<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ساقی قهرمان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>مقدمه‌ای بر بوطیقای ادبیات فردا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/19/15826</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/19/15826&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ادبیات زنان و مهاجرت زنان نویسنده به مناسبت روز جهانی پناهنده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صبا واصفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vasefs01.jpg?1340554490&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صبا واصفی &amp;ndash; می&amp;zwnj;گویند زن ایرانی تجربه&amp;zwnj;ی مدیریت فرهنگی- اجتماعی ندارد، از فیل&amp;zwnj;تر تاریخی مدرنیته نگذشته و این&amp;zwnj;گونه بدیهی&amp;zwnj;ترین دستاورد عصر ارتباطات را انکار می&amp;zwnj;کنند. می&amp;zwnj;گویند غبنی که بر مرد ایرانی می&amp;zwnj;رود کمتر از زن نیست، اما نمی&amp;zwnj;دانند که به قول &amp;laquo;مارتین لو&amp;zwnj;تر کینگ&amp;raquo;، زیر پا گذاشتن عدالت در یک&amp;zwnj; جا، مرگ عدالت در همه جاست، البته در پاره&amp;zwnj;ای موارد بیراه هم نمی&amp;zwnj;روند؛ چون قریب به هزار سال پیش زمانی که زنان شاهان ایرانی عشوه در پستو می&amp;zwnj;فروختند و تنها حرمسرا&amp;zwnj;ها را مدیریت می&amp;zwnj;کردند، در روم، ملکه &amp;laquo;تئودورا&amp;raquo; از برابری جنسیتی می&amp;zwnj;گفت. ۷۰۰ سال پیش &amp;laquo;کریستین دپیزان&amp;raquo; برای تحقق حقوق زنان می&amp;zwnj;نوشت و معاصر بود با خیل نویسندگان عارف ایرانی که زنِ سر به&amp;zwnj;زیرِ توسری&amp;zwnj;خورِ نجیب را تبلیغ می&amp;zwnj;کردند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;ما همه اعم از زن و مرد در این آشی که پخته شد، قاشق کرده&amp;zwnj;ایم و دست داشتیم و هنوز که هنوز است در مقابل زن&amp;zwnj;نویسی، تن&amp;zwnj;نویسی و فمینیسم گارد داریم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی&amp;zwnj;شک اگر زنان ایرانی تا قرن قبلی حضوری در طرح گفتمان زنانه نداشتند یا در این&amp;zwnj;باره نظریه&amp;zwnj;پردازی نکردند نه به دلیل فقدان علم و آگاهیشان، بلکه دلیلی جز استعمار و استبداد فرهنگی نداشته است! از &amp;laquo;طاهره&amp;raquo; تا &amp;laquo;فروغ&amp;raquo;، زنان زیادی قربانی استبداد فرهنگی قیم&amp;zwnj;مآب مردانه بوده&amp;zwnj;اند که بیش از خودِ زنان، ضربه به مردانی زده است که انگار از &amp;laquo;سعدی&amp;raquo; خودشان نشنیده&amp;zwnj;اند &amp;laquo;بنی آدم اعضای یکدیگرند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سراسر تاریخ و فرهنگ مردساز ایرانی، نفی تن و زنانگی، نویسندگان زن بسیاری را در محاق نگاه داشته یا حذف کرده است. &amp;laquo;فروغ فرخزاد&amp;raquo; یکی از این&amp;zwnj;ها بود که به اتهام تجلیل تن و عواطف زنانه از سوی بسیاری از روشنفکران مبارز تخطئه و تحقیر شد. قرن&amp;zwnj;هاست که مردسالاری فرهنگی، مجال رهایی به زنان نداده و کم نیستند زنانی که جز در تذکره&amp;zwnj;ها نامی از آن&amp;zwnj;ها باقی نمانده است. امروزه خیلی&amp;zwnj;ها رباعیات خیام را خوانده&amp;zwnj;اند، اما چند نفر به &amp;laquo;مَهسِتی گنجوی&amp;raquo;، این رباعی&amp;zwnj;سرای دوره&amp;zwnj;ی غزنویان، به طور دقیق پرداخته&amp;zwnj;اند؟ او که قرن&amp;zwnj;ها پیش در تقابل با خشونت جنسی نوشت &amp;laquo;ما را به دَم مرد نگه نتوان داشت/ در حجره&amp;zwnj;ی دلگیر نگه نتوان داشت/ آن را که سر زلف چو زنجیر بود/ در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت&amp;raquo;. آیا تاکنون شعرهای &amp;laquo;مهستی&amp;raquo; به هیچ زبانی ترجمه شده تا جهان بداند که ادبیات فمینیستی تولدی تنها در غرب نداشته است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;136&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/vasefs02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;● نفی تن و زنانگی، نویسندگان زن بسیاری را در محاق نگاه داشته یا حذف کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;● چند نفر از ما شعر&amp;zwnj;های &amp;laquo;طاهره قره&amp;zwnj;العین&amp;raquo;  را خوانده&amp;zwnj;ایم یا از چند وچون افکارش باخبریم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;● مضامینی که ستم و سنت را طبیعی جلوه می&amp;zwnj;دهد زخم ناسوری است بر هویت مردانه&amp;zwnj;ی فرهنگ ایرانی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●پدرسالاری و اقتدار فرهنگ مردساز به دلیل چیرگی طی قرن&amp;zwnj;ها در زنان درونی شده در فضای آزاد مهاجرت نیز بازتولید می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;از مرگ &amp;laquo;فاطمه زرین تاج&amp;raquo; که به &amp;laquo;طاهره قره&amp;zwnj;العین&amp;raquo; مشهور است، تنها ۱۲۰ سال می&amp;zwnj;گذرد، او رهبر شیخیه در عراق بود و اولین زن ایرانی که ترک حجاب کرد و برخی کنش&amp;zwnj;هاش او را حتی به فمینیست&amp;zwnj;های رادیکال نزدیک می&amp;zwnj;کند. طاهره با حکم دو مجتهد ارشد به مرگ محکوم و در چاه باغ ایلخانی خفه و زنده به گور شد. اگر همین سرگذشت را زنی در میانه&amp;zwnj;ی قرن نوزدهمِ اروپا داشت،  بی&amp;zwnj;شک به اسطوره&amp;zwnj;ی فمینیست&amp;zwnj;های جهان بدل می&amp;zwnj;شد، اما حالا چند نفر از ما شعر&amp;zwnj;هایش را خوانده&amp;zwnj;ایم یا از چند وچون افکارش باخبریم؟ اگر نبودند &amp;laquo;فریدون فروغی&amp;raquo; و &amp;laquo;محمدرضا شجریان&amp;raquo; که یکی از شعرهاش را بخوانند، شاید همین چند خط از آثارش هم گاهی زمزمه نمی&amp;zwnj;شد &amp;laquo;گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو&amp;zwnj;به&amp;zwnj;رو / شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متأسفانه هر جای تاریخ فکر، فرهنگ و ادبیات فارسی که قدم بزنی، هر تذکره&amp;zwnj;ای که ورق بزنی با زنی متفکر رو&amp;zwnj;به&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شوی که قربانی یکی از سانسورهای ابژکتیو یا سوبژکتیو بوده و بینش قیم&amp;zwnj;منش و فرهنگ مردساز، مجال عرضه اندام به او نداده است. گویی فرونخوردن مضامینی که ستم و سنت را طبیعی جلوه می&amp;zwnj;دهد زخم ناسوری است بر هویت مردانه&amp;zwnj;ی فرهنگ ایرانی. بقایای همین منش زن&amp;zwnj;ستیز با مهاجران نیز به این سوی مرز&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کوچد و زن نویسنده&amp;zwnj;ی مهاجر ایرانی که به&amp;zwnj;ناگاه از مام متن، زبان، جدا &amp;zwnj;افتاده باید انتهای تمام سطرهاش نقطه بگذارد و به ابتدای خط بازگردد؛ آن&amp;zwnj;جا که همه چیز از صفر آغاز می&amp;zwnj;شود و فرقی نمی&amp;zwnj;کند چه کسی باشی؛ نویسنده، هنرمند، استاد دانشگاه یا خانه&amp;zwnj;دار! دیگر انسان است که در پرتگاه دگردیسی ایستاده تا خطر کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا مهاجر از سرزمینی که سرکشی، همزاد اضطراب و سرکوب بوده و فرامین سازگاری تزریق می&amp;zwnj;شده، دور افتاده اما تحریم و تحقیر فکر، بذر استبداد را در ناخوداگاهش پیشاپیش نشا کرده و این&amp;zwnj;جا که حتی پای دولت بنیادگرایی در میان نیست، قادر است مجری مناسبات متکی بر زور شود. این&amp;zwnj;جا که پنجه&amp;zwnj;های غربت، پنجه بر مویرگِ مردمک&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کشد، زن نویسنده&amp;zwnj;ی مهاجر ایرانی، از مرزهای سیاه چادر به امید پنج&amp;zwnj;شنبه&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;ندبه و سه&amp;zwnj;شنبه&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;استغاثه گذشته نگذشته، نیش دیگری نوش می&amp;zwnj;کند و ناگزیر است فلات دیگری هموار کند. چند سال بیکاری یا لبخند به مشی فاشیستی جدید! خط و ربطی که ریشه&amp;zwnj;هاش به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان آموزه&amp;zwnj;هایی برمی&amp;zwnj;گردد که روان را بر تن و عقل را بر عاطفه غالب می&amp;zwnj;داند. در سرزمین تازه، خبری از چاپ و نشر نیست، معدود ناشران فعال نیز قدرت پخش آثار را ندارند، نوشتن به زبان میزبان و یافتن ناشر غیرایرانی هم آرزویی&amp;zwnj;ست دور، پس تا آشنایی با ذهن و زبان تازه تنها راه تداوم، کار بی&amp;zwnj;مزد و مواجب در رسانه&amp;zwnj;های ایرانی است. رسانه&amp;zwnj;هایی به ظاهر ضد سانسور که نوشتار تنانه و زنانه در آن هیچ جایی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته گاهی چه آن&amp;zwnj;ها که چاله&amp;zwnj;ی چشم&amp;zwnj;هاشان دریده مانده از اضطراب چاک سینه&amp;zwnj;ای که دوزخ را انتظار می&amp;zwnj;کشد، چه آن&amp;zwnj;ها که عمری ژولیده و شهیدپرست شعار بر بام هوا کرده&amp;zwnj;اند نشئه از بُخور ناموس&amp;zwnj;پرستی، پُکی هم از سر لطف به ادبیات زنانه می&amp;zwnj;زنند و اگر علیه حجاب بنویسی تشویقت هم می&amp;zwnj;کنند، ولی کافی است اندکی پا فرا&amp;zwnj;تر گذاشته وارد بر وادی اخلاق شده از تن بنویسی و به تن بپردازی. کافی است تنها به نگرش&amp;zwnj;ها یا حتی به شیوه&amp;zwnj;ی موجود، انتقاد و به منش&amp;zwnj;های اخلاقی حمله کنی؛ آن وقت است که متن و هستی ادبی نویسنده، سانسور و کورجنسی برابری هویدا شده، علاوه بر سانسور سوبژکتیو (متن)، سانسور ابژکیتو (تن) نیز دست به&amp;zwnj;کار شود. این&amp;zwnj;جاست که حتی زنان فمینیست&amp;zwnj;مآب نیز، هم&amp;zwnj;سنگر نهادهایی می&amp;zwnj;شوند که درباره بدن زن اعمال قدرت می&amp;zwnj;کند؛ متأسفانه پدرسالاری و اقتدار فرهنگ مردساز به دلیل چیرگی طی قرن&amp;zwnj;ها، در زنان درونی شده در فضای آزاد مهاجرت نیز بازتولید می&amp;zwnj;شود. حتی زنِ دور از منابع قدرت که به سلطه&amp;zwnj;پذیری خو کرده، برای جبران نقصان سرکشی به انکار زن جسور پرداخته، روسپی و جنده حداقل لقبی است که دودستی به او تقدیم می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با اینهمه زنان ایرانی بسیاری از این تنگنا&amp;zwnj;ها گذشته موفق شده&amp;zwnj;اند به زندگی در تبعید و مهاجرت معنای تازه&amp;zwnj;ای بدهند. طیف بزرگی از نویسندگان زن مهاجر و تبعیدی ایرانی را زنانی تشکیل می&amp;zwnj;دهد که بیش از ۲۰ سال از عمر مهاجرتشان می&amp;zwnj;گذرد و حالا مثل &amp;laquo;آذر نفیسی&amp;raquo; به زبان کشور میزبان می&amp;zwnj;نویسند. از این دسته البته نویسندگانی هم داریم؛ چون &amp;laquo;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور&amp;raquo; یا &amp;laquo;می&amp;zwnj;نا اسدی&amp;raquo; که نویسش را پیش از مهاجرت آغاز کرده و هنوز فعال و پیگیر آثارشان را به فارسی نوشته، منتشر می&amp;zwnj;کنند، به این گروه می&amp;zwnj;توان فارغ از علاقه و سلیقه&amp;zwnj;ی شخصی، نویسندگانی: چون گلی ترقی، مهشید- امیرشاهی، بتول&amp;zwnj; عزیزپور، پرتو نوری&amp;zwnj;علا، قدسی قاضی&amp;zwnj;نور، مهرنوش&amp;zwnj;مزارعی، ملیحه تیره&amp;zwnj;گل، شهلا شفیق، فهیمه فرسایی، ژیلا مساعد، زیبا کرباسی، ساقی قهرمان، سودابه اشرافی، مهستی شاهرخی، مانا آقایی، روشنک بیگناه، لیلا فرجامی، فرشته مولوی و نام&amp;zwnj;های مطرح دیگری را علاوه کرد. اغلب این نویسندگان اگرچه ناکافی، اما گام&amp;zwnj;های بلندی جهت نیل به ادبیات مستقل زنانه برداشته در آثارشان با تابوهای فرهنگی مقابله کرده تعریف تازه&amp;zwnj;ای از نویسش به دست داده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به دلیل فشار بیش از پیش حکومتی و هجوم سانسور طی دهه&amp;zwnj;ی اخیر نویسندگان زن بسیاری نیز ترک وطن کرده&amp;zwnj;اند که برخیشان در حال خودیابی و بازسازی در فضای تازه و برخی فعال&amp;zwnj;تر وخلاق&amp;zwnj;تر از گذشته می&amp;zwnj;نویسند. درباره&amp;zwnj;ی چند و چونِ فعالیت این دسته از نویسندگان نوآمده نمی&amp;zwnj;توان به&amp;zwnj;راحتی به قضاوت نشست، اما می&amp;zwnj;شود سرگذشت زنان نویسنده&amp;zwnj;ای را که پیش&amp;zwnj;تر ترک وطن کرده&amp;zwnj;اند، آیینه کرده به مشکلات و معضلات پیش رو پرداخت؛ اگرچه مشکلات نوشتن در تبعید جانفرساست و چون زیستن صعب، بااینهمه نمی&amp;zwnj;شود انکار کرد که برآیندِ فعالیت&amp;zwnj;های نویسشی نویسندگان زن مهاجر، بخش بزرگ و مهمی از ادبیات تازه&amp;zwnj;ی فارسی را تشکیل می&amp;zwnj;دهد. متأسفانه نویسنده یا منتقدی تاکنون به بررسی و تحلیل دقیق آثار نوشته شده توسط زنان نویسنده مهاجر ایرانی نپرداخته، وجوه اشتراک و تفاوتشان را مورد تحلیل ساختاری قرار نداده، اما در نگاهی سرسری حتی می&amp;zwnj;توان برخی خصیصه&amp;zwnj;ها و مؤلفه&amp;zwnj;ها را در اغلب این آثار ردیابی کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انزجار از جَنگ، سهم&amp;zwnj;خواهی در مدیریت اجتماعی و فرهنگی، تابوشکنی، کشف و جست&amp;zwnj;وجوی هویت زنانه، برابری&amp;zwnj;خواهی جنسیتی، عصیان علیه ریاکاری فرهنگ مردسالار، برجسته کردن نقش تن و تنانگی در نوشتار، عدم تبعیت از زیبایی&amp;zwnj;شناسی کلاسیکِ توصیف و طرح بدن مرد- معشوق، خلاصی از سانسور حاصله از فرهنگ مردساز و عصیان علیه باورهای مردانه و گذر از نوشتار مردمحور و تمرکززدایی از نرینگی، فرار از نوستالژی&amp;zwnj;های معمول در ادبیات تبعید و بی&amp;zwnj;میلی به بازگشت و زندگی در فضای مردسالار و ستایش آزادی جنسیتی و امنیت در کشور میزبان، پرداختن به تنهایی و فردیت زنانه به عنوان یک منِ انسانی فارغ از هویت زنانه و خصلت مادرانگی&amp;zwnj;اش در خانواده، غلبه&amp;zwnj;ی عینیت بر ذهنیت و سهم بیشترش در نوشتار و موارد بسیار دیگری که تحلیل و حتی ذکرشان در این مجال نمی&amp;zwnj;گنجد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عکس نخست: صبا واصفی، نویسنده&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/19/15826#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12928">ادبیات زن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12930">بتول‌ عزیزپور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12939">روشنک بیگناه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12935">زیبا کرباسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285">ساقی قهرمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12936">سودابه اشرافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6583">شهلا شفیق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11507">صبا واصفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4550">طاهره قره العین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1320">فرشته مولوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3055">فهیمه فرسایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12932">قدسی قاضی‌نور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12940">لیلا فرجامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12938">مانا آقایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2010">ملیحه تیره‌گل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12933">مهرنوش‌مزارعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12937">مهستی شاهرخی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12929">مهشید امیرشاهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12931">پرتو نوری‌علا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12934">ژیلا مساعد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%DA%AF%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%82%DB%8C">گلی ترقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 19 Jun 2012 07:12:30 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15826 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>یکجور همزیستی بی‌هراس...</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2012/04/23/13524</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2012/04/23/13524&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگو با پیام فیلی، به بهانه انتشار منظومه حسنک         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ساقی قهرمان         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;160&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/payamfili.jpg?1335466627&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه در زیر می&amp;zwnj;خوانید گفت&amp;zwnj;وگو با پیام فیلی نویسنده رمان &amp;quot;من سبز می&amp;zwnj;شوم میوه می&amp;zwnj;دهم انجیر&amp;quot; (نشر گردون) و &amp;quot;منظومه&amp;zwnj; حسنک&amp;quot; (نشر گیلگمیشان) است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیام فیلی در هر دو اثر به زندگی دگرباشان در ایران نیز پرداخته و به همین بهانه با او گفت&amp;zwnj;وگویی انجام شده است که می&amp;zwnj;خوانید.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ساقی قهرمان - تو در نوشته&amp;zwnj;هایت به موضوعاتی که برای جامعه&amp;zwnj; همجنسگرا اهمیت دارند، می&amp;zwnj;پردازی. یا به زبانی دیگر، راوی&amp;zwnj;&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;های تو جهان را از دریچه نگاه یک همجنسگرا می&amp;zwnj;بینند. تو نویسنده هستی و قاعدتاً باید بتوانی شخصیت&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;هایت را به هر شکلی که مایلی خلق کنی، اما آیا این فقط به کارگیری مهارت نویسندگی است که تو را به خلق کاراکترهای همجنسگرا می&amp;zwnj;کشاند یا توجه تو، به عنوان نسل جوان ایرانی، به مسئله حقوق بشر و مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;های جنسی هم در این انتخاب دخالت دارد؟ راوی منظومه &amp;quot;حسنک&amp;quot;، مثل راوی &amp;quot;میوه می&amp;zwnj;دهم&amp;quot;، درک عمیقی از جهان همجنسگرایان دارد. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پیام فیلی&lt;/b&gt; - درست است و خب این به سبب طبیعت من است. من هرگز پشت میز کارم نمی&amp;zwnj;نشینم با این قصد که مثلاً از حقوق برباد&amp;zwnj;رفته نسلی یا اقلیتی چیزی بنویسم. این نوشتن فطری است. هرطور که در قلب و ذهن&amp;zwnj;ام چیزی را یا محیطی را احساس کنم، همانطور آن را بروز می&amp;zwnj;دهم. دیگر اینکه من هرگز خودم و متن&amp;zwnj;ام را محدود به یک اقلیت یا جمعیتی خاص نمی&amp;zwnj;کنم و نمی&amp;zwnj;دانم. من به جریان طبیعی زندگی&amp;zwnj;ام تن داده&amp;zwnj;ام و با آغوش گشاده هرچه را که هستی به من تحمیل کند روایت می&amp;zwnj;کنم. زندگی تنها گرایش جنسی نیست. زندگی جریان باز و بی&amp;zwnj;نهایتی است پر از متغیرها و حالات و عواطف گونه&amp;zwnj;گون. عشق هم یکی از این همه، گرایش جنسی هم یکی از این همه... در هر حال خوشحالم که من سبز می&amp;zwnj;شوم... در نهایت از اقلیتی حمایت، و آن را به شکلی که شایسته طبیعت اوست، روایت می&amp;zwnj;کنم. با اینکه وقت نوشتن همین داستان، هرگز به این فکر نبودم که حقوق از دست رفته جمعیتی را اعاده کنم. من پشت میز کارم می&amp;zwnj;نشینم و از آن همه تصاویر و اوهام که در سر دارم، بخشی را بازگو می&amp;zwnj;کنم. همین. حالا ممکن است روایت من به نفع یا ضرر عده&amp;zwnj;ای تمام شود. این دیگر دلمشغولی من نیست. تنها وظیفه&amp;zwnj;ای که برای خودم متصورم این است که بنویسم و خوب هم بنویسم. همینطور که تا به حال نوشته&amp;zwnj;ام و فکر می&amp;zwnj;کنم نوشته&amp;zwnj;هایم غیر از جامعه همجنسگرا، برای بسیاری دیگر هم اهمیت داشته باشد؛ برای آنها که درک و دریافت از پیش تعیین&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای نسبت به جریان آزاد زندگی دارند و گویی جان&amp;zwnj;شان را از دست می&amp;zwnj;دهند اگر بخواهند به پدیده&amp;zwnj;ای همانطور که هست، نگاه کنند و به شلاق تهمت و توهین تن&amp;zwnj;اش را کبود نکنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در نهمین صفحه از منظومه حسنک، نوشته&amp;zwnj;اید: &amp;quot;هیچ کجا از تو صدا نیومد/ قاصدکی به سمت ما نیومد/ از همه جا گم شده بودی انگار/ نه پشت میله بودی نه سر دار&amp;quot; و در صفحه&amp;zwnj; ۳۶، در یادداشت نویسنده نوشته&amp;zwnj;اید:&amp;nbsp;&lt;/b&gt; &lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;آنروز عصر وسط آن ھمه نيروھای امنيتی، توی خيابان انقلاب چيزی را جا گذاشتم که ديگر نمی&amp;zwnj;توانم پس بگيرم، نه از خيابان انقلاب، نه از ھيچ خيابان ديگر&lt;/strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; ...&amp;quot;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا این اتفاقی است که با خواندن این منظومه، خواننده همزمان هم یاد سرنوشت همجنسگرایان ایران می&amp;zwnj;افتد و هم یاد سرنوشت سکوت&amp;zwnj;های دسته&amp;zwnj;جمعی مردم در راهپیمایی&amp;zwnj;ها؟ در طول متن، انگار که راوی هم متعلق به جامعه&amp;zwnj; همجنسگرا است و هم متعلق به سیل جمعیت راهپیمایان معترض. به نظر تو، به عنوان عضوی از نسل جوان ایرانی که نویسنده است و به ضرورت تحلیل&amp;zwnj;گر هم هست، آیا هم&amp;zwnj;پیوندی جامعه&amp;zwnj; دگرباش با راهپیمایی&amp;zwnj;های سال ۱۳۸۸، این اندازه عمیق و گسترده است؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;284&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/last_page_2.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;همه&amp;zwnj;ی ما پیش از هر چیز دیگر انسانیم و در جوامعی که ساخته&amp;zwnj;ایم، به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;بریم. به هر حال هیچ جای تعجب نیست که مثلن یک همجنسگرا فعال سیاسی هم باشد یا یک شهروند عادی یا هر چیز دیگر.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضوع دقیقاً همینجاست. اول اینکه من به هیچ عنوان به چنین تفکیک&amp;zwnj;هایی دامن نمی&amp;zwnj;زنم و حتی اصلاً به آنها قائل نیستم. در غیر این صورت- یعنی با قائل شدن به این تفکیک&amp;zwnj;ها- رفتار ما با رفتار حاکمیت ایران تفاوت چندانی نخواهد داشت. چه دلیلی دارد که بگوییم &amp;quot;جامعه همجنسگرا&amp;quot; و &amp;quot;جمعیت راهپیمایان سکوت&amp;quot;؟ این دسته&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ها از کجا آمده؟ چرا ما را گرفتار خودشان کرده&amp;zwnj;اند؟ اگر جامعه&amp;zwnj; همجنسگرا پیش از هرکس دیگر خودش را تفکیک کند، دیگر چطور می&amp;zwnj;توان انتظار داشت که مثلاً یک جامعه &amp;quot;آن&amp;quot; را جزئی از خود بداند و بتواند همگرا با &amp;quot;آن&amp;quot; به زیست اجتماعی&amp;zwnj;اش ادامه دهد؟ بیش از همه این جامعه همجنسگراست که باید طبیعی رفتار کند تا طبیعی هم دیده شود. شاید این اثربخش&amp;zwnj;تر باشد؛ اینکه به جای گرفتن تابلویی در دست و راهپیمایی اینکه: &amp;quot;ما طبیعی هستیم&amp;quot;، این اقلیت &amp;quot;طبیعی&amp;quot; رفتار کند. هیچ قشر و گروه و دسته&amp;zwnj;ای در یک جامعه تافته&amp;zwnj; جدابافته نیست. یا بهتر بگویم نباید خودش را چیزی مجزا و مجرد تلقی کند، چون این تلقی در نهایت به شکاف میان جامعه و آن قشر می&amp;zwnj;انجامد. من در منظومه حسنک راوی همان چیزها بودم که دیدم و دریافت کردم. مردم را دیدم... سکوت را دیدم... وحشیگری حاکمیت را دیدم... همه و همه به هم تنیده شدند تا حسنک به دست آمد؛ حسنکی که ناگزیر بخشی از همه&amp;zwnj; اینها بود.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمی&amp;zwnj;شود به سبب گرایش&amp;zwnj;های گونه&amp;zwnj;گون جنسی، خودی و غیر خودی ساخت. همه ما روی این سیاره لعنتی گرفتاریم و سعی می&amp;zwnj;کنیم هرچه بیشتر یکجور همزیستی امن در کنار هم داشته باشیم. آماری در دست نیست، اما بی&amp;zwnj;شک در آن غوغای پس از خرداد ۱۳۸۸، هرکس با هر سلیقه و گرایشی به خیابان&amp;zwnj;ها آمد و سکوت کرد و نمی&amp;zwnj;شود هیچ قشر ویژه&amp;zwnj;ای را در آن میان تفکیک و به شیوه&amp;zwnj;ای منحصر به فرد تحلیل کرد. تنها چیزی که در این میان اتفاقی است این است که شروع نوشتن منظومه حسنک مصادف شد با خردادماه ۸۸. همه&amp;zwnj; ما پیش از هر چیز دیگر انسانیم و در جوامعی که ساخته&amp;zwnj;ایم، به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;بریم. به&amp;zwnj;هرحال هیچ جای تعجب نیست که مثلاً یک همجنسگرا فعال سیاسی هم باشد یا یک شهروند عادی یا هر چیز دیگر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;همین چندوقت پیش، در جواب به اظهار نظر رئیس دولت مبنی بر این که &amp;quot;در ایران آزادی بیان هست&amp;quot;، فعالان حقوق بشر با طنز اعلام کردند: &amp;quot;آزادی بیان هست، اما آزادی بعد از بیان نیست.&amp;quot; جمله&amp;zwnj; آخر جواب تو من را به یاد آن جواب انداخت: &amp;quot;هیچ جای تعجب نیست که مثلاً یک همجنسگرا فعال سیاسی هم باشد یا یک شهروند یا هر چیز دیگر.&amp;quot; بله جای تعجب نیست، اما وقتی این همجنسگرا، به عنوان فعال سیاسی و یا این فعال سیاسی، به عنوان همجنسگرا، خودش را معرفی می&amp;zwnj;کند، سرنوشت&amp;zwnj;اش دیگر دست خودش نیست، دست ماده&amp;zwnj; ۱۱۰ و ماده&amp;zwnj; ۱۳۱ از یکسو، و دست جمعیت صاحبان دم، از سوی دیگر است. یعنی به همین سادگی و معصومیت انساندوستانه - شهروند پیشرو بودن نیست که بگوییم همه ما انسانیم و جای تعجب نیست که یک همجنسگرا، فعال سیاسی هم باشد که البته معمولاً از آن&amp;zwnj;ورش بیشتر افشا می&amp;zwnj;شود: یک فعال سیاسی، همجنسگرا هم باشد. یا در این بحثی که من مطرح کردم، یک همجنسگرا، نویسنده هم باشد، یا یک نویسنده &amp;quot;یکباره معلوم بشود&amp;quot; که همجنسگرا هم هست. به همین دلیل، وقتی در متن داستان یک نویسنده&amp;zwnj; ناهمجنسگرا، مثل تو، ما روایتی را می&amp;zwnj;بینیم از نزدیکی غیر قابل انکار اجتماع و همجنسگرایان، یکبار با شادی و یکبار با حیرت و تاسف می&amp;zwnj;پرسیم: پس آیا بخشی از واقعیت خشن و زشت و ظالمانه جامعه که تفکیک همجنسگرایان از جامعه، به زور قانون مجازات و آبروریزی و سکته و گریه مادر و پدر، یک واقعیت زیبا و عادلانه از همزیستی همجنسگراها و دیگرجنسگراهاست؟ طبیعی است که این سئوال از نویسنده&amp;zwnj;ای پرسیده شود که تماشاچی جامعه است و دارد به منظره&amp;zwnj;ای از تفکیک- ناتفکیک جامعه نگاه می&amp;zwnj;کند. قبول، یکی از راه&amp;zwnj;های قبولاندن منطق به جامعه این است که در عمل نشان بدهیم چه چیزی واقعاً طبیعی است، با طبیعی رفتار کردن. اما با توجه به شرایط امروز جامعه ایران، اگر در وانمود کردن افراط کنیم دروغ گفته&amp;zwnj;ایم. واقعیت این است که در بخش عظیم جامعه&amp;zwnj; ایران، در بخشی که هنوز قدم به جهان عدالت و حقوق بشر نگذاشته، یک همجنسگرا مساوی با خیلی چیزهاست، از جمله مجرم، از جمله شکار، از جمله لقمه خوشمزه، از جمله مایه آبروریزی. در این جامعه، اگر یک نویسنده همجنسگرا بخواهد به نام یک همجنسگرا بنویسد ناچار است نوشتن را کنار بگذارد و با چنگ و دندان از خودش دفاع کند تا نمیرد، و این یا از توان یک انسان خارج است، و یا به قیمت ننوشتن&amp;zwnj;اش تمام می&amp;zwnj;شود. اینها هم واقعیت&amp;zwnj;های این جامعه&amp;zwnj;اند و همین الان دارند اتفاق می&amp;zwnj;افتند. پیشنهاد شما بسیار زیبا و بجاست، البته اگر در کنار تحلیلی واقع&amp;zwnj;گرا از منظره&amp;zwnj; جامعه&amp;zwnj; ایران مطرح شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فکر می&amp;zwnj;کنم حرف من را اشتباه فهمیدی. من به هیچ وجه منکر شرایط وحشت&amp;zwnj;بار اقلیت&amp;zwnj;ها- به ویژه اقلیت&amp;zwnj;های جنسی- در این خراب شده نیستم. خود من یکی از این همه&amp;zwnj;ای هستم که هزار جور فشار و تهدید و توقیف را تا به حال تجربه کرده است و می&amp;zwnj;کند. چرا راه دور می&amp;zwnj;روی وقتی داری مستقیم با یکی از این همه، حرف می&amp;zwnj;زنی؟ چرا از گرایش جنسی جعلی نام می&amp;zwnj;بری؟ خود من در متن شرایطی زندگی و کار می&amp;zwnj;کنم که تو ازش حرف می&amp;zwnj;زنی. انگار زیره به کرمان آوردی. از اینها بگذریم. بگذار واضح و صریح حرف بزنیم. اینجا که من هستم ایران است. کشوری که بزرگ&amp;zwnj;ترین زندان خبرنگارهاست. به نسبت جمعیت در آمار اعدام از همه دنیا پیشی گرفته است. حاکمیت در درون کشور هیچ حرف و گرایشی را که غیر از خودش باشد، تحمل نمی&amp;zwnj;کند و به وحشیانه&amp;zwnj;ترین شکل مخالفانش را سرکوب می&amp;zwnj;کند؛ با تجاوز، با اعدام و هر چیزی که به ذهن بیمارش برسد. هیچکدام از ما هم منکر این همه نیست. خب، حالا وسط این معرکه فکر کن همجنسگرا باشی... فکر کن نویسنده هم باشی... آن هم در محشری که شهروندان عادی، هم به خودی خود از دید حاکمیت مجرم و خرابکار به شمار می&amp;zwnj;آیند. در این اوضاع، من به شکل ملموس، دست کم می&amp;zwnj;دانم که آزادی بعد و قبل از بیان، دقیقاً چه کیفیتی دارد. حرف من این نیست که اقلیت&amp;zwnj;های جنسی مثلاً در میدان پاستور تجمع کنند و فریاد بزنند که ما همجنسگرا هستیم. نه، این به کار هیچکس- به جز حاکمیت آدمخوار- نمی&amp;zwnj;آید. حرف من این است که بی آن که گرایش جنسی را- که مطلقاً یک مسئله شخصی است و شکل عمومی ندارد- علم کنیم، به شکل عادی زندگی برگردیم؛ بنویسم، منتشر کنیم، نقشی بپذیریم، تحصیل کنیم یا هر چیز دیگری که افراد به طور معمول انجام می&amp;zwnj;دهند. می&amp;zwnj;دانیم که در این صورت باز محدودیت&amp;zwnj;هایی در کار خواهد بود البته، اما این وضعیت بهتر از انفعال است. در جامعه&amp;zwnj;ای که نسبت به مسئله&amp;zwnj; همجنسگراها حساسیت فوق&amp;zwnj;العاده وجود دارد چه ضرورتی است که ما با تابلوی بزرگ گرایش&amp;zwnj;های جنسی&amp;zwnj;مان وارد آن شویم. اگر این گرایش چیزی شخصی است و کاربرد عمومی ندارد، چه بهتر که وقت ورود به جامعه آن را در اتاق خواب جا بگذاریم. چه ضرورتی هست که افراد با مسائل شخصی&amp;zwnj;شان پا به عرصه&amp;zwnj;های عمومی بگذارند. در جوامع آزاد هم حریم خصوصی و صحن عمومی متفاوت&amp;zwnj;اند از هم. چه احتیاجی است که ما یکسر از این ماجرا حرف بزنیم. آن هم در جنگلی که آزادی، تنها در بهشت زهرا معنا دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;267&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/cover_front_.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;این دسته&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ها از کجا آمده؟ چرا ما را گرفتار خودشان کرده&amp;zwnj;اند؟ اگر جامعه&amp;zwnj; همجنسگرا پیش از هرکس دیگر خودش را تفکیک کند، دیگر چطور می&amp;zwnj;توان انتظار داشت که مثلاً یک جامعه &amp;quot;آن&amp;quot; را جزئی از خود بداند و بتواند همگرا با &amp;quot;آن&amp;quot; به زیست اجتماعی&amp;zwnj;اش ادامه دهد؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این چه میلی است به تفکیک همه چیز؟ این دسته&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ها در نهایت تحقیرآمیزند؛ اینکه یک اقلیت مدام و پیوسته خودش را به شیوه&amp;zwnj; منحصر به فرد خودش تعریف کند. چرا نباید به جای تفاوت&amp;zwnj;ها، با وجوه تشابه&amp;zwnj;اش وارد جامعه شود؟ این خود به خود امکان را از دیگران می&amp;zwnj;گیرد برای اینکه بتوانند به شکل عادی (اگر چنین اراده&amp;zwnj;ای در جامعه&amp;zwnj; ایران وجود داشته باشد) به او نگاه کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هر حال گرایش جنسی و هویت جنسی و در نهایت مسئله جنسی و جنسیتی هم فقط و فقط یک بخش از هستی یک آدم است- هر چقدر هم که بخش مهمی باشد- چرا باید فکر کنیم که این بخش تمام هستی ما را به شدت تحت&amp;zwnj; شعاع قرار می&amp;zwnj;دهد؟ خود من چرا باید یک تابلو دستم بگیرم و مدام به دیگران بگویم. من بازخورد رنجی هستم که به سبب رفتار شما می&amp;zwnj;برم؟!... نه، من این کار را نمی&amp;zwnj;کنم. من ساده و طبیعی زندگی می&amp;zwnj;کنم. من با وجوه دیگرم هم- که به طور عادی می&amp;zwnj;توانند در جامعه بروز داده شوند- زندگی می&amp;zwnj;کنم تا دیگران هم خود به خود مرا همینطور ببینند؛ همینطور که وجود دارم و عمیقاً باور دارم که گرایش جنسی تمام حیات مرا شکل نداده است و من مجموعه&amp;zwnj;ای از همه چیز هستم؛ چیزهایی که می&amp;zwnj;تواند در هر انسان دیگر وجود داشته باشد. البته می&amp;zwnj;دانم و می&amp;zwnj;دانی که این &amp;quot;طبیعی&amp;quot; زندگی کردن هم در جامعه&amp;zwnj; ایرانی دشواری&amp;zwnj;های خودش را دارد و همیشه اینجور وقت&amp;zwnj;ها قدری هم انزوا در زندگی تو می&amp;zwnj;خزد، اما ما باید بپذیریم که مسیر آسانی پیش روی&amp;zwnj;مان نیست. باید بدانیم که ما خود به خود مسیر را برای نسل&amp;zwnj;های آینده هموار می&amp;zwnj;کنیم و حالا به نوعی پیشگام هستیم. همانطور که پیشگامان دیگری هم پیش از ما بوده&amp;zwnj;اند و کمی زیستن را برای ما و در اکنون ما آسان کرده&amp;zwnj;اند. این مسائل چیزهایی نیستند که یکشبه تغییر کنند یا برطرف شوند. این چیزها کار دهه&amp;zwnj;هاست و بی هزینه دادن هم به دست نمی&amp;zwnj;آیند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اولین کتابی که از تو خواندم رمان &amp;quot;من سبز می&amp;zwnj;شوم میوه می&amp;zwnj;دهم، انجیر&amp;quot; است. ژانر کار دوم را منظومه انتخاب کردی. چرا؟ آیا گذر از رمان به منظومه ضرورت قصه بود؟ یا آزمایش یک مهارت دیگر در نویسندگی؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هرکدام از این دو، به شکل اتفاقی در زمان&amp;zwnj;هایی نزدیک به هم نوشته شدند. اینطور نیست که من دست به انتخابی زده باشم. حتی این هم اتفاق افتاد که حسنک از درون روایت خود چرخی زد و در داستان بلند (من سبز می شوم...) رد پایی از خود به جا گذاشت. به هر حال من دست به انتخابی نزدم و مطابق معمول کار را به پیشرفت واژه&amp;zwnj;ها در متن سپردم و می&amp;zwnj;دانی که هر روایت و هر سوژه، خود به خود فرم و شکل خودش را هم به همراه دارد. حسنک هم همینطور. شکل حسنک، شکل زبان محاوره بود که من چقدر دوست&amp;zwnj;اش دارم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;با توجه به این که کتاب تو در ایران پخش نمی&amp;zwnj;شود، استقبال از این رمان و منظومه را چطور ارزیابی می&amp;zwnj;کنی؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خب منظومه که به تازگی منتشر شده و قرار است نسخه&amp;zwnj; صوتی آن را هم با نشر گیلگمیشان راهی بازار کنیم. فعلاً در مورد استقبال از حسنک، کمی اظهار نظر زود است. ... و اما رمان: این را دقیق&amp;zwnj;تر از همه، ناشر این کار (عباس معروفی) می&amp;zwnj;داند. در کل اما خبر دارم که تا همین امروز از آن خیلی خوب استقبال شده است و همانطور که ناشر رمان می&amp;zwnj;گفت در میان صد و پنجاه و چند عنوان کتابی که نشر گردون منتشر کرده، &amp;quot;من سبز می&amp;zwnj;شوم...&amp;quot; تا به حال جزو چهار عنوان اول بوده.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;رمان تو را نشر گردون به صورت کاغذی منتشر کرده است. منظومه را نشر گیلگمیشان، به صورت نشر الکترونیکی. امکان دستیابی خواننده به کدامیک از این شیوه&amp;zwnj;های انتشار بیشتر است و آیا می&amp;zwnj;شود از هیجان ورق زدن کتاب کاغذی به سود نشر الکترونیکی گذشت که دیوار سانسور و ممنوعیت چاپ را می&amp;zwnj;شکند؟ آماری از استقبال خواننده&amp;zwnj;ها از این دو کتاب داری؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;متاسفانه آماری ندارم، اما در کل می&amp;zwnj;توانم بگویم هر دو شیوه&amp;zwnj; انتشار یک خاصیت بزرگ دارند و آن اینکه وزارت فرهنگ و ارشاد فاسد را از غول کتابخواری که بود، به بچه میمونی شرور بدل کرده&amp;zwnj;اند که تنها دست و پا می&amp;zwnj;زند و از در و دیوار بالا می&amp;zwnj;رود. کار چندانی هم ازش ساخته نیست. در این سال&amp;zwnj;های اخیر کارهای بسیار مهمی که حتی خواب مجوز ارشاد را نمی&amp;zwnj;دیدند، در خارج از کشور چه به صورت الکترونیک و چه کاغذی، منتشر شدند و این خودش روزنه&amp;zwnj;ای است برای جامعه&amp;zwnj;ای که دارد با فشار (به زور؟) به عقب رانده می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در گفت&amp;zwnj;وگویی با مریم رئیس دانا، در جواب به سئوال او که می&amp;zwnj;پرسد چرا در هیچ جای دیگر از رمان، به&amp;zwnj;جز در چند خط اول، از همجنسگرایی صحبت نشده است، چیزی می&amp;zwnj;گویی به این مفهوم که &amp;quot;راوی شخصیتی غیر معمول دارد و اشکال ندارد بی&amp;zwnj;دلیل و یک&amp;zwnj;کاره بگوید من همجنسگرا هستم، و بعد از آن هم دیگر حرفی از همجنسگرایی به میان نیاید&amp;quot;، اما رمان پر از جمله&amp;zwnj;ها و پاراگراف&amp;zwnj;هایی است که روحیه، گرایش و شرایط سخت زندگی همجنسگرایان در ایران را بیان می&amp;zwnj;کنند. چرا به این توضیحات که خیلی هم زیاد هستند در متن، اشاره نکرده&amp;zwnj;ای؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نه، به همین سادگی که شما می&amp;zwnj;گویی من نگذشتم از آن سئوال. پاسخ من این بود که تمام داستان یکسر روایت زندگی راوی است؛ راوی همجنسگرا. حالا در جواب به شما، اضافه می&amp;zwnj;کنم که با این&amp;zwnj;حال، تمام زندگی راوی مشحون از همجنسگرایی&amp;zwnj;اش نیست. متاسفانه گاهی فکر می&amp;zwnj;کنم که شاید عده&amp;zwnj;ای تنها چند خط اول رمان &amp;quot;من سبز می&amp;zwnj;شوم...&amp;quot; را می&amp;zwnj;خوانند و باقی را رها می&amp;zwnj;کنند. راوی همجنسگرای من به جهان زیسته و به هستی گونه&amp;zwnj;گون خود واکنش نشان می&amp;zwnj;دهد؛ از جمله به جنگ. هیچکس یادی از این نکرد که در &amp;quot;من سبز می&amp;zwnj;شوم...&amp;quot; چه بیزاری بزرگی از جنگ نهفته است و چه میلی به صلح و آشتی را در خود دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;من رمان را تا آخر خواندم، با دقت، و به نظرم نرسید که در این رمان، چیزی بیشتر از تصویری کاملاً طبیعی از یک همجنسگرا در فضایی شبیه به فضایی که ما از زندگی همجنسگراها در محیط&amp;zwnj;های بسته و تنگ و تبعیض&amp;zwnj;آمیز می&amp;zwnj;بینیم، تصویر شده باشد. من در تمام جمله&amp;zwnj;های این رمان تصویری آشنا از نفس&amp;zwnj;تنگی و عشق به هوای تازه و عشق به دمیدن یک هوای تازه روی این محیط تنگ دیدم. توجه داشته باش که این داستان به عنوان اولین رمان درباره همجنسگرایی معروف شد که البته درست نیست و اولین رمان&amp;zwnj;ها در مورد همجنسگرایی و به قلم همجنسگرایان قبلاً معرفی شده بودند، اما نه با این وسعت تبلیغات خوب و پیگیر. ما شاهکارهایی از نویسنده&amp;zwnj;های دیگر در مورد جنگ و واکنش به جنگ داریم، و این رمان نمی&amp;zwnj;توانست تنها با یک اشاره&amp;zwnj; مختصر به جنگ، یا با یک اشاره&amp;zwnj; مختصر به زن- مادر به عنوان رمان جنگ و یا رمان فمینیستی بررسی و تحلیل شود. به عنوان رمان همجنسگرایی خوانده و تحلیل شد چون یک قلم قوی یک کاراکتر طبیعی و زنده و پرخون و پرجوش همجنسگرا ساخت و گذاشت در مرکز این رمان. این گناه خواننده و من گفت&amp;zwnj;وگوگر نیست که رمان را به شکل دیگری جز این که هست نمی&amp;zwnj;بینیم.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آن بخش حرفت می&amp;zwnj;گذرم که گفتی رمان من به عنوان &amp;quot;تنها&amp;quot; و &amp;quot;اولین&amp;quot; رمان درباره همجنسگرایان معروف شده است. چون یادم نمی&amp;zwnj;آید من یا عباس معروفی چنین چیزی را برای &amp;quot;من سبز می&amp;zwnj;شوم...&amp;quot; تبلیغ کرده باشیم... بگذریم، اما درباره اینکه می&amp;zwnj;گویی در کتاب اشارات مختصری به جنگ یا به زن- مادر شده است، من هم جایی نگفتم که رمان من الگویی برای فمینیست&amp;zwnj;هاست یا هشداری است به جنگ&amp;zwnj;آوران. هرکس هرطور که دلش خواست می&amp;zwnj;تواند رمان را بخواند و آن را به شکلی که سلیقه و دانش&amp;zwnj;اش اجازه می&amp;zwnj;دهد، تحلیل کند. حرف من این است که در آن رمان چیزهای دیگری هم غیر از همجنسگرایی وجود دارد و داستان مملو از گرایش جنسی نیست. دیگر اینکه نوشتن از زن- مادر را و جنگ را اشاره&amp;zwnj;های مختصر می&amp;zwnj;دانی. در متن داستان، کاراکترِ پُکر (از کارکترهای اصلی) پیوسته در انتظار نشان صلح- ستاره داوود است. در انتظار است به این سبب که در کودکی افسری جوان در شهر جنگ&amp;zwnj;زده او را در آغوش گرفته. در انتظار است به دلیل اینکه او باعث شده تا افسری به جای جنگیدن، کسی را در آغوش بگیرد. پکر پیوسته در انتظار روییدن دست&amp;zwnj;های الهه اسرائیل است تا به او نشان ستاره&amp;zwnj; داوود- نشان صلح را اهدا کند. کاراکتر مباشر افغان (از شخصیت&amp;zwnj;های اصلی) در تمام طول داستان خود را وقف تراشیدن الهه&amp;zwnj; اسرائیل کرده است تا در نهایت او بتواند نشان ستاره داوود، نشان صلح را به پکر اهدا و با همان بن&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;های آشتی به هرکجایی که در داستان متبادر به ذهن می&amp;zwnj;شود، فرمانروایی کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;138&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/payam-s.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;من هرگز خودم و متن&amp;zwnj;ام را محدود به یک اقلیت یا جمعیتی خاص نمی&amp;zwnj;کنم و نمی&amp;zwnj;دانم. من به جریان طبیعی زندگی&amp;zwnj;ام تن داده&amp;zwnj;ام و با آغوش گشاده هرچه را که هستی به من تحمیل کند روایت می&amp;zwnj;کنم.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راوی داستان به همراه پُکر پیشترها در ارتش و در جنگ بوده. جنگی که در آن &amp;quot;یاکوب&amp;quot; از دست می&amp;zwnj;رود و بادبادک&amp;zwnj;اش در هوا معلق می&amp;zwnj;ماند. باز تصویری از پکر هست که در طول جنگ، برای سربازهای جبهه&amp;zwnj; دشمن، توتون، دارو و کاغذ می&amp;zwnj;برد. پکر حتی در اثر رفتارهایی از این دست محاکمه هم می&amp;zwnj;شود. باز &amp;quot;تندیس آبی&amp;quot; است که جنگ را پیوسته از نظر می&amp;zwnj;گذراند و کسی تاب این را ندارد تا پیش چشم&amp;zwnj;هایش بماند. شاید او به این سبب به جنگ خیره می&amp;zwnj;ماند که از آن کریه&amp;zwnj;تر، چیزی نمی&amp;zwnj;شناسد. باز سربازها و افسرها هستند که حتی سلاح&amp;zwnj;هاشان را و زن&amp;zwnj;هایی را که به آنها تجاوز شده است، از پیش چشم&amp;zwnj;های تندیس آبی پنهان می&amp;zwnj;کنند. نمی&amp;zwnj;دانم همه&amp;zwnj; این اشاره&amp;zwnj;ها چقدر &amp;quot;مختصر&amp;quot; باشد از نظر شما، اما به هر حال وجود دارند. در آن داستان بوی بادام تلخ می&amp;zwnj;آید. هیچ این را احساس کرده&amp;zwnj;اید؟ اصلاً هیچ می&amp;zwnj;دانید که بوی بادام تلخ از کجا می&amp;zwnj;آید و چگونه در داستان به هستی راوی می&amp;zwnj;پیچد؟ داستان من متنی پر از توپ و تانک و شکست طرفین جنگ نیست تا به سادگی بتوانند آن را رمانی ضد جنگ قلمداد کنند. در متن من صلح و میل به صلح آرمانی است که به کلمات پیچیده و همین گویا اجازه نمی&amp;zwnj;دهد تا داستان را ضد جنگ بدانند. در آن داستان زن را و زنانگی را به شیوه&amp;zwnj;ای تصویر کرده&amp;zwnj;ام که همیشه در سر داشته&amp;zwnj;ام. زن را با برهنگی خالصانه&amp;zwnj;اش تصویر کردم. با تاجی نقره&amp;zwnj;ای بر سر. زنی که مادر است، اما گرفتار مادرانگی نیست، دست کم نه تا آن حدی که زنانگی را یادش برود. با این همه من هیچ مشتاق و منتظر این نیستم که کسی یا کسانی در گفت&amp;zwnj;وگو با من به لایه&amp;zwnj;های دیگر داستانم اشاره کنند. من کار خودم را کرده&amp;zwnj;ام. داستانم را نوشته&amp;zwnj;ام و از پشت میز کارم بلند شده&amp;zwnj;ام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;به نظر تو، به عنوان یک نویسنده، چگونه می&amp;zwnj;توان در جامعه&amp;zwnj; ایران، و در میان حلقه&amp;zwnj; نویسندگان، هنرمندان و غیره به درکی از حقوق بشر رسید که به نویسنده&amp;zwnj; دگرباش هم اجازه&amp;zwnj; نوشتن بدهد و نیاز نباشد که دیگر نویسندگان وضعیت همجنسگرایان را مجسم کنند و در این مورد بنویسند؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این پرسش تو یک حالت تصنعی و عجیب و غریب دارد برای من. اصلاً این حرف یعنی چه؟ می&amp;zwnj;خواهید یک شورا تشکیل دهید که نگذارد کسی غیر از همجنسگرایان درباره&amp;zwnj; آنها بنویسد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;کار به جایی رسیده که گاهی می&amp;zwnj;شنوی سایت فلان فرزند انقلاب که به قول خودشان حق به گردن ملت دارد هم فیلتر شده. اینجا دیگر حرف همجنسگرا و ناهمجنسگرا نیست. اینجا حرف از حاکمیتی است که دارد یک جامعه را با همه&amp;zwnj; گونه&amp;zwnj;گونی و تنوع سانسور می&amp;zwnj;کند و وحشیانه سعی دارد همه را در یک قالب بگنجاند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این سئوال از ذهنی می&amp;zwnj;تراود که مسائل را بسته و از دور می&amp;zwnj;بیند. این سئوال بازهم دلالت می&amp;zwnj;کند بر آن قاعده که گویی نویسنده&amp;zwnj; همجنسگرا تافته&amp;zwnj; جدا بافته است. نه، اینطور نیست. هرکس می&amp;zwnj;تواند از هر جمعیت و قشری که دلش خواست بنویسد. حالا یا آن متن قابل ارزشگذاری خواهد بود یا در سطح است و گم و گور می&amp;zwnj;شود، اما این که می&amp;zwnj;گویی نویسنده&amp;zwnj; دگرباش (من با همین عنوان دگرباش هم مشکل دارم البته) هم اجازه داشته باشد برای نوشتن، فکر می&amp;zwnj;کنم همینطور باشد. یعنی او هم می&amp;zwnj;تواند بنویسد و منتشر کند و تصویری از جهان ذهنی خودش ارائه دهد؛ حالا به هر شکلی. اما اگر مقصود حقوق بشری و قانونی داری، خب این را دیگر هیچکس نمی&amp;zwnj;داند که کی و چگونه ایران از شر حاکمان آدمکش خود خلاص خواهد شد و به نوعی از زیست&amp;zwnj; جمعی دست پیدا خواهد کرد تا هر کس از هر گرایش و سلیقه&amp;zwnj;ای بتواند در آن، خودش را بروز دهد. همه&amp;zwnj; اینها مستلزم برقراری سیستمی است که حقوق و کرامت انسان را بشناسد و در اولویت قرار دهد. بعد هم البته باید سراغ خود جامعه رفت تا ببینیم آیا حق برابری و آزادی را به یکدیگر می&amp;zwnj;دهند یا نه؟! اگر این جامعه ایران است و اگر همین جامعه&amp;zwnj;ای است من در آن به سر می&amp;zwnj;برم، بعید می&amp;zwnj;دانم به سادگی به آن آزادی که برای حیات انسان لازم است و دستبرد به آن به معنای نقض همه چیز است، تن بدهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حالا این س&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ئ&lt;/b&gt;&lt;b&gt;وال پیش می&amp;zwnj;آید: آیا شما در ایران زندگی می&amp;zwnj;کنید؟ به عنوان نویسنده&amp;zwnj;ای که با قدرت قلم و تخیل، راوی همجنسگرا می&amp;zwnj;آفریند، آنقدر از وضعیت قانون و جامعه و خانواده در برخورد با همجنسگرایان بی&amp;zwnj;خبرید که گناه انزوای همجنسگرایان از جامعه و نویسنده&amp;zwnj;های همجنسگرا از دیگران را به گردن جامعه همجنسگرا می&amp;zwnj;اندازید؟ آیا یک نویسنده همجنسگرا به اندازه یک نویسنده ناهمجنسگرا حق انتشار دارد؟ تا زمانی که یک نویسنده&amp;zwnj; نتواند به خواننده و به خانواده خود بگوید من همجنسگرا هستم نویسندگان و جامعه به دو دسته تقسیم می&amp;zwnj;شوند: همجنسگرا و ناهمجنسگرا، بی&amp;zwnj;آنکه ما قصد تشکیل شورای انحصاری داشته باشیم. این سئوال از یک ذهن باز و بینا و آگاه به واقعیت جامعه ایران می&amp;zwnj;تراود که با هدف باز کردن جای خودش به عنوان نویسنده همجنسگرا در جامعه و جامعه ادبیات ایران قلم می&amp;zwnj;زند؛ و بله، البته صددرصد مقصود حقوق بشری و قانونی دارم. قانون باید به گونه&amp;zwnj;ای در جامعه تغییر پیدا کند که افراد جامعه امکان تبعیض و تحمیل به دیگر افراد جامعه را نداشته باشند. به همین خاطر، تا وقتی مشکل تبعیض آشکارا روی میز گذاشته نشود امکان تغییر قانون ایجاد نمی&amp;zwnj;شود. چطور می&amp;zwnj;شود به مسیری برویم که یک نویسنده&amp;zwnj; همجنسگرا هم بتواند با همین امکانات و روحیه و اعتماد به نفس پیام فیلی و با همین پرده&amp;zwnj; حمایتی که پیام فیلی به عنوان یک نویسنده&amp;zwnj; ناهمجنسگرا در میان خانواده و جامعه و ناشر و خواننده و رسانه&amp;zwnj;ها دارد، بنویسد و منتشر کند؟ البته اگر در ایران زندگی می&amp;zwnj;کنید، تصور شرایط دشواری که یک نویسنده&amp;zwnj; همجنسگرا اگر همین کتاب تو را می&amp;zwnj;خواست منتشر کند با آن روبه&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شد را انکار نمی&amp;zwnj;کنی.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سه سال پیش یکی از دوستان جوان من که نویسنده و ناهمجنسگرا است و در ایران زندگی می&amp;zwnj;کند تعریف می&amp;zwnj;کرد که یکی از چهره&amp;zwnj;های (مرد) ادبیات ایران برای یک مهمانی بزرگ و خصوصی جمعی از نویسندگان را دعوت و اصرار می&amp;zwnj;کند که دختر جوانی که نویسنده&amp;zwnj;ای تازه&amp;zwnj;کار هم بوده است به مهمانی دعوت شود. کسی دلیل این&amp;zwnj;همه اصرار برای دعوت از یک نویسنده تازه&amp;zwnj;کار را می&amp;zwnj;پرسد. نویسنده معتبر توضیح می&amp;zwnj;دهد: دختره زیاد مهم نیست، اما دوست پسرش خیلی خوشگله.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;قبول داری در جامعه ایران این ذهنیت جا افتاده که یک مرد همجنسگرا هرکه باشد و در هر موقعیتی که باشد و هر سن و سالی که داشته باشد همیشه یک بچه خوشگل است؟ آیا فشار ماده ۱۱۰، از فشار فرهنگ بی&amp;zwnj;سواد و بی&amp;zwnj;دانش آن نویسنده معتبر ایرانی، برای نویسنده همجنسگرا بیشتر است؟ نیست؟ تمام بحث این است که ما دوست داریم نویسنده&amp;zwnj;های همجنسگرا هم به اندازه&amp;zwnj; شما امکان و آزادی نوشتن از همجنسگرایی داشته باشند. همین. شما می&amp;zwnj;گویید کار سختی نیست. من اما می&amp;zwnj;گویم هست. نگاه کن به دور و بر.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیار خوب. مثل اینکه شما آنطور که باید شرایط فعلی ایران را (چه در حوزه&amp;zwnj; نشر و چه در حوزه&amp;zwnj;های دیگر) نمی&amp;zwnj;شناسید. اینجا کار به جایی رسیده که دامن &amp;quot;نظامی&amp;quot; را هم گرفته&amp;zwnj;اند. کار به جایی رسیده که گاهی می&amp;zwnj;شنوی سایت فلان فرزند انقلاب که به قول خودشان حق به گردن ملت دارد هم فیلتر شده. اینجا دیگر حرف همجنسگرا و ناهمجنسگرا نیست. اینجا حرف از حاکمیتی است که دارد یک جامعه را با همه&amp;zwnj; گونه&amp;zwnj;گونی و تنوع سانسور می&amp;zwnj;کند و وحشیانه سعی دارد همه را در یک قالب بگنجاند. من در چنین شرایطی است که از انتشار آثار این اقلیت حرف می&amp;zwnj;زنم. مگر خود من چه کردم؟ (بیا با هم از این نا&amp;zwnj;همجنسگرایی من دست برداریم). فکر می&amp;zwnj;کنی مثلاً همین رمان &amp;quot;من سبز می&amp;zwnj;شوم...&amp;quot; را از طریق ناشری به ممیزی سپردم و منتظر شدم تا پاسخ منفی&amp;zwnj;اش را بشنوم؟ نه، هرگز اینطور نبود. من بلافاصله بعد از پایان نوشتن شروع کردم به گشتن و جست&amp;zwnj;وجو به دنبال ناشرانی که در خارج از ایران کار می&amp;zwnj;کنند. به جای اینکه در حلقه دوستانم بنشینم و از اوضاع نشر و ممیزی گلایه کنم، جست&amp;zwnj;وجو کردم، وقت گذاشتم و ارتباط گرفتم. در این حال و اوضاع هست که من نخوت و کم&amp;zwnj;کاری را از این اقلیت نمی&amp;zwnj;پذیرم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;267&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/coexist.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یک همجنسگرا با وجوه دیگرش هم می&amp;zwnj;تواند وارد اجتماع شود. نباید اجازه دهد که یک وجه از وجوه او، منزوی و منفعل&amp;zwnj;اش کند. اگر نمی&amp;zwnj;شود با گرایش جنسی که وجه تفاوت میان او و جامعه است، وارد شد، می&amp;zwnj;تواند با وجوه دیگری که مشابهت دارد با اکثریت، در اجتماع ظاهر شود و نقش بگیرد. نباید به سبب خشونتی که در قبال یکی از وجوه&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش دریافت می&amp;zwnj;کند، دیگر دست به چیزی نبرد و ترسیده و نگران خود را پنهان کند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مگر همین نشر گیلگمیشان نیست که چندین جلد از آثار همجنسگرایانی را که در ایران به سر می&amp;zwnj;برند منتشر کرده؟ در چنین شرایطی است که من دارم تحلیل می&amp;zwnj;کنم و کاهلی را نمی&amp;zwnj;پذیرم. من هم در این سیاهچاله دارم زندگی می&amp;zwnj;کنم. با همه خطرات و تهدیدها و دست و دهان&amp;zwnj;بستگی&amp;zwnj;ها. اگر من توانسته&amp;zwnj;ام کارم را عرضه کنم و روابط حرفه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ام را بسازم، لابد دیگران هم می&amp;zwnj;توانند. البته همه اینها به این معنا نیست که من حالا مصونیتی دارم. نه، هر لحظه فکر می&amp;zwnj;کنم ممکن است حالا نوبت من شده باشد و یک عده بریزند توی خانه. خب چه کنم؟ در اثر این وحشت باید خفه شوم؟ اینطور نیست. با همه ترس و نگرانی که دست و پایم را گاهی به رعشه می&amp;zwnj;اندازد (چون من قهرمان نیستم و از قهرمان&amp;zwnj;ها بدم می&amp;zwnj;آید) کارم را پیش می&amp;zwnj;برم. مثل این است که یک پرنده&amp;zwnj;ای در قفس&amp;zwnj;اش همچنان آواز بخواند. او می&amp;zwnj;داند که گرفتار و پابسته است، اما باز می&amp;zwnj;خواند. چون طبیعت او این است. من هم می&amp;zwnj;نویسم و قصد دارم همچنان کارم را ادامه بدهم. به تهدید و توحش یک مشت کسانی که در مسجدها به دنیا آمده&amp;zwnj;اند و از همان جا هم ارتزاق کرده&amp;zwnj;اند، پا پس نمی&amp;zwnj;کشم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد جامعه اما حق با توست. می&amp;zwnj;دانیم که چقدر لب&amp;zwnj;به&amp;zwnj;لب است از فوبیا و هزار جور ترس&amp;zwnj;خوردگی و ندانستن؛ این مردمی که کلونی پانزده هزار نفری تشکیل می&amp;zwnj;دهند برای تماشای اعدام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخلاف آنچه پیشتر گفتی و برداشت کردی، من اقلیت همجنسگرا را در این معرکه، مقصر نمی&amp;zwnj;دانم. اقلیت&amp;zwnj;های جنسی، مذهبی و فکری در اینجا با یکجور خشونتی طرف هستند که در این دوره&amp;zwnj; تاریخی کم&amp;zwnj;نظیر است. من به هر کسی که نخواهد طرف این خشونت باشد، حق می&amp;zwnj;دهم. گیرم خودم روش دیگری برای زندگی انتخاب کرده&amp;zwnj;ام، اما هرگز متوقع نیستم که دیگران هم مثل من زندگی کنند؛ منی که انگار عقل از سرم پریده. منظورم این بود که یک همجنسگرا با وجوه دیگرش هم می&amp;zwnj;تواند وارد اجتماع شود. نباید اجازه دهد که یک وجه از وجوه او، منزوی و منفعل&amp;zwnj;اش کند. اگر نمی&amp;zwnj;شود با گرایش جنسی که وجه تفاوت میان او و جامعه است، وارد شد، می&amp;zwnj;تواند با وجوه دیگری که مشابهت دارد با اکثریت، در اجتماع ظاهر شود و نقش بگیرد. نباید به سبب خشونتی که در قبال یکی از وجوه&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش دریافت می&amp;zwnj;کند، دیگر دست به چیزی نبرد و ترسیده و نگران خود را پنهان کند. اگر بین این مردمی که گرفتار چرخه خشونت و دیگری انگاری هستند، نمی&amp;zwnj;تواند کاری کند و خودی نشان دهد، باید بتواند خودش را به کسانی خارج از این مرزها معرفی کند و بشناساند. باید بتواند شکل دیگری از خود را به همه نشان بدهد. باید بداند و به دیگران بفهماند که غیر از همجنسگرا بودن، وجوه دیگری هم در او هست. باید بداند که مسئله جنسی او یک مسئله&amp;zwnj; کاملاً شخصی است و بیشتر در حریم امن و خصوصی اوست که تعریف می&amp;zwnj;شود. من هرگز این اقلیت را به آن شکل مقصر نمی&amp;zwnj;دانم و حاضرم هر طور که می&amp;zwnj;شود از آن حمایت کنم.ن&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;منظومه&amp;zwnj; حسنک را نشر گیلگمیشان منتشر کرده است. آیا آثاری که از نویسنده&amp;zwnj;ها و شاعران همجنسگرا از سوی این نشر منتشر شده است را خوانده ای؟ به عنوان نویسنده&amp;zwnj; نظری درباره این آثار داری؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;متاسفانه تا به حال اثری از نشر گیلگمیشان نخوانده&amp;zwnj;ام، اما کاری که گیلگمیشان می&amp;zwnj;کند مثل این است که دارد تاریخ&amp;zwnj;گزاری می&amp;zwnj;کند. گیلگمیشان دارد آثار و برون&amp;zwnj;دادهای نسل و قشری را منتشر می&amp;zwnj;کند که به وحشیانه&amp;zwnj;ترین شکل ممکن، حق بروز و ابراز وجود از ایشان سلب شده است و می&amp;zwnj;شود. گرچه این نمی&amp;zwnj;تواند مانع پیشرفت&amp;zwnj;شان شود. ممکن است در هر جامعه یک جور این اتفاق بیفتد؛ به ویژه در جوامع مسلمان و عقب&amp;zwnj;افتاده&amp;zwnj;ای مثل ایران. گیلگمیشان در آینده آرشیوی خواهد بود تا نسل&amp;zwnj;های بعدی بدانند که پیش از حیات آن&amp;zwnj;ها، رفتار آدم&amp;zwnj;ها با یکدیگر چه هول&amp;zwnj;آور و غم&amp;zwnj;انگیز بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2012/04/23/13524#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4145">ادبیات دگرباش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11329">حقوق اقلیت‌های جنسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285">ساقی قهرمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11330">مشکلات نشر ادبیات دگرباش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11328">منظومه‌ حسنک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2282">پیام فیلی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash">دگر باش</category>
 <pubDate>Mon, 23 Apr 2012 19:13:11 +0000</pubDate>
 <dc:creator>arezoo</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">13524 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>حجاب دوم علیا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/11/25/8569</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/11/25/8569&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در گفت‌وگو با ساقی قهرمان، فعال حقوق جنسی در کانادا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهنام دارایی‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;255&quot; height=&quot;191&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/246812_2100749799646_1272456574_32559836_6826683_n.jpg?1322505712&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بهنام دارایی&amp;zwnj;زاده - در هفته&amp;zwnj;های گذشته، انتشار تصاویر برهنه &amp;quot;علیا ماجده المهدی&amp;quot; وبلاگ&amp;zwnj;نویس جوان مصری، به تنهایی جنجالی را در جهان عرب برانگیخت. جنجالی که از چشم رسانه&amp;zwnj;های غربی و سایر مردم خاورمیانه نیز پنهان نماند، اما اینک که چندروزی از ماجرا گذشته، شاید بتوانیم در ورای هیجان&amp;zwnj;های نخستین، به این حرکت اعتراضی نگاهی متفاوت و عمیق&amp;zwnj;تر بیاندازیم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
پرسش محوری این است: آیا در ورای این اقدام به ظاهر رادیکال و کم&amp;zwnj;نظیر که واکنش مثبت و منفی بسیاری از فعالان و فمینیست&amp;zwnj;ها را در پی داشت، پیام دیگری نیز نهفته است؟ در همین زمینه با ساقی قهرمان، پژوهشگر جنسیت و فعال در زمینه حقوق جنسی در کانادا گفت&amp;zwnj;وگویی کرده&amp;zwnj;ایم که در ادامه می&amp;zwnj;خوانید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/Hoghooghbashr_InterviewWith_SaghiGhahraman_Behnam.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;right&quot; width=&quot;273&quot; height=&quot;31&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_70.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;همان&amp;zwnj;طور که حتماً در جریان هستید به تازگی علیا ماجده المهدی، وبلاگ&amp;zwnj;نویس جوان مصری عکس&amp;zwnj;هایی برهنه از خود و دوست پسرش را در وبلاگ شخصی و نیز در صفحه فیس&amp;zwnj;بوکش منتشر کرد&amp;zwnj;ه است و در همان جا نیز اشاره کرده که انگیزه&amp;zwnj;اش از این اقدام، اعتراض به وضع موجود، نبود آزادی بیان، ارزش&amp;zwnj;های حاکم و قدرت&amp;zwnj;یابی اسلام&amp;zwnj;گرایان و... است. در ابتدا مایلم نظر شما رو به عنوان یکی از فعالان حوزه جنسیت و حقوق جنسی در این زمینه بدانم.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;ساقی قهرمان:&lt;/strong&gt; من نیز چند تا از عکس&amp;zwnj;های علیا را دیدم. نظر من این است که این عکس&amp;zwnj;ها انتقال از یک &amp;quot;حجاب&amp;quot; به یک &amp;quot;حجاب&amp;quot; دیگر را نشان می&amp;zwnj;دهد. به این معنا که با حجاب تعیین شده از سوی &amp;quot;فرهنگ مسلط&amp;quot; که برای بدن زن و جنسیت زن وضع شده هیچ تضادی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در جامعه امروز مصر که در حال گذار از یک وضعیت فرهنگی- سیاسی به یک وضعیت فرهنگی-سیاسی دیگر است، علیا فقط دارد می&amp;zwnj;گوید که من آن حجاب تعیین شده در ملاءعام را قبول ندارم، اما حجابی که برای زن در &amp;quot;حوزه خصوصی و خلوت&amp;quot; مقرر شده است را قبول دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;img align=&quot;left&quot; width=&quot;148&quot; height=&quot;260&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/189772_1955409886239_1272456574_32383067_2052744_n.jpg&quot; /&gt;عکس&amp;zwnj;هایی که علیا از خودش گرفته، دقیقاً همین را نشان می&amp;zwnj;دهد. شکل آرایش علیا، لباسی که انتخاب کرده، یعنی گل&amp;zwnj;سر قرمز، کفش قرمز و جوراب توری سیاه، اینها همه در واقع همان &amp;quot;حجابی&amp;quot; است که برای زن در خلوتی که تحت سلطه&amp;zwnj; یک چهره&amp;zwnj; مردانه قرار دارد، تعیین شده است. من فکر می&amp;zwnj;کنم چیزی که علیا می&amp;zwnj;خواهد بگوید در راستای آزادی&amp;zwnj;های جنسی یا جنسیتی نیست، فقط یک اعتراض است. در این مفهوم که &amp;quot;خب بگذارید من خودم انتخاب کنم که کدام یکی از این دو تا حجاب را الان می&amp;zwnj;خواهم بردارم.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;با توجه به آن بسترهای اجتماعی- فرهنگی که شما نیز به آن اشاره کردید، به نظرتان همین حد از اعتراض نیز قابل تمجید نیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
هر حرکتی که به &amp;quot;خواست و انتخاب شخصی&amp;quot; افراد اشاره کند، به نظر من قابل تحسین است. به هنگامی که اکثر مردم مصر، قاعدتاً به مسائلی مانند اقتصاد یا مسائلی مثل حکومت آینده یا اینکه چه شخصی را به عنوان رئیس دولت انتخاب کنند، فکر می&amp;zwnj;کنند، این که یک دختر جوان بلند شود و بگوید اساس و بنیاد آن تصمیم&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ها و آزادی&amp;zwnj;ها، به این بخش مشخص از فرهنگ برمی&amp;zwnj;گردد در جای خودش خیلی حرکت قابل تحسینی است و خیلی نیز شجاعانه است و نشان از هوش علیا دارد، اما فقط در همین حد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;انتقاد دیگری هم که مطرح می&amp;zwnj;شود این است که این نوع اعتراض&amp;zwnj;ها که پیشتر نیز در دهه&amp;zwnj;های۱۹۶۰ و ۱۹۷۰&amp;nbsp;در اروپا و برخی از کشورهای غربی جریان داشته به نوعی در بردارنده&amp;zwnj; نوعی نگاه &amp;quot;جنسیتی یا ابزارگونه&amp;quot; به تن و بدن زن است. آیا رویکرد انتقادی شما این نوع دیدگاه را نیز در بر &amp;zwnj;می&amp;zwnj;گیرد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
من فکر نمی&amp;zwnj;کنم علیا عمداً قصد دارد به زن نگاه &amp;quot;ابزاری&amp;quot; داشته باشد. به نظر من، حرکت علیا از نداشتن آگاهی نسبت به محدودیت&amp;zwnj;هایی ناشی می&amp;zwnj;شود که جامعه و فرهنگ روی جنسیت می&amp;zwnj;گذارد؛ یعنی تقسیم دوگانه جنسیت به &amp;quot;جنسیت مرد و &amp;quot;جنسیت زن و در پی آن &amp;quot;رفتار مردانه&amp;quot; و &amp;quot;رفتار زنانه&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
با توجه به عکس&amp;zwnj;هایی که علیا از خودش منتشر کرده، فکر نمی&amp;zwnj;کنم شناخت علیا آن&amp;zwnj; قدر عمیق باشد که بخواهد در واقع استفاده ابزاری از خود داشته باشد. بلکه از روی عادت خیال می&amp;zwnj;کند که با &amp;quot;برهنه&amp;zwnj;شدن&amp;quot; می&amp;zwnj;تواند &amp;quot;تابوشکنی&amp;quot; کند، اما نمی&amp;zwnj;داند شکلی که برهنه شده، در واقع خودش همان تابو است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
یکی از حجاب&amp;zwnj;هایی که زن ناچار است رعایت کند &amp;quot;زیبایی&amp;quot; است. یکی دیگر از حجاب&amp;zwnj;هایی که زن ناچار است به آن ملزم باشد &amp;quot;ظرافت&amp;quot; است. یکی دیگر &amp;quot;معصومیت&amp;quot; است. علیا تمام این&amp;zwnj;ها را رعایت می&amp;zwnj;کند. استفاده ابزاری از خود نمی&amp;zwnj;کند، اما نمی&amp;zwnj;داند این کاری که می&amp;zwnj;کند، در خود فرهنگ استفاده ابزاری از زن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;یکی از حجاب&amp;zwnj;هایی که زن ناچار است رعایت کند &amp;quot;زیبایی&amp;quot; است. یکی دیگر از حجاب&amp;zwnj;هایی که زن ناچار است به آن ملزم باشد &amp;quot;ظرافت&amp;quot; است. یکی دیگر &amp;quot;معصومیت&amp;quot; است. علیا تمام این&amp;zwnj;ها را رعایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
من فکر می&amp;zwnj;کنم انتخاب یک زن برای پوشش، مثلاً اینکه تصمیم بگیرد چادر سرش کند یا نکند تا زمانی که این تصمیم و اراده خودش باشد و هر دقیقه&amp;zwnj;ای که دلش بخواهد بتواند چادرش را بردارد و بگذارد روی زمین و دومرتبه بردارد و بگذارد سرش، اتفاق عجیب و غریبی نمی&amp;zwnj;افتد. آزادی انتخاب چادر به معنی &amp;quot;آزادی انتخاب زن&amp;quot; است. به همان اندازه&amp;zwnj; که پوشیدن یک لباس برهنه و تن&amp;zwnj;نما نیز می&amp;zwnj;تواند انتخاب زن باشد. ما نباید &amp;quot;برهنگی&amp;quot; و &amp;quot;پوشیدگی&amp;quot; را در تقابل هم قراردهیم؛ تنها باید به حق انتخاب زن و حق تصمیم&amp;zwnj;گیری زن برای انتخاب و حق او برای تغییر این انتخاب&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، تاکید داشته باشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;به باور شما، موضع&amp;zwnj;گیری فعالان حقوق زنان و فمینیست&amp;zwnj;های ایرانی نسبت به این دست از رفتارها و واکنش&amp;zwnj;ها، چگونه باید باشد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
به نظر من بهتر است به جای اینکه هیجان&amp;zwnj;زده شوند و بر اساس داده&amp;zwnj;های ناقص یا موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های صرفاً مقطعی و تاریخ&amp;zwnj;دار تحلیل کنند، به مسئله &amp;quot;جنسیت و محدودیت&amp;zwnj;های جنسیتی&amp;quot; نظر داشته باشند. ما زمانی می&amp;zwnj;توانیم از این چهارچوب&amp;zwnj;های محدود&amp;zwnj;کننده و این حجاب&amp;zwnj;ها تحمیلی، آزاد شویم که بدانیم هیچ دلیلی ندارد که مردها یک شکل خاص از لباس پوشیدن را رعایت کنند و زن&amp;zwnj;ها نیز یک شکل دیگری را.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
به نظر من فعالان اجتماعی و فعالان حقوق بشر باید تلاش کنند تا &amp;quot;انسان&amp;quot; را از این قالب تنگ دوگانه که در حال حاضر دچار آن است آزاد کنند. نه اینکه وقت بگذاریم که بگوییم: حجاب خوب است یا برهنگی خوب است! ما باید به این فکر کنیم که آیا مردها و زن&amp;zwnj;ها با دامن و شلوار به دنیا می&amp;zwnj;آیند؟ آیا شلواری که مردها می&amp;zwnj;پوشند یک نوع &amp;quot;حجاب اجباری&amp;quot; است یا نه؟ آیا این حجاب اجباری به دلیل تعیین جنسیت و تعیین رفتار جنسیتی است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
متاسفانه به طور معمول فعالان اجتماعی، با این مسائل به شکل مقطعی و کوتاه&amp;zwnj;مدت برخورد می&amp;zwnj;کنند. یعنی اگر لازم باشد که الان گفته شود علیا زن خیلی جسوری است، می&amp;zwnj;گویند: بله علیا زن خیلی جسوری است، اما به ریشه&amp;zwnj; حرکت علیا و اینکه به کدام مسیر باید برود تا به یک آزادی انتخاب واقعی برسد معمولاً دقت نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/8452&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با علیا ماجده المهدی:برهنه می&amp;zwnj;شوم تا باشم&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/8464&quot;&gt;انقلاب زن برهنه مصری &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/11/25/8569#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2467">بهنام دارایی‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7513">حقوق جنسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285">ساقی قهرمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7339">علیا ماجده المهدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D8%B5%D8%B1">مصر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Fri, 25 Nov 2011 12:43:37 +0000</pubDate>
 <dc:creator>behnam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">8569 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>روز ملی دگرباشان، محور اتحاد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/08/27/6534</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/08/27/6534&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش چهارم         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرمان نامدار         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;233&quot; height=&quot;150&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/lgbt_ogo.jpg?1314724479&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;آرمان نامدار&lt;/b&gt; - سال ۱۳۸۹جمعی از دگرباش&amp;zwnj;های فعال ایرانی تصمیم گرفتند آدینه اول مردادماه را به نام روز ملی دگرباشان ایرانی نامگذاری کنند. نامگذاری این روز از این جهت دارای اهمیت است که نام آن با پسوند &amp;laquo;ایرانی&amp;raquo; همراه شده است. هرچند این نخستین گام دگرباش&amp;zwnj;های ایرانی برای رسیدن به حقوق خود نیست، اما می&amp;zwnj;توان آن را یکی از مهم&amp;zwnj;ترین گام&amp;zwnj;های جامعه دگرباش ایرانی دانست.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش چهارم و پایانی گفت&amp;zwnj;وگو با دوتن از کنشگران دگرباش در پیوند با دومین سالگرد این روز را می&amp;zwnj;خوانید. نخست ساقی قهرمان، نویسنده و فعال حقوق دگرباشان جنسی و سپس یک وبلاگ&amp;zwnj;نویس دگرباش به بیان دیدگاه&amp;zwnj;های&amp;zwnj;شان درباره روز ملی برای دگرباشان ایرانی می&amp;zwnj;پردازند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110827_Zamaneh.mp3&quot;&gt;&lt;img width=&quot;273&quot; height=&quot;31&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_35.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ساقی قهرمان&lt;/b&gt;: نیاز به هویت داشتن، نیاز به همبستگی و نیاز به یک ستون که می&amp;zwnj;توان سازه&amp;zwnj;های بسیاری را دور آن ساخت. وقتی ما روز ملی داریم به این معنی است که جای&amp;zwnj;مان محکم شده است. همه این&amp;zwnj;هایی که برشمرده شد سمبلیک است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی ما روز ملی داریم آن روز محور روزهای دیگر سال می&amp;zwnj;شود؛ چندروز از هفتم مردادماه گذشته است؟ چندروز به هفتم مردادماه مانده است؟ چه باید بکنیم؟ امسال که سال اول بود تا سال دیگر چه کارهایی باید بکنیم؟ از سال اول تا سال سوم چه چیزهایی اضافه شده است؟ چه چیزهایی یاد گرفته&amp;zwnj;ایم؟ بین سال اول تا سال سوم چند وبلاگ دگرباش به وبلاگ&amp;zwnj;های موجود اضافه شده&amp;zwnj;اند؟ چه تعداد دگرباش متخصص به جامعه دگرباش اضافه شده است؟ چند برنامه مختلف در این زمینه داشتیم؟ چه تعداد گزارشگر دگرباش داریم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روز ملی ستونی می&amp;zwnj;شود برای همه این سازه&amp;zwnj;ها. یا بهتر بگویم یک نقطه آغاز برای همه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها. فراموش نکنیم وقتی حدود ده سال پیش اولین وبلاگ&amp;zwnj;نویس هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرا وبلاگ&amp;zwnj;نویسی را آغاز کرد و یک نوشته کوچک با این مضمون انتشار داد که &amp;laquo;من هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرا هستم&amp;raquo;، با تمام سادگی این جمله ما امروز هنوز می&amp;zwnj;گوییم که ده&amp;zwnj;سال پیش اولین وبلاگ نویس هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرا نوشت: &amp;laquo;من هستم!&amp;raquo; در طول این ده سال جامعه دگرباش به اندازه یک قرن کار کرده، پیشرفت کرده و دستاورد داشته است. همانند همین رخداد برای روز ملی خواهد افتاد. جامعه دگرباش ایرانی در طول این ده سال به جایی رسیده است که حالا نیاز پیدا کرده دور چیزی به نام &amp;laquo;روز ملی دگرباشان جنسی ایرانی&amp;raquo; جمع بشود. جامعه دگرباش احساس می&amp;zwnj;کند خانواده&amp;zwnj;ای دارد که داخل خانواده به طور مثال به همدیگر می&amp;zwnj;گویند: نباید این عبارت نوشته شود، بیان این نظر سنجیده نیست. گویی این جامعه با همدیگر دور یک محور حرف می&amp;zwnj;زند. به همدیگر کمک می&amp;zwnj;کند و دست یکدیگر را می&amp;zwnj;گیرد. جلوی تندروی و تکروی را می&amp;zwnj;گیرد ومی&amp;zwnj;خواهد مثل یک خانواده با همدیگر قدم به قدم جلو برود. روز ملی چیزی است که همه ما را مانند یک خانواده همراه می&amp;zwnj;کند و این خیلی مهم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;روزی برای خودشناسی دگرباشان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بلاگر&lt;/b&gt;: اقلیت جنسی ایران نیاز دارد یک&amp;zwnj;سری نکات مشترک برای خودش بسازد. سال&amp;zwnj;ها فعالیت این اقلیت ثابت کرده است که باید وارد اجتماع شد. باید تلاش کرد با اجتماع ایران کار کرد. برای همین این اقلیت و این جامعه دگرباش (اعم از هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرا، دوجنس&amp;zwnj;گرا و تراجنسی) ایرانی نیاز دارند که یکسری نکات مشترک داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روز ملی- یا اگر بخواهم نام مناسب&amp;zwnj;تری بگویم روز رنگین&amp;zwnj;کمانی&amp;zwnj;های ایرانی یا روز اقلیت&amp;zwnj;های جنسی ایرانی- می&amp;zwnj;تواند نقطه مشترکی را ایجاد کند برای این معلول که این اقلیت و این جامعه دگرباش،&amp;zwnj; این قسمت از جامعه که همیشه نادیده گرفته شده است، روزی داشته باشد که خودش بیشتر به خود بپردازد و ورای روز مبارزه با هوموفوبیا که یک روز مبارزه با یک پدیده منفی است یک روز مثبت هم داشته باشد. روزی داشته باشد برای خود، نه روزی برای آن&amp;zwnj;ها که با پدیده دگرباشی مقابله می&amp;zwnj;کنند. روزی باشد برای خودشناسی و خودپردازی بیشتر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مرحله دوم لازم است که بتواند خودش را به جامعه و اطراف خودش، به محیطی که بین آن زندگی می کند بهتر و بیشتر و منسجم&amp;zwnj;تر معرفی کند. سعی کند از این روز استفاده کند تا بتواند کنار جامعه&amp;zwnj; فعالیت کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/08/27/6534#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3429">آرمان نامدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5321">دگرباش‌های فعال ایرانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5322">روز اقلیت‌های جنسی ایرانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285">ساقی قهرمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5323">هوموفوبیا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash">دگر باش</category>
 <pubDate>Sat, 27 Aug 2011 18:42:31 +0000</pubDate>
 <dc:creator>arezoo</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">6534 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>روز ملی دگرباشان ایرانی- بخش دوم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/08/13/6166</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/08/13/6166&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرمان نامدار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;301&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/pantone-rainbow3-custom.jpg?1313515397&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرمان نامدار - بخش دوم گفت&amp;zwnj;وگوی من با دوتن از کنشگران دگرباش در پیوند با نخستین جمعه&amp;zwnj; مردادماه، روز ملی دگرباشان جنسی ایران را می&amp;zwnj;خوانید. در این بخش از ساقی قهرمان، شاعر و مدیر سازمان دگرباشان جنسی ایران و یکی از وبلاگ&amp;zwnj;نویسان دگرباش سئوال می&amp;zwnj;کنم سال گذشته که برای نخستین بار این روز نامگذاری شد چه مراسمی در ایران برگزار شد و چرا جمعه اول مردادماه به عنوان روز ملی دگرباشان جنسی ایران انتخاب شده است.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110813_Degarbashan.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چگونگی برگزاری نخستین سالگرد روز ملی دگرباشان جنسی در ایران 1389&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ساقی قهرمان:&lt;/b&gt; من از نوشته&amp;zwnj;های وبلاگ&amp;zwnj;هایی که برای روز ملی فعالیت می&amp;zwnj;کردند، &amp;laquo;روز ملی دگرباشان جنسی&amp;raquo; را پی&amp;zwnj;گیری می&amp;zwnj;کردم. در این وبلاگ&amp;zwnj;ها عکس&amp;zwnj;هایی را دیدم که متعلق به افرادی بودند که تصمیم گرفته بودند روز ملی دگرباشان گرد هم بیایند و باهم این روز را جشن بگیرند. آن&amp;zwnj;طوری که در عکس&amp;zwnj;ها دیده می&amp;zwnj;شد با رنگ و دست&amp;zwnj;های رنگی و رد دست&amp;zwnj;های رنگ شده بر روی پارچه در این گردهمایی این عکس&amp;zwnj;ها را گرفته و ثبت کرده بودند. به غیر از این عده&amp;zwnj;ای روی وبلاگ&amp;zwnj;های&amp;zwnj;شان این روز را یاد&amp;zwnj;آوری کرده بودند. بعضی&amp;zwnj;ها باهم به مهمانی رفته بودند. هرکسی با ایده دلخواه خودش این روز را طوری جشن گرفته بود که هم خودش به خوشحالی بپردازد و هم به دیگران در مورد روز ملی دگرباشان جنسی اطلاع&amp;zwnj;رسانی کرده باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بلاگر:&lt;/b&gt; به&amp;zwnj;عنوان یک ناظر وبلاگ&amp;zwnj;نویس تا جایی که من مشاهده کردم چندجا جشن&amp;zwnj;ها و گردهمایی&amp;zwnj;&amp;zwnj;های خیلی کوچک برگزار شد. از یکی از این گردهمایی&amp;zwnj;ها عکس&amp;zwnj;هایی منتشر شد. هم&amp;zwnj;چنین بعضی از زوج&amp;zwnj;های دگرباش این روز را باهم جشن گرفتند. جایی هم در اینترنت اشاره کرده بودند که پرچم رنگین&amp;zwnj;کمان را از پنجره ماشین&amp;zwnj;شان برافراشتند. یک سری فعالیت&amp;zwnj;های وبلاگی هم انجام شد، عده&amp;zwnj;ای تبریک گفتند. برخی در مورد این روز و چرایی این روز نوشتند. در واقع یک&amp;zwnj;سری کارها و فعالیت&amp;zwnj;ها در قالب گروه&amp;zwnj;های کوچک انجام شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;راز انتخاب نخستین جمعه مردادماه برای روز ملی دگرباشان جنسی ایران&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ساقی قهرمان:&lt;/b&gt; برگزارکنندگان خودشان روی وبلاگ&amp;zwnj;شان توضیح دادند که چرا جمعه اول مردادماه را انتخاب کردند. توضیح بسیار خوب و زیبایی بود: &amp;laquo;ما روزی را انتخاب کردیم که هیچ مناسبتی نداشته باشد و با هیچ مناسبتی در ارتباط نباشد جز این&amp;zwnj;که ما می&amp;zwnj;خواهیم بودن خودمان را در این روز جشن بگیریم و از بودن&amp;zwnj;مان خوشحال باشیم.&amp;raquo; می&amp;zwnj;توان گفت یک احساس غرور و خوشحالی بود برای کسی که هم ایرانی است و هم دگرباش. در واقع آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گفتند که من راضی و خوشحال هستم از آن&amp;zwnj;چیزی که هستم. هیچ مناسبتی به جز این&amp;zwnj;که من یک &amp;laquo;دگرباش&amp;raquo; هستم نبود. این روز، روزی است که من به عنوان دگرباش به خودم فکر می&amp;zwnj;کنم. این بی&amp;zwnj;مناسبتی بسیار زیبا بود. یک درس خوبی هم برای من بود که چقدر بهتر است ما همه مناسبت&amp;zwnj;های بیرونی را کنار بگذاریم و به این فکر کنیم که بودن این جامعه دگرباش ایرانی زیبا، دارای غرور و قابل مشاهده در داخل ایران است. فکر می&amp;zwnj;کنم روی بی&amp;zwnj;مناسبتی این روز خیلی به&amp;zwnj;جا و خوب فکر شده بود. به خصوص استفاده از کلمه &amp;laquo;ملی&amp;raquo; در این روز می&amp;zwnj;توانستند این روز را به سادگی &amp;laquo;روز دگرباشان جنسی ایرانی&amp;raquo; نامگذاری کنند، اما از لفظ &amp;laquo;ملی&amp;raquo; استفاده کردند: &amp;laquo;روز ملی دگرباشان جنسی ایران&amp;raquo;. استفاده از کلمه &amp;laquo;ملی&amp;raquo; دقت فوق&amp;zwnj;العاده بالایی را می&amp;zwnj;طلبیده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;120&quot; height=&quot;120&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/poet0806_210.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جامعه ایرانی هنوز برای به رسمیت شناختن دگرباشان جنسی این آمادگی را نشان نداده است و هنوز به این مقوله علاقه ندارد که بپذیرد در داخل آن دگرباشانی هم وجود دارند. حالا با استفاده از کلمه &amp;laquo;ملی&amp;raquo; این تعلق به جامعه ایران به خوبی نشان داده می&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;ایرانی بودن&amp;raquo; دگرباشان ایرانی. می&amp;zwnj;توانستند به جای این بگویند یک جامعه جهانی هم هست و ما دگرباشان به &amp;laquo;جامعه جهانی&amp;raquo; تعلق داریم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بلاگر:&lt;/b&gt; مدتی پیش در زمینه روز ملی دگرباشان گروهی به نام &amp;laquo;رامیار&amp;raquo; بیانیه&amp;zwnj;ای داد، اما تا جایی که من می&amp;zwnj;دانم ایده این&amp;zwnj;که چرا روز تعطیل باشد و چرا جمعه اول مردادماه باشد به این دلیل است که اول: این موقع از سال به جز مناسبت&amp;zwnj;های مذهبی که مدام در حال گردش هستند &amp;laquo;کم مناسبت&amp;zwnj;ترین&amp;raquo; از حیث مناسبت ملی در سال است. به خصوص این&amp;zwnj;که همیشه بین اول تا هفتم مردادماه اولین جمعه&amp;zwnj; مردادماه یکی از روزهای اول تا هفتم خواهد بود. دوم این&amp;zwnj;که:&amp;zwnj;این موقع در سال قشر جوان جامعه دگرباش که بیشترین فعالیت را دارند، بیشترین آزادی فکر و آزادی عمل را در این موقع از سال دارد. چراکه اگر دانشجو باشند در این موقع از سال آزادتر هستند حتی اگر در حال گذراندن ترم تابستانی باشند. زمان امتحان&amp;zwnj;های دانشگاه و انتخاب واحد نیست. اگر هم دانش&amp;zwnj;آموز باشند بازهم همین&amp;zwnj;طور خواهد بود و به&amp;zwnj;طور کلی بیشتر مردم این موقع از سال را به عنوان وقت آزاد و تعطیلات می&amp;zwnj;گذرانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر آینده نگر باشیم این موقع از سال بارندگی نداریم و هوای ناپایدار کمتردیده می&amp;zwnj;شود. فکر می&amp;zwnj;کنم مهم&amp;zwnj;ترین دلیل همان دلیل اول برای انتخاب نخستین جمعه مردادماه برای این روز بوده است: &amp;laquo;کم مناسب&amp;zwnj;ترین&amp;raquo; و &amp;laquo;بی&amp;zwnj;مناسب&amp;zwnj;ترین&amp;raquo; موقع سال. این کم&amp;zwnj;مناسبتی برای خود جامعه دگرباش هم بسیار موجه و خوب است، باعث می&amp;zwnj;شود کمتر اختلاف به وجود بیاید و گروه&amp;zwnj;های بیشتری گرد این روز بیایند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://beyoutiful.persianblog.ir/post/24/&quot;&gt;منبع عکس اول&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/08/13/6166#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3429">آرمان نامدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4960">روز ملی دگرباشان ایرانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285">ساقی قهرمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash">دگر باش</category>
 <pubDate>Sat, 13 Aug 2011 21:37:11 +0000</pubDate>
 <dc:creator>arezoo</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">6166 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نگاهی انتقادی به میزگرد پرگار در تلویزیون بی‌بی‌سی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/08/04/5966</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/08/04/5966&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آیا همجنسگرایی ژنتیکی است یا انتخابی؟        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بردیا سین (اریزرهد)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;278&quot; height=&quot;150&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/saghi-shadi.jpg?1312832695&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بردیا سین (اریزرهد) - چهارم مردادماه، شبکه فارسی بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی، برنامه&amp;zwnj;ای را روی آنتن برد با نام پرگار و تحت این موضوع: &amp;laquo;آیا همجنسگرایی ژنتیکی است؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر برنامه تلویزیونی یا رادیویی که درباره همجنسگرایی به مباحثه می&amp;zwnj;پردازد، هم کاستی&amp;zwnj;هایی دارد و هم نقاط قوتی. نکته اینجاست که کاستی&amp;zwnj;ها، کمابیش در همه این برنامه&amp;zwnj;ها مشابهند و در برنامه&amp;zwnj;های بعدی دوباره و دوباره تکرار می&amp;zwnj;شوند. واضح است برای رفع بنیادین این نقصان&amp;zwnj;ها، باید به کنه&amp;zwnj;شان نفوذ و ایراد&amp;zwnj;های ریشه&amp;zwnj;ای را برطرف کرد. این نوشته قصد دارد بعضی از اساسی&amp;zwnj;ترین اشکالات یکی از این برنامه&amp;zwnj;ها را بشکافد و به&amp;zwnj;طور مشخص به برنامه پرگار درباره همجنسگرایی می&amp;zwnj;پردازد که آخرین مورد از این دست برنامه&amp;zwnj;هاست. مسلم است که این برنامه در اینجا تنها مثالی مناسب است که دقت در جزییات آن می&amp;zwnj;تواند راهنمای بسیاری از رسانه&amp;zwnj;های دیگر باشد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ایراد اول: آیا همجنسگرایی ژنتیکی است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از خود موضوع میزگرد شروع می&amp;zwnj;کنیم. چرا اساساً باید بر &amp;laquo;ژنتیکی بودن&amp;raquo; همجنسگرایی تاکید شود؟ مجری پرگار در مقدمه&amp;zwnj;اش، عوامل تفاوت در گرایش&amp;zwnj;های جنسی را در دو دسته بسیار بزرگ &amp;laquo;ژنتیکی&amp;raquo; و &amp;laquo;محیطی&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;دهد. در حالی که در مقالات علمی به جای &amp;laquo;ژنتیک&amp;raquo; بیشتر از &amp;laquo;بیولوژیک&amp;raquo;، یا زیست&amp;zwnj;شناختی استفاده می&amp;zwnj;شود که شامل عوامل زیستی بسیار زیاد دیگری از اندوکرینولوژی تا نورولوژی نیز می&amp;zwnj;شود. هم&amp;zwnj;کاسه کردن تمام دلایل زیستی تحت نام &amp;laquo;ژنتیک&amp;raquo; ساده&amp;zwnj;انگارانه و غیرعلمی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید حق با شادی امین باشد که در موارد اینچنینی ذهن&amp;zwnj;های سردرگم به دنبال ساده&amp;zwnj;ترین راه حل هستند و ساده&amp;zwnj;ترین جواب در اینجا همان وسط کشیدن علم ژنتیک است، اما فراموش نکنیم که مقصود اساسی سازنده برنامه از این سئوال چیز دیگری بوده و آن این است که &amp;laquo;آیا همجنسگرایی طبیعی است؟&amp;raquo; جایگزین شدن کلمه &amp;laquo;طبیعی&amp;raquo; با &amp;laquo;ژنتیکی&amp;raquo; این مطلب را به ذهن متبادر می&amp;zwnj;کند که اصولاً هر چیزی که ژنتیکی باشد طبیعی است یا هر رفتاری که طبیعی شمرده شود ژنتیکی است. این پیش&amp;zwnj;فرض که طبیعی بودن و ژنتیکی بودن را هم&amp;zwnj;ارز می&amp;zwnj;داند، ممکن است از دید یک ژورنالیست قابل قبول باشد، ولی از دیدگاه علمی و بیولوژیک مردود است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ایراد دوم: من معتقدم همجنسگرایی ژنتیکی است/ نیست&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این مهم نیست که مهمانان به چه چیزی معتقدند. در مباحث علمی، نظرات شخصی افراد غیر متخصص محلی از اعراب ندارد. هر کسی طبق اصل آزادی عقیده، حق دارد هر نظری را که می&amp;zwnj;پسندد درباره عوامل همجنسگرایی، تئوری کوانتوم، یا گرد بودن زمین قبول داشته باشد، ولی این نظریات تنها با استناد به مقالات و کتاب&amp;zwnj;های علمی قابل اتکا هستند. پس قاعدتاً نظر شخصی فلان خانم که هیچ تخصص آکادمیکی در زمینه علوم پزشکی و ژنتیک ندارد، نباید اهمیتی چندان بیشتر از نظر من، شما، یا بقال سر کوچه داشته باشد. متاسفانه جای خالی میهمانان متخصص در این برنامه (و برنامه&amp;zwnj;های مشابه) به&amp;zwnj;شدت احساس می&amp;zwnj;شود و در کل عجیب است که از اشخاصی بخواهیم در زمینه&amp;zwnj;ای غیر از تخصص&amp;zwnj;شان نظر کارشناسانه و البته درست بدهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد عوامل همجنسگرایی (ازجمله ژنتیک) تحقیقات زیادی انجام شده و می&amp;zwnj;توان در پایگاه&amp;zwnj;های الزویر، اشپرینگر و امثالهم انبوهی از مقالات مربوط به این مباحث را پیدا کرد. مهمانان که خود صلاحیت علمی اظهار نظر درباره &amp;laquo;ژنتیکی بودن همجنسگرایی&amp;raquo; را ندارند، می&amp;zwnj;توانستند به همین مقالات یا لااقل نظر سازمان&amp;zwnj;های معتبر پزشکی جهان درباره این مسئله استناد کنند تا به ادعاهای&amp;zwnj;شان کمی اعتبار علمی ببخشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طبق نوشته&lt;a href=&quot;http://www.apa.org/helpcenter/sexual-orientation.aspx&quot;&gt; وب&amp;zwnj;سایت رسمی انجمن روانپزشکان امریکا&lt;/a&gt;، امروزه اکثر دانشمندان معتقدند که گرایش&amp;zwnj;های جنسی به احتمال زیاد در نتیجه تقابل و تاثیر عوامل بسیاری شکل می&amp;zwnj;گیرند که از آن جمله عوامل زیستی (مانند ژنتیک و شرایط جنینی) نقش بسزایی دارند. به عنوان تایید چنین ادعایی می&amp;zwnj;توان انبوهی از مقالاتی را رو کرد که میزان تاثیر ژنتیک در گرایش جنسی اشخاص را بررسی کرده&amp;zwnj;اند و بر پایه و اساس زیستی و همچنین ژنتیکی گرایش&amp;zwnj;های جنسی تاکید می&amp;zwnj;کنند. با در نظر گرفتن حکم علمی دانشمندان، دیگر نظر شخصی فلان مهمان که با عبارت &amp;laquo;من معتقدم&amp;raquo; شروع می&amp;zwnj;شود، اهمیت چندانی نخواهد داشت.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;160&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/genetics_0.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این که اشخاص نظرات غیرعلمی و گاه غلط خود را (که اگر خوش شانس باشیم با عبارت &amp;laquo;من معتقدم&amp;raquo; آغاز می&amp;zwnj;شود) بیان کنند، رسمی نانوشته در برنامه&amp;zwnj;های تلویزیونی است. ولی گذار از اعتقادات شخصی و ورود به عرصه&amp;zwnj;ی تحقیقات تخیلی بی&amp;zwnj;آدرس و شناسنامه قدمی است که در شان هیچ برنامه معتبری نیست. ارجاع ندادن به منابع، هنگام بحث بر موضوعات علمی راه را بر هرگونه ارزیابی اطلاعات می&amp;zwnj;بندد و تمام ارزش علمی برنامه را زیر سئوال می&amp;zwnj;برد. در پرگار به تحقیقی در روسیه اشاره شد که در آن 50 کودک را از محیط طبیعی زندگی خود خارج می&amp;zwnj;کنند و آن&amp;zwnj;ها را در محیطی پرورش می&amp;zwnj;دهند که تنها نوعی از ارتباط عاطفی را مشاهده می&amp;zwnj;کنند توسط ایشان بین اشخاص همجنس است. نتیجه این تحقیق هم براساس گفته مهمان برنامه، شادی امین این بود که کودکان تحت این آزمایش رفتارهای همجنسگرایانه از خود نشان دادند. از باورنکردنی بودن کلیت این تحقیق و اصلا غیرعملی بودن چنین طرحی که بگذریم، به نکته اصلی می&amp;zwnj;رسیم: منبع شما کجاست؟ بنده تمام پایگاه&amp;zwnj;های اطلاعاتی و ژورنال&amp;zwnj;های روانشناسی و رفتارشناسی را زیر و رو کردم و چنین طرحی را نیافتم. آیا مطرح کردن این چنینی قصه&amp;zwnj;های شاخدار و قالب کردن آن به عنوان &amp;laquo;تحقیقات اثبات شده&amp;raquo; برای مخاطبان، در راستای همان علم محوری است که این برنامه&amp;zwnj;ها داعیه&amp;zwnj;اش را دارند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ایراد سوم: نیت درست و مسیر غلط&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مغالطه از پایه&amp;zwnj;های ثابت هر مباحثه&amp;zwnj;ای، خصوصاً مباحثات تلویزیونی هستند و پرگار نیز از این امر مستثنی نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند نمونه از سفسطه&amp;zwnj;هایی که در این برنامه خصوصاً از طرف خانم امین مطرح شد در زیر آمده&amp;zwnj;اند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱-	تاکید بر ژنتیکی بودن تنها زمانی انجام می شود که بخواهیم مشخصه&amp;zwnj;ای را در برابر یک هنجار قرار داده و آن را به عنوان یک انحراف ریشه&amp;zwnj;یابی کنیم. من معتقدم همجنسگرایی انحراف نیست پس همجنسگرایی ژنتیکی نیست.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نمونه&amp;zwnj;ای بارز از یک مغالطه بی ربط است. این&amp;zwnj;که یک خصوصیت ژنتیکی باشد یا نه یک مسئله است، و این&amp;zwnj;که ما از ژنتیکی بودن یک خصیصه چه انتفاعی ببریم و آن را دستاویز رسیدن به چه هدفی کنیم مسئله&amp;zwnj;ای دیگر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲-	اگر همجنسگرایی ژنتیکی بود پس چطور است که والدین دگرجنسگرا فرزندان همجنسگرا تولید می&amp;zwnj;کنند؟ این ژن از کجا آمده؟&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این پرسشی است که یک دانش آموز دبیرستانی رشته تجربی نیز قادر است به آن پاسخ بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳-	فلان خانم تا سی و پنج سالگی ازدواج کرده بوده و دو بچه داشته، پس دگرجنسگرا بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۴-	همان خانم دگرجنسگرا در سی و شش سالگی اعلام همجنسگرایی کرد و همجنسگرا شد. پس همجنسگرایی یک انتخاب است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این&amp;zwnj;جا فرض بر این بوده است که هرکس وارد رفتار جنسی دگرجنسگرایانه شده باشد (به&amp;zwnj;طور خاص، ازدواج کرده باشد) لزوماً دگرجنسگراست، و بر پایه این فرض نتایجی گرفته شده&amp;zwnj;اند. در حالی که فرض ابتدایی خود نیاز به اثبات دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگامی که بحث بر سر همجنسگرایی باشد، مغلطه&amp;zwnj;هایی این&amp;zwnj;چنینی زیاد شنیده می&amp;zwnj;شوند، اما نه از سمت افرادی مانند خانم امین که خواهان حقوق انسانی برابر برای تمام اقشار جامعه&amp;zwnj;اند، بلکه از سمت کسانی که اتفاقاً سرکوب&amp;zwnj;کننده دگرباشان و انسان&amp;zwnj;های &amp;laquo;منحرف&amp;raquo; (به&amp;zwnj;زعم خود) هستند. بنابراین ادای این جملات در یک برنامه تلویزیونی نه تنها در راستای هدف این مبارزان حقوق بشر نخواهد بود، بلکه حتی تامین&amp;zwnj;کننده خوراک تبلیغاتی سرکوبگران اقلیت&amp;zwnj;های جنسی هم خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شادی امین به عنوان یک فعال حقوق بشر، معتقد است هر کس باید بتواند آزادانه زندگی جنسی مورد علاقه&amp;zwnj;اش را دنبال کند. این&amp;zwnj;که علت همجنسگرایی یا دگرجنسگرایی یا فلان میل چیست در این میان مسئله&amp;zwnj;ای بدون اهمیت است، چون علت هرچه که باشد، شخص باید از حقوق اولیه انسانی&amp;zwnj;اش برخوردار شود. در یک کلام، مهم نیست همجنسگرایی ژنتیکی است یا نیست، یا انتخابی است یا نیست، مهم این است که همه انسان&amp;zwnj;ها حق دارند در زندگی جنسی خود آزاد باشند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولی متاسفانه این امر بدیهی، برای مخاطبان شادی امین بدیهی نیست، و اشخاص برای برخورداری از حقوق اولیه انسانی، ابتدا باید استحقاق&amp;zwnj;شان را به قشر حاکم اثبات کنند. شادی امین و فعالانی مانند او نیز از این امر با خبر هستند. آن&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;خواهند افراد تن به ذلت &amp;laquo;اثبات استحقاق خود به دیگران&amp;raquo; بدهند، پس ترجیح می&amp;zwnj;دهند دلایلی که همجنسگرایان به این منظور می&amp;zwnj;آورند را یکی&amp;zwnj;یکی از هم پاره کنند. حتی اگر این پاره کردن&amp;zwnj;ها با سلاح استدلال&amp;zwnj;های سفسطه آمیز باشد. &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهم این است که در نظر داشته باشیم موضوعاتی مانند ژنتیکی بودن، طبیعی بودن، انتخابی بودن یا نبودن همجنسگرایی، همواره یکی از دستاویزهای پرکاربرد مخالفان اقلیت&amp;zwnj;های جنسی در سرکوب این بخش از جامعه بوده است. بنابرین طبیعی است که مدافعان حقوق بشر و اقلیت&amp;zwnj;های جنسی بخواهند برای کسب احترام در جامعه، ابتدا این موانع را مرتفع سازند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ایراد چهارم: تمایز قائل نشدن بین هویت و گرایش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از ایراد&amp;zwnj;های بزرگ این برنامه و برنامه&amp;zwnj;های مشابه، قائل شدن عدم تفاوت بین &amp;laquo;هویت جنسی&amp;raquo; و &amp;laquo;گرایش جنسی&amp;raquo; است. گرایش جنسی همان میل جنسی&amp;zwnj;ای است که باعث می&amp;zwnj;شود شخص به&amp;zwnj;طور ناخوادآگاه به اشخاص دیگر متمایل شود و توسط ایشان تحریک جنسی شود. این میل می تواند برای خود شخص آشکار یا پنهان باشد، ولی مسئله هویت جنسی مسئله&amp;zwnj;ای کاملاً متفاوت است. هویت جنسی، درکی است که خود شخص از خودش و امیال جنسی&amp;zwnj;اش در ذهن دارد و خود را با آن مولفه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شناسد (با هویت جنسیتی اشتباه گرفته نشود).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این میان مفهوم دیگری نیز وجود دارد که در برنامه پرگار اصلاً به آن پرداخته نشد و آن &amp;laquo;رفتار جنسی&amp;raquo; است.&amp;nbsp;رفتار جنسی، نشان می&amp;zwnj;دهد که شخص علی&amp;zwnj;رغم گرایش جنسی و هویت جنسی&amp;zwnj;اش، در عمل دست به چه نوع رابطه جنسی&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;زند و به زبان ساده، با کدام جنسیت به رختخواب می&amp;zwnj;رود. رفتار جنسی بیش از این&amp;zwnj;که تحت تاثیر گرایش جنسی باشد، تحت تاثیر هویت جنسی است. یعنی تصویری که خود شخص از برقراری رابطه جنسی خود در ذهن دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جدا بودن این سه مفهوم از هم باعث می&amp;zwnj;شود روابط جنسی وارد پیچیدگی&amp;zwnj;های خاص خودشان شوند که برای بسیاری از اشخاص (مانند مجری پرگار و مهمانان برنامه&amp;zwnj;اش) غلط اندازند. در موارد زیادی، گرایش جنسی و هویت جنسی اشخاص هیچ همخوانی&amp;zwnj;ای با هم ندارند. یک شخص با گرایش&amp;zwnj;های همجنسگرایانه ممکن است سال&amp;zwnj;ها از این گرایش بی&amp;zwnj;خبر باشد و حتی مجال پی بردن به چنین احساساتی را نیز پیدا نکند. دلیل این&amp;zwnj;که خیلی از همجنسگرایان در مقاطع ابتدایی زندگی خود رفتارهایی دگرجنسگرایانه بروز می&amp;zwnj;دهند همین است. جامعه، زندگی دگرجنسگرایانه را به صورت هنجار بدیهی، از ابتدای زندگی در گوش اعضای جامعه خوانده است، پس اشخاص نیز به&amp;zwnj;طور کاملاً اتوماتیک در ابتدا همان مسیر را برای تبیین رفتارهای جنسی خود (که تحت تاثیر اطلاعات خارجی، جامعه و هنجارهای تحمیلی جامعه قرار دارد) انتخاب می&amp;zwnj;کنند. حال اگر هنگام رشد فرد، در جامعه&amp;zwnj;ای همجنسگرایی به عنوان یک هنجار در جامعه تبلیغ شود و دگرجنسگرایی به عنوان تابویی نابخشودنی تقبیح، مسلم است که این وضعیت برعکس خواهد شد و اشخاص از خود انتظار خواهند داشت در وهله اول رفتارهای همجنسگرایانه از خود بروز بدهند. این بدان معنی نیست که گرایش جنسی این افراد همجنسگرایی است یا اینگونه می&amp;zwnj;توان همجنسگرایی را به عنوان یک گرایش در جامعه ترویج کرد. بلکه تنها نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj; میزان تاثیر جامعه و هنجارهای جامعه در شکل&amp;zwnj;گیری هویت جنسی (و نه گرایش جنسی) و به تبع آن رفتارهای جنسی افراد است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زمانی که یک شخص متوجه حقیقت گرایش جنسی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;شود و مثلاً پی می&amp;zwnj;برد که یک همجنسگراست (که آن را به اصطلاح Inner Coming Out می&amp;zwnj;نامند) زمانی است که هویت جنسی&amp;zwnj;اش شکل تازه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;گیرد تا با گرایش جنسی واقعی&amp;zwnj;اش سازگارتر شود. به همین دلیل است که برای خیلی از کسانی که بیرون از گود ایستاده&amp;zwnj;اند و شاهد این دگردیسی هویتی هستند، ممکن است همجنسگرایی نوعی انتخاب در میانه راه زندگی به نظر برسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با در نظر گرفتن این موارد، بدیهی است در گرایش جنسی صحبت از تغییر تا حد زیادی بی&amp;zwnj;مورد است. هیچ دگرجنسگرایی نیست که همجنسگرا شده باشد یا برعکس. آن&amp;zwnj;چه تغییرپذیر است هویت جنسی و رفتار جنسی است؛ یعنی نگرشی که خود شخص به تمایلات جنسی&amp;zwnj;اش دارد و رفتارهای جنسی&amp;zwnj;ای که مطابق با این هویت، در عمل انجام می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متاسفانه همین ایراد اخیر و اشتباه گرفتن مفاهیمی چون گرایش و هویت و رفتار، باعث شد که برنامه پرگار با نتیجه کلی&amp;zwnj;ای به اتمام برسد که با یافته&amp;zwnj;های علمی حال حاضر همخوانی ندارد. این نتیجه چیزی نبود جز &amp;laquo;همجنسگرایی یک انتخاب است، و هرکسی به عنوان یک انسان حق دارد چنین انتخابی بکند&amp;raquo; که این برای همجنسگرایان در کشوری مانند ایران چیزی مانند حکم ارتداد است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چاره چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در برنامه&amp;zwnj;هایی مانند پرگار، به یک نکته اساسی بی&amp;zwnj;توجهی شده و آن این است: &amp;laquo;مخاطب ما کیست؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مخاطب این برنامه&amp;zwnj;ها همجنسگرایان، فعالان اجتماعی یا حقوق بشر نیستند. چون نتیجه نهایی این برنامه&amp;zwnj;ها هرچه باشد آن&amp;zwnj;ها از پیش به آن واقفند. مخاطب این برنامه در اصل خانواده&amp;zwnj;هایی هستند که مطالعه علمی یا جامعه&amp;zwnj;شناسی خاصی ندارند؛ خانواده&amp;zwnj;هایی که به احتمال زیاد اعضای دگرباشی نیز دارند ولی از این امر بی&amp;zwnj;اطلاعند؛ خانواده&amp;zwnj;هایی که نه می&amp;zwnj;دانند گرایش جنسی چیست و نه کلمه &amp;laquo;دگرجنسگرا&amp;raquo; را پیش از این شنیده&amp;zwnj;اند. با این حال بیشتر آن&amp;zwnj;ها پیش&amp;zwnj;ذهنیت&amp;zwnj;های مشخصی درباره یک همجنسگرا دارند که اکثراً مطابق کلیشه&amp;zwnj;های القا شده توسط هنجارهای اجتماعی و سیاسی هستند. این تصورات را می&amp;zwnj;توان در سه جمله خلاصه کرد: &amp;laquo;همجنسگرایی یک انحراف جنسی و اخلاقی است. همجنسگرایی بیولوژیک یا طبیعی نیست. همجنسگرایی یک انتخاب/ بیماری است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای اذهانی که چنین تصوراتی بر آن چنبره زده، مشخص است که نمی&amp;zwnj;توان راهکارهایی مانند استراتژی حقوق بشر شادی امین را به کار بست. اگر مقصود تشکیل چنین میزگردهایی بهبود وضع اقلیت&amp;zwnj;های جنسی در جامعه و تاثیر بر مخاطبان عام باشد، می&amp;zwnj;بایست به عنوان اولین قدم همین تصورات کلیشه&amp;zwnj;ای و پیش&amp;zwnj;ذهنیت&amp;zwnj;ها را نشانه رفت و با انجام مباحثات بیشتر درباره دلایل بیولوژیک همجنسگرایی، طبیعی بودن و انتخابی نبودن همجنسگرایی و توضیح تکثر گرایش&amp;zwnj;های جنسی در جامعه، آ&amp;zwnj;ن&amp;zwnj;ها را نابود ساخت. در غیر این صورت، تصورات کلیشه&amp;zwnj;ای یادشده اصلاً مجالی برای بحث&amp;zwnj;های حقوق بشری با مخاطبان متعصب باقی نخواهند گذاشت.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/c8R4X7wGMJ0?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/08/04/5966#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4736">بردیا سین (اریزرهد)</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4738">حق انتخاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285">ساقی قهرمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4737">شادی امین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4735">ژنتیکِ همجنسگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4739">گرایش جنسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash">دگر باش</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/c8R4X7wGMJ0" fileSize="1270" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/c8R4X7wGMJ0/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/c8R4X7wGMJ0" length="1270" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Thu, 04 Aug 2011 21:51:07 +0000</pubDate>
 <dc:creator>arezoo</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5966 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>برون‌آیی برای خود</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/07/30/5835</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/07/30/5835&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرمان نامدار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;215&quot; height=&quot;150&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/poluoxyp4o1azzo.jpg?1312062208&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرمان نامدار- بخش سوم گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی من با ساقی قهرمان، رئیس سازمان دگرباشان جنسی ایران را می&amp;zwnj;خوانید. خانم قهرمان در دو بخش پیشین از فعالیت&amp;zwnj;های حمایتی&amp;zwnj;اش در حوزه ادبیات دگرباش و وظیفه هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایان در جامعه سخن به میان آورد. وی در این بخش نیز به رابطه هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایان و خانواده&amp;zwnj;ها و آگاهی رساندن به آن&amp;zwnj;ها صحبت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پیش&amp;zwnj;زمینه&amp;zwnj;؛ هم برای خانواده&amp;zwnj; هم برای هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110730_Degarbashan_Arman_15.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دادن اطلاع به خانواده&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;تواند مشکل ناشناخته بودن هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایان را حل کند. این اطلاع دادن از چه جایی باید شروع شود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ساقی قهرمان&lt;/strong&gt;: بیست سال پیش در کانادا اتفاقی بدی افتاد که نشانه بی&amp;zwnj;فکری و بچه&amp;zwnj;گی کسانی بود که باعث آن شدند. مادری برای دیدن پسرش به ونکوور کانادا آمده بود. پسر از مادرش خواست که وی را به دوستانش که در رادیوی فارسی زبان ونکوور کانادا کار می&amp;zwnj;کردند معرفی کند. در رادیو آن&amp;zwnj;ها با مادر و فرزند و دوست پسرش که آن&amp;zwnj;جا بود مصاحبه کردند. مجری برنامه سئوال می&amp;zwnj;کرد: &amp;laquo;از کجا آمده&amp;zwnj;اید؟ چند وقت است که آمده&amp;zwnj;اید؟ چقدر خوشحال هستید که فرزندتان را می&amp;zwnj;بینید؟&amp;raquo; مادر هم به سئوال&amp;zwnj;ها جواب می&amp;zwnj;داد. همان&amp;zwnj;جا پسر این خانم که در کانادا هم زندگی می&amp;zwnj;کرد به مادرش گفت: &amp;laquo;من برای شما یک خبر غافلگیرکننده دارم. مادر من هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرا هستم و دوستم هم که کنارم نشسته است همسر من است.&amp;raquo; این مادر دچار شوک شد، حالش بد شد و گریه کرد و برنامه به هم ریخت. آن مادر دیگر نتوانست آن فرزند را تحمل کند. خب! این کار بی&amp;zwnj;فکر و خطرناکی بود. خیلی با آن مادر خشن برخورد شد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p class=&quot;rteright&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteright&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/saghi_1.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteright&quot;&gt;ساقی قهرمان&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p class=&quot;rteright&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
مسئله من آشکارگری برای خانواده نیست. مسئله این است که هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایی که می&amp;zwnj;تواند به عنوان کارمند مسئولیت خودش را انجام بدهد و از عهده خودش برآید و خانواده&amp;zwnj;اش به آن شدت مذهبی و متعصب نیست که نتواند به هیچ عنوان با این مسئله کنار بیاید، شروع کند به تعلیم دادن به این خانواده. برای این&amp;zwnj;کار باید حداقل شش&amp;zwnj;ماه وقت بگذارد و این شش&amp;zwnj;ماه برای این است که خانواده&amp;zwnj;اش بپذیرند که می&amp;zwnj;توانند او را حتی با یک گرایش ناشناخته، بپذیرند. با این شیوه سرمایه&amp;zwnj;گذاری کردن، یک همجنسگرا دارای خانواده می&amp;zwnj;شود. این مسئولیت این آدم به عنوان یک همجنس&amp;zwnj;گراست. به همان اندازه&amp;zwnj;ای که معتقدم یک هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرا باید در داخل ایران برای تحصیل و اشتغال برنامه&amp;zwnj;ریزی کند، برای کار اجتماعی و شرکت در اجتماع، برنامه&amp;zwnj;ریزی کند، به همان اندازه معتقدم باید برای نقش&amp;zwnj;پذیری و پذیرفته&amp;zwnj;شدن در خانواده هم برنامه&amp;zwnj;ریزی کند. این وظیفه، وظیفه هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گراست که به خانواده&amp;zwnj;اش به شکل مثبت، بودن و چگونه بودن خودش را &amp;laquo;اطلاع&amp;raquo; بدهد و خانواده خودش را به حضور مثبت خودش آگاه کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
هزینه&amp;zwnj;هایی که باید بپردازم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حرف زدن با کسی که با خانواده&amp;zwnj;ای زندگی می&amp;zwnj;کند که به دلیل اعتقادات مذهبی با گرایش فرزند هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایش تناقض پیدا می&amp;zwnj;کند، سخت است. مثلاً من می&amp;zwnj;شنوم که یک پدر بسیار بسیار مذهبی می&amp;zwnj;تواند فرزندش را بکشد اگر متوجه گرایش فرزندش بشود. مادر فرزند هم مخالفتی نمی&amp;zwnj;کند و این قتل را حتی به عنوان یک حرکت مفید می&amp;zwnj;بیند. تصور این است که این فرزندی بود که منحرف بود و خانواده نمی&amp;zwnj;تواند تحملش کند. دلیلی ندارد که یک انسان همجنسگرا با چنین هزینه&amp;zwnj;هایی برود دنبال آگاه&amp;zwnj;سازی خانواده. اگر این شخص بتواند از خانواده خودش دورتر بشود و برای خودش زندگی مستقلی جای دیگری درست کند و در چارچوب محدودیت&amp;zwnj;های خودش زندگی &amp;zwnj;کند، قدم مثبت&amp;zwnj;تری برداشته.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کسی که از طرف خانواده اجبار به ازدواج دارد چطور؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما زمانی این مشکل را در مبارزات زنان داشتیم. دختر جوانی که خانواده&amp;zwnj;اش به او فشار می&amp;zwnj;آورد ازدواج کن و او نمی&amp;zwnj;خواهد ازدواج کند چه کار باید بکند؟ و یا زن جوانی که به دلیل مشکلاتی که درخانواده دارد می&amp;zwnj;خواهد طلاق بگیرد و خانواده خودش اولین کسانی هستند که مخالف طلاق هستند باید چه کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هزینه باید بدهد. شما از دستور و فشار خانواده سرپیچی می&amp;zwnj;کنید و ازدواج نمی&amp;zwnj;کنید. چه اتفاقی می&amp;zwnj;افتد؟ خانواده هزینه&amp;zwnj;های مادی شما را نمی&amp;zwnj;دهد. خانواده حمایت اجتماعی به شما نمی&amp;zwnj;دهد و شما این هزینه را، یعنی هزینه&amp;zwnj; منزوی شدن و محروم شدن را می&amp;zwnj;پردازید. سعی می&amp;zwnj;کنید جای دیگری خودتان را تقویت کنید. با تکیه به همین دلایل بود که جامعه زنان نیاز پیدا کرد بیشتر تحصیل بکند، حتما شاغل باشد، حتما بتواند تحرک داشته باشد. بتواند جدای از خانواده خودش را اداره بکند. اگر خانواده دیگر حاضر نشد به مهمانی دعوت&amp;zwnj;اش کند، دیگر حاضر نشد موقعی که شب دیر می&amp;zwnj;آید خانه، در خطرات خیابان، از او مراقبت کند، و دیگر حاضر نشد برایش پدری و مادری بکند، این زن بتواند بیرون به عنوان یک آدم تنها زندگی کند و یک محیط دیگر بسازد. یعنی شما  مجبورید به عنوان یک زن روی پای خودتان بایستید و تنها باشید. انزوای تحمیل شده از سوی خانواده را تحمل کنید تا مجبور نباشید به اجباری که خانواده تحمیل می&amp;zwnj;کند تن بدهید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جامعه گی هم همین&amp;zwnj;طور است؛ از دست می&amp;zwnj;دهد و خانواده طردش می&amp;zwnj;کند. با وی حرف نمی&amp;zwnj;زند و هیچ جور حمایتی به وی نمی&amp;zwnj;دهد. خب این جامعه گی باید بتواند روی پای خودش بایستد و درآمد خودش را داشته باشد. باید بتواند روی حلقه دوستانش تکیه کند. جامعه هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرای ایران هم به عنوان بخشی از این جامعه یک سری امکانات دارد، یک سری محدودیت&amp;zwnj;ها دارد و یک&amp;zwnj;سری مسئولیت&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;تواند به عهده بگیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/07/30/5835#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3429">آرمان نامدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4617">آگاه‌سازی خانواده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4614">برون‌آیی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4615">سازمان دگرباشان جنسی ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285">ساقی قهرمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4616">هم‌جنس‌گرایی و خانواده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash">دگر باش</category>
 <pubDate>Sat, 30 Jul 2011 18:06:22 +0000</pubDate>
 <dc:creator>arezoo</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5835 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>آینده کی خواهد آمد؟ چگونه خواهد بود؟</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/07/26/5720</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/07/26/5720&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگو با محمد، همجنسگرا- ترکیه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ساقی قهرمان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;292&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/e364.jpg?1311692889&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;من در خانواده&amp;zwnj;ای مذهبی به دنیا آمدم، در یکی از شهرستان&amp;zwnj;های مذهبی ایران. سه برادر و یک خواهر داشتم. پدر صاحب یک مسئولیت داوطلبانه مذهبی بود.  خانواده ما با رعایت شدید اصول مذهبی اداره می&amp;zwnj;شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در بچگی رفتار دخترانه داشتم. به همین خاطر در خانه و در کوچه، وقت بازی با بچه&amp;zwnj;های دیگر، به شدت تنبیه می&amp;zwnj;شدم. از هر دو گروه طرد می&amp;zwnj;شدم. نه دختر بودم که با دخترها اجازه بازی داشته باشم، نه شبیه پسرها بودم که در بازی شریک&amp;zwnj;ام کنند. تنها بودم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
حدود یازده، دوازده سالگی یکی از دوستان برادر بزرگم با من رابطه&amp;zwnj;ای را شروع کرد. چیزی شبیه به رابطه جنسی، اما نه رابطه کامل. اولین تجربه رابطه کامل را در دوره راهنمایی داشتم، با همان دوست برادرم. این رابطه را دوست داشتم، اما اذیت می&amp;zwnj;شدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
یک روز پدرم دید. پس از آن رفت و آمد او را به خانه و ارتباط او با من و برادرم را ممنوع کرد  و من را به شدت تنبیه کرد. پدرم وقتی مرا می&amp;zwnj;زد با خشونتی می&amp;zwnj;زد که بیهوش می&amp;zwnj;شدم. پس از آن در یک کلاس قرآن نام&amp;zwnj;نویسی کردم. در کلاس پسری به نام سعید، به من فشار آورد تا همان رابطه&amp;zwnj;ای که با دوست برادرم داشتم را با او هم داشته باشم. همه خبر داشتند. نمی&amp;zwnj;توانستم از خودم دفاع کنم. فشاری که پدرم به من وارد می&amp;zwnj;کرد قدرت دفاع را از من گرفته بود. ناچار با سعید رابطه گرفتم. بعد از او برادرش نیز با زور با من رابطه گرفت و سپس نفر سوم هم به این باج&amp;zwnj;خواهی اضافه شد. من به رابطه با پسرها علاقه داشتم، اما دوست نداشتم به زور با من رابطه داشته باشند. دوست نداشتم با تهدید با من رابطه داشته باشند. دوست داشتم به کسی علاقه&amp;zwnj;مند و با او آشنا بشوم و بعد با او رابطه&amp;zwnj;ای داشته باشم که باعث آزار و اهانت و ایجاد ترس در من نباشد. اما در آن محله&amp;zwnj;ی مذهبی، با خانواده&amp;zwnj;های کم&amp;zwnj;درآمد و با تحصیلات پایین، بیشتر اوقات دلهره داشتیم، از همه چیز. من بیشتر از همه می&amp;zwnj;ترسیدم چون همیشه کسی بود که من را لو بدهد، یا باج بخواهد، و همیشه پدر و برادری بودند که من را با خشونت زیاد و به خاطر رفتار &amp;laquo;نامناسب&amp;raquo; بزنند تا از اصلاح بشوم. نمی&amp;zwnj;دانستم چطور اصلاح بشوم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
بعد از مدتی پسری که هشت سال بزرگ&amp;zwnj;تر از من بود با من آشنا شد و من را به خانه خود برد. در آنجا، سعید و برادرش هم پیدا شدند و به زور به من تجاوز کردند. نمی&amp;zwnj;خواستم. درگیر شدیم. لباسم پاره شد و شانه و مچ دستم مجروح شد و اثرش بعد از سال&amp;zwnj;ها هنوز هست. وقتی به خانه برگشتم پدرم با دیدن سر و روی خونی&amp;zwnj;ام مرا به شدت زد. زمین خوردم و سرم به زمین اصابت کرد و بیهوش شدم. روی کمر و پشت گردن&amp;zwnj;ام هنوز برجستگی زخم و ضربه&amp;zwnj;های آن روز هست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
به دبیرستان رفتم. از دخترها به شدت بدم  می&amp;zwnj;آمد. از خانواده&amp;zwnj;ام به خاطر خشونت بیش از حدشان بدم می&amp;zwnj;آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در دبیرستان با پسری به نام تیمور آشنا شدم که دوستش داشتم و باز پسر دیگری از همان مدرسه آمد که باج&amp;zwnj;خواهی این رابطه را بکند. این رابطه&amp;zwnj;ها تا زمانی که دیپلم گرفتم، ادامه داشت. فضای به شدت مذهبی دبیرستان و محله&amp;zwnj;، امکان بیرون آمدن از تارعنکبوت رابطه&amp;zwnj;های خواسته که رابطه&amp;zwnj;های ناخواسته را به دنبال خود می کشاند، نمی&amp;zwnj;داد. یک بار به علت این که رفتار ظاهری&amp;zwnj;ام در میان پسران مدرسه &amp;laquo;عجیب&amp;raquo; بود، از مدرسه اخراج شدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
پس از دیپلم در کنکور دانشگاه شهر خودمان قبول نشدم. پدرم اجازه نداد به شهر دیگری برای تحصیل بروم که در آنجا قبول شده بودم. مجبور شدم در خانه بمانم و در یک فروشگاه کار کنم و برای کنکور سال بعد آماده شوم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
با یکی از کارکنان آن فروشگاه شب&amp;zwnj;ها رابطه پیدا کردم. و پس از آن با مرد جوانی که در محله نزدیک به محل کارم در یک نانوایی کار می&amp;zwnj;کرد آشنا شدم. نوزده ساله بودم. خبر به گوش پدرم رسید. با شدتی مرا زد که پلک چشمم پاره شد و غده&amp;zwnj;های اشک چشمم آسیب دید. چند روز در خانه بستری بودم. سال بعد به جای رفتن به دانشگاه به سربازی رفتم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در پادگان با یکی از سربازها و سپس با یکی از افسران آنجا که درجه سرهنگی داشت رابطه داشتم. در پایان خدمت سربازی و با شروع کار در بازار در کنار پدر و برادرهایم و امکان راندن اتوموبیل، امکان رفتن به محله&amp;zwnj;های خارج از شهر را پیدا کردم. یکی از این محله&amp;zwnj;ها پاتوق مردان همجنسگرای مذهبی و سنتی شهر بود. همه آنجا بودند. با دو نفر آشنا شدم و دوباره رابطه&amp;zwnj;های  خواسته و ارتباط&amp;zwnj;هایی که با باج&amp;zwnj;گیری به من تحمیل می شدند شروع شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
از سوی خانواده ناچار به ازدواج با دختر یکی از خویشان خود شدم. پزشک معالج خانواده توصیه کرد که این ازدواج صورت بگیرد تا من دارای تمایل به ارتباط با زن&amp;zwnj;ها بشوم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
قادر به ارتباط زناشویی با همسرم نبودم و طی دو سه&amp;zwnj;سالی که با هم زندگی کردیم به&amp;zwnj;ندرت با هم رابطه داشتیم. با فشار خانواده دارای فرزند شدیم. در طول سال&amp;zwnj;های زناشویی همچنان به پاتوق بیرون شهر می&amp;zwnj;رفتم و با دوستان سابقم ارتباطم را حفظ کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
همسرم به دلیل کمبود عاطفی و نیازهای جنسی، مخفیانه با مرد دیگری آشنا شده بود. من بعد از این که باخبر شدم به خانه پدرم برگشتم. بچه با مادرش ماند. طلاق به بهانه اختلاف زن و شوهر انجام شد. سرمایه&amp;zwnj;ای که سهم من از فروشگاه پدرم بود، بابت مهریه همسرم پرداخت شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
تا مدتی اجازه کار در محل اشتغال سابق خود را نداشتم. به دلیل شکایت یکی از اقوامم به زندان رفتم. در زندان بر اثر ضرب و شتم، مجروح شدم و تعداد زیادی از دندان&amp;zwnj;هایم شکست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
پدرم برای بار دوم مرا وادار به ازدواج کرد. این بار دیگر حاضر نشدم بچه&amp;zwnj;دار شوم. همسر دومم نیز متوجه شد که نمی&amp;zwnj;توانم وظایف یک مرد را انجام دهم. در مقابل فشار خانواده برای بچه&amp;zwnj;دار شدن تصمیم به فرار گرفتم. یک بار با قاچاقچی به استانبول رفتم. دستگیر شدم و پانزده روز در زندان استانبول ماندم. پس از آن به ایران برگشتم تا پول تهیه کنم و بار دیگر به ترکیه بروم. این بار پدر و مادرم برای این که برای همیشه از ایران خارج شوم و برنگردم، پول سفرم را تامین کردند. این بار پس از ورود به ترکیه به دفتر پناهندگی سازمان ملل مراجعه کردم. پس از مصاحبه، به دلیل آن که شکل و پوشش ظاهری من شبیه به دیگر پناهجویان گی نبود، باور نکردند که من همجنسگرا هستم. این تصور برای &amp;laquo;یو- ان&amp;raquo; وجود داشت که همه&amp;zwnj; گی&amp;zwnj;های ایران می&amp;zwnj;بایست از شهرهای بزرگ باشند و جوان باشند و لباس و رفتارشان شبیه به مدل&amp;zwnj;های فشن باشد. باور نمی&amp;zwnj;کردند که من، با شکل و شمایل مذهبی و شهرستانی و بدون هیچ آرایش و با صورت و ظاهر معمول مردان شهرستان، همجنسگرا باشم. ناچار پس از این که پرونده من رد شد دوباره درخواست مصاحبه دادم. این بار تمام ماجراهای زندگی خود را، پوزیشن&amp;zwnj;ام را، و مذهبی بودنم را، برای وکیل توضیح دادم. به سئوال&amp;zwnj;ها بارها و بارها جواب دادم. حالا دوسال و نیم است که منتظر جوابم و بسیار سئوال&amp;zwnj;ها دارم که نمی&amp;zwnj;دانم چطور باید جواب بگیرند. من در محیطی بزرگ نشدم که دسترسی به کتاب و مقاله در مورد گرایش جنسی&amp;zwnj;ام داشته باشم. در محله&amp;zwnj;ای بزرگ نشدم که از همجنسگرایی چیزی به جز رابطه جنسی خواسته یا به اجبار با پسرهای محله چیزی یاد بگیرم. در خانواده&amp;zwnj;ای بزرگ نشدم که چیزی از حق خودم برای تن ندادن به دستورهای پدرم یاد بگیرم. پدرم، به دلیل موقعیت مذهبی&amp;zwnj;ای که دارد، ناچار بود از آبروی خودش دفاع کند. دفاع کردن از من، برای پدرم، به معنی فدا کردن موقعیت موروثی خانواده و آبرو و حتی امکانات مالی خانواده می&amp;zwnj;شد. حالا که اینجا تنهای تنها و منتظر جواب درخواست پناهندگی هستم به این فکر می&amp;zwnj;کنم که من شاید از همه دیگر همجنسگراهای ایران، تنهاتر بزرگ شده&amp;zwnj;ام و شاید چیزهایی هست که باید بدانم، اما نمی&amp;zwnj;دانم چی هستند و از کجا می&amp;zwnj;شود آموخت. خسته&amp;zwnj;ام و صبر ماندن در ترکیه را ندارم. زندگی گذشته&amp;zwnj;ام پر از خشونت و زخم و زندان و اجبار و باج&amp;zwnj;گیری و رابطه&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;دلیل و بی&amp;zwnj;اعتماد و تنهایی است. نمی&amp;zwnj;دانم آینده کی خواهد آمد و چگونه خواهد بود؟ کی از ترکیه بیرون خواهم رفت و در کشور دیگر چگونه زندگی&amp;zwnj;ای خواهم داشت؟ &lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/07/26/5720#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285">ساقی قهرمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%87%D9%85%D8%AC%D9%86%D8%B3-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C">همجنس گرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash">دگر باش</category>
 <pubDate>Tue, 26 Jul 2011 15:08:10 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5720 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>فرصتی برای درخشش</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/07/23/5642</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/07/23/5642&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرمان نامدار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;267&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/saghi-g.jpg?1311699475&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرمان نامدار- بخش دوم گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی من با ساقی قهرمان، شاعر و فعال حامی حقوق هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایان را می&amp;zwnj;خوانید. ساقی قهرمان در این بخش به پرسش&amp;zwnj;های من پیرامون وظیفه یک دگرباش در جامعه&amp;zwnj;ای که زندگی می&amp;zwnj;کند پاسخ می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110723_Degarbashan.mp3&quot;&gt;&lt;img width=&quot;273&quot; height=&quot;31&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;رای هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایان باید موثر بیافتد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اولاً من فکر می&amp;zwnj;کنم هر هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرای ایرانی در ایران که در زمان حاضر زندگی می&amp;zwnj;کند باید برای خودش مسئولیت تعیین بکند و آن مسئولیت این است که حتماً به هر قیمتی شده تحصیلات داشته باشد. حتماً شاغل باشد. جامعه هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرای ایران نیاز دارد که جزیی از بازار کار باشد؛ جزیی از بخش تحصیلکرده&amp;zwnj; جامعه باشد و جزئی از آن بخش باشد که امکان دارد در رده&amp;zwnj;های کار موثر قرار بگیرد. این جامعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که می&amp;zwnj;خواهد حقوق داشته باشد، پس باید بلافاصله در جامعه مسئولیت بگیرد. باید بتواند در مورد مسایل اجتماعی نظرمند باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر من این باعث می&amp;zwnj;شود به عنوان یک بخش مسئول جامعه حقوق&amp;zwnj;اش را به&amp;zwnj;دست بیاورد. وقتی شما به عنوان یک فرد مطلع رای می&amp;zwnj;دهید،&amp;zwnj; رای را به چیزی می&amp;zwnj;دهید که به نظر شما درست است. وقتی شما در هیئت علمی یک دانشگاه هستید نظر شما ارزش دارد. وقتی شما در کانون مهندسین یک شهر هستید نظر شما ارزش دارد. شما اگر در شهرداری کار بکنید نظر شما ارزش دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
شاید من اشتباه می&amp;zwnj;کنم اما الآن اکثریت جامعه هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرای ایران با مخفی&amp;zwnj;کاری کامل زندگی می&amp;zwnj;کند. اگر این مخفی کاری را می&amp;zwnj;کند و زحمت و درد آن را می&amp;zwnj;کشد چرا نباید این مخفی کاری را زمانی انجام بدهد که عضو شورای شهر هم هست؟ تا بتواند در تصمیم گیری&amp;zwnj;ها نظر داشته باشد؛ تا بتواند دخالت داشته باشد. تا مثلاً اگر بخشنامه&amp;zwnj;ای صادر می&amp;zwnj;شود که افراد مجرد نباید به تنهایی خانه اجاره کنند بتواند نظر کوچکی داشته باشد و بگوید &amp;laquo;البته این بخشنامه زیاد برای جامعه مفید نیست&amp;raquo;. جامعه&amp;zwnj; هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرا در چرخه&amp;zwnj;ای که جامعه را می&amp;zwnj;چرخاند باید بتواند مقام و موقعیت موثر داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
فاصله داریم هنوز،&amp;zwnj; اما فراموش نکنیم در عرض ده سال گذشته نقطه&amp;zwnj;ای که جامعه گی ایستاده بوده است با الآن خیلی فاصله دارد. خیلی بیشتر از ده سال فاصله دارند. راه طولانی&amp;zwnj;تری را جامعه گی و نه جامعه هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرا رفته تا الآن. همین راه را جامعه لزبین طی نکرده. همین راه را ترنس&amp;zwnj;سکشوال&amp;zwnj;ها نرفته&amp;zwnj;اند. جامعه گی این راه را رفته. یعنی جامعه گی موفق شده اعضایی با تحصیلات آکادمیک داشته باشد. شاغل با شغل&amp;zwnj;های خوب داشته باشد؛ روزنامه&amp;zwnj;نگار داشته باشد،&amp;zwnj; فعال حقوق بشر داشته باشد، مهندس داشته باشد، پزشک داشته باشد. این موقعیتی در جامعه است که جامعه گی دارد ولی هنوز بقیه بخش&amp;zwnj;های جامعه دگرباش آن را ندارند. چون این مسئولیت را شناخته است و می&amp;zwnj;داند که لزوم دارد، پس آن را سریع&amp;zwnj;تر و همه&amp;zwnj;گیرتر بکند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جامعه دگرباش تلاش بیشتری می&amp;zwnj;خواهد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما تعداد زیادی از هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایان داخل ایران را داریم که تحصیلکرده هستند. می&amp;zwnj;توانند بخوانند، می&amp;zwnj;توانند بنویسند، می&amp;zwnj;توانند حرف بزنند و می&amp;zwnj;توانند تحلیل کنند. باید مسئولیت خودشان را قبول کنند و هرکدام خانواده خودشان را با کار مداوم، حوصله و توضیح دادن و تحمل یک ماه تشنج مادر یا پدر برسانند به جایی که درک&amp;zwnj;شان کنند. ما می&amp;zwnj;دانیم بخشی از جامعه ایران بخشی است که در شهرستان&amp;zwnj;های کوچک و ده&amp;zwnj;ها زندگی می&amp;zwnj;کند و تعصب زیادی دارد و در کل نمی&amp;zwnj;تواند درک بکند که فرزند هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایش گناه&amp;zwnj;کار نیست. ما می&amp;zwnj;دانیم بخشی از خانواده&amp;zwnj;های ایران به شدت مذهبی هستند و اصلاً نمی&amp;zwnj;توانند مسئله هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایی را درک کنند. بخشی از خانواده&amp;zwnj;های ایران با ساختار دولتی در تماس هستند. مثلاً پدر یا برادری هست که با بسیج کار می&amp;zwnj;کند. ارتباط گرفتن این&amp;zwnj;ها با فرزند دگرباش خانواده سخت است، اما ما یک بخشی را هم داریم که از نظر رفاه مالی، موقعیت تحصیلی و شغلی و از نظر علاقه&amp;zwnj;مندی و آشنایی با فرهنگ دموکرات، با فرهنگ لیبرال می&amp;zwnj;توانند خیلی از ویژگی&amp;zwnj;های شخصیتی فرزندشان را قبول بکنند. مثلاً شما می&amp;zwnj;بینید که پسر استریت یا دگرجنس&amp;zwnj;گرای&amp;zwnj;شان را با لباس&amp;zwnj;هایی غیر از آن&amp;zwnj;چه در جامعه ایران می&amp;zwnj;تواند قبول بشود تحمل می&amp;zwnj;کنند. می&amp;zwnj;توانند حالت&amp;zwnj;های خیلی افراطی فرزندشان را تحمل کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
افراد هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایی که افراد بالغ به حساب می&amp;zwnj;آیند و برای مثال کارمند یک شرکت هستند و در شغل خودشان مدیریت می&amp;zwnj;کنند یا دارند به درستی تولید می&amp;zwnj;کنند، این&amp;zwnj;ها وقتی با خانواده خودشان برخورد می&amp;zwnj;کنند به آدمی تبدیل می&amp;zwnj;شوند که قدرت کمتری دارد تا آن زمانی که در اداره پشت میزش نشسته است. این یک مسئله درونی است. آن خانواده پس از شش ماه کار هدفمند می&amp;zwnj;تواند ذره ذره به جایی برسد که بگوید من حالا فرزندم را درک می&amp;zwnj;کنم. این کم&amp;zwnj;کاری از طرف جامعه هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گراست. برای این&amp;zwnj;که ما می&amp;zwnj;ترسیم. فرض کنید شما تصادف کرده&amp;zwnj;اید و ماشین&amp;zwnj;تان را کوبیده&amp;zwnj;اید به دیوار و در ضمن یک نفر هم بین ماشین شما و دیوار کشته شده است، شما می&amp;zwnj;توانید به پدر و مادرتان بگویید که تصادف کرده&amp;zwnj;اید و کسی را کشته&amp;zwnj;اید اما نمی&amp;zwnj;توانید به پدر و مادرتان بگویید: &amp;laquo;من هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرا هستم.&amp;raquo; چون فکر می&amp;zwnj;کنید اتفاق بسیار بدتری از کشتن یک آدم می&amp;zwnj;افتد اگر شما هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرا باشید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
خب این مسئله را باید بتوان حل کرد و خانواده را ذره ذره عادت داد که هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایی بد نیست. &amp;laquo;مشکل شما با منی که روبه&amp;zwnj;روی&amp;zwnj;تان ایستاده&amp;zwnj;ام، تنها هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرا بودن من است. بیایید با هم به هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایی نگاه کنیم.&amp;raquo; خانواده&amp;zwnj;هایی هستند که این قابلیت را داشته باشند. اگر این خانواده&amp;zwnj;ها بتوانند از کمک فرزندان بالای بیست سال&amp;zwnj;شان استفاده کنند، یک بخشی از جامعه ایران هموفوبیای خودش را از دست داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/07/23/5642#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3429">آرمان نامدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4448">تحصیلات دگرباشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4447">رای هم‌جنس‌گرایان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4450">روابط خانوادگی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285">ساقی قهرمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4449">شغل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4451">موقعیت اجتماعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash">دگر باش</category>
 <pubDate>Sat, 23 Jul 2011 18:11:57 +0000</pubDate>
 <dc:creator>arezoo</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5642 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>زنده گی ادبیات دگرباشان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/07/16/5468</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/07/16/5468&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرمان نامدار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;296&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/saghi-31.jpg?1311532890&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرمان نامداری- ساقی قهرمان مدیر سازمان دگرباشان جنسی ایران در کانادا، بیشتر و پیشتر به عنوان شاعر و فعال ادبی شناخته شده بوده است. وی در گفت&amp;zwnj; و گو با من می&amp;zwnj;گوید که چگونه تصمیم گرفت به پشتیبانی از حقوق دگرباشان جنسی بپردازد و همچنین توضیح می&amp;zwnj;دهد که چگونه از فعالیت&amp;zwnj;های ادبی دگرباشان حمایت کرده و این ادبیات را به مردم معرفی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110716_Zamaneh_13.mp3&quot;&gt;&lt;img width=&quot;273&quot; height=&quot;31&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نوشتن را فراموش کردم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در واقع یک تصمیم نبود. یک تصمیم آگاهانه نبود. اول تصورم این بود که من که کار خودم را در زمینه&amp;zwnj;ی ادبیات کنار نمی&amp;zwnj;گذارم، در کنار آن فعالیت&amp;zwnj; حقوق بشری خودم را با جامعه&amp;zwnj;ی دگرباش ایرانی هم انجام می&amp;zwnj;دهم. اولین هفته&amp;zwnj;ای که شروع کردم عین بهمن شد. انقدر بزرگ شد که هیچ چیز دیگری را دور بر خودش باقی نگذاشت. فکر می&amp;zwnj;کنم شاید دو یا سه سال بعد از آن بود که یادم آمد زندگی ادبی&amp;zwnj;ای هم بوده و الآن دیگر نیست. کار سازمان  (دگرباشان جنسی ایران) خیلی زیاد بود. برای این&amp;zwnj;که سازمان بتواند سالم کار کند خیلی احتیاج به ارتباط بود.[۱] برای این&amp;zwnj;که بتواند نقص خارج از کشور بودن&amp;zwnj;اش را اصلاح کند، من خیلی باید داخل ایران را تماشا می&amp;zwnj;کردم؛ روزنامه&amp;zwnj;ها چه می&amp;zwnj;نویسند؛ مردم چه کار می&amp;zwnj;کنند؛ جامعه&amp;zwnj;ی دگرباش چه می&amp;zwnj;کند و چه می&amp;zwnj;گوید، چه می&amp;zwnj;خواهد، نظرش چیست. و بعد این&amp;zwnj;که به عنوان یک سازمان، چه کارهایی باید انجام بدهد که بتواند در آن مقطع زمانی که کار می&amp;zwnj;کند کمی مثبت باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
خب همه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها درجا هم آموزش می&amp;zwnj;خواست، هم تحلیل می&amp;zwnj;خواست، تصمیم&amp;zwnj;گیری می&amp;zwnj;خواست و هم عمل کردن می&amp;zwnj;خواست. جایی برای چیز دیگری باقی نگذاشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;-&lt;b&gt;	الآن پشیمان نیستید؟&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پشیمان! نه! من آدمی هستم که کمی پر رو هستم. وقتی کاری را انجام می&amp;zwnj;دهم که خیلی دل&amp;zwnj;ام می&amp;zwnj;خواهد آن&amp;zwnj;را انجام دهم و چون خیلی دل&amp;zwnj;ام می&amp;zwnj;خواهد حسرت یک کار دیگر برای&amp;zwnj;ام باقی نمی&amp;zwnj;ماند. اما الآن فکر می&amp;zwnj;کنم خب سازمان شش سال کار کرده است، با شیوه&amp;zwnj;ای که به نظر من درست بوده و کارش خیلی گسترده شده. گسترده&amp;zwnj;تر از آن که دو یا سه نفر بتوانند راه&amp;zwnj;اش ببرند. فکر می&amp;zwnj;کنم بهترین سرنوشت یا بهترین برنامه&amp;zwnj;ریزی برای سازمان این باشد که کارهای&amp;zwnj;اش تقسیم بشود بین چند مدیر مختلف که این&amp;zwnj; کارها را اداره می&amp;zwnj;کنند و من بیرون&amp;zwnj;تر در یک بخشی از سازمان که به کار اصلی خود من نزدیک&amp;zwnj;تر است کار کنم و آن هم انتشارات سازمان باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;نوشته&amp;zwnj;های دگرباشان در اختیار همگان &lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مجموعه&amp;zwnj;های شعر، مقاله و داستان&amp;zwnj;هایی که نویسنده&amp;zwnj;های دگرباش داخل ایران نوشتند و بعد از نوشتن و ویراستاری کردن وهمه&amp;zwnj;ی کارها، ما این&amp;zwnj;جا به عنوان کتابخانه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;لاین در کانادا روی وبلاگ در دسترس عموم گذاشتیم. برای این&amp;zwnj;که این کارها راحت&amp;zwnj;تر و بهتر منتشر بشوند و انتشارات خاص خود جامعه دگرباش هم باشد ما این&amp;zwnj;جا در کانادا انتشارات گیل&amp;zwnj;گمشان را ثبت کردیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
این انتشارات گیل&amp;zwnj;گمشان در واقع هیچ ربطی به سازمان دگرباشان جنسی ندارد. می&amp;zwnj;شود گفت که من بیرون از سازمان به عنوان شخص ساقی قهرمان، چون این امکان را دارم که در اداره&amp;zwnj;ی مخصوص ثبت انتشارات، آن را ثبت بکنم گیل&amp;zwnj;گمیشان را ثبت کردم. با این شکل ما اولین قدم&amp;zwnj;های به ثبت رساندن و منتشر کردن منسجم کار ادبیات نویسنده&amp;zwnj;ی دگرباش را در بیرون از کشور انجام دادیم. این یک قدم مثبت به جلو بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کار دیگری که مثبت و موثر بود و به پیشنهاد دوستان دگرباش داخل ایران بود انجام دادیم این بود که ما در فضای رسانه&amp;zwnj;ی عمومی یک بخش را برای نوشته&amp;zwnj;های جامعه&amp;zwnj;ی دگرباش گرفتیم. یعنی مقاله، داستان، گزارش و بیوگرافی. همه&amp;zwnj;ی مطالبی که  به شناخت بیشتر جامعه&amp;zwnj;ی غیر دگرباش از جامعه&amp;zwnj;ی دگرباش کمک می&amp;zwnj;کند و باز هم برای اولین&amp;zwnj;بار این مطالب به جای این&amp;zwnj;که در رسانه&amp;zwnj;ی دگرباش منتشر بشوند در رسانه&amp;zwnj;ای عمومی می&amp;zwnj;آیند که خواننده&amp;zwnj;ی عمومی دارد و به هر حال به شکل مجازی مسیله&amp;zwnj;ی دگرباش وارد مسایل غیر دگرباش شده و یک بخشی از جامعه شده است. این شکل از کارها، کارهایی هست که نه این&amp;zwnj;که سازمان انجام بدهد بلکه سازمان از امکانات خودش و همکاری خودش با یک پیشنهاد استفاده می&amp;zwnj;کند و این فضا را ایجاد می&amp;zwnj;کند. این&amp;zwnj;کارها یک جور کارهایی هستند با مایه&amp;zwnj;ی ادبیات با مایه&amp;zwnj;ی کار اجتماعی و به نظر من مثبت بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;-	در واقع یکی از کارهایی که کردید این بوده که این بخش از جامعه که دیده نمی&amp;zwnj;شده برای مردم معرفی کردید و گفتید که این&amp;zwnj;ها وجود دارند و این&amp;zwnj;هم محصول این بخش از جامعه هست و می&amp;zwnj;تواند ادبیات خودش را تولید بکند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در واقع ما سعی کردیم در این شکل کار، سازمان نباشیم. یک خویش، یک دوست باشیم که بیرون از ایران هست و می&amp;zwnj;تواند همکاری بکند و ادبیات منتشر بکند. می&amp;zwnj;تواند همکاری بکند و در این فضای عمومی امکانات شناختن و آشنایی و کلن حضور این جامعه را در یک فضای عمومی ایجاد بکند. ما این&amp;zwnj;جا خودمان را مثل هر مسافر دیگری دانستیم نه سازمان. مثلا فرض می&amp;zwnj;کنیم که &amp;quot;آرمان&amp;quot; بیرون از ایران زندگی می&amp;zwnj;کند و آرمانی که بیرون از ایران زندگی می&amp;zwnj;کند و یک عضو معمولی جامعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی دگرباش است،&amp;zwnj; می&amp;zwnj;تواند این مصاحبه را منتشر بکند. ما هم دقیقا همان کار را کردیم: &amp;quot;یک ارتباط خویشاوندی.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پایان بخش نخست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱-&amp;nbsp;در این گزارش همه&amp;zwnj;جا منظور از سازمان، &amp;laquo;سازمان دگرباشان جنسی ایران- ایرکو&amp;raquo; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/07/16/5468#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3429">آرمان نامدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4258">ادبیات دگرباشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4259">سازمان دگرباشان جنسی ایران- ایرکو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285">ساقی قهرمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash">دگر باش</category>
 <pubDate>Sat, 16 Jul 2011 13:41:49 +0000</pubDate>
 <dc:creator>arezoo</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5468 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>حقوق بشر، حقوق همه است!</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/06/29/5074</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/06/29/5074&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهنام دارایی‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;226&quot; height=&quot;170&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/090318235547__rainbowflag_getty226.jpg?1309457335&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بهنام دارایی&amp;zwnj;زاده: به تازگی در ۲۷ خردادماه سال جاری (۱۳۹۰)، &amp;laquo;شورای حقوق بشر سازمان ملل&amp;raquo; به پیشنهاد دولت آفریقای جنوبی، قطعنامه&amp;zwnj;ای مهم در حمایت و پشتیبانی از حقوق انسانی دگرباشان جنسی و نیز محکومیت اعمال هرگونه خشونت و تبعیض علیه این به حاشیه رانده&amp;zwnj;شدگان اجتماعی تصویب کرد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
این قطعنامه از حمایت قاطع دولت&amp;zwnj;های اروپایی، آمریکای لاتین و نیز ایالات متحده برخوردار بود. از میان ۴۷ کشور عضو شورای حقوق بشر، ۲۳ کشور به صدور این قطعنامه رای موافق و &amp;nbsp;۱۹ کشور نیز که بیشتر کشورهای اسلامی بودند به طور جدی با آن مخالفت کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
همچنین به موجب این قطعنامه، &amp;laquo;شورای حقوق بشر سازمان ملل&amp;raquo; از &amp;laquo;کمیساریای عالی حقوق بشر&amp;raquo; خواسته است تا نسبت به اعمال خشونت و تبعیض علیه دگرباشان جنسی تحقیق و بررسی جامعی را انجام دهد.&amp;nbsp;در همین زمینه، گفت&amp;zwnj;وگوی کوتاهی با ساقی قهرمان، &amp;laquo;مدیر سازمان دگرباشان جنسی ایران&amp;raquo; در تورنتوی کانادا انجام داده&amp;zwnj;ام و نظر او را در این خصوص پرسیدم. ساقی قهرمان نخست از واکنش خود در قبال صدور این قطعنامه می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110625_Daraeizadeh_SaghiGhahreman.mp3&quot;&gt;&lt;img width=&quot;273&quot; height=&quot;31&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_0_33_2_5.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;ساقی قهرمان:&lt;/strong&gt; واقعیت این است که این قطعنامه کنونی در پی سال&amp;zwnj;ها&amp;zwnj; کار و تلاش به تصویب رسید. حداقل در سه، چهار سال اخیر بار&amp;zwnj;ها این قطعنامه برای رای&amp;zwnj;گیری رفت و دوباره برگشت. به این معنا که متن&amp;zwnj;های دیگری نیز شبیه به این متن، مدام در بخش&amp;zwnj;های مختلف شورای حقوق بشر و نهادهای دیگر در حال رفت و برگشت بود تا در نهایت این متن حاضر به تصویب رسید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
این پیروزی، پیروزی&amp;zwnj;ای بود که در نهایت می&amp;zwnj;بایست به دست می&amp;zwnj;آمد و همانطور که اشاره کردم، حاصل سال&amp;zwnj;ها کار شبانه&amp;zwnj;روزی فعالان حقوق دگرباشان جنسی درغرب و نیز فعالان حقوق بشری بود که در کشورهای خاورمیانه و آفریقایی کار می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
ما از این بابت خوشحالیم که &amp;laquo;جامعه جهانی&amp;raquo; آرام آرام دارد به این مسئله می&amp;zwnj;رسد که این حقوق بی&amp;zwnj;دلیل نقض شده و می&amp;zwnj;باید دوباره احقاق شود. اگر ما به &amp;laquo;حقوق بشر&amp;raquo; قائل هستیم، باید بپذیریم که این حقوق فراگیر و جامع است. بنابراین نقض و نادیده&amp;zwnj;گرفتن آن برای گروهی خاص، به هیچ&amp;zwnj;وجه نمی&amp;zwnj;تواند توجیه&amp;zwnj;پذیر باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در حال حاضر کشورهای زیادی این موضوع را درک کرده&amp;zwnj;اند و به همین واسطه، از فعالان حقوق بشر حمایت&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;کنند. در نتیجه همین حمایت&amp;zwnj;های دولتی است که فعالان حقوق دگرباش به فرض در برخی از کشورهای شمال آفریقا می&amp;zwnj;توانند به طور آشکارا فعالیت کنند. البته به واسطه همین کار&amp;laquo;علنی&amp;raquo; بیشتر هم مورد حمله قرار می&amp;zwnj;گیرند. تصویب این قطعنامه، نتیجه یک تلاش شبانه&amp;zwnj;روزی بود. حرکتی نبود که یک&amp;zwnj;دفعه و آنی ایجاد شود. حتی یک پیروزی غیرمنتظره نیز نبوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;همان طور که می&amp;zwnj;دانید نزدیک به ۷۵ کشور در جهان، هنوز حاضر به پذیرش حقوق انسانی دگرباشان جنسی نشده&amp;zwnj;اند. با توجه به وضعیت عینی حاکم، به نظر شما فعالان حقوق دگرباش لازم است تلاش&amp;zwnj;های خود را معطوف به جلب نظر دولت&amp;zwnj;ها کنند یا این&amp;zwnj;که توده&amp;zwnj;ها و عموم مردم را نسبت به این نقض حقوق انسانی دگرباشان آگاه کنند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;img width=&quot;220&quot; height=&quot;221&quot; align=&quot;right&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/saghi_0.jpg&quot; /&gt;به نظر من باید &amp;laquo;کار موازی&amp;raquo; شود. به این معنا که هم باید به دولت&amp;zwnj;ها برای اصلاح قوانین فشار آورد و هم باید در میان مردم کار کرد. برای مردم باید توضیح داد و روشنگری کرد. فرهنگ خود این مردم، برای مردم باید بازخوانی شود و نارسایی&amp;zwnj;های آن را نشان داد. تنها در این صورت است که ما می&amp;zwnj;توانیم گامی مهم در راستای احقاق حقوق انسانی دگرباشان جنسی برداریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اگر این شناخت و آگاهی در میان مردم نباشد، حتی در صورت اصلاح قوانین نیز از سوی دولت&amp;zwnj;ها، مجدداً این امکان وجود دارد که این قوانین مترقی تغییر کند. برای نمونه ما در پیش از انقلاب &amp;laquo;قانون حمایت از خانواده&amp;raquo; را داشتیم؛ اما به لحاظ این&amp;zwnj;که در آن زمان به&amp;zwnj;طور واقعی نمی&amp;zwnj;دانستیم معنای دموکراسی و یا حقوق فردی و اجتماعی چیست، هنگامی که این حقوق از ما سلب شد، در ابتدا نتوانستیم هیچ واکنشی دا&amp;zwnj;شته باشیم. سال&amp;zwnj;ها گذشت تا ما این مسئله را درک کنیم و مجدداً برگرشتیم به وضعیت ۵۰ سال پیش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
این مردم هستند که باید درک کنند معنای &amp;laquo;حقوق فردی و اجتماعی&amp;raquo; چیست. معنای &amp;laquo;حقوق بشر و دموکراسی&amp;raquo; کدام است. در این میان دولت&amp;zwnj;ها نیز می&amp;zwnj;توانند کمک&amp;zwnj; کنند تا مردم در قبال موازین حقوق بشری خطایی انجام ندهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
برای نمونه اگر در کشور ما قوانین مجازات علیه همجنس&amp;zwnj;گرایی نباشد، اگر هم مردم نسبت به همجنس&amp;zwnj;گرایان برخورد خشونت&amp;zwnj;آمیز یا برخوردی نابرابر داشته باشند، دولت&amp;zwnj;ها به عنوان &amp;laquo;مرجع&amp;raquo; می&amp;zwnj;توانند به این امر رسیدگی کنند. این&amp;zwnj;جاست که نقش &amp;laquo;نهاد دولت&amp;raquo; مهم می&amp;zwnj;شود، چرا که این قدرت را دارد که اجازه دهد مردم علیه همجنس&amp;zwnj;گرایان خشونت کنند و یا این که این امکان را به آن&amp;zwnj;ها ندهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بسیاری بر این باورند که تعلل جامعه جهانی در به رسمیت شناختن حقوق انسانی دگرباشان جنسی، سبب برخی سوء استفاده&amp;zwnj;ها از سوی افراد مخالف و همجنس&amp;zwnj;گراهراس (هوموفوب) شده است. نظر شخصی شما در این مورد چیست؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
به نظر من این تعلل یک اتفاق خنده&amp;zwnj;دار است. اتفاقی که متاسفانه به یک عده هوموفوب اجازه می&amp;zwnj;دهد حقوق دگرباشان جنسی و فراجنسی&amp;zwnj;ها را نادیده بگیرند. در واقع این تعلل باعث شده است که مردم و نهاده&amp;zwnj;ها به راحتی حقوق فراجنسی&amp;zwnj;ها را زیر پا بگذارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
به نظر می&amp;zwnj;رسد مسئله اصلی این است که آیا ما اساساً می&amp;zwnj;دانیم حقوق بشر چیست؟ اگر ما تعریف و شناخت درستی از مفهوم &amp;laquo;بشر&amp;raquo; داشته باشیم آنگاه نمی&amp;zwnj;آمدیم دانه به دانه بخش&amp;zwnj;ها و اقشار&amp;zwnj; مختف را نام ببریم و بگوییم: &amp;laquo;حقوق بشری همجنس&amp;zwnj;گرایان&amp;raquo;، &amp;laquo;حقوق بشری اقوام&amp;raquo; و ... &amp;laquo;حقوق بشر&amp;raquo; یعنی حقوق تمامی موجوداتی که &amp;laquo;بشر&amp;raquo; هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
متاسفانه این طور به نظر می&amp;zwnj;رسد که نه مفهوم واقعی &amp;laquo;حقوق بشر&amp;raquo; و نه فهوم واقعی &amp;laquo;برابری&amp;raquo; و... حتی برای خود جوامع غربی که مدعی دموکراسی هستند به درستی شناخته نمی&amp;zwnj;شود. به نظر من این آن مشکل اساسی است که باید به آن بپردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/06/29/5074#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2467">بهنام دارایی‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1473">دگرباشان جنسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285">ساقی قهرمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1921">شورای حقوق بشر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Wed, 29 Jun 2011 12:49:34 +0000</pubDate>
 <dc:creator>behnam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5074 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>