<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2423/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>قادر عبدالله</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2423/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>قادر عبدالله و نوشتن به زبان دیگران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/28/24820</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/28/24820&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ghabd01.jpg?1362059300&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری شاد- قادر عبدالله در سی&amp;zwnj;سالگی دنیای تازه&amp;zwnj;ای را در نوشتن تجربه کرد و از نوشتن به زبان فارسی با همه تجربه&amp;zwnj;هایی که در این زمینه داشت فاصله گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;نوشتن به زبان هلندی، اتفاقی بود که باید رخ می&amp;zwnj;داد تا قادر عبدالله به یک نویسنده شناخته&amp;zwnj;شده بدل گردد و صاحب آثاری شود که علاوه بر انگلیسی به ۲۷ زبان زنده دیگر نیز ترجمه شده&amp;zwnj;اند. او حسین سجادی قائم&amp;zwnj;مقام فراهانی است که نام قادر عبدالله را بر اساس نام دو تن از دوستان مبارزش که پس از انقلاب ۵۷ کشته شدند برای خودش برگزید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قادر عبدالله نخستین آثارش را پس از انقلاب و در سال&amp;zwnj;هایی که با نشریه &amp;laquo;کار&amp;raquo;، ارگان سازمان چریک&amp;zwnj;های فدایی خلق ایران همکاری می&amp;zwnj;کرد، انتشار داد. در هلند اما نخستین داستان او که به عنوان &amp;laquo;تکلیف زبان&amp;raquo; نوشته شده بود در روزنامه مدرسه منتشر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از قادر عبدالله تاکنون ۱۴ اثر به زبان هلندی منتشر شده که &amp;laquo;خانه کنار مسجد&amp;raquo; از جمله این آثار و یکی از مشهور&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;هاست. در ادامه گفت&amp;zwnj;وگویم با این نویسنده ایرانی - هلندی را می&amp;zwnj;خوانید. قادر عبدالله در این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو درباره تجربه نوشتن به دو زبان فارسی و هلندی و جهان تازه&amp;zwnj;ای که در این تجربه کشف کرده است، سخن می&amp;zwnj;گوید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما هم نوشتن به زبان فارسی را تجربه کرده&amp;zwnj;اید و هم نوشتن به زبان هلندی. چه تفاوتی هست بین قادرعبدالله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای که به هلندی می&amp;zwnj;نویسد با او که به فارسی می&amp;zwnj;نوشت؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/ghabd02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 113px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●&lt;strong&gt;قادر عبدالله،&lt;/strong&gt; نویسنده ایرانی &amp;ndash; هلندی، متولد ۱۹۵۴ در اراک.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در سال ۱۹۸۸ پس از دو سال&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;انتظار در ترکیه، از هلند پناهندگی گرفت. از شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ترین نویسندگان هلند است. رمان &amp;laquo;خانه پشت مسجد&amp;raquo; از معروف&amp;zwnj;ترین آثار اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;قادر عبدالله می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;laquo;زبان، مکان، زمان و آدم&amp;zwnj;های قصه مرا مجبور کردند که به زبان هلندی بنویسم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;او بر آن است که&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;laquo;نوشتن به زبان دیگران&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;انسان و نویسنده دیگری تولید می&amp;zwnj;کند. نوع دیگری ادبیات به وجود می&amp;zwnj;آورد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;وقتی به فارسی می&amp;zwnj;نوشتم خودم بودم. آن کسی که در جمع خودم بزرگ شده بودم. حالا که به هلندی می&amp;zwnj;نویسم دیگر من خودم نیستم. یک خود دیگری هستم. اضافه شده&amp;zwnj;ام. پایه&amp;zwnj;ام زبان و فرهنگ و آداب ایرانی&amp;zwnj;ام است. روی این پایه یک زبان و فرهنگ و آداب تازه بنا شده است. یک خود تازه به&amp;zwnj;دست آمده است. پس من دو بار خودم هستم؛ و این یک تجربه عالی است. کیف می&amp;zwnj;دهد. مثل یک عشق تازه است. یک عشق یک جور دیگر تازه است. قادر عبدالله آن موقع خوب بود. حالا می&amp;zwnj;بینم که کم بود. نوشتن به زبان دیگران انسان و نویسنده دیگری تولید می&amp;zwnj;کند. نوع دیگری ادبیات به وجود می&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اینکه شما به زبان هلندی بنویسید به شما جهان&amp;zwnj;بینی دیگری هم می&amp;zwnj;دهد در نوشتن؟ یا اینکه جهان&amp;zwnj;بینی متفاوت شما باعث شد به سمت نوشتن به زبان هلندی بروید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی به زبان دیگری می&amp;zwnj;نویسی دست به کار خطرناکی می&amp;zwnj;زنی. تو در واقع نوع اندیشه&amp;zwnj;ات را شخم می&amp;zwnj;زنی. با این&amp;zwnj;کار نوع فکر کردن&amp;zwnj;ات عوض می&amp;zwnj;شود. در زبان خودت زبان را به صورت کلیشه&amp;zwnj;ای استفاده می&amp;zwnj;کنی، چیزهایی را که بلدی به کار می&amp;zwnj;بری. در زبان دیگری که می&amp;zwnj;نویسی دائم باید جمله&amp;zwnj;های خودت را بسازی. فضای خودت را ایجاد کنی. فضاهایی که در زبان قبلی نبوده و در زبان جدید هم نیست. ولی بافت&amp;zwnj;های زبان قبلی اساس کارت می&amp;zwnj;شود. مثل قالی&amp;zwnj;بافی که دار و رشته&amp;zwnj;های نخ را دارد حالا باید زبان جدید و فکر تازه را به شکل گلبافت&amp;zwnj;ها و نقش و نگار&amp;zwnj;ها به کار بگیرد که قالی&amp;zwnj;اش را ببافد. بعد قالی ما رنگ و بوی فارسی - هلندی می&amp;zwnj;گیرد. هر دوی جهان&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;ها لازم است. آن&amp;zwnj;ها در هم می&amp;zwnj;روند، تنیده می&amp;zwnj;شوند و زیبایی تازه می&amp;zwnj;آفرینند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چرا با وجود اینکه به زبان هلندی می&amp;zwnj;نویسید هنوز از تجربه زندگی گذشته&amp;zwnj;تان می&amp;zwnj;نویسید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من درباره زندگی گذشته نمی&amp;zwnj;نویسم. درباره چیزی می&amp;zwnj;نویسم که &amp;laquo;من&amp;raquo; نویسنده به من دیکته می&amp;zwnj;کند. در شرایط فعلی، با تغییرات بزرگ در اروپا، با ترس&amp;zwnj;های بزرگ اروپا از ما، با تجربه&amp;zwnj;های جدید ما این قصه&amp;zwnj;ها ضروری است. زمان و مکان و خواننده نویسنده را مجبور می&amp;zwnj;کنند که موضوع رمانش را ناخواسته انتخاب کند. کتاب معروف من &amp;laquo;خانه پشت مسجد&amp;raquo; نیاز جامعه هلند و نیاز اروپا بود. من خواننده&amp;zwnj;ام را با خود به آن خانه می&amp;zwnj;برم. در واقع آن&amp;zwnj;ها هستند که به آن خانه پشت مسجد می&amp;zwnj;خواهند بروند. من آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;برم، به عنوان نویسنده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما اگر گذشته شما در ایران نمی&amp;zwnj;گذشت این شما نبودید که آن&amp;zwnj;ها را به آن خانه می&amp;zwnj;بردید. درست است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای نوع کتاب&amp;zwnj;هایی که نویسنده می&amp;zwnj;نویسد فکر می&amp;zwnj;کنم چهار عنصر لازم است. زبان، زمان، مکان و خواننده. این چهار مشخصه نویسنده را وادار می&amp;zwnj;کنند که قصه&amp;zwnj;اش را در این چهارچوب بگوید. زبان، زمان، مکان و خواننده اولیه من مرا به نوشتن رمان خانه مسجد وادار می&amp;zwnj;کنند. به ترجمه روانی از قرآن وادار می&amp;zwnj;کنند. به کتاب&amp;zwnj;هایی که روح زمان در پیرامون تو در آن موقع احتیاج دارد. اگر در ایران مانده بودم هر چهار عنصر عوض می&amp;zwnj;شد و من کتاب&amp;zwnj;های دیگری می&amp;zwnj;نوشتم. ولی در همه این موارد ماده&amp;zwnj;های داستانی در بدن و روح نویسنده وجود دارند. زمان و مکان و زبان و خواننده اولویت&amp;zwnj;ها را تغییر می&amp;zwnj;دهند. اگر گذشته من در ایران نبود نمی&amp;zwnj;توانستم خواننده را به آن خانه سنتی در ایران ببرم. خواننده اروپایی مرا ناخودآگاه وادار می&amp;zwnj;کند که او را به خانه ببرم، با مادربزرگ&amp;zwnj;ها آشنایش کنم، به اتاق خواب زنان و مردانمان ببرم تا ترس&amp;zwnj;هایشان بریزد. ناخودآگاه در آن خانه به خواننده&amp;zwnj;هایم بوسه&amp;zwnj;های ایرانی، عشق&amp;zwnj;های ایرانی، فرش&amp;zwnj;های ایرانی و دعاهای ایرانی را نشان می&amp;zwnj;دهم و آن&amp;zwnj;ها خود را در جهانی رمزآلود و زیبا می&amp;zwnj;یابند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اساس حرکت شما به سمت نوشتن به زبان هلندی نیاز خودتان بود یا به نیاز امروز اروپا و جهان نگاه کردید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/ghabd03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 365px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;● خانه پشت مسجد،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;رمان، قادر عبدالله&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;laquo;من درباره زندگی گذشته&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;نمی&amp;zwnj;نویسم. درباره چیزی می&amp;zwnj;نویسم&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;که من نویسنده&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;به من دیکته می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;جهان عوض شده است. اروپا عوض شده است. یک&amp;zwnj;دفعه ما؛ ما&amp;zwnj;ها اینجا آمده&amp;zwnj;ایم. ما، ماهای تازه شده&amp;zwnj;ایم. زنانمان تجربه&amp;zwnj;های تازه دارند. عشق&amp;zwnj;های آزاد دارند. مردانمان بوسه&amp;zwnj;های خارجی را تمرین می&amp;zwnj;کنند. دخترانمان با پسرهای هلندی، آلمانی، سوئدی، دانمارکی می&amp;zwnj;روند. پسر&amp;zwnj;هایمان دختران بلژیکی، هلندی، مراکشی و سوییسی را به خانه می&amp;zwnj;آورند. بعضی مرد&amp;zwnj;هایمان هم&amp;zwnj;جنسگرا می&amp;zwnj;شوند. بعضی زن&amp;zwnj;هایمان لزبین می&amp;zwnj;شوند. هلندی&amp;zwnj;ها، آلمانی&amp;zwnj;ها، بلژیکی&amp;zwnj;ها، سوئدی&amp;zwnj;ها، نروژی&amp;zwnj;ها از این&amp;zwnj;همه تغییر و این&amp;zwnj;همه اسلام می&amp;zwnj;ترسند. اگر این&amp;zwnj;همه تغییر هست قصه و رمان و رمان&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای هم هست. ولی این رمان&amp;zwnj;ها را دیگر نمی&amp;zwnj;شود به زبان فارسی در خارج از کشور نوشت. این رمان&amp;zwnj;ها یک زبان تازه می&amp;zwnj;خواهند. یک زبان&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها از سانسور و خودسانسوری. یک زبان آزاد، قصه آزاد و آدم&amp;zwnj;های آزاد در این قصه. پس باز زبان، مکان، زمان و آدم&amp;zwnj;های قصه مرا مجبور کردند که به زبان هلندی بنویسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;وقتی درباره شما فکر می&amp;zwnj;کنم به ذهنم می&amp;zwnj;رسد که به عنوان یک نویسنده، زندگی فرهنگی و ادبی دوگانه&amp;zwnj;ای دارید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من زندگی دوگانه&amp;zwnj;ای ندارم. این دو زبان و این دو فرهنگ با هم خوب کار می&amp;zwnj;کنند. از تشکل آن&amp;zwnj;ها یک نویسنده جدید به اسم قادر عبدالله درست شده با کتاب&amp;zwnj;هایی متفاوت. اگر من در ایران می&amp;zwnj;ماندم هیچ&amp;zwnj;وقت این کتاب&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;نوشتم، و اگر هلندی&amp;zwnj;الاصل بودم هیچ وقت این رمان&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;نوشتم. من حالا بعد از سال&amp;zwnj;ها یکی شده&amp;zwnj;ام. سلول&amp;zwnj;های مغزم عوض شده&amp;zwnj;اند، جوان شده&amp;zwnj;اند. سبیل&amp;zwnj; سیاهم سفید شده&amp;zwnj;، اما خودم را خوب، سرحال و عجیب جوان حس می&amp;zwnj;کنم. این نشاطی است که این نحوه نوشتن به من می&amp;zwnj;دهد. این جهان تازه بی&amp;zwnj;نظیر است. سخت است، می&amp;zwnj;کشد تو را. پدرت را درمی&amp;zwnj;آورد. اما من آن را برای همه نویسندگان آرزو می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;توصیه&amp;zwnj;اش هم می&amp;zwnj;کنید؟ چطور می&amp;zwnj;شود این جهان تازه بی&amp;zwnj;نظیر را خلق کرد؟ چقدر یک نویسنده این شانس را دارد که بتواند چنین جهانی را خلق کند و موفق شود در این&amp;zwnj;کار؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من آن را برای نویسندگان آرزو می&amp;zwnj;کنم ولی نمی&amp;zwnj;توانم آن را توصیه کنم. چون چنین کاری مثل یک قمار است. ممکن است همه را ببازی. منظورم از همه عبارت است از جوانی&amp;zwnj;ات، سال&amp;zwnj;های زندگی&amp;zwnj;ات، زبان مادری&amp;zwnj;ات، خواننده اصیل ایرانی&amp;zwnj;ات. تو در واقع دست به یک حرکت بیگانگی می&amp;zwnj;زنی. تو خودت را از خودت و ریشه&amp;zwnj;ات بیگانه می&amp;zwnj;کنی تا در واقع اصل اصلت را به دیگران بتوانی نشان بدهی. تو در واقع آشنایی&amp;zwnj;زدایی می&amp;zwnj;کنی تا بیگانه بشوی ولی از نگاه بیگانه&amp;zwnj;ات جهان به شکل عجیبی تغییر می&amp;zwnj;کند. اگر ببری، اگر نبازی به جهانی دسترسی پیدا می&amp;zwnj;کنی که من آن را برای نویسندگان عزیز ایرانی&amp;zwnj;ام آرزو می&amp;zwnj;کنم. نوشتن عشق است اما نوشتن به زبانی دیگر مثل عشق آن شیخ به آن دختر ترساست در منطق&amp;zwnj;الطیر عطار. نوشتن به زبان خودت، رفتن و عشق رفتن به مکه است اما نوشتن به زبان دیگری قمار است. نصفه&amp;zwnj;های راه مکه را ول می&amp;zwnj;کنی و می&amp;zwnj;روی زیر پنجره آن دختر ترسا می&amp;zwnj;نشینی. من عشق آن ترسا را برای نویسندگانمان آرزو می&amp;zwnj;کنم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●نویسندگان هلندی در رادیو زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24267&quot;&gt;گزارش یک فرشته از تبهکاری انسان بر زمین، فروغ تمیمی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24712&quot;&gt;&amp;nbsp;۱۰ روز از زندگی یک شورشگر جوان در آمستردام&lt;/a&gt;، فروغ تمیمی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/28/24820#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2423">قادر عبدالله</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19069">نویسندگان هلندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 28 Feb 2013 11:11:36 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24820 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>پادشاه؛ «داستان مبارزه انسان ایرانی»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/iranian-holland/2011/04/25/3527</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/iranian-holland/2011/04/25/3527&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفتگو با قادر عبدالله، نویسنده ایرانی-هلندی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    پژمان اکبرزاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;150&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/de-koning-150x150.jpg?1303846912&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;قادر عبدالله &amp;rlm;ظاهراً به مشهورترین ایرانی مقیم هلند بدل شده است. از چند ماه پیش، با انتشار داستان تازه&amp;rlm;ء او به نام &amp;laquo;پادشاه&amp;raquo;، شاید دیگر هیچ رسانه&amp;rlm;ء هلندی&amp;zwnj;زبانی نمانده باشد که از او نگفته یا ننوشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110325_InterviewKaderAbdollahdekoning.mp3&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img height=&quot;31&quot; width=&quot;273&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_0_0.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نویسنده&amp;rlm;ی ایرانی- هلندی که از سال ۱۹۸۸ در هلند زندگی می&amp;rlm;کند، پیش&amp;rlm;تر هم با داستان&amp;rlm;ها و مقاله&amp;rlm;های هفتگی&amp;rlm;اش در روزنامه&amp;rlm;های پرخوانندهء هلندی مانند فولکس&amp;zwnj;کرانت، برای بسیاری از مردم هلند شخصیت شناخته شده&amp;rlm;ای بود. کتاب&amp;rlm;های او حتی در مدارس این کشور، در میان کتاب&amp;rlm;های پیشنهاد شده به دانش&amp;rlm;آموزان قرار گرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این روزها نیز آگهی تبلیغات داستان &amp;laquo;پادشاه&amp;raquo; در بسیاری از کتاب&amp;rlm;فروشی&amp;rlm;ها، تارنماها و حتا ایستگاه&amp;zwnj;های قطار در سراسر هلند دیده می&amp;rlm;شود. قادر عبدالله، نویسنده&amp;rlm;ی اثر، بارها میهمان شبکه&amp;rlm;های تلویزیونی هلندی بوده و گفت&amp;rlm;وگوهای معمولاً یک&amp;rlm; صفحه&amp;rlm;ای او همراه با تصاویر بزرگ، توجه افراد بی&amp;rlm;علاقه به کتاب&amp;rlm;خوانی را هم جلب می&amp;rlm;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;پادشاه&amp;raquo; اما از چه می&amp;rlm;گوید؟ قادر عبدالله، نویسنده&amp;rlm;ی این اثر به رادیو زمانه می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;من می&amp;rlm;خواستم داستان زندگی میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی و امیرکبیر را به شکل رمان بنویسم چون نسل ما و نسل جوان می&amp;rlm;دانند که این دو نخست&amp;rlm;وزیر بزرگ کشته شده&amp;rlm;اند، ولی هنوز هیچ&amp;rlm;وقت فرصت پیدا نکرده&amp;rlm;ایم که درست برویم در تاریخ ببینیم چرا کشته می&amp;rlm;شوند، چرا بزرگ&amp;rlm; بوده&amp;zwnj;اند؟... &amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قادر اعبدالله می&amp;zwnj;افزاید: &amp;laquo;زمانی که نوشتن این رمان را آغاز کردم، یک&amp;rlm;باره تیرهای تلگراف، لامپ&amp;rlm;ها، الکتریسته، ترن و نخستین چاه&amp;rlm;های نفت، خود را در این قصه نشان دادند. بدون این&amp;rlm;که من تلاشی کنم، یک&amp;rlm;باره انگلستان، روسیه، فرانسه وارد ماجرا شدند؛، همچنین زنان حرم و جنبش تنباکو. یک&amp;rlm;باره متوجه می&amp;rlm;شوید که علت مرگ این دو در انقلاب صنعتی است.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نویسنده ایرانی-هلندی معتقد است زمانی که انقلاب صنعتی در اروپا آغاز شد، این دو وزیر زیرک ایرانی می&amp;rlm;خواستند از این فرصت استفاده کنند و ایران را که تقریباً از یاد&amp;rlm;ها رفته بود دوباره به رده&amp;rlm;ی کشورهای صنعتی بازگردانند. اما نیروهای عقب&amp;rlm;مانده جلوی این مسئله را می&amp;rlm;گیرند. قادر عبدالله می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;این یک داستان خواندنی است که برآمد روشنفکری و صنعت در ایران است و مبارزه&amp;rlm;ء انسان ایرانی را نشان می&amp;rlm;دهد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از کتاب شما به عنوان یک داستان تاریخی نام برده می&amp;rlm;شود. این داستان چقدر حقایق تاریخی را تغییر داده تا جذابیت بیشتری داشته باشد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر بخواهیم ببینیم از زمان محمد شاه، ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه چه اتفاقاتی در ایران افتاده باید چند کیلومتر آرشیو بخوانیم و بررسی کنیم. البته لذتی هم نخواهد داشت. هیچگاه هم سردر نخواهیم آورد که چه گذشته است. من فکر می&amp;rlm;کنم رمان تنها راهی است که می&amp;rlm;تواند تمامی این دوره را به شکلی زیبا و هیجان&amp;rlm;انگیز نشان دهد. البته همه&amp;rlm;ی اتفاقاتی که در این مدت افتاده به&amp;rlm;قدری حادثه&amp;rlm;های رمانی را در بر می&amp;rlm;گیرند که می&amp;rlm;تواند جهان را به خود جلب کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من برای این&amp;rlm;که بتوانم مسائل تاریخی سخت را در این کتاب نیاورم، از رمان استفاده کردم و شیوه&amp;rlm;ی فردوسی را به&amp;rlm;کار بردم. فردوسی بزرگ، یک رستم را می&amp;rlm;آفریند و می&amp;rlm;گذارد هزار سال زندگی کند که تمام شکوه تاریخ انسان ایرانی را نشان بدهد. قلم من، هزار بار کوچک&amp;rlm;تر از قلم فردوسی است، ولی من با استفاده از طرح&amp;rlm;های او، فصل قاجاریان را به&amp;rlm;صورت یک رمان نوشته&amp;rlm;ام که حتی خوانندهء اروپایی به راحتی می&amp;rlm;تواند آن را بخواند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در این جریان، در جاهایی مجبور بوده&amp;rlm;اید که حقایق یا فکت&amp;rlm;های تاریخی را تغییر دهید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رویدادهای اصیل تاریخی را نمی&amp;rlm;توان تغییر کرد. مثلاً جنبش تنباکو را نمی&amp;rlm;توان تغییر داد یا در مرگ قائم مقام نمی&amp;rlm;توان تغییر ایجاد کرد، ولی زمانی که این وقایع را در فضای رمان می&amp;rlm;آورید، می&amp;rlm;توانید با زمان بازی کنید. می&amp;rlm;توانید آن را کوتاه&amp;rlm;تر، بلند&amp;rlm;تر یا جا به &amp;rlm;جا کنید یا از فانتزی استفاده کنید تا حقیقت را با تمام قدرت بتوان نشان داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تعدادی از خوانندگان ایرانی این کتاب در هلند، به این موضوع اشاره کرده&amp;zwnj;اند که به&amp;rlm;نظرشان می&amp;rlm;آید شما در داستان، نقش امیرکبیر در تاریخ ایران را در مواردی به قائم&amp;rlm;مقام فراهانی متصل کرده&amp;rlm;اید. نظر خودتان در این مورد چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این تفکر درست نیست. من هردو وزیر را در قالب یک شخصیت آورده&amp;rlm;ام. یعنی اصلاً نه قائم مقام در این رمان وجود دارد و نه امیرکبیر. در رمان تنها یک &amp;quot;میرزا کبیر&amp;quot; وجود دارد. چون اگر بخواهید هم از میرزا ابوالقاسم قائم&amp;rlm;مقام و هم از امیرکبیر بگویید، داستان بسیار طولانی می&amp;rlm;شود. آن وقت دیگر رمان نمی&amp;rlm;شود، می&amp;rlm;شود تاریخ. من ترکیب این دو را به صورت یک چهره&amp;rlm;ی رمانی درآورده&amp;rlm;ام و مثلاً از ترکیب اسم این دو، نام  قهرمان داستان &amp;quot;میرزا کبیر&amp;quot; است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هیچ&amp;rlm;جا در رمان، اسم ابوالقاسم قائم مقام یا امیرکبیر به&amp;rlm;کار برده نشده است. ولی چون انسان ایرانی این دو را می&amp;rlm;شناسد، ممکن است بگوید چون قائم&amp;zwnj;مقام، پدر پدربزرگ قادر عبدالله بوده، ایشان یک&amp;rlm;ذره خواسته کاسه&amp;rlm;ی قائم مقام را چرب کند. اما این&amp;rlm;طور نیست، این یک رمان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بعضی از منتقدان بر این باور هستند که داستان شما، ایران در سده&amp;rlm;ی نوزدهم را با ایران امروز به&amp;rlm;شکل موازی نشان می&amp;rlm;دهد؛ از بابت حضور، به گفته&amp;rlm;ی آن&amp;rlm;ها، &amp;laquo;دیکتاتورها&amp;raquo; در فضای سیاسی ایران و این&amp;rlm;که &amp;laquo;دیکتاتورها&amp;raquo; در هر دو دوره تلاش کرده&amp;rlm;اند چهره&amp;rlm;ی دمکراتی از خودشان نشان بدهند. خودتان چقدر با این ارزیابی موافق هستید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img hspace=&quot;8&quot; height=&quot;265&quot; width=&quot;255&quot; vspace=&quot;8&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/ap_abdolah_kader_2010_merlijndoomernik_4-2_pasfoto_web.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;اتفاق جالبی که افتاد این بود که من سه سال مشغول نوشتن این کتاب بودم که یک&amp;rlm;باره انقلاب&amp;zwnj;های تازه در مصر، لیبی و کشورهای پیرامون ما رخ داد. البته ایران مد نظر من بود، ولی این روی&amp;rlm;دادها در این کشورها هم اتفاق افتاد. زمانی که من مشغول نوشتن این رمان بودم، چهار المنت انقلابی، یعنی قطار، الکتریسیته، تلگراف، نفت آمدند و جهان یا نقشهء خاورمیانه را عوض کردند. دیکتاتورها یا نیمه&amp;rlm;دیکتاتورهایی مانند صدام حسین، شاه، مبارک، حافظ اسد و&amp;hellip; آمدند. جامعه از آن حالت سنتی بیرون آمد و کمی مدرن شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز هم با آمدن فیس&amp;rlm;بوک، آی&amp;rlm;پد و&amp;hellip; یک&amp;rlm;باره انقلاب تازهء دیگری اتفاق می&amp;rlm;افتد و ما می&amp;rlm;بینیم مبارک سقوط می&amp;zwnj;کند، قذافی به&amp;rlm;خطر می&amp;rlm;افتد، بن&amp;rlm;علی فرار می&amp;rlm;کند، آخوند&amp;rlm;ها و رژیم ایران دچار مشکل می&amp;rlm;شوند. من خواسته&amp;rlm;ام نشان بدهم که چگونه این دگرگونی&amp;zwnj;های بزرگ صنعتی، نقشه&amp;rlm;ها و رژیم&amp;rlm;ها را عوض می&amp;rlm;کند. برای همین، هرچند این کتاب درباره&amp;rlm;ی تاریخ صد سال پیش است، اما مانند این است که دارد درباره&amp;rlm;ی تاریخ امروز حرف می&amp;rlm;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در یکی از مصاحبه&amp;rlm;های اخیرتان گفتید که پس از ۲۲ سال زندگی در هلند، دیگر توان داستان&amp;rlm;نویسی به فارسی را ندارید و این برای&amp;rlm;تان خیلی دردناک است. می&amp;rlm;خواستم بپرسم چطور ممکن است این اتفاق بیفتد؟ چون شما در کودکی به هلند نیامده&amp;rlm;اید، بلکه در سنین بزرگ&amp;rlm;سالی به این کشور مهاجرت کرده&amp;rlm;اید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پاسخ به این سئوال، تمام اندوه و درد من است. حادثه&amp;zwnj;ای که اتفاق افتاده این است: به&amp;rlm;هرحال من ۲۲ سال است که به زبان زیبای فارسی ننوشته&amp;rlm;ام. البته من به قول معروف، بندناف&amp;rlm;ام را نگه داشته&amp;rlm;ام و تنها دفترهای خاطراتم را هنوز به فارسی می&amp;rlm;نویسم. همین الان می&amp;rlm;توانم یک کتاب ۷۰۰ صفحه&amp;rlm;ای به زبان عظیم و قدیمی فارسی بنویسم، اما مشکلی این است که زبان هلندی مانند ویروس وارد می&amp;rlm;شود و نظم و سازمان زبان فارسی من را به هم می&amp;rlm;زند. &lt;br /&gt;
آرزوی من است و این روزی اتفاق خواهد افتاد که به ایران بازگردم و به زبان زیبا و پرافتخار خودم بنویسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اتفاقاً به تازگی بارها به همین موضوع بازگشت&amp;rlm;تان به ایران اشاره کرده&amp;zwnj;اید و این&amp;rlm;که تصمیم جدی دارید یک روز این کار را انجام دهید. این تصمیم از همین موضوع داستان&amp;rlm;نویسی به فارسی نشأت می&amp;rlm;گیرد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مسلماً؛ من همه جا گفته&amp;rlm;ام و این&amp;rlm;بار هم مشخص&amp;rlm;تر از همیشه گفته&amp;rlm;ام که آرزوی من این است که روزی به ایران برگردم. مشکل اصلی این است که اگر الان بخواهم برگردم، سر مرز، یقه&amp;rlm;ام را می&amp;rlm;گیرند و می&amp;rlm;گویند کجا بوده&amp;rlm;ای. ولی من می&amp;rlm;خواهم آن&amp;rlm;چنان کتاب&amp;rlm;های بزرگی بنویسم که وقتی برمی&amp;rlm;گردم، دیگر آن&amp;rlm;ها نتوانند بپرسند: کجا بوده&amp;rlm;ای و حالا به کجا داری می&amp;rlm;روی؟! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی هم که به خانه بروم، می&amp;rlm;خواهم به زبان فارسی بنویسم و کنجکاو هستم که ببینم این زبان هلندی چه تأثیر مثبتی بر زبان فارسی من گذاشته است. روزی که به ایران برگردم، برای همیشه نوشتن به زبان هلندی را ترک خواهم کرد و به زبان زیبای باشکوه ایران خواهم نوشت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آرزوی من همیشه این بوده که یک نویسنده&amp;rlm;ی بزرگ ایرانی باشم و پیش از اینکه بمیرم این آرزو را به دست خواهم آورد. به ایران می&amp;rlm;روم و دست&amp;rlm;کم چهار، پنج رمان می&amp;rlm;نویسم که این غرور را داشته باشم که نامم را در زبان فارسی باقی بگذارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فکر می&amp;rlm;کنید اگر  &amp;laquo;پادشاه&amp;raquo; به فارسی هم ترجمه شود، اینگونه که در هلند جلب توجه کرده، برای مخاطبان ایرانی هم جذابیت دارد؟ یا این&amp;rlm;که موضوع و شیوه&amp;rlm;ی نگارش آن به شیوه&amp;rlm;ای است که مخاطبان اروپایی را جذب می&amp;rlm;کند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من فکر می&amp;rlm;کنم این کتاب صددرصد یک کتاب فارسی است. حال به&amp;rlm;جز این&amp;rlm;که کتاب برای اروپا است، ولی یک کتاب لازم ایرانی است. در ۷۰ سال گذشته، یک نویسنده&amp;rlm;ی ایرانی می&amp;rlm;بایست - من سه&amp;rlm;بار تکرار می&amp;rlm;کنم: می&amp;rlm;بایست، می&amp;rlm;بایست و می&amp;zwnj;بایست، این تاریخ را به شکل رمان درمیاورد ولی چون نویسندگان ما هیچگاه آزادی لازم و امنیت شغلی نداشته&amp;rlm;اند، این فرصت را پیدا نکرده&amp;rlm;اند که بتوانند این رمان را بنویسند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من غرور و افتخار دارم که نخستین قدم را در این جهت برداشته&amp;rlm;ام و این رمان برای همه&amp;rlm;ی انسان&amp;rlm;های ایرانی است. نسل&amp;rlm;های بعد، نسل&amp;rlm;های جوان این کتاب را خواهند خواند و خواهند فهمید در ۱۰۰-۱۵۰ سال گذشته در کشورشان چه اتفاقی افتاده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ایمیل نویسنده مطلب و گفتگو کننده&lt;/strong&gt;: &lt;a href=&quot;mailto:pejman@radiozamaneh.com&quot;&gt;pejman@radiozamaneh.com&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/iranian-holland/2011/04/25/3527#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2423">قادر عبدالله</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/iranian-in-holland">ايرانيان هلند</category>
 <pubDate>Mon, 25 Apr 2011 15:51:12 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Pejman</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3527 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>