<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/225/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ادبیات داستانی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/225/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>استعاره‌ای برای عصر ما</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/07/18/16558</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/07/18/16558&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تکنولوژی ژن، تکنولوژی اطلاعات و ادبیات        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    یان شرشتاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمد ربوبی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mrobesba01.jpg?1342979051&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;یان شرشتاد- تکنولوژی هر عصر غالباً مشخصات نوعی امپراتوری را دارد. این امپراتوری نامرئی است، ولی تأثیر و حتی گاه سلطه&amp;zwnj;ی آن بر زندگی ما ـ بی آنکه متوجه شویم ـ قطعی است. ما نویستدگان که به سنت&amp;zwnj;های بشردوستانه وفا داریم و تا آنجا که ممکن است از عرصه&amp;zwnj;های علمی می&amp;zwnj;گریزیم باید بپذیریم که تکنولوژی، بالقوه از قدرت بسیار زیادی برخورداراست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;پذیرش این امر کافی نیست. هنگامی که جنبه&amp;zwnj;های مشکوک و قابل&amp;zwnj;تأمل تکنولوژی آشکار می&amp;zwnj;شود، نویسنده باید شهامت داشته باشد و با تکیه بر مبانی بشردوستانه انتقاد و اعتراض کند؛ و هنگامی که نویسنده&amp;zwnj;ای اعتراض می&amp;zwnj;کند، اعتراض&amp;zwnj;اش همواره شکل کاملاً مشخصی دارد: داستان دیگری نوشتن، به اصطلاح ضد داستان نوشتن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علم و دانش ما را در اساسی&amp;zwnj;ترین مبانی تحت&amp;zwnj;تأثیر قرار می&amp;zwnj;دهد، زیرا طرز تفکر ما را تعیین می&amp;zwnj;کند. هنگامی که دانشمندی چون کوپرنیک ایده&amp;zwnj;ی علمی جدیدی ارائه می&amp;zwnj;دهد، به مرور زمان انقلاب کوپرنیکی در فرهنگ رخ می&amp;zwnj;دهد؛ و هنگامی&amp;zwnj;که طرز تفکر دگرگون می&amp;zwnj;شود، زبـان و شیوه&amp;zwnj;ی نگارش نیز دگرگون می&amp;zwnj;شود. مُدل&amp;zwnj;های علمی قرن نوزدهم و بیستم مهم&amp;zwnj;ترین استراتژی&amp;zwnj;های ادبی را تحت تأثیر قرار دادند. علم و دانش جدید به شکل تکنیک مشخصی تجلی می&amp;zwnj;یابد و تکنیک با رسوخ در عرصه&amp;zwnj;های ادبی، نه تنها محتوا بلکه فرم ادبیات را دگرگون می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشاهده&amp;zwnj;ی این امر که چگونه راه آهن، الکتریسته، تلفن، هواپیما، عکس&amp;zwnj;برداری با اشعه&amp;zwnj;ی ایکس و فیلم&amp;zwnj;های صامت بر پیشروان ادبیات مدرن، هم&amp;zwnj;چون مارسل پروست، جیمز جویس و جان دوس پاسوس تاثیر نهاده&amp;zwnj;اند دشوار نیست. مدل&amp;zwnj;های علمی، کاتالیزاتورهای اندیشه&amp;zwnj;های ادبی می&amp;zwnj;شوند. یک نمونه : لاورنس دورل، در اثرش با عنوان Alexandria Quartett در دهه&amp;zwnj;ی ۱۹۵۰ کوشید تئوری نسبیت را در چهار جلد بنویسد: سه جلد در مورد فضا و مکان و یک جلد در مورد زمان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درآستانه&amp;zwnj;ی هزاره&amp;zwnj;ی جدید، مایلم دو تکنولوژی را مطرح کنم که در آینده اهمیت بسیار زیادی کسب خواهند کرد. هر دو به شکل جنینی قبلاً وجود داشته&amp;zwnj;اند، ولی در دهه&amp;zwnj;ی ۱۹۷۰ چنان شتابان تکامل یافته&amp;zwnj;اند که هیچکس انتظارش را نداشت. منظورم تکنولوژی میکروبیولوژی و تکنولوژی دیجیتال است؛ و من با بی&amp;zwnj;صبری مترصدم که دریابم چه طرز تفکری و یا دقیق&amp;zwnj;تر بگویم کدام جهان&amp;zwnj;بینی و چه تصویری از انسان در این دو تکنولوژی نهفته است. چه چیزهایی نویسنده را شیفته&amp;zwnj;ی خود می&amp;zwnj;کنند و چه چیزهایی در این میان می&amp;zwnj;توانند قابل تأمل باشند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قاعدتاً بین تکنولوژی مسلط بر یک عصر و استعاره&amp;zwnj;ی اساسی آن عصر رابطه&amp;zwnj;ای وجود دارد. منظورم از استعاره&amp;zwnj;ی اساسی، آن استعاره است که دقایق برجسته&amp;zwnj;ی یک عصر فرهنگی را در خود متمرکز دارد. در عهد عتیق، &amp;laquo;بافت&amp;raquo; چنین استعاره&amp;zwnj;ای بود. بی&amp;zwnj;سبب نیست که واژه&amp;zwnj;ی لاتینی Text از فعل &amp;laquo;تنیدن و بافتن&amp;raquo; مشتق می&amp;zwnj;شود. در آغاز عصر مدرن، &amp;laquo;شهر&amp;raquo; چنین استعاره ای شد. امروز در اثر تکنولوژی دیجیتال می&amp;zwnj;توان گفت استعاره&amp;zwnj;ی عمده &amp;laquo;شبکه&amp;raquo; ( Netz )است. شاید واژه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;شبکه&amp;raquo; در قرن بیست و یکم همان نقش مهمی را ایفا کند که واژه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;اتم&amp;raquo; در قرن بیستم داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;196&quot; height=&quot;261&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://zamaaneh.com/pictures-new/kjaerstad.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;یان شرشتاد، متولد ۱۹۵۳، رمان&amp;zwnj;نویس و مقاله&amp;zwnj;نویس نروژی.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در رابطه با این دو تکنولوژی که نام بردم، می&amp;zwnj;توان از شبکه&amp;zwnj;ی کروموزوم&amp;zwnj;ها و شبکه&amp;zwnj;ی اطلاعات سخن گفت. این دو شبکه، ابزاری هستند برای کشف شناخت تازه&amp;zwnj;ای از انسان و جهان. اما اگر از منظر دیگری بنگریم، همین شبکه&amp;zwnj;ها ممکن است مانند پرده&amp;zwnj;ای و یا عینکی جلوی چشم ما قرارگیرند و موقعی که در جست&amp;zwnj;وجوی شناخت نوینی هستیم، تعیین کنند چه و چگونه باید ببینیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تکنولوژی دیژیتال، Bit 0 وBit 1 را به شکل شبکه&amp;zwnj;ای جهان&amp;zwnj;شمول به هم می&amp;zwnj;تند و فضایی مجازی به وجود می&amp;zwnj;آورد که دراصطلاح Cyberspace نامیده می&amp;zwnj;شود. تکنولوژی ژن، از جُفت جُفتِ مولکول&amp;zwnj;های اساسی بیوشیمیایی یک شبکه بیولوژی می&amp;zwnj;تَنَد که همان واحدِ اساسی وراثت است. از این دو تکنولوژی، یکی می&amp;zwnj;خواهد جهان نوینی بیافریند و دیگری انسان نوینی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این روند، با ساحتِ ادبیات هم&amp;zwnj;عنان است، زیرا تخیل نیز دست اندرکارِ تنیدن شبکه&amp;zwnj;ای است به کمک واژه&amp;zwnj;ها. یعنی تنیدن داستان&amp;zwnj;هایی که تفاهم انسان و جهان را فراچنگ آورند. به عقیده&amp;zwnj;ی من، شبکه&amp;zwnj;ی تکنولوژی ژن بسیار تنگ&amp;zwnj;میدان و شبکه&amp;zwnj;ی تکنولوژی اطلاعات بسیار فراخ است. ادبیـات، نویسنده، با حذفِ جنبه&amp;zwnj;های اغراق&amp;zwnj;آمیز این دو تکنولوژی می&amp;zwnj;تواند شبکه&amp;zwnj;ای متناسب و متعادل به وجود آورد. شبکه&amp;zwnj;ای که دستِ کم قابل اطمینان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تکنولوژی ژن داستانی بس محدود از انسان را تعریف می&amp;zwnj;کند&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منظور من از تکنولوژی ژن، آن تکنیکی است که به ما امکان می&amp;zwnj;دهد ژن را از ارگانیسم&amp;zwnj;های مختلف جدا کنیم، در آن دست ببریم و آنها را تکثیر و تلفیق کنیم. یکی از بلندپروازترین برنامه&amp;zwnj;های عصرما پروژه&amp;zwnj;ی Projeect Human Genome است. هدف این پروژه، آن سه میلیارد واحد حیاتی است که ظاهراً مولکول&amp;zwnj;های اساسی (DNA) انسان و یا ژن&amp;zwnj;ها را تشکیل می&amp;zwnj;دهند. به زبانی دیگر، هدفِ این برنامه کشفِ خشت&amp;zwnj;های اولیه و تعیین سلسله مراتب و ترتیب و توالی این خشت&amp;zwnj;ها ( گنوم&amp;zwnj;ها) در ساختار وراثتِ انسان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حالی که مهندسین ژن، اصطلاحاتی چون &amp;laquo;حروف&amp;raquo;، &amp;laquo;واژه&amp;raquo; و&amp;laquo;گرامر&amp;raquo; را با گشاده&amp;zwnj;دستی به کار می&amp;zwnj;برند، این موضوع عرصه&amp;zwnj;ی بسیار جذابی برای نویسنده است. ظاهراً، مجموعه&amp;zwnj;ی ژنتیک مانند زبان نوشتاری است که فقط از چهار حرف تشکیل می&amp;zwnj;شود:ACGT . سپس بااین الفبای DNA ، کلماتی از سه حرف ساخته می&amp;zwnj;شود (سه حرفی که کلید رمزنگاری است ) و سرانجام اگر واژه&amp;zwnj;ها درست هجی شوند، به کمک یک میلیارد حرف، داستان انسان نوشته خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;196&quot; height=&quot;111&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mrobesba02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;●ما در عصری به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;بریم که وفور دانستنی&amp;zwnj;ها شکل تازه&amp;zwnj;ای از نادانی شده است.&lt;br /&gt;
●مشکل اساسی اینجاست که نمی&amp;zwnj;شود هم&amp;zwnj;زمان هم در سطح پیشروی کرد و هم در عمق وارد شد.&lt;br /&gt;
●ژنتیک داستانی تعریف می&amp;zwnj;کند که انسان را تلخیص و ساده می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
● نویسنده داستانی از بغرنج بودن و دهلیزهای تو در تو و غیرقابل نفوذ انسان ارائه می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;جست&amp;zwnj;وجوی ترتیب و توالی درست و صحیح، کنجکاوی مرا برمی&amp;zwnj;انگیزد. این جست&amp;zwnj;وجو مرا به یاد مشکلانی که در حین نوشتن با آنها رو به رو می&amp;zwnj;شوم می&amp;zwnj;اندازد. درحالی که بیولوژی با ژن&amp;zwnj;ها عمل می&amp;zwnj;کند، من به عنوان نویسنده با داستان&amp;zwnj;های کوتاه عمل می&amp;zwnj;کنم. من به نحوی در جست&amp;zwnj;وجوی داستان&amp;zwnj;هایی هستم که حاوی دستگاه وراثت انسان است و به هیجوجه چگونگی ترتیب و ردیف کردن این داستان&amp;zwnj;ها برایم یکسان نیست. درحالی که یک سری از آن&amp;zwnj;ها را خواننده سرهم بندی کردن بی&amp;zwnj;معنا می&amp;zwnj;یابد، ممکن است سری دیگری را واقع&amp;zwnj;های عمیقاً تکان&amp;zwnj;دهنده دریابد؛ آنچه که یونانی&amp;zwnj;ها تزکیه و یا پاکسازی نفس ( Kataharsis) نامیده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از سوی دیگر، من بی&amp;zwnj;اندازه نگرانم. تکنولوژی ژن نیز، مانند هر علم و دانش دیگری، داستانی از انسان را تعریف می&amp;zwnj;کند. اما این داستان بس محدود است. مبنای این تکنولوژی بر تلخیص یا فروکاست (Reduktion ) استوار است. اعتقاد بر این است که می&amp;zwnj;شود انسان را به واحدهای بسیار کوچک تجزیه کرد. آرزوی ورود به دستکاری ژن&amp;zwnj;ها، حاوی این نکته است که ما انسان&amp;zwnj;ها چیزی جز ماشین&amp;zwnj;های ارگانیکی نیستیم و با این تکنولوژی جدید می&amp;zwnj;شود تعمیرش کرد. گویی نسخه&amp;zwnj;ای برای انسان در دست است؛ و هرگاه پیش&amp;zwnj;تر رویم، به اصطلاحی برخورد می&amp;zwnj;کنیم همچون &amp;laquo;بهداشت نژادی&amp;raquo; و آینده&amp;zwnj;ای محتمل که می&amp;zwnj;توان کودکانی با ژن&amp;zwnj;هایی که آن&amp;zwnj;طور دلمان می&amp;zwnj;خواهد آفرید. خلاصه کنیم: رؤیای آفریدن انسان کامل. واین رؤیا، رؤیایی است که در سالیان گذشته درباره&amp;zwnj;اش چه چیزهایی که نشنیده&amp;zwnj;ایم. رؤیایی که کابوس میلیون&amp;zwnj;ها انسان شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تکنولوژی ژن، اینک مدعی است که علل ژنتیکِ حدود چهار هزار بیماری کشف شده است. اما تاکنون حتی یک انسان بیمار بر مبنای این علم درمان نشده است. این امر نشان می&amp;zwnj;دهد پاسخ دادن به این مسایل بغرنج&amp;zwnj;تر از آن&amp;zwnj;اند که در ابتدای امر تصور می&amp;zwnj;شد؛ یعنی فعل و انفعالات ظریف&amp;zwnj;تر از آن هستند که بشود آن&amp;zwnj;ها را برنامه&amp;zwnj;ریزی کرد. ژن&amp;zwnj;ها به تنهایی و مجزا از یکدیگر عمل نمی&amp;zwnj;کنند. ژن&amp;zwnj;ها نیز در چهارچوب مجموعه&amp;zwnj;ی ارگانیسم باید در نظر گرفته شوند که این نیز محیط اجتماعی و زیستی را در بر می&amp;zwnj;گیرد. بیش از ۹۸ درصد ژن&amp;zwnj;های انسان در میمون (شمپانزه) نیز وجود دارند. به دیگر سخن: ما با مجزا کردن ژن&amp;zwnj;ها از یکدیگر برای این پرسش که چه چیزی انسان را می&amp;zwnj;سازد پاسخی نخواهیم یافت و دوباره از خود می&amp;zwnj;پرسیم که انسان چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تکنولوژی ژن نه تنها داستان تلخیص شده&amp;zwnj;ای را تعریف می&amp;zwnj;کند بلکه جبر و قطعیت را نیز به آن می&amp;zwnj;افزاید. ژنتیک بر مبنای این تفکر استوار است که هر ارگانیسم عبارت است از محتوای ژنتیک آن، یعنی مجموعه&amp;zwnj;ای از ژن&amp;zwnj;ها. اگر ما معتقدیم ژن&amp;zwnj;ها سرنوشت انسان را تعیین می&amp;zwnj;کنند، دراین صورت معتقدیم که می&amp;zwnj;توانیم با دستکاری در ژن&amp;zwnj;ها، سرنوشت خود را نیز دستکاری کنیم. این امر نشان می&amp;zwnj;دهد که از علم و دانش تا دین و مذهب فاصله&amp;zwnj;ی دوری نیست. در پسِ پژوهش&amp;zwnj;های وراثت، آرزوهای کیمیاگری در مورد زندگی ابدی کمین کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادبیـات با شبکه&amp;zwnj;ی دیگری عمل می&amp;zwnj;کند، شبکه&amp;zwnj;ای که تار و پود فراخ&amp;zwnj;تری دارد. هنگامی که نویسنده دسته&amp;zwnj;ای از کلمات و یا چند داستان را به ترتیب خاصی عرضه می&amp;zwnj;کند، او نیز مایل است که کارش کلیدِ اساسی&amp;zwnj;ترین مشکلاتِ بشریت باشد. ولی در حالی که ژنتیک داستانی تعریف می&amp;zwnj;کند که انسان را تلخیص و ساده می&amp;zwnj;کند، نویسنده داستانی از بغرنج بودن و دهلیزهای تو در تو و غیرقابل نفوذ انسان ارائه می&amp;zwnj;دهد. انسان، نه از موقعیتِ اجتماعیِ تنها به وجود می&amp;zwnj;آید و نه از مصالح ژنتیک&amp;zwnj;اش. داستان&amp;zwnj;های خوب، نشان می&amp;zwnj;دهند که انسان اساساً عرصه&amp;zwnj;ی مرموز و ناشناخته&amp;zwnj;ای است؛ نشان می&amp;zwnj;دهند که انسان هنوز امکانات غیر قابل تصوری دارد. و در این نگرش، شناخت توانایی&amp;zwnj;های انسان نهفته است که هیچ معلوم و مشخص نیست. شاید شکنندگی و ضعف&amp;zwnj;های ما ماهیتِ وجودی و حتی محتملاً نشانه&amp;zwnj;ی اصالتِ ماست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده، هم&amp;zwnj;چنین با واژه&amp;zwnj;ها، با داستان&amp;zwnj;ها، نشان می&amp;zwnj;دهد که می&amp;zwnj;توان از این طریق با فاتالیسم (تقدیرگرایی) بیولوژیک مقابله کرد ـ ازجمله به کمک اراده، به کمک تخیل، به کمک امیدواری&amp;zwnj;مان. نمی&amp;zwnj;توان پیش&amp;zwnj;بینی کرد که انسان، هر قدر هم ژن&amp;zwnj;هایش را تجزیه و تحلیل کنیم، چه خواهد کرد. یک متن ادبی موفق که در آن واژه&amp;zwnj;ها مانند ارگانیسم عمل می&amp;zwnj;کنند و کلیتی از امور و اتفاقاتِ پیوسته و مرتبط به هم را به حرکت درمی&amp;zwnj;آورند، نشان می&amp;zwnj;دهد که انسان در ماهیتِ خود غیر قابل پیش&amp;zwnj;بینی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ژنتیک می&amp;zwnj;گوید انسان ماشینی است بیولوژیکی و فقط همین. دراین مورد که چه چیز ما را انسان می&amp;zwnj;سازد حرفی برای گفتن ندارد. صلاحیت و امکانات ادبیات داستانی در همین جاست. تکنولوژی، دست اندرکارِ آن است که انسان را تکه پاره کرده، بند از بندش جدا کند. نویسنده باید آنها را به هم وصل کند. اسطوره&amp;zwnj;های کهن از قهرمان&amp;zwnj;هایی تعریف می&amp;zwnj;کنند که کشته شده&amp;zwnj;اند، تکه&amp;zwnj;پاره شده&amp;zwnj;اند و هر تکه بدنشان به گوشه&amp;zwnj;ای پرتاب شده است. در این اسطوره&amp;zwnj;ها، اغلب زن است که به راه می&amp;zwnj;افتد، قطعات را جست&amp;zwnj;وجو می&amp;zwnj;کند و آنها را دوباره به هم وصل می&amp;zwnj;کند و زندگی تازه&amp;zwnj;ای به آن می&amp;zwnj;بخشد. مهندسین ژنتیک می&amp;zwnj;خواهند با سلول&amp;zwnj;ها هنرنمایی کنند، ولی اینان قادر نیستند زندگی نوینی بیافرینند. آفرینش، مشغله و کــارِ ادبیـــات است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تکنولوژی اطلاعات ما را در اطلاعات غرق می&amp;zwnj;کند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اساس صنعت دیجیتال نیز مانند میکروبیولوژی بر این مبنا قرار دارد که در اجزای کوچک (Bits) دستکاری کنیم. علی&amp;zwnj;رغم تکامل کامپیوتر، و متن&amp;zwnj;های پیوندی (Hypertext) ونخستین گروه BBS هیچکس ـ حتی ده سال پیش ـ نمی&amp;zwnj;توانست آنچه را که امروز اینترنت می&amp;zwnj;نامیم پیش&amp;zwnj;بینی کند: اینکه میلیون&amp;zwnj;ها کامپیوتر در یک شبکه&amp;zwnj;ی جهانی به هم متصل شوند. در نروژ، با جمعیتی چهار و نیم میلیونی، ۶.۱میلیون نفر که سن&amp;zwnj;شان بیش از ده سال است به اینترنت ، یعنی به بخش عمده&amp;zwnj;ی آن The world wide web دسترسی دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;196&quot; height=&quot;111&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mrobesba03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;●کتاب، عرضه&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی معناست؛ عرضه کننده&amp;zwnj;ی مراوده&amp;zwnj;هاست. به زبان ساده، کتــاب تعبیرِعالم هستی است.&lt;br /&gt;
●شبکه به ما امکان می&amp;zwnj;دهد که متن&amp;zwnj;ها را قطعه قطعه کنیم و با قطعاتِ کاملاً مختلف، متن تازه&amp;zwnj;ای بسازیم.&lt;br /&gt;
●تکنولوژی، دست اندرکارِ آن است که انسان را تکه پاره کرده، بند از بندش جدا کند. نویسنده باید آنها را به هم وصل کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;من به عنوان نویسنده، در آنچه که &amp;laquo;جامعه&amp;zwnj;ی اطلاعاتی&amp;raquo; نامیده می&amp;zwnj;شود، عناصر بسیار مثبتی می&amp;zwnj;بینم. در عصر ما که توده&amp;zwnj;های وسیعی با هم ارتباط دارند، واژه، کالایی شده است که با سابق تفاوت دارد. واژه&amp;zwnj;ها تقریباً مانند مواد خام هستند: مثل آهن، چوب، سنگ و .... بنابراین اینک اعتبار و اهمیت نویسنده به مراتب بیش از گذشته شده است. بمباران روزانه با اطلاعات، با خرده&amp;zwnj;دانستنی&amp;zwnj;ها، به من این امکان را می&amp;zwnj;دهد متن&amp;zwnj;هایی بنویسم که وسعت و تراکم اجزاء در آن&amp;zwnj;ها بیش از گذشته است ـ نه فقط به خاطر خودِ فاکت&amp;zwnj;ها، بلکه به عنوان ابزار مؤثر ادبی. از آنجا که اطلاعات عامل مهم تولیدِ ارزش در جامعه شده است، برای کتاب می&amp;zwnj;توان آینده&amp;zwnj;ی درخشانی را تأمین شده دانست. افکار، ایده&amp;zwnj;ها و داستان&amp;zwnj;هایی که در کتاب&amp;zwnj;های ادبی می&amp;zwnj;توان جای داد، ناگهان به معنای واقعی کلمه، ارزش طلا به خود می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی دیگر از جلوه&amp;zwnj;های پربارِ شبکه در سیستم متن&amp;zwnj;های پیوندی (Hypertext) آن است که میدان وسیعی است که همه&amp;zwnj;ی متن&amp;zwnj;ها را به یکدیگر متصل و مربوط می&amp;zwnj;سازد. هر متن در سطوح مختلف و به ترتیب&amp;zwnj;های گوناگون با دیگر متون ارتباط دارد. شبکه به ما امکان می&amp;zwnj;دهد که متن&amp;zwnj;ها را قطعه قطعه کنیم و با قطعاتِ کاملاً مختلف، متن تازه&amp;zwnj;ای بسازیم. حتی تداعی&amp;zwnj;های پراکنده، بسیار ظریف و بی&amp;zwnj;پایان مارسل پروست، در مقایسه با امکاناتی که شبکه در اختیار ما می&amp;zwnj;گذارد، جلوه&amp;zwnj;ی چندانی ندارند. شبکه به ما نشان می&amp;zwnj;دهد که رابطه&amp;zwnj;ی اشیاء با یکدیگر گاه مهم&amp;zwnj;تر از خود اشیاء است. این امکانات به نویسنده می&amp;zwnj;آموزاند که متن تازه&amp;zwnj;ای بیافریند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در داستانی که تکنولوژی IT تعریف می&amp;zwnj;کند، گویا انسان موجودی است که نیاز فراوانی به اطلاعات دارد. بیش از همه چیز، حیوانی است که دائماً در جست&amp;zwnj;وجوی دانستنی&amp;zwnj;هاست. موجودی &amp;zwnj;است که نیاز بی&amp;zwnj;پایانی به مراوده&amp;zwnj;ها و اطلاعات دارد. ایرادِ من به این تکنولوژی عدم توجه آن به مقوله&amp;zwnj;ی نسبیت است. این تکنولوژی ما را در اطلاعات غرق می&amp;zwnj;کند، بی آنکه تناسب و تمایزی در کار باشد. در www همه&amp;zwnj;چیز یکدست است و در کنار یکدیگر قرار دارد. ساختار این تکنولوژی ـ که مانند همه&amp;zwnj;ی ساختارهای نظامی&amp;zwnj;گری خود را خدشه&amp;zwnj;ناپذیر می&amp;zwnj;پندارد ـ این عیب را دارد که در آن مقام و موضعی مرکزی وجود ندارد. همه&amp;zwnj;ی اطلاعات مهم ولی یکسان&amp;zwnj;اند. مطالب پیش پا&amp;zwnj;افتاده و اطلاعات اساسی در کنار هم قراردارند. گاهی آدم چنین تصور می&amp;zwnj;کند که در درون حصاری مملو از مطالب پیش پاافتاده زندانی شده است. غیرممکن به نظر می&amp;zwnj;رسد بین راست و دروغ، بین رویدادهای مهم و شایعات تمایزی قایل شد. مثل&amp;laquo; The truth is out there &amp;raquo; در سریال تلویزیونی X-files .اما موقعی که تو به&amp;zwnj;درستی نمی&amp;zwnj;دانی آیا در&amp;laquo; اتوبان آینده&amp;raquo; هستی یا در درون سیستم فاضلابِ مملو از شایعات و دروغ پراکنی&amp;zwnj;ها گیر کرده&amp;zwnj;ای، یافتن حقیقت بسیار دشوار است. ما در عصری به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;بریم که وفور دانستنی&amp;zwnj;ها شکل تازه&amp;zwnj;ای از نادانی شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شبکه&amp;zwnj;ای که ما با آن روبرو هستیم، تار و پودِ گل و گشادی دارد. این شبکه، همه چیز را در خود فرامی&amp;zwnj;گیرد و درعین حال هیچ چیز را حفظ نمی&amp;zwnj;کند. تحمل پلورالیسم هم حد و حصری دارد: چه چیز گُه است و چه چیز طلاست؟ اگر دنیایی که ژنتیک بازتاب می&amp;zwnj;دهد با دیکتانوری جبر و قطعیت ( Determinisme) قابل مقایسه باشد، در این صورت، تکنولوژی اطلاعات جهانی آنارشیستی است که به هیچ چیز پای&amp;zwnj;بند نیست. من وارد شبکه می&amp;zwnj;شوم تا یک تصویر خیالی را جست&amp;zwnj;وجو کنم ـ مثلا Darth Vader از سری &amp;laquo; جنگ ستارگان &amp;raquo; را می&amp;zwnj;جویم و ۲۸۰۹۰ تصویر می&amp;zwnj;یابم. من نویسندۀ چینی Lu Xun را جست&amp;zwnj;وجو می&amp;zwnj;کنم و ۱۰۴۶ نام مشابه می&amp;zwnj;یابم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من به عنوان نویسنده&amp;zwnj;ی ادبیات داستانی می&amp;zwnj;توانم، در تقابل با چنین جهانی، یک شبکه&amp;zwnj;ی مستقل از داستان&amp;zwnj;ها طراحی کنم. این&amp;zwnj;کار را با برقراری سیستم سلسله مراتب (هیرارشی) انجام می&amp;zwnj;دهم. چون فضای کتاب محدود است، به طور مستقیم یا غیر مستقیم می&amp;zwnj;گویم که چه چیزهای مشخصی بر سایر چیزها تقدم دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انسانِ امروز با کلاف سردرگمی در کلنجار است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انسانِ امروز با کلاف سردرگمی در کلنجار است، هم از نظر اخلاقی و هم از نظر وجودی. مشکل اساسی اینجاست که نمی&amp;zwnj;شود هم&amp;zwnj;زمان هم در سطح پیشروی کرد و هم در عمق وارد شد. نمی&amp;zwnj;شود از همه چیز، از همه&amp;zwnj;ی دانستنی&amp;zwnj;ها و از همه&amp;zwnj;ی سرگذشت&amp;zwnj;ها مطلع شد. و نمی&amp;zwnj;شود در همه&amp;zwnj;ی دانش&amp;zwnj;ها موشکافی کرد و تبحر یافت. صرف&amp;zwnj;نظراز تأمین نیازمندی&amp;zwnj;های اولیه، وظیفه&amp;zwnj;ی ما این است که انتخاب کنیم خواهان چه چیزهایی هستیم و در آن چیز به موشکافی بپردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای انسان در گذر به هزاره&amp;zwnj;ی جدید، دور انداختن دشوارتر از جمع&amp;zwnj;آوری است. من به عنوان نویسنده چنین می&amp;zwnj;کنم: برای خوانندگانم خیلی چیزها را دور می&amp;zwnj;ریزم. نشان می&amp;zwnj;دهم چه چیزی آشغال است و چه چیزی با ارزش و قابل نگهداری است. در حالی که اینترنت عملاُ شبکه&amp;zwnj;ی مغشوشی است و خودسرانه تصاویرِ گمراه&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ای سرهم&amp;zwnj;بندی می&amp;zwnj;کند، نویسنده از رشته&amp;zwnj;ها و از موضوعات بس متنوع تصویر کاملاً مشخصی ارائه می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب، رمان، نیز مانندِ &amp;laquo; جست&amp;zwnj;وجوگر&amp;raquo; در شبکه&amp;zwnj;ی اینترنت است. ماشین&amp;zwnj;های جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جو مانند گوگل، یاهو، ویستا و آلتا و ... مکان&amp;zwnj;هایی هستند که انسان وارد آن می&amp;zwnj;شود تا درباره&amp;zwnj;ی اطلاعات، اطلاعاتی به دست آورد. اما رُمان، بر خلاف جست&amp;zwnj;وجوگر اتومانیک، با سیستمی از سلسله مراتب (هیرارشی) عمل می&amp;zwnj;کند. مؤلف، ارزش&amp;zwnj;گذاری کرده و در مورد ارزش&amp;zwnj;ها موضع می&amp;zwnj;گیرد. در کتاب، خواننده با مجموعه&amp;zwnj;ای از اطلاعات که به دقت انتخاب شده&amp;zwnj;اند روبروست؛ با جهانی که بین سطرها آشکار می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من معتقدم این استراتژی درست است، زیرا در آینده آنچه عطش ما را سیراب خواهد کرد، قطعاُ اطلاعات نخواهد بود، بلکه موشکافی و دقت در مطالب است. و نویسنده، با خلق داستانی که کیفیتِ نادرِ اخلاقی و زیباشناسانه داشته باشد می&amp;zwnj;تواند دقتِ خواننده را جلب کند و اشتیاق&amp;zwnj;ها را برانگیزد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قدرت کتاب در این است که مکانی یا زمینه&amp;zwnj;ای باشد تا مؤلف بتواند اطلاعات را تفسیر کند و میان آنها چنان رابطه&amp;zwnj;ای برقرار کند که به دانش بدل شود و در بهترین حالت به شناخت بینجامد. ادبیات داستانی به منظور اطلاع از فاکت&amp;zwnj;ها خوانده نمی&amp;zwnj;شود، بلکه برای درک معنا خوانده می&amp;zwnj;شود. کتاب، عرضه&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی معناست؛ عرضه کننده&amp;zwnj;ی مراوده&amp;zwnj;هاست. به زبان ساده، کتــاب تعبیرِعالم هستی است. ادبیات داستانی ـ به شکل کتاب به مفهوم اصلی&amp;zwnj;اش یک نرم افزار است و یا رادیکال&amp;zwnj;تر گفته شود: عالی&amp;zwnj;ترین نرم&amp;zwnj;افزارِ عصر ماست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من به عنوان رمان&amp;zwnj;نویس، معتقدم، داستان، شبکه&amp;zwnj;ای از داستان&amp;zwnj;ها، شناختی از انسان به دست می&amp;zwnj;دهد که به شیوه&amp;zwnj;ی دیگری نمی&amp;zwnj;توان به آن دست یافت. من، در مقابله با شبکه&amp;zwnj;ی ساخته&amp;zwnj;شده از ژن&amp;zwnj;ها به وسیله&amp;zwnj;ی میکروبیولوژی و شبکه&amp;zwnj;ی مصنوعی اطلاعات به وسیله تکنولوژی کامپیوترـ که یکی تنگ و دیگری فراخ است ـ شبکه&amp;zwnj;ی خودم را از داستان&amp;zwnj;هایی که معمای انسان را معتبر و محفوظ می&amp;zwnj;دارد، ارائه می&amp;zwnj;دهم و ادعا می&amp;zwnj;کنم که برخی دانستنی&amp;zwnj;ها مهم&amp;zwnj;تر از دیگر دانستنی&amp;zwnj;ها هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میکروبیولوژی، در ما خیالِ خامِ انسان نوِی مصنوعی و برنامه&amp;zwnj;ریزی شده را پدید آورده است. ارتباطاتِ کامپیوتری، جهانی تصنعی با بافتی از تخیلاتِ غیر واقعی پدید آورده است که امروز بسیاری آن را با جهان واقعی عوضی می&amp;zwnj;گیرند. موقعی که واقعیت غیر واقعی می&amp;zwnj;شود، متناقضاً، وظیفه&amp;zwnj;ی غیر واقعیت ـ تخیــل ـ این می&amp;zwnj;شود که انسان را به خود آورد و به جهان بازگرداند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اشاره:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;em&gt;یان شرشتاد، متولد ۱۹۵۳، رمان&amp;zwnj;نویس و مقاله&amp;zwnj;نویس نروژی. مهم&amp;zwnj;ترین اثر او Homo Falsus نام دارد. منتقدان از این اثر به عنوان نخستین رمان پست مدرن در نروژ و یکی از مهم&amp;zwnj;ترین رمان&amp;zwnj;های پست مدرن در گستره&amp;zwnj;ی ادبیات جهانی نام می&amp;zwnj;برند. یان شرشتاد در آثارش تلاش می&amp;zwnj;کند واقع&amp;zwnj;گرایی، مدرنیسم، پست مدرنیسم و شیوه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;متافیکشن&amp;raquo; یا دخالت نویسنده در متن را به هم بیامیزد.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17027&quot;&gt;نقد سیاست&amp;zwnj;ورزی فیس&amp;zwnj;بوکی، عزیز خسروشاهی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/07/18/16558#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C">ادبیات داستانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13399">تکنولوژی ارتباطات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13401">طبقه بندی اطلاعات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3239">محمد ربوبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13400">ژنتیک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 17 Jul 2012 22:25:54 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16558 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خوب شد شناختمت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/04/28/13653</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/04/28/13653&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گزیده‌ای از ۹ داستان کوتاه از جویس کرول اوتس        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گروه فرهنگ، رادیو زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/oetesj01.jpg?1335984829&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;گروه فرهنگ، رادیو زمانه -  جویس کرول اوتس، نویسنده آمریکایی و یکی از شاخص&amp;zwnj;ترین چهره&amp;zwnj;های &amp;laquo;رئالیسم کثیف&amp;raquo; در جهان تا امروز بیش از ۳۰۰ داستان کوتاه و ۶۰ رمان نوشته است. این آثار بیش از هر چیز احساس تنگنایی را که انسان شهرنشین از لایه&amp;zwnj;های گوناگون اجتماعی در آن به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد، بیان می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;به تازگی انتشارات مروارید گزیده&amp;zwnj;ای از ۹ داستان کوتاه از این مجموعه عظیم را به ترجمه فریده اشرفی منتشر کرده است. ناشر داستان&amp;zwnj;ها را انتخاب کرده و آن&amp;zwnj;ها را برای ترجمه به مترجم سپرده است. فرید اشرفی در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با &amp;laquo;تهران امروز&amp;raquo; به این موضوع اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;در واقع، کتاب پیشنهاد ناشر بود و تعدادی از داستان&amp;zwnj;ها را که از نظر وضعیت فعلی جامعه&amp;zwnj; ما مناسب&amp;zwnj;ترند، انتخاب کرده بودند و از من خواستند از بین آن&amp;zwnj;ها تعداد محدودی را انتخاب کنم. بعد از مطالعه&amp;zwnj; داستان&amp;zwnj;ها و با توجه به محدودیتی که از نظر حجم کتاب داشتیم، در &amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت داستان&amp;zwnj;هایی را که حال و هوای آن&amp;zwnj;ها به هم نزدیک&amp;zwnj;تر بودند، ترجمه کردم. در اغلب این داستان&amp;zwnj;ها، یک عمل داستانی بسیار ساده و حتی روزمره، دنیایی حرف و مشغولیت ذهنی در پی دارد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://tehrooz.com/1390/9/19/TehranEmrooz/779/Page/16/&quot;&gt;(ن. ک به تهران امروز)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان&amp;zwnj;های مجموعه &amp;laquo;خوب شد شناختمت&amp;raquo; عبارت&amp;zwnj;اند از: &amp;laquo;کودک گم&amp;zwnj;شده&amp;raquo;، &amp;laquo;برادر&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، &amp;laquo;متولد ماه ژوئن&amp;raquo;، &amp;laquo;خوب شد شناختمت&amp;raquo;، &amp;laquo;آیا خنده واگیر دارد؟&amp;raquo;، &amp;laquo;میز ناخوشایند&amp;raquo;، &amp;laquo;دستان گره&amp;zwnj;خورده&amp;raquo;، &amp;laquo;سیاست&amp;raquo; و &amp;laquo;به&amp;zwnj;تنهایی&amp;raquo;. این داستان&amp;zwnj;ها بدون استثناء نمایانگر دومین و پربار&amp;zwnj;ترین دوره نویسندگی جویس کرول اوتس در دیترویت است.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/oetesj02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;خوب شد شناختمت، جویس کرول اوتس، فریده اشرفی، انتشارات مروارید&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;کرول اوتس در &amp;laquo;دوره دیترویت&amp;raquo; به همه لایه&amp;zwnj;های اجتماعی می&amp;zwnj;پردازد: کارگران سرخورده، ورزشکاران تباه&amp;zwnj;شده، نوجوانان بدون اعتماد به نفس و سرکوب&amp;zwnj;شده که نمی&amp;zwnj;توانند خواسته&amp;zwnj;هاشان را به زبان بیاورند، دزدان خرده&amp;zwnj;پا و درمانده، پدران بچه&amp;zwnj;باز، زنانی که در اجتماع موفق هستند، اما از سرخوردگی عاطفی رنج می&amp;zwnj;برند، مردان خواب&amp;zwnj;زده و زنان خانه&amp;zwnj;داری که بین شوهر و معشوق مانده&amp;zwnj;اند و توانایی انتخاب را از دست داده&amp;zwnj;اند. داستان&amp;zwnj;های پرشمار او در این دوره بیشتر گزارشی&amp;zwnj;ست از ساختار روحی و مهم&amp;zwnj;ترین چالش&amp;zwnj;های عاطفی انسان&amp;zwnj;های متعارف با خواسته&amp;zwnj;های نامتعارف.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از مهم&amp;zwnj;ترین ویژگی&amp;zwnj;های رئالیسم کثیف به عنوان یک سبک ادبی در داستان&amp;zwnj;نویسی جهان این است که نویسنده موفق می&amp;zwnj;شود از میان وقایع پیش&amp;zwnj;پاافتاده&amp;zwnj;ای که در زندگی هر روزه&amp;zwnj;روز شخصیت&amp;zwnj;هایش اتفاق می&amp;zwnj;افتد، یک لحظه را برجسته کند. آن لحظه افشاگر ژرف&amp;zwnj;ترین عواطف سرکوب شده و نیازهای ناگفته انسان است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داریوش کارگر در تنها جستاری که درباره &amp;laquo;رئالیسم کثیف&amp;raquo; به فارسی در دست است، می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;گزینش شخصیت&amp;zwnj;ها از میان به&amp;zwnj;حاشیه رانده&amp;zwnj;شدگان گروه&amp;zwnj;های خاص اجتماعی، سادگی زبان و ایجاز و جزءنگاری از وجوه رئالیسم کثیف است.&amp;raquo; (ن. ک به فصل&amp;zwnj;نامه سنگ شماره&amp;zwnj; چهارم)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در ادامه می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;در چنین روایتی از &amp;quot;رئالیسم&amp;quot;، نویسنده در حقیقت، و تا حدودی که در درجه اول بستگی تام با خلاقیت او و سپس درکش از انسان، جامعه و شکل رابطه و نوع برخورد این دو با بکدیگر دارد، با خلق اثر خود به مخالفت با روزمرگی زندگی یا ظواهر کثیف آن می&amp;zwnj;پردازد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://tehrooz.com/1390/9/19/TehranEmrooz/779/Page/16/&quot;&gt;(ن. ک به تهران امروز)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جویس کرول اوتس در این کار، یعنی در مخالفت با ظواهر کثیف زندگی روزانه تخصص دارد و در داستان&amp;zwnj;های مجموعه &amp;laquo;خوب شد شناختمت&amp;raquo; هم اینگونه لحظات را به خوبی به نمایش می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اوتس چه در داستان&amp;zwnj;های مجموعه &amp;laquo;خوب شد شناختمت&amp;raquo; و چه در دیگر داستان&amp;zwnj;های کوتاهی که در دوران دیترویت نوشته با زبانی ساده، اما با واژه&amp;zwnj;هایی که بیانگر تاریکی و تباهی روحی انسان&amp;zwnj;ها هستند، پرتگاه&amp;zwnj;های شخصیتی انسان&amp;zwnj;های کوچه و بازار را نشان می&amp;zwnj;دهد. او قضاوت نمی&amp;zwnj;کند، پیامی برای خواننده&amp;zwnj;اش ندارد، طرحی از یک دنیای بهتر و آرمانی به دست نمی&amp;zwnj;دهد، آرزومند نیست، بلکه فقط و فقط طرحی از آنچه که انسان امروزی هست ترسیم می&amp;zwnj;کند. حتی پلید&amp;zwnj;ترین شخصیت&amp;zwnj;های او از سویه&amp;zwnj;های انسانی برخوردارند و با این&amp;zwnj;حال چاره&amp;zwnj;ای جز جنایت و تباهی ندارند. چنین است که در داستان&amp;zwnj;های او خوبی و بدی با هم می&amp;zwnj;آمیزد و آنچه که بر جای می&amp;zwnj;ماند فقط یک واقعیت است: یک واقعیت کثیف.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/oetesj04.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;کرول   اوتس: وراجی درباره شعر و هنر و فرهنگ می&amp;zwnj;تواند آدمی را تحت تأثیر قرار   دهد. اما تکلیفمان با تردید، با خلایی که در درونمان ناگهان به&amp;zwnj;وجود آمده   چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;وحشتی که زندگی شخصیت&amp;zwnj;های جویس کرول اوتس را فراگرفته طبعاً با آنچه که ما در &amp;laquo;ادبیات وحشت&amp;raquo; سراغ داریم تفاوت دارد. با این&amp;zwnj;حال در ایران به دلیل ناآشنایی آکادمیک با &amp;laquo;رئالیسم کثیف&amp;raquo; معمولاً این دو نوع ادبی را با هم اشتباه می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریده اشرفی می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;با مطالعه&amp;zwnj; چند کتاب [از کرول اوتس] معتقدم که نه کاملاً اما به&amp;zwnj;طورکلی می&amp;zwnj;توان اوتس را نویسنده&amp;zwnj;ای در ژانر &amp;laquo;وحشت&amp;raquo; هم دانست؛ هرچند گاهی در طول داستان، عمل داستانی بارزی مشاهده نمی&amp;zwnj;شود و تنها یک تفکر خاص باعث بروز وحشت می&amp;zwnj;شود، اما خب، برخی از رمان&amp;zwnj;هایشان حتی در اولین صفحه&amp;zwnj;ها وحشت زیادی ایجاد می&amp;zwnj;کنند. به&amp;zwnj;خصوص زمانی که شخصیت&amp;zwnj;های داستان، جنبه&amp;zwnj; منفی و ویران&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj; وجودشان را آشکار می&amp;zwnj;کنند یا در نتیجه&amp;zwnj; برخورداری از چنین جنبه&amp;zwnj;ای، دست به کارهای وحشتناکی می&amp;zwnj;زنند. شخصیت&amp;zwnj;های این داستان&amp;zwnj;ها از شکست، خیانت و خشونتِ پیش&amp;zwnj;بینی نشده می&amp;zwnj;ترسند. حتی ترس&amp;zwnj;های عادی در داستان&amp;zwnj;های وی، می&amp;zwnj;تواند به وحشتی بزرگ تبدیل شود.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;http://tehrooz.com/1390/9/19/TehranEmrooz/779/Page/16/&quot;&gt; (همان)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیشینه آشنایی ما در ایران با جویس کرول اوتس به سال ۱۳۷۸برمی&amp;zwnj;گردد. در آن سال نخستین بار در فصل&amp;zwnj;نامه &amp;laquo;کاکتوس&amp;raquo; (به کوشش مجید روشنگر و عباس صفاری) با داستان کوتاه &amp;laquo;زانیه&amp;raquo; به ترجمه میترا داودی با جویس کرول اوتس آشنا شدیم.  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از جویس کرول اوتس تاکنون کتاب&amp;zwnj;های آب &amp;zwj; ش &amp;zwj; ار، پرستار شب، جانور&amp;zwnj;ها، چشمان همیشه هشیار، در اتاقم را به روی خودم قفل می&amp;zwnj;کنم و وقتی دختر کوچکی بودم و مادرم مرا نمی&amp;zwnj;خواست و نیز کتاب&amp;zwnj;های دیگری از او به فارسی برگردانده شده است و در بازار کتاب در اختیار علاقمندان قرار دارد. هفت کتاب دیگر از جویس کرول اوتس منتظر مجوز هستند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تنوع و گستردگی آثار اوتس موجب شده که مترجمان و ناشران ایرانی داستان&amp;zwnj;هایی از این نویسنده پرکار آمریکایی را که به گمان آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توانند از سد سانسور عبور کنند در کنار هم بنشانند. &amp;laquo;در خوب شد شناختمت&amp;raquo; هم این مشکل وجود دارد و جز ملاک قابلیت انتشار یک داستان در ایران، ظاهراً معیار دیگری برای انتخاب داستان&amp;zwnj;ها وجود نداشته است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/oetesj03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;فریده اشرفی، مترجم &amp;laquo;خوب شد شناختمت&amp;raquo; از جویس کرول اوتس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;فریده اشرفی در همان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;چیزی &amp;zwnj;که ترجمه&amp;zwnj; آثار اوتس را دشوار می&amp;zwnj;کند، انتقال حس است. خانم اوتس نویسنده&amp;zwnj; خاصی است که ترجمه&amp;zwnj; آثارش یکی از دشوار&amp;zwnj;ترین کارهای دنیاست. این کار باید با حوصله انجام شود که متأسفانه در جامعه&amp;zwnj; بدون &amp;quot;قانون کپی رایت&amp;quot;ِ ما همیشه امکان&amp;zwnj;پذیر نیست؛ چون عجله در ثبت&amp;zwnj;نام کتاب در فیپا و رساندن آن به بازار کتاب به عنوان نفر اول، خیلی چیز&amp;zwnj;ها را فدا می&amp;zwnj;کند. اولین مسئله این بود که در مورد این داستان&amp;zwnj;ها، هیچ عجله&amp;zwnj;ای نکردم. یعنی خوشبختانه با ناشری کار می&amp;zwnj;کردم که کیفیت کار برایش مهم&amp;zwnj;تر از زمان تحویل بود و من آزاد بودم که هر وقت ترجمه تمام شد، تحویل بدهم.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://tehrooz.com/1390/9/19/TehranEmrooz/779/Page/16/&quot;&gt;( همان)&lt;br /&gt;
&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به این ترتیب افزون بر مشکل سانسور که گزینش داستان&amp;zwnj;ها را دشوار و گاه غیر ممکن می&amp;zwnj;کند، مشکل دیگری هم وجود دارد: رقابت مترجمان برای ثبت ترجمه به عنوان نخستین مترجم در اداره کتاب، آن&amp;zwnj;هم در شرایطی که حتی درصد اندکی از آثار ادبی برجسته در ایران ترجمه و منتشر نشده و همچنان ناشناخته مانده است. آثار نویسندگانی مانند ریموند کارور، دونالد بارتلمی، جویس کرول اویتس در ایران جزو پرفروش&amp;zwnj;ها هستند. البته پرفروش در کشور ما یعنی همه نسخه&amp;zwnj;های چاپ نحست کتاب در شمارگان ۱۱۰۰ نسخه سرانجام بعد از یک&amp;zwnj;سال به فروش می&amp;zwnj;رسد و مترجم می&amp;zwnj;تواند امیدوارم باشد که چه بسا کتابش به چاپ دوم برسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شناسنامه کتاب: خوب شد شناختمت، جویس کرول اوتس، فریده اشرفی، انتشارات مروارید، تهران،&amp;nbsp;۱۳۹۰&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/04/28/13653#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C">ادبیات داستانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4153">ادبیات غرب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-5">انتشارات مروارید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11437">جویس کرول اوتس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11436">فریده اشرفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 28 Apr 2012 11:18:37 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">13653 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>«داستان فرهنگی» و نمونه‌ای از آن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/04/14/3227</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/04/14/3227&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    رامتین کریمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/karimi01.gif?1302985302&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;رامتین کریمی ـ دشوار&amp;zwnj;ترین کار برای منتقد برخورد با کتاب&amp;zwnj;هایی است که هیچ مشخصه&amp;zwnj;ای ندارند. خصوصاً اگر کتاب مورد نظر مجموعه&amp;zwnj;ی داستان&amp;zwnj;های کوتاه یا مجموعه&amp;zwnj;شعر باشد، این دشواری دو&amp;zwnj;چندان می&amp;zwnj;شود. اگر شعری بلند یا یک رمان مورد بررسی باشند، کار ساده&amp;zwnj;تر است؛ به همین دلیل ساده که منتقد با اثری واحد روبه&amp;zwnj;رو است؛ می&amp;zwnj;تواند به مؤلفه&amp;zwnj;های مختلف متن اشاره کند و در مورد جایگاه آن&amp;zwnj;ها در وضعیت کلی ادبیات بیندیشد. اما در نقد مجموعه&amp;zwnj;ای از داستان&amp;zwnj;ها، متن&amp;zwnj;هایی که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند و صرفاً برای رسیدن به حجمی مشخص در کنار هم عرضه شده&amp;zwnj;اند، هر یک از داستان&amp;zwnj;ها مستقل از هم&amp;zwnj;اند و طبیعتاً از مشخصه&amp;zwnj;هایی عام پیروی نمی&amp;zwnj;کنند. اگر داستان&amp;zwnj;های مختلف یک کتاب فاقد سویه&amp;zwnj;ی تألیفی مشترکی باشند که آن&amp;zwnj;ها را گروه کند، اگر هر کدام از آن&amp;zwnj;ها چه از نظر فرم و چه از نظر مضمون، شیوه&amp;zwnj;ها یا فضاهای مختلفی را تکرار (و نه تجربه) کنند، دو راه بیشتر باقی نمی&amp;zwnj;ماند؛ روش نخست آن است که کلیت کتاب را کنار گذاشت و درباره&amp;zwnj;ی هر یک از داستان&amp;zwnj;ها پاراگراف مجزایی نوشت؛ در این صورت شکل مقاله عیناً مشابه کتاب، دارای ساختاری ازهم&amp;zwnj;گسیخته و تکه&amp;zwnj;تکه می&amp;zwnj;شود. این نقد&amp;zwnj;ها بیشتر خصلتی مرور&amp;zwnj;گونه به خود می&amp;zwnj;گیرند و منتقد سعی دارد در هر بند به خصوصیات جزئی یک داستان اشاره و به سرعت ازآن عبور کند. یادداشتی که به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;آید جزئی&amp;zwnj;نگر خواهد بود و بیشتر مؤلفه&amp;zwnj;های کلیشه&amp;zwnj;ای داستان&amp;zwnj;نویسی یا تکنیک&amp;zwnj;های ریطوریقایی داستان&amp;zwnj;ها نشان داده می&amp;zwnj;شود. چنین شیوه&amp;zwnj;ای در نقد مجموعه&amp;zwnj;داستان، خصوصاً اگر داستان&amp;zwnj;های کتاب فاقد بعدی همگانی باشند، در مطبوعات بسیار رواج دارد. روش دوم برخلاف روش نخست که نقطه&amp;zwnj;ی دیدش را به متن کتاب نزدیک می&amp;zwnj;کرد و هر یک از داستان&amp;zwnj;ها را در قابی بسته می&amp;zwnj;نگریست، نظرگاه مقاله را آن&amp;zwnj;قدر کلی انتخاب می&amp;zwnj;کند تا همه&amp;zwnj;ی داستان&amp;zwnj;های کتاب، و شاید جز یکی- دو استثناء، درون آن قرار بگیرد. در چنین مواردی معمولاً استراتژی&amp;zwnj;های بنیادین داستان&amp;zwnj;نویسی یا حتی رویکردهای اساسی به مقوله&amp;zwnj;ی هنر، مضمون مقاله را به خود اختصاص خواهند داد. این دسته از یادداشت&amp;zwnj;های انتقادی از آن&amp;zwnj;چه در مطبوعات به&amp;zwnj;عنوان نقد کتاب مد نظر است فاصله می&amp;zwnj;گیرد و منتقد بیشتر از آن&amp;zwnj;که به کتاب بپردازد، موضوعی اساسی را پیش می&amp;zwnj;کشد و درباره&amp;zwnj;ی آن بحث می&amp;zwnj;کند؛ در انتها، کتاب موضوع یادداشت را به یکی از سویه&amp;zwnj;های بحث&amp;zwnj;اش مربوط می&amp;zwnj;کند و مقاله را می&amp;zwnj;بندد. کلی&amp;zwnj;نگری در این مقالات به اوج خود می&amp;zwnj;رسد و متن مقاله تنها در حاشیه&amp;zwnj;ی متن کتاب باقی می&amp;zwnj;ماند و با جزئیات آن درگیر نمی&amp;zwnj;شود. درست عکس شیوه&amp;zwnj;ی نخست، مقالات این دسته بی&amp;zwnj;آن&amp;zwnj;که مخاطب کتاب موضوع یادداشت را خوانده باشد، جذاب خواهد بود و معمولاً مشمول گذشت زمان نیز نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;225&quot; width=&quot;200&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/karimi02_0.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&amp;laquo;داستان&amp;zwnj; فرهنگی&amp;raquo; شاید بهترین عنوانی است که بتوان برای عام&amp;zwnj;ترین وجه داستان&amp;zwnj;نویسی امروز پیشنهاد داد. ابتدا باید وجه عامی را که مد نظر است توضیح داد و بعد چرایی پیشنهاد مفهوم &amp;laquo;فرهنگی&amp;raquo; را برای نمونه&amp;zwnj;های آن بررسید. داستان&amp;zwnj;هایی را فرض بگیرید که نسبت به مسائل فرمی هیچ دغدغه&amp;zwnj;ای ندارند و بوطیقای داستان&amp;zwnj;نویسی اساساً بیرون از دایره&amp;zwnj;ی توجه&amp;zwnj;شان قرار دارد. علاوه بر این، موقعیت&amp;zwnj;ها و روابط درون داستان نیز مسأله&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها نیست و شکل&amp;zwnj;گیری روابط آدم&amp;zwnj;های داستان و نیز موقعیتی که این آدم&amp;zwnj;ها با آن درگیرند، همه طبق الگوهای فرهنگ مسلط آن طبقه، طبقه&amp;zwnj;ای که آدم&amp;zwnj;های داستان بدان تعلق دارند، صورت می&amp;zwnj;گیرد. در چنین داستان&amp;zwnj;هایی همه&amp;zwnj;ی کنش&amp;zwnj;های داستانی، گفتار و رفتار آدم&amp;zwnj;های داستان، همگی در قالب&amp;zwnj;های از پیش موجود بازسازی می&amp;zwnj;شود. نویسنده، احتمالاً غرق در توهمی معطوف به رئالیسم، همه&amp;zwnj;ی کنش&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;اش را در کلیشه&amp;zwnj;های قابل انتظار مستقر، و با وسواسی محافظه&amp;zwnj;کارانه از هر نوع مرز&amp;zwnj;شکنی رفتاری آدم&amp;zwnj;های داستان پیشگیری می&amp;zwnj;کند. این داستان&amp;zwnj;ها از سویی بر اساس الگوهای فرهنگی موجود به&amp;zwnj;وجود می&amp;zwnj;آیند و از سویی دیگر با رعایت بی&amp;zwnj;کم&amp;zwnj;وکاست محدودیت&amp;zwnj;ها و مرز&amp;zwnj;های فرهنگ موجود، آن را بازنمایی و بازتولید می&amp;zwnj;کند. به این ترتیب دایره&amp;zwnj;ی اقتدار فرهنگ (وضع موجود) را فربه&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند و پوسته&amp;zwnj;ی آن را (ارتجاع)، پوسته&amp;zwnj;ای که پیرامون ادبیات فارسی کشیده شده را ضخیم&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند. اگر از یک&amp;zwnj;سو به ادبیات تجربی، ادبیاتی که رو به بوطیقایی تازه دارد، معتقد باشیم و از سویی دیگر خصلتی ضد فرهنگی برای ادبیات قائل باشیم (ادبیات ذاتاً در ضدیت با وضع موجود هستی می&amp;zwnj;یابد)، آن&amp;zwnj;چه از هر دو سوی این نظرگاه بیرون می&amp;zwnj;ماند چیزی نیست جز ادبیات فرهنگی یا به قول آدورنو و هورکهایمر در کتاب &amp;laquo;دیالکتیک روشنگری&amp;raquo;، صنعت فرهنگ. داستان&amp;zwnj;هایی را که همه&amp;zwnj;ی روابط میان شخصیت&amp;zwnj;ها و نیز موقعیت&amp;zwnj;های داستانی آن&amp;zwnj;ها منطبق بر الگوهای فرهنگ مسلط به وجود می&amp;zwnj;آیند، &amp;laquo;داستان&amp;zwnj; فرهنگی&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;laquo;قناری&amp;zwnj;باز&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی حامد اسماعیلیون، یکی از مصداق&amp;zwnj;های &amp;laquo;داستان&amp;zwnj; فرهنگی&amp;raquo; است. نامه&amp;zwnj;های یکی از کشته&amp;zwnj;شدگان جنگ ایران و عراق از جبهه، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو و آشنایی اتفاقی یک مرد جوان با دختری  در درکه، ماجرای فشرده&amp;zwnj;ی اخراج زنی از خانه&amp;zwnj;ی پدرش و سرنوشت محتوم فاحشگی، دیدزدن خوابگاه پسران از سوی دخترانی که یکی از آن&amp;zwnj;ها اتفاقی با سوژه&amp;zwnj;ی دیدزنی&amp;zwnj;شان ازدواج می&amp;zwnj;کند و... همه&amp;zwnj;ی این مضامین در کتاب &amp;laquo;قناری&amp;zwnj;باز&amp;raquo; عیناً در قالب کلیشه&amp;zwnj;های فرهنگ موجود شکل گرفته&amp;zwnj;اند. آن&amp;zwnj;چه در داستان&amp;zwnj;های کتاب بازنمایی می&amp;zwnj;شود چیزی نیست جز همان&amp;zwnj;چه انتظار می&amp;zwnj;رود و نویسنده در انفعالی مرگ&amp;zwnj;بار فروغلتیده است. این کتاب، درست مانند قریب&amp;zwnj;به&amp;zwnj;اتفاق کتاب&amp;zwnj;هایی که در حوزه&amp;zwnj;ی ادبیات تولید می&amp;zwnj;شود، فاقد حیثیت سوژه&amp;zwnj;گانی خاصی است؛ تنها کاری که کتاب مذکور صورت داده این است که چند داستان کوتاه دیگر، بر اساس ساز و کار کلیشه&amp;zwnj;ای فرهنگ حاکم، به انبوه داستان&amp;zwnj;های کوتاه بی&amp;zwnj;خاصیت فارسی اضافه کرده است.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/04/14/3227#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C">ادبیات داستانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2240">نقد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 14 Apr 2011 09:07:07 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3227 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مدیریت و تنظیم روابط سکسی - عاطفی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/04/10/3131</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/04/10/3131&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به رمان «شب ممکن» نوشته‌ی محمد حسن شهسواری در پیش‌زمینه‌ا‌ی اجتماعی - فرهنگی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    وحید ولی‌زاده         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;371&quot; height=&quot;250&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vahidv01.jpg?1317118748&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده - رمان چهار شخصیت اصلی دارد. مازیار، هاله، سمیرا، و نویسنده. رمان، داستان روابط پیچیده&amp;zwnj;ی میان هاله، مازیار و سمیرا را روایت می&amp;zwnj;کند که با مرگ ناگهانی دو نفر از آن&amp;zwnj;ها به پایان رسیده و اکنون &amp;laquo;نویسنده&amp;raquo; که زوج پیشین مازیار بوده است در تلاش است تا با بازنویسی حکایت آن&amp;zwnj;ها رمانی را شکل دهد. چنین به نظر می&amp;zwnj;رسد که نویسنده رمانش را بر اساس روایت&amp;zwnj;های شخصی شخصیت&amp;zwnj;هایی حقیقی این رابطه&amp;zwnj;ی سه نفره به پیش می&amp;zwnj;برد. اما در فصل پایانی رمان که خواننده در انتظار روشن شدن نقطه&amp;zwnj;ی دراماتیک داستان، یعنی تصادف منجر به مرگ دو شخصیت رمان است، فاش می&amp;zwnj;شود که نویسنده&amp;zwnj;ی اصلی داستان مردی است که در لابی هتلی در تهران، داستان&amp;zwnj;های مختلفی از مهمانان هتل را همچون مصالحی به کار گرفته است تا با پیوند و تلفیق آن&amp;zwnj;ها به کمک تکنیک&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;نویسی، این رمان را خلق کند؛ روایتی که با توجه به فاش شدن ساختگی بودن فصل&amp;zwnj;های پیشین کتاب، خودش نیز در معرض عدم قطعیت قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;یک اثر سفارشی و بازاری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اصرار نویسنده در برهنه کردن تمهیدهای نوشتن رمان در پی همنوایی با نظریه و اندیشه&amp;zwnj;ی مد روز غالب در روشنفکری ایرانی است. اینکه واقعیتی وجود ندارد و همه چیز قابل بازی و جابهجایی است و نویسنده نیز همچون هر شهروند دیگر عصر جدید جهانی، در پی ساختن موقعیت&amp;zwnj;های سرخوشی و سرگرمی است. اینکه هیچ کلان&amp;zwnj;روایتی وجود ندارد، بلکه تنها با تعددی بیکران از خرده&amp;zwnj;روایت&amp;zwnj;هایی متناقض روبروییم که هیچگاه نمی&amp;zwnj;توان درباره&amp;zwnj;ی درستی یا نادرستی&amp;zwnj;شان حکم قطعی داد. در این مفهوم باید گفت به معنای واقعی نویسنده سفارش خود را به خوبی تحویل مشتری داده است. در فصل پایانی مرد ثروتمند و فرهنگ&amp;zwnj;دوستی که نویسنده را به هتل دعوت کرده تا بعد از مدت&amp;zwnj;ها رمان بنویسد، به او سفارش می&amp;zwnj;دهد که برای جمعیت کتابخوان ایرانی که &amp;laquo;شایگان&amp;zwnj;ها و طباطبایی&amp;zwnj;ها و نصر&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را می&amp;zwnj;خوانند، رمان بنویسد. &amp;laquo;شب ممکن&amp;raquo; محصول سفارشی است که تیپ غالب در روشنفکری این سال&amp;zwnj;ها را بازار خود فرض کرده و بنا به شنیده&amp;zwnj;ها در جلب این بازار موفق عمل کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;تلفیق ادبیات عام&amp;zwnj;پسند با ترفندهای پست مدرنیستی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
رمان اگرچه به شدت با تأکید بر ساختگی بودن و بازی با احتمالات ممکن، و از طریق تلاش برای برهنه کردن تمهید&amp;zwnj;های نویسندگی تلاش دارد خود را به عنوان اثری غیرواقع&amp;zwnj;گرا، تخیلی، و اثری قائم به ذات معرفی کند و سندیتش را برای هرگونه اشاره به واقعیت از بین ببرد، اما همچون هر اثر دیگری به شدت در روندهایی واقعی در جهان واقعی ریشه دارد و واکاوی این ریشه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;تواند نگاه ما را به ایران امروز و تکاپوهای درونی آن غنی&amp;zwnj;تر کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;375&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/vahidv02.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
رمان &amp;laquo;شب ممکن&amp;raquo; در &amp;laquo;شبکه&amp;raquo;&amp;zwnj;ای از موجی تازه در رمان&amp;zwnj;نویسی ایران قرار می&amp;zwnj;گیرد که ویژگی عمده&amp;zwnj;ی صوری آن&amp;zwnj; ترکیب دو جریان ادبی با یکدیگر است. نخست رمان&amp;zwnj;هایی که در ایران پسامدرن نامیده می&amp;zwnj;شد و از نیمه دوم دهه&amp;zwnj;ی هفتاد به شکل انبوه تولید شدند و تلاش داشتند با تکنیک&amp;zwnj;گرایی و نظریه&amp;zwnj;گرایی، رمان&amp;zwnj;هایی مطابق با جریان ترجمه&amp;zwnj;ای پسامدرنیسم در ایران بیافرینند. مشکل این بود که اینگونه رمان&amp;zwnj;ها همچون شعرهای پسامدرنیستی خواننده&amp;zwnj;ای نیافتند. جریان دوم ادبیات پاورقی یا عامه&amp;zwnj;پسند است که اگر چه همواره خواننده داشته، اما عموماً جدی گرفته نمی&amp;zwnj;شود. ترکیب این دو جریان ادبی با یکدیگر بستری برای کارخانه&amp;zwnj;ی ادبیات درون&amp;zwnj;مرزی ایران فراهم آورده است که &amp;laquo;شب ممکن&amp;raquo; از نمونه&amp;zwnj;های شاخص آن است و مانند دیگر کتاب&amp;zwnj;هایی که از این کارخانه بیرون می&amp;zwnj;آیند، داعیه&amp;zwnj;ی ادبی بودن و پرفروش بودن را هم دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;ملاکی مطمئن برای شناخت پیامدهای سرکوب فرهنگی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
رمان پیرامون روابط و فضاهایی شکل گرفته که برای درک بهتر خط سیر کنونی &amp;laquo;روشنفکری&amp;raquo; و &amp;laquo;ادبیات&amp;raquo; در ایران امروز توجه به آن&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;فایده نیست. مازیار استاد دانشگاه و نویسنده&amp;zwnj;ای منضبط و فرهیخته است که در یکی از روزنامه&amp;zwnj;های معروف پایتخت دبیر صفحه فرهنگی است. البته بعداً متوجه می&amp;zwnj;شویم که او در حقیقت یک فیلم&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویس موفق و زن&amp;zwnj;باره است و زن سابق او که درحال نوشتن این رمان است به&amp;zwnj;عنوان یک نویسنده در تصویر او دست برده، و البته بعداً متوجه می&amp;zwnj;شویم که این شخصیت زاییده&amp;zwnj;ی ذهن نویسنده&amp;zwnj;ی پشت ماجراست و بر اساس یکی دو نام و نشانه، او را خلق کرده است. اما پس پشت این هزارتوی داستان در داستان، نوعی نویسنده تصویر شده است که پس پشت چنین نوعی از ادبیات قرار دارد؛ یعنی روشنفکران روزنامه&amp;zwnj;ای دوخردادی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;از دفتر روزنامه&amp;zwnj;ها تا دنیای خیالی بالاشهر تهران&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
از دهه هفتاد تاکنون، جمهوری اسلامی خط مشی فرهنگی نوینی را راه&amp;zwnj;اندازی کرده است. تأسیس و انتشار روزنامه&amp;zwnj;هایی که &amp;laquo;زنجیره&amp;zwnj;ای&amp;raquo;، &amp;laquo;دو خردادی&amp;raquo; و... نامیده شدند. از بسیاری از جوانب این پروژه که بگذریم، تنها یکی را می&amp;zwnj;کاویم که به این رمان و این مقاله مرتبط است. یعنی مکان روزنامه&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دفا&amp;zwnj;تر روزنامه&amp;zwnj;ها در بالاشهر تهران مستقر شدند. میدان آفریقا و خیابان جردن دفا&amp;zwnj;تر بسیاری از این روزنامه&amp;zwnj;ها را در خود جای می&amp;zwnj;دادند. این روزنامه&amp;zwnj;ها که البته در ریشه&amp;zwnj;کنی تمام مجلات و نشریات مستقل و مخالف رژیم دلبری می&amp;zwnj;کردند به&amp;zwnj;زودی توانستند تنها پایگاهی برای آمد و شد نسل جوانی از روشنفکران و نویسندگانی شوند که برای انتشار آثارشان و سهیم شدن در زندگی فرهنگی و اجتماعی به جست و&amp;zwnj;جوی روزنه&amp;zwnj;ای بودند. نویسندگان جوانی که تجربه&amp;zwnj;شان و دریافت&amp;zwnj;شان از شهر در دنیای فانتزی جردن و امواج انباشت ثروت و لذت شکل می&amp;zwnj;گرفت، به&amp;zwnj;زودی در حد محصولات مطلوبی برای نظام اقتصادی سیاسی مسلط بر ایران، به&amp;zwnj;ویژه طیفی که خود را در جناح اصلاح&amp;zwnj;طلب سازمان داده بود، فرا آمدند. اگر نویسندگان و روشنفکران دهه&amp;zwnj;های قبل&amp;zwnj;تر در کوچه&amp;zwnj;های اعماق بالیده بودند و تجربه&amp;zwnj;ی رنج و محرومیت&amp;zwnj;های بخش&amp;zwnj;های وسیع جامعه، به نگاه انتقادی آن&amp;zwnj;ها شکل داده بود، خط مشی فرهنگی رژیم موفق شد بسیاری از نیروهای بالقوه&amp;zwnj;ی فکری جامعه را در مسیر دیگری روانه کند. زندگی آزاد&amp;zwnj;تر جنسی و فرهنگی طبقه&amp;zwnj;ی مرفهی که در بالاشهر تهران لانه داشت، بسیاری از این نسل نوخاسته&amp;zwnj;ی روشنفکر را به سوی خود جذب می&amp;zwnj;کرد. تمایل به بالا کشیدن خود، دستیابی به رفاه اقتصادی، و آشنایی با هاله&amp;zwnj;هایی که سوار بر ماشین&amp;zwnj;های گرانبها و سکسی خود راسته&amp;zwnj;ی جردن را بالا و پایین می&amp;zwnj;رفتند، ذهن نویسندگان جوان را لبریز می&amp;zwnj;کرد. آن&amp;zwnj;ها بنا به دانش خود دارای سرمایه&amp;zwnj;ای فرهنگی بودند و از این سرمایه&amp;zwnj;ی فرهنگی برای راهیابی به محافل سرمایه&amp;zwnj;داران اجتماعی و اقتصادی بهره بردند تا طغیان فرهنگی خود علیه جمهوری اسلامی را در پارتی&amp;zwnj;ها شلیک کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;نوعی ادبیات نوبالغ مبتنی بر مدیریت روابط سکسی و عاطفی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
محصول این خط مشی فرهنگی بیست ساله اکنون قشری و لایه&amp;zwnj;ای است که از تصادم این نسل از نویسندگان و روشنفکران با بخشی از بورژوازی ایران پدیدار شده است (اهمیت کانونی صحنه&amp;zwnj;ی اولین برخورد مازیار با هاله). این روشنفکری راست نوپدید، رمان&amp;zwnj;های خود را نیز می&amp;zwnj;طلبد. و شب ممکن&amp;zwnj;ها و یوسف آباد خیابان سی و سوم&amp;zwnj;ها در چنین بازاری دست به دست می&amp;zwnj;شوند. جامعه و درد&amp;zwnj;ها و رنج&amp;zwnj;هایش در این زیبایی&amp;zwnj;شناسی نوین جایی ندارند. کور&amp;zwnj;ترین زیبایی&amp;zwnj;شناسی ادبی ایران در حال قرق کردن کتابفروشی&amp;zwnj;هاست، درحالی&amp;zwnj;که چشم&amp;zwnj;هایش جز برق نئون&amp;zwnj;ها و الوان بورژوازی را نمی&amp;zwnj;بیند. در پس پشت جلوه&amp;zwnj;های تکنیکی و فضل&amp;zwnj;نمایی&amp;zwnj;های هنری، ادبیات از محتوایی پر می&amp;zwnj;شود که در بهترین حالت ژانر ادبیات نوجوان غربی را شکل می&amp;zwnj;دهد: یعنی گره&amp;zwnj;ها و معضلات روابط دوست دختری دوست پسری و نبردهای شوالیه&amp;zwnj;ای و مدیریت و تنظیم روابط سکسی عاطفی.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/04/10/3131#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C">ادبیات داستانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2183">محمد حسن شهسواری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203">وحید ولی‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sun, 10 Apr 2011 11:13:14 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3131 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>یک بار چ: چی میل دارید</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/content/%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%DA%86-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/content/%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%DA%86-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    داستان‌هایی از لیلا صادقی با صدای نویسنده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    لیلا صادقی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;338&quot; height=&quot;259&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/leila_sadeghi_0.jpg?1297007697&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر- &amp;laquo;تفاوت&amp;raquo; یکی از بحث&amp;zwnj;های ادبی در سال&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی هفتاد بود. در جامعه&amp;zwnj;ای که قدرت مسلط قصد دارد تفاوت میان اشخاص را از میان بردارد، تلاش برای متفاوت بودن نوعی مقاومت است. اما یک مقاومت عقیم؛ مقاومتی که از تأمل در کلمه پدید می&amp;zwnj;آید و به بی&amp;zwnj;ارتباطی با مخاطب می&amp;zwnj;انجامد. هر چه باشد ادبیات خلاق با جدول ضرب، معما یا چیستان تفاوت دارد. اگر بخواهیم با طرح چیستان و معما به این تفاوت برسیم، فردیت نویسنده و نگاه او به هستی را از دست نهاده&amp;zwnj;ایم. تفاوت در اندیشه شکل می&amp;zwnj;گیرد. باید متفاوت دید تا بتوان متفاوت بود. ابراهیم گلستان می&amp;zwnj;گوید: بینایی چیزی جداست از ظلمت، تاریکی را هم باید به چشم دید. در تاریکی همه یکسان و یک&amp;zwnj;شکل به&amp;zwnj;چشم می&amp;zwnj;آیند. در روشنایی&amp;zwnj;ست که می&amp;zwnj;توان تفاوت را از تفاوت بازشناخت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20113101_nushazar_khaak.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; width=&quot;273&quot; height=&quot;31&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
باری، برنامه&amp;zwnj;ی رادیویی این هفته&amp;zwnj;ی دفتر خاک را به یکی از داستان&amp;zwnj;های برعکس لیلا صادقی اختصاص داده&amp;zwnj;ایم.&amp;nbsp;داستان&amp;zwnj;هایی برعکس، نوشته لیلا صادقی رمانی است که در سال ۱۳۸۸ از سوی نشر نگاه منتشر شده. این رمان بر اساس ۳۲ عکس از جاوید رمضانی که با یکی از حروف الفبا ارتباط دارد نوشته شده است. همچنین ۱۰قطعه موسیقی، اثر داریوش تقی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;بایست با داستان&amp;zwnj;ها یک ارتباط چند رسانه&amp;zwnj;ای ایجاد &amp;zwnj;کنند. یکی از داستان&amp;zwnj;های این رمان را با صدای نویسنده می&amp;zwnj;شنویم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;از رمان: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;هایی برعکس&amp;raquo;&lt;br /&gt;
یكبار چ: چی میل دارید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چای&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;لیلا صادقی:&lt;/strong&gt; او برایم آنقدر هست كه صبح وقتی از خواب بیدار می&amp;zwnj;شوم، یادم می&amp;zwnj;رود دست و صورتم را بشورم و یک راست می&amp;zwnj;روم به آشپزخانه و زیر كتری را روشن می&amp;zwnj;كنم و چای دم می&amp;zwnj;كنم. آنقدر به دم كردن چای صبح&amp;zwnj;ها عادت كرده&amp;zwnj;ام كه بعضی وقت&amp;zwnj;ها فكر می&amp;zwnj;كنم اگر قرار نبود صبح&amp;zwnj;ها شعله زیر كتری را روشن كنم، چه كار می&amp;zwnj;كردم؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
با وجود اینكه چند سالی می&amp;zwnj;گذرد، هنوز كه هنوز است صبح&amp;zwnj;ها سر همان ساعت چشم&amp;zwnj;هایم را باز می&amp;zwnj;كنم و به پنجره نگاه می&amp;zwnj;كنم و در همین لحظه كسی از در بیرون می&amp;zwnj;رود، یا شاید در حدود همین لحظات كسی از در بیرون می&amp;zwnj;رفته است یا می&amp;zwnj;رفته بود. كسی كه هر روز صبح از زندگی&amp;zwnj;ام بیرون می&amp;zwnj;رفته بود و شب&amp;zwnj;ها به تخت خوابمان برمی&amp;zwnj;گشته بود، با چشم&amp;zwnj;هایی خواب آلود و صدای خرناسه اش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
با اینكه این همه سال گذشت، هنوز هم هر روزم همانطور می&amp;zwnj;گذرد كه قبل&amp;zwnj;ها هم می&amp;zwnj;گذشت و آب از آب تكان نخورده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
او برایم آنقدر هست كه وقتی صبح از خواب بیدار می&amp;zwnj;شوم، یادم می&amp;zwnj;رود دست و صورتم را بشورم و یك راست می&amp;zwnj;روم آشپزخانه و زیر كتری را روشن می&amp;zwnj;كنم و چای دم می&amp;zwnj;كنم و یك فنجان چای برای خودم می&amp;zwnj;ریزم و روبروی پنجره می&amp;zwnj;نشینم و طوری كه به تك شاخه وسط باغچه چشم می&amp;zwnj;دوزم، چایم را سر می&amp;zwnj;كشم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;قهوه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;كم&amp;zwnj;تر پیش می&amp;zwnj;آید وقتی تنها باشم، قهوه بگذارم. یادم نمی&amp;zwnj;آید كه قبلاً هیچوقت قهوه درست كرده باشم. برای همین تا به حال به فكر قهوه خریدن هم نیفتاده&amp;zwnj;ام. شاید اصلاً درست كردنش را بلد نباشم. جایی هم یادم نمی&amp;zwnj;آید كه قهوه خورده باشم. یك جایی درباره انواع قهوه چیزهایی شنیده بودم. قهوه ترك. قهوه اسپرچینو. انگار طرز درست كردنشان فرق می&amp;zwnj;كرد. اما دلم نمی&amp;zwnj;خواهد چیز بیشتری درباره انواع قهوه و درست كردن آن و نوشیدنش بدانم. در همین حد قهوه، كافی است. گاهی همه اینها را در ذهنم مرور می&amp;zwnj;كنم و به این نتیجه می&amp;zwnj;رسم كه به درست نكردن و نخوردن و حرف زدن درباره قهوه عادت كرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;نسكافه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دیگر كافی است. عاشق رنگ سیاهش هستم. شاید به خاطر سفیدی شیر باشد كه سیاهی نسكافه را به چشم می&amp;zwnj;آورد. هربار كه نسكافه را می&amp;zwnj;گذارم كنار ظرف شیر، احساس می&amp;zwnj;كنم هر آن ممكن است هر اتفاقی بیفتد. البته در دنیای واقعی هیچ اتفاق غیر مترغبه&amp;zwnj;ای پیش نمی&amp;zwnj;آید و بیشتر در اسطوره&amp;zwnj;ها و آرزوهای انسان است كه سیاهی شب با سفیدی روز نبرد می&amp;zwnj;كنند و روز بر شب پیروز می&amp;zwnj;شود و شب بر روز. اما من خوشم می&amp;zwnj;آید كه نسكافه بر شیر غالب باشد. نسكافه هم زیاد شیر دوست ندارد و همیشه ظرف شیر را چپه می&amp;zwnj;كند. از طرف دیگر دلم می&amp;zwnj;خواهد به خوردن شیر عادت كند، چون برای استخوان بندی&amp;zwnj;اش لازم است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شیر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید فکر بدی نبود که هر روز صبح وقتی از خواب بیدار می&amp;zwnj;شدم، به جای ظرف شیری که جلوی نسکافه دمر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شد، یک لیوان شیر برای خودم می&amp;zwnj;ریختم و سر می کشیدم. اما شیر مرا یاد برف می&amp;zwnj;اندازد. برف مرا یاد سرما.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;img hspace=&quot;8&quot; alt=&quot;&quot; vspace=&quot;8&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;102&quot; height=&quot;160&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/dastanhaayi_barax.jpg&quot; /&gt;سرما مرا یاد تک شاخه توی باغچه. تک شاخه توی باغچه مرا یاد روزی می&amp;zwnj;اندازد که به او گفتم: از دستت خسته شدم. تنهام بذار. او هم اثاثش را جمع کرد و رفت. من نمی&amp;zwnj;خواستم که واقعاً برود، فقط از بحث کردن با او کفری شده بودم. می&amp;zwnj;خواستم دیگر با من یکی به دو نکند و طوری دوستم داشته باشد که گاهی برایم دلخوشی بیاورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
از بس گفته بودم که چرا یه ذره به فکر من نیستی؟ یه کم زودتر بیا خونه، حداقل با هم چند کلام حرف قشنگ بزنیم، گاهی بریم بیرون یه هوایی بخوریم، و از بس گفت مگه من بدم میاد. منم از خدامه. ولی خودمو که باد نمی&amp;zwnj;زنم. کار دارم. و از بس گفتم پس چرا هر روز ظهر که بهت زنگ می&amp;zwnj;زنم، نیستی!؟ نه دفتری، نه مغازه&amp;zwnj;ای. و از بس او گفت کاری پیش اومد، رفتم بیرون، دیگر از پیش آمدگی سقف ایوان منزجر شده&amp;zwnj;ام و دلم می&amp;zwnj;خواهد خرابش کنم و طور دیگری بسازمش. و از بس همه حرف&amp;zwnj;هایش را در ذهنم مرور کردم و به این نتیجه رسیدم که به او و دیر آمدنش و به بحث کردنش عادت کرده&amp;zwnj;ام، به خاطر همه این&amp;zwnj;ها دیگر من و نسکافه که بدجوری به من عادت کرده و تا سایه&amp;zwnj;ام را می&amp;zwnj;بیند، از دور به طرفم می&amp;zwnj;دود، شیر دوست نداریم و دکتر می&amp;zwnj;گوید پوکی استخوان گرفته&amp;zwnj;ایم که دلیلش احتمالاً پوکی روزهایمان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یکبار واو: داریم دور می&amp;zwnj;می&amp;zwnj;رویم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;لیلا صادقی:&lt;/strong&gt; دارد می&amp;zwnj;دود. دارد می&amp;zwnj;دود. دارد می&amp;zwnj;دود. از بقیه جلو می&amp;zwnj;زند. دارد می&amp;zwnj;دود. از آن یکی هم جلو می&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همینطور از آن و&lt;br /&gt;
آن یکی.&lt;br /&gt;
کس دیگری هم دارد می&amp;zwnj;دود که از او جلو می&amp;zwnj;زند و کس دیگری هم از او.&lt;br /&gt;
همینطور کسانی از هم جلو می&amp;zwnj;زندد و کسانی از هم عقب می&amp;zwnj;مانند و دور بزرگ&amp;zwnj;ترین میدان عده&amp;zwnj;ای بی&amp;zwnj;وقفه و عده&amp;zwnj;ای با وقوف می&amp;zwnj;دوند.&lt;br /&gt;
یکی خسته می&amp;zwnj;شود و می&amp;zwnj;رود گوشه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;نشیند و&lt;br /&gt;
دیگری نفسش بند می&amp;zwnj;آید و می&amp;zwnj;می&amp;zwnj;رد و &lt;br /&gt;
آن یکی سفره&amp;zwnj;ای پهن می&amp;zwnj;کند&lt;br /&gt;
و چند نفر دیگر دور او می&amp;zwnj;رویند.&lt;br /&gt;
دارد می&amp;zwnj;دود. دارد می&amp;zwnj;دود طوری که دور، طاقت نزدیکی ندارد و نزدیک طاقت دوری. کمی احساس تنهایی می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
کسی با سرعت دود از جلویش دور می&amp;zwnj;شود&lt;br /&gt;
و کس دیگری از دور به آمدن نزدیک.&lt;br /&gt;
یکی از دور می&amp;zwnj;آید و&lt;br /&gt;
او سعی می کند قدم&amp;zwnj;هایش را با او بیابد. او دوست دارد کسی بیاید با سرعت با هم&amp;zwnj;دویدنش.&lt;br /&gt;
دارد می&amp;zwnj;دود. دارد تنها می&amp;zwnj;دود. دارد تنها دور میدان می&amp;zwnj;دود. دارد تنها دور میدان با دیگران می&amp;zwnj;دود. دارد تنها دور میدان با دیگران می&amp;zwnj;دود و از اینکه نمی&amp;zwnj;رسد، می&amp;zwnj;خندد، چون می&amp;zwnj;تواند همچنان بدود. دارد می&amp;zwnj;رود. دارد می&amp;zwnj;می&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر:&lt;/strong&gt; دو داستان از داستان&amp;zwnj;های برعکس لیلا صادقی را با صدای نویسنده شنیدیم. داستان&amp;zwnj;هایی متفاوت در جامعه&amp;zwnj;ای که از پس هر دویدنی برای رسیدن، آدمی هر دم از پا می&amp;zwnj;افتد. تا هفته&amp;zwnj;ی آینده و برنامه&amp;zwnj;ای دیگر از مجموعه برنامه&amp;zwnj;های دفتر خاک، برنامه داستان&amp;zwnj;خوانی لیلا صادقی را به پایان می&amp;zwnj;بریم.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/content/%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%DA%86-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D8%A7">ادبیات تجربه گرا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C">ادبیات داستانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C">لیلا صادقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Mon, 31 Jan 2011 17:46:26 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">1344 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>زنان از ادبیات ایران سهم بیشتری می‌خواهند! </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سیاوش میلانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;172&quot; height=&quot;115&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/2495336277.jpg?1293627443&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سیاوش میلانی- سوم دی&amp;zwnj;ماه سرانجام بنیاد گلشیری نام&amp;zwnj;های برندگان دهمین دوره&amp;zwnj;ی جایزه&amp;zwnj;ی ادبی گلشیری را اعلام کرد. مهسا محب&amp;zwnj;علی با رمان &amp;laquo;نگران نباش&amp;raquo; و &amp;laquo;سارا سالار&amp;raquo; با نخستین رمانش با عنوان &amp;laquo;احتمالاً گم&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ام&amp;raquo; جایزه&amp;zwnj;ی بنیاد گلشیری را از آن خود کردند. از این&amp;zwnj;رو به رغم همه&amp;zwnj;ی حاشیه&amp;zwnj;ها و بحث&amp;zwnj;هایی که پیش از برگزاری دهمین دوره از جایزه&amp;zwnj;ی ادبی بنیاد گلشیری پیرامون چگونگی گزینش&amp;zwnj;ها، ارزیابی&amp;zwnj;ها و داوری&amp;zwnj;ها درگرفته بود، می&amp;zwnj;توان گفت که برندگان واقعی این دوره زنان و داستان&amp;zwnj;نویسی نویسندگان زن ایرانی بودند. به این مناسبت تفسیری داریم از سیاوش میلانی درباره&amp;zwnj;ی جایزه&amp;zwnj;ی ادبی بنیاد گلشیری و نویسندگان زن از سال&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی ۴۰ تا امروز.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرهنگ زمانه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
روزگاری زنان نویسنده در این دیار کم&amp;zwnj;شمار بودند و آثارشان در میان مردان نویسنده فروغی نداشت، در یکی دو نسل اول نویسندگان تنها یک سیمین دانشور را داشتیم که تا مدتی زیر سایه&amp;lrm;ی همسرش، جلال آل&amp;zwnj;احمد قرار داشت، اگر چه با &amp;laquo;سووشون&amp;raquo; به&amp;zwnj;عنوان نخستین اثر جدی از یک زن نویسنده، از زیر سایه&amp;zwnj;ی او بیرون آمد، اما موفقیت دانشور در همین سطح باقی ماند و هیچگاه فرا&amp;zwnj;تر از آن نرفت، حتی زمانی که نخستین بخش&amp;lrm;ها از سه&amp;lrm;گانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;سرگردانی&amp;raquo;&amp;zwnj;اش را منتشر کرد، نتوانست آن درخشش گذشته را تکرار کند، انگارنویسنده&amp;lrm;ای بود که در&amp;zwnj; همان دهه&amp;lrm;های قبل باقی مانده و با زمانه پیش نیامده، در حالی که مردان نویسنده در گذر ایام با ارائه&amp;zwnj;ی آثاری نو مشغول دگرگون کردن ادبیات ایران بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اواخر سال&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی ۴۰ مهشید امیرشاهی را داشتیم که با وجود اقبال مجموعه داستان&amp;zwnj;هایی همچون &amp;laquo;ساربی بی &amp;zwnj;خانم&amp;raquo; وسپس &amp;laquo;بعد از روز آخر&amp;raquo; در آن دوران رمانی ننوشت؛ اما بعد&amp;zwnj;ها هم که با درآمیختن خاطرات خود با تخیلی داستا&amp;lrm;نگویانه، نخستین رمان&amp;zwnj;هایش را در غربت نوشت، در زمانه&amp;lrm;ای که سال&amp;zwnj;ها بود از این دیار بار سفر بسته بود، صرف نظر از میزان واقعی موفقیت ادبی و هنری آثارش، رمان&amp;zwnj;هایش در داخل کشور متأسفانه بازتاب نیافت. در میانه&amp;zwnj;ی دهه&amp;zwnj;ی ۵۰ اما شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور با &amp;laquo;سگ و زمستان بلند&amp;raquo; خوش درخشید، و این موفقیت را در سال&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی ۶۰ با &amp;laquo;طوبا و معنای شب&amp;raquo; تکرار کرد، با این&amp;zwnj;حال او نیز موفقیتش ادامه نیافت، نه صرفاً به این دلیل که ترک دیار کرده بود، بلکه &amp;laquo;عقل آبی&amp;lrm;&amp;raquo;&amp;zwnj;اش چیزی بر موفقیت&amp;lrm;های قبلی&amp;lrm; او نیفزود.&lt;br /&gt;
&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;146&quot; src=&quot;http://radiozamaneh2.vps.redbee.nl/sites/default/files/mmohebali3.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
در سال&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی ۶۰ منیرو روانی&amp;lrm;پور تازه نفس از راه رسید. او از شاگردان هوشنگ گلشیری بود، با &amp;laquo;دل فولاد&amp;raquo; و &amp;laquo;کولی کنار آتش&amp;raquo; و آثاری مانند آن نقاط قابل اعتنایی در کارنامه&amp;zwnj;ی خود ثبت کرد، اما درست در سال&amp;zwnj;هایی که انتظار می&amp;zwnj;&amp;lrm;رفت این استعداد بارور شود، نقدیر او نیز به&amp;zwnj;گونه&amp;lrm;ای رقم خورد که ترک دیار کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دهه&amp;zwnj;ی ۷۰ هم دهه&amp;zwnj;ی رکود بود. نویسندگان زنی که در این سال&amp;zwnj;ها نخستین تجربه&amp;lrm;هاشان را در داستان&amp;zwnj;نویسی ارائه کردند، نه به لحاظ کیفی از آن قابلیتی برخوردار بودند که بتوان یکی را به&amp;zwnj;عنوان نویسنده&amp;zwnj;ی شاخص در این دوره شناسایی کرد و نه آنکه شمارشان چندان بود که به لحاظ کمی در قیاس با گذشته رشد چشمگیری را به نمایش بگذارند و فعالیت آنها را نقطه&amp;zwnj;عطفی در ادبیات داستانی ایران فرض کرد. با این&amp;zwnj;حال در همین سال&amp;zwnj;های رکود می&amp;zwnj;&amp;lrm;توانستیم رد تغییر و تحولاتی را که قرار بود در سال&amp;zwnj;های بعد اتفاق بیفتد، ببینیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از میانه دهه&amp;zwnj;ی ۷۰ با خیزش دوم خرداد و با وزیدن نسیمی از توسعه&amp;zwnj;ی سیاسی، زنان که از سال&amp;zwnj;های قبل در تکاپوی کسب سهمی بیشتر در عرصه&amp;lrm;های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بودند، مجال بشتری برای عرض اندام پیدا کردند. هرچند پس از قریب به هشت سال که اصول&amp;zwnj;گرایان کوشیدند تا آنجا که توان دارند، جلو پیشروی زنان را بگیرند، اما کار از کار گذشته و تیر از چله&amp;zwnj;ی کمان گریخته بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بنابراین نباید تعجب کرد که زنان امروز در عرصه&amp;zwnj;ی داستان&amp;zwnj;نویسی نیز همچون دیگر قلمروها، چه به لحاظ کمی و چه به لحاظ کیفی خواهان سهم بیشتری هستند. درست است که هنوز هیچ&amp;zwnj;یک از زنان نویسنده در این دوره نتوانسته با انتشار آثاری قابل تأمل، دیگران را در سایه قرار دهد و به طور مشخص به&amp;zwnj;عنوان چهره&amp;zwnj;ی شاخص این سال&amp;zwnj;ها شناحته شود، اما نباید از نظر دور داشت که چه بسا اصلاً یکی از ویژگی&amp;zwnj;های این دوران همین پخش شدن پتانسیلی&amp;lrm;ست که روزگاری به&amp;zwnj;طور مشخص در یک چهره جمع شده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;197&quot; src=&quot;http://radiozamaneh2.vps.redbee.nl/sites/default/files/shahrnush-parsipur2.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;&amp;lrm;رسد در سال&amp;zwnj;های اخیر جریانی جمعی به راه افتاده که از حضور پررنگ زنان در عرصه&amp;zwnj;ی داستان&amp;zwnj;نویسی معاصر ایران نشان دارد. نویسندگانی آمده&amp;zwnj;اند که شاید امروز کم تجربه به&amp;zwnj;نظر برسند، اما دور نیست که در سال&amp;zwnj;های بعد، حضوری به مراتب پررنگ&amp;lrm;تر از امروز داشته باشند. بی&amp;lrm;اغماض می&amp;zwnj;توان براین باور بود که امروز نیز حتی زنان نویسنده تا اندازه&amp;zwnj;ی زیادی از حاشیه به متن آمده&amp;zwnj;اند، نه تنها بر شمار آثار نوشته شده توسط آنها افزوده شده، بلکه این آثار در هم ارتباط با مخاطب عام و هم در ارتباط با مخاطب خاص نیز موفق بوده و توجه صاحب&amp;lrm;نظران را به خود جلب کرده&amp;lrm; است. به&amp;zwnj;خصوص در چند سال گذشته در میان آثار منتشر شده&amp;zwnj;ی قابل توجه و بحث&amp;zwnj;برانگیز، به نام&amp;zwnj;های نویسندگان زنی برمی&amp;zwnj;خوریم که اتفاقاً چندان هم شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj; نبودند، ولی حضوری آشکار داشتند. از این منظر انتخاب دو کتاب از آثار زنان نویسنده، به عنوان برگزیدگان جایزه هوشنگ گلشیری (صرف نظر از اگر و اماهایی که به&amp;zwnj;دنبال داشت)، نشانه&amp;lrm;ای از ادامه یافتن این جریان است که نمی&amp;zwnj;&amp;lrm;توان منکر آن شد، جریانی که با گذر زمان وسعت و احتمالاً عمق بیشتری خواهد یافت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; line-height: normal; unicode-bidi: embed; direction: rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt&quot;&gt;عکس&amp;zwnj;ها از بالا به پایین: منیرو روانی&amp;zwnj;پور، مهسا محب&amp;zwnj;علی، شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C">ادبیات داستانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C">جوایز ادبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86">رمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86">رمان نویسان زن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1">سارا سالار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D9%87%D8%B3%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%B9%D9%84%DB%8C">مهسا محبعلی</category>
 <pubDate>Wed, 29 Dec 2010 12:54:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">414 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>