<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/23/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>انديشه زمانه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/23/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>نقش مسلمانان در ساختمان نظری و عملی اسلام</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/24/25463</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/24/25463&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     دین اسلام در پویهٴ تاریخ اسلام - بخش سوم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن یوسفی اشکوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;585&quot; height=&quot;383&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/islam_1.jpg?1364165583&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسن یوسفی اشکوری &amp;minus; گرچه در بخش دوم به مناسبت از سهم و نقش مؤمنان به مثابهٴ سومین مفسر دین و منابع دینی یاد شده است اما در این بخش به طور مستقل و با شرح بیشتر به آن خواهیم پرداخت تا روشن شود که داستان دین و تاریخ دین چیست و چه پیامدهای نظری و عملی در دین ورزی و به ویژه در زیست جهان مؤمنان داشته و دارد و خواهد داشت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;واقعیت این است اسلامی که امروز می&amp;zwnj;شناسیم و در میان مسلمانان رایج است و به طور سنتی و تقلیدی پیروی می&amp;zwnj;شود، بدون این که ارتباطش با اسلام تفسیری اول و دوم (اسلام کتاب و سنت در عصر بعثت) در تمام موارد گسسته باشد، عمدتا برساخته تفاسیر مؤمنان از همان آغاز (عصر بعثت و به ویژه در قرن نخست هجری) تا کنون است و از همین مقطع است که اکنون آن را &amp;laquo;تاریخ دین اسلام&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامیم. هرچند عصر بعثت نیز بی گمان قطعه&amp;zwnj;ای از تاریخ اسلام است. معیار اساسی این تمایزگذاری تحولات و تغییرات بنیادینی است که از لحظه رحلت نبی اسلام رخ داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تبیین بیشتر می&amp;zwnj;توان چنین تقریر کرد که دین اسلام جدای از مرحلهٴ عالم امر آن، که فعلا به دلیل فرض ایمانی مؤمنان و انتزاعی بودن آن از موضوع بحث کنار رفته است، در عالم خلق با دو مؤلفه تکوین یافته است: &amp;laquo;کتاب&amp;raquo; و &amp;laquo;سنت نبی&amp;raquo;.&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;کتاب تفسیر الهی از عالم و آدم است و سنت تفسیر و برخی تصمیمات نبی از همان کتاب و الزامات نظری و عملی آن (هرچند همراه با خطاها). در این دو مرحله دین واقعا موجود زاده می&amp;zwnj;شود و رشد می&amp;zwnj;کند و به کمال نظری (و نه لزوما عملی) خود می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از آن نوبت به دینداران می&amp;zwnj;رسد که برداشتها و تفسیرها و درکهای خود را از دیانت و اصول و فروع آن عرضه می&amp;zwnj;کنند و تعلیقات (به تعبیر رایج کامنتها)ی خود را بر حاشیهٴ میراث بجا مانده از کتاب و سنت می&amp;zwnj;گذارند. این حاشیه نویسی و تعلیقه گذاری گرچه از همان آغاز برای مؤمنان آزاد بوده و از همان آغاز، به ویژه در مدینه، خود را نشان داده اما این پس از فقدان پیامبر اسلام بود که این مرحله به جد آغاز شد و ادامه یافت و هنوز هم ادامه دارد و این مرحله تا زمانی که دین اسلام حیات دارد و از پیروانی برخوردار است ادامه خواهد داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما به استناد تاریخ اسلام ساختمان نظری و عملی دین اسلام، به گونه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;شناسیم، به طور کلی به دست همین مفسران گروه سوم شکل گرفته و سامان یافته است. در زمان پیامبر دو مؤلفهٴ وحی و تفسیر و تشخیص نبی دستگاه دینی را شکل داد و تفاسیر و حاشیه&amp;zwnj;های گاه و بیگاه مؤمنان نقش مهمی در این منظومه سازی عملی نداشته اما وقتی پیامبر از جمع مؤمنان غائب شد عنصر سوم با تمام قدرت و ظرفیت خود به میدان آمد و بنای نوبنیاد اسلام را چنان شکل داد که به گمانم در طول سه قرن به کلی با نمای آغازین آن متفاوت و در مواردی متعارض شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پوشیده نیست که اثبات و مدلل کردن این مدعا محتاج مروری تفصیلی و علمی بر تاریخ سه قرن نخست اسلام و بازسازی و بازخوانی آن با معیارهای نقد تاریخی مدرن است و در این مجال کوتاه، که صرفا به انگیزهٴ بیان نظری تمایز دین اسلام و و تاریخ اسلام نگارش یافته، حتی امکان ارائه فهرست موضوعات مختلف و گاه پیچیده از تاریخ سه قرن اول اسلام نیست. با این همه به چند نکته اشارتی می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از پیامبر چند رخداد مهم اتفاق افتاد. از یک سو مسئولیت مستقیم مدیریت امت و مسلمانان بر عهدهٴ خود آنان افتاد و ناگزیر می&amp;zwnj;بایست به خود سامان می&amp;zwnj;دادند و در برابر تهدیدهای تازه، که از هر سو بر آورده بود، از خود دفاع می&amp;zwnj;کردند و بقا می&amp;zwnj;یافتند، و از سوی دیگر، مسائل تازه&amp;zwnj;ای پیدا شده بود که تجارب گذشته و منابع نقلی (قرآن و سخنان و سنت نبی) در تمام موارد حلال مشکل نبود. نخستین موضوع تعیین جانشین برای مقام فرمانروایی پیامبر بود. موضوع بعدی ظهور شورشهای پیاپی شماری از قبایل مهم عرب در نواحی مختلف دور و نزدیک بود که به جد موجودیت جامعهٴ تازه تأسیس را به خطر انداخت و در پی آن جنگهای مشهور به &amp;laquo;جنگهای ردّه&amp;raquo; پیش آمد که در نهایت به سرکوبی گسترده و خشن شورشیان منتهی شد. موضوع مهم دیگر پس از فتح بخشهایی از قلمرو بیزانس در شامات و به ویژه فتح ایران و تأسیس یک امپراتوری غیر قابل تصور برای اعراب آن روزگار (امپراتوری عربی-اسلامی) مطرح شد و آن سر برآوردن انبوه مسائل و مشکلات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و دینی و فرهنگی تازه بود که راه حلهای مناسب و تازه می&amp;zwnj;طلبید. از باب نمونه می&amp;zwnj;بایست جنگ و جهاد قانونمند می&amp;zwnj;شد و نظم و نظام روشنی می&amp;zwnj;یافت. زمینهای به دست آمده در جنگ و فتوحات و خراج و مالیات&amp;zwnj;ها روشن می&amp;zwnj;شد و نوع رابطه مسلمانان با اقوام و طوایف متفاوت فرهنگی و قومی و مذهبی (از اهل کتاب و جز آن) تنظیم می&amp;zwnj;شد. می&amp;zwnj;بایست جایگاه زنان تعیین می&amp;zwnj;گردید. نظام دیوانی و مدیریت دستگاه کاملا نوین و بی سابقه در میان اعراب ضرورت می&amp;zwnj;یافت و می&amp;zwnj;بایست قانونمند و منضبط می&amp;zwnj;شد. جان کلام این که دهها و صدها &amp;laquo;مسئله&amp;raquo; پیدا شده بود که برای آنها پاسخی در خور و متناسب در گذشته جاهلیت و یا اسلام عصر بعثت وجود نداشت. گرچه تلاش می&amp;zwnj;شد از برخی آیات قرآن و یا سخنان بر جای مانده نبی برای گره&amp;shy;گشایی از معضلات جاری استفاده شود و در صورت فقدان حدیث نبوی به جعل حدیث تمسک می&amp;zwnj;شد&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;اما در نهایت برای تمام موارد کفایت نمی&amp;zwnj;کرد. روشن است مسائل تازه (به تعبیر فقهی &amp;laquo;مسائل مستحدثه&amp;raquo;) راه حل تازه می&amp;zwnj;طلبند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این میان اعراب مسلمان چه کردند؟ به اجبار و در عین حال با هوشمندی و درایت از تمام تجارب قابل حصول در آن زمان، از تجارب گذشته عصر جاهلیت خود تا تجارب اقوام مغلوب در مصر و شام و ایران، سود بردند و برای سازماندهی خود از آنها به درستی و گاه هم به غلط استفاده کردند.&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;معیار و مبنای نظری و دینی آنان برای نوآوری چه بود؟ تأسیس اصل &amp;laquo;اجتهاد&amp;raquo;. خلفای اسلامی برای خود حق اجتهاد قایل شده و با همفکری و رأی زنی با بزرگان اصحاب نبی کوشیدند که با توسل به برخی از اسناد نقلی راهی برای حل معضلات تازه پیدا کنند و در این راه به تصمیمات خلاف شرع مسلم نیز دچار شدند و بدعتهای تازه فراوان نهادند.&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;از زمان ابوبکر این نوع اجتهاد آغاز شد و در زمان عمر و عثمان و علی ادامه یافت و سرانجام در قرن دوم و سوم به تأسیس مکتبهای رسمی اجتهادی (حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، زیدی، جعفری و...) منتهی شد که گرچه این مکتبها و سلسله فقیهان عموما دارای مراتبی از استقلال بودند اما همواره در تعامل با دستگاه خلافت و ارباب سیاست بوده و به نوعی برای حل مسائل جاری حکومتی تلاش می&amp;zwnj;کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این اشاره بسیار کوتاه می&amp;zwnj;خواستم این مدعا را مطرح کنم که درست است که دستمایهٴ نخستین مسلمانان به عنوان مفسران سوم منابع دینی عصر بعثت بوده اما در عمل اسلام در مدت نیم قرن (عصر خلفای راشدین) چندان با آن اسلام ساده و محدود نخستین فاصله گرفت و متفاوت شد که در نیمهٴ دوم قرن نخست از جهات مختلف با اسلام صدر متعارض افتاد و می&amp;zwnj;توان تصور کرد که در سده&amp;zwnj;های دوم و سوم به کجا رسیده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتم که برای مستند کردن این مدعای بزرگ به بازخوانی تاریخ این دوران نیاز هست که در اینجا مجال و مقال ممکن نیست. اما به اجمال می&amp;zwnj;گویم که تمام معارف و معتقدات پسین اسلامی و یا منسوب به اسلام، درست یا غلط، از قرن اول به بعد به تدریج و به مقتضای شرایط و نیازهای توهمی و یا واقعی، پدید آمده و در سدهٴ پنجم و ششم تثبیت شده&amp;zwnj;اند. به برخی از این عناوین و اصطلاحات اشاره می&amp;zwnj;شود: خاتمیت، کمال دین، خلافت، امامت، ولایت، امیرالمؤمنین، اجتهاد و مجتهد، ارتداد، ردّه، سنت، سیره، اعجاز و معجزه، حدیث، علم فقه و فقیه، علم کلام و متکلم، علم تفسیر و مفسر، امت، امام، عرفان، تصوف، مرشد، قطب، خانقاه، حسینیه، تقلید، مرجع تقلید، عالم، روحانی، عدالت، توحید، معاد، جبر و اختیار، تفویض، آخرت، شهادت، تقیه، اصول، فروع، حدود و دیات، و دهها اصطلاح دیگر. قابل توجه این که شماری از این اصطلاحات و مفاهیم برآمده و یا الهام گرفته از اخبار و روایت جعلی و فرقه&amp;zwnj;ای و سیاسی در ادوار بعدی است و هیچ سابقه در متون معتبر دینی عصر بعثت ندارد.&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; برخی از اینها نهادند و برخی الفاظ و مفاهیم و بعضی از آنها ریشه قرآنی دارند اما تمام آنها در طول تاریخ تعاریف و تفاسیر مختلف و حتی متضاد یافته&amp;zwnj;اند و شمار قابل توجهی از آنها کاملا تازه&amp;zwnj;اند و حتی متعارض با اسلام که غالبا تحت تأثیر اندیشه&amp;zwnj;های الهیاتی و یا اجتماعی ادیان و فرهنگهای دیگر (مسیحیت، یهودیت، زرتشیت، مانویت، مزدکیت، بودایی و...) جعل شده و به نام اسلام و فرهنگ و اصطلاحات دینی معرفی شده&amp;zwnj;اند. از نظر کارکردی و پیامدها نیز برخی مثبت بوده و یا در مقاطعی کارکرد مثبت و مفید داشته و برخی منفی و مخرب بوده&amp;zwnj;اند. با این همه آنچه مدعای ماست این است که تمام اینها در دوران پس از صدر (عصر بعثت) به وسیلهٴ مفسران گروه سوم یعنی مسلمانان با رهبری فکری و علمی رهبران دینی (محدثان، فقیهان و متکلمان، فیلسوفان، مفسران قرآن، مشایخ تصوف و عارفان) پدید آمده&amp;zwnj;اند و البته مهم است که بدانیم سیاستمداران و اغراض خاص سیاسی نیز در ظهور و رشد و بالندگی و گسترش بخش قابل توجهی از این افکار و سنتها و نهادها نقش و سهم گاه تعیین کننده داشته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کار مهمی که در این دوران مؤمنان و مفسران درجهٴ سوم (پس از کتاب و نبی) انجام دادند این بود که یک دستگاه و مجموعهٴ کامل دینی ایجاد کردند که با تشخیص آنان هر چیزی سر جای خود قرار گیرد. برای این که چنین دستگاه سازی ممکن شود ناگزیر آموزه&amp;zwnj;های دینی با تعاریف و مفهوم سازی مشخص و کم و بیش روشنی با اجماع نسبی اهل عرف کارشناسان طبقه بندی شد. مهم&amp;zwnj;ترین طبقه بندی تقسیم بندی مجموعهٴ دین اسلام به &amp;laquo;اصول&amp;raquo; و &amp;laquo;فروع&amp;raquo; است که گرچه این اقدام از قرن دوم به بعد است که مطرح شده اما اگر مستندات نقلی این اصطلاحات را لحاظ کنیم روشن است که سند آن در روایات منقول از پیامبر است. اصول دین عبارت است از باورهای نظری (توحید، نبوت و معاد) و فروع عبارت است از احکام عملی و شرعی (هفت فرع: نماز، روزه، حج، زکات، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر). این اصول و فروع گرچه از مستندات نقلی (کتاب و سنت) استنباط شده اما واقعیت این است که تماما کاری است بشری و استنباطی که به وسیلهٴ شماری از متفکران و عالمان (بیشتر متکلمان و فقیهان) در یک روند و فرایند کاوشهای فکری و تعقلی برای معقول سازی و مفهوم سازی دیانت شکل گرفته و سامان یافته است. گفتن ندارد که نه در قرآن چنین طبقه بندی و حتی اصطلاحات و تعاریفی وجود دارد و نه در گفتارهای پیامبر به وضوح از این رویکرد نشانی است. حتی در صحت برخی تعابیر چون اصول و فروع در برخی روایات رایج در سده&amp;zwnj;های بعدی می&amp;zwnj;توان تردید کرد چرا که احتمال دارد که پس از پدید آمدن این اصطلاحات در متون روایی (از اساس جعلی و یا تغییر یافته) نفوذ و رسوخ پیدا کرده باشند. از این رو باید به تأکید گفت که در زمان پیامبر و در قرآن و سنت نمی&amp;zwnj;توان از اصطلاح &amp;laquo;دستگاه اعتقادی اسلام&amp;raquo; به معنایی دقیق و مصطلح آن سخن گفت و آنچه در آنها وجود داشته و دارد عبارت است از یک سلسله اصطلاحات و اخبار و الفاظ حول شماری از موضوعات و حداقل تا قرن دوم هیچ طبقه بندی و مفهوم سازی ویژه&amp;zwnj;ای از این اصطلاحات و مفاهیم دیده نمی&amp;zwnj;شود. از این رو همزمان و یا بعدها برخی نحله&amp;zwnj;های دیگر برای بیان دستگاه اعتقادی و عملی اسلام کوشیده&amp;zwnj;اند طبقه بندی دیگری ارائه دهند (مانند اهل تصوف که اسلام را در سه مرحله طبقه بتدی کرده اند: شریعت، طریقت و حقیقت) و یا برای همان طبقه اصطلاحات و مفاهیم از تعاریف و معادل گذاریهای جدید استفاده کرده&amp;zwnj;اند (مانند شریعتی و مطهری که برای اصول معادل &amp;laquo;جهان بینی&amp;raquo; و &amp;laquo;حکمت نظری&amp;raquo; و برای فروع &amp;laquo;ایدئولوژی&amp;raquo; و &amp;laquo;حکمت عملی&amp;raquo; معادل نهاده اند&lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) و یا بنای سنتی اصول و فروع را به کلی دگرگون کرده و بنای تازه ساخته&amp;zwnj;اند (مانند شریعتی که از اصطلاح &amp;laquo;طرح هندسی مکتب&amp;raquo; سود جسته و اصول دین را فقط در توحید شناخته و دیگر اجزای اسلام را در شمار فروع دانسته است&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) و این راه همچنان باز است و مانند گذشته می&amp;zwnj;توان از تقسیم بندیهای متفاوت و یا متعارض فراوان استفاده کرد. آیا همین گزارش کوتاه برای اثبات مدلل کردن این مدعا که اسلام به مثابهٴ یک دستگاه معرفتی و دارای احکام عملی معین و تعریف شده و به ویژه متصلب و جزمی، به گونه&amp;zwnj;ای که اکنون می&amp;zwnj;شناسیم، برساخته تمام عیار مفسران و شارحان سوم یعنی متفکران و نظریه پردازان پس از عصر بعثت است، کفایت نمی&amp;zwnj;کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جان کلام این است که مسلمانان در تعامل با محیط و شرایط و به اقتضای ضرورتهای واقعی و یا توهمی و با انگیزه&amp;zwnj;های سالم و فاسد پس از پیامبر بنایی از نظام فکری و اعتقادی و نهادهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بر آورده&amp;zwnj;اند که کاملا از آن خودشان است و معماران آن خودشان بوده&amp;zwnj;اند هرچند که برخی مصالح آن را از قطعات لفظی و یا مفهومی پراکنده و غیر مضبوط برجا مانده از منابع نقلی اسلام و میراث بیست و سالهٴ عصر بعثت بر گرفته&amp;zwnj;اند. در کارگاه تاریخ قابل نشان دادن است که گرچه غالب قطعات و آجرهای بنا از خود معماران است اما مفهوم سازیها و ترکیبهای برگرفته و یا ملهم از پاره&amp;zwnj;ای واژه&amp;zwnj;های قرآنی و روایی صادق نیز به طور کامل با تلاشهای فکری و رفتارها و سنتهای عملی مسلمانان از فرقه&amp;zwnj;های مختلف و نحله&amp;zwnj;های متنوع و پیچیده اسلامی و زیسته در قلمرو پهناور تمدن و فرهنگ اسلامی انجام شده است. حال که از تمثیل &amp;laquo;بنا&amp;raquo; و &amp;laquo;معماری&amp;raquo; استفاده می&amp;zwnj;شد، می&amp;zwnj;توان به مثل گفت بنای اسلام تاریخی مانند مساجد اسلامی است که یکسره محصول فکر و سلیقه و فرهنگ و آداب مسلمانان است؛ محصولی که در عین حال از بناها و معابد پیشین در نواحی مختلف الهام گرفته و با آنها در آمیخته است و به همین دلیل مساجد در عین یکسانی در سیمای کلی با معماریهای تمدنهای مختلف و متنوع دارای ویژگیهای محلی نیز هست. مانند مساجد ایران. در این مساجد از آیات قرآن به عنوان الهام دینی و با شکلی از هنر بهره گرفته شده اما تمام بنا و معماری برساختهٴ فکر و فرهنگ مسلمانان است. گرچه دقیقا روشن نیست مسجدالنبی زمان پیامبر و یا مسجدالحرام چگونه بوده و دارای چه نوع معماری بوده&amp;zwnj;اند اما هرچه بوده برآمده از معماری و بناسازی عربان همان زمان مدینه و مکه بوده و بعدها همزمان با شکل گیری خلافت عربی-اسلامی تغییرات و تحولات بسیاری را تجربه کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هرحال همین تنوعها در نهایت به ظهور و پیدایش انواع اسلام منتهی شده است. حتی در قرن نخست نیز اسلام مسلمانان زیسته در نواحی مختلف جهان اسلام (مانند مدینه و مصر و کوفه و فلسطین و ایران و...) متفاوت بوده است. در این مورد حتی می&amp;zwnj;توان از نام اسلام و یا عنوان ترکیبی &amp;laquo;دین اسلام&amp;raquo; آغاز کرد و حداقل می&amp;zwnj;توان پرسید که آیا واژهٴ &amp;laquo;اسلام&amp;raquo; دقیقا به چه معناست و آیا در قران و در زمان پیامبر اسلام به معنای دین و آئین معین بوده است؟ &lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و آیا محمد به واقع در مقام تأسیس دینی جدید با شریعتی کاملا متفاوت از ادیان پیشین (به ویژه دینهای سامی و ابراهیمی) بوده است؟ و آیا دعوت دینی محمد جهانی بوده و یا به مردمان مکه و مدینه و حجاز و حداکثر اعراب جزیره العرب محدود بوده است؟ گرچه اکنون حتی طرح این پرسشها نیز به کلی با اندیشه و باورهای کلامی و اعتقادی عموم مسلمانان متأخر متفاوت و حتی متعارض می&amp;zwnj;نماید اما این گونه پرسشها جدی و قابل تأمل&amp;zwnj;اند و هر نوع پاسخ به آنها به دین شناسی کاملا متفاوتی منتهی خواهد شد. به ویژه تدوین درست وعلمی تاریخ قرآن و به اصطلاح &amp;laquo;باستان شناسی&amp;raquo; این متن معتبر دینی می&amp;zwnj;تواند به کلی باورهای سنتی مسلمانان را دچار دگردیسی و تحول عمیق کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هرحال بدین ترتیب جای این پرسش هست که اسلام اصیل و اولیه کدام است؟ چگونه می&amp;zwnj;توان بین آنچه که به واقع در آغاز بوده با آنچه که بعدها رخ داده به طور شفاف تمایز نهاد؟ اصولا می&amp;zwnj;توان خطر کرد و پرسید که آیا از ان اسلام نخستین، جز برخی عناوین کلی در اصول و یا فروع، چه چیزی باقی مانده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای وضوح بیشتر و با تکیه بر داده&amp;zwnj;های دو بخش پیشین می&amp;zwnj;توان روند شکل گیری دین و تاریخیت آن را چنین طبق بندی کرد که:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الف- طبق دعوی بنیادین و اجماعی عموم مسلمانان منشاء پیدایش و مشروعیت پدیده&amp;zwnj;ای به نام دین (=اسلام) خداوند (=الله) است که از طریق ارسال پیام در قالب وحی ملفوظ (=قرآن) حاصل شده و این مرحلهٴ نخستین تأسیس دین در عالم امر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ب- مرحلهٴ دوم همان کتاب است که در واقع بنیاد و نخستین متن مشروعیت بخش دین و دعوت ایمانی و سلوک دینی و اقتدار مذهبی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ج- مرحلهٴ سوم تفاسیر نبوی از کتاب و اصول دینی و نیز جعل برخی احکام فرعی شرعی در قلمرو اخلاقیات و یا شعائر و مناسک دینی است که در طول کتاب نظام اعتقادی و اوامر و نواهی اسلامی را پدید می&amp;zwnj;آورد و شکل می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;د- در مرحلهٴ چهارم تفاسیر مؤمنان است که در حاشیهٴ تفاسیر مراحل پیشین و در طول آنها قرار دارد و به شکلی تدوام بخش آنها در اندام تاریخ سیال است و این تفاسیر و در این مرحله است که ساختمان اسلام تاریخی متأخر را پی افکنده است و البته هنوز هم ادامه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهم این است که دین در مرحلهٴ نخست خود کاملا از دسترس آدمیان خارج است و هیچ کس (حتی نبی) نمی&amp;zwnj;تواند ادعا کند که با آن یکی شده و به وحدت نظر و عمل رسیده است (عدم عصمت پیامبران گواه و سند روشن آن است). از این رو در مبحث &amp;laquo;دین واقعا موجود&amp;raquo; دین واقعی همان دین تاریخی است یعنی دینی که پس از نزول وحی و تکوین کتاب در عالم خلق جامهٴ عینیت و مادیت و تاریخیت پوشیده است. بنابراین به این اعتبار تمامیت دستگاه دینی تاریخی است و بالملازمه مشمول تمام قواعد تاریخیت (از جمله نقدپذیری) خواهد بود. گرچه، چنان که گفته شد، ما در این مبحث دین را همان دعوت دینی عصر رسالت تلقی می&amp;zwnj;کنیم و تاریخ دین را همان سامانهٴ نظام دینی برآمده از دوران پس از مرگ نبی اسلام به دست مؤمنان و مسلمانان می&amp;zwnj;شماریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همین جا می&amp;zwnj;توان به دعوی مشهور &amp;laquo;اسلام به ذات خود ندارد عیبی/هر عیب که هست از مسلمانی ماست&amp;raquo;، نیز اشاره کرد و تبینی از آن ارائه داد. این سخن نیاز به توضیح دارد و به طور مشخص باید دید که منظور از &amp;laquo;ذات بی عیب اسلام&amp;raquo; چیست. اگر مراد اسلام نفس الامری است و حقیقت مرادات کلان و آرمانی دین، قطعا بر اساس مبانی خلل ناپذیر موحدان و مؤمنان ادیان ابراهیمی نمی&amp;zwnj;توان در آن عیب و نقص یافت، اما اگر مراد اسلام تاریخی (در هر دو مرحلهٴ آن) است که جملگی بر تفسیر در تفسیر متکی است، بی گمان نمی&amp;zwnj;توان آن را تهی از عیب و اشکال دانست و به همین دلیل تمام این تفاسیر خطا پذیرند و لاجرم نقدپذیر. با توجه به این مبانی و پیش فرضهاست که نباید تمام انحرافات و اشکالات را در فکر و عمل بدخواهان و یا جاهلان صدر اسلام و پس از آن جستجو کرد. باید تحقیق کرد که فلان انحراف از کی و از کجا آغاز شده و چرا در جوامع مسلمانان ریشه دوانده و ماندگار شده است. آیا تمام رخدادهای ناگوار بعدی با صدر اسلام بی ارتباط بوده است؟ البته این سخن لزوما به معنای عیب بودن فلان نقطه آغازین (اندیشه و عقیده و یا عمل) نیست اما ممکن است به گونه&amp;zwnj;ای بوده که فلان برداشت (ولو سوء برداشت) از آن حاصل شده است. این رخداد منحصر به تاریخ اسلام هم نیست. برخی صاحب نظران که تاریخ دین را عین دین می&amp;zwnj;دانند می&amp;zwnj;گویند اگر جز این باشد پس باید نتیجه گرفت که تاریخ اسلام محصول &amp;laquo;سوء تفاهم&amp;raquo; است (تعبیری که معمولا آقای دکتر نیکفر از آن استفاده می&amp;zwnj;کنند)، اما باید گفت در تاریخ اسلام نیز، مانند دیگر تواریخ، قطعا بخش مهمی محصول سوء تفاهم (بد فهمی و یا نفهمی) است و می&amp;zwnj;توان به طور مستند آن را نشان داد ولی تمام تاریخ البته چنین نیست. در مقام نظر قابل قبول است که برخی عیب&amp;zwnj;ها از خود اسلام متعین در تاریخ در همان آغاز نیز نشئت گرفته باشد.&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین: &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/03/10/25177&quot;&gt;مبانی نظری تمایز بین دین و تاریخ آن&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/03/17/25338&quot;&gt;پیامدهای ضروری تفکیک بین دین اسلام و تاریخ اسلام&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . از آنجا که سنت گفتاری نبی، که فعلا حدیث و روایت گفته می شود، عمدتا متخذ از سیره نبوی است، با تسامح از آن چشم می پوشیم و به همان سنت بسنده می کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . بگذریم که حتی خود احادیث نبوی و نقل و کتابت آن نیز در آن زمان به معضلی بزرگ تبدیل شده بود و حتی دستمایه ای شده بود برای سوء استفاده های قبیله ای و طبقاتی و کشمکشهای سیاسی و فرقه ای و به همین دلیل نیز از سوی خلیفه اول و دوم نقل حدیث با اعمال محدودیت مواجه شد و کتابت آن ممنوع گردید و این ممنوعیت درست تا پایان قرن اول ادامه یافت و به دست خلیفه محبوب و اصلاح طلب اموی عمربن عبدالعزیز رفع ممنوعیت شد.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . از باب نمونه انتخاب جانشین سیاسی محمد با الهام از سنت دیرین و شناخته شده قریش در عصر جاهلیت (سنت انتخاب رئیس به وسیله شورای قبایلی قریش در &amp;laquo;دارالندوه&amp;raquo;) انجام شد چرا که پیامبر برای خود جانشین و رئیس (که بعدها خلیفه و امیرالمؤمنین نامیده شد) حداقل به تصریح و بی مناقشه تعیین نکرده بود.&amp;nbsp; در عین حال زمانی که بر سر قدرت بین مهاجران و انصار جدالی سخت در گرفت و نزدیک بود کار به جنگ داخلی و شمشیر بکشد ناگهان ابوبکر و به پیروی از او مهاجران ادعا کردند که پیامبر فرموده است &amp;laquo;الائمه من قریش&amp;raquo; و با تمسک به این سخن پیامبر جنگ قدرت را به سود خود پایان دادند و خلافت به دست قریش افتاد. گرچه در منابع روایی اهل سنت این روایت به صور مختلف (هفت روایت) منعکس است و حتی برای آن ادعای تواتر شده است اما به گمانم این سخن جعلی است چرا که از جهات مختلف حداقل به لحاظ مضمون و محتوا آشکارا با آموزه های استوار و مسلم اسلامی مضبوط در قرآن و سیره ناسازگار است. گرچه شیعیان نیز به شکلی دیگر آن را پذیرفته اند. در واقع اختلاف در این است که عده ای می گویند امامت و زمامداری در قبایل دیگر قریش (بنی تیم و بنی عدی و بنی امیه) است و عده ای دیگر (شیعیان) مدعی اند این حق اختصاص دارد به بنی هاشم که شاخه ای دیگر از قریش است. بعدها در قرن دوم بین بنی هاشم نیز اختلاف شد و شاخه ای دیگر یعنی فرزندان عباس مدعی حق اختصاصی خلافت شدند و شاخه بنی عباس را از بنی علی&amp;nbsp; جدا کردند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . حداقل در زمان دو خلیفه نخست دهها مورد نقض آشکار آموزه های مقطوع و روشن قرآنی و نبوی قابل تشخیص و احصاست و می توان آنها را به صورت مستند بر شمرد. از اقدامات خلاف شرع در جریان جنگهای رده تا تصمیمات خشن و سختگیرانه عمر در برخی موارد و بیش از همه در مورد زنان و جایگاه و حقوق و نقش آنان.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . به این این روایت توجه کنید: &amp;laquo;بنی الاسلام علی خمس:&amp;nbsp; علی الصلات، والزکات، والصوم، والحج، والولایه&amp;raquo;. این روایت که از امام ششم جعفر الصادق (البته از طرق مختلف و با افزایش و کاهشهایی)&amp;nbsp; در منابع شیعی آمده در تداوم فهرست فروع دین و احکام شریعت یعنی نماز و روزه و حج و زکات قرار گرفته و حتی در برخی از این متنها تصریح شده که ولایت مهم تر از چهارتای دیگر است چرا که دیگر احکام از جهاتی متکی و فرع&amp;nbsp; بر امر ولایت است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صدوق، امالی، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۰ قمری، چاپ پنجم، جلد ۱، ص ۲۶۸&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مفید، امالی، قم، گنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ قمری، جلد ۱،&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کافی، کلینی، تهران، اسلامیه، ۱۳۶۲، جلد ۲، ص ۱۹&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به طرح مبحث &amp;laquo;ولایت&amp;raquo; و از جمله ولایت سیاسی در جدالهای کلامی فرق مختلف اسلامی در سده های سوم و چهارم و پس از آن، بسیار محتمل است که چنین روایتی از سوی برخی فرقه ها (از جمله یکی از فرق شیعی) جعل شده باشد. به ویژه جای این پرسش اساسی است که چرا در قرآن و سیره معتبر نبوی و نه حتی احتمالا در قرن اول و شاید هم دوم از موضوعی چون ولایت و آن هم در کنار احکام شرعی که از طریق وحی جعل شده اند، نشانی نیست؟ رنگ زمان کاملا از این طبقه بندی و مهم شمردن امر ولایت آشکار است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . این تقسیم بندی به دست شریعتی انجام شده اما کسانی چون مطهری آن را پذیرفته و امروز در جریان نواندیشی دینی در ایران کم و بیش مقبول افتاده است. قابل ذکر است که ایدئولوژی در آثار شریعتی گاه به معنای کل مکتب (منظومه دستگاه معرفتی و عملی دین) به کار رفته و گاه به معنای بخشی از این دستگاه یعنی همان نظام ارزشهای برآمده از جهان بینی. در این طبقه بندی ایدئولوژی به معنای اخیر است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . بنگرید به مجموعه آثار شماره ۱۶ درس اول و دوم اسلام شناسی.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . در مورد معنای لغوی و اصطلاحی &amp;laquo;اسلام&amp;raquo; و وجه تسمیه آن آرا مختلف است. با توجه به این که ریشه لغوی این عنوان را از چه بدانیم، طبعا معنا متفاوت می&amp;shy;شود. اما دو معنا بیشتر جلب نظر می&amp;shy;کند و موجه&amp;shy;تر می&amp;shy;نماید. یکی این که اسلام از سِلم یا سَلم به معنای صلح و آشتی است و دیگر به معنای تسلیم در برابر خداوند و اطاعت محض از ذات باری. هر دو معنا با مضمون و محتوا و فلسفه دین اسلام سازگار است اما معنای دوم بیشتر رواج دارد و عموما اسلام را به همین معنا می&amp;shy;دانند. هر چند برخی توهم کرده&amp;shy;اند که اسلام در آغاز (حتی زمان پیامبر) نامی خاص نداشت و بعدها به این نام خوانده شده و شهرت یافته است اما جای تردید نیست که در خود قرآن دعوت و آئین محمد &amp;laquo;دین اسلام&amp;raquo; خوانده شده است (از جمله آیات ۱۹ و ۸۵ آل عمران و ۳ مائده). در عین حال باید افزود که در قرآن گاه اسلام به عنوان اسم عام برای دینهای ابراهیمی (توحیدی) به کار رفته (از جمله آیات ۲۰ آل عمران، ۱۲۲ بقره و ۱۲۵ نساء) و پیروان این ادیان &amp;laquo;مسلمون&amp;raquo; خوانده شده اند (از باب نمونه آیات ۸۴ آل عمران، عنکبوت، ۴۶ و ۱۳۶ بقره). می توان گفت همان گونه که در اندیشه اسلامی دو نوع نبوت داریم، نبوت عامه و نبوت خاصه، اسلام و مسلمانی نیز دو نوع و یا در دو سطح متداخل مطرح شده اند: اسلام و مسلمانی عام (مشترک با دیگر دینهای توحیدی و سامی) و اسلام مسلمانی خاص (عنوان اختصاصی دین محمد). اما واقعیت این است که از همان آغاز (حداقل در نیم قرن نخست) اسلام علم و نام خاص شد برای دین و شریعت محمد و دیگر این نام برای دینهای مشترک و هم پیوند تاریخی کاربرد ندارد و مورد استفاده نیست.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref9&quot; name=&quot;_ftn9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . مراد این است که برخی زمینه ها در کتاب و سنت موجب شده که زاویه هایی به سوی انحراف باز شود و به تدریج به کجی های بزرگ نیز تبدیل گردد. مثلا قبول اصل برده داری (ولو به صورت گریز ناپذیر و مرحله ای) و به ویژه قبول نابرابری های حقوقی بین زنان و مردان (از جمله مسئله ارث و مخصوصا کنیزداری و تمایز بین کنیزان و زنان آزاد در برخی حقوق از جمله امر حجاب و یا قبول استثناهایی برای پیامبر در ارتباط با حقوق همسرانش) (ولو گریز ناپذیر و مرحله ای) بعدها در تاریخ اسلام و در جوامع اسلامی به سهم خود به ایجاد و یا تقویت نظام نابرابر و طبقاتی سهمگینی کمک کرده و به تداوم برداره داری &amp;nbsp;یاری رسانده و به پرده نشینی و حاشیه نشینی زنان و ستم و تبعیض جنسیتی مدد رسانده است. انحراف و ستمی که هنوز هم ادامه دارد. قابل توجه این که این هر دو سیر بر خلاف دو اصل بنیادین و آرمانی و ایدئولوژیک دعوت نبوی یعنی &amp;laquo;اصل برابری ذاتی آدمیان به اعتبار انسانیت&amp;raquo; و نیز &amp;laquo;اصل رهایی نوع آدمی از هر نوع اقتدار و سلطه ای&amp;raquo; رخ داده است. به عبارت دیگر برخی زمینه های عملی، به هر دلیل، راه را برای تفاسیر نادرست و یا مغرضانه و طبقاتی برای مسلمانان و به ویژه صاحبان اقتدار (علما و امرا=فقیهان و فرمانروایان) باز کرد و دینی بر بنیاد اتوریته و اقتدار شکل گرفت و در نهایت به نقض غرض منتهی گردید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;قابل تأمل این که دو محقق زن معاصر، یکی مسلمان و دیگر مسیحی (فاطمه مرنیستی مراکشی در کتاب &amp;laquo;زنان پرده نشین و مردان جوشن پوش، ترجمه فارسی، چاپ ایران، و کارن آرمسترانگ انگلیسی در کتاب &amp;laquo;محمد پیامبری برای زمان ما&amp;raquo;، ترجمه فارسی، چاپ آلمان) هر دو بر این نظرند که پیامبر اسلام از آغاز رهایی زنان را در پیش گرفت و به تدریج راه برابری حقوقی زنان و مردان را گشود اما از سال چهارم هجرت به بعد، به دلیل شرایط جنگی خطرناک، که موجودیت جامعه نوبنیاد اسلامی مدینه را در معرض نابودی قرار داده بود و لاجرم ضرورت تعیین اولویت ها و نیز فشارهای روز افزون برخی اصحاب (از جمله عمر)، که به شدت از اندیشه و سیاست محمد در مورد زنان ناراضی بودند، این راه متوقف شد که آنان از این توقف به عقب نشینی گریزناپذیر تعبیر می کنند. &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/24/25463#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <pubDate>Sun, 24 Mar 2013 20:38:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25463 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ارزش‌های اخلاقی و ضرورت‌های اقتصادی: تحلیلی از «مسئله آدام اسمیت»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/22/25427</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/22/25427&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مهران رضایی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;440&quot; height=&quot;280&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/adam_smith.jpg?1363988488&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مهران رضایی &amp;minus; در برخی از فیلسوفان مانند کانت و ویتگنشتاین دوره&amp;zwnj;های متمایزی از اندیشه ورزی قایل مشاهده است. در مورد برخی دیگر مانند هایدگر این امر محل بحث است که چنین گشتی به چه معنای روی داده است. در مورد دوره&amp;zwnj;های اندیشه ورزی آدام اسمیت نیز چنین گشتی در اندیشه او با عنوان &amp;laquo;نظریه گشت&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; مورد ادعا است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Otteson, 2002, p. 134)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آدام اسمیت متفکری اخلاقی است که در همان دوره حیاتش به عنوان فیلسوف اخلاق شهرت دارد. این شهرت او نمی&amp;zwnj;توانست فراموش شود مگر به جهت انتشار اثر دیگری از او به نام &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo;. پس از مرگ او این نکته در میان فیلسوف-اقتصاددانان آلمانی مطرح شد که چطور ایده&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;تواند از اندیشه&amp;zwnj;های اخلاقی در اثر نخست اسمیت، &amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;raquo;، به اندیشه&amp;zwnj;های مبتنی بر نفع شخصی در کتاب دوم، یعنی &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo;، منتقل شده باشد. فرض این بود که اسمیت در این روند فکری دچار گشتی فکری شده است و این امر معلول آشنایی وی با ماتریالیست&amp;zwnj;های فرانسوی مانند هولباخ و لامتری بوده&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. این فرض و اصل مسئله بعداً موضوع یکی از داغ&amp;zwnj;ترین مباحث اسمیت شناسی و فلسفه اقتصاد شد. در میان اسمیت&amp;zwnj;شناسان بعدی این بحث همچنان زنده است و به جهت وجود ابعاد متفاوتی که در دو متن اسمیت می&amp;zwnj;توان یافت نزاع بر سر خوانش متون اسمیت همچنان ادامه دارد&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;مسئله پردازی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسمیت در تحقیق اخلاقی خود یعنی کتاب &amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;raquo; رویکرد مثبتی به فضایل زندگی اقتصادی دارد و بر خلاف هاچسن استادش فضیلت اخلاقی را یک کنش فاقد غرض نمی&amp;zwnj;شمارد. بنابراین ارزش&amp;zwnj;هایی مانند رقابت، دوراندیشی اقتصادی، زرنگی و تلاش برای کسب صرفه و قناعت را از رده ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی کنار نمی&amp;zwnj;گذارد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, TMS, 1981, p. 208)&lt;/span&gt;. اما از سوی دیگر اسمیت در اثر اقتصادی اش &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo; به شکل&amp;zwnj;ها مختلف ملاحظات اخلاقی دارد. چنانکه از برقراری عدالت در افزایش سطح دستمزدها برای کارگران (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Smith, WN,Vol:1, 1981, p. 126)&lt;/span&gt;، داشتن فرصت برابر برای رقابت در اقتصاد&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، نقد استعمار در بهره کشی از نیروی کار در مستعرات (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Smith, WN, Vol:2, 1981, p. 35)&lt;/span&gt;، نقد روند ازخودبیگانگی در تقسیم کار (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Smith, WN, Vol:2, 1981, p. 168)&lt;/span&gt; نیز سخن می&amp;zwnj;گوید. اسمیت چگونه می&amp;zwnj;تواند این دو حوزه را که تدریجاً پس از او به صورت سختی از یکدیگر تمایز شدند را چنین در هم دیده باشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دشواری رویکرد متن شناختی در فهم این شکاف این است که چگونه نشانه&amp;zwnj;های دوگانه را باید در این دو متن به ظاهر متمایز (اخلاقی/اقتصادی) از هم جدا کنیم. در اینجا به جای طرح آنچه به طور سنتی &amp;laquo;مسئله اسمیت&amp;raquo; شناخته می&amp;zwnj;شود ما سوال را در سطح روش مطرح می&amp;zwnj;کنیم. اینکه اساساً چرا در قلمرو دلالت&amp;zwnj;های متن شناختی موضوع انسجام را دنبال کنیم؟ آیا این انسجام یا عدم انسجام برای خود اسمیت نیز قابل طرح بوده است؟ آیا اساساً اسمیت این رویکرد که دوگانگی&amp;zwnj;های مورد نظر را به کار بریم نامنسجم تلقی می&amp;zwnj;کرده است؟ آیا این تلقی از اخلاق و اقتصاد در زمینه&amp;zwnj;ی سخنی که اسمیت در آن قلم زده است حامل پیام یا اثری بوده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش شناسی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطابق با فرضیه&amp;zwnj;ای روش شناختی از کوینتین اسکینر در این گونه موارد که تلاش برای انسجام دادن متن بر اساس متن است، گاه نظمی مفهومی و مصنوعی بر اندیشه تحمیل می&amp;zwnj;گردد که انتظاری بیشتر از نظام پذیری اندیشه مورد نظر است&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. این فرض روشی موجب می&amp;zwnj;شود که بیرون از متن در زمینه&amp;zwnj;ای که متن در آن قرار دارد در پی گره&amp;zwnj;گشایی از مشکلات برویم. بنابراین تمرکز ما بیشتر بر عرصه تولیدات سخن است، اما این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها حول مناسبات و رویدادهای عینی اتفاق می&amp;zwnj;افتد که موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ها و صف&amp;zwnj;بندی نیروهای واگرا یا همگرا را شکل می&amp;zwnj;دهد. بعد از این است که می&amp;zwnj;توان انتظار داشت نویسنده&amp;zwnj;ای مانند اسمیت معنایی را متناسب با این وضعیت در ادبیات عصر خود وارد کند. بنابراین سه وظیفه روشی را باید دنبال کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الف) اینکه نیاز به مشروعیت بخشی در قلمرو تاریخی دوره اسمیت را نشان دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ب) نسبت این تقاضا برای مشروعیت بخشی را در جهان نوشتاری که اسمیت در آن مشارکت کرده است بجوییم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ج) نشان دهیم که چنین وضعیتی منجر به خلق معنایی در نوشتار اسمیت برای مشروعیت بخشی یک موضع خاص شده و این امر چنین طرحی از اخلاق و اقتصاد را اقتضا می&amp;zwnj;کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;کنش&amp;zwnj;های گفتاری متن اسمیت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطابق روش اسکینر متن به صورت یک کنش گفتاری در زمینه مناسبات اجتماعی عمل می&amp;zwnj;کند. در این صورت باید نخست اشکالی از کنش گفتاری را که در زمینه اثربخشی می&amp;zwnj;یابند را مشخص کنیم. برای مثال گزاره&amp;zwnj;هایی مانند اینکه &amp;laquo;کسی که پس انداز می&amp;zwnj;کند به خیر عمومی کمک می&amp;zwnj;کند&amp;raquo;. یا این ادعا که &amp;laquo;رقابت در اقتصاد با فضیلت عدالت سازگار است&amp;raquo; و &amp;laquo;روش سوداگری مبتنی بر تصوری غیر انسانی از روابط انسان هاست&amp;raquo; و یا اینکه &amp;laquo;برده داری نه تنها غیر انسانی که ارزش اقتصادی نیز تولید نمی&amp;zwnj;کند&amp;raquo;، گزاره&amp;zwnj;هایی است که در آن اسمیت تنها مدافع یک نظام بیشینه&amp;zwnj;سازی اقتصادی نیست و واکنشی به نگرانی&amp;zwnj;های اخلاقی جامعه و به ویژه روشنگران عصر خویش نیز هست که نسبت به ارزش&amp;zwnj;های انسانی مانند آزادی و برابری صدای خود را بلند کرده بودند. از سوی دیگر اسمیت در کتاب &amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;raquo; نیز گزاره&amp;zwnj;هایی دارد که ظاهراً تناسب تامی با موضوع اثر ندارند و ارزش&amp;zwnj;های اقتصادی را توصیه می&amp;zwnj;کنند. اگرچه اسمیت گزاره&amp;zwnj;هایی دیگرخواهانه در این اثر دارد اما از سوی دیگر توصیه به ارزش&amp;zwnj;های اقتصادی مانند صرفه جویی، قناعت، دوراندیشی و صرفه طلبی در کسب و کار می&amp;zwnj;کند. او بر خلاف استادش هاچسن که این کنش&amp;zwnj;ها را از دایره صفت &amp;laquo;اخلاقی&amp;raquo; کنار می&amp;zwnj;گذارد، گویا عامدانه تلاش می&amp;zwnj;کند تا دایره امر فضیلتمند را چنان گسترش دهد که شامل ارزش&amp;zwnj;های اقتصادی فوق بشود. هاچسن گفته بود &amp;laquo;اگر چیزی به نام خیرخواهی بخواهد وجود داشته باشد باید بی غرض باشد...هرجا که خیرخواهی تصور شود، باید بی غرض و در جهت خیر دیگران تصور شود&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hutcheson, 2011, p. 12)&lt;/span&gt;. اما اسمیت در مورد دیدگاه هاچسن می&amp;zwnj;گوید: [نظام&amp;zwnj;های اخلاقی مانند هاچسن] تبیین کافی از منشأ برتری فضیلت عالی خیرخواهی می&amp;zwnj;دهند، حال در این نظام [نظام اخلاقی که خیرخواهی را برترین فضیلت قرار می&amp;zwnj;دهد] نقصی معکوس وجود دارد؛ اینکه تبیین کافی از تأیید ما در مورد فضایل فروتری مانند دوراندیشی, زرنگی, احتیاط, میانه روی, ثبات و پایداری نمی&amp;zwnj;دهد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, TMS, 1981, p. 208)&lt;/span&gt;. در این جابجایی تئوری&amp;zwnj;های تنها تبیین محض از واقعیت امر اخلاقی دیده نمی&amp;zwnj;شود. اسمیت در تناسب با وضعیت اجتماعی که در آن مناسبات سنتی بازار و جامعه سنتی اسکاتلند با مناسبات اقتصاد مدرن انگلستان در حال ادغام بود، این جابجایی نظریه&amp;zwnj;ها را انجام می&amp;zwnj;دهد. بنابراین به نظر می&amp;zwnj;رسد این اندیشه&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;توان در قالب یک کنش گفتاری بررسی کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تلاش دوسویه اسمیت برای کاهش هزینه&amp;zwnj;های اخلاقی نظام اقتصادی و توجیه مشروعیت زندگی اقتصادی در اثر اخلاقی ترکیبی پیچیده از نظام سازی فکری است که اغلب جای بحث و دفاع از هر دو سو را باز می&amp;zwnj;گذارد. این گزاره&amp;zwnj;ها در صورتی که صرفاً وصفی خنثی از امر واقع بودند تعقیب دلالت&amp;zwnj;های معناشناختی آنها می&amp;zwnj;توانست ادامه یابد. اما شکل دیگری نیز از معنا بخشی به این گزاره&amp;zwnj;ها وجود دارد. اینکه این عبارات را به صورت &amp;laquo;کنش&amp;zwnj;های گفتاری&amp;raquo; در نظر بگیریم که نسبت به یک موقعیت عینی صادر شده&amp;zwnj;اند. کشف وجه کنشی ای عبارات را مطابق با طرح مقاله در دو بخش زیر پی می&amp;zwnj;گیریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;الف&lt;/strong&gt;. &lt;strong&gt;زمینه سخن از رابطه اخلاق و اقتصاد در قرن هجدهم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آغاز دوره رنسانس تدریجاً تحولی در مناسبات اقتصادی روی داد که اخلاق پرهیزگارانه سنتی قادر به توجیه آن نبود مگر با تقبیح وضعیت اخلاقی در حال رشد. دیوید هاوکس در کتابی که به موضوع ربا در انگلستان عصر رنسانس مربوط است، شرح داده است از تحقق کابوسی برای اخلاق سنتی که با رشد بخش مالی در اقتصاد روی داد. به تعبیر او&amp;laquo;چهار یا پنج قرن پیش مردم انگلستان به این باور رسیده بودند که یک نیروی خشن، شرور و فراطبیعی در میان ایشان فعال است&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hawkes, p. 13)&lt;/span&gt;. این نیروی فراطبیعی و شرور مطابق بررسی تاریخی که در میان اسناد و نوشته&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کند چیزی نیست جز میل شدید منفعت طلبانه&amp;zwnj;ای که برای انباشت ارزش تلاش می&amp;zwnj;کرد. اما شرایط اخلاقی که از دوره قرون وسطی باقی مانده بود و ربا را امری شیطانی می&amp;zwnj;شمرد قادر به سازگاری با شرایط عینی اقتصاد نبود. این امر زمانی مسئله ساز می&amp;zwnj;شود که نویسنده داده&amp;zwnj;هایی را از اسقف منچستر در قرن نوزدهم می&amp;zwnj;آورد که در آن ربا امری به خودی خود &amp;laquo;خنثی&amp;raquo; شمرده می&amp;zwnj;شود &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hawkes, p. 20&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;؛ یعنی همان درکی که در اقتصاد مدرن تدریجاً شکل می&amp;zwnj;گیرد و میان بخش اخلاقی جامعه و اقتصاد آن سازگاری ایجاد می&amp;zwnj;کند. اما از رنسانس تا قرن نوزدهم (یعنی تقریباً دوره حیات اسمیت) چه تحولی روی داده که اخلاق اقتصادی چنین متحول شده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک نمونه دیگر از سیاست&amp;zwnj;های اقتصادی سودآور و مورد مزمت اخلاقی که در زمانه اسمیت روی داده است موضوع &amp;laquo;کمپانی دریای جنوب&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; است که والپول نخست وزیر بریتانیا در 1720 به راه انداخت. روش&amp;zwnj;های سودآور این مؤسسه و سپس ورشکستگی این شرکت و ضرر و زیان&amp;zwnj;هایی که به مشتریان وارد ساخت یکبار دیگر در جامعه بریتانیا مسئله تضاد اخلاق و اقتصاد مدرن را پیش کشید. بلینگ بروک یکی از کسانی است که نقدش بر این جریان خصلت اخلاقی موضوع را برجسته ساخته است. نقد او چنانکه هیرشمن از روزنامه &amp;laquo;پیشه ور&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، روزنامه&amp;zwnj;ای که از آن خود بلینگ بروک است، این است که پول جای ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی را گرفته است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hirschman A. O., 1977, p. 57)&lt;/span&gt;. اهمیت یافتن پول در زندگی جدید مسئله مورد نزاعی بود که به نظر هیرشمن در قرن هجدهم اهمیت بسیاری داشته است. هیرشمن از تجارت و پول سازی به عنوان ویژگی&amp;zwnj;های جامعه تجاری یاد می&amp;zwnj;کند که در این دوره نقدها و دفاعیه پردازی&amp;zwnj;هایی حول آن پدید آمد. چنین نقدی به نظر هیرشمن نقد مهمی است که از جانب رومانتیک&amp;zwnj;ها و محافظه کاران بر تصور مدافعان جامعه تجاری وارد شده است. نقدی که پیشتاز نقد مارکسیستی بر جامعه سرمایه داری است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hirschman A. O., 1977, p. 56)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین رویدادهایی به ویژه برای اسکاتلندی کشور آدام اسمیت بیش از انگلستان شکل تروماتیک و تکان دهنده داشته است. اسکاتلند با اقتصاد پیشامدرن خود به یکباره و پس از اتحاد 1707 به کشوری توسعه یافته پیوسته است. این امر چنانکه در بخش بعدی خواهیم دید به موضوعی مشترک برای روشنفکران اسکاتلندی دوره اسمیت مبدل می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ماکس وبر در فصل دوم کتاب &amp;laquo;اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری&amp;raquo; این تضاد میان مناسبات اقتصادی و اخلاقی را بیان می&amp;zwnj;کند. او از نوعی نیاز به &amp;laquo;تطبیق&amp;raquo; میان این دو سطح در دوره مدرن یاد می&amp;zwnj;کند (وبر, ۱۳۷۳, ص. ۶۱).. پیشتر راه حلی که وجود داشت راه حل الاهیات یهودی بود. در مناسبات اقتصادی جامعه یهودی از یک دوگانگی یاد می&amp;zwnj;شود که در رفتار این تاجران با خودی&amp;zwnj;ها و غریبه&amp;zwnj;ها جاری است. در حالیکه مناسبات سخت و سرد اقتصادی با بیگانگان وجود دارد و در این مناسبات یک تاجر یهودی سخت گیری&amp;zwnj;های منفعت طلبانه دارد، اما دلرحم برای آشنایان و خانواده خویش است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(M&amp;uuml;ller, 2004, pp. 5-6)&lt;/span&gt;. این دوگانگی به عنوان اخلاق درونی/بیرونی مورد اشاره است&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. وبر معتقد است که در دوره جدید دوگانگی میان اخلاق درونی/بیرونی دیگر برای آرامش کنش گران اقتصادی کفایت نمی&amp;zwnj;کند. این امر به صورت یک استعاره در متن وبر به کار می&amp;zwnj;رود به این معنی که گویی دوگانگی میان جهان اخلاقی و رفتار هنجارینی که زندگی سنتی اقتضا می&amp;zwnj;کند، با رفتار اقتصادی که روز به روز گسترده تر می&amp;zwnj;شود وجود دارد؛ یعنی آن زیست اقتصادی بدیعی که اروپا را در بر گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین این اخلاق بیرونی که رفتار منفعت طلبانه را در مبادله با غریبگان مجاز می&amp;zwnj;شمرد برای آرامش انسان اروپایی بسنده نیست و نیاز ضروری به تطبیق میان جهان اخلاقی و اقتصادی وجود دارد. وبر می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;با فروپاشی سنت و گسترش کم و بیش کامل مؤسسات [اقتصادی] آزاد در جامعه این پدیده نوظهور [یعنی مؤسسات آزاد] از نظر اخلاقی نه توجیه می&amp;zwnj;شد نه تشویق، بلکه به مثابه یک امر واقع تحمل می&amp;zwnj;گردید؛ یعنی از نظر اخلاقی خنثی یا حتی مذموم تلقی می&amp;zwnj;شد، اما در عین ناخوشایندی، اجتناب ناپذیر به نظر می&amp;zwnj;آمد (وبر, ۱۳۷۳, ص. ۶۱)&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ب. نزاع مشروعیت و کنش نوشتار اسمیت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کشاکش میان ارزش&amp;zwnj;های اقتصادی جامعه مدرن و اخلاق سنتی در اروپا دو واکنش عمده را برانگیخته بود. ۱) کسانی که آری بزرگی به زندگی اقتصادی مدرن می&amp;zwnj;گفتند و رویکردی مثبت در قبال آن داشتند. ۲) کسانی که به مذمت اخلاقی این زندگی اقتصادی مدرن نشسته بودند. ۳) روشنفکرانی که کمابیش موضعی میانه اتخاذ می&amp;zwnj;کردند و تلاش می&amp;zwnj;کردند همزمان ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی و اقتصاد مدرن را حفظ کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) گروه نخست را می&amp;zwnj;توان شامل دیدگاه&amp;zwnj;هایی در دوره رنسانس دانست که به تعبیر ماکیاولی به جای &amp;laquo;جمهوری تخیلی&amp;raquo; به واقعیت زندگی روی کرده بودند و به ضرورت&amp;zwnj;های اقتصاد در کنار ضرورت&amp;zwnj;های زندگی سیاسی آری می&amp;zwnj;گفتند&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. هابز نمونه&amp;zwnj;ای از این واقع بینی بود که از نفع طلبی انسان&amp;zwnj;ها در جامعه به عنوان یک واقعیت یاد می&amp;zwnj;کرد. &amp;laquo;هر انسان گرگ دیگری است&amp;raquo; و دائماً از هابز نقل می&amp;zwnj;شود ایده اساسی جامعه منفرد و طالب نفع شخصی را متذکر می&amp;zwnj;شود و می&amp;zwnj;توان آن را مبنای اخلاقی برای رویکرد نخست شمرد&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. این اساس اخلاقی در دوره رنسانس در گفتارها حکیمانه لاروشفوکو با این عبارت تزیین شده بود که &amp;laquo;فضایل ما اغلب چیزی نیستند مگر رذایلی زیر نقاب&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(La Rochefoucauld, 2007, p. 3)&lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;#_ftn11&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. می&amp;zwnj;توان گفت مندویل نماینده برجسته این اندیشه در رابطه اخلاق و اقتصاد است. وی نیز با کتاب &amp;laquo;افسانه زنبورها&amp;raquo; جایگاه ارزش&amp;zwnj;های اقتصادی جدید را به مرتبه یک اخلاق اجتناب ناپذیر ارتقاء داد. اما این کار را نه با بازخوانی ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی و اقتصادی بلکه با تأکید بر ضرورت فضایل اقتصادی مانند رقابت، طمع، فزون طلبی و غیره دنبال می&amp;zwnj;کند. ایده مذکور در عنوان اثر او یعنی &amp;laquo;رذایل خصوص، منافع عمومی&amp;raquo; بازتابانده شده است. به این معنی که آنچه در شخص (نه قلمرو اجتماعی) رذیلت خوانده می&amp;zwnj;شود؛ خصایلی مانند طمع، در نهایت به خیر عمومی مانند رشد اقتصادی منجر می&amp;zwnj;گردد. حتی روشنگران فرانسوی نیز این اخلاق رنسانس را با تغییراتی جذب کرده بودند. ولتر، هلوسیوس، هولباخ و دیگران هر یک به نحوی بر انگیزه خود-دوستی به مثابه&amp;zwnj;ی یک انرژی برای ماشین جامعه تأکید کرده اند&lt;a href=&quot;#_ftn12&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) اما این اخلاق واقع بینانه خشن مورد نقد دیدگاه&amp;zwnj;های اخلاقی و مذهبی قرار داشت. برای مثال کسانی مانند &amp;laquo;ویلیام لاو&amp;raquo; با دیدگاهی مذهبی نگاه تک بعدی مندویل در تشخیص منشأ انگیزه&amp;zwnj;های اخلاقی را نقد می&amp;zwnj;کنند &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Nieli, 1989, pp. 600-1)&lt;/span&gt;. برخی نیز مانند روسو به نقد اخلاقی جامعه اقتصادی نوین می&amp;zwnj;پردازند و در برابر رویکردی که تنها انگیزه اخلاقی را نفع شخصی و خود-دوستی تلقی می&amp;zwnj;کرد از انگیزه همدلی یاد می&amp;zwnj;کنند که برخی از رفتارهای بشری را موجب می&amp;zwnj;شود. به نظر روسو انسان&amp;zwnj;ها تنها در وضعیت اجتماعی است که رذیلت را می&amp;zwnj;آموزند، در حالیکه در شرایط طبیعی همدلی میان ایشان حاکم است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Rousseau e.-J. , 1992, p. 20)&lt;/span&gt;. مخالفان دیگری نیز برای این رویکرد اخلاقی به جامعه مدرن وجود داشت که اغلب در میان رومانتیک&amp;zwnj;های فرانسوی و آلمانی و سنت گرایانی مانند &amp;laquo;یوستوس موزر&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn13&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; آن را نمایندگی می&amp;zwnj;کردند. کسانی که اقتصاد دوره قرون وسطی در برابر اقتصاد مدرن دفاع می&amp;zwnj;کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) اما در اسکاتلندی که اسمیت در آن زیسته است دیدگاه&amp;zwnj;هایی معتدل تر یافتنی است که ضمن اهمیت دادن به انگیزه&amp;zwnj;های اقتصادی و ارزش&amp;zwnj;های بازار به انگیزه&amp;zwnj;های اخلاق اجتماعی و ارزش&amp;zwnj;های دیگرخواهانه نیز به عنوان شکلی مستقل و قابل اعتنا توجه می&amp;zwnj;کنند. نخست شافتسبوری که با رویکرد غایت گرایانه اش معتقد بود فضیلت اخلاقی چیزی نیست جز کارکرد یک موجود برای &amp;laquo;بهبود شرایط&amp;raquo; نوع &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Shaftesbury, 2000, p. 168)&lt;/span&gt;. بنابراین همانگونه که خود-دوستی یک &amp;laquo;انگیزه&amp;raquo; است خیر عمومی نیز به مثابه یک &amp;laquo;غایت&amp;raquo; در رفتار فرد عاملیت دارد. با بازگشت به غایت گرایی ارسطو او تلاش می&amp;zwnj;کند طبیعت را به صورت کل چنان نشان دهد که این منافع بتوانند با یکدیگر به صورت مفید برای نوع ارضا شوند &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Stanley, 1964)&lt;/span&gt;. تلاش برای چنین سازگارسازی، میراثی است که از شافتسبوری به هاچسن و از او به هیوم و اسمیت می&amp;zwnj;رسد. هاچسن به دو گانه نفع شخصی و دیگرخواهی باور دارد اما جایگاه متمایزی به هر یک می&amp;zwnj;دهد تا اصل نزاع را رفع کند. به نظر او باید میان مقام &amp;laquo;کنش&amp;raquo; اخلاقی و مرحله &amp;laquo;داوری&amp;raquo; اخلاقی تمایز گذارد. در اولی انگیزه&amp;zwnj;های خود-دوستی و نفع طلبی هم نقش ایفا می&amp;zwnj;کنند هرچند انگیزه&amp;zwnj;های دیگرخواهانه نیز وجود دارند. اما در دومی صرف فضیلت اخلاقی منهای غرض و انگیزه&amp;zwnj;های شخصی است که ملاک محسوب می&amp;zwnj;شود&lt;a href=&quot;#_ftn14&quot; name=&quot;_ftnref14&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. دوگانه نفع شخصی و همدلی در هیوم به صورت دیگری مطرح می&amp;zwnj;شود. هیوم نیز از جمله فیلسوفانی است که برای انگیزه خود-دوستی و نفع شخصی جایی در کنار همدلی قایل است و از تقلیل رفتارها به یکی از این دو پرهیز می&amp;zwnj;کند. مبنای این کار برای هیوم وجه روش شناختی دارد. او به عنوان یک فیلسوف تجربه گرا از وحدت گرایی فیلسوفان عقل گرا پرهیز می&amp;zwnj;کند و این را که همه رفتارها به اصلی واحد تقلیل دهند &amp;laquo;منشأ بیشتر استدلالات خطا در فلسفه &amp;raquo; می&amp;zwnj;داند &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hume, Moral philosophy, 2006, p. 277)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مختصر که گفته شد جای بسط و دقت&amp;zwnj;های بسیار دارد. اما به نظر می&amp;zwnj;رسد به طرزی نمونه شناسانه، سنخ&amp;zwnj;های نظری فوق اردوگاه&amp;zwnj;های اصلی بحث نظری را تشکیل می&amp;zwnj;دادند که هرچند به این دقت از یکدیگر متمایز نمی&amp;zwnj;شوند و نظرهای همپوش بسیار مطرح است. در میان این سه جبهه فکری شکلی از مشروعیت برای زندگی مدرن یا نقد بر مشروعیت این زندگی قابل بررسی است. اخلاق خود-دوستی که میان فیلسوفان رنسانس و روشنگری فرانسه بسیار یافت می&amp;zwnj;شود مدافع ارزش&amp;zwnj;های جدیدی است که جامعه مدرن را دگرگون ساخته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ج. زمینه زبان شناختی ارزش&amp;zwnj;های اقتصادی و اخلاقی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در صورتی که به برخی از واژگان منفرد در این متون مانند &amp;laquo;منفعت&amp;raquo;، &amp;laquo;نفع شخصی&amp;raquo;، &amp;laquo;رقابت&amp;raquo;، &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo; و غیره نگاه کنیم متوجه می&amp;zwnj;شویم که این نزاع مفهومی در سطح زبان شناختی به چه صورت دنبال شده است. موضع روشنگران و به ویژه سنت اخلاقی که اسمیت به آن تعلق دارد یعنی روشنگری اسکاتلند مایل به تفسیری از این اصطلاحات است که میان انتظارات اخلاقی و اقتصادی تعادل ایجاد کند. در اینجا به دو مفهوم در این زمینه نگاه می&amp;zwnj;اندازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;luxuary&lt;/span&gt;&amp;raquo; واژه&amp;zwnj;ای که در دوره&amp;zwnj;های قبل شکلی از تجمل، اسراف و اشرافی گری را نشان می&amp;zwnj;داد. در میان روشنگران اروپایی معنای دیگری به این واژه کلیدی بخشیده شد. واژه&amp;zwnj;ای که بخشی از ارزش&amp;zwnj;های جامعه تجاری رو به رشد در اروپا را مشروعیت می&amp;zwnj;بخشید. مداخلی که در دانشنامه به این عنوان اختصاص یافته است حاکی از بحث&amp;zwnj;هایی است که در این دوره بر سر مفهوم این واژه درگرفته است. بحث&amp;zwnj;هایی که میان دو گروه وجود دارد. از سویی کسانی مانند بوته دُ مون&lt;a href=&quot;#_ftn15&quot; name=&quot;_ftnref15&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; که مدافع سنت اخلاق کهن هستند و این واژه را به عنوان &amp;laquo;مصرف بی رویه فردی&amp;raquo; تلقی می&amp;zwnj;کنند که حاکی از فساد اخلاقی است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Goldie &amp;amp; Wokler, 2006, p. 379)&lt;/span&gt;. و گروهی که این واژه را به صورت یک ضرورت زندگی مدرن تلقی می&amp;zwnj;کنند. برای مثال سنت لامبرت&lt;a href=&quot;#_ftn16&quot; name=&quot;_ftnref16&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; که رساله&amp;zwnj;ای در مورد این واژه دارد. او پیرو تعریفی از دُ فربونه&lt;a href=&quot;#_ftn17&quot; name=&quot;_ftnref17&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; است که &amp;laquo;[&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Luxury&lt;/span&gt;] را کاربردی می&amp;zwnj;داند که مردم از ثروت و صناعتشان برای تضمین یک زندگی لذت بخش، ایجاد می&amp;zwnj;کنند&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Goldie &amp;amp; Wokler, 2006, p. 379&lt;/span&gt;. در چنین برداشتی از این واژه دیگر نمی&amp;zwnj;توان آن را &amp;laquo;تجمل&amp;raquo; ترجمه کرد یعنی آنچه در نظر ما ناشی از اسراف و زیاد روی است. در این تلقی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Luxury&lt;/span&gt; موافق دیدگاه رشد و رونق حیات اقتصادی نزد کسانی است که با ایده بهینه سازی اسمیت در &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo; همراهی می&amp;zwnj;کنند؛ یعنی تلاش برای رشد و رونق اقتصادی. اسمیت در ثروت ملل اشاره می&amp;zwnj;کند به این امر که انسان میل طبیعی برای بهینه سازی شرایط زیستش دارد و این میل موجب تلاش او برای رونق کسب و کارش، تلاش برای دوری از فقر و ثروتمند شدن او می&amp;zwnj;گردد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, WN,Vol;I, 1981, p. 400)&lt;/span&gt;. بخش بزرگی از نویسندگان این دوره در اروپا و انگلستان نگاه مثبتی به این رشد و توسعه اقتصادی تحت عنوان &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Luxury&lt;/span&gt; داشتند. هیوم نیز چنین برداشت مثبتی از &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Luxury&lt;/span&gt; دارد و معقتد است می&amp;zwnj;توان وجه خیرخواهانه&amp;zwnj;ای برای کسی که در پی آن می&amp;zwnj;رود در نظر گرفت وقتی که شخص علاوه بر آن اقدامات دیگرخواهانه نیز داشته باشد و تا جاییکه منجر به افراط نشود فوایدی عمومی برای همگان در بر دارد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hume, Essay , 1754, p. 21)&lt;/span&gt;. بنابراین تلاش برای چنین ثروت اندوزی نه تنها می&amp;zwnj;تواند به فضیلتی اقتصادی منجر شود و برای فرد مبدل به سرمایه&amp;zwnj;ای مولد شود که برای دیگران نیز تولید شغل می&amp;zwnj;کند و بنابراین میل به کسب اقتصادی خیرخواهی غیر مستقیم در مورد جامعه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تحول مشابهی در مورد اصطلاح &amp;laquo;خود-دوستی&amp;raquo; یا &amp;laquo;نفع شخصی&amp;raquo; از رنسانس تا روشنگری روی داده است. لامبرت معتقد بود که تلقی کسانی مانند لارشفوکو و نویسندگان قرن هفدهم از خود-دوستی که آن را &amp;laquo;اغلب به صورت اصلی &lt;em&gt;رذیلانه&lt;/em&gt;&lt;a href=&quot;#_ftn18&quot; name=&quot;_ftnref18&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;strong&gt;[18]&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt; &lt;em&gt;&amp;raquo;&lt;/em&gt; عرضه می&amp;zwnj;کردند، صحیح نیست. او که به تلقی مثبت قرن هجدهم و دوره روشنگری تعلق داشت از تلقی مثبت از هر دو اصطلاح استقبال می&amp;zwnj;کرد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Goldie &amp;amp; Wokler, 2006, p. 380)&lt;/span&gt; حکم مشهور &amp;laquo;منفعت دروغ نمی&amp;zwnj;گوید&amp;raquo; اصل اخلاقی دوک روهان در رنسانس پدید آمد&lt;a href=&quot;#_ftn19&quot; name=&quot;_ftnref19&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[19]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، اما در رنسانس هنوز این اصل در حوزه اقدام سیاستمداران و مسئله منافع عمومی مطرح بود. تدریجاً چنین اصلی شامل کنش&amp;zwnj;های منفرد انسان&amp;zwnj;ها در جامعه نیز تلقی شد و فعالیت اقتصادی خرد را نیز در بر گرفت. چنانکه در آثار روشنگران فرانسوی مانند هلوسیوس کنش اقتصادی و تلاش برای کسب، ارزشمند تلقی شد. این امر در هیوم و اسمیت که نسبت&amp;zwnj;های عمیقی با سنت روشنگری فرانسوی داشتند مطرح بود. اسمیت هم در &amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;raquo; و هم در &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo; نظر به &amp;laquo;منفعت&amp;raquo; را پایه اساسی برای حفظ دوام جامعه تلقی می&amp;zwnj;کند. در کتاب &amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;raquo; بازخوانی در تفسیر واژه عدالت مطرح می&amp;zwnj;کند که بر اساس آن عدالت برقرار تعادل میان افراد بر حسب منافع متقابل است. در اینجا عدالت برای توضیح آن گونه هماهنگی منافع و آنگونه فضیلت اجتماعی است که ناشی از &amp;laquo;ضرورت&amp;raquo; زندگی است (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Smith, TMS, 1981, p. 80)&lt;/span&gt;. این همکاری ضروری&lt;a href=&quot;#_ftn20&quot; name=&quot;_ftnref20&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[20]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; مورد اشاره اسمیت بر اساس یک مدل اقتصادی بیان می&amp;zwnj;شود: رابطه میان تاجران، که بر حسب احترام به یکدیگر است اما مبنای آن نفع متقابل آن هاست.&lt;a href=&quot;#_ftn21&quot; name=&quot;_ftnref21&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[21]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, TMS, 1981, p. 165)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اسمیت که به جبهه سوم از دسته بندی مورد اشاره ما تعلق دارد تلاش می&amp;zwnj;کند که این مفهوم را درچارچوبی اخلاقی محدود کند. این امر مستلزم &amp;laquo;تفاوت گذاری&amp;raquo;&amp;zwnj;هایی است که میان مفهوم جدید و مفاهیم نامشروع خویشاوند این واژه وجود دارد. بنابراین &amp;laquo;نفع شخصی&amp;raquo; از اصطلاحاتی مانند &amp;laquo;خودخواهی&amp;raquo; [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;selfishness&lt;/span&gt;]، خودپرستی [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Vanity&lt;/span&gt;] و رشک[&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Envy&lt;/span&gt;] جدا سازد. از طریق این &amp;laquo;تفاوت گذاری&amp;raquo; اسمیت قادر می&amp;zwnj;شود موضعی میانه&amp;zwnj;ای بگیرد. &amp;laquo;نفع شخصی&amp;raquo; در اسمیت مانند برخی از همفکران او در روشنگری در چارچوب &amp;laquo;دوراندیشی&amp;raquo; عاقلانه در مورد منافع بلند مدت معنی پیدا می&amp;zwnj;کند. آنچه این منفعت را در بلند مدت ضمانت می&amp;zwnj;کند قبول کردن بازی برد-برد است. بدیهی است که رفتار مبتنی بر اخلاق نیز می&amp;zwnj;تواند در ضمانت و دوام این نفع شخصی نقش ایفا کند. اسمیت برای این کار برخلاف فیلسوفان رنسانس و برخی از روشنگران فرانسوی از واژه بدنام &amp;laquo;خود-دوستی&amp;raquo; [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;self-love&lt;/span&gt;] کمتر استفاده می&amp;zwnj;کند و به جای آن واژه نفع شخصی [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;self-interest&lt;/span&gt;] را بیشتر به کار می&amp;zwnj;برد و آن را به ویژه از &amp;laquo;خودخواهی&amp;raquo; و &amp;laquo;خودپرستی&amp;raquo; که در نوشتار مندویل یافتنی است جدا می&amp;zwnj;سازد&lt;a href=&quot;#_ftn22&quot; name=&quot;_ftnref22&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[22]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. مندویل نماینده پرشور زندگی اقتصادی مدرن است و از سوی جبهه مدافع اخلاق سنتی به عنوان نماینده شرّ شناخته می&amp;zwnj;شود&lt;a href=&quot;#_ftn23&quot; name=&quot;_ftnref23&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[23]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. بنابراین بسیار اساسی است که اسمیت که در محتوا تا حدی همسو با مندویل است زبانی دیگر را به کار گیرد. خودپرستی در ادبیات این دوره به عنوان یک اصطلاح مذموم شناخته می&amp;zwnj;شود که حاکی از خودشیفتگی غیر منطقی فرد در مورد توانایی&amp;zwnj;ها و محسنات خویش است&lt;a href=&quot;#_ftn24&quot; name=&quot;_ftnref24&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[24]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. مندویل این شکل افراطی را برای توضیح همان چیزی برگزیده است که اسمیت و هیوم و روشنگران دیگر با اصطلاحی ملایم طبع یعنی دوراندیشی و نفع شخصی بیان می&amp;zwnj;کردند. اگر به برخی نظریات اسمیت و مندویل بنگریم متوجه شباهت بسیار ایده&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شویم. هر دو ایشان تلاش فرد برای کسب منافع خود را در یک چشمنداز بزرگتر خیری برای جامعه تلقی می&amp;zwnj;کنند. اما مندویل این امر را با زبانی غیر اخلاقی به صورت &amp;laquo;رذایل خصوصی=خیر عمومی&amp;raquo; صورتبندی می&amp;zwnj;کند. در حالیکه اسمیت آن را امری رذیلتمندانه نمی&amp;zwnj;شمارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای این کار اسمیت در &amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;raquo; از یک تمایز تشکیکی میان &amp;laquo;فضیلت کامل&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn25&quot; name=&quot;_ftnref25&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[25]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و&amp;laquo; کنش درست&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn26&quot; name=&quot;_ftnref26&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[26]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; استفاده می&amp;zwnj;کند. در جبهه اخلاقیون کسانی مانند هاچسن کردار اخلاقی را تنها در صورتی که غرض در کار نباشد، اخلاقی می&amp;zwnj;شمردند. اما با این تلقی همه فضایل زندگی تجاری مدرن از مقولات اخلاقی کنار گذارده می&amp;zwnj;شود. اسمیت برای حل این مسئله دایره فضیلت را گسترش می&amp;zwnj;دهد. او میان فضیلت کامل که مستلزم از خودگذشتگی و نفی خویشتن است، با فضایل متوسط که مستلزم درستی عمل است تمایز می&amp;zwnj;گذارد. اولی فضیلتی کامل است و مستحق ستایش. اما دومی تحت عنوان &amp;laquo;کنش درست&amp;raquo; رفتاری پسندیده محسوب می&amp;zwnj;شود، اما کسی به خاطر آن ستایش نمی&amp;zwnj;شود (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Smith, TMS, 1981, p. 45)&lt;/span&gt;. بنابراین مرابتی از کنش به دست می&amp;zwnj;آید که از &amp;laquo;کنش درست&amp;raquo; تا &amp;laquo;فضایل عالی&amp;raquo; امتداد می&amp;zwnj;یابد. این کار اسمیت را در میان دو رویکرد افراط و تفریطی که می&amp;zwnj;شناسد، قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تلاش نظری اسمیت برای مشروعیت بخشی به زندگی اقتصادی مدرن در کنار نقادی او از اخلاقی نبودن برخی از مناسبات اقتصادی مدرن به ویژه در شکل مناسبات انحصارطلبانه&amp;zwnj;ی جامعه فئودالی است&lt;a href=&quot;#_ftn27&quot; name=&quot;_ftnref27&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[27]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. علاوه بر نقد اخلاقی این مناسبات پیشاسرمایه داری اسمیت حتی به اشکالی از مناسبات سرمایه داری مانند تقسیم کار و خاصیت بیگانه ساز آن نقد می&amp;zwnj;آورد و آن را موجب از دست رفتن مهارت&amp;zwnj;های فرد و کاهش استعدادهای انسانی کارگر می&amp;zwnj;شمرد (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Smith, WN, Vol:2, 1981, pp. 168-169)&lt;/span&gt;. همچنین بر شیوه استعمارگری و کار غیرعادلانه آن&lt;a href=&quot;#_ftn28&quot; name=&quot;_ftnref28&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[28]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و همچنین دستمزدهای حداقلی که در جامعه سرمایه داری وجود&lt;a href=&quot;#_ftn29&quot; name=&quot;_ftnref29&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[29]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; دارد انتقاد می&amp;zwnj;کند. این نکات در کتاب &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo; می&amp;zwnj;تواند حاکی از رویکرد اخلاقی باشد که تلاش می&amp;zwnj;کند هزینه مناسبات اقتصادی جدید را کاهش دهد و ضمن آن به اساس این مناسبات از سوی دیگر مشروعیت ببخشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسمیت در دو کتاب&amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;raquo; و &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo; از یکسو تلاش می&amp;zwnj;کند که مشروعیتی اخلاقی برای زندگی جامعه اقتصادی مدرن بیابد و از سوی دیگر هزینه&amp;zwnj;های اخلاقی این زندگی و پیامدهای نامطلوب اخلاقی آن را نیز کاهش دهد. این نگاه دوسویه موجب شده است که متن آثار او زمینه خوانش&amp;zwnj;های متن شناختی متعارض داشته باشد. اما این دو سویگی واکنشی به دو ضرورت همزمان برای زندگی مدرن در محیط زیست وی است. از سوی ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی از دست رفته و نظام زیست جدید که بر محور مناسبات اقتصادی جدیدی است مشروعیت اخلاقی ندارد و از سویی این شکل از زندگی رقابتی و فردگرایانه امری اجتناب ناپذیر به نظر می&amp;zwnj;رسد. ماکس وبر نیز که تطبیق میان زندگی اقتصاد جدید و اخلاق اجتماعی را بررسی کرده، نشان می&amp;zwnj;دهد که چگونه مذهب می&amp;zwnj;تواند نقش مشروعیت بخشی به این شکل از زندگی بدهد. این کار در تحقیق او در حوزه کنش افراد و اخلاق اجتماعی مطرح است. در حوزه &amp;laquo;علم اخلاق&amp;raquo; نیز کار اسمیت معادلی برای این مشروعیت بخشی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر دو اثر اسمیت در برابر یک تفسیر یکپاچه و وحدت بخش مقاومت می&amp;zwnj;کنند و در هر یک نشانه&amp;zwnj;هایی از رویکرد به زندگی اخلاقی و دیگرخواهانه یا مبتنی بر نفع شخصی مشاهده می&amp;zwnj;شود. اما می&amp;zwnj;توان هر دو اثر را به عنوان واکنشی به این وضعیت دوگانه و به صورت یک &amp;laquo;کنش گفتاری&amp;raquo; در نظر گرفت که به سادگی به یکی از دو سوی نظریه پردازی نمی&amp;zwnj;لغزد و به ضرورت تطبیق با شرایط اخلاقی و اقتصادی همزمان نظر داشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;رویکرد اسمیت به این موضوع می&amp;zwnj;تواند شکلی از نزاع سنت و مدرنیته باشد که برای روشنفکران اسکاتلندی مطرح بوده است. اما محصول اندیشه او با وجود تأملات دقیق فلسفی بر روی مباحث عاری از واکنش به شرایط انضمامی زیست اش نبوده است&lt;strong&gt;.&lt;/strong&gt; با این وجود نه چنان متأثر از شرایط عینی است که فاقد ارزش تئوریک باشد و نه چنان فراتاریخی است که فاقد ارزش کاربردی در زمینه حیات اش باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;فهرست منابع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;D&amp;#39;olbach, B. (1889). &lt;em&gt;System of Nature: or Laws of the Moral and Phisical World.&lt;/em&gt; (H. Robinson, Trans.) Boston: J.P.Mendum.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Goldie, M., &amp;amp; Wokler, R. (2006). &lt;em&gt;The Cambridge History of Eighteenth-Century Political Thought.&lt;/em&gt; Cambridge: Cambridge University Press.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Gunn, J. A. (1968). &amp;quot;Interest Will Not Lie&amp;quot;: A Seventeenth-Century Political Maxim. &lt;em&gt;Journal of the History of Ideas&lt;/em&gt; &lt;em&gt;, 29&lt;/em&gt; (4), 551-564.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Hawkes, D. (2010). &lt;em&gt;The Culture of Usury in Renaissance England.&lt;/em&gt; New York: Palgrave Macmillan.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Hirschman, A. O. (1977). &lt;em&gt;The passions and the interest: political arguments for capitalism before its triumph.&lt;/em&gt; Princeton: Princeton University Press.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Helv&amp;eacute;tius, C. A. (1810). &lt;em&gt;A Treitise on Man, His Intellectual Faculties and His Education&lt;/em&gt; (Vol. II). (W. Hooper, Trans.) Albion Press.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Hume, D. (1754). &lt;em&gt;Essay and Treatise in Several Subjects.&lt;/em&gt; Edinburgh: A KIncaid and A Donaldson.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Hume, D. (2006). &lt;em&gt;Moral philosophy.&lt;/em&gt; (G. Sayre-McCord, Ed.) Indianapolis: Hackett Publishing Company.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Hutcheson, F. (2011, March). &lt;em&gt;The origin of our ideas of virtue or moral good.&lt;/em&gt; Retrieved November 2, 2011, from early modern texts: &lt;a href=&quot;http://www.earlymoderntexts.com/pdf/hutcvirt.pdf&quot; title=&quot;http://www.earlymoderntexts.com/pdf/hutcvirt.pdf&quot;&gt;http://www.earlymoderntexts.com/pdf/hutcvirt.pdf&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;La Rochefoucauld, F. d. (2007). &lt;em&gt;Collected maxims and other reflections.&lt;/em&gt; New York: Oxford University Press.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Mandeville, B. (1988). &lt;em&gt;The Fable of the Bees or Private Vices, Publick Benefits&lt;/em&gt; (Vol. I). Indianapolis: Liberty Fund.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;M&amp;uuml;ller, F. (2004). &lt;em&gt;Max Weber und die vorexilische Prophetie: Eine kritische Auseinandersetzung.&lt;/em&gt; Norderstedt: GRIN Verlag.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Nieli, R. (1989). Commercial Society and Christian Virtue: The Mandeville-Law Dispute. &lt;em&gt;The Review of Politics&lt;/em&gt; , 581-610.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Otteson.J.R. (2002). &lt;em&gt;The Market of Life.&lt;/em&gt; New York: Cambridge University Press.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Rousseau, e.-J. (1992). &lt;em&gt;Discourse on the origin of inequality.&lt;/em&gt; Indianapolice: Hakett Publishing Company.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Shaftesbury, A. A. (2000). &lt;em&gt;Characteristics of Men, Manners, Opinions, Times.&lt;/em&gt; New York: Cambridge University Press.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Smith, A. (1981). &lt;em&gt;An Inquiry Into the Nature and Causes of the Wealth of Nations&lt;/em&gt; (Vol. 1). (R. H. Campbell, Ed.) Indianapolis: Liberty Fund.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Smith, A. (1981). &lt;em&gt;An Inquiry Into the Nature vol:2&lt;/em&gt; (Vol. 2). (H. a. Campbell, Ed.) Indianapolis: Liberty Fund.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Smith, A. (1981). &lt;em&gt;The Theory of Moral Sentiments&lt;/em&gt; (Vol. I &amp;amp; II). (D. a. Raphael, Ed.) Indianapolis: Liberty Fun.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Stanley, G. (1964). Self-Interest and Public Interest in Shaftesbury&amp;#39;s Philosophy. &lt;em&gt;Journal of the History of Philosophy&lt;/em&gt; &lt;em&gt;, 2&lt;/em&gt; (1), 37-45.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Voltair. (1824). &lt;em&gt;A Philosophical Dictionary.&lt;/em&gt; London: John and Henry L. Hunt.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Weber, M. (2004). &lt;em&gt;Die protestantische Ethik und der Geist des Kapitalismus.&lt;/em&gt; Muenchen: C.H.Beck.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وبر، م. (۱۳۷۳). &lt;em&gt;اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری.&lt;/em&gt; (ع. رشیدیان، و پ. منوچهری کاشانی، مترجم) تهران: علمی و فرهنگی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p style=&quot;margin-left:-4.5pt;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;[1]&lt;/a&gt; . Umschwungstheorie&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . بسیاری از اقتصاددانان &amp;laquo;مکتب تاریخی اقتصاد&amp;raquo; از جمله هیلدبراند، اسکارژینسکی و فردریش لیست این ایده را اعلام کرده اند. شرحی از این موضوع را در مقاله ای از مانتس می توان مطالعه کرد. بنگرید به:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;Montes, L. (2003). Das Adam Smith Problem : Its Origins, the Stages of the Current Debate, and One&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;Implication for our Understanding of Sympathy. Journal of the History of&lt;em&gt; Economic&lt;/em&gt; &lt;em&gt;, 25&lt;/em&gt; (1), 63 - 90&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . برای بررسی تاریخچه ای از این بحث بنگرید به مقاله پانویس بالا و همچنین این مقاله:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صانعی, م., و رضایی, م. (۱۳۸۸). ﭘﮋوﻫﺸﯽ &amp;laquo;در ﻣﺴﺌﻠﻪ آدام اﺳﻤﯿﺖ&amp;raquo;: ﺳﺎزﮔﺎری ﯾﺎ ﻧﺎﺳﺎزﮔﺎری ﻧﻈﺎم اﺧﻼﻗﯽ و اﻗﺘﺼﺎدی اﺳﻤﯿﺖ. دو ﻓﺼﻠﻨﺎﻣﮥ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺷﻨﺎﺧﺖ &lt;em&gt;, ۱&lt;/em&gt; (۶۱), ۱۲۰-۷۷.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . در نقاط مختلف کتاب &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo; این ایده منتشر است. اما برای مثال در بحث از ازادی انتخاب شغل ذیل قانون مربوط به &amp;laquo;الزام فروش برای کشاورز&amp;raquo; اسمیت معتقد است که این قانون خدشه بر اصل &amp;laquo;عدالت&amp;raquo; و&amp;laquo; آزادی طبیعی&amp;raquo; است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Smith, WN,Vol:1, 1981, pp. 581-82&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . برای بررسی این روش شناسی بنگرید به مقاله ای در این مورد در صفحه اندیشه رادیو زمانه از همین نگارنده.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;[6]&lt;/a&gt; . The South Sea Compy&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;[7]&lt;/a&gt;. The Craftsman&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . این عنوان در متن وبر به صورت &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Aussenmoral&lt;/span&gt;&amp;raquo; &amp;nbsp;است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(Weber, 2004, p. 81)&lt;/span&gt; که به معنی تحت الفظی &amp;laquo;اخلاقی بیرونی&amp;raquo; ترجمه می شود. در ترجمه انگلیسی به صورت &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Double Ethic&lt;/span&gt;&amp;raquo;&amp;nbsp; و در ترجمه فارسی به صورت &amp;laquo;اخلاقی دوگانه&amp;raquo; آمده است (وبر, ۱۳۷۳, ص. ۶۱). توجه ما در اینجا متن آلمانی بود و توضیحی که فرانسیس مولر در مورد این واژه داده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (M&amp;uuml;ller, 2004, pp. 5-6)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-left:-9.0pt;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref9&quot; name=&quot;_ftn9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . تمایز مورد اشاره میان &amp;laquo;حقایق مؤثر امور&amp;raquo; و &amp;laquo; جمهوری و سلطنت تخیلی&amp;raquo; است که این دومی به نظر ماکیاولی &amp;laquo;نه وجود داشته است و نه می توان آن را قابل وجود دانست&amp;raquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Machiavelli, 2005, p. 53)&lt;/span&gt; تفاوت قایل بود .&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref10&quot; name=&quot;_ftn10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . البته این جمله به طور دقیق به صورت دیگری در کتاب &amp;laquo;در باب شهروند&amp;raquo; هابز آمده است: &amp;laquo;هر انسان خدای دیگری است. هر انسان &amp;laquo;گرگ دیگری است&amp;raquo; [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Homo homini Deus, et Homo homini Lupus&lt;/span&gt;]. هابز اولی را شامل رابطه میان شهروندان می داند و دومی را میان شهرها یا کشورها با یکدیگر قایل است که تخاصم آمیز رفتار می کنند. اما آنچه در نظریه دولت هابز وجود دارد اندیشه نفع طلبی را در مورد شهروندان نیز قایل است و به همین جهت در کتاب &amp;laquo;در باب شهروند&amp;raquo; یا در &amp;laquo;لویاتان&amp;raquo; هابز مفهوم ترس را که مفهومی اساسی در انسان شناسی خود می شمارد که میان افراد وجود دارد. هر کس در هراس از دیگری به منافع خود بازمی گردد.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref11&quot; name=&quot;_ftn11&quot; title=&quot;&quot;&gt;[11]&lt;/a&gt; . Nos vertus ne sont le plus souvent, que des vices d&amp;eacute;guis&amp;eacute;s.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref12&quot; name=&quot;_ftn12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . طرح ایده های مذکور مقاله را طولانی تر می سازد. برای مثال ولتر می نویسد: &amp;laquo;آنها که می گویند عشق ما به خویشتنمان پایه همه احساسات و کردارهایمان است درست می گویند...خود-دوستی ابزار صیانت نفس مان است. به نظر می رسد که خود-دوستی حکمتی برای جاودانگی بشر است، امری است ضروری و برای ما گرانقدر&amp;raquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Voltair, 1824, p. 73)&lt;/span&gt;. یا هلوسیوس در آغاز فصلی از کتاب &amp;laquo;رساله ای در باب انسان&amp;raquo; که به مفهوم خود-دوستی اختصاص دارد انگیزه خود &amp;ndash;دوستی را به عنوان مبنای تشخیص اولیه عواطف دیگر قرار می دهد که بر مبنای ادراکات بسیطی مانند درد و رنج ایجاد می شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Helv&amp;eacute;tius, Tritise..., 1810, p. 281)&lt;/span&gt;. یا هولباخ که دیدگاه مکانیکی دارد انگیزه خود-دوستی و نفع طلبی را انگیزه بسط اولیه برای انسان تلقی می کند که پیچیدگی های رفتاری مانند شجاعت و کنش های دیگرخواهانه را می تواند توضیح دهد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(D&amp;#39;olbach, 1889, p. 141)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref13&quot; name=&quot;_ftn13&quot; title=&quot;&quot;&gt;[13]&lt;/a&gt; . Justus M&amp;ouml;ser&amp;nbsp;(1720-1794)&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref14&quot; name=&quot;_ftn14&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . در مورد داوری اخلاقی می نویسد: &amp;laquo;اگر چیزی به نام خیرخواهی بخواهد وجود داشته باشد باید بی غرض باشد...هرجا که خیرخواهی تصور شود، باید بی غرض و در جهت خیر دیگران تصور شود&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hutcheson, 2011, p. 12)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn15&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref15&quot; name=&quot;_ftn15&quot; title=&quot;&quot;&gt;[15]&lt;/a&gt; . &lt;a href=&quot;http://www.google.com/search?tbo=p&amp;amp;tbm=bks&amp;amp;q=inauthor:%22Georges+Marie+Butel-Dumont%22&amp;amp;source=gbs_metadata_r&amp;amp;cad=4&quot;&gt;Georges Marie Butel-Dumont&lt;/a&gt; (1725-1788)&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn16&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref16&quot; name=&quot;_ftn16&quot; title=&quot;&quot;&gt;[16]&lt;/a&gt; . Jean Fran&amp;ccedil;ois de Saint-Lambert (1716-1803)&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn17&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref17&quot; name=&quot;_ftn17&quot; title=&quot;&quot;&gt;[17]&lt;/a&gt; . Fran&amp;ccedil;ois V&amp;eacute;ron Duverger de Forbonnais (&lt;a href=&quot;https://fr.wikipedia.org/wiki/1722&quot; title=&quot;1722&quot;&gt;1722&lt;/a&gt; -&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;https://fr.wikipedia.org/wiki/1800&quot; title=&quot;1800&quot;&gt;1800&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn18&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref18&quot; name=&quot;_ftn18&quot; title=&quot;&quot;&gt;[18]&lt;/a&gt; . vicious&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn19&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref19&quot; name=&quot;_ftn19&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[19]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . گان در مقاله ای که به بررسی این اصل در قرن هفدهم می پردازد به منشأ این اصل در دوک روهان می پردازد که حاکی از دلالت سیاسی این اصل است. بنگرید به &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Gunn, 1968, pp. 553-555)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn20&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref20&quot; name=&quot;_ftn20&quot; title=&quot;&quot;&gt;[20]&lt;/a&gt; . necessary assistance&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn21&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref21&quot; name=&quot;_ftn21&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[21]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; می گوید&amp;laquo;در میان مردمان مهربان ضرورت آرامش داشتن در یک توافق دوجانبه, نوعی از دوستی را ایجاد می کند که با آنچه که برای کسانی که در یک خانواده به دنیا آمد اند متفاوت است. همکاران در یک اداره یا همکاران در یک تجارت یکدیگر را برادر می خوانند و دائماً&amp;nbsp; به یکدیگر چنان احساس دارند که گویی واقعاً چنین است... رومیان این نوع از ملازمت را با واژۀ &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;necessitudo&lt;/span&gt;&amp;nbsp; بیان می کردند که از جهت اشتقاقی ظاهراً به معنی آنچیزی است که بر حسب ضرورت یک موقعیت تحمیل شده است&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, TMS, 1981, p. 165)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn22&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref22&quot; name=&quot;_ftn22&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[22]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . برای مثال اسمیت در بحث از مفهوم &amp;laquo;تأیید متقابل&amp;raquo; این مفهوم را مطرح می کند. نزد مندویل تلاش برای کسب چنین تأییدی به عاطفه خودبینی یا خودپرستی باز می گردد. اسمیت معتقد است که این عاطفه توضیح درستی از این نیاز به تأیید نمی دهد. به نظر اسمیت نوعی کسب همدلی دیگران است که تمایل به تأیید متقابل را موجب می شود. از نظر اسمیت میل آدمی به تأیید متقابل یکی از انگیزه های اخلاقی است و منشأ آن امری مذموم مانند خودخواهی یا خودپرستی نیست &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, TMS, 1981, p. 39)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn23&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-left:4.5pt;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref23&quot; name=&quot;_ftn23&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[23]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. برای مثال هنری فلیدینگ نام او را به جای مندویل [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Mandeville&lt;/span&gt;] &amp;nbsp;به صورت من-دویل [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;man-devil&lt;/span&gt;] می نویسد به معنی &amp;laquo;انسان شیطانی&amp;raquo; &amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Nieli, 1989, p. 596)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn24&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref24&quot; name=&quot;_ftn24&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[24]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . دایره المعارف دیدرو که مصادف با دوره حیات اسمیت منتشر شده است در مدخل [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;vanit&amp;eacute;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;] &amp;nbsp;این بیان منفی و مذموم را می توان مشاهده&amp;nbsp; کرد. خودپرستی در این مدخل حاکی از یک ستایش کور و تهی از محاسن و ظرفیت های شخصی است که متکی بر واقعیت نیست. بنگرید به این &lt;a href=&quot;http://fr.wikisource.org/wiki/Page:Diderot_-_Encyclopedie_1ere_edition_tome_16.djvu/833&quot;&gt;لینک&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn25&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref25&quot; name=&quot;_ftn25&quot; title=&quot;&quot;&gt;[25]&lt;/a&gt; . Virtue&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn26&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref26&quot; name=&quot;_ftn26&quot; title=&quot;&quot;&gt;[26]&lt;/a&gt; . propriety&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn27&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref27&quot; name=&quot;_ftn27&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[27]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . اسمیت به ویژه به عنوان منتقد اقتصاد سوداگرانه است؛ اقتصادی که بر پایه مثبت کردن تراز تجاری در سطح ملی است. بنابراین برخی از امتیازهای دولتی و دخالت دولت در صادرات و واردات امری اجتناب ناپذیر است. این امر به نظر اسمیت به یک دیدگاه انسان شناختی و اخلاقی در مورد رابطه انسان ها با یکدیگر باز می گردد. دیدگاهی که اخلاق رنسانس آن را نمایندگی می کند: &amp;laquo;هرگس گرگ دیگری است&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, WN,Vol:1, 1981, pp. 553-554)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn28&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref28&quot; name=&quot;_ftn28&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[28]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; .اسمیت کاردر مستعمره ها را ناشی از حماقت استعامارگران برای استفاده از نیروی کار بردگان می داند و همچنین آن را شکلی از بیعدالتی و نابرابری می شمارد که در مورد این نیروی کار وجود دارد &amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(Smith, WN, Vol:2, 1981, p. 40)&lt;/span&gt;.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn29&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref29&quot; name=&quot;_ftn29&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[29]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . در مورد اینکه دستمزدها در پایین ترین مقدار تعیین می شود می نویسد: نویسد:&amp;laquo;از سوی دیگر بر خلاف انصاف است که کسانی که فراهم آورنده نیازهای مردم اند محروم از رفاه باشند&amp;raquo; &amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, WN,Vol:1, 1981, p. 126)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/22/25427#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/20080">آدام اسمیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576">اخلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19373">اسکینر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/20081">اقتصاد سیاسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18925">مهران رضایی</category>
 <pubDate>Thu, 21 Mar 2013 23:54:35 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25427 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ادعاها: مؤلفه‌های کلیدی استدلال</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/20/25390</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/20/25390&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تفکر هوشمندانه − مهارت‌هایی برای فهم و نوشتار انتقادی (بخش ۱ از فصل ۲)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    متیو الن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;360&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/smart_thinking_0.jpg?1363796511&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;متیو الن &amp;minus; ما در این فصل می&amp;zwnj;کوشیم تا بیش&amp;zwnj;تر در این زمینه توضیح دهیم که از استدلال چگونه به شکل کارآمدتری استفاده کنم تا تفکری هوشمند داشته باشیم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان&amp;zwnj;طور که در فصل اول گفتیم، فرآگیریِ استفاده&amp;zwnj;ی بهتر از استدلال مستلزم آن است که از کارمان آگاه باشیم. ما باید بعضی از اصطلاحات و مفاهیمی را یاد بگیریم که به هنگامِ حرف&amp;zwnj;زدن و استفاده از استدلال با آن&amp;zwnj;ها سر و کار داریم. هدفِ این فصل آن است که توضیح دهیم چگونه می&amp;zwnj;شود واقعا از استدلال بهره برد. تمرکزِ این فصل روی ادعاها خواهد بود. در فصلِ بعدی نیز به فرآیندِ هم&amp;zwnj;گذاری (یا پیوستاندنِ) ادعاها جهتِ ساختنِ استدلال می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما در این فصل به سه حوزه&amp;zwnj;ی اصلی خواهیم پرداخت:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. به زبان نگاه خواهیم انداخت؛ چون استدلالْ راهی است برای به کار بستنِ واژه&amp;zwnj;ها و گزاره&amp;zwnj;ها. زبان به ما اجازه می&amp;zwnj;دهد تا درباره&amp;zwnj;ی جهانْ ادعا برنهیم. ادعاها سازنده&amp;zwnj;ی اصلیِ استدلال هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. ما باید درباره&amp;zwnj;ی ویژگی&amp;zwnj;های مهمِ این ادعاها فهمِ بیش&amp;zwnj;تری به دست آوریم. این ویژگی&amp;zwnj;ها نحوه&amp;zwnj;ی استفاده&amp;zwnj;ی ما از استدلال را زیر تاثیر قرار می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. خواهیم فهمید که ادعاها (خواه قضیه باشند، خواه نتیجه) چه کارکردهای متفاوتی دارند؛ کارکردِ متفاوتِ ادعاها بستگی به این دارد که چگونه آن&amp;zwnj;ها را به هم پیوند بزنیم. نتیجه همان چیزی است که برای&amp;zwnj;اش دارید بحث می&amp;zwnj;کنید یا توضیح می&amp;zwnj;دهید. قضیه&amp;zwnj;ها نیز هم&amp;zwnj;چون راهی هستند برای رسیدن به نتیجه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;فهمیدن زبان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نگاهی مقدماتی به زبان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما هر بار که درباره&amp;zwnj;ی چیزی بحث می&amp;zwnj;کنیم یا توضیح می&amp;zwnj;دهیم، در واقع داریم از زبان استفاده می&amp;zwnj;کنیم؛ فرقی هم نمی&amp;zwnj;کند که توی ذهنِ خودمان داریم فکر می&amp;zwnj;کنیم یا این&amp;zwnj;که داریم با دیگران ارتباط برقرار می&amp;zwnj;کنیم. چون در دورانِ کودکی یاد می&amp;zwnj;گیریم که زبان را به&amp;zwnj;طور &amp;laquo;طبیعی&amp;raquo; به کار بریم، اغلب استفاده از زبان را کاری بدیهی و مفروض می&amp;zwnj;پنداریم. در واقع اما ظرافت&amp;zwnj;ها و پیچیدگی&amp;zwnj;های زیادی در زبان وجود دارد. اگر از این ظرافت&amp;zwnj;ها و پیچیدگی&amp;zwnj;ها آگاه شویم، می&amp;zwnj;توانیم بر مواد (یا زبان، که به&amp;zwnj;وسیله&amp;zwnj;ی آنْ استدلال می&amp;zwnj;کنیم) کنترلِ آگاهانه&amp;zwnj;تری داشته باشیم و استدلالِ بهتری بسازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در کاربردِ زبانْ چهار &amp;laquo;سطحِ&amp;raquo; متمایز وجود دارد که روی هم &amp;laquo;زبان&amp;raquo;ی را می&amp;zwnj;سازند که ما با آن آشنا هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخستین سطحْ &amp;laquo;واژه&amp;raquo; است، مثل &amp;laquo;دانشجو&amp;raquo; یا &amp;laquo;استدلال&amp;raquo;. واژهْ اساسی&amp;zwnj;ترین و مقدماتی&amp;zwnj;ترین واحدِ زبان است. واژه&amp;zwnj;ها دارای معنا هستند و معمولا بیش از یک معنا دارند؛ این معانیِ چندگانه اغلب یا &amp;laquo;دلالتِ مستقیم&amp;raquo; هستند (یعنی، همان&amp;zwnj;چیزی که واژه دارد آشکارا می&amp;zwnj;گوید) &amp;nbsp;و یا &amp;laquo;دلالتِ غیرمستقیم&amp;raquo; (یعنی، معنای &amp;laquo;پنهانِ&amp;raquo; واژه&amp;zwnj;ها). در فصل&amp;zwnj;های بعدی نیز خواهیم دید که تعریفِ واژه&amp;zwnj;ها بسیار مهم هستند، اما (فعلا) به واژه&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;مثابه&amp;zwnj;ی سازنده&amp;zwnj;ی جمله نگاه می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی چند واژه را کنار هم می&amp;zwnj;چینیم، واردِ سطحِ دوم می&amp;zwnj;شویم، سطح گزاره. مثال: &amp;laquo;در دانشگاه &amp;quot;کرتین&amp;quot;&amp;zwnj;، چندصد دانشجو درسِ تفکر هوشمندانه را فراگرفته&amp;zwnj;اند&amp;raquo;. احتمال دارد که فکر کنید گزاره همان جمله است، اما نیست. در مثال&amp;zwnj;های بعدی خواهیم دید که یک جمله چگونه می&amp;zwnj;تواند مُرَکّب از چند گزاره باشد: &amp;laquo;ما در زندگی&amp;zwnj;مان هر روز داریم استدلال می&amp;zwnj;کنیم، اما اکثر ما آموزشِ رسمی در این زمینه ندیده است، و هر چه&amp;zwnj;قدر تمرین و کارآموزیِ بیش&amp;zwnj;تری داشته باشیم، استدلالِ بهتری خواهیم کرد&amp;raquo;. &amp;laquo;ما در زندگی&amp;zwnj;مان هر روز داریم استدلال می&amp;zwnj;کنیم&amp;raquo; نخستین گزاره&amp;zwnj;ی ماست، بعد &amp;laquo;اما اکثر ما آموزشِ رسمی در این زمینه ندیده است&amp;raquo;، سومین گزاره این است: &amp;laquo;هر چه&amp;zwnj;قدر تمرین و کارآموزیِ بیش&amp;zwnj;تری داشته باشیم، استدلالِ بهتری خواهیم کرد&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سومین سطحِ زبان، متن است؛ متنْ از گروهی از گزاره&amp;zwnj;ها تشکیل شده (مثل نمونه&amp;zwnj;ی اخیر). متن&amp;zwnj;هایی که ما با آن&amp;zwnj;ها روبه&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شویم معمولا بلندتر از چند گزاره هستند (برای مثال، این کتابْ خودش یک متن است، همان&amp;zwnj;طور که یک مقاله&amp;zwnj;ی روزنامه). اما به یاد داشته باشید که ما داریم درباره&amp;zwnj;ی چیزی حرف می&amp;zwnj;زنیم که با چیزهایِ &amp;laquo;طبیعی&amp;raquo;ای که قبلا خوانده&amp;zwnj;ایم و شنیده&amp;zwnj;ایم فرق می&amp;zwnj;کند؛ ما متن را گروهی از گزاره&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;دانیم که دِرازای مختلفی دارند؛ حتی می&amp;zwnj;توانند به درازیِ دو گزاره&amp;zwnj;ی متصل به هم باشند. متنْ صرفا فهرستی از گزاره&amp;zwnj;ها نیست؛ متنْ گروهی از گزاره&amp;zwnj;های متصل (و پیوندخورده به یک&amp;zwnj;دیگر) است. در مثالی که درباره&amp;zwnj;ی جمله&amp;zwnj;ی چندگزاره&amp;zwnj;ای بود و در پاراگرافِ قبل آمد، و همین&amp;zwnj;طور در تک&amp;zwnj;گزاره نیز، واژه&amp;zwnj;هایی مثل &amp;laquo;اما&amp;raquo; یا &amp;laquo;و&amp;raquo;، و نشانه&amp;zwnj;گذاری&amp;zwnj;هایی مانند ویرگول و دونقطه ویرگول، جزئی از گزاره&amp;zwnj;ها نیستند. کارکردِ آن&amp;zwnj;ها تمایزگذاشتن بین یک گزاره از گزاره&amp;zwnj;ی دیگر است، و در همان حال نیز گزاره&amp;zwnj;های مختلف را به هم وصل می&amp;zwnj;کنند تا متن ساخته شود. ارتباطِ عملی از طریقِ متنْ، وابسته به این است که این واژه&amp;zwnj;ها چگونه گزاره&amp;zwnj;ها را به هم وصل کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دست&amp;zwnj;آخر می&amp;zwnj;رسیم به سطحِ چهارمِ کاربردِ زبان که زمینه است. زمینه شاملِ همه&amp;zwnj;ی مؤلفه&amp;zwnj;هایی است که خارج از متنِ خاصی وجود دارند و معنای آن متن را می&amp;zwnj;سازند. زمینه مثل متن نیست که دیده شود؛ متن را می&amp;zwnj;توانید ببینید و بخوانید، زمینه را اما نه. زمینه&amp;zwnj;ی این کتاب می&amp;zwnj;تواند (دست&amp;zwnj;کم) این&amp;zwnj;ها باشد: اهدافِ کلان و خُردِ نویسنده و خوانندگان، پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;هایی درباره&amp;zwnj;ی معنای واژه&amp;zwnj;ها و ایده&amp;zwnj;هایی که در این کتاب آمده&amp;zwnj;اند، و متن&amp;zwnj;های دیگری که (گرچه غایب&amp;zwnj;اند) با این کتاب ارتباطی پنهان و ضمنی دارند. برای مثال، دانشجویی که این کتاب را به&amp;zwnj;عنوانِ یک کتابِ درسی می&amp;zwnj;خواند، زمینه&amp;zwnj;اش با زمینه&amp;zwnj;ی کسی که کتاب را از کتاب&amp;zwnj;خانه قرض گرفته و ورق می&amp;zwnj;زندْ فرق دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;ها مؤلفه&amp;zwnj;های اصلیِ زمینه هستند. پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;ها ایده&amp;zwnj;ها یا ارزش&amp;zwnj;هایی هستند که ما &amp;laquo;بدیهی تلقی&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;کنیم&amp;raquo; و به پرسش نمی&amp;zwnj;گیریم&amp;zwnj;شان. ما برای این&amp;zwnj;که متفکرانی هوشمند باشیمْ باید همه&amp;zwnj;ی پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;هایی را شناسایی کنیم که ما را احاطه کرده&amp;zwnj;اند (از جمله پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های خودمان) و هر بحث و توضیحی را زیر تاثیرِ خود قرار می&amp;zwnj;دهند. استدلال همانا پیوندزدنِ ایده&amp;zwnj;هایی است که درباره&amp;zwnj;ی جهان داریم، و این&amp;zwnj;که این ایده&amp;zwnj;ها را در قالبِ ادعاهای مرتبط به همْ بیان کنیم و متنی برسازیم تا این دانش را بیان کند. معلوم است که استدلالْ فرآیندی خودآگاه است، اما هم&amp;zwnj;چنین می&amp;zwnj;تواند از بسترِ اتصالات و ساختارهای ضمنی و &amp;laquo;مفروض&amp;raquo; نیز ناشی شوند. ما همین&amp;zwnj;که رشد می&amp;zwnj;کنیم و درباره&amp;zwnj;ی پیرامونِ خود چیزهایی (از والدین و مدرسه و غیره) یاد می&amp;zwnj;گیریم، هر نوع اتصالی در ما ایجاد می&amp;zwnj;شود و در ذهنِ ما جای می&amp;zwnj;گیرد، بنابراین وقتی داریم فکر می&amp;zwnj;کنیم &amp;ndash; بی آن&amp;zwnj;که بفهمیم &amp;ndash; ممکن است به این ساختارها متکی شویم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای مثال: در سده&amp;zwnj;ی نوزدهم، اغلب به بچه&amp;zwnj;های استرالیایی هشدار می&amp;zwnj;دادند که اگر شیطنت کنند &amp;laquo;لولو سیاه&amp;raquo; می&amp;zwnj;آید و آن&amp;zwnj;ها را با خود می&amp;zwnj;برد. گویا این تهدیدِ نرم منجر به آن شده بود که در ذهنِ بچه&amp;zwnj;ها ارتباطی بین &amp;laquo;سیاه&amp;zwnj;ها&amp;raquo; (یا بومیانِ استرالیا) و چیزهای خطرناک همبستگی ایجاد شود. پس آیا تعجب&amp;zwnj;برانگیز بود که وقتی این بچه&amp;zwnj;ها بزرگ می&amp;zwnj;شدندْ نسبت به بومیانِ استرالیا نگاه و رفتاری فوق&amp;zwnj;العاده نژادپرستانه داشته باشند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چیزی که باعث می&amp;zwnj;شود پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;ها خطرناک شوند، زمینه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها نیست (درست برخلافِ مثالِ قبلی، زمینه&amp;zwnj;ی پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;ها ممکن است واقعا درست باشند) بل علت&amp;zwnj;اش این است که این پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;ها خودآگاهانه بررسی نشده&amp;zwnj;اند و درستی یا نادرستیِ آن&amp;zwnj;ها به آزمون گذاشته نشده است. اول از همه باید نسبت به پیش&amp;zwnj;فرضْ آگاهی داشت و از خود پرسید &amp;laquo;آیا حقیقت دارد یا نه؟&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;متفکرانِ هوشمند باید قادر باشند بفهمند هر یک از این سطوحِ چهارگانه&amp;zwnj;ی کاربردِ زبان چگونه به یک&amp;zwnj;دیگر مربوط می&amp;zwnj;شوند،&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چگونه گزاره&amp;zwnj;های خوب و مناسبی تألیف کنند، چگونه این گزاره&amp;zwnj;ها را به هم پیوند بزنند تا متن بسازند، و چگونه آن عواملِ زمینه&amp;zwnj;ای را بررسی کنند که بر متن تاثیر می&amp;zwnj;گذارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;گزاره&amp;zwnj;هایی که ادعا هستند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمرکزِ اصلیِ ما فعلا بر نوعِ خاصی از گزاره است: ادعا.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دو مثال از ادعا:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. پیش از جنگِ عراق در ۲۰۰۳، اکثرِ استرالیایی&amp;zwnj;ها مخالفِ جنگ بودند تا حامیِ آن.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. جان هاوارد، نخست&amp;zwnj;وزیرِ استرالیا در ۲۰۰۳ تصمیم گرفت که نیروهای نظامیِ استرالیا واردِ جنگ با عراق شوند و در این جنگ مشارکت کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گرچه این گزاره&amp;zwnj;ها هر کدام یک چیزِ متفاوتی می&amp;zwnj;گویند، اما هر دوْ ادعا هستند. اگر بخواهیم دقیق&amp;zwnj;تر بگوییم؛ آن&amp;zwnj;ها ادعا می&amp;zwnj;کنند که حقیقتا دارند چیزی &amp;laquo;واقعی&amp;raquo; را درباره&amp;zwnj;ی جهان مطرح می&amp;zwnj;کنند. ما می&amp;zwnj;توانیم هر یک از این ادعاها را بیازماییم تا ببینیم آیا حقیقت دارند یا نه (یا دست&amp;zwnj;کم برای پذیرشِ حقیقی&amp;zwnj;بودن یا نبودنِ آن&amp;zwnj;ها ذهن&amp;zwnj;مان را روشن سازیم). برای مثال، اگر کسی ادعا کند که جان هاوارد از جنگ حمایت کرده، ما می&amp;zwnj;توانیم به روزنامه&amp;zwnj;هایی که در آن زمان منتشر شده و در این مورد گزارش داده&amp;zwnj;اند، نگاه بیندازیم. در موردِ ادعای اول، می&amp;zwnj;توان به نظرسنجی&amp;zwnj;های آن زمان نگاه کرد تا دید آیا اکثریتِ مردمِ استرالیا چنین فکر می&amp;zwnj;کردند یا نه. همه&amp;zwnj;ی گزاره&amp;zwnj;هایی که ادعا به شمار می&amp;zwnj;آیندْ بر حقیقی&amp;zwnj;بودن اطلاعات یا دانش&amp;zwnj;شان تاکید دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادعاها &amp;ndash; آن&amp;zwnj;طور که شما تصور می&amp;zwnj;کنید &amp;ndash; مخالفِ واقعیت نیستند. حتی وقتی دانستیم که یک ادعایی حقیقت دارد، باز هم آن ادعا &amp;laquo;تبدیل&amp;raquo; به واقعیت نمی&amp;zwnj;شود. یک ادعا همیشه یک ادعا است، اما حقیقتِ برخی از ادعاها اثبات&amp;zwnj;شده است. ادعا لزوما دربرگیرنده&amp;zwnj;ی نفع یا سوگیریِ شخصی نیست. گرچه ما در حرف&amp;zwnj;های روزمره&amp;zwnj;مان اغلب از واژه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;ادعا&amp;raquo; استفاده می&amp;zwnj;کنیم تا بین گزاره&amp;zwnj;هایی که حقیقتِ مشکوک دارند یا سوگیری دارند و گزاره&amp;zwnj;هایی که حقیقت&amp;zwnj;شان اثبات شده و سوگیری ندارند (که &amp;laquo;واقعیت&amp;raquo; نام دارند) تمایز قائل شویم؛ البته این تمایز قائل&amp;zwnj;شدن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;تواند به طرز خطرناکی منجر به گمراهی و مغلطه شوند. همه&amp;zwnj;ی گزاره&amp;zwnj;هایی که ما فکر می&amp;zwnj;کنیم &amp;laquo;واقعیت&amp;raquo; هستند، در واقع ادعا هستند؛ این گزاره&amp;zwnj;ها (که ما فکر می&amp;zwnj;کنیم واقعیت هستند) چون عموما و رسما به&amp;zwnj;عنوانِ حقیقت پذیرفته شده&amp;zwnj;اند، به نظر می&amp;zwnj;رسد که از ادعاهایی که پذیرفته نشده&amp;zwnj;اندْ متفاوت می&amp;zwnj;باشند. ساده&amp;zwnj;تر بگوییم؛ ادعاها همان گزاره&amp;zwnj;هایی هستند که باورها یا دیدگاه&amp;zwnj;هایی را بیان می&amp;zwnj;کنند که درباره&amp;zwnj;ی چیستی یا بایستگیِ جهان هستند. گرچه مهم است که بدانیم این گزاره&amp;zwnj;ها حقیقت دارند یا نه، اما حقیقت&amp;zwnj;داشتن یا نداشتن&amp;zwnj;شان تعیین&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی آن نیست که آن&amp;zwnj;ها ادعا هستند یا نه. عقلانی &amp;zwnj;بودنِ ادعاها (که ما آن را &amp;laquo;حقیقت&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامیم) تغییری در وضعیتِ ادعا بودن یا نبودنِ آن&amp;zwnj;ها ایجاد نمی&amp;zwnj;کند؛ اما به ما کمک می&amp;zwnj;کند تا تصمیم بگیریم که (همان&amp;zwnj;طور که در ادامه خواهیم دید) از این ادعاها چه استفاده&amp;zwnj;ای در استدلال&amp;zwnj;مان داشته باشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تاکیدکردن بر این نکته، اجازه بدهید سه گزاره را مثال بزنیم که ادعا &lt;em&gt;نیستند&lt;/em&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- آیا فکر می&amp;zwnj;کنید استرالیا باید هم&amp;zwnj;چنان از همه&amp;zwnj;ی سیاست&amp;zwnj;های خارجی امریکا در قبالِ عراق حمایت کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- فوری به من بگو که درباره&amp;zwnj;ی جنگِ استرالیا علیه عراق چه فکری می&amp;zwnj;کنی!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- روز خوش!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هیچ&amp;zwnj;کدام از این گزاره&amp;zwnj;ها بیان&amp;zwnj;گر این نیستند که جهان چگونه است یا چگونه باید باشد، و برای همین نیز ادعا نیستند. اولین گزاره دارد کسبِ اطلاعات می&amp;zwnj;کند (پرسش است)&lt;a href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/Smart%20Thinking%20-%20chap%202-1.docx#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;؛ دومی از کسی می&amp;zwnj;خواهد که کاری را انجام دهد (دستور یا تقاضا است)؛ و سومی یک عبارتِ ندایی است. به یاد داشته باشید که وقتی می&amp;zwnj;گوییم &amp;laquo;روز خوش!&amp;raquo; ادعا نمی&amp;zwnj;کنیم که &amp;laquo;امروز روزِ خوشی است&amp;raquo;. ما &amp;laquo;روز خوش! &amp;raquo; را به&amp;zwnj;عنوان سلام و احوال&amp;zwnj;پرسی (یا چاق&amp;zwnj;سلامتی) به کار می&amp;zwnj;بریم، یعنی استفاده&amp;zwnj;ی آیینی از زبان می&amp;zwnj;کنیم تا گفت&amp;zwnj;وگویی را آغاز کنیم. به همین نحو، دستور یا تقاضا و پرسش هم راه&amp;zwnj;هایی برای آغازکردن یا نتیجه&amp;zwnj; گرفتن از یک ارتباط است. گزاره&amp;zwnj;های اندکی هستند که ممکن است بین این دو گروه (ادعا و ناادعا) قرار بگیرند؛ زیرا ممکن است در زمینه&amp;zwnj;ی متفاوتی و به&amp;zwnj;نحوِ متفاوتی تفسیر شوند. اما عموما همه&amp;zwnj;ی گزاره&amp;zwnj;ها را باید یا ادعا دانست و یا ناادعا.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما صرفا از روی صورتِ نوشتاری یا گفتاری یک گزاره نمی&amp;zwnj;توانیم بگوییم که ادعاست یا نه. بل باید به ویژگیِ تعریف&amp;zwnj;گرِ ادعا نگاه کنیم: یعنی، ادعا همیشه تاکید دارد که چیزی حقیقی است.&lt;a href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/Smart%20Thinking%20-%20chap%202-1.docx#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; برای تمیز قائل شدن بین ادعا از انواعِ دیگرِ گزاره&amp;zwnj;ها، صرفا باید ببینیم آیا &amp;laquo;ممکن&amp;raquo; است که این پرسش را درافکنیم: &amp;laquo;آیا این گزاره حقیقت دارد یا کذب است؟&amp;raquo;. نیازی نیست که ادعا به واقع حقیقت داشته باشد؛ یا به واقع کاذب باشد. فقط باید امکان این باشد که بپرسیم این ادعا آیا &lt;strong&gt;می&amp;zwnj;تواند&lt;/strong&gt; حقیقت داشته باشد یا کاذب است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سه گزاره&amp;zwnj;ی زیر را ببینید. فکر می&amp;zwnj;کنید کدام از آن&amp;zwnj;ها ادعاست؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- آیا جهان گِرد است یا مُسَطّح؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- جهان گِرد است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- جهان مُسَطّح است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گزاره&amp;zwnj;ی اولْ ادعا نیست؛ ما نمی&amp;zwnj;توانیم بپرسیم که &amp;laquo;آیا گفتن این&amp;zwnj;که &amp;quot;آیا جهان گِرد است یا مُسَطّح؟&amp;quot; حقیقت دارد یا کاذب است؟ &amp;raquo;. اما می&amp;zwnj;توان پرسید که &amp;laquo;آیا گزاره &amp;quot;جهان گِرد است&amp;quot; صادق یا کاذب است؟&amp;raquo;. به همین نحو، می&amp;zwnj;توان پرسید که &amp;laquo;آیا گزاره &amp;quot;زمین مُسَطّح است&amp;quot; حقیقت دارد یا کاذب است؟&amp;raquo;. بنابراین، گزاره&amp;zwnj;های دومی و سومی هر دو ادعا هستند، حتی اگر یکی&amp;zwnj;شان حقیقت داشته باشد و دیگریْ کاذب باشد. ادعا همان &amp;laquo;امکانِ&amp;raquo; حقیقت&amp;zwnj;داشتن یا کاذب&amp;zwnj;بودن است، و نه این&amp;zwnj;که آیا یک ادعا واقعا حقیقت دارد یا نه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تمرین ۲.۱&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشخص کنید کدام از گزاره&amp;zwnj;های زیر ادعاست و کدام نیست. سپس خودتان سه نمونه گزاره &amp;nbsp;بنویسید که ادعا باشند و سه نمونه گزاره که ادعا نباسند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الف) چرا آن کار را کردی؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ب) روی میز یک مُهره&amp;zwnj;ی زردرنگ هست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ج) از این&amp;zwnj;جا برو بیرون!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;د) یک جایی بالای رنگین&amp;zwnj;کمان...&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ه) پنیر از شیر دُرست شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;◄ آنچه خواندید ترجمه بخش یک از فصل&amp;nbsp;دوم از فصل نخست کتاب زیر است:&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;Matthew Allen: Smart thinking: skills for critical understanding &amp;amp; writing. 2nd ed. Oxford University Press 2004&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/02/26/24841&quot;&gt;پیشگفتار: تفکر هوشمندانه؛ در آمدی بر سنجش&amp;zwnj;گری&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش ۱ فصل ۱: &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/03/06/25013&quot;&gt;تفکرِ هوشمندانه چیست؟&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش ۲ فصل ۱: &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/03/13/25233&quot;&gt;تفکر هوشمندانه را چگونه مطالعه کنیم؟&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/Smart%20Thinking%20-%20chap%202-1.docx#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; همان&amp;zwnj;طور که در فصل ۸ خواهیم دید، پرسش&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توانند ادعاهایی &amp;laquo;بالقوه&amp;raquo; یا &amp;laquo;ادعا در قالبِ پرسش&amp;raquo; باشند. برای نمونه، ادعای &amp;laquo;استرالیا باید از همه&amp;zwnj;ی سیاست&amp;zwnj;های خارجیِ امریکا درباره&amp;zwnj;ی عراق هم&amp;zwnj;چنان پشتیبانی کند&amp;raquo; را اگر در قالبِ پرسش مطرح کنیم، ادعابودن&amp;zwnj;اش پنهان خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/Smart%20Thinking%20-%20chap%202-1.docx#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; درباره&amp;zwnj;ی ایده&amp;zwnj;ی حقیقتْ بحث&amp;zwnj;های فلسفیِ قابل توجه&amp;zwnj;ای وجود دارد. برخی فیلسوفان دوست دارند واژه&amp;zwnj;هایی مانند &amp;laquo;معتبر&amp;raquo; یا &amp;laquo;صحیح&amp;raquo; را جایگزین آن کنند؛ اما در راستای اهدافِ این کتاب، &amp;laquo;حقیقت&amp;raquo; کفایت می&amp;zwnj;کند. هرچند، باید بدانیم که ادعاهای ارزشی (که به زودی در این فصل توصیف می&amp;zwnj;شوند) نمی&amp;zwnj;توانند واقعا حقیقی یا کاذب باشند، بل فقط بر حسبِ معقولیت و مستدل&amp;zwnj;بودنِ&amp;zwnj;شان مورد قضاوت قرار می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/20/25390#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19570">استدلال</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19571">اندیشه انتقادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19567">تفکر هوشمندانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19568">متیو آلن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19569">منطق</category>
 <pubDate>Wed, 20 Mar 2013 11:55:53 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25390 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>محمد مصدق و تجربه اصلاح انقلابی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/19/25364</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/19/25364&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    به مناسبت سالگرد ۲۹ اسفند، روز ملی شدن صنعت نفت        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجتبی‌ مهدوی*        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;420&quot; height=&quot;337&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mossadegh_0.jpg?1363684862&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مجتبی&amp;zwnj; مهدوی &amp;minus; سفیر وقت فرانسه در تهران مصدق را حاصل جمع گاندی و روسو خوانده بود. مردی که تعهد به عدم خشونت و عشق به آزادی را در خویش جمع کرده بود.ایران امروز به این تجربه محتاج است زیرا نه به اصلاحی رفرمیستی و نه انقلابی خشونت بار, بلکه به اصلاح انقلابی نیازمنداست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصدق برای اجرای دو طرح، حضور در خانه قدرت را پذیرفت:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت و تخصیص درآمد حاصله از آن برای اصلاح اقتصاد, و&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اصلاح قانون انتخابات مجلس شورا و شوراهای محلی در جهت نهادینه کردن دموکراسی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگرچه هر دو طرح, فرمی اصلاح گرایانه داشتند اما در ماهیت، انقلابی و معطوف به تغییرات ساختاری بودند&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;h1 dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;strong&gt;اصلاح انقلابی در سیاست داخلی&lt;/strong&gt;&lt;/h1&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;ناسیونالیسم در خدمت دموکراسی&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;:&lt;/strong&gt; ناسیونالیسم مصدق ابزاری در خدمت سرکوب و اعمال سیاست&amp;zwnj;های تبعیض آمیز قومی بنام وحدت ملی نبود. همچنانکه عذری برای سرپوش نهادن بر تهدید واقعی حکومت اقتدارگرای شاهنشاهی نبود. مبارزه با سلطه خارجی انگلیس، تنها وجهی از مفهوم ناسیونالیسم مصدق را تشکیل میداد. ناسیونالیسم وی، بر دوپایه دموکراسی و استقلال بنا شده بود و پارلمانتاریسم دموکراتیک و دولت ملی ارکان آن را تشکیل می&amp;zwnj;داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;قانون&amp;zwnj;گرایی رادیکال:&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt; مصدق به ارزش&amp;zwnj;های بنیادین دموکراتیک به عنوان ضامن روح قانون&amp;zwnj;گرایی معتقد بود. اما در شرایط ویژه&amp;zwnj;ای که دربار، مجلس شورا را به ابزار استبداد تبدیل کرده بود، مصدق قانون&amp;zwnj;گرا نمی&amp;zwnj;توانست به همه فرایندهای قانونی وفادار بماند. وی بارها گفت که رأی مردم نسبت به فرایندهای قانونی موجود اولویت دارد زیرا ایشان روح قانون و جوهره آن هستند. فلسفه سیاسی او این بود:&amp;quot;هرجا که مردم هستند، مجلس همان جاست&amp;rdquo;. مصدق از پوپولیسم حاکم بر فضای سیاست و فرهنگ سیاسی موجود بهره می&amp;zwnj;برد. اما، از قدرت جادوئی خویش به عنوان ابزار سرکوب استفاده نکرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/mossadegh1.jpg&quot; style=&quot;margin: 15px; width: 300px; height: 208px; float: left;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سیاست اخلاقی بدون ترویج رسمی اخلاقیات: &lt;/strong&gt;برخلاف رویکرد سنتی سیاست موعظه اخلاقی، آرمان اصلی مصدق نهادینه کردن ارزش&amp;zwnj;های مدنی در دولت و ایجاد دولتی بدون فساد بود تا به مفهوم شهروندی اعتبار بخشد. مصدق, فرهنگ مریدپرور و حامی پرور حاکم بر فرهنگ سیاسی را به چالش کشید. علاقه&amp;zwnj;ای به شنیدن تملق از خود نشان نداد. القاب تشریفاتی را منع کرد. استفاده شخصی از امکانات دولتی را ممنوع ساخت. شخصاً دیناری حقوق دولتی به عنوان نخست وزیر نگرفت. بسیاری از هزینه مسئولیت&amp;zwnj;های دولتی همچون سفرهای خارجی اش را شخصاً پرداخت می&amp;zwnj;کرد. پلیس را از آزارمخالفینش برحذر داشت. با سنت&amp;zwnj;های اشرافی سیاسی درافتاد. با تکیه بر کاریزمای دموکراتیک خویش, با مردم ارتباطی بی واسطه داشت زیرا به حقوق ایشان باور داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;اصلاحات جامع و ساختاری:&lt;/strong&gt; برنامه ۹ ماده&amp;zwnj;ای مصدق شامل اصلاح قانون انتخابات، نظام قضایی، قانون مطبوعات، قانون کار، مالیات، آموزش، بهداشت, شوراها و اصلاحات ارضی بود. بر اساس این طرح, بیش از ۰۰۰ ۴۰ روستای کشور برخوردار از شوراهای نیمه انتخابی می&amp;zwnj;گشتند. وی شاه را مجبور ساخت تازمین&amp;zwnj;های دربار را به دولت واگذار نماید تا از آن طریق به کشاورزان منتقل شود. دانشگاه تهران را از نظر مالی مستقل از دولت اعلام نمود. تحصیلات رایگان و اجباری را نهادینه کرد. استقلال کانون وکلا را به رسمیت شناخت. وزارت جنگ را به وزارت دفاع ملی تغییر داد. بودجه ارتش را کاهش داد. مصدق، نخستین نخست وزیری بود که حتی پیش از پاره&amp;zwnj;ای از دول غربی فرمان داد تا مذاکرات مجلس شورا بطور مستقیم از رادیو پخش شود. در سال ۱۳۳۱، از مجموع ۲۷۳ نشریه موجود در ایران، هفتاد نشریه برعلیه مصدق آزادانه قلم می&amp;zwnj;زدند&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنیادی&amp;zwnj;ترین اصلاح ساختاری دولت مصدق در شعار &amp;laquo;اقتصاد بدون نفت&amp;raquo; تجلی می&amp;zwnj;یافت. توفیق نسبی&amp;zwnj; مصدق در بازسازی اقتصاد بدون نفت، صادرات ایران را ۱۳% افزایش و واردات آن را۵۰% برای مدت زمانی محدود کاهش داد. این تراز مثبت تجاری نشانه آشکاری برای یک شروع خوب در جهت تغییرات بنیادی در ساختار اقتصادی بود. از نظر سیاسی، اقتصاد بدون نفت، گامی اساسی در مقابله با دولت رانتیر و استبداد نفتی&amp;zwnj; در ایران بود. ویژگی دولت رانتیر این است که به سهولت، وابستگی خود به منابع داخلی درآمد را کاهش داده و از همین رو، متکی به طبقات اجتماعی نیست. شیوهٔ مدیریت درامد نفت در دولت رانتیر، دولت را از جامعه, مستقل و در برابر شهروندانش غیرپاسخگو می&amp;zwnj;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;h1 dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;strong&gt;اصلاح انقلابی در سیاست خارجی&lt;/strong&gt;&lt;/h1&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;ناسیونالیسم در خدمت استقلال ملی:&lt;/strong&gt; حسین فاطمی، معمار ملی شدن صنعت نفت، اهمیت مسئله نفت برای ایرانیان را همچون اهمیت استقلال برای اندونزی، هند، سوریه و لبنان دانسته بود. ازدیدگاه مصدق، مسئله ملی شدن نفت، نمادی از یک جنبش ناسیونالیستی در عصر پسا- استعماری بود. مهمترین علت ملی شدن نفت، جنبه سیاسی و نه اقتصادی آن بود. مصدق حاضر بود تا از نظر اقتصادی تقریباً به بهای هر قیمتی نزاع با شرکت نفت ایران و انگلیس را رفع و رجوع کند، اما حاضر نبود به هیچ قیمتی زیربار قرارداد دیگری با پیامدهای منفی سیاسی برود. اصل ملی شدن نفت از نظر وی غیرقابل مذاکره بود. مصدق در مجلس شورا گفت هرکسی بخواهد نبرد مقدس این ملت را از منظر دستاوردهای اقتصادی بسنجد و استقلال یک ملت را با چند میلیون پوند مقایسه کند بی تردید در اشتباهی بزرگ بسر می&amp;zwnj;برد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;سیاست موازنه منفی: &lt;/strong&gt;سیاست موازنه منفی به معنی&amp;zwnj; چرخش در پارادایم سیاست خارجی ایران در جهت کسب استقلال از قدرت&amp;zwnj;های بزرگ بود. سیاست موازنه منفی، علاوه بر نفی سلطه دول غربی، سلطه استعماری روسیه را نیز برنمی تابید، چنانچه مصدق با تمدید امتیاز خاویار و حق ماهیگیری در دریای خزر برای روسیه شوروی مخالفت کرد. تأثیر اصل موازنه منفی فراتر از مرزهای ایران نیز قابل مشاهده بود، زیرا نهایتاً به تشکیل بلوک سومی در سال&amp;zwnj;های جنگ سرد انجامید که با اتخاذ سیاست بیطرفی فعال، سنگ بنای جنبش عدم تعهد را گذارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;دیپلماسی اعتراض:&lt;/strong&gt; مصدق با منطق سیاست قدرت آشنا بود. از همین رو، از میانجی گری آمریکا برای دست یابی به راه حل ملی شدن نفت استقبال کرد. در ۱۳۳۰، مصدق با پیشنهاد جورج مک گی، دستیار وزارت خارجه آمریکا، در خصوص حل معضلات نفت بطور اصولی موافقت کرد. این طرح اما، توسط آنتونی ایدن، وزیر خارجه بریتانیا، پذیرفته نشد. در حالیکه بریتانیا ایران را تحریم اقتصادی کرده بود, مصدق جز با زبان قانون با بریتانیا سخن نمی&amp;zwnj;گفت. وی ازحق تعیین سرنوشت و قیام ملی ایرانیان در کادر حقوق بین الملل در سازمان ملل دفاع کرد. وی هوشیارانه جنبش ضدّ استعماری مردم ایران را با جنبش استقلال ۱۷۷۳ آمریکا بر علیه استعمار انگلیس مقایسه کرد. مصدق، همچنین در دادگاه لاهه شخصاً حضوریافت و با ارائه ۱۸۱ مدرک برعلیه دخالت&amp;zwnj;های نامشروع بریتانیا، از حقوق ملت ایران دفاع نمود. وی خطاب به دادگاه لاهه می&amp;zwnj;گوید دولت وی تحت هیچ شرایطی صلاحیت این دادگاه را نخواهد پذیرفت، زیرا نمی&amp;zwnj;تواند خود را در موقعیت خطرناکی قراردهد که ممکن است تصمیم دادگاه برای ملت ایران رقم بزند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;مخالفت با امپریالیسم و نفی ضدیت با غرب:&lt;/strong&gt; مصدق هیچگاه احساسات ضد انگلیسی مردم را تهییج نکرد. وی پیوسته احترام خویش را نسبت به مردم انگلیس و سنت&amp;zwnj;های دموکراتیک آنها نشان می&amp;zwnj;داد. مصدق تأکید می&amp;zwnj;کرد که ایران نه با مردم انگلیس بلکه با کمپانی نفت انگلیس و ایران در جدال است. از دیدگاه وی، استعمار نه تنها عامل عقب ماندگی سیاسی&amp;ndash; اقتصادی و وابستگی است، بلکه موجد تباهی فرهنگی و معنوی یک ملت نیز می&amp;zwnj;گردد. با این وجود، ضدیت با امپریالیسم هرگز به مفهوم ضدیت کور با غرب، بیگانه ترسی, نژادپرستی و یا بازگشت به سنت&amp;zwnj;های عقب مانده نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;h1 dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;strong&gt;میراث دیروز، درس&amp;zwnj;های امروز&lt;/strong&gt;&lt;/h1&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;مصدق تأثیری ماندگار و عمیق بر تاریخ و سیاست ایران گذاشته است. از همین رو، ایران امروز می&amp;zwnj;تواند همچنان از میراث سیاسی و معنوی وی بهره برد. بی&amp;zwnj; تردید ایران امروز و دوران مصدق دارای شرایط یکسان نیستند وهر گونه الگو برداری مکانیکی از آن دوره کاری غیر تاریخی&amp;zwnj; است. با این وجود، واکاوی میراث تجربه تاریخی&amp;zwnj; دیروزمیتواند سهمی در مسئله شناسی&amp;zwnj; برخی&amp;zwnj; از مشکلات امروز ما داشته باشد. مصدق توانست به ما نشان دهد که حکومت اقتدارگرا بستر مناسبی برای نقض حاکمیت ملی&amp;zwnj; توسط دول دیگر فراهم می&amp;zwnj;کند; می&amp;zwnj;توان با مردم بی واسطه سخن گفت؛ به روح قانون&amp;zwnj;گرایی وفادار ماند اما در بند واژه&amp;zwnj;های قانون نماند؛ سیاست اخلاقی را اجرا کرد اما به طور رسمی ترویج نکرد؛ در برابر فرهنگ حامی پرور و مریدساز سرفرود نیاورد; با امپریالیسم مخالف بود بدون آنکه اسیر احساسات ضدیت با غرب گردید؛ به روند حاکم بر سیاست بین الملل انتقاد داشت اما درچارچوب همین سیستم به احقاق حق ملی پرداخت؛ به تغییرات بنیادین اجتماعی&amp;ndash; سیاسی بدور از خشونت کور دست زد؛ و باور کرد که ایران پتانسیل رهایی از عوارض منفی دولت رانتیر و استبداد نفتی، به عنوان ویژگی منفی دولت مدرن ایران، را دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;واقعیت تلخ تاریخی اما، این است که مصدق نه در ایجاد یک دموکراسی پارلمانی مستقل توفیق یافت ونه در کسب استقلال سیاسی وحل و فصل نهایی قضیه نفت پیروز شد. پاره&amp;zwnj;ای از علل این ناکامی محصول شرایطی بود که نه مصدق ونه هیچ رهبرملی دیگری قادر به کنترل آن نبودند. سوای از عامل خارجی&amp;zwnj; و برخی&amp;zwnj; عوامل داخلی&amp;zwnj;، پاره&amp;zwnj;ای از علل این ناکامی، متأثر از شخصیت و سیاست مصدق بود. در فقدان یک سیاست مؤثر حزبی، پوپولیسم مصدق نقشی بدیل و مؤثر بازی کرد. اما مصدق فاقد چارچوب سازمانی موثر برای تحقق یک نظام پارلمانتاریستی دموکراتیک بود. موفقیت کودتای سهل الوصول ۱۳۳۲، بخشاً مرهون فقدان یک سازمان فراگیر حزبی در حمایت از مصدق بود. دیگر آنکه، علیرغم تلاش برای عبور از موانع قانونی، مصدق همچنان میراث دار برخی منش&amp;zwnj;های سنتی لیبرال قانون&amp;zwnj;گرا بود که, به همراه ناکامی مکرر کوشش&amp;zwnj;های پیشین ایرانیان در تشکیل یک نظام حزبی مؤثر، وی را نسبت به ایجاد یک حزب کارآمد دلسرد کرده بود. با این وجود، در تابستان ۱۳۴۱ در نامه&amp;zwnj;ای اعتراف می&amp;zwnj;کند که یکی از عوامل عقب ماندگی ایرانیان فقدان سازماندهی&amp;zwnj; اجتماعی&amp;ndash; سیاسی است. جنبش دموکراتیک امروز مردم ایران میتواند از این اعتراف تاریخی، درس&amp;zwnj;های تازه بیاموزد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصدق می&amp;zwnj;دانست که حکومت مطلقه نه فقط مانع توسعه سیاسی است بلکه به سلطه بیگانگان خواهدانجامید. زیرا در فقدان حضور مردم، تسلط برحاکم مطلقه کار دشواری نیست. وی در دو جبهه مبارزه با حکومت مطلقه و امپریالیسم جنگید. در ایران امروز نیز، اقتدار تمامیت خواهان, تهدیدات خارجی را کاهش نخواهد داد. عزت و حاکمیت ملی ایران در صورتی محافظت می&amp;zwnj;شود که سیاست نگاه به مردم جایگزین دل بستن به اقتدارگرایان داخلی&amp;zwnj; و بیگانگان گردد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصدق اهداف کلان جنبش را، اگر نه در همه جزئیات، تبیین و آن را به مردم منتقل کرد. اما گفتمان رفرمیسم ایران امروز, علاوه بر ضعف رهبری موثر, بخشا از سیاست&amp;zwnj;هایی ضربه خورده است که مفاهیمی متضاد همچون دموکراسی مدرن و ولایت فقیه را در خویش جمع کرده و قانون&amp;zwnj;گرایی را به ابزاری در دست مفسران رسمی قانون تبدیل کرده است. این در حالی است که مصدق حرمت قانون را در رعایت حرمت حقوق مردم می&amp;zwnj;دید&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;درسی که تجربه مصدق به ما می&amp;zwnj;دهد این است که هنگامی که مصدق و مردم با یکدیگر بودند، جنبش دموکراتیک از گزند اقتدار مطلقه شاهی و استعمار در امان بود. آنگاه که مصدق، به هر دلیلی، از مراجعه مستقیم به مردم غافل ماند و به بسیج نیروهای اجتماعی نپرداخت, جنبش دموکراتیک مردمی نیز ناکام ماند. نخبه گرایی آفت جنبشهای دموکراتیک است. دموکراتیزاسیون می&amp;zwnj;تواند از هر دو رهیافت&amp;laquo;جدال و سازش درخانه قدرت&amp;raquo; و &amp;laquo;بسیج و مشارک فعال جامعه مدنی&amp;raquo; بهره گیرد. جناح بندی درون خانه قدرت می&amp;zwnj;تواند به موازات جنبش&amp;zwnj;های اجتماعی در گذار به دموکراسی اهمیت داشته باشد. در فقدان تشکل&amp;zwnj;های دموکراتیک و ضعف سازماندهی جامعه مدنی، اهمیت حضور فعال و مؤثر در خانه قدرت مهم است. این حضور اما، از سه منظر گفتمانی، سازمانی و رهبری در ایران امروز ناکام مانده است&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;چنانچه فخرالدین عظیمی استدلال می&amp;zwnj;کند، ظهور مصدق محصول مجموعه پیچیده&amp;zwnj;ای از شرایط ساختاری ایران سال&amp;zwnj;های پس از جنگ دوم جهانی بود. مصدق آزادانه و آگاهانه، حضور در جبهه نبردی را برگزید که صاحبان قدرت بین الملل قواعد این نبرد را تحمیل کرده بودند. هراس از شکست اما، مصدق را از ورود به این نبرد باز نداشت. خانه قدرت برای وی مفهومی جز مسئولیت و امید برای تغییر نداشت. ایران امروز بیش از هرزمان نیازمند چنین رویکردی به سیاست است. رویکردی که درزبان آنتونیوگرامشی به روشنی تبیین شده است و مصدق آنرا تجربه و زندگی کرد: بدبینی&amp;zwnj;های ذهنی را با قدرت یک اراده خوش بین از میان برداریم و پای در راه نهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;*مجتبی&amp;zwnj; مهدوی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;استاد علوم سیاسی و مطالعات خاورمیانه، دانشگاه آلبرتا، کانادا&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/19/25364#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10099">اصلاح‌طلبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8">انقلاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C">دموکراسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/20030">رفرمیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/20029">مجتبی مهدوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18695">مصدق</category>
 <pubDate>Tue, 19 Mar 2013 09:19:28 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25364 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>پیامدهای ضروری تفکیک بین دین اسلام و تاریخ اسلام</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/17/25338</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/17/25338&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    دین اسلام در پویهٴ تاریخ اسلام - بخش دوم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن یوسفی اشکوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;585&quot; height=&quot;383&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/islam_0.jpg?1363559794&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن یوسفی اشکوری &amp;minus; اگر مبانی نظری و استدلالی پیشین مورد قبول باشد و بتوان بر آن اعتماد و استناد کرد، چنین می&amp;zwnj;نماید که پیامدهای ضروری زیر قطعی و گریز ناپذیر باشد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;strong&gt;- فهم و تحلیل وحی و دین و شریعت در عینیت تاریخ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مبحث پیشین بین &amp;laquo;دین نفس الامری&amp;raquo; و &amp;laquo;دین تاریخی&amp;raquo; مرز نهادیم و بین آن دو تفاوت و تمایز قایل شدیم. مراد از دین نفس الامری همان اراده و مشیت و حقیقت پیام الهی است و مراد از دین تاریخی همان الفاظ و مفاهیم و مضامین تنزیلی در قالب کتاب و وحی ملفوظ (قرآن). تفاوت اساسی بین آن دو این است که حقیقت نفس الامری در قلمرو &amp;laquo;عالم امر&amp;raquo; (=غیب) است و واقعیت تعیّن یافتهٴ آن در قلمرو &amp;laquo;عالم خلق&amp;raquo; (=شهادت) و این بدان معناست که بین آن دو نسبت تساوی (=این همانی) بر قرار نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته آن است که در این حرکت طولی حادثهٴ مهمی رخ داده و آن پیام و معنا و مراد نازل کنندهٴ وحی، به ضرورت گریزناپذیر، فاصله بسیاری طی کرده و در قالب الفاظ و زبان و ادبیات خاص (عربی مبین- نحل، ۱۰۳ و شعراء، ۱۹۵) و به &amp;laquo;لسان قوم&amp;raquo; (ابراهیم، ۴) و برای افادهٴ منظوری ویژه و اهدافی معین در یک مقطع معین و برای مخاطبانی مشخص نازل شده و لباس تعیّن و تشخّص مادی و انسانی بر تن کرده است. نزول و تنزیل معنایی جز این ندارد. گرچه این دو در یک روند طولی و نزولی (از بالا به پائین) قرار دارند و از این رو در طول هم&amp;zwnj;اند نه در عرض هم، اما آشکارا نه تنها یکی نیستند بلکه در دو قلمرو جداگانه و متمایز قرار می&amp;zwnj;گیرند و در نتیجه هر کدام حکم جداگانه&amp;zwnj;ای خواهند داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر چنین باشد باید نتیجه گرفت که دین اسلام در واقع با نزول نخستین آیات (آیات سورهٴ علق و مُدثرّ و مُزمِّل) و ابلاغ رسالت متولد شده و پای در تاریخ نهاده و از آن پس این دین با تمام عرض و طولش به کمال و به تمام معنا تاریخی است و بالضروره در تخته بند قواعد و شرایط و ضوابط تعینات مادی و انسانی و تاریخی قرار گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما این که از مرحلهٴ پیشین آن به عنوان &amp;laquo;دین نفس الامری&amp;raquo; یاد کردیم، به ضرورت ایمان اجماعی مسلمانان و مؤمنان از آغاز تا کنون است. از آنجا که ایمان دینی و اسلامی بر بنیاد باور به &amp;laquo;الله&amp;raquo; و خدای یکتا (توحید) و نزول وحی بر پیامبر و بعثت محمد است، لاجرم باید پذیرفت که ریشه و بنیاد دین و دیانت و شریعت اسلامی همان عالم امر و پیام و مشیت تشریعی الله است و از این رو به الزام منطقی بنیاد دین و دین ورزی را وحی دانسته و آن را با تسامح &amp;laquo;دین نفس الامری&amp;raquo; نامیدم. در این صورت در چهارچوب دستگاه اعتقادی و معرفتی مؤمنان به دین اسلام می&amp;zwnj;توان گفت وحی ملفوظ دریچهٴ پیوند و ارتباط انسان با عالم غیب و مقام اولوهیت است. اما مدعا این است که &amp;laquo;دین واقعا موجود&amp;raquo; از لحظه تولد تا پایان عصر بعثت و پس از آن به تمام معنی تاریخی است و مرحلهٴ نخست به اعتبار مبدء و منشاء زایش (به تمثیل می&amp;zwnj;توان گفت: دوران انعقاد نطفه) با عنوان دین نفس الامری معرفی شده است. این مرحله انتزاعی را به اعتبار این که در ورای عالم محسوس قرار دارد می&amp;zwnj;توان &amp;laquo;دین فراتاریخی&amp;raquo; نامید اما دین واقعا موجود به تمامه تاریخی است چرا که از مقام نزول آیات وحی به صورت الفاظ معین به مثابهٴ تفسیر نخستین (تفسیر الهی) تا سومین تفسیر (تفسیر مؤمنان) کاملا در متن عالم ماده و در طبیعت و در قلمرو انسان و جامعه و تاریخ رخ داده و شکل گرفته و قوام یافته و چنین پدیده&amp;zwnj;ای با تاریخیت ملازمه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این مقدمات فرجامی جز این قابل تصور نیست که فهم و درک و تفسیر وحی به مثابهٴ منشاء تأسیسی و منبع مشروعیت بخش دین در تمامیت آن جز در عینیت تاریخ و در بستر درک درست شرایط تاریخی و فهم مقتضیات فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و تشخیص نیازها و ضرورتها و الزامات عصر بعثت در عربستان قرن هفتم ممکن نیست. این البته یک قاعدهٴ کلی است و نه اختصاص به اسلام دارد و نه حتی اختصاص به ادیان بلکه تمام فلسفه&amp;zwnj;های اجتماعی و افکار و آموزه&amp;zwnj;های مکتبی و مرامی و اجتماعی بانیان و مؤسسان آنها مشمول این قاعده و معیار هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تبیین دقیق تر این مدعا می&amp;zwnj;توان گفت که در درک و تحلیل و تفسیر دین تاریخی (مانند هر پدیدهٴ تاریخی دیگر) سه عنصر دخالت مستقیم دارند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; انسان،&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; زمان، و&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; جامعه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;انسان به عنوان عامل و فاعل تاریخ و محور درک و فهم (=سوژه و فاعل شناسا) به تفسیر خود و جامعه و تاریخ و به طور کلی هستی (ابژه ها) اهتمام می&amp;zwnj;کند و تمام مبانی و قواعد معیارهای نقد و فهم نیز استنتاج زمینی و انسانی و عقلی است و در صورت تشکیل برهان مقدمات استدلال یا برگرفته از علم و تجربه و واقعیت&amp;zwnj;های مجرّب است و یا به منابع نقلی و اصول موضوعهٴ نقلی متکی و مستند است و در این صورت نیز (صورت استناد به منابع نقلی) استنتاجها نیز به کلی تعقلی و شخصی و انسانی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این قاعده هم در مورد تفسیر و مفسّر دوم (نبی) صادق است و هم در بارهٴ تفسیر و مفسّر سوم (مؤمنان). با این تفاوت که نبی، به دلیل پیوند مستقیم با عالم غیب و اتصال با آسمان و منشاء دین و آشنایی عمیق تر با زبان تنزیل و فحوای گفتمانی پیام و نیز استعداد و ظرفیت گسترده تر شخصی برای فهم و درک پیام و دلالتهای آیات، عملا تکیه بیشتری بر وحی و بر مبانی نقلی و یا الهامی (الهامات شخصی شهودی و شخصی خارج از وحی ملفوظ = تجربه دینی&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) دارد و حداقل می&amp;zwnj;تواند داشته باشد و از این رو خطاپذیری وی در تفاسیر کمتر است؛ اما در مقابل، مؤمنان عادی در مقام مفسّر کاملا از آسمان منقطع&amp;zwnj;اند و صرفا به پیش زمینه&amp;zwnj;ها و تجارب و دانش و داده&amp;zwnj;های فکری و انباشت ذهنی خود متکی هستند و در صورت تکیه و استناد به متن وحی ملفوظ و یا سنت و سیره (نقلیات) ناگزیر و بر اساس اصل اجماعی حرمت تقلید در اساس و اصول دین&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;آنها را با استدلال پذیرفته و پس از اقناع عقلی به آن اصول و لوازم منطقی آن ملتزم شده&amp;zwnj;اند و روشن است که در هرحال همه چیز (از مقدمتین استدلال تا نتیجه) امر بشری و تعقلی خواهد بود. با این همه هر نوع تفسیری، به مقتضای ماهیت و عمل تفسیر، بشری و تعقلّی خواهد بود و در این مورد بین نبی و مؤمن به دین و معتقد به نبوت نبی تفاوت معنادار و تعیین کننده&amp;zwnj;ای وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این مدعا این پرسش مطرح می&amp;zwnj;شود که: آیا بر مؤمنان فرض و واجب شرعی است که از تفاسیر و آرای تفسیری نبی پیروی کنند و در واقع از او تقلید کنند؟ به دلیل اهمیت پرسش، در بخش طرح پرسشها بدان خواهم پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۲- نقد پذیری دعاوی و منابع دینی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از مباحث مهم و پر چالش پرسش از نقد پذیری و یا عدم نقد پذیری متون و منابع و در سطح عام دعاوی و گزاره&amp;zwnj;های دینی است. آیا می&amp;zwnj;توان قرآن را به مثابهٴ کلام الهی و پیام تنزیلی خداوند از علم غیب نقد کرد؟ همین طور افکار و آموزه&amp;zwnj;های تفسیری و دینی نبی را به نقد و تحقیق و چالش و داوری کشید؟ با نوع پاسخ به پرسش نخست تا حدودی پاسخ سئوال دوم نیز روشن می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه با بحثهای پیشین پاسخ من به این دو پرسش روشن است. کتاب وحیانی (قرآن)، به دلیل تاریخیت و تاریخمندی آن، &amp;laquo;متن&amp;raquo; است&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و از این رو قابل نقد و بررسی است و می&amp;zwnj;توان در مورد مدعیات آن تحقیق و داوری کرد. این دعوی از الزامات عقلی و منطقی مقدمات پیشین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد تاریخمندی قرآن سخن گفته ام و سخن مکرر نمی&amp;zwnj;کنم اما در قلمرو مستندات نقلی و درون دینی این مدعا نیز نکات قابل توجهی وجود دارد که اکنون جای شرح و بسط آن نیست. اما فقط اشاره می&amp;zwnj;کنم که وقتی قرآن خطابش به عقلا و علماست&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;و از آنها می&amp;zwnj;خواهد که در عالم و آدم و در آیات و کلام الهی (آیات تکوینی و یا تشریعی&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) تعقلّ و تدبّر و تفکّر و تفقّه کنند، معنایی جز این دارد که مخاطبان حق دارند که در هر زمینه&amp;zwnj;ای بیندیشند و تحقیق کنند و در نهایت با اراده آزاد و اختیار انتخاب کنند؟ ویا زمانی که کلام الهی از مخالفان و منکران می&amp;zwnj;خواهد که برای اثبات مدعیاتشان &amp;laquo;برهان&amp;raquo; بیاورند (قل هاتوا برهانکم این کنتم صادقین-بقره، ۱۱۱)، جز این است که هر مدعایی را می&amp;zwnj;توان و باید با &amp;laquo;بیّنه&amp;raquo; و &amp;laquo;برهان&amp;raquo; قبول کرد؟ آیا می&amp;zwnj;توان گفت که در این مورد کلام خود خداوند مستثناست و خطاب خداوند در مورد دعاوی دیگران و مخالفان و دگراندیشان است؟ اگر پاسخ مثبت است باید پرسید: چرا و به چه دلیل؟ بعید می&amp;zwnj;دانم هیچ صاحب اندیشه و منطق دانی بتواند از این اندیشه دفاع کند و ثابت کند که کلام و متن الهی و دینی مستثناست. در این صورت معضلات بزرگ و پرسشهای ستبری پیش خواهد آمد که رفع و حل آنها آسان نیست. حداقل جای این پرسش باقی است که اگر قرار بوده که برهان و بینه و تعقل آزاد و نقد و نقادی شامل کلام قرآن نشود پس چرا مردمان را به آن فراخوانده و خود خداوند از مخاطبان خواسته کلام و یا دعاوی خود را با قرآن قیاس کنند و در این مورد بیندیشند؟ اگر قرآن قیاس پذیر است پس باید در آن تحقیق و تأمل کرد و این دو به معنای آزادی عمل در التزام بدون اکراه به نتایج تحقیق و تعقل است و گرنه اصل دعوی عبث و لغو خواهد بود.&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هرحال از این نظر فرق فارقی بین کلام الهی و کلام بشری نیست. اگر دعاوی سقراط و ارسطو و گالیله و نیوتن و کانت و انشتین و هاوکینگ از طریق نقد و استدلال (در هر شکل مناسب با موضوع دعوی) مدلل و باور پذیر می&amp;zwnj;شود، دعاوی خدا و نبی او نیز، که به ضرورت تنزیل در قالب کلام و گفتار انسانی است و در پهنهٴ انسان و فرهنگ بشری و مقتضیات تاریخی تعین یافته، همین گونه است و هیچ دلیلی مبنی بر مستثنا بودن آن نیست. اما نکته&amp;zwnj;ای که هست این است که در قرآن مدعیات غالبا با اطمینان و حقانیت و قاطعیت پیامبرانه همراه است و به ویژه &amp;laquo;تحدّی&amp;raquo; (دعوت از منکران به آوردن سوره&amp;zwnj;ای چون قرآن-بقره، ۲۳-) با استواری و یقین کامل آمیخته است. در این مورد چه می&amp;zwnj;توان گفت؟ با چشم پوشی و مناقشه در بارهٴ معنا و مفهوم تحدّی می&amp;zwnj;توان گفت که این یقین و اعتماد به حقانیت و صدق مدعیات به معنای نقد ناپذیری دعاوی نیست چرا که در این صورت اصل تحّدی و دعوی لغو و بیهوده می&amp;zwnj;شود و هدف تحّدی و دعوت به تعقل برآورده نمی&amp;zwnj;گردد.&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در کلام الهی متکلم به اعتبار علم مطلق خود مدعی است دعوی او کاملا درست است و در آن تردیدی نیست (لاریب فیه)&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اما در عین حال از مخاطبان خود به اعتبار این که انسانند و در چارچوب علم و دانش محدود خود حق تحقیق و در نهایت حق انتخاب دارند می&amp;zwnj;خواهد آزادانه بیندیشند و به نتیجه تحقیق خود ملتزم باشند؛ هر چند در نهایت اشتباه کنند و به تعبیر قرآن &amp;laquo;گمراه&amp;raquo; شوند. گمراه شدن خود با مؤلفه&amp;zwnj;های بنیادین انسانیت چون خرد و پرسشگری و تعقل و تفکر و حق آزادی انتخاب (که در دین و وحی نیز به رسمیت شناخته شده) ملازمه دارد و می&amp;zwnj;توان گفت از حقوق انسان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش نخست: &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/03/10/25177&quot;&gt;مبانی نظری تمایز بین دین و تاریخ آن&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اینجا تجربه دینی را به معنای تجربه شهودی و به تعبیر اقبال &amp;laquo;تجربه باطنی&amp;raquo; به&amp;nbsp; کار می برم و آن را با تجربه وحیانی یکی نمی گیرم. تجربه دینی یا عرفانی، که عام است و اختصاص به نبی ندارد و شامل هر دینداری می شود، با تجربه وحیانی و به عبارت روشن تر دریافت وحی ملفوظ، که منشاء دین است، نه تنها یکی نیست بلکه کاملا متمایز است. خلط بین این دو یعنی یکی گرفتن تجربه دینی و تجربه وحیانی و دریافت وحی رسالی و جعل نبوت بسی گمراه کننده است و می تواند منشاء بسیاری از بدفهمی ها و اشتباهات شود. بنابراین &amp;laquo;بسط تجربه دینی&amp;raquo; هم ممکن است و هم مطلوب اما &amp;laquo;بسط تجربه نبوی&amp;raquo; ممکن نیست چرا که اساسا امر نبوت در اختیار کسی نیست و صرفا به تشخیص و مشیت ذات باری بستگی دارد. دعوی قرآن &amp;laquo;الله اعلم یجعل رسالته&amp;raquo; (انعام، ۲۴) اشارتی به این مدعاست.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; این گزاره که &amp;laquo;تحقیق در اصول دین واجب است و تقلید حرام&amp;raquo; یک اصل اجماعی اسلامی است و فقیهان و مجتهدان مسلمان و از جمله مراجع تقلید شیعی (که موقعیت و دعاوی متفاوتی در قیاس با فقیهان سنی دارند) بر آن گواهی داده و آن را در رساله های عملیه و منابع اجتهادی و فقهی خود آورده اند. پس از این شرح بیشتری خواهد آمد.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . گرچه اخیرا مطرح شده که قرآن &amp;laquo;گفتار&amp;raquo; است و نه &amp;laquo;متن&amp;raquo; (بنگرید به مقالاتی از آقای مهدی خلجی و من و برخی دیگر در سایت بی بی سی ئ جرس) اما در هرحال باید قرآن را، چه گفتار باشد و چه متن-گفتار، فهم و تفسیر کرد و از این رو اختلاف نظر در باره گفتاری و یا متنیت خللی در موضوع مورد بحث ما ندارد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . توجه داشته باشید که مراد از اصطلاح &amp;laquo;علما&amp;raquo; معنای نخستین و قرآنی آن است که به معنای آگاهان و دانایان است نه متخصصان علمی خاص و یا دانشی معین. آیه ۲۸ سوره فاطر (انما یخشی الله من عباده العلما) یک نمونه از این آیات است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همین جا باید تأکید کرد که اصطلاحات و مفاهیم قرآنی عموما اولا با توجه به کاربرد واژگان و لغات زبان عربی در حجاز آن روزگار مفهوم و مصادیق خود را دارند و ثانیا همان لغات و مصطلحات نیز غالبا در چهارچوب دستگاه ایمانی و اعتقادی و معرفتی ویژه آیات کاربرد غالبا متفاوت و چه بسا متعارضی با کاربرد آن لغات و تعابیر در روزگار قبل و بعد از خود را پیدا کرده اند. مثلا واژگان و لغاتی چون عبد و مولا و تجارت (بیع و شری) و یا علم و عقل و فقه و تفقه و تفکر در قرآن به لحاظ مفهومی و مصداقی علی الاصول هم با مفاهیم زمان خود در زبان عربی حجاز متفاوت اند و هم با روزگاران بعدی در همان زبان عربی (مثلا در سده های دوم و سوم و بعدتر) و از این رو معادل گذاری برای این نوع لغات و مصطلحات در زبان و فرهنگ واژگانی در ادوار دیگر و فرهنگهای دیگر بسیار دشوار است (چنان که ایزوتسو با استفاده از روش سمانتیک چنین تحقیقی در کارهای قرآنی خود-از جمله خدا و انسان در قرآن- ارائه کرده است). با توجه به این دشواری است که می توان گفت قرآن (مانند هر متن کهن دیگر) تقریبا ترجمه ناپذیر خواهد بود. با این همه چاره ای جز ترجمه به زبان روز و معادل گذاری و ترادف گویی نیست. به هرحال استفاده از معادلهای فارسی کنونی، که از قضا غالبا همان لغت آشنایی عربی و قرآنی اند، در این گفتار بر مبنای فهم متعارف و عمومی از این لغات و ترجمه های رایج قرآنی است و در نهایت با تسامح همراه است. مراد این است که لغاتی چون الله و وحی عقل و علم و فقه و فکر و مانند آنها در این گفتار بر اساس&amp;nbsp; تفاسیر و ترجمه های متداول است با اعتراف به این نکته که در تأملات زبان شناسانه و دلات های الفاظ و مفاهیم ای بسا این ترجمه ها با مرادات خطیب قرانی یکی نباشد. در عین حال تلاش شده که (حداقل از منظر نگارنده) با توجه به ادبیات عربی عصر نزول معقول ترین و سازگارترین تعابیر در دستگاه مفهومی قرآن مورد استفاده قرار گیرند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; قابل تأمل این که در قرآن جهان و طبیعت و انسان و کلام الهی در قالب الفاظ به شکل کلی و عام (هستی و طبیعت و کلام) و یا جزئی و موردی با عنوان &amp;laquo;آیه&amp;raquo; و &amp;laquo;آیات&amp;raquo; معرفی شده اند و طبعا تمام آیات به صانع آن یعنی &amp;laquo;الله&amp;raquo; ارجاع داده می شوند و از این رو به&amp;nbsp; &amp;laquo;آیات الله&amp;raquo; معنون می شوند. آیه یعنی نشانه و علامت که احتمالا می تواند مترادف با &amp;laquo;پدیده&amp;raquo; (=فنومن) باشد و شامل هر دو قلمرو اعتباری حیات (عالم غیب و عالم شهادت) باشد. این &amp;laquo;شناخت آیه ای&amp;raquo; از طریق دالّ و دالّ و یا دالّ و مدلول حاصل می شود.بنگرید به کاربرد آیات مختلف و پر شمار قرآن در مورد واژه &amp;laquo;آیه&amp;raquo; و &amp;laquo;آیات&amp;raquo; و مصادیق آن که تمام دیده های طبیعی و انسانی و کلامی را در بر می گیرد. استفاده از عنوان آیه برای پیام خداوند در قالب کلام (قرآن) بسیار پر معنا و عمیق است. این بدان معناست که این کلام و الفاظ نیز پاره ای از پیکر بی کران هستی و عالم خلق است. اگر این تعابیر هستی شناسانه اقبال را قبول کنیم که &amp;laquo;حیات خدا در تجلی اوست&amp;raquo; و &amp;laquo;تجلی او در طبیعت است&amp;raquo; و &amp;laquo;طبیعت رفتار خداست&amp;raquo;، باید نتیجه گرفت که خداوند در پدیده های طبیعی و در تمام اجزای هستی ظهور و تجلی دارد و یکی از این مظاهر سخن و کلام است و از این همه هم یک قطعه سنگ است و هم یک قطعه از سخن و کلام.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . از اینجا روشن می شود که مجازات مرتد (کسی که از اسلام برگشته و به دین دیگر و یا بی دینی گرویده) و آن هم اشد مجازات یعنی مرگ تا چه اندازه بی بنیاد و خلاف عقل و شرع است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . در این مورد طبعا نسبت &amp;laquo;عقل&amp;raquo; و &amp;laquo;وحی&amp;raquo; مطرح می شود که مبحث پیچیده ای در دین شناسی است و اکنون نمی توان بدان حتی در حد مختصر پرداخت. اجمالا می توان گفت که تمام گزارها و باورهای دینی (مانند بسیاری دیگر از امور جاری زندگی) خرد پذیر (اثبات از طریق عقل نظری) نیستند (هرچند قابلیت معقول سازی را دارند) اما مجموعه دستگاه مسلمانی (اصول و مبانی) خرد پذیر است و باید چنین باشد و &amp;laquo;وجوب تحقیق در دین و حرمت تقلید&amp;raquo; نیز به همین معناست. اما باید به تأکید گفت هیچ گزاره دینی نباید خرد ستیز باشد. با بدیهی شمردن این امتناع است که از دیرباز متفکران و حتی فقیهان سنتی نیز تصریح می کنند که اگر از طریق تفسیر نتوان تعارضات عقل مسلم و نقل قطعی را بر طرف کرد، راهی جز تأویل مستندات نقلی به سود عقل نیست. فقیه بزرگ متأخر شیخ مرتضی انصاری در کتاب &amp;laquo;فرائدالاصول، ص ۸) می گوید: &amp;laquo;والذی یقتضیه النظر وفاقا لاکثر اهل النظر،انه کلما حصل القطع من دلیل عقلی فلا یجوز ان یعارضه دلیل نقلی و ان وجد ما ظاهرا لمعارضته فلابدّ من تأویله ان لم یکن طرحه&amp;raquo;.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/add/reflections#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . یکی از پرسشهای بسیار مهم خطاپذیری دعاوی و کلام الهی است. آیا در سخن خداوند و در مدعیاتش خطا راه پیدا می کند؟ واقعیت این است که در چهارچوب باور ایمانی به الله و بر وفق &amp;laquo;منطق ایمانیان&amp;raquo; در باب ذات و افعال و صفات او نمی توان تصور کرد که خداوند با صفاتی که برای او متصور است دچار خطا و اشتباه در تصور و تصدیق گزاره ها بشود. از این رو از گذشته تا حال در مواردی که خطا در گزاره ها و گزارشهای قرآنی (در قلمرو طبیعت و علم و تاریخ) مطرح شده مفسران و متفکران تلاش کرده و می کنند از طرق مختلف و با معیارها و متدهای معرفت شناسانه و اخیرا هرمنوتیکی موارد (آیات) مورد پرسش را به گونه ای تفسیر و در صورت لزوم تأویل کنند که خطایی تصدیق نشود. البته بر وفق نظریه جدید مربوط به وحی (از جمله جناب دکتر سروش) خطاپذیری قرآن معقول و مقبول می نماید و بدان تصریح می شود اما واقعیت این است که تحلیل ایشان از این نظریه در چرایی و چگونگی پیوند کلام محمدی قرآن با وحی و پیام الهی و به طور کلی خداوند باز راهگشا نیست و در واقع پرسش را همچنان بر جای می گذارد. چرا که طبق نظر ایشان قرآن گرچه کلام پیامبر است و از پائین ساخته شده و نه از بالا اما در نهایت مورد تأیید خداوند است و از این رو خطاپذیری سخن وی ناگزیر به خطاپذیری و جهل خداوند منجر می گردد. در مورد خودم به صراحت بگویم که تا کنون به رسوخ خطای اثبات شده ای در قرآن برخورد نکرده ام. مراد از خطا گزاره و یا گزارش کاذب یعنی نامنطبق با امر واقع است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/17/25338#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19883">اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19884">تاریخ اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <pubDate>Sun, 17 Mar 2013 22:28:51 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25338 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تبعیض قومی، همسان‌سازی و توسعه مرکزگرا در ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/14/25241</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/14/25241&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهنام امینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;400&quot; height=&quot;268&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kurds.jpg?1363336088&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بهنام امینی &amp;minus; جدال بر سر اثبات یا انکار وجود تبعیض قومی در ایران یکی از پرمناقشه&amp;zwnj;ترین مباحث سیاسی ایران امروز است که هر از گاه و به بهانه&amp;zwnj;ای تبدیل به موضوعی داغ می&amp;zwnj;شود. این واقعیت پیش و بیش از هر چیز دلالت بر اهمیت یافتن و قدرت پیدا کردن گفتمان&amp;zwnj;های ناسیونالیستی یا دست کم مطالبه حقوق ملی دارد. یک طرف این مجادله کسانی هستند که حفظ تمامیت ارضی ایران را پیش شرط هر گونه اندیشه و عمل سیاسی در و برای ایران می&amp;zwnj;دانند و منکر وجود مقوله تبعیض قومی در ایران هستند و در طرف دیگر کسانی که وجود ستم و تبعیض علیه اقوام یا ملل ایرانی را مفروض گرفته و بر این مبنا به فعالیت نظری، مدنی و سیاسی مبادرت می&amp;zwnj;ورزند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;استدلال&amp;zwnj;های معتقدان به وجود تبعیض و استدلال&amp;zwnj;های منکران آن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;استدلالات دو طرف هم به طور کلی از این قرار است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای اثبات وجود این پدیده در ایران به سرکوب فعالان سیاسی و مدنی قومی، محرومیت از برخی حقوق اجتماعی همچون آموزش زبان مادری و نیز توسعه نیافتگی اقتصادی مضاعف مناطق غیرفارس زبان، اشاره می&amp;zwnj;شود. در مقابل، منکران، تبعیض سیاسی و اقتصادی را اموری نامرتبط به تفاوتهای قومی می&amp;zwnj;دانند و صرفا مذهب و جنسیت را مولفه&amp;zwnj;های موثر در نابرابری حقوقی بر می&amp;zwnj;شمارند. برخی از آنها تحت تأثیر گفتمان حقوق بشر و دمکراسی، سیاست منع آموزش زبان&amp;zwnj;های مادری غیر از زبان فارسی را غلط می&amp;zwnj;دانند اما عده&amp;zwnj;ای هنوز و با ترفندهای مخصوصی آن را تأیید می&amp;zwnj;کنند. از این گذشته و از آن جا که چیزی به نام قوم فارس &amp;ndash; که قوم حاکم هم باشد- در ایران وجود تاریخی و واقعیت عینی نداشته است پس از نظر اینان مقایسه ایران با کشورهایی نظیر ترکیه، عراق، شوروی سابق و یوگسلاوی هم خطاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایراد عمده و اصلی استدلال انکارکنندگان وجود تبعیض قومی در ایران آنجایی است که دقیقا مشخص نمی&amp;zwnj;کنند که با این اوصاف چه چیزباعث رشد و گسترش گفتمان&amp;zwnj;های، به زعم آنها، قوم&amp;shy;گرا شده است. اهمیت این نکته زمانی بیشتر می&amp;zwnj;شود که دیرپایی این گفتمان&amp;zwnj;ها در طول تاریخ معاصر ایران را هم به یاد بیاوریم. این مسئله صرفا در دوره جمهوری اسلامی موضوعیت پیدا نکرده است که بتوان با توسل به ماهیت مذهبی حکومت و تقلیل مسائل قومی/ملی به مولفه&amp;zwnj;های مذهبی، منکر آن شد. با وجود نفی ناسیونالیسم باستانگرای دوران پهلوی از سوی جمهوری اسلامی، سیاست حکومت در قبال تکثر قومی در ایران تداوم همان سنت سیاسی و مدل حکمرانی بوده است. فهم وشناخت ویژگی&amp;zwnj;های تبعیض قومی در ایران وچرایی و چگونگی آن، مستلزم بررسی تداوم تاریخی و چگونگی سربرآوردن آن است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;همسان&amp;zwnj;سازی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تکثر فرهنگی- قومی-زبانی در ایران از زمانی تبدیل به مسئله شد که به عنوان عامل پراکندگی و هرج و مرج و مانع ترقی و تمدن و توسعه شناخته شد. &amp;laquo;ریشه پیشرفت نیافتگی ایران، و بیشتر کشورهای خاور، پراکندگی توده هاست&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. چنین رویکردی پس از انقلاب مشروطه و اشغال ایران در جنگ جهانی اول یکی از عناصر اصلی گفتمان غالب ناسیونالیستی در میان روشنفکران و نخبگان سیاسی بود. راه حل این مسئله هم دم دست&amp;zwnj;ترین گزینه ممکن یعنی از بین بردن تفاوتها و همسان سازی یا آسیمیلاسیون بود. این صورتبندی از مسئله تا حدود زیادی متأثر از الگویی آزموده شده در همسایگی ایران بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الگوی روسی مدرنیسم به طور کلی و نوع مواجهه روسیه تزاری با مقوله تکثرفرهنگی در فرایند ساختن دولت - ملت به طور خاص، به مثابه سرمشقی برای برخی کشورهای آسیایی بویژه در منطقه خاورمیانه عمل کرده است. در اوایل قرن نوزدهم میلادی و در زمان تزار نیکلای اول بود که برای جبران عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی روسیه نسبت به همتایان اروپایی اش همچون انگلستان و فرانسه، مفهوم ملیت در کنار اتوکراسی و ارتدکسی اصول سیستم سیاسی امپراتوری را تشکیل دادند. از این رو در مملکتی که نصف اهالی آن غیرروس بودند زبان رسمی و اداری و اشرافیت روسی شد. پیش از آن زبان دربار، زبان فرانسه و زبان اشرافیت، آلمانی بود. مطالعه زبان و تاریخ روسیه هم جزو واحدهای اجباری در دانشگاه شد. این سیاست در حقیقت &amp;quot; تلفیق اراده گرایانه ملت با سیستم دولتی امپراتوری&amp;quot; بود و عنصر مرکزی و محوری آن ایده روسی کردن تمام اتباع امپراتوری بود.&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دولت-ملت&amp;zwnj;هایی که در قرن بیستم و در بقایای امپراتوری&amp;zwnj;های ایران و عثمانی شکل گرفتند عمدتا متأثر از چنین الگویی بودند. آنچه در زمان رضاشاه در ایران رخ داد با تفاوتهایی جزئی با پروژه ترکی سازی جامعه در جمهوری ترکیه وعربی سازی در عراق و سوریه در یک راستا بود. خطوط کلی سیاست آسیمیلاسیون و حتی جزئیات آن پیش از سلطنت رضاشاه و توسط روشنفکران آن دوره مشخص شده بود. کاظم زاده ایرانشهر در نشریه ایرانشهر که در میان تحصیلکردگان ایرانی مخاطب وسیعی داشت اینگونه می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;ما باید فرقه&amp;zwnj;های محلی، گویش&amp;zwnj;های محلی، لباس محلی، آداب محلی و حساسیتهای محلی را از میان برداریم. &amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; تقی ارانی هم که بعدها بنیانگذار گروه ۵۳ نفر شد، در زمان تحصیل در آلمان در نشریه فرنگستان مقاله&amp;zwnj;ای چاپ کرد و درباره خطرات رواج زبان ترکی در زادگاهش، آذربایجان، هشدار داد و نوشت:&amp;laquo;همه میهن پرستان ایرانی، به ویژه مسئولین آموزشی کشور، باید هر آنچه در توان دارند به کار گیرند و زبان فارسی را به جای ترکی در این استان به کار گیرند. ما باید مجله، روزنامه و کتاب&amp;zwnj;های فارسی و معلمان فارسی زبان به زادگاه زردشت و آریاها اعزام داریم&amp;raquo;.&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهمتر از این&amp;zwnj;ها مقاله&amp;zwnj;ای است که محمود افشار در خردادماه سال ۱۳۰۴ در نشریه خود، آینده، نوشت و همچون مانیفست ناسیونالیستهای آن زمان، تبدیل به برنامه اجرایی سیستم سیاسی جدید در قبال تکثر و تنوع فرهنگی در ایران شد. او در این مقاله با عنوان &amp;quot; مطلوب ما: وحدت ملی ایران&amp;quot; پس از ذکر اهمیت مقوله وحدت ملی در شکوفایی و پیشرفت مملکت می&amp;zwnj;نویسد :&amp;laquo; منظور از کامل کردن وحدت ملی این است که در تمام مملکت زبان فارسی عمومیت یابد، اختلافات محلی از حیث لباس، اخلاق و غیره محو شود و... کرد و لر و قشقایی و عرب و ترک و ترکمن و غیره با هم فرقی نداشته، هر یک به لباسی ملبس و به زبانی متکلم نباشد... اگر ما نتوانیم همه نواحی و طوایف مختلفی را که در ایران سکونت دارند یکنواخت کنیم، یعنی همه را به یک معنی ایرانی نماییم، آینده تاریکی در جلوی ماست. &amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در ادامه مجموعه&amp;zwnj;ای از اقدامات عملی برای پدیدآوردن وحدت ملی ذکر می&amp;zwnj;کند از جمله &amp;quot; وضع قانون تعلیم عمومی اجباری و مجانی&amp;quot;، &amp;quot; تدریس زبان فارسی و تاریخ ایران&amp;quot; و انتشار روزنامه&amp;zwnj;های ارزان قیمت محلی به زبان ملی&amp;quot;. &amp;laquo;می&amp;zwnj;توان بعضی ایلات فارسی زبان را به نواحی بیگانه زبان فرستاد ودر آنجا ده نشین کرد و در عوض ایلات بیگانه زبان آن نقاط را به جای آنها به نواحی فارس زبان کوچ داد و ساکن نمود. اسامی جغرافیایی را که به زبانهای خارجی و یادگار تاخت وتاز چنگیز و تیمور است باید به اسامی فارسی تبدیل کرد.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;مدرنیزاسیون فارس&amp;zwnj;محور&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهمترین و اصلی&amp;zwnj;ترین ویژگی مقوله تبعیض قومی در ایران را در میان همین خطوط می&amp;zwnj;توان یافت. اهمیت چنین جملاتی صرفا در این نیست که راهنمای عمل سیاستهای رضاشاه و دولت او شد بلکه در بازگویی و در واقع برساختن رویکرد جدیدی به تکثر فرهنگی در ایران بود که مبنای تبعیض قومی در ایران در ابعاد سیاسی و اجتماعی شد. افشار به تنوع قومی اشاره می&amp;zwnj;کند :&amp;quot; کرد و لر و قشقایی و عرب و ترک و ترکمن&amp;quot; و سپس می&amp;zwnj;گوید که آنها را باید &amp;quot;یکنواخت کنیم، یعنی همه را به یک معنی ایرانی نماییم&amp;quot;. کمی جلوتر با مطرح کردن دوگانه &amp;quot; ایلات فارسی زبان&amp;quot; و &amp;quot; ایلات بیگانه زبان&amp;quot; تا حدود زیادی منظور خود را از ایرانی و غیرایرانی مشخص می&amp;zwnj;کند. او به سادگی هرکس را که فارسی حرف نمی&amp;zwnj;زند تبدیل به &amp;quot; بیگانه&amp;quot; و دیگری می&amp;zwnj;کند تا به &amp;quot;مطلوبش&amp;quot; یعنی&amp;quot;هویت ملی&amp;quot; و هویت ایرانی برسد که ویژگی اصلی اش تکلم به &amp;quot; زبان فارسی&amp;quot; است. می&amp;zwnj;ماند &amp;quot;لباس و اخلاق&amp;quot; (؟! ) که آن هم چون مصادیق مشخصی برای لباس و اخلاق فارسی وجود ندارند و از آن جا که دولت و روشنفکران حامی اش سودای تجدد داشتند و مدرن شدن را در غربی شدن می&amp;zwnj;دانستند، با اتخاذ پوشش اروپایی این مشکل را هم حل کردند. بنابراین بین مدرن و پیشرفته بودن با فارس بودن یا فارس شدن تناظر و یکسانی پدیدآمد. بدین ترتیب کافی بود فارسی حرف بزنی (وبعدها هرچه تهرانی تر بهتر) و کت و دامن یا کت و شلوار بپوشی تا مدرن و متمدن باشی بی آنکه ذره&amp;zwnj;ای نگران افکار پوسیده ات باشی. ناگفته پیداست کسانی که از یکی یا هر دو مولفه زبانی وپوشش بی بهره بودند بی درنگ در رده سنت گراها وعقب مانده&amp;zwnj;ها و بدوی&amp;zwnj;ها دسته بندی می&amp;zwnj;شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;توسعه مرکزگرا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الگوی توسعه مرکزگرا توسط دولت مقتدر مرکزی که یکی دیگر از &amp;quot;مطلوب&amp;quot;&amp;zwnj;های روشنفکران و دولت بود، در تشدید چنین رویکردی نقش بسیارمخربی ایفا کرد. شاخصه اصلی این الگو تمرکز مدرنیزاسیون اقتصادی و صنعتی و سرمایه گذاری&amp;zwnj;های عمده درتهران و دیگر مناطق مرکزی کشور بود که غالبا فارسی صحبت می&amp;zwnj;کردند. به عنوان نمونه، در فاصله سالهای ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰ بیست کارخانه در آذربایجان تأسیس شد که در این میان تنها دو کارخانه توسط دولت بنیان گذارده شد در حالی که در مدت مشابه یکصد وسی و دوکارخانه در مناطق مرکزی کار خود را آغاز کردند که دولت بیست کارخانه را مستقیما بنیان نهاد&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. بر اساس تحقیقی درباره نابرابری قومی در ایران، در زمان محمدرضاشاه هم سیاستهای مدرنیزاسیون وی در دهه&amp;zwnj;های چهل و پنجاه شمسی منجر به نابرابری اقتصادی بین مناطق فارس نشین و غیر فارس نشین شد.&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ساختار و منطق توسعه مرکز محوربا شدت و ضعف در دوران جمهوری اسلامی هم تداوم یافت و پیشرفت مناطق مرکزی به قیمت توسعه نیافتگی پیرامون عمدتا غیرفارس ادامه یافت.&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین از یکسوالگوی توسعه مرکزمحورمنجر به تمرکز قدرت سیاسی و سرمایه در مناطق مرکزی و تعمیق نابرابری مرکز و پیرامون شد و از سوی دیگر سیاست آسیمیلاسیون به برتری ضمنی فارس زبان&amp;zwnj;ها به غیرفارس زبان&amp;zwnj;ها مشروعیت بخشید. این دو روند نه جدا از هم که درهم تنیده بوده&amp;zwnj;اند. بدین معنا که با بسط مدرنیزاسیون دولتی، انگاره&amp;zwnj;های مرکز محور هم گسترش یافتند. اگر در زمان رضاشاه آسیمیلاسیون در اجباری کردن زبان فارسی و ممنوعیت نشر و آموزش دیگر زبانها، کوچ اجباری ایلات به مناطق دیگر و تغییر اسامی شهرها و محلات به فارسی و سرکوب مقاومت&amp;zwnj;ها خود را نشان می&amp;zwnj;داد، پس از او و با گسترش دستگاه بوروکراتیک دولت و بویژه رسانه&amp;zwnj;های صوتی و تصویری که همیشه دولتی بوده اند، اشکال و ابعاد جدیدی به خود گرفت. از آن پس و تا امروز، مرکز و به طور خاص تهران توسعه یافته شهروندانی را پرورش می&amp;zwnj;دهد که الگوی ایرانی مدرن هستند، طرز فارسی صحبت کردن آنها مشخص می&amp;zwnj;کند که چه کسی فارسی را با لهجه و چه کسی بدون لهجه ادا می&amp;zwnj;کند و این تهران چنان مغناطیس عجیب وسرکوبگری دارد که مهاجران را نیز وامی دارد تا سرحد امکان خود را از شر لباس محلی و زبان مادری خلاص کنند و بچه هایشان را هم تهرانی استاندارد یا همان ایرانی مدرن بار بیاورند و به این واسطه به قوم و خویش خود فخر هم بفروشند. تهرانی بودن با درمرکز بودن و بهره مندی از امکانات ساختاری و موهبت ایرانی حقیقی بودن به دلیل فارس بودن/شدن، چنان اعتماد به نفسی به شخص می&amp;zwnj;دهد که به راحتی و با نگاهی از بالا به هر چه و هر که غیر تهرانی و غیرفارس است نظر کرده و هویت خود و دیگری بودن آنها را طبیعی و بدیهی می&amp;zwnj;پندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;جوکهای قومیتی&amp;quot;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;درباره آنچه به &amp;quot;جوکهای قومیتی&amp;quot; معروف است نیاز به تحقیقی مفصل و جداگانه است اما بی راه نیست اگر ادعا کنیم که منشأ و گسترش این پدیده با الگوی توسعه مرکز محور متکی به آسیمیلاسیون مرتبط بوده است. سوژه تهرانی نوعی که محصول فرایند تاریخی مذکور است این توانایی را پیدا می&amp;zwnj;کند که&amp;quot; دیگری&amp;quot; را به راحتی دست انداخته و بدین ترتیب خود را از او متمایز سازد. حماقت را به ترک، بدویت را به عرب، قساوت را به کرد و ساده لوحی را به لر نسبت می&amp;zwnj;دهد و خود را در این میانه اعتلا می&amp;zwnj;بخشد. با وجود این هنوز ردی از او به جا مانده است و آن هم غیاب ترجیع بند &amp;quot;یه روز یه فارسه&amp;quot; در ساختار جوکهاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نژادپرستی درونی شده&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این گفتمان به واسطه دیرپایی تاریخی و دستگاه عریض و طویل دولت توسعه گرای مرکزی چنان فراگیرو مسلط است که رهایی از آن کاری است صعب و دشوار و تنها کسانی موفق به انجام آن می&amp;zwnj;شوند که در معرض گفتمانهای برابری خواهانه و انسانگرایانه قرار می&amp;zwnj;گیرند. تأثیرگذاری این گفتمان تا بدانجا بوده که بسیاری از سوژه&amp;zwnj;های غیر فارس و غیر تهرانی هم گزاره&amp;zwnj;های آن را پذیرفته و در خود درونی کرده&amp;zwnj;اند و &amp;quot; مرکز مدرن&amp;quot; و &amp;quot;مرکز فارس&amp;quot; را دو مقوله منطبق بر هم و جدایی ناپذایر می&amp;zwnj;دانند. این همان پدیده&amp;zwnj;ای است که از آن با عنوان &amp;quot;نژادپرستی درونی شده&amp;quot; نام برده می&amp;zwnj;شود و سوژه&amp;zwnj;های آن همگام با گفتمان حاکم، به برتری ملت حاکم و فرودستی خود باور پیدا می&amp;zwnj;کنند و به همسان سازی با فرادستان دست می&amp;zwnj;زنند&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. بخشی از این سوژه&amp;zwnj;ها همان مقامات سیاسی هستند که به عنوان شاهد علیه وجود تبعیض قومی مثال زده می&amp;zwnj;شوند. گذشته از درونی کنندگان نژادپرستی و بازتولیدکنندگان گفتمان حاکم در میان سوژه&amp;zwnj;های تحت ستم، جمعیت وسیعی از غیرفارس&amp;zwnj;ها به اشکال مختلف و متفاوت در برابر گفتمان حاکم و تداعی ایرانی بودن با فارس مدرن و مدنی، مقاومت کرده&amp;zwnj;اند. آنها نه تنها در زندگی روزمره و به صورت فردی بلکه اشکال جمعی و سیاسی مقاومت را هم تجربه کرده&amp;zwnj;اند که در اغلب موارد با سرکوب شدید دولت مرکزی و هوادارانش مواجه شده&amp;zwnj;اند. این سرکوبها اثر عمیقی در وخیم تر و پیچیده تر شدن مسئله گذاشته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ضرورت اندیشه جدی بر مسئله تبعیض قومی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین بهتر است به جای پاک کردن صورت مسئله و رد و انکار وجود تبعیض قومی در ایران با اثبات عدم وجود پدیده قوم مسلط یا قوم فارس در ایران و یا مثال زدن از چند نفر مقام سیاسی و نظامی تُرک و کُرد و غیره&lt;a href=&quot;#_ftn11&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، اندکی عمیق تر به مسئله اندیشید و وجوه تاریخی و ابعاد مادی و گفتمانی آن را مورد مداقه قرارداد. رشد تأکید بر هویتهای غیر فارس دقیقا به دلیل معانی حمل شده بر فارس مرکز نشین و پیامدهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی آن است. نه تنها اندیشیدن به الگوی جدیدی از توسعه بلکه تجدید نظر و نقد رادیکال تمامی جوانب سیاست آسیمیلاسیون که هم در نظام سیاسی حاکم و هم در میان مخالفانش طرفدار دارد، از ضروریات هر سیاست چاره جویانه&amp;zwnj;ای است. تا زمانی که دو گانه فارس/غیرفارس منطبق با دوگانه&amp;zwnj;های توسعه یافته/توسعه نیافته، ایرانی استاندارد/ ایرانی غیراستاندارد، اصل/فرع، مرکز/پیرامون، الگو/مقلد، فرادست/فرودست، تحقیرکننده/ تحقیرشونده و... باشد، دست یازیدن به ایده پوسیده اشتراک نژادی و یا تأکید بر همزیستی تاریخی و فرهنگی و اختصاص دادن چند ساعت از برنامه&amp;zwnj;های رادیویی و تلویزیونی به زبانهای غیرفارسی، در حد تعارف باقی خواهد ماند و دردی را دوا نخواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; احمد کسروی، به نقل از ایران بین دو انقلاب، یرواند آبراهامیان، نشر مرکز، چاپ دوم، ۱۳۷۸، ص ۱۱۵&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; سعید شمس، ایرانیت و کردیت:همزیستی یا همستیزی، نشریه روژه ف، سال پنجم، شماره ۱۴، ۱۳۸۹، صص ۳۶۸-۳۶۹&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به نقل از آبراهامیان، ص ۱۱۲&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به نقل از شمس، ص ۳۷۹&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به نقل از آبراهامیان، ص ۱۱۳&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; پیشین، ص ۱۱۴&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;[7]&lt;/a&gt; Touraj Atabaki, Azerbaijan: Ethnicity and the struggle for power in Iran, I. B. Tauris &amp;amp; Co LTD, 2000, p 60&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;[8]&lt;/a&gt; S. Mojab &amp;amp; A. Hassanpour, The politics of nationality and ethnic diversity, in Iran after the revolution: crisis of an Islamic state, eds S. Rahnema &amp;amp; S. Behdad, I. B. Tauris&amp;amp; Co LTD, 1996, p 234&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;[9]&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عنوان نمونه برای آگاهی از شاخص های توسعه نیافتگی در مناطق کردنشین ایران به &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.rahesabz.net/story/35213/&quot;&gt;این مقاله&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; نگاه کنید&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;[10] &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش از این و در جایی دیگر مثالی از این دست را به تفصیل شرح داده ام. نک به &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/03/23/12352&quot;&gt;کرد بودن در جامعه ایران&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;[&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;نک به &lt;a href=&quot;http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/05/post-134.html&quot;&gt;این مقاله&lt;/a&gt; از اکبر گنجی و &lt;a href=&quot;http://news.gooya.com/politics/archives/2012/12/151485.php&quot;&gt;این نوشته&lt;/a&gt; از بابک امیرخسروی. عدم توجه به پیچیدگی های اثرات گفتمان توسعه مرکزگرا و متکی بر آسیمیلاسیون در پدیدآمدن مسأله تبعیض قومی در ایران مشخصه اصلی این دو نوشته است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تصویر:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کردستان، گروهی کودک&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/14/25241#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5792">اقلیت‌ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10529">بهنام امینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19932">تبعیض قومی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19934">توسعه مرکزگرا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1974">ناسیونالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19933">همسان‌سازی</category>
 <pubDate>Thu, 14 Mar 2013 20:51:12 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25241 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تفکر هوشمندانه را چگونه مطالعه کنیم؟</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/13/25233</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/13/25233&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تفکر هوشمندانه − مهارت‌هایی برای فهم و نوشتار انتقادی (بخش ۲ از فصل ۱)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    متیو الن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;527&quot; height=&quot;316&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/smart_thinking1-12.jpg?1363182176&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;متیو الن &amp;minus; با استدلال پیشاپیش آشناییم: همه&amp;zwnj;ی ما به شکلی یاد گرفته&amp;zwnj;ایم که فکر کنیم و دلیل بیاوریم، و ارتباطِ برقرار کنیم بین رویدادها و نگرش&amp;zwnj;های گوناگون، و ارتباط&amp;zwnj;ها را بفهمیم. خب، منظور ما از متفکرِ هوشمند آن نیست که آدمِ متفاوتی شویم، بل باید مهارت&amp;zwnj;هایی را که از قبل داریم، &amp;laquo;بهبود&amp;raquo; بخشیم. برای رسیدن به این هدف (که تاکیدِ اصلی این کتاب نیز است) باید از فرآیندِ تحلیلیِ استدلال آگاه شویم. اگر آگاه شویم، آن&amp;zwnj;گاه خواهیم توانست موضوعاتِ پیچیده را عمیق&amp;zwnj;تر واکاوی و تحلیل کنیم، اطلاعات را به&amp;zwnj;طور کارآمدتری پردازش کنیم، و ایده&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان را به&amp;zwnj;طور قانع&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ای انتقال دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در فصل&amp;zwnj;های آینده، &amp;quot;استدلال&amp;quot; را به گونه&amp;zwnj;ای بررسی خواهیم کرد که آن را بهتر بفهمیم و بهتر از آن بهره بریم. به&amp;zwnj;ویژه درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;ساختارِ تحلیلیِ&amp;raquo; ایده&amp;zwnj;ها نکاتی را یاد خواهیم گرفت. ساختارِ تحلیلیْ ضرورتا روشن&amp;zwnj;ترین نحوه&amp;zwnj;ی تبیین استدلال است. ما معمولا در کلامی که می&amp;zwnj;خوانیم و می&amp;zwnj;شنویم (یا اصطلاحا در &amp;laquo;زبانِ طبیعی&amp;raquo;) با چنین ساختارهایی روبه&amp;zwnj;رو هستیم؛ این ساختارها در کلام &amp;laquo;گنجانده&amp;raquo; شده&amp;zwnj;اند. ما باید یاد بگیریم که بین ساختارها و زبانِ طبیعیْ تمایزی اساسی قائل شویم. هم&amp;zwnj;چنین به ایده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;پرسش&amp;zwnj;های تحلیلی&amp;raquo; نیز خواهیم پرداخت؛ این پرسش&amp;zwnj;های تحلیلیْ ما را یاری می&amp;zwnj;کنند تا روابطی را توسعه دهیم که دربردارنده&amp;zwnj;ی ساختارهای تحلیلیِ ما هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;متفکرانی با نگرش&amp;zwnj;های خاص&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به یاد داشته باشید که تفکرِ هوشمندانه همیشه یک بُعدِ اجتماعی دارد: در واقع این ما انسان&amp;zwnj;ها هستیم که استدلال می&amp;zwnj;ورزیم. در نتیجه، یکی از مولفه&amp;zwnj;های تفکر و تحلیلِ موفق و هم&amp;zwnj;چنین کاربردِ کارآمدِ استدلالْ نگرشِ خودِ ماست. برای اکثر ما (و نه همه&amp;zwnj;ی ما)، دانش&amp;zwnj;مان معمولا هم از اطلاعاتِ بنیادین یا &amp;laquo;واقعیت&amp;zwnj;ها&amp;raquo;یی که از آنها آگاهی داریم تشکیل شده و هم از چارچوب یا ساختارِ ایده&amp;zwnj;های کلان&amp;zwnj;تری که به&amp;zwnj;وسیله&amp;zwnj;ای آنها آن واقعیت&amp;zwnj;ها را تفسیر می&amp;zwnj;کنیم. بسیاری از ما قادریم که شبیه&amp;zwnj;سازی کنیم و واقعیت&amp;zwnj;ها را &amp;laquo;بفهمیم&amp;raquo;، اما متفکرِ هوشمند همیشه ساختارها و چارچوب&amp;zwnj;هایِ خود را مورد ارزیابی قرار می&amp;zwnj;دهد. متفکرِ هوشمند در این فرآیندْ درکِ عمیق&amp;zwnj;تر و کارآمدتری از موقعیت&amp;zwnj;ها و رویدادها دارد. متفکرِ هوشمند می&amp;zwnj;تواند استدلال&amp;zwnj;های مطمئنی ارائه دهد، چون خودش را چندان به پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های بررسی&amp;zwnj;نشده و نپرسیده متکی نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول از همه، ما باید همیشه بخواهیم که دیدگاه و مُوضِعِ خودمان را بروز دهیم: یعنی شیوه&amp;zwnj;ی فکرکردن&amp;zwnj;مان درباره&amp;zwnj;ی جهان را موردِ موشکافی و بررسی قرار دهیم. ممکن است گه&amp;zwnj;گاه از خودمان بپرسیم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● آیا دیدگاه&amp;zwnj;های ما با یک&amp;zwnj;دیگر تناقض دارند یا ندارند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● دیدگاه&amp;zwnj;های من بر چه پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;هایی سوار شده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● آیا به روی ایده&amp;zwnj;های جدید و نتیجه&amp;zwnj;های جایگزینْ گشوده هستم؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● آیا می&amp;zwnj;توانم از چشم&amp;zwnj;اندازِ دیگری به این موضوع نگاه کنم؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما همیشه باید در ارتباط با موضوعاتی که برای&amp;zwnj;مان مهم هستندْ از خودمان بپرسیم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● چرا این اتفاق افتاد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● دفعه&amp;zwnj;ی بعد چه&amp;zwnj;کار باید کنم؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● این اتفاق چه معنا می&amp;zwnj;دهد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان&amp;zwnj;طور که خواهیم دید، پرسیدنْ مهارتی کلیدی در تحلیل است، پرسیدنْ ما را قادر می&amp;zwnj;سازد تا وقتی داریم با دیگران ارتباط برقرار می&amp;zwnj;کنیم، دانشِ پیچیده&amp;zwnj;ای درباره&amp;zwnj;ی جهان ایجاد کنیم و ایده&amp;zwnj;های مربوطه را ساختارمند کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاسخِ پرسش&amp;zwnj;های بالا مهم نیستند، مهم این است که بپرسیم، مهم این است که &amp;laquo;چیزها را بدیهی فرض نکنیم&amp;raquo; یا به &amp;laquo;جواب&amp;zwnj;های داده&amp;zwnj;شده و معلوم&amp;raquo; اکتفا نکنیم. یک خطای بزرگ این تصور رایج در میان مردم است که گویا&amp;nbsp; کسی هست که همه&amp;zwnj;ی پاسخ&amp;zwnj;ها را دارد و تنها کاری که از دستِ ما برمی&amp;zwnj;آید آن است که سعی کنیم با زیرکیْ پاسخ&amp;zwnj;ها را پیدا کنیم. اما آن مهارتِ کلیدی&amp;zwnj;ای که ما بایستی به آن دست یابیم، تا انسان&amp;zwnj;های کارآمد و اندیشمندی شویم و به کمک آن با دنیای&amp;zwnj;مان درگیر شویم و آن را بفهمیم، &amp;nbsp;تواناییِ یافتنِ پاسخ نیست: بل تواناییِ &amp;laquo;پرسیدنِ پرسش&amp;zwnj;های دُرُست&amp;raquo; است. اگر بتوانیم پرسش&amp;zwnj;های دُرُست درافکنیم، آن&amp;zwnj;گاه پاسخ&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;آسانی بر ما روشن می&amp;zwnj;شوند. افزون بر این، ما قادر می&amp;zwnj;شویم تا بفهمیم چرا انسان&amp;zwnj;های دیگر پاسخ&amp;zwnj;های ما را نمی&amp;zwnj;پذیرند و دیدگاهِ خودشان را دارند. پرسش&amp;zwnj;ها مبنایی برای استدلال هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تمرین ۱.۲&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یادداشتی بنویسید درباره&amp;zwnj;ی موضوعِ مهمی که همین حالا با آن دست به گریبان هستید، مثلا در محلِ کار که شاید یک ماموریت باشد یا &amp;nbsp;چیز دیگری که برای شما مهم است. موضوعی را انتخاب نکنید که شخصی و عاطفی باشد، چون این موضوعاتِ شخصی و عاطفی را بهتر است به شیوه&amp;zwnj;های دیگری تحلیل کرد. بعد شروع کنید و از خودتان پرسش&amp;zwnj;هایی را بپرسید که به تحلیل موضوع کمک کنند. پرسش&amp;zwnj;ها را روی کاغذ بنویسید، بررسی&amp;zwnj;شان کنید، و پرسش&amp;zwnj;های بیش&amp;zwnj;تری اضافه کنید. سعی کنید پرسش&amp;zwnj;هایی را بپرسید که برآمده از پرسش&amp;zwnj;های نخستینی هستند که به ذهن&amp;zwnj;تان رسیده، پرسش&amp;zwnj;هایی که بین موضوع و مسائل دیگر ارتباط ایجاد می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;چرا به &amp;laquo;تفکر هوشمندانه&amp;raquo; نیاز داریم؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اساسا اگر متفکرانی هوشمند نباشیمْ دنیا را آن&amp;zwnj;طور که بایدْ نخواهیم فهمید؛ نخواهیم توانست در برخورد به مسائل به&amp;zwnj;طور کارآمد و مستمر چاره&amp;zwnj;یابی کنیم؛ نخواهیم توانست در آن حوزه&amp;zwnj;هایی از زندگی که آن اطلاعات به آنها مربوط می&amp;zwnj;شوند، کامیاب باشیم. دانشْ &amp;laquo;ماده&amp;raquo;ی زندگیِ روزمره&amp;zwnj;ی همه&amp;zwnj;ی ما آدمیانِ سده&amp;zwnj;ی بیست و یکم است. از ما همیشه می&amp;zwnj;خواهند که اطلاعاتی را پیدا کنیم، توسعه دهیم، &amp;nbsp;انتقال دهیم و درباره آنها فکر کنیم. تفکرِ هوشمندانه می&amp;zwnj;تواند راه&amp;zwnj;هایی را پیشِ پای ما بگذارد تا بتوانیم با دانش و اطلاعاتْ کار کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول از همه، تفکرِ هوشمندانه &amp;laquo;به ما در مطالعه کمک می&amp;zwnj;کند&amp;raquo;. همه&amp;zwnj;ی آثار دانشگاهی باید استدلالی باشند. شما می&amp;zwnj;خواهید که محتوای یک کتاب یا مقاله را بفهمید، اطلاعات&amp;zwnj;اش را خلاصه کنید، موضوع&amp;zwnj;های مهم را بفهمید، مفاهیمِ کلیدی را درک کنید، و با ایده&amp;zwnj;های ناآشنا آشنا شوید: استدلال برای همین کارهاست. بیش&amp;zwnj;ترِ آموزگاران، وقتی تکالیفِ مدرسه&amp;zwnj;ی دانش&amp;zwnj;آموزهای&amp;zwnj;شان را تصحیح می&amp;zwnj;کنند، به توضیح&amp;zwnj;ها و بحث&amp;zwnj;های مستدلِ توجه دارند. ما با مهارت&amp;zwnj;های تفکرِ هوشمندانه می&amp;zwnj;توانیم محتوا (موقعیتی که در آن یاد می&amp;zwnj;گیریم و دانش را انتقال می&amp;zwnj;دهیم) را بفهمیم، هم&amp;zwnj;چنین می&amp;zwnj;توانیم نظامی که در آن هستیم را بفهمیم، دانش&amp;zwnj;آموزها هم می&amp;zwnj;توانند انتظارات و نیازمندی&amp;zwnj;های خود را بفهمند و این نیازمندی&amp;zwnj;ها را برآورده سازند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم این&amp;zwnj;که تفکرِ هوشمندانه &amp;laquo;به ما در محلِ کار کمک می&amp;zwnj;کند&amp;raquo;. همه&amp;zwnj;ی کارها با تصمیم&amp;zwnj;گیری سر و کار دارند. کار یعنی ایجادِ تغییر، چیره&amp;zwnj;آمدن بر موقعیت&amp;zwnj;های جدید و ناآشنا، یافتنِ راه&amp;zwnj;های بهترِ انجامِ کارها، یافتنِ اطلاعاتِ ضروری، فهمیدن مردم و موقعیت&amp;zwnj;هایی که در آنها کار می&amp;zwnj;کنیم، و حلِ مسائلِ پیچیده. ما در انجام تکلیف&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایمان از استدلال استفاده می&amp;zwnj;کنیم، اگر تفکرمان را با زیرکی درآمیخته باشیم، می&amp;zwnj;توانیم اعتمادِ بیش&amp;zwnj;تری به توانایی&amp;zwnj;هامان داشته باشیم و میزانِ موفقیت&amp;zwnj;مان را افزایش دهیم. به&amp;zwnj;ویژه، درکی که به&amp;zwnj;واسطه&amp;zwnj;ی تفکرِ هوشمندانه نصیب&amp;zwnj;مان می&amp;zwnj;شود، به ما &amp;nbsp;کمک می&amp;zwnj;کند تا ارتباط و انتقالِ کارآمدتری میان ایده&amp;zwnj;ها برقرار کنیم. این امر برای زندگیِ موفقِ حرفه&amp;zwnj;ای و شغلیْ بسیار ضروری است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم و شاید مهم&amp;zwnj;ترین نکته این است که تفکرِ هوشمندانه &amp;laquo;ما را به عضوِ فعالِ جامعه تبدیل می&amp;zwnj;کند&amp;raquo;. ما همگی عضوِ گروه&amp;zwnj;ها و اجتماعاتِ محلی و ملیِ مختلفی هستیم. اگر این عضویتْ حقوقِ خاصی به ما ارزانی می&amp;zwnj;کند (مثل حقِ شهروندی)، یک&amp;zwnj;سری مسئولیت&amp;zwnj;های مشخصی را هم بر دوشِ ما می&amp;zwnj;گذارد. مسئولیتِ ماست که بفهمیم چه در جامعه رخ می&amp;zwnj;دهد و هر جا که ضروری باشد بایستی واردِ عمل شویم، تغییر ایجاد کنیم، درگیر شویم، امور را بهتر کنیم و با بی&amp;zwnj;عدالتی&amp;zwnj;ها بجنگیم. اگر از مهارت&amp;zwnj;های تفکرِ هوشمندانه استفاده کنیم، می&amp;zwnj;توانیم مسیرِ خودمان را در این دریای طوفانیِ عقاید و تاکیدها و ایده&amp;zwnj;ها و پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;هایی که بر جهانِ اجتماعی مسلط هستند و ما در آن زندگی می&amp;zwnj;کنیم، به&amp;zwnj;سلامت پیدا کنیم. وگرنه بی آنکه بر رویدادها و موقعیت&amp;zwnj;ها کنترلی داشته باشیمْ با جریانِ مسلط همراه خواهیم شد؛ این نه&amp;zwnj;تنها برای فردفردِ ما که برای کلِ جامعه (که تمامِ مسئولیت&amp;zwnj;ها و حقوق&amp;zwnj;مان را از آن داریم) خطرناک است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ترانه&amp;zwnj;ی معروفِ&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;http://www.sing365.com/music/lyric.nsf/Inner-Logic-lyrics-Bad-Religion/E954F2349DF50C7548256969002E77C7&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Inner Logic&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; از گروه راک &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Bad Religion&lt;/span&gt; گفته می&amp;zwnj;شود که برای رویدادهایی که ما را احاطه کرده و ما را در خود درگیر ساخته&amp;zwnj;اندْ منطقی درونی هست، منطقی که به ما آموخته&amp;zwnj;اند که از آن دور بمانیم. اغلب فکر می&amp;zwnj;کنیم که بهترین راهِ زندگی آن است که از این منطقِ درونیِ رویدادها فاصله بگیریم. همین ترانه این&amp;zwnj;گونه ادامه می&amp;zwnj;یابد: &amp;laquo;مپرس، تظاهرات به راه نینداز، توافقِ جدیدی به عمل نیاور، به قانونِ اساسی پشت نکن&amp;raquo;. در این سرپیچی از تفکرکردنْ، دو حد وجود دارد که هر دو به&amp;zwnj;یکسان مطلوب هستند: در یک حد، از ابزارِ &amp;laquo;منطقی&amp;raquo; فاصله گرفتن است که به معنی ایمان&amp;zwnj;آوردنِ بیش&amp;zwnj;تر به دانشِ &amp;laquo;علمی&amp;raquo; و &amp;laquo;عینی&amp;raquo; است (که گویا هیچ&amp;zwnj;گاه نمی&amp;zwnj;توان به پرسش&amp;zwnj;شان گرفت). و در حدِ دیگر، با تاکیدِ بیش از حد به نسبی&amp;zwnj;گراییِ فردیْ از پیچیدگیِ مسائل دور می&amp;zwnj;شویم. در نسبی&amp;zwnj;گراییِ فردیْ عقیده&amp;zwnj;ی هر انسانی به اندازه&amp;zwnj;ی انسانِ دیگر خوب است. ما هیچ&amp;zwnj;گاه نباید فکر کنیم که فقط &amp;laquo;یک&amp;raquo; دیدگاهِ دُرُست وجود دارد؛ ما نباید فکر کنیم که &amp;laquo;همه&amp;raquo;ی دیدگاه&amp;zwnj;ها دُرُست هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما باید سعی کنیم تا نه&amp;zwnj;فقط به خاطر خودمان که به&amp;zwnj;خاطر مصلحتِ جمعی، آن منطقِ درونی را آشکار کنیم و پیچیدگی&amp;zwnj;ها را بشکافیم. تفکرِ هوشمندانه به ما یاد می&amp;zwnj;دهد چگونه این کار را انجام دهیم. به&amp;zwnj;طور کلی، دانشْ بر بستر قدرت و اعمال نفوذ پا می&amp;zwnj;گیرد، و به&amp;zwnj;سختی می&amp;zwnj;تواند &amp;laquo;عینی&amp;raquo; و &amp;laquo;بی&amp;zwnj;طرف&amp;raquo; باشد. تفکرِ هوشمندانه می&amp;zwnj;تواند به ما قدرت دهد تا در برابرِ دانش بیاستیم، اهدافِ سیاسی و اجتماعیِ آن را افشا کنیم، سوگیری&amp;zwnj;ها و پیامدهای آن را روشن سازیم، و خطاها و غفلت&amp;zwnj;هاش را مشخص سازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هوشمندانه تفکرکردن یعنی شناساییِ زمینه&amp;zwnj;ی قدرت و تاثیرگذاری&amp;zwnj;ای که دانش روی آن بنا شده است. تفکرِ هوشمندانه یعنی اینکه در درون محدوده&amp;zwnj;های این زمینه&amp;zwnj;ی اجتماعیْ از دانش استفاده کنیم و دانش را علیه این زمینه&amp;zwnj;ی اجتماعی به کار بندیم. تفکر هوشمندانه هم&amp;zwnj;چنین به ما یادآوری می&amp;zwnj;کند که استدلالِ خودمان نیز ممکن است بهره&amp;zwnj;ای از قدرت و اعمال نفوذ داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تمرینِ برای یادآوری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این فصل تمرینی برای یادآوری ندارد؛ فصل بعدی را بخوانید. هم&amp;zwnj;چنین، نیازی نیست که &amp;laquo;مفهوم&amp;zwnj;شناسی&amp;raquo; را الان انجام دهید. وقتی کتاب را تمام کردید، به این فصل برگردید و دوباره مرورش کنید. مطمئن هستم که وقتی برگشتید، با چشم&amp;zwnj;اندازِ بسیار متفاوت&amp;zwnj;تری این فصل را خواهید خواند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;ادامه دارد&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;◄ آنچه خواندید ترجمه بخش دوم از فصل نخست کتاب زیر است:&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;Matthew Allen: Smart thinking: skills for critical understanding &amp;amp; writing. 2nd ed. Oxford University Press 2004&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیشگفتار: &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/02/26/24841&quot;&gt;تفکر هوشمندانه؛ در آمدی بر سنجش&amp;zwnj;گری&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش ۱ فصل ۱: &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/03/06/25013&quot;&gt;تفکرِ هوشمندانه چیست؟&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/13/25233#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19570">استدلال</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19571">اندیشه انتقادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19567">تفکر هوشمندانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19568">متیو آلن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19569">منطق</category>
 <pubDate>Wed, 13 Mar 2013 13:03:14 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25233 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سازش با حکومت استبدادی؟ </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/11/25201</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/11/25201&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر گنجی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;527&quot; height=&quot;318&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/blood_hand.jpg?1363075262&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;اکبر گنجی &amp;minus; تجربه&amp;zwnj;ی تغییر رژیم&amp;zwnj;های دیکتاتوری ما را با دو مدل متفاوت و متعارض روبرو می&amp;zwnj;سازد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدل اول, تجربه&amp;zwnj;ی یونان, اسپانیا و پرتغال در دهه&amp;zwnj;ی ۱۹۷۰ میلادی (و تا حدود کمتری ترکیه با حدود یک دهه تاخیر), بعضی از کشورهای آمریکای لاتین در اواسط و اواخر دهه ۱۹۸۰ از جمله شیلی, برزیل, آرژانتین و.. و نیزافریقای جنوبی و بعضی ازکشورهای اروپای شرقی در اواخر دهه ۱۹۸۰ و دهه ۱۹۹۰ است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدل دوم, تجربه&amp;zwnj;ی قرن بیست و یکم (۲۰۱۳- ۲۰۰۲) در افغانستان, عراق, لیبی, سوریه و مالی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته مدل انقلاب هم وجود دارد, که خود انقلاب ۱۳۵۷ ایران, شاخص آن است. اما رسم شده است که از &amp;quot;تغییر رژیم&amp;quot; که سخن گویند, نظر به تغییری بدون قیام مردمی باشد. گروهی از جامعه&amp;zwnj;شناسان و متفکران (توکویل, کارل پوپر, هانا آرنت, آنتونی گیدنز, و...) انقلاب&amp;zwnj;های کل گرایانه&amp;zwnj; را (یعنی انقلاب&amp;zwnj;هایی از نوع فرانسه, روسیه, چین, کوبا و ایران را) دموکراسی آفرین و رعایت کننده&amp;zwnj;ی حقوق بشر به شمار نمی&amp;zwnj;آورند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پوشیده نیست که مدل دوم در میان اپوزیسیون مقیم خارج طرفدارانی دارد. در میان طیف طرفدار مدل دوم, کمتر در مورد مدل اول سخن گفته می&amp;zwnj;شود. اگر این مدعا صادق باشد, این گرایش را چگونه می&amp;zwnj;توان تبیین کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;یکم- &lt;/strong&gt;فرض کنیم که هدف اپوزیسیون سرنگونی جمهوری اسلامی است. فعال سیاسی عاقل براساس دارایی هایش برنامه ریزی می&amp;zwnj;کند. اصلاح طلبان با چهره&amp;zwnj;های شاخصی چون موسوی, کروبی, خاتمی, نوری, خوئینی&amp;zwnj;ها و... پایگاه اجتماعی خود را در داخل ایران جست و جو می&amp;zwnj;کنند. آنان حتی اگر می&amp;zwnj;&lt;strong&gt;خواستند&lt;/strong&gt;, نمی&amp;zwnj;&lt;strong&gt;توانستند&lt;/strong&gt; جمهوری اسلامی را سرنگون سازند, برای این که فاقد امکانات و سازمان براندازی رژیم بوده و هستند. درس&amp;zwnj;های تجربه انقلاب ۱۳۵۷ و منازعات سیاسی یک دهه بعد از آن و نیز تجربه&amp;zwnj;ی یک دهه سیاست تغییر رژیم در منطقه خاورمیانه را دارند و با جمع بندی این تجربه&amp;zwnj;ها باور دارند که هزینه&amp;zwnj;ی انسانی, کینه و نفرت عمیقی که کشتار سیاسی بر جای می&amp;zwnj;گذارد, و نیز هزینه تخریب زیربناهای اقتصادی کشور در این روش تغییر نظام سیاسی آنقدر عظیم است که نه توجیه اخلاقی و سیاسی دارد و نه ارثیه آن (لااقل برای مدتی طولانی) جایی برای رشد نهادها و نیروهای دمکرات باقی می&amp;zwnj;گذارد. با توجه به این واقعیت ستبر, و دلایل دیگر- از جمله توجه به پیامدهای زیانبار &amp;quot;انقلاب&amp;zwnj;های کل گرایانه&amp;zwnj;ی کلاسیک&amp;quot; یا دلبستگی به بخشی از خاطره&amp;zwnj;های جمعی دوره&amp;zwnj;ی پس از انقلاب (بخصوص هشت سال جنگ) و تجربه&amp;zwnj;ی زندگی مشترک و همبستگی گروهی در عمر ۳۴ ساله جمهوری اسلامی- اصلاح طلب اند, نه برانداز. به دنبال اصلاح نظام براساس پایگاه اجتماعی شان هستند. پیامدهای تجربه&amp;zwnj;های مدل دوم نیز آنان را در اعتقاد خود راسخ تر کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عبدالله نوری در گفت و گوی با هفته&amp;zwnj;ی آسمان ۲۷/۸/۹۱ گفته است که اصلاح طلبان مخالف سوریه&amp;zwnj;ای کردن ایران هستند. در ۱۵/۱۲/۹۱ نیز در دیدار با خانواده&amp;zwnj;ی مهندس موسوی &lt;a href=&quot;http://www.kaleme.com/1391/12/15/klm-135976/&quot;&gt;گفت&lt;/a&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;مسلما آقایان موسوی و کروبی همان طور که بار&amp;zwnj;ها گفته&amp;zwnj;اند و تاکید کرده&amp;zwnj;اند, از این که ایران از سوی قدرتهای جهانی مورد انواع &lt;strong&gt;تهدید&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt; و &lt;strong&gt;تحریم&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt; قرار گیرد نگران هستند. آن&amp;zwnj;ها از هرگونه حرکت براندازانه و یا &lt;strong&gt;تجزیه طلبانه&lt;/strong&gt; رنج می&amp;zwnj;برند و نیروهای دلسوز کشور را به مرزبندی با چنین حرکاتی دعوت می&amp;zwnj;کنند و همچنین مطلقا با سیاست&amp;zwnj;های تهاجمی, افراطی, مقابله جویانه و مداخله گرانه&amp;zwnj;ی قدرتهای جهانی و کشورهای منطقه در امور ایران مخالف هستند&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور نگاهش معطوف به داخل نیست, برای این که ارتباط فعالی با داخل ندارد و به همین دلیل فاقد پایگاه اجتماعی داخلی است. مخاطب این افراد و گروه ها, معمولا نیروهای خارجی هستند. اگر به گفتار و رفتار این بخش از اپوزیسیون نگریسته می&amp;zwnj;شود, مشاهده می&amp;zwnj;شود که کار آنها غلو در بیان پدیده&amp;zwnj;هایی منفی ایران است تا اجرای پروژه&amp;zwnj;هایی چون افغانستان, عراق, لیبی, سوریه و مالی را در ایران امکان پذیر سازند. از جمله می&amp;zwnj;گویند: حکومت ایران به طور مشخصی در حال ساختن بمب اتمی است و همین فردا است که با سلاح خود صلح و ثبات جهانی را به خطر افکند (البته در بیانیه&amp;zwnj;های سیاسی نوشته&amp;zwnj;اند که جمهوری اسلامی صلح و امنیت جهانی را به خطر انداخته است).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به تعبیر دیگر, از این نظر این دسته بدون اقدامات عملی دولت&amp;zwnj;های خارجی نمی&amp;zwnj;توان به قدرت دست یافت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دوم-&lt;/strong&gt; فرهنگ سیاسی انقلابی ما, گفت و گو و سازش با رژیم استبدادی را &amp;quot;&lt;strong&gt;ننگ&lt;/strong&gt;&amp;quot; به شمار می&amp;zwnj;آورد. در حالی که اساس مدل اول, گفت و گو و سازش با زمامدارانی خودکامه بود. گفت و گوی مخالفان با جانشینانان فرانکو در اسپانیا, اپوزیسیون با پینوشه در شیلی, ماندلا با دکلرک در افریقای جنوبی, لخ والسا با یاروزلسکی در لهستان موید این مدعاست. همه&amp;zwnj;ی این گفت و گوها و سازش ها, مصادیق &amp;quot;&lt;strong&gt;بازی برد- برد&lt;/strong&gt;&amp;quot; بودند. امتیازهای زیادی- از جمله عدم مجازات- به زمامداران خودکامه (به عنوان مثال پینوشه) داده شد تا انتخابات آزاد برگزار شود و گذار مسالمت آمیز به دموکراسی صورت گیرد. این هم نوعی تغییر رژیم بود؛ اما تغییری که مجموعه&amp;zwnj;ی مهمی از مخالفان و بخش مهمی از رژیم&amp;zwnj;های موجود بر سر آن توافق کردند و با هم سوار قطار تغییر سیاسی شدند. مذاکرات مخالفان با دیکتاتورهای حاکم به برگزاری انتخابات آزاد و پیروزی مخالفان منتهی شد. در گام بعد, قانون اساسی به سود دموکراسی و حقوق بشر اصلاح گردید. حتی در بعضی از این کشورها در دوره&amp;zwnj;های بعد از مرحله&amp;zwnj;ی اول گذار به دمکراسی همان احزاب حاکم دوره&amp;zwnj;ی دیکتاتوری یا نسخه&amp;zwnj;های بازسازی شده&amp;zwnj;ی آنها از طریق انتخابات آزاد در مراحلی مجددا به قدرت رسیدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در حالی که &amp;quot;فرهنگ سیاسی&amp;quot; همچنان مسلط ما, گفت و گو و سازش با دیکتاتور را &amp;quot;خیانت&amp;quot; و &amp;quot;ننگ&amp;quot; قلمداد می&amp;zwnj;کند. زمامدار خودکامه&amp;zwnj;ی جنایتکار را فقط و فقط باید سرنگون کرد. اما به دلیل فقدان توانایی سرنگونی رژیم, کمک دولت&amp;zwnj;های خارجی موجه می&amp;zwnj;شود. موجه سازی به نحو زیر صورت گرفته و می&amp;zwnj;گیرد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الف- امکان سرنگونی رژیم از داخل وجود ندارد, چرا که مردم فاقد توانایی براندازی رژیم&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ب- باید دولت&amp;zwnj;های خارجی را برای سرنگونی رژیم و کمک به اپوزیسیون متقاعد کرد. تحریم&amp;zwnj;های اقتصادی فلج کننده کمک موثری به این امر می&amp;zwnj;کند, اما تحریم&amp;zwnj;ها به تنهایی برای سرنگونی رژیم کافی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پ- با جاسوسی و اطلاعات دروغ باید به دولت&amp;zwnj;های غربی قبولاند که رژیم در حال ساختن بمب اتمی است. چون این مدعا تنها موضوعی است که حمله&amp;zwnj;ی نظامی به ایران را امکان پذیر می&amp;zwnj;سازد (رجوع شود به &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://news.gooya.com/politics/pdf/GanjiDec72012.pdf&quot;&gt;برتری اخلاقی اپوزیسیون بر جمهوری اسلامی&lt;/a&gt;&amp;quot;).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ت- تهاجم نظامی دولت&amp;zwnj;های خارجی به ایران, &amp;quot;تجاوز&amp;quot; به شمار نمی&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ث- همکاری با نیروی مهاجم به ایران, &amp;quot;خیانت&amp;quot; به شمار نمی&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ج- برخی مناطق مرزی ایران باید &amp;quot;منطقه&amp;zwnj;ی پرواز ممنوع&amp;quot; اعلام شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چ- تجزیه&amp;zwnj;ی ایران نه تنها بد نیست, که مفید و ضروری است (رجوع شود به &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://news.gooya.com/politics/pdf/AK-IranSetizi.pdf&quot;&gt;ایران ستیزی و آمریکاستیزی&lt;/a&gt;&amp;quot;).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این یعنی تن دادن و تجویز &amp;quot;&lt;strong&gt;بازی باخت- باخت&lt;/strong&gt;&amp;quot;. پرسش این است: چرا تجویز حمله&amp;zwnj;ی نظامی و همکاری با متجاوزان و تجزیه&amp;zwnj;ی ایران &amp;quot;خیانت&amp;quot; و &amp;quot;ننگ&amp;quot; نیست, اما گفت و گوی با زمامداران خودکامه عملی ننگین و خیانت بار است؟ آیا ماندلا, لخ والسا, واسلاو هاول, مخالفان پینوشه, مخالفان رژیم فرانکو؛ همگی خائنانی بودند که مرتکب اعمال ننگین گردیدند؟ یا دموکرات&amp;zwnj;هایی بودند که گذار به دموکراسی را محقق کردند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سوم-&lt;/strong&gt; وقتی زمامداران و طرفدارانشان در موقعیت مرگ و زندگی قرار داده می&amp;zwnj;شوند, تنها راه ممکن, جنگیدن تا آخرین لحظه به امید زنده ماندن خواهد شد. افغانستان, عراق, لیبی و سوریه شاهد این مدعاست. رژیم تا وقتی &amp;quot;&lt;strong&gt;اراده&lt;/strong&gt;&amp;quot; و &amp;quot;&lt;strong&gt;توان&lt;/strong&gt;&amp;quot; سرکوب داشته باشد, به حیات خود ادامه خواهد داد. اتحاد و یکپارچگی نیروی سرکوب, در بقای رژیم استبدادی نقش کلیدی بازی می&amp;zwnj;کند. مقاومت طولانی مدت پائینی&amp;zwnj;ها ممکن است اراده&amp;zwnj;ی بالایی&amp;zwnj;ها را بشکند, اما, اولاً: هزینه&amp;zwnj;ی این امر زیاد است. ثانیاً: طول مدت آن قابل پیش بینی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک احتمال, بن بست دو ساله&amp;zwnj;ی سوریه با پیامدهای زیر است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جامعه&amp;zwnj;ای با یک میلیون پناهنده به کشورهای همسایه, دو و نیم میلیون آواره در داخل کشور, ۷۰ هزار کشته, &lt;a href=&quot;http://www.bbc.co.uk/persian/world/2013/03/130307_l41_world_syria_health_service_destroyed.shtml&quot;&gt;نابودی نظام خدمات درمانی&lt;/a&gt;, کاملاً ویران شده, مخالفانی که به گزارش نهادهای حقوق بشری (شورای حقوق بشر سازمان ملل, عفو بین الملل, دیده بان حقوق بشر) مانند رژیم مرتکب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت شده اند, اعزام گروه&amp;zwnj;های تروریست از سراسر جهان به آن کشور و رشد آنان, و کشوری که &lt;strong&gt;عملاً&lt;/strong&gt; به سه بخش در دست کردها, سنی&amp;zwnj;ها و علوی تقسیم شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تجربه&amp;zwnj;های مدل اول منتهی به نظام&amp;zwnj;های دموکراتیک شد, در حالی که تجربه&amp;zwnj;های مدل دوم, تاکنون نتوانسته&amp;zwnj;اند به نظام&amp;zwnj;های دموکراتیک منتهی شوند. خون ریزی&amp;zwnj;های گسترده همه روزه ادامه داشته و هیچ کورسوی امیدی وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;چهارم-&lt;/strong&gt; هر کس که به دنبال سرنگونی رژیم از راههای انقلابی است باید به صراحت تکلیف خود را با این پرسش روشن سازد که آیا از سوریه&amp;zwnj;ای شدن ایران و مدل&amp;zwnj;های نوع دوم استقبال می&amp;zwnj;کند یا حداقل چنین وضعی را &amp;quot;هزینه&amp;zwnj;ای گریز ناپذیر&amp;quot; می&amp;zwnj;داند؟ تونی بلر- نخست وزیر سابق بریتانیا- در ۱۰/۱۲/۹۱ در &lt;a href=&quot;http://www.bbc.co.uk/persian/world/2013/02/130227_u14_blair_iraq_anniversary.shtml&quot;&gt;گفت و گوی با بی بی سی&lt;/a&gt; ضمن اعلان ناخشنودی از وضعیت کنونی عراق و ابراز همدردی با قربانیان, درباره&amp;zwnj;ی تصمیم به حمله&amp;zwnj;ی به عراق- متکی بر اطلاعات سراسر دروغ- می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;در نهایت نخست وزیر را انتخاب می&amp;zwnj;کنند که درباره&amp;zwnj;ی چنین مسائلی تصمیم بگیرد. پرسش اینجاست اگر تصمیمی متضاد می&amp;zwnj;گرفتم چه اتفاقی می&amp;zwnj;افتاد؟ متاسفانه گاهی در سیاست این مسائل با ادعا و فریب و دروغ و از این قبیل گره می&amp;zwnj;خورد. در نهایت گاهی فرد به این نتیجه می&amp;zwnj;رسد که هر تصمیمی تبعاتی دشوار خواهد داشت و گزینه&amp;zwnj;ی خوبی وجود ندارد. این مورد هم از این دست است. فقط فکر کنید اگر صدام را خلع قدرت نمی&amp;zwnj;کردیم چه می&amp;zwnj;شد. با انقلاب&amp;zwnj;هایی که در کشورهای عربی در حال حاضر جریان است, صدامی که احتمالا ۲۰ بار از بشار اسد بدتر است الان با سرکوبی که علیه مخالفان خود به راه می&amp;zwnj;انداخت چه شرایطی به بار می&amp;zwnj;آورد؟ به تبعات برسر قدرت ماندن این حکومت فکر کنید&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سیاستمداری که پاسخی قابل قبول به تاریخ و وجدان خود ندارد (اگر بتوان فرض کرد که تونی بلر بهره&amp;zwnj;ای از وجدان داشته باشد) با سفسطه و با توسل به وقایعی که هشت سال بعد از حمله به عراق رخ داده (بهار عرب) و هیچ کس هم قادر به پیش بینی آن نبوده است تغییر رژیم از طریق لشکر کشی را توجیه می&amp;zwnj;کند و از خود نمی&amp;zwnj;پرسد چرا همین منطق در جریان قیام کردها و شیعیان پس از شکست صدام در جنگ کویت (۱۹۹۱) مورد توجه اش قرار نگرفت؟!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بلر از گره خوردن حمله&amp;zwnj;ی به عراق با فریب و دروغ سخن گفته است. نول ابزرواتور فرانسه در همین زمینه با کالین پاول- وزیر امورخارجه&amp;zwnj;ی وقت آمریکا- گفت و گو کرده است. او به دستور جرج بوش برای سخنرانی سریع در شورای امنیت سازمان ملل اشاره کرده و &lt;a href=&quot;http://www.persian.rfi.fr/%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8-20130303/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87&quot;&gt;می گوید&lt;/a&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;از وقتی من دریافتم بسیاری از اطلاعاتی که به من در مورد جنگ عراق داده شده غلط بوده, مدام از خود می&amp;zwnj;پرسیدم که برای ترک آنجا چه باید می&amp;zwnj;کردم؟ در دفاع از خودم باید بگویم که من سه روز بیشتر فرصت آنالیز و تحلیل اطلاعات داده شده برای آماده کردن سخنرانی&amp;zwnj;ام در سازمان ملل را نداشتم...دفتر دیک چینی اصرار داشت که من بر رابطه&amp;zwnj;ی صدام حسین و القاعده و پیوندهای این دو تأکید کنم...موضوع سلاح&amp;zwnj;های شیمیائی و بیولوژیک, یک دروغ عمدی از سوی من نبود...سازمان سیا من را به اشتباه انداخت&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هانس بلیکس- رئیس بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل در عراق- اخیراً &lt;a href=&quot;http://www.middle-east-online.com/english/?id=57364&quot;&gt;خواستار آن شده است&lt;/a&gt; که اشتباه عراق درباره&amp;zwnj;ی ایران تکرار نشود. اما سیاستمداران گوششان شنوای این سخنان نیست. بلر سوریه و ایران را هم در همان موقعیت دیده و از ضرورت تصمیم گیری در این خصوص سخن می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;&lt;strong&gt;در حال حاضر که جهان با مشکلات مشابهی در خصوص ایران و سوریه روبروست&lt;/strong&gt; درک پیچیدگی&amp;zwnj;های کامل این تصمیم گیری حیاتی است. به نوعی در حال حاضر تلاش من این است مردم متوجه&amp;zwnj;ی پیچیدگی و دشواری این تصمیم گیری شوند. اگر این موضوع را نفهمیم نمی&amp;zwnj;توانیم درباره&amp;zwnj;ی رشته مشکلات مشابهی که در چند سال آینده پیش خواهد آمد تصمیم درستی بگیریم. چنین مشکلی را امروز در سوریه داریم و &lt;strong&gt;در آینده در ایران&lt;/strong&gt;. مسئله این است که چگونه می&amp;zwnj;توان جهانی امن تر به وجود بیاوریم&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بلر به صراحت می&amp;zwnj;گوید که پس از سوریه نوبت ایران است, اما اعتراف می&amp;zwnj;کند که جنگی طولانی در پیش است و بریتانیا نمی&amp;zwnj;تواند از درگیر شدن در آن پرهیز کند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;ما در میانه&amp;zwnj;ی این درگیری هستیم که &lt;strong&gt;یک نسل طول خواهد کشید و دشوار و سخت خواهد بود&lt;/strong&gt;. اما فکر می&amp;zwnj;کنم اگر تصور کنیم می&amp;zwnj;توانیم از این درگیری بیرون بمانیم اشتباهی بزرگ مرتکب شده ایم چون خواه نا خواه از تبعاتش متاثر خواهیم شد&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دولت&amp;zwnj;های منطقه و &lt;a href=&quot;http://www.bbc.co.uk/persian/world/2013/02/130227_u14_syria_us_aid.shtml&quot;&gt;دولت&amp;zwnj;های غربی&lt;/a&gt; تاکنون صدها میلیون دلار به مخالفان کمک کرده&amp;zwnj;اند (فقط دولت آمریکا به تنهایی تاکنون &lt;a href=&quot;http://www.bbc.co.uk/persian/world/2013/02/130228_l03_syria_kerry.shtml&quot;&gt;۴۹۵ میلیون دلار&lt;/a&gt; به مخالفان کمک کرده است). سلاح&amp;zwnj;های خریداری شده&amp;zwnj;ی از آمریکا به وسیله&amp;zwnj;ی عربستان سعودی و قطر در اختیار مخالفان قرار گرفته و می&amp;zwnj;گیرد. حتی گفته شده است که: &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.dw.de/%D8%A7%D8%B4%D9%BE%DB%8C%DA%AF%D9%84-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B3%D9%84%D8%AD-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%258&quot;&gt;مخالفان مسلح سوریه توسط کارشناسان آمریکایی آموزش می&amp;zwnj;بینند&lt;/a&gt;&amp;quot;. وزیر امورخارجه&amp;zwnj;ی بریتانیا هم &lt;a href=&quot;http://www.bbc.co.uk/persian/world/2013/03/130306_an_syria_uk_weapon.shtml&quot;&gt;گفته است&lt;/a&gt; که کشورش: &amp;quot;خودروهای زرهی و جلیقه&amp;zwnj;های ضد گلوله را در اختیار مخالفان مسلح دولت بشار اسد, رئیس&amp;zwnj;جمهوری سوریه قرار خواهد داد&amp;quot;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پروژه&amp;zwnj;ی &amp;quot;&lt;strong&gt;کلنگی کردن کل منطقه&lt;/strong&gt;&amp;quot;, رفته رفته پیامدهای سراسر زیانبار خود را نشان داده است. بلر می&amp;zwnj;گوید که این جنگ &amp;quot;یک نسل طول خواهد کشید و دشوار و سخت خواهد بود&amp;quot;. اگر قرار است پس از یک دهه کشتار و ویرانی و به قول بلر بعد از یک نسل ویرانی بنشینیم و حتی قادر نباشیم کودکی را هم در مورد صحت استراتژی اتخاذ شده در عراق قانع کنیم, اگر قرار است پس از یک دهه جنگ در افغانستان با طالبان مذاکره کرد و آنان را به قدرت راه داد (به &lt;a href=&quot;http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2013/03/130310_k03_karzai_foreigners_are_after_afghanistan_natural_recourse.shtml&quot;&gt;سخنان ۲۰/۱۲/۹۱ حامد کرزی&lt;/a&gt; و &lt;a href=&quot;http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2013/03/130310_k03_us-nato-reaction-to-karzai.shtml&quot;&gt;پاسخ فرمانده&amp;zwnj;ی ناتو و سفارت آمریکا در افغانستان&lt;/a&gt; بنگرید), اگر..., چرا بدون توسل به جنگ و کشتار و تجزیه کشورها نباید با رژیم&amp;zwnj;های دیکتاتوری مذاکره کرد و راه گذر غیر خشونت آمیز به وضعیت دمکراتیک تر را برگزید؟ پرسش مهم این است: چرا باید منطقه را کلنگی کرد؟ آیا کلنگی کردن منطقه موجب دموکراتیزه کردن منطقه و بهبود وضعیت حقوق بشر خواهد شد؟ اگر نمی&amp;zwnj;شود- که نشده است- و اگر قرار یک شاهد یک نسل خون ریزی&amp;zwnj;های گسترده و جنایات هولناک باشیم, چه گروه&amp;zwnj;ها و دولت&amp;zwnj;هایی از آن سود خواهند برد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پنجم- &lt;/strong&gt;زمامداران خودکامه نمی&amp;zwnj;&lt;strong&gt;خواهند&lt;/strong&gt; با مخالفان مذاکره کرده و قدرت را با آنها تقسیم کنند. منطق آیت الله خامنه ای, منطق حذف کلیه&amp;zwnj;ی اصلاح طلبان از نظام و سرکوب جامعه&amp;zwnj;ی مدنی به گونه&amp;zwnj;ای است که مخالفان و منتقدان فضایی برای تنفس نداشته باشند. اما مخالفان در رژیم&amp;zwnj;های استبدادی از طریق سازمان یابی مردم را قدرتمند ساخته و به نوعی میان جامعه و دولت توازن قوا ایجاد می&amp;zwnj;کنند تا رژیم مجبور به مذاکره&amp;zwnj;ی با آنان شود. چرا دیکتاتوری چون آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای باید با مخالفان فاقد قدرت مذاکره کنند؟ دموکراسی خواهان وقتی می&amp;zwnj;توانند خودکامگان را به پای میز مذاکره بکشانند که قدرت اجتماعی خود را نشان دهند. ماندلا پس از ۲۷ سال زندان موفق به مذاکره&amp;zwnj;ی با رژیم آپارتاید دکلرک شد. مخالفان پینوشه نیز پس از دو دهه مبارزه و سرکوب و قدرتمندسازی خود توانستند با او مذاکره کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مدعا که زمامداران جمهوری اسلامی از فرانکو, پینوشه, یاروزلسکی, رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی و رژیم&amp;zwnj;های توتالیتر اروپای شرقی سابق سرکوبگرترند, با شواهد و قرائن تاریخی و تجربی تأیید نمی&amp;zwnj;گردد و اذعان به این مسئله به هیچ وجه تطهیر رژیم نیست. جنایت, جنایت است و جایی می&amp;zwnj;رسد که حد و اندازه آن, در برابر نفس وجود آن, دیگر برای قضاوت اخلاقی چندان مطرح نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته این است که در تمامی جوامع مذکور, گذار به دموکراسی به روش&amp;zwnj;های مسالمت آمیز صورت گرفت. مخالفان به دنبال نابودی کشور و مردم خود نبودند, به دنبال گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر بودند. عقلانیت عملی به معنای تناسب وسایل و روش&amp;zwnj;ها با اهداف است. اگر هدف گذار به دموکراسی است, برخی روش&amp;zwnj;ها و وسایل نه تنها ما را به آن نمی&amp;zwnj;رساند, بلکه به کلی نابود می&amp;zwnj;سازد. هدف نابودی ایران و ایرانیان از طریق سوریه&amp;zwnj;ای کردن آن نیست, هدف &lt;strong&gt;عبور از استبداد دینی جمهوری اسلامی&lt;/strong&gt; به نظامی دموکراتیک- که سکولار خواهد بود- &lt;strong&gt;برای ایران و ایرانیان&lt;/strong&gt; است.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/11/25201#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10099">اصلاح‌طلبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8">انقلاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2130">اپوزیسیون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2368">اکبر گنجی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9900">تغییر رژیم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C">جمهوری اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9048">سازش</category>
 <pubDate>Mon, 11 Mar 2013 21:38:26 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25201 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مبانی نظری تمایز بین دین و تاریخ آن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/10/25177</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/10/25177&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     دین اسلام در پویهٴ تاریخ اسلام- بخش نخست        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن یوسفی اشکوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;585&quot; height=&quot;383&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/islam.jpg?1362945054&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسن یوسفی اشکوری &amp;minus; آنچه در این سلسله گفتار مورد بحث قرار می&amp;zwnj;گیرد در آغاز طرح نگارش یک مقاله بوده اما در عمل چنان بسط یافت و به تفصیل گرایید که در نهایت به شش قسمت رسید. با این همه بسیاری از مطالب و نکاتی که در آغاز در ذهنم بود و در نظر داشتم متذکر آنها بشوم یا به کلی مجال طرح و تحریر پیدا نکردند و یا به طور ابتر و مبهم و به اشاره برگزار شدند. در مقابل شماری از مطالبی که در نظر نبود ناگزیر و از باب &amp;laquo;الکلام یجرّالکلام&amp;raquo; مطرح شده و وارد متن شدند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین جا لازم است به چند نکته اشاره کنم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;الف&lt;/strong&gt;- باید به تأکید بگویم برخی از نکاتی که در این تحلیل&amp;zwnj;ها آمده (به ویژه ازمنظر ایمانی) به جد خطیر و مخاطره آمیز است اما گفتن ندارد که برای اندیشیدن و درست اندیشیدن باید خطر کرد و به درصدی از ریسک تن داد و البته پیامدهایش را به جان خرید. اندیشه ورزی و فراتر رفتن از تکرار مکررات در هرحال خطیر است و همواره با خطا و لغزش همراه خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ب&lt;/strong&gt;- نکته دوم این که بدون هیچ گونه تواضعی و از سر صدق و اخلاص می&amp;zwnj;گویم که این مدعیات صرفا تمرین اندیشیدن است و برای تبادل نظر و مفاهمه با صاحب نظران دینی و غیر دینی نگارش و عرضه شده است. طرح واره&amp;zwnj;ای است (حداقل به گمان نویسنده) برای تعمیق نواندیشی دینی.هیچ ادعای گزافی در میان نیست و اگر متفکران راست آئین مسلمان و نیز پژوهشگران غیر دینی بر من متن گذارند و لغزشهای معرفتی مرا تصحیح و احیانا تکمیل کنند به راستی سپاسگزار خواهم شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ج-&lt;/strong&gt; اما نکته مهم تر این است که منظر و موضع من در ورود و خروج به این مبحث اساسا بیرون دینی و مورخانه است نه درون دینی و کلامی و اعتقادی و مؤمنانه. در واقع بحث من پدیدارشناسانه است و از روش عقلی-تجربی&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در تحلیل و تبیین &amp;laquo;مسئله&amp;raquo; بهره می&amp;zwnj;برد و به حجیت منابع و مستندات نقلی و مبانی ایمانی متکی بر شهود عرفانی و وحیانی متکی و مستند نیست و، چنان که روشن خواهد شد، ارجاعات به اصول موضوعهٴ دینی و استنادات به منابع نقلی صرفا بر اساس باورهای مفروض مؤمنان است و در این مقام قصد ورود به صدق و کذب این مفروضات نیست. در این گفتارها اگر از اصطلاحات و مفاهیم دینی و کلیدواژه&amp;zwnj;هایی چون خدا، وحی، نبی، نبوت، قرآن، سنت و مانند آنها استفاده می&amp;zwnj;شود و تعاریفی برای آنها لحاظ می&amp;zwnj;گردد، صرفا برای بیان دیدگاه اجمالی و غالبا اجماعی عموم مسلمانان است و به عنوان امور مفروض در سنت کلامی و در سنت اندیشندگی مؤمنان به دین اسلام است و هر گز بار ارزشی مثبت و منفی ندارند. چنان که من به عنوان مسلمان می&amp;zwnj;توانم با همین روش یعنی به استناد به مبانی مفروض کلامی ادیان دیگر (مانند مسیحیت و یا زرتشتیت) پدیدارشناسی آن دینها را تقریر و تحریر کنم و البته محقق غیر مسلمان نیز می&amp;zwnj;تواند دین اسلام و تاریخ آن را چنین تحلیل کند. چنان که بسیاری از اسلام شناسان غربی چنین کرده&amp;zwnj;اند. از این رو می&amp;zwnj;توان گفت در این مبحث تمام اصول و گزاره&amp;zwnj;های کلامی و اعتقادی به نوعی در پرانتز نهاده شده و به لحاظ صدق و کذب در تعلیق قرار دارند. گرچه نویسنده هم به الزام مسلمانی با آموزه&amp;zwnj;های قطعی و مبانی اجماعی و معتبر مسلمان همراه و هم عقیده است اما همین واقعیت نیز در جای خود در تعلیق است و تلاش شده که باورهای شخصی در استدلال و نظرورزی عقلی و برهانی دخالت نداشته باشند و حداقل مخل مدعای اصلی نویسنده نباشند. البته اگر در جایی لازم بوده دیدگاه شخصی ام را عیان کنم در پاورقی تذکر داده ام.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;د- &lt;/strong&gt;چند تن از دوستان دانشور بر من منت نهاده و این وجیزه را خوانده و ملاحظات انتقادی و یا اصلاحی خود را با من در میان نهادند. تقریبا تمام این ملاحظات را به نوعی در اصلاح و ویرایش نهایی اعمال کرده ام. به ملاحظاتی از آنان نام نمی&amp;zwnj;برم اما از همه شان سپاسگزارم. از مدیریت محترم سایت رادیو زمانه نیز جهت انتشار این نوشتار تشکر می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;گزیده مطالب &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آغاز برای آشنایی خوانندگان گزیده&amp;zwnj;ای از موضوعات محوری این گفتار را گزارش می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا می&amp;zwnj;توان بین &amp;laquo;دین&amp;raquo; و &amp;laquo;تاریخ دین&amp;raquo; تفاوت و تمایز نهاد؟ به بیان دیگر: آیا تاریخ دین همان خود دین است و بین آن دو نسبت این همانی بر قرار است؟ با این پرسش گویی برای دین ذات و ماهیت و یا تعریف ثابت و جاودانه&amp;zwnj;ای قایل هستیم، در این صورت، پرسش به جلوتر باز می&amp;zwnj;گردد و بدین گونه مطرح می&amp;zwnj;شود که: از منظر فلسفی اصولا پدیده&amp;zwnj;های انسانی و اجتماعی و تاریخی دارای &amp;laquo;ذات&amp;raquo; هستند و هرگز تغییر نمی&amp;zwnj;کنند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نواندیشان مسلمان معاصر عموما، ضمن مردود شمردن ذات پنداری کهن و سنتی ارسطویی، به تمایز بین دین و تاریخ دین قایل هستند و با این مبنا و معیار به نقد تاریخ اسلام می&amp;zwnj;پردازند و به ویژه پروژهٴ &amp;laquo;خرافه زدایی از ساحت دین&amp;raquo; را با این معیار آغاز کرده و ادامه می&amp;zwnj;دهند. با چنین پیشفرضهایی عناوین و واژگانی چون &amp;laquo;اسلام راستین&amp;raquo;، &amp;laquo;اسلام ناب&amp;raquo; &amp;laquo;اسلامی حقیقی&amp;raquo;، &amp;laquo;اسلام واقعی&amp;raquo; و در برابر &amp;laquo;اسلام دروغین&amp;raquo;، &amp;laquo; اسلام انحرافی و &amp;laquo;اسلام تاریخی&amp;raquo; پدید آمده و در نهایت نه دو نوع اسلام بلکه انواع اسلام در کنار هم و یا در برابر هم صف آرایی کرده و غالبا به جدال و نزاع با هم برخاسته&amp;zwnj;اند. گرچه، به شرحی که خواهد آمد، سنتگرایان و بنیادگرایان مسلمان نیز هرگز مدعی نیستند که تمام آنچه که در تاریخ اسلام رخ داده عینا با اسلام نخستین (اسلام روزگار محمد و دوران خلفای راشدین) منطبق است و از این رو آنان نیز به شکلی و در سطحی بین دین اسلام و تاریخ دین اسلام تمایز قایلند و از این منظر نیز تحولات هزار و چهار صد سالهٴ تاریخ مسلمانان را مورد نقد و بررسی قرار می&amp;zwnj;دهند و برای نجات ایمان و اعتلای اسلام و احیای عظمت و شوکت نخستین و آرمانی دینی خود خواهان بازگشت به &amp;laquo;سنت سلف صالح&amp;raquo; هستند. از این رو شعار آرمان &amp;laquo;بازگشت به اسلام&amp;raquo; و &amp;laquo;بازگشت به قرآن&amp;raquo;، گرچه با تعبیر و تفسیر و هدفگذاریهای متفاوت و گاه متعارض، شعار مشرک تمام مسلمانان معاصر و جریانهای دینی-اجتماعی-سیاسی اسلامی دو قرن اخیر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این سلسله گفتار و نوشتار تلاش می&amp;zwnj;کنم که به کوتاهی به این پرسشها پاسخ دهم و از نظریهٴ مختار خود دفاع کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اجمال پاسخ من این است که اولا برای دین اسلام، مانند هر پدیدهٴ دیگر و هر دین و ایدئولوژی دیگر، ذاتی لایتغیر و فراتاریخی قایل نیستم اما در عین حال نمی&amp;zwnj;توان از نوعی ذاتیات و یا اصول ثابت فکری و یا احکام عملی منسوب به اسلام یاد نکرد. ثانیا بر بنیاد مفروضاتی پیشینی با عنوان &amp;laquo;اصول موضوعه دین اسلام&amp;raquo;، ضرورتا بین دین حقیقی و یا اسلام اصیل نخستین (و یا هر عنوان دیگر) و تاریخ دین اسلام تفاوت و تمایز خواهد بود و نظرا و عملا گریزی از این تمایزگذاری نیست. آنچه در این شش قسمت خواهد آمد شرح و بسط این مدعاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;عناوین بحثها &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- مبانی نظری تمایز بین دین و تاریخ دین&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- پیامدهای ضروری و عملی این تمایزگذاری&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- نقش مسلمانان در ساختمان نظری و عملی اسلام&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- ذاتی و عرضی دین اسلام&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- نقدپذیری و معیارهای نقد دین تاریخی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- پاسخ به چند پرسش&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش نخست: مبانی نظری تمایز بین دین و تاریخ دین &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;من بین دین اسلام و تاریخ اسلام تمایز قایلم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این بخش سه مبنا را به عنوان مبانی نظری و استدلالی تمایز بین دین اسلام و تاریخ آن مورد تأمل و استناد قرار می&amp;zwnj;دهم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱-تنزیل&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;استدلال نخست برای مدلل کردن مدعا این است که معنا و مفهوم نزول و تنزیل (=فرود آمدن) وحی الهی نخستین گام در تمایز دین و تاریخ دین است. توضیح مختصر استدلال این است که وحی الهی، که در باور و اندیشه کلامی و ایمانی دینهای ابراهیمی و به ویژه اسلام بنیاد و محور کانونی تأسیس دیانت و تشکیل شریعت است و در کتاب (قرآن) متجلی و متعین است، از مقام ربوبی (=عالم امر) &amp;laquo;تنزّل&amp;raquo; یافته و در افق معنایی و مفهومی و مصداقی افکار شماری از آدمیان در یک زبان و فرهنگ خاص (=زبان و فرهنگ عربی) و در یک مقطع معین و محدود تاریخی (=قرن هفتم میلادی) و در (=عالم خلق) آشکار شده و رسالت و نقش خود را، که همان انتقال &amp;laquo;پیام&amp;raquo; و القای &amp;laquo;معنا&amp;raquo;ست، به شکل مشخص آشکار کرده و این دقیقا به معنای انسانی و تاریخی بودن تجلی وحی (=پیام و معنا و لفظ)ست و در زبان و ادبیات قرآنی و اسلامی با اصطلاح عمیق &amp;laquo;نزول&amp;raquo; و به ویژه &amp;laquo;تنزیل&amp;raquo; مفهوم سازی و بیان شده است. معنای محصل این تحلیل و نظریه و مبنا این است که پیام دینی به اعتبار نزول و تنزیل در زبان و فرهنگ خاص تاریخی و بشری است و از این رو با تفسیر و تأویل و تعبیر آدمیزاد همراه است و از همین جا دین به اعتبار پیام و معنا از تاریخ دین به اعتبار زبان و بیان و نشانه شناسیها و دلالتهای انسانی و تاریخی و عینی در زمان و مکان خاص جدا می&amp;zwnj;شود و این نخستین نقطهٴ تاریخی شدن دین است. برای بیان روشن تر شدن مدعا شرحی تقدیم می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;مفهوم &amp;laquo;نزول&amp;raquo;، &amp;laquo;انزال&amp;raquo; و یا &amp;laquo;تنزیل&amp;raquo;، که بارها در قرآن در مورد وحی نبوی و از جمله قرآن به کار رفته، در ارتباط با مبحث کنونی یک اصطلاح کلیدی و مهم است و توجه به آن می&amp;zwnj;تواند به رازگشایی از مبحث تاریخمندی وحی و نبوت کمک کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روشن است که از نظر لغوی و مفهومی، معنا و مفهوم &amp;laquo;فرود آمدن&amp;raquo; مضمون اصلی و کانونی هر سه واژه است. بنابراین با توجه به معنای لغوی وحی، معنای اصطلاحی وحی در فرهنگ ادیان سامی بویژه اسلام عبارت است از پیام و یا کلام و یا سخنی که از مقام ربوبی از راههایی (که حداقل تاکنون و به طور کامل بر ما آشکار نیست) به شکل اشاره و نجواگونه و شتابناک بر قلب یا ذهن و یا گوش و قدرت فاهمه فرو فرستاده شده&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;و نبی آن را عینا بر دیگران قرائت و یا تلاوت کرده و البته این فرایند به تأسیس دین و شریعت معین در یک مقطع تاریخی و در یک نقطه از مکان منتهی شده است. اکنون نقطه محوری استدلالم همان مفهوم &amp;laquo;نزول&amp;raquo; و فرود آمدن است که به تعبیر دقیق و ادیبانه دکتر سروش از &amp;laquo;مکانتی زبرین&amp;raquo; به &amp;laquo;مکانتی زیرین&amp;raquo; است. نه از &amp;laquo;مکانی فوقانی&amp;raquo; به &amp;laquo;مکانی تحتانی&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این فرایند سه عنصر کلیدی حضور غیرقابل انکار دارند: نازل کننده وحی (خداوند)، مخاطب یا گیرندهٴ پیام و وحی (نبی) و خود وحی (معنا، مضمون، لفظ، گفتار، متن و...). در این مجموعهٴ به هم بسته مفهومی، بالا و پایین مطرح است اما بدیهی است که منظور مکان نیست بلکه مکانت و جایگاه است. مانند اصطلاح &amp;laquo;نزول رحمت&amp;raquo; که البته با اصطلاح &amp;laquo;نزول باران&amp;raquo; متفاوت است. در مورد نخست (=نزول رحمت) مکانت است و در مورد دوم (=نزول باران) مکان، در مورد اول مجاز است و در مورد دوم حقیقت. کاربرد واژه&amp;zwnj;ها در ساختار جمله و یا گزاره، مجازی و یا حقیقی بودن آنها را معین و مشخص می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اندکی در مضمون &amp;laquo;تنزیل&amp;raquo; تأمل کنیم و به لوازم معنایی و عقلی و تجربی آن بیندیشیم. طبق پیش&amp;zwnj;فرضهای مؤمنان (روشن است که اکنون آن مفروضات پیشینی مورد بحث و مناقشه ما نیستند)، کلامی یا پیامی از مقام ربوبی به یک انسان، در یک مقطع از زمان، در یک نقطه از زمین، در میان یک قوم، به زبان معین و برای اهداف معین فرو فرستاده شده است. تمام این ویژگیهای ششگانه (انسان، زمان، زمین، قوم، زبان و هدف) محدودکننده و محصور به شرایط زمان و مکان و تاریخ و فرهنگ بشری یک قوم&amp;zwnj;اند. یعنی این متن و کلام و پیام به شکل گریزناپذیری و به حکم عقل و تجربه، در تخته&amp;zwnj;بند زمان و واقعیت و تاریخ قرار دارد و در یک کلام در قالب ذهن و زبان و فرهنگ زمانه قوم (در مورد قرآن قوم عرب) نازل شده و به اطلاع آدمیان رسیده و مردمان به پذیرفتن دعوت دینی ویژه پیامبر فراخوانده شده&amp;zwnj;اند. این ملازمهٴ عقلی و تجربی، به گونه&amp;zwnj;ای است که به قول اهل منطق تصور آن موجب تصدیق آن خواهد شد. تأمل در زبان و ادبیات و تعابیر و گزاره&amp;zwnj;های قرآنی در تمام موضوعات نیز این تاریخمندی را تأیید می&amp;zwnj;کند. جز این هم نمی&amp;shy;تواند باشد زیرا پیام الهی لزوما باید در سطحی فرود بیاید که با مخاطبان هم افق باشد تا مفهوم و قابل درک و تفسیر و در نتیجه قابل عمل باشد و نوعی &amp;laquo;امتزاج افقها&amp;raquo; پدید آید. بیان قرآنی نزول وحی به &amp;laquo;لسان قوم&amp;raquo; به همین معناست. بنابراین وحی الهی بدون طبیعت و انسان و تاریخ یعنی زمان و نیز مکان اساسا قابل تصور نیست تا چه رسد به تصدیق و تحقق و تعین. مگر ممکن است چیزی در خارج از طبیعت و زمان و مکان اتفاق بیفتد؟ مگر می&amp;zwnj;توان تصور کرد که سخن و پیام خداوند برای هرکسی و برای هر هدفی و در هر سطحی جدای از انسان و زمان و مکان فعلیت پیدا کند؟ در این صورت، لاجرم باید پذیرفت که پیام عالم غیب و عالم امر به عالم شهود و عالم خلق متناسب با همین زیست جهان آدم مادی و با تمام محدودیتهای طبیعی آن است و لذا زمانمند و مکانمند است و این دقیقا به معنای تاریخمندی وحی و نبوت خواهد بود.&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صورت بندی این استدلال چنین می&amp;zwnj;تواند باشد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;یکم&lt;/strong&gt;. وحی (=پیام الهی)، به هر معنا و تفسیر در اندیشه و باور مؤمنان، از طریق نزول و تنزیل زبانی و فرهنگی خاص و متعین بشری متعین و متحقق می&amp;zwnj;شود (رابطهٴ معنا و لفظ).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دوم&lt;/strong&gt;. گزاره&amp;zwnj;های تنزیلی گاه با اصل و حقیقت و مرادات نهایی پیام دهنده یکی نیست چرا که پیام مرادات معین و هدف و یا اهداف زمانی و مکانی ویژه&amp;zwnj;ای را دنبال می&amp;zwnj;کند و این می&amp;zwnj;تواند با غایت القصوای پیام همواره یکی نباشد. در اینجا بین سه مرحله تنزیل تفاوت و فاصله نهاده شده است: &amp;laquo;هدف غایی&amp;raquo;، &amp;laquo;هدف مرحله ای&amp;raquo; و &amp;laquo;لفظ&amp;raquo;. هدف غایی آن چیزی است که سیر و صیرورت به سوی آن است، هدف مرحله&amp;zwnj;ای گریزناپذیر اما نسبی ولی گامی به سوی هدف غایی است، و در نهایت لفظ است که هدف غایی و مرحله&amp;zwnj;ای را به مخاطبان پیام منتقل می&amp;zwnj;کند. از باب مثال می&amp;zwnj;توان اشاره کرد که آنجا که &amp;raquo;رستگاری&amp;raquo; (=فلاح) در دین مطرح می&amp;zwnj;شود هدف غایی مطرح است و این با مشیت و مضمون اصلی پیام منطبق است اما وقتی که برخی شعائر و احکام از سوی شارع (خدا و رسول) مقرر و به عبارتی امضا می&amp;zwnj;شود با آن هدف غایی یکی نیست از این رو عموما دارای ابعاد و آثار منفی نیز هستند و این البته به مقتضای قانونمندی تاریخ و جامعه است. تشریع جنگ و جهاد و یا قبول اجباری نظام بردگی و یا چند همسری هر چند با اعمال محدودیت از نمونه&amp;zwnj;های این تفاوتها و اضطرارهاست. می&amp;zwnj;توان گفت بر اساس مستندات قرآنی و محکمات دینی هدف غایی رسالت تحقق صلح در روابط بشری است اما جنگ تحمیلی است؛ اصل در دین اسلام آزادی و برابری حقوقی آدمیان است و تن دادن به تبعیض انسانی از باب الزمات مرحله&amp;zwnj;ای است؛ تک همسری و برابری حقوقی زن و مرد هدف غایی است اما تبعیض در این زمینه مرحله&amp;zwnj;ای است. با توجه به این فاصله گذاری است که می&amp;zwnj;گویم تمام گزاره&amp;zwnj;های وحیانی، صرفا به دلیل تنزیل، با هدف غایی تشریع یکی نیست و بی توجهی به آن هم موجب جزم اندیشی مؤمنان شده و هم منتقدان را به خطا دچار کرده و می&amp;zwnj;کند. در جمع بندی نهایی می&amp;zwnj;توان گفت گزاره&amp;zwnj;های وحیانی گاه اصلی و غایی و از این بابت فراتاریخی است و گاه فرعی و مرحله&amp;zwnj;ای و نسبی و به این اعتبار تاریخی است. لفظ نیز همواره تاریخی و بشری است به ویژه اصل &amp;laquo;هیچ تعبیری عین تجربه نیست&amp;raquo; را از یاد نبریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سوم&lt;/strong&gt;. بنابراین مفهوم انضمامی تنزیل وحی و وحی ملفوظ (=قرآن) به معنای قبول نخستین گام در فاصله گذاری بین حقیقت و مفهوم عام وحی و نبوت و لاجرم دین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- تفسیر نبوی وحی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامبر به مثابه حامل پیام ملفوظ عملا نخستین مفسر آن نیز بوده است. گرچه این مقام را مقامی (خداوند و یا مؤمنان) به محمد پیام آور نداده و نبخشیده اما او در عمل نخستین و مهم&amp;zwnj;ترین مفسر و شارح متین متن پیام است. زیرا اولا او حامل مستقیم پیام و مخاطب بی واسطهٴ کلام الهی است و طبعا بیش از هر کسی و پیش از هر مخاطبی با آن انس و آشنایی دارد (گرچه چنان که خواهیم گفت که نه تفاسیر او لزوما بهترین تفسیر است و نه مؤمنان الزام عقلی و ایمانی دارند که در اصول دین مقلدوار از نبی خود پیروی کنند) و ثانیا وی به صورت گریز ناپذیری همواره در معرض پرسش انبوه مؤمنان و گاه مخالفان و منکران و چالش با محیط و در تعامل با شرایط زیستی و اجتماعی خود قرار دارد و ناگزیر در برابر آن همه واکنش نشان می&amp;zwnj;دهد و دست به تعبیر و تفسیر و شرح و بسط گزاره&amp;zwnj;های وحیانی و دین و شریعت می&amp;zwnj;زند و این روند به فاصله گرفتن هر چه بیشتر منشاء دین با تاریخ و تعینات خارجی دین ورزی در مقطع عصر بعثت منتهی می&amp;zwnj;شود. این گام دومین گام در روند تمایزگذاری بین دین و تاریخ دین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تبیین بهتر از منظر دیگر نیز می&amp;zwnj;توان سخن گفت. اگر منشاء اصلی دین را همان مرادات و مشیتهای الهی حول ارسال رسول و انزال کتاب در قالب پیام ملفوظ بدانیم، در این صورت، وحی ملفوظ (و بعدها مکتوب-قرآن-) صرفا به اعتبار منبع و منشاء دارای یک &amp;laquo;حقیقت نفس الامری&amp;raquo; است و یک &amp;laquo;واقعیت خارجی&amp;raquo; که اولی در &amp;laquo;عالم امر&amp;raquo; قرار دارد و دومی در &amp;laquo;عالم خلق&amp;raquo; و اولی در &amp;laquo;عالم غیب&amp;raquo; قابل تصور و تفسیر است و دومی در عالم &amp;laquo;شهادت&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و از این رو دومی در عین ارتباط وثیق و علّی و طولی با اولی با آن یکی نیست و (به دلایلی که گفته شد) نمی&amp;zwnj;توان نسبت این همانی کامل بین آنها برقرار کرد. اما پس از نزول و پوشیدن جامه تعین وقتی یک انسان زمینی و محاط در تخته بند شرایط و زمانه و زمینه&amp;zwnj;های شخصی و محیطی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی خاص یعنی پیامبر آن را تفسیر و شرح و تبیین می&amp;zwnj;کند، گام دوم در جهات فاصله گرفتن از مبدء نخستین برداشته می&amp;zwnj;شود و شکاف بین &amp;laquo;حقیقت&amp;raquo; نفس الامری دین و &amp;laquo;و اقعیت&amp;raquo; تاریخی و عینی دین بازتر و آشکارتر می&amp;zwnj;شود. به بیان دیگر می&amp;zwnj;توان گفت نزول وحی از مُنزِل تا مُنزَل دو مرحلهٴ تفسیری را پیموده است: اول تفسیر الهی&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; عالم و آدم و برخی حوائج و مسائل انسانی در قالب الفاظ معین و دلالتهای زبانی و فرهنگی مشخص است (=آیات منزل وحیانی که امروز در کتاب قرآن متجلی و متعین است) و دوم تفسیر و تعبیر و تشریح بشری آنها به دست شخصی که مخاطب مستقیم آن پیام و کلام و حامل و امانتدار آن است، یعنی پیامبر (=سیره رفتاری و گفتاری نبی اسلا). با این تفاوت که تفسیر نخستین تفسیر الهی عالم و آدم است (=تفسیر جهان و انسان و برخی امور از جمله برخی احکام عملی از منظر خداوند) و دومی تفسیر بشری (=تفسیر از منظر یک انسان=پیامبر) اما در هر دو مرحله تفسیری و تعبیری ویژه از واقعیتهای متعین در جهان از قلمرو شهادت&lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;خلق و عرضه شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با مفروض گرفتن باور عمومی مسلمانان در مورد وحی ملفوظ و کتاب (=قرآن)، روشن است که کتاب تفسیر الهی جهان و انسان است و گفتارها و رفتارهای شخص پیامبر از آن کتاب، که امروز تحت عنوان &amp;laquo;سنت&amp;raquo; و &amp;laquo;سیره&amp;raquo; شناخته می&amp;zwnj;شوند&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، تفسیر نبوی جهان و انسان است در چهارچوب همان کتاب. این تفسیر دوم گرچه در تداوم همان تفسیر نخست است اما در واقع &amp;laquo;تفسیرِ تفسیر&amp;raquo; است. اما باید دانست که تفسیر نبوی از تمام امور و تمام موارد لزوما با کتاب و وحی یکسان و منطبق نیست. دلیل روشن آن نیز امکان نظری و عملی خطاپذیری پیامبر است که در قرآن نه تنها به امکان آن اشاره شده بلکه بارها در مورد وقوع آن در زندگی پیامبر اسلام و اغلب پیامبران بزرگ ابراهیمی بدان تصریح شده است. &amp;laquo;عصمت&amp;raquo; به معنایی که اکنون در میان مسلمانان و به ویژه شیعیان رایج و مقبول است (=عصمت مطلق-یعنی پیامبر نه گناه می&amp;zwnj;کند و نه تخیل گناه دارد و نه خطا می&amp;zwnj;کند و نه در خیال مرتکب خطا می&amp;zwnj;شود) کاملا با گزارشهای مکرر قرآن در بارهٴ پیامبران در تعارض است. در هرحال با فرض خطاپذیری پیامبر، که به نظر فرضی قطعی و استوار و مدلل است (عقلا و نقلا)، ادعا این است که تفسیر نبوی از کتاب و یا در خارج از قلمرو وحی ملفوظ، بدان معناست که نه تنها این تفسیرها لزوما با مرادات الهی یکی نیست و یا با تفسیر کتاب همسان و منطبق نیست بلکه آشکارا بدان معناست که می&amp;zwnj;تواند نظرا و عملا با تفسیر الهی متفاوت و گاه متعارض باشد. وقتی خداوند بارها پیامبران و از جمله پیامبر اسلام را در مورد خطاهایشان سرزنش می&amp;zwnj;کند و آنها را به توبه و استغفار و انابه می&amp;zwnj;خواند و یا در مواردی آنان را از ارتکاب فلان تصمیم غلط و خلاف رضایت الهی باز می&amp;zwnj;دارد&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، گفتن ندارد که تفسیر و فهم و درک پیامبر لزوما و در تمام موارد با مرادات الهی در مرحلهٴ حقیقت نفس الامری اش و یا در مرحلهٴ مضبوط در کتاب یکی نیست. به ویژه فراموش نکنیم طبق باور و عقیدهٴ عموم مسلمانان و به ویژه عالمان و فقیهان ادوار پسین اسلامی، بخش بیشتر احکام شرعی برآمده از تشخیص و مصلحت اندیشی شخص پیامبر است که در تداوم سنت جاهلی و البته با اصلاحات و تغییرات گاه مهم و اساسی جعل و تشریع شده (=احکام امضایی) و بعدها به درست و یا غلط در شمار سنت جاودانه الهی-اسلامی و نبوی در آمده&amp;zwnj;اند بدون این که در قرآن آمده باشند (مانند بخش عمدهٴ حدود و دیات-از جمله حکم ارتداد و سنگسار- و یا مقررات مربوط به جنسیت و زنان).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجا که این گونه مباحث در گفتار کنونی فرعی&amp;zwnj;اند و خارج از موضوع دعوی از آنها در می&amp;zwnj;گذرم و فقط به عنوان جمع بندی موقتی مدعا عرض می&amp;zwnj;کنم که: اولا- پیامبر نخستین مفسر کتاب است و ثانیا تفسیر نبوی وی از کتاب و یا جز آن در امور دینی و احکام شریعت آشکارا بین حقیقت نفس الامری دین با هویت عینی و تاریخی دین نه تنها در ادوار بعدی تاریخ اسلام بلکه در همان عصر بعثت نیز تفاوت و تمایز ایجاد می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- تفسیر مؤمنان از وحی و نبوت&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گام سوم در فاصله گذاری و ایجاد تمایز بین حقیقت انتزاعی وحی و نبوت و شکل تعیّن یافته آن &amp;laquo;دین&amp;raquo; و به ویژه تاریخ دین، تفسیر مؤمنان از منابع و متون و مستندات دینی است. می&amp;zwnj;توان گفت تفسیر و یا تفاسیر مؤمنان و باورمندان به وحی و نبوت در اسلام &amp;laquo;تفسیرِ تفسیرِ تفسیر&amp;raquo; است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تبیین دقیق تر شرح و بیان بیشتری لازم است که اکنون تقدیم می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با نزول وحی و ظهور مفهومی به نام &amp;laquo;کتاب&amp;raquo; (=قرآن)&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و تفسیر و عینیت یافتن نسبی آن در زیست جهان مؤمنان عصر بعثت و تفاسیر پیاپی پیامبر از آیات و اوامر و نواهی آن، چیزی زاده شده و پای در حیات فکری و اجتماعی گروهی از آدمیان نهاده که تحت عنوان &amp;laquo;دین اسلام&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; شهرت یافته و پیروان آن با عنوان &amp;laquo;مسلم&amp;raquo; (=مسلمان) شناخته شده و می&amp;zwnj;شوند. آموزه&amp;zwnj;های خرد و کلان دین اسلام و آئین مسلمانی از دو منبع شکل گرفته و به تدریج در روزگار بعثت (کمتر از ۲۳ سال در مکه و مدینه) قوام و شکل نهایی یافته است. در مرحلهٴ نخست وحی و کتاب است و در وهلهٴ دوم آموزه&amp;zwnj;های نبی است که، چنان که گفته شد، بعدها تحت عنوان سنت و سیره تدوین شده و شهرت یافته است. این که این آموزه&amp;zwnj;های نبوی وحیانی بوده و یا شخصی و مستقل از وحی، آرا مختلف است، اما هرچه باشد، در یک امر تردید نیست و آن این که در هرحال و در عمل آموزه&amp;zwnj;های پیامبر در تمام قلمرو دین نوعی تفسیر از وحی و کتاب بوده و این یعنی اعتراف به ماهیت تفسیری سنت و سیره نبوی و در نتیجه انسانی و زمینی بودن این آموزه&amp;zwnj;ها و در نهایت تاریخی بودن آنها.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما تفسیر در همان حد باقی نمانده و نمی&amp;zwnj;ماند. پس از تفسیر پیامبر از کتاب، مؤمنان نیز لاجرم پای در عرصهٴ خطیر و در عین حال طبیعی و انسانی تفسیر نهاده&amp;zwnj;اند که از همان زمان به بعد این تفاسیر و آموزه&amp;zwnj;های مؤمنانه در شکل دهی و سازمان یافتن مجموعهٴ اعتقادی و ایمانی و شرعی و فقهی دین اسلام و زیست جهان مسلمانان از آغاز تا کنون نقش مؤثر و فائقه&amp;zwnj;ای ایفا کرده است. این تفاسیر هم مستقیما و بی واسطه از وحی و کتاب بوده و هم به طور گسترده و شایع از سنت و سیره نبوی در تمام عرصه&amp;zwnj;ها از سنت و سیره پیروی کرده و یا از آن الهام گرفته است. در این مرحله تمایز بین دین (نفس الامری و یا واقعی در قلمرو کتاب و سنت) کامل می&amp;zwnj;شود و نوزاد دین تاریخی به کمال می&amp;zwnj;رسد هرچند تاریخ دین اسلام همچنان ادامه دارد و در حال بسط و توسعه و احیانا تکامل است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخشهای بعدی این مدعاها شرح و بسط بیشتری می&amp;zwnj;یابد و با مثالها و نمونه&amp;zwnj;های عینی و تاریخی مستندتر می&amp;zwnj;شود و موضوع گفتار وضوح بیشتری پیدا می&amp;zwnj;کند. اما برای آمادگی بیشتر برای ورود به بخش دوم گفتار، بار دیگر دعاوی اصلی و محوری این بخش مکرر و مدون می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الف- بر بنیاد مفروض قطعی مسلمانان حقیقت نفس الامری و منشاء انتزاعی اسلام (مرادات و مشیت ذات باری و پیام نهفته در وحی)، نزد خداوند است و آدمیزاد را بر آن راهی نیست.&lt;a href=&quot;#_ftn11&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ب- آن حقیقت نفس الامری و متعالی و فرا تاریخی در قالب الفاظ مشخص نازل می&amp;zwnj;شود و با این تنزیل وحی و پیام و مشیت الهی صورت انضمامی پیدا می&amp;zwnj;کند و وارد تاریخ و جهان ماده و انسان می&amp;zwnj;شود و در نتیجه ناگزیر خصلت تاریخی و انسانی پیدا می&amp;zwnj;کند؛ هم در زبان و هم در مضامین و محتوا و گزاره&amp;zwnj;های نظری و یا عملی. به بیان دیگر &amp;laquo;معقول&amp;raquo; تبدیل به &amp;laquo;محسوس&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود و در واقع عالم معقول با عالم محسوس رابطه بر قرار می&amp;zwnj;کند. بدین ترتیب تاریخ دین آغاز می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ج- با تنزیل و تدوین پیام برین، تفسیر نبوی از آن آغاز می&amp;zwnj;شود و در این مقطع هم &amp;laquo;دین اسلام&amp;raquo; زاده می&amp;zwnj;شود و هم تاریخیت دین قوام می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;د- پس از آن و حتی همزمان مؤمنان وارد عرصهٴ تفسیر کتاب و سنت می&amp;zwnj;شوند و با این جنبش تاریخیت دین تثیبت و تکمیل می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;یادآوری دو نکته مهم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پایان این قسمت ناگزیر به دو نکته مهم اشاره می&amp;zwnj;شود. نکته نخست این است که گرچه در این تفسیر تاریخ دین از مقطع نزول وحی (یعنی تمامیت عینی آن) جامهٴ تاریخیت می&amp;zwnj;پوشد و از این رو بین دین و تاریخ دین در عینیت تاریخ ربط طولی برقرار می&amp;zwnj;شود و بدین ترتیب می&amp;zwnj;توان گفت که تاریخ دین عین دین است اما مراد در این مبحث از این دو اصطلاح تمایزگذاری بین دین اسلام متکی به کتاب و سنت، دینی که از مقطع تنزیل آغاز می&amp;zwnj;شود و با نزول آخرین آیات و مرگ پیامبر به کمال می&amp;zwnj;رسد&lt;a href=&quot;#_ftn12&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;؛ و تاریخ این دین، که از لحظهٴ مرگ نبی اسلام آغاز می&amp;zwnj;شود همچنان ادامه دارد و در حال بسط کمی و کیفی است. در واقع دو تقسیم بندی بر اساس دو مفهوم سازی از دین و تاریخ دین وجود دارد، یکی به اعتبار دین نفس الامری و دین تنزیلی و متعین در کتاب و سنت پیامبر و دیگر مؤمنان، و دیگر، دین به اعتبار واقعیت عینی زمان پیامبر و دین تاریخی که پس از او با تکاپوهای فکری و کنشهای عملی مسلمانان در بستر تحولات پیچیدهٴ سیاسی و اجتماعی قرون خلق شده که در بخش بعدی در این مورد به طور مستقل بحث خواهد شد. اما در این گفتار از این تقسیم بندی مفهومی و تاریخی دوم استفاده می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهم دیگر این است که در این مبحث متعرض دیدگاه خاص شیعی و اهل تشیع (زیدی و اسماعیلی و امامی) نشده ایم که گرچه خود داستان دیگری است اما در عین حال مخل بنیاد نظریهٴ ما نیست چرا که در هرحال تفاسیر امامان در مرحلهٴ سوم قرار می&amp;zwnj;گیرد و در تداوم نظام فکری و عقیدتی پیامبر در متن اسلام تاریخی پس از رسول واقع می&amp;zwnj;شود.&lt;a href=&quot;#_ftn13&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
	&lt;br clear=&quot;all&quot; /&gt;
&lt;hr align=&quot;left&quot; size=&quot;1&quot; width=&quot;33%&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; تجربی به اعتبار آنچه رخ داده (که البته در حیطه تاریخ تجربه رخدادهایی هستند که برای ما به طور غیر مستقیم و در واقع از طریق تواتر به اثبات رسیده اند) و عقلی به اعتبار استنتاج های عقلی و دلالت شناختی و یا برهان از همان رخدادها.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در مورد واژه و اصطلاح &amp;laquo;وحی&amp;raquo; بنگرید به منابع لغت (از جمله ابن منظور در لسان العرب) و واژه نامه های قرآنی (از جمله مفردات راغب و قاموس قران).&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;بحث تفصیلی تر را در مقاله &amp;laquo;تاریخمندی وحی و نبوت&amp;raquo; به قلم من در سایت شخصی و نیز در جرس ملاحظه کنید.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در تفکر قرآنی و توحیدی جهان یک واحد است و در آن بالا و پایین، ماده معنا، فیزیک و متافیزیک، مقدس و نامقدس و . .وجود ندارد بلکه فقط از تعبیر &amp;laquo;عالم غیب&amp;raquo; و &amp;laquo;عالم شهود&amp;raquo; یاد شده که آن هم یک امر کاملا اعتباری و نمادین است برای بیان یک سلسله مفاهیم انتزاعی و برای نشان امور معقول در عالم محسوس جعل شده است. در اندیشه الهیاتی متفکران نواندش معاصر چون اقبال و شریعتی این مدعا به روشنی تشریح و تبیین شده است. اقبال جهان را &amp;laquo;یک من هستم بزرگ&amp;raquo; می داند که در یک سوی آن الله قرار دارد که من مطلق است و در سوی دیگر ماده که من متکاثف است و آدمی زاده &amp;laquo;شجره طیبه&amp;raquo; ای که پای در عالم ماده و شهود دارد و سر در آسمان و عالم غیب و می تواند با اراده و قدرت انتخاب و خلاقیت تا آستان خدایی شدن تعالی و تصعید پیدا کند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; مراد از تعبیر &amp;laquo;تفسیر الهی&amp;raquo; این است که بگوییم خداوند به مثابه عالم امر و غیب جهان (یا جهان غیب) عالم خلق (یا شهادت) را چگونه معرفی می داند و چه تفسیر و تصویری از هستی ارائه می کند. گرچه رابطه خداوند با جهان رابطه بی واسطه و وجودی است اما وقتی قرار می شود مقام ربوبی پیامی برای بندگانش ارسال کند و آنها را به آرمانهایی دعوت کند ناگزیر و به ضرورت تنزیل خود و جهان را به گونه ای خاص و با بیانات و تعابیر ویژه به مقتضای زبان و ادبیات و فرهنگ واژگانی عرب قرن هفتم میلادی حجاز می شناساند و بدین گونه از مشیت خود رازگشایی می کند. بدین جهت این زبان و بیان و توصیفها و توصیه های وحیانی هویت و کارکرد تفسیری پیدا می کند (البته قابل ذکر است معنای تفسیر به معنای هرمونیتکی معرفت شناسانه است نه به معنای رایج در معارف اسلامی). بیفزایم که از خداوند (به ویژه اگر او را غیر متشخص بدانیم) با زبان محدود بشری سخن گفتن خالی از دشواری نیست و در نهایت به رغم توضیحات فراوان همواره ابهاماتی باقی می ماند. چنان که حتی ئر گزارشهای فرآنی نیز چنین است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; لازم به ذکر است جناب آقای مجتهد شبستری با قطعی گرفتن این گزاره که املا و انشای قرآن از آن محمد است و به دست و زبان او پدید آمده قرآن را نیز تفسیر نبوی جهان می شمارد و من البته با مردود دانستن آن پیش فرض و باور به وحی ملفوظ هرچند برای آن ماهیت تفسیری قایل هستم اما آن را &amp;laquo;تفسیر الهی جهان&amp;raquo; می دانم نه &amp;laquo;تفسیر نبوی جهان&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; برای زدودن هر نوع شبهه ای لازم است بگویم مرادم از سنت و سیره به معنای حقیقی و نخستین آن است نه تأیید همه آنچه که اکنون تحت عنوان سنت و سیره در میان ماست و می دانم که این منابع، که جملگی با یک انقطاع حدود ۱۵۰ ساله نوشته شده اند، انباشته از خرافات و جعلیات است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;به خوبی آگاهم که در مورد عصمت پیامبران و به ویژه پیامبر اسلام معرکه ای از آرا پدید آمده و در منابع و افکار مؤمنان به اسلام در جریان است و می دانم که نظر عموم مسلمانان باور به عصمت مطلق پیامبران توحیدی مطرح در قرآن است و حتی شیعیان این عصمت را به امامان دوازدهگانه شان نیز تسری می دهند، اما به گمانم چنین تلقیی از عصمت و با بیان کنونی متکلمان و فقیهان مسلمان نه تنها از عقل و نقل (قرآن و سنت و سیره) استنباط نمی شود بلکه عقل و نقل در تمامیت خود به خلاف آن گواهی می دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مورد به سه گزاره در قرآن توجه کنید: تأکید بر بشریت پیامبران، نفی علم غیب از پیامبران و انتساب اعمالی چون عصیان و ذنب و استغفار و . .به انبیای الهی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد نخست به آیات زیر مراجعه شود: آیات ۳۳ سوره مؤمنون، ۱۱۰ کهف و ۹۳-۹۴ اسراء.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد دوم آیات: ۲۰ و ۴۹ سوره یونس، ۶۲ و ۱۶۷-۱۸۸ اعراف، ۳۰ و ۳۱ و ۴۹ هود و ۵۰ انعام.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد سوم آیات: ۱۲۰-۱۲۲ سوره طه، ۴۸-۴۹ قلم، ۲۴ یوسف، ۶-۷ ضحی، آیات نخستین سوره فتح، ۲۰۰ اعراف، ۷۳-۷۶ و ۸۶ اسراء، ۵۲ حج، ۴۶ هود و ۶۷ انفال، ۴۳ توبه و ۱-۴ نجم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشاره کنم که در منابع تفسیری و کلامی تلاشهای گسترده ای از دیرباز (به ویژه از قرن سوم به بعد) در توجیه و تفسیر این آیات انجام شده تا به هر قیمت عصمت مطلق پیامبران را مدلل و موجه نشان دهند و برای آیات مورد اشاره توجیهات عموما ناموجهی ارائه شده که حداقل برای من به هیچ وجه قانع کننده نبوده و نیست. حداقل چیزی که می توان گفت از منظر مستندات نقلی این توجیهات مطرح شده در چند قرن بعد توان مقابله با نصوص روشن و استوار قرآنی و سیره و سنت نبوی را ندارد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref9&quot; name=&quot;_ftn9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;عنوان &amp;laquo;کتاب&amp;raquo; در قرآن فراوان و در معانی مختلف به کار رفته اما در برخی موارد مراد آیه و یا آیات وحی شده بر محمد یعنی قرآن است (به ویژه در آیاتی که خطاب به پیامبر می گوید &amp;laquo;ما بر تو کتاب نازل کردیم&amp;raquo; مانند آیات ۹۹ بقره و ۱۰۵ نساء و ۴۸ مائده) و از این رو در زبان ادبیات اسلامی کتاب مترادف با قرآن شمرده شده است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref10&quot; name=&quot;_ftn10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در مورد معنای لغوی و اصطلاحی &amp;laquo;اسلام&amp;raquo; و وجه تسمیه آن آرا مختلف است. با توجه به این که ریشه لغوی این عنوان را از چه بدانیم، طبعا معنا متفاوت می&amp;shy;شود. اما دو معنا بیشتر جلب نظر می&amp;shy;کند و موجه&amp;shy;تر می&amp;shy;نماید. یکی این که اسلام از سِلم یا سَلم به معنای صلح و آشتی است و دیگر به معنای تسلیم در برابر خداوند و اطاعت محض از ذات باری. هر دو معنا با مضمون و محتوا و فلسفه دین اسلام سازگار است اما معنای دوم بیشتر رواج دارد و عموما اسلام را به همین معنا می&amp;shy;دانند. چنین می نماید که در آغاز (حتی در زمان پیامبر) نامی خاص نداشت و احتمالا بعدها به این نام خوانده شده و شهرت یافته است. حداقل در متن قرآن بی طور روشن اصطلاح و عنوان ترکیبی &amp;laquo;دین اسلام&amp;raquo; &amp;nbsp;به کار نرفته است. گرچه در این مورد به برخی از آیات (از جمله آیات ۱۹ و ۸۵ آل عمران و ۳ مائده) استشهاد شده اما با توجه به آیات دیگری که در آنها واژه اسلام و مشتقات آن به کار رفته بعید است که در همین آیات نیز مراد فقط دین محمد باشد.&amp;nbsp; در قرآن اسلام به عنوان اسم عام برای دینهای ابراهیمی (توحیدی) به کار رفته (از جمله آیات ۲۰ آل عمران، ۱۲۲ بقره و ۱۲۵ نساء) و پیروان این ادیان &amp;laquo;مسلمون&amp;raquo; خوانده شده اند (از باب نمونه آیات ۸۴ آل عمران، عنکبوت، ۴۶ و ۱۳۶ بقره). با این همه در چهارچوب کاربرد واژگان اسلام در قرآن و معنای تأییدی و اثباتی آن بی گمان دین محمد نیز دین اسلام است. هر چند محل تأمل است که محمد خود مصمم به تأسیس دین جدید بوده است. می توان گفت همان گونه که در اندیشه اسلامی دو نوع نبوت داریم، نبوت عامه و نبوت خاصه، اسلام و مسلمانی نیز دو نوع و یا در دو سطح متداخل مطرح شده اند: اسلام و مسلمانی عام (مشترک با دیگر دینهای توحیدی و سامی) و اسلام مسلمانی خاص (عنوان اختصاصی دین محمد). اما واقعیت این است که از همان آغاز اسلام علم و نام خاص شد برای دین و شریعت محمد و دیگر این نام برای دینهای مشترک و هم پیوند تاریخی کاربرد ندارد و مورد استفاده نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مورد بنگرید به مقاله &amp;laquo;رحمت عام خداوند-قرآن و نفی انحصارگرایی اسلامی: چشم اندازی برای گفتگوی بینادینی&amp;raquo;، حسن محدثی، ماهنامه پژوهشی اطلاعات-حکمت و معرفت، شماره ۵.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref11&quot; name=&quot;_ftn11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; فکر می کنم مراد عبدالله النعیم، متفکر نواندیش مسلمان معاصر در آمریکا، در کتاب &amp;laquo;اسلام و حکومت سکولار&amp;raquo; (ترجمه فارسی صفحه ۴۸) از جملاتی که نقل می شود همین است. ایشان پس از طرح &amp;laquo;اسلام آرمانی و انتزاعی&amp;raquo; در برابر &amp;laquo;اسلام آن گونه که توسط مسلمین درک می شود و به مرحله عمل در می آید&amp;raquo; می گوید: &amp;laquo;بعدی از اسلام وجود دارد که همواره فراسوی ادراک و تجربه بشری است حداقل در معنای متعارف و عمومی ادراک و تجربه که به سازمان اجتماعی و سیاسی جوامع مربوط می شود. برای مثال، معنای ظاهری آیات ۳ و ۴ سوره زخرف را می توان این گونه ترجمه نمود:&amp;laquo;ما (خداوند) قرآن را به زبان عربی برای شما (انسانها) نازل نمودیم، اما قرآن (در ذات خود) همواره با ما (خداوند) است، که حکیم و بلند مرتبه است&amp;raquo;.&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما احتمالا معنای آیه مشهور &amp;laquo;انّ الدین عندالله الاسلام&amp;raquo; (آل عمران/۱۹) نیز همین باشد. دین در نزد خداوند اسلام است یعنی پیام اصلی دیانت ابراهیمی در طول تاریخ و برآمده از اراده و مشیت خداوند یک چیز بیش نیست و آن &amp;laquo;اسلام&amp;raquo; است (اسلام به معنای صلح یا تسلیم در برابر مشیت الله و یا قوانین وجود و یا عدالت).&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref12&quot; name=&quot;_ftn12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ملهم از آیه اکمال (مائده، ۳) در قرآن.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref13&quot; name=&quot;_ftn13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; تذکر این نکته بدان دلیل است که به واقع دیدگاه خاص کلام شیعی در باره دین اسلام و تاریخ آن به کلی با دیدگاه کلامی و دستگاه فکری و فلسفی و اخلاقی عموم مسلمانان متفاوت و در بنیادهای مهمی متعارض است. از این رو می توان از نوعی &amp;laquo;پدیدارشناسی اسلامی-شیعی&amp;raquo; نیز سخن گفت اما به هر تقدیر در مبحث کنونی این تمایزات هرچند بس مهم خللی در مدعای ما ایجاد نمی کند چرا که به هرحال دوران امامت امامان دوازده گانه امامیان (قرن اول تا سوم) به لحاظ برش تاریخی در دوران پس از پیامبر یعنی دوران تشخص تاریخی یافتن اسلام تاریخی به معنای اخص کلمه قرار می گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/10/25177#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19883">اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19884">تاریخ اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <pubDate>Sun, 10 Mar 2013 19:12:17 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25177 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اسلامی‌سازی انجمن حکمت و فلسفه </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/08/25101</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/08/25101&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    میثم بادامچی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;713&quot; height=&quot;410&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/anjomane_hekmat.png?1362731348&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;میثم بادامچی &amp;minus; موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، یا آن گونه که بطور شفاهی معروفتر است &amp;quot;انجمن حکمت و فلسفه&amp;quot;، یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نهادهای آموزش علوم انسانی در سطوح تحصیلات تکمیلی در ایران است. حدود دو سال قبل به حکم وزیر علوم دولت احمدی&amp;zwnj;نژاد کامران دانشجو، ریاست انجمن حکمت و فلسفه عوض شد، و جای دکتر غلامرضا اعوانی، مدیر محبوب و خوشنام این موسسه را یکی از شاگردان و نزدیکان آیت الله مصباح یزدی، حجه الاسلام و المسلمین عبدالحسین خسروپناه گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مدت، در کنار این، تعداد محسوسی از دیگر روحانیون نزدیک به آیت الله مصباح یزدی و موسسه امام خمینی ایشان در قم صاحب کرسهای تدریس و تحقیق درانجمن حکمت و فلسفه ایران شدند. این نوشتار واکنشی و تحلیلی در مورد این تغییرات اخیر در انجمن حکمت است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عنوان نمونه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای از تحولات حاصله از تغییر مدیریت، امروز در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه حجه الاسلام عبدالحسین خسروپناه &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.irip.ir/Home/Single/4998&quot;&gt;تبیین مدل&amp;zwnj;های مختلف از علم دینی&lt;/a&gt;&amp;quot; را تدریس می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند، حجه الاسلام مبلغی درس &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.irip.ir/Home/Single/322&quot;&gt;ظرفیت شناسی فقه اسلامی برای علوم انسانی&lt;/a&gt;&amp;quot; را ارائه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند، حجت&amp;zwnj;الاسلام و المسلمین حمید پارسانیا درس&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گفتارهای &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.irip.ir/Home/Single/4997&quot;&gt;مبانی فلسفی علوم انسانی&lt;/a&gt;&amp;quot; ارائه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهند و حجه الاسلام ربانی گلپایگانی &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.irip.ir/Home/Single/5078&quot;&gt;کلام جدید&lt;/a&gt;&amp;quot; و &amp;quot;بررسی تطبیقی مبانی کلامی امامت در فرق مذاهب اسلامی&amp;quot; تدریس می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند. حجه اسلام احمد واعظی هم در انجمن حکمت فلسفه سیاسی تدریس می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند. این درس&amp;zwnj;گفتارها و این اساتید جدیدند و در گذشته انجمن حکمت و فلسفه چندان خبری و اثری از آنها نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شکل سایت انجمن حکمت هم عوض شده است. مقدار معتنا&amp;zwnj;بهی مطلب وخبر در مورد فقهایی که به نوعی ایدئولوگ رسمی جمهوری اسلامی محسوب می&amp;zwnj;شوند، یعنی آقایان مصباح یزدی، جوادی آملی، حسن زاده آملی، جعفری سبحانی، مجتبی تهرانی، فیاضی، و غیره، درسایت موسسه دیده می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که نشان از تغییر رویکرد مدیریتی در دوران آقای خسروپناه دارد. جالب آنکه ربطی برخی از این مطالب با فلسفه (که انجمن حکمت اساساً برای رواج آن تاسیس شده است) اصلاً معلوم نیست و خواننده&amp;zwnj;ای که خبر از گذشته موسسه نداشته باشد، ممکن است تصور کند با سایت مدرسه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای در قم مواجه است. &lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/khosropanah.jpg&quot; style=&quot;width: 200px; height: 308px; margin: 15px; float: left;&quot; /&gt;از جمله مطالب جدید سایت موسسه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان به &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.irip.ir/Home/Single/125&quot;&gt;عیادت حضرت آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای از علامه حسن زاده&lt;/a&gt;&amp;quot;، ۲۵ فایل صوتی در &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.irip.ir/Home/Single/1410&quot;&gt;پاسخ به شبهات کلامی وهابیت&lt;/a&gt;&amp;quot; توسط سید جعفر سبحانی، یا پستهایی در مورد &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.irip.ir/Home/Single/1597&quot;&gt;ارکان حکومت اسلامی&lt;/a&gt;&amp;quot;، یا &lt;a href=&quot;http://www.irip.ir/Home/Single/5110&quot;&gt;فریب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های بهائیت در بحث تاویل&lt;/a&gt;، اشاره کرد. به نظر می&amp;zwnj;رسد در دو سال گذشته سیاست مدیریتی اینگونه بوده که برای اینکه زهر سکولار و غیردینی فلسفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های غربی که در دوران مدیریتهای قبلی در موسسه تدریس می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شده از فضای انجمن حکمت گرفته شود، مقدار معتنا بهی دروس حوزوی، توسط روحانیونی که تربیت یافته موسسات مورد تایید در قم هستند، در موسسه تدریس شود. قسمت مهمی از فعالیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های انجمن حکمت در دوره جدید گویا صرف نقد آرا روشنفکران دینی شده است. (به&amp;zwnj;عنوان بنگرید به &lt;a href=&quot;http://www.irip.ir/Home/Category/133&quot;&gt;نقد مصطفی ملکیان&lt;/a&gt;).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در کنار به کارگیری کادر جدیدی ازروحانیون، یکی دیگر از سیاستهای انجمن حکمت در دوران مدیریت آقای خسروپناه گویا اخراج اساتید چون محسن کدیور، عبدالکریم سروش، و سروش دباغ از موسسه بوده است. جای شکر دارد که هنوز قسمت مهمی از قدیمیها در موسسه حضور دارند و به تدریسها و تحقیقهای خویش، علی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رغم این شرایط جدید، مشغولند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سروش دباغ اخیرا در نوشته&amp;zwnj;ای با عنوان &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.rahesabz.net/story/64605/&quot;&gt;هر آنکه کشته نشد از قبیله ما نیست&lt;/a&gt;&amp;quot; به ماجرای اخراج خویش از انجمن حکمت و فلسفه اشاره کرده است. آنطور که او می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نویسد، در حکم صادر شده برای اخراج که نسخه الکترونیکی آن برایش ارسال شده است، علت اخراج &amp;quot;غیبت غیر موجه&amp;quot; ذکر شده. واضح است که در پس این عذر به ظاهر اداری، دلیلی سیاسی برای اخراج سروش از انجمن حکمت خوابیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نوشته سروش دباغ می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خوانیم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;به رغم شوق وافری که به تعلیم و تعلم و نوشتن در فضای فلسفی و فرهنگی ایران و مصاحبت و مباحثه با دانشجویان فهیم و فلسفه پژوهان عزیز ایرانی داشته و دارم؛ حدود دو سال پیش، به سبب فشارهای سیاسی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، تنها به علت پیوند پدری- فرزندی با عبدالکریم سروش، تلخکامانه مجبور به ترک دیار و کاشانه شدم و در این سوی دنیا سکنی گزیدم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;من غیبت کرده ام، اما نه غیبت غیر موجه؛ درخواست تمدید مرخصی - با توجه به اینکه پس از خروج از کشور به تدریس و تحقیق در دانشگاه تورنتو مشغول شده بودم- و تعیین وضعیت اداری و استخدامی من از جانب خودم و وکیلم به صورت کتبی و حضوری از وزارت علوم، تحقیقات و فناوری چند بار پیگیری شد و البته راه به جایی نبرد. بعید می&amp;zwnj;دانم اگر آنچه بر من رفت، بر جناب خسروپناه رفته بود و ایشان قدری از آن بی&amp;zwnj;پناهی&amp;zwnj;ها، دلهره&amp;zwnj;ها، تهدید&amp;zwnj;ها و ناامنی&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;چشید و نیروهای امنیتی به او می&amp;zwnj;گفتند &amp;laquo;آماده شهادت باش&amp;raquo; و &amp;laquo; عوامل اسرائیلی ترا هم مثل خواهر زاده میر حسین موسوی ترور می&amp;zwnj;کنند&amp;raquo;، زودتر از من محل کار و کاشانه خود را رها نمی&amp;zwnj;کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;..البته من در این میان تنها نبودم؛ پیش از من نیز احکام اخراج عبدالکریم سروش و محسن کدیور، دیگر اعضاء هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در دو سال اخیر صادر شده؛ حکم محسن کدیور هم نظیر من در دوران صدارت یک و نیم ساله خسروپناه امضاء شده است. در حکم عبدالکریم سروش تصریح شده که سخنان &amp;laquo;ارتداد آمیز&amp;raquo; او درباره وحی و نبوت از دلایل اخراج او بوده است.&amp;quot;&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به اعتقاد نگارنده این سطور تمام این تحولات در انجمن حکمت و فلسفه، از اخراج اساتید دگراندیش تا اضافه کردن روحانیون اسلامگرا به کادر آموزشی را، می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان با منطق پروژه شکست خورده اسلامی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازی علوم انسانی، که از دوران تکیه احمدی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نژاد بر ریاست جمهوری در سال ۸۴ رونقی جدید گرفت، فهمید. پروژه اسلامی کردن دانشگاهها البته نه با ریاست جمهوری محمود احمدینژاد، که خیلی قبلتر با واقعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی بدیمن انقلاب فرهنگی استارت خورده بود. محمدتقی مصباح یزدی امروز مهم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترین نظریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پرداز نظریه اسلامی سازی علوم انسانی در میان نزدیکان و منصوبان آیت الله خامنه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای رهبر جمهوری اسلامی ایران است. برای فهم منطق و سویه تغییرات جدید در انجمن حکمت و فلسفه و انتساب دکتر خسروپناه به ریاست این موسسه، که از قضا چنانکه اشاره کردیم بسیاری از مدرسین روحانی جدید انجمن حکمت و فلسفه مانند ایشان از از شاگردان آقای مصباح اند، بد نیست به بررسی نظرات سخنرانی آقای مصباح یزدی در مورد اسلامی کردن علوم انسانی، بر اساس یک سخنرانی از ایشان ایراد شده با عنوان &amp;quot;جستاری در ماهیت اسلامی&amp;zwnj;سازی علوم&amp;quot;، که از قضا در سایت جدید انجمن حکمت و فلسفه در آبان ۱۳۹۱باز نقل شده است، بپردازیم.&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;مصباح یزدی و پروژه اسلامی سازی علوم انسانی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصباح یزدی در آن سخنرانی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوید پروژه انقلاب اسلامی، پروژه اسلامی کردن تمام عناصر فرهنگ ایران است، برای نیل به موفقیت در این هدف لاجرم باید دانشگاه را به عنوان یکی از مهمترین ارکان فرهنگ در هر جامعه اسلامی کرد. بدون اسلامی کردن دانشگاه انقلاب اسلامی به اهداف خویش دست پیدا نخواهد کرد. &lt;strong&gt;از &lt;/strong&gt;همان اوایل که به دستور آقای خمینی ستاد انقلاب فرهنگی تشکیل گردید (ستادی که بعدا به شورای عالی انقلاب فرهنگی مبدل گشت)، واژه اسلامی شدن دانشگاه&amp;zwnj;ها مطرح شد. یکی از کارهایی از همان زمان انقلاب فرهنگی به نام اسلامی کردن دانشگاهها در دانشگاههای ایران رواج داده شده است، ساختن مساجد جدید در دانشگاهها، تاکید بر برگزاری نمازهای جماعت در دانشگاهها و برگزاری مراسم عزاداری در دانشگاه بود. برگزاری هفتگی نماز جمعه در دانشگاه تهران از همان زمان گویا باب شد. از نظر آقای مصباح یزدی منظور از اسلامی شدن دانشگاه نه این قبیل اقدامات صوری، که آن بود که آموزه&amp;zwnj;های دانشگاه بر اساس باورها و ارزش&amp;zwnj;های اسلامی باشد. او می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پرسد &amp;quot;در مقام علت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;یابی باید در این زمینه آسیب&amp;zwnj;شناسی شود که چرا حرکت&amp;zwnj;هایی که از اول انقلاب برای اسلامی کردن دانشگاه&amp;zwnj;ها شروع شده بود پیشرفتی نداشت و دوام پیدا نکرد؟ &amp;quot; در پاسخ به این سئوال مصباح دوعامل &amp;quot;بسیار دشوار، پر هزینه، و نیازمند به زمان&amp;quot; بودن اسلامی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;سازی دانشگاه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;ها، &amp;quot;مصادف شدن این جریانات با دفاع مقدس...که هشت سال وقت و توان دست&amp;zwnj;اندرکاران را به خود مشغول کرد&amp;quot; را مطرح می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصباح یزدی تاکید دارد که پروژه اسلامی کردن دانشگاهها از پروژه&amp;zwnj;هایی است که آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای به شدت آنرا پیگیری کرده است: &amp;quot;در خلال سه دهه گذشته و این چند سال از دهه چهارم کسی که دلسوزانه در مراحل مختلف بر این مسئله تأکید کرده و هشدار و رهنمود داده است، مقام معظم رهبری ایده الله تعالی است. ایشان... بارها راجع به نهضت نرم&amp;zwnj;افزاری، تولید علم مطالبی فرموده&amp;zwnj;اند.&amp;quot; گویا در مطالبات آقای خامنه&amp;zwnj;ای در زمینه علوم، آنچه مربوط به شاخه&amp;zwnj;های علوم طبیعی و محض و نیز تکنولوژی بوده است بنا بر تصور متولیان امر تاحدودی به نتایج خوبی رسیده، اما در زمینه علوم انسانی، احتمالاً تا قبل از احمدینژاد، پیشرفت زیادی نداشته است. مصباح شادمان از تسلط کامران دانشجو بر وزارت علوم، و عزمی که وی در سالهای گذشته در زمینه اسلامی کردن دانشگاهها از خود نشان داده است، می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;امروز -خدا را شکر- کسانی احساس مسئولیت کردند و به ندای مقام معظم رهبری لبیک گفتند و حرکتی را شروع کردند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;quot; می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان حدس زد تغییر مدیریت انجمن حکمت و فلسفه در دو سال اخیر یکی از ابعاد این حرکت است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سه روش برای اسلامی&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;سازی علوم &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصباح معتقد است که از زمان انقلاب فرهنگی تا امروز عمدتاً سه روش برای اسلامی کردن علوم انسانی بکار گرفته شده است. او بیش از همه خود را مقید به روش سوم می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روش اول تکیه بر منابع نقلی، چون قرآن و حدیث، بجای تکیه بر تجربه، چنانکه در علوم رایج است، می&amp;zwnj;باشد. براساس توضیح مصباح، در این روش:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;منظور از اسلامی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازی دانشگاه&amp;zwnj;ها، تغییر متد تحقیق است، یعنی مثلا به جای تجربه و تحقیق در آزمایشگاه، به قرآن و حدیث مراجعه کنیم تا بدانیم درباره این مطالب چه وارد شده است و ما نیز همان&amp;zwnj;ها را مطرح کنیم، مخصوصا در علوم انسانی که ارتباط زیادی با مسائل دینی داشته و احیاناً بعضی از نظریات علوم انسانی با نظریات دینی اصطکاک زیادی دارند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;این افراد معتقد بودند که باید روش تجربی را حذف کرده و به جای آن از روش علوم نقلی و به قول ما طلبه&amp;zwnj;ها از روش فقاهتی استفاده کنیم.&amp;quot; مصباح یزدی اعتراف می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند این روش &amp;quot;تصور بسیار خامی بود&amp;quot;، تقریباً به شکست آن اعتراف می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روش دومی که در توصیف مصباح برای اسلامی کردن علوم انسانی در حالت خاص، و علوم در حالت عام، پیگیری شده آن است که کتابهای درسی بازنگری شوند، قسمتهایی که با آیات و روایات ناسازگارند حذف شوند، و سایر بخشها، احیانا با مقداری حواشی و توضیحات، باز آورده شوند. این روش خصوصا از سوی کسانی پیشنهاد داده شده بوده که معتقد بوده&amp;zwnj;اند نمی&amp;zwnj;توان علوم انسانی را با تکیه بر آیات قرآن و اخبار و دلیل تعبدی موجود درمتون فقهی یا حدیثی، جواب داد. بسیاری از مسائل علوم در آیات و روایات مطرح نشده و در نتیجه در متون دینی پاسخی مستقیم به آن&amp;zwnj;ها داده نشده است. در این رویکرد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;منظور از اسلامی کردن علوم این است که علوم به نحوی تبیین و تدریس شوند که تضادی با اسلام نداشته باشند. آن دسته از علومی که اصلاً اصطکاکی با اسلام ندارند و موضوع آن&amp;zwnj;ها به مسائل اسلامی ربطی ندارد به حال خود باقی بمانند، اما مواردی که با نظریات اسلامی اصطکاک پیدا می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;کند و احیاناً در آن&amp;zwnj;ها نظریات مخالف اسلام مطرح می&amp;zwnj;شود، حذف شده و به جای آن نظریات اسلامی تبیین شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;quot; (مصباح، همان)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به دنبال این روش شورای عالی انقلاب فرهنگی عهده دار آن شد که کتاب&amp;zwnj;های دانشگاهی را در اختیار عده&amp;zwnj;ای از روحانیون یا به تعبیر مصباح &amp;quot;فضلای متدین&amp;quot; قرار دهد تا ایشان بعد از مطالعه کتب مزبور، نقص&amp;zwnj;ها و موارد متضاد با نظریات اسلامی را در آنها مشخص کنند، آن موارد را حذف کنند، و یا نظریه&amp;zwnj;ای جایگزین در مقابل آن&amp;zwnj;ها بیان کنند. در توصیف مصباح:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;چندین سال زمان، بودجه و نیرو برای پرداختن به این امور صرف شد و عده زیادی از طلاب حوزه هم مشغول همین کارها بودند، البته فعالیت آن&amp;zwnj;ها در راستای همان جمع&amp;zwnj;آوری اشکالات پس از مطالعه کتاب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;های دانشگاهی بود و کار به نقد و بررسی نکشید و همان هفت-هشت سال کافی بود که به همین امور پرداخته شود.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصباح اعتراف می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند که این کار هم &amp;quot;نه به جایی می&amp;zwnj;رسید و نه روش معقولی برای اسلامی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;سازی دانشگاه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;ها به شمار می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;رفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;quot; (همان) رویکرد دوم در مورد اسلامی سازی علوم انسانی به این ترتیب امروز شکست خورده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;رویکرد سوم، کماکان در چنبره درک ساده&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اندیشانه و بسیط از مبانی علوم انسانی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از ذکر این دو رویکرد، مصباح به رویکرد سوم در مورد اسلامی کردن علوم انسانی، که گویا امروز بیشتر مورد پسند خود او و رهبر جمهوری اسلامی آقای خامنه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای است، اشاره دارد: &amp;quot;مقام معظم رهبری بر این مطلب تأکید کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;اند و اشاره فرموده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;اند که علوم انسانی موجود در دانشگاه&amp;zwnj;ها بر مبانی ماتریالیستی مبتنی است.&amp;quot; در این رویکرد قرار است علوم انسانی از مبانی ماتریالیستی پاک شوند. این رویکرد بر نقد مبانی ماتریالیستی علوم انسانی جدید استواراست. این پروژه&amp;zwnj;ای است که گویا تیم جدیدی که اخیراً به انجمن حکمت و فلسفه اضافه شده اند، یعنی حجج اسلام خسروپناه، پارسانیا، مبلغی، واعظی، ربانی گلپایگانی، و غیره در پی تحقق آنند. مصباح، یا کسی که پروژه را گویا او تعریف کرده است، معتقد است همه علوم برای اثبات مسائلشان به اصولی نیاز دارند که &amp;quot;یا بدیهی و از اصول متعارفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;اند، یا از اصول موضوعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای هستند که قبلاً در علم دیگر و نهایتاً در فلسفه اثبات شده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;اند&amp;quot;. بر این اساس علوم باید دارای مبنای درست و پایه اساسی باشند، بدون تبیین اصول موضوعه یک علم یا بدون پذیرش اصول موضوعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;ای که در جای دیگر تبیین شده است نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;توان چیزی را ادعا کرد که آن علوم نفی می&amp;zwnj;کنند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علوم انسانی باید بر مبانی معرفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;شناختی، هستی&amp;zwnj;شناختی و انسان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;شناختی درست مبتنی باشند، نه هرنوعی از معرفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;شناختی، هستی&amp;zwnj;شناختی و انسان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;شناختی. مصباح یزدی مسئله اثبات وجود روح را بخش خیلی مهمی از پروژه اسلامی سازی علوم انسانی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داند و می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;ادعای ما این است که می&amp;zwnj;توان منظومه&amp;zwnj;ای از علوم و معارف را ارائه داد که منطقی&amp;zwnj;ترین بحث&amp;zwnj;ها در آن مطرح شده و به اثبات رسیده باشد، یعنی از اساسی&amp;zwnj;ترین و بنیادی&amp;zwnj;ترین نقطه&amp;zwnj;ها &amp;ndash;معرفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;شناسی- شروع شود و به دنبال آن، هستی&amp;zwnj;شناسی، انسان&amp;zwnj;شناسی، و علوم انسانی مطرح شود. باید با معرفت&amp;zwnj;شناسی، هستی&amp;zwnj;شناسی &amp;ndash;فلسفه- و انسان&amp;zwnj;شناسیِ صحیح وارد بحث&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های علمی شد؛...شناخت انسان و ساحت&amp;zwnj;های وجودی&amp;zwnj;اش نقش مهمی در بحث&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;ها دارد....می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;توان از نقطه&amp;zwnj;ای شروع کرد که ریشه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ترین مسائل حل شود و به لحاظ منطقی باید همین کار را انجام داد تا بر اساسش مسائل منطقی پله پله پیش برود تا به شناخت حقیقت انسان برسد.... باید بررسی کرد که روح در انسان چه موقعیتی دارد و پدیده&amp;zwnj;های روحی چگونه است؟... نمی&amp;zwnj;توان بدون دلیل با مشاهده عکس&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;العمل&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;هایی از مغز، روح را همان خواص مغز دانست....هم روح در بدن اثر دارد، هم بدن در روح. روح موجودی است که خواص، آثار، و فعالیت خودش را دارد. چگونه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;توان این حقایق را انکار کرد و کار روان&amp;zwnj;شناسی را [بسان متجددین] فقط بررسی رفتارهای ظاهری و قابل آزمایش انسان دانست؟.... وجود روح، اساس همه اعتقادات به معاد و عوالم مافوق این عالم جسمانی است. انکار روح و پذیرش صِرف انفعالات مغزی به معنای دروغ دانستن معاد، وحی، عالم برزخ، قیامت، جبرئیل، و... است.&amp;quot; مصباح می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوید &amp;quot;همین مطلب در سطح بالاتری نسبت به خدا هم مطرح می&amp;zwnj;شود.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نظر مصباح اثبات خداوند و روح یک بخش از نقد علوم انسانی رایج است. نقد کلی&amp;zwnj; او آنست که علوم انسانی جدید بر اصول موضوعه غیر الهی و ماتریالیستی مبتنی هستند. مصباح یزدی به این پرسش جواب نمی&amp;zwnj;دهد، که نکات فوق، یعنی اینکه خدا یا روح وجود دارد یا ندارند، چندان ربطی به اخراج سیاسی اساتید دگراندیش علوم انسانی چون سروش و کدیور، به خاطر نقد صریح ایشان بر ولایت فقیه ندارد. عبدالکریم سروش و محسن کدیورهم به خدا و هم به روح باور دارند. با این حال تو گویی اینکه از نظر جناب مصباح و شاگردان ایشان هرکسی مخالف نظریه ولایت فقیه باشد، مادیگراست. هکذا پاپ و روحانیون پروتستان، یا خاخامهای یهودی، هم به وجود روح و خداوند باور دارند. آیا این سبب خواهد شد ایشان به نظریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; ولایت فقیه و حکومت اسلامی باور داشته باشند؟&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقای مصباح یزدی مدعی است که آنچه مورد توصیه ایشان و مورد تبعیت شاگردان ایشان در میان روحانیون است &amp;quot;فعالیتی صد در صد علمی و جدید برای اصلاح علوم در دنیا است&amp;quot; که در نتیجه آن &amp;quot;همه عالم ریزه&amp;zwnj;خوار خوان شما خواهند شد&amp;quot;. به علاوه &amp;quot;منظور از اسلامی کردن علوم، یک کار تعبدی و تعصب&amp;zwnj;آمیز برای اثبات یک گرایش ایدئولوژیک یا کار سیاسی نیست.&amp;quot;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;اوایل انقلاب اگر چنین سخنانی گفته می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;شد مورد استهزاء قرار می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;گرفت و تلقی ادعای بسیار بزرگ و نشدنی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;یکی از اساتید دانشگاه در بحثی که پیرامون جریانات سیاسی کشور با هم داشتیم می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;گفت غرب در ساحت علم با سرعت نور در حال پیشروی است و ما هر چه سرعت بگیریم باز هم تناسبی برقرار نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;شود.... وی که از انقلابیون بود صادقانه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;گفت ما برای استفاده از تکنولوژی پیشرفته چاره&amp;zwnj;ای جز سازش با آمریکا نداریم... آن وقت جوابی به ایشان عرض کردم، ولی نتوانستم به ایشان عرض کنم که جوان&amp;zwnj;های ما که غنی&amp;zwnj;سازی اورانیوم را به اینجا رساندند تکنولوژی را از کجا گرفتند و با کجا ساختند تا اینها را دریافت کنند؟ &amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از مهم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترین خطاهای آقای مصباح یزدی (که در میان طیف نظامی-امنیتی تحت تاثیر افکار ایشان نیز دیده می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود) آنست که منطق موفقیت نظامی، و منطق موفقیت در زمینه علوم انسانی، را یکی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انگارد، و غافل از تفاوت میان ایندو از زمین تا آسمان است: &amp;quot;خداوند متعال در جبهه&amp;zwnj;ها به ما نشان داد که با دست خالی هم می&amp;zwnj;توان با پیشرفته&amp;zwnj;ترین تکنولوژی نظامی دنیا مبارزه کرد، اما خیال کردیم مددهای الهی مختص به جبهه است. حالا باید بفهمیم که خدای جبهه با خدای دانشگاه یکی است.&amp;quot; سوی دیگر این تصور البته ابزار جنگ نرم خواندن مدرسان علوم انسانی جدید در کیهان و فارس نیوز و رجا نیوز خواهد بود. بنا بر این اندیشه اگر جمهوری اسلامی توانسته است در زمینه تکنولوژی به پیشرفتهایی دست یابد، این پیشرفتها در زمینه علوم انسانی هم با همان منطق میسر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;شکست پروژه اسلامی سازی علوم انسانی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;باید تجربه فروپاشی کمونیسم و بلوک شرق را به دقت خواند. اتحاد جماهیر شوروی در زمینه نظامی و تکنولوژیکی یکی از پیشرفته-ترین کشورهای جهان بود. جمهوری اسلامی هرقدر هم بکوشد و پول صرف کند، خیلی بعید است بتواند به سطح قدرت شوروی سابق در این زمینه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها برسد. ولی همین شوروی (چنانکه از وضعیت علوم انسانی در جمهوریهای استقلال یافته از شوروی سابق هم معلوم است) در زمینه علوم انسانی حرفی برای گفتن نداشت. چنانکه سید جواد طباطبایی در بحث از وضعیت پژوهشهای علم تاریخ در اتحاد شوروی سابق اشاره کرده است، &amp;quot;با فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم از انبوه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های پژوهش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های تاریخی که در انستیتوهای مارکسیسم-لنینیسم با اتلاف منابع بسیار فراهم آمده بود، جز زباله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانی فراهم نیامد.&amp;quot; (&lt;em&gt;نظریه حکومت قانون در ایران&lt;/em&gt;، ص.۵۳۲) سخن طباطبایی را احتمالاً می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان به تحقیقات انجام شده در بسیاری دیگر از شاخه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های علوم انسانی و فلسفه در &amp;quot;انستیتوهای مارکسیسم-لنینیسم&amp;quot; شوروی تعمیم داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جمهوری اسلامی از برخی جهات شباهتهای مهمی با اتحاد جماهیر شوروی سابق دارد. باید گفت پروژه اسلامی کردن علوم انسانی و فلسفه در ایران امروز پروژه&amp;zwnj;ای شکست خورده است. پروژه اسلامی کردن علوم انسانی برخلاف تصور نظریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پردازان آن، و علیرغم بودجه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های کلانی که صرف آن می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود (بودجه موسسه امام خمینی آقای مصباح در قم یا تحولات اخیر انجمن حکمت نمونه اش)، از مادر مرده به دنیا آمده است. اگر کسی که تاریخ دنیا و خصوصا تاریخ اتحاد جماهیر شوروی سابق و فروپاشی آن نظام ایدئولوژیک را به دقت بخواند، در خواهد یافت که همانقدر که موسسات تحقیقاتی مارکسیستی-لنینیستی در شوروی موفق شدند علوم انسانی ضد بورژوازی، و طرفدار انقلاب پرولتاریا بدست دهند، جمهوری اسلامی هم قادر خواهد بود در پروژه اسلامی کردن موسساتی چون انجمن حکمت و فلسفه موفق شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رهبران جمهوری اسلامی و نظریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پردازان آنها چون آقای مصباح در جهل در مورد منطق پیشرفت علوم انسانی جدید و تفاوت آن با موفقیت محدود در زمینه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های تکنولوژیکی، در این بپندارند که با تکیه نصفه و نیمه بر علوم سنتی حوزوی که در دوران پیشامدرن در حوزه&amp;zwnj;های علمیه شیعی تدریس می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند، و بدون خوانش انتقادی و پالایش جدی این علوم در سایه دستاوردهای علوم انسانی جدید، خواهند توانست علوم انسانی اسلامی به دست دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علوم انسانی و فلسفه با فهم انسانی سروکار دارند. پژوهشگر فلسفه یا علوم انسانی باید به قول کانت (در مقاله &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.nilgoon.org/archive/moughen/articles/Moughen_Kant_Enlightenmnet.html&quot;&gt;روشنگری چیست؟ &lt;/a&gt;&amp;quot;) جرئت فهمیدن داشته باشد. نسل جدید جوانان علوم انسانی خوان در ایران و خارج از ایران، علی رغم میل و کوشش و هزینه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های هنگفت متولیان امور و اسلامگرایان، امروز جرئت فهمیدن یافته است، و نه زور بازوی نیروهای نظامی امنیتی و نه پشیبانی مالی هنگفت برای استیلای دانش آموختگان حوزوی تربیت شده توسط موسسه&amp;zwnj;های دینی مورد تایید حکومت بر سر مهم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترین مراکز آموزش علوم انسانی نتوانسته است مانع از این امر شود. این موفقیت روشنفکرانه را می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان از ناامیدی آیت الله مصباح یزدی ازاسلامی سازی دانشگاهها، دید و مشاهده کرد (گرچه باید منتظر زمان بیشتری بود تا ایشان و تابعین ایشان متوجه بی حاصل بودن رویکرد سوم هم شوند.)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
	
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در دوران ریاست قبلی پژوهشگاه علوم انسانی و در دهه هفتاد، حکم اخراج سروش از انجمن حکمت و فلسفه، که در آنزمان زیرشاخه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای از پژوهشگاه علوم انسانی بود، از سوی وزارت علوم صادر شد. این حکم در دوران صدارت مصطفی معین بروزارت علوم، یعنی در دوران اصلاحات، نقض شد، ولی در دوران تصدی مدیریت وزارت علوم توسط کامران دانشجو، و همزمان با صاحب منصبی آقای خسروپناه در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه، دوباره با بهانه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای احیا واجرا گردید.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; مشروح سخنان مصباح یزدی در سایت انجمن در دسترسی است: &lt;a href=&quot;http://www.irip.ir/Home/Single/1438&quot;&gt;لینک&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/08/25101#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19822">اسلامی‌سازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19823">انجمن حکمت و فلسفه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1485">انقلاب فرهنگی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3276">خامنه‌ای</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8863">سروش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19825">عبدالحسین خسروپناه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C">علوم انسانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19824">مصباح</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12472">میثم بادامچی</category>
 <pubDate>Thu, 07 Mar 2013 23:33:10 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25101 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تفکرِ هوشمندانه چیست؟ </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/06/25013</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/06/25013&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تفکر هوشمندانه − مهارت‌هایی برای فهم و نوشتار انتقادی (بخش ۱ از فصل ۱)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    متیو الن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;1520&quot; height=&quot;983&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/smart_thinking_01-1.jpg?1362558533&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;متیو الن &amp;minus; واژه&amp;zwnj;های زیادی هستند که کم و بیش با اصطلاحِ &amp;laquo;اندیشیدن&amp;raquo; گره خورده&amp;zwnj;اند. اغلب به ما می&amp;zwnj;گویند که &amp;laquo;درباره&amp;zwnj;ی فلان مسئله فکر کنید&amp;raquo;، &amp;laquo;عمیق تحلیل&amp;zwnj;اش کنید&amp;raquo;، &amp;laquo;استدلال به کار ببرید&amp;raquo;، یا &amp;laquo;عقلانی برخورد کنید&amp;raquo;. گاهی هم به ما می&amp;zwnj;گویند &amp;laquo;منطقی باشید&amp;raquo;. بیش&amp;zwnj;تر اوقاتْ به دانش&amp;zwnj;آموزان و دانشجویان می&amp;zwnj;گویند که اگر می&amp;zwnj;خواهند موفق باشند، باید &amp;laquo;انتقادی&amp;raquo; فکر کنند. وقتی مقاله یا گزارش می&amp;zwnj;نویسیم، معمولا به &amp;zwnj;ما توصیه می&amp;zwnj;کنند که موضوع را حتما خوب &amp;laquo;اثبات&amp;raquo; کنیم یا &amp;laquo;مشروح توضیح&amp;raquo; بدهیم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اما آیا دانشجویان (و استادان) واقعا می&amp;zwnj;دانند که این واژه&amp;zwnj;ها و عبارت&amp;zwnj;ها چه معنایی دارند؟ آیا می&amp;zwnj;توانیم مهارت&amp;zwnj;های اساسی و تکنیک&amp;zwnj;های بنیادینی را شناسایی کنیم که ما را قادر سازند تا بهتر فکر کنیم؟ پاسخ &amp;laquo;آری&amp;raquo; است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفکرِ هوشمندانه یعنی این&amp;zwnj;که بدانیم چگونه:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● ایده&amp;zwnj;های اصلی&amp;zwnj;مان را پرورده سازیم و بیان کنیم؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● انتقالِ ایده&amp;zwnj;ها را جوری نقشه&amp;zwnj;ریزی کنیم که به&amp;zwnj;روشنی فهم&amp;zwnj;پذیر شوند؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● مطمئن شویم که آیا همه&amp;zwnj;ی بخش&amp;zwnj;های مهمِ موضوع&amp;zwnj;مان را پوشش داده&amp;zwnj;ایم یا نه؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● چارچوب یا ساختاری را بسازیم تا واقعیت&amp;zwnj;ها و شواهدِ اساسی&amp;zwnj;مان در آن معنادار شوند؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● ایده&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان را در ارتباط با هم ارائه دهیم تا خواننده بتواند نتیجه&amp;zwnj;گیریِ ما را قبول کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;افزون بر این، ما باید تفکر را با دانش و اطلاعات (یعنی: درباره&amp;zwnj;ی چه داریم تفکر می&amp;zwnj;کنیم) و فرآیندهای انتقالِ ایده&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان (خواه نوشتاری، خواه گفتاری) &amp;zwnj;نیز مرتبط سازیم. تفکر یکی از ابعادِ فرآیندی است که یافتن و تحلیل&amp;zwnj;کردن و انتقالِ اطلاعات نیز جزوی از آن فرآیند هستند. ما حتی وقت&amp;zwnj;هایی هم که می&amp;zwnj;خواهیم تصمیم بگیریم &amp;laquo;چه چیزی&amp;raquo; بخوانیم یا بنویسم، شروع به تفکر کرده&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;تفکر هوشمندانه&amp;raquo; می&amp;zwnj;تواند ما را در این موارد یاری دهد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● فهمیدنِ این&amp;zwnj;که از کجا و چگونه اطلاعاتی را که نیاز داریم پیدا کنیم؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● فهمیدنِ اطلاعاتی که با کارِ ما در ارتباط هستند؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● تصمیم&amp;zwnj;گرفتن در این مورد که کدام اطلاعات به موضوعِ ما مربوط هستند و کدام&amp;zwnj;شان نیستند؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● مشخص&amp;zwnj;کردن این&amp;zwnj;که چه هنگامی باید اطلاعاتِ بیش&amp;zwnj;تری به دست آوریم تا مسئله&amp;zwnj;مان را بفهمیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفکر هوشمندانه هم&amp;zwnj;چنین می&amp;zwnj;تواند توانایی ما را افزایش دهد تا همرسانش (مراوده، تبادل) را مرتبط با زمینه آن پیش ببریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفکر هوشمندانه آگاهی بر اهمیت نکات زیر است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● مخاطبِ شما کیست و چه انتظاراتی از کارِ شما دارد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● وقتی می&amp;zwnj;خواهید به شیوه&amp;zwnj;ی مشخص و در موقعیتِ مشخصْ اطلاعات&amp;zwnj;تان را انتقال دهید به چه چیزهایی نیاز دارید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;ها و سوگیری&amp;zwnj;های شما کدام&amp;zwnj;هاست، و نقشِ جامعه در شکل&amp;zwnj;گیری این سوگیری&amp;zwnj;ها چیست؟ و شما باید دریابید که همرسانش شما دستخوش این سوگیری&amp;zwnj;ها هست یا نه، و باید از این نظر مراوده&amp;zwnj;هایتان را بکاوید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفکرِ هوشمندانه استدلال کردن (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;reasoning&lt;/span&gt;) است. استدلالْ اساسِ اکثرِ تفکرهای ماست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;استدلال را معمولا این&amp;zwnj;گونه تعریف می&amp;zwnj;کنند: فرآیندِ تفکر از طریقِ دلایل و انتقالِ این دلایل برای ایجادِ یک دیدگاه یا نتیجه&amp;zwnj;گیریِ مشخص.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این همه اما بهتر است استدلال را این&amp;zwnj;گونه تعریف کنیم: فرآیندِ فهم و کاویدنِ روابط بین رویدادها و چیزها و ایده&amp;zwnj;های دنیای ما.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هیچ&amp;zwnj;کدام از این &amp;laquo;موارد&amp;raquo; [مثلا یک رویداد خاص، یا یک ایده&amp;zwnj;ی خاص]&amp;zwnj; به تنهاییْ معنایی ندارند. یک مورد [از رویداد یا ایده] &amp;laquo;فقط&amp;raquo; در ارتباط با موارد دیگر فهمیده می&amp;zwnj;شود. استدلال ما را قادر می&amp;zwnj;سازد تا فراتر از جهانِ رویدادها و ابژه&amp;zwnj;ها و ایده&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;شمار رویم. ما با استفاده از استدلال می&amp;zwnj;توانیم همه&amp;zwnj;ی این مواردِ جداگانه را در ارتباط با هم ببینیم، و می&amp;zwnj;فهمیم که دانش&amp;zwnj;مان درباره&amp;zwnj;ی یک چیزِ به&amp;zwnj;خصوصْ وابستگیِ مطلقی به دانشِ ما از چیزهای &amp;laquo;دیگر&amp;raquo; دارد. گاهی ارتباطِ بین چیزها روشن و مشهود است؛ گاهی هم به&amp;zwnj;سختی می&amp;zwnj;توان تشخیص&amp;zwnj;شان داد. استدلال، فرآیندِ پیداکردن و بیان&amp;zwnj;کردن این روابط است به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای که هر یک از موارد (رویدادها و ابژه&amp;zwnj;ها و ایده&amp;zwnj;ها) بر حسبِ رویدادها و ابژه&amp;zwnj;ها و ایده&amp;zwnj;های دیگر توضیح&amp;zwnj;پذیر شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تمرین ۱.۱&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفکر هوشمندانه از ما می&amp;zwnj;خواهد تا کاری بیش از &amp;laquo;تفکرِ&amp;raquo; صرف انجام دهیم. قبل از این&amp;zwnj;که به استدلال (این فرآیندِ کلیدی و مهمِ تفکر) بپردازیم، بیایید ایده&amp;zwnj;های معمول و &amp;laquo;غیررسمی&amp;raquo; درباره&amp;zwnj;ی تفکر را بررسی کنیم. به چهار فعالیتِ آورده&amp;zwnj;شده در پایینْ نگاه کنید، یادداشتی فراهم آورید و در آن&amp;nbsp; مواردی را که در زندگی&amp;zwnj;تان این گونه فعالیت&amp;zwnj;ها را با موفقیت انجام داده&amp;zwnj;اید ذکر کنید، چند مثال بزنید و توضیح دهید چرا انجام&amp;zwnj;شان داده&amp;zwnj;اید. پاسخ&amp;zwnj;ها باید حاوی بحث درباره هر یک باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● پرسش (از خود یا دیگران)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● جست&amp;zwnj;وجوی اطلاعات&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● ایجاد ارتباط بین اطلاعات&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● تفسیر و ارزشیابی اطلاعات&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;استدلال&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;استدلال یکی از بزرگ&amp;zwnj;ترین پیشرفت&amp;zwnj;هایی است که بشر بدان نایل شده برای آن که &amp;nbsp;توانایی خود در فهمیدن و معنامندسازی جهان را &amp;nbsp;گسترش دهد. استدلال را این&amp;zwnj;گونه توصیف کرده&amp;zwnj;اند: &amp;laquo;بافتِ پیچیده&amp;zwnj;ای از توانایی&amp;zwnj;هایی که به ما کمک می&amp;zwnj;کند تا منظورِ دیگران را بفهمیم، ایده&amp;zwnj;های پیچیده را توضیح دهیم، برای دیدگاه&amp;zwnj;مان دلیل بیاوریم، دلایلی که دیگران مطرح می&amp;zwnj;کنند را ارزشیابی کنیم، تصمیم بگیریم که کدام اطلاعات را باید پذیرفت و کدام&amp;zwnj;شان را باید رد کرد، نقاطِ مثبت و نقاطِ منفی را ببینیم، و...&amp;raquo;. باید گفت که استدلالْ در نهاد ما نیست، بل باید آن را یاد گرفت و ارتقایش داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بیایید با یک مثالِ ساده شروع کنیم. فرض کنید سیبی در یک دست گرفته&amp;zwnj;اید و پرتقالی در دستِ دیگر؛ هر کدام از این&amp;zwnj;ها (سیب و پرتقال) فقط به&amp;zwnj;نوبه&amp;zwnj;ی خودشان فهمیدنی هستند؛ یعنی، یکی&amp;zwnj;شان را به&amp;zwnj;عنوانِ سیب می&amp;zwnj;فهمیم و دیگری را به&amp;zwnj;عنوان پرتقال. با این حال، بهتر است که بتوانیم آن&amp;zwnj;ها را در ارتباط با هم بفهمیم و بگوییم که درباره&amp;zwnj;ی ارتباطِ آن&amp;zwnj;ها چه فکری می&amp;zwnj;کنیم. چند جمله زیر را برای نمونه می&amp;zwnj;گوییم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● سیبْ پرتقال نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● سیب و پرتقال شبیه هستند: هر دو یک نوع میوه اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● این سیب به احتمال قوی با تمامِ سیب&amp;zwnj;های دیگری که خورده&amp;zwnj;ام، همسان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر این پرتقال را بخورم و از مزه&amp;zwnj;اش خوشم بیاید، پس می&amp;zwnj;توانم احتمال دهم که من مزه&amp;zwnj;ی پرتقال&amp;zwnj;های دیگر را به&amp;zwnj;طور کلی دوست خواهم داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● ما باید این میوه&amp;zwnj;ها را بخوریم، چون گرسنه هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیداست که این فهرست فقط چند ارتباطِ ساده&amp;zwnj;ی بین این دو نوعِ &amp;laquo;به&amp;zwnj;خصوص&amp;raquo; از میوه را بیان کرده است؛ این فهرست هم&amp;zwnj;چنین ارتباطاتی بین پرتقال و سیب و دیگر انواعِ میوه را &amp;laquo;به&amp;zwnj;طور کلی&amp;raquo; بیان کرده است؛ و ارتباط&amp;zwnj;های دیگری هم هست که میوه&amp;zwnj;ها را به انسان&amp;zwnj;ها ربط داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر ما این ارتباطات را ایجاد نکنیم، پس هربار که (برای مثال) پرتقال می&amp;zwnj;خوریمْ تجربه&amp;zwnj;ی تازه&amp;zwnj;ای خواهد بود. یعنی قادر نخواهیم بود که به تجربیاتِ گذشته یا تجربیاتی که با چیزهای دیگر داریمْ اتکا کنیم؛ حتی نمی&amp;zwnj;توانیم درباره&amp;zwnj;ی تجربه&amp;zwnj;های آینده&amp;zwnj;مان پیش&amp;zwnj;بینی کنیم. چنین دنیایی می&amp;zwnj;تواند جالب باشد (هر روز صبح آب&amp;zwnj;پرتقال می&amp;zwnj;نوشیم و تجربه&amp;zwnj;ی کاملا جدیدی می&amp;zwnj;کنیم)، اما دنیایی به&amp;zwnj;شدت گیج&amp;zwnj;کننده هم خواهد بود. افزون بر آن، اگر به مثال&amp;zwnj;های پیچیده&amp;zwnj;تری فکر کنیم (مثلا، تصمیم&amp;zwnj;گیری درباره&amp;zwnj;ی درس&amp;zwnj;خواندن برای مدرکِ دانشگاهی) می&amp;zwnj;بینیم که بدونِ این توانایی (ارتباط برقرار کردن بین چیزها) نخواهیم توانست آن&amp;zwnj;جوری تصمیم بگیریم که همه&amp;zwnj;ی ما منظورمان است (مثلا &amp;laquo;مدرکِ دانشگاهی به من کمک خواهد کرد که کارِ بهتری پیدا کنم&amp;raquo;). البته، چون ما در جامعه&amp;zwnj;ای زندگی می&amp;zwnj;کنیم که استدلال را روشِ اصلیِ پردازشِ اطلاعات می&amp;zwnj;داند، پس ما از استدلال استفاده می&amp;zwnj;کنیم اما معمولا زیاد به&amp;zwnj; آن فکر نمی&amp;zwnj;کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اغلب ما نسبت به دانش&amp;zwnj;مان به&amp;zwnj;نحوِ معقولی یقین داریم، چون بر مبنای شواهدی است که ما درباره&amp;zwnj;شان &amp;laquo;خوب&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانیم. برای مثال:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;پیشتر، از کار که برمی&amp;zwnj;گشتم و در اتوبان رانندگی می&amp;zwnj;کردم، متوجه شدم که طبقِ معمولْ ترافیکِ سنگین است. به این خاطر خیلی طول می&amp;zwnj;کشید تا به خانه برسم. امروز چون باید سریع&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;رسیدم خانه، خوب شد که کمی زودتر از محلِ کارم بیرون آمدم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نتیجه&amp;zwnj;گیری (&amp;laquo;خوب شد که کمی زودتر از محلِ کارم بیرون آمدم&amp;raquo;) در پیِ شواهد یا دلایلی آمده که برای&amp;zwnj; آن فراهم شده بود. می&amp;zwnj;توانیم بگوییم که این نتیجه&amp;zwnj;گیری &amp;laquo;مستدل و معقول&amp;raquo; است. وقتی از استدلال استفاده می&amp;zwnj;کنیم، باید به ساختارهای ارتباط&amp;zwnj;های بین چیزها یا رویدادهای جدا بنگریم و به آن ساختارها متکی شویم؛ باید فعالانه سعی کنیم تا این ساختارها را بسازیم؛ ارتباط&amp;zwnj;هایی را بسازیم که به&amp;zwnj;راحتی قابلِ دیدن و مشاهده نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دو نوعِ عمده&amp;zwnj;ی ارتباطی که زیربنای این ساختارهاستْ این هستند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● چیزها در هر لحظه&amp;zwnj;ی مشخصْ چگونه به هم ارتباط پیدا می&amp;zwnj;کنند (روابطِ همنشینی&amp;zwnj;ای مثل &amp;laquo;پرتقال یک میوه از خانواده&amp;zwnj;ی مرکبات است&amp;raquo; یا &amp;laquo;میوه&amp;zwnj;های مرکباتْ خوردنی هستند&amp;raquo;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● چیزها در یک بسترِ زمانیْ چگونه به هم ارتباط پیدا می&amp;zwnj;کنند (روابطِ پارادایمی&amp;zwnj;ای مثل &amp;laquo;اگر زیاد پرتقال بخورمْ مریض می&amp;zwnj;شوم&amp;raquo; یا &amp;laquo;اگر می&amp;zwnj;خواهم ویتامینِ &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;C&lt;/span&gt; به بدن&amp;zwnj;ام برسد، باید پرتقال بخورم&amp;raquo;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی روی یک رابطه&amp;zwnj;ی دقیق داریم تفکر می&amp;zwnj;کنیمْ باید به آن &amp;laquo;الگوها&amp;raquo;یی توجه کنیم که به ما کمک می&amp;zwnj;کنند تا بفهمیم یک چیز چگونه به چیزِ دیگری ارتباط پیدا می&amp;zwnj;کند. این الگوها را می&amp;zwnj;توان در قالبِ این مفاهیم فهمید:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● شباهت/تفاوت&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اشتراک/تباین&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● ضرورت و کفایت&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی این ارتباط&amp;zwnj;ها را ایجاد کنیم، خواهیم توانست کارآمدتر عمل کنیم و به جهانِ اطراف&amp;zwnj;مان معنا ببخشیم. به&amp;zwnj;خصوص، قادر خواهیم شد که ایده&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان را به دیگران انتقال دهیم و بر سرِ دانشْ با دیگران بحث کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس، کارهایی که ما با استدلال (یک شکل از انتقالِ ایده&amp;zwnj;ها) انجام می&amp;zwnj;دهیم عبارت&amp;zwnj;اند از:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● بحث&amp;zwnj;کردن (&amp;laquo;تو نباید چیزهایی که در تلویزیونِ می&amp;zwnj;بینی را باور کنی چون...&amp;raquo;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● توضیح&amp;zwnj;دادن (&amp;laquo;تلویزیونِ دیجیتال برای این به بازار آمده که...&amp;raquo;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● تصمیم&amp;zwnj;گرفتن (&amp;laquo;فکر می&amp;zwnj;کنم باید یک تلویزیونِ دیجیتال بخریم چون...&amp;raquo;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● پیش&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;کردنِ آینده (&amp;laquo;انتظار دارم که تلویزیونِ دیجیتال بهتر باشد چون...&amp;raquo;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● کاویدنِ موضوعات (&amp;laquo;تلویزیونِ دیجیتال چگونه به اینترنت وصل می&amp;zwnj;شود؟&amp;raquo;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● یافتنِ پاسخ&amp;zwnj;ها (&amp;laquo;دولت چه تصمیمی درباره&amp;zwnj;ی استانداردِ تلویزیون&amp;zwnj;های دیجیتالِ باکیفیت اتخاذ کرده است؟&amp;raquo;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● توجیه&amp;zwnj;کردن کارها و فعالیت&amp;zwnj;ها (&amp;laquo;همان اوایل که تلویزیونِ دیجیتال به بازار آمد، فکر کردم گرفتنِ این تلویزیون&amp;zwnj;ها ایده&amp;zwnj;ی خوبی نیست چون...&amp;raquo;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس، تفکرِ هوشمندانه با استدلال سر و کار دارد، با کاربست و انتقالِ دانش. پژوهیدن، خواندن، واکاویدن، آزمودن، مراقب&amp;zwnj;بودن، برنامه&amp;zwnj;ریزی&amp;zwnj;کردن، و نوشتنْ همگی بستگی به این دارند که آیا این روابط را فهمیده&amp;zwnj;ایم یا نه. وقتی فهمیدیم که دانشْ متشکل از روابطِ درونیِ بی&amp;zwnj;شماری است که بین &amp;laquo;واحدها&amp;raquo;ی اطلاعات ایجاد شده، پس خواهیم توانست به سهم خود به دانشِ دست یابیم، به آن شکل دهیم و از آن استفاده کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;استدلالْ با انسان&amp;zwnj;ها سر و کار دارد: با نویسندگان، تماشاگرانِ مناظرات و بحث&amp;zwnj;ها و...&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و درست به خاطر این جنبه&amp;zwnj;ی مربوط به انسان&amp;zwnj;ها و اجتماعیِ استدلال است که باید &amp;laquo;هوشمند&amp;raquo; باشیم. استدلال صرفا منطقِ رسمی نیست؛ حتی شیوه&amp;zwnj;ی انتزاعیِ فکرکردن درباره&amp;zwnj;ی ایده&amp;zwnj;ها هم نیست. استدلالْ همیشه یک کنشِ اجتماعی است. مردم همیشه برای اهدافِ خاصی از استدلال استفاده می&amp;zwnj;کنند (که این اهداف می&amp;zwnj;تواند اقتصادی، سیاسی، یا از این دست مقوله&amp;zwnj;ها باشد). مردم همیشه دیدگاه&amp;zwnj;های متفاوتی درباره&amp;zwnj;ی موضوعاتِ موردِ بحث دارند. سن و طبقه و نژاد و جنسیت و قومیتِ انسان&amp;zwnj;ها بر ساختارهای کلانی که برای استدلال استفاده می&amp;zwnj;کنند تاثیر می&amp;zwnj;گذارد. اگر فراموش کنیم که استدلالْ جنبه&amp;zwnj;ی اجتماعی هم دارد، آن&amp;zwnj;گاه نخواهیم توانست به&amp;zwnj;طور کارآمدی تفکر کنیم (این نکته را با جزئیاتِ بیش&amp;zwnj;تری در فصل&amp;zwnj;های آینده خواهیم کاوید). ارتباط&amp;zwnj;های بین ایده&amp;zwnj;ها و رویدادها و پیشنهادها و... فقط زمانی معنادار می&amp;zwnj;شود که بپرسیم آنها چگونه و چه زمانی و کجا و چرا با هم همراه شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;ادامه دارد&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;◄ آنچه خواندید ترجمه بخش نخست از فصل نخست کتاب زیر است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;ltr&quot;&gt;Matthew Allen: Smart thinking: skills for critical understanding &amp;amp; writing. 2nd ed. Oxford University Press 2004&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش&amp;zwnj; پیشین&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/02/26/24841&quot;&gt;پیشگفتار: تفکر هوشمندانه؛ در آمدی بر سنجش&amp;zwnj;گری&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/06/25013#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19570">استدلال</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19571">اندیشه انتقادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19567">تفکر هوشمندانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19568">متیو آلن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19569">منطق</category>
 <pubDate>Wed, 06 Mar 2013 07:31:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25013 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> شاه ایران‌دوست، یا آریامهر غرب‌پسند</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/04/24936</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/04/24936&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهنام امینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;358&quot; height=&quot;232&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shah-of-iran.jpg?1362420944&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بهنام امینی &amp;minus; به تصویری که کمی پایین تر است نگاه کنید. شاید در نگاه اول انتخاب چنین عکسی برای این مطلب بی ربط به نظر برسد، اما بگذارید کمی دقیق تر شویم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای علاقه&amp;zwnj;مندان آماتور سینما تشخیص چهره همفری بوگارت چندان نباید دشوار باشد، برای حرفه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ترها هم این خانم خندان و رقصان یعنی لورن باکال، ستاره معروف هالیوود در زمان خویش و نیز همسر جناب بوگارت. اما هیچیک از این دو، سوژه این عکس نیستند. شخصیت اصلی در حقیقت کسی است که کمتر از هر کس دیگری در عکس حضور دارد، با عینک و نیمرخی ناتمام. به لورن باکال می&amp;zwnj;گوید: شما مادرزاد رقاص هستید خانم باکال و در جواب می&amp;zwnj;شنود: &amp;quot;موافقم، شاه&amp;quot;. درست حدس زدید. این آقای عینکی که در حال رقصیدن با باکال است، محمدرضا شاه پهلوی است. البته گویا لورن باکال کمی شیطنت و رندی هم به خرج داده و به جای گفتن اصطلاح مرسوم و ساده &amp;quot;موافقم&amp;quot; یعنی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;you bet&lt;/span&gt;، کمی تأکید کرده و گفته است:&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;you bet your royal ass&lt;/span&gt; و به قول محمد قائد متلکی یا کنایه&amp;zwnj;ای هم به &amp;quot;نشیمنگاه همایونی&amp;quot; زده است.&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/shah.jpg&quot; style=&quot;width: 300px; height: 360px; margin: 15px; float: left;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نگاه رمانتیک به دوران پیش از انقلاب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چند صباحی است که به موازات تشدید فشارهای همه جانبه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از سوی جمهوری اسلامی علیه مردم، نگاه رمانتیک به دوران پیش از انقلاب افزایش یافته و در این میان چهره&amp;zwnj;ای متفاوت از شاه ترسیم می&amp;zwnj;شود، حداقل متفاوت از آنچه انقلابیون و مخالفان شاه در دوران زمامداری او در سر داشند. آنکه دیکتاتوری خونریز و یکدنده پنداشته می&amp;zwnj;شد، در میان بعضی از اقشار جامعه و نیز برخی فعالان سیاسی تبدیل به رهبری میهن&amp;zwnj;پرست و دل&amp;zwnj;نگران توسعه و پیشرفت کشورش شد؛ همان تصویری که رژیم پهلوی با جدّ و جهد تمام و صرف هزینه&amp;zwnj;های هنگفت و حتی ضرب و زور قصد داشت از &amp;quot;اعلیحضرت&amp;quot; در اذهان عمومی جا بیاندازد. اینگونه بود که &amp;quot;شاه خائن&amp;quot; برای اینان &amp;quot;خدابیامرز&amp;quot; شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جدای از این تحولات گفتمانی نمی&amp;zwnj;بایست برنامه&amp;zwnj;ریزی&amp;zwnj;های مشخص و آگاهانه&amp;zwnj;ای را که با هدف هژمونیک شدن این رویکرد رمانتیک انجام می&amp;zwnj;پذیرند از نظر دور داشت. از پخش مستندهای شاهنشاهی محور در کانال&amp;zwnj;های ماهواره&amp;zwnj;ای نظیر &amp;quot;من و تو&amp;quot; پس از کسب محبوبیت و اقبال عمومی در سطح جامعه تا فعال شدن &amp;quot;یادگار شاه&amp;quot;، رضا پهلوی، در سطح رسانه&amp;zwnj;ها مثال&amp;zwnj;هایی از این اقدامات هستند که در واقع در صدد مصادره به مطلوب کردن نارضایتی&amp;zwnj;های عمومی به نفع دوران پیش ازانقلاب هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویر کردن محمدرضاشاه به مثابه انسانی خوش نیت با منش و افکار مدرن که در عین حال مظلوم هم واقع شده است، در پیوند مستقیم با تخطئه انقلاب ۵۷ است که با تأکیدی مشخص و معنادار، همصدا با دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی، آن را &amp;quot;انقلاب اسلامی&amp;quot; می&amp;zwnj;خوانند. تو گویی تمامی آنانی که به خیابان&amp;zwnj;ها ریختند همین نظام سیاسی-اجتماعی را می&amp;zwnj;خواستند که امروز در ایران مسلط است. نتیجه منطقی چنین تحلیلی، توصیف آن انقلاب در حکم &amp;quot;جنون جمعی&amp;quot; است که مردم را در خوشبینانه&amp;zwnj;ترین حالت &amp;quot;فریب&amp;zwnj;خورده&amp;quot; می&amp;zwnj;داند و در بدترین حالت مجانین و دیوانگانی که زنجیر پاره کرده بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد با وجود چنان شاه خیرخواه و آبادانی&amp;zwnj;گستری، شوریدن بر او کاری موافق خرد نبوده است. در این منظومه حتی دیکتاتور بودن شاه نه ضعف که حسن اوست و نه تنها انکار نمی&amp;zwnj;شود که موجه هم بوده است. چه توجیهی مقبول&amp;zwnj;تر از این که شاه خردمند معتقد بوده که ایران آن زمان و مردمانش هنوز مستعد دمکراسی نبوده&amp;zwnj;اند. در نهایت هم قائلان به این دیدگاه در مواجهه شاه و نظام سلطنتی با انقلابیون و مردم، حکم به محکومیت دومی می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصلی&amp;zwnj;ترین و شک&amp;zwnj;برانگیزترین ایراد این تحلیل، سوای صفاتی که به شاه نسبت می&amp;zwnj;دهد، همان است که دقیقاً منطبق برنحوه بازنمایی شاه در دستگاه تبلیغاتی نظام پهلوی است وازاین رو تاریخ و جامعه را هم از چشمان آنها به نظاره می&amp;zwnj;نشیند. به همین دلیل است که نمی&amp;zwnj;تواند با آن مردم به لحاظ گفتمانی هم&amp;zwnj;افق شود و جامعه و فرهنگ و سیاست و نظام مسلط و شاه را از دید آنها ببیند. قابل فهم است که زیستن در روزگاری که حکومتی اسلامی از هر نوع محدودیت و محرومیت و سرکوب در حق شهروندان دریغ نمی&amp;zwnj;دارد، آدمیانی را به خشم و نفرت وادارد اما قابل تأیید نیست که بدل به مستمسکی له حکومتی نامشروع و علیه مردمانی محق شود که نه هزارها و صدها سال پیش بلکه تنها سی و اندی سال پیش به تعیین سرنوشت خود پرداختند. باید دید آن مردم شاه را چگونه می&amp;zwnj;دیدند که حاضر نبودند به هیچ قیمتی حتی آن زمان که &amp;quot; صدای انقلاب&amp;quot; آنان را شنید، حاکم بر خود ببینند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;شاه در مقام یک نشانه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کودتا در حیات سیاسی محمدرضاشاه همچون پدرش رضاشاه بدون شک نقشی بی&amp;zwnj;همتا بازی کرده است. اگر برآمدن پدر منوط به آن بود، مشروعیت سیاسی پسر پس از سال ۳۲ به&amp;zwnj;تمامی از آن ناشی شده بود. نقش نیروهای خارجی در طراحی، هدایت و موفقیت نهایی این کودتا&amp;zwnj;ها هم دیگرغیر قابل انکار است. رضاشاه به یمن شرایط مساعد تاریخی و حمایت&amp;zwnj;های آشکار و ضمنی دول خارجی به&amp;zwnj;ویژه بریتانیا توانست اقداماتی انجام دهد و محبوبیتی برای خود دست و پا کند اما کودتای ۲۸مرداد با عوارض وخیمی همچون اعدام ها، تبعیدها و از همه مهم&amp;zwnj;تر سرنگونی دولت ملی، چنان زخمی بر روان مخالفان و بعدها عامه مردم وارد کرد که داغ ننگش تا همیشه بر پیشانی شاه باقی ماند. علاوه بر این حمایت&amp;zwnj;های مستقیم مالی و لجستیک آمریکا از شاه پس از کودتا به ویژه در تشکیل ساواک این زخم را عمیق&amp;zwnj;تر هم کرد.&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; با این حال این تمامی ماجرا نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمدرضاشاه نه تنها سمبل وابستگی در روزگارخود بود بلکه نماد آن چیزی بود که می&amp;zwnj;توانیم &amp;quot;عقده حقارت در برابر غرب&amp;quot; بنامیم. درواقع این دومی علت آن سنخ از وابستگی است که شاه سمبل آن بود. عقده حقارت جزئی برسازنده از گفتمانی بود که رفته رفته در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی در میان روشنفکران ایرانی دست بالا را پیدا کرد و در زمان رضاشاه ایدئولوژی رسمی دولت شد. دراین گفتمان مسئله اساسی، عقب ماندگی ایران نسبت به غرب و لزوم پیشرفت و توسعه بود. این مسئله نوعی احساس شرمساری از هستی فرهنگی- اجتماعی آن مقطع مشخص تاریخی در میان روشنفکران ایرانی به وجود آورده بود که می&amp;zwnj;توان آن را یکی از دلایل مهم رجوع به -و در واقع بازسازی- شکوه ایران باستان در روشنفکرانی نظیر آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی دانست. به همین دلیل بود که رابطه غرب و &amp;quot;ما&amp;quot; بمثابه رابطه فرادست و فرودست انگاشته می&amp;zwnj;شد و یکی از راههای جبران عقب&amp;zwnj;ماندگی و برهم زدن این رابطه، هر چه بیشتر شبیه فرادست شدن بود. جمله معروف تقی زاده را از این منظر می&amp;zwnj;توان بازخوانی کرد: &amp;quot; باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شویم&amp;quot;. این همان روایت غربی از مدرن شدن بود که متأثر از یافته&amp;zwnj;های شرق شناسان اروپایی، از پیشرفتهای مادی و حقوقی برخی کشورهای اروپایی به نوعی برتری هستی شناختی و همه جانبه کلیتی به نام غرب در برابر کلیتی به نام شرق می&amp;zwnj;رسید. رضاشاه هم در قالب مجموعه&amp;zwnj;ای از سیاستهای رسمی دولتی همچون اجباری کردن کلاه فرنگی (شاپو) وکشف حجاب، این نوع نگاه را اجرایی کرد. مهدیقلی خان هدایت، صدراعظم رضاشاه، در خاطرات خود از وی نقل می&amp;zwnj;کند که &amp;laquo;آخر من می&amp;zwnj;خواهم هم رنگ شویم که ما را مسخره نکنند&amp;raquo;. ناگفته پیداست که فاعل ناظر محذوف در این جمله اشاره به چه کسانی دارد&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;محمدرضا شاه هم سوژه&amp;zwnj;ای محصول این گفتمان و پرورش یافته در دل آن بود و به دلیل تحصیلات و آموزش غربی، حتی بیش از پدر سعی در فرار از واقعیت تاریخی- فرهنگی خویش داشت. از این رو از یک سو به لحاظ سیاسی تا جایی که می&amp;zwnj;شد خودرا به دول غربی بویژه آمریکا نزدیک کرد و از سوی دیگر با معیارهای مدرنیت با تعریف اروپامحور خود را منطبق کرد. او حتی نزدیکی به غرب را واجد ریشه&amp;zwnj;های مشترک فرهنگی- نژادی و تاریخی می&amp;zwnj;دانست. در اظهارنظری به آنتونی پارسونز، سفیر انگلستان در ایران، می&amp;zwnj;گوید که ایرانی&amp;zwnj;ها بمثابه آریایی&amp;zwnj;ها در حقیقت جزئی از خانواده اروپایی بودند که صرفا به دلیل تصادفی جغرافیایی در خاورمیانه هستند وگرنه می&amp;zwnj;بایست در کنار همسانان اروپایی&amp;shy;شان باشند.&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گذشته از تلاش برای همسان شدن با غرب، شاه برای فائق آمدن بر عقده حقارت نسبت به غرب سعی داشت که در نظر غربی&amp;zwnj;ها مقبول جلوه کند و در نتیجه اقداماتی انجام داد و به دامان افسانه و اسطوره پناه برد تا خود را به آنان ثابت کند. برگزیدن عنوان آریامهر برای خود و برگزاری جشن&amp;zwnj;های دوهزارو پانصدساله شاهنشاهی با تبلیغات و تدارکات فراوان، نمونه&amp;zwnj;هایی هستند از تلاش&amp;zwnj;های او برای به رخ کشیدن خود و درهم نوردیدن شکاف مفروضی که بین غرب و ایران می&amp;zwnj;دید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین نگاهی به هستی تاریخی- فرهنگی و جایگاه سیاسی خود، به همان میزان که نظام پهلوی و شاه را به غرب نزدیک می&amp;zwnj;کرد، از بخش وسیعی از مردم که تعریفی متفاوت از واقعیت تاریخی-فرهنگی خود داشتند، دور می&amp;zwnj;کرد. در چنین فضایی است که ایده غربزدگی آل احمد در میان روشنفکران و بعدها عموم مردم با استقبال مواجه می&amp;zwnj;شود زیرا که فهم گفتمان مسلط و نماد آن، شاه، از مقولاتی همچون مدرن شدن، توسعه و نسبت ما با غرب را در فضایی پساکودتایی به نقد می&amp;zwnj;کشید. ایرادات بسیاری به موضع غیرانتقادی آل احمد نسبت به سنت و بویژه روحانیت و نیزبرخی راههای پیشنهادی او برای مقابله با غربزدگی می&amp;zwnj;توان گرفت اما توصیف او از وضعیت تاریخی که در آن می&amp;zwnj;زیست و نقد موقعیت وابستگی و فرودستی نسبت به غرب، از نقاط درخشان کار اوست. از همین روست که استقلال نقشی یگانه در شعارهای مردمی و گفتمان انقلابی داشت. بدین معنا استقلال صرفا ابعاد سیاسی-اقتصادی نداشت بلکه جنبه برجسته فرهنگی هم داشت و گرچه با فهم مسلط و متداول ازغرب ضدیت داشت اما ضد مدرن نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سلطنت&amp;zwnj;طلب&amp;zwnj;ها و نیز رمانتیک&amp;zwnj;های شاه دوست مدام به برنامه&amp;zwnj;های مدرنیزاسیون که شاه درپیش گرفته بود اشاره می&amp;zwnj;کنند در حالی که از این نکته غافل هستند که بخش عمده مخالفان شاه هم خواهان توسعه ایران بودند با این شرط که به خودباوری ملی، به رسمیت شناخته شدن فرهنگی و قطع وابستگی بیانجامد. امری که در شاه نمی&amp;zwnj;دیدند و در نتیجه او را از خود نمی&amp;zwnj;دانستند. شاه هم به جای نزدیک شدن به جهان مفهومی و واقعی مردم، به خودشیرینی برای غربی&amp;zwnj;ها مشغول بود مثل رقصی با زیبای آمریکایی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
	
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; از کتاب خاطرات دیوید نیون، به نقل از &amp;quot; احیای حیثیت سیاسی: موردی بسیار نادر&amp;quot; نوشته محمد قائد، ص۱۲&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; شرحی از مقادیر این کمکها در &amp;quot; ایران بین دو انقلاب&amp;quot; نوشته یرواند آبراهامیان، نشر مرکز، چاپ دوم، ۱۳۷۸، صص ۳۸۲-۳۸۵&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; خاطرات و خطرات نوشته مخبرالسلطنه هدایت،تهران،زوار، ۱۳۷۲، ص ۴۰۷&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به نقل از شرقی کردن خود و جابه&amp;zwnj;جایی، کاربردهای مثبت و منفی گفتمان آریایی در ایران نوشته رضا ضیاابراهیمی، مطالعات ایرانی، شماره ۴۴، ۲۰۱۱، ص ۴۴۶&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/04/24936#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2474">انقلاب ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10529">بهنام امینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%BA%D8%B1%D8%A8">غرب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9386">محمدرضا شاه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19628">پهلوی</category>
 <pubDate>Mon, 04 Mar 2013 11:26:41 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24936 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>راز باور به پیامبران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/03/24935</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/03/24935&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;620&quot; height=&quot;401&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/muslims.jpg?1362302477&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صالح نظری &amp;minus; باورمندان به پیامبران، باور خود را متکی به دلائلی می&amp;zwnj;دانند و معتقدند باور آنان مستدل به دلائل عقلانی قابل اثبات می&amp;zwnj;باشد، در این مقاله دلائل آنان به نقد کشیده شده است و راز باور به پیامبران تشریح گردیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ادعای نبوت و دریافت وحی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدیهی است تا کسی مدعی ارتباط با خداوند و دریافت پیام و ابلاغ آن نباشد، بررسی صحت نبوت وی بی مورد است، ممکن است کسی ادعای ارتباط با عالم ماورا و یا با موجودات آسمانی یا عالم ارواح و یا تجربه روحانی و غیبی داشته باشد، اما چون ادعای ارتباط با خداوند و دریافت پیام و ابلاغ آن را ندارد، نبوت وی قابل بررسی نیست، لازمه ادعای ارتباط، کسب پیام از خداوند و ابلاغ آن به مردم است، اگر کسی پیام را از خداوند دریافت کند ولی آن را ابلاغ نکند نیز بررسی نبوت وی ناممکن است، اگر این ارتباط را &amp;quot;وحی&amp;quot; بنامیم، مدعی باید بگوید وحی را از خداوند دریافت کرده و آن را به مردم ابلاغ کند، فرض کنیم کسی چنین ادعائی کرد و مطالبی بیان داشت و گفت این پیام خداوند به شماست، چگونه ادعای ارتباط او با خداوند و اینکه واقعاً این سخنان از طرف خداوند است یا نسبت دروغ به خداوند داده است می&amp;zwnj;توان اطمینان حاصل نمود؟ آیا به صرف ادعای مدعی و یا قسم خوردنش کفایت می&amp;zwnj;کند؟ آیا می&amp;zwnj;تواند شاهدی بر مدعی خود داشته باشد؟ اگر کسانی چنین شهادتی بدهند که &amp;quot;ما شاهد بودیم خداوند به او پیامی داد و او مامور به ابلاغ شد&amp;quot;! این شهادت مقبول خواهد بود؟ بنابراین ادعا، شرط لازم است ولی کافی نیست لذا اولین قدم باور به راستگوئی مدعی است، باور به راستگوئی کسی چگونه در ما ایجاد می&amp;zwnj;شود؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر فرض را بر این بگذاریم فرد مدعی راستگوست و به راستگوئی شهره است و تا کنون کسی از وی دروغ نشنیده است (هر چند این فرض نادرست است وهستند کسانی که ریاکارانه خود را راستگو جلو داده&amp;zwnj;اند ولی در حقیقت دروغگوی قهارند، تمام کلاهبرداران ظاهری شریف، حق به جانب و راستگو داشته&amp;zwnj;اند تا در فرصت مناسب و پس از جلب نظر مردم آنان را سرکیسه کرده اند)، کفایت بر پذیرش ادعای او می&amp;zwnj;کند؟ آیا اگر مردم از کسی مثلاً تا ۴۰ سالگی اش جز سخن راست نشنیده باشند، می&amp;zwnj;توانند مطمئن باشند این فرد تا آخر عمرش دیگر دروغ نخواهد گفت و همچنان راستگو خواهد بود؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرض دیگر، اگر به هر دلیلی بپذیریم مدعی راستگوست و تا آخر عمر جز سخن راست از او نخواهیم شنید! (باز فرض نا درست) چگونه می&amp;zwnj;توانیم مطمئن شویم باور او خیال بوده یا واقعیت؟ آیا ممکن نیست، تصورات خیالی خود را حقیقت پنداشته باشد و کاملاً صادقانه آن را به نام حقیقت بیان کرده باشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرض بعد، مدعی راستگوی مادام العمراست و باور کرده ایم ادعای او خیال نیست و حقیقت است، آیا او عین کلماتی که مدعی است از طرف خداست شنیده، نقل می&amp;zwnj;کند یا مفاهیم کلی را دریافت کرده و آن را در قالب کلمات خود بیان می&amp;zwnj;کند؟ آیا ممکن است عین کلمات شنیده شود؟ آیا با گوش خود شنیده است؟ اگر با گوش نشنیده در ذهن خود عین کلمات را شنیده؟ آیا برای شنیدن ذهنی نیاز به عین الفاظ است؟ آیا تنها راه انتقال یک مفهوم از سوی خداوند، ریختن آن مفهوم در قالب کلمات بشرساخته است؟ اگر انسان کلمات را نمی&amp;zwnj;ساخت خداوند راه ارتباطی با انسان نداشت؟ آیا کلمات بشر ساخته صد درصد بی نقص برای انتقال پیام واقعی خداوند است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرضی دیگر، مدعی راستگوی مادام العمر با ادعای واقعی که عین کلمات شنیده شده را نقل می&amp;zwnj;کند، آیا خودش هیچ نقشی در آن پیام ندارد؟ آیا روحیات و خلقیات شخصی مدعی و محیطی که در آن رشد کرده و جهان بینی که تا قبل از پیام داشته و تاثیراتی که فرهنگ و آداب و رسوم جاری بر مدعی داشته، تاثیری در پیام نداشته است؟ اگر نداشته است آیا او یک بلندگو بوده است؟ آیا خداوند نمی&amp;zwnj;توانسته آنقدر بلند پیام خود را ابلاغ کند تا همه بشنوند و ناچار شده بلندگوی انسانی به استخدام در آورد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;II&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;معجزه و علم غیب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از دیگر دلائلی که باورمندان برای اثبات نبوت می&amp;zwnj;آورند، انجام کارهای خارق عادت است که دیگر انسانها از انجام آن ناتوانند و نیز آگاهی انها از علوم غیبی که دیگران از آن آگاهی ندارند ذکر می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر فردی توانائی داشته باشد کاری انجام دهد که دیگران نتوانند، تنها و تنها نشان دهنده این است که در میان انسانها، تنها او می&amp;zwnj;تواند چنین کاری انجام دهد به عنوان نمونه تمام کسانی که دارای رکوردی جهانی هستند، تنها آنان هستند که چنین توانائی دارند نه دیگران، اگر چنین رکورد داری مدعی هر چیز دیگری باشد با داشتن چنین رکوردی ادعاهای دیگر او ثابت می&amp;zwnj;شود؟ چنین است دانستن علومی که دیگران از آن بی اطلاع هستند، اگر کسی -به هر طریق- بداند در فلان سیارهِ فلان ستارهِ فلان کهکشانی دارای فلان عنصر شیمیائی است و هیچ انسان دیگری با تمام طرق ممکن، چنین علم غیبی (غیر آشکاری) را نداشته باشند تنها و تنها نشان می&amp;zwnj;دهد او دارای چنین آگاهی است ونه دیگران و طرح هر ادعای دیگری در کنار آن دلیل پذیرفتن آن ادعا نخواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در باب مسئله فوق از دیدگاه درون دینی به مقاله &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/02/15/24515&quot;&gt;معجزه و علم غیب انبیا&lt;/a&gt;&amp;quot; مراجعه نمائید، در آنجا نشان داده شده است که انبیاء دانستن غیب را برای خود مردود اعلام کرده&amp;zwnj;اند و نیز خداوند به جهت بی تاثیری معجزه در باور ناباوران نفی هرگونه معجزه را برای پیامبر اسلام اعلام نموده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;III&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;عصمت (پاکدامنی) &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی دیگر از دلائل باورمندی به پیامبران مسئله عصمت (پاکدامنی) و دوری از هر گونه گناه و رذائل اخلاقی و داشتن تمام فضائل اخلاقی مدعیان پیامبری است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهم اینجاست، هر کس که دامن آلوده باشد و مدعی نبوت شود، می&amp;zwnj;توان گفت او مدعی دروغین است زیرا هدف از ارسال انبیاء باید دعوت مردم توسط وی، به پاکی و پاکدامنی و دوری از ناپاکی و آلودگیهای اخلاقی باشد ولی عکس قضیه صادق نیست، هر پاکدامن غیر آلوده به رذائل اخلاقی به ظاهر &amp;ndash; هیچکس از باطن افراد آگاه نیست- اگر مدعی نبوت شود، دلیل اثبات مدعایش نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگر اینکه ارتباط انسانها با هم مطلق نیست و انسان تسلط همه جانبه به تمام رفتار سایر انسانها ندارد تا بتواند یک قضاوت صحیح درباره پاکدامنی مطلق آنها داشته باشد و آگاهی نسبی از پاکدامنی کسی نمی&amp;zwnj;تواند ملاک قضاوت صحیح باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطلب دیگر ملاک سنجش رذائل و فضائل اخلاقی است، اگر این امور اولاً مطلق بود و ثانیاً همه انسانها به آن آگاه بودند عملاً یکی از مهمترین اهداف انبیاء که آموزش ملاک&amp;zwnj;های اخلاقی است تحقق یافته بوده و ضرورت ارسال نبی منتفی می&amp;zwnj;گشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;IV&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;امی (درس ناخوانده) بودن نبی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از دیگر موارد اثبات نبوت مدعی امی بودن پیامبران است، باورمندان معتقدند پیامبران نباید تحت تعلیم سایر ابناء بشر باشند بلکه باید تعلیم و تربیت آنان الهی باشد بنابراین کسانی که شاگردی استادی را کرده باشند مدعی دروغین هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ظاهراً این باور در میان مسلمین جاری است و باورمندان به سایر ادیان چنین باوری را ندارند علی ایحال چه باور همه ادیان باشد یا نباشد این باور اشکالات عدیده دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول این که همه انسانها -خواه نا خواه- از همان تولد تحت تعلیم هستند، کودکان ناخواسته و بی اختیار از نحوه رفتار تا گفتار تحت تعلیم پدر و مادر (سرپرستان مستقیم) و سایر انسانهای محیط خود می&amp;zwnj;باشند، اگر چنین آموزشی نبود انسانها بسیاری از توانمندی&amp;zwnj;های عادی رفتاری و گفتاری را نداشتند و آنگاه بیشتر شبیه حیوانات زندگی می&amp;zwnj;کردند و امکان ارتباط برقرار کردن با سایر انسانها را نداشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دوم این که مکتب و مدرسه رفتن و تحت تعلیم استاد قرار گرفتن و توانائی خواندن و نوشتن داشتن، تنها راه کسب آگاهی و معرفت نیست، بسیارند کسانی که سواد خواندن و نوشتن نداشتند (خصوصاً در میان قدیمی ها) ولی در گفتار و شعر توانائی خارق العاده داشتند و خصوصاً در مسائل معرفتی و اخلاقی، آگاهی&amp;zwnj;های فوق العاده داشتند و یا در تجارت موفق هم بوده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم این که اگر مدعی به مکتب رفته باشد و خواندن و نوشتن هم بیاموزد، چرا باید ادعای او را نادرست خواند؟ چه تعارضی میان یادگیری خواندن و نوشتن با ادعای نبوتش وجود دارد؟ این به مانند آن می&amp;zwnj;ماند که گفته شود مدعی نباید تاجر باشد و یا گفته شود مدعی نباید صنعتگر باشد همچنان که تعارضی میان قدرت تجارت مدعی یا صنعتگر بودن مدعی و ادعای نبوت وی وجود ندارد، میان دانش آموخته مدعی و دانش نیاموخته مدعی نیز تعارضی وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چهارم این که باورمندان چنین تصور دارند، اگر بیسوادی سخنان حکیمانه بگوید بیشتر مقبول می&amp;zwnj;افتد تا باسوادی چنین سخنانی بگوید، لذا بر کوره بیسوادی مدعی مورد پذیرش خود دمیده&amp;zwnj;اند تا ادعای او را مقبول تر جلوه داده باشند، مانند نابینائی که بدون عصا راه را از چاه تشخیص می&amp;zwnj;دهد! اگر چنین هست، بهتر نیست مدعی مورد باور خود را قبل از ادعا، فردی ناتوان، ضعیف، عاجز، بی عرضه، فقیر، پرت از جامعه و... معرفی نمایند که پس از مدعا و بواسطه همین اتصال به وحی ناگهان فردی توانا، قوی، لایق، ثروتمند، آشنا به تمام روابط اجتماعی جامعه و... شده است؟! آیا در این صورت بیشتر از بیش مقبول نخواهد افتاد؟!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;V&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;معرفی توسط پیامبر قبل&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دلیل دیگری که برای اثبات نبوت یک پیامبر ذکر می&amp;zwnj;شود معرفی او توسط پیامبر قبل از اوست&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به فرض صحت عملی دلیل، اشکال این دلیل به وجود آمدن تسلسل است که از نظر فلسفی مردود است، بدین صورت که معرفی اولین مدعی نبوت توسط کدام پیامبر قبل صورت گرفته است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم اشکال این است اگر چنین دلیلی جدی باشد، باید پیروان پیامبر قبل اولین گروندگان به مدعی جدید باشند، اما به لحاظ بررسی تاریخی، پیروان دین قبل، از قضا کمترین گرایش را نسبت به مدعی جدید داشته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم اینکه در متون مورد باورشان چنین صراحتی با نام و مشخصات قابل انطباق با فرد معینی گزارش نشده است و همین امر هم باعث عدم گرایش بلکه مخالفت جدی آنان با مدعی جدید بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حتی در صورت بیان این ادعا از طرف مدعی جدید که چنین معرفی بوده ولی تحریف شده است نیز مشکل را حل نخواهد کرد، زیرا پیروان دین گذشته، نمی&amp;zwnj;توانند چنین باوری داشته باشند که دینشان تحریف شده است اگر چنین باوری داشته باشند که دیگر از آن دین پیروی نمی&amp;zwnj;کنند، آنان به متن موجود دسترسی دارند و در آن چیزی مشاهده نمی&amp;zwnj;کنند، برای همین هم به لحاظ تاریخی کمترین گروندگان به مدعی جدید پیروان پیامبر قبلی هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;برگردیم به سوال اصلی، اگر موارد فوق دلیل اثبات نبوت مدعی نیست پس راز باور به پیامبران چیست؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای کشف این راز، بیان دو مقدمه ذیل ضروری است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;به چه کسی می&amp;zwnj;توانیم اعتماد کنیم؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;انسان&amp;zwnj;ها برای ادامه زندگی خود، علاوه بر آب و هوا و غذا، به ارتباط با یکدیگر نیز احتیاج دارند. یکی از مهارت&amp;zwnj;های زندگی، &amp;laquo;مدیریت نیازهای بشری&amp;raquo; است. بین یک انسان با انسانی دیگر، باید گره&amp;zwnj;ای وجود داشته باشد تا آنها بتوانند در کنار هم، با آسایش و اطمینان زندگی کنند. بقای دوستی&amp;zwnj;ها، روابط خانوادگی و زندگی معمولی در اجتماع، در گروی حفظ گره&amp;zwnj;ای است که اصلی&amp;zwnj;ترین و ابتدایی&amp;zwnj;ترین گره برای اجتماعی شدن انسان است و آن &amp;laquo;&lt;strong&gt;اعتماد&lt;/strong&gt;&amp;raquo; است. پیش از پیدا شدن محبت، عشق و علاقه&amp;zwnj; بین انسان&amp;zwnj;ها، ابتدا اعتماد پدید می&amp;zwnj;آید. پیش از پدید آمدن اعتماد، هیچ&amp;zwnj;گونه دوستی یا محبتی اتفاق نمی&amp;zwnj;افتد. پس نیاز باعث می&amp;zwnj;شود که با یکدیگر ارتباط داشته باشیم و برای ایجاد هر گونه ارتباطی (حتی خرید یک کالا از مغازه)، باید اعتماد پدید آمده باشد، این اعتماد، گره&amp;zwnj;ای است که دوستی&amp;zwnj;ها و روابط را به وجود می&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;اعتماد یعنی رسیدن به شناختی معقول درباره ارتباط افراد و تعیین حدود و مرزها برای ایجاد ارتباط. اعتماد یعنی اطمینان از اینکه طرف مقابل حداقل در روابطش قصد ضربه زدن ندارد. و در مرحله بعد اطمینان از اینکه او نیز ما را دوست دارد و در مرحله با لاتر اینکه او یاور ماست و برای ما فداکاری می&amp;zwnj;کند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک اصل اخلاقی و انسانی به ما می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;همه افراد خوبند، مگر اینکه بدی آنها ثابت شود.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;raquo;&lt;/span&gt; اما این اصل به ما نمی&amp;zwnj;گوید که همه افراد به یک درجه خوبند. از طرف دیگر، در هر جامعه&amp;zwnj;ای افرادی وجود دارند که ظاهری خوب دارند، اما در باطن چنین نیستند. لذا عده&amp;zwnj;ای از مردم معتقدند.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; &amp;laquo;&lt;/span&gt;همه افراد بدند، مگر اینکه خوبی آنها ثابت شود. &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;raquo;&lt;/span&gt; این&amp;zwnj;گونه افراد سختگیر که در نهایت، به انزوا و تنهایی روی می&amp;zwnj;آورند و دچار مسائلی می&amp;zwnj;شوند که تنهایی و انزوا برای انسان پدید می&amp;zwnj;آورد، بسیاری از ما، چوب اعتمادهای بی&amp;zwnj;جای خود را خورده&amp;zwnj;ایم. پس چه کار باید کرد؟ آیا باید به همه اعتماد کرد؟ یا باید به همه بی&amp;zwnj;اعتماد بود؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اعتماد کردن باید به &amp;laquo;درجه&amp;zwnj;بندی&amp;raquo; آدم&amp;zwnj;ها پرداخت، بهتر است به جای سیاه (بد)&amp;nbsp;یا سفید (خوب) دیدن افراد، همه را خاکستری فرض کنیم. به&amp;zwnj;طور معمول، به همه مردم به یک اندازه اعتماد نداریم. آیا برای سپردن امانت خود، بیشتر به یک مغازه&amp;zwnj;دار اعتماد می&amp;zwnj;کنیم یا به عابری که نمی&amp;zwnj;شناسیم؟ مغازه&amp;zwnj;دار برای حفظ اعتبار خودش هم که شده، در امانت خیانت نمی&amp;zwnj;کند. اما عابری که نمی&amp;zwnj;شناسیم، ممکن است دزد باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عامل دوم &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;احساس&amp;raquo; است. هرگز از روی احساسات عاطفی به کسی اعتماد نمی&amp;zwnj;کنیم. ممکن است کسی با تاثیر گذاشتن روی احساس مان، بتواند گول مان بزند. حتی ممکن است به دلیل احساسات عاطفی به کسی دل ببندیم که جدا شدن از او سخت باشد و از قضا، فرد نابابی باشد. باید با عقل و منطق، بتوانیم بر احساسات خود چیره شویم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عامل سوم برای اعتماد کردن، تعیین &amp;laquo;محدوده&amp;raquo; برای آن است. روابط انسان&amp;zwnj;ها با هم، براساس بده و بستان است. لبخند می&amp;zwnj;زنیم و لبخند می&amp;zwnj;گیریم؛ غضب می&amp;zwnj;کنیم و غضب می&amp;zwnj;بینیم؛ امانت می&amp;zwnj;دهیم و امانت می&amp;zwnj;گیریم. این بده وبستان دائمی در روابط آدم&amp;zwnj;ها، براساس نیازی است که به امکانات همدیگر داریم. آنچه می&amp;zwnj;دهیم، بستگی به درجه اعتمادمان دارد و همین باعث محدود شدن اعتماد می&amp;zwnj;شود. لبخند زدن به دیگران محدودیتی ندارد. اما دادن هویت، شخصیت، محبت&amp;nbsp;و کمک کردن کردن به دیگران محدودیت دارد. نمی&amp;zwnj;توانیم به همه کس اعتماد کنیم. هویت خود را بدهیم تا هویت تازه&amp;zwnj;ای بگیریم. ولی می&amp;zwnj;توانیم همه را دوست داشته باشیم. وقتی کسی در قبال دوست داشتن شما، چیز&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;خواهد، باید ببینیم تا چه اندازه&amp;zwnj;ای می توانیم خواسته او را تامین کنیم. نباید به &amp;zwnj;صورت نامحدود به دیگران اعتماد کنیم. باید به کسی اعتماد کنیم که او را می&amp;zwnj;شناسیم و بعد، با امتحان کردن او بفهمیم، تا چه میزان قابل اعتماد است و وقتی به کسی اعتماد کردیم، حدودی برای وی قائل شویم. این موضوع درباره همه کسانی که با ما زندگی می&amp;zwnj;کنند و یا در زندگی ما نقش دارند صادق است. این درجه&amp;zwnj; بندی&amp;zwnj;ها و تعیین محدوده&amp;zwnj;ها باید فقط و فقط براساس آگاهی، دانش و تجربه شخص ما صورت بگیرد. بنابراین از کسی که می&amp;zwnj;خواهیم به او اعتماد کنیم، انتظارهای ذیل را داریم&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. صادقانه برخورد کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. هرگز دروغی نگوید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. خوش قول باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. خوش اخلاق و مهربان باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. امانتدار باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. معقول و منطقی باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷. در پیمان دوستی وفادار باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸. در موردی که اعتماد می&amp;zwnj;کنیم توانا باشد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;II&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. چگونه اعتماد دیگران را به خود جلب کنیم؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سعی کنیم، فردی صادق، راستگو، خوش&amp;zwnj;قول، امانتدار، وفادار و منطقی باشیم. این صفت&amp;zwnj;های خوب از ما فردی قابل اعتماد می&amp;zwnj; سازند. پس این صفت&amp;zwnj;ها را در خودتان تقویت کنیم. وقتی این گونه باشیم، قابل اعتماد می&amp;zwnj;شویم. برای مثال فرض کنید، هیئت مدیره شرکتی شما را به عنوان مدیر عامل انتخاب می&amp;zwnj;کند، باید صادقانه توانائی&amp;zwnj;های علمی و عملی خود را با آنان درمیان بگذارید، نسبت به نحوه عملکرد خود وعده دروغ ندهید، در مدیریت خود با مشتری و کارمندان باید خوش قول باشید و با آنان با خوشروئی روبرو شوید، نسبت به اموالی که هیئت مدیره در اختیار شما قرار داده&amp;zwnj;اند فردی امین باشید، در پیشرفت شرکت معقول و منطقی عمل نمائید و نسبت به قرداد و توافقی با هیئت مدیره داشته اید وفادار باشید و توانائی خود را به بهترین وجه به نمایش بگذارید، در اینصورت اعتماد آنان را به خود جلب کرده اید و راه را برای جلب اعتماد بیشتر فراهم نموده اید. شما با تقویت این هشت صفت در خود، قابل اعتماد می&amp;zwnj;شوید؛ برای همه. پس این قابل اعتماد بودن را باید در سراسر زندگی خود حفظ کنید. اعتماد گره محکمی است که پیوند شما را با دیگران پایدار نگه می&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تفاوت مصلحان اجتماعی با پیامبران &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در صحنه اجتماع همه به یک میزان نسبت به تحولات جامعه حساس نیستند و عکس العمل نشان نمی&amp;zwnj;دهند، وقتی ظلمی اتفاق می&amp;zwnj;افتد عکس العمل مردم از حمایت عملی از ظالم، حمایت لفظی از ظالم، رضایت به ظلم او، بی تفاوتی نسبت به حادثه، ناراحت شدن از ظالم، حمایت لفظی از مظلوم تا حمایت عملی از مظلوم می&amp;zwnj;تواند متفاوت باشد و همچنین نسبت به جهل مردم و صد&amp;zwnj;ها مورد دیگر. مصلحان اجتماعی به کسانی می&amp;zwnj;گویند که نه تنها نسبت به حوادث جاری جامعه بی تفاوت نبوده بلکه از خود واکنش نشان می&amp;zwnj;دهند و گاهی به عنوان پرچمدار گروهی از انسانهای صالح، به یاری مظلومان و محرومین می&amp;zwnj;شتابند، پیامبران نیز به عنوان بخشی از این گروه مصلحان اجتماعی همه وظائف آنان را برای خود تعریف می&amp;zwnj;کنند با دو تفاوت&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۱&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. انگیزه :&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصلحان اجتماعی در بیان انگیزه خود مسائل انسانی را مطرح می&amp;zwnj;کنند مانند عدالت اجتماعی، ریشه کنی فقر و فساد و جهل، تساوی حقوق برای همه و اصلاح رفتارهای اخلاق مدنی... پیامبران انگیزه خود را ماموریتی از جانب خدا می&amp;zwnj;دانند و همان اهداف مصلحان را پی گیری می&amp;zwnj;کنند بعلاوه اصلاح اعتقادات و باورهای ماوراء طبیعی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۲&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. هدف:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصلحان اجتماعی تامین امنیت، رفاه، آسایش و آرامش مدنی آحاد بشر را به عنوان هدف خود در نظر می&amp;zwnj;گیرند و پیامبران علاوه بر اهداف مصلحان کسب معنویت و آرامش روحی را نیز از اهداف خود می&amp;zwnj;شمارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته نباید فراموش کرد که یک مصلح اجتماعی ممکن است یک یا چند مورد از انگیزه&amp;zwnj;ها و اهداف را در نظر داشته باشند و پیامبران نیز ممکن است عمدتاً به موعظه&amp;zwnj;های اخلاقی و اصلاح اعتقادات جامعه بپردازند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصلحان اجتماعی و پیامبران، برای تاثیری گذاری بر جامعه، چاره&amp;zwnj;ای جز جلب اعتماد مردم را ندارند، آنان اگر نتوانند اعتماد مردم به خود را جلب کنند در رسیدن به اهداف خود ناکام خواهند ماند، در این زمینه هیچ تفاوتی میان مصلحان و پیامبران نیست و برای جلب اعتماد هم باید همه راهکارهای جلب اعتماد را بکار بندند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینکه یک مدعی مصلح اجتماعی یا یک مدعی نبوت واقعاً و با باطنی پاک، دارای ویژگی جلب اعتماد هستند (مصلح و پیامبر راستین) یا ریاکارانه، خود را دارای آن ویژگی نشان می&amp;zwnj;دهند (مصلح و پیامبر دروغین) تاثیری در میزان جلب اعتماد ندارد، برای جلب اعتماد باید رفتارهای هشت گانه جلب اعتماد را داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سوال: اگر مدعی نبوتی موفق شد اعتماد مردم را به خود جلب کند، آیا می&amp;zwnj;شود گفت این پیامبر راستین است؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پاسخ روشن است &amp;quot;نه&amp;quot; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;توجه کنید، در قسمت ابتدائی مقاله گفته شد، از دلایل ذکر شده باورمندان، نمی&amp;zwnj;توان به صحت ادعای مدعی نبوت پی برد اما گفته نشد او واقعاً نبی نیست و ادعای نبوتش دروغ است، به تعبیر دیگر گفته شد از راه&amp;zwnj;های پیشنهادی باورمندان، نبوت نبی اثبات نمی&amp;zwnj;شود و گفته نشد اگر نتوان از آن راه&amp;zwnj;ها اثبات کرد، مدعا دروغین است. به بیان دیگر &amp;quot;نَفْسِ فقدانِ دلیل بر یک مدّعا به معناى کذْبِ آن مدّعا نیست&amp;quot;، و چنین است جلب اعتماد، در مسئله جلب اعتماد گفته شد، پیامبران برای اثرگذاری در جامعه و برای اینکه بتوانند پیام الهی خود را به جامعه برسانند، چاره&amp;zwnj;ای جز جلب اعتماد مردم را ندارند، خواه برخاسته از نفس پاک (پیامبر راستین) خواه برخاسته از نفس ناپاک (پیامبر دروغین) و این به معنای راه تشخیص مدعی راستین از دروغین نیست، در اینجا &amp;quot;راز باور به پیامبران&amp;quot; مورد توجه بوده است نه راستین یا دروغین بودن مدعی نبوت، ضمناً اعتماد به نبوت نبی (راستین یا دروغین)، گاهی در سطح نمایانده می&amp;zwnj;شود که همان کثرت پیرو است گاهی در عمق به نمایش در می&amp;zwnj;آید که به صورت نفوذ در جان پیروان تجلی می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سوال: آیا راه تشخیص مدعیان راستین از دروغین نبوت وجود دارد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تشخیص مدعیان راستین از دروغین نبوت (قریب به یقین و نه قطعی)، به محصولی وابسته است که آنان عرضه می&amp;zwnj;کنند. در تفاوت مصلحان اجتماعی و پیامبران اشاره شد که پیامبران، مدعی اصلاح عقاید و اخلاق جامعه&amp;zwnj;اند و هدفشان رشد معنویت و ایجاد آرامش روحی و روانی جامعه است -هر چند ممکن است (نه لزوماً) اهداف مصلحان اجتماعی را هم پی گیر باشند-، به میزانی که آنان در آموزه&amp;zwnj;های خود، در رسیدن به اهداف مذکور موفق تر عمل کرده باشند، به همان میزان می&amp;zwnj;توان به راستین بودن مدعای نبوتشان باور داشت، ولو اینکه متولیان و پیروان دین عرضه شده اش، بر خلاف آن آموزه&amp;zwnj;ها تبلیغ و عمل نمایند، به دیگر بیان، آنچه باید مورد مداقه قرارگیرد اصل آن آموزه&amp;zwnj;ای است که شخص نبی بیان کرده است نه آنچه به او منسوب می&amp;zwnj;شود و یا توسط باورمندانش به آن عمل می&amp;zwnj;شود. ممکن است گفتار منسوب به نبی ویا عمل باورمندان بر خلاف آموزه اصلی آن پیامبر باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بررسی محصول عرضه شده یک مدعی نبوت، نباید فرض را بر راستین بودن نبی قرار داد و یا فرض را بر دروغین بودن او، دخالت دادن هر یک مفروضات، ما را از تلاش برای کشف حقیقت دور می&amp;zwnj;سازد. معمولاً مردم از بدو تولد توسط پدر و مادر و خانواده تحت تاثیر آموزه&amp;zwnj;های یکی از ادیان بوده&amp;zwnj;اند و در محیط اجتماعی نیز همین آموزه&amp;zwnj;ها به وسیله متولیان دین به او القاء شده است و به تعبیری با خونشان آمیخته شده است و اگر در سنین رشد فکری، قصد بررسی آموزه&amp;zwnj;های همان دینی را داشته باشند که با باور به آن رشد یافته&amp;zwnj;اند، بدیهی راه دشواری در پیش خواهند داشت و همچنین به آنان القاء شده است دین سایر ادیان یا تحریف شده است و یا پیامبرشان دروغین است، در بررسی آن ادیان هم راه دشواری در پیش دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته آخراینکه، ممکن است در بررسی آموزه&amp;zwnj;های اصلی پیامبران به مطالبی برخوریم که با اهداف عالیه آنها یعنی کسب معنویت و اخلاق نیکو و یا عقاید معقول فاصله داشته باشد و به تعبیر دیگر ممزوجی از آموزه&amp;zwnj;های منطبق بر آن اهداف عالیه و یا خلاف آن باشد، چه باید کرد؟ آیا باید یکسره مردود اعلام شود و یا چون اکثراً منطبق است تمامی پذیرفته گردد؟ برای درک موضوع با بیان یک مثال راه چاره روشن می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرض کنید شما وارد سالنی شده اید که غرفه&amp;zwnj;های متعدد گل فروشی دارد و انواع و اقسام گل عرضه شده است و شما به حکم عقل مامور انتخاب گل&amp;zwnj;هایی برای خود هستید که هم خوشبو و هم زیبا باشد، باید توجه داشته باشید، اولاً تشخیص خوشبویی و زیبایی با شماست، ثانیاً لزوماً مقید به خرید از یک غرفه نیستید، ثالثاً شما و فقط شما مسئول آنچه انتخاب می&amp;zwnj;کنید هستید. لذا آنچه مهم است انتخاب گل&amp;zwnj;های خوشبوی زیباست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ویترین غرفه&amp;zwnj;ها انواع تبلیغات چشم نواز هم دیده می&amp;zwnj;شود. یکی نوشته اولین غرفه را من دائر کردم و سایر غرفه&amp;zwnj;ها تخم&amp;zwnj;ها و پیاز گلها را از من گرفته&amp;zwnj;اند، دیگری نوشته است لطیف&amp;zwnj;ترین گل&amp;zwnj;ها پیش من است، آن یکی نوشته آخرین دستاورد پروش گل را من دارم، آن دیگر غرفه شیکی دارد، یکی از غرفه&amp;zwnj;ها تخفیف می&amp;zwnj;دهد، دیگری بسته بندی زیبائی دارد، یکی از غرفه&amp;zwnj;ها مشتری فراوان دارد، یکی در تبلیغاتش نوشته گل&amp;zwnj;های به ظاهر نازیبا و کم بوی من در آینده چنان زیبا می&amp;zwnj;شود که چشم&amp;zwnj;ها را خیره می&amp;zwnj;کند و چنان خوشبو می&amp;zwnj;شود که همه مدهوش می&amp;zwnj;شوند و ضمناً مالک یکی از این غرفه&amp;zwnj;ها پدر شماست، او هم تبلیغات جذاب خاص خودش را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هدف را فراموش نکردن و تحت تاثیر تبلیغات نبودن و گول تخفیف و بسته بندی و شلوغی غرفه و وعده آینده ایده آل را نخوردن و وابستگی خانوادگی را ملاک قرار ندادن، می&amp;zwnj;تواند به شما کمک کند، حتی المقدور به تمام غرفه&amp;zwnj;ها سر بزنید و محصولشان را از لحاظ زیبائی و خوشبوئی امتحان کنید و از هر غرفه&amp;zwnj;ای که دارای گل&amp;zwnj;های مورد نظر شماست، فارغ از حاشیه&amp;zwnj;ها، گل&amp;zwnj;های خوشبوی زیبائی را انتخاب کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2013/02/15/24515&quot;&gt;معجزه و علم غیب انبیا&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/03/24935#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19307">ادیان توحیدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4768">علامه طباطبایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19308">پیغمبر</category>
 <pubDate>Sun, 03 Mar 2013 08:41:23 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24935 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>رفع فرهنگ</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/01/24897</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/01/24897&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    باوند بهپور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;990&quot; height=&quot;615&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/teheran_police.jpg?1362147142&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;باوند بهپور &amp;minus; اگر افکار عمومی را معیار بررسی فضای دموکراتیک بگیریم و آن را از خلال تاریخ معاصر بخوانیم دورنمایی هراس&amp;zwnj;انگیز از سال&amp;zwnj;های پیش رو خواهیم داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شکل&amp;zwnj;گیری پدیده&amp;zwnj;ای به نام افکار عمومی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(public opinion)&lt;/span&gt; به عنوان یکی از اقتضائات دولت-ملت&amp;zwnj; جدید در ایران در دوران قاجار آغاز شد و به&amp;zwnj;تدریج کارکرد و قدرت&amp;zwnj; خود را شناخت. با این حال این کلمه هنوز هم به فارسی معنای روشنی ندارد. همان تفاوتی که بین &amp;laquo;شهروند&amp;raquo; و &amp;laquo;آحاد مردم&amp;raquo; به چشم می&amp;zwnj;خورد بین افکار عمومی و &amp;laquo;میانگین آراء مردم&amp;raquo; هم هست. &amp;laquo;ملت&amp;raquo; اساساً خودش را از طریق افکار عمومی می&amp;zwnj;شناسد؛ افکار عمومی جایی است که &amp;laquo;عقیده&amp;raquo; شکل می&amp;zwnj;گیرد. عقیده&amp;zwnj; لزوماً از منافع و تمایلات شخص پیروی نمی&amp;zwnj;کند. بسیار محتمل است که فرد عقیده&amp;zwnj;ای را در فضای عمومی به زبان بیاورد که منطبق بر چیزی نباشد که در فضای خصوصی می&amp;zwnj;اندیشد، آن هم نه چون تحت فشار نگاه دیگران است یا ریا می&amp;zwnj;کند، بلکه چون باید اندیشه&amp;zwnj;اش را به زبانی ترجمه کند که افکار عمومی برای خود ساخته&amp;zwnj;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;افکار عمومی ترجمه&amp;zwnj;ی واقعیت به حقیقت نیست و لزوماً به نتایج صحیح نمی&amp;zwnj;رسد بلکه واکنش مردم به تصوری است که از وقایع پیدا می&amp;zwnj;کنند. این واکنش را نمی&amp;zwnj;توان در حالت خفته مانند پدیده&amp;zwnj;ای آماری و ریاضیاتی تخمین&amp;zwnj; زد یا بررسی کرد: صرفاً در فضای عمومی امکان حیات دارد. اشخاص بر&amp;zwnj;حسب سواد و محبوبیت و نفوذ کلام خود بر این حیات تأثیر می&amp;zwnj;گذارند و مشتاق&amp;zwnj; هم هستند که تأثیر بگذارند چرا که باعث می&amp;zwnj;شود به مجموعه&amp;zwnj;ای بزرگ&amp;zwnj;تر احساس تعلق &amp;zwnj;کنند. مردم به همین دلیل اخبار می&amp;zwnj;بینند و روزنامه می&amp;zwnj;خوانند: وقت&amp;zwnj; خود را به اطلاع از اموری اختصاص می&amp;zwnj;دهند که مستقیماً بر آن&amp;zwnj;ها دستی ندارند اما به صرف همین اطلاع و تسلط بر این زبان، احساس می&amp;zwnj;کنند بر آن&amp;zwnj;ها مسلط&amp;zwnj;اند. همین اتصال به افکار عمومی به مثابه سیستم عصبی پیکره&amp;zwnj;ای بزرگ&amp;zwnj;تر است که در درازمدت نوعی تعلق &amp;laquo;ملی&amp;raquo; می&amp;zwnj;سازد. شخص، داستانی را دنبال می&amp;zwnj;کند که منافع شخصی&amp;zwnj;اش در آن ادغام شده و با سرنوشت آن گره خورده.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;افکار عمومی چون از جنس &amp;laquo;زبان&amp;raquo; است موقعی معنا دارد که مردم آن را به کار ببرند. باید قابل مشارکت باشد و این امکان را ایجاد کند که شخص بتواند به صورتی غیرشخصی فکر کند. با این حال، افکار عمومی تنها شیوه&amp;zwnj;ی سازماندهی حیات ذهنی جامعه نیست همچنان&amp;zwnj;که گردن دادن به افکار عمومی تنها راه کسب مشروعیت و سازماندهی قدرت نیست. افکار عمومی در حکم بازار آزاد عقاید است. این بازار را البته می&amp;zwnj;شود محدود کرد یا به انحصار درآورد. زمانی که تمام عرصه&amp;zwnj;های عمومی همزمان تملک شود می&amp;zwnj;توان فضای تولید آن را اساساً از میان برداشت. در این حالت تصور ملت از خود به مرور مبهم می&amp;zwnj;شود؛ اشخاص صرفاً &amp;laquo;احساس&amp;raquo; می&amp;zwnj;کنند و نمی&amp;zwnj;توانند تصور روشنی از وضعیت خود شکل بدهند. اما این&amp;zwnj; در قالب فرایندی تاریخی قابل انجام است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;افکار عمومی&amp;quot; در دوره مشروطیت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تاریخ مشروطیت به تاریخچه&amp;zwnj;ی مطبوعات و افکار عمومی در دوران قاجار گره خورده است. در پی تغییرات معادلات جهانی و تضعیف جایگاه ایران و کاهش قدرت دولت مرکزی، جامعه&amp;zwnj;ی ایرانی به تحولات داخلی و خارجی به&amp;zwnj;رغم تمام نابسامانی&amp;zwnj;های سیاسی و اداری همچون بدنه&amp;zwnj;ا&amp;zwnj;ی ارگانیک واکنش نشان &amp;zwnj;داد و این واکنش نشانه&amp;zwnj;ای از مفهوم &amp;laquo;ملت&amp;raquo; داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی که نسیم شمال در ۱۲۸۶ ش. می&amp;zwnj;نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;کو همت و كو غیرت و كو جوش فتوت؟ كو جنبش ملت؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دردا كه رسید از دو طرف سیل فتن وای! ای وایِ وطن، وای!&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خوب می&amp;zwnj;دانست که جملات&amp;zwnj;اش چه تأثیری بر مخاطبان&amp;zwnj; دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بحث کرده&amp;zwnj;اند (۱) که آیا این تصور را می&amp;zwnj;توان بر تلقی امروزی از ملت قابل انطباق دانست یا نه. ماشاءالله آجودانی پیشنهاد می&amp;zwnj;کند که این تلقی در ابتدا به مفهوم &amp;laquo;امت&amp;raquo; نزدیک&amp;zwnj;تر بوده تا ملت. روشن است که افکار عمومی در این دوران فضای گفت&amp;zwnj;&amp;zwnj;و&amp;zwnj;شنود است و نه گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو. منورالفکرها و سیاسیون و علما می&amp;zwnj;گویند و دیگران می&amp;zwnj;شنوند. برای اولین&amp;zwnj;بار &amp;laquo;مردم&amp;raquo; را به عنوان نیروی محرکه&amp;zwnj;ی تغییرات فرامی&amp;zwnj;خوانند و صدا می&amp;zwnj;زنند اما به عنوان رهبر و راهنمایشان نه یکی از میان ایشان. اگر میرزاده&amp;zwnj;ی عشقی مردم را صدا می&amp;zwnj;زند و می&amp;zwnj;خواهد که &amp;laquo;زور بیاورند&amp;raquo; خودش در اقلیت است و زورشان را لازم&amp;zwnj; دارد نه عقیده&amp;zwnj;شان را (۲):&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بنده قلم دستم است و دست شماها&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بيل و کلنگ است ای کلانمدی&amp;zwnj;ها!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;زور بیارید ای کلانمدی&amp;zwnj;ها!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دست برآرید ای کلا نمدی&amp;zwnj;ها!&amp;raquo; (۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;توسل به افکار عمومی (یا شاید در این مورد بهتر باشد بگوییم احساسات مردمی) در این دوره خود را در مورد اموری نشان می&amp;zwnj;دهد که مستقیماً به منافع ملی و سیاسی مرتبط است. شکایت را از دولت به مردم می&amp;zwnj;برند. مردمی بودن &amp;laquo;انقلاب&amp;raquo; در قالب قدرت مجلس تجسد می&amp;zwnj;یابد. مجلس فضای اصلی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوست و اراده&amp;zwnj;ی مردم را نمایندگی می&amp;zwnj;کند. محمدعلی&amp;zwnj;شاه ساختمان مجلس را به مثابه کالبد این فضای عمومی به توپ می&amp;zwnj;بندد و میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل را به مثابه زبان ملت دار می&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیشنهاد جمهوری سردار سپه در این دوره مشروطه&amp;zwnj;طلبان را از این بابت وحشت&amp;zwnj;زده می&amp;zwnj;کند که تحت رضاخان اراده&amp;zwnj;ی ملت محلی از اعراب نخواهد داشت. اما کاری که محمدعلی&amp;zwnj;شاه نتوانسته بود از عهده برآید توسط رضاشاه به انجام می&amp;zwnj;رسد. رضاشاه حکومت را مشروطه تحویل می&amp;zwnj;گیرد و قانوناً توسط مجلس به قدرت می&amp;zwnj;رسد. به ظاهر اتفاقی نیفتاده جز این&amp;zwnj;که پادشاهی ضعیف&amp;zwnj;النفس با شخصی مقتدر جایگزین شده. و مشروطه&amp;zwnj;طلبان هم نگران همین هستند: که پادشاه مشروطه نباید مقتدر باشد. نگران&amp;zwnj;اند که سردار سپه عملاً از نخست&amp;zwnj;وزیری مؤثر به پادشاهی تشریفاتی بدل شود یا مشروطه را در پای اقتدار قربانی کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;افکار عمومی&amp;quot; در دوران پهلوی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رضاشاه برخلاف شاهان قاجار محبوبیت دارد و با جبران ضعف قدرت مرکزی، به&amp;zwnj;تدریج خود را از اراده&amp;zwnj;ی ملت بی&amp;zwnj;نیاز می&amp;zwnj;کند. خواست &amp;laquo;ملت&amp;raquo; (و در صدر آن استقلال و امنیت) را به آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;دهد اما به&amp;zwnj;تدریج دیگر نظرشان را نمی&amp;zwnj;پرسد. به سرعت و در عرض چندسال هر آن&amp;zwnj;چه در دوران مشروطه به دست آورده بود از دست می&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این دوران فضاهای مطبوعاتی و سیاسی باز برای افکار عمومی وجود ندارد اما دولت جدید حس ملی&amp;zwnj;گرایی را تقویت می&amp;zwnj;کند و سازمان&amp;zwnj;هایی پا می&amp;zwnj;گیرند که بعداً می&amp;zwnj;توانند زبان افکار عمومی را شکل بدهند و به کار ببرند. این از لوازم دولت جدید است و زمینه&amp;zwnj;های پیدایش&amp;zwnj;اش دارد فراهم می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشغال ایران توسط متفقین ابهت این قدرت متمرکز شده را از هم می&amp;zwnj;پاشد و دلیل وجودی این محبوبیت را از آن می&amp;zwnj;گیرد و نگرانی از عدم استقلال را (این بار در معنای مدرن&amp;zwnj;تر &amp;laquo;دست&amp;zwnj;نشاندگی&amp;raquo; در مقابل تمامیت ارضی) بازمی&amp;zwnj;گرداند و به صورت بسیار عمیق&amp;zwnj;تری گسترش می&amp;zwnj;دهد. اکنون که حکومت مرکزی مانند دوران قاجار مجدداً تضعیف شده و مشروعیت&amp;zwnj;اش کاهش یافته می&amp;zwnj;توان میراث مشروطیت را دوباره ازسرگرفت. گسترش دانشگاه&amp;zwnj;ها، مدارس، صنعت چاپ، بالا رفتن سطح سواد و سپس ورود رادیو و تلویزیون در آغاز دوره&amp;zwnj;ی پهلوی دوم رسانه&amp;zwnj;های لازم را برای افکار عمومی می&amp;zwnj;سازد. ادبیات که از دوران قاجار روند مردمی شدن در پیش گرفته همین روند را ادامه می&amp;zwnj;دهد. دولت جدید بسیار مشتاق است دستاوردهای خود را برای مردم توضیح بدهد بلکه محبوبیت دوران رضاشاهی را کسب کند هرچند علاقه&amp;zwnj;ای ندارد نظر مردم را جز در قالب انشاءهای ستایش&amp;zwnj;&amp;zwnj;آمیز بشنود. همه مجدداً به سروقت ملت می&amp;zwnj;روند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصدق که مردم را به صورت جدیدی صدا می&amp;zwnj;زند نخستین سیاست&amp;zwnj;مداری است که قدرت &amp;laquo;افکار عمومی&amp;raquo; و رابطه&amp;zwnj;ی آن را با ملی&amp;zwnj;گرایی دریافته است و می&amp;zwnj;تواند آن را در ساختار سیاسی به کار بگیرد. همان دهخدایی که در دوره&amp;zwnj;ی قاجار، میرزا جهانگیرخان را کسی می&amp;zwnj;دانست که به گناه &amp;laquo;قوم نادان&amp;raquo; در حسرت ارض موعود جان سپرده اکنون همه را فرامی&amp;zwnj;خواند که از &amp;laquo;دل و جان&amp;raquo; راه مصدق را در پیش بگیرند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;ای مردم آزاده! کجایید؟ کجایید؟ / آزادگی افسرد بیایید! بیایید!&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصدق دموکراسی را صرفاً در تعداد آراء نمی&amp;zwnj;بیند و راه دسترسی به افکار عمومی را تنها نطق در مجلس نمی&amp;zwnj;داند. از صحن دادگاه تا مطبوعات، از تحصن تا سخنرانی در میان مردم یا پشت تریبون&amp;zwnj;های خارجی را به کار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گیرد و برگ برنده&amp;zwnj;ی محبوبیت&amp;zwnj;اش را به صورت&amp;zwnj;های مختلفی بازی می&amp;zwnj;کند. دیگر صرفاً&amp;zwnj; صحبت از بلوا و نافرمانی و تقابل ملت و دولت به شکل قاجاری&amp;zwnj;اش در میان نیست بلکه این نیرو به سطح نمادین کانالیزه می&amp;zwnj;شود و مصدق هم در داخل خود دولت و هم در صحنه&amp;zwnj;ی بین&amp;zwnj;المللی از این نیرو برای چانه&amp;zwnj;زنی استفاده می&amp;zwnj;کند و این نیرو را به رگ&amp;zwnj;های ساختار سیاسی سرازیر می&amp;zwnj;کند. این استراتژی در دوران قاجار به گونه&amp;zwnj;ای دیگر به کار می&amp;zwnj;رفت: مردم نه در صحنه&amp;zwnj;ی نمادین بلکه در عمل باید &amp;laquo;زور می&amp;zwnj;آوردند&amp;raquo;. می&amp;zwnj;بایست تفنگ به دست می&amp;zwnj;گرفتند و به کسانی چون عباس&amp;zwnj;میرزا، میرزا کوچک خان یا ستارخان و باقرخان و دلیران تنگستانی می&amp;zwnj;پیوستند. در آن زمان غیرت عشایر نقش پررنگ&amp;zwnj;تری بازی می&amp;zwnj;کرد از نظر &amp;laquo;شهر&amp;raquo;وند. مصدق از گشودگی فضایی پدیده آمده بهره می&amp;zwnj;برد و خودش هم به گسترش این فضا کمک می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;با حذف مصدق و سرکوب حزب توده، افکار عمومی هم به&amp;zwnj;تدریج رقیق می&amp;zwnj;شود و مجبور است به زبان استعاره و اشاره بسنده کند. دیگر مصالح ملی به بحث گذاشته نمی&amp;zwnj;شود و صرفاً توافقی سلبی میان گروه&amp;zwnj;های مختلف وجود دارد. ملت که دیگر نمی&amp;zwnj;تواند در آینه&amp;zwnj;ی افکار عمومی خودش را ببیند خود را در تضاد با دولت می&amp;zwnj;شناسد. همه&amp;zwnj;ی هم و غم بر این است که دیو بیرون رود تا بعداً بتوان در مورد چند و چون حکومت فرشته صحبت کرد. انقلاب دارد زیر پوست جامعه شکل می&amp;zwnj;گیرد اما &amp;laquo;ملت&amp;raquo; تصور منسجمی از خود و آن&amp;zwnj;چه گروه&amp;zwnj;های مختلف می&amp;zwnj;خواهند ندارد. و عجیب هم نیست که تا زمانی که انقلاب همه را غافلگیر &amp;zwnj;کند نمی&amp;zwnj;توانند به بیرون هم تصور درستی القا کنند. تمامی مجاری متداول افکار عمومی در این دوران سرشار از ریاست. حکومت نمی&amp;zwnj;تواند تشخیص بدهد آن&amp;zwnj;چه مردم می&amp;zwnj;خواهند &amp;laquo;منافع ملی&amp;raquo; صرف نیست و کافی نیست به آن&amp;zwnj;ها نشان بدهد که کشور در حال پیشرفت است؛ آن&amp;zwnj;ها مایل&amp;zwnj;اند ببینند که در شکل&amp;zwnj;گیری این منافع نقش دارند. از آن&amp;zwnj;جایی که جریان ملی شکست داده نمی&amp;zwnj;شود بلکه حذف می&amp;zwnj;شود، محبوبیت&amp;zwnj;اش هم مصادره نمی&amp;zwnj;شود. مصدق (نه به مثابه شخص، بلکه به عنوان فرصتی برای ابراز وجود مردم) با کنار گذاشته شدن&amp;zwnj;اش، ملیت را هم از دولت-ملت می&amp;zwnj;برد. هیچ ناظر بیرونی در آن زمان تصوری از حس حقارتی که مردم از عدم مشارکت در فضای عمومی تجربه می&amp;zwnj;کنند ندارد. کینه&amp;zwnj;ای از دولت شکل می&amp;zwnj;گیرد که اساساً ربط زیادی به خوب و بد اقدامات&amp;zwnj;اش ندارد. هر اقدامی برای تحکیم ساختار موجود برعکس شکاف میان دولت و ملت را دامن می&amp;zwnj;زند. چون اساساً فضای افکار عمومی وجود ندارد راهی هم برای سنجیدن ابعاد این شکاف نیست. تعویض نخست&amp;zwnj;وزیران توسط شاه دل هیچ کس را به دست نمی&amp;zwnj;آورد چون ملت&amp;zwnj; مدت&amp;zwnj;هاست دیگر برسر میز سیاست بازی نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;افکار عمومی&amp;quot; و اسلام سیاسی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رابطه&amp;zwnj;ی جمهوری اسلامی با دموکراسی را در دوره&amp;zwnj;ی بعد معمولاً از زاویه&amp;zwnj;ی افکار عمومی ندیده&amp;zwnj;اند. برای بسیاری از ناظران بیرونی این سه دهه&amp;zwnj; امتداد یک نظام واحد و منسجم است که ملت ثابتی آن را زیسته است. آن&amp;zwnj; که به نظام انقلابی و مردمی می&amp;zwnj;گوید غیردموکراتیک باید توضیح بدهد منظورش از دموکراتیک چیست. نظام ایدئولوژیک اساساً رابطه&amp;zwnj;اش با مردم را به گونه&amp;zwnj;ای دیگر تنظیم می&amp;zwnj;کند، مشروعیت&amp;zwnj;اش را از جایی دیگر می&amp;zwnj;آورد، محبوبیت را به شیوه&amp;zwnj;ای متفاوت کانالیزه می&amp;zwnj;کند و عقیده را به صورتی دیگر شکل می&amp;zwnj;دهد. جمهوری جدید آغازی مردمی دارد و ساختارها و ایده&amp;zwnj;های شکل گرفته در دوران قاجار و پهلوی را که هنوز امکان کاربرد تمام و کمال&amp;zwnj;شان پیش نیامده امتحان می&amp;zwnj;کند و آن&amp;zwnj;ها را به&amp;zwnj;تدریج با شرایط جدید مطابقت می&amp;zwnj;دهد. مفاهیم اسلام سیاسی از دوران قاجار وجود داشته&amp;zwnj;اند و در دوره&amp;zwnj;ی پهلوی پابه&amp;zwnj;پای تحولات سیاسی تحول یافته&amp;zwnj;اند اما برخلاف گزینه&amp;zwnj;ی ملی هیچ&amp;zwnj;گاه در تمامیت پتانسیل سیاسی خود به کار گرفته نشده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند. ایده&amp;zwnj;ی اداره&amp;zwnj;ی کشور بر اساس مصالح &amp;laquo;ملی&amp;raquo; در دوره&amp;zwnj;ی پهلوی نیم&amp;zwnj;قرن فرصت داشته که توان خود را بیازماید در حالی که مذهب پیش از شکل&amp;zwnj;گیری دولت-ملت جدید عملکردهای افکار عمومی را برعهده داشته و زبان سخن گفتن مردم در مورد سامان جامعه به موازات قدرت بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از انقلاب، مفهوم تازه و نه&amp;zwnj;چندان روشن جمهوری به این مفاهیم اضافه می&amp;zwnj;شود. جمهوری قرار است سازوکاری باشد که چرخ&amp;zwnj;های نظام مردمی&amp;mdash;ولی نه لزوماً دموکراتیک&amp;mdash;برآن اساس می&amp;zwnj;گردد هرچند سهمی برای افکار عمومی در این میان پیش&amp;zwnj;بینی نشده&amp;zwnj; است. ساختار مذهبی شیوه&amp;zwnj;های دیگری برای این کار می&amp;zwnj;شناسد که در آن مردم همزمان هم عوام قلمداد می&amp;zwnj;شوند هم سرمایه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های انقلاب.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;زبان جدید فضای عمومی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوران آغاز انقلاب دوران حذف رقبا در صحنه&amp;zwnj;ی نمادین است. صداهای بسیار متضاد یا کشور را ترک کرده&amp;zwnj;اند یا اگر هم مانده&amp;zwnj;اند تریبونی برای سخن گفتن به آن&amp;zwnj;ها داده نمی&amp;zwnj;شود. اساساً زبان جدیدی برای فضای عمومی تأسیس می&amp;zwnj;شود که واژگان تازه و محدودی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;منافع انقلاب در این سال&amp;zwnj;ها عاجل&amp;zwnj;تر و اضطراری&amp;zwnj;تر از آن است که در فضای عمومی به بحث گذاشته شود. همان&amp;zwnj;طور که بعد از انقلاب مشروطیت در دوران رضاشاه اتفاق افتاد (و همان&amp;zwnj;طور که بسیاری از انقلاب&amp;zwnj;ها تجربه می&amp;zwnj;کنند) افکار عمومی به نفع تحکیم ساختار جدید کنار زده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا پایان جنگ، اساساً&amp;zwnj; کسی نظر مردم را نمی&amp;zwnj;پرسد اما مشارکت&amp;zwnj;شان واجب شمرده می&amp;zwnj;شود. &amp;laquo;ملت&amp;raquo; با جان و دل برای دفاع از مرزها به جبهه می&amp;zwnj;شتابد اما قرار نیست بپرسد جنگیدن تا کی و به چه صورتی بجاست. تکثری جز انقلاب و ضدانقلاب معنا ندارد و ارائه&amp;zwnj;ی هر گزینه&amp;zwnj;ی دیگری، جبهه&amp;zwnj;گرفتن با ضدانقلاب است. از آن&amp;zwnj; جایی که همه&amp;zwnj;چیز از طریق رهبری حل می&amp;zwnj;شود اساساً ساختار حقوقی جمهوری به چالش کشیده نمی&amp;zwnj;شود. هنوز روشن نیست که اگر نظامی که طرح&amp;zwnj;ریزی شده چرخ&amp;zwnj;دنده&amp;zwnj;هایش با نیرویی پایین به بالا به گردش درآید چه اتفاقی خواهد افتاد یا اگر قدرت متکثر شود این ساختار سیاسی چه&amp;zwnj;گونه آن را کنار هم نگاه می&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنوز افکار عمومی فضای چانه&amp;zwnj;زنی سیاسی نیست. صدا و سیما و روزنامه&amp;zwnj;ها همگی انقلابی&amp;zwnj;اند. نیروی محرکه&amp;zwnj;ی کل ساختار از اینرسی حرکتی انقلاب و جنگ تأمین می&amp;zwnj;شود و نیاز ندارد اثبات کند که استقلال و آزادی همچنان برقرارند: اثبات کرده است که حاصل شده&amp;zwnj;اند. تعاریف &amp;laquo;استقلال&amp;raquo; و &amp;laquo;آزادی&amp;raquo; در این زمان در معنایی جهان&amp;zwnj;شمول مطرح نیستند بلکه به &amp;laquo;استقلال در مقابل&amp;raquo; و &amp;laquo;آزادی از&amp;raquo; ترجمه شده&amp;zwnj;اند و هر دو را &amp;laquo;دشمن&amp;raquo; معنا می&amp;zwnj;دهد: استقلال از استکبار و آزادی از نظام ستم&amp;zwnj;شاهی. و به همین خاطر هم گروگان&amp;zwnj;گیری ۴۴۴ روز و جنگ هشت سال طول می&amp;zwnj;کشند: در ساحت نمادین هر دو برکت&amp;zwnj;اند. رهبر انقلاب در اواخر سال ۶۷ گفته بود: &amp;laquo;هر روز ما در جنگ برکتی داشتیم که در همه صحنه&amp;zwnj;ها از آن بهره جسته&amp;zwnj;ایم. ما انقلاب&amp;zwnj;مان را در جنگ به جهان صادر کردیم. امروز اگر در جهان اسلام تحولی هست، به برکت این جنگ است.&amp;raquo; (۴) افکار عمومی نمی&amp;zwnj;تواند در واقعیات عاجلی که حیات&amp;zwnj;اش را تهدید می&amp;zwnj;کند تشکیک کند. امروزه هنوز هم یکی از بزرگترین دستمایه&amp;zwnj;هایی که مسئولان بلندپایه برای تهدید کردن یکدیگر دارند تعریف ناگفته&amp;zwnj;هایی از ماجرای تسخیر سفارت یا جنگ است که بنیان&amp;zwnj;های مشروعیت نمادین نظام را می&amp;zwnj;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تجربه&amp;zwnj;های متفاوت در سال&amp;zwnj;های پس از انقلاب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صلبیت ساختار حکومتی در این دوران از آن&amp;zwnj;جایی که تبلور خواست اکثریت بوده آن چنان احساس نمی&amp;zwnj;شود. دیوار، هنگامی مانع به شمار می&amp;zwnj;آید که بر سر راه قرار بگیرد نه وقتی که با آن موازی باشد. در مقابل، روشنفکران و گروه&amp;zwnj;هایی که از چارچوب تنگ ایدئولوژیک حکومتی آزار می&amp;zwnj;بینند فضایی برای به نمایش گذاشتن رنج خود ندارند. به خاطر همین تفاوتِ فضای بازنمایی است که تجربه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj; سال&amp;zwnj;ها از زاویه&amp;zwnj;ی دید ایرانیان داخل و خارج از کشور این&amp;zwnj;همه متفاوت است. برای بسیاری از ایرانیانی که این سال&amp;zwnj;ها را داخل ایران زیسته&amp;zwnj;اند، با وجود مصایب جنگ، این&amp;zwnj;ها سال&amp;zwnj;های خوب انقلاب است ولو برای برخی محاق بوده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته&amp;zwnj;ای بسیار عجیب است که تاریخ انقلاب حتا از دید افکار عمومی امروزین جمهوری اسلامی تیره جلوه می&amp;zwnj;کند در حالی که خاطره&amp;zwnj;ی این سال&amp;zwnj;ها این&amp;zwnj;طور نیست. بسیار روشن است که تصویری که از این سال&amp;zwnj;ها در ذهن بسیاری از مردم باقی مانده&amp;mdash;تصویری که با آن نفس کشیده و زیسته&amp;zwnj;اند&amp;mdash;با تصویر تاریخی نمی&amp;zwnj;خواند. نسل&amp;zwnj; جدید انقلاب وقتی این تاریخ را می&amp;zwnj;خواند از سازوکار ناآشنای آن و به&amp;zwnj;ویژه سادگی&amp;zwnj;اش در مقایسه با نظام پیچیده&amp;zwnj;ی امروزی تعجب می&amp;zwnj;کند. پیداست که اکنون زبان دیگری برای حرف زدن از وضعیت به وجود آمده و رضایت مردم به زبانی وابسته است که با آن وضعیت خود را می&amp;zwnj;خوانند: ساختار اجتماعی بعد از انقلاب بسیار بازتر از دوران پیش از انقلاب است و شخص در این دوران حتا اگر از فرودست&amp;zwnj;ترین طبقات باشد اگر با اصول نظام مشکلی نداشته باشد می&amp;zwnj;تواند تا هرجایگاهی در نظام صعود کند. تا وقتی که شخص با دیواره&amp;zwnj;های ایدئولوژیک مشکلی نداشته باشد حضورش پذیرفته است و خدمتی هرچه&amp;zwnj;قدر کوچک از او پذیرفته می&amp;zwnj;شود. همه&amp;zwnj; می&amp;zwnj;توانند از کشور خود دفاع یا آن را آباد کنند. این&amp;zwnj;ها در نظر مردم چیز کوچکی نیست و ناظر بیرونی نمی&amp;zwnj;تواند این را ببیند. در هر حال، مهم نیست که بیگانگان در این دوره چه شأنی برای میهنِ اسلامی&amp;zwnj;شده قائل&amp;zwnj;اند، احترام تک&amp;zwnj;تک آحاد ملت در نزد خود و یکدیگر بالا رفته است. حکومت هم مراقب است که تمایزی میان دولتیان و ملت در سطح نمادین بروز نکند و تفاخر پیشین احیاء نشود. حس برابری دست کم در حیطه&amp;zwnj;ی نمادین بسیار بیشتر از قبل است و نظام اقتصادی هم با آن همسوست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنگامی که در دوره&amp;zwnj;ی سازندگی این توازن به هم می&amp;zwnj;خورد باز همانند دوران پیش از انقلاب بهبود وضع اقتصادی آن&amp;zwnj;قدر تأثیر نمی&amp;zwnj;گذارد که تصور شهروندان از وضعیت خود: تبعیض از اقتصاد بیشتر فشار می&amp;zwnj;آورد و با وعده&amp;zwnj;های پیشین انقلاب در تضاد است. در مقابل، گروهی که از رفاه بهره&amp;zwnj;مند شده&amp;zwnj;اند و شعارها را برای خود دست&amp;zwnj;وپاگیر می&amp;zwnj;یابند خودشان&amp;zwnj;اند که تغییر کرده&amp;zwnj;اند نه شعارها. اما ساختاری سیاسی که بازتاب خواست ملت باشد، باید بتواند تغییرات این خواست را هم نمایندگی کند و برای آن مکانیسم&amp;zwnj;هایی اندیشیده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;افکار عمومی&amp;quot; در دوران پساخمینی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با پایان جنگ و تغییر رهبری، رده&amp;zwnj;های بعدی قدرت رنگ می&amp;zwnj;گیرند. مجلس دیگر شباهتی به مجلس دوران قاجار ندارد و قدرت آن رنگ باخته است و در عوض این انتخابات ریاست &amp;zwnj;جمهوری است که بدل به معیار اصلی سنجش افکار عمومی و شاخص دموکراسی می&amp;zwnj;شود. در سال&amp;zwnj;های پایانی جنگ، شکاف راست و چپ در داخل نظام شکل می&amp;zwnj;گیرد اما در همان زمان در افکار عمومی بازتاب گسترده&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;یابد و کمتر کسی در میان مردم عادی این ماجرا را پیگیری می&amp;zwnj;کند. در عرض چند سال، این شکاف به سرعت بدل به مهم&amp;zwnj;ترین مسئله&amp;zwnj;ی نظام می&amp;zwnj;شود به طوری که به هنگام انتخابات ۱۳۷۶ بخشی از اطلاعات عمومی شده است و اشخاص تحصیل&amp;zwnj;نکرده هم می&amp;zwnj;دانند که کدام سیاستمدار راست است و کی چپ.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این ساختاری شایان توجه است: جمهوریت در جمهوری اسلامی نه در مجلس جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جو می&amp;zwnj;شود (قوه&amp;zwnj;ی مقننه)، نه در حکومت قانون (قوه&amp;zwnj;ی قضاییه)، و نه در قدرت مطبوعات (به مثابه نماینده&amp;zwnj;ی افکار عمومی). بلکه آن را در قوه&amp;zwnj;ی مجریه و در شخص رئیس&amp;zwnj;جمهور می&amp;zwnj;یابند. این در حالی است که انقلاب مشروطه تجربه&amp;zwnj;ای کاملاً معکوس داشت. از بین انتخابات گوناگون (خبرگان، مجلس، شورای شهر و ریاست&amp;zwnj;جمهوری)، این انتخابات ریاست&amp;zwnj;جمهوری است که واقعاً سیاسی به حساب می&amp;zwnj;آید. گویی نزدیک&amp;zwnj;ترین چیزی که به تصویر رئیس&amp;zwnj;جمهور در خاطره&amp;zwnj;ی تاریخی وجود دارد تصویر امیرکبیر و مصدق و مفهوم تاریخی &amp;laquo;وزیر&amp;raquo; است. در نوشته&amp;zwnj;هایی که آقای هاشمی رفسنجانی درباره&amp;zwnj;ی امیرکبیر و حتا ملی شدن صنعت نفت نوشته است می&amp;zwnj;توان حتا نوعی همذات&amp;zwnj;پنداری دید. و در واقع هموست که ریاست&amp;zwnj;جمهوری را بعد از آیت&amp;zwnj;الله خمینی به نهادی قدرتمند تبدیل و &amp;laquo;نظام&amp;zwnj;سازی&amp;raquo;&amp;zwnj; را آغاز می&amp;zwnj;کند (نقشی که در انتخاب جانشین رهبر، اصلاح قانون اساسی، تأسیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، خصوصی&amp;zwnj;سازی، باز کردن فضای فرهنگی، تلاش برای رابطه با غرب و نهایتاً حمایت از اصلاح&amp;zwnj;طلبان دارد). از جایگاهی راست آغاز می&amp;zwnj;کند و زمینه&amp;zwnj; را برای چپ&amp;zwnj;ها باز می&amp;zwnj;کند اما در نهایت توسط همان&amp;zwnj;ها بازخواست و به کنار رانده می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود تا در نهایت زیر فشار جناح راست مجدداً با&amp;zwnj; آن&amp;zwnj;ها سنگر بگیرد. تلاش برای &amp;laquo;سازندگی&amp;raquo; در این دوران مانند دوران محمدرضاشاه نیاز به چشم مردم برای تأیید پیشرفت&amp;zwnj;های کشور دارد و همین گشودن صحنه&amp;zwnj;ی بازنمایی است که فضا را می&amp;zwnj;گشاید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته&amp;zwnj;ای که در این&amp;zwnj;جا جلب توجه می&amp;zwnj;کند نحوه&amp;zwnj;ی تفکیک قوا میان چپ و راست و استفاده&amp;zwnj;های گوناگون آن&amp;zwnj;ها از مکانیسم&amp;zwnj;های مختلف قدرت افکار عمومی است و نحوه&amp;zwnj;ی بازتاب این امر در فضای سیاسی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;داستان روی آوردن چپ&amp;zwnj;ها به افکار عمومی روایتی روشن است: آیت&amp;zwnj;الله خامنه&amp;zwnj;ای که حتا پیش از انتصاب به رهبری به جناح راست تعلق دارد (نکته&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی روشنی که چپ&amp;zwnj;ها تا آخرین مرحله به امید حفظ بی&amp;zwnj;طرفی از اشاره&amp;zwnj;ی مستقیم به آن پرهیز می&amp;zwnj;کنند) اولین کسی است که شکاف را ایجاد می&amp;zwnj;کند و با آغاز &amp;laquo;نظارت استصوابی&amp;raquo; فرایند چیرگی انتصاب بر انتخاب را از مجرایی شروع می&amp;zwnj;کند که قانون هست اما عرف نیست. چپ&amp;zwnj;هایی که به این ترتیب از سهم خود از نمایندگی اراده&amp;zwnj;ی عمومی بازمانده&amp;zwnj;اند (مجمع روحانیون مبارز) و حتا نمی&amp;zwnj;توانند بیانیه&amp;zwnj;ی اعتراضی خود را در هیچ روزنامه&amp;zwnj;ای به چاپ برسانند تصمیم به انتشار روزنامه&amp;zwnj;ی سلام می&amp;zwnj;گیرند که نخستین شماره&amp;zwnj;ی آن ۲۰ بهمن ۱۳۶۹ به چاپ می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این به&amp;zwnj;وضوح تکرار همان رویکرد تاریخی است: شکایت بردن از دولت به ملت. روزنامه&amp;zwnj;ی سلام ضربه&amp;zwnj;ی خود را در دو مورد آشکار وارد می&amp;zwnj;کند: در باز کردن پرونده&amp;zwnj;ی اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی و قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای، یعنی مشروعیت اقتصادی و سیاسی نظام. چپ&amp;zwnj;ها به این ترتیب جایگاهی منحصربه&amp;zwnj;فرد در صحنه&amp;zwnj;ی سیاسی اشغال می&amp;zwnj;کنند: ایشان تنها منتقدان نظام در داخل نظام&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دوران اصلاح&amp;zwnj;طلبان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به صورت تاریخی و حتا پیش از ظهور روشنفکران، بانفوذترین منتقدان قدرت سیاسی در ایران روحانیون بوده&amp;zwnj;اند. پس از انقلاب و با به قدرت رسیدن روحانیت، هیچ صدای مخالفی جز &amp;laquo;ضدانقلاب&amp;raquo; باقی نمی&amp;zwnj;ماند. اصلاح&amp;zwnj;طلبان (که برایشان نامی بامسماتر از چپ&amp;zwnj; است) به تازگی عقایدشان شاخص نیستند به این شاخص&amp;zwnj;اند که می&amp;zwnj;توانند از مشروعیت نظام برای تغییر آن خرج کنند. &amp;laquo;قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای&amp;raquo; پاشنه&amp;zwnj;ی آشیل است: اصلاح&amp;zwnj;طلبان به حمایت از حق کسانی برمی&amp;zwnj;خیزند که حتا لزوماً با آن&amp;zwnj;ها اشتراک عقیده ندارند اما پافشاری بر حقوق&amp;zwnj;شان تنش مشروعیت را تا عمق نظام می&amp;zwnj;فرستد. تعطیلی روزنامه&amp;zwnj;ی سلام به واقعه&amp;zwnj;ی ۱۸ تیر می&amp;zwnj;انجامد. خشونت به گفتمان مذهبی وصل می&amp;zwnj;شود، دانشگاه به مطبوعات به افکار عمومی. محمد خاتمی به واسطه&amp;zwnj;ی خاطره&amp;zwnj;ی خوبی که از زمان تصدی&amp;zwnj;اش بر وزارت فرهنگ در خاطره&amp;zwnj;ها مانده با حمایت روزنامه&amp;zwnj;نگاران و فرهنگیان برنده&amp;zwnj;ی رأی افکار عمومی شده است و قدرت مجلس هم به آن علاوه می&amp;zwnj;شود. در حالی که به نظر می&amp;zwnj;رسد تمامی جایگاه&amp;zwnj;های نمادین فتح شده&amp;zwnj;اند تمامی آن&amp;zwnj;ها یکایک فرومی&amp;zwnj;افتند، آن&amp;zwnj;هم از مجرای قانون. محاکمه&amp;zwnj; و عزل شهردار، توقیف مطبوعات، بازداشت روزنامه&amp;zwnj;نگاران، رد صلاحیت نمایندگان، و نهایتاً غصب قوه&amp;zwnj;ی مجریه. مطالبات تئوریک اصلاح&amp;zwnj;طلبان (که در سطح روشنفکری شامل تمامی مقتضیات &amp;laquo;جامعه&amp;zwnj;ی مدنی&amp;raquo; نظیر قانون&amp;zwnj;روایی، ثبات اقتصادی، عدالت اجتماعی، آزادی بیان و مطبوعات، قوانین عادلانه و ساختار سیاسی پویا و غیره می&amp;zwnj;شود) در عمل هیچ ضمانت اجرایی ندارد در حالی که جناح راست از همان ابتدا این ضمانت را در اختیار گرفته و بهترین استفاده را از قدرت قانون و نیروی انتظامی می&amp;zwnj;کند. دموکراسی را در انتخابات می&amp;zwnj;یابند و نه در قدرت مطبوعات به عنوان رکن چهارم حکومت یا دادگاه به عنوان تریبون دادخواهی یا مجلس به عنوان اراده&amp;zwnj;ی ملت. تا زمانی که &amp;laquo;وزیر&amp;raquo; هست فروریختن باقی ساختارها واکنشی نظیر آن&amp;zwnj;چه پس از انتخابات ۱۳۸۸ اتفاق می&amp;zwnj;افتد ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مناصب انتصابی در اختیار جناح راست است و مناصب انتخابی در اختیار جناح چپ. افکار عمومی در معنای مدرن کلمه سهم جناح چپ می&amp;zwnj;شود که از همان ابتدا بر روی آن سرمایه&amp;zwnj;گذاری کرده&amp;zwnj; است و آرمان&amp;zwnj;های انقلابی (و در صدر همه &amp;laquo;بیگانه&amp;zwnj;ستیزی&amp;raquo;) تملک جناح راست. از شعارهای دوران انقلاب (استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی) &amp;laquo;آزادی&amp;raquo; و &amp;laquo;جمهوری&amp;raquo; سهم جنبش چپ می&amp;zwnj;شود و &amp;laquo;استقلال&amp;raquo; و &amp;laquo;اسلام&amp;raquo; سهم جناح راست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دوران اخیر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تحت ریاست&amp;zwnj;جمهوری محمود احمدی&amp;zwnj;نژاد، تقریباً هیچ&amp;zwnj;چیز از دستاوردهای اصلاح&amp;zwnj;طلبان باقی نمی&amp;zwnj;ماند بلکه باقی&amp;zwnj;مانده&amp;zwnj;ی سنگ&amp;zwnj;های موازنه هم از میان برداشته می&amp;zwnj;شود: تضعیف مجلس تا حد یک فرمانبردار دون&amp;zwnj;پایه، بازگرداندن قوانین به حالتی محافظه&amp;zwnj;کارانه&amp;zwnj;تر از قبل، تضعیف عامدانه&amp;zwnj;ی بخش خصوصی و طبقه&amp;zwnj;ی متوسط، قدرت گرفتن بی&amp;zwnj;سابقه&amp;zwnj;ی سپاه پاسداران، تأسیس نهادهای اطلاعاتی موازی، امنیتی شدن فضای اجتماعی، حذف نظارت سازمان برنامه&amp;zwnj; و بودجه، شدت بخشیدن به سیاست&amp;zwnj;های خارجی خصمانه&amp;zwnj;&amp;zwnj; و الخ. همچنان&amp;zwnj;که پس از دوران مصدق رخ داده بود این بار هم داشته&amp;zwnj;های جناح چپ تملک نمی&amp;zwnj;شود بلکه در مقابل، سایر گزینه&amp;zwnj;ها تقویت می&amp;zwnj;شوند. به عوض آزادی و جمهوریت از دست رفته، تأکید بر اسلام و استقلال پررنگ می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;معروف است که یکی از مشکلات نظام&amp;zwnj;های کمونیستی را این می&amp;zwnj;دانستند که هرچه ضعف اقتصاد سوسیالیستی بیشتر آشکار می&amp;zwnj;شد سخت&amp;zwnj;گیری نظام هم افزایش می&amp;zwnj;یافت چرا که نتیجه می&amp;zwnj;گرفتند لابد &amp;laquo;کمونیسم واقعی&amp;raquo; پیاده نشده و اگر رهبرانی پرهیزگارتر و اصول&amp;zwnj;گراتر در صدر امور بودند مشکلات از میان برمی&amp;zwnj;خاست. نتیجه، نوعی اصول&amp;zwnj;گرایی فزاینده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدین&amp;zwnj;ترتیب آن&amp;zwnj;چه تبعات هولناک حذف جناح چپ محسوب می&amp;zwnj;شود نه شکست&amp;zwnj;خوردن آرمان&amp;zwnj;های اصلاح&amp;zwnj;طلبی بلکه حذف نقش افکار عمومی از چرخه&amp;zwnj;ی قدرت است: تقطیر عنصر جمهوری از ساختار سیاسی. اگر در این سو زمزمه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;جمهوری ایرانی&amp;raquo; سربلند می&amp;zwnj;کند طرف مقابل مسکوت می&amp;zwnj;گذارد که چه جایگزینی را در نظر گرفته است. رویه&amp;zwnj;ای آغاز می&amp;zwnj;شود که ناگزیر به خشونت می&amp;zwnj;رسد و به صورت فزاینده&amp;zwnj;ای در آن غرق می&amp;zwnj;شود؛ کمرنگ شدن مفهوم شهروند و بازگشت به مفهوم رعیت؛ انتقال قانون از حیطه&amp;zwnj;ی نمادین به حیطه&amp;zwnj;ی زور عریان؛ بی&amp;zwnj;معنا شدن ادبیات سیاسی و از میان برخاستن واسطه&amp;zwnj;های دیوان&amp;zwnj;سالارانه&amp;zwnj;ی زور. این جا سویه&amp;zwnj;ی خطرناک &amp;laquo;باخت&amp;zwnj;&amp;raquo;&amp;zwnj; اصلاح&amp;zwnj;طلبان خود را نشان می&amp;zwnj;دهد: افکار عمومی دیگر میز مذاکره، صحنه&amp;zwnj;ی نمایش یا دکه&amp;zwnj;ی جمع&amp;zwnj;آوری طرفدار به شمار نمی&amp;zwnj;آید، حربه&amp;zwnj;ی کثیف دیگری و فتنه&amp;zwnj;ای قلمداد می&amp;zwnj;شود که باید خنثا شود، فضای فاسدی است که باید تعطیل شود. و اتفاقاً تا این لحظه هم بی&amp;zwnj;دلیل تحمل شده بود و خلاقیت نافرجام هاشمی بود برای &amp;laquo;نظام&amp;zwnj;سازی&amp;raquo;: امت مدرن نیازی به افکار عمومی ندارد، آرمان&amp;zwnj;های خودش را دارد و شیوه&amp;zwnj;های خودش را برای شیوع آن. مگر انقلاب ۵۷ از طریق روزنامه&amp;zwnj;های پیشرو به سرانجام رسیده بود که تداوم&amp;zwnj;اش بدان نیاز داشته باشد؟ این بدان معنا نیست که دولت امت را فراموش کرده باشد: رضایت امت مطرح است، دعوایی بزرگتر از شیوه&amp;zwnj;ی پرداخت یارانه&amp;zwnj;ها وجود ندارد و پرونده&amp;zwnj;ی هسته&amp;zwnj;ای حیثیت کشور به شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بوی خون در فضا موج می&amp;zwnj;زند. بر چنین پس&amp;zwnj;زمینه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;توان حرکات سیاسی&amp;zwnj;ای را فهمید که به صورتی دیگر قابل توجیه نیستند: اعدام سارقان در ملأعام در &amp;laquo;خانه&amp;zwnj;ی هنرمندان&amp;raquo; و بریدن انگشتان دست در مرکز &amp;laquo;پایتخت فرهنگی&amp;raquo; هیچ تفسیر دیگری ندارد جز نوعی تسویه&amp;zwnj;حساب مفهومی با افکار عمومی؛ اشغال مکرر سفارت هیچ توجیه عقلانی دیگر ندارد جز تکرار منطق انقلاب و پنبه کردن رشته&amp;zwnj;های هاشمی و اصلاح&amp;zwnj;طلبان برای نرم کردن سیاست خارجی؛ ترورهای بی&amp;zwnj;سابقه علیه سیاستمداران کشورهای مختلف در گستره&amp;zwnj;ای از کشورها و کلنجار با غرب برخلاف مصالح ملی منطقی ندارد جز دهن&amp;zwnj;کجی به تلاش&amp;zwnj;ها در جهت کم&amp;zwnj;کردن آتش بیگانه&amp;zwnj;ستیزی؛ حمله&amp;zwnj;ی مجدد به کوی دانشگاه در ۲۵ خرداد ۸۸ و رها کردن ادعای بیهوده&amp;zwnj;ی وحدت &amp;laquo;حوزه و دانشگاه&amp;raquo; دلیلی ندارد جز پیوستن دانشگاه به جریان رقیب قدرت؛ تعطیلی ناشران، بازداشت گسترده&amp;zwnj;ی روزنامه&amp;zwnj;نگاران و توقیف روزنامه&amp;zwnj;هایی که مشخص است تأثیری در فضای امنیتی ندارند، ورشکست کردن صنعت نشر، اخراج و بازنشستگی اجباری استادان دانشگاهی که مخاطبان بسیار محدودی دارند آن هم از میان خواص&amp;zwnj; همه نشان از تصمیم برای از ریشه درآوردن &amp;laquo;فتنه&amp;raquo; دارد؛ این&amp;zwnj;ها نه دلایل بلکه متعلقات فضای &amp;laquo;اغتشاش&amp;zwnj;&amp;raquo;&amp;zwnj;های سال ۱۳۸۸ هستند و به&amp;zwnj;خودی&amp;zwnj;خود بی&amp;zwnj;ضررند اما فضایی را می&amp;zwnj;سازند که گزینه&amp;zwnj;ی دیگر قدرت بر آن اتکا کرده&amp;zwnj; است. این کینه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;تمدن&amp;raquo; و &amp;laquo;فرهنگ&amp;raquo; و &amp;laquo;هنر&amp;raquo; و &amp;laquo;مطبوعات&amp;raquo; و هرآن&amp;zwnj;چیزی که ملازم با افکار عمومی است، نتیجه&amp;zwnj;ی گرو کشیدن فرهنگ و افکار عمومی از سوی رقیب است: درست به همان شیوه&amp;zwnj;ای که در گذشته چشمان اهالی شهر&amp;zwnj;هایی که مقاومت می&amp;zwnj;کردند از حدقه درآورده و در طبق چیده می&amp;zwnj;شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخلاف تصور، این نوعی ارتجاع و بازگشت به قبل نیست، بربریت نیست بلکه به قدرت رسیدن دستگاهی بسیار مدرن است: خشونت کور دستگاهی که با تسمه&amp;zwnj;های تکنولوژیک روزگار نو می&amp;zwnj;چرخد، دستگاهی که هرچه جسم و روح را سریع&amp;zwnj;تر چرخ کند موفق&amp;zwnj;تر است. به راه افتادن سازوکاری که هدف&amp;zwnj;اش رفع فرهنگ است: تولید موجودات غیرسیاسی از شهروند، رعایایی که چشم&amp;zwnj;شان به دست ارباب است، اولویت بخشیدن به حیات در مقابل زندگی، ساختن نوعی زندگی ذهنی که بدون دولت بی&amp;zwnj;معناست، ساختن امتی که نمی&amp;zwnj;تواند خود را جز از چشم حکومت ببیند و تصوری از تمامیت خود داشته باشد، تبدیل هر تجربه&amp;zwnj;ی زیستی به تجربه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای حکومتی، ساختن دستگاهی که بیرونی ندارد جز دشمن و ضدانقلاب، تأسیس سازوکاری که چون پدری سختگیر هیچ ملجئی جز خود او وجود ندارد و نهایتاً باید شکایت را به خود او برد. در ادبیات سیاسی غرب، چنین فرایندی تنها یک نام دارد: فاشیسم. در مقابله با آن، حدمیانه باقی نمی&amp;zwnj;ماند، حد میانه بلعیده می&amp;zwnj;شود، اصلاح&amp;zwnj;طلبی بی&amp;zwnj;معنا و پوک می&amp;zwnj;شود و رادیکالیته تا حد اشباع تکثیر می&amp;zwnj;شود. برخلاف تصور، این انتخابی عاقلانه از سوی جناح راست است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. ماشاءالله آجودانی (۱۳۸۳) &lt;em&gt;مشروطه ایرانی&lt;/em&gt; (تهران: نشر اختران)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. &amp;laquo;در چشم عشقي نفوس مملکت به دو بخش توده مردم گوسپندچران و اشراف تقسيم مي&amp;zwnj;شوند و بديهي است که گروه اول نادان و نفهم و قرباني و گروه دوم ويرانگر و خائن و شرور است.&amp;raquo; (محمد قائد (۱۳۸۰) &lt;em&gt;عشقي: سيماي نجيب يک آنارشيست&lt;/em&gt; (تهران: طرح نو) ص ۱۰۳.)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. سید محمدرضا میرزازاده (۱۳۵۷) &lt;em&gt;کلیات مصور میرزاده&amp;zwnj; عشقی&lt;/em&gt; (تهران: امیرکبیر)، ص ۳۱۷.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. روح&amp;zwnj;الله خمینی (۱۳۸۵) &lt;em&gt;صحیفه&amp;zwnj;ی امام&lt;/em&gt; (تهران: مؤسسه&amp;zwnj;ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی)، ص ۲۸۳.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/01/24897#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2035">اصلاح‌طلبان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17689">افکار عمومی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8">انقلاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7256">باوند بهپور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3276">خامنه‌ای</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3277">خمینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8970">مشروطیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19628">پهلوی</category>
 <pubDate>Fri, 01 Mar 2013 12:55:04 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24897 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>حقوق بشر و آموزش و پرورش (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/28/24896</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/28/24896&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فلیکس گارسیا موربون        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مهدی بهلولی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;194&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/our_rights_0.jpg?1362086137&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فلیکس گارسیا موربون &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; بایسته است که در برنامه درسی آموزش اجباری مدرسه، زمان ویژه&amp;zwnj;ای را به موضوع حقوق بشراختصاص دهیم، همان گونه که برای ریاضیات یا زبان اختصاص می&amp;zwnj;دهیم. برنامه کنونی آموزش اجباری، دستاورد گفت&amp;zwnj;وگو و گزینش اجتماعی برای تصمیم&amp;zwnj;گیری درباره این است که چه موضوع یا رشته&amp;zwnj;های تحصیلی مهم، یا به اندازه کافی ارزنده هستند تا در برنامه آموزشی پوشش داده شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر هیچ زمان ویژه&amp;zwnj;ای نباشد که در آن دانش&amp;zwnj;آموزان و آموزگاران، به گونه&amp;zwnj;ای جدی روی حقوق بشر کار کنند، ما می&amp;zwnj;توانیم به دلبستگی آشکار به حقوق بشر نزد بخشی از کسانی که در موقعیت تصمیم&amp;zwnj;گیری درباره سیاست&amp;zwnj;های آموزشی قرار دارند، نمره پایینی بدهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته کودکان می&amp;zwnj;توانند در زندگی روزمره، در محیط مدرسه یا خانه خود، ارزش&amp;zwnj;های اجتماعی پایه را از دوستان یا بزرگسالان بیاموزند؛ آنها به همین روش زبان مادری&amp;zwnj;شان را هم یاد می&amp;zwnj;گیرند. اما این دورهمنشینی&amp;zwnj;های دوستانه، فراگیری نادرست و سطحی&amp;zwnj;ای را به دنبال خواهد داشت زیرا دانش&amp;zwnj;آموزان، از مهارت&amp;zwnj;های بایسته سنجش&amp;zwnj;گرانه، برای کسب خبرگی و آفرینشگری بر این موضوع ها بی&amp;zwnj;بهره خواهند ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از این رو، کودکان بایستی برای اندیشیدن و گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو درباره حقوق بشر فرصت بیابند. آنها پیش از هر چیز نیازمند دریافت بهتری از تاریخ حقوق بشرند تا دریابند که بسیاری از حقوقی که هم اکنون از آنها برخوردارند و یا بدیهی می&amp;zwnj;انگارند- همچون مدرسه رفتن یا برخورداری از مراقبت&amp;zwnj;های پزشکی- پیروزی&amp;zwnj;هایی اجتماعی هستند که در سایه نبرد کسان بسیار بدست آمده&amp;zwnj;اند و می&amp;zwnj;توانند به محض دست کشیدن مردم از پافشاری بر آنها، از زندگی اجتماعی و سیاسی ناپدید شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این رویداد هم&amp;zwnj;اکنون رخ می&amp;zwnj;دهد. دولت&amp;zwnj;های رفاه زیر فشار نیروهای نولیبرال- که از سوی سازمان&amp;zwnj;های چند ملیتی، بانک جهانی و صندوق جهانی پول رهنمود می&amp;zwnj;گیرند- در حال برچیده شدن هستند. دانش&amp;zwnj;آموزان به ناگزیر باید پی&amp;zwnj;ببرند که در جهان کنونی، همه به یکسان از حقوق بشر- حتی همان حقوق پایه&amp;zwnj;ای و بنیادی&amp;zwnj;تر- برخوردار نیستند. چه بسا آنها ندانند&amp;nbsp; کشو&amp;zwnj;هایی وجود دارند که به گونه&amp;zwnj;ای سازمان یافته، برخی یا بسیاری از آن حقوق ویژه را زیر پا می&amp;zwnj;گذارند، آن هم از سوی همان مقاماتی که پشتیبان آن حقوق پنداشته می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آنها باید با گزارش&amp;zwnj;هایی مانند آنچه سازمان&amp;zwnj;های خصوصی یا همگانی مانند عفو بین&amp;zwnj;الملل، دیده&amp;zwnj;بان حقوق بشر، برنامه رشد ملل متحد، جمعیت ملل متحد یا یونیسف منتشر می&amp;zwnj;کنند، آشنا شوند. هم&amp;zwnj;چنین برای کودکان بسیار امیدوارکننده خواهد بود تا دریابند در سراسر جهان، مردم و نهادهای فراوانی هستند که به مبارزه برای حقوق بشر ادامه می&amp;zwnj;دهند و گهگاه زندگی خود را در این مسیر به خطر می&amp;zwnj;اندازند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما آموزشگران اخلاقی و آنانی که روی حقوق بشر کار می&amp;zwnj;کنند، غالبا تمرکز خود را بر زیرپا گذاشتن حقوق بشر قرار می&amp;zwnj;دهند. این کار راهی پیش پای دانش&amp;zwnj;آموزان می&amp;zwnj;نهد که به احساس افسردگی و ناامیدی می&amp;zwnj;انجامد. حال آن&amp;zwnj;که بسیار ثمربخش&amp;zwnj;تر است که بر نقش سازنده اجتماعی همه نهادها، گروه&amp;zwnj;ها و انسان&amp;zwnj;های منفردی پای بفشاریم که در پشتیبانی از حقوق بشر در نبرد هستند. با چنین رویکردی می&amp;zwnj;توان جنبش&amp;zwnj;های مدنی را که سخت درگیر دگرگونیه&amp;zwnj;ای اجتماعی هستند، در معرض دید کودکان قرار داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این بحث، مهم آن است که ساز و کار آموزش و مدرسه را در سایه حقوق بشر قرار دهیم. حقوق بشر باید نه تنها موضوعی نظری، بلکه موضوعی عملی و سنگ&amp;zwnj;بنا یا ستون فقرات زندگی آموزشی باشد. حقوق بشر بایستی سنجی باشد برای راه بردن مدرسه به عنوان یک نهاد. جایی که کودکان و بزرگسالان، پسران و دختران با همدیگر زندگی می&amp;zwnj;کنند و ناگزیر از بنیان&amp;zwnj;گذاری قانون&amp;zwnj;های هم&amp;zwnj;زیستی سازنده و آشتی&amp;zwnj;جویانه و پیروی از آنها هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کودکان نیازمند فرصت&amp;zwnj;هایی برای مشارکت هستند که ما به آنها همچون کنشگرانی پاسخگو برای اجرای سیاست&amp;zwnj;های مدرسه می&amp;zwnj;دهیم. بیشتر مدیران، آموزگاران و مسئولان آموزش کودکان، فکر می&amp;zwnj;کنند که دانش&amp;zwnj;آموزان نمی&amp;zwnj;توانند در سازمان&amp;zwnj;دهی آموزش خود مشارکت کنند چون از مهارت و شناخت لازم برای این مسئولیت&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;بهره&amp;zwnj;اند. اما این یک پیش&amp;zwnj;داوری نابجاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;نخست به این دلیل که آنها توانایی کودکان در مدیریت همه&amp;nbsp; دشواری&amp;zwnj;هایی را که در پیوند با محیط خانه، مدرسه، میدان بازی یا مناسبات کودک با خانواده، همکلاسی&amp;zwnj;ها، معلمان و دوستان را دستکم می&amp;zwnj;گیرند. در حالی که اگر ما به کودکان، فرصت به کارگیری مهارت&amp;zwnj;های شناختی و عاطفی را بدهیم، خواهیم دید که می&amp;zwnj;توانند به خوبی با مسئولیت&amp;zwnj;های خود روبرو شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم این که آنها بیشتر دوست دارند به خردمندی کودکان کم بها دهند و فکر می&amp;zwnj;کنند که بزرگسالان بهتر از خود کودکان آنچه را برایشان خوب است، می&amp;zwnj;دانند. این پندار نادرست دیگری است درباره نیروهای ذهنی و توانمندی&amp;zwnj;های کودکان. کودکان در ایجاد تعادل بین دلبستگی&amp;zwnj;های شخصی و اجتماعی، میان کامیابی کنونی نیازهای خود و بایسته&amp;zwnj;های آینده، دشواری&amp;zwnj;هایی دارند که بزرگسالان هم دارند. آنها هم&amp;zwnj;چنین می&amp;zwnj;توانند قانون&amp;zwnj;های اخلاقی را از قانون&amp;zwnj;های عرفی و اجتماعی بازشناسند. آنها می&amp;zwnj;دانند که می&amp;zwnj;شود گونه دوم این قانون&amp;zwnj;ها را دگرگون کرد و البته این را همواره بازگو نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شما می&amp;zwnj;توانید قانون&amp;zwnj;های اجتماعی و عرفی را بی هیچ گفتگویی با افراد متاثر از آنها تغییر دهید، اما به قانون&amp;zwnj;های اخلاقی وفادار می&amp;zwnj;مانید، حتی آن هنگام که انجام وظیفه&amp;zwnj;تان برای شما پیامدهای ناپسندی دارد. همه این امور اخلاقی، چیزهایی نیستند که برای کودکان ناآشنا باشند و نتوانند آنها را بفهمند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها می&amp;zwnj;توانند ابعاد اخلاقی بسیاری از پیشامدهای زندگی روزمره&amp;zwnj;شان را دریابند. پیشامدهایی که آنها را ناگزیر به داوری اخلاقی و انجام رفتارهای می&amp;zwnj;کند که سازگار با اصول خودشان باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سوم این که گویا به همان اندازه که بیشتر دل&amp;zwnj;نگران امور اخلاقی و سیاسی (آن هم آنچه که در سیاست مدرسه دخالت دارد) می&amp;zwnj;شویم، قانون طلایی آموزش را از یاد می&amp;zwnj;بریم : اگر می&amp;zwnj;خواهید کسی چیزی را بیاموزد فرصت تمرین کردنش را به او بدهید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردم، شنا را در استخر شنا یاد می&amp;zwnj;گیرند. پس دانش&amp;zwnj;آموز هم شهروندی (و حقوق بشر دربرگیرنده ارزش&amp;zwnj;های مدنی) را با همیاری در انجمن&amp;zwnj;های مدرسه یاد می&amp;zwnj;گیرد. اینجاست که دانش&amp;zwnj;آموزان به بحث در مورد موضوع&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;پردازند و دیدگاه خود را آشکار می&amp;zwnj;کنند، استدلال&amp;zwnj;های همکلاسی&amp;zwnj;ها و آموزگاران خود را گوش می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهند و نظرات خود را را پیش می&amp;zwnj;نهند و سرانجام- اگر نیاز شد-&amp;nbsp; با به رای گذاشتن گزینه&amp;zwnj;های مختلف، تصمیم&amp;zwnj;گیری می&amp;zwnj;کنند. آنها به این ترتیب، نسبت به اجرا کردن تصمیم خود که در آن موشکافی خواهد شد، تعهدی قبول می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آن گونه که دیویی، در فلسفه&amp;nbsp; ژرف و دقیق برنامه آموزشی خود آشکار ساخت، دموکراسی چیزی است بسیار بیش از شکلی از فرمان&amp;zwnj;روایی. ما از رهگذر سخنرانی در کلاس&amp;zwnj;های تاریخ یا علوم اجتماعی، می&amp;zwnj;توانیم توضیحاتی به دانش&amp;zwnj;آموزان بدهیم اما دمکراسی &amp;quot; پیش از هر چیز، شیوه زندگی وابسته به هم، از میان تجربه&amp;zwnj;های گفت&amp;zwnj;وگو شده همبسته &amp;quot; است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کودکان، با هم&amp;zwnj;زیستی در مدرسه، در یک دلبستگی همگانی مشارکت می&amp;zwnj;جویند که به ناگزیر هر کس از کنش خودش، به جای کنش همکلاسی&amp;zwnj;اش سخن به میان می&amp;zwnj;آورد و درباره دلبستگی&amp;zwnj;های دیگران، به سان چیزی می&amp;zwnj;اندیشد که می&amp;zwnj;تواند راهنما و جهت دهنده خودش باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کودکان در محیط سالم اعتماد و یاری دوسویه- آن&amp;zwnj;گونه که یک مدرسه دموکراتیک پنداشته می شود- به آهستگی اما ژرف، ارزش&amp;zwnj;های پایه دموکراسی را درونی می&amp;zwnj;سازند و درمی&amp;zwnj;یابند که این ارزش&amp;zwnj;ها تا چه اندازه گران&amp;zwnj;بها و ارزنده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از این رو آنها دیگر تنها فرمان&amp;zwnj;گزاران بی&amp;zwnj;کنش سیاست&amp;zwnj;های آموزشی کشور و مدرسه خود نیستند، بلکه دست&amp;zwnj;اندرکاران کوشایی هستند در ساختن و پرداختن و به اجرا درآوردن آنها.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها همچون شهروندان اخلاقی کنشگر رشد خواهند کرد زیرا پس از ممارست در نقش شهروند کنشگر مدرسه، از همان آغاز فرآیند آموزشی، عادت&amp;zwnj;ها و مهارت&amp;zwnj;های بایسته شهروندی را بدست می&amp;zwnj;آورند. آنها حقوق بشر را درونی خواهند ساخت زیرا پی خواهند برد که آن حقوق، شرایط پایه&amp;zwnj;ای هستند که باید از سوی همه پاس داشته شوند تا دشواره&amp;zwnj;های اجتماعی با یاری دیگرانی حل شوند که دلبستگی&amp;zwnj;ها و نگرش&amp;zwnj;های گوناگون و حتی متضاد و ناسازگار دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روشن است که همه این کارها، در شیوه&amp;nbsp; کنونی قانون&amp;zwnj;گذاری سامانه آموزشی، دگرگونی&amp;zwnj;های ژرفی را درپی خواهند داشت. کارها در سامانه آموزشی، دارای سلسله مراتبی جدی هستند. کارگزاران رسمی وزارت آموزش و پرورش، طرح خطوط اصلی سیاست&amp;zwnj;های آموزشی را می&amp;zwnj;ریزند و به دنبال آن، در جامعه های دموکراتیک، قانون&amp;zwnj;ها در مجلس نمایندگان به تصویب می&amp;zwnj;رسند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کارگزاران آموزشی محلی، این خطوط را با جامعه ویژه خودشان هماهنگ می&amp;zwnj;سازند. مدیران مدرسه مسئولیت تضمین اجرای درست این سیاست&amp;zwnj;ها را در مدرسه خود برعهده می&amp;zwnj;گیرند گرچه باید آنها را با مدرسه ویژه خودشان نیز سازگار سازند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خود آموزگاران، حلقه واپسین این زنجیره آشنای فرماندهی هستند. کار آنها تا سازگار کردن تکنیکی دستورهای آموزشی با دانش&amp;zwnj;آموزانشان فروکاسته می&amp;zwnj;شود. البته دانش&amp;zwnj;آموزان هم در مدرسه حاضر می&amp;zwnj;شوند تا تنها یاد بگیرند، اما یادگیری بیشتر به گوش دادن، از بر کردن و فرمان&amp;zwnj;برداری تنزل می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کودکان به عنوان دستاورد این مدل، پس از دوازده سال حضور در مدرسه، شهروندانی خوب خواهند شد، اما خوب به این معنا که به اتوریته احترام می&amp;zwnj;گذارند، از قانون&amp;zwnj;ها پیروی می&amp;zwnj;کنند و هرگز فرمان کسانی را به پرسش نمی&amp;zwnj;گیرند که در گستره&amp;zwnj;های زندگی اجتماعی، سیاسی، کسب و کار یا خانواده، جایگاه&amp;zwnj;های بالا را دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر ما شهروندان شایسته می&amp;zwnj;خواهیم- به معنای کسی که می&amp;zwnj;تواند بیندیشد، در گفت&amp;zwnj;وگوها پیرامون هدف&amp;zwnj;های جامعه شرکت جوید و به سان کنشگر اخلاقی و سیاسی پایبند به اصول عدالت و ارزش&amp;zwnj;های حقوق بشر زندگی کند- بایستی مدرسه را وارونه بنیاد گذاریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست این که ما باید کلاس درس را به اجتماع پرسشگری تبدیل کنیم که همگی در فرایند یادگیری و یاددهی نقشی فعال داشته باشند؛ ایده بسیار جالبی که لیپمن ساخته و پرداخته کرد. دانش آموزان درمی&amp;zwnj;یابند که برنامه یادگیری و دلبستگی خودشان را دارند و همین می&amp;zwnj;تواند به عنوان نقطه آغاز فرآیند آموزش&amp;zwnj;شان پذیرفته شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آموزگاران دست از سخنرانی برداشته و به این رو می&amp;zwnj;آورند که خودشان را بیشتر همچون افرادی باتجربه ببینند که می&amp;zwnj;توانند رشد شخصی و اجتماعی دانش آموزان را آسان سازند. آنها هم&amp;zwnj;زمان درمی&amp;zwnj;یابند که ناگزیرند از دانش آموزان خود یاد بگیرند. یاد می&amp;zwnj;گیرند که نقش اجتماعی&amp;zwnj;شان بسی فراتر از فرایندهای فنی مربوط به اجرای تصمیمات از پیش گرفته شده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به این روش، دانش&amp;zwnj;آموزان و آموزگاران، همان شهروندان کوشایی می&amp;zwnj;شوند که جامعه&amp;zwnj;های دموکراتیک آرزومند آنهایند. آنها ارزش&amp;zwnj;های بنیادین آزادی، برابری و برادری را تبدیل به عادت&amp;zwnj;های ریشه&amp;zwnj;دار قلبی می&amp;zwnj;سازند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اما تنها این برای دگرگون کردن کلاس درس کافی نیست. ما باید خود مدرسه را به مدرسه دموکراتیک تبدیل کنیم؛ آکنده از اصول احترام متقابل و همیاری همدیگر. جایی که همه اعم از دانش آموز و آموزگار و کارکنان با یکدیگر برابرند و از حقوق یکسان برخوردارند. برای ساختن مدرسه&amp;zwnj;ای به مثابه یک بنیاد نمونه از زندگی در جامعه&amp;zwnj;ای کوچک و زیر سایه رهنمودهای حقوق بشر؛ ناگزیریم از اجرای کاری کنشگرانه تا تضمینی برای گرامی&amp;zwnj;داشت واقعی آن حقوق داشته باشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;باید از همان آغاز زندگی مدرسه&amp;zwnj;ای به دانش&amp;zwnj;آموزان فرصت دهیم که در آموزش خود، نقشی بنیادین بازی کنند. چنین خواستی نیاز به دو نوع کار اساسی دارد؛ نخست این که باید بنیادها و روندهای ویژه دموکراسی را پدید آوریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک نمونه، گردهمایی&amp;zwnj;های دانش&amp;zwnj;آموزی هستند تا آشکارا درباره سیاست&amp;zwnj;ها و مشکلات مدرسه سخن بگویند و دیگر برگزاری انتخابات برای گزینش کسانی که باید به عنوان نماینده، در برابر همکلاسی&amp;zwnj;های خود پاسخگو باشند. کمیته&amp;zwnj;ها و کمیسیون&amp;zwnj;های مدرسه می&amp;zwnj;توانند جایی باشند که تصمیم&amp;zwnj;ها در آن گرفته می&amp;zwnj;شوند و تعادل در خوری بین بزرگسالان و دانش&amp;zwnj;آموزان برقرار می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این سبک مدرسه دموکراتیک، سنتی دیرین دارد که به شیوه کار آموزشی آنارشیستی در پایان قرن 19 برمی&amp;zwnj;گردد و هم اکنون نیز نمونه&amp;zwnj;های بسیاری از آن مانند مدرسه&amp;zwnj;های دمکراتیک آمریکا وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کار دوم، به مناسب&amp;zwnj;ترین فضای اخلاقی مدرسه اهمیت می&amp;zwnj;دهد که با روند دموکراتیک مدرسه هماهنگ است. در مدرسه، همگی در قبال فضای اخلاقی مدرسه پاسخگو دانسته می&amp;zwnj;شوند. فضای اخلاقی بایسته برای تضمین این که هیچ کس از تبعیض یا خشونت آزار نمی&amp;zwnj;بیند و باورهای همه محترم شمرده و در نظر گرفته می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش&amp;zwnj;های اخلاقی در اولویت برنامه کاری مدرسه قرار می&amp;zwnj;گیرند و آشکارا به بحث گذاشته می&amp;zwnj;شوند و برای جبران رفتارهای نادرست و برای عملی ساختن سیاست&amp;zwnj;های اثربخش بر پیشبرد حقوق بشر و پشتیبانی از این حقوق، گام&amp;zwnj;هایی سنجیده برداشته می&amp;zwnj;شود. این همان &amp;quot;اجتماع دادگرایانه&amp;quot; است که سر و کارش به آن یادگیری اخلاقی می&amp;zwnj;افتد که از نظریه رشد اخلاقی کهلبرگ برخاسته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;سپر بلا و تلاش بی&amp;zwnj;ثمر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وقتی جامعه به ناگزیر با گونه&amp;zwnj;ای از دشواره&amp;zwnj;های اجتماعی&amp;nbsp; به ویژه مشکلات مربوط به اخلاق و رفتار جوانانروبرو می&amp;zwnj;شود؛ بسی معمول است که مردم توجه خود را به آموزش و پرورش و سامان مدرسه برگردانند. اگر دو جوان دوازده ساله، دست به جنایتی سخت مانند آدمکشی بزنند، مردم ترجیح می&amp;zwnj;دهند رفتار آنها را تا اندازه زیادی به ویژگی&amp;zwnj;های فردی نسبت دهند و هم&amp;zwnj;زمان خانواده و مدرسه، والدین&amp;nbsp; و آموزگاران را مسئول چنین رفتاری بدانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این که مدرسه&amp;zwnj;ها و آموزگاران در برابر رفتار کودکان و نوجوانان پاسخگوی جامعه هستند، دیدگاهی رو به افزایش است تا آن جا که ما ناچاریم پاسخ&amp;zwnj;گوی نابسامانی&amp;zwnj;های اجتماعی همگانی&amp;zwnj;تری همچون تخریب&amp;zwnj;گری[وندالیسم]، لات&amp;zwnj;بازی، دزدی و انواع بی&amp;zwnj;ادبی&amp;zwnj;ها باشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;استدلال بسیار ساده است: از آنجا که عادت&amp;zwnj;های کانونی رفتار انسانی در آغاز کودکی پرورش می&amp;zwnj;یابند، پاسخگویی بر عهده کسانی چون پدر و مادر و آموزگاران است که باید از کودک مراقبت کنند. اگر کودک &amp;quot;عادت&amp;zwnj;های خوب&amp;quot;- عادت&amp;zwnj;هایی که جامعه از آنها انتظار دارد- را بدست نیاورد، این مسئولیت حتی برای آموزگاران سنگین&amp;zwnj;تر است زیرا آنها استاد شگردهای آموزشی فراخوری انگاشته می&amp;zwnj;شوند که کودکان را وادار به درونی ساختن آن عادت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کنند. آنها برای این کار حقوق می&amp;zwnj;گیرند و اگر در دستیابی به هدف خود کامیاب نشوند، باید پاسخگوی شکست و سزاوار خرده&amp;zwnj;گیری جامعه باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این استدلال تا اندازه&amp;zwnj;ای درست است و آموزگاران باید بسیار بیشتر متوجه پرسش&amp;zwnj;های همبسته با آموزش اخلاقی کودکان و همچنین آموزش حقوق بشر باشند. محیط مدرسه جایی است که کودکان پس از بازی در میدان&amp;zwnj;های مختلف با دیگر همسالان خود، شروع به روبرو شدن با دیگران می&amp;zwnj;کنند و بایسته&amp;zwnj;ها و برتری&amp;zwnj;های با هم زیستن را در می&amp;zwnj;یابند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این آغاز زندگی اجتماعی است که از همان هنگام بایستی با برابری اجتماعی قانونمند شود. دلیل بنیادین این که چرا آموزگاران باید نقش بسیار برجسته و اثرگذاری ایفا کنند تا کودکان فرصت رفتار در راستای پاسداشت همه عضوهای جامعه&amp;nbsp; را پیدا کنند و با آگاهی از حقوق و وظایف خود رفتار کنند، همین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آموزگاران، برنامه درسی و مدرسه به عنوان یک نهاد، باید به پشتیبانی از حقوق بشر- به سان ارزش&amp;zwnj;های اساسی زندگی اجتماعی و شخصی پایبند بمانند. باید بپذیریم که این مساله بیشتر از آن که عملی شود؛ تبدیل به یک آرزو شده است. توجه لازم به این پرسش&amp;zwnj;ها نشده و ما بیشتر به درون مایه رشته&amp;zwnj;های تخصصی خود در مدرسه&amp;zwnj;ها مشغول شده&amp;zwnj;ایم. آموزش حقوق بشر کنار گذاشته شده و به برنامه درسی پنهان واگذار می&amp;zwnj;شود؛ برنامه&amp;zwnj;ای که بیشتر پای ارزش&amp;zwnj;های رویاروی حقوق بشر، همچون نژادپرستی، تبعیض جنسی یا نارواداری را به میان می&amp;zwnj;کشاند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از سوی دیگر، استدلال آنها که از این جنبه به آموزگاران و مدرسه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;تازند، به سود کسانی تمام می&amp;zwnj;شود که آموزگاران را بسیار بیش از سایر افراد، سپر بلای شکست&amp;zwnj;های اجتماعی می کنند. درست است که حقوق بشر هم اکنون مجموعه&amp;zwnj;ای از ارزش&amp;zwnj;های اجتماعی است که از سوی همه کس پذیرفته شده و راهنمای سیاست&amp;zwnj;های دولت و هر نهاد اجتماعی دیگر- همگانی یا خصوصی- تلقی می&amp;zwnj;شود؛ اما این نیز حقیقتی است که اجرای آن سیاست&amp;zwnj;ها، از رسیدن به آن ارزش&amp;zwnj;های بنیادین دور می&amp;zwnj;ماند که درون&amp;zwnj;مایه اخلاقی حقوق بشر هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن سیاست&amp;zwnj;ها برای کودکان، نمونه رفتار اجتماعی را می&amp;zwnj;سازد که تنها تا اندازه&amp;zwnj;ای با حقوق بشر هماهنگ است. در اینجا گمشده&amp;zwnj;ای آشکار از ارزش&amp;zwnj;های مدنی وجود دارد که یکپارچگی جامعه را تامین می&amp;zwnj;کند. مردم با مشغولیت به ارزش&amp;zwnj;های چیره&amp;nbsp; رقابت&amp;zwnj;طلبی و کارایی می&amp;zwnj;کوشند تا استاندارد زندگی خود را حفظ کنند. آنها تنها منافع خودشان را جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جو می کنند و از هر کار و بار همگانی کناره می&amp;zwnj;گیرند. هراسان از خطر از دست دادن موقعیت اجتماعی خود و فروافتادن در سیاه چاله محرومیت اجتماعی، تلاش می&amp;zwnj;کنند تا در خانه&amp;zwnj;ها و محله&amp;zwnj;هایشان، روز و شب از سوی مقامات پلیس و شرکت&amp;zwnj;های امنیتی خصوصی &amp;ndash; که پیشنهاد محافظت در برابر هر گونه تهدید را می&amp;zwnj;دهند و همه گونه شیوه&amp;zwnj;های امنیتی را به کار می&amp;zwnj;بندند- به خوبی محافظت شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خطر جدی چندپاره شدن جامعه، با شکاف میان برندگان و بازندگان، دارا و ندار و افزایش روزافزون این اختلاف&amp;zwnj;ها وجود دارد. هم&amp;zwnj;زمان، آن عامل پیوند اجتماعی که همه عضوهای جامعه را کنار یکدیگر نگه می&amp;zwnj;دارد و به آنها کمک می&amp;zwnj;کند تا در برنامه&amp;zwnj;ای مشترک سهیم شوند، رو به خاموشی است. سامان درست و بهزیستی جامعه وابسته&amp;nbsp; به این است که مردم برای همدیگر پاسخگویی همگانی در نظر گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این به معنای آن است که خانواده&amp;zwnj;ها و آموزگاران باید همراه با بسیاری دیگر از شرایط آموزشی رسمی عمل کنند؛ کودکان باید فضیلت&amp;zwnj;های همگانی و رفتارهای اجتماعی را از کسانی فراگیرند که در خیابان&amp;zwnj;ها، فروشگاه&amp;zwnj;ها یا سینماها می بینند. این اشتباه بزرگی است که وظایف مدنی را تنها به کارمندان رسمی یا به دستگاه های اداری رسمی اجرای قانون واگذاریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر ما خواستار این هستیم که کودکان همچون کنشگران اخلاقی پایبند به حقوق بشر بار آیند، ناگزیر از به کار گرفتن سیاست&amp;zwnj;هایی اجتماعی هستیم که همگان را در محدوده زندگی&amp;zwnj;شان درگیر سازد. نمی&amp;zwnj;شود به موازات پیچیده شدن زندگی همگانی، از عرصه کنار رویم و به حرفه&amp;zwnj;ای ها خرده بگیریم که ما برای انجام کاری که به آن پایبندیم، به شما حقوق می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آموزگاران عضوهای این جامعه&amp;nbsp; بی اندازه لیبرال هستند که افراد را از بیشتر وظیفه&amp;zwnj;های مدنی شان آسوده می سازد و به افزایش توان حرفه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;های رفاه عمومی میدان می&amp;zwnj;دهد. آنها در ارزش&amp;zwnj;های کنونی این جامعه آموزش دیده&amp;zwnj;اند و زیر نفوذ گفتمان رقابتی و سودجوی بازار آزاد گسترده&amp;nbsp; جهانی هستند. این بدین معناست که آنها در یاری رساندن به کودکان برای رشد برپایه برخی ارزش&amp;zwnj;هایی که تااندازه&amp;zwnj;ای با آنها همراه نیستند، با&amp;nbsp; دشواری روبرویند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان&amp;zwnj;گونه که مارکس در &amp;quot;نظریه&amp;zwnj;هایی درباره&amp;zwnj; فوئرباخ&amp;quot; گفت &amp;laquo;آموزه های مادی گرایانه دگرگونی شرایط و توسعه، از یاد می&amp;zwnj;برند که شرایط را انسان&amp;zwnj;ها دگرگون می&amp;zwnj;سازند و بایسته است که خود آموزگاران آموزش ببینند.&amp;raquo; از این رو باید به آموزش آموزگاران و به درگیرساختن همه جامعه در چالش آموزش حقوق بشر به کودکان و جوانان توجه بیشتری کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این یکی از دشواری&amp;zwnj;های مهم در بر سر راه آموزش حقوق بشر است. آلسیدایر مک اینتایر، چند سال پیش گفت که آموزگاران تلاش بی&amp;zwnj;ثمر فرهنگ نوین غربی هستند زیرا رسالتی به آنها واگذار می&amp;zwnj;شود که هم بنیادین است و هم نشدنی. از یک سو بایستی به [شخصیت] جوانان شکل ببخشند تا آنجا که بتوانند حرفه و کاری ویژه در پیش گیرند و نقش اجتماعی تعریف شده&amp;zwnj;ای را از آن خود کنند. چیزی که پای مشروعیت بخشیدن به پخش موقعیت&amp;zwnj;های اجتماعی سلسله مراتبی &amp;ndash; بیشتر به کارگماری نخبگان یا طبقه بالا- را به میان می&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از سوی دیگر، هدف اصلی آموزش و پرورش و آموزگاران این است که به جوانان بیاموزند خودشان بیندیشند و استقلال اندیشه را فراگیرند تا بتوانند مانند روشنفکران، کنشگران اخلاقی و شهروندان متعهد، در جامعه نقشی اثرگذار بازی کنند. هنگامی که ما بر این هدف دوم از آموزش تمرکز می&amp;zwnj;کنیم، آموزگاران می&amp;zwnj;توانند حقوق بشر را به برنامه آموزشی روزانه&amp;zwnj; خود اضافه کنند و این نکته&amp;zwnj;ای است در آموزش و پرورش اجباری، که جوان را عضوی از آن روشنفکرانی به شمار می&amp;zwnj;آورد که جسارت خود یادگرفتن و خود اندیشیدن را دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;با این رو، در آموزش و پرورش اجباری (و فراگیر)، آموزگاران دوست دارند بر کارآموزی به جوانان تمرکز کنند که متوجه نقش&amp;zwnj;های اجتماعی به دقت تعریف شده و دلبستگی&amp;zwnj;های محدود می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دشواری آموزگاران این است که نمی&amp;zwnj;توانند هر دو هدف&amp;zwnj; ناهمساز نهادهای آموزشی را به کنار نهند. افزایش رشد اقتصادی و جهانی شدن کنونی بازار، نیاز به حرفه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ها و متخصصان را گسترش داده است. پس جامعه از مدرسه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواهد که سخت درگیر پرورش این کسان شود&amp;nbsp; که پست&amp;zwnj;های بالای سامانه اقتصادی را از آن خود خواهند کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای بیشتر مردم و تا هنگامی که شغلی یکنواخت و مکانیکی و فارغ از مهارت ویژه دارند، نیازی به چنین آموزش و پرورش پیچیده&amp;zwnj;ای نیست. اما کسانی هستند که در کار و کردار حرفه&amp;zwnj;ای خود به ناگزیر با مشکلاتی روبرو می&amp;zwnj;شوند که نیاز به نواندیشی و تصمیمات موثر دارند. در سر دیگر زنجیر اقتصادی، کارگران تنها باید فرمانبردار باشند و مطیع دستورات مدیران، سرپرستان و سرکارگران باشند. پس جامعه از آموزگاران انتظار دارد که آنها را با کمترین مهارت&amp;zwnj;های اندیشگی، برای انجام بخش کوچکی از زنجیره یا خط تولید و برابر با ارزش&amp;zwnj;های فرمان&amp;zwnj;برداری، پاسداشت اتوریته&amp;zwnj;ها و فرادستان پرورش دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این چارچوب، هدف مدرسه بهتر، برگزیدن افراد و مشروعیت&amp;zwnj;بخشی به گزینش را انجام می&amp;zwnj;دهد و هدف مدرسه بدتر خوداندیشی دانش&amp;zwnj;آموز است.&amp;nbsp; حق با مک اینتایر است، آنجا که تآکید می&amp;zwnj;کند در جامعه&amp;zwnj;های نوین، شکاف میان این دو گونه بسیار متفاوت از کارگران، در حال عمیق&amp;zwnj;تر شدن است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گرچه آموزگاران سخت به هدف دوم از آموزش دلبسته&amp;zwnj;اند و هرگز نمی&amp;zwnj;توانند از هدف ساختن اجتماعی از مردم با توانایی سنجشگرانه اندیشی و نواندیشی دست بردارند؛ اما سه مشکل جدی وجود دارد که ما باید&amp;nbsp; برای ساختن این اجتماع فرهیخته و روشن&amp;zwnj;اندیش بر آنها چیره شویم. نخستین دشواره، سخت با رشد اقتصادی و حرفه&amp;zwnj;ای شدن و تخصص&amp;zwnj;ورزی مورد نیازش همبسته است. همگان به گستره&amp;nbsp; معین رشته یا موضوع درسی&amp;zwnj;شان محدود می&amp;zwnj;شوند و در دستیابی به نمای فراگیر اقتصاد اجتماعی و سیاسی با دشواری&amp;zwnj;هایی روبرویند و توانایی تفکر بر هدف&amp;zwnj;های نهایی جامعه را از دست داد&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عامل دوم، اندازه است. طبق آرمان&amp;zwnj;های یونان باستان و اندیشه&amp;zwnj;وران سیاسی نوین، همانند روسو، جامعه دموکراتیک تنها می&amp;zwnj;تواند مانند جامعه&amp;zwnj;ای آزاد در مقیاس کوچک شکوفا شود تا اثرات آن مشمول میلیون&amp;zwnj;ها انسان دیگر در&amp;nbsp; هزاران مایل دورتر از محیط اجتماعی خودشان شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عامل سومی هم هست که سخت همبسته است با دو عامل یاد شده. روشن&amp;zwnj;اندیشی و درنگ بر هدف&amp;zwnj;های جامعه، دارد بیش از پیش به کنشی ویژه کارشناسان و حرفه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;های متخصص تبدیل می&amp;zwnj;شود و اندیشیدن سنجشگرانه و نوآورانه، از سوی برخی افراد مصادره شده است؛ افرادی که&amp;nbsp; در دستگاه&amp;zwnj;های اداری همگانی یا شرکت&amp;zwnj;های خصوصی مقام&amp;zwnj;های رسمی دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;جامعه&amp;zwnj;ای که برای مشارکت در خیر همگان، شرایط برابر و پیش زمینه&amp;zwnj;های لازم را فراهم می&amp;zwnj;آورد و سازگاری دوباره نهادهایش را از رهگذر شکل&amp;zwnj;های گوناگون زیست اجتماعی تضمین می&amp;zwnj;کند، تنها تا اندازه&amp;zwnj;ای دموکراتیک است. چنین جامعه&amp;zwnj;ای باید آموزش و پرورشی داشته باشد که افراد، دلبستگی&amp;zwnj;های شخصی را در رابطه&amp;zwnj;ها و کنترل اجتماعی، و در آن عادت&amp;zwnj;های ذهنی پی بگیرند که از دگرگونی&amp;zwnj;های اجتماعی، بدون باب کردن آشوب، پشتیبانی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از این رو، مدرسه در جامعه&amp;zwnj;های دموکراتیک پیچیده و امروزین، نهادی لازم و سنگ&amp;zwnj;بنایی است در شکل بخشیدن به شهروندانی کوشا که جامعه به آنها نیاز دارد تا به هدف&amp;zwnj;های بلندپروازانه&amp;zwnj;ای دست یابد که برای آینده&amp;zwnj;اش درنظر گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدرسه شرط لازم است اما کافی نیست. مدرسه تنها هنگامی می&amp;zwnj;تواند به وظیفه ویژه خود در آموزش حقوق بشر بپردازد که همه نهادهای اجتماعی دیگر نیز سهم خودشان را در این طرح همگانی ادا کنند و به دنبال جامعه&amp;zwnj;ای باشند که مردم با شریک شدن در دلبستگی&amp;zwnj;های همگانی و رفتار بر پایه ارزش&amp;zwnj;های بنیادین حقوق بشر با همدیگر زندگی کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;زنده نگه داشتن آن ارزش&amp;zwnj;هایی که ما می اندیشیم ارزش مبارزه را دارند هیچ راه دیگری ندارد مگر کار کردن همه از جمله آموزگاران، پدران و مادران با یکدیگر.&amp;nbsp; پاره&amp;zwnj;ای تجربه&amp;zwnj;های آموزشی، همچون کاری که فریره در دهه شصت در برزیل انجام داد یا تجربه&amp;zwnj;هایی تازه تر، برای نمونه &amp;quot;برنامه با شتاب&amp;quot; یا &amp;quot;بنیادگذاری شبکه&amp;zwnj;های جامعه بوستون&amp;quot; ما را امیدوار می&amp;zwnj;سازند تا بدانیم که آموزگاران و جامعه ناگزیرند با دشواره&amp;zwnj;های جدی رویارو شوند، اما تلاش بی&amp;zwnj;ثمر جامعه غربی نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;شهروند شایسته و انسان نیک&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حقوق بشر مسئله مهمی است، اما تمرکز ما بر آموزش آن به خودی خود کافی نیست. افسانه&amp;zwnj;ای در فرهنگ غربی در باب تفکیک میان زندگی خصوصی و همگانی هست که به خوبی در افکار عمومی ریشه دوانیده است. بسیاری از مردم به پیروی از ایده دیرینه مندویل، چنین می&amp;zwnj;اندیشند که شماری فضیلت&amp;zwnj;های همگانی، چیزی بیش از یک پیشداوری و دیدگاهی بسته به زندگی اجتماعی نیستند. اگر ما خواستار این هستیم که در زندگی اجتماعی، ارزش&amp;zwnj;های حقوق بشری را به مثابه ارزش&amp;zwnj;های پایه داشته باشیم، باید به چیزی بیش از همان حقوق بشر توجه کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست این که در همه اعلامیه&amp;zwnj;های حقوق بشر، کاستی وجود دارد. در بهترین شرایط، آنها سنجه&amp;zwnj;هایی فرا اخلاقی هستند که امکان این را فراهم می&amp;zwnj;آورند تا مردم و بنیادها، رفتارشان را با آنها تنظیم کنند و این که بتوانند برای ارزشیابی و داوری رفتارهایی که نیازمند پذیرش کامل این حقوق هستند، به مثابه یک میزان به کار گرفته شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حقوق بشر، چیزی بیش از اندیشه&amp;zwnj;هایی آرزومندانه نیست؛ مجموعه&amp;zwnj;ای از خواست&amp;zwnj;های نیک، که در آینده&amp;zwnj;ای دور- اگر شرایط سیاسی،اقتصادی و اجتماعی فراهم باشند- دست یافتنی می&amp;zwnj;شوند؛ اما در بدترین شرایط، همچنان که مارکس و انگلس تعریف کرده&amp;zwnj;اند، تنها ایدئولوژی در معنای بد هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق دیدگاه این دو اندیشمند، ایدئولوژی دستگاهی از ایده&amp;zwnj;های دورغین است و گزاره&amp;zwnj;ای از جایگاه طبقاتی و توجیهی برای نقش طبقه و جامعه نابرابر و سلسله مراتبی. ایدئولوژی، گرایش به ادامه یافتن جامعه بر پایه از خودبیگانگی و بندگی انسان دارد و در طبقات اجتماعی ستمدیده، آگاهی دروغینی ایجاد می&amp;zwnj;کند زیرا ایدئولوژی- دراینجا، حقوق بشر- به آنها وانمود می&amp;zwnj;کند که در جامعه&amp;zwnj;ای زندگی می&amp;zwnj;کنند که &amp;quot; ابنای بشر همه آزاد به دنیا می&amp;zwnj;آیند و در کرامت و حقوق با هم برابرند؛ همه از موهبت خرد و وجدان برخوردارند و باید با هم برادروار رفتار کنند.&amp;quot; (ماده 1 اعلامیه جهانی حقوق بشر). با این وصف، در این جامعه و در عمل،&amp;nbsp; برخی از مردم بسیار برابرتر از دیگران هستند. به این قرار، ایدئولوژی، به جای ابزار آزادی، ابزار ستم است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;حتی اگر من بپذیرم که مارکسیسم، حقوق بشر را به سان یک ایدئولوژی بورژوایی زیادی خوار می&amp;zwnj;شمرد و همه ارزش&amp;zwnj;های مثبت در این اعلامیه&amp;zwnj;ها را&amp;nbsp; پس می&amp;zwnj;راند، باز هم باید گفت که دست روی نقطه حساس مشکلات اجتماعی گذاشته است. این همان دلیلی است که کشورهای سوسیالیستی را از امضای اعلامیه جهانی در 1948 باز داشت و به کوشش برای اعلامیه دیگری واداشت که در آن حقوق رسمی، کامل و افزوده شده باشد. در سال 1996 در باب حقوق فرهنگی،ا جتماعی و اقتصادی پیمانی امضا شد؛ حقوقی که در 1976 بخشی از قدرت شده بودند. این پیمان تایید کرد که &amp;quot;ایده انسان آزاد رهایی یافته از ترس و فقر، تنها هنگامی دست یافتنی است که شرایطی پدید آید که هر کس از حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و حقوق مدنی و سیاسی خود برخوردار باشد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خطر هنوز هم با ماست و ما باید نگران باشیم که حقوق بشر به گردآیه&amp;zwnj;ای میان تهی و رسمی از حرف&amp;zwnj;های گنده بدل شود؛ حرف&amp;zwnj;هایی که در واقع به کار گرفته می&amp;zwnj;شوند تا رابطه&amp;zwnj;های اجتماعی واقعی را از دید کسانی پنهان دارند که از ناداری، نابرابری و محرومیت&amp;zwnj;های اجتماعی در رنجند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای ساختن جامعه&amp;zwnj;ای دموکراتیک، حقوق بشر لازم است اما کافی نیست. آنها بایستی با سیاست&amp;zwnj;های اجتماعی &amp;ndash; اقتصادی&amp;nbsp; کارآمدی همراه باشند که انتقال جامعه را به یک جامعه دادگرایانه نشانه می&amp;zwnj;روند. این نکته هم اکنون، آرمانی پذیرفته شده است که به سیاست&amp;zwnj;های بنیادهای جهانی همچون &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;U.N.D.P&lt;/span&gt; جهت می&amp;zwnj;دهد: حقوق بشر و رشد انسانی، در چشم&amp;zwnj;اندازی فراگیر و هدفی فراگیر شریکند- تا برای همه انسان&amp;zwnj;ها، آزادی، بهروزی و ارجمندی را تضمین کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;همان گونه که پل ریکور می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوید، زندگی اخلاقی انسان سه گستره&amp;nbsp; گوناگون را پوشش می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد. در گام نخست، ما به عنوان افرادی که معنا و شادکامی را جست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وجو می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنیم و می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهیم مسیری از رشد را&amp;nbsp; برای بهره&amp;zwnj;مندی بی کم و کاست از زندگی طی کنیم؛ در قبال خودمان وظایفی اخلاقی داریم. همه این وظایف سنگین، در پیوند با ارزش&amp;zwnj;ها و فضیلت&amp;zwnj;هایی شخصی همچون دلیری، خودشناسی،اعتماد به نفس، وجدان اخلاقی هستند که آموزگاران باید نزد خویش و دانش&amp;zwnj;آموزان پرورده سازند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دیگر آن که ما در برابر بستگان، دوستان نزدیک و همکلاسی&amp;zwnj;ها یعنی در برابر همه کسانی که زندگی روزمره&amp;zwnj; خود را با آنها می&amp;zwnj;گذرانیم، وظایفی اخلاقی داریم. این گستره فراگیرتر پیوند اجتماعی، شاخه متفاوتی از ویژگی&amp;zwnj;های شخصی همانند دوستی، شرم، قدرشناسی، بخشش، همدردی یا دل&amp;zwnj;نگرانی را در بر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گیرد. در گام سوم ما هموندی از جامعه هستیم با بنیادهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعیو فرهنگی آن. در این گستره است که مسئله عدالت و برابری، همبستگی و بی&amp;zwnj;طرفی به میان می&amp;zwnj;آید. این پهنه&amp;zwnj;ای است که از ما وظایف اخلاقی ویژه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;طلبد که رفاه اجتماعی و همزیستی آشتی&amp;zwnj;جویانه بسیاری از مردم با برنامه&amp;zwnj;های شخصی و رهیافت&amp;zwnj;های گوناگون به پرسش&amp;zwnj;های اجتماعی و سیاسی را میسر می&amp;zwnj;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اینجا، جایی برای روا داری، همدردی وآزاداندیشی است. پس سه گستره اخلاقی با دشواره&amp;zwnj;ها و بایسته&amp;zwnj;های گوناگون- که در مواقع بسیاری هم&amp;zwnj;پوشانی دارند- در زمان&amp;zwnj;هایی دیگر، درست در لحظه&amp;zwnj;هایی ویژه از زندگی&amp;zwnj;مان یا در نقش&amp;zwnj;های اجتماعی ویژه مطرح می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شوند و در برخی حالت&amp;zwnj;ها هم رویاروی هم می&amp;zwnj;نشینند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ویژگی نگاه ریکور به مسئله این است که حقوق بشر را ارزش&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;داند که در پهنه زندگی اجتماعی به میان می&amp;zwnj;آیند، اما به ویژه در روابط اجتماعی نزدیک از اهمیت ناچیزی برخوردارند. البته همه اعلامیه جهانی 1948بنیادی است برای بازیافتن ارزش های پایه رشد اخلاقی انسان. اعلامیه آشکارا از ارجمندی هرکدام از انسان&amp;zwnj;ها سخن می&amp;zwnj;گوید- سازمایه بنیادین برای اعتماد به نفس شخصی و دلیری- همچنین پایه&amp;zwnj;های بهروزی و شادکامی شخصی را می&amp;zwnj;ریزد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اعلامیه گرچه درباره بیشتر سازه های هویت شخصی ما، برنامه مجزا و ویژه&amp;nbsp; ما برای رشد زندگی بامعنا کمابیش خاموش است، درباره گستره&amp;nbsp; دوم از زندگی&amp;ndash; همان روابط اجتماعی نزدیک و...- نیز سکوت می&amp;zwnj;کند. حقوق بشر، به سان پیکره حقوقی&amp;nbsp; اصول حمایتی مردم در برابر ستمگری، در جنبش انقلاب&amp;zwnj;های نوین آمریکا و فرانسه زاده شد و بسیار به اندیشه&amp;zwnj;های لیبرال وابسته است. اندیشه&amp;zwnj;هایی که در سده هفدهم پایه&amp;zwnj;ریزی شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همان آغاز یکی از هدف&amp;zwnj;ها این بود که ضمانت دهد هر کس درجامعه می&amp;zwnj;تواند برنامه شخصی خود را پی بگیرد، بی آنکه از سوی دولت شکنجه و آزاری ببیند. مفهومی کلیدی که به جامعه کمک کرد تا آرایه&amp;zwnj;ای گسترده از دریافت&amp;zwnj;های شخصی از زندگی ارزشمند و نیکی اخلاقی را برتابد، جداسازی سخت&amp;zwnj;گیرانه زندگی خصوصی و عمومی بود. این جداسازی پیروزی بزرگی بود که اینک می&amp;zwnj;توانیم هم آن را کنار بنهیم و هم بد بشماریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر رو، برخلاف این برداشت لیبرالی از زندگی اجتماعی و سیاسی، غیرممکن است که برخوردار از ارزش&amp;zwnj;های همگانی شویم، بی&amp;zwnj;آنکه ارزش&amp;zwnj;های خصوصی را پرورش دهیم و نگذاریم که جداسازی، بیش از اندازه جلو رود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;راه و روشی که شما در زندگی خصوصی&amp;zwnj; پی می&amp;zwnj;گیرید،در برخورد با خانواده، بستگان، دوستان نزدیک و در محل کار و&amp;nbsp; زندگی، سخت همبسته است با رفتاری که خود شما، به عنوان یک شهروند می&amp;zwnj;کنید. اگر ما مردمی پایبند به ارزش&amp;zwnj;های حقوق بشر می&amp;zwnj;خواهیم، اگر شهروندانی شایسته می&amp;zwnj;خواهیم، بایستی آن خوی&amp;zwnj;های اخلاقی فردی را پرورش دهیم که انسان نیک را تعریف می&amp;zwnj;کنند. اما از سوی دیگر، اگر ما خواستار انسان&amp;zwnj;های اخلاقی نیک هستیم، بایستی جامعه&amp;zwnj;ای سالم در اختیار آنها بگذاریم؛ جامعه&amp;zwnj;ای که با اصول آزادی، برابری و برادری پیش برده می&amp;zwnj;شود و بر ارزش&amp;zwnj;های همگانی استوار است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در سی سال گذشته، یکی از پربارترین بحث&amp;zwnj;های اندیشه&amp;zwnj;وران اخلاقی و سیاسی، بر موضوع&amp;nbsp; پایه&amp;zwnj;ها و روندهای دموکراسی&amp;zwnj;های لیبرال متمرکز بوده است. آغاز این بحث، در سال 1971 بر عهده&amp;nbsp; رالز و کتابش &amp;quot; نظریه عدالت&amp;quot; قرار گرفت. حتی اگر او پس از گذشت سال&amp;zwnj;ها از شروع این بحث- با پذیرش برخی ایده&amp;zwnj;های منتقدانش- در پاره&amp;zwnj;ای از ویژگی&amp;zwnj;های رهیافتش بازاندیشی کرده و تغییراتی در آنها داده باشد، هنوز هم یکی از بهترین نمایندگان سنت لیبرالی است که بر بعد صوری کنش&amp;zwnj;های سیاسی، بیش از اندازه پای می&amp;zwnj;فشرد و آزادی را به عنوان سنگ زیربنای دموکراسی ارزیابی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از سوی دیگر، رابرت بلا و پاره&amp;zwnj;ای اندیشه&amp;zwnj;وران دیگر، با رد کردن آنچه این نویسندگان &amp;quot;فردباوری سودگرایانه&amp;quot; می&amp;zwnj;نامند به بنیادهای پیشنهاد رالز می&amp;zwnj;تازند- رقابت بی&amp;zwnj;اندازه و منافع به عنوان عامل اصلی، قطبی شدن درآمد و خواری برای &amp;quot;بازندگان&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیشنهاد آنها این است که باید توجه را بر شکل&amp;zwnj;های سازمان&amp;zwnj;دهی اجتماعی- جامعه مدنی، جماعت باوری دموکراتیک یا دموکراسی همبسته- بگذاریم که می&amp;zwnj;تواند به بازار و دولت اداری، جنبه انسانی ببخشد. آنها پای می&amp;zwnj;فشرند که شهروندان بایستی در جامعه&amp;zwnj;های دموکراتیک، به تار و پود عاطفی بافت اجتماعی برگردند، همان احساسات قلبی&amp;zwnj;ای که در جامعه&amp;zwnj;های نوین، به سپهر خصوصی زندگی&amp;zwnj;هایمان رانده شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اندیشمندان دیگری،همچون تیلور، والزر یا سندر، شیوه&amp;zwnj;ای همسان را پی گرفتند تا توان از دست رفته دموکراتیک را بازیابند تا رشته&amp;zwnj;های پیوند توصیف هر جامعه را دیگر بار بدست آورند. (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Gemeinschaft&lt;/span&gt;) &amp;nbsp;بندهایی که بسی پیشتر از آن می&amp;zwnj;روند که یک انجمن را تعریف می&amp;zwnj;کنند (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Gesellschaft&lt;/span&gt;).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گونه&amp;zwnj;ای از این ستیهیدن در پهنه کوچک&amp;zwnj;تر آموزش اخلاقی، میان کهلبرگ (نزدیک به دیدگاه رالز) و گیلیگان ادامه یافته که تاکید دارد دل نگرانی به عنوان ارزش بنیادین زندگی اجتماعی و رشد اخلاقی، به جماعت باوری نزدیک است. گرچه نگرش گیلیگان، بر پایه&amp;zwnj;های نظری و عملی گوناگون&amp;nbsp; بسیاری استوار شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در یک معنا، کل پیکره اعلامیه&amp;zwnj;ها و پیمان&amp;zwnj;های حقوق بشر به ویژه واپسین آنها، گواه نیرومندی است بر نیاز رهیافتی اخلاقی به زندگی اجتماعی و سیاست. برنامه چیرگی بر تنگ&amp;zwnj;راهه تدارک و عملی ساختن سیاست&amp;zwnj;های اجتماعی که هم اکنون، تا اندازه زیادی فنی است و بسیار زیر کنترل حرفه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ها و &amp;quot;کارشناسان&amp;quot; و بسی دور از بهروزی واقعی انسان&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق دیدگاه شانتال موفه، دستاورد ارزنده این ستیهیدن، بازیافتن سنت جمهوری&amp;zwnj;خواهانه است که در سراسر زمانه&amp;nbsp; نوین، بر ضرورت ارزش&amp;zwnj;های همگانی انگشت گذاشته است. اگر ما اخلاق همگانی شهروندان را بپرورانیم و میدان دهیم، لازم نیست تا از جداسازی سودمندانه فضاهای خصوصی و عمومی&amp;nbsp; زندگی انسانی دست بکشیم. جایی برای مفاهیم نیکی اخلاقی جمعی هست و جایی هم برای نیکی سیاسی مشترک؛ و هر دو آنچنان به هم پیوسته&amp;zwnj;اند که اگر در جامعه&amp;zwnj; یکی ناپدید شود، دیگری نیز، پس از آن و به زودی ناپدید خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تبلیغات جارچیان نولیبرال، در دو دهه گذشته کوشیده&amp;zwnj;اند تا این دلیل ساده را پنهان سازند و با پوششی از سکوت بر این سنت جمهوری&amp;zwnj;خواهانه سرپوش نهند. سنتی که در همان زمان انقلاب&amp;zwnj;های آمریکایی و فرانسوی، برابری، آزادی و برادری را از هم جدا نساخت. این همان دلیلی است که چرا وقتی ما می&amp;zwnj;خواهیم آموزشی درست از حقوق بشر به دانش آموزانمان ارائه دهیم، باید کمک&amp;zwnj;شان کنیم تا انسان&amp;zwnj;هایی نیک و شهروندانی شایسته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پایان&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش نخست:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24717&quot;&gt;حقوق بشر و آموزش و پرورش (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(۱&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/28/24896#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17734">اعلامیه حقوق بشر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19626">انقلاب فرانسه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19623">دیویی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19627">روسو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19624">فوئرباخ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2645">مارکس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19625">نولیبرال</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19622">وندالیسم</category>
 <pubDate>Thu, 28 Feb 2013 21:15:37 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24896 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>