<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2332/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>گئورگ زیمل</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2332/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>نگاهی به &quot;فلسفۀ پول&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/13/4679</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/13/4679&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهناز مسمی‌پرست        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;392&quot; height=&quot;253&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/philosophie_des_geldes.jpg?1308161687&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شهناز مسمی&amp;zwnj;پرست &amp;minus;&amp;quot;فلسفۀ پول&amp;quot;&lt;i&gt;، &lt;/i&gt;معروف&amp;zwnj;ترین و نظام&amp;zwnj;مندترین اثر گئورگ زیمل، ولی شاید نه مهم&amp;zwnj;ترین اثر او، از آنجا که واژۀ پول را با خود به یدک می&amp;zwnj;کشد به زعم برخی ممکن است دربارۀ مسائل اقتصادی جامعۀ مدرن باشد، ولی زیمل خود در دیباچۀ اثرش می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;laquo;حتی یک سطر از این تحقیقات به منظور گفتن چیزهایی دربارۀ اقتصاد نیست. به عبارت دیگر، پدیدارهای ارزش&amp;zwnj;گذاری و خرید، مبادله و وسیلۀ مبادله، فرم&amp;zwnj;های تولید و ارزش دارایی، که اقتصاد از یک چشم&amp;zwnj;انداز یا دیدگاه می&amp;zwnj;بیند، در اینجا از چشم&amp;zwnj;انداز دیگری نگریسته می&amp;zwnj;شود.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;واقعیت صرفاً این است که جنبه&amp;zwnj;ای از این پدیدارها که بیشترین نزدیکی را به اقتصاد دارد و به لحاظ عملی جالب&amp;zwnj;ترین است، می&amp;zwnj;تواند به کامل&amp;zwnj;ترین وجه مورد تحقیق قرار گیرد و به دقیق&amp;zwnj;ترین نحو نمایانده شود به طوری که توجیهی ظاهری برای این امر به دست می&amp;zwnj;دهد که آن پدیدارها را صرفاً &amp;quot;واقعیت&amp;zwnj;های اقتصادی&amp;quot; بدانیم. ولی درست همان&amp;zwnj;طور که ظهور مؤسس یک دین به هیچ&amp;zwnj;وجه صرفاً پدیداری دینی نیست، و در عین حال می&amp;zwnj;تواند به وسیلۀ استفاده از مقولات روان&amp;zwnj;شناسی، شاید حتی آسیب&amp;zwnj;شناسی، تاریخ عمومی و جامعه&amp;zwnj;شناسی بررسی شود؛ یا درست همان&amp;zwnj;طور که یک شعر صرفاً به تاریخ ادبیات مربوط نمی&amp;zwnj;شود، بلکه واقعیتی زیبایی&amp;zwnj;شناختی، زبان&amp;zwnj;شناختی تاریخی، و شرح&amp;zwnj;حال&amp;zwnj;نوشتی هم هست؛ یا درست همان&amp;zwnj;طور که دیدگاه یک علم واحد، که در عین حال مبتنی بر تقسیم کار است، هیچگاه کل واقعیت را به طور کامل و جامع تحلیل نمی&amp;zwnj;کند ــ به همین ترتیب این امر که دو نفر محصولات خود را با هم مبادله می&amp;zwnj;کنند به&amp;zwnj;هیچ&amp;zwnj;وجه صرفاً امری اقتصادی نیست.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;چنین امری ــ یعنی، امری که محتوایش به طور جامع و کامل در تصویری که اقتصاد از آن عرضه می&amp;zwnj;کند تحلیل شود ــ وجود ندارد. علاوه بر این، و درست به همان اندازه معتبر، چنین مبادله&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;تواند به مثابه امری روان&amp;zwnj;شناختی، یا به مثابه امری که از تاریخ اخلاق نشئت می&amp;zwnj;گیرد یا حتی به مثابه امری زیبایی&amp;zwnj;شناختی بررسی شود. حتی هنگامی که این امر امری اقتصادی محسوب می&amp;zwnj;شود، به انتهای یک بن بست نمی&amp;zwnj;رسد؛ بلکه در این هیئت ابژۀ(متعلق) مطالعۀ فلسفی می&amp;zwnj;شود، که می&amp;zwnj;تواند پیش&amp;zwnj;شرط&amp;zwnj;های آن را در مفاهیم و واقعیت&amp;zwnj;های غیراقتصادی و پیامدهای آن را برای ارزش&amp;zwnj;ها و روابط غیر اقتصادی وارسی &amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;a name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;i&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img hspace=&quot;15&quot; height=&quot;401&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;300&quot; vspace=&quot;15&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/simmel_0.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس زیمل می&amp;zwnj;خواهد چه چیزی راجع به پول بگوید؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در این اثر&lt;b&gt; &amp;laquo;پول صرفاً وسیله، ماده، یا مثالی است برای نشان دادن روابطی که میان سطحی&amp;zwnj;ترین، &amp;quot;واقع&amp;zwnj;گرایانه&amp;quot;ترین و تصادفی&amp;zwnj;ترین پدیدارها و آرمانی&amp;zwnj;ترین نیروهای هستی، عمیق&amp;zwnj;ترین جریان&amp;zwnj;های تاریخ و زندگی فردی وجود دارد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;معنا و هدف از کل این اقدام فقط آن است که از سطح ظاهری امور اقتصادی رهنمونی اخذ کند که به ارزش&amp;zwnj;های غایی و چیزهای مهم در هر آنچه انسانی است منتهی شود. ساخت انتزاعی فلسفی یک نظام از پدیدارهای فردی یا جزئی، مخصوصاً از هستی عملی، چنان فاصله&amp;zwnj;ای را نگاه می&amp;zwnj;دارد که عملاً، در نگاه نخست، فقط نجات(رهایی) آن ها را از انزوا و فقدان روحانیت، حتی از کراهت ، مسلم فرض می&amp;zwnj;کند. در اینجا نیل به چنین نجاتی فقط در یک نمونۀ واحد نشان داده خواهد شد، ولی در نمونه&amp;zwnj;ای که همچون پول، فقط بی&amp;zwnj;تفاوتی تکنیک&amp;zwnj;های صرفاً اقتصادی را فاش نمی&amp;zwnj;کند، بلکه می&amp;zwnj;شود گفت، خودش بی&amp;zwnj;تفاوتی است، از این نظر که کل معنا و اهمیت&amp;zwnj;اش در خودش نیست بلکه در تبدیل&amp;zwnj;اش به ارزش&amp;zwnj;های دیگر است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ولی از آنجا که تضاد میان آنچه به ظاهر سطحی&amp;zwnj;ترین و بی&amp;zwnj;اهمیت&amp;zwnj;ترین است و آنچه جوهر درونی زندگی است در اینجا به اوج می&amp;zwnj;رسد، باید مؤثرترین توافق وجود داشته باشد اگر این امر جزئی [بخواهد] نه تنها، فعالانه و منفعلانه، در تمام قلمرو جهان فکری نفوذ کند بلکه خود را نیز به مثابه نماد اساسی&amp;zwnj;ترین فرم&amp;zwnj;های حرکت درون این جهان بروز دهد. بنابراین، وحدت این تحقیقات در ادعایی دربارۀ محتوایی جزئی یا خاص از شناخت و انباشتن تدریجی مدارک و شواهد نیست بلکه در امکان یافتن کلیت معنای زندگی در هر یک از جزئیات آن است، امکانی که باید ثابت شود. مزیت بزرگ هنر بر فلسفه آن است که هنر هر بار برای خودش مسئله&amp;zwnj;ای خاص و کاملاً محدود مطرح می&amp;zwnj;کند: یک شخص، یک منظره، یک حالت. هر گونه بسط یکی از این&amp;zwnj;ها به امر کلی، هر گونه اضافه کردنِ سبک های برجستۀ حس&amp;nbsp;برای جهان باید به مثابه یک تزیین، یک هدیه، یک امتیازِ بدون استحقاق نمایان شود. از سوی دیگر، فلسفه که مسئله&amp;zwnj;اش چیزی کمتر از کلیت هستی نیست، متمایل به این است که بزرگی و گستردگی جهان را وقتی با خودش(خود جهان) مقایسه شود تنزل دهد و کمتر از آن چیزی که به نظر می&amp;zwnj;رسد باید عرضه کند عرضه می&amp;zwnj;کند. برعکس، در اینجا تلاش می&amp;zwnj;شود مسئله را محدود و کوچک در نظر گیریم تا آن که بتوانیم با بسط دادن آن به کل و بالاترین سطحِ عمومیت حقِ آن را به&amp;zwnj;جا آوریم.&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;a name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;i&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این قطعه زیمل به تفاوت هنر و فلسفه اشاره می&amp;zwnj;کند، همان که بعدها در مسائل اصلی فلسفه به آن می&amp;zwnj;پردازد. نگاه فلسفی نگاهی کلی است، اگرچه از رهگذر موضوعات جزئی است. می&amp;zwnj;گوئیم منظر فیلسوف، چه که او همه چیز را از منظری خاص و یگانه می&amp;zwnj;بیند. فیلسوف کل جهان را تفسیر می&amp;zwnj;کند. این نگاه مانند نگاه علمی نیست که از انباشت نگاه&amp;zwnj;های جزئی به جهان به&amp;zwnj;دست آمده باشد، بلکه نگاه فیلسوف از فاصله&amp;zwnj;ای دور و نیز یکسویه است، به عبارتی کل جهان تقلیل و تنزل می&amp;zwnj;یابد. همان&amp;zwnj;طور که خود زیمل می&amp;zwnj;گوید او در این اثر مسئله را محدود و جزئی در نظر می&amp;zwnj;گیرد یعنی نگاهی زیبایی&amp;zwnj;شناسانه به تحقیق خود می&amp;zwnj;دهد، در عین حال که نمی&amp;zwnj;توانیم منظر فلسفی او را نیز در این اثر انکار کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنگامی که این اثر در ۱۹۰۰ درآمد با استقبال گسترده&amp;zwnj;ای مواجه شد. آن را جهان&amp;zwnj;بینی زیملی که همان رابطه&amp;zwnj;گرایی اوست خواندند. ماکس وبر آن را اثری درخشان دانست و تحلیل روح سرمایه&amp;zwnj;داری را در آن کتاب مورد ستایش قرار داد. برخی این اثر را با آثار بزرگ دیگر&amp;nbsp;مانند &lt;i&gt;سرمایۀ&lt;/i&gt; مارکس و &lt;i&gt;دربارۀ تقسیم کار در جامعه&lt;/i&gt; اثر دورکیم مقایسه کرده&amp;zwnj;اند. برخی گفته&amp;zwnj;اند که این اثر تکمیل&amp;zwnj;کنندۀ ثمرۀ زندگی مارکس است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خود زیمل در آغاز می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;از نظر روش&amp;zwnj;شناسی، این نیت و مقصد اصلی را می&amp;zwnj;توان به این نحو بیان کرد: تلاش می&amp;zwnj;کنیم تا طبقۀ جدیدی در زیر ماتریالیسم تاریخی بسازیم آن چنان که ارزش تبیینی&amp;nbsp;ادغام کردن زندگی اقتصادی در موجبات فرهنگ فکری حفظ شود، درحالی که این فرم های اقتصادی خودشان پیامد ارزش&amp;zwnj;گذاری های عمیق&amp;zwnj;تر و جریان&amp;zwnj;های پیش&amp;zwnj;شرط&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;شناختی یا حتی متافیزیکی شناخته شوند. برای کار شناختاری، این طبقه باید در تعامل نامحدود بسط یابد. هر تفسیری از ساختاری آرمانی به مدد ساختاری اقتصادی باید به این نیاز یا خواست بینجامد که این ساختار اقتصادی نیز از ژرفای آرمانی&amp;zwnj;تری فهمیده شود، درحالی که برای خود این ژرفا نیز باید&amp;nbsp;در صدد جستجوی مبنای کلی اقتصادی باشیم، و به همین قسم تا بی&amp;zwnj;نهایت. در چنین تناوب و درگیری اصول شناخت که به لحاظ مفهومی متضادند، وحدت چیزها، که برای قوۀ شناختاری ما ناملموس و غیرقابل ادراک به نظر می&amp;zwnj;رسد ولی با وجود این انسجام و یکدستی خود را ثابت می&amp;zwnj;کند، برای ما عملی و حیاتی می&amp;zwnj;شود.&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;a name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;i&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیمل ماتریالیسم تاریخی را کنار نمی&amp;zwnj;گذارد ولی آن را عمیق&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند، شاید به زبان هگلی بتوان گفت آن را &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Aufhebung&lt;/span&gt; &lt;span&gt;می&amp;zwnj;کند یعنی هم حفظ می&amp;zwnj;کند، هم رد می&amp;zwnj;کند، و هم ارتقا می&amp;zwnj;دهد، چرا که ازنگاه زیمل انسان موجودی چندگانه است. برخلاف حیوان که تصویرش از ابژه، که پس از بارها آزمون و تجربه آن را به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;آورد نمود طبیعتی یکدست است، رابطۀ انسان با چیزها در تنوع شیوه&amp;zwnj;های ادراک اوست. انسان ابژه&amp;zwnj;ای معلوم را از دیدگاه&amp;zwnj;های مختلف می&amp;zwnj;تواند مورد بررسی و فهم قرار دهد: از دیدگاه نظری، از دیدگاه هنری، از دیدگاه دینی، از دیدگاه متافیزیکی و ... . ابژه&amp;zwnj;ای معلوم می&amp;zwnj;تواند یکدست باشد و پیچیده، مادی باشد و روحانی، ساکن باشد و متحرک. به عبارت دیگر برای انسان چیزها تعین واحدی ندارند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان&amp;zwnj;طور که دیوید فریزبی می&amp;zwnj;گوید &lt;i&gt;فلسفۀ پول&lt;/i&gt; تلاش چشمگیری است برای بسط نظریه&amp;zwnj;ای اجتماعی دربارۀ مدرنیته از دیدگاهی غیرمعمول. بررسی&amp;zwnj;های پیشین و یا معاصر زیمل دربارۀ مدرنیته همگی بررسی&amp;zwnj;هایی بودند که به چگونگی به&amp;zwnj;وجود آمدن جامعۀ مدرن پرداختند. تبیین&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها به تمایلات تکاملی درازمدت از قبیل فرایند عقلانی&amp;zwnj;شدن (نظریۀ ماکس وبر) یا رشد سرمایه&amp;zwnj;داری (نظریۀ مارکس) معطوف می&amp;zwnj;شد. به عبارتی رویکرد آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;توان به صورت فرایند در نظر گرفت. ولی رویکرد زیمل رویکردی است که به مدرنیته به مثابه شیوه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های جدید تجربه کردن در جامعۀ مدرن می&amp;zwnj;نگرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از همین نویسنده درباره گئورگ زیمل در &amp;quot;اندیشه زمانه&amp;quot;:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/03/09/2377&quot;&gt;&lt;span&gt;طلوع جامعه&amp;zwnj;شناسی از دیدگاه زیمل&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/02/21/1947&quot;&gt;&lt;span&gt;اندام فلسفه&amp;zwnj;ورزی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%B2%DB%8C%D9%85%D9%84-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%80%D9%80%D9%80-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%80-%D9%85%D8%AF&quot;&gt;&lt;span&gt;زیمل شخصیت حاشیه&amp;zwnj;ای ــقطعه&amp;zwnj;ای دربارۀ فلسفۀ مد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87&quot;&gt;&lt;span&gt;بازگشت جاودان نیچه&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/20/3402&quot;&gt;طغیان زندگی برضد فرم&amp;zwnj;ها در طول تاریخ فرهنگ&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/25/3506&quot;&gt;طغیان زندگی بر ضد فرم&amp;zwnj;ها در فرهنگ مدرن&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br clear=&quot;all&quot; /&gt;
&lt;hr align=&quot;left&quot; size=&quot;1&quot; width=&quot;33%&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; .Georg Simmel,&amp;nbsp;&lt;i&gt;Philosophy of Money&lt;/i&gt;, Routledge, 1900,&amp;nbsp;p.54,55.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . ibid., p. 55.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . ibid., p. 56.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/13/4679#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2331">شهناز مسمی‌پرست</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3485">فلسفه پول</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2332">گئورگ زیمل</category>
 <pubDate>Sun, 12 Jun 2011 22:06:23 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4679 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مسئله لباس</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/23/4207</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/23/4207&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    امین بزرگیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;266&quot; height=&quot;172&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/hedjab.jpg?1306792451&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;امین بزرگیان &amp;minus; پوشش ولباس، مسئله&amp;zwnj;ای سیاسی است چون پای پلیس را به میان می&amp;zwnj;کشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به تعبیر آگامبن هرجا پلیسی دیدید، بدانید آنجا &amp;quot;سیاست&amp;quot; رخ داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی راه نیست که دولت در ایران همچون طراحان جهانی مد، تا این اندازه در فکر لباس اتباع خویش است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یک &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چندی قبل با تبلیغات بسیار، نمایشگاه &amp;quot;مد اسلامی&amp;quot; در تهران برگزار شد(۱). چند هفته قبل هم یک سایت رسمی با آپلود عکس های بسیاری از زنان ایرانی، آنها را مد های مستهجن متحرک نامید(۲).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حاکم در ایران نسبت به مسئله &amp;quot;لباس&amp;quot; حساس است. اگر بپذیریم که حاکم همواره در مواجهه با &amp;quot;سیاست&amp;quot; - به معنای کنش عمومی در جهت بهبود زندگی- عکس العمل نشان می&amp;zwnj;دهد و با مداخله&amp;zwnj;اش از خطری نزدیک به مرزهایش پرده برمی&amp;zwnj;دارد، باید قبول کنیم که لباس در ایران مسئله&amp;zwnj;ای عمیقا سیاسی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پوشش ولباس، مسئله&amp;zwnj;ای سیاسی است چون پای پلیس را به میان می&amp;zwnj;کشد. به تعبیر آگامبن هرجا پلیسی دیدید، بدانید آنجا &amp;quot;سیاست&amp;quot; رخ داده است. بی راه نیست که دولت در ایران همچون طراحان جهانی مد، تا این اندازه در فکر لباس اتباع خویش است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حجاب اسلامی، تنها پدیده&amp;zwnj;ای بوده است که منتقدان ومخالفانش حتی بدون برگزاری یک تجمع یا نوشتن یک مقاله انتقادی، آن را در طی این سال ها به مرور بر انداخته وبی معنا کرده&amp;zwnj;اند. &amp;quot;پوشش مرکز&amp;quot; در پایتخت و شهرهای بزرگ به گونه&amp;zwnj;ای است که صدها برابر از نوع اروپایی پوشش، برای حاکم، مخاطره آمیزتر است. چرا؟ روسری ها و مانتوها، هم هستند هم نیستند. این تعلیق، حاکم را معلق و مضطرب می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوع لباس ها واشکال استفاده از آن، حق انحصاری حاکم برای حرکت در مرز قانون را می&amp;zwnj;شکنند. تنها حاکم است که می&amp;zwnj;تواند قانونا کار غیر قانونی انجام دهد. زن ها با نوع پوشش تعلیقی شان، دقیقا در مرز قانون می&amp;zwnj;ایستند: پوششان هم قانونی است، هم غیر قانونی. این مبارزه طولانی مدت حاکم با کسانی است که با حرکت در مرزها آن هم به گونه&amp;zwnj;ای دسته جمعی و در زیر روشنی آفتاب، او را مضطرب می&amp;zwnj;سازند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;پوشش مرکز&amp;quot; در پایتخت و شهرهای بزرگ به گونه&amp;zwnj;ای است که صدها برابر از نوع اروپایی پوشش، برای حاکم، مخاطره آمیزتر است. چرا؟ روسری ها و مانتوها، هم هستند هم نیستند. این تعلیق، حاکم را معلق و مضطرب می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دولت، متعلقات زن خودش را که در خیابان ها ومراکز اداری وفروشگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها هستند، نمی&amp;zwnj;تواند به گونه&amp;zwnj;ای دست کاری نشده در رسانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های تصویری اش نمایش دهد. گمان نکنید چون اینها را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناسد و مجرم می&amp;zwnj;داند (همچون پوشیده نگه داشتن چهره مجرمان وسارقان) پس نشان نمی&amp;zwnj;دهد، مسئله این است که نشان دادن هر تبعه زن، نشان دادن ماهیت حاکم است، نشان دادن &amp;quot;اجبار&amp;quot; است. دقیقا در همین جاست که اهمیت سیاسی &amp;quot;مسئله زن&amp;quot; معلوم می&amp;zwnj;شود. زن، گرانیگاه ومهم&amp;zwnj;ترین اپوزیسیون است. اپوزیسیونی است که ماهیتا بودن&amp;zwnj;اش در خیابان، لو دهنده است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخستین داوری هر بیننده غریبه&amp;zwnj;ای - حتی موافقان حجاب اسلامی- نسبت به نوع حجاب و پوشش زنان در ایران این است: حجاب زوری/اجباری(۳). این مسئله مخاطره آمیز و تماما سیاسی است. هر زنی با نوع حجابش، ماهیت حاکم را نمایش می&amp;zwnj;دهد. حاکمی که در برابر موضوع لباس و حجاب، همواره خود را در مواجهه با &amp;quot;اشباح&amp;quot; حس کرده است، نمی&amp;zwnj;داند دراین میان باید یقه چه کسی و نهادی را بگیرد و برای همین در خلال گشت های پلیس&amp;zwnj;اش، دست به دامان &amp;quot;کارفرهنگی&amp;quot; می&amp;zwnj;شود؛ نمایشگاه می&amp;zwnj;گذارد و برنامه تلویزیونی می&amp;zwnj;سازد و کتاب چاپ می&amp;zwnj;کند. هرجا نام کار فرهنگی از سوی حاکم به میان می&amp;zwnj;آید، آنجا دقیقا جایی است که پلیس اش مستاصل شده و نمی&amp;zwnj;داند چه کسی را باید بزند. این کار فرهنگی، ریشه&amp;zwnj;ای کاملا سیاسی دارد: کدی است برای شناختن استیصال پلیس.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;15&quot; height=&quot;344&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;259&quot; vspace=&quot;15&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/hedjab2.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دو&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;زیمل در مقاله&amp;zwnj;ای درباره&amp;nbsp;مُد&amp;nbsp;نوشت که شهر با آزاد ساختن فرد از بسیاری از قید وبندهای جامعه سنتی، فردیت را به ارمغان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آورد؛ اما همین فرد آزاد شده، خود را در میانه فشار ساختارهای جامعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;&amp;zwnj;یابد که دائماً به عرصه فردیت او تجاوز و تعرض می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. از دید زیمل، فرد مدرن در این وضعیت، تنها با پیگیری نمادها و نشانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های منزلتی &amp;quot;مد&amp;quot; است که می&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند فردگرایی خود را گسترش داده و فشارهای زندگی جدید را تحمل کند. به یک معنا &amp;quot;خود&amp;quot; از طریق مصرف &amp;quot;مد&amp;quot; است که می&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند خود را اثبات کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سویی دیگر مد ، دیالکتیک میان میل فرد به شبیه بودن به دیگران ازیک سو و درهمان حال متمایز بودن از دیگران است. هم گویای تمایزات طبقاتی است و هم موجب همبستگی&amp;zwnj;&amp;zwnj;های گروهی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. دوگانگی ای درمد متبلورمی شود که به صورت سنتزی عملی میان گرایش روانشناختی به &amp;quot;تقلید&amp;quot; وگرایش روانشناختی به &amp;quot;تمایز&amp;quot; ابرازمی شود. زیمل می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;مد یعنی تمرکزآگاهی اجتماعی فرد برجایی که اسباب مرگ خود مد را نیز فراهم می&amp;zwnj;کند. بی هیچ دلیل ملموسی ناگهان پدیده&amp;zwnj;ای جدید درجایی ظاهرمی شود، تا اینکه بار دیگر فورا ازبین برود. مد شکلی زیباشناختی ازغریزه تخریب است؛ گسستی کاملا موقتی ازگذشته. در مد اصل حیات متغیر، جایگزین اعتقادات اصلی ، ماندگار و پا برجایی می&amp;zwnj;شود که بیش ازپیش قدرت خود رادر مدرنیته از دست می&amp;zwnj;دهند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهم دیگری که زیمل به آن اشاره می&amp;zwnj;کند این است که اگر مد گرایش به همسان شدن و منفرد شدن (به گونه&amp;zwnj;ای توامان) باشد، پس شاید این امر توجیه کند که چرا زنان به طور کلی این چنین به آن علاقه&amp;zwnj;مندند. از نظر وی، ضعف جایگاه اجتماعی زنان در قسمت اعظمی از تاریخ موجب شده تا آنان با آنچه عرف وشایسته است رابطه نزدیکی پیدا کنند؛ زیرا که ضعف تاریخی وتحمیل شده بر آنان این حالت را در وجودشان درونی کرده که از مسئولیت&amp;zwnj;های پذیرش فردیت اجتناب ورزند و در سایه برگزیدن شکل زندگی همگانی از سو&amp;zwnj;ءاستفاده دیگران در امان باشند. اما از سویی دیگر، زنان تلاش می&amp;zwnj;کنند که به میزانی از فردی شدن ومتمایز شدن دست یابند که هنوز در بنیان مستحکم عرف وسطح عمومی زندگی برایشان امکان دارد. مد، از نظر زیمل، این ترکیب را به بهترین وجه ممکن برای آنها ارائه می&amp;zwnj;کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسئله این است که نشان دادن هر تبعه زن، نشان دادن ماهیت حاکم است، نشان دادن &amp;quot;اجبار&amp;quot; است. دقیقا در همین جاست که اهمیت سیاسی &amp;quot;مسئله زن&amp;quot; معلوم می&amp;zwnj;شود. زن، گرانیگاه ومهم&amp;zwnj;ترین اپوزیسیون است. اپوزیسیونی است که ماهیتا بودن&amp;zwnj;اش در خیابان، لو دهنده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;درکلان&amp;zwnj;شهرهای&amp;nbsp;ایران مدی که بیش از هر جای دیگر در لباس زنان خود را نمایان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;سازد، با تلقی زیملی، تلاش دم دستی زنان برای عرضه فردیت&amp;zwnj;شان است. نوعی متمایز ساختن &amp;quot;خود&amp;quot; از &amp;quot;دیگری&amp;quot; با تقلید از&amp;quot;دیگری&amp;quot;، یا به عبارت دیگرتلاشی همگانی برای متمایزساختن خود از کسانی که نمی&amp;zwnj;خواهی مثل آنها باشی وشبیه ساختن خود به کسانی که دوست داری مثل آنها باشی برای بازتولید فردیت روبه اضمحلال.&amp;nbsp;لباس های هماهنگ با مد نمادهایی هستند زیبا شناسانه &amp;ndash; تخریب گرایانه برای نمایش فردیت.&amp;nbsp;توجه دولت با تمامی ابزارش به لباس ها در واقع توجه کلیتی است که با فردیت اتباعش مورد تهدید قرار می&amp;zwnj;گیرد. در هجوم به لباس ها همواره چیزی از ناخرسندی هست: ناخرسندی دولت از فردیت زنانه ومتمایز شدن افراد از اشکال رسمی ویکسان شدن با اشکال غیر رسمی و رقیب. تعقیب وگریزی همیشگی در خیابان ها.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بوردیو، اولین جامعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;شناسی است که به صورت نظام&amp;zwnj;&amp;zwnj;مند به موضوع مصرف و &amp;quot;سبک زندگی&amp;quot; پرداخته است. از دیدگاه او، شرایط انضمامی و ملموس زندگی فرد و موقعیتش در ساختار اجتماعی است که منجر به &amp;quot;منش&amp;quot;&amp;nbsp;خاصی در او می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. این منش خاص همان چیزی است که سبک زندگی او را مشخص می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. در واقع سبک زندگی، صورت بروز یافته ترجیحات فرد است که به شکل عمل درآمده و قابل مشاهده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;مسئله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای که با عنوان معضل پوشش در &amp;quot;دولت&amp;quot; مطرح شده، ناشی از نوعی سبک زندگی است که به صورت عینی و قابل مشاهده در شکل ونوع آرایش، تنگی و کوتاهی مانتوها و... درآمده که بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;شک برای فهم و بررسی آن، همچون هر منش دیگری، باید با شناخت از شرایط انضمامی فرد و ساختار اجتماعی او &amp;minus;&amp;nbsp;که از این سبک زندگی پیروی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند &amp;minus; همراه باشد. حاکم که وضعیت لباس در ایران را &amp;quot;مسئله&amp;quot; می&amp;zwnj;&amp;zwnj;بیند، پیش از به میان آوردن هر طرح و طراحی هر نوع مدی، برای شناختن چرایی این مسئله، می&amp;zwnj;&amp;zwnj;باید چگونگی وضعیت اجتماعی را فهم کند. یکی از هزار جزء این وضعیت، رابطه میان لباس و بدن در ایران است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;قدرت (فرهنگ و دولت) از حضور بی واسطه&amp;nbsp;بدن در عرصه عمومی جامعه ایران، همواره جلوگیری به عمل می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آورد. به بیان دیگر حوزه عمومی، خالی از هرگونه اندام برهنه است . در این وضعیت، &amp;quot; لباس&amp;quot; به گونه&amp;zwnj;ای اغراق شده، کارکردهای نمایشی و اروتیک &amp;quot;بدن&amp;quot; را به عهده گرفته است. لباس، به عنوان واسط میان تن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، در شرایط فقدان حضور بدن، به بازنمای بدن، تبدیل می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود؛ به صورتی انتزاعی جایگزین تن می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. به همین سبب نسبت به دیگر جوامع، از اهمیت متفاوتی برخوردار می&amp;zwnj;شود - تبدیل به امرپروبلماتیک می&amp;zwnj;شود- و به عبارتی به صورت محور مصرف درمی آید. صنعت لباس امروزه در جامعه ایران موقعیتی مازاد از جایگاه کارکردی خود پیدا کرده و پر اهمیت ترین بازار مصرف را در اختیار دارد. بهترین مغازه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در گران ترین مناطق شهری وبیشترین وارد کننده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و قاچاقچی ها به گفته مقامات دولتی در حوزه لباس مشغول&amp;zwnj;اند. خیابان های تهران در اختیار بوتیک های لباس است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قدرت (فرهنگ و دولت) از حضور بی واسطه&amp;nbsp; بدن در عرصه عمومی جامعه ایران، همواره جلوگیری به عمل می&amp;zwnj;آورد. به بیان دیگر حوزه عمومی، خالی از هرگونه اندام برهنه است . در این وضعیت، &amp;quot; لباس&amp;quot; به گونه&amp;zwnj;ای اغراق شده، کارکردهای نمایشی و اروتیک &amp;quot;بدن&amp;quot; را به عهده گرفته است. لباس، به عنوان واسط میان تن&amp;zwnj;ها، در شرایط فقدان حضور بدن، به بازنمای بدن، تبدیل می&amp;zwnj;شود، به صورت انتزاعی جایگزین تن می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;لباس&amp;zwnj;&amp;zwnj;های بدن &amp;zwnj;&amp;zwnj;نما و تنگ، مانتوهای کوتاه، شلوارهای برمودا و تی&amp;zwnj;&amp;zwnj;شرت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;آستین در سطح شهر- با حمایت لوازم آرایشی و تکنولوژی های همراه-&amp;nbsp;و درمجموع &amp;quot;مهمونیزه&amp;quot; شدن تمام سطح خیابان ها وشهر، گویای روند سرکوب &amp;quot;بدن&amp;quot; در عرصه عمومی است. بدنی که با استفاده از لباس و آرایش های اغراق شده سعی می&amp;zwnj;کند از اغراق سرکوب، فرار کرده و خود را بازسازی ونجات دهد. لباس در این وضعیت، بدن بدون اندامی است که علیه ارگانیسم&amp;zwnj;های حاکم صورت بندی می&amp;zwnj;شود، ارگانیسم هایی که همواره به کارکرد اندام ارجاع می&amp;zwnj;دهند و تن را نادیده می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;این همان ارجاع دلوز به مفهوم تن در نزد اسپینوزا است. تنی اجتماعی که در رابطه&amp;zwnj;ای پویا با ساختار درونی و بیرونی اش همواره تغییر شکل می&amp;zwnj;دهد و امکاناتی جدید برای بروز خود را می&amp;zwnj;سازد. بیراه نیست که دلوز تن را موتور تاریخ می&amp;zwnj;داند. در واقع انباشته شدن شهر از بوتیک&amp;zwnj;های لباس ونمایش بدن&amp;zwnj;های پارچه&amp;zwnj;ای در هاله&amp;zwnj;ای از نورهای سفید و رنگین پشت شیشه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های براق، گویای غیبت بدن واقعی و میل رو به تصاعد داشتن جایگزین هر چه بهتر برای آن است. تا زمانی که &amp;quot;لباس&amp;quot; نقش بازنمایی را برای &amp;quot;بدن&amp;quot; بازی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند، نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان از اهمیت مازاد آن کاست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://mardom.linksfa.com/photos/album/Fashion_and_clothing_exhibition&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;http://mardom.linksfa.com/photos/album/Fashion_and_clothing_exhibition&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=9002076056&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=9002076056&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.akharinnews.com/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=7973&amp;amp;Itemid=36&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;http://www.akharinnews.com/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=7973&amp;amp;Itemid=36&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/23/4207#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3012">امین بزرگیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8">حجاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3015">قدرت، مسئله زن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1594">مد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3013">پیر بوردیو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3014">ژیل دلوز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2332">گئورگ زیمل</category>
 <pubDate>Mon, 23 May 2011 21:53:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4207 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>طغیان زندگی بر ضد فرم‌ها در فرهنگ مدرن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/25/3506</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/25/3506&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    طغیان زندگی برضد فرم (۲)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهناز مسمی‌پرست        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/form2.jpg?1303966665&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شهناز مسمی&amp;zwnj;پرست &amp;ndash; فرم&amp;zwnj;ها از فرایند زندگی خلق می&amp;zwnj;شوند و نیروها و انرژی&amp;zwnj;های زندگی درون فرم&amp;zwnj;ها رشد و نمو می&amp;zwnj;کنند و گسترش می&amp;zwnj;یابند تا زمانی که فرم&amp;zwnj;های کهنه قابلیت خود را برای رشد نیروها از دست می&amp;zwnj;دهند و فرایند زندگی فرم&amp;zwnj;های جدیدی می&amp;zwnj;آفریند که جایگزین فرم&amp;zwnj;های کهنه می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش نخست این نوشته مفهوم فرم، تکوین، نحوه عینیت و تاریخیت آن را از دید گئورگ زیمل، فیلسوف و جامعه&amp;zwnj;شناس آلمانی (۱۹۱۸ &amp;ndash; ۱۸۵۸) بررسی کردیم. اینک به نظر زیمل در مورد فرهنگ مدرن و طغیان زندگی بر ضد فرم&amp;zwnj;ها در آن می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ایدۀ اصلی در هر دورۀ مهم فرهنگی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به گفتۀ زیمل در مقالۀ &amp;quot;تضاد در فرهنگ مدرن&amp;quot;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;در هر دورۀ مهم فرهنگی، می&amp;zwnj;توانیم ایده&amp;zwnj;ای اصلی را مشاهده کنیم که جنبش&amp;zwnj;های معنوی از آن نشأت می&amp;zwnj;گیرند و به نظر می&amp;zwnj;رسد به آن ایده گرایش دارند. هر ایدۀ اصلی به شیوه&amp;zwnj;های بی شمار جرح و تعدیل می&amp;zwnj;شود، مبهم می&amp;zwnj;شود و مورد مخالفت قرار می&amp;zwnj;گیرد. با وجود این، آن ایده &amp;quot;ذات نهفتۀ&amp;quot; آن دوره را نمایان می&amp;zwnj;کند. ... ایدۀ اصلی برای کلاسیسیم یونان ایدۀ &lt;i&gt;وجود&lt;/i&gt;، وجود هماهنگ، جوهری و الهی بود. این الوهیت به طور پانتئیستی (وحدت وجودی) بدون فرم ارائه نمی&amp;zwnj;شد، بلکه به صورت فرم&amp;zwnj;های به صورت معناداری شکل&amp;zwnj;پذیر ساخته می&amp;zwnj;شد. قرون وسطای مسیحی به جای آن مفهوم &lt;b&gt;&lt;i&gt;خدا&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; را هم به مثابه خاستگاه و هم به مثابه هدف هر واقعیتی، سرور بی&amp;zwnj;چون و چرای هستی ما و با این همه طالب اطاعت و دلبستگی آزادانه از جانب ما، قرار داد. از عصر رنسانس، این جایگاه به تدریج به وسیلۀ مفهوم &lt;b&gt;&lt;i&gt;طبیعت&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; اشغال شد. این مفهوم به مثابه تنها وجود و حقیقت ظاهر شد، و معهذا در عین حال به مثابه یک آرمان، به مثابه چیزی که نخست می&amp;zwnj;بایست بازنمایی شود و مورد تأکید قرار گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گئورگ زیمل:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;در هر دورۀ مهم فرهنگی، می&amp;zwnj;توانیم ایده&amp;zwnj;ای اصلی را مشاهده کنیم که جنبش&amp;zwnj;های معنوی از آن نشأت می&amp;zwnj;گیرند و به نظر می&amp;zwnj;رسد به آن ایده گرایش دارند. هر ایدۀ اصلی به شیوه&amp;zwnj;های بی شمار جرح و تعدیل می&amp;zwnj;شود، مبهم می&amp;zwnj;شود و مورد مخالفت قرار می&amp;zwnj;گیرد. با وجود این، آن ایده &amp;quot;ذات نهفتۀ&amp;quot; آن دوره را نمایان می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست این امر در میان هنرمندان روی داد، که برایشان جوهر نهاییِ واقعیت عالی&amp;zwnj;ترین ارزش را تجسم می&amp;zwnj;کرد. قرن هفدهم ایده&amp;zwnj;هایش را حول مفهوم &lt;i&gt;قانون طبیعی&lt;/i&gt; بنا کرد، که تنها آن را ذاتاً معتبر و موجه می&amp;zwnj;دانست. قرن روسو طبیعت را به مثابه آرمان&amp;zwnj;اش، ارزش مطلق&amp;zwnj;اش، نقطۀ نهایی آرزویش، پاس می&amp;zwnj;داشت. در اواخر این دوره، &lt;i&gt;من (اگو)&lt;/i&gt;، شخصیت روحی، به مثابه مفهوم اصلی نوی سربرآورد. برخی متفکران کلیت وجود را به مثابه آفرینشی توسط من(اگو) تصویر کردند؛ برخی دیگر هویت شخصی را وظیفه تلقی کردند، وظیفۀ ذاتی برای انسان. بنابراین من(اگو)، فردیت انسانی، یا به مثابه اقتضای اخلاق مطلق یا به مثابه هدف متافیزیکی جهان نمایان شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرن نوزدهم به&amp;zwnj;رغم انواع متنوع جنبش&amp;zwnj;های فکری&amp;zwnj;اش ایدۀ اصلی فراگیری پرورش نداد ــ مگر شاید این عنوان را به&amp;zwnj;ایدۀ &lt;i&gt;جامعه&lt;/i&gt; بدهیم، که از نظر بسیاری از متفکران قرن نوزدهم واقعیت زندگی را خلاصه می&amp;zwnj;کرد. از این رو فرد غالباً نقطۀ صرف تلاقی برای زنجیره&amp;zwnj;های اجتماعی، یا حتی فرضی مانند اتم، تلقی می&amp;zwnj;شد. به گونه&amp;zwnj;ای دیگر، فرورفتن کامل خود &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(self)&lt;/span&gt; در جامعه مورد نیاز بود؛ سرسپردگی کامل شخص به جامعه وظیفه&amp;zwnj;ای مطلق تلقی می&amp;zwnj;شد، که اخلاق و هرچیز دیگری را دربرمی&amp;zwnj;گرفت. تازه در اواخر این قرن بود که&amp;zwnj;ایده&amp;zwnj;ای جدید نمایان شد: مفهوم &lt;i&gt;زندگی&lt;/i&gt; به جایگاهی مرکزی برکشیده شد، که در آن دریافت واقعیت با ارزش&amp;zwnj;های متافیزیکی، روان&amp;zwnj;شناختی، اخلاقی و زیبایی&amp;zwnj;شناختی وحدت می&amp;zwnj;یافت.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دو فیلسوف برجسته و ایدۀ زندگی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دو فیلسوف مهم این قرن، شوپنهاور و نیچه، هر دو از معنای زندگی می&amp;zwnj;پرسند: معنای زندگی، مطلقا به مثابه زندگی چیست؟ ارزش زندگی صرفاً از آن رو که زندگی است چیست؟ زندگی از نظر این دو نمی&amp;zwnj;تواند معنایی از فراسوی خویش به دست آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نظر شوپنهاور زندگی همواره ارادۀ خود را به چنگ می&amp;zwnj;آورد اگرچه در هزار فرم مخفی باشد. نیچه نیز هدفی بیرون از زندگی را انکار می&amp;zwnj;کند و زندگی را ارتقا یافتن، غنی شدن و پیش رفتن به سوی قدرت و کمال نشئت گرفته از خودِ زندگی می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مفهوم زندگی نقطۀ تلاقی برای این دو خط سیر متضاد اندیشه است که چارچوبی برای تصمیمات بنیادی زندگی مدرن فراهم می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نمونۀ اکسپرسیونیسم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیمل سپس با چندین مثال یگانگی موقعیت فرهنگی معاصر را شرح می&amp;zwnj;دهد که ضدیت با اصل فرم به معنای دقیق کلمه، و نه ضدیت با فرمی کهنه، است. از جمله مثال&amp;zwnj;های او جنبش اکسپرسیونیسم است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;معنای اکسپرسیونیسم آن است که عواطف درونی هنرمند دقیقاً همان&amp;zwnj;گونه که او آن&amp;zwnj;ها را تجربه می&amp;zwnj;کند در کارش مشهود است؛ عواطف و احساسات او در اثرش ادامه و بسط می&amp;zwnj;یابد. عواطف انسانی نمی&amp;zwnj;تواند در قرارداد یا عرف هنری تجسم یابد، یا به وسیلۀ فرمی که از بیرون بر آن&amp;zwnj;ها تحمیل می&amp;zwnj;شود شکل گیرد. به این دلیل اکسپرسیونیسم هیچ چیز مشترکی با آن تقلیدِ از هستی یا رویدادی که نیت و قصد امپرسیونیسم است ندارد. تأثرات (امپرسیون&amp;zwnj;ها) مصنوعاتِ صرفاً فردیِ هنرمند نیستند، که منحصراً از درون تعیین شوند، بلکه منفعل و وابسته به جهان بیرون&amp;zwnj;اند. اثر هنری که آن&amp;zwnj;ها را منعکس می&amp;zwnj;کند نوعی آمیزه میان زندگی هنری و خاص&amp;zwnj;بودگیِ ابژه&amp;zwnj;ای مفروض است. هر فرم هنری باید از جایی به هنرمند برسد: از سنت، از مثال پیشین، از اصلی ثابت. ولی همۀ این خاستگاه&amp;zwnj;های فرم قید و بندهایی بر یک زندگی&amp;zwnj;اند، که می&amp;zwnj;خواهد از درون خویش به نحوی خلاقانه جاری شود. اگر زندگی به چنین فرم&amp;zwnj;هایی تن دهد، فقط خویش را در اثر هنری تسلیم&amp;zwnj;شده، صلابت&amp;zwnj;یافته، و تحریف&amp;zwnj;شده می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;10&quot; height=&quot;295&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;250&quot; vspace=&quot;10&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/cezan_0.png&quot; id=&quot;پل سزان&quot; dir=&quot;rtl&quot; alt=&quot;پل سزان&quot; /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بیایید مدل اکسپرسیونیستی فرایند خلاق را، در خالص&amp;zwnj;ترین فرم&amp;zwnj;اش، در نظر بگیریم. بر اساس این مدل حرکات روح نقاش بدون هیچ تداخلی با دستی که قلم&amp;zwnj;مو را می&amp;zwnj;گیرد بسط می&amp;zwnj;یابند. نقاشی آن&amp;zwnj;ها را بیان می&amp;zwnj;کند، درست همان&amp;zwnj;طور که ژستی عواطف درونی را بیان می&amp;zwnj;کند یا فریادی درد را بیان می&amp;zwnj;کند: حرکات قلم&amp;zwnj;مو حرکات روح را بدون مقاومتی دنبال می&amp;zwnj;کند؛ بنابراین تصویر روی بوم تغلیظ بی&amp;zwnj;واسطۀ زندگی درونی را نشان می&amp;zwnj;دهد، که اجازه نمی&amp;zwnj;داد هیچ چیز سطحی یا بیگانه در آشکارگی&amp;zwnj;اش وارد شود. روی نقاشی&amp;zwnj;های اکسپرسیونیستی اغلب نام ابژه&amp;zwnj;ای گذاشته شده است که به نظر می&amp;zwnj;رسد هیچ چیز مشترکی با آن ندارد، و بسیاری از مردم این امر را عجیب و غیرعقلانی می&amp;zwnj;دانند. بااین همه، در واقع آن نامگذاری چنان بی&amp;zwnj;معنی نیست که بر طبق پیش&amp;zwnj;پنداشت&amp;zwnj;های هنری پیشین به نظر می&amp;zwnj;آید. عواطف و احساسات درونی هنرمند که در اثری اکسپرسیونیستی به بیرون سرازیر می&amp;zwnj;شود، ممکن است از منابع ناشناخته&amp;zwnj;ای درون روح سرچشمه بگیرند. ولی آن&amp;zwnj;ها همچنین می&amp;zwnj;توانند از محرکات ناشی از ابژه&amp;zwnj;هایی در جهان خارج سرچشمه بگیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا همین اواخر تصور می&amp;zwnj;شد که پاسخ هنری موفقیت&amp;zwnj;آمیز باید به لحاظ ریخت&amp;zwnj;شناختی مشابه با محرکی باشد که آن را برانگیخته است؛ در حقیقت کل مکتب امپرسیونیستی مبتنی بر این دریافت بود. یکی از دستاوردهای بزرگ اکسپرسیونیسم زدودن این ایده بود. اکسپرسیونیسم در عوض نشان داد که نیازی به این&amp;zwnj;همانی میان فرمِ علت و فرمِ معلول&amp;zwnj;اش وجود ندارد. بنابراین، دریافتی از ویولون یا چهرۀ انسان می&amp;zwnj;تواند در نقاش پاسخ&amp;zwnj;های عاطفی&amp;zwnj;ای را برانگیزد که هنر او آن&amp;zwnj;ها را به فرمی کاملاً متفاوت تبدیل کند. می&amp;zwnj;توان گفت که هنرمند اکسپرسیونیست میلی را که در پسِ پشت مدلی پنهان است، میلی که زندگی او را به حرکت وامی&amp;zwnj;دارد، جایگزین مدل&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کند، میلی که فقط از خودش تبعیت می&amp;zwnj;کند. فعلِ خلاق، که به نحو انتزاعی بیان می&amp;zwnj;شود و با این همه خط سیر واقعی اراده را دنبال می&amp;zwnj;کند، مبارزۀ زندگی را برای آن که خودِ زندگی باشد نشان می&amp;zwnj;دهد. هرهنگام که زندگی خود را بروز می&amp;zwnj;دهد، می&amp;zwnj;خواهد که فقط خود را بروز دهد؛ بنابراین بر هر فرمی که به وسیلۀ واقعیت دیگری روی آن انداخته شده است غلبه می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تقریباً همان چیزی است که مرلوپونتی دربارۀ نقاشی سزان می&amp;zwnj;گوید. سزان در تابلوهایش از اصول پرسپکتیو و نظم تصویری پیروی نمی&amp;zwnj;کند و این باعث برخی انتقادات از او شده است. از جمله برنارد این کار او را خودکشی سزان می&amp;zwnj;نامد: نشانه رفتن واقعیت در عین محروم کردنِ خود از ابزار نیل به آن. مرلوپونتی می&amp;zwnj;گوید که سزان از فرم&amp;zwnj;های پیشین و از سنت پیروی نمی&amp;zwnj;کند بلکه طبیعت را آنگونه که بی&amp;zwnj;واسطه بر او رخ می&amp;zwnj;نماید نشان می&amp;zwnj;دهد. تجربۀ سزان دست اول است، این تجربه پیش از آن است که حواسِ جدا از هم شده، تفکر و دیگر قوای مجزای انسانی روی آن کار کنند. آنچه نقاشی او بیان می&amp;zwnj;کند اندیشۀ به&amp;zwnj;روشنی تعریف شده&amp;zwnj;ای نیست چون چنین اندیشه&amp;zwnj;ای باید پیش از آن درون ما یا دیگری گفته شده باشد. از نظر مرلوپونتی زندگی و شرایط هستی سزان تبیین کنندۀ آثار سزان نیستند، یعنی اینجا مسئلۀ علت و معلول نیست بلکه نقاشی سزان همان زندگی اوست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این ویژگی یعنی بیان خود زندگی و نیروی آن را می&amp;zwnj;توانیم در آثار هنری بزرگ و مصنوعات یگانۀ انسانی ببینیم. در این آثار که از نیروی خلاق روح سرچشمه می&amp;zwnj;گیرند چیزی وجود دارد که فراتر از فرم&amp;zwnj;هایی است که آن آثار در آن&amp;zwnj;ها گنجانده می&amp;zwnj;شوند. شوق به بیان بی&amp;zwnj;واسطۀ زندگی در جوانان که از شور زندگی لبریزند بیشتر دیده می&amp;zwnj;شود. زیمل جستجوی فراگیر خلاقیت و نوآوری را در میان جوانان این عصر پیامد همین انگیزۀ نهفته می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نمونۀ پراگماتیسم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین میل بنیادی را زیمل در جنبش پراگماتیستی در فلسفه می&amp;zwnj;بیند. آنچه پراگماتیسم به آن حمله می&amp;zwnj;کند استقلال حقیقت است که درطول تاریخ مسلم گرفته شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;به ادعای شخص پراگماتیست زندگی بیرونی ما، همان قدر که زندگی درونی ما، مبتنی بر تخیلی یا تصوری از شناخت است. اگر آن حقیقی باشد زندگی ما را حفظ و حمایت خواهد کرد؛ اگر خطا باشد، ما را به تباهی خواهد کشاند. تخیلات ما به وسیلۀ عوامل مؤثر صرفاً روانی ساخته می&amp;zwnj;شود. آن&amp;zwnj;ها به هیچ وجه بازتاب&amp;zwnj;های مکانیکی واقعیت نیستند که زندگی&amp;zwnj;های واقعی ما با آن&amp;zwnj;ها به هم بافته شده&amp;zwnj;اند. بنابراین تصادف بی نهایت قابل توجهی است اگر آن&amp;zwnj;ها به پیامدهای مطلوب و قابل پیش&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj; درون قلمرو امر واقعی ختم شوند. با این همه، محتمل است که در میان تأثرات و ایده&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;شماری که زندگانی عملی ما را تعیین می&amp;zwnj;کنند شماری وجود داشته باشند که به این سبب که زندگی را حفظ و حمایت می&amp;zwnj;کنند عنوان حقیقت را کسب کرده باشند، در حالی که شماری دیگر با پیامدهای متضاد خطا نامیده شوند. بنابراین حقیقتِ اصالتاً مستقلی وجود ندارد که متعاقباً به درون جریان زندگی کشیده شود تا آن را به نحو مقتضی هدایت کند. بر عکس، در میان شمار نامتناهی تصاویر و ایده&amp;zwnj;هایی که در مسیر جریان آگاهی ما تولید می&amp;zwnj;شوند، شماری هستند که با ارادۀ ما به زندگی مطابقت و سازگاری دارند. می&amp;zwnj;توان گفت که این یک تصادف است؛ با همۀ این احوال ما بدون این تصادف نمی&amp;zwnj;توانستیم هستی داشته باشیم. دقیقاً این ایده&amp;zwnj;های مؤثر و سودبخش&amp;zwnj;اند که ما آن&amp;zwnj;ها را درست و حقیقی می&amp;zwnj;دانیم. از این رو نه ابژه&amp;zwnj;ها به خودی خودشان، و نه عقل خودمختار، است که ارزش(صدق) اندیشه&amp;zwnj;های ما را تعیین می&amp;zwnj;کنند. بلکه، زندگی است ــ زندگی ای که گاه از طریق ضروریات محض بقا، گاه از طریق ژرف&amp;zwnj;ترین نیازهای روحی اظهار وجود می&amp;zwnj;کند ـــ که ما را وادار می&amp;zwnj;کند تصورات&amp;zwnj;مان را طبقه&amp;zwnj;بندی کنیم، یک قطب آن را حقیقت محض بنامیم و قطب دیگر را خطای محض.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته زیمل در اینجا به نقد پراگماتیسم نمی&amp;zwnj;پردازد و کاری به صدق و کذب آن ندارد. صرفاً می&amp;zwnj;خواهد بگوید که بسط این نظریه در دوران معاصر طغیان دیگری را بر ضد خود فرم نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نمونۀ عرفان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیمل مثال&amp;zwnj;های دیگری در زمینۀ اخلاق و دین نیز می&amp;zwnj;زند. نقد رابطۀ جنسی در ازدواج و روی آوردن افراد به عرفان را نشانه&amp;zwnj;هایی از این طغیان می&amp;zwnj;داند. فرم&amp;zwnj;هایی که احساس دینی را عینیت می&amp;zwnj;بخشند و هدایت می&amp;zwnj;کنند، یعنی دین&amp;zwnj;های موجود، برای زندگی معاصر غیرقانع&amp;zwnj;کننده به نظر می&amp;zwnj;رسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انگیزه و نیاز دینی که ریشه&amp;zwnj;ای بس طولانی در تاریخ زندگی انسانی دارد از میان نمی&amp;zwnj;رود بلکه در جستجوی اهداف و شیوه&amp;zwnj;های متفاوت است. عرفان توانسته است تا حدی این نیاز را برآورده کند زیرا احساس دینی را به صورتی نامتعین بسط می&amp;zwnj;دهد به گونه&amp;zwnj;ای که هیچ جزمیتی در آن نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عرفان شخص را در بیکرانگی بدون فرم رها می&amp;zwnj;کند و شور و اشتیاق شدید روح او را بیان می&amp;zwnj;کند. &amp;laquo;زندگی می&amp;zwnj;خواهد مستقیماً به مثابه دین ابراز وجود کند، نه از رهگذر زبانی با واژگانی معلوم و نحوی مقرر.&amp;raquo; &amp;laquo;زندگی در اینجا می&amp;zwnj;خواهد چیزی را به دست آورد که نمی&amp;zwnj;تواند به آن برسد. زندگی می&amp;zwnj;خواهد از تمام فرم&amp;zwnj;ها فراتر رود و در بی&amp;zwnj;واسطگی محض&amp;zwnj;اش نمایان شود. معهذا فرایندهای اندیشیدن، آرزو کردن، و ساختن فقط می&amp;zwnj;توانند فرمی را جانشین فرم دیگری کنند. آن&amp;zwnj;ها هرگز نمی&amp;zwnj;توانند زندگی را که به معنای دقیق کلمه از فرم فراتر می&amp;zwnj;رود جانشین فرم به معنای دقیق کلمه کنند. ... اگرچه این تضاد مزمن میان فرم و زندگی در بسیاری از ادوار تاریخی حاد شده است، هیچ یک مگر دوران ما آن را به این وضوح به مثابه مضمون اصلی&amp;zwnj;اش برملا نکرده است.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نظر زیمل این وضعیت پارادوکس&amp;zwnj;وار ممکن است موقتی باشد ولی آن در هر حال عمیق&amp;zwnj;ترین مسئلۀ شخص مدرن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;منابع:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گئورگ زیمل، مقالۀ تضاد در فرهنگ مدرن، از کتاب &lt;i&gt;فردیت و فرم&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;zwnj;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;های اجتماعی&lt;/i&gt;، در دست ترجمه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Maurice Merleau-Ponty, &lt;a href=&quot;http://faculty.uml.edu/rinnis/cezannedoubt.pdf&quot;&gt;&lt;span&gt;Cezanne&amp;rsquo;s doubt&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش یکم نوشته:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../node/3402&quot;&gt;&lt;span&gt;طغیان زندگی برضد فرم&amp;zwnj;ها در طول تاریخ فرهنگ&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از همین نویسنده درباره گئورگ زیمل در &amp;quot;اندیشه زمانه&amp;quot;:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/03/09/2377&quot;&gt;&lt;span&gt;طلوع جامعه&amp;zwnj;شناسی از دیدگاه زیمل&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/02/21/1947&quot;&gt;&lt;span&gt;اندام فلسفه&amp;zwnj;ورزی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%B2%DB%8C%D9%85%D9%84-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%80%D9%80%D9%80-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%80-%D9%85%D8%AF&quot;&gt;&lt;span&gt;زیمل شخصیت حاشیه&amp;zwnj;ای ــقطعه&amp;zwnj;ای دربارۀ فلسفۀ مد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87&quot;&gt;&lt;span&gt;بازگشت جاودان نیچه&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/25/3506#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2407">اکسپرسیونیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2331">شهناز مسمی‌پرست</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2406">شوپنهاور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2409">عرفان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2333">فرم و محتوا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2405">نیچه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2408">پراگماتیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2332">گئورگ زیمل</category>
 <pubDate>Mon, 25 Apr 2011 06:47:23 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3506 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>طغیان زندگی برضد فرم‌ها در طول تاریخ فرهنگ</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/20/3402</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/20/3402&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    طغیان زندگی برضد فرم (۱)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهناز مسمی‌پرست        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/form1.jpg?1303575990&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شهناز مسمی&amp;zwnj;پرست &amp;ndash; زندگی چگونه فرم&amp;zwnj;های نو را جایگزین فرم&amp;zwnj;های کهنه کرده است؟ این نوشته برپایه دیدگاه گئورگ زیمل، فیلســـوف و جامعه&amp;zwnj;شناس آلمانی (۱۹۱۸ &amp;ndash; ۱۸۵۸) به این موضوع می&amp;zwnj;پردازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله در دو بخش منتشر می&amp;zwnj;شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش یکم موضوع را در طول تاریخ فرهنگ پی می&amp;zwnj;گیریم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش دوم به این مطلب می&amp;zwnj;پردازیم که در دورۀ معاصر زندگی چگونه برضد هرگونه فرمی طغیان کرده است&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تمایز فرم و محتوا &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سرآغاز نظریۀ فرهنگ زیمل، و در حقیقت سرآغاز تمام اندیشۀ او، تمایز میان فرم و محتواست. جریان زندگی به مثابه فرایندی همگن و تفکیک&amp;zwnj;ناشده، قابل شناخت نیست. آن هنگامی برای ما قابل شناخت می&amp;zwnj;شود که به فرم و محتوا تقسیم شده باشد. روند شناخت رویارویی سوژه با ابژه است. سوژه ذهن شناساست و ابژه موضوع شناخت است. ذهن ما به مدد فرم&amp;zwnj;ها به هر آنچه هست، به توده&amp;zwnj;ای که در وحدت بی&amp;zwnj;واسطه&amp;zwnj;اش بدون ساختار است، یعنی به محتوا ساختار می&amp;zwnj;دهد. فرم را می&amp;zwnj;توانیم به مثابه زبان تصور کنیم که با آن می&amp;zwnj;توانیم همه چیز را بیان کنیم و بفهمیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آفرینش فرم&amp;zwnj;ها و مفهوم عینیت&amp;zwnj;یافتگی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرم&amp;zwnj;ها از درون زندگی اولیه پدید می&amp;zwnj;آیند، شکل می&amp;zwnj;گیرند، و سپس از زندگی مستقل می&amp;zwnj;شوند و قوانینی از آنِ خویش می&amp;zwnj;یابند، یعنی عینیت می&amp;zwnj;یابند. این مفهوم عینیت&amp;zwnj;یافتگی بسیار مهم است. فرم&amp;zwnj;های زیمل عینی نیستند. آن&amp;zwnj;ها عینیت می&amp;zwnj;یابند، یعنی ابتدا پدید می&amp;zwnj;آیند و سپس عینی می&amp;zwnj;شوند. آن&amp;zwnj;ها فرم&amp;zwnj;های ازلی و ابدی نیستند، برخلاف فرم&amp;zwnj;ها یا مقولات کانتی که ازلی و ابدی&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوعی تنش در زندگی باعث می&amp;zwnj;شود که فرم پدید آید. این فرم در ابتدا ناقص است. فرم ناقص را می&amp;zwnj;توانیم پیشافرم بنامیم. اگر فرم&amp;zwnj;های فرهنگی را در نظر بگیریم، می&amp;zwnj;توانیم این فرم&amp;zwnj;های ناقص را، آن گونه که واین&amp;zwnj;گارتنر گفته است، فرهنگ نخستین بنامیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img height=&quot;334&quot; width=&quot;250&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/simmel_0.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فرم موسیقی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با مثالی این مطلب را روشن کنیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موسیقی نخستین هنگامی ظاهر شده است که مردم عواطف شدیدی را، مانند خشم، لذت، یا احساسات دینی-عارفانه، برای نخستین بار تجربه کرده&amp;zwnj;اند. در چنین مواقعی آن&amp;zwnj;ها نیاز داشته&amp;zwnj;اند که این عواطف را به شیوه&amp;zwnj;ای نشان دهند. آن&amp;zwnj;هایی که از محدودیت&amp;zwnj;های صرف زبان ناامید و دلسرد شده&amp;zwnj;اند شروع به از نو شکل دادن آواهای زبانی با افزودن ریتم و سپس ملودی کرده&amp;zwnj;اند. پس پدید آمدن موسیقی، مانند هر فرم دیگری، ریشه در اهداف سوبژکتیو، مثل نیاز به نشان دادن احساسی شدید، دارد. لازم نیست که عناصر موسیقی نخستین پیوسته از نو ابداع شوند، یعنی هر فردی برای خودش آن&amp;zwnj;ها را ابداع کند، بلکه هنگامی که توسط عده&amp;zwnj;ای از افراد پدید آمد، آن عناصری از موسیقی که موفقیت&amp;zwnj;آمیزتر بوده&amp;zwnj;اند گرد هم جمع می&amp;zwnj;شوند و سنت را پدید می&amp;zwnj;آورند. در این هنگام مرحلۀ دوم رشد و تحول فرم موسیقی فرامی&amp;zwnj;رسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این فرم به تدریج پیوندش را با اهداف عملی زندگی قطع می&amp;zwnj;کند. به این ترتیب واریاسون&amp;zwnj;های ریتمیک و ملودیک صدا که در آغاز برای کمک به ارتباطات انسانی شکل گرفته بود به موسیقی&amp;zwnj;ای تبدیل می&amp;zwnj;شود که بر اساس اصولی درونی ساخته و نواخته می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همۀ ما کسانی را می&amp;zwnj;شناسیم که به خاطر موسیقی زندگی می&amp;zwnj;کنند، در حالی که در آغاز موسیقی برای زندگی خلق شد. در ابتدا آدمی می&amp;zwnj;بیند، برای آن که زندگی کند. با این همه هستند هنرمندانی که برای آن زندگی می&amp;zwnj;کنند که ببینند و آثار هنری خلق کنند. یعنی لحظاتی در زندگی پیش می&amp;zwnj;آید که سرشت عمل نه به خاطر نیازهای عملی فرد، بلکه به سبب مقتضیات فرم تعیین می&amp;zwnj;شود. اینجاست که فرم&amp;zwnj;ها عینیت یافته می&amp;zwnj;شوند و قوانینی از آنِ خویش می&amp;zwnj;یابند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرم&amp;zwnj;ها بسیارند و متنوع، مانند فرم&amp;zwnj;های هنر ــ موسیقی، نقاشی، شعر، تئاتر، مجسمه سازی، و ... ــ فرم علم و انواع آن، فرم دین، فرم اخلاق، فرم فلسفه، فرم عشق، و ... .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فرم دین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مثال دیگری که زیمل به تفصیل به آن می&amp;zwnj;پردازد فرم دین است. سرچشمه&amp;zwnj;های امر اساسا دینی را باید در روابطی انسانی یافت که هنوز در ذات خود دین نشده&amp;zwnj;اند. زیمل آن&amp;zwnj;ها را دینداری اولیه می&amp;zwnj;نامد که فرم دین بعدها در اثر مستقل شدن آن&amp;zwnj;ها پدید می&amp;zwnj;آید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نظر زیمل انگیزه&amp;zwnj;ها و احساسات دینی فقط خود را در دین بروز نمی&amp;zwnj;دهند بلکه در بسیاری از پیوندها یافت می&amp;zwnj;شوند، ولی در دین با منتها درجۀ شدت و خاص&amp;zwnj;بودگی به نظر می&amp;zwnj;آیند. در این حالت زیمل به کشف دین پیش از آن که دین شود می&amp;zwnj;پردازد. &amp;laquo;نیاز به یافتن کمال در سرشت آشفتۀ وجود انسان، برای سازگار کردن تضادهای درون فرد و میان افراد، نیاز به نقطه&amp;zwnj;ای ثابت در تمام بی&amp;zwnj;ثباتی&amp;zwnj;هایی که ما را محاصره می&amp;zwnj;کنند، نیاز به هدفی عادلانه در و پسِ بی&amp;zwnj;رحمی&amp;zwnj;های زندگی، نیاز به وحدت در تکثر سرگردان زندگی و بر فراز آن، و نیاز به ابژه&amp;zwnj;ای محض که فروتنی&amp;zwnj;مان و میل&amp;zwnj;مان به خرسندی را به سوی آن هدایت کنیم ـــ این همه&amp;zwnj;ایده&amp;zwnj;های انسان دربارۀ قلمرو استعلایی را می&amp;zwnj;پروراند.&amp;raquo;(1) از نظر زیمل حقیقی&amp;zwnj;بودن این قلمرو استعلایی اهمیتی فرعی و ثانویه دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فرم&amp;zwnj;های کهنه و نو&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرم&amp;zwnj;ها ابدی نیستند. آن&amp;zwnj;ها از درون انرژی&amp;zwnj;های زندگی پدید می&amp;zwnj;آیند، عینیت می&amp;zwnj;یابند، مستقل یا خودسامان می&amp;zwnj;شوند، و محتواهای زندگی یا بخشی از آن&amp;zwnj;ها که ذیل آن فرم خاص قرار گرفته&amp;zwnj;اند رشد می&amp;zwnj;کنند. این رشد تا ابد ادامه نمی&amp;zwnj;یابد بلکه زمانی می&amp;zwnj;رسد که فرمی معین دیگر قادر نیست محتواهایش را پرورش دهد. نیروهای زندگی به آن حد ارتقا و رشد یافته&amp;zwnj;اند که می&amp;zwnj;خواهند فرم ــ یا می&amp;zwnj;توانیم بگوییم پوستۀ کهنۀ ــ خود را پاره کنند. در این مرحله است که فرم&amp;zwnj;های کهنه منسوخ می&amp;zwnj;شوند و فرم&amp;zwnj;های جدیدی از درون زندگی پدید می&amp;zwnj;آیند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تاریخ فرهنگ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیمل می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;کل تاریخ فرهنگ را می&amp;zwnj;توانیم حل کردن تضاد زندگی با فرم محسوب کنیم. زندگی فرم&amp;zwnj;های خاصی را می&amp;zwnj;آفریند تا در آن&amp;zwnj;ها اظهار وجود کند و خود را در آن&amp;zwnj;ها تحقق بخشد. آثار هنری، ادیان، علوم، فناوری&amp;zwnj;ها، قوانین، اخلاق و آثار بی&amp;zwnj;شمار دیگر همه جلوه&amp;zwnj;های فرهنگ هستند. این فرم&amp;zwnj;ها چارچوب&amp;zwnj;هایی برای زندگی خلاق&amp;zwnj;اند و به زندگی صلابت و ثبات می&amp;zwnj;دهند. ولی این صلابت به ناچار آن&amp;zwnj;ها را در فاصله&amp;zwnj;ای از پویایی روحی&amp;zwnj;ای قرار می&amp;zwnj;دهد که در وهلۀ نخست آن&amp;zwnj;ها را خلق کرده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این فرم&amp;zwnj;ها از زندگی جداناپذیرند؛ زندگی بدون آن&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;تواند خودش باشد. با این همه زندگی به جریان خود ادامه می&amp;zwnj;دهد و تا مدتی در سایه فرم&amp;zwnj;های جدیدی که آفریده است رشد می&amp;zwnj;کند و بسط و ارتقا می&amp;zwnj;یابد. زندگی فقط می&amp;zwnj;تواند خود را در فرم&amp;zwnj;های خاص آشکار کند. با این همه زندگی به سبب بی قراری و ناآرامی ذاتی&amp;zwnj;اش دائما با مصنوعات یا آفریده&amp;zwnj;های خودش مبارزه می&amp;zwnj;کند، مصنوعاتی که ثبات یافته&amp;zwnj;اند و نمی&amp;zwnj;توانند با زندگی جلو روند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این فرایند خود را به&amp;zwnj;مثابه جابه&amp;zwnj;جایی فرمی کهنه با فرمی نو آشکار می&amp;zwnj;کند. این تغییر دائمی در محتوای فرهنگ، حتی در محتوای کل سبک&amp;zwnj;های فرهنگی، نشانۀ باروری نامتناهی زندگی است. این تغییر، در عین حال، علامت تناقض عمیق میان سیلان ابدی زندگی و اعتبار و اصالت عینی فرم&amp;zwnj;هاست که خود زندگی از رهگذرشان ادامه می&amp;zwnj;یابد. آن دائما میان مرگ و نوزائی ــ میان نوزائی و مرگ ــ حرکت می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;(2)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شیوۀ تولید به&amp;zwnj;مثابه فرم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از مثال&amp;zwnj;های آشنا در این زمینۀ فرهنگی تغییرات اقتصادی است، که کارل مارکس به آن توجه زیادی کرده است. زیمل شیوۀ تغییر اقتصادی از دید مارکس را بسط می&amp;zwnj;دهد و آن را در مورد هر تغییر فرهنگی دیگری نیز به کار می&amp;zwnj;برد. نیروهای تولیدی یا اقتصادی در هر دوره مناسبات (فرم&amp;zwnj;های) تولیدی را می&amp;zwnj;آفرینند که مناسب طبیعت آن&amp;zwnj;هاست: مناسبات بردگی، تشکیلات رسته&amp;zwnj;ای، مناسبات فئودالی، مناسبات سرمایه&amp;zwnj;داری. نیروهای تولیدی در سایه آن مناسبات رشد می&amp;zwnj;کنند و بسط می&amp;zwnj;یابند تا زمانی که نظام مناسبات جاری مانع گسترش و پیشرفت آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شوند. سرانجام، نیروهای تولیدی قیود سرکوبگرانۀ فرم&amp;zwnj;های مربوط&amp;zwnj;شان را پاره می&amp;zwnj;کنند و شیوه&amp;zwnj;های تولید جدید و مناسب جای آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه پویایی لازم برای این حرکت را فراهم می&amp;zwnj;کند خود زندگی در بُعد اقتصادی&amp;zwnj;اش، با کشش خود و میل خود به پیشرفت، تمایز و تغییرات درونی&amp;zwnj;اش است. &amp;laquo;زندگی به معنای دقیق کلمه بی&amp;zwnj;فرم است، معهذا پیاپی فرم&amp;zwnj;هایی برای خویش می&amp;zwnj;سازد. با این همه، به محض آن که هر فرمی نمایان می&amp;zwnj;شود، خواستار اعتباری می&amp;zwnj;شود که از آن لحظه فراتر می&amp;zwnj;رود و از ضربان زندگی رهایی می&amp;zwnj;یابد. به این دلیل، زندگی همواره در تضادی مخفی با فرم است. این تنش به سرعت خود را در هر قلمروی ابراز می&amp;zwnj;کند، و نهایتا به ضرورت فرهنگی فراگیری تبدیل می&amp;zwnj;شود.&amp;raquo;(3)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;ادامه دارد&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;(۱) گئورگ زیمل، &lt;i&gt;مقالاتی دربارۀ دین&lt;/i&gt;، ترجمۀ شهناز مسمی پرست، نشر ثالث، چاپ اول 1388 ، ص 231.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;(۲) گئورگ زیمل، &lt;i&gt;فردیت و فرم&amp;zwnj;های اجتماعی&lt;/i&gt;، در دست ترجمه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;(۳) گئورگ زیمل، &lt;i&gt;شوپنهاور و نیچه&lt;/i&gt;، در دست انتشار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از همین نویسنده درباره گئورگ زیمل در &amp;quot;اندیشه زمانه&amp;quot;:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/03/09/2377&quot;&gt;طلوع جامعه&amp;zwnj;شناسی از دیدگاه زیمل&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/02/21/1947&quot;&gt;اندام فلسفه&amp;zwnj;ورزی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%B2%DB%8C%D9%85%D9%84-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%80%D9%80%D9%80-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%80-%D9%85%D8%AF&quot;&gt;زیمل شخصیت حاشیه&amp;zwnj;ای ــقطعه&amp;zwnj;ای دربارۀ فلسفۀ مد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87&quot;&gt;بازگشت جاودان نیچه&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/20/3402#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF">اقتصاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2331">شهناز مسمی‌پرست</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2335">علم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2333">فرم و محتوا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C">موسیقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2332">گئورگ زیمل</category>
 <pubDate>Wed, 20 Apr 2011 18:20:31 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3402 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>