;شود. نکته نخست این است که گرچه در این تفسیر تاریخ دین از مقطع نزول وحی (یعنی تمامیت عینی آن) جامهٴ تاریخیت می&amp;zwnj;پوشد و از این رو بین دین و تاریخ دین در عینیت تاریخ ربط طولی برقرار می&amp;zwnj;شود و بدین ترتیب می&amp;zwnj;توان گفت که تاریخ دین عین دین است اما مراد در این مبحث از این دو اصطلاح تمایزگذاری بین دین اسلام متکی به کتاب و سنت، دینی که از مقطع تنزیل آغاز می&amp;zwnj;شود و با نزول آخرین آیات و مرگ پیامبر به کمال می&amp;zwnj;رسد&lt;a href=&quot;#_ftn12&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;؛ و تاریخ این دین، که از لحظهٴ مرگ نبی اسلام آغاز می&amp;zwnj;شود همچنان ادامه دارد و در حال بسط کمی و کیفی است. در واقع دو تقسیم بندی بر اساس دو مفهوم سازی از دین و تاریخ دین وجود دارد، یکی به اعتبار دین نفس الامری و دین تنزیلی و متعین در کتاب و سنت پیامبر و دیگر مؤمنان، و دیگر، دین به اعتبار واقعیت عینی زمان پیامبر و دین تاریخی که پس از او با تکاپوهای فکری و کنشهای عملی مسلمانان در بستر تحولات پیچیدهٴ سیاسی و اجتماعی قرون خلق شده که در بخش بعدی در این مورد به طور مستقل بحث خواهد شد. اما در این گفتار از این تقسیم بندی مفهومی و تاریخی دوم استفاده می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهم دیگر این است که در این مبحث متعرض دیدگاه خاص شیعی و اهل تشیع (زیدی و اسماعیلی و امامی) نشده ایم که گرچه خود داستان دیگری است اما در عین حال مخل بنیاد نظریهٴ ما نیست چرا که در هرحال تفاسیر امامان در مرحلهٴ سوم قرار می&amp;zwnj;گیرد و در تداوم نظام فکری و عقیدتی پیامبر در متن اسلام تاریخی پس از رسول واقع می&amp;zwnj;شود.&lt;a href=&quot;#_ftn13&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
	&lt;br clear=&quot;all&quot; /&gt;
&lt;hr align=&quot;left&quot; size=&quot;1&quot; width=&quot;33%&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; تجربی به اعتبار آنچه رخ داده (که البته در حیطه تاریخ تجربه رخدادهایی هستند که برای ما به طور غیر مستقیم و در واقع از طریق تواتر به اثبات رسیده اند) و عقلی به اعتبار استنتاج های عقلی و دلالت شناختی و یا برهان از همان رخدادها.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در مورد واژه و اصطلاح &amp;laquo;وحی&amp;raquo; بنگرید به منابع لغت (از جمله ابن منظور در لسان العرب) و واژه نامه های قرآنی (از جمله مفردات راغب و قاموس قران).&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;بحث تفصیلی تر را در مقاله &amp;laquo;تاریخمندی وحی و نبوت&amp;raquo; به قلم من در سایت شخصی و نیز در جرس ملاحظه کنید.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در تفکر قرآنی و توحیدی جهان یک واحد است و در آن بالا و پایین، ماده معنا، فیزیک و متافیزیک، مقدس و نامقدس و . .وجود ندارد بلکه فقط از تعبیر &amp;laquo;عالم غیب&amp;raquo; و &amp;laquo;عالم شهود&amp;raquo; یاد شده که آن هم یک امر کاملا اعتباری و نمادین است برای بیان یک سلسله مفاهیم انتزاعی و برای نشان امور معقول در عالم محسوس جعل شده است. در اندیشه الهیاتی متفکران نواندش معاصر چون اقبال و شریعتی این مدعا به روشنی تشریح و تبیین شده است. اقبال جهان را &amp;laquo;یک من هستم بزرگ&amp;raquo; می داند که در یک سوی آن الله قرار دارد که من مطلق است و در سوی دیگر ماده که من متکاثف است و آدمی زاده &amp;laquo;شجره طیبه&amp;raquo; ای که پای در عالم ماده و شهود دارد و سر در آسمان و عالم غیب و می تواند با اراده و قدرت انتخاب و خلاقیت تا آستان خدایی شدن تعالی و تصعید پیدا کند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; مراد از تعبیر &amp;laquo;تفسیر الهی&amp;raquo; این است که بگوییم خداوند به مثابه عالم امر و غیب جهان (یا جهان غیب) عالم خلق (یا شهادت) را چگونه معرفی می داند و چه تفسیر و تصویری از هستی ارائه می کند. گرچه رابطه خداوند با جهان رابطه بی واسطه و وجودی است اما وقتی قرار می شود مقام ربوبی پیامی برای بندگانش ارسال کند و آنها را به آرمانهایی دعوت کند ناگزیر و به ضرورت تنزیل خود و جهان را به گونه ای خاص و با بیانات و تعابیر ویژه به مقتضای زبان و ادبیات و فرهنگ واژگانی عرب قرن هفتم میلادی حجاز می شناساند و بدین گونه از مشیت خود رازگشایی می کند. بدین جهت این زبان و بیان و توصیفها و توصیه های وحیانی هویت و کارکرد تفسیری پیدا می کند (البته قابل ذکر است معنای تفسیر به معنای هرمونیتکی معرفت شناسانه است نه به معنای رایج در معارف اسلامی). بیفزایم که از خداوند (به ویژه اگر او را غیر متشخص بدانیم) با زبان محدود بشری سخن گفتن خالی از دشواری نیست و در نهایت به رغم توضیحات فراوان همواره ابهاماتی باقی می ماند. چنان که حتی ئر گزارشهای فرآنی نیز چنین است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; لازم به ذکر است جناب آقای مجتهد شبستری با قطعی گرفتن این گزاره که املا و انشای قرآن از آن محمد است و به دست و زبان او پدید آمده قرآن را نیز تفسیر نبوی جهان می شمارد و من البته با مردود دانستن آن پیش فرض و باور به وحی ملفوظ هرچند برای آن ماهیت تفسیری قایل هستم اما آن را &amp;laquo;تفسیر الهی جهان&amp;raquo; می دانم نه &amp;laquo;تفسیر نبوی جهان&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; برای زدودن هر نوع شبهه ای لازم است بگویم مرادم از سنت و سیره به معنای حقیقی و نخستین آن است نه تأیید همه آنچه که اکنون تحت عنوان سنت و سیره در میان ماست و می دانم که این منابع، که جملگی با یک انقطاع حدود ۱۵۰ ساله نوشته شده اند، انباشته از خرافات و جعلیات است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;به خوبی آگاهم که در مورد عصمت پیامبران و به ویژه پیامبر اسلام معرکه ای از آرا پدید آمده و در منابع و افکار مؤمنان به اسلام در جریان است و می دانم که نظر عموم مسلمانان باور به عصمت مطلق پیامبران توحیدی مطرح در قرآن است و حتی شیعیان این عصمت را به امامان دوازدهگانه شان نیز تسری می دهند، اما به گمانم چنین تلقیی از عصمت و با بیان کنونی متکلمان و فقیهان مسلمان نه تنها از عقل و نقل (قرآن و سنت و سیره) استنباط نمی شود بلکه عقل و نقل در تمامیت خود به خلاف آن گواهی می دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مورد به سه گزاره در قرآن توجه کنید: تأکید بر بشریت پیامبران، نفی علم غیب از پیامبران و انتساب اعمالی چون عصیان و ذنب و استغفار و . .به انبیای الهی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد نخست به آیات زیر مراجعه شود: آیات ۳۳ سوره مؤمنون، ۱۱۰ کهف و ۹۳-۹۴ اسراء.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد دوم آیات: ۲۰ و ۴۹ سوره یونس، ۶۲ و ۱۶۷-۱۸۸ اعراف، ۳۰ و ۳۱ و ۴۹ هود و ۵۰ انعام.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد سوم آیات: ۱۲۰-۱۲۲ سوره طه، ۴۸-۴۹ قلم، ۲۴ یوسف، ۶-۷ ضحی، آیات نخستین سوره فتح، ۲۰۰ اعراف، ۷۳-۷۶ و ۸۶ اسراء، ۵۲ حج، ۴۶ هود و ۶۷ انفال، ۴۳ توبه و ۱-۴ نجم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشاره کنم که در منابع تفسیری و کلامی تلاشهای گسترده ای از دیرباز (به ویژه از قرن سوم به بعد) در توجیه و تفسیر این آیات انجام شده تا به هر قیمت عصمت مطلق پیامبران را مدلل و موجه نشان دهند و برای آیات مورد اشاره توجیهات عموما ناموجهی ارائه شده که حداقل برای من به هیچ وجه قانع کننده نبوده و نیست. حداقل چیزی که می توان گفت از منظر مستندات نقلی این توجیهات مطرح شده در چند قرن بعد توان مقابله با نصوص روشن و استوار قرآنی و سیره و سنت نبوی را ندارد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref9&quot; name=&quot;_ftn9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;عنوان &amp;laquo;کتاب&amp;raquo; در قرآن فراوان و در معانی مختلف به کار رفته اما در برخی موارد مراد آیه و یا آیات وحی شده بر محمد یعنی قرآن است (به ویژه در آیاتی که خطاب به پیامبر می گوید &amp;laquo;ما بر تو کتاب نازل کردیم&amp;raquo; مانند آیات ۹۹ بقره و ۱۰۵ نساء و ۴۸ مائده) و از این رو در زبان ادبیات اسلامی کتاب مترادف با قرآن شمرده شده است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref10&quot; name=&quot;_ftn10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در مورد معنای لغوی و اصطلاحی &amp;laquo;اسلام&amp;raquo; و وجه تسمیه آن آرا مختلف است. با توجه به این که ریشه لغوی این عنوان را از چه بدانیم، طبعا معنا متفاوت می&amp;shy;شود. اما دو معنا بیشتر جلب نظر می&amp;shy;کند و موجه&amp;shy;تر می&amp;shy;نماید. یکی این که اسلام از سِلم یا سَلم به معنای صلح و آشتی است و دیگر به معنای تسلیم در برابر خداوند و اطاعت محض از ذات باری. هر دو معنا با مضمون و محتوا و فلسفه دین اسلام سازگار است اما معنای دوم بیشتر رواج دارد و عموما اسلام را به همین معنا می&amp;shy;دانند. چنین می نماید که در آغاز (حتی در زمان پیامبر) نامی خاص نداشت و احتمالا بعدها به این نام خوانده شده و شهرت یافته است. حداقل در متن قرآن بی طور روشن اصطلاح و عنوان ترکیبی &amp;laquo;دین اسلام&amp;raquo; &amp;nbsp;به کار نرفته است. گرچه در این مورد به برخی از آیات (از جمله آیات ۱۹ و ۸۵ آل عمران و ۳ مائده) استشهاد شده اما با توجه به آیات دیگری که در آنها واژه اسلام و مشتقات آن به کار رفته بعید است که در همین آیات نیز مراد فقط دین محمد باشد.&amp;nbsp; در قرآن اسلام به عنوان اسم عام برای دینهای ابراهیمی (توحیدی) به کار رفته (از جمله آیات ۲۰ آل عمران، ۱۲۲ بقره و ۱۲۵ نساء) و پیروان این ادیان &amp;laquo;مسلمون&amp;raquo; خوانده شده اند (از باب نمونه آیات ۸۴ آل عمران، عنکبوت، ۴۶ و ۱۳۶ بقره). با این همه در چهارچوب کاربرد واژگان اسلام در قرآن و معنای تأییدی و اثباتی آن بی گمان دین محمد نیز دین اسلام است. هر چند محل تأمل است که محمد خود مصمم به تأسیس دین جدید بوده است. می توان گفت همان گونه که در اندیشه اسلامی دو نوع نبوت داریم، نبوت عامه و نبوت خاصه، اسلام و مسلمانی نیز دو نوع و یا در دو سطح متداخل مطرح شده اند: اسلام و مسلمانی عام (مشترک با دیگر دینهای توحیدی و سامی) و اسلام مسلمانی خاص (عنوان اختصاصی دین محمد). اما واقعیت این است که از همان آغاز اسلام علم و نام خاص شد برای دین و شریعت محمد و دیگر این نام برای دینهای مشترک و هم پیوند تاریخی کاربرد ندارد و مورد استفاده نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مورد بنگرید به مقاله &amp;laquo;رحمت عام خداوند-قرآن و نفی انحصارگرایی اسلامی: چشم اندازی برای گفتگوی بینادینی&amp;raquo;، حسن محدثی، ماهنامه پژوهشی اطلاعات-حکمت و معرفت، شماره ۵.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref11&quot; name=&quot;_ftn11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; فکر می کنم مراد عبدالله النعیم، متفکر نواندیش مسلمان معاصر در آمریکا، در کتاب &amp;laquo;اسلام و حکومت سکولار&amp;raquo; (ترجمه فارسی صفحه ۴۸) از جملاتی که نقل می شود همین است. ایشان پس از طرح &amp;laquo;اسلام آرمانی و انتزاعی&amp;raquo; در برابر &amp;laquo;اسلام آن گونه که توسط مسلمین درک می شود و به مرحله عمل در می آید&amp;raquo; می گوید: &amp;laquo;بعدی از اسلام وجود دارد که همواره فراسوی ادراک و تجربه بشری است حداقل در معنای متعارف و عمومی ادراک و تجربه که به سازمان اجتماعی و سیاسی جوامع مربوط می شود. برای مثال، معنای ظاهری آیات ۳ و ۴ سوره زخرف را می توان این گونه ترجمه نمود:&amp;laquo;ما (خداوند) قرآن را به زبان عربی برای شما (انسانها) نازل نمودیم، اما قرآن (در ذات خود) همواره با ما (خداوند) است، که حکیم و بلند مرتبه است&amp;raquo;.&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما احتمالا معنای آیه مشهور &amp;laquo;انّ الدین عندالله الاسلام&amp;raquo; (آل عمران/۱۹) نیز همین باشد. دین در نزد خداوند اسلام است یعنی پیام اصلی دیانت ابراهیمی در طول تاریخ و برآمده از اراده و مشیت خداوند یک چیز بیش نیست و آن &amp;laquo;اسلام&amp;raquo; است (اسلام به معنای صلح یا تسلیم در برابر مشیت الله و یا قوانین وجود و یا عدالت).&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref12&quot; name=&quot;_ftn12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ملهم از آیه اکمال (مائده، ۳) در قرآن.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref13&quot; name=&quot;_ftn13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; تذکر این نکته بدان دلیل است که به واقع دیدگاه خاص کلام شیعی در باره دین اسلام و تاریخ آن به کلی با دیدگاه کلامی و دستگاه فکری و فلسفی و اخلاقی عموم مسلمانان متفاوت و در بنیادهای مهمی متعارض است. از این رو می توان از نوعی &amp;laquo;پدیدارشناسی اسلامی-شیعی&amp;raquo; نیز سخن گفت اما به هر تقدیر در مبحث کنونی این تمایزات هرچند بس مهم خللی در مدعای ما ایجاد نمی کند چرا که به هرحال دوران امامت امامان دوازده گانه امامیان (قرن اول تا سوم) به لحاظ برش تاریخی در دوران پس از پیامبر یعنی دوران تشخص تاریخی یافتن اسلام تاریخی به معنای اخص کلمه قرار می گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/10/25177#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19883">اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19884">تاریخ اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <pubDate>Sun, 10 Mar 2013 19:12:17 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25177 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>حق شادی، دین و دینداری </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/24/24780</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/24/24780&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگو با حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر امور دینی و فعال ملی مذهبی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اسماعیل جلیلوند        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;184&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/tasbih.jpg?1361890450&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسماعیل جلیلوند - منابع مقدس دینی در دین اسلام، چه تعریفی از مسئله شادی دارند و چه حد و حدودی را برای شاد بودن انسان قائل هستند؟ آیا دین با تجویز قواعد اخلاقی، بر حق برخورداری انسان از شادی اثرگذار نبوده است؟ در حکومت&amp;zwnj;های اسلامی خلیفه یا ولی فقیه، قیم جامعه در تمامی زمینه&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;رود. آیا این مسئله نمی&amp;zwnj;تواند نقش آفرینی شهروندان را در امور جامعه جهت&amp;zwnj;دهی یا محدود کند و در نهایت منجر به افسردگی یک جامعه شود؟ آیا ترس از آلوده شدن به گناه و گرفتار شدن به عذاب، در نهایت منجر به افسردگی و وسواس ذهنی انسان نسبت به اعمال خود نمی&amp;zwnj;شود؟&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ادامه سلسه گفت&amp;zwnj;وگوهایی درباره حق شادی، در پیوند با پرسش&amp;zwnj;های یادشده با حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر امور دینی و فعال ملی- مذهبی گفت&amp;zwnj;وگو کرده&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;گفت&amp;zwnj;وگو با حسن یوسفی اشکوری را می&amp;zwnj;توانید از طریق فایل صوتی زیر گوش کنید&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20130208_Happiness_10_Religion_YosefiEshkevari_IsmaielJalilvand.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; style=&quot;width: 273px; height: 31px;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منابع مقدس دینی در دین اسلام، چه تعریفی از مسئله شادی دارند و چه حد و حدودی را برای شاد بودن انسان قائل هستند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;حسن یوسفی اشکوری&lt;/strong&gt;: ما در دین اسلام - یعنی در منابع و متون اسلامی- مفهومی به نام شادی و غم یا ماتم و عزا و سرور و نشاط نداریم. اینها مفاهیمی اجتماعی و روان&amp;zwnj;شناختی هستند که شاید بعدها به شکل&amp;zwnj;هایی مطرح یا در حال حاضر برجسته&amp;zwnj;تر شده باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/imagecache/maghaleh_image/yousefi_eshkevari_1.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 136px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن یوسفی اشکوری: در اسلام اصولاً عبادت کردن همراه با نشاط است و نه غمناکی، ولی بعدها مسلمانان به خصوص از طریق تصوف و عرفان اسلامی تحت تأثیر برخی از آموزه&amp;zwnj;های ادیان و دیگر فرهنگ&amp;zwnj;ها مانند مسیحیت کاتولیکی قرن سوم و چهارم و از سوی دیگر برخی از افکار تند و یک بعدی و معنویت&amp;zwnj;گرایانه بودیسم قرار گرفتند که از شرق وارد ایران شد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه مربوط به اساس دین -هر دینی اعم از اسلام یا غیر اسلام- است یک سلسله دعوت و گزاره هست که پیامبران، آدمیان را به آن دعوت کرده&amp;zwnj;اند؛ یعنی دعوت به توحید، به خداپرستی، آخرت و دعوت به ارزش&amp;zwnj;های معنوی و اخلاقی و گاهی هم دعوت به یک سلسله آداب و سلوک و سننی که به نام احکام عبادی مطرح شده&amp;zwnj;اند. این در اسلام و ادیان دیگر وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در عین حال اما اگر به قرآن و سیره پیامبر نگاه کنیم، می&amp;zwnj;بینیم که عزا و ماتم تقریباً نداریم، البته اینکه انسانی بر اساس حادثه&amp;zwnj;ای ماتم&amp;zwnj;زده و یا عزیزی را از دست بدهد و عزادار شود و گاهی اشک بریزد، طبیعی است، اما ما در اسلام سنتی به نام سنت عزاداری نداریم؛ نه برای پیامبر عزاداری کردند، نه برای ائمه بعدی جز جریان امام حسین که آن هم تا قرن سوم و چهارم، تا دوران آل بویه به شکل خیابانی و جمعی نبود. اگر هم ماتمی صورت بگیرد در سیره پیامبر تأکید شده که زیاد گریه نکنید، گریه بلند نکنید و به هر حال ماتم را هم محدود کرده است. در مقابل مسئله شادی و شادمانی و نشاط، در سیره پیامبر فراوان است. همواره در سیره پیامبر نوشته&amp;zwnj;اند که متبسم و اهل شوخی و بذله&amp;zwnj;گویی بوده، همواره معطر بوده و آنچنان که روایتی از عایشه هست، همواره هنگام بیرون رفتن از خانه آینه را نگاه می&amp;zwnj;کرده. اگر بخواهیم به اینجور مسائل نگاه کنیم در سنت پیامبر فراوان هست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقط یک نکته هست و آن اینکه در اسلام گفته شده است شادی&amp;zwnj;ها یا غم هم باید در حد اعتدال باشد (البته خود این اعتدال هم می&amp;zwnj;تواند تعاریفی مختلف داشته باشد که روشن است مربوط به امر دینی نیست)، افراط و تفریط در آن صورت نگیرد و مسئله دیگر این است که انسان مؤمن مرتکب بعضی از گناهان و معاصی که در فرهنگ دینی به آنها اشاره شده نشود؛ وگرنه امر شادی و غم، یک امر کاملاً بشری و فرهنگی است و موقعیت و تعیین حد و حدود آن نیز بیشتر هم به تشخیص خود فرد بازمی&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دین مدعی هست که برای سعادت انسان برنامه دارد و بر همین اساس هم قواعد اخلاقی را برای رسیدن انسان به سعادت تجویز کرده است. به نظر شما دین با تجویز قواعد اخلاقی که لزوماً در همه مذاهب و فرقه&amp;zwnj;های اسلامی برداشت واحدی از آنان وجود ندارد، حداقل به شکل غیر مستقیم بر حق برخورداری از شادی در زندگی انسان اثرگذار نبوده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به این نکته مهم باید اشاره کنم که اصولاً آنچه در زمان پیامبران اعم از پیامبر اسلام یا سایر ادیان اتفاق افتاده و آنچه آنها آموزش می&amp;zwnj;دادند با آنچه بعد اتفاق افتاده و به وسیله پیروان و مؤمنان و به&amp;zwnj;خصوص علما و مفسران دین تفسیر شده کاملاً متفاوت و چه بسا متعارض است. این یک امر کاملاً تاریخی و قابل فهم و قابل درک است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ارتباط با مفهوم سعادتی که شما مطرح کردید، می&amp;zwnj;توان در آسیب&amp;zwnj;شناسی ادیان این نکته را مورد توجه قرار داد که چون در ادیان همواره توجه به آخرت، معنویت و تخلق به اخلاق الهی و تقید به ارزش&amp;zwnj;های معنوی و تعالی و تکامل روح و تصعید اخلاقی انسان برجسته است، این را می&amp;zwnj;توان در نظر گرفت که اگر این به صورت درست فهم نشود و به&amp;zwnj;خصوص به صورت یک بعدی و افراطی به آن نگریسته شود، زمینه&amp;shy; این آسیب و بدفهمی را دارد که انسان از شادی فاصله بگیرد و همواره به سوی سوزناکی روح و غمناکی روان حرکت کند و در نتیجه بالاخره نه تنها انسان شادی نباشد، بلکه حتی انسان غمگینی به شمار آید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/shirkhareganhossieni123.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 115px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روایتی است از حضرت علی که می&amp;zwnj;گویند مؤمن اگر هم به دلیلی غمگین است، باید آن را در درون خود نگاه دارد، باید چهره&amp;zwnj;ای بشاش و شادمان داشته باشد و همواره متبسم باشد. اینها همگی چیزهایی است که در متون و منابع دینی داریم. در واقع حکومت حق دخالت در &amp;laquo;احوال شخصی مردم&amp;raquo; را ندارد تا این که بتواند سلیقه&amp;zwnj;ها و تمایلات افراد و شهروندان را در امور خصوصی محدود کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوع تفسیر یک بعدی که همواره مبتنی بر تعالی روح و فراموش کردن تن است، در اسلام نیست و در سنت و سیره پیامبر هم مسئله اعتدال وجود دارد و در خود قرآن نیز آیاتی هست که همواره به مردم توصیه می&amp;zwnj;کند: &amp;quot;شما از دنیا بهره&amp;zwnj;ای دارید و آن را فراموش نکنید&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اسلام اصولاً عبادت کردن همراه با نشاط است و نه غمناکی، ولی بعدها مسلمانان به خصوص از طریق تصوف و عرفان اسلامی تحت تأثیر برخی از آموزه&amp;zwnj;های ادیان و دیگر فرهنگ&amp;zwnj;ها مانند مسیحیت کاتولیکی قرن سوم و چهارم و از سوی دیگر برخی از افکار تند و یک بعدی و معنویت&amp;zwnj;گرایانه بودیسم قرار گرفتند که از شرق وارد ایران شد. این بعد آخرت&amp;zwnj;گرایی افراطی، بر بنیاد اصل &amp;laquo;تن رها کن تا نخواهی پیرهن&amp;raquo; که در عرفان ما آمده، این نحوه&amp;shy; نگاه به زندگی و این نحوه نگاه به انسان و سعادت انسان هم سبب شده که آن روحیه&amp;shy; با نشاط کم&amp;zwnj;کم فراموش شود. طبعاً این نگاه یک بعدی&amp;zwnj;، سبب شده که چنین فضایی به وجود آید که نه تنها امروز بلکه قرن&amp;zwnj;هاست که متأسفانه مؤمنان مسلمان از شادی فاصله گرفته&amp;zwnj;اند و حتی شادی و شادمانی و نشاط را هم در تعارض با معنویت&amp;zwnj;گرایی اخلاقی- دینی تفسیر می&amp;zwnj;کنند. این راهم بگویم ما در ادیان &amp;laquo;برنامه&amp;zwnj;ای برای سعادت&amp;raquo; نداریم، آنچه هست، &amp;laquo;دعوت به سعادت&amp;raquo; هست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در حکومت&amp;zwnj;های اسلامی، خلیفه یا ولی فقیه، قیم جامعه در تمامی زمینه&amp;zwnj;ها هستند. آیا این مسئله نمی&amp;zwnj;تواند نقش&amp;zwnj;آفرینی شهروندان را در امور جامعه جهت&amp;zwnj;دهی یا محدود کند و در نهایت منجر به افسردگی جامعه شود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصولاً اگر برگردیم به قرآن و سیره پیامبر می&amp;zwnj;بینیم که هیچ نوع حکومت مشخصی و نهاد حکومتی و سازمان سیاسی مشخصی در اسلام در نظر گرفته نشده است که حالا نامش ولایت، سلطنت، امامت، خلافت و یا هر نام دیگری باشد. در اسلام چنین سازوکاری وجود نداشته است، تا اینکه این سئوال مطرح شود که مردم در ارتباط با اوامر ولی فقیه یا پادشاه و سلطان چه کاری باید انجام دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بالاخره در جامعه اسلامی هم مانند همه جوامع بشری نوعی حکومت و سازمان سیاسی لازم بوده است و هست و طبعاً حکومت هم که تشکیل می&amp;zwnj;شود، یک رابطه&amp;zwnj;ای بین حکومت و مردم صورت می&amp;zwnj;گیرد که هر دو طرف وظایفی در آن دارند و باید به آنها در مقابل هم عمل کنند. این وظایف در دوران خلافت یکجور وضع می&amp;zwnj;شد، در دوران سلطنت به نحو دیگری و در دوران مدرن، در دموکراسی و نظام&amp;zwnj;های دموکراتیک، یک جور دیگر؛ ولی هیچکدام از اینها از مبنای قدرت تا ساختار آن و تا حقوق متقابل حکومت و دولت با مردم، امر مذهبی و امر دینی نیست، بلکه کاملاً امر عرفی و بشری است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حکومت و دولت به هیچوجه حق دخالت در زندگی شخصی مردم را ندارند. در اوایل انقلاب، وقتی انقلابی هم در تغییر نام&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;وجود آمد، شهرکی در اواخر رژیم گذشته در اطراف تهران ساخته شده بود به نام &amp;laquo;شاد شهر&amp;raquo;، بعدها در همان سال 58 این نام را به &amp;laquo;اسلام شهر&amp;raquo; تغییر دادند. در همان زمان دوستی از من پرسید که چرا این نام را تغییر داده&amp;zwnj;اند و من هم به شوخی گفتم که خب لابد آقایان می خواهند بگویند که اسلام با شادی مخالف است. بعدها دیدم که اسلامی که آقایان تفسیر می&amp;zwnj;کنند کمابیش همین&amp;zwnj;گونه است. در حالی که اسلام نه تنها با شادی مخالف نیست، بلکه بر اساس یکسری شواهد و قراین می&amp;zwnj;توان نتیجه&amp;zwnj;گیری کرد که یک مؤمن باید شاد باشد. روایتی است از حضرت علی که می&amp;zwnj;گویند مؤمن اگر هم به دلیلی غمگین است، باید آن را در درون خود نگاه دارد، باید چهره&amp;zwnj;ای بشاش و شادمان داشته باشد و همواره متبسم باشد. اینها همگی چیزهایی است که در متون و منابع دینی داریم. در واقع حکومت حق دخالت در &amp;laquo;احوال شخصی مردم&amp;raquo; را ندارد تا این که بتواند سلیقه&amp;zwnj;ها و تمایلات افراد و شهروندان را در امور خصوصی محدود کند. البته تقنین در حوزه عمومی داستان متفاوتی است؛ گرچه مرزبندی دقیق بین امور خصوصی و عمومی کار آسانی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در برابر مفاهیمی مانند مسئولیت اجتماعی و مجازات در مفهوم مدرن که هدفش حفظ سلامت اجتماع و اصلاح مجرم هست، دین مفاهیمی مثل گناه و عذاب را مطرح کرده است. همین ترس از آلوده شدن به گناه و گرفتار شدن به عذاب، در نهایت منجر به افسردگی و وسواس ذهنی انسان نسبت به اعمال خود نمی&amp;zwnj;شود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نکته&amp;shy; خیلی مهمی اشاره کردید. در واقع پرسش این است که فرد مؤمنی که همواره خود را در این چارچوب&amp;zwnj;ها و این حلال و حرام&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بیند، آیا دچار پریشان احوالی یا دچار عذاب وجدان نمی&amp;zwnj;شود؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/geryeh.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 180px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر دینداری، در هر حال، همواره دچار &amp;laquo;وجدان معذب&amp;raquo; است؛ یعنی همواره احساس می&amp;zwnj;کند گناه کرده یا در حال گناه است و در نهایت این احساس گناه شدید، او را دچار عذاب وجدان و در نتیجه دچار عدم تعادل و تلخکامی می&amp;zwnj;کند. بله کمابیش همینگونه است و به همین دلیل هم هست که بسیاری از مؤمنان به ادیان، به اصطلاح مرگ&amp;zwnj;اندیش هستند، یعنی همواره به مرگ و آخرت و رهایی از عذاب فکر می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خب چرا، این اتفاقاً یکی از جاهایی است که مؤمنان و مسلمانان باید خیلی هوشیار باشند و متوجه باشند که در اینجا از چاله به چاه نیافتند. آنچه اساس این اوامر و نواهی و ارشادهای مذهبی است، به تعبیر قرآن کنترل نفس اماره&amp;shy; انسان است. در مقام تبیین آن می&amp;zwnj;توان گفت اگر انسان هیچ معیاری نداشته و کاملاً رها باشد و هیچ قید و بندی را در زندگی برنتابد، به صورت یک عنصر مخرب و مضر برای جامعه و خود تبدیل می&amp;zwnj;شود. بنابراین نیاز به ارشاد، تربیت و نوعی کنترل دارد و این کنترل هم باید انجام شود، حتی اگر دینی هم نباشد، شما اینها را از طریق وضع قوانین و مقررات انجام می&amp;zwnj;دهید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حالا در آن زمان در اسلام بخشی از قوانین و مقررات، اجتماعی بوده است که با گذشت زمان تغییر می&amp;zwnj;کند. بخشی از این توصیه&amp;zwnj;ها، توصیه&amp;zwnj;های اخلاقی بودند که هر فرد مؤمن و مسلمانی یا بر اساس آنچه در متن صریح قرآن آمده عمل می&amp;zwnj;کند یا بر اساس تفسیرهایی که خود به طور شخصی از اسلام دارد. فکر می&amp;zwnj;کنم اگر این گزینه&amp;zwnj;ها و قید و بندها اولاً آگاهانه باشد و ثانیاً با اراده باشد و خود شخص آن را مختارانه انجام دهد، دچار عذاب وجدان نمی&amp;zwnj;شود. بعضی&amp;zwnj;ها هم همین تعبیر شما را از منظر دیگری در نقد ادیان به کار برده&amp;zwnj;اند و گفته&amp;zwnj;اند هر دینداری، در هر حال، همواره دچار &amp;laquo;وجدان معذب&amp;raquo; است؛ یعنی همواره احساس می&amp;zwnj;کند گناه کرده یا در حال گناه است و در نهایت این احساس گناه شدید، او را دچار عذاب وجدان و در نتیجه دچار عدم تعادل و تلخکامی می&amp;zwnj;کند. بله کمابیش همینگونه است و به همین دلیل هم هست که بسیاری از مؤمنان به ادیان، به اصطلاح مرگ&amp;zwnj;اندیش هستند، یعنی همواره به مرگ و آخرت و رهایی از عذاب فکر می&amp;zwnj;کنند. این انتقاد و ایرادی که شما دارید، بنده هم به عنوان یک دیندار، به نوع تفسیری دارم که ما امروز از خدا و دین و آزادی و اختیار و نوع رابطه&amp;shy; انسان و خدا داریم و این پیامدهای منفی را به عنوان واقعیت&amp;zwnj;های اجتماعی می&amp;zwnj;پذیرم و قبول دارم که هست، ولی به نظر من اگر درست این&amp;zwnj;ها را بفهمیم و درک کنیم و عمل&amp;zwnj;کنیم می&amp;zwnj;توانیم از این تضاد و تناقض رهایی پیدا کنیم و به بیانی دیگر در عین دینداری، صادقانه انسانی شاد و با نشاط باشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;اگر به متون خدشه&amp;zwnj;ناپذیر دینی مراجعه کنیم، به شکل روشن دین چه نظری درباره رقص، موسیقی و پوشش دارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر منظور شما از &amp;laquo;متون خدشه&amp;zwnj;ناپذیر&amp;raquo; قرآن و سیره معتبر است، باید بگویم که در قرآن برای موسیقی و رقص و امثال این امور هیچگونه نهی مشخصی نداریم، به خصوص در قرآن که سند اصلی ما است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	امروز برخی از روایات از پیامبر و ائمه&amp;shy; شیعه در تشیع مطرح شده که بر اساس آن &amp;laquo;غنا&amp;raquo; حرام است. حالا خود غنا چه تفسیری دارد؟ انواع و اقسام تفسیرها راجع به غنا شده است و به هرحال این اصطلاح و محدوده آن از منظر فقهی در ابهام کامل است، ولی شما چون از متون و منابع می&amp;zwnj;پرسید، ما در این منابع اصیل که ازجمله خود قرآن باشد، هیچگونه نهی مشخصی در مورد رقص و آوازخوانی و راه انداختن کارناوال و شادی کردن و یا نوع لباس پوشیدن و امثال اینها نداریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;data:image/jpeg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wCEAAkGBxIQEhUUEBAWFRAQFA8QFBASDw8QEhcUFBQWFxQRFBQYHCggGBolGxUUITEhJSkrLi4uFx8zODMsNygtLisBCgoKDg0OGxAQGiwkHCQsLCwsLywsLCwsLC4sLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLP/AABEIAPMA0AMBIgACEQEDEQH/xAAcAAEAAQUBAQAAAAAAAAAAAAAABQECAwQGBwj/xAA5EAACAQMDAwIDBwIFBAMAAAAAAQIDBBEFEiEGMUFRYRMicQcyQoGRocEUI1JicrHRM4Lh8BUWQ//EABkBAQADAQEAAAAAAAAAAAAAAAABAgMEBf/EACURAQEAAgICAgIBBQAAAAAAAAABAhEDIRIxBEEiMnETFEJRsf/aAAwDAQACEQMRAD8A8NAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAFcgCgBUCgKgCgKlAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAACqNmxsaleahShKc5doxWWEybY6NCU2owi5SfaKWWb9/0/dUIqda3nCD/FJcHqH2ZdKO1qb7qmo13nbCWOF/ySnXN5GdFxTTnPMNsuyb4XBXydWHxtzt4OSfT+j1L2tGlS7y7t9kvLZKah0bXo1qVOTi1XcUpRzxnumvZHqVp0la6ZRUqUpSupR+/uy3j27YFqnFwZZZarl+pPs1oW1BfDryncNRwsRUG349jm+ouhLixoxqVZRe5KThHmUU/U7e7u5Tg5tczWH6Z9vRkHfX06lPZVk5YWFnnj0Mpyd6dXL8fCennDLTPdUtknH0bMBu86zXQAAgAAAAAAAAAAAAAACuAKFRguUfcDY0+xlXqRp01mdRqKX18s9/6W6Yo6ZbN4TrSXNTHPvg4r7JenJJu6qQxHGKTfnPdo7nqTVNkNvszLLPTv+PxSTdat3qX9ReUoUeFTUpzn/wCTneprhfFhtXPxI8eXyS3Qunur/UV84isU4v8A3x7EJqVvi5p85xVX7GFytrouUnUY+ttTxcW8nHbsa59G00dF8WUoLnLSfPrk5vqWzhd3EITm4Rzuco4zldu5PUbCdDEKk4yzHdGUXnMfGfcvv8dmNu6hbZvdKEnjDbSI29tpKW5+XhEvRji5y18ryueOTF1PTeFtXnwU+2eV+nnHUNLbVfukyLJ3qelhwlnmS5II68fTz+T9gAEqAAAAAAAAAAAFcBI29O0+pcTVOjBznJ4SS/dvwhs01Ubum6VXuXtoUpVH/li2l9X4PVuj/sh3YneS3Nc/Bpv5f+6Xk7/T7KlaT2JRpRSwoQSSftnyV8u23Hw+V7eFX32dahRourKknGKzKMZRckvp5NHovQXfXcKPaCe+px2jF8pn0JrWswp028pY8ef9OPOTmOkNH/pPi19qVS7bnjH3IPtErnySWxv/AGvcsdkqEKFKMYpKEUoxj4WEcB1TXjLiPMpcL6vhEzqepyllZ+WJA6PBV7yGX8lH+6/r4TOXe66JjZNOvoUFZWUKX4nFTl67mstHCUn8a9gn2TcmdXrt8ptvP6vg5TR6q/qKs/8ABDgspqztr9TvFaEYYUpvZn2bJlW+y4hBv7tPHLzzg467vW7uMn+Gaf7nRXOoTleQk0tvbPrx2JvrSccuzqSv8OUPaUW/oZtWuafw288uOU/4NbqKaalKT4SeF7nPapfbqMUv8PK7iTdUt+3N62nKKln7r2/qQpM39NOlu53Zz7YIY6MPTj5f2AAXZgAAAAAAAKoy29CU5KMIuUpPCillt+yLIRbfCPVuhNOpWkczSdxNJuT/AApr7q9ymecxm2nHhc7pDaR9m9SUVO6qfCzhqnFKUsfXwdzpFlQsUlRppLzPvJ+rb8P2M2oV21lM5271tRypHNeW13Yccwvp6bbdSRUVz/H6kBrmu0mm54z379/Tk8zvNbln5ZtZ7RWXJ/kjpOmOjq11ipd7qdDG74bfz1Mc8+iFuWU02xxxxvk7O4tqMrOMq2MvbKCXDy3wue5m1GsoUks87V+XHY5O5p0E8yq1F8Ko3CkppwSj+Ewa5r0p52rO7nHhHNx223syl+/5aOq3TSk5S49F5N7o23dOjUr1MqVfiCf+FEBptpUvq8af4IvM34SXODrtcvYUo7Y9orbFeyNtKXPaB1m+lFSafHuQel6p8JVHLvNeDBqV66kseCPuZcYReTplllustvV3VNz9f5Jt3zncU/CT/ggrWOF+huU8qqn5RKNt7qatnhPz2/MgtQqYj+WDZu57p/qalzayruMYJttrKWWy010pla1dSt1GjFxb98kITmtWsoQSe75OGpJrDIM14r+LDl9gANGQAAAAAAFUBIaDFOvDPbOT0y0pbvmT5yeZaLButDauc+DvtI1KMZOM/demDm53X8a67S13eSwoKMpS4SjFZMlp0FWrfPc1PgxfKhFJz+kueCb0vULemswitz/E+WblbXY+vP1MMXVcv9LNF6bs7P5qdLdVaw6lRqT98EnVvcLh+OMHLX/UUY+VkjaXWNFSW6Ra20/llutJ+JdS3V/hUqkXNqMN0m/OG+Eac7Hh06ct0s7YuSSeH5Zr9SdS06yh/TyxODzuxwk++UbtpOlRjCqqrqVajW99oZ9IrwYbuGW76q9u506vStMp6fbpRadWa3VJeW/Q886nvXUk8PhZOp1HUG6bb4WGlyef3ddPznu2zox9sNajVfHJiit0sF9SXGf2LrVF2bPjCMls8NyZiqySWW8JeW8ETf6nlbab48v/AIJktqLZjG5c3sY8yeZNv5Ub+hV61unduk3Tg8qS7fRs1+hOjquq1XGMtlOnzUrPLS/y/Um/tC1904f/AB1CMY0aGIzlH/8ATHOSMpPOYY+/tSZblyqljOne2dxOrFyuJznPzwu6weeSWDtPs3rVHUnSht2tb25ePBzvUVtGlc1YQmpxUn88e3PdDhxuHJnjfXuHLlM8MaiwwGdTmUAAAAAC+nBt4XdtJfUtRLaBRXxFOa4i1he/qRldRbGbrvulOnoW9LfNZr1Fltr7q9ERXUtg4y3QXuTtpqOV9Rd1FNcnDlnbd16GOEk1HD0daqR4T/cy1NdqPs/3Mmr6WlzD3zyQeGjXHVUu42q13OT5ZdGvFL7mffyaifqVSJ6V3WdVsdljP/vc6PpL+nnGSuKk96bcYbsRXozl4QM9OksptZSabXbK9GVzx8sdLY52Xaa1bWqk5uDf9mGVGSTW7Hv5IqVfP09F/LOmv9SjfUoUadDDo/djFdvX5jh72pLc01txw12a+pHDPLq9VHNlce25XuI/il28IwS1ZriC/PuRjZTB0zjjlvLkzV7mU3mTz7eCttSc5RjH70pRis9st8GKEG2kllvhJLLf0R6r9m3R1vCnK61NbHB/2qVVumuPxc9yvLyY8eO6jHG51N1tHWg6ZOUbhq6rJTkuMZa+6kjxipXlVcpSeZye5tk/191A7u5mozk6EHthFvK49PYgtIoOrXp013qTjH8m+f2KcGFkueXurcuX+M+nZ9GR/p9PvLqXDl/YpvhPdjLcXg4Kc8ttvl5bf8nuv2laJTo6UqNvBKNF/FeOPlilul75bPB2acd3uqX1IFADRUAAArgEtpGnbnul2XZeot0nGbrBZae5fNLiJLUqaXbwSFWmsdjX2GFy26McNNm3uMG/8R4zkhm8GalcmWWLfHKtqvU45OfuoJt4JmclLv2Na4oxw+OSMek5dorYXOKj3/QrWqqC/wAz8GtTbbyzWTrbK3vTajyZoospl0mRUVsUdSqUMunLv95dsr0N2tp9C7o7ozSrwUpznjEZZ+7BepBXk8QfuR1KrKOUm0vqT/S3+Uuqi80/XL0z0NKrVJbadKUpYbxFZ49SW03ou9rxco27UIvDlNqKT+hr6T1JWtZqdJ4nFbc+Gja/+7XSc3GWFU+8vGfUnK83rGRXXDve67uw0Kx0eNO5nUjcXMVnZlbIvHocZ1v1tV1KSytkFn5E+DmLi5lNtyeXJtvl9zCRhwfl5Z3d/wCK58k1rFUlenZbKsZJfM5KEfZvz+mSKOp6U0ydSrSnhKFNb+/LfPg2yvVZTu6dprWrzqRdObePhyhOHdSj6Hkt1DbOSXZN4+ng9TvbeUqjfdOMlj3fg8vv4ONSUWsOLwzD42VssackawKlDpZAAA3rO2zyzobNYRH2tPBK048GGd26cJpdUkYkXTLEiu2i2oa+TPUNaciENqnJeTXvrtJfwYZ1SMr1d7GOO6ZZK7nJ5fc2aUTXpI26aL2qyM0SyT5EmW55K62WtbUpcRS+poGW7qZkzBk6Meo573RgoCVVQUAF6O3+zzbN/MuaO/a/9a7fsjh0dz0NBqjKWOzbX7L+TLn6wWwnbp4Tk9y4/wCol257cnlmuSzcVf8AWz1mjHak2+MurL/bB5LrX/Xqe85PH1Mvje605GkUKlDqYgAA6i2jySkIcfkR1uiUpy4Oau2NWvE1nLBsXLI+UyqWWczVqMpKRr3NbC9y0namVYrut+FGCmi1IzQRr6Z72yQRsJmKJfkzrSLsmKpPHJfk07up4Jxm6pn1Gq+SgyUN3OAAAAALono3Qsc0EscPL/Tvk85iejdIyUKUVnGXL9MPkx5/1Xw9pzc3BtY4lLhvlxaPK9dWK9T6r/ZHpza2U8LLe593l+iOA6voxVbMeHJfMvRrwZfHva+fpAArgodbEAAHV0pGx8U0VMrKqc1dcrNcViPqTK1ahrzqYEibVatRI0JSy8sVKjZSJtMdMcsl8TYijDAzJlUxlRRsxuZa5kaW2vlI0a0ssyVahgL4TTLPLagALswAAAABVHpOiSUaFHP3nF5WOceDzu3gm+ey5Z6dp1pKokm4qKhTaluWMJPj6mHP6XwSVvbOpBOP3qccrt6nCdYUPnlLOW3zw+674O9p3SpqVOlD+5JJbs8cLnBAdU1ErSTSTnGccrHOJJZZlw/svlenm+SgB2MQAAT28x1KiMUpe5jlIw06tqzqGnVqNsrWqZMJpjjpjnnvpcmXoxouiWqIzIu3YMWS1srpfbI5FkplrkWNkyKeQ2UALKAAAAAAAAM9vW2/hTeU034aJ+jr0qMIQW2ccSnKLTTU5Pun6HNIuqTzy/oRZtO3S9OdQVKdWCc/lnKeZS5cXL0f7fmV1rWZqc4yinGpHEo+/iRzCZdWquTzJ5fqyPGCwoVKFkAAAkJGGt2AMo3vprMoAasFUXoAirQDAIWqxlAC0ZgAJAAEAAAAAAAAkVQAIFAAAAAH/9k=&quot; style=&quot;width: 180px; height: 210px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;امروز برخی از روایات از پیامبر و ائمه&amp;shy; شیعه در تشیع مطرح شده که بر اساس آن &amp;laquo;غنا&amp;raquo; حرام است. حالا خود غنا چه تفسیری دارد؟ انواع و اقسام تفسیرها راجع به غنا شده است و به هرحال این اصطلاح و محدوده آن از منظر فقهی در ابهام کامل است، ولی شما چون از متون و منابع می&amp;zwnj;پرسید، ما در این منابع اصیل که ازجمله خود قرآن باشد، هیچگونه نهی مشخصی در مورد رقص و آوازخوانی و راه انداختن کارناوال و شادی کردن و یا نوع لباس پوشیدن و امثال اینها نداریم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قرآن چند آیه در سوره احزاب و در سوره نور هست که امروز مفسران و فقهای ما از آنها بحث وجوب حجاب را مطرح می&amp;zwnj;کنند. وجوب حجاب یعنی اینکه زن باید سر و گردن و تمام بدن را بپوشاند، ولی در این مورد نیز بین فقها اختلاف هست. به عنوان یک امر تاریخی اما حتی اگر وجوب شرعی پوشش زنان را قبول کنیم، باز شما می&amp;zwnj;بینید که در زمان پیامبر و سالیانی پس از زمان پیامبر، این سخت&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ها اساسا به این شکل وجود نداشته و بعدها به تدریج تحت تأثیر فرهنگ&amp;zwnj;های مختلف ازجمله تحت تأثیر فرهنگ بسیار محدودکننده علیه زن در آیین زرتشت ایرانی، این مسئله (به خصوص در ایران) بسیار جدی&amp;zwnj;تر شده، فشارها و محدودیت&amp;zwnj;ها علیه زن بیشتر شده و در نهایت شما می&amp;zwnj;بینید که حتی تا قرن نهم، هیچ فقیهی در میان فقهای شیعه وجوب پوشش سر و گردن را واجب ندانسته. از قرن نهم به بعد است که این نوع پوشش ترویج می&amp;zwnj;شود و فتواهای عجیب و غریبی پیدا می&amp;zwnj;شود؛ تا آنجا که گفته&amp;zwnj;اند باید صورت و گردن و دست را هم بپوشاند و روایاتی پیدا شده که می&amp;zwnj;گوید زن از خانه نباید خارج شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اتفاقاً یکی از چیزهایی که موجب غمناکی جامعه اسلامی شده و سبب شده که جامعه از نشاط فاصله بگیرد حذف زن از جامعه و عرصه عمومی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;آیا تأکید بر نهاد خانواده و مسئله لزوم تمکین زن از مرد در برابر دریافت نفقه و به طور کلی ولایت مرد بر زن، حق برخورداری از شادی برای یک زن را مشروط به اما و اگرها نمی&amp;zwnj;کند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله، با شما کاملاً موافقم. مرد نه تنها مالک همسر و فرزندش نیست، بلکه مالک تن خودش هم نیست و همه اینها افاضات خداوند هست و همه انسان&amp;zwnj;ها آفریده خداوند هستند. در جامعه یک نوع سلسله مراتبی وجود دارد، بالاخره دولتی، ملتی، بزرگسالی و کوچکسالی، مرد و زنی، روابطی وجود دارد و تفاوت هایی در این روابط تعریف می&amp;zwnj;شود. این&amp;zwnj;ها نیز برمی&amp;zwnj;گردد به شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه و گرایش&amp;zwnj;ها و سلایق آدم&amp;zwnj;ها و جوامع در هر زمان، اما اینها هیچکدام به معنای این نیست که کسی حق دارد درباره&amp;shy; دیگری تصمیم بگیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوع رابطه&amp;shy; که امروز به وجود آمده که زن واجب&amp;zwnj;النفقه&amp;shy; مرد است و باید از مرد تمکین بکند تا در مقابل وجهی به عنوان نفقه بگیرد، میراث اقوام و سنت&amp;zwnj;ها و فرهنگ&amp;zwnj;های پیشین است که البته اختصاصی به اسلام و اعراب و ما ایرانی&amp;zwnj;ها هم نداشته و به همه جوامع بشری اختصاص دارد و مربوط به دوران گذشته است. البته ما قصد محکوم کردن گذشتگان را نداریم، اما امروز به نظر من باید با دیدگاهی تازه و با تفسیر تازه&amp;zwnj;ای که از انسان، جامعه و رابطه&amp;shy; زن، مرد و اخلاق و معنویت می&amp;zwnj;کنیم، همه اینها از نو بازفهمی و بازسازی و در چارچوب تفکر اسلامی هم بازسازی شوند. همه اینها نیاز به تفسیرهای جدید و نو دارد وگرنه تا زمانی که در چارچوب و افکار و اندیشه&amp;zwnj;های گذشته اسیر باشیم، کمابیش همین پیامدهای منفی که وجود دارد، ادامه خواهد یافت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;اشاره&amp;zwnj;ای داشتید به اینکه مالکیت انسان متعلق به خداوند است. چطور انسانی که حتی مالک خودش نیست می&amp;zwnj;تواند تصمیم بگیرد که چه شیوه و دیدگاهی را در زندگی خودش انتخاب و شادمانه زندگی کند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگرچه پاسخ دقیق و روشن به این پرسش مهم در این مجال ممکن نیست، اما به اشاره عرض می&amp;zwnj;کنم: دو نکته هست:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/tarh.jpg&quot; style=&quot;width: 150px; height: 206px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عدم عقلگرایی لازم در میان مسلمانان، اعم از شیعه و سنی، مؤمنان و به&amp;zwnj;طور خاص فقیهان را به عدم اجتهادهای لازم و جدی در متون و منابع اسلامی کشانده و همین امر موجب شده که بسیاری از آداب و سنن و سلوک مسلمانی منسوب به اسلام در همان محدوده جوامع بسته و جزمی و چه بسا ماتمزده گذشته باقی بمانند و اصولاً شادی و نشاط با زیست مؤمنانه معارض تفسیر شود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته&amp;shy; اول این است که من انتخاب اولیه را دارم و در چارچوب این انتخاب طبعاً با محدودیت&amp;zwnj;هایی مواجه می&amp;zwnj;شوم که به الزام عقلی باید آنها را رعایت کنم. نکته دوم که مهم&amp;zwnj;تر است، اینکه با تمام این حرف&amp;zwnj;ها اگر هم بخواهم که گناه کنم اجازه گناه کردن را دارم، یعنی همان خدایی که به من گفته شما این کار را بکن یا آن کار را نکن؛ این عمل تو را سعاتمند می&amp;zwnj;کند و آن عمل نمی&amp;zwnj;کند، به من اجازه گناه کردن را هم داده است؛ همانطور که راجع به حضرت آدم دستور می&amp;zwnj;دهد که از این درخت نخورید، ولی آدم اجازه خوردن از این درخت را دارد و می&amp;zwnj;خورد و با آن در برابر خداوند به تعبیر قرآن &amp;laquo;عصیان&amp;raquo; می&amp;zwnj;کند، و اینجا حق اختیار و انتخاب انسان به هیچوجه نادیده گرفته نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصل بر محق بودن انسان است، اما هر انسان محقی، هر چیزی را که انتخاب می&amp;zwnj;کند، گزینه&amp;zwnj;هایش هم محدود می&amp;zwnj;شود. این البته یک قاعده است و در تمام انتخاب&amp;zwnj;های آدمی حاکم است. مثلا شما در مرحله اول حق دارید نظام دموکراتیک و اعلامیه جهانی حقوق بشر را بپذیرید یا نپذیرید، اما زمانی که قبول کردید، ملزم به رعایت قواعد و الزامات نظری و عملی آن هستید. مالکیت خداوند بر انسان نیز همینگونه است. انتخاب خداوند با ماست، اما با انتخاب و ایمان به او خواه و ناخواه انتخاب&amp;zwnj;هایمان نیز بی&amp;zwnj;معیار و رهای مطلق نمی&amp;zwnj;شوند. هرچند در عمل حق عصیان برای هر انسانی هست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در تشیع، عقل به عنوان یکی از منابع شناخت و استنباط از متون دینی شناخته شده، در حالی که در مذاهب سنی، عقل اجازه تفسیر به رأی سنت و کتاب را ندارد. به اعتقاد شما این مسئله چه اثری را بر میزان اهمیت حق برخورداری شهروندان از شادی، در جوامع مختلف اسلامی داشته است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;متأسفانه تفسیرهایی که تاکنون از اسلام و انسان شده، چه در اهل سنت و چه تشیع، در نهایت غالباً به ضرر ما و در کل به ضرر جوامع دیندار شده است. درست است که در فقه شیعه، عقل در فقه و کلام مطرح شده و عدل نیز اصل بوده، اما اینها چیزهایی است که در قرون سوم تا پنجم (حالا با هر تعریفی از عقل و عدل) مطرح بوده، اما در حال حاضر و حتی از قرن هشتم و نهم به بعد عملاً از دایره استنباط احکام و از دایره&amp;shy; فهم احکام دینی و فهم مفاهیم کلامی اسلامی و شیعی خارج شده است و کاربرد چندانی ندارد؛ چه در فقه شیعه و چه در فقه اهل سنت. از عدالت ادعایی نیز چندان خبری نیست. اما لازم به ذکر است که، جدای از مسئله&amp;shy; عزاداری&amp;zwnj;های خاص شیعی امامی که پیامدهای منفی برای ما ایجاد کرده، خود شیعه از جهاتی دارای انبساط روحی و روانی بیشتری نسبت به بسیاری از اهل سنت است، چراکه اهل سنت در مجموع دیدگاه جزمی&amp;zwnj;تری نسبت به اسلام و نگاه فرمالیستی&amp;zwnj;تری نسبت به متون و منابع اسلامی و احکام شریعت دارند، و به همین دلیل است که از نظر سیاسی و اجتماعی هم می&amp;zwnj;بینیم که مسئله بنیادگرایی اسلامی در حال حاضر در کشورهای عربی خاورمیانه در میان اهل سنت به مراتب شدیدتر از آن چیزی است که در ایران، عراق و پاکستان شیعی هست. بنابراین مسئله بنیادگرایی نشان می&amp;zwnj;دهد که در آنجا هم این خشک&amp;zwnj;اندیشی البته در حد بیشتری وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هرحال عدم عقلگرایی لازم در میان مسلمانان، اعم از شیعه و سنی، مؤمنان و به&amp;zwnj;طور خاص فقیهان را به عدم اجتهادهای لازم و جدی در متون و منابع اسلامی کشانده و همین امر موجب شده که بسیاری از آداب و سنن و سلوک مسلمانی منسوب به اسلام در همان محدوده جوامع بسته و جزمی و چه بسا ماتمزده گذشته باقی بمانند و اصولاً شادی و نشاط با زیست مؤمنانه معارض تفسیر شود و در نهایت مؤمنان و جوامع اسلامی کنونی از شادابی لازم برخوردار نباشند. سخن آخر اینکه به قول شفیعی کدکنی &amp;laquo;طفلی به نام شادی دیری است که گم شده است&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;پرونده &amp;laquo;حق شادی&amp;raquo; در گروه جامعه زمانه، زیر نظر سپیده شایان و با مشارکت و همکاری اسماعیل جلیلوند (در گفت&amp;zwnj;وگو با ناصر مهاجر، حسن مکارمی، حسن یوسفی اشکوری، مژگان کاهن و بهروز شیدا)، آیدا قجر(در گفت&amp;zwnj;وگو با شاهرخ مشکین&amp;zwnj;قلم، شهلا شفیق و سعید پیوندی)، بهنام دارایی&amp;zwnj;زاده (در گفت&amp;zwnj;وگو با جلال ایجادی و مانا نیستانی)، نعیمه دوستدار (در گفت&amp;zwnj;وگو با احمد علوی)، حسین نوش&amp;zwnj;آذر (مقاله شیللر: &amp;laquo;به راه خود بروید، شادمانه، همچون یک قهرمان)، سارا روشن (در گفت&amp;zwnj;و گو با محمدرضا نیکفر) و اکبر فلاحیان (ده پرسش اساسی در مورد حقوق بشر) تهیه شده است.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;گفت و گوهای حق شادی را می توانید از طریق لینک های زیر بخوانید:&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/22464&quot;&gt;ده پرسش اساسی در مورد حقوق بشر&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/23401&quot;&gt;حقوق بشر و افق دید ما- در گفت&amp;zwnj;وگو با محمدرضا نیکفر، نویسنده و پژوهشگر- بخش نخست&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/24/24780&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;حق شادی- در گفت&amp;zwnj;وگوبا محمدرضا نیکفر، بخش دوم و پایانی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/23521&quot;&gt;اندوهباری نظام آموزشی در ایران &amp;ndash; گفت&amp;zwnj;وگو با سعید پیوندی، جامعه&amp;zwnj;شناس و استاد دانشگاه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/01/15/23554&quot;&gt;شیللر: &amp;laquo;به راه خود بروید، شادمانه، همچون یک قهرمان&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/23679&quot;&gt;مرگ&amp;zwnj;پرستی حکومت ایران &amp;ndash; گفت&amp;zwnj;وگو با شهلا شفیق، جامعه&amp;zwnj;شناس، پژوهشگر و فعال حقوق زنان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/01/19/23771&quot;&gt;پیوند شادی با محیط زیست سالم &amp;ndash; گفت&amp;zwnj;وگو با جلال ایجادی، استاد دانشگاه وکارشناس&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/01/19/23771&quot;&gt;محیط زیست&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/23510&quot;&gt;شادی در سکوت ممکن نیست- گفت&amp;zwnj;وگو با بهروز شیدا، منتقد، نویسنده و پژوهشگر ادبی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/02/24138&quot;&gt;حق شادی و زخم&amp;zwnj;های تاریخی - در گفت&amp;zwnj;وگو با ناصر مهاجر، پژوهشگر تاریخ ایران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/01/26/23962&quot;&gt;سکس، شادی و حقوق بشر- گفت&amp;zwnj;وگو با مژگان کاهن، روان&amp;zwnj;شناس&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/09/24336&quot;&gt;حق شادی، حق انتقاد - در گفت&amp;zwnj;وگو با مانا نیستانی، کاریکاتوریست ساکن فرانسه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/12/24442&quot;&gt;جامعه ایران و زخم&amp;zwnj;های روحی - در گفت&amp;zwnj;وگو با حسن مکارمی، روانشناس، پژوهشگر و فعال اجتماعی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/18/24622&quot;&gt;افسردگی، تورم و بحران اقتصادی - گفت&amp;zwnj;وگو با احمد علوی، اقتصاد&amp;zwnj;دان و پژوهشگر علوم اجتماعی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/24665&quot;&gt;رقص، شادی و اعتراض- گفت&amp;zwnj;وگو با شاهرخ مشکین&amp;zwnj;قلم، رقصنده باله&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/24/24780&quot;&gt;حق شادی، دین و دینداری- گفت&amp;zwnj;وگو با حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر امور دینی و فعال ملی مذهبی&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/24/24780#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13480">اسماعیل جلیلوند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6561">افسردگی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18347">حق شادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19528">دین اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19527">دینداری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17251">عزاداری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Sun, 24 Feb 2013 10:58:10 +0000</pubDate>
 <dc:creator>society</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24780 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>حجاب اختیاری و آوازخوانی «ارمیا»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2013/02/13/24467</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2013/02/13/24467&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ermia.jpg?1360836647&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نعیمه دوستدار &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;- &lt;/span&gt;عده&amp;zwnj;ای به اعتماد به نفسش آفرین می&amp;zwnj;گویند و از اینکه اظهار نظر دیگران و باورهای مسلمانان متعصب را سد راه ندیده و خود را در معرض قضاوت دیگران گذاشته است، به او تبریک می&amp;zwnj;گویند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقابل شمار کسانی که با انواع و اقسام لقب&amp;zwnj;های توهین&amp;zwnj;آمیز او را نامیده&amp;zwnj;اند، کم نیست. &amp;laquo;عامل رژیم&amp;raquo;، &amp;laquo;متناقض&amp;raquo;، &amp;laquo;متظاهر&amp;raquo;، &amp;laquo;ریاکار&amp;raquo;، &amp;laquo;بی&amp;zwnj;دین&amp;raquo;، &amp;laquo;مومن مسجد ندیده&amp;raquo;، &amp;laquo;لچک به سر&amp;raquo;، &amp;laquo;پتو به کله&amp;raquo;، &amp;laquo;مصداق شعر ایرج&amp;zwnj;میرزا&amp;raquo; و &amp;laquo;کچل&amp;raquo; تنها چند نمونه از لقب&amp;zwnj;هایی هستند که به او داده شده است. او &amp;laquo;ارمیا&amp;raquo;ست، زن ۳۱ ساله&amp;zwnj;ای متولد خمین و ساکن آلمان که در یک برنامه تلویزیونی در شبکه &amp;laquo;من و تو&amp;raquo;، در رقابتی برای خواننده شدن شرکت کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ارمیا شاید با پذیرش اینکه شرکت در چنین مسابقه&amp;zwnj;ای او را در معرض اظهار&amp;zwnj;نظرهای گوناگون قرار می&amp;zwnj;دهد از خود شجاعت نشان داده باشد، اما شاید هرگز فکر نمی&amp;zwnj;کرد که روسری بر سر کردن او - حالا کمی کمتر - همچون تن برهنه گلشیفته فراهانی، پرحاشیه شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۱: نه رومی روم نه زنگی زنگ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مخالفان حضور ارمیا به عنوان خواننده، لزوماً مذهبی نیستند، اما بیشتر آنها به دلیل پرورش پیدا کردن در یک کشور مذهبی با حکومت اسلامی، آن بخش از احکامی را که مربوط به آواز خواندن زنان و ممنوعیت آن می&amp;zwnj;شود، از حفظ هستند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/nasim.sarabandi.jpg&quot; style=&quot;width: 170px; height: 220px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نسیم سرابندی: &amp;laquo;فکر می&amp;zwnj;کنم همه انسان&amp;zwnj;ها تناقض دارند و رفتارهایی متضاد همدیگر انجام می&amp;zwnj;دهند. برخی نمود بیرونی بیشتری دارد و برخی کمتر. تفکرات و رفتارهای انسانی از مصداق&amp;zwnj;های تناقض پر است، اما این دلیل بر محکوم کردن کسی که در حال تغییر است یا به شیوه&amp;zwnj;ای دیگر می&amp;zwnj;اندیشد، نیست. همیشه مرز باریکی بین نقد و نفی وجود دارد. اگر این نقد است، پس قضاوت کردنی نمی&amp;zwnj;بایست در پی&amp;zwnj;اش باشد و تصمیم را بهتر است به مخاطبان و خود این خانم واگذار کرد، اما اگر نفی است که به نظرم به معنای تحمیل عقیده شخصی به دیگری است، باز داریم به بیراهه می&amp;zwnj;رویم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها متفق&amp;zwnj;القول&amp;zwnj;اند که اگر ارمیا معتقد به اسلام است، باید احکام آن را هم بدون قید و شرط بپذیرد و به اصطلاح آنها، یا &amp;laquo;رومی روم&amp;raquo; باشد یا &amp;laquo;زنگی زنگ&amp;raquo;. در غیر این صورت، رفتاری متناقض از خود نشان داده و اسلام را هم به بازی گرفته است. به باور این عده، تمام مسلمانانی که به برخی از رفتارهای دینی پایبندند و از برخی دیگر عدول می&amp;zwnj;کنند، دچار همین تناقض&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نسیم سرابندی، فعال دانشجویی که مسائل زنان را هم پیگیری می&amp;zwnj;کند، درباره این شیوه استدلال معتقد است: &amp;laquo;استدلال می کنند که رفتار این خانم تناقض دارد. اولا باحجاب است، دوم اینکه همسری مسیحی دارد یا خانواده همسرش مسیحی هستند. سوم اینکه از خط قرمزهای شخصی سخن می&amp;zwnj;گوید، اما با وجود همه اینها آواز می&amp;zwnj;خواند. تناقض را بارها از زبان بسیاری از فعالان شنیده&amp;zwnj;ام ولی فکر می&amp;zwnj;کنم همه انسان&amp;zwnj;ها تناقض دارند و رفتارهایی متضاد همدیگر انجام می&amp;zwnj;دهند. برخی نمود بیرونی بیشتری دارد و برخی کمتر. تفکرات و رفتارهای انسانی از مصداق&amp;zwnj;های تناقض پر است، اما این دلیل بر محکوم کردن کسی که در حال تغییر است یا به شیوه&amp;zwnj;ای دیگر می&amp;zwnj;اندیشد، نیست. همیشه مرز باریکی بین نقد و نفی وجود دارد. اگر این نقد است، پس قضاوت کردنی نمی&amp;zwnj;بایست در پی&amp;zwnj;اش باشد و تصمیم را بهتر است به مخاطبان و خود این خانم واگذار کرد، اما اگر نفی است که به نظرم به معنای تحمیل عقیده شخصی به دیگری است، باز داریم به بیراهه می&amp;zwnj;رویم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۲: تفکرات مردسالارانه در احکام فقهی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;قضاوت درباره اسلامی بودن یا نبودن عمل این زن جوان، در حالی صورت می&amp;zwnj;گیرد که اتفاق نظری درباره منشاء این نوع احکام فقهی و لازم&amp;zwnj;الاجرا بودن آنها حتی در میان خود افراد معتقد به مذهب وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به باور بسیاری، احکام اسلام که در قالب نظریات فقهی بیان شده&amp;zwnj;اند، به معنی &amp;laquo;اسلام&amp;raquo; نیستند بلکه روح دین تنها بر مشخص کردن برخی چهارچوب&amp;zwnj;ها تاکید دارد و خارج از آن، احکام فقهی نظیر احکامی که حقوق زنان را در مسائل اجتماعی و فردی نقض می&amp;zwnj;کنند، تنها بر&amp;zwnj;آمده از نظرات شخصی قفهاست که به دلیل حاکمیت تفکرات مردسالارانه یا به اقتضای زمان، به آن شکل صادر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر دینی، اعمال این نوع محدودیت&amp;zwnj;ها را برای زنان برآمده از زمینه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های تاریخی و اجتماعی می&amp;zwnj;داند و معتقد است: &amp;laquo;اصولا نگاه به زن موضوعی است که به زمینه&amp;zwnj;های ذهنی اجتماعی و سیاسی فراوان برمی&amp;zwnj;گردد و لزوماً ارتباط خاصی با مذهب ندارد. آنچه در ذهنیت مسلمانان از صدر اسلام شکل گرفته و تقویت پیدا کرده، ذهنیتی تاریخی است: نگاهی منفی نسبت به جنس مونث. اینکه چرا این ذهنیت شکل گرفته، بحث دیگری است. این دیدگاه کلی در میان اعراب پیش از اسلام هم وجود داشته، درست مثل اقوام دیگر که البته از جهاتی غلیظ&amp;zwnj;تر هم بوده. باید توجه داشت که اسلام بر بستر واقعیتی تاریخی شکل گرفت و از آن جدا نبود. ذهن پیامبر هم گسسته از واقعیت&amp;zwnj;های جامعه نیست. بر این اساس، مسلمانان صدر اسلام و بعدها مفسران، همه تحت تاثیر نگاه منفی به زن بوده&amp;zwnj;اند. این نگاه منفی به شکل&amp;zwnj;های مختلف خود را بروز داده؛ نگاه به رابطه جنسی، چهره و اندام زن، صدای زن و .... نگاه منفی بر این اساس بوده که زن محور شر است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/eshkevari.jpg&quot; style=&quot;width: 170px; height: 132px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن یوسفی اشکوری: آنچه در ذهنیت مسلمانان از صدر اسلام شکل گرفته و تقویت پیدا کرده، ذهنیتی تاریخی است: نگاهی منفی نسبت به جنس مونث. اینکه چرا این ذهنیت شکل گرفته، بحث دیگری است. این دیدگاه کلی در میان اعراب پیش از اسلام هم وجود داشته، درست مثل اقوام دیگر که البته از جهاتی غلیظ&amp;zwnj;تر هم بوده. باید توجه داشت که اسلام بر بستر واقعیتی تاریخی شکل گرفت و از آن جدا نبود. ذهن پیامبر هم گسسته از واقعیت&amp;zwnj;های جامعه نیست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقای اشکوری می&amp;zwnj;گوید که ممنوعیت خوانندگی برای زنان یک موضوع فقهی است نه اسلامی: &amp;laquo;به طور خاص در مورد خوانندگی زنان، در خود قرآن که سند اصلی اسلام است، هیچ آیه&amp;zwnj;ای در نفی یا اثبات وجود ندارد؛ یعنی نه می&amp;zwnj;توان استنباط کرد که زن این حق را دارد، نه می&amp;zwnj;توان در تایید آن چیزی یافت. اما در مورد قفه پاسخ مثبت است، حرمت خوانندگی زن در فقه سنی و شیعه مطرح است. سند و مدرک فقها در این زمینه قرآن نیست، برخی روایات است که ۲۰۰ سال بعد از پیامبر نوشته و به شکل مکتوب جمع&amp;zwnj;آوری شده&amp;zwnj;اند. این روایات، مانند دیگر روایاتی هستند که در مورد زنان آمده و همان دیدگاه منفی درباره زن را دارد و به دنبال خود، پیامدهایی به وجود آورده: زن و مرد باید از هم هرچه دورتر باشند. مثلا بین دو تا زن ننشینید که اگر بنشینید شیطان میان&amp;zwnj;شان هست. به این معنا، رابطه زن و مرد در امور جنسی خلاصه شده و زن، عامل گناه و مظهر شر است؛ پس باید هرچه زن را از مرد دورتر کرد. این تفکر، بر مسئله دیدن زن، حجاب زن و ... هم اثر می&amp;zwnj;گذارد و موضوع صدای زن هم مطرح می&amp;zwnj;شود. جریان کوبه&amp;zwnj;های زنانه و مردانه در که شکل&amp;zwnj;شان شبیه آلت تناسلی زن و مرد است و هرکدام باید جداگانه آن را به صدا در می&amp;zwnj;آوردند، یا اینکه زن هنگام جواب دادن باید ریگ زیر زبان بگذارد و ... در میان اعراب و در قرآن و سنت مطرح نبوده، در قرن دوم و سوم مطرح شده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; در عین حال این موضوع، جدا از مسئله خوانندگی زن، به موضوع موسیقی بر&amp;zwnj;می&amp;zwnj;گردد که چه مرد بخواند و چه زن، اگر غنا باشد حرام است. منتها زن حق ندارد در حضور مردان بخواند. الان هم فقها به خواندن زن در میان زنان اشکالی نمی&amp;zwnj;گیرند. به هر حال این موضوع بر ساخته شرایط است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یوسفی اشکوری معتقد است تغییر این دیدگاه مستلزم ایجاد تغییر در نگاه فقها و حذف نگاه صرفاً مردانه در تفسیر دین است: &amp;laquo;متاسفانه در تاریخ اسلام مفسران دین همه مرد بوده&amp;zwnj;اند. تک و توک فقهای زن داشته&amp;zwnj;ایم و آنها هم هرگز مرجع تقلید نبوده&amp;zwnj;اند. ما یک مفسر رسمی زن نامدار نداریم و هزار و 400 سال دین، به وسیله مردان تبیین شده. بحث&amp;zwnj;های کلامی و فلسفی و ادبیات و سنت مذهبی همواره توسط مردان تفسیر شده است. این نگاه هم تمایل به حذف زن داشته و الان هم همچنان در ذهن فقهای قرن ما حاکم است. اگر کسی نظر دیگری داشته باشد و بگوید، اعتبار اجتماعی&amp;zwnj;اش زیر سئوال می&amp;zwnj;رود، اما همه چیز به تحولات جامعه برمی&amp;zwnj;گردد. سیر تحولات جامعه در جهت تحول بوده. به عنوان مثال، مسئله حجاب اجباری با هیچ دیدی قابل دفاع نیست، اما هنوز هیچکس جرئت نکرده با حجاب اجباری مخالفت کند. ولی این به این معنا نیست که هرگز مخالفتی نخواهد شد. اگر پرسش&amp;zwnj;ها جدی شود، ممکن است زمینه تحولات ایجاد شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقای اشکوری در عین حال معتقد است که نمی&amp;zwnj;توان کسی را به دلیل پایبند نبودن به احکامی که خود ممکن است دارای شبهه باشند، از دایره دینداران خارج دانست: &amp;laquo;اولا دینداری با شهادتین احراز می&amp;zwnj;شود. این حرف همه فقهاست. هر کس که به یکتایی خداوند و رسالت اعتقاد داشته باشد مسلمان است ولو اینکه واجبات را در تمام عمر انجام ندهد. این مسئله خللی به مسلمانی&amp;zwnj;اش وارد نمی&amp;zwnj;کند. اما مسلمانی هم مراتبی دارد. ممکن است کسی نماز بخواند و روزه بگیرد اما معتقد به حجاب نباشد. شاید اصلا معتقد است که حجاب از قرآن استنباط نمی&amp;zwnj;شود یا از مقتضیات زمان است یا جزو احکام متغیر قرآن است. تفسیر هر کسی از دین متفاوت است. کسی که مبادی آداب دینی نیست، یا خود شخصاً صاحب نظر است و نظر اجتهادی و تحلیل دارد، یا صرفا بی&amp;zwnj;مبالات است. بعضی این&amp;zwnj;طور هستند. مثلا شراب در قرآن صراحتاً حرام نشده و تنها گفته شده که از عمل شیطان است یا در حد مست&amp;zwnj;کنندگی، حرام است. با چنین نگاهی ممکن است فردی شراب را حرام نداند. نسبت به مسائل مختلف مثل زن، حجاب و ... هم همینطور است. به هر حال این یک امر شخصی است و کسی نمی&amp;zwnj;تواند تکلیف برای کسی تعیین کند. من ممکن است کاری را نپسندم، اما مسئول اعمال و رفتار کسی نیستم. گر&amp;zwnj;چه فقها چون خود را نماینده خدا می&amp;zwnj;دانند، این کار را می کنند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۳- اسلام ترک&amp;zwnj;خورده و آوازخوانی زنان با&amp;zwnj; حجاب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جهان اسلام، خوانندگی زنان با&amp;zwnj; حجاب اما پدیده تازه&amp;zwnj;ای نیست. در بسیاری از کشورهای مسلمان، شنیده شدن صدای زن را با آواز، حرام به حساب نمی&amp;zwnj;آورند. در مقابل نگاهی که در ایران وجود دارد و حتی شنیدن صدای قرآن خواندن زنان را حرام می&amp;zwnj;داند، زنان مسلمان بسیاری از دیر&amp;zwnj;باز قرآن را به صوت و لحن و در مسابقات بین&amp;zwnj;المللی خوانده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جهان اسلام، خوانندگی زنان با&amp;zwnj; حجاب اما پدیده تازه&amp;zwnj;ای نیست. در بسیاری از کشورهای مسلمان، شنیده شدن صدای زن را با آواز، حرام به حساب نمی&amp;zwnj;آورند. در مقابل نگاهی که در ایران وجود دارد و حتی شنیدن صدای قرآن خواندن زنان را حرام می&amp;zwnj;داند، زنان مسلمان بسیاری از دیر&amp;zwnj;باز قرآن را به صوت و لحن و در مسابقات بین&amp;zwnj;المللی خوانده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به شکل مدرن و در قالب آواز هم خوانندگان محجبه شناخته شده&amp;zwnj;ای وجود دارند. یکی از آنها &amp;laquo;یونا&amp;raquo;ست؛ خواننده و ترانه&amp;zwnj;سرای مستقل مالزیایی که نام کاملش &amp;laquo;یونلیس بنت زارا&amp;raquo; است. یونای ۲۵ ساله، از ۱۴ سالگی ترانه سروده و اولین اجرای خود را در ۱۹ سالگی روی صحنه برده است. تا به امروز در نواحی مختلف مالزی هم برنامه اجرا کرده است. یونا با حجاب است و در اجراهای روی صحنه&amp;zwnj;اش هم روسری بر سر دارد. او چهره تبلیغاتی &amp;laquo;گلکسی نوت&amp;raquo; شرکت سامسونگ هم هست و در سال ۲۰۰۸ به عنوان یکی از نامزدهای برگزیده &amp;laquo;ام&amp;zwnj;&amp;zwnj;تی&amp;zwnj;وی&amp;raquo; معرفی شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یونا اما تنها زنی نیست که با داشتن حجاب در مالزی به فعالیت&amp;zwnj;های مرتبط با حوزه موسیقی مشغول است. در مالزی، دختران دیگری هم هستند که به عنوان هم&amp;zwnj;خوان، خواننده، نوازنده و رقصنده با گروه&amp;zwnj;های موسیقی همکاری می&amp;zwnj;کنند. تعدادی از این خوانندگان با حجاب زن، در عیدهای مذهبی و مناسبت&amp;zwnj;های ملی در تلویزیون مالزی برنامه&amp;zwnj;های زنده اجرا می&amp;zwnj;کنند. با اینکه برخی از مسلمانان مالزی از بقیه متعصب&amp;zwnj;ترند، اما تنوع نژادی و دینی در این کشور باعث شده که پذیرندگی عموم نسبت به حضور زنان مسلمان و با&amp;zwnj; حجاب در عرصه&amp;zwnj;های مختلف هنری مانند موسیقی، در جامعه پذیرفته شده&amp;zwnj; باشد. به همین دلیل است که حضور زنان با &amp;zwnj;حجاب بر صحنه اجرای موسیقی واکنشی بر نمی&amp;zwnj;انگیزد و عادی تلقی می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اندونزی هم که بزرگ&amp;zwnj;ترین کشور مسلمان دنیا به حساب می&amp;zwnj;آید، زنان خواننده با حجاب برنامه اجرا می&amp;zwnj;کنند. نمونه&amp;zwnj;های مشابه در کشورهای عربی هم وجود دارد. ترانه مشهور &amp;laquo;المیدان&amp;raquo; نیز که از آهنگ&amp;zwnj;های معروف انقلابی مصر در بهار عربی بود، یک خواننده زن دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۴- سرکوب حکومتی و ریشه&amp;zwnj;های ترس &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;چه می&amp;zwnj;شود که در جامعه&amp;zwnj;ای مثل مصر، یک زن مسلمان با&amp;zwnj; حجاب آواز می&amp;zwnj;خواند اما یک دختر ایرانی با حجاب حق حضور در یک برنامه مسابقه خوانندگی که متعلق به یک خواننده مشهور ایرانی ا&amp;zwnj;ست را پیدا نمی&amp;zwnj;کند؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/fatemeh.shams_.jpg&quot; style=&quot;width: 170px; height: 199px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فاطمه شمس: &amp;laquo;نمی&amp;zwnj;شود از جامعه&amp;zwnj;ای که حکومتش این همه به تن و لباس مردمش گیر می&amp;zwnj;دهد، انتظار داشت که با مسئله&amp;zwnj;ای به این مهمی همان قدر راحت و بی&amp;zwnj;تفاوت برخورد کند که مثلاً مصر با همین قضیه می&amp;zwnj;کند. بنیانگذار آکادمی گوگوش، خود اوست که بیست و خورده&amp;zwnj;ای سال صدا و تن&amp;zwnj;اش از عرصه خوانندگی محذوف بود. داشتن نوارهایش جرم محسوب می&amp;zwnj;شد و مجرمان در اکثر موارد آدم&amp;zwnj;های اصطلاحاً بدحجاب بودند. حذف بی&amp;zwnj;رحمانه زنان سکولار و بی&amp;zwnj;حجاب از اداره&amp;zwnj;های دولتی و بعد از سطح جامعه و وحشی&amp;zwnj;گری&amp;zwnj;های گشت ارشاد و مامورها و بازجوهای چادری و به زور حجاب کردن زندانی و ... همه در نفرت و ترسی که امروز روانه دختر جوان با حجاب و خوش&amp;zwnj;صدای برنامه آکادمی گوگوش می&amp;zwnj;شود دخیلند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این یکی از پرسش&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی است که فاطمه شمس، دانشجوی دکترای ایران&amp;zwnj;شناسی در دانشگاه آکسفورد، در این زمینه مطرح کرده است. او در واکنش به این موضوع، چند پرسش دیگر هم مطرح می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;آیا تاریخ پوشش و حجاب در مصر و تفاوتش با ایران در این قضیه دخیل است؟&amp;nbsp;آیا حجاب به عنوان یکی از نمادهای اسلام در جهان عرب راحت&amp;zwnj;تر به جزیی نامرئی از فرهنگ تبدیل می&amp;zwnj;شود و حساسیت درباره آن از جامعه غیر عربی مثل ایران شیعه مذهب، کمتر است؟&amp;nbsp;آیا حجاب در مصر هم به اندازه ایران ابزار کنترل اجتماعی زنان و سرکوب بوده؟ آیا قدرت سیاسی در مصر در طول تاریخ پوشش زنان به شکل فعلی اجباری آن در ایران را به عنوان قانون اعمال کرده؟ آیا دختران و زنان را وسط خیابان با گشت ارشاد دستگیر کرده؟ خراش به صورتشان انداخته؟ محکوم به شلاق و حبس&amp;zwnj;شان کرده؟&amp;nbsp;آیا سکولارهای مصری به اندازه سکولارهای ایرانی و در این مورد خاص زنان، قربانی رفتارهای حذفی مذهبیون اعم از کشتار و حبس و آزار جنسی بوده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر این مقایسه میل به نابرابری کند، که به نظر من می&amp;zwnj;کند، (به این معنا که ایران در بیشتر سوالاتی که مطرح شد در سرکوب زنان و کنترل اجتماعی آن&amp;zwnj;ها از طریق حجاب و پوشش دست بالا را داشته)، آن وقت حجاب هراسی و واکنش به نشانه&amp;zwnj;های لباسی که یونیفورم سلطه بوده از سوی بخشی از جامعه ایران ربطی به آن مسائلی که در سوال&amp;zwnj;های بالا گفتم، ندارد؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;او در ادامه موضوع را به واکنش متقابل کسانی مربوط می&amp;zwnj;داند که از سوی قدرت سیاسی و مذهبی جامعه ایران، تحت فشار بوده&amp;zwnj;اند: &amp;laquo;نمی&amp;zwnj;شود از جامعه&amp;zwnj;ای که حکومتش این همه به تن و لباس مردمش گیر می&amp;zwnj;دهد، انتظار داشت که با مسئله&amp;zwnj;ای به این مهمی همان قدر راحت و بی&amp;zwnj;تفاوت برخورد کند که مثلاً مصر با همین قضیه می&amp;zwnj;کند. بنیانگذار آکادمی گوگوش، خود اوست که بیست و خورده&amp;zwnj;ای سال صدا و تن&amp;zwnj;اش از عرصه خوانندگی محذوف بود. داشتن نوارهایش جرم محسوب می&amp;zwnj;شد و مجرمان در اکثر موارد آدم&amp;zwnj;های اصطلاحاً بدحجاب بودند. حذف بی&amp;zwnj;رحمانه زنان سکولار و بی&amp;zwnj;حجاب از اداره&amp;zwnj;های دولتی و بعد از سطح جامعه و وحشی&amp;zwnj;گری&amp;zwnj;های گشت ارشاد و مامورها و بازجوهای چادری و به زور حجاب کردن زندانی و ... همه در نفرت و ترسی که امروز روانه دختر جوان با حجاب و خوش&amp;zwnj;صدای برنامه آکادمی گوگوش می&amp;zwnj;شود دخیلند. این تعصب و قهر زاییده سرکوب و انقیاد است و از زیر بته به عمل نیامده. قبل از نقد و تحقیر فکری و محکوم کردن آدم&amp;zwnj;ها برای فهم هراس&amp;zwnj;شان باید لختی درنگ کرد و به ریشه&amp;zwnj;های ترس رفت.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۵- آیا از این زن می&amp;zwnj;ترسیم؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در کنار تمام این تحلیل&amp;zwnj;ها، بسیاری از مخاطبان این برنامه و شرکت&amp;zwnj;کنندگان در این بحث&amp;zwnj;ها، با مجموعه&amp;zwnj;ای از سئوالات در شیوه &amp;zwnj;زندگی&amp;zwnj; خود و اطرافیان&amp;zwnj;شان روبه&amp;zwnj;رو شده&amp;zwnj;اند. عده&amp;zwnj;ای شرکت این زن را به تئوری&amp;zwnj;های توطئه پیرامون نفوذ رژیم ایران برای نشان دادن چهره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای متعادل از اسلام نسبت می&amp;zwnj;دهند، یا نگرانند با ارائه این چهره، تمایل عمومی به دین بیشتر شود و این در تناقض با آینده&amp;zwnj;ای مبتنی بر سکولاریزم است. اینها موضوعاتی است که در اظهار نظرها در این زمینه دیده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری از مخاطبان این برنامه و شرکت&amp;zwnj;کنندگان در این بحث&amp;zwnj;ها، با مجموعه&amp;zwnj;ای از سئوالات در شیوه &amp;zwnj;زندگی&amp;zwnj; خود و اطرافیان&amp;zwnj;شان روبه&amp;zwnj;رو شده&amp;zwnj;اند. عده&amp;zwnj;ای شرکت این زن را به تئوری&amp;zwnj;های توطئه پیرامون نفوذ رژیم ایران برای نشان دادن چهره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای متعادل از اسلام نسبت می&amp;zwnj;دهند، یا نگرانند با ارائه این چهره، تمایل عمومی به دین بیشتر شود و این در تناقض با آینده&amp;zwnj;ای مبتنی بر سکولاریزم است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در مقابل عده&amp;zwnj;ای هم می&amp;zwnj;گویند: &amp;laquo;من دوست دارم یکشنبه&amp;zwnj;ها به کلیسا بروم و سرودهای مسیحی بخوانم، روی سرم حجاب بگذارم، نوشیدنی الکلی ننوشم، گوشت خوک بخورم و هفته&amp;zwnj;ای یک بار هم مثل بودایی&amp;zwnj;ها مراقبه کنم. به کسی چه ربطی دارد که اسم روش زندگی من اسلام است یا مسیحیت یا بوداییسم یا هر چیز دیگر؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مخاطبی هم در پاسخ به تئوری&amp;zwnj;های توطئه گفته است: &amp;laquo;ما هیچ مدرک مستدلی در دست نداریم که فلان شرکت کننده با چه هدف و از آن مهم&amp;zwnj;تر سناریویی انتخاب شده است. شما می&amp;zwnj;توانید آن مطلب را در قالب یک فرضیه مطرح کنید اما چطور می&amp;zwnj;توان با اطمینان روی آن موضوع صحه گذاشت؟ تناقض رفتاری یک شخص با آنچه ما دینداری مطلق می&amp;zwnj;شناسیم اصلاً چیز عجیبی&amp;zwnj; نیست. در همین ایران خودمان چند درصد از کل جمعیت مسلمان تمامی دستورات و قواعد اسلام را مو به مو اجرا می&amp;zwnj;کنند؟ آیا دیدن افرادی که نماز نمی&amp;zwnj;خوانند، مشروب هم می&amp;zwnj;خورند ولی&amp;zwnj; به زیارت امام رضا هم می&amp;zwnj;روند امری عادی نیست؟ فقط به آن دلیل که به دلیل رایج بودن برای ما عادی شده، چیزی از تناقض آن کم نمی&amp;zwnj;کند. در همین اروپا دیدن دختران با حجاب کامل که در حال شوخی&amp;zwnj; فیزیکی&amp;zwnj; با پسران هستند امری چندان نادر نیست. شخصاً بسیاری را می&amp;zwnj;شناسم که مشکلی&amp;zwnj; با مشروب ندارند اما گوشت ذبح غیر اسلامی برایشان خط قرمز است. گذشته از آن شاخه پروتستان مسیحیت هرگز نباید به وجود می&amp;zwnj;آمد، چون همه باید صد درصد به آنچه بود پایبند می&amp;zwnj;بودند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این بحث&amp;zwnj;ها مشخص نیست که آیا جامعه ایران هرگز می&amp;zwnj;تواند حجاب اختیاری را برای زنان بپذیرد یا نه؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ویدئو: &lt;/strong&gt;آکادمی موسیقی&amp;zwnj; گوگوش، آزمون صدا - ارمیا، تلویزیون من و تو&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/NRynus4u-58?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2013/02/13/24467#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19270">آکادمی گوگوش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19271">ارمیا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19272">حجاب اختیاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/women">زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19273">فاطمه شمس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8105">نسیم سرابندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6029">نعیمه دوستدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9440">پوشش</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/NRynus4u-58" fileSize="1310" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/NRynus4u-58/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/NRynus4u-58" length="1310" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Wed, 13 Feb 2013 09:33:42 +0000</pubDate>
 <dc:creator>society</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24467 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>دلیری سزایش ستودن بود</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/22/20868</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/22/20868&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن یوسفی اشکوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;619&quot; height=&quot;400&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ahmadgabel1.jpg?1351449343&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن یوسفی اشکوری &amp;minus; خبر مرگ نابهنگام دوست دانشورم زنده یاد احمد قابل بس دردناک بود و موجب اندوه شد. از منظری که من به شخصیت قابل می&amp;zwnj;نگرم بدون گزافه گویی باید گفت که &amp;laquo;مرگ این خواجه نه مرگی است خرد&amp;raquo;. در همین آغاز به خاندان معزز قابل و خانواده محترم احمد آقا و دوستان و همراهان وی تسلیت و تعزیت می&amp;zwnj;گویم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;احمد قابل دانش آموختۀ حوزه قم بود و از برآمدگان حوزۀ سنتی فقه و فقاهت. هرچند آگاهانه و از موضع مخالفت با پوشش و نشان ویژه (چنان که خود برای من نقل کرد) رخت روحانی را کنار گذاشت و در جامه عموم مردم در آمد تا با غیرمتمایز و با مردم برابر باشد. اما او در عین وفاداری اصولی به سنت اندیشگی و چهارچوبهای سنت حوزوی با دلیری تمام گامهای بلندی در بازاندیشی این سنت متصلب برداشت و طبعا به نتایج متفاوت و در مواردی متضاد دست یافت و این به شرحی که خواهد آمد در عسرت زمانه ما بس مغتنم است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;◄در همین زمینه&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بشنوید:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20121022_AhmadGhabl_Ashkevari_SaraRushan_f.mp3&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;وگوی سارا روشن با&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20121022_AhmadGhabl_Ashkevari_SaraRushan_f.mp3&quot;&gt;حسن یوسفی اشکوری&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گرچه حوزه&amp;zwnj;های دینی شیعی هیچگاه از خلق آرای متفاوت و گاه شاذ فقهی و اصولی و کلامی تهی نبوده، اما واقعیت این است که حوزه&amp;zwnj;های مذهبی در ایران و عراق و نواحی شیعه نشین دیگر دیری است که از تکاپوهای واقعا جدی و اثرگذار در خلق اجتهادهای نو و فتاوای راهشگا و مناسب زمانه بازمانده و تقریبا از همراهی و همگامی با مقتضیات زمان باز ایستاده است و حداقل این که دستاوردهای فقهی هرگز با مدعیات گزاف و کمال گرایانه و تمامیت خواهانۀ عالمان و مجتهدان شیعی هماهنگ نیست. اما در سالیان اخیر نشانه&amp;zwnj;هایی از نوزایی در دانش آموختگان حوزوی قم مشاهده می&amp;zwnj;شود که احتمالا محصول شکست ایدئولوژیک حاکمیت دینی جمهوری اسلامی است اما در هرحال بسی مایه امید است و بی گمان یکی از این امیدها احمد قابل بود که سوگمندانه در آستانۀ بلوغ علمی و فکری خود رخت عاریت بر بست و به سرای باقی رخت کشید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا آنجا که من می&amp;zwnj;دانم احمد قابل در جمع معارف سنتی حوزوی به حدیث و حدیث شناسی و نیز فقه و اجتهاد علاقه وافر داشت و در این دو حوزه دست به تحقیقات جدی تر زده بود. آثار گفتاری و نوشتاری او نیز از تخصص نسبی وی در این دو دانش رایج حوزه&amp;zwnj;ها حکایت می&amp;zwnj;کند. یک بار در جمعی ادعا کرد اگر در ایران ده نفر پیدا شوند که تبحری در شناخت حدیث داشته باشند و حداقل یک بار تمام احادیث را خوانده باشند من یکی از آنها هستم. در فقه و اجتهاد نیز چنین بود. اصولا گویا حدیث شناسی او برای ورود به عرصه اجتهاد بود نه از موضع حدیث گرایی معمول. چرا که روشن است فقه ما تقریبا به کمال وابسته به روایات و احادیث است و این احادیث چندان فراخ و گسترده و انبوه&amp;zwnj;اند که به سادگی نمی&amp;zwnj;توان به کرانه&amp;zwnj;های ناپیدای آن دست یافت و این کار بازاندیشی و به ویژه کار سترگ اجتهاد و فتوا را بسی دشوار و شاید ناممکن می&amp;zwnj;کند. این که ایشان در کار حدیث و حدیث شناسی چه کرده بود چیزی نمی&amp;zwnj;دانم اما تحقیقات فقهی انتشار یافته وی نشان می&amp;zwnj;دهد که در این عرصه با رویکردهای نقادانه به بازاندیشی&amp;zwnj;ها و نوآوریهایی قابل توجه دست یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/ghabel.jpg&quot; style=&quot;width: 350px; height: 467px; margin: 10px; border-width: 3px; border-style: solid; float: left;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روش شناسی قابل در اجتهاد و فقاهت تعقل و عقلانیت بود یعنی عقل کارپایۀ اجتهاد شمرده می&amp;zwnj;شود و از این رو سایت شخصی او عنوان &amp;laquo;شریعت عقلانی&amp;raquo; داشت. گرچه عقل و کارکرد و نقش عقل در کلام و فقه و اجتهاد شیعی برجسته است و یکی از ادلّۀ چهارگانه اجتهاد عقل است اما واقعیت این است که در عمل تعقل و ابتنای اجتهاد و فتوا بر بنیاد تعقل چندان جدی نیست و هرچه هست نقل است و نقل و آن هم عمدتا اقوال اولیای دین (و آن هم غالبا برساخته و جعل در ادوار مختلف) که عمدتا با عنوان ادلّۀ اجتهاد (کتاب و سنت و اجماع-این سومی نیز همان نقل است-) شناخته می&amp;zwnj;شوند. در این سنت، جز در موارد محدود مستقلات عقلیه، عقل در نهایت کارگزار نقل است. در این میان احمد قابل از سنت تعقل فقهی و اصولی حوزوی پا را فراتر گذاشت و مدعی شد دین و شریعت باید یکسره بر بنیاد خرد و تعقل باشد و گرنه هیچ گزاره دینی و یا فتوای فقهی معتبر و معقول و مقبول نخواهد بود. در کتاب ایشان که اخیرا با همت دوست و همکار ایشان جناب دکتر محسن کدیور در سایت جرس منتشر شده و برای همه قابل دسترسی است، ایشان به تفصیل نظریات خود را ارائه داده است. به عنوان نمونه یک فراز از سخن وی را در باب راه حل ایشان برای تعارض احتمالی احکام نقلی و شرعی با تعقل و خرد عرفی آدمیان و از جمله مسلمانان از همان نوشته می&amp;zwnj;آورم: &amp;laquo;ملاك اين گونه عملكرد، صرفا &amp;laquo;درك و فهم فردي هر مسلمان&amp;raquo; در احكام فردي شرعي و &amp;laquo;درك و فهم جمعي هر زمان&amp;raquo; در احكام اجتماعي شرع است. بر اين اساس اگر حكمي از احكام اجتماعي اسلام كه منشاء پيدايش آن روايات باشد، مورد پذيرش خرد جمعي زمان ما واقع نشود و يا عملكرد آن نتيجه مثبتي در بر نداشته باشد، به نحوي كه پس از برآورد نتايج، كاركرد آن از سوي عقلاي بشر، منفي ارزيابي شود و يا نسبت به ساير راهكارهاي بديل، عقلا مرجوح واقع شود، حق كنارگذاردن آن حكم و نپذيرفتن آن در مقام عمل، براي مؤمنان محفوظ است&amp;raquo;. البته ایشان این قاعده را در مورد احکام موجود در قرآن نیز جاری و حاکم می&amp;zwnj;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنان که گفته شد اکنون در مقام داوری و نقد و بررسی آرای زنده یاد احمد قابل نیستم اما تأکید من در این نوشتار کوتاه صرفا روی این دعوی است که عقلگرایی وی، که گاه افراطی می&amp;zwnj;نماید، گامی بلندی است که اگر در میان فقیهان و شریعتمداران به دیده قبول نگریسته شود می&amp;zwnj;تواند راه تحولات فقهی و اجتهادی را به جد بگشاید و راه و کوره راه آن را روشن تر و هموارتر کند. در طول تاریخ اندیشه اسلامی و فقهی تلاشهای گسترده&amp;zwnj;ای در گره گشایی از مواجهه عقل و نقل و یا شرع و عرف انجام شده و آرای متنوع و گسترده&amp;zwnj;ای عرضه شده و همچنان گره کور نه تنها باقی مانده بلکه همواره عقل در پای نقل ذبح شرعی شده و در عمل مجالی برای اثرگذاری برای عقل و خردورزی نمانده است. احمد قابل با تکیه بر همان میراث می&amp;zwnj;خواهد گامی جلوتر بگذارد و راهی به آن سوی خردورزی بگشاید و در نهایت به مسلمانان درگیر در گسل عمیق مدرنیته و مقتضیات جهان جدید با سنت و احکام جزمی شرعی مدد رساند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/ghabel_muntazeri.jpg&quot; style=&quot;width: 300px; height: 225px; float: right; border-width: 0px; border-style: solid; margin: 10px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گرچه به گمانم این روشن شناسی و رویکرد (به ویژه در چهارچوب قواعد و محکمات فقه و اجتهاد سنتی) با اشکالات مهمی مواجه است و نیز به خرد مدرن بی اعتناست و همچنان در چهارچوب عقلگرایی سنتی و فقهی و به طور کلی روش شناسی و قواعد فقهی و اصولی میراثی حوزوی مانده است اما حتی در همان چهارچوب و در تدوام همان سنت اندیشگی فقهی و سنتی تلاشی نیز مهم و بس اثرگذار خواهد بود. در حدی که من با آثار ایشان آشنا هستم می&amp;zwnj;پندارم که به رغم برخی تناقضات و ابهامات در آموزه&amp;zwnj;های قابل ایشان در مجموع در تدوام سنت فقهی موفق و کامیاب بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اهمیت مسئله این است که در میان معارف رایج اسلامی تنها دانشی که مستقیما و به طور عینی و واقعی با زندگی و سرنوشت مسلمانان و مؤمنان سر و کار دارد احکام شرعی و فقه و فقاهت است. کلام و عرفان و اخلاق و تفسیر و مانند آنها، با همۀ اهمیت و نقشی که هر کدام-بیش از همه کلام- در جای خود دارند، فقه و احکام شرعی در عمل و در زندگی روزانه با زندگی و زیست و معیشت دینداران ارتباط و پیوند وثیق دارد. از این رو احکام فقهی و به تعبیری &amp;laquo;اسلام رساله ای&amp;raquo; مستقیما در زندگی روزمره مؤمنان سنتی و سنتگرا اثر و مدخلیت دارد. برخلاف تصوری که برخی دارند و گمان می&amp;zwnj;کنند دوران فقه و احکام فقهی به سر رسیده و علم فقه دیگر &amp;laquo;علم باستان شناسی&amp;raquo; است و علما و فقها به دوران بازنشستگی رسیده&amp;zwnj;اند و فقط باستان شناسانند، فقه و اجتهاد کماکان استوار ایستاده و لاجرم فقیهان نیز نقش می&amp;zwnj;آفرینند و نوع فتاوای آنان می&amp;zwnj;تواند در نوع دینداری و سلوک مذهبی و اخلاقی و سرنوشت مدنی انبوه دینداران رساله&amp;zwnj;ای اثر بگذارد. مثلا برخی فتاوای فقهی فقیه سنتی برجسته&amp;zwnj;ای چون آیت الله منتظری و دیدگاههای برخی شاگردان فقه مدار ایشان از جمله احمد قابل و محمد علی ایازی (و حتی با فاصله نواندیشانی چون کدیور) می&amp;zwnj;تواند زیست مؤمنانه دینداران مقلد را در جهان جدید دچار تحول مثبت کند. از این منظر باید اعتراف کرد نقش عملی چنین تلاشهایی از نقش روشنفکران و نواندیشان مدرن غیر حوزوی مسلمان در زندگی عینی مسلمانان به مراتب بیشتر و جدی تر است؛ گرچه این دو با هم قبل قیاس نیستند و شاید از جهاتی قیاس مع الفارق است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;باید افزود از ویژگی&amp;zwnj;های برجسته زنده یاد احمد قابل دلیری و شجاعت او در اظهار نظر بود. شاید کسانی باشند که به نتایج مشابه افکار او رسیده باشند و یا مدافع و حامی همان نظریات ظاهرا ساخنارشکنانه او باشند اما با توجه به فضای خشک و متصلب حاکم بر حوزه ها، که اخیرا با فضای سخت و دلهره آور و پر هزینه امنیتی حکومتی سنگین تر هم شده، گستاخی اظهار نظر را ندارند و به هر تقدیر سکوت را بر گفتن و زندگی آرام و عافیت را بر اقدامات پر هزینه ترجیح می&amp;zwnj;دهند. اما قابل با صداقت و صراحتی که از خلوص ایمانی و زیست پارسایانۀ او بر می&amp;zwnj;آمد، خطر کرد و از اعلام نتایج تحقیقات علمی خود تن نزد و با دلیری آنها را اعلام کرد و یافته&amp;zwnj;های خود را به اشتراک افکار عموم و از جمله همتایان حوزوی خود گذاشت. چند سال پیش اظهار نظر فقهی او در بارۀ پوشش زنان (حجاب شرعی) به راستی غوغایی در انداخت و بسیاری حتی از نزدیک&amp;zwnj;ترین دوستانش را برانگیخت و به مخالفت واداشت. این آزاداندیشی و بالاتر آزادگویی و خطر کردن در عرصه تفکر گوهر گرانبهایی است که در میان حوزویان ما کمیاب است. من با شناختی که از عالمان و فقیهان و روحانیان دارم آزاداندیشی چندان کم نیست اما در فضای شدیدا محافظه کار حوزه&amp;zwnj;ها جرأت گفتن نیست و کمتر کسی خطر می&amp;zwnj;کند یافته&amp;zwnj;های خود را اعلام کند. به ویژه &amp;laquo;شهرت فتوا&amp;raquo; و در واقع تقلید فقیهان مدعی اجتهاد از گذشتگان و بزرگان فقاهت پیشین &amp;laquo;شجاعت فتوا&amp;raquo; را از فقیهان ستانده است. در این میان کسانی چون احمد قابل به راستی گوهر پر بهایی&amp;zwnj;اند که باید قدر دانست و از افکار و آثارشان حمایت کرد و بهره گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;قابل در سالیان اخیر از مبارزان سرشناس جنبش سبز هم بود و در این زمینه نیز کامیاب و سرافراز بود. او به اقتدای استاد و مقتدای خود در فقه و سیاست و پارسایی و اخلاق آیت الله منتظری با دلیری خاص خود قدرت سیاسی و استبداد حاکم منتسب به دین و شریعت را از منظر عمدتا فقهی و دینی به روشنی و استواری به نقد و چالش کشید و از این رو هزینه&amp;zwnj;های گزاف پرداخت و در نهایت در همین مسیر جان باخت. به راستی این سخن حکیم طوس در بارۀ او راست می&amp;zwnj;آید که: &amp;laquo;دلیری سزایش ستودن بود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/22/20868#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5712">آیت‌الله منتظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2477">احمد قابل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16423">حدیث</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16424">حوزه علمیه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <pubDate>Mon, 22 Oct 2012 11:50:31 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20868 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تناقض رشد و کنترل جمعیت در ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2012/08/31/18971</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2012/08/31/18971&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در گفت‌وگو با حسن یوسفی اشکوری، نواندیش دینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سراج‌الدین میردامادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;301&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/photoa.jpg?1346782622&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;سراج&amp;zwnj;الدین میردامادی - چندی پیش، آیت&amp;zwnj;الله علی خامنه&amp;zwnj;ای، رهبر جمهوری اسلامی، طی فرمانی برنامه&amp;zwnj; کنترل جمعیت را متوقف کرد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			دولت محمود احمدی&amp;zwnj;نژاد و به ویژه وزارت بهداشت نیز برنامه&amp;zwnj;های کنترل جمعیت را متوقف و بودجه مربوط به این امور را قطع کردند. در این زمینه از حسن یوسفی اشکوری، نماینده&amp;zwnj; پیشین مجلس و نواندیش دینی در گفت&amp;zwnj;وگویی کوتاه پرسیده&amp;zwnj;ایم:&amp;nbsp;اگر سیاست&amp;zwnj;های جمهوری اسلامی را به چند طبقه - دهه&amp;zwnj; ۶۰، دهه&amp;zwnj; ۷۰ و دهه&amp;zwnj; ۹۰- تقسیم کنیم، می&amp;zwnj;بینیم جمهوری اسلامی در دهه&amp;zwnj; ۶۰ کنترل جمعیت را در دستور کار خود نداشت و ضرورت رشد جمعیت را در دستور کار خود قرار داده بود. در دوره&amp;zwnj; سازندگی، اکبر هاشمی رفسنجانی برنامه&amp;zwnj; کنترل را در دستور کار خود گنجانده بود و بعد دولت اصلاحات هم همین سیاست را در پیش گرفت. چطور می&amp;zwnj;شود که امروز بعد از سه دهه، دولت محمود احمدی&amp;zwnj;نژاد، به دستور آیت&amp;zwnj;الله خامنه&amp;zwnj;ای، برنامه&amp;zwnj; کنترل جمعیت را کنار می&amp;zwnj;گذارد؟ این سه&amp;zwnj;گونه سیاست از چه چیزی نشئت می&amp;zwnj;گیرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&lt;b&gt;حسن یوسفی اشکوری&lt;/b&gt;: ابتدا می&amp;zwnj;توانم به این نکته&amp;zwnj; کلیدی اشاره کنم که در تصمیم&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های مسئولان جمهوری اسلامی، چندان نمی&amp;zwnj;شود دنبال دلایل حساب&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;، برنامه&amp;zwnj;ریزی شده و منطقی گشت. معمولاً در جمهوری اسلامی سنت این بوده که سیاست&amp;zwnj;ها کاملاً تابع شرایط روز، غالباً غیر کارشناسانه و بیشتر تحت تأثیر شرایط و فضای اجتماعی روز قرار داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
				ادر اواخر دهه&amp;zwnj; ۶۰، رشد جمعیت ایران به سه و نیم درصد رسیده بود. روشن است این جمعیت نیازهایی دارد، مسئله&amp;zwnj; اشتغال مطرح است، نیازها&amp;zwnj;ی اقتصادی، اجتماعی، تحصیل، دانشگاه، مدرسه و... مطرح هستند که مسئولیت همه&amp;zwnj; آن&amp;zwnj;ها برعهده&amp;zwnj; دولت بود و دولت هم از عهده&amp;zwnj; آن برنمی&amp;zwnj;آمد.&amp;nbsp;از سوی دیگر سیاست سازندگی شروع شده بود و بالاخره گرفتن وام از بانک جهانی و صندوق بین&amp;zwnj;المللی پول نیز مطرح بود که آن&amp;zwnj;ها هم شرایط خاص خودشان را داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			وایل انقلاب، به نظر من، بیش از همه، مصداق همین سخنی است که به آن اشاره کردم؛ یعنی جوزدگی و شرایط خاص روز. در آن دوران که تازه انقلاب شده بود و اسلام&amp;zwnj;گراها روی کار آمده بودند و مسلمانان و علما و روحانیون در رأس کار بودند، با توجه به بعضی از مستندات دینی یا آموزه&amp;zwnj;های مذهبی که باید جمعیت مسلمان&amp;zwnj;ها زیاد بشود یا به تعبیر برخی از مسئولان حکومت، &amp;quot;لاالله الاالله گویان&amp;quot; در دنیا زیاد بشود، عموماً نه تنها جلوی کنترل جمعیت را که از زمان شاه شروع شده بود، گرفتند، بلکه تشویق هم کردند که مردم به توالد و تناسل بیشتر بپردازند تا به تعبیر خودشان، گویندگان &amp;quot;لاالله الا الله&amp;quot; بیشتر بشود. در آن زمان، تا جایی که حافظه&amp;zwnj;ام یاری می&amp;zwnj;کند، منطق اجتماعی، جمعیت&amp;zwnj;شناسی و آینده&amp;zwnj;نگری چندان یا اصلاً مطرح نبود. در دوره&amp;zwnj; آقای هاشمی یا الان، تا حدودی می&amp;zwnj;توان به نوعی منطق اشاره کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			تصمیمی که در دوره&amp;zwnj; آقای هاشمی گرفته شد، تاحدودی منطق روشنی دارد. بالاخره جنگ تمام شده بود و در طول این دهه، مسئولان جمهوری اسلامی دیدند که این رشد جمعیت دارد به انفجار جمعیتی منجر می&amp;zwnj;شود. تا آنجایی که حافظه&amp;zwnj;ام یاری می&amp;zwnj;کند، در اواخر دهه&amp;zwnj; ۶۰، رشد جمعیت ایران به سه و نیم درصد رسیده بود. روشن است این جمعیت نیازهایی دارد، مسئله&amp;zwnj; اشتغال مطرح است، نیازها&amp;zwnj;ی اقتصادی، اجتماعی، تحصیل، دانشگاه، مدرسه و... مطرح هستند که مسئولیت همه&amp;zwnj; آن&amp;zwnj;ها برعهده&amp;zwnj; دولت بود و دولت هم از عهده&amp;zwnj; آن برنمی&amp;zwnj;آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			از سوی دیگر سیاست سازندگی شروع شده بود و بالاخره گرفتن وام از بانک جهانی و صندوق بین&amp;zwnj;المللی پول نیز مطرح بود که آن&amp;zwnj;ها هم شرایط خاص خودشان را داشتند.&amp;nbsp;فکر می&amp;zwnj;کنم، مجموعه&amp;zwnj; این شرایط سبب شده بود که در دوره&amp;zwnj; آقای هاشمی، به درستی تشخیص بدهند که باید جمعیت کنترل شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			از طرف دیگر، در این دوره، جامعه از نظر اقتصادی دوقطبی و به شدت طبقاتی شد. عده&amp;zwnj;ای پولدار و عده&amp;zwnj; دیگری فقیر شدند و در عمل هم جمعیت به طرف کنترل می&amp;zwnj;رفت. به خاطر اینکه سن ازدواج بالا رفته بود، افراد به راحتی نمی&amp;zwnj;توانستند ازدواج کنند و اگر هم ازدواج می&amp;zwnj;کردند، به راحتی بچه&amp;zwnj;دار نمی&amp;zwnj;شدند یا یکی یا دو بچه بیشتر نمی&amp;zwnj;توانستند داشته باشند. مجموعه&amp;zwnj; شرایط اجتماعی، فرهنگی، شهرنشینی، رشد سواد و... سبب شدند که رشد جمعیت متوقف و کنترل شود و این روند، سیر نزولی پیدا کرد تا به امروز رسید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			امروز هم که آقای خامنه&amp;zwnj;ای، به مسئله&amp;zwnj; رشد جمعیت می&amp;zwnj;پردازد، باز به نظر می&amp;zwnj;آید منطقی در پشت آن است و آن منطق هم، منطق آینده&amp;zwnj;نگری برای ایران است. من در این زمینه، کارشناس نیستم، ولی آن&amp;zwnj;چنان که کارشناسان می&amp;zwnj;گویند، وضعیت نزولی&amp;zwnj;ای که الان رشد جمعیت در ایران دارد طی می&amp;zwnj;کند، تا حدود ۲۰ سال دیگر می&amp;zwnj;تواند برای جامعه و ملت ایران مشکلات و آسیب&amp;zwnj;هایی ایجاد کند و از این نظر است که بعضی از افراد و حتی مخالفان جمهوری اسلامی هم از این سیاست حمایت می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&lt;b&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد رشد رفاه و رشد اقتصادی جامعه در شرایطی قرار داد که به جامعه اجازه نمی&amp;zwnj;دهد جمعیت بیشتری را بپذیرد و بتواند به آن&amp;zwnj;ها سرویس بدهد. اگر رشد جمعیت با رشد اقتصادی جامعه همدوش و همتراز نباشد، آیا این رهاسازی برنامه&amp;zwnj; کنترل جمعیت، طبقه&amp;zwnj; تهیدست جامعه را بیشتر تکثیر نخواهد کرد؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			قطعاً همینطور است. چون همانطور که اشاره کردم، اینکه رشد جمعیت سیر مثبت یا منفی داشته باشد، به&amp;zwnj;طور مستقیم به اراده&amp;zwnj; حاکمان برنمی&amp;zwnj;گردد، بلکه به شرایط اجتماعی و فرهنگی برمی&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
				&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; height=&quot;155&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/eshkevari.jpg&quot; width=&quot;200&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
				حسن یوسفی اشکوری: اینکه رشد جمعیت سیر مثبت یا منفی داشته باشد، به&amp;zwnj;طور مستقیم به اراده&amp;zwnj; حاکمان برنمی&amp;zwnj;گردد، بلکه به شرایط اجتماعی و فرهنگی برمی&amp;zwnj;گردد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			چنان که اشاره شد، در آن دوران فقط سیاست آقای هاشمی به تنهایی نبود که منجر به کنترل جمعیت شد، بلکه شرایط اجتماعی منجر به این کنترل شد. همانگونه که الان بعضی از کشورهای اروپایی هم که از رشد منفی نگران هستند، سیاست&amp;zwnj;های تشویقی&amp;zwnj;ای را در نظر گرفته&amp;zwnj;اند که سیاست&amp;zwnj;های تشویقی خوب و مؤثری به نظر می&amp;zwnj;رسند، اما در عمل، تا جایی که آمار نشان می&amp;zwnj;دهد، چندان موفق نیستند. چون افراد با اراده&amp;zwnj; خودشان، حاضر نیستند به راحتی بچه&amp;zwnj;دار بشوند یا بیش از یک یا دو بچه داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			در جامعه&amp;zwnj; ایران هم قطعاً همینطور است و من فکر می&amp;zwnj;کنم این سیاست و این حرف&amp;zwnj;های حکومت جمهوری اسلامی، آقای خامنه&amp;zwnj;ای و پیروان فکری ایشان، اگر هم بخواهند آن را به&amp;zwnj;طور جدی عملی کنند، به سادگی ممکن نیست و در عمل چندان موفق نخواهد شد. به ویژه آنکه فقر، محرومیت، رشد عدم اشتغال برای جوانان و آینده&amp;zwnj; تاریکی که برای جوانان در ایران ترسیم شده و مجموع شرایطی که الان جامعه&amp;zwnj; ایران درگیر آن است، اصلاً اجازه&amp;zwnj; ازدواج به افراد نمی&amp;zwnj;دهد، چه برسد به بچه&amp;zwnj;دار شدن یا بیش از یکی دوتا بچه داشتن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			بنابراین اگر جمهوری اسلامی و مسئولان هم بخواهند صادقانه این سیاست را پیش ببرند و موفق هم بشوند، در یک روند درازمدت می&amp;zwnj;توانند موفقیت کسب کنند و لازمه&amp;zwnj; آن هم این است که تمام زمینه&amp;zwnj;های اجتماعی، فرهنگی، قانونی، اقتصادی و معیشتی جامعه را فراهم کنند تا این سیاست در درازمدت اثر بگذارد و افراد به داشتن بچه&amp;zwnj; بیشتر تشویق بشوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&lt;b&gt;در نگاه درون دینی - فقهی&amp;zwnj;ای که حاکمیت جمهوری اسلامی به آن متکی است، آیا فقه شیعه و نگاه سنتی&amp;zwnj;ای که روحانیت، کشور را با آن اداره می&amp;zwnj;کند هم مخالف کنترل جمعیت است یا خیر؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			فکر نمی&amp;zwnj;کنم که این مسئله به طور مستقیم به فقه ربط داشته باشد. چنان که در فقه شیعه و سنی کاملاً مشخص است، مسئله&amp;zwnj; توالد و تناسل از قلمرو فقه، به عنوان حکم اولی، خارج است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
				این سیاست و این حرف&amp;zwnj;های حکومت جمهوری اسلامی، آقای خامنه&amp;zwnj;ای و پیروان فکری ایشان، اگر هم بخواهند آن را به&amp;zwnj;طور جدی عملی کنند، به سادگی ممکن نیست و در عمل چندان موفق نخواهد شد. به ویژه آنکه فقر، محرومیت، رشد عدم اشتغال برای جوانان و آینده&amp;zwnj; تاریکی که برای جوانان در ایران ترسیم شده و مجموع شرایطی که الان جامعه&amp;zwnj; ایران درگیر آن است، اصلاً اجازه&amp;zwnj; ازدواج به افراد نمی&amp;zwnj;دهد، چه برسد به بچه&amp;zwnj;دار شدن یا بیش از یکی دوتا بچه داشتن.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			یعنی هیچ حکم مشخص و روشنی، نه تنها در قران بلکه در روایت&amp;zwnj;ها هم نداریم، اما به اعتبار ثانوی، بعضی روایت&amp;zwnj;هایی را در اختیار داریم که مثلاً پیامبر فرموده&amp;zwnj; است: &amp;quot;ازدواج کنید و توالد و تناسل کنید تا جمعیت&amp;zwnj;تان اضافه شود و من در قیامت در برابر امت&amp;zwnj;های دیگر به افزونی جمعیت شما افتخار خواهم کرد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			گذشته از اینکه این روایت درست یا نادرست است که به احتمال زیاد می&amp;zwnj;تواند نادرست باشد، ولی فرض بر اینکه پیغمبر این صحبت&amp;zwnj;ها را هم در آن زمان فرموده باشد، فقط به عنوان یک عامل تشویقی مطرح و آن هم مربوط به شرایط آن زمان است. از همه مهم&amp;zwnj;تر هم اینکه پیغمبر در مقام جعل حکم شرعی نبوده و نخواسته بگوید که حلال است، حرام، است، واجب است، مستحب است و... بلکه با توجه به تشخیصی که در آن زمان داشته، احساس کرده رشد جمعیت مسلمانان به نفع است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			این اما برمی&amp;zwnj;گردد به شرایط زمان و مکان؛ و شرایط اجتماعی و تصمیم&amp;zwnj;گیری در این زمینه هم برعهده&amp;zwnj; حکومت&amp;zwnj;هاست و آنها هم بر اساس داده&amp;zwnj;های علمی، تحقیقات آماری، جمعیت&amp;zwnj;شناسی و ده&amp;zwnj;ها عامل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی می&amp;zwnj;توانند در این مورد تصمیم بگیرند که رشد جمعیت را کنترل و مثبت یا منفی کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			بنابراین، فکر نمی&amp;zwnj;کنم ارتباط مستقیمی، اصولاً با دین و فقه داشته باشد و جالب هم هست که تاکنون در جمهوری اسلامی هم روی این مسئله، یعنی روی قواعد فقهی و احکام شرعی، چندان تکیه نشده، یا به آن&amp;zwnj;ها استناد نشده و اگر هم گفته شده، بر اساس همین صحبت&amp;zwnj;هایی است که مثلاً پیغمبر فرمود من به زیادی جمعیت افتخار می&amp;zwnj;کنم و اگر &amp;quot;لا الله&amp;zwnj; الاالله &amp;zwnj;گو&amp;quot; زیاد بشود، خوب و به نفع مسلمانان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			یعنی تقریباً به این نوع حرف&amp;zwnj;های حاشیه&amp;zwnj;ای استناد شده است و در فقه، به اعتبار حکم اولی، در این زمینه حکم مشخصی وجود ندارد. این به اختیار و اراده و تشخیص تک&amp;zwnj;تک مسلمانان متکی است و اگر به عنوان یک مسئله&amp;zwnj; اجتماعی مطرح بشود، طبعاً سیاست کلان جامعه و حکومت و سیاستگزاران به روز کشور، در این زمینه تصمیم می&amp;zwnj;گیرند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2012/08/31/18971#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15053">تناقض رشد و کنترل جمعیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3262">سراج‌الدین میردامادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban">خیابان</category>
 <pubDate>Fri, 31 Aug 2012 07:56:06 +0000</pubDate>
 <dc:creator>arezoo</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">18971 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>حکم ارتداد، سیاسی است </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/06/01/15116</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/06/01/15116&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگو با حسن یوسفی اشکوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;227&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/yousefi_eshkevari_1.jpg?1338913012&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سراج&amp;zwnj;الدین میردامادی - در پی صدور حکم ارتداد از سوی تعدادی از مراجع تقلید شیعه در مورد یک خواننده که گفته می&amp;rlm;شود از ترانه&amp;rlm;ی جدید او این برداشت می&amp;rlm;شود که به مقدسات شیعه اهانت کرده است، چهار تن از نواندیشان دینی طی نامه&amp;rlm;ای به مراجع تقلید، انتقاد خود را از صدور حکم ارتداد در این زمینه ابراز کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در گفت&amp;rlm;وگویی با حسن یوسفی اشکوری، نواندیش دینی و پژوهش&amp;rlm;گر در مسائل دینی، ابتدا از او پرسیدم که هدف نگارندگان این نامه چه بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حسن یوسفی اشکوری:&lt;/b&gt; هدف نگارش و تنظیم و ارسال نامه برای عده&amp;rlm;ای از علما و مراجع تقلید، کم و بیش در همان متن منعکس است. با این توضیح که در این بلوایی که به وجود آمد و سروصدایی که پیدا شد و جنگ مغلوبه&amp;rlm;ای که راه افتاد، ما احساس کردیم از سوی نواندیشان دینی، باید اعتراضی صورت بگیرد و سخنی گفته شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مخاطبان ما هم در این نامه، از یک سو علما و مراجع بودند، از یک سو به&amp;rlm;طور غیرمستقیم حاکمیت جمهوری اسلامی و از جهت دیگر هم کسانی که دین&amp;rlm;ستیزی را، ظاهراً به نام مبارزه با استبداد یا به انگیزه&amp;rlm; تابوشکنی و امثال آن، به عنوان یک برنامه و پروژه برای خودشان تعریف کرده&amp;rlm;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آن نامه که تقریباً به تفصیل هم نگارش یافته، این سه گروه مورد خطاب ما بوده&amp;rlm;اند، ولی بیشترین خطاب ما متوجه مراجع تقلید بود که هم&amp;rlm;زمان و یک&amp;rlm;صدا فتوای ارتداد داده&amp;zwnj;اند. در واقع می&amp;rlm;شود گفت آنها حکم ترور را صادر کرده&amp;rlm;اند و این برای ما به عنوان مسلمان و به عنوان حامی و مدافع ارزش&amp;rlm;های دینی، از یک سو و از سوی دیگر، مدافع ارزش&amp;rlm;های مدرنی مانند آزادی، دموکراسی و حقوق بشر، بسیار سخت و ناگوار بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به این خاطر بود که خواستیم این علما و مراجع را مورد خطاب قرار بدهیم و به آنها بگوییم چنین فتواهایی با مبانی و ارزش&amp;rlm;های قرآنی و اصیل دینی سازگار نیست و حتی اگر هم دارای مبانی استواری فقهی باشد که نیست، باز صدور این&amp;zwnj;گونه فتواهای سخت و خشن و به ویژه اجرای خودسرانه&amp;rlm; آن در دنیای امروز نه ممکن است و نه مفید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اما همان&amp;rlm;طور که خودتان بهتر می&amp;rlm;دانید، مبنا و منشأ صدور فتاوای مراجع تقلید، ارزش&amp;rlm;های دنیای مدرن نیست و قاعدتاً در پی چنین ترانه&amp;rlm;ها و چنین مطالبی که از آن برداشت اهانت می&amp;rlm;شود، جمعی از دین&amp;rlm;داران، مراجع تقلید را تحت فشار قرار می&amp;rlm;دهند. در برابر این موج فزاینده&amp;rlm;ای که وجود دارد، نواندیشان دینی چه راه&amp;rlm;حل جایگزینی برای مقابله با اهانت و توهین به مقدسات دارند؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه&amp;rlm;حل خیلی شسته&amp;rlm; رفته&amp;rlm;ای شاید وجود نداشته باشد. به این معنا که نمی&amp;rlm;توانیم یک نسخه&amp;rlm; عملی بپیچیم، هم برای مراجع، هم دین&amp;rlm;داران، هم برای حاکمیت جمهوری اسلامی و هم برای دین&amp;rlm;ستیزانی که به هر انگیزه&amp;rlm;ای در این عرصه فعال هستند.&amp;nbsp;ولی آن&amp;rlm;چه به نظر من می&amp;rlm;رسد، این است که به این علما بگوییم چنین فتواها و چنین احکامی در وهله&amp;rlm; اول با خود همان مبانی اصیل دینی و قرانی و حتی با قواعد فقهی سازگار نیست. درست است که شما می&amp;rlm;گویید این مراجع با دنیای مدرن کاری ندارند و اصولاً معیار و ملاک آنها دنیای مدرن نیست، ولی ما در آن نامه&amp;rlm; به تفصیل گفته&amp;zwnj;ایم که چنین فتواهایی از نظر قواعد دینی و فقهی هم قابل دفاع نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/najafi89h.jpg&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;135&quot; align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;برخی مراجع تقلید حکم به ارتداد شاهین نجفی در واکنش به یکی از ترانه&amp;zwnj;های او داده&amp;zwnj;اند، اما گروهی از نواندیشان دینی می&amp;zwnj;گویند چنین فتواها و احکامی با مبانی اصیل دینی و قرآنی و حتی با قواعد فقهی سازگار نیست&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین از یک طرف، باید با آنها گفت&amp;rlm;وگو کنیم چرا که در پی یک گفت&amp;rlm;وگوی دائمی و مستمر راه باز می&amp;zwnj;شود و به این ترتیب تفکری که من و امثال من داریم و اکنون در اقلیت است، روزی به اکثریت تبدیل خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سوی دیگر هم به حاکمیت جمهوری اسلامی باید هشدار داد که این مسئله فقط مسئله&amp;rlm; فقهی و نظری نیست. در مورد علما و مراجع غیروابسته به حکومت می&amp;zwnj;توان گفت انگیزه&amp;rlm;های دینی آن&amp;rlm;ها را وادار می&amp;rlm;کند که چنین فتواهایی بدهند، اما در مورد حکومت مسئله&amp;rlm;ی اساسی انگیزه&amp;rlm;های سیاسی است و به همین دلیل هم شواهد و قرائن نشان می&amp;rlm;دهد که برخی نهادهای قدرت در پی صدور چنین فتواهایی از سوی مراجع بوده&amp;zwnj;اند؛ هرچند خود مراجع ممکن است که متوجه نباشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین باید به حاکمیت جمهوری اسلامی هم هشدار داد شما که وقتی فردی می&amp;rlm;آید ترانه&amp;rlm;ای می&amp;rlm;خواند یا کاریکاتوری می&amp;rlm;کشد، فریاد وااسلاما سر می&amp;rlm;دهید و حکم مرگ صادر می&amp;rlm;کنید، قبل از هرچیز باید به اعمال و کردار و رفتار خودتان توجه کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از جهت سوم هم ما می&amp;rlm;توانیم با همین نیروهای دین&amp;rlm;ستیز یا منتقدی که دست به چنین واکنش&amp;rlm;هایی می&amp;rlm;زنند، باب گفت&amp;rlm;وگو را باز کنیم و با آنها هم با معیار و زبان حقوق بشر و آزادی که به&amp;rlm;هرحال بین ما نواندیشان دینی و این گروه مشترک است، صحبت کنیم.&amp;nbsp;چون همان&amp;rlm;گونه که اخیراً در یک رسانه&amp;rlm;ی دیگر گفتم، نحله&amp;rlm;ی نواندیشان دینی از این ویژگی و امتیاز برخوردارند که هم با زبان دین می&amp;rlm;توانند با مراجع و علمای دینی و دین&amp;rlm;داران صحبت کنند و هم با معیارهای حقوق بشر و دموکراسی و ارزش&amp;rlm;های دنیای مدرن. به این دلیل که به این ارزش&amp;rlm;ها هم مقید هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین، همان&amp;rlm;طور که گفتم، نسخه&amp;rlm;ی منظم و واضحی نداریم که بپیچیم و بگوییم حتماً این&amp;rlm;کار انجام شود، فردا مشکل حل می&amp;rlm;شود. مشکل، مشکل فرهنگی است و نیاز به یک کار درازمدت دارد. همه باید تلاش کنند، نه فقط من و یا چهار نفر مثل من، بلکه همه&amp;rlm; نیروها، حتی آنهایی هم که مذهبی نیستند، اگر دل در گروی آزادی، دموکراسی و بهبود اوضاع ایران دارند و می&amp;rlm;خواهند روزی به آزادی و دموکراسی برسند، باید آنها هم به قواعد همین دنیای مدرن پایبند باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درست است که دنیای مدرن، آزادی هنر و آزادی بیان و آزادی عقیده را به رسمیت شناخته شده است، اما در عین حال، در عرصه&amp;rlm;ی عمل ما نیاز به توافق&amp;rlm;هایی داریم که این توافق&amp;rlm;ها را همه باید رعایت کنند. از جمله&amp;rlm; این توافق&amp;rlm;ها و از بدیهی&amp;rlm;ترین آنها، احترام به عقاید و افکار دیگران است و اگر این نقض شود، جنگ و خشونت درمی&amp;zwnj;گیرد و جدال&amp;rlm;های سختی که راه رسیدن به دموکراسی را دشوار می&amp;rlm;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در فرهنگ دینی معمولا می&amp;rlm;گویند که &amp;quot;تعیین مصداق&amp;quot; با مقلدین است و از این رو در فتواها تعیین مصداق صورت نمی&amp;rlm;گیرد. چطور شد که این بار مراجع به تعیین مصداق هم حتی رسیدند؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما دو اصطلاح در فقه داریم: یکی &amp;quot;فتوا&amp;quot; و دیگری &amp;quot;حکم&amp;quot;. &amp;quot;فتوا&amp;quot; معمولاً &amp;quot;تعیین مصداق&amp;quot; ندارد. معمولاً پرسشی از یک فقیه و مرجع تقلید می&amp;rlm;شود و در آن پرسش هم می&amp;rlm;گویند: اگر و اگر و اگر&amp;hellip; و آن مرجع هم با توجه به این اگرها فتوا می&amp;rlm;دهد و می&amp;rlm;گوید اگر مسئله به این شکلی است که شما گفته&amp;rlm;اید، حکم شرعی&amp;rlm;اش این است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اصطلاح دیگری که داریم &amp;quot;حکم&amp;quot; است و &amp;quot;حکم&amp;quot; با توجه به تعیین مصداق است. یعنی حکم داده می&amp;rlm;شود &amp;rlm;که مثلاً فلان آدم مرتد است یا مصداق &amp;quot;سب&amp;rlm;النبی&amp;quot; است و حکمش هم ارتداد است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در فتاوای اخیر، بعضی از آقایان مانند آقای صافی گلپایگانی که به نظر می&amp;rlm;رسد فتوای ایشان اصلاً مربوط به شخص شاهین نجفی نبوده است (شاید بعداً مصداقش را بشود مشخص کرد، ولی چون مربوط به ایشان نبوده، اسم نبرده) و یا آقای جعفر سبحانی تبریزی از کسی نام نبرده&amp;rlm;&amp;rlm;اند و فقط در حد فتوا و عدم تعیین مصداق بسنده کرده&amp;rlm;اند. اما بعضی از این آقایان نام برده&amp;rlm;اند و با توجه به نام، در واقع &amp;quot;حکم فقهی&amp;quot; صادر کرده&amp;rlm;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حکم فقهی را هم با توجه به شرایطی، می&amp;rlm;توانند تعیین مصداق کنند. ولی مهم این است که چنین تعیین مصداق&amp;rlm;هایی باید همراه با عمل باشد و عمل هم یعنی تشکیل دادن گروه&amp;rlm;های ترور برای کشتن افرادی که از نظر آقایان مجرم هستند و در خارج از کشور به سر می&amp;rlm;برند. اما آنجا &amp;rlm;که چنین حکمی فقط در یک جامعه&amp;rlm; اسلامی یا در حکومت اسلامی قابل اجرا است، پس در سرزمینی دیگر که سرزمینی اسلامی نیست، اجرای چنین احکامی هم بلاموضوع می&amp;rlm;شود،چرا که در آنجا نفوذی ندارند. یعنی امر مراجع تقلید تهران در جایی مثل آلمان که نافذ نیست. از نظر فقهی هم این مسئله روشن است، مگر این&amp;rlm;که بیایند گروه&amp;rlm;های مخفی ترور تشکیل بدهند و بگویند فلان&amp;rlm;کس را فلان&amp;rlm;جا بکشید یا برای این کار جایزه تعیین کنند، مثل این جایزه ۱۰۰هزار دلاری که خبرش منتشر شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته&amp;rlm;ای که می&amp;rlm;خواهم به آن اشاره کنم، این است که پشت سر چنین فتواهایی معمولاً انگیزه&amp;rlm;های سیاسی ارباب قدرت نهفته است. باید آن انگیزه را تشخیص داد، که آن هم دیگر از حوزه&amp;rlm;&amp;rlm; فقه، فتوا، تعیین مصداق و حکم و امثال این&amp;rlm;ها خارج است، یک سوءاستفاده از ارزش&amp;rlm;ها و احکام دینی است که در طول تاریخ همواره اتفاق افتاده و در جمهوری اسلامی هم در طول این سی و سه سال، به کرات اتفاق افتاده و می&amp;rlm;افتد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پشت سر چنین فتواهایی معمولاً انگیزه&amp;rlm;های سیاسی ارباب قدرت نهفته است. این کار یک سوءاستفاده از ارزش&amp;rlm;ها و احکام دینی است که در طول تاریخ همواره اتفاق افتاده&amp;zwnj;است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقش دولت را در این میان چگونه می&amp;rlm;بینید؟ آیا فکر می&amp;rlm;کنید حاکمیت جمهوری اسلامی هم به دنبال اجرای چنین فتواها یا به تعبیر شما &amp;quot;اعزام تیم&amp;rlm;های ترور&amp;quot; هست یا نه؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به مجموعه&amp;rlm; شرایط داخلی و خارجی و بحران&amp;rlm;هایی که حاکمیت فعلی نظام جمهوری اسلامی با آن مواجه است، بسیار بعید می&amp;rlm;دانم. بیش&amp;rlm;تر جنبه&amp;rlm; تبلیغاتی دارد؛ همان&amp;rlm;گونه که مواضع مسئولان جمهوری اسلامی، از جمله محمود احمدی&amp;rlm;نژاد در این سال&amp;rlm;ها علیه اسراییل، قبل از آن&amp;rlm;که از یک عزم سیاسی برای اجرا و عمل حکایت بکند و مثلاً در فکر محو اسراییل از جغرافیای جهان باشند، بیشتر تبلیغات سیاسی است و به انگیزه&amp;rlm;های خاص سیاسی یا برای مصارف داخلی، یا برای جلب افکار عمومی در جهان عرب و جهان اسلام گفته می&amp;rlm;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مورد هم به نظر من، عزم سیاسی در نهاد قدرت در جمهوری اسلامی، از عالی&amp;rlm;ترین تا پایین&amp;rlm;ترین مقاماتش، تا سپاه و نیروهای امنیتی برای چنین کاری وجود ندارد. این&amp;rlm;ها بیشتر به خاطر مصارف&amp;rlm; سیاسی خاصی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعضی از تحلیل&amp;rlm;گران &amp;nbsp;نیز گفته&amp;rlm;اند و احتمال داده&amp;rlm;اند که ایجاد چنین بحرانی برای تحت&amp;rlm;الشعاع قرار دادن مذاکرات بغداد و مذاکرات هسته&amp;rlm;ای بوده است. چرا که اگر قرار است امتیاز بدهند و به توافقی برسند باید این قضیه با بحران دیگری حل بشود. چون جمهوری اسلامی عادت دارد و همیشه سعی می&amp;rlm;کند بحران را با بحران دیگری حل کند که البته هیچ&amp;rlm;وقت هم حل نخواهد شد و حل شدنی هم نیستند. اگر هم این مذاکرات شکست بخورد، باز هم باید به نوعی با سروصدا و بحران&amp;rlm;های دیگری مهار شود یا تحت&amp;rlm;الشعاع قرار بگیرد. من نمی&amp;rlm;گویم این&amp;rlm;طور است اما این تحلیل وجود دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هر حال، می&amp;rlm;خواهم بگویم که انگیزه، انگیزه&amp;rlm;های سیاسی و انگیزه&amp;rlm; روزمره است. من بسیار بعید می&amp;rlm;دانم در این مورد تصمیمی وجود داشته باشد که مثلاً بیایند در آلمان و آقای شاهین نجفی را ترور کنند. بسیار بعید می&amp;rlm;دانم که چنین چیزی به واقعیت نزدیک بشود.&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/06/01/15116#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6228">بحران هسته‌ای</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11800">ترانه نقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11937">حکم ارتداد شاهین نجفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3262">سراج‌الدین میردامادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11796">شاهین نجفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12488">نواندیشان دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Fri, 01 Jun 2012 16:23:43 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15116 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>چهره پنهان اسلام‌گرایان تندرو در اروپا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/05/20/14561</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/05/20/14561&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نعیمه دوستدار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;342&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ai.jpg?1360748530&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;نعیمه دوستدار ـ شانزدهم ماه مه، شبکه یک تلویزیون سوئد برنامه&amp;zwnj;ای پخش کرد به نام &amp;quot;ماموریت بررسی&amp;quot; که زمینه&amp;zwnj;ساز بحث&amp;zwnj;های فراوان در رسانه&amp;zwnj;های اروپایی شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	در این برنامه، مساجد مسلمانان در سوئد، موضوع بررسی میزان پایبندی به اصول دموکراسی شده&amp;zwnj;اند و محور این بررسی، اصل &amp;quot;برابری زن و مرد&amp;quot; بوده&amp;zwnj; است. &lt;a href=&quot;http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/05/120520_l44_swedish_mosque.shtml&quot;&gt;به گزارش بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی فارسی&lt;/a&gt;، به نقل از وب&amp;zwnj;سایت تلویزیون سوئد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;SVT&lt;/span&gt;، گزارشگر این قسمت از برنامه، نادیا یی&amp;zwnj;لنار، چندماه در محله&amp;zwnj;های مسلمان&amp;zwnj;نشین سوئد، تحقیق کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	براساس گزارش یادشده، برنامه &amp;quot;ماموریت بررسی&amp;quot; نشان می&amp;zwnj;دهد &amp;quot;در پی افزایش شمار مهاجران از کشورهای مسلمان چون عراق، سومالی، لیبی و برخی کشورهای آفریقایی و افزایش شمار مساجد رسمی و غیر رسمی در اروپا، فرهنگ و قوانینی چون چندهمسری که در جوامع اسلامی از سوی اسلام&amp;zwnj;گرایان اصول&amp;zwnj;گرا عادی تلقی می&amp;zwnj;شود، در میان مراجعه&amp;zwnj;کنندگان اروپایی&amp;zwnj;نشین این مساجد نیز ترویج می&amp;zwnj;شود.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	دو گزارشگر مخفی &lt;a href=&quot;http://svt.se/ug/imamen-hon-behover-inte-ringa-polisen&quot;&gt;این برنامه تلویزیونی&lt;/a&gt;، با نام مستعار &amp;quot;مهناز&amp;quot; و &amp;quot;اختر&amp;quot; و &amp;nbsp;در نقش زنان مسلمان، با روبنده و حجاب به امامان جماعت ۱۰ مسجد در شهرهای سوئد مراجعه می&amp;zwnj;کنند و چند نکته کلیدی و جنجالی را در قالب پرسش و مشاوره با آنها در میان می&amp;zwnj;گذارند. آنها درباره برقراری رابطه جنسی با همسران&amp;zwnj;شان سئوال می&amp;zwnj;کنند و اینکه تکلیف&amp;zwnj;شان چیست اگر مایل به برقراری رابطه نباشند؛ اگر کتک بخورند و مورد خشونت قرار بگیرند و اگر همسرشان دوباره ازدواج کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	پاسخ بیشتر امامان جماعت به این سئوال&amp;zwnj;ها یکسان است. آنها می&amp;zwnj;گویند زنان باید به رابطه جنسی با همسرشان تن بدهند، مگر در شرایط خاص (بیماری و عادت ماهیانه) و موضوع کتک خوردن و خشونت را در داخل خانه حل کنند. به نظر آنها مراجعه به پلیس لزومی ندارد و ازدواج مجدد همسر هم به شرط برقراری عدالت و امکانات مالی مرد اشکالی ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	همین امامان جماعت در مواجهه با یانه یوسفسون، سردبیر این برنامه که مدتی بعد علناً برای مصاحبه به آنها مراجعه کرده است، بر برابری زن و مرد تأکید می&amp;zwnj;کنند و می&amp;zwnj;گویند که معتقد به &amp;quot;اصول دموکراسی&amp;quot; و &amp;quot;قوانین سوئد&amp;quot; هستند. این ادعایی است که با رو شدن فیلم&amp;zwnj;های مخفی رنگ می&amp;zwnj;بازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;مسجد، روبنده یا برابری زن و مرد؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	در شهرهای اروپایی، افزایش ساخت مساجد نگرانی&amp;zwnj;هایی را هم در میان مردم و هم در میان فعالان اجتماعی برابری&amp;zwnj;خواه برانگیخته است. گروه&amp;zwnj;های سیاسی راست&amp;zwnj;گرا نیز از نگرانی&amp;zwnj;ها و پرسش&amp;zwnj;های مردم بهره برده&amp;zwnj;اند برای اینکه علیه مهاجران و مهاجرپذیری تبلیغ کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	بر همین اساس، طرح ساخت یک مسجد بزرگ در شرق لندن با جنجال همراه شد و دست کم ساخت دو مسجد بزرگ در هلند و سوئیس متوقف شد. مخالفان ساخت این مسجدها نگران حامیان مالی این مسجدها بودند که شاید ارتباطاتی با گروه&amp;zwnj;های افراطی مانند القاعده داشته باشند؛ ضمن آنکه ساخت مجتمع&amp;zwnj;های بزرگ اسلامی، &amp;zwnj;نگرانی اروپایی&amp;zwnj;ها را از به هم خوردن ترکیب جمعیتی شهرهای اروپایی افزایش می&amp;zwnj;داد.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
		&lt;img align=&quot;right&quot; alt=&quot;&quot; height=&quot;160&quot; src=&quot;/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/m.r.nikfar.jpg&quot; width=&quot;180&quot; /&gt;محمدرضا نیکفر: &lt;span&gt;نظام آزاد نظامی است که تفاوت را بپذیرد. پذیرش تفاوت طبعاً نمی&amp;zwnj;تواند تا جایی پیش رود که آن پایه&amp;zwnj;هایی نقض شود که هنجار پذیرش تفاوت را پذیرفتنی کرده است. یک اصل، مخالفت با تحمیل&amp;zwnj;گری و خشونت است. گروهی، فرقه&amp;zwnj;ای یا دینی از آزادی بهره می&amp;zwnj;برد، اما به نام آزادی، منشی را پیش می&amp;zwnj;گیرد که تحمیل&amp;zwnj;گر است، خشن است و برانگیزاننده خشونت است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;در کنار این اتفاق&amp;zwnj;ها، وقوع انفجارهای تروریستی در شهرهای اروپایی که توسط اسلام&amp;zwnj;گراهای افراطی طراحی شده بود، دولت&amp;zwnj;ها و مردم اروپا را نسبت به گسترش اسلام افراطی بیشتر نگران کرد. در ادامه این جریان، گسترش مسجدسازی در اروپا و کم توجهی سیاستمداران به عملکرد امامان و متولیان این مراکز در دهه اخیر، منتهی به این شده است که اصول و فرهنگی در میان مسلمانان مهاجر و فرزندان&amp;zwnj; آنها تبلیغ شود که در تضاد با معیارهای دموکراسی و قوانین جامعه اروپا قرار دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	این موضوع منجر به نگرانی&amp;zwnj;های فراوان در میان شهروندان اروپایی، رسانه&amp;zwnj;ها و احزاب مختلف شده است و در عین حال، تبلیغات بنیادگرایانه برخی از مساجد در اروپا این بهانه&amp;zwnj; را به دست احزاب نژادپرست اروپایی داده تا شهروندان اروپایی را با اشاره به افزایش مهاجران آفریقایی و خاورمیانه&amp;zwnj;ای از خطر گسترش اسلام هراسان کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	این موضوع در کنار اصرار گروهی از مسلمانان به اجرای برخی اصول اعتقادی مانند استفاده از روبنده، به موضوعی چالش&amp;zwnj;برانگیز در قوانین اروپایی شده و جنجال&amp;zwnj;هایی را بر سر مفهوم آزادی&amp;zwnj;های اعتقادی و تقابل آنها با مفهوم دموکراسی در این کشورها برانگیخته است. در کنار قوانین محدودکننده&amp;zwnj;ای که در برخی از کشورها برای حضور زنان با روبنده در محیط&amp;zwnj;های کاری و دانشگاهی وضع شده است، عده&amp;zwnj;ای حتی ایده اخراج مسلمانان از این کشورها را مطرح کرده&amp;zwnj;اند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	اکنون یک بار دیگر حقوق زنان محور چالشی جدی در یک جامعه اروپایی شده است. به گفته یی&amp;zwnj;لنار، خبرنگار سوئدی در عربستان سعودی تبعیض جنسی حاکم است و دولت، شاهزادگان و تاجران این کشور به انواع مختلف اصول مورد نظر خود را در جهان تبلیغ می&amp;zwnj;کنند: &amp;quot;آنها مسجدهای مختلفی را در سراسر جهان بنا می&amp;zwnj;کنند و سرمایه ساخت آن را می&amp;zwnj;دهند و به افراد علاقه&amp;zwnj;مند نیز کمک مالی می&amp;zwnj;دهند تا به عنوان امام مسجد تربیت شوند و آموزش ببینند و در کشورهای اروپایی در این زمینه کار کنند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	بر اساس گزارش&amp;zwnj;های منتشر شده، هزینه ساخت مسجد بزرگ شهر &amp;quot;مالمو&amp;quot; در جنوب سوئد را معمر قذافی، پرداخت کرده بوده است. همچنین به گزارش روزنامه &amp;quot;مترو&amp;quot;، قرار است دولت عربستان برای ساخت مسجد بزرگی در &amp;quot;تنستا&amp;quot;، یکی از محله&amp;zwnj;های خارجی&amp;zwnj;نشین استکهلم، 400 میلیون کرون هزینه کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;تقیه یا اسلام دوچهره؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	برنامه &amp;quot;ماموریت بررسی&amp;quot; دو چهره کاملا متضاد از امامان مساجد مسلمانان در سوئد را به تصویر کشیده است: چهره&amp;zwnj;ای معتقد به اصول دموکراسی در&amp;zwnj; گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای رسمی با رسانه&amp;zwnj;ها و چهره&amp;zwnj;ای زن&amp;zwnj;ستیز در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با مراجعه&amp;zwnj;کنندگان معمولی و البته در برابر دوربین مخفی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر دینی، روزنامه&amp;zwnj;نگار و از روحانیان آزاد اندیش&amp;zwnj;ایران، این حرکت امامان جماعت مساجد سوئد را نوعی چندچهرگی می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	او در گفت و گو با زمانه می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;جوهر دینداری، راستگویی است و البته یکی بودن ظاهر و باطن و دوری از نفاق. چند چهر&amp;zwnj;گی شماری از امامان مساجد در اروپا دو جنبه دارد: اخلاقی و اجتماعی. از بعد اخلاقی، چندچهرگی امری مذموم است. مومن و مسلمان واقعی در هر حال باید ظاهر و باطن یکی داشته باشد. از نظر اجتماعی، اما امری بسیار پیچیده است. &amp;nbsp;در تمام جهان و در طول تاریخ، جامعه اقلیت در جامعه اکثریت، گاه ناچار شده است بخشی از عقاید خود را پنهان کند تا در معرض آزار از سوی حکومت یا جامعه اکثریت قرار نگیرد. این در شرایطی است که اقلیت از دیدگاه حکومت یا جامعه اکثریت به نوعی محکوم باشد. به عنوان نمونه، می&amp;zwnj;بینیم که یهودی&amp;zwnj;ها در دوره&amp;zwnj;ای مخفی بودند. مسیحی&amp;zwnj;ها هم در دوره&amp;zwnj;هایی این شرایط را تجربه کرده&amp;zwnj;اند. امروزه در کشور اسلامی ایران، بهایی&amp;zwnj;ها در برابر حکومت دچار چنین شرایطی هستند. حدود سه دهه است که بسیاری از بهایی&amp;zwnj;ها در ایران به عنوان اقلیت&amp;zwnj;های مذهبی ناچار شده&amp;zwnj;اند خود را به نوعی از حکومت اسلامی مخفی نگه دارند تا زنده بمانند. بنابراین مخفی&amp;zwnj;کاری برای بقا در چنین شرایطی، در اخلاق و ارزش&amp;zwnj;های اسلامی قابل قبول است. به همین دلیل در مذهب شیعه اصل تقیه وجود دارد تا فرد خود را برای بقا در صورت لزوم مخفی کند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	این پژوهشگر مسئله را از زاویه دیگری نیز بررسی می&amp;zwnj;کند: &amp;quot;گاه قومی، نژادی و اقلیتی در جامعه بزرگ&amp;zwnj;تر تلاش می&amp;zwnj;کند تا در برابر خواست جامعه اکثریت به نوعی با جامعه کنار بیاید و خود را با خواست فرهنگ بزرگ&amp;zwnj;تر سازگار کند. در بسیاری از دوره&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بینیم که این اقلیت به نفع خواست جامعه بزرگ&amp;zwnj;تر، اندک اندک دچار دگر&amp;zwnj;دیسی فرهنگی می&amp;zwnj;شود و خود را با جامعه میزبان هماهنگ می&amp;zwnj;کند که نوعی همپیوستگی نامیده می&amp;zwnj;شود. در این تغییر فرهنگ&amp;zwnj;های متفاوت بر هم تاثیر می&amp;zwnj;گذارند. هم تاثیر می&amp;zwnj;گیرند و هم تاثیر می&amp;zwnj;گذارند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
		&lt;img align=&quot;right&quot; alt=&quot;&quot; height=&quot;139&quot; src=&quot;/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/eshkevari.jpg&quot; width=&quot;180&quot; /&gt;حسن یوسفی اشکوری: در جامعه&amp;zwnj;ای که امامان مساجد مسلمانان به مدد بهره&amp;zwnj;برداری از امکانات جامعه آزاد اروپا و کمک&amp;zwnj;های مالی می&amp;zwnj;توانند به راحتی در کنار سایر گرایش&amp;zwnj;های مذهبی و غیر مذهبی اعتقادات و دینداری خود را حفظ کنند، اینکه از امکانات مالی برآمده از جامعه دموکراتیک بهره ببرند و نقض عهد کنند و با دو چهرگی، اصول دموکراسی را زیر پا بگذارند و ضد آن را ترویج کنند، دیگر ناشی از ضرورت تقیه و احساس خطر ناشی از آزادی بیان نیست.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	به عقیده حسن یوسفی اشکوری، این دو شکل اما شامل حال وضعیت مسلمانان در جامعه اروپا نمی&amp;zwnj;شود: &amp;quot;در جامعه&amp;zwnj;ای که امامان مساجد مسلمانان به مدد بهره&amp;zwnj;برداری از امکانات جامعه آزاد اروپا و کمک&amp;zwnj;های مالی می&amp;zwnj;توانند به راحتی در کنار سایر گرایش&amp;zwnj;های مذهبی و غیر مذهبی اعتقادات و دینداری خود را حفظ کنند، اینکه از امکانات مالی برآمده از جامعه دموکراتیک بهره ببرند و نقض عهد کنند و با دو چهرگی، اصول دموکراسی را زیر پا بگذارند و ضد آن را ترویج کنند، دیگر ناشی از ضرورت تقیه و احساس خطر ناشی از آزادی بیان نیست. این، نوعی بهره&amp;zwnj;برداری از مواهب جامعه باز، اما حرکت علیه آن است. تظاهر به اصول دموکراسی و ترویج اندیشه&amp;zwnj;های ضد دموکراسی به معنی نوعی مقاومت در برابر خواست مردم به برابری و حتی اعلان جنگ در برابر آن است.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	آقای اشکوری تفکرات مطرح شده از امامان مساجد در برنامه &amp;quot;ماموریت بررسی&amp;quot; درباره زن و مرد را نوعی تفکر عقب&amp;zwnj;مانده می&amp;zwnj;داند و معتقد است براساس ارزش&amp;zwnj;های امروز جوامع مترقی، اطاعت زن از مرد مبتنی بر عدالت نیست: &amp;quot;چطور می&amp;zwnj;توان به انسان امروز گفت در برابر خشونت سکوت کن؟ هرکسی که در برابر تهاجم و تجاوز قرار می&amp;zwnj;گیرد این حق را دارد که به قانون پناه ببرد. دعوت به سکوت و پذیرش خشونت، نوعی ترویج تفکر بنیاد&amp;zwnj;گرایانه اسلامی است. امروزه عدالت یعنی برابری ذاتی آدم&amp;zwnj;ها و داشتن حق برابر. جوهر اسلام نیز عدالت&amp;zwnj;خواهی است و آنچه این امامان در مساجد اروپایی ترویج می&amp;zwnj;کنند مبتنی برعدالت نیست. دیدگاه سنتی اسلامی، دیدگاه غلط تجاری از اسلام است که در طول قرن&amp;zwnj;ها مدام بازتولید شده است. جامعه امروز خواهان بحث&amp;zwnj;های فقهی نیست و اگر می&amp;zwnj;خواهیم به آن بپردازیم، لازم است فقه را در چهارچوب&amp;zwnj;های امروزین تعریف کنیم.&amp;quot;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;مسلمانان اروپایی و هوشیاری رسانه&amp;zwnj;ای&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	فیلم مستند &amp;quot;ماموریت بررسی&amp;quot;، پرسش&amp;zwnj;های زیادی را در مقابل جامعه اروپایی گذاشته است: نقش و عملکرد مساجد و کمک&amp;zwnj;های مالی کشورهایی چون عربستان سعودی، لیبی و دیگر کشورهای اسلامی برای ساخت این مراکز بر جامعه اروپا چیست؟ آیا دولت&amp;zwnj;های اروپایی باید در برابر کمک&amp;zwnj;های دولت&amp;zwnj;هایی چون عربستان سعودی و لیبی به اسلام&amp;zwnj;گرایان اروپا، سیاست سکوت اختیار کنند؟ اینها و بسیاری پرسش&amp;zwnj;های دیگر در این روزها موضوع چالش&amp;zwnj;های فراوان در مطبوعات اروپا به شمار می&amp;zwnj;روند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	محمدرضا نیکفر، پژوهشگر در فلسفه سیاسی درباره این نکته می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;نظام آزاد نظامی است که تفاوت را بپذیرد. پذیرش تفاوت طبعاً نمی&amp;zwnj;تواند تا جایی پیش رود که آن پایه&amp;zwnj;هایی نقض شود که هنجار پذیرش تفاوت را پذیرفتنی کرده است. یک اصل، مخالفت با تحمیل&amp;zwnj;گری و خشونت است. گروهی، فرقه&amp;zwnj;ای یا دینی از آزادی بهره می&amp;zwnj;برد، اما به نام آزادی، منشی را پیش می&amp;zwnj;گیرد که تحمیل&amp;zwnj;گر است، خشن است و برانگیزاننده خشونت است. خلاف مقصود است آزاد گذاشتن دست چنین جریانی.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	این پژوهشگر اما برخوردهای مبتنی بر پیشداوری را در برخورد با جامعه مسلمانان در اروپا شایسته نمی&amp;zwnj;داند و معتقد است: &amp;quot;باید توجه کنیم که در نظام آزاد، اصل بر برائت است. یعنی نظام آزاد پیشاپیش نمی&amp;zwnj;تواند آزادی پیروان دینی را در تشکیل انجمن و برپایی عبادتگاه محدود کند، مثلاً به دلیل اعمالی ثبت&amp;zwnj;شده به نام آن در طول تاریخ یا پرونده ناپسند رفتار کنونی بخش&amp;zwnj;هایی از پیروان آن. هیچ دادگاهی روا نیست در مورد کلیت یک دین تاریخی نظر دهد و قاعده&amp;zwnj;ای منفی تقریر کند که در حکم داوری پیشاپیش در مورد پیروان آن در حال و آینده باشد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	حسن یوسفی اشکوری نیز تلاش گروهی از مسلمانان ساکن اروپا را برای بازتولید گفتمان&amp;zwnj;&amp;zwnj;های بنیادگرایانه و پافشاری بر الگوهای اسلام سنتی، مغایر با اصول و شرایط حاکم بر اروپا می&amp;zwnj;داند و می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;من با نگاه طارق رمضان، پژوهشگر مصری&amp;zwnj;تبار که در انگلستان زندگی می&amp;zwnj;کند موافق هستم که می&amp;zwnj;گوید مسلمانانی که در اروپا زندگی می&amp;zwnj;کنند باید مسلمان اروپایی باشند. طرح باورها و عقاید بنیادین اسلامی در مقطع امروز اصلاً با دموکراسی و دستاوردهای آن هماهنگ نیست. آنها لازم است راه مدارا با فرهنگ میزبان را پیش بگیرند؛ فرهنگی که برای رسیدن به آن و اصول برابری&amp;zwnj;خواهانه آن کلی مبارزه شده است. لازم است دینداران اسلام را با اصول و ضرورت&amp;zwnj;های امروز هماهنگ کنند که یکی از آنها برابری است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	اگر مقاومت مسلمانان اصول&amp;zwnj;گرا به سمتی پیش برود که به تعارض فرهنگی دامن بزند، این تعارض جنبه سیاسی نیز به خود می&amp;zwnj;گیرد؛ شبیه تعارضی که دهه&amp;zwnj;ها بین کشورهای سنی و شیعه وجود داشت. در صورتی که دنیای امروز خواهان حرکت به سوی صلح و تعاون و بردباری است. در جامعه آزاد، اصل بر رواداری است و اگر گروهی با این اصل مخالفت کنند، در واقع به نوعی به آزادی و برابری اعلان جنگ داده&amp;zwnj;اند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	محمدرضا نیکفر اما درباره شیوه برخورد جامعه اروپا با این نوع پدیده&amp;zwnj;ها معتقد است: &amp;quot;ابزار اصلی جامعه باز در مقابله با امور ناپسند نه دادگاه و پلیس، بلکه بحث و انتقاد فرهنگی است. هوشیاری رسانه&amp;zwnj;ای مقدم و مرجح بر هوشیاری پلیسی است. در رسانه هم طبعا بحث باید به گونه&amp;zwnj;ای پیش برود که ذره&amp;zwnj;ای خدشه&amp;zwnj; بر این اصل وارد نشود که نظام آزاد باید پیگیرانه پذیرای تفاوت باشد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;strong&gt;منبع:&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://svt.se/ug/imamen-hon-behover-inte-ringa-polisen&quot;&gt;شبکه یک تلویزیون سوئد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/05/120520_l44_swedish_mosque.shtml&quot;&gt;وب&amp;zwnj;سایت بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی فارسی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/05/20/14561#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12121">برنامه ماموریت بررسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12122">شبکه یک تلویزیون سوئد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1935">محمدرضا نیکفر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12120">نادیا یی‌لنار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6029">نعیمه دوستدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12119">یانه یوسفسون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Sun, 20 May 2012 17:00:48 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">14561 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مرتضوی؛ جعبه سیاه نظام</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/04/18/13342</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/04/18/13342&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‏وگو با آقای حسن یوسفی اشکوری         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سراج الدین میردامادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;500&quot; height=&quot;349&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mortazavi7.jpg?1334749845&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;سراج الدین میردامادی - به نظر می&amp;rlm;رسد که ماجرای جدال دولت و مجلس بر سر انتصاب سعید مرتضوی به ریاست سازمان تأمین اجتماعی، به نفع دولت پیش می&amp;rlm;رود و استیضاح وزیر کار از دستور مجلس خارج شد و در عین حال رییس جمهوری هم اعلام کرد که دولت هیچ تعهدی مبنی بر برکناری سعید مرتضوی نداده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در گفت&amp;rlm;وگویی با آقای حسن یوسفی اشکوری در این زمینه، نخست از ایشان پرسیدم: چرا جنجال بر سر سعید مرتضوی به این&amp;rlm;جا رسید؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اگر بپذیریم که آقای مرتضوی نقش برجسته&amp;rlm;ای در سرکوب مطبوعات و خدماتی برای حاکمیت در حذف و منکوب مخالفان داشته، چرا مجلس روی برکناری مرتضوی این&amp;rlm;قدر جدیت دارد؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120415_Siasi_Seraj_Eshkevari_Mortazavi.mp3&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابتدا به این نکته اشاره کنم که من هم مانند بسیاری دیگر، حوادث را از دور تعقیب می&amp;rlm;کنم. اطلاعات من هم در حد مطالب رسانه&amp;rlm;ای است و قاعدتاً از مسائل پشت پرده، که چندان در رسانه&amp;rlm;ها انعکاس پیدا نمی&amp;rlm;کند، من هم طبعاً بی&amp;rlm;اطلاع&amp;rlm;ام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقای سعید مرتضوی یکی از مهره&amp;rlm;های کلیدی در طول ۲۳ سال اخیر، یعنی در دوران رهبری آیت&amp;rlm;الله خامنه&amp;rlm;ای، در نظام جمهوری اسلامی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به دلیل سهمی که ایشان در دستگاه قضایی در طول تقریباً دو دهه&amp;rlm; اخیر داشته، نقش ایشان بسیار برجسته و مهم است و خودشان دارای اطلاعات فراوانی در نظام اسلامی است و اگر بنا به سخن گفتن باشد، یا به تعبیر رایج جمهوری اسلامی، بنا به افشاگری باشد، ایشان می&amp;rlm;تواند بسیاری از ناگفته&amp;rlm;ها را بگوید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به دلیل سهمی که ایشان در دستگاه قضایی در طول تقریباً دو دهه&amp;rlm; اخیر داشته، اگر بنا به سخن گفتن باشد، یا به تعبیر رایج جمهوری اسلامی، بنا به افشاگری باشد، ایشان می&amp;rlm;تواند بسیاری از ناگفته&amp;rlm;ها را بگوید&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به تعبیری می&amp;rlm;توان گفت که آقای سعید مرتضوی یکی از افرادی است که می&amp;rlm;توان او را مصداق &amp;quot;جعبه&amp;rlm; سیاه&amp;quot; نظام جمهوری اسلامی دانست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا جایی که امکان داشت، آقای سعید مرتضوی که دوره&amp;rlm;ای به درستی به او &amp;laquo;آیشمن مطبوعات ایران&amp;raquo; لقب داده بودند، در نقش &amp;quot;سرکوب&amp;rlm;گر مطبوعات&amp;quot; ایفای نقش می&amp;rlm;کرد. بعد هم ایشان را ارتقای درجه دادند، دادستان تهران کردند و نقش سرکوب ایشان را وسیع&amp;rlm;تر کرده و علاوه بر مطبوعات، به حوزه&amp;rlm; سیاست و دیگر عرصه&amp;rlm;ها کشاندند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این آدم در این دوران دارای تجربه&amp;rlm;های فراوانی است و به هرحال اطلاعات فراوانی دارد، ولی بعداً با توجه به افشاگری&amp;rlm;هایی که در ماجرای کهریزک صورت گرفت و افتضاحی که به بار آمد، به هر دلیلی، از ناحیه&amp;rlm; رهبری دستور بستن کهریزک داده شد و بعد هم آقای سعید مرتضوی عملاً به حاشیه رانده شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولی به نظر من، هم&amp;rlm;چنان اراده بر این بوده و هست که آقای سعید مرتضوی را نگه دارند و حفظ کنند، حتا اگر در پست&amp;rlm;های محدودتر و کوچک&amp;rlm;تر. چون بعدها در فرصت دیگری، شاید بشود از تجربه&amp;rlm;اش، اطلاعاتش، کارایی&amp;rlm;های&amp;rlm;اش و توان&amp;rlm;گری&amp;rlm;اش در سرکوب مخالفان و منتقدان استفاده بکنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;rlm;آمد که می&amp;rlm;خواهند ایشان را در حاشیه بگذارند و در عین حال حفظش کنند. به همین دلیل، چون اراده بر حفظ ایشان بود، دستگاه قضایی هم با ایشان برخورد جدی&amp;rlm;ای نکرد و حرف&amp;rlm;های متناقضی از ناحیه&amp;rlm; دستگاه قضایی در این&amp;zwnj;باره&amp;rlm; مطرح شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما به نظر می&amp;rlm;آید که بعد از عزل آقای سعید مرتضوی، دولت آقای احمدی&amp;rlm;نژاد ایشان را کشف کرده و می&amp;rlm;خواهد از او به عنوان مهره&amp;rlm;ای به نفع خودش استفاده کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال این&amp;rlm;که تحلیل&amp;rlm; و انگیزه&amp;rlm;شان چیست، من دقیقاً نمی&amp;rlm;توانم اظهارنظر کنم، اما مجلس، از موضع مخالفت با دولت، می&amp;rlm;خواهد مانع برکشیده شدن آقای سعید مرتضوی باشد و به همین دلیل هم هست که در جدال با دولت، بر سر لج و لجبازی دوطرفه هم که شده، مجلس می&amp;rlm;خواهد که ایشان دست&amp;zwnj;کم در پست و مقام مشخصی نباشد و هم&amp;rlm;چنان در حاشیه باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته قوه&amp;rlm; مقننه و مجلس چندان اراده&amp;rlm;ای و حتی چنین توانی ندارد که بتواند با آقای سعید مرتضوی برخورد قضایی بکند. چون همان&amp;rlm;طور که گفتم، اراده بر این است که ایشان هم&amp;rlm;چنان حفظ بشود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;rlm;خواهند ایشان را در حاشیه بگذارند و در عین حال حفظش کنند. چون اراده بر حفظ ایشان بود، دستگاه قضایی هم با ایشان برخورد جدی&amp;rlm;ای نکرد و حرف&amp;rlm;های متناقضی از ناحیه&amp;rlm; دستگاه قضایی در این&amp;zwnj;باره&amp;rlm; مطرح شد&lt;img src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/mortazavi1383.jpg&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;118&quot; align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین می&amp;rlm;توانم در یک جمع&amp;rlm;بندی بگویم که با توجه به موقعیت و سوابق آقای سعید مرتضوی، مجلس برای حذف ایشان به طور کلی، یا دستگاه قضایی برای برخود قضایی با ایشان، هنوز مجوزی ندارند. یعنی در این حد توان ندارند و چنین اراده&amp;rlm;ای هم وجود ندارد و این&amp;rlm;که امروز مجلس با سعید مرتضوی برخورد می&amp;rlm;کند، به نظر من، در تقابل دیرینه&amp;rlm;ای است که مجلس با دولت دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین به صورت محدود مجلس می&amp;rlm;خواهد قدرت خود را در تقابل با دولت نشان بدهد و دولت هم از آن طرف، تصمیم دارد به هر شکلی که شده، فعلاً در این بازی برنده نشود و ایشان را هم&amp;rlm;چنان حفظ کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اما در موردی مشابه، در خصوص آقای ملک&amp;rlm;زاده معاون وزیر خارجه، دولت عقب&amp;rlm;نشینی کرد و استیضاح آقای صالحی وزیر امور خارجه منتفی شد. چرا این&amp;rlm;بار دولت پافشاری می&amp;rlm;کند؟ چه فایده&amp;rlm;ای در این تقابل عاید دولت می&amp;rlm;شود؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معمولاً از یک فرد یا یک دولت، زمانی انتظار معقول می&amp;rlm;رود و می&amp;rlm;توان روی رفتارهای او تحلیل معقول و منطقی ارائه داد که واقعاً رفتار معمول و متعارف&amp;rlm;اش، معقول و متعارف باشد. اما آقای احمدی&amp;rlm;نژاد در طول این هفت سال نشان داده که رفتار و کردارش چندان توجیهات عقلی و منطقی برنمی&amp;rlm;دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین این هم می&amp;rlm;تواند مثل بسیاری از کارها و رفتارهای دولت باشد که توجیه معقولی واقعاً پشت سرش نیست و حتی چنین رفتارهایی آشکارا به ضرر دولت و به ضرر شخص آقای احمدی&amp;rlm;نژاد است، اما درعین&amp;zwnj;حال، &amp;nbsp;دولت این&amp;rlm;کار را انجام می&amp;rlm;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سوی دیگر، نمی&amp;rlm;شود این دو قضیه را با هم مقایسه کرد، به خاطر این&amp;rlm;که آقای ملک&amp;rlm;زاده چنین چهره&amp;rlm;ای نبوده و تبدیل به یک جدال دوطرفه و بحث مرگ و زندگی برای دو طرف نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما آقای سعید مرتضوی، بعد از ماجرای عزلش، بلافاصله به وسیله&amp;rlm; دولت احمدی&amp;rlm;نژاد برکشیده شد و به ریاست قاچاق کالا و ارز برگمارده شد و از همان زمان این جدال&amp;rlm;ها شروع شد. حالا که در دوران اخیر، اختلاف، دعوا و تنازع بین دولت و مجلس به اوج رسیده، تبدیل شده به یک محل نزاع دو طرفه. وگرنه خود آقای سعید مرتضوی در این وسط چندان موضوعیت ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان&amp;rlm;طوری که اشاره کردم، مجلس می&amp;rlm;خواهد از این طریق زور و قدرت خود را به دولت نشان بدهد و از آن سو دولت هم می&amp;rlm;خواهد که قدرت و توان خود را نشان بدهد. ضمن این&amp;rlm;که این نکته را فراموش نکنیم که برای مجلس یک مقدار جنبه&amp;rlm;ی حیثیتی هم دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خاطر این&amp;rlm;که بعد از جریان کهریزک و تحقیق و تفحصی که مجلس انجام داد و گزارشی که در مجلس در مورد مسئولان فاجعه&amp;rlm;ی کهریزک خوانده شد، تنها نامی که مجلس به میان آورد، سعید مرتضوی بود و این نشان می&amp;rlm;دهد که چقدر نقش ایشان در آن فاجعه، در آن کشتار و در آن شکنجه شدن&amp;rlm;ها و به قتل رساندن جوانان کشور برجسته بوده که بالاخره همین مجلس فرمایشی دست&amp;rlm;نشانده&amp;rlm; هشتم هم&amp;nbsp; مجبور شده نام ایشان را در آن&amp;rlm;جا بیاورد.درحالی&amp;zwnj;که خیلی&amp;rlm;های دیگر واقعاً نقش داشتند، ولی نام ایشان مطرح شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال این&amp;rlm;که همین مجلس بخواهد بنشیند و خیلی آرام نگاه کند که دولت در مقابل چنین آدمی که متهم ردیف اول و اعلام شده&amp;rlm; مجلس در جریان کهریزک است، به چنین مقام بالایی برکشد و بعد هم این همه امتیازات و امکانات مادی در اختیارش قرار بدهد، معلوم است که یک انگیزه&amp;rlm; سیاسی پشت آن است. به همین دلیل هم برای مجلس یک جنبه&amp;rlm; حیثتی دارد و برای دفاع از حیثیت خودش هم که شده می&amp;rlm;خواهد چنین ضرب شصتی نشان بدهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این&amp;rlm;که در نهایت کدام&amp;rlm;یک از دو طرف موفق می&amp;rlm;شوند، من فکر می&amp;rlm;کنم، باز هم برمی&amp;rlm;گردد به اراده&amp;rlm; مافوقی که در عالی&amp;rlm;ترین سطح نظام قرار دارد و از آن&amp;rlm;جاست که باید مجوز صادر بشود&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما این&amp;rlm;که در نهایت کدام&amp;rlm;یک از دو طرف موفق می&amp;rlm;شوند، من فکر می&amp;rlm;کنم، باز هم برمی&amp;rlm;گردد به اراده&amp;rlm; مافوقی که در عالی&amp;rlm;ترین سطح نظام قرار دارد و از آن&amp;rlm;جاست که باید مجوز صادر بشود که بالاخره چه راهی باید انتخاب شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آقای اشکوری، به رأس حاکمیت نظام اشاره کردید. آیا نقش رهبری و بیت رهبری را در این کشاکش می&amp;rlm;بینید؟ خود آیت&amp;rlm;الله خامنه&amp;rlm;ای نمی&amp;rlm;توانست زودتر مداخله&amp;rlm;ای بکند و ماجرا به این&amp;rlm;جاها نرسد؟ آیا این&amp;rlm;که گفته می&amp;rlm;شود که حمایت رأس حاکمیت نظام از آقای مرتضوی، بعد از ماجرای کهریزک، کم&amp;rlm;رنگ شده را تأیید می&amp;rlm;کنید؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قدر مسلم این است که بعد از جریان کهریزک، دیگر آن حمایت قبلی از آقای مرتضوی وجود نداشته و منطقاً هم نمی&amp;rlm;توانسته وجود داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خاطر این&amp;rlm;که ماجرای کهریزک به وسیله&amp;rlm; خود رهبری علنی شد و شاید از معدود مواردی است که حاکمیت پذیرفته که در آن&amp;rlm;جا فاجعه&amp;rlm;ای اتفاق افتاده و رهبری دستور داد آن&amp;rlm;جا تعطیل بشود و چون خیلی علنی شد و مسئولیت آن را هم پذیرفته بودند، در نهایت می&amp;rlm;بایست اقدامی انجام می&amp;rlm;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مجلس که چنین گزارشی داده بود و احتمالاً گزارش&amp;rlm;هایی هم دستگاه قضایی به رهبری داده بود، سرانجام می&amp;rlm;بایست تغییراتی صورت بگیرد و سعید مرتضوی فعلاً به سایه برده شود و این طبعاً بدون تأیید رهبری نمی&amp;rlm;توانسته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از این نظر می&amp;rlm;توان گفت که الان تایید رهبری مثل گذشته وجود ندارد، اما با توجه به سوابق قضیه و با تاییدهای قاطعی که رهبری در طول دوران اقتدار آقای مرتضوی داشته، تردیدی وجود ندارد که ایشان در آن دوران، مورد تأیید بوده و الان هم تصور من این است که رهبری نمی&amp;rlm;خواهد آقای مرتضوی کاملاً از بین برود و محو بشود یا کارش به دادگاه، محاکمه و مجازات کشیده شود. می&amp;rlm;خواهد فقط در سایه باشد تا زمانی از او استفاده کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصور من این است که رهبری نمی&amp;rlm;خواهد آقای مرتضوی محو بشود یا کارش به دادگاه، محاکمه و مجازات کشیده شود. می&amp;rlm;خواهد فقط در سایه باشد تا زمانی از او استفاده کند&lt;img src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/mortazavi_khamanehee2.jpg&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;154&quot; align=&quot;absBottom&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر برگردیم به همان دوران اقتدار آقای سعید مرتضوی، تأییدها و حمایت&amp;rlm;های مستقیم و غیرمستقیم رهبری در همان دوران بسیار روشن و واضح است و همه&amp;rlm;ی آگاهان از آن اطلاع دارند و فکر می&amp;rlm;کنم بدون حمایت قاطع آقای خامنه&amp;rlm;ای، امکان نداشت که شخصی مثل آقای سعید مرتضوی با آن سوابقش، با ایرادها و اشکال&amp;rlm;هایی که در کارنامه&amp;rlm;ی او وجود داشت، بتواند در مقام قضایی بماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حتی در آن موقع هم شنیده شد که وقتی آقای آیت&amp;rlm;الله هاشمی شاهرودی می&amp;rlm;خواست رییس قوه&amp;rlm;ی قضاییه بشود، در همان روزهای اول می&amp;rlm;خواست چند نفر را کنار بگذارد که یکی از آن افراد سعید مرتضوی بود، ولی در عین حال، در نهایت ایشان ماند و خود آقای هاشمی شاهرودی چندان میانه&amp;rlm; خوبی با رفتار و کردار ایشان نداشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال به چه دلیل، البته داستان دیگری است، ولی در همان زمان هم آقای سعید مرتضوی با حمایت مستقیم رهبری در دستگاه قضایی ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین الان قطعاً آقای خامنه&amp;rlm;ای نمی&amp;rlm;تواند ایشان را کاملاً از صحنه حذف کند، ولی فعلاً سیاست بر این بوده و هست که ایشان در حاشیه بماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حالا آقای احمدی&amp;rlm;نژاد همین ماجرایی که قرار بود در حاشیه بماند، یا شخصیتی که قرار بود در سایه باشد را به صحنه آورده و &amp;laquo;از قضا سرکنگبین صفرا فزود&amp;raquo; و همین شخص تبدیل به دعوا و جدالی شده و مجدداً نام، کارها و سوابق سعید مرتضوی تیتر روزنامه&amp;rlm;ها و نشریات و رسانه&amp;rlm;ها شده و فکر می&amp;rlm;کنم از این نظر، شاید آقای خامنه&amp;rlm;ای هم چندان خرسند نباشد.&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/04/18/13342#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2027">سراج الدین میردامادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4241">سعید مرتضوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11188">متهم کهریزک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Wed, 18 Apr 2012 11:39:48 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">13342 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>گزارش یک آدم ربایی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/02/13/11022</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/02/13/11022&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگوی زمانه با حسن یوسفی اشکوری در سالگرد حصر خانگی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اردلان مینویی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;331&quot; height=&quot;238&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/m.k.r.jpg?1329278857&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دیگر یک سال شده که خبری از بیانیه&amp;zwnj;های موسوی&amp;nbsp; نیست، یک سالی گذشته است که کروبی با دوربینی نه چندان با کیفیت پیام تصویری خود را فرستاده باشد و آخرین تصاویری که همه زهرا رهنورد به یاد دارند این جمله اوست که &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;دادن خون در راه آزادی کمترین هزینه&amp;zwnj;ای است که حاضر است برای آزادی ایران بدهد. &amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اتفاقی جدیدی رخ نداده، فقط یک سال از حبس خانگی و یا به ادبیات سازمان&amp;zwnj;های حقوق بشری بین&amp;zwnj;المللی از ربایش آنها گذشته است، در روزهای سالگرد این حادثه با آقای حسن یوسفی اشکوری فعال ملی&amp;zwnj;- مذهبی و عضو شورای کنشگران ملی-مذهبی خارج از کشور گفت&amp;zwnj;وگو&amp;nbsp;کرده ایم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;به نظر شما علت&amp;nbsp; حبس خانگی &amp;nbsp;آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد به عنوان رهبران نمادین جنبش سبز از یک سال پیش تا کنون چیست؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علت روشن است؛ هراس حاکمیت مستبد از ارتباط سخنگویان جنبش با بدنه جامعه و حامیان جنبش سبز و در نتیجه تداوم و تقویت و پیرزوی احتمالی جنبش مدنی و ضد استبدادی مردم ایران. از میانه های سال، &amp;nbsp;کم و بیش احتمال داده می&amp;zwnj;شد که این حصر رخ دهد. بیش از همه خود آقایان موسوی و کروبی در انتظار آن بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این پیش بینی نیز با توجه به سابقه این رفتار حاکمان جمهوری اسلامی با برخی منتقدان و مخالفان سیاسی محتمل محتمل می&amp;zwnj;نمود. در گذشته کسانی آیات قمی، شریعتمداری، روحانی و از همه مشهورتر آیت الله منتظری مشمول این رفتار غیر قانونی شده بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;آیا حبس خانگی در قوانین ایران و جهان جایگاهی دارد؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین رفتاری با هر کسی که باشد، کاملا غیر قانونی است. اولا طبق قانون اساسی هیچ کسی را بدون دلیل مشخص و محرز حتی یک ثانیه نمی توان بازداشت کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مرجع تشخیص احراز جرم نیز قاضی پرونده است. دوم اینکه طبق قانون بازداشت موقت (بازداشت پیش از تشکیل شدن دادگاه و اثبات جرم در محکمه صالحه و نهایی شدن حکم) فقط و به طور احصا شده در سه مورد است؛ یکی در مورد امکان فرار متهم، دوم در شرایط امکان محو آثار جرم، و سوم امکان تبانی. این نوع بازداشت ها نیز برای چند روز ( احتمالا حداکثر بیست روز) است نه زمانی دراز و نامحدود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم اینکه طبق صریح قانون اساسی عقیده و اظهار عقیده آزاد است و تفتیش عقاید ممنوع است و هر نوع انتقاد و بیان عقیده اعم از سیاسی و دینی و اجتماعی و اقتصادی مجاز است و نمی&amp;zwnj;توان کسی را صرفا به جرم داشتن عقیده خاص و یا بیان آن زندان و مجازات کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جرم نیز طبق صریح قانون &amp;quot;فعل یا ترک فعلی است که در قانون مشخص شده باشد&amp;quot;. احراز جرم و صدور حکم و اجرای کیفر نیز صرفا از طریق دادگاه صالحه ممکن است و بس.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;155&quot; align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/eshkevari.jpg&quot; /&gt;حسن یوسفی اشکوری : باید از تمام نهادهای خبری و مطبوعاتی و حقوق بشری در سطح جهان برای آگاهی&amp;zwnj;بخشی و اعمال فشار حقوقی و سیاسی بر رژیم ایران استفاده کرد&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه گفته شد در اصول متعدد قانون اساسی آمده است. اکنون پرسش اساسی این است که در مورد آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد تا کنون مطابق کدام اصل و سند قانونی در بازداشت خانگی به سر می&amp;zwnj;برند؟ جرم و حتی اتهام رسمی و قانونی&amp;zwnj;شان چیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کدام قاضی و کدام محکمه (صالح و حتی غیر صالح) با استفاده از تشریفات قانونی به اتهام آنها رسیدگی کرده و مدافعات آنها و وکلایشان را شنیده و در نهایت حکمی صادر کرده است؟ اصلا &amp;quot;حصر خانگی&amp;quot; یعنی چه و در کدام قانون تعریف شده است؟ برای گذراندن دوران محکومیت فقط یک مکان تعریف شده و آن زندان رسمی و علنی و زیر نظارت سازمان زندانهاست. بنابراین به این پرسش باید بیندیشیم که آیا این حصر زندان است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;باید مسئولان پاسخ دهند و اول از همه باید رهبر خودکامه ایران پاسخ دهد که این رفتار با کدام قانون منطبق است؟ با توجه به این قانون شکنی آشکار است که گاه برخی مسئولان بی&amp;zwnj;مهار با کمال وقاحت مدعی می شوند که موسوی و کروبی و رهنورد برای زنده ماندن و به اصرار خودشان در حصر خانگی هستند (گفته حسین طائب) و آن رئیس جمهور رهبرخوانده، با بی&amp;zwnj;آزرمی در آمریکا و در برابر مردم جهان صورت مسئله را پاک می&amp;zwnj;کند و مدعی می&amp;zwnj;شود که اینها اصلا زندانی نیستند! فکر می کنم چنین رفتاری جز &amp;quot;آدم ربایی&amp;quot; عنوانی ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اما این که چرا دست به چنین اقدام غیرقانونی زده اند، برای این است که عملا نمی&amp;zwnj;توان کسانی چون موسوی و کروبی و رهنورد را زندانی و محاکمه و مجازات کرد. به&amp;nbsp;دلایل فراوان؛ یکی این که به اعتراف مکرر نمایده رهبری در سپاه این شخصیت&amp;zwnj;ها در درون نظام نیز طرفدارانی مؤثر دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دیگر این که افکار عمومی چنین اجازه ای نمی دهد و به&amp;zwnj;ویژه چگونه و با کدام مستند قانونی و حتی شبه&amp;zwnj;قانونی می&amp;zwnj;توانند جرایم ادعایی و رسانه ای و تبلیغاتی منتسب به این افراد باسابقه انقلاب و نظام را ثابت کنند ؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از همه مهمتر نمی&amp;zwnj;توانند چنین آدمهای دانه&amp;zwnj;درشتی را در دادگاه غیرعلنی و چند دقیقه ای محاکمه و ماجرا را جمع کرد و در دادگاه علنی نیز این متهمان سخنان بسیاری برای گفتن خواهند داشت. اینها واقعیت&amp;zwnj;هایی است که بر خامنه ای و عوامل امنیتی و به اصطلاح قضایی آشکار است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;به نظر شما &amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;جنبش سبز، چه خواسته هایی داشته است؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می دانیم که جنبش سبز با شعار &amp;quot;موسوی، موسوی، رأی مرا پس بگیر&amp;quot; در نخستین ساعات &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;23&lt;/span&gt; خرداد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;88&lt;/span&gt; آغاز شد ولی بعدها سیر تحولی شگفتی طی کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید بتوان گفت تا &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;30&lt;/span&gt; خرداد هدف عمده معترضان خیابانی، یعنی همان سه میلیون نفر &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;25&lt;/span&gt; خرداد تهران [و همین&amp;zwnj;طور معترضان دیگر شهرها] تغییر آرا و سپردن کرسی ریاست جمهوری به میر حسین موسوی بود، اما بعدها اهداف تازه&amp;zwnj;ای مطرح شد. شاید تندترین خواسته در طرح شعار &amp;quot;خامنه ای قاتله، ولایتش باطله&amp;quot; و یا تندتر و رادیکال تر از آن تغییر رژیم و تأسیس یک رژیم سکولار و غیرمذهبی باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;با این همه، برخلاف بی&amp;zwnj;اعتقادی اکثریت مردم ایران به جمهوری اسلامی و حتی می&amp;zwnj;توان گفت اصولا عدم اعتقاد به حکومت مذهبی، فکر می&amp;zwnj;کنم هنوز هم قاطبه حامیان و حاملان جنبش سبز در داخل کشور (حامیان و وفاداران به موسوی-کروبی-خاتمی ) دنبال یک جمهوری اسلامی و قانون اساسی اصلاح شده و دموکرات&amp;zwnj;تر و کم&amp;zwnj;زیان&amp;zwnj;تر هستند تا &amp;quot;اسقاط نظام&amp;quot; به هر قیمت. گرچه شاید در خارج از کشور تا حدودی این نسبت معکوس است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هرحال اهداف محوری جنبش مدنی دو سال و نیم اخیر در ایران عبارت است از: دموکراسی، رعایت حقوق بشر، مساوات حقوقی و رفع هر نوع تبعیض، توسعه و ترقی کشور، رفاه مادی و بهبود معیشت و عدالت اجتماعبی و صلح با جهان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;جنبش سبز در پی آن است که در نهایت تکلیف نظام و قانون اساسی از طریق دموکراتیک و مسالمت&amp;zwnj;جویانه در یک انتخابات یا رفراندوم به وسیله صندوق رأی مشخص شود&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این اهداف را می توان از شعارها و اسناد مکتوب بازمانده از گفتارها و نوشتارهای موسوی و کروبی و خاتمی و زندانیان سیاسی و دیگر حامیان جنبش در داخل و خارج از کشور استخراج کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته در شرایط کنونی به عنوان خواسته&amp;zwnj;های مرحله&amp;zwnj;ای از آزادی زندانیان سیاسی، رفع توقیف از مطبوعات و احزاب، و برگزاری انتخابات آزاد نیز یاد می&amp;zwnj;شود. به طور کلی جنبش سبز در پی آن است که در نهایت تکلیف نظام و قانون اساسی از طریق دموکراتیک و مسالمت&amp;zwnj;جویانه در یک انتخابات یا رفراندوم به وسیله صندوق رأی مشخص شود.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;به جز این افراد که چهره&amp;zwnj;های کلیدی هستند&amp;nbsp;چه کسانی از سران جنبش سبز در زندان هستند؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در طول دو سال و نیم هزاران ایرانی معترض بازداشت شده و بسیاری از آنها ماهها و برخی سالها در زندان بوده اند اما اکنون شمار زیادی از چهره های کم و بیش با سابقه سیاسی از جریانهای مختلف دانشجویی، حزبی، مطبوعاتی و ... در زندان به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته افراد زیادی نیز به دلایلی بدون تشکیل دادگاه و یا با محکومیت با وثیقه در خارج از زندان هستند. نکته قابل توجه این است که در این برش تاریخ مبارزات ایران شمار زنان آزادی&amp;zwnj;خواه و مبارز و مقاوم از هر زمان دیگر بیشترند و این به&amp;zwnj;تنهایی از تعمیق جنبش مدنی بر بنیاد برابری حقوقی و عدم خشونت حکایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هرحال چهره هایی چون نسرین ستوده، بهاره هدایت، مهدیه گلرو، مصطفی تاج زاده، محسن میر دامادی، بهزاد نبوی، محسن امین زاده، محمد توسلی، احمد زید آبادی، عیسی سحر خیز، جواد مظفر، کیوان صمیمی، مجید توکلی، مسعود باستانی و . . .&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;چه توقعی از افکار عمومی جهانیان در مورد شرایط ایران و به&amp;zwnj;ویژه در باره این دو رهبر جنبش اعتراضی مردم ایران و دیگر زندانیان دارید؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از جهان نمی&amp;zwnj;توان انتظار زیادی داشت چرا که اگر قرار است تغییری حاصل شود، فقط از داخل کشور و با همت والای تک تک ایرانیان خواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما از مردم جهان و بیشتر از نهادهای حقوق بشری و همین&amp;zwnj;طور دولت&amp;zwnj;ها و سازمان مللل می&amp;zwnj;توان توقع داشت که به مقتضای مسئولیت ذاتی و تعهد انسانی و بین المللی و حقوق بشری خود از یک سو قاطعانه از جنبش مردم ایران حمایت کنند و به طور روشن نقض حقوق بشر در ایران را با استفاده از ابزارهای مشروع بین المللی پی بگیرند و از سوی دیگر حاکمان جمهوری اسلامی را وادار کنند که به تعهدات قانونی خود عمل کنند و در نهایت این نظام خودکامه و ناقض تعهدات را به عقب&amp;zwnj;نشینی وادار کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته در این میان میزان موفقیت به میزان تلاش و فعالیت ایرانیان آزادی&amp;zwnj;خواه و مدافع حقوق بشر بستگی دارد. باید از تمام نهادهای خبری و مطبوعاتی و حقوق بشری در سطح جهان برای آگاهی&amp;zwnj;بخشی و اعمال فشار حقوقی و سیاسی بر رژیم ایران استفاده کرد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/02/13/11022#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9630">اردلان مینویی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2438">حبس خانگی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9629">موسوی و کروبی و زهرا رهنورد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Mon, 13 Feb 2012 10:42:49 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11022 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> بررسی دلایل قرآنی مشروعیت حاکمیت پیامبر در اندیشه آیت الله منتظری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/30/8686</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/30/8686&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن یوسفی اشکوری         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;259&quot; height=&quot;167&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/montazeri.png?1322947106&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسن یوسفی اشکوری &amp;minus; امروز در ذهن و زبان عموم مسلمانان این امر بدیهی دانسته می&amp;zwnj;شود که فرمانروایی محمد، پیامبر اسلام، همتای شأن نبوت الهی و آسمانی او بوده است. به دیگر سخن، همان گونه که پیامبر از جانب خداوند مأمور ابلاغ پیام خداوند (=وحی) به مردمان بوده، مأمور به تأسیس حکومت و فرمانروایی نیز بوده است. اما این تفکر، مانند شماری دیگر از افکار و آموزه&amp;zwnj;های رایج و سنتی اسلامی، نادرست می&amp;zwnj;نماید و حداقل از دلایل استواری بی بهره است. برای پژوهشگران و جویندگان حقیقت آگاهی از مستندات باور به منشاء الهی قدرت و حکومت بسیار مهم است. در منابع پر شمار اسلامی مستندات عقلی و نقلی فراوانی برای این مدعا اقامه و عرضه شده که بخشی از آنها مستندات قرآنی است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بی گمان یکی از نظریه پردازان اندیشه سیاسی اسلامی-شیعی متأخر زنده یاد آیه الله حسینعلی منتظری است. ایشان در کتاب مبسوط خود &amp;laquo;دراسات فی ولایة الفقیه&amp;raquo; به شیوۀ سنتی و مألوف به اثبات مبانی ولوازم حکومت اسلامی با منشاء الهی قدرت پرداخته است. از جمله ایشان به برخی آیات برای مدلل کردن نظریه رایج و مختار خود استناد کرده است. در ترجمه فارسی کتاب ایشان با عنوان &amp;laquo;مبانی فقهی حکومت اسلامی&amp;raquo; (جلد اول)، برای اثبات مدعای فرمانروای پیامبر به ۹ آیه ارجاع و استناد شده و ایشان با جهدی بلیغ و به تفصیل (حدود هشتاد صفحه) در این باب بحث و استدلال کرده که در نهایت به گمانم به فرجامی نیکو و مقنع نرسیده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دومین سالگرد درگذشت آیه الله منتظری با استفاده از متن فارسی تحقیق ایشان، که مبسوط&amp;zwnj;ترین اثر در باب حکومت اسلامی است و در اختیار همگان قرار دارد&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آیات مورد استناد حضرت ایشان را به ترتیبی که در آنجا آمده است، می&amp;zwnj;آورم و آنها را به کوتاهی تمام در معرض نقد و بررسی قرار می&amp;zwnj;دهم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱- آیه &amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ&lt;/b&gt;&lt;b&gt; ... &amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;b&gt; وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُك لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيتِي قَالَ لاَ ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/a&gt; (بقره/ ۱۲۴)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آیات مشهور برای اثبات شأن الهی حاکمیت سیاسی حضرت ابراهیم و پیامبر اسلام این آیه است. &amp;laquo;امام&amp;raquo; به معنای پیشوا یا &amp;laquo;پیشتاز&amp;raquo; است و وصفی است عام برای هر نوع پیشوایی، اعم از سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و علمی. عالمان مسلمان معمولا امامت را به معنای سیاسی و حکومتی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دانند و مقام امامت را حتی بالاتر از رسالت می&amp;zwnj;شمارند و در ارتباط با این آیه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گویند ابراهیم پس از آن که مورد ابتلاء و امتحان قرار گرفت و به مقام رسالت رسید آنگاه خداوند او را به مقام رهبری و امامت منصوب کرد. آیت الله منتظری می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;از امامت به عنوان عهد الهی یاد شده و عهد یک امر تکوینی نیست، بلکه امری اعتباری است که به جعل و قرار داد الهی بر عهده امام قرار داده می&amp;zwnj;شود و به همین جهت است که وی واجب الاطاعه می&amp;zwnj;شود. این مقام و منصب از جانب خداوند هرگز به ستمکاران نخواهد رسید و افراد ظالم و ستمگر به هیچوجه حق حکومت بر بندگان خدا را نخواهند داشت و در صورت تسلط، حکومت آنان غاصبانه و غیر شرعی است.&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روشن نیست که چرا از این آیه زعامت سیاسی ابراهیم و مهمتر از آن زعامت الهی پیامبر اسلام استنباط شده است. چند نکته در این باب قابل توجه است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- با توجه به این که &amp;laquo;امام&amp;raquo; وصف عام است و مصداقاً معانی مختلف دارد، حداقل قاطعانه نمی&amp;zwnj;توان گفت که منظور از این عنوان امامت، حاکمیت سیاسی است. اتفاقاً بر عکس، روشن است که ابراهیم هرگز حاکم نبوده و به شهادت تاریخ و قرآن، هرگز در مقام دستیابی به قدرت سیاسی و تشکیل حکومت هم نبود و این خود دلیل و حداقل قرینه&amp;zwnj;ای است بر این که منظور امامت و رهبری دینی و اخلاقی و معنوی ابراهیم است نه امامت سیاسی وفرمانروایی. استفاده از واژه جاعل و جعل نیز مانع از این تفسیر نیست، چرا که نبوت و امامت دینی هم جعل است. چنان که صاحب مجمع&amp;zwnj;البیان (جلد ۱ ص ۲۰۱) گوید &amp;laquo;معناه قال الله تعالی اني جاعلك اما يقتدي بك في افعالك و اقوالك&amp;raquo; این که برخی از جمله &amp;laquo;و من ذریتی، قال لاینال عهد الظالمین&amp;raquo; نتیجه گرفته&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند که این عهد امامت است، که چنین نیست. زیرا نبوت و یا امامت نیز نوعی عهد است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اگر هم امامت را همان جعل خلافت و زعامت سیاسی بدانیم، احتمال دارد که از باب توصیف امر واقع باشد، مانند این که خداوند بگوید من به تو ثروت دادم. هر چند در صورت قطعی شمردن امامت به معنای حاکمیت، استفاده از واژه جعل و این که خداوند می&amp;zwnj;فرماید &amp;laquo;تو را امام قرار دادم&amp;raquo; محتمل&amp;zwnj;تر و مقبولتر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- فرض کنیم که امامت ابراهیم حاکمیت سیاسی بود و از جانب خداوند، چرا آن را به پیامبر اسلام تعمیم می&amp;zwnj;دهیم؟ بدیهی است که این تعمیم محتاج دلیل مستقل است. به ویژه که می&amp;zwnj;دانیم در میان پیامبران فقط چند پیامبر دارای حاکمیت بوده&amp;zwnj;اند. نمی&amp;zwnj;توان اقل را بر اکثر تعمیم داد. یعنی امامت و حاکمیت سیاسی در سلسله پیامبران استثناست و استثنا محتاج دلیل است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;350&quot; vspace=&quot;10&quot; align=&quot;left&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;603&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/montazeri-mabani.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;b&gt;۲- آيه &amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;يا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاك خَلِيفَةً &lt;/b&gt;&lt;b&gt;. . .&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;b&gt;يا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاك خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكم بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ&lt;/b&gt; . . .&amp;raquo; &lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (ص/۲۶)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله منتظری در مقام استدلال برای اثبات شأن الهی حاکمیت داود فرموده&amp;zwnj;اند: &amp;laquo;آنچه از آیه فوق استفاده می&amp;zwnj;شود این است که حضرت داود با این که از پیش پیامبر بود و مقام نبوت را داشت، اما اگر خداوند مقام خلافت را به وی عطا نفرموه بود، احکام مولوی و حکومتی برای وی مسلم نمی&amp;zwnj;گشت، و اطاعت از وی بر مردم واجب نمی&amp;zwnj;شد، لکن پس از آن که خداوند وی را به عنوان جانشین خود در زمین برگزید مشروعیت ولایت و پیشوایی یافت حکومت و داوری بین مردم حق وی گردید و به همین جهت در آیه شریفه، این معنی با &amp;laquo;فاء&amp;raquo; &amp;laquo;تفریع&amp;raquo; فاحکم، پس حکم کن، مشخص شده است.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درارتباط با این آیه دو نکته قابل توجه است یکی معنا ومفهوم &amp;laquo;خلیفه فی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الارض&amp;raquo; است و دیگرمعنای &amp;laquo;فاحکم&amp;raquo;. با توجه به این نکته مهم که در قرآن واژه و مفهوم خلیفه و جمع آن خلفاء وخلائف مصداقا در معانی مختلف به کاررفته وجز همین یک مورد که به فرد خطاب شده جملگی به صورت جمع و نوع است و معنای آن نیز جانشینی گروهی از گروه منقرض شده آدمی می&amp;zwnj;باشد (هفت آیه) (جز درمورد آیه ۳۰ سوره بقره : &amp;laquo;&lt;b&gt;وَ إِذْ قَالَ رَبُّك لِلْمَلاَئِکةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً &lt;/b&gt;. . .&amp;raquo; که بسیاری معتقدند مسئله جانشینی آدم و بنی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آدم از خداوند است) شدیداً محل تأمل و تردید است که در این آیه نیز منظور جعل حاکمیت سیاسی باشد. نکته دوم مربوط است به &amp;laquo;فاحکم&amp;raquo; که به نظرمی&amp;zwnj;رسد حکم به معنای داوری و قضاوت باشد و جمله بالحق نیز مؤید این احتمال است. درعین حال حکومت و حاکمیت نیز شکلی ازداوری است و در واقع قضاوت درمتن نقش و وظایف حکومت نهفته است. جمع بندی این است که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;left&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- حداقل قاطعانه نمی&amp;zwnj;توان گفت که منظور از &amp;laquo;انا جعلناك خلیفه فی&amp;zwnj;الارض&amp;raquo; درمورد داود جعل نمایندگی او در مورد حاکمیت ازجانب خداوند باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;left&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- احتمال قوی آن است که منظوراز حکم نیز قضاوت باشد نه لزوماً حاکمیت و زعامت سیاسی. چرا که روشن است که حکومت با شکلی از داوری ملازمه دارد و اساساً از شاخه&amp;zwnj;های حاکمیت قضاوت و فیصله بخشی به دعاوی روزمره مردم است، اما هر قضاوتی لزوماً متکی و مستلزم حکومت نیست. چنانکه فقیهان مسلمان و شیعه تا عصر رضاشاه امر قضاوت را در میان مردم برعهده داشته اما حاکم نبودند و حتی ارتباط مستقیمی با حاکمیت نداشتند. قابل ذکراست که طبق گفته علما قضاوت یکی از شئون نبوت است و لذا پیامبری می&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند قاضی باشد ولی حاکم نباشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- اینکه آیت الله منتظری می&amp;zwnj;گویند اگر خداوند مقام خلافت را به وی عطا نفرموده بود احکام مولوی و حکومتی برای وی مسلم نمی&amp;zwnj;گشت و اطاعت از وی بر مردم واجب نمی&amp;zwnj;شد، نیز محل تأمل است چرا که این استدلال از پیش فرض&amp;zwnj;هایی چون اعتقاد جازم به مشروعیت آسمانی قدرت و نیز وجوب اطاعت از حاکمیت منصوب و منصوص الهی نتیجه می&amp;zwnj;شود اما دو نکته دراین مقام قابل ذکراست، یکی این که درصورت نفی آن دو پیش فرض، این استدلال نیز بی بنیاد می&amp;zwnj;شود، و دوم این که حاکمیت عرفی و البته دموکراتیک نیز براساس مبانی نظام دموکراسی واجب الاطاعه است و لذا می&amp;zwnj;توان گفت حاکمیت داود عرفی و درعین حال مفترض الطاعه هم بوده است. این دو مانعه الجمع نیستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- همان گونه که در مورد آیه مربوط به امامت حضرت ابراهیم گفتیم، محتمل است که خداوند به نحو پسینی حاکمیت و اقتدار بالفعل داود را به طور ضمنی مورد تأیید قرار داده و او را تشویق به رعایت حق وعدالت کرده است. لحن آیه نشان می&amp;zwnj;دهد که هدف از آن سفارش به حق است و جمله وصفی آغاز آیه مراد حداقل بالذات نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- صرفنظراز تمام مطالب بالا و با فرض اثبات جعل حاکمیت و فرمانروایی داود از جانب خداوند، هرگز&amp;zwnj;&amp;zwnj;به استناد این آیه زعامت آسمانی هیچ شخص دیگر از جمله پیامبر&amp;zwnj;اسلام اثبات نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳- آیه &amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;النَّبِی أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ&lt;/b&gt;&lt;b&gt; . . .&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;&amp;nbsp;&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;b&gt;النَّبِی أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ &lt;/b&gt;(ظاهرا در مورد میراث ) &lt;b&gt;بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِی کتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ&lt;/b&gt; &lt;b&gt;...&lt;/b&gt;&amp;raquo; &lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; href=&quot;#_ftn6&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (احزاب/۶ )&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این آیه از مهمترین استنادات مدافعان حکومت تئوکراتیک پیامبر اسلام است و حتی ولایت مطلقه پیامبر را از آن استنباط کرده&amp;zwnj;اند. چرا که آیه می&amp;zwnj;گوید ظاهراً پیامبر از خود مؤمنان و در امر ولایت و تصرف در امور زندگی سزاوارتر است. اما درتفسیر آن مفهوماً و مصداقاً معرکه&amp;zwnj;ای از آرا پدید آمده است. به روایت منتظری چهار احتمال در مورد محدوده این ولایت پدید آمده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- اولویت پیامبر درتمام مسائل مردم، چه شخصی و چه اجتماعی. براساس این احتمال پیامبراکرم (ص) درتمام مسائل از انسان نسبت به خودش اولی و مقدم است. یعنی هرآنچه را شخص مؤمن و مسلمان برای خویش می&amp;zwnj;پسندد و بدان تمایل دارد، اعم ازحفظ جان، علاقه به ذات خویش، حفظ آبرو، اعمال نظر و اراده درکارها&amp;zwnj;ی مختلف زندگی و . . . پیامبراکرم نسبت به همه آنها اولی باشد و باید وی را به خویش درتمام مراحل زندگی مقدم داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اولویت درتشخیص مصالح. مطابق این احتمال اولویت آن حضرت درمواردی است که وی چیزی را برای مؤمنین مصلحت تشخیص می&amp;zwnj;دهد . . . با تعمق بیشتر می&amp;zwnj;توان گفت نسبت امت به پیامبراکرم (ص) همانند نسبت بنده به مولای خویش است، زیرا تصرف درجان ومال آنان درحقیقت تصرف دراموال ودارایی خویش است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- اولویت دراموراجتماعی و عمومی. براساس این احتمال، آن حضرت فقط در امور عمومی- اجتماعی اولویت دارد، به این معنی که وی نسبت به امور عمومی جامعه از همه اولی است. مسائلی نظیر اقامه حدود، تصرف دراموال غایب و ناتوان، حفظ و حراست از نظام اجتماعی جامعه، گردآوری مالیاتها ومصرف آن در درمصالح عمومی مردم، بستنقراردادهایبین&amp;zwnj;المللی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;با سایر ملل.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
۴- اولویت نسبت به سایر والیان و اولیا. مطابق این احتمال، پیامبر اکرم (ص) اولی است نسبت به سایر ولایتمدارانی که درجامعه وجود دارند که دراین صورت معنی آیه این گونه می&amp;zwnj;شود که ولایت آن حضرت از سایر ولایت&amp;zwnj;ها قویتر و محکمتر و حکم وی از سایر حکم&amp;zwnj;های صادره از دیگران نافذتر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درتفسیر مجمع البیان (جلد ۴، ص ۳۳۸- جزء هفتم-) ذیل همین آیه مطلبی نقل شده که مؤید همین احتمال است: روایت شده هنگامی که پیامبر اکرم (ص) می&amp;zwnj;خواستند به جنگ تبوک عزیمت کنند به مردم دستور دادند برای شرکت درجنگ از شهر خارج شوند، برخی افراد گفتند باید از پدر ومادرهایمان کسب اجازه کنیم، دراین هنگام این آیه نازل شد. آنچه درباره این آیه می&amp;zwnj;توان گفت دونکته است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱-احتمال اول قطعاً منتفی است، چرا که اطلاق آیه به معنای ولایت مطلقه پیامبراست واین غیرقابل قبول است. زیرا اولاً پذیرفتن اطلاق آیه در اولویت پیامبر در تمام زندگی مؤمنان، به معنای قبول ولایت مطلقه پیامبراست و آن باید از طریق دیگر ثابت شود و نه تنها ثابت نیست بلکه دلایلی برخلاف آن ثابت است. ازجمله منتظری نیز اطلاق را رد می&amp;zwnj;کند (فقیه بزرگی چون آخوند خراسانی نیز ولایت مطلقه پیامبر وامامان معصوم را قبول ندارد&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; href=&quot;#_ftn7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;). ثانیاً قبول اطلاق به معنای الغای حقوق شخصی مؤمنان است (مانند حق حیات، حق انتخاب، حق ازدواج، حق مالکیت و . . .). ثالثاً ولایت مطلقه نبی با اصول مسلم اسلامی سازگارنیست و حتی درتعارض با آنهاست. اصولی چون: آزادی ایمان و عقیده، نفی هرنوع سلطه پیامبر، نفی پیروی جاهلانه از پیامبر، نفی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; وکالت و حفیظ بودن ازپیامبر و . . . درعین حال با توجه به شأن حکومتی پیامبر (نه البته نبوت)، احتمالات سه گانه بعدی، البته با حفظ چهارچوبهای ایمانی و حفظ حقوق اساسی مردم، بلا&amp;zwnj; اشکال به نظرمی&amp;zwnj;رسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما نکته مهم آن است که باز به گفته آیت الله منتظری تعدادی از مفسرین با توجه به آیات قبلی این آیه چنین نتیجه گرفته&amp;zwnj;اند که آیه مربوط به جریان زیدبن حارثه است و در واقع یک جریان خصوصی و شخصی است و نمی&amp;zwnj;توان ازآن به عنوان یک قانون کلی و عمومی استفاده کرد . . . برای روشن شدن مسئله، این آیات نازل گردید: &amp;laquo;. . . و مَا جَعَلَ أَدْعِیاءکمْ أَبْنَاءکمْ ذَلِکمْ قَوْلُکم بِأَفْوَاهِکمْ . . .&amp;raquo; و به دنبال آن، این آیه نازل گردید که: &amp;laquo;النبی اولی . . .&amp;raquo; و لذا درچند آیه بعد در همین سوره می&amp;zwnj;فرماید: &amp;laquo;و مَا کانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن یکونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن یعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا &amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; href=&quot;#_ftn8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (آیه ۳۶ )&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- معنی آیه و شأن نزول آن هرچه باشد، مسلم آن است که ازاین آیه جعل الهی حاکمیت پیامبر ثابت نمی&amp;zwnj;شود، حداکثر آیات مورد بحث در مقام حل یک مشکل جاری پیامبر حاکم است، وحتی اگراز آن ولایت مطلقه استنباط شود، باز ربطی به مقوله مشروعیت آسمانی یا زمینی قدرت سیاسی و امرحکومتی پیامبر ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴- آيه &amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;و مَا كانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ و رَسُولُهُ . . .&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;&amp;nbsp;&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;b&gt;و مَا كانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يكونَ لَهُمُ الْخِيرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا&lt;/b&gt;&amp;raquo; (احزاب /۳۶ )&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره این آیه پیش از این صحبت شده و گفته شد که آیه دربارۀ ماجرای زیدبن حارثه بوده و لذا پیام و معنای خاص خود را دارد، و حداکثر چیزی که می&amp;zwnj;توان از آن برداشت و استنباط کرد، این است که درمورد خاص در ارتباط با اصلاح یک سنت نامعقول اجتماعی به فرمان مسقیم خداوند، پیامبر می&amp;zwnj;تواند اختیار و حقوق شخصی افراد را نقض یا محدود کند. درعین حال در این مورد دو نکته قابل توجه است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- اگر ازاین آیه ولایت مطلقه پیامبر به طورعام استفاده شود، همان اشکالی پدید می&amp;zwnj;آید که قبلاً به آن اشارت رفت. یعنی ازیک طرف مغایر با به رسمیت شناختن حقوق فردی و شخصی است و از سوی دیگر با آزادی ایمان و نفی جباریت و سلطه&amp;zwnj;گری به وسیله پیامبر در تعارض است. به ویژه باید دقت کرد که نفی مطلق اراده واختیار در برابر خداوند و رسول، با شأن نزول آیه سازگارنیست، چرا که زینب هنگام ازواج با زید رضایت کامل داشته است و لذا سلب اختیاری در کار نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- صرف نظر از معنا و مراد و مصداق آیه، قدرمسلم این است که از این آیه نیز نمی&amp;zwnj;توان شأن الهی حاکمیت سیاسی پیامبراسلام را نتیجه گرفت. حداکثر خداوند برآن بوده است یک مشکل را حل کند و یا یک سنت نادرست را تغییر دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵- آیه &amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;إِنَّمَا وَلِیکمُ اللّهُ و رَسُولُهُ&lt;/b&gt;&lt;b&gt; . . .&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;ا&lt;b&gt;نَّمَا وَلِیکمُ اللّهُ و رَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاَةَ و یؤْتُونَ الزَّکاةَ و هُمْ رَاکعُونَ&lt;/b&gt;&amp;raquo; (مائده/۵۵).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق روایات زیادی ازشیعه و سنی، این آیه دربارۀ حضرت علی نازل شده است که هنگام نماز انگشتر و یا چیزی دیگر را به نیازمندی بخشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمام شواهد و قراین حالیه و مقالیه، حکایت از آن دارد که منظور از ولایت در اینجا زمامداری نیست بلکه دوستی و پیوند انسانی و مؤمنانه است. چرا که اولاً &amp;laquo;والذین آمنوا&amp;raquo; هم در شمار اولیا آمده است و روشن است مؤمنان هرگز زمامدار نیستند، ثانیاً مصداق آیه یعنی امام علی درآن زمان ولی زمامداران نبوده و حال آن که آیه ازحال صحبت می&amp;zwnj;کند و به اعتبار آینده نیز مشکلی حل نخواهد شد و اساساً چنین سخن گفتنی معقول و ادیبانه نیست. ثالثاً طبق روایتی که منتظری از طبرانی در کتاب &amp;laquo;الدرالمنثور&amp;raquo; (جلد دوم، صفحه ۲۹۳) آورده است پیامبر در ارتباط با شأن نزول آیه فرمود: &amp;laquo;من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. &amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این جمله که به گفته منتظری دومین بار پیش از داستان غدیرگفته شده، به خوبی نشان می&amp;zwnj;دهد که منظور از ولایت همان مؤمنین و مؤمنات بعضهم اولیاء بعض است نه حاکمیت سیاسی. (قابل توجه این که استفاده مکرر از من کنت مولاه فعلی مولاه، نشانه آن نیست که درغدیرهم ولایت به معنای خلافت و زعامت نبوده است؟ )&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶- آيه &amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;أَطِيعُواْ اللّهَ و أَطِيعُواْ الرَّسُولَ و أُوْلِي الأَمْرِ مِنكمْ &lt;/b&gt;&lt;b&gt;. . .&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;&amp;nbsp;&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;b&gt;يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ و أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الأَمْرِ مِنكمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ و الرَّسُولِ إِن كنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيوْمِ الآخِرِ ذَلِك خَيرٌ و أَحْسَنُ تَأْوِيلاً&lt;/b&gt;&amp;raquo; (نساء/۵۹ ).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این آیه نیزازمستندات مشهور درباره شأن الهی حاکمیت پیامبر اسلام است. اما این آیه نیز دلیل و حتی قرینه&amp;zwnj;ای برای اثبات شأن الهی قدرت سیاسی پیامبر نیست. دربارۀ این آیه و تفسیر و مصداق آن، بین مفسران و متکلمان شیعه و سنی و حتی مفسران وابسته به یک گروه، اختلافات فراوانی است. چهار اختلاف (و شاید بیشتر) در این آیه قابل تشخیص است، یکی دربارۀ معنا و مصداق اولی الامر، دوم دربارۀ معنا و مفهوم و محدودة اطاعت ازخداوند و رسول و به ویژه ازاولی الامر و سوم دربارۀ معنا و مفهوم اختلاف و چگونگی رجوع به خدا و رسول و بالاخره چهارم ارتباط این آیه با شأن الهی حاکمیت پیامبر و ولی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;امر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره معنای اولی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الامر ظاهراً تردیدی نیست که منظور حکومت و زمامداری است و حداقل می&amp;zwnj;توان گفت این معنا بیشترمحتمل است، اما مصداقاً، می&amp;zwnj;دانیم که درعالم سنت وجماعت آرا متفاوت است، گروهی مطلق زمامدار را مصداق آن می&amp;zwnj;شمارند، گروهی علما را، گروهی دیگر اهل حل و عقد را، گروهی عدول مؤمنین را، وگروهی امراءالسرایا- فرماند&amp;zwnj;هان جنگ- را. اما شیعیان پیامبر و پس از آن امامان دوازده&amp;zwnj;گانه را مصداق انحصاری اولی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الامرمی&amp;zwnj;دانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد دوم نیز آرا متنوع است. بعضی اطاعت از اولی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الامر را مانند اطاعت از خدا و رسول می&amp;zwnj;دانند و دربارۀ هر سه ولی به اطاعت محض و مطلق و بی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چون و چرا عقیده دارند و بعضی دیگر بین اطاعت از خدا و رسول در امر حکومت فرق می&amp;zwnj;گذارند و نیز بین رسول و ولی امر تفاوت و تمایز می&amp;zwnj;نهند و به هرحال ولی امر را منتخب مردم می&amp;zwnj;دانند و اطاعت از او نیز مشروط است به رعایت احکام شریعت و عدالت و یا طبق معیارهای دموکراتیک به رعایت قوانین موضوعه و اجرای عدالت و آزادی و حقوق مردم. به ویژه باید روشن کرد که منظور از اطاعت از اولی&amp;zwnj;الامر و یا حتی رسول در امرحکومت، امر مولوی است و یا ارشادی، چرا که هرنظری اتخاذ کنیم درتفسیر آیه مهم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد سوم نیز اختلافاتی دیده می&amp;zwnj;شود. فی&amp;zwnj;المثل آیا منظور از اختلافات، اختلاف درامرحکومت است؟ ، اختلاف در مشروعیت حاکمیت و یا اموری که مربوط به حاکمیت و حاکم است؟ ، که ظاهراً هیچ کدام محتمل نیست، چرا که اختلاف درمشروعیت بلاموضوع است برای این که فرض این است که حاکم مشروع است و گرنه رجوع به آن لغو است و نیز احتمال دوم عملاً مورد ندارد، زیرا که اگراختلاف در امری که در قلمرو وظایف حاکم قرار دارد پدید آید، حتماً باید به حاکم رجوع کرد و عملاً مرجع دیگری برای رفع اختلاف وجود ندارد، ضمن این که مفهوماً چنین اختلافی رخ نمی&amp;zwnj;دهد و نمی&amp;zwnj;تواند رخ بدهد. احتمال دارد که اختلاف در امراحکام شرعی باشد که چاره&amp;zwnj;ای جز رجوع به مرجعیت و داوری خدا و رسول نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اما در مورد چهارم، عموماً از این آیه برای اثبات مدعای شأن الهی حاکمیت پیامبر استفاده می&amp;zwnj;کنند، ولی کسانی نیز چنین استنباطی ندارند. بنابراین اتخاذ دلیل از این آیه برای اثبات در معانی مورد بحث، آسان نیست. به نظرمی&amp;zwnj;رسد که این آیه، مانند بسیاری ازآیات دیگر در مقام تثبیت و تحکیم حاکمیت سیاسی و تقویت ولایت و مدیریتی پیامبر و نیز اولیای امور در هر زمانی است و این به معنای آن نیست که پیامبر و یا ولی&amp;zwnj;الامر، هرکه باشد، ازجانب خداوند مأمور به تشکیل حکومت و یا در آمریت خود معصوم است و لذا نمی&amp;zwnj;توان گفت که اطاعت یک اطاعت محض و یک طرفه است و جای هیچ گونه ایراد و انتقاد و اعتراض نیست. چنان که در روایات اسلامی (ازجمله در نهج&amp;zwnj;البلاغه) از حقوق متقابل حاکم و مردم سخن رفته است. اگر قرار بر اطاعت محض باشد، دیگر سخن گفتن از حقوق متقابل حکومت و مردم لغو خواهد بود. به هرحال خداوند از مردم خواسته است که از حکومت&amp;zwnj;هایتان اطاعت کنید، این سفارش قطعاً مشروط است و نیز با منطق دموکراسی و وکالت بیشتر سازگاراست تا ولایت الهی و آمریت از بالا با توجیهاتی چون ولایت کبیر بر صغیر و یا عاقل بر دیوانه وسفیه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ازاین رو آیت الله منتظری به درستی می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;درشرع مقدس اسلام حق فرمانروایی منحصر به معصوم نیست بلکه هرکس که حاکمیت وی مشروع باشد دارای چنین حقی است، چه حاکمیت او به نصب مستقیم از جانب معصوم باشد و یا این که به وسیله مردم برای انجام این مسئولیت انتخاب شده و حاکمیت وی مورد امضای شارع باشد که در محدودة مسئولیت خویش دارای حق حاکمیت است&amp;raquo; &lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; href=&quot;#_ftn9&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷- آيه &amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;فَلاَ وَ رَبِّك لاَ يؤْمِنُونَ حَتَّىَ يحَكمُوك &lt;/b&gt;&lt;b&gt;. . .&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;&amp;nbsp;&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;b&gt;فَلاَ و رَبِّك لاَ يؤْمِنُونَ حَتَّىَ يحَكمُوك فِيمَا شَجَرَ بَينَهُمْ ثُمَّ لاَ يجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيتَ وَ يسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا&lt;/b&gt;&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; href=&quot;#_ftn10&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (نساء /۶۵).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مضمون و شأن نزول آیه روشن می&amp;zwnj;کند که اولاً موضوع مربوط به قضاوت و داوری است نه حاکمیت سیاسی، ثانیاً اگر موضوع عام و مربوط به حاکمیت هم باشد، باز دلیلی برانتصاب یا شأن الهی حاکمیت پیامبر نیست، حداکثر این است که خداوند درمقام تحکیم حاکمیت پیامبر مؤمنان را به اطاعت در برابر داوری و یا دستور نبی سفارش کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جمله فیما شجربینهم و مما قضیت، آشکار می&amp;zwnj;کند که آیه مربوط به قضاوت است نه حاکمیت سیاسی. آیت الله منتظری نیز می&amp;zwnj;پذیرد که موضوع و شأن نزول مربوط به قضاوت است ولی ایشان با استفاده از یک اصطلاح علم اصول معتقد است &amp;laquo;مورد مخصص نیست&amp;raquo; و می&amp;zwnj;گوید مراد ولایت مطلقه پیامبر در تمام اختلافات داخلی امت اسلامی است، اعم از شخصی و اجتماعی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; href=&quot;#_ftn11&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. قابل توجه این که خود ایشان قبلاً (صفحه ۱۲۵-۱۲۶) ذیل آیه &amp;laquo;&lt;b&gt;النبی اولی بالمومنین انفسهم&lt;/b&gt; &amp;raquo; ولایت مطلقه پیامبر را نپذیرفته و به صراحت فرموده بودند: &amp;laquo;نمی&amp;zwnj;توان به اطلاق لفظ تمسک جست، زیرا الزام به اولویت درمسائلی نظیر روابط و حقوق شخصی زن و شوهر بلکه تصرف در اموال شخصی و ازدواج و طلاق دیگران و مسائل دیگری از این قبیل امکان پذیرنیست&amp;raquo;. بنابراین نمی&amp;zwnj;توان از این آیه اطلاق فهمید و قضاوت را به حاکمیت سیاسی تعمیم داد و حاکمیت سیاسی را هم به تمام امورزندگی مردم تعمیم داد و ولایت مطلقه از آن استنباط کرد. مطهری نیز آیه را درمورد قضاوت می&amp;zwnj;داند&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; href=&quot;#_ftn12&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; از نظر شأن نزول هم گفته شده است (طبق نقل مجمع&amp;zwnj;البیان) که بین حاطب بن ابی بلتعه انصاری و زبیر دربارۀ آب دادن درختان خرمایشان اختلاف پیش آمد و نزد پیامبر آمدند و از او داوری خواستند و پیامبر فرمود اولویت در آب دادن با زبیر است اما حاطب برآشفت و پیامبر را متهم به حمایت از فامیل و خویش کرد و آن حضرت غضبناک شد و به زبیرفرمود: ای زبیر، آب را به روی زمین خود ببند و آنقدر صبر کن تا بیخ درختهایت را پرکند- نخلستان کاملا سیراب شود، حق خودت را بگیر، آنگاه آب را روی زمین همسایه&amp;zwnj;ات بفرست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجا که از منظر قرآن می&amp;zwnj;دانیم که پیامبر هیچ گونه چیرگی فکری و ذهنی بر مؤمنان ندارد، ممکن است کسانی - از جمله آخر آیه مبنی بر این که به قضاوت پیامبر رضایت دهید و از دل و جان تسلیم پیامبر باشید - چنین استنباط کنند که این دو گزارش متناقض هستند، اما به نظر می&amp;zwnj;رسد چنین نیست، چرا که اولاً آیات مربوط به نفی جباریت و سلطه&amp;zwnj;&amp;zwnj;گری به پیامبر و اکراه در دین و آزادی ایمان چندان زیاد و قاطع هستند که آنها اصل حاکمند و آیات دیگر را باید در پرتو آنها تفسیر و تحلیل کرد، ثانیاً آیه مورد بحث مربوط به حادثه خاص و حداکثر امر قضاوت نبی است و در واقع خداوند اتهام حاطب را بر پیامبر نفی می&amp;zwnj;کند نه بیش از آن و لذا نمی&amp;zwnj;توان از آن یک قاعده استخراج کرد و گرنه اصولی چون حق اعتراض و انتقاد از اشخاص و یا حاکمان منتفی خواهد شد و در نتیجه مردم باید عقل و تشخیص و حق انتخاب و آزادی خود را با دست خود تعطیل کنند، و ثالثاً با توجه به مجموعه دلایل و شواهد و قراین، باید گفت امر خداوند یک امر ارشادی است نه مولوی، چرا که اساساً امور قلبی و ذهنی چندان اختیاری نیستند تا مشمول اوامر و نواهی قطعی کسی قرار بگیرند. جالب این که اعتراض آشکار حاطب نشان می&amp;zwnj;دهد که مخالفت و اعتراض و انتقاد به قضاوت یا اعمال حاکمیت سیاسی پیامبر یک حق شناخته شده بوده و لذا کاملاً عادی تلقی شده است. هر چند در نهایت خداوند پیامبرش را از اتهام تبرئه می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۸- آيه &amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;انَّا أَنزَلْنَا إِلَيك الْكتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكمَ بَينَ النَّاسِ&lt;/b&gt;&lt;b&gt; . . .&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;&amp;nbsp;&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;b&gt;إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيك الْكتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاك اللّهُ و لاَ تَكن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا&lt;/b&gt;&amp;raquo;. (نساء /۱۰۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله منتظری از این آیه اطلاق فهمیده و گفته است: &amp;laquo;از اطلاق این آیه استفاده می&amp;zwnj;شود که پیامبر اکرم (ص) از جانب خداوند متعال مأموریت می&amp;zwnj;یابد در بارة تمام شئون و کارهای جامعه بین مردم- اعم از مسلمان و غیره مسلمان &amp;ndash;حکم نماید، عمومیت از ظاهر آیه آشکار است، مگر این که باز ادعا شود که حکم فقط ظهور در قضاوت دارد&amp;raquo;.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; href=&quot;#_ftn13&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دو نکته در این مورد قابل تأمل است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;1-&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;مدعای ما این است که قطعاً موضوع آیه مربوط به قضاوت است. سه دلیل و یا قرینه مؤید این مدعا است: یکی&amp;laquo;انا انزلنا الیک الکتاب&amp;raquo; است، چرا که کتاب به ویژه با قید &amp;laquo;بالحق&amp;raquo; موضوعاً با امر قضاوت و اظهار رأی و نظر و ارتباط و تناسب دارد نه با حاکمیت سیاسی. دوم واژة &amp;laquo;لتحکم بین الناس&amp;raquo; است که با توجه به آیات دیگر قرآن در ارتباط با واژه حکم و نیز شأن نزول آیه مسلماً مراد قضاوت است، و سوم شأن نزول آیه است که مفسران گفته&amp;zwnj;اند این آیه در حق طعمه بن ابیرق نازل شده است. نقل است که طعمه زرهی را از کسی به سرقت برده بود در عین حال طوری صحنه سازی کرده بود که اتهام سرقت متوجه یک یهودی باشد و او را متهم کرده بود. پیامبر در این مورد به قضاوت نشست در نهایت خواست یهودی بیگناه را مجازات کند، این آیه و آیات بعدی نازل شد و قضاوت پیامبر را تصحیح کرد (قابل توجه این که پیامبر در همه حال علم غیب ندارد و بر اساس ظواهر قضاوت می&amp;zwnj;کند و از این رو احتمال دارد دچار خطا نیز شود).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- این که منتظری می&amp;zwnj;گویند &amp;laquo;از اطلاق این آیه استفاده می&amp;zwnj;شود که پیامبر اکرم از جانب خداوند متعال مأموریت می&amp;zwnj;یابد دربارۀ تمام شئون و کارهای جامعه بین مردم - اعم از مسلمان و غیر مسلمان -حکم نماید&amp;raquo; محل اشکال و تأمل است. چرا اگر منظور از حکم قضاوت باشد، درست و قابل قبول است و آن هم با این تفسیر که چون پیامبر حاکم امت هم هست، خداوند به او توصیه می&amp;zwnj;کند به عدالت و حق عمل کند و جانبدار خائنان نباشد و این سفارش نیز کاملاً طبیعی و منطقی است، اما اگر مراد حاکمیت سیاسی باشد، از این آیه مأموریت الهی برای آمریت و فرمانروایی استنباط نمی&amp;zwnj;شود. وانگهی حتی اگر مراد حاکمیت سیاسی هم باشد، باز به دلیل حاکم بالفعل بودن پیامبر، خداوند فرمان به عدل و حق داده است و این به معنای شأن الهی حاکمیت پیامبر نیست. از سوی دیگر اگر منظور ایشان از مأموریت پیامبر دربارۀ تمام شئون و کارهای جامعه ولایت مطلقه باشد، این هم با محکمات قرآنی و اسلامی سازگار نیست و هم با نظر سابق ایشان متناقض است که بدان اشارت رفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۹- آيه &amp;laquo;ا&lt;/b&gt;&lt;b&gt;نَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ و رَسُولِهِ&lt;/b&gt;&lt;b&gt; . . .&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;&amp;nbsp;&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;b&gt;إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ و رَسُولِهِ وَ إِذَا كانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يذْهَبُوا حَتَّى يسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يسْتَأْذِنُونَك أُوْلَئِك الَّذِينَ يؤْمِنُونَ بِاللَّهِ و رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوك لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ و اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ&lt;/b&gt;&lt;b&gt;/&lt;span&gt;لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَينَكمْ كدُعَاء بَعْضِكم بَعْضًا قَدْ يعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يتَسَلَّلُونَ مِنكمْ لِوَاذًا فَلْيحْذَرِ الَّذِينَ يخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; &amp;raquo;. (نور/ ۶۲-۶۳ ).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;همانا مؤمنان کسانی هستند که به خداوند و پیامبر او ایمان دارند و چون با او درکاری همداستان شدند [به جایی] نمی&amp;zwnj;روند مگر که از او اجازه بگیرند. بی&amp;zwnj;گمان کسانی که از تو اجازه می&amp;zwnj;گیرند همان کسانی هستند که به خداوند و پیامبر او ایمان دارند، چون برای بعضی&amp;zwnj;کارهایشان از تو اجازه خواستند، به هرکس از آنان که خواستی اجازه بده و برای آنان از خداوند آمرزش بخواه، چرا که خداوند آمرزگار مهربان است / خواندن پیامبر را در میان خودتان همانند خواندن بعضی از شما بعضی دیگر مشمارید، به راستی که خداوند کسانی را از شما که پنهانی و پناه جویانه خود را بیرون می&amp;zwnj;کشند می&amp;zwnj;شناسد، باید کسانی &amp;zwnj;که از فرمان او سر پیچی می&amp;zwnj;کنند برحذر باشند از این که بلایی یا عذابی دردناک به آنان برسد&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مفسران درباره شأن نزول این آیات به تفصیل سخن&amp;zwnj; گفته&amp;zwnj;اند و از جمله گفته&amp;zwnj;اند آنها مربوط&amp;zwnj;اند به روز خندق و کندن خندق که بعضی از منافقان بدون اجازه پیامبرکار را ترک می&amp;zwnj;کردند. یا گفته شده مربوط است به روز جمعه و هنگام خطابه خواندن پیامبر بر منبر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله منتظری می&amp;zwnj;گویند: &amp;laquo;آیه اول از دو آیه فوق دلالت دارد بر این که علاوه بر مقام رسالت برای پیامبر اکرم (ص) مقام و منصب ولایت و امامت در امور سیاسی، اجتماعی مسلمین نیز هست و بر مردم لازم است در این گونه مسائل از آن حضرت شنوایی و اطاعت داشته باشند. آیه دوم نیز دلالت بر حرمت مخالفت از فرمانها و دستورات آن حضرت دارد، که از ظواهر آن استفاده می&amp;zwnj;شود مراد فرمانهای مولوی (حکومتی) آن حضرت است نه فرمانها و اوامر ارشادی که در مقام بیان احکام الله بیان می&amp;zwnj;فرمایند&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref14&quot; href=&quot;#_ftn14&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. این که آیة اول دلالت بر احراز مقام و منصب سیاسی و اجتماعی برای پیامبر دارد، تردید نیست، اما سخن این است که آیا پیامبر این مقام را از جانب خداوند یافته و در واقع خداوند او را به این مقام نصب فرموده است، سخن دیگری است و از این آیه استنباط نمی&amp;zwnj;شود. نیز مسئله اطاعت از پیامبر در امر حکومت و اوامر و نواهی حکومتی، از آیة دوم و آیات دیگر قرآن استفاده می&amp;zwnj;شود (هر چند مشروط نه مطلق) اما باز این سفارش به معنای شأن الهی حاکمیت پیامبر نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در جمع بندی می&amp;zwnj;توان گفت که هر تفسیر و رأیی که دربارۀ آیات نه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;گانه مذکور داشته باشیم، یک امر مسلم است و آن این که هیچ یک از این آیات فرآن این مدعا را ثابت نمی&amp;zwnj;کند که پیامبر گرامی اسلام از جانب خداوند مأموریت برای تشکیل حکومت داشته و حاکمیت سیاسی و فرمانروایی وی شأنی از شئون نبوت بوده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;hr width=&quot;33%&quot; size=&quot;1&quot; align=&quot;left&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. به دو دلیل متن فارسی را مأخذ قرار دادم: ۱- قابل استفاده بودن آن برای عموم، ۱- ترجمه فارسی توضیحاتی در پاورقی دارد که مفید است و در متن عربی غالبا دیده نمی&amp;zwnj;شود.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود و وى آن همه را به انجام رسانید [خدا به او] فرمود من تو را پیشواى مردم قرار دادم [ابراهیم] پرسید از دودمانم [چطور] فرمود پیمان من به بیدادگران نمى&amp;rlm;رسد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. مبانی فقهی حکومت اسلامی، جلد ۱، ص ۱۲۰&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. &lt;span&gt;اى داوود ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین] گردانیدیم پس میان مردم به حق داورى کن ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. مبانی فقهی حکومت اسلامی، جلد ، ص ۱۲۲&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn6&quot; href=&quot;#_ftnref6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [و نزدیکتر] است و همسرانش مادران ایشانند و خویشاوندان [طبق] کتاب خدا بعضى [نسبت] به بعضى اولویت دارند [و] بر مؤمنان و مهاجران [مقدمند]....&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn7&quot; href=&quot;#_ftnref7&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. در این مورد بنگرید به کتاب &amp;laquo;سیاست نامه خراسانی&amp;raquo; اثر دکتر محسن کدیور.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn8&quot; href=&quot;#_ftnref8&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. مبانی فقهی حکومت اسلامی جلد ۱، ص ۱۲۲-۱۲۷&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn9&quot; href=&quot;#_ftnref9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. مبانی فقهی حکومت اسلامی جلد ۱، ص ۱۶۴&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn10&quot; href=&quot;#_ftnref10&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. ولى چنین نیست به پروردگارت قسم که ایمان نمى&amp;rlm;آورند مگر آنکه تو را در مورد آنچه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند سپس از حکمى که کرده&amp;rlm;اى در دلهایشان احساس ناراحتى [و تردید] نکنند و کاملاً سر تسلیم فرود آورند&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn11&quot; href=&quot;#_ftnref11&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. مبانی فقهی حکومت اسلامی، جلد ۱، ص ۱۶۶&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn12&quot; href=&quot;#_ftnref12&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. مقاله ولا و ولایت&amp;zwnj;ها، منتشر شده در کتاب خلافت و ولایت از نظر قران و سنت، اثر محمد تقی شریعتی، ص ۳۶۴&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn13&quot; href=&quot;#_ftnref13&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. مبانی فقهی حکومت اسلامی، جلد۱، ص ۱۶۷&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn14&quot; href=&quot;#_ftnref14&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. مبانی فقهی حکومت اسلامی، جلد۱، ص ۱۶۷-۱۶۸&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/30/8686#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2074">حکومت اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7636">منتظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Wed, 30 Nov 2011 08:42:13 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8686 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>آیا حکومت دینی ممکن است؟</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/09/19/7041</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/09/19/7041&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن یوسفی اشکوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/photo15.jpg?1336677468&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسن یوسفی اشکوری &amp;minus; یکی از موضوعات مهم و در واقع یکی از پرسش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های بنیادین در قلمرو تمام ادیان و بیشتر دین اسلام، پرسش از طرح نظری و امکان عملی حکومت دینی و تأسیس نظام سیاسی الهی است. پرسش این است که آیا ثبوتاً (بُعد نظری) و اثباتاً (بُعد عملی و امکان اجرایی) تحقق حکومت و دولت مذهبی ممکن است؟&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاسخ من به این پرسش منفی است یعنی تأسیس و تحقق چنین حکومتی در عالم واقع نه ممکن است و نه مفید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای مدلل کردن اجمالی مدعا لازم است مبحث را در سه محور پی بگیریم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تعریف حکومت دینی،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دلایل و مستندات مسلمانان برای اثبات حکومت دینی از جمله حکومت الهی پیامبر و&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; امتناع نظری و عملی آن در جهان جدید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ &amp;ndash; &lt;b&gt;تعریف و مفهوم حکومت دینی &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید بتوان برای نظام سیاسی بر بنیاد دین تعاریف مختلفی ارائه داد اما به نظر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسد در سنت تفکر اسلامی &amp;ndash; فقهی دو معیار برای حکومت دینی لحاظ می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود و معمولا فقیهان با این دو معیار حکومتی را اسلامی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شمارند:&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی &amp;laquo;مشروعیت الهی قدرت&amp;raquo; است،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و دیگر &amp;laquo;اجرای کامل شریعت&amp;raquo; به مثابه برنامه عملی حکومت&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و قانون جعل شده به وسیله وحی و نبی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در معیار نخست مدعا این است که منشأ قدرت و معیار تأسیس دولت خداوند است یعنی فقط خداوند است که حق دارد شخصی را به عنوان حاکم و فرمانروا به مردم معرفی کند و مردمان نیز الزاما باید از چنین حکومتی پیروی و اطاعت کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در معیار دوم مدعا این است که چنین فرمانروایی الزاما باید احکام و قوانینی را به اجرا بگذارد که از جانب خداوند و از طریق وحی یا تشریع پیامبر مقرر شده باشد. در فقه سنی روی معیار اول نظر روشنی وجود ندارد هرچند اجمالا برای پس از پیامبر منشأ مستقیم الهی قدرت قایل نیستند&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اما در شیعه هر دو معیار شرط تحقق حکومت دینی و شرعی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ &amp;ndash; &lt;b&gt;مستندات مدافعان حکومت دینی (اسلامی) &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تفکر سیاسی مسلمانان اساس استدلال و نقطه عزیمت برای مدلل کردن باور به نظریه حکومت اسلامی، فرمانروایی ده ساله محمد در مدینه است. حول این واقعیت تاریخی دلایلی عقلی و نقلی فراهم شده و مورد استناد قرار گرفته که طرح و بررسی آنها در این مجال ممکن نیست. اما به اجمال می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان گفت که تحقق نبوت و فرمانروایی در یک شخص موجب شده که امروز پس از پانزده قرن مسلمانان عموما چنین بپندارند که این دو مقام پیامبر الهی بوده و هر دو از جانب خداوند مقرر شده است. یعنی همان گونه که آن حضرت از جانب خداوند مأمور ابلاغ وحی و پیام الهی برای آدمیان بوده مأمور فرمانروایی بر مردم نیز بوده است و این دو از هم جدایی ناپذیرند و حتی با هم ملازمه دارند. به گونه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای که امروز بسیاری از مسلمانان اعلام می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند &amp;laquo;اسلام دین و دولت&amp;raquo; است&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مدعا از کجا پیدا شده و مبانی نظری آن کدامند؟ روشن است که در بحث کنونی موضوع نبوت مورد پرسش و مجادله نیست اما در مورد امر مدعای حاکمیت الهی یا شأن حکومتی پیامبر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان پرسید آیا خداوند در جایی و به صورتی قاطع و فیصله بخش پیامبر را به عنوان زمامدار بر مردم مدینه و حتی مؤمنان آن روزگار گمارده است؟ همان گونه که در امر نبوت چنین سندی در قرآن وجود دارد و از نظر عقلی نیز روشن است که بدون پذیرفتن اصل مأموریت مستقیم الهی و به اصطلاح &amp;laquo;پیام آوری&amp;raquo; نبی، نبوت بی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;معنی و لغو خواهد بود. از این رو در مورد اصل نبوت اقامه دلیل نقلی هم چندان نیاز نیست و حداقل برای دین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;باوران همان الزام عقلی برای پذیرفتن مأموریت آسمانی در امر نبوت برای نبی کفایت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. اما در دعوی مأموریت الهی برای تأسیس حکومت و ماهیت تئوکراتیک آن محتاج دلیل و یا دلایل نقلی و نیز عقلی روشن و استواری است. در واقع همان گونه که در مورد مدعیان دیگر حاکمیت الهی و مدعای نمایندگی از جانب خداوند برای فرمانروایی پرسش از دلیل یا دلایل چنین مدعایی مطرح است و چنین پرسشی موضوعیت دارد، در مورد پیامبران و از جمله پیامبر اسلام، که از قضا دارای حاکمیت سیاسی هم بوده است، همین پرسش قابل طرح است. اما واقعیت این است که در این مورد نیز مانند مدعای منشأ الهی اقتدار شاهان و پاپ&amp;zwnj;ها&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و دیگر مدعیان شهریاری الهی دلیل و سند روشنی در متون و منابع متقن دینی وجود ندارد. حاکمیت سیاسی پیامبر به مثابه یک رخداد تاریخی امری است قطعی اما دلیلی در دست نیست که این زعامت سیاسی و تدبیر امور مدنی جامعه مدینه و حتی مکه و قبایل عرب در آن نواحی به مثابه یک فرمان الهی و مأموریت دینی و به اصطلاح اسلامی &amp;laquo;تکلیف شرعی&amp;raquo; برای رسول بوده است. از آیات قرآن به عنوان پیام و کلام الهی چنین تکلیفی استنباط نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. از آیاتی که مدعیان حاکمیت الهی نبی به آنها استناد می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند، نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان از آنها مأموریت آسمانی زعامت سیاسی پیامبر را استنباط کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قرآن دو کلید واژه در این مورد وجود دارد که از قضا هیچکدام مدعای الهی بودن حکومت محمد و یا پیامبران دیگر را ثابت نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند. یکی واژه &amp;laquo;حُکم&amp;raquo; و مشتقات آن است و دیگر واژه &amp;laquo;ولایت&amp;raquo; و مشتقات آن. حکم عمدتا به معنای قانون&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; href=&quot;#_ftn6&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و یا داوری و قضاوت است و اگر هم به فرمانروایی حکومت و به فرمانروا حاکم گفته شده به این دلیل است که فرمانروایی نیز نوعی داوری در میان مردم است و نیز فرمانروایی ملزم به رعایت عدالت و دادگری و دادرسی و دادوری است. ولایت نیز به معنای دوستی یا نوعی اتحاد اخلاقی و معنوی متقابل در میان مؤمنان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گرچه ولایت به معنای نوعی سرپرستی هم هست اما ولایت متقابل دوستانه و اخلاقی در زبان دینی قرآن شکلی از سرپرستی هم بوده که در نظام قبایلی قرن هفتم میلادی حجاز معنا و مفهوم روشنی داشت. هدف وادار کردن مؤمنان به اتحاد و یکدلی و همکاری در زیست مؤمنانه بوده که البته هنوز هم چنین همدلی و اتحاد ایمانی و معنوی برای مسلمانان موضوعیت دارد (از باب نمونه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان به آیه ۷۲ سوره انفال و آیه ۷۱ سوره توبه استناد کرد). از این رو از روابط مؤمنان با خداوند و نیز مؤمنان با غیر مؤمنان نیز از اصطلاح ولایت استفاده شده است (از باب نمونه به سوره بقره آیات ۱۰۷، ۱۲۰، ۱۴۸، ۲۵۷؛ سوره آل عمران آیات ۲۸ و ۱۷۵ و سوره نساء آیات ۷۶ و ۱۳۹ مراجعه شود). اما آنچه روشن است این است که در قرآن حکم و حکومت و نیز ولایت به معنای زمامداری استعمال نشده و اگر هم در جایی به تناسب استعمال شده (مانند سلیمان و داود) در مقام اثبات الهی بودن فرمانروایی هیچ شخص و مقامی نبوده است. از مفهوم &amp;laquo;ولایت مطلق خداوند بر هستی&amp;raquo; هر گز نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان مفهوم زمامداری و فرمانروایی سیاسی، که یک امر کاملا زمینی و عینی است، استخراج کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدافعان حکومت دینی با مدعای انتصاب الهی پیامبران به فرمانروایی عمدتا به نه آیه قرآن استناد می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند که از این قرار است: بقره، آیه ۱۲۴؛ ص، آیه ۲۹؛ احزاب، آیه ۹ و ۳۶؛ مائده، آیه ۵۵؛ نساء، آیه ۵۹؛ نساء، آیه ۶۵؛ نساء، آیه ۱۰۵؛ نور، آیات ۶۲ &amp;ndash; ۶۳. اما با دقت و تأمل در این آیات روشن می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود که هیچ یک از آیات یاد شده حداقل به روشنی و بدون مناقشه مدعای الهی بودن فرمانروایی پیامبرانی که فرمانروایی داشتن از جمله حاکمیت سیاسی ده ساله محمد در مدینه را ثابت نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته در این میان به دو آیه بیشترین استناد صورت گرفته است. یکی آیه ۶ سوره احزاب است و دیگر آیه ۵۹ سوره نساء.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه نخست با این جمله آغاز می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;النبّی اولی بالمؤمنین من انفسهم&amp;raquo;. مفسران و فقیهان عموما از این آیه منشأ الهی فرمانروایی محمد و حتی ولایت مطلقه او را در تمام امور مردم و جامعه استنباط کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند. درباره معنا و مضمون این آیه البته احتمالات مختلف (حداقل چهار احتمال) داده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند اما با توجه به شأن نزول آیه باید گفت معنای آن هرچه باشد قطعاً نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان از آن حاکمیت الهی محمد را استنباط کرد تا چه رسد به ولایت و سلطه مطلق او بر تمام امور مؤمنان را. یعنی از این آیه هرگز نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت که محمد همان گونه که از جانب خداوند نبی بوده فرمانروا هم بوده است. اصولا آیه ربطی به حکومت و ولایت به معنای زمامداری ندارد. حداکثر نوعی ولایت معنوی بین نبی و مؤمنان را بیان و توصیه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند نه بیشتر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه دوم نیز همین گونه است. آیه با این جمله آغاز می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم&amp;raquo;. در این مورد نیز تفسیرهای مختلف وجود دارد و همچنان راه تفاسیر دیگر نیز باز است. به احتمال زیاد منظور از اولی الامر فرماندهان نظامی بودند که با توجه به شرایط فرانروایی ابتدایی و قبایلی آن زمان حجاز این فرماندهان در مأموریت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های نظامی در غیاب پیامبر از اتوریته و اختیارات بسیاری برخوردار بودند و در این آیه توصیه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود در طول اطاعت از خدا و رسول از این فرماندهان نیز اطاعت شود. توصیه به چنین اطاعتی از فرمانروا و یا فرماندهان نظامی در جنگها البته بسیار طبیعی است و حتی در جهان مدرن و در نظام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دمکراتیک نیز چنین است. به هرحال مراد و منظور آیه هرچه باشد ربطی به جعل قدرت سیاسی و فرمانروایی محمد و هیچ اولی لامری در هیچ زمانی ندارد و در واقع آیه در مقام بیان و یا توصیه چنین مقوله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای نیست. حداکثر این است که خداوند توصیه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند از پیامبر حاکم و نیز فرماندهان و یا حاکمان مستقر اطاعت کنید و این توصیه هرگز به معنای الهی بودن مقام و منصب آنان نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;صرف نظر از آیات قرآن و منابع نقلی، مطالعه چگونگی و چرایی به قدرت رسیدن محمد در مدینه نیز، به روشنی نشان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد که محمد در پی انعقاد چند پیمان با شماری از نومسلمانان شهر یثرب به ویژه پس از انعقاد پیمان معروف به &amp;laquo;پیمان عقبه دوم&amp;raquo;، به مدینه هجرت کرد و پس از آن در تداوم یک سلسله تحولات و ضرورت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها فرمانروایی محمد عملا محقق شد. می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان گفت که در آغاز حتی اساسا مسئله فقط حل اختلافات دیرین دو قبلیه بزرگ اوس و خزرج به وسیله محمد مطرح بود نه فرمانروایی و تأسیس حکومت و تشکیل دولت. بگذریم که در آن مقطع تاریخی اصولا در عربستان نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توانست دولت شکل بگیرد و محمد نیز تا پایان کار در چهارچوب توازن قوای قبایلی حجاز فقط فرمانروا بود نه رئیس دولت و یا مؤسس حکومت به معنایی که اکنون مراد می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنیم. قابل تأمل این که محمد خود نیز هرگز مدعی فرمانروایی از جانب خداوند نبوده است. در سنت و سیره معتبر نبوی نشانی از چنین مدعایی نیست. بنابراین به استناد قرآن و منابع نقلی اسلام (از جمله روایات) و نیز به استناد گزارش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های تاریخی فرمانروایی ده ساله محمد نه منشأ الهی و دینی داشت و نه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان از آن الگو در زمانهای بعد استفاده کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ &amp;ndash; &lt;b&gt;امتناع نظری و عملی حکومت دینی در جهان مدرن &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال به سومین قسمت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسیم. در این قسمت به صورت جمع بندی و نتیجه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;گیری نهایی سخنم را ذیل چند بند سامان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ &amp;ndash; مدعای مسلمانان مبنی بر منشأ الهی فرمانروایی ده ساله محمد در مدینه هیچ پایه و اساسی ندارد. یعنی نه از قرآن و روایات معتبر دینی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان چنین نظریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای را استنباط کرد و نه تاریخ اسلام در دوران ۲۳ ساله نبوت چنین نظریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای را تأیید می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. منابع اسلامی نشان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد که نه شخص محمد فرمانروایی خود را از جانب خداوند می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شمرد و نه مسلمانان آن زمان چنین تلقی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای از زمامداری او داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ &amp;ndash; حال فرض کنیم که مدعای الهی بودن فرمانروایی پیامبر قطعی باشد و او به فرمان خداوند بر امت خود فرمان رانده است، چه دلیلی و یا دلایلی وجود دارد که پس از او نیز هر حکومتی منشأ خدایی داشته باشد و مسلمانان موظف باشند تا پایان تاریخ شکلی از حکومت الهی را بنیان نهند و به عنوان یک تکلیف دینی و شرعی برای همیشه از آن پیروی کنند؟ روشن است که در این مورد نه سند دینی قرآنی و روایی معتبری وجود دارد و نه هیچ دلیل عقلی مؤمنان را ملزم به چنین فریضه و تکلیفی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درست است که پس از پیامبر به تدریج گروهی انشعابی از اسلام یعنی اهل تشیع معتقد شدند که پس از پیامبر افراد معینی از خاندان او در تمام امور دینی و دنیایی جانشین او هستند و آنان نیز منصوب از جانب خداوندند و دیگران برای همیشه حق فرمانروایی ندارند و اهل سنت نیز به تدریج (به ویژه از دوران عبدالملک خلیفه اموی به بعد) به شکلی به همان نظریه تئوکراتیک گرایش پیدا کردند و خلیفه نیز به نوعی حاکم دینی و حتی الهی شد، اما تاریخ اسلام به روشنی گواهی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد که حداقل در دوران خلفای راشدین (ابوبکر، عمر، عثمان، علی و حسن) خلافت فقط به معنای جانشینی سیاسی محمد بود نه جانشینی دینی و اعتقادی او و این نوع انتخاب خلیفه نیز در تداوم سنت سیاسی عرب حجاز بود که حداقل از دو قرن پیش برقرار بود و ربط خاصی با اسلام نداشت.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; href=&quot;#_ftn7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;براین اساس نظام خلافت اسلامی از آغاز تا پایان هیچ مبنا و معیار دینی و الهی (تئوکراتیک) نداشت. چنان که حدود ۱۵۰ سال پیش متفکر و عالم دینی مصر محمد عبده صریحا اعلام کرد که حکومت ماهیت مدنی دارد نه خصال شرعی و دینی و متفکر مسلمان مصری دیگر علی عبدالرازق در حدود ۸۰ سال پیش در کتاب &amp;laquo;القرآن و اصول الحکم&amp;raquo; خود نیز همین مدعا را پی گرفت و برای آن شرعی نبودن نظام خلافت استدلال کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ &amp;ndash; اگر چنین باشد حکومت دینی با ماهیت منشأ الهی قدرت در گذشته بی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;محتوا و مدعایی بلادلیل بوده و در حال و آینده نیز به یقین چنین خواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معیار دوم حکومت دینی یعنی اجرای قانون شریعت نیز هم مدعایی بلادلیل است و هم در عمل و در مقام تحقق ممتنع خواهد بود. چرا که اولا تمام احکام و قوانین مورد نیاز جوامع در احکام شریعت وجود ندارد و ثانیا همان اندازه که در قرآن و سنت و فقه موجود است به دلایل ثبوتی (نظری) و اثباتی (عملی و اجرایی) تغییر پذیرند و به هرحال به گواهی عقل نظری و تاریخ هزار و چهار صد ساله اسلام به گذشت زمان و در بستر تحولات پر شتاب اجتماعی و حقوقی و مدنی قابلیت اجرایی خود را از دست می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهند. از این رو اجرای بی چون و چرای احکام شریعت و مدعای فقه به مثابه برنامه عملی حکومت سخنی لغو و در واقعیت مدعایی بی محتوا و بیهوده است و در عمل نیز نه ممکن است و نه مفید.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; href=&quot;#_ftn8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴ &amp;ndash; با توجه به نکات یاد شده می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان گفت که نظام سیاسی ویژه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای در اسلام طراحی و پیشنهاد نشده و از صدر اسلام تا کنون نیز مسلمانان در ادوار مختلف نظام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های حکومتی مختلف و حتی متضادی را تجربه کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند. از خلافت عربی تا انواع سلطنت شرقی و اخیرا جمهوری. در واقع مسلمانان در هر زمان و مکان خود باید تشخیص دهند که کدام ساختار حکومتی و کدام قانون به سود آنان است و در کدام سازمان و نهاد دولتی و سیستم حقوقی منافع و مصالح دنیایی و ارزش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اخلاقی و دینی و معنوی آنان بهتر و بیشتر حفظ و رعایت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. این خود یک اصل عقلی و نیز یک اصل دینی است. آنچه دین از ما طلب می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند رعایت اصولی پیشینی و عام چون: اخلاق، معنویت، عقلانیت، آزادی، عد الت، همبستگی اجتماعی و در نهایت رفاه و امنیت و آسایش عمومی است و در هر نظام تجربه شده بشری این اصول بنیادین بیشتر و بهتر رعایت و محقق شوند، همان دینی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر و مطلوب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر است. به لحاظ نظری ضرورت رعایت این اصول را می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان از متون و منابع اسلامی اثبات کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در جهان مدرن و در تسلسل تجارب مداوم بشری و آزمودن انواع نظام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های سیاسی و حقوقی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان ادعا کرد که مفیدترین و کم زیان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ترین نوع حکومت و دولت نظام دموکراتیک با رعایت اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر است. چرا که اصول عقلی &amp;ndash; تجربی یاد شده در چنین سیستمی در حد مطلوب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تری محقق می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. این مدعا را می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان در عمل و در تجربه ثابت کرد. دموکراسی و حقوق بشر صرفا یک بحث فلسفی و نظری نیست بلکه برای تحقق آزادی و عدالت و صلح جهانی یک ضرورت عملی است و درستی و حقانیت نسبی آن در عمل و در آزمون روشن می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. در این صورت، هیچ مسلمانی نباید تردید بکند که در حال حاضر تأسیس نظام سیاسی بر بنیاد آزادی و دموکراسی و حقوق بشر افزون بر ضرورت عقلانی، ضرورت دینی نیز هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر اساس قانون ملازمه&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; href=&quot;#_ftn9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; شرع کهن یعنی همان معدود احکام اجتماعی و جزایی منعکس شده در قرآن و سنت نیز در آغاز موقت بوده و امروز نیز چاره&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای جز متابعت از &amp;laquo;عقلانیت زمانه&amp;raquo; ندارد. اگر جز این باشد، فرجام نظام&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دینی مورد نظر فقیهان و بنیادگرایان مسلمان، جز نقض آشکار آزادی و عدالت و اخلاق و معنویت و همبستگی ملی و اجتماعی و سلب امنیت و آسایش عمومی نخواهد بود. این را تجربه تمام نظام&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های تئوکراتیک تاریخ و از جمله &amp;laquo;امارات اسلامی افغانستان&amp;raquo; طالبان و نظام جمهوری اسلامی ایران کنونی به خوبی نشان می&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد. به هرحال روزی مقاومت بنیادگرایان و سنت پرستان مسلمان در برابر واقعیت بی رحم زمانه درهم خواهد شکست و تسلیم واقعیت گریزناپذیر خواهند شد. آنان فقط بر رنج و بی عدالتی مسلمانان می&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;افزایند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; href=&quot;#_ftn10&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;hr width=&quot;33%&quot; size=&quot;1&quot; align=&quot;left&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. قابل ذکر است که اصطلاح &amp;laquo;حکومت اسلامی&amp;raquo; تازه است و شاید از رواج آن در ایران و خاورمیانه عربی نیم قرن نمی گذرد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. آیت الله خمینی اعلام کرد فقه برنامه عملی حکومت است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. به همین دلیل است که اکنون و در فقدان نظام سنتی خلافت، مسلمانان بنیادگرایی که در پی تأسیس حکومت دینی و یا تشکیل نوعی خلافت جدید اسلامی هستند، روی همان معیار دوم یعنی اجرای بی چون و چرای شریعت و احکام شرعی و فقهی تأکید دارند.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. یکی از شعارهای محوری سازمان اخوان المسلمین این است: &amp;laquo;الاسلام دین و دولة&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. زمانی که شاهان ایران از جمله کوروش و داریوش خود را برکشیده خداوند معرفی می کردند و بر کتبه هایشان می نوشتند به فرمان اهورامزدا چنین کردیم و چنان، دلیلی بر صدق این مدعا وجود داشت؟ اهورامزدا در کجا و چگونه و طبق چه سند و مدرکی به این شاهان نمایندگی برای فرانروایی داده و به آنان فرمان داده بود که چنین کنند و یا چنان؟ دعوی فرمانروایی از جانب خداوند برای پاپها در قرون وسطی نیز چنین بوده است. در تاریخ هیچ مدعی حکومت الهی و آسمانی نمی تواند برای اثبات مدعایش سند و مدرکی ارائه کند. از این رو می گویم ادعای حکومت از جانب خداوند بزرگترین دروغ تاریخ است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn6&quot; href=&quot;#_ftnref6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. در زبان فارسی میانه (در روزگار اشکانی و ساسانی) داد (=دات) به معنای قانون است. شهریار باید قانونگرا و دادگر باشد یعنی بر وفق قانون مجری عدالت باشد. اصولا بدون قانون مدون مشخص داد و دادگری ممکن نخواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn7&quot; href=&quot;#_ftnref7&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. از قرن پنجم میلادی به فرمان قصی بن کلاب نهادی با نام &amp;laquo;دارالندوه&amp;raquo; (=مجلس شورا) در مکه پدید آمد که قبایل قریش نمایندگانی به آنجا می فرستادند و آنان در آنجا از میان خود شخصی را برای زعامت و رهبری خود بر می گزیدند و پس از آن امور جاری خود را با مشورت حول زعیم خود پیش می بردند. می توان دارالندوه قریش را نوعی پارلمان عربی &amp;ndash; قریشی در قرن هفتم در حجاز دانست. بزرگان مهاجر و انصار در سقیفه از چنین سنتی پیروی کردند. نکته آن است که توصیه به شورا در امور (وشاورهم فی الامر- آل عمران، آیه ۱۵۹- و انرهم شوری بینهم - شوری، آیه ۳۸-) در اسلام در واقع توصیه به تداوم همان سنت است. پس ار درگذشت پیامبر مسلمان از همان سنت پیروی کردند چرا که در قرآن و سنت و سیره محمد توصیه ویژه ای در مورد چگونگی و ماهیت و شکل حکومت نشده بود.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn8&quot; href=&quot;#_ftnref8&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. مفید نبودن اجرای بی چون و چرای شماری از احکام شرعی (به طور خاص حدود و دیات و نظام خانواده و مقررات مالی و تجاری) بدان دلیل است که نه تنها کمکی به تحقق عدالت، که همان فلسفه جعل چنین احکامی است، نمی کند بلکه تجربه نشان می دهد که در عمل غالبا ناقض عدالت و بنابراین موجب ظلم ب بندگان خدا و مایه اخلال در نظام اجتماعی جدید است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn9&quot; href=&quot;#_ftnref9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. اصل اصولی کلما حکم به الشرع حکم بالعقل &amp;ndash;و برعکس- که در علم اصول فقه بدان استناد می&amp;zwnj;شود و به آن اصل ملازمه گویند. چرا که بین عقلی و شرعی بودن احکام شرعی نسبت تساوی و تلازم منطقی ایجاد می کند. اگر فقیهان فقط به همین یک اصل وفادار باشند و عقلانیت جدید را در اجتهاد وارد کنند، تمام دستگاه فقه و شریعت و نیز دستگاه فکر سیاسی و نظام ایدئولوژیک آنان و در نتیجه مسلمانان دگرگون خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn10&quot; href=&quot;#_ftnref10&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. این متن صورت مکتوب و فشرده گفتاری است که در تاریخ ۱۰ تیر ۱۳۹۰ / ۱ ژوئیه ۲۰۱۱ برای شماری از استادان رشته اسلام شناسی و دانشجویان دوره دکتری&amp;nbsp;دانشگاه بن &amp;ndash;آلمان- ایراد شده است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/09/19/7041#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2074">حکومت اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5943">شریعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Mon, 19 Sep 2011 06:40:41 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">7041 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>روشنفکران دینی و تحولات فکری حوزه قم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/23/5617</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/23/5617&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مناسبات روشنفکران دینی و حوزه قم در دهه چهل و پنجاه - قسمت دوم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن یوسفی اشکوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shariatimotahhari.jpg?1311412500&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن یوسفی اشکوری &amp;ndash; برای بیان رابطه روشنفکران مسلمان غیرحوزوی با حوزویان به اختصار زمینه موضوع در قسمت نخست این مقاله چیده شد. قسمت نخست شامل این بخش&amp;zwnj;ها بود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش نخست- سه دوره حوزه قم از منظر اصلاح طلبانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش دوم- نهادهای فرهنگی و آموزشی حوزه در دهه چهل و پنجاه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش سوم - محورهای افکار و اعمال اصلاح&amp;zwnj;طلبانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت پایانی نوشته به اصل موضوع می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لازم به یادآوری است که این متن گزارش مکتوب و بسط یافته گزیده مقاله و سپس سخنرانی من در &amp;laquo;سمینار نقش روحانیت در تاریخ معاصر ایران&amp;raquo; است که در تاریخ ۹ آوریل ۲۰۱۱ در دانشگاه سو آس لندن با همت &amp;laquo;انجمن سخن&amp;raquo; ارائه شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش چهارم- روشنفکران دینی و تحولات فکری حوزه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما فکر اصلاحی در شماری از روحانیان غالبا جوان&amp;shy;تر حوزه ایران در این قرن عمدتا برآمده از تحولات جدید در دوران پس از مشروطیت بود. به هرحال تغییرات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در یک جامعه همه اقشار و گروههای اجتماعی را کم و بیش تحت تأثیر قرار می&amp;shy;دهد. ورود پرشور و بی&amp;shy;سابقه عموم روحانیان به عرصه تکاپوهای سیاسی و اجتماعی در جنبش مشروطه خواهی، به موافقت یا مخالفت، علما را تا حدودی متوجه وجوهی از تحولات جهان تازه و مقتضیات روز کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما با شکست سیاسی مشروطه و وقوع جنگ جهانی اول و در پی آن حاکمیت استبدادی پهلوی اول، عموم علما را به انفعال و انزوا و یا به همکاری با سلطنت جدید کشاند. جنگ جهانی دوم و اشغال ایران و سقوط رضاشاه و باز شدن فضای سیاسی و اجتماعی ایران نیز نتوانست عالمان بزرگ و مراجع دینی را به فعالیت&amp;shy;های سیاسی و مشارکت مدنی فعال تشویق کند. به ویژه دو شخصیت اثرگذار روحانی ایران یعنی آیت&amp;shy;الله شیخ عبدالکریم حائری و آیت&amp;shy;الله بروجردی آگاهانه با هرنوع ورود مستقیم در امر سیاست و امور حکومتی مخالف بودند. این رویکرد تا مقطع ۱۳۴۰ با روشنی برقرار بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دو جریان روحانی حاشیه&amp;zwnj;ای در روزگار آیت الله بروجردی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در عین&amp;shy;حال در روزگار آیت الله بروجردی در حاشیه دو گروه روحانی نیز حضور داشتند که به گونه&amp;shy;ای دیگر سلوک می&amp;shy;کردند. یکی شمار اندکی از روحانیان نه چندان بلند پایه بودند که به فعالیت سیاسی اهتمام داشتند و دیگر روحانیانی که در کنار تعلیم و تعلم مباحث رسمی و اصلی حوزه (فقه و اصول)، فعالت خود را متوجه آموزش برخی مباحث فکری و فلسفی جدید کرده و می&amp;shy;کوشیدند با مبانی غیر فقهی و با زبان و بیان مدرن&amp;shy;تر و جوان پسندتر به برخی پرسش&amp;shy;ها و چالش&amp;shy;های فکری و ایدئولوژیک تازه در جامعه فرهنگی و فکری ایران پاسخ بدهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گروه نخست یعنی روحانیان سیاسی یک جناح میانه رو و مدنی داشت، که چهره برجسته آن آیت&amp;shy;الله سید ابوالقاسم کاشانی بود، عمدتا حول نهضت ملی و دکتر مصدق گرد آمده بودند و پس از کودتا نیز غالبا در تشکل جدید &amp;laquo;نهضت مقاومت ملی&amp;raquo; تا اوائل دهه چهل به حیات خود ادامه داد.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; یک جناح تندرو و افراطی هم فعال بود که عمدتا حول &amp;laquo;فدائیان اسلام&amp;raquo; و رهبر آن یعنی نواب صفوی فعالیت می&amp;shy;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همان مقطع (۱۳۲۰ ۱۳۴۰) این هرسه گروه روحانی تحت تأثیر شرایط فکری و فرهنگی و سیاسی جهان و ایران بودند. با این تفاوت که دو گروه روحانی سیاسی، به ویژه روحانیون فعال سیاسی و افراطی، از اخوان&amp;shy;المسلمین مصر و تحولات فلسطین و جهان عرب اثر پذیرفته بودند و گروه فکری و فلسفی از اندیشه&amp;shy;های تازه غربی و جریان چپ ایران، از گروه تقی ارانی در عصر رضاشاه تا حزب توده در دهه بیست و سی، متأثر بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در واقع محرک این گروه فلسفی حول علامه طباطبایی، رواج گسترده افکار مارکسیستی بود که آنان را به واکنش واداشت و تلاش گسترده&amp;shy;ای را برای خنثی کردن این جریان فکری قدرتمند و حفظ ایمان جوانان سامان دادند. جلسات محدود بحث فلسفی طباطبایی در دهه بیست و سی که مهم&amp;shy;ترین محصول آن کتاب چند جلدی &amp;laquo;اصول فلسفه یا روش رئالیسم&amp;raquo; بود، با این انگیزه و هدف شکل گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این بیان می&amp;shy;توان ادعا کرد که افکار نو و اصلاح طلبانه در این زمان، سیاسی و یا فکری، برآمده از دینامیسم درونی نهاد حوزه و علما نبود. در واقع تمام نحله&amp;shy;های درونی روحانیت، از روحانیون سیاسی تا غیر سیاسی مانند بروجردی و حلقه فلسفی، جملگی احساس کرده بودند که دیگر نمی&amp;shy;توان نهاد حوزه را به طور کامل دور از تغییرات و تحولات جدید حفظ کرد و از این رو در اندیشه اعمال وجوهی از تغییر و تحول فکری و حتی فقهی یا اقدامات اصلاح&amp;shy;طلبانه در روحانیت و نهاد آموزشی حوزه شدند. گرچه در دهه چهل و پنجاه نیز کم و بیش همین گونه بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سرچشمه&amp;zwnj;های فکری و اصلاحی غیر حوزوی حوزویان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در این میان آبشخور اصلی تحولات فکری و اصلاحی روحانیان نوگرای قم در نواندیشان و روشنفکران غیر حوزوی بود که عمدتا در تهران مستقر بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تحولات فکری و اجتماعی عموما در تعامل با یکدیگرند و مرز نیز نمی&amp;shy;شناسد، غیر مذهبی&amp;shy;ها در مذهبی&amp;shy;ها و بر عکس، حوزوی و دانشگاهی، غربی و شرقی و انواع دیگر جریانها در هم اثر مستقیم و غیر مستقیم می&amp;shy;گذارند. چنان که گفته شد، در دهه بیست و سی روحانیان نوگرا و بیشتر فلسفی با تحریک جریان مارکسیستی و اندیشه&amp;shy;های مادی به تکاپو افتاده و کوشیدند با این افکار گسترده و جذاب برای جوانان و درس&amp;shy;خوانده&amp;shy;ها مقابله کنند و به شبهات آنان پاسخ دهند. اما به طور طبیعی جریان نواندیشی و اصلاح طلبی اسلامی دانشگاهی بر وجوهی از افکار و تغییرات فکری و اصلاح &amp;shy;طلبی شماری از حوزویان اثر مستقیم گذاشت. در واقع تأثیرپذیری از جریان فکری و سیاسی مادی گرایانه عمدتا سلبی بود و لی اثرپذیری از نحله قدرتمند دینی غیر حوزوی ایجابی هم بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دو جریان نوگرایی دینی معاصر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از دوران مشروطه به بعد دو جریان نوگرایی دینی غیر حوزوی در تمام ایران شکل گرفت. یکی جریان نوگرایی نوسلفی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;بود که بر آن بود با محوریت &amp;laquo;توحید&amp;raquo; و &amp;laquo;عقل&amp;raquo; و با استناد به &amp;laquo;قرآن&amp;raquo; پروژه دین پیرایی را عمدتا حول مبارزه با اشکال مختلف شرک و خرافه زدایی از ساحت دین و شریعت دنبال کند. شاید بتوان شیخ هادی نجم&amp;shy;آبادی و کتاب &amp;laquo;تحریر&amp;shy;العقلای&amp;raquo; او را در عصر پیش از مشروطه آغازگر این جریان جدید دانست. بعدها در عصر رضاشاه و پس از آن این فکر گسترده&amp;shy;تر شد و کسانی چون شریعت سنگلجی و اسدالله ممقانی و حکمی زاده در تهران، یوسف شعار در تبریز و برخی دیگر در برخی شهرهای بزرگ ایران پرچمدار این نحله شدند. حتی احمد کسروی در بخش نخست فعالیت فکری و اجتماعی&amp;shy;اش در این جریان فعالیت می&amp;shy;کرد. اما در کنار آن جریان دیگری پدید آمد که به جریان نواندیشی و اخیرا با عنوان روشنفکری دینی شهره شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید آغازگر این جریان میرزا ابوالحسن خان فروغی (برادر فروغی ذکاءالملک) بود که در تهران حلقه تعلیمی محدود داشت و برخی از جوانان فلسفی اندیش و مدرن در آن گرد می&amp;shy;آمدند. به روایت مهندس مهدی بازرگان فروغی نخستین آموزگار او بود. بعدها بازرگان و دکتر یدالله سحابی و حتی آیت&amp;shy;الله سید محمود طالقانی به این نحله نواندیشی و این نوع اصلاح دینی گرایش پیدا کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در شرایط پس از شهریور ۲۰ این جریان قدرتمند شد. نخستین نهاد وابسته به این جریان &amp;laquo;کانون اسلام&amp;raquo; بود که در سال ۱۳۱۹ در تهران تأسیس شد و بازرگان و مخصوصا طالقانی از سخنرانان جدی آن بودند. در سالهای نخستین دهه بیست گروه اسلامی نواندیش &amp;laquo;خداپرستان سوسیالیست&amp;raquo; به پیشگامی دکتر محمد نخشب در تهران بنیاد نهاده شد. در دهه سی کسانی چون دکتر ابراهیم یزدی، دکتر علی شریعتی، دکتر کاظم سامی، دکتر حبیب&amp;shy;الله پیمان و شماری دیگر از جوانان مسلمان به این جریان پیوستند و در مقاطع بعدی هرکدام در تحولات دینی و سیاسی و فکری ایران اثرگذار شدند و نامی ماندگار یافتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با تشکیل انجمن&amp;shy;های اسلامی در دانشگاهها از آغاز دهه بیست و تداوم آن در دهه سی و چهل و به ویژه تأسیس &amp;laquo;متاع&amp;raquo; (=مکتب تربیتی اجتماعی عملی) در اوائل سی و تأسیس دهها نهاد دینی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی، این جریان گسترده تر و اثرگذار شد.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سرکوب خشن دهه چهل و پنجاه این نهادهاسازی&amp;zwnj;ها را تضعیف کرد اما گسترش مبارزه قهرآمیز و تشکیل سازمان اسلامی &amp;ndash; انقلابی مجاهدین خلق و به ویژه تأسیس نهاد فرهنگی&amp;ndash;دینی&amp;ndash;حسینیه ارشاد و درخشش بی&amp;shy;مانند علی شریعتی در اواخر دهه چهل و تمام دهه پنجاه، جریان نواندیشی و روشنفکری اسلامی را به اوج قدرت و نفوذ و اثرگذاری اجتماعی برکشید. در عین&amp;shy;حال اثرگذارترین سخنگوی این نحله در این دو دهه به ترتیب اهمیت عبارت بودند از: شریعتی، بازرگان و طالقانی. این نحله گرچه با نحله نوگرایی نوسلفی اشتراکات زیادی داشته و دارد اما به طور اساسی با آن متمایز است. شاید بتوان تمایز اساسی را در سه محور نشان داد. یکی چگونگی رویکرد به سنت و نحوة استفاده از متون و منابع اسلامی از جمله قرآن است و دیگر نحوه مواجهه با دنیای جدید و جهان مدرن و مدرنیته و سوم چگونگی مواجهه با جامعه و سیاست و مبارزه و با استبداد و استعمار است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر سیر تحولات عمومی حوزه و علما را در صد سال اخیر مرور کنیم می&amp;shy;بینم که نوع علما و به ویژه فقیهان بلند مرتبه در سطح مرجعیت نه تنها با این رویکردهای نوگرایانه در تمام اشکالش موافق نبودند بلکه آشکارا با آن مخالفت نیزکرده&amp;zwnj;اند. با این همه برخی از روحانیان متوسط و یا دون پایه از هر دو جریان نوگرایی غیر حوزوی متأثر بوده&amp;zwnj;اند. می&amp;shy;توان به کسانی چون نجم&amp;shy;آبادی، شریعت سنگلجی، سید ابوالفضل برقعی، طالقانی، غروی اصفهانی اشاره کرد. اما از دهه چهل به بعد، به دلیل قوت گرفتن روشنفکری دینی، نحله نواندیشی و جریان مدرن کردن اسلام، در جامعه و در طیف طلاب جوان حوزه قم و دیگر حوزه&amp;zwnj;ها اثر و نفوذ بیشتری پیدا کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تأثیر و تأثر امری طبیعی بود اما مهم آن است که متفکران و صلاح&amp;shy;طلبان حوزوی در عرصه تفکر و تولید اندیشه عمدتا وامدار غیر حوزویان بودند و تقریبا در تولید اندیشه و ابداع و تحولات مهم فکری و فلسفی و اجتماعی نقشی نداشتند. بیشتر مصرف کننده بودند تا تولید کننده.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چهار شخصیت روحانی اثرگذار در قم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدلل و مستند کردن این دعوی شاید بزرگ محتاج یک تحقیق جامع است اما به عنوان نمونه می&amp;shy;توان به آثار و افکار چهار شخصیت اثرگذار از دو جریان فکری و سیاسی حوزه در دهه چهل و پنجاه اشاره کرد: طباطبایی، مطهری، مکارم و آیت الله خمینی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انصاف باید داد که طباطبایی مهم&amp;shy;ترین و مولدترین اندیشمند و فیلسوف و متکلم معاصر شیعی و حوزوی است و در واقع مکتب فلسفی صدرایی کنونی شیعه و حوزه و نیز علم تفسیر وامدار اوست. اما به نظر می&amp;shy;رسد ایشان نیز بیشتر ردیه نویس جریان فلسفه مادی و یا افکار غربی مدرن است تا فعال و نظریه پرداز و مبدع و صاحب مکتب ویژه در نحله فلسفه اسلامی-مدرن. این دو بیشتر شارح&amp;zwnj;اند تا واضع. بگذریم که ایشان و شاگرد برجسته&amp;shy;اش، مطهری، بیشتر متکلم&amp;zwnj;اند تا فیلسوف به معنای دقیق کلمه. این که در سنت فلسفی صدرایی ایشان چه اندازه نوآوری داشته و این که اساسا چیزی بر آن سنت افزوده یا نه، بر عهده متخصصان و به ویژه شاگردان ایشان است که نشان دهند اما در حوزه تفکر فلسفی جدید ایشان نه اطلاعات دقیق و دست اول از فلسفه&amp;shy;ها و مکتب&amp;shy;های فلسفی جدید اروپایی داشت و نه در این زمینه سخن و رأی تازه&amp;zwnj;ای ابراز کرده است. اطلاعات ایشان و مطهری از اندیشه&amp;zwnj;های فلسفی و اجتماعی غربی عمدتا از چند منبع دست چندم و بیشتر &amp;laquo;سیر حکت در اروپا&amp;raquo; اثر قابل توجه فروغی بوده است. در حیطه تفسیر قرآن نیز گرچه نوآوری بیشتری رخ داده اما در نهایت تفسیر &amp;laquo;المیزان فی تفسیرالقرآن&amp;raquo; ایشان نیز یک تفسیر سنتی و با همان معیارهای متداول در میان تفاسیر کلاسیک شیعه و غیر شیعه است و برای گره گشایی از معضلات فکری عمیق جوانان و روشنفکران چندان کارآمد نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از طباطبایی مطهری برترین چهره در نحله تفکر فلسفی نوین حوزه است. او در واقع در این زمینه دست پروده و محصول حلقه تعلیمی طباطبایی در قم است. اما مطهری در عرصه&amp;shy;های مختلف ورود بیشتری دارد و در هر زمینه&amp;shy;ای حرفی برای گفتن در چنته دارد و از این رو اثرگذارتر بوده و افکار و آثارش کارآمدی بیشتری دارد و بیشتر خوانده و شنیده می&amp;shy;شود. اطلاعات عمومی&amp;shy;اش نیز بیشتر است. حواشی اصول فلسفه و دیگر آثار مطهری این را نشان می&amp;shy;دهد. به وضعیت زمان و زمانه آگاه تر بود و با بدنه اجتماعی و جوانان و درس&amp;shy;خوانده&amp;shy;ها ارتبط بیشتری داشت. اما نکته مهم آن است که وی پس از ورود به تهران و تدریس در دانشگاه و به طور خاص حشر و نشر با دانشگاهیانی چون بازرگان و سحابی و به طور کلی حلقه روشنفکران تهران و به ویژه تدریس در دانشکده الهیات تهران دچار تحول جدی شد. سیر زندگی و بررسی تاریخی آثار و آثار مطهری نشان می&amp;shy;دهد که او بیشترین تأثیر را در تهران و در تعامل با محیط روشنفکری غیر حوزوی کسب کرده است. با این همه ایشان نیز در حوزه معارف سنتی و به ویژه اندیشه&amp;zwnj;های فلسفی و اجتماعی مدرن چندان نوآور نیست و بیشتر به صورت واکنشی و به یک معنا از موضع ردیه نویسی در برابر افکار مادی و غربی و یا آرای فلسفی و اجتماعی نواندیشان دینی (به ویژه شریعتی و تا حدودی بازرگان) سخن گفته و نوشته است. از پاورقی اصول فلسفه گرفته تا سلسه کتابهای جهان بینی اسلامی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطهری را می&amp;shy;توان حلقه ارتباط روشنفکران تهران و حوزویان قم دانست. خود او هم در میانه ایستاده است. برخی نوگرایان روحانی کم اهمیت تر نیز همین گونه بوده&amp;zwnj;اند. مثلا افرادی چون سید محمدحسین حسینی بهشتی و محمدجواد با هنر با تحصیل در دانشکده الهیات تهران (که در آن زمان دانشکده معقول و منقول گفته می&amp;zwnj;شد) و ارتباط با فضای فکری تهران دچار اندکی تحول شدند و در همین شهر مانند و در تعامل با افراد و شخصیت&amp;zwnj;ها و نهادی منسوب به نواندیشی دینی (از جمله حسینیه ارشاد) به کوشش&amp;zwnj;های فکری و اجتماعی خود ادامه دادند و توانستند از این طریق هم خود رشد کنند و هم تا حدودی در حوزه تفکر و جامعه و سیاست اثرگذار باشند. در قم چنین رخدادی ممکن نبود. آیت&amp;shy;الله محمدتقی جعفری تبریزی نیز تا حدودی چنین بود. ایشان در دهه چهل و پنجاه در حوزه تفکر در تهران پس از مطهری از با نفوذترین و پر مخاطب&amp;zwnj;ترین بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مکارم که گفتیم تأثیر زیادی در تحولات فرهنگی و مطبوعاتی طلاب قم در دهه چهل و پنجاه داشت، در واقع ضعیف&amp;shy;ترین&amp;shy; اثرگذار حوزوی است. او گرچه از همان آغاز با عزم و اراده لازم برای کسب مقام مرجعیت تلاش می&amp;shy;کرد و در اصول و فقه تدریس و تعلیم مستمر داشت&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، اما ایشان در عرصه تحقیق و نگارش و روزنامه نگاری نیز فعال و اثرگذار بود و گفته شد ایشان موفق شد نسلی از طلاب را قلم به دست و به معنای جدید کلمه &amp;laquo;روزنامه نگار&amp;raquo; کند. این البته خدمت بزرگی بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اگر آثار بسیار و متنوع جناب مکارم را مورد بررسی قرار دهیم بعید می&amp;shy;دانم نوآوریهایی در عرصه اندیشه مشاهده شود. ایشان به عنوان اهل کلام و فلسفه و ژورنالیست در عرصه&amp;shy;های مختلف سخن گفته و آثاری پدید آورده جملگی در دست است اما جملگی آنها تکرار مکررات و حداکثر فارسی کردن همان گفته&amp;shy;های کهن با زبانی ساده&amp;shy;تر و مفهوم&amp;shy;تر است. از &amp;laquo;فیلسوف نماهای شیاد&amp;raquo; بگیرید تا خدا شناسی و پیغمبر شناسی و معاد شناسی و تا داروینسم و &amp;laquo;عود ارواح&amp;raquo;.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;اکثر نوشته&amp;shy;های ژورنالیستی و حتی علمی و جدی ایشان، سرشار است از دعوی&amp;shy;های نامدلل و حتی شعاری و تنک مایه. از باب نمونه بنگرید به کتاب ایشان با عنوان &amp;laquo;مشرق زمین باید بپا خیزد&amp;raquo;. به طور خاص تمام شماره&amp;shy;های مکتب اسلام را تا مقطع انقلاب مرور کنید. تقریبا در تمام این شماره&amp;shy;ها اثری از نوآوری در عرصه اندیشه و فرهنگ دیده نمی&amp;shy;شود. قابل ذکر این که در این دوره گرایش به علمی نشان دادن اسلام و عقاید و احکام شریعت در میان طلاب نوگرا بسیار زیاد شده بود و به ویژه واعظان در منابر می&amp;shy;کوشیدند اسلام را کاملا علمی و منطبق با آخرین داده&amp;zwnj;های علوم روز معرفی کنند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; href=&quot;#_ftn6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته بیافزایم که انتظار نوآوری و نقادیهای روشنفکرانه در حوزه علوم و معارف مدرن از عالمان حوزه چندان موجه نیست، گرچه خودشان عموما چنین ادعایی دارند، اما حداقل توقع این است که این عالمان در استمرار سنت فکری و فلسفی و به ویژه فقهی نوآوری داشته باشند و اندکی بر میراث گذشتگان بیافزایند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در حوزه تحول فکر سیاسی حول مرجعیت و رهبری آیت الله خمینی نیز نشانه&amp;zwnj;ای روشن و دقیق از نوآوری مشاهده نشد. ایشان تا سال ۴۸ فقط منتقد برخی سیاست&amp;shy;ها و عملکردهای شاه و دولت بود اما در آن سال برای اولین بار در تاریخ شیعه اساسا سلطنت را خلاف اسلام و شرع اعلام کرد و در مقابل القای سلطنت نظام ولایت فقیهان را پیشنهاد کرد. اما از آن زمان تا مقطع انقلاب و تأسیس حکومت فقهی و شرعی هیچ سخن روشنگر و توجیه کننده&amp;shy;ای برای معقول سازی و اجرایی شدن نظام مطلوب خود ارائه نکرد. پیروانش نیز چیزی نگفتند. حتی مهم&amp;shy;ترین روحانی مبارز حوزه آیت&amp;shy;الله منتظری، که فقیهی مبرز بود، سخنی حداقل در علن و برای عموم نگفت و در دوران پس از انقلاب بود که به تفصیل در این زمینه بحث کرد و اثر مهم چند جلدی&amp;shy;اش را پدید آورد. بگذریم که در همین کتاب محققانه نیز مشکلات نظری و به ویژه عملی نظام ولایت فقیه غالبا بی پاسخ مانده است.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; href=&quot;#_ftn7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هرحال سخن به درازا کشید. هدف بیان افکار و آثار حوزویان در دوران پیش از انقلاب و نقد و بررسی آنها نیست، فقط خواستم بگویم فکر نواندیشی و اصلاحگرانه حوزویان در آن دوران اولا تحت تأثیر افکار انتقادی غیر حوزویان و به ویژه نواندیشان دینی تهران بود و ثانیا همان افکار تازه هم چنان عمیق و همراه با نوآوریهای اثرگذار نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مدرسه روشنفکری تهران و اثرپذیری حوزویان از آن&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در مقابل در تهران و به طور کلی در جهان بیرون حوزه&amp;shy;ها چگونه بود و حوزه از آنها چه تأثیری پذیرفت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتیم دو نوع نوگرایی وجود داشت. یکی نوگرایی نوسلفی و دیگری نوگرایی فکری و مدرن و توسعه گرا و آزادیخواه و مبارز اجتماعی و سیاسی. تفکر گروه اول در برخی روحانیان جوان و متوسط نفوذ یافته بود اما در عالمان و فقیهان حتی مخالفت برانگیخته بود. در این دوران آقای حیدرعلی قلمداران در قم می&amp;shy;زیست که گرچه روحانی نبود اما عربی&amp;shy;دان بود و با معارف اسلامی و علوم حوزوی آشنایی داشت. او به صورت پیگیر تحقیق می&amp;shy;کرد و کتاب و مقاله می&amp;shy;نوشت و در آنها با بخش&amp;shy;های مهم افکار شیعی و حوزوی رایج نقد و مخالفت می&amp;shy;کرد و آن آموزه&amp;shy;های کهن را به زیر تیز نقد می&amp;shy;برد. از تفکر غلات تا خمس و امامت و ولایت و حکومت. از این رو او منزوی بود و مورد طعن و احیانا لعن علما. اما با استواری راه خود را ادامه می&amp;shy;داد. در آن زمان علما داغ و درفش نداشتند و فقط چماق تکفیر را در اختیار داشتند اما در دوران حاکمیت خود یعنی پس از انقلاب از داغ و درفش نیز برای سرکوب دگراندیشان نیز سود جستند. از جمله شب هنگام به اتاق خواب قلمداران حمله برده و قصد ترورش را داشتند که به هر دلیل ناکام ماند. در عین&amp;shy;حال افکاری از نوع افکار قلمداران و اسلافش (شریعت سنگلجی) در برخی محافل روحانی با تأیید رو برو می&amp;shy;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما گروه روشنفکری دانشگاهی در حوزه با اقبال بیشتری مواجه می&amp;shy;شد. شاید این اقبال به سه دلیل بود. یکی این که فکری&amp;shy;تر و جدی&amp;shy;تر بود و برای پاسخگویی به پرسش&amp;shy;های انتقادی جوانان و درس خوانده&amp;zwnj;های جدید و نسل دانشگاهی بیشتر به کار می&amp;shy;آمد و روحانیون به هرحال در برابر امواج شبهات و پرسش&amp;shy;های مداوم به این رویکردها و اندیشه&amp;shy;ها احتیاج داشتند. دوم این که این روشنفکران دانشگاهی عمومی مسلمانانی راست اندیش و مشهور به پاکدامنی بوده و در عین&amp;shy;حال اهل مبارزه و آزادیخواهی بودند و حاکمیت را با تفسیرها و رویکردهای دینی مورد انتقاد قرار می&amp;shy;دادند و این رویکرد به ویژه برای طلاب و فضلای جوان و در حلقه آیت&amp;shy;الله خمینی بسیار مطلوب و مفید بود. سوم این که اینان معمولا و به ویژه در آغاز (حتی تا اوائل دهه پنجاه) چندان با علما و فقها برخورد جدی فقهی نداشتند و در مجموع نقدشان از علما و فقه و فقاهت چندان رادیکال نبود و این البته برای علما قابل تحمل و برای پیروان آیت&amp;shy;الله خمینی تا حدودی قابل قبول و مطلوب می&amp;shy;نمود. خود خمینی و پیروانش در آن زمان، البته عمدتا از منظر سیاسی و انقلابی، علما و فقها را شدیدا مورد انتقاد قرار می&amp;shy;دادند. از این رو حتی انتقادهای تند و رادیکال شریعتی در اواخر دهه چهل و اوائل دهه پنجاه، به رغم مخالفت&amp;shy;های تند و شدید فقیهان سنتی و غیر سیاسی، نه تنها برای روحانیون مبارز و طلاب جوان نامطوب نبود که عموما با استقبال مواجه شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه با این نکات بود که در آن دوران افکار و آثار نواندیشان دینی تهران در دو بخش سنتی غیر سیاسی اما اصلاح طلب و نیز در روحانیون سنتی و مبارز قم و به تبع آن روحانیون سراسر کشور کم و بیش با استقبال مواجه شد. به ویژه در این دوران علما و نظریه پردازان حوزوی در مجموع حرف تازه و کارآمدی برای ارائه نداشتند. اهل اندیشه و نظر و یا فعالان سیاسی و روحانیون مبارز می&amp;shy;توانستند در موضوعات فلسفه و کلام اسلامی به آرای طباطبایی و امثال او مراجعه کنند اما این مباحث و موضوعات از یک سو چندان تازه و منطبق با نیاز زمان نبودند و از سوی دیگر با سیاست و مبارزه و انقلابی&amp;shy;گری پیوندی نداشت و به ویژه طباطبایی با مبارزه سیاسی و رادیکال خمینیستی مخالف بود و حتی مطهری به عنوان یک روحانی مبارز و انقلابی شهرت نداشت و به همین دلیل چندان مطلوب جوانان و طلاب انقلاب نبود و این البته از تأثیر افکار و آثارش می&amp;shy;کاست.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; href=&quot;#_ftn8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;مخصوصا در دهه پنجاه به دلیل موضع گیرهای تند و رادیکال مطهری در برابر شریعتی و نحله او، مطهری به شدت مورد طعن انقلابیون روحانی و دنشگاهی قرار گرفت و به همین دلیل ایشان در آستانه انقلاب شدیدا منزوی شد و امروز اسناد نشان می&amp;shy;دهد که وی از این انزوا سخت آزرده و ناراحت بود. با این همه مطهری از موقعیت ممتازی در میان روحانیون برخوردار بود. افکار و آثارش بیشتر از طباطبایی با مقتضیات اجتماعی و حتی سیاسی روز و نسل انقلابی پیوند داشت. به گمان من هنوز هم مطهری دوم در حوزه و در جمع روحانیون پیدا نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر چهره&amp;shy;های نمایان نواندیشان دینی تهران آن زمان را در بازرگان، طالقانی، حنیف&amp;zwnj;نژاد و شریعتی محدود کنیم و بخواهیم به ترتیب از اهمیت و نفوذ آنها در حوزه یاد کنیم، می&amp;shy;توانیم بگوییم تا اواخر دهه چهل بازرگان و طالقانی بیشترین تأثیر را داشته&amp;zwnj;اند و پس از آن به ترتیب شریعتی و مجاهدین با محوریت آموزه&amp;shy;های محمد حنیف نژاد نقش برجسته&amp;shy;تری ایفا کردند. بازرگان و طالقانی از دهه بیست و بیشتر در دهه سی در سطح کشور و در حوزه شناخته شده بودند. هر دو به دلیل مذهبی و در عین&amp;shy;حال مبارز بودن از اعتبار زیاد برخور دار بودند. به ویژه بازرگان، که هم درس&amp;shy;خوانده جدید و اروپا دیده و دانشگاهی دیندار بود و هم با گفتارها و نوشتارهای فروانش در جذب و جلب جوانان و دانشگاهیان به دین و دیانت نقش مهمی داشت و هم از زمان نهضت ملی به بعد یک رجل سیاسی و مبارز ضد استبداد و ضد استعمار نیز بود. این مشخصات تقریبا ممتاز برای روحانیانی که خود هیچ یک از این هنرها را نداشتند، جذاب و قابل توجه بود. برای علمای سنتی و اصلاح&amp;shy;طلب (مانند آیت&amp;shy;الله شریعتمداری در قم و آیت&amp;shy;الله سید هادی میلانی در مشهد) شخصیتی چون بازرگان بسیار مطلوب بود. از این رو بازرگان و گروهش با این نوع علما ارتباط داشتند و بین آنها در امور مختلف مشورت و تبادل نظر صورت می&amp;shy;گرفت. به ویژه جریان دادگاه اعضای نهضت آزادی و رهبران آن در سال ۴۲&amp;ndash;۴۳ در حوزه بازتاب گسترده یافت و شماری از طلاب جوان در دادگاه علنی شرکت می&amp;shy;کردند. پس از اعلام محکومیت این افراد علمای قم و مشهد با انتشار بیانیه از آنان و به ویژه از بازرگان و سحابی و طالقانی حمایت کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بازرگان پس از آزادی از زندان در سال ۴۶ به قم رفت و با عالمانی چون شریعتمداری و نجفی مرعشی و (احتمالا) گلپایگانی دیدار کرد و در دارالتبلیغ سخنرانی کرد. هرچند که این حضور و سخنرانی در دارالتبلیغ چندان به مذاق روحانیون سیاسی پیرو آیت&amp;shy;الله خمینی خوش نیامد. از جمله این شخصیت&amp;shy;ها با علامه طباطبایی روابط فکری و عاطفی عمیقی داشتند. به روایت زنده یاد مهندس سحابی طباطبایی گاهی برای ملاقات با آنان به زندان قصر تهران می&amp;shy;رفت. کتابهای بازرگان در این دوران در حوزه خوانده می&amp;shy;شد و طلاب و فضلای جوان با آنها مأنوس و آشنا بودند. در واقع برخی از آثار بازرگان در حوزه اسلام شناسی، حتی با معیارهای سنتی، هم کاملا نو وجذاب بود و هم حداقل در تعارض با سنت حوزوی و فقهی و کلام سنتی نبود. از جمله راه طی شده، عشق و پرستش، ذره بی&amp;shy;انتها، بعثت و ایدئولوژی و سیر تحول قرآن بسیار بدیع و جذاب و اثرگذار بودند. این آثار هم محتوای علمی و امروزین داشت و هم برای جذب جوانان به دین بی&amp;shy;مانند بود و هم هیچ آخوندی در هر رده حوزوی قادر نبود با این نوع افکار و آثار رقابت کند و چنین آثاری بدیعی خلق کند. مهندس لطف الله میثمی، از اعضای قدیمی مجاهدین، نقل می&amp;shy;کند که در اوائل دهه چهل با حنیف نژاد و چند تن دیگر، که بعدها &amp;laquo;سازمان مجاهدین خلق ایران&amp;raquo; را بنیاد نهادند، به قم رفتیم و با برخی از روحانیون خوشفکر دیدار کردیم و از آنها خواستیم برای معرفی یک اسلام نو به عنوان مکتب راهنمای عمل به آنان کمک کنند اما هیچ&amp;zwnj;کدامشان حرفی برای گفتن نداشتند و صریحا اطهار بی&amp;shy;اطلاعی و ناتوانی کردند. او می&amp;shy;گوید از جمله به دیدار بهشتی رفتند که در آن زمان رئیس دبیرستان دین و دانش در قم بود. او هم همین سخنان را گفت. از او خواسته شد که کتاب یا کتابهایی را برای مطالعه و تحقیق معرفی کند. او پس از لحطه&amp;shy;ای تأمل گفت جز کتابهای مهندس بازرگان آثاری را برای کار شما نمی&amp;shy;شناسم. پس از آن پس از کلی تعریف از افکار و آثار بازرگان از کتاب راه طی شده ایشان به شدت ستایش کرد و افزود این کتاب در کلام اسلامی بهترین اثر است. مهندس سحابی می&amp;shy;گفت مطهری بارها می&amp;shy;گفت کتاب &amp;laquo;ذره بی&amp;shy;انتها&amp;raquo;ی بازرگان واقعا یک شاهکار و یک معجزه است. این نوع ستایش&amp;shy;ها در آن زمان از آثار بازرگان در میان روحانیون کم نبود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آن زمان دکتر سحابی هم تا حدودی در حوزه مطرح بود. سحابی گرچه پر اثر نبود اما همان کتاب مفرد او یعنی &amp;laquo;خلقت انسان در قرآن&amp;raquo; برای نوآوری و اثرگذاری&amp;shy;اش کفایت می&amp;shy;کرد. در آن زمان موضوع دین و علم به شدت در میان دینداران و روشنفکران مسلمان مطرح بود و از جمله پرسش از تحول انواع و تکامل نیز مورد پرسش قرار داشت و نظریه غالب و بلکه عمومی همان نظریه ثبوت انواع بود. اما سحابی ادعا کرد که نظریه تحول انواع و تکامل زیستی موجودات با قرآن سازگار است نه ثبوت انواع. او با اتکا به تخصصش در زیست شناسی و به برکت آشنایی&amp;shy;اش با قرآن، تا حدودی توانسته بود این نظریه را مدلل کند. طباطبایی با آن مخالف بود. بین این دو شخصیت علمی و دینی دانشگاهی و حوزوی جلسات بحث و گفتگو تشکیل شد. هرچند که در نهایت هیچکدام تسلیم نظریه رقیب نشدند. اما در اواخر دهه پنجاه نظریه تکامل در میان طلاب جوان&amp;shy;تر و با مطالعه&amp;shy;تر حامیانی جدی یافت. آیت&amp;shy;الله علی مشکینی نیز در درس تفسیر خود در مسجد امام حسن عسگری خود رسما از آن دفاع کرد. در همان زمان سخنانش در یک رساله چاپ و منشر شد. من و برخی از دوستان، که مدافع نظریه تکامل بودیم، بارها با آقای مشکینی صحبت کردیم.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; href=&quot;#_ftn9&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طالقانی نیز در میان روحانیون و به ویژه روحانیون مبارز و جوان بسیار محبوب بود. تفسیر پرتوی از قرآن وی، که چند جلد نخستین آن در دهه پنجاه انتشار یافت، بسیار خوانده می&amp;shy;شد. نگاه زبان شناسانه و بدیع او در تفسیر نو بود و جذاب. از آن مهم&amp;shy;تر نگاه اجتماعی و رادیکالش به انسان و دین و جامعه و سیاست در پرتوی از قرآن و آثار دیگرش چون &amp;laquo;مالکیت در اسلام&amp;raquo; و &amp;laquo;جهاد و شهادت&amp;raquo;، برای طلاب جوان و پرسشگر بسیار جذاب و مفید بود. روحانی بودنش نیز جذاب بود. در واقع در آن زمان طالقانی به عنوان الگوی یک روحانی موفق و ایده&amp;shy;أل برای طلاب جوان و سیاسی کاملا جا افتاده و کامیاب می&amp;shy;نمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این سه شخصیت تهرانی در قم اثرگذار بودند، اثری که یگانه بود. چرا که افکار و آثارشان طراوتی و جذابیتی داشت که در میان حوزویان وجود نداشت. این سه یار دبستانی تهرانی در بسیار از محورهای فکری مشترک بودند. اما دو محور برای جوانان و از جمله طلاب حوزوی مهم&amp;shy;تر بود. یکی نگاه اجتماعی و انقلابی به دین و شریعت و دیگر تلاش موفق برای سازگاری دین و دانش یا نگاه علمی به دین و گزاره&amp;zwnj;های دینی. روحانیون عالی و دانی قم اگر هم در این دو محور ورود می&amp;shy;کردند، عمدتا ملهم و حتی در پاره&amp;shy;ای موارد تقلید از نواندیشان خارج از حوزه و بیشتر بازرگان و طالقانی و سحابی بود. به ویژه اگر هم این عالمان تخصصی در علوم قرآنی و تفسیر سنتی قرآن داشتند، به هیچ وجه در هیچ یک از علوم جدید، به ویژه علوم دقیقه و پایه، تخصصی نداشتند. از این رو ورود این افراد در مباحثی چون تکامل و خداشناسی بر بنیاد داده&amp;shy;های علوم جدید&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; href=&quot;#_ftn10&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و ارتباط با انواع و یا نجوم و مانند آنها کم مایه و گاه کاملا بی&amp;shy;اساس و شوخی به حساب می&amp;shy;آمد. گرچه من شخصا نه به &amp;laquo;دین علمی&amp;raquo; باور دارم و نه به &amp;laquo;علم دینی&amp;raquo; به معنای متعارف آن، اما حداقل اگر کسانی چون بازرگان سحابی و یا دیگران به استناد تخصصشان در یک رشته علمی سخنی بگویند به شنیدنش می&amp;shy;ارزد اما مثلا طباطبایی که هیچ اطلاعی از تکامل طبیعی و زیست شناسی ندارد، چگونه می&amp;shy;تواند آن را رد کند و مثلا نظریه ثبوت انواع را با استناد به علم اثبات کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در اواخر دهه چهل و پنجاه دو رخداد مهم در فضای فکر دینی و سیاست ایران اتفاق افتاد که زیست جهان عموم جوانان و نسل جدید مذهبی و سیاسی اعم از دانشگاهی و حوزوی را به شدت تحت تأثیر قرار داد. یکی ظهور شریعتی بود و دیگر سازمان مجاهدین. و این هردو رخداد در تهران و در خارج از حوزه شکل گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخن در مورد اثرگذاری شریعتی در دانشگاه و جوانان بیهوده و تکرار مکررات است اما رواج افکار و آثار وی در حوزه و در میان طلاب جوان و مبارز نیز سخن فراوان است. به اختصار می&amp;shy;توان گفت که گروه عالمان سنتی و غیر سیاسی ابتدا در مورد اندیشه&amp;shy;های شریعتی بی&amp;shy;تفاوت بودند و حداقل از اعلام موضع علنی خودداری می&amp;shy;کردند ولی بعدها با شدت گرفتن مخالفت با شریعتی در تهران و در میان جامعه وعاظ و اعمال فشارهای روزافزون بر علما و فقها و مراجع مبنی بر اعلام موضع و در صورت لزوم اعلام تکفیر شریعتی، علما نیز به تدریج وارد عرصه شده و کم و بیش و با زبان و بیانهای متفاوت نظرشان را علام کردند و همه کم و بیش اغلب افکار و آموزه&amp;shy;های مهم شریعتی را مورد انکار قرار دادند و در پاره&amp;shy;ای موارد نیز به کفرگویی وی و خروج او از دین و مذهب شیعه تصریح کردند. اما در گروه روحانیون سیاسی و به ویژه طلاب و فضلای جوان، افکار و آثار شریعتی در آغاز با اقبال مواجه شد اما در اواخر گروهی به منتقدان پیوستند و گروهی به صورت مشروط و با اما و اگر حمایت کردند (از جمله آیت&amp;shy;الله منتظری و آیت&amp;shy;الله مشکینی) ولی جوان&amp;shy;ترها غالبا پرشور به حمایت از شریعتی ادامه دادند. اما همان روحانیون سیاسی مخالف و منتقد نیز عموما مصلحت دیدند که یا سکوت کنند و علنا از شریعتی انتقاد نکنند و یا به شکل غیر مستقیم و با مرزبندی با گروه اول اعلام موضع کنند. در واقع این رویکردها نیز تا حدودی تابع وضعیت تهران بود. تا زمانی که روحانیانی چون مطهری و خامنه&amp;shy;ای و هاشمی و باهنر با حسینیه ارشاد همکاری می&amp;shy;کردند و یا اختلافات علنی نشده بود، در قم نیز جدال کمتری وجود داشت اما پس از خروج آنها از ارشاد و به ویژه خروج مطهری از حسینیه، انتقادها در قم نیز اوج گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هرحال افکار و آثار شریعتی در دهه پنجاه به شدت در قم مطرح بود و عموما می&amp;shy;خواندند و در نهایت یا مخالف می&amp;shy;شدند و یا موافق. بیوت مراجع مرکز رفت و آمدهای مخالفان شریعتی بود که کسانی غالبا از تهران می&amp;shy;آمدند تا از مراجع فتوای کفر شریعتی را بگیرند. بیت شریعتمداری و تا حدودی نجفی مرعشی موضع معتدل&amp;shy;تری داشتند و بیت گلپایگانی تندترین موضع را بروز می&amp;shy;دادند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; href=&quot;#_ftn11&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این میان البته محمد تقی مصبح یزدی یکه سوار عرصه ستیز بی&amp;shy;امان با افکار شریعتی بود. یکبار در یک جلسه که درباره شریعتی سخن می&amp;shy;گفت، طلبه&amp;shy;ای از هواداران سر سخت شریعتی به قصد برخورد فیزیکی با او به او حمله کرد اما او را از پنجره خارج کرده و از خشم طلبه معترض نجات دادند. در مدرسه حقانی جدال عظیمی بین مخالفان و مدافعان شریعتی رخ داد. سلسله جنبان مخالفان مصباح بود و دکتر بهشتی، که در تهران بود و از حامیان مشروط شریعتی شمرده می&amp;zwnj;شد، تلاش کرد به شکلی اختلاف را حل کند اما موفق نشد. سرانجام مدیر مدرسه مرحوم علی قدوسی عذر مصباح را که مدرس آنجا بود خواست و نیز شماری از طلاب افراطی دو جناح را از مدرسه اخراج کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داستان مجاهدین نیز کم و بیش چنین بود. در دهه پنجاه مجاهدین الگوی مبارزه اسلامی&amp;ndash; انقلابی برای همه از جمله طلاب انقلابی و پیرو خمینی بودند. کتابهایشان در حوزه دست به دست می&amp;shy;گشت و خوانده می&amp;shy;شدند. راه انبیاء راه بشر، شناخت، راه حسین، اقتصاد به زبان ساده و . . . و نیز اخبار اعمال انقلابی آنها، زندانها، شکنجه&amp;shy;ها و دیگر امور مربوط به این گروه انقلابی مسلمان مورد توجه بود و پیگیری می&amp;shy;شد. کتابها و جزوات و اطلاعیه&amp;shy;های آنان به رغم مشکلات و موانع زیاد تکثیر و در سطح کشور منتشر می&amp;shy;شد. من خودم کتاب &amp;laquo;اقتصاد به زبان ساده&amp;raquo; عسگری زاده را در زمستان ۵۴ با کاربن و رونویسی و در سه نسخه تکثیر کردم و نسخه&amp;shy;ها را به شهرهای مختلف بردم و دهها و شاید هم صدها نفر خواندند. در مورد مواضع فکری مجاهدین نیز کم و بیش اختلاف بود اما به دلیل عدم ورود اینان به حوزه&amp;shy;های فقهی و روحانیت حساسیت چندانی به ویژه در عالمان سنتی و غیر سیاسی بر نمی&amp;zwnj;انگیخت. اما پس از ارتداد سازمان و انتشار &amp;laquo;بیانیه تغییر مواضع&amp;raquo; در سال ۵۴، اختلافات علنی شد و جدالهایی را برانگیخت. در این زمان برخی به نظریات فلسفی و ایدئولوژیک سازمان و بیشتر &amp;laquo;شناخت&amp;raquo; توجه بیشتری کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مناسبات روشنفکران دینی و حوزویان در دهه چهل و پنجاه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هرحال در حیطه موضوع گفتار یعنی رابطه روشنفکران دینی با حوزه قم می&amp;shy;توان گفت که در دهه سی تا پنجاه گرچه در حوزه قم تحولات فکری و اصلاحی و انقلابی قابل توجهی پدید آمد اما واقعیت این است که از نظر تولد اندیشه و بداعت در افکار و اصلاح فکر دینی، دست حوزویان تقریبا خالی بود و به ویژه حوزویان حرف تازه و قابل توجهی برای حوانان و نوجویان انقلابی و غیر انقلابی نداشتند و هرچه بود از خارج از حوزه و عمدتا از تهران و حلقه نواندیشانی چون بازرگان و طالقانی و شریعتی و مجاهدین می&amp;shy;آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این زمان مباحثی با ادبیاتی خاص وارد گفتارها و گفتمانهای اسلامی&amp;ndash; اجتماعی&amp;ndash; انقلابی شد که کاملا تازه بود و در سنت گفتارها و ادبیات دینی رایج در حوزه&amp;shy;ها بیگانه می&amp;zwnj;نمود. عناوینی چون مکتب، جهان&amp;shy;بینی، ایدئولوژی، ایدئولوژی اسلامی، تاریخیگری و فلسفه تاریخ، جامعه شناسی اسلامی و فلسفه جامعه و سیاست، انقلاب و نقش و کارکرد انقلابی&amp;shy;گری، اخلاق و فلسفه اخلاق، ضرورت اجتهاد و اجتهاد پویا و آزاد، حکومت اسلامی، اقتصاد اسلامی، عدالت اجتماعی و انقلابی، جهاد و شهادت، امر به معروف و نهی از منکر در حوزه جامعه و قدرت، مبارزه و . . . تا آن زمان تقریبا بی سابقه بودند. البته برخی از این اصطلاحات در سنت دینی باسابقه&amp;zwnj;اند اما در این زمان با محتوا و ادبیات و جهت&amp;shy;گیری کاملا متفاوت و گاه متعارض با گذشته مطرح و بازتفسیر شده و وارد ذهن و زبان دینداران انقلابی و از جمله طلاب انقلابی شد. این گفتارها و گفتمانها بیشتر از طریق شریعتی و آنگاه مجاهدین و تا حدودی طالقانی وارد عرصه تفکر جامعه جوان اسلامی و از جمله طلاب و انقلابیون حوزوی شد. پیشگامانی چون آیت&amp;shy;الله خمینی در سیاست و مبارزه و طباطبایی در اندیشه فلسفه اسلامی تأثیر چندانی در تولید گفتمانهای فکری و ایدئولوژیک مدرن حوزوی و غیر حوزوی نداشتند. مطهری با توجه با نوجویی&amp;shy;های قابل توجهش و نیز ارتباطش با دانشگاهیان و جوانان انقلابی و سیاسی در تهران، نقش مؤثرتری در این عرصه داشته است اما گفتارهای ایشان هم عمدتا واکنشی و انفعالی بوده و از این رو اکثر آثار اجتماعی و ایدئولوژیکش عملا در شکل ردیه نویسی آشکار شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قابل تأمل است که پس از درگذشت آیت&amp;shy;الله بروجردی در بهار سال ۱۳۴۰ و پیدایی خلاء مرجعیت عامه و متمرکز و اصلاح طالب، نخستین بحث و گفتگوی جدی و ارائه طرح&amp;shy;های عملی برای ترمیم این خلاء و بهبود وضعیت مرجعیت و توسعه و تکامل آن در تهران و با همت و پیشگامان نواندیشی دینی از دو گروه دانشگاهی و حوزوی صورت می&amp;shy;گیرد. کتاب مهم &amp;laquo;بحثی در باره مرجعیت و روحانیت&amp;raquo; محصول این این گفتگوها و دغدغه هاست و به عنوان یک سند در اختیار است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این همه ارتباط و پیوند روشنفکران دینی و روحانیون حوزه قم و دیگر روحانیون دو سویه بوده و از جهات مختلف با هم تعامل و بده و بستان داشته&amp;zwnj;اند. تولید اندیشه و گفتمان و مفهوم سازیها و ادبیات نوین مذهبی عمدتا از تهران و دانشگاه به حوزه&amp;zwnj;های می&amp;shy;رفت و زبان و ادبیات دینی سنتی را دچار تغییر و تحول می&amp;shy;کرد و در مقابل روحانیون نیز از افکار و آثار نواندیشان دینی برای تبلیغ اسلام و جذب و جلب جوانان و درس&amp;shy;خوانده&amp;shy;های جدید استفاده می&amp;shy;کردند. روشنفکران نیز از علما و به طور ویژه از جامعه وعاظ به عنوان اهرم&amp;shy;های سیاسی و بسترهای نفوذ فرهنگی و گسترش اندیشه&amp;shy;های اجتماعی و انقلابی خود در سطوح میانی و یا لایه&amp;shy;های زیرین جامعه سود می&amp;shy;بردند. نیز روشنفکران دینی و به ویژه انقلابیون مسلمان از منابع مالی و امکانات مادی (از جمله وجوهات شرعی) و اجتماعی علما و روحانیون و پیروان و مقلدانشان برای فعالیت&amp;shy;های فرهنگی و یا انقلابی خود بهره می&amp;shy;گرفتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به ویژه سازمان مجاهدین، که یک نهاد مخفی بود و به منابع مالی بیشتری نیاز داشت، از منابع مالی روحانیت از جمله بازار سود می&amp;shy;برد. نیز این گروه برای کسب مشروعیت دینی و مقبولیت مردمی خود در اقشار مذهبی جامعه از نهاد علما و پایگاه مرجعیت خود استفاده می&amp;shy;کرد. در واقع هرکدام از این دو جریان به شکلی از مشروعیت و مقبولیت دیگری برای گسترش نفوذ و اعتبار و مشروعیت خود در گروههای اجتماعی دینی متفاوت استفاده می&amp;shy;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید در این میان شریعتی نه تنها اعتنایی به کسب مشروعیت از روحانیت نداشت بلکه با انتقادات تند و گزنده&amp;shy;اش حتی روحانیون میانه روتر و اصلاح طلب و نوگرا را هم از خود رنجاند و در نهایت حتی کسی چون مطهری را با خود دشمن کرد. شریعتی در واقع بر آن بود که &amp;laquo;اسلام منهای روحانیت&amp;raquo; را محقق کند و هژمونی روشنفکران را جایگزین هژمونی روحانیت و فقیهان کند. به ویژه باید یادآوری کرد که گرچه ورود علما به عرصه سیاست ریشه در سنت این گروه از عصر صفوی و قاجار (جنگهای ایران و روس و بعدتر مشروطیت) داشت اما در دهه چهل و پنجاه روشنفکران دینی سیاسی و مجاهد بیشترین تأثیر را در رویکردهای سیاسی و انقلابی روحانیون و بیشتر طلاب جوان داشته&amp;zwnj;اند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; href=&quot;#_ftn12&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;واپسین کلام این که در چند دهه پیش از انقلاب در مجموع منابسات و روابط حسنه و مثبت و سازنده بین دو نهاد دانشگاه و حوزه و به طور خاص بین دو جریان آموزشی-اسلامی روشنفکری و حوزوی و سنتی برقرار بود اما پس از انقلاب این روابط تیره و مخدوش شد و به ویژه پس از درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی (روحانی) حوزویان رانت&amp;shy;خوار حکومت با ابزارهای سیاسی و امنیتی به سرکوب هر نوع دگراندیشی روشنفکری و روشنفکران دست زدند. واقعیت این است که ارتباط و تعامل این دو جریان (و نیز ارتباط جریانهای غیر مذهبی با علما) به سود همه است؛ به سود مردم و روشنفکران و خود علما و فقیهان. برای تغییر دموکراتیک ایران به این تعامل سه جانبه (علما، نواندیشان دینی و روشنفکران غیر دینی) نیاز است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پایان&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. عالمانی چون: سید رضا موسوی مجتهد زنجانی، صدر حاج سیدجوادی، انگجی، طالقانی، فیروزآبادی از این شمار بودند.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. اصطلاح &amp;laquo;نوسلفی&amp;raquo; را برای متمایز کردن این جریان ایرانی &amp;ndash; شیعی از جریان مشابه و قدیمی تر سلفی های عربی &amp;ndash; سنی &amp;ndash;حنبلی به کر بردم. می توان این جریان را &amp;laquo;نوحنبلی ایرانی- شیعی&amp;raquo; نیز گفت.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. در این زمینه در کتاب &amp;laquo;در تکاپوی آزادی&amp;raquo; (زندگینامه مهندس بازرگان) به تفصیل سخن گفته ام و به ویژه مرامنامه &amp;laquo;متاع&amp;raquo; را در آنجا آورده ام.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. برای کسانی که با سنت حوزه ها آشنا نیستند می گویم که رسیدن به مرجعیت راه و رسمی دارد که باید از آغاز (حداقل پس از پایان دوره خارج فقه و اصول) مقدمات آن فراهم شود. اگر عالمی به واقع تخصص علمی لازم و صلاحیت کافی برای اجتهاد و افتا داشته باشد اما تا مقدماتش فراهم نشده باشد و یا خود نخواهد، هرگز مرجع نخواهد شد. چنان که مجتهدی مانند علامه طباطبایی آگاهانه به راه مرجعیت نرفت و عطایش به لقایش بخشید. البته این سخن بیشتر مربوط است به پیش از انقلاب در ایران و در سالیان اخیر داستان تا حدودی متفاوت شده و دولت و قدرت حاکم و رانت حکومت در بی اعتبار کردن کسانی و در مقابل برکشیدن و اعتبار دادن به کسانی دیگر نقش مهمی ایفا می کند. عاملی که در گذشته هرگز چنین نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. در دهه چهل یا پنجاه بحث ارتباط با ارواح و نیز تناسخ در مطبوعات ایران راه افتاده بود و علما که معمولا به خود حق می دهند در تمام امور دخالت کنند و نظر کارشناسی بدهند، آقای مکارم هم کتابی در همین زمینه تحت عنوان &amp;laquo;عود ارواح&amp;raquo; منتشر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn6&quot; href=&quot;#_ftnref6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. به عنوان نمونه بنگرید به دو کتاب &amp;laquo;خلاصه ای از دین اسلام&amp;raquo; در چند جلد از محب الاسلام و کتاب &amp;laquo;قرآن در عصر فضا&amp;raquo; از سید عبدالرضا حجازی. بگویم که من کار مطبوعاتی خودم را در آن فضا با همین رویکرد آغاز کردم. اولین مقاله ام در &amp;laquo;مجله دانشمند&amp;raquo; در سال 1349 در باره راز طول امام زمان بود و در آن کوشیده بودم با استفاده از چند فاکت روزنامه ای یا از چند نوشته بی مایه نشان دهم که طول عمر اما زمان با علم ناسازگار نیست بلکه مورد تأیید علوم روز است. دومین مقاله در همان مجله به مناسبت ماه رمضان در باره فواید حکم شرعی روزه از نگاه علوم روز بود. باز بگویم این رویکرد متأثر از نواندیشان تهران بود اما حداقل کسانی چون بازرگان و سحابی به استناد تخصصی که داشتند سخن می گفتند اما ماها بدون هیچ گونه دانش و تخصصی در زمینه های علوم اظهار نظر می کردیم.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn7&quot; href=&quot;#_ftnref7&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. اشاره کنم که چهار تن مطرح شده به عنوان چهره های شاخص و اثرگذار مطرح شده اند و گرنه در حوزه فعالیت های دیگر و شخصیت های دیگر هم بودند که در همان چهارچوب ها تلاشهای فکری و فرهنگی داشتند. مانند آقای مصباح یزدی در &amp;laquo;مؤسسه راه حق&amp;raquo; و آقای حسین نوری همدانی (مرجع تقلید کنونی). مصباح اهل فکر و فرهنگ و قلم بود و به پرورش شاگردان و همفکران اهتمام تام داشت تا خط فکری خود را که همان ستیز بی امان با روشنفکرانی شریعتی بود ادامه دهد. اما فعالیت وی در آن زمان محدود بود و چندان اثرگذار نبود. نوری همرانی از همان اوائل دهه دهه چهل جلسات بحث و گفتگو داشت که با حضور جمعی از طلبه های جوان درباره شبهات&amp;nbsp;و پرسش های مذهبی منتقدانه جدید بحث می شد و ایشان تلاش می کرد با توجیهات شبه علمی و معقول به آنها پاسخ دهد. من از آن زمان در این جلسات شرکت می کردم. بعدها در دهه پنجاه جمعی از دوستان تحت نظارت ایشان کار پژوهشی می کردیم و محصول آن جلسات چند کتاب تحت عنوان &amp;laquo;ما و مسائل روز&amp;raquo; منتشر شد. اما اکنون که به این کارها و نوشته ها نگاه می کنم اسباب شرمندگی است. هرچند که در آن زمان افکار مترقی شمرده می شد و به ویژه علمای سنتی با همان افکار هم غالبا بیگانه بودند. آقای جوادی آملی هم بودند و نیزآقای حسن حسن زاده آملی که اهل فلسفه بودند و مدرس عالی اما فعالیت فکری و فرهنگی روشنی حداقل در سطح گسترده نداشتند. به ویژه قای حسن زاده که بیشتر منزوی و اهل عرفان و سلوک بود که خوشبخانه، بر خلاف آملی دیگر، هیچ وقت با قدرت گره نخورد و به راه خود رفت و می رود.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn8&quot; href=&quot;#_ftnref8&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. به یاد می آورم به دلیل حضور مطهری در دارالتبلیغ مورد انتقاد طلبه های مبارز بود. این البته بر می گشت به تأسیس این نهاد فرهنگی و آموزشی در اوائل دهه چهل به دست آیت الله شریعتمداری که به شدت مورد انتقاد و مخالفت آیت الله خمینی و طرفدارانش در حوزه (مانند آیت الله منتظری) قرار گرفته بود. دلیل مخالفت نیز این بود که تأسیس این مرکز را به اشاره رژیم به قصد انحراف در مسیر مبارزه می دانستند. نیز از این که مطهری در شمال تهران زندگی می کند و از ماشین شخصی استفاده می کند به ایشان خرده می گرفتند. چرا که در آن انقلابی گری با ساده زیستی و زیست فقیرانه ملازمه داشت.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn9&quot; href=&quot;#_ftnref9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. قابل تأمل این که پس از انقلاب مشکینی تحت تأثیر تغییر فضای فکری و سیاسی و (احتمالا) با اعمال فشارهایی در نماز جمعه قم حرفهای گذشته خود را پس گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn10&quot; href=&quot;#_ftnref10&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. در آن زمان در میان دینداران دانشگاهی و به تبع حوزوی خداشناسی علمی (اثبات صانع از طریق علوم جدید) بسیار رایج بود. آقای نوری همدانی کتابی در این زمینه دارد تحت عنوان &amp;laquo;شگفتی های آفرینش&amp;raquo;. اما چنین نویسندگانی غیر متخصص در این نوع آثار با گردآوری چند گزارش علمی و شبه علمی از منابع دست چندم و غالبا نا معتبر می خواهند وجود صانع را ثابت کنند. روشن است که چنین آثاری تا چه حد می تواند معتبر و قابل اعتنا باشد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn11&quot; href=&quot;#_ftnref11&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. اصولا در آن روزگار آیت الله گلپایگانی و طبعا بیت و پیروانش بیشترین مخالفت ها را با جریان نواندیشی در حوزه دین و سیاست را ابراز می کردند. از جمله در اواخر دهه چهل و اوائل دهه پنجاه کتاب &amp;laquo;شهید جاوید&amp;raquo; صالحی نجف آبادی، که مخالفان به طعن می گفتند &amp;laquo;شهید جدید&amp;raquo;، موضوع جدال عظیم درحوزه شد و در این میان بیشترین مخالفت ها و مقاومت ها از سوی آیت الله گلپایگانی و بیت ایشان دیده شد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn12&quot; href=&quot;#_ftnref12&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. باید توجه داشت که در این دوران (1320-1360) حوزه و بیشتر طلاب جوان و اهل فکر و سیاست از جهان عرب و جنبشهای اسلامی خاورمیانه اثر پذیرفتند که بیشترین تأثیر را به طور مشخص &amp;laquo;اخوان المسلمین&amp;raquo; مصر نهاد. باید گفت حجه الاسلام سید هادی خسروشاهی، که به بیت آیت الله شریعتمداری وابسته بود و از پیروان و مبلغان پرشور آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام بود، در معرفی جنبشهای اسلامی و نویسندگان عمدتا بنیادگرای جهان اسلام (مانند مودودی و سید قطب و حسن البنا) و به ویژه اخوان المسلمین نقش مهمی ایفا کرد. با همت ایشان و برخی روحانی دیگر آثار زیادی از این نویسندگان و سازمانها از عربی به فارسی ترجمه و منتشر شد. از آنجا که این اثرگذاری خارجی خارج از موضوع بود، از اشاره به آن خودداری شد.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/07/15/5432&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;مروری بر تاریخ حوزه قم از منظر اصلاح&amp;zwnj;طلبی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/23/5617#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4222">اصلاح دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3499">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4220">حوزه علمیه قم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2450">روحانیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4143">روشنفکری دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4221">نواندیشی دینی</category>
 <pubDate>Sat, 23 Jul 2011 09:15:01 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5617 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مروری بر تاریخ حوزه قم از منظر اصلاح‌طلبی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/15/5432</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/15/5432&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مناسبات روشنفکران دینی و حوزه قم در دهه چهل و پنجاه- قسمت نخست        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن یوسفی اشکوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;536&quot; height=&quot;347&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/houze.jpg?1311094458&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;i&gt;حسن یوسفی اشکوری &amp;minus; &lt;/i&gt;این متن گزارش مکتوب و بسط یافته گزیده مقاله و سپس سخنرانی من در &amp;laquo;سمینار نقش روحانیت در تاریخ معاصر ایران&amp;raquo; است که در تاریخ ۹ آوریل ۲۰۱۱ در دانشگاه سو آس لندن با همت &amp;laquo;انجمن سخن&amp;raquo; ارائه شد.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;یادآوری چند نکته&lt;/i&gt;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اول. در این گفتار &amp;laquo;حوزه علمیه قم&amp;raquo; صرفا از منظر اصلاح و اندیشه اصلاح&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طلبی مورد توجه و تحلیل قرار می&amp;zwnj;گیرد نه از منظرهای دیگر چون منظر سیاسی و یا اقتصادی و فقه و فقاهت و دیگر معارف سنتی حوزوی و یا از منظر صنفی و طبقاتی علما و روحانیت&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و مانند آنها. از قضا از این منظر کمتر به نهاد حوزه قم در قرن اخیر توجه و عنایت شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طرح موضوع از این منظر، به دلیل موضوع گفتار یعنی بیان رابطه روشنفکران دینی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; با علما و طلاب و روحانیان حوزه قم است. روشن است تنها وجهی از روحانیون و نهاد علمی حوزه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های علمیه از جمله حوزه قم که به گروه مصلحان و روشنفکران و نواندیشان مسلمان (نیز غیر مسلمان) ربط پیدا می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند همین وجه اصلاح و اندیشه اصلاح است که هم دارای عنصری از اندیشه مدرن است و هم شامل پروژه تغییر و به روز شدن طلاب و روحانیون می&amp;zwnj;شود. در واقع فکر اصلاح، که برخاسته از شرایط نوین و مقتضیات عصر مدرن است، وجه مشترک نهاد روحانیت و علما و فقها با نواندایشان و روشنفکران است که در خارج از نهاد حوزه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها شکل گرفته و به هرحال این اندیشه عمدتا برآمده از جهان خارج از زیست جهان علما و فقها بوده و هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دوم. این گفتار بیشتر روایی &amp;ndash; تحلیلی است و تلاش می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنم که از ارزش&amp;ndash;داوری به دور باشد و حداقل داوری مستقیمی در گزارش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها&amp;nbsp;و تحلیل&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها صورت نگیرد. گرچه در عمل شاید این خواسته به کمال محقق نشود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; سوم. گفتار روایی من عمدتا مبتنی بر اطلاعات شخصی است و حداقل مستقیما از هیچ منبعی استفاده نشده و اگر لازم بوده بدان اشاره خواهد شد. دلیل این کار نیز اقامت من درست در همین بازه زمانی در حوزه قم است. من در سال ۴۴ به حوزه قم رفتم و تا سال ۵۹ در حوزه بودم. آنچه از این سالها به طور خاص روایت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنم و یا تحلیل، بیشتر محصول تجربه حدود پانزده ساله و حضور مستقیم در متن برخی تحولات فرهنگی و سیاسی و آشنایی مستقیم با وجوهی از تحولات و رخدادها و شخصیت های حوزه قم است. گفتن ندارد که اطلاعات و تجارب من قطعا کامل نیست و احتمالا از خطا و یا کاستی هم به دور نباشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای ایجاد نظم و انسجام در گفتار و امکان نتیجه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیری و جمع بندی مفید، گفتارم را در چهار بخش مشخص پی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرم. در واقع سه بخش نخستین، مقدمات ضروری بیان و روایت آخرین است که موضوع این گفتار یعنی بیان رابطه روشنفکران مسلمان غیر حوزوی با حوزویان است. دلیل این دورخیز آن است که به گمان من تحلیل درست و همه جانبه هر رخدادی، بر بستر سیر تحولی و تاریخی آن و فهم و درک ریشه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و زمینه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و عوامل قریب و بعید آن است. با این همه این مقدمات به دلیل محدودیت وقت (و نیز نگارش) به کوتاهی تمام خواهد بود و فقط در حد بیان سر فصل&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و عطف توجه آگاهان به آن زمینه هاست نه بیشتر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش نخست- سه دوره حوزه قم از منظر اصلاح طلبانه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در یک سطح کلان و به ویژه از منظر اصلاح&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طلبانه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان گفت که حوزه علمیه قم از آغاز تا مقطع مورد نظر ما یعنی انقلاب و پایان دهه پنجاه سه سرفصل مشخص را تجربه کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دوران آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی (دوران تأسیس حدود ۱۳۰۰ &amp;ndash; ۱۳۲۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دوران آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله بروجردی (دوران تمرکز و اعتلا ۱۳۲۵ &amp;ndash; ۱۳۴۰)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دوران آیات شریعتمداری&amp;ndash;خمینی&amp;ndash;گلپایگانی (دوران فترت و عدم تمرکز ۱۳۴۰ &amp;ndash; ۱۳۵۹)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حوزه قم در دوران پس از مشروطیت و پایان جنگ جهانی اول به شکلی کاملا متفاوت از حوزه نجف و حوزه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های دینی کهن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر و پیشین تأسیس شد. گرچه حائری تحت تأثیر فضای فرهنگی و سیاسی جدید ایران و جهان حوزه قم را بنیاد نهاد و از این رو حوزه خیلی سریع رشد و گسترش یافت اما در دوران آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله بروجردی بود که حوزه قم از جهات فرهنگی و علمی و اقدامات اصلاحی شکوفا شد و به اعتلا رسید. افزون بر وجود افکار اصلاح&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طلبانه و تحول خواهانه در بروجردی، شاید یکی از علل این توسعه و شکوفایی در این دوره، تمرکز مرجعیت و توان مالی استثنایی و منزلت اجتماعی و حتی نفوذ سیاسی کم مانند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله بروجردی بوده است. بروجردی دست به چند کار فرهنگی &amp;ndash; اصلاحی زد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ &amp;ndash; تأسیس مدارس جدید برای طلاب و ایجاد نظم نوین واصلاح برخی شیوه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های تدریس و آموزش طلبه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها (مانند امتحان گرفتن از طلاب و آموختن زبان خارجی).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ &amp;ndash; تأسیس کتابخانه بزرگ در قم و بنا نهادن مسجد اعظم قم و ایجاد شبکه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های کتابخانه در برخی شهرها.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ &amp;ndash; ایجاد ارتباط با اروپا و جهان اسلام (ایجاد مساجد در برخی شهرهای مهم اروپا &amp;ndash;از جمله مسجد و مرکز اسلامی شهر هامبورگ در آلمان- و اعزام مبلغین دینی به این مراکز و نیز ارتباط بیشتر با کشورهای اسلامی به ویژه با نهاد قدیمی و سنتی و با نفوذ الازهر و پیشبرد طرح اتحاد اسلامی که به تأسیس نهاد &amp;laquo;دارالتقریب بین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;المذاهب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الاسلامیه&amp;raquo; منتهی شد. این نهاد در قاهره متمرکز بود و از جهات مختلف منشاء تحولات مهم فکری و فقهی و سیاسی برای جهان اسلام و در نزدیکی و همگرایی بین مذاهب اسلامی و به ویژه بین شیعه و سنی شد).&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از بروجردی هرچند آن تمرکز و فعالیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها تا حدودی متوقف شد، اما در اشکال مختلف کم و بیش ادامه یافت. مهمترین اقدام تأسیس &amp;laquo;دارالتبلیغ اسلامی قم&amp;raquo; بود که به همت آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله سید کاظم شریعتمداری انجام شد که کاری سترگ بود و منشاء تحولات فکری و علمی و فرهنگی مهمی در بخش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایی از روحانیون شد. به همت شریعتمداری و دارالتبلیغ به طلابی که در این مرکز درس می&amp;zwnj;خواندند زبان عربی و انگلیسی و اردو آموزش داده می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد و برخی از این طلاب برای ادامه تحصیل علوم جدید و غربی به برخی دانشگاههای اروپا و آمریکا اعزام شدهد. با همت این نهاد فرهنگی و آموزشی نشریات مختلف با تیراژ بالا برای گروههای مختلف اجتماعی و فرهنگی (پژوهشگران و جوانان و کودکان) با ادبیات جدید و به چند زبان انتشار یافتند و به ویژه با اعطای بورسیه به دانشجویان مسلمان کشورهای مسلمان و غیر مسلمان و تحصیل آنان در دارالتبلیغ و اعزام مبلغان آماده تر به کشورهای اروپایی، کار آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله بروجردی در تعامل با غرب و جهان اسلام در سطح مؤثرتری ادامه پیدا کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله سید محدرضا گلپایگانی نیز به فعالیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های فرهنگی و مدنی مؤثری دست زد. از جمله چند مدرسه دینی برای اسکان و آموزش طلاب بنیاد نهاد و یک بیمارستان مهم و موفق در عرصه خدمات عمومی و از جمله برای طلاب در قم ایجاد کرد. آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله سید شهاب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الدین نجفی مرعشی هم با بنای یک مدرسه و به ویژه کتابخانه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای عظیم با نسخه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های خطی بسیار در سطحی دیگر کار را ادامه داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در این مقطع آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله سید روح&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله خمینی خط مبارزه سیاسی را بنیاد نهاد که خارج از سنت بروجردی بود. ایشان و بعدها پیروانش چندان به امور فرهنگی و آموزش روحانیون توجه نشان ندادند اما به ایشان به شکل بی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سابقه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای رویکر سیاسی مهمی را در حوزه دین و دینداران و روحانیت آغاز کرد. این رویکرد نه ریشه در منش و روش حائری داشت و نه در سنت بروجردی سابقه داشت. شاید بتوان گفت این آغاز تداوم اسلام سیاسی فدائیان اسلام بود که در دو دهه بیست و سی با رهبری یک روحانی جوان و کم سواد اما پرشور و پر تحرک به نام سید مجتبی میرلوحی مشهور به نواب صفوی در عرصه سیاست فعال بود و شماری از دینداران و طلاب جوان را تحت تأثیر قرار داده بود. بروجردی و عموم علما در آن زمان با این تفکر و رویکرد مخالف بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ظاهرا از مدرسین صاحب نام در حوزه قم فقط خمینی بود که با فدائیان اسلام همدل و همراه بود. به هرحال نحله اسلام سیاسی از نوع آموزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله خمینی در دهه چهل و پنجاه تقریبا نسبت به فعالیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های فرهنگی و اصلاحی در هر زمینه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای بی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تفاوت بودند. شاید با تسامح بتوان گفت که در دهه چهل و پنجاه &amp;laquo;مدرسه حقانی&amp;raquo; (=منتظریه&amp;raquo;) در قم تا حدودی نماد فرهنگی جریان روحانیت مبارز بود که گرایش نوگرایانه داشت.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش دوم- نهادهای فرهنگی و آموزشی حوزه در دهه چهل و پنجاه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در حوزه به طور معمول و سنتی معارفی با عنوان &amp;laquo;معارف دینی&amp;raquo; یا &amp;laquo;علوم حوزوی&amp;raquo; آموزش داده می&amp;zwnj;شود که مهم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترین آنها &amp;laquo;اصول فقه&amp;raquo; و &amp;laquo;فقه&amp;raquo; است. دانش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایی چون ادبیات (صرف و نحو و معانی بیان) و منطق هم تدریس می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند، اما این معارف به عنوان دانش ضروری و مقدماتی برای مهارت در استفاده از متون و منابع و نیز برای ورود به عرصه اجتهاد و فقاهت اهمیت دارند و ضروری می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نمایند. اندکی کلام و تفسیر به طور محدود تدریس می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند اما این نوع دانش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و حتی فلسفه غالبا غریب و کم اهمیت قلمداد می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; تا مقطع انقلاب طلاب و روحانیان به مطالعات آزاد و غیر متعارف در حوزه چندان توجه نمی&amp;zwnj;کردند. در عین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;حال در مقطع دهه سی تا پنجاه چند نهاد یا حلقه&amp;nbsp;فرهنگی و علمی ویژه در خارج از دروس رسمی حوزه قم مهم و اثرگذار عبارت بودند که مهم ترینشان حلقه فکری &amp;ndash; آموزشی آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله سید محمدحسین طباطبایی (مشهور به علامه طباطبایی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; href=&quot;#_ftn6&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) و حلقه فکری&amp;ndash; آموزشی حجة الاسلام ناصر مکارم شیرازی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; href=&quot;#_ftn7&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بود. درباره هرکدام توضیح مختصری داده می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;حلقه فکری &amp;ndash; آموزشی علامه طباطبایی&lt;/i&gt;. طباطبایی از اواخر دهه بیست از تبریز به قم هجرت کرد و در این حوزه به تدریس و تحقیق در علوم اسلامی اهتمام کرد. اما شرح هجرت وی از تبریز به قم نشان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد که او آگاهانه و با برنامه و هدف مشخصی به حوزه قم کوچ کرد. او به لحاظ تحصیلات سنتی و حوزوی کاملا آماده بود در اصول و فقه ممارست کند و حلقه درسی بنیاد نهد و پس از چندی مدعی مرجعیت و فتوا شود و رساله منتشر کند و مقلدانی گرد آورد و بدان دل خوش کند که صد البته هم دارای نام می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد و هم نان و موقعیت و منزلت. اما او آگاهانه مسیر و هدف دیگری برگزید. وی در قم به دو کار مهم دست زد که از قضا هر دو به شدت غریب و نامعتارف بودند. یکی تدریس فلسفه و دیگری تفسیر قرآن. طباطبایی از آغاز ورود به حوزه قم در هر دو زمینه فعال شد و به رغم موانع بسیار (به ویژه که آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله بروجردی با فلسفه و تدریس آن مخالف بود) توانست منشاء تحول مهم فکری در طلاب و فضلای جوان شود. در واقع از دهه سی تا پنجاه محور فعالیت فکری و فلسفی اثرگذار در قم و در تمام حوزه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های دینی ایران علامه طباطبایی بود. هر دو حوزه فعالت او یعنی ترویج و آموزش فلسفه اسلامی و نیز تفسیر قرآن کم و بیش با فضای جدید بود و کوشش این بود که در این دو قلمرو به پرسش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های جدید و مشکلات فکری و اجتماعی مسلمانان پاسخ درخور و معقول داده شود. در دو حلقه آموزشی طباطبایی شمار اندکی از فضلای جوان شرکت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند که البته با گذشت زمان و دگرگونی شرایط و به ویژه پس از درگذشت آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله بروجردی و تثبیت موقعیت وی بیشتر و گسترده تر می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;حلقه فکری - آموزشی ناصر مکارم&lt;/i&gt;. مکارم در آن زمان از مدرسین حوزه بود که در حوزه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های فرهنگی مختلف نیز فعال و اثرگذار بود. ایشان که در حوزه تفکر از شاگردان طباطبایی به شمار می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آمد و از این طریق تا حدودی با مباحث پر چالش دینی و فلسفی جدید آشنا شده بود&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; href=&quot;#_ftn8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، در دهه چهل و پنجاه از طرق مختلف تأثیر قابل توجهی در آموزش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های اصلاح&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طلبانه و نوگرایانه حوزه قم داشت. او عمدتا از دو طریق اثرگذار بود: جلسات بحث عقاید&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; href=&quot;#_ftn9&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;و نیز انتشار مجله مکتب اسلام و آموزش نسلی از روحانیان جوان روزنامه نگار و فارسی نویس. &amp;laquo;ماهنامه درسهایی از: مکتب اسلام&amp;raquo; با حمایت و شاید هم اشاره آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله شریعتمداری در اواخر دهه سی در قم منتشر شد و از آن زمان تا سالیان متمادی مکارم شیرازی سردبیر این ماهنامه بود. می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان گفت تا مقطع انقلاب این نشریه در حوزه تفکر دین سنتی و اسلام حوزوی پرتیراژترین و اثرگذارترین نشریه مذهبی بوده و خوانندگان و علاقه&amp;zwnj;مندان بسیار داشت و بسیاری از جوانان و اهل فکر و فرهنگ مسلمان فارسی زبان در داخل و خارج ایران آن را می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواندند. این ماهنامه در دو رژیم منتشر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و از این رو ماندگارترین نشریه هم هست. عمری حدود شصت ساله. آنچه در اینجا مورد نظر است این است که حول این ماهنامه نسلی از طلاب جوان روزنامه نگار تربیت شده و از آن زمان به بعد در مطبوعات و یا در تحقیق و تألیف فعال و اثرگذار و نامبردار شدند. مهم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر این که این گروه با فارسی نویسی آشنا شدند. در گذشته طلاب و روحانیون غالبا کتاب فارسی و به طریق اولی روزنانه و نشریه فارسی نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواندند و حتی شماری از روحانیون مطالعه نشریات و کتب فارسی را دون شأن خود می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانستند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; href=&quot;#_ftn10&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;چنان که شنیدم زمانی که آقای مکارم از نجف به قم آمد و روزنامه نگار شد، برخی از دوستانش در نجف به طعن می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گفتند: &amp;laquo;و صار ناصر روزنامه نویسا&amp;raquo;! به هرحال مکارم قلم به دست شماری از طلاب داد و آنان را وارد عرصه مطالعه، تحقیق و نگارش فارسی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد. خود ایشان هم خوب و مفهوم و قابل خواندن می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نوشت و از این رو روزنامه نگار موفقی بود. در دهه چهل و پنجاه کتابهایی عمدتا در مباحث کلامی و یا اجتماعی به وسیله شاگردان مکارم و تحت ارشاد و هدایت مستقیم ایشان تألیف شده و منتشر شدند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; href=&quot;#_ftn11&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;در دهه پنجاه زیر نظر مکارم &amp;laquo;تفسیر نمونه&amp;raquo; به قلم شماری از فضلای جوان تدوین و منتشر شد. نیز &amp;laquo;مجمع علمی نجات نسل جوان&amp;raquo; با همت مکارم و زیر نظر ایشان در قم بنیاد نهاده شد و فعالیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های فرهنگی و انتشاراتی قابل توجهی داشت.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دو دهه چهل و پنجاه چند نشریه در قم منتشر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شدند. از جمله &amp;laquo;نشریه کتابخانه مسجد اعظم قم&amp;raquo;، نشریات &amp;laquo;راه حق&amp;raquo;، &amp;laquo;سالنامه معارف جعفری&amp;raquo; و نشریات مختلف و از جمله &amp;laquo;سالنامه پیام اسلام&amp;raquo; از مؤسسه پیام اسلام. اما در این میان سه نشریه قابل اهمیت بیشتری دارند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;laquo;&lt;i&gt;مجموعه حکمت&lt;/i&gt;&amp;raquo; که به صورت ماهنامه در دهه سی متشر می&amp;zwnj;شد و در اوایل دهه چهل متوقف شد. کسانی از روحانیون و غیر روحانی با آن همکاری قلمی داشتند. از جمله مهندس بازرگان و آیت طالقانی نیز در آن مقاله می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نوشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;laquo;ماهنامه &lt;i&gt;درسهایی از: مکتب اسلام&lt;/i&gt;&amp;raquo; که از آن یاد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;laquo;&lt;i&gt;فصلنامه مکتب تشیع&lt;/i&gt;&amp;raquo;. این فصلنامه و تا حدودی ادواری اندکی پس از مکتب اسلام و تا حدودی در رقابت با آن تأسیس شد. بنیانگذاران آن به حلقه مریدان آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله خمینی نزدیک بودند و این گرایش بعد از آغاز مبارزه بیشتر شد. کسانی چون اکبر هاشمی رفسنجانی و محمدجواد باهنر و نعمت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله صالحی نجف&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آبادی در آن فعال بودند. این نشریه نیز در اوایل دهه چهل متوقف شد. گرچه بین فعالان دو نشریه رقیب &amp;laquo;مکتب اسلام&amp;raquo; و &amp;laquo;مکتب تشیع&amp;raquo; چندان تفاوتی نبود اما می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان گفت جریان مکتب تشیع تا حدودی نوگراتر و سیاسی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر بود. یکی از شماره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های مهم مکتب تشیع اختصاص داشت به گفتگوی مفصل پرفسور کربن فرانسوی با علامه طباطبایی. در آن سالها کربن در ایران بسیار فعال بود و با عالمان و متفکران سنتی اندیش شیعی ایران از جمله طباطبایی، جلالدین آشتیانی، داریوش شایگان و سید حسین نصر ارتباط و تعامل فکری مهمی داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش سوم - محورهای افکار و اعمال اصلاح&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;طلبانه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما محصول این رویکردهای اصلاح طلبانه در حوزه قم چه بود؟ بررسی این موضوع در محدودۀ بحث و مجال اندک ما نیست اما به اجمال می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان محورهای افکار و اقدامات اصلاح طلبانه حوزویان را چنین بر شمرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- &lt;i&gt;معرفی اسلام با زبان امروز و مورد پسند نسل جوان&lt;/i&gt;. جدای از اندک تحول فکری در شماری از علما و عمدتا فضلای جوان حول مکتب فلسفی و تفسیری طباطبایی، بیشترین تلاش و محصول طلاب و فضلا معطوف بود به معرفی دین اسلام و مذهب تشیع به ایرانیان و جهانیان به زبان نوتر و قابل فهم تر و ساده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر برای همه و به ویژه برای جوانان. تمام تلاش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و نهادهای آموزشی و فعالیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های تبلیغی روحانیون به گونه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای و در مسیری بود که اسلام به عنوان یک دین حق و کامل و جهانی و معقول با زبان و بیان فارسی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر و مد روزتر به مردم دنیا و بیشتر مردم ایران و درس خوانده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های جدید&amp;nbsp;تفهیم و معرفی شود. برای تحقق این هدف البته از تعلیم و تعلم برخی زبانهای زنده دنیا، علمی نشان دادن آموزه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های دینی، تأسیس نهادهای مدرن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر، اعزام مبلغ به خارج از جمله اروپا و مانند آنها نیز استفاده می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ &amp;ndash; &lt;i&gt;ایجاد نظم و تمرکز در مرجعیت و حوزه و روحانیت&lt;/i&gt;. از زمان آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله حائری یزدی یکی از دغدغه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اصلاح&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طلبان حوزوی بی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نظمی در نهاد حوزه (البته اگر بتوان حوزه را نهاد دانست) بود و از این رو همواره تلاش می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد که روحانیت و حوزه تحت نظم در آید و امور پراکنده و نابسامان آن به سامان شود. تحقق مرجعیت متمرکز در آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله بروجردی و تلاش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های مفید ایشان در زمینه انتظام امور حوزه تا حدودی به این هدف نزدیک شد اما پس از آن نه تنها این مسیر ادامه نیافت بلکه با شکاف در روحانیت و تعدد مرجعیت در ایران و حتی تا حدودی انتقال مرجعیت به نجف (حداقل تا زمان مرگ آیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله سید محسن حکیم در سال ۱۳۴۹) تمرکز و سازماندهی روحانیت متوقف و حتی مخدوش شد.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; href=&quot;#_ftn12&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ &amp;ndash; &lt;i&gt;اصلاح کتب درسی و آموزشی&lt;/i&gt;. در حوزه از کتابهایی برای تدریس و تعلیم معارف اسلامی استفاده می&amp;zwnj;شود که عمدتا به زمانهای دور بر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد. مانند جامع المقدمات، سیوطی، حاشیه مولی عبدالله، مطول یا مختصر المعانی، مغنی اللبیب، معالم، لمعتین، قوانین، مکاسب، رسائل و کفایه. این کتب اصولا برای آموزش تألیف نشده و به طور کلی با توجه به شیوه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های آموزشی و زمان و وقت دانشجویان امروز چنین متونی مفید و مناسب نیستند. از این رو تلاش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایی برای رفع این مشکل صورت گرفت اما تا مقطع انقلاب تحول مهم و مؤثری ایجاد نشد. قابل توجه این که شماری از عالمان و فقیهان تغییر این متون را بر نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تابیدند و معتقد بودند که همان متون کهن و سنتی مطلوب است.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; href=&quot;#_ftn13&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴ &amp;ndash; &lt;i&gt;اصلاح سیستم شهریه و ارتزاق طلاب&lt;/i&gt;. طلاب و روحانیون عمدتا از طریق دین و تصدی امور دینی ارتزاق می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند. در دوران طلبگی بیشترین درآمد طلاب از طریق شهریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای است که مراجع به شاگردان خودشان و غالبا به طور عام می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهند. البته در گذشته گاه برخی آقایان شهریه و کمک خود را به صورت غیر نقدی پرداخت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند. اما به طور سنتی هرمرجع شهریه خود را به طور جداگانه و نقدی و در روزهای معین در ماه پرداخت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند. به هرحال این سیستم که هیچ ارتباطی با مقتضیات جدید و امکانات بانکی و مانند آن ندارد، همواره مورد نقد بوده و کسانی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواستند تحولی مثبت در این زمینه ایجاد کنند. مثلا تمام&amp;nbsp;شهریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها یک جا و به وسیله حواله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های بانکی به طلاب پرداخت شود. در این زمینه حداقل تا زمان انقلاب تحول قابل توجهی ایجاد نشد. بگذریم که اصولا برخی از روحانیون و غیر روحانیون با اصل ارتزاق از طریق دین یعنی دریافت سهم امام و توزیع آن بین طلاب و یا پول گرفتن در قبال تبلیغ و آموزش امور دینی مشکل داشتند و آن را انحراف و به زیان علما و روحانیون می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانستند. در این مورد افکار یک روحانی نه چندان بلندپایه به نام نصیرالدین امیرصادقی در دو کتاب او &amp;laquo;روحانیت در شیعه&amp;raquo; و &amp;laquo;هیاهو&amp;raquo; و نیز اندیشه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های انتقادی گسترده و مؤثر دکتر علی شریعتی در آن روزگار قابل توجه است. پس از انقلاب نیز دکتر سروش در سخنرانی پر جنجال خود با عنوان &amp;laquo;سقف معشیت بر ستون شریعت&amp;raquo; به این موضوع توجه کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵ &amp;ndash; &lt;i&gt;رویکرد سیاسی و انقلابی&lt;/i&gt;. گرچه امروز با توجه به کارنامه اسلام انقلابی و عملکرد مخرب روحانیون انقلابی در اندام حقوقی جمهوری اسلامی، اسلام ایدئولوژیک و انقلابی نامطلوب و حتی مضر دانسته می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، اما در دهه سی تا پنجاه ورود روحانیت به عرصه سیاست و مشارکت در مبارزات اجتماعی و سیاسی و نیز تلاش برای پاسخگویی به معضلات فکری و مدنی امروز خود یک حرکت اصلاحی و انقلابی و مفید می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نمود. چنان که توضیح خواهم داد روشنفکران دینی آن روزگار نیز تلاش می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند که روحانیون و علما وارد این حوزه بشوند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref14&quot; href=&quot;#_ftn14&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; چنان که در عصر مشروطه نیز چنین تحولی رخ داد. با توجه به این جهات واقعیت این است که ورود دین سیاسی و روحانیت به عرصه جامعه و مبارزه بر ضد استبداد و استعمار و دعوت به اصلاح در حکومت و دولت، تحولی مثبت و گامی اصلاحی در روحانیت و حوزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها شمرده می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد. هرچند امروز و در شرایط متفاوت و به دلایل مختلف با تمام نتایج طبیعی و غیر طبیعی چنین تحولی موافق نباشیم.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;hr width=&quot;33%&quot; size=&quot;1&quot; align=&quot;left&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. قابل ذکر است که عنوان روحانی و روحانیت برای گروه علما و فقیهان و نهاد فقه و فقاهت و اجتهاد سنتی و تاریخی شیعی، به لحاظ معنا و مفهوم، دچار ابهام است و انطباق واژه روحانی به سلسله عالمان دین و گروههای دیگر این طبقه مانند واعظان ناروشن و حداقل مبهم است. به چه کسی روحانی گفته می شود؟ می دانیم که این اصطلاح جدید است و شاید عمر آن به یک قرن نرسد. هرچند احتمال دارد که در عصر صفوی تحت تأثیر ادبیات مسیحی غربی این عنوان در ذهن و زبان شیعیان ایرانی نطفه بسته باشد. اما امروز در ذهن و زبان عموم چه کسی روحانی است؟ در کلیسا و نظام مذهبی مسیحی کاتولیکی روحانی معنای روشنی دارد اما در شیعه و یا اسلام از گذشته مفسر و فقیه و مجتهد و محدث و متکلم و قاضی داشتیم اما عنوان روحانی نه سابقه دارد و نه معنای محصلی داشته و می تواند داشته باشد. جالب این که در قرن اخیر که این اصطلاح در جامعه شیعی متداول شده نوعی شبه روحانی کلیسایی نیز در میان عالمان و فقیهان پدید آمده است. به هرحال امروز واژه روحانی نه صرفا با تخصص علمی در معارف اسلامی قابل انطباق و تعریف است و نه با ارتزاق از طریق دین و تبلیغات مذهبی تعریف می شود و نه حتی صرفا با لباس خاص روحانی. در عین حال به نظر می رسد امروز جامع ترین تعریف، حداقل در افواه و انظار عمومی، همان رخت روحانی یعنی تلبس به قبا و عبا و عمامه است یعنی روحانی کسی است که لباس ویژه مذهبی بر تن دارد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. البته من اصطلاح &amp;laquo;نواندیشی دینی&amp;raquo; و حتی &amp;laquo;اصلاح دینی&amp;raquo; را بیشتر می پسندم تا عنوان پر مناقشه &amp;laquo;روشنفکری دینی&amp;raquo; اما به دلیل استفاده برنامه ریزان سمینار &amp;quot;نقش روحانیت در تاریخ معاصر ایران&amp;quot; (لندن، ۹ آوریل ۲۰۱۱)، که این مقاله برای ارائه در آن نوشته شد، از این عنوان استفاده می کنم. در عین حال در متن گفتار عمدتا از همان اصطلاح مطلوبم سود می جویم.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. احتمالا نخستین گزارشی که از اقدامات اصلاحی و اجتماعی بروجردی عرضه شده مقاله مرتضی مطهری در کتاب &amp;laquo;بحثی درباره مرجعیت و روحانیت&amp;raquo; است که اندکی پس از درگذشت آیت الله بروجردی در سال 40 منتشر شده است. اما پس از آن در منابع مختلف به صورت مبسوط به &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;ا&lt;/span&gt;ین موضوع اشاره شده است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. باید افزود که مدرسه حقانی نیز در آغاز ارتباط ویژه ای با آیت الله خمینی و پیروانش نداشت اما به تدریج این مدرسه پایگاهی برای اسلام سیاسی و انقلابی در قم شد. به ویژه در دهه پنجاه بخشی از طلاب مدرسه حقانی از فعالان پرشور و انقلابی در قم بودند و از این رو این مرکز پیوسته مورد هجوم و حمله مأموران امنیتی قرار می گرفت. در عین حال این رویکرد و فعالیت مربوط به بخشی از طلاب و یا مدرسان مدرسه می شد نه تمام آن و نه حتی سیاست کلی و حاکم بر آن. مثلا کسانی در آنجا تدریس می کردند که یا به کلی با آیت الله خمینی و مبارزه مخالف بودند (مصباح یزدی) و یا بی تفاوت بودند و به اصطلاح آن روزها عافیت طلبانه زندگی عادی خود را می گذراندند (محمدی گیلانی و به ویژه رئیس مدرسه علی قدوسی).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بد نیست اضافه کنم که در سالیان اخیر برخی چنان تبلیغ کردند که &amp;laquo;مدرسه حقانی&amp;raquo; مرکز تعلیم اسلام بنیادگرا و خشن و سرکوبگر بوده و چنین وانمود کردند که دانش آموخته های این مدرسه از آغاز با چنین تفکری و برای انجام چنین اعمالی (زندان و شکنجه و سرکوب) پروش یافته اند که هرگز چنین نیست. از قضا در دوران پس از انقلاب برخی طلاب حقانی به صف منتقدان و مخالفان پیوستند و حتی به اتهام عضویت در سازمان مجاهدیدن خلق اعدام شدند. برای رفع ابهام بگویم از آنجا که شمار قابل توجهی از طلاب حقانی مبارز و انقلابی بودند با رفتن دو چهره شاخص حقانی یعنی حجج اسلام بهشتی و علی قدوسی به دستگاه قضایی برخی از طلاب مدرسه نیز به نهادهای قضایی و امنیتی راه یافتند که هنوز هم هستند و فعال اند و البته غالبا از عوامل سرکوب هم بوده و هستند.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. البته این گزارش عمدتا معطوف است به دوران گذشته تا پیش از انقلاب اما در سالیان اخیر تحولاتی در زمینه های آموزشی و متون درسی و نیز اهمیت یافتن کلام و تفسیر و فلسفه رخ داده است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn6&quot; href=&quot;#_ftnref6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. می دانیم عناوینی چون &amp;laquo;علامه&amp;raquo; بازمانده از ادبیات کهن است که در گذشته شاید از باب توصیف واقعیت و یا از باب تجلیل و تکریم دانشمندی معقول می نمود اما روشن است که در زمان ما هیچ نابغه ای نمی تواند علامه باشد و از این رو چنین عنوانی تقریبا بلاموضوع است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn7&quot; href=&quot;#_ftnref7&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. برای رفع هرگونه سوء تفاهم می گویم که من به دلیل گزارش از دهه چهل و پنجاه و رعایت ادب تاریخ نگاری از عناوین رایج آن روز استفاده می کنم. از این رو استفاده از عنوان &amp;laquo;حجة الاسلام&amp;raquo; برای آقای مکارم به تناسب آن روزگار است و گرنه می دانم که اکنون ایشان از آیات عظام است و از مراجع تقلید شمرده می شود.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn8&quot; href=&quot;#_ftnref8&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. ایشان تحت تأثیر شرایط روز و با الهام از مکتب و تلاش های فکری استادش طباطبایی در مبارزه با افکار چپ مارکسیستی، در اویل دهه سی کتاب &amp;laquo;فیلسوف نماها&amp;raquo; را در نقد و رد آموزه های فلسفی و اجتماعی مارکسیسم است نوشت که برنده جایزه سلطنتی کتاب سال نیز شد. قابل ذکر است که عنوان کتاب در آغاز این بود: &amp;laquo;فیلسوف نماهای شیاد&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn9&quot; href=&quot;#_ftnref9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. در آن سالها جلسات بحث درباره عقائد و مذاهب به مدیریت و سخنگویی آقای مکارم تشکیل می شد و در این جلسات منظم شماری از طلاب و فضلای جوان شرکت می کردند و پیرامون برخی موضوعات کلامی و اعتقادی مانند خدا شناسی و توحید، نبوت، قرآن، معاد و . . . بحث و گفتگو می شد. برخی از شاگردان وی این مباحث و گفتارها را به صورت مکتوب تنظیم کرده و انتشار داده اند.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn10&quot; href=&quot;#_ftnref10&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. در سال 42 در حوزه محلی شهر خودمان &amp;ndash;رودسر-بودم. هر روز روزنامه کیهان را می خریدم (البته با قیمت دو ریال) و می خواندم. رئیس حوزه مرحوم حجة الاسلام سید هادی روحانی وقتی دانست که من روزنامه می خوانم احضارم کرد و هشدار داد که من فقط باید درسم را بخوانم و حق ندارم روزنامه بخوانم. بعدها در قم هم استاد معالم ما (آقای باکویی) بارها نصیحت مان می کرد که طلبه درسخوان باشیم نه طلبه روزنامه خوان.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn11&quot; href=&quot;#_ftnref11&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. چند از اینان که غالبا به صورت گروهی کار می کردند و از شهرت بیشتری برخوردارند از این قرارند: علی حجتی کرمانی، زین العابدین قربانی، حسین حقانی زنجانی، عباسعلی عمید زنجانی. محمد مجتهد شبستری، که اکنون از متفکران نواندیش نامدار ایرانی است، در اوایل از حلقه شاگردان مکارم شمرده می شد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn12&quot; href=&quot;#_ftnref12&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. بگویم که من خود از کسانی بودم که در دوران پیش از انقلاب از بی نظمی در روحانیون نگران بودم و از فکر ایجاد نظمی کلیساوار و حداقل الازهروار حمایت می کردم اما اکنون با توجه به واقعیت ها و صرفا از بعد اجتماعی و سیاسی و پراتیک می بینم که همین بی نظمی در نهاد روحانیت شیعه در ظل استبداد دینی حاکم&amp;nbsp;نعمت بزرگی است و همین عدم تمرکز در مرجعیت شیعی حداقل امکانی برای تنوع و نوعی پلورالیسم دینی را فراهم می کند و از کارآیایی تیغ تیز سانسور و سرکوب و خفقان اندکی می کاهد و سوء استفاده حاکمیت از نهاد دینی و دین را کاهش می دهد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn13&quot; href=&quot;#_ftnref13&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. شریعتی می گفت عده ای فکر می کنند هرچیز به میزانی که قدیمی تر است اسلامی تر است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn14&quot; href=&quot;#_ftnref14&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. به عنوان نمونه بنگرید به مقاله &amp;laquo;انتظارات مردم از مراجع&amp;raquo; به قلم مهندس مهدی بازرگان در کتاب &amp;laquo;بحثی درباره مرجعیت و روحانیت&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/15/5432#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4222">اصلاح دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4220">حوزه علمیه قم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2450">روحانیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4143">روشنفکری دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4221">نواندیشی دینی</category>
 <pubDate>Fri, 15 Jul 2011 05:16:33 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5432 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نقد فرهنگ و فقه توجیه‌گر مردسالاری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/09/4331</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/09/4331&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تأملی در پیش‌فرض‌های ولایت و قوامیت مرد بر زن –بخش سوم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن یوسفی اشکوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;441&quot; height=&quot;285&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/women2.jpg?1308259230&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسن یوسفی اشکوری &amp;ndash; در بخش نخست این گفتار &amp;laquo;پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های معرفتی مردسالاری&amp;raquo; را برشمردیم و در بخش دوم پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;هایی که نیکوست جانشین جزمیات گذشته شوند، توصیف معرفی کردیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این بخش، که پایان بحث است، نقد فرهنگ و فقه توجیه&amp;zwnj;گر مردسالاری را ادامه می&amp;zwnj;دهد و با یک نتیجه&amp;zwnj;گیری به پایان می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;center&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ج &amp;ndash; نقدی بر مفهوم ولایت و قوامیت مرد بر زن در فرهنگ و فقه اسلامی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکنون با توجه به این مقدمات می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان در مورد دو مفهوم &amp;laquo;ولایت&amp;raquo; و &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; مرد بر زن در فرهنگ و فقه اسلامی سخن گفت و در واقع به این دو مفهوم رایج و ظاهرا مشهور و حتی پذیرفته شده در عرف فقهیان و مسلمانان نگاهی دوباره&amp;zwnj;انداخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر خواننده در نقد پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های سنتی و رایج و طرح پیشنهاد&amp;zwnj;های تازه در زمینه شناخت و تفسیر متون و منابع اسلامی (قران و سنت نبوی &amp;ndash; حدیث-) در حوزه احکام شرعی (فقه) با من همراه و همدل باشد، گام بلندی در مسیر دشوار نقد سنت و اندیشه و آداب سنتی و تاریخی منسوب به دین و از جمله افکار و احکام متشرعانه مربوط به زنان برداشته&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ایم و می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان بر بنیاد آن مفروضات راهی تازه در بازنگری منابع و احکام فقهی موجود گشود. ظاهرا کسی تردید ندارد که پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;ها و ذهنیات پیشامتنی در فهم و تفسیر و تحلیل هر متنی مستقیم و غیر مستقیم اثر می&amp;zwnj;گذارد و طبعا متون و گزاره&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دینی نیز از آن مستثنی نیست. حال اگر اختلافی هست، باید در پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های مطرح شده و احتمالا استنتاج&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها باشد. منتقدان می&amp;zwnj;توانند در این زمینه دیدگاه و تحلیل خود را بیان کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال ببینیم از اصول پیشینی نگاه به منابع دینی در مورد حقوق زنان چه استنباطی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان داشت. اگر قبول کنیم که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&amp;ndash; در اندیشه اسلامی با محوریت قرآن زن و مرد به عنوان دو جنس از یک نوع یعنی انسان آفریده خداوندند و نه تنها هیچ آی&amp;zwnj;های در قرآن مبنی بر غیر انسان بودن زن وجود ندارد بلکه آیات متعدد مصحف شریف از برابری انسانی زن و مرد سخن می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;گویند،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۲ &amp;ndash; اگر ارزش ذاتی آدمیان را اراده، حق انتخاب در تمام امور فردی و اجتماعی، مسئولیت و امکان رستگاری بدانیم؛ آیات پر شمار قرآن و اصول موضوعه دین اسلام این ویژگی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها را برای زن و مرد به طور مساوی به رسمیت می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شناسد و هیچ تبعیضی بین این دو وجود ندارد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ &amp;ndash; عدالت یکی از اهداف بعثت پیامبران وبه ویژه اسلام [۱۲] و از اصول موضوعه و بنیادین دین است و از این رو معیار هر اندیشه و تفسیر گزاره&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دینی عدالت است،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این صورت منطقا (یعنی به الزام عقل و منطق) هیچ حکم شرعی در هیچ موردی نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند خلاف این اصول خلل ناپذیر باشد. به عبارت دیگر احکام و مقررات اجتماعی برای تحقق آزادی و انتخابگری آدمی، تعیّن مسئولیت پذیری انسانی و در نهایت اجرای عدالت و قسط در عرصه جامعه و سیاست است و جز این نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img hspace=&quot;15&quot; height=&quot;236&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;283&quot; vspace=&quot;15&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/eshkevari_0.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نظام حاکم بر جامعه، دو عنصر مهم تعیین کننده است: یکی قانون است و دیگری مجری قانون که دولت و حکومت است و این هر دو باید عادلانه باشند تا مجتمع انسانی در هر حال بر صراط حق و عدالت باشد و به درستی مدیریت شود و از قضا در متون دینی ما در هر دو مورد به صراحت معیار عدالت دانسته شده است.[۱۳]&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قرون نخستین اسلام، موضوع عدالت در افکار مسلمانان بسیار مهم و برجسته بود و متکلمان و فیلسوفان در این زمینه بسیار سخن گفته و نظریه پردازی کرده&amp;zwnj;اند. به ویژه دیدگاه کلامی اعتزالی و شیعی در این مورد و به طور خاص حسن و قبح افعال آدمی بسیار قابل توجه است. در قرون میانه شیعه و معتزله را &amp;laquo;عقلیه و عدلیه&amp;raquo; می&amp;zwnj;گفتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نهاد خانواده نیز یکی از مهم&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ترین نهاد&amp;zwnj;های مدنی و اجتماعی است و قواعد عام حاکم بر آن نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند خارج از قواعد عام حاکم بر نظام اجتماعی باشد. یعنی اگر برای تنظیم روابط درست جامعه قانون عادلانه و حکومت عادلانه لازم است، برای تشکیل خانواده سالم و انسانی نیز رعایت عدالت شرط اساسی و گریز ناپذیر است. رعایت عدالت نیز در برابری زن و مرد به عنوان دو رکن خانواده در استفاده برابر از تمام امکانات و امتیازات و حقوق انسانی است.[۱۴]&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفسیر عدل و عدالت البته زمانی و تا حدودی مکانی است و به ویژه مصادیق آن را عرف زمان معین می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند اما رعایت حقوق برابر در استفاده از آزادی و حق انتخاب و مسئولیت، معیار هر نوع تفسیر یا تعیین مصداق عدالت است. جالب است که قرآن نیز &amp;laquo;عرف&amp;raquo; را به رسمیت شناخته و شمار قابل توجهی از امور را به عرف و به تعبیر مکرر قرآن &amp;laquo;معروف&amp;raquo;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها ارجاع می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد. از قضا بیشترین کاربرد واژه &amp;laquo;معروف&amp;raquo; در قرآن در مورد خانواده و نوع روابط اعضای آن از جمله رعایت حقوق زنان در طلاق و ارث و شیردادن کودک و چگونگی نگهداری آنان است (از جمله آیات ۲۲۹ - ۲۴۰ و ۱۸۰ سوره بقره و آیات ۶ و ۸ سوره نساء). در آیه ۱۹ سوره نساء توصیه می&amp;zwnj;کند که &amp;laquo;و عاشروهن بالمعروف&amp;raquo;.[۱۵]&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این بدان معناست که اساس کار وحی و پیامبر در حوزه نظم و نظام جامعه و مدنیت زمانش استفاده از عرف زمانه بوده که در چهارچوب نظام اعتقادی و سیستم ترجیحات ارزشی توحیدی &amp;ndash; اسلامی گاه با تغییرات و اصلاحاتی انجام شده است. احکام امضایی معنایی جز این ندارد. در این صورت، منطقا و به حکم عقل باید قبول کنیم که اساس و محور قانونگذاری و تعیین مقررات مدنی سنت و عرف است نه شرع و تعیین تکلیف همه چیز از جانب خداوند و با نزول وحی و جعل احکام شرعی، چرا که چنین چیزی نه شدنی است و نه مفید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;احکام مدنی و حقوقی منکعس شده در قرآن و یا اجرا شده در زمان پیامبر نیز، به تعبیر فقهی عموما &amp;laquo;ارشاد به حکم عقل&amp;raquo; و نیز &amp;laquo;ارشاد به سنت اعراب حجاز&amp;raquo; بوده است و نه بیشتر. تاریخ عصر نبوت می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;گوید مردمان اعم از مسلمان و غیر مسلمان در امور روزمره از عرف و مقررات جاری خود پیروی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کردند و در هرجا که به دلایلی نیازی بوده پیامبر از طریق نزول وحی یا تشخیص خود دخالت کرده و دخل و تصرفی در سنت&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کرده است. یعنی اصل و متن رعایت قواعد جاری حجاز بوده و اسلام برآن&amp;zwnj;ها حاشیه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و تبصره&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی (البته گاه مهمی) زده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قابل تأمل این که حتی واژه و اصطلاح &amp;laquo;حلال&amp;raquo; و &amp;laquo;حرام&amp;raquo; نیز در جاهلیت وجود داشته است.[۱۶] بدین تریب &amp;laquo;سنت نبوی&amp;raquo; ادامه همان &amp;laquo;سنت عربی حجاز&amp;raquo; است که در شکل انسانی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر و عادلانه&amp;zwnj;تر و متعالی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر در سده هفتم میلادی در حجاز آشکار شده و به سهم خود منشأ تغییرات اصلاحی مهمی هم در زمان شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نتیجه این تحلیل این است که احکام فقهی و حقوقی اسلام در عصر پیامبر (یعنی همان بخشی از احکام شرعی) زمانی &amp;ndash; مکانی بوده و هرگز از آن نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان حکم جاودانگی و فرازمانی و مکانی استنباط کرد. یعنی جعل و یا امضای این شمار احکام به مقتضای &amp;laquo;واقعیت&amp;raquo;&amp;zwnj;های زمانه بوده نه به مقتضای &amp;laquo;حقیقت&amp;raquo; مساوات&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;گرای جاوادنه اسلام. در واقع مسلمانان و مؤمنان به وحی و نبوت به اقتضای عقل و منطق و حتی به اقتفای سنت نبوی، باید در هر زمانی درچهارچوب اصول موضوعه دین و در نظر گرفتن نظام ارزشی عام و رعایت یک سلسله اصول پیشادینی (مانند فطرت، عقل، اخلاق، عدالت)، با عرف و معروف &amp;zwnj;های زمانه شان برخورد تعالی بخش بکنند و قوانین و سنت&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مجرب بشری را در هر زمان و مکان و در اختیار هر گروه و ملتی مورد دقت و تأمل قرار دهند و هر سنتی و قانونی هرچه انسانی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر، عاقلانه تر و عادلانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر، لاجرم اسلامی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر خواهد بود. از قضا، برخلاف دیدگاه جزمی و اشتباه رایج مسلمانان، این روش سنت نبوی است نه انجماد در تاریخ و اسارت در سنت&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اعراب هزار و چهارصد سال پیش و تعصب و تصلب در آداب عربی روزگار سپری شده و غیر قابل بازگشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خانواده و احکام و حقوق زن و شوهر نیز مشمول همین قاعده است که ذیل عنوان پیروی از عرف و معروف در زبان قرآن بیان شده است و روشن است که هیچ عرفی به لحاظ مفهومی و مصداقی ثابت و جامد نیست. آنچه ثابت است حقوق ذاتی و برابر انسان&amp;zwnj;ها از جمله زن و مرد است و اجرای عدالت که حداقل در شرایط کنونی جهان مستلزم تحقق همان حقوق برابر و عاری از هر نوع تبعیض است. قابل توجه اینکه در برخی از آیات قرآن به صراحت به این حقوق مساوی و متقابل تصریح شده است. از جمله در آیه ۲۲۸ سوره بقره آمده است &amp;laquo;و لهنّ مثل الذی علیهنّ بالمعروف&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال به سراغ بحث محوری ولایت و قوامیت مرد بر زن می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;رویم. به نظر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسد با توجه به مباحث مطرح شده در مقوله پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های معرفتی در نگاه به موضوع جنسیت و به ویژه طرح قواعد فهم و تفسیر متون دینی، نیازی به بحث مفصل در این زمینه نباشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خوشبختانه مفهوم &amp;laquo;ولایت&amp;raquo; به معنای برتری مرد بر زن و یا سرپرستی یک سویه ولایتمدارانه مرد بر همسرش یا دخترش در قرآن نیامده است، بلکه آنچه در این متن مقدس اسلامی تصریح شده است، ولایت برابر و دو سویه است: &amp;laquo;والمؤمنین والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض&amp;raquo; (آیه ۷۱ سوره توبه). گرچه در ذهن و زبان و سنت رایج مسلمانان نوعی ولایت مرد بر همسرش مستفاد می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود، اما این اندیشه جایگاه استواری در فقه و قواعد شریعت ندارد. به ویژه اگر ولایت را به معنای ولایت (نوعی سرپرستی یک سویه تمام عیار) کبیر بر صغیر و عاقل بر مجنون و سفیه و یا مولا بر برده بدانیم، هیچ فقیهی زنان را در قبال شوهرانشان تحت ولایت (مولّی علیها) ندانسته است.[۱۷] گرچه ولایت پدر و در شرایطی مادر بر فرزندان خردسال مطرح شده است که البته در چنین مواردی اصل ولایت طبیعی و معقول است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما مستند اصلی موضوع قوامیت مرد بر زن، بخش نخست آیه ۳۴ سوره نساست. در آنجا که می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;الرّجال قوّامون علی النّساء بما فضّلّ الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم . . .&amp;raquo;. &amp;laquo;قّوام&amp;raquo; را، که صیغه مبالغه است، عموما به معنای قیام کننده (بسیار قیام کننده)، سرپرست و نگهبان ترجمه کرده&amp;zwnj;اند. مضمون این آیه این است که مردان نگهبان، حامی، نگهدارنده و پاسدار همسرانشان هستند. در چرایی این وظیفه و تعهد، به دو دلیل یا نشانه اشاره شده است. یکی این است که خداوند برخی را بر برخی دیگر فضیلت و برتری داده است و دیگر اینکه مردان از اموال خود بر زنان خود می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;بخشند. در بخش دوم آیه، ظاهرا به استناد بخش نخست، وظایف زنان پارسا را در قبال شوهرانشان بر می&amp;zwnj;شمرد که باید باید در غیاب شوهران رعایت کنند. از مضمون این بخش روشن می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود که منظور حفظ پاکدامنی و رعایت عفاف و احتراز از زنا و خیانت به شوهر است. به همین دلیل ماجرای &amp;laquo;نشوز&amp;raquo; و چگونگی برخورد مرد با همسر ناپارسا و احیانا خائنش مطرح شده است.[۱۸] با عنایت به تثیبت ادعای بخش اول قیمومیت یا نوعی ولایت مرد بر همسرش استنتاج شده است. فعلا بخش دوم مورد بحث ما نیست و از این رو از آن در می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;گذریم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در مورد دو دلیل قوّامیت مرد اندکی درنگ و تأمل کنیم. در مورد فضیلت مرد، گرچه به تلویح و از عنوان عام &amp;laquo;فضل بعضی بر بعض دیگر&amp;raquo; استفاده شده است، اما به هرحال شواهد حالیه و مقالیه نشان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد که منظور برتری مرد بر زن است. اما دلیل این فضل چیست؟ ظاهرا هیچ دلیلی جز توان جسمانی و قدرت بدنی بیشتر مرد بر زن در میان نیست و لذا عموم مفسران همین را دلیل این افزونی دانسته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دانم که از نظر فیزیولوژیک قدرت جسمانی نرینه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در قیاس بر مادینه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها پدید&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ای ذاتی و طبیعی و جاودانه است یا نه، اما با فرض همیشگی و ذاتی بودن آن، دو نکته در این مورد قابل توجه و تأمل است. یکی اینکه اگر در گذشته&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دور و نزدیک قدرت جسمی در کارآمدی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مختلف به ویژه در کار&amp;zwnj;های سخت (مانند شکار و جنگ) نقش یگانه و ممتازی داشت، امروز در تمدن جدید این توان به شدت در حال دگرگون شدن است. اکنون به دلیل پیشرفت علوم و فنون و انقلاب در ارتباطات و دیجیتالی شدن اکثر امور و کار&amp;zwnj;ها و مشاغل، دیگر اندیشه برتر و صلاحیت و توان فکری و تخصص بیشتر و برتر است که تعیین کننده است نه زور بازو و انرژی نهفته در بدن و جسم. به همین دلیل امروز تقریبا اکثر کار&amp;zwnj;هایی که&amp;nbsp;به دلیل سخت افزاری به مردان اختصاص داشت و هنوز هم تا حدودی چنین است، با اشتغال و تصدی زنان نیز شدنی است و در حال شدن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکنون مهارت علمی و توان فکری و تخصص است که حرف آخر را می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;زند و در این میدان زنان نشان داده&amp;zwnj;اند که دست کمی از مردان ندارند. حتی شاید برخی کار&amp;zwnj;های ظریف و بعضی مهارت&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها را زنان بهتر بتوانند انجام دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهم این است که اساسا در زمان ما &amp;laquo;قدرت&amp;raquo; نیز، مانند بسیاری مفاهیم دیگر، دچار تحول و دگردیسی اساسی و محتوایی شده و به گفته تافلر &amp;laquo;جابجایی در قدرت&amp;raquo; صورت گرفته و یا در حال صورت گرفتن است.[۱۹]&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به این واقعیت، موضوع برتری عقلی مردان بر زنان نیز بلاموضوع خواهد بود. در این صورت، با استناد به صلاحیت عقلی و توان بیشتر مردان، محروم کردن زنان از برخی امور و شغل&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها مانند قضاوت و شهادت و یا زمامداری و یا حضانت فرزند خردسال و . . .عملا موضوعیت خود را از دست خواهد داد و در واقع با ویران شدن دلیل، مدلول و نتایج و تبعات حقوقی آن نیز ویران خواهد شد. نکته دوم این است که این فضل حداکثر موجب ایجاد انجام برخی مسئولیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها (از جمله حمایت از خانواده برای مردان) می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود و این البته هرگز یک فضیلت ذاتی و یک ارزش انسانی برتر نیست و با هیچ منطقی نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان از آن فضیلت ذاتی و انسانی مرد بر زن نتیجه گرفت و قرآن و اسلام نیز چنین استنتاجی نکرده است. چنانکه زنان نیز ممکن است از صلاحیت و توان ذاتی خاصی در برخی امور و مسئولیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها برخوردار باشند (مانند صلاحیت طبیعی بیشتر مادران برای تربیت فرزندان خردسال و حضانت آنان). از این رو قرآن ولایت ایمانی و انسانی دو سویه برای زن و مرد قایل است و رستگاری را تنها در گرو ایمان و عمل درست و پارسایی هر چه بیشتر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;داند و بس.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در مورد انفاق مالی مرد: واقعیت این است که در طول چند هزار سال اخیر همواره و در تمام جوامع در اشکال مختلف و به صور گوناگون نظام خانواده، به تبع نظام سیاسی و اجتماعی حاکم و مستقر، یک نظام هِرمی بوده که در رأس آن علی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;الاطلاق عنصر مرد قرار داشته و فرمان می&amp;zwnj;رانده و دیگر اعضای خانواده اعم از همسر و فرزندان تابع و پیرو و تحت کفالت و سرپرستی عنصر قدرتمند و حاکم بوده&amp;zwnj;اند. در عربستان قرن هفتم نیز چنین بوده و به ویژه نظام خاص قبیل&amp;zwnj;های نیز بر این غلظت افزوده بود. حتی در ایران ساسانی متمدن در ذیل دین سخت کیشانه زرتشتی نیز چنین بوده است. خانه نشینی و بدتر پرده نشینی زن در این چند هزاره، بازار کار را تقریبا یکسره در انحصار مردان قرار داد و کار عمده زنان این شد که &amp;laquo;نشینند و زایند شیران نر&amp;raquo; یعنی فرزندان زیاد بیاورند تا هم جبهه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها بی رزمنده نباشد و هم مشاغل مولد ثروت و علم و منزلت و به ویژه کار&amp;zwnj;های سخت بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;متصدی نماند. یکی از عوامل رواج و گسترش و دیرپایی چند همسری در تاریخ همین تولید فرزندان ذکور بوده که بدان سخت نیاز بوده است. بیهوده نیست که همواره فرزند پسر از اعتبار و منزلت بیشتری برخوردار بوده و هنوز هم تا حدودی چنین است. در چنین زمینه و نظامی، البته زن و فرزند واجب&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;النفقه مرد خانواده است و گریزی از آن نیست. وقتی زن نیروی کار نیست، طبعا از درآمد کافی و به ویژه استقلال اقتصادی محروم می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود و در این صورت هزینه زندگی بر دوش مردان قرار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;گیرد و در عمل چنین نظامی قوانین و مقررات حقوقی خاص حود را پیدا می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. از جمله این نوع رابطه اقتصادی بر اساس انفاق و نفقه، رابطه زوجیت را به صورت یک &amp;laquo;معامله&amp;raquo; و داد و ستد اقصادی در می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;آورد که آورده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر به برخی قواعد و سنن ازواج در میان مسلمانان نظر کنیم، نماد&amp;zwnj;های چنین معامله&amp;zwnj;ای را می&amp;zwnj;بینیم. از جمله ماهیت و فلسفه صداق (مهریه) و حتی کلمات خطبه عقد.[۲۰] نیز نمونه دیگر موضوع ارث است. در عربستان زمان نزول قرآن، زنان ارث نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;بردند چرا که به جبهه و جنگ نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;رفتند. از این رو زمانی که اسلام گامی در جهت بهبود حقوق زن بر داشت و حدی از ارث را به زنان اختصاص داد، مسلمانان هنوز پایبند به سنن جاهلی، به اعتراض برخاسته و استدلال کردند که زنانی که به جنگ نمی&amp;zwnj;روند، حق ارث و میراث ندارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما می&amp;zwnj;دانیم که نظام خانوادگی سنتی بر بنیاد چنان باور&amp;zwnj;ها و سازمانی، به سرعت در حال تغییر است، به گو&amp;zwnj;نه&amp;zwnj;ای که با گذشته به لحاظ محتوا و نقش و حتی تعریف تفاوت اساسی پیدا کرده است. از جمله می&amp;zwnj;توان گفت که در گذشته فقیهان مسلمان عمدتا با نگاه جنسیتی به رابطه زن و مرد و حتی خانواده می&amp;zwnj;نگریستند و ظاهرا در نگاه آنان فلسفه محوری زوجیت کامجویی جنسی مردان و نیز بقا و تداوم نسل بوده است.[۲۱] اما اکنون این تفکر به کلی دگرگون شده و یا در حال دگرگون شدن است. امروز دیگر فکر برتری عقلی ذاتی مرد به افسانه پیوسته است. قدرت جسمانی دیگر نه منبع ارزش است و نه تنها منبع تولید ثروت و علم و فن و تخصص. اکنون در اکثر کشور&amp;zwnj;ها شغل مردانه و زنانه نیست و زن و مرد هر دو هم کار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند و هم با مشارکت مالی و مدیریتی خانواده و فرزندان را تربیت می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند و به هرحال تمام امور خانواده مشارکتی و ارادی و بدون بالا دست بودن یکی و پایین دست بودن دیگری است. در چنین شرایطی، استناد به انفاق مالی مرد برای اثبات قیمومیت مرد بر زن، چه معنا و مفهومی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند داشته باشد؟ در واقع، نظام خانواده کهن موضوعیت خود را از دست داده و در حال از دست دادن است و مسلمانان نیز دیر یا زود به این امر تن خواهند داد و بدان اعتراف خواهند کرد.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لازم به ذکر است که پیامبر به عنوان یک مصلح اجتماعی همگام و همراه با اصلاح ساختاری جامعه خود در حجاز، چند گام مهم در اصلاح نهاد خانواده و تغییراتی مثبت در حقوق زنان آن روزگار و تأمین امنیت بانوان، برداشت[۲۲] و این را بسیاری از پژوهشگران مسلمان و غیر مسلمان گفته&amp;zwnj;اند،[۲۳]&lt;span&gt; اما او نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توانست نظام خانواده را یکسره و طی یک فرمان انقلابی و رادیکال دگرگون کند. هیچ کس دیگر در تاریخ نیز چنین نکرده است، چرا که چنین فکری محال اندیشی است و توهم و در عمل نیز محکوم به شکست. قانون هم در ذات و ماهیت خود، صورت بندی واقعیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های حاکم و در عین حال عادلانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر کردن روابط اجتماعی است. قانون برای یک جامعه فرضی و خیالی نوشته نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. پیامبر و وحی هم در پی طراحی یک نظام آرمانی نهایی و بی نقص نبودند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تصور غلطی است که شماری از مؤمنان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ندارند که اسلام و قرآن می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;خواستند یک جامعه کامل و نهایی در زمان خود بنیاد نهند. البته قطعا آرمان&amp;zwnj;هایی بزرگ و اخلاقی و انسانی بر بنیاد عدالت مورد نظر اسلام بوده است اما چنین آرمان&amp;zwnj;هایی به طور نسبی و به تدریج حاصل می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. مگر ممکن است در فاصله ده سال، حتی بیست و سه سال، یک جامعه ایدآل و برین و نهایی ساخت؟ (بگذریم که جامعه برین و نهایی هرگز وجود نخواهد داشت) .به هرحال قوانین و مقررات قرآنی و اسلامی در مورد جامعه و نظام خانواده بر اساس پذیرفتن واقعیت &amp;zwnj;های موجود و برداشتن چند گام در جهت اصلاح و بهبود آن بوده است نه بیشتر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سه موضوع در باب عدالت را باید از هم تفکیک کرد: آرمان عدالت، تعریف عدالت و مصداق عد الت. آرمان به مقتضای مفهومی آن، فرا زمانی و فرا مکانی است، اما تعریف و به ویژه مصداق عدالت، سیال و همواره در حال تغییر و تحول است. تا آنجا که ممکن است پدید&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ای و حکم و قانونی در زمانی عادلانه باشد و در زمان دیگر ظالمانه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهم این است که آیا اساسا آیه ۳۴ (و مانند آن)، در مقام بیان واقعیت است و یا در مقام ارزشگذاری ایدئولوژیک و تشریع حکمی جاودانه؟ به بیان دیگر، قرآن و اسلام در مقام &amp;laquo;توصیف&amp;raquo; است و یا در مقام &amp;laquo;توصیه&amp;raquo;؟ متأسفانه از همان ادوار نخست، عموم مسلمانان و حتی علما توجهی به این نکته نکرده و مقام توصیف و بیان واقعیت را با مقام توصیه و ارزشگذاری خلط کرده و در نتیجه به نتایج نادرست و گمراه کنند&amp;zwnj;های رسیده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتم که اصولا حقوق و قانون در هر زمانی و در جامعه و ملتی، صورت&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;بندی واقعیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های موجود است که به منظور عادلانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر و منضبط&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر کردن همان مقررات و سنت&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های حقوقی موجود است و هرگز هیچ قانونی ماهیتا نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند به عنوان قانونی جاوادنه و فرا زمانی و یا ارزش جاودان باشد (بگذریم که قانون اساسا از جنس دانش است نه ارزش). اسلام و شریعت اسلامی نیز به مقتضای حکومت ده ساله محمد در مدینه قرن هفتم میلادی و ضرورت تغییراتی اصلاحی در نظام قبایلی حجاز، متن احکام اجتماعی و مقررات مربوط به حقوق مدنی (از خانواده، و قوانین جزایی و کیفری) همان زمان و همان جامعه را متن قرار داده و با رویکرد و جهت گیری استعلایی، اصلاحاتی و تغییراتی مثبت در آن&amp;zwnj;ها ایجاد کرده و گامی به جلو برداشته است. از این رو نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان از این شمار احکام شرعی جاودانگی استنباط کرد. توصیف را به جای ارزش و توصیه نشاندن، اشتباه مهلکی است. این البته اشتباه معرفتی ماست و ربطی به اسلام و قرآن ندارد. رفع این اشتباه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند اشتباهات بسیاری را در فقه و شریعت اسلامی برطرف کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه&amp;zwnj;گیری&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از مجموع این مباحث و مقدمات، می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان چنین نتیجه گرفت مقرراتی که در شرع اسلام در مورد حقوق زنان و خانواده و از جمله طرح فضیلت مرد بر زن و ولایت و قوامیت مرد به استناد قدرتمندی جسمانی بیشتر مرد و یا انفاق مالی مرد به زن و تبعات آن (موضوع آیه ۳۴ سوره نساء)، امروز فلسفه تشریعی و موضوعیت خود را از دست داده و یا در حال از دست دادن است. بر اساس قاعده فقهی &amp;laquo;رابطه حکم و موضوع&amp;raquo;، فقیهان چاره ندارند که این شمار احکام را منسوخ بدانند و یا اگر هم برخی موارد موضوعیت خود را حفظ کرده&amp;zwnj;اند، آماده باشند در صورت انتفاء موضوع، نسخ آن&amp;zwnj;ها را اعلام کنند. چنان که به باور عموم فقها در خود قرآن نیز بار&amp;zwnj;ها نسخ تکرار شده و اکنون شمار قابل توجهی از ناسخ و منسوخ&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در متن مصحف شریف باقی مانده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قابل توجه اینکه چنین دیدگاهی در میان برخی فقیهان روشن اندیش در حال برآمدن است. از جمله اینان مرحوم آیت الله محمد هادی معرفت از عالمان و فقیهان قم است که هوشمندانه از &amp;laquo;نسخ تمهیدی&amp;raquo; استفاده کرده است. بر اساس این اندیشه و نظریه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تون گفت که&amp;nbsp;اسلام همان گونه که در احکام مدنی با تمهید و مقدمه سازی و آماده کردن شرایط حکم قبلی را نسخ کرده است، در مورد زنان و نظام خانواده نیز همین گونه عمل کرده و بر این اساس حکمی چون قوامیت مرد بر زن امروز منسوخ است.[۲۴] باید اشاره کرد که فقیهان مسلمان عموما به تدرج و ترتب نزول احکام و نیز اهداف و فلسفه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های کارکردی احکام شرعی صدر اسلام (مقاصد الشریعه) چندان توجه نکرده و صرفا از ورای زمان و به طور انتزاعی و به استناد یک آیه و یا یک و چند حدیث اقدام به صدور فتوا می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند و شگفت اینکه استنباط خود را هم به خدا نسبت می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهند و هم آن را جاوادنه می&amp;zwnj;شمارند. اینکه به طور سنتی عموما چنین استدلال می&amp;zwnj;کنند که هر حکمی در قرآن و یا سنت آمده باشد، لزوما جاودانه&amp;zwnj;اند و جای چون و چرا ندارند، نه معقول است و نه مقبول. اگر چنین باشد، پس هنوز هم باید برده داری و خرید و فروش انسان کنیز (اَمه) و اسیر گرفتن بازماندگان جنگی و احکام مربوط به آنان از جمله تصرف زنانی که چند روزی و حتی چند ساعتی از مرگ شوهرانشان نگذشته و به خوابگاه بردنشان و نیز تصرف و خرید و فروش این زنان و کودکان، مشروع و قابل قبول باشد! آیا امروز فقیهی جرئت دارد از این احکام دفاع کند و آن را به خدا و دین و وحی و پیامبر نسبت دهد؟ اگر پاسخ منفی است، چرا و به چه دلیل، این همه تبعیض و بی&amp;zwnj;عدالتی را به نام فقه و شریعت اسلام، که غالبا حتی ریشه در قرآن و سنت معتبر هم ندارد، معرفی کردن و جاهلانه و متصلبانه از آن دفاع کردن برای چیست و چه توجیهی دارد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;قاطعانه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان گفت که اگر روند تغییرات مثبت به سود زنان پس از پیامبر ادامه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;یافت، نه تنها اکنون گرفتار چنین معضلاتی نبودیم که حتی در همان قرون نخستین زنان جایگاه بلندی در تمدن و فرهنگ و ادب و هنر و دانش و اقتصاد و سیاست پیدا می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کردند و کار به اینجا نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسید که امروز در قرن بیست و یکم روی ساده&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ترین و بدیهی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ترین مسائل بحث و مناقشه کنیم و برای کسب حداقل حقوق و منزلت زنان مسلمان جهادی عظیم لازم باشد. همان کسانی که در زمان پیامبر اسلام پیوسته به سنت بنوی در اعطای حقوق و منزلت بیشتر به زنان اعتراض می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کردند (از جمله عمربن خطاب)،[۲۵] پس از پیامبر مدیریت و سیاست جامعه نوبنیاد اسلامی را بر عهده گرفتند و بار دیگر همان اندیشه جاهلی و ضد زن را زیر پوشش اسلام و تداوم سنت نبوی ادامه دادند و کار به جایی رسید که حتی در دوران طلایی تمدن اسلامی (قرن دوم تا ششم هجری) زنان عالم و دانشمند و اثر گذار در&amp;nbsp;عرصه دیده نشدند. اگر در این دوران زنان مفسر و متکلم و فیلسوف داشتیم، سیر تحولات فکری و اجتماعی در مورد زنان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توانست کاملا متفاوت باشد.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این همه باید افزود که اگر ولایت را به همان معنای قرآنی و اصیل خود (ولایت ایمانی متقابل) و قوامیت را به معنای حمایت مرد از زن بدانیم، نه تنها اشکالی ندارد بلکه تأیید آن به وسیله اسلام در گذشته بسیار مفید بوده و در واقع موضوعیت داشته و هنوز هم دارد. اگر تاریخ را به جای ارزش و آرمان نگذاریم، واقعیت این است که در طول چند هزار سال اخیر، به هر دلیل، زنان در دفاع از خود از مردان ضعیف&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر و در برابر انواع تهدید&amp;zwnj;ها و نا امنی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها آسیب&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر پذیر تر بوده&amp;zwnj;اند. به ویژه جنسیت و سکس زن در تمام ادوار تاریخ مورد طمع و آزار بسیاری از مردان و جنگجویان بوده و چه بسا جنگ&amp;zwnj;ها و تهاجم&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و غارت&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها صرفا و یا عمدتا به انگیزه دستیابی به زنان و تملک آنان صورت گرفته است. اصولا در تمام جوامع و به ویژه در جنگها، به دلیل خصوصیات فیزیولوژیکی و جاذبه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های جنسی بیش از همه زنان در معرض تجاوز و آسیب بودند و هنوز هم تا حدود زیادی چنین است. در چنین فضای تاریخی و اجتماعی بود که مفاهیمی چون ناموس و حفظ ناموس و غیرت و مردانگی هم به عنوان یک ارزش اخلاقی و هم به عنوان یک وظیفه خانوادگی برای جنس نیرومند&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر خلق شده و ضرورت یافته است. از این رو می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;بینیم در جوامعی که این گونه آسیب&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و زمینه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها بیشتر بوده (مانند جامعه ایرانی) این پدیده آشکارتر و جدی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر و پایدارتر بوده است. احتمالا این واقعیت تاریخی در ایجاد توهمی چون شر ذاتی زن و یا شر بودن سکس زنان بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تأثیر نبوده است؛ فکری که در برخی افکار و آموزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های غالب اقوام و ملل رسوخ کرده و حتی در برخی گفتار&amp;zwnj;های برخی بزرگان اسلام نیز راه یافته است، هرچند که احتمال جعل آن&amp;zwnj;ها در ادوار بعدی بسیار زیاد است. آموز&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ای که با اساس و بنیاد اصول و مبانی مسلم اسلامی در تعارض است.[۲۶]&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هرحال نظام خانواده کهن در جوامع اسلامی و برساخته ذهن و زبان فقیهان مسلمان مبتنی بر ولایت و قوامیت مرد، یک نظام حقوقی ویژ&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ای پدید آورده که در آن اساس فرودستی و غیر مختار بودن زوجه مرد در اکثر موارد زندگی انسانی و مشترک زناشویی و از این رو تبعیض است، نظامی که در آن: خواهر نصف برادر ارث می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;برد، زن از دارایی شوهر جز به مقدار محدود ارث نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;برد، طلاق در دست مرد است، مرد می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند در شراطی با زن اهل کتاب ازدواج کند اما زن نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند، مرد می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند همزمان چند همسر داشته باشد اما زن نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند، زن واجب&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;النفقه شوهر است، وجوب تمکین زن در برابر مرد به ویژه در برابر خواسته جنسی یک سویه مرد، حرمت قضاوت و زمامداری زن در فتاوای اغلب فقیهان، ایجاب و قبول در خطبه عقد، لزوم اذن پدر در ازدواج باکرگان در فتاوای عموم فقیهان، مهریه به عنوان شرط ضروری صحت عقد شمرده می&amp;zwnj;شود و . . .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینک زمان آن در رسیده است تا در این زمینه به یک خانه تکانی فکری بنیادی دست زنیم و بنای تاز&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ای در چهارچوب سیستم ارزشی قرآنی و توحیدی، البته با توجه به مصادیق عدالت و مفهوم حق و حقوق در جهان معاصر، بناد نهیم.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;پایان&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۲] این نوع عدالت که عمدتا ذیل عنوان &amp;laquo;قسط&amp;raquo; خوانده می&amp;zwnj;شود، در قرآن بار&amp;zwnj;ها و به مناسبت &amp;zwnj;های گوناگون آمده است. در آیه مشهور ۲۵ سوره حدید هدف بعثت انبیاء اجرای قسط البته به دست مردمان (= ناس) دانسته شده است. در آیه ۲۱ سوره آل عمران (نیز ۴۷ یونس) پیامبران &amp;laquo;آمران به قسط&amp;raquo; معرفی شده&amp;zwnj;اند. در آیه ۱۳۵ سوره نساء از اوصاف و از تکالیف مؤمنان اجرای قسط و عدالت دانسته شده است. در آیه ۲۹ سوره اعراف پیامبر اسلام صریحا می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo; قل امر ربی بالقسط&amp;raquo;. از این رو در آیه ۸ سوره مائده نزدیکترین چیز به تقوا، که جوهر ایمان است، &amp;laquo;عدالت&amp;raquo; شمرده شده است: &amp;laquo; اعدلوا هو اقرب للتقوی&amp;raquo;.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۳] در کتاب &amp;laquo;غررالحکم&amp;raquo; صفحه ۱۷۷ (به نقل از جلد ششم &amp;laquo;الحیات&amp;raquo;، محمدرضا حکیمی، ص ۳۲۸) از پیامبر اسلام دو جمله نقل شده است که به الزام عدالت برای قانون و حکومت تصریح شده است. در یک جا گفته شده است &amp;laquo;العدل اساس الاحکام&amp;raquo;. احکام همان قانون است که برای نظم عادلانه روابط اجتماعی وضع و تنظیم می&amp;zwnj;شود. در جای دیگر پیامبر فرموده است &amp;laquo; العدل اساس الاِمَره&amp;raquo;. امارت همان فرمانروایی و حکومت و مدیریت یک جامعه و یا کشور است. در واقع قانون عادلانه را حکومت قانونی و مشروع عادلانه اجرا می&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۴] روشن است که در گذشته عدالت به معنای ارسطویی بود که همان &amp;laquo;وضع شئ در محل خود&amp;raquo; و &amp;laquo;اعطای حق هر صاحب حق به او&amp;raquo; بود که در متون اسلامی (حتی نهج البلاغه،حکمت ۴۲۹) انعکاس یافته اما امروز عدالت با معیار باور پیشینی &amp;laquo;برابری ذاتی آدمیان&amp;raquo; نعریف می&amp;zwnj;شود.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۵] گرچه مترجمان فارسی قرآن عموما &amp;laquo;معروف&amp;raquo; را به معنای کلی &amp;laquo;شایسته&amp;raquo; دانسته&amp;zwnj;اند و به ویژه در آنجا که قرآن سفارش می&amp;zwnj;کند &amp;laquo;فقولوا قولا معروفا&amp;raquo; (بقره/۲۳۵)، آن را به سخن و گفتار شایسته ترجمه کرده&amp;zwnj;اند. اما مجموع این شمار آیات و زمینه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اجتماعی کاربرد آیات، به خوبی نشان می&amp;zwnj;دهد که موضوع عرف و معروف در زبان قرآن، فراتر از یک توصیه اخلاقی نسبتا خنثی است. عرف و معروف یعنی آداب و سنت &amp;zwnj;های نیکو و پسندیده مردمان زمانه در هر نقط&amp;zwnj;های از زمین و در هر مقطعی از زمان. مفهوم شایسته هم البته درست است ولی جزئی از مفهوم واژه است نه تمام آن. رفتار پیامبر در مورد پذیرفتن سنت &amp;zwnj;های اعراب در تمام عرصه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مدنی و اجتماعی و حقوقی (هرچند گاه با اصلاحاتی) نیز دقیقا مؤید همین است. احکام امضایی یعنی همین. آیات مربوط به &amp;laquo;امر به معروف و نهی از منکر&amp;raquo; ( آیات ۱۰، ۱۱۰ و ۱۲۴ آل عمران) نیز ذیل همین معنا م و مفهوم قابل فهم و تفسیر درست است. وقتی خداوند به پیامبرش فرمان می&amp;zwnj;دهد &amp;laquo;وأمُر بالعرف&amp;raquo; (آیه ۹۹ سوره اعراف)، دقیقا به همین معناست نه فقط گفتن کلمات شایسته و یا مهربانانه و عاطفی و نیکو.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۶] به روایت جوادعلی (المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، دارالعلم للملایین، مکتبه النهضه، بغداد، ۱۹۷۰، جلد ۵،ص ۴۶۹ &amp;ndash; ۴۷۳) در جاهلیت واژه &amp;laquo;حلال&amp;raquo; . &amp;laquo;حرام&amp;raquo; در اشکال احلی و احل مطرح و رایج بوده است. در عرف جاهلیت حلال عبارت بود از آنچخ عرف متعارف آن را مجاز می&amp;zwnj;شمرد و حرام نیزخلاف آن بود. محدوده حلال &amp;zwnj;ها و حرام &amp;zwnj;ها عرف بود نه شرع و دین.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۷] گرچه برخی (از جمله ابوحامد غزالی در احیاء علوم الدین) ازدواج زن را نوعی بردگی می&amp;zwnj;دانند و یا برخی (از جمله سیدی خلیل فقیه مالکی) ازدواج را معامل&amp;zwnj;های می&amp;zwnj;دانند که زن خود را به مرد می&amp;zwnj;فروشد و در این صورت روشن است که مرد مالک زنش می&amp;zwnj;شود و می&amp;zwnj;تواند هر نوع رفتاری از موضع ولایت با او بکند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۸] اخیرا در جایی دیدم که جناب آقای بنی صدر &amp;laquo;نشوز&amp;raquo; و &amp;laquo;ناشزه&amp;raquo; را به معنای زنی که دارای نوعی مازوخیسم جنسی است دانسته و از این رو زدن را به معنای نواختن عاشقانه زن برای بیدار شدن میل جنسی در او تفسیر کرده&amp;zwnj;اند (سخنی که چند سال پیش آیت الله مکارم شیرازی نیز گفت و موجب اعتراض فراوان شد). نمی&amp;zwnj;دانم چنین معنایی برای نشوز از کجا پیدا شده و کدام لغتدانی چنین گفته است. نشوز در لغت به معنای بلند شدن و ارتفاع گرفتن است. در این مورد می&amp;zwnj;توان گفت زنی که به تعبیر محاور&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ی فارسی &amp;laquo;زیر سرش بلند شده&amp;raquo; یعنی زن شوهرداری که متمایل به مرد دیگری شده و یا با او رابطه جنسی برقرار کرده است. سیاق آیه و نیز معنایی که از قدیم برای &amp;laquo;وضربوهنّ&amp;raquo; گفته&amp;zwnj;اند مؤید همین معنای روشن آیه است. به هرحال توضیحات و توجهیات مبسوط جناب بنی صدر به هیچ وجه قانع کننده و معقول و در نتیجه مقبول نیست. تکیه بر باور&amp;zwnj;هایی چون توحید و یا اصل عدم تناقض در قرآن، ما را مجاز نمی&amp;zwnj;کند به هر وسیله نامعقولی متوسل شویم تا نشان دهیم باور&amp;zwnj;هایی پیشینی ما درست و حق است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۹] آلوین تافلر، نویسنده آمریکایی، در حدود بیست سال پیش کتابی تحت عنوان &amp;laquo;جابجایی در قدرت&amp;raquo; نوشت و در آن ادعا کرد که روزگاری قدرت جسمانی و زور بازوی رزمندگان یعنی قدرت نظامی حرف آخر را می&amp;zwnj;زد و در تمام امور تعیین کننده بود و در قرن نوزدهم تکنولوژی و صنعت و فن اما در قرن بیست و یکم &amp;laquo;فرهنگ&amp;raquo; است که مهم می&amp;zwnj;شود و تعیین کننده. از این سخن می&amp;zwnj;توان چنین نتیجه گرفت که پس از این هر فرد یا ملتی قدرت تولید کالا&amp;zwnj;های فرهنگی بیشتر و مرغوب تری داشته باشد، کامیاب تر است. روشن است که در این عرصه زنان از مردان عقب تر نیستند و به میزانی که فرصت بیشتری برای آموزش پیدا می&amp;zwnj;کنند، توان و صلاحیت خود را آشکار می&amp;zwnj;کنند.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲۰] در منابع فقهی کنونی صداق در ازای &amp;laquo;بُضع&amp;raquo; زن است که از سوی مرد به همسرش داده می&amp;zwnj;شود. بضع از نظر لغت به معنای دارایی است (= بضاعت) اما در اینجا اندام تناسلی یا سکس زن است. همین تعبیر به روشنی از ماهیت اقتصادی و خرید و فروش امر زوجیت پرده بر می&amp;zwnj;دارد. زن گوهر پرارزش خود را، که همان سکس اوست و مردان طالب آن هستند، در معرض فروش و عرضه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گذارد و طبعا هر مردی بیشتر بدهد و گران تر بخرد، کالا به او واگذار می&amp;zwnj;شود. به همین دلیل است که گفته&amp;zwnj;اند &amp;laquo;التزویج هوالتملیک البضع بالعوض المعلوم&amp;raquo;. یعنی در امر ازدواج مرد به ازای مهریه&amp;zwnj;اندام تناسلی و سکس زن را می&amp;zwnj;خرد و بدین ترتیب مالک آن می&amp;zwnj;شود. کلماتی که در هنگام قرائت خطبه عقد گفته می&amp;zwnj;شود، کم و بیش همین محتوا را نشان می&amp;zwnj;دهد. به ویژه &amp;laquo;تمتع&amp;raquo; و &amp;laquo;استمتاع&amp;raquo; صرفا از طرف مرد مطرح است نه بر عکس و یا حتی دو طرفه. &amp;laquo;ایجاب&amp;raquo; و &amp;laquo;قبول&amp;raquo; در خطبه عقد نیز بیان همین رابطه تجاری یک طرفه است. با این بیان زن خود را به مرد عرضه می&amp;zwnj;کند و مرد او را قبول می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;پذیرد. در برخی تعابیر فقهی نیز از عنوان فروش زن به مرد استفاده شده است. مسئله ارتباط &amp;laquo;نشوز&amp;raquo; (عدم تمکین زن در برابر خواسته جنسی مرد) با مسئله نفقه نیز مؤید همین مدعاست. در این تفکر گویی اولا نوع ارتباط زن و مرد منحصر است در رابطه جنسی و سکسی و ثانیا زن فقط یک دارایی کم یاب دارد و آن هم سکس اوست و او را به خریدارانش می&amp;zwnj;فروشد. در این تلقی زن ابزار کامجویی و لذت طلبی مرد است. به ابیات موجود نگاه کنید. زن کام &amp;laquo;می دهد&amp;raquo; و مرد کام &amp;laquo;می گیرد&amp;raquo;. زن &amp;laquo;شوهر می&amp;zwnj;کند&amp;raquo; و مرد &amp;laquo;زن می&amp;zwnj;گیرد&amp;raquo;. و حال آنکه در قرآن و در صدر اسلام &amp;laquo;صداق&amp;raquo;، که به توصیه قرآن (نساء آیه ۴) انجام می&amp;zwnj;شود، صرفا یک هدیه است که مرد هنگام ازدواج به همسرش می&amp;zwnj;دهد و هیچ ماهیت و مضمون تجاری و معامله ندارد. از این رو نمی&amp;zwnj;تواند اجباری باشد. صداق از صدقه و بخشش و هدیه است نه امر الزامی. قابل توجه اینکه عالمانی چون مرتضی مطهری در برابر اعتراض کسانی که تحت تأثیر افکار مدرن مهریه را به دلیل ماهیت اقتصادی آن زیر سئوال برده&amp;zwnj;اند، از این سنت تحت عنوان هدیه دفاع&amp;nbsp;و آن را توجیه کرده&amp;zwnj;اند، اما در همان حال هم صداق را طبق فتوای فقها واجب دانسته&amp;zwnj;اند. هدیه نمی&amp;zwnj;تواند الزامی باشد. حداکثر چیزی که می&amp;zwnj;توان گفت این است که در آن روزگار که زن استقلال اقتصادی نداشت، توصیه قرآن مبنی بر دادن چنین هدی&amp;zwnj;های هنگام ازدواج، کمک مالی خرسند کننده و مفیدی برای زن بوده و می&amp;zwnj;توانسته به تألیف قبول و صمیمیت زوجین کمک کند. موضوع مهریه و تبعات حقوقی آن در میان مسلمانان (از جمله ارتباط مهریه با جهزیه و الزام پراخت آن عند المطالبه &amp;ndash; با توجه به میزان بسیار زیاد آن و غالبا عدم امکان پرداخت آن به وسیله مردان -) یک معضل بزرگ است. یک اشتباه و بدفهمی ظاهرا کوچک و بی اهمیت قرن&amp;zwnj;ها جوامع مسلمان را گرفتار این همه مشکلات بزرگ کرده است.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲۱] به ویژه در روایت منقول از پیامبر به ازدواج به قصد ازدیاد نسل مسلمان اشاره و تأکید شده است. در روایتی از قول پیامبر آمده است: &amp;laquo; تناکحوا&amp;nbsp;تناسلو فانی مکاثر بکم الامم&amp;raquo; (طاهر حداد، ص ۳۰). قابل تأمل اینکه گفته نمی&amp;zwnj;شود &amp;laquo;تناکحو و تناسلوا&amp;raquo; بلکه &amp;laquo;تناکحوا تناسلوا&amp;raquo;.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲۲] از جمله می&amp;zwnj;توان به این موارد اشاره کرد: شأن انسانی زن را به رسمیت شناخت، مالکیت شخصی زنان را در امور مالی و هر نوع فعالیت اقتصادی تأیید و از آن حمایت کرد، زنان را برای هر نوع فعالیت اجتماعی و سیاسی تشویق کرد (عایشه&amp;zwnj; ام المؤمنین به عنوان زنی سیاستمدار و هوشمند در کنار محمد و در پرتو حمایت او بالنده و تربیت شد)، زنان را در کنار مردان و در برابر او از هر نظر و از جمله ایمان و رستگاری و مسئولیت مستقل شناخت، توصیه به رعایت مساوات و عد الت در حقوق همسران و در برخورد با زنان، محدودیت تعدد زوجات، حق انتخاب آزاد در ازدواج را برای زنان به رسمیت شناخت و . . . توصیه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مکرر پیامبر در مورد مدارا و حفظ امنیت و موقعیت وی در جامعه و خانواده، نقش مهمی در کاهش خشونت علیه زنان و رعایت حقوق و منزلت آنان داشت. به ویژه نوع برخورد و رفتار محمد با همسرانش مؤید و عامل تضمین این گفتار&amp;zwnj;ها و سفارش &amp;zwnj;ها بود. در مورد سفارش اکید پیامبر در مورد حفظ امنیت و حقوق زنان بنگرید به میثاق محمد با سران قبایل در ماه اول هجرت به مدینه (که به قانون اساسی اسلام شهرت یافته است) و به آخرین آن در سخنرانی مشهور پیامبر در حجه الوداع (چند ماه پیش از مرگش).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲۳] یکی از آخرین پژوهشگران غیر مسلمان غربی خانم کارن آرمسترانگ است که در کتاب کم برگ اما پر محتوای خود &amp;laquo;محمد پیامبری برای زمان ما&amp;raquo; بدان توجه و اذعان کرده است. فقط به عنوان نمونه چند فقره از گفتار ایشان را می&amp;zwnj;آورم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خانم آرمسترانگ می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;اگرمقایسه کنیم حقوق مربوط به زنان را با جاهلیت، می&amp;zwnj;بینیم اسلام حقوق زنان را ارتقا داده است. در گذشته حتی قابل تصور هم نبود&amp;raquo;. آنگاه به اصلاح قوانین مربوط به ارث و ازدواج و طلاق اشاره می&amp;zwnj;کند. به گفته او &amp;laquo; قرآن تلاش می&amp;zwnj;کند تا به زنان، شأن و جایگاه قانونی ببخشد که بیشتر زنان در غرب تا قرن نوزدهم از آن محروم بودند&amp;raquo;. او به سیره عملی پیامبر توجهی خاص می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo; پیامبر هیچگاه به زنان خود به دیده ی افراد حاشی&amp;zwnj;های نگاه نمی&amp;zwnj;کرد، آن&amp;zwnj;ها &amp;laquo;مصاحبان&amp;raquo; [اصحاب] او بودند، درست مانند مرد&amp;zwnj;ها . . . زندگی خانوادگی محمد نیز راه تاز&amp;zwnj;های را برای دسترسی به سیاست در اختیار همسران او قرار داد. عمر به ویژه نمی&amp;zwnj;توانست امتیاز دادن خنده دار محمد به زنان را بفمهد اما محمد سخت ایستاد و تأکید کرد که خداوند قصد و نیت خود را آشکار ساخته است&amp;raquo;.&amp;nbsp;ایشان پس از تحلیلی از وضعیت چند همسری در میان اعراب جاهلی، با اشاره به آیات سوم و چهارم سوره نساء به سنت چند همسری در اسلام و فلسفه تعدد زوجات محمد توجه می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;نزول این آیات در زمان خود، یک پیشرفت اجتماعی بود&amp;raquo;. وی در ادامه می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;رسم چند همسری، بخشی از قوانین اجتماعی بود. این رسم برای این مقرر نشده بود تا امیال جنسی مردان را تأمین کند. بلکه برای این بود تا بی عدالتی &amp;zwnj;های موجود علیه زنان بیوه، و سایر زنان وابسته و به خصوص زن&amp;zwnj;هایی که بیشتر آسیب پذیر بودند را از میان بردارد. مرد&amp;zwnj;های بی پروا، غالبا همه چیز را می&amp;zwnj;ربودند و اعضای ضعیف خانواده یعنی زنان را بی هیچ چیزی ر&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کردند&amp;raquo;. محمد پیامبری برای زمان ما، کارن آرمسترانگ، مترجم فرهاد مهدوی، نشر نیما &amp;ndash; آلمان -، ۲۰۰۸، ص ۱۱۹ &amp;ndash; ۱۲۳ و ۱۳۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته قابل ذکر است که اسلام برخی آزادی &amp;zwnj;های زنان را که در جاهلیت داشتند محدود کرد. از این رو از نگاه فمینیسی امروز اعمال این محددیت &amp;zwnj;ها بدتر شدن وضعیت زنان تفسیر شده است. ممکن است چنین باشد اما اعمال چنین محدودیت &amp;zwnj;هایی در چهارچوب انسان شناسی و اهمیت نهاد خانواده و اخلاق جنسی اسلامی قابل فهم و تحلیل است و چرایی آن در آن سیستم ترجیحات معنای روشن می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲۴]&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مرحوم آیة الله شیخ هادی معرفت برای توجیه زمانی- مکانی بودن برخی از احکام اجتماعی اسلام و از جمله احکام مربوط به زنان، از اصطلاحی استفاده کرده است که مهم و قابل توجه است و آن اصطلاح &amp;laquo; نسخ تمهیدی &amp;raquo; است. ایشان معتقد است، این شمار آیات و احکام در بستر یک سلسله زمینه&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازی&amp;zwnj;ها نسخ شده یا قابلیت منسوخ شدن دارند. آقای معرفت معتقد است که اسلام برای ریشه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کن کردن برخی رسوم جاهلی مانند برده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داری و نیز نوع برخورد با زنان، چاره-اندیشی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;های دراز&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;مدت و یا کوتاه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; مدتی برگزیده است. وی سپس چنین توضیح می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد : آغاز چنین روش و تدبیری برای ریشه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کن کردن عادت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;های حکمفرمای جاهلی را ما در اصطلاح نسخ تمهیدی زمان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بندی شده نامیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ایم. نسخی که زمینه-&amp;zwnj;های آن در صدر اسلام و در عهد پیامبر فراهم شده است. مسئله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام که شامل زدن شدید دردآور زن شود، از جمله همین مسائل است. بنابراین اگرچه که در قرآن آمده اما از سوی آورنده شریعت به گو&amp;zwnj;نه&amp;zwnj;ای تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کن ساختن آن را در دراز مدت موجب شود. بنابراین دستاویز کردن ظاهر آیه ( آیه ۳۴&amp;nbsp;سوره نساء )، منسوخ است و مخالفتی صریح با نهی پیامبر و سفارش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;های رسا و گویای آن حضرت و امامان پس از او دارد.&amp;nbsp;( شماره اول، سال دوم فصلنامه &amp;laquo; تحقیقات علوم قرآن و حدیث &amp;raquo;، ، صفحه ۲۴ ، ۱۳۸۴ )&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲۵] اعتراضات مکرر عمر به پیامبر در مورد روش وی در برابر زنان و همسرانش (از جمله حفصه دختر عمر و همسر محمد) و اعطای برخی حقوق به آنان، در منابع مختلف اسلامی آمده است. این جمله طعن آلود عمر مشهور است که: در مکه ما امیر بر زنانمان بودیم و در مدینه زنانمان امیر بر ما شده&amp;zwnj;اند. طبق نقل مشهور هنگام جمع قرآن در زمان ابوبکر عمر سوره کوتاهی آورد که در آن حکم رجم (سنگسار) آمده بود و مدعی شد که وحی است. اما به دلیل فقدان دو شاهد گروه هفت نفره مسئول جمع قرآن قبول نکردند. به روایت جوادعلی در کتاب &amp;laquo;المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، جلد ۹، ص ۲۴۷) عمر از ذکر نام زنان در شهر نهی کرد چرا که آن را موجب رسوایی و فضیحت می&amp;zwnj;دانست.&amp;nbsp;خانم فاطمه مرنیسی در کتاب پر ارزش &amp;laquo;زنان پرده نشین و نخبگان جوشن پوش&amp;raquo; به روند انحطاطی و نزولی تغییرات اصلاحی حقوق زنان در دوران پس از رحلت پیامبر و چگونگی و چرایی آن و از جمله دیگاه&amp;zwnj;ها و نقش عمر در این زمینه پرداخته است. بنگرید به ترجمه فارسی آن با ترجمه خانم ملیحه مغازه&amp;zwnj;ای، تهران، نشر نی، ۱۳۸۰.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲۶] به عنوان نمونه بنگرید به این جمله منسوب به امام علی در نهج البلاغه (فیض الاسلام، ص ۱۱۲۹، کلام ۲۳۰) : &amp;laquo;المرئه شرّ کلها، و شرّ مافیها، انّه لابد منها&amp;raquo;. (همه چیز زن شر و بد است، و بدتر آز آن، بودن با اوست) چنانکه پیش از این سخن علی را مبنی بر ناقص العقل بودن زنان نقل کردم. اگر واقعا زن ناقص العقل است و دارای شر ذاتی است، چگونه است که اسلام مساوات انسانی این دو را پذیرفته و برای زنان نیز درست مانند مردان حق آزادی و انتخاب قایل است و او را در رستگاری مانند مردان می&amp;zwnj;شمارد و از همه مهم تر برای زنان حق مالکیت قایل است و او را در تمام مور زنذگی اش مانند مردان مسئول می&amp;zwnj;داند؟ مگر امکان دارد کسی ذاتا از عقل کم تر برخوردار باشد و شر ذاتی را با خود حمل کند، در عین حال آزاد و مختار و مسئول هم باشد؟ مگر آیاتی چون &amp;laquo;کل نفس بما کسبت رهینه&amp;raquo; (مدثر آیه ۳)، &amp;laquo;لیس للا نسان الا ما سعی&amp;raquo; (نجم، آیه ۳۹)، &amp;laquo;انّ احسنتم احسنتم لانفسکم . . . &amp;raquo; (اسراء آیه ۷) خطاب به انسان&amp;zwnj;ها نیست و مگر در چنین مواردی استثنا قایل شده است؟ بنابراین این شمار سخنان به احتمال بسیار زیاد جعلی است و یا به هرحال اثر پذیری از فرهنگ زمانه است که ربطی به اساسا دیانت ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4324&quot;&gt;پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های معرفتی مردسالاری&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4329&quot;&gt;بدیل پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های معرفتی مردسالاری&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/09/4331#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3132">اسلام، مسئله زن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <pubDate>Thu, 09 Jun 2011 21:21:32 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4331 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>