<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2284/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ترانه سرایی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2284/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>شاید تا هزار سال دیگر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/04/24/3477</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/04/24/3477&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش دوم گفت‌وگو با پارسا، ترانه‌سرای دگرباش ایرانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;283&quot; height=&quot;178&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/images-11.jpg?1303837325&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حمید پرنیان ـ&amp;zwnj; پارسا، ترانه&amp;zwnj;سرای دگرباش ایرانی است که یک سال سخت را به همراه شریک زندگی&amp;zwnj;اش در ترکیه گذراند و در حال حاضر سه سال است که در تورنتوی کانادا زندگی می&amp;zwnj;کند. پارسا در این بخش، که بخش دوم گفت&amp;zwnj;وگوی ماست، به عنوان یک همجنسگرا از تفاوت&amp;zwnj;های زندگی در ایران و کانادا می&amp;zwnj;گوید.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;زندگی مسابقه نیست&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
من وقتی از ایران بیرون آمدم، به تنها چیزی که فکر می&amp;zwnj;کردم این بود؛ می&amp;zwnj;خواهم در کشوری زندگی کنم که فارغ از گرایش جنسی&amp;zwnj;ام به من به&amp;zwnj;عنوان یک انسان نگاه کنند. حالا این انسان می&amp;zwnj;تواند هر نوع گرایشی داشته باشد که البته خصوصی است. می&amp;zwnj;خواستم در کشوری زندگی کنم که قبل از این&amp;zwnj;که به گرایش جنسی&amp;zwnj;ام نگاه کنند به انسان بودن من نگاه کنند. خب من در کانادا تا حدود خیلی زیادی به این خواسته&amp;zwnj;ام رسیدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
این به من آرامش می&amp;zwnj;دهد، و من می&amp;zwnj;توانم روی درسم تمرکز کنم و به آینده&amp;zwnj;ام فکر کنم و تمام انرژی&amp;zwnj;ای که در ایران صرف خواسته&amp;zwnj;های مردم می&amp;zwnj;کردم را در این&amp;zwnj;جا صرف آینده خودم کنم و این امتیاز مثبتی است.&lt;br /&gt;
من نزدیک به سه سال است که در کانادا زندگی می&amp;zwnj;کنم، سعی کرده&amp;zwnj;ام با هزار بدبختی در محیطی به نسبت کانادایی کار پیدا کنم. درست است این کار، کار نیمه&amp;zwnj;وقتی است اما از نظر من یک پیشرفت محسوب می&amp;zwnj;شود. زبان انگلیسی&amp;zwnj;ام را تا جایی که توانستم پیشرفت دادم و می&amp;zwnj;توانم در قسمتی که فقط باید تلفن جواب بدهم کار کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
من هیچوقت خودم را با کسی مقایسه نکرده&amp;zwnj;ام. برای همین نمی&amp;zwnj;توانم موفقیت را معنی کنم. نسبت به چیزی که خودم از خودم انتظار داشتم احساس رضایت می&amp;zwnj;کنم. تنها حرفی که می&amp;zwnj;توانم بزنم این است؛ انسان نباید خودش را با کس دیگری مقایسه کند، چون زندگی اصلاً مسابقه نیست. اگر مسابقه&amp;zwnj;ای هم در کار باشد، مسابقه انسان با خودش است. چون هیچکس نمی&amp;zwnj;تواند جای من باشد مگر این&amp;zwnj;که واقعاً در شرایط خاص من قرار گرفته باشد تا الان بتواند خودش را با من مقایسه کند. در غیر این صورت مقایسه&amp;zwnj;کردن اشتباه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
حتی من در ایران، با این&amp;zwnj;که هیچ تفاوتی از نظر پوست و مو و زبان نداشتم، در شهر خودم این&amp;zwnj;قدر مورد محبت قرار نگرفتم که در کانادا و تورنتو مورد محبت قرار گرفتم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;همجنسگراستیزی در کانادا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
یادم می&amp;zwnj;آید چندوقت پیش، با چند تن از دوستانم داشتم از خیابانی رد می&amp;zwnj;شدیم. دیروقت بود؛ حدود ساعت یک شب بود. تاکسی&amp;zwnj;ای جلوی پای ما نگه داشت. چند تا از بچه&amp;zwnj;ها به خاطر نوع لباسی که پوشیده بودند نشان می&amp;zwnj;دادند که همجنسگرا هستند و راننده که به نظرم هندی بود گفت که کجا می&amp;zwnj;روید؟ و چون ما گفتیم که داریم پیاده می&amp;zwnj;رویم- هر فکری که کرد- ناراحت شد که نمی&amp;zwnj;تواند مسافر بزند و گفت: &amp;laquo;پس شما کونی&amp;zwnj;ها کجا می&amp;zwnj;روید؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
خب این برای چند تا از بچه&amp;zwnj;ها خیلی برخورنده بود. می&amp;zwnj;پرسیدند چرا باید در کانادا یک هم&amp;zwnj;چنین اتفاقی بیافتد؟ ولی من واقعاً ناراحت نشدم. اگر همین موقعیت در ایران بود و اگر در ایران با همین لباس&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;آمدی بیرون، از هر پنج نفر چهار نفر شاید بهت همین حرف را می&amp;zwnj;زدند. ولی این&amp;zwnj;جا در طول این سه سالی که هستم یک یا دوبار اتفاق می&amp;zwnj;افتد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
همجنسگرایی در کانادا هم صد در صد پذیرفته&amp;zwnj;شده نیست، ولی خیلی از آدم&amp;zwnj;ها همجنسگرایی را قبول می&amp;zwnj;کنند و خیلی از آدم&amp;zwnj;ها که قبول نمی&amp;zwnj;کنند، به خاطر قانون مجبور می&amp;zwnj;شوند که قبول کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
من دوستان کانادایی&amp;zwnj;ای دارم که با حدود ۵۰سال سن، هنوز گرایش جنسی&amp;zwnj;شان را از خانواده&amp;zwnj;شان مخفی کرده&amp;zwnj;اند. دوستانی دارم که تن به ازدواج ناخواسته داده&amp;zwnj;اند. پس این&amp;zwnj;جا هم صد در صد پذیرفته نیست. فقط در کانادا قانون وجود دارد و از همجنسگرایان دفاع می&amp;zwnj;کند. مابقی امور به شجاعت خود فرد بستگی دارد.&lt;br /&gt;
البته این حرفی که من زدم مربوط به نسل قبل می&amp;zwnj;شود؛ نسل جدید کانادا این&amp;zwnj;قدر شجاعت دارند که در ۱۵سالگی خانواده&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;فهمند که گرایش جنسی&amp;zwnj;شان چیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اگر ایران می&amp;zwnj;ماندم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دوستانی داشتم که با هم از ترکیه وارد کانادا شدیم. خیلی از آن&amp;zwnj;ها الان افسرده هستند و از زندگی در کانادا راضی نیستند. آن&amp;zwnj;ها انتظار داشتند وارد بهشتی شوند که همه&amp;zwnj;چیز فراهم است و نیازی به زحمت کشیدن نیست. ولی در زندگی واقعی اصلاً اینجوری نیست. فکر می&amp;zwnj;کنم اولین مشکل این دوست&amp;zwnj;های من آن است که زبان انگلیسی را خوب بلد نیستند. و وقتی تو زبان یک کشور را بلد نباشی، خواه ناخواه طرد می&amp;zwnj;شوی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
مردم هرچه دوستانه برخورد کنند، اما اگر زبان آن&amp;zwnj;ها را نفهمی، به نظرشان عجیب می&amp;zwnj;آیی و ازت مقداری فاصله می&amp;zwnj;گیرند و تو هم اگر نتوانی زبانت را تقویت کنی، در همان مرحله می&amp;zwnj;مانی، اما دوستانی هم دارم که خیلی از زندگی در کانادا راضی هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اگر بخواهم در مورد خودم بگویم، من واقعاً احساس می&amp;zwnj;کنم که خیلی خوشحالم که در کانادا هستم و احساس می&amp;zwnj;کنم بیشتر از آن&amp;zwnj;چیزی که انتظار داشتم کانادا به من داده است. برای این&amp;zwnj;که من هیچ&amp;zwnj;وقت زندگی در ایران را فراموش نمی&amp;zwnj;کنم. من در کشوری زندگی می&amp;zwnj;کردم که هیچ چیزی برای خودم نداشتم. برای کوچک&amp;zwnj;ترین چیزی باید از فیلتر نظر همه عبور می&amp;zwnj;کردم. من برای کوچک&amp;zwnj;ترین آزادی&amp;zwnj;های فردی&amp;zwnj;ام حتی باید از فیلتر همه عبور می&amp;zwnj;کردم. اما این&amp;zwnj;جا- در کانادا- هیچ چیزی که نداشته باشم، آن فیلتر را هم ندارم. یعنی من به&amp;zwnj;راحتی هر چیزی که خواستم را می&amp;zwnj;توانم بپوشم یا هر جوری که خواستم رفتار کنم، آدم&amp;zwnj;هایی که دوست&amp;zwnj;شان دارم را ببینم و آدم&amp;zwnj;هایی که دوست&amp;zwnj;شان ندارم را نبینم. آدم&amp;zwnj;هایی که به من به&amp;zwnj;عنوان یک همجنسگرا احترام می&amp;zwnj;گذارند را ببینم و هرکسی که من را نمی&amp;zwnj;پذیرد نبینم. به همین راحتی. و این در ایران امکان&amp;zwnj;پذیر نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
تو در ایران تعدادی دوست همجنسگرا داری و می&amp;zwnj;توانی با آن&amp;zwnj;ها بیرون بروی و ببینی&amp;zwnj;شان، اما تعدادی از افراد دیگر را جامعه و خانواده به تو تحمیل می&amp;zwnj;کند و باید ببینی&amp;zwnj;شان. یعنی کسی را باید تحمل کنی که تو را اصلاً قبول ندارد. عموی من- برای مثال- هر وقت که من را می&amp;zwnj;دید ازم می&amp;zwnj;پرسید: &amp;laquo;پس کی ازدواج می&amp;zwnj;کنی؟&amp;raquo; این چیزی کاملاً شخصی است و هیچ ارتباطی به عموی من نداشت. و من نمی&amp;zwnj;دانم که ازدواج کردن یا نکردن من چه مشکلی از عموی من یا هرکسی که این سئوال را می&amp;zwnj;پرسد حل خواهد کرد.&lt;br /&gt;
در کانادا این محدودیت وجود ندارد. در این&amp;zwnj;جا مردم سعی می&amp;zwnj;کنند به زندگی خودشان اهمیت بدهند و به جای این&amp;zwnj;که وقت&amp;zwnj;شان را صرف زندگی من کنند، به زندگی خودشان می&amp;zwnj;پردازند تا پیشرفت بیشتری کنند. این&amp;zwnj;ها فرق&amp;zwnj;هایی است که دیده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اما قطعاً استثناهایی هم وجود دارد. من دوستانی هم در ایران داشتم که خانواده&amp;zwnj;های&amp;zwnj;شان همجنسگرایی آن&amp;zwnj;ها را پذیرفته بودند، حالا راحت یا سخت. چون بالاخره انقلاب صحبت کردن از همجنسگرایی در ایران چیز جدیدی است. حتی خانواده&amp;zwnj;هایی که همجنسگرایی فرزندشان را پذیرفته&amp;zwnj;اند امکان دارد برای&amp;zwnj;شان سخت باشد، اما من این خانواده&amp;zwnj;ها را ستایش می&amp;zwnj;کنم؛ این خانواده&amp;zwnj;ها شهامت زیادی داشتند که توانسته&amp;zwnj;اند با چیزی نو این&amp;zwnj;قدر خوب ارتباط برقرار کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دوستان همجنسگرایی داشتم که خانواده&amp;zwnj;های&amp;zwnj;شان آن&amp;zwnj;ها را پذیرفته بودند و حمایت می&amp;zwnj;کردند، و نتیجه&amp;zwnj;اش این شد که آن&amp;zwnj;ها در ایران ماندند. اما خانواده&amp;zwnj;هایی هم هستند- مثل خانواده من- که شاید تا هزار سال دیگر نتوانند با این قضیه کنار بیایند و نتیجه&amp;zwnj;ی عمل خانواده من این می&amp;zwnj;شود که من به ترکیه بروم، سختی بکشم، و به کانادا مهاجرت کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
خانواده من قطعاً دل&amp;zwnj;شان نمی&amp;zwnj;خواست که من این&amp;zwnj;همه سختی بکشم، اما آن&amp;zwnj;ها باید با همجنسگرابودن من کنار می&amp;zwnj;آمدند. آن&amp;zwnj;ها نخواستند من را بپذیرند و من هم هرچه سعی کردم نتوانستم همانی شوم که آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواستند.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/04/24/3477#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2284">ترانه سرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2385">دگرباشان ایرانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash">دگر باش</category>
 <pubDate>Sun, 24 Apr 2011 09:06:39 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3477 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>