<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>یی جینگ</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۶۴</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/09/07/19223</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/09/07/19223&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌هاى کلاسیک ایران و جهان- شماره ٧٣        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/iching6401.jpg?1346973237&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - دوستان گرامى، شش&amp;zwnj;خطی شماره ۶۴، &amp;laquo;وى چى - پیش از تکمیل کردن&amp;raquo; آخرین بخش کتاب تحولات یا &amp;laquo;یی&amp;zwnj;جینگ&amp;raquo; است که در &amp;laquo;زمانه&amp;raquo; منتشر مى&amp;zwnj;شود. البته کتاب تحولات بسیار مفصل&amp;zwnj;تر از این بخش&amp;zwnj;هاست که به امید حق ترجمه شده و چاپ خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;به اطلاع شما مى رسانم که از هفته آینده براى مدتى درباره شاهنامه که یکى از با ارزش&amp;zwnj;ترین کتاب&amp;zwnj;هاى کلاسیک ایران و جهان است، برنامه خواهیم داشت. در این&amp;zwnj;باره هفته آینده گفتار خواهیم داشت. از شما دعوت مى&amp;zwnj;کنم به بخش نهایى کتاب تحولات توجه فرمائید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا آب و آتش در کنار یکدیگر قرار گرفته&amp;zwnj;اند. آن&amp;zwnj;ها فرزندان میانى خانواده آسمانى هستند. کتاب تحولات با این دو کیفیت آب و آتش به پایان مى&amp;zwnj;رسد. این یک نگرش نهایى دوستانه در این کتاب است و این آخرین بخش مبحث یى&amp;zwnj;جینگ است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه خطى بالایى لى چسبنده، آتش&lt;br /&gt;
	سه خطى پایینى کا ان وحشتناک، آب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شش&amp;zwnj;خطى نمایشگر زمانى&amp;zwnj;ست که گذار از اغتشاش به نظم هنوز تکمیل نشده است. پس تغییر به راستى براى آن مهیا شده است، چرا که تمام خط&amp;zwnj;ها در سه&amp;zwnj;خطى بالایى در ارتباط با خطوط سه&amp;zwnj;خطى پایینى هستند. گرچه که آن&amp;zwnj;ها هنوز در جاى خود نیستند. در حالى که شش&amp;zwnj;خطى پیشین قیاسى مشابه پائیز را هدیه مى&amp;zwnj;کند که شکل&amp;zwnj;بخشنده به مراحل گذار از تابستان به زمستان است، این شش&amp;zwnj;خطى نمایشگر موازنه&amp;zwnj;اى براى بهار است که از سکون زمستنانى حرکت کرده و به&amp;zwnj;سوى تابستان پربرکت مى&amp;zwnj;رود. با این نگرش امیدوارکننده است که کتاب تحولات به مرحله آخر مى&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
	پیش از تکمیل شدن. موفقیت.&lt;br /&gt;
	اما اگر روباه کوچولو پیش از به پایان رساندن عبور&lt;br /&gt;
	دم خود را &amp;zwnj;تر کند&lt;br /&gt;
	دیگر امکانى براى پیشروى باقى نمى&amp;zwnj;ماند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/parsipoursh.gif&quot; style=&quot;width: 196px; height: 143px;&quot; /&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور: کتاب تحولات کتابى درباره آینده است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;موقعیت&amp;zwnj;ها مشکل هستند. تعهد بر عهده گرفته&amp;zwnj;شده عظیم است و پر از مسئولیت. این چیزى نیست مگر هدایت کردن جهان از اغتشاش و برگرداندن آن به نظم. اما این تعهدى&amp;zwnj;ست که موفقیت را تضمین مى&amp;zwnj;کند، چرا که هدفى در مد نظر است که مى&amp;zwnj;تواند نیروهایى را که در حال حاضر در جهات مختلف در حرکت هستند متحد کند. در آغاز به هرحال شخص باید جنگنجویانه، همانند روباهى پیر از روى یخ&amp;zwnj;ها عبور کند. احتیاط روباه در عبور روى یخ در چین ضرب&amp;zwnj;المثل است. گوش&amp;zwnj;هاى او به&amp;zwnj;طور دائم مراقب شنیدن صداى شکستن یخ است، در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حال که با احتیاط و دقت در جست&amp;zwnj;وجوى نقطه&amp;zwnj;اى&amp;zwnj;ست که پاى خود را آنجا بگذارد. یک روباه جوان که هنوز آموخته نیست مراعات نکرده با گستاخى پیش مى&amp;zwnj;رود و بسیار ممکن است در حالى که تقریباً از آب عبور کرده دم خود را خیس کند. پس البته کوشش او بیهوده خواهد بود. بر وفق این معنا در زمان&amp;zwnj;هاى &amp;laquo;پیش از تکمیل کردن&amp;raquo; تعمق و احتیاط شرط لازم موفقیت هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
	آتش روى آب:&lt;br /&gt;
	انگاره موقعیت پیش از گذار.&lt;br /&gt;
	پس در تفاوت گذارى چیز&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
	انسان بر&amp;zwnj;تر محتاط است،&lt;br /&gt;
	در نتیجه هر چیز جاى خود را پیدا مى&amp;zwnj;کند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگامى که آتش که طبیعت آن شعله کشیدن به سوى بالاست در بالا قرار گرفته، و آب، که به سوى پائین حرکت مى&amp;zwnj;کند در زیر است، تأثیرات آن&amp;zwnj;ها در جهات مختلف حرکت کرده و بى&amp;zwnj;ارتباط باقى مى&amp;zwnj;ماند. اگر ما آرزومند تأثیرى هستیم باید نخست طبیعت نیروهاى مورد پرسش را مورد بررسى قرار داده و مکان حقیقى آن&amp;zwnj;ها پیدا کنیم. اگر بتوانیم این نیرو&amp;zwnj;ها را در جهت پیدا کردن جاى درستشان هدایت کنیم تأثیر مطلوب را خواهند داشت و تکمیل کردن به&amp;zwnj;دست خواهد آمد. اما در جهت تمشیت نیروهاى بیرونى به&amp;zwnj;طور درست ما پیش از هر چیز باید خودمان به نقطه درست دیدگاه برسیم، چرا که تنها در این حالت است که مى&amp;zwnj;توانیم به&amp;zwnj;طور درست کار کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
	شش در خط نخست یعنى:&lt;br /&gt;
	او دم خود را به آب مى&amp;zwnj;زند.&lt;br /&gt;
	حقارت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در زمان&amp;zwnj;هاى اغتشاش وسوسه&amp;zwnj;اى براى پیشرفت شخص در بیشترین حد ممکن، با این هدف وجود دارد که کارى ملموس را تکمیل کند. اما اگر زمان دستیابى هنوز نرسیده باشد این اشتیاق تنها منجر به شکست و حقارت مى&amp;zwnj;شود. در چنین زمانى عاقلانه این است که خودمان را از حقارت شکست با عقب نشست برکنار نگه داریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط دوم یعنى:&lt;br /&gt;
	او چرخ&amp;zwnj;هایش را متوقف مى&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
	پشتکار باعث خوش&amp;zwnj;اقبالى&amp;zwnj;ست.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینجا نیز دوباره زمان عمل کردن فرانرسیده است. اما بردبارى مورد نیاز صرفاً به معناى انتظار کشیدن بدون فکر آینده نیست. مراقبت بى&amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت به هیچ موفقیتى منجر نمى&amp;zwnj;شود. به جاى آن یک انسان باید در خود توانایى را بپروراند که او را قادر به پیشروى مى&amp;zwnj;کند. او باید وسیله حرکتى داشته باشد که در مسئله عبور تأثیر بگذارد. اما او باید در لحظه از ترمزهاى آن استفاده کند. بردبارى در عالى&amp;zwnj;ترین حس به معناى ترمز کردن در قدرت است. پس او نباید بخوابد و هدف در مد نظر را از دست بدهد. اگر او در نتیجه&amp;zwnj;گیرى&amp;zwnj;اش قوى و ثابت&amp;zwnj;قدم باقى بماند همه چیز در آخر به خیر منجر مى&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط سوم یعنى:&lt;br /&gt;
	پیش از تکمیل کردن حمله باعث بداقبالى مى&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
	پشتکار در عبور از آب بزرگ مطلوب است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زمان گذار فرا رسیده است، اما شخص قدرت کافى براى تکمیل کردن عبور را ندارد. اگر شخص بکوشد آن را به زور انجام دهد نابودى نتیجه آن مى&amp;zwnj;شود، چرا که فروریزش از این پس اجتناب&amp;zwnj;ناپذیر می&amp;zwnj;گردد. چه باید کرد؟ یک موقعیت جدید باید به&amp;zwnj;وجود آید؛ شخص باید انرژى کمک&amp;zwnj;دهندگان توانا را به&amp;zwnj;کار گیرد و در این رفاقت گام قاطع، یعنى عبور از آب را بردارد. پس بعد تکمیل کردن امکان&amp;zwnj;پذیر مى&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط چهارم یعنى:&lt;br /&gt;
	پشتکار باعث خوش&amp;zwnj;اقبالى مى&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
	پشیمانى ناپدید مى&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
	تکان، از این قرار کشور شر نظم پیدا مى&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
	براى سه سال قلمرو بزرگ پاداش مى&amp;zwnj;گیرد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکنون زمان کوشش و تقلاست. گذار باید تکمیل شود. ما باید در ثبات&amp;zwnj;قدم خود را قوى کنیم؛ این باعث خوش&amp;zwnj;اقبالى مى&amp;zwnj;شود. در چنین زمان مشکل کوشش و تقلا تمامى شک و تردید&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بایست ساکت شود. این مسئله جنگى سخت براى مهار کردن کشور شر، نیروهاى زوال است. اما کوشش نیز پاداش خود را دارد. اکنون زمان بنیان&amp;zwnj;گذ&amp;zwnj;ارى قدرت و برترى براى آینده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط پنجم، یعنى:&lt;br /&gt;
	پشتکار باعث خوش&amp;zwnj;اقبالى&amp;zwnj;ست.&lt;br /&gt;
	پشیمانى در کار نیست.&lt;br /&gt;
	نور انسان بر&amp;zwnj;تر حقیقى&amp;zwnj;ست.&lt;br /&gt;
	خوش&amp;zwnj;اقبالى.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیروزى به&amp;zwnj;دست آمده است. نیروى ثابت در راه سفر نیست. همه چیز به&amp;zwnj;خوبى پیش مى&amp;zwnj;رود. تمامى شک و تردید&amp;zwnj;ها از میان رفته است. موفقیت عمل را موجه مى&amp;zwnj;کند. نور یک شخصیت بر&amp;zwnj;تر به دوردست مى&amp;zwnj;تابد و وضعى ایجاد مى&amp;zwnj;کند که نفوذ آن در میان مردمى که به آن اعتقاد دارند و به گرد آن آمده&amp;zwnj;اند عمل کند. زمان جدید فرارسیده است، و به همراه آن خوش&amp;zwnj;اقبالى از راه مى&amp;zwnj;رسد؛ و همچنان که خورشید پس از باران با درخششى دو برابر زیبایى را مى&amp;zwnj;تاباند، یا جنگلى پس از ویرانى آتش گرفتن سبز&amp;zwnj;تر از پیش مى&amp;zwnj;شود، به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ترتیب عصر نوین با شکوه بیشتر، در تضاد با بدبختى دوران پیشین از راه مى&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط آخر یعنى:&lt;br /&gt;
	نوشیدن شراب&lt;br /&gt;
	در اعتماد کامل آغاز مى&amp;zwnj;شود. سرزنشى نیست.&lt;br /&gt;
	اما اگر کسى مست شود،&lt;br /&gt;
	به&amp;zwnj;راستى آن را از دست مى&amp;zwnj;دهد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیش از تکمیل کردن، در طلوع زمان نوین، دوستان در جوى از اعتماد همگانى دور هم گرد مى&amp;zwnj;آیند، و زمان انتظار کشیدن با شادمانى سپرى مى&amp;zwnj;شود. از آنجایى که عصر نوین در آغازینه خود قرار دارد، سرزنشى در این کار نیست. اما شخص باید در تمامى این احوالات با یقین درونى محتاط باقى بماند. اگر انسانى در سرمستى مست شود، تاوان شرایط مساعد را با زیاده&amp;zwnj;روى خود خواهد داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان یادآوری می&amp;zwnj;کنم که شش&amp;zwnj;خطى پس از تکمیل شدن یک گذار تدریجى از زمان عروج به قله فرهنگى به سوى زمان سکون است. شش&amp;zwnj;خطى پیش از تکمیل شدن نمایشگر گذار از هرج و مرج به سوى نظم است. این شش&amp;zwnj;خطى در آخر کتاب تحولات مى&amp;zwnj;آید و به این حقیقت اشاره دارد که هر پایانى نمایشگر یک آغاز است. پس از این قرار به مردم امید مى&amp;zwnj;دهد. کتاب تحولات کتابى درباره آینده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313?page=6&quot;&gt;متن کامل کتاب تحولات، یی&amp;zwnj;جینگ به روایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/09/07/19223#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Thu, 06 Sep 2012 23:13:57 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19223 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۶٣</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/31/18948</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/31/18948&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌هاى کلاسیک ایران و جهان- شماره ٧٢        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/iching6301.jpg?1346364413&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - چى چى &amp;ndash; پس از تکمیل شدن. در اینجا آب، پسر میانى که در عین حال به معناى خطر است در کنار آتش، یعنى دختر میانى قرار گرفته است. مى&amp;zwnj;دانیم که آب و آتش با یکدیگر در تضاد هستند. کتاب تحولات نیز به همین تضاد مى&amp;zwnj;پردازد. ببینیم چه مى&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه&amp;zwnj;خطى بالایى- کا ان وحشتناک، آب&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى پائینى لى چسبنده، آتش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شش&amp;zwnj;خطى حالت تحول&amp;zwnj;یافته تاى، صلح (شش&amp;zwnj;خطى شماره ١١) است. گذار از آشفتگى به سوى نظم تکمیل شده است، و هر چیز، حتى در جزئیات، سر جاى خود قرار گرفته. خط&amp;zwnj;هاى قوى در جاهاى قوى، و خط&amp;zwnj;هاى ضعیف در جاهاى ضعیف قرار گرفته&amp;zwnj;اند. این یک چشم&amp;zwnj;انداز بسیار مطلوب است، اما باعث مى&amp;zwnj;شود به فکر بیفتیم. زیرا درست هنگامى که تعادل کامل به دست مى&amp;zwnj;آید، هر حرکتى ممکن است نظم را به بى&amp;zwnj;نظمى بازگرداند. خط قوى که به طرف بالا حرکت مى&amp;zwnj;کند، مى&amp;zwnj;تواند نظم کامل را متأثر کرده و خطوط بعدى، هر یک بر وفق طبیعت&amp;zwnj;شان دنبال آن حرکت کنند و ناگهان دوباره شش&amp;zwnj;خطى پى، سکون، (شماره ١٢) شکل گیرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از این قرار شش&amp;zwnj;خطى حاضر نمایشگر موقعیت&amp;zwnj;هاى زمان اوج است که بیشترین حد احتیاط را ضرورى مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
پس از تکمیل شدن. موفقیت در چیزهاى کوچک. &lt;br /&gt;
پشتکار مطلوب است. &lt;br /&gt;
در آغاز اقبال خوش. &lt;br /&gt;
در پایان نابسامانى. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گذار از زمان قدیم به جدید تقریباً تکمیل شده. از نظر اصولى، هر چیزى به صورت روشمند قرار یافته، و تنها در ملاحظه جزئیات است که موفقیت قابل دسترس است. در ملاحظه وضعیت، به هرحال ما باید محتاطانه حالتى درست را ابقاء کنیم. هر چیز بر وفق تعادل خود در حرکت است، و این مى&amp;zwnj;تواند به سادگى ما را اغوا کند که آرام گرفته و بگذاریم که چیز&amp;zwnj;ها مسیر خود را بدون اشکال در جزئیات دنبال کنند. چنین بى&amp;zwnj;تفاوتى ریشه تمامى شر است. نشانه&amp;zwnj;هاى زوال محققاً پىامد آن خواهد بود. اینجا ما قاعده&amp;zwnj;اى را داریم که بر جریان معمول تاریخ دلالت دارد. اما این قاعده یک قانون غیر قابل فرار نیست. آن کس که این را بفهمد در موقعیتى&amp;zwnj;ست که با قدرت کوشش و احتیاط دائمى از اثرات آن جلوگیرى مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
آب روى آتش: انگاره شرایط&lt;br /&gt;
در پس از تکمیل کردن. &lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر&lt;br /&gt;
به بداقبالى مى&amp;zwnj;اندیشد&lt;br /&gt;
و پیش از وقت خود را علیه آن تجهیز مى&amp;zwnj;کند. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/iching6302.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;بهترین پیراهن&amp;zwnj;ها پاره و کهنه مى&amp;zwnj;شوند/تمام روز محتاط باش.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;هنگامى که آب در کترى روى آتش قرار مى&amp;zwnj;گیرد دو عنصر در ارتباط قرار مى&amp;zwnj;گیرند و انرژى تولید مى شود (بخار آب). اما تنش به دست آمده طلب احتیاط مى&amp;zwnj;کند. اگر آب سرریز شود آتش را خاموش مى&amp;zwnj;کند و انرژى آن به پایان مى رسد. اما اگر آتش بسیار تند باشد، آب در هوا بخار مى&amp;zwnj;شود. اینجا این عناصر در ارتباط با یکدیگر قرار گرفته و در نتیجه روشن &amp;zwnj;می&amp;zwnj;شود انرژى تولیدشده به دلیل طبیعت&amp;zwnj;شان ضد یکدیگر هستند. تنها احتیاط بسیار شدید مى&amp;zwnj;تواند از خسارت جلوگیرى به عمل آورد. در زندگى نیز مقطع زمانى وجود دارد که تمام نیرو&amp;zwnj;ها در تعادل هستند و در سازگارى با هم عمل مى&amp;zwnj;کنند، پس به&amp;zwnj;نظر مى&amp;zwnj;رسد هر چیزى در بهترین حالت نظم است. در چنین زمان&amp;zwnj;هایى تنها خردمند زمانى را که دلالت بر خطر دارد تشخیص مى&amp;zwnj;دهد و مى داند چگونه با تکیه بر احتیاط در طول زمان آن را از میان بردارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
نه در خط آغازین یعنى: &lt;br /&gt;
او چرخ&amp;zwnj;هایش را متوقف مى&amp;zwnj;کند&lt;br /&gt;
دُمش در آب قرار مى&amp;zwnj;گیرد. &lt;br /&gt;
سرزنشى نیست. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در زمان&amp;zwnj;هایى که پس از یک گذار عظیم آغاز مى&amp;zwnj;شود همه چیز به جلو فشار آورده و در جهت رشد و گسترش تقلا مى&amp;zwnj;کند. اما این فشار آوردن به جلو در آغاز خوب نیست؛ چون به هدف نزده و به طور حتم به سوى از دست رفتن و سقوط حرکت مى&amp;zwnj;کند. از این قرار انسانى که شخصیت قوى دارد به خود اجازه نمى&amp;zwnj;دهد که تحت تأثیر سرخوشى عمومى قرار گیرد، بلکه مدار حرکتش را در زمان مورد بازدید قرار مى&amp;zwnj;دهد. پس به این ترتیب ممکن است تا حدى از نتایج نابودکننده فشار عمومى برکنار نماند، اما ممکن است همانند روباهى که در عبور از آب در آخرین لحظه دمش&amp;zwnj; تر مى&amp;zwnj;شود، از پشت صدمه بخورد. او صدمه واقعى نخواهد خورد، چرا که رفتارش تصحیح شده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط دوم یعنى: &lt;br /&gt;
زن پرده کالسکه&amp;zwnj;اش را از دست مى&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
به دنبال آن نگرد؛ &lt;br /&gt;
در هفتمین روز آن را به دست مى&amp;zwnj;آورى. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگامى که زنى از کالسکه&amp;zwnj;اش خارج مى&amp;zwnj;شود پرده&amp;zwnj;اى دارد که او را از دید کنجکاوان پنهان مى&amp;zwnj;کند. اگر این پرده گم شود ادامه حرکت بر خلاف نزاکت است. در زندگى اجتماعى این به معناى انسانى&amp;zwnj;ست که مى خواهد به چیزى برسد اما اعتماد مقامات را که براى محافظت از خود نیازمند آن است به دست نیاورده. به ویژه در زمان &amp;laquo;پس از تکمیل کردن&amp;raquo; ممکن است چنین اتفاق بیفتد که آن&amp;zwnj;هایى که به قدرت مى رسند، متکبر و مغرور شده و براى پرورش استعدادى جدید به خود زحمت ندهند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این به عنوان یک قاعده نتیجه جست&amp;zwnj;و جو براى کارهاى ادارى است. اگر بالادست&amp;zwnj;هاى یک انسان اعتمادشان را از او دریغ بدارند او به جست&amp;zwnj;وجوى راهى خواهد بود تا اعتماد و توجه را به خود جلب کند. به ما علیه چنین روال بى&amp;zwnj;ارزشى اخطار داده مى شود. &amp;laquo;آن را جست&amp;zwnj;وجو نکنید.&amp;raquo; خود را به سوى جهان پرتاب نکنید، بلکه در آسایش منتظر بمانید و ارزش&amp;zwnj;هاى فردى خود را با تکیه بر کوشش خود بگسترانید. زمان&amp;zwnj;ها تغییر مى&amp;zwnj;کنند. هنگامى که شش مرحله شش&amp;zwnj;خطى عبور کند، زمانه نوین از راه خواهد رسید. چنین است که یک انسان خود نمى&amp;zwnj;تواند به&amp;zwnj;طور دائم گم شود. موقعیت بر وفق طبیعت خود به سوى او خواهد آمد. او تنها کافى&amp;zwnj;ست توانایى انتظار کشیدن را داشته باشد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط سوم یعنى: &lt;br /&gt;
نیاى سر&amp;zwnj;شناس&lt;br /&gt;
کشور شر را تنبیه مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
پس از سه سال آن را فتح مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
افراد پست نباید استخدام شوند. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;نیاى سر&amp;zwnj;شناس&amp;raquo; لقب سلسله&amp;zwnj; امپراتور وو تانگ، از سلسله یین بود که از سال ١٣٢۴ تا ١٢۶۶ پیش از میلاد در چین سلطنت مى&amp;zwnj;کردند. &amp;laquo;نیای سرشناس&amp;raquo; پس از آنکه قلمرو خود را با اقتدار منظم کرد، جنگ&amp;zwnj;هاى درازمدتى را براى مطیع کردن هون&amp;zwnj;ها که مرزهاى شمالى را اشغال کرده بودند و خطرى دائمى به&amp;zwnj;شمار مى&amp;zwnj;آمدند، به&amp;zwnj;راه انداخت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موقعیت شرح داده&amp;zwnj;شده چنین است. پس از زمان&amp;zwnj;هاى تکمیل کردن، هنگامى که قدرت جدیدى برمى&amp;zwnj;خیزد و همه چیز در کشور منظم مى&amp;zwnj;شود، یک دوره استعمارى تقریباً غیر قابل اجتناب به&amp;zwnj;دنبال آن مى&amp;zwnj;آید. بر طبق قانونمندى پس تسویه حساب لازم مى&amp;zwnj;آید. به این دلیل یک سیاست استعمارى درست به&amp;zwnj;ویژه از اهمیت برخوردار است. قلمرویى که به چنین قیمت سختى به&amp;zwnj;دست آمده، نباید به عنوان بنگاه صدقه&amp;zwnj;اى براى مردمى درآید که زندگى در خانه خودشان غیر ممکن است، اما چنین مى&amp;zwnj;پندارند که وجودشان براى مستعمره، زیادى خوب است. چنین سیاستى از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان آغاز هر نوع امکان موفقیت را نابود مى&amp;zwnj;کند. این مسئله در مورد مسائل کوچک به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نسبت صادق است که مسائل بزرگ، چرا که تنها خیزش قلمرو&amp;zwnj;ها نیست که سیاست استعمارى را باعث مى&amp;zwnj;شود؛ تأکید بر توسعه با تمام خطراتش بخش و تکه&amp;zwnj;اى از هر تعهد جاه&amp;zwnj;طلبانه&amp;zwnj;اى&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط چهارم یعنى: &lt;br /&gt;
بهترین پیراهن&amp;zwnj;ها پاره و کهنه مى&amp;zwnj;شوند. &lt;br /&gt;
تمام روز محتاط باش. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در زمان شکوفایى فرهنگى یک تلاطم گه&amp;zwnj;گاهى حتماً اتفاق مى&amp;zwnj;افتد و شرور پنهان در درون جامعه را آشکار کرده و در آغاز احساسات زیادى برمى&amp;zwnj;انگیزد. اما از آنجایى که موقعیت در کلیت مساعد است، چنین شرى مى&amp;zwnj;تواند به&amp;zwnj;سادگى لاپوشانى شده و از دید مردم پنهان بماند. بعد هر چیزى فراموش شده و یک بار دیگر صلح به ظاهر مغرورانه حاکم شود. اما به هرحال براى انسان متفکر چنین رویدادى طالع سختى در پى دارد که نمى&amp;zwnj;توان از آن غفلت کرد. این تنها راهى&amp;zwnj;ست که پىامدهاى شر را منحرف مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط پنجم یعنى: &lt;br /&gt;
همسایه شرقى که گاو نرى قربانى مى&amp;zwnj;کند&lt;br /&gt;
به اندازه همسایه غربى&lt;br /&gt;
با پیشکشى کوچکش&lt;br /&gt;
به شادمانى حقیقى دست نمى&amp;zwnj;یابد. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالت مذهبى از طریق جو معنوى غالب در زمان&amp;zwnj;هاى پس از تکمیل شدن به همین&amp;zwnj;گونه تحت تأثیر قرار مى&amp;zwnj;گیرد. در پرستش آسمانى اشکال ساده قدیمى از طریق یک آداب پرورش یافته جایگزین شده و حتى ظاهرى عظیم&amp;zwnj;تر مى&amp;zwnj;یابد. اما جدیت درونى در این نمایش باشکوه مورد نیاز است؛ بوالهوسى انسانى جاى اطاعت آگاهانه از اراده آسمانى را مى&amp;zwnj;گیرد. در حالى که انسان به آنچه که چشمش مى&amp;zwnj;بیند نگاه مى&amp;zwnj;کند خدا به قلب نگاه مى&amp;zwnj;کند. بدین طریق یک قربانى ساده که با پرهیزکارى پیشکش مى&amp;zwnj;شود برکت عظیم&amp;zwnj;ترى از خدمات باشکوه بدون گرما دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط بالا یعنى: &lt;br /&gt;
او سرش را در آب قرار مى&amp;zwnj;دهد، خطر. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینجا در نتیجه&amp;zwnj;گیرى یک اخطار دیگر افزوده مى&amp;zwnj;شود. پس از عبور از نهر سر یک انسان مى&amp;zwnj;تواند تنها در حالتى در آب قرار گیرد اگر که او آنقدر غیر محتاط باشد که برگردد. تا جایى که او بدون نگاه کردن به پشت سر پیش مى&amp;zwnj;رود از خطر مى&amp;zwnj;گریزد. اما در ایستادن و برگشتن و نگاه کردن به خطرى که بر آن غالب آمده&amp;zwnj;ایم جذابیتى وجود دارد. به هرحال چنین خودستایى بیهوده&amp;zwnj;اى باعث بداقبالى مى&amp;zwnj;شود. این منجر به خطر مى&amp;zwnj;شود مگر آنکه شخص عاقبت به این نتیجه برسد که بدون توقف رو به جلو برود که در این حالت شخص قربانى این خطر مى&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;مجموعه &amp;quot;با خانم نویسنده&amp;quot; در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/31/18948#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Thu, 30 Aug 2012 22:06:53 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18948 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۶٢</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/23/18532</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/23/18532&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌هاى کلاسیک ایران و جهان- شماره ٧١        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/i_ching_62_hsaio_kuo.jpg?1345754444&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - سیائو کوآ - زیادگى در کارهاى کوچک. در اینجا دو پسر بزرگ و کوچک خانواده آسمانى در کنار یکدیگر قرار گرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;معنى این حالت این است که شمار خط&amp;zwnj;هاى ضعیف به مراتب بیشتر از خط&amp;zwnj;هاى قوى&amp;zwnj;ست، و جالب است که در کتاب &amp;laquo;تحولات&amp;raquo;، پسران بیشتر از مادر ارث مى&amp;zwnj;برند. ببینیم شش&amp;zwnj;خطى چه مى&amp;zwnj;گوید: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه&amp;zwnj;خطى بالایى چه&amp;zwnj;آن برانگیختن، تندر&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى پائینى که&amp;zwnj;ان در سکون، کوهستان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حالى&amp;zwnj;که در شش&amp;zwnj;خطى تاکوآ به معناى فشار زیاد (شماره ٢٨) خط&amp;zwnj;هاى قوى بیشتر بوده و در میانه دو خط ضعیف، در بالا و پائین، قرار گرفته بودند، در شش&amp;zwnj;خطى حاضر خطوط ضعیف زیاد بوده و در اینجا نیز در خارج قرار گرفته&amp;zwnj;اند، و خط&amp;zwnj;هاى قوى در درون جاسازى شده&amp;zwnj;اند. این در حقیقت مبناى استثنائى موقعیتى&amp;zwnj;ست که به&amp;zwnj;وسیله شش&amp;zwnj;خطى شرح مى&amp;zwnj;شود. هنگامى که خط&amp;zwnj;هاى قوى در بیرون قرار مى&amp;zwnj;گیرند ما شش&amp;zwnj;خطى&amp;zwnj; (شماره ٢٧) تولید خوراک را داریم، و یا چونگ فو (شماره ۶١) حقیقت درونى را داریم. هیچ&amp;zwnj;یک از این&amp;zwnj;ها نمایشگر یک حالت استثنائى نیستند. هنگامى که خط&amp;zwnj;هاى قوى در درون زیاد هستند، ضرورتاً اراده خود را تحمیل مى&amp;zwnj;کنند. چنین چیزى به&amp;zwnj;وجودآورنده مبارزه و شرایط استثنایى در حالت کلى&amp;zwnj;ست. اما در شش&amp;zwnj;خطى حاضر عنصر ضعیف است که ضرورتاً باید با جهان بیرونى بورزد. اگر انسانى مقام قدرتمندى را اشغال کند که براى آن به دلیل طبیعت خود مناسب نیست، احتیاط شدیدى ضرورى به نظر مى&amp;zwnj;رسد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
زیادگى در کارهاى کوچک. موفقیت. &lt;br /&gt;
پشتکار مطلوب است. &lt;br /&gt;
کارهاى کوچک ممکن است انجام داد؛ کارهاى بزرگ نبایست انجام داد. &lt;br /&gt;
پرنده در پرواز پیامى مى&amp;zwnj;آورد: &lt;br /&gt;
کوشش براى بالا رفتن خوب نیست، &lt;br /&gt;
بهتر این است که در پائین باقى ماند. &lt;br /&gt;
اقبال خوش بسیار بزرگ. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/tkuf1jw_adler_in_landeanflug.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;پرنده نباید کوشش کند بلندپروازى کرده و به سوى خورشید برود؛ او می&amp;zwnj;بایست به سوى زمین بیاید که لانه&amp;zwnj;اش در آنجاست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;فروتنى و وجدان استثنائى تضمینى براى پاداش با موفقیت است؛ اما به هرحال اگر انسانى خودش را دست&amp;zwnj;کم نگرفته باشد، این مهم است که این صفات نبایست تنها به اشکال خالى از محتوا و چاپلوسانه تبدیل شوند بلکه همیشه با رفتار سطح بالا در سلوک فردى ترکیب شوند. ما باید نیاز زمان را بفهمم تا توازن لازم براى جبران کمبود&amp;zwnj;ها و خسارت&amp;zwnj;ها را پیدا کنیم. در هر رویدادى ما نباید بر اساس موفقیتى بزرگ محاسبه کنیم، زیرا که کمبود قدرت لازم وجود دارد. در اینجا پیام مهمى پنهان است که شخص نباید براى چیزهاى بزرگ کوشش کند، بلکه باید به چیزهاى کوچک قناعت کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ساختار شش&amp;zwnj;خطى این ایده را به ذهن متبادر مى کند که این پیام به وسیله پرنده&amp;zwnj;اى آورده مى شود. در تا کوا که به معناى فشار بزرگ است (شش خطى شماره ٢٨)، چهار خط قوى در درون قرار گرفته و از طریق دو خط ضعیف در بیرون حمایت مى&amp;zwnj;شوند، و این به دست&amp;zwnj;دهنده انگاره سقفى&amp;zwnj;ست که شکم داده است. در اینجا خطوط ضعیف حمایت&amp;zwnj;کننده هر دو در بیرون قرار گرفته&amp;zwnj;اند و زیر فشار هستند؛ این انگآره یک پرنده در حال پرواز را به دست مى&amp;zwnj;دهد. اما یک پرنده نباید کوشش کند بلندپروازى کرده و به سوى خورشید برود؛ او می&amp;zwnj;بایست به سوى زمین بیاید که لانه&amp;zwnj;اش در آنجاست. در چنین حالتى پیامى که در شش&amp;zwnj;خطى هست منعکس مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
تندر در کوهستان: &lt;br /&gt;
انگاره زیادگى کارهاى کوچک. &lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر در عملکرد خود به حرمت گذاشتن بهاء مى&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
در هنگام مصیبت او بر اندوه تأکید دارد. &lt;br /&gt;
در صرف هزینه او بر عقل معاش تکیه مى&amp;zwnj;کند. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تندر در کوهستان متفاوت از تندر در دشت است. در کوهستان تندر بسیار نزدیک&amp;zwnj;تر به نظر مى&amp;zwnj;رسد؛ در خارج از کوهستان بسیار کمتر از یک توفان معمولى شنیده مى&amp;zwnj;شود. از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر از این انگاره مفهومى لازم را بیرون مى&amp;zwnj;کشد: او همیشه باید بیشتر از انسان معمولى چشمانش را به دقت و به طور مستقیم متوجه انجام وظیفه&amp;zwnj;اش بکند، ولو اینکه این باعث شود که رفتار او در جهان بیرونى کم&amp;zwnj;اهمیت جلوه کند. او به&amp;zwnj;نحوى استثنایى مراقب اعمالش است. در هنگام مصیبت احساس براى او معنایى بیشتر از تشریفات آئینى دارد. در تمام مخارج شخصى&amp;zwnj;اش او به نحوى افراطى ساده و بى&amp;zwnj;ادعاست. در مقایسه با انسان معمولى همه چیز باعث مى&amp;zwnj;شود تا استثنائى جلوه کند. در مفهوم خالص رفتارى این حقیقت نهفته است که او در مسائل بیرونى در کنار افراد فرودست قرار دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
شش در خط آغازین یعنى: &lt;br /&gt;
پرنده در پرواز با بداقبالى روبرو مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک پرنده می&amp;zwnj;بایست تا وقتى پر و بال درنیاورده در لانه&amp;zwnj;اش باقى بماند. اگر او پیش از این زمان دست به پرواز بزند بداقبالى را به سوى خود دعوت مى&amp;zwnj;کند. هنگامى که همه چیز متوجه شکست است موازین خارق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;اى را می&amp;zwnj;بایست در مد نظر قرار داد. در آغاز ما باید تا جاى ممکن از طریقى سنتى دست به عمل بزنیم؛ در غیر این صورت نیروى ما تحلیل رفته و چیزى نیز به&amp;zwnj;دست نیامده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط دوم یعنى: &lt;br /&gt;
آن زن از کنار نیایش عبور مى&amp;zwnj;کند&lt;br /&gt;
و با جده&amp;zwnj;اش ملاقات مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
آن مرد به شاهزاده&amp;zwnj;اش نمى&amp;zwnj;رسد&lt;br /&gt;
و با صاحب منصب ملاقات مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
سرزنشى نیست. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو وضعیت استثنائى در اینجا مورد مثال است. در معبد اجدادى که سلسله مراتب نسل&amp;zwnj;ها غلبه دارد نوه در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان جهتى مى&amp;zwnj;ایستد که پدربزرگ. بنابراین نزدیک&amp;zwnj;ترین خویشاوندى با پدر بزرگش هست. خط فعلى همسر نوه را توصیف مى&amp;zwnj;کند که در جریان مراسم قربانى از کنار نیا عبور کرده و به سوى جده مى&amp;zwnj;رود. این رفتار غیر عادى به هرحال تظاهرى&amp;zwnj;ست از فروتنى او. او با خطر کردن در نزدیک شدن به جده، نشان مى&amp;zwnj;دهد که به دلیل همجنس بودن به او وابسته است. پس در اینجا انحراف از قاعده اشتباه نیست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انگاره دیگر وضعیت مأمورى&amp;zwnj;ست که در اطاعت از قوانین، نخست در جست&amp;zwnj;وجوى باریابى به حضور شاهزاده است. اگر در این کار موفق نیست کوشش آگاهانه&amp;zwnj;اى در انجام این&amp;zwnj;کار به خرج نمى&amp;zwnj;دهد، بلکه در جاى خود میان بقیه مأموران باقى مى&amp;zwnj;ماند. چنین محدودیت خارق&amp;zwnj;العاده اى در زمان&amp;zwnj;هاى استثنائى اشتباه نیست. (قانون این است که هر صاحب&amp;zwnj;منصبى در آغاز باید به حضور شاهزاده که از طریق او به کار منصوب شده، بار یابد. (در اینجا اما ملاقات با وزیر انجام مى گیرد.) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط سوم یعنى: &lt;br /&gt;
اگر شخص به&amp;zwnj;شدت محتاط نباشد، &lt;br /&gt;
شخصى ممکن است از پشت سر بیاید و به او ضربه بزند. &lt;br /&gt;
بداقبالى. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در زمان&amp;zwnj;هاى معینى، به طور حتم احتیاطى خارق&amp;zwnj;العاده واجب است. اما درست در چنین موقعیت&amp;zwnj;هاى زندگى است که ما شخصیت&amp;zwnj;هاى درستکار و قوى را پیدا مى&amp;zwnj;کنیم که آگاه از درست کردار بودن خود از مراقبت کردن از خود اکراه دارند، چرا که این&amp;zwnj;کار را بى&amp;zwnj;اهمیت مى&amp;zwnj;دانند. بر عکس آن&amp;zwnj;ها با غرور و بى&amp;zwnj;غرض به راه خود مى&amp;zwnj;روند. اما این اعتماد به خود آن&amp;zwnj;ها را گول مى&amp;zwnj;زند. در راهشان خطراتى وجود دارد که براى مقابله با آن&amp;zwnj;ها مهیا نیستند. اما چنین خطرى غیر قابل اجتناب نیست؛ شخص مى&amp;zwnj;تواند از آن&amp;zwnj;ها بگریزد، اگر این را بفهمد که زمان ایجاب مى&amp;zwnj;کند که به چیزهاى کوچک و بى&amp;zwnj;اهمیت با دقت توجه کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط چهارم یعنى: &lt;br /&gt;
سرزنشى نیست. او با دیگرى ملاقات مى&amp;zwnj;کند بى&amp;zwnj;آنکه از کنارش عبور کند. &lt;br /&gt;
رفتن باعت خطر مى&amp;zwnj;شود. شخص باید مراقب باشد. &lt;br /&gt;
عمل نکنید. دائم مراقب باشید. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سختى در شخصیت از طریق موقعیت فروتنانه تعدیل مى&amp;zwnj;شود، پس اشتباهى رخ نمى&amp;zwnj;دهد. موقعیت طلب دقت خارق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;اى را دارد؛ شخص نباید با تکیه به خود کوشش بکند تا به نتیجه دلخواه برسد. و اگر شخص بر این کار مصمم باشد و با کوشش در جهت هدفش گام بردارد، در خطر خواهد افتاد. پس شخص باید مراقب بوده و عمل نکرده بلکه در درون به مقاومت ادامه دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط پنجم یعنى: &lt;br /&gt;
ابرهاى انبوه، &lt;br /&gt;
بارانى در ناحیه غربى ما نمى&amp;zwnj;بارد. &lt;br /&gt;
شاهزاده تیر مى&amp;zwnj;اندازد و او را که در غار است مجروح مى&amp;zwnj;کند. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مقام جاى بلندى که در اینجا مد نظر است انگاره پرنده در پرواز به ابرهاى در پرواز تبدیل مى&amp;zwnj;شود. اما هرچند که ابر&amp;zwnj;ها بسیار انبوه هستند، در آسمان حرکت مى&amp;zwnj;کنند اما بارانى نمى&amp;zwnj;بارد. به همین شکل در زمان&amp;zwnj;هاى استثنائى ممکن است فردى با جنم رهبرى وجود داشته باشد که توان منظم کردن جهان را داشته باشد، اما او نمى&amp;zwnj;تواند به چیزى برسد یا مردم را برکت بخشد، چرا که تنهاست و یاورى ندارد. در چنین زمان&amp;zwnj;هایى یک انسان باید در جست&amp;zwnj;وجوى کمک&amp;zwnj;دهندگانى باشد که با تکیه بر یاورى آن&amp;zwnj;ها کار را به ثمر برساند. اما این شخص باید کمک&amp;zwnj;دهندگان را که در گوشه عزلت کناره گرفته&amp;zwnj;اند بیابد. در اینجا نه نام بلند آن&amp;zwnj;ها و نه شهرتشان اهمیتى ندارد. بلکه کار هشیارانه آن&amp;zwnj;هاست که از اهمیت برخوردار است. در چنین حالت فروتنانه&amp;zwnj;اى&amp;zwnj;ست که انسان درست پیدا شده و به&amp;zwnj;رغم تمامى مشکلات کارهاى استثنائى به انجام مى&amp;zwnj;رسد. &lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط بالا یعنى: &lt;br /&gt;
او از دیگرى عبور کرده، ملاقاتش نمى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
پرنده در پرواز او را ترک مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
بداقبالى. &lt;br /&gt;
این به معناى اقبال بد و صدمه دیدن است. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر شخصى به بالاى هدف تیراندازى کند نمى&amp;zwnj;تواند آن را هدف قرار دهد. اگر یک پرنده به لانه خود نیاید اما در بالا&amp;zwnj;تر و بالا&amp;zwnj;تر پرواز کند لاجرم به دام صیاد مى&amp;zwnj;افتد. آن کس که در زمان&amp;zwnj;هاى استثنائى کارهاى کوچک نمى&amp;zwnj;داند چگونه باید متوقف شود، بلکه اما بى&amp;zwnj;وقفه رو به جلو فشار مى&amp;zwnj;آورد، بداقبالى را که در دست خدا و مردم است به سوى خود مى&amp;zwnj;کشد، چرا که از نظم طبیعت خارج شده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/23/18532#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Thu, 23 Aug 2012 20:40:52 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18532 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۶١</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/16/18367</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/16/18367&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌هاى کلاسیک ایران و جهان- شماره ٧٠        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/i_ching_61_chung_fu.jpg?1345152445&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;در شش&amp;zwnj;خطى &amp;laquo;جونگ فو - حقیقت درونى&amp;raquo; ما باد و دریاچه، یعنى دختر بزرگ و دختر کوچک طبیعت را در کنار هم داریم. باد بر آب مى&amp;zwnj;وزد و آن را انگیخته مى&amp;zwnj;کند. ببینیم کتاب تحولات در این&amp;zwnj;باره چه مى&amp;zwnj;گوید.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه&amp;zwnj;خطى بالائى سون آرام، باد&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى پائینى توئى شادى&amp;zwnj;آفرین، دریاچه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باد در روى سطح دریاچه مى&amp;zwnj;وزد و آب را موج مى&amp;zwnj;اندازد. پس تأثیر قابل مشاهده از غیر قابل مشاهده خود را به نمایش مى&amp;zwnj;گذارد. شش&amp;zwnj;خطى از خط&amp;zwnj;هاى محکم در بالا و پائین تشکیل شده، در حالى که در مرکز باز است. این نمایشگر قلبى&amp;zwnj;ست برى از تعصب و در نتیجه باز به روى حقیقت. از سوى دیگر هر دوى سه&amp;zwnj;خطى&amp;zwnj;ها خط محکمى در میانه دارند؛ این نمایشگر نیروى حقیقت درونى و نفوذى&amp;zwnj;ست که آن&amp;zwnj;ها اعمال مى&amp;zwnj;کنند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویژگى دو سه&amp;zwnj;خطى عبارت است از: در بالا آرامش، و صبر در برابر فرودستان؛ در پائین، شادى در پیروى از بالادستان. چنین شرایطى مبناى اعتماد متقابلى&amp;zwnj;ست که پیشرفت را ممکن مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
نقش-واژه فو (حقیقت) تصویر پاى پرنده روى یک جوجه تازه بال درآورده است. این نمایشگر ایده ترس و خیال است. یک تخم خالى&amp;zwnj;ست. نیروى نوردهنده باید از بیرون کار کند تا به آن سرعت بخشد، اما اگر زندگى بیدار شده باشد باید یک هسته زندگى در آن باشد. یک تأمل غیر قابل دسترس مى&amp;zwnj;تواند به این اندیشه&amp;zwnj;ها اتصال داشته باشد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دورى&lt;br /&gt;
حقیقت درونى. خوک&amp;zwnj;ها و ماهى&amp;zwnj;ها. &lt;br /&gt;
اقبال خوش. &lt;br /&gt;
عبور از آب بزرگ مطلوب است. &lt;br /&gt;
پشتکار مطلوب است. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خوک&amp;zwnj;ها و ماهى&amp;zwnj;ها کم&amp;zwnj;هوش&amp;zwnj;ترین حیوانات هستند و در نتیجه نفوذ کردن در آن&amp;zwnj;ها مشکل&amp;zwnj;ترین کارهاست. نیروى حقیقت درونى پیش از آنکه بر چنین جانورانى اثر بگذارد می&amp;zwnj;بایست به&amp;zwnj;راستى بزرگ باشد. در سر و کله زدن براى نفوذ کردن در افرادى که به اندازه خوک و ماهى مهارنشدنى هستند مهم&amp;zwnj;ترین رمز موفقیت این است که راه درست نزدیک شدن به آن&amp;zwnj;ها را پیدا بکنیم. شخص در آغاز باید از هر تعصب و پیش&amp;zwnj;داورى برى باشد، و اجازه بدهد که روان شخص دیگر بدون برخورد با روان او تماس حاصل کند. پس بعد شخص با او ارتباط برقرار مى&amp;zwnj;کند، او را درک کرده، بر او قدرت اعمال مى&amp;zwnj;کند. هنگامى که درى این چنین گشوده شود نیروى شخصیت فرد بر او نفوذ خواهد کرد. اگر به چنین طریقى شخص هیچ مانع غیر قابل عبورى پیدا نکند، حتى قادر خواهد بود کارهاى خطرناکى همانند عبور از آب بزرگ را بر عهده گرفته و موفق شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما مهم است که درک کنیم که نیروى حقیقت درونى به چه چیز بستگى دارد. این نیرو با یک صمیمیت ساده یا یک جهش مخفى هم&amp;zwnj;هویت نیست. میان دزدان نیز یک ارتباط نزدیک ممکن است؛ این واقعیتى&amp;zwnj;ست که چنین گروهى همانند یک قدرت عمل مى&amp;zwnj;کنند، اما از آنجایى که راسخ نیستند خوش&amp;zwnj;اقبالى به همراه نمى&amp;zwnj;آورد. تمامى همکارى&amp;zwnj;هایى که متکى بر منافع مشترک هستند تا نقطه معینى درگیر مى&amp;zwnj;شوند. جایى که منافع مشترک متوقف شود، در کنار هم ماندن نیز متوقف مى&amp;zwnj;شود، و نزدیک&amp;zwnj;ترین دوستى&amp;zwnj;ها به نفرت تبدیل مى&amp;zwnj;گردد. تنها هنگامى که گروه متکى بر درستى در عمل باشد، در ثبات آن چنان محکم باقى خواهد ماند که بر هر چیزى پیروز خواهد شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
باد روى دریاچه: انگاره حقیقت درونى. &lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر در باره موارد جنایى مذاکره مى&amp;zwnj;کند&lt;br /&gt;
تا حکم اعدام را به تعویق اندازد. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باد با نفوذ کردن در آب آن را به تحرک وامى&amp;zwnj;دارد. از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر در هنگام قضاوت کردن درباره اشتباهات مردم مى&amp;zwnj;کوشد با احساس درک به اندیشه آن&amp;zwnj;ها نفوذ کند تا به یک ارزیابى منصفانه از شرایط دست یابد. در چین باستان تمامى دستگاه قضایى از طریق این اصل اداره مى&amp;zwnj;شد. یک درک عمیق که مى&amp;zwnj;دانست چگونه ببخشد در عالى&amp;zwnj;ترین سطح دادرسى وجود داشت. این روش بدون موفقیت نبود، چرا که هدفش تقویت یک احساس اخلاقى بود که دیگر دلیلى براى ترسیدن از اجحاف به چنین نرمشى وجود نداشت. چرا که بیرون آمدن نه از ضعف، بلکه از نور درونى&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
نه در آغاز یعنى: &lt;br /&gt;
آماده بودن باعت خوش اقبالى&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
اگر نقشه&amp;zwnj;هاى مخفیانه&amp;zwnj;اى وجود داشته باشد دلهره&amp;zwnj;آور مى&amp;zwnj;شود. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیروى حقیقت درونى در اصل بستگى به استقرار درونى و آمادگى دارد. از این ذهنیت رفتار درست در جهان بیرونى میسر مى&amp;zwnj;شود. اما اگر شخصى بکوشد ارتباطات مخفى از نوع مشخص ایجاد کند خود را از استقلال درونى محروم مى&amp;zwnj;کند. هرچه سطح اتکاى خود را در به دست آوردن حمایت دیگران بیشتر کند بیشتر ناراحت و مضطرب خواهد شد، چرا که این وابستگى&amp;zwnj;هاى مخفى به&amp;zwnj;راستى قابل دفاع نیستند. به این طریق صلح درونى و نیروى حقیقت درونى از دست مى&amp;zwnj;رود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط دوم یعنى: &lt;br /&gt;
درنایى در سایه آواز سرداده است. &lt;br /&gt;
جوجه&amp;zwnj;اش به او پاسخ مى&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
من یک جام خوب دارم. &lt;br /&gt;
آن را با تو تقسیم مى&amp;zwnj;کنم. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/eingw01.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;جایى که حالت شادى وجود دارد رفیقى از راه مى&amp;zwnj;رسد تا گیلاس شرابى را تقسیم کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این درباره نفوذ ناخواسته انسانى&amp;zwnj;ست که در درون خود روى روان خویشاوندانش نقش دارد. درنا نیازى ندارد در پائین&amp;zwnj;دست تپه خود را نشان دهد. او مى&amp;zwnj;تواند هنگامى که صدا مى کند کاملا مخفى باشد؛ اما بازهم جوجه او صدایش را تشخیص داده به او پاسخ مى&amp;zwnj;دهد. جایى که حالت شادى وجود دارد رفیقى از راه مى&amp;zwnj;رسد تا گیلاس شرابى را تقسیم کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این پژواک بیدارکننده در انسان&amp;zwnj;ها در جریان کشش معنوى&amp;zwnj;ست. هرگاه احساسى با حقیقت و صراحت بیان مى شود، هرگاه کردارى یک تظاهر روشن از احساسات است، یک نفوذ رمزى و غیر قابل دسترس اعمال مى&amp;zwnj;شود. در آغاز روى کسانى عمل مى&amp;zwnj;کند که در درون خود پذیرا هستند. اما دایره گسترده&amp;zwnj;تر و گسترده&amp;zwnj;تر مى&amp;zwnj;شود. ریشه تمامى تأثیرات در درون حضور شخص نهاده شده: به دست دادن بیانى حقیقى و سخت در کلام و عمل تأثیرى عظیم دارد. تأثیر چیزى نیست جز انعکاس چیزى که از قلب فرد برمى&amp;zwnj;خیزد. هر هدف مقصود دارى از تأثیرگذارى تنها امکان به&amp;zwnj;وجود آوردن آن را از بین مى&amp;zwnj;برد. کنفسیوس درباره این خط مى&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;انسان بر&amp;zwnj;تر در اتاق خود ساکن است. اگر او به خوبى حرف زده باشد مردم درباره او تا هزاران کیلومتر دور&amp;zwnj;تر با موافقت برخورد مى&amp;zwnj;کنند. پس آنان که نزدیک&amp;zwnj;ترند با موافقت بیشترى با او هستند. اگر انسان بر&amp;zwnj;تر در اتاقش ساکن باشد و کلامش به&amp;zwnj;خوبى بیان نشده باشد، او تا هزاران کیلومتر با مخالف&amp;zwnj;خوانى روبرو مى&amp;zwnj;شود. پس آنان که نزدیک&amp;zwnj;ترند با شک بیشترى برخورد خواهند کرد. کلام از انسان پیش مى&amp;zwnj;افتد و بر مردم اعمال نفوذ مى&amp;zwnj;کند. اعمال نزدیک و در دسترس هستند و در دوردست قابل مشاهده مى&amp;zwnj;باشند. کلمات و اعمال لولا و فنر انسان بر&amp;zwnj;تر هستند.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که لولا و فنر حرکت مى&amp;zwnj;کنند افتخار و یا بى&amp;zwnj;آبرویى به همراه مى&amp;zwnj;آورند. در راستاى کلمات و اعمال است که انسان بر&amp;zwnj;تر آسمان و زمین را به حرکت درمى&amp;zwnj;آورد. پس آیا نباید شخص محتاط باشد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط سوم یعنى: &lt;br /&gt;
او رفیقى پیدا مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
اکنون طبل مى&amp;zwnj;زند، حالا مى&amp;zwnj;ایستد. &lt;br /&gt;
حالا هق هق گریه مى&amp;zwnj;کند، حالا آواز مى&amp;zwnj;خواند. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا منبع قدرت فرد نه در خود او بلکه در ارتباط او با دیگران نهفته است. مسئله این نیست که چقدر به آن&amp;zwnj;ها مى&amp;zwnj;تواند نزدیک باشد، اما اگر ثقل مرکزى او به آن&amp;zwnj;ها وابسته باشد او لاجرم دائم در میان شادى و تأسف در حرکت است. داراى شعفى به بلنداى آسمان مى&amp;zwnj;شود، و سپس به اعماق مرگ مى&amp;zwnj;رسد. این تقدیر آن افرادى&amp;zwnj;ست که به توافقى درونى با دیگر افرادى که به آن&amp;zwnj;ها عشق مى&amp;zwnj;ورزند وابسته هستند. اینجا ما صرفاً با بیانى قانونى روبرو هستیم که این چنین است. چه احساس شود که این شرایط سخت و طاقت&amp;zwnj;فرسا هستند یا والا&amp;zwnj;ترین شادى ناشى از عشق را به همراه دارند، هردو به موضوع رأى شخص ذینفع بستگى دارند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط چهارم یعنى: &lt;br /&gt;
ماه تقریباً بدر کامل است. &lt;br /&gt;
اسب مسابقه به بیراهه مى&amp;zwnj;رود. &lt;br /&gt;
سرزنشى نیست. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;براى زیاد کردن قدرت حقیقت درونى یک انسان باید همیشه به سوى بالادستى&amp;zwnj;هایى بچرخد که مى&amp;zwnj;تواند از آن&amp;zwnj;ها روشنى بگیرد، چنان&amp;zwnj;که ماه نور خود را از خورشید مى&amp;zwnj;گیرد. هرچند چنین وضعیتى تا حدودى نیازمند فروتنى است، چنان&amp;zwnj;که ماه نیز وقتى بدر کامل نیست همین وضعیت را دارد. در لحظه&amp;zwnj;اى که ماه بدر کامل مى&amp;zwnj;شود و درست روبروى خورشید قرار مى&amp;zwnj;گیرد شروع به کوچک شدن مى&amp;zwnj;کند. به همین ترتیب ما از یک سو هنگامى که با منبع نور روبرو هستیم باید فروتن بوده و احترام را حفظ کنیم، پس خردمندانه این است که ما از سوى دیگر باید از دسته&amp;zwnj;بندى میان مردم چشم بپوشیم. تنها از طریق دنبال کردن راه خود همانند اسب است که مستقیم پیش مى&amp;zwnj;رود بى&amp;zwnj;آنکه به اسب کنارى خود نگاهى بیندازد، که ما موفق به حفظ استقلال درونى خود مى&amp;zwnj;شویم که کمک&amp;zwnj;دهنده به پیشروى شخص است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط پنجم یعنى: &lt;br /&gt;
او داراى حقیقتى&amp;zwnj;ست که باعث اتصال مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
سرزنشى نیست. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این رهبرى را توصیف مى&amp;zwnj;کند که با تکیه بر قدرت شخصیت خود همه عناصر را با هم نگه مى&amp;zwnj;دارد. زمانى او آن کسى خواهد بود که باید باشد که قدرت شخصیتش آنقدر زیاد باشد که بتواند تمامى کسانى را که خدمتگذار او هستند تحت تأثیر قرار دهد. قدرت پیشنهاد کردن باید از رهبر سرچشمه بگیرد. این قدرت با استحکام همه را به هم پیوند داده و تمامى هواداران او را متحد مى&amp;zwnj;کند. بدون این قدرت مرکزى، تمامى قدرت بیرونى یک نوع چشم&amp;zwnj;بندى&amp;zwnj;ست و در لحظه قاطع تصمیم&amp;zwnj;گیرى خواهد شکست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط بالا یعنى: &lt;br /&gt;
بانگ خروس به آسمان نفوذ مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
پشتکار باعث بداقبالى&amp;zwnj;ست. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خروس وابسته است. او در هنگام طلوع بانگ مى&amp;zwnj;زند. اما خودش نمى&amp;zwnj;تواند به آسمان پرواز کند. او فقط بانگ مى&amp;zwnj;زند. یک انسان ممکن است تنها به کلمات دل خوش کند تا ایمان به&amp;zwnj;وجود آورد. این ممکن است اکنون و گاهى هم ممکن است موفق باشد، اما پافشارى بر آن عاقبت بدى خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/16/18367#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Thu, 16 Aug 2012 21:27:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18367 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۶٠</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/10/18010</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/10/18010&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌هاى کلاسیک ایران و جهان- شماره ۶٩        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/i_ching_60_chieh.jpg?1344553500&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - در شش&amp;zwnj;خطى جیه - قید و بند (محدودیت) آب و دریاچه در کنار هم قرار گرفته&amp;zwnj;اند. آب دریاچه را پر مى&amp;zwnj;کند، اما اگر از حد بگذرد دریاچه طغیان خواهد کرد. پس حد و قید و بند لازم است. ببینیم در زندگى انسان این قید و بندها از چه کیفیتی برخوردار است:&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه&amp;zwnj;خطى بالایى کاان وحشتناک، آب&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى پائینى توئى شادى&amp;zwnj;آفرین، دریاچه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک دریاچه فضاى محدودى را اشغال کرده است. هنگامى که آب&amp;zwnj;هاى بیشترى وارد آن شود سرریز مى&amp;zwnj;کند. پس در نتیجه باید حدى براى آب قائل شد. انگاره آب را در بالا و در پائین نشان مى دهد که آسمان، به عنوان حد در میانه آن&amp;zwnj;ها قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
نقش&amp;zwnj;واژه چینى براى قید و بند به معناى واقعى نقطه&amp;zwnj;هاى اتصال میان ساقه بامبو را نشان مى&amp;zwnj;دهد. در ارتباط با زندگى عادى این به معنى صرفه&amp;zwnj;جویى در قبال ولخرجى&amp;zwnj;ست. در ارتباط با حوزه اخلاقیات این به معناى حدود مشخصى&amp;zwnj;ست که انسان بر&amp;zwnj;تر بر اعمال خود اعمال مى کند&amp;ndash; حد وفادارى و عدم تمایل.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
قید و بند (محدودیت). موفقیت.&lt;br /&gt;
محدودیت&amp;zwnj;هاى تحقیرآمیز را نباید در خود حفظ کرد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قید و بند&amp;zwnj;ها، مشکل&amp;zwnj;ساز اما مؤثر هستند. اگر در شرایط عادى مقتصد باشیم براى زمان&amp;zwnj;هاى نیازمندى آماده خواهیم بود. مقتصد بودن ما را از حقارت نجات مى&amp;zwnj;دهد. قید و بند در عین حال در تنظیم شرایط جهان لازم است. در طبیعت حدود ثابتى براى تابستان و زمستان، روز و شب وجود دارد، و این حدود به سال معنا مى&amp;zwnj;دهد. به همین طریق، اقتصاد با محدودیت ثابت بر ولخرجى براى حفظ اموال عمل کرده و از صدمه خوردن مردم جلوگیرى مى&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما در ایجاد قید و بند باید حدود را رعایت کنیم. اگر انسان می&amp;zwnj;بایست قید و بندهاى تحقیر&amp;zwnj;آمیز بر طبیعت خود اعمال کند ممکن است صدمه&amp;zwnj;زننده باشد، و اگر او در تحمیل قید و بند&amp;zwnj;ها به دیگران بسیار دور برود آن&amp;zwnj;ها یاغى مى&amp;zwnj;شوند. پس قید و بند زدن به قید و بند نیز ضرورى است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
آب بر روى دریاچه: انگاره قید و بند.&lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر&lt;br /&gt;
اعداد و اندازه&amp;zwnj;ها را به&amp;zwnj;وجود مى&amp;zwnj;آورد، &lt;br /&gt;
و طبیعت، شرافت و رفتار درست را ارزیابى مى&amp;zwnj;کند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دریاچه چیزى محدود است. آب خسگى&amp;zwnj;ناپذیر است. یک دریاچه مى&amp;zwnj;تواند مقدار معینى از آب بى&amp;zwnj;حد را در خود پذیرا شود؛ این ویژگى آن است. در زندگى انسانى نیز فرد در جریان تشخیص و تنظیم حدود به شناخت نائل مى&amp;zwnj;شود. پس آنچه که در اینجا مورد ملاحظه ماست مشکل تعیین صریح این شناخت&amp;zwnj;هاست که ستون فقرات اخلاق را تشکیل مى&amp;zwnj;دهد. امکانات نامحدود براى انسان مناسب نیست؛ اگر آن&amp;zwnj;ها وجود داشتند زندگى او صرفاً در بى&amp;zwnj;کرانه&amp;zwnj;گى حل مى&amp;zwnj;شد. زندگى انسان براى قوى شدن نیازمند قید و بندهایى&amp;zwnj;ست که از طریق وظایف شکل گرفته و به صورت ارادى پذیرفته شود. انسان به عنوان یک روح آزاد صرفاً با محدود کردن خود با این قید و بند&amp;zwnj;ها و از طریق تعیین آنچه که وظیفه است ویژگى مى&amp;zwnj;یابد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
نه در آغاز یعنى: &lt;br /&gt;
خارج نشدن از در و حیاط&lt;br /&gt;
بدون سرزش است.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;196&quot; height=&quot;196&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/73.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;قید و بند&amp;zwnj;ها، مشکل&amp;zwnj;ساز اما مؤثر هستند. اگر در شرایط عادى مقتصد باشیم براى زمان&amp;zwnj;هاى نیازمندى آماده خواهیم بود. مقتصد بودن ما را از حقارت نجات مى&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;انسانى که دوست دارد چیزى را بر عهده بگیرد اغلب با قید و بندهاى برطرف&amp;zwnj;نشدنى روبرو مى&amp;zwnj;شود. بعد باید بفهمد کجا باید توقف کند. اگر به&amp;zwnj;راستى این را بفهمد و از محدودیت&amp;zwnj;هایى که برایش تعیین شده فرا&amp;zwnj;تر نرود، نیرویى ذخیره خواهد کرد که هنگامى که زمانش برسد، او را قادر خواهد کرد که با تمام نیرو عمل کند. احتیاط نخستین شرط مهم در آماده&amp;zwnj;سازى راه براى چیزهاى حیاتى است. کنفسیوس با در نظر گرفتن این مسئله مى&amp;zwnj;گوید: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;هنگامى که اغتشاش گسترش یابد کلمات گام نخستین هستند. اگر شاهزاده محتاط نباشد خدمتگزار خود را از دست مى&amp;zwnj;دهد. اگر خدمتگزار محتاط نباشد زندگى خود را از دست مى&amp;zwnj;دهد. اگر رستنى&amp;zwnj;ها با احتیاط جا به جا نشوند رشد دادن آن&amp;zwnj;ها به اشکال بر مى&amp;zwnj;خورد. پس انسان بر&amp;zwnj;تر با احتیاط سکوت را رعایت کرده و بسیار دور نمى&amp;zwnj;رود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط دوم یعنى: &lt;br /&gt;
از دروازه و حیاط بیرون نرفتن بداقبالى مى&amp;zwnj;آورد.&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگامى&amp;zwnj;که زمان عمل فرا مى&amp;zwnj;رسد درست در لحظه باید عمل کرد.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که آب نخست در دریاچه گرد مى&amp;zwnj;آید، بى&amp;zwnj;آنکه از حد بگذرد، اما روشن است که باید هنگامى که دریاچه پر شد راه خروجى بیابد، همین&amp;zwnj;طور است در زندگى انسان. پس کار خوبى&amp;zwnj;ست که تا زمانى که عمل ضرورى نیست با شتاب عمل نکنیم، اما پس از آن به تلاش ادامه بدهیم. همین که موانع عمل برداشته شد درنگ با نگرانى اشتباهى&amp;zwnj;ست که بلا را به سوى ما مى کشد، چرا که شخص فرصت به&amp;zwnj;دست آمده را از دست مى&amp;zwnj;دهد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط سوم یعنى:&lt;br /&gt;
آن کس که حد را نشناسد&lt;br /&gt;
دلیلى براى گریستن خواهد داشت.&lt;br /&gt;
سرزنشى نیست.&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر فردى تنها متوجه لذت&amp;zwnj;جویى و شادمانى باشد به&amp;zwnj;سادگى احساس حد نگه&amp;zwnj;دارى را که ضرورى&amp;zwnj;ست از دست مى&amp;zwnj;دهد. اگر دست به ولخرجى بزند از نتایج آن رنج خواهد برد و بعد دچار افسوس خواهد شد. او نباید دیگران را سرزنش کند. تنها هنگامى که باور بداریم اشتباه از خودمان بوده موفق خواهیم شد تجربیات بسیار ناراحت&amp;zwnj;کننده را جبران کنیم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط چهارم یعنى:&lt;br /&gt;
حد توأم با رضایت. موفقیت.&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر قید و بندى ارزش خودش را دارد، اما قید و بندى که طلب کوشش مدام مى&amp;zwnj;کند مستلزم صرف انرژى بسیار زیادى&amp;zwnj;ست. هنگامى که قید و بند از نوع طبیعى آن است (به طور مثال حدى که آب تنها در سرازیرى تپه جارى مى&amp;zwnj;شود) ضرورتاً به موفقیت منجر مى&amp;zwnj;شود، چرا که باعث ذخیره انرژى مى&amp;zwnj;گردد. پس انرژى که در غیر این صورت در تقلاى بیهوده با چیز&amp;zwnj;ها ذخیره مى&amp;zwnj;شود در جهت درست مصرف می&amp;zwnj;گردد و موفقیت تضمین می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط پنجم یعنى:&lt;br /&gt;
محدودیت شیرین، خوش&amp;zwnj;اقبالى به همراه مى&amp;zwnj;آورد.&lt;br /&gt;
رفتن، حرمت به همراه مى&amp;zwnj;آورد.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قید و بند اگر مؤثر باشد باید در جهت درست به&amp;zwnj;کار گرفته شود. اگر ما در جست&amp;zwnj;وجوى آن باشیم که قید و بند را فقط بر دیگران اعمال کرده و خود از آن برهیم چنین قید و بندى دیگران را رنجانده و باعث مقاومت مى&amp;zwnj;شود. اما اگر انسانى که در موقعیت رهبرى&amp;zwnj;ست قید و بند را نخست در مورد خود اعمال کرده و دیگران را راحت بگذارد و با امکانات محدود چیزى به&amp;zwnj;دست آورد، نتیجه&amp;zwnj;اش خوش&amp;zwnj;اقبالى خواهد بود. اگر چنین نمونه&amp;zwnj;اى در وجود آید رقابت ایجاد خواهد کرد و در نتیجه هر کارى بر عهده گرفته شود با موفقیت توأم خواهد بود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط بالا یعنى:&lt;br /&gt;
قید و بند خفت&amp;zwnj;آور&lt;br /&gt;
پشتکار باعث بداقبالى&amp;zwnj;ست.&lt;br /&gt;
پشیمانى ناپدید مى&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر شخص در ایجاد قید&amp;zwnj;ها خیلى خشن باشد مردم تحمل نخواهند کرد. هرچه این خشونت بیشتر باشد بد&amp;zwnj;تر مى&amp;zwnj;شود، چرا که در درازمدت واکنش نسبت به آن اجتناب&amp;zwnj;ناپذیر خواهد بود. به همین طریق، بدن زجر کشیده علیه زهد از حد گذشته قیام مى&amp;zwnj;کند. از سوى دیگر اگر چه خشونت ظالمانه به طور دائم و روشمند قابل به&amp;zwnj;کارگیرى نیست، اما زمان&amp;zwnj;هایى هست که این تنها روش مطمئن علیه گناه و پشیمانى&amp;zwnj;ست. در چنین شرایطى سنگدلى نسبت به خود تنها روش نجات روح شخص است، که در غیر این صورت در اغوا و بى&amp;zwnj;منطقى غوطه&amp;zwnj;ور مى&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/10/18010#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Thu, 09 Aug 2012 23:05:01 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18010 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۵٩</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/03/17561</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/03/17561&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌هاى کلاسیک ایران و جهان- شماره ۶٨        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/i_ching_59_huan.jpg?1343946434&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - در  شش&amp;zwnj;خطى هوآن - پراکندگى [فروپاشى]  آب در مقام دومین پسر، و چوب و باد، در معناى دختر بزرگ خانواده آسمانى در کنار یکدیگر قرار گرفته&amp;zwnj;اند. باد مى&amp;zwnj;وزد و آب را به جنبش درمى&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;این حرکت را چینیان تفسیر کرده&amp;zwnj;اند که در اینجا به معناى این تفسیر توجه مى&amp;zwnj;کنیم: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه&amp;zwnj;خطى بالائى سون آرام، باد&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى پائین کا ان وحشتناک، آب&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باد در روى آب وزیده آن را از هم پراکنده و افشان کرده، کف و بخار تولید مى&amp;zwnj;کند. معناى این حرکت این است که هنگامى که نیروى حیاتى در انسان افت مى&amp;zwnj;کند (به معناى خطرى که در سه&amp;zwnj;خطى پائینى قابل مشاهده است) آرامش و باد به میدان آمده و این را مى&amp;zwnj;شکند و خطر را رفع مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
پراکندگى. موفقیت. &lt;br /&gt;
شاه به معبد خود نزدیک مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
عبور شخص از آب بزرگ مطلوب است. &lt;br /&gt;
پشتکار مطلوب است. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متن این شش&amp;zwnj;خطى شبیه به تسوئى، گردهمایى (شش&amp;zwnj;خطى شماره ۴۵) است. در آن شش&amp;zwnj;خطى، موضوع به هم برآوردن عناصرى&amp;zwnj;ست که جدا شده&amp;zwnj;اند، همانند آب که در دریاچه روى زمین ذخیره مى&amp;zwnj;شود. اینجا موضوع پراکندگى و فروپاشى خودخواهى تفرقه&amp;zwnj;انداز است. پراکندگى در اینجا راهبر به گردهمایى است. این شرح&amp;zwnj;دهنده شباهت دو شش&amp;zwnj;خطى&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;196&quot; height=&quot;110&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/img_16_9_668_13451663.preview.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;تنها انسانى که آزاد است از خودخواهى&amp;zwnj;ها و ملاحظات پنهانی و بر عدالت و ثبات قدم کوشایى دارد، قادر است خشونت خودخواهى را از میان بردارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;نیروهاى مذهبى براى غلبه بر خودخواهى که اسباب جدایى مردم است مورد نیازند. جشن هاى عمومى قربانى هاى بزرگ و برگزارى مراسم شعائر مقدس که توأماً معناى ارتباطات درونى و هم&amp;zwnj;بندى اجتماعى خانواده و دولت بود ابزارى بود که فرمانروایان بزرگ براى متحد کردن مردم به کار مى&amp;zwnj;گرفتند. موسیقى مقدس و شکوه مراسم ایجادکننده احساساتى قوى بود که تمام قلب&amp;zwnj;ها را به یکدیگر متصل کرده و بیدارکننده آگاهى درباره اصل مشترک موجودات بود. به این طریق عدم اتحاد از میان مى&amp;zwnj;رفت و انعطاف&amp;zwnj;ناپذیرى از میان برمى&amp;zwnj;خاست. معناى ضمنى دیگر براى همین منظور همکارى کردن در تعهدات بزرگى&amp;zwnj;ست که جهتى متعالى به اراده مردم مى&amp;zwnj;دهد؛ در تمرکز عمومى بر این هدف تمامى موانع از میان مى&amp;zwnj;رود، چنان&amp;zwnj;که وقتى یک قایق از نهر بزرگ عبور مى&amp;zwnj;کند، تمامى پارو&amp;zwnj;ها در یک جهت حرکت مى&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما تنها انسانى که آزاد است از خودخواهى&amp;zwnj;ها و ملاحظات پنهانی و بر عدالت و ثبات قدم کوشایى دارد، قادر است خشونت خودخواهى را از میان بردارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
باد روى آب مى&amp;zwnj;وزد: &lt;br /&gt;
انگاره پراکندگى. &lt;br /&gt;
چنین بود که پادشاهان باستانى براى آسمان قربانى مى&amp;zwnj;کردند&lt;br /&gt;
و معبد مى&amp;zwnj;ساختند. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پائیز و زمستان آب آغاز به یخ زدن مى&amp;zwnj;کند. هنگامى که گرماى بهارى مى&amp;zwnj;آید سختى آب پراکنده شده و عناصرى که در توده&amp;zwnj;هاى شناور یخ پراکنده بودند دوباره متحد مى&amp;zwnj;شوند. همین شرایط در ذهن انسان&amp;zwnj;ها وجود دارد. در سختى و خودخواهى قلب مردم سخت مى&amp;zwnj;شود و این سختى منجر به جدایى از دیگران مى&amp;zwnj;شود. خودخواهى و حرص انسان&amp;zwnj;ها را منزوى مى&amp;zwnj;کند. به همین دلیل قلب انسان&amp;zwnj;ها باید با احساس وقف&amp;zwnj;شدگى ربوده شود. قلب&amp;zwnj;ها باید از طریق ترس مذهبى در قبال ابدیت بلرزد. با توجه به یک آفریننده همه چیز&amp;zwnj;ها به جنبش درآید و در احساس توانمند تجربه دوستى که از طریق شعائر آسمانى پرستش ایجاد مى&amp;zwnj;شود متحد شود. &lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
شش در خط آغازین یعنى: &lt;br /&gt;
او با قدرت یک اسب کمک مى&amp;zwnj;آورد. &lt;br /&gt;
اقبال خوش. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این مهم است که بر عدم اتحاد بایستى در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان آغاز، پیش از آنکه کامل شود، غلبه کرد. چنان&amp;zwnj;که ابر&amp;zwnj;ها، پیش از آنکه باعث توفان و باران شوند باید پراکنده شوند. در چنین زمانى ما باید هنگامى که اختلافات پنهانى در رفتار خود را نشان مى&amp;zwnj;دهند و متوجه عدم درک مشترک مى&amp;zwnj;شوند، کارى سریع و شدید براى پراکندن عدم درک و عدم اطمینان دوسره انجام دهیم. &lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط دوم یعنى: &lt;br /&gt;
در پراکندن&lt;br /&gt;
او با شتاب به سوى حمایت&amp;zwnj;کننده مى&amp;zwnj;رود. &lt;br /&gt;
پشیمانى ناپدید مى&amp;zwnj;شود. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگامى که فرد در خودش آغاز بیگانگى از دیگران، انسان&amp;zwnj;گریزى و خلق ناخوش را کشف مى&amp;zwnj;کند، باید بی&amp;zwnj;درنگ در جهت پراکندن این موانع اقدام کند. او باید در درون خود را بیدار کرده و به سوى آنچه از او حمایت مى&amp;zwnj;کند شتاب کند. چنین حمایتى هرگز در نفرت شکل نمى&amp;zwnj;گیرد، بلکه همیشه در داورى عادلانه و متعادل مردم، در پیوستگى با اراده نیک به&amp;zwnj;وجود مى&amp;zwnj;آید. اگر انسان این نظرگاه بدون قید و بند در مورد انسانیت را مد نظر قرار دهد، و در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حال تمامى بدخلقى&amp;zwnj;هاى ناشى از بدبینى را بپراکند، تمامى دلایل براى پشیمانى ناپدید مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt; شش در خط سوم یعنى: &lt;br /&gt;
او خود را از میان برمى&amp;zwnj;دارد. پشیمانى نیست. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در شرایط ویژه&amp;zwnj;اى کار یک انسان ممکن است چنان مشکل شود که او دیگر نتواند به خود فکر کند. او باید تمامى تمایلات شخصى را واگذاشته و هرچه را که خودانباشتگى&amp;zwnj;ست و در خدمت ایجاد سد با دیگران بپراکند. تنها در بنیاد یک چشم&amp;zwnj;پوشى بزرگ است که شخص مى&amp;zwnj;تواند قدرت انجام کارهاى بزرگ را پیدا کند. با چیدمان هدف خویشتن در یک عمل بزرگ خارج از خود است که شخص مى&amp;zwnj;تواند به این دیدگاه برسد. &lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط چهارم یعنى: &lt;br /&gt;
او تعهد خود با گروه را منحل مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
خوش&amp;zwnj;اقبالى اعلاء. &lt;br /&gt;
پراکندن در چرخش به انباشتن منجر مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
این چیزى&amp;zwnj;ست که انسان معمولى به آن فکر نمى&amp;zwnj;کند. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زمانى که ما در کارى هستیم که رفاه عمومى را متأثر مى&amp;zwnj;کند، باید تمام دوستى&amp;zwnj;هاى خصوصى را کنار بگذاریم. تنها با کنار گذاشتن منافع گروهى&amp;zwnj;ست که مى&amp;zwnj;توان به چیزى سرنوشت&amp;zwnj;ساز رسید. آن کس که آن شهامت را دارد که از چیزى که در دسترس است بگذرد، آن بزرگ در دوردست را مى&amp;zwnj;برد. اما براى درک چنین نقطه&amp;zwnj;نظرى شخص باید نقطه نگرش گسترده&amp;zwnj;اى از ارتباطات زندگى داشته باشد که تنها افراد غیر معمولى توان دستیابى به چنین حالى را دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط پنجم یعنى: &lt;br /&gt;
فریادهاى بلند او نرمش را مى&amp;zwnj;پراکند. &lt;br /&gt;
زوال! شاهى بدون سرزنش چشم به&amp;zwnj;راه است &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در زمان&amp;zwnj;هاى پراکندگى و جدایى عمومى یک اندیشه بزرگ به&amp;zwnj;وجود آورنده نقطه تمرکزى براى سازمان بازسازى&amp;zwnj;ست.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که بیمارى به بحران &amp;zwnj;رسیده و بعد بهبود فرا مى&amp;zwnj;رسد، به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ترتیب یک اندیشه انگیخته نجات&amp;zwnj;دهنده حقیقى در زمان&amp;zwnj;هاى بن&amp;zwnj;بست عمومى&amp;zwnj;ست. چنین چیزى براى مردم نقطه اتکایى مى&amp;zwnj;سازد، که این شخصى&amp;zwnj;ست در مقام فرماندهى که مى&amp;zwnj;تواند عدم تفاهمات را برطرف کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط ششم یعنى: &lt;br /&gt;
او خون خود را حل مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
خارج شدن، فاصله&amp;zwnj;گیرى، رفتن، &lt;br /&gt;
بدون سرزنش. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اندیشه حل کردن خون یک انسان یعنى از بین بردن آنچه که مى&amp;zwnj;تواند منجر به خونریزى و صدمه شود، این یعنى پرهیز از خطر. اما اینجا ایده این نیست که شخص از مشکلات فقط براى نجات خودش پرهیز کند، بلکه بیشتر نمایشگر این است که او خویشاوندانش را از خطر دور مى&amp;zwnj;کند، به آن&amp;zwnj;ها کمک مى&amp;zwnj;کند تا از خطرى که در راه است بگریزند، یا از خطرى که وجود دارد بگریزند، یا راهى براى غلبه بر خطرى که بر آنهاست پیدا کنند. در چنین وضعیتى او کار درست را انجام مى&amp;zwnj;دهد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش&amp;zwnj;پارسی&amp;zwnj;پور در زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/03/17561#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Thu, 02 Aug 2012 22:27:14 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17561 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۵٨</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/07/27/17248</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/07/27/17248&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌هاى کلاسیک ایران و جهان- شماره۶٧        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/i_ching_58_tui.jpg?1343341395&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور -  دریاچه به&amp;zwnj;عنوان دومین مظهر آب در مجموع خانواده یى&amp;zwnj;جینگ جاى ویژه&amp;zwnj;اى اشغال کرده است. آب دومین پسر و مظهر خطر است. دریاچه جوان&amp;zwnj;ترین دختر و مظهر شادمانى&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در اینجا دو سه&amp;zwnj;خطى که هر دو دریاچه را به نمایش مى&amp;zwnj;گذارند در کنار یکدیگر قرار گرفته&amp;zwnj;اند. ببینیم معناى آن&amp;zwnj;ها چیست:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه&amp;zwnj;خطى بالایى توئى شادى&amp;zwnj;آفرین، دریاچه&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى پائین توئى شادى&amp;zwnj;آفرین، دریاچه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شش&amp;zwnj;خطى، همانند سون، یکى از هشت سه&amp;zwnj;خطى دوبرابر است. سه&amp;zwnj;خطى توئى نمایشگر جوان&amp;zwnj;ترین دختر است؛ او به&amp;zwnj;عنوان دریاچه خندان شکل مى&amp;zwnj;گیرد و ویژگى آن شادى&amp;zwnj;ست. برعکس آنچه که ظاهر قضیه نشان مى&amp;zwnj;دهد، خصلت فروتنى خط بالایى نیست که باعث شادى مى&amp;zwnj;شود. ویژگى خط فروتن و تاریک شادى نیست، بلکه برعکس اندوه است. به هرحال شادى در اینجا از طریق این واقعیت شرح مى&amp;zwnj;شود که دو خط قوى درونى شرح&amp;zwnj;دهنده شادى با میانگین آرامش هستند. بنابراین شادى حقیقى بر استحکام و قدرت درونى تکیه دارد، که در بیرون خود را با انعطاف&amp;zwnj;پذیرى و آرامش به نمایش مى&amp;zwnj;گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
شادى&amp;zwnj;آفرین. موفقیت. &lt;br /&gt;
پشتکار مطلوب است. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالت شادى مسرى&amp;zwnj;ست و بنابراین موفقیت به همراه مى&amp;zwnj;آورد. اما شادى باید بر ثبات قدم تکیه داشته باشد تا به شعف غیر قابل مهار شدن تبدیل نشود. حقیقت و قدرت باید در قلب زندگى کنند، در حالى که آرامش خود را در جریان درگیرى&amp;zwnj;هاى اجتماعى به نمایش مى&amp;zwnj;گذارد. به این طریق است که شخص حالت درست در قبال خدا و مردم را فرض کرده و چیزى به دست مى&amp;zwnj;آورد. در برخى از شرایط تهدید در کوتاه&amp;zwnj;مدت مى&amp;zwnj;تواند نتیجه دهد، اما ابدمدت نیست. از سوى دیگر هنگامى که قلوب مردم با حالت دوستى به&amp;zwnj;دست مى&amp;zwnj;آید، آنان کارهاى سخت را با اشتیاق بر عهده مى&amp;zwnj;گیرند، و اگر لازم باشد از مرگ نیز نمى&amp;zwnj;هراسند، پس شادى و نیروى آن بر مردم بسیار عظیم است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
دریاچه&amp;zwnj;ها روى هم قرار گرفته&amp;zwnj;اند:&lt;br /&gt;
انگاره شادى&amp;zwnj;آفرین.&lt;br /&gt;
پس انسان بر&amp;zwnj;تر به دوستانش ملحق مى&amp;zwnj;شود&lt;br /&gt;
تا با آن&amp;zwnj;ها به بحث و کردکار بپردازد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;196&quot; height=&quot;158&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/wolkenherz.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;یک شادى خودکفا، آرام و بى&amp;zwnj;کلمه، نیازمند چیزى از بیرون نیست، و از همه دوست داشتن&amp;zwnj;ها و نفرت&amp;zwnj;هاى خودخواهانه برى&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;یک دریاچه بخار شده و به مرور خشک مى&amp;zwnj;شود، اما هنگامى که دو دریاچه به هم اتصال دارند، به&amp;zwnj;سادگى خشک نمى&amp;zwnj;شوند، چرا که یکى دیگرى را تکمیل مى&amp;zwnj;کند. در دنیاى دانش نیز همین&amp;zwnj;گونه است. دانش می&amp;zwnj;بایست نیروى&amp;zwnj; تر و تازه&amp;zwnj;کننده و شفادهنده باشد. این تنها در جریان ارتباطات انگیخته با دوستان خوب که با آن&amp;zwnj;ها به بحث مى&amp;zwnj;نشینیم و درباره حقیقت زندگى غور و تفحص مى&amp;zwnj;کنیم ممکن مى&amp;zwnj;شود. در چنین طریقى، آموختن جنبه&amp;zwnj;هاى متعددى پیدا مى&amp;zwnj;کند و به روشنایى شادمانه&amp;zwnj;اى منجر مى&amp;zwnj;شود، در حالى&amp;zwnj;که در خودآموزى همیشه چیزى سنگین و کسل&amp;zwnj;کننده وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
نه در خط آغازین یعنى: &lt;br /&gt;
شادمانى حاکى از خرسندى. اقبال خوش.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک شادى خودکفا، آرام و بى&amp;zwnj;کلمه، نیازمند چیزى از بیرون نیست، و از همه دوست داشتن&amp;zwnj;ها و نفرت&amp;zwnj;هاى خودخواهانه برى&amp;zwnj;ست. در چنین آزادى&amp;zwnj;ای اقبال خوش نهفته است، چرا که پناهگاه امن قلبى&amp;zwnj;ست که از درون داراى استحکام است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط دوم یعنى:&lt;br /&gt;
شادمانى صمیمانه. اقبال خوش.&lt;br /&gt;
پشیمانى ناپدید مى&amp;zwnj;شود.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما اغلب خود را در معیت مردمى پست پیدا مى&amp;zwnj;کنیم که همراهى با آنان با حس لذتى همراه است که شایسته انسان بر&amp;zwnj;تر نیست. شراکت در چنین لذت&amp;zwnj;هایى باعث پشیمانى مى&amp;zwnj;شود، زیرا که انسان بر&amp;zwnj;تر ارضاى حقیقى در این لذت&amp;zwnj;جویى حقیر پیدا نمى&amp;zwnj;کند. هنگامى که شخص این را مى&amp;zwnj;داند اجازه نخواهد داد که اراده&amp;zwnj;اش منحرف شود، پس در نتیجه چنین راهى را لذت&amp;zwnj;بخش نخواهد یافت، نه حتى رفیقان مشکوک مى&amp;zwnj;توانند تکیه&amp;zwnj;گاه چنین لذت&amp;zwnj;هایى باشند، زیرا که انسان از آن&amp;zwnj;ها لذت نمى&amp;zwnj;برد. پس هر دلیلى براى پشیمانى از میان مى&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط سوم یعنى:&lt;br /&gt;
شادمانى از راه رسیده. بداقبالى.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شادى حقیقى باید از درون بجوشد. اما اگر شخص از درون خالى باشد و براى لذت&amp;zwnj;جویى رو به بیرون کند دچار بطالت مى&amp;zwnj;شود. لذت&amp;zwnj;هاى بیهوده از خارج سرازیر مى&amp;zwnj;شوند. چنین است که بسیارى از مردم خواهان این سرگرمى بیهوده مى&amp;zwnj;شوند. آنهایى که فاقد ثبات درونى هستند و نیاز به سرگرمى دارند، همیشه فرصت زیاده&amp;zwnj;روى پیدا مى&amp;zwnj;کنند. آنان به دلیل خالى بودن طبیعتشان جذب لذت&amp;zwnj;هاى بیرونى مى&amp;zwnj;شوند. پس آنهایى که بیش از پیش در این راه حرکت کنند به نتایج بدى مى&amp;zwnj;رسند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط چهارم یعنى:&lt;br /&gt;
شادمانى که وزن شود در آرامش نیست.&lt;br /&gt;
شخصى پس از رهانیدن خود از اشتباه شادمانى به دست مى&amp;zwnj;آورد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اغلب شخص خودش را در وضعیتى پیدا مى&amp;zwnj;کند که دارد گزینش میان انواع مختلف لذت را مى&amp;zwnj;سنجد، و تا جایى&amp;zwnj;که نوعى را که باید برنگزیده، اینکه لذتى فرادست باشد یا فرودست هیچ نوع آرامش درونى ندارد. تنها زمانى که به&amp;zwnj;روشنى تشخیص دهد که شهوت باعث رنج خواهد شد مى&amp;zwnj;تواند ذهن خود را از لذت پست به سوى لذت متعالى&amp;zwnj;تر بچرخاند. همین&amp;zwnj;که این تصمیم&amp;zwnj;گیرى به مرحله قطعى برسد، او لذت حقیقى و آرامش را پیدا کرده و برخورد درونى به پایان مى&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط پنجم یعنى:&lt;br /&gt;
صمیمیت در قبال انفاذ متلاشى&amp;zwnj;شده خطرناک است. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عناصر خطرناک حتى به بهترین انسان&amp;zwnj;ها نیز نزدیک مى&amp;zwnj;شوند. اگر انسانى به خودش اجازه دهد که با آن&amp;zwnj;ها عملى انجام دهد، نفوذ متلاشى&amp;zwnj;شده آن&amp;zwnj;ها آهسته و پیوسته با اطمینان عمل مى&amp;zwnj;کند و بدون بر و برگرد خطر را به همراه خود مى&amp;zwnj;آورد. اما اگر او موقعیت را درک کرده و بتواند خطر را بفهمد، مى&amp;zwnj;داند چگونه از خودش محافظت کرده و بدون آنکه صدمه ببیند سالم باقى بماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط بالا یعنى:&lt;br /&gt;
شادى وسوسه&amp;zwnj;انگیز.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک شخصیت مغرور لذت&amp;zwnj;هاى منحرف طلب مى&amp;zwnj;کند و بر وفق آن&amp;zwnj;ها رنج مى&amp;zwnj;برد (ر. ک. شش در خط سوم.) اگر انسانى در درون متزلزل باشد لذت&amp;zwnj;هاى دنیا که او از آن&amp;zwnj;ها پرهیز نمى&amp;zwnj;کند، چنان نفوذ قدرتمندى دارند که او را به همراه خود مى&amp;zwnj;برند. اینجا دیگر گفت&amp;zwnj;وگو از خطر یا خوش&amp;zwnj;اقبالى و بداقبالى نیست. او در زندگی&amp;zwnj;اش توانایی جهت&amp;zwnj;یابى را از دست مى&amp;zwnj;دهد و آنچه به سر او بیاید به شانس و اتفاقات بیرونى بستگى دارد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش&amp;zwnj;پارسی&amp;zwnj;پور در زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/07/27/17248#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Thu, 26 Jul 2012 22:23:16 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17248 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۵٧</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/07/20/16975</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/07/20/16975&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌هاى کلاسیک ایران و جهان- شماره ۶۶        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/i_ching_57_sun.jpg?1342735514&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - سون - آرامش (باد، نفوذکننده) در عنصرشناسى چین باستان، پنج عنصر وجود دارد: چوب یا باد، آتش، خاک، فلز و آب. پس چوب یکى از عناصر اصلى ساختار اندیشه در چین باستان است. چوب در عین حال به معناى هوا و باد است و صفات دیگر آن آرامش و نیروى نفوذکننده است. در اینجا دو سه&amp;zwnj;خطى که مظهر چوب هستند در کنار یکدیگر قرار گرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه&amp;zwnj;خطى بالائى سون آرام، باد، چوب&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى پائینى سون آرام، باد، چوب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شش&amp;zwnj;خطى سون یکى از هشت سه&amp;zwnj;خطى دوبرابر شده است. او بزرگ&amp;zwnj;ترین دختر است و نماد باد و چوب تلقى مى&amp;zwnj;شود و گرچه همانند باد و یا ریشه&amp;zwnj;هاى درخت نفوذکننده است، اما به عنوان ویژگى&amp;zwnj;اش به صفت &amp;laquo;مهربان&amp;raquo; شناخته مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اصل تاریکى، که در خود ثابت و بى&amp;zwnj;تحرک است، با نفوذ نور تحلیل رفته، و خود را تسلیم آرامش مى&amp;zwnj;کند. در طبیعت این باد است که ابرهاى انبوه را از هم متفرق کرده و آسمان را صاف و روشن مى&amp;zwnj;کند. در زندگى انسانى داورى موشکافانه و روشن است که درونمایه پنهان تاریکى را مخدوش مى&amp;zwnj;کند. در زندگى اجتماعى نیروى نفوذکننده شخصیت بزرگ است که توطئه&amp;zwnj;گران ضد نور را افشاء کرده و اسباب شکست آن&amp;zwnj;ها مى&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
آرامش. موفقیت در چیزهاى کوچک. &lt;br /&gt;
جایى داشتن براى رفتن، مطلوب است. &lt;br /&gt;
دیدار شخص بزرگ مطلوب است. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نفوذ کردن یک تأثیر ناپیدا و تدریجى دارد. او نه با عملکرد خشونت&amp;zwnj;بار مؤثر مى&amp;zwnj;شود، بلکه از طریقى نفوذ مى&amp;zwnj;کند که توقفى در آن نیست. نتایج چنین روشى در چشم بیننده کمتر از برد کسانى&amp;zwnj;ست که با حمله ناگهانى دست به عمل مى&amp;zwnj;زنند، اما چنین نفوذى با دوام&amp;zwnj;تر و کامل&amp;zwnj;تر است. اگر شخص مایل است چنین تأثیرى ایجاد کند، باید هدف مشخص و روشنى داشته باشد، چرا که تنها هنگامى هدف مطلوب به&amp;zwnj;دست مى&amp;zwnj;آید که نفوذ کردن در راستاى آن انجام گیرد. قدرت کوچک تنها در صورتى مى&amp;zwnj;تواند به هدفش برسد که خود را به انسانى سر&amp;zwnj;شناس که قادر به ایجاد نظم است متصل کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
باد&amp;zwnj;ها پى در پى ادامه دارند: &lt;br /&gt;
انگاره نفوذ آرام. &lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر &lt;br /&gt;
فرمان خود را جارى مى&amp;zwnj;کند&lt;br /&gt;
و تعهدات خود را به انجام مى&amp;zwnj;رساند. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کیفیت نفوذکننده باد بستگى به تحرک مدام آن دارد. وقت وسیله آن است. این&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان چیزى&amp;zwnj;ست که آن را قدرتمند مى&amp;zwnj;کند. به همین روش اندیشه فرمانروا باید در روح مردم نفوذ کند. این نیازمند نفوذ مداومى&amp;zwnj;ست که با خود روشنایى و قدرت به همراه مى&amp;zwnj;آورد. تنها زمانى که فرمان جذب فکر مردم شود عملکرد در طریق آن ممکن مى&amp;zwnj;شود. عملکرد بدون آماده&amp;zwnj;سازى زمینه، تنها باعث ترس و دفع می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
شش در آغاز یعنى: &lt;br /&gt;
در پیشرفت و عقب&amp;zwnj;نشینى، &lt;br /&gt;
ایستادگى جنگجو مطلوب است. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;147&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;196&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/paric5701.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;نظم با ثبات بسیار بهتر از بى&amp;zwnj;بند و بارى غیر عاقلانه است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;آرامش ذاتى اغلب منجر به بى&amp;zwnj;تصمیمى مى&amp;zwnj;شود. شخص در خودش آن&amp;zwnj;قدر قدرت احساس نمى&amp;zwnj;کند تا با ثبات قدم پیش برود. هزار شک و تردید بر او غلبه مى&amp;zwnj;کند؛ شخص به هرحال کار را وانمى&amp;zwnj;گذارد، بلکه بى&amp;zwnj;تصمیم و مردد بر جاى مى&amp;zwnj;ماند. در چنین شرایطى یک قاطعیت نظامى کار درستى&amp;zwnj;ست، که در این حالت شخص آن کارى را انجام مى&amp;zwnj;دهد که نظم طالب آن است. نظم با ثبات بسیار بهتر از بى&amp;zwnj;بند و بارى غیر عاقلانه است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط دوم یعنى: &lt;br /&gt;
نفوذ کردن در زیر تخت. &lt;br /&gt;
کاهنان و جادوگران در شمار زیاد به کار گرفته مى&amp;zwnj;شوند. &lt;br /&gt;
خوش&amp;zwnj;اقبالى. سرزنشى نیست. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در زمان&amp;zwnj;هایى که شخص مجبور به معامله با دشمنان مخفى&amp;zwnj;ست، انفاذ نامرئى پنهانى به گوشه&amp;zwnj;هاى تاریک مى&amp;zwnj;روند و بر مردم نفوذى القاءکننده پیدا مى&amp;zwnj;کنند. در چنین لحظاتى لازم است این نشانه&amp;zwnj;ها را در پنهان&amp;zwnj;ترین اعماق پیدا کرد تا بتوان با تأثیرات آن مبارزه کرد. این کار کاهنان است؛ آن&amp;zwnj;ها کار سیاه جادوگران را خنثى مى&amp;zwnj;کنند. ناشناخته بودن چنین توطئه&amp;zwnj;هایى قدرت شدید عملى و کوششی خستگى&amp;zwnj;ناپذیر مى&amp;zwnj;طلبد، اما این&amp;zwnj;کار ارزش انجامش را دارد. چون هنگامى که چنین نفوذ فرارى در معرض نور قرار گرفته و نشان&amp;zwnj;دار شود قدرت خود را بر مردم از دست مى&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط سوم یعنى: &lt;br /&gt;
نفوذ کردن مکرر. حقارت. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در تفکر موشکافانه زیاده&amp;zwnj;روى نباید کرد، چرا که ممکن است قدرت تصمیم&amp;zwnj;گیرى را سست کند. پس از آنکه مسئله اساساً مورد بررسى قرار گرفت تصمیم&amp;zwnj;گیرى براى عمل کردن ضرورى مى&amp;zwnj;شود. تأمل زیاد و تکرارى باعت شک و وسواس مى&amp;zwnj;شود که نتیجه آن حقارت است، چرا که شخص خود را فاقد قدرت تصمیم&amp;zwnj;گیرى نشان مى&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط چهارم یعنى: &lt;br /&gt;
پشیمانى ناپدید مى شود. &lt;br /&gt;
در جریان شکار&lt;br /&gt;
سه نوع شکار گرفتار مى&amp;zwnj;شوند. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگامى که موقعیت توأم با مسئولیت و تجربه انبوه، شخص را به سوى ترکیب فروتنى ذاتى با عملکرد شدید راهبر شود، موفقیت بزرگ تضمین شده است. سه نوع حیوان براى پیشکش به خدایان و خوراک میهمانان و مصرف روزانه به خدمت گرفته مى&amp;zwnj;شوند. هنگامى که صید پاسخ دهد تمام هدف&amp;zwnj;هاى سه&amp;zwnj;گانه شکار به&amp;zwnj;طور ویژه موفقیت&amp;zwnj;آمیز تلقى مى&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط پنجم یعنى: &lt;br /&gt;
پشتکار باعث خوش&amp;zwnj;اقبالى&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
پشیمانى ناپدید مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
همه کار&amp;zwnj;ها به کرده مى&amp;zwnj;آید. &lt;br /&gt;
آغازى نیست اما پایانى هست. &lt;br /&gt;
پیش از تغییر سه روز. &lt;br /&gt;
پس از تغییر سه روز. &lt;br /&gt;
خوش&amp;zwnj;اقبالى. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در موقعیت شرح داده&amp;zwnj;شده در شش&amp;zwnj;خطى کوا، (شماره ١٨) یک نقطه کاملاً نوین خروج مى&amp;zwnj;بایست در نظر گرفته شود، اما در اینجا این صرفاً مسئله اصلاحات است. آغاز چندان خوب نیست، اما لحظه&amp;zwnj;اى رسیده است که جهت نوینى براى حرکت در نظر گرفته شود. تغییر و بهبود لازم&amp;zwnj;اند. این گام&amp;zwnj;ها باید با قاطعیت برداشته شوند، چرا که با یک فکر محکم و صحیح مى&amp;zwnj;توان کار را به انجام رساند؛ پس موفقیت خواهد آمد و پشیمانى ناپدید مى&amp;zwnj;شود. اما باید در نظر داشت که چنین اصلاحاتى به ملاحظات دقیقى بستگى دارد. پیش از هر تغییرى باید دوباره و دوباره غور و تفحص کرد. پس از تغییر انجام&amp;zwnj;شده لازم است با دقت براى مدتى شرایط منجر به اصلاح را بررسى کرد. چنین کار محتاطانه&amp;zwnj;اى همراه با اقبال خوش خواهد بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در بالا یعنى: &lt;br /&gt;
نفوذ کردن زیر تخت. &lt;br /&gt;
او اموال و تبر خود را از دست مى&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
پشتکار باعث بداقبالى&amp;zwnj;ست. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دریافت انسان عبارت مى&amp;zwnj;شود از نفوذ کردن به کمال. او انفاذ صدمه&amp;zwnj;زننده را تا مخفى&amp;zwnj;ترین گوشه&amp;zwnj;ها دنبال مى&amp;zwnj;کند. اما آن نیروى کافى را براى جنگیدن قاطع با آن&amp;zwnj;ها ندارد. در چنین شرایطى هر نوع کوشش براى نفوذ کردن در قلمرو تاریکى صدمه&amp;zwnj;زننده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/07/20/16975#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10951">شهرنوش پارسی‌ پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13706">کتاب های کلاسیک ایران و جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Thu, 19 Jul 2012 22:05:14 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16975 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۵۶</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/07/13/16870</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/07/13/16870&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب هاى کلاسیک ایران و جهان-شماره ۶۵        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/i_ching_56_lu.jpg?1342549706&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - مسئله مهاجرت و یا آواره شدن از کشورى به کشور دیگر یک مسئله بسیار قدیمى&amp;zwnj;ست. در کتاب تحولات، شش&amp;zwnj;خطى شماره ۵۶ به این مهم اختصاص داده شده. آوارگان همیشه کسانى هستند که مجبور به سرپوش گذاشتن بر شخصیت اصلى خود هستند، چون در سرزمین بیگانه نمى&amp;zwnj;توان خود بود و ویژگى&amp;zwnj;هاى شخصیتى خود را نشان داد. بببینیم یى&amp;zwnj;جینگ با این مسئله چگونه برخورد مى&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه&amp;zwnj;خطى بالائى لى چسبنده، آتش&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى پایینى که ان در سکون، کوهستان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کوهستان، که&amp;zwnj;ان، بى حرکت ساکن است؛ در بالا آتش، لى، به سوى بالا شعله مى&amp;zwnj;کشد و دودى به راه نمى&amp;zwnj;اندازد. پس این دو سه&amp;zwnj;خطى در کنار هم قرار ندارند. سهم و تقدیر انسان آواره سرزمین&amp;zwnj;هاى بیگانه و جدایى&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
آواره. موفقیت در چیزهاى کوچک.&lt;br /&gt;
مقاومت کردن براى آواره&lt;br /&gt;
مطلوب است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگامى که انسانى سرگردان و آواره است نمی&amp;zwnj;بایست خشن یا سلطه&amp;zwnj;جو باشد. او محفل بزرگى در کنار خود ندارد، پس نباید فضایى در اطراف خود ایجاد کند. او باید محتاط و خوددار باشد؛ در چنین حالتى&amp;zwnj;ست که مى&amp;zwnj;تواند خود را از شر محفوظ نگه دارد. اگر او با دیگران مهربان باشد به موفقیت مى&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک آواره مکان زندگى ثابتى ندارد؛ خانه او جاده است. پس او باید مراقب رفتارش بوده درستکار و ثابت&amp;zwnj;قدم باشد، به این ترتیب ممکن است اوقات خود را در مکان&amp;zwnj;هاى درست بگذراند، و تنها با مردم شریف معاشرت کند. تنها در چنین حالتى&amp;zwnj;ست که اقبال خوش به او روى مى&amp;zwnj;آورد و مى&amp;zwnj;تواند بدون مزاحمت به راهش برود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
آتش در کوهستان: &lt;br /&gt;
انگاره آواره. &lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر &lt;br /&gt;
با ذهن روشن و با احتیاط&lt;br /&gt;
کیفر&amp;zwnj;ها را وضع مى&amp;zwnj;کند، &lt;br /&gt;
و هیچ دادخواهى را به درازا نمى&amp;zwnj;کشاند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/ichingwand01.bmp&quot; /&gt;یک آواره نباید خودش را با چیزهاى پستى که در مسیر راه مى&amp;zwnj;بیند مشغول بدارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;هنگامى که علف&amp;zwnj;ها در کوهستان آتش مى&amp;zwnj;گیرند، نور درخشانى به&amp;zwnj;وجود مى&amp;zwnj;آید. به هر حال آتش در یک جا ساکن نمى&amp;zwnj;ماند و در جست وجوى سوخت جدید پیش مى&amp;zwnj;رود. این یک پدیده کوتاه&amp;zwnj;مدت است. کیفر&amp;zwnj;ها و دادخواهى&amp;zwnj;ها نیز باید به این&amp;zwnj;گونه باشند. می&amp;zwnj;بایست جریان سریعى داشته باشند و نبایست با بى&amp;zwnj;تصمیمى کش بیایند. زندان&amp;zwnj;ها باید مکان&amp;zwnj;هایى باشند که شخص مدت کوتاهى، همانند میهمان در آنجا اقامت کند. زندان نباید به مکان زندگى تبدیل شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
شش در خط آغازین یعنى:&lt;br /&gt;
اگر آواره خود را با چیزهاى پیش پا افتاده مشغول کند&lt;br /&gt;
بداقبالى را به سوى خود مى&amp;zwnj;کشد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک آواره نباید خودش را با چیزهاى پستى که در مسیر راه مى&amp;zwnj;بیند مشغول بدارد. هر قدر شرایط بیرونى&amp;zwnj;اش را فروتنانه&amp;zwnj;تر و غیر قابل دفاع&amp;zwnj;تر کند، می&amp;zwnj;بایست بیشتر ارزش درونى خود را حفظ کند. براى یک غریبه اشتباه بزرگى&amp;zwnj;ست اگر که به امید پیدا کردن دوست خود را به مسخره&amp;zwnj;گى و لودگى بکشاند. نتیجه این کار صرفاً تحقیر شدن و مورد اهانت قرار گرفتن است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط دوم یعنى:&lt;br /&gt;
آواره به مسافرخانه&amp;zwnj;اى وارد مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
او اموالش را به همراه دارد. &lt;br /&gt;
او توجه یک مستخدم جوان را به خود جلب مى&amp;zwnj;کند. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آواره&amp;zwnj;اى که در اینجا شرح مى&amp;zwnj;شود فروتن و خوددار است. او ارتباط با درون خود را از دست نداده است، اینک مکانى براى استراحت مى&amp;zwnj;یابد. در دنیاى خارج دوست داشتن مردم را فراموش نکرده است، پس مردم از او مراقبت مى&amp;zwnj;کنند، پس این توان را پیدا مى&amp;zwnj;کند تا مکانى براى خود داشته باشد. علاوه بر آن توجه و علاقه مستخدم با ارزش و وفادارى را به خود جلب مى&amp;zwnj;کند که ارزش بسیار زیادى براى یک آواره دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط سوم یعنى:&lt;br /&gt;
مسافرخانه آواره مى&amp;zwnj;سوزد. &lt;br /&gt;
او علاقه و توجه مستخدم جوانش را از دست مى&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
خطر.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آواره&amp;zwnj;اى که خیلى اعتماد به نفس دارد، نمى&amp;zwnj;داند چگونه به&amp;zwnj;درستى عمل کند. او در کار&amp;zwnj;ها دخالت بی&amp;zwnj;جا مى&amp;zwnj;کند و در جدل&amp;zwnj;هایى وارد مى&amp;zwnj;شود که به او مربوط نیست؛ پس مکان زندگى&amp;zwnj;اش را از دست مى&amp;zwnj;دهد. او با مستخدم خود با تکبر و سردى برخورد مى&amp;zwnj;کند، پس وفادارى او را از دست مى&amp;zwnj;دهد. هنگامى که یک آواره در یک سرزمین بیگانه هیچکس را ندارد تا به او تکیه کند، موقعیت بسیار خطرناک مى&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط چهارم یعنى: &lt;br /&gt;
آواره در پناهگاهى ساکن مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
او اموالش را به اضافه یک تبر پیدا مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
قلب من شاد نیست.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شرح حالت آواره&amp;zwnj;اى&amp;zwnj;ست که مى&amp;zwnj;داند چگونه امیالش را در بیرون مهار کند، پس در درون قوى و هدفمند است. پس عاقبت جایى را مى&amp;zwnj;یابد تا در آنجا پناه گیرد. او حتى موفق مى&amp;zwnj;شود دارائى پیدا کند، اما حتى با این دارایی نیز قادر نیست امنیت داشته باشد. او باید همیشه در حال نگهبانى باشد و به سلاحى نیاز دارد تا از خود دفاع کند. پس راحت نیست. او همیشه به این امر واقف است که بیگانه&amp;zwnj;اى در یک سرزمین بیگانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط پنجم یعنى: &lt;br /&gt;
او یک قرقاول شکار مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
قرقاول با تیر اول از پا درمى&amp;zwnj;آید. &lt;br /&gt;
در آخر این برایش تحسین و موقعیت به همراه مى&amp;zwnj;آورد. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قانون سفر ایجاب مى&amp;zwnj;کند تا خود را به عنوان مسافر با هدیه یک قرقاول به شاهزادگان معرفى کنیم. اینجا مسافر مى&amp;zwnj;خواهد به خدمت یک شاهزاده درآید. در انجام این&amp;zwnj;کار یک قرقاول را به ضرب یک تیر مى&amp;zwnj;کشد. پس او دوستانى پیدا مى&amp;zwnj;کند و خود را به آن&amp;zwnj;ها عرضه مى&amp;zwnj;کند، و در آخر کار شاهزاده او را مى&amp;zwnj;پذیرد و کارى به او محول مى&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شرایط ایجاب مى&amp;zwnj;کند که اغلب انسان خانه&amp;zwnj;اى در سرزمین بیگانه&amp;zwnj;اى پیدا کند. اگر او بداند چگونه باید خود را عرضه کند و موقعیت را خوب بشناسد ممکن است حلقه&amp;zwnj;اى از دوستان را بیابد و حتى فعالیتى را آغاز کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط بالا یعنى:&lt;br /&gt;
لانه پرنده آتش مى&amp;zwnj;گیرد.&lt;br /&gt;
آواره در آغاز مى&amp;zwnj;خندد، &lt;br /&gt;
بعد باید گریه کند و سوگوارى انجام دهد.&lt;br /&gt;
به دلیل بى احتیاطى گاوش را از دست مى&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
بداقبالى.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصویر پرنده&amp;zwnj;اى که لانه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;سوزد نشان از دست دادن مکان زندگى یک فرد است. بداقبالى ممکن است زمانى عارض شود که شخص لانه&amp;zwnj;اش را با دقت و احتیاط نساخته باشد. در مورد آواره نیز وضع بر همین منوال است. اگر او به خودش اجازه خندیدن بدهد و ادا دربیاورد و فراموش کند که یک آواره است، بعد&amp;zwnj;تر دلایلى براى اشک ریختن و سوگوارى خواهد داشت. همانند آنکه انسان از سر بى&amp;zwnj;احتیاطى گاوش را از دست بدهد &amp;ndash;این یعنى از دست دادن فروتنى و قدرت تطابق&amp;ndash; نتیجه شر خواهد بود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/07/13/16870#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13627">کتاب های کلاسیک جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Thu, 12 Jul 2012 22:20:09 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16870 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۵۵</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/07/06/16470</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/07/06/16470&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌هاى کلاسیک ایران و جهان- شماره ۶۴        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/iching5501.jpg?1341528361&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - فه&amp;zwnj;انگ &amp;ndash; فراوانی (پُری)  یکى از رمزى&amp;zwnj;ترین شش&amp;zwnj;خطى&amp;zwnj;هاى کتاب تحولات (یی&amp;zwnj;جینگ) است. در اینجا ما با لحظه&amp;zwnj;اى از زندگى رو در رو هستیم که همه چیز نشانه&amp;zwnj;اى از داشتن در حد افراط است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اما البته این تنها آنى مى&amp;zwnj;پاید، درست همانند خورشید در هنگام ظهر که در اوج و در عین درخشندگى&amp;zwnj;ست، اما در لحظه بعدى شروع به حرکت به سوى غروب مى&amp;zwnj;کند. در زندگى نیز وضع بر همین منوال است. این لحظه&amp;zwnj;هاى پرى و سرشارى بسیار قابل مطالعه هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه&amp;zwnj;خطى بالایى چه&amp;zwnj;ان برانگیختن، تندر&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى پائینى لى چسبنده، آتش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه&amp;zwnj;ان جنبش است؛ لى شعله، که ویژگى آن روشنى&amp;zwnj;ست. روشنإیى در درون، جنبش در بیرون &amp;ndash; این به&amp;zwnj;وجود آورنده عظمت و فراوانى&amp;zwnj;ست. شش&amp;zwnj;خطى تصویرکننده دورانى از تمدن پیشرفته است. اما حقیقت این است که هنگامى که رشد به اوج مى&amp;zwnj;رسد، این معنا به ذهن القاء مى&amp;zwnj;شود که چنین موقعیت غیر عادى نمى&amp;zwnj;تواند به طور دائم ادامه یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
فراوانى داراى موفقیت است. &lt;br /&gt;
شاه به فراوانى نائل مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
غمگین نباش&lt;br /&gt;
همانند خورشید در میانه روز باش. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/iching5502.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;تنها انسانى که از درون از افسوس و نگرانى آزاد است مى&amp;zwnj;تواند سرمشق زمانه فراوانى باشد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;به هر موجود فانى این امکان داده نمى&amp;zwnj;شود که در زمانه عظمت و فراوانى زیست کند. تنها کسى که براى فرمانروایى به&amp;zwnj;دنیا آمده قادر به انجام چنین کارى&amp;zwnj;ست، چرا که اراده او متوجه عظمت است. چنین زمانه فراوانى به طور معمول کوتاه است. پس ممکن است خردمندى که کاهش پس از فراوانى را در پیش رو دارد احساس اندوه کند. اما چنین اندوهى شایسته او نیست. تنها انسانى که از درون از افسوس و نگرانى آزاد است مى&amp;zwnj;تواند سرمشق چنین زمانه فراوانى باشد. او باید همانند خورشید میانه روز بدرخشد و هر چیزى را در زیر آسمان شاد کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
تندر و نور با هم آمده&amp;zwnj;اند: &lt;br /&gt;
انگاره فراوانى. از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر بر دادخواهى پافشارى مى&amp;zwnj;کند&lt;br /&gt;
و تنبیهات را به مورد اجرا درمى&amp;zwnj;آورد. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شش&amp;zwnj;خطى ارتباطى با شیه&amp;zwnj;هو، با فشار گاز زدن (شماره ٢١) دارد؛ در آنجا تندر و روشنى باز با هم، اما در جهت معکوس، ظاهر مى&amp;zwnj;شوند. در با فشار گاز زدن قوانین به شدت اجرا مى&amp;zwnj;شوند؛ در اینجا قوانین به مورد اجرا گذاشته شده و بر آن&amp;zwnj;ها تأکید می&amp;zwnj;گردد. روشنى (لى) در درون امر بررسى حقایق را به&amp;zwnj;درستى ممکن مى&amp;zwnj;کند، و تکانه (تندر) [شوک] در بیرون ضامن عملکرد صریح و به مورد اجرا گذاشتن تنبیهات است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
نه در خط آغازین یعنى: &lt;br /&gt;
هنگامى که انسان رهبر مقدرش را ملاقات مى&amp;zwnj;کند، &lt;br /&gt;
مى&amp;zwnj;توانند ۱۰ روز با یکدیگر باشند، &lt;br /&gt;
و ملاقات با شناخت&lt;br /&gt;
اشتباه نیست. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;براى آوردن یک زمانه فراوانى، اتحادى از روشنى با جنبش نیرومند ضرورى&amp;zwnj;ست. دو انسانى که مالک چنین ویژگى&amp;zwnj;هایى هستند از یکدیگر خوششان مى&amp;zwnj;آید، و حتى اگر آنان یک دوران کامل زمانى را با یکدیگر بگذرانند چندان طولانى نخواهد بود و اشتباه نیز نیست. پس شخص ممکن است به جهت اینکه مى&amp;zwnj;خواهد نفوذش حس شود پیش برود؛ این با قدردانى قرین است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط دوم یعنى: &lt;br /&gt;
پرده آن چنان در پُرى&amp;zwnj;ست &lt;br /&gt;
که حتى ستاره قطبى در میان روز قابل دیدن است. &lt;br /&gt;
در جریان رفتن شخص با عدم اطمینان و نفرت برخورد مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
اگر شخص برانگیخته از واقعیت باشد&lt;br /&gt;
خوش&amp;zwnj;اقبالى مى&amp;zwnj;آید. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اغلب پیش مى&amp;zwnj;آید که توطئه&amp;zwnj;ها و دسیسه&amp;zwnj;ها تبانى بکنند که این جنبه تاریک کسوف خورشیدى&amp;zwnj;ست که میان رهبرى که قصد دستیابى به کارهاى بزرگ دارد و انسانى که مى&amp;zwnj;تواند به شدت تأثیرگذار باشد اتفاق مى&amp;zwnj;افتد. پس به جاى دیدن خورشید در آسمان ما ستاره&amp;zwnj;هاى شمالى را در آسمان مى بینیم. رهبر در سایه گروهى قرار دارد که قصد غصب قدرت را دارد. اگر شخصى در چنین زمانه&amp;zwnj;اى تصمیمات بزرگ بگیرد، صرفاً با عدم اعتماد و رشک روبرو مى&amp;zwnj;شود، که جلوى هر جنبشى را مى&amp;zwnj;گیرد. پس کار اساسى این است که از درون به قدرت حقیقت تکیه کند، که در آخر کار آن چنان قوى&amp;zwnj;ست که نفوذى نامرئى را بر رهبر اعمال خواهد کرد، تا همه چیز به خیر و خوشى ختم شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط سوم یعنى: &lt;br /&gt;
بوته&amp;zwnj;ها آن چنان فراوان هستند&lt;br /&gt;
که ستاره&amp;zwnj;هاى کوچک در میان روز قابل دیدن هستند. &lt;br /&gt;
او بازوى راستش را مى&amp;zwnj;شکند. ایرادى نیست. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/iching5503.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;انسان لجباز و متکبر  چنان با خانواده&amp;zwnj;اش رفتار مى&amp;zwnj;کند که در آخر کار خود را به&amp;zwnj;کلى تنها مانده مى&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;تصویر از آن پوششى رشد یابنده روى خورشید است. در اینجا کسوف به اوج خود مى&amp;zwnj;رسد و در نتیجه ستاره&amp;zwnj;هاى کوچک در میانه روز قابل دیدن هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در میدان روابط اجتماعى این یعنى شاهزاده چنان در محاق قرار گرفته است که حتى آدم هاى بسیار معمولى قصد ترکتازى دارند. این کار را بر انسان قابلى که دست راست فرمانرواست مشکل مى کند. چنان است که گوئى دست او شکسته باشد، اما او مقصر نیست که در چنین وضعى قابلیت عمل کردن ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط چهارم یعنى: &lt;br /&gt;
پرده در آن چنان پُرى&amp;zwnj;ست&lt;br /&gt;
که ستاره قطبى در میانه روز دیده مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
او رهبرش را که همانند خود اوست ملاقات مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
اقبال خوش. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا تاریکى کاهش مى&amp;zwnj;یابد، در نتیجه عناصر میانگین در کنار هم قرار مى&amp;zwnj;گیرند. در اینجا نیز تکمیل&amp;zwnj;کننده باید پیدا شود &amp;ndash;خرد لازم براى تکمیل کردن شادى در عمل. پس همه چیز به خیر و خوشى مى&amp;zwnj;گراید. شرط لازم عامل تکمیل&amp;zwnj;کننده در اینجا واژگونه خط نخست است. در آنجا خرد به توسط انرژى تکمیل مى&amp;zwnj;شود، اینجا انرژى با خرد تکامل مى&amp;zwnj;یابد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط پنجم یعنى: &lt;br /&gt;
خط&amp;zwnj;ها مى&amp;zwnj;آیند&lt;br /&gt;
برکت و شهرت نزدیک است. &lt;br /&gt;
اقبال خوش. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رهبر فروتن است و در نتیجه گشاده&amp;zwnj;رو نسبت به مشورت کردن با انسان&amp;zwnj;هاى توانمند. پس او در احاطه کسانى&amp;zwnj;ست که خطوط عملکرد را به او القاء مى&amp;zwnj;کنند. این آورنده برکت، شهرت و اقبال خوش براى او و همه مردم است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط بالا یعنى: &lt;br /&gt;
این خانه در مرحله فراوانى&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
او مراقب خانواده است. &lt;br /&gt;
او از دروازه به دقت نگاه مى&amp;zwnj;کند&lt;br /&gt;
و هیچ&amp;zwnj;کس را دیگر نمى&amp;zwnj;بیند. &lt;br /&gt;
براى سه سال هیچ چیز نمى&amp;zwnj;بیند. &lt;br /&gt;
بداقبالى. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شرح حالت انسانى&amp;zwnj;ست که به دلیل تکبر و لجاجت به ضد آن چیزهایى مى&amp;zwnj;رسد که در جهتشان فعالیت کرده است. او در جست&amp;zwnj;وجوى فراوانى و شکوه براى خانه خود است. او با تمام قوا آرزومند آن است که رهبر خانه&amp;zwnj;اش باشد، که در نتیجه آن چنان با خانواده&amp;zwnj;اش رفتار مى&amp;zwnj;کند که در آخر کار خود را به&amp;zwnj;کلى تنها مانده مى&amp;zwnj;یابد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/07/06/16470#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Thu, 05 Jul 2012 22:46:01 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16470 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۵۴</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/29/16100</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/29/16100&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌هاى کلاسیک ایران و جهان- شماره ۶٣        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/iching5401.jpg?1340955746&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - در این شش&amp;zwnj;خطى که به مسئله ازدواج از دریچه دیگرى توجه دارد با رابطه&amp;zwnj;اى کمى غیر عادى رو در رو هستیم. اینجا دختر بسیار جوانى بناست به همسرى مردی مسن درآید.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در زمان قدیم این نوع ازدواج بسیار معمول بود و دختران بسیار جوانى مجبور به ازدواج با مردان بسیار مسن&amp;zwnj;تر از خود بودند. البته در اینجا جنبه اجبارى داستان در مد نظر نیست، بلکه این به عنوان یکى از انواع ازدواج مورد بررسى قرار مى&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه&amp;zwnj;خطى بالائى چه&amp;zwnj;ان برانگیختن، تندر&lt;br /&gt;
سه خطى پائین توئى شادى&amp;zwnj;آفرین، دریاچه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بالا ما چه&amp;zwnj;ان، بزرگ&amp;zwnj;ترین پسر را داریم، و در زیر، توئى، جوان&amp;zwnj;ترین دختر قرار گرفته. مرد هدایت مى&amp;zwnj;کند و دختر با شادمانى به دنبال او مى&amp;zwnj;رود. تصویر نمایشگر ورود دختر به خانه شوهرش مى&amp;zwnj;باشد. در مجموع چهار شش&amp;zwnj;خطى ارتباط میان شوهر و زن را به تصویر مى&amp;zwnj;کشند: شش&amp;zwnj;خطى شماره ٣١ به نام هسین که تأثیرگذارى (جلب کردن) ترجمه شده است، شرح&amp;zwnj;دهنده علاقه یک زوج جوان به یکدیگر است؛ خه&amp;zwnj;انگ، شش&amp;zwnj;خطى شماره ٣٢ که به مفهوم درازنایى (زمان) برگردانده شده نمایشگر ارتباط مداوم در شکل ازدواج است؛ شش&amp;zwnj;خطى شماره ۵٣، جى&amp;zwnj;ین، گسترش (پیشرفت تدریجى) نمایشگر تداوم تشریفاتى قرارداد یک ازدواج حقیقى&amp;zwnj;ست؛ بالاخره کوئى&amp;zwnj;مئى، دوشیزه در حال ازدواج، دختر جوانى را تحت حمایت مرد مسنى نشان مى&amp;zwnj;دهد که با او ازدواج مى&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
دوشیزه در حال ازدواج.&lt;br /&gt;
انجام این&amp;zwnj;کار بداقبالى مى&amp;zwnj;آورد.&lt;br /&gt;
پیشرفتى در کار نیست.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دخترى که به خانواده وارد مى&amp;zwnj;شود و اما نه به عنوان همسر اصلى، باید با دقت و احتیاط ویژه&amp;zwnj;اى رفتار کند. او نباید فکر کند که جانشین بانوى خانه است، که انجام این&amp;zwnj;کار منجر به اغتشاش شده و رابطه&amp;zwnj;اى غیر قابل دفاع به&amp;zwnj;وجود مى&amp;zwnj;آورد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همین حالت در تمامى روابط اختیارى میان افراد انسان وجود دارد. در حالى که روابط مشروع نظم&amp;zwnj;یافته نمایشگر یک ارتباط ثابت میان وظایف و حقوق است، ارتباطاتى که متکى بر میل و رغبت شخصى&amp;zwnj;ست در درازمدت به تدبیر توأم با احتیاط تکیه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محبت در مقام اصل ضرورى ارتباطات از بیشترین اهمیت در تمامى ارتباطات جهانى برخوردار است. چرا که اتحاد آسمان و زمین اصل تمامیت هستى&amp;zwnj;ست. در میان افراد انسانى نیز محبت خود به خودى اصل همه همبستگى&amp;zwnj;هاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/iching5402.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;موقعیت انسانى&amp;zwnj; که بسیار آرزومند شادى&amp;zwnj;ست&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در چین تک همسرى قاعده زندگى&amp;zwnj;ست، و هر مردى تنها یک همسر قانونى دارد. ازدواج در این معنا بیشتر یک ارتباط خانوادگى&amp;zwnj;ست و کمتر به علاقه دو فرد تکیه دارد، و قراردادى&amp;zwnj;ست که در اشکال خود به شدت سنتى&amp;zwnj;ست. اما شوهر در عین حال حق دارد به تمایلات شخصى خود بهاء بدهد. به&amp;zwnj;راستى بیشترین محبت یک زن خوب در این است که به این میل همسر خود بهاء بدهد. در چنین شرایطى ارتباط شکل زیبایى به خود مى&amp;zwnj;گیرد و دخترى که به خانه شوهر وارد مى&amp;zwnj;شود مى&amp;zwnj;تواند به مثابه خواهر کوچک همسر شناخته شود. البته چنین چیزى بسیار مشکل است و هرکس باید نقش دشوارى را بر عهده بگیرد. اما در شرایط مساعد این نمایشگر راه حلى&amp;zwnj;ست که فرهنگ&amp;zwnj;هاى اروپایى راه&amp;zwnj;حلى براى آن ندارند. لزومى به گفتن نیست که شرایط ایده&amp;zwnj;آل براى زن در چین بیشتر از آنکه براى اروپائى&amp;zwnj;ها مقدور است براى آن&amp;zwnj;ها نیز مقدور نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
تندر روى دریاچه:&lt;br /&gt;
انگاره دوشیزه در حال ازدواج. &lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر&lt;br /&gt;
در روشنایى تدوام ابدى&lt;br /&gt;
دریافتى از ناپایدارى دارد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تندر آب&amp;zwnj;هاى دریاچه را مى&amp;zwnj;لرزاند که باعث تشکیل موج&amp;zwnj;هاى درخشان مى&amp;zwnj;شود. این نمایشگر دخترى&amp;zwnj;ست که در دنبال مرد گزیده خود راه مى&amp;zwnj;رود. اما هر ارتباطى میان انسان&amp;zwnj;ها این خطر را به جان مى&amp;zwnj;خرد که اگر به راه غلطى برود باعث عدم درک متقابل و ناخوشنودى شود. پس لازم است که دائم عاقبت کار را در نظر داشته باشیم. اگر به خود اجازه دهیم که بى حساب و کتاب حرکت کنیم باهم نزدیک شده و دوباره برطبق قانون روز جدا خواهیم شد. از سوى دیگر اگر شخص بر یک آینده با دوام تمرکز کند، موفق خواهد شد از برخورد با موانعى که جلوگیر روابط نزدیک&amp;zwnj;تر میان مردم است اجتناب کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
نه در خط آغازین یعنى:&lt;br /&gt;
دوشیزه آماده ازدواج در مقام یک صیغه.&lt;br /&gt;
یک مرد لنگ که قادر است حرکت بکند.&lt;br /&gt;
به عهده گرفتن کار آورنده خوش&amp;zwnj;اقبالى&amp;zwnj;ست.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاهزاده&amp;zwnj;هاى چین باستان قانون ثابتى در میان زنان حرم به&amp;zwnj;وجود آورده بودند. آنان همگى به عنوان خواهران جوان&amp;zwnj;ترى که از خواهر ارشد اطاعت مى&amp;zwnj;کنند، تابع ملکه بودند. آن&amp;zwnj;ها اغلب به خانواده ملکه وابسته بودند، که خودش آن&amp;zwnj;ها را به&amp;zwnj;سوى شوهرش سوق مى&amp;zwnj;داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معنى این حرکت این بود که دخترى که با رضایت زن به خانواده&amp;zwnj;اى وارد مى&amp;zwnj;شد به عنوان موجود برابر با او به حساب نمى&amp;zwnj;آمد، بلکه با فروتنى خود را در پشت صحنه نگه مى&amp;zwnj;داشت. در این حالت، اگر او یاد مى&amp;zwnj;گرفت که چگونه خود را با این قالب تطبیق دهد به موفقیت مى&amp;zwnj;رسید، و در پناه عشق به شوهر که برایش بچه به دنیا مى&amp;zwnj;آورد قرار مى&amp;zwnj;گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همین معنا در ارتباطات میان صاحب&amp;zwnj;منصبان برقرار بود. یک فرد ممکن است که دوستى شخصى شاهزاده را به خود جلب کرده و مورد اعتماد او قرار گیرد. در ظاهر او باید خود را پشت وزیران حکومتى پنهان کند، در چنین حالتى دست و پاى او به دلیل این قید و بند&amp;zwnj;ها بسته است، چنان&amp;zwnj;که گوئى لنگ باشد، اما با این&amp;zwnj;حال با تکیه بر مهربانى طبییعى&amp;zwnj;اش کار را پیش خواهد برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط دوم یعنى:&lt;br /&gt;
مرد یک چشمى که قادر به دیدن است.&lt;br /&gt;
استقامت انسان تنها مطلوب است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این موقعیت دخترى&amp;zwnj;ست که با مردى ازدواج کرده که او را نا&amp;zwnj;امید مى&amp;zwnj;کند. زن و مرد باید همانند یک جفت چشم با یکدیگر کار کنند. در اینجا دختر تنها در پشت سر گذاشته شده است؛ مرد مورد گزینش او یا به او خیانت کرده و یا مرده است. اما دختر نور درونى وفادارى را از دست نداده است. پس اگرچه یک چشم رفته است، اما دختر حتى در تنهایى خود موفق به حفظ وفادارى مى&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط سوم یعنى: &lt;br /&gt;
دوشیزه آماده ازدواج همانند یک برده&lt;br /&gt;
او به عنوان یک صیغه ازدواج مى&amp;zwnj;کند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دخترى که در موقعیت پائین است و شوهرى پیدا نمى&amp;zwnj;کند، در شرایطى امکان دارد به عنوان صیغه سرپناهى به&amp;zwnj;دست آورد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این تصویرگر موقعیت انسانى&amp;zwnj;ست که بسیار آرزومند شادى&amp;zwnj;ست که به شکل عادى به&amp;zwnj;دست نمى&amp;zwnj;آید. او درگیر موقعیتى مى&amp;zwnj;شود که در مجموع چندان قابل احترام نیست. نه داورى و نه اخطارى در اینجا شکل گرفته؛ این تنها موقعیت حال را واگو مى کند که هرکس مى&amp;zwnj;تواند از آن درس بگیرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط چهارم یعنى:&lt;br /&gt;
دوشیزه آماده ازدواج صبر و حوصله به خرج مى&amp;zwnj;دهد.&lt;br /&gt;
یک ازدواج دیررس امکان&amp;zwnj;پذیر مى&amp;zwnj;شود.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دختر پرهیزکار است و دوست ندارد خود را فدا کند و اجازه مى&amp;zwnj;دهد که وقت مرسوم براى ازدواج بگذرد. به هرحال در این هیچ صدمه&amp;zwnj;اى وجود ندارد؛ او به دلیل پاکیزگى&amp;zwnj;اش پاداش مى&amp;zwnj;گیرد، و حتى دیر&amp;zwnj;تر از موعد شوهر مناسب خود را پیدا مى&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط پنجم یعنى:&lt;br /&gt;
عالیجناب یى دختر خود را مزدوج مى&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
جامه گلدوزى&amp;zwnj;شده شاهزاده خانم&lt;br /&gt;
در مقایسه با پیراهن دختر خدمتگزار&lt;br /&gt;
چندان زیبا نیست.&lt;br /&gt;
ماه نزدیک به شب چهارده&lt;br /&gt;
خوش&amp;zwnj;اقبالى مى&amp;zwnj;آورد. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عالیجناب یى&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان تانگ کمال&amp;zwnj;گراست. فرمانروا دستور داده بود که شاهزاده خانم&amp;zwnj;هاى سلطنتى می&amp;zwnj;بایست به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نحوى به خانه شوهر بروند که بقیه زنان (ر. ک. شش&amp;zwnj;خطى شماره ١١، شش در خط پنجم). امپراتور منتظر خواستگارى براى دخترش نمى&amp;zwnj;شود. بلکه زمانى که مى&amp;zwnj;بیند شایسته است او را به شوهر مى&amp;zwnj;دهد. پس در اینجا سنتى&amp;zwnj;ست که خانواده دختر ابتکار عمل را به&amp;zwnj;دست گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما در اینجا دخترى از طبقه بالا را مى&amp;zwnj;بینیم که با مردى از طبقه پائین ازدواج کرده و این را مى&amp;zwnj;داند که چگونه خود را با این موقعیت جدید تطبیق دهد. او عارى از هر غرور و زیور خارجى است و موقعیت خود را فراموش کرده و خود را پائین&amp;zwnj;تر از شوهرش قرار مى&amp;zwnj;دهد، چنان&amp;zwnj;که ماه نیز در هنگام بدر به طور مستقیم در کنار خورشید قرار ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط بالا یعنى:&lt;br /&gt;
زن زنبیل را در دست دارد اما میوه&amp;zwnj;اى در آن نیست.&lt;br /&gt;
مرد به گوسفند چاقو مى&amp;zwnj;زند اما خونى جارى نمى&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
انجام هیچ کارى مطلوب نیست.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مراسم قربانى براى نیاکان زن میوه&amp;zwnj;هاى فصل را هدیه مى&amp;zwnj;کند، در حالى&amp;zwnj;که مرد با دست خود حیوانى را قربانى مى&amp;zwnj;کند. در اینجا مراسم به صورت سطحى انجام مى&amp;zwnj;گیرد. زن سبدى خالى به دست مى&amp;zwnj;گیرد و مرد به کشتن گوسفند تظاهر مى&amp;zwnj;کند تا تنها شکل مراسم را حفظ کنند. چنین حالت لاابالى و گستاخانه&amp;zwnj;اى براى یک ازدواج خوب نیست..&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/29/16100#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Fri, 29 Jun 2012 07:42:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16100 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۵٣</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/22/15890</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/22/15890&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌هاى کلاسیک ایران و جهان- شماره ۶٢        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/iching53p01.jpg?1340347594&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - ازدواج و اتحاد زن و مرد از مسائل محورى تمامى تمدن&amp;zwnj;هاى بشر است. در کتاب تحولات چینیان چهار شش&amp;zwnj;خطى به این مسئله اختصاص داده شده است. شش خطى شماره ۵٣ یکى از این شش&amp;zwnj;خطى&amp;zwnj;هاست و به اصل ازدواج نظر دارد. ببینیم چه مى&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه&amp;zwnj;خطى بالایى سون آرام، باد، چوب&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى پائینى که&amp;zwnj;ان در سکون، کوهستان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شش&amp;zwnj;خطى تشکیل شده است از سون، (چوب، نفوذ کردن) در بالا، یعنى در خارج، و که&amp;zwnj;ان (کوه، سکون) در زیر، یعنى در درون. درختى در کوهستان به آرامى، بر طبق قانون وجودش رشد مى&amp;zwnj;کند و در پىامد آن با استحکام ریشه در خاک فرومى&amp;zwnj;برد. این نظریه گسترش آرام را که به آرامش و گام به گام رخ مى&amp;zwnj;دهد، به تصویر مى&amp;zwnj;کشد. این ویژگى سه&amp;zwnj;خطى در عین حال اشاره دارد به آرامش درونى&amp;zwnj;اش، که علیه عملیات شتاب&amp;zwnj;زده گارد مى&amp;zwnj;گیرد و در بیرون نفوذ کردن است که رشد و گسترش را ممکن مى&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
گسترش. دوشیزه&lt;br /&gt;
دارد عروس مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
اقبال خوش&lt;br /&gt;
پشتکار مطلوب است. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گسترش رویدادى که منجر مى شود به آنکه دخترى مردى را همراهى کرده به خانه او برود، به آهستگى انجام مى&amp;zwnj;گیرد. پیش از آنکه ازدواج انجام شود سلسله&amp;zwnj;اى تشریفات انجام مى&amp;zwnj;گیرد. چنین اصل عمل تدریجى را مى&amp;zwnj;توان در موقعیت&amp;zwnj;هاى دیگر نیز پى گرفت؛ چنین رابطه&amp;zwnj;اى در هر کجا که ارتباط درستى در رابطه با همکارى&amp;zwnj;ها در حال شکل&amp;zwnj;گیرى&amp;zwnj;ست به چشم مى&amp;zwnj;خورد، به طور مثال در انتصاب یک صاحب&amp;zwnj;منصب باید به رشد اجازه داد تا مسیر درست خود را بپیماید. اعمال شتاب&amp;zwnj;زده معقول نیست. بالاخره این هم درست است که هر کوششى براى اعمال نفوذ بر دیگران تابع این معناست، چرا که در اینجا نیز عامل اصلى و ضرورى روش درست گسترش، ورز دادن شخصیت یک انسان است. هر تأثیرى که از طریق فتنه&amp;zwnj;گرى انجام گیرد قابل دوام نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در شخصیت انسان نیز به همین ترتیب، اگر هدف تداوم حالت باشد می&amp;zwnj;بایست همین مسیر را برگزید. آرامشى که انطباق&amp;zwnj;پذیر است، اما در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حال داشتن استعداد نفوذ کردن شکل خارجى عملى&amp;zwnj;ست که از آزمایش درونى نشأت مى&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حرکت تدریجى رشد ضرورتاً با پشتکار همراه است، چرا که پشتکار به تنهایى باعث مى&amp;zwnj;شود که رشد کند و به نابودى منجر نشود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
روى کوه یک درخت: &lt;br /&gt;
انگاره گسترش و رشد. &lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر بر شرافت و حسن تکیه مى&amp;zwnj;کند، &lt;br /&gt;
تا بهترین&amp;zwnj;ها را رشد بخشد. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درخت در روى کوه از دور پیداست، و رشد آن بر تمامیت فضاى پیرامونى تأثیر مى&amp;zwnj;گذارد. درخت همانند گیاهان باتلاقى سریع رشد نمى&amp;zwnj;کند؛ رشد آن تدریجى&amp;zwnj;ست. به همین ترتیب کار انسان&amp;zwnj;هاى با نفوذ تنها تدریجى مى&amp;zwnj;تواند باشد. هپچ نفوذ ناگهانى یا انگیخته&amp;zwnj;اى تأثیر مانددگار ندارد. رشد باید کاملاً تدریجى باشد، و در جهت رسیدن به چنین رشدى در افکار عمومى و اخلاقیات مردم، لازم است که شخص نفوذ و اهمیت پیدا کند. این تنها زمانى به دست مى&amp;zwnj;آید که با احتیاط و به طور مداوم در رشد اخلاقیات خود کوشا باشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
شش در خط نخست یعنى: &lt;br /&gt;
غاز وحشى به آرامى به ساحل نزدیک مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
پسر جوان در خطر است. &lt;br /&gt;
حرف مى&amp;zwnj;زنند. سرزنشى نیست. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/iching53p02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;غاز وحشى نماد وفادارى در زناشویى&amp;zwnj;ست، چرا که اعتقاد بر این است که این پرنده هرگز پس از مرگ زوجش جفت دیگرى انتخاب نمى کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;تمامى خطوط مستقل این شش&amp;zwnj;خطى نمادى از پرواز تدریجى غاز وحشى&amp;zwnj;ست. غاز وحشى نماد وفادارى در زناشویى&amp;zwnj;ست، چرا که اعتقاد بر این است که این پرنده هرگز پس از مرگ زوجش جفت دیگرى انتخاب نمى کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خط نخستین نمایشگر نخستین توقف در پرواز پرنده آبى از آب به ارتفاعات است. به ساحل رسیده است. موقعیت شرح حال مرد جوان تنهایى&amp;zwnj;ست که تازه دارد راه زندگى خود را مى&amp;zwnj;یابد. از آنجایى که هیچ&amp;zwnj;کس به یارى او نمى&amp;zwnj;آید نخستین گام&amp;zwnj;هایش آهسته و توأم با تردید است، و او در احاطه خطر است. طبیعتاً او قابل انتقاد است. اما این مشکلات او را از شتاب&amp;zwnj;زدگى دور کرده و پیشرفت او توأم با موفقیت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط دوم یعنى: &lt;br /&gt;
غاز وحشى آرام به صخره نزدیک مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
خوردن و نوشیدن در صلح و آرامش. &lt;br /&gt;
اقبال خوش. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صخره در ساحل جاى مطمئنى&amp;zwnj;ست. رشد یک گام به پیش رفته، عدم امنیت به پایان رسیده و موقعیت مطمئنى در زندگى پیدا شده است، شخص آن قدر دارد که زندگى کند. این نخستین موفقیت راه را به سوى فعالیت باز کرده و باعث نوعى شعف در انسان مى&amp;zwnj;شود، و شخص با اعتماد به سوى آینده مى&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفته مى&amp;zwnj;شود هنگامى که غاز وحشى خوراک پیدا مى&amp;zwnj;کند به دوستانش خبر مى&amp;zwnj;دهد؛ این نمایشگر صلح و آرامش در اقبال خوش است. انسان نمى&amp;zwnj;خواهد بخت خوب را تنها براى خود نگه دارد، بلکه مى&amp;zwnj;خواهد آن را با دیگران بخش کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط سوم یعنى: &lt;br /&gt;
غاز وحشى آرام به فلات مى&amp;zwnj;رسد. &lt;br /&gt;
مرد جلو مى&amp;zwnj;رود و باز نمى&amp;zwnj;گردد. &lt;br /&gt;
زن باردار است اما او را نمى&amp;zwnj;زاید. &lt;br /&gt;
بد اقبالى. &lt;br /&gt;
جنگیدن با دزدان مطلوب است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فلات مرتفع خشک است و جاى مناسبى براى غاز وحشى نیست. اگر به آنجا برود زیاده&amp;zwnj;روى کرده و راه خود را گم مى&amp;zwnj;کند. این در تضاد با قانون رشد است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در زندگى انسانى نیز به همین نحو است. اگر ما اجازه ندهیم که رشد به&amp;zwnj;آرامى صورت بگیرد، و خود را بى&amp;zwnj;مهابا درگیر مبارزه خود بکنیم نتیجه بداقبالى&amp;zwnj;ست. انسان زندگى خود را به خطر مى&amp;zwnj;اندازد و خانواده او به هلاکت مى&amp;zwnj;افتد. به هر حال این ابداً ضرورتى ندارد؛ این تنها به دلیل تجاوز از قانون طبیعى رشد رخ مى&amp;zwnj;دهد. اگر شخص با لجبازى یک برخورد را باعث نشود، بلکه خود را محدود به حفظ دقیق موقعیت خود کرده، و مراقب حمله&amp;zwnj;هاى ناعادلانه باشد، همه چیز در جهت خیر پیش مى&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط چهارم یعنى: &lt;br /&gt;
غاز وحشى آرام به درخت نزدیک مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
شاید بتواند یک شاخه پهن پیدا کند. ایرادى نیست. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک درخت جاى لذت&amp;zwnj;بخشى براى یک غاز وحشى&amp;zwnj;نیست. اما اگر به اندازه کافى باهوش باشد شاخه پهنى پیدا خواهد کرد که روى آن فرود بیاید. در زندگى انسانى نیز، در جریان رشد اغلب شخص در موقعیت&amp;zwnj;هاى نامناسبى قرار مى&amp;zwnj;گیرد که در آن خود را بدون خطر حفظ کردن مشکل است. پس این مهم است که حساس و انعطاف&amp;zwnj;پذیر باشد. این او را قادر مى&amp;zwnj;سازد تا جاى مطمئنى کشف کرده که در آنجا، به&amp;zwnj;رغم خطرات دور و بر، زندگى برقرار باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط پنجم یعنى: &lt;br /&gt;
غاز وحشى به&amp;zwnj;آرامى نزدیک قله مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
براى سه سال زن و بچه&amp;zwnj;اى ندارد. &lt;br /&gt;
در آخر هیچ چیز مزاحم زن نیست. &lt;br /&gt;
اقبال خوش. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قله جایى&amp;zwnj;ست بلند. در یک جاى بالا شخص به سادگى منزوى مى&amp;zwnj;شود. شخص از طرف افرادى که به آن&amp;zwnj;ها وابسته است مورد قضاوت غلط قرار مى&amp;zwnj;گیرد؛ زن توسط شوهرش، و صاحب&amp;zwnj;منصب از طریق مافوق. این نتیجه کار افراد حقه&amp;zwnj;باز است که راه خود را به این ترتیب هموار مى&amp;zwnj;کنند. نتیجه این است که ارتباطات عقیم مى&amp;zwnj;مانند، و هیچ کارى انجام نمى&amp;zwnj;گیرد. اما در جریان رشد مطلوب، درک اشتباه پیش نیامده و سازش ممکن مى شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط بالا یعنى: &lt;br /&gt;
غاز وحشى آرام به ابر&amp;zwnj;ها مى&amp;zwnj;رسد. &lt;br /&gt;
پرهاى او ممکن است براى رقص مقدس مورد استفاده قرار گیرد. &lt;br /&gt;
اقبال خوش. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا زندگى به پایان مى&amp;zwnj;رسد. کار انسان به کمال به انجام رسیده است. همانند پرواز غازهاى وحشى، در زمانى که زمین را ترک کرده و پشت سر مى&amp;zwnj;گذارند، جاده به سوى آسمان بالا مى&amp;zwnj;رود. در آنجا آن&amp;zwnj;ها در نظمى دقیق پرواز مى&amp;zwnj;کنند و اگر پر&amp;zwnj;هایشان بر زمین بیفتد، مى&amp;zwnj;توانند در معابر براى رقص&amp;zwnj;هاى مقدس پانتومیم مورد استفاده قرار گیرد. درست همانند زندگى انسانى که در شفافیت کامل خود را براى مردم روى زمین، به عنوان نمونه مثالى، به کمال رسانده.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/22/15890#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Fri, 22 Jun 2012 06:46:35 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15890 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۵٢</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/15/15629</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/15/15629&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌هاى کلاسیک ایران و جهان، شماره ۶١        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     شهرنوش پارسی‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/parsic5101.jpg?1339714160&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - کوهستان براى چینیان تجسم سکون است. حالت بى&amp;zwnj;حرکت کوه سکون را به ذهن تداعى مى&amp;zwnj;کند. اما چینیان به حرکت مدام و جنبندگى ابدى باور داشتند، پس سنگ و کوه را نیز ساکن نمى&amp;zwnj;دیدند، بلکه انسان را در حالت سکون به کوه مانند مى&amp;zwnj;کردند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;بسیارى از قوانین &amp;laquo;کاراته&amp;raquo; از این هم&amp;zwnj;هویتى انسان با کوه زائیده شده است. ببینیم شش&amp;zwnj;خطى چه مى&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;که&amp;zwnj;ان - در سکون، کوهستان&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى بالایى که&amp;zwnj;ان در سکون، کوهستان&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى پائینى که&amp;zwnj;ان در سکون، کوهستان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انگاره این شش&amp;zwnj;خطى کوهستان است، جوان&amp;zwnj;تری پسر آسمان و زمین. اصل نرینه در بالا قرار دارد، چرا که بر حسب طبیعتش میل به صعود دارد؛ اصل مادینه در زیر قرار گرفته است، چرا که جهت حرکتش متوجه پائین است. پس در نتیجه مواجه هستیم با بى&amp;zwnj;حرکتى، زیرا جنبش به انتهاى حرکت طبیعى خود رسیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کاربرد انسانى این شش&amp;zwnj;خطى، رودررو با مسئله دستیابى به یک دل آرام هستیم. بسیار مشکل است که آرامش را به قلب بازگرداند. در حالى که در آئین بودا کوشش براى آرامش در جریان سکون به بى&amp;zwnj;حرکتى تمام جنبش&amp;zwnj;ها در نیروانا منجر مى&amp;zwnj;شود، در کتاب تحولات، بى&amp;zwnj;حرکتى تنها یک حالت گذراست که در تقابل با جنبش، به عنوان اصل مکمل خود قرار مى&amp;zwnj;گیرد. احتمالاً کلمات متن کتاب تجسم جهانى براى تمرین یوگاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
در سکون. پشتش را بى&amp;zwnj;حرکت نگه مى&amp;zwnj;دارد&lt;br /&gt;
پس دیگر بدن خود را حس نمى&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
او به حیاط خود مى&amp;zwnj;رود &lt;br /&gt;
مردم خود را نمى&amp;zwnj;بیند.&lt;br /&gt;
سرزنشى نیست.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/parsic5102.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;آرامش حقیقى به معناى در سکون است در زمانى که باید در سکون بود&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;آرامش حقیقى به معناى در سکون است در زمانى که باید در سکون بود، و پیش باید رفت در زمانى که باید پیش رفت. در چنین طریقى سکون و حرکت در توافق با روح زمان هستند، و پس نور در زندگى وجود دارد. شش&amp;zwnj;خطى مشخص&amp;zwnj;کننده پایان و آغاز جنبیدن است. از پشت نام برده شده است، چرا که در پشت است که تمامیت بافت عصبى که منجر به جنبش مى&amp;zwnj;شود قرار یافته است. اگر جنبش در این ستون فقرات به مرحله سکون برسد، &amp;laquo;خود&amp;raquo; با تمام بى&amp;zwnj;قرارى&amp;zwnj;هایش به آن شکلى که هست نابود مى&amp;zwnj;شود. هنگامى که انسان به مرحله آرامش مى&amp;zwnj;رسد، مى&amp;zwnj;تواند به سوى دنیاى بیرونى برگردد. او دیگر در این دنیا تقلا و آشوب موجودات را نخواهد دید، و بنابراین به صلحى حقیقى ذهنى مى&amp;zwnj;رسد که براى درک قوانین بزرگ جهان و عملکرد در آن لازم است. آن کس که در چنین عمقى عمل مى&amp;zwnj;کند اشتباه نخواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
کوه&amp;zwnj;ها در نزدیکى یکدیگر قرار یافته&amp;zwnj;اند:&lt;br /&gt;
انگاره در سکون. &lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر &lt;br /&gt;
به افکار خود اجازه نمى&amp;zwnj;دهد &lt;br /&gt;
تا از موقعیت او فرا&amp;zwnj;تر بروند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قلب به طور دائم مى&amp;zwnj;اندیشد. این نمى&amp;zwnj;تواند عوض بشود، اما جنبش&amp;zwnj;هاى قلبى &amp;ndash;که افکار یک انسان هستند&amp;ndash; می&amp;zwnj;بایست خود را محدود به موقعیت حاضر کنند. تمامى اندیشه&amp;zwnj;هایى که از این مرز فرا&amp;zwnj;تر روند صرفاً باعث پریشان&amp;zwnj;احوالى مى&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
شش در خط آغازین یعنى: &lt;br /&gt;
انگشت شصت خود را بى&amp;zwnj;حرکت نگاه مى&amp;zwnj;دارد. &lt;br /&gt;
سرزنشى نیست.&lt;br /&gt;
تداوم پشتکار بیشتر مى&amp;zwnj;شود.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بى&amp;zwnj;حرکت نگه داشتن شصت پا بدین معناست که پیش از آغاز به حرکت ایست کنیم. آغازیدن زمانى&amp;zwnj;ست که کمتر اشتباه مى&amp;zwnj;کنیم. در آن مقطع شخص هنوز در سازگارى با بى&amp;zwnj;گناهى نخستین قرار دارد. شخص که هنوز به دلیل تمایلات و جذابیت&amp;zwnj;هاى مبهم تحت تأثیر قرار نگرفته است، هر چیزى را به طور غریزى به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نحو مى&amp;zwnj;بیند که هست. انسانى که در آغاز ایست مى&amp;zwnj;کند، تا زمانى که حقیقت را ترک نکرده است راه درست را مى&amp;zwnj;یابد. اما با قاطعیت پافشارى کردن مستلزم آن است که شخص خود را از غوطه&amp;zwnj;ور شدن غیر منطقى دور نگه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط دوم یعنى:&lt;br /&gt;
عضلات پشت پا را بى&amp;zwnj;حرکت نگه داشتن&lt;br /&gt;
او نمى&amp;zwnj;تواند خودش را از دست کسانى که تعقیبشان مى&amp;zwnj;کند نجات دهد.&lt;br /&gt;
قلب او شاد نیست.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/parsic5103.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;قلب بى&amp;zwnj;قرار به&amp;zwnj;زور آرامش پیدا کرده.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;پا نمى&amp;zwnj;تواند مستقل حرکت کند؛ پا به جنبش بدن متکى&amp;zwnj;ست. اگر در لحظه&amp;zwnj;اى که تمام بدن در حرکت است پا از حرکت بایستد شخص لاجرم زمین خواهد خورد. به همین ترتیب مردى که اربابى قوى&amp;zwnj;تر از خود دارد در چنین وضعى&amp;zwnj;ست. پس حتى اگر در جایى که متوجه است کار غلطى انجام مى&amp;zwnj;شود، بایستد، بر زمین خواهد خورد. او دیگر قادر نیست دیگرى را در حرکت مقتدرانه&amp;zwnj;اش مهار کند. جایى که ارباب به طرف جلو فشار مى&amp;zwnj;آورد، مستخدم، هر قدر هم که نیتش خوب باشد، نمى&amp;zwnj;تواند او را نجات دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط سوم یعنى: &lt;br /&gt;
او کفل خود را ساکن نگه مى&amp;zwnj;دارد.&lt;br /&gt;
عضلات را سفت مى کند.&lt;br /&gt;
خطرناک. قلب در حال خفقان است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این درباره آرامش تحمیلى&amp;zwnj;ست. قلب بى&amp;zwnj;قرار به&amp;zwnj;زور آرامش پیدا کرده. اما هنگامى که آتش را خفه کنند دود خفه&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;اى منتشر مى&amp;zwnj;شود. پس انسان در حالت تمرین تمرکز و اندیشیدن نباید بکوشد با زور به آرامش برسد. به بیان دقیق&amp;zwnj;تر، آرامش بایستى به شکل طبیعى و بدون فشار درونى گسترش پیدا کند. اگر شخص بکوشد تا آرامش به ضورت مصنوعى و با خشونت به&amp;zwnj;دست آورد، تمرکز منجر به حالت بسیار ناسالمى خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط چهارم یعنى:&lt;br /&gt;
بالاتنه را در سکون نگه داشتن.&lt;br /&gt;
سرزنشى نیست.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همان&amp;zwnj;طور که پیش از این در بخش داورى گفته شد، پشت را در سکون نگه داشتن به معنى فراموش کردن خود (اگو) است. این عالى&amp;zwnj;ترین مرحله سکون است. در اینجا این مرحله هنوز به دست نیامده است: موجودى که در این آن است، اگرچه قادر است اگوى خود را با افکار و تنش&amp;zwnj;هایش آرام نگه دارد، اما هنوز به&amp;zwnj;کلى از تسلط آن آزاد نشده است. با این&amp;zwnj;حال قلب را در آرامش نگه داشتن عملکرد مهمى&amp;zwnj;ست، و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت منجر به حذف کامل تمایلات خودخواهانه خواهد شد. حتى با اینکه در چنین مرحله&amp;zwnj;اى شخص کاملاً از خطر شک و بى&amp;zwnj;قرارى رهایى نیافته است، این چهارچوب ذهنى اشتباه نیست، زیرا که در غایت امر به سطح عالى&amp;zwnj;ترى راهبر مى&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط پنجم یعنى: &lt;br /&gt;
آرواره را در سکون نگه داشتن.&lt;br /&gt;
کلمات نظم پیدا مى&amp;zwnj;کنند.&lt;br /&gt;
پشیمانى ناپدید مى&amp;zwnj;شود.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انسان در موقعیت خطرناک، به&amp;zwnj;ویژه زمانى که با خطر جا نیفتاده است، پیش مى&amp;zwnj;آید که بسیار پرحرف شود و لطیفه&amp;zwnj;هاى گستاخانه بگوید. اما حرف&amp;zwnj;هاى ناسنجیده به سادگى به موقعیتى راهبر است که در ادامه راه باعث تأسف شدید خواهد شد. اما اگر انسان در کلام مقتصد باشد، کلماتش شکل قاطع&amp;zwnj;ترى پیدا کرده، و در هر موقعیتى برى از گرفتارى خواهد ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط بالا یعنى:&lt;br /&gt;
در سکون نگه داشتن قلب شریف.&lt;br /&gt;
خوش&amp;zwnj;اقبالى&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نمایشگر نقطه اوج تلاش براى رسیدن به آرامش است. شخص به آرامش رسیده است، نه صرفاً در محدوده کوچک راهى که منجر به جزئیات مى&amp;zwnj;شود، بلکه در عین حال یک حالت دست کشیدن از دنیا را نیز تجربه مى&amp;zwnj;کند، و این در ارتباط با هر مسئله فردى صلح را به ارمغان مى&amp;zwnj;آورد و اقبال خوش را.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/15/15629#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Thu, 14 Jun 2012 22:49:20 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15629 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۵١</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/08/15357</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/08/15357&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/i_ching_51_chen.jpg?1339109423&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - رعد یا تندر براى بسیارى از مردم مظهر ترس است. در چین نیز تندر نشانه&amp;zwnj;اى بود که وحشت مى&amp;zwnj;آفرید. در اینجا، در این شش&amp;zwnj;خطى ما تکرار تندر را داریم که تجسم مطلق ترس است. ببینیم چینیان این حالت را چگونه تفسیر کرده&amp;zwnj;اند:&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چه&amp;zwnj;ان - برانگیختن، تندر&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى بالایى چه&amp;zwnj;ان، برانگیختن، تندر&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى پائینى چه&amp;zwnj;ان، برانگیختن، تندر&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سه&amp;zwnj;خطى چه&amp;zwnj;ان نمایشگر بزرگ&amp;zwnj;ترین پسر آسمان و زمین است، که قدرت را با نیرو و توان شدید مى&amp;zwnj;رباید. یک خط قوى یانگ در پائین، با شدت و حدت به دو خط یین در بالا فشار مى&amp;zwnj;آورد. این حرکت چنان خشن است که باعث برانگیختن وحشت مى&amp;zwnj;شود. این سه&amp;zwnj;خطى از طریق تندر نماد مى&amp;zwnj;یابد، که در بالاى زمین غرش مى&amp;zwnj;کند و با تکانه&amp;zwnj;اى (شوک) در روى زمین ایجاد ترس و لرز مى&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
تکانه باعث موفقیت است&lt;br /&gt;
تکانه مى آید، اوه، اوه! &lt;br /&gt;
کلمات خنده آور -&amp;zwnj;ها،&amp;zwnj;ها! &lt;br /&gt;
تکانه تا یک صد کیلومتر وحشت مى&amp;zwnj;پراکند، &lt;br /&gt;
و انسان اجازه نمى&amp;zwnj;دهد که قاشق و جام ویژه قربانى از دستش بیفتد.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تکانه&amp;zwnj;اى که از طریق تندر ایجاد مى&amp;zwnj;شود نمایشگر تجلى نیروهاى آسمانى در ژرفاى زمین است که در انسان ایجاد وحشت مى&amp;zwnj;کند؛ اما این وحشت از آسمان خوب است، چرا که شادى و خنده در ادامه آن رخ مى&amp;zwnj;دهد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگامى که انسان در قلب خود یاد بگیرد که ترس و لرز چه معنایى مى&amp;zwnj;دهد، خود به خود علیه هر نوع وحشتى که دلیل خارجى دارد ایمن مى&amp;zwnj;شود. بگذار تا تندر بغرد و تا صد&amp;zwnj;ها کیلومتر ایجاد وحشت کند: انسان در چنین احوالى در روح خود چنان خونسرد است که شعائر قربانى را نمى&amp;zwnj;ایستاند. این&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان روحیه&amp;zwnj;اى&amp;zwnj;ست که باید رهبران و فرمانروایان انسان را به حرکت وادارد &amp;ndash; آن جدیت عمیق درونى که به دلیل آن تمامى وحشت بیرونى خنثى و بى&amp;zwnj;خطر مى&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
تندر تکرار مى&amp;zwnj;شود: انگاره تکانه.&lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر، ترسان و وحشت&amp;zwnj;زده&lt;br /&gt;
به زندگى&amp;zwnj;اش نظم مى&amp;zwnj;دهد، &lt;br /&gt;
و خود را مى&amp;zwnj;آزماید.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تکانه ناشى از تندر مداوم باعث ترس و لرز مى&amp;zwnj;شود. انسان بر&amp;zwnj;تر همیشه در هنگامه تجلیات آسمانى حس احترام را با خود دارد؛ او به زندگى&amp;zwnj;اش نظم مى&amp;zwnj;بخشد و قلب خود را مى&amp;zwnj;کاود، تا مبادا کمترین شکى در آن نسبت به نیروهاى آسمانى وجود نداشته باشد. چنین حرمت&amp;zwnj;گذارى بنیاد فرهنگ حقیقى&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
نه در خط آغازیدن یعنى: &lt;br /&gt;
تکانه مى&amp;zwnj;آید &amp;ndash; اوه، اوه! &lt;br /&gt;
پس بعد کلمات خنده&amp;zwnj;دار به زبان آورده مى&amp;zwnj;شود &amp;ndash;&amp;zwnj;ها،&amp;zwnj;ها!&lt;br /&gt;
اقبال خوش. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/iching5102.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;سه نوع تکانه وجود دارد: تکانه آسمانى که عمل تندر است، تکانه سرنوشت، و بالاخره تکانه قلبى.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;ترس و وحشتى که از تکانه تندر گریبانگیر انسان مى&amp;zwnj;شود در آغاز به گونه&amp;zwnj;اى&amp;zwnj;ست که او خود را در برابر دیگران در موقعیت ضعف مى&amp;zwnj;یابد. اما این یک مرحله گذراست. هنگامى که مرحله سنجش به پایان رسد، او آسایش را تجربه مى کند، و پس به دلیل وحشت زیادى که در آغاز تحمل کرده در آخر کار با اقبال خوش روبرو مى شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط دوم یعنى: &lt;br /&gt;
تکانه مى&amp;zwnj;آید و خطر را به همراه دارد. &lt;br /&gt;
یک صد هزار بار&lt;br /&gt;
تو گنجینه&amp;zwnj;ات را گم مى&amp;zwnj;کنى&lt;br /&gt;
و باید از نه تپه بالا بروى.&lt;br /&gt;
به تعقیب آن&amp;zwnj;ها نرو. &lt;br /&gt;
پس از هفت روز گنجینه را پیدا خواهى کرد.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نمایشگر موقعیتى&amp;zwnj;ست که یک تکانه به انسان صدمه مى&amp;zwnj;زند و چیز بزرگى از دست مى&amp;zwnj;رود. مقاومت کردن در تضاد با حالت حرکت زمانه است، و به همین دلیل ناموفق است. پس انسان باید به سادگى به بالا&amp;zwnj;ترین نقطه ممکن که دور از خطر باشد عقب بنشیند. انسان باید بدون اضطراب زیاد از دست رفتن مال خود را بپذیرد. هنگامى که زمان تکانه و آشوب ناشى از آنکه او را در خود گرفته بود به پایان برسد، انسان بدون آنکه به تعقیب اموالش برود آن&amp;zwnj;ها را دوباره پیدا مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط سوم یعنى: &lt;br /&gt;
تکانه مى&amp;zwnj;آید و شخص را به آشوب مى&amp;zwnj;کشاند.&lt;br /&gt;
اگر تکانه منجر به عمل شود&lt;br /&gt;
شخص از بداقبالى مصون مى&amp;zwnj;ماند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سه نوع تکانه وجود دارد &amp;ndash;تکانه آسمانى، که عمل تندر است، تکانه سرنوشت، و بالاخره تکانه قلبى. سه&amp;zwnj;خطى حاضر، کمتر به تکانه درونى و بیشتر به تکانه سرنوشت مى&amp;zwnj;پردازد. در زمانه چنین تکانه&amp;zwnj;هایى حضور ذهن به سادگى از دست مى&amp;zwnj;رود: انسان تمام امکانات عملى را واگذاشته و بى&amp;zwnj;دست و پا مى&amp;zwnj;گذارد تا تقدیر کار خود را بکند. اما اگر اجازه دهد که سرنوشت، انگیزه جنبش در ذهن او شود، با کوشش مختصرى موفق مى&amp;zwnj;شود بر این ضربه هاى بیرونى غلبه کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط چهارم یعنى:&lt;br /&gt;
تکانه گل&amp;zwnj;آلود است.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جنبش در درون ذهن براى موفق شدن تا حدى به شرایط بستگى دارد. اگر مقاومتى وجود ندارد که بایستى با آن با خشونت جنگید، و حالت تسلیمى وجود ندارد که اجازه موفقیت بدهد - اگر، در عوض، همه چیز خشن و همانند باتلاق بى&amp;zwnj;حرکت است، جنبش فلج مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط پنجم یعنى:&lt;br /&gt;
تکانه کژ و مژ مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
خطر. &lt;br /&gt;
اما به هرحال چیزى از دست نرفته است.&lt;br /&gt;
اما هنوز کارهایى هست که به کرده آید.&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینجا گفت&amp;zwnj;وگو از یک تکانه نیست، بلکه تکانه&amp;zwnj;ها پشت سر هم و بى&amp;zwnj;فاصله از هم اتفاق مى&amp;zwnj;افتند. با این حال تکانه باعث خسارتى نمى&amp;zwnj;شود، چرا که شخص با ایستادن در مرکز جنبش عقل به خرج داده و به این طریق به جاى آنکه دائم کژ و مژ شود بى&amp;zwnj;حرکت باقى مى&amp;zwnj;ماند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط نهائى یعنى:&lt;br /&gt;
تکانه ویرانى به بار آورده و چشم وحشت&amp;zwnj;زده در چشم&amp;zwnj;خانه مى&amp;zwnj;چرخد. &lt;br /&gt;
پیشروى باعث بداقبالى&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
اگر که تکانه هنوز بدن خود شخص را لمس نکرده&lt;br /&gt;
اما نخست به همسایه رسیده است، &lt;br /&gt;
سرزنشى نیست. &lt;br /&gt;
رفیقان انسان چیزى براى گفت&amp;zwnj;وگو دارند. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر تکانه درونى در اوج خود است، باعث مى&amp;zwnj;شود که انسان قدرت واکنش و روشن&amp;zwnj;بینى خود را از دست بدهد. در یک چنین حالتى از تکانه، با تأمل ذهنى عمل کردن غیر ممکن است. پس کار درست در چنین مقطعى آن است که صبر کنیم تا هماهنگى و روشن&amp;zwnj;بینى دوباره برگردد. اما تنها انسانى قادر به انجام این کار است که خودش هنوز دچار نگرانى نشده، اما نگرانى را در دیگرانى که به آن مبتلا شده&amp;zwnj;اند مى&amp;zwnj;بیند. اگر به موقع عقب بکشد، از اشتباه و صدمه بری باقى مى&amp;zwnj;ماند. اما رفیقانش، که هنوز خطر را حس نکرده&amp;zwnj;اند، در هیجان&amp;zwnj;زدگى خود بدون شک از او دلگیر مى&amp;zwnj;شوند. به هر حال او نباید به این مسئله بهایى بدهد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/08/15357#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Thu, 07 Jun 2012 22:36:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15357 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطى شماره ۵٠</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/01/14929</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/01/14929&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌هاى کلاسیک ایران و جهان- شماره ۵٩        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/iching5001.jpg?1338527594&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - آداب خوراک خوردن از زمان&amp;zwnj;هاى باستان یکى از مهم&amp;zwnj;ترین دلمشغولى&amp;zwnj;هاى مردم بوده. انسان به طور معمول همیشه بخشى از چیزى را که مى&amp;zwnj;خورده به عنوان نذر و پیشکش تقدیم نیروهاى آسمانى مى&amp;zwnj;کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;این نشانه اهمیت مسئله خورن براى مردم است. در عین حال اشیائى که براى انجام این&amp;zwnj;کار مورد استفاه قرار مى&amp;zwnj;گرفته از اهمیت برخوردار بوده&amp;zwnj;اند. کاسه&amp;zwnj;اى که آش نذرى را در آن مى&amp;zwnj;ریزند و یا دیگى که پلو را در آن مى&amp;zwnj;پزند حامل بارى مقدس هستند. در اینجا &amp;laquo;تینگ&amp;raquo;، که&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دیگ به معناى چینى باشد یکى از شش&amp;zwnj;خطى&amp;zwnj;ها را به خود اختصاص مى&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تینگ - دیگ&lt;br /&gt;
سه&amp;zwnj;خطى بالایى: لى، چسبنده، آتش&lt;br /&gt;
سه خطى پایینى سون باد، چوب، آرام&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شش&amp;zwnj;خطى که نماد دیگ را مى سازد به این صورت قابل تفسیر است: در پائین یک خط شکسته به معناى پایه دیگ است، روى آن شکم دیگ قرار یافته، بعد دستگیره هاى آن قرار گرفته و در آخرین خط حلقه&amp;zwnj;هاى حمل&amp;zwnj;کننده آن را مى بینیم. این نقش&amp;zwnj;واژه در عین حال به معناى ایده خوراک&amp;zwnj;رسانى&amp;zwnj;ست. تینگ که ساخته شده از برنز بود ظرفى بود که در معابد نیاکان، به مناسبت جشن&amp;zwnj;ها در آن گوشت مى&amp;zwnj;پختند. رئیس خانواده خوراک را از تینگ بیرون آورده و میان میهمانان بخش مى&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چاه (شش&amp;zwnj;خطى شماره ۴٨) نیز در معناى دومینش اندیشه خوراک&amp;zwnj;رسانى را به ذهن متبادر مى&amp;zwnj;کند، اما آن بیشتر در ارتباط با مردم است. تینگ یا&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دیگ، به عنوان یک وسیله آشپزى مناسب با تمدن&amp;zwnj;هاى پیشرفته است و ایده خوراک&amp;zwnj;رسانى و پرورش انسان&amp;zwnj;هاى قابلى را به ذهن متبادر مى&amp;zwnj;کند که در خدمت حکومت هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شش&amp;zwnj;خطى و شش&amp;zwnj;خطى چاه تنها دو شش&amp;zwnj;خطى در یى&amp;zwnj;جینگ هستند که به صورت واقعى ابزارهاى ساخت انسان را نمایش مى&amp;zwnj;دهند. اما در اینجا نیز معناى تجریدی و مبهم دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سون، در زیر به معناى چوب و باد، و لى در بالا به معناى آتش است، پس آن دو با هم نشانه آتش شعله&amp;zwnj;ورى&amp;zwnj;ست که از چوب و باد بهره&amp;zwnj;برداى مى&amp;zwnj;کند که در نتیجه ایده مهیا کردن خوراک را به ذهن تداعى مى&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داورى&lt;br /&gt;
دیگ. خوش&amp;zwnj;اقبالى اعلا. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/iching5002.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;کنفسیوس: شخصیت ضعیف در مکان افتخار، دانش محدود با برنامه&amp;zwnj;هاى گسترده، قدرت محدود با مسئولیت سنگین به&amp;zwnj;ندرت از نابودى مى&amp;zwnj;رهد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در حالى که چاه در ارتباط به بنیاد جامعه و زندگى ماست، و این بنیاد بستگى به آب دارد که در خدمت پروراندن چوب (گیاه) است، شش&amp;zwnj;خطى فعلى به ساختار فرهنگى جامعه مى&amp;zwnj;پردازد. اینجا چوب در خدمت خوراک&amp;zwnj;رسانى به آتش، یعنى روان است. همه آنچه که قابل مشاهده است باید بیش از خودش رشد کرده و به قلمرو نادیدنى گسترش یابد. بدین ترتیب است که ویژگى&amp;zwnj;ها و شفافیت حقیقى خود را یافته و ریشه در نظم جهانى مى&amp;zwnj;دواند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا ما تمدن را مى&amp;zwnj;بینیم که به اوج قله دینى خود رسیده است. تینگ در خدمت پیشکش قربانى به پیشگاه خدایان است. عالى&amp;zwnj;ترین ارزش زمینى باید تقدیم به آسمان شود. اما یک ارزش حقیقى آسمانى خودش را جدا از انسان متجلى نمى&amp;zwnj;کند. وحى اعلاى خداوندى در پیامبران و انسان&amp;zwnj;هاى مقدس پدیدار مى&amp;zwnj;شود. در گرامى داشتن آنهاست که نیروى ماورائى مورد حرمت قرار مى&amp;zwnj;گیرد. اراده ماورائى، به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نهج که در آن&amp;zwnj;ها بارز مى&amp;zwnj;شود بایستى با فروتنى مورد پذیرش قرار گیرد؛ این آورنده روشنایى درونى و درک حقیقى عالم است، و راهبر به خوش&amp;zwnj;اقبالى اعلاء و موفقیت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
آتش روى چوب: &lt;br /&gt;
انگاره دیگ. &lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر با تحکیم تقدیر خود &lt;br /&gt;
موقعیت خوش را در مدار درست قرار مى&amp;zwnj;دهد. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تقدیر آتش به چوب وابسته است؛ تا زمانى که چوب در پایین قرار دارد آتش رو به بالا شعله مى&amp;zwnj;کشد. در زندگى انسانى نیز همین قانون حکمفرماست؛ در انسان نیز تقدیرى هست که به زندگى او توانایى مى&amp;zwnj;بخشد، و اگر او موفق شود که جاى درست را در زندگى و تقدیرش بیابد خواهد توانست آن دو را به سازگارى و همآهنگى برساند، و در نتیجه تقدیر خود را روى پایه محکمى خواهد گذاشت. این واژگان شامل اشاراتى به پرورش زندگى به گونه&amp;zwnj;اى&amp;zwnj;ست که در آموزش&amp;zwnj;هاى مخفى سنت شفاهى یوگاى چینى وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
شش در آغاز یعنى: &lt;br /&gt;
دیگى با پایه&amp;zwnj;هاى رو به بالا. &lt;br /&gt;
برداشتن اشیاى فاسد مطلوب است. &lt;br /&gt;
شخص به دلیل پسرى که از صیغه&amp;zwnj;اش دارد با او ازدواج مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
سرزنشى نیست. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر دیگى پیش از مورد استفاده قرار گرفتن واژگونه شود صدمه&amp;zwnj;اى به کسى نمى&amp;zwnj;خورد &amp;ndash; برعکس، این باعث مى&amp;zwnj;شود که کثافت وارد آن نشود. موقعیت یک صیغه در فرودست است، اما چون پسرى دارد مورد ستایش قرار مى&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این دو اشاره تلویحى نمایشگر این ایده است که در تمدنى رشد یافته، که در این شش&amp;zwnj;خطى به آن اشاره مى&amp;zwnj;شود، هر انسانى که اراده خیرى دارد مى&amp;zwnj;تواند از این راه یا آن راه موفق شود. به رغم اینکه مقام او پائین است، اما آماده است تا خود را به خلوص برساند، و مورد پذیرش قرار مى&amp;zwnj;گیرد. او به مرحله&amp;zwnj;اى مى&amp;zwnj;رسد که مى&amp;zwnj;تواند خود را در مهارت&amp;zwnj;هایش بارور نشان داده، و در نتیجه مورد قدردانى قرار گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط دوم یعنى: &lt;br /&gt;
در دیگ خوراک وجود دارد. &lt;br /&gt;
رفیقان من حسود هستند، &lt;br /&gt;
اما نمى&amp;zwnj;توانند به من صدمه بزنند، &lt;br /&gt;
خوش&amp;zwnj;اقبالى. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دوران رشد فرهنگى، این مسئله در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت اهمیت است که شخص باید به به چیزى در خور و شایسته دست یابد. اگر انسانى بر چنین تعهد حقیقى تمرکز کند، به&amp;zwnj;راستى ممکن است حسادت دیگران را برانگیزد، اما این خطرناک نیست. هرچه بیشتر خود را به دستاوردهاى کنونى محدود کند، کمتر مورد صدمه حسودان قرار مى&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط سوم یعنى: &lt;br /&gt;
دسته دیگ تغییر کرده است. &lt;br /&gt;
شخص با مانعى در راهش برخورد مى&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
چربى قرقاول خورده نشده است. &lt;br /&gt;
همین که ببارد، پشیمانى از میان مى&amp;zwnj;رود. &lt;br /&gt;
خوش&amp;zwnj;اقبالى در آخر کار از راه مى&amp;zwnj;رسد. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دسته وسیله&amp;zwnj;اى&amp;zwnj;ست که با آن دیگ را بلند مى&amp;zwnj;کنند. اگر دسته را عوض کنند نمى&amp;zwnj;توان دیگ را بلند کرد و مورد استفاده قرار داد، و، غم&amp;zwnj;انگیز این است که خوراک خوشمزه، همانند چربى قرقاول در آن است، اما کسى نمى&amp;zwnj;تواند آن را بخورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نمایشگر انسانى&amp;zwnj;ست که در یک تمدن بسیار پیشرفته خود را در جایى مى&amp;zwnj;یابد که کسى او را شناسایى نکرده یا توجهى به او ندارد. این سرپوش سختى بر قابلیت&amp;zwnj;هاى اوست. تمامى کیفیت&amp;zwnj;هاى خوب و استعدادهاى ذهنى او ضایع مى&amp;zwnj;شود. اما اگر او در این معنا به این توجه کند که داراى چیزى به&amp;zwnj;راستى معنوى&amp;zwnj;ست، زمان جستیدن، دیر یا زود از راه مى&amp;zwnj;رسد، یعنى&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان زمانى که مشکلات حل شده و اراده خیر در جهت خیر حرکت مى&amp;zwnj;کند. ریزش باران در اینجا متوجه همین معناست، که در شکل دیگر به معنى کم شدن تنش است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط چهارم یعنى: &lt;br /&gt;
پایه&amp;zwnj;هاى دیگ شکسته است. &lt;br /&gt;
خوراک شاهزاده روى زمین ریخته است. &lt;br /&gt;
و خود شاهزده آلوده شده. &lt;br /&gt;
بداقبالى&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخصى کار مشکل و پر مسئولیتى را متعهد شده است که براى انجام آن استعداد ندارد. علاوه بر آن خود را وقف آن نمى&amp;zwnj;کند و تمامى توان خود را به کار نمى&amp;zwnj;اندازد، اما دور وبر آدم&amp;zwnj;هاى حقیر مى پلکد؛ پس انجام کار مواجه با شکست مى&amp;zwnj;شود. پس در چنین راهى مورد کم&amp;zwnj;لطفى قرار مى&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کنفسیوس درباره این خط مى&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;شخصیت ضعیف در مکان افتخار، دانش محدود با برنامه&amp;zwnj;هاى گسترده، قدرت محدود با مسئولیت سنگین به&amp;zwnj;ندرت از نابودى مى&amp;zwnj;رهد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط پنجم یعنى: &lt;br /&gt;
دیگ دستگیره&amp;zwnj;هاى زرد رنگ دارد، حلقه&amp;zwnj;هاى طلا. &lt;br /&gt;
پشتکار مطلوب است. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینجا ما یک انسان در مقام رهبرى داریم که قابل دسترس است و در طبیعت خود فروتن است. در نتیجه او موفق مى&amp;zwnj;شود یارى&amp;zwnj;دهندگان قوى و قادر پیدا کند که در کار به او مدد رسانده و آن را تکمیل مى&amp;zwnj;کنند. دستیابى به چنین نگرشى که مستلزم نقد همیشگى از خود است، براى سرگردان نشدن و به اشتباه نرفتن حائز اهمیت بسیارى&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط بالا یعنى: &lt;br /&gt;
دیگ داراى حلقه&amp;zwnj;هایى از یشم است. &lt;br /&gt;
خوش&amp;zwnj;اقبالى بزرگ. &lt;br /&gt;
کارى نیست که به کرده نیاید. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در خط پیشین حلقه&amp;zwnj;هاى حمل&amp;zwnj;کننده دیگ طلایى توصیف شدند؛ اینجا گفته مى&amp;zwnj;شود که از یشم هستند. یشم به دلیل ترکیب سخت خود که با درخشش ملایمى همراه است شهرت دارد. این توصیه در ارتباط با شخصى که به آن گوش فرادهد، سود زیادى همراه خواهد داشت. اینجا توصیه در رابطه با خردمندى که آن را بر زبان آورده تعریف مى&amp;zwnj;شود. در این توصیف او همانند یشم گرانبها، متین و خالص است. از این قرار کار در چشم&amp;zwnj;هاى نیروى اعلاء مورد عنایت قرارگرفته که اقبال بسیار والائى&amp;zwnj;ست که به چشم مردمان خوش&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;آید، همه چیز با خیر و خوشى همراه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/06/01/14929#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2788">کتاب جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Fri, 01 Jun 2012 05:13:15 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">14929 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>