<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2276/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>حوزه عمومی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2276/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>کافه‌ها و خنده‌ها؛ درسپاس از کافه پراگ</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/27/23992</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/27/23992&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    امین بزرگیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;905&quot; height=&quot;585&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/prague_cafe.jpg?1359291912&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;امین بزرگیان &amp;minus; چند روز پیش یکی از کافه&amp;zwnj;های تهران به نام کافه پراگ که پاتوق جوانان و روشنفکران بود، خودکشی کرد. قانونی از سوی مقامات مسئول به کافه&amp;zwnj;ها ابلاغ شده که از آنها می&amp;zwnj;خواهد با نصب دوربین&amp;zwnj;های مدار بسته، چشم سراسربین حاکم را به آنجا سرایت بدهند و با درخواست نماینده قانون، هرگاه که او صلاح دید، تصاویر کافه نشین&amp;zwnj;ها را به دفتر حاکم بفرستند. کافه پراگ بر سر دوراهی تمکین و خودکشی، دومی را برگزید و خود را تعطیل کرد تا ابزاری برای حاکم نشود. این نوشته در سپاس از کافه پراگ است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;یک&lt;/strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاتوق همه جا ممکن است. بی شک هیچ مکانی نمی&amp;zwnj;تواند پاتوق را در بربگیرد. و حتی هیچ محتوایی. پاتوق به طور قطعی نه جا دارد و نه محتوا؛ و دقیقا به خاطرهمین ویژگی است که به طور کامل درون قوانین اجتماعی و سیاسی کشیده نمی&amp;zwnj;شود و همواره چیزی بیرون از قانون را&amp;quot;دارد&amp;quot;. شکل چریکیِ پاتوق، مکان مناسبی را برای باکتری&amp;zwnj;های سیاست فراهم می&amp;zwnj;کند. برای همین است که پلیس بیش از هرفضای شهری دیگر بر روی کافه&amp;zwnj;ها حساس است. در دوره استالین، کافه&amp;zwnj;ها همچون دفاتر حزبی پر از جاسوس&amp;zwnj;های دولتی بودند. رمان&amp;zwnj;ها وخاطرات افراد درباره دوره&amp;zwnj;های استبداد پر است از کافه ها&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر درموقعیت&amp;zwnj;های دیگر زندگی اجتماعی، قوانینی وجود دارند که محدوده&amp;zwnj;های زندگی و سیاست را تعیین، مقوله بندی، تقسیم و رمز گذاری می&amp;zwnj;کنند، پاتوق موقعیتی است که هیچ پیش فرض پیشینی یا قانون استعلایی &amp;quot;ندارد&amp;quot;. تمامی پاتوق ازجمله محتوا و فرم آن از طریق مشارکت کنندگان در آن ساخته می&amp;zwnj;شود. نداشتن رادیکال و خالی بودنِ پاتوق، فضا را برای تخیل می&amp;zwnj;گشاید و هرجا که تخیل مجال پیدا کند بی شک برای امر حاکم (قوانین و دولت) جای خطرناکی می&amp;zwnj;شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با وجود بی محتوایی و بی جایی، در بررسی جامعه شناسانه، پاتوق&amp;zwnj;ها همواره &amp;quot;جا&amp;quot; و &amp;quot;زبان&amp;quot; دارند. برای همین پاتوق، دو حوزه معنایى پیدا می&amp;zwnj;کند: یکى &amp;quot;تجسم مکانى&amp;quot; پاتوق که همان کافه&amp;zwnj;ها و قهوه خانه&amp;zwnj;هاى قدیمى و کافی شاپ هاى جدید است و دیگرى &amp;quot;تجسم زبانى&amp;quot; آن که به منظور پاسخ به چرایى پاتوق، صورتبندى می&amp;zwnj;شود. ما از طریق تقلیل دادن پاتوق به این دو حوزه راه&amp;zwnj;هایی برای شناخت آن جستجو می&amp;zwnj;کنیم. در این حال، تلویحا پاتوق را می&amp;zwnj;توان &amp;quot;گفت و گویى&amp;quot; فارغ از &amp;quot;نهاد&amp;quot; در &amp;quot;کافه&amp;quot; دانست. نهادهایى همچون دولت، خانواده، مدرسه، دانشگاه و غیره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یورگن هابرماس، متفکر معاصر آلمانى در کتاب &amp;quot;تحول ساختارى حوزه عمومى&amp;quot; که به فارسى نیز ترجمه شده است، از قهوه خانه&amp;zwnj;ها به عنوان یکى از مهمترین مظاهر تجلى حوزه عمومى بورژوایى نام می&amp;zwnj;برد. منظورهابرماس از حوزه عمومى عرصه&amp;zwnj;اى است که در آن، افراد به منظور مشارکت در مباحثه عقلانى گردهم می&amp;zwnj;آیند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حوزه عمومى در مقام یک مفهوم، محصول دوره روشنگرى است. کانت، با ارایه تصویرى لیبرالیستى از حوزه عمومى معتقد است، کاربرد عقل و خرد هر فرد در امور عمومى می&amp;zwnj;باید همواره آزاد باشد و گرنه چنانچه در مباحثه عمومى محدودیت ایجاد شود، انجمن هاى سرّى ساخته می&amp;zwnj;شوند. رویکرد کانت، متأثر از عصر روشنگرى، این بود که رذایل شخصى در حوزه عمومى به فضایل تبدیل می&amp;zwnj;شوند؛ اما هگل بعد از رخداده&amp;zwnj;هاى دهشتناک پس از انقلاب فرانسه، با دیدگاه رایج لیبرالیستى از حوزه عمومى مخالفت کرده و می&amp;zwnj;گوید که افکار عمومى افراد خصوصى که دور هم جمع می&amp;zwnj;شوند تا جمع عامى تشکیل دهند، حاوى مبناى وحدت و حقیقت نیست. افکار عمومى از نظر هگل همواره به سطح افکار ذهنى تعدادى اندک از مردم تنزل پیدا می&amp;zwnj;کند. در واقع هگل، رابطه کانتى میان افکار عامه و حقیقت را جدا می&amp;zwnj;سازد. مارکس بر دوش هگل، از عرصه عمومى به عنوان محل تجلیگاه تعارضات طبقاتى نام می&amp;zwnj;برد. از نظر وى افکار عمومى در حوزه عمومى بورژوایى چیزى فراتر از آگاهى کاذب نیست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هابرماس در نقد تأملات مارکسى درباره حوزه عمومى از این فرض دفاع می&amp;zwnj;کند که می&amp;zwnj;توان بدون منازعه خشونت&amp;zwnj;آمیز به چیزى شبیه حوزه عمومى دست یافت. او در این راه به شکل هاى بالقوه دموکراتیکى که در درون جامعه بورژوایى پدید آمده&amp;zwnj;اند، اشاره می&amp;zwnj;کند و معتقد است این مکان ها، مباحثه در فضاى عمومى را ممکن می&amp;zwnj;کنند. مکان هایى مثل کافه&amp;zwnj;ها و قهوه خانه&amp;zwnj;ها، سالن هاى اپرا و... هر چند هابرماس معتقد است که به سبب دخالت دولت در امور خصوصى و آمیخته شدن جامعه درون دولت در نظم جدید، شکل اولیه بورژوایى حوزه عمومى رو به افول نهاده است، اما می&amp;zwnj;توان تلاشى مجدد در بازسازى حوزه عمومى را صورتبندى کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کورسوى امید هابرماس براى احیای حوزه عمومى از پنجره نظریه &amp;quot;کنش ارتباطى&amp;quot; او می&amp;zwnj;تابد. کنش ارتباطى به وضعیتى اشاره دارد که مفاهمه&amp;zwnj;اى بین الاذهانى در خلال گفت وگوى میان شهروندان ایجاد می&amp;zwnj;شود. از نظر وى این تفاهم، تنها راه ممکن براى رهایى از فشارهاى بی&amp;zwnj;امان دنیاى جدید سرمایه&amp;zwnj;دارى بر انسان است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان گونه که ملاحظه شد تئورى هابرماس ترکیبى است از دیدگاه کانت، هگل و مارکس: حوزه عمومى، عرصه&amp;zwnj;اى است جهت بیان آزادانه (کانت) دیدگاه&amp;zwnj;هاى شخصى، براى رسیدن به تفاهمى ذهنى (هگل) میان افراد جامعه، به امید رهایى از فشارهاى نظم سرمایه&amp;zwnj;دارى (مارکس).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;کنش ارتباطى&amp;quot; با گفت وگو حاصل می&amp;zwnj;شود. به همین علت است که هابرماس با تأکید بر فضاهاى گفت وگو، از احیاى آنها به عنوان راهى برای&amp;zwnj;رسیدن به تفاهم عمومى و عقلانى دفاع می&amp;zwnj;کند. یکى از مهمترین فضاهایى که هابرماس در بررسى تاریخى خود به آن اشاره دارد، قهوه خانه&amp;zwnj;هاى دوره بورژوازى است. قهوه خانه&amp;zwnj;ها، فضاهایى بودند که افراد گوناگون بعد از ظهرهاى خود را در آن مى گذراندند و در مورد مسائل و معضلات زندگى روزمره شان با یکدیگر مباحثه مى نمودند. هابرماس مى نویسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;[از قرن سیزدهم به بعد ] به میزانى که دولت مدرن توانست از حوزه شخصى پادشاه فاصله بگیرد محفل &amp;laquo;اشرافى ــ دربارى&amp;raquo; نیز از دربار مستقل شد و به وزنه تعادل دربار در شهر تبدیل گردید. &amp;laquo;شهر&amp;raquo; نه فقط به لحاظ اقتصادى مرکز جامعه مدنى بود بلکه در تضادى سیاسى ــ فرهنگى با دربار قرار داشت و باعث رشد و شکوفایى حوزه عمومى ادبى شد، حوزه&amp;zwnj;اى که نهادهاى اصلى آن قهوه خانه&amp;zwnj;ها، سالنها و محافل بحث بودند.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این فرایند در قرن هفدهم و با پدید آمدن نهادهاى جدید شکل کامل ترى به خود گرفت. قرن هفدهم زمانى بود که دربار صرفآ به جایگاه خانواده سلطنتى تبدیل شد که از بقیه جامعه جدا بود و جز در مناسبات رسمى قابل دسترسى نبود. هابرماس مى نویسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;پدید آمدن نهادهاى جدید باعث سیطره هر چه بیشتر شهر شد. این نهادها به رغم تفاوتشان در فرانسه و بریتانیا کارکردهاى اجتماعى یکسانى داشتند: قهوه خانه&amp;zwnj;ها در دوران طلایى شان بین سالهاى ۱۶۸۰ و ۱۷۳۰ در بریتانیا و سالن&amp;zwnj;ها در دوره بین نیابت&amp;zwnj;السلطنت و انقلاب در فرانسه. اینها مراکز نقد در بریتانیا و فرانسه بودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکى از مهمترین ویژگى هاى این مکان ها، &amp;quot;بیرون نهادى&amp;quot; بودنشان است؛ جایى هستند فارغ از حکومت (نهاد دولت) و خانواده (نهاد خصوصى).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اساسآ حوزه عمومى، جایى است در میان حوزه خصوصى و دولت. سوخت موتور پیش برنده حوزه عمومى، عقلانیت و مقصد آن تفاهم است در حالى که در حوزه خصوصى، احساس و تعلقات شخصى فارغ از عقلانیت و در دولت، اقتدار و تنظیم حکمفرماست. هابرماس، مهمترین وجه سیاسى حوزه عمومى را &amp;quot;دموکراسى&amp;quot; می&amp;zwnj;داند. از نظر وى دموکراسى حاصل تضارب آزادانه افکار در حوزه عمومى و به رسمیت شناختن حوزه خصوصى و نتیجه عینى و طبیعى آن است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بار دیگر به تعریف ابتدایى خود از &amp;quot;پاتوق&amp;quot; باز مى گردیم: گفت وگویى فارغ از نهاد در کافه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با نگاهى هابرماسى به پاتوق&amp;zwnj;ها در وضعیت آرمانى مى توان مجموعه انسان هایى را دید که در مکانى فارغ از کمترین سلطه نهادى، با گفت وگو با یکدیگر به ایجاد یا تحکیم دموکراسى، کمک مى کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دو&lt;/strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بودلر، شاعر و سرآمد ادیبان مدرن در قطعه سوم شعر بلند خود تحت عنوان &amp;quot;ملال پاریس&amp;quot; دو عاشق را توصیف مى کند که در برابر کافه جدیدى در گوشه&amp;zwnj;اى از بلوار نوساز، پشت میزى نشسته&amp;zwnj;اند. کافه با نورى خیره کننده می&amp;zwnj;درخشد و در و دیوارها را روشن مى سازد. عاشق و معشوق کنار یکدیگر و چشم در چشم هم نشسته&amp;zwnj;اند که ناگهان با چشمان خیره افرادى ژنده پوش و فقیر مواجه مى شوند و.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;..&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان گونه که به روشنى، شعر بودلر به تصویر مى کشد، کافه&amp;zwnj;ها در شهر و در کنار خیابان یا بلوار می&amp;zwnj;رویند. به تعبیر &amp;quot;مارشال برمن&amp;quot;، &amp;quot;بلوارهاى جدید به واقع چشمگیرترین ابداع و ابتکار شهرى قرن نوزدهم و معرف پیشرفتى قطعى در مدرنیزاسیون شهر سنتى بودند.&amp;quot; بلوارها در واقع مجارى بودند که نقاط مختلف شهر را به یکدیگر متصل ساختند. پایین شهر و حاشیه نشینان را به بالاى شهر و طبقات مرفه وصل کردند. همان گونه که برمن مى گوید، دلیل حضور ژنده پوشان در پشت شیشه&amp;zwnj;هاى کافه، در شعر بودلر، به دقت توسط خود شاعر ــ چند کلمه قبل تر ــ ذکر شده است: بلوار&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بلوارها و خیابان ها، همچنین &amp;quot;بازار&amp;quot; را در سطح شهر پخش کردند. مغازه&amp;zwnj;ها و فروشگاه&amp;zwnj;ها به سبب آسانى عبور و مرور به مدد بلوارها و خیابان&amp;zwnj;ها از مکان سنتى خودشان (بازار مرکزى) خارج شدند و در تمامى شهر جارى شدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حضور همه جایى بازار در ابتدایى&amp;zwnj;ترین نتیجه، قدم زدن را به تمامى سطح حاشیه خیابان&amp;zwnj;ها کشاند. پرسه&amp;zwnj;زنان با همراهى بوتیک ها، بی&amp;zwnj;وقفه خیابان&amp;zwnj;ها را مى پیمایند و شهر را به عنوان بارزترین و مهمترین تجسد مدرنیته، تجربه مى کنند. پرسه&amp;zwnj;زنى به عنوان آداب زندگى شهرى مدرن به بخشى جدایى ناپذیر از سوژه شهرى تبدیل شده و مناسک&amp;zwnj;وار تکرار مى شود. کافه&amp;zwnj;ها در این وضعیت، در نقش کاروانسراهاى میان راهى ظاهر مى شوند. جایى براى نشستن و تجدید قوا جهت ادامه فریضه. به همین سبب پیوندى ناگسستنى میان کافه با پرسه&amp;zwnj;زنى وجود دارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فضاهای شهری همچون کافه ها، فضاهایی را شامل می&amp;zwnj;شوند که اجازه ورود و خروج یا به عبارتی رفت و آمد عامه مردم در آن امکان پذیر باشد. این رفت و آمد همواره به &amp;quot;مصرف فضا&amp;quot;می انجامد. در واقع عابران در خلال رفت و آمدشان در شهر، فضاهای آن را مصرف می&amp;zwnj;کنند، اما &amp;quot;هانری لوفور&amp;quot; از سویه دیگری نیز در مواجهه با فضاهای شهری صحبت می&amp;zwnj;کند که تنها مختص فضاهای مدرن است: &amp;quot;تولید فضا&amp;quot;. اگر فضاهای شهری در جهت کارکرد معین و تعریف شده شان، مصرف نشوند ما با &amp;quot;تولید فضا&amp;quot; روبرو می&amp;zwnj;شویم. در واقع بروز کارکردهایی متمایز از فضاهای شهری توسط شهروندان به تولید ذهنی و عینی چیزی می&amp;zwnj;انجامد که فضا را به گونه&amp;zwnj;ای جدید نمایان می&amp;zwnj;سازد. بودلر- اولین مفسر شهر مدرن: به تعبیر بنیامین- از این موقعیت تحت عنوان &amp;quot;نقاشی مدرن درخیابان&amp;quot; نام می&amp;zwnj;برد. از نظر بودلر قرائت آزاد از مکان&amp;zwnj;های شهری و یافتن معناهای متفاوت از یک مکان توسط افراد مختلف، همان قرائت شهر به مثابه یک اثر هنری است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسه زنی که بودلر از پاریس سالهای ۱۸۳۰ تا ۱۸۴۰ تصویر می&amp;zwnj;کند، فردی است که در خیابان به مشاهده دیگران می&amp;zwnj;پردازد و نیز مشاهده می&amp;zwnj;شود. به همه جا می&amp;zwnj;نگرد و با پاهایی خستگی ناپذیر، سرش را به هر سو می&amp;zwnj;چرخاند. در واقع با چشمانش پرسه زنی می&amp;zwnj;کند. میدان حرکتی او محدوده&amp;zwnj;ی کوتاهی است که می&amp;zwnj;بیند و دیده می&amp;zwnj;شود؛ او هیچگاه دوردست&amp;zwnj;ها را انتخاب نمی&amp;zwnj;کند. در حقیقت او فضای شهری را مصرف می&amp;zwnj;کند. اما پرسه زن آوانگارد کیست؟ پرسه زن آوانگارد دقیقا همچون نویسنده یا نقاشی است که خیابان و مناظرش برای او، ابژه&amp;zwnj;های الهام بخشی هستند که باعث می&amp;zwnj;شوند پرسه زن نه تنها در مقام یک فرد خصوصی که به شکل عمومی خود را بازشناسد. تنفر، سرمستی و امیدی که ایماژهای شهری به او می&amp;zwnj;دهند او را از فردی منزوی یا تماشاگر ساکت شهری به شهروندی تبدیل می&amp;zwnj;کنند که در کار تولید فضاست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نشانه&amp;zwnj;هاى موجود در کافه در مطابقت و همسویى با معبد پرسه &amp;zwnj;زن یعنى &amp;quot;شهر&amp;quot; برگزیده مى شوند. شهر سده گذشته در اروپا، قهوه خانه&amp;zwnj;ها یا کافه&amp;zwnj;ها و شهر پست مدرن امروزین، کافه هاى چند منظوره را در خود پرورش می&amp;zwnj;دهد. کافه&amp;zwnj;ها نسبت به قهوه خانه&amp;zwnj;هاى قدیمى فضاى زنانه ترى پیدا کرده&amp;zwnj;اند. به این معنا که جنسیت درکافه&amp;zwnj;هاى جدید، به عنوان محیطى عمومى، خود را بیش از هر جاى دیگر شهر، ظاهر مى سازد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عاشق و معشوق یا دو جنس مخالف در جریان پرسه&amp;zwnj;زنى، کنار هم راه می&amp;zwnj;روند و نگاهشان معطوف به ویترین&amp;zwnj;ها و دیگر انسان هاست، و نه به یکدیگر. کافه&amp;zwnj;ها با نوع خاص چینش صندلى&amp;zwnj;ها و میزها - که آن را جذاب ساخته است- فرصتى هستند که تا بار دیگر دو جنس، جنسیت خود را به یاد بیاورند و میل به دیگرى را &amp;quot;بازتولید&amp;quot; کنند. بروز امر جنسی در کافه&amp;zwnj;ها از جمله بارزترین مظاهر تولید فضا در جایی مثل تهران است. حملات متعدد و بی امان به کافه&amp;zwnj;ها یورش به رادیکالیسم پنهان در پاتوق هاست که به محض عینیت شهری یافتن (تولیدفضا) کنترل می&amp;zwnj;شوند. کافه&amp;zwnj;ها مملواند از گفت و گو و زنانگی. اجتماعاتی از نقاشان خیابانی-به تعبیر بودلر- که به جای نشستن جلوی رسانه ملی و حضور در نهادهای رسمی، بی هیچ هدف از پیش تعیین شده&amp;zwnj;ای به بهانه یک استکان قهوه یا چای از رویاهایشان با یکدیگر سخن می&amp;zwnj;گویند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سه&lt;/strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دنیاى جدید و در قرن بیستم وضعیت آرمانى بیان (گفت وگو) در میان افراد به اشکال ارتباطى غیردموکراتیکى همچون فعالیتهاى تبلیغاتى، تبدیل شده است. امر مسلط با سیاست هاى حزبى و اقتصادى و نیز دستکارى در رسانه&amp;zwnj;هاى جمعى، وضعیتى را ساخته است که یورگن هابرماس از آن به &amp;quot;فئودالیزه شدن دوباره حوزه عمومى&amp;quot; یاد مى کند. هابرماس مى نویسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;در روزگار ما اشکال بورژوایى، جاى خود را به الگوهاى جدیدى از جامعه پذیرى داده است که به&amp;zwnj;رغم تفاوت ملى و منطقه&amp;zwnj;اى یک قدر مشترک دارند: هیچیک از این الگوها جایى براى مباحثه ادبى و سیاسى باقى نگذاشته&amp;zwnj;اند. [...] امروزه فعالیت هاى فارغ&amp;zwnj; دلانه توده مصرف گر فرهنگ در فضاى اجتماعى گشوده&amp;zwnj;اى اتفاق می&amp;zwnj;افتد که نیازى به دامن زدن بحث هاى عمومى نمى بیند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هابرماس این وضعیت را محصول شخصى شدن امور و افول روابط عمومى می&amp;zwnj;داند؛ وضعیتى که هر نوع بحث و مباحثه انتقادى را به امرى مصرفى و سازمان یافته تبدیل ساخته است. براى همین است که وى مى گوید از آنجا که حوزه عمومى امروزه توسط نهادهاى تبلیغاتى تنظیم مى شود، بیش از هر وقت دیگر به بازسازى مؤلفه&amp;zwnj;هاى فئودالى دامن می&amp;zwnj;زند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در شرایط جدید و در میانه هژمونى مسلط، برقرارى امکان گفت وگو و مباحثه یا همان کمک به احیاى حوزه عمومى، از ارکان مهم و اساسى &amp;quot;مقاومت&amp;quot; در دوره مدرنیته متأخر است. &amp;quot;مقاومت&amp;quot;یعنى جلوگیرى از بازتولید هژمونى مسلط توسط نهادهاى سلطه (همچون دولت، خانواده، مدرسه، تلویزیون و...)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاتوق&amp;zwnj;ها با روشن نگاه داشتن میدان هاى گفت وگوی عمومى و مباحثه، هم بیرون از سلطه پدر خانواده عمل مى کنند و هم فارغ از نظام معانى و عینى دولت، صورتبندى مى شوند. پاتوق&amp;zwnj;ها امکان هایى هستند براى مقاومت در برابر دستگاه تبلیغات یک سویه. در پاتوق هاى دوستى، زبان رسمى که در مدرسه آموخته و در رسانه تبلیغ مى شود، &amp;quot;شکسته&amp;quot; شده و کلمات و عباراتى خارج از گفتمان رسمى به کار بسته مى شوند. امر مقدس مصنوع همچون بدن حاکم، دست انداخته مى شود و در خلال این دست&amp;zwnj;اندازى، بدن تحت فشار محکومین مجال قدرت نمایى مى یابد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کافه&amp;zwnj;ها فضاهای بالقوه سیاسی وانقلابی هستند در درون خیابان&amp;zwnj;های مملو از پلیس&amp;zwnj;ها و دلال&amp;zwnj;ها و فقرا و ناامیدها که روزنه&amp;zwnj;های کنش را باز نگاه می&amp;zwnj;دارند؛ اتاقک&amp;zwnj;هایی به ظاهر بی خطر که سلاح&amp;zwnj;ها را در پشت زبان و منطق مکالمه پنهان کرده&amp;zwnj;اند. خطرناک بودنشان همینجاست: با وجودشان مى توان فشارهاى ساختارى را تاب آورد و همچنان خندید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت&lt;/strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عکس&amp;zwnj;هایی از روز آخر کافه پراگ را می&amp;zwnj;توانید &amp;nbsp;در &lt;a href=&quot;https://tribunezamaneh.com/archives/12350&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt; ببینید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منابع&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مارشال برمن، تجربه مدرنیته، ترجمه مرادفرهادپور، انتشارات طرح نو&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یورگن هابرماس، دگرگونی ساختاری حوزه عمومی، ترجمه جمال محمدی، نشرافکار&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Henri &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Lefebvre,The Production Of Space,Oxford,Blackwell,1991&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/27/23992#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3012">امین بزرگیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2276">حوزه عمومی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6025">هابرماس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18819">پاتوق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18820">کافه پراگ</category>
 <pubDate>Sun, 27 Jan 2013 13:01:32 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23992 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>فوبیای مرگ و فراموشی فرهنگ عمومی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/06/10/4626</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/06/10/4626&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    امین سرخابی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;595&quot; height=&quot;358&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/498706_orig.jpg?1307903102&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;هرچند ایرانی&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;نوعی با فرهنگ انتظار عجین شده&amp;zwnj;اند، اما هدف از طرح این بحث، تقلیل مبارزات سیاسی و اجتماعی به فرهنگ انتظار یا منتظر ماندن برای مرگ شخصیت&amp;zwnj;های سیاسی و مردمی نیست، بلکه واقعیتی است که از تغییر نسل و دوره زیست یک فرد ناشی می&amp;zwnj;شود. بدین معنا که چه بخواهیم و نخواهیم طول عمر هر فرد انسانی با هر ویژگی شخصیتی که داشته باشد روزی به پایان می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
در ایران نیز بسیاری از شخصیت&amp;zwnj;های سیاسی و اجتماعی کماکان مردمی، بیش از شش دهه از عمرشان را سپری کرده&amp;zwnj;اند و به دوران پایان زندگی&amp;zwnj;شان نزدیک می&amp;zwnj;شوند؛ به طوری که در طول سه سال گذشته نیز شاهد به&amp;zwnj;سر رسیدن این دوران بوده&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
قدرت تنها به وجه اجرایی آن یعنی دستگاه&amp;zwnj;های حکومتی محدود نمی&amp;zwnj;شود. چه بسا قدرت واقعی و ماندگار برای دستگاه حکومتی بیشتر در میان مردم و قاعده هرم اجتماعی جریان دارد. حوزه عمومی یا قاعده هرم اجتماعی در برگیرنده حوزه&amp;zwnj;های مختلفی است. یکی از این حوزه&amp;zwnj;ها که نقش بسیار مهم و حیاتی دارد فرهنگ عمومی و زندگی روزمره است. حتی دیکتاتورترین حاکمیت&amp;zwnj;های سیاسی نیز تلاش دارند بر بخشی از این حوزه  مسلط شوند یا با استفاده از ابزارهای گوناگون، نمادهای این عرصه را دست&amp;zwnj;کاری یا از ارائه برخی از نمادهای آن جلوگیری کنند. ارائه و بروز برخی از نمادها و عناصر فرهنگ عمومی و زندگی روزمره به دلیل خصلت توده&amp;zwnj;ای بودن آن تهدید بزرگی برای حاکمیت&amp;zwnj;های استبدادی قلمداد می&amp;zwnj;شود. در مقابل همیشه جریان&amp;zwnj;های سیاسی مخالف سعی دارند با همیاری و تقویت حوزه عمومی و تلاش در ارائه عناصر و نمادهای فرهنگ عمومی  و زندگی روزمره  حوزه عمومی را نمایندگی کنند. عناصر تشکیل&amp;zwnj;دهنده فرهنگ عمومی و زندگی روزمره در قالب جنبشی غیر فعال و خفته، دارای پتانسیل سازمان&amp;zwnj;یابی و &amp;laquo;بسیج منابع&amp;raquo; در لحظه&amp;zwnj;های مهم زندگی روزمره است. در ایران نیز همیشه مخالفان یا اپوزیسیون (ساختاری و ساختارشکن) سعی داشته&amp;zwnj;اند از این مجرا برای تجمیع آرای عمومی استفاده کنند؛ امری که در جریان  پس از انتخابات 88  بروز یافت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
پس از تغییر ماهیت اعتراض&amp;zwnj;های مردمی در روز عاشورای 88 و 25 بهمن 89 و متعاقب آن کاهش گستردگی جغرافیای اعتراض&amp;zwnj;ها، همچنین سرکوب شدید مردم به عنوان مهم&amp;zwnj;ترین کارگزاران حوزه عمومی، حکم&amp;zwnj;های سنگین قضایی و عدم وجود برنامه&amp;zwnj;ای مشخص از جانب اپوزیسیون و به دنبال آن انفعال ناخواسته حوزه عمومی، سبب شد این حوزه و کلیه عناصر آن از جانب مخالفان به فراموشی سپرده شود و به عبارتی کمتر به آن توجه داشته باشند و مخالفان در داخل بدون در نظر گرفتن آن&amp;zwnj;چه از حوزه عمومی  برمی&amp;zwnj;آید،  به چانه&amp;zwnj;زنی از بالا روی آورند؛ امری که پس از تلاش اصول&amp;zwnj;گرایان برای آماده&amp;zwnj;سازی فضای انتخاباتی مجلس نهم در قالب بزرگ&amp;zwnj;نمایی عده&amp;zwnj;ای موسوم به &amp;laquo;جریان انحرافی&amp;raquo; و طرح بحث کمیته صیانت از آرا آغاز شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;250&quot; height=&quot;157&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/654255_orig_0.jpg&quot; /&gt; تا یک&amp;zwnj;سال پیش چنین بحثی خط قرمزی بود که عبور از آن به منزله گناهی نابخشودنی تلقی می شد. در مقابل برخی از اصلاح&amp;zwnj;طلبان به تاکتیک چانه&amp;zwnj;زنی از بالا روی آوردند؛ به طوری که پیام  چندروز پیش محمد خاتمی، رئیس جمهوری پیشین ایران  فارغ از هرگونه تفسیر بدبینانه&amp;zwnj;ای حاوی تلاش برای چانه&amp;zwnj;زنی از بالا بود. چنین تاکید مشخصی بر &amp;laquo;چانه&amp;zwnj;زنی از بالا&amp;raquo; از جانب اصلاح&amp;zwnj;طلبان و زدوبندهای آغاز شده از سوی اصول&amp;zwnj;گرایان به معنای به فراموشی سپردن حوزه عمومی و قاعده هرم اجتماعی است. هرچند اصول&amp;zwnj;گرایان بر اساس آن&amp;zwnj;چه خود بارها اعتراف کرده&amp;zwnj;اند به حوزه عمومی، مشارکت حداکثری و اکثریت باوری ندارند، اما اصلاح&amp;zwnj;طلبان، چه حکومتی و غیر حکومتی که همیشه ادعای کسب مشروعیت از بدنه اجتماعی و حوزه عمومی داشته&amp;zwnj;اند، مدتی است که سیاست مبتنی بر حوزه عمومی را به امید فتح خاکریزی از ساختار حاکمیت  کنار گذاشته&amp;zwnj;اند تا بدان وسیله سیاست را میان مردم بازگردانند. چنین تلاشی به&amp;zwnj;ویژه از جانب مخالفان، عجولانه و نافرجام به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد، زیرا هنوز حوزه عمومی پتانسیل بالایی برای ارائه و نمایش قدرت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
یکی از پدیده&amp;zwnj;هایی که پتانسیل بالقوه&amp;zwnj;ای در این مورد دارد مرگ و تشریفات پس از آن است که در فرهنگ عمومی و زندگی روزمره قابل طرح است. این&amp;zwnj;که مرگ و پایان زندگی یک شخصیت سیاسی و فرهنگی چه تأثیرات روانی&amp;zwnj;ای بر مردم و تحولات اجتماعی  در یک جامعه دارد را بیشتر باید در حوزه روان&amp;zwnj;شناسی سیاسی و انسان&amp;zwnj;شناسی سیاسی جست&amp;zwnj;وجو کرد، اما این پدیده سویه دیگری نیز دارد که  فرهنگ عمومی و زندگی روزمره تعیین&amp;zwnj;کننده ماهیت آن است؛ ماهیتی که در ساحت حوزه عمومی قرار می&amp;zwnj;گیرد. &lt;br /&gt;
گاهی مرگ فردی که ویژگی و هویتی متفاوت دارد به پایان سلطه جریان سیاسی خاصی منجر می&amp;zwnj;شود. گاهی نیز مرگ این افراد سبب انشقاق در فرآیندی سیاسی یا اجتماعی می&amp;zwnj;شود. گاهی نیز دیده شده است که مرگ افراد مردمی و با هویتی ویژه، سبب آغاز جریانی اجتماعی و سیاسی نوین می&amp;zwnj;شود. نمونه این افراد در تاریخ بشریت به وفور یافت می&amp;zwnj;شود. در تاریخ  ایران چنین پدیده&amp;zwnj;ای وجود داشته است و این روزها نیز شاهد چنین رویدادهایی هستیم. مرگ شخصیت&amp;zwnj;های مردمی در ایران امروز، پدیده&amp;zwnj;ای است که تشریفات پس از آن ماهیتی دوگانه دارد. برای یکی &amp;laquo;فرصت&amp;raquo; و برای دیگری &amp;laquo;تهدید&amp;raquo;، &amp;laquo;فوبیا&amp;raquo; یا &amp;laquo;هراس&amp;raquo; تلقی می&amp;zwnj;شود. به همین دلیل مسئله&amp;zwnj;ای که در این نوشتار مورد ملاحظه قرار گرفته، چگونگی درک به تهدید/ فرصت  بودن تشریفات پس از مرگ است؛ امری که در چهارچوب فرهنگ عمومی و زندگی روزمره مردم ایران قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;br /&gt;
مرگ شخصیت&amp;zwnj;های سیاسی- اجتماعی و تشریفات پس از آن که  بستر مناسبی برای اعتراض&amp;zwnj;های مدنی است، نیازی به  سازماندهی و تبلیغات گسترده ندارد. چون درعمق زندگی روزمره مردم جاری است به آسانی قابل دسترسی و جهت دهی است، اما متاسفانه استراتژیسین&amp;zwnj;های مخالفان دولت آن را به فراموشی سپرده&amp;zwnj;اند و به مثابه امری طبیعی که با تشریفات و مناسبات مرسوم به اتمام می&amp;zwnj;رسد بدان نگریسته&amp;zwnj;اند یا این&amp;zwnj;که خود را در پی&amp;zwnj;ریزی تاکتیکی مناسب برای استفاده از چنین پدیده&amp;zwnj;ای ناتوان دیده&amp;zwnj;اند. این در حالی است که حاکمیت این امر را به خوبی درک کرده است و آن را عاملی می&amp;zwnj;داند که پتانسیل تبدیل به حرکت&amp;zwnj;های اجتماعی از پایین را خواهد داشت. &lt;br /&gt;
ممانعت&amp;zwnj;هایی که حکومت در جریان تشریفات و مراسم پس از مرگ، خصوصاً در سه سال گذشته انجام داده، نمایانگر آن است که مرگ شخصیت&amp;zwnj;های سیاسی و اجتماعی مردمی، هراس و نوعی فوبیا در ذهن حاکمان ایران می&amp;zwnj;آفریند؛ به&amp;zwnj;طوری که برخورد خصمانه در روز تشییع جنازه عزت&amp;zwnj;الله سحابی با سوگواران حاضر در مراسم که به کشته شدن هاله سحابی منجر شد، ناشی از فوبیای مرگ نزد حاکمیت است. واقعیتی که جریان&amp;zwnj;های سیاسی مخالف اهمیت آن را جدی نگرفته&amp;zwnj;اند. تشریفات  پس از مرگ  در فرهنگ عمومی ایرانی&amp;zwnj;ها اهمیت زیادی دارد؛ خصوصاً اگر مرگ شخصیتی، سیاسی، اجتماعی و مردمی در میان باشد.&lt;br /&gt;
مرگ و خصوصاً تشریفات پس از آن همچون پدیده&amp;zwnj;ای اجتماعی و یکی از بخش&amp;zwnj;های لاینفک زندگی روزمره گاهی سبب آفریدن جریانی اجتماعی می&amp;zwnj;شود که در بعضی جوامع استبدادزده محملی است بر شکل&amp;zwnj;گیری جریان&amp;zwnj;های سیاسی. چنین امری در تاریخ معاصر ایران بسیار یافت می&amp;zwnj;شود. حال چنین مرگی منتهی به کیفیتی مطلوب شود یا نه بحث ما نیست. آن&amp;zwnj;چه مهم است وجه اعتباری و کارکردی عناصر فرهنگ عمومی است که بستری برای شکل&amp;zwnj;گیری فرایندی سیاسی و اجتماعی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
حاکمیت سیاسی در ایران عناصر تشکیل&amp;zwnj;دهنده فرهنگ عمومی و ویژگی اعتراضی آن را به خوبی درک کرده و در تلاشی گاه موفق و گاه بازتولیدکننده شکست، سعی در دست بردن و دست&amp;zwnj;کاری نمادهای فرهنگ عمومی آمیخته با اجبار اجتماعی داشته است تا بدین&amp;zwnj;طریق کلیه منفذهای مخالفان را در پی&amp;zwnj;ریزی اعتراض&amp;zwnj;های گسترده ببندد؛ امری که در مراسم خاکسپاری آیت&amp;zwnj;الله منتظری، ناصر حجازی و این اواخر نیز سحابی&amp;zwnj;ها دیده شد و نشان داد که هیئت حاکمه و سیستم اطلاعاتی آن به چنین امری پی برده و درصدد جلوگیری و تغییر چنین نمادهای فرهنگی&amp;zwnj;ای هستند. به طوری که هرازگاهی مرگ یک چهره سیاسی و فرهنگی به هراس و فوبیایی هولناک برای حاکمیت تبدیل می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
از سوی دیگر به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد هیئت ائتلافی مخالفان حاکمیت کنونی در ایران این جنبه از فرهنگ عمومی و زندگی روزمره را به فراموشی سپرده&amp;zwnj;اند و اهمیت آن را به خوبی درک نکرده&amp;zwnj;اند یا این&amp;zwnj;که تحت تأثیر عواملی همچون فضای مجازی به این امر مهم کمتر پرداخته&amp;zwnj;اند. این در حالی است که چنین تشریفاتی با خلق ابتکاراتی هرچند ساده می&amp;zwnj;تواند بستری مناسب باشد برای شکل&amp;zwnj;گیری و تقویت آن&amp;zwnj;چه شبکه اجتماعی عینیت محور می&amp;zwnj;نامند. همچنین توجه به فرهنگ عمومی می&amp;zwnj;تواند پایگاه جریان&amp;zwnj;های سیاسی مردمی را در حوزه عمومی هرچه بیشتر تقویت کند و چه بسا در جریان چانه&amp;zwnj;زنی از بالا نیز سبب شود تخم&amp;zwnj;مرغ&amp;zwnj;های بیشتری در سبد داشته باشی. از سوی دیگر دست یازیدن به فرهنگ عمومی و توانایی تأثیرگذاری بر آن می&amp;zwnj;تواند سیاست را به مثابه امری پویا و شفاف دوباره به میان مردم بازگرداند. همچنان که حاکمیت سیاسی تلاش دارد هیچگونه منفذی را برای اعتراض باقی نگذارد، مخالفان نیز نباید از هرگونه فرصتی برای اعتراض و نمایش خود غفلت کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
از حوادث پیش آمده چنین برمی&amp;zwnj;آید که هربار زمان مرگ شخصیتی مخالف و مردمی در ایران فرا می&amp;zwnj;رسد، حاکمیت استبدادزده دچار هراسی کابوس&amp;zwnj;وار می&amp;zwnj;شود و از هر ابزاری برای جلوگیری از عینیت بخشیدن  به تشریفات پس از مرگ  به عنوان بخشی از فرهنگ عمومی، فروگذاری نمی&amp;zwnj;کند. چنین مدعایی نیز در کشته شدن هاله سحابی در مراسم سوگواری پدرش قابل اثبات است. هر چند این پدیده به واکاوی بیشتری نیاز دارد و از حوصله این نوشتار خارج است، اما آن&amp;zwnj;چه مهم و قابل تأمل می&amp;zwnj;نماید فوبیای مرگ برای حاکمیت و به فراموشی سپردن پتانسیل اعتراضی تشریفات  پس ازمرگ از جانب مخالفان است. شاید کشته شدن هاله سحابی در مراسم سوگواری پدرش عامل محرکی باشد تا مخالفان سیاسی دوباره به حوزه عمومی مراجعه کنند. این نیز می تواند در 22 خرداد خود را نمایان سازد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/06/10/4626#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3422">حاکمیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2276">حوزه عمومی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3423">سحابی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86">مخالفان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3421">مرگ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Fri, 10 Jun 2011 14:21:18 +0000</pubDate>
 <dc:creator>arezoo</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4626 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>میدان بسان صحنۀ کنش سیاسی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/16/3284</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/16/3284&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمدرفیع محمودیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;480&quot; height=&quot;310&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/tahrir.jpg?1303149446&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمدرفیع محمودیان &amp;minus; میدان، در قاهره، صنعا و منامه، نقشی ویژه در مبارزۀ سیاسی توده&amp;zwnj;ها علیه دولتهای خودکامه پیدا کرده است. میدان محل گردهمایی درازمدت توده&amp;zwnj;های مبارز شده است، اما نقشی مهمتر از مکانی جغرافیایی ایفا می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میدان شکلی نو از مبارزه و شیوه&amp;zwnj;ای نو در زمینۀ سازماندهی نیرو را ممکن ساخته است. مهمتر از آن، میدان صحنۀ شکل&amp;zwnj;گیری نوعی سیاست متفاوت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای باز شناختن آن در ابتدا به سنت فعالیت و مبارزۀ سیاسی چند دهۀ اخیر نگاهی خواهیم داشت و سپس ویژگی&amp;zwnj;های آن را بررسی خواهیم کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از جامعۀ مدنی تا حوزۀ عمومی &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پیامد تحولات سال ٨٩ اروپای شرقی مفهوم جامعۀ مدنی در کانون توجه قرار گرفت. نظریه&amp;zwnj;پرازان محافطه&amp;zwnj;کار و لیبرالِ دلزده از قدرتِ هر چه بیشتر دولت و محوریتِ روز افزونِ سیاست در عرصۀ مبارزۀ اجتماعی، این مقوله را از بایگانی تاریخ نظریۀ سیاسی وام گرفته، بسان مقوله&amp;zwnj;ای نو به جهانیان معرفی کردند. هدف آن بود که فعالین اجتماعی به اهمیت فعالیت&amp;zwnj;هایی که در گسترۀ جامعه، در عرصۀ نهادهای مدنی و بازار، پیش برده می&amp;zwnj;شوند پی&amp;zwnj;ببرند و از استقلال آنها در مقابل هجوم سیاست دفاع کنند. پویایی جامعۀ مدنی قرار بود سرزندگی کنشگران اجتماعی را در مقابل دو تهدید مصونیت بخشد: یکی سازمان&amp;zwnj;یافتگی، ابهت و عقلانیت دولت و دیگری مبارزۀ سیاسی در زمینۀ بهره&amp;zwnj;مندی از امکانات مادی و فرهنگی. جامعۀ سررندۀ مدنی نوید نهادهایی برخاسته از ارادۀ شهروندان و جامعه&amp;zwnj;ای استوار بر کوشندگی شهروندان در عرصه&amp;zwnj;های گوناگون زندگی روزمره می&amp;zwnj;داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امروز در پیامدِ حاکمیت بی چون و چرای سرمایه و بازار آزاد بر کلیت جامعه، از مقولۀ جامعۀ مدنی چندان یاد نمی&amp;zwnj;شود. به نظر نمی&amp;zwnj;رسد جامعۀ مدنی عرصه&amp;zwnj;ای برای مبارزه با سلطۀ بازار و سرمایه باشد یا اصلاً توانسته باشد استقلال جامعه را در مقابل هجوم سرمایه و بازار آزاد حفظ کرده باشد. برای گشودن فضایی باز باید با قدرت سرمایه و نهادهای سیاسی مدافع آن در افتاد و در این جهت باید دست به مبارزۀ مستقیم زد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این زمینه، سرزندگی عادی نهادهای مدنی از کارآیی خاصی برخوردار نیست. عجیب آنکه بدیل تاریخی جامعۀ مدنی نیز &amp;minus; که مقولۀ مبارزۀ طبقاتی است &amp;minus; دچار افول شده است. مبارزۀ معطوف به تسخیر نهادهای سیاسی و در رأس آن دولت و استفاده از آنها بسان ابزار ساماندهی متفاوت جامعه دیگر آن اعتبار و جذابیت گذشته را ندارند. مسئله فقط آن نیست که مبارزۀ سیاسی و اجتماعی دیگر در چارچوب مبارزۀ طبقاتی علیه قدرت یک طبقۀ معین بپیش برده نمی&amp;zwnj;شود، بلکه آن نیز هست که کمتر کنشگری به خود همچون عنصر طبقاتی یا عضو یک طبقۀ اجتماعی می&amp;zwnj;نگرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در شرایطی که عرصه&amp;zwnj;های اصلی کنش پویای سیاسی دچار رکود شده&amp;zwnj;اند و کمتر امکانی برای دخالت مستقیم افراد در سیاست و ساماندهی زندگی اجتماعی به جای مانده، به ناگهان گستره&amp;zwnj;ای نو به روی همگان و به&amp;zwnj;خصوص کنشگران سیاسی و اجتماعی گشوده شده است. میدان چنین گستره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مفهومی که امروز بیش از پیش توجه عمومی را به خود معطوف ساخته، حوزۀ عمومی به تفسیر یورگن هابرماس است. حوزۀ عمومی از عینیتی برخوردار است که دیگر مقوله&amp;zwnj;های عرصۀ سیاست کمتر از آن برخوردارند. رسانه&amp;zwnj;های همگانی، کلوپ&amp;zwnj;های سیاسی، گردهمایی&amp;zwnj;های عمومی و جلسات بحث، همه &amp;minus; در صورتی که به روی همگان باز باشند &amp;minus; عرصه&amp;zwnj;های گوناگون حوزۀ عمومی هستند. هابرماس حوزۀ عمومی مدرن بورژوایی را برخوردار از قدمتی دویست&amp;minus;سی&amp;zwnj;صد ساله و عرصه&amp;zwnj;های اصلی شکل&amp;zwnj;گیری آن را روزنامه&amp;zwnj;ها، قهوه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها و کلوپ&amp;zwnj;های سیاسی می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصل بنیادین حوزۀ عمومی، حق و آزادی هر کس در ابراز تمایلات و عقاید خود است. افکار عمومی قرار است متأثر از تمامی آرا و سلیقه&amp;zwnj;ها شکل بگیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنا به داوری اولیۀ هابرماس و آنچه امروز بیش از پیش مشخص شده، حوزۀ عمومی در روزگار ما، تا حد زیادی سرزندگی خود را از دست داده است. از یکسو رسانه&amp;zwnj;ها و عرصه&amp;zwnj;های گوناگون بحث و تبادل نظر به پدیده&amp;zwnj;های تجاری تبدیل شده&amp;zwnj;اند و بر مبنای سودآوری اداره می&amp;zwnj;شوند، و از سوی دیگر گرایشی مبتنی بر جستن و دنبال کردن موضوع&amp;zwnj;های داغ ِ جنجال برانگیز بر عرصه&amp;zwnj;های حوزۀ عمومی حاکم شده است. به طور کلی از آزادی و تمایل افراد برای پیشبرد بحث و تبادل نظر چیز چندانی باقی نمانده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;میدان &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این پسزمینه، در شرایطی که عرصه&amp;zwnj;های اصلی کنش پویای سیاسی دچار رکود شده&amp;zwnj;اند و کمتر امکانی برای دخالت مستقیم افراد در سیاست و ساماندهی زندگی اجتماعی به جای مانده، به ناگهان گستره&amp;zwnj;ای نو به روی همگان و به&amp;zwnj;خصوص کنشگران سیاسی و اجتماعی گشوده شده است. میدان چنین گستره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای است. گردهمایی&amp;zwnj;های اعتراضی مردم در میدان&amp;zwnj;های &amp;quot;تحریر&amp;quot; قاهره، &amp;quot;لؤلؤ&amp;quot; منامه و &amp;quot;التغییر&amp;quot; صنعا (و تا حدی در گردهمایی&amp;zwnj;های موقت مردم تهران در دو میدان &amp;quot;آزادی&amp;quot; و &amp;quot;توپخانه&amp;quot;) میدان را بسان صحنۀ کنش توده&amp;zwnj;ای سیاسی مطرح ساخته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میدان بسان یک مکان امکانات و محدودیت&amp;zwnj;هایی را برای حرکت سیاسی فراهم می&amp;zwnj;آورد که در نهایت آن را به عاملی بیش از یک جا، یک مکان یا یک ظرف تبدیل می&amp;zwnj;کنند. در میدان مردم برای مدتی کم و بیش طولانی ( گاه چند هفته) گردهم آمده، در کناکنش (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;interaction&lt;/span&gt;) با یکدیگر مجموعه فعالیت&amp;zwnj;هایی را پیش می&amp;zwnj;برند. مکان تبدیل به صحنه می&amp;zwnj;شود، صحنۀ نمایش به صورت سخنرانی و اجرای موسیقی برای تهییج و سرگرم ساختن حاضرین و صحنۀ نمایشی که در آن افراد یکایک برای یکدیگر نمایشی را به صورت ابراز شور و احساسات اجرا می&amp;zwnj;کنند. میدان عرصۀ تصمیم گیری، سازمان&amp;zwnj;یابی و آموزش است. پیشبرد مبارزه وابسته به شور و هیجان، تصمیم&amp;zwnj;ها و کنش خود مردم حاضر در میدان می&amp;zwnj;شود. در این فرایند مردم در بستر کناکنش، بحث و تصمیم&amp;zwnj;گیری تسلط بیشتری بر مسائل سیاسی به دست می&amp;zwnj;آورند. در نهایت، میدان در یک دورۀ معینِ چند روزه یا چند هفته جایگاهی محوری در گسترۀ سیاست به دست می&amp;zwnj;آورد، سرنوشت سیاسی جامعه را تعیین می&amp;zwnj;کند و سپس در یک فرایند بسیار سریع از بین می&amp;zwnj;رود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به&amp;zwnj;طور کلی این ویژگی&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;توان برای میدان بسان عرصۀ فعالیت سیاسی و مبارزه برشمرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;١- سیاست توده&amp;zwnj;ای&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میدان محل گردهمایی همگان است. تفاوت&amp;zwnj;ها و تمایزهای طبقاتی، پژواک چندانی در آن نمی&amp;zwnj;یابند. همه آزاد هستند و تشویق می&amp;zwnj;شوند که در آن حضور یابند. در آن شاید برخی به خاطر مقام و اعتبار اجتماعی خود از احترام بیشتری برخوردار شوند، ولی کسی به این خاطر از موقعیتی خاص در فرایند تصمیم&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ها برخوردار نمی&amp;zwnj;شود. در میدان نقش اصلی و رهبری بیشتر از آن کسانی می&amp;zwnj;شود که مهارت روانی-اجتماعی بیشتری در زمینۀ تأثیرگذاری، هدایت جمع و اتخاذ تصمیم دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جوانان طبقۀ متوسط به خاطر بهره&amp;zwnj;مندی از توانمندی&amp;zwnj;های بیشتر فرهنگی، بهره&amp;zwnj;مندی از خودسامانی و هوشیاری در این زمینه موفق&amp;zwnj;ترند و به این خاطر به سرعت و به سهولت رهبری جمع را در دست می&amp;zwnj;گیرند. سیاست اما در سطح توده&amp;zwnj;ای باقی می&amp;zwnj;ماند. مقولۀ جدید سیاست، توده به معنای کامل واژه، در میدان مصداق می&amp;zwnj;یابد. خواست مبارزه خواست عمومی جمع (حاضر در میدان) و جامعه است. مبارزه، طبقه یا نهادهای خاصی را نیز نشانه نمی&amp;zwnj;گیرد. خواست اصلی، تغییر ساختار کلی سیاست به وسیلۀ بازپس&amp;zwnj;ستاندن قدرت از کسانی است که گمان می&amp;zwnj;رود آن را غصب کرده&amp;zwnj;اند. دشمن در اینجا بیشتر افرادی معین و رویکردهایی معین است، و میدان تمامی توده&amp;zwnj;ها در جامعه را نمایندگی می&amp;zwnj;کند. آنچه نیز قرار است تغییر کند ساختاری کهنه و فاسد است که گمان می&amp;zwnj;رود دارای هیچگونه مشروعیت و اعتباری نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جنبۀ دیگر سیاست توده&amp;zwnj;ای آن است که در میدان همه فرصت می&amp;zwnj;کنند دردها، رنجها و آمال خود را بیان کنند بدون آنکه توافقی در مورد رفع ریشه&amp;zwnj;ای آنها وجود داشته باشد. نوعی همدلی حسی-اخلاقی از جمع یک کلیت توده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خواست میدان خواستی یکسره سیاسی است. توده&amp;zwnj;ها در میدان خواستی اقتصادی و اجتماعی ندارند. مسئلۀ آنها باز توزیع امکانات اقتصادی یا متحول ساختن ارزشها و هنجارهای اجتماعی نیست. خواست اصلی آنها استقرار دموکراسی و گسترش آزادی&amp;zwnj;های مدنی و سیاسی است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;٢- سیاست ناب&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خواست میدان خواستی یکسره سیاسی است. توده&amp;zwnj;ها در میدان خواستی اقتصادی و اجتماعی ندارند. مسئلۀ آنها باز توزیع امکانات اقتصادی یا متحول ساختن ارزشها و هنجارهای اجتماعی نیست. خواست اصلی آنها استقرار دموکراسی و گسترش آزادی&amp;zwnj;های مدنی و سیاسی است. &amp;zwnj;در ابتدا شاید آنها خواستی رادیکال مبتنی بر تغییر بنیادین نظام سیاسی نداشته باشند، ولی به تدریج چنین خواستی را طرح می&amp;zwnj;کنند. در نهایت برچیده شدن کامل رژیم حاکم و گشایش ساختار حاکم سیاسی را خواستار می&amp;zwnj;شوند. بدیل مورد نظر آنها استقرار آزادی&amp;zwnj;های مدنی و سیاسی و دموکراسی پارلمانی است. باور و امیدی که آنها به دموکراسی پارلمانی دارند در جهان کم&amp;zwnj;مانند است. در مقولۀ دموکراسی آنها ساز و کار برگذشتن از کم و بیش تمامی مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را می&amp;zwnj;بینند. به گمان آنها راه حل مشکلاتی همانند فقر، فساد سیاسی، هرج و مرج سیاسی و اجتماعی، ناکارآمدی ساختار اقتصادی و پپیچیدگی و ایستائی دیوانسالاری، همه، استقرار دموکراسی پارلمانی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میدان عملاً زمانی به حیات خود خاتمه می&amp;zwnj;بخشد، و توده&amp;zwnj;ها آن زمان به خانه برمی&amp;zwnj;گردند که مطمئن باشند که رژیم کهنه فروپاشیده است و زمینۀ استقرار دموکراسی پارلمانی مبتنی بر انتخابات آزاد فراهم آمده است. مشکلات اقتصادی و اینکه شاید بر ابعاد آنها در دوران خیزش و گردهمائی آنها در میدان افزوده شده باشد، مسئلۀ آنها نیست. سیاست در شکل ناب خود، بسان اِعمال قدرت در چارچوب انتخابات آزاد و دموکراسی پارلمانی، مهمترین مسئلۀ آنها است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توده&amp;zwnj;ها در میدان، رابطۀ خود با یکدیگر را نیز بگونه&amp;zwnj;ای یکسره سیاسی سامان می&amp;zwnj;دهند. مخالفت&amp;zwnj;ها و همراهی&amp;zwnj;ها همه متوجه گرایش و نقطه نظرهای سیاسی است. افراد تا هنگاهی که در میدان هستند، جز عناصری سیاسی کسی دیگر نیستند. دین، قومیت، کار و حتی عشق (شهوی) آنها تبدیل به مسائلی سیاسی می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳- سیاست نمایشی &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در خود میدان سیاستِ اصلی سیاستی نمایشی است. میدان نه بر مبنای دموکراسی پارلمانی و شمارش آرا و تعیین اکثریت و اقلیت، که بر مبنای دموکراسی نمایشی اداره می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در میدان، توده&amp;zwnj;ها در کناکنش مستقیم و پی در پی با یکدیگر قرار دارند. برای مدتی طولانی، آنها شبانه روز با یکدیگر هستند و خود در مورد حرکت خویش و آیندۀ آن تصمیم می&amp;zwnj;گیرند. از این لحاظ، گردهمایی در میدان دارای تفاوتی اساسی با تظاهرات است. در تظاهرات کناکنشی چندانی بین شرکت&amp;zwnj;کنندگان وجود ندارد. آنها کمتر رو در روی یکدیگر قرار می&amp;zwnj;گیرند. برای چند ساعتی در مسیری معین، رو به جلو راه پیمائی می&amp;zwnj;کنند. معمولاً نیز کسانی خاص توده&amp;zwnj;ها را به آن فرا می&amp;zwnj;خوانند و شعارهای آن را تعیین می&amp;zwnj;کنند. در میدان مهم نیست چه کسی توده&amp;zwnj;ها را به حرکت فرا خوانده است. بعد از چند روز کناکنشِ مستقیم، توده&amp;zwnj;ها خود حرکت و تعیین سیر تحول آن را در دست می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کناکنش مستقیمِ پی در پی و فرصت&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;شمارِ تصمیم&amp;zwnj;گیری جمعی زمینه را برای شکل&amp;zwnj;گیری سیاست نمایشی فراهم می&amp;zwnj;آورد. سیاست نمایشی به معنای تبدیل عرصه&amp;zwnj;های کنش، کار و تصمیم&amp;zwnj;گیری به صحنۀ نمایش است. در صحنۀ نمایش انسانها بر این مبنا که در مراسم آئینی شرکت جسته&amp;zwnj;اند، در همان حال که خود را به نمایش می&amp;zwnj;گذارند، همچون تماشاچی نمایش دیگران رفتار می&amp;zwnj;کنند. آنها از یکسو خود را مسلط به شرایط و نقش خود و علاقه&amp;zwnj;مند به مسائل نشان می&amp;zwnj;دهند و از سوی دیگر نقشی معین را در مقابل دیگران، بسان انسانی علاقه&amp;zwnj;مند به همراهی و همدلی با آنها، به&amp;zwnj;عهده می&amp;zwnj;گیرند. در میدان، تصمیم&amp;zwnj;گیری در این فرایند رخ می&amp;zwnj;دهد. بیش از استدلال، قانع ساختن و کسب توافق، تصمیم&amp;zwnj;گیری در فرایند کنش و نمایش از اهمیت برخوردار است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمایش امری یا پدیده&amp;zwnj;ای جدا و مستقل از کنش (انجام کاری یا سخن گفتن) نیست. نمایش عنصر اساسی کنش دسته جمعی یا کنش در حضور جمع است. انسان همواره برای اثری که رفتار، سیما و برخوردهایش روی دیگران می&amp;zwnj;گذراد اهمیت قائل است. بدون شک در جایی مانند میدان که تمامی کنشهای انسان در همراهی و در میان جمع صورت می&amp;zwnj;گیرد، جنبۀ نمایشی کنش به اوج می&amp;zwnj;رسد و بعدی کاملاً سیاسی پیدا می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر رو در میدان، سیاست نمایشی به دموکراسی نمایشی ارتقا می&amp;zwnj;یابد. کم و بیش همه تصمیم&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;طور آشکار، در فرایند کناکنشی آکنده از کنش نمایشی اتخاذ می&amp;zwnj;شوند. سخنرانی&amp;zwnj;هایی پر شور، شعارهای تهییجی، نمایش باز خشم و بیان احساسیِ همراهی و همدلی، همه در خدمت تأثیرگذاری بر یکدیگر و رسیدن به تصممیم&amp;zwnj;های مشترک انجام می&amp;zwnj;گیرند. در تمامی زمینه&amp;zwnj;ها انسان&amp;zwnj;ها این چنین کنش خود را پیش می&amp;zwnj;برند و تصمیم می&amp;zwnj;گیرند. اینجا بیش از استدلال بهتر یا برخورداری از حمایت اولیۀ تعدادی بیشتری از افراد، پیش بردن نمایشی پرشور مهم است. همه نیز می&amp;zwnj;توانند چنین نمایشی را اجرا کنند و بر دیگران تأثیر مورد نظر خود را بگذارند. مهم مهارت در اجرای نمایش و میزان شوری است که افراد به هنگام اجرای نمایش از خود نشان می&amp;zwnj;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سیاست نمایشی نقش مهمی در پیشبرد مبارزه و گردهم&amp;zwnj;آمدن در میدان دارد. به وسیلۀ اجرای نمایش (سخنرانی&amp;zwnj;های پرشور، شعارهای تهییجی، نماز جماعت، رقص و آواز) مبارزه، جذاب می&amp;zwnj;شود. ولی این نمایشی برای جمع بسان دیگری است و جذابیت آن به خودی خود شوری قدرتمند ایجاد نمی&amp;zwnj;کند. توده&amp;zwnj;ها، همه، در اجرای آن نقش ایفا نمی&amp;zwnj;کنند. مشارکت فردی شرکت کنندگان در میدان در فرایند کنش&amp;zwnj;ها و تصمیم&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ها به وسیلۀ اجرای نمایش شوری قدرتمند ایجاد می&amp;zwnj;کند. در این نمایش که نمایشی برای یکدیگراست هر کس خود را بخشی از بازی و به صحنه بردن نمایش احساس می&amp;zwnj;کند. درگیری تمام عیار در مبارزه به وسیلۀ پیشبردن نمایش برای دیگری و یکدیگر بالاترین حد کنشگری را نزد انسانها به وجود می&amp;zwnj;آورد و این به آنها شور کنش و مبارزه می&amp;zwnj;بخشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفاوت&amp;zwnj;های طبقاتی در میدان اهمیت خود را از دست می&amp;zwnj;دهند. همه کنار یکدیگر، بر سفره&amp;zwnj;ای مشترک غذا می&amp;zwnj;خورند. هر کس امکانات خود را با دیگران به اشتراک می&amp;zwnj;گذارد. هیچ کس امکانات و ثروت خود را به رخ دیگران نمی&amp;zwnj;کشد. ثروت و امکانات برای کسی قدرت و اقتدار نیز نمی&amp;zwnj;آفریند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴- کمونیسم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میدان خواست و هدفی کمونیستی ندارد؛ در صورت پرسش، شاید از کمونیسم نیز اعلام بیزاری کند. نفی مناسبات پولی، لغو استثمار، نابودی فاصلۀ طبقاتی و دولت و بر قراری مالکیت اشتراکی و همبستگی عمیق اجتماعی هدف و برنامۀ کمتر کسی در میدان است. ولی در میدان، زندگی بر مبنای اصول کمونیستی اداره می&amp;zwnj;شود. در میدان همه کمونیست هستند و کمونیستی زندگی می&amp;zwnj;کنند. تفاوت&amp;zwnj;های طبقاتی در میدان اهمیت خود را از دست می&amp;zwnj;دهند. همه کنار یکدیگر، بر سفره&amp;zwnj;ای مشترک غذا می&amp;zwnj;خورند. به&amp;zwnj;طور معمول کسانی در خانه غذا پخته، آن را به میدان می&amp;zwnj;آورند، سپس ساکنان میدان آن را صرف می&amp;zwnj;کنند. شباهنگام، همین آدمها کنار یکدیگر با استفاده از کمترین امکانات می&amp;zwnj;خوابند. هر کس امکانات خود را با دیگران به اشتراک می&amp;zwnj;گذارد. کسی از کسی چیزی نمی&amp;zwnj;خرد. اصلاً پول و کسب درآمد در میدان به پدیده&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی نامتعارف و نابهنجار تبدیل می&amp;zwnj;شوند. هیچکس امکانات و ثروت خود را به رخ دیگران نمی&amp;zwnj;کشد. ثروت و امکانات برای کسی قدرت و اقتدار نیز نمی&amp;zwnj;آفریند. بعد از چند روز اقامت در میدان لباسها همه چروک و کثیف شده، افراد همه شبیه هم می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمایز اصلی به شکلی دیگر بین افراد برقرار می&amp;zwnj;شود. هر کس از توان نمایشی بیشتری و سرمایۀ فرهنگی فزونتری برخوردار است بیش از دیگران در کانون توجه قرار می&amp;zwnj;گیرد. به این خاطر میدان بطور معمول فاقد رهبری متمرکز ثابت است. نهادی همانند دولت در آن دارای کارآیی نیست. انسان&amp;zwnj;ها بر مبنای برابری، همبستگی و اجرای نمایش کارها را بپیش می&amp;zwnj;برند. به این خاطر تقسیم کار اجتماعی نیز تا حدی ملغی می&amp;zwnj;شود. در میدان، بگونه&amp;zwnj;ای ثابت کسی رهبر یا پادو، آشپز یا تصمیم گیرند، متفکر یا فرمانبردارِ عمل کننده نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همبستگی افراد در میدان همبستگی شور و مبارزه است. ولی این همبستگی، اجتماع مبارزه یا اجتماعی ارزشی نمی&amp;zwnj;آفریند. جمع خود را همبسته با یکدیگر بر مبنای مبارزه برای اهدافی معین یا باور به اصولی معین احساس نمی&amp;zwnj;کند. همبستگی اینجا دارای معنایی عمیق&amp;zwnj;تر و وسیع&amp;zwnj;تر است. همبستگی در میدان همبستگی شهروندی است و همۀ افراد گردهم آمده در چارچوب یک دولت ملی را در بر می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;افراد گرد هم آمده در میدان خود را همبستۀ همۀ جهانیان، همه انسانهای ستم دیده و سرکوب شده می&amp;zwnj;دانند. ولی چون در چارچوب دولت ملی (یا یک جامعۀ ملی) مبارزۀ خود را پیش می&amp;zwnj;برند، خود را در درجۀ اول همبسته با هم میهنان خود می&amp;zwnj;بینند. به هر رو، این همبستگی همبستگی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای کمونیستی است. همه را، صرف نظر از وابستگی قومی، دینی، طبقاتی و جنسی در بر می&amp;zwnj;گیرد. مهم، رهایی از هر گونه ستم و سرکوب است. باور اصلی آن است که در صورتی که ستمها رفع شوند، استثمار و مناسبات مالی به پس رانده شوند و دولت نقشی کمرنگ&amp;zwnj;تر در جامعه ایفا کند، بر عمق و وسعت همبستگی افزوده خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵- محدودیت&amp;zwnj;ها: پیدایش و زوال ناگهانی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میدان دارای محدودیت&amp;zwnj;های خاصی است. یکی از آنها ترکیب جمعیتی آن است. در میدان بیشتر جوانان مرد نقشی فعال ایفا می&amp;zwnj;کنند. این تا حدی بخاطر فرهنگ و نظام ارزشی جوامعی است که به تازگی عرصۀ پیدایش میدان بوده&amp;zwnj;اند. ولی تا حدی نیز به آن خاطر است که این گروه سنی-جنسی به خاطر وضعیت سنی، اقتصادی و خانودگی خود، آمادگی بیشتری برای شرکت در چنین حرکاتی دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;محدودیت دیگر میدان آن است که زمینه را برای ایفای نقشی فعال از سوی افرادی فرصت&amp;zwnj;طلب یا شیفتۀ بازی و ماجراجویی فراهم می&amp;zwnj;آورد و افراد باتجربه و معقول را از ایفای نقشی تأثیر گذار باز می&amp;zwnj;دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;محدویت سوم میدان آن است که زمینه را برای شکل&amp;zwnj;گیری بحث&amp;zwnj;های جدی و بررسی مشکلات سیاسی و اجتماعی فراهم نمی&amp;zwnj;آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میدان توده&amp;zwnj;ها را به شکلی همه جانبه و ممتد درگیر سیاست و مبارزه نمی&amp;zwnj;سازد. میدان پدیده&amp;zwnj;ای گذرا با میزان تأثیر گذاری محدودی است. پس از بازگشت از میدان، بسیاری آنگونه رفتار می&amp;zwnj;کنند که گویی هیچگاه آنجا نبوده&amp;zwnj;اند. در زندگی روزمره آنها رفتار سیاسی و اجتماعی متفاوتی نشان نمی&amp;zwnj;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میدان بیشتر عرصۀ کنش نمایشی است تا عرصۀ کنکاش و آموزش. بزرگترین محدویت میدان اما پیدایش و زوال ناگهانی و سریع آن است. خیل توده&amp;zwnj;ها به ناگهان در پیامد حوادثی پیش&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;نا شدنی گرد هم آمده و پس از چند روز یا چند هفته پراکنده می&amp;zwnj;شود. در پی پراکندگی، افراد به زندگی نخستین&amp;zwnj;شان باز می&amp;zwnj;گردند. بسیاری بار دیگر غرق زندگی روزمره شده دیگر علاقه چندانی به کنشگری سیاسی و جنبش سیاسی و اجتماعی نشان نمی&amp;zwnj;دهند. میدان تحولی پایدار در ذهینت و کنشگری افراد دامن نمی&amp;zwnj;زند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میدان بدون شک تأثیری محسوس بر سیاست و جامعه می&amp;zwnj;نهد. توده&amp;zwnj;های وسیعی را وارد عرصۀ سیاست می&amp;zwnj;سازد؛ در ساختار سیاسی سوراخ و شکاف ایجاد می&amp;zwnj;کند، دموکراسی را مستقر ساخته یا به فرایند استقرار آن یاری چشمگیری می&amp;zwnj;رساند و همبستگی ملی را تعمیق و گسترش می&amp;zwnj;بخشد. ولی با این همه توده&amp;zwnj;ها را به شکلی همه جانبه و ممتد درگیر سیاست و مبارزه نمی&amp;zwnj;سازد. میدان پدیده&amp;zwnj;ای گذرا با میزان تأثیر گذاری محدودی است. پس از بازگشت از میدان، بسیاری آنگونه رفتار می&amp;zwnj;کنند که گویی هیچگاه آنجا نبوده&amp;zwnj;اند. در زندگی روزمره آنها رفتار سیاسی و اجتماعی متفاوتی نشان نمی&amp;zwnj;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بزرگترین چالش کنشگران سیاسی و اجتماعی و متفکرین رادیکال بررسی این مشکل خواهد است: چگونه می&amp;zwnj;توان کنشگری مرتبط با میدان یا تأثیر آن را را تثبیت بخشید و آن را به امری پایدار تبدیل کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چگونه می&amp;zwnj;توان از شور توده&amp;zwnj;های میدان پاسداری کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چگونه می&amp;zwnj;توان همبستگی و شیوۀ کمونیستی زیست مرتبط با آن را به سرتاسر گسترۀ زندگی گسترش داد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدون شک کمتر کسی حاضر خواهد بود برای دراز مدت در میدان باقی بماند یا شیوۀ زندگی مرتبط با آن را در تمامی گستره&amp;zwnj;های زندگی روزمره بکار گیرد. ولی افراد می&amp;zwnj;توانند جای خود را به یکدیگر دهند یا میدان را در مقیاسی خُرد (تر) در بسیاری از عرصه&amp;zwnj;های زندگی بر پای دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسئله&amp;zwnj;ای که باید به آن پرداخته شود این است که آیا میدان از آن اهمیت و اعتبار برخوردار است که بخواهیم بر پایداری یا سرایت دادن آن به عرصه&amp;zwnj;های متفاوت زندگی اجتماعی آن پای فشاریم. دموکراسی پارلمانی امروز در تمامی جهان در وضعیتی بحرانی قرار دارد. توده&amp;zwnj;ها بیش از پیش شور مشارکت در فرایند آن را از دست می&amp;zwnj;دهند. میدان با شور و شوقی که نزد توده&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;آفریند می&amp;zwnj;تواند نقشی مهم در بازسازی شور مشارکت در عرصۀ سیاست ایفا کند. این به عهدۀ کنشگران و متفکرین رادیکال است که راه&amp;zwnj;های کارآیی هر چه بیشتر میدان و پایدار ساختن آن را بجویند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چگونه می&amp;zwnj;توان کنشگری مرتبط با میدان یا تأثیر آن را را تثبیت بخشید و آن را به امری پایدار تبدیل کرد؟ چگونه می&amp;zwnj;توان از شور توده&amp;zwnj;های میدان پاسداری کرد؟ چگونه می&amp;zwnj;توان همبستگی و شیوۀ کمونیستی زیست مرتبط با آن را به سرتاسر گسترۀ زندگی گسترش داد؟&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;جمع&amp;zwnj;بندی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میدان عرصه&amp;zwnj;ای یکسره متفاوت را به روی توده&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گشاید. با حضور در میدان، خیل توده&amp;zwnj;ها میزانی از همبستگی، کوشندگی و برابری را تجربه می&amp;zwnj;کنند که به هیچ وجه در عرصه&amp;zwnj;های دیگر زندگی روزمره در دسترس کسی قرار ندارد. در کجای جامعه امروز می&amp;zwnj;توان سیاست ناب، کناکنش با جمعیتی انبوه و شور و هیجان کنش نمایشی را تجربه کرد؟ راه&amp;zwnj;کارهای سنتی سیاست معاصر نیز تجربۀ جهانی متفاوت با جهان حقارت، انزوا و ناتوانی زندگی اجتماعی مدرن جوامع عرب وعده نمی&amp;zwnj;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جامعه مدنی وعدۀ سرزندگی و استقلال را به شهروندان می&amp;zwnj;دهد اما انسانها را محدود به عرصۀ خاصی از کنش و نهادهایی معین می&amp;zwnj;سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیشبرد مبارزۀ طبقاتی متکی به دلبستگی و وابستگی همه جانبه به طبقه&amp;zwnj;ای خاص، مبارزه سازمانیافته با طبقه&amp;zwnj;ای دیگر و جستجوی غایتی معین است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای مشارکت در حوزۀ عمومی نیز حدی از تسلط بر موضوع&amp;zwnj;های مورد بحث، توان استدلال و شیفتگی به عقلانیت گفتاری ضروری است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقایسه، برای مشارکت در میدان هیچ شرطی وجود ندارد جز شیفتگی به همبودگی با دیگران، شیفتگی به نمایشی که برای مخاطبین به صحنه می&amp;zwnj;رود و دلبستگی به نمایشی که می&amp;zwnj;توان برای یکدیگر اجرا کرد. بیهوده نیست که توده&amp;zwnj;هایی که به طور تاریخی از کوشندگی سیاسی خاصی برخوردار نبوده&amp;zwnj;اند و صحنه&amp;zwnj;ای را برای بیان آراء خود در اختیار نداشته&amp;zwnj;اند به صورت انبوه بسوی میدان می&amp;zwnj;شتابند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سیاست توده&amp;zwnj;ای و نمایشی میدان شور می&amp;zwnj;آفریند، شوری که تودۀ میلیونی را در بر می&amp;zwnj;گیرد. بسیاری برای احساس چنین شوری به سوی آن می&amp;zwnj;شتابند و سپس جذب آن می&amp;zwnj;شوند. این اما محدودیت و شکنندگی میدان را تشدید می&amp;zwnj;کند. میدان به سختی قابل تثبیت و نهادینه شدن است. توده&amp;zwnj;ها آن را به ناگهان بر پای می&amp;zwnj;دارند و سپس در پی رسیدن به اهدافی معین آن را یکسره ترک می&amp;zwnj;گویند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پی ترک میدان، مردم به خانه و زندگی روزمره خود بر می&amp;zwnj;گردند. بسیاری اوقات آنها به همان تودۀ لخت (منفعل) سابق تبدیل می&amp;zwnj;شوند. در میدان آنها شوری فوق&amp;zwnj;العاده از خود نشان می&amp;zwnj;دهند، شوری که گاه راه را بر طرح خواست&amp;zwnj;هایی معقول و قابل فهم برای جمعیت خارج از میدان، و سازماندهی بازاندیشیده شدۀ مبارزه می&amp;zwnj;بندد. ولی همین افراد گاه در پی ترک میدان عرصۀ مبارزه را بطور کامل ترک می&amp;zwnj;گویند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چالش بزرگ سیاست رادیکال یافتن راهکارهایی برای پایدار ساختن میدان و حفظ شور مبارزاتی توده&amp;zwnj;هایی است که در آن شرکت می&amp;zwnj;جویند.&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/16/3284#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2091">جامعه مدنی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2276">حوزه عمومی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2274">محمدرفیع محمودیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2275">میدان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2277">یورگن هابرماس</category>
 <pubDate>Sat, 16 Apr 2011 11:03:59 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3284 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>