<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>قرآن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>پیامدهای ضروری تفکیک بین دین اسلام و تاریخ اسلام</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/17/25338</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/17/25338&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    دین اسلام در پویهٴ تاریخ اسلام - بخش دوم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن یوسفی اشکوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;585&quot; height=&quot;383&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/islam_0.jpg?1363559794&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن یوسفی اشکوری &amp;minus; اگر مبانی نظری و استدلالی پیشین مورد قبول باشد و بتوان بر آن اعتماد و استناد کرد، چنین می&amp;zwnj;نماید که پیامدهای ضروری زیر قطعی و گریز ناپذیر باشد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;strong&gt;- فهم و تحلیل وحی و دین و شریعت در عینیت تاریخ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مبحث پیشین بین &amp;laquo;دین نفس الامری&amp;raquo; و &amp;laquo;دین تاریخی&amp;raquo; مرز نهادیم و بین آن دو تفاوت و تمایز قایل شدیم. مراد از دین نفس الامری همان اراده و مشیت و حقیقت پیام الهی است و مراد از دین تاریخی همان الفاظ و مفاهیم و مضامین تنزیلی در قالب کتاب و وحی ملفوظ (قرآن). تفاوت اساسی بین آن دو این است که حقیقت نفس الامری در قلمرو &amp;laquo;عالم امر&amp;raquo; (=غیب) است و واقعیت تعیّن یافتهٴ آن در قلمرو &amp;laquo;عالم خلق&amp;raquo; (=شهادت) و این بدان معناست که بین آن دو نسبت تساوی (=این همانی) بر قرار نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته آن است که در این حرکت طولی حادثهٴ مهمی رخ داده و آن پیام و معنا و مراد نازل کنندهٴ وحی، به ضرورت گریزناپذیر، فاصله بسیاری طی کرده و در قالب الفاظ و زبان و ادبیات خاص (عربی مبین- نحل، ۱۰۳ و شعراء، ۱۹۵) و به &amp;laquo;لسان قوم&amp;raquo; (ابراهیم، ۴) و برای افادهٴ منظوری ویژه و اهدافی معین در یک مقطع معین و برای مخاطبانی مشخص نازل شده و لباس تعیّن و تشخّص مادی و انسانی بر تن کرده است. نزول و تنزیل معنایی جز این ندارد. گرچه این دو در یک روند طولی و نزولی (از بالا به پائین) قرار دارند و از این رو در طول هم&amp;zwnj;اند نه در عرض هم، اما آشکارا نه تنها یکی نیستند بلکه در دو قلمرو جداگانه و متمایز قرار می&amp;zwnj;گیرند و در نتیجه هر کدام حکم جداگانه&amp;zwnj;ای خواهند داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر چنین باشد باید نتیجه گرفت که دین اسلام در واقع با نزول نخستین آیات (آیات سورهٴ علق و مُدثرّ و مُزمِّل) و ابلاغ رسالت متولد شده و پای در تاریخ نهاده و از آن پس این دین با تمام عرض و طولش به کمال و به تمام معنا تاریخی است و بالضروره در تخته بند قواعد و شرایط و ضوابط تعینات مادی و انسانی و تاریخی قرار گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما این که از مرحلهٴ پیشین آن به عنوان &amp;laquo;دین نفس الامری&amp;raquo; یاد کردیم، به ضرورت ایمان اجماعی مسلمانان و مؤمنان از آغاز تا کنون است. از آنجا که ایمان دینی و اسلامی بر بنیاد باور به &amp;laquo;الله&amp;raquo; و خدای یکتا (توحید) و نزول وحی بر پیامبر و بعثت محمد است، لاجرم باید پذیرفت که ریشه و بنیاد دین و دیانت و شریعت اسلامی همان عالم امر و پیام و مشیت تشریعی الله است و از این رو به الزام منطقی بنیاد دین و دین ورزی را وحی دانسته و آن را با تسامح &amp;laquo;دین نفس الامری&amp;raquo; نامیدم. در این صورت در چهارچوب دستگاه اعتقادی و معرفتی مؤمنان به دین اسلام می&amp;zwnj;توان گفت وحی ملفوظ دریچهٴ پیوند و ارتباط انسان با عالم غیب و مقام اولوهیت است. اما مدعا این است که &amp;laquo;دین واقعا موجود&amp;raquo; از لحظه تولد تا پایان عصر بعثت و پس از آن به تمام معنی تاریخی است و مرحلهٴ نخست به اعتبار مبدء و منشاء زایش (به تمثیل می&amp;zwnj;توان گفت: دوران انعقاد نطفه) با عنوان دین نفس الامری معرفی شده است. این مرحله انتزاعی را به اعتبار این که در ورای عالم محسوس قرار دارد می&amp;zwnj;توان &amp;laquo;دین فراتاریخی&amp;raquo; نامید اما دین واقعا موجود به تمامه تاریخی است چرا که از مقام نزول آیات وحی به صورت الفاظ معین به مثابهٴ تفسیر نخستین (تفسیر الهی) تا سومین تفسیر (تفسیر مؤمنان) کاملا در متن عالم ماده و در طبیعت و در قلمرو انسان و جامعه و تاریخ رخ داده و شکل گرفته و قوام یافته و چنین پدیده&amp;zwnj;ای با تاریخیت ملازمه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این مقدمات فرجامی جز این قابل تصور نیست که فهم و درک و تفسیر وحی به مثابهٴ منشاء تأسیسی و منبع مشروعیت بخش دین در تمامیت آن جز در عینیت تاریخ و در بستر درک درست شرایط تاریخی و فهم مقتضیات فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و تشخیص نیازها و ضرورتها و الزامات عصر بعثت در عربستان قرن هفتم ممکن نیست. این البته یک قاعدهٴ کلی است و نه اختصاص به اسلام دارد و نه حتی اختصاص به ادیان بلکه تمام فلسفه&amp;zwnj;های اجتماعی و افکار و آموزه&amp;zwnj;های مکتبی و مرامی و اجتماعی بانیان و مؤسسان آنها مشمول این قاعده و معیار هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تبیین دقیق تر این مدعا می&amp;zwnj;توان گفت که در درک و تحلیل و تفسیر دین تاریخی (مانند هر پدیدهٴ تاریخی دیگر) سه عنصر دخالت مستقیم دارند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; انسان،&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; زمان، و&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; جامعه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;انسان به عنوان عامل و فاعل تاریخ و محور درک و فهم (=سوژه و فاعل شناسا) به تفسیر خود و جامعه و تاریخ و به طور کلی هستی (ابژه ها) اهتمام می&amp;zwnj;کند و تمام مبانی و قواعد معیارهای نقد و فهم نیز استنتاج زمینی و انسانی و عقلی است و در صورت تشکیل برهان مقدمات استدلال یا برگرفته از علم و تجربه و واقعیت&amp;zwnj;های مجرّب است و یا به منابع نقلی و اصول موضوعهٴ نقلی متکی و مستند است و در این صورت نیز (صورت استناد به منابع نقلی) استنتاجها نیز به کلی تعقلی و شخصی و انسانی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این قاعده هم در مورد تفسیر و مفسّر دوم (نبی) صادق است و هم در بارهٴ تفسیر و مفسّر سوم (مؤمنان). با این تفاوت که نبی، به دلیل پیوند مستقیم با عالم غیب و اتصال با آسمان و منشاء دین و آشنایی عمیق تر با زبان تنزیل و فحوای گفتمانی پیام و نیز استعداد و ظرفیت گسترده تر شخصی برای فهم و درک پیام و دلالتهای آیات، عملا تکیه بیشتری بر وحی و بر مبانی نقلی و یا الهامی (الهامات شخصی شهودی و شخصی خارج از وحی ملفوظ = تجربه دینی&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) دارد و حداقل می&amp;zwnj;تواند داشته باشد و از این رو خطاپذیری وی در تفاسیر کمتر است؛ اما در مقابل، مؤمنان عادی در مقام مفسّر کاملا از آسمان منقطع&amp;zwnj;اند و صرفا به پیش زمینه&amp;zwnj;ها و تجارب و دانش و داده&amp;zwnj;های فکری و انباشت ذهنی خود متکی هستند و در صورت تکیه و استناد به متن وحی ملفوظ و یا سنت و سیره (نقلیات) ناگزیر و بر اساس اصل اجماعی حرمت تقلید در اساس و اصول دین&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;آنها را با استدلال پذیرفته و پس از اقناع عقلی به آن اصول و لوازم منطقی آن ملتزم شده&amp;zwnj;اند و روشن است که در هرحال همه چیز (از مقدمتین استدلال تا نتیجه) امر بشری و تعقلی خواهد بود. با این همه هر نوع تفسیری، به مقتضای ماهیت و عمل تفسیر، بشری و تعقلّی خواهد بود و در این مورد بین نبی و مؤمن به دین و معتقد به نبوت نبی تفاوت معنادار و تعیین کننده&amp;zwnj;ای وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این مدعا این پرسش مطرح می&amp;zwnj;شود که: آیا بر مؤمنان فرض و واجب شرعی است که از تفاسیر و آرای تفسیری نبی پیروی کنند و در واقع از او تقلید کنند؟ به دلیل اهمیت پرسش، در بخش طرح پرسشها بدان خواهم پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۲- نقد پذیری دعاوی و منابع دینی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از مباحث مهم و پر چالش پرسش از نقد پذیری و یا عدم نقد پذیری متون و منابع و در سطح عام دعاوی و گزاره&amp;zwnj;های دینی است. آیا می&amp;zwnj;توان قرآن را به مثابهٴ کلام الهی و پیام تنزیلی خداوند از علم غیب نقد کرد؟ همین طور افکار و آموزه&amp;zwnj;های تفسیری و دینی نبی را به نقد و تحقیق و چالش و داوری کشید؟ با نوع پاسخ به پرسش نخست تا حدودی پاسخ سئوال دوم نیز روشن می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه با بحثهای پیشین پاسخ من به این دو پرسش روشن است. کتاب وحیانی (قرآن)، به دلیل تاریخیت و تاریخمندی آن، &amp;laquo;متن&amp;raquo; است&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و از این رو قابل نقد و بررسی است و می&amp;zwnj;توان در مورد مدعیات آن تحقیق و داوری کرد. این دعوی از الزامات عقلی و منطقی مقدمات پیشین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد تاریخمندی قرآن سخن گفته ام و سخن مکرر نمی&amp;zwnj;کنم اما در قلمرو مستندات نقلی و درون دینی این مدعا نیز نکات قابل توجهی وجود دارد که اکنون جای شرح و بسط آن نیست. اما فقط اشاره می&amp;zwnj;کنم که وقتی قرآن خطابش به عقلا و علماست&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;و از آنها می&amp;zwnj;خواهد که در عالم و آدم و در آیات و کلام الهی (آیات تکوینی و یا تشریعی&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) تعقلّ و تدبّر و تفکّر و تفقّه کنند، معنایی جز این دارد که مخاطبان حق دارند که در هر زمینه&amp;zwnj;ای بیندیشند و تحقیق کنند و در نهایت با اراده آزاد و اختیار انتخاب کنند؟ ویا زمانی که کلام الهی از مخالفان و منکران می&amp;zwnj;خواهد که برای اثبات مدعیاتشان &amp;laquo;برهان&amp;raquo; بیاورند (قل هاتوا برهانکم این کنتم صادقین-بقره، ۱۱۱)، جز این است که هر مدعایی را می&amp;zwnj;توان و باید با &amp;laquo;بیّنه&amp;raquo; و &amp;laquo;برهان&amp;raquo; قبول کرد؟ آیا می&amp;zwnj;توان گفت که در این مورد کلام خود خداوند مستثناست و خطاب خداوند در مورد دعاوی دیگران و مخالفان و دگراندیشان است؟ اگر پاسخ مثبت است باید پرسید: چرا و به چه دلیل؟ بعید می&amp;zwnj;دانم هیچ صاحب اندیشه و منطق دانی بتواند از این اندیشه دفاع کند و ثابت کند که کلام و متن الهی و دینی مستثناست. در این صورت معضلات بزرگ و پرسشهای ستبری پیش خواهد آمد که رفع و حل آنها آسان نیست. حداقل جای این پرسش باقی است که اگر قرار بوده که برهان و بینه و تعقل آزاد و نقد و نقادی شامل کلام قرآن نشود پس چرا مردمان را به آن فراخوانده و خود خداوند از مخاطبان خواسته کلام و یا دعاوی خود را با قرآن قیاس کنند و در این مورد بیندیشند؟ اگر قرآن قیاس پذیر است پس باید در آن تحقیق و تأمل کرد و این دو به معنای آزادی عمل در التزام بدون اکراه به نتایج تحقیق و تعقل است و گرنه اصل دعوی عبث و لغو خواهد بود.&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هرحال از این نظر فرق فارقی بین کلام الهی و کلام بشری نیست. اگر دعاوی سقراط و ارسطو و گالیله و نیوتن و کانت و انشتین و هاوکینگ از طریق نقد و استدلال (در هر شکل مناسب با موضوع دعوی) مدلل و باور پذیر می&amp;zwnj;شود، دعاوی خدا و نبی او نیز، که به ضرورت تنزیل در قالب کلام و گفتار انسانی است و در پهنهٴ انسان و فرهنگ بشری و مقتضیات تاریخی تعین یافته، همین گونه است و هیچ دلیلی مبنی بر مستثنا بودن آن نیست. اما نکته&amp;zwnj;ای که هست این است که در قرآن مدعیات غالبا با اطمینان و حقانیت و قاطعیت پیامبرانه همراه است و به ویژه &amp;laquo;تحدّی&amp;raquo; (دعوت از منکران به آوردن سوره&amp;zwnj;ای چون قرآن-بقره، ۲۳-) با استواری و یقین کامل آمیخته است. در این مورد چه می&amp;zwnj;توان گفت؟ با چشم پوشی و مناقشه در بارهٴ معنا و مفهوم تحدّی می&amp;zwnj;توان گفت که این یقین و اعتماد به حقانیت و صدق مدعیات به معنای نقد ناپذیری دعاوی نیست چرا که در این صورت اصل تحّدی و دعوی لغو و بیهوده می&amp;zwnj;شود و هدف تحّدی و دعوت به تعقل برآورده نمی&amp;zwnj;گردد.&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در کلام الهی متکلم به اعتبار علم مطلق خود مدعی است دعوی او کاملا درست است و در آن تردیدی نیست (لاریب فیه)&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اما در عین حال از مخاطبان خود به اعتبار این که انسانند و در چارچوب علم و دانش محدود خود حق تحقیق و در نهایت حق انتخاب دارند می&amp;zwnj;خواهد آزادانه بیندیشند و به نتیجه تحقیق خود ملتزم باشند؛ هر چند در نهایت اشتباه کنند و به تعبیر قرآن &amp;laquo;گمراه&amp;raquo; شوند. گمراه شدن خود با مؤلفه&amp;zwnj;های بنیادین انسانیت چون خرد و پرسشگری و تعقل و تفکر و حق آزادی انتخاب (که در دین و وحی نیز به رسمیت شناخته شده) ملازمه دارد و می&amp;zwnj;توان گفت از حقوق انسان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش نخست: &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/03/10/25177&quot;&gt;مبانی نظری تمایز بین دین و تاریخ آن&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اینجا تجربه دینی را به معنای تجربه شهودی و به تعبیر اقبال &amp;laquo;تجربه باطنی&amp;raquo; به&amp;nbsp; کار می برم و آن را با تجربه وحیانی یکی نمی گیرم. تجربه دینی یا عرفانی، که عام است و اختصاص به نبی ندارد و شامل هر دینداری می شود، با تجربه وحیانی و به عبارت روشن تر دریافت وحی ملفوظ، که منشاء دین است، نه تنها یکی نیست بلکه کاملا متمایز است. خلط بین این دو یعنی یکی گرفتن تجربه دینی و تجربه وحیانی و دریافت وحی رسالی و جعل نبوت بسی گمراه کننده است و می تواند منشاء بسیاری از بدفهمی ها و اشتباهات شود. بنابراین &amp;laquo;بسط تجربه دینی&amp;raquo; هم ممکن است و هم مطلوب اما &amp;laquo;بسط تجربه نبوی&amp;raquo; ممکن نیست چرا که اساسا امر نبوت در اختیار کسی نیست و صرفا به تشخیص و مشیت ذات باری بستگی دارد. دعوی قرآن &amp;laquo;الله اعلم یجعل رسالته&amp;raquo; (انعام، ۲۴) اشارتی به این مدعاست.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; این گزاره که &amp;laquo;تحقیق در اصول دین واجب است و تقلید حرام&amp;raquo; یک اصل اجماعی اسلامی است و فقیهان و مجتهدان مسلمان و از جمله مراجع تقلید شیعی (که موقعیت و دعاوی متفاوتی در قیاس با فقیهان سنی دارند) بر آن گواهی داده و آن را در رساله های عملیه و منابع اجتهادی و فقهی خود آورده اند. پس از این شرح بیشتری خواهد آمد.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . گرچه اخیرا مطرح شده که قرآن &amp;laquo;گفتار&amp;raquo; است و نه &amp;laquo;متن&amp;raquo; (بنگرید به مقالاتی از آقای مهدی خلجی و من و برخی دیگر در سایت بی بی سی ئ جرس) اما در هرحال باید قرآن را، چه گفتار باشد و چه متن-گفتار، فهم و تفسیر کرد و از این رو اختلاف نظر در باره گفتاری و یا متنیت خللی در موضوع مورد بحث ما ندارد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . توجه داشته باشید که مراد از اصطلاح &amp;laquo;علما&amp;raquo; معنای نخستین و قرآنی آن است که به معنای آگاهان و دانایان است نه متخصصان علمی خاص و یا دانشی معین. آیه ۲۸ سوره فاطر (انما یخشی الله من عباده العلما) یک نمونه از این آیات است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همین جا باید تأکید کرد که اصطلاحات و مفاهیم قرآنی عموما اولا با توجه به کاربرد واژگان و لغات زبان عربی در حجاز آن روزگار مفهوم و مصادیق خود را دارند و ثانیا همان لغات و مصطلحات نیز غالبا در چهارچوب دستگاه ایمانی و اعتقادی و معرفتی ویژه آیات کاربرد غالبا متفاوت و چه بسا متعارضی با کاربرد آن لغات و تعابیر در روزگار قبل و بعد از خود را پیدا کرده اند. مثلا واژگان و لغاتی چون عبد و مولا و تجارت (بیع و شری) و یا علم و عقل و فقه و تفقه و تفکر در قرآن به لحاظ مفهومی و مصداقی علی الاصول هم با مفاهیم زمان خود در زبان عربی حجاز متفاوت اند و هم با روزگاران بعدی در همان زبان عربی (مثلا در سده های دوم و سوم و بعدتر) و از این رو معادل گذاری برای این نوع لغات و مصطلحات در زبان و فرهنگ واژگانی در ادوار دیگر و فرهنگهای دیگر بسیار دشوار است (چنان که ایزوتسو با استفاده از روش سمانتیک چنین تحقیقی در کارهای قرآنی خود-از جمله خدا و انسان در قرآن- ارائه کرده است). با توجه به این دشواری است که می توان گفت قرآن (مانند هر متن کهن دیگر) تقریبا ترجمه ناپذیر خواهد بود. با این همه چاره ای جز ترجمه به زبان روز و معادل گذاری و ترادف گویی نیست. به هرحال استفاده از معادلهای فارسی کنونی، که از قضا غالبا همان لغت آشنایی عربی و قرآنی اند، در این گفتار بر مبنای فهم متعارف و عمومی از این لغات و ترجمه های رایج قرآنی است و در نهایت با تسامح همراه است. مراد این است که لغاتی چون الله و وحی عقل و علم و فقه و فکر و مانند آنها در این گفتار بر اساس&amp;nbsp; تفاسیر و ترجمه های متداول است با اعتراف به این نکته که در تأملات زبان شناسانه و دلات های الفاظ و مفاهیم ای بسا این ترجمه ها با مرادات خطیب قرانی یکی نباشد. در عین حال تلاش شده که (حداقل از منظر نگارنده) با توجه به ادبیات عربی عصر نزول معقول ترین و سازگارترین تعابیر در دستگاه مفهومی قرآن مورد استفاده قرار گیرند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; قابل تأمل این که در قرآن جهان و طبیعت و انسان و کلام الهی در قالب الفاظ به شکل کلی و عام (هستی و طبیعت و کلام) و یا جزئی و موردی با عنوان &amp;laquo;آیه&amp;raquo; و &amp;laquo;آیات&amp;raquo; معرفی شده اند و طبعا تمام آیات به صانع آن یعنی &amp;laquo;الله&amp;raquo; ارجاع داده می شوند و از این رو به&amp;nbsp; &amp;laquo;آیات الله&amp;raquo; معنون می شوند. آیه یعنی نشانه و علامت که احتمالا می تواند مترادف با &amp;laquo;پدیده&amp;raquo; (=فنومن) باشد و شامل هر دو قلمرو اعتباری حیات (عالم غیب و عالم شهادت) باشد. این &amp;laquo;شناخت آیه ای&amp;raquo; از طریق دالّ و دالّ و یا دالّ و مدلول حاصل می شود.بنگرید به کاربرد آیات مختلف و پر شمار قرآن در مورد واژه &amp;laquo;آیه&amp;raquo; و &amp;laquo;آیات&amp;raquo; و مصادیق آن که تمام دیده های طبیعی و انسانی و کلامی را در بر می گیرد. استفاده از عنوان آیه برای پیام خداوند در قالب کلام (قرآن) بسیار پر معنا و عمیق است. این بدان معناست که این کلام و الفاظ نیز پاره ای از پیکر بی کران هستی و عالم خلق است. اگر این تعابیر هستی شناسانه اقبال را قبول کنیم که &amp;laquo;حیات خدا در تجلی اوست&amp;raquo; و &amp;laquo;تجلی او در طبیعت است&amp;raquo; و &amp;laquo;طبیعت رفتار خداست&amp;raquo;، باید نتیجه گرفت که خداوند در پدیده های طبیعی و در تمام اجزای هستی ظهور و تجلی دارد و یکی از این مظاهر سخن و کلام است و از این همه هم یک قطعه سنگ است و هم یک قطعه از سخن و کلام.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . از اینجا روشن می شود که مجازات مرتد (کسی که از اسلام برگشته و به دین دیگر و یا بی دینی گرویده) و آن هم اشد مجازات یعنی مرگ تا چه اندازه بی بنیاد و خلاف عقل و شرع است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . در این مورد طبعا نسبت &amp;laquo;عقل&amp;raquo; و &amp;laquo;وحی&amp;raquo; مطرح می شود که مبحث پیچیده ای در دین شناسی است و اکنون نمی توان بدان حتی در حد مختصر پرداخت. اجمالا می توان گفت که تمام گزارها و باورهای دینی (مانند بسیاری دیگر از امور جاری زندگی) خرد پذیر (اثبات از طریق عقل نظری) نیستند (هرچند قابلیت معقول سازی را دارند) اما مجموعه دستگاه مسلمانی (اصول و مبانی) خرد پذیر است و باید چنین باشد و &amp;laquo;وجوب تحقیق در دین و حرمت تقلید&amp;raquo; نیز به همین معناست. اما باید به تأکید گفت هیچ گزاره دینی نباید خرد ستیز باشد. با بدیهی شمردن این امتناع است که از دیرباز متفکران و حتی فقیهان سنتی نیز تصریح می کنند که اگر از طریق تفسیر نتوان تعارضات عقل مسلم و نقل قطعی را بر طرف کرد، راهی جز تأویل مستندات نقلی به سود عقل نیست. فقیه بزرگ متأخر شیخ مرتضی انصاری در کتاب &amp;laquo;فرائدالاصول، ص ۸) می گوید: &amp;laquo;والذی یقتضیه النظر وفاقا لاکثر اهل النظر،انه کلما حصل القطع من دلیل عقلی فلا یجوز ان یعارضه دلیل نقلی و ان وجد ما ظاهرا لمعارضته فلابدّ من تأویله ان لم یکن طرحه&amp;raquo;.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . یکی از پرسشهای بسیار مهم خطاپذیری دعاوی و کلام الهی است. آیا در سخن خداوند و در مدعیاتش خطا راه پیدا می کند؟ واقعیت این است که در چهارچوب باور ایمانی به الله و بر وفق &amp;laquo;منطق ایمانیان&amp;raquo; در باب ذات و افعال و صفات او نمی توان تصور کرد که خداوند با صفاتی که برای او متصور است دچار خطا و اشتباه در تصور و تصدیق گزاره ها بشود. از این رو از گذشته تا حال در مواردی که خطا در گزاره ها و گزارشهای قرآنی (در قلمرو طبیعت و علم و تاریخ) مطرح شده مفسران و متفکران تلاش کرده و می کنند از طرق مختلف و با معیارها و متدهای معرفت شناسانه و اخیرا هرمنوتیکی موارد (آیات) مورد پرسش را به گونه ای تفسیر و در صورت لزوم تأویل کنند که خطایی تصدیق نشود. البته بر وفق نظریه جدید مربوط به وحی (از جمله جناب دکتر سروش) خطاپذیری قرآن معقول و مقبول می نماید و بدان تصریح می شود اما واقعیت این است که تحلیل ایشان از این نظریه در چرایی و چگونگی پیوند کلام محمدی قرآن با وحی و پیام الهی و به طور کلی خداوند باز راهگشا نیست و در واقع پرسش را همچنان بر جای می گذارد. چرا که طبق نظر ایشان قرآن گرچه کلام پیامبر است و از پائین ساخته شده و نه از بالا اما در نهایت مورد تأیید خداوند است و از این رو خطاپذیری سخن وی ناگزیر به خطاپذیری و جهل خداوند منجر می گردد. در مورد خودم به صراحت بگویم که تا کنون به رسوخ خطای اثبات شده ای در قرآن برخورد نکرده ام. مراد از خطا گزاره و یا گزارش کاذب یعنی نامنطبق با امر واقع است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/17/25338#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19883">اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19884">تاریخ اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <pubDate>Sun, 17 Mar 2013 22:28:51 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25338 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مبانی نظری تمایز بین دین و تاریخ آن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/10/25177</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/10/25177&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     دین اسلام در پویهٴ تاریخ اسلام- بخش نخست        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن یوسفی اشکوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;585&quot; height=&quot;383&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/islam.jpg?1362945054&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسن یوسفی اشکوری &amp;minus; آنچه در این سلسله گفتار مورد بحث قرار می&amp;zwnj;گیرد در آغاز طرح نگارش یک مقاله بوده اما در عمل چنان بسط یافت و به تفصیل گرایید که در نهایت به شش قسمت رسید. با این همه بسیاری از مطالب و نکاتی که در آغاز در ذهنم بود و در نظر داشتم متذکر آنها بشوم یا به کلی مجال طرح و تحریر پیدا نکردند و یا به طور ابتر و مبهم و به اشاره برگزار شدند. در مقابل شماری از مطالبی که در نظر نبود ناگزیر و از باب &amp;laquo;الکلام یجرّالکلام&amp;raquo; مطرح شده و وارد متن شدند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین جا لازم است به چند نکته اشاره کنم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;الف&lt;/strong&gt;- باید به تأکید بگویم برخی از نکاتی که در این تحلیل&amp;zwnj;ها آمده (به ویژه ازمنظر ایمانی) به جد خطیر و مخاطره آمیز است اما گفتن ندارد که برای اندیشیدن و درست اندیشیدن باید خطر کرد و به درصدی از ریسک تن داد و البته پیامدهایش را به جان خرید. اندیشه ورزی و فراتر رفتن از تکرار مکررات در هرحال خطیر است و همواره با خطا و لغزش همراه خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ب&lt;/strong&gt;- نکته دوم این که بدون هیچ گونه تواضعی و از سر صدق و اخلاص می&amp;zwnj;گویم که این مدعیات صرفا تمرین اندیشیدن است و برای تبادل نظر و مفاهمه با صاحب نظران دینی و غیر دینی نگارش و عرضه شده است. طرح واره&amp;zwnj;ای است (حداقل به گمان نویسنده) برای تعمیق نواندیشی دینی.هیچ ادعای گزافی در میان نیست و اگر متفکران راست آئین مسلمان و نیز پژوهشگران غیر دینی بر من متن گذارند و لغزشهای معرفتی مرا تصحیح و احیانا تکمیل کنند به راستی سپاسگزار خواهم شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ج-&lt;/strong&gt; اما نکته مهم تر این است که منظر و موضع من در ورود و خروج به این مبحث اساسا بیرون دینی و مورخانه است نه درون دینی و کلامی و اعتقادی و مؤمنانه. در واقع بحث من پدیدارشناسانه است و از روش عقلی-تجربی&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در تحلیل و تبیین &amp;laquo;مسئله&amp;raquo; بهره می&amp;zwnj;برد و به حجیت منابع و مستندات نقلی و مبانی ایمانی متکی بر شهود عرفانی و وحیانی متکی و مستند نیست و، چنان که روشن خواهد شد، ارجاعات به اصول موضوعهٴ دینی و استنادات به منابع نقلی صرفا بر اساس باورهای مفروض مؤمنان است و در این مقام قصد ورود به صدق و کذب این مفروضات نیست. در این گفتارها اگر از اصطلاحات و مفاهیم دینی و کلیدواژه&amp;zwnj;هایی چون خدا، وحی، نبی، نبوت، قرآن، سنت و مانند آنها استفاده می&amp;zwnj;شود و تعاریفی برای آنها لحاظ می&amp;zwnj;گردد، صرفا برای بیان دیدگاه اجمالی و غالبا اجماعی عموم مسلمانان است و به عنوان امور مفروض در سنت کلامی و در سنت اندیشندگی مؤمنان به دین اسلام است و هر گز بار ارزشی مثبت و منفی ندارند. چنان که من به عنوان مسلمان می&amp;zwnj;توانم با همین روش یعنی به استناد به مبانی مفروض کلامی ادیان دیگر (مانند مسیحیت و یا زرتشتیت) پدیدارشناسی آن دینها را تقریر و تحریر کنم و البته محقق غیر مسلمان نیز می&amp;zwnj;تواند دین اسلام و تاریخ آن را چنین تحلیل کند. چنان که بسیاری از اسلام شناسان غربی چنین کرده&amp;zwnj;اند. از این رو می&amp;zwnj;توان گفت در این مبحث تمام اصول و گزاره&amp;zwnj;های کلامی و اعتقادی به نوعی در پرانتز نهاده شده و به لحاظ صدق و کذب در تعلیق قرار دارند. گرچه نویسنده هم به الزام مسلمانی با آموزه&amp;zwnj;های قطعی و مبانی اجماعی و معتبر مسلمان همراه و هم عقیده است اما همین واقعیت نیز در جای خود در تعلیق است و تلاش شده که باورهای شخصی در استدلال و نظرورزی عقلی و برهانی دخالت نداشته باشند و حداقل مخل مدعای اصلی نویسنده نباشند. البته اگر در جایی لازم بوده دیدگاه شخصی ام را عیان کنم در پاورقی تذکر داده ام.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;د- &lt;/strong&gt;چند تن از دوستان دانشور بر من منت نهاده و این وجیزه را خوانده و ملاحظات انتقادی و یا اصلاحی خود را با من در میان نهادند. تقریبا تمام این ملاحظات را به نوعی در اصلاح و ویرایش نهایی اعمال کرده ام. به ملاحظاتی از آنان نام نمی&amp;zwnj;برم اما از همه شان سپاسگزارم. از مدیریت محترم سایت رادیو زمانه نیز جهت انتشار این نوشتار تشکر می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;گزیده مطالب &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آغاز برای آشنایی خوانندگان گزیده&amp;zwnj;ای از موضوعات محوری این گفتار را گزارش می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا می&amp;zwnj;توان بین &amp;laquo;دین&amp;raquo; و &amp;laquo;تاریخ دین&amp;raquo; تفاوت و تمایز نهاد؟ به بیان دیگر: آیا تاریخ دین همان خود دین است و بین آن دو نسبت این همانی بر قرار است؟ با این پرسش گویی برای دین ذات و ماهیت و یا تعریف ثابت و جاودانه&amp;zwnj;ای قایل هستیم، در این صورت، پرسش به جلوتر باز می&amp;zwnj;گردد و بدین گونه مطرح می&amp;zwnj;شود که: از منظر فلسفی اصولا پدیده&amp;zwnj;های انسانی و اجتماعی و تاریخی دارای &amp;laquo;ذات&amp;raquo; هستند و هرگز تغییر نمی&amp;zwnj;کنند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نواندیشان مسلمان معاصر عموما، ضمن مردود شمردن ذات پنداری کهن و سنتی ارسطویی، به تمایز بین دین و تاریخ دین قایل هستند و با این مبنا و معیار به نقد تاریخ اسلام می&amp;zwnj;پردازند و به ویژه پروژهٴ &amp;laquo;خرافه زدایی از ساحت دین&amp;raquo; را با این معیار آغاز کرده و ادامه می&amp;zwnj;دهند. با چنین پیشفرضهایی عناوین و واژگانی چون &amp;laquo;اسلام راستین&amp;raquo;، &amp;laquo;اسلام ناب&amp;raquo; &amp;laquo;اسلامی حقیقی&amp;raquo;، &amp;laquo;اسلام واقعی&amp;raquo; و در برابر &amp;laquo;اسلام دروغین&amp;raquo;، &amp;laquo; اسلام انحرافی و &amp;laquo;اسلام تاریخی&amp;raquo; پدید آمده و در نهایت نه دو نوع اسلام بلکه انواع اسلام در کنار هم و یا در برابر هم صف آرایی کرده و غالبا به جدال و نزاع با هم برخاسته&amp;zwnj;اند. گرچه، به شرحی که خواهد آمد، سنتگرایان و بنیادگرایان مسلمان نیز هرگز مدعی نیستند که تمام آنچه که در تاریخ اسلام رخ داده عینا با اسلام نخستین (اسلام روزگار محمد و دوران خلفای راشدین) منطبق است و از این رو آنان نیز به شکلی و در سطحی بین دین اسلام و تاریخ دین اسلام تمایز قایلند و از این منظر نیز تحولات هزار و چهار صد سالهٴ تاریخ مسلمانان را مورد نقد و بررسی قرار می&amp;zwnj;دهند و برای نجات ایمان و اعتلای اسلام و احیای عظمت و شوکت نخستین و آرمانی دینی خود خواهان بازگشت به &amp;laquo;سنت سلف صالح&amp;raquo; هستند. از این رو شعار آرمان &amp;laquo;بازگشت به اسلام&amp;raquo; و &amp;laquo;بازگشت به قرآن&amp;raquo;، گرچه با تعبیر و تفسیر و هدفگذاریهای متفاوت و گاه متعارض، شعار مشرک تمام مسلمانان معاصر و جریانهای دینی-اجتماعی-سیاسی اسلامی دو قرن اخیر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این سلسله گفتار و نوشتار تلاش می&amp;zwnj;کنم که به کوتاهی به این پرسشها پاسخ دهم و از نظریهٴ مختار خود دفاع کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اجمال پاسخ من این است که اولا برای دین اسلام، مانند هر پدیدهٴ دیگر و هر دین و ایدئولوژی دیگر، ذاتی لایتغیر و فراتاریخی قایل نیستم اما در عین حال نمی&amp;zwnj;توان از نوعی ذاتیات و یا اصول ثابت فکری و یا احکام عملی منسوب به اسلام یاد نکرد. ثانیا بر بنیاد مفروضاتی پیشینی با عنوان &amp;laquo;اصول موضوعه دین اسلام&amp;raquo;، ضرورتا بین دین حقیقی و یا اسلام اصیل نخستین (و یا هر عنوان دیگر) و تاریخ دین اسلام تفاوت و تمایز خواهد بود و نظرا و عملا گریزی از این تمایزگذاری نیست. آنچه در این شش قسمت خواهد آمد شرح و بسط این مدعاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;عناوین بحثها &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- مبانی نظری تمایز بین دین و تاریخ دین&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- پیامدهای ضروری و عملی این تمایزگذاری&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- نقش مسلمانان در ساختمان نظری و عملی اسلام&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- ذاتی و عرضی دین اسلام&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- نقدپذیری و معیارهای نقد دین تاریخی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- پاسخ به چند پرسش&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش نخست: مبانی نظری تمایز بین دین و تاریخ دین &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;من بین دین اسلام و تاریخ اسلام تمایز قایلم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این بخش سه مبنا را به عنوان مبانی نظری و استدلالی تمایز بین دین اسلام و تاریخ آن مورد تأمل و استناد قرار می&amp;zwnj;دهم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱-تنزیل&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;استدلال نخست برای مدلل کردن مدعا این است که معنا و مفهوم نزول و تنزیل (=فرود آمدن) وحی الهی نخستین گام در تمایز دین و تاریخ دین است. توضیح مختصر استدلال این است که وحی الهی، که در باور و اندیشه کلامی و ایمانی دینهای ابراهیمی و به ویژه اسلام بنیاد و محور کانونی تأسیس دیانت و تشکیل شریعت است و در کتاب (قرآن) متجلی و متعین است، از مقام ربوبی (=عالم امر) &amp;laquo;تنزّل&amp;raquo; یافته و در افق معنایی و مفهومی و مصداقی افکار شماری از آدمیان در یک زبان و فرهنگ خاص (=زبان و فرهنگ عربی) و در یک مقطع معین و محدود تاریخی (=قرن هفتم میلادی) و در (=عالم خلق) آشکار شده و رسالت و نقش خود را، که همان انتقال &amp;laquo;پیام&amp;raquo; و القای &amp;laquo;معنا&amp;raquo;ست، به شکل مشخص آشکار کرده و این دقیقا به معنای انسانی و تاریخی بودن تجلی وحی (=پیام و معنا و لفظ)ست و در زبان و ادبیات قرآنی و اسلامی با اصطلاح عمیق &amp;laquo;نزول&amp;raquo; و به ویژه &amp;laquo;تنزیل&amp;raquo; مفهوم سازی و بیان شده است. معنای محصل این تحلیل و نظریه و مبنا این است که پیام دینی به اعتبار نزول و تنزیل در زبان و فرهنگ خاص تاریخی و بشری است و از این رو با تفسیر و تأویل و تعبیر آدمیزاد همراه است و از همین جا دین به اعتبار پیام و معنا از تاریخ دین به اعتبار زبان و بیان و نشانه شناسیها و دلالتهای انسانی و تاریخی و عینی در زمان و مکان خاص جدا می&amp;zwnj;شود و این نخستین نقطهٴ تاریخی شدن دین است. برای بیان روشن تر شدن مدعا شرحی تقدیم می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;مفهوم &amp;laquo;نزول&amp;raquo;، &amp;laquo;انزال&amp;raquo; و یا &amp;laquo;تنزیل&amp;raquo;، که بارها در قرآن در مورد وحی نبوی و از جمله قرآن به کار رفته، در ارتباط با مبحث کنونی یک اصطلاح کلیدی و مهم است و توجه به آن می&amp;zwnj;تواند به رازگشایی از مبحث تاریخمندی وحی و نبوت کمک کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روشن است که از نظر لغوی و مفهومی، معنا و مفهوم &amp;laquo;فرود آمدن&amp;raquo; مضمون اصلی و کانونی هر سه واژه است. بنابراین با توجه به معنای لغوی وحی، معنای اصطلاحی وحی در فرهنگ ادیان سامی بویژه اسلام عبارت است از پیام و یا کلام و یا سخنی که از مقام ربوبی از راههایی (که حداقل تاکنون و به طور کامل بر ما آشکار نیست) به شکل اشاره و نجواگونه و شتابناک بر قلب یا ذهن و یا گوش و قدرت فاهمه فرو فرستاده شده&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;و نبی آن را عینا بر دیگران قرائت و یا تلاوت کرده و البته این فرایند به تأسیس دین و شریعت معین در یک مقطع تاریخی و در یک نقطه از مکان منتهی شده است. اکنون نقطه محوری استدلالم همان مفهوم &amp;laquo;نزول&amp;raquo; و فرود آمدن است که به تعبیر دقیق و ادیبانه دکتر سروش از &amp;laquo;مکانتی زبرین&amp;raquo; به &amp;laquo;مکانتی زیرین&amp;raquo; است. نه از &amp;laquo;مکانی فوقانی&amp;raquo; به &amp;laquo;مکانی تحتانی&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این فرایند سه عنصر کلیدی حضور غیرقابل انکار دارند: نازل کننده وحی (خداوند)، مخاطب یا گیرندهٴ پیام و وحی (نبی) و خود وحی (معنا، مضمون، لفظ، گفتار، متن و...). در این مجموعهٴ به هم بسته مفهومی، بالا و پایین مطرح است اما بدیهی است که منظور مکان نیست بلکه مکانت و جایگاه است. مانند اصطلاح &amp;laquo;نزول رحمت&amp;raquo; که البته با اصطلاح &amp;laquo;نزول باران&amp;raquo; متفاوت است. در مورد نخست (=نزول رحمت) مکانت است و در مورد دوم (=نزول باران) مکان، در مورد اول مجاز است و در مورد دوم حقیقت. کاربرد واژه&amp;zwnj;ها در ساختار جمله و یا گزاره، مجازی و یا حقیقی بودن آنها را معین و مشخص می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اندکی در مضمون &amp;laquo;تنزیل&amp;raquo; تأمل کنیم و به لوازم معنایی و عقلی و تجربی آن بیندیشیم. طبق پیش&amp;zwnj;فرضهای مؤمنان (روشن است که اکنون آن مفروضات پیشینی مورد بحث و مناقشه ما نیستند)، کلامی یا پیامی از مقام ربوبی به یک انسان، در یک مقطع از زمان، در یک نقطه از زمین، در میان یک قوم، به زبان معین و برای اهداف معین فرو فرستاده شده است. تمام این ویژگیهای ششگانه (انسان، زمان، زمین، قوم، زبان و هدف) محدودکننده و محصور به شرایط زمان و مکان و تاریخ و فرهنگ بشری یک قوم&amp;zwnj;اند. یعنی این متن و کلام و پیام به شکل گریزناپذیری و به حکم عقل و تجربه، در تخته&amp;zwnj;بند زمان و واقعیت و تاریخ قرار دارد و در یک کلام در قالب ذهن و زبان و فرهنگ زمانه قوم (در مورد قرآن قوم عرب) نازل شده و به اطلاع آدمیان رسیده و مردمان به پذیرفتن دعوت دینی ویژه پیامبر فراخوانده شده&amp;zwnj;اند. این ملازمهٴ عقلی و تجربی، به گونه&amp;zwnj;ای است که به قول اهل منطق تصور آن موجب تصدیق آن خواهد شد. تأمل در زبان و ادبیات و تعابیر و گزاره&amp;zwnj;های قرآنی در تمام موضوعات نیز این تاریخمندی را تأیید می&amp;zwnj;کند. جز این هم نمی&amp;shy;تواند باشد زیرا پیام الهی لزوما باید در سطحی فرود بیاید که با مخاطبان هم افق باشد تا مفهوم و قابل درک و تفسیر و در نتیجه قابل عمل باشد و نوعی &amp;laquo;امتزاج افقها&amp;raquo; پدید آید. بیان قرآنی نزول وحی به &amp;laquo;لسان قوم&amp;raquo; به همین معناست. بنابراین وحی الهی بدون طبیعت و انسان و تاریخ یعنی زمان و نیز مکان اساسا قابل تصور نیست تا چه رسد به تصدیق و تحقق و تعین. مگر ممکن است چیزی در خارج از طبیعت و زمان و مکان اتفاق بیفتد؟ مگر می&amp;zwnj;توان تصور کرد که سخن و پیام خداوند برای هرکسی و برای هر هدفی و در هر سطحی جدای از انسان و زمان و مکان فعلیت پیدا کند؟ در این صورت، لاجرم باید پذیرفت که پیام عالم غیب و عالم امر به عالم شهود و عالم خلق متناسب با همین زیست جهان آدم مادی و با تمام محدودیتهای طبیعی آن است و لذا زمانمند و مکانمند است و این دقیقا به معنای تاریخمندی وحی و نبوت خواهد بود.&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صورت بندی این استدلال چنین می&amp;zwnj;تواند باشد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;یکم&lt;/strong&gt;. وحی (=پیام الهی)، به هر معنا و تفسیر در اندیشه و باور مؤمنان، از طریق نزول و تنزیل زبانی و فرهنگی خاص و متعین بشری متعین و متحقق می&amp;zwnj;شود (رابطهٴ معنا و لفظ).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دوم&lt;/strong&gt;. گزاره&amp;zwnj;های تنزیلی گاه با اصل و حقیقت و مرادات نهایی پیام دهنده یکی نیست چرا که پیام مرادات معین و هدف و یا اهداف زمانی و مکانی ویژه&amp;zwnj;ای را دنبال می&amp;zwnj;کند و این می&amp;zwnj;تواند با غایت القصوای پیام همواره یکی نباشد. در اینجا بین سه مرحله تنزیل تفاوت و فاصله نهاده شده است: &amp;laquo;هدف غایی&amp;raquo;، &amp;laquo;هدف مرحله ای&amp;raquo; و &amp;laquo;لفظ&amp;raquo;. هدف غایی آن چیزی است که سیر و صیرورت به سوی آن است، هدف مرحله&amp;zwnj;ای گریزناپذیر اما نسبی ولی گامی به سوی هدف غایی است، و در نهایت لفظ است که هدف غایی و مرحله&amp;zwnj;ای را به مخاطبان پیام منتقل می&amp;zwnj;کند. از باب مثال می&amp;zwnj;توان اشاره کرد که آنجا که &amp;raquo;رستگاری&amp;raquo; (=فلاح) در دین مطرح می&amp;zwnj;شود هدف غایی مطرح است و این با مشیت و مضمون اصلی پیام منطبق است اما وقتی که برخی شعائر و احکام از سوی شارع (خدا و رسول) مقرر و به عبارتی امضا می&amp;zwnj;شود با آن هدف غایی یکی نیست از این رو عموما دارای ابعاد و آثار منفی نیز هستند و این البته به مقتضای قانونمندی تاریخ و جامعه است. تشریع جنگ و جهاد و یا قبول اجباری نظام بردگی و یا چند همسری هر چند با اعمال محدودیت از نمونه&amp;zwnj;های این تفاوتها و اضطرارهاست. می&amp;zwnj;توان گفت بر اساس مستندات قرآنی و محکمات دینی هدف غایی رسالت تحقق صلح در روابط بشری است اما جنگ تحمیلی است؛ اصل در دین اسلام آزادی و برابری حقوقی آدمیان است و تن دادن به تبعیض انسانی از باب الزمات مرحله&amp;zwnj;ای است؛ تک همسری و برابری حقوقی زن و مرد هدف غایی است اما تبعیض در این زمینه مرحله&amp;zwnj;ای است. با توجه به این فاصله گذاری است که می&amp;zwnj;گویم تمام گزاره&amp;zwnj;های وحیانی، صرفا به دلیل تنزیل، با هدف غایی تشریع یکی نیست و بی توجهی به آن هم موجب جزم اندیشی مؤمنان شده و هم منتقدان را به خطا دچار کرده و می&amp;zwnj;کند. در جمع بندی نهایی می&amp;zwnj;توان گفت گزاره&amp;zwnj;های وحیانی گاه اصلی و غایی و از این بابت فراتاریخی است و گاه فرعی و مرحله&amp;zwnj;ای و نسبی و به این اعتبار تاریخی است. لفظ نیز همواره تاریخی و بشری است به ویژه اصل &amp;laquo;هیچ تعبیری عین تجربه نیست&amp;raquo; را از یاد نبریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سوم&lt;/strong&gt;. بنابراین مفهوم انضمامی تنزیل وحی و وحی ملفوظ (=قرآن) به معنای قبول نخستین گام در فاصله گذاری بین حقیقت و مفهوم عام وحی و نبوت و لاجرم دین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- تفسیر نبوی وحی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامبر به مثابه حامل پیام ملفوظ عملا نخستین مفسر آن نیز بوده است. گرچه این مقام را مقامی (خداوند و یا مؤمنان) به محمد پیام آور نداده و نبخشیده اما او در عمل نخستین و مهم&amp;zwnj;ترین مفسر و شارح متین متن پیام است. زیرا اولا او حامل مستقیم پیام و مخاطب بی واسطهٴ کلام الهی است و طبعا بیش از هر کسی و پیش از هر مخاطبی با آن انس و آشنایی دارد (گرچه چنان که خواهیم گفت که نه تفاسیر او لزوما بهترین تفسیر است و نه مؤمنان الزام عقلی و ایمانی دارند که در اصول دین مقلدوار از نبی خود پیروی کنند) و ثانیا وی به صورت گریز ناپذیری همواره در معرض پرسش انبوه مؤمنان و گاه مخالفان و منکران و چالش با محیط و در تعامل با شرایط زیستی و اجتماعی خود قرار دارد و ناگزیر در برابر آن همه واکنش نشان می&amp;zwnj;دهد و دست به تعبیر و تفسیر و شرح و بسط گزاره&amp;zwnj;های وحیانی و دین و شریعت می&amp;zwnj;زند و این روند به فاصله گرفتن هر چه بیشتر منشاء دین با تاریخ و تعینات خارجی دین ورزی در مقطع عصر بعثت منتهی می&amp;zwnj;شود. این گام دومین گام در روند تمایزگذاری بین دین و تاریخ دین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تبیین بهتر از منظر دیگر نیز می&amp;zwnj;توان سخن گفت. اگر منشاء اصلی دین را همان مرادات و مشیتهای الهی حول ارسال رسول و انزال کتاب در قالب پیام ملفوظ بدانیم، در این صورت، وحی ملفوظ (و بعدها مکتوب-قرآن-) صرفا به اعتبار منبع و منشاء دارای یک &amp;laquo;حقیقت نفس الامری&amp;raquo; است و یک &amp;laquo;واقعیت خارجی&amp;raquo; که اولی در &amp;laquo;عالم امر&amp;raquo; قرار دارد و دومی در &amp;laquo;عالم خلق&amp;raquo; و اولی در &amp;laquo;عالم غیب&amp;raquo; قابل تصور و تفسیر است و دومی در عالم &amp;laquo;شهادت&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و از این رو دومی در عین ارتباط وثیق و علّی و طولی با اولی با آن یکی نیست و (به دلایلی که گفته شد) نمی&amp;zwnj;توان نسبت این همانی کامل بین آنها برقرار کرد. اما پس از نزول و پوشیدن جامه تعین وقتی یک انسان زمینی و محاط در تخته بند شرایط و زمانه و زمینه&amp;zwnj;های شخصی و محیطی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی خاص یعنی پیامبر آن را تفسیر و شرح و تبیین می&amp;zwnj;کند، گام دوم در جهات فاصله گرفتن از مبدء نخستین برداشته می&amp;zwnj;شود و شکاف بین &amp;laquo;حقیقت&amp;raquo; نفس الامری دین و &amp;laquo;و اقعیت&amp;raquo; تاریخی و عینی دین بازتر و آشکارتر می&amp;zwnj;شود. به بیان دیگر می&amp;zwnj;توان گفت نزول وحی از مُنزِل تا مُنزَل دو مرحلهٴ تفسیری را پیموده است: اول تفسیر الهی&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; عالم و آدم و برخی حوائج و مسائل انسانی در قالب الفاظ معین و دلالتهای زبانی و فرهنگی مشخص است (=آیات منزل وحیانی که امروز در کتاب قرآن متجلی و متعین است) و دوم تفسیر و تعبیر و تشریح بشری آنها به دست شخصی که مخاطب مستقیم آن پیام و کلام و حامل و امانتدار آن است، یعنی پیامبر (=سیره رفتاری و گفتاری نبی اسلا). با این تفاوت که تفسیر نخستین تفسیر الهی عالم و آدم است (=تفسیر جهان و انسان و برخی امور از جمله برخی احکام عملی از منظر خداوند) و دومی تفسیر بشری (=تفسیر از منظر یک انسان=پیامبر) اما در هر دو مرحله تفسیری و تعبیری ویژه از واقعیتهای متعین در جهان از قلمرو شهادت&lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;خلق و عرضه شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با مفروض گرفتن باور عمومی مسلمانان در مورد وحی ملفوظ و کتاب (=قرآن)، روشن است که کتاب تفسیر الهی جهان و انسان است و گفتارها و رفتارهای شخص پیامبر از آن کتاب، که امروز تحت عنوان &amp;laquo;سنت&amp;raquo; و &amp;laquo;سیره&amp;raquo; شناخته می&amp;zwnj;شوند&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، تفسیر نبوی جهان و انسان است در چهارچوب همان کتاب. این تفسیر دوم گرچه در تداوم همان تفسیر نخست است اما در واقع &amp;laquo;تفسیرِ تفسیر&amp;raquo; است. اما باید دانست که تفسیر نبوی از تمام امور و تمام موارد لزوما با کتاب و وحی یکسان و منطبق نیست. دلیل روشن آن نیز امکان نظری و عملی خطاپذیری پیامبر است که در قرآن نه تنها به امکان آن اشاره شده بلکه بارها در مورد وقوع آن در زندگی پیامبر اسلام و اغلب پیامبران بزرگ ابراهیمی بدان تصریح شده است. &amp;laquo;عصمت&amp;raquo; به معنایی که اکنون در میان مسلمانان و به ویژه شیعیان رایج و مقبول است (=عصمت مطلق-یعنی پیامبر نه گناه می&amp;zwnj;کند و نه تخیل گناه دارد و نه خطا می&amp;zwnj;کند و نه در خیال مرتکب خطا می&amp;zwnj;شود) کاملا با گزارشهای مکرر قرآن در بارهٴ پیامبران در تعارض است. در هرحال با فرض خطاپذیری پیامبر، که به نظر فرضی قطعی و استوار و مدلل است (عقلا و نقلا)، ادعا این است که تفسیر نبوی از کتاب و یا در خارج از قلمرو وحی ملفوظ، بدان معناست که نه تنها این تفسیرها لزوما با مرادات الهی یکی نیست و یا با تفسیر کتاب همسان و منطبق نیست بلکه آشکارا بدان معناست که می&amp;zwnj;تواند نظرا و عملا با تفسیر الهی متفاوت و گاه متعارض باشد. وقتی خداوند بارها پیامبران و از جمله پیامبر اسلام را در مورد خطاهایشان سرزنش می&amp;zwnj;کند و آنها را به توبه و استغفار و انابه می&amp;zwnj;خواند و یا در مواردی آنان را از ارتکاب فلان تصمیم غلط و خلاف رضایت الهی باز می&amp;zwnj;دارد&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، گفتن ندارد که تفسیر و فهم و درک پیامبر لزوما و در تمام موارد با مرادات الهی در مرحلهٴ حقیقت نفس الامری اش و یا در مرحلهٴ مضبوط در کتاب یکی نیست. به ویژه فراموش نکنیم طبق باور و عقیدهٴ عموم مسلمانان و به ویژه عالمان و فقیهان ادوار پسین اسلامی، بخش بیشتر احکام شرعی برآمده از تشخیص و مصلحت اندیشی شخص پیامبر است که در تداوم سنت جاهلی و البته با اصلاحات و تغییرات گاه مهم و اساسی جعل و تشریع شده (=احکام امضایی) و بعدها به درست و یا غلط در شمار سنت جاودانه الهی-اسلامی و نبوی در آمده&amp;zwnj;اند بدون این که در قرآن آمده باشند (مانند بخش عمدهٴ حدود و دیات-از جمله حکم ارتداد و سنگسار- و یا مقررات مربوط به جنسیت و زنان).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجا که این گونه مباحث در گفتار کنونی فرعی&amp;zwnj;اند و خارج از موضوع دعوی از آنها در می&amp;zwnj;گذرم و فقط به عنوان جمع بندی موقتی مدعا عرض می&amp;zwnj;کنم که: اولا- پیامبر نخستین مفسر کتاب است و ثانیا تفسیر نبوی وی از کتاب و یا جز آن در امور دینی و احکام شریعت آشکارا بین حقیقت نفس الامری دین با هویت عینی و تاریخی دین نه تنها در ادوار بعدی تاریخ اسلام بلکه در همان عصر بعثت نیز تفاوت و تمایز ایجاد می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- تفسیر مؤمنان از وحی و نبوت&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گام سوم در فاصله گذاری و ایجاد تمایز بین حقیقت انتزاعی وحی و نبوت و شکل تعیّن یافته آن &amp;laquo;دین&amp;raquo; و به ویژه تاریخ دین، تفسیر مؤمنان از منابع و متون و مستندات دینی است. می&amp;zwnj;توان گفت تفسیر و یا تفاسیر مؤمنان و باورمندان به وحی و نبوت در اسلام &amp;laquo;تفسیرِ تفسیرِ تفسیر&amp;raquo; است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تبیین دقیق تر شرح و بیان بیشتری لازم است که اکنون تقدیم می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با نزول وحی و ظهور مفهومی به نام &amp;laquo;کتاب&amp;raquo; (=قرآن)&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و تفسیر و عینیت یافتن نسبی آن در زیست جهان مؤمنان عصر بعثت و تفاسیر پیاپی پیامبر از آیات و اوامر و نواهی آن، چیزی زاده شده و پای در حیات فکری و اجتماعی گروهی از آدمیان نهاده که تحت عنوان &amp;laquo;دین اسلام&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; شهرت یافته و پیروان آن با عنوان &amp;laquo;مسلم&amp;raquo; (=مسلمان) شناخته شده و می&amp;zwnj;شوند. آموزه&amp;zwnj;های خرد و کلان دین اسلام و آئین مسلمانی از دو منبع شکل گرفته و به تدریج در روزگار بعثت (کمتر از ۲۳ سال در مکه و مدینه) قوام و شکل نهایی یافته است. در مرحلهٴ نخست وحی و کتاب است و در وهلهٴ دوم آموزه&amp;zwnj;های نبی است که، چنان که گفته شد، بعدها تحت عنوان سنت و سیره تدوین شده و شهرت یافته است. این که این آموزه&amp;zwnj;های نبوی وحیانی بوده و یا شخصی و مستقل از وحی، آرا مختلف است، اما هرچه باشد، در یک امر تردید نیست و آن این که در هرحال و در عمل آموزه&amp;zwnj;های پیامبر در تمام قلمرو دین نوعی تفسیر از وحی و کتاب بوده و این یعنی اعتراف به ماهیت تفسیری سنت و سیره نبوی و در نتیجه انسانی و زمینی بودن این آموزه&amp;zwnj;ها و در نهایت تاریخی بودن آنها.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما تفسیر در همان حد باقی نمانده و نمی&amp;zwnj;ماند. پس از تفسیر پیامبر از کتاب، مؤمنان نیز لاجرم پای در عرصهٴ خطیر و در عین حال طبیعی و انسانی تفسیر نهاده&amp;zwnj;اند که از همان زمان به بعد این تفاسیر و آموزه&amp;zwnj;های مؤمنانه در شکل دهی و سازمان یافتن مجموعهٴ اعتقادی و ایمانی و شرعی و فقهی دین اسلام و زیست جهان مسلمانان از آغاز تا کنون نقش مؤثر و فائقه&amp;zwnj;ای ایفا کرده است. این تفاسیر هم مستقیما و بی واسطه از وحی و کتاب بوده و هم به طور گسترده و شایع از سنت و سیره نبوی در تمام عرصه&amp;zwnj;ها از سنت و سیره پیروی کرده و یا از آن الهام گرفته است. در این مرحله تمایز بین دین (نفس الامری و یا واقعی در قلمرو کتاب و سنت) کامل می&amp;zwnj;شود و نوزاد دین تاریخی به کمال می&amp;zwnj;رسد هرچند تاریخ دین اسلام همچنان ادامه دارد و در حال بسط و توسعه و احیانا تکامل است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخشهای بعدی این مدعاها شرح و بسط بیشتری می&amp;zwnj;یابد و با مثالها و نمونه&amp;zwnj;های عینی و تاریخی مستندتر می&amp;zwnj;شود و موضوع گفتار وضوح بیشتری پیدا می&amp;zwnj;کند. اما برای آمادگی بیشتر برای ورود به بخش دوم گفتار، بار دیگر دعاوی اصلی و محوری این بخش مکرر و مدون می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الف- بر بنیاد مفروض قطعی مسلمانان حقیقت نفس الامری و منشاء انتزاعی اسلام (مرادات و مشیت ذات باری و پیام نهفته در وحی)، نزد خداوند است و آدمیزاد را بر آن راهی نیست.&lt;a href=&quot;#_ftn11&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ب- آن حقیقت نفس الامری و متعالی و فرا تاریخی در قالب الفاظ مشخص نازل می&amp;zwnj;شود و با این تنزیل وحی و پیام و مشیت الهی صورت انضمامی پیدا می&amp;zwnj;کند و وارد تاریخ و جهان ماده و انسان می&amp;zwnj;شود و در نتیجه ناگزیر خصلت تاریخی و انسانی پیدا می&amp;zwnj;کند؛ هم در زبان و هم در مضامین و محتوا و گزاره&amp;zwnj;های نظری و یا عملی. به بیان دیگر &amp;laquo;معقول&amp;raquo; تبدیل به &amp;laquo;محسوس&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود و در واقع عالم معقول با عالم محسوس رابطه بر قرار می&amp;zwnj;کند. بدین ترتیب تاریخ دین آغاز می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ج- با تنزیل و تدوین پیام برین، تفسیر نبوی از آن آغاز می&amp;zwnj;شود و در این مقطع هم &amp;laquo;دین اسلام&amp;raquo; زاده می&amp;zwnj;شود و هم تاریخیت دین قوام می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;د- پس از آن و حتی همزمان مؤمنان وارد عرصهٴ تفسیر کتاب و سنت می&amp;zwnj;شوند و با این جنبش تاریخیت دین تثیبت و تکمیل می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;یادآوری دو نکته مهم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پایان این قسمت ناگزیر به دو نکته مهم اشاره می&amp;zwnj;شود. نکته نخست این است که گرچه در این تفسیر تاریخ دین از مقطع نزول وحی (یعنی تمامیت عینی آن) جامهٴ تاریخیت می&amp;zwnj;پوشد و از این رو بین دین و تاریخ دین در عینیت تاریخ ربط طولی برقرار می&amp;zwnj;شود و بدین ترتیب می&amp;zwnj;توان گفت که تاریخ دین عین دین است اما مراد در این مبحث از این دو اصطلاح تمایزگذاری بین دین اسلام متکی به کتاب و سنت، دینی که از مقطع تنزیل آغاز می&amp;zwnj;شود و با نزول آخرین آیات و مرگ پیامبر به کمال می&amp;zwnj;رسد&lt;a href=&quot;#_ftn12&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;؛ و تاریخ این دین، که از لحظهٴ مرگ نبی اسلام آغاز می&amp;zwnj;شود همچنان ادامه دارد و در حال بسط کمی و کیفی است. در واقع دو تقسیم بندی بر اساس دو مفهوم سازی از دین و تاریخ دین وجود دارد، یکی به اعتبار دین نفس الامری و دین تنزیلی و متعین در کتاب و سنت پیامبر و دیگر مؤمنان، و دیگر، دین به اعتبار واقعیت عینی زمان پیامبر و دین تاریخی که پس از او با تکاپوهای فکری و کنشهای عملی مسلمانان در بستر تحولات پیچیدهٴ سیاسی و اجتماعی قرون خلق شده که در بخش بعدی در این مورد به طور مستقل بحث خواهد شد. اما در این گفتار از این تقسیم بندی مفهومی و تاریخی دوم استفاده می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهم دیگر این است که در این مبحث متعرض دیدگاه خاص شیعی و اهل تشیع (زیدی و اسماعیلی و امامی) نشده ایم که گرچه خود داستان دیگری است اما در عین حال مخل بنیاد نظریهٴ ما نیست چرا که در هرحال تفاسیر امامان در مرحلهٴ سوم قرار می&amp;zwnj;گیرد و در تداوم نظام فکری و عقیدتی پیامبر در متن اسلام تاریخی پس از رسول واقع می&amp;zwnj;شود.&lt;a href=&quot;#_ftn13&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
	&lt;br clear=&quot;all&quot; /&gt;
&lt;hr align=&quot;left&quot; size=&quot;1&quot; width=&quot;33%&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; تجربی به اعتبار آنچه رخ داده (که البته در حیطه تاریخ تجربه رخدادهایی هستند که برای ما به طور غیر مستقیم و در واقع از طریق تواتر به اثبات رسیده اند) و عقلی به اعتبار استنتاج های عقلی و دلالت شناختی و یا برهان از همان رخدادها.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در مورد واژه و اصطلاح &amp;laquo;وحی&amp;raquo; بنگرید به منابع لغت (از جمله ابن منظور در لسان العرب) و واژه نامه های قرآنی (از جمله مفردات راغب و قاموس قران).&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;بحث تفصیلی تر را در مقاله &amp;laquo;تاریخمندی وحی و نبوت&amp;raquo; به قلم من در سایت شخصی و نیز در جرس ملاحظه کنید.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در تفکر قرآنی و توحیدی جهان یک واحد است و در آن بالا و پایین، ماده معنا، فیزیک و متافیزیک، مقدس و نامقدس و . .وجود ندارد بلکه فقط از تعبیر &amp;laquo;عالم غیب&amp;raquo; و &amp;laquo;عالم شهود&amp;raquo; یاد شده که آن هم یک امر کاملا اعتباری و نمادین است برای بیان یک سلسله مفاهیم انتزاعی و برای نشان امور معقول در عالم محسوس جعل شده است. در اندیشه الهیاتی متفکران نواندش معاصر چون اقبال و شریعتی این مدعا به روشنی تشریح و تبیین شده است. اقبال جهان را &amp;laquo;یک من هستم بزرگ&amp;raquo; می داند که در یک سوی آن الله قرار دارد که من مطلق است و در سوی دیگر ماده که من متکاثف است و آدمی زاده &amp;laquo;شجره طیبه&amp;raquo; ای که پای در عالم ماده و شهود دارد و سر در آسمان و عالم غیب و می تواند با اراده و قدرت انتخاب و خلاقیت تا آستان خدایی شدن تعالی و تصعید پیدا کند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; مراد از تعبیر &amp;laquo;تفسیر الهی&amp;raquo; این است که بگوییم خداوند به مثابه عالم امر و غیب جهان (یا جهان غیب) عالم خلق (یا شهادت) را چگونه معرفی می داند و چه تفسیر و تصویری از هستی ارائه می کند. گرچه رابطه خداوند با جهان رابطه بی واسطه و وجودی است اما وقتی قرار می شود مقام ربوبی پیامی برای بندگانش ارسال کند و آنها را به آرمانهایی دعوت کند ناگزیر و به ضرورت تنزیل خود و جهان را به گونه ای خاص و با بیانات و تعابیر ویژه به مقتضای زبان و ادبیات و فرهنگ واژگانی عرب قرن هفتم میلادی حجاز می شناساند و بدین گونه از مشیت خود رازگشایی می کند. بدین جهت این زبان و بیان و توصیفها و توصیه های وحیانی هویت و کارکرد تفسیری پیدا می کند (البته قابل ذکر است معنای تفسیر به معنای هرمونیتکی معرفت شناسانه است نه به معنای رایج در معارف اسلامی). بیفزایم که از خداوند (به ویژه اگر او را غیر متشخص بدانیم) با زبان محدود بشری سخن گفتن خالی از دشواری نیست و در نهایت به رغم توضیحات فراوان همواره ابهاماتی باقی می ماند. چنان که حتی ئر گزارشهای فرآنی نیز چنین است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; لازم به ذکر است جناب آقای مجتهد شبستری با قطعی گرفتن این گزاره که املا و انشای قرآن از آن محمد است و به دست و زبان او پدید آمده قرآن را نیز تفسیر نبوی جهان می شمارد و من البته با مردود دانستن آن پیش فرض و باور به وحی ملفوظ هرچند برای آن ماهیت تفسیری قایل هستم اما آن را &amp;laquo;تفسیر الهی جهان&amp;raquo; می دانم نه &amp;laquo;تفسیر نبوی جهان&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; برای زدودن هر نوع شبهه ای لازم است بگویم مرادم از سنت و سیره به معنای حقیقی و نخستین آن است نه تأیید همه آنچه که اکنون تحت عنوان سنت و سیره در میان ماست و می دانم که این منابع، که جملگی با یک انقطاع حدود ۱۵۰ ساله نوشته شده اند، انباشته از خرافات و جعلیات است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;به خوبی آگاهم که در مورد عصمت پیامبران و به ویژه پیامبر اسلام معرکه ای از آرا پدید آمده و در منابع و افکار مؤمنان به اسلام در جریان است و می دانم که نظر عموم مسلمانان باور به عصمت مطلق پیامبران توحیدی مطرح در قرآن است و حتی شیعیان این عصمت را به امامان دوازدهگانه شان نیز تسری می دهند، اما به گمانم چنین تلقیی از عصمت و با بیان کنونی متکلمان و فقیهان مسلمان نه تنها از عقل و نقل (قرآن و سنت و سیره) استنباط نمی شود بلکه عقل و نقل در تمامیت خود به خلاف آن گواهی می دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مورد به سه گزاره در قرآن توجه کنید: تأکید بر بشریت پیامبران، نفی علم غیب از پیامبران و انتساب اعمالی چون عصیان و ذنب و استغفار و . .به انبیای الهی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد نخست به آیات زیر مراجعه شود: آیات ۳۳ سوره مؤمنون، ۱۱۰ کهف و ۹۳-۹۴ اسراء.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد دوم آیات: ۲۰ و ۴۹ سوره یونس، ۶۲ و ۱۶۷-۱۸۸ اعراف، ۳۰ و ۳۱ و ۴۹ هود و ۵۰ انعام.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد سوم آیات: ۱۲۰-۱۲۲ سوره طه، ۴۸-۴۹ قلم، ۲۴ یوسف، ۶-۷ ضحی، آیات نخستین سوره فتح، ۲۰۰ اعراف، ۷۳-۷۶ و ۸۶ اسراء، ۵۲ حج، ۴۶ هود و ۶۷ انفال، ۴۳ توبه و ۱-۴ نجم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشاره کنم که در منابع تفسیری و کلامی تلاشهای گسترده ای از دیرباز (به ویژه از قرن سوم به بعد) در توجیه و تفسیر این آیات انجام شده تا به هر قیمت عصمت مطلق پیامبران را مدلل و موجه نشان دهند و برای آیات مورد اشاره توجیهات عموما ناموجهی ارائه شده که حداقل برای من به هیچ وجه قانع کننده نبوده و نیست. حداقل چیزی که می توان گفت از منظر مستندات نقلی این توجیهات مطرح شده در چند قرن بعد توان مقابله با نصوص روشن و استوار قرآنی و سیره و سنت نبوی را ندارد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref9&quot; name=&quot;_ftn9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;عنوان &amp;laquo;کتاب&amp;raquo; در قرآن فراوان و در معانی مختلف به کار رفته اما در برخی موارد مراد آیه و یا آیات وحی شده بر محمد یعنی قرآن است (به ویژه در آیاتی که خطاب به پیامبر می گوید &amp;laquo;ما بر تو کتاب نازل کردیم&amp;raquo; مانند آیات ۹۹ بقره و ۱۰۵ نساء و ۴۸ مائده) و از این رو در زبان ادبیات اسلامی کتاب مترادف با قرآن شمرده شده است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref10&quot; name=&quot;_ftn10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در مورد معنای لغوی و اصطلاحی &amp;laquo;اسلام&amp;raquo; و وجه تسمیه آن آرا مختلف است. با توجه به این که ریشه لغوی این عنوان را از چه بدانیم، طبعا معنا متفاوت می&amp;shy;شود. اما دو معنا بیشتر جلب نظر می&amp;shy;کند و موجه&amp;shy;تر می&amp;shy;نماید. یکی این که اسلام از سِلم یا سَلم به معنای صلح و آشتی است و دیگر به معنای تسلیم در برابر خداوند و اطاعت محض از ذات باری. هر دو معنا با مضمون و محتوا و فلسفه دین اسلام سازگار است اما معنای دوم بیشتر رواج دارد و عموما اسلام را به همین معنا می&amp;shy;دانند. چنین می نماید که در آغاز (حتی در زمان پیامبر) نامی خاص نداشت و احتمالا بعدها به این نام خوانده شده و شهرت یافته است. حداقل در متن قرآن بی طور روشن اصطلاح و عنوان ترکیبی &amp;laquo;دین اسلام&amp;raquo; &amp;nbsp;به کار نرفته است. گرچه در این مورد به برخی از آیات (از جمله آیات ۱۹ و ۸۵ آل عمران و ۳ مائده) استشهاد شده اما با توجه به آیات دیگری که در آنها واژه اسلام و مشتقات آن به کار رفته بعید است که در همین آیات نیز مراد فقط دین محمد باشد.&amp;nbsp; در قرآن اسلام به عنوان اسم عام برای دینهای ابراهیمی (توحیدی) به کار رفته (از جمله آیات ۲۰ آل عمران، ۱۲۲ بقره و ۱۲۵ نساء) و پیروان این ادیان &amp;laquo;مسلمون&amp;raquo; خوانده شده اند (از باب نمونه آیات ۸۴ آل عمران، عنکبوت، ۴۶ و ۱۳۶ بقره). با این همه در چهارچوب کاربرد واژگان اسلام در قرآن و معنای تأییدی و اثباتی آن بی گمان دین محمد نیز دین اسلام است. هر چند محل تأمل است که محمد خود مصمم به تأسیس دین جدید بوده است. می توان گفت همان گونه که در اندیشه اسلامی دو نوع نبوت داریم، نبوت عامه و نبوت خاصه، اسلام و مسلمانی نیز دو نوع و یا در دو سطح متداخل مطرح شده اند: اسلام و مسلمانی عام (مشترک با دیگر دینهای توحیدی و سامی) و اسلام مسلمانی خاص (عنوان اختصاصی دین محمد). اما واقعیت این است که از همان آغاز اسلام علم و نام خاص شد برای دین و شریعت محمد و دیگر این نام برای دینهای مشترک و هم پیوند تاریخی کاربرد ندارد و مورد استفاده نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مورد بنگرید به مقاله &amp;laquo;رحمت عام خداوند-قرآن و نفی انحصارگرایی اسلامی: چشم اندازی برای گفتگوی بینادینی&amp;raquo;، حسن محدثی، ماهنامه پژوهشی اطلاعات-حکمت و معرفت، شماره ۵.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref11&quot; name=&quot;_ftn11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; فکر می کنم مراد عبدالله النعیم، متفکر نواندیش مسلمان معاصر در آمریکا، در کتاب &amp;laquo;اسلام و حکومت سکولار&amp;raquo; (ترجمه فارسی صفحه ۴۸) از جملاتی که نقل می شود همین است. ایشان پس از طرح &amp;laquo;اسلام آرمانی و انتزاعی&amp;raquo; در برابر &amp;laquo;اسلام آن گونه که توسط مسلمین درک می شود و به مرحله عمل در می آید&amp;raquo; می گوید: &amp;laquo;بعدی از اسلام وجود دارد که همواره فراسوی ادراک و تجربه بشری است حداقل در معنای متعارف و عمومی ادراک و تجربه که به سازمان اجتماعی و سیاسی جوامع مربوط می شود. برای مثال، معنای ظاهری آیات ۳ و ۴ سوره زخرف را می توان این گونه ترجمه نمود:&amp;laquo;ما (خداوند) قرآن را به زبان عربی برای شما (انسانها) نازل نمودیم، اما قرآن (در ذات خود) همواره با ما (خداوند) است، که حکیم و بلند مرتبه است&amp;raquo;.&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما احتمالا معنای آیه مشهور &amp;laquo;انّ الدین عندالله الاسلام&amp;raquo; (آل عمران/۱۹) نیز همین باشد. دین در نزد خداوند اسلام است یعنی پیام اصلی دیانت ابراهیمی در طول تاریخ و برآمده از اراده و مشیت خداوند یک چیز بیش نیست و آن &amp;laquo;اسلام&amp;raquo; است (اسلام به معنای صلح یا تسلیم در برابر مشیت الله و یا قوانین وجود و یا عدالت).&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref12&quot; name=&quot;_ftn12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ملهم از آیه اکمال (مائده، ۳) در قرآن.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref13&quot; name=&quot;_ftn13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; تذکر این نکته بدان دلیل است که به واقع دیدگاه خاص کلام شیعی در باره دین اسلام و تاریخ آن به کلی با دیدگاه کلامی و دستگاه فکری و فلسفی و اخلاقی عموم مسلمانان متفاوت و در بنیادهای مهمی متعارض است. از این رو می توان از نوعی &amp;laquo;پدیدارشناسی اسلامی-شیعی&amp;raquo; نیز سخن گفت اما به هر تقدیر در مبحث کنونی این تمایزات هرچند بس مهم خللی در مدعای ما ایجاد نمی کند چرا که به هرحال دوران امامت امامان دوازده گانه امامیان (قرن اول تا سوم) به لحاظ برش تاریخی در دوران پس از پیامبر یعنی دوران تشخص تاریخی یافتن اسلام تاریخی به معنای اخص کلمه قرار می گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/10/25177#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19883">اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19884">تاریخ اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <pubDate>Sun, 10 Mar 2013 19:12:17 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25177 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>راز باور به پیامبران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/03/24935</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/03/24935&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;620&quot; height=&quot;401&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/muslims.jpg?1362302477&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صالح نظری &amp;minus; باورمندان به پیامبران، باور خود را متکی به دلائلی می&amp;zwnj;دانند و معتقدند باور آنان مستدل به دلائل عقلانی قابل اثبات می&amp;zwnj;باشد، در این مقاله دلائل آنان به نقد کشیده شده است و راز باور به پیامبران تشریح گردیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ادعای نبوت و دریافت وحی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدیهی است تا کسی مدعی ارتباط با خداوند و دریافت پیام و ابلاغ آن نباشد، بررسی صحت نبوت وی بی مورد است، ممکن است کسی ادعای ارتباط با عالم ماورا و یا با موجودات آسمانی یا عالم ارواح و یا تجربه روحانی و غیبی داشته باشد، اما چون ادعای ارتباط با خداوند و دریافت پیام و ابلاغ آن را ندارد، نبوت وی قابل بررسی نیست، لازمه ادعای ارتباط، کسب پیام از خداوند و ابلاغ آن به مردم است، اگر کسی پیام را از خداوند دریافت کند ولی آن را ابلاغ نکند نیز بررسی نبوت وی ناممکن است، اگر این ارتباط را &amp;quot;وحی&amp;quot; بنامیم، مدعی باید بگوید وحی را از خداوند دریافت کرده و آن را به مردم ابلاغ کند، فرض کنیم کسی چنین ادعائی کرد و مطالبی بیان داشت و گفت این پیام خداوند به شماست، چگونه ادعای ارتباط او با خداوند و اینکه واقعاً این سخنان از طرف خداوند است یا نسبت دروغ به خداوند داده است می&amp;zwnj;توان اطمینان حاصل نمود؟ آیا به صرف ادعای مدعی و یا قسم خوردنش کفایت می&amp;zwnj;کند؟ آیا می&amp;zwnj;تواند شاهدی بر مدعی خود داشته باشد؟ اگر کسانی چنین شهادتی بدهند که &amp;quot;ما شاهد بودیم خداوند به او پیامی داد و او مامور به ابلاغ شد&amp;quot;! این شهادت مقبول خواهد بود؟ بنابراین ادعا، شرط لازم است ولی کافی نیست لذا اولین قدم باور به راستگوئی مدعی است، باور به راستگوئی کسی چگونه در ما ایجاد می&amp;zwnj;شود؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر فرض را بر این بگذاریم فرد مدعی راستگوست و به راستگوئی شهره است و تا کنون کسی از وی دروغ نشنیده است (هر چند این فرض نادرست است وهستند کسانی که ریاکارانه خود را راستگو جلو داده&amp;zwnj;اند ولی در حقیقت دروغگوی قهارند، تمام کلاهبرداران ظاهری شریف، حق به جانب و راستگو داشته&amp;zwnj;اند تا در فرصت مناسب و پس از جلب نظر مردم آنان را سرکیسه کرده اند)، کفایت بر پذیرش ادعای او می&amp;zwnj;کند؟ آیا اگر مردم از کسی مثلاً تا ۴۰ سالگی اش جز سخن راست نشنیده باشند، می&amp;zwnj;توانند مطمئن باشند این فرد تا آخر عمرش دیگر دروغ نخواهد گفت و همچنان راستگو خواهد بود؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرض دیگر، اگر به هر دلیلی بپذیریم مدعی راستگوست و تا آخر عمر جز سخن راست از او نخواهیم شنید! (باز فرض نا درست) چگونه می&amp;zwnj;توانیم مطمئن شویم باور او خیال بوده یا واقعیت؟ آیا ممکن نیست، تصورات خیالی خود را حقیقت پنداشته باشد و کاملاً صادقانه آن را به نام حقیقت بیان کرده باشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرض بعد، مدعی راستگوی مادام العمراست و باور کرده ایم ادعای او خیال نیست و حقیقت است، آیا او عین کلماتی که مدعی است از طرف خداست شنیده، نقل می&amp;zwnj;کند یا مفاهیم کلی را دریافت کرده و آن را در قالب کلمات خود بیان می&amp;zwnj;کند؟ آیا ممکن است عین کلمات شنیده شود؟ آیا با گوش خود شنیده است؟ اگر با گوش نشنیده در ذهن خود عین کلمات را شنیده؟ آیا برای شنیدن ذهنی نیاز به عین الفاظ است؟ آیا تنها راه انتقال یک مفهوم از سوی خداوند، ریختن آن مفهوم در قالب کلمات بشرساخته است؟ اگر انسان کلمات را نمی&amp;zwnj;ساخت خداوند راه ارتباطی با انسان نداشت؟ آیا کلمات بشر ساخته صد درصد بی نقص برای انتقال پیام واقعی خداوند است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرضی دیگر، مدعی راستگوی مادام العمر با ادعای واقعی که عین کلمات شنیده شده را نقل می&amp;zwnj;کند، آیا خودش هیچ نقشی در آن پیام ندارد؟ آیا روحیات و خلقیات شخصی مدعی و محیطی که در آن رشد کرده و جهان بینی که تا قبل از پیام داشته و تاثیراتی که فرهنگ و آداب و رسوم جاری بر مدعی داشته، تاثیری در پیام نداشته است؟ اگر نداشته است آیا او یک بلندگو بوده است؟ آیا خداوند نمی&amp;zwnj;توانسته آنقدر بلند پیام خود را ابلاغ کند تا همه بشنوند و ناچار شده بلندگوی انسانی به استخدام در آورد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;II&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;معجزه و علم غیب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از دیگر دلائلی که باورمندان برای اثبات نبوت می&amp;zwnj;آورند، انجام کارهای خارق عادت است که دیگر انسانها از انجام آن ناتوانند و نیز آگاهی انها از علوم غیبی که دیگران از آن آگاهی ندارند ذکر می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر فردی توانائی داشته باشد کاری انجام دهد که دیگران نتوانند، تنها و تنها نشان دهنده این است که در میان انسانها، تنها او می&amp;zwnj;تواند چنین کاری انجام دهد به عنوان نمونه تمام کسانی که دارای رکوردی جهانی هستند، تنها آنان هستند که چنین توانائی دارند نه دیگران، اگر چنین رکورد داری مدعی هر چیز دیگری باشد با داشتن چنین رکوردی ادعاهای دیگر او ثابت می&amp;zwnj;شود؟ چنین است دانستن علومی که دیگران از آن بی اطلاع هستند، اگر کسی -به هر طریق- بداند در فلان سیارهِ فلان ستارهِ فلان کهکشانی دارای فلان عنصر شیمیائی است و هیچ انسان دیگری با تمام طرق ممکن، چنین علم غیبی (غیر آشکاری) را نداشته باشند تنها و تنها نشان می&amp;zwnj;دهد او دارای چنین آگاهی است ونه دیگران و طرح هر ادعای دیگری در کنار آن دلیل پذیرفتن آن ادعا نخواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در باب مسئله فوق از دیدگاه درون دینی به مقاله &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/02/15/24515&quot;&gt;معجزه و علم غیب انبیا&lt;/a&gt;&amp;quot; مراجعه نمائید، در آنجا نشان داده شده است که انبیاء دانستن غیب را برای خود مردود اعلام کرده&amp;zwnj;اند و نیز خداوند به جهت بی تاثیری معجزه در باور ناباوران نفی هرگونه معجزه را برای پیامبر اسلام اعلام نموده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;III&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;عصمت (پاکدامنی) &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی دیگر از دلائل باورمندی به پیامبران مسئله عصمت (پاکدامنی) و دوری از هر گونه گناه و رذائل اخلاقی و داشتن تمام فضائل اخلاقی مدعیان پیامبری است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهم اینجاست، هر کس که دامن آلوده باشد و مدعی نبوت شود، می&amp;zwnj;توان گفت او مدعی دروغین است زیرا هدف از ارسال انبیاء باید دعوت مردم توسط وی، به پاکی و پاکدامنی و دوری از ناپاکی و آلودگیهای اخلاقی باشد ولی عکس قضیه صادق نیست، هر پاکدامن غیر آلوده به رذائل اخلاقی به ظاهر &amp;ndash; هیچکس از باطن افراد آگاه نیست- اگر مدعی نبوت شود، دلیل اثبات مدعایش نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگر اینکه ارتباط انسانها با هم مطلق نیست و انسان تسلط همه جانبه به تمام رفتار سایر انسانها ندارد تا بتواند یک قضاوت صحیح درباره پاکدامنی مطلق آنها داشته باشد و آگاهی نسبی از پاکدامنی کسی نمی&amp;zwnj;تواند ملاک قضاوت صحیح باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطلب دیگر ملاک سنجش رذائل و فضائل اخلاقی است، اگر این امور اولاً مطلق بود و ثانیاً همه انسانها به آن آگاه بودند عملاً یکی از مهمترین اهداف انبیاء که آموزش ملاک&amp;zwnj;های اخلاقی است تحقق یافته بوده و ضرورت ارسال نبی منتفی می&amp;zwnj;گشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;IV&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;امی (درس ناخوانده) بودن نبی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از دیگر موارد اثبات نبوت مدعی امی بودن پیامبران است، باورمندان معتقدند پیامبران نباید تحت تعلیم سایر ابناء بشر باشند بلکه باید تعلیم و تربیت آنان الهی باشد بنابراین کسانی که شاگردی استادی را کرده باشند مدعی دروغین هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ظاهراً این باور در میان مسلمین جاری است و باورمندان به سایر ادیان چنین باوری را ندارند علی ایحال چه باور همه ادیان باشد یا نباشد این باور اشکالات عدیده دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول این که همه انسانها -خواه نا خواه- از همان تولد تحت تعلیم هستند، کودکان ناخواسته و بی اختیار از نحوه رفتار تا گفتار تحت تعلیم پدر و مادر (سرپرستان مستقیم) و سایر انسانهای محیط خود می&amp;zwnj;باشند، اگر چنین آموزشی نبود انسانها بسیاری از توانمندی&amp;zwnj;های عادی رفتاری و گفتاری را نداشتند و آنگاه بیشتر شبیه حیوانات زندگی می&amp;zwnj;کردند و امکان ارتباط برقرار کردن با سایر انسانها را نداشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دوم این که مکتب و مدرسه رفتن و تحت تعلیم استاد قرار گرفتن و توانائی خواندن و نوشتن داشتن، تنها راه کسب آگاهی و معرفت نیست، بسیارند کسانی که سواد خواندن و نوشتن نداشتند (خصوصاً در میان قدیمی ها) ولی در گفتار و شعر توانائی خارق العاده داشتند و خصوصاً در مسائل معرفتی و اخلاقی، آگاهی&amp;zwnj;های فوق العاده داشتند و یا در تجارت موفق هم بوده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم این که اگر مدعی به مکتب رفته باشد و خواندن و نوشتن هم بیاموزد، چرا باید ادعای او را نادرست خواند؟ چه تعارضی میان یادگیری خواندن و نوشتن با ادعای نبوتش وجود دارد؟ این به مانند آن می&amp;zwnj;ماند که گفته شود مدعی نباید تاجر باشد و یا گفته شود مدعی نباید صنعتگر باشد همچنان که تعارضی میان قدرت تجارت مدعی یا صنعتگر بودن مدعی و ادعای نبوت وی وجود ندارد، میان دانش آموخته مدعی و دانش نیاموخته مدعی نیز تعارضی وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چهارم این که باورمندان چنین تصور دارند، اگر بیسوادی سخنان حکیمانه بگوید بیشتر مقبول می&amp;zwnj;افتد تا باسوادی چنین سخنانی بگوید، لذا بر کوره بیسوادی مدعی مورد پذیرش خود دمیده&amp;zwnj;اند تا ادعای او را مقبول تر جلوه داده باشند، مانند نابینائی که بدون عصا راه را از چاه تشخیص می&amp;zwnj;دهد! اگر چنین هست، بهتر نیست مدعی مورد باور خود را قبل از ادعا، فردی ناتوان، ضعیف، عاجز، بی عرضه، فقیر، پرت از جامعه و... معرفی نمایند که پس از مدعا و بواسطه همین اتصال به وحی ناگهان فردی توانا، قوی، لایق، ثروتمند، آشنا به تمام روابط اجتماعی جامعه و... شده است؟! آیا در این صورت بیشتر از بیش مقبول نخواهد افتاد؟!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;V&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;معرفی توسط پیامبر قبل&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دلیل دیگری که برای اثبات نبوت یک پیامبر ذکر می&amp;zwnj;شود معرفی او توسط پیامبر قبل از اوست&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به فرض صحت عملی دلیل، اشکال این دلیل به وجود آمدن تسلسل است که از نظر فلسفی مردود است، بدین صورت که معرفی اولین مدعی نبوت توسط کدام پیامبر قبل صورت گرفته است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم اشکال این است اگر چنین دلیلی جدی باشد، باید پیروان پیامبر قبل اولین گروندگان به مدعی جدید باشند، اما به لحاظ بررسی تاریخی، پیروان دین قبل، از قضا کمترین گرایش را نسبت به مدعی جدید داشته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم اینکه در متون مورد باورشان چنین صراحتی با نام و مشخصات قابل انطباق با فرد معینی گزارش نشده است و همین امر هم باعث عدم گرایش بلکه مخالفت جدی آنان با مدعی جدید بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حتی در صورت بیان این ادعا از طرف مدعی جدید که چنین معرفی بوده ولی تحریف شده است نیز مشکل را حل نخواهد کرد، زیرا پیروان دین گذشته، نمی&amp;zwnj;توانند چنین باوری داشته باشند که دینشان تحریف شده است اگر چنین باوری داشته باشند که دیگر از آن دین پیروی نمی&amp;zwnj;کنند، آنان به متن موجود دسترسی دارند و در آن چیزی مشاهده نمی&amp;zwnj;کنند، برای همین هم به لحاظ تاریخی کمترین گروندگان به مدعی جدید پیروان پیامبر قبلی هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;برگردیم به سوال اصلی، اگر موارد فوق دلیل اثبات نبوت مدعی نیست پس راز باور به پیامبران چیست؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای کشف این راز، بیان دو مقدمه ذیل ضروری است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;به چه کسی می&amp;zwnj;توانیم اعتماد کنیم؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;انسان&amp;zwnj;ها برای ادامه زندگی خود، علاوه بر آب و هوا و غذا، به ارتباط با یکدیگر نیز احتیاج دارند. یکی از مهارت&amp;zwnj;های زندگی، &amp;laquo;مدیریت نیازهای بشری&amp;raquo; است. بین یک انسان با انسانی دیگر، باید گره&amp;zwnj;ای وجود داشته باشد تا آنها بتوانند در کنار هم، با آسایش و اطمینان زندگی کنند. بقای دوستی&amp;zwnj;ها، روابط خانوادگی و زندگی معمولی در اجتماع، در گروی حفظ گره&amp;zwnj;ای است که اصلی&amp;zwnj;ترین و ابتدایی&amp;zwnj;ترین گره برای اجتماعی شدن انسان است و آن &amp;laquo;&lt;strong&gt;اعتماد&lt;/strong&gt;&amp;raquo; است. پیش از پیدا شدن محبت، عشق و علاقه&amp;zwnj; بین انسان&amp;zwnj;ها، ابتدا اعتماد پدید می&amp;zwnj;آید. پیش از پدید آمدن اعتماد، هیچ&amp;zwnj;گونه دوستی یا محبتی اتفاق نمی&amp;zwnj;افتد. پس نیاز باعث می&amp;zwnj;شود که با یکدیگر ارتباط داشته باشیم و برای ایجاد هر گونه ارتباطی (حتی خرید یک کالا از مغازه)، باید اعتماد پدید آمده باشد، این اعتماد، گره&amp;zwnj;ای است که دوستی&amp;zwnj;ها و روابط را به وجود می&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;اعتماد یعنی رسیدن به شناختی معقول درباره ارتباط افراد و تعیین حدود و مرزها برای ایجاد ارتباط. اعتماد یعنی اطمینان از اینکه طرف مقابل حداقل در روابطش قصد ضربه زدن ندارد. و در مرحله بعد اطمینان از اینکه او نیز ما را دوست دارد و در مرحله با لاتر اینکه او یاور ماست و برای ما فداکاری می&amp;zwnj;کند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک اصل اخلاقی و انسانی به ما می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;همه افراد خوبند، مگر اینکه بدی آنها ثابت شود.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;raquo;&lt;/span&gt; اما این اصل به ما نمی&amp;zwnj;گوید که همه افراد به یک درجه خوبند. از طرف دیگر، در هر جامعه&amp;zwnj;ای افرادی وجود دارند که ظاهری خوب دارند، اما در باطن چنین نیستند. لذا عده&amp;zwnj;ای از مردم معتقدند.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; &amp;laquo;&lt;/span&gt;همه افراد بدند، مگر اینکه خوبی آنها ثابت شود. &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;raquo;&lt;/span&gt; این&amp;zwnj;گونه افراد سختگیر که در نهایت، به انزوا و تنهایی روی می&amp;zwnj;آورند و دچار مسائلی می&amp;zwnj;شوند که تنهایی و انزوا برای انسان پدید می&amp;zwnj;آورد، بسیاری از ما، چوب اعتمادهای بی&amp;zwnj;جای خود را خورده&amp;zwnj;ایم. پس چه کار باید کرد؟ آیا باید به همه اعتماد کرد؟ یا باید به همه بی&amp;zwnj;اعتماد بود؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اعتماد کردن باید به &amp;laquo;درجه&amp;zwnj;بندی&amp;raquo; آدم&amp;zwnj;ها پرداخت، بهتر است به جای سیاه (بد)&amp;nbsp;یا سفید (خوب) دیدن افراد، همه را خاکستری فرض کنیم. به&amp;zwnj;طور معمول، به همه مردم به یک اندازه اعتماد نداریم. آیا برای سپردن امانت خود، بیشتر به یک مغازه&amp;zwnj;دار اعتماد می&amp;zwnj;کنیم یا به عابری که نمی&amp;zwnj;شناسیم؟ مغازه&amp;zwnj;دار برای حفظ اعتبار خودش هم که شده، در امانت خیانت نمی&amp;zwnj;کند. اما عابری که نمی&amp;zwnj;شناسیم، ممکن است دزد باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عامل دوم &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;احساس&amp;raquo; است. هرگز از روی احساسات عاطفی به کسی اعتماد نمی&amp;zwnj;کنیم. ممکن است کسی با تاثیر گذاشتن روی احساس مان، بتواند گول مان بزند. حتی ممکن است به دلیل احساسات عاطفی به کسی دل ببندیم که جدا شدن از او سخت باشد و از قضا، فرد نابابی باشد. باید با عقل و منطق، بتوانیم بر احساسات خود چیره شویم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عامل سوم برای اعتماد کردن، تعیین &amp;laquo;محدوده&amp;raquo; برای آن است. روابط انسان&amp;zwnj;ها با هم، براساس بده و بستان است. لبخند می&amp;zwnj;زنیم و لبخند می&amp;zwnj;گیریم؛ غضب می&amp;zwnj;کنیم و غضب می&amp;zwnj;بینیم؛ امانت می&amp;zwnj;دهیم و امانت می&amp;zwnj;گیریم. این بده وبستان دائمی در روابط آدم&amp;zwnj;ها، براساس نیازی است که به امکانات همدیگر داریم. آنچه می&amp;zwnj;دهیم، بستگی به درجه اعتمادمان دارد و همین باعث محدود شدن اعتماد می&amp;zwnj;شود. لبخند زدن به دیگران محدودیتی ندارد. اما دادن هویت، شخصیت، محبت&amp;nbsp;و کمک کردن کردن به دیگران محدودیت دارد. نمی&amp;zwnj;توانیم به همه کس اعتماد کنیم. هویت خود را بدهیم تا هویت تازه&amp;zwnj;ای بگیریم. ولی می&amp;zwnj;توانیم همه را دوست داشته باشیم. وقتی کسی در قبال دوست داشتن شما، چیز&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;خواهد، باید ببینیم تا چه اندازه&amp;zwnj;ای می توانیم خواسته او را تامین کنیم. نباید به &amp;zwnj;صورت نامحدود به دیگران اعتماد کنیم. باید به کسی اعتماد کنیم که او را می&amp;zwnj;شناسیم و بعد، با امتحان کردن او بفهمیم، تا چه میزان قابل اعتماد است و وقتی به کسی اعتماد کردیم، حدودی برای وی قائل شویم. این موضوع درباره همه کسانی که با ما زندگی می&amp;zwnj;کنند و یا در زندگی ما نقش دارند صادق است. این درجه&amp;zwnj; بندی&amp;zwnj;ها و تعیین محدوده&amp;zwnj;ها باید فقط و فقط براساس آگاهی، دانش و تجربه شخص ما صورت بگیرد. بنابراین از کسی که می&amp;zwnj;خواهیم به او اعتماد کنیم، انتظارهای ذیل را داریم&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. صادقانه برخورد کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. هرگز دروغی نگوید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. خوش قول باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. خوش اخلاق و مهربان باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. امانتدار باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. معقول و منطقی باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷. در پیمان دوستی وفادار باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸. در موردی که اعتماد می&amp;zwnj;کنیم توانا باشد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;II&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. چگونه اعتماد دیگران را به خود جلب کنیم؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سعی کنیم، فردی صادق، راستگو، خوش&amp;zwnj;قول، امانتدار، وفادار و منطقی باشیم. این صفت&amp;zwnj;های خوب از ما فردی قابل اعتماد می&amp;zwnj; سازند. پس این صفت&amp;zwnj;ها را در خودتان تقویت کنیم. وقتی این گونه باشیم، قابل اعتماد می&amp;zwnj;شویم. برای مثال فرض کنید، هیئت مدیره شرکتی شما را به عنوان مدیر عامل انتخاب می&amp;zwnj;کند، باید صادقانه توانائی&amp;zwnj;های علمی و عملی خود را با آنان درمیان بگذارید، نسبت به نحوه عملکرد خود وعده دروغ ندهید، در مدیریت خود با مشتری و کارمندان باید خوش قول باشید و با آنان با خوشروئی روبرو شوید، نسبت به اموالی که هیئت مدیره در اختیار شما قرار داده&amp;zwnj;اند فردی امین باشید، در پیشرفت شرکت معقول و منطقی عمل نمائید و نسبت به قرداد و توافقی با هیئت مدیره داشته اید وفادار باشید و توانائی خود را به بهترین وجه به نمایش بگذارید، در اینصورت اعتماد آنان را به خود جلب کرده اید و راه را برای جلب اعتماد بیشتر فراهم نموده اید. شما با تقویت این هشت صفت در خود، قابل اعتماد می&amp;zwnj;شوید؛ برای همه. پس این قابل اعتماد بودن را باید در سراسر زندگی خود حفظ کنید. اعتماد گره محکمی است که پیوند شما را با دیگران پایدار نگه می&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تفاوت مصلحان اجتماعی با پیامبران &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در صحنه اجتماع همه به یک میزان نسبت به تحولات جامعه حساس نیستند و عکس العمل نشان نمی&amp;zwnj;دهند، وقتی ظلمی اتفاق می&amp;zwnj;افتد عکس العمل مردم از حمایت عملی از ظالم، حمایت لفظی از ظالم، رضایت به ظلم او، بی تفاوتی نسبت به حادثه، ناراحت شدن از ظالم، حمایت لفظی از مظلوم تا حمایت عملی از مظلوم می&amp;zwnj;تواند متفاوت باشد و همچنین نسبت به جهل مردم و صد&amp;zwnj;ها مورد دیگر. مصلحان اجتماعی به کسانی می&amp;zwnj;گویند که نه تنها نسبت به حوادث جاری جامعه بی تفاوت نبوده بلکه از خود واکنش نشان می&amp;zwnj;دهند و گاهی به عنوان پرچمدار گروهی از انسانهای صالح، به یاری مظلومان و محرومین می&amp;zwnj;شتابند، پیامبران نیز به عنوان بخشی از این گروه مصلحان اجتماعی همه وظائف آنان را برای خود تعریف می&amp;zwnj;کنند با دو تفاوت&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۱&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. انگیزه :&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصلحان اجتماعی در بیان انگیزه خود مسائل انسانی را مطرح می&amp;zwnj;کنند مانند عدالت اجتماعی، ریشه کنی فقر و فساد و جهل، تساوی حقوق برای همه و اصلاح رفتارهای اخلاق مدنی... پیامبران انگیزه خود را ماموریتی از جانب خدا می&amp;zwnj;دانند و همان اهداف مصلحان را پی گیری می&amp;zwnj;کنند بعلاوه اصلاح اعتقادات و باورهای ماوراء طبیعی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۲&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. هدف:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصلحان اجتماعی تامین امنیت، رفاه، آسایش و آرامش مدنی آحاد بشر را به عنوان هدف خود در نظر می&amp;zwnj;گیرند و پیامبران علاوه بر اهداف مصلحان کسب معنویت و آرامش روحی را نیز از اهداف خود می&amp;zwnj;شمارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته نباید فراموش کرد که یک مصلح اجتماعی ممکن است یک یا چند مورد از انگیزه&amp;zwnj;ها و اهداف را در نظر داشته باشند و پیامبران نیز ممکن است عمدتاً به موعظه&amp;zwnj;های اخلاقی و اصلاح اعتقادات جامعه بپردازند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصلحان اجتماعی و پیامبران، برای تاثیری گذاری بر جامعه، چاره&amp;zwnj;ای جز جلب اعتماد مردم را ندارند، آنان اگر نتوانند اعتماد مردم به خود را جلب کنند در رسیدن به اهداف خود ناکام خواهند ماند، در این زمینه هیچ تفاوتی میان مصلحان و پیامبران نیست و برای جلب اعتماد هم باید همه راهکارهای جلب اعتماد را بکار بندند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینکه یک مدعی مصلح اجتماعی یا یک مدعی نبوت واقعاً و با باطنی پاک، دارای ویژگی جلب اعتماد هستند (مصلح و پیامبر راستین) یا ریاکارانه، خود را دارای آن ویژگی نشان می&amp;zwnj;دهند (مصلح و پیامبر دروغین) تاثیری در میزان جلب اعتماد ندارد، برای جلب اعتماد باید رفتارهای هشت گانه جلب اعتماد را داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سوال: اگر مدعی نبوتی موفق شد اعتماد مردم را به خود جلب کند، آیا می&amp;zwnj;شود گفت این پیامبر راستین است؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پاسخ روشن است &amp;quot;نه&amp;quot; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;توجه کنید، در قسمت ابتدائی مقاله گفته شد، از دلایل ذکر شده باورمندان، نمی&amp;zwnj;توان به صحت ادعای مدعی نبوت پی برد اما گفته نشد او واقعاً نبی نیست و ادعای نبوتش دروغ است، به تعبیر دیگر گفته شد از راه&amp;zwnj;های پیشنهادی باورمندان، نبوت نبی اثبات نمی&amp;zwnj;شود و گفته نشد اگر نتوان از آن راه&amp;zwnj;ها اثبات کرد، مدعا دروغین است. به بیان دیگر &amp;quot;نَفْسِ فقدانِ دلیل بر یک مدّعا به معناى کذْبِ آن مدّعا نیست&amp;quot;، و چنین است جلب اعتماد، در مسئله جلب اعتماد گفته شد، پیامبران برای اثرگذاری در جامعه و برای اینکه بتوانند پیام الهی خود را به جامعه برسانند، چاره&amp;zwnj;ای جز جلب اعتماد مردم را ندارند، خواه برخاسته از نفس پاک (پیامبر راستین) خواه برخاسته از نفس ناپاک (پیامبر دروغین) و این به معنای راه تشخیص مدعی راستین از دروغین نیست، در اینجا &amp;quot;راز باور به پیامبران&amp;quot; مورد توجه بوده است نه راستین یا دروغین بودن مدعی نبوت، ضمناً اعتماد به نبوت نبی (راستین یا دروغین)، گاهی در سطح نمایانده می&amp;zwnj;شود که همان کثرت پیرو است گاهی در عمق به نمایش در می&amp;zwnj;آید که به صورت نفوذ در جان پیروان تجلی می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سوال: آیا راه تشخیص مدعیان راستین از دروغین نبوت وجود دارد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تشخیص مدعیان راستین از دروغین نبوت (قریب به یقین و نه قطعی)، به محصولی وابسته است که آنان عرضه می&amp;zwnj;کنند. در تفاوت مصلحان اجتماعی و پیامبران اشاره شد که پیامبران، مدعی اصلاح عقاید و اخلاق جامعه&amp;zwnj;اند و هدفشان رشد معنویت و ایجاد آرامش روحی و روانی جامعه است -هر چند ممکن است (نه لزوماً) اهداف مصلحان اجتماعی را هم پی گیر باشند-، به میزانی که آنان در آموزه&amp;zwnj;های خود، در رسیدن به اهداف مذکور موفق تر عمل کرده باشند، به همان میزان می&amp;zwnj;توان به راستین بودن مدعای نبوتشان باور داشت، ولو اینکه متولیان و پیروان دین عرضه شده اش، بر خلاف آن آموزه&amp;zwnj;ها تبلیغ و عمل نمایند، به دیگر بیان، آنچه باید مورد مداقه قرارگیرد اصل آن آموزه&amp;zwnj;ای است که شخص نبی بیان کرده است نه آنچه به او منسوب می&amp;zwnj;شود و یا توسط باورمندانش به آن عمل می&amp;zwnj;شود. ممکن است گفتار منسوب به نبی ویا عمل باورمندان بر خلاف آموزه اصلی آن پیامبر باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بررسی محصول عرضه شده یک مدعی نبوت، نباید فرض را بر راستین بودن نبی قرار داد و یا فرض را بر دروغین بودن او، دخالت دادن هر یک مفروضات، ما را از تلاش برای کشف حقیقت دور می&amp;zwnj;سازد. معمولاً مردم از بدو تولد توسط پدر و مادر و خانواده تحت تاثیر آموزه&amp;zwnj;های یکی از ادیان بوده&amp;zwnj;اند و در محیط اجتماعی نیز همین آموزه&amp;zwnj;ها به وسیله متولیان دین به او القاء شده است و به تعبیری با خونشان آمیخته شده است و اگر در سنین رشد فکری، قصد بررسی آموزه&amp;zwnj;های همان دینی را داشته باشند که با باور به آن رشد یافته&amp;zwnj;اند، بدیهی راه دشواری در پیش خواهند داشت و همچنین به آنان القاء شده است دین سایر ادیان یا تحریف شده است و یا پیامبرشان دروغین است، در بررسی آن ادیان هم راه دشواری در پیش دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته آخراینکه، ممکن است در بررسی آموزه&amp;zwnj;های اصلی پیامبران به مطالبی برخوریم که با اهداف عالیه آنها یعنی کسب معنویت و اخلاق نیکو و یا عقاید معقول فاصله داشته باشد و به تعبیر دیگر ممزوجی از آموزه&amp;zwnj;های منطبق بر آن اهداف عالیه و یا خلاف آن باشد، چه باید کرد؟ آیا باید یکسره مردود اعلام شود و یا چون اکثراً منطبق است تمامی پذیرفته گردد؟ برای درک موضوع با بیان یک مثال راه چاره روشن می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرض کنید شما وارد سالنی شده اید که غرفه&amp;zwnj;های متعدد گل فروشی دارد و انواع و اقسام گل عرضه شده است و شما به حکم عقل مامور انتخاب گل&amp;zwnj;هایی برای خود هستید که هم خوشبو و هم زیبا باشد، باید توجه داشته باشید، اولاً تشخیص خوشبویی و زیبایی با شماست، ثانیاً لزوماً مقید به خرید از یک غرفه نیستید، ثالثاً شما و فقط شما مسئول آنچه انتخاب می&amp;zwnj;کنید هستید. لذا آنچه مهم است انتخاب گل&amp;zwnj;های خوشبوی زیباست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ویترین غرفه&amp;zwnj;ها انواع تبلیغات چشم نواز هم دیده می&amp;zwnj;شود. یکی نوشته اولین غرفه را من دائر کردم و سایر غرفه&amp;zwnj;ها تخم&amp;zwnj;ها و پیاز گلها را از من گرفته&amp;zwnj;اند، دیگری نوشته است لطیف&amp;zwnj;ترین گل&amp;zwnj;ها پیش من است، آن یکی نوشته آخرین دستاورد پروش گل را من دارم، آن دیگر غرفه شیکی دارد، یکی از غرفه&amp;zwnj;ها تخفیف می&amp;zwnj;دهد، دیگری بسته بندی زیبائی دارد، یکی از غرفه&amp;zwnj;ها مشتری فراوان دارد، یکی در تبلیغاتش نوشته گل&amp;zwnj;های به ظاهر نازیبا و کم بوی من در آینده چنان زیبا می&amp;zwnj;شود که چشم&amp;zwnj;ها را خیره می&amp;zwnj;کند و چنان خوشبو می&amp;zwnj;شود که همه مدهوش می&amp;zwnj;شوند و ضمناً مالک یکی از این غرفه&amp;zwnj;ها پدر شماست، او هم تبلیغات جذاب خاص خودش را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هدف را فراموش نکردن و تحت تاثیر تبلیغات نبودن و گول تخفیف و بسته بندی و شلوغی غرفه و وعده آینده ایده آل را نخوردن و وابستگی خانوادگی را ملاک قرار ندادن، می&amp;zwnj;تواند به شما کمک کند، حتی المقدور به تمام غرفه&amp;zwnj;ها سر بزنید و محصولشان را از لحاظ زیبائی و خوشبوئی امتحان کنید و از هر غرفه&amp;zwnj;ای که دارای گل&amp;zwnj;های مورد نظر شماست، فارغ از حاشیه&amp;zwnj;ها، گل&amp;zwnj;های خوشبوی زیبائی را انتخاب کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/02/15/24515&quot;&gt;معجزه و علم غیب انبیا&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/03/24935#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19307">ادیان توحیدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4768">علامه طباطبایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19308">پیغمبر</category>
 <pubDate>Sun, 03 Mar 2013 08:41:23 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24935 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>معجزه و علم غیب پیامبران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/15/24515</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/15/24515&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;446&quot; height=&quot;315&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/prophet.jpg?1360923607&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صالح نظری &amp;minus; پیروان ادیان توحیدی, پیامبران الهی را دارای ویژگی داشتن معجزه و دانستن علم غیب می&amp;zwnj;دانند و راه شناختن پیامبران راستین و دروغین را همین دو خصوصیت معرفی می&amp;zwnj;کنند، عوام از پیروان انبیاء علاقه&amp;zwnj;مندند که پیامبرشان دارای ویژگی&amp;zwnj;های خاصی باشد به طوری که دیگران در مقابل آنان ناتوان باشند و متولیان دین هم که می&amp;zwnj;خواهند سوار بر گرده آنان شوند به این جهالت عوامانه دامن می&amp;zwnj;زنند، قرآن که هدفش هدایت است با صراحت به متولیان ادیان الهی اعلام می&amp;zwnj;دارد، درباره دینتان غلو نکنید &amp;quot; لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ&amp;quot; در دين خود غلو مكنيد و در باره خداى تعالى جز حق چيزى مگوييد.(سوره نساء, آيه ۱۷۱) اما افسوس که متولیان منافع دارند و مایل نخواهند بود حقیقت دین خدا بر مردم آشکار شود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سؤال این است: آیا براستی راهی برای شناختن پیامبران راستین و دروغین وجود دارد؟ آیا پیامبران دارای معجزه و علم غیب بودند؟ این مقاله قصد بررسی قرآنی دو ویژگی معجزه و علم غیب پیامبران مورد را دارد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;الف: معجزه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۱&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;) آیه &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;۵۹&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; سوره اسراء می&amp;zwnj;فرماید:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;وَ مَا مَنَعَنَا أَن نُّرْسِلَ بِالاَيَاتِ إِلَّا أَن كَذَّبَ بهِا الْأَوَّلُونَ وَ ءَاتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُواْ بهِا وَ مَا نُرْسِلُ بِالاَيَاتِ إِلَّا تخَوِيفًا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و [چيزى&amp;rlm;] ما را از فرستادن معجزات باز نداشت جز اينكه پيشينيان، آنها را به دروغ گرفتند، و به ثمود ماده شتر داديم كه [پديده&amp;rlm;اى&amp;rlm;] روشنگر بود, و [لى&amp;rlm;] به آن ستم كردند، و ما معجزه&amp;zwnj;ها را جز براى بيم &amp;rlm;دادن [مردم&amp;rlm;] نمى&amp;rlm;فرستيم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه از ظاهر آیه فهمیده می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۱&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. در زمان پیامبران گذشته, معجزات خداوند برای اثبات نبوت پیامبران صورت می&amp;zwnj;گرفت مانند معجزه شتر حضرت صالح&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۲&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. هدف معجزه, برای ترساندن مردم, در عدم پیروی از پیامبران بوده است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۳&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. اما مردم, علیرغم مشاهده معجزه, آن را دروغ و باز به انکار نبوت پیامبران می&amp;zwnj;پرداختند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۴&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. همین بی تاثیر بودن معجزه, سبب شد, تا برای اثبات نبوت پیامبر اسلام, معجزه&amp;zwnj;ای صورت نگیرد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;علامه طباطبائی در تفسیر المیزان خود و در ذیل آیه فوق می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;مردم- كه آخرينشان مثل اولينشان هستند- به خاطر آن غريزه فسق و فساد كه در ايشان است مستحق آمدن هلاكت و انواع ديگر عذابهاى شديد هستند, و خداى تعالى هم در باره قريه&amp;rlm;ها اين سرنوشت را مقرر فرموده كه همه هلاك و يا معذب به عذاب شديد شوند, و همين معنا باعث شد كه خداى تعالى آياتى كه كفار پيشنهاد مى&amp;rlm;كنند نفرستد, چون با در نظر گرفتن اينكه آخرين بشر با اولين او يكسانند, و هر چه اولين را وادار به عصيان كرد آخرين را هم وادار مى&amp;rlm;كند, و نيز با در نظر گرفتن اينكه اولين با آمدن آيات پيشنهادى خود باز كفر ورزيدند اين مسئله وجود دارد كه اينها نيز بعد از ديدن معجزه و آيت پيشنهادى خود ايمان نياورند, و در نتيجه به عذاب هلاك و يا عذاب شديد ديگرى مبتلا شوند, هم چنان كه پيشينيان ايشان شدند, و چون خدا نمى&amp;rlm;خواهد اين امت را به عذاب عاجل و زودرس مؤاخذه نمايد, لذا آيات پيشنهادى كفار را نمى&amp;rlm;فرستد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناگزير بايد بگوئيم معنايش اين است كه از آنجا كه آيات پيشنهادى هيچگونه مصلحتى نداشته, و صاحبان پيشنهاد و بطور كلى هيچكس از آن نفعى نمى&amp;rlm;برده و هيچيك به آن ايمان نمى&amp;rlm;آوردند از اين نظر خداى تعالى آن آيات را نفرستاد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر خواستى بگو كلمه&amp;quot; منع&amp;quot; در آيه شريفه معناى ديگرى غير از&amp;quot; جلوگيرى&amp;quot; را مى&amp;rlm;رساند و آن منافات ميان دو امر زير است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرستادن آيات پيشنهادى مردم با اينكه امتهاى گذشته آن را تكذيب كرده و آخرين هم راه ايشان را مى&amp;rlm;روند باعث انقراض و استيصال ايشان مى&amp;rlm;شود. و مشيت خدا تعلق گرفته بر اينكه امت اسلام را مهلت دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;معناى آيه اين است كه ما آن آياتى را كه قريش پيشنهاد كردند نفرستاديم, زيرا اگر مى&amp;rlm;فرستاديم ايمان نمى&amp;rlm;آوردند و ما هلاكشان مى&amp;rlm;كرديم, ولى قضا و خواست ما بر اين شده است كه اين امت را عذاب نكنيم مگر بعد از مدتى مهلت, و اين خصوصيت امت اسلام, در مواردى از كلام خداى تعالى استفاده مى&amp;rlm;شود و تنها آيه مورد بحث نيست.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نقد نظر علامه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علامه معجزات را به دو دسته تقسیم می&amp;zwnj;نماید, معجزاتی که بنا به پیشنهاد مردم, پیامبران به اذن خدا انجام می&amp;zwnj;دادند و معجزاتی که پیامبران به اذن خدا, بدون درخواست مردم انجام می&amp;zwnj;دادند و علامه معتقد است, خداوند معجزه&amp;zwnj;ای را که مردم درخواست کرده&amp;zwnj;اند - به دلیل اینکه نمی&amp;zwnj;خواهد امت پیامبر اکرم منقرض و یا مستاصل شوند - صورت نمی&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;این نظر علامه دارای اشکال است &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. اگر هدف از معجزه - به تعبیر قرآن - ترساندن مردم از ایمان نیاوردنشان است, چه معجزه پیشنهاد مردم باشد یا نباشد تفاوت نمی&amp;zwnj;کند, آنکه کار خارق العاده پیشنهادی خاص خود را نمی&amp;zwnj;پذیرد, مسلمأ کار خارق العاده بدون مقدمه را نخواهد پذیرفت, به عنوان مثال, اگر تردستی با ورق&amp;zwnj;های خود, کار خارق العاده&amp;zwnj;ای انجام دهد بیشتر مورد توجه شما قرار می&amp;zwnj;گیرد؟ یا شما ورق&amp;zwnj;های خود را در اختیار او قرار دهید و او بتواند با ورق&amp;zwnj;های شما, کار خارق العاده&amp;zwnj;ای انجام دهد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. چرا باید رفتار خداوند با امت پیامبر, با رفتاری که با سایر امت&amp;zwnj;ها انجام داده متفاوت باشد؟ چرا باید این تبعیض روا باشد؟ چرا برای توجیه باور خود راضی شویم رفتار خدا را تبعیض گونه سازیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۲) آیه ۱۱۸ سوره بقره تقاضای رویت خدا و معجزه را به نادانان نسبت می&amp;zwnj;دهد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;وَ قَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْ لَا يُكلَِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينَا ءَايَةٌ كَذَالِكَ قَالَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَبَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الاَْيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;افراد نادان گفتند: &amp;laquo;چرا خدا با ما سخن نمى&amp;rlm;گويد؟ يا براى ما معجزه&amp;rlm;اى نمى&amp;rlm;آيد؟ &amp;raquo; كسانى كه پيش از اينان بودند [نيز] مثل همين گفته ايشان را مى&amp;rlm;گفتند. دلها [و افكار] شان به هم مى&amp;rlm;ماند. ما نشانه&amp;rlm;ها [ى خود] را براى گروهى كه يقين دارند, نيك روشن گردانيده&amp;rlm;ايم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;این آیه کسانی که انتظار سخن گفتن خداوند را دارند و یا انتظار معجزه از پیامبر گرامی را دارند نادان خطاب می&amp;zwnj;کند و آنان را همدل افراد اقوام گذشته که همین انتظارات را داشته و با دیدن معجزه باز ایمان نیاوردند می&amp;zwnj;شمرد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۳&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;) آیه &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;۱۴۵&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; سوره بقره باز بی تاثیری معجزه را یادآوری می&amp;zwnj;کند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;وَ لَئنِ&amp;rlm;ْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ بِكلُ&amp;rlm;ِّ ءَايَةٍ مَّا تَبِعُواْ قِبْلَتَكَ وَ مَا أَنتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتهَُمْ وَ مَا بَعْضُهُم بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئنِ&amp;rlm;ِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر هر گونه معجزه&amp;rlm;اى براى اهل كتاب بياورى [باز] قبله تو را پيروى نمى&amp;rlm;كنند, و تو [نيز] پيرو قبله آنان نيستى, و خود آنان پيرو قبله يكديگر نيستند, و پس از علمى كه تو را [حاصل&amp;rlm;] آمده, اگر از هوسهاى ايشان پيروى كنى, در آن صورت جدّا از ستمكاران خواهى بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;این زمانی نازل شد که پیامبر به امر خدا تغییر قبله داد &amp;ndash; از سوی بیت المقدس به سوی کعبه &amp;ndash; و اهل کتاب (مسیحی و یهودی) بر پیامبر خرده گرفته و دلیل عدم نبوتش دانستند و خداوند فرمود اگر معجزه هم بیاوری اهل کتاب از قبله تو پیروی نخواهند کرد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۴&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;آیات ۵ و ۶ سوره انبیاء نیز نمونه دیگر از بی تاثیری معجزه است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلَمِ بَلِ افْترََئهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بَِايَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ (&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;۵&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;)&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;مَا ءَامَنَتْ قَبْلَهُم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَ فَهُمْ يُؤْمِنُونَ (&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;۶&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;)&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بلكه گفتند: &amp;laquo;خوابهاى شوريده است, [نه&amp;rlm;] بلكه آن را بربافته, بلكه او شاعرى است. پس همان گونه كه براى پيشينيان هم عرضه شد, بايد براى ما نشانه&amp;rlm;اى بياورد.&amp;raquo; (۵) قبل از آنان [نيز مردم&amp;rlm;] هيچ شهرى- كه آن را نابود كرديم- [به آيات ما] ايمان نياوردند. پس آيا اينان [به معجزه&amp;rlm;] ايمان مى&amp;rlm;آورند؟ (۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;این آیات ادعای مشرکین را بیان می&amp;zwnj;کند که نبوت وی را خواب و خیال, بافته ذهن او و شاعر (خیال باف) می&amp;zwnj;دانستند و همانند پیشینیان انتظار معجزه از او داشتند و خداوند تاکید می&amp;zwnj;کند اقوام گذشته که معجزات انبیاء را دیدند و ایمان نیاوردند و خداوند آن اقوام را نابود کرد, اینان نیز &amp;ndash; حتی اگر معجزه&amp;zwnj;ای بیاوری- ایمان نخواهند آورد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بنا بر آنچه از آیات بدست می&amp;zwnj;آید پیامبر اکرم هیچ معجزه&amp;zwnj;ای نداشته&amp;zwnj;اند, چه معجزه درخواستی و چه معجزه غیر درخواستی و دلیل آن را هم قرآن, عدم تاثیر معجزه در پر&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;و&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;سه ایمان می&amp;zwnj;داند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;اینکه اینهمه اصرار توسط متولیان دین برای معجزه سازی برای پیامبر صورت می&amp;zwnj;گیرد جای تامل دارد, این متولیان دین دامنه معجزه را از نبی زنده به نبی مرده نیز گسترش داده و به این هم بسنده نکرده و ائمه شیعه را نیز &amp;ndash; مرده یا زنده &amp;ndash; صاحب معجزه می&amp;zwnj;دانند و ایکاش باز به این مقدار بسنده می&amp;zwnj;کردند و دست از معجزه سازی برای امامزاده&amp;zwnj;ها بر می&amp;zwnj;داشتند! &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ب &amp;ndash; علم غیب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;آیاتی که نشان می&amp;zwnj;دهد فقط خدا غیب می&amp;zwnj;داند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. داناى نهان است, و كسى را بر غيب خود آگاه نمى&amp;rlm;كند, (سوره جن آیه ۲۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. خدا [ست كه&amp;rlm;] داناى نهان آسمانها و زمين است, و اوست كه به راز دلها داناست. (سوره فاطر آیه ۳۸)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. بگو: &amp;laquo;هر كه در آسمانها و زمين است- جز خدا- غيب را نمى&amp;rlm;شناسند و نمى&amp;rlm;دانند كى برانگيخته خواهند شد؟ &amp;raquo; (سوره نمل آیه ۶۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. و نهان آسمانها و زمين از آنِ خداست, و كار قيامت جز مانند يك چشم بر هم زدن يا نزديكتر [از آن&amp;rlm;] نيست, زيرا خدا بر هر چيزى تواناست. (سوره نحل آیه ۷۷)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. و نهان آسمانها و زمين از آنِ خداست, و تمام كارها به او بازگردانده مى&amp;rlm;شود پس او را پرستش كن و بر او توكّل نماى, و پروردگار تو از آنچه انجام مى&amp;rlm;دهيد غافل نيست. (سوره هود آیه ۱۲۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. و كليدهاى غيب, تنها نزد اوست. جز او [كسى&amp;rlm;] آن را نمى&amp;rlm;داند, و آنچه در خشكى و درياست مى&amp;rlm;داند, و هيچ برگى فرو نمى&amp;rlm;افتد مگر [اينكه&amp;rlm;] آن را مى&amp;rlm;داند, و هيچ دانه&amp;rlm;اى در تاريكيهاى زمين, و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت&amp;rlm;] است. (سوره انعام آیه ۵۹)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷. &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[&lt;/span&gt;ياد كن&amp;rlm;] روزى را كه خدا پيامبران را گرد مى&amp;rlm;آورد پس مى&amp;rlm;فرمايد: &amp;laquo;چه پاسخى به شما داده شد؟ &amp;raquo; مى&amp;rlm;گويند: &amp;laquo;ما را هيچ دانشى نيست. تويى كه داناى رازهاى نهانى.&amp;raquo; (سوره مائده آیه ۱۰۹)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;آیاتی که پیامبران مامورند اقرار کنند علم غیب نمی&amp;zwnj;دانند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. و مى&amp;rlm;گويند: &amp;laquo;چرا معجزه&amp;rlm;اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى&amp;rlm;شود؟ &amp;raquo; بگو: &amp;laquo;غيب فقط به خدا اختصاص دارد. پس منتظر باشيد كه من هم با شما از منتظرانم.&amp;raquo; (سوره یونس آیه ۲۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. بگو: &amp;laquo;به شما نمى&amp;rlm;گويم گنجينه&amp;rlm;هاى خدا نزد من است و غيب نيز نمى&amp;rlm;دانم و به شما نمى&amp;rlm;گويم كه من فرشته&amp;rlm;ام. جز آنچه را كه به سوى من وحى مى&amp;rlm;شود پيروى نمى&amp;rlm;كنم.&amp;raquo; بگو: &amp;laquo;آيا نابينا و بينا يكسان است؟ آيا تفكّر نمى&amp;rlm;كنيد.&amp;raquo; (سوره انعام آیه۵۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. بگو: &amp;laquo;جز آنچه خدا بخواهد, براى خودم اختيار سود و زيانى ندارم, و اگر غيب مى&amp;rlm;دانستم قطعاً خير بيشترى مى&amp;rlm;اندوختم و هرگز به من آسيبى نمى&amp;rlm;رسيد. من جز بيم&amp;rlm;دهنده و بشارتگر براى گروهى كه ايمان مى&amp;rlm;آورند, نيستم.&amp;raquo; (سوره اعراف آیه ۱۸۸)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;و به شما نمى&amp;rlm;گويم كه گنجينه&amp;rlm;هاى خدا پيش من است, و غيب نمى&amp;rlm;دانم, و نمى&amp;rlm;گويم كه من فرشته&amp;rlm;ام, و در باره كسانى كه ديدگان شما به خوارى در آنان مى&amp;rlm;نگرد, نمى&amp;rlm;گويم خدا هرگز خيرشان نمى&amp;rlm;دهد. خدا به آنچه در دل آنان است آگاهتر است. [اگر جز اين بگويم&amp;rlm;] من در آن صورت از ستمكاران خواهم بود.&amp;raquo; (سوره هود آیه۳۱ )&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;آگاه کردن پیامبران از بعضی اخبار نهانی (غیب) فقط بوسیله وحی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. اين [جمله&amp;rlm;] از اخبار غيب است كه به تو وحى مى&amp;rlm;كنيم, و [گرنه&amp;rlm;] وقتى كه آنان قلمهاى خود را [براى قرعه&amp;rlm;كشى به آب&amp;rlm;] مى&amp;rlm;افكندند تا كدام يك سرپرستى مريم را به عهده گيرد, نزد آنان نبودى و [نيز] وقتى با يكديگر كشمكش مى&amp;rlm;كردند نزدشان نبودى. (سوره آل عمران آیه ۴۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. خدا بر آن نيست كه مؤمنان را به اين [حالى&amp;rlm;] كه شما بر آن هستيد, واگذارد, تا آنكه پليد را از پاك جدا كند. و خدا بر آن نيست كه شما را از غيب آگاه گرداند, ولى خدا از ميان فرستادگانش هر كه را بخواهد برمى&amp;rlm;گزيند. پس, به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و اگر بگرويد و پرهيزگارى كنيد, براى شما پاداشى بزرگ خواهد بود. (سوره آل عمران آیه ۱۷۹)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. هنگامى كه به سوى آنان بازگرديد براى شما عذر مى&amp;rlm;آورند. بگو: &amp;laquo;عذر نياوريد, هرگز شما را باور نخواهيم داشت خدا ما را از خبرهاى شما آگاه گردانيده, و به زودى خدا و رسولش عمل شما را خواهند ديد. آن گاه به سوى داناى نهان و آشكار, بازگردانيده مى&amp;rlm;شويد, و از آنچه انجام مى&amp;rlm;داديد به شما خبر مى&amp;rlm;دهد.&amp;raquo; (سوره توبه آیه ۹۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مى&amp;rlm;كنيم. پيش از اين نه تو آن را مى&amp;rlm;دانستى و نه قوم تو. پس شكيبا باش كه فرجام [نيك&amp;rlm;] از آنِ تقواپيشگان است. (سوره هود آیه ۴۹)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. اين [ماجرا] از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مى&amp;rlm;كنيم, و تو هنگامى كه آنان همداستان شدند و نيرنگ مى&amp;rlm;كردند نزدشان نبودى. (سوره یوسف آیه ۱۰۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;یکی از آیات گروه دوم را بیشتر بررسی می&amp;zwnj;کنیم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;آیه &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;۳۱&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; سوره نوح می&amp;zwnj;فرماید:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذينَ تَزْدَري أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِما في&amp;rlm; أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمينَ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و به شما نمى&amp;rlm;گويم كه گنجينه&amp;rlm;هاى خدا پيش من است, و غيب نمى&amp;rlm;دانم, و نمى&amp;rlm;گويم كه من فرشته&amp;rlm;ام, و در باره كسانى كه ديدگان شما به خوارى در آنان مى&amp;rlm;نگرد, نمى&amp;rlm;گويم خدا هرگز خيرشان نمى&amp;rlm;دهد. خدا به آنچه در دل آنان است آگاهتر است. [اگر جز اين بگويم&amp;rlm;] من در آن صورت از ستمكاران خواهم بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه از ظاهر آیه فهمیده می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۱&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. بعضی از مردم انتظار داشتند پیامبران به عنوان نماینده و فرستاده خدا مالک بخشی از دارائی&amp;zwnj;ها و گنجینه&amp;zwnj;های خدا باشند, لذا به پیامبر می&amp;zwnj;گفتند: &amp;quot;یا [بايد] براى تو باغى از درختان خرما و انگور باشد و آشكارا از ميان آنها جويبارها روان سازى, يا چنان كه ادعا مى&amp;rlm;كنى, آسمان را پاره پاره بر [سر] ما فرو اندازى, يا خدا و فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آورى, يا براى تو خانه&amp;rlm;اى از طلا [كارى&amp;rlm;] باشد, يا به آسمان بالا روى, و به بالا رفتن تو [هم&amp;rlm;] اطمينان نخواهيم داشت, تا بر ما كتابى نازل كنى كه آن را بخوانيم&amp;quot;.&amp;quot; سوره اسراء, آيات &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;۹۰&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;- &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;۹۲&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;و نیز انتظار داشتند رازهای نهانی و مخفی را بداند, فرشته باشد نه انسانی مانند خودشان و اینکه چه خیری در گرویدن انسانهای محروم است در حالیکه اشراف به او نمی&amp;zwnj;گروند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۲&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. آیه از زبان پیامبر تمام انتظارات آنان را نفی می&amp;zwnj;کند و به مردم می&amp;zwnj;فهماند که انتظار معجزه و علم غیب از پیامبر نداشته باشند و نیز منتظر فرشته&amp;zwnj;ای برای پیامبری نباشند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;علامه طباطبائی در تفسیر المیزان خود و در ذیل آیه فوق می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اين جمله پاسخى است از اين قسمت گفتار كفار كه گفتند:&amp;quot; وَ ما نَرى&amp;rlm; لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ ما شما را برتراز خود نمی&amp;zwnj;بینیم&amp;quot; و اين چنين گفتار آنان را رد مى&amp;rlm;كند كه شما گويا به خاطر اينكه من ادعاى رسالت كرده&amp;rlm;ام انتظار داريد من ادعاى فضيلتى بر شما بكنم, و مى&amp;rlm;پنداريد بر هر پيغمبرى لازم است كه خزائن رحمت الهى را مالك و كليددار باشد, و &lt;strong&gt;مستقيما و مستقلا&lt;/strong&gt; هر فقيرى را كه خواست غنى كند, و هر بيمارى را كه خواست شفا دهد, و هر مرده&amp;rlm;اى را كه خواست زنده كند, و در آسمان و زمين و ساير اجزاى عالم به دلخواه خود و به هر نحوى كه خواست تصرف نمايد. و نيز مى&amp;rlm;پنداريد كه پيغمبر آن كسى است كه علم غيب داشته و بر هر چيزى كه از نظر ديگران پنهان است آگاه باشد, و بتواند آن چيزها را به طرف خود جلب كند, و نيز بر هر شرى&amp;rlm; كه ديگران از آن بى خبرند با خبر باشد, و آن را از خود دفع نمايد. و كوتاه سخن اينكه پيغمبر بايد داراى خيرات بوده و از شرور مصون باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و نيز مى&amp;rlm;پنداريد كه يك پيغمبر بايد از رتبه بشريت تا مقام فرشتگان بالا برود, به اين معنى كه مانند فرشتگان از لوث&amp;rlm;هايى كه لازمه بشريت و طبيعت است منزه بوده و از حوائج بشريت و نقائص آن مبرا باشد, نه غذا بخورد, نه آب بنوشد, نه ازدواج بكند, و نه براى كسب روزى و تهيه لوازم و اثاث زندگى خود را به تعب بيندازد. آيا به نظر شما جهات فضل اينها است كه مى&amp;rlm;پنداريد يك پيامبر بايد داشته و در مالكيت آنها &lt;strong&gt;مستقل&lt;/strong&gt; باشد؟ در حالى كه اشتباه مى&amp;rlm;كنيد و رسول به غير از مسئوليت رسالت, هيچ يك از اين امتيازات را ندارد, و من نيز هيچ ادعايى در اين باره نكرده&amp;rlm;ام, نه ادعا كرده&amp;rlm;ام كه خزائن خدا نزد من است, و نه گفته&amp;rlm;ام كه من فرشته&amp;rlm;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نقد نظر علامه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علامه دقیقأ آنچه مد نظر آیه است را بیان می&amp;zwnj;کند منتها یک کلمه &lt;strong&gt;مستقيما و مستقلا و مستقل &lt;/strong&gt;هم چاشنی آن می&amp;zwnj;کند و برای بیان آن هم هدفی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر فعلی که در جهان صادر شود فاعل استقلال ندارد و تا خدا نخواهد آن فعل صورت تحقق نمی&amp;zwnj;پذیرد و حتی اینکه بقاء فاعل و اراده او نیز به اراده و خواست خدا می&amp;zwnj;باشد, از اصول اولیه باور به توحید است ارتباطی به بحث آیه ندارد آیه بحث استقلال داشتن در مالکیت یا آگاهی از غیب پیامبران را مطرح نمی&amp;zwnj;کند, بلکه کلأ نفی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علامه می&amp;zwnj;خواهد بگوید بله پیامبران مالک خزائن خدا و عالم به غیب هستند اگر خدا بخواهد والا مستقیمأ و مستقلآ نه مالک خزائن خدا هستند ونه علم غیب دارند در حالیکه صراحتأ آیه نفی بلا شرط می&amp;zwnj;کند, اگر با آن دیدگاه توحیدی نگاه کنیم هیچ کس &amp;ndash; حتی پیامبران - نمی&amp;zwnj;تواند مستقلأ مالک خزائن خود هم باشند چه رسد به خزائن خدا و نیز هیچ کس نمی&amp;zwnj;تواند مستقلأ علم آشکار داشته باشد چه رسد به علم اسرار, به تعبیر دیگر همه کس و همه چیز با فرض استقلال هیچ&amp;zwnj;اند, بنابراین با به کار بردن کلمات &lt;strong&gt;مستقيما و مستقلا و مستقل &lt;/strong&gt;نمی&amp;zwnj;توان واقعیت مفهوم آیه را تغییر داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از طرف دیگر مگر مخالفان پیامبران مستقلأ و مستقیمأ از آنان انتظار مالکیت خزائن خدا و دانستن غیب را داشته&amp;zwnj;اند که آیه در جهت نفی آن باشد؟ اتفاقأ مخالفان مدعی بودند برای راستی آزمائی ادعای پیامبران که از ناحیه خدا آمده و ماموریت دارند و طبیعتأ باید باحمایت و خواست خدایشان مالک خزائنش باشند و بر امور غیبی و رازهای پنهانی آگاهی داشته باشند, که اگر ویژگی غیر عادی نداشته باشند, چگو نه راستی و دروغین بودن ادعایش قابل بررسی خواهد بود؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگر اینکه وقتی پیامبر علم غیب ندارد تا بتواند خیرات غیبی را به خود جلب کند و شرور غیبی را از خود دفع کند چطور علامه نتیجه می&amp;zwnj;گیرد &amp;quot; كوتاه سخن اينكه پيغمبر بايد داراى خيرات بوده و از شرور مصون باشد&amp;quot;؟ مگر سخن علامه را حمل به صحت کرده و بگوئیم منظور وی خیرات و شرور آشکار است نه خیرات و شرور غیبی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ادامه نظرعلامه طباطبائی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مراد از جمله&amp;quot; خَزائِنُ اللَّهِ&amp;quot; همه ذخيره&amp;rlm;ها و گنجينه&amp;rlm;هاى غيبى است كه عوام الناس معتقدند كه كليدهايش به دست انبياء و اولياء است, و مى&amp;rlm;پندارند كه آن حضرات مالك &lt;strong&gt;مستقل&lt;/strong&gt; آنها و در نتيجه صاحب قدرتى هستند كه هر كارى بخواهند مى&amp;rlm;توانند بكنند, و هر حكمى كه بخواهند مى&amp;rlm;رانند, هم چنان كه نظير اين توقعات را از نبى گرامى اسلام (ص) داشتند, نوح (ع) در اين سخنش در باره همه آنچه از خود نفى كرد اينطور تعبير كرد كه من نمى&amp;rlm;گويم چنين و چنانم, ولى در نفى علم غيب فرمود:&amp;quot; وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ- و من غيب نمى&amp;rlm;دانم&amp;quot; ديگر نگفت:&amp;quot; و لا اقول انى اعلم الغيب- من نمى&amp;rlm;گويم غيب مى&amp;rlm;دانم&amp;quot; و اين بدان جهت بوده كه علم غيب از اسرارى است كه هر كس داراى آن باشد به آسانى اظهارش نمى&amp;rlm;كند, بلكه تا بتواند از اظهار آن خوددارى مى&amp;rlm;نمايد, و اگر كسى بگويد:&amp;quot; من نمى&amp;rlm;گويم غيب مى&amp;rlm;دانم&amp;quot; براى شنونده دليل نمى&amp;rlm;شود بر اينكه او به راستى نمى&amp;rlm;داند, (چون ممكن است علم غيب داشته باشد و در عين حال بگويد من نمى&amp;rlm;گويم غيب مى&amp;rlm;دانم) ولى اگر بگويد&amp;quot; غيب نمى&amp;rlm;دانم&amp;quot; دليل مى&amp;rlm;شود بر اينكه نمى&amp;rlm;داند, به خلاف آن امور ديگرى كه از خود دفع كرده و گفت:&amp;quot; لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ&amp;quot; و يا گفت:&amp;quot; وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ&amp;quot; كه در آنها كلمه&amp;quot; نمى&amp;rlm;گويم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;, شنونده را به ترديد نمى&amp;rlm;اندازد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نقد نظر علامه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر از کلمه مستقل صرف نظر کنیم این عبارت علامه صحیح است که می&amp;zwnj;گوید:&amp;quot; اگر كسى بگويد:&amp;quot; من نمى&amp;rlm;گويم غيب مى&amp;rlm;دانم&amp;quot; براى شنونده دليل نمى&amp;rlm;شود بر اينكه او به راستى نمى&amp;rlm;داند, (چون ممكن است علم غيب داشته باشد و در عين حال بگويد من نمى&amp;rlm;گويم غيب مى&amp;rlm;دانم) ولى اگر بگويد&amp;quot; غيب نمى&amp;rlm;دانم&amp;quot; دليل مى&amp;rlm;شود بر اينكه نمى&amp;rlm;داند&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشکال دوم برداشت نادرست او میان دو عبارت &amp;quot;من نمی&amp;zwnj;گویم&amp;quot; و &amp;quot;نمی دانم&amp;quot; است مثلآ آنجا که می&amp;zwnj;فرماید &amp;quot;من نمی&amp;zwnj;گویم فرشته هستم&amp;quot; این معنا را نمی&amp;zwnj;دهد که ممکن است فرشته باشم ولی من نمی&amp;zwnj;گویم فرشته هستم, بنابراین هر دو عبارت نفی قطعی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;آید علامه در کل می&amp;zwnj;پذیرد که پیامبران فضلیت&amp;zwnj;های انتظاری مردم, نظیر داشتن گنجینه الهی و دانستن علم غیب را ندارد اکنون باید دید از نظر علامه پیامبران چه فضیلتی داشته اند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ادامه نظرعلامه طباطبائی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خداى تعالى رسول گرامى خود را نيز دستور داد تا همان جوابى را كه نوح (ع) به قوم خود داد به قوم خود داده و بگويد:&amp;quot; لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ&amp;quot; و سپس دنباله&amp;rlm;اى به آن اضافه كرد كه به وسيله آن, منظور روشن شود, و آن دنباله اين است&amp;quot; إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى&amp;rlm; إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى&amp;rlm; وَ الْبَصِيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ&amp;quot; من پيروى نمى&amp;rlm;كنم مگر آنچه را كه به من وحى شده, بگو آيا كور و بينا يكسانند؟ پس چرا تفكر نمى&amp;rlm;كنيد؟!.&amp;quot; سوره انعام, آيه ۵۰&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خواننده عزيز! يك بار ديگر به دقت در جمله&amp;quot; لا أَقُولُ لَكُمْ...&amp;quot; و سپس در جمله&amp;quot; إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى&amp;rlm; إِلَيَّ&amp;quot;, و آن گاه در جمله&amp;quot; قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى&amp;rlm; وَ الْبَصِيرُ...&amp;quot; نظر كن, آن گاه خواهى فهميد كه آيه سوره انعام, نخست آن سنخ برترى و فضيلتى را كه عوام الناس&amp;rlm; از پيغمبر خود توقع دارند نفى مى&amp;rlm;كند, و سپس تنها رسالت را براى رسول اثبات مى&amp;rlm;كند و آن گاه بدون درنگ, به اثبات نوعى فضيلت براى رسول پرداخته غير آنچه عوام توقع دارند و آن فضيلت عبارت است از اينكه او به وسيله بصيرت و بينايى خدايى داراى بصيرت است, ولى ديگران نسبت به ايشان, همانند كورانند نسبت به دارندگان چشم, و همين داشتن بصيرت است كه پيروى كردن از رسول را بر مردم واجب مى&amp;rlm;سازد همانطور كه افراد كور مجبورند به راهنمايى و دستگيرى بينايان راه بروند و هر جا آنها رفتند قدم بگذارند, و مجوز اينكه رسول, مردم خود را دعوت به پيروى از خود مى&amp;rlm;كند نيز همين است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نقد نظر علامه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عبارت &amp;quot;بگو آيا كور و بينا يكسانند؟ پس چرا تفكر نمى&amp;zwnj;&amp;rlm;كنيد؟ &amp;quot; خطاب به دو گروه از مردم است, گروهی که برای راستی آزمائی معجزه و علم غیب می&amp;zwnj;خواستند و معمولأ هم ایمان نمی&amp;zwnj;آوردند و گروهی که برای ایمان آوردن به سخن و رفتار پیامبر توجه داشتند و قرآن گروه اول را به نابینا و گروه دوم را به بینا تشبیه کرده و عدم تساوی آنها را یادآور شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین آیه نقل فضیلت برای پیامبر نیست &amp;ndash; هر چند پیامبر افضل بشر است &amp;ndash; و این چنین نیست که خداوند همه بشریت را برای همیشه کور و فقط پیامبر بزرگوار را بینا خطاب کند! آیات بسیاری نشان می&amp;zwnj;دهد پیامبران تذکر دهنده و یادآوری کننده است, وظیفه آنان بینا ساختن انسانهای نابیناست نه ساختن انسانهایی که همیشه مانند نابینا یان باشند و تا آخر عمر نیاز به دستگیری برای کوچک&amp;zwnj;ترین کارها یشان باشند. مگر فقط انسانهای نابینا نیازمند راهنمایی هستند؟ فضیلت بشری امری نسبی است هر انسانی بهره&amp;zwnj;ای از فضیلت دارد, ماجرا صفر و یک نیست, انسانها در محدوده صفر و یک هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه اینکه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۱&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. پیامبران گذشته, دارای معجزات بودند که هدف آن ترساندن مردم, در عدم پیروی از پیامبران بوده است&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;, &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;اما مردم علیرغم مشاهده معجزه, آن را دروغ و باز به انکار نبوت پیامبران می&amp;zwnj;پرداختند&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;, &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;همین بی تاثیر بودن معجزه, سبب شد تا برای اثبات نبوت پیامبر اسلام, معجزه&amp;zwnj;ای صورت نگیرد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۲&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. قرآن, درخواست معجزه را هم ردیف تقاضای رویت خداوند تلقی نموده و این نوع درخواست را درخواستی جاهلانه و از روی نادانی شمرده است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۳&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. علم غیب مخصوص خداوند است و هیچ کس بر غیب آگاه نیست لذا پیامبران فاقد علم غیب هستند و فقط در حد بسیار محدود خداوند از طریق وحی آنان را به بعضی امور آگاه می&amp;zwnj;کرد و پیامبران موظف بودند آن آگاهی را در اختیار پیروانشان قرار دهند, بنابراین پیامبران فضیلت خاصی در این باب نداشته&amp;zwnj;اند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/15/24515#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19307">ادیان توحیدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4768">علامه طباطبایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19308">پیغمبر</category>
 <pubDate>Fri, 15 Feb 2013 09:45:40 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24515 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>فلسفه زبان دین در پارادایم صدرايی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/05/21373</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/05/21373&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احمد علوی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/sadra_0.jpg?1352828320&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;احمد علوی - گفت&amp;zwnj;وگو در مورد سرشت زبان دین و همچنین زبان متن دین از دیرباز مورد علاقه فیلسوفان، حکیمان، عارفان، متکلمان و مفسران متون دینی بوده است، چه استفاده از ذهن و زبان محدود و ناقص انسان برای فهم جهان برتر، خداوند و صفات او ـ که مطلق و بی&amp;zwnj;منتها تلقی می&amp;zwnj;شدند ـ با پرسش&amp;zwnj;های دشوار و جدی روبرو بود. گروه&amp;zwnj;های یادشده، باوجود محدودیت&amp;zwnj;هایشان برخی از پرسش&amp;zwnj;های مربوط به زبان دین را در چارچوب متعارف زمان خود به بحث گذاشته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;وگو در مورد ذات خدا و صفات او، بخش قابل&amp;zwnj;توجهی از ادبیات دینی جهان را به خود اختصاص داده است. گفت&amp;zwnj;وگو با خدا(دعا و نیایش)، گفت&amp;zwnj;وگوی خدا با انسان(وحی، الهام و رؤیا) نیز بر همین منوال بخش دیگری از ادبیات دینی را در برگرفته است. این سه موضوع گفت&amp;zwnj;وگو در مورد خدا (الهیات و کلام)، گفت&amp;zwnj;وگو با خدا(نیایش، دعا و ابتهال) و بالاخره گفت&amp;zwnj;وگوی خدا با انسان(وحی، الهام و رؤیا) هر چند از نظر مفهومی از یکدیگر جدا هستند، اما هر سه تحت مفهوم رابطه انسان و خدا به یکدیگر گره می&amp;zwnj;خورند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از نظر عملی، گفت&amp;zwnj;وگوی انسان و خدا و گفت&amp;zwnj;وگوی خدا با انسان، مشروط&amp;nbsp; به امکان گفت&amp;zwnj;وگو در مورد خداست؛ چه اگر نمی&amp;zwnj;توان از خدا گفت&amp;zwnj;وگو کرد، دیگر گفت&amp;zwnj;وگوی انسان با خدا و گفت&amp;zwnj;وگوی خدا با انسان موضوعیت نخواهد داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از حکیمانی که مسائل زبان دینی را ـ در چارچوب زمان و زبان خود ـ به گفت&amp;zwnj;وگو گذاشت ملاصدرای شیرازی است. بررسی نظرات این اندیشه&amp;zwnj;پرداز می&amp;zwnj;تواند گامی برای فهم تکوین فلسفه زبان دینی در ایران باشد، اما مقایسه فهم فلسفه زبان ملاصدرای شیرازی با فیلسوفان زبان دوره مدرن چندان ساده هم نیست، چون این حکیم برخلاف آنچه امروز در چارچوب مدرسه تجربه&amp;zwnj;گرايی منطقی(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Logical positivism&lt;/span&gt;) مرسوم است، همه مسائل فلسفه را در چارچوب هستی&amp;zwnj;شناسی بررسی می&amp;zwnj;کند؛ به همین دلیل می&amp;zwnj;توان ادعا کرد که فلسفه زبان صدرايی کوششی برای بررسی مسائل زبان متن دینی در چارچوب پارادایم و اپیستمه فلسفه کهن و حکمت متعالیه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;رساله منطق شیرازی &lt;em&gt;&amp;laquo;لمعات&amp;zwnj;المشرقیه&amp;raquo;&lt;/em&gt; بیان فشرده برخی از نظرات او درباره زبان است. هسته اصلی گفت&amp;zwnj;وگو در این رساله، شناخت ارتسامی ـ حصولی است(شیرازی،۱۳۶۰)، اما این حکیم در دیگر آثار خود ـ بویژه آن آثار که صبغه عرفانی در آن غلبه دارد و در دوره نهايی زندگی او نوشته شده ـ شیوه&amp;zwnj;های دیگری را برای فهم زبان دین و زبان متن دین به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;گیرد. نکته قابل&amp;zwnj;توجه فلسفه زبان ملاصدرای شیرازی این است که او تلاش می&amp;zwnj;کند در میان منازعات فلسفی تاریخ اندیشه راه تازه&amp;zwnj;ای را بگشاید که افزون بر توان پاسخگويی، با حکمت متعالیه او نیز ـ که بر یگانگی معنوی در عین تنوع هستی استوار است ـ سازگاری داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بررسی چگونگی منظر(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Perspective&lt;/span&gt;)، روش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Method)&lt;/span&gt; و منبعی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Source and reference)&lt;/span&gt; که حکمت متعالیه صدرايی برای حل معضلات زبان متون دینی به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;گيرد دربرگیرنده تجربیات مفیدی برای هر پژوهشگر زبان دین است. فلسفه زبان این حکیم دوره صفوی، به&amp;zwnj;&amp;zwnj;طورکلی از فیلسوفانی همچون ارسطو، نوافلاطونی&amp;zwnj;هایی مانند فلوطین و یا حکیمانی نظیر فارابی، ابن&amp;zwnj;سینا و عارفان و به&amp;zwnj;ويژه ابن&amp;zwnj;عربی تأثیر پذیرفته است. او تلاش دارد تا با بکارگیری تأویل&amp;zwnj;گرايی خاص خود ـ که مبتنی بر منظر اصالت و تشکیک هستی است ـ نوعی تأویل&amp;zwnj;گرايی هستی&amp;zwnj;شناسانه را پایه&amp;zwnj;ریزی کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به&amp;zwnj;کارگیری چنین راهکاری به گمان او می&amp;zwnj;تواند ناسازگاری ظاهری نحله&amp;zwnj;های گوناگون عقلانی، عرفانی و دینی را رفع کند، چه به گمان ملاصدرا شناخت عرفانی، عقلی و وحیانی درنهایت به حقیقتی یگانه منتهی می&amp;zwnj;شوند. به همین دلیل است که او منابع دینی مانند قرآن و روایت را از منظر فلسفی خاص خود(اصالت و اشتراک هستی) بازتأویل می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;گرایش&amp;zwnj;های زبان دین&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عقیده صدرای شیرازی درک نحله&amp;zwnj;های مسلمان از &amp;laquo;زبان متن قرآن&amp;raquo; بويژه در عرصه &amp;laquo;متشابهات&amp;raquo; یکسان نیست، چه روشن است که آنها در مورد متشابهات متن کتاب، روایات و تأویل آیاتی همچون آیه&amp;zwnj;الکرسی و مفاهیمی همچون کرسی، عرش (اعراف:۵۴)&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;،(1) دست خدا (فتح:۱۰)&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;،(2) چهره خدا(بقره:۱۱۵)&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;،(3) آمدن خدا (فجر:۲۲)&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (4) همداستان نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او گرایش&amp;zwnj;های گوناگون را به&amp;zwnj;طور کلی به چهار دسته تقسیم می&amp;zwnj;کند (شیرازی، ۱۳۶۳، المفتاح الثانی، الفاتحه الرابعه)؛ بنا به این طبقه&amp;zwnj;بندی، معتزله و پیروان ابن&amp;zwnj;حنبل در دو قطب قرار می&amp;zwnj;گیرند. معتزله و فیلسوفان زبان متن دینی ـ بخصوص متشابهات ـ را از نوع تمثیل، استعاره و مجاز دانسته و مدلولات آنها را واقعی و مستقل از ذهن و زبان نمی&amp;zwnj;دانند. به بیان دیگر، آنها معنای الفاظ را از مدلول نخستین خارج نموده، آن را به معانی مجازی ارجاع می&amp;zwnj;دهند، چرا كه با عقلانیت سازگاری بیشتری دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;براساس این راهکار تأویلی، میزان، صراط، کتاب، عرش، کرسی و مفاهیم مشابه امور مجازی بوده و برای بیان معناهای خاص انتزاعی به&amp;zwnj;کار برده شده&amp;zwnj;اند. بنا به همین روش تأویلی، منظور از کرسی و عرش مفاهیمی همچون توانايی و قدرت است و&amp;nbsp; گفت&amp;zwnj;وگوی اهل بهشت و جهنم نیز که در قرآن آمده است، &amp;nbsp;زبان &amp;laquo;قال&amp;raquo; نیست، چون وضعیت و &amp;laquo;حال&amp;raquo; آنها را بازگو می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صدرای شیرازی استدلال می&amp;zwnj;کند اگر همه این مفاهیم مجازی باشند، مدلول صفات خدا، وعده و وعید، معاد، حساب و کتاب حقیقی و عینی نخواهد بود. پیامد پذیرش چنین راهکاری به گمان صدرای شیرازی &amp;laquo;تعطیل&amp;raquo; و توقف فهم نسبت صفات خداوند و جهان برتر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;قطبِ مقابل این گروه به گفته صدرای شیرازی، لغت&amp;zwnj;شناسان، بيشتر فقها، راویان، حنابله و کرامیه هستند که استفاده از روایات و حدیث، رویکرد اصلی آنها برای فهم متن قرآن است، چه آنان سمع، یعنی آنچه از صحابه و مفسران گذشته شنیده شده را بر خرد و عقل مرجح می&amp;zwnj;دانند. آنها الفاظ را بر مدلول نخست (واقعیات محسوس) و مفاهیم ظاهری حمل می&amp;zwnj;کنند. به گمان این دسته، برای الفاظی همچون میزان، صراط، یدالله (دست خدا)، وجه&amp;zwnj;الله(چهره خدا) و...، مدلولات خارجی درست آن&amp;zwnj;گونه که احساس می&amp;zwnj;شود، به شکل ملموس وجود عینی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به همین اعتبار زبان قرآن، زبان حقیقت است. به تعبير شیرازی، آنها حتی خطاب (کن فیکون: پس گفت باش! پس محقق شد) را خطابی لفظی و مبتنی بر ایجاد صدا می&amp;zwnj;دانند که به گوش ظاهر شنیده می&amp;zwnj;شود. پیامد طبیعی انتخاب چنین روشی، افتادن به دره تشبیه است. نحله سوم، نحله&amp;zwnj;ای میانه هستند که برخی از خطاب&amp;zwnj;های قرآن را در چارچوب زبان استعاره و مجازی دانسته و اما زبان برخی از الفاظ را حقیقی می&amp;zwnj;دانند. براي نمونه آنها آنچه از صفات خداوند که در قرآن آمده را استعاره دانسته، ولی مدلولات امور دیگری همچون صراط را حقیقی می&amp;zwnj;دانند. پیروان اشعری از جمله این گروه هستند. روش این گروه به گفته شیرازی راهی میان جمود سرد حنابله و تأویل داغ معتزله است(همان).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/nikala02.jpg&quot; style=&quot;width: 500px; height: 45px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما شیرازی به رویکرد چهارمی باور دارد که شباهتی با روش این سه دسته ندارد. او این رویکرد را &amp;laquo;روش اهل مکاشفه در پژوهش معانی&amp;raquo; یا روش معناگرا می&amp;zwnj;خواند(همان). او مدعی است که روش &amp;laquo;اهل مکاشفه&amp;raquo; راه برون&amp;zwnj;رفت این کشمکش میان معطله و مشبهه است. این روش مبتنی بر اصالت وجود و اصالت معنا و در مقابل اصالت ماهیت(جسم) و اصالت ظاهر کلمات است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرازی استدلال می&amp;zwnj;کند که اهل مکاشفه در مقایسه با معتزله برای همه مدلولات قرآنی از میزان و کتب، نوعی هستی یا به زبان او &amp;laquo;تحصیل &amp;raquo; را باور دارند و آنها را از مقوله مجاز و تخیل نمی&amp;zwnj;دانند، اما این &amp;laquo;واقعیت&amp;raquo; عیناً همان نیست که ظاهرگرایان باور دارند. به باور او اهل مکاشفه تلاش می&amp;zwnj;کنند با گذر از دیواره&amp;zwnj;های الفاظ به درونمایه الفاظ دست یابند، حال آن&amp;zwnj;که ظاهرگرایان در سطح الفاظ یا محسوسات متوقف می&amp;zwnj;شوند (شیرازی، ۱۳۶۳، الفتاح الثانی، تمثیل و تبصره)، براي نمونه کلمه ترازو(میزان) که در قرآن آمده به&amp;zwnj;طور مطلق ابزاری برای اندازه&amp;zwnj;گیری است؛ حال چه محسوس یا خیالی و یا معقول باشد. این روح کلمه و معانی اصلی لفظ است و هیچ شکل و هیئت خاصی در معنا وجود ندارد. پس هر چیزی که ابزار اندازه&amp;zwnj;گیری است خواه محسوس و يا معقول، همان ترازوست، چه خط&amp;zwnj;کش باشد، یا اسطرلاب و یا دستور زبان عربی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرازی حتی منطق و عروض و قافیه را نیز نوعی &amp;laquo;ترازو&amp;raquo; می&amp;zwnj;خواند، چون همه این ابزارها وسیله&amp;zwnj;ای برای اندازه&amp;zwnj;گیری هستند. به تعبير او عارف کامل آن&amp;zwnj;گاه که کلمه میزان را می&amp;zwnj;شنود، به علت انس با محسوسات، از معقول منحرف نمی&amp;zwnj;شود و ذهنش متوجه ترازوی مادی مورد استفاده در مغازه نمی&amp;zwnj;شود، چون مقوم ذاتی مفهوم ترازو کارکرد ذاتی آن یعنی، اندازه&amp;zwnj;گیری است و نه شکل و جنس ماده آن. به تعبير او اهل درک عرفانی تلاش می&amp;zwnj;کند تا &amp;laquo;معنا&amp;raquo; را با گذر از &amp;laquo;نشانه&amp;raquo; دریابد، بنابراین وقتی که در قرآن گفته می&amp;zwnj;شود ترازو برای سنجش کردار وضع می&amp;zwnj;شود، منظور این است که معیاری برای ارزیابی وضع می&amp;zwnj;شود، اما این &amp;laquo;ملاک&amp;raquo; هرچند از هستی برخوردار است، اما از جنس ماده و ترازوی فیزیکی نیست(ر.ک: آیات: اعراف: ۸ و ۹ ، رحمان: ۹، کهف: ۱۰۵، انبيا:۴۷ ، مؤمنون: ۱۰۲و ۱۰۳، قارعه: ۶تا ۸).&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در چارچوب همین روش تأویلی است که او زبان بخش قابل&amp;zwnj;توجهی از آیه&amp;zwnj;های قرآن را زبان تمثیلی برای اشاره به &amp;laquo;حقیقت&amp;raquo; وجودی می&amp;zwnj;داند و در سطح&amp;nbsp; روش تفسیریِ اصالت ماهیتی متوقف نمی&amp;zwnj;شود، برای نمونه در تفسیر آیه ۸ سوره یاسین معتقد است که منظور از غل و زنجیری که به گردن کفار است، نوعی تمثیل برای نمایش وضعیت کفار است که به دلیل اسارت آنها در تحجر و همچنین جمود آنها بر عقاید باطلشان از تأثیر&amp;zwnj;گذاری مثبت و انجام کار خیر بازمانده و اسیر کردارشان شده&amp;zwnj;اند(شیرازی، تفسیر سوره یس، در ذیل آیه ۸، بی&amp;zwnj;تا) &lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او در تأویل آیه&amp;zwnj;های مربوط به بهشت سوره واقعه نیز در موارد گوناگون، زبان به&amp;zwnj;کار گرفته در سوره را زبان کنایه و تمثیل می&amp;zwnj;داند(تفسیر سوره واقعه، بی&amp;zwnj;تا)، چرا که بنا به برداشت شیرازی، بهشت از آن جهت &amp;laquo;جنت: پنهان&amp;raquo; خوانده شده كه از درک انسان، پنهان است(شیرازی، ۱۳۶۳، المفتاح الرابع، بصیره کشفیه)&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامد چنین استدلالی این است که برای تصویرسازی از آن باید از روش&amp;zwnj;های تشبیهی و تمثیلی استفاده کرد. او برای اثبات باورش، به آیاتی از قرآن، شواهدی از روایات و همچنین برهان&amp;zwnj;های عقلی استناد می&amp;zwnj;کند و در تفسیرش بر آیه&amp;nbsp; ۱۷ سوره فصلت و همچنین آيه۶۱ &amp;nbsp;سوره واقعه استناد می&amp;zwnj;کند (برای بررسی نگاه او به آیات قرآن به کتاب اسرارالآیات او، شیرازی، ۱۳۸۵، مراجعه کنید).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برداشت این حکیم از آیه ۱۰۰ سوره نسا، نمونه دیگری برای نشان &amp;zwnj;دادن روش تأویلی او است. وی، آیه &amp;laquo;و هرکس برون رود از خانه&amp;zwnj;اش برای مهاجرت به سوی خدا و پیامبرش و مرگش رسد، مزدش بر خدا افتاده است&amp;raquo; را مهاجرتی از جهان نزدیک و پایین ومحسوسات به دنیای برتر عقل می&amp;zwnj;داند(همان)، چه مهاجرتی که مورد نظر قرآن است، وجه کامل&amp;zwnj;تر و حقیقی&amp;zwnj;تری از هر مهاجرت جغرافیايی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هجرت مسلمانان بنا به این تأویل آنگاه هجرت واقعی است که با برون شدن از دنیای شرک و آمدن به سوی خدا و پیامبرش، یعنی دگرگونی در روش اندیشه، منش و کنش همراه باشد&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. مثال دیگری که سبک تأویلی شیرازی را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد تأویل وی از آیه ۵ سوره جمعه است که با باور بسیاری از مفسران دیگر سازگاری ندارد. این حکیم معتقد است منظور باطنی آیه تنها یک گروه خاص مانند اهل کتاب نیست، بلکه نکوهش متوجه روش تفسیری ظاهرگراست، چرا که وضعیت کسانی که در قرآن تدبر نمی&amp;zwnj;کنند و به ظاهر آن اکتفا می&amp;zwnj;کنند حال همان چارپايی است که کتابی بر او بار است&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;او همه کسانی&amp;zwnj; را که از قرآن جز تفسیر الفاظ و یا سبک&amp;zwnj;های ادبی در نیابند، مشمول همین &amp;laquo;تمثیل&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند(شیرازی، تفسیر سوره جمعه، بی&amp;zwnj;تا، همچنین شیرازی، ۱۳۸۵، طرف دوم قاعده چهارم). به باور شیرازی فهم قرآن یک فرایند است که در مسیر آن خواننده کتاب از ظاهر، گذر نموده و به &amp;laquo;حقایق باطنی&amp;raquo; آن دست می&amp;zwnj;يابد، چرا که هدف از نزول قرآن، خواندن آن به تکرار یا توجه به نکات ادبی و فصاحت و بلاغت آن نیست، بلکه دگرگونی انسان و انگیزش او برای رسیدن به&amp;laquo;حق&amp;raquo; است. ایمانی که در این مسیر کسب می&amp;zwnj;شود همان تخلق به اخلاق&amp;zwnj;الله یا برنهاده&amp;zwnj;کردن صفات خدايی در انسان خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اكتفا به ظاهر قرآن و ادبیات عرب به نظر شیرازی انسان را از دستیابی به این هدف بازمی&amp;zwnj;دارد. او تکیه بر آراي گذشتگان، تقلید از دیگر مفسران و یا بکارگیری معارف قرآنی را برای مشهور شدن یا دستیابی به قدرت، از موانعی می&amp;zwnj;داند که ما را از فرا رفتن به جهان برتر محروم می&amp;zwnj;سازد. در پرتو همین روش تأویلی مبتنی بر هستی&amp;zwnj;شناسی و شناخت شناسی معین صدرايی، این حکیم، دگرگونی گوهرین جهان(حرکت جوهری) را از آیه۱۵ سوره ق و۸۸ &amp;nbsp;سوره نمل برداشت می&amp;zwnj;کند(همان، المفتاح الثانی عشر)&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;او حتی دگرگونی مداوم هستی و حرکت آن به&amp;zwnj;سوی قیامت را نیز در چارچوب حركت جوهری فهم می&amp;zwnj;کند. در تأویل آیه72 سوره احزاب شیرازی، روش تأویل هستی&amp;zwnj;گرایانه خود را بیشتر آشکار می&amp;zwnj;کند. او ضمن نقد تأویل دیگر مفسران، حقیقت آیه را نه گفت&amp;zwnj;وگو، بلکه نوعی فرایند هستی&amp;zwnj;شناختی دانسته و مدعی است منظور از &amp;laquo;امانت&amp;raquo; ویژه خداوند به انسان،&amp;nbsp; این آیه همانا استعداد خاص انسان برای ارتقاي در مدارج تکاملی هستی و رسیدن به مرتبه نهايی آن است(شیرازی، ۱۳۸۵، قاعده ۴ از طرف دوم)&lt;a href=&quot;#_ftn11&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;او همین مطلب را در تفسیر آیه به زبان دیگری بیان می&amp;zwnj;کند و تکریم انسان را وجود نفس ناطقه می&amp;zwnj;داند. منظور آیه آنجا که آمده &amp;laquo;و البته فرزند انسان را کرامت دادیم و او را در زمین و دریا حمل نمودیم &amp;raquo; دریافت ادراک حسی عقلی می&amp;zwnj;داند (شیرازی، ۱۳۸۰، فن الثانی، فصل۱۵ )&lt;a href=&quot;#_ftn12&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;رابطه هستی&amp;zwnj;شناسی&amp;nbsp; و روش تأویل&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هستی&amp;zwnj;شناسی صدرايي پایه شناخت&amp;zwnj;شناسی(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Epistemology&lt;/span&gt;)، روش&amp;zwnj;شناسی(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Methodology&lt;/span&gt;) و همچنین تأویل&amp;zwnj;گرايی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Hermeneutics&lt;/span&gt;) او را شکل می&amp;zwnj;دهد. شیرازی برخلاف حکیمان مشايی، دلالت واژه هستی بر حقیقت آن را اشتراك لفظي نمی&amp;zwnj;داند. هستی باوجود تنوع و مراتبش دارای حقیقت یگانه، ولی مشکک (دارای طیف و رنگین کمانی از مراتب گوناگون) است به همین دلیل مفهوم وجود به یکسان قابل حمل بر پدیده&amp;zwnj;های گوناگون است (شیرازی،۱۳۴۱).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او این یگانگی را &amp;laquo; معنوی&amp;raquo; مي&amp;zwnj;خواند، چون مفهومی که مورد اشاره است یکی بیش نیست. یگانگی معنوی هستی در ترکیب با اصالت هستی بنیاد پارادایم صدرايی را تشکیل می&amp;zwnj;دهد. به تعبير شیرازی، هستی تنها چيزي است كه&amp;nbsp; نيازي به دلالت و یا اثبات ندارد. همه انسان&amp;zwnj;ها هستی را بدون هر واسطه&amp;zwnj;ای در درون و از درون خود درک می&amp;zwnj;کنند، چون حقیقت هستي مستقیماً با ذات انسان (درک&amp;zwnj;کننده) آمیخته است. بنابراین هیچ تعريف، زبان و نامی که هستی را روشن&amp;zwnj;تر یا نزدیک&amp;zwnj;تر نماید برای آن وجود ندارد.&amp;nbsp; مفهوم هستی البته از حقیقت آن متفاوت است و در قالب ذهن محقق بوده و در دسترس است. نگاه تشکیکی شیرازی بر سراسر دستگاه فلسفی او سایه انداخته است. هستی به&amp;zwnj;طور کلی دارای مراتب گوناگون و مشکک است. این مطلب در مورد جلوه&amp;zwnj;های گوناگون هستی همچون انسان و شناخت هم صادق است. حتی هستی لفظی و معنا نیز ـ که خود نوعی از وجود هستند ـ دارای مراتب گوناگون بوده و مشکک است. او در طبقه&amp;zwnj;بندی خود، جهان را به سه لایه&amp;nbsp; که دارای رابطه عمودی با یکدیگرند تقسیم می&amp;zwnj;کند؛ جهان حسي، خيالي يا مثال و بالاخره جهان عقل. انسان&amp;zwnj;شناسی و شناخت&amp;zwnj;شناسی و بالاخره روش تأویلی شیرازی نیز از همین مدل پیروی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/nikala03.jpg&quot; style=&quot;width: 500px; height: 257px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنا به آنچه آمد، میان هستی&amp;zwnj;شناسی، شناخت&amp;zwnj;شناسی و حتی روش تأویل شیرازی سه جهان حسی، مثالی و عقلی همیشه حضور دارند، حتی این مدل و انگاره، انسان شناسی این حکیم را نیز زیر پرتو خود دارد. نفس انسان باوجود حفظ یگانگی شخصی سه پله را در هستی خود می&amp;zwnj;پیماید. انسان در نقطه آغاز پیدایش خود جسمانی است، اما حركت جوهري، او را به جهان مثالی(مرحله نفس) می&amp;zwnj;راند. این مرحله نقطه پایان نیست و انسان پس از گذر از این جهان به جهان عقل منتقل می&amp;zwnj;شود. این جهان&amp;zwnj;های سه&amp;zwnj;گانه دارای تناظر بوده و در پیوندی عمودی با یکدیگرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او برای این&amp;zwnj;که&amp;nbsp; شباهت جهان و انسان را به نمایش بگذارد انسان را جهانی کوچک و جهان را انسانی بزرگ می&amp;zwnj;خواند (در کتاب&amp;zwnj;های کوناگون و ازجمله شیرازی، ۱۳۸۵، طرف&amp;zwnj;الثانی، مشهد&amp;zwnj;الثانی). او حتی جهان انسان و قرآن را به یکسان همچون کتاب تلقی می&amp;zwnj;کند و آن را کتاب تکوين، کتاب نفس و کتاب تدوين می&amp;zwnj;خواند(شیرازی،۱۳۶۳). بنابراین همان&amp;zwnj;گونه که فهم متن نوشتاری بدون درک معنای آن یا همان غرض نویسنده ممکن نیست، برای فهم متن هستی نیز می&amp;zwnj;بایست غایت هستی حقیقی که غرض از دگرگونی گوهرین (حركت جوهری) به سمت اوست را شناخت. معناهايی که از یک کلمه یا گزاره فهم می&amp;zwnj;شود متنوع و تشکیکی است. همین امر موجب می&amp;zwnj;شود تا درک از یک کلمه و یا گزاره، سطحی یا بسیار ژرف باشد. ژرفنای هر درکی از معنای متن ـ خواه تدوینی تا تکوینی ـ متناسب با مرتبه و درجه وجودی تأویل&amp;zwnj;گرست، چه میان تأویل و تأویل&amp;zwnj;گر نوعی رابطه تناسب و تناظر برقرار است. برخی که در زندان محسوسات اسیرند جز ظاهر متن وجود و متن قرآن را در نیابند، اما کسانی که در دگرگونی گوهرین از جهان مادی به جهان معنايی عروج می&amp;zwnj;کنند به همان نسبت در هنگام رويارويي با کتاب تکوین و یا تدوین، معناهای ژرف&amp;zwnj;تری از آن درمی&amp;zwnj;يابند(شیرازی،۱۳۶۳).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نظریه قصد گوینده&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به تعبير شیرازی، معنای یک گزاره، یعنی فهم مقصود متکلم یا به عبارتی شناخت خود &amp;quot;متکلم&amp;quot;، که آفریننده نخستین و اصلی معناست. در همین چارچوب است که او فهم معنای متن را در یک فرایند و از مسیر شناخت &amp;quot;متکلم&amp;quot; و گذر از &amp;quot;متکلم&amp;quot; به معنای &amp;quot;کلام&amp;quot; میسر می&amp;zwnj;داند و نه برعکس(شیرازی، ۱۳۶۳، المفتاح الثانی، بصیره الکشفیه)، چه این حکیم در عرصه کلی&amp;zwnj;تر ومعرفت&amp;zwnj;شناسانه، شرط شناخت حقیقی را نوعی پیوند هستی&amp;zwnj;شناسانه، نوعی یگانگی میان شناساگر(عاقل) و موضوع شناخت(معقول) می&amp;zwnj;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این راهکار با روش وجودگرایانه او در چارچوب امور عامه و یا الهیات او هماهنگی دارد که بر استفاده از برهان لِمّی و صدیقین استوار است، چه او بر این باور است که در چارچوب برهان صدیقین ـ برخلاف برهان انی ـ جوینده، از شناخت&amp;zwnj;هستی حق است که به هستی خلق پی می&amp;zwnj;برد. به همین دلیل او روش حکیمان مشايی در استفاده از برهان انی و روش متکلمان در برهان صانع را ـ که مبتنی بر شناخت خداوند از طریق خلق است ـ قابل نقد می&amp;zwnj;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;افزون بر این، حکیم میان عاقل (شناساگر) و معقول(شناخته شده) نوعی سازگاری و یگانگی می&amp;zwnj;بیند. بنابراین از ترکیب گزاره&amp;zwnj;های بالا می&amp;zwnj;توان چنین نتیجه&amp;zwnj;گیری كرد که برای شناخت معنا نوعی یگانگی و یا شباهت میان خواننده متن، معنا و گوینده متن ضروری می&amp;zwnj;نماید. به همین دلیل است که شیرازی، شرط شناخت قرآن را نوعی یگانگی و شباهت با معنای آن و به نوعی خداگونگی می&amp;zwnj;داند. در فرایند فهم هر متن به همان اندازه آن را می&amp;zwnj;شناسد &amp;nbsp;که تأویل&amp;zwnj;گر با معنای متن و گوینده آن به یگانگی می&amp;zwnj;رسد. تأویل&amp;zwnj;گر سطحی در سطح تحلیل کلمه و کلام باقی می&amp;zwnj;ماند، چون خود و شخصیتش در چارچوب محسوسات اسیر مانده است. اما عارف از آنجا که از محسوسات به جهان معقولات دست یافته و شخصیتش به مدار عقل تکامل یافته است، از ظاهر به باطن گذر نموده و معناهای معقول متن را درمی&amp;zwnj;يابد (همان). این متن می&amp;zwnj;تواند متن تکوینی یا تدوینی باشد؛ ازجمله اشتراکات متن تکوینی و تدوینی این است كه در پس متن تکوینی عقلی نهفته است و در پس متن تدوینی(قرآن) هم معنايی است که عارف با سلوک و حركت جوهری خود در سلسله مراتب وجود به آن نزدیک می&amp;zwnj;شود و در این مسیر همسانی وجودی است که او را می&amp;zwnj;شناسد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تعریف شیرازی از &amp;laquo;حکمت&amp;raquo; با درک او از تأویل هماهنگی دارد، چه حکمت در نزد او یگانگی با جهان به&amp;zwnj;واسطه تجلی جهان در شخصیت حکیم است. عارف در این نگاه در یک دگرگونی باطنی و معنوی چنان شبیه جهان می&amp;zwnj;شود که گویا آن را در خود جای داده است. با این وحدت ذهن عاقل با معقول خویش است که شناخت حقیقی ـ که همان پیوند میان عاقل و معقول بالذات است ـ محقق می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;رابطه زبان و شناخت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شناخت&amp;zwnj;شناسی شیرازی عمدتاً باعنوان وجود ذهنی مطرح می&amp;zwnj;شود، چه او همچون دیگر حکیمان مسلمان حتی شناخت&amp;zwnj;شناسی را هم از منظر هستی&amp;zwnj;شناسی به گفت&amp;zwnj;وگو می&amp;zwnj;گذارد. در چارچوب همین گفت&amp;zwnj;وگوهاست که او موضوعاتی چون چگونگی، امکان، سرچشمه شناخت تصوری و تصدیقی، شناخت حقیقی و معیارهای مطابقت،&amp;nbsp; صدق و کذب گزاره&amp;zwnj;ها را بررسی می&amp;zwnj;کند. شیرازی برخلاف بسیاری از حکیمان و فیلسوفان پیش از خود ادراكات انسان را از مقوله انفعال یا اضافه نمی&amp;zwnj;داند. او شناخت انسان را نوعی آفرینش و ساخته پرداخته نفس انسان می&amp;zwnj;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به باور او حقیقت شناخت، قابلیت تعریف منطقی ندارد، چون برخلاف آنچه پنداشته شده است دارای جوهر یا عرض نیست، چه ذات شناخت چیزی جز خود هستی نیست؛&amp;nbsp; افزون بر این چیزی روشن&amp;zwnj;تر از شناخت هم وجود ندارد. بنابر استدلال شیرازی آگاهی یا شناخت صرف&amp;zwnj;نظر از تعلقات گوناگونش، درنهایت نوعی وجود مجرد از ماده است(شیرازی، ۱۳۸۱، ج۳). شناخت به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای که ازسوی شیرازی وصف می&amp;zwnj;شود عین یگانگی و حضور است و حضور مجرد است برای مجرد(حضور مجرد لمجرد). بنا به استدلال او آگاهی چیزی جز پیوند عاقل (ادراك كننده) و معقول(پدیده ادراك شده) نیست (شیرازی، المفتاح الثالث، المشهدالسابع).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین پیوند ذاتی، یعنی حضور است که درک(دسترسی) عقلی نام دارد. او میان معقول بالذات و معقول بالعرض تفاوت قائل مي&amp;zwnj;شود. آگاهی انسان به جهان خارج از ذهن آگاهی بالعرض است، اما آنگاه که این جهان عینی با همان ماهیت، ولی در چارچوب هستی ذهنی در درون ذهن بازآفرینی می&amp;zwnj;شود، معقول بالذات است. انگیزه نامیده&amp;zwnj;شدن این معقول به معقول بالذات این است که ذات آگاهی با دارنده آگاهی(انسان) در یکدیگر به یگانگی می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به گمان شیرازی، انسان که نماینده خداوند در زمین است این توانايی را دارد تا هستی پدیده&amp;zwnj;های عینی را از آنها سلب كرده و ماهیت را در درون خود بازآفرینی نموده و به آنها هستی ذهنی بدهد. هستی لفظی نیز بر همین اسلوب دادن وجود لفظی به ماهیتی است که پیش از آن دارای هستی ذهنی بوده است. ماهیت در این جابه&amp;zwnj;جايی ثابت باقی می&amp;zwnj;ماند، اما این وجود است که دچار دگرگونی می&amp;zwnj;شود. در نگاه شیرازی، هستی ذهنی یا شیئی ادراك شده (يا معقول) معلوم بالذات است. هستی ذهنی، نماد واقعیت بیرون از ذهن است که معلوم بالعرض خوانده می&amp;zwnj;شود. روشن است که میان این دو امر از نظر ماهوی تفاوت وجود دارد، اما بر اساس نظریه یگانگی و اصالت وجود صدرايی، همزمان نوعی یگانگی معنوی در حقیقت وجود ذهنی و عینی نیز قابل انکار نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقولاتی همچون جوهر و عرض که به عنوان مفهوم در ذهن تحقق دارند کیف نفسانی(کیفیتی ذهنی) است و بنابراین حمل آنها بر موضوعشان نیز حمل&amp;nbsp; شایع صناعی است، ولی آنگاه که این مقولات به پدیده&amp;zwnj;های بیرونی نسبت داده می&amp;zwnj;شوند، حمل از نوع ذاتی یا اولی ذاتی است و بنابراین جوهر همان جوهر و عرض همان عرضی است که در بیرون از ذهن تحقق دارد. این حکیم در یک طبقه&amp;zwnj;بندی، گونه&amp;zwnj;های اساسی شناخت را شناخت حضوری و حصولی (ارتسامی) می&amp;zwnj;داند. آگاهی انسان به خود از مقوله نخست و آگاهی به پدیده&amp;zwnj;های دیگر از مقوله دوم به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید (شیرازی،۱۳۸۱).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;شناخت همچون خود هستی دارای گوهری یگانه است، اما دارای مراتب گوناگون علم&amp;zwnj;الیقین(شناخت&amp;zwnj; برهانی)، عین&amp;zwnj;الیقین (شناخت شهودی) و حق&amp;zwnj;الیقین (پیوند هستی&amp;zwnj;شناسانه) نيز هست (شیرازی،۱۳۸۰). به استدلال شیرازی شناخت درست، شناختی مطابق با واقع است. بدیهیات اولیه بنا به همین استدلال، روشن&amp;zwnj;ترین و یقینی&amp;zwnj;ترین شناخت هستند، چون تنها تصور آنها به تصدیقشان می&amp;zwnj;انجامد. امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین پایه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ترین بدیهیات و معیار اساسی صدق گزاره&amp;zwnj;ها در نزد شیرازی است(شیرازی،۱۳۸۱).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;شناخت&amp;zwnj;شناسی شیرازی بر این مبنا بنا شده که&amp;nbsp; شناخت انسان ذاتی و پیشینی نیست، بلکه حاصل تجربه او طی مراحل گوناگون هستی اوست. سرچشمه شناخت بشر در ابتدا حسی است. اداراک&amp;zwnj;های حسی جزئی است، در زمان و موقعیت خاص قرار داشته و محصول ترکیب اثر عوامل بیرونی و احساس&amp;zwnj;های پنج&amp;zwnj;گانه است، اما جان انسان به&amp;zwnj;تدریج مفاهیم کلی را از این ادراکات حسی پراکنده استخراج می&amp;zwnj;کند. البته معنای تجربه و ادراک حسی در نزد این حکیم، گسترده&amp;zwnj;تر از معنای آن در نزد فیلسوفان غرب است، چون حتی ادراک حضوری، یعنی درک انسان از &amp;laquo;من&amp;raquo; خویش نیز ـ که درکی بی&amp;zwnj;واسطه است ـ نیز جزئی از مفهوم عمومی تجربه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;شیرازی مدعی است ترکیب شناخت&amp;zwnj;شناسی و هستی&amp;zwnj;شناسی ویژه او پاسخی مناسب برای چالش تشبیه و تعطیل در عرصه الهیات و گفت&amp;zwnj;وگو در مورد ذات خداست. او بر این باور است كه روش قرآن برای معرفی خداوند اغلب روش سلبی&amp;nbsp; و تنزیهی است (شیرازی، ۱۳۸۵، مقدمه). بر همین اساس او ادعا می&amp;zwnj;کند صفات خدا مفهوم&amp;zwnj;هايی عقلی بوده که به&amp;zwnj;طور مشترک به خداوند و آفریدگانش نسبت داده می&amp;zwnj;شوند، نسبت این صفات به خدا، به شکل برتر، ولی نسبت آنها به آفریدگان در حد مرتبه وجود آنهاست (شیرازی، ۱۳۸۵، مقدمه).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;او با پیروی از عارفان، صفات خداوند را به دو دسته صفت ذات و صفت فعل تفسیم می&amp;zwnj;کند؛ دسته نخست، شامل صفاتی است که صرف در نظر گرفتن ذات آنها برای انتساب و انتزاع آن کافی است. این صفات عبارتند از موجود بودن، قدیم بودن و وحدت ذات خداوند. صفات دسته دوم، صفات کردار خداوند، یعنی صفاتی همچون مهربانی و خشم است. برای انسان نيز اين&amp;zwnj;گونه اوصاف قابل تعريف و تشخيص است. بدین&amp;zwnj;ترتیب نزد شیرازی، صفات خداوند به گونه&amp;zwnj;ای تأویل می&amp;zwnj;شود تا در عین سازگاری با ظاهر متون دینی، راهی میان چالش تعطیل و تنزیه بگشاید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روش&amp;zwnj;هايی&amp;zwnj; که شیرازی برای شناخت خداوند برمی&amp;zwnj;شمرد مبتنی بر هستی&amp;zwnj;شناسی اوست. پذیرش یگانگی معنايی هستی بسیاری از موانع را برای شناخت خدا و صفات او منتفی می&amp;zwnj;کند. به عقیده این حکیم، شناخت صفات خداوند از راه شناخت حضوری و حصولی امکان&amp;zwnj;پذیر است. شناخت حضوری آن&amp;zwnj;گاه رخ می&amp;zwnj;دهد که انسان با پی&amp;zwnj;بردن به حقیقت هستی و کمالات آن در درون خود هستی را یافته و در نتیجه خداوند را شهود می&amp;zwnj;کند، اما شناخت حصولی، مشاهده آثار خداوند در درون و استدلال به این است که هر کمالی که مشاهده آن امکان داشته باشد به صورت کامل&amp;zwnj;تر درنهايت زنجیره مسبب&amp;zwnj;الاسباب موجود خواهدبود. به گمان شیرازی رابطه وجود علت و معلول با یکدیگر به هردوی آنها این امکان را می&amp;zwnj;دهد که از طریق هستی به یکدیگر پی ببرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;زبان، نوعی از هستی و نوعی نشانه است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فلسفه زبان شیرازی رابطه تنگاتنگی با هستی&amp;zwnj;شناسی او دارد؛ بنا به همین باور او مدعی است مفهوم زبان و کلام به گفتار منحصر نمی&amp;zwnj;شود و شامل انتقال پیام یا معنا ازسوی مخاطب در شکل&amp;zwnj;هاي گوناگون است (شیرازی،۱۳۶۳).&amp;nbsp; زبان، گاه زبان حال، گاه زبان گفتار و یا گاه زبان کردار است (شیرازی ، تفسیر سوره جمعه، اشاره حکمیه). توضیح آن&amp;zwnj;که بنابر رویکرد تأویلی صدرايی، گفتار هر نوع &amp;laquo;اثری&amp;raquo; است که به&amp;zwnj;وسیله مخاطب دریافت شده یا بر ذهن او نقش می&amp;zwnj;بندد، چه لفظی باشد یا نباشد. نشانه وجودی ـ یعنی همه پدیده&amp;zwnj;های هستی که در حد خود نشانه و دلالت&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj; است ـ از آن&amp;zwnj;رو که اصیل&amp;zwnj;ترین نشانه است، اصیل&amp;zwnj;ترین گفتار هم هست. براساس چنین نگرشی تمامی جهان در کار نشانه&amp;zwnj;پردازی، دلالت و ترانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;خوانی مداوم است. با این استدلال، او معتقد است که زبان، معنای گسترده&amp;zwnj; تری از زبان گفتاری (دلالت لفظی) دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرازی در مفصل&amp;zwnj;ترین کتاب خود، یعنی اسفار همین استدلال را بسط داده، با صراحت بیشتری اعم از لاهوت، ملک و ملکوت را کلمات الهی می&amp;zwnj;داند(شیرازی،۱۹۸۱، سفر سوم). کلمه در این چارچوب، یعنی نشانه&amp;zwnj;ای که بر مدلولی دلالت دارد. بنا به تصویری که او ارائه می&amp;zwnj;کند، حتی&amp;nbsp; سیر شتابان جهان به سمت آینده محتومش ـ يعنی قیامت ـ نوعی گفت&amp;zwnj;وگو و بیان است (شیرازی،۱۳۶۳، مفتاح۱۲). با درکی که این حکیم ارائه می&amp;zwnj;کند همه&amp;nbsp; پدیده&amp;zwnj;ها در کار گفتار مداوم هستند، بارزترین گفتار، اما زبان هستی است که مستقل از ذهن و زبان تحقق دارد(همان). بنابراین شگفتی&amp;zwnj;آور نیست اگر او جهان را عین گفتار و آن هم گفتار خداوند بداند (شیرازی، تفسیر سوره جمعه، المطلع&amp;zwnj;الاول، شیرازی، ۱۳۶۳ المفتاح نخست، فاتحه&amp;zwnj;الثانی)، چرا كه جهان نشانه صفات و نماد اراده خدا مبنی بر آفرینش جهان هستی است، و این زبان به تعبير او بالاترین زبان است چون هستی به زبان تجلی از صفات خداوند سخن می&amp;zwnj;گوید(همان).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او در تفسیر آیه ۴ سوره زلزال همین مطلب را به&amp;zwnj;گونه دیگری بیان می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;این سخن گفتن(زمین) به روش حقیقی است، چون حقیقت گفتار یعنی آشکارکردن آنچه در درون است و نشان دادن آنچه که پنهان می&amp;zwnj;باشد، هرچند به زبان لفظ نباشد همچون گفتار خدا و یا فرشتگان. &amp;raquo;(شیرازی، تفسیر سوره زلزال، بی تا، همچنین شیرازی تفسیر آیه نخست سوره حمد)&lt;a href=&quot;#_ftn13&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرازی در ادامه قائل است که هر پدیده زبان خاص خود را دارد. در اینجا او برخلاف آنچه معمول است گفتار حقیقی را همان دگرگونی&amp;zwnj;هایی همچون تلاشی زمین ـ در هنگامه قیامت ـ می&amp;zwnj;داند که در جهان هستی رخ می&amp;zwnj;دهد، چون این دگرگونی&amp;zwnj;ها نشانه و بیان بارزی بر معنای باطنی است که در پس&amp;nbsp; آنهاست. نکته دیگر این&amp;zwnj;که او به صراحت، کلام خدا را امری غیر زبانی و چیزی مانند همان رخدادهای جهان طبیعت می&amp;zwnj;داند. شیرازی در توضیح آیه ۲۰ &amp;nbsp;سوره فصلت نیز همین مضمون را به&amp;zwnj;گونه دیگری مطرح می&amp;zwnj;کند و مدعی است که منظور از گواهی زبان و دست و پاهای انسان در روز واپسین همان گواهی حال و آثار است و نه گواهی گفتار(شیرازی در تفسیر سوره یس، بی&amp;zwnj;تا)&lt;a href=&quot;#_ftn14&quot; name=&quot;_ftnref14&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. چه در غیر این صورت میان آیه ۲۰ &amp;nbsp;سوره فصلت و آیه ۶۵ سوره یاسین كه در آن گفته شده زبان&amp;zwnj;ها در قیامت بسته می&amp;zwnj;شود، تعارض پیدا خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابر استدلال این حکیم، هر پدیده، نماد است و این کارکرد یعنی نمایاندن و به بیان دیگر همان سخن گفتن آن است، چون سخن و گفته چیزی جز بیان معنا و پیام پدیده نیست. موجودات از آن جهت که نماد اراده برتر خدا هستند، خود سخن او هستند&lt;a href=&quot;#_ftn15&quot; name=&quot;_ftnref15&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. او مفهوم تسبیح را هم در کادر همین مفاهیم تاویل نموده آن را حركت جوهري می&amp;zwnj;داند که تجلی صفات خداوند در شرایط گوناگون است (و له فی کل یوم شأن، همان). کلام خدا را می&amp;zwnj;توان بر اساس ترتیب وجودی به مراتب برتر، میانه و کهتر تقسیم نمود(همان و نیز شیرازی،۱۳۴۶، مشهد اول). برخی از پدیده&amp;zwnj;ها که کاملاً به فعلیت رسیده و از جسم مجرد شده&amp;zwnj;اند، سخن برترین خداوند هستند. پدیده&amp;zwnj;های میانه یا به زبان او ملائکه ـ که مسئول مدیریت جهان هستند ـ کلام میانه خداوند هستند. گفته کهتر خداوند همان بعثت پیامبران و امر و نهی او به انسان&amp;zwnj;هاست(همان).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرازی مدعی است از آن جهت که انسان تمثال خداوند در زمین است می&amp;zwnj;تواند مراتب سه&amp;zwnj;گانه کلام را در خود مشاهده کند(همان، مشهد اول، تمثیل). برترین مرتبه گفت&amp;zwnj;وگوی خداوند با انسان همان القای آگاهی از سوی خدا و دریافت حقایق از راه شنیدن درونی(سمعه القلبی) ازسوي انسان است. انسان آن&amp;zwnj;گاه که از استعداد برون آمده و به فعلیت محض می&amp;zwnj;رسد خود به نماد آگاهی و تصویری گویا از حقایق و زبانی برای بیان آنها تبديل می&amp;zwnj;شود. اراده انسان در مدیریت اندام خود مصداق کلام میانی است. کلام کهتر او اما همان درخواست&amp;zwnj;های او برای به&amp;zwnj;دست&amp;zwnj;آوردن نیازهای اوست، اما در اینجا گفتار را همان بیان اراده به شکل گفتار یا اشاره می&amp;zwnj;داند(همان)، پس بنا به درک هستی&amp;zwnj;شناسانه شیرازی هر پدیده، حامل پیامی است. بنا به این استدلال، هر پدیده و هر وضعیتی(حالی) خود گفته و گفتاری است. این رویکرد تأویلی ـ یعنی تلقی جهان به عنوان یک گفتار ـ دارای جایگاه مهمی در فلسفه زبان صدرايی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;او همچنین در بسیاری از موارد گفت&amp;zwnj;وگوهای خدا و انسان در قرآن را به شکل استعاره تلقی نموده، آن را از جنس زبان &amp;laquo;قال&amp;raquo; و گفتار ندانسته و بیان &amp;laquo;حال&amp;raquo; تلقی می&amp;zwnj;کند. انطباق چنین راهکار تأویلی در بسیاری از تأویل&amp;zwnj;های او از قرآن خود را نشان می&amp;zwnj;دهد، براي نمونه به گمان او آیات ۱۲۵ سوره اعراف و ۶ انشقاق هر چند در قالب بیان لفظی آمده، ولی به&amp;zwnj;واقع بیان نوعی فرایند وجودی است&lt;a href=&quot;#_ftn16&quot; name=&quot;_ftnref16&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. در گزاره &amp;laquo;ما به سمت پروردگارمان در گذریم.&amp;raquo; (اعراف:۱۲۵)&amp;nbsp; و یا خطاب &amp;laquo;ای انسان تو به سمت پرورنده&amp;zwnj;ات در کوششی.&amp;raquo; (انشقاق:6) هر چند به ظاهر گفتاری لفظی به نظر می&amp;zwnj;آید، اما به واقع بیان صیرورت وجودی بوده و دلالت لفظی برای امری محقق و وجودی است(شیرازی،۱۳۶۳)، چون این گزاره&amp;zwnj;ها همان دگرگونی گوهری انسان به سمت&amp;nbsp; جهانی بزرگتر و برتر را بیان می&amp;zwnj;کنند و منظور از این آیه&amp;zwnj;ها، گفتار و خطاب لفظی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;خلاصه &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فلسفه زبان دین و روش تأویلی شیرازی سازگاری آشکاری با هستی&amp;zwnj;شناسی و شناخت&amp;zwnj;شناسی او دارد. گرایش شیرازی به اصالت هستی و اشتراک معنای آن و همچنین شناخت&amp;zwnj;شناسی &amp;laquo;واقع&amp;zwnj;&amp;zwnj;گرایی&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Realistic epistemology&lt;/span&gt;) او این امکان را به او می&amp;zwnj;دهد که بپذیرد&amp;nbsp; خدا، صفات او، جهان برتر قابل شناخت بوده و دریافت مدلولات قرآنی میسر است(شیرازی،۱۳۸۰)&lt;a href=&quot;#_ftn17&quot; name=&quot;_ftnref17&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. در هستی&amp;zwnj;شناسی، شناخت&amp;zwnj;شناسی، و حتی روش تأویل شیرازی سه جهان حسی، مثالی و عقلی همیشه حضور دارند و تجلیات گوناگون هستی&amp;zwnj;اند، با شناخت یکی می&amp;zwnj;توان از نردبان هستی مشکک بالا رفت و&amp;nbsp; به شناخت جهان بالاتر دست یافت. این مدل و انگاره حتی انسان&amp;zwnj;شناسی این حکیم را نیز زیر پرتو خود دارد. نفس انسان باوجود حفظ یگانگی شخصی سه پله در هستی خود را می&amp;zwnj;پیماید. انسان در نقطه آغاز پیدایش خود جسمانی است، اما حركت جوهری او را به جهان مثالی(مرحله نفس) می&amp;zwnj;جهاند. این مرحله نقطه پایان نیست و انسان پس از گذر از این جهان به جهان عقل منتقل می&amp;zwnj;شود. این جهان&amp;zwnj;های سه&amp;zwnj;گانه دارای پیوندی عمودی با یکدیگرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;شیرازی گاه همه جهان را همچون کتاب تلقی می&amp;zwnj;کند (ذلك&amp;zwnj;الكتاب) و آن را به کتاب تکوين، تدوين و نفس تقسیم می&amp;zwnj;کند، بنابراین همان&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;که فهم متن نوشتاری بدون درک معنای آن یا همان غرض نویسنده&amp;nbsp; ممکن نیست، برای فهم متن هستی نیز می&amp;zwnj;بایست غایت هستی حقیقی راکه غرض از هستی حركت جوهري به سمت اوست، شناخت. به تعبير او همان&amp;zwnj;گونه که هستی را مراتبی است، متن کتاب دینی و تدوینی نیز مراتبی دارد. کتاب تدوینی(قرآن) دارای درون و برونی است، البته معنای پایه و پنهان قرآن در درون آن پنهان است. چنین روشی با روش ظاهرگرای فقهی ـ که بر اصالت ظاهر استوار است ـ سازگاری ندارد&lt;a href=&quot;#_ftn18&quot; name=&quot;_ftnref18&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. به باور شیرازی میان این سه کتاب جهان، انسان و قرآن هماهنگی وجود دارد، به&amp;zwnj;طوری&amp;zwnj;که شناخت یکی گامی برای شناخت دیگری است. سازگارکردن&amp;nbsp; فهم از اين سه کتاب از پایه&amp;zwnj;های پایدار روش تأویلی صدرايی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تأویل بنا به دستگاه فلسفه زبان صدرايی، یعنی حرکت جوهری و یگانگی اتحاد عاقل و معقول. بنا به چنین انگاره&amp;zwnj;ای انسان در پویش درونی و معنايی خود متناسب با مرتبه وجود خود با مرتبه وجودی قرآنی به یگانگی می&amp;zwnj;رسد. شیرازی، گوناگونی تأویل&amp;zwnj;ها از متن ـ اعم از متن هستی، کرداری یا نوشتاری و گفتاری ـ را با تفاوت مراتب وجودی تأویل&amp;zwnj;گران توضیح می&amp;zwnj;دهد. شیرازی شرط نزدیک&amp;zwnj;شدن به معنای متن را، خروج انسان(تأویل&amp;zwnj;گر) از مدار حیوانیت و ورود به جهان معنوی می&amp;zwnj;داند(شیرازی،۱۳۶۳). به همان اندازه که انسان در دگرگونی گوهری خود به&amp;zwnj;سوی جهان برتر به اصل و معنای هستی نزدیک شده و خداگونه می&amp;zwnj;شود، فهم او به گوهره متن قرآن بیشتر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;منابع:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرازی ، اسفار الاربعه&amp;zwnj; العقلیه، ج&amp;zwnj; ۱ - ۳ - ۵- ۶، چاپ&amp;zwnj; سوم، دارالحیأالترات&amp;zwnj; العربی، بیروت،۱۹۸۱.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی،م.ا. الشواهد الربوبیه، دانشگاه مشهد، مشهد،۱۳۴۱.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی، م. منطق نوین(لمعات المشرقیه)، ترجمه مشکوه الدینی، ع. آگاه،تهران،۱۳۶۰.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی،م.ا. مفاتیح الغیب، مع تعلیقات للمولی علی النوری، صحح و قدم له: محمد خواجوی، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، چ ۱،۱۳۶۳.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی،م.ا. تفسیر سوره جمعه، ترجمه و تعلیق: خواجوی ، انتشارات مولی، تهران، بی&amp;zwnj;تا.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی،م.ا. تفسیر سوره یس، نسخه الکترونیکی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی، م.ا. اسفار الاربعه العقلیه، ج&amp;zwnj; ۱، ۳،۵&amp;nbsp; و ۶، چاپ&amp;zwnj; سوم، دارالحیأالترات العربی، بیروت، ۱۹۸۱&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی، م. ا. المبدأ و المعاد، تحقيق : آشتيانى، سيدجلال الدين، ويرايش دوم، چاپ سوم بوستان کتاب، قم،۱۳۸۰.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی، م. ا. اسرارالآیات - تعلیقات: حکیم ملا علی نوری - تحقیق سید محمد موسوی؛ حکمت، تهران،۱۳۸۵.&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[1]&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ ان ربكم الله الذي خلق السموات و الارض في سته الايام ثم استوي علي العرش يغشي الليل والنهار...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;[2]&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;-&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يدالله فوق ايديهم...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;[3]&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ ولله المشرق والمغرب فاينما تولوا فثم وجه&amp;zwnj;الله ان &amp;zwnj;الله واسع عليم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;[4]&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ و جاء ربك والملك صفاً صفا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;- والوزن يومئذ الحق فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون، و من خفت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم بما كانوا باياتنا يظلمون. (اعراف: ۹ـ ۸ ) و اقيمواالوزن بالقسط ولاتخسروا الميزان. (رحمان:) اولئك&amp;zwnj;الذين كفروا بايات&amp;zwnj; ربهم و لقائه فحبطت اعمالهم فلانقيم لهم يوم القيمه وزناً. (كهف:۱۰۵) و نضع الموازين القسط ليوم القيامه فلاتظلم نفس شيئاً و ان كان مثقال حبه من خردل اتينابها و كفي بنا حاسبين. (انبيا:۴۷) فمن ثقلت موازينه فاولئك هم&amp;zwnj;المفلحون و من خفت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم في جهنم خالدون. (مؤمنون:۱۰۳ ـ۱۰۲) فاما من ثقلت موازينه، فهو في عيشه راضيه و اما من خفت موازينه. (قارعه: ۸ـ۶)&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـانا جعلنا في اعناقهم اغلالاً فهي الي&amp;zwnj;الاذقان فهم مقمحون.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـ علي ان نبدل امثالكم و ننشئكم في ما لاتعلمون.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـ و من يهاجر في سبيل&amp;zwnj;الله يجد في&amp;zwnj;الارض مُراغماً كثيراً وسعه و من يخرج من بيته مهاجراً الي&amp;zwnj;الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره علي الله و كان&amp;zwnj;آلله غفوراً رحيماً.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref9&quot; name=&quot;_ftn9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـ مثل&amp;zwnj;الذين حملوا التورته ثم لم يحملوها كمثل&amp;zwnj;الحمار اسفاراً بئس مثل&amp;zwnj;القوم الذين كذبوا بايات&amp;zwnj;الله والله لايهدی القوم الظالمين.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref10&quot; name=&quot;_ftn10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ـ افعيينا بالخلق الاول بل هم في لبس من خلق جديد. (ق:۱۵) و تری الجبال تحسبها جامده و هي تمر مر السحاب صنع الله الذی اتقن كل شیء انه خبير بما تفعلون. (نمل:۸۸)&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref11&quot; name=&quot;_ftn11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ـ انا عرضنا الامانه علي&amp;zwnj;السموات والارض والجبال فابين ان يحملنها واشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوماً جهولا.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;-و لقد كرمنا بنی&amp;zwnj;آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطيبات وفضلناهم علی كثير ممن خلقنا تفضيل&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ا&lt;/span&gt;[12]&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref13&quot; name=&quot;_ftn13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـ يومئذ تحدث اخبارها.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref14&quot; name=&quot;_ftn14&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـ حتي اذا ما جاءوها شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما كانوا يعملون.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn15&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref15&quot; name=&quot;_ftn15&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ـ اليوم نختم علي افواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn16&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-left:18.0pt;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;-قالوا انا الي ربنا منقلبون. و همچنین يا ايهاالانسان انك كادح الي ربك كدحاً فملاقيه.&lt;/span&gt;[16]&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn17&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۷- از نظر فلاسفه اروپايي سه پايه واقع&amp;zwnj;گرايي، يعني باور به هستي مستقل از ذهن و زبان، باور به امكان شناخت و باور امكان مطابقت شناخت با واقعيت جزء اصول موضوع فلسفی جزمی است كه موجه نيست. به همين&amp;nbsp; دليل در فلسفه، معرفت&amp;zwnj;شناسي و فلسفه زبان اروپايی معنای رئاليسم بيشتر جزم&amp;zwnj;گرايی است تا آنچه ترجمه فارسی آن می&amp;zwnj;گويد يا آنچه كه علامه طباطبايی در فلسفه رئاليسم قصد طرح آن را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn18&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۸&lt;strong&gt;- &lt;/strong&gt;نقد صدرالدین شیرازی بر روش اصالت ظاهر فقهی به شکل اشاره در کتاب &amp;laquo;رساله سه اصل&amp;raquo; و همچنین مفاتیح الغیب آمده است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/05/21373#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10345">ابن سینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12776">علوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16856">فارابی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13937">فلسفه زبان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16855">معتزله</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5107">ملاصدرا</category>
 <pubDate>Mon, 05 Nov 2012 04:50:09 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21373 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ولایت تکوینی و ولایت تشریعی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/03/19858</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/03/19858&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ولایت در قرآن (۳)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/velayat_1.jpg?1350146991&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صالح نظری &amp;minus; در قسمت اول و دوم مقاله آیات مربوط به ولایت مورد بررسی قرار گرفت، در این قسمت به موضوع &amp;quot;ولایت تکوینی و ولایت تشریعی&amp;quot; خواهیم پرداخت، برای بررسی موضوع نظرات آیت الله صافی گلپایگانی را، که در کتابی به همین نام منتشر شده است، آورده و آن را نقد خواهیم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آیت الله صافی معترف است که موضوع &amp;quot;ولایت تکوینی و ولایت تشریعی&amp;quot; اصطلاح ساخته قرن اخیر است و در قرآن و سنت و روایات چنین واژه&amp;zwnj;ای به کار نرفته است. ایشان می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;بديهى است بحث ما در اين رساله، بحثى علمى، اعتقادى و دينى است و بحث لفظى نيست، و فرق نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;كند كه خصوص اين لفظ (ولايت تكوينى و تشريعى) در قرآن مجيد و احاديث شريفه باشد يا نباشد؛ زيرا اگر لفظ و اصطلاحى در قرآن و حديث نباشد، دليل بر آن نيست كه معنايى كه از آن اراده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و براى آن اصطلاح كرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند، به الفاظ و تعابير ديگر در قرآن و حديث بيان نشده و مورد نفى و اثبات قرار نگرفته باشد و نتوان حق يا باطل بودنِ آن معنى را از كتاب و سنت استفاده نمود. چنانكه بعضى از علماى أعلام در جواب سؤالى كه از ايشان شده، طفره رفته گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند: &amp;quot;اين دو لفظ (ولايت تكوينى و تشريعى) در آيات و احاديث وارد نشده است و معنايشان را از كسانى بپرسيد كه آنها را اصطلاح و اختراع كرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند&amp;quot;.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تعریف ولایت، تکوین و تشریع&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولایت مطابق نظر لغویون به معنای دوستی، محبت، یاری و همفکری است و تکوین به معنای آفرینش جهان و تشریع به معنای قانونگذاری است و جمع آنها یعنی ولایت تکوینی (دوستی آفرینش جهان) و نیز ولایت تشریعی (دوستی قانونگذاری) عبارت غلطی است، البته خدا آفریننده جهان است به جهت خالق و قادر بودن و دوست مخلوقات مومن خود می&amp;zwnj;باشد و همچنین است رسول او که حق قانونگذاری دارد ونیز دوست مومنین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;قدرت تکوینی خداوند از آیه &amp;quot;اذا اراد شیئ ان یقول له کن فیکون &amp;quot; &amp;quot; وقتی به چیزی اراده کند همین که گوید باش پس می&amp;zwnj;باشد&amp;quot; گرفته شده است و به تعبیری &amp;quot;اراده تکوینی&amp;quot; خداوند گفته شده است یعنی آفرینش هر چیزی به صرف اراده خداوند صورت می&amp;zwnj;گیرد و تبدیل &amp;quot;اراده تکوینی&amp;quot; به &amp;quot;ولایت تکوینی&amp;quot; به جهت سوء استفاده بکار رفته است و اینکه خداوند در مقام تشریع (قانونگذاری) برای انسان صاحب اختیار دارای چنین حقی است حق تشریع الهی نامیده می&amp;zwnj;شود بنابراین ولایت تشریعی نیز عبارت نادرستی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عبارت کتاب آیت الله صافی با شماره مشخص شده ونقد آن در ذیل آن آمده است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ ـ پرهيز از غلوّ و شرك واجب است و ضلالتى از آن بدتر و تاريك&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ ـ پيغمبر و ائمّه اطهار عليهم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;السّلام انسان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى نمونه و بشرهاى مافوقند؛ بايد فضايل و مقامات و درجات بلند آنان را تصديق كرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: اینکه از نظر ما چه کسی انسان نمونه است بسته به باورهایمان دارد و اینکه از چه جهتی به موضوع نگاه کنیم نیز انتخاب انسان نمونه متفاوت می&amp;zwnj;شود حال اگر از منظر یک مسلمان به موضوع نگاه کنیم و انسان نمونه را از منظر باورهای دینی بنگریم بدیهی است انتخاب ما بنیانگذار این دین خواهد بود مانند باورمندان به سایر ادیان که از منظر آنان بنیانگذار دینشان انسان نمونه است، اما کلمه بشر مافوق قدری احساسی است و یادآور مافوق بشر است، نکته دوم تعمیم انسان نمونه به ائمه شیعه است این مورد نیز درباره باورمندان به تشیع معنا دارد هر چند اطلاق انسان نمونه درباره امام علی و امام حسین بیشتر معنا دارد تا سایر ائمه که شیعیان عمدتأ اطلاعات چندانی درباره آنان ندارند، بنابراین تصدیق فضائل و مقامات و درجات آنان فقط می&amp;zwnj;تواند بر اساس باورمندی انجام پذیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ ـ قول به استقلال بندگان در افعال و كارها، شرك و تفويض، و باطل و محال است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴ ـ استقلال غير خدا در امر خلق و رزق و إماته و إحيا و تدبير امور كاينات كلاً يا بعضاً، يا به عبارت ديگر، ولايت تكوينيه مستقله مطلقه عامّه يا غير عامّه، تفويض و شرك و غلوّ و باطل و محال است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: هیچ موجودی بدون خواست خدا قادر به انجام کاری نیست. این باور همه معتقدان به خداست و آنچه انسان انجام می&amp;zwnj;دهد توانائی است که خداوند به ما داده است و بر اساس آن بشر به میزان توانائیش قادر است در طبیعت تصرف کند و هر چه علم و آگاهیش بیشتر باشد به همان میزان قادر به تصرف در طبیعت است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نویسنده در عالم خیال سیر می&amp;zwnj;کند، علم داناترین ما انسان&amp;zwnj;ها مانند گردی است در برابر کوه، چه رسد به دایره عمل ما، اما ایشان از تدبیر امور کائنات سخن می&amp;zwnj;گوید! تنها مشکلش این است که مستقل از خدا غلو و شرک است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵ ـ قدرت و ولايت عبد به&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طور غيرمستقيم و باذن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله و بر حسب نظام متقن الهى بر اماته و احيا و شفاى بيماران، و خلق و رزق و تصرف در اكوان ـ نه به عنوان اداره امور و خلق خلايق و سازمان دادن كاينات، بلكه طبق حكم مصالح عارضى و ثانوى در داخل اين سازمان ـ شرك و غلوّ و تفويض نيست، بلكه اعطاى اين قدرت به بعضى از بندگان، طبق حكمت و مصلحت لازم است. و اطلاق برخى از أسمأَ الحسنى بر عبد، به لحاظ افعالى كه از عبد طبق اين قدرت و ولايت صادر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، با وجود قرينه حاليّه يا مقاليّه&amp;nbsp;اى كه نحوه اطلاق آن اسم را، و اينكه به ملاحظه اتّصافِ ذات به&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طور استقلال به مبدء آن نيست، معلوم سازد، جايز است، چنانكه عهده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دار بودن بشر مناصبى را ـ مانند ملائكه ـ غلوّ نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;باشد و با بشريّت او منافى نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: ایشان قدرت تصرف در کائنات را به اذن الله مجاز می&amp;zwnj;داند و بلکه لازم و به حکمت و مصلحت می&amp;zwnj;داند اما توضیح نمی&amp;zwnj;دهد که چه حکمت و چه مصلحتی باعث این الزام است و اینکه چه نیازی به این دخالت وجود دارد، آیا به صرف اینکه منافی بشریت نیست کافی برای پذیرش این عقیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بشر امروز نمی&amp;zwnj;تواند به اندازه یک ثانیه گردش زمین به دور خودش را تغییر دهد می&amp;zwnj;تواند تصرف در کائنات کند؟؟ چگونه قابل فهم است که خداوند به کسی بنا به حکمت و مصلحتش چنین اجازه&amp;zwnj;ای داده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶ ـ چنانكه تصرّف و ولايت مذكور در بند &amp;quot;۵&amp;quot; به اعطاى قدرت بر تصرّف از جانب خدا جايز است، به واسطه علوم اكتسابى و يا به تعليم خدا و علوم لدنّى به اسباب و مسبّبات نيز به&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طور كلّى يا جزئى ممكن است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: تصرف در حد محدود &amp;ndash; چیزی در حد صفر مطلق &amp;ndash; در مقیاس کائنات توسط علوم اکتسابی صورت می&amp;zwnj;پذیرد و اما تصرف با تعلیم الهی و علم لدنی تخیلی بیش نیست، حداقل اینکه ادعای بلا دلیل است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷ ـ ولايت و قدرت تصرّف در اكوان، به اين نحو كه اشياء را خداوند متعال تكويناً فرمانبر و مطيع او قرار دهد، مانند نرم شدن آهن براى داود نبى، على نبيّنا وآله وعليه السّلام، جايز است و شرك و تفويض نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: اکوان (طبیعت) تابع هیچ کس نیست بلکه تابع خواص موجود در آنهاست، نرم شدن آهن تابع میزان حرارتی است که به آن داده می&amp;zwnj;شود، داود نبی به آن آگاهی داشت لذا موفق به نرم کردن آهن بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸ ـ عهده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دار بودنِ اداره تمام سازمان كاينات، به&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طور غير مستقل و طبق قضا و قدر الهى و به عنوان مأموريّت از جانب خدا، و عاملِ اجراى اراده حق و وسيله و واسطه بودن ـ مانند ملائكه مقسّمات و مدبّرات ـ شرك و غلوّ و منافى با توحيد نيست، امّا چون با بسيارى از آيات قرآن و احاديث، منافات دارد، قولِ به آن در حق نبىّ و ولىّ، محتاج به دليل قاطعى است كه قرينه بر صرفِ آيات و روايات مزبور از ظواهرشان باشد. بله، به&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طور موجبه جزئيّه اين مقام براى ملائكه و بشر ثابت است و شكّى در آن نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: خوشبختانه جناب صافی اداره کل کائنات را توسط بشر را رد می&amp;zwnj;کند (برایش دلیل قاطع ندارد)، اما در حد محدود را می&amp;zwnj;پذیرد و نام آن را ولایت تکوینی می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹ ـ ولايت شخص بر نفس خود و آنچه مسخّر بشر است، تفويض نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: رفتار فیزیکی بشر دو گونه است رفتاری که خارج از اراده بشر است مانند فعالیت سلولها، کبد و کلیه... که بیش از ۹۹درصد رفتار فیزیکی بدن را تشکیل میدهد و رفتارهای ارادی انسان و این همان چیزی است که ما بر آن تسلط داریم و جناب صافی آن ولایت تکویتی می&amp;zwnj;نامد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰ ـ بعضى خوارق و معجزاتى كه به وسيله انبيا و اوليا اظهار مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، فعل خدا است و برخى معجزات، فعلِ شخص نبىّ يا ولىّ است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: هیچ معجزه&amp;zwnj;ای کار نبی نیست، قرآن معجزه را &amp;quot;آیت&amp;quot; نامیده یعنی نشانه خدا، نه نشانه رسول لذا انبیاء همزمان با سایر مردم نسبت به آنچه اتفاق می&amp;zwnj;افتاد آگاهی می&amp;zwnj;یافتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱ ـ ولايت تكوينيّه ـ كه تكوينيّه صفت ولايت باشد ـ به هر قسم و به هر نحو فرض وتصوّر شود، حتّى مستقلّه و ذاتيّه، حادث و غير ازلى و تكوينى خواهد بود، و از سنخ ولايت ازليّه و غير حادثه نيست. و اگر تكوينيّه صفت به حال متعلق موصوف گرفته شود، شامل ولايت ازليّه الهيّه بر امور تكوينيّه نيز مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲ـ علت فاعلى آفرينش، اراده خداوند متعال است، و پيغمبر و ائمّه اطهار، عليهم الصّلوةُ والسَّلام، علّت غايى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: اشکال اول این است که پیامبر و ائمه شیعه را بهم می&amp;zwnj;چسباند تا هر آنچه به پیامبر مربوط است به ائمه شیعه هم مربوط باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هیچ نشانه&amp;zwnj;ای در قرآن و سنت وجود ندارد که نشان دهد هدف غائی از خلقت، نبی گرامی بوده است چه رسد به ائمه شیعه اما اینکه انبیاء عظام انسانهای برگزیده بوده&amp;zwnj;اند و اسوه و الگوی سایر بشر بوده&amp;zwnj;اند قرآن به آن تاکید دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوع تفکر که علت غائی آفرینش کائنات شخص و یا اشخاص معینی بوده است همه آفرینش و از جمله سایر ابناء بشر را صرفأ وسیله و ابزار آن هدف معرفی می&amp;zwnj;کند و به تعبیری همه انسان&amp;zwnj;ها را بی ارزش و صرفأ ابزار آن اشخاص می&amp;zwnj;داند و این بر خلاف روح آیات قرآنی است، قرآن همه مخلوقاتش را در مسیر سیر الی الله می&amp;zwnj;داند و هر کس را به میزان ایمان و عمل صالحش می&amp;zwnj;سنجد و برای همه به میزان تقرب و عبودیتش ارج می&amp;zwnj;نهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳ـ اعتقاد به اينكه تكويناً، وجود امام و منزلت و اثر او در عالم كبير، به منزلت و اثر قلب در عالم صغير، و هسته مركزى اتم و شمس در منظومه شمسى است، و به عبارت ديگر، تكويناً وجود پيغمبر و امام، در تربيت و رسيدن فيض الهى به ساير ممكنات و بقا و فعليّت استعدادات و رشد و كمال آنها مؤثّر است، غلوّ و شرك و تفويض نيست و احاديث معتبر بر آن دلالت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: استفاده از تشبیهات و استدلال بر پایه آن دور از شان یک بحث علمی و عقیدتی است، اینکه در عالم وحوش قوی ضعیف را از بین می&amp;zwnj;برد مجوز پایمال کردن حقوق اقلیت بر اکثریت نمی&amp;zwnj;شود و نیز اینکه همه سیارات دور خورشید می&amp;zwnj;چرخند مجوز چرخش انسان&amp;zwnj;های ضعیف دور انسان قوی نمی&amp;zwnj;شود، استفاده از هر تشبیهی در استدلال گاهی به ضد خود بدل می&amp;zwnj;شود، در گردش اجرام همه به دور هم می&amp;zwnj;چرخند و این چرخش به دو عامل بستگی دارد، یک اینکه متناسب با جرمشان می&amp;zwnj;باشد و دوم اینکه متناسب با سرعت دورانی (نیروی جانب به مرکز) آنان است مثلأ دو هم جرم، بنا به تعادل در مجذور فاصله شان (نیروی جاذبه) و سرعت دورانی (نیروی جانب به مرکز) به دور هم و همسان می&amp;zwnj;چرخند و در اجرام نابرابر باز هر دو نسبت به هم می&amp;zwnj;چرخند اما دایره چرخش جرم کوچکتر بزرگتر است از دایره چرخش جرم بزرگتر، آیا می&amp;zwnj;توان گفت آنکه جرم بیشتر دارد فضلیت بیشتری دارد یا آنکه سرعت دورانی بیشتری دارد افضل است؟ آیا می&amp;zwnj;توان گفت قلب از کبد مهمتر است؟ هر عضوی به نوبه خود دارای اهمیت است، نبود هر عضوی خلل در عالم صغیر (جسم انسانی) است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اینکه تکوینأ وجود پيغمبر و امام، در بقا و فعليّت استعدادات و رشد و كمال انسانها مؤثّر است، نیز نادرست است. اولأ بقای انسان&amp;zwnj;ها به وجود شخص دیگر وابسته نیست ثانیأ هزاران راه در رشد انسان موثر است و یکی از آنها از راه تربیت انبیاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه تکوینأ خداوند در وجود انسان قرار داده، فطرت کمال جوئی است تا راه رشد را بیابد و ارسال انبیا جهت یادآوری همین فطرت است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴ـ همانطور كه عالم صغير و غيبِ وجود بشر را، عقل او اداره مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نمايد و بر آن حكومت دارد، همين&amp;nbsp;طور امام براى اداره امور عباد و رتق و فتق و حلّ و فصل و تنظيم شؤون آنها، حكومت و ولايت دارد، كه جامعه را به سوى فلاح و رستگارى رهبرى نمايد، هر چند اين رهبرى و ولايت، جعلى، و رهبرى عقل و فرمانبرى اعضا و جوارح از او تكوينى است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: باز استفاده از تشبیه، چون در بدن عقل سایر اعضا را اداره می&amp;zwnj;کند پس امام آنهم ائمه شیعه باید بر مردم حکومت کنند!! قبل از اسلام را بگذریم، چون در طول ۱۴۰۰ سال ائمه شیعه (به جز ۴ سال) حکومت نکردند، جامعه بشری وحشیانه و غیر عقلانی اداره شده و روی فلاح و رستگاری ندیده است!! اگر این چنین است چرا حکومت نکردند و باعث فلاکت جامعه بشری! شدند مگر عقل از اعضا بدن اجازه می&amp;zwnj;گیرد تا به آنها فرمان دهد؟ مگر اعضا مجبور به اطاعت از عقل نیستند؟ ایشان فرمان می&amp;zwnj;داد وما هم مجبور به اطاعت بودیم!! چرا چنین نشد و نخواهد شد؟ زیرا این تشبیه نادرست است، نه آنان بدون خواست مردم حکومت می&amp;zwnj;کنند (آنهم اگر بخواهند) و نه مردم مجبور به اطاعت هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۵ـ بر حسب ظواهر آيات و احاديث، خلق مجردات و ارواح و ماديّات و اجسام از عدم، بلاواسطه فعل خدا است و تمام اينها خلق او مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;باشند، و فاعل و علّت حقيقى فقط ذات بى&amp;nbsp;زوال او است، و اطلاق علّت، به معنى مؤثّر در وجود و خلق شىء، در حق چيزى و كسى جز او، جايز نيست، امّا خلق چيزى از مادّه ـ مثل صورت پرنده از گل، يا شير از صورت پرده ـ به اذن و طبق مصالح ثانوى و عارضى، جايز است، و واقع شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: ایشان خلق به مفهوم از عدم به هستی شدن را مخصوص خدا می&amp;zwnj;داند اما جان بخشیدن به موجود بی جان را به اذن خدا ممکن می&amp;zwnj;داند، مثال اش جان بخشیدن به پرنده گلی توسط حضرت عیسی به اذن خداست (نقل از قرآن) و زنده کردن تصویر شیر در پرده توسط امام رضا در مجلس مامون عباسی است (نقل از روایت) که صحت روایت قابل اثبات نبوده و مورد تردید است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۶ـ پيغمبر و امام، مجارىِ فيض خدا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;باشند، به اين معنى كه علّت غايى آفرينش هستند، و براى آنها و به طفيل وجود آنها عالم آفريده شده و فيض وجود به تمام كاينات، به طفيل و بركت وجود آنها مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: همه مطالب گفته شده مقدمه بود تا این جمله گفته شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مجاری فیض خدا بیشمار است و پیامبران الهی و اولیاء خدا هم از مجاری فیض خدا هستند و باور به محدود کردن آن به عدد انگشتان دست جفا در حق سایر انبیاء و اولیاء خداوند است، غایت آفرینش نیز همه موجودات هستند نه تعدادی محدود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصور اینکه همه موجودات از جمله همه انسانها برای این تعداد محدود و به طفيل وجود آنها آفريده شده&amp;zwnj;اند تخیلی بیش نیست و هیچ آیه&amp;zwnj;ای از قرآن چنین چیزی را تایید نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر باور کنیم که فیض وجود (عامل بقای موجودات) توسط غیر خدا است عین شرک و نسبت به آن موجودات غلو است، به تعبیر دیگر باید باور کنیم اگر آنان نباشند و یا نخواهند هیچ موجودی بقا نخواهند داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفویض یعنی خداوند بعضی از اختیارات خود را به دیگری واگذار نموده وخود را بازنشسته کرده است و جمله فوق واگذار کردن بقای موجودات به دیگران و باز نشسته کردن خداست و تفئیض شرک است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر بپذیریم فیض وجود (عامل بقای موجودات) توسط موجودی غیر خدا صورت می&amp;zwnj;گیرد پس رزق و روزی و حیات و ممات همه موجودات دست آنان است و عملأ آنان خدایان سایر موجودات هستند و بهتر است آنان عبادت شوند و از آنان کمک و استعانت خواست و این دقیقأ بر خلاف قرآن است که از ما می&amp;zwnj;خواهد &amp;quot;فقط خدا را بپرستیم و فقط از او یاری جوئیم&amp;quot; و این جمله روزانه حداقل ده بار تکرار کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهمتر اینکه به فرض محال خداوند کس یا کسانی را برای افاضه فیض انتخاب کرده است، جناب صافی از کجا فهمیده&amp;zwnj;اند خداوند این ۱۴ نفر مورد نظر او را برای افاضه فیض در نظر گرفته است؟ هر متولی دینی می&amp;zwnj;تواند چنین ادعایی درباره صاحب دین خود بنماید، چرا باید فقط متولیان تشیع، حق چنین ادعایی را داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشکال ندارد که فردی از شدت محبت به اولیاء دینش از آنان اسطوره بسازد و در حق آنان بزرگ نمایی کند اما به خدایی رساندن آنان جز گمراهی را نصیب خود نمی&amp;zwnj;کند خصوصأ که او توسط گروهی عوام عالم دین شناخته شود که باعث گمراهی دیگران نیز می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۷ـ اينكه گفته شود، پيغمبر و امام مجارى فيض هستند، به اين معنى كه مشيّت الهيّه بر اين قرار گرفته است كه فيض خود را طبق تقديرات الهيّه و واقعيّه از اين مجارى ـ كه مأمور و مكلّف و بلكه مفطور (نه به حدّ الجاء و اجبار) به فيض&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسانى هستند، به فيض&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گيرندگان ـ إعطا كند، غلوّ و تفويض نيست و با مطالب حكما در صدور واحد از كثير و ربط حادث به قديم ارتباط ندارد و عباراتى مانند:&lt;strong&gt; &amp;quot;إِرادَةُ الرَّبِّ في مَقاديرِ اُمُورِه تَهْبِطُ اَلَيْكُمْ&amp;quot;&lt;/strong&gt; مويّد اين كلام است. و اگر گفته شود اين سخن هم ـ با فرض اختيار فيض&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسان ـ از شائبه تفويض خالى نيست گفته مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، در صورتى تفويض است كه به فرض عدم فيض&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسانى، مستقيماً يا از مجارى ديگر امكان افاضه فيض نباشد و اختيار آنها تمام علّت در رسيدن فيض به سايرين باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: در اینجا جناب صافی می&amp;zwnj;داند که مرتکب تفویض شده است و برای فرار از این اتهام می&amp;zwnj;گوید چون به فرض عدم فيض&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;رسانى پیامبر و امام خداوند می&amp;zwnj;تواند مستقيماً يا از مجارى ديگر افاضه فيض کند پس تفویض نیست، عجبا بر اساس باور جناب صافی پیامبر و ائمه شیعه علت غائی آفرینش&amp;zwnj;اند وخلقت همه کائنات به خاطر آنها بوده و خداوند بقای موجودات را به خواست آنان قرار داده و همه کارهای خدائیش را به آنان واگذار کرده و خود را بازنشسته کرده و جناب صافی آنقدر آنان را جسور می&amp;zwnj;داند که ممکن باشد حتی از این واگذاری سرباز زنند و به ما اطمینان می&amp;zwnj;دهد که اگر چنین شد، باز خود خدا استین بالا می&amp;zwnj;زند و بقای وجود ما را تضمین می&amp;zwnj;کند!! و چون چنین اطمینانی هست پس تفویض نیست!!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا اینجا مسئله ولایت تکوینی مورد بررسی قرار گرفت حال باید دید نظر ایشان درباره ولایت تشریعی چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۸ـ ولايت حقيقى بر تشريع احكام و جعل قوانين وكليّه نظامات و در تمام شؤون، مختصّ به ذات احديّت است، و قبول نظام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى غير شرعى، و آنچه منبعِ آن احكام و قواعد شرع و اوامر و نواهى و مقرّرات دينى نباشد، جايز نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: چنین نیست که همه قوانین و نظامات در تمام شئون توسط خداوند به پیامبران وحی شود، قوانین بر حسب نیاز&amp;zwnj;های زمانه و در حد محدود توسط انبیاء بیان شده و عمومأ شامل کلیات است و گاهی وارد جزئیات شده است، در مورد اسلام پیامبر گرامی در حد نیاز زمانه خود که محصور در جزیره العرب بوده احکامی را از طرف خذاونذ تشریع نموده است به عنوان مثال حدود ۵۰ آیه از آیات قرآن بیان احکام است که آیات الاحکام معروف است و مقداری از احکام هم به عنوان سنت نبوی وجود دارد که نیاز قوانین زمانه خود را می&amp;zwnj;داد اعم از احکام عبادی یا احکام حکومتی، البته بعضی احکام خکومتی الان نیز کارساز است و دسته از آن هم اکنون کارائی خود را از دست داده است مانند احکام برده داری، جزیه و...&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری از قوانین مورد نیاز جامعه هست که اصلأ در کتاب و سنت وجود ندارد، اگر بنا بود تمام قوانین مورد نیاز جامعه تا آخرالزمان توسط نبی اکرم بیان شود نیاز به یک کتاب خانه بود که بتوان آن کتب قوانین را در آن جا داد، ایشان به عنوان عضو شورای نگهبان بسیاری از قوانین را به جهت خلاف شرع رد می&amp;zwnj;کرد و بعد به عنوان عضوی از مجمع تشخیص مصلحت نظام آن قانون را تصویب می&amp;zwnj;نمود به تعبیری قوانین غیر جایز را جایز می&amp;zwnj;نمود بنابراین ادعای فوق بی اعتبار است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹ـ تفويض مطلق امر دين به پيغمبر و امام، كه به&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طور كلّى و بدون وحى و الهام، هر چه را بخواهند حلال، و هر چه را بخواهند حرام نمايند، باطل است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: ظاهرأ از نظر جناب صافی آن احکامی که در قرآن است وحی است و آن احکامی که در سنت نبوی است الهام به رسول است و نیز آن احکامی که ائمه شیعه بیان کرده&amp;zwnj;اند الهام است، البته دلیل قانع کننده&amp;zwnj;ای برای الهام به ائمه وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۰ـ تفويض بيان حكم به امام، كه هر وقت مصلحت بداند &amp;quot;ما أوْحَى اللهِ بِهِ اِلَى النَّبي&amp;quot; را بيان كند، جايز است و اشكالى ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: این توجیهی برای الهی نشان دادن احکام صادره از ائمه شیعه است که نشان دهد آنان از آنچه به رسول نازل شده اطلاع دارند ولی چون پیامبر مصلحت نمی&amp;zwnj;دانست آن را بیان کند بیان آن احکام را به ائمه واگذار نموده است تا آنان در وقت مقتضی آن احکام را بیان نمایند، این توجیه برای آن است که شبهه جعل احکام به ائمه وارد نشود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۱ـ تفويض تشريع، فى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الجمله و در موارد معدوده و مقتضيه ـ مثل تعيين بعضى امور كه بر حسب روايات مصلحتِ آزمايش و تربيت عباد يا مصلحت ديگر نُبَوات اقتضا نمايد ـ به شخص پيغمبر جايز است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: یعنی پیامبر می&amp;zwnj;تواند بدون الهام از خدا جعل احکام کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۲ـ نظام امامت و حكومت شرعى و اسلامى، از عصر پيغمبر صلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الله عليه و آله تا حال باقى و مستمر و برقرار است، و در هيچ عصر و زمان، و در هيچ نقطه و مكان منقطع نشده و نخواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: ظاهرأ جناب صافی چشم به واقعیت بسته است و خیال می&amp;zwnj;کند که حکومت شرعی و اسلامی پیامبر گرامی هنوز هم ادامه دارد و حتی این حکومت عالمگیر هم هست! واقعأ جای تعجب است که یک عالم دینی مدعی مرجعیت تا این حد برای استحمار شیعیان متوسل به هر رطب و یابسی برای به کرسی نشاندن عقاید خود بشود!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۳ـ بر هر مسلمان واجب است كه از اين نظام پيروى نموده و آن را حاكم بداند و فقط اطاعت از اين نظام نمايد و هر كس از اطاعت اين نظام بيرون باشد، از ولايت و اطاعتِ خدا خارج است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد: جناب صافی از کدام نظام باید پیروی کنیم؟ از ۱۴۰۰ سال فقط ۱۰ سال عصر رسول گرامی و ۵ سال عصر امام علی حکومت اسلامی بوده که گذشته است و اکنون نیز ۳۳ سال حکومت سلطنتی مطلقه استبدادی اسلامی را شاهد هستیم، فقط از کدام نظام اطاعت کنیم که اگر اطاعت نکنیم از ولایت!! و اطاعت خدا!! خارج شده ایم؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه ولایت تکوینی و ولایت تشریعی که اینهمه اصرار بر آن می&amp;zwnj;شود مشخص شد: &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;minus; ائمه شیعه را خداگونه ببین و بدان &amp;quot;پيغمبر و امام، مجارىِ فيض خدا مى&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;باشند، به اين معنى كه علّت غايى آفرينش هستند، و براى آنها و به طفيل وجود آنها عالم آفريده شده و فيض وجود به تمام كاينات، به طفيل و بركت وجود آنها مى&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;رسد&amp;quot;.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;minus; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;بر هر مسلمان واجب است كه از اين نظام (حکومت ائمه و فقهای شیعه) پيروى نموده و آن را حاكم بداند و فقط اطاعت از اين نظام نمايد و هر كس از اطاعت اين نظام بيرون باشد، از ولايت و اطاعتِ خدا خارج است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● ضمیمه:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ولایت &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;در نهج البلاغه&lt;/strong&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/nahjolbelaghah.png&quot; style=&quot;width: 119px; height: 164px; float: left;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بحث &amp;quot;ولایت در قرآن&amp;quot; موضوع بخش&amp;zwnj;های یک تا سه این نوشته بود. در قسمت اول و دوم مقاله آیات مربوط به ولایت مورد بررسی قرار گرفت، در قسمت سوم موضوع &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;ولایت تکوینی و ولایت تشریعی&amp;quot; نقد شد. اینک در این ضمیمه، به موضوع ولایت در نهج البلاغه می&amp;zwnj;پردازیم و دیدگاه امام علی را در این باره جویا می&amp;zwnj;شویم.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;از مشتقات &amp;quot;ولی&amp;quot;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; در نهچ البلاغه&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; معانی مختلفی به دست می&amp;zwnj;آید که ذیلأ به آن می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;. &lt;strong&gt;عباراتی که &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مشتقات &amp;quot;ولی&amp;quot; استفاده شده و مراد آن رویگردانی و بازگشتن است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ الدَّهْرَ يَجْرِي بِالْبَاقِينَ كَجَرْيِهِ بِالْمَاضِينَ لَا يَعُودُ مَا قَدْ وَلَّى مِنْهُ وَ لَا يَبْقَى سَرْمَداً مَا فِيهِ فِعَالِهِ كَأَوَّلِهِ (خطبه ۱۵۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى بندگان خدا، زمانه براى آيندگان آن طور مى&amp;rlm;گذرد كه براى گذشتگان گذشت و چرخ زمان به عقب بر نمى&amp;rlm;گردد و چيزى سرمدى و جاودانه نمى&amp;rlm;ماند پايان كار روزگار هماند كارهاى نخستين آن است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ كَالصِّنْوِ مِنَ الصِّنْوِ وَ الذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ عَنْهَا وَ لَوْ أَمْكَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَيْهَا (نامه ۴۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;من و رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) چون دو شاخه هستم از يك درخت و مثل پيوستگى آرنج به بازو. قسم به پروردگار اگر عرب در جنگ با من متحد شود روى از آنان بر نمى&amp;rlm;گردانم و اگر مهلت دهد به جنگ به همه آنها خواهم شتافت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;. &lt;strong&gt;عباراتی که &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مشتقات &amp;quot;ولی&amp;quot; استفاده شده &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مراد از آن&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;دوستی است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) ثُمَّ تَقُولَ عِبَادَ اللَّهِ أَرْسَلَنِي إِلَيْكُمْ وَلِيُّ اللَّهِ وَ خَلِيفَتُهُ لِآخُذَ مِنْكُمْ حَقَّ اللَّهِ فِي أَمْوَالِكُمْ فَهَلْ لِلَّهِ فِي أَمْوَالِكُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِيِّهِ&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لَا فَلَا تُرَاجِعْهُ وَ إِنْ أَنْعَمَ لَكَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ تُخِيفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ فَخُذْ مَا أَعْطَاكَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ (نامه ۲۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و بعد بگو: اى بندگان خدا مرا ولىّ خدا و خليفة اللَّه براى گرفتن حق اللَّه به سوى شما فرستاده آيا در ميان اموال شما حق اللَّه وجود دارد كه بگيرم و به دست ولى اللَّه بدهم؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر كسى گفت: نه، با او كارى نداشته باش و اگر كسى گفت: آرى نزد من هست بدون آنكه او را بترسانى و يا بر او سختگيرى كنى همراهش برو و از طلا و نقره هر چه مى&amp;rlm;دهد بگير&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) وَ مِنْ هَذَا الْعَهْدِفَإِنَّهُ لَا سَوَاءٌ إِمَامُ الْهُدَى وَ إِمَامُ الرَّدَى وَ وَلِيُّ النَّبِيِّ وَ عَدُوُّ النَّبِيِّ (نامه ۲۷)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن امام كه به نيكبختى دعوت مى&amp;rlm;كند آن امامى نيست كه به گمراهى دعوت مى&amp;rlm;نمايد و آنكه دوست رسول اللَّه (صلّى اللَّه عليه و آله) است آن نيست كه دشمن پيامبر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) انَّ وَلِيَّ مُحَمَّدٍ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ مَنْ عَصَى اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ (کلمات قصار ۹۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوست پيامبر حضرت محمّد (ص) كسى است كه اطاعت پروردگار كند، هر چند كه با پيامبر نسبت فاميلى نداشته باشد و دشمن حضرت محمّد (ص) كسى است كه معصيت پروردگار كند، اگر چه از اقوام نزديك آن گرامى باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;II&lt;/span&gt;. &lt;strong&gt;عباراتی که &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مشتقات &amp;quot;ولی&amp;quot; استفاده شده &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مراد از آن خونخواهی است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُكُمْ وَ الْيَوْمَ عِبْرَةٌ لَكُمْ وَ غَداً مُفَارِقُكُمْ إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِيُّ دَمِي وَ إِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِيعَادِي وَ إِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِي قُرْبَةٌ وَ هُوَ لَكُمْ حَسَنَةٌ فَاعْفُوا (أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَاللَّهُ لَكُمْ) (نامه ۲۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;من ديروز يار و همنشين شما بودم و امروز براى شما درس عبرتم و فردا از بين شما مى&amp;rlm;روم اگر زنده ماندم كه خودم اختيار خونم را دارم و اگر شهيد شدم مرگ وعده&amp;rlm;گاه من است و اگر ببخشم، بخشش برايم وسيله قرب به پروردگار است و براى شما كار پسنديده&amp;rlm;اى است. بنا بر اين ببخشيد (آيا دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد)&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;IV&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;عباراتی که &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مشتقات &amp;quot;ولی&amp;quot; استفاده شده &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مراد از آن شایستگی و سزاواری است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) أَمَا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ ليَظْهَرَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ عَلَيْكُمْ لَيْسَ لِأَنَّهُمْ أَوْلَى بِالْحَقِّ مِنْكُمْ وَ لَكِنْ لِإِسْرَاعِهِمْ إِلَى بَاطِلِ صَاحِبِهِمْ (خطبه ۹۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدانيد به آن خدايى كه جانم در دست اوست، اين مردم (ياران معاويه) بر شما پيروز خواهند شد و اين پيروزى بدان خاطر نيست كه آنها از حق پيروى كردنشان بهتر از شماست، بلكه بدين جهت است كه آنها در پيروى از باطل و دستورهاى فرمانروايشان سرعت مى&amp;rlm;بخشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) قَدْ تُكُفِّلَ لَكُمْ بِالرِّزْقِ وَ أُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ فَلَا يَكُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَكُمْ طَلَبُهُ أَوْلَى بِكُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَيْكُمْ عَمَلُهُ (خطبه ۱۱۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به تحقيق خداوند تبارك و تعالى روزى رساندن به شما را به عهده گرفته و هر انسان از جانب او به عبادت و عمل امر شده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; بنا بر اين به طور قطع و يقين نبايد بدست آوردن چيزى كه خداوند ضامن رساندن آن شده از چيزى كه او انجام آن را واجب كرده در نظرتان بهتر باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) فَإِسْلَامُنَا قَدْ مَا سُمِعَ وَ جَاهِلِيَّتُنَا لَا تُدْفَعُ وَ كِتَابُ اللَّهِ يَجْمَعُ لَنَا مَا شَذَّ عَنَّا وَ هُوَ قَوْلُهُ سُبْحَانَهُ (وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى&amp;rlm; بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَ قَوْلُهُ تَعَالَى (إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ) فَنَحْنُ مَرَّةً أَوْلَى بِالْقَرَابَةِ وَ تَارَةً أَوْلَى بِالطَّاعَةِ (نامه ۲۸)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراين اسلام ما به گوش همه رسيده و شرف ما در جاهليت جاى انكار ندارد و كتاب خدا براى ما جمع نموده&amp;rlm; آنچه را به ما نرسيده و لذا فرموده خداى سبحان است كه &amp;laquo;در كتاب خدا بعضى از خويشاوندان بر بعضى ديگر اولى و برترند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;raquo; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و نيز فرموده كه &amp;laquo;سزاوارترين مردم به ابراهيم آنانند كه پيرو او شدند و اين پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) و آنهايى كه ايمان آوردند و خداوند يار مؤمنين و گروندگان است&amp;raquo; پس يك بار به خاطر خويشاوندى با رسول اللَّه (صلّى اللَّه عليه و آله) سزاوارتريم و يك بار هم به خاطر طاعت و بندگى پروردگار&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ وَ مَنْ أَعَانَهُمْ فَإِنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ أَكْفَئُوا إِنَائِي وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ غَيْرِي (خطبه ۲۰۸)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خداوندا از تو جهت انتقام از قريش و آنهايى كه ياريشان كردند، يارى مى&amp;rlm;طلبم چرا كه آنها پيوند خويشاونديم را قطع كردند و كار را بر من واژگون نمودند و در غصب و ضايع كردن حقى كه من از ديگران بدان سزاوارتر بودم با هم متحد شدند&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) إِذَا بَلَغَ النِّسَاءُ نَصَّ الْحَقَائِقِ فَالْعَصَبَةُ أَوْلَى (غرائب ۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چون زنان به بلوغ رسيدند خويشاوندان پدرى به آنان اولى&amp;rlm;ترند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶) أَوْلَى النَّاسِ بِالْعَفْوِ أَقْدَرُهُمْ عَلَى الْعُقُوبَةِ (کلمات قصار ۴۹)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سزاوارترين مردم براى بخشش افراد خطاكار هستند كه از قدرت بيشترى در كيفر دادن برخوردار هستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷) فإن كنت بالشورى ملكت أمورهم فكيف بهذا و المشيرون غيب و إن كنت بالقربى حججت خصيمهم فغيرك أولى بالنبي و أقرب (کلمات قصار ۱۸۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;اگر با شورا كار آنان را به دست گرفتى چه شورايى بود كه رأى دهندگان در آنجا نبودند&amp;raquo;. &amp;laquo;و اگر از راه خويشاوندى بر مدّعيان دليل آوردى، ديگران از تو به پيامبر نزديكتر و سزاوارتر بودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸) افْعَلُوا الْخَيْرَ وَ لَا تَحْقِرُوا مِنْهُ شَيْئاً فَإِنَّ صَغِيرَهُ كَبِيرٌ وَ قَلِيلَهُ كَثِيرٌ وَ لَا يَقُولَنَّ أَحَدُكُمْ إِنَّ أَحَداً أَوْلَى بِفِعْلِ الْخَيْرِ مِنِّي فَيَكُونَ وَ اللَّهِ كَذَلِكَ إِنَّ لِلْخَيْرِ وَ الشَّرِّ أَهْلًا فَمَهْمَا تَرَكْتُمُوهُ مِنْهُمَا كَفَاكُمُوهُ أَهْلُهُ (کلمات قصار ۴۱۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;كار خير انجام دهيد و چيزى از آن را كوچك نشماريد كه كوچك آن بزرگ و كم آن فراوان است و نگوييد ديگران از بجا آوردن كار خير از من سزاوارترند كه به خدا قسم چنين خواهد شد. همانا خوبى و بدى را مردمانى هست هرگاه يكى از آن دو را رها كنيد اهلش آن را به جاى شما انجام خواهند داد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹) أَوْلَى النَّاسِ بِالْكَرَمِ مَنْ عَرَّقَتْ فِيهِ الْكِرَامُ (کلمات قصار ۴۲۸)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سزاوارترين مردم به كرم كسى است كه اهل كرم به او شناخته شوند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;V&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; عباراتی که &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مشتقات &amp;quot;ولی&amp;quot; استفاده شده &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مراد از آن به عهده گرفتن کاری است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) وَ إِنْ تَرَكْتُمُونِي فَأَنَا كَأَحَدِكُمْ وَ لَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَ أَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ وَ أَنَا لَكُمْ وَزِيراً خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّي أَمِيراً (خطبه ۹۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر دست از من برداريد من همانند يكى از شما خواهم بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; و در ميان كسانى كه ولايت و اداره امور را بدو مى&amp;rlm;سپاريد من شنواتر و فرمانبردارتر مى&amp;rlm;باشم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; من اگر وزير شما باشم بهتر است از آنكه امير شما باشم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) لما عوتب على تصييره الناس إسوة في العطاء من غير تفضيل أولى السابقات و الشرف&amp;rlm; أَ تَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِيرٌ وَ مَا أَمَّ نَجْمٌ فِي السَّمَاءِ نَجْماً وَ لَوْ كَانَ الْمَالُ لِي لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّهِ (خطبه ۱۲۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن گاه كه با تندى به آن حضرت گفتند، چرا بيت المال را بر مبنای اولویت در سابقه و شرافت تقسيم نكردى فرمود: آيا به من دستور مى&amp;rlm;دهيد كه با ظلم به آنهايى كه كارهايشان را به عهده گرفته&amp;rlm;ام نصرت و پيروزى را طلب كنم به خدا قسم تا جهان برپاست و تا ستاره&amp;rlm;اى در آسمان در پى ستاره&amp;rlm;اى ديگر است اين كار را نخواهم كرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; اگر مال متعلّق به من بود بين مردم به طور مساوى تقسيم مى&amp;rlm;كردم حالا كه مال، مال اللَّه است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(&lt;/span&gt; أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ تَضْيِيعَ الْمَرْءِ مَا وُلِّيَ وَ تَكَلُّفَهُ مَا كُفِيَ لَعَجْزٌ حَاضِرٌ وَ رَأْيٌ مُتَبَّرٌ (نامه ۶۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر حضرت محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله)، واگذاشتن كارى كه بر عهده انسان گذاشته شده و پرداختن به كارى كه مربوط به ديگران است، ناتوانى آشكار و فكرى غلط و هلاك&amp;rlm;كننده مى&amp;rlm;باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(&lt;/span&gt; وَ وَلِيَهُمْ وَالٍ فَأَقَامَ وَ اسْتَقَامَ حَتَّى ضَرَبَ الدِّينُ بِجِرَانِهِ (کلمات قصار ۴۵۹)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر مردم فرمانروايشان فرمان راند، پس دين را به پا داشت و پايدارى كرد تا اين كه دين برقرار گرديد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;اگر به چهار عبارت فوق توجه کنیم در معنی &amp;quot;ولایت&amp;quot; که مراد به عهده گرفتن کاری است، حکومت به مفهوم دینی آن بدست نمی&amp;zwnj;آید و نهایتأ می&amp;zwnj;توان تکلف امور حکومت بدون قید ویژگی خاص الهی را بدست آورد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه اینکه :&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;چنانچه از جملات نهج البلاغه پیداست هیچ تعریفی از نهج البلاغه نمی&amp;zwnj;توان پیدا کرد که مفهوم &amp;quot;ولایت&amp;quot; منطبق با تعریفی باشد که متولیان مذهب تشیع از آن مراد دارند، خصوصأ نمی&amp;zwnj;توان از آن اولی بالتصرف (تسلط بر مال و جان مومنین) را برای ائمه شیعه بدست آورد، بنابراین وقتی نمی&amp;zwnj;توان ادعای تشیع درباره حکومت ائمه شیعه با آن ویژگی خاص را که امثال علامه طباطبائی بدست داده است باور کرد، به طریق اولی نمی&amp;zwnj;توان ارزش خاصی برای حکومت فقیه (ولایت فقیه) قائل شد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;جائی که عقاب پر بریزد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;از پشه لاغری چه خیزد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تمام هیاهوی باورمندان به &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; را می&amp;zwnj;توان فقط شیادی در برداشت از باورهای شیعی که خود آن دارای اعوجاج است، تلقی کرد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پایان&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/09/17/19646&quot;&gt;ولایت در قرآن (۱): آیات &amp;quot;ولایت&amp;quot;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/19857&quot;&gt;ولایت در قرآن (۲): نقد برداشت علامه طباطبایی از &amp;quot;ولایت&amp;quot;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/03/19858#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2949">نهج البلاغه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5196">ولایت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15477">ولایت در قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Wed, 03 Oct 2012 08:39:46 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19858 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نقد برداشت علامه طباطبایی از &quot;ولایت&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/09/24/19857</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/09/24/19857&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ولایت در قرآن (۲)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/velayat_0.jpg?1349469509&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صالح نظری &amp;minus; در قسمت اول مقاله گفته شد، نظر به اینکه حکومت جمهوری اسلامی مدعی است یک حکومت دینی مبتنی بر ولایت است و این ولایت الله از ناحیه خدا به رسول گرامی انتقال یافته و ولایت رسول اکرم به ائمه شیعه رسیده و در زمان غیبت امام غایب این ولایت به فقیه می&amp;zwnj;رسد ونام آن را ولایت فقیه به نیابت از امام غایب می&amp;zwnj;نامد و بر اساس این نظریه، باورمندان به تشیع را به اطاعت محض از آن ولی فقیه فرا می&amp;zwnj;خواند و منکران این ولایت را منکر ائمه و رسول و در نهایت خدا می&amp;zwnj;داند، لذا لازم است پیشینه این باور را در قرآن کریم جستجو کرده تا صحت مورد ادعا مورد کنکاش قرار گرفته و انطباق یا عدم انطباق این ادعا مورد سنجش قرار گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;با بررسی آیات ولایت نتیجه گرفته شد که آیات فوق می&amp;zwnj;خواهد یک رابطه وابستگی حقیقی میان مومنینن با خداوند ایجاد کند که جز به او به کسی تکیه نکنند و از طرف دیگر پیوندی عمیق میان مومنین ایجاد نماید تا در سایه آن هم مومنین در امنیت روانی باشند و هم از امنیت اجتماعی برخوردار باشند، این آیات نمی&amp;zwnj;خواهد هیچ کس بر مومنین تسلط یابد حتی رسول گرامی چه برسد به طاغوت و ستمگر به تعبیر دیگر مراد از آیات ولایت ایجاد پیونداجتماعی میان مومنین است در مقابل هر گونه سلطه نه اینکه بند بندگی را از گروهی به گروه دیگر تبدیل کند و این است راز رسالت انبیا.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در ادامه آیاتی از قرآن کریم که مورد سوء استفاده متولیان دین و خصوصأ طراحان تئوری &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; از بعض آیات ولایت می&amp;zwnj;شود، آورده شده و مورد نقادی قرار می&amp;zwnj;گیرد، تا نشان داده شود این متولیان دین چگونه می&amp;zwnj;خواهد یوغ بندگی را که نبی گرامی از گرده مردم باز نمودند حالا بنام دین بر گرده مومنین نهند و بر اسب مراد خویش سوار شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه اول و دوم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّماوَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ (مائده ۵۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جز اين نيست كه ولىّ شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه نماز مى&amp;rlm;خوانند و انفاق مى&amp;rlm;كنند و ایشان در ركوعند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَ مَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ (مائده ۵۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر كه خدا و پيامبر او و مؤمنان را ولىّ خود گزيند، بداند كه پيروزمندان گروه خداوندند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;معنای لغوی &amp;quot;ولایت&amp;quot;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;راغب در كتاب &amp;quot;مفردات&amp;quot; گفته است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;ولاء&amp;quot; (به صداى بالاى واو) و همچنين&amp;quot; توالى&amp;quot; به اين معنا است كه حاصل شود دو چيز يا بيشتر، از يك جنس و بدون اينكه چيزى از غير آن جنس حايل شود. اين معناى لغوى ولاء و توالى است، و گاهى اين لفظ به طور استعاره و مجاز در قربى استعمال مى&amp;rlm;شود كه آن قرب از جهات زير حاصل مى&amp;rlm;گردد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- قربى كه از جهت مكان حاصل ميشود و گفته ميشود:&amp;quot; جلست مما يليه- نشستيم نزديكش&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- قرب از جهت نسبت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- قرب از جهت دوستى و گفته مى&amp;rlm;شود:&amp;quot; ولى فلان- دوست فلانى&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- قرب حاصل از نصرت و گفته مى&amp;rlm;شود:&amp;quot; ولى فلانا- يارى كرد فلان را&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- از جهت اعتقاد. گفته مى&amp;rlm;شود:&amp;quot; فلان ولى فلان- هم عقيده و هم سوگند اوست&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در معناى نصرت بطور حقيقت اطلاق مى&amp;rlm;شود و همچنين در معناى مباشرت در كار و اختيار دارى در آن، و گفته مى&amp;rlm;شود:&amp;quot; فلان ولى لامر كذا- فلانى اختيار دار فلان كار است&amp;quot; و بعضى از اهل لغت گفته&amp;rlm;اند: ولايت (به صداى پائين واو) و ولايت (به صداى بالاى آن) به يك معنا است، مانند دلالت و دلالت كه هر دو به يك معنا است، و حقيقت ولايت عبارتست از بعهده گرفتن كار، و منصوب شدن بر آن و&amp;quot; ولى&amp;quot; و&amp;quot; مولى&amp;quot; هر دو استعمال مى&amp;rlm;شوند در اين معنا، البته هم در معناى اسم فاعل آن، يعنى موالى (به كسر لام) و هم در معناى اسم مفعول آن يعنى موالى (به فتح لام) و به مؤمن گفته مى&amp;rlm;شود ولى اللَّه و ليكن ديده نشده كه بگويند مؤمن مولاى خداست، ليكن هم گفته مى&amp;rlm;شود&amp;quot; اللَّه ولى المؤمنين&amp;quot; و هم&amp;quot; اللَّه مولا المؤمنين&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و نيز راغب مى&amp;rlm;گويد: اگر عرب گفت:&amp;quot; ولى&amp;quot; اگر ديدى كه خود بخود و بدون لفظ&amp;quot; عن&amp;quot; متعدى شد، بدانكه اقتضاى معناى ولايت را دارد و مقتضى است كه آن معنا در نزديك&amp;rlm;ترين مواضعش حاصل شود، مثلا اگر ديديد كسى گفت:&amp;quot; وليت سمعى كذا&amp;quot; يا گفت&amp;quot; وليت عينى كذا&amp;quot; يا گفت&amp;quot; وليت وجهى كذا&amp;quot; بدانكه مراد اينست كه گوش خود يا چشم خود يا روى خود را نزديك فلانى بردم، كما اينكه در قرآن هم بدون لفظ&amp;quot; عن&amp;quot; استعمال شده، مى&amp;rlm;فرمايد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot; فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها&amp;quot; &amp;laquo; پس بزودى تو را بسوى قبله&amp;rlm;اى كه خوش آيندت باشد بر خواهيم گرداند.&amp;raquo; و نيز مى&amp;rlm;فرمايد:&amp;quot; فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ&amp;quot; &amp;laquo;پس بگردان روى خود را بسوى بخشى از مسجد الحرام، و هر جا كه بوديد بايد روى خود به! جانب آن بگردانيد &amp;raquo; و اگر ديدى كه با&amp;quot; عن&amp;quot; چه در ظاهر و چه در تقدير متعدى شدبدانكه اقتضاى معناى اعراض و ترك نزديكى را دارد. &amp;laquo;مفردات راغب ص ۵۳۴- ۵۳۳.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین ولایت نزدیکی دو فرد است از جهتی (مکانی، نسبی، دوستی، یاری و یا عقیده) و نیز بعضی اهل لغت گفته&amp;zwnj;اند ولايت عبارت است از به عهده گرفتن كار، و منصوب شدن بر آن.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;شأن نزول آیه &amp;laquo;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ&amp;raquo;&lt;/strong&gt; (مائده ۵۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در &amp;quot;اسباب النزول&amp;quot;واحدی نیشابوری ذیل آیه آمده است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جابر بن عبد اللّه گويد: عبد اللّه بن سلام (يهودى مسلمان شده) نزد پيغمبر (ص) آمد و گفت: يا رسول اللّه (ص) جمعى از بنى قريظه و بنى نضير از ما جدا شده و از نزد ما رفته&amp;rlm;اند و سوگند خورده&amp;rlm;اند كه با ما ننشينند، و مارا به سبب دورى راه، معاشرت اصحاب تو ممكن نيست. آيه بالا در پاسخ نازل شد و پيغمبر (ص) برايشان قرائت فرمود. خشنود شدند و گفتند ما را دوستى خدا و رسولش و مؤمنين بس است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;كلبى نظير اين روايت را مى&amp;rlm;آورد و مى&amp;rlm;افزايد: آيه درباره على (ع) نازل گرديده كه در حال ركوع نماز انگشتريش را به سائل بخشيد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابو بكر تميمى با اسناد از ابن عباس روايت مى&amp;rlm;كند كه عبد اللّه بن سلام با ياران مسلمان شده&amp;rlm;اش نزد پيغمبر (ص) آمده گفتند يا رسول اللّه (ص) راه ما دور است و مجلس و سخنگويى نداريم، و قوم ما، ما را به سبب مسلمان شدن از خود رانده و قسم خورده&amp;rlm;اند كه با ما ننشينند و سخن نگويند و از ما زن نگيرند و ندهند و اين بر ما سخت است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پيغمبر (ص) فرمود: &amp;laquo;إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا&amp;raquo;، سپس پيغمبر (ص) به سوى مسجد رفت و مردم در حال نماز بودند، برخى در قيام و برخى در ركوع. حضرت سائلى را ديد از وى پرسيد آيا كسى به تو چيزى داد؟ گفت: بلى اين انگشترى طلا را به من دادند. سؤال فرمود: چه كسى داد؟ سائل گفت: آن كه ايستاده است و با دست به على بن ابى طالب (ع) اشاره كرد. پيغمبر (ص) پرسيد در چه حالتى بود؟ سائل گفت: در حال ركوع. پيغمبر (ص) تكبير بر كشيد و آيه بعد را هم قرائت فرمود: وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنا براین نزول آیه درباره رفتار پسندیده امام علی نازل شده است و او را دوست و یاور مومنین قلمداد کرده است، اما از این نکته نباید غافل شد که اگر آیه&amp;zwnj;ای درباره رفتار فردی نازل شده باشد اختصاص به او ندارد و آن فرد فقط یکی از مصادیق آیه می&amp;zwnj;باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● نظر علامه طباطبائی در تفسیر المیزان:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علامه ظاهرأ نظر راغب را نمی&amp;zwnj;پذیرد و علاقه مند است از لغت &amp;quot;ولایت&amp;quot; تصرف &amp;quot;ولی&amp;quot; به &amp;quot;مولی علیه&amp;quot; را نتیجه بگیرد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;گفتار راغب در كتاب مفردات عكس حقيقت و غير صحيح بنظر مى&amp;rlm;رسد، زيرا بحث در احوالات انسانهاى اولى اين را بدست مى&amp;rlm;دهد كه نظر بشر نخست به منظور محسوسات بوده و اشتغال به امر محسوسات در زندگى بشر مقدم بر تفكر در متصورات و معانى و انحاى اعتبارات و تصرف در آنها بوده است، بنا بر اين اگر ولايت را كه قرب مخصوصى است در امور معنوى فرض كنيم لازمه&amp;rlm;اش اينست كه براى ولى قربى باشد كه براى غير او نيست مگر بواسطه او، پس هر چه از شؤون زندگى مولى عليه كه قابل اين هست كه بديگرى واگذار شود تنها ولى مى&amp;rlm;تواند آن را عهده&amp;rlm;دار شده و جاى او را بگيرد. مانند ولى ميت كه او نيز همين طور است، يعنى همانطورى كه ميت قبل از مرگش مى&amp;rlm;توانست به ملاك مالكيت انواع تصرفات را در اموال خود بكند ولى او در حال مرگ او مى&amp;rlm;تواند به ملاك وراثت آن تصرفات را بكند، و همچنين ولى صغير با ولايتى كه دارد مى&amp;rlm;تواند در شؤون مالى صغير اعمال تدبير بكند و همچنين ولى نصرت كه مى&amp;rlm;تواند در امور منصور از جهت تقويتش در دفاع تصرف كند و همچنين خداى تعالى كه ولى بندگانش است و امور دنيا و آخرت آنها را تدبير مى&amp;rlm;نمايد، و در اين كار جز او كسى ولايت ندارد، تنها اوست ولى مؤمنين در تدبير امر دينشان به اينكه وسائل هدايتشان را فراهم آورد و داعيان دينى بسوى آنان بفرستد و توفيق و يارى خود را شامل حالشان بكند، و پيغمبران هم ولى مؤمنينند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مثلا رسول اللَّه (ص) ولى مؤمنين است، چون داراى منصبى است از طرف پروردگار، و آن اينست كه در بين مؤمنين حكومت و له و عليه آنها قضاوت مى&amp;rlm;نمايد، و همچنين است حكامى كه آن جناب و يا جانشين او براى شهرها معلوم مى&amp;rlm;كنند زيرا آنها نيز داراى اين ولايت هستند كه در بين مردم تا حدود اختياراتشان حكومت كنند، و خواننده خود قياس كند بر آنچه گفته شد موارد ديگر ولايت را، يعنى ولاى عتق و جوار و حلف و طلاق وپسر عم و محبت و ولايت عهدى و همچنين بقيه معانى آن را، و اما ولايتى كه در آيه:&amp;quot; يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ&amp;quot; است به معناى پشت كردن يعنى بجاى اينكه روى خود جانب دشمن كنند و سنگر و جبهه جنگ را اداره و تدبير نمايند، پشت خود بدان كرده پا به فرار مى&amp;rlm;گذارند و همچنين است&amp;quot; توليتم&amp;quot; يعنى اعراض كرديد و خود را به جهتى كه مخالف جهت آنست قرار داديد يا روى خود را جهت مخالف آن برگردانيديد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس آنچه از معانى ولايت در موارد استعمالش به دست مى&amp;rlm;آيد اينست كه ولايت عبارتست از يك نحوه قربى كه باعث و مجوز نوع خاصى از تصرف و مالكيت تدبير مى&amp;rlm;شود، و آيه شريفه مورد بحث، سياقى دارد كه از آن استفاده مى&amp;rlm;شود ولايت نسبت به خدا و رسول و مؤمنين به يك معنا است، چه به يك نسبت ولايت را به همه نسبت داده است و مؤيد اين مطلب اين جمله از آيه بعدى است:&amp;quot; فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ&amp;quot; براى اينكه اين جمله دلالت و يا دست كم اشعار دارد بر اينكه مؤمنين و رسول خدا (ص) از جهت اينكه در تحت ولايت خدايند، حزب خدايند و چون چنين است پس سنخ ولايت هر دو يكى و از سنخ ولايت خود پروردگار است و خداوند متعال براى خود دو سنخ ولايت نشان داده، يكى ولايت تكوينى كه آيات راجع به آن را ذيلا درج مى&amp;rlm;كنيم. دوم ولايت تشريعى كه به آيات آن نيز اشاره مى&amp;rlm;نماييم، آن گاه در آيات ديگرى اين ولايت تشريعى را به رسول خود استناد مى&amp;rlm;دهد و در آيه مورد بحث همان را براى امير المؤمنين (ع) ثابت مى&amp;rlm;كند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ برداشت علامه طباطبایی به دلایل ذیل نادرست است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&amp;minus; &amp;nbsp;نظر او بر خلاف نظر اهل لغت است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&amp;minus; ولایت ولی میت بر اموال او و یا ولایت بر صغیر و دیوانه امری بدیهی بر تصرف اموال آنان است زیرا آنان قادر به تصرف مال خود نیستند، اما در مورد انسان&amp;zwnj;های زنده و بالغ وعاقل، نسبت دادن ولایت به مفهوم تصرف در اموالشان غیر عقلانی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&amp;minus; آیات بیشماری که مومنین را ولی هم می&amp;zwnj;داند، چه ارتباطی به تصرف آنان بر اموال هم دارد و یا در دسته دیگری از آیات که از ولایت شیطان و کافر و... منع می&amp;zwnj;کند چه ارتباطی به تصرف بر اموال آنان دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&amp;minus; در تمامی آیات ولایت سیاق کلی مبنی بر دوستی و یاری خداوند بر مومنین و دوستی و یاری میان مومنین و و نفی دوستی و یاری غیر مومنین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵&amp;minus; اینکه خداوند مالک الملک است و همه چیز از اوست و ضمنآ دوست مومنین نیز هست، چه دلیل دارد که پیامبر نیز که دوست مومنین است مالک الملک مومنین نیز باشد مگر خدا و پیامبر هم سنخ هستند که تمام خصوصیات خدا در او هم باشد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶&amp;minus; خداوند هم خالق است هم حاکم است و نیز &amp;quot;ولی&amp;quot; مومنین است و حق تصرف خدا بر جان و مال مومنین نه به جهت &amp;quot;ولایت&amp;quot; اوست بلکه به جهت خالق بودن و حاکم بودن اوست اما پیامبر نه خالق است نه حاکم اما &amp;quot;ولی&amp;quot; مومنین است و همچنین است &amp;quot;ولایت&amp;quot; مومنین بر هم، و این نیست مگر اینکه &amp;quot;ولایت&amp;quot; به همان مفهوم دوستی باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷&amp;minus; اینکه گروه خدا (پیروان خدا) پیروزند، چه مویدی بر نظریه تصرف علامه دارد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸&amp;minus; چون اساس استدلال علامه که &amp;quot;ولایت&amp;quot; را به &amp;quot;اولی به التصرف&amp;quot; (حق تصرف داشتن) تفسیر می&amp;zwnj;نماید نتایج کاملأ متفاوتی (۱۸۰درجه ای) از واقعیت آیات به دست می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹&amp;minus; جالب است که علامه این حق تصرف را برای همه مومنین قائل نیست و بعد از نبی اکرم، آن انحصارأ درباره امام علی و به تبع آن یازده امام شیعه می&amp;zwnj;داند و اینهمه آیات را که &amp;quot;ولایت&amp;quot; مومنان بر هم را ذکر می&amp;zwnj;کند به همان دوستی ختم می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰&amp;minus; اینکه شان نزول این آیه رفتار امام علی بوده دلیل انحصار نیست مثلأ شان نزول آیه حرمت خمر رفتار فرد یا افراد معینی از مومنین بوده است، آیا می&amp;zwnj;توان گفت خماری برای آنان حرام است و برای بقیه بلامانع است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● علامه ابتدا نظر مفسرین اهل سنت را نقل و باور آنان را رد می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفسير المنار ج ۶ ص ۴۴۱- ۴۴۲ و تفسير فخر رازى ج ۱۲ ص ۲۵&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اوليا و ياوران شما يهود و نصارا و منافقين نيستند، بلكه اوليا و ياوران شما خدا و رسول اويند و آن مؤمنين كه نماز بپا مى&amp;rlm;دارند و زكات مى&amp;rlm;دهند و در همه اين احوال خاضعند، يا آنهايى كه زكات مى&amp;rlm;دهند در حالى كه خود فقير و تنگدستند&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفسير فخر رازى ج ۱۲ ص ۳۱- ۲۵&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول- ولايت در آيات مورد بحث و قبل و بعدش ظهور در معناى نصرت دارد و اين روايات از نظر مخالفتش با اين ظهور مخدوش است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم- اينكه لازمه اين روايات كه مى&amp;rlm;گويند ولايت به معناى تصرف است، اينست كه آيه با اينكه دارد:&amp;quot; الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ- آنان كه نماز را به پاى مى&amp;rlm;دارند&amp;quot; مع ذلك بگوييم آيه در شان على است و بس و حال آنكه آن جناب يك نفر است و به يك نفر گفته نمى&amp;rlm;شود:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنان كه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم- اينكه لازمه اين روايات اينست كه مقصود از زكاتى كه در آيه است صدقه باشد و حال آنكه ديده نشده صدقه را زكات گفته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مفسرين نامبرده بعد از اين سه اشكال گفته&amp;rlm;اند پس متعين اينست كه بگوييم اين دو آيه مربوط به شخص معينى نيستند بلكه عام و شامل همه مؤمنين و كانه در اين مقامند كه نكته&amp;rlm;اى نظير قصر قلب يا قصر افراد افاده كنند چه منافقين بسيار علاقمند به ولايت كفار و دوستى با آنان بودند و به همه مسلمين اصرار داشتند كه آنان را دوست بدارند. خداى تعالى مؤمنين را از دوستى با كفار نهى نمود، و فرمود: اولياى شما كفار و منافقين نيستند، بلكه خدا و رسول و مؤمنين حقيقى&amp;rlm;اند. باقى مى&amp;rlm;ماند جمله حاليه&amp;quot; وَ هُمْ راكِعُونَ&amp;quot;، راجع به آنهم مى&amp;rlm;توانيم بگوييم مراد از ركوع در خصوص اين آيه به معناى مجازى آن يعنى خضوع و فقر و افتاده حالى است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۱. &lt;/strong&gt;فساد ادعايشان بر اينكه ولايت به معناى نصرت است همانا استدلال خود آنان است به وحدت سياق و به اينكه همه اين آيات كه يكى پس از ديگرى قرار گرفته&amp;rlm;اند در مقام بيان اين جهتند كه چه كسانى را بايد يارى كرد و چه كسانى را نبايد، زيرا درست است كه اين سوره در اواخر عمر رسول خدا (ص) در حجة الوداع نازل شده و ليكن نه تمامى آن، بلكه بطور مسلم پاره&amp;rlm;اى از آيات آن به شهادت مضامين آنها، و رواياتى كه در شان نزولشان وارد شده است قبل از حجة الوداع نازل شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. تفاوت آيات قبل و بعد اين آيه است از جهت مضمون، زيرا در آيه&amp;quot; يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى&amp;rlm; أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ...&amp;quot; &amp;laquo;۱&amp;raquo; تنها مؤمنين را از ولايت كفار نهى مى&amp;rlm;كند و منافقين را كه در دل كافرند به اين رذيله كه در كمك كفار و جانبدارى آنان سبقت مى&amp;rlm;جويند سرزنش مى&amp;rlm;نمايد، بدون اينكه كلام مرتبط الخطاب به كفار شود و روى سخن متوجه كفار گردد، بخلاف آيات بعد كه پس از نهى مسلمين از ولايت كفار دستور مى&amp;rlm;دهد كه رسول خدا (ص) مطلب را به گوش كفار برساند و اعمال زشت آنان را كه همان سخريه و استهزاست، و معايب درونيشان را كه همان نفاق است گوشزد شان سازد، پس آيات قبل، غرضى را بيان مى&amp;rlm;كنند و آيات بعد، غرض ديگرى را ايفا مى&amp;rlm;نمايند با اين حال چگونه بين اين دو دسته آيات وحدت سياق هست؟!.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. كلمه ولايت در اين آيات نمى&amp;rlm;شود به معناى نصرت باشد. زيرا با سياق آنها و خصوصياتى كه در آن آيات است مخصوصا جمله&amp;quot; بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ- آنها خود اولياى يكديگرند&amp;quot; و جمله&amp;quot; وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ- و هر كه از شما ولايت آنها را داشته باشد از آنها خواهد بود&amp;quot; سازگار و مناسب نيست، چون كه ولايت به معناى نصرت عقد و قراردادى بوده كه بين دو قبيله با شرايط خاصى منعقد مى&amp;rlm;شده، و اين عقد باعث نمى&amp;rlm;شده كه اين دو قبيله يكى شوند، و از عادات و رسوم و عقايد مخصوص به خود چشم بپوشند و تابع ديگرى گردند، و حال آنكه در اين آيه ولايت، امرى است كه عقد آن باعث پيوستن يكى به ديگرى است، چون مى&amp;rlm;فرمايد: و هر كه از شما ولايت آنان را دارا باشد از ايشان خواهد بود، و نيز اگر ولايت در اينجا به معناى نصرت بود معنا نداشت علت نهى از نصرت كفار را چنين معنا كند كه چون قوم فلانى (كفار) يار و مددكار يكديگرند، بخلاف اينكه اگر ولايت به معناى محبت باشد كه در آن صورت اين تعليل بسيار بجا و موجه خواهد بود، زيرا مودت مربوط به جان و دل آدمى است و باعث امتزاج و اختلاط روحى بين دو طايفه مى&amp;rlm;شود&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد نظر علامه طباطبایی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&amp;minus; در بسیاری از آیات دوستی و نصرت به عنوان کلمات مترادف ذکر شده و به صورت طبیعی دوستان یاوران هم نیز می&amp;zwnj;باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&amp;minus; ولو کل سوره مائده در یک زمان نازل نشده اما می&amp;zwnj;توان گفت که در مطالب هم مضمون احتمالأ در یک زمان نازل شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&amp;minus; مخاطب آیات مربوط به یهود و نصاری که اگر تمسخر دین شما را می&amp;zwnj;کنند به دوستی نگیرید مومنین هستند نه اهل کتاب، در حالیکه علامه برای اثبات اینکه این آیات از نظر مضمون با آیات دیگر فرق دارد مخاطبش را اهل کتاب معرفی می&amp;zwnj;کند و این خلاف متن آیه می&amp;zwnj;باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&amp;minus; نصرت به مفهوم یاری کردن است، خواه این یاری میان دو نفر از هم باشد و یا یاری میان دو قبیله از هم و اصولأ مقدمه یاری کردن دوست بودن است و یاری کردن ضرورتأ تابع کردن یکی بر دیگری نیست و بدیهی افراد هم فکر و هم کیش همدیگر را در مقابل غیر هم فکر و هم کیش شان یاری می&amp;zwnj;نمایند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵&amp;minus; باید گفت، بار کردن تصرف بر مال و جان بر کلمه &amp;quot;ولی&amp;quot; بر مبنای مقاصد دیگر صورت می&amp;zwnj;گیرد که ما را از حقیقت آیات دور می&amp;zwnj;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● علامه طباطبائی با پیش فرض تصرف ولی ولایت رسول را این گونه توجیه می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;دو سنخ ولايت براى خداى متعال هست يكى ولايت تكوينى و يكى تشريعى و به عبارت ديگر يكى ولايت حقيقى و يكى ولايت اعتبارى.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;يعنى آياتى كه ولايت تشريعى را كه در آيات قبل براى خداوند ثابت مى&amp;rlm;كرد در آنها همان را براى رسول خدا ثابت مى&amp;rlm;كند و قيام به تشريع و دعوت به دين و تربيت امت و حكومت بين آنان و قضاوت در آنان را از شؤون و مناصب رسالت وى مى&amp;rlm;داند. بارى جامع و فشرده اين آيات اينست كه رسول خدا (ص) نيز داراى چنين ولايتى هست كه امت را بسوى خداى تعالى سوق دهد و در بين آنها حكومت و فصل خصومت كند و در تمامى شؤون آنها دخالت نمايد و همين طور كه بر مردم اطاعت&amp;rlm;خداى تعالى واجب كرده است اطاعت او نيز بدون قيد و شرط واجب است. پس برگشت ولايت آن حضرت بسوى ولايت تشريعى خداوند عالم است، به اين معنا كه چون اطاعت خداوند در امور تشريعى واجب است و اطاعت رسول خدا (ص) هم اطاعت خداست پس رسول خدا مقدم و پيشواى آنان و در نتيجه ولايت او هم همان ولايت خداوند خواهد بود. كما اينكه بعضى از آيات گذشته مانند آيه&amp;quot; أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ&amp;quot; و آيه&amp;quot; وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ...&amp;quot; و آياتى ديگر به اين معنا تصريح مى&amp;rlm;كردند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد نظر علامه طباطبایی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&amp;minus; اینکه خداوند جهان را آفریده و به هر شکلی بخواهد حق تصرف در آن را دارد اصطلاحأ &amp;quot;تکوین&amp;quot; نا میده می&amp;zwnj;شود و قوانینی که خداوند به پیامبرش از طریق وحی بیان می&amp;zwnj;کند &amp;quot;تشریع&amp;quot; گفته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&amp;minus; قدرت تکوینی خداوند از آیه &amp;quot;اذا اراد شیئ ان یقول له کن فیکون &amp;quot; &amp;quot; وقتی به چیزی اراده کند همینکه گوید باش پس می&amp;zwnj;باشد&amp;quot; گرفته شده است و به تعبیری &amp;quot;اراده تکوینی&amp;quot; خداوند گفته شده است یعنی آفرینش هر چیزی به صرف اراده خداوند صورت می&amp;zwnj;گیرد و تبدیل &amp;quot;اراده تکوینی&amp;quot; به &amp;quot;ولایت تکوینی&amp;quot; به جهت سوء استفاده بکار رفته است و اینکه خداوند در مقام تشریع (قانونگذاری&amp;minus; برای انسان صاحب اختیار دارای چنین حقی است حق تشریع الهی نامیده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&amp;minus; پیامبر نیز از جانب خود قوانینی را به مومنین بیان می&amp;zwnj;کند و این حق تشریع پیامبر نامیده می&amp;zwnj;شود و این بخش از قوانین به عنوان سنت نبی در میان مومنین شناخته شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&amp;minus; چسباندن &amp;quot;ولایت&amp;quot; به تکوین (آفرینش&amp;minus; و تشریع (قانونگذاری&amp;minus; از جانب علامه، برای این صورت گرفته که کلمه ولایت از حالت دوستی و محبت و یاری به تصرف تعبیر شود و کاتالیزور آن را آیات اطاعت (اطاعت از خدا و رسول&amp;minus; قرار داده است تا با ترکیب حق تشریع نبی و اطاعت از نبی، &amp;quot;ولایت&amp;quot; (به معنی حق تصرف&amp;minus; دلخواه خود را نتیجه بگیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵&amp;minus; اصولأ تشکیل حکومت جزء وظایف انبیاء نیست، وظیفه آنها ابلاغ است (و ما الرسول الا البلاغ&amp;minus; که نیاز به تصرف داشته باشد. (در این ززمینه به کتاب تشیع و حکومت مراجعه نمائید&amp;minus;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶&amp;minus; قرآن به صراحت می&amp;zwnj;فرماید &amp;quot;انما انت مذکر لست علیهم بمصیطر&amp;quot; &amp;quot;تو تذکر دهنده&amp;zwnj;ای و بر آنان سیطره نداری , حال چگونه می&amp;zwnj;توان باور کرد که خداوند پیامبر را حق تصزف بز جان و مالشان قرار دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● علامه طباطبایی در ادامه می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;آياتى كه همين ولايتى را كه براى رسول خدا ثابت مى&amp;rlm;نمود براى امير المؤمنين، على بن ابى طالب (ع) ثابت مى&amp;rlm;كند و آنان آيات يكى همين آيه مورد بحث ما است كه بعد از اثبات ولايت تشريع براى خدا و رسول با واو عاطفه عنوان&amp;quot; الذين آمنوا&amp;quot; را كه جز بر امير المؤمنين منطبق نيست به آن دو عطف نموده و به يك سياق اين سخن ولايت را كه گفتيم در هر سه مورد ولايت واحده&amp;rlm;اى است براى پروردگار متعال، البته بطور اصالت و براى رسول خدا و امير المؤمنين (ع) بطور تبعيت و به اذن خدا ثابت مى&amp;rlm;كند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد نظر علامه طباطبایی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷&amp;minus; ولایت در تشریع مانند ولایت در تکوین غلط است، نه در تکوین ولایت است و نه در تشریع، ولایت مطابق نظر لغویون به معنای دوستی، محبت، یاری و همفکری است و تکوین به معنای آفرینش جهان و تشریع به معنای قانونگذاری است و جمع آنها یعنی ولایت تکوینی (دوستی آفرینش جهان&amp;minus; و نیز ولایت تشریعی (دوستی قانونگذاری&amp;minus; عبارت غلطی است، البته خدا آفریننده جهان است به جهت خالق و قادر بودن و دوست مخلوقات مومن خود می&amp;zwnj;باشد و همچنین است رسول او که حق قانونگذاری دارد ونیز دوست مومنین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸&amp;minus; درست است که آیه در شان امام علی نازل شده ولی اختصاص به او ندارد او مانند مومنین مشمول آیه هست و البته این افتخاری بزای اوست که آیه&amp;zwnj;ای در بیان رفتار انسانی او نازل شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹&amp;minus; آیات بسیاری به خاطر افراد مختلف نازل شده و بزای آنها افتخاری است که نصیبشان شده است اما هیچگاه اختصاص به آنان ندارد به طوری که دیگران از آن فضیلت محروم باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰&amp;minus; بله هر سه مورد ولایت خدا و رسول و مومنین ولایت واحدی است اما به معنای محبت و دوستی و نه به معنای داشتن حق تصرف در مال و جان مردم مومن.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱&amp;minus; این سوال باید از علامه پرسیده شود ولایتی که شما تعریف می&amp;zwnj;کند وباید در همه جا به همین معنا بکار رود، درباره ولایت مومنین بر هم نیز صادق است یا نه، اگر مومنین بر هم ولایت دارند که دارند و ولایت به معنی داشتن حق تصرف در مال و جان مومنین است، چگونه مومنین، حق تصرف بر جان ومال هم داشته باشند؟ اصولأ چنین چیزی ممکن است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲&amp;minus; اگر به فرض محال این حق درباره امام علی صادق باشد، شما بر اساس کدام آیه آن را تعمیم به همه امامان شیعه می&amp;zwnj;دهید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● علامه در ادامه می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ&amp;quot; تولى به معناى گرفتن ولى است و&amp;quot; الَّذِينَ آمَنُوا&amp;quot; افاده عهد مى&amp;rlm;كند و در آن اشاره است به مؤمنين معهود، يعنى همان مؤمنين كه در&amp;quot; إِنَّما وَلِيُّكُمُ&amp;quot; ذكر شد و جمله&amp;quot; فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ&amp;quot; در جاى جزاى شرط قرار گرفته و ليكن در حقيقت جزا، نيست و جزا در تقدير است و اين جمله از باب بكار بردن كبراى قياس در جاى نتيجه در اينجا ذكر شده است تا علت حكم را برساند، و تقدير آيه چنين بوده:&amp;quot; و من يتول فهو الغالب لانه من حزب اللَّه و حزب اللَّه هم الغالبون- هر كه خدا و رسول را ولى خود بگيرد غالب و پيروز است چون كه از حزب خداست و حزب خداوند هميشه غالب است&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اين سنخ تعبير كنايه از اين است كه اينها حزب خدايند، و بنا بر آنچه راغب گفته حزب به معنى جماعتى است كه در آن يك نحوه تشكيل و فشردگى باشد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد نظر علامه طباطبایی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۱&lt;/strong&gt;&amp;minus; اگر مراد آیه قبل ولایت انحصاری امام علی بوده است چرا این انحصار در اینجا ذکر نشده و همه مومنین را در درون خود جای داده است؟ و می&amp;zwnj;فرماید &amp;quot;و هر كه خدا و پيامبر او و مؤمنان را ولىّ خود گزيند، بداند كه پيروزمندان گروه خداوندند&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&amp;minus; بنابراین هیچ انحصاری نیست و معنای &amp;quot;ولی&amp;quot; هم همان دوستی و محبت و همفکری و یاری کردن است و این معنا کاملأ با آیه سازگار است و معنای آیه می&amp;zwnj;شود &amp;quot;هر که خدا و رسول و مومنین را دوست و همفکر و یاور خود برگزیند بداند كه پيروزمندان گروه خداوندند&amp;quot;. اما بر اساس تفسیر علامه معنای آیه می&amp;zwnj;شود &amp;quot;هر که خدا و رسول و مومنین را بر خود حق تصرف در مال و جانش دهد، بداند كه پيروزمندان گروه خداوندند&amp;quot;. انصافأ کدام معنای آیه می&amp;zwnj;تواند مورد پذیرش انسانهای اندیشمند قرار گیرد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;آیه سوم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;النَّبِيُّ أَوْلى&amp;rlm; بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى&amp;rlm; بِبَعْضٍ في&amp;rlm; كِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُهاجِرينَ إِلاَّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلى&amp;rlm; أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفاً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً (احزاب۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پيامبر به مؤمنان از خودشان سزاتر است و زنانش مادران مؤمنان هستند و در كتاب خدا خويشاوندان نسبى از مؤمنان و مهاجران به يكديگر سزاوارترند، مگر آنكه بخواهيد به يكى از دوستان خود نيكى كنيد. و اين حكم در كتاب خدا مكتوب است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;شان نزول آیه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تفسير مجمع البيان آمده است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله ميان مسلمانان (انصار و مهاجرين) عقد اخوّت برقرار كرده بود، به گونه&amp;rlm;اى كه مثل برادر حقيقى از يكديگر ارث مى&amp;rlm;بردند، زيرا مهاجران در آغاز، از وطن و اموال و بستگان خود دور شده بودند و عقد اخوّت، اين موارد را جبران مى&amp;rlm;كرد تا آنكه آيه نازل شد و چنين ارثى را لغو كرد و فرمود: ملاك ارث بردن، خويشاوندى است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنگامى كه فرمان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در مورد حركت براى جنگ تبوك صادر شد، بعضى گفتند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما بايد از والدين خود اجازه بگيريم. اين جمله نازل شد كه &amp;laquo;النَّبِيُّ أَوْلى&amp;rlm; بِالْمُؤْمِنِينَ&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به شان نزول آیه، اولویت پیامبر به مومنین در حد برتری خواست او از مومنین نسبت به خواست پدر و مادر آنان نسبت به حضور در جنگ است و اینهم به دلیل حق حاکمیت اوست (که آنهم بنا به خواست مومنین صاحب چنین حقی شده است) البته این حق برای هر حاکمی محفوظ است که در شرایط خاص بدون رضایت پدر و مادر جوانان آنان را به صحنه نبرد ببرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● علامه طباطبائی در المیزان در معنای &amp;quot;اولی&amp;quot; می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;أولى بودن رسول خدا (ص) به مؤمنين از خود مؤمنين&amp;quot; اين است كه آن جناب اختياردارتر نسبت به مؤمنين است از خود مؤمنين، و معناى اولويت اين است كه فرد مسلمان هر جا امر را دائر ديد بين حفظ منافع رسول خدا (ص) و حفظ منافع خودش، بايد منافع رسول خدا (ص) را مقدم بدارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و بنا بر اين معناى آيه اين مى&amp;rlm;شود كه مؤمن هر حق و منافعى كه براى خودش قائل است، اگر حفظ جان خويش است و اگر دوست داشتن خودش است، و اگر براى خود حرمتى قائل است، و اگر استجابت دعوت است، و اگر به كار بردن اراده خويش است، هر چه باشد، رسول خدا (ص) مقدم بر او است، يعنى هر جا كه امر دائر شد بين حفظ جان رسول خدا (ص)، يا جان خودش، يا بين دوست داشتن رسول خدا (ص)، يا دوست داشتن خودش، و همچنين ساير موارد ديگر، جانب رسول خدا (ص) را بر جانب خود ترجيح دهد. در نتيجه، اگر در هنگام خطر، جان رسول خدا (ص) در مخاطره قرار گيرد، يك فرد مسلمان موظف است كه با جان خود سپر بلاى آن جناب شود و خود را فدايش كند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و همچنين در تمامى امور دنيا و دين، رسول خدا (ص) أولى و اختياردارتر است، و اينكه گفتيم در تمامى امور دنيا و دين، به خاطر اطلاقى است كه در جمله&amp;quot; النَّبِيُّ أَوْلى&amp;rlm; بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ&amp;quot; هست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد نظر علامه طباطبایی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۱&lt;/strong&gt;&amp;minus; علیرغم اینکه در این آیه دو بار از لفظ &amp;quot;اولی&amp;quot; استفاده شده و علامه نمی&amp;zwnj;تواند بگوید این دو با هم فرق دارد، همان معنا را که در &amp;quot;اولی&amp;quot; اول در نظر می&amp;zwnj;گیرد هرگز در دومی بکار نمی&amp;zwnj;بندد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&amp;minus; آیه در &amp;quot;اولی&amp;quot; دوم می&amp;zwnj;گوید :&amp;quot;خويشاوندان نسبى از مؤمنان و مهاجران به يكديگر سزاوارترند&amp;quot; می&amp;zwnj;دانید که پیامبر در بدو ورود به یثرب (مدینه&amp;minus; مهاجرین و انصار را دو به دو برادر اعلام کرد و همین موضوع سبب شد که بعدها مسله میراث بری از هم مطرح شود و در اینجا آیه می&amp;zwnj;گوید :&amp;quot;خويشاوندان نسبى از مؤمنان و مهاجران به يكديگر سزاوارترند&amp;quot; یعنی مشمول میراث نمی&amp;zwnj;شوند، اینکه به خویشان خود نسبت به سایر مومنین &amp;quot;اولی&amp;quot; هستند، آیا با مفهومی که جناب علامه قصد القاء آن را دارند سازگار است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&amp;minus; این برداشت علامه با آیات دیگر نظیر آیه &amp;quot;وما الرسول الا البلاغ&amp;quot; &amp;quot;پیامبر جز ابلاغ وظیفه&amp;zwnj;ای ندارد&amp;quot; نیز ناسازگار است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&amp;minus; مگر پیامبر چه منافعی دارد که مومنین باید از منافع خود در برابر منافع رسول چشم بپوشند؟ اگر مومنین جان خود را به خطر می&amp;zwnj;اندازند تا رسول گرامی آسیب نبیند، نتیجه محبت و علاقه&amp;zwnj;ای است که مومنین به رسول خدا دارند نه اینکه مکلف هستند هر چند علاقه نداشته باشند که جان خود را به خطر اندازند، تبدیل رابطه محبت و دوستی و علاقه به نبی اکرم به وظیفه و تکلیف، تبدیل کردن دین رحمانی به دین استبدادی است و نیز تبدیل اطاعت از روی میل قلبی به اطاعت از روی اجبار و این خلاف بعثت انبیاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● علامه طباطبائی در المیزان در ادامه می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از اينجا روشن مى&amp;rlm;شود اينكه بعضى &amp;laquo;تفسير كشاف، ج ۳، ص ۵۲۳&amp;raquo; گفته&amp;rlm;اند: مراد اولويت آن جناب در دعوت است، يعنى وقتى آن جناب مؤمنين را به چيزى دعوت كرد، و نفس مؤمنين ايشان را به چيز ديگر، واجب است دعوت او را اطاعت كنند و دعوت نفس خود را عصيان كنند، در نتيجه آيه مورد بحث همان را مى&amp;rlm;گويد كه آيه&amp;quot; وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ&amp;quot; &amp;laquo;سوره نساء، آيه ۵۹. &amp;raquo; و آيه&amp;rlm;&amp;quot; وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ&amp;quot; &amp;laquo;هيچ رسولى نفرستاديم مگر براى آنكه به اذن خدا اطاعت شود. سوره نساء، آيه ۶۴.&amp;raquo; و آياتى ديگر نظير آن، در مقام بيان آن است، تفسير ضعيفى است براى اينكه گفتيم آيه مطلق است، و همه شؤون دنيايى و دينى را شامل مى&amp;rlm;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و همچنين آن تفسير ديگر كه گفته&amp;rlm;اند &amp;laquo;روح البيان، ج ۷، ص ۱۳۸&amp;raquo;: مراد نافذتر بودن حكم آن جناب نسبت به حكمى كه مؤمنين عليه يكديگر مى&amp;rlm;كنند، مى&amp;rlm;باشد هم چنان كه در آيه&amp;quot; فَسَلِّمُوا عَلى&amp;rlm; أَنْفُسِكُمْ&amp;quot; &amp;laquo;روح البيان، ج ۷، ص ۱۳۸&amp;raquo; منظور سلام كردن به يكديگر است، پس به گفته اين مفسرين برگشت معناى آيه مورد بحث به اين است كه رسول خدا (ص) بر مؤمنين ولايت دارد، ولايتى كه فوق ولايت آنان نسبت به يكديگر است، كه آيه&amp;quot; وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ&amp;quot; &amp;laquo;مردان و زنان مؤمن بعضى بر بعض ديگر ولايت دارند. سوره برائت، آيه ۷۱&amp;raquo; بر آن دلالت دارد اين قول نيز ضعيف است براى اينكه سياق با آن مساعد نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد نظر علامه طباطبایی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&amp;minus; اتفاقأ نظر مفسرین &amp;quot;کشاف&amp;quot; و &amp;quot;روح المعانی&amp;quot; به حقیقت امر نزدیک تر است و علامه با بکار بردن عبارات &amp;quot;تفسیر ضعیفی است&amp;quot; ویا &amp;quot; سیاق با آن مساعد نیست&amp;quot; عملأ نظر آنان را نقد نکرده و فقط رد کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&amp;minus; بنابراین &amp;quot;اولی النبی&amp;quot; سزاواری او نسبت به مومنین در دعوت، اطاعت و احکام صادره از ناحیه پیامبر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● علامه طباطبائی در المیزان در ادامه می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مراد از اولويت در اين جمله كه فرمود: صاحبان رحم بعضى اولى بر بعض ديگرند، اولويت در توارث (از يكديگر ارث بردن) است، و منظور از كتاب خدا، يا لوح محفوظ است، و يا قرآن، و يا سوره قرآن، و جمله&amp;quot; مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ&amp;quot;، بيان مى&amp;rlm;كند آن كسانى را كه صاحبان رحم از آنان اولى به ارثند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مراد از مؤمنين، مؤمنين غير مهاجر است، و معناى آيه اين است كه صاحبان رحم بعضيشان اولى به بعض ديگر از مهاجرين، و سائر مؤمنين هستند كه به ملاك برادرى دينى از يكديگر ارث مى&amp;rlm;بردند، و اين اولويت در كتاب خدا است، و چه بسا احتمال داده شود كه جمله&amp;quot; مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ&amp;quot;، بيان صاحبان رحم باشد، كه در اين صورت معنا چنين مى&amp;rlm;شود: صاحبان رحم از مهاجرين و غير مهاجرين بعضى اولى از بعضى ديگرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اين آيه ناسخ حكمى است كه در صدر اسلام اجراء مى&amp;rlm;شد و آن اين بود كه كسانى كه به خاطر حفظ دينشان از وطن و آنچه در وطن داشتند چشم مى&amp;rlm;پوشيدند، و يا صرفا به خاطر دين با يكديگر دوستى مى&amp;rlm;كردند، در بين خود از يكديگر ارث مى&amp;rlm;بردند، آيه مورد بحث اين حكم را نسخ كرد، و فرمود: از اين به بعد تنها خويشاوندان از يكديگر ارث مى&amp;rlm;برند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;○ نقد نظر علامه طباطبایی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&amp;minus; علامه که اولی النبی را اولی بالتصرف معنا می&amp;zwnj;کرد، در اینجا اولی الارحام را به معنای خاص ارث بردن معنا می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&amp;minus; و اولیائکم آخر آیه را دوستی معنا می&amp;zwnj;کند اما درباره پیامبر می&amp;zwnj;نویسد &amp;quot;رسول اللَّه (ص&amp;minus; ولى مؤمنين است، چون داراى منصبى است از طرف پروردگار، و آن اينست كه در بين مؤمنين حكومت و له و عليه آنها قضاوت مى&amp;rlm;نمايد&amp;quot; و البته این نوع اولویت را برای ائمه شیعه نیز قائل است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&amp;minus; علامه حق حکومت پیامبر و ائمه را ناشی از بیعت مومنین نمی&amp;zwnj;داند بلکه آن را یک وظیفه الهی می&amp;zwnj;فهمد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&amp;minus; این یک بام و دو هوا بودن در تفسیر علامه نتیجه تعصب اوست&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه اینکه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۱. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ولایت نزدیکی دو فرد است از جهتی (مکانی، نسبی، دوستی، یاری و یا عقیده) &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۲. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;تبدیل و تغییر تعریف &amp;quot;ولایت&amp;quot; به &amp;quot;اولی بالتصرف&amp;quot; (حق تصرف در مال و جان مومنین) انحراف از معناست و با کلیه آیاتی که مربوط به &amp;quot;ولی&amp;quot; است ناسازگار است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۳. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;عبارات &amp;quot;ولایت تکوینی و ولایت تشریعی&amp;quot; ساخته قرن اخیر است و در قرآن و سنت و روایات چنین واژه&amp;zwnj;ای بکار نرفته است &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;(شاید این عبارت اولین بار توسط خود علامه طباطبائی ابداع شده باشد که در ادامه مقاله به آن خواهیم پرداخت).&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۴. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;اولی النبی&amp;quot; سزاواری پیامبر گرامی نسبت به مومنین در دعوت، اطاعت و احکام صادره از ناحیه اوست.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۵. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;این آیات نمی&amp;zwnj;تواند مستمسکی برای چیرگی و تسلط سلطان مآبانه ائمه شیعه باشد و خود آنان نیز چنین ادعائی نداشته&amp;zwnj;اند اما متولیان شیعه بسیار علاقمندند این قدرت را به آنان بدهند که اگر سوء نیت نداشته باشند، شاید بتوان گفت از شدت محبتشان می&amp;zwnj;باشد که به غلو افتاده&amp;zwnj;اند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۶. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;اما ماجرای طرفداران نظریه &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; ماجرای غریبی است اگر فقهای شیعه برای بزرگ نمائی ائمه چنین تفسیر ناصوابی از ولایت ارائه داده&amp;zwnj;اند اینان برای برپائی حکومت شان به شدت نیازمند چنین تفسیری از &amp;quot;ولایت&amp;quot; هستند تا پایه&amp;zwnj;های حکومت شان را الهی جلوه دهند و از ایمان مومنین برای تحکیم قدرتشان بهره گیرند و هر مخالفی را که کوچکترین انتقاد را علنی کند به جرم مخالفت با &amp;quot;ولایت&amp;quot; خدا و رسول قربانی مطامع شان کنند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش پیشین:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/09/17/19646&quot;&gt;ولایت در قرآن (۱): آیات &amp;quot;ولایت&amp;quot;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/09/24/19857#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2949">نهج البلاغه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5196">ولایت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15477">ولایت در قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Mon, 24 Sep 2012 09:33:52 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19857 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>آیات &quot;ولایت&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/09/17/19646</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/09/17/19646&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ولایت در قرآن (۱)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/velayat.jpg?1348441477&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صالح نظری &amp;minus; نظر به اینکه حکومت جمهوری اسلامی مدعی است یک حکومت دینی مبتنی بر ولایت است و این ولایت الله از ناحیه خدا به رسول گرامی انتقال یافته و ولایت رسول اکرم به ائمه شیعه رسیده و در زمان غیبت امام غایب این ولایت به فقیه می&amp;zwnj;رسد ونام آن را ولایت فقیه به نیابت از امام غایب می&amp;zwnj;نامد و بر اساس این نظریه، باورمندان به تشیع را به اطاعت محض از آن ولی فقیه فرا می&amp;zwnj;خواند و منکران این ولایت را منکر ائمه و رسول و در نهایت خدا می&amp;zwnj;داند، لذا لازم است پیشینه این باور را در قرآن کریم جستجو کرد ه تا صحت مورد ادعا مورد کنکاش قرار گرفته و انطباق یا عدم انطباق این ادعا مورد سنجش قرار گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از دوستان روزی از من پرسید: این ولایت که آقایان می&amp;zwnj;گویند چیست؟ این مقاله در پاسخ به آن دوست نگاشته شده، امید است پاسخی شایسته برای او و سایر علاقه&amp;zwnj;مندان به موضوع باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مقاله دارای سه بخش است. بخش سوم مکملی دارد در مورد بحث ولایت در نهج البلاغه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دسته&amp;zwnj;بندی آیات&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ریشه &amp;quot;ولی&amp;quot; و مشتقات آن در قرآن ۲۳۱ بار تکرار شده و در ۲۰۱ آیه از ولی و مشتقات آن استفاده شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در حالت کلی با دو دسته از آیات روبرو هستیم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;● الف: آیاتی که از مشتقات &amp;quot;ولی&amp;quot; استفاده شده و مراد آن رویگردانی، سرپیچی کردن، اعراض کردن، گریختن، بازگشتن، سرباز زدن و نیز روی کردن است. این دسته آیات تقریبأ نیمی از آیات کلی &amp;quot;ولی&amp;quot; و مشتقات آن را در بر می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به اینکه مراد مقاله این دسته آیات نیست، فقط در حد مثال، برای هر یک از این معانی شاهدی از آیات آورده می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. وَ إِذا تُتْلى&amp;rlm; عَلَيْهِ آياتُنا وَلَّى مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها كَأَنَّ في&amp;rlm; أُذُنَيْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَليمٍ (لقمان ۷)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و چون آيات ما بر آنها خوانده شود، با خودپسندى روى برگردانند، چنان كه گويى نشنيده&amp;rlm;اند. يا همانند كسى كه گوشهايش سنگين شده باشد. او را به عذابى دردآور بشارت ده.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/velayat1.jpg&quot; style=&quot;width: 350px; height: 242px; float: left; margin: 10px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلَّى (معارج ۱۷)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر كه را كه به حق پشت كرد و از فرمان سرپيچيد به خود مى&amp;rlm;خواند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّما عَلى&amp;rlm; رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبينُ (تغابن ۱۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا را اطاعت كنيد، و پيامبر را اطاعت كنيد. پس اگر شما اعراض كنيد، بر فرستاده ما وظيفه&amp;rlm;اى جز رسانيدن پيام آشكار نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً (فتح ۲۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر كافران با شما به جنگ برخيزند، پشت كرده بگريزند و ديگر هيچ دوست و ياريگرى نمى&amp;rlm;يابند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. وَ يَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَريقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ ما أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنينَ (نور ۴۷)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مى&amp;rlm;گويند: به خدا و پيامبرش ايمان آورده&amp;rlm;ايم و اطاعت مى&amp;rlm;كنيم. پس از آن گروهى از آنان باز مى&amp;rlm;گردند. و اينان ايمان نياورده&amp;rlm;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرينَ (بقره ۶۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولى زان پس از فرمانسرباز زديد و اگر فضل و رحمت خدا نبود از زيانكاران مى&amp;rlm;بوديد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷. ...فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ... (بقره ۱۴۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;... پس روى به جانب مسجد الحرام كن. و هر جا كه باشيد روى بدان جانب كنيد....&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;● ب: آیاتی که از بعض دیگر مشتقات &amp;quot;ولی&amp;quot; استفاده شده و مراد آن، دوستی ورزیدن، کمک و یاری کردن، حمایت کردن است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این دسته از آیات که مقصود مقاله است نیاز به گروه بندی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;آیاتی که فقط خدا را ولی معرفی می&amp;zwnj;کند و ولایت غیر او را نفی می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ (بقره ۱۰۷)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا نمى&amp;rlm;دانى كه خدا فرمانرواى آسمانها و زمين است و شما را جز او يارى و ياورى نيست؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. وَ لَنْ تَرْضى&amp;rlm; عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى&amp;rlm; حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى&amp;rlm; وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذي جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ (بقره۱۲۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;يهودان و ترسايان از تو خشنود نمى&amp;rlm;شوند، تا به آيينشان گردن نهى. بگو: هدايت، هدايتى است كه از جانب خدا باشد. اگراز آن پس كه خدا تو را آگاه كرده است از خواسته آنها پيروى كنى، هيچ ياور و مددكارى از جانب او نخواهى داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنينَ (آل عمران ۶۸)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نزديك&amp;rlm;ترين كسان به ابراهيم همانا پيروان او و اين پيامبر و مؤمنان هستند. و خدا ياور مؤمنان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِيُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (آل عمران۱۲۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دو گروه از شما آهنگ آن كردند كه در جنگ سستى ورزند و خدا ياورشان بود، پس مؤمنان بايد كه بر خداى توكل كنند. (۱۲۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَيْرُ النَّاصِرينَ (آل عمران ۱۵۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نه، يارى&amp;rlm;كننده شما خداوند است كه بهترين يارى&amp;rlm;كنندگان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ (بقره ۲۸۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا هيچ كس را جز به اندازه طاقتش مكلّف نمى&amp;rlm;كند. نيكيهاى هر كس از آن خود اوست و بديهايش از آن خود اوست. اى پروردگار ما، اگر فراموش كرده&amp;rlm;ايم يا خطايى كرده&amp;rlm;ايم، ما را بازخواست مكن. اى پروردگار ما، آن گونه كه بر امّتهاى پيش از ما تكليف گران نهادى، تكليف گران بر ما منه و آنچه را كه طاقت آن نداريم، بر ما تكليف مكن. گناه ما ببخش و ما را بيامرز و بر ما رحمت آور. تو مولاى ما هستى. پس ما را بر گروه كافران پيروز گردان.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷. وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدائِكُمْ وَ كَفى&amp;rlm; بِاللَّهِ وَلِيًّا وَ كَفى&amp;rlm; بِاللَّهِ نَصيراً (نساء ۴۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا دشمنان شما را بهتر مى&amp;rlm;شناسد و دوستى او شما را كفايت خواهد كرد و يارى او شما را بسنده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸. لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَ لا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً (نساء ۱۲۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نه بر وفق مراد شماست و نه بر وفق مراد اهل كتاب، كه هر كس كه مرتكب كار بدى شود جزايش را ببيند، و جز خدا براى خويش دوست و ياورى نيابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹. فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذينَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَليماً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً (نساء ۱۷۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما آنان كه ايمان آورده&amp;rlm;اند و كارهاى نيك كرده&amp;rlm;اند اجرشان را به تمامى خواهد داد، و از فضل خويش بر آن خواهد افزود. اما كسانى را كه ابا و سركشى كرده&amp;rlm;اند به عذابى دردآور معذب خواهد داشت و براى خود جز خدا هيچ دوست و ياورى نخواهند يافت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰. قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّافاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكينَ (انعام۱۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بگو: آيا ديگرى جز خدا را به دوستى گيرم كه آفريننده آسمانها و زمين است و مى&amp;rlm;خوراند و به طعامش نياز نيست؟ بگو: هر آينه من مأمور شده&amp;rlm;ام كه نخستين كسى باشم كه تسليم امر خدا شده باشد. پس، از مشركان مباش.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱. وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذينَ يَخافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلى&amp;rlm; رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (انعام۵۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آگاه ساز به اين كتاب، كسانى را كه از گردآمدن بر آستان پروردگارشان هراسناكند، كه ايشان را جز او هيچ ياورى و شفيعى نيست. باشد كه پرهيزگارى پيشه كنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲. ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبينَ (انعام۶۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس به نزد خدا، مولاى حقيقى خويش بازگردانيده شوند. بدان كه حكم حكم اوست و او سريع&amp;rlm;ترين حسابگران است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳. وَ ذَرِ الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفيعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا يُؤْخَذْ مِنْها أُولئِكَ الَّذينَ أُبْسِلُوا بِما كَسَبُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَميمٍ وَ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ (انعام۷۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و واگذار آن كسانى را كه دين خويش بازيچه و لهو گرفته&amp;rlm;اند و زندگانى دنيا فريبشان داد. و به قرآن پندشان ده مبادا بر كيفر اعمال خويش گرفتار آيند. جز خدا دادرس و شفيعى ندارند. و اگر براى رهايى خويش هر گونه فديه دهند پذيرفته نخواهد شد. اينان به عقوبت اعمال خود مأخوذند و به كيفر آنكه كافر شده&amp;rlm;اند برايشان شرابى از آب جوشان و عذابى دردآور مهيا شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴. لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام۱۲۷)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;براى آنها در نزد پروردگارشان، خانه آرامش است. و به پاداش كارهايى كه مى&amp;rlm;كنند، خدا دوستدار آنهاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۵. وَ اخْتارَ مُوسى&amp;rlm; قَوْمَهُ سَبْعينَ رَجُلاً لِميقاتِنا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِيَّايَ أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا إِنْ هِيَ إِلاَّ فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدي مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِيُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الْغافِرينَ (اعراف۱۵۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;موسى براى وعده گاه ما از ميان قومش هفتاد مرد را برگزيد. چون زلزله آنها را فرو گرفت، گفت: اى پروردگار من، اگر مى&amp;rlm;خواستى ايشان را و مرا پيش از اين هلاك مى&amp;rlm;كردى. آيا به خاطر اعمالى كه بيخردان ما انجام داده&amp;rlm;اند ما را به هلاكت مى&amp;rlm;رسانى؟ و اين جز امتحان تو نيست. هر كس را بخواهى بدان گمراه مى&amp;rlm;كنى و هر كس را بخواهى هدايت. تو ياور ما هستى، ما را بيامرز و بر ما ببخشاى كه تو بهترين آمرزندگانى.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۶. إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذي نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحينَ (اعراف۱۹۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ياور من اللَّه است كه اين كتاب را نازل كرده و او دوست شايستگان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۷. يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَليماً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْوَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ (توبه۷۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا سوگند مى&amp;rlm;خورند كه نگفته&amp;rlm;اند، ولى كلمه كفر را بر زبان رانده&amp;rlm;اند. و پس از آنكه اسلام آورده بودند كافر شده&amp;rlm;اند. و قصد كارى كردند، اما بدان نايل نشدند. عيبجوييشان از آن روست كه خدا و پيامبرش از غنايم بى&amp;rlm;نيازشان كردند. پس اگر توبه كنند خيرشان در آن است، و اگر رويگردان شوند خدا به عذاب دردناكى در دنيا و آخرت معذبشان خواهد كرد و آنها را در روى زمين نه دوستدارى خواهد بود و نه مددكارى.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۸. إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُحْيي&amp;rlm; وَ يُميتُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْوَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ (توبه۱۱۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرمانروايى آسمانها و زمين از آن خداست. زنده مى&amp;rlm;كند و مى&amp;rlm;ميراند و شما را جز خدا دوستدار و ياورى نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹. قُلْ لَنْ يُصيبَنا إِلاَّ ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (توبه۵۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بگو: مصيبتى جز آنچه خدا براى ما مقرر كرده است به ما نخواهد رسيد. او مولاى ماست و مؤمنان بر خدا توكل كنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۰. هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ (یونس۳۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آنجا هر كس هر چه كرده است پاداشش را خواهد ديد و همه را به سوى خدا مولاى حقيقيشان بازمى&amp;rlm;گردانند و همه آن بتان كه به باطل مى&amp;rlm;پرستيدند نابود مى&amp;rlm;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۱. أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (یونس۶۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آگاه باشيد كه بر دوستان خدا بيمى نيست و غمگين نمى&amp;rlm;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۲. أُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزينَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما كانُوا يَسْتَطيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ (هود۲۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اينان نمى&amp;rlm;توانند در روى زمين از خداى بگريزند و جز او هيچ ياورى ندارند، عذابشان مضاعف مى&amp;rlm;شود. نه توان شنيدن داشته&amp;rlm;اند و نه توان ديدن.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۳. وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ (هود۱۱۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به ستمكاران ميل مكنيد، كه آتش بسوزاندتان. شما را جز خدا هيچ دوستى نيست و كس ياريتان نكند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۴. رَبِّ قَدْ آتَيْتَني&amp;rlm; مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَني&amp;rlm; مِنْ تَأْويلِ الْأَحاديثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّني&amp;rlm; مُسْلِماً وَ أَلْحِقْني&amp;rlm; بِالصَّالِحينَ (یوسف۱۰۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى پروردگار من، مرا فرمانروايى دادى و مرا علم تعبير خواب آموختى. اى آفريننده آسمانها و زمين، تو در دنيا و آخرت كارساز منى. مرا مسلمان بميران و قرين شايستگان ساز.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۵. لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ (رعد ۱۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آدمى را فرشتگانى است كه پياپى به امر خدا از رو به رو و پشت سرش مى&amp;rlm;آيند و نگهبانيش مى&amp;rlm;كنند. خدا چيزى را كه از آن مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند. چون خدا براى مردمى بدى خواهد، هيچ چيز مانع او نتواند شد و ايشان را جز خدا هيچ كارسازى نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۶. قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى&amp;rlm; وَ الْبَصيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ&amp;rlm;ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ (رعد ۱۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بگو: كيست پروردگار آسمانها و زمين؟ بگو: اللَّه. بگو: آيا سواى او خدايانى برگزيده&amp;rlm;ايد كه قادر به سود و زيان خويش نيستند؟ بگو: آيا نابينا و بينا برابرند؟ يا تاريكى و روشنى يكسانند؟ يا شريكانى كه براى خدا قائل شده&amp;rlm;اند چيزهايى آفريده&amp;rlm;اند، همانند آنچه خدا آفريده است و آنان درباره آفرينش به اشتباه افتاده&amp;rlm;اند؟ بگو: اللَّه آفريننده هر چيزى است و او يگانه و قهار است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۷. وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِيًّا وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا واقٍ (رعد ۳۷)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنين قرآن را به زبان عربى نازل كرديم. اگر پس از دانشى كه به تو رسيده، از پى خواهشهاى آنان بروى، در برابر خدا كارساز و نگهدارنده&amp;rlm;اى نخواهى داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۸. وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى&amp;rlm; وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ سَعيراً (اسراء۹۷)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر كه را خدا هدايت كند، هدايت شده است. و هر كه را گمراه سازد جز خداى براى او سرپرستى نيابى و در روز قيامت در حالى كه چهره&amp;rlm;هايشان رو به زمين است، كور و لال و كر محشورشان مى&amp;rlm;كنيم و جهنم جايگاه آنهاست كه هر چه شعله آن فرو نشيند بيشترش مى&amp;rlm;افروزيم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۹. وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبيراً (اسراء۱۱۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بگو: سپاس خدايى را كه فرزندى ندارد و او را شريكى در مُلك نيست و به مذلت نيفتد كه به يارى محتاج شود. پس او را تكبير گوى، تكبيرى شايسته.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۰. وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمينِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ وَ هُمْ في&amp;rlm; فَجْوَةٍ مِنْهُ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِداً (کهف۱۷)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خورشيد را مى&amp;rlm;بينى كه چون برمى&amp;rlm;آيد، از غارشان به جانب راست ميل مى&amp;rlm;كند و چون غروب كند ايشان را واگذارد و به چپ گردد. و آنان در صحنه غارند. و اين از آيات خداست. هر كه را خدا هدايت كند هدايت يافته است و هر كه را گمراه سازد هرگز كارسازى راهنما براى او نخواهى يافت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۱. قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا يُشْرِكُ في&amp;rlm; حُكْمِهِ أَحَداً (۲۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بگو: خداوند داناتر است كه چند سال آرميدند. غيب آسمانها و زمين از آنِ اوست. چه بيناست و چه شنواست. جز او دوستى ندارند و كس را در فرمان خود شريك نسازد. (کهف۲۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۲. هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً (کهف۴۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنجا يارى كردن خداى حق را سزد. پاداش او بهتر و سرانجامش نيكوتر است. (۴۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۳. وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ وَ في&amp;rlm; هذا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى&amp;rlm; وَ نِعْمَ النَّصيرُ (حج۷۸)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در راه خداوند چنان كه بايد جهاد كنيد. او شما را برگزيد. و برايتان در دين هيچ تنگنايى پديد نياورد. كيش پدرتان ابراهيم است. او پيش از اين و در اين شما را مسلمان ناميد. تا پيامبر بر شما گواه باشد و شما بر ديگر مردم گواه باشيد. پس نماز بگزاريد و زكات بدهيد و به خدا توسل جوييد. اوست مولاى شما. چه مولايى نيكو و چه ياورى نيكو.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۴. قالُوا سُبْحانَكَ ما كانَ يَنْبَغي&amp;rlm; لَنا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِياءَ وَ لكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آباءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَ كانُوا قَوْماً بُوراً (فرقان۱۸)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گويند: منزهى تو. ما را سزاوار نبوده است كه جز تو كسى را به يارى گيريم. تو خود آنها و پدرانشان را برخوردار ساختى، چنان كه ياد تو را فراموش كردند و مردمى شدند به هلاكت افتاده.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۵. وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزينَ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ (عنکبوت۲۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شما نمى&amp;rlm;توانيد از خدا بگريزيد، نه در زمين و نه در آسمان و شما را جز او هيچ كارساز و ياورى نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۶. مَثَلُ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ (عنکبوت۴۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مثَل آنان كه سواى خدا را اوليا گرفتند، مثَل عنكبوت است كه خانه&amp;rlm;اى بساخت. و كاش مى&amp;rlm;دانستند، هر آينه سست&amp;rlm;ترين خانه&amp;rlm;ها خانه عنكبوت است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۷. قُلْ مَنْ ذَا الَّذي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً (احزاب۱۷)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بگو: اگر خدا برايتان قصد بدى داشته باشد يا بخواهد به شما رحمتى ارزانى دارد، كيست كه شما را از اراده او نگه دارد. ايشان جز خدا براى خود دوست و مددكارى نخواهند يافت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۸. خالِدينَ فيها أَبَداً لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً (احزاب۶۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;كه در آن جاودانه&amp;rlm;اند و هيچ دوست و ياورى نخواهند يافت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۹. اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما في&amp;rlm; سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى&amp;rlm; عَلَى الْعَرْشِ ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفيعٍ أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ (سجده۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خداست كه آسمانها و زمين را و آنچه ميان آنهاست در شش روز بيافريد و آن گاه به عرش پرداخت. شما را جز او كارساز و شفيعى نيست. آيا پند نمى&amp;rlm;گيريد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۰. قالُوا سُبْحانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ (سبا۴۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مى&amp;rlm;گويند: تو منزهى. تويى ولىّ ما، نه آنها. اينان جنها را مى&amp;rlm;پرستيدند و بيشترين به آنها ايمان داشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۱. وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ اللَّهُ حَفيظٌ عَلَيْهِمْ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ (شورا ۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا مراقب اعمال كسانى است كه جز او را به دوستى گرفتند، و تو وكيل آنها نيستى.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۲. وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ في&amp;rlm; رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمُونَ ما لَهُمْ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ (شورا ۸)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر خدا مى&amp;rlm;خواست همه را يك امت كرده بود. ولى او هر كه را كه بخواهد به رحمت خويش درآورد، و ستمكاران را هيچ دوست و ياورى نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۳. أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَ هُوَ يُحْيِ الْمَوْتى&amp;rlm; وَ هُوَ عَلى&amp;rlm; كُلِّ شَيْ&amp;rlm;ءٍ قَديرٌ (شورا ۹)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا جز خدا را به دوستى گرفتند؟ دوست حقيقى خداست. و اوست كه مردگان را زنده مى&amp;rlm;كند، و اوست كه بر هر كارى تواناست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۴. وَ هُوَ الَّذي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ يَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ الْوَلِيُّ الْحَميدُ (شورا ۲۸)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اوست آن خدايى كه بعد از نوميديشان باران مى&amp;rlm;فرستد و رحمت خود را به همه جا منتشر مى&amp;rlm;كند و اوست كارساز و ستودنى.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۵. وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزينَ فِي الْأَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ (شورا ۳۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شما نتوانيد در روى زمين از او بگريزيد و شما را جز او كارساز و ياورى نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۶. وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ وَلِيٍّ مِنْ بَعْدِهِ وَ تَرَى الظَّالِمينَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلى&amp;rlm; مَرَدٍّ مِنْ سَبيلٍ (شورا ۴۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر كس را كه خدا گمراه كند از آن پس هيچ دوستى نخواهد داشت. و ظالمان را مى&amp;rlm;بينى كه چون عذاب را بنگرند، مى&amp;rlm;گويند: آيا ما را راه بازگشتى هست؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۷. وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِياءَ يَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ سَبيلٍ (شورا ۴۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جز خدا يار و مددكارى ندارند و هر كس را كه خدا گمراه كند هيچ راهى برايش نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۸. وَ مَنْ لا يُجِبْ داعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَ لَيْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءُ أُولئِكَ في&amp;rlm; ضَلالٍ مُبينٍ (احقاف۳۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر كس كه به اين دعوت&amp;rlm;كننده جواب نگويد نمى&amp;rlm;تواند در روى زمين از خداى بگريزد و او را جز خدا هيچ ياورى نيست و در گمراهى آشكارى است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۹. ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرينَ لا مَوْلى&amp;rlm; لَهُمْ (محمد۱۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اين بدان سبب است كه خدا ياور كسانى است كه ايمان آورده&amp;rlm;اند. و كافران را هيچ ياورى نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵۰. قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ الْعَليمُ الْحَكيمُ (تحریم۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا براى شما گشودن سوگندهايتان را مقرر داشته است. خداست ياور شما، و اوست دانا و حكيم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵۱. إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ (تحریم۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر شما دو زن توبه كنيد بهتر است، زيرا دلهايتان از حق باز گشته است. و اگر براى آزارش همدست شويد، خدا ياور اوست و نيز جبرئيل و مؤمنان شايسته و فرشتگان از آن پس ياور او خواهند بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه ملاحظه می&amp;zwnj;شود در این گروه از آیات، تنها خداوند &amp;quot;ولی&amp;quot; معرفی شده و ولایت غیر خدا نفی شده است. ولایت خداوند هم چیزی جز دوستی به معنای تحت حمایت خداوند بودن نیست، برای همین این دوستی مترادف با یاری و یاوری است و اهمیت موضوع آنچنان است که ۵۱ آیه به آن اختصاص می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ادامه با آیاتی روبرو می&amp;zwnj;شویم که اشاره به &amp;quot;ولی&amp;quot; بودن رسول دارد، در کل قرآن فقط با دو آیه برخود می&amp;zwnj;کنیم که به ولایت رسول اکرم اشاره دارد و جالب است هیچ یک از آیات مربوط به ولایت نبی گرامی، مستقلأ و جدا از &amp;quot;ولی&amp;quot;بودن و ولایت سایر مومنین نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;II&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;آیاتی که رسول را ولی خطاب می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. إِنَّماوَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ (مائده ۵۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جز اين نيست كه ولىّ شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه نماز مى&amp;rlm;خوانند و هم چنان كه در ركوعند انفاق مى&amp;rlm;كنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ (مائده ۵۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر كه خدا و پيامبر او و مؤمنان را ولىّ خود گزيند، بداند كه پيروزمندان گروه خداوندند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین همسنگی ولایت رسول با سایر مومنین خود گواه است که ویژگی ممتازی میان ولایت رسول با ولایت سایر مومنین نیست، هر چند رهبری مومنین با اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این دو آیه و خصوصأ آیه اول یکی از دستاویزهای مهم اثبات ولایت ویژه برای ائمه شیعه می&amp;zwnj;باشد و بالطبع مستند باورمندان به ولایت فقیه نیز هست و از این آیه برای دوران غیبت امام غائب، ولایت فقیه را نتیجه می&amp;zwnj;گیرند و به جهت اهمیت آن در ادامه مقاله مفصلأ به آن خواهیم پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گروه سوم آیاتی است که ولایت مومنین را برهم و در کنار ولایت خدا معرفی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.III&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; آیاتی که مومنین را ولی همدیگر معرفی می&amp;zwnj;کند&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ في&amp;rlm; شَيْ&amp;rlm;ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصيرُ (آل عمران ۲۸)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نبايد مؤمنان، كافران را به جاى مؤمنان به دوستى برگزينند. پس هر كه چنين كند او را با خدا رابطه&amp;rlm;اى نيست. مگر اينكه از آنها بيمناك باشيد. و خدا شما را از خودش مى&amp;rlm;ترساند كه بازگشت به سوى اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في&amp;rlm; سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصيراً (نساء ۷۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا در راه خدا و به خاطر مردان و زنان و كودكان ناتوانى كه مى&amp;rlm;گويند: اى پروردگار ما، ما را از اين قريه ستمكاران بيرون آر و از جانب خود ياوری قرار ده، و از جانب خودما را یاری کن، نمى&amp;rlm;جنگيد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. الَّذينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً (نساء ۱۳۹)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;كسانى كه به جاى مؤمنان كافران را به دوستى برمى&amp;rlm;گزينند، آيا عزت و توانايى را نزد آنان مى&amp;rlm;جويند، در حالى كه عزت به تمامى از آن خداست؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ تُريدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً مُبيناً (نساء ۱۴۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد، به جاى مؤمنان كافران را به دوستى مگيريد. آيا كارى مى&amp;rlm;كنيد كه براى خدا به زيان خود حجتى آشكار پديد آريد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. إِنَّماوَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ (مائده ۵۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جز اين نيست كه ولىّ شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه نماز مى&amp;rlm;خوانند و هم چنان كه در ركوعند انفاق مى&amp;rlm;كنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ (مائده ۵۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر كه خدا و پيامبر او و مؤمنان را ولىّ خود گزيند، بداند كه پيروزمندان گروه خداوندند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷. وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى&amp;rlm; فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ (انفال۱۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جز آنها كه براى ساز و برگ نبرد باز مى&amp;rlm;گردند يا آنها كه به يارى گروهى ديگر مى&amp;rlm;روند، هر كس كه پشت به دشمن كند مورد خشم خدا قرار مى&amp;rlm;گيرد و جايگاه او جهنم است، و جهنم بد جايگاهى است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸. وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ يُطيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ (توبه۷۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان يكديگرند. به نيكى فرمان مى&amp;rlm;دهند و از ناشايست باز مى&amp;rlm;دارند، و نماز مى&amp;rlm;گزارند و زكات مى&amp;rlm;دهند و از خدا و پيامبرش فرمانبردارى مى&amp;rlm;كنند. خدا اينان را رحمت خواهد كرد، خدا پيروزمند و حكيم است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹. وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي&amp;rlm; هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ (فصلت۳۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خوبى و بدى برابر نيستند. همواره به نيكوترين وجهى پاسخ ده، تا كسى كه ميان تو و او دشمنى است چون دوست مهربان تو گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰. نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي&amp;rlm; أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُونَ (فصلت۳۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما در دنيا دوستدار شما بوديم و نيز در آخرت دوستدار شماييم. در بهشت هر چه دلتان بخواهد و هر چه طلب كنيد برايتان فراهم است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات فوق در جهت ایجاد دوستی و مودت و یاری میان مومنین است و نشان می&amp;zwnj;دهد قرآن می&amp;zwnj;خواهد میان مومنین اتحاد عاطفی به وجود بیاورد که محور اتحاد خداوند باشد و نبی اکرم در راس آن قرار گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;IV&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;آیاتی که ولایت غیر (طاغوت، شیطان، کافران، یهود و نصارا، بت، ظالمین، مغضوبین و...) را بر مومنین نفی می&amp;zwnj;کند&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (بقره ۲۵۷)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا ياور مؤمنان است. ايشان را از تاريكيها به روشنى مى&amp;rlm;برد. ولى آنان كه كافر شده&amp;rlm;اند طاغوت ياور آنهاست، كه آنها را از روشنى به تاريكيها مى&amp;rlm;كشد. اينان جهنميانند و همواره در آن خواهند بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (آل عمران ۱۷۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن شيطان است كه در دل دوستان خود بيم مى&amp;rlm;افكند. اگر ايمان آورده&amp;rlm;ايد از آنها مترسيد، از من بترسيد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. الَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في&amp;rlm; سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ في&amp;rlm; سَبيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً (نساء۷۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنان كه ايمان آورده&amp;rlm;اند، در راه خدا مى&amp;rlm;جنگند، و آنان كه كافر شده&amp;rlm;اند در راه شيطان. پس با هواداران شيطان قتال كنيد كه مكر شيطان ناچيز است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِياءَ حَتَّى يُهاجِرُوا في&amp;rlm; سَبيلِ اللَّهِ فَإِنْتَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً (نساء ۸۹)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوست دارند هم چنان كه خود به راه كفر مى&amp;rlm;روند شما نيز كافر شويد تا برابر گرديد. پس با هيچ يك از آنان دوستى مكنيد تا آن گاه كه در راه خدا مهاجرت كنند. و اگر سرباز زدند در هر جا كه آنها را بيابيد بگيريد و بكشيد و هيچ يك از آنها را به دوستى و يارى برمگزينيد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبيناً (نساء ۱۱۹)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و البته گمراهشان مى&amp;rlm;كنم و آرزوهاى باطل در دلشان مى&amp;rlm;افكنم و به آنان فرمان مى&amp;rlm;دهم تا گوشهاى چارپايان را بشكافند. و به آنان فرمان مى&amp;rlm;دهم تا خلقت خدا را دگرگون سازند. و هر كس كه به جاى خدا شيطان را به دوستى برگزيند زيانى آشكار كرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. الَّذينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً (نساء ۱۳۹)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;كسانى كه به جاى مؤمنان كافران را به دوستى برمى&amp;rlm;گزينند، آيا عزت و توانايى را نزد آنان مى&amp;rlm;جويند، در حالى كه عزت به تمامى از آن خداست؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ تُريدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً مُبيناً (نساء ۱۴۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد، به جاى مؤمنان كافران را به دوستى مگيريد. آيا كارى مى&amp;rlm;كنيد كه براى خدا به زيان خود حجتى آشكار پديد آريد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى&amp;rlm; أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْأَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ (مائده ۵۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد، يهود و نصارا را بهدوستى برمگزينيد. آنان خود دوستان يكديگرند. هر كس از شما كه ايشان را به دوستى گزيند در زمره آنهاست. و خدا ستمكاران را هدايت نمى كند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَّارَ أَوْلِياءَوَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (مائده ۵۷)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد، اهل كتاب را كه دين شما را به مسخره و بازى مى&amp;rlm;گيرند، و نيز كافران را به دوستى برمگزينيد. و اگر ايمان آورده&amp;rlm;ايد از خدا بترسيد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹. تَرى&amp;rlm; كَثيراً مِنْهُمْيَتَوَلَّوْنَ الَّذينَ كَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ فِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ (مائده ۸۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسيارى از ايشان را مى&amp;rlm;بينى كه با كافراندوستى مى&amp;rlm;ورزند. بد است آنچه پيشاپيش براى خود فرستادند. خشم خدا بر آنهاست و در عذاب جاودانه&amp;rlm;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰. وَ لَوْ كانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ النَّبِيِّ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِياءَوَ لكِنَّ كَثيراً مِنْهُمْ فاسِقُونَ (مائده ۸۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر به خدا و پيامبر و آنچه بر او نازل شده ايمان آورده بودند كافران را به دوستى نمى&amp;rlm;گرفتند، ولى بيشترشان فاسقانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱. وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى&amp;rlm; أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ (انعام۱۲۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از ذبحى كه نام خدا بر آن ياد نشده است مخوريد كه خود نافرمانى است. و شياطين به دوستان خود القا مى&amp;rlm;كنند كه با شما مجادله كنند اگر از ايشان پيروى كنيد از مشركانيد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲. وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَميعاً يا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَ قالَ أَوْلِياؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنا أَجَلَنَا الَّذي أَجَّلْتَ لَنا قالَ النَّارُ مَثْواكُمْ خالِدينَ فيها إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَليمٌ (انعام۱۲۸)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و روزى كه همگان را گرد آورد و گويد: اى گروه جنيان، شما بسيارى از آدميان را پيرو خويش ساختيد. يارانشان از ميان آدميان گويند: اى پروردگار ما، ما از يكديگر بهره&amp;rlm;مند مى&amp;rlm;شديم و به پايان زمانى كه براى زيستن ما قرار داده بودى رسيديم. گويد: جايگاه شما آتش است، جاودانه در آنجا خواهيد بود، مگر آنچه خدا بخواهد. هرآينه پروردگار تو حكيم و داناست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳. اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ (اعراف۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنچه از جانب پروردگارتان برايتان نازل شده است پيروى كنيد و سواى او، از خدايان ديگر متابعت مكنيد. شما چه اندك پند مى&amp;rlm;پذيريد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴. يا بَني&amp;rlm; آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ لِلَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ (اعراف۲۷)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى فرزندان آدم، شيطان شما را نفريبد، هم چنان كه پدر و مادرتان را از بهشت بيرون راند، لباس از تنشان كند تا شرمگاهشان را به ايشان بنماياند. او و قبيله&amp;rlm;اش از جايى كه آنها را نمى&amp;rlm;بينيد شما را مى&amp;rlm;بينند. ما شيطانها را دوستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمى&amp;rlm;آورند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۵. فَريقاً هَدى&amp;rlm; وَ فَريقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ (اعراف۳۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرقه&amp;rlm;اى را هدايت كرده و فرقه&amp;rlm;اى گمراهى را در خورند. اينان شيطانها را به جاى خدا به دوستى گرفتند و مى&amp;rlm;پندارند كه هدايت&amp;rlm;يافته&amp;rlm;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۶. وَ الَّذينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ إِلاَّ تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرٌ (انفال۷۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;كافران نيز خويشاوندان يكديگرند. اگر مراعات آن نكنيد فتنه و فسادى بزرگ در اين سرزمين پديد خواهد آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۷. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أَوْلِياءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإيمانِ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (توبه۲۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد، اگر پدران و برادرانتان دوست دارند كه كفر را به جاى ايمان برگزينند، آنها را به دوستى مگيريد و هر كس از شما دوستشان بدارد از ستمكاران خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۸. تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى&amp;rlm; أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ (نمل۶۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا سوگند كه براى مردمى هم كه پيش از تو بوده&amp;rlm;اند پيامبرانى فرستاده&amp;rlm;ايم. ولى شيطان اعمالشان را در چشمشان بياراست. و در آن روز شيطان دوستشان خواهد بود و آنها راست عذابى دردآور.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹. إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ (نمل۱۰۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تسلط او تنها بر كسانى است كه دوستش مى&amp;rlm;دارند و به خدا شرك مى&amp;rlm;آورند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۰. وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُوني&amp;rlm; وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمينَ بَدَلاً (کهف۵۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آن گاه كه به فرشتگان گفتيم كه آدم را سجده كنيد، همه جز ابليس كه از جن بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت سجده كردند. آيا شيطان و فرزندانش را به جاى من به دوستى مى&amp;rlm;گيريد، حال آنكه دشمن شمايند؟ ظالمان بد چيزى را به جاى خدا برگزيدند. (۵۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۱. أَ فَحَسِبَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبادي مِنْ دُوني&amp;rlm; أَوْلِياءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرينَ نُزُلاً (کهف۱۰۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا كافران پندارند كه به جاى من، بندگان مرا به خدايى گيرند؟ ما جهنم را آماده ساخته&amp;rlm;ايم تا منزلگاه كافران باشد. (۱۰۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۲. يا أَبَتِ إِنِّي أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيًّا (مریم۴۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى پدر، مى&amp;rlm;ترسم عذابى از جانب خداى رحمان به تو رسد و تو دوستدار شيطان باشى.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۳. كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْديهِ إِلى&amp;rlm; عَذابِ السَّعيرِ (حج۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر شيطان چنين مقرر شده كه هر كس را كه دوستش بدارد گمراه كند و به عذاب آتش سوزانش كشاند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۴. يَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلى&amp;rlm; وَ لَبِئْسَ الْعَشيرُ (حج۱۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;كسى را مى&amp;rlm;خواند كه زيانش نزديك&amp;rlm;تر از سود اوست. چه بد دوستدارى است و چه بد مصاحبى است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۵. أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى&amp;rlm; إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ في&amp;rlm; ما هُمْ فيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ (زمر۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آگاه باش كه دين خالص از آن خداست و آنان كه سواى او ديگرى را به خدايى گرفتند، گفتند: اينان را از آن رو مى&amp;rlm;پرستيم تا وسيله نزديكى ما به خداى يكتا شوند. و خدا در آنچه اختلاف مى&amp;rlm;كنند ميانشان حكم خواهد كرد. خدا آن را كه دروغگو و ناسپاس باشد هدايت نمى&amp;rlm;كند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۶. يَوْمَ لا يُغْني&amp;rlm; مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ (دخان۴۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزى كه هيچ دوستى براى دوست خود سودمند نباشد و از سوى كسى يارى نشوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۷. مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ وَ لا يُغْني&amp;rlm; عَنْهُمْ ما كَسَبُوا شَيْئاً وَ لا مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ (جاثیه۱۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پيش رويشان جهنم است. و مالى كه به دست آورده&amp;rlm;اند و كسانى كه سواى خداى يكتا به خدايى گرفته&amp;rlm;اند به حالشان سود نكند. ايشان راست عذابى بزرگ. (۱۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۸. إِنَّهُمْ لَنْ يُغْنُوا عَنْكَ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ إِنَّ الظَّالِمينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقينَ (جاثیه۱۹)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اينان تو را هيچ از خدا بى&amp;rlm;نياز نمى&amp;rlm;كنند و ظالمان دوستداران يكديگرند، و خدا دوستدار پرهيزگاران است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۹. أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ تَوَلَّوْاقَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (مجادله۱۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا نديده&amp;rlm;اى آن كسان را كه با مردمى كه خدا بر آنها خشم گرفته بود، دوستى ورزيدند؟ اينان نه از شمايند و نه از ايشان. و خود مى&amp;rlm;دانند كه بر دروغ سوگند مى&amp;rlm;خوردند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۰. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً في&amp;rlm; سَبيلي&amp;rlm; وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتي&amp;rlm; تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ (ممتحنه۱)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد، دشمن من و دشمن خود را به دوستى اختيار مكنيد. شما با آنان طرح دوستى مى&amp;rlm;افكنيد و حال آنكه ايشان به سخن حقى كه بر شما آمده است ايمان ندارند. و بدان سبب كه به خدا، پروردگار خويش ايمان آورده بوديد، پيامبر و شما را بيرون راندند. اگر براى جهاد در راه من و طلب رضاى من بيرون آمده&amp;rlm;ايد، در نهان با آنها دوستى مكنيد و من به هر چه پنهان مى&amp;rlm;داريد يا آشكار مى&amp;rlm;سازيد آگاهترم. و هر كه چنين كند، از راه راست منحرف گشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۱. إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى&amp;rlm; إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْوَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (ممتحنه۹)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جز اين نيست كه خدا از دوستى&amp;rlm;ورزيدن با كسانى كه با شما در دين جنگيده&amp;rlm;اند و از سرزمين خود بيرونتان رانده&amp;rlm;اند يا دربيرون&amp;rlm;راندنتان همدستى كرده&amp;rlm;اند شما را باز دارد. و هر كه با آنها دوستى ورزد از ستمكاران خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۲. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ (ممتحنه۱۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد، با مردمى كه خدا بر آنها خشم گرفته است دوستى مكنيد. اينان از آخرت نوميدند، هم چنان كه آن كافرانى كه اينك در گورند از آخرت نوميدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۳. قُلْ يا أَيُّهَا الَّذينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (جمعه۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بگو: اى قوم يهود، هر گاه مى&amp;rlm;پنداريد كه شما دوستان خدا هستيد، نه مردم ديگر، پس تمناى مرگ كنيد اگر راست مى&amp;rlm;گوييد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به آیات فوق در قسمت &amp;quot;ب&amp;quot; کاملأ آشکار است که هدف این آیات این است که فقط خداوند را به عنوان دوست و یار و یاور وحامی خود بدانند و از او طلب کمک و یاری بکنند و از طرف دیگر مراد این آیات ایجاد الفت و محبت و دوستی و یاری و مساعدت میان مومنین بوده که در راس آن پدر معنوی مومنین حضرت رسول گرامی است و دوری از دوستی و یاری با غیر مومنین می&amp;zwnj;باشد و این که خداوند به عنوان محور اصلی این دوستی است. خلاصه این که دوستی با دوستان خدا و عدم دوستی (نه لزومأ دشمنی) با خدا ناباوران مانند کافران و مشرکان و معتقدان به سایر ادیان در صورتی که باورهای آنان را به تمسخر بگیرند (مورد ۷ و ۸ یعنی آیات ۵۱ و ۵۷ مائده ) و البته دشمنی با دشمنان خدا مانند دشمنی با شیطان و ظالمان و..&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;● ج: آیاتی که از بعض دیگر مشتقات &amp;quot;ولی&amp;quot; استفاده شده و مراد آن سزاواری و شایستگی است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از مشتقات &amp;quot;ولی&amp;quot; &amp;quot;أَوْلى&amp;rlm;&amp;quot; است و به مفهوم شایسته تر و سزاوارتر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیاتی که مراد از &amp;quot;ولی&amp;quot; سزاواری و شایستگی است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى&amp;rlm; أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقيراً فَاللَّهُ أَوْلى&amp;rlm; بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى&amp;rlm; أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً (نساء ۱۳۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد، به عدالت فرمانروا باشيد و براى خدا شهادت دهيد، هر چند به زيان خود يا پدر و مادر يا خويشاوندان شما- چه توانگر و چه درويش- بوده باشد. زيرا خدا به آن دو سزاوارتر است. پس، از هوا نفس پيروى مكنيد تا از شهادت حق عدول كنيد. چه زبان&amp;rlm;بازى كنيد يا از آن اعراض كنيد، خدا به هر چه مى&amp;rlm;كنيد آگاه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. وَ الَّذينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولئِكَ مِنْكُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى&amp;rlm; بِبَعْضٍ في&amp;rlm; كِتابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ&amp;rlm;ءٍ عَليمٌ (انفال۷۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و كسانى كه بعداً ايمان آورده&amp;rlm;اند و مهاجرت كرده&amp;rlm;اند و همراه شما جهاد كرده&amp;rlm;اند، از شما هستند. به حكم كتاب خدا، خويشاوندان به يكديگر سزاوارترند. و خدا بر هر چيزى داناست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذينَ هُمْ أَوْلى&amp;rlm; بِها صِلِيًّا (۷۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و ما آنهايى را كه سزاوارتر به داخل شدن در آتش و سوختن در آن باشند، بهتر مى&amp;rlm;شناسيم. (مریم۷۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. النَّبِيُّ أَوْلى&amp;rlm; بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى&amp;rlm; بِبَعْضٍ في&amp;rlm; كِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُهاجِرينَ إِلاَّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلى&amp;rlm; أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفاً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً (احزاب۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پيامبر به مؤمنان از خودشان سزاتر است و زنانش مادران مؤمنان هستند و در كتاب خدا خويشاوندان نسبى از مؤمنان و مهاجران به يكديگر سزاوارترند، مگر آنكه بخواهيد به يكى از دوستان خود نيكى كنيد. و اين حكم در كتاب خدا مكتوب است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. وَ يَقُولُ الَّذينَ آمَنُوا لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ وَ ذُكِرَ فيهَا الْقِتالُ رَأَيْتَ الَّذينَ في&amp;rlm; قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلى&amp;rlm; لَهُمْ (محمد۲۰)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;اند مى&amp;rlm;گويند: چرا از جانب خدا سوره&amp;rlm;اى نازل نمى&amp;rlm;شود؟ چون سوره&amp;rlm;اى از محكمات نازل شود كه در آن سخن از جنگ رفته باشد، آنان را كه در دلشان مرضى هست بينى كه چون كسى كه بيهوشى مرگ بر او چيره شده به تو مى&amp;rlm;نگرند. پس برايشان شايسته&amp;rlm;تر&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَ لا مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ (حدید۱۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و امروز نه از شما فديه&amp;rlm;اى پذيرند و نه از كافران. جايگاهتان آتش است. آتش سزاوار شماست. و بد سرانجامى است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این آیات اولویت چیزی بر چیز دیگر را بیان می&amp;zwnj;کند مثل اولویت خویش0اوند بر غیر خویشاوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما آیه مورد ۴ (احزاب ۶) یکی از موارد دیگری است که درباره اولویت رسول گرامی بر نفوس مومنین می&amp;zwnj;باشد و از این آیه هم شیعیان تسلط پیامبر بر جان مومنین را نتیجه گرفته&amp;zwnj;اند و به طبع آن تسلط ائمه شیعه بر مال و جان مسلمین و از دیدگاه باورمندان به ولایت فقیه تسلط بی قید و شرط ولی فقیه بر جان و مال و ناموس (!) مسلمین را نتیجه گرفته&amp;zwnj;اند، لذا لازم است پیرامون این آیه نیز کنکاش بیشتری صورت گیرد که در ادامه مقاله خواهد آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;● د: آیاتی که از بعض دیگر مشتقات &amp;quot;ولی&amp;quot; استفاده شده و مراد آن سرپرستی کردن، میراث بردن و خونخواهی است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیاتی که خویشاوندان، سرپرست یتیمان و سفیان، میراث بران و نیز اولیای دم را &amp;quot;ولی&amp;quot; معرفی می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى&amp;rlm; أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا يَأْبَ كاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَ لْيُمْلِلِ الَّذي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئاً فَإِنْ كانَ الَّذي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفيهاً أَوْ ضَعيفاً أَوْ لا يَسْتَطيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى&amp;rlm; وَ لا يَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغيراً أَوْ كَبيراً إِلى&amp;rlm; أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى&amp;rlm; أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُديرُونَها بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبايَعْتُمْ وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهيدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ&amp;rlm;ءٍ عَليمٌ (بقره ۲۸۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد، چون وامى تا مدتى معيّن به يكديگر دهيد، آن را بنويسيد. و بايد در بين شما كاتبى باشد كه آن را به درستى بنويسد. و كاتب نبايد كه در نوشتن از آنچه خدا به او آموخته است سرپيچى كند. و مديون بايد كه بر كاتب املاء كند و از اللَّه، پروردگار خود بترسد و از آن هيچ نكاهد. اگر مديون سفيه يا صغير بود يا خود املاء كردن نمى&amp;rlm;توانست، ولىّ او از روى عدالت املاء كند. و دو شاهد مرد به شهادت گيريد. اگر دو مرد نبود، يك مرد و دو زن كه به آنها رضايت دهيد شهادت بدهند، تا اگر يكى فراموش كرد ديگرى به يادش بياورد. و شاهدان چون به شهادت دعوت شوند، نبايد كه از شهادت خوددارى كنند. و از نوشتن مدّت دين خود، چه كوچك و چه بزرگ، ملول مشويد. اين روش در نزد خدا عادلانه&amp;rlm;تر است، و شهادت را استواردارنده&amp;rlm;تر و شك و ترديد را زايل&amp;rlm;كننده&amp;rlm;تر. و هر گاه معامله نقدى باشد اگر براى آن سندى ننويسيد مرتكب گناهى نشده&amp;rlm;ايد. و چون معامله&amp;rlm;اى كنيد، شاهدى گيريد. و نبايد به كاتب و شاهد زيانى برسد، كه اگر چنين كنيد نافرمانى كرده&amp;rlm;ايد. از خداى بترسيد. خدا شما را تعليم مى دهد و او بر هر چيزى آگاه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. وَ لِكُلٍّ جَعَلْنامَوالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ الَّذينَ عَقَدَتْ أَيْمانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصيبَهُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى&amp;rlm; كُلِّ شَيْ&amp;rlm;ءٍ شَهيداً (نساء ۳۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;براى همه، در آنچه پدر و مادر وخويشاوندان نزديك به ميراث مى&amp;rlm;گذارند، ميراث&amp;rlm;برانى قرار داده&amp;rlm;ايم. و بهره هر كس را كه با او قرارى نهاده&amp;rlm;ايد بپردازيد كه خدا بر هر چيزى گواه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. وَ ما لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما كانُوا أَوْلِياءَهُ إِنْأَوْلِياؤُهُإِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (انفال۳۴)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا خدا عذابشان نكند، حال آنكه مردم را از مسجد الحرام باز مى&amp;rlm;دارند و صاحبانآن نيستند؟ صاحبان آن تنها پرهيزگارانند ولى بيشترينشان نمى&amp;rlm;دانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في&amp;rlm; سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْ&amp;rlm;ءٍ حَتَّى يُهاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلى&amp;rlm; قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ ميثاقٌ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ (انفال۷۲)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنان كه ايمان آورده&amp;rlm;اند و مهاجرت كرده&amp;rlm;اند و با مال و جان خويش در راه خدا جهاد كرده&amp;rlm;اند و آنان كه به مهاجران جاى داده و ياريشان كرده&amp;rlm;اند، خويشاوندان يكديگرند. و آنان كه ايمان آورده&amp;rlm;اند و مهاجرت نكرده&amp;rlm;اند خويشاوندان شما نيستند تا آن گاه كه مهاجرت كنند. ولى اگر شما را به يارىطلبيدند بايد به ياريشان برخيزيد مگر آنكه بر ضد آن گروهى باشد كه ميان شما و ايشان پيمانى بسته شده باشد. و خدا به كارهايى كه مى&amp;rlm;كنيد بيناست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى&amp;rlm; شَيْ&amp;rlm;ءٍ وَ هُوَ كَلٌّ عَلى&amp;rlm; مَوْلاهُ أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى&amp;rlm; صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (نمل۷۶)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خدا مثَل دو مرد را بيان مى&amp;rlm;كند كه يكى لال است و توان هيچ چيز ندارد و بار دوش مولاى خود است، هر جا كه او را بفرستد هيچ فايده&amp;rlm;اى حاصل نمى&amp;rlm;كند. آيا اين مرد با آن كس كه مردم را به عدل فرمان مى&amp;rlm;دهد و خود بر راه راست مى&amp;rlm;رود برابر است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتي&amp;rlm; حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً (اسراء۳۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;كسى را كه خدا كشتنش را حرام كرده است مكشيد مگر به حق. و هر كس كه به ستم كشته شود، به طلب&amp;rlm;كننده خون او قدرتى داده&amp;rlm;ايم. ولى در انتقام از حد نگذرد، كه او پيروزمند است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷. وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائي&amp;rlm; وَ كانَتِ امْرَأَتي&amp;rlm; عاقِراً فَهَبْ لي&amp;rlm; مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا (مریم۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;من پس از مرگ خويش، از خويشاوندانم بيمناكم و زنم نازاينده است. مرا از جانب خود فرزندى عطا كن،&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸. قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّلِوَلِيِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ (نمل۴۹)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتند: به خدا سوگند خوريد كه بر او و كسانش شبيخون زنيم. و چون كسى به طلب خونش برخيزد، بگوييم: ما به هنگام هلاكت كسان او آنجا نبوده&amp;rlm;ايم، و ما راست گفتاريم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹. ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَواليكُمْ وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً (احزاب۵)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پسرخواندگان را به نام پدرشان بخوانيد كه در نزد خدا منصفانه&amp;rlm;تر است. اگر پدرشان را نمى&amp;rlm;شناسيد، برادران دينى و موالى شما باشند. اگر پيش از اين خطايى كرده&amp;rlm;ايد باكى نيست، مگر آنكه به قصد دل كنيد. و خدا آمرزنده و مهربان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این گروه از آیات دوستی و یاری را منبعث از رابطه خویشاوندی بیان می&amp;zwnj;کند، در واقع این خویشاوندی است که سبب مودت و دوستی و حمایت میان افراد یک فامیل می&amp;zwnj;شود، خصوصأ در دوران زندگی قبیله&amp;zwnj;ای که قدرت آن بر اساس وحدت میان افراد قبیله که خویشاوندان هم هستند شکل گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه اینکه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;با آوردن کلیه آیات مربوط به &amp;quot;ولی&amp;quot; و مشتقات آن روشن می&amp;zwnj;شود که هدف این آیات این است که مومنین فقط خداوند را به عنوان دوست و یار و یاور وحامی خود بدانند و از او طلب کمک و یاری بکنند و از طرف دیگر مراد این آیات ایجاد الفت و محبت و دوستی و یاری و مساعدت میان مومنین بوده که در راس آن پدر معنوی مومنین حضرت رسول گرامی است و دوری از دوستی و طلب یاری از غیر مومنین می&amp;zwnj;باشد و این که خداوند به عنوان محور اصلی این دوستی است. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;خلاصه اینکه دوستی با دوستان خدا و عدم دوستی (نه لزومأ دشمنی) با خدا ناباوران مانند کافران و مشرکان و معتقدان به سایر ادیان در صورتی که باورهای آنان را به تمسخر بگیرند (مورد &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;۷&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; و &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;۸&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; یعنی آیات &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;۵۱&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; و &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;۵۷&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; مائده ) و البته دشمنی با دشمنان خدا مانند دشمنی با شیطان و ظالمان و..&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در واقع آیات فوق می&amp;zwnj;خواهد یک رابطه وابستگی حقیقی میان مومنینن با خداوند ایجاد کند که جز به او به کسی تکیه نکنند و از طرف دیگر پیوندی عمیق میان مومنین ایجاد نماید تا در سایه آن هم مومنین در امنیت روانی باشند و هم از امنیت اجتماعی برخوردار باشند، این آیات نمی&amp;zwnj;خواهد هیچ کس بر مومنین تسلط یابد حتی رسول گرامی چه برسد به طاغوت و ستمگر به تعبیر دیگر مراد از آیات ولایت ایجاد پیونداجتماعی میان مومنین است در مقابل هر گونه سلطه نه اینکه بند بندگی را از گروهی به گروه دیگر تبدیل کند و این است راز رسالت انبیا، اما متاسفانه متولیان دین قصد انتقال بندگی مومنین به خود را دارند آنهم با تحریف کلام خدا و این انحراف در همه ادیان صورت گرفته و امت اسلام و شیعه نیز از این قاعده مستثنا نیست خصوصأ با این تعریف ظلم گستر و بنده ساز &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; که انحراف دیگری از انحرافات متولیان دین است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/09/17/19646#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2949">نهج البلاغه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5196">ولایت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15477">ولایت در قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Mon, 17 Sep 2012 12:54:40 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19646 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نگاهی به علت ابهامات و برداشت‌های نادرست از آیات قرآن درباره زنان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/16/17041</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/16/17041&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برتری و سلطه مردان بر زنان؟ (۳)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش سلیم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;440&quot; height=&quot;330&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/women_islam_0.jpg?1345409358&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش سلیم &amp;minus; پرسش این است که چرا به نظر می&amp;zwnj;آید بین برخی آیات قرآن پیرامون ازدواج و طلاق و مسائل خانوادگی، با آیاتی که به فطرت و خلقت انسان مربوط می&amp;zwnj;شود، سازگاری وجود ندارد. به طور مشخص اگر براساس فطرت و خلقت، رابطه زن و مرد &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; است، پس چند همسری و یا چندهمسری+چند کنیزی صدر اسلام از کجا می&amp;zwnj;آید؟&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت نخست این مقاله، آیه نساء:۳۴ که مناقشه انگیزترین آیه قرآن در زمانه ماست مورد واکاوی قرار گرفت. آیه&amp;zwnj;ای که بیش از هر آیه دیگری پیرامون آن، به ویژه در دنیای مجازی، در سرتاسر جهان بحث شده است و می&amp;zwnj;شود. [۱] دریافتیم که مرد و زن بنا بر جنسیت خود، چه در مراحل خلقت و چه در کسب فضیلت در طول زندگانی، هیچگونه برتری بر یکدیگر ندارند. هر فرد انسانی، مستقل از جنسیت خود، با تلاش و استفاده از قابلیت&amp;zwnj;های خدادادی می&amp;zwnj;تواند کسب فضیلت کند. هم برای مرد و هم برای زن، فضیلت با کنش نیک یا &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; به دست آوردنی است. درجات انسان نزد خداوند نیز متناسب فضیلت اوست که در زندگانی این حیات کسب می&amp;zwnj;کند. هر فرد مختار است و حاکم بر سرنوشت خویش که می&amp;zwnj;تواند در طول عمر خود با کسب فضائل بیشتر، زندگانی بهتری داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قمست دوم مقاله [۲] نگاهی داشتیم به &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و آن چه فقیهان شیعه به اسم &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; مرسوم کرده&amp;zwnj;اند. دیدیم که &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و ویرایش &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; از نکاح، میراث جامعه جاهلی قریش است. رجال قریش و به ویژه اعیان و اشراف قریش می&amp;zwnj;توانستند همزمان هر تعداد زن &amp;laquo;نکاحی&amp;raquo; و هر تعداد &amp;laquo;کنیز&amp;raquo; زرخرید برای تمتع جنسی خود داشته باشند. تعداد این زنان با قدرت مالی مرد در پرداخت مهریه و خرجی و همچنین پرداخت زر برای خرید کنیز؛ کم و زیاد می&amp;zwnj;شده است. جای شگفتی نیست که طلاق این زنان نیز تابع قدرت مالی مرد باشد. اگر مردی در شرایط خوب مالی تعدادی زن به نکاح خود در می&amp;zwnj;آورد، انتظار می&amp;zwnj;رفت با خراب شدن وضعیت مالی تعداد آن&amp;zwnj;ها را کمتر کند. یا تعدادی از کنیزان خود را بفروشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چارچوب مفهومی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; که ریشه در سنت جاهلیت قریش دارد، با چارچوب مفهومی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; قرآنی که بر مبنای فطرت در خلقت انسان است؛ هیچگونه قرابتی ندارد. &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; دو چارچوب مفهومی کاملا متفاوت می&amp;zwnj;باشند. ازدواج، جفت شدن &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج زن و &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج مرد می&amp;zwnj;باشد برای سکینه همدیگر؛ بر اساس مودت و رحمت. در حالی که نکاح بر اساس ثروت مرد است و برای شهوترانی مرد. در &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; مال و منال جایی ندارد. تعهدِ طرفین عاطفی، و بر مبنای دوست داشتن است. البته برخورداری جنسی برای زوجین را با عشق و نه فقط &amp;laquo;شهوت&amp;raquo; نیز تامین می&amp;zwnj;کند. قرآن برای تغییر در نکاح جاهلی رایج، اصلاحاتی شامل این موارد را معرفی نمود: تحریم نکاح با محارم، تاکید بر نکاح &amp;laquo;محصنانه&amp;raquo;، پرداخت مهریه به زن، سهم بردن زن و شوهر از ارث دیگری. همچنین برای تغییر و عبور از چارچوب مفهومی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; به سمت تک همسری، قرآن شرط برقراری عدالت بین زنان نکاحی را مطرح می&amp;zwnj;کند. همچنین قرآن تاکید می&amp;zwnj;کند که مردان هر چقدر هم بر اجرای عدالت بین زنانشان حریص باشند نمی&amp;zwnj;توانند عدالت را اجرا کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا این پرسش پیش می&amp;zwnj;آید: چگونه می&amp;zwnj;توان تشخیص داد کدام آیات قرآن برای حل مشکلات جامعه قریش نازل شده است، و کدامین آیات مربوط به &amp;laquo;انسان&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود، مستقل از جامعه و قومی که به آن تعلق دارد. پرسش به جا و برحقی است. در این قسمت مقاله می&amp;zwnj;خواهیم بحث مقدماتی را شروع کنیم. امید است صاحب نظران و قرآن پژوهان به تلاش&amp;zwnj;های خود در این باره شتاب بیشتری بدهند: چگونه و بر اساس چه معیارهایی می&amp;zwnj;توان گزاره&amp;zwnj;های جهان شمول و گزاره&amp;zwnj;های محلی قرآن را از هم تمیز داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مقاله که بخش آخر نوشتار است، نخست نگاهی می&amp;zwnj;اندازیم به مواردی دیگر از آیات محلی قرآن که ابهام در آن&amp;zwnj;ها در زمانه ما موجب تبعیض و ستم بر زنان شده است. سپس نگاهی به بعثت پیامبر و آموزه&amp;zwnj;های عملی او برای تغییر در انسان و جامعه مخاطبش می&amp;zwnj;اندازیم. ببینیم آیا هدف بعثت و رسالت انبیا را آن طور که در قرآن آمده است خوب فهمیده ایم؟ سپس بحث کوتاهی خواهیم داشت پیرامون علت ابهامات در فهم آیات. در پایان بحثی خواهیم داشت پیرامون تمیز و تفکیک آیات جهانشمول و آیات محلی قرآن. خواهیم دید که تمام آیات قرآن در یک لایه قرار نمی&amp;zwnj;گیرند. گزاره&amp;zwnj;ها بین حداقل چهار لایه تقسیم می&amp;zwnj;شود که این لایه&amp;zwnj;ها هرمی بر روی هم قرار می&amp;zwnj;گیرند و با هم ارتباط دارند. ارتباط موضوعی گزاره&amp;zwnj;ها با کلیدواژه&amp;zwnj;های مشترک، به صورت شبکه&amp;zwnj;ای است که می&amp;zwnj;تواند هم عمودی و هم افقی باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین نگاهی خواهیم داشت به دو مفهوم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; در قرآن و رابطه بین این دو. به نظر می&amp;zwnj;رسد برداشت مغشوش و یا نادرست فقها از این مفاهیم، &amp;laquo;شرع&amp;raquo; را مسلط بر و کنترل کننده همه چیز می&amp;zwnj;داند. از طرف دیگر تقسیم بندی دیگری ارائه می&amp;zwnj;شود به نام عالم &amp;laquo;تکوین&amp;raquo; و عالم &amp;laquo;تشریع&amp;raquo;. در این تقسیم بندی ها؛ (مستقیم با غیر مستقیم) تکوین به عالم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و تشریع به عالم &amp;laquo;امر&amp;raquo; نسبت داده شده است . افرادی نیز عالم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; را همان عالم &amp;laquo;تکوین&amp;raquo;، و عالم &amp;laquo;امر&amp;raquo; را عالم &amp;laquo;تشریع&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانند. چکیده نتیجه گیری آن&amp;zwnj;ها به زبان خودمانی این است که شرع، عالم خلق را مدیریت و اداره می&amp;zwnj;کند و قوام خلقت به شریعت است. خواهیم دید که این ادعا در تضاد با آیات قرآن است. در مدل ارائه شده در این نوشتار، &amp;laquo;دین&amp;raquo; با خلقت و فطرت در لایه اول سروکار دارد، اما شریعت هر پیامبر در لایه چهار با &amp;laquo;قوم&amp;raquo; هر پیامبر همبسته است. دین &amp;laquo;قیم&amp;raquo; است بر شریعت نه برعکس. شریعت هر پیامبر &amp;laquo;جعل&amp;raquo; و یک &amp;laquo;امر&amp;raquo; است که منقضی می&amp;zwnj;شود. دینی که به خلق فطری وابسته باشد دین قیم می&amp;zwnj;شود. شریعت و منهاج و مناسک و شعائر هر پیامبر همه &amp;laquo;جعل&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشند در مقایسه با &amp;laquo;خلق&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶)&lt;span&gt;&amp;nbsp; نگاهی به برداشت&amp;zwnj;های نادرست از چند آیه و مشکلات آن برای زنان&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در [۱] و [۲] دیدیم چگونه برداشت نادرست از آیاتی چون نساء:۱ و نساء:۳۴، می&amp;zwnj;تواند به تبعیض بین مردان و زنان و در نتیجه ستم به زنان بینحامد. برداشت&amp;zwnj;های نادرست از آیات به این دو آیه محدود نمی&amp;zwnj;شود. در این بخش اشاره&amp;zwnj;ای خواهیم داشت به برخی از این گونه آیات. پرداختن به موضوعاتی چون حجاب، جدایی جنسیتی در اماکن عمومی، و آن چه موسوم است به نگاه به نامحرم؛ خارج از حوصله این نوشتار است. برای آن مقاله دیگری در دست تالیف است. علاقه مندان می&amp;zwnj;توانند مقدمه آن را که شامل نقشه استدلال نیز می&amp;zwnj;باشد اینجا [۵] مطالعه کنند. حجاب و جدایی جنسیتی و بحث نگاه آن طوری که مطرح و با زور حکومتی ترویج می&amp;zwnj;کنند، نه تنها هیچ استناد قرآنی ندارد که ضد آموزه&amp;zwnj;های قرآن است. زورگویی آشکار است که اگر بهانه برای سرکوب و ایجاد ترس در جامعه نباشد، مثال گویا و کاملی است که چگونه می&amp;zwnj;توان با وتو و ذبح آیات قرآن تا این حد باعث رنج و تحقیر شهروندان شد. در زمان پیامبر و در طایفه&amp;zwnj;های قریش بسیاری از مردم پوشش درست و حسابی نداشتند، دغدغه قرآن نمایان نشدن عورتین آن&amp;zwnj;ها چه زن و چه مرد در اماکن عمومی بوده است. خوشبختانه با پژوهش آقای ترکاشوند &amp;laquo;حجاب شرعی در عصر پیامبر&amp;raquo; [۶]، اکنون می&amp;zwnj;توان تصویر ریزتر و مستند از وضعیت لباس پوشیدن مردم عصر بعثت داشت. چالش پیامبر پوشش حداقلی عورتین مردان و زنان در عصر بعثت بوده است. حال چنین پوششی در زمانه ما توسط متولیان دین شده است پوشش موی سر زنان تا جایی که حتی عدم پوشش یک تار موی زنان را حرام اعلام کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جدول یک خلاصه برخی از آیات که در اثر فهم نادرست توسط متولیان دین، برای جوامع مسلمان زمانه ما باعث دردسر شده است جمع آوری گردیده است. آیاتی که متاسفانه برای زنان زمانه ما جز تبعیض و ستم و درد و رنج ثمری نداشته است. تلاش شده است، هدف نزول آیه در آن جامعه و یا رخدادی که آیه در واکنش به آن آمده است در جدول یک خلاصه گردد. در این جدول مشاهده می&amp;zwnj;شود که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) &lt;span&gt;آیه نساء:۱ گفته است همه انسان&amp;zwnj;ها از گوهر یگانه اند، برداشت شورای علمای افغانستان این است که: &amp;laquo;در خلقت مرد اصل است و زن فرع&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) &lt;span&gt;آیه نساء:۳۴ برای ارائه راهکاری در جهت حل ناسازگاری &amp;laquo;نساء&amp;raquo; یک &amp;laquo;رجل&amp;raquo; قریشی آمده است، برداشت علمای اففانستان این است که مردان (جنسیت مردان) بر زنان قوامیت و در نتیجه برتری و سلطه دارند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ &lt;span&gt;آیه نساء:۳ برای حمایت از دختران یتیم بی پناه و درمانده نازل شده است که در جامعه قریش مورد سوء استفاده &amp;laquo;رجل&amp;raquo; واقع می&amp;zwnj;شده اند؛ برداشت برخی مفتی&amp;zwnj;ها و فقها این است که شارع &amp;laquo;حکم&amp;raquo; موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; برای مردان صادر کرده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴)&lt;span&gt; آیات نساء:۲۲ و ۲۳ و ۲۴ برای گذاشتن محدودیت در جماع با محارم و زنان شوهردار جامعه جاهلی قریش و اصلاح &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; در آن جامعه آمده است، اغلب فقهای شیعه از آن &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; یا رسمی کردن خیانت مردان بوالهوس به همسرشان را در آورده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵)&lt;span&gt; آیات نور:۳۱ و ۳۲ برای نجیب بودن چشم مرد و زن در صورت نمایان شدن عورت دیگران در اماکن عمومی، و همچنین سفارش در پاییدن عورت خودشان بوده است تا سهوا نمایان نشود، فقها از آن حرمت نگاه کردن مرد و زن به یکدیگر و همچنین &amp;laquo;حجاب&amp;raquo; نمایان نشدن حتی یک تار موی زن را درآورده&amp;zwnj;اند. در جامعه نیمه بدوی و فقیر اغلب مردم لباس دوخته شده به مفهوم امروزی نداشته&amp;zwnj;اند. تکه پارچه&amp;zwnj;ای دور خودشان می&amp;zwnj;بسته&amp;zwnj;اند و به ناچار در اماکن عمومی عورت مرد و زن و سینه&amp;zwnj;های زنان نمایان می&amp;zwnj;شده است. در زمانه ما فقها از آیه نور:۳۲ مانتو و مقنعه و چادر مشکی همزمان را درآورده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶)&lt;span&gt; نور:۵۸ و ۵۹ و ۶۰ برای جداکردن محل خلوت زن و مرد در منزل از دید کودکان و غلامانشان آمده است، و همچنین آزاد بودن زنان سالخورده در نپوشیدن پیراهن در خانه؛ برخی مفتی&amp;zwnj;ها و فقها از آن حجاب در اماکن عمومی را در آورده&amp;zwnj;اند. فقهای ایران از ثیاب (پیراهن) چادر مشکی در آورده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷)&lt;span&gt; احزاب:۵۹، زنان زیاد پیامبر در کوچه&amp;zwnj;های مدینه کرشمه می&amp;zwnj;آیند، توسط مردان با تصور این که زن نانجیب هستند مورد آزار قرار می&amp;zwnj;گیرند. به آن&amp;zwnj;ها گفته می&amp;zwnj;شود برای تمایز و شناخته شدن از زنان نانجیب &amp;laquo;جلباب&amp;raquo; بیندازند، از آیه توسط فقها و مفتی&amp;zwnj;ها در زمانه ما چادر در می&amp;zwnj;آید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸)&lt;span&gt; در احزاب:۵۳ به مردانی که برای خوردن طعام مجانی به خانه پیامبر می&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اند گفته شده است به فضای خصوصی خانه (اتاق زنان) وارد نشوند. برخی فقها و مفتی&amp;zwnj;ها از آن جدا کردن مرد و زن در فضای عمومی را در آورده&amp;zwnj;اند. چرا که خانه&amp;zwnj;ها و اتاق&amp;zwnj;های آن مردم عقب مانده در و پیکر درست و حسابی نداشته و با یک تکه پارچه و یا حصیر از هم جدا می&amp;zwnj;شده است. حتی داشتن مستراح یا دارالخلا در خانه&amp;zwnj;ها استثنا بوده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;550&quot; height=&quot;966&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/salim_tab_3.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷)&lt;span&gt; نگاهی به هدف بعثت پیامبر، جامعه مخاطب و آموزه&amp;zwnj;های عملی پیامبر&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از عللی که باعث بدفهمی آیات شده است عدم فهم درست از هدف بعثت پیامبران و در رابطه با مخاطبین اصلی هر پیامبر است. همچنین عدم فهم درست از دامنه آموزه&amp;zwnj;های پیامبران است. این طور نیست که اولا همه آموزه&amp;zwnj;ها &amp;laquo;حکم&amp;raquo; شرعی باشد، دوما بسیاری از این &amp;laquo;احکام&amp;raquo; بر اساس معضل ویژه&amp;zwnj;ای درآن جامعه نازل شده است. به عبارت دیگر زمینه مند است و جاودانی نیست. زمینه&amp;zwnj;ای داشته است که با برطرف شدن زمینه موضوعیت خود را ازدست می&amp;zwnj;دهد. در این بخش نگاهی حواهیم داشت به هدف بعثت پیامبر، سطح سواد و فرهنگ مخاطبین پیامبر و آموزه&amp;zwnj;های اصلی پیامبر برای تغییر در افراد آن جامعه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هدایت و آموزش افراد برای رهایی از گمراهی هدف بنیادین بعثت بوده است. اما در پاسخ به مشکلات و معضلات فراوان آن جامعه آموزه&amp;zwnj;هایی که موسومند به &amp;laquo;احکام&amp;raquo; نیز نازل شده است. به عبارت دیگر جهت گیری آموزه&amp;zwnj;ها این بوده است که با تغییر افراد، جامعه نیز تغییر کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با نگاهی به آیات بعثت و آموزه&amp;zwnj;هایی که بعضا بسیار ساده و ابتدایی می&amp;zwnj;باشد، و بدون وارد کردن ایده آل&amp;zwnj;ها و آرمان&amp;zwnj;ها و همچنین مباحث معرفت شناسانه؛ چکیده آموزه&amp;zwnj;های قرآن برای افراد بیش از این نبوده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- جایگزین کردن ستم و یاغیگری و قتل و غارت با سلم و دوستی و دلسوزی و کمک به یکدیگر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- خواندن نماز و دادن زکات که کمک کند انسان بهتری شوند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوشتن درباره هدف بعثت پیامبران معمولا با مبالغه&amp;zwnj;های فراوان همراه است. چرا که نوشتن از امر متعالی و استفاده از واژه&amp;zwnj;هایی که آرمان و هدف نهایی را در سعادت و رستگاری انسان و بشریت حمل می&amp;zwnj;کنند، فضایی قدسی را پدید می&amp;zwnj;آورد که بسیاری از واقعیت&amp;zwnj;ها و نوع تغییراتی که در عمل در قوم مخاطب پیامبر صورت گرفته است تحت الشعاع قرار می&amp;zwnj;دهد. اینجا مثالی می&amp;zwnj;آوریم که به روشن تر شدن بحث کمک می&amp;zwnj;کند. فرض کنید چند نفر گرسنه منتظرند که ما از آردی که در درسترس است نانی بپزیم و به آن&amp;zwnj;ها بدهیم تا رفع گرسنگی شود. شروع می&amp;zwnj;کنیم درباره خاصیت نان سخن گفتن. درباره توحید و خلقت آسمان&amp;zwnj;ها و زمین... درباره آب و آماده شدن و بارور شدن زمین... درباره جو زمین و اکوسیستم خودکفایی که در آن آب بین تبخیر و تقطیر در چرخه تبدیل دایم است و به صورت باران به کشتزارها آب می&amp;zwnj;رساند... درباره این که چگونه دانه گندم برای بار اول به وجود آمد و مکانیزم خودکفای تکثیر در هر دانه گندم... و همین جور ادامه می&amp;zwnj;دهیم تا می&amp;zwnj;رسیم به بعثت انبیا و آموزه&amp;zwnj;های آن ها... انفاق مازاد بر نیاز و طعام دادن به فقیران و باز هم ادامه دادن... اینجا تلنگری لازم است که به سخنران گفته شود همه این حرف&amp;zwnj;ها درست، اما چند شکم گرسنه منتطر نان می&amp;zwnj;باشند. در مقایسه اینجا یادآوری این نکته است که همه این حرف&amp;zwnj;ها درست، اما باید دید رسالت پیامبر در زمین (فیلد) واقعی و نه در آسمان چه بود؟ یک مربی دلسوز و صبور که دست یک یک دانش آموزان &amp;laquo;امی&amp;raquo; و &amp;laquo;گمراه&amp;raquo; و لخت و پتی خود را گرفت تا به آن&amp;zwnj;ها درس زندگی و زیست شرافتمندانه در کنار یکدیگر بدهد. این که می&amp;zwnj;توان بدون خون ریزی و تعدی به دیگران از دسترنج خود و با کمک به یکدیگر و تعاون زندگی کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطالب این بخش بحث ما را در دو بخش بعدی راحت تر خواهد کرد. در بخش بعدی به برخی از علل فهم نادرست از آیات قرآن می&amp;zwnj;پردازیم. در بخش پایانی نگاه کوتاه و مقدماتی خواهیم داشت به موضوع تفکیک بین گزاره&amp;zwnj;های جهان شمول و گزاره&amp;zwnj;های محلی قرآن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۲.&lt;span&gt; هدف بعثت پیامبر&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق آیات بعثت شامل آل عمران:۱۶۴ و جمعه:۲ خداوند برای مردمی &amp;laquo;امی&amp;raquo; که قبلا در گمراهی آشکار (&amp;laquo;ضَلالٍ مُّبِينٍ&amp;raquo;) بوده اند، پیامبری از میان خودشان و برای خودشان مبعوث کرد تا:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱)&lt;span&gt; برای آنان آیات کتاب را بخواند [چون بیسواد بوده&amp;zwnj;اند و خواندن بلد نبودند]&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲)&lt;span&gt; آنان را پاکیزه کند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳)&lt;span&gt; به آن&amp;zwnj;ها کتاب و حکمت بیاموزد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به آیات دیگر که ترتیب سه مورد بالا جابجا شده است و همچنین با توجه به سایر آیات قرآن، می&amp;zwnj;توان چکیده وظیفه پیامبر را در مقایسه با وظایف یک آموزگار و مربی، ساده و شسته رفته چنین بیان کرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;خواندن کتاب (آیات قرآن) و آموزش عملی آموزه&amp;zwnj;های آیات برای پاکیزه کردن آن ها.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به آیه&amp;zwnj;های آل عمران:۱۶۴ و جمعه:۲ و گزاره مشترک &lt;b&gt;&amp;laquo;وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ&amp;raquo;&lt;/b&gt; دقت می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;آل عمران:۱۶۴&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وَيُزَكِّيهِمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به راستى خدا بر مؤمنان منت نهاد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن&amp;rlm;گاه كه در ميانشان پيامبرى از خودشان برانگيخت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تا آيات او را بر آنان بخواند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; و پاكشان كند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; و كتاب و حكمتشان بياموزد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;جمعه:۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رَسُولًا مِّنْهُمْ:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وَيُزَكِّيهِمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ! &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او کسی است كه در ميان درس ناخوانده&amp;rlm;ها&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پيامبرى از خودشان برانگيخت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تا آيات او را بر آنها بخواند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; و پاكشان کند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; و كتاب و حكمتشان بیاموزد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یعنی در سطح فهم آن مردم &amp;laquo;امی&amp;raquo; آیات را برایشان بخواند و آنان را طبق آیات راهنمایی کند. به بعثت &lt;b&gt;&amp;laquo;فیهم&amp;raquo;&lt;/b&gt; من &lt;b&gt;&amp;laquo;انفسهم&amp;raquo;&lt;/b&gt; دقت شود. می&amp;zwnj;توان گفت یاددادن و تمرین عملی آیات، علاوه بر خواندن آیات، همان آموزش &lt;b&gt;حکمت&lt;/b&gt; بوده است. اگر به برخی از این آموزه&amp;zwnj;ها دقیق شویم، خواهیم دید آموزه&amp;zwnj;هایی بسیار ابتدایی و ساده بوده است. برای مثال در آیات نور:۲۷ و ۲۸ و ۲۹ آداب معاشرت به هنگام ورود به منزل دیگران و یا مکان&amp;zwnj;های عمومی، سلام کردن، ... و غیره را آموخته است. در آیه نور:۲۸ گفته است اگر در آستانه ورود به منزل کسی به شما گفته شد برگردید، داخل منزل نشوید چرا که این برای &amp;laquo;پاکی&amp;raquo; شما بهتر است (فارجعوا هو ازکی لکم). می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که رعایت آدابی چنین ساده و بدیهی مثل بدون اجازه وارد منزل شخصی دیگران نشدن در آن جامعه نیمه بدوی یک معضل اجتماعی بوده است؛ به ویژه چون خانه&amp;zwnj;ها در و پیکر درستی نداشته است و افراد خانه به سبب گرمای طاقت فرسا و همچنین نداشتن لباس درست و حسابی عریان و یا نیمه عریان بوده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۳.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کتاب، آیات مبینات، و موعظه برای متقین&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این گونه آیات ساده نیز همان &lt;b&gt;&amp;laquo;آیات مبینات&amp;raquo;&lt;/b&gt; است که مثلا در همین سوره نور آیه ۳۴ گفته شده است برای پندگیری متقین فرستاده ایم: وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ وَمَثَلًا مِّنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُمْ &lt;b&gt;وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ&lt;/b&gt;. &lt;b&gt;پند و موعظه بودن&lt;/b&gt; آیات قرآن برای هدایت آن مردم را در ص:۴۹ و آل عمران:۱۳۸ در زیر می&amp;zwnj;توان دید. در مریم:۹۷ آمده است که خدا قرآن را به زبان پیامبر ساده کرده است تا به متقین مژده دهد و به ستیزه گران هشدار دهد. خلاصه این که حکمت و آیات مبینات مواردی چنین پیش پا افتاده را نیز شامل می&amp;zwnj;شده است. ولی در جهت رشد و پاکیزه کردن مردم آن جامعه بسیار مهم و حیاتی بوده است. از گمراهی آشکار در آمدن و هدایت شدن و متقی شدن آن مردم، در گرو عملی شدن چنین آموزه&amp;zwnj;هایی بوده است. در آل عمران:۱۳۸ تاکید شده است که این آیات (قرآن) برای آن مردم بیان می&amp;zwnj;شود، کسانی گوش می&amp;zwnj;کنند و هدایت می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;ص:۴۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هَذَا &lt;b&gt;ذِكْرٌ&lt;/b&gt; وَإِنَّ &lt;b&gt;لِلْمُتَّقِينَ &lt;/b&gt;لَحُسْنَ مَآبٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این پندی است و برای متقین فرجامی نیک است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;آل عمران:۱۳۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هَـذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى &lt;b&gt;وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اين بيانى براى مردم، و هدايت و پندى براى متقین است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;مریم:۹۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِنَّمَا &lt;b&gt;يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ&lt;/b&gt; لِتُبَشِّرَ بِهِ &lt;b&gt;الْمُتَّقِينَ&lt;/b&gt; وَتُنذِرَ بِهِ قَوْمًا لُّدًّا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جز اين نيست كه ما اين [قرآن&amp;rlm;] را به زبان تو آسان ساختيم تا متقین را بدان مژده دهى و ستيزه گران را بدان بترسانى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۴.&lt;span&gt; زیست مومنانه برای پرهیز از خطوات شیطان &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاکیزه یا پاک کردن آن&amp;zwnj;ها (یزکیهم) در عمل چگونه بوده است؟ در آیه نور:۲۱ به ایمان آورندگان می&amp;zwnj;گوید اگر فضل و رحمت خدا نبود هرگز پاک نمی&amp;zwnj;شدید. در این آیه به آن&amp;zwnj;ها هشدار می&amp;zwnj;دهد و از پیروی کردن &lt;b&gt;&amp;laquo;خطوات شیطان&amp;raquo;&lt;/b&gt; آن&amp;zwnj;ها را منع می&amp;zwnj;کند. چرا که شیطان به فحشا و منکر امر می&amp;zwnj;کند. یعنی اینجا پیروی از گام&amp;zwnj;های شیطان علت روی آوردن به فحشا و منکر بیان شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نور:۲۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد از گام&amp;rlm;هاى شيطان پيروى نكنيد، و هر كس پيروى گام&amp;rlm;هاى شيطان كند، [بداند كه&amp;rlm;] او قطعا به فحشا و منكر امر مى&amp;rlm;كند. و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز كسى از شما پاك نمى&amp;rlm;شد، ولى خداست كه هر كس را بخواهد پاك مى&amp;rlm;گرداند، و خدا شنوای داناست!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال ببینیم علاوه بر اجتناب از &amp;laquo;فحشا و منکر&amp;raquo;، مومنان باید به چه موارد دیگری عمل کنند که از &amp;laquo;خطوات شیطان&amp;raquo; پیروی نکنند. در آیات بقره:۲۰۸ و بقره:۱۶۸ و انعام ۴۲ موارد دیگری ذکر شده است. با احتساب مورد &amp;laquo;فحشا و منکر&amp;raquo; که در نور:۲۱ دیدیم، می&amp;zwnj;توان گفت ایمان آورندگان باید در سه مورد اصلی زیر ثابت قدم باشند تا در راه پیروی از گام&amp;zwnj;های شیطان نیفتند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وارد شدن در سلم (ادخل فی السلم کافه)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اجتناب از انجام فحشا و منکر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; خوردن چیزهای حلال و پاکیزه که خدا روزی آن&amp;zwnj;ها کرده است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یعنی در عمل چکیده خروجی یا محصول بعثت پیامبر و آموزه&amp;zwnj;های قرآن در زیست و تغییر آن مردم، سه مورد بالا می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیه بقره:۱۶۸ می&amp;zwnj;گوید ای کسانی که ایمان آورده اید همه وارد سلم شوید و از گام&amp;zwnj;های شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار برای شماست. یعنی کنار گذاشتن بت&amp;zwnj;ها و لفظا به خدا و پیامبر ایمان آوردن کافی نیست. برای مسلمانی باید سرکشی و تجاوز و قتل را کنار بگذارند و همه به &amp;laquo;سلم&amp;raquo; و سازش با یکدیگر در آیند. همچنین جامعه&amp;zwnj;ای را که پر از فحشا و پلیدی بوده است به یک جامعه سالم تبدیل کنند. مورد دیگر نیز کار کردن و از دسترنج خود امرار معاش کردن است. در جامعه&amp;zwnj;ای که راهزنی و دزدی برای امرار معاش بسیار رایج بوده است. حال برای مثال گفته شده است خواندن نماز آن&amp;zwnj;ها را از انجام فحشا و منکر باز می&amp;zwnj;دارد (عنکبوت:۴۵). و یا پرداخت صدقه به تطهیر و پاکیزکی کمک می&amp;zwnj;کند (توبه:۱۰۳). یعنی &lt;b&gt;صلات&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;زکات&lt;/b&gt; که این همه در قرآن بر آن تاکید شده است برای کمک به خود فرد نمازگزار و زکات دهنده است در راستای این که انسان بهتری شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۵. &lt;span&gt;امر به معروف، نهی از منکر، نماز، و زکات&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در توبه:۷۱ آن چه را از ایمان آورندگان انتظار می&amp;zwnj;رود تا به زودی مشمول رحمت خدا قرار گیرند، چنین بیان کرده است: مردان و زنان با ایمان یاور یکدیگرند که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ &amp;minus; امر به معروف و نهی از منکر می&amp;zwnj;کنند،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ &amp;minus; نماز به پا می&amp;zwnj;دارند، و&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&amp;minus; زکات می&amp;zwnj;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امر به معروف و نهی از منکر یادآوری از سر دوستی و خیرخواهی به یکدیگر بوده است؛ در جامعه&amp;zwnj;ای که در فساد و تباهی غرق بوده است. در نحل:۹۰ نمونه &amp;laquo;امر&amp;raquo; و &amp;laquo;نهی&amp;raquo; خدا را چنین توصیف کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امر به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان، و نهی از فحشا و منکر و ستم با نصیحت برای یادآوری: إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ &lt;b&gt;بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى&lt;/b&gt; وَيَنْهَى عَنِ &lt;b&gt;الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ&lt;/b&gt; يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می بینیم اینجا هم که به عدل و احسان و یاری رساندن نزدیکان امر شده همان از موضع نزدیکی و خیرخواهی است. نهی از منکر و فحشا و نهی از زورگویی به دیگران هم نصیحت است برای یادآوری. و این یادآوری طبق آیات قرآن &lt;b&gt;&amp;laquo;بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ&amp;raquo;&lt;/b&gt; یعنی به همدیگر و دوطرفه است. اگر در هر جامعه&amp;zwnj;ای نزدیکان خود را خیرخواه و یاور همدیگر بدانند و به هم کمک کنند، مسائل و مشکلات تلنبار نمی&amp;zwnj;شود تا در جامعه به یک بحران تبدیل گردد. خلاصه این که هر فردی اول خودش منصف (عادل) باشد و بعد هم &amp;laquo;کنشگر&amp;raquo; باشد در یاری رسانیدن به دیگران.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه توبه:۷۱ نمونه خوبی است که بین زن و مرد در یاوری و کمک به یکدیگر در راه انسانی بهتر شدن فرقی نبوده است: &lt;b&gt;وَالْمُؤْمِنُونَ&lt;/b&gt; &lt;b&gt;وَالْمُؤْمِنَاتُ&lt;/b&gt; بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ. یعنی زنان نیز از موضع برابر با مردان می&amp;zwnj;بایست یاور مردان باشند. بدفهمی رایج درباره امر به معروف و نهی از منکر این است که فکر می&amp;zwnj;کنند یه عده باید از موضع بالادستی و با توپ و تشر دیگرانی را که نمی&amp;zwnj;فهمند &amp;laquo;امر&amp;raquo; و &amp;laquo;نهی&amp;raquo; کنند. در حالی که یادآوری و تشویق یکدیگر (زن و مرد ایمان آورده) به انجام کار خوب و پرهیز از کارهای بد است. &amp;laquo; وَلْى&amp;raquo; به مفهوم نزدیکی و قرب است. مفهوم &amp;laquo;بَعْضُهُمْ &lt;b&gt;أَوْلِيَاء&lt;/b&gt; بَعْضٍ&amp;raquo;، &amp;laquo;نزدیکان/دوستان/یاوران&amp;raquo; یکدیگر می&amp;zwnj;باشد. یعنی یاوری که از دوستی، و دوستی که از نزدیکی و خودمانی بودن می&amp;zwnj;آید. &amp;laquo;ولیّ&amp;raquo; و ولایت هم قبول مسئولیت برای انجام کاری از موضع نزدیکی و خیرخواهی است و نه از موضع بالادستی و قدرت و سلطه. اگر بین این دو نتوانیم تمایز قائل شویم بس به خطا رفته ایم. دلسوز و خیرخواه &amp;laquo;یکدیگر&amp;raquo; بودن فرق دارد با نگاه کردن عاقل اندر سفیه و زدن چماق امر و نهی بر فرق دیگران. حتی مفهوم مولا (آقا) به مولی (بنده) هم به دستگیری و پشتیانی آقا از بنده برمی گردد، و نه به ارباب و صاحب غلام بودن آقا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۶.&lt;span&gt; چکیده آموزه&amp;zwnj;های عملی پیامبر برای رهایی مخاطبین از ضلال مبین&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین چکیده تعالیم پیامبر برای آن که مردم آن جامعه قبیله&amp;zwnj;ای را از &amp;laquo;ضلال مبین&amp;raquo; پاک کند، شامل چنین مواردی ساده اما حیاتی و تعیین کننده برای زندگانی بهتر و سالم تر در کنار یکدیگر بوده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- جایگزین کردن ستم و یاغیگری و قتل و غارت با سلم و دوستی و دلسوزی و کمک به یکدیگر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- خواندن نماز و دادن زکات که به فرد کمک می&amp;zwnj;کند انسان بهتری شود. پس هم به نفع فرد بوده است و هم به نفع جامعه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین چند آیه که در این بخش آمد به روشنی هدف از رسالت پیامبر، جامعه و مردم مخاطب پیامبر، وضعیت موجود جاهلی آن&amp;zwnj;ها در زمان بعثت را جلوی ما می&amp;zwnj;گذارد. آموزه&amp;zwnj;هایی برای &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; مردمی ویژه که در گمراهی مطلق بوده&amp;zwnj;اند. در سطح مردمی &amp;laquo;امی&amp;raquo; به غایت عقب مانده از پیشرفت بشری در زمان خودشان، و به غایت فاسد و بیرحم و تجاوزگر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۸)&lt;span&gt; سخنی درباره علت ابهامات&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال که در بخش قبل درباره بعثت پیامبران یادآوری ساده و خودمانی داشتیم و در بخش&amp;zwnj;های دیگر نیز به پاره&amp;zwnj;ای از ابهامات مشکل آفرین اشاره کردیم، در این بخش می&amp;zwnj;خواهیم بحثی داشته باشیم پیرامون روشن تر شدن علت ابهامات و در نتیجه بدفهی آیات قرآن. در بخش پایانی نیز بحث را پیرامون چگونگی تفکیک بین گزاره&amp;zwnj;های &amp;laquo;جهانشمول&amp;raquo; و &amp;laquo;محلی&amp;raquo; قرآن پی می&amp;zwnj;گیریم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علت العلل بسیاری از ابهامات و در نتیجه مشکلاتی که شریعت رایج برای مردم در زمانه ما ایجاد کرده است، فهم نادرست از آیاتی است که در جهت اصلاح و تغییر در &lt;b&gt;&amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo;&lt;/b&gt; جامعه مخاطب قرآن و برای بهبود در زندگی آن&amp;zwnj;ها نازل شده است. آیات قرآن در خلاء نازل نشد. نزول آیات در جامعه و برای کمک به مردمی نازل شد که در بسیاری از موارد زیر صفر و به غایت منفی بودند. در فرهنگ و تمدن، قرن&amp;zwnj;ها از برخی جوامع دیگر عقب مانده تر بودند. مردم فقیر و قبائلی که حوالی مکه زندگی می&amp;zwnj;کردند برای مثال حتی لباس ساده دوخته شده نداشته&amp;zwnj;اند. یک تکه پارجه دور خود می&amp;zwnj;پیچیده&amp;zwnj;اند. در آن جامعه &amp;laquo;امیین&amp;raquo; مدرسه وجود نداشته است. تعداد کسانی که می&amp;zwnj;توانستند بخوانند و بنویسند به تعداد انگشتان دست نمی&amp;zwnj;رسیده است. در جامعه جاهلی قبل از بعثت حتی &amp;laquo;نگارش&amp;raquo; متداول نبوده است. آیات و سوره&amp;zwnj;های قرآن برای عموم آن&amp;zwnj;ها اولین کتاب یا اولین مکتوب بوده است. در حالی که بیش از هزار سال قبل از بعثت پیامبر در یونان کتاب&amp;zwnj;های فلسفی &amp;laquo;مکتوب&amp;raquo; خلق شده بود. بلندترین&amp;zwnj;ترین آیه قرآن (بقره:۲۸۲) درباره لزوم و چگونگی مکتوب کردن بدهی آن مردم به یکدیگر آمده است. این قدر با نگارش بیگانه بوده&amp;zwnj;اند. حتی رویه عدم نگارش و اتکا به فرهنگ شفاهی و &amp;laquo;نقلی&amp;raquo; در دوازده نسل امامان شیعه ادامه پیدا کرد. هیچکدام اثری مکتوب از خود باقی نگذاشتند. حتی هیچکدام از امامان در کار جمع آوری و حفظ مکتوب سخنان پدرش همتی از خود نشان نداد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که گفته شد قرآن خود در آیه جمعه:۲ به صراحت بر بعثت پیامبری &amp;laquo;امی&amp;raquo; برای &lt;b&gt;&amp;laquo;امیین&amp;raquo;&lt;/b&gt; و از میان &lt;b&gt;&amp;laquo;خودشان&amp;raquo; &lt;/b&gt;تاکید می&amp;zwnj;کند: &lt;b&gt;هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ&lt;/b&gt; ؛ مردمی که بنا بر همین آیه و آیات دیگر قرآن پیش از بعثت پیامبر قطعا در &lt;b&gt;&amp;laquo;ضلال مبین&amp;raquo;&lt;/b&gt; بوده اند: &lt;b&gt;وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ.&lt;/b&gt; بنابراین مگر می&amp;zwnj;شود آموزه&amp;zwnj;های پیامبری که رسالتش &lt;b&gt;پاک کردن&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;آموزش&lt;/b&gt; مردمانی در این سطح بوده است، فارغ از و بی ارتباط با گمراهی&amp;zwnj;ها و معضلات آنان و جامعه شان بوده باشد؟ از طرف دیگر متناسب با بیسوادی عمومی و سطح درک پایین مخاطبان، آموزه&amp;zwnj;های کتاب همانطور که قرآن خود تاکید می&amp;zwnj;کند می&amp;zwnj;بایست ساده باشد. آموزش کتاب نیز مستلزم تکرار و تمرین زیاد بوده است. با این حال مشکل اصلی و یا مانع پیشرفت و موفقیت در آموزش و پاک کردن آن مردم چیز دیگری بود: مردم مخاطب قرآن و یا همان دانش آموزان کلاس پیامبر، مربی خود را به آسانی نپذیرفتند. طبق آیات زیادی از قرآن می&amp;zwnj;دانیم مردم مکه و حومه و سران قریش نه تنها پیامبر و ادعای رسالتش را نپذیرفتند، بلکه دو دهه با او در ستیز و جنگ بیرحمانه بودند. بخش بزرگی از آیات قرآن درباره تکذیب پیامبر و کتاب و مخالفت و مقاومت آن مردم در برابر پیامبر است. جایی که خدا بارها به پیامبر دلداری داده و او را به شکیبایی و پایداری ترغیب کرده است. و برای این منظور مثلا با بازگو کردن داستان تکذیب پیامبران پیشین و خون دل خوردن&amp;zwnj;های همه پیامبران در هدایت قوم خود، به پیامبر قوت قلب داده است. بخش عمده&amp;zwnj;ای از آیات قرآن نیز خواهی نخواهی به ارائه رهنمودها و راهکارهایی در چگونگی مقابله با توطئه&amp;zwnj;های دشمنان به غایت بیرحم پیامبر اختصاص یافت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر می&amp;zwnj;دانیم که آیات به طور تدریجی و در طول بیست و سه سال نازل شد. با مساعد شدن نسبی شرایط برای ارائه و آموزش آموزه&amp;zwnj;ها، و با توجه به نیارهای آن جامعه و اولویت این نیازها، آیات نازل می&amp;zwnj;گردید. توجه به این نکته خیلی مهم است. در یک فاصله زمانی طولانی و در بسیاری از موارد حتی آیات موسوم به &amp;laquo;احکام&amp;raquo;، در واکنش و یا در پاسخ به رخدادی و برای حل معضلی در آن جامعه نازل شد. به عبارت دیگر الویت نزول آیات را نیاز به واکنش و حل معضلی از معضلات بسیار آن جامعه تعیین می&amp;zwnj;کرد. این طور نبوده است که همه آموزه&amp;zwnj;ها یک دفعه و در سال اول بعثت نازل شده باشد. با این حساب &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر در هر موضوعی، قبل از نزول آیه و یا آیات مشخصی برای اصلاح و یا تغییر آن &amp;laquo;سنت&amp;raquo;، کمابیش همان سنت رایج قریش قبل از بعثت بوده است. مثلا اگر برای موضوعی آیه&amp;zwnj;ای در سال پنجم هجرت نازل شده باشد و بلافاصله هم آن آیه با موفقیت به اجرا در آمده باشد، پیامبر و پیروانش در طول ۱۸ سال بعد از بعثت، طبق سنت رایج آن جامعه رفتار می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. پس باید توجه داشت که آن چه در آن جامعه &amp;laquo;در حال انتقال&amp;raquo; رخ داده است، فاصله بین یک نقطه مشخص شروع از مبدا &amp;laquo;الف&amp;raquo; به امید رسیدن به نقطه تغییر &amp;laquo;ب&amp;raquo; بوده است. حال زمان پرداختن به مسئله &amp;laquo;الف&amp;raquo; خود ممکن است سالها بعد از بعثت پیامبر بوده است. یعنی این که اولا نقطه &amp;laquo;ب&amp;raquo; با &lt;b&gt;شرط&lt;/b&gt; وجود مشکلی در نقطه &amp;laquo;الف&amp;raquo; هدف گذاری شده است، دوما نقطه &amp;laquo;ب&amp;raquo; نقطه ایده ال و نهایی نبوده است. هم شرایط آن جامعه ظرفیت پذیرش &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; بیشتر را نداشه است و هم زمان پرداختن به آن مسئله بسیار دیر بوده است. چه بسا اگر پیامبر عمر بیشتری می&amp;zwnj;کرد دامنه تغییرات معرفی شده بیشتر می&amp;zwnj;شد، یا تغییرات دیگری معرفی می&amp;zwnj;گردید. عواملی چون بیسوادی و عقب ماندگی فکری، تعصبات و روابط جاهلی، و از همه مهمتر مقاومت سران قریش در ترس از دست رفتن منافع و سروری شان، اجازه تغییرات بیشتر در سنت&amp;zwnj;ها و مناسبات آن جامعه را نمی&amp;zwnj;داده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر در بررسی آیات مربوط به زنان، نقطه مبدا &amp;laquo;الف&amp;raquo; را از معادله خارج کنیم، و بخواهیم از &amp;laquo;ب&amp;raquo; مستقل از &amp;laquo;الف&amp;raquo; نتیجه گیری کنیم بس به خطا خواهیم رفت. &amp;laquo;ب&amp;raquo; مشروط است به وجود &amp;laquo;الف&amp;raquo; و زمینه&amp;zwnj;های آن. مثلا اگر در نساء:۳ تعداد زن نکاحی مجاز (در فهم رایج) همزمان حداکثر &amp;laquo;چهار&amp;raquo; زن اعلام شده است، با در نظر گرفتن نقطه الف=تعداد نامحدود زن، این &amp;laquo;چهار&amp;raquo; معنا پیدا می&amp;zwnj;کند. اصلاح معرفی شده برای محدود کردن تعداد &amp;laquo;نامحدود&amp;raquo; زنان نکاحی به &amp;laquo;چهار&amp;raquo; زن است؛ و نه جواز چندهمسری آن طور که تفسیر می&amp;zwnj;شود. به عبارت دیگر آیه برای معرفی چندهمسری و یا در پاسخ به پرسش &amp;laquo;چند همسر می&amp;zwnj;توان گرفت&amp;raquo; نازل نشده است. بلکه برای برچیدن تدریجی چندهمسری است. در آن جامعه چندهمسری یک سنت دیرینه بوده است. برای تجویز چند همسری نیازی به نزول آیه نبوده است. بنا بر تفسیر رایج، آیه نساء: ۳ نزول شده است تا &amp;laquo;حکم&amp;raquo; کند به شریط عدالت بین زنان می&amp;zwnj;توانید دو تا دو تا، سه تا سه تا، چهارتا چهارتا آن&amp;zwnj;ها را به نکاح در آورید. در حالی که چنین نیست. هدف بهبود وضعیت موجود (الف) است از تعداد زن نکاحی نامحدود، به تعداد محدود حداکثر چهار زن و با شرط توانایی مرد در برقراری عدالت بین زنان. دیدیم در نساء:۱۲۷ جلوتر رفته است و گفته است هر چقدر هم کوشش کنید نمی&amp;zwnj;توانید بین همسران خود عدالت برقرار کنید. یعنی در جهت رسیدن به تک همسری و &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo;، زمزمه را شروع کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;همانطور که در [۲] و [۳] [۴] بحث شد، قرآن الگوی فطری &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; را جفت شدن &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج مرد و &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج زن می&amp;zwnj;داند. اما &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; همان &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج پیش از بعثت در جامعه قریش بود. حال چگونه می&amp;zwnj;توان حتی در طول چندین سال از وضعیت موجود &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی نقطه &amp;laquo;الف&amp;raquo; به وضعیت مطلوب &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; (نقطه &amp;laquo;ج&amp;raquo;) رسید. نقطه &amp;laquo;ب&amp;raquo; اینجا جایی است که گفته شده است هر چقدر هم کوشش کنید نمی&amp;zwnj;توانید بین زنان خود عدالت را برقرار کنید. حتی اگر این مفهوم جدید تک همسری در همان روز نخست معرفی (نزول آیه) با جان و دل توسط مردم درک و پذیرفته می&amp;zwnj;شد، و افراد متنفذ و قدرتمند هم مقاومت نمی&amp;zwnj;کردند؛ اجرای فوری آن با مشکلات فراوان عملی و همچنین مشکلات حقوقی در رابطه با زنان و کودکان مواجه بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی رایج، تا سال&amp;zwnj;ها پس از بعثت پیامبر و حتی سال&amp;zwnj;ها پس از هجرت در آن جامعه رواج داشته است. این طور نبوده است که همان سال اول آیه&amp;zwnj;ای برای تغییر الگوی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و آن هم تغییر ناگهانی این الگو نازل شده باشد. از طرف دیگر حتی اگر آیه&amp;zwnj;ای هم نازل می&amp;zwnj;شد و پیامبر را هم حاکم آن جامعه بدانیم، پیامبر تا قبل از فتح مکه دارای قدرتی در مکه نبود که بخواهد آن را اعمال کند. پیش از فتح مکه در سال هشتم هجری، پیامبر حتی برای اجرای مراسم حج طبق توافقی و آن هم با محدودیت&amp;zwnj;هایی اجازه داشت به مکه برود. برای مدت&amp;zwnj;ها پیامبر و اندک یارانش در مدینه، در برابر قدرت و نفوذ بلامنازع سران قریش در مکه وزنه&amp;zwnj;ای نبودند. جایی که زنان و کودکان آن جامعه در طعام روزانه و تامین سرپناه محتاج مردان بوده&amp;zwnj;اند. اگر در زمانه ما نیز چنین وضعیتی از نکاح رواج داشته باشد و دولتی که منتخب شهروندان نیز می&amp;zwnj;باشد بخواهد قوانینی را در جهت تک همسری تصویب کند، باید تمهیداتی برای آواره نشدن و بی سرپرست نماندن زنان اضافی، در قانون در نظر گرفته شود. مثلا نمی&amp;zwnj;شود به یک باره زنان اضافی را با فرزندانش از خانه مرد بیرون کرد. و یا این که به مرد گفت از میان زنانت یکی را انتخاب کن و بقیه را از خانه بیرون کن!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خود پیامبر هم تا زمانی که خدا در احزاب:۵۲ او را از نکاح و اختیار کردن زن بیشتر منع کرد، از الگوی رایج آن جامعه پیروی می&amp;zwnj;کرده است. برای او در راستای پیشبرد رسالتش، نزدیکی با سران و متنفذین آن جامعه یک عامل بسیار مهم بوده است. در آن جامعه که درگیری&amp;zwnj;ها و دشمنی&amp;zwnj;های قبیله&amp;zwnj;ای همیشه یک معضل جدی بوده است، همسر اختیار کردن سران از قبیله&amp;zwnj;های متخاصم یک روش مرسوم کم کردن دشمن و در حالت آیده ال پیدا کردن متحد بیشتر در منازعات و درگیری&amp;zwnj;های قبیله&amp;zwnj;ای بوده است. پیامبر بسیاری از زنانش را در این راستا و برای پیشرفت رسالتش اختیار کرد. حال اگر در زمانه ما &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر بشود الگو، یعنی بازگشت است به سنت&amp;zwnj;های آن جامعه، و آن هم با فلسفه پیوند قبیله&amp;zwnj;ای و پیدا کردن متحد بیشتر. هر چند که در [۷] با دلایل بسیار قرآنی نشان داده شده است که رفتار و سخنان پیامبر حجت وحیانی ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتیم که طبق قرآن و بر مبنای فطرت خلقت، &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; برای &amp;laquo;سکینه&amp;raquo; زوجین است. حال برای پیامبر نیز که طبق الگوی رایج &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی، دارای چندین زن بود این آرامش در مواردی تامین نشده بود. چشم و هم چشمی و حسادت&amp;zwnj;ها و درگیری&amp;zwnj;های پنهان و آشکار بین زنان پیامبر در مقاطعی بسیار مشکل آفرین شد. در مواردی نه تنها به &amp;laquo;سکینه&amp;raquo; پیامبر نینجامید که آرامش در خانه را از او سلب کرد. در یک مورد پیامبر با آن مقام و درایتش نتوانست حریف زنانش شود و در نتیجه مجبور گردید برای مدتی بیش از یک ماه خانه و کاشانه خودش را ترک کند و کنج عزلت برگزیند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرآن بارها تاکید و یادآوری کرده است که پیامبر بشری است مثل بقیه مردم. یعنی دارای تمام نیازهای جسمانی یک انسان مثل غذا و غیره می&amp;zwnj;باشد. وقتی پیامبر چنین است زنان او هم زنانی هستند مثل بقیه زنان با نیازهای جسمی. حال جایی که در سوره احزاب به آن&amp;zwnj;ها تذکر داده شده است به سبک جاهلی در معابر عمومی خودنمایی نکنند و یا با کرشمه حرف نزنند؛ کاملا قابل درک است. زنانی که تعدادی از آن&amp;zwnj;ها خیلی جوان بودند و می&amp;zwnj;بایست مدتی منتظر نوبت همبستری باشند، جای شگفتی ندارد اگر در کوچه کرشمه&amp;zwnj;ای هم برای مردان آمده باشند. به عبارت دیگر مجموعه&amp;zwnj;ای از عوامل فرهنگی و سنت&amp;zwnj;های رایج دست به دست هم داده و چنان شرایطی را فراهم کرده بود که گاه ورای طاقت یک نفر انسان بوده است. خدا هم زمانی که بر حسب ضرورت دخالت کرده است، به همه عوامل درگیر معضل به نوعی تذکر و یا هشدار داده است. در همین سوره احزاب که زنان پیامبر درمعابر عمومی مورد اذیت و آزار مردان قرار می&amp;zwnj;گیرند، خداوند به سه طرف ماجرا تذکر و هشدار داده است: ۱) به آزار دهندگان، ۲) زنان پیامبر، و ۳) خود پیامبر. خدا به پیامبر دستور می&amp;zwnj;دهد که از این به بعد مجاز به اختیار زن دیگری نیست. یعنی تعداد زیاد زنان پیامبر بخشی از مشکل بوده است. چه بسا که پیامبر می&amp;zwnj;بایست منتظر دستور خدا نمی&amp;zwnj;ماند و خود داطلبانه به تعداد زنانش اضافه نمی&amp;zwnj;کرد تا این گونه مشکلات پیش نیاید. بنابراین از این گونه آیات که در مقاله جداگانه&amp;zwnj;ای درباره آن بحث خواهد شد نمی&amp;zwnj;توان حکم شرعی درآورد، تا چه رسد به این که کسی بخواهد از این گونه آیات معصومیت &amp;laquo;اهل بیت&amp;raquo; درآورد. تعداد زیاد زنان پیامبر مشکل آفرین شده بوده است. خود پیامبر قادر به حل آن نبوده است. خدا دخالت کرده است تا معضل حادتر نشود و به مقام نبوت آسیب نرسد؛ جایی که پیامبر این همه دشمن داشت- به همین سادگی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۹)&lt;span&gt; گزاره&amp;zwnj;های محلی و جهانشول قرآن&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات قرآن در راستای &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; در افراد و درآن جامعه (امی قریش ساکن در مکه و حومه) نازل شده است. آموزه&amp;zwnj;ها در جهت تغییر در روابط و مناسبات جاهلی آنان بوده است. اغلب نقطه شروع تغییرات، سال&amp;zwnj;ها پس از بعثت بوده است. با این حساب برای سال&amp;zwnj;های زیادی پس از بعثت، مردمی که در ضلال مبین بودند هنوز با همان روابط و مناسبات جاهلی زندگی می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. از طرف دیگر حتی وقتی آموزه&amp;zwnj;ای نازل شود نمی&amp;zwnj;توان انتظار داشت که در ضمیر فرد و جامعه بلافاصله نهادینه گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ارزیابی و سنجش موفقیت &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; و کندی یا تندی فرایند تغییر باید نسبت به وضعیت آن جامعه در آن زمان و مکان صورت گیرد، و نه وضعیت موجود در سایر جوامع در آن عصر و یا استانداردهای جامعه بشری در زمانه ما. سنجه ارزیابی موفقیت آموزش در دوره کودکستان، آمادگی دانش آموز برای دوره دبستان است. آموزش دوره پیش دانشگاهی در کودکستان برنامه&amp;zwnj;ای عبث است و موضوعیت ندارد. زیرا چنین برنامه&amp;zwnj;ای قابل انجام نیست چه رسد به این که قابل ارزیابی و سنجش باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته بسیار مهم که اغلب مورد غفلت واقع شده است عدم یکنواختی و قطبی بودن شدید دانش آموزان کلاس پیامبر بوده است. در آن جامعه افراد ثروتمند و پر نفوذی بوده&amp;zwnj;اند که برای خودشان بیا و برویی داشته&amp;zwnj;اند تا آن جا که انسان خرید و فروش می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. در حالی که اکثریت جمعیت قبائل به نان شب محتاج بوده&amp;zwnj;اند. در اثر جنگ&amp;zwnj;ها و غارتگری مستمر بین قبائل و طایفه ها، جمعیت زیادی از کودکان یتیم و زنان بیوه و درمانده وجود داشته است. &amp;laquo;روش&amp;raquo; نیز تغییر &amp;laquo;تدریجی&amp;raquo; وضع موجود بوده است. حضرت محمد حریف سران و بزرگان قدرتمند و با نفوذ قریش برای تغییرات رادیکال، که عمدتا شامل آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شده، نبوده است. در عمل هم تاریخ نشان داد که مردم مکه و حومه که تحت سیطره و نفوذ سران کافر و مشرک قریش بودند، علیرغم تلاش&amp;zwnj;ها و مرارت&amp;zwnj;های فراوان پیامبر، پس از دو دهه ستیز و جنگ با پیامبر و یارانش تازه دست از بت پرستی برداشتند. آن طور که از آیات قران برداشت می&amp;zwnj;شود اکثریت مردم آن جامعه افرادی به غایت عقب مانده، جاهل، سرکش، ستیزه گر و کینه توز بوده&amp;zwnj;اند. فتح مکه و پذیرش پیامبر و پیامش توسط اهالی مکه اگر چه صلح آمیز بود، اما برای رسیدن به این مرحله از پیروزی دو دهه خون دل&amp;zwnj;ها خورده شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال در چنین جامعه&amp;zwnj;ای و با محدودیت&amp;zwnj;های آن جامعه، در مورد &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; دیدیم که: آن جا که به ذات انسان و حقوق انسان (زنان) مربوط می&amp;zwnj;شده است، سمت و سو و جهت گیری آموزه&amp;zwnj;ها طوری است که به روشنی به تک همسری می&amp;zwnj;رسیم. اما آن جایی که به روش گذار آن جامعه متناسب با پتانسیل آن جامعه در پذیرش تغییر بر می&amp;zwnj;گردد، راه حل&amp;zwnj;های ویژه &amp;laquo;مرحله ای&amp;raquo; اراده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا این پرسش بزرگ پیش می&amp;zwnj;آید که خب چگونه و با چه معیاری می&amp;zwnj;توان آیات جهانشول (فرا زمانی-مکانی) را از آیات محلی و مرحله&amp;zwnj;ای تشخیص داد. در این نوشتار برای مثال فرق بین دو نوع گزاره عام و گزاره محلی را دیدیم. گزاره&amp;zwnj;های عام درباره &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; و &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; بر مبنای &amp;laquo;خلقت انسان&amp;raquo;، در مقایسه با گزاره&amp;zwnj;های محلی درباره &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; &amp;laquo;رجال&amp;raquo; قریش با چندین &amp;laquo;زن&amp;raquo; و &amp;laquo;کنیز&amp;raquo;. مبنای اولی &amp;laquo;مودت&amp;raquo; و &amp;laquo;رحمت&amp;raquo; بین زوجین (یک مرد و یک زن) برای &amp;laquo;سکینه&amp;raquo; در زندگی است. در حالی که مبنای دومی &amp;laquo;اموال&amp;raquo; رجل قریش است برای زیاده طلبی در داشتن &amp;laquo;زنان&amp;raquo; برای &amp;laquo;شهوترانی&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این که قرآن دارای گزاره&amp;zwnj;های محلی، منطقه ای، و جهانی است، دیگر مسئله غریبی نیست. خوشبختانه با تلاش&amp;zwnj;های چند سال اخیر برخی از اندیشمندان، این موضوغ جای خود را باز کرده است. پرسش روز اما پیرامون چگونگی و معیار تشخیص و تمیز گزاره&amp;zwnj;های محلی و گزاره&amp;zwnj;های عام است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک روش می&amp;zwnj;تواند این باشد که کلیه آیات را در یک سطح و یا لایه قرار دهیم و با سرندی آیات محلی را از آیات جهانشمول جدا کنیم. به فرض این که معیارهای سرند کردن در دست ما باشد، این روشن هم کار زیادی می&amp;zwnj;طلبد و هم اشکالات زیاد تکنیکی دارد. چرا که آیات نظام وار با هم ارتباط دارند و معیارها خود از مجموعه آیات قرآن نتیجه گیری می&amp;zwnj;شود. ارتباط نظام وار آیات با یکدیگر هم افقی است و هم عمودی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به گمان نگارنده بهتر است &amp;laquo;موضوعی&amp;raquo; به سراغ آیات قرآن رفت. این روش می&amp;zwnj;تواند موثرتر باشد. نتیجه گیری بر مبنا تک آیه، خود می&amp;zwnj;تواند آغاز خطا باشد. روشن تدوین آیات که محصول آن کتاب &amp;laquo;در دست&amp;raquo; است نارسایی&amp;zwnj;هایی داشته است. بنابراین بر منبای تدوین در دست ما که آیات پراکنده&amp;zwnj;اند و زمان نزول بسیاری ازآیات را نیز دقیقا نمی&amp;zwnj;داینم، تک گزاره&amp;zwnj;ها و یا تک آیات مبنای محکمی برای نتیجه گیری نیستند. بلاک&amp;zwnj;ها یا قطعات موضوعی هستند که باید در کنار و روی هم قرار بگیرند تا هرم (مدل ساختاری) را تشکیل دهند. وقتی هرم تشکیل شد می&amp;zwnj;توان برگشت و دوباره جایگاه هر آیه در هرم را سنجید. و این کار را تا جایی که لازم باشد ادامه داد. هم مدل دقیق تر می&amp;zwnj;شود و هم درصد بیشتری از آیات در جایگاه درست خود در هرم قرار می&amp;zwnj;گیرند. بنابراین اگر از قرآن درک ساختاری نداشته باشیم و جایگاه کلیه آیات قرآن را در یک لایه و همسنگ فرض کنیم، مشکل بتوان آیات جهان شمول را از آیات محلی تمیز داد. مدل ساختاری خود از همه آیات، اما بر مبنای موضوعات توسعه پیدا می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تجربه نگارنده در پژوهش قرآنی این است که کلیدواژه&amp;zwnj;ها (کلمات) به طور &amp;laquo;شبکه ای&amp;raquo; گروهی از گزاره&amp;zwnj;ها را به هم ربط می&amp;zwnj;دهند، تا بتوان درباره یک موضوع به نتیجه&amp;zwnj;ای رسید. حال این آیات ربط داده شده به هم، می&amp;zwnj;تواند در هر سوره از قرآن باشد. این روش، موضوع مورد پژوهش را مستقل از زمان نزول هر تک آیه و همچنین مستقل از موضوعی می&amp;zwnj;کند که هر تک آیه برای آن موضوع نازل شده است. کلیدواژه&amp;zwnj;هایی که تک هستند و یا در نقطه اتصال آیات کمتری در شبکه&amp;zwnj;های عمودی قرار می&amp;zwnj;گیرند، اهمیت کمتری پیدا می&amp;zwnj;کنند. هر گزاره اگر نتواند با کلیدواژه&amp;zwnj;های خود با گزاره&amp;zwnj;های دیگر و به ویژه با گزاره&amp;zwnj;های عمودی بالاتر در مدل ساختاری مرتبط شود، منزوی و کاندیدگزاره محلی می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که در [۸] بحث شده است، در موضوع دین به مثابه امر متعالی، در دسته بندی آیات قرآن باید بتوان بین حداقل چهار لایه زیر تمایز قائل شد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول - فطرت و خلقت&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم - چارچوب&amp;zwnj;های مفهومی در امر متعالی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم - چارچوب مفهومی دین ابراهیمی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چهارم - شریعت و منهاج قومی هر پیامبر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات به طور شبکه&amp;zwnj;ای هم افقی (هر لایه) و هم عمودی (لایه ها) با هم ارتباط دارند. آیاتی که در لایه چهارم قرار می&amp;zwnj;گیرند، دارای بیشترین گزاره&amp;zwnj;های محلی هستند. آیاتی که با لایه&amp;zwnj;های بالاتر ارتباط دوطرفه پیدا نمی&amp;zwnj;کنند در طول زمان کم کم منسوخ می&amp;zwnj;شوند. یعنی جایی که ارتباط یک طرفه فقط از لایه&amp;zwnj;های بالاست. مثلا پدیده &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; در لایه خلقت با نیاز به داشتن همسر در لایه چهارم مشترک است و آن را در جهت تک همسری هدایت میکند. اما چند همسری- چند کنیزی نمی&amp;zwnj;تواند از لایه پایین با لایه خلقت و فطرت ارتباط برقرار کند و بر آن اثر بگذارد. برای خداباوران، هرم بی قله و یا راس نیست. در لایه بالاتر از لایه خلقت و فطرت یعنی در راس هرم، خدا قرار گرفته است. اما در لایه اول چه خداباوران و چه خداناباوران در آیات هستی مشترکند. مسلما باورمند بودن به خالق و پروردگار در نوک هرم، در انگیزه&amp;zwnj;ها و صلح فردی در زندگی مومنانه تاثیر دارد. اما همان آیات هستی مشترک بین خداباوران و خداناباوران، که با کندوکاو در آن آیات دانش بشر توسعه پیدا می&amp;zwnj;کند؛ برای زندگی اجتماعی و جامعه بشری کافی است. بشرط آن که همه خانه بزرگ خود را سیاره زمین بدانند و دامنه کسب دانش را تا بی نهایت باز بدانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با تشکیل مدل ساختاری از آیات قرآن می&amp;zwnj;توان چنین گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکم- &amp;laquo;دین&amp;raquo; یک بسته محدود و کراندار نیست که از راس یک جا توسط پیامبر فرستاده شده باشد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; تعداد &amp;laquo;کلمات&amp;raquo; خدا بیکرانه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; انسان در تکاپوی جستجوگری و کشف کلمات بیشتر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم- اگر چه پیام پیامبران شامل عناصری از همه لایه هاست و از نوک هرم می&amp;zwnj;آید، اما مخاطب اصلی هر پیامبر قوم همان پیامبر و در لایه شریعت و منهاج هر پیامبر بوده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; بعثت هر پیامبر در فرهنگ و مناسبات و روابط موجود قوم خود و زمینه مند بودن آموزه&amp;zwnj;های هر پیامبر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; برای تغییر در افراد و جامعه مخاطب&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم- زندگی در آرامش و صلح و آسایش با پذیرش تفاوت&amp;zwnj;ها (رنگارنگی ها)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; الهام از لایه&amp;zwnj;های بالاتر و رشد و تعالی در جهت نوک هرم&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;img width=&quot;450&quot; height=&quot;367&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/salom_presentation.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین اگر بیاییم فرهنگ و روابط و مناسبات یکی از جاهل&amp;zwnj;ترین جوامع بشری در لایه چهارم را که در عصر خود قرن&amp;zwnj;ها از بقیه جوامع دنیا عقب تر بوده اند، همردیف لایه اول یعنی فطرت و خلقت قرار دهیم، بس به راه خطا رفته ایم. با این حساب جای شگفتی نیست اگر برخی از اندیشمندان ما راه حل را &amp;laquo;دین حداقلی&amp;raquo; بدانند. آری اگر شریعت را معادل دین بدانیم و نقطه عزیمت آن شریعت هم &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; جامعه عرب قریش جاهلی باشد، همان حداقل هم زیاد است. اما بر مبنای مدل بالا باید همه را به &amp;laquo;دین حداکثری&amp;raquo; فراخواند. دینی که تعداد کلماتش بینهایت است. در &amp;laquo;سمت&amp;raquo; ژرفنای هستی پررمز و راز قرار گرفتن و کاوش و جستجوگری در بینهایت کلمات خدا با مشاهده و تفکر و تعقل در آیات هستی؛ آن چیزی است که از هر فرد انسانی انتظار آن می&amp;zwnj;رود. در این دین حداکثری هپچکس حتی پیامبران به تمام حقیقت آن دست نیافته&amp;zwnj;اند. این دین برای همیشه &amp;laquo;باز&amp;raquo; است؛ برای فهم بیشتر و دانستن بیشتر و رهروی بیشتر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر به سخنان منتسب به علی بن ابیطالب درباره نقصان عقلی زنان که در قسمت نخست [۱] این مقاله نقد شد، برگردیم و آن را با مدل بالا مقایسه کنیم؛ به روش نادرست او پی می&amp;zwnj;بریم. او سهم نصف زنان در ارث و شهادت را دلیل نقصان عقلی زنان ذکر کرده است. گفته شد که متاسفانه از واقعیت&amp;zwnj;های موجود آن جامعه عقب مانده، تفاوت&amp;zwnj;های ذاتی چون نقصان عقلی زنان نتیجه گیری شده است. در صورتی که منطق باید کاملا برعکس باشد: از تساوی ذاتی در خلقت مرد و زن، باید چنین تفاوت&amp;zwnj;هایی در ارث و شهادت را موقتی دانست. اگر بخواهیم منطق او را با مدل بالا ارزیابی کنیم، علی از لایه چهارم مدل، درباره موضوعی در لایه اول نتیجه گیری کرده است. در حالی که استدلال ما بر مبنای خلقت مساوی مرد و زن در لایه اول، می&amp;zwnj;گوید که در زن و مرد نسبت به یکدیگر نقصان عقلی ندارند. آن چه در لایه چهارم در شرع حضرت محمد آمده، مقتضیات زمان و مکان بوده و همیشگی نیست. اگر سهمیه ارث نصف مردان و یا شهادت دو زن برابر یک مردان بوده، به علت ملاحظات دوران تغییر و ظرفیت پذیرش تغییر در آن جامعه بوده است. سهم هیچ را به نصف تبدیل کرده است، و نه این که بخواهد نصف را ابدی کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تلاش تمام پیامبران این بوده است که مخاطبین خود را در همان شرایط و محدودیت&amp;zwnj;های مکانی- زمانی در جهت توحید هدایت کنند و آموزش دهند. با یادآوری مدام و بشارت و هشدار، افراد قوم خویش را به فطرت انسانی نزدیک تر کنند تا زیست مسالمت آمیز و با آسایش بیشتر میسر شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات قرآن پیرامون &lt;b&gt;&amp;laquo;شریعت&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;منهاج&amp;raquo;&lt;/b&gt; هر پیامبر برای قوم آن پیامبر، و همچنین &lt;b&gt;&amp;laquo;مناسک&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;شعائر&amp;raquo;&lt;/b&gt; ویژه هر قوم بسیار مبین است و جای هیچ گونه تردیدی باقی نمی&amp;zwnj;گذارد. شریعت، منهاج، مناسک، و شعائر تمام پیامبران؛ &amp;laquo;جعل&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشند و نه &amp;laquo;خلق&amp;raquo;. به عبارت دیگر زمینه مند زمان و مکان می&amp;zwnj;باشد. مگر می&amp;zwnj;توان در خلاء برای قومی شریعت و منهاج قرار داد؟ یا مگر آن قوم در خلاء و ناگهانی و خالی از هر زمینه&amp;zwnj;ای ظاهر شده اند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات قرآن به روشنی چنین مواردی را که در دنباله آمده است &amp;laquo;جعل&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند و نه &amp;laquo;خلق&amp;raquo;: قبله (بقره: ۱۴۳)، بیت یا قبله (بقره:۱۲۵)، کعبه (مائده:۹۷)، شعوب و قبائل (حجرات:۱۳)، امت واحده (هود:۱۱۸ و نحل:۹۳)، امت وسط (بقره:۱۴۳)، خلیفه در زمین (ص:۲۶)، فرقان (انفال:۲۹)، قرآن عربی (زخرف:۳)، شریعت (جاثیه:۱۸ و مائده:۴۸).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما &lt;b&gt;&amp;laquo;دین قیم&amp;raquo;&lt;/b&gt; با &lt;b&gt;&amp;laquo;خلق&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;فطرت&amp;raquo;&lt;/b&gt; سر و کار دارد که در آن تبدیلی نیست: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا &lt;b&gt;فِطْرَةَ&lt;/b&gt; اللَّهِ الَّتِي &lt;b&gt;فَطَرَ&lt;/b&gt; النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ &lt;b&gt;لِخَلْقِ&lt;/b&gt; اللَّهِ ذَلِكَ &lt;b&gt;الدِّينُ الْقَيِّمُ&lt;/b&gt; (روم:۳۰) [۸]. اینجاست که اگر بخواهیم دین را کامل بدانیم باید خلقت و فطرت را کامل بدانیم. هنوز بسیاری از اسرار خلقت و فطرت برای ما نامکشوف است و چه بسا بسیاری از این اسرار برای همیشه نامکشوف بماند. در هرم بالا مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که در لایه نخست، آیات خدا یا همان آیات هستی قرار دارد؛ که پایین تر از خدا راس هرم را تشکیل می&amp;zwnj;دهد. هر لایه&amp;zwnj;ای از پایین&amp;zwnj;ترین لایه تا بالاترین لایه در &amp;laquo;سمتِ خدا&amp;raquo; استوار است: وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله (نساء:۱۲۵). اگر هر عنصر در یک لایه زیرین در جهت لایه&amp;zwnj;های بالاتر از لایه خود نباشد، سمت آن، سمتِ راس هرم نخواهد بود. به عبارت دیگر هر لایه بالاتر قیم است بر لایه و یا لایه&amp;zwnj;های پایین تر و نه برعکس. جعلی که بر اساس و در راستای خلقت و فطرت نباشد، یلخی گری است. &amp;laquo;سمت&amp;raquo; آن نمی&amp;zwnj;تواند راس هرم، یعنی خدا باشد. اینجاست که بسیاری از آن چه در شرع رایج به &amp;laquo;احکام&amp;raquo; موسوم است، یلخی گری بیش نیست. جایی که مثلا تمام استدلال &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; فقط به یک واژه در قرآن بند باشد، آن هم با تقلب در ترجمه؛ چنین بی بنیان و سست می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بگذارید در پایان نگاه کوتاهی داشته باشیم به &lt;b&gt;شرع&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;منهاج&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;مناسک&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;شعائر&lt;/b&gt; در آیات قرآن. برای مثال در آیه مائده:۴۸ به جعل (قرار دادن) &lt;b&gt;شرع&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;منهاج&lt;/b&gt; برای هر قوم تاکید شده است. خدا عمدا نخواسته است همه اقوام یک گروه واحد و در نتیجه یک شرع و منهاج مشترک داشته باشند: لِكُلٍّ &lt;b&gt;جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا&lt;/b&gt; وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً، وَلَـكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم &lt;b&gt;فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ&lt;/b&gt; إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا، &lt;b&gt;فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ&lt;/b&gt;. گفته شده است به جای نزاع در اختلافات ناشی از تفاوت ها، در کارهای نیک از هم پیشی گیرید که مرجع همه (همان راس هرم) خداست. داوری اختلافات را بگذارید برای روزی که خدا بین شما داوری کند. البته اینجا بد نیست یادآوری گردد که تفاوت&amp;zwnj;ها در &amp;laquo;رنگ&amp;raquo; و &amp;laquo;زبان&amp;raquo; همچون آیات خلقت، خود نشانه&amp;zwnj;هایی هستند برای دانشوران: وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ &lt;b&gt;وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ&lt;/b&gt; إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ (روم:۲۲).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به شرع و منهاج برای هر قوم اشاره&amp;zwnj;ای داشتیم، بگذارید نگاهی داشته باشیم به &lt;b&gt;&amp;laquo;مناسک&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;شعائر&amp;raquo;&lt;/b&gt; هر قوم. برای مثال در آیات حج:۶۷ و ۶۸ و ۶۹ آمده است که خدا برای هر امت و قومی مناسکی قرار داده است. به پیامبر گفته شده است تو به دعوت خودت ادامه بده و اختلافات را بگذارید برای روز قیامت و داوری خدا. همان سفارشی که در تفاوت شرعیت&amp;zwnj;ها شد. می&amp;zwnj;توان گفت که این گونه تفاوت&amp;zwnj;ها همه قراردادی (جعلی) است و بد و خوب ندارد، نزاع و دعوا برای چی. باید مرجع همه خدا و فطرت یا همان راس هرم باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;حج:۶۷ و ۶۸ و ۶۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لِكُلِّ أُمَّةٍ &lt;b&gt;جَعَلْنَا مَنسَكًاهُمْ&lt;/b&gt; نَاسِكُوهُ،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُّسْتَقِيمٍ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِن جَادَلُوكَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;براى هر امتی مناسكى قرار داديم كه آنها بدان عمل مى&amp;rlm;كنند؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس نبايد در اين امر با تو نزاع کنند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تو به راه پروردگارت دعوت كن زيرا تو بر راهى راست قرار دارى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر با تو مجادله كردند بگو خداوند به آنچه مى&amp;rlm;كنيد داناتر است&amp;rlm;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا روز قيامت در مورد آنچه با يكديگر در آن اختلاف مى&amp;rlm;كرديد داورى خواهد كرد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در باره &amp;laquo;شعائر&amp;raquo;، به آیات حج:۳۴ و ۳۵ و ۳۶ و ۳۷ و مثال قربانی کردن حیوانات در راه خدا نگاهی می&amp;zwnj;اندازیم، گفته شده است که گوشت قربانی به خدا نمی&amp;zwnj;رسد، بخورید و فقیران را طعام دهید. همان مراسم قربانی کردن برای بت&amp;zwnj;ها را تبدیل کرده است به یک فستیوال برای دور هم جمع شدن و زدودن پلیدی هر فرد از خود و تقویت پرهیزکاری و غذا دادن به گرسنگان و فقیران. در حج:۲۸ نیر تاکید شده است بر خوردن و طعام دادن به فقیر بینوا: فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ. حالا نزاع بر سر این گونه مراسم که هر گروه و قومی ورژن خودش را داشته و دارد چه توجیهی می&amp;zwnj;تواند داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از علت&amp;zwnj;های ریشه&amp;zwnj;ای که به نظر می&amp;zwnj;رسد تمایز بین دین و شرع را مشکل کرده است فهم معشوش و یا نادرست از &amp;laquo;تکوین&amp;raquo; و &amp;laquo;تشریع&amp;raquo; است که خود ناشی از ابهام در فهم دو مفهوم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; در قرآن است. اینجا بحث کوتاهی پیرامون &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; ارائه می&amp;zwnj;شود و بحث مفصل تر آن به مقاله جداگانه&amp;zwnj;ای سپرده می&amp;zwnj;شود. عدم تمایز بین دین و شرع و یا قراردادن همه آیات قرآن در یک لایه موجب سردرگمی&amp;zwnj;های فراوان شده است. برای مثال بعضی از نواندیشان یا بهتر است بگوییم نحله&amp;zwnj;ای از روشنفکران مذهبی بر این باورند که قرآن &amp;laquo;دو صدایی&amp;raquo; است. یعنی دو نوع آیات در قرآن وجود دارد. یک صدا به معیاری&amp;zwnj;های حقوق بشری زمانه ما نزدیک تر و صدای دیگر از آن دور است. شاید بحثی که اینجا ارائه می&amp;zwnj;شود، بتواند در روشن تر شدن علت این به ظاهر &amp;laquo;دو صدا&amp;raquo; بودن نقشی داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۰)&lt;span&gt; &amp;laquo;عالم امر&amp;raquo; آغاز بدفهمی ها؟ &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعضی از فقها و مفسرین قرآن از گزاره &lt;b&gt;&amp;laquo;أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ&amp;raquo;&lt;/b&gt; آیه اعراف:۵۴، نتیجه گرفته&amp;zwnj;اند که دو عالم وجود دارد: ۱) &lt;b&gt;عالم خلق&lt;/b&gt;، ۲) &lt;b&gt;عالم امر&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;اعراف:۵۴&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ &lt;b&gt;&lt;u&gt;أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ&lt;/u&gt;&lt;/b&gt; تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از طرف دیگر تقسیم بندی دیگری ارائه می&amp;zwnj;شود به نام &amp;laquo;تکوین&amp;raquo; و &amp;laquo;تشریع&amp;raquo;. در این تقسیم بندی ها؛ (مستقیم با غیر مستقیم) تکوین به عالم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و تشریع به عالم &amp;laquo;امر&amp;raquo; نسبت داده شده است . افرادی نیز عالم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; را همان عالم &amp;laquo;تکوین&amp;raquo;، و عالم &amp;laquo;امر&amp;raquo; را عالم &amp;laquo;تشریع&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانند. چکیده ادعا به زبان خودمانی این است که شرع، عالم خلق را مدیریت و اداره می&amp;zwnj;کند و قوام خلقت به شریعت است. برای مثالعلامه طباطبایی مولف المیزان رابطه بین شرع و جهان هستی را چنین بیان کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;همچنان&amp;zwnj;كه نظام هستي حق و اَحْسَن است &amp;ndash; چون خداي حكيم، اين نظام را خلق كرده&amp;zwnj;است و حكيم مطلق جز اَحْسَن، خلق نمي&amp;zwnj;كند- نظام اجتماعي بشر هم بايد حق باشد تا تكوين و تشريع هماهنگ گردند و لذا بايد طرحي كه خداي حكيم براي حيات بشر داده است، در جامعه جاري شود&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آشکار است که &amp;laquo;طرح&amp;raquo; مورد نظر طباطبایی، چیزی جز شریعت حضرت محمد نیست که به باور او برای حیات بشر در جامعه جاری شده است . همان شریعتی که به اعتقاد او آخرین و احسن شرایع و همچنین جاودانه می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;متاسفانه به نطر می&amp;zwnj;رسد انبوهی از تفاسیر و مطالب حوزوی درباه شریعت، بر مبنای این فهم مغشوش و یا نادرست از &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo;، نوشته شده است. اگرچه بحث درباره این موضوع خارج از حوصله این مقاله است، ولی در رابطه با علت بدفهمی&amp;zwnj;ها و لایه&amp;zwnj;های چهارگانه در هرم بالا، بد نیست نگاه کوتاهی به &lt;b&gt;&amp;laquo;خلق&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;امر&amp;raquo;&lt;/b&gt; در قرآن داشته باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست باید فرق بین &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و جهان هستی (&amp;laquo;تکوین&amp;raquo;) را روشن کنیم. هر خلقی لزوما &amp;laquo;هست&amp;raquo; نشده است. خالقی که دائم در خلق است، در زمان مورد نظر خود به هست شدن هر خلقی امر می&amp;zwnj;کند. پس جهان هستی دربرگیرنده تمام خلق نیست. از طرف دیگر با توجه به نقش &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; در خلقت [۲] [۳] که در فرآیند خلقت انسان شرح داده شد، بخشی از خلقت در محیط موجود (هست شده پیشین) به طور تدریجی &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود. یعنی انشاء، خود خلق تدریجی است. خلقت انسان حداقل در سه محیط صورت گرفت. الف) &amp;laquo;ذره&amp;raquo; حامل نقشه انسان در محیطی خارج از زمین که درباره آن نمی&amp;zwnj;دانیم، ب) در محیط آب و گل در زمین تا خلق اولین زوج، ج) رشد جنین از نطفه در محیط جنینی تا کامل شدن جنین. باید توجه شود که در این فرآیند، مرحله فطر نخستین (فطرکم اول مره) در نظر گرفته نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در انعام:۷۳ بیان شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ &lt;b&gt;بِالْحَقِّ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَيَوْمَ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;يَقُولُ: &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;كُن فَيَكُونُ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;قَوْلُهُ الْحَقُّ&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یعنی این که &lt;b&gt;&amp;laquo;خلق&amp;raquo;&lt;/b&gt; آسمان&amp;zwnj;ها و زمین &lt;b&gt;که &amp;laquo;حق&amp;raquo;&lt;/b&gt; است در &lt;b&gt;&amp;laquo;یومی&amp;raquo;&lt;/b&gt; که خدا بگوید: &amp;laquo;بشو&amp;raquo;، &amp;laquo;هست می&amp;zwnj;شود&amp;raquo;؛ و این &lt;b&gt;&amp;laquo;قول&amp;raquo;&lt;/b&gt; یا امر خدا در &amp;laquo;بشو&amp;raquo; نیز &lt;b&gt;&amp;laquo;حق&amp;raquo;&lt;/b&gt; است. با توجه به &lt;b&gt;&amp;laquo;الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ&amp;raquo;&lt;/b&gt; (انفطار:۷) و آیاتی چون انعام:۷۳ و اعراف:۵۴ و یس:۸۲ و نحل:۴۰؛ به روشنی درمی یابیم که هر خلقی مراحلی دارد. هر مرحله یا &lt;b&gt;&amp;laquo;یوم&amp;raquo; &lt;/b&gt;با فرمان خدا که یک &amp;laquo;امر&amp;raquo; است شروع می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عبارت دیگر اگر چه برای خدا زمان معنی ندارد، اما مراحل خلق هر چیزی به زبان ما برنامه و تقویمی دارد. برای مثال خلق آسمان و زمین در شش یوم (مرحله) تکمیل شده است (یونس:۳). پس وقتی گفته می&amp;zwnj;شود &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; هر دو حق است، باید به رابطه خلق و امر توجه ویژه داشته باشیم: هر خلقی حق است و تقویم آن خلق نیز حق است. حال نمی&amp;zwnj;خواهیم وارد این بحث شویم که با توجه به برخی آیات قرآن می&amp;zwnj;توان گفت: همین تقویم هم در خلق نخستین در نظر گرفته شده است؛ همانطور که &lt;b&gt;&amp;laquo;اجل&amp;raquo;&lt;/b&gt; هر مخلوقی از پیش مشخص است (روم:۸). از طرف دیگر &amp;laquo;امر&amp;raquo; خدا نه تنها در &lt;b&gt;خلق&lt;/b&gt; که در &lt;b&gt;سامان دهی&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;نگاهداری&lt;/b&gt; هر خلقی نیز در کار است. برای مثال در خلقت منظومه شمسی، قرار گرفتن نظام وار ماه در مدار زمین، زمین در مدار خورشید، و خورشید دور هسته کهکشان راه شیری؛ ساماندهی می&amp;zwnj;شود. پس از ساماندهی نخست، هر یک از اجزاء منظومه باید در مدار خود تا اجل مسمی نگاهداری شود تا تعادل منظومه به هم نریزد- برای مثال: إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا (فاطر۴۱). می&amp;zwnj;دانیم که در هر خلقی شامل این سه مرحله کلی می&amp;zwnj;باشد: الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا اینجا از &amp;laquo;امر&amp;raquo; خدا در &lt;b&gt;لایه خلقت&lt;/b&gt; گفتیم، اما امر خدا در همه لایه&amp;zwnj;ها جاری است. برای مثال &amp;laquo;وحی&amp;raquo; و برگزیدن پیامبران، امر است. نجات نسل حیوانات با کشتی نوح، یک امر بوده است. امر &amp;laquo;خالق&amp;raquo; و &amp;laquo;رب&amp;raquo; در همه مراتب جاری است. اما می&amp;zwnj;توان گفت که امور هر چیزی (مخلوق) پس از خلقت آن چیز، برای نگاهداری و منحرف نشدن از فطرت خلقت آن چیز است. یعنی برای سنجش انحراف، فطرت آن مخلوق خط مبنا می&amp;zwnj;باشد. بنابراین چگونه &amp;laquo;بودن&amp;raquo; مخلوق را، &amp;laquo;امر&amp;raquo;&amp;zwnj;های پس از خلقت تعیین نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال بیایید فرض کنیم که تمامی امور عالم در شرع آمده است، و شرع را هم بالاترین لایه و یا قیم لایه&amp;zwnj;های دیگر فرض کنیم. اولا اگر امر خدا مربوط به لایه خلقت باشد، این امر قبلا در &amp;laquo;یوم&amp;raquo; خود جاری شده است. دوم این که وقتی پیامبری برای جامعه&amp;zwnj;ای (قومی) مبعوث می&amp;zwnj;شود، آموزه&amp;zwnj;ها بر مبنای مقدار انحراف آن جامعه از خط پایه فطرت، و بر تن قوم مخاطب دوخت و دوز شده است. آموزه&amp;zwnj;ها مربوط به اموری است که مخاطب را به نزدیک تر شدن به خط پایه&amp;zwnj;ای فطرت توصیه می&amp;zwnj;کند. اگر این انحراف زیاد باشد، تصحیح کامل انحراف آن هم در کوتاه مدت عملی نیست. ولی می&amp;zwnj;توان با هدایت جامعه را در مسیر درست قرار داد. از طرف دیگر اتفاقا هنر شارع در این است که بتواند شرع مناسب هر قوم را جعل کند. اگر خدا در جعل &amp;laquo;رنگ&amp;raquo; و &amp;laquo;زبان&amp;raquo; ضرورتی دیده است، می&amp;zwnj;داند که &amp;laquo;امر&amp;raquo; وحی را باید به پیامبری بسپارد که از رنگ و زبان همان قوم باشد. در جاثیه:۱۸ آمده است که شریعت خود یک دالان یا راهی در امر است: ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ. حال چطور یک دالان در یکی از امرهای خدا می&amp;zwnj;تواند جهان خلقت و هستی با آن عظمت را رهبری و کنترل کند. ناگفته نماند می&amp;zwnj;دانیم که اختلاف در رنگ و زبان، شئونات انسان را در لایه خلق یا لایه نخست که انسان به آن تعلق دارد خدشه دار نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حساب اگر به بحث درباره &amp;laquo;دین&amp;raquo; و &amp;laquo;شریعت&amp;raquo; برگردیم؛ شاید بهتر دریابیم که چرا &amp;laquo;دین&amp;raquo; با &amp;laquo;خلقت&amp;raquo; و &amp;laquo;فطرت&amp;raquo; در لایه اول نمودار یک سروکار دارد، اما شریعت هر پیامبر در لایه چهار با &amp;laquo;قوم&amp;raquo; هر پیامبر همبسته است. دین &amp;laquo;قیم&amp;raquo; است بر شریعت نه برعکس. در خلق تبدیلی نیست و دینی که به خلق فطری وابسته باشد دین قیم می&amp;zwnj;شود. سنجه ارزیابی نیز در نهایت نه ایمان بیشتر که &amp;laquo;عمل احسن&amp;raquo; است. یعنی ایمان احسن باید در &amp;laquo;احسن عملا&amp;raquo; تبلور پیدا کند. وگرنه چطور می&amp;zwnj;توان ایمان را سنحید؟ خلق آسمان&amp;zwnj;ها و زمین (هود:۷)، خلق مرگ و حیات (ملک:۲)، جعل خلیفگی در زمین (انعام:۱۶۵)، ... برای &amp;laquo;ابتلا&amp;raquo; یا آزمایش افراد با &amp;laquo;عمل احسن&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد. هدف از جعل شرع و منهاج برای قوم پیامبر، نیز ابتلا و سبقت در کارهای خیر است: لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ (مائده:۴۶).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جایی که خدا &lt;b&gt;رحمت&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;دانش&lt;/b&gt; خود را در هر چیزی گسترده است: وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا (غافر:۷)، و جایی که پس از عملی شدن هر امر، آن امر منقضی می&amp;zwnj;شود: &lt;b&gt;لِيَقْضِيَ اللّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولاً&lt;/b&gt; وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الاُمُورُ (انفال:۴۴)؛ خلق بدون تبدیل همچنان باقی و در جریان است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا &lt;b&gt;فِطْرَةَ&lt;/b&gt; اللَّهِ الَّتِي &lt;b&gt;فَطَرَ&lt;/b&gt; النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ &lt;b&gt;لِخَلْقِ&lt;/b&gt; اللَّهِ ذَلِكَ &lt;b&gt;الدِّينُ الْقَيِّمُ&lt;/b&gt; (روم:۳۰) . اینجاست که شاید بتوان گفت اگر بخواهیم دین را کامل بدانیم، باید خلقت و فطرت را کامل بدانیم. هنوز بسیاری از اسرار خلقت و فطرت برای ما نامکشوف است و چه بسا بسیاری از این اسرار برای همیشه نامکشوف بماند. همانطور که قبلا بحث شده است علت انحراف برخی افراد از فطرت انسانی؛ باز همان خلق نفس انسان با اختیار در تقوا و فجور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حساب جای شگفتی نیست اگر قرآن شرع و منهاج هر قوم را &amp;laquo;جعل&amp;raquo; بداند. اما جعلی که در راستا و بر مبنای دین قیمی است که مبنایش خلق فطری است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به بحثی که ارائه شد، بشاید بتوان گفت در فهم رایج، &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; جابجا فهمیده شده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در رابطه با قومی بودن مخاطب همه پیامبران ابراهیمی و هدف بعثت پیامبران در نوشتارهای [۹] [۱۰] [۱۱] [۱۲] با دلایل قرآنی متعدد بحث و استدلال شده است. اگر چه پیام سلم و دین مسلمانی فراگیر بوده است (لایه سوم)؛ اما هر پیامبر ابراهیمی، قوم مخاطبِ خود و مسئولیت ویژه هدایت آن&amp;zwnj;ها را داشته است. شریعت و منهاج و مناسک و شعائر در راستای لایه اول یعنی فطرت و خلقت، در لایه چهارم و متناسب با زمینه و وضعیت موجود توسعه پیدا کرده است. بنا بر آیات متعدد قرآن، جمعیت مخاطب اصلی حضرت محمد، مردم امی قریش بوده&amp;zwnj;اند که در جغرافیای مکه و حومه مکه در عصر بعثت زیست می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۱)&lt;span&gt; سخن پایانی &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق آیات قرآن مرد و زن به لحاظ جنسیت بر یکدیگر برتری و سلطه ندارند. تبعیض&amp;zwnj;ها و در نتیجه ستم بر زنان در جوامع مسلمانان، ریشه در سنت&amp;zwnj;های جاهلی قریش دارد. قرآن متناسب با ظرفیت آن جامعه اصلاحاتی را معرفی کرده است که برخی از آن&amp;zwnj;ها حتی در همان سطح نیز عملی نشده است. باید بتوان گزاره&amp;zwnj;های جهان شمول قرآن را از گزاره&amp;zwnj;های محلی-قومی تمیز داد. بازی بازی کردن در چارچوب مفهومی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo;، که میراث یکی از گمراه&amp;zwnj;ترین و خشن&amp;zwnj;ترین اقوام در طول تاریخ بشر است، ما را به جایی نمی&amp;zwnj;رساند. باید به &amp;laquo;فطرت&amp;raquo; انسان و دین فطری بازگشت و در یک مسیر پیوسته، روز به روز درباره انسان و جوامع انسانی در حال تغییر بیشتر دانست. هیچ راه حلی راه حل همیشگی نیست. آخرین راه حل است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانوشت &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/02/16390&quot;&gt;برتری و سلطه مردان بر زنان؟ واکاوی آیه&amp;zwnj;های یک و سی و چهار سوره نساء (۱)&lt;/a&gt;، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱ ، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/09/16788&quot;&gt;برتری و سلطه مردان بر زنان؟ - نگاهی به &amp;quot;نکاح&amp;quot; و &amp;quot;صیغه&amp;quot; در مقایسه با &amp;quot;زوجیت&amp;quot; در قرآن (۲)&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۳] &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/10/14192&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۴] &lt;u&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۲)&lt;/u&gt; ، آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۵] &lt;a href=&quot;http://amasumi.net/article135.html&quot;&gt;&lt;span&gt;بازخوانی پوشش زنان، &amp;laquo;نگاه&amp;raquo;، و جداسازی اماکن عمومی در آیات قرآن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، ارش سلیم، شهریور ۱۳۹۰، پایگاه اطلاع رسانی دفتر عبدالحمید معصومی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۶] &lt;a href=&quot;http://baznegari.persianblog.ir/post/11&quot;&gt;&lt;span&gt;حجاب شرعی در عصر پیامبر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، امیرحسین ترکاشوند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۷] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/12/26/9339&quot;&gt;&lt;span&gt;پیامبر در آیات قرآن &amp;minus; سخنان و کردار پیامبر حجت وحیانی ندارد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، دی ماه ۱۳۹۰، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۸] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/11/07/8152&quot;&gt;&lt;span&gt;دین فطری یا جنگ هفتاد و دو ملت- بازخوانی دین و اسلام ابراهیمی در آیات قرآن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۹] &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_757.html&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن، پیامبر، و جمعیت مخاطب&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۰] &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_758.html&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن به مثابه گفتمان نه یک متن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹، سایت رادبو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۱] &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_759.html&quot;&gt;&lt;span&gt;ریشه تفسیرهای گوناگون از قرآن کجاست؟ &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹ ، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۲] &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AB%D8%AA%D8%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%8C-%D9%88-%D8%B5%D9%84%D8%AD&quot;&gt;انسان: بعثت، آزادی، و صلح-&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; مروری بر چهار دیدگاه درباره حکومت دینی، آرش سلیم، بهمن ۱۳۸۹، سایت رادیو زمانه &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عکس &lt;/strong&gt;از:&lt;br /&gt;
خشایار الیاسی، &lt;a href=&quot;http://www.flickr.com/photos/khashi/518242021/in/set-72157594178403643&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/16/17041#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6465">آرش سلیم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585">مسئله زن</category>
 <pubDate>Mon, 16 Jul 2012 08:35:21 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17041 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نگاهی به &quot;نکاح&quot; و &quot;صیغه&quot; در مقایسه با &quot;زوجیت&quot; در قرآن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/09/16788</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/09/16788&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برتری و سلطه مردان بر زنان؟  (۲)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش سلیم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;505&quot; height=&quot;320&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/femme.jpg?1341824617&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش سلیم &amp;minus; در قسمت نخست این مقاله، آیه &amp;quot;نساء:۳۴&amp;quot; واکاویده شد. این آیه&amp;zwnj;ای است که بیش از هر آیه دیگری پیرامون آن، به ویژه در دنیای مجازی، در سرتاسر جهان بحث شده است و می&amp;zwnj;شود. [۱]&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دریافتیم که مرد و زن بنا بر جنسیت خود، چه در مراحل خلقت و چه در کسب فضیلت در طول زندگانی، هیچگونه برتری بر یکدیگر ندارند. هر فرد انسانی، مستقل از جنسیت خود، با تلاش و استفاده از قابلیت&amp;zwnj;های خدادادی می&amp;zwnj;تواند کسب فضیلت کند. هم برای مرد و هم برای زن، فضیلت با &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; به دست آوردنی است. درجات انسان نزد خدا نیز متناسب فضیلت اوست که در زندگانی این حیات کسب می&amp;zwnj;کند. هر فرد انسان مختار است و حاکم بر سرنوشت خود و می&amp;zwnj;تواند در طول عمر خود با کسب فضائل بیشتر، زندگانی بهتری داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره مفهوم &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; در رابطه با &amp;laquo;دادگری&amp;raquo; و کسب &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo;، که خود با عمل صالح حاصل می&amp;zwnj;شود؛ مطالبی ارائه شد. مولفه&amp;zwnj;های آیه نساء:۳۴، که ابهام در تک تک آن&amp;zwnj;ها دست به دست هم داده و به بدفهمی آیه و نتیجه گیری&amp;zwnj;های بعضا نادرست انجامیده؛ در رابطه با هم و برخی آیات مربوطه در قرآن واکاوی شد. پنج کلیدواژه آیه که درباره آن بحث شد عبارتند از: ۱) قوامیت، ۲) فضیلت، ۳) انفاق، ۴) قانت (فرمانبر)، و ۵) نشوز. همچنین تصویری از رابطه بین &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; و &amp;laquo;کسب فضیلت&amp;raquo; و &amp;laquo;درجات&amp;raquo; ناشی از کسب فضیلت در آیات قرآن ارائه شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره نشورِ زن و نشوزِ مرد مطالبی ارائه گردید. با دلایلی چند بحث شد که بر خلاف فهم رایج، &amp;laquo;نشوز&amp;raquo; عدم تمکین در بستر نیست. &amp;laquo;ناسازگاری&amp;raquo; در زندگی زناشویی و عدم علاقه زن و یا شوهر به ادامه زندگی با همسر است. یعنی نشوز می&amp;zwnj;تواند ناسازگاری شوهر باشد با زن (نساء:۱۲۸) و یا ناسازگاری زن باشد با شوهر (نساء:۳۴). رویه قرآن در برخورد با این گونه اختلافات، تشویق به سازش و ارائه راهکارهایی جهت برقراری &amp;laquo;صلح&amp;raquo; بین طرفین اختلاف و یا نزاع بوده است. در رابطه با نشوز، در نهایت تلاش در برقراری صلح را به نمایندگان زن و شوهر در نشوز زن، و یا خود زن و شوهر در نشوز مرد می&amp;zwnj;سپارد. اما در نشوز زن تا قبل از حاد شدن ناسازگاری زن و خطر جدایی، مرد را در موضع حل مشکل قرار داده است (نساء:۳۴ و ۳۵)، که در درباره آن بحث شد. همچنین درباره آیه یکم سوره نساء در رابطه با آیات مشابه و خلقت همه &amp;laquo;گونه&amp;raquo;&amp;zwnj;ها منجمله انسان از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; یا گوهر یگانه به طور خلاصه بحثی ارائه گردید. دیدیم که متاسفانه برداشت علمای افغانستان از آیه نساء:۱ درست ضد این آیه است. فرآیند خلقت و انشاء انسان و پدیده زوجیت در نوشتارهای جداگانه&amp;zwnj;ای [۲] و [۳] مورد مطالعه قرار گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این قسمت مقاله درباره &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; بحث خواهیم کرد. قسمت سوم و پایانی این مقاله [۴] که در هفته آینده منتشر خواهد شد، پیرامون علت ابهامات و برداشت&amp;zwnj;های نادرست از آیات مطالبی ارائه می&amp;zwnj;گردد. فهم درست &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; در آن جامعه، به روشن تر شدن بسیاری از ابهامات آیات قرآن درباره مسائل زنان کمک خواهد کرد. نکاح رایج تا سال&amp;zwnj;ها بعد از بعثت دست نخورده باقی ماند. سوره&amp;zwnj;های مدنی بقره، نساء، طلاق، نور، و احزاب شامل بیشترین آیات در رابطه با نکاح و طلاق و مسائل زنان می&amp;zwnj;باشند. به نظر می&amp;zwnj;رسد بیشترین آیات از سال پنجم هجری به بعد، یعنی پس از گذشت ۱۸ سال ار بعثت نازل شده است. در لابلای آیات می&amp;zwnj;توان درباره سروری مردان پولدار قریش در نکاح سنتی گمانه زنی کرد. این مردان بوده&amp;zwnj;اند که با &amp;laquo;مال خود&amp;raquo; و البته با مال بیشتر، قدرت مانور بیشتر در اختیار کردن تعدادی زن (باضافه تعدادی کنیز) را داشته&amp;zwnj;اند. افراد تنگدست درآن جامعه شدیدا طبقاتی حتی برای نکاح با یک کنیز در زحمت بوده&amp;zwnj;اند. شارع برای بهبود و تغییر در فرهنگ و روابط و مناسبات نکاح جاهلی آموزه&amp;zwnj;هایی را توصیه کرده است و اصلاحاتی را معرفی نموده است. اما این اصلاحات در چارچوب همان مفهوم نکاح رایج بوده است. اگر چه چارچوب مفهومی نکاح دست نخورده ماند، اما می&amp;zwnj;توان گفت که آموزه&amp;zwnj;ها در جهت تغییر تدریجی به سمت &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; بوده است. بیشتر این آیات خواهی نخواهی در وضعیت موجود آن جامعه، شامل اعیان و اشراف و رجال پولدار و تغییر رویه آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شده است. چون در سنت نکاح آن قوم، &amp;laquo;رجال&amp;raquo; قدرتمدار و بالادست بودند؛ نه زنان و نه حتی مردان تنگدست طایفه ها. بنابراین اگر می&amp;zwnj;بینیم مخاطب اکثر آیه&amp;zwnj;های نکاح و طلاق مردان هستند، جای شگفتی نیست. مردان زنان را به نکاح در می&amp;zwnj;آورده&amp;zwnj;اند و طلاق می&amp;zwnj;داده&amp;zwnj;اند. سهم مردان تنگدست که خود برای نکاح نیازمند کمک دیگران بوده اند، در این آیات بسیار کم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ساختار این نوشتار چنین است: نخست نگاهی کوتاه خواهیم داشت به برخی از آیات قرآن در رابطه با &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و طلاق. در بخش دوم با نگاهی به آیات نساء:۲۲ تا ۲۸ تصویری از &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج در آن جامعه ارائه می&amp;zwnj;گردد. در بخش سوم پیرامون معضل دختران یتیم و سرپرستی و نکاح سرپرستان دختران یتیم با آن ها، آیاتی از سوره نساء مورد وارسی و تحلیل قرار خواهد گرفت. سپس مقایسه&amp;zwnj;ای خواهیم داشت بین مفهوم &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; موجود در آن جامعه و &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; مورد نظر قرآن. در بخش پایانی نگاهی خواهیم داشت به &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; که ابتکار فقهای شیعه می&amp;zwnj;باشد و آن را &amp;laquo;ازدواج موقت&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامند. آن طور که گفته می&amp;zwnj;شود صیغه راه حلی است برای &amp;laquo;تمتع&amp;raquo; جنسی از زنان، تا زمانی که مرد توانایی مالی برای ازدواج دائم داشته باشد!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت سوم مقاله که هفته آینده منتشر خواهد شد، با نگاهی به هدف بعثت پیامبر درباره برخی از علت&amp;zwnj;هایی که موجب بدفهمی از آیات مربوط به زنان و در نتیجه موجب تبعیض و ستم شده است بحث خواهد شد. درباره تفکیک گزاره&amp;zwnj;های جهانشمول و محلی قرآن مطالبی ارائه خواهد شد. همچنین نگاهی خواهیم داشت به دو مفهوم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; در قرآن و رابطه بین این دو. به نظر می&amp;zwnj;رسد برداشت مغشوش و یا نادرست فقها از این مفاهیم، &amp;laquo;شرع&amp;raquo; را مسلط بر و کنترل کننده همه چیز می&amp;zwnj;داند. خواهیم دید که این ادعا در تضاد با آیات قرآن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱) &amp;nbsp;تصویری از نکاح و طلاق و روابط زناشویی در آیات قرآن&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) اغلب آیات نکاح و طلاق و ارث خطاب به مردان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) نکاح مستلزم پرداخت مهریه یا &amp;laquo;اجور&amp;raquo; از طرف مرد به زن است و بر عدم طفره رفتن و بهانه درآوردن در پرداخت آن تاکید بسیار شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) در نساء:۲۴ به مردان قریش گفته شده است به غیر از مواردی که در نساء:۲۲ و ۲۳ و ۲۴ برای نکاح حرام اعلام شده است، هر کس را می&amp;zwnj;خواهند می&amp;zwnj;توانند با مال خود به نکاح درآورند (تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) در نساء:۲۵ به کسانی که به لحاظ مالی تنگدست بوده&amp;zwnj;اند سفارش شده است یا صبر کنند تا توانایی مالی برای نکاح بدست آورند یا یک کنیز را با اجازه صاحبش به نکاح خود درآورند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) سفارش شده است اسباب نکاح مردان و زنان مجرد همچنین نکاح غلامان و کنیزان را فراهم کنند. اگر در تنگنای مالی هستند خدا کمک شان می&amp;zwnj;کند. (نور:۳۲ و ۳۳)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶) اگر زنی از کفار به مسلمانان می&amp;zwnj;پیوسته است، هزینه&amp;zwnj;هایی(شامل اجور) را که شوهرش برای او متحمل شده بوده است به شوهر زن پرداخت می&amp;zwnj;شده است (ممتحنه:۱۱).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷) با توجه به آیاتی که در آن از &amp;laquo;اسکان&amp;raquo; زن سخن رفته، می&amp;zwnj;توان گفت تامین مسکن در صورت طلاق برای زنان یک معضل بوده است. به مرد توصیه شده است قبل از مرگ وصیت کند که زن را تا یک سال از خانه بیرون نکنند و خرجی او را بدهند. یعنی منزل مرد، منزل خانوادگی برای همسر به حساب نمی&amp;zwnj;آمده است. با فوت مرد خانه، زن بی خانواده و بی خانمان می&amp;zwnj;شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸) در نساء:۱۹ خطاب به ایمان آورندگان آمده است که حلال نیست زنان را به اکراه به ارث ببرید. همچنین آن&amp;zwnj;ها را زیر فشار نگذارید تا بخشی از مهریه را که به آن&amp;zwnj;ها داده اید از آن&amp;zwnj;ها پس بگیرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹) در نساء:۲۰ و ۲۱ آمده است اگر خواستید زنی را جایگزین زن خود کنید. مالی را که به او داده اید به ویژه با تهمت زدن به زن پس نگیرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰) &amp;nbsp;به هنگام طلاق پرداخت مهریه بستگی دارد به این که مرد با زن همبستر شده باشد و یا نشده باشد. در حالت عدم همبستری:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;nbsp;اگر مهریه مقرر کرده باشند نصف مهریه باید پرداخت شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر مهریه مقرر نکرده باشند یک چیزی به عنوان هدیه به زن داده شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱) &amp;nbsp;مرد نباید برای فرار از دادن مهریه در موقع طلاق، به زن تهمت بزند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲) &amp;nbsp;قتی زنان مطلقه در عده طلاق هستند نباید از منزل مرد اخراج بشوند مگر این که مرتکب فحشای مبینی شده باشند(طلاق:۱)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳) کینزان و غلامان محرم حساب می&amp;zwnj;شوند و &amp;laquo;حفظ فروج&amp;raquo; مرد و زن خانه از آن&amp;zwnj;ها لازم نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴) مردی که زن خود را طلاق می&amp;zwnj;دهد نباید مانع ازدواج مجدد زن شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۵) در آیه نساء:۱۲۹ خطاب به مردان آمده است هر چه هم تلاش کنید نمی&amp;zwnj;توانید بین زنان خود عدالت برقرار کنید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۶) کنیز ملک شخصی مالک خود می&amp;zwnj;باشد و مالک در بهره جنسی از او آزاد است. قوانین نکاح در مهریه و طلاق بر آن حاکم نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۷) &amp;nbsp;مالکان کنیزان از واداشتن کنیزان به روسپیگری جهت کسب درآمد برای مالک نهی شده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۸) &amp;nbsp;دختران یتیم و سرپرستی آن&amp;zwnj;ها یک معضل حاد بوده است.بعضی از مردان از موقعیت سرپرستی دختران یتیم سوء استفاده می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. آیات یک تا دهم و همچنین ۱۲۷ سوره نساء حاکی از نگرانی و دغدغه عمیق نسبت به موقعیت شکننده و آسیب پذیر آن هاست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹) در تحریم:۵ خطاب به زنان پیامبر آمده است اگر پیامبر شما را طلاق دهد، خدا زنانی بهتر از شما)بیوه و دوشیزه) به او می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۰) طبق آیه احزاب:۵۰ پیامبر در نکاح حکم ویژه دارد. فهرست کسانی که بر پیامبر حلال شده اند: ۱) زنانی که پیامیر مهریه شان را به آن&amp;zwnj;ها داده است ۲) کنیزانی که به عنوان غنائم جنگی خدا به او ارزانی داشته است، ۳) دختران عمو و دختران عمّه&amp;rlm; و دختران دايى و دختران خاله&amp;rlm; پیامبر که با پیامبر مهاجرت كرده&amp;rlm;اند، و ۴) زن مومنی که خودش را به پبامبر ببخشد و پیامبر مایل به نکاح با او باشد. مورد ۴ ویژه پیامبر است و نه سایر مومنین.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۱) از احزاب:۵۰ و برخی آیات دیگر می&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت که مردان می&amp;zwnj;توانسته&amp;zwnj;اند هر تعداد زن نکاحی و کنیز داشته باشند. تنها تفاوت این بوده است که مردان اجازه نداشته&amp;zwnj;اند چون پیامبر زن هدیه&amp;zwnj;ای داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۲) طبق آیه احزاب:۵۲ در مقطعی نکاح جدید برای پیامبر ممنوع اعلام می&amp;zwnj;گردد؛ چه نکاج جدید، و چه جایگزین کردن هر زن جدید با زنان موجود. اما پیامبر همچنان اجازه داشت کنیز جدید اختیار کند. با توجه به آیه احزاب:۵۱ می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که برنامه ریزی نویت زنان پیامبر با معضلات یا ابهاماتی همراه بوده است، چرا که خداوند برای کمک به پیامبرچنین آیه&amp;zwnj;ای را نازل کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به موارد بالا می&amp;zwnj;توان گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکم- در نکاح مردان به سراغ زنان می&amp;zwnj;رفته اند، به طوری که در آن جامعه می&amp;zwnj;توان در نکاح مرد را اصل و زن را فرع دانست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم- توانایی مالی مردان، در اختیار کردن تعداد زیادتر زن نکاحی و همچنین تعداد زیادتر کنیز نقش تعیین کننده داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم- خطاب اغلب آیه&amp;zwnj;های خانوادگی به مرد است؛ آیات در رابطه با نکاح و طلاق و ارث و چگونگی رفتار با زنان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چهارم- در راستای اصل برقراری عدالت بین همسران، به فرض آن که مردی آن قدر منصف بوده است که خودش قبول کند که نمی&amp;zwnj;تواند بین چند زن عدالت برقرار کند و در نتیجه به یک زن اکتفا می&amp;zwnj;کرد، می&amp;zwnj;توانست علاوه بر زن خود از کنیز یا کنیزانی که می&amp;zwnj;خرد بهره بری جنسی داشته باشد. که البته مستلزم داشتن پول برای خرید کنیز است. تنگدستان حتی برای نکاح یک کنیز مشکل داشته اند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ششم- می&amp;zwnj;توان دستورات در جهت تغییر در روابط و مناسبات جاهلی و گذار تدریجی از چند زنی به &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; را در لابلای آیات دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هفتم- همچنین می&amp;zwnj;توان سفارشات به مردان برای عدم ستم به زنان و نخوردن مهریه آن&amp;zwnj;ها و توصیه&amp;zwnj;هایی برای رفاه و بهبود وضع زنان را در لابلای آیات دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین شاید بتوان گفت بیشتر آیات خطاب به مردان، درباره &amp;laquo;نساء&amp;raquo; شامل &amp;laquo;رجالی&amp;raquo; می&amp;zwnj;شده است که دارای توانایی مالی بوده&amp;zwnj;اند و در رابطه با نکاح و طلاق زنان قدرت مانور بیشتری داشته&amp;zwnj;اند. تنگدستان یا در حال صبر و انتظار بوده&amp;zwnj;اند یا می&amp;zwnj;بایست به حداقل و منجمله نکاح با یک کنیز قانع باشند. در نتیجه در سبد معضلات و اختلافات ناشی از روابط مردان با زنان سهم زیادی نداشته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;نکاح&amp;raquo; مورد نظر قرآن نکاح محصنانه بین مرد و زن &amp;laquo;محصن&amp;raquo; است. با عقد نکاح که مستلزم پرداخت مهریه به زن می&amp;zwnj;باشد، زن و شوهر به یکدیگر متعهد می&amp;zwnj;شوند. اما همچنان در آن جامعه انواع دیگر نکاح رواج داشته است. روسپیگری زنا محسوب نمی&amp;zwnj;شده است. زنا همبستر شدن با مرد یا زن محصن متعهد در نکاح است. همخوابگی با &amp;laquo;کنیز&amp;raquo;، برای مرد محصن زن دار آزاد بوده است و نزد زن یا زنان مرد قباحتی نداشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;برای این که تصویری داشته باشیم از نکاج رایج قبل از بعثت و سال&amp;zwnj;هایی بعد ار بعثت که هنوز نکاح جاهلی دست نخورده باقی مانده بوده است، به آیات نساء:۲۲ تا ۲۸ نگاهی می&amp;zwnj;افکنیم. می&amp;zwnj;توان تصویری از &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; مردان ثروتمند زیاده خواه را در رابطه با زنان آن جامعه به روشنی دید. هیچ مرزی برای این زیادت خواهی وجود نداشته است. مثلا وقتی نساء:۲۲ و ۲۳ مردان را از نکاح با محارم و زنان شوهر دار و موارد دیگر منع می&amp;zwnj;کند، می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که در جاهلیت حد و مرزی در نکاح و هم بستر شدن وجود نداشته است. اما در آیه نساء:۲۳ گفته شده است غیر از این موارد منع شده هر کسی را که می&amp;zwnj;خواهید با مال خود طلب کنید. در آیات نساء:۲۶ و ۲۷ و ۲۸ نیز تاکید می&amp;zwnj;گردد که این راهی که گذشتکان شما در &lt;b&gt;&amp;laquo;شهوات&amp;raquo;&lt;/b&gt; می&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اند درست نبوده و خدا می&amp;zwnj;خواهد شما را ببخشد. در این آیات به راحتی می&amp;zwnj;توان &amp;laquo;مخاطب&amp;raquo; و &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; و راهکار مرحله&amp;zwnj;ای ارائه شده برای آن جامعه را به روشنی تشخیص داد. خلاصه آیات در زیر آمده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۲ - می&amp;zwnj;گوید با زنانی که پدرانتان نکاح کرده&amp;zwnj;اند نکاح نکنید مگر آن چه در گذشته انجام شده است، زیرا که این کار فحشا و منفور و بد راهی بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء۲۳ &amp;ndash; در این آیه فهرستی از محارم مردان مانند مادر و خواهر و عمه و خاله و خواهر رضاعی و ... دیگران ارائه شده است که مردان نباید با آن&amp;zwnj;ها نکاح داشته باشند. نکاح با دو خواهر همزمان، همچنین نکاح با دختر همسر بعد از همبستری با همسر نیز نهی شده است. اما اگر مرد با مادر دختر همبستر نشده باشد، نکاح با دختر او منعی ندارد. در این مورد برای همبستری از واژه &amp;laquo;دخول&amp;raquo; استفاده شده است: &amp;laquo;فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ &lt;b&gt;دَخَلْتُم&lt;/b&gt;&amp;raquo;. یعنی برخورداری از زن به &amp;laquo;دخول&amp;raquo; محدود شده است که می&amp;zwnj;تواند نشانه&amp;zwnj;ای باشد از نوعی از &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی رایج.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۴ &amp;ndash; در دنباله دو آیه بالا، نکاح با زنان شوهردار نیز منع شده است مگر آن&amp;zwnj;هایی که ملک یمینی&amp;zwnj;اند. بعد به مردان می&amp;zwnj;گوید ورای این موارد هر که را خواستید می&amp;zwnj;توانید با &lt;b&gt;&amp;laquo;مال خود&amp;raquo;&lt;/b&gt; به دست آورید (مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن &lt;b&gt;تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم&lt;/b&gt;). سپس تاکید شده است که پس از نکاح و همبستری با زنان، پرداخت مهریه یا &amp;laquo;اجور&amp;raquo; بر مرد فریضه و قابل پرداخت می&amp;zwnj;شود. اما پس از فریضه شدن مهریه، با توافق و رضایت طرفین می&amp;zwnj;توانند مقدار آن را کم یا زیاد کنند. از این آیه و آیات دیگر نکاح برداشت می&amp;zwnj;شود که نکاح مورد نظر قرآن تعهدی آشکار است بین مرد &amp;laquo;محصن&amp;raquo; و زن &amp;laquo;محصن&amp;raquo;. آن&amp;zwnj;ها را از نکاح مسافحانه و دوست گیری پنهانی (اخدان) رایج نهی کرده است. اما نکاح مسافحانه و اخدان تحریم نشده است. پیرامون این آیه در بخش &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; مطالب بیشتری ارائه می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۵ &amp;ndash; در این آیه به کسانی که توانایی مالی ندارند سفارش شده است که با کنیزک جوان (فتاة) و با اجازه صاحب کنیز (باذن اهلهن) نکاح کنند. سفارش شده است که اجور (مهریه) آن&amp;zwnj;ها را مطابق عرف بدهید. همچین گفته شده است اگر می&amp;zwnj;توانید صبر کنید تا یک زن آزاد بگیرید بهتر است با کنیزان نکاح نکنید. کنیزان پس از نکاح &amp;laquo;محصن&amp;raquo; می&amp;zwnj;شوند. اما پس از نکاح اگر مرتکب فحشا شوند مجازات آن&amp;zwnj;ها نصف زنان آزاد است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۶ &amp;ndash; تاکید بر این است که خدا می&amp;zwnj;خواهد برای شما توضیح دهد و راه و رسم گذشتگان شما را برای شما بنماید و این که اگر گناهی مرتک شده&amp;zwnj;اند بر آن&amp;zwnj;ها ببخشاید (مثلا در مواردی که در آیات ۲۲ و ۲۳ و ۲۴ در فهرست ممنوعه نکاح قرار گرفت اما قبلا نکاح با آن&amp;zwnj;ها رایج بوده است).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۷ &amp;ndash; توضیح بیشتر می&amp;zwnj;دهد که خدا می&amp;zwnj;خواهد شما را ببخشد. اما کسانی که در شهوت رانی زیاده روی می&amp;zwnj;کنند، می&amp;zwnj;خواهند شما را به کجروی&amp;zwnj;ها یا انحراف&amp;zwnj;های بزرگ وادارند. به نظر می&amp;zwnj;رسد که با اعلام بخشش موارد پیشین در نکاح با محارم و غیره، آنان را به تغییر رویه در نکاح&amp;zwnj;های رایج (شهوترانی) به نکاح محصنانه تشویق می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۸ &amp;ndash; ادامه می&amp;zwnj;دهد که خدا می&amp;zwnj;خواهد بر شما آسان گیرد چون انسان ضعیف خلق شده است. به نظر می&amp;zwnj;رسد اینجا هم برای کم کردن مقاومت آن&amp;zwnj;ها در دست برداشتن از سنت&amp;zwnj;های رایج جاهلی در نکاح، گفته شده است که خدا نمی&amp;zwnj;خواهد برشما سخت بگیرید و به نفع شماست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوره نساء در مدینه نازل شده است. یعنی پس از سال&amp;zwnj;ها که از بعثت پیامبر گذشته است، هنوز نکاح با محارم و موارد دیگری که اینجا در آیات ۲۲ و ۲۳ و ۲۴ منع شد، رواج داشته است. مثلا اگر فرض را بر این بگذاریم که سوره نساء در سال پنجم هجری نازل شده است، تا ۱۸ سال بعد ار بعثت پیامبر هنوز ازدواج با محارم حرام اعلام نشده بوده است. بعد از معرفی تغییرات در سوره نساء، هنوز مردان متمول حق دارند هر تعداد زن را به نکاح خود درآوردند. دختران جوان کنیز که &amp;laquo;مال&amp;raquo; آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;باشند، طبق روال گذشته همچنان در دسترس بهره وری جنسی صاحبان خود باقی می&amp;zwnj;مانند. یعنی حتی پس از معرفی تغییرات اگر فرد تنگدستی بخواهد یک کنیز را به نکاح درآورد، باید کنیزی باشد که مالکش او را نخواهد و برای نکاح با او مجوز صادر کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به روشنی می&amp;zwnj;بینیم که مبنای نکاح رایج برطرف کردن نیاز جنسی مرد بوده است. تعداد و تنوع زنان به اضافه کنیزان را پول تعیین می&amp;zwnj;کرده است: از صفر زن تا یک کنیز برای افراد تنگدست، تا &amp;laquo;چندزن+ چندکنیز&amp;raquo; برای ثروتمندان! البته طبق برداشت رایج از آیات، در مرحله&amp;zwnj;ای حداکثر تعداد &amp;laquo;زن&amp;raquo; از نامحدود به چهار &amp;laquo;زن&amp;raquo; محدود می&amp;zwnj;شود به شرط عدالت بین زنان. اما تعداد کنیز همان نامحدود باقی ماند. اگر چه در این نوشتار بحث خواهد شد که محدودیت چهار زن، در مورد ویژه و برای محدود کردن نکاح مردان با دختران یتیم تحت سرپرستی شان بوده است. همچنین در سوره نساء به مردان تاکید شده است هر چقدر هم بخواهید نمی&amp;zwnj;توانید عدالت را بین زنان خود برقرار کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین با توجه به بخش یک و بخش ۲ این نوشتار، وقتی به سراغ آیات در رابطه با زنان (&amp;laquo;نساء&amp;raquo;) می&amp;zwnj;رویم، می&amp;zwnj;بایست در نظر داشته باشیم که &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; در آن جامعه چه بوده است. حتی اگر تغییرات معرفی شده توسط قرآن بلافاصله به اجرا گذاشته شده باشد، وضعیت رایج جاهلی در بسیاری از موارد تا سال&amp;zwnj;ها بعد از بعثت ادامه داشته است. مستقل از معضل و لزوم فرهنگ سازی، بیشتر آیات برای اصلاح و تغییر در روابط و مناسبات جاهلی نکاح از سال هجدهم بعثت به بعد نازل شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سنت جاهلی نابرابری بین متمولین و تنگدستان و بردگان و همچنین مردان و زنان وجود داشته است. اما برای نمونه اگر به آیات نور:۳۲ و ۳۳ دقت کنیم، می&amp;zwnj;توان روح برابری طلب آیات قرآن حتی بین بردگان و سایرین را دید. همانی که هدف است و آموزه&amp;zwnj;ها در جهت رسیدن به این اهداف می&amp;zwnj;باشد. اما به نظر می&amp;zwnj;رسد از آنجا که پیامبر داری قدرت اجتماعی نیست و نمی&amp;zwnj;تواند حریف سران و متمولین قریش باشد، تغییرات رادیکال معرفی نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نور:۳۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِن يَكُونُوا فُقَرَاء يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و زنان و مردان بی همسر خود و غلامان و كنيزان درستكارتان را همسر دهيد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر تنگدست باشند، خداوند آنها را به فضل خويش بى&amp;rlm;نياز خواهد كرد، و خدا گشايشگر داناست&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نور:۳۳&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و تنگدستانی كه امکان نکاح ندارند، خدا آنان را از فضل خويش بى&amp;rlm;نياز می&amp;zwnj;گرداند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر کدام از غلامان و کنیزان شما خواهان بازخرید و آزادی خود باشند، اگر در آنان خيرى مى&amp;rlm;يابيد، قرار بازخريد آنها را بنويسيد، و از آن مالى كه خدا به شما داده است به ايشان بدهيد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و كنيزان نوجوان خود را كه تمايل به پاكدامنى دارند براى مال دنيا به روسپیگری وادار نكنيد، و هر كس آنان را مجبور کند خداوند برای آنان که به اکراه وادار شده&amp;zwnj;اند آمرزنده و مهربان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که آیات بالا برای بهبود زندگی تنگدستان و فرودستان است. اما عملا این فرادستان هستند که قادرند این آیات را اجرایی کنند. آنان هستند که امکان کمک به نکاح تنگدستان و بردگان را دارند. آیات آن&amp;zwnj;ها را ترغیب و تشویق به آزاد کردن تدریجی برده&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کند. بدون این که اجباری درکار باشد. همچنین توصیه شده است که کنیزان نوجوان (فتیات) را برای کسب درآمد به روسپیگری وادار نکنند. توجه شود که روسپیگری (بغاء) ممنوع اعلام نشده است، بلکه توصیه کرده است که این کار را نکنند. اما با تن فروشی اجباری کنیزان برای کسب درآمد ارباب خود، بر کنیزان گناهی نوشته نمی&amp;zwnj;شود. به عبارت دیگر در برده داری رایج، &amp;laquo;مالکیت&amp;raquo; ارباب بر ملک یمینی محترم شمرده شده است. حتی مالکیت ارباب بر تن کنیزان خود محترم شمرده شده است و اگر بخواهد می&amp;zwnj;تواند کنیز خود را به تن فروشی برای کسب درآمد محبور کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توجه شود که دو آیه بالا آیات سوره نور است. در ترتیب نزول و تاریخ گذاری سوره ها، این سوره را سوره ۱۰۲ و تاریخ تقریبی نزول آن را سال ششم تا هشتم هجری می&amp;zwnj;دانند. یعنی حتی اگر تاریخ نزول را سال ششم هجرت فرض کنیم، وضعیت موجود آن جامعه تا نوزده سال پس از بعثت پیامبر این گونه بوده است. مالک کنیز جوان در کسب درآمد از کنیز آزاد بوده است ، اگرچه از او خواسته شده است کنیزان را وادار نکند. این جور نبوده است که برای صاحب کنیز و کنیز تن فروش و مردان تن خر، طناب دار آماده کرده باشند. حتی در آیه نور:۳۳ به مالک کنیز زشتی کار تذکر داده نشده است. در عوض گفته شده است کنیز بیچاره مورد آمرزش و رحمت خدا قرار خواهد گرفت. اگر بخواهیم به تاریخ نیز رجوع کنیم، خرید کنیز در زمان امامان رایج بوده است. یعنی می&amp;zwnj;توان حداقل تا دو سده بعد از وفات پیامبر رد پای خرید و فروش کنیز را پیگیری کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲) حکم موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; یا مدیریت نکاح با دختران یتیم؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قرآن واژه &amp;laquo;زوجه&amp;raquo; به معنی زوج مونث، همچین واژه &amp;laquo;زوجات&amp;raquo; که جمع زوجه است وجود ندارد. یا &amp;laquo;زوج&amp;raquo; است یا مجموع دو زوج که می&amp;zwnj;شود زوجین. اصطلاح &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; به مفهوم یک مرد و چند زن از بنیان متناقض و باطل است. چنین مفهومی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; نیست. این که قرآن برای این گونه موارد از واژه &amp;laquo;زنان&amp;raquo; استفاده می&amp;zwnj;کند و از بکار بردن لفظ &amp;laquo;زوجات&amp;raquo; پرهیز کرده؛ معنی دار می&amp;zwnj;باشد. چون لفظ &amp;laquo;زوجات&amp;raquo; داری اغتشاش مفهومی است. زوجین یعنی یک مرد و زن. چطور یک رجل می&amp;zwnj;تواند با چند زن، &amp;laquo;زوجات&amp;raquo; داشته باشد. در این بخش می&amp;zwnj;خواهیم دریابیم چندزنی با &amp;laquo;حکم&amp;raquo; موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; از کجا آمده است. در بخش قبل با نگاهی به آیات نساء:۲۲ تا ۲۸ تجسمی از الگوی رایج &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; در عصر جاهلیت و ادامه آن با تغییراتی در سال&amp;zwnj;هایی از دوران بعثت ارائه گردید. الگوی رایج &amp;laquo;چندزنی+ چندکنیزی&amp;raquo; برای مردان متمول بوده است. محدود شدن تعداد زنان به چهار نفر بر اساس آیه نساء:۳ می&amp;zwnj;باشد. تا جایی که از این آیه با عنوان آیه &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; یاد می&amp;zwnj;شود. اما نکته کلیدی که در آیه موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; که از آن غفلت می&amp;zwnj;شود، مسئله کودکان یتیم دختر است که موضوع اصلی نساء:۳ و آیه قبل از آن و تعدادی آیات بعد از آن می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تردیدی نیست که انواع نکاح جاهلی تا سال&amp;zwnj;ها پس از بعثت رایج بوده است. همانطور که گفته شد متمولان می&amp;zwnj;توانسته&amp;zwnj;اند هر تعداد زنان نکاحی داشته باشند و محدودیتی از نظر تعداد این زنان وجود نداشته است. همچنین اگر می&amp;zwnj;خواستند بستگی به وسع مالی خود می&amp;zwnj;توانستند کنیز زرخرید نیز داشته باشند. حال برداشت رایج از قرآن این است که خدا با ارسال آیه نساء:۳ حکم چند همسری یا &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; را صادر کرده است. در این باره باید گفت که اولا &amp;laquo;حکم&amp;raquo; چندهمسری نیست. بلکه محدود کردن تعداد نامحدود به سقف چهار زن می&amp;zwnj;باشد. دوما با دلایلی که خواهد آمد نشان داده خواهد شد که این آیه درباره نکاح سرپرستان دختران یتیم با این کودکان است. در این مورد گفته شده است اگر نمی&amp;zwnj;توانید عدالت را بین آن&amp;zwnj;ها برقرار کنید به یک نفر از آن&amp;zwnj;ها بسنده کنید. البته در نساء:۱۲۹ خطاب به مردان آمده است که هر چه هم تلاش کنید نمی&amp;zwnj;توانید بین زنان عدالت برقرار کنید. یعنی از آیه نساء:۱۲۹ می&amp;zwnj;توان خواست شارع در جهت تغییر از چندزنی به یک زنی را به طور کلی برداشت کرد، در حالی که مصداق آن در آیه نساء:۳ و در رابطه با نکاح با دختران یتیم تایید و تاکیدی است بر نساء:۱۲۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر حال اگر برداشت رایج که نساء:۳ را منحصر به نکاح با دختران یتیم نمی&amp;zwnj;داند بپذیریم، بازهم در این که آموزه&amp;zwnj;های قرآن در جهت تغییر از چند همسری به تک همسری بوده است، فرقی ایجاد نمی&amp;zwnj;شود. تفاوت این است که در مرحله نخست، تعداد نامحدود را به سقف چهار زن محدود کرده است تا کم کم به تک همسری بینجامد. بنابراین در رابطه با هدف تک همسری و حرکت به سمت برقراری روابط بر اساس &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; اشتراک نظر وجود دارد. تنها اختلاف نظر در این است که محدود کردن به سقف چهار در دوره انتقال به &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo;، فرق دارد با این که نزول آیه را برای صدور &amp;laquo;حکم تعدد زوجات&amp;raquo; بدانیم. جایی که با دلایل زیر ثابت شود آیه نساء:۳ درباره نکاح با دختران یتیم تحت سرپرستی بوده است، این ابهام روشن تر خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر به ساختار سوره نساء دقت کنیم می&amp;zwnj;بینیم که آیات یکم تا ۳۵ سوره نساء درباره مسائل خانوادگی و به ویژه زنان است. اسم سوره نیز از این آیه&amp;zwnj;ها آمده است. حال این پرسش پش می&amp;zwnj;آید که چطور می&amp;zwnj;شود چهار آیه ۱۲۷ و ۱۲۸ و ۱۲۹ و ۱۳۰ که درباره زنان و مسائل خانوادگی است، حدود ۱۰۰ آیه دورتر از موضوع خود در بین آیات بی ربط قرار گرفته اند؟ آیه ۱۲۷ درباره سرپرستی دختران یتیم و سفارش به قوامیت در قسط نسبت به آن هاست؛ که مناسب&amp;zwnj;ترین جای آن قبل از آیه نساء:۳ و یا بعد از آن می&amp;zwnj;باشد. شاید بعد از نزول نساء:۳ ابهاماتی وجود داشته و نساء:۱۲۷ برای روشن کردن این ابهامات نازل شده باشد. آیه نساء:۱۲۸ درباره نشوز مردان است؛ که مناست&amp;zwnj;ترین جا برای آن نزدیک به آیات نشوز زنان یعنی آیات نساء: ۳۴ و ۳۵ می&amp;zwnj;باشد. آیه ۱۲۹ درباره عدالت بین زنان است. به نظر می&amp;zwnj;آید بهترین جا برای این آیه بعد از آیه نساء:۳ می&amp;zwnj;باشد که درباره عدالت بین زنان است. آیه ۱۳۰ نقش تعیین کننده&amp;zwnj;ای ندارد، اما می&amp;zwnj;تواند بعد از موضوع نشوز مردان (نساء:۱۲۸) و در نتیجه آخر آیات مربوط به نشوز زن و مرد قرار گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۴. آیات یکم تا دهم سوره نساء&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات یکم تا دهم سوره نساء همراه با آیات نساء:۱۲۷ و ۱۲۹ در جدول یک آورده شده است. همچنین آیات نساء:۳۴ و ۳۵ را همراه با نساء: ۱۲۸ و ۱۳۰ را که درباره نشوز است می&amp;zwnj;توان در جدول دو در پایان این بخش ملاحظه کرد. پیرامون نشوز زن و نشوز مرد به تفصیل در قسمت نخست این مقاله [۱] بحث شد. اینجا تمرکز را می&amp;zwnj;گذاریم بر روی آیات &lt;b&gt;جدول یک&lt;/b&gt; که درباره یتیمان و به ویژه دختران یتیم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;555&quot; height=&quot;810&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/salim_tab1.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۵. خلاصه&amp;zwnj;ای از آیات جدول یک در رابطه با دختران یتیم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به آیات نساء: ۱ تا ۱۰ که در جدول یک همراه با نساء:۱۲۷ و نساء:۱۲۹ آورده شده است دقت می&amp;zwnj;کنیم. آیه نساء:۱۲۷ بازتاب دهنده معضل سوء استفاده از دختران یتیم درمانده در آن جامعه است. خلاصه&amp;zwnj;ای از نکاتی که در رابطه با دختران یتیم بر آن تاکید شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) نخوردن اموال آن&amp;zwnj;ها و جابجا نکردن اموال آن&amp;zwnj;ها با اموال بد (نساء:۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) نگرانی از سرنوشت دختران یتیم و مورد سواستفاده قرار گرفتن: آن دختران يتيمي که حق آن&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;دهید و می&amp;zwnj;خواهید آن&amp;zwnj;ها را به نکاح درآورید- آن كودكان درمانده: وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ (نساء:۱۲۷)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) تکلیف آن&amp;zwnj;ها را در نکاح روشن کردن (نساء:۳ و ۱۲۹)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) دادن مهریه آن&amp;zwnj;ها با رضایت (نساء:۴)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) مطمئن شدن از &lt;b&gt;بلوغ دختران&lt;/b&gt; یتیم قبل از نکاح با آن ها. شاید در مورد این کودکان درمانده و بی پناه بی مروتی می&amp;zwnj;شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶) هشداردادن با مقایسه دختران یتیم با فرزندان خود آن ها: همانطور که از خوردن میراث فرزند ضعیف خود توسط دیگران بیمناک هستید، از ستم درباره کودکان یتیم بترسید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷) هشدار با قوی&amp;zwnj;ترین و کوبنده&amp;zwnj;ترین واژه ها: هر کس مال یتیمان را به ستم بخورد مثل این است که آتشى در شكم خود فرو مى&amp;rlm;برد و به زودى گرفتار آتشى سوزان (جهنم) شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۶. نگاهی به آیات نساء:۱۲۷ و نساء:۱۲۹ و نساء:۳ و ترجمه آیات&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه نساء:۱۲۷ و ترجمه&amp;zwnj;ای کامل آن همراه با نساء:۳ و نساء:۱۲۹ در زیر ارائه شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۱۲۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاء قُلِ:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فِي &lt;b&gt;يَتَامَى النِّسَاء&lt;/b&gt; الَّلاتِي لاَ تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ، وَتَرْغَبُونَ أَن &lt;b&gt;&lt;u&gt;تَنكِحُوهُنَّ&lt;/u&gt;&lt;/b&gt; - وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ &lt;b&gt;&lt;u&gt;الْوِلْدَانِ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأَن &lt;b&gt;تَقُومُواْ&lt;/b&gt; لِلْيَتَامَى &lt;b&gt;بِالْقِسْطِ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره زنان از تو نظر می&amp;zwnj;خواهند، بگو:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا در این باره به شما فتوا می&amp;zwnj;دهد و طبق آن چه که در کتاب برای شما خوانده شده است،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره دختران يتيمي كه به آنها آنچه را مقرر شده [مهریه] نمی&amp;zwnj;دهید و میل به نکاح با آن&amp;zwnj;ها را دارید &amp;ndash; آن كودكان درمانده &amp;rlm;-؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دستور این است که در حق يتيمان به دادگری بكوشيد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر خيرى كه انجام دهيد خداوند از آن آگاه است&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عبارت دیگر نساء:۱۲۷ در پاسخ به پرسش درباره نساء، که در آیه مشخص می&amp;zwnj;شود نساء همان دختران یتیم هستند، می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که در قرآن آمده است، درباه دختران یتیم- کودکان بیچاره- که حق آن&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;دهید و رغبت به نکاح با آن&amp;zwnj;ها را دارید؛ دستور این است که در قسط نسبت به یتیمان ثابت قدم باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ&amp;raquo; می&amp;zwnj;تواند اشاره به آیات اسراء:۳۴ و انعام:۱۵۲ باشد که گفته شده است: &amp;laquo; وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ&amp;raquo;. یعنی: و به مال يتيم- جز به بهترين وجه- نزديك مشويد تا به رشد برسد. به هر حال اینجا صحبت از دختران کودک یتیم است که کسانی مایل به نکاح با آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;باشند در حالی که حتی نمی&amp;zwnj;خواهند به آن&amp;zwnj;ها مهریه پرداخت کنند. دو آیه نساء:۱۲۷ و نساء:۳ مکمل یکدیگر هستند. اما کنار یکدیگر قرار گرفتن و یا نگرفتن و یا ترتیب این دو آیه در سوره، در برداشت از آیه نساء:۱۲۷ تاثیری ندارد. در نساء:۳ آمده است که اگر در مقام سرپرست کودکان (و در حالی که تمایل به نکاح با آن&amp;zwnj;ها را دارید)، قادر به قوامیت در قسط نیستید؛ آن تعداد را که می&amp;zwnj;پسندید به نکاح خود در آورید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با خواندن با هم آیات در جدول ۱، مشاهده می&amp;zwnj;شود که آیه نساء:۳ برای نزول فتوای چند همسری نیست. در آن جامعه چندهمسری یک سنت بوده است و نیاز به فتوا نداشته است. بلکه با توجه به نساء:۱۲۷ از آن&amp;zwnj;ها خواسته است در سرپرستی و همچنین تعداد همزمان دخترانی که به سرپرستی قبول می&amp;zwnj;کنند، مسئولانه عمل کنند. گزاره &lt;b&gt;وَأَن تَقُومُواْ لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ&lt;/b&gt; ، نساء:۱۲۷ و نساء:۳ را معنی دار به هم ربط می&amp;zwnj;دهد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۳&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِنْ خِفْتُمْ &lt;b&gt;أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِنْ خِفْتُمْ &lt;b&gt;أَلاَّ تَعْدِلُواْ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَوَاحِدَةً&lt;/b&gt; أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر بيمناكيد كه با [دختران] يتيم در دادگری ثابت قدم نباشد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از میان آن دخترانی که می&amp;zwnj;پسندید دوتا یا سه تا و یا چهارتا به نکاح خود در آورید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر بیمناکید که نمی&amp;zwnj;توانید بین آن&amp;zwnj;ها [به عنوان همسر] به عدالت رفتار کنید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به یک نفر یا کنیز خود اکتفا کنید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این به ستم نکردن نزدیک تر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین به آیه نساء:۱۲۹ و توضیحات درباره ترجمه آن دقت شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۱۲۹ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هرگز نمى&amp;rlm;توانيد ميان زنان عدالت كنيد و اگر چه بر آن حريص باشيد؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اما آن قدر بی خیال (بی مسئولیت) نباشید که آن را معوق نگه دارید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر اصلاح کنید و پرهيزگاری کنید يقينا خدا آمرزنده مهربان است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بد نیست همین جا درباره ترجمه آیه&amp;zwnj;های نساء:۱۲۷ و نساء:۱۲۹ توضیحی داده شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد به علت ابهامات در فهم درست آیه نساء:۱۲۷، اغلب ترجمه&amp;zwnj;های قرآن ترجمه کاملا درستی از آیه ارائه نداده&amp;zwnj;اند. به گمان من ترجمه بالا به منظور آیه نزدیک تر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ترجمه نساء:۱۲۹ به نظر می&amp;zwnj;رسد ترجمه نگارنده ترجمه خوبی باشد. گفته شده است شما هرگز قادر به برقراری عدالت بین زنان نیستید؛ اما به این بهانه بی خیال و بی مسئولیت نشوید که عدالت را معلق و در هوا و بلاتکلیف نگه دارید. به ویژه اگر معنی &lt;b&gt;&amp;laquo;تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ&amp;raquo;&lt;/b&gt; را با کاربرد آن در نساء:۲۷ مقایسه کنیم، بهتر می&amp;zwnj;توان به منظور آیه پی برد: &amp;laquo;وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن &lt;b&gt;تَمِيلُواْ مَيْلاً عَظِيمًا&lt;/b&gt;&amp;raquo;. اینجا گفته شده است کسانی که دنبال شهوات هستند می&amp;zwnj;خواهند شما گرفتار انحرافی بزرک شوید. در نساء:۱۲۹ نیز نهی از انحراف کامل از عدالت و به تعلیق در آوردن مسئولیت هاست. به عبارت دیگر منظور از اضافه کردن این گزاره تکمیلی در آیه نساء:۱۲۹ این بوده است که از آموزه اصلی سوء استفاده نشود. آیه نازل شده است به مردان بگوید: هرگز نمى&amp;rlm;توانيد ميان زنان عدالت برقرار كنيد. حال واقعیت جامعه این بوده است که مردان متمول در هنگام نزول آیه چند زن داشته&amp;zwnj;اند. ممکن است به بهانه این آیه در مسئولیت&amp;zwnj;های خود نسبت به زنانشان بی خیال شوند و بگویند خود خدا گفته است ما قادر نیستیم عدالت را برقرار کنیم. خلاصه این که شارع در حالی که این آموزه را در جهت گذار از پارادایم چندهمسری به سمت تک همسری بر مبنای &amp;laquo;زوحیت&amp;raquo; فرستاده است، راه سوء استفاده مردان قریش را که در آنزمان دارای چند زن بوده&amp;zwnj;اند بسته است. همیشه دوران گذار از &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; به وضعیت مورد نظر، فرایند &amp;laquo;تعییر&amp;raquo; با چنین چالش&amp;zwnj;هایی روبرو بوده است. بسیاری از کسانی که تغییر شامل حال آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود و از تغییرات واهمه دارند، با مشکلات دوران گذار بازی می&amp;zwnj;کنند تا با کارشکنی اصل تغییر را زیر سئوال ببرند و مانع گذار به تغییر شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر بخواهیم نساء:۱۲۹ را با آیات نساء:۳ و نساء:۱۲۷ بخوانیم، شاید بتوان منظور نساء:۱۲۹ را چنین بیان کرد: عدم تصمیم گیری سرپرستان دختران یتیم و بلا تکلیف گذاردن نکاح با آن ها. چرا که با بزرگ شدن کودکان و آماده بودن برای همبستری، می&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;ها را به بهانه عدم توانایی در برقراری عدالت به عنوان همسر بلاتکلیف گذاشت، اما بدون پرداخت مهریه و مخارج از آن&amp;zwnj;ها سوء استفاده کرد. از ارث خود دختران خرج آن&amp;zwnj;ها کرد و بدون مهریه و خارج از نکاح محصنانه مثلا مسافحانه با آن&amp;zwnj;ها همبستر شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نزول آیه نساء:۱۲۷ می&amp;zwnj;تواند پس از نزول نساء:۳ و در پاسخ به روشن تر کردن نساء:۳ باشد. به هر حال در استدلال این نوشتار تاثیری ندارد. این دو آیه مکمل یکدیگرند و به روشنی بازتابی است از معضل دختران یتیم در آن جامعه و نگرانی عمیق شارع از سرنوشت آن ها. بنابراین با توجه به استدلال این بخش، می&amp;zwnj;توان نتیجه گیری کرد که محدود کردن تعداد زنان برای هر مرد در نساء:۳ فرع است بر مسئله اصلی جلوگیری از کودک آزاری. موضوع اصلی در آیات یکم تا دهم سوره نساء، نجات دختران یتیم است. برای جلوگیری از سوء استفاده و ستم به آن&amp;zwnj;ها هشدار و راهکارهایی ارائه داده است؛ چه ستم مالی و چه ستم جنسی و کودک آزاری.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که گفته شد می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که چون عده&amp;zwnj;ای بدون نکاح به هر حال از دختربچه&amp;zwnj;های تحت سرپرستی خود سوءاستفاده جنسی می&amp;zwnj;کرده اند، آیه نساء:۳ به آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گوید آن&amp;zwnj;ها را به نکاح درآورید. به عبارت دیگر نباید آیه نساء:۳ را توصیه به نکاح با دختران تحت سرپرستی دانست. فرق بین بد و بدتر بوده است: نکاح رسمی با پرداخت مهریه از سوءاستفاده غیر رسمی و رها کردن آن&amp;zwnj;ها بهتر بوده است. از اینجا به بعد که سرپرستی کودک به نکاح تبدیل خواهد شد، وارد شرط عدالت بین همسران در نکاح می&amp;zwnj;شود که در دنباله آیه آمده است. به هر حال در نساء:۶ بر اطمینان &lt;b&gt;&lt;u&gt;از بلوغ آن&amp;zwnj;ها و آمادگی برای نکاح&lt;/u&gt;&lt;/b&gt; تاکید شده است؛ حال چه نکاح با سرپرست و چه نکاح با غیر سرپرست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شگفت آور است. آیات با چه وسواسی هم نگران خورده شدن مال دختران یتیم است و هم دغدغه &lt;b&gt;عدم بلوغ&lt;/b&gt; و آماده نبودن آن کودکان یتیم برای &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; را دارد؛ جایی که هر چند نفر از این یتیمان تحت سرپرستی یک مرد بوده&amp;zwnj;اند. آیه بقره:۲۲۰ به مشکل یتیمان پسر پرداخته است. در مقایسه اینجا از آن وسواس و دغدغه ویژه برای دختران یتیم خبری نیست:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;بقره:۲۲۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَى قُلْ:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;إِصْلاَحٌ لَّهُمْ خَيْرٌ وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَاللّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَلَوْ شَاء اللّهُ لأعْنَتَكُمْ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از تو در باره يتيمان مى&amp;rlm;پرسند، بگو:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرداختن به اصلاح كار آنان بهتر است&amp;rlm;؛ و اگر با آنان همزيستى كنيد، برادران (دينى) شما هستند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خداوند تباهكار را از مصلح باز مى&amp;rlm;شناسد؛ و اگر خدامى خواست (كار را) بر شما دشوار مى گرفت&amp;rlm;، خداوند پيروزمند فرزانه است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۷. نکاتی درباره قوامیت، قسط، وعدالت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر چه در سوره نساء واژه &amp;laquo;نساء&amp;raquo; برای دختربچه&amp;zwnj;های یتیم نیز به کار رفته ست، ولی چون واژه &amp;laquo;نساء&amp;raquo; اغلب معنای &amp;laquo;زنان&amp;raquo; بالغ و حتی شوهرکرده را در ذهن تداعی می&amp;zwnj;کرده است؛ مسئله دختربچه&amp;zwnj;های یتیم در حاشیه فهیمده شده است. در حالی که در آیات بالا موضوع اصلی مشکل کودکان یتیم است و نگرانی از سرنوشت آن&amp;zwnj;ها نقش محوری دارد. دیگر این که چون اغلب مفسرین نتوانسته&amp;zwnj;اند بین &amp;laquo;وَإِنْ خِفْتُمْ&lt;b&gt; أَلاَّ تُقْسِطُواْ&lt;/b&gt; &amp;raquo; و &amp;laquo; فَإِنْ خِفْتُمْ &lt;b&gt;أَلاَّ تَعْدِلُواْ&lt;/b&gt;&amp;raquo; در نساء:۲ تمایز قائل شوند، &amp;laquo;قسط&amp;raquo; را به دختران یتیم و &amp;laquo;عدل&amp;raquo; را به زنانی غیر از این دختران یتیم نسبت داده&amp;zwnj;اند. در حالی که دادگری (قسط) عام است و مسئولیت سرپرستی دختران یتیم به آن مشروط و مقید است. اینجا دادگری عندالزوم رعایت عدل &amp;laquo;بین&amp;raquo; چند نفر نیست. قسط و دادگری به هر کدام از دختربچه&amp;zwnj;ها و میراث آن&amp;zwnj;ها &amp;laquo;فردی&amp;raquo; اعمال می&amp;zwnj;گردد. با به نکاح درآوردن دختران تحت سرپرستی توسط سرپرست، شرط قسط در سرپرستی دختران موضوعیت خود را از دست می&amp;zwnj;دهد، ولی به جای آن قانون عدل بین چند همسر موضوعیت پیدا می&amp;zwnj;کند. به عبارت دیگر پس از نکاح، عدل بین همسران موضوعیت دارد نه دادگری در حق هر یتیم توسط سرپرست یتیم. که آن هم در آخر آیه نساء:۳ تاکید شده است که اگر ناتوان ار برقراری عدالت هستید به یک نفر اکتفا کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دادگری (قسط) در حق دختران یتیم و سفارش آن&amp;zwnj;ها به مردانی که سرپرستی آن&amp;zwnj;ها را به عهده می&amp;zwnj;گرفتند، دو آیه نساء:۱۲۷ و نساء:۳ را به هم پیوند می&amp;zwnj;دهد. همچنین هر دو آیه می&amp;zwnj;تواند در راستای آیه مورد بحث این نوشتار، یعنی آیه کلی تر نساء:۳۴، باشد که می&amp;zwnj;گوید مردان قوامین به زنان هستند:&lt;b&gt; الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء&lt;/b&gt; بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ. یعنی فضیلتی است که نصیب آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود از قوامیت و استوار بودن دائمی در حق زنان منجمله دختران یتیم، با شرحی که گذشت. جالب است چقدر در قسمت نخست این مقاله تلاش شد مفهوم &amp;laquo;قوامون&amp;raquo; در آیه نساء:۳۴ با آیات دیگر قرآن شرح داده شود و مدلل گردد. اینجا در دو آیه نساء:۳ و نساء:۲۹ مفهوم قوامیت یا همان پایداری و ثابت قدم بودن در قسط را به روشنی مشاهده می&amp;zwnj;کنیم. در آن جامعه خشن و بی در و پیکر و دائم در جنگ، که با بحران یتیمان و به ویژه دختران یتیم مواجه بوده اند؛ نفش یک سرپرست خوب و مسئول در آن جامعه بسیار مغتنم بوده است. اگر مردی بتواند بدون چشم طمع داشتن به مال و تن این دختران یتیم درمانده، چند نفر از آن&amp;zwnj;ها را نگهداری کند تا به سن بلوغ و تصمیم گیری آزادانه درباره نکاح برسند، بدون تردید فضیلتی بزرگ کسب کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طباطبایی در المیزان نوشته است: &amp;laquo; قبل از اسلام معمول بود كه بسيارى از مردم حجاز، دختران يتيم را به عنوان تكفّل و سرپرستى به خانه خود مي بردند، و بعد با آنها ازدواج كرده و اموال آنها را هم تملك مي كردند، و چون همه كار دست آنها بود، حتى مهريه آنها را كمتر از معمول قرار مي دادند، و هنگامى كه كمترين ناراحتى از آنها پيدا مي كردند، به آسانى آنها را رها مي ساختند و در حقيقت حاضر نبودند حتى به شكل يك همسر معمولى با آنها رفتار نمايند. در اين هنگام آيه ۳ نازل شد و به سرپرستان ايتام دستور داد در صورتى با دختران يتيم ازدواج كنند كه عدالت را به طور كامل درباره آنها رعايت نمايند&amp;raquo;. اما چون طباطبایی نیز بخش دوم آیه را با حکم موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; تفسیر کرده است، در ادامه گفته است: &amp;laquo;و در غير اين صورت از آنها چشم&amp;rlm;پوشى كرده و همسران خود را از زنان ديگر انتخاب نمايند&amp;raquo;. در صورتی که با توجه به آیه ۱۲۷ نساء می&amp;zwnj;بینم که نگرانی از مردانی است که به این کودکان یتیم دختر رغبت ازدواج دارند: فِي يَتَامَى النِّسَاء الَّلاتِي لاَ تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ &lt;b&gt;لَهُنَّ، وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ&lt;/b&gt; - وَالْمُسْتَضْعَفِينَ &lt;b&gt;مِنَ الْوِلْدَانِ&lt;/b&gt;. مستضعفین و بیچارگانی که سه بدبختی ۱) زن بودن، ۲) یتیم بودن، و ۳) کودک بودن یک جا در آن&amp;zwnj;ها جمع بوده است؛ در جامعه&amp;zwnj;ای پر از مردان بوالهوس بیرحم و بی عاطفه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیه نساء:۷۵ آمده است چرا برای مردان و زنان و کودکان &amp;laquo;مستضعف&amp;raquo; پیکار نمی&amp;zwnj;کنید. یعنی قوام به قسط بودن در رفتار با دختران یتیم مستضعف، چون پیکار در راه کودکان مستضعف وظیفه مهم و خطیری است. در همین راستا قوامیت نسبت به زنان در نساء:۳۴ و پیکار برای زنان مستضعف در نساء:۷۵ قابل تعمق است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر گمانه زنی بالا در جابجایی چهار آیه ۱۲۷ و ۱۲۸ و ۱۲۹ و ۱۳۰ درست باشد، باید دید چه عامل یا عواملی باعث این جابجایی شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۸. آیات نساء:۳۴ و ۳۵ همراه با نساء: ۱۲۸ و ۱۳۰&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جدول دو حاوی آیات مربوط به نشوز زن و مرد می&amp;zwnj;باشد که در قسمت نخست این مقاله [۱] به تقصیل مورد بحث قرار گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;555&quot; height=&quot;312&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/salim_tab2.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳) نگاهی به آیه روم:۲۱ در مقایسه با نکاح رایج در آن جامعه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال بیایید به آیه روم:۲۱ که در رابطه با &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; انسان است نگاهی دوباره بیندازیم. می&amp;zwnj;توان فاصله بین وضعیت موجود نکاح رایج در آن جامعه (نساء:۲۲ تا ۲۸)، و حالت مطلوبِ بر مبنای فلسفه خلقت را به روشنی دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;روم:۲۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا &lt;b&gt;لِّتَسْكُنُوا&lt;/b&gt; إِلَيْهَا &lt;b&gt;وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً&lt;/b&gt; إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از آیات اوست که شما را از خودتان برایتان زوحی خلق کرده است تا به آن آرام گیرید و بین شما مودت و رحمت قرار داده است. این نشانه&amp;zwnj;هایی است برای آنانی که می&amp;zwnj;اندیشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا نه صحبت از مرد است برای زن و نه صحبت از زن است برای مرد. همان عبارت &amp;laquo;خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا&amp;raquo; را بکار برده است که خطاب به انسان است و این که&amp;zwnj;ای انسان برایت از انسان زوج خلق کرده ایم (مرد و زن برای همدیگر). این عبارت در آیات دیگری هم تکرار شده است که تعدادی از آن&amp;zwnj;ها در قسمت یکم مقاله [۱] آورده شد. در این آیه هدف زوج برای زوج در خلقت را سکینه (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;tranquility&lt;/span&gt;) بیان کرده است که فقط به آرامش ساده موقتی محدود نمی&amp;zwnj;شود. آسایش و آسودگی و اطمینان درازمدت در زندگی است. بین زوجین نیز &amp;laquo;مودت&amp;raquo; و &amp;laquo;رحمت&amp;raquo; قرار داده شده است. دو صفت &lt;b&gt;رحیم و وَدُود&lt;/b&gt; از اسمای حسنی پروردگار است: إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ (هود:۹۰). نه از &amp;laquo;رجال&amp;raquo; و &amp;laquo;نساء&amp;raquo; سخن رفته است و نه از اموالی که با آن رجال می&amp;zwnj;توانند هر تعداد و هر طور &amp;laquo;زنان&amp;raquo; بخواهند به دست آورند. مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که حتی واژه&amp;zwnj;های استفاده شده متفاوت است. فرق بسیار است بین حالت &amp;laquo;زوج&amp;raquo; یا &amp;laquo;همسر&amp;raquo; برای همدیگر بر مبنای &amp;laquo;مودت&amp;raquo; و &amp;laquo;رحمت&amp;raquo;، با حالت &amp;laquo;هر تعداد زن&amp;raquo; به اضافه &amp;laquo;هر تعدادکنیز&amp;raquo; برای &amp;laquo;یک مرد&amp;raquo; بر مبنای &amp;laquo;ثروت&amp;raquo; مرد. دو حالت کاملا متفاوت می&amp;zwnj;باشد. فلسفه پشت اولی &amp;laquo;سکینه ای&amp;raquo; است که در یک رابطه &amp;laquo;دو طرفه&amp;raquo; برای &amp;laquo;زوجین&amp;raquo; تامین می&amp;zwnj;گردد، اما فلسفه پشت حالت دوم &amp;laquo;شهوت&amp;raquo; و &amp;laquo;آقایی&amp;raquo; یک مرد است بر &amp;laquo;تعدادی زن&amp;raquo; در یک رابطه &amp;laquo;یک طرفه&amp;raquo;. در حالت دوم حتی اگر سکینه زنان و کنیزان خانه را کنار بگذاریم؛ در چنین محیطی خود مرد یا ارباب خانه چگونه می&amp;zwnj;تواند به سکینه برسد. از پیامبر که عادل تر و خوشخوتر نمی&amp;zwnj;شود. حتی او هم که برای مقاصد غیر زوحیت چون مسائل سیاسی خاص در آن جامعه تن به نکاح&amp;zwnj;های زیاد داد، نمی&amp;zwnj;توان گفت در محیط خانه خود به سکینه رسید. می&amp;zwnj;توان از آیات قرآن نتیجه گرفت که این زنان برای او موجب دردسر می&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;اند و در خانه او رقابت و حسادت و علیه همدیگر زدن این زنان وجود داشته است. تا جایی که یک بار پیامبر مجبور شده است برای مدتی خانه خود را ترک کند. جایی که این الگو حتی برای پیامبر عادل و حامل وحی که سابقه و تجریه طولانی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; با خدیجه را داشت کار نکند، آشکار است برای دیگران کار نخواهد کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باز هم تاکید می&amp;zwnj;شود در فطرت ِ&amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; رابطه &amp;laquo;دو طرفه&amp;raquo; است. چطور یک زن که قاعدتا به زوج خویش بر اساس فطرت مودت و رحمت دلبستگی دارد، می&amp;zwnj;تواند در بستر آرامش داشته باشد وقتی که می&amp;zwnj;داند همسرش در اتاق مجاور با زن دیگری در حال معاشقه است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر طبق آیات زیادی از قرآن می&amp;zwnj;دانیم که پیامبر هم بشری بوده است مثل بقیه مردم. او هم مثل سایر رجال و طبق سنت جامعه خودش زمانی که برایش امکانات فراهم شد می&amp;zwnj;توانست از آن امکانات استفاده کند. اما اگر از زاویه دیگری به این الگو نگاه کنیم در آن جامعه امکانات زندگی برای چند زن و به ویژه زنان بیوه فراهم کردن سیادت و فضیلت مرد به حساب می&amp;zwnj;آمده است. مشکل آن جا آغاز می&amp;zwnj;شود که بخواهیم آموزه&amp;zwnj;هایی را که برای حل معضلات آن جامعه در دوران انتقال آمده است، تحت عنوان &amp;laquo;حکم شرعی&amp;raquo; به جوامع امروز تعمیم دهیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جالب است که آیه روم:۲۱ با &lt;b&gt;&amp;laquo;وَمِنْ آيَاتِهِ&amp;raquo;&lt;/b&gt; شروع شده و با &lt;b&gt;&amp;laquo;إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ&amp;raquo;&lt;/b&gt; تمام شده است. یعنی این که فکر ما نباید فقط به این آیه محدود شود. این خود نشانه&amp;zwnj;ای است برای اندیشیدن بیشتر. در آیات خلقت برای فرد انسانی که از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; به صورت مذکر و مونث خلق شده، همان واژه &amp;laquo;انسان&amp;raquo; آمده است. چند مورد نیز محدود لفظ &amp;laquo;بنی آدم&amp;raquo; استفاده شده است. مواردی که به جنسیت مرد و زن و سایر موجودات زنده اشاره شده است، الفاظ &amp;laquo;ذکر&amp;raquo; و &amp;laquo;انثی&amp;raquo; به کار رفته است: و ماخلق الذکر و الانثی (نجم:۲۱) یا در مورد انسان: إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى (حجرات:۱۳). بنابراین شاید بتوان گفت آن جا که آیات به خلقت و ذات انسانی او مربوط می&amp;zwnj;شود ادبیات ویژه خود را دارد. اما آن مواردی که به واقعیت و وضعیت موجود آن جامعه بر می&amp;zwnj;گردد با استفاده از واژه&amp;zwnj;هایی چون &amp;laquo;رجال&amp;raquo; و &amp;laquo;نساء&amp;raquo; صحبت کرده است. البته اینجا نمی&amp;zwnj;خواهیم نتیجه گیری قطعی داشته باشیم، شاید استثناهایی وجود داشته باشد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خلاصه این که زیاده خواهی و &amp;laquo;بغی&amp;raquo; در شهوترانی با زنانی که با ثروت به چنگ می&amp;zwnj;آید کجا (نساء:۲۲ تا ۲۸) و آرامش با زوج و رابطه بر مبنای مودت و رحمت کجا (روم:۲۱)؟ این مفهوم &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; تفاوت زیادی دارد با رابطه دو (زوج) دوست و یار و همراه در زندگی بر اساس فلسفه زوجیت در آفرینش. دو مفهوم کاملا متفاوت. آن چه در جامعه جاهلی آن روز مکه و حومه در جریان بوده است، آن چیزی نبوده است که مورد تایید خدا باشد. یعنی انحراف بوده است از فلسفه خلقت و زوجیت مورد نظر خدا. هدف از بعثت پیامبر نیز آموزش و هدایت آن&amp;zwnj;ها و تغییر در آن جامعه بوده است. وگرنه چه بسا به بعثت پیامبر نیازی نمی&amp;zwnj;شد. این تغییر نیز نمی&amp;zwnj;تواند یک شبه اتفاق بیفتد. نمی&amp;zwnj;توان با یک گام از انسان و جامعه&amp;zwnj;ای چنان عقب مانده و گمراه به افراد و جامعه&amp;zwnj;ای ایده آل جهش داشت. در این باره در قسمت سوم [۴] این نوشتار بحثی ارائه خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴) &amp;laquo;صیغه&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمام سرمایه استدلالی فقهای شیعه در تفسیر &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; و یا &amp;laquo;نکاح موقت&amp;raquo; از آیه نساء:۲۴، فعل &lt;b&gt;&amp;laquo;اسْتَمْتَعْتُم&amp;raquo;&lt;/b&gt; در گزاره &lt;b&gt;&amp;laquo;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ، فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً&amp;raquo;&lt;/b&gt; می&amp;zwnj;باشد؛ که آن را چیزی شبیه زیر ترجمه می&amp;zwnj;کنند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;و زنانى را كه متعه [= ازدواج موقت&amp;rlm;] مى&amp;rlm;كنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد&amp;raquo;&lt;/b&gt; [ترجمه ناصر مکارم شیرازی].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست به آیه و ترجمه آن نگاهی می&amp;zwnj;اندازیم. سپس برای روشن تر شدن ابهامات در سه محور توضیحاتی ارائه خواهد شد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۲۴&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[ادامه آیه ۲۲ و ۲۳] وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم - مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ، فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[ادامه آیه ۲۲ و ۲۳] و [حرمت نکاح] با زنان شوهردار مگر ملک یمین تان، بر شما مقرر شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما ورای آن بر شما حلال است،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که با اموال خود به دست آورید، - به روش محصنانه و نه مسافحانه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه از آنان برخوردار شدید، مهرشان را بدهید که فریضه است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر توافقی بین شما [درباره مهریه] بعد از فریضه شدن اشکالی ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كه خداوند داناى فرزانه است&amp;rlm;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۹. یکم- پیام اصلی آیه نساء:۲۴ نکاح است، بقیه فرع و اطلاعات تکمیلی است &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فعل آیه نساء:۲۴ یعنی &lt;b&gt;&amp;laquo;نکح&amp;raquo;&lt;/b&gt; از گزاره &amp;laquo;وَلاَ تَنكِحُواْ مَا نَكَحَ آبَاؤُكُم&amp;raquo; در آیه نساء:۲۲ می&amp;zwnj;آید؛ جایی که فهرست کسانی که نکاح با آن&amp;zwnj;ها حرام است شروع می&amp;zwnj;شود. فهرست از منع نکاح با زن پدر در نساء:۲۲ شروع می&amp;zwnj;گردد، در نساء:۲۳ ادامه پیدا می&amp;zwnj;کند، و در نساء:۲۴ با آخرین مورد فهرست یعنی منع نکاح با زنان شوهردار، تمام می&amp;zwnj;شود. سپس در نساء:۲۴ بیان می&amp;zwnj;گردد که ورای افراد بیان شده در فهرست، هر کسی را که بخواهید می&amp;zwnj;توانید با اموال خود به نکاح آورید. بعد مانند چند آیه دیگر قرآن موضوع نکاح، اطلاعات تکمیلی می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس &lt;b&gt;جمله اصلی&lt;/b&gt; که منظور آیه نساء:۲۴ را بیان می&amp;zwnj;کند این است: &amp;laquo;غیر از موارد فهرست شده، نکاح با هر زنی برای شما حلال است&amp;raquo;. گزاره&amp;zwnj;های بعد، تکمیلی و فرع هستند بر موضوع اصلی. اطلاعات تکمیلی این آیه درباره نکاح عبارتند از:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) این زنان را با مال خود (و به طور رسمی و تعهد در نکاح) به روش محصنانه اختیار کنید، و نه مسافحانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) چنانچه نکاح به همبستری انجامد، پرداخت مهریه بر مرد واجب و فریضه می&amp;zwnj;شود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) زمانی که با همبستری مهریه فریضه شد، کم و زیاد کردن مقدار مهریه با رضایت و توافق طرفین اشکالی ندارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه با اطلاعات تکمیلی، &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; محصنانه را از رابطه مسافحانه متمایز می&amp;zwnj;کند. چرا که مثلا می&amp;zwnj;توان به حرمت زنان فهرست مقید بود، اما بدون تعهد (مهریه و نکاح)، با زنان غیر حرام رابطه مسافحانه بی تعهد برقرار کرد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر حتی اگر نخواهیم گزاره&amp;zwnj;های آیه را به گزاره اصلی و گزاره&amp;zwnj;های فرعی یا تکمیلی تقسیم کنیم، مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که گزاره &amp;laquo;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ، فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً&amp;raquo; به تنهایی یک گزاره شرطی است. در نکاحی که به برخورداری بینجامد، مهریه فریضه و قابل پرداخت می&amp;zwnj;شود. در این گزاره شرطی، &amp;laquo;&amp;laquo;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ&amp;raquo; مقدم و &amp;laquo; فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً&amp;raquo; تالی است. همانطور که در بخش&amp;zwnj;های پیشین گفته شد، اگر نکاح به همبستری نینجامد، در طلاق بسته به مورد مشخص یا نصف مهریه فریضه است و یا یک هدیه به زن داده می&amp;zwnj;شود. حال درآوردن &amp;laquo;حکم&amp;raquo; از جزء مقدم یک گزاره شرطی که در مبحث طلاق روشن و بدیهی است، جای شگفتی است!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر خوشبختانه از اسم مصدر &amp;laquo;تمتع&amp;raquo;، فعل به معنای &amp;laquo;برخوردار شدن&amp;raquo; از چیزی، در آیات زیادی از قرآن به کار رفته است. بنابراین جایی برای شبهه در کاربرد واژه و مفهوم آن باقی نمی&amp;zwnj;ماند. اینجا برای نمونه دو آیه توبه:۶۰ و احزاب:۲۸ و ابراهیم:۳۰ با کاربرد عام &amp;laquo;تمتع&amp;raquo; به معنای برخورداری آورده می&amp;zwnj;شود. در توبه:۶۰ سه بار واژه &amp;laquo;تمتع&amp;raquo; به معنای &amp;laquo;برخورداری&amp;raquo; و برای برخورداری از نصیب دنیا بکار رفته است. نساء:۲۴ تنها آیه در قرآن است که در آن &amp;laquo;تمتع&amp;raquo; دلالت دارد برای مصداق &lt;b&gt;برخورداری جنسی&lt;/b&gt; . چرا که نوع برخورداری، در خود آیه مشخص نشده است. ولی در کانتکست آیه می&amp;zwnj;توان برداشت کرد که &amp;laquo;برخوداری&amp;raquo; به همبستری با زن اطلاق گردیده است. به آیه توبه:۶۰ دقت می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;&lt;u&gt;توبه:۶۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كَانُواْ أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالاً وَأَوْلاَدًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَاسْتَمْتَعُواْ &lt;/b&gt;بِخَلاقِهِمْ &lt;b&gt;فَاسْتَمْتَعْتُم&lt;/b&gt; بِخَلاَقِكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;كَمَا &lt;b&gt;اسْتَمْتَعَ&lt;/b&gt; الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ بِخَلاَقِهِمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُواْ أُوْلَـئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الُّدنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[شما منافقان&amp;rlm;] مانند آن كسانى هستيد كه پيش از شما بودند،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که نيرويى افزون&amp;rlm;تر از شما داشتند و دارايى و اولادشان بيشتر بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس از سهم خويش [در دنيا] &lt;b&gt;برخوردار شدند&lt;/b&gt;، و شما [هم&amp;rlm;] از نصيب خود &lt;b&gt;برخوردار شديد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان گونه كه آنان كه پيش از شما بودند از سهم خويش &lt;b&gt;برخوردار شدند&lt;/b&gt;،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و شما [در باطل&amp;rlm;] فرو رفتيد همان گونه كه آنان فرو رفتند. آنان اعمالشان در دنيا و آخرت به هَدَر رفت و آنان همان زيانكارانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در احزاب:۲۸، &lt;b&gt;&amp;laquo;أُمَتِّعْكُنَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt; برای &amp;laquo;برخوردار کردن&amp;raquo; از مهریه و هدیه است در موقع طلاق دادن همسر:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;احزاب:۲۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ &lt;b&gt;أُمَتِّعْكُنَّ&lt;/b&gt; وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى پيامبر به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگى دنيا و زينت آن هستيد، بياييد تا &lt;b&gt;برخوردارتان كنم&lt;/b&gt; و به خوشى و نيكى رهايتان سازم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابراهیم:۳۰ درباره برخوردار شدت مشرکان از آتش جهنم است. نمی&amp;zwnj;توان گفت تمتع پیمان موقت مشرکان با خداست برای برخورداری از آتش! چون برای خدا همتایانی قرار داده&amp;zwnj;اند تا مردم را گمراه کنند، جزای آن&amp;zwnj;ها آتش جهنم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;ابراهیم:۳۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَجَعَلُواْ لِلّهِ أَندَادًا لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِ قُلْ &lt;b&gt;تَمَتَّعُواْ&lt;/b&gt; فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و براى خدا مانندهايى قرار دادند تا [مردم را] از راه او گمراه سازند. بگو: [اكنون&amp;rlm;] برخوردار شويد كه قطعا بازگشت شما به سوى آتش است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین نمی&amp;zwnj;توان &lt;b&gt;&amp;laquo;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt; را دلبخواهی چنین ترجمه کرد: &lt;b&gt;&amp;laquo;زنانی را که متعه [=ازدواج موقت] میکنید&amp;raquo;&lt;/b&gt; (ترجمه ناصر مکارم شیرازی). آشکارا عدم امانتداری در ترجمه آیه را می&amp;zwnj;توان مشاهده کرد. تقلب در ترجمه آیات حداقل &amp;laquo;مسئولیت&amp;raquo; اخلاقی دارد، اگر نگوییم &amp;laquo;دروغ بستن&amp;raquo; به خداست؛ اما هر کس می&amp;zwnj;تواند هر برداشتی از آیات داشته باشد. فهم و برداشت شخصی مسئولیت آفرین نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال به ترجمه همین مترجم از آیه توبه:۶۰ دقت می&amp;zwnj;کنیم؛ جایی که &lt;b&gt;&amp;laquo;فَاسْتَمْتَعْتُم&amp;raquo;&lt;/b&gt; ترجمه شده است: &lt;b&gt;&amp;laquo;آن&amp;zwnj;ها استفاده کردند&amp;raquo;&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;توبه:۶۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَاسْتَمْتَعُواْ&lt;/b&gt; بِخَلاقِهِمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَاسْتَمْتَعْتُم&lt;/b&gt; بِخَلاَقِكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;آنها از بهره خود [از مواهب الهى در راه گناه و هوس&amp;rlm;] &lt;b&gt;استفاده كردند&lt;/b&gt;؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شما نيز از بهره خود، [در اين راه&amp;rlm;] &lt;b&gt;استفاده كرديد&lt;/b&gt;.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس اگر درست همین ترجمه بالا را برای گزاره مورد بحث در نساء:۲۴ استفاده کنیم، ترجمه آن می&amp;zwnj;شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم&lt;/b&gt; بِهِ مِنْهُنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه &lt;b&gt;استفاده کردید&lt;/b&gt; از آنان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تفاوت ترجمه در دو آیه برای فعل مشابه از کجا می&amp;zwnj;آید؟ مگر می&amp;zwnj;شود یک جا درست ترجمه کرد، یک جا دلبخواهی این قدر متفاوت ترجمه کرد؟ البته می&amp;zwnj;توان این طور نیز معنی کرد: چناچه با آنان [از نکاح] &lt;b&gt;استفاده کردید&lt;/b&gt;. به هرحال فراهم شدن امکان استفاده (برخورداری) از زن، محصول نکاحی است که قبلا اتفاق افتاده است. حال برخوردارشدن از این امکان یا برخوردارنشدن از این امکان، عواقب مساوی ندارد. بعد از برخوردارشدن از زن، مهریه بر مرد واجب و باید پرداخت گردد. بنابراین از یک واژه و با قلب ترجمه، آن هم از یک جمله شرطی، &amp;laquo;حکم&amp;raquo; خدا در آوردن؛ نمی&amp;zwnj;تواند کار محکمی باشد. حال بگذریم که اینجا دو &lt;b&gt;&amp;laquo;ف&amp;raquo;&lt;/b&gt; در اول دو گزاره (&lt;b&gt;فَ&lt;/b&gt;مَا و &lt;b&gt;فَ&lt;/b&gt;آتُوهُنَّ) اصلا دیده نشده است! حتی به فرض محال اگر در فهم آیه ابهام داشته باشیم، نباید از خود پرسش کنیم که این چگونه خدای عالمی است که بخواهد فقط با یک واژه، فقط با یک واژه، &amp;laquo;حکمی&amp;raquo; با عواقب حقوقی چنین عظیم، برای بشریت و برای همیشه صادر کند؟ آیا اهمیت این موضوغ کمتر از موضوع لزوم کتبی کردن بدهی&amp;zwnj;های افراد به یکدیگر بوده است که طولانی&amp;zwnj;ترین آیه قرآن با بیش از ۱۲۰ واژه برای آن نازل شده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۰. دوم- پرداخت کامل مهریه فقط بعد ازهمبستر شدن فریضه می&amp;zwnj;شود&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هنگام طلاق، پرداخت مبلغ مهریه بستگی دارد به این که مرد با زن همبستر شده باشد و یا نشده باشد. در حالتی که نزدیکی انجام نشده باشد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مهریه مقرر شده باشد، مرد باید نصف مهریه را به زن پرداخت کند (بقره:۲۳۷).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مهریه مقرر نشده باشد، مرد باید چیزی به عنوان هدیه به زن بدهد (بقره:۲۳۶).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در حالتی که طلاق پس از همبستری با زن باشد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● مرد باید تمام مهریه را به زن پرداخت کند (نساء:۲۴ و نساء:۲۱ و ۲۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;بقره:۲۳۶&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لاَّ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ النِّسَاء &lt;b&gt;مَا لَمْ تَمَسُّوهُنُّ&lt;/b&gt; أَوْ تَفْرِضُواْ لَهُنَّ فَرِيضَةً وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدْرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر زنان را قبل از نزديكى و قبل از تعيين مهر طلاق داديد گناهى بر شما نيست ولى هديه شايسته&amp;rlm;اى تقديمشان كنيد، توانگر به قدر توان خويش و تنگدست به قدر توان خويش، و اين وظيفه&amp;rlm;اى بر نيكوكاران است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;بقره:۲۳۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إَلاَّ أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ وَأَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلاَ تَنسَوُاْ الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر زنان را پيش از نزديكى طلاق داديد و مهرى براى آنان تعيين كرده بوديد، نصف آنچه مقرر داشته&amp;rlm;ايد بر عهده&amp;rlm;ى شماست، مگر اين كه آنان خود ببخشند يا كسى كه امر ازدواج به دست اوست ببخشد. و گذشت شما به تقوا نزديك&amp;rlm;تر است، و بزرگوارى را ميان خودتان فراموش مكنيد كه خدا بدانچه مى&amp;rlm;كنيد بيناست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتیم که نساء:۲۴ دنباله نساء:۲۲ و ۲۳ است. حال اگر به نساء:۲۰ و ۲۱ نیز نگاهی بیندازیم، می&amp;zwnj;بینیم که موضوع این دو آیه نیز شانه خالی نکردن مرد در پرداخت مهریه است. در نساء:۲۱ می&amp;zwnj;گوید: چگونه [مهریه] را بازپس می&amp;zwnj;گیرید در حالی که با هم آمیزش داشته اید: وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر به آیه بعد یعنی نساء:۲۵ نیز نگاهی دوباره بیندازیم، می&amp;zwnj;بینیم که در این آیه نیز بر پرداخت مهریه به کنیزانی که محصنانه به نکاح مردان تنگدست در می&amp;zwnj;آیند تاکید شده است: وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ. در این آیه که موضوع اصلی آن نکاح مردان تنگدست است، اطلاعات تکمیلی اضافه شده است. مثلا گفته شده است چناچه پس از نکاح مرتکب فحشا شوند، مجازات آن&amp;zwnj;ها نصف زنان محصنه آزاد است: فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیار روشن است و گمان نکنم پیچیدگی خاصی داشته باشد. در نساء:۲۴ بر این قانون پرداخت مهریه که بر مرد فرض است، تاکید کرده است. همچنین تاکید شده است که پس از نکاح اگر طرفین بخواهند می&amp;zwnj;توانند مقدار مهریه توافقی را کم یا زیاد کنند. آیات دیگر بیانگر این مشکل است که مردان به بهانه&amp;zwnj;های مختلف از پرداخت مهریه شانه خالی می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. اینجا بر پرداخت مهریه تاکید شده است، همانطور که تاکید شده است با زنان محصن نکاح کنید و نه زنان مسافح.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۱. سوم- کاربرد لفظ &amp;laquo;اجور&amp;raquo; برای مهریه عمومیت دارد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخی از متولیان دین برای اثبات &amp;laquo;صیغه&amp;raquo;، پیرامون لفظ &lt;b&gt;&amp;laquo;اجور&amp;raquo;&lt;/b&gt; چنین شبهه پراکنی می&amp;zwnj;کنند: &amp;laquo;اطلاق اجور، بیشتر در مورد متعه و ازدواج با کنیزان است&amp;raquo;؛ که این ادعا آشکارا خلاف آیات قرآن است. اتفاقا لفظ &amp;laquo;صَدُقَات&amp;raquo; برای مهریه، فقط یک بار آن هم در آیه چهار سوره نساء آمده است: وَآتُواْ النَّسَاء &lt;b&gt;صَدُقَاتِهِنَّ&lt;/b&gt; نِحْلَةً. بقیه موارد از &amp;laquo;اجور&amp;raquo; استفاده شده است. اگر طبق جدول یک، نساء:۴ را درباره دختران یتیم بدانیم، شاید برای کاربرد استثنایی &amp;laquo;صَدُقَات&amp;raquo; یک تبیین باشد. در قرآن لفظ &amp;laquo;صداق&amp;raquo; نیامده است. لفظ &amp;laquo;اجور&amp;raquo; در آیات گوناگون برای مهریه نکاح با گروه&amp;zwnj;های مختلف زنان استفاده شده است؛ برای نمونه: زنان پیامبر (احزاب:۵۰)، زنان مومن که از اردوگاه کفار به مسلمان پیوسته&amp;zwnj;اند (ممتنحنه:۱۰)، زنان اهل کتاب (مائده:۵)، و کنیزان در نکاح مومنان تنگدست (نساء:۲۵).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;ممتحنة:۱۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا &lt;b&gt;آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر شما گناهى نيست كه- در صورتى كه مهرشان را به آنان بدهيد- با ايشان ازدواج كنيد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;احزاب: ۵۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي &lt;b&gt;آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى پيامبر! ما براى تو آن همسرانى را كه مهرشان را داده&amp;rlm;اى حلال كرديم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اینجا به آیات مائده:۵ و نساء:۲۵ که الگوی آن شبیه نساء:۲۴ نیز می&amp;zwnj;باشد نگاهی می&amp;zwnj;افکنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مائده:۵ وقتی که نکاح با زنان محصن اهل کتاب آزاد اعلام می&amp;zwnj;شود، آیه تاکید می&amp;zwnj;کند که &amp;laquo;اجور&amp;raquo; (مهریه شان) را بپردازید. همچنین تاکید می&amp;zwnj;کند که خود مرد مسلمان هم باید محصن باشد و نه مسافح.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;مائده:۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلُّ لَّهُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلاَ مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمَن يَكْفُرْ بِالإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و طعام كسانى كه اهل كتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و [بر شما حلال است نکاح با] زنان محصن از مسلمان،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و زنان محصن از كسانى كه پيش از شما كتاب به آنان داده شده؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به شرط آنكه مهرهايشان را به ايشان بدهيد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در حالى كه خود محصن باشيد نه مسافح و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست خود بگيريد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر كس در ايمان خود شكّ كند، قطعاً عملش تباه شده، و در آخرت از زيانكاران است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نساء:۲۵ نیز از &amp;laquo;اجور&amp;raquo; استفاده شده است، و بر محصن و نه مسافح بودن نیز تاکید شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۲۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس با اجازه صاحبانشان با آن&amp;zwnj;ها نکاح کنید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و مهرشان را به طور پسنديده به آنان بدهيد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[کنیزان&amp;rlm;] محصن باشند نه مسافح، و دوست&amp;rlm;گيران پنهانى نباشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا نیز تاکید بر پرداخت مهریه به همسر است اگر چه همسر کنیز می&amp;zwnj;باشد. همچنین طبق الگوی نساء:، ۲۴ بر محصن بودن و مسافح نبودن تاکید شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با کنار هم گذاشتن برخی آیات نکاح چون نساء:۲۴ و نساء:۲۵ و مائده:۵، که در هر آیه هم بر پرداخت مهریه تاکید شده و هم بر محصنانه بودن نکاح؛ شاید بتوان گفت مهریه کاری شبیه یک سند رسمی را انجام می&amp;zwnj;داده است. یعنی نکاح را در تعهد طرفین به یکدیگر رسمیت می&amp;zwnj;داده است. حتی در مائده:۵، با توجه به این که سوره مائده از سوره&amp;zwnj;های پایانی قرآن می&amp;zwnj;باشد، بر پرداخت مهریه تاکید شده است. شاید بتوان گمانه زنی کرد که نکاح مسافحانه (مثلا بدون پرداخت مهریه و بدون تعهد) به موازات نکاح محصنانه رایج بوده است. بنابراین از تاکید آیات بر پرداخت مهریه نمی&amp;zwnj;توان موقت بودن نکاح را در هیچکدام از این آیات نتیجه گیری کرد. البته یکی از دلایل تاکید بر مهریه می&amp;zwnj;تواند پرهیز از دادن مهریه به خانواده زن باشد که انگار در قریش رایج بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین با توجه به آیات قرآن و به ویژه آیاتی که در بالا و جاهای دیگر این نوشتار آمد، میتوان جمع بندی زیر را گمانه زنی کرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) در جامعه جاهلی قریش و سال&amp;zwnj;های زیادی پس از بعثت، مفهوم &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; کاربرد گسترده&amp;zwnj;ای داشه است. حداقی سه کاربرد را می&amp;zwnj;توان از آیات نتیجه گرفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● نکاح محصنانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● نکاح مسافحانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● نکاح اخدان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) حرمت نکاح با زنانی که در آیات نساء:۲۲ و ۲۳ و ۲۴ مشخص شده، در هر نوع نکاحی صادق است. تحت هیچ عنوانی هیچ مردی که به پیامبر ایمان آورده است نباید با محارم و گروه&amp;zwnj;های دیگری که در این آیات ذکر شده همبستر شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) تاکید قرآن بر نکاح محصنانه است. با این نوع نکاح زن و مرد نسبت به هم تعهد رسمی و علنی پیدا می&amp;zwnj;کنند. تعیین کردن مهریه و فریضه شدن آن پس از همبستری، خود می&amp;zwnj;تواند سندی باشد بر رسمی شدن و متعهدانه بودن نکاح. در این نوع نکاح طلاق موضوعیت و مقررات دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) می توان برداشت کرد که که در نکاح مسافحانه مرد و زن به یکدیگر تعهدی نداشته&amp;zwnj;اند. قرآن آن را نفی می&amp;zwnj;کند و مردم را به نکاح محصنانه می&amp;zwnj;خواند. اما نمی&amp;zwnj;توان گفت آن را حرام کرده است. برای آن نیز مجازاتی تعیین نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) می توان گمانه زنی کرد که دوست گیری پنهان، چیزی شبیه به نکاح مسافحانه ولی غیر علنی بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶) هیچکدام از سه نوع نکاح بالا زنا محسوب نمی&amp;zwnj;شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷ ( زنا همبستری مرد و زن محصن متعهد در نکاح با غیرهمسر خود بوده است. به عبارت دیگر زنا در نکاح محصنانه قابل تعریف است. تاکید قرآن بر مشخص بودن نکاح می&amp;zwnj;تواند یکی از دلایل باشد برای تمیز نکاح محصنانه از انواع دیگر نکاح.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸) هر کنیز مستقل از تن فروشی (ابتغاء) در گذشته، با نکاح محصنانه محصن می&amp;zwnj;شود. یعنی محصن شدن او با تعهد او به همسر در نکاح، جنبه حقوقی پیدا می&amp;zwnj;کند. و اگر در طول نکاح مرتکب زنا شود، مجازات او نصف مجازات زناکار آزاد یعنی ۵۰ ضربه شلاق است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹) در مرحله&amp;zwnj;ای نکاح محصنانه پیروان پیامبر با زنان اهل کتاب آزاد شد. با همان پرداخت مهریه چون زنان دیگر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰) &amp;nbsp;برای هیچ نوع نکاحی، مدت (دائم یا محدود) نکاح ذکر نشده است. اما با در نظر گرفتن مقایسه غیر مستقیم نکاح محصنانه با نکاح مسافحانه و اخدان، می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که از نکاح محصنانه نکاح همیشگی انتظار نمی&amp;zwnj;رفته است. همچنین با توجه حق مردان در نکاح همزمان با تعداد نامحدود زن، و اختیار مرد در طلاق و جایگزینی زنان نکاحی؛ نکاح از نظر مدت نکاح بسیار سیال و نامطمئن بوده است. یعنی حتی پس از معرفی تغییرات، به علت بازبودن دست مردان در طلاق، هیچ زن نکاحی نمی&amp;zwnj;توانسه&amp;zwnj;اند خود را همسر دائم فرض کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱) از آیات قرآن نمی&amp;zwnj;توان برداشت کرد که آیا برای همبسترشدن با روسپی، لفظ &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; به کار می&amp;zwnj;رفته است یا نه. اما روسپیگری حداقل توسط کنیزان رواج داشته و قرآن آن را منع نکرده است. حق بهره بری جنسی از کنیز توسط صاحب کنیز موضوع دیگری است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲) با دقت در آیات مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که در رابطه با نکاح و مسائل خانوادگی و زنان، موردی که مشخصا برای آن &amp;laquo;حرمت&amp;raquo; اعلام گردیده، نکاح و همبسترشدن با محارم هر فرد و چند دسته دیگر زنان است که در نساء:۲۲ و ۲۳ و ۲۴ فهرست آن آمده است. تنها مورد خطایی که ارتکاب آن جرم است و برای آن مجازات اعلام شده است، &amp;laquo;زنا&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد. مجازات مرد و زن زناکار صد ضربه شلاق تعیین شده است. برای نهی از زنا نیز آیه روشن آمده است که به زنا نزدیک نشوید که فحشا و راهى بد است: وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِيلاً (اسراء: ۳۲) بسیاری از مواردی که امروزه از آن &amp;laquo;حکم&amp;raquo; در آمورده اند، در واقع توصیه است. یا مجازات ندارد و یا مجازات دنیوی برای آن در نظر گرفته نشده است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳) بنابراین با توجه به موارد بالا، &amp;laquo;متعه&amp;raquo; یا &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; مورد نظر فقها می&amp;zwnj;تواند همان نکاح محصنانه باشد. طبق آیات قرآن همانطور که بحث شد مرد محدودیتی در تعداد همزمان همسر ندارد. علاوه بر آن مرد هیچ اجباری ندارد که به زن نکاحی جدید بگوید تو را هیچ وقت طلاق نخواهم داد. بنابراین نکاح دائم و نکاح موقت در دو دسته بندی قرار نمی&amp;zwnj;گیرند. تنها مسئله&amp;zwnj;ای که بی پاسخ می&amp;zwnj;ماند ارث است. طبق نظر فقهای شیعه در &amp;laquo;متعه&amp;raquo;، زن صیغه&amp;zwnj;ای از شوهر موقت خود ارث نمی&amp;zwnj;برد. از آن جا که در قرآن تقسیم بندی تحت عنوان نکاح دائم و نکاح موقت وجود ندارد، چنین ادعایی ثابت کردنی نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بد نیست برای پرهیز از ابهام درباره نکاح &amp;laquo;کنیز&amp;raquo; توضیح کوتاهی اضافه شود. نکاح (جماع) مالکان با کنیزان زرخرید خود، یا همان ملک یمینی، آزاد بوده است. بهره بری جنسی از کنیز مهریه ندارد و شامل طلاق نمی&amp;zwnj;شود. جزو حقوق مالک کنیز است. اما دیدیم که به مردان تنگدست سفارش شده است که با کنیز مومن نکاح کنند. این نکاح یک نکاح محصنانه است و شامل پرداخت مهریه و طلاق می&amp;zwnj;شود. اینجا کنیز، &amp;laquo;ملک یمینی&amp;raquo; همسر خود نیست. مالک کنیز شخص دیگری است که مجوز او برای نکاح کنیز لازم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن طور که من برداشت کردم &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; لفظی است که به طور عام برای جماع یا نزدیکی با زن بکار برده شده است. حال این نکاح شامل محصنانه، مسافحانه ، اخدان و ... کنیز و غیره می&amp;zwnj;شود. تفاسیر هم نگاه کنیم بر این نکته دست گذاشته&amp;zwnj;اند که لفظ نکاح در اصل برای جماع بکار می&amp;zwnj;رفته است که تکامل آن به انواع نکاح اطلاق می&amp;zwnj;شود منجمله جماع غیرمحصنانه. دیدیم که در آیات نساء:۲۲ و ۲۳ و ۲۴ مثلا نکاح با مادر یا خواهر حرام اعلام گردیده است. نمی&amp;zwnj;توان گفت که کسی در آن جامعه با خواهر خود رسما ازدواج می&amp;zwnj;کرده است. ولی ممکن است جماع صورت می&amp;zwnj;گرفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرآن نکاح محصنانه را تجویز می&amp;zwnj;کند. فرم&amp;zwnj;های دیگر نکاح را نهی کرده است، اما حرام یا منع نکرده است. طلاق در نکاح محصنانه و با تعهد مرد و زن به یکدیگر موضوعیت دارد. در انواع دیگر نکاح که تعهدی در کار نیست، طلاق موضوعیت ندارد. &amp;laquo;زنا&amp;raquo; با مرد و زن متعهد در نکاح محصنانه موضوعیت دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵) سخن پایانی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چارچوب مفهومی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; که همان سنت جاهلی قریش است با چارچوب مفهومی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; بر مبنای خلقت و فطرت هیچگونه قرابتی ندارد. قرآن در نکاح جاهلی رایج، اصلاحاتی شامل این موارد معرفی نمود: تحریم نکاح با محارم، تاکید بر نکاح محصنانه، پرداخت مهریه به زن، سهم بردن زن و شوهر از ارث دیگری. همچنین الگوی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; توسط قرآن معرفی گردید. برای تغییر و عبور از چارچوب مفهومی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; به سمت تک همسری در چارچوب مفهومی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo;، شرط عدالت بین زنان نکاحی را مطرح نمود. و اضافه نمود که مردان هر چقدر هم بر اجرای عدالت بین زنانشان حریص باشند نمی&amp;zwnj;توانند عدالت را پیاده کنند. آیه نساء:۳، همانطور که استدلال شد، حکم چهارهمسری نیست. بلکه محدود کردن نکاح با دختران یتیم می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر شرط عدالت و عدم توانایی مردان در برقراری عدالت و جهت گیری به سمت اصل &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; و تک همسری را با آن چه به &amp;laquo;حکم&amp;raquo; &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; موسوم است از معادله حذف کنیم، امهات &amp;laquo;نکاح جاهلی&amp;raquo; به اندازه کافی مفهوم صیغه&amp;zwnj;ای را که فقها بر آن اصرار می&amp;zwnj;ورزند تامین می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;توانند به آزادی مرد در برخورداری از &amp;laquo;کنیز&amp;raquo; علاوه بر چند زن استناد کنند. چرا که چندزنی-چندکنیزی بر مبنای توانایی مالی مرد، و در خدمت هوسرانی مرد، و اختیار مرد در طلاق؛ همه یک جا جمعند برای بر برخورداری همزمان مردان پولدار و تنوع طلب از چند زن و تمتع از چند کنیز. مروجین &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; گاه با یک استدلال به ظاهر مقبول شبهه افکنی می&amp;zwnj;کنند. که بله برای زنانی که موقعیت ازدواج دائم پیش نمی&amp;zwnj;آید صیغه راه خوبی است. نمی&amp;zwnj;دانند یا نمی&amp;zwnj;خواهند بدانند که مشکل &amp;laquo;مدت&amp;raquo; ازدواج نیست. مشکل قانونی کردن رابطه همزمان یک مرد با چند زن است. در کشورهای غربی که زوجین رابطه دوستی خارج از ازدواج دارند، این اخلاق غالب است که خود را متعهد به یکدیگر می&amp;zwnj;دانند و تا با یکدیگر در رابطه هستند با کس دیگری دوست نمی&amp;zwnj;شوند. بنابراین اگر این آقایان دلشان برای زنانی می&amp;zwnj;سوزد که شرایط ازدواج دائم برایشان فراهم نشده است، درست همان شرایطی است که برای مرد امکان ازدواج دائم نیست. چرا باید با یک دلیل واهی، جاده صاف کن قانونی خیانت مردان متاهل به همسر خود شد!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ازدواج که جفت شدن &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج زن و &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج مرد است برای سکینه همدیگر و بر اساس مودت و رحمت (و نه ثروت مرد)، مفهومی کاملا متفاوت از &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد. در &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; مال و منال جایی ندارد. تعهد طرفین عاطفی و بر مبنای دوست داشتن است. البته برخورداری جنسی برای زوجین را با عشق و نه فقط &amp;laquo;شهوت&amp;raquo; نیز تامین می&amp;zwnj;کند. فقها اگر می&amp;zwnj;خواهند کاری کنند &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; قرآنی را قبول کنند و بگذارند مردم خودشان زوج خود را بر مبنای مودت و رحمت پیدا کنند و با هم به آسایش و آرامش برسند. جفت شدن ازواج نباید به مثابه اجرای یک پروژه بزرگ مالی باشد که بعدا بخواهیم با صیغه آن را راحت تر کنیم. بر خلاف &amp;laquo;زوحیت&amp;raquo;، در صیغه هنوز مال و ثروت مرد مبنای صیغه است. یعنی مرد برای تامین نیازهای جنسی خود تحت عنوان مهریه پول پرداخت می&amp;zwnj;کند. در عمل صیغه می&amp;zwnj;شود کلاه شرعی پوشش قانونی برای برخورداری مردان متاهل پولدار از سکس مرغوب و در خیانت به &amp;laquo;زوج&amp;raquo; خود. در دوران ما که هم مرد و هم زن کار می&amp;zwnj;کنند، وقتی مرد و زن بر مبنای عشق و دوستی شریک زندگی همدیگر شوند و بر مبنای فلسفه زوجیت در جامعه فرهنگ سازی شود، مهریه موضوعیت خود را به تدریج از دست می&amp;zwnj;دهد. نصف جمعیت هر جامعه زن و نصف دیگر مرد است. یعنی به ازای هر &amp;laquo;زوج&amp;raquo;، &amp;laquo;زوجی&amp;raquo; وجود دارد که هر دو نیاز جنسی و نیازهای عاطفی دارند. پول و ثروت این وسط نباید نقش بازدارنده داشته باشد و بین &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; منتظر همدیگر مانع ایجاد کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این قسمت مقاله و قسمت نخست مقاله پیرامون آیات نساء:۱، نساء:۳۴، نساء:۳ ، و نساء: ۲۴ مطالبی ارائه شد. دیدیم که برای اصل و فرع کردن مرد و زن و سلطه جنسیت مرد بر جنسیت زن، چگونه در اثر بدفهمی از آیات یک و ۳۴ سوره نساء استفاده شده است. در این قسمت مقاله نیز دیدیم که از آیه نساء:۳ که برای سرپرستی دختران یتیم نازل شده است، &amp;laquo;حکم&amp;raquo; موسوم به تعدد زوجات استخراج شده است. فقهای شیعه از آیه نساء:۲۴ ، &amp;laquo;حکم&amp;raquo; موسوم به &amp;laquo;متعه&amp;raquo; یا &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; را درآورده&amp;zwnj;اند. در قسمت سوم مقاله [۵]، فهرستی شامل آیات نور:۳۱ و ۳۲، نور:۵۸، ۵۹ و نور:۶۰، نور:۳۱، احزاب:۵۹، و احزاب:۵۳ ارائه می&amp;zwnj;شود. خواهیم دید بر اثر بعضی از ابهامات چگونه این آیات در زمانه ما برای زنان و جامعه دردسر ساز شده است. در رابطه با علت ابهامات و برداشت&amp;zwnj;های نادرست از آیات قرآن. پیرامون گزاره&amp;zwnj;های &amp;laquo;محلی&amp;raquo; و گزاره&amp;zwnj;های &amp;laquo;جهانشمول&amp;raquo; قرآن با توجه به اهداف بعثت بحثی مقدماتی خواهیم داشت. همچنین نگاهی خواهیم داشت به دو مفهوم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; در قرآن و رابطه بین این دو. به نظر می&amp;zwnj;رسد برداشت مغشوش و یا نادرست فقها از این مفاهیم، &amp;laquo;شرع&amp;raquo; را مسلط بر و کنترل کننده همه چیز می&amp;zwnj;داند. خواهیم دید که این ادعا در تضاد با آیات قرآن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات قرآن در راستای &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; در آن جامعه (امی قریش ساکن در مکه و حومه) نازل شده است. آموزه&amp;zwnj;ها برای تغییر تک تک افراد جامعه و راستای تغییر در روابط و مناسبات جاهلی آنان بود. حال در چنین جامعه&amp;zwnj;ای و با محدودیت&amp;zwnj;های آن جامعه مثلا در مورد نکاح دیدیم که: آن جا که به ذات انسان و حقوق انسان (زنان) مربوط می&amp;zwnj;شده است، سمت و سو و جهت گیری آموزه&amp;zwnj;ها طوری است که به روشنی به تک همسری می&amp;zwnj;رسیم. اما آن جایی که به روش گذار آن جامعه متناسب با پتانسیل آن جامعه در پذیرش تغییر بر می&amp;zwnj;گردد، راه حل&amp;zwnj;های ویژه مرحله&amp;zwnj;ای ارائه شده است. اینجا این پرسش مطرح می&amp;zwnj;گردد که چگونه می&amp;zwnj;توان گزاره&amp;zwnj;های جهان شمول را از گزاره&amp;zwnj;های محلی تمیز داد و تفکیک کرد. یا این که چه کار کنیم که آموزه&amp;zwnj;های دوران &amp;laquo;انتقال&amp;raquo; از &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; را جایگزین اهداف غایی آموزه&amp;zwnj;ها نکنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تردیدی نیست که تدوین &amp;laquo;در دست&amp;raquo; قرآن، علت بسیاری از سردرگمی&amp;zwnj;ها و ابهامات می&amp;zwnj;باشد. در زمانه ما که کل مصحف یک جا در دست ما می&amp;zwnj;باشد و تکنولوژی نیز کار جستجو و پژوهش را آسان کرده است؛ هنوز بسیاری از ابهامات دربرداشت از برخی از آیات وجود دارد. حال می&amp;zwnj;توان مقایسه&amp;zwnj;ای داشت با جامعه عصر بعثت که افراد باسواد در حد خواندن و نوشتن در آن معدود بوده&amp;zwnj;اند و نسخه کامل قرآن هم در دست نبوده است. با توجه به نزول تدریجی آیات، و عدم تدوین و در دسترس بودن کل قرآن، و همچنین بیسوادی عمومی؛ نخبگان عصر بعثت فرصت آن را نداشته&amp;zwnj;اند که فهمی جامع و ساختاری از آیات قرآن داشته باشند. دانش آن&amp;zwnj;ها از قرآن با پراکندگی آیات و نازل نشدن آیات باقیمانده، پاره پاره و ناکامل بوده است. از طرف دیگر از آن جا که حجم زیادی از مطالب قرآن در سال&amp;zwnj;های پایانی عصر بعثت نازل شد؛ فرصت کافی برای آموختن و هضم آموزه&amp;zwnj;ها در آن مدت کم فراهم نبوده است. به عبارت دیگر آیات هنوز چون &amp;laquo;اطلاعاتی&amp;raquo; پراکنده در اذهان وجود داشته است. مجموعه آیات و آموزه&amp;zwnj;ها هنوز به صورت &amp;laquo;دانش&amp;raquo; منسجم در ذهن و زندگی آن&amp;zwnj;ها نهادینه و جاری نشده بوده است. طبیعی است که پس از رحلت پیامبر، ابهامات را با ارجاع به سنت پیامبر حل و فصل کنند. اما سنت پیامبر به نوبه خود در طول ۲۳ سال ثابت نبوده است. با نزول سوره&amp;zwnj;ها و آیات بیشتر، سنت پیامبر خود تغییر می&amp;zwnj;کرده است. از طرف دیگر با توجه به کشورگشایی&amp;zwnj;هایی که پس از رحلت پیامبر برنامه ریزی شد، خواه نخواه برخی از تفسیرها در جهت این اهداف بوده است. در درازمدت و فاصله گرفتن از دوران اولیه اسلام و لزوم پاسخ به پرسش&amp;zwnj;های جدید، همچنان مشکل ابهامات متن &amp;laquo;دردست&amp;raquo; ضرورت کمک از احادیث و روایات را بیشتر کرده است. احادیث و روایات خود &amp;laquo;نقلی&amp;raquo; و مشکل آفرین بوده&amp;zwnj;اند. مستقل از مشکل مکتوب نبودن احادیث و روایات، نگارنده موردی را سراغ ندارد که احادیث و روایات کمکی در روشن شدن ابهامات کرده باشند؛ اگر به ابهامات اضافه نکرده باشند. برای مثال حاصل ۱۲ نسل امامان، یک اثر جامع پژوهشی قابل اتکا درباره موضوع &amp;laquo;ناسخ و منسوخ&amp;raquo; و تهیه فهرستی از لیست آیات منسوخ در دسترس ما قرار نداده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;ها &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/02/16390&quot;&gt;&lt;span&gt;برتری و سلطه مردان بر زنان؟ - واکاوی آیه&amp;zwnj;های یک و سی و چهار سوره نساء (۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱ ، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲] &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/10/14192&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۳] &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/10/14192&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۲)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۴] برتری و سلطه مردان بر زنان؟ - نگاهی به علت ابهامات و برداشت&amp;zwnj;های نادرست از آیات قرآن (۳) ، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۵]&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://news.gooya.com/politics/archives/2012/06/141572.php&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگاهی به داستان قوم لوط دررابطه با پديده &amp;quot;زوجيت&amp;quot; در قرآن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt; ، آرش سلیم، خرداد ۱۳۹۱، سایت گویانیوز&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/09/16788#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6465">آرش سلیم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585">مسئله زن</category>
 <pubDate>Mon, 09 Jul 2012 09:03:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16788 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>واکاوی آیه‌های یک و سی و چهار سوره نساء </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/02/16390</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/02/16390&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برتری و سلطه مردان بر زنان؟  (۱)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش سلیم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;640&quot; height=&quot;426&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nesa1.jpg?1341851554&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش سلیم &amp;minus; &amp;quot;در خلقت بشر، مرد اصل و زن فرع می&amp;zwnj;باشد و نیز قوامیت از آن رجال است&amp;quot;. چنین نگاهی به نیمی از جمعیت جهان، به &amp;laquo;شورای علمای افغانستان&amp;raquo; محدود نمی&amp;zwnj;شود، بلکه اغلب متولیان شریعت اسلام در سرتاسر جهان چنین نگاهی به زنان دارند. آقایان شورای علمای افغانستان در تاریخ ۱۲ اسفند سال گذشته طی نامه&amp;zwnj;ای [۱] به رئیس جمهور افغانستان، صریح و بی پرده مردان را در خلقت &amp;laquo;اصل&amp;raquo; پنداشتند و زنان را &amp;laquo;فرع&amp;raquo; بر مردان دانستند. استناد آن&amp;zwnj;ها در این اصل و فرع کردن و قوامیت مردان، آیه&amp;zwnj;های اول و سی و چهارم سوره نساء است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کوتاه این که منطق آقایان این است: &amp;laquo;فرع&amp;raquo; باید تابع &amp;laquo;اصل&amp;raquo; باشد! مردان انسان&amp;zwnj;هایی هستند که ذاتا در خلقت بالادست آفریده شده&amp;zwnj;اند تا بر زنانی که ذاتا فرودست آفریده شده&amp;zwnj;اند سروری کنند! برخی از متولیان رسمی دین در ایران، شاید دیدگاه خود مبنی بر فرودستی ذاتی زنان را با چنین صراحتی اعلام نمی&amp;zwnj;کنند. اما در عمل برای آن&amp;zwnj;ها نیز زن در شریعت اسلامی (شیعه) فراتر از این نمی&amp;zwnj;باشد. در این نوشتار می&amp;zwnj;خواهیم ببینیم چنین نگاهی به زنان به عنوان یک انسان فرع و یا درجه دو از کجا می&amp;zwnj;آید. نمی&amp;zwnj;توان سال&amp;zwnj;ها با رنگ و لعاب زدن&amp;zwnj;های حوزوی و در لفافه حرف&amp;zwnj;هایی کلیشه&amp;zwnj;ای مانند احترام به زن؛ تبعیض و ستم شرعی نهادینه شده را توجیه کرد و ادامه داد. از طرف دیگر با وصله پینه&amp;zwnj;های غیرحوزوی نیز، کار چندانی در جهت حقوق زنان پیش نرفته است. حالت استخوان لای زخم ادامه دارد در حالی که زنان همچنان قربانیان شریعت رایج می&amp;zwnj;باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگارش این نوشتار با هدف واکاوی دو آیه نساء:۱ و نساء:۳۴ مورد استناد علمای افغانستان شروع شد. اما نظر به اهمیت بحث به ناچار وارد موضوع خلقت و &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; انسان در قرآن نیز شدیم [۲] [۳] . باید مراحل خلقت در آیات قرآن بازبینی می&amp;zwnj;شد تا دریافت در کدامین مرحله در فرآیند خلقت انسان، مرد اصل و زن فرع بر مرد بوده است. در این مقاله نیز به ناچار وارد موضوعات مرتبط چون &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; در جامعه جاهلی عرب، معضلات زنان پیامبر، و بحران دختران یتیم در آن جامعه خواهیم شد. خواهیم دیدیم مشکلات و بحران&amp;zwnj;های آن روز آن جامعه، چگونه در اثر ابهامات، در زمانه ما برای زنان جامعه مسلمانان مشکل آفرین شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۱ آیه&amp;zwnj;ای است که بر مبنای آن نتیجه گرفته اند: &amp;laquo;در خلقت بشر مرد اصل و زن فرع می&amp;zwnj;باشد&amp;raquo;. در این رابطه، موضوع &amp;laquo;خلقت انسان&amp;raquo; در قرآن و همچنین پدیده &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; در خلقت؛ در نوشتار جداگانه&amp;zwnj;ای مورد مطالعه قرار گرفت. پس در این مقاله تمرکز را بر آیه نساء:۳۴ می&amp;zwnj;گذاریم که از آن به طور مشخص &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; به مفهوم &amp;laquo;برتری&amp;raquo; جنسیت مرد بر جنسیت زن برداشت شده است.&lt;img align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/nesa.jpg&quot; style=&quot;width: 368px; height: 544px;&quot; alt=&quot;&quot; /&gt; این آیه در رابطه با برخی آیات مرتبط واکاوی خواهد شد. اما در رابطه با نساء:۱، نگاهی به فرآیند خلقت و انشاء انسان و همچنین آیات خلقت انسان از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; و آفرینش زوجین از این گوهر یگانه خواهیم داشت. هم چنان که در [۲] و [۳] بحث شد در هیچ مرحله از فرآیند خلقت و انشاء انسان سخنی ویژه درباره زوج مرد یا درباره زوج زن گفته نشده است. بلکه در بسیاری از آیات بر خلقت زوجین از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; تاکید شده است. در فرآیند خلقت و انشاء انسان، و همچنین &amp;laquo;داستان آدم&amp;raquo; که تمثیلی است از فرآیند خلقت انسان؛ هیچ موردی وجود ندارد که بر اساس آن بتوان برتری زن بر مرد یا برتری مرد بر زن را نتیجه گیری کرد و یا توجیه نمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوشتار در سه قسمت ارائه می&amp;zwnj;گردد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این قسمت به واکاوی آیه ۳۴ سوره نساء و همچنین بحث درباره آیه یکم سوره نساء اختصاص یافته است. همچنین نگاهی خواهیم داشت به دو مورد دیگر از آیات قرآن که از آن برتری مرد بر زن برداشت شده است. سری هم به روایات خواهیم زد تا ببینیم برای نمونه روایات درباره برتری و یا عدم برتری مردان بر زنان چه می&amp;zwnj;گویند. کمی هم وارد بحث &amp;laquo;نشوز&amp;raquo; از دیدگاه دیگران خواهیم شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت دوم و سوم مقاله که در دو هفته آینده منتشر خواهد شد، کندوکاوی خواهیم داشت در &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و نکاح با دختران یتیم و رابطه آن با تبعیض و نابرابری و ستم به زنان در زمانه ما. با نگاهی به هدف بعثت، درباره برخی از علت&amp;zwnj;ها که موجب بدفهمی از آیات قرآن گردیده است بحث خواهد شد. همچنین بحث کوتاهی خواهیم داشت پیرامون گزاره&amp;zwnj;های جهانشمول و گزاره&amp;zwnj;های محلی-قومی قرآن و این که چگونه می&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;ها را از هم تمیز داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱) آیه سی و چهارم سوره نساء و &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;موارد ابهام انگیز دراین آیه&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه ۳۴ سوره نساء شاید مناقشه انگیزترین آیه قرآن در عصر ما باشد. آیه&amp;zwnj;ای که بیش از هر آیه دیگری پیرامون آن به ویژه در دنیای مجازی در سرتاسر جهان بحث شده است و می&amp;zwnj;شود. در نوشتار حاضر درباره مفهوم &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; در رابطه با &amp;laquo;دادگری&amp;raquo; و کسب &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo;، که خود با عمل صالح حاصل می&amp;zwnj;شود؛ بحث&amp;zwnj;هایی ارائه خواهد شد. مولفه&amp;zwnj;های این آیه که ابهام در تک تک آن&amp;zwnj;ها دست به دست هم داده و به بدفهمی آیه و نتیجه گیری&amp;zwnj;های بعضا نادرست انجامیده، در رابطه با هم و سایر آیات مربوطه در قرآن واکاوی خواهد شد. پنج موضوعی که درباره آن بحث می&amp;zwnj;شود عبارتند از: ۱) &lt;b&gt;قوامیت&lt;/b&gt;، ۲) &lt;b&gt;فضیلت&lt;/b&gt;، ۳) &lt;b&gt;انفاق&lt;/b&gt;، ۴) &lt;b&gt;قانت&lt;/b&gt; (فرمانبر) ، و ۵) &lt;b&gt;نشوز&lt;/b&gt;. همچنین تصویری از رابطه بین &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; و &amp;laquo;کسب فضیلت&amp;raquo; و &amp;laquo;درجات&amp;raquo; ناشی از کسب فضیلت در آیات قرآن ارائه خواهد شد. خواهیم دید فضیلت کسب کردنی است و با &amp;laquo;عمل&amp;raquo; صالح (&amp;laquo;کنش&amp;raquo; نیک) به دست می&amp;zwnj;آید. کسب فضیلت در این دنیا، به کسب مقام و &lt;b&gt;درجه&lt;/b&gt; نزد خداوند در دنیای دیگر می&amp;zwnj;انجامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۱. مقدمه&lt;/b&gt;&lt;b&gt; &lt;br /&gt;
&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این تردیدی نیست که در جامعه قبیله&amp;zwnj;ای که مردم آن &amp;laquo;مخاطبِ&amp;raquo; قرآن بودند، حقوق مرد و زن برابر نبوده است. یک نمونه بارز آن میراث سنت &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی بود که در عصر بعثت رایج بود. &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رابطه یک مرد بود با چند زن به اضافه چند کنیز بسته به توانایی مالی مرد. با این حساب فقرا حتی برای نکاح با یک کنیز مشکل داشته&amp;zwnj;اند. از آنجا که &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج در آن جامعه خود علت بسیاری از مشکلات بوده است، قرآن برای بهبود وضعیت موجود آن&amp;zwnj;ها راهکارهایی را ارائه داده است. اما متاسفانه فهم نادرست از این گونه آیات، خود شده است علت العلل بسیاری از ابهامات و در نتیجه مشکلاتی که شریعت رایج برای مردم در زمانه ما ایجاد کرده است. به عبارت دیگر آیاتی که در جهت اصلاح و تغییر در &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; جامعه مخاطب قرآن و برای بهبود در زندگی آن&amp;zwnj;ها نازل شده است، در اثر ابهامات برای مردم زمانه ما دردسر ساز شده است. اگر این گونه آیات را مستقل از کانتکست هر آیه بخوانیم و چشم و گوش و عقل خود را به نقطه عزیمت شارع در شرایطی که موحب نزول آیه شده است ببندیم؛ آیات &amp;laquo;رحمت&amp;raquo; یک دوران را به آیات زحمت و رنج دوران دیگر تبدیل می&amp;zwnj;کنیم. درباره &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج در آن جامعه در قسمت دوم این مقاله بحث خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر در چهارده قرن قبل در جوامع دیگر نیز نابرابری حقوقی بین زن و مرد برقرار بوده است. بد نیست اینجا برای مثال یادآوری گردد که زنان سوئيس از سال ۱۹۷۱ و پس از آنکه مردان سوئیس در يک رفراندوم سراسري حق انتخاب کامل را به آن&amp;zwnj;ها اعطا کردند، حق شرکت در انتخابات سراسری را بدست آوردند. اعلامیه آزادی بردگان آمریکا در سال ۱۸۶۲ میلادی صادر شد و برده داری در اواخر قرن نوزدهم در آمریکا ملغی گردید؛ ولی نژاد پرستی و تبعیض و ستم نهادینه شده در کشوری با عمر کوتاه تا ده&amp;zwnj;ها سال بعد همچنان ادامه داشت. سیاهان حتی تا نیمه قرن بیستم مجبور بودند از مکان&amp;zwnj;های عمومی و مدارس جداگانه استفاده کنند. تا سرانجام پس از سال&amp;zwnj;ها مبارزه و با جنبش مدنی ضد تبعیض نژادی، قانون حقوق مدنی در سال ۱۹۶۴ و قانون حق رای ملی در سال ۱۹۶۵ رسما و قانونا به جداسازی بین سفیدپوستان و سیاه پوستان در سراسر کشور پایان داد. یعنی در عمل بیش از یک صد سال طول کشید تا بحث برابری سفید و سیاه با مرارت&amp;zwnj;های فراوان و فراز و نشیب&amp;zwnj;های زیاد در &amp;laquo;جامعه&amp;raquo; جا بیفتد و این برابری ذاتی انسان در قرن بیستم نهادینه گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق آیات قرآن مرد و زن بنا بر جنسیت خود چه در مراحل خلقت و چه در کسب فضیلت در طول زندگانی، هیچگونه برتری بر یکدیگر ندارند. اگر در روابط خانوادگی جامعه عصر بعثت مردان نسب به همسران خود موضع بالادستی داشته اند، علت آن ماهیت &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; میراث دوران جاهلیت بوده است. قرآن آموزه&amp;zwnj;هایی را در جهت تغییر روابط زناشویی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج، به روابط بر مبنای فطری &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; ارائه داده است. اما چنین &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; بزرگی هم به لحاظ تکنیکی و هم به لحاظ فرهنگی در بازه زمانی یک نسل امکان پذیر نبوده است. هر چند که این بازه زمانی از تاریخی که مثلا آیات سوره نساء نازل شد تا زمان رحلت پیامبر، پنج سال هم نبوده است. در مورد اهالی مکه و حومه که مخاطبین اصلی قرآن و پیامبر بودند، این بازه زمانی بین فتح مکه و فوت پیامبر است. در این دو سال با هزاران مشکل دیگری که وجود داشت نمی&amp;zwnj;شد فکر و نگاه مردان قریش به ویژه سران و متنفذین قریش را به زنان تغییر داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنگامی که پیامبر رحلت کرد عمر &amp;laquo;مسلمانی&amp;raquo; مردم مکه و حومه حدود دو سال بود. از طرف دیگر مگر پس از دو دهه ستیز و درگیری و دشمنی با پیامبر، چه صلاحیتی از آن&amp;zwnj;ها برای مسلمانی خواسته شده بود؛ جز شهادت &amp;laquo;زبانی&amp;raquo; لا اله الا الله و محمد رسول الله؟ و بعد در طول دو سال مگر چقدر فرصت برای آموزش و تمرین فراهم بود که بخواهیم &lt;b&gt;نهادینه شدن&lt;/b&gt; &amp;laquo;تغییرات&amp;raquo; را در آن جامعه و افراد آن جامعه انتظار داشته باشیم؟ حال مقایسه کنید با بیش از یک صد سالی که در قرن نوزدهم و بیستم میلادی طول کشید تا در ضمیر جامعه سفید پوست آمریکا &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; ایجاد شود و عملا سفید پوستان سیاهان را با خود مساوی بدانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با بیان این مقدمه و ارائه تصویری از آن جامعه [۱۰]، به آیه نساء:۳۴ و موضوع &amp;laquo;قوامیت رجال&amp;raquo; که در بیاینه شورای علمای افعانستان آمده است می&amp;zwnj;پردازیم. در پی نوشت [۱۰] می&amp;zwnj;توان بخشی از تصویری را که علامه طباطبایی از وضعیت عرب جاهلی قبل از بعثت ترسیم کرده است، مطالعه کرد. البته ارائه این تصویر هیچ جایگاهی در استدلال این نوشتار ندارد. تمام دلایل این نوشتار بر اساس آیات قرآن می&amp;zwnj;باشد و نه روایت&amp;zwnj;های تاریخی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فهم رایج از آیه نساء:۳۴ این است که چون خدا مردان را بر زنان &amp;laquo;برتری&amp;raquo; داده است و همچنین چون مردان به زنان نفقه می&amp;zwnj;دهند، زن باید نیازهای شوهر و به ویژه&lt;b&gt; نیازهای جنسی&lt;/b&gt; شوهر خود را برآورده کند. و اگر در این کار &lt;b&gt;&amp;laquo;تمکین&amp;raquo;&lt;/b&gt; نکرد، مرد حق دارد حتی با زدنِ زن او را به تمکین وادار کند. کوشش این نوشتار این است که با دلایل متعدد بر مبنای آیات قرآن ثابت کند مردان بر زنان &amp;laquo;برتری&amp;raquo; ذاتی بر اساس خلقت ندارند. &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo; با &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; &amp;laquo;کسب&amp;raquo; می&amp;zwnj;گردد و در این مورد فرقی بین زن و مرد نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این نوشتار نخست پیرامون پنج مورد زیر که در فهم نادرست آیه نساء:۳۴ و نتیجه گیری نادرست از آن تاثیر داشته است، به طور خلاصه بحث خواهد شد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- قوامون&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; فَضَّلَ اللّهُ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; أَنفَقُواْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; قَانِتَاتٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; نشوز&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خواهیم دید که ابهام در اجزای آیه نساء:۳۴ زنجیروار به فهم نادرست متقابل اجزا و در نتیجه به فهم نادرست آیه نساء:۳۴ انجامیده است. &lt;b&gt;قوامون&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;فَضَّلَ اللّهُ&lt;/b&gt; تاثیر منفی فهم نادرست دو جانبه بر یکدیگر داشته است. چون &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; را به معنای &amp;laquo;تسلط&amp;raquo; فرض کرده اند، &lt;b&gt;فضیلت&lt;/b&gt; را &amp;laquo;برتری&amp;raquo; فهمیده&amp;zwnj;اند. چون &lt;b&gt;فضیلت&lt;/b&gt; را &amp;laquo;برتری&amp;raquo; معنی کرده اند، قوامیت را تسلط جنسیت برتر مرد فهمیده&amp;zwnj;اند. چون &lt;b&gt;انفقوا&lt;/b&gt; را به دادن نفقه توسط شوهر محدود کرده اند، برتری و تسلط مرد را نتیجه گیری کرده&amp;zwnj;اند و بالعکس. چون در فهم آن&amp;zwnj;ها مرد بر زن تسلط و برتری دارد، &lt;b&gt;قَانِتَات&lt;/b&gt; را وظیفه فرمانبرداری زن از مرد پنداشته&amp;zwnj;اند. در حالی که خضوع و فرمانبری از خدا جزو ویژگی&amp;zwnj;های عمومی مومن است؛ هم مرد مومن و هم زن مومن (احزاب:۳۳). و باز چون زن را &lt;b&gt;فرمانبر&lt;/b&gt; مرد فرض کرده اند، &lt;b&gt;نشوز&lt;/b&gt; را عدم تمکین زن به مرد در رختخواب نتیجه گیری کرده&amp;zwnj;اند. و در نتیجه آیه را به ویژه در جهت تمکین خواسته&amp;zwnj;های جنسی مرد توسط زن تفسیر کرده&amp;zwnj;اند. در حالی که نشوز ناسازگاری ست در روابط زناشویی که می&amp;zwnj;تواند از طرف مرد یا از طرف زن باشد. در همین سوره نساء در آیه ۱۲۸ از نشوز یا ناسازگاری مرد با زن سخن رفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش ۲ به طور مستقل آیاتی از قرآن درباره فضیلت و آن چه موجب &amp;laquo;فضلیت&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود ارائه می&amp;zwnj;گردد و لایه&amp;zwnj;های دیگر بحث فضیلت روشن تر خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا آیات نساء:۳۴ و ۳۵ که در رابطه با نشوز زن و چگونگی حل این مشکل می&amp;zwnj;باشد آورده شده است. توجه شود که برای فهم آسان تر ساختار آیه، آیه نساء:۳۴ و ترجمه آن در سه بخش نوشته شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۳۴&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;الرِّجَالُ &lt;b&gt;قَوَّامُونَ&lt;/b&gt; عَلَى النِّسَاء&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بِمَا &lt;b&gt;فَضَّلَ اللّهُ&lt;/b&gt; بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَبِمَا &lt;b&gt;أَنفَقُواْ&lt;/b&gt; مِنْ أَمْوَالِهِمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;----&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَالصَّالِحَاتُ &lt;b&gt;قَانِتَاتٌ&lt;/b&gt; حَافِظَاتٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لِّلْغَيْبِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بِمَا حَفِظَ اللّهُ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;----&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاللاَّتِي تَخَافُونَ &lt;b&gt;نُشُوزَ&lt;/b&gt;هُنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَعِظُوهُنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاضْرِبُوهُنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردان بر زنان قوامیت دارند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای فضیلت دادن بعضی بر بعضی توسط خدا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و برای این که [مردان] از اموال خود انفاق می&amp;zwnj;کنند؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;----&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زنانِ صالح، زنان فروتن (خاضع)، زنان محافظت کننده&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پنهان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق دستور خدا؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;----&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و زنانی را که از ناسازگاری آن&amp;zwnj;ها بیم دارید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس پند دهید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و [سپس] در بستر از آن&amp;zwnj;ها بپرهیزید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و [سپس] تنبیه شان کنید (دور شوید)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر اطاعت کردند (سازگاری پیشه کردند)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه تعدی علیه آن&amp;zwnj;ها در پیش نگیرید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانا خداوند برتر و بزرگ است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۳۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِنْ خِفْتُمْ &lt;b&gt;شِقَاقَ بَيْنِهِمَا&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر از جدایی بین آنان بيمناك بوديد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داورى از خانواده مرد و داورى از خانواده زن تعيين كنيد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كه چون به اصلاح كوشند، خداوند بين آنان توافق برقرار خواهد ساخت،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا كه خداوند دانا و آگاه است&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال به پنج مورد از اجزای آیه نساء:۳۴ که موجب ابهام و نتیجه گیری نادرست از این آیه شده است می&amp;zwnj;پردازیم. موضوع آیه حل و فصل دعوا بین زن و مرد و برقراری صلح بین آن هاست؛ در حالی که ناسازگاری از طرف زن باشد. این آیه چون یک میانجی، نخست خوبی&amp;zwnj;های طرفین دعوا یعنی مرد خانه و زن ناراضی را به یکدیگر یادآوری می&amp;zwnj;کند و سپس راهکار ارائه می&amp;zwnj;دهد. سه بخش آیه چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● در بخش اول خوبی&amp;zwnj;های مردان بیان شده است،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● در بخش دوم به خوبی&amp;zwnj;های زنان پرداخته است، و سپس&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● در بخش سوم به مرد راهکار ارائه داده است. همچنین به مرد هشدار داده است که با سازگاری زن راه تعدی علیه او در پیش نگیرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نساء:۳۵ ادامه داده است که اگر بیم جدایی (انشقاق) می&amp;zwnj;رود، با برگزیدن یک داور از طرف مرد و یک داور از طرف زن برای مصالحه اقدام شود. یعنی تمام مواری که در نساء:۳۴ برای سازگار کردن زن به مرد توصیه شده است، تا قبل از جدی شدن خطر جدایی و برای نگسستن پیوند خانوادگی و احیانا جلوگیری از دربدری و بی پناهی زن است. اما به محض این که احساس شود اختلافات جدی است، مسئولیت صلح و سازش بین آن&amp;zwnj;ها به یک نفر از خانواده مرد و یک نفر از خانواده زن واگذار می&amp;zwnj;گردد. برای حالتی که ناساگاری (نشوز) از طرف مرد می&amp;zwnj;باشد، آیه نساء:۱۲۸ نازل شده است که به آن نیز نگاهی خواهیم داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از مقدمه بالا و نگاهی به آیات نساء:۳۴ و ۳۵ به موارد و چرایی بدفهمی&amp;zwnj;هایی اجزای نساء:۳۴، که دست به دست هم داده و از آن &amp;laquo;برتری&amp;raquo; جنسیتی مردان بر زنان نتیجه گیری شده است می&amp;zwnj;پردازیم. این آیه در بخش&amp;zwnj;های ۱.۲ و ۱.۳ و ۱.۴ و ۱.۵ و ۱.۶ واکاوی شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۲. قوامون&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;الرِّجَالُ &amp;laquo;قَوَّامُونَ&amp;raquo; عَلَى النِّسَاء&lt;/b&gt; را سلطه و حق نگهبانی ذاتی مردان بر زنان دانسته&amp;zwnj;اند. در حالی که در قرآن برای سلطه و نگاهبان بودن از موضع قدرت و بالادستی، به ترتیب از واژه&amp;zwnj;های &amp;laquo;سلطه&amp;raquo; و &amp;laquo;حفیظ&amp;raquo; استفاده است. جایی که در آیات زیادی حتی به پیامبر بارها گوشزد شده است که او بر مردم &amp;laquo;سلطه&amp;raquo; ندارد و &amp;laquo;حفیظ&amp;raquo; و &amp;laquo;وکیل&amp;raquo; آن&amp;zwnj;ها نیست [۴]، چگونه می&amp;zwnj;توان از موضع بالادستی و اقتدار برای مردان حق تسلط و حفاظت از زنان را قائل شد. بین حمایت و پشتیبانی &amp;laquo;مسئولانه&amp;raquo;، و حق تسلط و نگاهبانی از موضع بالادستی سلطه و برتری؛ تفاوت بنیادین وجود دارد. بله در آن جامعه مردان نان آور بوده&amp;zwnj;اند و تامین سرپناه زنان دست مرد خانه بود. به ویژه اگر زن خانواده نداشته تا پس از طلاق و جدایی از او حمایت کند، مرد در موضع بالادستی مالی بوده است. اما از این حمایت که وظیفه مرد خانه در سنت نکاح آن جامعه بوده است، نمی&amp;zwnj;توان برتری و تسلط جنسیت مرد بر زن را استخراج کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;قوّام&lt;/b&gt; آن چنان که در تفاسیر نیز آمده مبالغه &lt;b&gt;قائم&lt;/b&gt; است. &lt;b&gt;قوامون&lt;/b&gt; از ریشه قیام با بار مثبت اقدام دائمی و به مفهوم برپاداشتن و سبب سازِ امری بودن است. به عبارت دیگر قوامیت، &amp;laquo;کنش&amp;raquo; دائمی پیوسته و روتین در فعل مورد نظر است که با &amp;laquo;واکنش&amp;raquo; مورد به مورد یا جدا جدا به امور فرق دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای روشن تر شدن مفهوم قوّام به کاربرد آن در &lt;b&gt;قوامین به قسط&lt;/b&gt; نگاهی می&amp;zwnj;اندازیم. در آیه ۱۳۵ سوره نساء: &amp;laquo;كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ&amp;raquo; و در آیه ۸ سوره مائده: &amp;laquo; كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ&amp;raquo;؛ به ایمان آورندگان گفته شده است &amp;laquo;قسط&amp;raquo; یا دادگری باید در شما آن چنان نهادینه باشد، که گویی شاهدی دائمی از طرف خدا هستید. و در دنباله آیه مائده:۸ آمده است مبادا کینه&amp;zwnj;های قومی شما را از راه اعتدال بازدارد. در ترجمه&amp;zwnj;های انگلیسی قرآن که برای قوامین واژه &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Maintainer&lt;/span&gt; بکار رفته است، مفهوم &amp;laquo;قَوَّامِينَ&amp;raquo; بِالْقِسْطِ بهتر منتقل می&amp;zwnj;شود. شاید معادل فارسی &amp;laquo;نگاهدارانه&amp;raquo; داد یا دادگری، بهتر از ترجمه برخاستن و قیام کردن به عدل و داد است که در اغلب ترجمه&amp;zwnj;های قرآن آمده است. وقتی می&amp;zwnj;گوییم قیام کردن یا برخاستن برای قسط، آن را به یک اقدام و یا اقداماتی موردی و در &amp;laquo;واکنش&amp;raquo; محدود می&amp;zwnj;کنیم. در حالی که قوامیت، &amp;laquo;کنش&amp;raquo; دائمی پیوسته نهادینه شده در مومن است همه جا و در همه حال. بنابراین در آیات نساء:۱۳۵ و مائده:۸ منظور این است که فرد مومن باید نگاهدارانه دائمی و طبیعی داد باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مثال دیگر در این رابطه دین &amp;laquo;قَيِّم&amp;raquo; است، آن جا که در روم:۳۰ می&amp;zwnj;گوید: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ و یا در روم:۴۳ می&amp;zwnj;گوید: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ. اقم در سمتِ دین قَيِّم؛ &amp;laquo;کنش&amp;raquo; قرار گرفتن دائمی (نهادینه شده) فرد در سمت دینی است که دائما زنده و در کار می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین قوامیت در هر کاری مفهومی متعالی است و کاملا متضاد با مفهموم منفی برداشت رایج برخی از متولیان دین است که ساده و پوست کنده&amp;zwnj;ی حرفشان، سلطه مرد بر زن با زور و قلدری خدادادی است. اگر به تفاوت بین ۱) مجموعه &amp;laquo;واکنش&amp;raquo;&amp;zwnj;های مجرد و گسسته، و ۲) &amp;laquo;کنش&amp;raquo; نهادینه شده دائمی و پیوسته؛ دقت شود می&amp;zwnj;توان مفهوم قوامیت را بهتر تجسم کرد. شاید به زبان مصطلح بتوان قوامیت را &lt;b&gt;&amp;laquo;ثابت قدم بودن&amp;raquo;&lt;/b&gt; در امر مورد نظر دانست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال که درباره مفهوم &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; بیشتر دانستیم، اگر به &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; مردان در نساء:۳۴ برگردیم، با دید مثبت تری به آن نگاه خواهیم کرد. و وقتی در بخش بعدی با مفهوم &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo; که با &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; کسب کردنی است بیشتر آشنا شویم، ممکن است در دیدگاه رایج تجدید نظر اساسی صورت گیرد. یعنی تصور قوامیتِ (با تشدیدِ) تسلطِ یک موجود عاقل و قوی مرد بر موجود کم عقل و ضعیف زن، جای خود را به تصور یک حامی مسئول و متعهد دائمی (ثابت قدم) می&amp;zwnj;دهد. &amp;laquo;فضل الله&amp;raquo;، به معنی فضیلتی که خدا داده است؛ نه تنها &amp;laquo;برتری دادن&amp;raquo; ذاتی مرد بر زن نیست که فضیلتِ کسب شدنی می&amp;zwnj;باشد به سبب کنش صالح. یعنی اینجا به مفهوم مثبت و متعالی، فضیلت سرپرستی و مسئولیت مردان در حمایت زنان (خانواده) و کودکان یتیم در آن زمان و در آن جامعه بوده است. به ویژه وقتی بدانیم سرپرستی مسئولانه و بدون طمع یک مرد از چند دختر یتیم بی پناه، در آن جامعه بیرحم چه فضیلت بزرگی بوده است. برای مثال نساء:۱۳۷ قوامیت در قسط در رابطه با سرپرستی دختران یتیم چنین بیان شده است: &lt;b&gt;تَقُومُواْ لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ&lt;/b&gt; . پیرامون آیه نساء:۱۳۷ در قسمت دوم مقاله بحث خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باید در این نکته ظریف دقت ویژه کرد که در نساء:۳۴ &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo;، با مفهوم مثبت پشتیبانی و توانایی و غیرت مردان در حمایت از زنان خانه، یادآوری گردیده است. اما نباید فراموش کرد که اساسا رابطه مرد خانه با زنانش بر مبنای ماهیت &amp;laquo;مالی&amp;raquo; نکاح، خواهی نخواهی همان بالادست بودن مرد خانه بوده است. اگر فردی قدرت مالی دارد که بتواند چند زن را به نکاح خود درآورد و همزمان چند کنیز زرخرید هم در خانه داشته باشد، منزل او می&amp;zwnj;شود دربار و محل حکمرانی و قدرت نمایی او. حال مروت شخصی مرد خانه و یا یادآوری و تشویق او به احساس مسئولیت و انجام وظیفه می&amp;zwnj;تواند این رابطه بالادستی مالی را در خدمت رفاه و آسایش بیشتر زن درآورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضوع آیه نساء:۳۴ اختلافات زن و مرد در خانه است. ولی اگر از محدوده منزل بیرون بیاییم و به قدرت مرد در آن جامعه نظری بیفکنیم، شاید حتی بتوان یکی از مصادیق قوامیت را قدرت بدنی مرد در رزم آوری برای دفاع و جلوگیری از تجاوز به زنان و کودکان نیز دانست. در آن سرزمین قبیله&amp;zwnj;ای و بدون دولت، که قبائل رقیب دائم در حال کینه توزی و جنگ و تجاوز به جان و مال و ناموس یکدیگر بوده اند، محافظت از زنان و کودکان می&amp;zwnj;تواند فضیلت باشد. همچنین یکی از مصادیق بارز آن، تامین مسکن و معاش توسط مردان است در جامعه و سرزمین برهوتی که مردان نان آور خانه بوده&amp;zwnj;اند. اما قوامیت در دفاع از زنان و کودکان و تامین مسکن و معاش و سایر نیازهای زن یا زنان منزل مردان، به معنای برتری و تسلط ذاتی به سبب جنسیت مرد نیست. مقتضیات زمان و مکان در محیط کینه&amp;zwnj;ها و درگیری قبائل رقیب و همچنین به علت روابط و مناسبات در نکاح رایج بوده است. در آیه هم از واژه&amp;zwnj;های &lt;b&gt;&amp;laquo;رجال&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;نساء&amp;raquo;&lt;/b&gt; برای مرد و زن استفاده شده است و نه از واژه&amp;zwnj;های &lt;b&gt;&amp;laquo;مذکر&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;مونث&amp;raquo;&lt;/b&gt; که دلالت دارد بر جنسیت مرد در مقایسه با جنسیت زن. برای نمونه در آیاتی چون نساء:۱۲۴، رعد:۸، نحل:۹۷، فاطر:۱۱، غافر:۴۰، نجم:۴۵ با استفاده از عبارت&lt;b&gt; &amp;laquo;ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى&amp;raquo;&lt;/b&gt; بر تساوی جنسیتی در موضوع مورد نظر تاکید شده است. مثلا در نساء:۱۲۴ برای پاداش کنش صالح هر مومن نزد خدا، چه مذکر و چه مونث، چنین آمده است: وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن &lt;b&gt;ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى&lt;/b&gt; وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيرًا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین می&amp;zwnj;توان چنین جمع بندی کرد که &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; رجال در آن جامعه با همان مفهوم مثبتی که شرح داده شد، اقتضای زمان و مکان بوده است و نه ذاتی در خلقت مذکر و مونث.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۳. &amp;laquo; فَضَّلَ اللّهُ &amp;raquo; و فضیلت بعضی بر بعضی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;فضل الله&amp;raquo; عموما با بار منفی &lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;برتری دادن&amp;raquo;&lt;/b&gt; فهمیده شده است، در حالی که فضلیت بار مثبت دارد و با &lt;b&gt;عمل صالح&lt;/b&gt; میسر می&amp;zwnj;شود. به عبارت دیگر اینجا مبنای فضلیت، برتری ذاتی جنسیتی مردان بر زنان نیست. برای مثال حتی جایی که خدا از کرامت و فضیلت فرزندان آدم (اسرا:۷۰) در مقایسه با بیشتر مخلوقات سخن می&amp;zwnj;گوید، فضیلتی است کسب کردنی. فضیلتی است که توسط انسان به سبب قابلیت&amp;zwnj;های انسان (در مقایسه با حیوانات و گیاهان...) قابل به دست آوردن است. اما مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که همین انسان کرامت داده شده، در آیه دیگر به چهارپایان تشبیه شده و حتی گمراه تر از چهارپایان توصیف گردیده است (برای مثال فرقان:۴۴). و این جایی است که اکثر افراد جامعه مخاطب پیامبر؛ از قابلیت&amp;zwnj;های خدادادی خود چون گوش دادن به سخنان و تعقل و تفکر و تدبر در آن استفاده نمی&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. البته اینجا برای پرهیز از ابهام، بد نیست یادآوری شود که برتری فضیلتی انواع مخلوقات نسبت به یکدیگر، در جایگاه مراتب مساوی مخلوقات از دیدگاه خالق تاثیری ندارد. اگر خدا را یک نقطه مرکزی فرض کنیم، یک یک گونه&amp;zwnj;های مخلوقات خدا در یک شعاع مساوی از مرکز قرار گرفته&amp;zwnj;اند. برای مثال در آیه انعام:۳۸ آمده است که تمام جنبدگان در زمین و پرندگان در آسمان امت&amp;zwnj;هایی هستند مانند ما انسان&amp;zwnj;ها و نزد خدایشان برمی گردند. خلاصه این که فضیلت به دست آوردنی و کسب کردنی است و نه &amp;laquo;&lt;b&gt;برتری&amp;raquo;&lt;/b&gt; ذاتی خدادادی آن چنان که برخی از قرائت&amp;zwnj;های رسمی از دین ترویج می&amp;zwnj;کنند. اما از آن جا که قابلیت&amp;zwnj;ها را خدا اعطا کرده است، و هدایت و توفیق نیز با خواست خداست؛ فَضَّلَ اللّهُ می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگری که باید به آن اشاره شود این است که با عوض شدن شرایط، بعضی فضیلت&amp;zwnj;ها در حالی که موضوعیت خود را دارد ممکن است زمینه کسب آن در جامعه&amp;zwnj;ای وجود نداشته باشد. مثلا خداوند &amp;laquo;مجاهدین&amp;raquo; صدر اسلام را بر &amp;laquo;قاعدین&amp;raquo; فضیلت داده است (نساء:۹۵). قاعدین ایمان آورندگانی بودند که پس از ایمان آوردن مجاهدتی نمی&amp;zwnj;کردند. از آن جا که این فضیلت با عمل مجاهدت در راه خدا با &lt;b&gt;مال و جان&lt;/b&gt; بدست می&amp;zwnj;آید، اگر شرایطی باشد که جهاد با جان ضروری نباشد فرصت کسب این فضیلت فراهم نخواهد شد. از طرف دیگر اگر در آن جامعه جنگیدن زنان در جنگ مرسوم نبوده است، این فضیلت شامل زنان نمی&amp;zwnj;شده است. در آن جامعه و در آن شرایط، این فضیلت شامل بعضی از مردان (مجاهدین) در برابر بعضی از مردان دیگر (قاعدین) بوده است. ناگفته نماند که با کسب فضیلت، فرد نزد خداوند داری درجه و مقام می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این رابطه شاید اشاره&amp;zwnj;ای به اصل &lt;b&gt;تکلیف متناسب با وسع&lt;/b&gt; نیز بد نباشد. مثلا اگر شرکت در جنگ که مستلزم قدرت بدنی برای جنگ تن به تن بوده، در وسع زنان نبوده است، یا طبق فرهنگ جامعه به زنان آموزش برای کسب مهارت&amp;zwnj;های جنگی داده نمی&amp;zwnj;شده است؛ عدم فرصت کسب فضیلت در جهاد تبعیض به حساب نمی&amp;zwnj;آید. فرصت&amp;zwnj;های دیگر برای کسب فضیلت و ارتقا درجه و مقام نزد خداوند وجود داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به آیات قرآن در موضوعات مختلف، می&amp;zwnj;توان نتیجه گیری کرد که کسب فضلیت و در نتیجه داشتن درجه نزد خداوند با عمل صالح میسر می&amp;zwnj;گردد. حتی مواردی که خداوند منشا این فضلیت&amp;zwnj;ها را، مثل همه امور از هدایت تا گمراهی انسان و...، به خواست و اراده خودش نسبت می&amp;zwnj;دهد؛ فضیلتِ بیشتر با عمل بهتر گروه یا فرد در اثر استفاده از قابلیت&amp;zwnj;های خدادادی کسب می&amp;zwnj;گردد. پس آن چنان که اغلب برداشت شده، فضیلت برتری ذاتی یک فرد و یا گروه و یا یک نوع مخلوق نیست. فضیلت کسب ارزش و مقامی است با تلاش، و نه اهدای تبعیض آمیز یک برتری توسط خداوند. برای مثال در همین موضوع مورد بحث و در آن جامعه، فضیلتِ کنش مسئولانه مردان در برابر زنان کسب شدنی بوده است. وگرنه مرد یا مردانی که این کنش در آن&amp;zwnj;ها نهادینه نباشد، فاقد این فضیلت می&amp;zwnj;باشند. این که &lt;b&gt;رجال&lt;/b&gt; را در نساء:۳۴ به همه مردان عالم (جنسیت مرد) تعمیم دهیم و فرض کنیم که همه مردان منجمله ستمگران بر زنان فضیلت دارند، نه تنها سست و بی مبنا که دارای اغتشاش مفهومی آشکارست. می&amp;zwnj;توان گفت رجال همان مردان متاهل آن جامعه بوده&amp;zwnj;اند که در جهت صلح و آشتی در دعواهای خانوادگی، مقداری هم در این آیه هندوانه زیر بغلشان گذاشته شده است تا با کوچکترین ناسازگاری همسرانشان، آن&amp;zwnj;ها را از خانه بیرون نیندازند. اگر به آیه&amp;zwnj;های مربوط به خانواده و طلاق دقت کنیم، می&amp;zwnj;بینیم در تمام موارد رویه خدا صلح و آشتی بین طرفین و یا در صورت طلاق جلوگیری از بی خانمان شدن زنان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تجسم فضای تلاطم ناشی از شروع پروژه تغییرات در جامعه عصر بعثت، بد نیست برای مثال به آیه نساء:۳۲ که به بحث این نوشتار نیز مربوط می&amp;zwnj;شود نگاه کوتاهی داشت. کتاب&amp;zwnj;های تفسیر، شان نزول آیه را چنین بیان می&amp;zwnj;کنند: در عصر جاهلیت زنان سهمی از ارث نداشتند. قرآن سهم ارث به زنان داد، اما نصف سهم مردان بود. برخی از زنان با کنایه به سهم نصف زنان گفته اند: کاشکی مجازات و کیفرهای ما هم نصف مردان بود. یعنی گلایه به خدا که اگر در این دنیا سهم ما نصف مردان است پس در دینای دیگر هم باید مجازات ما نصف مردان باشد. مردها نیز با اشاره به دو برابر بودن سهم ارث خود در مقایسه با زنان گفته اند: کاشکی اجر و پاداش معنوی ما نیز در آخرت دو برابر زنان بود. می&amp;zwnj;توان نارضایتی را دو گروه جمعیتی زنان و مردان دید. زنان ناراضی از نصف سهم و مردان ناراضی که سهم صد در صد رایج در سنت جاهلی را از دست می&amp;zwnj;دهند. در این جو تنش چنین آیه&amp;zwnj;ای نازل شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۳۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ &lt;b&gt;مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آنچه را كه خدا بدان چيز برخى از شما را بر برخى فضیلت داده است آرزو مكنيد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردان را از آنچه به دست آورده&amp;rlm;اند نصیبی است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و زنان را نيز از آنچه به دست آورده&amp;rlm;اند نصیبی است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از خداوند از فضل او بخواهيد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانا خدا بر هر چيزى داناست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مستقل از شان نزول آیه بالا مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که تاکید آیه بر &lt;b&gt;کسب&lt;/b&gt; دستاوردها و نصیب بردن از آن است توسط زن و توسط مرد (و نه آن چیزی که به ارث می&amp;zwnj;برند). اما در مقام برقراری صلح گفته شده است به فضیلت&amp;zwnj;هایی که خدا بر هر گروه داده است قانع باشید . بعد هم بلافاصله تاکید بر درخواست فضیلت از خداست. اینجا به روشنی می&amp;zwnj;بینیم که فضیلت بعضی بر بعضی (مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ) برای هر دو گروه است بدون این که یک گروه را بافضیلت تر از گروه دیگر معرفی کند. یعنی می&amp;zwnj;توان به جای بعضی اول (بَعْضَكُمْ) هم گروه مردان را گذاشت و هم گروه زنان را. همچنین می&amp;zwnj;توان به جای بعضی دوم (بَعْضٍ) هم زنان را و هم مردان را گذاشت. فضلیت یک گروه فضیلت گروه دیگر را نفی نمی&amp;zwnj;کند. این دو مانعه الجمع &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Mutually Exculsive)&lt;/span&gt;) نیستند. پس بعضکم علی بعض اینجا معادل واژه &lt;b&gt;همدیگر&lt;/b&gt; می&amp;zwnj;باشد. با همین استدلال می&amp;zwnj;توان گفت پاداش و جزای آخرت نیز چون موفقیت در دنیا کسب کردنی است و مرد یا زن بودن در آن تاثیری ندارد. برای مثال: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن &lt;b&gt;ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى&lt;/b&gt; وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ، و هر كس از &lt;b&gt;مرد يا زن&lt;/b&gt; كه كار نيك كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه&amp;rlm;اى، حياتِ بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى&amp;rlm;دادند پاداش خواهيم داد (نحل:۹۷).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مورد دیگری که اشاره به آن به فهم بهتر موضوع بحث کمک می&amp;zwnj;کند تفاوت مجازات اخروی فحشا است. موردی که فلسفه مجازاتِ متفاوت، تفاوت مرد و زن نیست. مبنای آن امکان آگاهی و آموختن و رشد و همچنین درجه آزادی فرد است. در آیه عنکبوت:۲۸ مجازات فحشا برای زنان پیامبر دو برابر مجازات زنان معمولی بیان شده است. در حالی که در آیه نساء:۲۵ مجازات فحشا را برای کنیزانی که شوهر کرده&amp;zwnj;اند نصف زنان معمولی بیان کرده است. یعنی زنان پیامبر برای همان مورد فحشایی که کنیزان شوهرکرده مرتکب شوند، چهار برابر مجازات خواهند شد. دلیل آن می&amp;zwnj;تواند امتیاز زنان پیامبر در همدمی با پیامبر و در نتیجه امکان کسب معرفت بیشتر باشد در مقایسه با عدم آزادی و محرومیت و محدودیت کنیزان در کسب دانش و معرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همین رابطه لازم به یادآوری است که قرآن مجازات دنیوی زن زناکار و مرد زناکار در آن جامعه را برابر و برای هر دو صد ضربه شلاق تعیین کرده است (نور:۲).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;استلال قرآنی کسب فضیلت با عمل صالح و درجات نزد خدا با ارائه برخی آیات مربوطه در بخش ۲ آمده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۴. انفقوا و انفاق&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;أَنفَقُواْ&lt;/b&gt; را در آیه مورد بحث یعنی نساء:۳۴ اغلب به مفهوم دادن نفقه و خرجی به زن توسط مرد ترجمه کرده&amp;zwnj;اند. در حالی که انفاق کردن بخشش مال است به نیازمندان. اما چون در آن جامعه عموما ثروت در دست مردان بوده است، در این آیه به قوامیت مردان به سبب انفاق کردن اشاره شده است. یعنی همان قوامیت و ثابت قدمی مردان در کنش انفاق، مانند قوامیت در قسط؛ هر چند فروکاهیدن انفاق به خرجی خانه در استدلال این نوشتار تاثیری ندارد. مفهموم انفاق در قرآن بسیار عمیق است. از واگذاری زیادی مال، تا شریک کردن نیازمندان در رزق و حتی طعام روزانه؛ همه انفاق نامیده شده است. در قاموس قرآن در معنای انفاق از ریشه &amp;laquo;نفق&amp;raquo; گفته شده است که: انفاق را از آن انفاق گويند كه شخص مال را بدان وسيله از دست خودش خارج مى&amp;rlm;كند و يا فانى مى&amp;rlm;نمايد. برای مثال در حدید:۷ تا آن جا پیش رفته است که می&amp;zwnj;گوید: از مالی که خدا شما را در آن جانشین خود قرار داده است انفاق کنید. در تغابن:۱۶ تاکید شده است که انفاق کردن به خیر خود انفاق کننده است و او را از خست نفس حفظ می&amp;zwnj;کند. اگر بخواهیم انفاق را با مفاهیم زمانه ما توصیف کنیم، شاید بتوان گفت نوعی جامعه سوسیالیستی داوطلبانه را توصیه می&amp;zwnj;کند. جامعه&amp;zwnj;ای که در آن کسی بیش از نیازش ندارد، جایی که نیازمندی وجود داشته باشد. اما برای انفاق کردن زوری در کار نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;حدید:۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا &lt;b&gt;جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِينَ فِيهِ&lt;/b&gt; فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا و پيامبر او ايمان آوريد و از اموالى كه شما را در آن جانشين [خود] قرار داده انفاق كنيد پس كسانى از شما كه ايمان آوردند و انفاق كردند برايشان پاداش بزرگى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق آیات قرآن می&amp;zwnj;دانیم که انفاق به مردان محدود نمی&amp;zwnj;شود. همه ایمان آوردگان باید از مالشان انفاق کنند. در آیه فاطر:۲۹ آمده است: &amp;laquo;به يقين كسانى كه كتاب خدا را تلاوت مى&amp;rlm;كنند و نماز برپا داشته و از آنچه به ايشان روزى داده&amp;rlm;ايم در نهان و آشكار انفاق كرده&amp;rlm;اند، به تجارتى اميد بسته&amp;rlm;اند كه هرگز زوال نمى&amp;rlm;پذيرد&amp;raquo;. اینجا انفاق در طعام است و همردیف با خواندن قرآن و اقامه نماز آمده است. نمی&amp;zwnj;توان گفت که این اعمال فقط به مردان محدود می&amp;zwnj;شده است. در آیه بقره:۲۶۲ به انفاق کنندگان با عبارت مشهور &lt;b&gt;وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ&lt;/b&gt; بشارت داده شده است. عبارتی که در قرآن در موارد متعدد برای گروه&amp;zwnj;ها و جمعیت&amp;zwnj;های مختلف رستگار شونده به کار رفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;بقره:۲۶۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ يُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنًّا وَلاَ أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ &lt;b&gt;وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كسانى كه مالشان را در راه خدا مى&amp;rlm;بخشند و به دنبال بخشش خود منّت و آزارى نمى&amp;rlm;آورند، اجرشان نزد پروردگارشان [محفوظ] است و نه بيمى بر آنهاست و نه اندوهگين شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خلاصه این که در قرآن آیات زیادی درباره انفاق وجود دارد و بر این عمل تاکید بسیاری شده است. در شریعت سایر پیامبران نیز آمده است. با این حال اگر چه انفاق وظیفه هر انسانی است و مستقل از جنسیت می&amp;zwnj;باشد، اما در آیه نساء:۳۴ که به یک جامعه مشخص و در زمان مشخص اشاره دارد، یکی از مولفه&amp;zwnj;های قوامیت مردان ذکر شده است. از طرف دیگر البته همانطور که در بالا اشاره شده از آن جا که آیه ۳۴ سوره نساء به منظور صلح و آشتی بین زن و شوهر آمده است، خوبی&amp;zwnj;ها و یا امتیازات برجسته دو طرف را یادآوری کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۵. قَانِتَات و فرمانبری&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;قَانِتَات/ قانتین&amp;raquo; و &amp;laquo;حَافِظَات/حافظین&amp;raquo; که اولی به مفهوم عام خضوع مومن زن و مرد در برابر خدا و دومی حفظ فروج مومن زن و مرد است، به زنان محدود نمی&amp;zwnj;شود. اما در نساء:۳۴ در امتداد زنجیره&amp;zwnj;ای از بدفهمی&amp;zwnj;های مورد بحث از آیه و در راستای فهم نادرست تسلط مردان بر زنان از آیه، به فرمانبرداری زنان از مردان و عفت زن در غیاب شوهر محدود گردیده است. به ویژه &amp;laquo;قانتات&amp;raquo; را با مفهوم فرودستی ذاتی جنسیتی زنان در وظیفه فرمانبرداری زن از شوهر در ارضای شهوات مرد بکار برده&amp;zwnj;اند. در حالی که هر دو عین صفاتی است که همراه با صفات دیگر در آیه احزاب:۳۵، هم برای مردان مومن و هم برای زنان مومن آمده است. اتفاقا احزاب:۳۵ آیه&amp;zwnj;ای است که در پاسخ به شبهه برتری مردان به زنان و به منظور برطرف کردن این شبهه نازل شده است. نحوه نگارش آیه و ساختار آن به منظور تاکید موکد بر مستقل بودن این ویژگی&amp;zwnj;های مومنین از جنسیت آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;باشد. یعنی بیان یک به یک و جدا جدا برای مردان مومن (مومنین) و زنان مومن (مومنات)، به منظور تاکید بر برابری مرد مومن و زن مومن در مغفرت و پاداش است به ازای عمل مشابه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;احزاب:۳۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردان و زنان مسلمان،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان با ايمان:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;و مردان و زنان فرمانبر (خاضع)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان راستگو&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان شكيبا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان فروتن&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان صدقه&amp;rlm;دهنده&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان روزه&amp;rlm;دار،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;و مردان و زنان حفظ کننده فروج&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنانى كه خدا را فراوان ياد مى&amp;rlm;كنند؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا براى [همه&amp;rlm;] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می بینم که &lt;b&gt;&amp;laquo;قانت&amp;raquo;&lt;/b&gt;، به معنای خاضع و فرمانبردار در برابر خدا، هم برای زن به کار رفته است هم برای مرد: &lt;b&gt;وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ&lt;/b&gt;. یعنی حتی اگر فرمانبری را به خضوع و فرمانبری یک زوج در برابر زوج خود محدود کنیم، هر دو زوج باید در برابر هم فروتن باشند و از هم فرمانبری کنند؛ نه فقط زن در برابر مرد. حفظ فروج که حفاظت عورت و نمایان نشدن آن در معابر عمومی (نور:۳۱ و ۳۲) است هم برای مرد (شوهر) آمده است و هم برای زن (همسر) تاکید شده است. حال در آیه مورد بحث چون مبنا را بر سلطه مرد و فرودستی زن گذاشته اند، به ناچار فرمانبری و خاضع بودن انسان در برابر خدا را به اطاعت ذاتی ناشی از جنسیت زنان در برابر مردان معنی کرده&amp;zwnj;اند. اگر حافظین را به معنای حفظ عفت (در برابر فحشا) بگیریم، باز برای هر دو گروه زنان و مردان مساوی است و مردان نیز در غیاب همسر خود باید حافظ فروج خود باشند. و نه این که در غیاب همسر خود و هر جا که از همسر خود دور بودند، &amp;laquo;مجوز شرعی&amp;raquo; برای &amp;laquo;فحشای شرعی&amp;raquo; داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لازم به یادآوری است که با توجه به آیه آل عمران:۱۷ می&amp;zwnj;توان با اطمینان گفت که &amp;laquo;قانت&amp;raquo; در نساء:۳۴ به مفهوم خاضع بودن در برابر خداوند است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;آل عمران:۱۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;الصَّابِرِينَ وَالصَّادِقِينَ &lt;b&gt;وَالْقَانِتِينَ&lt;/b&gt; وَالْمُنفِقِينَ وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالأَسْحَارِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[اينانند] شكيبايان و راستگويان و &lt;b&gt;فرمانبرداران&lt;/b&gt; و انفاق كنندگان و آمرزش&amp;rlm;خواهان در سحرگاهان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال آقایان متولیان دین، خضوع در برابر پروردگار و فرمانبری مومنان (چه زن و چه مرد) از خدا را، به نفع آقایان به &amp;laquo;وظیفه&amp;raquo; فرمانبری و &amp;laquo;تمکین&amp;raquo; زورکی زن از شوهر تبدیل کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پاییدن و حفاظت از عورت را نیز که آموزه&amp;zwnj;ای قرآنی است و شامل هر مرد و زن ایمان آورده می&amp;zwnj;شده است، در راستای عفت زن در غیاب شوهر معنی کرده&amp;zwnj;اند. در حالی که همان حفیظ آموزه قرآن بودن است، چه در پنهان و چه آشکار؛ در مراقبت از آشکار نشدن عورت که وظیفه هم مرد و هم زن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۶. نشوز&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نشوز&lt;/b&gt; را به مفهوم عدم &amp;laquo;تمکین&amp;raquo; به خواسته&amp;zwnj;های جنسی مرد از زن معنی کرده اند، در حالی که نشوز به مفهوم &amp;laquo;ناسازگاری&amp;raquo; است و در قرآن در همین سوره نساء، نشور و ناسازگاری مرد نسبت به زن نیز آمده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۱۲۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا &lt;b&gt;نُشُوزًا&lt;/b&gt; أَوْ &lt;b&gt;إِعْرَاضًا&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَالصُّلْحُ خَيْرٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر زنى از شوهر خويش بيم ناسازگارى يا رويگردانى داشته باشد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;باكى بر آنها نيست كه بین خود صلح (آشتى) كنند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و صلح بهتر است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و جانها را بخل فراگرفته،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر نيكى و پرهيزگارى كنيد خدا به آنچه مى&amp;rlm;كنيد آگاه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیه بالا از بیم زن در &amp;laquo;نشوز&amp;raquo; و &amp;laquo;اعراض&amp;raquo; (رویگردانی) شوهر سخن رفته است. جالب است که آقایان متولیان دین، در این مورد نشوز شوهر را به فرمانبرداری و تمکین &lt;b&gt;ذاتی&lt;/b&gt; مرد به خواسته&amp;zwnj;های جنسی زن در رختخواب (به علت فرودستی جنسیتی مردان در برابر زنان) تعمیم نداده&amp;zwnj;اند. نسا:۱۲۸ دلالت دارد بر این که &lt;b&gt;&amp;laquo;أُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt; یعنی بخل نفس علت نشوز و ناساگازی است، نه عدم تمکین مرد به زن در بستر. یعنی اینجا می&amp;zwnj;توان تصویر واضح تری از مفهوم &amp;laquo;نشوز&amp;raquo; داشت که در فهم بهتر آیه نساء:۳۴ نیز کمک می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رویه قرآن در برخورد با این گونه اختلافات، همانطور که در بالا گفته شد، تشویق به سازش و ارائه راهکارهایی جهت برقراری &amp;laquo;صلح&amp;raquo; بین طرفین اختلاف و یا نزاع است. در رابطه با نشوز و ناساگاری مرد، در نساء:۱۲۸ تلاش برای صلح و سازش را به خود زن و مرد سپرده است و تاکید کرده است صلح بهتر است. البته اگر بخواهیم دقیق تر صحبت کنیم در آیه نساء:۱۲۸ آمده است: &amp;laquo; فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا&amp;raquo; که دلالت بر ترجیح برقراری صلح بین آن دو دارد و نه اجبار زن به سازش و صلح. در رابطه با نشوز زن در نساء:۳۴ و ۳۵ دیدیم که در نهایت تلاش در برقراری صلح را به نمایندگان دو طرف می&amp;zwnj;سپارد. می&amp;zwnj;توان گفت رویکرد کلی قرآن در هر دو مورد نشوز مرد و زن یکسان است. چرا که طرفین در حل مشکل سهم مساوی دارند؛ یا مستقیم در نشوز مرد و یا غیر مستقیم در نشوز زن که نمایندگان دو طرف از جانب آن&amp;zwnj;ها مامور به حل مشکل هستند. اما تفاوت بین نشوز زن و مرد در آن است که در مورد نشوز زن تا قبل از حاد شدن ناسازگاری زن و خطر جدایی، مرد را در موضع حل مشکل قرار داده است (نساء:۳۴).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین با هر مفهومی از &amp;laquo;نشوز&amp;raquo;، نمی&amp;zwnj;توان انکار کرد که در مراحل اولیه نشوز، به مرد در مواجهه با نشوزِ زن خود اختیاراتی داده شده بوده است. یعنی تا قبل از حاد شدن اختلاف و شاید هم برای جلوگیری از رسیدن به مرز جدایی (انشقاق)، به مرد چنین راهکارهایی ارائه شده است: ۱) نصحیت کردن و ۲) دوری از رختخواب و ۳) ضرب. اما در مورد نشوز مرد، به زن چنین توصیه&amp;zwnj;هایی نشده است. حتی در نشوز زن جایی که مرد را در موضع نصیحت به زن قرار می&amp;zwnj;دهد، نشانه&amp;zwnj;ای است از بالادستی مرد خانه نسبت به زن خانه در آن جامعه؛ اگر چه نصیحت کردن خشونت نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرایی آن هم به نظر می&amp;zwnj;رسد به ماهیت &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج در آن جامعه برگردد. اگر چه رویه قرآن در همه موارد توصیه به مدارا و آشتی بوده است، اما در این توصیه به آشتی، بر مبنای منافع زنان در واقعیت موجود آن جامعه ، از آنان انتظار مدارا و کوتاه آمدن بیشتری داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین نباید از این گمانه زنی نیز به راحتی گذشت: شاید زدن زنان خانه توسط رجل خانه در آن جامعه رایج بوده است. توصیه نساء:۳۴ به رجال این است که دستِ بزن نداشته باشید. سعی کنید با نصیحت و کم توجهی مشکلات را حل کنید. یعنی زور آخر را اول به کار نگیرند. شاهد آن هم این که در بخش آخر نساء:۳۴ تاکید شده است که اگر با هر یک از این تمهیدات از ناسازگاری دست بر داشتند به آن&amp;zwnj;ها تعدی نشود: &lt;b&gt;&amp;laquo;فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt;- جایی که از فعل &lt;b&gt;&amp;laquo;بغی&lt;/b&gt;&amp;raquo; استفاده شده است. بغی به مفهوم زیادی روی و از حد خارج شدن است. یعنی با اطاعت زن و سازگاری هنوز بیم اقداماتی حادتر از طرف مرد وجود داشته است. اینجاست که شاید بتوان گفت منظور نساء:۳۴ پرهیز دادن مرد از &lt;b&gt;زیاده روی و واکنش غیر ضروری&lt;/b&gt; در واکنش به ناسازگاری و اعراض زن بوده است. چون ضرب (زدن) رایج بوده است استفاده از ابزارهای ملایم تر چون نصیحت و گفتگو را (حداقل در مراحل اولیه) تشویق کرده است. نباید از نظر دور داشت که یک مرد همزمان با چند زن (به اضافه چند کنیز) درگیر بوده است. تجسم کنیم که مثلا زنان خانه با هم تصمیم می&amp;zwnj;گرفتند مرد را به علت بدرفتاری&amp;zwnj;های او اذیت کنند. یعنی این که آیه زمینه بند خانه&amp;zwnj;هایی است که در آن یک مرد با چندین زن درگیر بوده است. که علت ریشه&amp;zwnj;ای همان &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; یک مرد است با چند زن؛ در مقایسه با ازدواج که پیوند دو &amp;laquo;زوج&amp;raquo; شریک در زندگی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته بعضی&amp;zwnj;ها &lt;b&gt;اضْرِبُوهُنَّ &lt;/b&gt;را با توجه به کاربردهای دیگرفعل &lt;b&gt;&amp;laquo;ضرب&amp;raquo;&lt;/b&gt; در قرآن، به معنی &lt;b&gt;دوری جستن&lt;/b&gt; و یا ترک خانه برای مدتی تفسیر کرده&amp;zwnj;اند. مثال آن را هم خود پیامبر می&amp;zwnj;آورند که در واکنش به رفتار همسرانش مدتی خانه را ترک کرد. برای نمونه در آیه نساء: ۱۰۱ جایی که درباره نماز شکسته در حال دوری از خانه و سفر سخن رفته است، از عبارت وَإِذَا &lt;b&gt;ضَرَبْتُمْ&lt;/b&gt; فِي الأَرْضِ استفاده شده است. اینجا فعل &amp;laquo;ضرب&amp;raquo; برای کتک زدن به زمین بی معناست:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۱۰۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِذَا &lt;b&gt;ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ&lt;/b&gt; فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُواْ لَكُمْ عَدُوًّا مُّبِينًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و چون رهسپار سفر باشيد بر شما گناهى نيست نماز خود را كوتاه كنيد اگر بیم دارید كه کافران به شما آزادی برسانند، و به راستى كه كافران آشكارا دشمن شما هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در اصل قضیه که زنان می&amp;zwnj;بایست برای موضوع مشابه ناسازگاری مرد، به سبب جایگاه نان آوری مرد بیشتر کوتاه بیایند؛ تغییری ایجاد نمی&amp;zwnj;کند. یعنی نابرابری را در این مورد براحتی می&amp;zwnj;توان دید. اما با توجه به دلایلی که آورده شد، واقعیت تحمیل شده توسط آن جامعه است که اولا مردان متمول چند زن داشتند که با &lt;b&gt;اموالشان به دست آورده بودند &lt;/b&gt;(نساء:۲۲ تا ۲۸)، دوما شاید بسیاری از زنان در مقایسه با حالت دربدری و بی پناهی می&amp;zwnj;بایست کوتاه می&amp;zwnj;آمدند. مگر این که تشخیص می&amp;zwnj;دادند جز جدایی چاره&amp;zwnj;ای ندارند. که برای این حالت بیم شقاق در نساء:۳۵ توصیه شده است داوری اختلافات خود را به دست یک نماینده از طرف خود بسپارند. یعنی از این مرحله به بعد همسر مستقیما با شوهر روبرو و درگیر نیست که بخواهد &lt;b&gt;&amp;laquo;اضْرِبُوهُنَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt; &lt;b&gt;&amp;laquo;رجال&amp;raquo;&lt;/b&gt; قریش را تحمل کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۳۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِنْ خِفْتُمْ &lt;b&gt;شِقَاقَ بَيْنِهِمَا&lt;/b&gt; فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر از جدایی بین آنان بيمناك بوديد، داورى از خانواده مرد و داورى از خانواده زن تعيين كنيد، كه چون به اصلاح كوشند، خداوند بين آنان توافق برقرار خواهد ساخت، چرا كه خداوند دانا و آگاه است&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;لازم به تاکید است که اینجا باید به تمایز بین ادعای برتری ذاتی مردان جهان بر زنان جهان، در مقایسه با کوتاه آمدن زن در خانه یک مرد قریش، و در موقعیت زن در نکاح رایج آن جامعه دقت شود. این نابرابری ذاتی و جنسیتی انسان نیست. فرهنگ و مناسبات آن جامعه و رابطه رجال آن جامعه با زنان چنین بوده است. آیات قرآن برای تغییر مرحله&amp;zwnj;ای در این فرهنگ و روابط و مناسبات ناشی از آن نازل می&amp;zwnj;شده است. آیات نه در خلاء نازل می&amp;zwnj;شد و نه متناسب با فرهنگ و روابط بین مردان و زنان در جوامع دیگر. با در نظر گرفتن محدودیت&amp;zwnj;ها و موانع موجود در آن جامعه؛ راهکار و یا راه حل با در نظر گرفتن محدویت&amp;zwnj;ها در آن زمان برای حل مشکلی ارائه می&amp;zwnj;شده است&lt;b&gt;. نمی&amp;zwnj;&lt;/b&gt;توان گفت این آموزه&amp;zwnj;ها و توصیه&amp;zwnj;ها و راهکارها&lt;b&gt;، &amp;laquo;حکم شرعی&amp;raquo; &lt;/b&gt;بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۷. تفسیری کاملا متفاوت از نشوز&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بد نیست نگاهی هم به تفسیری کاملا متفاوت از نشور در [۵] داشته باشیم. جایی که &amp;laquo;ضرب&amp;raquo; در واکنش به &amp;laquo;دست ندادن جنسی زن&amp;raquo; و نیاز &amp;laquo;مازوخیتسی&amp;raquo; برای تحریک جنسی زن تفسیر شده است. این تفسیر از نشوز به بحث&amp;zwnj;های زیادی دامنه زده است تا جایی که دامنه این بحث به محافل اکادمیک و حقوق بشری سوئد و رد و بدل کردن نقد با آن&amp;zwnj;ها نیز کشیده شده است. به گمان نگارنده با توضیحات بالا موضوع روشن است. اما نقد کوتاهی خواهیم داشت بر این تفسیر با طرح چند پرسش:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مشکل بین زن و شوهر عدم برانگیخته شدن تمایلات جنسی زن بوده است، چرا آیه نسا:۳۴ به مرد می&amp;zwnj;گوید نخست او را نصیحت کند. مگر میل جنسی با نصیحت بر انگیخته می&amp;zwnj;شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مشکل عدم برانگیخته شدن تمایلات جنسی زن بوده است، چرا می&amp;zwnj;گوید مرد از زن در رختخواب دوری کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر ضربِ برانگیختن تمایل جنسی یک راه حل است برای نشوز، پس چرا به زن برای تحریک تمایل جنسی مرد این راه حل پیشنهاد نمی&amp;zwnj;شود؟ به عبارت دیگر چطور در نسا:۱۲۸، مشکل عدم تحریک جنسی مرد به زن با &lt;b&gt;مصالحه&lt;/b&gt; برطرف می&amp;zwnj;شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مشکل عدم برانگیخته شدن میل جنسی زن است چرا با بیم به انشقاق (جدایی)، در نساء:۳۵ مسئولیت مصالحه بین زن و مرد به دو نفر نماینده طرفین سپرده است؟ مگر این نمایندگان متخصص در روان شناسی سکس هستند که بتوانند مشکل نشوز زن را حل کنند تا مصالحه برقرار شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● یا مگر آن مرد قریشی در چهارده قرن قبل از کسی دانش مازوخیستی آموخته بوده است که بداند منظور از این &amp;laquo;ضرب&amp;raquo;، زدن ویژه&amp;zwnj;ای است برای برانگیختن جنسی زن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مرد آخرین ابزار یعنی ضرب را استفاده کند ولی مشکل حل نشود بیم انشقاق خواهد رفت. در نتیجه به آیه نساء:۳۵ کشیده می&amp;zwnj;شود و إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا. یعنی علیرغم عدم کارکرد ضرب در پاسخگویی به نیاز تحریک جنسی زن به اصلاح روی می&amp;zwnj;آورند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● نسا:۱۲۸ دلالت دارد بر این که &lt;b&gt;&amp;laquo;أُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt; یعنی بخل نفس علت نشوز و ناساگازی است. چگونه می&amp;zwnj;توان عدم تحریک جنسی که را به &amp;laquo;ضرب&amp;raquo; تحریک کننده نیاز دارد، به بخل نفس ربط داد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● می توان گفت در نسا:۱۲۸ نشوز را با &amp;laquo; أَوْ &amp;raquo; توضیح داده است: &amp;laquo; نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا&amp;raquo;. اگر اعراض را مترادف با نشوز فرض نکنیم می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که اعراض یا رویگردانی، حالت حادتر و پیشرفته نشوز است. نشوز خفیف تر از رویگردانی است. بی علاقگی (نشوز)، در مرحله پیشرفته تر به رویگردانی (اعراض) می&amp;zwnj;انجامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲) رابطه بین فضیلت، درجات، و عمل صالح&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رابطه بین &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo; و &amp;laquo;درجات&amp;raquo; ناشی از آن فضیلت، و عمل صالح را طبق آیات قرآن می&amp;zwnj;توان چنین خلاصه کرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;A&lt;/span&gt;. منشا فضیلت بعضی بر بعضی خواست خداست که در آخرت هم موجب درجات نزد خداوند می&amp;zwnj;گردد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● &lt;strong&gt;انظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَلَلآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ &lt;/strong&gt;(اسراء:۲۱)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنگر كه چگونه بعضى از آنان را بر بعضى فضیلت مى&amp;rlm;دهيم&amp;rlm;، و درجات آخرت بزرگتر و برتر است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;B.&lt;/span&gt; هر درجه&amp;zwnj;ای نزد خداوند از عمل انسان ناشی می&amp;zwnj;شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● &lt;strong&gt;وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُواْ &lt;/strong&gt;(انعام:۱۳۲، احقاف:۱۹)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;C&lt;/span&gt;. هر کس عمل نیکی انجام دهد به نفع خود اوست (فصلت:۴۴ و جاثیه:۱۵ )&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;D&lt;/span&gt;. خدا عمل هیچ کنشگری را چه زن و چه مرد بدون نتیجه نمی&amp;zwnj;گذارد و نتیجه آن را در زندگانی خود خواهد دید در حالی که خدا در آخرت پاداش بیشتری هم به او خواهد داد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● &lt;strong&gt;لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى&lt;/strong&gt;(آل عمران:۱۹۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا کنش (عمل) هیچ کنشگری (عاملی) را چه مرد چه زن ضایع نمی&amp;zwnj;کند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ و (غافر:۴۰ ) هر كس از مرد يا زن كه كار نيك كند و مؤمن باشد، به زندگانى پاك و پسنديده&amp;rlm;اى زنده&amp;rlm;اش مى&amp;rlm;داريم و به بهتر از آنچه كرده&amp;rlm;اند پاداششان را مى&amp;rlm;پردازيم و همچینین (نساء:۱۲۴ و نحل:۹۷)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;E.&lt;/span&gt; خدا وعده خلافت (جانشینی) در زمین را به ایمان آوردندگانی که عمل صالح انجام دهند داده است (نور:۵۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● &lt;strong&gt;وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ &lt;/strong&gt;(انعام:۱۳۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او كسى است كه شما را جانشينان (الهى بر روى&amp;rlm;) زمين بر گماشت&amp;rlm;، و بعضى را بر بعضى ديگر به درجاتى ترفیع داد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آیات بالا می&amp;zwnj;توان چنین نتیجه گیری کرد که فضیلت بعضی بر بعضی با عمل صالح میسر می&amp;zwnj;شود. عمل صالح اولا به نفع فرد در زندگانی او و شکوفا شدن آن می&amp;zwnj;باشد؛ دوما موجب مقام و درجه فرد نزد خدا و پاداش بیشتر در دنیای دیگر می&amp;zwnj;شود. دقت شود &lt;b&gt;فضیلت&lt;/b&gt; به این دنیا مربوط می&amp;zwnj;شود و شخص در این دنیا از آن نفع می&amp;zwnj;برد. اما &lt;b&gt;درجات&lt;/b&gt; مربوط به دنیای آخرت و نزد خداست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در ایمان و عمل صالح که هم به فضیلت و نفع دنیوی می&amp;zwnj;انجامد و هم موجب درجات و پاداش اخروی می&amp;zwnj;گردد، بین مرد و زن تفاوتی نیست&lt;/b&gt;. انسان&amp;zwnj;های مومنی که عمل صالح انجام می&amp;zwnj;دهند چه مرد و چه زن جانشینان خدا در روی زمین می&amp;zwnj;باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه حدید:۱۰ مثال عملی خوبی است برای روشن شدن رابطه بین فضیلت و درجات انسان نزد خداوند. در این آیه گفته شده است کسانی که قبل از فتح مکه انفاق و جهاد کردند درجه بیشتری دارند؛ در مقایسه با کسانی که بعد از فتح انفاق و جهاد کردند. به عبارت دیگر کنشگران قبل از پیروزی که در شرایط سخت تر برای پیروزی تلاش کردند، فضیلت بیشتری نصیبشان شده است و نزد خدا نیز درجات بالاتری خواهند داشت. اگر بخواهیم آن را با سبک عبارت قرآنی &amp;laquo;فَضَّلَ اللّهُ&amp;raquo; بیان کنیم باید گفته شود: خداوند بعضی را بر بعضی در انفاق و جهاد فضیلت داده است؛ به جای بعضی نخست، &amp;laquo;کنشگران قبل از فتح&amp;raquo; و به جای بعضی دوم &amp;laquo;کنشگران بعد از فتح&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;حدید:۱۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كسانى از شما كه پيش از فتح [مكّه&amp;rlm;] انفاق و جهاد كرده&amp;rlm;اند، [با ديگران&amp;rlm;] يكسان نيستند. آنان از [حيث&amp;rlm;] درجه بزرگتر از كسانى&amp;rlm;اند كه بعداً به انفاق و جهاد پرداخته&amp;rlm;اند. و خداوند به هر كدام وعده نيكو داده است، و خدا به آنچه مى&amp;rlm;كنيد آگاه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگری که باید دقت کرد این است که می&amp;zwnj;بینیم به هر دو گروه وعده حسنی داده شده است. یعنی این که هر دو کسب فضیلت کرده&amp;zwnj;اند و نزد خدا مقام دارند. اما درجه یک گروه بیشتر از گروه دیگر است. به عبارت دیگر از فضل الله بعضی بر بعضی، نباید نتیجه گرفت که بعضی دوم گمراه است و باطل. مقایسه است، نه برتری و در نتیجه انتخاب اولی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پایان این بخش بد نیست یادآوری شود که خدا از هیچ فردی بیش از توان او انتظار ندارد، که این خود مولفه ظریفی است در موضوع فضیلت و درجات. به آیه&amp;zwnj;های زیر دقت شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;اعراف: ۴۲ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آنان كه ايمان آوردند و عمل صالح كردند هیچكس را جز به اندازه توانائيش تكليف نكنيم، آنانند ياران بهشتند که در آن جاودانانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بقره:۲۵۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا هيچ كس را تكليف نكند مگر به اندازه توانش، او راست هر چه كرده [از كارهاى نيك&amp;rlm;] و بر اوست هر چه كرده [از كارهاى بد].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین فضیلت در این دنیا و درجات ناشی از فضائل در دنیای دیگر ریشه در عمل صالح افراد دارد. هم زن و هم مرد (&lt;strong&gt;ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى&lt;/strong&gt;) می&amp;zwnj;توانند با عمل صالح به کسب فضیلت و استفاده از نفع آن در این دنیا، و همچنین مقام و درجه آن نزد خدا در دنیای دیگر نائل شوند. آیات بسیار روشن است. این فقط مردان نیستند که می&amp;zwnj;توانند کسب فضیلت کنند و در نتیجه بر زنان سلطه داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا بحث و واکاوی نساء:۳۴ را تمام می&amp;zwnj;کنیم و در بخش بعد نگاهی خواهیم داشت به آیه یکم سوره نساء.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳) آیه یکم سوره نساء در مقایسه با آیات مربوطه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضوع دیگر واکاوی در این مقاله، آیه نساء:۱ است که با استناد به آن چنین ادعا شده است: &lt;b&gt;&amp;laquo;در خلقت بشر مرد اصل و زن فرع می&amp;zwnj;باشد&amp;raquo;&lt;/b&gt;. مراحل گوناگون خلقت و انشاء انسان و همچنین داستان آدم که تمثیل آن است در [ ۲] و [۳] زیر ذره بین قرار گرفت. دریافتیم که در هیچ مرحله&amp;zwnj;ای سخن از مذکر یا مونث و برتری یکی بر دیگری سخنی نیست. در فرآیند تکثیر گونه انسان نیز تولد یک کودک پسر و یا تولد یک دختر هیچ کدام امتیازی بر دیگری ندارند. در این بخش به آیه نساء:۱ بر می&amp;zwnj;گردیم تا با کندوکاو بیشتر دریابیم چگونه ممکن است از این آیه اصل بودن مرد و فرع بودن زن را نتیجه گرفت!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بحث پیرامون &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo;، در بخش ۲ با دلایل قرآنی دیدیم که کسب فضیلت در طول حیات افراد به جنسیت مرد و جنسیت زن بستگی ندارد. هر فرد انسانی با تلاش و استفاده از توانایی&amp;zwnj;های خدادادی می&amp;zwnj;تواند کسب فضیلت کند. هم برای مرد و هم برای زن، فضیلت با عمل صالح به دست آوردنی است. درجات انسان نزد خداوند نیز متناسب فضیلت اوست که در زندگانی این حیات کسب می&amp;zwnj;کند. یعنی بدون ارزیابی و سنجش عملِ ناشی از ایمان فرد، نمی&amp;zwnj;توان برای او درجه&amp;zwnj;ای قائل شد. هر فرد انسان مختار می&amp;zwnj;تواند در طول عمر خود با کسب فضائل بیشتر، زندگانی بهتری داشته باشد. تا آن جایی هم که به &amp;laquo;کرامت&amp;raquo; انسان مربوط می&amp;zwnj;شود، صحبت از کرامت &amp;laquo;بنی آدم&amp;raquo; است؛ مستقل از جنسیت زن و مرد بودن انسان. و هم این که به فرزندان آدم مستقل از جنسیت آن&amp;zwnj;ها در مقایسه با بسیاری از مخلوقات دیگر فضیلت بیشتری داده شده است: وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً (اسراء:۷۰). که البته باز فضلیت به واسطه توانایی&amp;zwnj;های انسان در مقایسه با سایر جانداران است و نه فضیلت ذاتی گونه انسان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا نگاهی به نساء:۱ و در رابطه با آیات مشابه خواهیم داشت. در آیه دقت می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء :۱ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي &lt;b&gt;خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا&lt;/b&gt; وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى مردم از پروردگارتان پروا كنيد، همو كه شما را از يك نفس [گوهری] يگانه بيافريد و زوج او را هم از آن پديد آورد و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكند، و از خدايى كه به [نامِ&amp;rlm;] او از همديگر درخواست مى&amp;rlm;كنيد پروا نماييد و زنهار از خويشاوندان مَبُريد، كه خدا همواره بر شما نگهبان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان آیه&amp;zwnj;ای که بیانیه شورای علمای افغانستان با استناد به آن نتیجه گرفته اند: &amp;laquo;در خلقت بشر مرد اصل و زن فرع می&amp;zwnj;باشد&amp;raquo;! سوره نساء شامل آموزه&amp;zwnj;هایی است برای بهبود و تغییر در روابط جاهلی خانوادگی بین مرد و زن، روابط خویشاوندی، و همچنین مراقبت از یتیمان و به ویژه یتیمان دختر در آن جامعه. در صدر سوره در آیه یکم یادآوری و تاکید کرده است که&amp;zwnj;ای مردم مخاطب از خدایی پروا کنید که همه شما&amp;zwnj;ها را از یک &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; آفریده است. هر زوج مرد و زن هم از یک همین نفس یگانه هستند. همه مردان و زنان نیز از این زوجین در دنیا پراکنده شده&amp;zwnj;اند. و به آن&amp;zwnj;ها ضرورت پیوند خانوادگی را سفارش کرده است. به عبارت دیگر با یادآوری این که بین شما چه زن و چه مرد فرقی در خلقت نیست و بنی آدم همه از یک گوهر آفریده شده اند، آنها را به دوستی و مهربانی تشویق کرده است. یعنی آوردن آیه خود مقدمه&amp;zwnj;ای بوده است برای مطالبی که قرار است در آیه بیاید، مثلا برقراری صلح بین مرد و زن خانواده وقتی اختلافی بروز می&amp;zwnj;کند. یا مثلا جایی که در نساء:۲۵ به مردان تهیدست سفارش می&amp;zwnj;شود با کنیزان مومن ازدواج کنند، همین گوهر یگانه انسان&amp;zwnj;ها و این که از یکدیگرید را یادآوری می&amp;zwnj;کند: وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ &lt;b&gt;بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ&lt;/b&gt;. یعنی مرد آزاد و کنیز هر دو از یک گوهرند و نباید کنیز بودن مانع ازدواج با آن&amp;zwnj;ها شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به مطالبی که در [۱] و [۲] آورده شد و برخی از آیات مشابه که در زیر آمده است، مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که این آقایان مفهومی کاملا متضاد از آیه نساء:۱ برداشت کرده&amp;zwnj;اند. چرا؟ شاید برای این که از قدیم ورد زبان&amp;zwnj;ها بوده است که خدا زن را از دنده مرد خلق کرد. به همین سادگی! علت دیگر شاید بدفهمی &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; در اثر احادیث و روایات باشد. شاید هم ترکیب این دو ابهام آن&amp;zwnj;ها را به نتیجه گیری متضاد از آیه روشن نساء:۱ کشانده است. جای خوشحالی است که آیات قرآن با مضمون &lt;b&gt;&amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo;&lt;/b&gt; یکی و دو تا نیست و می&amp;zwnj;توان ادعای آن&amp;zwnj;ها را در میزان آیات مشابه گذاشت و درستی و یا نادرستی آن را با آیات دیگر سنجید. بیایید به برخی دیگر از آیات مربوط به خلقت انسان از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; و پدیده &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; نگاهی بیندازیم. این موضوع آن قدر با آیات گوناگون در قرآن تکرار و تاکید و محکم شده است که نمی&amp;zwnj;توان ذره&amp;zwnj;ای در آن تردید ایجاد کرد و یا از آن تفسیر و تاویل&amp;zwnj;های &amp;laquo;مردانه&amp;raquo; در آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات زیر به روشنی بیانگر &amp;laquo;اصل زوجیت&amp;raquo; در آفرینش و خلق زوج مذکر و مونث از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; هر &amp;laquo;گونه&amp;raquo; مخلوقات می&amp;zwnj;باشد. همچنین پدیده زوجیت و دلایل خلق ازواج انسان بیان گردیده است. آیات بیانگر موارد مشخص زیر می&amp;zwnj;باشند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) اصل زوجیت در آفرینش همه &amp;laquo;گونه&amp;raquo; مخلوقات&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; گونه انسان از نفس واحده&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) خلق از نفس واحده و زوجیت برای &amp;laquo;سکینه&amp;raquo; زوجین&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) خلق ازواج از نفس واحده برای &amp;laquo;تشکیل خانواده&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) خلق زوجین از نفس واحده جهت &amp;laquo;تکثیر&amp;raquo; هر گونه مخلوقات&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;۲.۱. اصل زوجیت در آفرینش همه گونه مخلوقات&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;طبق آیات متعدد قرآن همه مخلوقات زوج آفریده شده&amp;zwnj;اند و تکثیر و انتشار یافته&amp;zwnj;اند و بقای آن&amp;zwnj;ها نیز بر اساس زوجیت است. اما این زوجیت بر مبنای گوهر یگانه یا &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; است. هر زوج انسان (مذکر و مونث) از نفس واحد انسان است. زوج چهارپایان و درختان میوه و گیاهان نیز از نوع (نفس) خودشان است. به آیات زیر دقت شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;ذاریات:۴۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از هر چيزى دو زوج آفريديم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نجم:۴۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اوست که زوجین مذکر و مونث را آفرید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;یس:۳۶&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاك است آن [خدايى&amp;rlm;] كه همه زوج&amp;rlm;ها را آفريد، از آنچه زمين مى&amp;rlm;روياند و از [نوع] خودشان و از آنچه نمى&amp;rlm;شناسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;زخرف:۱۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و همان کسی که همه جفت&amp;zwnj;ها را آفرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نبأ:۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و شما را زوج&amp;zwnj;ها آفریدیم .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;قیامه:۳۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس دو جنس نر و ماده را از آن، قرار آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;رعد:۳&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از هر گونه میوه&amp;zwnj;ای زوجین قرار داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;شعرا:۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مگر در زمين ننگريسته&amp;rlm;اند كه چه قدر در آن از هر گونه زوج کریم رويانيده&amp;rlm;ايم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;شورا:۱۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پديدآورنده آسمانها و زمين از [نوع&amp;rlm;/گوهر] خودتان براى شما جفتهايى قرار داد، و از دامها جفت هایی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;حجرات:۱۳&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ای مردم ، ما شما را از مذکر و مونث بيافريديم و شما را جماعتها و، قبيله&amp;zwnj;ها کرديم تا يکديگر را بشناسيد هر آينه گرامی ترين شما نزد خدا، پرهيزگارترين شماست، خدا دانا و کاردان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲.۲. انشاء گونه انسان از نفس واحده&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انعام:۹۸ بیانگر &amp;laquo;انشاء نخستین&amp;raquo; انسان از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; است. گوهر یگانه&amp;zwnj;ای که هم جنسیت مذکر و هم جنیست مونث از آن آفریده شده است. بیان نقطه صفر انشاء انسان در زمین است، جایی که خدا نسل بشر را در &amp;laquo;سلاله&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;دهد و با سامان دهی و دمیدن روح خدا انشاء گونه انسان در روی زمین آغاز می&amp;zwnj;شود. نقطه&amp;zwnj;ای که انسان یک ذره بیش نیست. ذره&amp;zwnj;ای که برای رشد و تکامل تدریجی در مکانی مطمئن و محفوظ از آسیب پذیری تا وقت معین قرار می&amp;zwnj;گیرد. صحبت از دو سلاله یکی برای مونث و یکی برای مذکر نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;انعام: ۹۸ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَهُوَ الَّذِيَ &lt;b&gt;أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ&lt;/b&gt; فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اوست كه شما را از نفس [گوهری] يگانه&amp;rlm;اى پديد آورد و در جایگاهی مستقر و مطمئن به ودیعت گذاشت، به راستى ما آيات [خود] را براى مردمى كه مى&amp;rlm;فهمند به تفصيل بيان كرده&amp;rlm;ايم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲.۳. خلق انسان از نفس واحده و زوجیت برای سکینه زوجین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیه اعراف:۱۸۹ بر خلق انسان از نفس واحده و بر خواست خدا در قرار دادن زوجین [نخستین] برای یکدیگر با هدف سکینه در زندگانی تاکید دارد. سپس اشاره دارد به باروری و تکثیر در نتیجه آمیختن زوجین اولیه. در آیات دیگر بر تکثیر و تداوم نسل &amp;laquo;گونه&amp;raquo; انسان و تشکیل خانواده نیز تاکید شده است. به عبارات &amp;laquo; خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا&amp;raquo; و &amp;laquo;خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا &amp;raquo; و &amp;laquo;وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً&amp;raquo; دقت شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;اعراف: ۱۸۹ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هُوَ الَّذِي &lt;b&gt;خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا&lt;/b&gt; لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحاً لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او كسى است كه شما را از نفسی [گوهری] يگانه آفريد و جفتش را از آن قرار داد تا در كنار او آرام گيرد، پس چون با او بياميخت، بارى سبك گرفت و با آن مدتى سر كرد. و چون سنگين شد، هر دو از خداوند، پروردگار خويش خواستند كه: اگر فرزند شايسته&amp;rlm;اى به ما دهى قطعا از سپاسگزاران خواهیم بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;روم:۲۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ &lt;b&gt;خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/b&gt; لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا &lt;b&gt;وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً&lt;/b&gt; انَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از نشانه&amp;rlm;هاى او اينكه از [نوع/گوهر&amp;rlm;] خودتان براى شما جفتهايى آفريد تا بدانها آسایش گيريد، و &lt;b&gt;ميانتان دوستى و رحمت&lt;/b&gt; نهاد، آرى در اين براى مردمى كه مى&amp;rlm;انديشند نشانه&amp;rlm;هايى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲.۴. خلق ازواج از نفس واحده برای تشکیل خانواده&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نحل:۲۱ هدف دیگر خلقت انسان بر مبنای زوحیت را، تشکیل خانواده بیان کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نحل:۷۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاللّهُ &lt;b&gt;جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/b&gt; وَجَعَلَ لَكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَنِينَ وَحَفَدَةً وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ اللّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خدا از [نوع/گوهر&amp;rlm;] خودتان براى شما جفتهايى قرار داد، و از همسرانتان براى شما پسران و نوادگانى نهاد و از چيزهاى پاكيزه به شما روزى بخشيد، آيا به باطل مى&amp;rlm;گروند، و به نعمت خدا كافر مى&amp;rlm;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲.۵. خلق زوجین از نفس واحده جهت &amp;laquo;تکثیر&amp;raquo; هر گونه مخلوقات&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیات شورا:۱۱ و نساء:۱ هدف دیگر خلق زوجیت از نفس واحده را، تکثیر نسل هر &amp;laquo;گونه&amp;raquo; منجمله نسل انسان بیان کرده است. شورا:۱۱ درباره انسان و چهارپایان است، اما در نساء:۱ مشخصا درباره انسان و در رابطه با دوستی و محبت در خانواده است. که همه چه مرد و چه زن از یک گوهرند. نساء:۱ همان آیه&amp;zwnj;ای است که علمای افغانستان از آن نتیجه گیری کرده&amp;zwnj;اند که در خلقت انسان مرد اصل است و زن فرع.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;شورا:۱۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ &lt;b&gt;جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/b&gt; وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پديدآورنده آسمانها و زمين از [نوع&amp;rlm;/گوهر] خودتان براى شما جفتهايى قرار داد، و از چهارپایان جفت&amp;zwnj;هایی [قرار داد]. بدين وسيله شما را تکثیر می&amp;zwnj;کند. چيزى همانند او نيست، و اوست شنواى بينا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء :۱ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي &lt;b&gt;خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا&lt;/b&gt; وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى مردم از پروردگارتان پروا كنيد، همو كه شما را از يك نفس [گوهری] يگانه بيافريد و زوج او را هم از آن پديد آورد و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكند، و از خدايى كه به [نامِ&amp;rlm;] او از همديگر درخواست مى&amp;rlm;كنيد پروا نماييد و زنهار از خويشاوندان مَبُريد، كه خدا همواره بر شما نگهبان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تمام آیات بالا نخست بر &lt;b&gt;نفس واحده&amp;zwnj;ای &lt;/b&gt;که هر دو زوج مونث و مذکر از آن به وجود آمده&amp;zwnj;اند تاکید شده است. سپس در هر آیه مولفه&amp;zwnj;ای از فلسفه زوحیت در آفرینشن بیان گردیده است. مشاهده می&amp;zwnj;کینم که در هیچ مورد اشاره&amp;zwnj;ای به مرد و یا زن نیست تا چه رسد به این که بخواهد در این رابطه تفاوت و یا امتیازی را بیان کند. بر عکس همه جا بر فلسفه آفرینش زوجیت بر مبنای نفس واحده و نقش بنیادین آن در هستی تکیه شده است. پس بدون هیچ گونه تردیدی در همه آیات بالا خطابِ &amp;laquo;شما را خلق کردم&amp;raquo; به انسان است و این که همه شما انسان&amp;zwnj;ها از یک نفس یگانه آفریده شده اید. و از این نفس واحده هر زوج آن هم آفریده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴) موارد ابهام آفرین دیگر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;در [۶] به دو آیه بقره:۲۲۸ و زخرف:۱۸ اشاره شده است که در برتری دادن مردان بر زنان مورد استناد متولیان دین می&amp;zwnj;باشد. برای محکم تر کردن نظام استدلالی این مقاله نگاهی هم به این دو آیه می&amp;zwnj;اندازیم. در این بخش همچنین نگاهی خواهیم داشت به یک نمونه از روایات پیرامون تفاوت جنسیتی مرد و زن که در [۶] به آن اشاره شده است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱. بقره:۲۲۸&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این آیه گفته شده است: زنان مطلقه بايد به مدت سه پاكى درنگ كنند و چناچه حامله هستند پنهان نکنند. سپس گفته شده است شوهرانشان اگر قصد اصلاح و آشتی دارند سزاوارتر به بازگرداندن زن مطلقه خود هستند. بعد در آخر آیه آمده است که زنان را بر مردان حقى است مشابه حقی که مردان بر زنان دارند، و در این مورد &lt;b&gt;مردان بر آنان &amp;laquo;درجه&amp;raquo;&lt;/b&gt; یا الویت دارند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;بقره:۲۲۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَبُعُولَتُهُنَّ &lt;b&gt;أَحَقُّ&lt;/b&gt; بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلَهُنَّ &lt;b&gt;مِثْلُ&lt;/b&gt; الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و زنان مطلقه باید سه دوره پریود صبر کنند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و بر آن&amp;zwnj;ها حلال نیست که خلق خدا را در رحم خود کتمان کنند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر مومن به خدا و آخرت هستند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر شوهرانشان اراده اصلاح دارند به بازگشت آن&amp;zwnj;ها محق ترند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آن&amp;zwnj;ها (زن ها) همان حق &lt;b&gt;مشابه&lt;/b&gt; را در عرف دارند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اما مرد الویت دارد بر آنان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خدا عزیز و حکیم است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اولا به لحاظ روش در مطالعه و بررسی آیات این که نمی&amp;zwnj;شود همه آیه را رها کرد و از آیه این بخش را بیرون کشید: &lt;b&gt;وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ&lt;/b&gt;. وقتی که می&amp;zwnj;گوییم مردان را بر آن&amp;zwnj;ها درجه&amp;zwnj;ای یا الویتی است باید نخست دریافت این مردان چه کسانی هستند. بعد به موضوع این درجه یا اولویت پی برد. آیا شامل همه مردان عالم می&amp;zwnj;شود و یا شوهری که زن خود را طلاق داده و ممکن است از او طفلی حامله باشد؟ کاملا مشخص است که آیه درباره روابط خانوادگی بین زن و شوهر است. و درجه و الویت درباره یک امر حقوقی است در فرآیند طلاق زن و شوهر. ربطی به جنسیت مذکر و مونث گونه انسان ندارد. حال اگر فرض کنیم این آیه یک حکم شرعی است برای همه زمان&amp;zwnj;ها و مکان&amp;zwnj;ها (که نیست)، می&amp;zwnj;بینیم که آیه نخست بر حق مشابه زن تاکید می&amp;zwnj;کند: وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ. سپس می&amp;zwnj;گوید شوهر زن در بازگشت او (شاید به سبب طفل داخل رحم) اولویت دارد. حال این کجایش می&amp;zwnj;شود برتری مردان عالم بر زنان عالم. آخر اندکی انصاف و دقت علمی هم شاید چیزی خوبی باشد؛ به ویژه برای کسانی که خود را &amp;laquo;عالمان&amp;raquo; می&amp;zwnj;پندارند. مگر می&amp;zwnj;شود فقط سه واژه &lt;b&gt;وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ&lt;/b&gt; را از یک آیه حدود چهل واژه&amp;zwnj;ای و یک متن حدود هشتاد هزار کلمه بطور مجرد بیرون کشید و با آن چنین ادعای گزاف و نادرستی کرد؟ حتی بعید نیست این اولویت به واسطه الویت پدر باشد در داشتن طفل. به هر حال کاملا منطقی است که اگر پای سرنوشت یک طفل در میان است و پدر کودک در اختلافاتش با همسر مطلقه اراده صادقانه برای اصلاح و آشتی داشته باشد، اولویت با شوهر باشد در ازدواج مجدد زن. بدیهی است در میان بودن پای یک طفل ممکن است در تصمیم به سازش زن تا درجه&amp;zwnj;ای تاثیر داشته باشد. چرا که یک امر عقلانی و همزمان عاطفی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر همانطور که بحث شد و در محیطی که در این نوشتار از آن سخن رفت، این که حقوق مردان تا حدی از زنان بیشتر بوده است تردیدی نیست. نمونه آن هم ارائه راهکار متفاوت در مشکل نشوز مرد و نشوز زن است. اما &amp;laquo;درجه&amp;raquo; در الویت بازگشت زن مطلقه به شوهر (به علت حامله بودن زن) در آن جامعه را، با &amp;laquo;برتری&amp;raquo; جنسیت مردان جهان بر زنان جهان یکی گرفتن اشتباه محض است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر بخواهیم پیرامون واژه &lt;b&gt;&amp;laquo;درجه&amp;raquo;&lt;/b&gt; بیشتر سخن بگوییم، این واژه بیان کننده کمیت و برای اندازه گیری است و نه برتری مطلق یک &amp;laquo;کیفیت&amp;raquo; یا یک ارزش بر دیگری. مثلا وقتی از درجه حرارت ماکزیمم و مینیمم یک شهر در طول یک شیانه روز صحبت می&amp;zwnj;کنیم مقایسه&amp;zwnj;ای انجام شده است. از خبیث یا طیب بودن هیچکدام حرف نمی&amp;zwnj;زنیم. حتی &amp;laquo;سطوح&amp;raquo; مختلف &amp;laquo;درجات&amp;raquo; اخروی نزد خداوند، &amp;laquo;کمیتی&amp;raquo; است مقایسه&amp;zwnj;ای که متناسب خواهد بود با کسب &amp;laquo;کیفیت&amp;raquo; فضلیت با عمل صالح در این دنیا. یعنی میزانی است که کمیت این درجه را می&amp;zwnj;رساند. به عبارت دیگر درست است مقام انسان نزد خداوند در دنیای دیگر یک کیفیت است، اما نسبت به یکدیگر با درجه بیشتر و کمتر سنحیده می&amp;zwnj;شود. همه کسانی که رستگار می&amp;zwnj;شوند دارای یک درجه از پاداش و مرتبه (درجه) نیستند. متولیان رسمی طوری از &amp;laquo;برتری&amp;raquo; مردان سخن می&amp;zwnj;گویند که انگار مردان کیفیتی هستند متفاوت و مافوق، و زنان بردگانی فرودست محکوم به فرمانبری از مردان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۲. رخرف:۱۸&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مورد دیگری که موجب ابهام شده است، آیه ۱۸ سوره زخرف است: أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ. این آیه دنباله آیات دیگری آمده است که موضوع آن بحث با کافران و مشرکین درباره بت&amp;zwnj;های &lt;b&gt;مونثی&lt;/b&gt; است که شریک و دختر خدا می&amp;zwnj;دانستند. در آیه به آن&amp;zwnj;ها گفته می&amp;zwnj;شود چطور چیزهایی که از (مواد) زینتی ساخته شده است و یا در زینت پرورش یافته&amp;zwnj;اند (کنایه از زیورآلات نذری مردم به آن ها) و در مقام لجاجت چیزی برای گفتن ندارند، به خدا نسبت می&amp;zwnj;دهید. می&amp;zwnj;دانیم که بت&amp;zwnj;های سه گانه لات و منات و عزی (نجم:۱۹ و ۲۰ و ۲۱) که دختران خدا به حساب می&amp;zwnj;آمدند، قبل از بعثت چه مقام الهی بزرگی در میان اعراب قریش داشتند. برای آن&amp;zwnj;ها ضریح ساخته بودند و به زیارت آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;رفتند. شاید هم زبورآلات خود را برای برآورده شدن حاجات نذر آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. در نساء:۱۱۷ نیز به همین بت&amp;zwnj;های مونث اشاره&amp;zwnj;ای دارد و می&amp;zwnj;گوید: مشرکان به جای خدا جز بت&amp;zwnj;های مونث را به دعا نمی&amp;zwnj;خوانند، إِن يَدْعُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ إِنَاثًا. حال آقایانی که همه جا و در هر سوراخی دنبال یک مدرک در اثبات برتری مرد بر زن هستند، زخرف:۱۸ را چنین فهمیده اند: &amp;laquo;آيا كسي را كه در لابلاي زينتها پرورش مي&amp;rlm;يابد و به هنگام جدال قادر به تبيين مقصود خود نيست (فرزند خدا مي&amp;rlm;خوانيد)؟ &amp;raquo; (ترجمه ناصر مکارم شیرازی). به این هم اکتفا نکرده و می&amp;zwnj;گویند کسانی که لابلای زینت&amp;zwnj;ها پرورش می&amp;zwnj;یابند و فاقد قوه استدلال می&amp;zwnj;باشند، زنان هستند. غافل از آن که خود همین آقایان می&amp;zwnj;گویند دختران را زنده به گور می&amp;zwnj;کردند و زنان را مادون مردان می&amp;zwnj;دانند. چطور این زنان در ناز و نعمت و طلا و جواهر غوطه می&amp;zwnj;خورده اند؟ آیه روشن است. برای آن مردم جاهلی بت پرست و مشرک، بت&amp;zwnj;ها عزیز بودند و شفاعت کننده و شفادهنده. در این مورد جنسیت مونث بت ها، چیزی از مقام فرزند خدا بودن آن&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;کاسته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۳. روایات و احادیث درباره برتری مردان بر زنان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگری که شاید اشاره&amp;zwnj;ای به آن بد نباشد، نحوه استدلال در رابطه با احادیث و روایاتی است که بر برتری و سلطه مردان صحه می&amp;zwnj;گذارد. برای مثال در [۶] از یک طرف نویسنده بر این باور است که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;اسلام یعنی &amp;laquo;قرآن&amp;raquo; به اضافه &amp;laquo;سنت پیامبر&amp;raquo; به اضافه &amp;laquo;سنت امامان&amp;raquo; شیعه&lt;/b&gt;؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد با آوردن روایت زیر از علی بن ابیطالب نتیجه گرفته است که مردان را بر زنان برتری نیست:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;ای مردم همانا زنان هم از نظر ایمان و هم از جهت بهره و هم از موهبت عقل در رتبه&amp;zwnj;ای کمتر از مردان قرار دارند؛ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اما گواه بر کمبود ایمانشان بر کنار بودن از نماز و روزه در ایام عادت است، &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;و اما گواه بر نقصان عقل آنان این است که شهادت دو نفر آنان معادل گواهی یک مرد است، &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اما گواه بر کمبود بهره شان ارثشان نصف ارث مردان است. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پس از زنان بد بپرهیزید و مراقب نیکان آنان باشید، &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در کارهای نیک تسلیم آنان نباشید تا در کارهای بد انتظار اطاعت از شما نداشته باشند.&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این که نویسنده چنین افکار ضدزنی را طرد کرده است جای تحسین دارد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;این گونه روایات در عدم تساوی حقوقی و برتری حقوقی مردان بر زنان دارند احکام موقت محسوب می&amp;zwnj;شوند که زمان اعتبارشان بسر آمده است&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما نباید فراموش کرد که باور یک سال پش تر همین نویسنده این بود که احکام شرع جز یکی دو مورد هیچ اشکالی ندارند و در جامعه امروز مفید و قابل پیاده کردن است. منطقی که قرآن ارائه می&amp;zwnj;دهد فراتر از این است: حتی سخنان پیامبر که با منبع وحی در تماس بوده است حجت وحیانی ندارد [۴] تا چه رسد به دیگران. کجای قرآن آمده است که امام می&amp;zwnj;تواند شارع باشد و حکم صادر کند، که بخواهیم وارد بحث &amp;laquo;موقت&amp;raquo; و یا دائمی بودن احکام امامان شویم؟ خود پیامبر هم نمی&amp;zwnj;تواند شارع باشد تا چه رسد به دیگران.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر حال نمی&amp;zwnj;توان از سخنانی چنین صریح در ضدیت با نیمی از جمعیت جهان براحتی گذشت. می&amp;zwnj;توان گفت زنان عصر بعثت در آن جامعه ایمان کمتری داشتند، سواد کمتری داشتند، توانایی یادگیری کمتری داشتند ...؛ چون این موارد اکتسابی است. اما چگونه می&amp;zwnj;توان پذیرفت که زنان از &lt;b&gt;&amp;laquo;موهبت عقل در رتبه کمتر&amp;raquo;&lt;/b&gt; از مردان قرار دارند؟ زنان را ذاتا کم عقل تر از مردان دانستن با &amp;laquo;موقتی&amp;raquo; دانستن این گونه &amp;laquo;احکام&amp;raquo; توجیه پذیر نیست. مگر خالقی که مرد و زن را از یک &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; خلق کرده است، می&amp;zwnj;تواند بین این دو تبعیض ذاتی در موهیت عقلی قائل شود. یا مگر ایمان کیلویی است که با نخواندن نماز در ایام عادت ماهیانه زنان از بین برود و یا کمتر شود؟ مگر در قرآن نخوانده ایم که در توبه:۷۱ گفته شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَالْمُؤْمِنُونَ&lt;/b&gt; &lt;b&gt;وَالْمُؤْمِنَاتُ&lt;/b&gt; بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه توبه:۷۱ نمونه خوبی است که بین زن و مرد در یاوری و کمک به یکدیگر در راه انسانی بهتر شدن فرقی نبوده است. اگر مومنات در مقایسه با مومنین از نظر بهره عقلی در فرودستی هستند، چرا در یاوری و امر به معروف و نهی از منکر در موضع برابر با مردان قرار داده شده اند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و یا مثلا بر سر آیه احزاب:۳۵ چه خواهد آمد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ، وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ، وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ، وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ، ... وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ ... وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ؛ &lt;b&gt;أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا&amp;raquo;&lt;/b&gt; .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر سهمیه ارث نصف مردان و یا شهادت دو زن نصف مردان بوده، به علت ملاحظات دوران تغییر و ظرفیت پذیرش تغییر در آن جامعه بوده است. حتی می&amp;zwnj;توان قبول کرد که به علت فراهم نبودن فرصت برای مشارکت زنان در امور، بستر رشد برای آن&amp;zwnj;ها فراهم نبوده است. و خدا هم زیادتر از وسع هیچ بنده&amp;zwnj;ای از او توقع ندارد. مثلا جایی که در آیه ۳۳ سوره نور به صاحبان کنیزان می&amp;zwnj;گوید آن&amp;zwnj;ها را برای کسب مال به فحشا وادار نکنید، تاکید می&amp;zwnj;کند چون در اثر زور به این کار واداشته شده اند، گناهی متوجه این کنیزان نیست. اما نمی&amp;zwnj;توان پذیرفت که تبعیض در ارث یا شهادت دلیل بر نقصان عقلی و کمبود بهره آن هاست. و آخر هم با استناد به چنین دلایل بی پایه&amp;zwnj;ای گفت از زنان بپرهیزید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این روایت متاسفانه از &lt;b&gt;واقعیت&amp;zwnj;های موجود&lt;/b&gt; آن جامعه عقب مانده، تفاوت&amp;zwnj;های &lt;b&gt;ذاتی&lt;/b&gt; چون نقصان عقلی زنان نتیجه گیری شده است. در صورتی که منطق باید کاملا برعکس باشد: از تساوی ذاتی در خلقت مرد و زن (آن چنان که بر اساس آیات قرآن در این مقاله و مقالات انشاء در خلقت آمد)، باید چنین تفاوت&amp;zwnj;هایی در ارث و شهادت را موقتی دانست. با تغییر شرایط، مسلما زمینه مشارکت و رشد زنان آن جامعه فراهم می&amp;zwnj;گردد. در نهایت فرصت برابر استفاده از قابلیت&amp;zwnj;های برابر ذاتی انسانی فراهم خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر حال نباید فراموش کرد که مردان آن جامعه در محیطی رشد می&amp;zwnj;کردند که قرآن درباره آنان چنین گفته است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نحل:۵۸ و ۵۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلاَ سَاء مَا يَحْكُمُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر گاه يكى از آنان را به دختر مژده آورند چهره&amp;rlm;اش سياه مى&amp;rlm;گردد، در حالى كه خشم خود را فرو مى&amp;rlm;خورد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از بدی مژده&amp;zwnj;ای که به او داده&amp;zwnj;اند از قوم خود متوارى مى&amp;rlm;شود كه آيا او را به خوارى نگاه دارد يا در خاك پنهانش كند؟ وه، چه بد داورى مى&amp;rlm;كنند!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حتی اگر هیچ طفل دختری هم توسط پدر دختر کشته نشده باشد، نزول این دو آیه حاکی از آن است که خدا نگران قتل اطفال دختر بوده است. حداقل می&amp;zwnj;توان گفت با شنیدن خبر دختردار شدن، چنین افکاری به فکر برخی از پدران خطور می&amp;zwnj;کرده است. البته فقر شدید هم می&amp;zwnj;تواند یک علت باشد. چرا که در آیه دیگری بیان شده است که فرزندان خود را به خاطر فقر نکشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر حال به گمان من با این روش نمی&amp;zwnj;توان به جایی رسید. چه بسا در روش متولیان رسمی دین، نقطه شروعِ بدفهمی آیات مورد بحث و نتیجه گیری آنان در برتری مردان بر زنان، این گونه روایات باشد. به طوری که شاید بتوان گفت سال&amp;zwnj;ها درجازدن و ابهام&amp;zwnj;های ۱۴ قرنه و عقب ماندگی ها...، عمدتا ریشه در ذبح و وتوی آیات قرآن توسط متولیان دین در اثر این گونه احادیث و روایات بوده است. قرآن بدون این گونه احادیث و روایات منسجم تر و حتی رحمانی تر است. برای مثال همانطور که در [۷] بحث شد، در قرآن مجازات برای زنا یعنی بدترین فحشا، صد ضربه شلاق تعیین شده است. اما متولیات دین با استناد به احادیث و روایات مجازات زناکار را سنگسار و مرگ می&amp;zwnj;دانند. این در حالی است که بر اساس قرآن ترجیج شارع برای قاتل قتل عمد، نکشتن اوست. اگر چه در کلیت، قصاص قتل نفس را قتل قاتل می&amp;zwnj;داند. چطور می&amp;zwnj;شود خدای واحد برای قتل نفس و زنا حکم واحد مرگ صادر کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نتیجه گیری این نوشتار بر اساس آیات قرآن این است که هیچ فرق ذاتی بین مرد و نیست؛ اگر چه شرایط آن روز آن جامعه، زنان را از بسیاری از فرصت&amp;zwnj;های رشد و کسب فضیلت محروم کرده بوده است. همانطور که در بخش ۲ این نوشتار آمد بر اساس آیات قرآن زنان چون مردان می&amp;zwnj;توانند با کنش صالح کسب فضیلت کنند. این کسب فضیلت برای زندگانی آن&amp;zwnj;ها در دنیا نفع دارد. برای مثال اگر زنان بتوانند با کار خود کسب درآمد کنند به هنگام اختلافات خانوادگی چون جامعه جاهلی عرب در موضع ضعف قرار نخواهند گرفت. از طرف دیگر &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; به &amp;laquo;ازدواج&amp;raquo; تغییر خواهد کرد. و این تغییر یک تعییر ماهوی و متعالی خواهد یود. رابطه عاطفی زوحین جای وسع مالی مرد خواهد نشست. به جای رابطه &amp;laquo;یک طرفه&amp;raquo; و از موضع بالادستی مالی &amp;laquo;یک مرد&amp;raquo; با &amp;laquo;چند زن+کنیز&amp;raquo;؛ رابطه &amp;laquo;دوطرفه&amp;raquo; عاطفی و &amp;laquo;برابر&amp;raquo; بین &amp;laquo;زوجین&amp;raquo; جایگزین خواهد شد. گمان نکنم با چنین بینش منتسب به علی بن ابیطالب مبنی بر کم عقل بودن زنان بتوان به چنین مرحله&amp;zwnj;ای رسید. چرا که مردان فرصت برابر به موجود کم عقل برای کسب فضیلت نخواهند داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجاست که با صدای بلند و بدون هیچ پرده پوشی و لکنت زبان باید گفت: جایی که سنت پیامبر حجیت وحیانی نداشته باشد[۴]، روایات امامان و از جمله روایت بالا صد البته حجیت وحیانی ندارد. مثلا این مورد می&amp;zwnj;تواند یک نقل قول نادرست باشد. و یا نظر شخصی علی می&amp;zwnj;باشد که ربطی به قرآن و وحی ندارد. حتی ممکن است زمانی این سخنان را بر زبان جاری کرده است که تمام آیات قرآن نازل نشده بوده است. می&amp;zwnj;دانیم که آیات به طور تدریجی و در طول بیست و سه سال نازل شد. با مساعد شدن نسبی شرایط برای ارائه و آموزش آموزه ها، و با توجه به نیارهای آن جامعه و اولویت این نیازها؛ آیات نازل می&amp;zwnj;گردید. توجه به این نکته خیلی مهم است. این طور نبوده است که همه آموزه&amp;zwnj;ها یک دفعه و در سال اول بعثت نازل شده باشد. با این حساب مثلا &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر در هر موضوعی، قبل از نزول آیه و یا آیات مشخصی برای اصلاح و یا تغییر آن &amp;laquo;سنت&amp;raquo;، کمابیش همان سنت رایج قریش قبل از بعثت بوده است. مثلا اگر برای موضوعی آیه&amp;zwnj;ای در سال هفتم هجرت نازل شده باشد و بلافاصله هم آن آیه با موفقیت به اجرا در آمده باشد، پیامبر و پیروانش در طول بیست سال بعد از بعثت، طبق سنت رایج آن جامعه یعنی سنت قریش رفتار می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس باید توجه داشت که آن چه در آن جامعه &amp;laquo;در حال انتقال&amp;raquo; رخ داده است، فاصله بین یک نقطه مشخص شروع برای تغییر، از مبدا &amp;laquo;الف&amp;raquo; به امید رسیدن به نقطه تغییر &amp;laquo;ب&amp;raquo; بوده است. حال تاریخ پرداختن به مسئله &amp;laquo;الف&amp;raquo; خود ممکن است سالها بعد از بعثت پیامبر بوده است. یعنی این که اولا نقطه &amp;laquo;ب&amp;raquo; با &lt;b&gt;شرط&lt;/b&gt; وجود نقطه &amp;laquo;الف&amp;raquo; (مشکل موجود) در آن جامعه هدف گذاری شده است، دوما معلوم نیست نقطه &amp;laquo;ب&amp;raquo; نقطه ایده آل و نهایی بوده است. هم شرایط آن جامعه ظرفیت پذیرش &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; بیشتر را نداشه است و هم زمان پرداختن به آن مسئله بسیار دیر بوده است. می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که بسیاری از گفتار و کردار پیامبر پس از بعثت به سال&amp;zwnj;هایی برمی گردد که بخش اعظم آیات و سوره&amp;zwnj;های قرآن هنوز نازل نشده بوده است. همین درباره حضرت علی نیز صادق است. وقتی از آموزه&amp;zwnj;هایی که در آینده نازل شده است اطلاعی نداشته است، ممکن است بر اساس تربیت و آموزه&amp;zwnj;های قوم خود حرف&amp;zwnj;هایی زده باشد که بعدا آن را تصحیح کرده باشد. در قسمت&amp;zwnj;های بعدی این مقاله پیرامون &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر بحث بیشری ارائه خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵) سخن پایانی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این نوشتار آیات یک و ۳۴ سوره نساء در رابطه با آیاتی چند از قرآن واکاوی شد. با قطعیت می&amp;zwnj;توان نتیجه گیری کرد که مرد و زن بنا بر جنسیت خود، چه در مراحل خلقت و چه در کسب فضیلت در طول زندگانی، هیچگونه برتری بر یکدیگر ندارند. قوامیت به مفهموم برتری و سلطه مردان در تضاد آشکار با آموزه&amp;zwnj;های قرآن است. پس باید دید ریشه ابهامات کجاست. در رابطه با مسائل زنان ژرف نگری در آیات قرآن و کندوکاو در سه موضوع زیر می&amp;zwnj;تواند به روشن تر شدن ابهامات و بدفهی&amp;zwnj;های حاصله کمک کند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) &amp;laquo;نکاح&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) بحران دختران یتیم و نکاح با آن ها&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) زنان پیامبر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت&amp;zwnj;های بعدی این مقاله کندوکاوی خواهیم داشت در &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و نکاح با دختران یتیم و رابطه آن با تبعیض و نابرابری و ستم به زنان در زمانه ما. با نگاهی به هدف بعثت، درباره برخی از علت&amp;zwnj;هایی که موجب بدفهمی از آیات قرآن گردیده بحث خواهد شد. و این که چگونه می&amp;zwnj;توان گزاره&amp;zwnj;های جهانشمول را از گزاره&amp;zwnj;های محلی-قومی قرآن تمیز داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطالبی که در قسمت دوم [۸] ارائه می&amp;zwnj;گردد شامل بخش&amp;zwnj;های زیر است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) تصویری از نکاح و طلاق و روابط زناشویی در آیات قرآن&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) آیات نساء:۲۲ تا ۲۸ و تصویری از نکاح جاهلی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) حکم موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; یا مدیریت نکاح با دختران یتیم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) نگاهی به آیه روم:۲۱ در مقایسه با نکاح رایج در آن جامعه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) &amp;laquo;صیغه&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قسمت سوم [۹] شامل بخش&amp;zwnj;های زیر خواهد بود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) نگاهی به برداشت&amp;zwnj;های نادرست از چند آیه و مشکلات آن برای زنان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) نگاهی به هدف بعثت پیامبر، جامعه مخاطب و آموزه&amp;zwnj;های عملی پیامبر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) سخنی درباره علت ابهامات در برداشت از آیات و به ویژه درباره مسائل زنان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; در پایان بحثی ارائه خواهد شد درباره گزاره&amp;zwnj;های جهانشمول و گزاره&amp;zwnj;های قومی-محلی قرآن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) در این رابطه و در چگونگی رابطه بین &amp;laquo;دین&amp;raquo; و &amp;laquo;شریعت&amp;raquo;، نگاهی کوتاه و مقدماتی به موضوع &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; در آیات قرآن خواهیم داشت. به نظر می&amp;zwnj;رسد به علت فهم مغشوش و یا نادرست از دو مفهوم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo;، &amp;laquo;شرع&amp;raquo; همه کاره &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و به تعبیر فقها عالم &amp;laquo;تکوین&amp;raquo; شده است. که این خود می&amp;zwnj;تواند علت دیگری باشد در برداشت&amp;zwnj;های نادرست از برخی آیات قرآن درباره مسائل زنان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱] &lt;a href=&quot;http://president.gov.af/fa/news/7489%20&quot;&gt;&lt;span&gt;متن کامل مصوبه شورای سرتاسری علمای افغانستان&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲] &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/10/14192&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۱) &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۳] &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/18/14449&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۲)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۴] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/12/26/9339&quot;&gt;&lt;span&gt;پیامبر در آیات قرآن &amp;minus; سخنان و کردار پیامبر حجت وحیانی ندارد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، دی ماه ۱۳۹۰، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;[۵] &lt;a href=&quot;http://news.gooya.com/politics/archives/2011/04/120386.php&quot;&gt;&lt;span&gt;بحث آزاد در باره آيه ۳۴ سوره نساء&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، ابوالحسن بنی صدر، فروردین ۱۳۹۰، سایت گویانیوز&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۶] &lt;a href=&quot;http://www.rahesabz.net/story/45219/%20&quot;&gt;&lt;span&gt;بازخوانی حقوق زنان در اسلام &amp;laquo;عدالت مساواتی&amp;raquo; بجای &amp;laquo;عدالت استحقاقی&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، محسن کدیور، آبان ۱۳۹۰، سایت جرس&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۷] &lt;a href=&quot;http://news.gooya.com/politics/archives/2012/06/141572.php&quot;&gt;&lt;span&gt;نگاهی به داستان قوم لوط دررابطه با پديده &amp;quot;زوجيت&amp;quot; در قرآن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، خرداد ۱۳۹۱، سایت گویانیوز&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۸] برتری و سلطه مردان بر زنان؟ - نگاهی به &amp;quot;نکاح&amp;quot; و &amp;quot;صیغه&amp;quot; در مقایسه با &amp;quot;زوجیت&amp;quot; در قرآن (۲) ، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۹] برتری و سلطه مردان بر زنان؟ - نگاهی به علت ابهامات و برداشت&amp;zwnj;های نادرست از آیات قرآن (۳) ، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۰] نقل از صفحات۲۴۱ و ۲۴۲ و همچنین ۲۴۴ المیزان: عشاير عرب كه مردمى صحرانشين بودند علاوه بر زندگى پستى كه داشتند، اساس زندگى اقتصاديشان را جنگ و غارت تشكيل مى&amp;rlm;داد، ناگهان اين قبيله بر سر آن قبيله مى&amp;rlm;تاخت و دار و ندار او را مى&amp;rlm;ربود و به مال و عرض او تجاوز مى&amp;rlm;كرد، در نتيجه امنيتى و امانتى و سلمى و سلامتى در بين آنان وجود نداشت، منافع از آن كسى بود كه زورش بيشتر بود و قدرت و سلطنت هم از آن كسى كه آن را به دست مى&amp;rlm;آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما مردان عرب، فضيلت و برترى در خونريزى و حميت جاهلية و كبر و غرور و پيروى ستمگران و از بين بردن حقوق مظلومان و دشمنى و ستيز با ديگران و قمار، شراب، زنا، خوردن ميته، خون و خرماى گنديده و فاسد بود. و اما زنان از تمامى مزاياى مجتمع بشرى محروم بودند، نه مالك اراده خود بودند و نه مالك عملى از اعمال خود، و نه مالك ارثى از پدر و مادر و برادر، مردان با آنان ازدواج مى&amp;rlm;كردند، اما ازدواجى بدون هيچ حد و قيدى، هم چنان كه در يهود و بعضى از وثنى&amp;rlm;ها ازدواج به اين صورت بوده و با اين حال زنان به اين كار افتخار مى&amp;rlm;كردند و هر كسى را كه دوست مى&amp;rlm;داشتند به سوى خود دعوت مى&amp;rlm;كردند در نتيجه عمل زنا و ازدواجهاى نامشروع از قبيل ازدواج زنان شوهردار بين آنان شايع شد و از عجايب زنان آن روز اين بود كه چه بسا لخت و مادر زاد به زيارت خانه كعبه مى&amp;rlm;آمدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اما فرزندان عرب جاهليت تنها ملحق به پدران بودند و اگر در خردسالى پدر را از دست مى&amp;rlm;دادند، ارث نمى&amp;rlm;بردند و ارث خاص فرزندان كبير بود و از جمله چيزهايى كه به ارث&amp;rlm;برده مى&amp;rlm;شد همسر متوفى بود و زنان و فرزندان خردسال چه پسر و چه دختر از ارث محروم بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته اگر فرزندان كبيرى در بين نبود، اولاد صغار ارث مى&amp;rlm;بردند و ليكن باز خويشاوندان نيرومند، ولى يتيم مى&amp;rlm;شدند و اموال او را مى&amp;rlm;خوردند و اگر يتيم دختر مى&amp;rlm;بود با او ازدواج مى&amp;rlm;كردند تا اموالش را ببلعند، بعد از آنكه همه اموالش را مى&amp;rlm;خوردند آن وقت طلاقش مى&amp;rlm;دادند، در آن حال نه مالى داشت تا قوت لايموتى براى خود فراهم كند و نه ديگر كسى رغبت مى&amp;rlm;كرد با او ازدواج نمايد و شكمش را سير سازد و ابتلاى به امر ايتام از هر حادثه ديگرى در بين عرب بيشتر مايه نابسامانى بود براى اينكه در اثر جنگ&amp;rlm;هاى پى در پى و غارتگريها، طبعا آدم&amp;rlm;كشى شايع بود كه در نتيجه يتيم عرب هم زياد مى&amp;rlm;شده...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... عامه مردم هم به دو طبقه تقسيم مى&amp;rlm;شدند: يكى&amp;quot; ثروتمندان خوشگذران و عياش&amp;quot; و ديگرى طبقه&amp;quot; ضعيف و عاجز و برده&amp;quot; و سرانجام طبقه ضعيف هم به دو طبقه&amp;quot; ضعيف&amp;quot; و&amp;quot; ضعيف&amp;rlm;تر&amp;quot; تقسيم مى&amp;rlm;شدند تا مى&amp;rlm;رسيد به دو طبقه&amp;quot; مرد خانه&amp;quot; و&amp;quot; اهل خانه&amp;quot; (زن و فرزند) و همچنين در طبقه&amp;quot; زن&amp;quot; و&amp;quot; مرد&amp;quot;، مردان در همه شؤون زندگى داراى حريت اراده و عمل بودند و طبقه زنان از همه چيز محروم و در اراده و عمل تابع محض مردان و خادم آنان بودند و هيچگونه استقلال (حتى اندك هم) نداشتند!&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/02/16390#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6465">آرش سلیم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585">مسئله زن</category>
 <pubDate>Mon, 02 Jul 2012 10:54:25 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16390 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شفاعت و توسل در قرآن (۳)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/18/15869</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/18/15869&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/tavassol.jpg?1340461547&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; پس از بررسی آیات مربوط به شفاعت که جملگی نشان از نفی شفاعت می&amp;zwnj;باشد و پس از نقد نظرات آیت الله سبحانی در این خصوص، اینک به آیاتی که به توسل مربوط می&amp;zwnj;شوند می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دعا و توسل در قرآن&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دعا &lt;/b&gt;درخواست از خداوند است که انسان&amp;zwnj;های باورمند از خدای خویش درخواست می&amp;zwnj;کنند و در همه ادیان این دعا وجود دارد، این درخواست هم می&amp;zwnj;تواند شخصی و برای خود باشد و هم می&amp;zwnj;تواند درباره دیگری خواسته شود و قران شریف پر است از دعاهائی که بندگان خداوند از او داشتند از سوره حمد (فاتحه الکتاب) تا سوره ناس و تنها وسیله ارتباط کلامی بنده با خالق خود می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;توسل&lt;/b&gt; درخواست از موجودی که او وساطت کرده و درخواست درخواست کننده را از خداوند بخواهد و این به غیر از دعا درباره دیگری است، زیرا در اینجا کسی از او درخواستی نداشته و خود در حق دیگری دعا کرده است، تفاوتی میان توسل و شفاعت است و آن اینکه شفاعت مربوط به قیامت است ولی توسل مربوط به خواسته&amp;zwnj;های این دنیا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بحث شفاعت در قرآن روشن ساختیم که قرآن اصولآ مخالف شفاعت بوده و شفاعت هیچ کس را نمی&amp;zwnj;پذیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینک نمونه هائی از دعا درباره دیگران که در قرآن آمده است ذکر می&amp;zwnj;گردد (از نمونه&amp;zwnj;هایی که فرد برای خود از خدا درخواست دارد صرف نظر شده است):&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- وَ إِذْا قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً امِناً وَ ارْزُقْ أهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ امَنَ مِنْهُمْ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاخِرِ... (سوره بقره ۱۲۶).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آن هنگام که ابراهيم به درگاه الهي عرضه داشت: اي پروردگار من، تو خود اين سرزمين را در امنيت و آسايش گير، و اهل آن را از ثمرات و نعمتهاي خويش بهره&amp;rlm;مند ساز، آنها که به خدا و روز رستاخيز ايمان آورده&amp;rlm;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسوُلاً مِنْهُمْ يَتْلوُا عَلَيْهِمْ اياتِکَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ يُزَکّيهِمْ (سوره بقره ۱۲۹).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پروردگارا در بين اين قوم فرستاده&amp;rlm;اي از ميان خودشان برگزين که آيات تو را بر آنها تلاوت نمايد و آنان را کتاب و حکمت آموزد و از پليديها پاکشان سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- رَبَّنَا اغْفِرْلي وَ لِوالِدَيِّ وَ لِلْمُؤْمِنينَ يَوْمَ الحِسابُ (سوره ابراهيم ۴۱).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پروردگارا، رحمت و مغفرت خويش را در روز حسابرسي اعمال، نصيب من و والدينم و ديگر اهل ايمان بفرما&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حضرت موسي (ع) نيز به پيشگاه خدا عرضه مي&amp;rlm;دارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- رَبِّ اغْفِرْلي وَ لِأخي وَ أَدْخِلْنا في رَحْمَتِکَ وَ اَنْتَ اَرْحمُ الرّاحِمينَ (سوره اعراف ۱۵۱).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اي پروردگار (موسي)، من و برادرم (هارون) را مورد مغفرت و آمرزش خويش قرار ده و ما را در رحمت خويش داخل گردان، و همانا تو مهربانترين مهرباناني&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- رَبَّنا وَسِعت کُلَّ شَيْ&amp;rlm;ءٍ رَحْمَةً وَ علْماً، فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابوُا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الجَحيمِ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; * &lt;/span&gt;رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّاتِ عَدْنٍ الَّتي وَعَدْتَّهُمْ وَ مِنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرّياتِهِمْ إِنَّکَ أنْتَ العَزيزُ الحَکيم * وَ قِهِمُ السَّيِئاتِ، وَ مَنْ تَقِ السّيئاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحمتَهُ، وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ العَظيمُ (سوره مؤمن ۷-۹).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;(ملائکه الهي عرضه مي&amp;rlm;دارند:) پروردگارا، علم و رحمت تو همه چيز را فرا گرفته است، پس آنان را که توبه کرده&amp;rlm;اند و راه تو را در پيش گرفته&amp;rlm;اند بيامرز و از عذاب دوزخ رهايشان ساز، بار الها آنها را در بهشت جاوید که وعده شان داده&amp;rlm;اي همراه با پدران و مادران و همسران و فرزندانشان که صالحند داخل گردان که براستي تويي خداوند مقتدرِ حکيم، و مؤمنان را از ارتکاب اعمال زشت مصون دار که هر کس را از زشتکاري محفوظ داري او را مورد عنايت و رحمت خود قرار داده&amp;rlm;اي و اين است که براستي رستگاري و فيروزي به شمار مي&amp;rlm;رود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیاتی هم وجود دارد که خدا از پیامبرش می&amp;zwnj;خواهد که درباره پیروان خود طلب آمرزش کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ... (سوره آل عمران۱۵۹)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;(اي پيامبر ما) از خطاهاي مردم در گذر و براي آنها طلب آمرزش کن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷-... وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ، اِنَّ اللَّهَ غَفوُرٌ رَحيمٌ. (سوره نور ۶۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;براي مؤمنان از خداوند طلب مغفرت کن، که براستي خداوند بخشنده و مهربان است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ اِنَّ اللَّهَ غَفوُرٌ رَحيمٌ. (سوره ممتحنه۱۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;براي زنان مؤمن از درگاه الهي طلب آمرزش نما که براستي خداوند بخشنده و مهربان است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات فوق نشان می&amp;zwnj;دهد دعا درباره دیگران مورد تایید قرآن می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سؤال این است آیا آیاتی داریم که نشان دهد علاوه بر درخواست خود از خدا، می&amp;zwnj;توان از دیگران خواست آنها نیز، چنین درخواستی را برای او ازخداوند بخواهند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواب سؤال مثبت است به نمونه آیات توجه کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَموُا أَنْفُسَهُمْ جاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسوُلُ لَوَجَدوُا اللَّهَ تَوَاباً رَحِيماً.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt; سوره نساء۶۴)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر آن هنگام که گروه منافقان با نفاق و گناه بر خويش ستم کردند، از کردار خود توبه نموده به نزد تو (پيامبر ص -) مي&amp;rlm;آمدند که تو نيز براي آنها استغفار کني و از خدا طلب آمرزش نمايي، البته خداوند را توبه پذير و مهربان مي&amp;rlm;يافتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;قالوُا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئينَ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; * &lt;/span&gt;قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفوُرُ الرَّحيمُ (سوره يوسف ۹۷- ۹۸)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;(برادران یوسف) گفتند: اي پدر، براي ما از خداوند آمرزش بخواه؛ زيرا ما خطا کرده&amp;rlm;ايم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;گفت: بزودي از پيشگاه پروردگارم برايتان طلب مغفرت خواهم نمود؛ خدايي که آمرزنده و مهربان است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; وَ إذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسوُلُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِروُنَ (سوره منافقون ۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آن هنگام که به آنها (منافقين) گفته شود به نزد رسول خدا آييد تا از در گاه خداوند برايتان طلب مغفرت نمايد، سر مي&amp;rlm;پيچيدند و مي&amp;rlm;بينی که از روي تکّبر و نخوت روی بر مي&amp;rlm;تابند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین می&amp;zwnj;توان ضمن درخواست شخصی طلب آمرزش، از دیگران هم خواست که درباره او از خداوند طلب آمرزش کنند، به تعبیر دیگر تقاضای دعا از دیگران برای خود مورد تایید مصحف شریف می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ابتغاء وسيله&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از دلایل باور به توسل در عقاید شیعه موضوع دو آیه ذیل است که معتقدات توسل به آن استناد می&amp;zwnj;کنند مسئله ابتغاء وسيله است، يعني جستجو و گزينش راه و وسيله براي قرب به پروردگار، لازم است پیرامون دو آیه فوق بررسی بیشتری صورت گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; أُوْلَئكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلىَ&amp;rlm; رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيهُُّمْ أَقْرَبُ وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يخََافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كاَنَ محَ ذُورًا (اسراء ۵۷)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن كسانى را كه ايشان مى&amp;rlm;خوانند [خود] به سوى پروردگارشان تقرب مى&amp;rlm;جويند [تا بدانند] كدام يك از آنها [به او] نزديكترند، و به رحمت وى اميدوارند، و از عذابش مى&amp;rlm;ترسند، چرا كه عذاب پروردگارت همواره در خور پرهيز است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه از آیه مشخص می&amp;zwnj;شود افرادی (پیامبران، ملائکه و انسان&amp;zwnj;های صالح) هستند که خود تلاش دارند به خدا نزدیک تر شوند (تقرب می&amp;zwnj;جویند) و افراد دیگری آنها را وسیله قرار داده تا بوسیله آنها به خدا نزدیک تر شوند و در اینجا قرآن در واقع سؤال انکاری (استفهام انکاری) می&amp;zwnj;کند که کدامیک به خدا نزدیک تر است و به رحمت او امیدوارتر؟ آنان که مستقیمآ تلاش به تقرب می&amp;zwnj;کنند یا آنان که می&amp;zwnj;خواهند با وسیله قرار دادن آن تلاشگران به تقرب، به خدا نزدیک شوند؟ جواب خداوند انکار است یعنی تقرب مستقیمآ بدست می&amp;zwnj;آید نه با وسیله قرار دادن بزرگان، قرآن از این شیوه بارها بهره جسته است آنجا که می&amp;zwnj;پرسد آیا دانا با نادان مساوی هستند؟ آیا نابینا با بینا مساوی است؟ و...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به تعبیر دیگر قرآن شرک را فقط بت پرستی نمی&amp;zwnj;داند چنانچه بت پرستان هم وقتی مورد پرسش قرار می&amp;zwnj;گرفتند به تعبیر قرآن می&amp;zwnj;گفتند &amp;quot;هولاء شفعائنا عندالله&amp;quot; اینان شفیعان ما نزد خدا هستند، قرآن به پیروان سایر ادیان هم یادآوری می&amp;zwnj;کند که وسیله قرار دادن (توسل) انبیا هم نوعی شرک است منتها اینجا به جای سنگ و چوب، انسان (نبی) و گاهی فرشته قرار گرفته و بوسیله آنها می&amp;zwnj;خواهند به خدا تقرب جویند یا آنان شفیع در قیامتشان باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;علامه طباطبائی مفسر المیزان&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt; برداشت فوق از آیه را نمی&amp;zwnj;پسندد و معتقد است:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;اين ملائكه و جن و انس كه مشركين معبودشان خوانده&amp;rlm;اند خودشان براى تقرب به درگاه پروردگار خود وسيله مى&amp;rlm;خواهند تا به او نزديك&amp;rlm;تر باشند و راه او را بروند، و به كارهاى او اقتداء كنند، همه اميد رحمت از خدا دارند و در تمامى حوائج زندگى و وجودشان به او مراجعه مى&amp;rlm;كنند، از عذاب او بيمناكند، از او مى&amp;rlm;ترسند و معصيتش نمى&amp;rlm;كنند، در حالى كه عذاب پروردگارت محذور است و بايد از آن دورى جست&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;و مسئله توسل و دست به دامن شدن به بعضى از مقربين درگاه خدا به طورى كه از آيه&amp;quot; يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ&amp;quot; (اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد بترسيد از خدا و بجوييد به سوى او وسيله&amp;rlm;اى را). سوره مائده، آيه &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۳۵&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;برمى&amp;rlm;آيد عمل صحيحى است و غير از آن&amp;rlm;عملى است كه مشركين بت&amp;rlm;پرست مى&amp;rlm;كنند، چرا كه آنان متوسل به درگاه خدا مى&amp;rlm;شوند، ولى تقرب و عبادت را نسبت به ملائكه و جن و اولياى انس انجام مى&amp;rlm;دهند، و عبادت خداى را ترك مى&amp;rlm;كنند، نه او را عبادت مى&amp;rlm;كنند و نه به او اميدوارند و نه از او بيمناك، بلكه همه اميد و ترسشان نسبت به وسيله است، و لذا تنها وسيله را عبادت مى&amp;rlm;كنند، و اميدوار رحمت وسيله و بيمناك از عذاب آن هستند آن گاه براى تقرب به آن وسيله، كه به زعم ايشان يا ملائكه است و يا جن و يا انس متوسل به بتها و مجسمه&amp;rlm;ها شده خود آن خدايان را رها مى&amp;rlm;كردند، و بتها را مى&amp;rlm;پرستيدند، و با دادن قربانيها به آنها تقرب مى&amp;rlm;جستند. خلاصه اينكه ادعاى اصليشان اين بود كه ما به وسيله بعضى از مخلوقات خدا، به درگاه او تقرب مى&amp;rlm;جوئيم ولى در مقام عمل آن وسيله را بطور مستقل پرستش نموده، از خود آنها بيمناك و به خود آنها اميدوار بودند، بدون اينكه&lt;/i&gt;&lt;i&gt;خدا را در آن منافع مورد اميد، و آن ضررهاى مورد بيم مؤثر بدانند، پس در نتيجه بتها و يا خدايان را شريك خدا در ربوبيت و پرستش مى&amp;rlm;دانستند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;حال اگر مراد از جمله&amp;quot; أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ&amp;quot; ملائكه گرام و يا صلحاى مقربين از جن، و يا انبياء و اولياء از انس باشد قهرا مراد از&amp;quot; جستجوى وسيله&amp;quot; و&amp;quot; اميد رحمت&amp;quot; و&amp;quot; ترس از عذاب&amp;quot; همان معناى ظاهرش خواهد بود&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;و اگر مراد اعم از اين باشد به طورى كه شامل شياطين جن، و فاسقين از انس از قبيل فرعون و نمرود و امثال آنها نيز بشود آن وقت مراد از&amp;quot; جستجوى وسيله&amp;quot; به سوى خدا همان خضوع و سجود و تسبيح تكوينى خواهد بود، كه قبلا بيان نمود (و براى همه موجودات اثباتش كرد) و هم چنين خوف و رجايشان مربوط به ذات ايشان خواهد بود&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد نظر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;. علامه با مربوط دانستن آیه با بت پرستان عملا دایره مورد نظر آیه را محدود نموده است در حالیکه آیه وسیله قراردادن کسانی که خود در حال تقرب به خدا هستند را مردود دانسته است یعنی در این آیه موجودات متقرب به درگاه الهی را وسیله قراردادن تقبیح شده نه سنگ و چوب را وسیله تقرب دانستن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;II&lt;/span&gt;. استناد به آیه ۳۵ سوره مائده در بررسی آیه مشاهده خواهیم نمود اما اجمالآ برداشت علامه از بت پرستان عبادت خود بت است نه وسیله قرار دادن بت&amp;zwnj;ها برای خدا و معتقد است بت پرستان در ادعا بت&amp;zwnj;ها را وسیله تقرب به خدا می&amp;zwnj;دانستند ولی در مقام عمل بت&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;پرستیدند، این باطن خوانی بت پرستان توسط علامه حتی یکبار در قرآن نیامده بلکه در قرآن به صراحت وسیله و واسطه خواندن بت&amp;zwnj;ها توسط بت پرستان برای پرستش الله مورد توجه قرار گرفته است و نفی شده است، به فرض که سخن علامه درست باشد آیا از نظر علامه کسی باطنآ و ظاهرآ معتقد به وسیله بودن بت&amp;zwnj;ها برای تقرب به خدا باشد بلا اشکال است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;III&lt;/span&gt;. علامه دست به دامن شدن به بعضى از مقربين درگاه خدا راعمل صحيح می&amp;zwnj;داند و آن را غير از آن&amp;rlm;عملى می&amp;zwnj;داند كه مشركين بت&amp;rlm;پرست مى&amp;rlm;كنند، چرا كه آنان متوسل به درگاه خدا مى&amp;rlm;شوند، ولى تقرب و عبادت را نسبت به ملائكه و جن و اولياى انس انجام مى&amp;rlm;دهند، و عبادت خداى را ترك مى&amp;rlm;كنند، نه او را عبادت مى&amp;rlm;كنند و نه به او اميدوارند و نه از او بيمناك، بلكه همه اميد و ترسشان نسبت به وسيله است، این نظر علامه علاوه بر اینکه با واقعیت باور بت پرستان ناسازگار است ارتباطی با آیه مورد بحث ندارد، آیه در صدد نفی وسیله قرار دادن (توسل) به کسانی که خود در مسیر تقرب به خدا هستند می&amp;zwnj;باشد نه در جهت نفی توسل به بت&amp;zwnj;ها، چرا که بت&amp;zwnj;ها در مسیر تقرب به خدا نیستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;IV&lt;/span&gt;. در تعابیر قرانی همه موجودات در آسمان&amp;zwnj;ها و زمین تسبیح خدا می&amp;zwnj;گویند (یسبح لله ما فی السموات و الارض)، آنچه در آیه مورد بحث در نفی توسل است، نسبت به تمام موجودات تسبیح گوی خداوند است، خواه این تسبیح گو جماد باشد یا گیاه انسان باشد یا فرشته، زمینی باشد یا آسمانی، مقرب درگاه خدا باشد یا مطرود رحمت الهی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;V&lt;/span&gt;. علامه در برداشت دیگری از آیه می&amp;zwnj;فرماید: &lt;i&gt;اگر مراد از جمله&amp;quot; أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ&amp;quot; ملائكه گرام و يا صلحاى مقربين از جن، و يا انبياء و اولياء از انس باشد قهرا مراد از&amp;quot; جستجوى وسيله&amp;quot; و&amp;quot; اميد رحمت&amp;quot; و&amp;quot; ترس از عذاب&amp;quot; همان معناى ظاهرش خواهد بود&lt;/i&gt;، از قضا همین معنای اصلی آیه است که متاسفانه علامه بزرگوار با اما و اگر آن را بیان می&amp;zwnj;کنند، کلأ علامه در تفسیر این آیه قاطع نیست و عملأ آیه را با سه برداشت مختلف بیان می&amp;zwnj;کند، هر چند دلش در گرو برداشت اول می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; يا اَيُّهَاالَّذينَ امَنوُا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغوُا اِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جَاهِدُواْ فىِ سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ. (مائده ۳۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد، از خدا پروا كنيد و به او [توسل و] تقرب جوييد و در راهش جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه کاملأ مشخص راه رستگاری را برای مومنان مشخص می&amp;zwnj;کند و آن تقوا، تقرب و جهاد است، تقوا محفوظ نگهداشتن نفس از پلیدی، تقرب خداگونه شدن پندار، گفتار و کردار و جهاد در راه خدا کوشش انسان برای آنچه خداپسند است و هیچ وسیله&amp;zwnj;ای بالاتر از ایمان و عمل صالح برای این قرب به حق نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;علامه طباطبائی مفسر المیزان&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; در تفسیر آیه می&amp;zwnj;فرماید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;راغب در مفردات مى&amp;rlm;گويد كلمه&amp;quot; وسيله&amp;quot; به معناى رساندن خود به چيزى است با رغبت و ميل... و حقيقت وسيله به درگاه خدا مراعات راه خدا است، به اينكه اولا به احكام او علم پيدا كنى و در ثانى به بندگى او بپردازى، و ثالثا در جستجوى مكارم و عمل به مستحبات شريعت باشى و اين وسيله معنايى نظير معناى كلمه قربت را دارد و چون وسيله نوعى توصل است و توصل هم در مورد خداى تعالى- كه منزه از مكان و جسمانيت است- توصل معنوى و پيدا كردن رابطه&amp;rlm;اى است كه بين بنده و پروردگارش اتصال برقرار كند، و نيز از آنجا كه بين بنده و پروردگارش هيچ رابطه&amp;rlm;اى به جز ذلت عبوديت نيست، قهرا وسيله عبارت است از اينكه انسان حقيقت عبوديت را در خود تحقق دهد و به درگاه خداى تعالى وجهه فقر و مسكنت به خود بگيرد، پس وسيله در آيه شريفه همين رابطه است، و... مراد از جمله:&amp;quot; وَ جاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ&amp;quot; مطلق جهاد است، يعنى اعم از جهاد با نفس و جهاد با كفار است، امر به ابتغاى وسيله به سوى خدا بعد از امر به تقوا نيز از همين قبيل يعنى از باب ذكر خاص بعد از عام باشد، &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه ملاحظه می&amp;zwnj;شود علامه طباطبائی معتقد است :&amp;quot;قهرا وسيله عبارت است از اينكه انسان حقيقت عبوديت را در خود تحقق دهد و به درگاه خداى تعالى وجهه فقر و مسكنت به خود بگيرد&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به آنچه در باب توسل بیان شد، نظر یکی از اساتید حوزه علمیه آورده می&amp;zwnj;شود تا خود نسبت به تناسب مطالب مطروحه توسط وی و آیات قرآن قضاوت نمائید. ابتدا نظر&lt;b&gt; آیت الله محسن غرويان&lt;/b&gt; در کتاب &lt;b&gt;&amp;quot; شفاعت از ديدگاه عقل و نقل &amp;quot; &lt;/b&gt;چاپ اداره کل پشتيباني فرهنگي معاونت بين الملل بعثه در باب فلسفه توسل را آورده سپس به نقد آن می&amp;zwnj;پردازیم&lt;i&gt;:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نظر آیت الله محسن غرويان&lt;/b&gt;&lt;i&gt;يکي از معارف مسلم و مشهور مکتب تشيع مسئله توسل به اولياء الهي و معصومين (ع) و بزرگان دين، براي رفع مشکلات و بر آورده شدن حاجات مشروع است. از سويي معاندين و مخالفين فرهنگ تشيع همواره در طول تاريخ، مسئله توسل را مشوّه جلوه داده و عقيده به آن را به منزله شرک به خداوند قلمداد کرده&amp;rlm;اند و از اين طريق تشيع را به نسبتهاي ناروايي متهم ساخته&amp;rlm;اند. در عصر ما وهابيون - که بحق آلت دست استعمار و استکبار جهاني هستند - بيش از ديگران به اين نسبتهاي ناروا و تهمتهاي بيجا دامن مي&amp;rlm;زنند. ابن تيميه (متوفاي &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۷۲۸&lt;/i&gt;&lt;i&gt; ق) که پايه گذار وهابيت است، توسل به پيامبر و طلب حاجت از حضرتش را، شرک نسبت به خداوند و آزار و اذيت خود پيامبر (ص) مي&amp;rlm;پندارد و زيارت قبر معصومين (ع) و تضرع و استغاثه در بارگاه آنان را بت پرستي مي&amp;rlm;شمارد، وي توسل را به معني ندا کردن شخص معدوم دانسته و آن را عملي حرام مي&amp;rlm;داند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt; محمد بي عبد الوهاب (&lt;/i&gt;&lt;i&gt;۱۱۱۵&lt;/i&gt;&lt;i&gt; - &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۱۲۰۶&lt;/i&gt;&lt;i&gt;ق) نيز که از رهبران فرقه وهابيت است، مي&amp;rlm;گويد: خطاب کردن شخص معدوم قبيح است؛ چرا که مرده هرگز توانايي پاسخگويي ندارد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد نظر &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر توسل از معارف مسلم و مشهور است باید در قرآن و سنت نبوی آمده باشد در حالیکه قرآن جز تقاضای دعا از دیگران را نمی&amp;zwnj;پذیرد، امام علی که پروش یافته مستقیم و بی واسطه نبی گرامی است هیچگاه چنین باوری نداشت، امام در آموزش نحوه دعا کردن به کمیل (معروف به دعای کمیل) حتی یک جمله از این معارف مسلم و مشهور ادعائی آقای غرویان را به او آموزش نداده است، او به کمیل می&amp;zwnj;آموزد که چگونه و فقط از خداوند درخواست نماید، او از کمیل نمی&amp;zwnj;خواهد که مثلآ به پیامبر متوسل شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; فرهنگ تشیع واقعی از توسلات تبری می&amp;zwnj;جوید و ارتباط دادن مخالفت با توسل به غیر خدا، به اینکه اینها وهابی هستند مشکلی را حل نمی&amp;zwnj;کند، در قرآن فقط طلب دعا از دیگران که زنده هستند مورد قبول واقع شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نظر آیت الله محسن غرويان: &lt;/b&gt;&lt;i&gt;توسل عبارت است از خواستن حقيقي از حقيقت وجودي انسانهايي برگزيده و کامل براي وساطت در امر خيري مربوط به دنيا يا آخرت&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt; بديهي است که توسل صرفاً لقلقه زبان نيست، بلکه خواستني حقيقي مي&amp;rlm;باشد&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt; روشن است که در توسل، ما هرگز از قبر يا بدن فيزيکي و جسم پيامبر يا امام و... چيزي طلب نمي&amp;rlm;کنيم، بلکه از حقيقت وجودي آنان که به عقيده ما نفس نبوي و يا وَلَوي آنان است، استمداد مي&amp;rlm;کنيم&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt; متوسَّلٌ به مي&amp;rlm;بايست نسبت به متوسل از کمال و مرتبت وجودي بيشتر و بالاتري برخوردار باشد؛ چرا که وساطت جز در اين صورت که واسطه، فوق متوسل و دون متوسل اليه باشد، معنا ندارد&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt; توسل مي&amp;rlm;بايست در امر خير يعني امري که منافاتي با نظام احسن الهي ندارد، باشد&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt; موضوع توسل مي&amp;rlm;تواند امر خير دنيوي و يا اخروي باشد&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt; ظرفيت توسل دنياست، به خلاف شفاعتِ مصطلح که ظرف آن، جهان آخرت است&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;شفاعت، واسطه شدن شخص در قيامت براي بهره مندي ديگران از فيض و رحمت الهي است. با توجه به اين معنا مي&amp;rlm;توان گفت که اگر اين گونه وساطت در همين جهان نيز واقع شود، نوعي شفاعت محسوب مي&amp;rlm;شود، و طلب کردن اين گونه وساطت نيز، نوعي شفاعت خواهي است که در فرهنگ اسلامي ما از اين مسئله تحت عنوان توسل ياد شده است&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt; بنا بر اين مي&amp;rlm;توان گفت توسل عبارت است از خواستن و تقاضا کردن از شخصي در دنيا براي وساطت در حصول نعمت و سعادت و يا رفع نقمت و شقاوت دنيوي يا اخروي که جامع اين دو، همان معناي خير است و خير امريست که هماهنگ با نظام احسن الهي باشد. توسل در خواست اين مسئله نيست که شخص واسطه، خود در سلسله علل تکويني مطلوب واقع شود و آن را به وجود آورد، بلکه تنها به اين معناست که او نيز دعا کند و از خدا بخواهد که حاجت و نياز شخص متوسل برآورده شود&lt;/i&gt;&lt;i&gt;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد نظر &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; خواستن حقیقی از غیر خدا! و موثر دانستن غیر خدا بر خدا و نفوذ در خدا و تغییر اراده خدا ! !&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر از قبر، بدن فیزیکی و جسم پیامبر یا امام، طلب می&amp;zwnj;کردید که هیچ فرقی با بت پرستان نداشتید زیرا آنها هم از شیئ فیزیکی شفاعت می&amp;zwnj;خواستند، توسل به غیر خدا شرک است خواه فیزیکی (شرک جلی) یا متافیزیکی (شرک خفی).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; خطا در شفاعت (آخرت) و توسل (دنیا) یکی است و آن توجه به غیر خداست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر توسل صرفآ تقاضای دعا از غیر (انسان زنده) باشد که دستور خداست، کار آنجا خراب می&amp;zwnj;شود که انسان در آن لحظه توسل (درخواست) طرف حسابش خدا نیست بلکه شخص انسان است ولو آن شخص نبی گرامی باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نظر آیت الله محسن غرويان&lt;/b&gt;(در اینجا جناب آقای غرویان خود سؤال می&amp;zwnj;پرسد و خود جواب می&amp;zwnj;دهد) &lt;i&gt;سؤال: با توجه باينکه خداوند نسبت به همه بندگان خويش با بياني عام و همگاني فرموده است که همه مي&amp;rlm;توانند دست نياز به درگاه او دراز نموده و خود مستقيماً از او چيزي بخواهند آيا توسل پيدا کردن به شخص ديگر براي واسطه شدن در درگاه الهي توحيد در استعانت و با توحيد در دعا به اين معنا که تنها از خدا چيزي بخواهيم - منافات ندارد؟ &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;اولاً: اين يک امر عرفي است که وقتي کسي بخواهد از شخص ديگري تقاضاي امر مهم و با ارزشي را بنمايد در پي آن بر مي&amp;rlm;آيد که شخص سومي را که رابطه نزديکتري با فرد مورد نظر دارد، بيابد و او را واسطه قرار دهد، شايد که مطلوب حاصل شود. لذا با توجه به اينکه افراد انسانها از نظر درجات و مراتب قرب الهي با يکديگر اختلاف دارند، افراد معمولي مي&amp;rlm;توانند انسانهاي والاتر و شايسته&amp;rlm;تر را در پيشگاه خداوند واسطه قرار داده، از طريق آنان حاجت خود را از خداوند طلب نمايند. منظور از عرفيت اين امر، اين است که اتخاذ وسيله و واسطه، ريشه در فطرت انسان دارد و لذا توسل به بزرگان و برگزيدگان الهي هماهنگ با فطرت و ارتکاز اوليه انسان نيز هست&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ثانياً: در خود قرآن کريم آياتي وجود دارد که در آنها به گروهي امر شده است که بايستي نزد پيغمبر (ص) آمده از ايشان بخواهند که بر ايشان طلب آمرزش و مغفرت نمايند و چون چنين نکرده و نمي&amp;rlm;کنند مورد توبيخ قرار گرفته&amp;rlm;اند و اين توبيخ حاکي از مقبوليت، مشروعيت و مطلوبيت توسل در نزد خداوند است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ممکن است منظور از کلمه وسيله در آيه مذکور، مطلقِ اعمال صالح باشد که وسيله تقرّب الي اللَّه مي&amp;rlm;باشند &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ثالثاً: بايد دانست که توسل جستن و واسطه قرار دادن انسانهاي برگزيده و شايسته&amp;rlm;اي همچون انبيا و ائمه و... وقتي با توحيد در دعا منافات پيدا مي&amp;rlm;کند که بخواهيم آنان را در عرضِ خداوند قرار داده و مستقلاً از آنان چيزي بخواهيم، که در اين صورت توسل به معناي شرک ورزيدن به خدا و رقيب تراشيدن براي او مي&amp;rlm;شود، اما توسل جستن به ائمه عليهم السلام هرگز به اين معنا نيست که آنها نيز در کنار خداوند ربوبيت و تدابير امور و اجابت حوايج مردم را مستقلاً به عهده داشته باشند بلکه - چنانکه اشاره کرديم - توسل يافتن تنها به معناي واسطه قرار دادن انسانهاي والاتري است که در پيشگاه خداوند، مقام و منزلت بالاتري داشته و از قرب بيشتري برخوردارند. در عين حال مي&amp;rlm;دانيم که اينان خود از مصاديق بارز و کامل بنده و عبد الهي هستند و بالاترين افتخارشان نيز رسيدن به مقام عبوديت خالص و محض براي ذات پروردگار است و ما نيز از همين حيثِ عبوديت و بندگي است که براي آنان مقام و مرتبتي والا قائليم. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد نظر &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; مشکل اصلی از عدم فهم واقعی توحید است، خدای جناب غرویان متشخص انسانوار، قدر قدرت و قوی شوکت است لذا باید برای خدای متشخص واسطه تراشید همچنان که برای اشخاص واسطه تراشیده می&amp;zwnj;شود و این واسطه هر چه معتبرتر، والاتر و شایسته تر، بهتر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; چون این واسطه تراشی در رفتار دنیائی ما عرفی است بنابراین فطری هم هست ! ! ! ! احتمالأ بت پرستی در زمان رسول چون عرفی بوده فطری هم بوده است ! ! !&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; طلب دعا از دیگران (انسان زنده) کجا، توسل عوام در امامزاده&amp;zwnj;ها کجا ! !&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; نه ممکن که وسیله تقرب عمل صالح است و لاغیر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر مستقلأ چیزی از پیامبران یا ائمه بخواهیم که کفر است نه شرک، شرک در تعبیر قرآنی موثر بودن غیر خداست (لاموثر فی الوجود الا الله)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; خود پیامبران و ائمه در زمان حیاتشان مرتب با عمل صالح شان، در تقرب جستن بودند، مقام و مرتبه قائل شدن برای آن بزرگواران چیزی است و آنان را وسیله تقرب قرار دادن چیز دیگری است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نظر آیت الله محسن غرويان&lt;/b&gt;&lt;i&gt; از آثار با ارزش و اخلاقيِ توسل، ايجاد و تقويت روح بندگي و خضوع در انسان است. تأثير توسل در اين جهت از خود دعا نيز بيشتر است؛ چرا که دعا کردن و دست نياز به سوي بي نياز بي انباز کشيدن، گر چه از جلوه&amp;rlm;هاي بارز و نمودهاي روشن خضوع و بندگي در برابر پروردگار است و همين است که انسان را از اوج غرور و نخوت و خود بزرگ بيني به زير مي&amp;rlm;کشد و خاضع و فروتن مي&amp;rlm;سازد با اين حال در دعا و راز و نيازِ مستقيم با خدا، گويي انسان خود را لايق و شايسته چنين مکالمه رو در روي و مستقيم ديده و آنگاه لب به سخن گشوده است، اما هنگامي که انسان براي تشّرف به بارگاه کبريايي و ملکوتي پروردگار، بر گزيده&amp;rlm;اي را به وساطت مي&amp;rlm;خواند و او را از آن جهت که مقام و منزلت والاتري در نزد خداوند دارد - شفيع خويش مي&amp;rlm;گيرد، گويي خود را کمتر از آن مي&amp;rlm;بيند که مستقيماً در برابر ذات پاک ربوبي بايستد و با او راز گويد و حاجت خويش را از وي طلب کند. و اين اوج خضوع و خشوع و عبوديت عبد در برابر معبود است&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;ما اگر در توسل، سر بر آستان پيامبر و معصومين (ع) مي&amp;rlm;سائيم از آن جهت است که آنان را بنده صالح در بارگاه کبريايي حق (جلّ و علا) يافته&amp;rlm;ايم و خود نيز از آن جهت که لياقت و شايستگي لازم براي حضور در محضر ربوبي را در خويش نمي&amp;rlm;يابيم، در برابر ذوات مطهر و مقدس اين بندگان صالح، سر تسليم و تعظيم فرود مي&amp;rlm;آوريم؛ چرا که باور داريم - بر اساس قياس مساوات - عبد العبِد عبدٌ. اگر کسي بندگي بنده خدا را گردن نهد، در حقيقت و نهايتاً بندگي خداي را پذيرفته است&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;کساني که در برابر خداوند گردن فرازي دارند به طريق اولي در برابر انبياء و معصومين (ع) نيز سر تعظيم فرود نخواهند آورد و اهل توسل نمي&amp;rlm;باشند. کسي که در برابر معصومين و انسانهاي کامل که عبد خدايند حاضر به خضوع نيست دير يا زود در برابر خداوند نيز گردن فرازي خواهد کرد&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد نظر &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از دیدگاه جناب غرویان دعا و توسل یکی نیستند، آدم&amp;zwnj;های پررو دعا می&amp;zwnj;کنند، چرا که &amp;quot;&lt;i&gt; خود را لايق و شايسته چنين مکالمه رو در روي و مستقيم ديده و آنگاه لب به سخن گشوده است&lt;/i&gt;&amp;quot; اما آن که به دیگران متوسل می&amp;zwnj;شود &amp;quot;&lt;i&gt; خود را کمتر از آن مي&amp;rlm;بيند که مستقيماً در برابر ذات پاک ربوبي بايستد و با او راز گويد و حاجت خويش را از وي طلب کند&lt;/i&gt;&amp;quot; و این به صورت فاحش خلاف آموزه&amp;zwnj;های قرآنی است که می&amp;zwnj;فرماید &amp;quot;ادعونی واستجب لکم &amp;quot; از من بخواهید تا شما را اجابت کنم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; ایشان آموزش می&amp;zwnj;دهند بندگی غیر خدا کنیم و این هم خلاف قرآن است که فقط بندگی خدا کنیم و در سوره حمد می&amp;zwnj;فرماید چنین بگوئید &amp;quot;ایاک نعبد و ایاک نستعین&amp;quot; فقط و فقط تورا می&amp;zwnj;پرستم و فقط و فقط از تو یاری می&amp;zwnj;جویم و از ما خواسته روزانه ۱۷ بار در رکعات نماز خود آن را بگوئیم تا ملکه ذهنمان شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;متاسفانه آموزه&amp;zwnj;های نادرست متولیان دین (امثال جناب غرویان) باعث شده حقیقت توحید مجهول و مهجور بماند و گروهی کلاش با عناوین پر طمطراق، متولی دین شده تا جماعت عوام شیعه را چون موم در دست خود نگه دارند و آن چنان شتشوی مغزی بدهند که حتی فکر فکرکردن را را هم نکنند و یک مقلد به تمام معنا باشند و اگر کسی هم خواست این قلاده را از گردن عوام الناس در آورد توسط متولی دین مرتد و واجب القتل معرفی می&amp;zwnj;شود تا به وسیله همین عوام الناس حکمش اجرا شود. به این خبر توجه کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.asriran.com/fa/news/183702&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span&gt;وجود &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;۱۰&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt; هزار امامزاده و مقبره &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;۳۳&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt; پیامبر در ایران &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;مقبره &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۱۰&lt;/i&gt;&lt;i&gt; هزار و &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۵۰۰&lt;/i&gt;&lt;i&gt; امامزاده و &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۳۳&lt;/i&gt;&lt;i&gt; پيامبر در كشور، ايران را به قطب امامزادگان در جهان تبديل كرده است&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;قائم مقام سازمان اوقاف و امور خيريه كشور با اشاره به ارادت مردم ايران به فرهنگ اهل بيت گفت:&lt;/i&gt;&lt;i&gt;۱۴۰&lt;/i&gt;&lt;i&gt; ميليون زائر سالانه از حدود هشت هزار بقعه كشور بازديد مي كنند كه اين نشان انس مردم با اهل بيت است&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;اين مسئول تصريح كرد: امامزادگان و پيامبران، در هشت هزار بارگاه مدفون هستند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جالب است بدانیم ثمره ۱۴۰۰ ساله این متولیان دین تا قبل از سال ۱۳۵۷ قریب ۲۵۰۰ امامزاده و یک پیامبر و یک امام بوده ولی ثمره همین ۳۲ ساله بهد از ۱۳۵۷، برساختن ۸۰۰۰ امامزاده جدید و قبر ۳۲ پیامبر جدید می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به امید آگاهی همه دینداران خصوصأ مسلمین و شیعیان از آنچه متولیان دین برسرشان آورده و می&amp;zwnj;آورند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پایان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/03/15192&quot;&gt;&lt;span&gt;شفاعت و توسل در قرآن (۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/11/15193&quot;&gt;شفاعت و توسل در قرآن (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/18/15869#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12524">توسل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12523">شفاعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <pubDate>Mon, 18 Jun 2012 05:51:37 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15869 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شفاعت و توسل در قرآن (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/11/15193</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/11/15193&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;194&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/quran.jpg?1339537959&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; بنا به آیات قرآن شفاعت افراد ولو انسان&amp;zwnj;های برگزیده مورد قبول واقع نخواهد شد. این موضوع در بخش نخست این مقاله بررسی شد.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال در اینجا نظر جناب آیت الله جعفر سبحانی را، که از متکلمین شیعه است، درباره شفاعت می&amp;zwnj;آوریم و سپس به نقد دیدگاه او می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;b&gt;نقد &amp;quot;شفاعت در قرآن&amp;quot; نوشته آيت الله جعفر سبحاني&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله جعفر سبحانی در جلد هشتم کتاب &amp;quot;منشور جاوید&amp;quot; خود به مسئله شفاعت در قرآن پرداخته است. در نقد ابتدا نظر تلخیص شده آیت الله آورده شده سپس نقد آن را مشاهده می&amp;zwnj;کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; آیت الله سبحانی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;اعتقاد به شفاعت و این كه پیامبران ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و اولیاء و صالحان در روز رستاخیز درباره كسانی كه پیوند ایمانی خود را با خدا قطع ننموده و رابطه معنوی خود را با شفیعان درگاه الهی حفظ كرده اند، وساطت و شفاعت خواهند كرد، دارای آثار ارزنده تربیتی است و كاملاً جنبه سازندگی دارد و سبب می&amp;zwnj;شود كه گروهی از گنهكاران به راه اطاعت باز گردند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;این بحث زمینه را برای بررسی آیات شفاعت كاملاً آماده می&amp;zwnj;سازد، از این جهت لازم است كه مجموع آیات شفاعت یك به یك مورد بررسی قرار گیرد، و هدف گیری آیات روشن شود&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ماده &amp;laquo;شفاعت&amp;raquo; در قرآن با تمام مشتقات خود &amp;laquo;سی بار&amp;raquo; در سوره&amp;zwnj;های مختلف و گوناگون به طور نفی و اثبات وارد شده است، كه این خود حاكی از اهمیت موضوع می&amp;zwnj;باشد&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;نتیجه گیری صحیح از آیات شفاعت به این بستگی دارد كه تمام آیات شفاعت به دقت مورد بررسی قرار گیرد و از مجموع، نتیجه واحدی كه هدف همه آیات است گرفته شود&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جناب آقای سبحانی، برای شفاعت آثار تربیتی و سازندگی قائل است وآن پیوند ایمانی با خدا و رابطه معنوی با شفیعان درگاه الهی و شفاعت را عامل اطاعت گنه کاران از خدا و شفیعان می&amp;zwnj;داند. البته مشخص است که مراد وی در موضوع شفاعت، اطاعت از خدا نیست بلکه اطاعت از شفیعان (واسطه ها) است زیرا در جای جای قرآن بارها پذیرش توبه و بخشنده بودن خدا و سبقت رحمت بر غضب خدا ذکر شده است، علت آن در ادامه خواهد آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; آیت الله سبحانی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;تقسیم بندی آیات مربوط به شفاعت&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;گروه نخست&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;دسته از آیات، شفاعت را به طور مطلق نفی می&amp;zwnj;كند و آن یك آیه بیش نیست آنجا كه می&amp;zwnj;فرماید&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;ای افراد با ایمان از آنچه ما روزی شما كردیم، انفاق كنید پیش از آن كه روزی فرا رسد كه در آن داد و ستد و پیوند دوستی و شفاعت وجود ندارد، و افراد كافر ستمگرانند&amp;raquo;.[ سوره بقره، آیه&lt;/i&gt;&lt;i&gt;۴۸&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;]&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;جمله &amp;laquo;ولاشفاعه&amp;raquo; مستمسكی است برای كسانی كه می&amp;zwnj;خواهند &amp;laquo;شفاعت&amp;raquo; را ساخته و پرداخته افكار كاهنان بدانند، ولی با توجه به نكات زیر مفاد آیه روشن می&amp;zwnj;گردد&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;اولاً: توجه به یك آیه و چشم پوشی از آیات دیگر، نمی&amp;zwnj;تواند مبنای صحیحی برای تفسیر قرآن باشد، زیرا همان طور كه گفته شد مجموع آیات یك موضوع در قرآن، هدف واحدی را تعقیب می&amp;zwnj;كنند و تا مجموع آیات در نظر گرفته نشود هرگز نمی&amp;zwnj;توان مقصود نهائی قرآن را تعیین نمود&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;مثلاً در همین مورد كه قرآن به حسب ظاهر وجود شفاعت را در روز رستاخیز نفی می&amp;zwnj;كند، بلافاصله در آیه بعدی كه آیه معروف به &amp;laquo;آیه الكرسی&amp;raquo; است به وجود شفیعانی تصریح می&amp;zwnj;كند كه در اذن خداوند درباره گروهی شفاعت خواهند نمود چنان كه می&amp;zwnj;فرماید&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;من ذا الّذی یشفع عنده الاّ باذنه&amp;raquo;. [سوره بقره، آیه&amp;zwnj;ی &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۲۵۵&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;] &amp;laquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;كی است كه پیش او شفاعت كند جز به اذن او&amp;raquo;؟ با وجود چنین قرینه پیوسته به آیه، و با وجود قرائن فراوانی كه در آیات دیگر وجود دارد، باید مفاد آیه غیر آن باشد كه در وهله اول به نظر می&amp;zwnj;رسد، یعنی مقصود نفی شفاعت&amp;zwnj;های باطل است نه مطلق شفاعت&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ثانیاً: گواه بر این كه مقصود نفی مطلق شفاعت نیست بلكه هدف نفی قسمتی از شفاعت (شفاعت باطل ) است همان جمله &amp;laquo;ولاخلّه&amp;raquo; (دوستی نیست ) می&amp;zwnj;باشد&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;زیرا ظاهر این جمله این است كه پیوند دوستی همه افراد در روز رستاخیز از هم گسسته می&amp;zwnj;شود، در صورتی كه از آیه دیگر استفاده می&amp;zwnj;شود كه تنها پیوند دوستی افراد كافر از هم گسسته می&amp;zwnj;گردد، اما پیوند دوستی افراد پرهیزكار به شكلی كه در دنیا بوده باقی می&amp;zwnj;ماند چنان كه می&amp;zwnj;فرماید&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;اَلاخِّلاءُ یُومُئذٍ بُعضهْم لِبعضٍ عُدوّ الاّ المْتّقَّین&amp;raquo;. [سوره زخرف، آیه &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۶۷&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;]&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;دوستان در روز بازپسین دشمنان یكدیگرند، مگر افراد پرهیزكار (كه پیوند دوستی آنان باقی می&amp;zwnj;ماند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;هر چند ظاهر استثناء &amp;laquo;الا المتقین&amp;raquo; این است كه پرهیزكاران دشمن یكدیگر نیستند، ولی پس از دقت استفاده می&amp;zwnj;شود كه نه تنها دشمن یكدیگر نیستند بلكه پیوند دوستی آنان باقی می&amp;zwnj;ماند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;زیرا علت از هم گسستن پیوند دوستی گنهكاران و دشمن شدن آنان نسبت به یكدیگر، این است كه دوستی آنان در این جهان مایه گمراهی یكدیگر می&amp;zwnj;گردیده، بر عكس دوستی افراد پرهیز كار نه تنها مایه گمراهی نبوده بلكه مایه راهنمائی و وسیله موفقیت هم دیگر محسوب می&amp;zwnj;شده، با توجه به این اصل، می&amp;zwnj;توان گفت كه هدف آیه نه تنها بیان دشمن نبودن افراد پرهیزكار نسبت به یكدیگر است بلكه اشاره به بقای پیوند دوستی این گروه نیز می&amp;zwnj;باشد&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;خلاصه همان طور كه نمی&amp;zwnj;توان ظاهر جمله &amp;laquo;ولا خلّه&amp;raquo; را گرفت و گفت در روز باز پسین پیوند دوستی تمام افراد اعم از پرهیزكار و غیر آنان از هم گسسته می&amp;zwnj;شود زیرا آیه دیگر به بقای برخی از پیوند&amp;zwnj;ها تصریح و یا اشاره می&amp;zwnj;كند، همچنین نمی&amp;zwnj;توان جمله &amp;laquo;ولا شفاعه&amp;raquo; را گواه بر نفی مطلق شفاعت گرفت زیرا برخی از آیات، شفاعت را تحت شرائطی امضاء و تصحیح می&amp;zwnj;كنند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ثالثاَ: مقصود از انفاق در آیه همان اداء زكات است و در اهمیت این فریضه همین كافی است كه ذیل آیه كسانی را كه از دادن &amp;laquo;زكات&amp;raquo; خود داری می&amp;zwnj;كنند كافر خوانده، می&amp;zwnj;گوید: &lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;والكافرون هم الظالمون&amp;raquo; &amp;laquo;افراد كافر ستمگرانند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. همچنان كه در آیه مربوط به فریضه حج چنین می&amp;zwnj;فرماید&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و من كفر فان الله عنیّ عن العالمین&amp;raquo;. [سوره آل عمران، آیه &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۹۷&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;] &amp;laquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;هر كس كفر بورزد خداوند از همه جهانیان بی نیاز است&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;جمله &amp;laquo;و من كفر&amp;raquo; به جای جمله &amp;laquo;ومن لم یحج&amp;raquo; قرار گرفته است و علت این كه خداوند مطلب را به جملـه &amp;laquo;من كـفر&amp;raquo; اداء نمود این است كه روشن سازد كه اداء فریضه حج آن چنان اهمیت دارد كه ترك آن، به منزله كفر به خدا تلقی می&amp;zwnj;گردد.[ كشاف، ج &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۱&lt;/i&gt;&lt;i&gt;، ص &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۲۹۱&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;]&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;با توجه به این مطلب می&amp;zwnj;توان گفت: آیه ناظر به نفی شفاعت در مورد گروهی است كه اصلاً ایمان نیاورده&amp;zwnj;اند و اگر هم ایمان دارند ایمان آنان آنچنان ضعیف است كه آنها را بر اداء یك چنین فریضه بزرگ اسلامی تحریك نمی&amp;zwnj;كند و به طور مسلم هر دو دسته به حكم آیه از شفاعت محروم خواهند بود&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایشان فرمودند یک آیه در نفی شفاعت است، در حالیکه آیات متعددی در نفی شفاعت وجود دارد وجمله &amp;laquo;ولاشفاعه&amp;raquo; مستمسك نیست بلکه واقعیت آیات است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از روزي بترسيد كه كسي به داد كسي نرسد و غرامت پذيرفته نشود و شفاعت سودي نبخشد و ياري نشوند. (بقره ۱۲۳)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اي كساني كه ايمان آورديد، از آنچه به شما روزي داديم انفاق كنيد پيش از آنكه روزي بيايد كه در آن نه معامله&amp;zwnj;اي است، نه رفاقتي، و نه شفاعتي، و كافران ستمگرند. (بقره ۲۵۴)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رفيقان در آن روز دشمن يكديگرند، مگر متقين. (زخرف ۶۷)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به بندگانم كه ايمان آوردند بگو كه نماز را بپا دارند و از آنچه روزيشان داديم پنهان و پيدا انفاق كنند، پيش از آنكه روزي بيايد كه نه معامله&amp;zwnj;اي باشد، نه رفاقتي. (ابراهيم ۳۱)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تو چه مي&amp;zwnj;داني روز جدايي چيست؟ در آن روز واي بر تكذيب&amp;zwnj;كنندگان. (مرسلات ۱۴ و ۱۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزي كه فرد از برادرش مي&amp;zwnj;گريزد. و مادرش و پدرش. و همسرش و فرزندانش. (عبس ۳۴ تا ۳۶)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزي كه كسي براي كسي اختياري ندارد، و در آن روز فرمان از آن خداست. (انفطار ۱۹)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزي كه رازها فاش شود. پس او را (انسان را) نه نيرويي باشد نه ياوري. (طارق ۹ و ۱۰)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا را آنچنان كه بايد نشناخته&amp;zwnj;اند. روز قيامت زمين يكسره در قبضه&amp;zwnj;ي اوست و آسمانها به دست او در هم پيچيده مي&amp;zwnj;شود. او منزه و برتر است از آنچه شريك مي&amp;zwnj;كنند. (زمر ۶۷)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزي كه همه&amp;zwnj;ي آنان را گرد مي&amp;zwnj;آوريم و به كساني كه شرك ورزيدند مي&amp;zwnj;گوييم كجايند شريكاني كه قائل بوديد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس عذرشان جز اين نيست كه بگويند به خدا قسم ما مشرك نبوديم. ببين چگونه خود را تكذيب مي&amp;zwnj;كنند و آنچه مي&amp;zwnj;بافتند گم مي&amp;zwnj;شود. (انعام ۲۲ تا ۲۴)&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تنها نزد ما آمديد، همان گونه كه بار اول شما را آفريديم و آنچه را به شما داديم پشت سرتان گذاشتيد. شفيعانتان را كه گمان مي&amp;zwnj;كرديد در كارتان شريكند با شما نمي&amp;zwnj;بينيم. پيوندتان گسيخت و آنچه مي&amp;zwnj;پنداشتيد بر باد رفت. (انعام ۹۴)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات فوق همه نشان می&amp;zwnj;دهد داور در قیامت خداوند یکتاست و شفاعت و واسطه گری وجود ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; آیت الله سبحانی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;b&gt;گروه دوم&lt;/b&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;آیاتی است كه شفاعت مورد نظر یهود را نفی می&amp;zwnj;كند زیرا آنان درباره شفاعت عقیده خاصی داشتند كه هم اكنون توضیح داده می&amp;zwnj;شود، آیات مربوط به این قسمت عبارت&amp;zwnj;اند از&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;از آن روز بترسید كه كسی به جای كسی مجازات نمی&amp;zwnj;گردد، نه شفاعت پذیرفته می&amp;zwnj;شود، و نه غرامت و بدل قبول می&amp;zwnj;گردد و آنان یاری نمی&amp;zwnj;شوند&amp;raquo;.[ سوره بقره، آیه &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۴۸&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;]&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;اصولاً ملت یهود خود را ملت برگزیده و رشته جداگانه بافته می&amp;zwnj;اندیشیدند، و گوش همه جهانیان این جمله را از آنان شنیده است كه ما امت برگزیده خدا هستیم. نه تنها آنان بلكه به نقل قرآن، مسیحیان نیز چنین عقیده&amp;zwnj;ای را درباره خود داشتند چنانكه قرآن مجید می&amp;zwnj;فرماید&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و قالت الیهود و النّصاری نحن ابناء الله و احبّاوه&amp;raquo;. [سوره مائده، آیه &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۱۸&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;] &amp;laquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;یهود و نصارا گفتند كه ما فرزندان و دوستان خدا هستیم&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آنان نجات در آخرت را از آن كسی می&amp;zwnj;دانستند كه به خاندان اسرائیل منتسب گردد، تو گوئی انتساب به فامیل اسرائیل و یا انتساب به یكی از دو آئین هر چند عملی در كار نباشد، مایه نجات انسانها است تا آنجا كه قرآن از آنان نقل می&amp;zwnj;كند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و قالوا لن یدخل الجنّه الاّ من كان هوداً او نصاری&amp;raquo;. [سوره بقره، آیه &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۱۱۱&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;]&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;گفتند كه به بهشت جز یهودی یا مسیحی وارد نمی&amp;zwnj;شود&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;قرآن به طور آشكار با این فكر مبارزه می&amp;zwnj;كند كه انتساب به فامیل اسرائیل و یا انتساب به آئینی در نجات انسان كافی باشد بلكه مایه نجات را ایمان قلبی و تسلیم باطنی و عمل نیك می&amp;zwnj;داند و در بی پایگی انتساب لفظی و فامیلی چنین می&amp;zwnj;فرماید&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;این مطلب كه بهشت تنها از یهودیان و مسیحیان (لفظی و اسمی است) آرزوئی بیش نیست و اگر راست می&amp;zwnj;گویند برای گفتار خود دلیلی بیاورند، بلكه بهشت از آن كسی است كه با سراسر وجود خود تسلیم خدا باشد و عمل نیك انجام دهد، برای چنین فردی در پیشگاه خدا اجر و پاداش هست&amp;raquo;. [سوره بقره، آیه &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۱۱۱&lt;/i&gt;&lt;i&gt; و &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۱۱۲&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;]&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;گستاخی آنان به جائی رسیده بود كه با كمال بی شرمی می&amp;zwnj;گفتند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;وقالوا لَن تَمُسّنا النّارْ اِلاّ اَیّاماً مُعدوده قُل اَتّخذتُم عِند اللهِ عُهداً&amp;raquo;[ سوره بقره، آیه &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۸۰&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;]&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt; (&lt;/i&gt;&lt;i&gt;می گفتند:) ما جز چند روزی در آتش دوزخ نخواهیم سوخت تو گوئی از خداوند برای این مطلب پیمانی گرفته اند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;این دو آیه درباره چنین ملت متكبر و خود خواه سخن می&amp;zwnj;گوید و شفاعت مورد اعتقاد آنان را كه هیچ نوع قید و شرطی برای آن قائل نبودند، نفی می&amp;zwnj;كند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;در این صورت، این دو آیه نمی&amp;zwnj;تواند ناظر به شفاعتی باشد كه خود قرآن و آئین اسلام آن را تحت شرائطی تصویب كرده و اعلام داشته است&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;از این جهت هنگامی كه بزرگان علم تفسیر به شرح این دو آیه می&amp;zwnj;رسند می&amp;zwnj;گویند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;این دو آیه مربوط به نفی شفاعتی است كه یهود درباره خود معتقد بودند و می&amp;zwnj;گفتند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;پیامبرزاده ایم و در روز رستاخیز به همین جهت مورد شفاعت قرار خواهیم گرفت.[ كشاف ج &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۱&lt;/i&gt;&lt;i&gt;، ص &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۲۱۵&lt;/i&gt;&lt;i&gt; و مجمع الیان، ج &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۱&lt;/i&gt;&lt;i&gt;، ص &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۱۰۳&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;]&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جناب آیت الله تمام آیاتی که در نفی شفاعت است را درباره یهود می&amp;zwnj;داند، انگار برای خدا یهود یا غیر یهود دارد، خداوند با افکار باطل مخالفت می&amp;zwnj;کند و با بیان افکار غلط یهود و نقل آن برای ما درواقع آموزش می&amp;zwnj;دهد مسلمین به این نوع افکار نادرست گرفتار نگردند، تقریبآ تمام ادعاهای نادرست یهود که قرآن آنها را نفی می&amp;zwnj;کند کاملآ در عقاید ما رسوخ کرده و باور کرده ایم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا فقط یهود و نصارا خود را ابنا الله واحبا الله می&amp;zwnj;دانستند و آیا فقط یهود و نصارا خود را بهشت را منحصرآ برای خود می&amp;zwnj;دانستند مگر شیعه چیزی به جز اینها می&amp;zwnj;گوید، به عنوان مشت نمونه خروار به این دو حدیث از اصول کافی باب &amp;quot;تاريخ زندگى و وفات پيغمبر (ص)&amp;quot; وباب &amp;quot;كيفيت آفرينش بدنها و روحها و دلهاى ائمه (ع) &amp;quot; توجه کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام صادق عليه السلام فرمود: همانا رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرمود: خدا امت مرا در عالم طينت برايم مجسم كرد، و نامهاى ايشان را بمن آموخت. چنانكه همه نامها را به آدم آموخت. آنگاه پرچمداران بر من گذشتند. من براى على و شيعيانش آمرزش خواستم، و پروردگارم يك مطلب را درباره شيعيان على بمن وعده داد، عرض شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;يا رسول الله، آن مطلب چيست؟ فرمود: آمرزش براى ايمان آورندگانشان، و در گذشت از گناهان، براى كوچك و بزرگشان، و اينكه تبديل گناه بحسنه و ثواب براى آنها باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام صادق عليه السلام مى فرمود: خدا اميرالمؤ منين (ارواح ) ما را از نور عظمت خويش آفريد، آنگاه آفرينش ما را از گلى در خزانه و پوشيده از زير عرش صورتگرى كرد و آن نور را در آن، جايگزين ساخت، و ما مخلوق و بشرى نورانى بوديم، و براى هيچكس از آنچه در خلقت ما نهاد، بهره ئى قرار نداد و ارواح شيعيان ما را از گل ما آفريد و بدنشان را از گلى در خزانه و پوشيده پائين تر از گل ما. و خدا هيچ كس را جز انبياء از خلقت ايشان بهره ئى نداد، از اين رو ما و آنها آدمى شديم و مردم ديگر خرمگسانى كه سزاوار دوزخند و بسوى دوزخ مى روند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتب عقاید شیعی پر است از اینگونه باورهای نادرست که قرآن نادرست بودن آنها را برای باورمندان به ادیان گذشته ذکر نموده تا شاید دین اسلام از این آلودگیها مبرا گردد اما متاسفانه چنین نشد واین عقاید باطل در تشیع به اعلا درجه خود هم رسید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; آیت الله سبحانی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;b&gt;گروه سوم&lt;/b&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;آیاتی كه صریحاً می&amp;zwnj;گوید كه روز رستاخیز برای گروه كافر شفیع و شافعی وجود ندارد و یا شفاعت شافعان به حال آنان سودی نمی&amp;zwnj;بخشد مانند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;... &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;افرادی كه روز رستاخیز را در گذشته فراموش كرده بودند به خود آمده می&amp;zwnj;گویند رسولان پرورگار ما آمدند آیا ما شفیعانی داریم كه در حق ما شفاعت كنند یا ما را به دنیا باز گردانند تا این بار غیر آنچه را كه عمل می&amp;zwnj;كردیم عمل كنیم (آنان باید بدانند كار از كار گذشته ) و ضرر كرده&amp;zwnj;اند و خود را در معرض عذاب قرار داده&amp;zwnj;اند و آنچه را كه بر خدا افترا می&amp;zwnj;بستند (بتها مقربان درگاه خداوند هستند ) باطل از آب &amp;zwnj;درآمد&amp;raquo;. [سوره اعراف، آیه &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۵۳&lt;/i&gt;&lt;i&gt;]&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;شفاعت پیامبران و صالحان درباره آن گروهی است كه برای شفاعت قابلیت و استعداد داشته باشند، و پیوند ایمانی خود را با خدا قطع نكرده و ارتباط معنوی آنان با عزیزان درگاه الهی باقی مانده باشد و گروهی كه آیه از آنها نفی شفاعت می&amp;zwnj;كند یا كافر و غیر مومن هستند و یا مسلمانند ولی زكات مال خود را نمی&amp;zwnj;پردازد و این دو گروه شایسته شفاعت نیستند، و این، دلیل بر نفی شفاعت از دیگران نمی&amp;zwnj;گردد&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست اینکه آیه مذکور، در مورد افرادی است که دین خدا را ملعبه دستان خود قرار داده و قدرت و ثروت دنیا مغرورشان ساخته و آیات خدا و وجود قیامت را انکار می&amp;zwnj;کردند و در آخرت نیز همچون دنیا، دنبال یافتن شفیع (واسطه) هستند نازل شده و منحصر در بت پرستان نیست و این آیه نفی درخواست و آرزومندان شفاعت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانان كه دين خود را سرگرمى و بازى پنداشتند، و زندگى دنيا مغرورشان كرد. پس همان گونه كه آنان ديدار امروز خود را از ياد بردند، و آيات ما را انكار مى&amp;rlm;كردند، ما [هم&amp;rlm;] امروز آنان را از ياد مى&amp;rlm;بريم. (اعراف۵۱ (&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در حقيقت، ما براى آنان كتابى آورديم كه آن را از روى دانش، روشن و شيوايش ساخته&amp;rlm;ايم، و براى گروهى كه ايمان مى&amp;rlm;آورند هدايت و رحمتى است. (۵۲اعراف)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا [آنان&amp;rlm;] جز در انتظار تأويل آنند؟ روزى كه تأويلش فرا رسد، كسانى كه آن را پيش از آن به فراموشى سپرده&amp;rlm;اند مى&amp;rlm;گويند: &amp;laquo;حقاً فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند. پس آيا [امروز] ما را شفاعتگرانى هست كه براى ما شفاعت كنند يا [ممكن است به دنيا] بازگردانيده شويم، تا غير از آنچه انجام مى&amp;rlm;داديم انجام دهيم؟ &amp;raquo; به راستى كه [آنان&amp;rlm;] به خويشتن زيان زدند، و آنچه را به دروغ مى&amp;rlm;ساختند از كف دادند. (اعراف۵۳)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم اینکه خداوند در هیچ یک از آیات قرآن شفیعی معرفی نکرده همچنان که برای ادیان گذشته از شفیعی نام نبرده، آیا خدائی که از رگ گردن به انسان نزدیک تر است &amp;quot;فاینما تولوا فثم وجه الله&amp;quot; و به هر طرف رو شود صورت خدا نمایان است &amp;quot;و نحن اقرب الیه من حبل الورید&amp;quot; آیا شایسته است برای او شفیعی (واسطه ای) تراشیده شود؟ چه کسی می&amp;zwnj;تواند درخواست درخواست کننده گرفتاری را اجابت کند و گرفتاریش را بر طرف سازد؟ &amp;quot;امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء&amp;quot; این آیه که به صورت استفهام انکاری بیان شده می&amp;zwnj;خواهد تاکید کند که جز او هیچکس را توان اجابت خواسته و رفع گرفتاری از خلقش را ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم اینکه چرا اینهمه اصرار برای درست کردن واسطه وجود دارد؟ برای پاسخ به این سؤال باید دید علمای ادیان گذشته چه منفعتی از این واسطه گری داشتند و نیز با آنکه می&amp;zwnj;دانستند جنس سخن نبی گرامی از سنخ سخنان انبیاء آنهاست سر می&amp;zwnj;تافتند؟ پاسخ روشن است، اگر مردم خود مستقیمأ بتوانند با خدای خود در ارتباط باشند و هر چه می&amp;zwnj;خواهند از او بخواهند واسطه گری تعطیل می&amp;zwnj;شود و بناچار باید متولیان دین کرکره دکان دین فروشی خود را پایین بکشند و به ناچار از دسترنج خود به جای دسترنج دیگران بخورند. و متاسفانه علمای دین اسلام نیز همین مسیر را پیمودند و تبدیل به دین فروشانی شدند و هر روز این بازار دین فروشی را رونق دادند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنا به تمایل و خواست دکان داران دین (دین فروشان)، اگر بناست خداوند واسطه (پیامبران) داشته باشد، چرا انبیاء واسطه (نقبا، حواریون، ائمه) نداشته باشند و به نوبه خود چرا واسطه&amp;zwnj;های دست دوم واسطه (خاخام، پاپ، آیت الله العظمی) نداشته باشند و.... این چنین است که مردم گرفتار این واسطه&amp;zwnj;ها شده و حقیقت خدا را فراموش کرده&amp;zwnj;اند و توجه به واسطه&amp;zwnj;ها مهمتر از توجه به خدا شده و بر خلاف خواست خدا، او دست نیافتی تر شده است و هر چه خدا دست نیافتنی تر شود بازار دین فروشان گرمتر و گرمتر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/03/15192&quot;&gt;شفاعت و توسل در قرآن (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/11/15193#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12524">توسل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12523">شفاعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <pubDate>Mon, 11 Jun 2012 13:21:48 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15193 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شفاعت و توسل در قرآن (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/03/15192</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/03/15192&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;408&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/quran-holder.jpg?1338913074&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; دینداران بنا به باور دینیشان، علاقه به نزدیک شدن به خدا به عنوان موجود متعالی را دارند و بنا به باور دینی به روز قیامت و بهشت و جهنم ایمان دارند. گروهی از دینداران برای گرفتار نشدن به عذاب جهنم به جهت گناهانشان و نیز لذت بردن از بهشت به جهت اعمال نیکشان سعی دارند به هر صورتی که شده واسطه&amp;zwnj;ای (شفیعی) برای خود دست و پا کنند تا خداوند را راضی گردانند از گناهانشان بگذرد و یا از پاداش بیش از اعمال نیکشان برخوردار گردند. این گروه حتی برای رفع گرفتاری&amp;zwnj;های دنیوی یا کسب منفعتی برای خود سعی در ساختن واسطه دارند (توسل) تا خداوند به خاطر آن واسطه در حق آنان ترحم یا لطف کرده تا ازآن گرفتاری&amp;zwnj;ها نجات یابند یا از این نعمات برخوردار گردند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سؤال: چرا دینداران خود مستقیمأ اقدام به درخواست از خداوند نمی&amp;zwnj;کنند و دنبال واسطه می&amp;zwnj;گردند تا واسطه&amp;zwnj;ها چنین درخواستی از خداوند بکنند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای پاسخ به این سؤال باید ابتدا به چگونگی باور آنان به خدا توجه کرد، اینکه آنان چه دیدی از خداوند داشته باشند بسیار موثر در فهم رفتار آنان در واسطه تراشی می&amp;zwnj;باشد، از طرفی دیگر متولیان دین که عوام را آموزش دینی می&amp;zwnj;دهند و گفتار خود را به کتاب آسمانی مرتبط می&amp;zwnj;کنند، آیا فهم درستی از آن کتاب آسمانی دارند؟ و آیا از آن کتاب مقدس چنین برداشت وساطت بدست می&amp;zwnj;آید؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;موضوع شفاعت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چند موضوع شفاعت و وساطت در پیروان همه ادیان وجود دارد اما در اینجا قصدمان بررسی این موضوع در کتاب مقدس مسلمین است لذا برای بررسی موضوع شفاعت در قرآن ابتدا باید دید، قرآن چگونه خداوند را معرفی می&amp;zwnj;کند تا بعد میزان و نحوه اثرگذاری بر خداوند، مورد بررسی قرار گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مصحف شریف خداوند به صور گوناگونی معرفی شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;آیاتی که خداوند را غیر قابل فهم، وجود مطلق، غیر قابل تشبیه و توصیف، بی همتا، تنها موثر در هستی و غیر محصور در زمان و مکان و دارای نیروی مطلق معرفی می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&amp;minus;۱ &amp;quot;لیس کمثله شییء&amp;quot; (شوری۱۱) هیچ کس مانند او نیست&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&amp;minus;۲ &amp;quot;ولا یحیطون به علمآ&amp;quot; (طه ۱۱) هیچ کس بر او آگاهی نمی&amp;zwnj;یابد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&amp;minus;۳ &amp;quot;سبحان الله عما یصفون&amp;quot; (صافات ۱۵۹) از آنچه وصف می&amp;zwnj;کنید او منزه است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&amp;minus;۴ &amp;quot;کل شیء هالک الا وجهه&amp;quot; (قصص۸۸) هر چیزی نابود می&amp;zwnj;شود مگر وجه خدا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&amp;minus;۵ &amp;quot;فاینما تولوا فثم وجه الله&amp;quot; (بقره۱۱۵) به هر طرف رو کنید وجه او نمایان است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&amp;minus;۶ &amp;quot;و نحن اقرب الیه من حبل الورید&amp;quot; (ق۱۶) و ما از رگ گردن به او (انسان) نزدیکتریم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&amp;minus;۷ &amp;quot;وما تسقط ورقة الا یعلمها&amp;quot; (انعام۵۹) هیج برگی نمی&amp;zwnj;افتد مگر آنکه او می&amp;zwnj;داند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&amp;minus;۸ &amp;quot;ان القوة لله جمیعا&amp;quot; (بقره۱۶۵) تمام نیرو و قدرت برای خداست&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. آیاتی که خداوند را دارای صفاتی انسانوارمعرفی می&amp;zwnj;کند. او مسخره می&amp;zwnj;کند، حیله می&amp;zwnj;کند، موجودی دست بسته نیست بلکه دو دستش باز است، در کمین بدکاران است، می&amp;zwnj;شنود و می&amp;zwnj;بیند، بخشنده و مهربان است، جبار و متکبر است، خشمگین می&amp;zwnj;شود و....&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&amp;minus;۱ &amp;quot;الله یستهزی بهم&amp;quot; (بقره ۱۵) خدا آنان را مسخره می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&amp;minus;۲ &amp;quot;و مکروا و مکرالله و الله خیرالماکرین&amp;quot; (آل عمران۵۴) آنان حیله می&amp;zwnj;کنند و خدا هم حیله می&amp;zwnj;کند و خدا بهترین حیله گر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&amp;minus;۳ &amp;quot;و قالت الیهود ید الله مغلولة غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان&amp;quot; (مائده۶۴) یهود گوید دست خدا بسته است دستشان بسته باد و لعنت به آنها به جهت گفتارشان بلکه دو دست خدا باز است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&amp;minus;۴ &amp;quot;ان ربک لبالمرصاد&amp;quot; (فجر۱۴) همانا خداوند در کمین گاه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&amp;minus;۵ &amp;quot;و هو السمیع البصیر&amp;quot; (بقره۱۸۱) خدا شنوا و بینا است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&amp;minus;۶ &amp;quot;الرحمن الرحیم&amp;quot; (حمد۳) (خدا) بخشنده و مهربان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&amp;minus;۷ &amp;quot;هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المومن المهیمن الجبار المتکبر&amp;quot; (حشر۲۳) اوست خدائی که غیر او معبودی نیست همان پادشاه، پاک، سلامت، مومن (به خود)، عزتمند، جبار و متکبر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&amp;minus;۸ &amp;quot;صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضموب علیهم ولالضالین&amp;quot; (حمد ۷) راه آنانکه به آنها نعمت دادی نه راه آنانکه بر آنها خشمگین شدی و نه راه گمراهان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمام متکلمین، فلاسفه و عرفا&amp;zwnj;ی اسلامی آیات دسته اول را بیان حقیقت خداوندی دانسته&amp;zwnj;اند و دسته دوم آیات با تأویل به دسته اول آیات مورد پذیرش قرار گرفته است و آمدن این آیات در قرآن را برای فهم عوامانه بشر دانسته&amp;zwnj;اند نه حقیقت خداوندی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لذا توحید را به سه صورت تقسیم بندی نموده&amp;zwnj;اند: ۱- توحید ذات ۲- توحید صفات ۳- توحید افعال، وصفات را عین ذات و بکار بردن صفات را برای فهم ما از خدا ضروری دانسته&amp;zwnj;اند نه حقیقی مستقل از ذات.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید زیباترین تعبیر از خداوند در خطبه اول نهج البلاغه باشد که در آن امام علی می&amp;zwnj;فرمایند :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ&amp;rlm; جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَا مَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ كَائِنٌ لَا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ مَعَ كُلِّ شَيْ&amp;rlm;ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْ&amp;rlm;ءٍ لَا بِمُزَايَلَةٍ فَاعِلٌ لَا بِمَعْنَى الْحَرَكَاتِ وَ الْآلَةِ بَصِيرٌ إِذْ لَا مَنْظُورَ إِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ مُتَوَحِّدٌ إِذْ لَا سَكَنَ يَسْتَأْنِسُ بِهِ وَ لَا يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اساس دين، شناخت خداوند است و كمال شناخت او، تصديق به وجود اوست و كمال تصديق به وجود او، يكتا و يگانه دانستن اوست و كمال اعتقاد به يكتايى و يگانگى او، پرستش اوست. دور از هر شائبه و آميزه&amp;rlm;اى و، پرستش او زمانى از هر شائبه و آميزه&amp;rlm;اى پاك باشد كه از ذات او، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است كه غير از موصوف خود است و هر موصوفى، گواه بر اين است كه غير از صفت خود است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; هركس خداوند سبحان را به صفتى زايد بر ذات وصف كند، او را به چيزى مقرون ساخته و هر كه او را به چيزى مقرون دارد، دو چيزش پنداشته و هر كه دو چيزش پندارد، چنان است كه به اجزايش تقسيم كرده و هر كه به اجزايش تقسيم كند، او را ندانسته و نشناخته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; و آنكه به سوى او اشارت كند محدودش پنداشته و هر كه محدودش پندارد، او را بر شمرده است و هر كه گويد كه خدا در چيست، خدا را درون چيزى قرار داده و هر كه گويد كه خدا بر روى چيزى جاى دارد، ديگر جايها را از وجود او تهى كرده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; خداوند همواره بوده است و از عيب حدوث، منزه است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; موجود است، نه آنسان كه از عدم به وجود آمده باشد، با هر چيزى هست، ولى نه به گونه&amp;rlm;اى كه همنشين و نزديك او باشد، غير از هر چيزى است، ولى نه بدان سان كه از او دور باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; كننده كارهاست ولى نه با حركات و ابزارها&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; به آفريدگان خود بينا بود، حتى آن زمان، كه هنوز جامه هستى بر تن نداشتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; تنها و يكتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده كه فقدانش موجب تشويش گردد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین هرگونه باور، به تاثیرگذاری از طرف هر کسی یا هر چیزی برخداوند، خلاف توحید و یکتا پرستی است و اعتقاد به آن شرک (ولو شرک خفی) به خداوند است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای فهم موضوع شفاعت به مثال ذیل توجه کنید :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قاضی عادلی اعلام کرده است که در دادگاه او واسطه پذیرفته نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردم سخن این قاضی را نشنیده می&amp;zwnj;گیرند و از جانب خود واسطه هائی را تعیین می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قاضی می&amp;zwnj;گوید: کسی نمی&amp;zwnj;تواند بدون اجازه&amp;zwnj;ی من وساطت کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر تنها به سخن آخر قاضی نگاه کنیم و سخن اول او را در نفی وساطت نشنیده بگیریم، می&amp;zwnj;توانیم نتیجه بگیریم که وساطت با اجاز&amp;zwnj;هء قاضی ممکن است. اما اگر به کل سخنان قاضی و اصرار مردم نادان در آوردن واسطه به دادگاه نگاه کنیم، سخن آخر او نیز نفی وساطت و بیهودگی کار واسطه&amp;zwnj;ها را بیان می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیات شفاعت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آياتي از قرآن، شفاعت غير خدا را در روز داوری خدا صريحاً رد مي&amp;zwnj;كند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از روزي بترسيد كه كسي به داد كسي نرسد و از كسي شفاعت پذيرفته نشود و غرامتي گرفته نشود و ياري نشوند. (بقره ۴۸)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از روزي بترسيد كه كسي به داد كسي نرسد و غرامت پذيرفته نشود و شفاعت سودي نبخشد و ياري نشوند. (بقره ۱۲۳)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيات فوق هر چند خطاب به بني اسرائيل است اما آموزش قرآن برای ما می&amp;zwnj;باشد. با اين حال قرآن خطاب به مسلمانان نيز عدم امکان شفاعت غير خدا در روز حساب را بيان مي&amp;zwnj;كند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اي كساني كه ايمان آورديد، از آنچه به شما روزي داديم انفاق كنيد پيش از آنكه روزي بيايد كه در آن نه معامله&amp;zwnj;اي است، نه رفاقتي، و نه شفاعتي، و كافران ستمگرند. (بقره ۲۵۴)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نفي شفاعت انسانها در آيات فوق صريح و بي&amp;zwnj;قيد و شرط است. ما بنا را بر آياتي از قرآن مي&amp;zwnj;گذاریم كه اگرچه صراحتي بر وجود شفاعت غیر خدا ندارند، اما مي&amp;zwnj;توان شفاعت را به صورت غير مستقيم از آنها استنباط كرد. در آیة الکرسی می&amp;zwnj;خوانیم که &amp;laquo;چه کسی بدون اذن خدا می&amp;zwnj;تواند شفاعت کند؟ &amp;raquo; و نتیجه می&amp;zwnj;گیریم که شفاعت با اذن خدا ممکن است، در صورتي كه منظور سؤال فوق مي&amp;zwnj;تواند اين باشد كه خدا به كسي چنين اذني نداده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مفسران سنتی قرآن مي&amp;zwnj;گويند نفي شفاعت در آيات فوق مطلق نيست، همان گونه كه نفي رفاقت در روز حساب مطلق نيست و در آيات ديگري از قرآن به رفاقت مؤمنان در آن روز اشاره شده است: رفيقان در آن روز دشمن يكديگرند، مگر متقين. (زخرف ۶۷) اين استدلال درست نيست. رفاقت در این آیات به يك مفهوم به كار نرفته است تا از جمع اين دو به استنتاجي منطقي برسيم. در يك دادگاه فرد مي&amp;zwnj;تواند با ديگري رفيق باشد، اما بر مبناي این رفاقت كسي مجازات يا تبرئه نمي&amp;zwnj;شود، مگر اينكه دادگاه ناصالح باشد. بعضي از شبهات ما با ترکیب مطالب بي&amp;zwnj;ربط حاصل مي&amp;zwnj;شود. مقصود از اينكه در روز داوری رفاقتي در كار نيست اين است كه رفاقت افراد با يكديگر تأثيري در حكم افراد ندارد، و اين موضوع براي متقين و غيرمتقين صادق است. در آيه&amp;zwnj;ي زير نيز اين تذكر تكرار شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به بندگانم كه ايمان آوردند بگو كه نماز را بپا دارند و از آنچه روزيشان داديم پنهان و پيدا انفاق كنند، پيش از آنكه روزي بيايد كه نه معامله&amp;zwnj;اي باشد، نه رفاقتي. (ابراهيم ۳۱)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خطاب آيه&amp;zwnj;ي فوق مؤمنان هستند و رفاقت به كار آنها هم نمي&amp;zwnj;آيد.&amp;nbsp;در دادگاهِ خدا رابطه&amp;zwnj;ي بين افراد مبناي داوري نيست. از همين رو روز داوری در قرآن روز جدايي نام گرفته است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تو چه می&amp;zwnj;دانی روز جدایی چیست؟ در آن روز وای بر تکذیب&amp;zwnj;کنندگان. (مرسلات ۱۴ و ۱۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزی که فرد از برادرش می&amp;zwnj;گریزد. و مادرش و پدرش. و همسرش و فرزندانش. (عبس ۳۴ تا ۳۶)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزی که کسی برای کسی اختیاری ندارد، و در آن روز فرمان از آن خداست. (انفطار ۱۹)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزی که رازها فاش شود. پس او را (انسان را) نه نیرویی باشد نه یاوری. (طارق ۹ و ۱۰)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا را آنچنان که باید نشناخته&amp;zwnj;اند. روز قیامت زمین یکسره در قبضه&amp;zwnj;ی اوست و آسمانها به دست او در هم پیچیده می&amp;zwnj;شود. او منزه و برتر است از آنچه شریک می&amp;zwnj;کنند. (زمر ۶۷)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تصویری که قرآن از قیامت ارائه می&amp;zwnj;دهد همواره می&amp;zwnj;بینیم که مشرکان از شفیعان خود انتظار کمک دارند، اما این انتظار برآورده نمی&amp;zwnj;شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزی که همه&amp;zwnj;ی آنان را گرد می&amp;zwnj;آوریم و به کسانی که شرک ورزیدند می&amp;zwnj;گوییم کجایند شریکانی که قائل بودید. پس عذرشان جز این نیست که بگویند به خدا قسم ما مشرک نبودیم. ببین چگونه خود را تکذیب می&amp;zwnj;کنند و آنچه می&amp;zwnj;بافتند گم می&amp;zwnj;شود. (انعام ۲۲ تا ۲۴)&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تنها نزد ما آمدید، همان گونه که بار اول شما را آفریدیم و آنچه را به شما دادیم پشت سرتان گذاشتید. شفیعانتان را که گمان می&amp;zwnj;کردید در کارتان شریکند با شما نمی&amp;zwnj;بینیم. پیوندتان گسیخت و آنچه می&amp;zwnj;پنداشتید بر باد رفت. (انعام ۹۴)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شریک و شفیع در آیات فوق به صورت مترادف به کار رفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری از شبهات تفسیری مفسران سنتی، بر پایه&amp;zwnj;ی عبارات متشابه قرآن است. شفاعت غیر خدا تنها چیزی نیست که می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان با سوء استفاده از آیات متشابه اثبات کرد. به روشی مشابه با شبهه&amp;zwnj;ی فوق، آیه&amp;zwnj;ی زیر نیز می&amp;zwnj;تواند در اثبات شرک مورد استفاده قرار بگیرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر تو را وادارند که آنچه را به آن علم نداری شریک من کنی از آنان اطاعت نکن و در دنیا با آنان خوشرفتاری کن و از راه کسی پیروی کن که به سوی من برگردد. بازگشت شما به سوی من است و از آنچه انجام می&amp;zwnj;دادید باخبرتان خواهم کرد. (لقمان ۱۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;توان گفت که بنا به این آیه مشرکان چیزی را با خدا شریک می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند که به آن علم نداشته&amp;zwnj;اند. بنابراین شرک به چیزی که به آن علم داریم مانعی ندارد و تمام آیات نفی شرک مربوط به شرک بدون علم است. به این ترتیب می&amp;zwnj;توان با استناد به قرآن &amp;laquo;شرک عالمانه&amp;raquo;&amp;zwnj; را اثبات و &amp;laquo;شرک جاهلانه&amp;raquo;&amp;zwnj; را رد کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتاب برای راهنمایی فرستاده شده است، اما کتاب را می&amp;zwnj;توان وسیله&amp;zwnj;ای برای گمراهی کرد و برای اعتقادات جاهلانه و مشرکانه&amp;zwnj;ی خود از درون آن مستمسک پیدا کرد. اگرچه پیام قرآن روشن و صریح است، اما بنا به ویژگیهایی که در هر زبانی وجود دارد، عبارات مبهم و دوپهلویی می&amp;zwnj;توان یافت که دستمایه&amp;zwnj;ی برداشتهای خطا قرار می&amp;zwnj;گیرد. قرآن خود به این امر اذعان دارد و نسبت به چنین اشتباهی هشدار داده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بی&amp;zwnj;شک آن کتاب راهنمای پرهیزکاران است. (بقره ۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او کسی است که کتاب را بر تو نازل کرد. بخشی از آن آیات محکم است که مادر کتاب است. بخش دیگر متشابهات است. اما کسانی که در دلشان انحراف است از آنچه متشابه است پیروی می&amp;zwnj;کنند و به دنبال فتنه و تأویلند. و تأویلش را جز خدا نمی&amp;zwnj;داند. و راسخان در علم می&amp;zwnj;گویند همه از جانب خداوند ماست و جز خردمندان پند نمی&amp;zwnj;گیرند. (آل عمران ۷)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات متعددی از قرآن به این اختصاص دارد که کسی بار گناه دیگری را به دوش نمی&amp;zwnj;کشد و کسی نمی&amp;zwnj;تواند به داد کسی برسد، مگر اعمال خود انسان:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این امتی است که گذشت. حاصل آنها برای خودشان و حاصل شما برای خودتان است. از آنچه آنها کرده&amp;zwnj;اند بازخواست نمی&amp;zwnj;شوید. (بقره ۱۴۱)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا درباره&amp;zwnj;ی خدا با ما ستیزه می&amp;zwnj;کنید، با اینکه او خدای ما و شماست؟ اعمال ما برای خودمان و اعمال شما برای خودتان است. ما مخلص اوییم. (بقره ۱۳۹)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسابرسی در دادگاه خدا بر اساس میزان است و با توهمات ما درباره&amp;zwnj;ی جایگاه بزرگان دینی در قیامت، همخوانی ندارد. کسانی که ما آنها را بی&amp;zwnj;حساب می&amp;zwnj;دانیم خود حسابرسی خواهند شد. اگر موسی مرتکب قتل غیرعمد شد به حساب عمل او رسیدگی می&amp;zwnj;شود و اگر آدم با وسوسه&amp;zwnj;ی شیطان فرمان خدا را نقض کرد، به حساب او هم رسیدگی می&amp;zwnj;شود، و اگر این دو توبه و استغفار کردند نیز در کارنامه&amp;zwnj;ی آنها لحاظ می&amp;zwnj;شود. بنا به قرآن حسابرسی خدا بر اساس عملکرد است، نه جایگاه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کسانی که ایمان آوردند و نیکوکاری کردند و نماز را به پا کردند و زکات دادند، نزد خداوندشان پاداش دارند. نه ترسی دارند و نه اندوهی. (بقره ۲۷۷)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کسانی که می&amp;zwnj;گویند خداوندا ایمان آوردیم، گناهانمان را بیامرز و ما را از عذاب آتش نگه دار. شکیبایان و راستگویان و فروتنان و بخشایندگان و استغفارکنندگان در سحرها. (آل عمران ۱۷ و ۱۸)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزی که هرکس عمل نیک خود و عمل بد خود را حاضر ببیند و دوست دارد که بین او و آن فاصله&amp;zwnj;ی دوری باشد. خدا شما را از خودش بیم می&amp;zwnj;دهد و خدا با بندگان مهربان است. (آل عمران ۳۰)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه بخشش گناهان در قرآن توبه و استغفار است، نه درخواست از شفیعانی غیر از خدا. توبه و استغفار، دعا به درگاه خداست و شفاعت غیر خدا مستلزم دعا به درگاه غیر خداست که در قرآن از آن نهی شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کسانی که چون کار زشتی می&amp;zwnj;کنند یا به خود ستم می&amp;zwnj;کنند، خدا را یاد می&amp;zwnj;کنند و برای گناهانشان آمرزش می&amp;zwnj;خواهند؛ و جز خدا چه کسی گناهان را می&amp;zwnj;آمرزد؟ و می&amp;zwnj;دانند که بر آنچه کرده&amp;zwnj;اند اصرار نورزند. پاداش اینان آمرزش خداوندشان و باغهایی است که از زیرش جویها جاری است. پاداش عاملان چه نیکوست. (آل عمران ۱۳۵ و ۱۳۶)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنشان جز این نبود که خداوندا گناهانمان را و زیاده&amp;zwnj;روی در کارمان را بیامرز و گامهای ما را محکم کن و بر گروه کافران یاریمان کن. پس خدا ثواب دنیا و ثواب نیکوی آخرت را به آنها می&amp;zwnj;دهد. خدا نیکوکاران را دوست دارد. (آل عمران ۱۴۷ و ۱۴۸)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نسخه&amp;zwnj;ی فوق برای همه&amp;zwnj;ی مردم پیچیده شده است و پیامبران نیز باید به همین راه بروند. در قرآن مردم به دو گروه شفاعت&amp;zwnj;کننده و شفاعت&amp;zwnj;شونده تقسیم نشده&amp;zwnj;اند. هر کس به فرا خور عمل خود پاداش می&amp;zwnj;گیرد و پیامبران در این حسابرسی دخالتی ندارد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اختیاری با تو نیست که از آنان درگذرد یا عذابشان کند. آنها ستمگرند. آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست. هرکه را بخواهد می&amp;zwnj;آمرزد و هر که را بخواهد عذاب می&amp;zwnj;کند. خدا آمرزنده و مهربان است. (آل عمران ۱۲۸ و ۱۲۹)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکنون به آیاتی می&amp;zwnj;پردازیم که در اثبات شفاعت به آنها استناد می&amp;zwnj;شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من ذا الذي يشفع عنده إلا بإذنه: كيست كه بتواند نزدش شفاعت كند، مگر به اذن او. (بقره ۲۵۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما من شفيع إلا من بعد إذنه: شفيعي نيست، مگر پس از اذن او. (يونس ۳)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لا يملكون الشفاعة إلا من اتخذ عند الرحمن عهدا: اختيار شفاعت ندارند، مگر آنكه نزد خدا پيماني گرفته باشد. (مريم ۸۷)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يومئذ لا تنفع الشفاعة إلا من أذن له الرحمن و رضي له قولا: در آن روز شفاعت سودي ندارد مگر آنكه خدا به او اذن دهد و از سخنش راضي باشد. (طه ۱۰۹)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لا يشفعون إلا لمن ارتضی: شفاعت نمي&amp;zwnj;كنند مگر براي آن كسي كه راضي باشد. (انبيا ۲۸)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولا تنفع الشفاعة عنده إلا لمن أذن له: شفاعت نزدش سودي ندارد، مگر براي آن كسي كه خدا به او اذن دهد. (سبأ ۲۳)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة إلا من شهد بالحق و هم يعلمون: كساني غير از او كه آنها را مي&amp;zwnj;خوانند اختيار شفاعت ندارند، مگر كسي كه شهادت به حق دهد و آگاه باشد. (زخرف ۸۶)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و كم من ملك في السماوات لا تغني شفاعتهم شيئا إلا من بعد أن يأذن الله لمن يشاء و يرضی: و بسا فرشتگان در آسمانها كه شفاعتشان سودي نبخشد مگر پس از آنكه خدا براي كسي كه بخواهد و خشنود باشد اذن دهد. (نجم ۲۶)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وجه مشترك تمام آيات فوق اين است كه ابتدا شفاعت را نفی می&amp;zwnj;كند و سپس شرطی را ارائه می&amp;zwnj;کند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من ذا الذي يشفع عنده إلا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;hellip;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما من شفيع إلا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;hellip;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لا يملكون الشفاعة إلا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;hellip;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لا تنفع الشفاعة إلا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;hellip;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لا يشفعون إلا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;hellip;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لا تنفع الشفاعة عنده إلا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;hellip;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة إلا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;hellip;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لا تغني شفاعتهم شيئا إلا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;hellip;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نادرستی استناد به این آیات برای اثبات شفاعت موارد زیر قابل ذکر است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۱. شفاعت در این آیات مشروط است. از کجا معلوم است که این شرط در آخرت برای شفیعانی که ما خود تعیین کرده&amp;zwnj;ایم تحقق می&amp;zwnj;یابد؟ قرآن می&amp;zwnj;گوید شفاعتی در کار نیست مگر اینکه کسی از سوی خدا اذن داشته باشد یا چنین عهدی از خدا گرفته باشد. این خود شرطی است که می&amp;zwnj;تواند به معنی نفی شفاعت غیر خدا باشد، چرا که در هیچ آیه&amp;zwnj;ای از قرآن خدا کسی غیر از خودش را به عنوان شفیع معرفی نکرده است و با کسی در این زمینه عهدی نبسته است. آنچه در آیات بدون قید شرط قرآن بیان شده است این است که در قیامت شفاعتی از جانب غیر خدا وجود ندارد و انسان در گرو اعمال خویش است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. مشرکان اهل کتاب امروزه حاضرند و به صورت طبیعی کسانی را شفیع می&amp;zwnj;گیرند که نزد خدا آبرومندند (فرشتگان و عیسی و مریم) یا از نظر خودشان نزد خدا آبرومندند (قدیسان). شفیعان ما نیز یا کسانی هستند که نزد خدا آبرومندند (پیامبر، خانواده&amp;zwnj;ی او، صالحان) یا از نظر خودمان آبرومندند (بعضی از امامزاده&amp;zwnj;های مجهول&amp;zwnj;الهویه). طبعاً همان گونه که شفیعان ما می&amp;zwnj;توانند شفاعت کنند، شفیعان اهل کتاب نیز می&amp;zwnj;توانند شفاعت کنند. هیچ دلیلی هم وجود ندارد که مشرکان اهل کتاب اصرار کنند که شفاعت مورد نظر آنها بدون اذن خداست. چرا قرآن شفاعت این مشرکان را منتفی می&amp;zwnj;داند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. ما آیات قاطع قرآن در نبود شفاعت غیرخدا در قیامت را در درجه&amp;zwnj;ی دوم اهمیت قرار می&amp;zwnj;دهیم و بنا را بر آیات قابل بحث و چندپهلویی می&amp;zwnj;گذاریم که می&amp;zwnj;توانیم مقصود خود را از آن استنباط کنیم. چرا بنا را بر آیات روشن و بدون اما و اگر نگذاریم و آیات شبهه&amp;zwnj;انگیز را در پرتو آیات محکم معنی نکنیم؟ هر دو روش امکان&amp;zwnj;پذیر است و به نتایج متفاوتی منجر می&amp;zwnj;شود. قرآن کدامیک از این دو روش را تأیید می&amp;zwnj;کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴.اعتقاد به شفاعت مبنایی برای دعا به درگاه غیر خداست. در کدام آیه از قرآن دعا به درگاه غیر خدا ولو به صورت مشروط تأیید شده است؟ در کدام دعای قرآنی که از زبان بندگان خدا بیان شده است، شفیعان به وساطت گرفته شده&amp;zwnj;اند؟ چنانکه گفتیم، حتی در تورات و انجیل نیز چنین دعاهایی به مؤمنان آموخته نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵.با تمام این اوصاف، فرض کنیم شفاعت مورد نظر ما و اهل کتاب در قیامت برقرار باشد. این شفاعت تنها برای کسانی معقول است که شفیع در میان آنها زندگی کرده است و آنها را می&amp;zwnj;شناسد و از اعمال و رفتار آنها آگاه است. شفیعی که نمی&amp;zwnj;داند موکلش کیست و چه کرده است نمی&amp;zwnj;تواند برای او شفاعت کند. ما و اهل کتاب معتقدیم که شفیعانمان ما را می&amp;zwnj;بینند و صدایمان را می&amp;zwnj;شنوند. برای اثبات امکان شفاعت ابتدا باید این باور خود را عقلاً اثبات کنیم یا از قرآن دلیلی بیاوریم. آنچه از قرآن پیداست این امر بدیهی است که عیسی تا زمانی شاهد مردم بود که در میان آنان بود و پس از او خدا ناظر مردم بوده است. از آیات دیگر قرآن نیز نشان دادیم که مردگان درکی از وقایع جهان مادی ندارند و این چیزی است که عقل نیز بر آن صحه می&amp;zwnj;گذارد. تنها خداست که آنچه در زمان زندگی شفیعان گذشته است و قبل و بعد آن را می&amp;zwnj;داند: یعلم ما بین أیدیهم و ما خلفهم و لا یحیطون به علما (طه ۱۱۰). بنا به قرآن، علم شفیعان حتی درباره&amp;zwnj;ی نزدیکترین افراد خانواده&amp;zwnj;ی خود نیز کامل نیست. نوح در هنگام غرق شدن فرزندش در توفان برای نجات او به خدا گفت: او از خانواده&amp;zwnj;ی من است. خدا گفت: او از خانواده&amp;zwnj;ی تو نیست. چیزی را که به آن علم نداری از من نخواه، و به تو نصیحت می&amp;zwnj;کنم که از جاهلان نباشی (هود ۴۴ و ۴۵). بی&amp;zwnj;نتیجه بودن شفاعت نوح برای نزدیکترین عضو خانواده&amp;zwnj;اش از آن رو جالب است که در نظر بگیریم که نوح کسی بود که نزدیک به هزارسال پیامبر خدا بود و دین او را تبلیغ کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نوشته&amp;zwnj;هایی دیگر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194&quot;&gt;از صالح نظری در &amp;quot;زمانه&amp;quot;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/03/15192#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12524">توسل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12523">شفاعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <pubDate>Sun, 03 Jun 2012 10:12:45 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15192 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>قرآن و آفرینش تدریجی: &quot;انشاء&quot; در خلقت  (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/18/14449</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/18/14449&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش سلیم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kufi_maghribi_script_0.jpg?1337716177&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش سلیم &amp;minus; موضوع خلقت در آیات قرآن و به ویژه مطالعات پیرامون خلقت و پیدایش انسان و سایر جانوران در کره زمین، بخش مغفول مانده مهمی از آیات قران را تشکیل می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش نخست این نوشتار [۱] با ارائه بخشی از آیات مربوطه، به موضوع آفرینش تدریجی یا &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; نگاهی داشتیم. تصویری کلی از چرخه پیدایش و رشد تدریجی انسان از بدو ورود به زمین تا مرگ و بازگشت او ارائه گردید.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div&gt;گفتیم که تحت تاثیر &amp;laquo;داستان&amp;raquo; خلقت ناگهانی &amp;laquo;آدم&amp;raquo; از گِل و سپس ورود زوجین آدم به &amp;laquo;جنت&amp;raquo; و سپس از جنت به زمین، پدیده &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; یا پرورده شدن تدریجی انسان و سایر جانوران در حاشیه قرار گرفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگارنده مقاله دیگری درباره تساوی مرد و زن و عدم برتری و سلطه یکی بر دیگری از منظر خلقت انسان در قرآن در دست تالیف دارد. این نوشتار بخشی از آن مقاله [۲] است که برای طولانی نشدن مقاله به طور مجزا منتشر می&amp;zwnj;شود. بخش بزرگی از متولیان رسمی دین در اثر گمان خلق &amp;laquo;حوا&amp;raquo; از بخشی از &amp;laquo;آدم&amp;raquo;، که در قرآن هم نیامده است، و همچنین با استناد به برخی از احادیث و روایات بر این باورند که طبق قرآن &amp;laquo;در خلقتِ بشر مرد اصل و زن فرع می&amp;zwnj;باشد&amp;raquo;. همچنین بر اثر بدفهمی برخی از آیات قرآن و متاثر از برخی احادیث و روایات بر این باورند که مردان بر زنان سلطه و برتری دارند. مطالعه خلقت انسان در آیات قرآن در راستای بررسی درستی و یا نادرستی این ادعاست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این بخش مقاله مقایسه و بحثی خواهیم داشت درباره &amp;laquo;داستان&amp;raquo; آدم به عنوان تمثیلی از فرآیند خلقت و انشاء. همچنین آفرینش انسان از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; و پدیده &amp;laquo;زوحیت&amp;raquo; در خلقت موضوعات دیگری است که مورد بحث قرار خواهد گرفت. خواهیم دید که مفهوم &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی عرب بر خلاف مفهوم &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; و &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; است که خلقت انسان بر آن بنا شده است. &amp;laquo;ازدواج&amp;raquo; پیوند &amp;laquo;یک زوج&amp;raquo; مرد و &amp;laquo;یک زوج&amp;raquo; زن است بر اساس &amp;laquo;مودت&amp;raquo; و &amp;laquo;رحمت&amp;raquo; بین زوجین برای &amp;laquo;سکینه&amp;raquo; همدیگر. در حالی که &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رابطه همزمان &amp;laquo;یک&amp;raquo; مرد است با &amp;laquo;چند زن&amp;raquo; به اضافه &amp;laquo;چند کنیز&amp;raquo;، بر اساس توانایی &amp;laquo;مالی&amp;raquo; مرد و برای &amp;laquo;شهوترانی&amp;raquo; مرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لازم به یادآوری است که واکاوی برخی مسائل دیگر مربوط به زنان در مقاله درباره تساوی مردان و زنان [۲] ادامه خواهد یافت و شامل چنین مواری خواهد شد: آیه نساء:۳۴ و آن چه به آن &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; مردان گفته می&amp;zwnj;شود، &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo;، بحران دختران یتیم در آن جامعه، مشکلات زنان پیامبر ... و مواردی دیگر که ابهام در آن&amp;zwnj;ها در کشورهای اسلامی به تبعیض و ستم به زنان انجامیده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش دوم: از خلق در محیط الهی تا انشاء در زمین&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای ارائه بهتر بحث در جدول ۱ سه دسته آیات پیرامون خلقت انسان در سه محیط: الف) آسمان، ب) زمین، و ج) جنین، با هم آورده شده است. در بخش یکم این نوشتار درباره چرخه خلقت نخستن انسان در زمین شامل فرآیند انشاء در زمین (ب) و فرآیند انشاء جنینی (ب) بحث شد. چرخه خلقت از گرد و غباری در آسمان آغاز شد که &amp;laquo;ذره&amp;raquo; هر &amp;laquo;گونه&amp;raquo; جانور را به زمین آورد و در دل زمین قرار داد. گفته شد که نمیدانیم قبل از پراکنده شدن در آسمان، این ذره&amp;zwnj;ها چگونه تشکیل شده&amp;zwnj;اند. یعنی معمای بین آسمان و زمین همچنان راز سر به مهر است. آن چه این فاصله را به نوعی پر می&amp;zwnj;کند داستان آدم است. آن چه بر زوجین آدم در بهشت می&amp;zwnj;گذرد. چرا که در این داستان نیز چگونگی &amp;laquo;ورود&amp;raquo; به جنت و همچنین &amp;laquo;خروج&amp;raquo; از جنت و &amp;laquo;ورود&amp;raquo; به زمین روشن نیست. در این داستان خدا پیکری از گِل درست می&amp;zwnj;کند و روح خود را در آن می&amp;zwnj;دمد و در نتیجه &amp;laquo;آدم&amp;raquo; به طور ناگهانی به وجود می&amp;zwnj;آید. در بیان داستان آدم ، قرآن در چگونگی خلق زوج آدم ساکت است. نه واژه &amp;laquo;حوا&amp;raquo; در قرآن وجود دارد و نه می&amp;zwnj;توان در مکالمه&amp;zwnj;هایی که در جنت رد و بدل می&amp;zwnj;شود آدم را مذکر دانست. در این گفتگوها، آدم و زوجش بکار رفته است. برای مثال در آیات اعراف:۱۹ تا ۲۵ می&amp;zwnj;خوانیم که: شیطان هر دو را می&amp;zwnj;فریبد و برای هر دو سوگند می&amp;zwnj;خورد که خیرخواه آنان است. هر دو با هم از درخت ممنوعه میخورند و عورت زوجین همزمان آشکار می&amp;zwnj;شود. هر دو با هم توبه و طلب مغفرت می&amp;zwnj;کنند. و سرانجام هر دو از جنت برای اقامت در زمین خارج می&amp;zwnj;شوند. انگار کنش&amp;zwnj;ها و واکنش&amp;zwnj;های &amp;laquo;زوجین&amp;raquo; به هم چسبیده است. اگر چه در حالت فیزیکی دو زوج (زوحین) هستند. نحوه بیان داستان طوری است که انگار هیچکدام شخصیت مستقل &amp;laquo;من&amp;raquo; ندارد. همه جا سخن از &amp;laquo;ما&amp;raquo; (زوجین) می&amp;zwnj;باشد. یعنی اگر این آدم را اسم خاص &amp;laquo;آدم&amp;raquo; پیامبر که مرد بود فرض نکنیم، اسم عام است برای اولین ویرایش &amp;laquo;گونه&amp;raquo; انسان که &amp;laquo;بشر&amp;raquo; از نسل اوست. با توجه به مطالب این نوشتار خیلی بعید است انسان نخستینی که هنوز در چرخه خلقت و رشد شناختی در حد یک طفل هم نیست پیامبر باشد. حتی با کامل فرض کردن اندام&amp;zwnj;ها و فرآیند شناختی تا بلوغ، بعید است دو نفر به پیامبر نیاز داشته باشند. به هر حال با توضیجاتی که در این بخش می&amp;zwnj;آید می&amp;zwnj;بینیم که همین خلقت به ظاهر ناگهانی آدم خود شامل مقدمات و مراحلی بوده است که نمی&amp;zwnj;توان آن را خلقت ناگهانی و یک دفعه دانست. البته خواهیم دید که ساختن پیکر گِلی اولین انسان در &amp;laquo;داستان&amp;raquo; آدم، صرفا یک ابهام است در برداشت از آیات قرآن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لازم به یادآوری است که باید واژه&amp;zwnj;های زیر که برای شروع خلق انسان بکار رفته است از یکدیگر تمیز داده شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) &lt;b&gt;&amp;laquo;تراب&amp;raquo;، &amp;laquo;طین&amp;raquo;&lt;/b&gt;، و &lt;b&gt;&amp;laquo;صلصال&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) &lt;b&gt;&amp;laquo;سُلَالَه&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) &lt;b&gt;&amp;laquo;نطفه&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;تراب&amp;raquo; &lt;/b&gt;به معنی خاک، &lt;b&gt;&amp;laquo;طین&amp;raquo;&lt;/b&gt; به معنی گِل یا همان مخلوط خاک و آب، و &lt;b&gt;&amp;laquo;صلصال&amp;raquo;&lt;/b&gt; نیز شکلی از مخلوط گل و آب می&amp;zwnj;باشد. پس هر جا به طین و صلصال اشاره شود، ماده اولیه آن خاک است. در اسرا:۶۱ و حجر:۳۳ طین و صلصال به جای یکدیگر نیز به کار رفته است. وقتی شیطان از سجده آدم خوداری می&amp;zwnj;کند، در اسرا:۶۱ دلیل آن را خلقت انسان از &amp;laquo;طین&amp;raquo;، و در حجر:۳۳ از &amp;laquo;صلصال&amp;raquo; بیان می&amp;zwnj;کند. با این حساب در یک نمای باز از تصویر فرآیند خلقت انسان، شروع خلقت انسان به &amp;laquo;طین&amp;raquo; (مخلوط خاک و آب)، &amp;laquo;تراب&amp;raquo; (خاک)، و &amp;laquo;ماء&amp;raquo; (آب) باز می&amp;zwnj;گردد. تشکیل &amp;laquo;سلاله&amp;raquo; شروع فرآیند انشاء انسان در آب و گِل یعنی همان محیط &amp;laquo;ب&amp;raquo; است. &amp;laquo;نطفه&amp;raquo; شروع انشاء انسان در محیط جنینی یعنی همان محیط &amp;laquo;ج&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;550&quot; height=&quot;1355&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/tab1.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;۲.۱. نگاهی به داستان آدم و علت ابهام در فهم آیات انشاء&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بیایید به آیات حجر:۲۶ و ۲۷ و ۲۸ و ۲۹ (جدول ۱) نگاهی بیندازیم. در حجر:۲۶ و ۲۷ بیان شده است که خدا &lt;b&gt;&amp;laquo;انسان&amp;raquo;&lt;/b&gt; را از &amp;laquo;صلصال&amp;raquo;، اما &lt;b&gt;&amp;laquo;جن&amp;raquo;&lt;/b&gt; را از &amp;laquo;نار&amp;raquo; (آتش) و قبل از انسان خلق کرده است. به عبارت دیگر تاکیدی است بر تفاوت ماهوی جنس یا ماده اصلی دو دسته از مخلوقات: جن و انس. آیه حجر:۲۸ زمانی را (به پیامبر) یادآوری میکند که خدا به ملائکه گفته است قصد دارد نسل بشر را از خاک بیافریند. حتی از فاعل &amp;laquo;خالق&amp;raquo; استفاده شده و نه فعل خلق. این که خالق نسل مخلوقی از جنس خاک خواهد بود. و در همان موقع اعلام برنامه خود مبنی بر خلق مخلوقی متفاوت، به ملائکه می&amp;zwnj;گوید: زمانی که خلقت او را سامان دادم و روح خود را در او دمیدم او را سجده کنید. نمی&amp;zwnj;گوید انسان را که خلق کرده ام بیایید سجده کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال باید دید این ابهام ساختن پیکر گِلی آدم از کجا آمده است؟ به نظر می&amp;zwnj;رسد در خواندن پشت سر هم آیات ۲۶ و ۲۷ و ۲۸ و ۲۹ سوره حجر، قید &amp;laquo;قبل&amp;raquo; برای خلقت جن در آیه حجر:۲۷ و همچین &amp;laquo;فاذا&amp;raquo; در آیه حجر:۲۹، موجب ابهام شده است. به طوری که آن را توالی زمانی در چنین فرآیندی پنداشته اند: ۱) ساختن مجسمه آدم از صلصال (حجر:۲۶)، و سپس ۲) دمیدن روح خدا در آن مجسمه. کاربرد لفظ &amp;laquo;صلصال&amp;raquo; نیز بر ابهام افزوده و در نتیجه به فهم نادرست ساخت مجسمه گِلی منجر شده است. همانطور که گفته شد، آیه حجر:۲۶ درباره خاکی بودن مخلوق جدیدی به نام انسان است که در برنامه کاری خدا قرار داشته است. در این آیه گفته نشده است که انسان خلق شده و یا پیکر گلی از او ساخته شده است. آیه حجر:۲۹ درباره دمیدن روح خدا پس از &amp;laquo;سامان دادن&amp;raquo; خلقت انسان است و نه بعد از ساختن پیکر گِلی فرضی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر آیات ۲۶ تا ۳۳ سوره حجر را با آیات ۷۱ تا ۷۵ که درباره داستان سرپیچی ابلیس از سجده آدم و دلیل او برای این کار دقت کنیم، موضوع مورد بحث روش تر خواهد شد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; در سوره ص بدون توضیح خلقت انسان از خاک و خلقت جن از آتش (یعنی بیان آیاتی مشابه حجر:۲۶ و ۲۷)، به شرح داستان سرکشی ابلیس پرداخته شده است. حال هر دوسری آیه را که در زیر آمده است از وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ به بعد با هم مقایسه میکنیم: توجه خواهیم کرد که حجر:۲۶ و ۲۷ که با لقد هم شروع شده آیات مستقل از داستان هستند. همانطور که گفته شده به توضیح خاکی و آتشتی بودن انس و جن پرداخته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; در آیه ص:۷۱ که معادل حجر:۲۸ است از واژه &amp;laquo;طین&amp;raquo; به جای &amp;laquo;صلصال&amp;raquo; در حجر:۲۸ استفاده شده است. یعنی در استفاده از &amp;laquo;صلصال&amp;raquo; به معنای &amp;laquo;گل رس کوزه گری&amp;raquo; تعمدی در کار نبوده است. همان &amp;laquo;گِل&amp;raquo; است که در آیات بسیاری از قرآن شروع خلقت انسان را از آن می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; البته در هر دو مورد سوره حجر و سوره ص، دنباله آیات یادآوری خوداری ابلیس از سجده کردن انسان است. چون جنس &amp;laquo;نار&amp;raquo; خود را از جنس &amp;laquo;تراب&amp;raquo; انسان برتر می&amp;zwnj;داند، از سجده بر مخلوق جدید سر باز می&amp;zwnj;زند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;حجر:۲۶ و ۲۷ و ۲۸ و ۲۹ و ۳۰ و ۳۱ و ۳۲ و ۳۳&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;&amp;nbsp;&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلَقَدْ خَلَقْنَا &lt;b&gt;الإِنسَانَ&lt;/b&gt; مِن &lt;b&gt;صَلْصَالٍ&lt;/b&gt; مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ (۲۶)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَالْجَآنَّ&lt;/b&gt; خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن &lt;b&gt;نَّارِ&lt;/b&gt; السَّمُومِ (۲۷)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در حقيقت انسان را از صلصال از گلى سياه و بدبو آفريديم،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و پيش از آن جن را از آتشى بى&amp;rlm;دود خلق كرديم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;-------------------------------------------------------------&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ (۲۸)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ (۲۹)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَسَجَدَ الْمَلآئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (۳۰)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى أَن يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ (۳۱)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلاَّ تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ (۳۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;قَالَ لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ&lt;/b&gt; (۳۳)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و [ياد كن&amp;rlm;] هنگامى را كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: من آفريننده انسان از گل خشكيده از لجن مانده&amp;rlm;ى بدبوى خواهم بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس چون او را سامان دادم و در آن از روح خود دميدم در برابر او به سجده در افتيد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنگاه فرشتگان همگى سجده بردند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت اى ابليس تو را چه شده است كه با سجده&amp;rlm;كنندگان نيستى؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت من آن نيستم كه براى بشرى كه او را از گلى خشك از گلى سياه و بدبو آفريده&amp;rlm;اى سجده كنم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین با دقت در آیان ۲۸ تا ۳۳ سوره حجر و مقایسه آن با آیات ۷۱ تا ۷۶ سوره ص که در زیر آمده، خواهیم دید که اولا آیات حجر:۲۶ و ۲۷ را باید جدا خواند، دوما عندالزوم نمی&amp;zwnj;توان &amp;laquo;گل کوزه گری برای ساختن مجسمه&amp;raquo; را از &amp;laquo;صلصال&amp;raquo; استخراج کرد. می&amp;zwnj;تواند اشاره به همان محیط &amp;laquo;ب&amp;raquo; جدول ۱ باشد. اینجا به جای صلصال از طین و به جای بشر از واژه انسان استفاده شده است. با مقایسه حجر:۲۸ و ص:۷۱ می&amp;zwnj;بینیم که صلصال در حجر:۲۸ همان طین در ص:۷۱ است. طین نیز می&amp;zwnj;تواند اشاره به همان شروع انشاء در گِل و ماء مهین باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;ص:۷۱ و ۷۲ و ۷۳ و ۷۴ و ۷۵ و ۷۶ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;&amp;nbsp;&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ &lt;b&gt;بَشَرًا&lt;/b&gt; مِن &lt;b&gt;طِينٍ&lt;/b&gt; (۷۱)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ (۷۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (۷۳)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنْ الْكَافِرِينَ (۷۴)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ (۷۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ. &lt;/b&gt;(۷۶)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و [ياد كن&amp;rlm;] هنگامى را كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: من آفريننده بشرى از گل خشكيده، از لجن مانده&amp;rlm;ى بدبوى خواهم بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس چون او را سامان دادم و در آن از روح خود دميدم در برابر او به سجده در افتيد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنگاه فرشتگان همگى سجده بردند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جز ابليس كه تكبر ورزيد و از كافران بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت اى ابليس چه چيزى تو را از سجده به آنچه با دستان خويش آفريده&amp;rlm;ام، بازداشت؟ آيا استكبار ورزيدى يا از بلندمرتبگان بودى؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت من از او بهترم مرا از آتش آفريده&amp;rlm;اى و او را از گل آفريده&amp;rlm;اى&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیه اسرا:۶۱ نیز واژه &amp;laquo;طین&amp;raquo; به کار رفته است جایی که ابلیس می&amp;zwnj;گوید: قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ &lt;b&gt;خَلَقْتَ طِينًا&lt;/b&gt; (آيا كسى را كه از گل آفريده&amp;rlm;اى سجده كنم). باز هم می&amp;zwnj;بیینم تاکید بر محیط &amp;laquo;گِل&amp;raquo; است که خلقت انسان از آن شروع شد و در بخش &amp;laquo;ب&amp;raquo; جدول ۱ آمده است. در آیات رحمن: ۱۴ و ۱۵ نیز بر خلق انسان از صلصال و خلق جن از آتش تاکید شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داستان آدم درسوره اسرا نیز، چون سوره&amp;zwnj;های حجر و ص، با محوریت سرکشی ابلیس به دلیل برتر دانستن ماهیت &amp;laquo;آتشی&amp;raquo; خود بر مخلوق &amp;laquo;خاکی&amp;raquo; جدید بیان شده است. اما در سوره&amp;zwnj;هایی چون بقره، اعراف، و طه به موارد دیگری چون آموزش اسما و القای کلمات به انسان و همچنین &amp;laquo;نفس&amp;raquo; انسان نیز پرداخته شده است. همین جا اگر بخواهیم به نتیجه گیری&amp;zwnj;های داستان آدم و شیطان نگاهی بیندازیم، به &amp;laquo;کبر&amp;raquo; و &amp;laquo;غرور&amp;raquo; ابلیس می&amp;zwnj;رسیم. او که فضیلت خود را در مقایسه با انسان، جنس &amp;laquo;آتش&amp;raquo; در مقایسه با &amp;laquo;خاک&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانست، و بر این اساس با انسان دشمنی ورزید. حال اگر همین جا بر بعضی از آیات بهشت هم نقبی بزنیم می&amp;zwnj;بینیم که برای زندگی دوستانه در بهشت، خدا از سینه&amp;zwnj;ها کینه&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;زداید (اعراف:۴۳). و اگر از منظر رابطه &amp;laquo;نفس&amp;raquo; انسان که با فجور و تقوا سامان داده شده است به موضوع نگاه کنیم، مراقبت آدمی است بر نفس خود که قسمت فجور آن به شیطان تسلیم نشود. یعنی خالی نگه داشتن سینه از کینه&amp;zwnj;ها و دشمنی&amp;zwnj;ها و در نتیجه زندگانی مسالمت آمیز.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش ۲.۵ نگاهی خواهیم داشت به داستان آدم در سوره ص و در رابطه با سایر مطالبی که در این سوره آمده است. مثالی است که می&amp;zwnj;توان هدف از بیان داستان آدم و تکرار آن را در سوره&amp;zwnj;های مختلف با تاکید بر جنبه&amp;zwnj;ای از داستان دید. در هر سوره بسته به &amp;laquo;پندی&amp;raquo; که می&amp;zwnj;خواهد به مخاطب منتقل کند بخشی از داستان نقل شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر حال آن طور که از آیات برداشت می&amp;zwnj;شود خدا پس از خلق انسان او را &amp;laquo;صورتگری&amp;raquo; می&amp;zwnj;کند و سپس از فرشتگان می&amp;zwnj;خواهد که به او سجده کنند (اعراف:۱۱ ). اگر بخواهیم صورتگری را با صورتگری داخل رحم (آل عمران:۶ ) در فرآیند انشاء جنین مقایسه کنیم، شامل انشاء تدریجی تمام اندام&amp;zwnj;ها منجمله چهره طفل داخل رحم می&amp;zwnj;شود. از طرف دیگر می&amp;zwnj;دانیم که داستان سجده فرشتگان در جنت پس از آموزش &amp;laquo;اسما&amp;raquo; به آدم بود. اگر بخواهیم با فرآیند انشاء &amp;laquo;ب&amp;raquo; در جدول ۱ مقایسه کنیم، مقطعی است که نه تنها اندام&amp;zwnj;های انسان کامل شده است بلکه به مرحله از رشد شناختی رسیده است که می&amp;zwnj;تواند اسما را یاد بگیرد. القای &amp;laquo;کلمات&amp;raquo; پس از داستان سجده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال بیایید مبنا را بگذاریم بر داستان رایج که می&amp;zwnj;گوید خدا با دست خودش از گل کوزه گری انسان را خلق کرد و در این پیکره گلی دمید. بر اساس آیات قرآن در هر &lt;b&gt;&amp;laquo;کُن فیکون&amp;raquo;&lt;/b&gt;، با فرمان &amp;laquo;بشو&amp;raquo; (کُن) توسط خداوند هر &amp;laquo;شدنی&amp;raquo; و یا &amp;laquo;هست شدنی&amp;raquo; (یکون) در یک چشم به هم زدن رخ می&amp;zwnj;دهد: وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ (قمر:۵۰). اما در همین داستان آدم هم، محصول نهایی که نام آن &amp;laquo;آدم&amp;raquo; است حاصل مقدمات و فرآیندی بوده است که در مرحله پایانی با یک فرمان &amp;laquo;بشو&amp;raquo; هست می&amp;zwnj;گردد و وارد &amp;laquo;جهان هستی&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود. به عبارت دیگر در محیطی غیر از جهان هستی، که اینجا آن را محیط الهی و یا آسمانی نامیده ایم، مراحلی را طی کرده است. مثلا خدا &amp;laquo;نفس&amp;raquo; انسان را از لایه فطرت می&amp;zwnj;گیرد و با پیکر انسان که از گِلِ می&amp;zwnj;سازد و آن را صورتگری می&amp;zwnj;کند سامان می&amp;zwnj;دهد و سپس روح خود را در او می&amp;zwnj;دمد. یعنی نه تنها خمیرمایه پیکر را به مقدار لازم ترکیب می&amp;zwnj;کند و چون پیکرتراشی ماهر پیکر را به زیباترین شکل می&amp;zwnj;آفریند، بلکه انضمام بهینه اجزا را برای یکپارچگی نظام وار ساماندهی می&amp;zwnj;کند. الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ (انفطار:۷). و این فرآیند در هر خلقتی صادق است. حتی می&amp;zwnj;توان تصور کرد که قبل از شروع به کار ساختن انسان، مرحله &amp;laquo;طراحی&amp;raquo; نیز در کار بوده است. چرا که انسان تنها مخلوق خدا نیست. برای تولید اولیه هر مخلوق، طراحی قبلی هر محصول جدید لازم است. بنابراین می&amp;zwnj;بینم این &amp;laquo;شدن&amp;raquo; آن چنان که فکر می&amp;zwnj;کنیم در یک &amp;laquo;چشم به هم زدن&amp;raquo; عملی نگردیده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که در بحث انشاء اشاره شد و در دنباله این نوشتار پیرامون آن بحث خواهد شد، با تطبیق مرحله دمیدن در سلاله و دمیدن در پیکر، می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که مراحل خلق مفهمومی و یا نقشه خلقت هر نوع مخلوق جدید در &amp;laquo;ذره&amp;raquo; آن وجود دارد، تا در زمان &amp;laquo;مقتضی&amp;raquo; در شرایط محیطی مناسب با دمیدن روح خدا حیات پیدا کند. پیرامون چرا و چگونگی دمیدن روح خدا در قسمت بعد توضیح کوتاهی داده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;مورد دیگری که موجب ابهام شده است اشارات مکرر قرآن به خلق انسان از &amp;laquo;تراب&amp;raquo; یا خاک است. در نتیجه اذهان به سمت مجسمه فرضی خاکی رفته است. اینجا می&amp;zwnj;خواهیم ببینیم چرا در بسیاری از آیات خلقت، به خلق انسان از تراب اشاره شده است و آیا منظور همه این آیات همان ترابی است که با آن پیکر اولیه ساخته شد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرآن در آیات مختلفی چون کهف:۳۷ ، حج:۵ ، فاطر:۱۴ ، غافر:۶۷ فرآیند خلقت انسان را با فرمت کلی زیر بیان کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) شروع: خلق کردن از &amp;laquo;تراب&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) سپس (ثُمَّ): نطفه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) سپس (ثُمَّ): مرحله&amp;zwnj;ای بعد از نطفه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در فرمت بالا ابتدا در ۱ و ۲ به دو فرآیند اصلی خلقت انسان در زمین اشاره می&amp;zwnj;کند، یعنی ۱) انشاء از ذره اولیه در محیط &amp;laquo;ب&amp;raquo; و سپس ۲) انشاء از نطفه در محیط &amp;laquo;ج&amp;raquo;. بعد در بخش آخر آیه بسته به منظور آیه، مرحله یا مراحلی بعد از نطفه بیان می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای مثال به فرمت غافر:۶۷ در زیر توجه شود که پس از &amp;laquo;ثُمَّ&amp;raquo; دوم در بخش ۳ فرمت، با علقه و بعد با تولد طفل تا مرحله مرگ ادامه پیدا کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;غافر:۶۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هُوَ الَّذِي &lt;b&gt;خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ثُمَّ&lt;/b&gt; مِنْ عَلَقَةٍثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى مِن قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُّسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او همان كسى است كه شما را از خاكى آفريد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس از نطفه&amp;rlm;اى،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس از علقه&amp;rlm;اى، و سپش شما را [به صورت&amp;rlm;] كودكى برمى&amp;rlm;آورد، تا به بلوغ کامل خود برسيد و تا سالمند شويد، بعضی&amp;zwnj;ها ممکن است با مرگِ زودرس بمیرید، بعضی&amp;zwnj;ها ممکن است به عمری كه مقرّر است برسيد، و اميد كه تعقل کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معمولا اینگونه آیات با فعلی چون &lt;b&gt;&amp;laquo;خلقکم&amp;raquo;&lt;/b&gt; یعنی شما را &lt;b&gt;خلق کردم&lt;/b&gt; شروع شده است. این فرمت در مواردی که مراحل گوناگون انشاء را در چند آیه دنبال هم بیان کرده، رعایت شده است. یعنی بیان مرحله مورد نظر آیه از فرآیند خلقت را، از مرحله مبدا انشاء از خاک و یا گل شروع کرده است. مثلا در آیات مومنون:۱۲ و ۱۳ و ۱۴، انشاء جنینی و مراحل مختلف &amp;laquo;تبدیل&amp;raquo; جنین بیان شده است . اما قبل از بیان مراحل فرآیند جنینی، به آغاز فرآیند انشاء در زمین نیز اشاره کرده است. همان فرآیند تبدیل ذره به زوجین انسان (&amp;laquo;ب&amp;raquo; در جدول ۱) که همه چیز در محیط مساعد آب و گل شروع شد. اما از آن جایی که در &amp;laquo;داستان&amp;raquo; آدم، خلقت پیکر انسان از &amp;laquo;تراب&amp;raquo; و &amp;laquo;گل&amp;raquo; آغاز می&amp;zwnj;شود، و همین &amp;laquo;داستان&amp;raquo; آدم نیز به عنوان روایت اصلی خلقت انسان در اذهان سلطه داشته است، پدیده واقعی خلقت یعنی انشاء در پرده&amp;zwnj;ای از ابهام و فراموشی قرار گرفته است. به عبارت دیگر هر جا از &amp;laquo;تراب&amp;raquo; و &amp;laquo;طین&amp;raquo; سخن رفته است، همان گِل کوزه گری (صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ) فرض شده است که در داستان رایج آدم پیکر انسان را تشکیل داده است. اما اکنون که در بخش یکم این نوشتار با فرآیند خلق و انشاء در زمین آشنا شدیم، می&amp;zwnj;توان فهم بهتری از آیات داشت. همچنین تجسم و درک بهتری از رابطه &amp;laquo;تمثیلی&amp;raquo; داستان آدم با مراحل مختلف خلق مفهومی و سپس انشاء انسان در زمین داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال به جدول ۱ نگاهی دوباره می&amp;zwnj;اندازیم تا رابطه بین سه دسته آیات که بیانگر سه محیط &lt;b&gt;آسمان&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;زمین&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;جنین&lt;/b&gt; است روشن تر شود. در جدول ۱ محیط &amp;laquo;ج&amp;raquo; یعنی محیط جنینی روشن است و با آن آشنا هستیم. بحث کوتاهی خواهیم داشت درباره محیط &amp;laquo;الف&amp;raquo; و &amp;laquo;ب&amp;raquo;. حتی با فرض این که همان داستان ساختن آدم از گل کوزه گری را بپذیریم، آن چه در &amp;laquo;الف&amp;raquo; و &amp;laquo;ب&amp;raquo; رخ می&amp;zwnj;دهد دو مرحله از یک فرآیند فیزیکی و در امتداد یکدیگر نیستند. فرآیند &amp;laquo;الف&amp;raquo; می&amp;zwnj;تواند تمثیلی باشد از فرآیند &amp;laquo;ب&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می بنیم آن چه در &amp;laquo;الف&amp;raquo; رخ می&amp;zwnj;دهد در محیطی غیر از زمین است. حتی داستان حضور زوحین آدم در &amp;laquo;جنت&amp;raquo; و آموختن اسماء و القای کلمات به آدم می&amp;zwnj;تواند تمثیلی باشد از رشد شناختی انسان در زمین. مرحله&amp;zwnj;ای که انشاء تدریجی اندام انسان کامل شد و تعامل با محیط را شروع کرد. شاید بتوان گفت تعامل از راه شنیدن صدا&amp;zwnj;ها و دیدن و نوعی بصیرت قلب بوده است. شاید مدت&amp;zwnj;ها طول کشیده است تا بشر به گفتار آمده و تعامل با کلمات آغاز شده است. جالب است که شباهت&amp;zwnj;هایی با انشاء جنینی نیز دارد. چرا که طفل نیز بعد از مدتی حرف زدن را می&amp;zwnj;آموزد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس می&amp;zwnj;توان گفت آن چه در &amp;laquo;الف&amp;raquo; رخ می&amp;zwnj;دهند نه تنها تمثیلی است از انشاء در محیط &amp;laquo;هستی&amp;raquo; که فاصله فیزیکی آسمان به زمین را نیز تا حدودی روشن می&amp;zwnj;کند. این که در فرآیند انشاء، یک ذره نخستین به انسان و ذره دیگر مثلا به یک حیوان تبدیل می&amp;zwnj;شود، همان ذات ذره است که در محیط الهی خلق و تولید شده است. به زبان ساده و نزول یافته، همان بذر نخستین هر &amp;laquo;گونه&amp;raquo; جانور که از آسمان برای کشت (انشاء) در زمین فرستاده شد، در دستگاه الهی مراحلی را طی کرده است. به عبارت دیگر هر بذر حامل ذات (نفس) و اندامی است که مستلزم طراحی و ساماندهی مفهومی در محیط الهی بوده است. و این آن چیزی است که داستان آدم تمثیل آن است با توجه به سطح فهم مخاطب خود. در &lt;b&gt;شکل ۲&lt;/b&gt; تلاش شده است تجسمی از رابطه بین فطرت و خلقت در محیط الهی (آسمانی)، فرآیند خلقت و انشاء نخستین انسان، و انشاء نخستین در جنین، و تکثیر نسل انسان ارائه شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لازم به یادآوری است که قرآن در حیات بخشیدن به دواب غیر انسان با دمیدن روح خدا تصریح ندارد. اما می&amp;zwnj;شود گمانه زد که &amp;laquo;بشو&amp;raquo; و &amp;laquo;دمیدن&amp;raquo; روح یکی نیستند. یعنی برای هست شدن موجودات فاقد &amp;laquo;حیات&amp;raquo;، فقط &amp;laquo;بشو&amp;raquo; لازم است. در حالی که برای هست شدن موجودات حیات دار، هم بشو و هم دمیدن روح لازم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته باید توجه داشت که طبق آیات قرآن گاهی یک مخلوق &amp;laquo;جدید&amp;raquo; از &amp;laquo;تبدیل&amp;raquo; مخلوق پیشین خلق می&amp;zwnj;شود که با انشا دفعه اول فرق دارد. فقط در انشاء بار اول به دمیدن روح خدا نیاز است. به عبارت دیگر انشای هر مخلوق &amp;laquo;جدید&amp;raquo; عندالزوم انشاء بار نخست نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;550&quot; height=&quot;869&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/tab2.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;۲.۲. دمیدن روح خدا&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قرآن غیر از مورد دمیدن در رحم مریم (انبیا:۹۱)، سه آیه مبنی بر دمیده شده روح خدا در انسان آمده است. دو مورد آن در آیات حجر:۲۹ و ص: ۷۲ است. هماطور که در بالا بحث شد، در این دو مورد خدا به فرشتگان می&amp;zwnj;گوید وقتی که انسان را سامان دادم و روح خود را در او دمیدم او را سجده کنید. سجده:۹ تنها آیه&amp;zwnj;ای است که صراحت دارد بر دمیدن روح خدا در فرآیند خلقت انسان که مربوط به فرآیند &amp;laquo;ب&amp;raquo; جدول ۱ و در زمین می&amp;zwnj;باشد. جایی که خدا خلق انسان را از طین آغاز می&amp;zwnj;کند و نسل انسان را در سلاله قرار می&amp;zwnj;دهد و در آن می&amp;zwnj;دمد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;سجده: ۷و ۸ و ۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ (۷)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان كسى كه هر چيزى را كه آفريده است نيكو آفريده و آفرينش انسان را از طِينٍ آغاز كرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ثُمَّ&lt;/b&gt; جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ (۸)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس نسل او را از سُلَالَةٍ (چكيده) از آبى مهین قرار داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ثُمَّ&lt;/b&gt; سَوَّاهُ &lt;b&gt;وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ (۹)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنگاه او را سامان داد &lt;b&gt;و از روح خويش در او دميد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و براى شما گوش و ديدگان و دلها قرار داد چه اندك سپاس مى&amp;rlm;گزاريد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می بینیم که روح خدا برای حیات دادن به &lt;b&gt;نسل بشر&lt;/b&gt; یا &amp;laquo;گونه&amp;raquo; انسان، در &amp;laquo;سلاله&amp;raquo; دمیده شده است. همان خلقت در زمین و آغاز فرآیند انشاء. دمیدن در این &amp;laquo;سلاله&amp;raquo; مستقر در آب، آغاز فرآیندی بود که به نخستین زوج انسان و سپس اولین نطفه و سپس طی اولین فرآیند رشد جنینی به کامل شدن جنین ختم شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر بخواهیم داستان خلق در محیط الهی (&amp;laquo;الف&amp;raquo;) را بر آن چه در زمین رخ داد تمثیل وار منبطق کنیم، باید &lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي&amp;raquo;&lt;/b&gt; در آیات حجر:۲۹ و ص: ۷۲ را، بر زمان و مرحله واقعی &lt;b&gt;ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ&lt;/b&gt; در زمین یعنی بر سجده:۹ منبطق کرد. خلقت و سامان دهی آسمانی و دمیدن روح، معادل مرحله&amp;zwnj;ای است که &amp;laquo;ذره&amp;raquo; اولیه در محیط مساعد زمین و در آب با دمیدن روح خدا جاندار شد و رشد تدریجی را آغاز کرد. در مراحل طولانی رشد و تکامل انسان، اولا زمان بسیار زیادی طول کشیده تا اندام&amp;zwnj;ها رشد کند، دوما قوای شناختی انسان در تعامل با پیرامون توسعه پیدا کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از این که در آیه سجده:۹ از قوای شنوایی و بینایی و نوعی توانایی قلبی نام برده شده است، شاید بتوان نتیجه گیری کرد که تا مدت&amp;zwnj;ها انسان قادر به حرف زدن و تعامل از راه کلمات نبوده است. شاید مراحلی که خدا به آدم اسما را می&amp;zwnj;آموزد و یا کلمات را القا می&amp;zwnj;کند تمثیلی از رشد و توسعه این قوا در انسان&amp;zwnj;های اولیه بوده است. آموختن بیان پس از خلق انسان در رحمن:۳۴ آمده است: خَلَقَ الْإِنسَانَ، عَلَّمَهُ الْبَيَانَ. اگر &amp;laquo;وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ&amp;raquo; در آیه سجده:۹ را با نحل:۲۹ مقایسه کنیم، تعبیر توسعه قدرت تعامل با محیط از راه ابزار دیدن و شنیدن محکم تر می&amp;zwnj;شود. . وقتی که طفل متولد می&amp;zwnj;شود، اندام گوش و چشم و قلب دارد. اما رشد و شناخت طفل در آن مرحله با شنیدن صداها و دیدن و مثلا محبت قلبی به مادر شروع می&amp;zwnj;شود. به عبارت دیگر حتی بعد از کامل شدن اندام انسان&amp;zwnj;های نخستین، هنوز چون طفلی تازه متولد شده با دنیای پیرامون خود بیگانه بوده&amp;zwnj;اند. در اعراف:۱۷۹ و اعراف:۱۹۵ می&amp;zwnj;توان فرق بین &amp;laquo;اندام&amp;raquo; و &amp;laquo;کارکرد&amp;raquo; آن اندام را ملاحظه کرد. جالب است که طبق اعراف:۱۷۹ برای &lt;b&gt;&amp;laquo;یفقهون&amp;raquo;&lt;/b&gt; به قلب نیاز است و نه به مغز و اندیشه. همان توانایی نخستین نوعی درک و شناخت قلبی کفایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نحل:۲۸&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ &lt;b&gt;لاَ تَعْلَمُونَ&lt;/b&gt; شَيْئًا &lt;b&gt;وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ&lt;/b&gt; لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خداوند شما را از شكم مادرانتان بيرون آورد در حالى كه چيزى نمى&amp;rlm;دانستيد، و براى شما گوش و ديدگان و دل&amp;rlm;ها قرار داد تا شكر گزاريد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;اعراف:۱۷۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ &lt;b&gt;لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ&lt;/b&gt; &lt;b&gt;بِهَا&lt;/b&gt; &lt;b&gt;وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ&lt;/b&gt; بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و به راستى بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريده&amp;rlm;ايم [چرا كه&amp;rlm;] دلهايى دارند كه با آن در نمى&amp;rlm;يابند، و ديدگانى دارند كه با آن نمى&amp;rlm;بينند، و گوشهايى دارند كه با آن نمى&amp;rlm;شنوند، اينان همچون چارپايانند، بلكه گمراه&amp;rlm;تر، اينان غافلانند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;اعراف:۱۹۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;أَلَهُمْ &lt;b&gt;أَرْجُلٌ يَمْشُونَ&lt;/b&gt; بِهَا أَمْ لَهُمْ &lt;b&gt;أَيْدٍ يَبْطِشُونَ&lt;/b&gt; بِهَا أَمْ لَهُمْ &lt;b&gt;أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ&lt;/b&gt; بِهَا أَمْ لَهُمْ &lt;b&gt;آذَانٌ يَسْمَعُونَ&lt;/b&gt; بِهَا قُلِ ادْعُواْ شُرَكَاءكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلاَ تُنظِرُونِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا آنها [بت] پاهايى دارند كه با آن راه بروند يا دستهايى دارند كه با آن كارى انجام دهند يا چشمهايى دارند كه با آن بنگرند يا گوشهايى دارند كه با آن بشنوند بگو شريكان خود را بخوانيد سپس در باره من حيله به كار بريد و مرا مهلت مدهيد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین &amp;laquo;خروج&amp;raquo; زوجین آدم از &amp;laquo;جنت&amp;raquo; و &amp;laquo;ورود&amp;raquo; آنها به زمین را می&amp;zwnj;توان معادل زمانی فرض کرد که زوجین نخستین انسان در زمین مراحل تکاملی خود را تمام کرده، قادر به حرف زدن و تعامل از طریق انتقال مفاهیم با واژه&amp;zwnj;ها بوده اند. حال اگر بخواهیم مقداری &amp;laquo;تاویل&amp;raquo; هم بیفزاییم، مغز انسان بعد از این مراحل رشد کرده است. قبل از توسعه مغز انسان، &amp;laquo;دل&amp;raquo; تصمیمات انسان را کنترل می&amp;zwnj;کرده است. اما &amp;laquo;نفس&amp;raquo; انسان از همان اول در خلقت و ساماندهی انسان بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر با توجه به مطالب ارائه شده درباره خلقت به بقیه آیات خلقت نگاهی کنیم، خواهیم دید هر جا که از خلقت و انشاء واقعی در زمین و رحم سخن رفته است، از داستان آدم خبری نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای مثال آیات مراسلات:۲۰ و ۲۱ و ۲۲ و ۲۳، چون سجده:۷و ۸و ۹ ، از فرآیند &amp;laquo;ب&amp;raquo; انشاء در زمین سخن می&amp;zwnj;گوید: خلقت انسان در ماء مهین و قراردادن سلاله (ماء مهین) در یک محل مطمئن تا زمان معین:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;مراسلات:۲۰ و ۲۱ و ۲۲ و ۲۳&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;أَلَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّاء مَّهِينٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَجَعَلْنَاهُ فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِلَى قَدَرٍ مَّعْلُومٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مگر شما را از آبى بى&amp;rlm;مقدار نيافريديم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس آن را در جايگاهى استوار نهاديم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا مدتى معين&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تعیین کردیم و چه تعیین کننده و توانایی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیه انبیا:۹۱ حامله شدن و تشکیل نطفه حضرت عیسی را به خلقت آدم مثال زده است. جایی که خدا روح خود را در حضرت مریم دمید و حامله شد. همین جا در مقام حضرت عیسی بد نیست یادآوری گردد که خدا برای خلق و حیات بخشیدن به نسل بشر یک بار روح خودش را در سلاله دمید. اما برای خلق فقط یک نفر به طور اختصاصی روح خود را در بطن مریم دمید. یعنی با دمیدن ویژه روح خدا، نطفه حضرت عیسی شکل گرفت و در رحم مریم حیات یافت. این در حالی است که میلیاردها انسان روح خود را از یک بار نخستینی دارند که خدا روحش را در &amp;laquo;سلاله&amp;raquo; دمید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;۲.۳. سامان بخشی به &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; انسان به عنوان مخلوق جدید&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر به آیات ۷ و ۸ و ۹ و ۱۰ سوره شمس دقت کنیم، مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که خدا &amp;laquo;نفس&amp;raquo; را هم چون سایر نظام هستی سامان داده است. و از سیاق آیات قبل سوره که درباره خورشید و ماه و آسمان و گسترش زمین است بر می&amp;zwnj;آید که این &amp;laquo;نفس&amp;raquo; باید نفس انسان یا همان &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; ای باشد که زوجین انسان از آن خلق می&amp;zwnj;شوند. جالب است که مانند سایر چیزها که &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; دارند، نفس هم دارای زوجیت &amp;laquo;فجور&amp;raquo; و &amp;laquo;تقوا&amp;raquo;ست. به عبارت دیگر در همان مرحله خلقت &amp;laquo;نفس&amp;raquo; انسان، نفس انسان با فجور و تقوا ساماندهی شده است. می&amp;zwnj;دانیم انسان در داشتن &amp;laquo;اختیار&amp;raquo; در مقایسه با فرشتگان که قبلا خلق شده بودند، کانسپت جدیدی بود. می&amp;zwnj;توان طرح مفهومی آن را یک مرحله در خلقت مخلوق مختار و هوشمند جدید دانست. برای روشن تر شدن بد نیست به فرق بین فرشتگان و انسان اشاره&amp;zwnj;ای بشود. فرشتگان اولا مجبورند در انجام کار خیر، و دوما آن چه به آن&amp;zwnj;ها امر می&amp;zwnj;شود انجام می&amp;zwnj;دهند. ولی انسان صاحب اختیار است و می&amp;zwnj;تواند هر کاری انجام دهد، چه خیر باشد و چه شر. یعنی مختار بودن در انجام بدی هاست که تقوای انسان را دارای ارزش می&amp;zwnj;کند. وگرنه اگر نتواند جز کار خوب انجام دهد، صحبت از تقوی بی معنی می&amp;zwnj;شود. اینجاست که این مفهوم توسط خالق ساماندهی شده است و بر مبنای آن مخلوق نوینی خلق شده است. در آیه&amp;zwnj;های ۹ و ۱۰ شمس تاکید شده است: هر فردی در پاکی نفس خود بکوشد رستگار و هر که این نفس را به پلیدی بپوشاند زیانبار می&amp;zwnj;گردد. همین جا بد نیست یادآوری شود که در داستان زوجین آدم، وسوسه شدن این دو زوج را نباید پدیده جدید و دور از انتظار فرض کرد. چرا که نفس انسان همانطور که در آیات سوره شمس در زیر آمده، قبلا توسط خدا بر اساس &amp;laquo;فجورها و تقواها&amp;raquo; سامان گرفته بود. خصیصه&amp;zwnj;ای بود که آدم و زوج او با آن، از نفس واحده با خصیصه نوین خلق شده بودند و کارکرد درست این مفهوم جدید به ویژه در انجام کار بد زیر ذره بین ارزیابی بود. قدرت شیطان نیز آن چنان که در داستان خلقت و مکالمه او با خدا آمده است، در بخش &amp;laquo;فجور&amp;raquo; نفس است و نه غلبه کامل بر نفس انسان: قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا و وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا. فراموش نکنیم که انسان از همان مرحله ایده، در نقشه جامع خلقت برای زندگی در زمین خلق شد. در آیه بقره:۳۰، به روشنی بیان شده است که انسان برای خلافت در زمین خلق شده است: وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً. بنابراین شاید بتوان گفت آن چه در داستان آدم و شیطان رخ داد، برای آزمایش کارکردی مخلوق جدید با &amp;laquo;نفس&amp;raquo; جدید بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;شمس: ۷ و ۸ و ۹ و ۱۰ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و قسم به نفس و آن كه آن را سامان داد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنگاه [اختیار] بزهکاری و پرهيزگاری را در آن نهاد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كه هر كه در پاكى آن كوشد رستگار شود،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر كه در پليدى&amp;zwnj;اش فرو پوشد زیانبار گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت بعد نگاهی خواهیم داشت به موضوع &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; و خلقت زوجین انسان از &amp;laquo;نفس&amp;raquo; واحده.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;۲.۴. &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; در خلقت و خلق زوجین انسان از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;طبق آیات متعدد قرآن همه مخلوقات زوج آفریده شده&amp;zwnj;اند و تکثیر و انتشار یافته اند. یعنی بقای نسل آن&amp;zwnj;ها نیز بر اساس زوجیت است. اما این زوجیت بر مبنای گوهر یگانه یا &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; است. هر زوج انسان (مذکر و مونث) از نفس واحد انسان است. زوج چهارپایان و درختان میوه و گیاهان نیز از نوع (نفس) خودشان است. به آیات زیر دقت شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;ذاریات:۴۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از هر چيزى دو زوج آفريديم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نجم:۴۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اوست که زوجین مذکر و مونث را آفرید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;یس:۳۶&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاك است کسی كه همه زوج&amp;rlm;ها را آفريد، از آنچه زمين مى&amp;rlm;روياند و از [نوع] خودشان و از آنچه نمى&amp;rlm;شناسند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;زخرف:۱۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و همان کسی که همه جفت&amp;zwnj;ها را آفرید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نبأ:۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و شما را زوج&amp;zwnj;ها آفریدیم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;قیامه:۳۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس دو جنس نر و ماده را از آن، قرار آورد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;رعد:۳&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از هر گونه میوه&amp;zwnj;ای زوجین قرار داد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;شعرا:۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مگر در زمين ننگريسته&amp;rlm;اند كه چه قدر در آن از هر گونه زوج کریم رويانيده&amp;rlm;ايم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;شورا:۱۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پديدآورنده آسمانها و زمين از [نوع&amp;rlm;/گوهر] خودتان براى شما جفتهايى قرار داد، و از دامها جفت هایی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;فاطر:۱۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاللَّهُ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجًا...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خداوند شما را از خاكى آفريد، سپس از نطفه&amp;rlm;اى، آن&amp;rlm;گاه شما را زوج&amp;rlm;ها گردانيد...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;اعراف: ۱۸۹ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هُوَ الَّذِي &lt;b&gt;خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا&lt;/b&gt; لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او كسى است كه شما را از نفسی [گوهری] يگانه آفريد و جفتش را از آن قرار داد تا در كنار او آرام گيرد...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;زمر:۶&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا&lt;/b&gt; ...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شما را از نفسى [گوهری] یگانه آفريد، سپس جفتش را از آن قرار داد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;انعام: ۹۸ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَهُوَ الَّذِيَ &lt;b&gt;أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ&lt;/b&gt; ...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اوست كه شما را از نفس [گوهری] يگانه&amp;rlm;اى پديد آورد...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به آیات بالا باید بین &amp;laquo;نفس&amp;raquo; و هر عنصر &amp;laquo;زوج&amp;raquo; که شامل یک نر و یک ماده این &amp;laquo;نفس&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود فرق گذاشت. &amp;laquo;نفس&amp;raquo;، واحد بنیان اولیه خلقت هر زوج می&amp;zwnj;باشد. مانند نفس انسان، نفس گورخر، و غیره. از نظر لغوی &amp;laquo;زوج&amp;raquo; به هر واحد مذکر و یا مونث از چیزی اطلاق می&amp;zwnj;شود. &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; جمع &amp;laquo;زوج&amp;raquo; است. در قرآن برای زن لفظ &lt;b&gt;&amp;laquo;زوجه&amp;raquo;&lt;/b&gt; به معنی زوج زن و جمع آن &lt;b&gt;&amp;laquo;زوجات&amp;raquo;&lt;/b&gt; وجود ندارد. به مجموع دو زوج، &amp;laquo;زوجین&amp;raquo; گفته می&amp;zwnj;شود که همان یک جفت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناگفته نماند که آیات به روشنی می&amp;zwnj;گوید هر &amp;laquo;چیزی&amp;raquo; را زوج آفریده ایم. یعنی این زوجیت به موجودات زنده محدود نمی&amp;zwnj;شود. برای مثال شاید بتوان بار مثبت و منفی در اتم ها، نیروی مغناطیسی آهنربا و موارد مشابه را نیز شامل این مفهوم زوجیت دانست. حتی میوه&amp;zwnj;های بهشتی هم زوج هستند: فِيهِما مِنْ كُلِّ فاكِهَةٍ زَوْجانِ&amp;rlm;. رحمان:۵۲).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زیر به آیاتی چند که درباره خلقت انسان و خلق هر زوج انسان از نفس واحده است دقت می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; انعام:۹۸ بیانگر &amp;laquo;انشاء نخستین&amp;raquo; انسان از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; است. جایی که روح خدا در سلاله دمیده می&amp;zwnj;شود و برای رشد در مکانی مطمئن و محفوظ از آسیب پذیری تا وقت معین قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;انعام: ۹۸ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَهُوَ الَّذِيَ &lt;b&gt;أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ&lt;/b&gt; فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اوست كه شما را از نفس [گوهری] يگانه&amp;rlm;اى پديد آورد و در جایگاهی مستقر و مطمئن به ودیعت گذاشت، به راستى ما آيات [خود] را براى مردمى كه مى&amp;rlm;فهمند به تفصيل بيان كرده&amp;rlm;ايم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; در آیه اعراف:۱۸۹ بر خلق انسان از نفس واحده و بر خواست خدا در قرار دادن زوجین [نخستین] برای یکدیگر با هدف سکینه در زندگانی تاکید دارد. سکینه و آسایش و آرامش زوجین، که فلسفه آفرینشن ازواج انسان است، آن چنان که در آیه روم:۲۰ بیان شده است، بر مبنای &amp;laquo;مودت&amp;raquo; و &amp;laquo;رحمت&amp;raquo; خدایی بین زوجین است. و این خود آیت است برای اندیشه ورزان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;اعراف: ۱۸۹ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هُوَ الَّذِي &lt;b&gt;خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا&lt;/b&gt; لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحاً لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او كسى است كه شما را از نفسی [گوهری] يگانه آفريد و جفتش را از آن قرار داد تا در كنار او آرام گيرد، پس چون با او بياميخت، بارى سبك گرفت و با آن مدتى سر كرد. و چون سنگين شد، هر دو از خداوند، پروردگار خويش خواستند كه: اگر فرزند شايسته&amp;rlm;اى به ما دهى قطعا از سپاسگزاران خواهیم بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;روم:۲۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ &lt;b&gt;خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/b&gt; لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا &lt;b&gt;وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً&lt;/b&gt; انَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از نشانه&amp;rlm;هاى او اينكه از [نوع/گوهر&amp;rlm;] خودتان براى شما جفتهايى آفريد تا بدانها آسایش گيريد، و &lt;b&gt;ميانتان دوستى و رحمت&lt;/b&gt; نهاد، آرى در اين براى مردمى كه مى&amp;rlm;انديشند نشانه&amp;rlm;هايى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; در آیات شورا:۱۱ و نساء:۱ هدف دیگر زوجیت از نفس واحده را، تکثیر نسل هر &amp;laquo;گونه&amp;raquo; منجمله نسل انسان بیان کرده است. شورا:۱۱ درباره انسان و چهارپایان است، اما در نساء:۱ مشخصا درباره انسان و در رابطه با دوستی و محبت در خانواده است. که همه چه مرد و چه زن از یک گوهرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;شورا:۱۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ &lt;b&gt;جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/b&gt; وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پديدآورنده آسمانها و زمين از [نوع&amp;rlm;/گوهر] خودتان براى شما جفتهايى قرار داد، و از چهارپایان جفت&amp;zwnj;هایی [قرار داد]. بدين وسيله شما را تکثیر می&amp;zwnj;کند. چيزى همانند او نيست، و اوست شنواى بينا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء :۱ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي &lt;b&gt;خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا&lt;/b&gt; وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى مردم از پروردگارتان پروا كنيد، همو كه شما را از يك نفس [گوهری] يگانه بيافريد و زوج او را هم از آن پديد آورد و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكند، و از خدايى كه به [نامِ&amp;rlm;] او از همديگر درخواست مى&amp;rlm;كنيد پروا نماييد و زنهار از خويشاوندان مَبُريد، كه خدا همواره بر شما نگهبان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نحل:۲۱ هدف دیگر خلقت انسان بر مبنای زوحیت را، تشکیل خانواده بیان کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نحل:۷۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاللّهُ &lt;b&gt;جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/b&gt; وَجَعَلَ لَكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَنِينَ وَحَفَدَةً وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ اللّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خدا از [نوع/گوهر&amp;rlm;] خودتان براى شما جفتهايى قرار داد، و از همسرانتان براى شما پسران و نوادگانى نهاد و از چيزهاى پاكيزه به شما روزى بخشيد، آيا به باطل مى&amp;rlm;گروند، و به نعمت خدا كافر مى&amp;rlm;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین در تمام آیات بالا نخست بر نفس واحده&amp;zwnj;ای که هر دو زوج مونث و مذکر از آن به وجود آمده&amp;zwnj;اند تاکید شده است. سپس در هر آیه مولفه&amp;zwnj;ای از فلسفه زوحیت در آفرینشن بیان گردیده است. مشاهده می&amp;zwnj;کینم که در هیچ مورد اشاره&amp;zwnj;ای به مرد و یا زن نیست تا چه رسد به این که بخواهد رابطه با تفاوت و یا امتیازی را بیان کند. بر عکس همه جا بر فلسفه آفرینش زوجیت بر مبنای نفس واحده و نقش بنیادین آن در هستی تکیه شده است. به گمان من اگر این مسئله &amp;laquo;عمیقا&amp;raquo; فهم شود، الگوی زندگانی در کشورهای مسلمان دگرگون خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همه آیات بالا خطابِ &lt;b&gt;&amp;laquo;شما را خلق کردم&amp;raquo;&lt;/b&gt; به انسان است و این که همه شما انسان&amp;zwnj;ها از یک نفس یگانه آفریده شده اید. و از این نفس واحده هر زوج آن هم آفریده شده است. حال فرض کنید آیات بالا و تمام مطالب این نوشتار پیرامون خلقت و فرآیند انشاء نخستین انسان را نادیده بگیریم. سپس برای آفرینش مرد (آدم) نسبت به آفرینش زن (حوا) تقدم زمانی قائل شویم. خب می&amp;zwnj;توان گفت آفرینش زن بعد از مرد بوده است. کجای این تقدم زمانی به معنای خلق زن از مرد است؟ حداکثر می&amp;zwnj;توان گفت از یک گوهر واحد انسان، ابتدا مرد و سپس زن آفریده شده است. مگر آیه انعام:۹۸ با روشنی آفتاب نمی&amp;zwnj;گوید: هوالذی &lt;b&gt;&amp;laquo;أَنشَأَكُم&amp;raquo; مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ&lt;/b&gt;. بنابراین از اول و یا دوم خلق شدن مرد یا زن، نمی&amp;zwnj;توان خلق دومی را به اولی نسبت داد. بلکه هر دو را باید به نفس واحده انسان نسبت داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;لازم به یادآوری است که در مکالماتی که بین خدا و مخلوق جدید در جنت صورت می&amp;zwnj;گیرد، &amp;laquo;آدم&amp;raquo; و &amp;laquo;زوج&amp;raquo; او موضوع خطاب است. به طوری که نمی&amp;zwnj;توان تشخیص داد کدامیک مرد و کدامیک زن می&amp;zwnj;باشد. گویی پس از دمیدن روح خدا در &amp;laquo;انسان&amp;raquo; واحد و فرمان &amp;laquo;بشو&amp;raquo;، مخلوقی به نام &amp;laquo;آدم&amp;raquo; و &amp;laquo;زوج&amp;raquo; او در عالم فعلیت پیدا کرده اند. در قرآن &amp;laquo;زوج&amp;raquo; هم به مرد اطلاق شده است و هم به زن. برای مثال در مجادله:۱ برای شوهر یک زن و در انبیاء:۹۰ برای همسر یحیی بکار رفته است. در زبان عربی &amp;laquo;زوجه&amp;raquo; به معنی زن است که جمع آن &amp;laquo;زوجات&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد. اما در قرآن هرگز لفظ &amp;laquo;زوجه&amp;raquo; و &amp;laquo;زوجات&amp;raquo; بکار نرفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;۲.۵. نگاهی به سوره ص در رابطه با داستان آدم و ابلیس&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوره ص با وَالْقُرْآنِ ذِي &lt;b&gt;الذِّكْرِ&lt;/b&gt; یعنی سوگند به قرآن &lt;b&gt;&amp;laquo;پندآموز&amp;raquo;&lt;/b&gt; شروع می&amp;zwnj;شود. بگذارید نگاهی کوتاه به موضوعاتی که در ۸۷ آیه این سوره آمده و &amp;laquo;پندهایی&amp;raquo; که دارد نگاه کوتاهی بیندازیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; آیات ۲ تا ۱۷ درباره کافران و اقوام قبل است که پیامبر خود را را تکذیب کردند. بنابراین پیامبر را به صبر و پایداری توصیه می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; آیات ۱۸ تا ۲۶ دربازه داوود و توانایی&amp;zwnj;هایی که خدا به او داده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; آیات ۲۷ تا ۲۹ درباره هدفدار بودن هستی و خلقت آسمان و زمین است و این که صالح و مفسد برابر نیستند. در آیه ۲۹ آمده است که کتاب قرآن برای آن است که در آیات آن تدبر شود و &amp;laquo;پندی&amp;raquo; است برای خردمندان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; در آیات ۲۹ تا ۴۸ از سرگذشت پیامران قبل چون ابراهیم و اسحاق و اسماعیل و ... و دیگرانی چون فرعون سخن رفته است و از پیامبر خواسته شده است از آن&amp;zwnj;ها یاد کند و سرنوشت آن&amp;zwnj;ها را برای پند گرفتن مردم بازگو نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; در آیات ۵۱ تا ۵۵ رفاه در بهشت برای بشارت دادن به مخاطبین توصیف شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; در آیات ۵۵ تا ۵۴ جهنم و عذاب&amp;zwnj;های سخت آن برای هشدار توصیف شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; آیات ۶۵ تا ۷۰ درباره پیامبر است که به او می&amp;zwnj;گوید به مردم بگوید من یک هشدار دهنده&amp;zwnj;ای بیش نیستم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; در آیات ۷۱ تا ۸۵ داستان آدم را همانطور که در بخش ۲.۱ دیدیم تعریف می&amp;zwnj;کند. همچنین نافرمانی ابلیس و رانده شدن او و مهلت خواستن ابلیس برای فریب انسان را تعریف می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; در پایان می&amp;zwnj;گوید: این جز &amp;laquo;پندی&amp;raquo; برای عالمیان (همه) نیست. یعنی تمام موارد بالا که در این سوره &amp;laquo;قُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ&amp;raquo; آمد &amp;laquo;پندی&amp;raquo; است. مواردی چون سرگذشت اقوام قبل، سرگذشت پیامبران پیشین، بشارت رفاه در بهشت و هشدار عذاب&amp;zwnj;ها در جهنم، و همچنین بیان داستان آدم و سرکشی شیطان و امکان فریب دادن انسان... همه و همه جز &amp;laquo;پندی&amp;raquo; نیستند. پیامبر هم منذری است که برای دادن هشدار آمده و با بازگو کردن این آیات به مردم &amp;laquo;پند&amp;raquo; می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بد نیست اینجا یادآوری گردد که در کاربرد لفظ &lt;b&gt;&amp;laquo;عالَمِين&amp;raquo;&lt;/b&gt; در آیات قرآن، برای مواری غیر از &amp;laquo; رَبِّ الْعَالَمِينَ&amp;raquo; باید دقت ویژه داشت. همه جا عالمین به مفهوم جهانیان نیست. مواردی این لفظ برای تاکید به صورت مبالغه به جای &amp;laquo;همه مردم&amp;raquo; به مفموم &amp;laquo;جمیعا&amp;raquo; (همه) به کار رفته است. مثلا وقتی در مسجدی گفته می&amp;zwnj;شود &amp;laquo;جمیعا صلوات&amp;raquo;، از همه حضار بدون استثنا درخواست فرستادن صلوات می&amp;zwnj;شود. بُرد همین درخواست صلوات نیز تا آنجایی است که صدای بلندگوی مجلس شنیده می&amp;zwnj;شود. برای مثال به انبیا:۷۱ دقت شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;&lt;u&gt;انبیا:۷۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا &lt;b&gt;لِلْعَالَمِينَ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و او و لوط را [با مهاجرت&amp;rlm;] به سوى سرزمينى كه در آن براى مردم بركت گذاشته&amp;rlm;ايم، نجات داديم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای مثال اگر به نکته بالا دقت نکنیم، طبق آیات بقره:۴۷ و بقره:۱۲۲ باید قبول کنیم که قوم بنی اسرایئل بر همه مخلوقاتی که تا ابد در یونیورس زندگی خواهند کرد فضیلت دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خلاصه این که بازگو کردن داستان آدم و ابلیس چون بقیه موارد برای &amp;laquo;پند&amp;raquo; دادن و &amp;laquo;پند&amp;raquo; گرفتن مخاطب است. حتی آن جایی که با تسلیم شدن به وسوسه شیطان عورت زوجین آدم آشکار می&amp;zwnj;شود، شاید هدف آن آموزش افرادی قبائلی بوده است که چون انسان&amp;zwnj;های نخستین عورت خود را نمی&amp;zwnj;پوشانده اند. آیات برای تبیین و آموزش اسرار خلقت و چگونگی هست شدن و هستی و پدیده&amp;zwnj;های هستی نیامده است. هدف ارسال کتاب آن بوده است که با هشدار و پند دادن مخاطب را از سرکشی و کینه ورزی و هوای نفس و بیهودگی و جهل شرک و کفر رها کند. زنجیرهای آن&amp;zwnj;ها را بگسلد تا فرصت آموختن با مشاهده و تفکر و تعقل و تدبر در آیات جهان را از دست ندهند. اگرچه در لابلای آیات می&amp;zwnj;توان تصویری از چگونگی خلقت انسان را برداشت کرد، اما کشف علمی پدیده&amp;zwnj;های خلقت راه و روش خود را دارد. همان راهی که مشاهده و تقکر و تعقل و تدبر پیش روی مخاطب قرار می&amp;zwnj;دهد. &amp;laquo;کلمات&amp;raquo; خدا &amp;laquo;بیکرانه&amp;raquo; است و به حدود هشتادهزار کلمه قرآن و کلمات سایر کتاب&amp;zwnj;های آسمانی محدود نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;بخش سوم: سخن پایانی&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که بحث شد، الگوی کلی که می&amp;zwnj;توان از &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; استخراج کرد، آغاز از یک &amp;laquo;ذره&amp;raquo; است. ذره در محیط مناسب و آب در زمین حیات می&amp;zwnj;گیرد و طی مراحل انشاء به خلق زوجین اولیه می&amp;zwnj;انجامد. سپس &amp;laquo;نطفه&amp;raquo; اولیه که خود یک &amp;laquo;ذره&amp;raquo; است خلق می&amp;zwnj;شود و در محیط جنینی مراحل انشاء و &amp;laquo;تبدیل&amp;raquo;&amp;zwnj;های لازم را طی می&amp;zwnj;کند. آیات قرآن درباره &amp;laquo;تبدیل&amp;raquo;&amp;zwnj;ها از مرحله &amp;laquo;سلاله&amp;raquo; تا پدیدار شدن زوجین نخستین انسان ساکت است. اما اگر بخواهیم با جنین مقایسه کنیم تبدیل از یک ذره به زوجین می&amp;zwnj;باید مراحل تبدیل زیادی را گذرانده است. بازگشت در قیامت نیز با یک &amp;laquo;ذره&amp;raquo; حامل شناسه انسان شروع می&amp;zwnj;شود و مراحل انشاء و تبدیل&amp;zwnj;هایی را طی می&amp;zwnj;کند که از آن اطلاعی در دست نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر بخواهیم دو فرآیند انشاء یعنی ۱) انشاء از نخستین &amp;laquo;ذره بیجان&amp;raquo; تا خلق &amp;laquo;نخستین نطفه&amp;raquo;، و ۲) فرآیند انشا از &amp;laquo;نخستین نطفه&amp;raquo; تا تکامل &amp;laquo;نخستین جنین&amp;raquo; را الگوی انشاء در خلقت بدانیم، شاید بتوان آن را چنین تعمیم داد: شروع از یک ذره بسیار ریز و تکامل مرحله&amp;zwnj;ای همراه با بزرگ تر شدن ذره. فرآیند بازگشت پس از مرگ انسان نیز باید با این فرآیند تدریجی سازگاری داشته باشد. در آیات آمده است که از خاک همین استخوان&amp;zwnj;های پوسیده هر فرد به او حیات داده می&amp;zwnj;شود و برگردانیده می&amp;zwnj;شود. یعنی می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که بعد از تلاشی و خاک شدن میت، شناسه هر فرد در زمین موجود است. در روز موعود برای زنده شدن هر فرد، اولا دمیدن روح خدا لازم است، دوما بازخلق جدید هر شناسه باید طی یک فرآیند تدریجی&amp;laquo;انشاء&amp;raquo; باشد. مراحلی را طی خواهد کرد تا به مرحله مورد نظر خدا (مثلا جوانی فرد) برسد. قرآن در بازخلق هر فرد آن قدر دقیق و ریز است که می&amp;zwnj;گوید سرانگشتان (اثر انگشت) هر فرد دوباره بازسازی خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر بخواهیم الگوی &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; را به خلقت یونیورس نیز تعمیم دهیم، می&amp;zwnj;توان گفت خلقت هر یونیورس از یک نقطه و یا یک ذره آغاز می&amp;zwnj;شود و طبق قوانین خلقت که آن ذره با خود حمل می&amp;zwnj;کند، یونیورس فرآیند انشاء مرحله&amp;zwnj;ای و بزرگ شدن را طی می&amp;zwnj;کند. اما تفاوت این است که ذره اولیه هر &amp;laquo;گونه&amp;raquo; و نطفه هر &amp;laquo;گونه&amp;raquo; در محیط طبیعی &amp;laquo;موجود&amp;raquo; و محیط &amp;laquo;موجود&amp;raquo; رحم رشد می&amp;zwnj;کنند. باید دید آیا فضای نخستینی که &amp;laquo;بیگ بنگ&amp;raquo; در آن شروع شد و گسترش پیدا کرد، خالی و هیچ بود یا این فضا خود مخلوق پیشینی بود برای کاشتن ذره اولیه بیگ بنگ. که البته با توجه به الگوی انشاء انسان پاسخ این خواهد بود که مهبانگ (بیگ بنگ) در هیچ اتفاق نیفتاده است. خلق فضایی (با محیط مناسب) پیشینی بوده است. اگر باز هم بخواهیم در تعمیم فرآیند خلقت و انشای انواع حیوانات جلوتر برویم، می&amp;zwnj;توان گفت همانطور که نفس واحده اولیه برای &amp;laquo;انواع&amp;raquo; حیوانات داشته ایم، می&amp;zwnj;بایست جهان&amp;zwnj;های گوناگون داشته باشیم. یعنی خلقت فقط به یونیورس ما محدود نمی&amp;zwnj;شود. در رابطه با اصل &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; در خلقت، در مورد خلقت کیهان (یونیورس) می&amp;zwnj;توان گفت از هر ذره اولیه یا هر بیگ بنگ &amp;laquo;زوجین&amp;raquo; یونیورس &amp;laquo;هست&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود. که این هم در قرآن می&amp;zwnj;توان ردپایی از آن را دید: اگر بخواهیم دنیای موجوداتی را که ماده بنیادین آن&amp;zwnj;ها در مقایسه با دنیای خاکی ما &amp;laquo;آتش&amp;raquo; است یک یونیورس به حساب آوریم، می&amp;zwnj;توان گفت یونیورس ما یک زوج یا میرور دارد. البته باز هم تاکید می&amp;zwnj;شود که هدف بیان این گونه مثال&amp;zwnj;ها صحه گذاشتن و یا تبیین علمی این پدیده&amp;zwnj;ها نیست. صرفا مثال&amp;zwnj;هایی از خود قرآن برای روشن تر شدن پدیده &amp;laquo;انشا&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد و این که با موارد دیگر خلقت در قرآن می&amp;zwnj;تواند سازگاری داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهم دیگر که یادآوری آن ضرروی است نقش زمین و خاک در خلق نخستین هر &amp;laquo;گونه&amp;raquo; است، این که همه جانداران در بطنش حیات را آغاز کرده&amp;zwnj;اند. به عبارت دیگر زمین، مادر نخستین هر &amp;laquo;گونه&amp;raquo; موجود زنده&amp;zwnj;ای است. اینجا &amp;laquo;خاکی&amp;raquo; بودن انسان و سایر جانوران و گیاهان عمق بیشتری پیدا می&amp;zwnj;کند. و البته &amp;laquo;جهان&amp;raquo; خاکی هم. اهمیت آن اولا از منظر فیزیکی است چه به لحاظ محیط لازم برای روییدن و چه به لحاظ آرمیدن پس از مرگ و به خاک تبدیل شدن. اما می&amp;zwnj;توان درباره جنبه عاطفی آن نیز گمانه زنی کرد. چیزی شبیه همان احساس مهر و پناه مادری برای فرزند. انسان در فرآیند انشاء سال&amp;zwnj;ها در دل زمین با زمین مانوس بوده است. این یکی بودن و انس طولانی می&amp;zwnj;باید در ذات انسان اثری گذاشته باشد. ناگفته نماند که واژه &amp;laquo;ارض&amp;raquo; حدود ۴۵۰ بار در قرآن آمده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زمین با آب، محیط مناسب برای &amp;laquo;حیات&amp;raquo; را فراهم می&amp;zwnj;کند. با این همه اما هنوز راز بزرگ حیات در &amp;laquo;خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ&amp;raquo; نیست. بلکه در &amp;laquo;جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد که آن هم بدون &amp;laquo;وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ&amp;raquo; مقدور نبوده است. باید دید این دمیدن روح چیست. هنوز آن چه می&amp;zwnj;دانیم، در مقایسه با آن چه نمی&amp;zwnj;دانیم، بسیار ناچیز است. دیدیم که در فرایند انشاء و رشد جنینی (&amp;laquo;ج&amp;raquo;) ، روح خدا در &amp;laquo;نطفه نخستین&amp;raquo; یا همان مکانیزمی که فرد فرد انسان&amp;zwnj;ها از آن تکثیر می&amp;zwnj;شوند دمیده نمی&amp;zwnj;شود. اما در محیط &amp;laquo;ب&amp;raquo; که خلقت انسان از سلاله آغاز میشود، برای حیات دادن به &amp;laquo;گونه&amp;raquo; انسان روح خدا در سلاله دمیده شده است. و این حیات در &amp;laquo;نسل&amp;raquo; بشر با نطفه منتقل می&amp;zwnj;شود. یعنی در دل نطفه، حیات نهفته است. برای مثال نطفه تخم مرغ دارای حیات است. حال با این تبیین اگر بخواهیم به تفاوت بین سلاله انسان نخستین و نطفه انسان نگاه عمیق تری داشته باشیم، می&amp;zwnj;توان چنین گفت: سلاله بدون حیات در مقایسه با نطفه در مرتبه پایین تری قرار می&amp;zwnj;گیرد، اگر چه نقشه انشاء &amp;laquo;گونه&amp;raquo; انسان و &amp;laquo;نسل بشر&amp;raquo; را با خود دارد. نتیجه این که خلق و سامان دادن هر مخلوقی حتی با پیچیدگی انسان، بدون دمیدن روح خدا در آن فاقد ارزش است. چرا که فعلیت ارگانیک حیاتدار ندارد. از منظر قدرت آفرینندگی، مرتبه&amp;zwnj;ی یک نطفه در ظاهر بی مقدار اما قابل تکثیر، در مقایسه با یک جهان مخلوق مفهومی بدون فعلیت در مرتبه بالاتری قرار داد. علم و قدرت خدا در خلق و سامان دهی بهینه و متوازن انسان به کار گرفته شد، اما این روح خدا بود که انسان را انسان کرد، حال چه با دمیدن در پیکر سفالین در برداشت رایح و چه با دمیدن در سلاله انسان داخل لجن یک مرداب ساکت. اینجاست که هر جا نطفه&amp;zwnj;ای پنهان بود حتی در تخم یک پرنده شایسته احترام و تکریم است. خدا هم تبریک &amp;laquo;احسن الخالقین&amp;raquo; را برای کامل کردن آفرینش انسان تا نطفه حیات دار و تشکیل جنین از نطفه برای خود نگاه داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر به نمای بزرگ با وسعت کائنات نگاهی بیندازیم، می&amp;zwnj;توانیم آن شگفتیی را تجسم کنیم که سیاره زمین نه تنها از دل تریلیون ترییلون... مواد و غبارهای سرگردان چند هزار درجه حرارت سربرآورد، که بطنش نیز برای شروع حیات آماده گردید. شاید در روزی که انشاء یونیورس ما از ذره&amp;zwnj;ای آغاز شد، نقشه گونه&amp;zwnj;های جنبندگان آینده در آن موجود بود. با این حساب عمر واقعی خلقت (&amp;laquo;نفس&amp;raquo;) انسان به ۱۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;۷ بیلیون سال می&amp;zwnj;رسد. با خلق و انشای هر ستاره و سیاره&amp;zwnj;ای مناسب برای حیات، از بطن آن سیاره می&amp;zwnj;روییم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این نوشتار شاید مفصل&amp;zwnj;ترین نوشتاری باشد که مراحل مختلف خلقت را بر اساس آیات قرآن ارائه کرده است. البته تا آن حد جزییاتی که می&amp;zwnj;توان از آیات قرآن گرفت. دریافتیم که در هیچکدام از این مراحل خلقت و انشاء، صحبت از مونث و مذکر هیچ &amp;laquo;گونه&amp;raquo; ای از مخلوقات نیست، چه خلق آسمانی انسان و چه خلق و انشای زمینی انسان. یک &amp;laquo;نفس واحد&amp;raquo; است و یک &amp;laquo;سلایه&amp;raquo; واحد است... تا پدیدار شدن زوجین. در گفتگوهای داخل جنت (اعراف:۱۹ تا ۲۵) نیز آدم و زوج او مخاطبند و هر &amp;laquo;دو&amp;raquo; زوجین هستند که &amp;laquo;با هم&amp;raquo; دچار لغزش می&amp;zwnj;شوند و &amp;laquo;با هم&amp;raquo; از خدا طلب بخشایش می&amp;zwnj;کنند. دستور سجده به فرشتگان نیز، سجده به &amp;laquo;انسان&amp;raquo; است: وَلَقَدْ &lt;b&gt;خَلَقْنَاكُمْ&lt;/b&gt; ثُمَّ &lt;b&gt;صَوَّرْنَاكُمْ&lt;/b&gt; ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ. زوجین آدم نخستین ویرایش مخلوق جدید &amp;laquo;انسان&amp;raquo; را نمایندگی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;اعراف:۲۳ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قَالاَ رَبَّنَا &lt;b&gt;ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا&lt;/b&gt; وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتند پروردگارا ما بر خويشتن ستم كرديم و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى مسلما از زيانكاران خواهيم بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اعراف:۱۱&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلَقَدْ &lt;b&gt;خَلَقْنَاكُمْ&lt;/b&gt; ثُمَّ &lt;b&gt;صَوَّرْنَاكُمْ&lt;/b&gt; ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در حقيقت، &lt;b&gt;شما&lt;/b&gt; را خلق كرديم، سپس به صورتگرى &lt;b&gt;شما&lt;/b&gt; پرداختيم آن گاه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده كنيد. پس [همه&amp;rlm;] سجده كردند، جز ابليس كه از سجده كنندگان نبود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال کسانی که می&amp;zwnj;گویند در خلقتِ انسان، مرد اصل است و زن فرع، بفرمایند روشن کنند که در کدام مرحله مرد اصل بوده است و زن فرع؟ در [۲] موارد آیات غیرخلقتی که با استناد به آن مرد را فرادست و زن را فرودست فرض می&amp;zwnj;کنند بحث تفصیلی شده است. برای مثال اینجا به مسئله &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج در جامعه جاهلی در مقایسه با &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; مورد نظر قرآن در آیه روم:۲۱ اشاره&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;کنیم. در بخش ۲.۴ این نوشتار در رابطه با اصل زوحیت زوحیت و خلقت انسان از نفس واحده آیاتی آورده شد. در آیه روم:۱۴ آمده است که خدا مودت و رحمت بین ازواج قرار داده است: وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً. یعنی بنیان سکینه (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Tranquility&lt;/span&gt;) در زندگی مشترک، &amp;laquo;مودت&amp;raquo; و &amp;laquo;رحمت&amp;raquo; بین &lt;b&gt;&amp;laquo;ازواج&amp;raquo; است که جمع دو نفر &amp;laquo;زوج&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد&lt;/b&gt;. حال اگر به آیات نساء:۲۲ تا ۲۸ نگاهی بیندازیم و &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; مورد بحث در این آیات را با &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; مورد نظر در روم:۲۱ مقایسه کنیم، خواهیم دید که دو &amp;laquo;مفهوم&amp;raquo; کاملا متفاوت می&amp;zwnj;باشند. &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; در جامعه جاهلی مورد خطاب پیامبر، رابطه بین &amp;laquo;زوجین&amp;raquo; (یک مرد و یک زن) نبوده است. بلکه رابطه &amp;laquo;یک&amp;raquo; رجل و &amp;laquo;چند&amp;raquo; زن باضافه چند &amp;laquo;کنیز&amp;raquo; بوده است. مبنای آن هم شهوت بوده است نه مودت و رحمت. &amp;laquo;مودت&amp;raquo; و &amp;laquo;رحمت&amp;raquo; از اسمای &amp;laquo;حسنی&amp;raquo; خدا می&amp;zwnj;باشد. در آیات نساء:۲۲ تا ۲۸ می&amp;zwnj;توان تصویری از &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; مردان ثروتمند زیاده خواه را در رابطه با زنان آن جامعه به روشنی دید. هیچ مرزی برای این زیادت خواهی وجود نداشته است. در این آیات تا حدی که زیادت طلبی شامل محارم و مواردی چون دو خواهر همزمان و زنان شوهردار... نباشد، بسنده شده است. غیر از این موارد گفته است هر کسی را که می&amp;zwnj;خواهید با &amp;laquo;مال خود&amp;raquo; طلب کنید. بنابراین می&amp;zwnj;بینیم &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; و &amp;laquo;ازدواج&amp;raquo; بر مبنای فلسفه خلقت، &amp;laquo;مفهوم&amp;raquo; و یا کانسپتی بسیار متفاوت از مفهوم و یا کانسپت &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج در آن جامعه بوده است. البته قرآن در جهت تغییر تدریجی در آن جامعه تا جایی که زورش به رجال متمول و پرنفوذ قریش می&amp;zwnj;رسیده، راهکارهایی را ارائه داده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- اولا آن&amp;zwnj;ها را از &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; با محارم و مواردی چون زن شوهردار و دو خواهر همزمان... منع کرده است،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;-دوما تعداد زنان غیر کنیز را به چهار محدود کرده است به &amp;laquo;شرط رعایت عدالت&amp;raquo; بین زنان،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;-سوما تاکید کرده است که هر چه هم کوشش کنید نمی&amp;zwnj;توانید بین آن&amp;zwnj;ها عدالت برقرار کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عبارت دیگر خواسته است این &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; کانسپت &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی رایج در آن جامعه به &amp;laquo;ازدواج&amp;raquo; بر مبنای فلسفه خلقت انسان، &amp;laquo;مرحله ای&amp;raquo; صورت گیرد، بدون این که در افراد متمول و بانفوذ آن جامعه مقاومت ایجاد کند و بر ستیزه جویی با پیامبر افزوده شود. خدا اگر می&amp;zwnj;خواست می&amp;zwnj;توانست در آن&amp;zwnj;ها فوت کند و یک دفعه جامعه جاهلی آن&amp;zwnj;ها را به یک جامعه قابل قبول متحول کند. اما این فوت کردن با &amp;laquo;اختیاری&amp;raquo; که به انسان در خلقت داده شده است تناقض ایجاد می&amp;zwnj;کند. همانطور که خلق مفهومی &amp;laquo;گونه&amp;raquo; انسان باید بیایید روی زمین و با قوانین جهان &amp;laquo;هستی&amp;raquo; به طور تدریجی و در فرآیند انشاء و با رشد و تغییر، انسان واقعی شود. چرا که با &amp;laquo;هست&amp;raquo; کردن مخلوقات است که خدا زیبایی و عظمت و دانش خود را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد. و جهان هستی نمایشگاه توانایی&amp;zwnj;های خدا می&amp;zwnj;شود. و برای مخلوق انسان جهان هستی یک کتاب بزرگ می&amp;zwnj;شود. همانطور که در این نوشتار اشاره شد، در آیاتی چون نحل:۷۲ و نساء:۱ دلایل دیگر فلسفه زوجیت در خلقت، تکثیر و ادامه نسل انسان و همچنین ایجاد خانواده و داشتن خویشان و بستگان بیان شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در [۲] نیز پیرامون سایر ابهاماتی که در اثر آن دین رایج مردان را برتر و مسلط بر زنان می&amp;zwnj;داند، بحث شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر نتوانیم بین آیاتی که برای &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; در آن جامعه نیمه بدوی و رهایی آن مردم از نکبت و تباهی نازل شده است، و &amp;laquo;دین فطری&amp;raquo; تمایز قائل شویم، دین می&amp;zwnj;شود حمّال نکبت&amp;zwnj;های آن جامعه عقب مانده و ریختن نکبت هایشان بر سر مردمان این زمانه. بدون هیچ تردیدی &amp;laquo;ثمر&amp;raquo; حمالی نکبت، چیزی جز تباهی نخواهد بود. طبق قرآن &amp;laquo;کلمات&amp;raquo; خدا بیکران است (کهف:۱۰۹ و لقمان). از طرف دیگر طبق قرآن &amp;laquo;کلمه طیبه&amp;raquo; نه تنها رشد می&amp;zwnj;کند و شاخ و برگ می&amp;zwnj;دهد، که مبنایی &amp;laquo;استوار&amp;raquo; دارد و باید &lt;b&gt;&amp;laquo;ثمر&amp;raquo;&lt;/b&gt; دهد (ابراهیم:۲۴ و ۲۵). آن چه اغلب به آن توجه نمی&amp;zwnj;شود، &lt;b&gt;&amp;laquo;ثمردهی&amp;raquo;&lt;/b&gt; کلمه است. سمت و سوی کلمه طیبه تعالی بیشتر است و عمل صالح به آن رفعت می&amp;zwnj;بخشد: يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ (فاطر:۱۰). به عبارت دیگر برای سنجش کلمه طیبه شاخص وجود دارد: استواری و بنیان کلمه، ثمردهی کلمه، و کنش صالح که از درون کلمه بیرون می&amp;zwnj;آید و خود کلمه را به مرتبه&amp;zwnj;ای بالاتر می&amp;zwnj;برد. اگر کلمه&amp;zwnj;ای را به خدا نسبت می&amp;zwnj;دهیم که جز نکبت و تباهی برای جامعه ثمری ندارد، کلمه &amp;laquo;خبیثه&amp;raquo; است. تا زمانی که متولیان رسمی دین، قرآن و رابطه ساختاری بین آیات را عمیقا نفهمند، راه و روشی را که قرآن برای کشف و توسعه &amp;laquo;کلمات&amp;raquo; طیبه ارائه می&amp;zwnj;دهد هرگز نخواهند فهمید. همین مورد &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; در قرآن مثال گویایی است. امید است بیاندیشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/05/10/14192&quot;&gt;قرآن و آفرینش تدریجی: &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; در خلقت (بخش اول)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲] سلطه و برتری مردان بر زنان؟ - واکاوی آیات یکم و سی و چهارم سوره نساء، آرش سلیم، در دست انتشار&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/18/14449#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6465">آرش سلیم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11808">انشاء</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84">تکامل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11807">خلقت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <pubDate>Fri, 18 May 2012 08:43:03 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">14449 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>