<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2405/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>نیچه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2405/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>حقوق بشر و آموزش و پرورش (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/22/24717</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/22/24717&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فلیکس گارسیا موریون        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مهدی بهلولی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;194&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/our_rights.jpg?1361563004&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فلیکس گارسیا موربون &amp;minus; بشریت هم اکنون با دگردیسی ژرفی در همه گستره&amp;zwnj;های زندگی انسانی اعم از سیاست، اقتصاد، رابطه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های اجتماعی یا باورهای دینی روبروست. اگر ما رویکرد کاستلز را بپذیریم، کانون این دگردیسی، فرآیند جهانی شدن است که شبکه جهانی وب و جریان&amp;zwnj;های اطلاع رسانی بر آن فرمان می&amp;zwnj;رانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر دو جریان یاد شده با ویژگی نرمش&amp;zwnj;پذیری شناخته شده&amp;zwnj;اند، آن&amp;zwnj;چنان که می&amp;zwnj;توانند به شتاب، با هر دگرگونی در محیط و با هر جابه&amp;zwnj;جایی سازگار شوند، زیرا همواره در حال تغییرند. برای وب، هیچ مرکز ویژه&amp;zwnj;ای نیست. تنها گره&amp;zwnj;هایی وجود دارند که هم می&amp;zwnj;توانند تغییر کنند و هم می&amp;zwnj;توانند رشد یابند یا ناپدید شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جامعه ها- از رهگذر شبکه&amp;zwnj;هایی که در مقیاس بزرگ درمیان&amp;zwnj;کنش&amp;zwnj;هستند و برداشت&amp;zwnj;های روزانه ما را از مفهوم زمان و مکان دستخوش دگرگونی می&amp;zwnj;سازند- به صورت شتابانی در حال پیوند با یکدیگر هستند. تا زمانی که این فرآیند جهانی شدن، زیر سایه دریافت نولیبرال از جامعه باشد، اقتصاد جریان اصلی هر سیاستی خواهد بود که از سوی دولت&amp;zwnj;ها و همه نهادهای اجتماعی به اجرا درمی آید و تنها آن سیاست&amp;zwnj;هایی پسندیده&amp;zwnj;اند که موجب افزوده شدن سودهای مالی می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بازار آزاد، نزد همگان و در ارزیابی دستاوردهای زندگی اجتماعی، به مثابه تنها نقطه مرجع و معیارپذیرفته و به کارگرفته می شود: آزادی اقتصادی بیشتر ما، به سود همه کس و همه چیز است. یکی از بدترین پیامدهای این رویکرد فروکاستی (اقتصاد، بازار آزاد و شیوه&amp;zwnj;های مدیریتی) این است که به جای جهانی شدن که پیوند فراگیر و همبسته&amp;zwnj;تر میان ملت&amp;zwnj;ها و فرهنگ&amp;zwnj;ها را پیشنهاد می&amp;zwnj;دهد، حذف میدان&amp;zwnj;یافته و شکاف میان دارا و ندار را فراخ&amp;zwnj;تر و ژرف&amp;zwnj;تر کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اکنون فقر فرهنگی، اجتماعی یا اقتصادی، حادتر از سی سال پیش شده که فرآیند جهانی شدن تنها گام&amp;zwnj;های نوین خود را برمی داشت و شتاب می&amp;zwnj;بخشید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این نتیجه بدبینانه، با ارزیابی پیش&amp;zwnj;تر لیوتار از شرایط پسامدرن سازگار است. حتی پاره&amp;zwnj;ای گرایش&amp;zwnj;ها که لیوتار در جامعه&amp;zwnj;های فن&amp;zwnj;سالار پیشرفته شناسایی کرد، نه تنها رنگ نباخته&amp;zwnj;اند که اغلب در زندگی اجتماعی کنونی، ژرف&amp;zwnj;تر از سال ۱۹۷۹ ریشه &amp;zwnj;دوانده&amp;zwnj;اند که لیوتار توصف سنجش&amp;zwnj;گرانه&amp;zwnj;اش را منتشر ساخت. من در اینجا- هم راستا با هدف این نوشته- تنها به دو ویژگی اشاره می&amp;zwnj;کنم: نخست این&amp;zwnj;که کارکرد و کارایی، همچون سنجه رفتار فردی و اجتماعی، جای دلیل&amp;zwnj;آوری را گرفته و به دانش، در حد چیزی درخور کالاهای اصلی در بازار&amp;zwnj;های اقتصادی جنبه تجاری داده شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دوم این&amp;zwnj;که مردم در پذیرش برداشتی از انسانیت هم&amp;zwnj;چون یک کل &amp;quot;فراروایت ها&amp;quot; دچار مشکل شده&amp;zwnj;اند و به این گرایش دارند که تنها به دریافت&amp;zwnj;های شخصی از کنش انسانی توجه کنند. دریافت&amp;zwnj;هایی که هرکسی با نگرش کوته&amp;zwnj;بینانه و محدودش تایید می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;رشد چشم&amp;zwnj;گیر سازمان&amp;zwnj;های غیردولتی در سال&amp;zwnj;های گذشته می&amp;zwnj;تواند نمونه خوبی از این رویکرد کوته&amp;zwnj;بینانه به دشواره&amp;zwnj;های نوع انسان ارزیابی شود: مردم بیشتر در همیاری با سازمان&amp;zwnj;های کوچکی احساس راحتی می&amp;zwnj;کنند که روی هدف های بسیار ویژه و جزیی متمرکزند. از همین رو، سازمان&amp;zwnj;های خصوصی ، خیریه و غیرانتفاعی، جای برنامه&amp;zwnj;های فراگیر و سامان یافته&amp;zwnj;تر دولت رفاه را گرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه ما در این دو دهه گذشته بدست آورده&amp;zwnj;ایم، بازار جهانی بزرگی است که هر کسی و هر چیزی به کالایی نهفته و آماده خرید و فروش در بازار کرده است. بازاری که به پاس شبکه جهانی وب در طول ۲۴ ساعت برای خریداران سراسر جهان گشوده می&amp;zwnj;ماند؛ خریدارانی که آرزوی سود هر چه بیشتر را دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;نرخ رشد کارگران مهاجر، زندگی و کار در شرایط فرو بشری، افزایش تجارت زنان و بردگی سفید یا فزونی بهره&amp;zwnj;کشی از کودکان در بسیاری از کشورهای جهان، به غایت نفرت&amp;zwnj;انگیز و زشت ترین پیامد این گرایش&amp;zwnj;هاست. در همین هنگام آنچه ما داریم از دست می دهیم، پاره&amp;zwnj;ای ارزش&amp;zwnj;های مشترک است. این ارزش&amp;zwnj;ها، آن&amp;zwnj;گونه که هانا آرنت می&amp;zwnj;گفت، به ما اجازه ساختن جامعه دموکراتیک مدنی را می&amp;zwnj;دهند، جامعه&amp;zwnj;ای که در آن می&amp;zwnj;توانیم بدون پناه بردن به قدرت عریان، ناهمسازی&amp;zwnj;ها را حل کنیم تا در همان زمان که تعادل میان هویت&amp;zwnj;های فردی یا ملی&amp;zwnj;مان را با هویت بایسته جهانی نگه می&amp;zwnj;داریم، با همدیگر زندگی کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در همایش وین در تابستان ۱۹۹۳ و پس از گفت&amp;zwnj;وگوهای بلند و با وجود مخالفت برخی کشورها، اعلامیه&amp;zwnj;ای امضاء شد. می&amp;zwnj;دانید که در زبان سازمان ملل متحد، اعلامیه چیزی بیش&amp;zwnj;تر از مجموعه&amp;zwnj;ای اصول اخلاقی، بدون استلزام محلی و قضایی نیست که به همگی ما هدفی اخلاقی را پیشنهاد می&amp;zwnj;دهد. در آن متن، از حقوق بشر به روشنی بسیار، به عنوان ارزشی جهانی نام برده شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پاراگراف پنجم این اعلامیه آمده که &amp;laquo;حقوق بشر امری جهانی، تقسیم&amp;zwnj;ناپذیر، وابسته به هم و به هم پیوسته است. جامعه جهانی، بایستی با حقوق بشر به راه و روشی بی&amp;zwnj;طرفانه و یکسان، در جایگاهی یکسان و با تاکیدی یکسان، برخوردی جهانی کند. با وجود آن که ارزش ویژگی&amp;zwnj;های ملی و منطقه&amp;zwnj;ای و پیش&amp;zwnj;زمینه&amp;zwnj;های دینی، فرهنگی و تاریخی باید به شمار آورده شوند، اما این وظیفه دولت هاست که بدون توجه به سامان های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی، از همه حقوق بشر و آزادی های بنیادین پشتیبانی و دفاع کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این جهان&amp;zwnj;روایی، معنایی دوگانه دارد. از یک سو، حقوق بشر پیروزی یا کامیابی است از بابت همکاری فرهنگ&amp;zwnj;های بسیار، کشورهای بسیار و مردم بسیار در سراسر تاریخ. نوع بشر یا حقوق بشر، ساخته یا ایدئولوژی غربی نیست، گرچه ما باید همکاری برجسته تمدن&amp;zwnj;های غربی، به ویژه از ۱۷۷۰ به بعد را بپذیریم. کاری که حقوق بشر را به فرمان&amp;zwnj;هایی محلی&amp;zwnj; کشاند که دولت&amp;zwnj;ها و همچنین افراد را به آن پای&amp;zwnj;بند می&amp;zwnj;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سوی دیگر حقوق بشر با وجودی&amp;zwnj;که بسیار والا و بیشینه است، یک معیار اخلاقی کمینه به شمار می&amp;zwnj;آید که باید در سراسرجهان پاس داشته شده و عملی گردد. هیچ کشوری نمی&amp;zwnj;تواند آن را رد کند یا حقی ویژه را به دلیل مختصات فرهنگی خود (همچون عربستان سعودی) یا شرایط اقتصادی و اجتماعی ویژه (همچون چین) زیرپا بگذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حقوق بشرشرطی ضروری برای زندگی انسانی و حقوقی جهانی است. یعنی نزد هر انسانی چه مرد و چه زن، آفریقایی یا اروپایی، کودک یا بزرگسال، مسلمان یا کاتولیک، مهاجر غیرقانونی یا شهروند بومی معتبر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس حقوق بشر بایستی وجه مشترک ارزش&amp;zwnj;هایی به شمار آورده شود که ما در جستجوی آن هستیم. همان ارزش&amp;zwnj;هایی که بایسته است در کره زمین جهانی شده برپا شوند. هر کدام از ما، شهروندان جهان می&amp;zwnj;شویم. نه از آن رو که می&amp;zwnj;توانیم به شتاب و به آسانی از کشوری به کشوری دیگر سفرکنیم و نه از آن رو که می&amp;zwnj;توانیم به یاری امکانات فراوان فن&amp;zwnj;آوری نوین ارتباطات با هر کس دیگری در جهان در پیوند باشیم و نه به هیچ رو به این دلیل که می توانیم فیلم کداک بخریم، کفش ورزشی نایک به پا کنیم یا در هر کشوری از جهان، بیگ برگر مک دونالد بخوریم. ما شهروندان جهانیم، زیرا ما به راستی از حقوقی برخورداریم که همه دولت&amp;zwnj;ها و نمایندگان&amp;zwnj;شان (دستگاه کشوری، پلیس،ارتش ...) ناگزیرند آنها را پاس بدارند و پشتیبانی کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدون توجه به کشوری که من در آن زاده شده&amp;zwnj;ام، ملیتی که بر روی گذرنامه&amp;zwnj;ام نوشته شده یا حتی این که من به کلی گذرنامه&amp;zwnj;ای دارم یا نه، شهروندیِ جهانی و دست یافتن به حقوق بشر، کمابیش، چیز یکسانی هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همیشه شکاف ژرفی میان واقعیت و آرمان وجود دارد. واقعیت این&amp;zwnj;که هم&amp;zwnj;اکنون حقوق بشر چگونه پاس داشته می&amp;zwnj;شود و آرمان چگونه باید پاس داشته شود، چیز دشواری است که من نمی&amp;zwnj;توانم در این نوشته به شایستگی به آن بپردازم. هم&amp;zwnj;چنین دولت&amp;zwnj;ها و پاره&amp;zwnj;ای کسان، حتی فیلسوفانی وجود دارند که جهان&amp;zwnj;روایی حقوق بشر را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناسند و در بهترین حالت، بحث&amp;zwnj; پیرامون این حقوق را سخن&amp;zwnj;پردازی پوچ، ایدئولوژی یا آرزواندیشی می&amp;zwnj;شمارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;من باز هم در اینجا نمی توانم به سنجش&amp;zwnj;گری معمول خود در نوشته&amp;zwnj;ها و کتاب&amp;zwnj;های دیگرم بپردازم. در اینجا بدیهی می&amp;zwnj;انگارم یا می&amp;zwnj;پندارم که حقوق بشر، ارزش&amp;zwnj;هایی هستند که ما به آنها در کمک به کودکان و به همه نیازمندیم تا شهروندان اخلاقی جهان و کشور، ملت یا جامعه خودمان شویم. این حقوق می&amp;zwnj;توانند ما را یاری کنند تا آن گونه که بایسته و شایسته است به توضیح برخی از مسئله&amp;zwnj;های پیچیده&amp;zwnj;ای بپردازیم که جامعه&amp;zwnj;های نوین با آنها روبرویند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این همان کار چالش&amp;zwnj;برانگیز پاره&amp;zwnj;ای کنشگران حقوق بشر است که از این مساله پرده برداشته تا بدانیم چگونه این ارزش&amp;zwnj;های جهان&amp;zwnj;روا را با زمینه&amp;zwnj;های خاص، فرهنگ&amp;zwnj;ها و جامعه&amp;zwnj;های ویژه سازگار سازیم. از این رو دشواره&amp;zwnj;ای که باید با آن رودررو شویم، این است که ما به عنوان آموزگاران و سامانه مدرسه، چگونه می&amp;zwnj;توانیم حقوق بشر را بیاموزانیم. خوشبختانه در آموزش حقوق بشر، پاره&amp;zwnj;ای نوشته&amp;zwnj;های ارزنده هست که من از آنها به عنوان شالوده اندیشیدن خود وام می&amp;zwnj;گیرم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;درونمایه و فرآیند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست این که حقوق بشر، گفتار یا موضوعی نیست که ما در آموزش&amp;zwnj; بتوانیم چنان به آن نزدیک شویم که به ریاضیات، دستور زبان، املا، تاریخ یا علوم طبیعی نزدیک می&amp;zwnj;شویم. البته گمانی نیست که حقوق بشر، پای پاره&amp;zwnj;ای درونمایه&amp;zwnj;های ویژه و داده&amp;zwnj;ها و اطلاعاتی را به میان می&amp;zwnj;کشد که دانش&amp;zwnj;آموزان نیازمند به دانستن آنهایند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای نمونه در تاریخ حقوق بشر، ما می&amp;zwnj;توانیم به این پرسش بیندیشیم که چرا مردم گرایش دارند بر این حقوق چشم&amp;zwnj;بپوشند، صرفا به این خاطر که برای صدها سال در بخشی از زندگی اجتماعی&amp;zwnj;شان از آن برخوردار بوده&amp;zwnj;اند. مردم همچنین، درکی یکسونگرانه از عملی شدن حقوق بشر دارند و به گونه&amp;zwnj;ای رفتار می&amp;zwnj;کنند که گویی پایمال شدن حقوق بنیادین، چیزی است که هرگز در کشور خودشان رخ نمی&amp;zwnj;دهد و این حقوق تنها در کشورهای دیکتاتوری و فقر زده زیر پا گذاشته می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آموزش حقوق بشر در این معنای بسته و ویژه خود، رشته&amp;zwnj;ای تحصیلی است هم&amp;zwnj;چون رشته&amp;zwnj;های دیگر در برنامه درسی مدرسه&amp;zwnj;ها. اما تفاوت راستین هنگامی نمایان می&amp;zwnj;شود که ما به بعد فرآیند آموزش، بعد &amp;quot;کاردانی&amp;quot; [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;know- how&lt;/span&gt;] بپردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنا بر نگرش تقریبا تمام دانشوران و دست اندرکاران آموزشی، نمی&amp;zwnj;توان هیچ موضوعی را بدون توجه به &amp;quot;فرآیند فراخور&amp;quot; جا گرفته در آن موضوع آموخت. اگر ما می&amp;zwnj;خواهیم که کودکان&amp;zwnj;مان ریاضیات بیاموزند، باید ریاضیات &amp;quot;ورزیدن&amp;quot; را هم بیاموزند. فراگیری ریاضیات (زبان، تاریخ یا فلسفه) همراه است با ریاضیات (زبان، تاریخ یا فلسفه) ورزی. گرچه می&amp;zwnj;توان درباره مهارت&amp;zwnj;های اندیشیدن ِ فرادست ِهمگانی سخن گفت که در هر موضوع درسی&amp;zwnj;ای بایسته&amp;zwnj;اند. یا این که هر رشته&amp;zwnj;ای مهارت&amp;zwnj;های خود را دارد و اگر شما آنها را در ذهن خود پرورش ندهید، تنها به صورتی طوطی&amp;zwnj;وار خواهید آموخت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این &amp;quot;ورزیدن&amp;quot; برای یاددهی و یادگیری ضروری است. آنچه که تفاوتی راستین میان دیگر رشته&amp;zwnj;ها و حقوق بشر پدید می&amp;zwnj;آورد، حقوق بشر &amp;quot;ورزیدن&amp;quot; است که کاری توان&amp;zwnj;فرسا و بسیار پیچیده برای هم آموزگاران و هم شاگردان به شمار می&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کار، به درآمیختگی و پای&amp;zwnj;بندی شخص به مثابه یک کل نیاز دارد. آن چنان که فرد بتواند از نظر سیاسی، هشیار و پاسخگو شود و برای درگیر شدن با کنش سیاسی و اجتماعی آماده. آموزش حقوق بشر، آموزشی است نزدیک به آموزش اخلاقی و باید با دشواره&amp;zwnj;هایی بسیار همانند چیزهایی که آموزشگران اخلاقی در پی پاسخ گفتن به آنهایند، دست و پنجه نرم کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;یکی از چالش&amp;zwnj;برانگیزترین جنبه&amp;zwnj;های حقوق بشر و جنبه جداکننده&amp;zwnj; آن از دیگر موضوعات این است که این حقوق، امتیازهایی قانونی یا اخلاقی نیستند که مقامات به مردم ببخشند، واگذار کنند، یا بدهند. حق بخشیده شده، حقی راستین نیست. تنها کسانی که به دفاع از حقوق خود بر می&amp;zwnj;خیزند تا مقامات را ناگزیر از به رسمیت شناخته&amp;zwnj;شدن، پشتیبانی یا احترام به این حقوق سازند، تنها همین کسان از این حق برخوردارند؛ آن هم تا زمانی که برای کسب این حقوق به مبارزه ادامه می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقامات همواره آماده&amp;zwnj;اند این حقوق را به فراموشی بسپارند و پایمال کنند. تلاش برای کسب این حقوق، رهیافتی فردگرایانه نیست: مبارزه برای حقوق پایه و بنیادین، همواره کرداری همیارانه و گروهی بوده است که در آن یاری همدیگر، نقشی سرنوشت&amp;zwnj;ساز بازی می&amp;zwnj;کند. حقوق ما با وظایف&amp;zwnj;مان در قبال مردم دیگر و جامعه به عنوان یک کل برخورد می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر صورت، پای&amp;zwnj;بندی شخصی برای هر کدام از ما، پیمانی است که نباید از زیر آن شانه خالی کنیم. گاهی از آن رو که ما در شرایط بسیار ویژه ای هستیم، همچون مردمی که از شکنجه حکومت&amp;zwnj;های دیکتاتوری در رنجند؛ گاهی به این دلیل که افراد و گروه&amp;zwnj;هایی ویژه مثل کودکان، بیماران علاج&amp;zwnj;ناپذیر یا آنها که فلج هستند، نمی&amp;zwnj;توانند از قدرت لازم برای دفاع از خودشان برخوردار باشند. باری، در همه این حالت&amp;zwnj;ها، یاری بخشیدن نمی&amp;zwnj;تواند بیش از اندازه&amp;zwnj; مورد نیاز ادامه یابد. هدف باید این باشد که یاری&amp;zwnj;شوندگان، هم&amp;zwnj;چون کارگزارانی اخلاقی و شهروندانی نیرومند و آماده برای دفاع از حقوق خویش، خویشتن را دوباره بازیابند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;هدف آموزش حقوق بشر، توانمند سازی دانش&amp;zwnj;آموزان است. یعنی همه آنچه را که برای پرورش یا رشد خود نیاز دارند به عنوان دست&amp;zwnj;اندرکاران کوشای زندگی خود و همچون شهروندانی که توانایی دریافتن حقوق خویش را دارند، در اختیار داشته باشند تا حقوق نوینی را که اینک گذرا و آشفته&amp;zwnj;اند، گسترش دهند و مقامات را وادار سازند تا این حقوق را به رسمیت شناخته و محترم بشمارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پیش از هر چیز، کودکان باید مهارت&amp;zwnj;های اندیشگی ِ فرادست ِسنجشگرانه و آفرینشگرانه را فراگیرند تا بتوانند با دقت به خود و جهان پیرامونشان بنگرند. وارسی و انتقاد کنند و برپایه نقد منطقی و گواه آزمون&amp;zwnj;پذیر، به شایستگی به داوری بنشینند و پس از آن جایگزین&amp;zwnj;های تازه برای حل دشواره&amp;zwnj;هایی پیشنهاد دهند که در کنش&amp;zwnj;هایشان با آنها دست به گریبانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این ابعاد شناختی، هنگامی در ذهن پرورانده می&amp;zwnj;شوند که دانش آموزان در کلاس درس و در یک گفت و شنود باز، جدی و همیارانه با همکلاسی&amp;zwnj;ها یا آموزگاران خود، فرصت گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو درباره همه پرسش&amp;zwnj;های همبسته با حقوق بشر را بیابند. دیویی، سخت بر پیوند میان آموزش و پرورش، مهارت&amp;zwnj;های اندیشگی و دموکراسی پای فشرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمونه تازه&amp;zwnj;تر این پافشاری، به تاکید فریره بر نیاز به دانشی بر می&amp;zwnj;گردد که به گفته او تنگدستان را در دمکراسی توانمند می&amp;zwnj;سازد. لیپمن در برنامه درسی اجباری، درخواست حضور فلسفه را دارد تا در کلاس درس- که به خاطر حضور پرسشگران پایبند به دموکراسی دگرگون شده- مهارت های اندیشگی را پرورش دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دوم این که دانش&amp;zwnj;آموزان باید برخی از ابعاد عاطفی ویژه را هم پرورش دهند. ابعادی که در پیگیری برنامه&amp;zwnj;های خودشان و حقوق بشر، سنگ زیربنای توانمندی انسان&amp;zwnj;هاست. پاره ای دانشوران کنونی از جمله لیکوتا و رست، بیشتر چنین می&amp;zwnj;پسندند که در اینجا از منش&amp;zwnj;پروری [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;character education&lt;/span&gt;] سخن بگویند. من هم تا اندازه&amp;zwnj;ای با آنها همراه خواهم بود، دست&amp;zwnj;کم به این دلیل که گونه&amp;zwnj;ای شهروند اخلاقی که من در این نوشته جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جو می کنم، نیازمند داشتن منشی نیک و نیرومند است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما این منش را باید نه به سان هویت شخصی پایدار و روشن، بلکه همچون خوشه&amp;zwnj;ای از ویژگی&amp;zwnj;ها در برخی رابطه&amp;zwnj;های همتراز شده [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;homeostatic&lt;/span&gt;] با یکدیگر دریابیم. چنین منشی، خودشناسی درست همراه با خویشتن باوری را دربر&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;گیرد. صفت&amp;zwnj;هایی که در اینجا می&amp;zwnj;آید، سیاهه&amp;zwnj;ای فراگیر از ویژگی&amp;zwnj;های شخصی نیست. این به معنای آگاه بودن از محدودیت&amp;zwnj;ها و امکانات ما، توانایی&amp;zwnj;ها و ناتوانایی&amp;zwnj;هایمان و تلاش برای پیوند همه اینها به همدیگر و ساخت شخصیتی قرص و متعادل اما به اندازه کافی نرمش&amp;zwnj;پذیر است تا با شرایط ناپایدار سازگار شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین دلیری و نیرومندی یا دلاوری، همان بنیاد رفتار اخلاقی را دربرمی&amp;zwnj;گیرد که در بسیاری از فیلسوفان از افلاطون(دلیری) تا ماکیاول (فضیلت)، اسپینوزا (کشش و کوشش) و نیچه (خواست قدرت) می&amp;zwnj;تواند یافت شود. دلیری، کیفیتی است که کودکان را توانا می&amp;zwnj;سازد تا بدون ترس، با دشواری&amp;zwnj;ها و خطرها رویارو شوند و برپایه باورهای خودشان، با وجود خرده&amp;zwnj;گیری و فشار هم سن و سالان و دیگران رفتار کنند. دلیری، سخت با ویژگی چالشگر حقوق بشرهمبسته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;یکی دیگر از شاخه&amp;zwnj;های بسیار مهم ابعاد شخصیتی پایه برای آموزش حقوق بشر، ابعادی هستند که زیر عنوان توانایی&amp;zwnj;های اجتماعی یا شخصیت اجتماعی نام&amp;zwnj;گذاری می&amp;zwnj;شوند. همدلی، توانایی بیرون خزیدن از پوست خودمان و رفتن به درون دیگری است؛ مردم باید ظرفیت نگاه از چشم&amp;zwnj;اندازهای گوناگون را بپرورانند. ظرفیت نگریستن شرایط از دیدگاه کسان دیگر و تلاش برای سهیم شدن در احساسات آنها را داشته باشند. باید بتوانند برای همدلی توانا باشند، نه تنها همدلی با بستگان و دوستان نزدیک، بلکه با مردمی که برای نخستین بار آنها را می&amp;zwnj;بینند. بیش از همه، با آنانی که از خشونت دیگران یا خود ما در رنجند یا همدلی با کسانی که دور از آنها می&amp;zwnj;زیند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از توانایی&amp;zwnj;های اجتماعی دیگر، یکی هم گشودگی است. یعنی پذیرا بودن در برابر اندیشه&amp;zwnj;های نوین و نگرش&amp;zwnj;ها و دیدگاه&amp;zwnj;های گوناگون. دیگری رواداری است که بسیار فراتر از ظرفیت برتافتن و سهیم شدن در دلبستگی&amp;zwnj;ها و دل&amp;zwnj;نگرانی&amp;zwnj;های دیگران می&amp;zwnj;رود،همچنین فراتر از شریک شدن در رویکردهای مثبت برای باورهای ذهنی و کردارهایی که با باورها و کردارهای خود ما متفاوتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به سخن دیگر، این گرایشی است به چنین نگاهی که اختلاف و گوناگونی، پرمایگی اجتماعی و شخصی است. یکی دیگر صمیمیت است، یعنی آمادگی برای دوست داشتن بهروزی دیگران و دل نگران دردهایشان بودن و در پایان، همبستگی و خوی همیارانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همه این نگرش&amp;zwnj;های اجتماعی، بنیادی پی می&amp;zwnj;ریزند برای عملی ساختن حقوق بشر. من با آنانی همداستانم که می&amp;zwnj;پذیرند حقوق بشر،همه جا تنها به حقوق شخصی پرداخته است و از این رو سخت است که درباره حقوق جامعه و گروه&amp;zwnj;های قومی و حقوق ملت سخن بگوییم مگر در جاهایی که مسئله درست برمی&amp;zwnj;گردد به گروهی ویژه (کولی&amp;zwnj;ها، زنان، کودکان و...) که کمبودی در به کاربستن حقوق&amp;zwnj;شان وجود دارد. یا حتی بدتر، همین دلیلی است که چرا حقوق آنها زیر پا گذاشته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با وجود این، ما برای حقوق تک تک افراد هر گروه مبارزه می&amp;zwnj;کنیم، همان&amp;zwnj;گونه که در ماده نخست اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است. این گفتاری است که بحث بلندی را می&amp;zwnj;طلبد و من در این نوشته کوتاه نمی&amp;zwnj;توانم به آن بپردازم. به ویژه در نمونه اسپانیا که برخی از مردم باسک، به حمله&amp;zwnj;هایی تروریستی دست می&amp;zwnj;زنند و کارشان را با عنوان دفاع از حقوق ملت باسک توجیه می&amp;zwnj;کنند. به هر رو، حتی اگر ما از حقوق شخصی سخن بگوییم، این حقوق تنها درجامعه&amp;zwnj;ای معنادارند که هر کس دیگری، از همان حقوقی برخوردار باشد که ما برخورداریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این بعد اجتماعی حقوق بشر، سه جنبه گوناگون دارد. نخست این که حقوق همواره مسئله&amp;zwnj;ای است اجتماعی. از آن رو که شما به عنوان عضوی از اجتماع یا کشوری که حقوق شما را به رسمیت می&amp;zwnj;شناسد و محترم می&amp;zwnj;شمارد، از آن حقوق برخوردارید و سراسر زندگی اجتماعی، برابر با همین حقوق سازمان&amp;zwnj;دهی می شود. به همین دلیل است که مبارزه برای حقوق شخصی، همواره به دگرگونی&amp;zwnj;های اجتماعی&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;انجامد که بر هر عضو گروه اثرگذار است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم این که حقوق شما، معنادار است، اگر مردمی که از همان حقوق شما برخوردارند، آن را به رسمیت بشناسند. حقوق شما، آنجا که حقوق مردم دیگر آغاز می&amp;zwnj;گردد، پایان نمی&amp;zwnj;پذیرد. بلکه درست برعکس، حقوق شما و آنها در پیوندی ناگسستنی و ژرف به همدیگر می&amp;zwnj;رسند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم این که، حقوق در دوری &amp;quot;باطل&amp;quot; وظایفی را به دنبال دارد. آن چنان که شما هرگز نمی&amp;zwnj;توانید بگویید که نخستین کدام است. همان&amp;zwnj;گونه که در ماده ۲۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است : &amp;quot;هر کس، تنها در برابر جامعه&amp;zwnj;ای وظیفه دارد که رشد آزاد و همه جانبه شخصیت او را امکان&amp;zwnj;پذیر می&amp;zwnj;سازد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;برای پرورش این ابعاد یا رویکردهای شناختی و عاطفی در دانش&amp;zwnj;آموزا&amp;zwnj;ن&amp;zwnj;مان- و در خود ما آموزگاران- به دو نکته بسیار مهم نیازمندیم. نخست این که ما باید برای دانش&amp;zwnj;آموزان، فرصت رفتارکردن، همچون کنشگران خودسامان اخلاقی را در هر کار زندگی فراهم آوریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بدبختانه، در سامانه آموزشی معمول ما شرکت فعال دانش&amp;zwnj;آموزان چندان باب نیست. سامانه آموزشی، بیشتر توجه&amp;zwnj;اش را به صادر کردن ارزش&amp;zwnj;ها و شناخت جامعه به دانش&amp;zwnj;آموزان متمرکز می&amp;zwnj;کند. ارزش&amp;zwnj;ها و شناختی که می&amp;zwnj;پندارد ارزش انتقال دادن دارند و در فرآیند یادگیری، تنها مشارکت فعالی را از دانش آموز می&amp;zwnj;خواهد که همه اینها را دریابد و جذب کند، نه هیچ چیز دیگر.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آموزگاران و مدیران، سرپرستان آموزشی و روی هم رفته جامعه، چنین می&amp;zwnj;اندیشند که کودکان و نوجوانان، شایستگی شرکت در طرح&amp;zwnj;ریزی سیاست&amp;zwnj;های مدرسه و عملی ساختن آنها را ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از سوی دیگر، درست مانند آموزش اخلاق، در آموزش حقوق بشر نیز کودکان از آنچه ما انجام می&amp;zwnj;دهیم، بیشتر می&amp;zwnj;آموزند تا از آنچه می&amp;zwnj;گوییم. آنها به هیچ رو خوش نمی&amp;zwnj;دارند که همیشه و همه جا پند و اندرز بشنوند. از چشم&amp;zwnj;انداز آموزش اخلاقی نیز، هر چه اخلاق به کودکان و جوانان می&amp;zwnj;گوید، به درد نخور است. آنها به دقت گوش می&amp;zwnj;دهند، حتی اگر هنگام پند و اندرز شما جان&amp;zwnj;شان از سخنان شما به لب رسیده باشد. اما به آن&amp;zwnj;چه شما می&amp;zwnj;گویید توجه درستی ندارند و همه اندرزهای شما را از یک گوش شنیده و از گوش دیگر بیرون می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حتی بیشتر آنها می&amp;zwnj;توانند با اصول حقوق بشر هم&amp;zwnj;داستان شوند، اما چیز بیشتری از تکرار گفتار اخلاق رسمی و همگان نمی&amp;zwnj;پذیرند. کودکان آن الگوهای رفتاری را برخواهند گرفت که همانندند با الگوهای رفتاری بزرگسالانی که با آنها زندگی می&amp;zwnj;کنند. شرایط مورد نیاز برای آنها که حقوق بشر را درونی سازند و آنها را همچون استاندارد اخلاقی رفتارهایشان برگزینند، این است که دریابند ما، آموزگاران و در کل بزرگسالان، در زندگی روزمره مان از آن استانداردهای اخلاقی، پیروی می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;ساخت&amp;zwnj;شکنی برنامه درسی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;حقوق بشر گردآیه&amp;zwnj;ای از ارزش&amp;zwnj;هایی است که همه، در سرتاسر جهان همچون سنجه&amp;zwnj;ای اخلاقی در کنش&amp;zwnj;های اجتماعی،سیاسی،اقتصادی می&amp;zwnj;پذیرند. این حقوق همچنین به عنوان راهنمایی برای سامانه&amp;zwnj;های محلی پیشنهاد می&amp;zwnj;شوند. آن&amp;zwnj;چنان که به سان قوانین گسترش داده شوند یا به قانون&amp;zwnj;گذاری رایج هر کشور شکل ببخشند. در گام فرجامین نیز، یک اعلامیه جهانی باید به پیمانی تبدیل گردد که پس از امضاء از سوی شماری از کشورها برای هر کس و هر کشوری الزامی شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این سخن بدین معنا نیست که این الزام&amp;zwnj;ها به راستی در رفتار اجتماعی و فردی یا در رویدادها و کارکردهای بنیادهای خصوصی و همگانی نمود می&amp;zwnj;یابند. چه بسیار زمانه&amp;zwnj;هایی که تحقق نویدهای درآمد اعلامیه جهانی با شکست روبرو می&amp;zwnj;شود و زیرپا گذاشتن حقوق بنیادین قاعده&amp;zwnj;ای فراگیر است. همه ما دیده&amp;zwnj;ایم که مردم - به ویژه کسانی که در جامعه، برخوردار از شغلی دولتی یا در جایگاه قدرتند- تنها از حقوق بشر دم می&amp;zwnj;زنند و آن را همچون ابزاری برای پیشبرد هدف&amp;zwnj;هایی بسیار دور از هدف&amp;zwnj;هایی به کار می&amp;zwnj;گیرند که در آرمان های اعلامیه ۱۹۴۸ گنجانده شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کار در سیاست خارجی سراسر جهان کاری همیشگی است. نمونه برجسته آن آمریکا است که حقوق بشر را به کار می&amp;zwnj;گیرد تا اعمال محدودیت&amp;zwnj;ها بر کوبا را توجیه کند و آن هنگام که پای داد و ستد با چین و عربستان سعودی به میان می&amp;zwnj;آید، سراسر آن را به فراموشی می&amp;zwnj;سپارد. گزارش&amp;zwnj;های سالیانه از بنیادهای مستقل ، همچون دیده بان حقوق بشر یا عفو جهانی، چهره زشتی از پیاده کردن حقوق بشر را جلوی دیدگان ما می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به هر رو این ناهم&amp;zwnj;سازی میان ارزش&amp;zwnj;هایی که مردم در گرامیداشت و ارج نهادن به آنها سخن&amp;zwnj;ها می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند و سنجه اخلاقی که آنها در سرتاسر زندگی&amp;zwnj;شان پی می&amp;zwnj;گیرند، تنها مسئله همه آنانی نیست که در جایگاه قدرتند. این ناهمسازی&amp;zwnj;ای است که در هر بنیاد اجتماعی و کمابیش هر انسانی رخنه می&amp;zwnj;کند و همه را فرامی&amp;zwnj;گیرد. حتی آنهایی که مسئولیت&amp;zwnj;های ویژه آموزشی را پذیرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ما وظیفه داریم تا اصول و جهت&amp;zwnj;های پیمان حقوق کودکان را دنبال کنیم و این همان چیزی است که ما در زبان تایید می&amp;zwnj;کنیم و به دانش&amp;zwnj;آموزان&amp;zwnj;مان آموزش می&amp;zwnj;دهیم اما با نظم و سامان بسیار بدی هیچ&amp;zwnj;کدام از کودکان را وارد پهنه عمل نمی&amp;zwnj;سازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گاهی ما با توجیه پاره&amp;zwnj;ای کنترل&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;ضرر، این حقوق را نادیده می&amp;zwnj;گیریم؛ باردیگر هنگامی که می&amp;zwnj;اندیشیم این حقوق، آن چنان که باید و شاید مهم نیستند و بایستی به سود پرورش کودکان کنار نهاده شوند. در اینجا بایستی از &amp;quot;کارآموزی کودکان&amp;quot; بگویم. بدتر ازهمه، بزرگسالانی هستند که به راستی بر این باورند که کودکان نیازی به بسیاری از حقوقی که در پیمان نامه حقوق کودک آمده است، ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از دید خود دانش آموزان، این مساله آن چنان است که گویی، ما بزرگسالان به آنها می&amp;zwnj;گوییم &amp;quot; آن&amp;zwnj;چنان رفتار کنید که به شما گفته می&amp;zwnj;شود، نه آن&amp;zwnj;چنان که ما رفتار می&amp;zwnj;کنیم&amp;quot;. آنها در می&amp;zwnj;یابند که ما از آنها می&amp;zwnj;خواهیم مسئولانه رفتار کنند و ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی&amp;zwnj;ای را پاس بدارند که خود ما به آنها پای&amp;zwnj;بند نیستیم. محتمل&amp;zwnj;ترین پیامد این است که آنها درست مانند ما رفتار خواهند کرد و کم و بیش، همان توجه اندک ما را به حقوق بشر خواهند داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها خواهند دانست که این آشفتگی اخلاقی، شیوه رفتار هنجار است. شما گهگاه می&amp;zwnj;توانید بی آنکه تعادل عاطفی&amp;zwnj;تان آزاری ببیند، زندگی کنید. بیش از آن، از آنجا که آنها در مدرسه، انباری پر از مهارت&amp;zwnj;ها&amp;zwnj;ی گوناگون اندیشیدن آشنا شده&amp;zwnj;اند و اغلب این مهارت&amp;zwnj;ها را مانند خود ما به کار خواهند گرفت تا هر رفتاری را توجیه کنند. حتی آنهایی را که آشکارا با مهم&amp;zwnj;ترین ارزش&amp;zwnj;های حقوق بشرناسازگارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این فرق&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذاری میان برنامه درسی نهان و آشکار ما را به دراندیشیدن درباره آنچه به راستی در سیستم مدرسه به دانش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آموزان آموخته می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، وادار می&amp;zwnj;سازد. این درنگی بر اعلامیه&amp;zwnj;های همگانی آنچنانی یا هر شکل دیگری از آرزواندیشی نیست. اندیشیدن درباب تصمیمی است که با سیاست&amp;zwnj;های آموزشی برگزیده دولت گرفته می&amp;zwnj;شود و به پیاده سازی این سیاست&amp;zwnj;ها در مدرسه توسط آموزگاران، مدیران، سرایداران، آموزشگران و همه کسانی بستگی دارد که در آموزش و پرورش رسمی با کودکان درگیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن گونه که اپل می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;سیاست&amp;zwnj;های دانش رسمی، سیاست&amp;zwnj; همسازی&amp;zwnj;ها یا سازش&amp;zwnj;هاست&lt;em&gt;&amp;quot;. &lt;/em&gt;گروه&amp;zwnj;های گوناگون و جنبش&amp;zwnj;های اجتماعی در جامعه در کشمکش&amp;zwnj;اند تا منافع خودشان را نگه داشته و به آنها مشروعیت ببخشند و در عین حال، سهم&amp;zwnj;شان را از قدرت افزایش دهند. در زمانه کنونی، هنگامی که برنامه سیاسی نولیبرال، بدون مخالفت انتقادی بسیار جدی به سرتاسر زندگی اجتماعی تحمیل شده است، دلبستگی&amp;zwnj;های کمتر نیرومند عملا به حساب آورده نمی&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدیرگرایی و تجارت، سرمشق آموزش&amp;zwnj;اند. همه ما شنیده&amp;zwnj;ایم که بایستی میان مدرسه و بازار کار پیوند نزدیکی باشد و لازم است که سرمشق&amp;zwnj;های آموزشی آن کارآموزی را گسترش دهیم که استخدام، رقابت و یکپارچگی اجتماعی، نقشی بنیادین در آن بازی می&amp;zwnj;کند. گفتنی است که دو هدف نخست (استخدام و رقابت) در آموزش و پرورش دست بالا را دارند و رقابت، آن گونه که پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;شد، محرومیت اجتماعی را تقویت می&amp;zwnj;کند. سسیتم مدرسه، در معرض این خطر است که جایی در آن برای اختیار کودک نماند، بلکه جایگاه کسانی را نیرومند سازد که بر کودک و آموزش&amp;zwnj;اش چیره&amp;zwnj;اند تا شهروندانی فرمانبردار بار آورند که به پذیرش آن برنامه درسی&amp;zwnj; تن می&amp;zwnj;دهند که فرمانبری و محرومیت را روا می&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;موضوع پیچیده&amp;zwnj;تر خواهد بود اگر به این نکته توجه کنیم که آموزگاران و دانش&amp;zwnj;آموزان در روابط آموزشی، پاره&amp;zwnj;هایی برابر نیستند. دانش&amp;zwnj;آموزان به صورتی اجباری در مدرسه حضور می&amp;zwnj;یابند. به زبان دیگر، آنها برای آموزش چیزی ناگزیرند به مدرسه بروند که بزرگسالان دریافتن&amp;zwnj;اش را خوب ارزیابی کرده&amp;zwnj;اند. چنین پنداشته می&amp;zwnj;شود که آموزگاران از دانشی برخوردارند و باید هزینه&amp;zwnj;ای پرداخت کرد تا این دانش را به کودکان انتقال دهند. اما کودکان از همان آغاز در کودکستان یا دبستان، درمی&amp;zwnj;یابند که تحت فشار اجتماعی و اخلاقی&amp;zwnj;اند تا آموزش&amp;zwnj; را جدی گرفته و آنچه که به آنها آموخته می&amp;zwnj;شود فرا بگیرند. این رویکرد همیشگی است تا کودکان به سن ده سالگی می&amp;zwnj;رسند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آموزگاران، مدیران، پدران و مادران و همه بزرگسالان، به گونه&amp;zwnj;ای به کودکان می&amp;zwnj;گویند که آنها هستند که بهتر می&amp;zwnj;دانند چه کاری خوب است. پس اگر کودکان می&amp;zwnj;خواهند انسان&amp;zwnj;هایی نیک و شهروندانی شایسته باشند، باید سفارش&amp;zwnj;ها و راهنمایی&amp;zwnj;های بزرگان را بپذیرند و از آنها پیروی کنند، حتی اگر چندان هم خوب سر از دستاوردهای فراوانی درنیاورند که به پاس سرسپردگی بی کم و کاست کنونی خود، در آینده ای دور به دست خواهند آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;با این که ما پشتیبان آزاداندیشی، آزادی بیان و نوآوری هستیم و اینها را بارمایه&amp;zwnj;های بنیادین رشد انسانی و جامعه&amp;zwnj;های دموکراتیک می&amp;zwnj;دانیم، بیش از آنچه که بایسته است اندیشه پیرو، رضایت، همسانی، سرسپردگی و پذیرش اتوریته را پرورش می&amp;zwnj;دهیم، در حالی که به آن انتقاد داریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیاژه در دهه بیست میلادی، برای این رهیافت آموزشی، با شرح آن که کودکان پیش از دوازده سالگی فرمانبردار دیگری هستند، پشتیبانی نظری فراهم آورد. او نیز مانند ارسطو در بیش از دوهزار سال پیش، آزاداندیشی و خردورزی را تا پس از دوازده سالگی به پس راند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هدف خود پیاژه این بود که به کودکان کمک کند تا افرادی خودسامان باشند. در واقع، یکی از تزهای بنیادین پیاژه این بود که کودکان احساس اخلاقی عدالت&amp;zwnj;گرای رفتار خود را در زمانی می&amp;zwnj;پرورانند که با هم سن و سالان&amp;zwnj;شان برخورد می&amp;zwnj;کنند. اما او به نوعی، درست از روشی خلاف این حمایت کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دهه های پسین، روانشناسان و آموزشگران اخلاقی، با انجام شمار چشمگیری از پژوهش&amp;zwnj;ها، داده&amp;zwnj;های بسنده&amp;zwnj;ای در اختیار ما گذاشته&amp;zwnj;اند تا دریابیم که اندیشه دگرسالار کودکان، بیشتر تحمیلی است از بزرگسالان تا ویژگی پایه&amp;zwnj;ای برای دوره&amp;zwnj;ای خاص از رشد کودکان.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر شما با کودکان، هم&amp;zwnj;چون افرادی دگرسالار و وابسته رفتار کنید، چه&amp;zwnj;بسا آنها سربه راه و وابسته بار بیایند. شاید این دلیلی باشد که چرا دیویی، در همان دهه بیست میلادی پای می&amp;zwnj;فشرد که پیوند میان آموزش و پرورش و دموکراسی- و در بحث ما، حقوق بشر- چیزی نیست که باید بدیهی انگاشته شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر ما در مدرسه، جدی و راستین، به آموزش حقوق&amp;zwnj;بشر روی آورده بودیم، ساخت&amp;zwnj;شکنی آموزش واقعی و برنامه درسی رسمی را نیز جدی و راستین پذیرفته بودیم. ما با باسیل برنشتاین دانستیم که آموزش اجباری، فرصت&amp;zwnj;های برابر را برای همه فراهم نمی&amp;zwnj;آورد، زیرا برنامه درسی به گونه&amp;zwnj;ای خاص پایه&amp;zwnj;ریزی شده و به سود دانش&amp;zwnj;آموزانی است که پیش زمینه&amp;zwnj;های فرهنگی و اجتماعی&amp;zwnj;شان با استاندارد&amp;zwnj;هایی سازگارند که آموزگاران در ارزشیابی و برآورد فرآیند یادگیری کودکان به کارمی&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این برنامه درسی، تبعیضی کارساز به زیان کودکانی وجود دارد که با زبان طبقه&amp;zwnj;های اجتماعی میانه و بالا سخن نمی&amp;zwnj;گویند. ما هم&amp;zwnj;چنین دریافتیم که دختران و پسران، تبعیض&amp;zwnj;های آموزشی را درونی می&amp;zwnj;سازند، زیرا مدرسه، همان شرایط زن ستیزانه&amp;zwnj;ای را بازمی&amp;zwnj;آفریند که در جامعه اثرگذارند، بی آنکه مهم باشد که ما تا چه اندازه به دلبستگی خودمان به برابری جنسیتی پایبند بمانیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و برای نمونه سوم، دانستیم که همواره از همیاری و مشارکت در آموزش به به و چه چه کرده&amp;zwnj;ایم اما دانش آموزان&amp;zwnj;مان را با کارهای فردی، ارزشیابی نموده و نمره داده&amp;zwnj;ایم. در واقع ما بیشتر به رقابت میدان می&amp;zwnj;دهیم و در چارچوب افسانه&amp;zwnj;های اجتماعی بنیادی جامعه های نولیبرال، دست به شستشوی مغزی دانش&amp;zwnj;آموزان می&amp;zwnj;زنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;همه این نمونه&amp;zwnj;ها و بسیار نمونه&amp;zwnj;های دیگر، نشان می&amp;zwnj;دهند که کار بردبارانه ساخت&amp;zwnj;شکنی، سنگ&amp;zwnj;بنای آموزش حقوق بشر است. گام بایسته برای آموزگاران این است که با صدای این حقیقت از خواب بیدار شوند که آنچنان هم که پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;شد، پایبند حقوق بشر نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهم نیست که آنها اغلب پشتیبان آگاه یا خودخواسته این ارزش&amp;zwnj;های ناسازگار با حقوق بشر نیستند. این البته نافی این نیست که ما آموزگاران باید پاسخگوی رفتار در برابر دانش&amp;zwnj;آموزان خود باشیم. کردارهای آموزشی خود ما از کاستی&amp;zwnj;های زیادی رنج می&amp;zwnj;برند، زیرا ما در جامعه&amp;zwnj;ای زندگی می&amp;zwnj;کنیم که در پیوندهای اجتماعی چندگانه و اغلب ناهمساز گرفتار آمده&amp;zwnj;ایم و قانون&amp;zwnj;های پنهانش را پذیرفته&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گاهی ما تنها به این دلیل از این پیمان&amp;zwnj;های اجتماعی پیروی می&amp;zwnj;کنیم که می&amp;zwnj;خواهیم قواعد بازی را رعایت کنیم. با این هدف تن به قانون&amp;zwnj;های جاری می&amp;zwnj;دهیم که نمی&amp;zwnj;خواهیم از بازی بیرون گذاشته شویم زیرا کنار رفتن از بازی بدترین شرایط ممکن خواهد بود. گاهی اوقات نیز آن&amp;zwnj;چنان رفتار می&amp;zwnj;کنیم که از نظر اجتماعی از ما انتظار می&amp;zwnj;رود: همان پذیرش هنجارهای اجتماعی سنتی بدون باریک&amp;zwnj;اندیشی در ارزش اخلاقی&amp;zwnj;شان.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما کارگران فنی هستیم که کارمان را محدود به پیروی از مقررات و پیمان&amp;zwnj;هایی می کنیم که کارگزاران رسمی، رسانه&amp;zwnj;های همگانی یا دیگر نهادهای اجتماعی در اختیارمان می&amp;zwnj;گذارند. ما متخصصان سنجش&amp;zwnj;گر و نوآوری نیستیم که بر هدف&amp;zwnj;ها و ابزارهای کردار آموزشی&amp;zwnj;شان نیک بیندیشیم تا بدانیم اگر خواستار به جد گرفتن آموزش حقوق بشریم، ناگزیر بایستی رفتار خودسامان، سنجشگرانه و نوآورانه را گسترش دهیم و در این روند با &amp;quot;سویه پنهان&amp;quot; سامانه آموزشی درگیر شویم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منبع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.ffst.hr/ENCYCLOPAEDIA/doku.php?id=human_rights_and_education&quot;&gt;F&amp;eacute;lix Garc&amp;iacute;a Moriy&amp;oacute;n: Human Rights and Education&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/22/24717#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4412">آموزش و پرورش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4063">افلاطون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1">حقوق بشر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5059">حقوق شهروندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19478">ماکیاول</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19480">مهدی بهلولی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2405">نیچه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19479">گارسیا موریون</category>
 <pubDate>Fri, 22 Feb 2013 10:26:46 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24717 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نیچه علیه مسیحیت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/22/20896</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/22/20896&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فرشاد نوروزی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;253&quot; height=&quot;164&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nietzsche_0.jpg?1351359157&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرشاد نوروزی &amp;minus; مسیحیتِ قرون وسطی، در پی پدیداری انشعابات انتقادی از خوانش کشیشان، پیش از هر چیز دچار یک رکود درونی گشت. تولد خرد انتقادی که ماحصل پیشروی علمی و اشاعه علم گرایی&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; از یک طرف و فراغت از سنت فلسفی خداباورِ تحریفی&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; از سوی دیگر بود؛ در این دوران و پس از آن دیگر ضربات سهمگینی را به بدنه اصلی کلیسا وارد آورد که این موضوع در کشاکش خرد و مذهب سویه خرد را فربه تر نمود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خیانت ها&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و فشارهای مذهبی کلیسا در دوران قرون وسطی پیش از هر چیز سبب دین زدگی اجتماعی شد. به عنوان یک فیلسوف منقد اخلاق و فرهنگ نیچه خود را ناگزیر از تجدید نظر در ارزش های مسیحی می داند که سیطره ی آن جهان معاصر را در بر گرفته است. نگاه عمیق نیچه به شناخت بحرانِ اخلاقی می نگرد که سرچشمه تاریخی و فرهنگی این ارزش ها را تهدید می کند. او معتقد است که غایت حقیقت چیزی جز &amp;quot;هیچ&amp;quot; نمی تواند باشد.(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Al-sharif, 2006&lt;/span&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نیچه در مقام منتقد اخلاقی فرهنگ، به انتقاد صریح از ارزش های مسیحی می پردازد. او در فضای مسیحی زندگی می کند که در آن مسیحیت، خود به ضد ارزشی اخلاقی بدیل شده است و باید به آن به چشم بحرانی نگریست که نابودی بشر و انحطاط اخلاق را رقم خواهد زد. مسیحیت ویرانگر حقیقت تراژیک یونانی است؛ نیچه فهم حقیقت مآبانه تراژیک از دنیا را در تقابل با دو برداشت دیگر قرار می دهد: برداشت دیالکتیکی و برداشت مسیحی. &amp;laquo;تراژدی برای اولین بار با دیالکتیک سقراطی می میرد که این مرگ &amp;laquo;اوریپیدی&amp;raquo; آن است، بار دوم تراژدی با مسیحیت می میرد، و برای سومین بار تحت ترکیب ضربات دیالکتیک مدرن می میرد.&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Deleuze,1893, pp.9-10&lt;/span&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/antichrist.jpg&quot; style=&quot;width: 300px; height: 422px; margin: 10px; float: left;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسیحیت با پنهان کردن خود در میان مشتی افسانه چون: خدا، مجازات، گناه و رستگاری سعی کرد جهل و خرافه را جایگزین حقیقت زندگی کند اما در نهایت حقیقت خودساخته آن از میان می رود. افسانه مسیحیت تنها در پرتوی از حقیقت است که پایان می پذیرد و نیهیلیسم حقیقت منطقی و نخستین انکشاف زندگی خواهد بود. نگرانی نیچه از جایگزینی آموزش به جای پرورش است. مردم نسبت به تعابیر مسیحی لاشعور تلقی می شوند باور به &amp;laquo;خدای آویخته به صلیب&amp;raquo; هولناک و مبالغه آمیز است و به تعبیر نیچه &amp;quot;این ساختار واژگونی همه ی ارزش های جهان باستان&amp;quot; را نوید می دهد. در مسیحیت نه اخلاق و نه مذهب هیچ یک با حقیقت ارتباطی ندارد؛ حقیقت همچون ارتشی پیشرو از استعاره ها، بیان علت به جای معلول و اتصاف بشر به ماوراء الطبیعه...که با اغراقی شاعرانه گسترش یافته است و نسل به نسل انتقال یافته است...و چون مدت زمانی دراز به کار گرفته شده است، جاویدان و قانونی و لاینفک یک قوم تلقی می شود. &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;حقایق، توهماتی هستند که دیگر به آن ها با چشم حقیقت نگریسته نمی شود.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Frenzel&lt;/span&gt;, 1967, p76)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نیچه مسیحیت را با بودیسم قیاس می کند، و اعتقاد دارد که آیین بودا واقعگرایانه تر است؛ مسیحیت از &amp;laquo;تنازع با گناه&amp;raquo; صحبت می کند در حالیکه بودیسم از &amp;laquo;تنازع با رنج&amp;raquo; سخن می گوید. رنج یک واقعیت و حقیقت روشن است که در بافتار حیات به طور انکار ناپذیری پرسه می زند. در آیین بودیسم سامسارا&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به معنای چرخه ی تولد و مرگ است، موجودات دارای حسی لذت طلبانه و دیدی منفی نسبت به رنج این تکرار می باشند و آموزه های بودا فرآیندی برای مقابله با چنین رنجی است.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Huston &amp;amp; Novak&lt;/span&gt;, 2003, p116) نیچه معتقد است که مشکل اساسی ارزش های اخلاقی مسیحی این می باشد که وابسته مطلق به ایمان است و ایمان پیش از آنکه بر عقل تکیه کند بر احساس استوار است و این یعنی امتناع از باور عقلانی، از اینرو ارزش های مسیحیت اساساً غیر منطقی و موهوم هستند چراکه بر ایمان بنا شده اند نه بر خرد. (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Al-sharif, 2006&lt;/span&gt;) از سوی دیگر باور به گناه فطری بشر از آغاز حیات می باشد، که بنابر این آموزه انسان در اسارت غرایز و محکوم است. در واقع سیمای تاریخی مسیحیت نمودی است از ظلم و ستم بر انسان و نفرت از کسانی که متفاوت می اندیشند. نیچه نقد صریح و تند خود را در قالب کلماتی قصار بر پیکره ی خودآزار زندگی مسیحی وارد می کند و تأثیری تعیین کننده بر اندیشه معاصر غربی می گذارد.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Daniel&lt;/span&gt;, 2002, p96) نیچه در حکمت شادان&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; چنین می گوید: &amp;laquo;خدا مرده است. خدا مرده باقی می ماند و ما او را کشته ایم!&amp;raquo; &amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Nietzsche&lt;/span&gt;, 1974, n.108) نیچه خدا را به عنوان یک شئ که مورد پرستش واقع می شود مرده می داند. و نه تنها اعتقاد به خدا را ناممکن می شمارد بلکه اساساً نافی وجود آن نیز می باشد.(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Ibid&lt;/span&gt;) خدا مفهومی خود ساخته از اسطوره و دوره ی باستان است که توسط تخیل بشر تکامل یافته است. وجود خالق تنها سرپوشی دروغین برای انکار حقیقت است، حقیقتی که طبق آن اساساً موجودی تکامل یافته است. نیچه به آراء داروین نظر دارد و معتقد است که او نتوانسته است که اندیشه اش را به منسه ظهور برساند بلکه نیچه است که با تفسیر فلسفی خود به این نظریه جان می بخشد. جهل انسان نخستین نسبت به طبیعت سرآغازی برای آفرینش وجودی ماورائی است. ذهن بشر نسبت به پدیدارهای طبیعی جاهل است و از اینرو به تعاریفی دست می زند که خلاف واقع است و تنها در ظرفیت شناختی پیرامونی اش نمود یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مورگان&lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در اینباره می نویسد: &amp;laquo;فراتر از پرسش، فرض اصلی در فلسفه نیچه خداناباوری&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; است.&amp;raquo; نیچه را ممکن است بتوانیم طبیعت گرا&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بنامیم؛ او اعتقاد دارد که هیچ چیز فراتر از طبیعت وجود ندارد و باید گفت انسان ها تنها حیوانات تکامل یافته اند. &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Saugstad&lt;/span&gt;, 2002)در جهان بی خدا این انسان است که باید مفاهیم و معانی را به قوانین بدیل سازد و بدین ترتیب چشم اندازهای بسیاری در باب حقیقت وجود خواهد داشت. گاهی وقت ها به نظر می رسد که نیچه از مسیح حمایت می کند و ادعا می کند که کلیسا تصویری از مسیح ساخته است که کاذب و غیر واقعی است.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Ibid&lt;/span&gt;) در حقیقت باید ارزش های انسانی را جایگزین ارزش های ضعیف مسیحی کرد. ارزش های انسانی ساختاری خود بنیاد از اخلاق دارد، که بر مبنای قوانین عمومی و تعاملی شکل یافته است این در حالی است که قوانین دینی مبتنی بر ارزش هایی است که تحقق آن فراتر از عالم ماده است و غیر شهودی تلقی می شود. در واقع اخلاق مجموعه ای از ارزشگذاری های مبتنی بر زندگی است چنانچه در &lt;em&gt;فراسوی نیک و بد&lt;/em&gt; در تعریف اخلاق می گوید: &amp;laquo;مقصود از اخلاق، نظریه روابط سلطه است که زندگی در ذیل آن قرار می گیرد.&amp;raquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Nietzsche&lt;/span&gt;, 2008: p51) در مسیحیت این ارزش های تأویلیِ رقت آمیز کشیشان است که بر جامعه حکمرانی می کند ارزشگذاری کلیسا در وراء صورت شهودی و رویه زندگی است و متکی بر مصادیق غیر شهودی چون رستگاری، گناه و... می باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تنها یک مسیحی واقعی وجود داشته است که آن هم بر روی صلیب مرده است. نیچه به آموزه های اناجیل انتقاد می کند چرا که این آموزه ها ارتباطی مأنوس با رنجش انسان دارد. رنجش به معنای خودآزاری است که احکام مسیحی برای حیات متصور شده است. گناهکاری انسان، و چشم به بخشش الهی و انجام اعمالی که برگرفته از سنت های پیشین است. گئورگ استاث&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و برایان تیونر&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; درباره ی نیچه معتقدند که رنجش مسیحیت در اندیشه نیچه صورتی جدید به خود می گیرند: &amp;quot;انکار اراده و قدرت&amp;quot;. ارزش هایی چون قدرت، ثروت و سخاوت در مسیحیت به شر بدیل شده اند و این موضوع نشأت یافته از این مسئله است که در مسیحیت به جای قرار گرفتن ارزش های انسانی، مطلق های الهی حکمرانی می کنند. پیدایش طبقه ی کشیشان که خود سرچشمه فساد در جامعه تلقی می شود سبب شده است که آموزه های تحریفی و تأویلی ناصحیح در جامعه ریشه دوانده و نور خرد را کور کند. ارزش در نظر نیچه تفکر در متافیزیک غرب و تجدید و بازنگری در آن تعبیر می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;&lt;strong&gt;Bibliography&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;Deleuze, Gilles (1893). &amp;quot;Nietzsche and Philosophy&amp;quot;. Trans. Hugb Tomlinson. New York: Columbia University Press&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;Frenzel, Ivo (1967). &amp;quot; Friedrich Nietzsche, an illustrated biography &amp;quot; . New York: Pegasus&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;Pellerin, Daniel(2002). &amp;quot; Nietzsche&amp;#39;s Affirming Negation of Christianity &amp;quot;. telos. Summer, vol. no. 124, 95-114&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;Saugstad, Andreas(2002). &amp;quot;Nietzsche &amp;amp; Christianity&amp;quot;. Go Inside Magazine. Ratwers Viewed on September 14, 2012&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;Nietzsche, Friedrich(1974). &amp;quot;The Gay Science: With a Prelude in Rhymes and an Appendix of Songs&amp;quot;. Trans. Walter Kaufmann. :Vintage Books&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;Nietzsche, Friedrich(2008). &amp;quot;The Beyond Good and Evil&amp;quot;. Trans. Helen Zimmern. U.K: Serenity Publisher&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;William Al-sharif (2006). &amp;quot;Nietzsche and Christian Values&amp;quot;. &lt;a href=&quot;http://archive.org/details/NietzcheAndChristianValues&quot;&gt;Ratwers Viewed on September 14, 2012&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;Smith, Huston &amp;amp; Novak, Philip(2003). &amp;quot;Buddhism: A Concise Introduction&amp;quot;. HarperCollins 2003.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Scientism&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; از این جهت که اساساً سنت فلسفی یونانی هیچ بارقه ای از پرستش مفهومی به نام خدا ندارد و این تفسیری از فلسفه نو افلاطونی است که در سنت اسلامی و مسیحی تعبیر به نگره ای الهی شده است. فلسفه در خوانش یونانی بیش از هر چیز اسطوره ای است و تولد مفاهیم دینی از این مضامین در تأویلات دینی کلیسا و مسجد به ظهور رسیده است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; کلیسا تنها در سه قرن نخستین خود به بیزاری از دنیا و نفی مال اندوزی روی آورده بود در حالیکه با گذشت مدتی روی به مال اندوزی افراطی و فساد آورد. علاوه بر این تشکیل دادگاه های تفتیش عقاید و رهبانیت از دیگر مصادیق خیانت هایی بود که با گذشت چند قرن در میان کشیشان پدید آمد. (برای مطالعه بیشتر رجوع شود به: &lt;strong&gt;&lt;em&gt;نگاهی به مواجهه مسیحیت با علم، اقتصاد و سیاست در قرون وسطی&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;، فرشاد نوروزی، ماهنامه تخصصی فلسفه نو شماره چهارم:پرونده فلسفه سیاسی)&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Samsara&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;The Gay science&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;G.E.Morgan&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;atheism&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;naturalist&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref9&quot; name=&quot;_ftn9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Georg Stauth&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref10&quot; name=&quot;_ftn10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Bryan S. Turner&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/22/20896#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16453">فرشاد نوروزی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD%DB%8C%D8%AA">مسیحیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2405">نیچه</category>
 <pubDate>Mon, 22 Oct 2012 09:15:22 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20896 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نیچه و واگنر، هایدگر و هیتلر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/04/01/12559</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/04/01/12559&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگوی بابک مینا با محمدرضا نیکفر درباره هایدگر (۲)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;257&quot; height=&quot;166&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/wagner_hitler.jpg?1333484370&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مینا &amp;ndash; مارتین هایدگر وجودی دوگانه دارد، از یک طرف دستخوش محدودیت دید است و اسیر موقعیتی که او را تا حد همدستی با نازی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کشاند و از طرف دیگر اندیشه&amp;zwnj;ای است که از موقعیت&amp;zwnj;ها فراتر می&amp;zwnj;رود، انتقادی است، همچنان حاضر است و هم امروز نیز گفت&amp;zwnj;وگوی ما با او ادامه دارد. این نکته فشرده پاسخ به پرسش اول این گفت&amp;zwnj;وگو درباره هایدگر و قرابت او با سیاست نازیستی بود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با پرسش دوم گفت&amp;zwnj;وگو در همین مورد را ادامه می&amp;zwnj;دهیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;وگو با محمدرضا نیکفر در باره هایدگر حاوی &lt;b&gt;پنج پرسش و پاسخ&lt;/b&gt; است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر یک از آنها در یک بخش منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بابک مینا: گمان می کنم به قلب مسئله نزدیک شده ایم: پرسش اینجاست که دقیقا چه عناصر و چه مفاهیمی در &amp;laquo;هستی و زمان&amp;raquo; با گفتمان نازیستی به قول شما پیوند گزینشی دارند؟ &lt;br /&gt;
در مورد مفهوم اصالت و عدم اصالت برای من همیشه این مسئله&amp;zwnj; مطرح بوده است: هایدگر در &amp;laquo;هستی و زمان&amp;raquo; روزمرگی و عدم اصالت دازاین رایکسره محکوم نمی کند، برعکس آن را ساختار جهانشمول دازاین در نظر می گیرد. در هستی و زمان قطعات پدیدارشناسانه فوق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ای هست از عادی ترین و روزمره ترین لحظات زندگی روزمره. به یک اعتبار می توانیم بگوییم هایدگر می&amp;zwnj;خواهد فلسفه را به زندگی روزمره نزدیک کند. منتها فکر می کنم مفهوم وجود اصیل و رابطه&amp;zwnj;اش با مرگ مشکل سازبوده است: هستی برای مرگ اصیل ترین امکان را برای دازاین می گشاید. تصور می کنم بیشترین نقد ها به هایدگر از زاویه این مضمون فلسفی بوده است. این مفهوم به نظر شما قابلیت پیوند با گفتمان نازیستی را دارد؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمدرضا نیکفر: ابتدا بیایید موضوع نازیسم را کنار بگذاریم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بر پایۀ نکته&amp;zwnj;ای که در مورد &amp;quot;خویشاوندی گزینشی&amp;quot; مطرح شد، از اندیشۀ ناب فیلسوف می&amp;zwnj;آغازیم و گام به گام پیش می&amp;zwnj;رویم تا ببینیم این اندیشه به طور طبیعی چه جریانی را در عرصۀ سیاست خویشاوند خود می&amp;zwnj;بیند و جانب چه کسانی را می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هایدگر خود را به عنوان کسی که مابعدالطبیعه را &amp;quot;ورمی&amp;zwnj;چیند&amp;quot; (دست به &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;deconstruction&lt;/span&gt; آن می&amp;zwnj;زند) معرفی می&amp;zwnj;کند و بسیارند کسانی که او را به چنین عنوانی می&amp;zwnj;شناسند. در کار او ولی به چینه&amp;zwnj;ها و سازه&amp;zwnj;هایی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;construct&lt;/span&gt;هایی) از تاریخ مابعدالطبیعه برمی&amp;zwnj;خوریم که به صورت دست&amp;zwnj;نخورده باقی مانده&amp;zwnj;اند. به یک چینۀ محوری اشاره می&amp;zwnj;کنم که شروع چینش آن را در فلسفه با مقابلۀ سقراط دیالوگ&amp;zwnj;های افلاطون با پروتاگوراس می&amp;zwnj;شناسیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پروتاگوراس کسی بود که گفت انسان معیار هر چیزی است؛ او نخستین نام در تاریخ اندیشۀ نسبیت&amp;zwnj;باور است. بخشی از اطلاعات ما دربارۀ او بر پایۀ دو دیالوگ افلاطونی ته&amp;zwnj;ئی&amp;zwnj;تتوس و پروتاگوراس است. در مورد اینکه افلاطون نظر او را صادقانه بازگو کرده است، یعنی آنچنان که آن نظر تمامی قدرت خود را بازنماید، شک وجود دارد. در مورد اهمیت اندیشه او همین بس که بگوییم می&amp;zwnj;توان کل سیستم فکری افلاطون را به عنوان درگیری با پروتاگوراس بازنمایی کرد. دیالوگ&amp;zwnj;های ته&amp;zwnj;ئی&amp;zwnj;تتوس و پروتاگوراس ختم درگیری نبودند. آن درگیری تا همین امروز هم ادامه دارد و خط سرخی است که از دورۀ اول فلسفیدن آغاز می&amp;zwnj;شود و از همۀ ایستگاه&amp;zwnj;های شناخته&amp;zwnj;شدۀ تاریخی می&amp;zwnj;گذرد و به ما می&amp;zwnj;رسد. هر ایستگاهی با گونه&amp;zwnj;ای پاسخ به مسئلۀ پروتاگوراس مشخص می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;250&quot; height=&quot;284&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; vspace=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/protagoras.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاسخ سیستم افلاطون به پروتاگوراس این بود که انسان معیار نیست، ایده&amp;zwnj;ها معیار هستند و در نهایت مثالِ برین معیار است که همان چیزی است که در مذهب به آن خدا می&amp;zwnj;گویند. حقیقت، مطلق است و در مورد حکومت و قانون هم انسان&amp;zwnj;ها ملاک نیستند، ملاک باز هم حقیقت مطلقی است که شاه-فیلسوف می&amp;zwnj;تواند آن را اندریابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ارسطو معیار را خودِ چیزها می&amp;zwnj;داند و تشخیص این موضوع را که خودِ چیز چه معیاری را پیش می&amp;zwnj;گذارد بر دوش دانشمند می&amp;zwnj;نهد. ابژکتویسیم او در برابر سوبژکتویسم پروتاگوراس از این طریق باری تئولوژیک می&amp;zwnj;یابد که می&amp;zwnj;گوید حقیقت را باید در پی&amp;zwnj;جو شدن آنچه ثابت است یافت نه در آنچه در تغییر است. تکیه&amp;zwnj;گاه حقیقت با این ارزش&amp;zwnj;گذاری سرانجام آنی می&amp;zwnj;شود که در سیستم او حرکت&amp;zwnj;دهندۀ بی&amp;zwnj;حرکت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با برآمدن دین&amp;zwnj;های توحیدی دارای ادعای برخورداری از حقیقت مطلق جهان&amp;zwnj;شمول، جایی برای نسبیت&amp;zwnj;باوری و دیدگاه&amp;zwnj;هایی شبیه پروتاگوراس نمی&amp;zwnj;ماند. با وجود این، نمودهایی از این جریان را در ادبیات دورۀ سلطۀ مذهب در قرون وسطا می&amp;zwnj;بینیم. جایی که بر روی ستیزهای فرقه&amp;zwnj;ای مطلق&amp;zwnj;گرایان با هم دست گذاشته می&amp;zwnj;شود، مطلقیت حقیقت آنها نفی می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عصر جدید عصر برآمد نسبیت&amp;zwnj;گرایی است. در نقاشی پرسپکتیو کشف شده و مونتنی روایت شکاکانه&amp;zwnj;ای از پرسپکتیویسم رنسانس عرضه کرده است. شک روشی دکارت شکی است برای یافتن امکانی برای درهم&amp;zwnj;کوبیدن چشم&amp;zwnj;اندازباوری و نسبیت&amp;zwnj;باوری، در جایی که خصم دیرین نسبیت&amp;zwnj;باوری یعنی مطلق&amp;zwnj;گرایی دینی ناتوان شده است. دکارت به دنبال بنیاد محکمی برای دانش است. موضوع بنیاد (اصل، دلیل، به آلمانی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Grund&lt;/span&gt;) به موضوع بنیادی فلسفۀ جدید بدل می&amp;zwnj;شود. انگیزۀ پایدار ایده&amp;zwnj;آلیسم آلمان &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Grundlegung&lt;/span&gt; است، یعنی بنیادگذاری. همین موتیو در نزد هایدگر بازیافتنی است، از هایدگر جوان گرفته تا هایدگر پیر. هایدگر جوان دنبال بنیاد مستحکمی برای دانش است، در آن فضایی که هنوز بحث اوایل قرن بیستم در مورد بحران در بنیادهای علوم از جمله ریاضیات داغ است. در همان جا مفهوم بنیاد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Grund)&lt;/span&gt; به یک مفهوم بنیادی اندیشۀ فیلسوف تبدیل می&amp;zwnj;شود. در آخرین درسنامۀ مهم او یعنی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Der Satz vom Grund&lt;/span&gt; (&amp;quot;اصل دلیل&amp;quot;، سال ۱۹۵۶) باز به این مفهوم برمی&amp;zwnj;خوریم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;(من در این کتاب:&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Die Er&amp;ouml;rterung des Satzes vom Grund bei Martin Heidegger, 1997&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سیرداستان مفهوم &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Grund&lt;/span&gt; &lt;span&gt;درنزد هایدگر را به تفصیل به دست داده&amp;zwnj;ام.) &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نسبیت&amp;zwnj;باوری پیش&amp;zwnj;رونده کوه یخ مطلق&amp;zwnj;گرایی را ذره ذره آب می&amp;zwnj;کند. با وجود این جالب اینجاست که جریان کاملا روشنی به نام نسبیت&amp;zwnj;باوری وجود ندارد که با سلسله&amp;zwnj;ای از نام&amp;zwnj;ها مشخص شود، منظورم نام&amp;zwnj;هایی است که همتراز باشند با دکارت و اسپینوزا و کانت و فیشته و هگل و دیگران. هر یک از این فیلسوفان خود عنصری از نسبیت&amp;zwnj;باوری را وارد اندیشۀ خود می&amp;zwnj;کند، یا حوزه&amp;zwnj;ای را مشخص می&amp;zwnj;سازد که در آن نسبیت&amp;zwnj;باوری را موجه می&amp;zwnj;داند و یا روشی و نگرشی را پیش می&amp;zwnj;گذارد که در نهایت به سود پیشرفت نسبیت&amp;zwnj;باوری تمام می&amp;zwnj;شود. هگل را در نظر بگیریم، &amp;quot;روح مطلق فلسفه&amp;quot; را. او به تاریخ منزلتی می&amp;zwnj;دهد که پیشتر از او سابقه نداشته است. تاریخیت نحوۀ وجود &amp;quot;روح&amp;quot; است. میراث تاریخ&amp;zwnj;گرایی هگلی در همۀ روایت&amp;zwnj;هایش نسبیت&amp;zwnj;باوری تاریخی را تقویت می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این ماجرا ادامه می&amp;zwnj;یابد تا اینکه نسبیت&amp;zwnj;باوری در پست&amp;zwnj;مدرنیسم چیرگی نهایی خود را می&amp;zwnj;یابد و در همین جاست که دیگر ارزش انتقادی خود را از دست می&amp;zwnj;دهد. نسبیت&amp;zwnj;باوری نمی&amp;zwnj;تواند منتقد خود باشد. از طرف دیگر به تدریج خط دیگری در فلسفه پدید می&amp;zwnj;آید که تضاد کهن مطلق و نسبی را پشت سرمی&amp;zwnj;نهد. پراگماتیسم، چرخش زبانی و چرخش همرسانشی (کمونیکاتیو) در فلسفه بحث&amp;zwnj;های کهن را در خود منحل (به معنای دیالکتیکی هگلی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;aufgehoben&lt;/span&gt;) می&amp;zwnj;کنند، هم آنها را حل می&amp;zwnj;کنند، هم نگه می&amp;zwnj;دارند و به سطح دیگری ارتقا می&amp;zwnj;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;right&quot; alt=&quot;&quot; style=&quot;width: 253px; height: 357px;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/nietzsche.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما ما بمانیم در آن شاهراهی که آن را با ستیز مطلق&amp;zwnj;گرایی و نسبیت&amp;zwnj;گرایی مشخص کردیم. نسبیت&amp;zwnj;باوری به شکل&amp;zwnj;های مختلف و در حوزه&amp;zwnj;های مختلفی مطرح است. در حوزۀ شناخت با نسبیت&amp;zwnj;باوری شناخت&amp;zwnj;شناسانه مواجه می&amp;zwnj;شویم که از جمله برمی&amp;zwnj;نهد همه شکل&amp;zwnj;های معرفت تاریخی&amp;zwnj;اند و به دلیل بستگی به زمان و افق تاریخی دید نسبی هستند. همبسته با نسبیت&amp;zwnj;باوری شناخت&amp;zwnj;شناسانه، نسبیت&amp;zwnj;باوری معناشنانه است که معناها را متغیر و نسبی می&amp;zwnj;کند. در حوزۀ ارزش&amp;zwnj;ها و اخلاق هم نسبیت&amp;zwnj;باوری اخلاقی، زیبایی&amp;zwnj;شناسانه و نظایر اینها را داریم. همبسته با این نوع نسبیت&amp;zwnj;باوری، نسبیت&amp;zwnj;باوری فرهنگی است که حق و حقیقت و زیبا و پسندیده را در سیستم مختصات فرهنگ تعریف می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اواخر قرن نوزدهم نگرشی که می&amp;zwnj;توانیم به آن نسبیت&amp;zwnj;باوری وجودی (اگزیستنسیال) نام بگذاریم، بسیار پرنفوذ شد. آن را به زبان ساده می&amp;zwnj;توانیم چنین تعریف کنیم: وجودهای مختلف یا موقعیت&amp;zwnj;های وجودی مختلف درک&amp;zwnj;های مختلفی از ارزش&amp;zwnj;ها دارند. اساس دید برخی چهر&amp;zwnj;های مهم نیمۀ دوم قرن نوزدهم را می&amp;zwnj;توانیم با گرایششان به این نوع نگرش معرفی کنیم. کیرگه&amp;zwnj;گور به موقعیت&amp;zwnj;های خاص علاقه نشان می&amp;zwnj;داد: موقعیت ترس و لرز، موقعیت&amp;zwnj;های رادیکال شک. مارکس توجه داشت به وجود طبقاتی، که از نظر او تعیین&amp;zwnj;کنندۀ آگاهی طبقاتی است. فایده&amp;zwnj;باوران انگلیسی حقیقت را تابع سود و زیان می&amp;zwnj;کردند. هرمنوتیکرها می&amp;zwnj;رفتند که به فهم بُعدی وجودشناسانه بدهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همزمان این گرایش نیز قوی بود که نسبیت&amp;zwnj;باوری را رفع و نفی کنند آن هم به این صورت که در میان وجودها یا موقعیت&amp;zwnj;های وجودی مختلفی که با هم سنجیده می&amp;zwnj;شدند، وجود یا موقعیت وجودی&amp;zwnj; خاصی را معطوف به حقیقت و ارزش متعالی بدانند. مورد مارکس را در نظر گیریم: مارکس جوان در &amp;quot;نقد فلسفۀ حق&amp;quot; گفته بود که فلسفه سلاح مادی خود را در پرولتاریا می&amp;zwnj;بیند و پرولتاریا سلاح معنوی خود را در فلسفه. منظور او در اینجا از فلسفه، فلسفۀ حقیقت&amp;zwnj;مند رهایی&amp;zwnj;بخش است. حقیقت در نهایت به یک طبقه تعلق می&amp;zwnj;گیرد و طبقۀ خاصی وجود دارد که پیروزی حقیقت را اعلام می&amp;zwnj;کند. این طبقه پرولتاریاست. مارکسیست&amp;zwnj;ها همواره از &amp;quot;موضع طبقاتی&amp;quot; سخن می&amp;zwnj;گویند، ولی موضع&amp;zwnj;باوری خود را نسبیت&amp;zwnj;باوری نمی&amp;zwnj;دانند، آن هم به این دلیل که معتقدند موضعی از میان موضع&amp;zwnj;ها موضع حق و حقیقت است و آنان طرفدار حقیقت مطلق آن هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما این نیچه بود که از چشم&amp;zwnj;اندازباوری (پرسپکتویسم) فضیلت ساخت (بنگرید به آغاز &amp;quot;انسانی، بس بسیار انسانی&amp;quot;). ابرانسان او کسی است که می&amp;zwnj;داند علیه چیزی بودن یا طرفدار نظری بودن به چشم&amp;zwnj;اندازها و زاویه&amp;zwnj;های دید برمی&amp;zwnj;گردد و او باید خود را بر فراز آنها بنشاند. او می&amp;zwnj;داند که علیه چیزی بودن یا طرفدار نظری بودن به هر حال با بی&amp;zwnj;عدالتی همراه است و باید این بی&amp;zwnj;عدالتی را پذیرفت، چون به زندگی تعلق دارد. بی&amp;zwnj;عدالتی بزرگ آن است که زندگی تباه شود، به این صورت که در تنگنا گذاشته شود، در عسرت نگه داشته شود، به جای اینکه به عنوان غایت و معیار نهایی نگریسته شود. در این جا دو چشم&amp;zwnj;انداز را می&amp;zwnj;بینیم، به باور نیچه چشم&amp;zwnj;اندازی از تنگنا و در تنگنا و چشم&amp;zwnj;اندازی بر فراز تنگناها.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به چشم&amp;zwnj;اندازباوری نیچه این نیز تعلق دارد که باید به این &amp;quot;اَبـَر&amp;quot;چشم&amp;zwnj;انداز گروید. این &amp;quot;ابر&amp;quot;چشم&amp;zwnj;انداز که چشم&amp;zwnj;انداز &amp;quot;اَبَرانسان&amp;quot; است، چشم&amp;zwnj;اندازی است با ارزش مطلق. در آن، چشم&amp;zwnj;اندازباوری منحل می&amp;zwnj;شود. نمودی از این انحلال، این است که ابرانسان، که بشا&amp;zwnj;رت&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;اش &amp;quot;زرتشت&amp;quot; است، در تک&amp;zwnj;بودگی و وحدت (وحدت یک سنخ تازه) مطرح است، نه به عنوان جمع و جمعیت. مبشر او هم یگانه است. &amp;quot;ابر&amp;quot;چشم&amp;zwnj;انداز، چشم&amp;zwnj;انداز &amp;quot;قوی&amp;zwnj;تر&amp;quot;، چشم&amp;zwnj;انداز &amp;quot;قوی&amp;zwnj;ترین&amp;quot; است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;250&quot; height=&quot;415&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/nietzsche_tragoedie.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پدیدارشناسی هم موضوع چشم&amp;zwnj;انداز مهم است. پرسش پدیدارشناسی پرسش از پی راه&amp;zwnj;یابی به چشم&amp;zwnj;انداز پدیداری پدیدار است. پرسش پدیدارشناسی را هوسرل شناخت&amp;zwnj;شناسانه مطرح می&amp;zwnj;کند، نه وجودشناسانه. اندریافت &amp;quot;خود چیزها&amp;quot; برای او به عنوان شناخت درست آنها مطرح است نه به عنوان پیامد خودبودگی شناسنده همچون نحوۀ اصیل وجود، نحوه&amp;zwnj;ای که اندریافت خود چیزها را معین می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکنون می&amp;zwnj;رسیم به مارتین هایدگر. او در پی یافتن معنای هستی است. می&amp;zwnj;گوید که هستی، بنیاد در معنایی ایجادگر &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Entstehungsgrund)&lt;/span&gt; نیست، بنیاد است به عنوان ممکن&amp;zwnj;کننده فهم؛ افق فهم است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Verstehenshorizont)&lt;/span&gt;؛ زمینه&amp;zwnj;ای است که رفتار/کردار/پندار فهمنده &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(verstehendes Sich-Verhalten)&lt;/span&gt; در قبال باشنده&amp;zwnj;ها را ممکن می&amp;zwnj;کند. ما همیشه پیشاپیش فهمی از آن داریم، وگرنه نمی&amp;zwnj;توانستیم هیچ چیزی را بفهمیم. پس چرا چیزی که اینسان فهم پیشینی از آن موجود است، موضوع پرسش قرار می&amp;zwnj;گیرد؟ برنامه این است که این فهم، از این حالت ضمنی خود درآمده و به صورتی مصرح بررسی شود. اما فهم داریم تا فهم. ما با کثرتی از فهم&amp;zwnj;ها مواجه هستیم. آیا همه به یکسان حق دارند؟ آیا هر چه خود را بر آنها می&amp;zwnj;نماید، حقیقت است؟ آیا هستی خود را به روی هر فهمی می&amp;zwnj;گشاید؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این پرسش&amp;zwnj;ها تا اینجا عادی می&amp;zwnj;نمایند. به آنها می&amp;zwnj;توان شناخت&amp;zwnj;شناسانه پاسخ داد، بدین سان که مثلاً گفت فهمی می&amp;zwnj;تواند مدعی بهره&amp;zwnj;وری از حقیقت باشد که روشمندانه پیش رود و بتواند از حاصل خود دربرابر انتقاد دفاع کند، آن هم طبعا به نحوی پذیرفتنی برای جامعۀ علمی. ولی پاسخ هایدگر به پرسش&amp;zwnj;ها وجودشناسانه است. به باور او تنها فهمی ویژه که از آن وجودی ویژه است توانایی دریافت حقیقت را دارد. فهم ویژۀ این موجود ویژه تنها با موضع و ایستار&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Eistellung / attitude)&lt;/span&gt;ویژ&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ای که بتواند &amp;ndash; آنسان که از پدیدارشناسی هوسرل می&amp;zwnj;شناسیم &amp;minus; شناخت&amp;zwnj;شناسانه معین شود، تبیین&amp;zwnj;شدنی نیست. هایدگر از ایستار پدیدارشناسانه به ایستار وجودی می&amp;zwnj;رسد. او برای پاسخ دادن به پرسش هستی در جست&amp;zwnj;وجوی آن نحوۀ بودنی برمی&amp;zwnj;آید که به باور او بدان فهمی تعلق دارد که معنای اصیل هستی را اندرمی&amp;zwnj;یابد. &amp;quot;هستی و زمان&amp;quot; شرح رسیدن به این نحوۀ اصیل بودن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شما در پرسشتان گفتید که هایدگر روزمرگی را خوار نمی&amp;zwnj;شمرد و با تحلیل آن فلسفه را به زندگی روزمره نزدیک می&amp;zwnj;کند. در این که هایدگر زندگی معمول این&amp;minus;جهانی را تحقیر می&amp;zwnj;کند، شکی نیست. او این زندگی را با مفهوم&amp;zwnj;های تحقیرآمیزی چون &amp;quot;روزمرگی&amp;quot;، &amp;quot;کنجکاوی&amp;quot; (در معنای سطحی آن) و &amp;quot;وراجی&amp;quot; توضیح می&amp;zwnj;دهد. ولی &amp;quot;هستی و زمان&amp;quot;، همچنان که گفتید، حاوی قطعه&amp;zwnj;های جالبی در تحلیل جهان و در&amp;minus;جهان-بودگی است، که از جملۀ آنهاست تحلیل ابزار و ساختار نشانه&amp;zwnj;ای جهان. ولی باید در مقام مقایسه این نکته را نیز یادآور شویم که نشانه&amp;zwnj;شناسی هایدگر در برابر دستاوردهای بزرگ پیرس &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Charles Sanders Peirce)&lt;/span&gt; ناچیز می&amp;zwnj;نماید. آنچه ما را از مقایسۀ منصفانه بازمی&amp;zwnj;دارد، جادوی کلام هایدگر است. برای آنکه در موضع نقد قرار گیریم، بایستی بکوشیم این جادو بر ما کارگر نشود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به موضوع اصلی برگردیم: این نکته مطرح شد که هایدگر مسئلۀ معنای هستی را در شکاف سنتی نسبیت و مطلقیت طرح می&amp;zwnj;کند و برای حل آن راهی وجودشناسانه پیش می&amp;zwnj;گیرد که پیش از او، از جمله توسط نیچه، گشوده شده بود. &amp;quot;هستی و زمان&amp;quot; زبان پیچیده&amp;zwnj;ای دارد، اما راه حلی که هایدگر برای مشکل خویش یافته و در این کتاب عرضه کرده است، ساده است: معنای اصیل هستی متعلق به فهم یک موجود اصیل است؛ بگردیم و چنین موجودی را بیابیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;!&lt;/span&gt; بر این قرار نسبیت، شاخص قلمروی می&amp;zwnj;شود که در آن وجود غیراصیل غلبه دارد. در خور این قلمرو، نسبت و نسبیت، &amp;quot;کنجکاوی&amp;quot; و &amp;quot;وراجی&amp;quot; است که شاخص&amp;zwnj;های معرفت غیر اصیل هستند. فهم وجود اصیل از هستی، بر خلاف وجود غیر اصیل جهان روزمره، قطعی و مطلق است. قلمرو اصالت، قلمرو کثرت نیست؛ درست است که به نظر می&amp;zwnj;رسد هایدگر جماعتی را که تاریخیت اصیل وجود اصیل بر آن استوار است، جماعتی اصیل می&amp;zwnj;داند (که در مقابل آن توده در شهر بزرگ مدرن قرار دارد)، یعنی به سخن دیگر به وجود جماعت اصیل هم معتقد است، اما بود این همبود، نه با بودهای متکثر، بلکه در یگانگی&amp;zwnj;ای که &amp;quot;سرنوشت&amp;quot; خوانده می&amp;zwnj;شود، توضیح داده می&amp;zwnj;شود. این سرنوشت، از نظر هایدگر میراثی است که وجود اصیل آن را اصالت&amp;zwnj;مندانه برمی&amp;zwnj;گیرد، اصالت&amp;zwnj;مندانه بدین معنا که در گشودگی&amp;zwnj;اش به سوی آینده یعنی در انتخاب خود توسط خود بدان متعهد می&amp;zwnj;شود، تعهدی که گونۀ اصیل پرتاب&amp;zwnj;شدگی در یک موقعیت وجودی است. با این تفسیر سرنوشت همان مصمم&amp;zwnj;بودگی و قاطعیت می&amp;zwnj;شود. میراث، تبدیل به زمینی می&amp;zwnj;شود که وجود اصیل در آن پا سفت می&amp;zwnj;کند تا به سوی آینده بجهد. آینده، یعنی آنکه می&amp;zwnj;آید، خودِ وجود است. پس وجود خود را تکرار می&amp;zwnj;کند. این تکرار در بعد تاریخی جماعت وفاداری به میراث است که همان وفاداری به خود است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;250&quot; height=&quot;353&quot; align=&quot;right&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/wagner1.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سرنوشتی که در این طرح هایدگری، آینده و گذشته را در تکراری جاودان به هم گره می&amp;zwnj;زند، ممکن است شکست باشد. این شکست، تراژدی&amp;zwnj;ای است در معنای &amp;quot;اصیل&amp;quot; آن، &amp;minus; به این سخن می&amp;zwnj;افزاییم &amp;ndash; در همان برداشتی که نیچه از تراژدی دارد در اثر آغازینش، &amp;quot;زایش تراژدی از درون روح موسیقی&amp;quot;. این اثر که بنیاد تفکر نیچه&amp;zwnj;ای است، مانیفست واگنریانیسم او است، موضعی که نیچه آن را ترک نمی&amp;zwnj;کند، حتّا پس از آنکه از ریشارد واگنر رو برمی&amp;zwnj;گرداند. یونانیان قومی تراژیک بودند؛ آنان به پندار نیچه می&amp;zwnj;دانستند که سرشت جهان ترسناک است. در تراژدی فرد درهم می&amp;zwnj;شکند و با هستی در بنیاد آن (با &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Ursein&lt;/span&gt;)، با &amp;quot;بُن&amp;zwnj;دَهِش&amp;quot; یکی می&amp;zwnj;شود. بن&amp;zwnj;دهش تراژیک است؛ جهان را که &amp;quot;بدترین جهان ممکن&amp;quot; است، از بُن تراژیک می&amp;zwnj;کند. تراژدی، شکست اصیل است؛ نه شکستی است به خاطر خطایی شخصی، بلکه شکستی است در بن هستی. آگاهی بر آن آری&amp;zwnj;گویی به &amp;quot;نه&amp;quot; است، &amp;quot;نه&amp;quot;ای که از بن هستی برمی&amp;zwnj;آید. همسرایان در تراژدی&amp;zwnj;های یونانی این آری&amp;zwnj;گویی به نه را روایت می&amp;zwnj;کنند. روایت، موسیقیایی است، به خاطر خصلت دیونسوسی آن. دیونوسوس خدای عشق و شور و سرمستی است. او از نظر نیچه نماد بن ناآرام هستی است. آپولون در برابر مظهر آرامش و تعادل و اندازه و عقل است. نگرش آپولونی با سقراط و شاگردانش بر نگرش دیونسوسی چیره می&amp;zwnj;شود. با نظر به برداشت نیچه از حقیقت می&amp;zwnj;توانیم بگوییم همین&amp;zwnj;جا آغازگاه نسبی&amp;zwnj;گرایی و مطلق&amp;zwnj;گرایی است، زیرا به پندار نیچه حقیقت در برابر خطا قرار ندارد، بلکه موضعی است که خطایی در برابر خطایی دیگر می&amp;zwnj;گیرد و در هنگامۀ موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ها همواره موضعی هست که خود را مطلق بداند. این موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ها به پندار نیچه در نهایت موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های اخلاقی هستند، یعنی منشی را بازتاب می&amp;zwnj;دهند. نیچه با افشای این موضوع دست به کاری می&amp;zwnj;زند که هایدگر پساتر آن را ورچینش &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;deconstruction)&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;نامد. او به چشم&amp;zwnj;اندازباوری می&amp;zwnj;رسد به عنوان بنیاد هستی&amp;zwnj;شناسانۀ چیزی که نمود شناخت&amp;zwnj;شناسانۀ آن نسبیت&amp;zwnj;باوری است. او چشم&amp;zwnj;انداز خود را دارای این حقانیت می&amp;zwnj;داند که نگرنده بر هستی در بنیاد آن است. این چشم&amp;zwnj;انداز همانی است که در هستی و زمان به عنوان نحوه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای از در-جهان-بودگی معرفی می&amp;zwnj;شود، وجودی با صفت &amp;quot;اصیل&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راهی که در &amp;quot;زایش تراژدی&amp;quot; برای احیای اصالت برنمایانده می&amp;zwnj;شود، زنده&amp;zwnj;سازی روح دیونسوسی است. نیچه به تراژدی یونانی برمی&amp;zwnj;گردد، به آن چیزی که فکر می&amp;zwnj;کند پیش از عقل&amp;zwnj;گرایی و تعادل&amp;zwnj;جویی &amp;quot;آپولونی&amp;quot; سقراطی بوده است، درست به همان&amp;zwnj;سان و برپایۀ همان منطق هایدگر جوان می&amp;zwnj;خواهد به عصر پیشاسقراطی برگردد. یک انگیزۀ مشترک در این دو صلای همسان بازگشت، پس زدن دنیای مدرن است. تراژدی در نظر نیچه، همان گونه که جولین یانگ &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Julian Young&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt; به خوبی شرح داده است (در کتاب &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Nietzsche&amp;rsquo;sPhilosophy of Religion&lt;/span&gt;)، مظهر یک آیین دینی است که جمعی را گرد می&amp;zwnj;آورد و از آنها جماعتی همداستان می&amp;zwnj;سازد. خدایان هم در این داستان حضور دارند. این داستان هویت آن جماعت را می&amp;zwnj;سازد، هویتی که در آن جریان زندگی رابطه&amp;zwnj;اش با آبشخور دیونسوسی خود را از دست نداده و اسیر منطق صوری آپولونی نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نیچه می&amp;zwnj;پندارد که با احیای این هویت می&amp;zwnj;توان با نیهیلیسم عصر جدید مقابله کرد. جولین یانگ در این بازگشت به آن آیینی که به پندار نیچه یونانیت اصیل را ساخته است، جماعت&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;ای را می&amp;zwnj;بیند که در آلمان سابقه دارد. رمانتیسیسم آلمانی می&amp;zwnj;خواهد به سادگی و صفایی برگردد که تصور می&amp;zwnj;کند وجود داشته و در عصر جدید از دست رفته است. (چنین رمانتیسیسمی را در جاهای دیگر هم می&amp;zwnj;بینیم، در هر جامعه&amp;zwnj;ای شکل خود را دارد. )&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جماعت&amp;zwnj;گرایان آلمانی همه &amp;quot;اصالت&amp;zwnj;&amp;quot;خواه بوده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند، همه سوگوار &amp;quot;اصالتی&amp;quot; بوده&amp;zwnj;اند که می&amp;zwnj;پنداشتند در عصر جدید از دست رفته است. نیچه با همه تک&amp;zwnj;روی&amp;zwnj;هایش جزو این جریان قوی در آلمان است و همین جریان است که در مقام مفسر، علی&amp;zwnj;رغم روگردانی نیچه از واگنر، او را سوار بر قطار واگنریانیسم به هیتلریسم می&amp;zwnj;رساند. هنر واگنر، هم آن گونه که نیچه دیده بود، احیای &amp;quot;اسطوره&amp;quot; بود. نیچه احیای اسطوره را احیای تراژدی پنداشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لغزش هیتلریستی هایدگر، تکرار داستان واگنریانیسم نیچه به شکلی تراژیک است. این لغزش به جماعت&amp;zwnj;گرایی رمانتیک هایدگر برمی&amp;zwnj;گردد. او اصالت&amp;zwnj;خواه است، تصور می&amp;zwnj;کند که روی کار آمدن نازی&amp;zwnj;ها آلمان را در یک موقعیت وجودی قرار داده که در آن با رجوع به اصالت می&amp;zwnj;توان ابراز وجود &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Selbstbehauptung)&lt;/span&gt; کرد و از خفت و خواری پس از قرارداد ورسای خارج شد. ابرقهرمان اپرای واگنر زیگفرید است، رُستم&amp;zwnj;ِ آلمانی&amp;zwnj;ها، که موجودی بسیارخشن و بی&amp;zwnj;مغز است. هیتلر، زیگفرید تازه&amp;zwnj;ای بود. هایدگر مغز او را در نظر نگرفت و همان گونه که در گفت&amp;zwnj;وگویی با کارل یاسپرس گفته است، مجذوب دست&amp;zwnj;های شعبده&amp;zwnj;باز بزرگ شده بود، وقتی که هنگام سخنرانی&amp;zwnj; ماهرانه با آنها جادوگری می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقط اصالت&amp;zwnj;خواهی&amp;zwnj; باعث لغزش هایدگر نشد. اصالت&amp;zwnj;خواهی با ایدئولوژی&amp;zwnj;های رادیکال قرابت دارد، چون اصالت مفهومی رادیکال است. انگیختار هربرت مارکوزه هم در &amp;quot;انسان تک&amp;zwnj;بعدی&amp;quot;، اصالت&amp;zwnj;خواهی است. مارکوزه شاگرد هایدگر بوده و او نیز همانند استاد فکر می&amp;zwnj;کند که در جامعۀ مدرن انسان تباه می&amp;zwnj;شود. او درکی اید&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;آل از نوعی سلامت دارد، که با اتکا بر آن، این تباهی را نقد می&amp;zwnj;کند. نقد مارکوزه، نقد چپ است؛ آن را می&amp;zwnj;توان هایدگریسم چپ نامید. هایدگر ولی به خاطر جماعت&amp;zwnj;گرایی رمانتیک&amp;zwnj;اش گرایش راست داشت. حال و هوای فلسفه او، یعنی آنچه خود بدان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Stimmung&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;گوید، فاشیستی نیست، اما در یک &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Stimmung&lt;/span&gt; فاشیستی، یعنی در یک فضای فاشیستی، این استعداد را دارد، که به فاشیسم بگرود، چنانکه استاد پس از قدرت&amp;zwnj;گیری نازی&amp;zwnj;ها سخنرانی&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;کند که در آن ژارگون فلسفی خود را با ژارگون نازیستی درمی&amp;zwnj;آمیزد. استاد از فلسفه&amp;zwnj;ای خود در این سخنرانی&amp;zwnj;های تفسیری نازیستی به دست می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;250&quot; height=&quot;250&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/heidegger1968.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن چیزی را که باید از زاویۀ این بحث در فلسفه هایدگر نقد کرد چیزی است که اتفاقا به پایبندی او به سنت متافیزیک برمی&amp;zwnj;گردد، و در اینجا به آن از منظر قضیۀ نسبی و مطلق اشاره شد. کم نیستند کسانی که همچون هایدگر جویای اصالت وجودی و موقعیت وجودی اصیل هستند. از مارکوزه نام بردیم، از سارتر هم می&amp;zwnj;توانیم نام ببریم. به اینان اشاره می&amp;zwnj;کنم فقط برای آنکه بگویم که در باره لغزش نازیستی هایدگر نباید دنبال یک تک&amp;zwnj;علت گشت. فردی با گذشته&amp;zwnj;ای مشخص (که از &amp;quot;ولایت&amp;quot; آمده و می&amp;zwnj;خواهد در &amp;quot;ولایت&amp;quot; بماند)، با تصوراتی که از خاک و خون و میهن و وظیفه دانش و دانشگاه در قبال این میهن دارد، با فلسفه&amp;zwnj;ای اصالت&amp;zwnj;خواه در یک حالت &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Stimmung)&lt;/span&gt; تاریخی خاص با نازی&amp;zwnj;ها احساس خویشاوندی می&amp;zwnj;کند و در جبهه آنان قرار می&amp;zwnj;گیرد. وقتی آن جوگرفتگی از بین می&amp;zwnj;رود&amp;ndash; جو&amp;zwnj;گرفتگی&amp;zwnj;ای که بر پایه توصیف&amp;zwnj;های &amp;quot;هستی و زمان&amp;quot; از تباهی در زندگی روزمره، آن را می&amp;zwnj;توان یک &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Stimmung&lt;/span&gt; (حال) غیراصیل تباه&amp;zwnj;&amp;zwnj;کننده دانست &amp;ndash;، هایدگر با سرخوردگی پی می&amp;zwnj;برد که آلمان &amp;ndash; درست است که در یک موقعیت انتخابی اصیل قرار داشته (تصور خود او را می&amp;zwnj;گویم)&amp;ndash; اما راهی را برگزیده که چیزی جز سرنوشت تحمیل شده توسط تاریخ متافیزیک در تبدیل هستی به یک امر دم&amp;zwnj;دست شکل پذیر توسط تکنیک نبوده است. او نازیسم را برآمد تکنیک می&amp;zwnj;بیند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هایدگر منتقد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Stimmung&lt;/span&gt; تباه&amp;zwnj;کننده، پس از &amp;quot;چرخش&amp;quot; مشهورش به هایدگر منتقد تکنیک تبدیل می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش اول این گفت&amp;zwnj;وگو&lt;/b&gt;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/03/23/12354&quot;&gt;&lt;span&gt;دو چهره هایدگر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در همین زمینه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از محمدرضا نیکفر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;bull; &lt;/b&gt;&lt;a href=&quot;http://www.nilgoon.org/pdfs/nikfar-01.pdf&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;گواهی&amp;zwnj;های یک اندیشه و یک زندگی؛ بررسی جلد ۱۶ مجموعه آثار مارتین هایدگر&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;bull; &lt;/b&gt;&lt;a href=&quot;http://nilgoon.org/archive/nikfar/articles/Nikfar_Sein_und_Zeit_Translation_Djamadi.html&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;درباره&amp;zwnj;ی صنعتگری در ترجمه؛ به انگیزه&amp;zwnj;ی ترجمه&amp;zwnj;ی &amp;quot;هستی و زمان&amp;quot; به فارسی&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/04/01/12559#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1935">محمدرضا نیکفر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10534">مسئله هستی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10687">مطلق‌گرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10686">نسبیت‌باوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2405">نیچه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10532">هایدگر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10533">هستی و زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10685">واگنر</category>
 <pubDate>Sun, 01 Apr 2012 08:30:07 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">12559 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>فردریش نیچه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/17/10152</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/17/10152&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نظریه‌‌ برای پژوهش‌های دینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ویلیام دیل و تیموتی بیل        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;315&quot; height=&quot;363&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nietzsche.jpg?1327178680&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;ویلیام دیل و تیموتی بیل &amp;minus; فردریش ویلهم نیچه (۱۸۴۴ - ۱۹۰۰) در روکنِ پروس به دنیا آمد. بزرگ&amp;zwnj;ترین فرزند خانواده بود. پدر و پدربزرگ&amp;zwnj;هایش کشیش بودند، و قرار بود که فردریش هم در آینده کشیش شود (بچه&amp;zwnj;های دیگر خانواده او را &amp;laquo;کشیش کوچولو&amp;raquo; صدا می&amp;zwnj;زدند). فردریش پنج&amp;zwnj;سال بیش&amp;zwnj;تر نداشت که پدرش در سی و شش سالگی مرد. پنج ماه بعد هم برادر نوباوه&amp;zwnj;اش، یوزف، درگذشت و در آغوش پدر به خاک سپرده شد.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آموزش و پرورش نیچه ممتاز بود؛ از چهارده تا نوزده&amp;zwnj;سالگی در مدرسه&amp;zwnj;ی نخبگانِ شولپفورتا (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Schulpforta&lt;/span&gt; تحصیل کرد. در ۱۸۶۴ وارد دانشگاه بُن شد تا الهیات و زبان&amp;zwnj;شناسی تاریخی بخواند، اما یک&amp;zwnj;سال بعد به دانشگاه لایپزیگ رفت تا فقط روی زبان&amp;zwnj;شناسی تاریخی متمرکز شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ۱۸۶۷ برای خدمت یک&amp;zwnj;ساله&amp;zwnj;ی سربازی، دانشگاه را ترک کرد و به&amp;zwnj;عنوان افسر توپخانه به ارتش پروس پیوست. سال ۱۸۶۹، نیچه&amp;zwnj;ی بیست و چهارساله، به استادی زبان&amp;zwnj;های کلاسیک دانشگاه بازل منصوب شد. نیچه هنوز رساله&amp;zwnj;اش را تمام نکرده بود، اما دانشگاه لایپزیگ اعلام کرد که نیازی به نوشتن رساله نیست و به او مدرک دکترا اعطا کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نیچه در ۱۸۷۰ دانشگاه را ترک کرد تا در جنگ پروس و فرانسه در رسته پزشکی خدمت کند، اما بعد از چندماه نیچه بیماریِ جدی&amp;zwnj;ای گرفت و از خدمت نظامی مرخص&amp;zwnj;اش کردند. نیچه در سال ۱۸۷۶ به&amp;zwnj;خاطر شدت بیماری&amp;zwnj;اش منصب استادی را ترک کرد و در سال ۱۸۷۹ از این مقام استعفا داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نیچه که از تابعیت پروسی&amp;zwnj;اش چشم پوشیده بود و از سوی دیگر نتوانسته بود تابعیت سویسی بگیرد، تا آخر عمرش &amp;laquo;بدون&amp;zwnj;ملیت&amp;raquo; ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نیچه به&amp;zwnj;مدت ده سال به سراسر اروپا سفر کرد و دوستانش را دید. این دوره بسیار بارور بود و نیچه توانست روی نوشتن متمرکز شود. در ژانویه&amp;zwnj;ی ۱۸۸۹ نیچه که در تورین به سر می&amp;zwnj;برد، سکته&amp;zwnj;ی مغزی کرد و دیگر بهبود پیدا نکرد. می&amp;zwnj;گویند سوار اسب بوده و مربی سوارکاری اسب را شلاق می&amp;zwnj;زند و اسب رم می&amp;zwnj;کند و نیچه سقوط می&amp;zwnj;کند و ضربه&amp;zwnj;ی مغزی می&amp;zwnj;بیند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک سال در آسایشگاهی در ینا به سر برد و بعد با مادرش زندگی کرد تا این&amp;zwnj;که مادرش در ۱۸۹۷ درگذشت. نیچه سال آخر زندگی&amp;zwnj;اش را با خواهرش، الیزابت، زندگی کرد. خواهرش سامی&amp;zwnj;ستیزی مذهبی بود که &amp;laquo;اراده&amp;zwnj;ی به قدرت&amp;raquo; را منتشر کرد و توجه&amp;zwnj;ی نازی&amp;zwnj;ها را متوجه&amp;zwnj;ی کارهای نیچه کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درست است که جمله&amp;zwnj;هایی در نوشته&amp;zwnj;های نیچه هست که آشکارا در راستای ایدئولوژی یهودی&amp;zwnj;ستیزیِ نازی&amp;zwnj;هاست، اما خود نیچه از ملی&amp;zwnj;گراییِ آلمانی متنفر بود و نگاهش به سامی&amp;zwnj;ستیزی با نگاه خواهرش بسیار متفاوت بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فلسفه&amp;zwnj;ی نیچه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نیچه خودش می&amp;zwnj;گوید کارش فلسفیدن &amp;laquo;با چکش&amp;raquo; است. او واژه&amp;zwnj;شناسی کلاسیک خوانده بود، اما بیش&amp;zwnj;تر به&amp;zwnj;عنوان منتقد ارزش&amp;zwnj;های فرهنگی غالب اروپای غربی شهرت یافت. نیچه به&amp;zwnj;ویژه بنیادهای مسیحی این ارزش&amp;zwnj;ها را به چالش می&amp;zwnj;کشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فلسفه&amp;zwnj;ی نیچه، برخلاف آنچه برخی نامنصفانه می&amp;zwnj;گویند، صرفا منفی و ویران&amp;zwnj;گر نیست. برعکس؛ نگاه انتقادی نیچه بر تمدن غربی ریشه در میل او به تایید منبع زندگی داشت. نیچه منبع زندگی را یک نوع انرژی بُن&amp;zwnj;دادین و آفرینده می&amp;zwnj;دانست که ورای عقلانیت و ورای مقوله&amp;zwnj;بندی اخلاقیِ خوب و شر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نیچه باور داشت که تمدن غربی رو به زوال است، چرا که در خود سرچشمه زندگی را خشکانده &amp;nbsp;و قدرت و اختیار را به کسانی واگذار کرده که از آن [منبع زندگی] می&amp;zwnj;ترسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتاب نخست نیچه، &amp;laquo;زایش تراژدی&amp;raquo; (که در ۱۸۷۲ و در آلمان منتشر شد)، این منبع آفریننده و نخستی زندگی را &amp;laquo;دیونوسوسی&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامد؛ دیونوسوس خدای شراب و نقاب و خشونت و خوش&amp;zwnj;گذرانی است که هر دو جنسیت مردانه و زنانه را با هم دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نیچه، یونان باستان را دنیایِ هماهنگی و نظم عقلانی نمی&amp;zwnj;دانست، بل می&amp;zwnj;گفت در فرهنگ یونانی دو نیروی متضاد همواره در ستیز با یک&amp;zwnj;دیگر بودند: از یک سو، نیروهای آپولونیِ نظم اخلاقی و عقلانیت محض؛ و از سویی دیگر، نیروهای دیونوسوسی تمایلات غیراخلاقی و شادمانی غیرعقلانی و آفریننده.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آپولون، مظهر نظم [و وضعیت کنونی] است؛ دیونوسوس، مظهر وضعیت نخستین. عنصر دیونوسوسی همان نیروی بی&amp;zwnj;نظمِ زندگی است که مقدم بر نظمِ تمدن است و سرچشمه&amp;zwnj;ی آفرینندگیِ آن [تمدن] است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نیچه باور داشت که سده&amp;zwnj;ها بعد از یونان باستان، تمدن غربی اندک&amp;zwnj;اندک عنصر دیونوسوسی را سرکوب کرد، جوامع مدرن غربی را سراسر آپولونی ساخت، انرژی آفرینندگی را از آن جوامع گرفت و بیمارشان کرد. بنابراین، نیچه به دنبال رستاخیزِ دنیای دیونوسوسی بود و موسیقی و هنر آلمان عصر خویش را ناجی بالقوه&amp;zwnj;ی آن می&amp;zwnj;دانست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در &amp;laquo;زایش تراژدی&amp;raquo; است که می&amp;zwnj;بینیم نیچه دنیا را دریای سرکشی از نیروهای غیرعقلانی می&amp;zwnj;داند که هم ویران&amp;zwnj;گرند و هم تولیدکننده. نیچه، برخلاف جهان&amp;zwnj;بینیِ غالبِ مسیحیِ زمان خویش، دنیا را جایی اخلاقی نمی&amp;zwnj;دید که خدایی اخلاقی آن را آفریده و اداره&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کند؛ نیچه دنیا را &amp;laquo;هیولایِ آشفته&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ای از انرژی&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانست که انسان&amp;zwnj;ها در آن زندگی می&amp;zwnj;کنند، حرکت می&amp;zwnj;کنند و هستی دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس، قدرت چیزی نیست که بتوان آن را تصاحب کرد، بل مبارزه&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;پایانی است درون این دریای متلاطم نیروها. زندگی را هم اراده&amp;zwnj;ای به قدرت پیش می&amp;zwnj;راند که مقدم بر اخلاق است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نیچه و دین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از نوشته&amp;zwnj;هایی که در سده&amp;zwnj;ی بیستم تاثیر زیادی روی اندیشه بر دین&amp;zwnj; داشت، کتاب &amp;laquo;تبارشناسی اخلاق&amp;raquo; نیچه است. نیچه در این کتاب خاستگاه مقوله&amp;zwnj;های اخلاقی معاصرِ خوب و بد و زشت را می&amp;zwnj;کاود. نیچه می&amp;zwnj;گوید این مقوله&amp;zwnj;های اخلاقی نه ضروری هستند و نه جهان&amp;zwnj;شمول، بل قدرت&amp;zwnj;های اجتماعی در سراسر تاریخ آن&amp;zwnj;ها را ساخته&amp;zwnj;اند و بنابراین برساخته&amp;zwnj;هایی فرهنگی هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خوبی صرفا همانی است که قدرتمندان ارزشمندش می&amp;zwnj;دانند، و بدی همانی است که قدرت قدرتمندان را تهدید می&amp;zwnj;کند (یعنی دشمن) یا که ضدِ قدرت است (یعنی ضعف). نیچه می&amp;zwnj;گوید در مراحل اولیه&amp;zwnj;ی تاریخ انسان طبقه&amp;zwnj;ی غالبِ اشرافی-جنگاور خوبی و بدی را مشخص می&amp;zwnj;کردند. یعنی هرچیزی که سلامت و شادی آن&amp;zwnj;ها را افزایش می&amp;zwnj;داد خوبی بود و هرچیزی که سلامت و شادی آن&amp;zwnj;ها را افزایش نمی&amp;zwnj;داد بدی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از دینِ اشرافی-جنگاور، دینِ اخلاق&amp;zwnj;گرا آمد و همراه با آن قهرمانانی که نیچه &amp;laquo;طبقه&amp;zwnj;ی اشرافی&amp;zwnj;-روحانی&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامدشان. ارزش&amp;zwnj;های اشرافی-جنگاورانه مبتنی بر لذت جسمانی و این&amp;zwnj;دنیایی بود و پیشرفت زندگی، اما ارزش&amp;zwnj;های اشرافی-روحانی درست مخالف آن بود؛ ستایش خودخواهی و ضعف، و بد و حتی &amp;laquo;شر&amp;raquo; نامیدنِ زندگی و سلامتی. (نیچه هم مانند دیگر تاریخ&amp;zwnj;دانانِ آلمانی سده&amp;zwnj;ی نوزدهم، طبقه&amp;zwnj;ی اشرافی-روحانی را با پاسداران دین و قوانین کاتولیک رومی و یهودی یکسان می&amp;zwnj;گرفت.)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبقه&amp;zwnj;ی اشرافی-روحانی، برخلاف طبقه&amp;zwnj;ی اشرافی-جنگاور، اخلاق بردگان را بنیاد کرد؛ اخلاقی که ضعف را ستایش می&amp;zwnj;کند و مردم را بابت همه&amp;zwnj;ی چیزهای طبیعی&amp;zwnj;شان (یعنی اراده&amp;zwnj;ی به قدرت، لذت، و شادی) سرزنش.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تاریخ&amp;zwnj;دانان و انسان&amp;zwnj;شناسان باور ندارند که محرک تاریخِ جوامع انسانی همانی باشد که نیچه در کتابش مطرح می&amp;zwnj;کند. اهمیت &amp;laquo;تبارشناسی اخلاق&amp;raquo; نیچه برای دین&amp;zwnj;پژوهی آن نیست که خاستگاه دین را در رابطه با این طرح تاریخی مشخص می&amp;zwnj;کند، بل رویکرد تبارشناختی این کتاب است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نیچه به&amp;zwnj;جای این&amp;zwnj;که ایده&amp;zwnj;ها و ارزش&amp;zwnj;های دینی&amp;zwnj;ای هم&amp;zwnj;چون &amp;laquo;شر&amp;raquo; را حقیقت&amp;zwnj;هایی جهان&amp;zwnj;شمول و آسمانی بداند، آن&amp;zwnj;ها را محصولِ تاریخی می&amp;zwnj;داند که در سرتاسرش مبارزات اجتماعی جریان داشته است. یعنی ایده&amp;zwnj;ها و ارزش&amp;zwnj;های دینی، اثر و نتیجه&amp;zwnj;ی قدرت هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی از نیچه و دین حرف می&amp;zwnj;زنیم، اولین&amp;zwnj;چیزی که به ذهن مخاطب می&amp;zwnj;آید همان عبارت نیچه&amp;zwnj;ای &amp;laquo;مرگ خدا&amp;raquo; است؛ نیچه هم در کتاب &amp;laquo;دانش شاد&amp;raquo; (۱۸۸۲؛ بخش ۱۲۵) و هم در پیشگفتار &amp;laquo;چنین گفت زرتشت&amp;raquo; (۸۵-۱۸۸۳) از &amp;laquo;مرگ خدا&amp;raquo; سخن می&amp;zwnj;گوید. باید دریافت که نیچه از این عبارت چه منظوری داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نیچه قصد ندارد که به مرگ خدا فرمان دهد یا مرگ خدا را جشن بگیرد، بل واقعیتِ تمدنِ مدرن غربی را با این عبارت توصیف می&amp;zwnj;کند. نیچه می&amp;zwnj;گوید در تمدن مدرن غربی دیگر ایمان به &amp;laquo;خدا&amp;raquo;یی که خالق واحد و نهایی و ضامنِ قانون اخلاقی است وجود ندارد، خدایی که قلب مردم را می&amp;zwnj;بیند و با عدالت حکم می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نظر نیچه، مهم&amp;zwnj;ترین پیامد مرگ خدا این موضوع است که چه&amp;zwnj;چیزی قرار است با مرگ خدا بمیرد. مفاهیمِ مسیحیِ گناه و راند&amp;zwnj;شدگی و بدهی انسانی. نیچه با گفتن این عبارت می&amp;zwnj;خواهد انسان&amp;zwnj;ها را از بند اخلاق بردگانی رها سازد، اخلاقی که می&amp;zwnj;گوید به پاداشی در آخرت و در جهانی دیگر زندگی کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این توضیح را شاید در پیشگفتار &amp;laquo;چنین گفت زرتشت&amp;raquo; بتوانیم بیابیم. زرتشت، قهرمانِ آزادیِ سرخوشانه و تایید زندگی بر روی زمین است که در جنگل با قدیسی دیدار می&amp;zwnj;کند. زرتشت عاشق زمین و انسان&amp;zwnj;هاست، اما قدیس انسان&amp;zwnj;ها را ول کرده و فقط به دنبال عشق خداست. همین&amp;zwnj;که قدیس می&amp;zwnj;رود و دیدارشان پایان می&amp;zwnj;پذیرد، زرتشت از خودش می&amp;zwnj;پرسد &amp;laquo;چه بسا این قدیس پیر در جنگل&amp;zwnj;اش هنوز چیزی از آن نشنیده باشد که خدا مرده است!&amp;raquo; [۱] زرتشت، بی&amp;zwnj;درنگ پس از گفتگو با قدیس پیر، ظهور ابرانسان را تبلیغ می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابرانسان، انسانی است که ماهیت رانده&amp;zwnj;شده و گناه&amp;zwnj;کار انسان (که ایده&amp;zwnj;ای مسیحی است) را پس می&amp;zwnj;زند و اخلاق بردگانی را برمی&amp;zwnj;اندازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱] فریدریش نیچه، چنین گفت زرتشت، ترجمه داریوش آشوری، تهران، چاپ پانزدهم، ۱۳۷۹، ص. ۲۱.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;برای مطالعه بیشتر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوشته&amp;zwnj;های نیچه&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;The Birth of Tragedy and The Case of Wagner. Translated By Walter Kaufmann. New York: Random House, 1967&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Beyond Good and Evil. Translated By Walter Kaufmann. New York: Random House, 1966&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;On the Genealogy of Morals and Ecce Homo. Translated by Walter Kaufmann and R.J.Hollingdale. New York: Random House, 1967&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;The Gay Science, with a Prelude of Rhymes and an Appendix of Songs. Translated by Walter Kaufmann. New York: Random House, 1974&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Daybreak: Thoughts on the Prejudices of Morality. Translated by R.J.Hollingdale. Cambridge, Cambridge University Press, 1982&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;The Will to Power. Translated by Walter Kaufmann. New York: Random House, 1967&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Thus Spoke Zarathustra. Translated by Walter Kaufmann. New York: Viking, 1968&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره&amp;zwnj;ی نیچه&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Bataille, Georges. On Nietzsche. Translated by Bruce Boone. London: Athlone Press, 1992&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Friedman, Richard Elliot. &amp;ldquo;Nietzsche at Turin.&amp;rdquo; In The Hidden Face of God. San Francisco: Harper San Francisco, 1995&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Kaufmann, Walter. Nietzsche: Philosopher, Psychologist, Antichrist. Princeton: Princeton University Press, 1950&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Mandel, Siegfried. Nietzsche and the Jews. New York: Prometheus Books, 1998&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Murphy, Tim. Nietzsche, Metaphor, Religion. Albany: State University of New York Press, 2001&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Nehamas, Alexander. Nietzsche: Life as Literature. Cambridge, Mass.: Harvard University Press, 1985&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;◄توضیح مترجم:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه خواندید فصلی از کتاب &amp;quot;نظریه برای پژوهش&amp;zwnj;های دینی&amp;quot; بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کتاب فصل به فصل به صورتی آزاد (آزاد با هدف فهم&amp;zwnj;پذیری بیشتر) ترجمه شده و در سایت زمانه منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فصل&amp;zwnj;های این کتاب مستقل از هم هستند و در نتیجه لازم نیست برای مطالعه&amp;zwnj;ی هر کدام از آنها فصل&amp;zwnj;های پیشین را خوانده باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشخصات متن اصلی کتاب چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;William E. Deal &amp;amp; Timothy K. Beal: Theory for religious studies, New York 2004&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/12/07/8870&quot;&gt;نظریه و اهمیت آن در دین&amp;zwnj;پژوهی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;file:///C:/reflections/2011/12/21/9167&quot;&gt;زیگموند فروید&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;file:///C:/reflections/2012/01/04/9692&quot;&gt;کارل مارکس&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/17/10152#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8893">ابرانسان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7866">تیموتی بیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8890">دیونوسوسی و آپولونی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-24">قدرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8891">مرگ خدا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7864">نظریه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2405">نیچه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7865">ویلیام دیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7863">پژوهش‌های دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8892">چنین گفت زرتشت</category>
 <pubDate>Tue, 17 Jan 2012 22:18:23 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10152 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>طغیان زندگی بر ضد فرم‌ها در فرهنگ مدرن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/25/3506</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/25/3506&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    طغیان زندگی برضد فرم (۲)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهناز مسمی‌پرست        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/form2.jpg?1303966665&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شهناز مسمی&amp;zwnj;پرست &amp;ndash; فرم&amp;zwnj;ها از فرایند زندگی خلق می&amp;zwnj;شوند و نیروها و انرژی&amp;zwnj;های زندگی درون فرم&amp;zwnj;ها رشد و نمو می&amp;zwnj;کنند و گسترش می&amp;zwnj;یابند تا زمانی که فرم&amp;zwnj;های کهنه قابلیت خود را برای رشد نیروها از دست می&amp;zwnj;دهند و فرایند زندگی فرم&amp;zwnj;های جدیدی می&amp;zwnj;آفریند که جایگزین فرم&amp;zwnj;های کهنه می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش نخست این نوشته مفهوم فرم، تکوین، نحوه عینیت و تاریخیت آن را از دید گئورگ زیمل، فیلسوف و جامعه&amp;zwnj;شناس آلمانی (۱۹۱۸ &amp;ndash; ۱۸۵۸) بررسی کردیم. اینک به نظر زیمل در مورد فرهنگ مدرن و طغیان زندگی بر ضد فرم&amp;zwnj;ها در آن می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ایدۀ اصلی در هر دورۀ مهم فرهنگی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به گفتۀ زیمل در مقالۀ &amp;quot;تضاد در فرهنگ مدرن&amp;quot;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;در هر دورۀ مهم فرهنگی، می&amp;zwnj;توانیم ایده&amp;zwnj;ای اصلی را مشاهده کنیم که جنبش&amp;zwnj;های معنوی از آن نشأت می&amp;zwnj;گیرند و به نظر می&amp;zwnj;رسد به آن ایده گرایش دارند. هر ایدۀ اصلی به شیوه&amp;zwnj;های بی شمار جرح و تعدیل می&amp;zwnj;شود، مبهم می&amp;zwnj;شود و مورد مخالفت قرار می&amp;zwnj;گیرد. با وجود این، آن ایده &amp;quot;ذات نهفتۀ&amp;quot; آن دوره را نمایان می&amp;zwnj;کند. ... ایدۀ اصلی برای کلاسیسیم یونان ایدۀ &lt;i&gt;وجود&lt;/i&gt;، وجود هماهنگ، جوهری و الهی بود. این الوهیت به طور پانتئیستی (وحدت وجودی) بدون فرم ارائه نمی&amp;zwnj;شد، بلکه به صورت فرم&amp;zwnj;های به صورت معناداری شکل&amp;zwnj;پذیر ساخته می&amp;zwnj;شد. قرون وسطای مسیحی به جای آن مفهوم &lt;b&gt;&lt;i&gt;خدا&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; را هم به مثابه خاستگاه و هم به مثابه هدف هر واقعیتی، سرور بی&amp;zwnj;چون و چرای هستی ما و با این همه طالب اطاعت و دلبستگی آزادانه از جانب ما، قرار داد. از عصر رنسانس، این جایگاه به تدریج به وسیلۀ مفهوم &lt;b&gt;&lt;i&gt;طبیعت&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; اشغال شد. این مفهوم به مثابه تنها وجود و حقیقت ظاهر شد، و معهذا در عین حال به مثابه یک آرمان، به مثابه چیزی که نخست می&amp;zwnj;بایست بازنمایی شود و مورد تأکید قرار گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گئورگ زیمل:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;در هر دورۀ مهم فرهنگی، می&amp;zwnj;توانیم ایده&amp;zwnj;ای اصلی را مشاهده کنیم که جنبش&amp;zwnj;های معنوی از آن نشأت می&amp;zwnj;گیرند و به نظر می&amp;zwnj;رسد به آن ایده گرایش دارند. هر ایدۀ اصلی به شیوه&amp;zwnj;های بی شمار جرح و تعدیل می&amp;zwnj;شود، مبهم می&amp;zwnj;شود و مورد مخالفت قرار می&amp;zwnj;گیرد. با وجود این، آن ایده &amp;quot;ذات نهفتۀ&amp;quot; آن دوره را نمایان می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست این امر در میان هنرمندان روی داد، که برایشان جوهر نهاییِ واقعیت عالی&amp;zwnj;ترین ارزش را تجسم می&amp;zwnj;کرد. قرن هفدهم ایده&amp;zwnj;هایش را حول مفهوم &lt;i&gt;قانون طبیعی&lt;/i&gt; بنا کرد، که تنها آن را ذاتاً معتبر و موجه می&amp;zwnj;دانست. قرن روسو طبیعت را به مثابه آرمان&amp;zwnj;اش، ارزش مطلق&amp;zwnj;اش، نقطۀ نهایی آرزویش، پاس می&amp;zwnj;داشت. در اواخر این دوره، &lt;i&gt;من (اگو)&lt;/i&gt;، شخصیت روحی، به مثابه مفهوم اصلی نوی سربرآورد. برخی متفکران کلیت وجود را به مثابه آفرینشی توسط من(اگو) تصویر کردند؛ برخی دیگر هویت شخصی را وظیفه تلقی کردند، وظیفۀ ذاتی برای انسان. بنابراین من(اگو)، فردیت انسانی، یا به مثابه اقتضای اخلاق مطلق یا به مثابه هدف متافیزیکی جهان نمایان شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرن نوزدهم به&amp;zwnj;رغم انواع متنوع جنبش&amp;zwnj;های فکری&amp;zwnj;اش ایدۀ اصلی فراگیری پرورش نداد ــ مگر شاید این عنوان را به&amp;zwnj;ایدۀ &lt;i&gt;جامعه&lt;/i&gt; بدهیم، که از نظر بسیاری از متفکران قرن نوزدهم واقعیت زندگی را خلاصه می&amp;zwnj;کرد. از این رو فرد غالباً نقطۀ صرف تلاقی برای زنجیره&amp;zwnj;های اجتماعی، یا حتی فرضی مانند اتم، تلقی می&amp;zwnj;شد. به گونه&amp;zwnj;ای دیگر، فرورفتن کامل خود &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(self)&lt;/span&gt; در جامعه مورد نیاز بود؛ سرسپردگی کامل شخص به جامعه وظیفه&amp;zwnj;ای مطلق تلقی می&amp;zwnj;شد، که اخلاق و هرچیز دیگری را دربرمی&amp;zwnj;گرفت. تازه در اواخر این قرن بود که&amp;zwnj;ایده&amp;zwnj;ای جدید نمایان شد: مفهوم &lt;i&gt;زندگی&lt;/i&gt; به جایگاهی مرکزی برکشیده شد، که در آن دریافت واقعیت با ارزش&amp;zwnj;های متافیزیکی، روان&amp;zwnj;شناختی، اخلاقی و زیبایی&amp;zwnj;شناختی وحدت می&amp;zwnj;یافت.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دو فیلسوف برجسته و ایدۀ زندگی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دو فیلسوف مهم این قرن، شوپنهاور و نیچه، هر دو از معنای زندگی می&amp;zwnj;پرسند: معنای زندگی، مطلقا به مثابه زندگی چیست؟ ارزش زندگی صرفاً از آن رو که زندگی است چیست؟ زندگی از نظر این دو نمی&amp;zwnj;تواند معنایی از فراسوی خویش به دست آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نظر شوپنهاور زندگی همواره ارادۀ خود را به چنگ می&amp;zwnj;آورد اگرچه در هزار فرم مخفی باشد. نیچه نیز هدفی بیرون از زندگی را انکار می&amp;zwnj;کند و زندگی را ارتقا یافتن، غنی شدن و پیش رفتن به سوی قدرت و کمال نشئت گرفته از خودِ زندگی می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مفهوم زندگی نقطۀ تلاقی برای این دو خط سیر متضاد اندیشه است که چارچوبی برای تصمیمات بنیادی زندگی مدرن فراهم می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نمونۀ اکسپرسیونیسم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیمل سپس با چندین مثال یگانگی موقعیت فرهنگی معاصر را شرح می&amp;zwnj;دهد که ضدیت با اصل فرم به معنای دقیق کلمه، و نه ضدیت با فرمی کهنه، است. از جمله مثال&amp;zwnj;های او جنبش اکسپرسیونیسم است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;معنای اکسپرسیونیسم آن است که عواطف درونی هنرمند دقیقاً همان&amp;zwnj;گونه که او آن&amp;zwnj;ها را تجربه می&amp;zwnj;کند در کارش مشهود است؛ عواطف و احساسات او در اثرش ادامه و بسط می&amp;zwnj;یابد. عواطف انسانی نمی&amp;zwnj;تواند در قرارداد یا عرف هنری تجسم یابد، یا به وسیلۀ فرمی که از بیرون بر آن&amp;zwnj;ها تحمیل می&amp;zwnj;شود شکل گیرد. به این دلیل اکسپرسیونیسم هیچ چیز مشترکی با آن تقلیدِ از هستی یا رویدادی که نیت و قصد امپرسیونیسم است ندارد. تأثرات (امپرسیون&amp;zwnj;ها) مصنوعاتِ صرفاً فردیِ هنرمند نیستند، که منحصراً از درون تعیین شوند، بلکه منفعل و وابسته به جهان بیرون&amp;zwnj;اند. اثر هنری که آن&amp;zwnj;ها را منعکس می&amp;zwnj;کند نوعی آمیزه میان زندگی هنری و خاص&amp;zwnj;بودگیِ ابژه&amp;zwnj;ای مفروض است. هر فرم هنری باید از جایی به هنرمند برسد: از سنت، از مثال پیشین، از اصلی ثابت. ولی همۀ این خاستگاه&amp;zwnj;های فرم قید و بندهایی بر یک زندگی&amp;zwnj;اند، که می&amp;zwnj;خواهد از درون خویش به نحوی خلاقانه جاری شود. اگر زندگی به چنین فرم&amp;zwnj;هایی تن دهد، فقط خویش را در اثر هنری تسلیم&amp;zwnj;شده، صلابت&amp;zwnj;یافته، و تحریف&amp;zwnj;شده می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;10&quot; height=&quot;295&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;250&quot; vspace=&quot;10&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/cezan_0.png&quot; id=&quot;پل سزان&quot; dir=&quot;rtl&quot; alt=&quot;پل سزان&quot; /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بیایید مدل اکسپرسیونیستی فرایند خلاق را، در خالص&amp;zwnj;ترین فرم&amp;zwnj;اش، در نظر بگیریم. بر اساس این مدل حرکات روح نقاش بدون هیچ تداخلی با دستی که قلم&amp;zwnj;مو را می&amp;zwnj;گیرد بسط می&amp;zwnj;یابند. نقاشی آن&amp;zwnj;ها را بیان می&amp;zwnj;کند، درست همان&amp;zwnj;طور که ژستی عواطف درونی را بیان می&amp;zwnj;کند یا فریادی درد را بیان می&amp;zwnj;کند: حرکات قلم&amp;zwnj;مو حرکات روح را بدون مقاومتی دنبال می&amp;zwnj;کند؛ بنابراین تصویر روی بوم تغلیظ بی&amp;zwnj;واسطۀ زندگی درونی را نشان می&amp;zwnj;دهد، که اجازه نمی&amp;zwnj;داد هیچ چیز سطحی یا بیگانه در آشکارگی&amp;zwnj;اش وارد شود. روی نقاشی&amp;zwnj;های اکسپرسیونیستی اغلب نام ابژه&amp;zwnj;ای گذاشته شده است که به نظر می&amp;zwnj;رسد هیچ چیز مشترکی با آن ندارد، و بسیاری از مردم این امر را عجیب و غیرعقلانی می&amp;zwnj;دانند. بااین همه، در واقع آن نامگذاری چنان بی&amp;zwnj;معنی نیست که بر طبق پیش&amp;zwnj;پنداشت&amp;zwnj;های هنری پیشین به نظر می&amp;zwnj;آید. عواطف و احساسات درونی هنرمند که در اثری اکسپرسیونیستی به بیرون سرازیر می&amp;zwnj;شود، ممکن است از منابع ناشناخته&amp;zwnj;ای درون روح سرچشمه بگیرند. ولی آن&amp;zwnj;ها همچنین می&amp;zwnj;توانند از محرکات ناشی از ابژه&amp;zwnj;هایی در جهان خارج سرچشمه بگیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا همین اواخر تصور می&amp;zwnj;شد که پاسخ هنری موفقیت&amp;zwnj;آمیز باید به لحاظ ریخت&amp;zwnj;شناختی مشابه با محرکی باشد که آن را برانگیخته است؛ در حقیقت کل مکتب امپرسیونیستی مبتنی بر این دریافت بود. یکی از دستاوردهای بزرگ اکسپرسیونیسم زدودن این ایده بود. اکسپرسیونیسم در عوض نشان داد که نیازی به این&amp;zwnj;همانی میان فرمِ علت و فرمِ معلول&amp;zwnj;اش وجود ندارد. بنابراین، دریافتی از ویولون یا چهرۀ انسان می&amp;zwnj;تواند در نقاش پاسخ&amp;zwnj;های عاطفی&amp;zwnj;ای را برانگیزد که هنر او آن&amp;zwnj;ها را به فرمی کاملاً متفاوت تبدیل کند. می&amp;zwnj;توان گفت که هنرمند اکسپرسیونیست میلی را که در پسِ پشت مدلی پنهان است، میلی که زندگی او را به حرکت وامی&amp;zwnj;دارد، جایگزین مدل&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کند، میلی که فقط از خودش تبعیت می&amp;zwnj;کند. فعلِ خلاق، که به نحو انتزاعی بیان می&amp;zwnj;شود و با این همه خط سیر واقعی اراده را دنبال می&amp;zwnj;کند، مبارزۀ زندگی را برای آن که خودِ زندگی باشد نشان می&amp;zwnj;دهد. هرهنگام که زندگی خود را بروز می&amp;zwnj;دهد، می&amp;zwnj;خواهد که فقط خود را بروز دهد؛ بنابراین بر هر فرمی که به وسیلۀ واقعیت دیگری روی آن انداخته شده است غلبه می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تقریباً همان چیزی است که مرلوپونتی دربارۀ نقاشی سزان می&amp;zwnj;گوید. سزان در تابلوهایش از اصول پرسپکتیو و نظم تصویری پیروی نمی&amp;zwnj;کند و این باعث برخی انتقادات از او شده است. از جمله برنارد این کار او را خودکشی سزان می&amp;zwnj;نامد: نشانه رفتن واقعیت در عین محروم کردنِ خود از ابزار نیل به آن. مرلوپونتی می&amp;zwnj;گوید که سزان از فرم&amp;zwnj;های پیشین و از سنت پیروی نمی&amp;zwnj;کند بلکه طبیعت را آنگونه که بی&amp;zwnj;واسطه بر او رخ می&amp;zwnj;نماید نشان می&amp;zwnj;دهد. تجربۀ سزان دست اول است، این تجربه پیش از آن است که حواسِ جدا از هم شده، تفکر و دیگر قوای مجزای انسانی روی آن کار کنند. آنچه نقاشی او بیان می&amp;zwnj;کند اندیشۀ به&amp;zwnj;روشنی تعریف شده&amp;zwnj;ای نیست چون چنین اندیشه&amp;zwnj;ای باید پیش از آن درون ما یا دیگری گفته شده باشد. از نظر مرلوپونتی زندگی و شرایط هستی سزان تبیین کنندۀ آثار سزان نیستند، یعنی اینجا مسئلۀ علت و معلول نیست بلکه نقاشی سزان همان زندگی اوست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این ویژگی یعنی بیان خود زندگی و نیروی آن را می&amp;zwnj;توانیم در آثار هنری بزرگ و مصنوعات یگانۀ انسانی ببینیم. در این آثار که از نیروی خلاق روح سرچشمه می&amp;zwnj;گیرند چیزی وجود دارد که فراتر از فرم&amp;zwnj;هایی است که آن آثار در آن&amp;zwnj;ها گنجانده می&amp;zwnj;شوند. شوق به بیان بی&amp;zwnj;واسطۀ زندگی در جوانان که از شور زندگی لبریزند بیشتر دیده می&amp;zwnj;شود. زیمل جستجوی فراگیر خلاقیت و نوآوری را در میان جوانان این عصر پیامد همین انگیزۀ نهفته می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نمونۀ پراگماتیسم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین میل بنیادی را زیمل در جنبش پراگماتیستی در فلسفه می&amp;zwnj;بیند. آنچه پراگماتیسم به آن حمله می&amp;zwnj;کند استقلال حقیقت است که درطول تاریخ مسلم گرفته شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;به ادعای شخص پراگماتیست زندگی بیرونی ما، همان قدر که زندگی درونی ما، مبتنی بر تخیلی یا تصوری از شناخت است. اگر آن حقیقی باشد زندگی ما را حفظ و حمایت خواهد کرد؛ اگر خطا باشد، ما را به تباهی خواهد کشاند. تخیلات ما به وسیلۀ عوامل مؤثر صرفاً روانی ساخته می&amp;zwnj;شود. آن&amp;zwnj;ها به هیچ وجه بازتاب&amp;zwnj;های مکانیکی واقعیت نیستند که زندگی&amp;zwnj;های واقعی ما با آن&amp;zwnj;ها به هم بافته شده&amp;zwnj;اند. بنابراین تصادف بی نهایت قابل توجهی است اگر آن&amp;zwnj;ها به پیامدهای مطلوب و قابل پیش&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj; درون قلمرو امر واقعی ختم شوند. با این همه، محتمل است که در میان تأثرات و ایده&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;شماری که زندگانی عملی ما را تعیین می&amp;zwnj;کنند شماری وجود داشته باشند که به این سبب که زندگی را حفظ و حمایت می&amp;zwnj;کنند عنوان حقیقت را کسب کرده باشند، در حالی که شماری دیگر با پیامدهای متضاد خطا نامیده شوند. بنابراین حقیقتِ اصالتاً مستقلی وجود ندارد که متعاقباً به درون جریان زندگی کشیده شود تا آن را به نحو مقتضی هدایت کند. بر عکس، در میان شمار نامتناهی تصاویر و ایده&amp;zwnj;هایی که در مسیر جریان آگاهی ما تولید می&amp;zwnj;شوند، شماری هستند که با ارادۀ ما به زندگی مطابقت و سازگاری دارند. می&amp;zwnj;توان گفت که این یک تصادف است؛ با همۀ این احوال ما بدون این تصادف نمی&amp;zwnj;توانستیم هستی داشته باشیم. دقیقاً این ایده&amp;zwnj;های مؤثر و سودبخش&amp;zwnj;اند که ما آن&amp;zwnj;ها را درست و حقیقی می&amp;zwnj;دانیم. از این رو نه ابژه&amp;zwnj;ها به خودی خودشان، و نه عقل خودمختار، است که ارزش(صدق) اندیشه&amp;zwnj;های ما را تعیین می&amp;zwnj;کنند. بلکه، زندگی است ــ زندگی ای که گاه از طریق ضروریات محض بقا، گاه از طریق ژرف&amp;zwnj;ترین نیازهای روحی اظهار وجود می&amp;zwnj;کند ـــ که ما را وادار می&amp;zwnj;کند تصورات&amp;zwnj;مان را طبقه&amp;zwnj;بندی کنیم، یک قطب آن را حقیقت محض بنامیم و قطب دیگر را خطای محض.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته زیمل در اینجا به نقد پراگماتیسم نمی&amp;zwnj;پردازد و کاری به صدق و کذب آن ندارد. صرفاً می&amp;zwnj;خواهد بگوید که بسط این نظریه در دوران معاصر طغیان دیگری را بر ضد خود فرم نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نمونۀ عرفان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیمل مثال&amp;zwnj;های دیگری در زمینۀ اخلاق و دین نیز می&amp;zwnj;زند. نقد رابطۀ جنسی در ازدواج و روی آوردن افراد به عرفان را نشانه&amp;zwnj;هایی از این طغیان می&amp;zwnj;داند. فرم&amp;zwnj;هایی که احساس دینی را عینیت می&amp;zwnj;بخشند و هدایت می&amp;zwnj;کنند، یعنی دین&amp;zwnj;های موجود، برای زندگی معاصر غیرقانع&amp;zwnj;کننده به نظر می&amp;zwnj;رسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انگیزه و نیاز دینی که ریشه&amp;zwnj;ای بس طولانی در تاریخ زندگی انسانی دارد از میان نمی&amp;zwnj;رود بلکه در جستجوی اهداف و شیوه&amp;zwnj;های متفاوت است. عرفان توانسته است تا حدی این نیاز را برآورده کند زیرا احساس دینی را به صورتی نامتعین بسط می&amp;zwnj;دهد به گونه&amp;zwnj;ای که هیچ جزمیتی در آن نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عرفان شخص را در بیکرانگی بدون فرم رها می&amp;zwnj;کند و شور و اشتیاق شدید روح او را بیان می&amp;zwnj;کند. &amp;laquo;زندگی می&amp;zwnj;خواهد مستقیماً به مثابه دین ابراز وجود کند، نه از رهگذر زبانی با واژگانی معلوم و نحوی مقرر.&amp;raquo; &amp;laquo;زندگی در اینجا می&amp;zwnj;خواهد چیزی را به دست آورد که نمی&amp;zwnj;تواند به آن برسد. زندگی می&amp;zwnj;خواهد از تمام فرم&amp;zwnj;ها فراتر رود و در بی&amp;zwnj;واسطگی محض&amp;zwnj;اش نمایان شود. معهذا فرایندهای اندیشیدن، آرزو کردن، و ساختن فقط می&amp;zwnj;توانند فرمی را جانشین فرم دیگری کنند. آن&amp;zwnj;ها هرگز نمی&amp;zwnj;توانند زندگی را که به معنای دقیق کلمه از فرم فراتر می&amp;zwnj;رود جانشین فرم به معنای دقیق کلمه کنند. ... اگرچه این تضاد مزمن میان فرم و زندگی در بسیاری از ادوار تاریخی حاد شده است، هیچ یک مگر دوران ما آن را به این وضوح به مثابه مضمون اصلی&amp;zwnj;اش برملا نکرده است.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نظر زیمل این وضعیت پارادوکس&amp;zwnj;وار ممکن است موقتی باشد ولی آن در هر حال عمیق&amp;zwnj;ترین مسئلۀ شخص مدرن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;منابع:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گئورگ زیمل، مقالۀ تضاد در فرهنگ مدرن، از کتاب &lt;i&gt;فردیت و فرم&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;zwnj;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;های اجتماعی&lt;/i&gt;، در دست ترجمه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Maurice Merleau-Ponty, &lt;a href=&quot;http://faculty.uml.edu/rinnis/cezannedoubt.pdf&quot;&gt;&lt;span&gt;Cezanne&amp;rsquo;s doubt&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش یکم نوشته:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../node/3402&quot;&gt;&lt;span&gt;طغیان زندگی برضد فرم&amp;zwnj;ها در طول تاریخ فرهنگ&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از همین نویسنده درباره گئورگ زیمل در &amp;quot;اندیشه زمانه&amp;quot;:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/03/09/2377&quot;&gt;&lt;span&gt;طلوع جامعه&amp;zwnj;شناسی از دیدگاه زیمل&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/02/21/1947&quot;&gt;&lt;span&gt;اندام فلسفه&amp;zwnj;ورزی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%B2%DB%8C%D9%85%D9%84-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%80%D9%80%D9%80-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%80-%D9%85%D8%AF&quot;&gt;&lt;span&gt;زیمل شخصیت حاشیه&amp;zwnj;ای ــقطعه&amp;zwnj;ای دربارۀ فلسفۀ مد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87&quot;&gt;&lt;span&gt;بازگشت جاودان نیچه&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/25/3506#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2407">اکسپرسیونیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2331">شهناز مسمی‌پرست</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2406">شوپنهاور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2409">عرفان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2333">فرم و محتوا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2405">نیچه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2408">پراگماتیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2332">گئورگ زیمل</category>
 <pubDate>Mon, 25 Apr 2011 06:47:23 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3506 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>