<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>منصور کوشان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>وظیفه مردم نسبت به نویسندگان‌شان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/26/24839</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/26/24839&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گوی شهزاده سمرقندی با منصور کوشان، نویسنده و از کوشندگان آزادی بیان درباره مجازات آکرم آیلیسلی، نویسنده آذربایجانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهزاده سمرقندی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/manshaha01.jpg?1361885734&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آکرم آیلیسلی، یکی از برجسته&amp;zwnj;ترین نویسندگان جمهوری آذربایجان به خاطر کتاب &amp;laquo;رویاهای سنگی&amp;raquo; مورد غضب قرار گرفت. او در این کتاب تاریخچه&amp;zwnj;ای از اختلافات ترک&amp;zwnj;ها و ارمنی&amp;zwnj;ها در قرن بیستم را که به نسل&amp;zwnj;کشی ارامنه منجر شد به دست می&amp;zwnj;دهد. آقای آیلیسلی این داستان را از دریچه چشم قربانیان این فاجعه، یعنی ارمنی&amp;zwnj;ها روایت کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الهام علی&amp;zwnj;اف، رئیس جمهوری آذربایجان، شخصاً فرمانی صادر کرد که به&amp;zwnj;موجب آن همه جوایز ملی و مقرری ماهانه آقای آیلیسلی قطع شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رهبر &amp;laquo;حزب مساوات نو&amp;raquo; در جمهوری آذربایجان جایزه&amp;zwnj;ای هم برای بریدن گوش این نویسنده تعیین کرد که بعد از اعتراض محافل بین&amp;zwnj;المللی این جایزه را لغو کرد.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چگونه می&amp;zwnj;توان با این&amp;zwnj;گونه مجازات&amp;zwnj;ها مقابله کرد؟ مردم چه وظیفه&amp;zwnj;ای در برابر نویسندگان دارند و آیا نویسندگان را می&amp;zwnj;توان از مردم جدا کرد؟ نویسندگان چه وظیفه&amp;zwnj;ای در برابر مردم دارند؟ شهزاده سمرقندی، رادیو زمانه این&amp;zwnj;گونه پرسش&amp;zwnj;ها را با منصور کوشان، نویسنده شناخته&amp;zwnj;شده ایرانی و از کوشندگان آزادی بیان، از اعضای کانون نویسندگان و بنیانگذار خانه آزادی بیان در میان گذاشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای کوشان نظر شما درباره&amp;zwnj; مجازات&amp;zwnj;هایی که برای آکرام آیلیستی، نویسنده سرشناس آذربایجانی مقرر کرده&amp;zwnj;اند، چیست؟ چرا همچنان این&amp;zwnj;گونه مجازات&amp;zwnj;ها اعلام می&amp;zwnj;شوند، آن&amp;zwnj;هم در دنیای مدرن ما و با توجه به صحبت&amp;zwnj;هایی که از حقوق بشر و مدرنیته می&amp;zwnj;رود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/manshaha02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 171px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●&lt;strong&gt;آکرم آیلیسلی&lt;/strong&gt;، یکی از برجسته&amp;zwnj;ترین نویسندگان جمهوری آذربایجان.&lt;br /&gt;
					به خاطر کتاب &amp;laquo;رویاهای سنگی&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;مورد غضب قرار گرفت.&lt;br /&gt;
					&amp;laquo;رویاهای سنگی&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;روایتی&amp;zwnj;ست از نسل&amp;zwnj;کشی ارامنه&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;از دریچه چشم قربانیان این فاجعه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;و گوی شهزاده سمرقندی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;با منصور کوشان درباره مجازات نویسندگان و وظیفه مردم را بشنوید:&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20130225_Interview_Mansour_Kushan_Mojazat_Shahzadeh.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/musicicon.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 26px;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;به&amp;zwnj;طور خیلی خلاصه می&amp;zwnj;توانم بگویم برای اینکه ما به دنیای مدرن وارد نشده&amp;zwnj;ایم. منظورم از &amp;laquo;ما&amp;raquo; کشورهایی&amp;zwnj;ست که در حال توسعه و یا اصطلاحاً &amp;laquo;جهان سومی&amp;zwnj; هستند&amp;raquo;؛ مثل آذربایجان، سوریه و ایران. کشورهایی که در آن&amp;zwnj;ها نظام&amp;zwnj;ها و حکومت&amp;zwnj;هایی مسلط هستند که اجازه نمی&amp;zwnj;دهند مردم جهان معاصر یا مدرنیته را بشناسند. در این کشورها ابزارهای لازم برای اینکه مردم به آگاهی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی برسند و درکی از مدرنیته داشته باشند، وجود ندارد. از این&amp;zwnj;رو تعیین مجازات&amp;zwnj;های سخت برای نویسندگان چنان&amp;zwnj;که در تاریخ بوده است، تا امروز بلاانقطاع ادامه پیدا کرده و یکی از اهرم&amp;zwnj;های اصلی تداوم آن عدم ایستادگی مردم و عدم مخالفت جدی مردم با این نوع حوادث و اتفاقاتی است که برای شاعران و نویسندگان و هنرمندان روی می&amp;zwnj;دهد. به یاد داریم که در سوریه دو کاریکاتوریست را به بد&amp;zwnj;ترین نحو شکنجه دادند و دست&amp;zwnj;هایشان را از بین بردند. در تاریخ هم فراوان چنین اتفاق&amp;zwnj;هایی افتاده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یعنی منظور شما این است که مردم به این نوع برخورد&amp;zwnj;ها واکنش درست و یا واکنش مناسب نشان نمی&amp;zwnj;دهند؟ اعتراضی که شما می&amp;zwnj;گویید چگونه باید باشد از جانب مردم؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله باید اعتراض کنند. یعنی همه نباید فکر کنند که خُب یک نویسنده یا یک هنرمند را می&amp;zwnj;خواهند مجازات کنند. در فرهنگ&amp;zwnj;هایی مثل فرهنگ ایران یا فرهنگ کشورهایی مثل آذربایجان و سوریه مردم در آغاز به&amp;zwnj;جای اینکه به این یقین برسند که آزادی بیان یا آزادی رفتار و کردار برای همه&amp;zwnj; انسان&amp;zwnj;ها برابر است، اول فکر می&amp;zwnj;کنند حتماً شخص یک کاری کرده که قرار است مجازات شود. ضرب&amp;zwnj;المثل&amp;zwnj;های زیادی در زبان فارسی برای بیان این مفهوم وجود دارد. برای مثال می&amp;zwnj;گوییم: ای کشته چرا کشتی تا چنین کشته شدی زار. به این ترتیب مردم از خودشان سلب مسئولیت می&amp;zwnj;کنند و ایستادگی نمی&amp;zwnj;کنند. آن&amp;zwnj;ها اعتراض نمی&amp;zwnj;کنند به نظام&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و به دولت&amp;zwnj;هایی که دارند. فتوای خمینی درباره سلمان رشدی را به یاد بیاوریم. طبیعی&amp;zwnj;ست که حالا آذربایجان هم این&amp;zwnj;کار را خواهد کرد، فردا فلان کشور هم خواهد کرد. تا وقتی که مردم، نخست به&amp;zwnj;ویژه روزنامه&amp;zwnj;نگاران و روشنفکران و نویسندگان، متحد نشوند و جامعه در صف مقدم نایستند و مردم هم از آن&amp;zwnj;ها پشتیبانی نکنند، متأسفانه این اتفاق مدام خواهد افتاد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما خودتان یکی از نویسندگان مطرح فارسی&amp;zwnj;زبان هستید. سخنانی که شما مطرح می&amp;zwnj;کنید به&amp;zwnj;عنوان یک نویسنده آیا می&amp;zwnj;تواند به این معنا برداشت شود که نویسندگان از مردم فاصله دارند یا آن&amp;zwnj;قدر هم با مردم رابطه&amp;zwnj; نزدیکی ندارند، چنان&amp;zwnj;که بتوانند از همکار خودشان دفاع کنند؟ یعنی نویسنده در این&amp;zwnj;گونه مواقع تنهاست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله. در واقع می&amp;zwnj;شود این&amp;zwnj;طور گفت که جامعه&amp;zwnj; معاصر، مردم ایران از نویسندگانشان که پیشقراولان و پیشگامان آن&amp;zwnj;ها هستند تحت هیچ شرایطی تا امروز دفاع نکرده&amp;zwnj;اند. در واقع آن واکنش و آن به اصطلاح تظاهراتی که لازم است در دفاع از نویسندگان و روزنامه&amp;zwnj;نگاران و به&amp;zwnj;طور کلی روشنفکران جامعه&amp;zwnj;شان نشان بدهند، از خود بروز نداده&amp;zwnj;اند و تا وقتی مقاومت نکنند، طبعاً سرکوب نویسندگان همچنان اتفاق می&amp;zwnj;افتد و در این میان ضربه&amp;zwnj; اصلی&amp;zwnj;اش را هم البته خود مردم می&amp;zwnj;خورند. وقتی که یک نویسنده محروم می&amp;zwnj;شود از انتشار اثرش، محروم می&amp;zwnj;شود از نوشتن، محروم می&amp;zwnj;شود از بودن در میان جامعه&amp;zwnj; خودش، دودش به چشم خود مردم می&amp;zwnj;رود. مردم از آگاهی عقب می&amp;zwnj;افتند، مردم از پیشرفت عقب می&amp;zwnj;افتند، مردم از رسیدن به خواست&amp;zwnj;های بر حقشان عقب می&amp;zwnj;افتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;همین انتقاد را هم شاید بشود به نویسندگان کرد. یعنی نویسندگان هم شاید به آن صورت متحد نیستند که از حقوق همدیگر دفاع کنند. شما فکر می&amp;zwnj;کنید نویسندگان تلاش&amp;zwnj;هایی در این جهت می&amp;zwnj;کنند اما به&amp;zwnj;جایی نمی&amp;zwnj;رسد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/manshaha03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 213px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●منصور کوشان،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;نویسنده و از کوشندگان آزادی بیان&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;بخشی از نویسندگان البته تلاششان را می&amp;zwnj;کنند. ولی وقتی که می&amp;zwnj;گویم مردم، خود نویسنده هم یکی از مردم است و این به این معنا نیست که نویسنده کاملاً مستقل است. اما به یک تعریفی نویسنده ناگزیر است که به&amp;zwnj; تنهایی حرکت کند و در جلو قرار گیرد و این جامعه و مردم هستند که باید سعی کنند به او نزدیک شوند و خودشان را با خواست&amp;zwnj;ها و بینش و نگرش و اندیشه او آشنا کنند. از این نظر شاید نویسنده ناگزیر به حرکت در تنهایی باشد، شاید لازم است که متکی باشد به حرکت یگانه&amp;zwnj; خودش. حتی نسبت به همکارانش. ولی در شرایط اجتماعی و در موضع&amp;zwnj; گرفتن نسبت به وقایع اجتماعی، همه&amp;zwnj; مردم برابرند. نویسنده با دیگر شهروندان هیچ فرقی نمی&amp;zwnj;کند. او هم باید بایستد و در تظاهرات و در مقاومت&amp;zwnj;ها شرکت کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اگر به سازمان&amp;zwnj;های بین&amp;zwnj;المللی و یا به سازمان&amp;zwnj;های اروپایی بیاندیشیم، آیا آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توانستند کاری کنند در حمایت از نویسندگانی که تا به&amp;zwnj;حال با این نوع مجازات&amp;zwnj;ها روبه&amp;zwnj;رو شده&amp;zwnj;اند، و کاری نکرده&amp;zwnj;اند یا شما می&amp;zwnj;توانید مثال بیاورید از کارهایی که برای دفاع از آزادی بیان انجام شده؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سازمان&amp;zwnj;ها و نهادهای فراوانی برای صیانت از حق آزادی بیان هست. حتی پن بین&amp;zwnj;الملل روز ۱۵ نوامبر را روز نویسندگان زندانی اعلام کرده و هر ساله تلاش&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;کند. نهادهای زیادی هم هستند که در راستای حقوق بشر تلاش می&amp;zwnj;کنند. ولی این&amp;zwnj;ها همه فقط نهاد هستند. این&amp;zwnj;ها همه ارگان&amp;zwnj;هایی هستند که عده&amp;zwnj;ای از مردم در آن&amp;zwnj;ها کار می&amp;zwnj;کنند، حقوق می&amp;zwnj;گیرند و چه بسا اگر حقوقشان را نگیرند، فراموش کنند وظیفه&amp;zwnj; انسانیشان چیست. ما باید پیش از آنکه به این نهاد&amp;zwnj;ها متوسل شویم، تحت هر عنوانی، خودمان فعال شویم. متأسفانه جامعه ایرانی ۹۰ درصد از تلاشش را گذاشته برای نامه&amp;zwnj;نگاری و اعلامیه صادر کردن و تماس گرفتن با نهادهای بین&amp;zwnj;المللی و تلاش اصلی را که باید خودش انجام دهد، فراموش کرده است. خب این به هیچ جایی نخواهد رسید. هیچ همسایه&amp;zwnj;ای به اندازه&amp;zwnj; خود خانواده دلسوز خانواده نخواهد شد. این است که هر کسی باید سعی کند جامعه&amp;zwnj; خودش را خودش پیش ببرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در آخر هم می&amp;zwnj;خواهم نظر شما را درباره&amp;zwnj; این بدانم که تأثیر این نوع مجازات&amp;zwnj;ها بر نویسنده چیست؟ احساس اینکه حمایت کافی ندارد و در این&amp;zwnj;گونه مواقع تنها می&amp;zwnj;ماند چگونه است؟ آیا باعث خودسانسوری آن&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;شود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قطعاً باعث خودسانسوری نویسنده می&amp;zwnj;شود. ولی دودش توی چشم خود جامعه می&amp;zwnj;رود. اگر آن روزی که رودکی شاعر همشهری شما را کور کردند، جامعه&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان موقع ایستادگی کرده بود، اگر بعد&amp;zwnj;ها که بایزید را کشتند، عین&amp;zwnj;القضات را کشتند، سهروردی را کشتند، میرزاخان صوراسرافیل را کشتند، فرخ یزدی را کشتند و به همین ترتیب کشتند تا آخرینشان که آقایان مختاری و پوینده باشد، اگر مردم محکم ایستاده بودند در برابر این دژخیم&amp;zwnj;گرایی و این حیوان&amp;zwnj;صفتی، خب طبیعی&amp;zwnj;ست که این اتفاق تداوم پیدا نمی&amp;zwnj;کرد و فیض و موهبت اصلی&amp;zwnj;اش و همه&amp;zwnj; امکانات اصلی&amp;zwnj;اش در اختیار خود مردم قرار می&amp;zwnj;گرفت. نویسنده فردی از جامعه است و جامعه انبوهی از مردم است که فیض بیشتری خواهند برد. متأسفانه ما با این تصور که خب حالا شاید فردا درست شود یا این&amp;zwnj;طوری و آن&amp;zwnj;طوری بشود، همه چیز را داریم از سر می&amp;zwnj;گذرانیم و این باعث تأسف است. هیچ دستی به تنهایی صدا ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/26/24839#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19566">آکرم آیلیسلی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2147">شهزاده سمرقندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 26 Feb 2013 13:35:35 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24839 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>معنای واژه، آداب زمینی و مای نیم ایز لیلا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/29/23000</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/29/23000&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    یک «شنبه» با کتاب در زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ketabzysbk.jpg?1357327375&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کتاب زمانه &amp;ndash; &amp;laquo;واژه و معنای آن از فارسی میانه تا فارسی&amp;raquo; اثری است پژوهشی از کتایون مزداپور که توسط پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در سال ۱۳۹۰ در فقط ۵۰۰&amp;nbsp; نسخه منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;کتابون مزداپور در این کتاب تلاش می&amp;zwnj;کند بخشی از ویژگی&amp;zwnj;های تاریخی زبان فارسی در گذار از دوران میانه به دوران معاصر را بررسی کند و توانایی&amp;zwnj;های زبان فارسی در پذیرش دگرگونی&amp;zwnj; واژگان و الگوهای دستوری بیگانه را نشان دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کتاب برگزیده زمانه: &amp;laquo;واژه و معنای آن از فارسی میانه تا فارسی&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتایون مزداپور تحولات زبان فارسی در گذار از دوران میانه تا دوران معاصر را در فصل&amp;zwnj;هایی بررسی می&amp;zwnj;کند: از جایگاه تاریخی زبان فارسی می&amp;zwnj;آغازد، سیر تاریخی زبان ما را برمی&amp;zwnj;نمایاند، فارسی میانه و زبان فارسی کنونی را با هم مقایسه می&amp;zwnj;کند، به گونه&amp;zwnj;های فارسی میانه و میراث ادبی کهن و دگرگونی واژگان در طول تاریخ می&amp;zwnj;رسد و آنگاه به تلاش ایرانیان برای غناسازی واژگان زبان فارسی نگاهی می&amp;zwnj;اندازد. واژگان دستوری و تحول معنی، حذف واژه&amp;zwnj;های کهن، موجبات فرهنگی حذف واژه از زبان، خاستگاه معنایی واژه و توانش بقای آن و نیز بقا و بازمانیِ واژه از دیگر موضوعات این اثر پژوهشی&amp;zwnj; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در انتهای کتاب، یک کتابنامه آمده و همچنین نویسنده برخی اصطلاحات زبان&amp;zwnj;شناسی در متن کتاب را توضیح داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سهیلا صارمی در نقدی بر &amp;laquo;واژه و معنای آن از فارسی میانه تا فارسی&amp;raquo;،می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;کتاب با این پرسش اصلی آغاز می&amp;zwnj;شود که آیا باز هم می&amp;zwnj;توان در گنجینه کهنه&amp;zwnj;های زبان واژه&amp;zwnj;هایی پویا و کارا یافت و آن&amp;zwnj;ها را راهی بازار &amp;quot;اکنون&amp;quot; کرد و امید بست که این واژه&amp;zwnj;ها در برابر واژه&amp;zwnj;های نو و پرتوان و پرجاذبه دهکده جهانی و دوران پسامدرن عرض اندام کند و چندان خریدار بیابد که &amp;quot;توان جا افتادن در زبان زنده&amp;quot; و افتادن بر سر زبان&amp;zwnj;ها را داشته باشد؟ در پاسخ به این پرسش کتایون مزداپور بر آن است که با کوشش و جست&amp;zwnj;وجو از راه&amp;zwnj;های گوناگون می&amp;zwnj;توان به پیشباز انواع واژه&amp;zwnj;های رنگارنگ و دیرسال شتافت، به سراغ گویش&amp;zwnj;های بومی کهن رفت و از میان آن&amp;zwnj;ها هزاران :گُرد &amp;ndash; واژه&amp;quot; را یافت.&amp;raquo; (فصل&amp;zwnj;نامه بررسی کتاب، شماره ۷۱)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketabzysbk02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 279px;&quot; /&gt;&amp;laquo;واژه و معنای آن از فارسی میانه تا فارسی&amp;raquo;، نوشته کتایون مزداپور&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;زبان فارسی همواره مورد هجوم اقوام بیگانه قرار داشته است. کتایون مزداپور اما اعتقاد دارد که زبان فارسی همواره از واژه&amp;zwnj;ها و حتی دستور زبان&amp;zwnj;های بیگانه چون میهمانان محترم اما تابع نظم و قوانین صاحبخانه استقبال کرده است. (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده همچنین به نبرد میان زبان فارسی به عنوان نشانه هویت ملی و فرهنگی، و زبان عربی به عنوان زبان سلطه سیاسی و زبان دین اشاره می&amp;zwnj;کند و پیشینه جدال بین این دو زبان را در دربار طاهریان، صفاریان و سامانیان جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جو می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتایون مزداپور در بحث &amp;laquo;غنای واژه&amp;zwnj;سازی&amp;raquo; بر آن است که زبان فارسی میانه از &amp;quot;تنگناهای خودساخته&amp;quot; پیروی نمی&amp;zwnj;کرد و به این جهت از توان واژه&amp;zwnj;سازی بیشتری برخوردار بود. برای همین هم بر غنای واژگانی زبان فارسی در دوران معاصر به گمان او می&amp;zwnj;توان بسیاری از واژگان در فارسی میانه را به کار گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از دیگر راه&amp;zwnj;های توانمند ساختن زبان فارسی که این کتاب بر آن تأکید دارد، بهره&amp;zwnj;گیری گسترده از نحوه ساخت فعل در دوران میانه است که موجب کوتاه شدن زنجیره گفتاری خواهد گردید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سهیلا صارمی درباره این موضوع می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;نویسنده از قول ناتل خانلری نقل می&amp;zwnj;کند که ساختن فعل مرکب از قرن هفتم هجری افزایش یافته است. کاررفت مصدر جعلی و ثانوی در فارسی میانه نیز به غنای زبان یاری می&amp;zwnj;رساند، مانند &amp;quot;ایاریدن&amp;quot; (ایار + یدن) به معنای &amp;quot;یاری کردن&amp;quot;، یا &amp;quot;فرودیدن&amp;quot; در معنی &amp;quot;فرود آوردن&amp;quot; و بسیار نمونه&amp;zwnj;های دیگر. بسیاری از این مصدرهای جعلی در متون کهن فارسی آمده و یا هنوز در گویش&amp;zwnj;های قدیمی کاربرد دارد. مانند: &amp;quot;سازیدن&amp;quot;، &amp;quot;کنیدن&amp;quot; به معنای کردن و &amp;quot;گیجیدن&amp;quot; (از گیج) از میان انبوه فعل&amp;zwnj;هایی که بدین ترتیب ساخته شده است، مصدرهای &amp;quot;دانستن&amp;quot;، &amp;quot;توانستن&amp;quot; و &amp;quot;شایستن&amp;quot; در فارسی امروز باقی است. &amp;raquo; (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتایون مزداپور در فصل&amp;zwnj;هایی که به تاریخ تحولات زبان فارسی می&amp;zwnj;پردازد، نشان می&amp;zwnj;دهد که چگونه زبان فارسی به عنوان یک زبان میانجی میان اقوام و زبان&amp;zwnj;های گوناگون عمل کرده و باعث یگانگی در بین فارسی&amp;zwnj;زبانان شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بخش پایانی کتاب نویسنده بر آن است که می&amp;zwnj;توان از پیشینه زبان فارسی برای گسترش و نجات آن استفاده کرد و با به&amp;zwnj;کارگیری قاعده&amp;zwnj;ها و بنیان&amp;zwnj;های تحول تاریخی زبان آن را بار دیگر گسترش داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات معاصر ایران: &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; نوشته منصور کوشان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از منصور کوشان، نویسنده، نمایشنامه&amp;zwnj;نویس و روزنامه&amp;zwnj;نگار تاکنون آثار متعددی منتشر شده. &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; دومین رمان او این&amp;zwnj;بار به شکل کتاب الکترونیکی توسط نشر &amp;laquo;اچ اند اس&amp;raquo; در لندن منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور کوشان رمان&amp;zwnj;نویسی را با &amp;laquo;محاق&amp;raquo; که یک رمان واقع&amp;zwnj;گرا بود آغاز کرد و سپس به &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; رسید که از نظر ساخت و چگونگی شکل بخشیدن به داستان با آثار ادبیات واقع&amp;zwnj;گرا تفاوت دارد و از برخی لحاظ پیچیده&amp;zwnj;تر و درهم&amp;zwnj;تنیده&amp;zwnj;تر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; موقعیت دشوار یک زن و مرد فرهیخته (آسمند و باحوریا) بازآفرینی می&amp;zwnj;شود. داستان از دریچه یک ذهن کابوس&amp;zwnj;زده و دربند روایت می&amp;zwnj;گردد. آسمند که نویسنده است، از روی کتابی به نام &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; داستانی را همراه با کابوس&amp;zwnj;هایش روایت می&amp;zwnj;کند و منصور کوشان هم بر آن است که هم ذهن کابوس&amp;zwnj;زده آسمند و رابطه او با باحوریا را بازآفریند و هم روایت &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo;ِ آسمند را بنویسد. به این&amp;zwnj;جهت ما با سه داستان تو در تو و با یک ذهن آسیب&amp;zwnj;دیده مواجه&amp;zwnj;ایم. با وجود آنکه حادثه مهمی اتفاق نمی&amp;zwnj;افتد و رمان فارغ از فراز و فرودهای رمان&amp;zwnj;های عام&amp;zwnj;پسند در &amp;laquo;زبان&amp;raquo; اتفاق می&amp;zwnj;افتد، اما آشنایی نویسنده با ترفندهای داستان&amp;zwnj;نویسی مدرن و همچنین توانایی او در &amp;laquo;وصف&amp;raquo; موجب می&amp;zwnj;شود که داستان از کشش لازم برخوردار باشد و از ابهام و نشانه&amp;zwnj;های سردرگم&amp;zwnj;کننده برکنار بماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketabzysbk03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 302px;&quot; /&gt;&amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo;، رمان، نوشته منصور کوشان&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;محمد محمدعلی، نویسنده در میزگردی که در سال ۱۳۷۱ برگزار شد، درباره ساختار &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; گفته بود: &amp;laquo;معماری آداب زمینی زائیده نوعی نگرش به اشیاء و امور است که با درهم&amp;zwnj;آمیختن چند خاطره پراکنده به&amp;zwnj;نظر متصل می&amp;zwnj;رسد، اما متصل نیست و آنچه درباره&amp;zwnj; زندگی خود و دیگران دریافت شده است، بیان می&amp;zwnj;شود. تکه&amp;zwnj;تکه&amp;zwnj;های این خاطره&amp;zwnj;ها به همان صورت تجریدی باقی می&amp;zwnj;مانند. در حافظه نویسنده همه چیز در یک سطح قرار دارد. گفت&amp;zwnj;وگو، احساس و نگرش در کنار یکدیگر هستند. کوشان خواسته بنایی بسازد که در آن اشیاء و امور متناسب باشد و من خواننده بتوانم عنصرها و اجزایی را که در عالم واقعیت زیر و روی یکدیگر قرار می&amp;zwnj;گیرند، یکی پس از دیگری ببینم و نوعی معماری حسی محض را مشاهده کنم، زمانی را که خودش حس می&amp;zwnj;کند یا زمانی که من حس می&amp;zwnj;کنم در یک آن اتفاق بیفتد.&amp;raquo; (آینه&amp;zwnj;ها، به کوشش الهام مهویزانی، چاپ یکم ۱۳۷۳، انتشارات روشنگران، تهران)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دکتر رضا براهنی، پژوهشگر و نویسنده و شاعر نام&amp;zwnj;آشنا درباره سویه&amp;zwnj;های روانشناختی &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; گفته است: &amp;laquo; نویسنده به&amp;zwnj;طور کلی در رمان در دو حالت روان&amp;zwnj;کاوی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند: روان&amp;zwnj;کاوی خودش در حالتی که نسبت به خواننده&amp;zwnj;ها دارد و نیز روان&amp;zwnj;کاوی خودش برای بازگشت به گذشته و پیدا کردن ریشه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های زندگی&amp;zwnj;اش. اگر کمی دقت کنیم، با چهار گونه روان&amp;zwnj;شناسی سر و کار داریم. یکی روان&amp;zwnj;&amp;zwnj;شناسی معمولی ارتباطی است که آدم&amp;zwnj;ها با هم در چه رابطه&amp;zwnj;ای قرار می&amp;zwnj;گیرند. یعنی روان&amp;zwnj;شناسی رابطه&amp;zwnj;های اجتماعی یا روان&amp;zwnj;شناسی پیش&amp;zwnj;فرویدی. دوم روان&amp;zwnj;شناسی فرویدی است در ارتباط با برگرداندن طرف به دوران کودکی و کشف علت&amp;zwnj;العلل زندگی فردی. سوم این&amp;zwnj;که امکان دارد ما با روان&amp;zwnj;شناسی ساختارهایی سر و کار داشته باشیم که از گذشته خیلی دور آمده و بر ما تحمیل شده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند.&amp;raquo; (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در ادامه به کنش&amp;zwnj;های روانشناختی شخصیت&amp;zwnj;های &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; که مبتنی بر اعتراض انسان&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که آن&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;توان در هم شکست اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید:&amp;laquo;آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;چه در این رمان باید وجود داشته باشد، به قول هایدگر آن حالت&amp;zwnj;های پرتابی (Thrownness) یا پرتاب&amp;zwnj;شدگی است. در جایی که این حالت پرتاب&amp;zwnj;شدگی هست، رمان یک&amp;zwnj; دفعه راه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;افتد. مثلاً راوی چای را می&amp;zwnj;آورد، خیلی عذر می&amp;zwnj;خواهم، در لیوان می&amp;zwnj;شاشد و در گوشه&amp;zwnj;ی سلول می&amp;zwnj;گذارد. نگهبان می&amp;zwnj;آید و لیوان را سر می&amp;zwnj;کشد. اتفاقی که می&amp;zwnj;افتد، فوق&amp;zwnj;العاده جالب است. رمان اینجا است. این حالت پرتابی ذهن است که در جایی شما با زاویه هستی&amp;zwnj;بخش، به رمان نگاه نمی&amp;zwnj;کنید. اینجا است که اصلاً حادثه پیش می&amp;zwnj;آید و ذهن خود حادثه&amp;zwnj;ها را به وجود می&amp;zwnj;آورد. در جاهایی که دیالوگ هست، مخصوصاً در اواخر کار، رمان حرکت می&amp;zwnj;کند و پیش می&amp;zwnj;رود.&amp;raquo; (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رضا براهنی همچنین درباره زبان &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;در جاهایی زبان شاعرانه است و در جاهایی شعر. آن&amp;zwnj;جا که شاعرانه است، زبان بد است و آن&amp;zwnj;جایی که شعر، زبان خوب است. بین شاعرانه (Poetic) و شعر (Poetry) فرق هست. ممکن است الان موقع صحبت کردن حالت شاعرانه را از رمان به طور کلی یا هر نوشته دیگری، حتی خود شعر کنار بگذاریم، خود به &amp;zwnj;خود شعریت زبان بیرون می&amp;zwnj;آید. شعریت خود فکر بیرون می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آید. زیرا بهترین شعریت فکر در حسی بودنش است. در حالی که در شاعرانه بودن حالت احساساتی نسبت به زبان وجود دارد. (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.handsmedia.com/books/?book=the-rituals-of-terrestrial#sthash.sjeLAVDf.dpbs&quot;&gt;&amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo;، رمان، نوشته منصور کوشان، نشر اچ اند اس، لندن&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات داستانی ایران: &amp;laquo;مای نیم&amp;zwnj; ایز لیلا&amp;raquo; نوشته بی&amp;zwnj;تا ملکوتی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از آن&amp;zwnj;که سال گذشته از بی&amp;zwnj;تا ملکوتی مجموعه داستان &amp;laquo;فرشتگان پشت صحنه&amp;raquo; توسط نشر افکار در ایران منتشر شد، اکنون اولین رمان این نویسنده جوان هم توسط نشر ناکجا به انتشار رسیده است. این کتاب &amp;laquo;مای نیم ایز لیلا&amp;raquo; نام دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیلوفر دهنی در نقدی بر این رمان به زبان ساده نویسنده اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;بی&amp;zwnj;تا ملکوتی سعی دارد زبان شخصیت&amp;zwnj;هایش تا جایی که می&amp;zwnj;شود به زبان واقعی مردم این روزگار و به ویژه آن&amp;zwnj;هایی که در زمینه داستان روایت می&amp;zwnj;شوند نزدیک باشد. این دقت آنجا نمایانده می&amp;zwnj;شود که نویسنده با نشان دادن زندگی بخشی از ایرانیان مهاجر، زبان ویژه این گروه را هم به&amp;zwnj;خوبی معرفی می&amp;zwnj;کند. &lt;a href=&quot;http://www.naakojaa.com/article/2613&quot;&gt;(روایت شهرزادوار ایرانیان مهاجر، نیلوفر دهنی)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketabzysbk06.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;&amp;laquo;مای نیم&amp;zwnj; ایز لیلا&amp;raquo; نوشته بی&amp;zwnj;تا ملکوتی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;مای نیم ایز لیلا&amp;raquo; در فضای مهاجرت اتفاق می&amp;zwnj;افتد. باید گفت عده زیادی از ایرانیان تحصیلکرده پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم از ایران خارج شدند و لایه تازه&amp;zwnj;ای از ایرانیان مهاجر در غرب پدید آمد. &amp;laquo;مای نیم ایز لیلا&amp;raquo; برآمده از این فضای نوظهور است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیلوفر دهنی درباره چگونگی شکل&amp;zwnj;گیری شخصیت&amp;zwnj;های داستان و نظرگاهی که نویسنده برگزیده می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;در &amp;quot;مای نیم ایز لیلا&amp;quot; نویسنده به ترتیب شخصیت&amp;zwnj;های کلیدی خود را که یوسف و لیلا و خانوم و در درجه بعد ناصر و تانیاست، معرفی می&amp;zwnj;کند. زمینه را آرام آرام برای کنش اصلی آماده می&amp;zwnj;کند و به خواننده کمک می&amp;zwnj;کند که از گذشته شخصیت&amp;zwnj;ها سر دربیاورد. داستان با زاویه دید اول شخص و دانای کل محدود روایت می&amp;zwnj;شود. شخصیت&amp;zwnj;ها به شیوه نمایشی و با گفتن از افکار و اعمالشان خود را به خواننده می&amp;zwnj;شناسند. [در این میان اما] هیچکدام از شخصیت&amp;zwnj;ها از شکل تیپ خارج نشده و با ماندن به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان شکل ساده و ثابت خود از ابتدا تا انتهای داستان به فرد تبدیل نمی&amp;zwnj;شوند.&amp;raquo; (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;نیلوفر دهنی درباره سویه نوستالژیک شخصیت&amp;zwnj;های داستان می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;برای این آدم&amp;zwnj;ها هم گذشته قبراق و سرحال حضور دارد. لیلا با خاطره خانوم، مادر مذهبی و جانماز آبکش و زورگو و پدر عیاش و برادر معصوم و اعدامی خود زندگی می&amp;zwnj;کند. ناصر، از زمان شهادت پدرش به عنوان یکی از فرماندهان سپاه راهی کاملاً بر خلاف ایدئولوژی و سلایق پدر خود را پیش گرفته است. تانیا فرزند لیلا و ناصر موجودی&amp;zwnj;ست مثل پدر و مادرش سطحی و فاقد تربیت صحیح که در هجده&amp;zwnj;سالگی در مجله&amp;zwnj;های مد دوزاری (به تعبیر یوسف) مانکن شده. و خود یوسف که چنان به فرهنگی که در آن تربیت شده وابسته است که سر آخر زندگی در آمریکا را تاب نمی&amp;zwnj;آورد و برمی&amp;zwnj;گردد به ایران.&amp;raquo; (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده این نقد در ادامه به ساختارمند بودن داستان، توانایی نویسنده در بازآفرینی لحن شخصیت&amp;zwnj;ها اشاره می&amp;zwnj;کند و در همان حال می&amp;zwnj;گوید که&amp;nbsp; ملکوتی در برقرار کردن رابطه بین شخصیت&amp;zwnj;ها موفق نبوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمود خوشچهره، منتقد و پژوهشگر سینما درباره بی&amp;zwnj;تا ملکوتی گفته است: &amp;laquo;ملکوتی داستان&amp;zwnj;نویسی است که باید او را بسیار جدی گرفت. عمق اندیشه و گستره&amp;zwnj; بدعت&amp;zwnj;های او در تکنیک داستان&amp;zwnj;نویسی از هنرمندی خبر می&amp;zwnj;دهد که آینده&amp;zwnj;ای بس درخشان پیش رو دارد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/4653&quot;&gt;(اساطیر در جهانی سترون، محمود خوشچهره، رادیو زمانه)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های ادبی، فرهنگی و هنری: سینما &amp;ndash; چشم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سومین شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; در آبان ماه ۱۳۹۱ (نوامبر ۲۰۱۲) به سردبیری پرویز جاهد منتشر شد. این شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; به برونو دومن اختصاص دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پرویز جاهد درباره چگونگی شکل گرفتن پرونده ویژه برونو دومن (زیر نظر بابک کریمی و به اهتمام او) می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo; شماره سوم سینما &amp;ndash; چشم را به برونو دومن، سینماگر فیلسوف، رادیکال و غیر متعارف فرانسوی اختصاص داده&amp;zwnj;ایم؛ سینماگری که کمتر در میان ایرانی&amp;zwnj;ها شناخته شده است و فیلم&amp;zwnj;هایش آنچنان که باید دیده و فهمیده نشده&amp;zwnj;اند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در ادامه می&amp;zwnj;افزاید: &amp;laquo;برونو دومن فیلمسازی&amp;zwnj; است که سینمایش از نظر بصری و موضوع&amp;zwnj;های جسورانه و چالش&amp;zwnj;برانگیزی که مطرح می&amp;zwnj;کند، بسیار قابل توجه و غافلگیرکننده بوده و در سال&amp;zwnj;های اخیر در فرانسه و اروپا درخشیده است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketabzysbk04.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 300px;&quot; /&gt;سومین شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; به برونو دومن اختصاص دارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بابک کریمی که به سینمای دومن علاقه دارد، در مقاله&amp;zwnj;ای با عنوان &amp;laquo;واهمه&amp;zwnj;های اومانیستی و واکاوی انسانیت در روزگار بیمار&amp;raquo; فیلم &amp;laquo;انسانیت&amp;raquo; ساخته برونو دومن را نقد می&amp;zwnj;کند. او می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;در انسانیت گویی هر صحنه از دل تابلوهای نقاشی دو وینتر برآمده است و شخصیت&amp;zwnj;ها از آنجا برخاسته&amp;zwnj;اند.&amp;raquo; سپس تلاش می&amp;zwnj;کند خویشاوندی &amp;laquo;انسانیت&amp;raquo; با نقاشی&amp;zwnj;های دو وینتر را نشان دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رابیین وود در نقدی که بر &amp;laquo;انسانیت&amp;raquo; ساخته برونو دومن نوشته و به ترجمه مهدی ملک در سومین شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; منتشر شده، &amp;laquo;انسانیت&amp;raquo; را به لحاظ موضوع یک فیلم طاقت&amp;zwnj;فرسا می&amp;zwnj;خواند. کنت جونز نیز در نقد دیگری بر این فیلم (به ترجمه مسعود منصوری) آن را فیلمی کاملاً عجیب، عمیقاً نگران&amp;zwnj;کننده، خودبسنده و در مجموع فوق&amp;zwnj;العاده معرفی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;سینمای ارگاسم&amp;raquo; نوشته مارگ پرانسون به ترجمه مهدی ملک، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با آلکساندر لماتر، بازیگر فیلم &amp;laquo;ورای شیطان&amp;raquo;، اخرین ساخته دومن از دیگر مطالب ویژه&amp;zwnj;نامه پر و پیمان سومین شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; ویژه این فیلمساز فرانسوی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علاوه بر این ویژه&amp;zwnj;نامه، مقاله&amp;zwnj;ای درباره سینمای میشائیل هانکه نوشته ماتیاس فری و به ترجمه سعیده طاهری، نقد فیلم روزهای زندگی، ساخته پروین شیخ&amp;zwnj;طادی از علیرضا مجمع، منتقد شناخته&amp;zwnj;شده سینمای ایران، گزارشی از جشنواره فیلم ابوظبی و نقد پرویز جاهد بر فیلم &amp;laquo;پذیرایی ساده&amp;raquo; ساخته مانی حقیقی از دیگر مقالات خواندنی این شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سینما &amp;ndash; چشم از همان نخستین شماره یک نشریه سینمایی تخصصی و کاملاً متفاوت است که با امکانات نه چندان گسترده اما با دانش و تسلط بر مهم&amp;zwnj;ترین چالش&amp;zwnj;های تئوریک سینمای مستقل و آلترناتیو در جهان منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ها و گاهنامه&amp;zwnj;های تخصصی در زبان فارسی معمولاً پس از سه الی چهار شماره متولد می&amp;zwnj;شوند. باید گفت از نظر چگونگی گزینش مقالات و ترجمه&amp;zwnj;ها و یک&amp;zwnj;دست بودن و ویراسته بودن زبان و همچنین به لحاظ محتوایی، &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; از همان نخستین شماره تا امروز به شکل یک نشریه سامان&amp;zwnj;مند و صاحب سبک به مخاطبان عرضه شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شماره&amp;laquo; سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; هم همچنان از فضاهای هیجانی و رویکردهای عام&amp;zwnj;پسندانه برکنار مانده و با زبانی ویراسته و ترجمه&amp;zwnj;هایی قابل فهم تلاش کرده به ژرفای موضوعات راه یابد و بر دانش تئوریک و فرهنگ نقد سینمایی ما در ایران بیفزاید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.amazon.de/Cine-Eye-No-3-Cinema-Cheshm-Parviz-Jahed/dp/1780832230&quot;&gt;سومین شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; در کتابفروشی آمازون&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات داستانی جهان: &amp;laquo;خداحافظ برلین&amp;raquo; کریستوفر ایشروود، به ترجمه آرش طهماسبی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سال ۱۹۲۹ یک نویسنده جوان بریتانیایی به برلین سفر کرد. او تا به قدرت رسیدن هیتلر در این شهر ماند و یادداشت&amp;zwnj;های روزانه&amp;zwnj;اش درباره زندگی اجتماعی در برلین را با عنوان &amp;laquo;خداحافظ برلین&amp;raquo; منتشر کرد. این کتاب اکنون با به&amp;zwnj;گزینی شش فصل از این کتاب به ترجمه آرش طهماسبی توسط انتشارات فرهنگ جاوید در تهران منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایشروود یک نویسنده هم&amp;zwnj;جنسگرا بود و اصلاً به انگیزه هم&amp;zwnj;آغوشی با پسران نوباوه به برلین سفر کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketabzysbk05.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 306px;&quot; /&gt;&amp;laquo;خداحافظ برلین&amp;raquo;، کریستوفر ایشروود، ترجمه آرش طهماسبی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اهمیت این کتاب در جهان غرب در این است که تا سال&amp;zwnj;های دراز تصوری که انگلیسی&amp;zwnj;زبانان از زندگی اجتماعی در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۹۲۰ در برلین، پایتخت آلمان داشتند، مبتنی بر &amp;laquo;خداحافظ برلین&amp;raquo; بود. بر اساس این کتاب نمایشی هم در سال ۱۹۵۱ روی صحنه رفت و فیلم موزیکالی هم که بر اساس این کتاب ساخته شد و با نام &amp;laquo;کاباره&amp;raquo; در سال ۱۹۷۲ به نمایش درآمد، با اقبال گسترده&amp;zwnj; علاقمندان به سینما مواجه شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زندگی اجتماعی در برلین پیش از به قدرت رسیدن فاشیست&amp;zwnj;ها یک زندگی بوهمیایی بود. ایشروود در &amp;laquo;خداحافظ برلین&amp;raquo; نشان می&amp;zwnj;دهد که چگونه زندگی بوهمیایی انسان&amp;zwnj;های آزاداندیش و&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها زیر چکمه سربازان &amp;laquo;اس اس&amp;raquo; نابود می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایشروود در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۹۳۰ جزو نخبگان انگلستان بود و قلمش خالی از طنز و مطایبه و نیش و کنایه نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به رغم ارزش&amp;zwnj;های ادبی انکارناپذیر این کتاب معلوم نیست که در آشفته&amp;zwnj;بازار کتاب&amp;zwnj;های ترجمه&amp;zwnj;شده در ایران ملاک مترجمان و ناشران در گزینش آثاری از میان آثار برجسته ادبیات غرب چیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مترجم در مقدمه&amp;zwnj;ای بر این کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;شش قطعه&amp;zwnj;ای که در این مجموعه گنجانده شده&amp;zwnj;، یک روایت تقریباً پیوسته را تشکیل می&amp;zwnj;دهد. این قطعه&amp;zwnj;ها تنها قسمت&amp;zwnj;های باقی&amp;zwnj;مانده از چیزی هستند که در اصل برای یک رمان حجیمِ چند قسمتی در برلینِ پیش از ظهور هیتلر، درنظر گرفته شده بودند.&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما به ملاک&amp;zwnj;های به&amp;zwnj;گزینی فرازهایی از این اثر ارزشمند اشاره نمی&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یک &amp;laquo;شنبه&amp;raquo; با کتاب در زمانه:&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/22074/&quot;&gt;اتحادیه ابلهان و مردن به زبان مادری&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/21162&quot;&gt;&amp;nbsp;روز و شب یوسف و سیاهه آرزوهای من&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19660&quot;&gt;از سومین پلیس تا خاطرات سلمان رشدی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20072&quot;&gt;عقرب، این تونسی&amp;zwnj;ها و ترس جان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20828&quot;&gt;ملکان عذاب، حکایت حال و یک کلمه هم نگفت&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/29/23000#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18081">آداب زمینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18090">آرش طهماسبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3463">بیتا ملکوتی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18088">خداحافظ برلین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18086">سهیلا صارمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18084">سینما – چشم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18082">مای نیم لیز لیلا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18083">نیلوفر دهنی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18085">واژه و معنای آن از فارسی میانه تا فارسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18087">کتایون مزداپور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18089">کریستوفر ایشروود</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 29 Dec 2012 01:52:39 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23000 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سالگرد جان باختن محمد مختاری و محمدجعفر پوینده</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/12/05/8899</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/12/05/8899&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سکوتِ سنگینِ پژوهشگرانی ستیهنده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    منصور کوشان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mokhpoukou01.jpg?1355160371&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک -&amp;nbsp; ۱۴سال پیش در چنین روزهایی در ماجرایی که بعدها به &amp;quot;قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای&amp;quot; شهرت یافت، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده را به قتل رساند. مختاری و پوینده، شاعر و مترجم و از اعضای کانون نویسندگان ایران بودند و برای احیای کانون تلاش می&amp;zwnj;کردند. پیش از آن هم وزارت اطلاعات برخی از برجسته&amp;zwnj;ترین نویسندگان ایران، کسانی مانند سعیدی سیرجانی و همچنین احمد میرعلایی و غفار حسینی&amp;nbsp;را به قتل رسانده بود، اما این بار، آنچه که بر واهمه نویسندگان ایران می&amp;zwnj;افزود، چگونگی سازماندهی این قتل&amp;zwnj;ها بود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;کانون نویسندگان ایران به مناسبت سالگرد قتل این دو چهره فرهنگی در بیانیه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;در چهاردهمین سالگرد از دست رفتن عزیزانمان، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، ضمن گرامی&amp;zwnj;داشت آرمان بلند آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی انجمن&amp;zwnj;ها و تشکل&amp;zwnj;های مستقل و محو همه اشکال سانسور، همچنان بر خواست بحق خود در سراسر این سالیان پا می&amp;zwnj;فشاریم و خواهان محاکمه علنی عاملان و آمران این جنایت&amp;zwnj;ها به اتهام قتل مخالفان سیاسی و عقیدتی هستیم.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=49529&quot;&gt; (منبع)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داریوش فروهر و پروانه اسکندری از قربانیان بعدی قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای بودند.به مناسبت چهاردهمین سالگرد جان باختن محمد مختاری و محمد جعفر پوینده، اکنون متن سخنرانی منصور کوشان را می&amp;zwnj;خوانید. آقای کوشان در دسامبر ۱۹۹۸در اسلو و تروند&amp;zwnj;هایم نروژ این سخنرانی را انجام داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;------&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منصور کوشان&lt;/strong&gt; - هميشه پيش از آن که بخندند، چشم&amp;zwnj;هايشان می&amp;zwnj;خنديد و مرگ را باور نداشتند. مرگ را نه برای خود و نه برای ديگران. نه در روياهايشان و نه در زندگی&amp;zwnj;ِ ساده و بی&amp;zwnj;آلايششان. ولع زيستن هم نداشتند. ولع اين که همه جا باشند و خودشان را به اصطلاح نخود هر آشی کنند. در راسته&amp;zwnj;ی ذوق و سليقه و تخصصشان کار می&amp;zwnj;کردند و در همه&amp;zwnj;ی شاخه&amp;zwnj;ها احساس مسؤليت داشتند. در کارشان جدی بودند. پيش از آن که به نظر بيايد يا بخواهند نشان بدهند جدی بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بايد مدتی، دست کم چند ماهی با آنان دم&amp;zwnj;خور و محشور می&amp;zwnj;بودی، حشر و نشر جدی می&amp;zwnj;داشتی تا درمی&amp;zwnj;يافتی که چه&amp;zwnj; گونه&amp;zwnj;اند. درمی&amp;zwnj;يافتی چه قدر حساسند به کارشان، شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی&amp;zwnj;ِ ایران. چه قدر حساسند به&amp;zwnj; زندگیِ پیرامونی و چه طور همه چيز، حتا کوچک&amp;zwnj;ترين رفتار و کردار که به نظر نمی&amp;zwnj;آمد، در چشم آنان، مقام و منزلت خودش را داشت و دوست داشتند که در جای خود، در لحظه&amp;zwnj;ی حساس موضع بگيرند. موضع بگيرند تا درست از نادرست بازشناخته شود. از هيچ کوششی هم برای تفهيم بيان خود، انديشه&amp;zwnj;ی خود باز نمی&amp;zwnj;ايستادند. نکته به نکته&amp;zwnj;ی هر موضوعی را می&amp;zwnj;شکافتند و در صورت لزوم گوشزد می&amp;zwnj;کردند. چنان که چند بار به من، چه در مورد جلسه&amp;zwnj;های جمع مشورتی&amp;zwnj;ِ کانون نويسندگان و چه در مورد سرمقاله&amp;zwnj;های مجله&amp;zwnj;ی تکاپو يا آدينه، با صبر و حوصله نکته&amp;zwnj;های ظريفی را گوشزد کرده بودند. به ويژه زمانی که از مرگ می&amp;zwnj;گفتم يا درباره&amp;zwnj;ی عزيزِ از دست رفته&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;نوشتم. هر دو می&amp;zwnj;خواستند که کم&amp;zwnj;تر به آن بينديشم، به آن اشاره کنم، کم&amp;zwnj;تر درباره&amp;zwnj;ی آن بنويسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آخرين بار که در باره&amp;zwnj;ی مرگ صادق چوبک نوشتم و گريز زدم و پذيرفتم که در روزنامه&amp;zwnj;ی جامعه&amp;zwnj;ی روز منتشر شود، بيش&amp;zwnj;تر از ديگران، هراسان از سايه&amp;zwnj;ای که مدام با ما بود، از چند و چون مرگ، مرگ&amp;zwnj;های نامريی، مرگ&amp;zwnj;های غافلگير کننده، با هم گفت&amp;zwnj; و &amp;zwnj;گو داشتيم و هر دو نهيب زدند که اندکی به خود باشيم. هرگز فراموش نمی&amp;zwnj;کنم وقتی را که به مجلس مرگ حميد مصدق دعوت شده بوديم. محمدجعفر پوينده، باز هم با خنده&amp;zwnj;ای که چشم&amp;zwnj;ها و دهانش را پوشانده بود، گفت: &amp;quot;مباد دوباره از مرگ&amp;zwnj;ها بگويی!&amp;quot;&lt;br /&gt;
	گفتم: &amp;quot;مگر می&amp;zwnj;شود، محمد؟&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راست می&amp;zwnj;گفت. محمدجعفر پوينده بی&amp;zwnj;آن که ظاهرش نشان بدهد يا به کلام بياورد، از مرگ بی&amp;zwnj;زار بود. به زندگی می&amp;zwnj;انديشيد. به حيات ممتد در عرصه&amp;zwnj;ی تعالی&amp;zwnj;ِ فرهنگ. راستی را، چه قدر از مرگ بگوييم و از مرگ بنويسيم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از بس از مرگ گفتم و از مرگ نوشتم خسته شدم. اما باز عادتم نشد: مرگ احمد میرعلایی، مرگ غفار حسینی، مرگ فروهرها، مرگ غزاله علی&amp;zwnj;زاده و ده&amp;zwnj;ها نفر دیگر که همه مستقیم یا نامستقیم قربانی&amp;zwnj; استبداد کور و منش ضد فرهنگ و ضد اندیشه&amp;zwnj;ی بنیادگزاران و کارگزاران حکومت جمهوری اسلامی بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حتا در سوگ حميد مصدق شاعر هم که خواستم از مرگ بگويم، بغضی نا به هنگام گلويم را فشرد و ياد محمد مختاری افتادم که در ميانمان نبود و با ياد حرف پوينده که گفت: &amp;quot;مباد از مرگ&amp;zwnj;ها بگويی!&amp;quot; از حاضرن در مجلس عذر خواهی کردم و گفتم: &amp;quot;بياييم ديگر از مرگ نگوييم. تا کی وقتی در چنين جايگاهی قرار می&amp;zwnj;گيريم، بايد از مرگ بگوييم؟ با آروزی ديدار دوست عزيزمان محمد مختاری که از پريروز عصر تا به حال گم شده است، گمش کرده&amp;zwnj;اند، صحبت&amp;zwnj;هايم را خلاصه می&amp;zwnj;کنم و آرزو دارم هر چه زودتر او را، دوست&amp;zwnj;مان محمد مختاری را در ميان خود داشته باشيم. و من در همين&amp;zwnj;جا قول می&amp;zwnj;دهم ديگر از مرگ نگويم. از مرگ ننويسم.&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/mokhpoukou03.jpg&quot; style=&quot;height: 259px; width: 196px;&quot; /&gt;محمدجعفر پوينده بی&amp;zwnj;آن که ظاهرش نشان بدهد يا به کلام بياورد، از مرگ بیزار بود. به زندگی می&amp;zwnj;انديشيد. به حيات ممتد در عرصه&amp;zwnj; تعالی&amp;zwnj;ِ فرهنگ...&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در جمعيت ولوله افتاد. سايه&amp;zwnj;ی شوم و باور نکردنی&amp;zwnj;ِ مرگی ديگر، مرگی مخوف، بر مرگ حميد مصدق سنگينی کرد و لحظه&amp;zwnj;ای ذهن&amp;zwnj;ها را پريشان و از خود بی&amp;zwnj;خود ساخت. چه می&amp;zwnj;توانستم بگويم من در مرگ مصدق شاعر وقتی نقش خوف&amp;zwnj;انگيزِ مرگی ديگر، به دست دژخيمی دد، ما را در زمهرير خود فرو برده بود و اجازه نمی&amp;zwnj;داد به خود، به زندگی بينديشيم. به حال و اطرافمان نگاهی بی&amp;zwnj;اضطراب و دلهره داشته باشيم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ذهن، بی&amp;zwnj;آن که خواسته باشی، خارج از اراده و پندار، هر رفتار و کردار را، توأمان با دستی ناپيدا و طنابی هويدا تصوير می&amp;zwnj;کرد. انگار که دريافته باشی در پايان راه قرار گرفته&amp;zwnj;ای. در پايان راهی سخت که گلوله&amp;zwnj;ها و دشنه&amp;zwnj;های فراوان طی سال&amp;zwnj;ها بر تن و جانت روا داشته بود. انگار که کسی در گوش&amp;zwnj;ها نجوا کرده بود که مرگ در کمين نشسته است، مرگی زودرس، اما به باور نيامده بود. کسی نخواسته بود باور کند. نه مرگ محمد مختاری را در آن لحظه و نه مرگ ديگران را. مرگ محمد جعفر پوينده را. با اين که صدا را شنيده بودند، شنيده بوديم و از نجوا درآمده بود، اما باور نکرده بودند، باور نکرده بوديم. دست&amp;zwnj;کم در شعاعی چنين کوتاه به باور هيچ کدام نيامده بود. شايد هم نخواسته بوديم باور کنيم. چنان که هنوز هم باورش سخت است. دست&amp;zwnj;کم من نمی&amp;zwnj;توانم باور کنم. منتظرم که بازگردم، روز&amp;zwnj;های دوشنبه دور هم جمع شويم و از منشور، اساسنامه و از چه گونگی&amp;zwnj;ِ برپايی&amp;zwnj;ِ اجتماع کانون نويسندگان بگوييم. از آفرينش بی&amp;zwnj;حصر و استثنا. از آزادی و خيال &amp;zwnj;پرواز در آسمان آبی&amp;zwnj; تهران، اصفهان، خراسان، فارس، آذربايجان، کردستان، طبرستان، کرمانشاهان، سيستان و بلوچستان، خوزستان، لرستان، از جنوب و شمال، مغرب و مشرق، از همه&amp;zwnj;ی ايران. از شکوه شب&amp;zwnj;های شعر و قصه&amp;zwnj;خوانی، از اجتماع پرشور و شوق جوانان، کسانی که بی&amp;zwnj;تابند برای تشکل علنی&amp;zwnj;ِ کانون نويسندگان ايران و تقاضای عضويت در آن را دارند. چه بی&amp;zwnj;تاب بوديم ما برای اين روزها و چه بی&amp;zwnj;تاب بودند محمد مختاری و محمد جعفر پوينده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکنون چه گونه باور کنم که نيستند. هيچ وقت نخواسته بودند که نباشند. در تمام جلسه&amp;zwnj;ها حضور مداوم داشتند و هر گاه که در بازجويی&amp;zwnj;ها خواسته بودند که با اين &amp;quot;باد&amp;quot;ها بلرزند، سرو بودند. سروهای سبز استوار.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی&amp;zwnj;آن که به خود گفته باشند، گفته باشیم، عهد کرده بودند که تا پايان راه مقاوم باشند. مسؤليت و تعهدشان را تا به سر منزل مقصود برسانند. بارها از اين موضوع حرف زده شده بود. به روشنی کلام آنان را پيشِ رو دارم. می&amp;zwnj;خواستند بمانند تا کانون نويسندگان ايران شکل بگيرد و آن&amp;zwnj;گاه رهايش کنند.بگذارندش در دست پرتوان ديگران. اين را بارها و بارها و بارها، در بعد از بازجويی&amp;zwnj;ها يا حتا در لحظه&amp;zwnj;ی کلام نفرين شده&amp;zwnj;ی دژخيمان ناپيدا، با خود عهد کرده بودند. عهدی که داشت می&amp;zwnj;رفت تا به سر منزل مقصود برسد. &amp;quot;به پايان راه رسيده بود اين راه.&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر چند روز ديگر را امان داده بودند، اين رسالت آنان انجام گرفته بود و ما، جمعی از ما، مسئوليت انجام&amp;zwnj;ها را رها کرده بوديم و چون عضوی، آفرينشگری، کنار می&amp;zwnj;نشستيم و از مواهب آن، از تشکل آن، از حضور علنی و فعاليت علنی&amp;zwnj;ِ آن فيض می&amp;zwnj;برديم. فيض مينوی و مادی&amp;zwnj;ِ کانون نويسندگان ايران را.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جان&amp;zwnj;باخته&amp;zwnj;گان راه آزادی&amp;zwnj;ِ انديشه و بيان، بدون حصر و استثنا، می&amp;zwnj;دانستند حالا ديگر نهادی وجود دارد که می&amp;zwnj;تواند از حقوق معنوی و مادی&amp;zwnj;ِ آنان، تک تک آفرينش&amp;zwnj;گران کلام دفاع کند. می&amp;zwnj;دانستند نهادی هست که با نفس دموکراسی، آزادی خواهی، رواداری، نطفه بسته، شکل گرفته و عينيت يافته است.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/mokhpoukou02.jpg&quot; style=&quot;height: 198px; width: 196px;&quot; /&gt;معرفتی که محمد مختاری دريافته بود و به دنيال آن از هيچگونه مطالعه و کشف و شهودی نمی&amp;zwnj;گذشت، در اين سال&amp;zwnj;ها، کم&amp;zwnj;تر در شاعر ديگری بروز کرده است&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری و محمدجعفر پوينده، بدون هر نوع شائبه&amp;zwnj;ای، دو تن از کسان قليلی بودند که برای رسيدن به هدف تشکيل کانون نويسندگان، بدون هر گونه قيد و شرطی، از هيچ کوششی فروگزار نبودند. آنان، هرگاه مسؤليت و تعهدی می&amp;zwnj;پذيرفتند، نه تنها هرگز از زير بار آن شانه خالی نمی&amp;zwnj;کردند، که تا حد ممکن در احيا و اجرای آن می&amp;zwnj;کوشيدند. اين دوستان، از چهره&amp;zwnj;های درخشانی بودند که در شيوه و تخصصشان هم&amp;zwnj;چنان بر تارک فرهنگ معاصر ايران، به ويژه در دهه&amp;zwnj;ی هفتاد می&amp;zwnj;درخشيدند و می&amp;zwnj;درخشند و من، نه قصد بازنماندن چهره&amp;zwnj;ی ادبی و فرهنگی&amp;zwnj;ِ آنان را دارم و نه جايش در اين&amp;zwnj;جا و در اين شرايط است.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری شاعر، پژوهنده و متفکر، شأن و منزلتی در اين راستا به دست آورد که هم امروز و هم فردا و هم در آينده پژوهشگران و منتقدان ناگزير به تحليل و بررسی&amp;zwnj;یِ آثارش برای شناخت و مطالعه&amp;zwnj;ی بيش&amp;zwnj;ترند. او اگر نگوييم که تنها شاعر متفکر جوان امروز ايران بود، دست&amp;zwnj;کم بايد گفت يکی از معدود و يکی از به&amp;zwnj;ترين&amp;zwnj;ها در اين زمينه بود. معرفتی که محمد مختاری دريافته بود و به دنيال آن از هيچ گونه مطالعه و کشف و شهودی نمی&amp;zwnj;گذشت، در اين سال&amp;zwnj;ها، کم&amp;zwnj;تر در شاعر ديگری بروز کرده است. نقدها و مقاله&amp;zwnj;های او نشان می&amp;zwnj;دهد که با چه آگاهی و چه معرفتی کلمه&amp;zwnj;ها را برگزيده است و چه گونه متن&amp;zwnj;هایش با وسواس، ايده&amp;zwnj;هايش، تفکر بازيافته&amp;zwnj;اش را به&amp;zwnj; خواننده منتقل می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مسؤليت فرهنگی و مسؤليت سياسی اجتماعی&amp;zwnj;ِ او، کار او را آن&amp;zwnj;چنان مشکل کرده بود که ناگزير از دقت فراوان و تحليل&amp;zwnj;های دقيق و موشکافانه بود. باريک&amp;zwnj;بينی و باريک&amp;zwnj;گويی او، او را وادار به گذر از روی مرز خيال و واقعيت، تفکر و سياست، آرمان&amp;zwnj;شهر و حکومت و ... کرده بود.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمدجعفر پوينده نيز به همين گونه بود، منتها در جبهه&amp;zwnj;ی ديگر. مختاری در پی&amp;zwnj;ِ شناخت و مکاشفه و آفرينش بود، پوينده در پی&amp;zwnj;ِ شناخت و مکاشفه و آموزش. اين دو يار، اگر چه در شاخه&amp;zwnj;ی سوم راهشان از هم جدا می&amp;zwnj;شد، اما هم&amp;zwnj;چنان به موازات هم پيش می&amp;zwnj;رفتند. همين هم بود که در کنار يک&amp;zwnj;ديگر مسؤليتی را پذيرفته بودند. چنان که دوستان ديگر هم، هر کدام به نوعی به راه خود بودند، اما در کنار هم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من محمد مختاری را از سال&amp;zwnj;ها پيش می&amp;zwnj;شناختم، از دوران مسؤليت او در هيأت دبيران کانون نويسندگان دوران دوم، يعنی مقطع انقلاب. اما محمد جعفر پوينده را از سال ۱۳۷۱، هم&amp;zwnj;زمان با انتشار چهارمين شماره&amp;zwnj;ی ماهنامه&amp;zwnj;ی تکاپو می&amp;zwnj;شناسم. بعد از اين دوره بود که هميشه به عنوان يک دوست، يک همکار، يک راهنما در کنار من بود. جامعه&amp;zwnj;شناسیِِ هنر و ادبيات خوانده بود و پس از مطالعه&amp;zwnj;ی بسيار و شناخت مکاتب گوناگونِ مارکسيستی و اندوختن دانش بسيار در زمينه&amp;zwnj;ی فلسفه، روان&amp;zwnj;شناسی و جامعه&amp;zwnj;شناسی، با انديشه&amp;zwnj;های لوسين گلدمن و ميخاييل باختين اُخت شده بود و اين اُنس، در تداوم رسالت او، مکاشفه و بازشناسی و آموزش آن را در ايران پيش رويش قرار داده بود. به گونه&amp;zwnj;ای باورنکردنی و در عين حال شعف&amp;zwnj;انگيز مطالعه و ترجمه می&amp;zwnj;کرد. همان گونه که نديدم محمد مختاری، قلم به بی&amp;zwnj;تعهدی و بی&amp;zwnj;مسؤليتی بزند و از روی روابط دوستی يا هم چشمی يا کسب شهرت يا فيض ديگری، هرگز نديدم پوينده کتابی را برای ترجمه دست بگيرد بی&amp;zwnj;آن که به نويسنده&amp;zwnj;ی آن احترام نگذارد و محتوای کتاب را تأييد نکند. مجموعه&amp;zwnj;ی اثرهایش که گمانم تا امروز ۱۷ عنوان را در بر می&amp;zwnj;گيرد، گواه اين ادعای من است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از نخستين آن&amp;zwnj;ها، جامعه شناسی&amp;zwnj;ادبيات اثر لوسين گلدمن تا آخرين آن&amp;zwnj;ها، اعلاميه&amp;zwnj;ی جهانی&amp;zwnj;یِ حقوق بشر، همه، به گونه&amp;zwnj;ای جدی و ژرف، در شناخت ادبيات و هنر، شرايط اجتماعی و آزادی&amp;zwnj;ِ بيان است. از ميان جمع دوستان &amp;quot;جمع مشورتی&amp;zwnj;یِ کانون نويسندگان&amp;quot; دوره سوم، که از سال ۱۳۷۱ به صورت بسيار جدی و مداوم مسايل کانون نويسندگان را پيگيری کردند و از همان آغاز محمد مختاری بود و محمد جعفر پوينده از سال ۱۲۷۲ به ما پيوست، انگشت&amp;zwnj;شمار نبودند دوستانی که بر مواضع کانون و بر اصل آزادی و رواداری تکيه می&amp;zwnj;کردند، اما مختاری و پوينده و چند نفر ديگر، مانند رضا براهنی، غفار حسينی و ... شاخص بودند. تکيه&amp;zwnj;ی اين دو دوست، به ويژه روی ماده&amp;zwnj;ی نخست منشور و دقتشان روی انتخاب و در کنار هم قرار دادن کلمه&amp;zwnj;ها، در ميان جمع، حضوری هميشگی داشت و نقش آنان در تدوين نهايی&amp;zwnj;ِ منشور به شکلی که هم اکنون منتشر شده است، انکار ناپذير است. &amp;quot;آزادی&amp;zwnj;ِ بيان و انديشه بدون حصر و استثنا، برای همه&amp;zwnj;گان به طور يک&amp;zwnj;سان&amp;quot; از خواست&amp;zwnj;های دقيق آنان بود. استقلال کانون و دور بودنش از هرگونه قاعده و قانون بيرون از حيطه&amp;zwnj;ی آفرينش، از خواست&amp;zwnj;های جدی و پيگير آنان بود.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/mokhpoukou04.jpg&quot; style=&quot;height: 234px; width: 196px;&quot; /&gt;محمد جعفر پوینده، خدمتگزار حقیقت و آزادی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;خاطرم هست در دورانی که پوينده، احساس زخمی عميق در وجود خود می&amp;zwnj;کرد و از خاری که روانش را می&amp;zwnj;خليد و آزار می&amp;zwnj;داد، طاقت از دست داده بود و برای مدتی بسيار کوتاه در جمع مشورتی حاضر نمی&amp;zwnj;شد، چه طور و چه گونه، هراسان و مضطرب دنبال می&amp;zwnj;کرد اصل نخست منشور را و استقلال کامل کانون را. اين درست در دورانی بود که منشور پيشنهادی&amp;zwnj; کانون، که توسط جمع مشورتی نوشته می&amp;zwnj;شد، تدوين نخستين خود را يافته بود. من که به او يقين دادم دوستان بر مواضع خود پابرجايند و استوار ايستاده&amp;zwnj;اند تا چنان که شايسته است منشور تدوين نهايی&amp;zwnj;ِ خود را بيابد، انگار که مرحمی بر زخم&amp;zwnj;های خود يافت، با خواهش من، باز از جلسه&amp;zwnj;ی بعد در جمع مشورتی حضور يافت و به رغم همه&amp;zwnj;ی گرفتاری&amp;zwnj;ها و مصايب، که کم نبودند، در تمام جلسه&amp;zwnj;ها مثل هميشه جدی و با وقار، وقت شناس و پرحوصله حاضر شد و به نکته سنجی&amp;zwnj;های خود ادامه داد. نکته سنجی&amp;zwnj;هايی که در پشت آن دانش و آگاهی&amp;zwnj;ِ فراوان نشسته بود و ناگزير گاه به گونه&amp;zwnj;ای آموزش غير مستقيم می&amp;zwnj;انجاميد و ما، هر کدام به سهم خود، بهره می&amp;zwnj;برديم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من خاطره&amp;zwnj;های فراوانی از پوينده و مختاری دارم که اغلب هر دو آن&amp;zwnj;ها را به نام محمد صدا می&amp;zwnj;زدم. روزهای بي&amp;zwnj;شماری از دقايق حساس دوران ماهنامه&amp;zwnj;ی تکاپو و از زمان آشنايی با يک&amp;zwnj;ديگر تا هم&amp;zwnj;اکنون را با هم بوديم و هنوز هم با هم هستيم. غنای محتوای نظری&amp;zwnj;ِ ماهنامه&amp;zwnj;ی تکاپو مديون جديت و پشتکار و عشق مختاری و پوينده به شناسايی و شناخت و تعالی فرهنگ و ادبيات جدی است. حتا، روزهای بسياری از دوران پر کشاکش جمع مشورتی را به خاطر دارم. يا حتا از لحظه&amp;zwnj;های در انتظار بودن پشت در هنرستان موسيقی&amp;zwnj; دختران را با پوينده. او منتظر دخترش نازنين بود و من منتظر دخترم خنيا. هر دو ويلن می&amp;zwnj;زدند و در محضر استادی سخت&amp;zwnj;گير و با علاقه و جدی.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد پوينده چه بی&amp;zwnj;تاب بود برای شنيدن صدای آرشه&amp;zwnj;ی نازنين و چه شعفی می&amp;zwnj;نشست زير پوستش هنگام که صدای ساز ويلن او، از درون کلاس شنيده می&amp;zwnj;شد. همه چيز را در آينده&amp;zwnj;ی نازنينش جست&amp;zwnj; و جو می&amp;zwnj;کرد. می&amp;zwnj;کوشيد به عشق نازنين، فرهنگ و آسايش و آزادی و تعالی فرهنگ را برای همه&amp;zwnj;ی نازنين&amp;zwnj;ها فراهم کند. می&amp;zwnj;دانست و يقين داشت تنها دل بستن به يگانه دختر خويش و راه را هموار کردن برای او و همه چيز را مهيا کردن برای يک نفر، موفقيت نيست، خوشبختی نيست. يقين داشت نازنينش آن هنگام خوشبخت است، آن روز روی صحنه&amp;zwnj;های بزرگ تالارهای عظيم موسیقی به درستی می&amp;zwnj;نوازد و هنرمند بزرگی می&amp;zwnj;شود که پايه&amp;zwnj;های آزادی انديشه و بيان بدون حصر و استثنا امروز استوار شده باشد. تبلور خوشبختی&amp;zwnj;ِ دخترش را در تجلی&amp;zwnj;ِ شکوفايی&amp;zwnj;یِ آزادی&amp;zwnj;های اجتماعی می&amp;zwnj;ديد. از اين رو نگران بود. نه نگران دخترش، نگران همه&amp;zwnj;ی دختران، نگران همه&amp;zwnj;ی پسران، نگران همه&amp;zwnj;ی ايرانی&amp;zwnj;ها، نگران همه&amp;zwnj;ی مردم جهان. هميشه نگران بود. همان&amp;zwnj;طور که مختاری هم هميشه نگران بود. او هم آينده را در دست&amp;zwnj;های پسرانش سياوش و سهراب می&amp;zwnj;ديد و می&amp;zwnj;دانست که اگر امروز تلاشی در راستای تحقق آزادی&amp;zwnj;ها نشود، آينده&amp;zwnj;ی در دستان سياوش و سهرابش، همه&amp;zwnj;ی سياوش&amp;zwnj;ها و سهراب&amp;zwnj;ها تيره و تار می&amp;zwnj;ماند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شادی چهره&amp;zwnj;ی او را هم در روزی که در دفتر آدينه خبر از خواندن داستان سياوش، پسرش را داد و خواست که من هم بخوانم و در صورت امکان به چاپ برسانم، فراموش نمی&amp;zwnj;کنم. به ويژه که وقتی داستان را از او خواستم، گفت: &amp;quot;بهتر ست خودش بياورد. با خودش اگر حرفی در مورد داستان داری در ميان بگذاری.&amp;quot; دريافتم چه می&amp;zwnj;گويد. چه می&amp;zwnj;خواهد. او هميشه مرزها را می&amp;zwnj;شناخت و به&amp;zwnj;آن احترام می&amp;zwnj;گذاشت. سياوش نوشته بود و سياوش می&amp;zwnj;بايد پيگير آن می&amp;zwnj;شد و از همين آغاز مسئوليت کاری را که انجام داده بود به &amp;zwnj;عهده می&amp;zwnj;گرفت.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اين عزيزان هيچ&amp;zwnj;کدام خود را مراد و مرشد و ولی&amp;zwnj;ِ نسل بعد از خود نمی&amp;zwnj;خواستند، بدون آن که نگرانی&amp;zwnj;&amp;zwnj;اشان را از نسل در راه پنهان کنند. هم&amp;zwnj;چنان که هميشه مشوق من بودند مختاری و پوینده در دورانی که در مجله&amp;zwnj;ی گردون، در کنار عباس معروفی همه&amp;zwnj;ی همت خود را گذاشتم در معرفی و شناساندن نسل سوم، نسلی که در مقطع انقلاب و بعد از آن باليده بودند و در نشریه&amp;zwnj;های دیگر که هدفش کوتاه کردن شکاف میان نسل&amp;zwnj;ها و اندیشه&amp;zwnj;ها بود و رسیدن به جامعه&amp;zwnj;ای دموکراتیک و فرهنگی مدرن. اما هرگز هم واهمه&amp;zwnj;هايشان را پنهان نمی&amp;zwnj;کردند. انگار که نگرانی در وجوشان خانه کرده بود. اين اضطراب در پشت خنده&amp;zwnj;ی گاه به گاه چشم&amp;zwnj;هايشان هم ديده می&amp;zwnj;شد. برای هر حرکت فرهنگی، هر گام که می&amp;zwnj;شد برداشت و امکان داشت که مفيد باشد، موثر باشد، نگران بودند. برای انتشار تکاپو، برای انتشار بوطيقای نو، برای انتشار آدينه، برای انتشار فرهنگ و توسعه، برای انتشار جامعه&amp;zwnj;ی سالم، برای انتشار هر نشریه&amp;zwnj;ی مستقل و مسؤل، برای انتشار هر کتاب جدی، برای احیای تشکل کانون نويسندگان، برای هر چه در دست خود داشتند يا ديگران در تدارک آن بودند. هميشه می&amp;zwnj;کوشيدند به سهم خود در رفع مشکلات پيش رو و احيای حيات فعاليتِ در حال انجام و به ثمر رسيدن آن نقش مؤثری داشته باشند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی&amp;zwnj;گمان بسيارند خصلت&amp;zwnj;های انسان&amp;zwnj;دوستانه&amp;zwnj;ی عزيزان جان&amp;zwnj;باخته، اما فرصت بيان همه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها در اين جا نيست. من با ياد آوردن لحظه&amp;zwnj;ای از دوران حيات اين دوستان در ارتباط با مرگ، مرگی که آنان را در چنگال خود گرفت، اين گفتار را خاتمه می&amp;zwnj;دهم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/mokhpoukou06.jpg&quot; style=&quot;height: 172px; width: 196px;&quot; /&gt;وزارت اطلاعات: وقوع قتل&amp;zwnj;های نفرت&amp;zwnj;انگیز ...&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;خاطرم هست که جمع پنج نفری، گلشيری، کردوانی، مختاری، پوينده و من، که از اعضای کميته&amp;zwnj;ی برگزاری مجمع عمومی&amp;zwnj;ِ کانون نويسندگان در دوره سوم بوديم، (آن روز علی&amp;zwnj;اشرف درویشان نیامده بود.) در حال آخرين تدارک&amp;zwnj;ها، چه&amp;zwnj; گونگی&amp;zwnj; برگزاری و پذيرايی بوديم. در واقع آخرين جلسه&amp;zwnj;ی ما محسوب می&amp;zwnj;شد. سه روز بعد، نهم مهر ماه جلسه مجمع عمومی کانون نويسندگان ايران برگزار می&amp;zwnj;شد، منشور پيشنهادی قرائت می&amp;zwnj;شد، اصلاح&amp;zwnj;ها انجام می&amp;zwnj;گرفت، تصويب می&amp;zwnj;شد، اعضای هيأت دبيران موقت انتخاب می&amp;zwnj;شدند، مأموريت تدوين و تنظيم اساسنامه&amp;zwnj;ی دوره سوم کانون نويسندگان ايران به آنان محول می&amp;zwnj;شد، مأموريت ما به اتمام می&amp;zwnj;رسيد و همه، همه&amp;zwnj;ی نويسندگان، شاعران، نمايشنامه&amp;zwnj;نويسان، پژوهشگران، مترجمان از بلاتکليفی صنفی بيرون می&amp;zwnj;آمدند و می&amp;zwnj;دانستند که از اين پس مرجعی دارند، نمايندگانی دارند که می&amp;zwnj;توانند به &amp;zwnj;آنان مراجعه کنند، خواست&amp;zwnj;هايشان را بيان کنند. می&amp;zwnj;دانستند که اگر به هر دليلی در صحنه&amp;zwnj;ی فرهنگی نباشند، دور يا نزديک باشند، نمايندگانی هستند که از مواضع آنان بر مبنای منشور تصويب شده دفاع می&amp;zwnj;کنند و می&amp;zwnj;کوشند اهداف آنان را پيش ببرند و جامه&amp;zwnj;ی عمل بپوشانند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنوز دو ساعتی از جلسه&amp;zwnj;ی ما نگذشته بود که آرش، برادرزاده&amp;zwnj;ی من آمد و گفت: &amp;quot;عمو، دم در با شما کار دارند!&amp;quot; از رنگ چهره&amp;zwnj;اش بايد درمی&amp;zwnj;يافتم که اتفاقی افتاده است، اما با اين تذکر که &amp;quot;می&amp;zwnj;گفتی جلسه دارم&amp;quot; به در خانه رفتم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اتفاق افتاده بود. هميشه پيش از آن که فکرش را بکنيم اتفاق می&amp;zwnj;افتد. سال پیش هم همين&amp;zwnj;طور شده بود. به &amp;zwnj;اصطلاح هميشه سربه&amp;zwnj;زنگاه می&amp;zwnj;رسيدند. سال گذشته هم درست وقتی که تدوين و ويرايش منشور پيشنهادی تمام شد و دوستان (سيزده نفر) آن را امضا کردند، اتفاق افتاد. اگر اتفاق نيافتاده بود، اگر نريخته بودند و همه را (به جز محمد بهارلو) را نبرده بودند، که دير يا زود منشور منتشر شده بود و پيش از اين که دوم خردادی یا شعار پوشالی&amp;zwnj;ِ &amp;quot;جامعه&amp;zwnj;ی مدنی&amp;quot;&amp;zwnj;ی آقای محمد خاتمی و نجات&amp;zwnj;دهندگان نظام جمهوری اسلامی در کار باشد، کانون حضور علنی و شکل گرفته&amp;zwnj;ی خود را، برای فعاليت و عضوگيری اعلام کرده بود. آمدند، بردند و تهديد کردند که کافی است و ما هم به تعهداتی که داده بوديم، (یعنی به ناگزیر حمل و داد وستد مواد مخدر و امثال آن&amp;zwnj;ها را که در پرونده چپانده بودند) که پشت آن&amp;zwnj;ها تهديد مرگ نهفته بود، عمل کرده بوديم تا يک سال بعد. تا سال&amp;zwnj;مرگ بزرگ داستان&amp;zwnj;نويسیِ ايران، صادق هدايت.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از ۲۳ بهمن که به دور هم جمع شديم تا همان&amp;zwnj;طور که صادق هدايت را به انزوا انداختند، به انزوا نيفتيم، (نه از آن گونه انزوا که اکتاويو پاز می&amp;zwnj;گويد) تا ۶ مهر ماه حرفی و سخنی جز اين نداشتيم که مجمع عمومی&amp;zwnj;ِ کانون نويسندگان را برگزار کنيم و اميدوار باشيم که همه فعال شوند و مسؤليت هدايت و پيش&amp;zwnj;رفت و رشد آن را به عهده بگيرند. اما باز اتفاق افتاد. همان&amp;zwnj;طور که گفتم به درِ خانه آمده بودند. من به دادستانی انقلاب احضار شده بودم. وقتی اين خبر را، که حتا حکم جلب و احظار را هم به دستم ندادند، به دوستان گفتم، هر کس واکنشی داشت. هر کس برابر با شخصيت درونی و بيرونی&amp;zwnj; خود واکنشی داشت. و کم و بيش، من بازتاب&amp;zwnj;هايی را می&amp;zwnj;شناختم، اما از آنِ مختاری و پوينده سکوتی بود سنگين و پر حوصله. حتا وقتی دو مأمور به&amp;zwnj; دفتر تکاپو آمده بودند و از &amp;zwnj;دادستانی انقلاب برايم احظاريه آورده بودند، واکنشی اين گونه سنگين و صبورانه نداشتند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از چند لحظه سکوت که فضای خانه را فرا گرفته بود، هر کس حرفی زد. هر کس پيش&amp;zwnj;بينی&amp;zwnj;های خود و برداشت&amp;zwnj;های خود را گفت و راهنمايی&amp;zwnj;هايی کرد. پوينده اما تا آخر ساکت ماند. دو ساعتی بعد، پس از اين که فرزانه طاهری خبر داد برای گلشيری هم برگ اخطاريه آمده است و موضوع بحث شکل عمومی&amp;zwnj;تری گرفت، پوينده من را به گوشه&amp;zwnj;ای برد و با بغض در گلو گفت: &amp;quot;نمی&amp;zwnj;فهمند، نمی&amp;zwnj;فهمند ما هر چه می&amp;zwnj;خواهيم برای اين مردم است، برای بهبودی این فرهنگ، برای آينده&amp;zwnj;ی اين مملکت، برای نازنين&amp;zwnj;ها، خنياها، سياوش&amp;zwnj;ها، سهراب&amp;zwnj;ها، غزل&amp;zwnj;ها، باربدها و ...&amp;quot;&lt;br /&gt;
	پ&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وينده که به خانه رسيده بود، همسرش گفته بود او هم به دادستانی احضار شده است. به من تلفن زد و گفت فردا هم&amp;zwnj;ديگر را می&amp;zwnj;بينيم. ساعتی بعد دريافتم که در فاصله&amp;zwnj;ی ميان ساعت ۱۸ تا ۲۰، هم&amp;zwnj;زمان به در خانه&amp;zwnj;ی هر شش نفر ما رفته بودند. و چه بسا که اگر دريافته بودند پنج نفرمان در يک جا جمع هستيم، امروز جامعه می&amp;zwnj;بايست به سوگ همه می&amp;zwnj;نشست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما آخرين چهره&amp;zwnj;ای که از پوينده به&amp;zwnj; خاطر دارم، از آن روز دوشنبه&amp;zwnj;ی آذر ماه است، يک روز پيش از سفرم به اسلو به خاطر سخن&amp;zwnj;رانی در پنجاهمین سال&amp;zwnj;گرد تصویب اعلامیه&amp;zwnj;ی حقوق بشر به دعوت &amp;quot;خانه&amp;zwnj;ی آزادی&amp;zwnj; بیان نروژ و انجمن قلم نروژ&amp;quot; و چند روز پيش از دستگيری و مرگش. آمده بود به سراغ من تا هم خداحافظی کند، هم آن چه را پيش از اين گفته بود، متذکر شود. وسواس غريبی در احيا و اجرای خواسته&amp;zwnj;هايش داشت. انگار دريافته بود که امکان ادامه&amp;zwnj;ی حيات نويسندگان يا دست&amp;zwnj;کم بعضی از آنان، به ويژه چند نفرِ کميته&amp;zwnj;ی تدارک و برگزاری مجمع عمومی کانون نويسندگان، سخت&amp;zwnj;تر، طاقت&amp;zwnj;فرساتر و ناممکن&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چهار روز از ناپديد شدن دوستمان محمد مختاری می&amp;zwnj;گذشت و همه سايه&amp;zwnj;ی مرگ را به دنبال خود احساس می&amp;zwnj;کرديم. همان عصر پنجشنبه که مريم حسين&amp;zwnj;زاده همسر محمد مختاری خبر ناگوار بازنگشتن او را به من گفت، به همه&amp;zwnj;ی دوستان جمع شش نفری اطلاع دادم. همه دريافته بوديم که ديگر نمی&amp;zwnj;توان به تنهايی بيرون رفت. محمد پوينده هم دريافته بود، اما نخواسته بود باور کند. شايد هم نتوانسته بود. به چه گونگی و چرايی&amp;zwnj;ِ آن انديشيده بود. برای همين هم تنهايی آمده بود به سراغ من. هراسان غريدم که چرا تنهايی؟ چرا تنها آمده&amp;zwnj;ای؟ با خنده&amp;zwnj;ای تلخ که گوشه&amp;zwnj;ی لبهايش نشسته بود، گفت: &amp;quot;دخل همه&amp;zwnj;مان را می&amp;zwnj;آورند، اما نه &amp;zwnj;به ا&amp;zwnj;ين سرعت، يکی يکی. تازه با کی بيايم، منصور؟&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اين تنها باری بود که وقتی لب&amp;zwnj;هايش می&amp;zwnj;خنديد، نه تنها در چشم&amp;zwnj;هايش خنده نبود که ترس و هراس موج می&amp;zwnj;زد.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به او قول دادم: &amp;quot;خواسته&amp;zwnj;هايش را دنبال می&amp;zwnj;کنم.&amp;quot; همان&amp;zwnj;طور که به &amp;zwnj;محمد مختاری، در دوره&amp;zwnj;ی مسؤليت سردبيری&amp;zwnj;ِ &amp;quot;آدينه&amp;quot; قول دادم: &amp;quot;تلاش می&amp;zwnj;کنم با هم، همه&amp;zwnj;ی راه&amp;zwnj;های نرفته و ناهموار را هموار کنيم و پيش ببريم.&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکنون سر قولم ايستاده&amp;zwnj;ام و به همه&amp;zwnj;ی دوستان يقين می&amp;zwnj;دهم که خواسته&amp;zwnj;های محمد مختاری، شاعر، پژوهشگر و متفکر و محمدجعفر پوينده جامعه&amp;zwnj;شناس، مترجم، پژوهشگر را که هر دو از اعضای کانون نويسندگان ايران در دوره سوم بودند و از اعضای منتخب کميته&amp;zwnj;ی برگزاری&amp;zwnj; مجمع عمومی و از امضا کنندگان متن ۱۳۴ نويسنده، دنبال خواهم کرد و برای احيا و اجرای آن از هيچ کوششی فروگذار نخواهم شد.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نامشان بلند آوازه باد و خواست&amp;zwnj;هايشان پويا.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متن سخن&amp;zwnj;رانی در اسلو و تروندهايم، نروژ.&lt;br /&gt;
	دسامبر ۱۹۹۸&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: سخنان هوشنگ گلشیری در مراسم خاکسپاری محمد مختاری&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/y4iVdEYO0a0?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/12/05/8899#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7908">محمد جعفر پوینده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-125">محمد مختاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/y4iVdEYO0a0" fileSize="1196" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/y4iVdEYO0a0/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/y4iVdEYO0a0" length="1196" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Wed, 05 Dec 2012 11:07:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8899 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>منصور کوشان: «سانسور امکان رشد را از ادبیات معاصر ایران گرفته است.»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/07/15319</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/07/15319&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آیا فرهنگ معاصر ایران پس از ۲۲ خرداد با یک مکث یا حتی توقف مواجه شده است؟        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سارا روشن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;184&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kmsr22kh01.jpg?1339537226&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سارا روشن -۲۲  خرداد و رویدادهای پس از آن نه تنها فضای سیاسی کشور را دگرگون کرد، بلکه از نظر فرهنگی هم پیامدهای بسیاری داشت. تا پیش از این تاریخ نویسندگان و روزنامه&amp;zwnj;نگاران و ناشران در کشور ما زیر سقف سانسور و در چارچوب قانون فعالیت می&amp;zwnj;کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نهادهای ادبی مستقل هرچند از امکانات کافی برخوردار نبودند، اما می&amp;zwnj;توانستند از میان آثار شاخص ادبی، اثری را انتخاب کنند و به نویسنده آن جایزه بدهند. برخی از این جوایز مانند جایزه ادبی مهرگان و روزی روزگاری و همچنین جایزه گلشیری از اعتبار برخوردار بودند و این اعتبار را به نویسندگان جوان می&amp;zwnj;بخشیدند و خوانندگان هم به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اعتبار، متوجه آثار تازه در زمینه شعر و داستان می&amp;zwnj;شدند. بعد از ۲۲ خرداد اما سانسور به شکل هوشمندانه&amp;zwnj;تر و شدیدتری اعمال شد، و کیفیت و کمیت آثار ادبی کاهش پیدا کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا ۲۲ خرداد باعث یک مکث و حتی یک توقف فرهنگی در کشور ما شد؟ آیا ما می&amp;zwnj;توانیم اکنون که مدت کوتاهی از این رویداد سیاسی می&amp;zwnj;گذرد، به آسیب&amp;zwnj;شناسی پیامدهای فرهنگی آن بپردازیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/koushan.jpg&quot; /&gt;منصور کوشان: سانسور بر آن است که خودش هم ادبیات و هنر داشته باشد و نظرش را به ادبیات و هنر معاصر ایران تحمیل کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;آیا ممکن است که ما بیش از حد بدبین باشیم و در واقع ادبیات و فرهنگ و هنر ایرانی در این سال&amp;zwnj;ها به آن حد از رشد رسیده که دیگر حتی سانسور هم نتواند رشد آن را متوقف کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سالگرد ۲۲ خرداد این پرسش&amp;zwnj;ها را با گروهی از نویسندگان و کار&amp;zwnj;شناسان فرهنگی در میان گذاشته&amp;zwnj;ایم. مهمان امروز ما منصور کوشان، نویسنده و نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویس نام&amp;zwnj;آشنا، و برنده جایزه اوسیستکی در سال ۲۰۱۰ است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور کوشان در این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو به ریشه&amp;zwnj;های استبداد فرهنگی پس از ۲۲ خرداد اشاره می&amp;zwnj;کند و پیشینه&amp;zwnj;ای از  توقف انتشار نشریه&amp;zwnj;های ادبی مستقل، از دوم خرداد به بعد به دست می&amp;zwnj;دهد و از چگونگی نهادینه شدن استبداد سیاسی و فرهنگی در ایران سخن می&amp;zwnj;گوید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سردبیر نشریه &amp;laquo;تکاپو&amp;raquo;، &amp;laquo;دنیای سخن&amp;raquo; و &amp;laquo;آدینه&amp;raquo; و از اعضای فعال کانون نویسندگان ایران در این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو به این نکته اشاره می&amp;zwnj;کند که سانسور در ایران بعد از انقلاب شدیدتر و هوشمندانه&amp;zwnj;تر اعمال می&amp;zwnj;گردد، تا آن حد که حتی ساده&amp;zwnj;ترین کتاب&amp;zwnj;ها هم به سختی مجوز انتشار دریافت می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور کوشان، نویسنده نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;هایی همچون &amp;laquo;قدیسان آتش&amp;raquo; و &amp;laquo;خواب&amp;zwnj;های زمان&amp;raquo; در این گفت و&amp;zwnj;گو چگونگی اعمال سانسور در زمان حکومت پهلوی دوم را با سانسور پس از انقلاب مقایسه می&amp;zwnj;کند. او اعتقاد دارد که اگر نویسندگان و شاعران می&amp;zwnj;توانستند پیش از انقلاب در پرده و با استفاده از استعاره&amp;zwnj;ها و کنایه&amp;zwnj;ها سخن بگویند، بعد از انقلاب این امکان کم&amp;zwnj;کم از آن&amp;zwnj;ها گرفته شد. اکنون کار به جایی رسیده است که به گمان او سانسور بر آن است که خودش هم ادبیات و هنر داشته باشد و نظرش را به ادبیات و هنر معاصر ایران تحمیل کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور کوشان، نویسنده رمان &amp;laquo;زنان فراموش&amp;zwnj;شده&amp;raquo; و آثاری مانند &amp;laquo;محاق&amp;raquo;، &amp;laquo;واهمه&amp;zwnj;های مرگ&amp;raquo;، &amp;laquo;خواب صبوحی&amp;raquo; و &amp;laquo;تبعیدی&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، &amp;laquo;ناخدا بانو و تثیلت جادو&amp;raquo; اعتقاد دارد که پس از ۲۲ خرداد، سانسور امکان رشد و تعالی را از ادبیات معاصر ایران گرفته است و تنها امیدی که وجود دارد، این است که نوعی از ادبیات زیرزمینی به وجود آید و به&amp;zwnj;تدریج در مرداب جمهوری اسلامی گل&amp;zwnj;هایی بروید و رشد کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با منصور کوشان را می&amp;zwnj;توانید از طریق فایل صوتی بشنوید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120606_22khordad_MansourKoushan_Sara_Link.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/07/15319#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12517">دوسیه ۲۲ خرداد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2892">سارا روشن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 06 Jun 2012 23:38:11 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15319 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>منصور کوشان: &quot;مشکل بنیادی، بی‌‌ارزشی خرد در فرهنگ ماست&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/09/10801</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/09/10801&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با منصور کوشان پیرامون بحران مرجعیت، سرکوب نهادهای مدنی، جنبش زنان و ادبیات معترض در سایه نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    دفتر خاک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/koushinter01.jpg?1328989743&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با منصور کوشان به مناسبت انتخابات مجلس شورای اسلامی &amp;ndash; منصور کوشان نامی شناخته&amp;zwnj;شده در ادبیات معاصر ایران است. از او چند رمان، چندین داستان بلند (نوول)، نمایشنامه، مجموعه اشعار، و چند اثر پژوهشی، از جمله &amp;quot;فراسوی متن، فراسوی شگرد&amp;quot; در بررسی زندگی و آثار هنریک ایبسن منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور کوشان در دهه ۷۰ خورشیدی سردبیر مجله تکاپو به مدیرمسئولی سکینه حیدری بود. بسیاری از نمایشنامه&amp;zwnj;های او در طی آن سال&amp;zwnj;ها توقیف و اجرای آن&amp;zwnj;ها متوقف می&amp;zwnj;شد. کوشان یکی از فعالان جمع مشورتی&amp;zwnj; کانون نویسندگان و از اعضای هیئت هفت نفره&amp;zwnj; احیای این کانون بود و هم&amp;zwnj;زمان با قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای، به دلیل بودن نامش در صدر فهرست کشتار جمهوری اسلامی، بعد از دعوت به نروژ جهت سخنرانی در پنجاهمین سالگرد اعلامیه&amp;zwnj; جهانی&amp;zwnj; حقوق بشر (دسامبر ۱۹۹۸)، دیگر به ایران بازنگشت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او سال نخست زندگی در تبعید را با سفر به کشورهای اروپایی گذراند و از آوریل سال ۲۰۰۰، به عنوان نویسنده&amp;zwnj; مهمان در شهر استاوانگر، جنوب غربی&amp;zwnj; نروژ زندگی می&amp;zwnj;کند. در این سال&amp;zwnj;ها آثاری از او به نروژی منتشر شده و هفت نمایش&amp;zwnj;نامه از خود و نویسندگان جهان را به زبان نروژی طراحی و کارگردانی کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور کوشان تا سال ۲۰۰۶مدیر هنری&amp;zwnj; تاتر سولبرگ شهر استاوانگر بود و از آن پس، تنها به نوشتن در قلمروهای پژوهش، نقد و بررسی، شعر، داستان، رمان و نمایش&amp;zwnj;نامه مشغول است و از بهار سال ۱۳۸۸، فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj; فرهنگی، ادبی و هنری &amp;quot;جنگ زمان&amp;quot; را نیز سردبیری می&amp;zwnj;کند. کوشان همچنین بنیانگذار و از اعضای هیأت دبیران &amp;quot;خانه آزادی بیان&amp;quot; است. به مناسبت نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی با او پیرامون موضوعاتی مانند مرجعیت ادبی و سیاسی، تورم اقتصادی و فرهنگ متورم، نهادهای مدنی و جز آن گفت&amp;zwnj;&amp;zwnj;و گویی انجام داده&amp;zwnj;ایم که اکنون آن را می&amp;zwnj;خوانید: &lt;br /&gt;
------------&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;پس از کودتای ۲۲ خرداد نخستین انتخابات در شرایطی برگزار می&amp;zwnj;شود که سید علی خامنه&amp;zwnj;ای، رهبر جمهوری اسلامی ته&amp;zwnj;مانده مشروعیت سیاسی&amp;zwnj;اش به عنوان یک مرجع مذهبی و سیاسی را از دست داده است. پیش از درگذشت احمد شاملو و هوشنگ گلشیری، در شعر و در داستان&amp;zwnj;نویسی ظاهراً مرجعی برای تشخیص خوب از بد، زشت از زیبا وجود داشت. به نظر شما آیا بحران مرجعیت سیاسی در قلمرو فرهنگ هم تأثیرگذار است یا این دو، دو مقوله جداگانه&amp;zwnj;اند و گفتمان&amp;zwnj;های سیاسی از جمله گفتمان مرجعیت، بر گفتمان&amp;zwnj;های فرهنگی اثرگذار نیستند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منصور کوشان -&lt;/strong&gt; اصل مرجعیت، که در ایران به دلیل مرجعیت روحانیان مکار و روباه&amp;zwnj;صفت، دست&amp;zwnj;کم از دوره&amp;zwnj;ی صفویه تا امروز بیشتر بار منفی داشته است و این بار منفی را متأسفانه به قلمروهای نادینی نیز گسترش داده است، یکی از کهن&amp;zwnj;ترین اصل&amp;zwnj;ها یا داوری&amp;zwnj;های کدخدامنشانه است. به این معنا که مرجعیت می&amp;zwnj;توانست مانع از کار اضافی یا رفتن راه بیهوده باشد. مرجعیت کمک می&amp;zwnj;کرد تا جوینده بهتر و سریع&amp;zwnj;تر به هدف و مقصد خود برسد. این سنت، که تا چند دهه&amp;zwnj;ی پیش حتا در معتبر&amp;zwnj;ترین صنف و قشرهای فرهنگی دنیا هنوز اعتبار سیاسی بسیاری داشت و به هر حال سودش بیشتر از زیانش بود، متأسفانه، به چند دلیل، از جمله فروپاشی احترام&amp;zwnj;های خانوادگی، فامیلی، صنفی و سیاسی، امروز بیشتر کاربرد&amp;zwnj;هایش را ازدست داده است و بسیاری عطایش را به لقایش بخشیده&amp;zwnj;اند. به عنوان نمونه، تا وقتی هنوز شخصیت&amp;zwnj;های مهمی چون ژان پل سار&amp;zwnj;تر، آرتور میلر و... در جهان فرهنگ و ادبیات جهان حضور فعال داشتند، کمتر دولت&amp;zwnj;مردی به خود جرئت می&amp;zwnj;داد در امور فرهنگی و ادبی و هنری دخالت&amp;zwnj;های نا&amp;zwnj;به&amp;zwnj;جا بکند یا در برابر کمبود&amp;zwnj;ها یا تهدید&amp;zwnj;ها و فروپاشی&amp;zwnj;های فرهنگی ساکت باشد. هویت غنی، استقلال فکری، منش انسانی و عدالت&amp;zwnj;خواهی بی&amp;zwnj;چون و چرای کسانی مثل سار&amp;zwnj;تر، اعتباری را فراهم کرده بود که اگر نگوییم میلیون&amp;zwnj;ها نفر، دست&amp;zwnj;کم در هر موردی هزاران نفر درخواست&amp;zwnj;هایش را پاسخ می&amp;zwnj;دادند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/koushan.jpg&quot; /&gt;منصور کوشان:همه&amp;zwnj; دست اندرکاران جمهوری اسلامی، نه تنها از بطن فرهنگ ایران و از میان همین مردم برخاسته&amp;zwnj;اند که هیچ&amp;zwnj;کدام هم صاحب درایت یا سیاست خارق&amp;zwnj;العاده نبوده&amp;zwnj;اند. آن&amp;zwnj;ها به ویژه خمینی، با وجود همه&amp;zwnj;&amp;zwnj; امکان&amp;zwnj;هایی که تا امروز در اختیار داشته&amp;zwnj;اند نه ذره&amp;zwnj;ای بر قدرت اسلام افزوده&amp;zwnj;اند و نه ذره&amp;zwnj;ای از شأن آن کاسته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;با این تفاصیل شما در مجموع به مرجعیت فکر و اندیشه به عنوان یک نهاد جهت&amp;zwnj;دهنده اعتقاد دارید.&lt;br /&gt;
این امر، به خودی خود، حائز اهمیت است و کمبود آن در جامعه&amp;zwnj;ی جهانی امروز، به ویژه برای جامعه&amp;zwnj;هایی مثل ایران، که درصد آگاهی، دانش و فرهنگ در آن هم کم است و هم متأسفانه تهی از ژرفا، بسیار محسوس است. به بیان دیگر، اگر چه مرجعیت دینی، با ظهور و سقوط روح&amp;zwnj;الله خمینی، آب پاکی را روی دست همه ریخته و فجایع بازمانده&amp;zwnj;ی آن چنان وحشتناک و مخوف است که هر کس حق دارد از هر گونه مرجعیت، حتا در بیرون از قلمرو دین و سیاست و جامعه، دوری بگزیند و چون تا بن استخوان گزیده شده است، از هر گونه نخ سپید و سیاهی بترسد، اما باز هم وجه مثبت مرجعیت در قلمرو کیفیتِ &amp;laquo;چیز&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را نمی&amp;zwnj;توان نادیده گرفت و نبود آن در ایران امروز، به ویژه برای جوانانی که رهرو راه&amp;zwnj;های سهل و ممتنع و پر و پیچ و خم فرهنگ و ادبیات و هنر هستند، بسیار حائز اهمیت است. به ویژه که در این روز&amp;zwnj;ها نه تنها مرجعیت شخصیت&amp;zwnj;هایی مثل شاملو وجود ندارد، که نهادهایی هم چون مجله&amp;zwnj;ها، ماه&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ها و فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های معتبر وجود ندارند که نقش مرجعیت نامستقیم را ایفا می&amp;zwnj;کردند و هر شاعر و نویسنده و پژوهنده&amp;zwnj;ای با ارایه&amp;zwnj;ی اثرش به آن&amp;zwnj;ها و انتشار یا عدم انتشار آن، با گونه&amp;zwnj;ای داوری در باره&amp;zwnj;ی کیفیت نسبی اثر خود آشنا می&amp;zwnj;شد و بهتر می&amp;zwnj;توانست راهش را ادامه بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در واقع به نظر شما به این دلیل که مرجعیت سیاسی در ایران مشروعیت خودش را راز دست داده، در زمینه&amp;zwnj;های فرهنگی ما با مشکلاتی مواجه شده&amp;zwnj;ایم. می&amp;zwnj;پرسیم به نظر شما معیار مرجعیت &amp;quot;سالم&amp;quot; چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر چه مرجعیت&amp;zwnj;های دینی، مثل عمل آیات عظام، مرجعیت&amp;zwnj;های سیاسی، مثل عمل رهبران حزب&amp;zwnj;های سیاسی، مرجعیت&amp;zwnj;های اجتماعی مثل عمل رییس&amp;zwnj;جمهورهای منتخب یا کارکردهای روشنفکران سیاسی، نشان داده است که ایران بدون مرجعیت، سالم&amp;zwnj;تر و رستگار&amp;zwnj;تر از داشتن آن است و تأثیر سوء آن را نمی&amp;zwnj;توان بر قلمروهای دیگر نادیده گرفت، اما هنوز بر این باورم که بودن مرجعیت کیفی، اگر همراه با کورذهنی نباشد، اگر به وحی منزل نینجامد، اگر به مراد و مریدی کشیده نشود، اگر تنها در قلمرو شناخت کیفیت &amp;laquo;چیز&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، به ویژه در امور فرهنگ، ادب و هنر، باقی بماند، بهتر از نبودن آن است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در دوران دولت نهم و دولت دهم، به ویژه در قلمرو داستان&amp;zwnj;نویسی با انبوهی از کتاب&amp;zwnj;های کم&amp;zwnj;حجم مواجه&amp;zwnj;ایم و نام&amp;zwnj;هایی که چند صباحی بر سر زبان&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;افتند و سپس فراموش می&amp;zwnj;شوند. از سوی دیگر، دست&amp;zwnj;کم در لحظه&amp;zwnj;ای که این مصاحبه را انجام می&amp;zwnj;دهیم، از ارزش پول ملی مدام کاسته می&amp;zwnj;شود. آیا به نظر شما تورم در اقتصاد می&amp;zwnj;تواند در پیوند در تورم در عرصه&amp;zwnj;های فرهنگی باشد؟ اگر چنین است، پیامد آن در درازمدت برای ادبیات معاصر ایران چیست؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سخن شما چند پرسش به موازات هم مطرح شده&amp;zwnj;اند که ناگزیرم برای پاسخ&amp;zwnj;گویی صریح، آن&amp;zwnj;ها را از هم تفکیک کنم. پس، نخست به اصل کم حجم بودن کتاب&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;پردازم که به گونه&amp;zwnj;ای مربوط می&amp;zwnj;شود به هر سه وجه پرسش شما. یکی، توجه به وضعیت روزگاری که در آن به سر می&amp;zwnj;بریم، که از دوره&amp;zwnj;ی دولت نهم و دهم در ایران فرا&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;رود، یکی به مسئله&amp;zwnj;ی پول و سوم تورم اقتصادی که امروز به &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت حضیضش در ایران رسیده است و در پیش از این، ملت&amp;zwnj;های دیگر هم کم و بیش با آن، اگر چه نه در این اندازه، درگیر بوده&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرهنگ، به ویژه ادبیات، یکی از شاخص&amp;zwnj;ترین برآمدهای تاریخی هر دوره است.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان طور که فرهنگ پویا بر شکوفایی اقتصادی تأثیر می&amp;zwnj;گذارد، اقتصاد سازنده نیز بر شکوفایی فرهنگی دامن می&amp;zwnj;زند. پس، اگرچه متوجه&amp;zwnj;ی نظر شما و تأکیدتان بر کیفیت کتاب&amp;zwnj;ها هستم، اما برای روشن&amp;zwnj;تر شدن مفهوم، ناگزیرم یادآوری کنم که حجم کم یا زیاد کتاب، نمی&amp;zwnj;تواند نقش مهمی در کیفیت اثر داشته باشد. در واقع، حجم کم کتاب یکی از برآیندهای شتاب جامعه&amp;zwnj;ی مدرن و رو به رشد سریع است. دیگر عصر رمان&amp;zwnj;های کلاسیک چند جلدی به دلایل بسیاری گذشته است. از مهم&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها، رشد زبان، شتاب زمان و نقش اقتصاد است. در دوره&amp;zwnj;ی معاصر، نویسنده با توجه به تجربه&amp;zwnj;ی پیشنیانش و امکان&amp;zwnj;های فراوانی که در کنار اثرش وجود دارد، گستردگی رسانه&amp;zwnj;ها مثل تلویزیون، سینما و سهل&amp;zwnj;شدن سفر به هر مکان ناشناخته، از سویی ناگزیر نیست وصف&amp;zwnj;های چند صفحه&amp;zwnj;ای برای انتقال فضا و مکان و... اثرش ارایه دهد و می&amp;zwnj;تواند با گزیده&amp;zwnj;گویی و صیقل&amp;zwnj;یافته&amp;zwnj;تر کردن نشانه&amp;zwnj;ها در اثر، نظرش را منتقل کند، از سوی دیگر، با کوتاه&amp;zwnj;نویسی فرصت بیشتری به خواننده&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;دهد که زمان در برنامه&amp;zwnj;های زندگی او اهرم اصلی و تعیین&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی همه چیز است و در سوی سوم، با در نظر گرفتن نقش مسلط اقتصاد در زندگی امروز و رابطه&amp;zwnj;ی تنگاتنگ آن با بازار عرضه و تقاضا، برای کتاب کم&amp;zwnj;حجم، هم امکان انتشار و هم امکان خرید و هم امکان نگهداری ممکن&amp;zwnj;تر است. چرا که درست همانند زبان و زمان، اقتصاد هم دوشادوش رشد جامعه در تار و پود زندگی انسان دمیده شده است و هرگونه تصمیمی بدون در نظر گرفتن آن&amp;zwnj;ها، اگر نادرست نباشد، مخدوش و معیوب خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حال در نظر بگیرید که این سه عامل در جامعه&amp;zwnj;ای در قهقرا باشد. کیفیت زبان ناسنجیده بماند، سرعت زمان دیده نشود و نقش اقتصاد به بازی گرفته شود، معلوم است که بستر ادبیات معاصر، نه در دراز&amp;zwnj;مدت، که حتا در کوتاه&amp;zwnj;مدت نیز دچار خسران&amp;zwnj;های جبران&amp;zwnj;ناپذیر خواهد شد چنان که شاهد عینی آن در همین دو دهه بوده&amp;zwnj;ایم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا اعتقاد دارید که ادبیات داستانی و شعر می&amp;zwnj;تواند از یک سویه اعتراضی برخوردار باشد؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر نگویم نفس نوشتن، دست کم کنش آفرینش، اعتراض است. برای من هضم&amp;zwnj;نشدنی یا ناباورانه است اگر کسی بگوید شعر یا داستان یا نمایش&amp;zwnj;نامه می&amp;zwnj;نویسد بدون اینکه به چیزی، کسی، موقعیتی، باوری، بودنی اعتراض نداشته باشد. آفرینش، در هر شکلی، انکار چیزی کهنه و جایگزین کردن چیزی نو به جای آن است. پس، کل ادبیات و هنر&amp;zwnj;ها، آفریده می&amp;zwnj;شوند برای اعتراض&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;این امر که شما به&amp;zwnj;درستی اشاره می&amp;zwnj;کنید، ذاتی ادبیات است. بحث ما این است که در سایه استبداد، به&amp;zwnj;ویژه پس از کودتا، آیا این امر ذاتی، یعنی اعتراض را از ادبیات خلاق سلب نکرده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید بگویم دست کم در دهه&amp;zwnj;ی گذشته، هیچ اثر ادبی توانا یا پویایی نخوانده&amp;zwnj;ام؛ چه در آن نشانی از عنصرهای حکومت در پیش یا بعد از کودتا باشد یا نباشد. چرا که اگر ادبیتی وجود داشت، به یقین این اعتراض یا کنش و موقعیت&amp;zwnj;های پیرامونی آن نمود می&amp;zwnj;یافت. اما اگر، از نفس اعتراض بنیادی، که در بطن تمامی گونه&amp;zwnj;های روایت&amp;zwnj;های ادبی و هنری نهفته است، فرا&amp;zwnj;تر برویم، به قلمرویی بسیار حساس وارد می&amp;zwnj;شویم که مرزبندی آن بسیار سخت و &amp;zwnj;گاه ناممکن است. یعنی گذر از اعتراض نهادینه شده در لایه&amp;zwnj;ی درونی ادبیات و رسیدن به اعتراض بیان شده در لایه&amp;zwnj;ی بیرونی ادبیات. من، اگر چه به نقش مقطعی و گذرای این گونه اعتراض از طریق ادبیات و هنر باور دارم و به عینه تأثیر آن را در زمان و مکان&amp;zwnj;هایی دیده&amp;zwnj;ام، اما آن را به هیچ&amp;zwnj;کس پیشنهاد یا توصیه نمی&amp;zwnj;کنم. چون هم تجربه&amp;zwnj;ی بسیار لازم دارد تا نویسنده یا هنرمندی بتواند قلمرو ادبیات و هنر را به قلمرو شعار تبدیل نکند و هم به این دلیل که هر اثر ادبی یا هنری کاملی، دست&amp;zwnj;کم با زیبایی&amp;zwnj;اش، قادر است از هر شعاری گویا&amp;zwnj;تر و پویا&amp;zwnj;تر باشد. &amp;zwnj;&amp;zwnj;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نهایت اینکه وقتی یک اثر ادبی یا هنری کامل، می&amp;zwnj;تواند کل یک ایدئولوژی یا یک عقیده&amp;zwnj;ی گوسفندپرور را انکار کند، می&amp;zwnj;تواند آدمی را از پل میان حیوانیت و انسانیت عبور بدهد، چه لزومی به بیان وضعیت &amp;laquo;قارچ&amp;zwnj;هایی&amp;raquo; است که به چند دلیل روشن، حاکم بر سرنوشت ملتی شده&amp;zwnj;اند؟ البته باز می&amp;zwnj;فهمم که پاسخ این پرسش، ناگزیری شرایط حیاتی یا گذر از مرحله&amp;zwnj;ی بودن یا نبودن را می&amp;zwnj;طلبد. در واقع، به شکلی باز برمی&amp;zwnj;گردیم به این مفهوم که روزگاری ژان پل سار&amp;zwnj;تر طرح کرد و با گفتمان &amp;laquo;رمان تهوع در برابر گرسنگی کودک بیافرایی چه ارزشی دارد؟&amp;raquo; التزام نویسنده و تعهد ادبیات را مطرح کرد. بله، بدیهی است که در چنین وضعیتی نویسنده در کنار کنش آفرینش و نوشتن، ناگزیر است که کنش&amp;zwnj;های اجتماعی دیگری هم داشته باشد. حضور خود را به عنوان یک شهروند شاخص، در همه&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;های اعتراض نشان بدهد و حتا اگر لازم شد، چند صباحی آفرینش فردی و حضور در خلوت را کنار بگذارد و به آفرینش جمعی و حضور در جامعه روی بیاورد و کانون اعتراض را پویا نگه دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شما از سارتر مثال آوردید. چگونه است که پیش از انقلاب، در آثار نویسندگانی مانند آل&amp;zwnj;احمد و ساعدی و در شعر شاعرانی مانند اخوان ثالث، فروغ و البته احمد شاملو ما عامل اعتراض را به&amp;zwnj;روشنی درک می&amp;zwnj;کنیم، اما بعد از انقلاب هر دم بیش از پیش ادبیات خلاق ما از عرصه اجتماع دور شده و در پیله دغدغه&amp;zwnj;های شخصی و آپارتمانی گرفتار آمده؟ با گوشه چشمی به تاریخ ایران سهم سانسور و سیاست&amp;zwnj;های دولت چیست؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/koumanse02.jpg&quot; /&gt;منصور کوشان:وقتی یک اثر ادبی یا هنری کامل، می&amp;zwnj;تواند کل یک ایدئولوژی یا یک عقیده&amp;zwnj;ی گوسفندپرور را انکار کند، می&amp;zwnj;تواند آدمی را از پل میان حیوانیت و انسانیت عبور بدهد، چه لزومی به بیان وضعیت &amp;laquo;قارچ&amp;zwnj;هایی&amp;raquo; است که به چند دلیل روشن، حاکم بر سرنوشت ملتی شده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;چند علت مهم را در گریز از ادبیات اعتراض، که به دلیل کنش آشکارش به موقعیت، ادبیات اعتراض نام بامسمایی است برای آن، می&amp;zwnj;توان در نظر گرفت. یکی سرکوب بسیار شدید و بی&amp;zwnj;رحمانه&amp;zwnj;ی حکومت اسلامی که در همه&amp;zwnj;ی دوره&amp;zwnj;های بر مستد قدرت بودنش ضد فرهنگ بوده است، دیگری گستره&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;ی اعتراض یا آگاهی نسبی مردم نسبت به موقعیت خود که نسبت آن در این دوره بسیار بیش&amp;zwnj;تر از دوره&amp;zwnj;های پیش از انقلاب ۱۳۵۷ است و دیگری سرخوردگی از برایند کنش اعتراض از سوی خواننده یا به طور عام مردم این دوره که به همه چیز بهاء می&amp;zwnj;دهند مگر فرهنگ که بدون آن هر نهادی حتا خانواده هم با خوی و بینش استبداد رشد می&amp;zwnj;کند. برای شناخت این سه عامل، ناگزیریم روند رشد جامعه&amp;zwnj;ی ایران یا مسیری را که تا امروز آمده و استبدادخو و عافیت&amp;zwnj;جو شده است، دست کم به صورت گذرا و نمادین مرور کنیم. چون برای همه&amp;zwnj;گان آشکار است که حاکمان فعلی و همه&amp;zwnj;ی دست اندرکاران جمهوری اسلامی، نه تنها از بطن فرهنگ ایران و از میان همین مردم برخاسته&amp;zwnj;اند که هیچ&amp;zwnj;کدام هم صاحب درایت یا سیاست خارق&amp;zwnj;العاده نبوده&amp;zwnj;اند. آن&amp;zwnj;ها به ویژه خمینی، با وجود همه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی امکان&amp;zwnj;هایی که تا امروز در اختیار داشته&amp;zwnj;اند نه ذره&amp;zwnj;ای بر قدرت اسلام افزوده&amp;zwnj;اند و نه ذره&amp;zwnj;ای از شأن آن کاسته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حاکمان امروز ایران مجریان همان چیزهایی هستند که در طی سال&amp;zwnj;های گذشته&amp;zwnj;ی پیش از انقلاب، مردم و دولت&amp;zwnj;ها به آن&amp;zwnj;ها وفادار بوده&amp;zwnj;اند و آن&amp;zwnj;ها را چون ودیعه&amp;zwnj;ای گران&amp;zwnj;بها در اختیارشان گذاشته&amp;zwnj;اند. به بیان دیگر، آن چه بر اسلام و مسلمانان در پیش از انقلاب ۱۳۵۷ رفته، همه ظلم و ستم بوده است و نه اکنون. چون نمی&amp;zwnj;توان معتقد به دینی بود که بنیاد و تحقق و تداومش بر حکومت نظامی و سیاسی و انکار هر گونه فرهنگی بنا شده است و باز ناراضی از ساختار وجودی حاکمیت آن بود. جامعه&amp;zwnj;ی ایرانی، اگر چه کهن است، اما به عنوان پدیده&amp;zwnj;ای نو مردم&amp;zwnj;شناسان و جامعه&amp;zwnj;شناسان را به حیرت می&amp;zwnj;اندازد. گریه بر گوری که قاتل مقتول در آن خود ما هستیم، به راستی که باید حیرت&amp;zwnj;انگیز هم باشد. برای روشن&amp;zwnj;تر شدن این سخن؛ ناگزیریم کمی به عقب برگردیم و به قول شما دریابیم که چه گونه کسانی مانند جلال آل&amp;zwnj;احمد هم در عرصه&amp;zwnj;ی زندگی اجتماعی و هم در قلمرو فرهنگ، آن چنان وقت و نیرو برای اعتراض می&amp;zwnj;گذاشتند و پاسخ لازم را هم می&amp;zwnj;گرفتند و امروز حتا شناخته&amp;zwnj;ترین یا متعهدترین چهره&amp;zwnj;های فرهنگی ما، نه آن همیّت را برای کنش&amp;zwnj;های اجتماعی نشان می&amp;zwnj;دهند و نه آن واکنش لازم را از مخاطبان خود دریافت می&amp;zwnj;کنند. تجربه&amp;zwnj;های تاریخی جامعه&amp;zwnj;ی روشنفکری ما، دست کم چند فراز و فرود مهم را نشان می&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شکست ملی&amp;zwnj;گرایان یا به تعبیر دیگر شکست آزادی&amp;zwnj;خواهان میانه&amp;zwnj;رو و روشنفکران صدر مشروطیت، به دنبال یک فرود، جهش چشمگیر ادبیات اعتراض دوره&amp;zwnj;ی رضا شاهی را به وجود می&amp;zwnj;آورد که چهره&amp;zwnj;های مشهور آن عارف، صوراسرافیل، محمد مسعود، فرخی یزدی، عشقی و بسیارانی دیگر بودند. بعد ازاین فرود و به دلیل ضعف آشکار محمدرضا پهلوی در آغاز پادشاهی&amp;zwnj;اش، و وضعیت ویژه&amp;zwnj;ای که جنگ جهانی دوم در همه&amp;zwnj;ی جهان به وجود می&amp;zwnj;آورد و رشد و فراز ناگزیر در همه&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;ها را به دنبال خود می&amp;zwnj;کشد، ایران نیز بار دیگر از سرخوردگی دیکتاتوری پهلوی اول رهایی می&amp;zwnj;یابد و با امید بسیار به سوی آزادی و رشد حرکت می&amp;zwnj;کند. در این دوره، جامعه&amp;zwnj;ی ایران تا پیش از کودتای ۲۸ امرداد سال ۱۳۳۲، به رغم ناکارآمدی حزب&amp;zwnj;های سیاسی و وابستگی ایدئولوژیک حزب توده، در مجموع و به ظاهر در حال پیشرفت است. دقت که می&amp;zwnj;کنیم هم از نظر فرهنگی و هم از نظر سیاسی، درمی&amp;zwnj;یابیم جامعه&amp;zwnj; دارای یک رشد عمومی، اما در سطح است. به همین دلیل هم در مرجعیت، کسی مثل آیت&amp;zwnj;اله کاشانی بر اساس تقوای دینی&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش و رهبران حزب توده بر اساس تقوای حزبی&amp;zwnj;اشان می&amp;zwnj;توانند مردم را هم له و هم علیه چهره&amp;zwnj;ی برجسته و کارآمدی مثل دکتر محمد مصدق بشورانند. به طوری که همان گروهی که زنده باد مصدق می&amp;zwnj;گفته&amp;zwnj;اند، در بازگشت شعارشان می&amp;zwnj;شود مرگ بر مصدق. چرا که مردم با نمادهای شهروندی آشنا شده&amp;zwnj;اند اما کاربردهای آن&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;شناسند. اینان کسانی&amp;zwnj;اند که تا پیش از این دوره در ده زندگی می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند و حالا با ورود به شهر به یک شناخت ظاهری رسیده&amp;zwnj;اند و آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;خواهند اما راه&amp;zwnj;هایش را نمی&amp;zwnj;شناسند. پس متوسل به مرجعیت می&amp;zwnj;شوند. چون از خودشان هیچ اراده&amp;zwnj;ای ندارند کورکورانه به دنبال مرجعیتند. این است که هم رهبران حزبی آن&amp;zwnj;ها را فریب می&amp;zwnj;دهند و هم رهبران دینی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این فریب دو سویه&amp;zwnj;ی سنگین دیگر امکان پشت راست کردن را بسیار سخت می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;دانیم که از بعد از کودتای ۱۳۳۲، دو نیروی مهم و برجسته&amp;zwnj;ی ایران، یعنی هم سیاسیان و هم فرهنگیان، که نقش مهمی در روند هر جامعه&amp;zwnj;ای دارند،از دو سو، فشارهای وقیحانه&amp;zwnj;ی آمریکا و خیانت&amp;zwnj;های مفتضحانه&amp;zwnj;ی شوروی، به چنان سردرگمی و یأسی درمی&amp;zwnj;غلتند که تا سال&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;توانند خود را از زیر فشار آن آزاد کنند. در این دوره&amp;zwnj;ی حضیض که تا اعتراض روح&amp;zwnj;الله خمینی در سال ۱۳۴۲ و نهایت تداوم اصلاحات ارضی ادامه پیدا می&amp;zwnj;کند، با سرریز شدن پول نفت و رفاه اجتماعی امکان بازسازی نیروهای سیاسی و فرهنگی حتا به صورت منفرد و مستقل به سختی ممکن می&amp;zwnj;شود. چون جامعه به کلی از سیاست بری شده است، دیگر به قول اخوان ثالث همه&amp;zwnj;ی سرها در گریبان است و آن کس هم که سر برمی&amp;zwnj;دارد و سلام می&amp;zwnj;کند یا می&amp;zwnj;خواهد حسابش را پاک کند، پاسخ&amp;zwnj;گویی نمی&amp;zwnj;یابد. پس فعالیت&amp;zwnj;ها در این دوره، یعنی دهه&amp;zwnj;ی ۴۰، همه محفلی می&amp;zwnj;شود. حتا حزب&amp;zwnj;های رسمی هم عضوهای چندانی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عضوهای بزرگترین جبهه&amp;zwnj;ی متحد سیاسی، یعنی جبهه ملی، که مغلمه&amp;zwnj;ای است از ملی&amp;zwnj;گرایان سنت&amp;zwnj;گرا و متجدد و دین&amp;zwnj;گرایان بنیادگرا و متجدد، از زمان تأسیس آن، یا از دوره&amp;zwnj;ی دکتر محمد مصدق هم کم&amp;zwnj;تر است و روز به روز کم&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود. همراه با گذر زمان جامعه هم بیشتر بری از رویکردهای فرهنگی و سیاسی ژرف و درگیر یا کنش اعتراض است. همه به فکر زندگی رو به رفاه و قسطی هستند و کسی تره&amp;zwnj;ای برای فرهنگ و هنر اعتراض و به ویژه سیاست براندازی خرد نمی&amp;zwnj;کند. همه به دنبال نان و آب خویشند و البته، نذر و زیارت و حفظ دین در سایه&amp;zwnj;ی سلطنت ظل&amp;zwnj;اللهی محمدرضا شاه پهلوی. از این رو نیروهای سیاسی مستقل معترض با توجه به شمارگان ناچیزشان، جدا از شناخت الگوهای استوره&amp;zwnj;ای هم چون چه گورا، راهی جز تشکیل سازمان&amp;zwnj;های چریکی نمی&amp;zwnj;یابند و نیروهای فرهنگی مستقل معترض راهی جز غنا بخشیدن به شگردهای نمادین و بهره&amp;zwnj; بردن از آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در برابر سانسور. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از این دوره&amp;zwnj;ها، دوره&amp;zwnj;ی پیش از انقلاب آغاز می&amp;zwnj;شود. با ورود به دروازه&amp;zwnj;های تمدن بزرگ، از سویی امکان رشد دادن به بنیادهای سنت&amp;zwnj; آغاز می&amp;zwnj;شود و از سویی با امکان رشد دادن به جلوه&amp;zwnj;های تجدد. برای تسریع این دو اهرم، یعنی دین و سنت در زیر چهره&amp;zwnj;ی تجدد، ناگزیر باید طرح&amp;zwnj;های آمریکایی یا همان کمربند سبز اجرا شود. نخست سرکوب کامل هر گونه اندیشه&amp;zwnj;ی مستقل و مدرن و سپس تعطیلی همه&amp;zwnj;ی حزب&amp;zwnj;ها، همه&amp;zwnj;ی نشریه&amp;zwnj;های آزاد، خرید یا سرکوب شدید هر گونه چهره&amp;zwnj;ی مستقل آزاد و بها بخشیدن به سنت&amp;zwnj;های عقب افتاده، تشویق و ترویج و تضمین نفوذ دین در همه&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و خلاصه کردن هر گونه اعتراض و پیروزی در نمادهای دینی. این است که ناگهان از آخرهای دهه&amp;zwnj;ی چهل به بعد، شاخص&amp;zwnj;ترین و مهم&amp;zwnj;ترین چهره&amp;zwnj;های معترض فرهنگی می&amp;zwnj;شوند جلال آل&amp;zwnj;احمد بعد از سفر حج، علی شریعتی بعد از تأسیس حسینه&amp;zwnj;ی ارشاد، داریوش شایگان بعد از بت&amp;zwnj;های ازلی، احسان نراقی بعد از آسیا در برابر غرب، احمد فردید بعد از من من کردن&amp;zwnj;های متوهّمانه&amp;zwnj;اش و هر کس که به گونه&amp;zwnj;ای مجیزگوی سنت و دین است. جشن هنر شیراز هم می&amp;zwnj;شود بستر تجلی سنت&amp;zwnj;ها، آیین&amp;zwnj;ها و دین&amp;zwnj;ها در کنار نمادهای مدرن. مثل ده&amp;zwnj;ها برنامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی دینی - آیینی و تعزیه&amp;zwnj;. جشن توس در خراسان می&amp;zwnj;شود تضمین عقب&amp;zwnj;افتادگی&amp;zwnj;ها، جشن مردم در اصفهان می&amp;zwnj;شود ترویج خرافات. در رادیو و تله&amp;zwnj;ویزیون و تئاتر و سینما هم الویت با نمادهای مذهبی سقاخانه، امامزاده، نذر، نیاز، زیارت و روضه است و رهبری سیدها و آخوندها و فریادهای الله اکبر و صلوات، چنان که در فیلم&amp;zwnj; سفر سنگ، سریال دلیران تنگستان، نمایش سنگ و سرنا و ده&amp;zwnj;ها برنامه&amp;zwnj; و اثر دیگر شاهد بودیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;با توجه به پیشینه&amp;zwnj;ای که شما روایتی از آن را به&amp;zwnj;دست دادید، می&amp;zwnj;پرسیم سهم نویسنده و شاعر ایرانی در این میان چیست؟ یعنی ما خودمان چه ویژگی&amp;zwnj;هایی داریم که ما را استبدادپذیر و فرصت&amp;zwnj;طلب و عافیت&amp;zwnj;جو می&amp;zwnj;کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نسل پیش از انقلاب، میراث&amp;zwnj;دار سنت و فرهنگی بود که با همه&amp;zwnj;ی توانش نتوانست خود را از تیرهای زهرآگین آن خلاص کند و آن را به نسل من و شما منتقل کرد. مشهورترین شاعران و نویسندگان ما محصور اندیشه&amp;zwnj;ی دینی و درست&amp;zwnj;تر اسلامی&amp;zwnj;اند. چه احمد شاملو که در همه&amp;zwnj;ی عمر به انکار و مبارزه با دین کوشید و چه سهراب سپهری که در باره&amp;zwnj;ی دین و عرفان متوهم بود. بیشتر نمادهای شعر شاملو برآمده&amp;zwnj;ی دین&amp;zwnj;اند و اوج افتخار و غرور شعر او، شهادت. گیرم شهادت نیروهای چپ یا عیسا و ابراهیم. سپهری هم که تکلیفش روشن است. شعرش به گونه&amp;zwnj;ای است که انگار شاعرش هرگز در این جهان نبوده، نزیسته و همه&amp;zwnj;ی عمر در توّهم محض منحرفان فلسفه&amp;zwnj;ی اشراق یا بودیسم غوطه&amp;zwnj;ور بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با بیان این مقدمه&amp;zwnj;ی بسیار کوتاه و ترسیم چهره&amp;zwnj;ی ناکاملی از صد سال گذشته، می&amp;zwnj;خواهم به شما بگویم تا این حد هم که هنوز هستیم، باید بسیار سپاسگزار باشیم. من بر این گمانم که اگر هنوز در میان ایرانیان کسانی هستند که معترض باقی مانده&amp;zwnj;اند و استبدادخو و عافیت&amp;zwnj;جو نشده&amp;zwnj;اند، باید بسیار خوشحال باشیم. چون از ملتی که ۹۰ درصد شاعران و نویسندگانش یا پر افتخارترین شاعرانش از سنایی غزنوی و عطار و مولوی تا همین شاعران امروزش، به تمامی مذهبی بوده&amp;zwnj;اند و هستند، یا همه&amp;zwnj;ی افتخارات تاریخی&amp;zwnj;اش بر بنیاد دروغ ساخته و پرداخته شده است و به جز در یکی دو دوره&amp;zwnj;ی ملی، همه&amp;zwnj;اش در چنبره&amp;zwnj;ی دین و خرافات چرخیده یا همه&amp;zwnj;ی قهرمان&amp;zwnj;های تاریخی&amp;zwnj;اش عبدالله ابن طاهر و ابومسلم و مانندانشان بیرق مذهب و دین علم می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند و ایران و ایرانی را تنها برای منافع شخصی خود می&amp;zwnj;خواسته&amp;zwnj;اند، حضور همین چند نمونه&amp;zwnj;ی شاعر و نویسنده&amp;zwnj;ی معترض امروزی، جای خرسندی دارد. بیایید واقع&amp;zwnj;بین باشیم. وقتی از میان هزار شاعر در هزار سال تنها ده شاعر خردمند و ملی&amp;zwnj;گرا وجود داشته است و هنوز هم قبر دشمنان ایران و ایرانی زیارت&amp;zwnj;گاه ایرانیان است و از پر رونق&amp;zwnj;ترین و پردرآمدترین مکان&amp;zwnj;ها برای سوگواری و نه شادی و سرور، وجود این چند شاعر و نویسنده&amp;zwnj;ی معترض یا سکولار و لاییک غنیمتی است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;با وجود &amp;quot;دین&amp;zwnj;خویی&amp;quot; و &amp;quot;عافیت&amp;zwnj;جویی&amp;quot; که در بخش نخست این گفت و گو به آن پرداختید و ریشه&amp;zwnj;های تاریخی و فرهنگی آن را نشان دادید، به نظر شما اکنون، در روزگار ما کانون ادبیات معترض در ایران یا در تبعید، در کجاست؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;هر گونه فعالیتی در موقعیت ویژه&amp;zwnj;ی خود تأثیری به مراتب بیشتر خواهد داشت.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;گونه که کسی نمی&amp;zwnj;تواند سوزش کانون آتش را از راه دور به درستی درک کند، از فاصله&amp;zwnj;ی دور هم نمی&amp;zwnj;تواند آن را به راستی مرهم بگذارد یا خاموش کند. اعتراض، در بستر موقعیت خود کارا است. بیرون از آن، تنها توجه برانگیختن و یاری جستن است. به این معنا که این تنها ایرانیان ساکن در ایران هستند که هم با همه&amp;zwnj;ی وجود فشارهای گوناگون حکومت اسلامی را با جان و روانشان درک و تحمل می&amp;zwnj;کنند و هم باز همان&amp;zwnj;ها هستند که می&amp;zwnj;توانند با همه&amp;zwnj;ی وجود معترض باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معترض&amp;zwnj;های از بیرون، نه آن درک و شناخت کافی را دارند و نه آن همیت لازم را می&amp;zwnj;گذارند. ده&amp;zwnj;ها عامل سبب می&amp;zwnj;شود ایرانیان شهروندهای کشورهای دیگر، حتا آن&amp;zwnj;ها که به اصطلاح سیاسی&amp;zwnj;اند، نتوانند وقت کافی و نیروی لازم را برای بیان اعتراض فراهم کنند. هر کدام از این معترضان، نقش ویژه&amp;zwnj;ای دارند. معترضان در داخل، ناگزیرند که دریابند یک بام و دو هوا نمی&amp;zwnj;شود و باید روزی همه&amp;zwnj;ی همت و نیرویشان را صرف اعتراض کنند تا به خواست&amp;zwnj;هایشان برسند و معترضان خارج نیز باید بپذیرند که هم&amp;zwnj;زمان نمی&amp;zwnj;توان روی دو صندلی نشست. باید روزی همه&amp;zwnj;ی امکان&amp;zwnj;های شهروندی بیگانه را دست&amp;zwnj;کم برای کوتاه&amp;zwnj;مدت&amp;zwnj;&amp;zwnj; هم شده رها کرد و آن قدر در اعتراض به داد و ستد و رابطه&amp;zwnj;های سیاسی و اقتصادی دولت&amp;zwnj;ها ایستادگی نشان داد تا به تضمین خواست&amp;zwnj;ها برای ایجاد یک جامعه&amp;zwnj;ی دموکراتیک در ایران رسید. &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت اینکه همه باید دریابیم شترسواری دولا دولا ممکن نیست و بپذیریم دست&amp;zwnj;کم در این دوره و با این وضعیت ناگزیریم یا زنگی زنگی شویم یا رومی رومی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا بعد از کودتا در چگونگی مضمون تغییری در ادبیات داستانی ایران سراغ دارید؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از چند استثنای کوچک که بگذریم، ادبیات دهه&amp;zwnj;ی گذشته، به خاطر فرار از سانسور یا گریز از شعار، تبدیل شده است به ادبیات خاله&amp;zwnj;زنگی یا به قول شما آپارتمانی. به این معنا که از چاله در رفته، افتاده در چاه. خواسته مجیزگوی دین و دولت یا سنت و قدرت نشود، از حیض انتفاع افتاده است. نبود این ادبیات، بهتر از بود آن است. اگر ادبیات پیش از انقلاب، به خاطر رهایی از سانسور، دست کم به شگردهایی در شکل و فرم داستان و شعر رسید، یا توانست عنصرهای ساختاری خود را غنی کند، ادبیات امروز، با تقلیدهای کورکورانه، آن هم از شگرد&amp;zwnj;ها و صورت&amp;zwnj;هایی که در جهان غرب هم چندان صاحب اعتبار نیستند و گرته&amp;zwnj;هایی از آن پس از چند دهه اینجا و آنجا فقط شنیده می&amp;zwnj;شود، به سویی می&amp;zwnj;رود که به قول معروف نه به کار این دنیا می&amp;zwnj;آید و نه به کار آخرت. در واقع، مضمون&amp;zwnj;های موجود در شعر و داستان امروز ایران، همه&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان چیزهایی است که به عینه همه&amp;zwnj;گان شاهد آنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنچه در دکان سبزی&amp;zwnj;فروشی، بقالی، خراطی، بقالی، بزازی و به طور کلی در کوچه و بازار شنیده می&amp;zwnj;شود و سینمای امروز ایران نماینده&amp;zwnj;ی آن است، همان&amp;zwnj;هاست که به شکلی دیگر ورد زبان دولت&amp;zwnj;مردان حکومت اسلامی است و رادیو و تله&amp;zwnj;ویزیون و روزنامه&amp;zwnj;ها هوار می&amp;zwnj;زنند و باز درست همان&amp;zwnj;ها است که بخش مهمی از ادبیات امروز سخنگوی آن است گیرم به صورت شسته و روفته یا در زبانی شکسته بسته. این وسط آنچه گم شده است واقعیت&amp;zwnj;های درونی یا حقیقتی است که در پس پشت همه&amp;zwnj;ی وضعیت&amp;zwnj;های اسف&amp;zwnj;ناک جامعه&amp;zwnj;ی ایران و ایرانی پنهان مانده است. هیچ جا سخن از چرایی علت&amp;zwnj; و معلول&amp;zwnj;ها و نهایت اندیشه نیست. هیچ کس بهایی برای اندیشه&amp;zwnj;ای قایل نیست. جان و خرد ایرانی در انبوه خزعبلات و چرندیات گم شده است. همه چیز هم چون سینمای ایران به اوج ابتذال هنری&amp;zwnj;اش رسیده است تا همه&amp;zwnj;گان، با هر سیاستی بتوانند حلوا حلوایش کنند و امکان هر گونه رشد کیفی و هنری را از آن&amp;zwnj;ها بگیرند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;کانون نویسندگان ایران عملاً منحل شده. نبود نهادهای مستقل فرهنگی چه تأثیری به نظر شما در کیفیت ادبیات خلاق خواهد گذاشت؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید بهتر باشد این سخن شما را به این&amp;zwnj;گونه بیان کنیم که کانون نویسندگان هم از هر گونه کارایی جز اعلامیه صادر کردن افتاده است. چرا که کانون نویسندگان نه هرگز قصد ثبت در وزارت کشور، وزارت کار یا وزارت فرهنگ و ارشاد را داشته و نه به جز یک مقطع کوتاه، که هوشنگ گلشیری خودسرانه به اشتباه و بدون مشورت با دیگران یا رأی نویسندگان، بر خلاف منشور و اساسنامه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; کانون، مجوزی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گرفت، کانون یا هیأت دبیران آن هرگز از جایی مجوز نگرفته&amp;zwnj;اند که اکنون کسی یا نهادی بخواهد آن را منحل کند. فشارهای موجود، غیبت نویسندگان آفرینشگر در کانون نویسندگان، به ویژه در هیئت دبیران آن و کم کاری آن، بحث دیگری است. البته، در کارنامه&amp;zwnj;ی کانون تلاش برای ثبت در سازمان ثبت شرکت&amp;zwnj;ها و سازمان&amp;zwnj;ها و کانون&amp;zwnj;ها بوده است، اما این امکان را هم هرگز نیافته است. کانون نویسندگان چه در پیش از انقلاب و چه در بعد از آن، همیشه یک نهاد صنفی سیاسی بوده است که به دلیل موقعیت اعضای آن و هدف&amp;zwnj;های در منشور&amp;zwnj;هایش، که مهم&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها، آزادی بیان اندیشه، بدون حصر و استثنا برای همه&amp;zwnj;گان به طور یک سان، بوده است، در اساس نمی&amp;zwnj;توانسته است زیر پوشش دولت&amp;zwnj;ها برود، حتا اگر این دولت&amp;zwnj;ها دموکراتیک و منتخب واقعی مردم هم بوده باشند؛ که هرگز چنین نبوده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;بعد از کانون نویسندگان، خبر دارید که نوبت به خانه سینما هم رسید و دولت هم قصد دارد منحلش کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد نهاد خانه&amp;zwnj;ی سینما هم، درست است که هیچ کس یا هیچ نهادی حق ندارد کسی یا نهادی یا صنفی را از محلی جهت گردهمایی و اجتماع باز دارد و این اقدام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مثل یکی از صد&amp;zwnj;ها اقدام&amp;zwnj;های مفتضحانه، ابلهانه و دیکتاتورانه&amp;zwnj;ی حکومت اسلامی و اقمار آن است، اما اگر قایل به مزخرفات دولت اصلاحات یا قانون&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;های آقای محمد خاتمی و انصارش در سال&amp;zwnj;های ۱۳۷۴ - ۱۳۸۲ باشیم، باید بگوییم هر کس خربزه می&amp;zwnj;خورد، پای لرزش هم می&amp;zwnj;نشیند. خانه&amp;zwnj;ی سینمایی که با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بنیاد می&amp;zwnj;یابد، یا در اساس&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;اش رعایت اصولی ناحرفه&amp;zwnj;ای و دور از جامعه&amp;zwnj;ی متمدن و آزاد طرح می&amp;zwnj;شود، ناگزیر باید منتظر چنین روزی هم باشد. امیدوارم در این وضعیت اسفناک، کسی نگوید کاچی بهتر از هیچی. من از تک تک سینماگران ایرانی دفاع می&amp;zwnj;کنم، برای آزادی فعالیت آن&amp;zwnj;ها در تمام عرصه&amp;zwnj;های هنری سینما با همه&amp;zwnj;ی وجود دفاع می&amp;zwnj;کنم، اما از فیلم&amp;zwnj;ها و کانون&amp;zwnj;ها یا خانه&amp;zwnj;هایی که به پشتوانه&amp;zwnj;ی یکی از نهادهای این حکومت اسلامی خودکامه بنیادگرفته و امکان هرگونه فیلم&amp;zwnj;سازی مستقل یا تشکیل نهادهای اجتماعی آزاد برای دست اندرکاران آزاد و مستقل سینما را ناممکن کرده است، هرگز دفاع نخواهم کرد. گیرم که محبوب&amp;zwnj;ترین هنرپیشه&amp;zwnj;ی آن، به جای اعتراض التماس کند یا دیگری یکی به نعل بزند یکی به میخ یا آن ناآگاه نخود هر آشی متوسل شود به نماینده&amp;zwnj;ی حقوق بشر سازمان جهانی ملت&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های ادبی تأثیرگذار هم پس از در محاق افتادن نشریه&amp;zwnj;هایی مانند تکاپو که خود شما منتشر می&amp;zwnj;کردید، وجود ندارند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فارغ از اینکه سردبیر و ناشر تکاپو من بودم و در کنار ماهنامه&amp;zwnj;های مستقل دیگری مانند آدینه، جامعه&amp;zwnj;ی سالم، فرهنگ توسعه، گردون و...، توانست فضای لازم برای اندیشیدن، به چرایی رسیدن و تحقق خواست&amp;zwnj;هایی مانند احیای کانون نویسندگان را فراهم کند و &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت حکومت اسلامی را ناگزیر به پذیرش اصلاحات و به روی کار آمدن محمد خاتمی گرداند &amp;ndash; که به همین دلیل هم دژخیمانه قصد کشتن همه&amp;zwnj;ی نویسندگان مستقل را کردند &amp;ndash; هیچ جامعه&amp;zwnj;ای بدون نهادهای مدنی، به ویژه بدون نهادهای مستقل فرهنگی، نمی&amp;zwnj;تواند از ورطه&amp;zwnj;ی استبداد، دیکتاتوری، پوپولیسم و &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت از گستره&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;مرز فساد و ابتذال رهایی یابد. خب، بدیهی است که هیچ حکومت عقیدتی یا هیج دولت دیکتاتوری هم نمی&amp;zwnj;خواهد و نمی&amp;zwnj;گذارد نهادهای مستقل، به ویژه در عرصه&amp;zwnj;ی فرهنگ به وجود بیاید یا اگر هست، فعال شود. اما هیچ چیز ناممکن نیست. هر کس برای داشتن هر چیز ناگزیر باید بهای آن را بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/koumanse03.jpg&quot; /&gt;منصور کوشان: آزادی بهای گزافی می&amp;zwnj;طلبد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;آزادی بهای گزافی می&amp;zwnj;طلبد. سید علی خامنه&amp;zwnj;ای به عنوان رهبر و علی اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان رییس جمهور خیلی تلاش کردند به سرعت من و مانندان من را بخرند یا به خارج تبعید کنند یا وادار به سکوت کنند یا نشریه&amp;zwnj;هایی مثل تکاپو، آدینه، گردون و... را توقیف و تعطیل کنند، اما به راحتی نتوانستند. زمان زیادی طول کشید. ما البته زندانی، شکنجه و کشته بسیار دادیم، اما دست&amp;zwnj;کم توانستیم چند اصل آزادی، استقلال، تأمل و مدارا را تا دوره&amp;zwnj;ی دولت به اصطلاح اصلاحات حفظ کنیم، اما دزدان این ماده&amp;zwnj;های مدنی، که بسیاری از آن&amp;zwnj;ها هنوز هم در جمع اصلاح&amp;zwnj;طلبان اسلامی&amp;zwnj;اند، این ودیعه&amp;zwnj;های گرانبها را که به بهای خون میرعلایی&amp;zwnj;ها، غفارحسینی&amp;zwnj;ها، پوینده&amp;zwnj;ها و مختاری&amp;zwnj;ها، و شکنجه&amp;zwnj;ی سرکوهی&amp;zwnj;ها، و تبعید بسیاران، به دوره&amp;zwnj;ی اصلاحات رسیده بود، به تمامی مثله کردند، از تک تک این نماد&amp;zwnj;ها و نهادهای مدنی تعریف&amp;zwnj;های تحریف شده به جامعه&amp;zwnj;ی جوان ایران تحویل دادند و &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت موقعیتی فراهم آوردند که حاصلش دیکتاتوری آشکار علی خامنه&amp;zwnj;ای، یکه&amp;zwnj;تازی پر بلاهت محمود احمدی&amp;zwnj;نژاد گشت و در ادامه مهم&amp;zwnj;ترین، شاخص&amp;zwnj;ترین و مشهور&amp;zwnj;ترین نهاد دموکراتیک ایران، یعنی کانون نویسندگان ایران را هم، متأسفانه ناگزیر به پذیرش سیاست انتشار اعلامیه و باری به هر جهت کرده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آقای کوشان، به شما اطمینان می&amp;zwnj;دهم که نسل جوان چندان نظر خوشی نسبت به نویسندگان ایرانی ندارد. یعنی در واقع در یک جامعه&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;پدر که رهبری&amp;zwnj;اش فاقد مشروعیت سیاسی و مذهبی است و نویسنده و شاعرش هم طبعاً دستگاه زیباشناختی معتبری برای سنجش در اختیار ندارد، ظاهراً نسل جوان، درست یا نادرست، به حق یا ناحق، نویسندگانی به سن شما را هم مسئول می&amp;zwnj;داند. آیا نویسندگان توانستند به مسئولیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;شان در برابر تاریخ عمل کنند؟ اگر بخواهیم در خود و در این سال سی بازنگری کنیم، و گزارشی بدهیم از خطاهایی که خود ما مرتکب شدیم، شما به جوانان امروز ایران که مخاطبان فرهیخته ما هم هستند، چه می&amp;zwnj;گویید؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اطمینان شما را از طریق استقبال جوانان از کتاب یا به طور کلی برنامه&amp;zwnj;های جدی فرهنگی می&amp;zwnj;توان دریافت. اما این که تا چه اندازه در این سرخوردگی فرهنگی، بی&amp;zwnj;پدری جامعه یا نسل من و شما سهم دارد، اختلاف نظر وجود دارد. بنیاد شکست&amp;zwnj;های سیاسی بزرگ ایران، بر اساس پدرسالاری جامعه&amp;zwnj;ی ایران بوده است. در انقلاب مشروطیت به جای این که دین یا بهتر است گفته شود ریشه&amp;zwnj;ی خرافات و عقب&amp;zwnj;افتادگی به دار آویخته شود، شیخ فضل الله نوری به دار آویخته می&amp;zwnj;شود. در پیش از کودتای 28 امرداد به جای این که بر رشد سیاسی و فرهنگی جامعه افزوده شود، بر محبوبیت و بزرگ&amp;zwnj;نمایی دکتر محمد مصدق افزوده می&amp;zwnj;شود. در این که شیخ فضل&amp;zwnj;الله نوری انسان پستی بود و خائن به ایران و ایرانی یا به انسان و فرهنگ، شکی نیست، در این هم که دکتر محمد مصدق انسان شریفی بود و خدمت&amp;zwnj;گذار به ایران و ایرانی، شکی نیست، اما میراث ملت ایران، از این هر دو یک سان بوده است. نه بینش و تفکر نوری را با دار زدن او به خاک سپردند یا فراموش کردند و نه بینش و اندیشه&amp;zwnj;ی مصدق را با بزرگ و عزیز داشتن او یاد گرفتند و حفظ کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس هم چنان که مشکل، بی&amp;zwnj;پدری نیست، مسؤلیت&amp;zwnj;پذیری و کارایی یا خلاف این دو نیز، در نسل پیش از ما یا ما یا حتا این جوانان امروز هم، مشکل اساسی نیست. دو نسل پیش از ما خود را با شعار این که پدران ما در انقلاب مشروطه خطا کردند و حالا ما داریم تقاصش را پس می&amp;zwnj;دهیم خود را فریب می&amp;zwnj;دادند، نسل پیش از ما هم با بر شمردن خطاهای نسل&amp;zwnj;های قبل وجدان خود را آسوده می&amp;zwnj;کردند و می&amp;zwnj;بینیم و می&amp;zwnj;شنویم که اکنون هم برای این که حقیقت دیده نشود و چهره&amp;zwnj;ی کریه واقعیت بیشتر از این آزاردهنده نگردد، همه دارند همه&amp;zwnj;ی تقصیرها را می&amp;zwnj;اندازند گردن نسل پیش از انقلاب. هیچ کس نمی&amp;zwnj;گوید ایرانی و فرهنگ ایرانی در پیش از انقلاب هم همواره حافظ همین نکبت&amp;zwnj;هایی بود که اکنون هم هست. گیرم که ابعاد آن تغییر کرده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نظام ظل&amp;zwnj;اللهی شاهنشاهی آدمکش بود و مخالف آزادگی و استقلال فردی و مدافع دین و خرافات و کیش شخصیت، این حکومت ظل&amp;zwnj;اللهی اسلامی هم همان است منتها در گستره و ژرفای بیش&amp;zwnj;تر. کشتن و شکنجه و زندانی کردن یک آزادی&amp;zwnj;خواه همان قدر نادیده گرفتن حقوق انسانی و شهروندی است و دور از عدالت و انصاف، که کشتن و شکنجه کردن و زندانی کردن هزاران نفر. آن چه ما نمی&amp;zwnj;خواهیم قبول کنیم و تلاش می&amp;zwnj;کنیم به شکل&amp;zwnj;های گوناگون آن را نادیده بگیریم و به فراموشی بسپاریم، بی&amp;zwnj;خردی ما است. مشکل بنیادی، بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ارزشی خرد در فرهنگ ما است. بیش از ده&amp;zwnj;ها سده است که خرد در فرهنگ ایران نادیده گرفته می&amp;zwnj;شود، اندیشیدن در میان ایرانیان دیوانگی انگاشته می&amp;zwnj;شود، افتخار و غرور ملی نفس اماره خوانده می&amp;zwnj;شود، شرف و عزت و احترام به جان و مال و میهن شرک و بنده&amp;zwnj;گی نامیده می&amp;zwnj;شود. بهترین چهره&amp;zwnj;های فرهنگی این ملت تا همین امروز هم به دنبال جلال&amp;zwnj;الدین محمد مولوی&amp;zwnj;اند که دشمن عقلانیت را مجموعه&amp;zwnj;ای از خارها یا بطالت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;داند و تعقل و درایت و مردم&amp;zwnj;داری و عزت و شرف و احترام دنیوی و ملی و زن بودن را پستی و حیوانی و همه را در عشق به فنافی&amp;zwnj;الهی می&amp;zwnj;خواهد و می&amp;zwnj;جوید و هزاربار بیش&amp;zwnj;تر گفته است: &amp;quot;عقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیست، عشق گوید عقل را کاندر تو ست آن خارها&amp;quot;. کدام ادیبی را سراغ دارید که به راستی عاشق فردوسی و زکریا رازی و خیام و مانندان اینان باشد و نه مولوی و عطار و سنایی؟ ورد زبان همه شده است عشق یا ذوب شدن در ولایت مولوی. خب، چه فرقی میان ذوب شدن این به اصطلاح تحصیل&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;ها و روشنفکران در ولایت مولوی است با ذوب شدن مردم عامی در ولایت رهبری؟ راه اولی که بسیارخفت&amp;zwnj;بارتر از راه دومی است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نهایت این که نخستین راه رهایی از خفت، فرار از استبداد، دوری از عقب&amp;zwnj;افتادگی، جدایی از توده&amp;zwnj;گرایی و گریز از هم&amp;zwnj;رنگی است. نمی&amp;zwnj;توان با تک&amp;zwnj;خوپروران، انسانی متعقل، شاد، زنده و آزادی بود. زندگی با تک&amp;zwnj;خویان توان سنگینی را می&amp;zwnj;طلبد و گریز از آن&amp;zwnj;ها سخت است. فراموش نکنیم که توانایی و تبحر فوق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ی کسانی مانند مولوی در چرخش زبان و انتقال مفهوم&amp;zwnj;ها و قصه&amp;zwnj;های دوره&amp;zwnj;ها، به سختی می&amp;zwnj;تواند انسان ناخردمند را از ریسمان نامریی و کشنده&amp;zwnj;ای که از درون مرواریدهای غزل&amp;zwnj;ها و مثنوی&amp;zwnj;هایش گذر داده، نجات بدهد. او تا هم اکنون توانسته حتا بسیارانی را که به نظر دانشمندان فرهیخته می&amp;zwnj;آیند، بفریبد، جوانان که جای خود دارد. سوم این که تاریخ ایران و فرهنگ فارسی را از درون چند اثر باقیمانده چون شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی و خمسه&amp;zwnj;ی نظامی گنجوی باید شناخت و نه از طریق تاریخ سراسر دروغ پادشاهان و روحانیان یا حتا روایت پدران&amp;zwnj;مان. ایران، فرهنگ و تاریخ افتخارآمیز داشته است، اما این فرهنگ و تاریخ آن چه نیست که امروز همه&amp;zwnj;گان از آن سخن می&amp;zwnj;گویند. هر کس خود باید بخواند، بشناسد تا دریابد فرد چه می&amp;zwnj;گوید. چرا که ارجاع بیش از این، دور از تعقل و به منزله&amp;zwnj;ی توده&amp;zwnj;پروری است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شما بسیار سپاسگزارم که وقت&amp;zwnj;تان را در اختیار ما گذاشتید.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9265&quot;&gt;::پرونده تحریم، بحران در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083&quot;&gt;::گفته&amp;zwnj;ها و نوشته&amp;zwnj;های منصور کوشان در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/09/10801#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8947">ادبیات معترض</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF">استبداد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9182">بحران و تحریم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8946">نهضت سبز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4971">کانون نویسندگان ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 09 Feb 2012 08:41:06 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10801 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>منصور کوشان: &quot; کل ادبیات و هنر‌ها، آفریده می‌شوند برای اعتراض‌ها&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/07/10359</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/07/10359&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش نخست گفت‌و‌گو با منصور کوشان پیرامون بحران مرجعیت، سرکوب نهادهای مدنی، جنبش زنان و ادبیات معترض در سایه نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه ۱۳۹۰        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     دفتر خاک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/koumanse04.jpg?1328776942&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با منصور کوشان به مناسبت انتخابات مجلس شورای اسلامی &amp;ndash; منصور کوشان نامی شناخته&amp;zwnj;شده در ادبیات معاصر ایران است. از او چند رمان، چندین داستان بلند (نوول)، نمایشنامه، مجموعه اشعار، و چند اثر پژوهشی، از جمله &amp;quot;فراسوی متن، فراسوی شگرد&amp;quot; در بررسی زندگی و آثار هنریک ایبسن منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
منصور کوشان در دهه ۷۰ خورشیدی سردبیر مجله تکاپو به مدیرمسئولی سکینه حیدری بود. بسیاری از نمایشنامه&amp;zwnj;های او در طی آن سال&amp;zwnj;ها توقیف و اجرای آن&amp;zwnj;ها متوقف می&amp;zwnj;شد. کوشان یکی از فعالان جمع مشورتی&amp;zwnj; کانون نویسندگان و از اعضای هیئت هفت نفره&amp;zwnj; احیای این کانون بود و هم&amp;zwnj;زمان با قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای، به دلیل بودن نامش در صدر فهرست کشتار جمهوری اسلامی، بعد از دعوت به نروژ جهت سخنرانی در پنجاهمین سالگرد اعلامیه&amp;zwnj; جهانی&amp;zwnj; حقوق بشر (دسامبر ۱۹۹۸)، دیگر به ایران بازنگشت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او سال نخست زندگی در تبعید را با سفر به کشورهای اروپایی گذراند و از آوریل سال ۲۰۰۰، به عنوان نویسنده&amp;zwnj; مهمان در شهر استاوانگر، جنوب غربی&amp;zwnj; نروژ زندگی می&amp;zwnj;کند. در این سال&amp;zwnj;ها آثاری از او به نروژی منتشر شده و هفت نمایش&amp;zwnj;نامه از خود و نویسندگان جهان را به زبان نروژی طراحی و کارگردانی کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور کوشان تا سال ۲۰۰۶مدیر هنری&amp;zwnj; تاتر سولبرگ شهر استاوانگر بود و از آن پس، تنها به نوشتن در قلمروهای پژوهش، نقد و بررسی، شعر، داستان، رمان و نمایش&amp;zwnj;نامه مشغول است و از بهار سال ۱۳۸۸، فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj; فرهنگی، ادبی و هنری &amp;quot;جنگ زمان&amp;quot; را نیز سردبیری می&amp;zwnj;کند. کوشان همچنین بنیانگذار و از اعضای هیأت دبیران &amp;quot;خانه آزادی بیان&amp;quot; است. به مناسبت نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی با او پیرامون موضوعاتی مانند مرجعیت ادبی و سیاسی، تورم اقتصادی و فرهنگ متورم، نهادهای مدنی و جز آن گفت&amp;zwnj;&amp;zwnj;و گویی انجام داده&amp;zwnj;ایم که اکنون بخش نخست آن را می&amp;zwnj;خوانید: &lt;br /&gt;
------------&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;پس از کودتای ۲۲ خرداد نخستین انتخابات در شرایطی برگزار می&amp;zwnj;شود که سید علی خامنه&amp;zwnj;ای، رهبر جمهوری اسلامی ته&amp;zwnj;مانده مشروعیت سیاسی&amp;zwnj;اش به عنوان یک مرجع مذهبی و سیاسی را از دست داده است. پیش از درگذشت احمد شاملو و هوشنگ گلشیری، در شعر و در داستان&amp;zwnj;نویسی ظاهراً مرجعی برای تشخیص خوب از بد، زشت از زیبا وجود داشت. به نظر شما آیا بحران مرجعیت سیاسی در قلمرو فرهنگ هم تأثیرگذار است یا این دو، دو مقوله جداگانه&amp;zwnj;اند و گفتمان&amp;zwnj;های سیاسی از جمله گفتمان مرجعیت، بر گفتمان&amp;zwnj;های فرهنگی اثرگذار نیستند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منصور کوشان -&lt;/strong&gt; اصل مرجعیت، که در ایران به دلیل مرجعیت روحانیان مکار و روباه&amp;zwnj;صفت، دست&amp;zwnj;کم از دوره&amp;zwnj;ی صفویه تا امروز بیشتر بار منفی داشته است و این بار منفی را متأسفانه به قلمروهای نادینی نیز گسترش داده است، یکی از کهن&amp;zwnj;ترین اصل&amp;zwnj;ها یا داوری&amp;zwnj;های کدخدامنشانه است. به این معنا که مرجعیت می&amp;zwnj;توانست مانع از کار اضافی یا رفتن راه بیهوده باشد. مرجعیت کمک می&amp;zwnj;کرد تا جوینده بهتر و سریع&amp;zwnj;تر به هدف و مقصد خود برسد. این سنت، که تا چند دهه&amp;zwnj;ی پیش حتا در معتبر&amp;zwnj;ترین صنف و قشرهای فرهنگی دنیا هنوز اعتبار سیاسی بسیاری داشت و به هر حال سودش بیشتر از زیانش بود، متأسفانه، به چند دلیل، از جمله فروپاشی احترام&amp;zwnj;های خانوادگی، فامیلی، صنفی و سیاسی، امروز بیشتر کاربرد&amp;zwnj;هایش را ازدست داده است و بسیاری عطایش را به لقایش بخشیده&amp;zwnj;اند. به عنوان نمونه، تا وقتی هنوز شخصیت&amp;zwnj;های مهمی چون ژان پل سار&amp;zwnj;تر، آرتور میلر و... در جهان فرهنگ و ادبیات جهان حضور فعال داشتند، کمتر دولت&amp;zwnj;مردی به خود جرئت می&amp;zwnj;داد در امور فرهنگی و ادبی و هنری دخالت&amp;zwnj;های نا&amp;zwnj;به&amp;zwnj;جا بکند یا در برابر کمبود&amp;zwnj;ها یا تهدید&amp;zwnj;ها و فروپاشی&amp;zwnj;های فرهنگی ساکت باشد. هویت غنی، استقلال فکری، منش انسانی و عدالت&amp;zwnj;خواهی بی&amp;zwnj;چون و چرای کسانی مثل سار&amp;zwnj;تر، اعتباری را فراهم کرده بود که اگر نگوییم میلیون&amp;zwnj;ها نفر، دست&amp;zwnj;کم در هر موردی هزاران نفر درخواست&amp;zwnj;هایش را پاسخ می&amp;zwnj;دادند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/koushan.jpg&quot; /&gt;منصور کوشان:همه&amp;zwnj; دست اندرکاران جمهوری اسلامی، نه تنها از بطن فرهنگ ایران و از میان همین مردم برخاسته&amp;zwnj;اند که هیچ&amp;zwnj;کدام هم صاحب درایت یا سیاست خارق&amp;zwnj;العاده نبوده&amp;zwnj;اند. آن&amp;zwnj;ها به ویژه خمینی، با وجود همه&amp;zwnj;&amp;zwnj; امکان&amp;zwnj;هایی که تا امروز در اختیار داشته&amp;zwnj;اند نه ذره&amp;zwnj;ای بر قدرت اسلام افزوده&amp;zwnj;اند و نه ذره&amp;zwnj;ای از شأن آن کاسته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;با این تفاصیل شما در مجموع به مرجعیت فکر و اندیشه به عنوان یک نهاد جهت&amp;zwnj;دهنده اعتقاد دارید.&lt;br /&gt;
این امر، به خودی خود، حائز اهمیت است و کمبود آن در جامعه&amp;zwnj;ی جهانی امروز، به ویژه برای جامعه&amp;zwnj;هایی مثل ایران، که درصد آگاهی، دانش و فرهنگ در آن هم کم است و هم متأسفانه تهی از ژرفا، بسیار محسوس است. به بیان دیگر، اگر چه مرجعیت دینی، با ظهور و سقوط روح&amp;zwnj;الله خمینی، آب پاکی را روی دست همه ریخته و فجایع بازمانده&amp;zwnj;ی آن چنان وحشتناک و مخوف است که هر کس حق دارد از هر گونه مرجعیت، حتا در بیرون از قلمرو دین و سیاست و جامعه، دوری بگزیند و چون تا بن استخوان گزیده شده است، از هر گونه نخ سپید و سیاهی بترسد، اما باز هم وجه مثبت مرجعیت در قلمرو کیفیتِ &amp;laquo;چیز&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را نمی&amp;zwnj;توان نادیده گرفت و نبود آن در ایران امروز، به ویژه برای جوانانی که رهرو راه&amp;zwnj;های سهل و ممتنع و پر و پیچ و خم فرهنگ و ادبیات و هنر هستند، بسیار حائز اهمیت است. به ویژه که در این روز&amp;zwnj;ها نه تنها مرجعیت شخصیت&amp;zwnj;هایی مثل شاملو وجود ندارد، که نهادهایی هم چون مجله&amp;zwnj;ها، ماه&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ها و فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های معتبر وجود ندارند که نقش مرجعیت نامستقیم را ایفا می&amp;zwnj;کردند و هر شاعر و نویسنده و پژوهنده&amp;zwnj;ای با ارایه&amp;zwnj;ی اثرش به آن&amp;zwnj;ها و انتشار یا عدم انتشار آن، با گونه&amp;zwnj;ای داوری در باره&amp;zwnj;ی کیفیت نسبی اثر خود آشنا می&amp;zwnj;شد و بهتر می&amp;zwnj;توانست راهش را ادامه بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در واقع به نظر شما به این دلیل که مرجعیت سیاسی در ایران مشروعیت خودش را راز دست داده، در زمینه&amp;zwnj;های فرهنگی ما با مشکلاتی مواجه شده&amp;zwnj;ایم. می&amp;zwnj;پرسیم به نظر شما معیار مرجعیت &amp;quot;سالم&amp;quot; چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر چه مرجعیت&amp;zwnj;های دینی، مثل عمل آیات عظام، مرجعیت&amp;zwnj;های سیاسی، مثل عمل رهبران حزب&amp;zwnj;های سیاسی، مرجعیت&amp;zwnj;های اجتماعی مثل عمل رییس&amp;zwnj;جمهورهای منتخب یا کارکردهای روشنفکران سیاسی، نشان داده است که ایران بدون مرجعیت، سالم&amp;zwnj;تر و رستگار&amp;zwnj;تر از داشتن آن است و تأثیر سوء آن را نمی&amp;zwnj;توان بر قلمروهای دیگر نادیده گرفت، اما هنوز بر این باورم که بودن مرجعیت کیفی، اگر همراه با کورذهنی نباشد، اگر به وحی منزل نینجامد، اگر به مراد و مریدی کشیده نشود، اگر تنها در قلمرو شناخت کیفیت &amp;laquo;چیز&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، به ویژه در امور فرهنگ، ادب و هنر، باقی بماند، بهتر از نبودن آن است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در دوران دولت نهم و دولت دهم، به ویژه در قلمرو داستان&amp;zwnj;نویسی با انبوهی از کتاب&amp;zwnj;های کم&amp;zwnj;حجم مواجه&amp;zwnj;ایم و نام&amp;zwnj;هایی که چند صباحی بر سر زبان&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;افتند و سپس فراموش می&amp;zwnj;شوند. از سوی دیگر، دست&amp;zwnj;کم در لحظه&amp;zwnj;ای که این مصاحبه را انجام می&amp;zwnj;دهیم، از ارزش پول ملی مدام کاسته می&amp;zwnj;شود. آیا به نظر شما تورم در اقتصاد می&amp;zwnj;تواند در پیوند در تورم در عرصه&amp;zwnj;های فرهنگی باشد؟ اگر چنین است، پیامد آن در درازمدت برای ادبیات معاصر ایران چیست؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سخن شما چند پرسش به موازات هم مطرح شده&amp;zwnj;اند که ناگزیرم برای پاسخ&amp;zwnj;گویی صریح، آن&amp;zwnj;ها را از هم تفکیک کنم. پس، نخست به اصل کم حجم بودن کتاب&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;پردازم که به گونه&amp;zwnj;ای مربوط می&amp;zwnj;شود به هر سه وجه پرسش شما. یکی، توجه به وضعیت روزگاری که در آن به سر می&amp;zwnj;بریم، که از دوره&amp;zwnj;ی دولت نهم و دهم در ایران فرا&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;رود، یکی به مسئله&amp;zwnj;ی پول و سوم تورم اقتصادی که امروز به &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت حضیضش در ایران رسیده است و در پیش از این، ملت&amp;zwnj;های دیگر هم کم و بیش با آن، اگر چه نه در این اندازه، درگیر بوده&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرهنگ، به ویژه ادبیات، یکی از شاخص&amp;zwnj;ترین برآمدهای تاریخی هر دوره است.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان طور که فرهنگ پویا بر شکوفایی اقتصادی تأثیر می&amp;zwnj;گذارد، اقتصاد سازنده نیز بر شکوفایی فرهنگی دامن می&amp;zwnj;زند. پس، اگرچه متوجه&amp;zwnj;ی نظر شما و تأکیدتان بر کیفیت کتاب&amp;zwnj;ها هستم، اما برای روشن&amp;zwnj;تر شدن مفهوم، ناگزیرم یادآوری کنم که حجم کم یا زیاد کتاب، نمی&amp;zwnj;تواند نقش مهمی در کیفیت اثر داشته باشد. در واقع، حجم کم کتاب یکی از برآیندهای شتاب جامعه&amp;zwnj;ی مدرن و رو به رشد سریع است. دیگر عصر رمان&amp;zwnj;های کلاسیک چند جلدی به دلایل بسیاری گذشته است. از مهم&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها، رشد زبان، شتاب زمان و نقش اقتصاد است. در دوره&amp;zwnj;ی معاصر، نویسنده با توجه به تجربه&amp;zwnj;ی پیشنیانش و امکان&amp;zwnj;های فراوانی که در کنار اثرش وجود دارد، گستردگی رسانه&amp;zwnj;ها مثل تلویزیون، سینما و سهل&amp;zwnj;شدن سفر به هر مکان ناشناخته، از سویی ناگزیر نیست وصف&amp;zwnj;های چند صفحه&amp;zwnj;ای برای انتقال فضا و مکان و... اثرش ارایه دهد و می&amp;zwnj;تواند با گزیده&amp;zwnj;گویی و صیقل&amp;zwnj;یافته&amp;zwnj;تر کردن نشانه&amp;zwnj;ها در اثر، نظرش را منتقل کند، از سوی دیگر، با کوتاه&amp;zwnj;نویسی فرصت بیشتری به خواننده&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;دهد که زمان در برنامه&amp;zwnj;های زندگی او اهرم اصلی و تعیین&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی همه چیز است و در سوی سوم، با در نظر گرفتن نقش مسلط اقتصاد در زندگی امروز و رابطه&amp;zwnj;ی تنگاتنگ آن با بازار عرضه و تقاضا، برای کتاب کم&amp;zwnj;حجم، هم امکان انتشار و هم امکان خرید و هم امکان نگهداری ممکن&amp;zwnj;تر است. چرا که درست همانند زبان و زمان، اقتصاد هم دوشادوش رشد جامعه در تار و پود زندگی انسان دمیده شده است و هرگونه تصمیمی بدون در نظر گرفتن آن&amp;zwnj;ها، اگر نادرست نباشد، مخدوش و معیوب خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حال در نظر بگیرید که این سه عامل در جامعه&amp;zwnj;ای در قهقرا باشد. کیفیت زبان ناسنجیده بماند، سرعت زمان دیده نشود و نقش اقتصاد به بازی گرفته شود، معلوم است که بستر ادبیات معاصر، نه در دراز&amp;zwnj;مدت، که حتا در کوتاه&amp;zwnj;مدت نیز دچار خسران&amp;zwnj;های جبران&amp;zwnj;ناپذیر خواهد شد چنان که شاهد عینی آن در همین دو دهه بوده&amp;zwnj;ایم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا اعتقاد دارید که ادبیات داستانی و شعر می&amp;zwnj;تواند از یک سویه اعتراضی برخوردار باشد؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر نگویم نفس نوشتن، دست کم کنش آفرینش، اعتراض است. برای من هضم&amp;zwnj;نشدنی یا ناباورانه است اگر کسی بگوید شعر یا داستان یا نمایش&amp;zwnj;نامه می&amp;zwnj;نویسد بدون اینکه به چیزی، کسی، موقعیتی، باوری، بودنی اعتراض نداشته باشد. آفرینش، در هر شکلی، انکار چیزی کهنه و جایگزین کردن چیزی نو به جای آن است. پس، کل ادبیات و هنر&amp;zwnj;ها، آفریده می&amp;zwnj;شوند برای اعتراض&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;این امر که شما به&amp;zwnj;درستی اشاره می&amp;zwnj;کنید، ذاتی ادبیات است. بحث ما این است که در سایه استبداد، به&amp;zwnj;ویژه پس از کودتا، آیا این امر ذاتی، یعنی اعتراض را از ادبیات خلاق سلب نکرده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید بگویم دست کم در دهه&amp;zwnj;ی گذشته، هیچ اثر ادبی توانا یا پویایی نخوانده&amp;zwnj;ام؛ چه در آن نشانی از عنصرهای حکومت در پیش یا بعد از کودتا باشد یا نباشد. چرا که اگر ادبیتی وجود داشت، به یقین این اعتراض یا کنش و موقعیت&amp;zwnj;های پیرامونی آن نمود می&amp;zwnj;یافت. اما اگر، از نفس اعتراض بنیادی، که در بطن تمامی گونه&amp;zwnj;های روایت&amp;zwnj;های ادبی و هنری نهفته است، فرا&amp;zwnj;تر برویم، به قلمرویی بسیار حساس وارد می&amp;zwnj;شویم که مرزبندی آن بسیار سخت و &amp;zwnj;گاه ناممکن است. یعنی گذر از اعتراض نهادینه شده در لایه&amp;zwnj;ی درونی ادبیات و رسیدن به اعتراض بیان شده در لایه&amp;zwnj;ی بیرونی ادبیات. من، اگر چه به نقش مقطعی و گذرای این گونه اعتراض از طریق ادبیات و هنر باور دارم و به عینه تأثیر آن را در زمان و مکان&amp;zwnj;هایی دیده&amp;zwnj;ام، اما آن را به هیچ&amp;zwnj;کس پیشنهاد یا توصیه نمی&amp;zwnj;کنم. چون هم تجربه&amp;zwnj;ی بسیار لازم دارد تا نویسنده یا هنرمندی بتواند قلمرو ادبیات و هنر را به قلمرو شعار تبدیل نکند و هم به این دلیل که هر اثر ادبی یا هنری کاملی، دست&amp;zwnj;کم با زیبایی&amp;zwnj;اش، قادر است از هر شعاری گویا&amp;zwnj;تر و پویا&amp;zwnj;تر باشد. &amp;zwnj;&amp;zwnj;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نهایت اینکه وقتی یک اثر ادبی یا هنری کامل، می&amp;zwnj;تواند کل یک ایدئولوژی یا یک عقیده&amp;zwnj;ی گوسفندپرور را انکار کند، می&amp;zwnj;تواند آدمی را از پل میان حیوانیت و انسانیت عبور بدهد، چه لزومی به بیان وضعیت &amp;laquo;قارچ&amp;zwnj;هایی&amp;raquo; است که به چند دلیل روشن، حاکم بر سرنوشت ملتی شده&amp;zwnj;اند؟ البته باز می&amp;zwnj;فهمم که پاسخ این پرسش، ناگزیری شرایط حیاتی یا گذر از مرحله&amp;zwnj;ی بودن یا نبودن را می&amp;zwnj;طلبد. در واقع، به شکلی باز برمی&amp;zwnj;گردیم به این مفهوم که روزگاری ژان پل سار&amp;zwnj;تر طرح کرد و با گفتمان &amp;laquo;رمان تهوع در برابر گرسنگی کودک بیافرایی چه ارزشی دارد؟&amp;raquo; التزام نویسنده و تعهد ادبیات را مطرح کرد. بله، بدیهی است که در چنین وضعیتی نویسنده در کنار کنش آفرینش و نوشتن، ناگزیر است که کنش&amp;zwnj;های اجتماعی دیگری هم داشته باشد. حضور خود را به عنوان یک شهروند شاخص، در همه&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;های اعتراض نشان بدهد و حتا اگر لازم شد، چند صباحی آفرینش فردی و حضور در خلوت را کنار بگذارد و به آفرینش جمعی و حضور در جامعه روی بیاورد و کانون اعتراض را پویا نگه دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شما از سارتر مثال آوردید. چگونه است که پیش از انقلاب، در آثار نویسندگانی مانند آل&amp;zwnj;احمد و ساعدی و در شعر شاعرانی مانند اخوان ثالث، فروغ و البته احمد شاملو ما عامل اعتراض را به&amp;zwnj;روشنی درک می&amp;zwnj;کنیم، اما بعد از انقلاب هر دم بیش از پیش ادبیات خلاق ما از عرصه اجتماع دور شده و در پیله دغدغه&amp;zwnj;های شخصی و آپارتمانی گرفتار آمده؟ با گوشه چشمی به تاریخ ایران سهم سانسور و سیاست&amp;zwnj;های دولت چیست؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/koumanse02.jpg&quot; /&gt;منصور کوشان:وقتی یک اثر ادبی یا هنری کامل، می&amp;zwnj;تواند کل یک ایدئولوژی یا یک عقیده&amp;zwnj;ی گوسفندپرور را انکار کند، می&amp;zwnj;تواند آدمی را از پل میان حیوانیت و انسانیت عبور بدهد، چه لزومی به بیان وضعیت &amp;laquo;قارچ&amp;zwnj;هایی&amp;raquo; است که به چند دلیل روشن، حاکم بر سرنوشت ملتی شده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;چند علت مهم را در گریز از ادبیات اعتراض، که به دلیل کنش آشکارش به موقعیت، ادبیات اعتراض نام بامسمایی است برای آن، می&amp;zwnj;توان در نظر گرفت. یکی سرکوب بسیار شدید و بی&amp;zwnj;رحمانه&amp;zwnj;ی حکومت اسلامی که در همه&amp;zwnj;ی دوره&amp;zwnj;های بر مستد قدرت بودنش ضد فرهنگ بوده است، دیگری گستره&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;ی اعتراض یا آگاهی نسبی مردم نسبت به موقعیت خود که نسبت آن در این دوره بسیار بیش&amp;zwnj;تر از دوره&amp;zwnj;های پیش از انقلاب ۱۳۵۷ است و دیگری سرخوردگی از برایند کنش اعتراض از سوی خواننده یا به طور عام مردم این دوره که به همه چیز بهاء می&amp;zwnj;دهند مگر فرهنگ که بدون آن هر نهادی حتا خانواده هم با خوی و بینش استبداد رشد می&amp;zwnj;کند. برای شناخت این سه عامل، ناگزیریم روند رشد جامعه&amp;zwnj;ی ایران یا مسیری را که تا امروز آمده و استبدادخو و عافیت&amp;zwnj;جو شده است، دست کم به صورت گذرا و نمادین مرور کنیم. چون برای همه&amp;zwnj;گان آشکار است که حاکمان فعلی و همه&amp;zwnj;ی دست اندرکاران جمهوری اسلامی، نه تنها از بطن فرهنگ ایران و از میان همین مردم برخاسته&amp;zwnj;اند که هیچ&amp;zwnj;کدام هم صاحب درایت یا سیاست خارق&amp;zwnj;العاده نبوده&amp;zwnj;اند. آن&amp;zwnj;ها به ویژه خمینی، با وجود همه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی امکان&amp;zwnj;هایی که تا امروز در اختیار داشته&amp;zwnj;اند نه ذره&amp;zwnj;ای بر قدرت اسلام افزوده&amp;zwnj;اند و نه ذره&amp;zwnj;ای از شأن آن کاسته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حاکمان امروز ایران مجریان همان چیزهایی هستند که در طی سال&amp;zwnj;های گذشته&amp;zwnj;ی پیش از انقلاب، مردم و دولت&amp;zwnj;ها به آن&amp;zwnj;ها وفادار بوده&amp;zwnj;اند و آن&amp;zwnj;ها را چون ودیعه&amp;zwnj;ای گران&amp;zwnj;بها در اختیارشان گذاشته&amp;zwnj;اند. به بیان دیگر، آن چه بر اسلام و مسلمانان در پیش از انقلاب ۱۳۵۷ رفته، همه ظلم و ستم بوده است و نه اکنون. چون نمی&amp;zwnj;توان معتقد به دینی بود که بنیاد و تحقق و تداومش بر حکومت نظامی و سیاسی و انکار هر گونه فرهنگی بنا شده است و باز ناراضی از ساختار وجودی حاکمیت آن بود. جامعه&amp;zwnj;ی ایرانی، اگر چه کهن است، اما به عنوان پدیده&amp;zwnj;ای نو مردم&amp;zwnj;شناسان و جامعه&amp;zwnj;شناسان را به حیرت می&amp;zwnj;اندازد. گریه بر گوری که قاتل مقتول در آن خود ما هستیم، به راستی که باید حیرت&amp;zwnj;انگیز هم باشد. برای روشن&amp;zwnj;تر شدن این سخن؛ ناگزیریم کمی به عقب برگردیم و به قول شما دریابیم که چه گونه کسانی مانند جلال آل&amp;zwnj;احمد هم در عرصه&amp;zwnj;ی زندگی اجتماعی و هم در قلمرو فرهنگ، آن چنان وقت و نیرو برای اعتراض می&amp;zwnj;گذاشتند و پاسخ لازم را هم می&amp;zwnj;گرفتند و امروز حتا شناخته&amp;zwnj;ترین یا متعهدترین چهره&amp;zwnj;های فرهنگی ما، نه آن همیّت را برای کنش&amp;zwnj;های اجتماعی نشان می&amp;zwnj;دهند و نه آن واکنش لازم را از مخاطبان خود دریافت می&amp;zwnj;کنند. تجربه&amp;zwnj;های تاریخی جامعه&amp;zwnj;ی روشنفکری ما، دست کم چند فراز و فرود مهم را نشان می&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شکست ملی&amp;zwnj;گرایان یا به تعبیر دیگر شکست آزادی&amp;zwnj;خواهان میانه&amp;zwnj;رو و روشنفکران صدر مشروطیت، به دنبال یک فرود، جهش چشمگیر ادبیات اعتراض دوره&amp;zwnj;ی رضا شاهی را به وجود می&amp;zwnj;آورد که چهره&amp;zwnj;های مشهور آن عارف، صوراسرافیل، محمد مسعود، فرخی یزدی، عشقی و بسیارانی دیگر بودند. بعد ازاین فرود و به دلیل ضعف آشکار محمدرضا پهلوی در آغاز پادشاهی&amp;zwnj;اش، و وضعیت ویژه&amp;zwnj;ای که جنگ جهانی دوم در همه&amp;zwnj;ی جهان به وجود می&amp;zwnj;آورد و رشد و فراز ناگزیر در همه&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;ها را به دنبال خود می&amp;zwnj;کشد، ایران نیز بار دیگر از سرخوردگی دیکتاتوری پهلوی اول رهایی می&amp;zwnj;یابد و با امید بسیار به سوی آزادی و رشد حرکت می&amp;zwnj;کند. در این دوره، جامعه&amp;zwnj;ی ایران تا پیش از کودتای ۲۸ امرداد سال ۱۳۳۲، به رغم ناکارآمدی حزب&amp;zwnj;های سیاسی و وابستگی ایدئولوژیک حزب توده، در مجموع و به ظاهر در حال پیشرفت است. دقت که می&amp;zwnj;کنیم هم از نظر فرهنگی و هم از نظر سیاسی، درمی&amp;zwnj;یابیم جامعه&amp;zwnj; دارای یک رشد عمومی، اما در سطح است. به همین دلیل هم در مرجعیت، کسی مثل آیت&amp;zwnj;اله کاشانی بر اساس تقوای دینی&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش و رهبران حزب توده بر اساس تقوای حزبی&amp;zwnj;اشان می&amp;zwnj;توانند مردم را هم له و هم علیه چهره&amp;zwnj;ی برجسته و کارآمدی مثل دکتر محمد مصدق بشورانند. به طوری که همان گروهی که زنده باد مصدق می&amp;zwnj;گفته&amp;zwnj;اند، در بازگشت شعارشان می&amp;zwnj;شود مرگ بر مصدق. چرا که مردم با نمادهای شهروندی آشنا شده&amp;zwnj;اند اما کاربردهای آن&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;شناسند. اینان کسانی&amp;zwnj;اند که تا پیش از این دوره در ده زندگی می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند و حالا با ورود به شهر به یک شناخت ظاهری رسیده&amp;zwnj;اند و آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;خواهند اما راه&amp;zwnj;هایش را نمی&amp;zwnj;شناسند. پس متوسل به مرجعیت می&amp;zwnj;شوند. چون از خودشان هیچ اراده&amp;zwnj;ای ندارند کورکورانه به دنبال مرجعیتند. این است که هم رهبران حزبی آن&amp;zwnj;ها را فریب می&amp;zwnj;دهند و هم رهبران دینی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این فریب دو سویه&amp;zwnj;ی سنگین دیگر امکان پشت راست کردن را بسیار سخت می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;دانیم که از بعد از کودتای ۱۳۳۲، دو نیروی مهم و برجسته&amp;zwnj;ی ایران، یعنی هم سیاسیان و هم فرهنگیان، که نقش مهمی در روند هر جامعه&amp;zwnj;ای دارند،از دو سو، فشارهای وقیحانه&amp;zwnj;ی آمریکا و خیانت&amp;zwnj;های مفتضحانه&amp;zwnj;ی شوروی، به چنان سردرگمی و یأسی درمی&amp;zwnj;غلتند که تا سال&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;توانند خود را از زیر فشار آن آزاد کنند. در این دوره&amp;zwnj;ی حضیض که تا اعتراض روح&amp;zwnj;الله خمینی در سال ۱۳۴۲ و نهایت تداوم اصلاحات ارضی ادامه پیدا می&amp;zwnj;کند، با سرریز شدن پول نفت و رفاه اجتماعی امکان بازسازی نیروهای سیاسی و فرهنگی حتا به صورت منفرد و مستقل به سختی ممکن می&amp;zwnj;شود. چون جامعه به کلی از سیاست بری شده است، دیگر به قول اخوان ثالث همه&amp;zwnj;ی سرها در گریبان است و آن کس هم که سر برمی&amp;zwnj;دارد و سلام می&amp;zwnj;کند یا می&amp;zwnj;خواهد حسابش را پاک کند، پاسخ&amp;zwnj;گویی نمی&amp;zwnj;یابد. پس فعالیت&amp;zwnj;ها در این دوره، یعنی دهه&amp;zwnj;ی ۴۰، همه محفلی می&amp;zwnj;شود. حتا حزب&amp;zwnj;های رسمی هم عضوهای چندانی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عضوهای بزرگترین جبهه&amp;zwnj;ی متحد سیاسی، یعنی جبهه ملی، که مغلمه&amp;zwnj;ای است از ملی&amp;zwnj;گرایان سنت&amp;zwnj;گرا و متجدد و دین&amp;zwnj;گرایان بنیادگرا و متجدد، از زمان تأسیس آن، یا از دوره&amp;zwnj;ی دکتر محمد مصدق هم کم&amp;zwnj;تر است و روز به روز کم&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود. همراه با گذر زمان جامعه هم بیشتر بری از رویکردهای فرهنگی و سیاسی ژرف و درگیر یا کنش اعتراض است. همه به فکر زندگی رو به رفاه و قسطی هستند و کسی تره&amp;zwnj;ای برای فرهنگ و هنر اعتراض و به ویژه سیاست براندازی خرد نمی&amp;zwnj;کند. همه به دنبال نان و آب خویشند و البته، نذر و زیارت و حفظ دین در سایه&amp;zwnj;ی سلطنت ظل&amp;zwnj;اللهی محمدرضا شاه پهلوی. از این رو نیروهای سیاسی مستقل معترض با توجه به شمارگان ناچیزشان، جدا از شناخت الگوهای استوره&amp;zwnj;ای هم چون چه گورا، راهی جز تشکیل سازمان&amp;zwnj;های چریکی نمی&amp;zwnj;یابند و نیروهای فرهنگی مستقل معترض راهی جز غنا بخشیدن به شگردهای نمادین و بهره&amp;zwnj; بردن از آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در برابر سانسور. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از این دوره&amp;zwnj;ها، دوره&amp;zwnj;ی پیش از انقلاب آغاز می&amp;zwnj;شود. با ورود به دروازه&amp;zwnj;های تمدن بزرگ، از سویی امکان رشد دادن به بنیادهای سنت&amp;zwnj; آغاز می&amp;zwnj;شود و از سویی با امکان رشد دادن به جلوه&amp;zwnj;های تجدد. برای تسریع این دو اهرم، یعنی دین و سنت در زیر چهره&amp;zwnj;ی تجدد، ناگزیر باید طرح&amp;zwnj;های آمریکایی یا همان کمربند سبز اجرا شود. نخست سرکوب کامل هر گونه اندیشه&amp;zwnj;ی مستقل و مدرن و سپس تعطیلی همه&amp;zwnj;ی حزب&amp;zwnj;ها، همه&amp;zwnj;ی نشریه&amp;zwnj;های آزاد، خرید یا سرکوب شدید هر گونه چهره&amp;zwnj;ی مستقل آزاد و بها بخشیدن به سنت&amp;zwnj;های عقب افتاده، تشویق و ترویج و تضمین نفوذ دین در همه&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و خلاصه کردن هر گونه اعتراض و پیروزی در نمادهای دینی. این است که ناگهان از آخرهای دهه&amp;zwnj;ی چهل به بعد، شاخص&amp;zwnj;ترین و مهم&amp;zwnj;ترین چهره&amp;zwnj;های معترض فرهنگی می&amp;zwnj;شوند جلال آل&amp;zwnj;احمد بعد از سفر حج، علی شریعتی بعد از تأسیس حسینه&amp;zwnj;ی ارشاد، داریوش شایگان بعد از بت&amp;zwnj;های ازلی، احسان نراقی بعد از آسیا در برابر غرب، احمد فردید بعد از من من کردن&amp;zwnj;های متوهّمانه&amp;zwnj;اش و هر کس که به گونه&amp;zwnj;ای مجیزگوی سنت و دین است. جشن هنر شیراز هم می&amp;zwnj;شود بستر تجلی سنت&amp;zwnj;ها، آیین&amp;zwnj;ها و دین&amp;zwnj;ها در کنار نمادهای مدرن. مثل ده&amp;zwnj;ها برنامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی دینی - آیینی و تعزیه&amp;zwnj;. جشن توس در خراسان می&amp;zwnj;شود تضمین عقب&amp;zwnj;افتادگی&amp;zwnj;ها، جشن مردم در اصفهان می&amp;zwnj;شود ترویج خرافات. در رادیو و تله&amp;zwnj;ویزیون و تئاتر و سینما هم الویت با نمادهای مذهبی سقاخانه، امامزاده، نذر، نیاز، زیارت و روضه است و رهبری سیدها و آخوندها و فریادهای الله اکبر و صلوات، چنان که در فیلم&amp;zwnj; سفر سنگ، سریال دلیران تنگستان، نمایش سنگ و سرنا و ده&amp;zwnj;ها برنامه&amp;zwnj; و اثر دیگر شاهد بودیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;با توجه به پیشینه&amp;zwnj;ای که شما روایتی از آن را به&amp;zwnj;دست دادید، می&amp;zwnj;پرسیم سهم نویسنده و شاعر ایرانی در این میان چیست؟ یعنی ما خودمان چه ویژگی&amp;zwnj;هایی داریم که ما را استبدادپذیر و فرصت&amp;zwnj;طلب و عافیت&amp;zwnj;جو می&amp;zwnj;کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نسل پیش از انقلاب، میراث&amp;zwnj;دار سنت و فرهنگی بود که با همه&amp;zwnj;ی توانش نتوانست خود را از تیرهای زهرآگین آن خلاص کند و آن را به نسل من و شما منتقل کرد. مشهورترین شاعران و نویسندگان ما محصور اندیشه&amp;zwnj;ی دینی و درست&amp;zwnj;تر اسلامی&amp;zwnj;اند. چه احمد شاملو که در همه&amp;zwnj;ی عمر به انکار و مبارزه با دین کوشید و چه سهراب سپهری که در باره&amp;zwnj;ی دین و عرفان متوهم بود. بیشتر نمادهای شعر شاملو برآمده&amp;zwnj;ی دین&amp;zwnj;اند و اوج افتخار و غرور شعر او، شهادت. گیرم شهادت نیروهای چپ یا عیسا و ابراهیم. سپهری هم که تکلیفش روشن است. شعرش به گونه&amp;zwnj;ای است که انگار شاعرش هرگز در این جهان نبوده، نزیسته و همه&amp;zwnj;ی عمر در توّهم محض منحرفان فلسفه&amp;zwnj;ی اشراق یا بودیسم غوطه&amp;zwnj;ور بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با بیان این مقدمه&amp;zwnj;ی بسیار کوتاه و ترسیم چهره&amp;zwnj;ی ناکاملی از صد سال گذشته، می&amp;zwnj;خواهم به شما بگویم تا این حد هم که هنوز هستیم، باید بسیار سپاسگزار باشیم. من بر این گمانم که اگر هنوز در میان ایرانیان کسانی هستند که معترض باقی مانده&amp;zwnj;اند و استبدادخو و عافیت&amp;zwnj;جو نشده&amp;zwnj;اند، باید بسیار خوشحال باشیم. چون از ملتی که ۹۰ درصد شاعران و نویسندگانش یا پر افتخارترین شاعرانش از سنایی غزنوی و عطار و مولوی تا همین شاعران امروزش، به تمامی مذهبی بوده&amp;zwnj;اند و هستند، یا همه&amp;zwnj;ی افتخارات تاریخی&amp;zwnj;اش بر بنیاد دروغ ساخته و پرداخته شده است و به جز در یکی دو دوره&amp;zwnj;ی ملی، همه&amp;zwnj;اش در چنبره&amp;zwnj;ی دین و خرافات چرخیده یا همه&amp;zwnj;ی قهرمان&amp;zwnj;های تاریخی&amp;zwnj;اش عبدالله ابن طاهر و ابومسلم و مانندانشان بیرق مذهب و دین علم می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند و ایران و ایرانی را تنها برای منافع شخصی خود می&amp;zwnj;خواسته&amp;zwnj;اند، حضور همین چند نمونه&amp;zwnj;ی شاعر و نویسنده&amp;zwnj;ی معترض امروزی، جای خرسندی دارد. بیایید واقع&amp;zwnj;بین باشیم. وقتی از میان هزار شاعر در هزار سال تنها ده شاعر خردمند و ملی&amp;zwnj;گرا وجود داشته است و هنوز هم قبر دشمنان ایران و ایرانی زیارت&amp;zwnj;گاه ایرانیان است و از پر رونق&amp;zwnj;ترین و پردرآمدترین مکان&amp;zwnj;ها برای سوگواری و نه شادی و سرور، وجود این چند شاعر و نویسنده&amp;zwnj;ی معترض یا سکولار و لاییک غنیمتی است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9265&quot;&gt;::پرونده تحریم، بحران در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083&quot;&gt;::گفته&amp;zwnj;ها و نوشته&amp;zwnj;های منصور کوشان در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;u&gt;ویدئو: منصور کوشان در یک نگاه &lt;/u&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-2&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/kpXUR6RQDsQ?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/07/10359#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8947">ادبیات معترض</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF">استبداد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8946">نهضت سبز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4971">کانون نویسندگان ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/kpXUR6RQDsQ" fileSize="1210" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/kpXUR6RQDsQ/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/kpXUR6RQDsQ" length="1210" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Tue, 07 Feb 2012 08:54:31 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10359 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تحقق آگاهی‌ها یا تثبیت نادانستگی‌ها</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/01/18/10102</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/01/18/10102&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو سارا شاد با منصور کوشان درباره نشر الکترونیک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سارا شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;189&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kouseb01.jpg?1326871215&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سارا شاد- در مجموعه گفت&amp;zwnj;وگوهای رادیو زمانه با نویسندگان و شاعران ایرانی در زمینه نشر اینترنتی، این&amp;zwnj;بار پای صحبت منصور کوشان، نویسنده سر&amp;zwnj;شناس ایرانی نشستم که به گفته خودش بیش از ۴۰ سال است که به شیوه نشر کاغذی به ارائه آثار هنری و ادبی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;پردازد و بیش از ۱۰ سال است که به نشر اینترنتی مقاله&amp;zwnj;ها و جستارهای سیاسی &amp;ndash; اجتماعی&amp;zwnj;اش روی آورده است و با این&amp;zwnj;همه هنوز به دلایل بسیاری، چاپ کتاب را به نشر اینترنتی ترجیح می&amp;zwnj;دهد و می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;quot;فکر می&amp;zwnj;کنم تا چند دهه&amp;zwnj;ی دیگر، هنوز بودن کتابخانه در خانه و دیدن و لمس کردن کتاب، امری خوشایند و لذت&amp;zwnj;بخش است و انس به کتاب فاصله&amp;zwnj;ی زیادی با انس به کامپیو&amp;zwnj;تر یا &amp;laquo;&amp;zwnj;ای بوک&amp;raquo; یا وسیله&amp;zwnj;های دیگر دارد.&amp;raquo; گفت&amp;zwnj;وگوی مفصلم با منصور کوشان را می&amp;zwnj;توانید در &amp;quot;کتاب زمانه&amp;quot; بخوانید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;آقای کوشان؛  شما برای انتشار برخی آثارتان به شیوه&amp;zwnj;ی نشر اینترنتی هم دست زده&amp;zwnj;اید. تحت چه شرایطی تصمیم گرفتید این کار را بکنید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور کوشان - اجازه بدهید نخست این موضوع &amp;quot;شیوه&amp;zwnj;ی نشر اینترنتی&amp;quot; را روشن کنیم. به این معنا که به کدام یک از این شیوه&amp;zwnj;های رایج در این روزها نشر اینترنتی می&amp;zwnj;گوییم یا نشر سنتی. از نظر من، هر اثری که پس از ویرایش، صفحه&amp;zwnj;بندی، چاپ و صحافی منتشر می&amp;zwnj;شود، فارغ از کیفیتش، نشر سنتی یا به اصطلاح کاغذی است و هر اثری که در هر رسانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای: وبلاگ، سایت، ایمیل و ... به صورت وُرد یا پی دی اف منتشر می&amp;zwnj;شود، نشر اینترنتی است. یعنی فروش کتاب از طریق اینترنت یا فروشگاه&amp;zwnj;های آنلاین چون آمازون از نظر من نشر اینترنتی محسوب نمی&amp;zwnj;شود و این شیوه&amp;zwnj;ی دیگری از نشر و پخش است در زیر پوشش اینترنت. پس با توجه به این نگرش، بیش از ۴۰ سال است که من به شیوه&amp;zwnj;ی نخست یعنی نشر کاغذی، اثرهای ادبی، پژوهشی و به طور کلی آفرینشی&amp;zwnj;ام را منتشر می&amp;zwnj;کنم و بیش از ۱۰ سال است که به شیوه&amp;zwnj;ی دوم یعنی شیوه&amp;zwnj;ی اینترنتی یا مجازی مقاله&amp;zwnj;ها و جستارهای سیاسی اجتماعی&amp;zwnj;ام را. البته، گاه استثنا هم وجود داشته است. شده است که به ضرورتی جستاری ادبی یا داستان و نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی کوتاهی را در یکی از همین سایت&amp;zwnj;های مشهور و معتبر موجود منتشر کرده&amp;zwnj;ام. به بیان دیگر، در پاسخ به پرسش تحت چه شرایطی، می&amp;zwnj;توانم بگویم تحت شرایط دو واژه&amp;zwnj;ی جبر و تبعید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/kouseb02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;جبر و تبعید به چه معنا؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده می&amp;zwnj;نویسد تا خواننده بخواند. موجودیت و هویت متن، وابسته به دو سوی این قاعده&amp;zwnj;ی از پیش تعیین شده است. درست است که همزمان با این که نویسنده متنی را تولید می&amp;zwnj;کند، آن متن موجودیت می&amp;zwnj;یابد، اما هویت متن در گروِِ خواننده&amp;zwnj;ی آن است. نویسنده می&amp;zwnj;خواهد متنش هویت پیدا کند، به اندازه&amp;zwnj;ی خوانندگانش معنا و مفهوم بیابد، تعبیر و تفسیر شود، پس آن را منتشر می&amp;zwnj;کند و هر خواننده با خوانش متن به متن هویت ویژه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;دهد. می&amp;zwnj;بینید که این جبر انتشار &amp;ndash; جدا از چه گونگی یا شیوه&amp;zwnj;ی انتشار آن - در نفس کارکرد آفرینش یا در کنش نوشتن موجود است و ارتباطی به سانسور یا بود و نبود امکان&amp;zwnj;ها ندارد. اما مورد تبعید. شاید اگر ناگزیر به زندگی در تبعید نمی&amp;zwnj;شدم، هرگز نشر الکترونیکی را، به رغم گستره&amp;zwnj;ی بسیار آزادش، حتا برای انتشار جستارهای سیاسی و اجتماعی هم نمی&amp;zwnj;پذیرفتم. چرا که تا زمانی که به فرهنگ بهره&amp;zwnj;وری از اینترنت، در شاخه&amp;zwnj;های گوناگون آن آگاه نشویم، نشر الکترونیکی هم مسؤلیت نویسنده را خدشه&amp;zwnj;دار می&amp;zwnj;کند و هم مسؤلیت خواننده را و رابطه&amp;zwnj;ی سالم و سازنده&amp;zwnj;ی متقابل میان این دو را از بین می&amp;zwnj;برد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;منظورتان از مسؤلیت نویسنده و خواننده چیست؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کنش نوشتن می&amp;zwnj;تواند امری عادی و بدون وسواس یا فارغ از هر گونه محدودیت یا قاعده و قانونی باشد. هیچ کس تا پیش از اندیشیدن به انتشار اثری، به هیچ قاعده و قانون یا عرف و سنتی پای&amp;zwnj;بند نیست. توجه داشته باشید که بیرون از چارچوب&amp;zwnj;ها یا قانون&amp;zwnj;مندی&amp;zwnj;های شهروندی یا هر گونه سانسور اخلاقی، دینی یا سیاسی صحبت می&amp;zwnj;کنم. چرا که کنش نوشتن یا به طور کلی آفرینش هر اثری، باید بدون حصر و استثنا باشد و این آزادی را نباید قاعده یا استثنا یا خط قرمزی مخدوش کند. پس منظورم از مسؤلیت، التزام به گونه&amp;zwnj;های نوشتن یا آفرینش است. شما نمی&amp;zwnj;توانید برای یک روزنامه&amp;zwnj;ی معمولی در سطح عام مقاله&amp;zwnj;ی فلسفی بنویسید. به هنگام نوشتن، چارچوب&amp;zwnj;های انتشار یا مخاطب، گونه&amp;zwnj;ی نوشتن یا اصل&amp;zwnj;هایی را به نویسنده تحمیل می&amp;zwnj;کند. ناگزیرش می&amp;zwnj;کند که برای روزنامه ساده بنویسید، برای گاه&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی دانشگاهی، علمی و برای یک فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی ادبی، هنری. وقتی نویسندگان به این اصل&amp;zwnj;ها آگاه می&amp;zwnj;شوند، بدیهی است که دیگر مثل روزنامه&amp;zwnj;ها و هفته&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های داخل ایران، مقاله&amp;zwnj;ها و جستارهای نظری و فلسفی از باختین، یاکوبسن، پوپر، هایدگر، دریدا، فوکو، تودروف و ... منتشر نمی&amp;zwnj;کنند و خود و خوانندگا&amp;zwnj;نشان را فریب نمی&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;خواهم به این اصل آگاهتان کنم که نوشتن و منتشر کردن التزام&amp;zwnj;های خود را دارد. چرا که اندیشیدن به انتشار، هم&amp;zwnj;زمان است با اندیشیدن به شیوه&amp;zwnj;ی بیان. هر نویسنده، هم&amp;zwnj;زمان با فکر نوشتن یا آفرینش به دو اصل کلی می&amp;zwnj;اندیشد. نخست به اصل&amp;zwnj;ها و قاعده&amp;zwnj;های آن گونه&amp;zwnj; اثری می&amp;zwnj;اندیشد که می&amp;zwnj;خواهد بنویسد و دوم به مخاطبان خود. یعنی نویسنده برای نوشتن هر کدام از گونه&amp;zwnj;های ادبی مثل رمان و داستان، نمایش&amp;zwnj;نامه، شعر، نقد، پژوهش و بررسی، مسؤلیتی را می&amp;zwnj;پذیرد و در چارچوب آن کنش نوشتن را ادامه می&amp;zwnj;دهد. مخاطب را نیز خود نویسنده انتخاب می&amp;zwnj;کند. چرا که نویسنده باید بداند که مخاطبانش چه کسانی&amp;zwnj;اند یا برای چه کسانی از نظر سطح شعور و فرهنگ و ... می&amp;zwnj;نویسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/kouseb03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در واقع هر نویسنده&amp;zwnj;ای برای مخاطب ویژه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;نویسد. مخاطب کتاب&amp;zwnj;های هاری پاتر همان مخاطبان داستان&amp;zwnj;های شرلوک&amp;zwnj;هلمز به گونه&amp;zwnj;ی مدرن یا دنیای ماشینی است و این مخاطبان هیج سنتخیتی با مخاطبان حتا رمان&amp;zwnj;های ژول ورن ندارند. از همین رو نیز، نویسندگان به سراغ ناشران ویژه می&amp;zwnj;روند. چرا که ناشران هم مشتری&amp;zwnj;های خاص خود را دارند. می&amp;zwnj;بینید که همه چیز دارای گونه&amp;zwnj;ای قاعده و قانون نانوشته است که هر کس، با توجه به توانایی&amp;zwnj;ها و خواست&amp;zwnj;هایش، لازم است که آن را رعایت کند. حال با وضعیتی که جامعه&amp;zwnj;ی ایرانی چه در داخل و چه در خارج دارد، چه کسی یا چه عاملی می&amp;zwnj;تواند موفقیت یا عدم موفقیت التزام نویسنده و خواننده یا اثر را نشان بدهد تا هم نویسنده و هم خواننده دریابند که مسؤلیت خود را درست انجام داده&amp;zwnj;اند و هم اثر تأثیر کیفبتش  آشکار کرده باشد؟ هیچ کس و هیچ عاملی. چرا که یکی از راه&amp;zwnj;های شناخت این موفقیت، پذیرش اثر توسط کارشناسان است و دیگری نقد و بررسی آن و استقبال خوانندگان، که از راه اینترنت، شناخت آن اگر ناممکن نباشد، بسیار سخت است. برای همین هم من به انتشار اینترنتی، جز به ضرورت شرایط سیاسی و انتشار در این راستا، خوش&amp;zwnj;بین نیستم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تجربه&amp;zwnj;ی سال&amp;zwnj;های گذشته و کیفیت اثرهای منتشر شده در اینترنت این خوش&amp;zwnj;بینی را از من گرفته است. حال وضعیت نویسنده و خواننده&amp;zwnj;ی جوانی که هیچ شناختی، از هیچ سو ندارد، معلوم است. در واقع از آن جا که ما ایرانی&amp;zwnj;ها هیچ چیزمان به هیچ چیزمان نمی&amp;zwnj;آید یا به بیان دیگر، همه چیز را میان&amp;zwnj;بر می&amp;zwnj;زنیم و خیال می&amp;zwnj;کنیم خیلی زرنگیم، با انتشار بدون رویه&amp;zwnj;ی اثرهای&amp;zwnj;مان در اینترنت، فارغ از هر گونه التزام و مسؤلیتی، و با این خیال که سانسور را هم دور می&amp;zwnj;زینم، خود را شاعر، نویسنده و همه فن حریف می&amp;zwnj;دانیم و از آن جا که هیچ نظر کارشناسانه&amp;zwnj;ای هم وجود ندارد، خواننده هم فراموش می&amp;zwnj;کند مسؤلیتی دارد. چون برای خواندن اثر بهایی نمی&amp;zwnj;پردازد، دیگر به کیفیت آن هم اهمیت نمی&amp;zwnj;دهد. برایش مهم نیست شعر یا داستان یا جستار یا هر اثر دیگری، چه قدر صیقل خورده است، چه قدر ویرایش شده است. دیگر هیچ چیز مهم نیست و حساسیت به کیفیت از بین رفته است. همین که چند سطر می&amp;zwnj;خواند و خوشش نمی&amp;zwnj;آید، روی اثر دیگری &amp;quot;کلیک&amp;quot; می&amp;zwnj;کند. برای اثر پولی نداده است تا از نویسنده و ناشر پاسخ بخواهد. نویسنده هم بی&amp;zwnj;خبر است. بیرون از دایره&amp;zwnj;ی دوستان و وابستگان، نمی&amp;zwnj;داند که اثرش تا چه اندازه مخاطب داشته یا موفق بوده است. خلاصه این که شیوه&amp;zwnj;ی انتشار اینترنت، مثل بسیاری از فرآورده&amp;zwnj;های پیشرفته&amp;zwnj;ی دیگر، به جای کمک به ایرانی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، تا این لحظه دشمن کیفیت فرهنگی آن&amp;zwnj;ها شده است. برای همین بیش&amp;zwnj;تر شیوه&amp;zwnj;های نوشتاری، به ویژه روزنامه&amp;zwnj;نویسی و ادبیات امروز ایران، مانند حکومت اسلامی آن، روز به روز به قه&amp;zwnj;قرای عقب&amp;zwnj;افتادگی نزدیک&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود.    &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;آیا در مجموع از نشر اینترنتی اثرتان راضی هستید؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به این معنا که سدها و نبود نشر و پخش سالم و توانمند کتاب را دور می&amp;zwnj;زند، بله. فراموش نکنید که در کنار این امکانی که نشر اینترنتی به ما می&amp;zwnj;دهد، فروشگاه&amp;zwnj;های اینترنتی، یا آنلاین نیز وجود دارند. اگر ما این شیوه را هم مثل شیوه&amp;zwnj;های دیگر، با بی&amp;zwnj;فرهنگی و نادانستگی&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان به ابتذال و نهایت به رکود و ورشسکستگی نکشانیم، و آن را به درستی محقق گردانیم یکی از به&amp;zwnj;ترین امکان&amp;zwnj;های موجود برای پخش و فروش کتاب در سراسر دنیا است. از همین رو، من نه تنها تا امروز سه شماره&amp;zwnj;ی ۱۰، ۱۱ و ۱۲فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی جنگ زمان را در اختیار نشر اچ اند اس مدیا  در لندن قرار داده&amp;zwnj;ام که کتاب&amp;zwnj;هایم را هم در همین نشر منتشر می&amp;zwnj;کنم. چون که اثرهای منتشر شده&amp;zwnj;اش را از طریق همین فروشگاه&amp;zwnj;های آنلاین آمازون و تانوم و ... به سه شیوه می&amp;zwnj;فروشد. نخست، به شکل سنتی آن یا کاغذی. یعنی شمای خواننده کتاب را از طریق پست می&amp;zwnj;خرید. مبلغ آن را پرداخت می&amp;zwnj;کنید و کتاب بعد از چند روز، با کیفتی مطلوب، در خانه به شما تحویل داده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/kouseb04.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;دیگری از طریق &amp;quot;ای بوک&amp;quot; است. یعنی مبلغ تعیین شده برای کتابی را می&amp;zwnj;پردازید و آن کتاب به صورت دیجیتال یا مجازی در اختیار شما قرار می&amp;zwnj;گیرد. شیوه&amp;zwnj;ی سوم، شکل پی دی اف خواهد بود. پس از پرداخت مبلغ کتاب، پی دی اف آن برای شما ارسال می&amp;zwnj;شود. بدیهی است که این سه شیوه، ارتباط مستقیم دارد با توانایی مالی و امکان&amp;zwnj; و سلیقه&amp;zwnj;ی خواننده. خواننده با پرداخت بیش&amp;zwnj;تر، کتاب را به شکل سنتی آن، با چاپ و جلد رنگی و صحافی خوب خواهد داشت و با مبلغ کمی، یک کپی مجازی از آن را. به گمانم این بهترین شیوه&amp;zwnj;ی موجود برای نشر و پخش کتاب است و هم اکنون بیش از ۲۰ کتاب من آماده&amp;zwnj;ی فروش در فروشگاه&amp;zwnj;های آنلاین آمازون و تانوم و مانند آن است که از هر جای جهان مگر ایران و کشورهای ناامن، قابل خرید است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;در نهایت کدامیک را ترجیح می&amp;zwnj;دهید: نشر اینترنتی یا چاپ کتاب حتی اگر شده به صورت زیرزمینی.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;به دلایلی بسیاری، اگر آزادی و امکان وجود داشته باشد، چاپ کتاب. چنان که خوشبختانه هم اکنون، همین پخش و فروش کتاب از طریق فروشگاه&amp;zwnj;های بسیار معتبر اینترنتی یا آنلاین، مثل آمازون، این امکان را در خارج از ایران به وجود آورده است و کتاب&amp;zwnj;هایی از من یا همکارانم، به صورت زیرزمینی وارد ایران می&amp;zwnj;شود. فکر می&amp;zwnj;کنم تا چند دهه&amp;zwnj;ی دیگر، هنوز بودن کتابخانه در خانه و دیدن و لمس کردن کتاب، امری خوشایند و لذت&amp;zwnj;بخش است و انس به کتاب فاصله&amp;zwnj;ی زیادی با انس به کامپیوتر یا ای بوک یا وسیله&amp;zwnj;های دیگر دارد.    &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;البته خیلی دشوار است که بتوانیم عکس&amp;zwnj;العمل مخاطب را تحلیل کنیم اما دوست دارم از شما بپرسم که فکر می&amp;zwnj;کنید کارهای ادبی فارسی اگر به صورت اینترنتی منتشر شوند و این شیوه به یک جریان مبدل شود آیا بر تعداد مخاطبان آثار ادبی فارسی افزوده خواهد شد یا عکس این مسأله اتفاق نمی&amp;zwnj;افتد؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما در مرز ایستاده&amp;zwnj;ایم. اگر ابزار کارمان یا شیوه&amp;zwnj;ی انتشار را خوب بشناسیم و کنش نوشتن را از کنش انتشار مستقل بدانیم، مسؤلیت یا التزام&amp;zwnj;ها را محترم بشماریم، دست کم هر کس به کاری که می&amp;zwnj;کند به صورت حرفه&amp;zwnj;ای برخورد کند و همان اصل&amp;zwnj;های التزام نوشتن و نشر را رعایت کند، نشر اینترنتی، از طریق نویسندگان حرفه&amp;zwnj;ای و شناخته شده می&amp;zwnj;تواند به یک جریان مثبت تبدیل شود و امکان بزرگی باشد به ویژه برای زیاد شدن خوانندگان در کشورهایی مثل ایران، که به جز سانسور دولتی، سانسورهای دیگری، مثل عرف و اخلاق خانواده و فامیل و شهر و دیار هم وجود دارد و نویسنده را با ده&amp;zwnj;ها معضل پیچیده رو به رو می&amp;zwnj;گرداند. اما اگر نویسندگان ناحرفه&amp;zwnj;ای یا نویسندگان جوان که اثرهایشان دارای کیفیت لازم نیست، تنها تولیدکنندگان اثرهای اینترنتی باشند، این شیوه نه تنها به یک جریان مثبت نمی&amp;zwnj;انجامد که مخل هم خواهد شد و رونق کتاب و کتابخوانی از این هم که هست، کمتر می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;نشر اینترنتی البته در بقیه کشور&amp;zwnj;ها یک نوع نشر حرفه&amp;zwnj;ای به شمار می&amp;zwnj;رود اما به نظرم بیشتر نویسندگان و شاعرانی ایرانی که به نشر اینترنتی روی می&amp;zwnj;آورند از سر اجبار دست به این&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;زنند؛ به دلیل محدودیت&amp;zwnj;های چاپ کتاب در ایران از نظر دریافت مجوز و.... همین مسأله باعث می&amp;zwnj;شود بسیاری از آن&amp;zwnj;ها به صورت رایگان به انتشار کتابشان دست بزنند در حالی که نشر اینترنتی تجربه&amp;zwnj;ای نیست که الزاماً بدون کسب درآمد همراه باشد. از این&amp;zwnj;رو من فکر می&amp;zwnj;کنم نشر اینترنتی کتاب&amp;zwnj;های ایرانی در چنین شرایطی هنوز به سمت و سوی حرفه&amp;zwnj;ای پیش نرفته. نظر شما دراین باره چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/kouseb06.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این مسئله&amp;zwnj;ی دو سویه است. من که بیش از ۴۰ سال است در امر نوشتن و نشر فعال هستم، همان طور که گفتم، به جز انتشار جستارهای سیاسی، آن هم به این دلیل که مسؤلیت ویژه&amp;zwnj;ای را در قبال آگاهی&amp;zwnj;رسانی به مخاطب احساس می&amp;zwnj;کنم، تا این لحظه هنوز هیچ کدام از اثری&amp;zwnj;های سانسور شده یا توقیف شده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ام توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را به اجبار در اینترنت نگذاشته&amp;zwnj;ام یا به رایگان منتشر نکرده&amp;zwnj;ام و نمی&amp;zwnj;کنم. فکر هم نمی&amp;zwnj;کنم نویسندگان حرفه&amp;zwnj;ای و جدی دیگری هم این کار را کرده باشند یا بکنند. یکی از شیوه&amp;zwnj;های عقب&amp;zwnj;افتادگی فرهنگی ما، که بنیاد همه&amp;zwnj;ی عقب&amp;zwnj;افتادگی&amp;zwnj;ها ست، همین اهمیت ندادن به خرید کتاب به عنوان یک کالای روزمره است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اروپایی اگر به جامعه&amp;zwnj;ی دموکراتیک رسیده و در سرنوشت خودش سهیم است، به این دلیل ساده است که در سبد خرید روزانه&amp;zwnj;اش یکی دو نشریه و کتاب وجود دارد. ایرانی&amp;zwnj;ها اگر یاد بگیرند کتاب بخرند، به همان دلایلی که پیش از این گفتم، هم سانسور را شکست می&amp;zwnj;دهند، هم کیفیت اثرها را بالا می&amp;zwnj;برند و هم امکان تعالی شرایط اجتماعی را ممکن می&amp;zwnj;گردانند. پس، با وضعیت موجود، نشر اینترنتی، آن هم به صورت رایگان، نه تنها مفید نیست که مضر است. نمونه&amp;zwnj;اش این که هنوز هم باید اثرهای برجسته و اندیشه&amp;zwnj;های قابل تعمق نویسندگان و فیلسوفان را به صورت کتاب خرید و این ربطی به ملیت و سرزمین تولیدگنندگان اثرها ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خلاصه این که هر کس کالای درخوری داشته باشد، به صورت رایگان در اختیار دیگران نمی&amp;zwnj;گذارد چون نمی&amp;zwnj;تواند. اگر نویسنده&amp;zwnj;ای شمارگان بسیار اثر ارزشمندی را رایگان در اختیار دیگران بگذارد، معنایش این است که نمی&amp;zwnj;خواهد اثر دیگری بنویسد و به فکر شغل پردرآمدی افتاده است.  اما سوی دیگر پرسش شما. من چندان اجباری در انتشار اثرهای موجود در اینترنت نمی&amp;zwnj;بینم. اثر جدی هم نمی&amp;zwnj;بینم. در طی این ده سال که از فعالیت پر رونق نشر اینترنتی می&amp;zwnj;گذرد، هنوز یک اثر جدی و کامل و ماندگار نخوانده&amp;zwnj;ام که منشاء نخستین یا نشر نخستینش اینترنت باشد. علتش هم بسیار روشن است. گمانم ۹۰ در صد کسانی که اثرهای خود را - فارغ از این که دارای چه کیفتی است &amp;ndash; در اینترنت منتشر می&amp;zwnj;کنند، با مشکل سانسور رو به رو نبوده&amp;zwnj;اند. این اثرها را هیچ ناشر یا سردبیری جدی حتا در سرزمین&amp;zwnj;های آزاد هم منتشر نمی&amp;zwnj;کند. به گمانم حتا برای این نویسندگان هم، اعم از جوان یا پیر، نه اثر مهم است و نه مخاطب و نه به طور کلی امر نوشتن یا آفرینش. به نظر می&amp;zwnj;رسد، نوشتن و انتشار در اینترنت شده است نوعی سرگرمی و گاه اظهار وجود و هم&amp;zwnj;چشمی یا تقلید.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;بعضی از نویسندگان جوان به تازگی با نشر اینترنتی کتابشان مخاطب را در پرداخت هزینه کتاب آزاد می&amp;zwnj;گذارند و شماره حسابی هم در اختیار او قرار می&amp;zwnj;دهند تا در صورت تمایل هزینه کتاب را بپردازد. اتفاقا بعضی از آنها به من گفته اند که این کار با استقبال مخاطبان هم مواجه شده. این شیوه را شما حرفه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;دانید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/kouseb07.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این جوانی که شما او را نویسنده می&amp;zwnj;نامید، حتم نابغه&amp;zwnj;ی هنوز ناشناخته&amp;zwnj;ای است که تنها دوستان و آشنایانش از وجود و حضور او و اثرش خبر دارند و نه اهل فرهنگ و ادب و هنر. این حرف&amp;zwnj;ها بیش&amp;zwnj;تر به شوخی می&amp;zwnj;ماند و تا وقتی که تعریف نویسنده، تعریف اثر، تعریف خواننده ملاک نباشد، از این شوخی&amp;zwnj;ها یا سوتفاهم&amp;zwnj;ها زیاد اتفاق می&amp;zwnj;افتد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;این نقد وجود دارد که نشر اینترنتی یک اثر امکان ماندگاری را برای آن فراهم نمی&amp;zwnj;کند و فقط مدتی نام یک نویسنده را بر سر زبان می&amp;zwnj;اندازد. شما در این باره چه نظری دارید؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یقینتان می&amp;zwnj;دهم نه تنها اثری ماندگار نخواهد شد، که نویسنده و اثر او هم حتا برای مدت زیادی بر سر زبان&amp;zwnj;ها نخواهد افتاد. نشر مجازی یا اینترنت با این که هم چون بسیاری از امکان&amp;zwnj;های جهان متمدن از ساخته&amp;zwnj;های غرب است، اما هنوز برای خود غربی&amp;zwnj;ها هم جا نیفتاده است. هنوز همه&amp;zwnj;ی آدم&amp;zwnj;های جدی، کسانی که به سرنوشت خود و فرزندانشان می&amp;zwnj;اندیشند و به آن اهمیت می&amp;zwnj;دهند و نمی&amp;zwnj;خواهند مثل حیوان زندگی کنند، مسایل پیرامونی خود را به صورت جدی دنبال می&amp;zwnj;کنند، روزنامه می&amp;zwnj;خرند، مجله می&amp;zwnj;خرند، کتاب می&amp;zwnj;خرند و آگاهی و بینش خود را ارتقا می&amp;zwnj;دهند. حتا در غرب هم هنوز اینترنت، اصل نیست، رسانه&amp;zwnj;ی مکمل است. چنان که حتا برای نمونه یک نشریه&amp;zwnj;ی معتبر یا یک ناشر معتبر تا این لحظه به خاطر حضور نشر اینترنتی ورشکست یا تعطیل نشده است. به همین خاطر حتا در غرب هم، هنوز یک اثر یا یک نویسنده از طریق اینترنت ارزش یا شهرت نیافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید چون ما جهان سومی&amp;zwnj;ها یا ملت&amp;zwnj;های در حال پیشرفت و توسعه خبرها را از طریق اینترنتی درمی&amp;zwnj;یابیم، خیال می&amp;zwnj;کنیم اعتبار و شهرت نویسنده&amp;zwnj;ها به اینترنت است. در حالی که  اثرها و نویسنده&amp;zwnj;ها، دست کم تا امروز و تا گستره&amp;zwnj;ی جهانی که من از آن اطلاع دارم، ابتدا ارزش و اعتبار خود را از طرق رسانه&amp;zwnj;های کاغذی می&amp;zwnj;یابند بعد وارد جهان اینترنتی یا مجازی می&amp;zwnj;شوند. سانسور و حکومت اسلامی در ایران بیش از آن که از طریق تهدید و تحدیدهای آشکار اجتماعی به ایران و ایرانی ضربه زده باشد، از طریق تثبیت و تحقق نادانستگی&amp;zwnj;ها و آن&amp;zwnj;ها را قاعده&amp;zwnj;ی پیشرفت گردانیدن، ضرر و ضربه می&amp;zwnj;زند. وقتی جوانان و میانسالان امروز ایران از هر طرف نگاه می&amp;zwnj;کنند، هیچ کس را در جای خود نمی&amp;zwnj;بیند، از رهبر و رییس جمهور و وزیر و وکیل و حتا بساز و بفروش و دکتر و مهندس در جای خود نیستند و در امور دیگر دخالت می&amp;zwnj;کنند و خود را صاحب&amp;zwnj;نظر و کارشناس می&amp;zwnj;دانند، وقتی همه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی پدران و مادران همه فن حریفند و در همه&amp;zwnj;ی امور صاحب&amp;zwnj;نظر، انتظار دارید از اینترنت شاعر و نویسنده سر برآورد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مگر بدون آموزش و پرورش صحیح، بدون صافی&amp;zwnj;های سالم برای ویرایش، چنین چیزی ممکن است؟ من یقین دارم بسیاری از کسانی که اثری در اینترنت منتشر می&amp;zwnj;کنند و ادعایشان این است که برای رهایی و فرار از سانسور این کار را می&amp;zwnj;کنند، هرگز اثر خود را شعر، داستان یا یکی از شیوه&amp;zwnj;های بیان ادبی و هنری نمی&amp;zwnj;نامیدند اگر در یک جامعه&amp;zwnj;ی دموکراتیک، در یک جامعه&amp;zwnj;ی سالم و در  جامعه&amp;zwnj;ای رشد کرده بودند که دولت&amp;zwnj;مردان آن در راه گسترش و تعالی فرهنگ و آفرینش&amp;zwnj;های ادبی و هنری و ارزش&amp;zwnj;های متعالی انسانیت کوشش می&amp;zwnj;کردند یا پدران و مادرانشان برای آن&amp;zwnj;ها کتابخانه&amp;zwnj;های غنی به یادگار می&amp;zwnj;گذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7511&quot;&gt;::گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای سارا شاد با نویسندگان پیرامون نشر الکترونیک::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/01/18/10102#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7511">سارا شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8302">نشر الکترونیک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Wed, 18 Jan 2012 07:19:22 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10102 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>کالبد شکافی ذهنیتِ استبدادی و استبدادِ ادبی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/12/8950</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/12/8950&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در پاسخ به نقدی بر برنامه &amp;quot;پرگار&amp;quot; در بی بی سی فارسی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمود فلکی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;170&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmkmfp01a_0.jpg?1353509610&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;محمود فلکی - سال&amp;zwnj;ها بود که با خودم عهد بسته بودم که دیگر به نوشته یا گفته&amp;zwnj;ای که به توهین و دشنام وتهدید آلوده باشد، پاسخ ندهم. و واقعن در این سال&amp;zwnj;ها چنین هم عمل کرده&amp;zwnj;ام. چونکه فرهنگ دیالوگ در مناسبات متمدن مدرن (نه متمدن پیش&amp;zwnj;مدرن)، برخوردهای غیر دموکراتیک را برنمی&amp;zwnj;تابد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;با کسی که با توهین و تهدید به اثبات نظرش می&amp;zwnj;پردازد، نمی&amp;zwnj;شود وارد دیالوگ شد، چون هنوز فرهنگ دیالوگ را نیاموخته است. در فرهنگ دیالوگ که مختص جوامع متمدن مدرن است، از یک&amp;zwnj;سو به جای زبان توهین و تهدید و دشنام، زبان استدلال و منطق حاکم است و از سوی دیگر دیالوگ، نه برای اثبات نظر و حذف دیگری، که برای تبادل نظر و رواداری است. هرچند به خاطر مسائل و سوء تفاهم&amp;zwnj;هایی که پدید آمده متاسفانه به وعده&amp;zwnj;ام وفا نکرده&amp;zwnj;ام؛ اما علت اصلی نگارش این مطلب، طرح دوباره&amp;zwnj;ی نکاتی در پیوند با یکی از معضلات پایه&amp;zwnj;ای جامعه و روشنفکر ایرانی است. پاسخ&amp;zwnj;گویی به ادعاهای آقای شهرجردی به عنوان نمونه&amp;zwnj;ای از این معضل در اینجا ارایه می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای شهرجردی در ارتباط با گفته&amp;zwnj;های آقای منصور کوشان و من در گفت&amp;zwnj;وگوی تلویزیونی در بی&amp;zwnj;بی سی، با خشم و عصبیت در سایت &amp;laquo;زمانه&amp;raquo; می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;مسلمن شعر امروز آن&amp;zwnj;قدر خواننده دارد که اجازه ندهند در رسانه&amp;zwnj;ای مثل بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی به شعورشان با چنین وقاحتی توهین شود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://zamaaneh.com/pictures-new/falaki_m.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 183px;&quot; /&gt;محمود فلکی: در هر هنری، آنچه که اهمیت دارد ارایه به&amp;zwnj;سامان آن است و هیچ و مرز و محدودیتی نمی&amp;zwnj;توان برای هنر قائل شد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این جمله می&amp;zwnj;تواندجمله&amp;zwnj;ی یک دولتمرد مستبد با محتوایی سیاسی هم باشد که می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;مسلمن ملت نجیب ما اجازه نمی&amp;zwnj;دهند در رسانه&amp;zwnj;ای مثل بی&amp;zwnj;بی سی که مزدور امپریالیسم است، به مقدساتشان با چنین وقاحتی توهین شود. توی دهنشان می&amp;zwnj;زنیم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راستی تفاوت آن جمله&amp;zwnj;ی نخست که یک &amp;laquo;شاعر&amp;raquo; آن را با خشم بیان می&amp;zwnj;کند و گفتار فرضی آن &amp;laquo;مستبد&amp;raquo; حاکم که نظیرش را هر روز می&amp;zwnj;شنویم، چه تفاوتی دارد؟ هر دو مستبدانه می&amp;zwnj;خواهند دهان دیگری را با تهدید ببندند. استبداد و تهدید دو روی سکه&amp;zwnj;ی اندیشه&amp;zwnj;ای است که هیچ ارتباطی به جهان مدرن متمدن و دمکراتیک ندارد؛ حتا اگر مرتب فریاد وامدرنا یا پسامدرنا بزنند و خود را &amp;laquo;مرکز شعر و اندیشه&amp;zwnj;ی جهان&amp;raquo; بدانند. چرا؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیچه بر این نظر است که آن&amp;zwnj;چه ما حقیقت می&amp;zwnj;نامیم، تنها تفسیر ما از هستی است و هر کس از زاویه دید خود هستی را تفسیر یا تعبیر می&amp;zwnj;کند. او حتا زبان را زاویه دیدی می&amp;zwnj;داند که از طریق آن، چیز&amp;zwnj;ها دریافته می&amp;zwnj;شوند. وقتی به&amp;zwnj;مثل می&amp;zwnj;گوییم &amp;laquo;خورشید غروب کرد&amp;raquo;، این تنها تفسیر ما از جهان بیرون از رهگذر زبان است و در خود طبیعت چنین واقعیتی یا حقیقتی وجود ندارد؛ زیرا خورشید هرگز غروب نمی&amp;zwnj;کند، یعنی واقعن ناپدید نمی&amp;zwnj;شود یا در جایی فرو نمی&amp;zwnj;رود. گزین&amp;zwnj;گویه&amp;zwnj;ی معروف نیچه درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;اخلاق&amp;raquo; بیانگر همین نکته است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;پدیده&amp;zwnj;ی اخلاقی وجود ندارد؛ آن&amp;zwnj;چه هست تنها تفسیر اخلاقیِ پدیده&amp;zwnj;هاست.&amp;raquo; (F. Nietzsche: Jenseits von Gut und B&amp;ouml;se. 1994, S. 84)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نگره، ما را به دستاورد مهم مدرنیته، که&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان رواداری (تولِرانس) باشد، هدایت می&amp;zwnj;کند که پایه&amp;zwnj;ی نخستینِ درک از دموکراسی است. یعنی اگر من متوجه بشوم که حقیقت من چیزی است که تنها از رهگذر زاویه دید من وجود دارد، چیزی که به&amp;zwnj;واسطه&amp;zwnj;ی زبان آن را مطابق دیدگاه خود تفسیر می&amp;zwnj;کنم که اثبات درستی یا نادرستی&amp;zwnj;اش اگر ناممکن نباشد، بسیار دشوار است، آن&amp;zwnj;گاه درک تفاوت&amp;zwnj;ها که امری طبیعی و در جریان تحول اندیشگی ضروری است، می&amp;zwnj;تواند انسان را به سوی تفاهم یا درک دیگری (نه لزومن پذیرش او) سوق دهد. بدین گونه درمی&amp;zwnj;یابیم که حقیقتِ برساخته&amp;zwnj;ی ما نمی&amp;zwnj;تواند بر&amp;zwnj;ترین یا تنها حقیقت موجود بر روی زمین باشد؛ زیرا انسان&amp;zwnj;های دیگر نیز مانند من حق دارند جهان را از زاویه دید خود تفسیر کنند و حقیقت خود را بسازند. به بیان دیگر، به اندازه&amp;zwnj;ی تعداد انسان&amp;zwnj;ها در کره&amp;zwnj;ی زمین می&amp;zwnj;تواند &amp;laquo;حقیقت&amp;raquo; وجود داشته باشد. در این&amp;zwnj;جاست که مسئله&amp;zwnj;ی درک دیگری، رواداری و پذیرش دیالوگ (به جای حذف دیگری) عینیت می&amp;zwnj;یابد که هسته&amp;zwnj;ی نخستین ِ گذار به برخورد دموکراتیک در مناسبات انسانی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا ببینیم کسی که ما را &amp;laquo;عقب مانده&amp;raquo;، &amp;laquo;بیمار&amp;raquo;، &amp;laquo;کور&amp;raquo;، &amp;laquo;نفهم&amp;raquo;، &amp;laquo;دروغگو&amp;raquo; و &amp;laquo;وقیح&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند که حتا به مرز &amp;laquo;خیانت&amp;raquo; هم کشیده شده&amp;zwnj;ایم، چگونه می&amp;zwnj;تواند در مرام و زبان خود که گویای هستی آدمی است، مدرن یا پسا مدرن و دموکرات باشد؟ چگونه می&amp;zwnj;شود که سخن یک آدم مستبد را پذیرفت که حضور دیگری را نمی&amp;zwnj;تواند تحمل کند و مستبدانه دیگری را تهدید به حذف می&amp;zwnj;کند و حقیقت برساخته&amp;zwnj;اش را حقیقت مطلق و یگانه می&amp;zwnj;داند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/koumanpar04.jpg&quot; style=&quot;height: 152px; width: 196px;&quot; /&gt;محمود فلکی: تقسیم&amp;zwnj;بندی شعر یا شاعر به &amp;quot;واقعی&amp;quot; و &amp;quot;غیر واقعی&amp;quot; بی&amp;zwnj;معناست. چه کسی حق یا صلاحیت این را دارد که &amp;quot;واقعی&amp;quot;را از &amp;quot;غیر واقعی&amp;quot; تشخیص دهد؟ با چه معیارهایی می&amp;zwnj;توان شعر یا شاعر را خط&amp;zwnj;کشی کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;الف. یکی از شیوه&amp;zwnj;های حکومت یا آدم خودکامه و مستبد، تحریف واقعیت و گفته&amp;zwnj;های دیگران است و به اصطلاح یک&amp;zwnj;طرفه به قاضی می&amp;zwnj;رود تا به زعم خود رقیب یا دشمن را به هر شکلی که شده (به شیوه&amp;zwnj;ی ماکیاولی) از میدان به&amp;zwnj;در کند. ببینیم که چگونه او به همین عمل دست زده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱. آقای شهرجردی موضوع بحث ما در بی&amp;zwnj;بی سی را تحریف کرده است. این تحریف از عنوان و عنوان فرعی&amp;zwnj;ای که برای نوشته&amp;zwnj;اش انتخاب کرده، آغاز می&amp;zwnj;شود و به تمام متن سرایت می&amp;zwnj;کند. او نوشته است: &amp;laquo;شعر را به حال خود&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کنید! برنامه&amp;zwnj; پرگار بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی فارسی پیرامون شعر امروز&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیر، موضوع اصلی آن برنامه، نه پیرامون شعر امروز، بلکه، همان&amp;zwnj;گونه که آقای کوشان هم اشاره کرده&amp;zwnj;اند، درباره&amp;zwnj;ی این نکته بوده که &amp;laquo;آیا در ایران رُمان جای شعر را گرفته است یا نه؟&amp;raquo; اگر موضوع اصلی فقط شعر یا شعر امروز می&amp;zwnj;بود، ضرورت بحث ایجاب می&amp;zwnj;کرد که به مسائل دیگری پرداخته شود. مسلم است که در این رابطه نکاتی را به طور فشرده در مورد شعر مطرح کرده&amp;zwnj;ام (البته آقای کوشان بیشتر از من)، بی&amp;zwnj;آنکه وقت کافی و ضرورت برای طرح گسترده&amp;zwnj;تر آن در میان باشد. او اما در تمام نوشته&amp;zwnj;اش حتا یک&amp;zwnj;بار هم به این بحث محوری اشاره نکرد، تا هر چه دلش می&amp;zwnj;خواهد بنویسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲. تحریف دیگر این است که او طوری می&amp;zwnj;نویسد که انگار من و آقای کوشان هر دو کاملن نظرات یکسانی را ارایه داده&amp;zwnj;ایم. در حالی که در مواردی اختلاف نظر داشتیم، بی&amp;zwnj;آنکه بخواهیم به شیوه&amp;zwnj;ی ایشان به همدیگر توهین کنیم یا به حذف دیگری بپردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳. حرف&amp;zwnj;های مرا به دو شکل مستقیم وغیر مستقیم تحریف کرده است. شکل مستقیم این است که حرفی را که نزده&amp;zwnj;ام به نام من ضبط کرده است. مطابق نوشته&amp;zwnj;ی او &amp;laquo;من&amp;raquo; - فلکی (یا به زبان تحقیرآمیزش &amp;laquo;آن دومی&amp;raquo; یا &amp;laquo;آن یکی&amp;raquo;) گفته&amp;zwnj;ام: &amp;laquo;این&amp;zwnj;ها پست&amp;zwnj;مدرنیسم را درک نکرده&amp;zwnj;اند. اشتباه فهمیده&amp;zwnj;اند. نمی&amp;zwnj;توانند با خواننده ارتباط برقرار کنند، چون حرف&amp;zwnj;هایشان بی&amp;zwnj;معنی&amp;zwnj;ست.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/koumanpar05.jpg&quot; style=&quot;height: 146px; width: 196px;&quot; /&gt;محمود فلکی: تفاوت یک آدم دموکراتِ مدرن و یک مستبد پیش مدرن این است که اولی می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;این هم نظری است برای خودش، ولی من با آن مخالفم.&amp;quot; اما آدم مستبد حکم صادر می&amp;zwnj;کند که: &amp;quot;تو نمی&amp;zwnj;فهمی و حق نداری در مورد چیزی که نمی&amp;zwnj;فهمی حرف بزنی، و فقط من می&amp;zwnj;فهمم و حق دارم درباره&amp;zwnj;ی شعر یا هر چیزی حرف بزنم. اگر باز هم زبان درآوردی، می&amp;zwnj;دهم زبانت را از حلقومت بیرون بکشند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;من هم گفته&amp;zwnj;ام و هم نوشته&amp;zwnj;ام و در اینجا هم تکرار می&amp;zwnj;کنم که خیلی&amp;zwnj;ها در ایران پست&amp;zwnj;مدرن را درست &amp;laquo;متوجه نشده&amp;zwnj;اند&amp;raquo;، و در آن برنامه هم علت وجودی پست مدرن در غرب و هم دلایلم را که پست مدرن چرا نمی&amp;zwnj;تواند در ایران درست درک و عمل شود، گفته&amp;zwnj;ام.گواه من در درک اشتباه آمیزِ پست مدرن در ایران، یکی همین زبان و اندیشه&amp;zwnj;ی مستتر در نوشته&amp;zwnj;ی ایشان است که ارتباطی با &amp;quot;زبانیتِ&amp;quot; کثرت&amp;zwnj;خواه و دموکراتیکِ پست مدرن ندارد. پست مدرن اتفاقن بر تنوع و کثرت بیشترِ آرا و بر آزادی بیشتر فردیت (گاهی تا حد آنارشی) تأکید می&amp;zwnj;کند، نه بر استبداد رأی و همسان&amp;zwnj;خواهی. یکی از انتقادهایی که اندیشه&amp;zwnj;ی پست مدرنی دارد این است که &amp;quot;خِرَدِ ابزاری&amp;quot; و محاسبه&amp;zwnj;گر که در سوی &amp;quot;شیئی شدگی جهان زندگی&amp;quot; (به تعبیر هابر ماس) حرکت می&amp;zwnj;کند و در پی نظارت و کنترل است، مانع از رسیدن به وعده&amp;zwnj;ی روشنگری، یعنی مانع از رسیدن به فردیت کاملِ انسان و کثرت و تنوعِ بیشتر می&amp;zwnj;شود. برای همین است که &amp;quot;خردِ انتقادی&amp;quot; در غرب که رو به آزادی، دموکراسی و رشد والاترِ مدنیت دارد، پروژه&amp;zwnj;ی روشنگری را &amp;quot;پروژه&amp;zwnj;ای ناتمام&amp;quot; می&amp;zwnj;داند. در واقع، پست مدرن چیزی جدا از مدرنیته نیست، بلکه ادامه&amp;zwnj;ی آن و در جهت تکمیل اندیشه&amp;zwnj;های برآمده از مدرنیته پدید آمده که در شکل&amp;zwnj;های مختلف خود را نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افزون بر این، در آن برنامه نگفته&amp;zwnj;ام که &amp;laquo;حرف&amp;zwnj;هایشان بی&amp;zwnj;معنی&amp;zwnj;ست.&amp;raquo; این تحریف آشکار حرف من است تا باز نتیجه&amp;zwnj;گیری خودش را بکند. من عادت ندارم به شیوه&amp;zwnj;ی ایشان به دیدگاه دیگران توهین کنم. می&amp;zwnj;کوشم که به تحلیل نظریاتشان بپردازم. من در جایی گفته&amp;zwnj;ام که بعضی&amp;zwnj;ها &amp;laquo;شعر را در بی&amp;zwnj;معنایی آن شعر می&amp;zwnj;دانند.&amp;raquo; و طرح این مسئله که نگره&amp;zwnj;ی بخشی از هواداران پست مدرن است که در ایران هم تکرار شده، ربطی به این ندارد که گفته باشم &amp;laquo;حرف&amp;zwnj;هایشان بی&amp;zwnj;معنی است.&amp;raquo; و این تحریف محض است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تحریف غیر مستقیم این است که با نادیده گرفتن نکاتی که من گفته&amp;zwnj;ام، خواسته حقانیت گفتار خود را به اثبات برساند. من در این گفت&amp;zwnj;وگو ابتدا توضیح داده&amp;zwnj;ام که چرا در غرب بتدریج رُمان جای شعر را گرفته است و حالا چرا در غرب تیراژ شعر نسبت به رمان ناچیز است و شعر کمتر خوانده می&amp;zwnj;شود. در این راستا دلایلم را هم برشمرده&amp;zwnj;ام. امیدوارم ایشان بتوانند ثابت کنند که چنین نیست و در غرب همچنان شعر بر رُمان ارجحیت دارد. در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان راستای بحثم گفته&amp;zwnj;ام که چون در ایران تحولات اندیشگی- اجتماعی و دستاوردهای مدرنیته، از جمله روشنگری، سکولاریسم و آزادی و دموکراسی پدید نیامده و انسان ایرانی در برزخ بین سنت و مدرنیته درگیر است و هنوز فردیت برآمده از مدرنیته را تجربه نکرده، بر خلاف غرب &amp;laquo;در ایران شعر جایگاه خودش را از دست نداده، هنوز شعر گسترده&amp;zwnj;تر از رُمان انتشار می&amp;zwnj;یابد. شعر هنوز قدرت و تأثیرات ویژه&amp;zwnj;ی خودش را دارد. شعر امروز ایران نخبگان خاص خودش را پرورده و جهان ویژه&amp;zwnj;ی خود را ساخته است.&amp;raquo; (پاره&amp;zwnj;هایی از گفته&amp;zwnj;های من از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان برنامه&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;بی سی). من در این برنامه حتا از تأثیر شعر بر هنرهای دیگر مانند رُمان، سینما و موسیقی هم سخن گفته&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من اگر غیر از این می&amp;zwnj;گفتم، شعر خودم را هم نفی می&amp;zwnj;کردم. اما او باز هم به تحریف می&amp;zwnj;پردازد و وانمود می&amp;zwnj;کند که من هم از &amp;laquo;انحلال&amp;raquo; شعر امروز در ایران خبر داده&amp;zwnj;ام و اینکه گفته&amp;zwnj;ایم &amp;laquo;شعر امروز خواننده ندارد&amp;raquo; و به &amp;laquo;سرکوبِ شعر زنده و پُرنفس فارسی&amp;raquo; اقدام کرده&amp;zwnj;ایم. این&amp;zwnj;ها اگر تحریف نیستند، چه اصطلاحی باید برای آن گذاشت؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ب. شیوه&amp;zwnj;ی دیگر آدم مستبد، توهین و دشنام و صدور حکم است تا هم رقیب یا دشمن را کوچک و حقیر جلوه دهد هم به گفته&amp;zwnj;اش نوعی مشروعیت عوامانه ببخشد، و مهم&amp;zwnj;تر از همه می&amp;zwnj;خواهد حقیقت برساخته&amp;zwnj;اش را به عنوان امری مطلق، به عنوان بر&amp;zwnj;ترین و یگانه&amp;zwnj;ترین حقیقت جا بزند؛ در حالی که یکی از دستاوردهای بزرگ مدرنیته این است که حقیقتِ تغییرپذیرِ &amp;laquo;من&amp;raquo; جای حقیقت مطلق&amp;zwnj;نما را گرفته است. در اینجا چند نمونه از توهین&amp;zwnj;ها، دشنام&amp;zwnj;ها و صدور حکم از سوی ایشان را بازگو می&amp;zwnj;کنم. او نوشته است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱. &amp;laquo;این برنامه... حرف تازه&amp;zwnj;ای را پیش نمی&amp;zwnj;کشد. و از همه مهم&amp;zwnj;تر، از همه فجیع&amp;zwnj;تر، حقیقتِ عینی&amp;zwnj;ی ادبیاتِ فارسی را دست&amp;zwnj;کاری می&amp;zwnj;کند و به میلیون&amp;zwnj;ها نفری که به صفحه&amp;zwnj;ی تله&amp;zwnj;وی&amp;zwnj;زیون خیره شده&amp;zwnj;اند، اطلاعات غلط می&amp;zwnj;دهد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲. &amp;laquo;گمان می&amp;zwnj;کنم ورشکسته&amp;zwnj;گی، فقط در اقتصاد اتفاق نمی&amp;zwnj;افتد. در ادبیات هم می&amp;zwnj;شود ورشکست شد... ذهنیت&amp;zwnj;های عقب&amp;zwnj;رو و ورشکسته...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳. &amp;laquo;این برنامه، این بزم... به نمایش گذاشتن کلامی (است) که در هر گزاره واپس&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj; خودش را فریاد می&amp;zwnj;زند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۴. &amp;laquo;حرف&amp;zwnj;هایی که پایه و اساسش خلاف واقعیت همین حالاست.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۵. شاعر واقعی را هم می&amp;zwnj;بینند، اما خود را به کوری زده&amp;zwnj;اند. &amp;laquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۶. &amp;laquo;چند افسرده&amp;zwnj;ی ادبی... درباره&amp;zwnj;ی چیزی که نمی&amp;zwnj;دانند، نمی&amp;zwnj;شناسند، به منبر (می&amp;zwnj;روند). &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۷. &amp;laquo;چرا کسی که نمی&amp;zwnj;داند، که نمی&amp;zwnj;تواند، حرف می&amp;zwnj;زند؟ &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۸. &amp;laquo;تبلیغ وهن می&amp;zwnj;کنند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۹.&amp;laquo;این برنامه، این بزم، این تحریف در برابر میلیون&amp;zwnj;ها نفر دروغ می&amp;zwnj;گوید. &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۰&amp;laquo; تکرار حرف&amp;zwnj;های در عقب جا مانده را چه خوب قرائت کرد. &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/imagecache/maghaleh_image/koumanpar01.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 133px;&quot; /&gt;محمود فلکی: ذهنیت استبدادی روشنفکر ایرانی در نسل&amp;zwnj;های مختلف تداوم می&amp;zwnj;یابد. تا زمانی که از این&amp;zwnj;گونه ذهنیت رهایی نیافته&amp;zwnj;ایم، رهایی در جامعه معنا و واقعیت نمی&amp;zwnj;یابد و ادبیات ما هم طبعاً جهانی نخواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;از جمله&amp;zwnj;های دیگر او که در آن&amp;zwnj;ها ما را &amp;laquo;بیمار&amp;raquo;، &amp;laquo;وقیح&amp;raquo; و &amp;laquo;ادبیات&amp;zwnj;چی&amp;raquo; و... می&amp;zwnj;نامد در می&amp;zwnj;گذرم. در این جمله&amp;zwnj;ها توهین، اتهام&amp;zwnj;زنی و استبدادِ رأیِ آدمی به نمایش گذاشته می&amp;zwnj;شود که خود را علامه&amp;zwnj;ی دهر و &amp;laquo;مرکز شعر جهان&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند و به شیوه&amp;zwnj;ی مستبدین تهدید هم می&amp;zwnj;کند. یک نمونه از تهدید را در آغاز این مطلب نوشته&amp;zwnj;ام و در اینجا جمله&amp;zwnj;ی دیگری از این دست را می&amp;zwnj;آورم تا ببینید چقدر زبان&amp;zwnj;های &amp;laquo;رهبران&amp;raquo; سیاسی مستبد و ادبی مشترک است؛ منتها تفاوتش این است که رهبران سیاسی در قدرت&amp;zwnj;اند و &amp;laquo;رهبری&amp;raquo; می&amp;zwnj;کنند و این &amp;laquo;رهبران ادبی&amp;raquo; عبای رهبری را خودشان به خودشان تفویض کرده&amp;zwnj;اند. او می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;شعر آن&amp;zwnj;قدر خواننده دارد که اگر خواننده&amp;zwnj;های خاموش و پراکنده&amp;zwnj;اش، زبان به دست بگیرند، یک دفعه شیشه&amp;zwnj;ی هر تله&amp;zwnj;ویزیون شکاف خواهد خورد و صدایی که این همه سال به سکوت برگزار شده، سرانجام...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته او خودش جمله&amp;zwnj;اش را ادامه نمی&amp;zwnj;دهد و با نوشتن سه نقطه در پایان جمله می&amp;zwnj;خواهد &amp;laquo;سرانجام&amp;raquo; یا عاقبت کار را گوشزد کند و اینکه هنوز مجازات&amp;zwnj;های شدیدتری می&amp;zwnj;تواند در راه باشد، اگر ما بچه&amp;zwnj;های خوب و سر براهی نباشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من آقای شهرجردی را (برخلاف برخی از رفقایش) همیشه به عنوان جوانی مؤدب و معقول در تصور داشتم. و برای همین، وقتی که سایت شعرش را به راه انداخت با او همکاری کردم. حالا نمی&amp;zwnj;دانم چرا شعرهای من ناگهان به زعم ایشان &amp;laquo;بنا بر ژانربندی&amp;zwnj;های معمول&amp;raquo; (!)، شعر هستند. و چرا این &amp;laquo;معمول&amp;raquo;&amp;zwnj;ها را در سایت خودشان که لابد جای شعرهایی با &amp;laquo;ژانربندی&amp;zwnj;های غیرمعمول&amp;raquo;(!) است، منتشر کردند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من یاد گرفته&amp;zwnj;ام که مدام داوری و اندیشه&amp;zwnj;ام را تصحیح کنم. حالا ناچارم در مورد داوری&amp;zwnj;ام نسبت به ایشان خودم را تصحیح کنم، چون بعضی&amp;zwnj;ها واقعیت وجودشان را در لحظات حساس بهتر نشان می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان می&amp;zwnj;خواهم در مورد تصحیح خودم، بهتر است بگویم تصحیح داوری&amp;zwnj;ام، نکته&amp;zwnj;ای را مطرح کنم که به این بحث ارتباط می&amp;zwnj;یابد: من در گذشته فکر می&amp;zwnj;کردم هر چه که به سبک یا ساخت یا شیوه&amp;zwnj;ی قدیم&amp;zwnj;تر نوشته شود، حتمن واپس&amp;zwnj;مانده و کاری ضعیف است. سال&amp;zwnj;ها پیش یک روز، وقتی خبرنگار یک نشریه&amp;zwnj;ی آلمانی با من مصاحبه می&amp;zwnj;کرد، در مورد یکی دو نویسنده&amp;zwnj;ی معروف ایران از من پرسید. من سعی کردم کار یکی از آن&amp;zwnj;ها را ضعیف و واپس&amp;zwnj;&amp;zwnj;مانده قلمداد کنم، چون به زعم من ساختاری کهنه داشت. آن خبرنگار آلمانی درس بزرگی به من داد و گفت: &amp;laquo;اگر در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ساختار کلاسیک خوب بنویسد، چه اشکالی دارد؟&amp;raquo; آری در هنر، هر هنری (چه نوشتاری، چه تجسمی و...) مهم ارایه&amp;zwnj;ی بسامان آن است یا به چگونگی پرداختِ آن به هر شکل و ساختاری بستگی می&amp;zwnj;یابد و هیچ مرز و محدودیتی نمی&amp;zwnj;توان برای آن قایل شد (چه کلاسیک، چه مدرن، چه پسامدرن و...). در جاهایی هم نوشته&amp;zwnj;ام که من با هیچ نوع شعر یا هنر در هر شکلی مشکلی ندارم و مرزناپذیری در ذات هنر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/koumanpar04.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 152px;&quot; /&gt;محمود فلکی: زبان رهبران سیاسی مستبد و ادبی مشترک است؛ منتها تفاوتش این است که رهبران سیاسی در قدرت&amp;zwnj;اند و &amp;quot;رهبری&amp;quot; می&amp;zwnj;کنند و این &amp;quot;رهبران ادبی&amp;quot; عبای رهبری را خودشان به خودشان تفویض کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;حتا براین باورم که تولید شکل&amp;zwnj;های مختلف ادبی یا هنری (در اینجا شعر) با هر نیت و نیازی در جریان تحول ادبی- هنری امری طبیعی است. زیرا مانند همه&amp;zwnj;ی دوره&amp;zwnj;ها سرانجام از دل این تولید انبوه، هنر راهش را به شکلی می&amp;zwnj;یابد. اما انسان&amp;zwnj;ها حق دارند مطابق دانش و بینش یا سلیقه&amp;zwnj;ی خود این یا آن اثر را بپذیرند یا نپذیرند. پذیرش یا عدم پذیرش یک اثر هنری یا متن ادبی لزومن به معنای واپس&amp;zwnj;ماندگی یا بد بودن آن نیست. آنگاه تقسیم&amp;zwnj;بندی شعر یا &amp;laquo;شاعر&amp;raquo; به &amp;laquo;واقعی&amp;raquo; و &amp;laquo;غیر واقعی&amp;raquo; چه معنایی دارد؟ چه کسی حق یا صلاحیت این را دارد که &amp;laquo;واقعی&amp;raquo; را از &amp;laquo;غیر واقعی&amp;raquo; تشخیص دهد؟ با چه معیارهایی می&amp;zwnj;توان شعر یا شاعر را خط&amp;zwnj;کشی کرد؟ این حالت در مورد نظریات تئوریک هم صادق است. هیچکس هنوز حرف آخر را نزده، چون هنوز جهان به پایان نرسیده است. من با وجود اختلاف نظری که ممکن است با ایشان داشته باشم، هرگز به خودم این اجازه را نمی&amp;zwnj;دهم بگویم (آنگونه که او گفت) &amp;laquo;شما نمی&amp;zwnj;فهمید.&amp;raquo; یا دستور بدهم که &amp;laquo;حرف زدن ممنوع!&amp;raquo; این نوع برخورد در یک بحث تئوریک جایگاهی ندارد. چون هر کس با زبان خود به تفسیر چیزی می&amp;zwnj;پردازد که فکر می&amp;zwnj;کند درست&amp;zwnj;تر است. ولی تفاوت یک آدم دموکراتِ مدرن و یک مستبد پیش مدرن این است که اولی می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;این هم نظری است برای خودش، ولی من با آن مخالفم.&amp;raquo; و بعد هم اگر بخواهد، دلایل مخالفتش را بیان می&amp;zwnj;کند، بی&amp;zwnj;آنکه به دیگری توهین کند. چون &amp;laquo;فهم&amp;raquo; در کلیتش، امری نسبی، متغیر و تفسیرپذیر است. اما آدم مستبد که خود را در عین حال قیم دیگران هم می&amp;zwnj;داند، حکم صادر می&amp;zwnj;کند که: &amp;laquo;تو نمی&amp;zwnj;فهمی و حق نداری در مورد چیزی که نمی&amp;zwnj;فهمی حرف بزنی، و فقط من می&amp;zwnj;فهمم و حق دارم درباره&amp;zwnj;ی شعر یا هر چیزی حرف بزنم. اگر باز هم زبان درآوردی، می&amp;zwnj;دهم زبانت را از حلقومت بیرون بکشند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باری در اینجا خواستم با این نمونه&amp;zwnj;، ذهنیت استبدادی &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo; ایرانی را نشان بدهم که چنان ریشه&amp;zwnj;ی ژرفی در این جامعه دارد که همچنان در نسل&amp;zwnj;های مختلف تداوم می&amp;zwnj;یابد. البته منظورم این نیست که همه&amp;zwnj;گان چنین&amp;zwnj;اند. خوشبختانه اینجا و آنجا بارقه&amp;zwnj;های خروج از این ذهنیت فرصت بروز می&amp;zwnj;یابد، ولی این ذهنیت به عنوان امری مسلط و تعیین&amp;zwnj;کننده در جامعه&amp;zwnj;ی ایرانی، نقش مهمی در تداوم تعصب و خودکامه&amp;zwnj;گی ایفا می&amp;zwnj;کند. تا زمانی که از این&amp;zwnj;گونه ذهنیت رهایی نیافته&amp;zwnj;ایم، رهایی در جامعه معنا و واقعیت نمی&amp;zwnj;یابد و اشکال مختلف آگاهی بشری، از جمله ادبیات، نمی&amp;zwnj;توانند از بند خودکامه&amp;zwnj;گی و خودبزرگ&amp;zwnj;بینی و از دنیای محدود خودساخته&amp;zwnj; که هم&amp;zwnj;چون همه&amp;zwnj;ی جهان پنداشته می&amp;zwnj;شود، بیرون بیایند و واقعن &amp;laquo;جهانی&amp;raquo; شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هامبورگ- ۹ دسامبر ۲۰۱۱&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اشاره:&lt;/strong&gt; شیوه کتابت (رسم&amp;zwnj;الخط نویسنده) با شیوه&amp;zwnj;نامه زمانه در خط فارسی مطابقت ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/8731&quot;&gt;::انتقاد پرهام شهرجردی از سخنان محمود فلکی و منصور کوشان در برنامه تلویزیونی &amp;quot;پرگار&amp;quot;::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/8843&quot;&gt;::پاسخ منصور کوشان به انتقاد پرهام شهرجردی::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/12/8950#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%DB%8C">بی بی سی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5353">شعر فارسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D9%81%D9%84%DA%A9%DB%8C">محمود فلکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7696">پرهام شهرجردی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7820">پرگار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Mon, 12 Dec 2011 09:36:43 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8950 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نه هر که سر بتراشد، قلندری داند</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/07/8843</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/07/8843&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در پاسخ به نقدی به برنامه &amp;quot;پرگار&amp;quot; بی بی سی فارسی، پیرامون شعر معاصر ایران        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    منصور کوشان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/koumanpar01.jpg?1340210418&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک&amp;nbsp;- دوشنبه، چهاردهم آذر ماه در دفتر خاک نظرات انتقادی پرهام شهرجردی نسبت به برنامه &amp;quot;پرگار&amp;quot; در تلویزیون &amp;quot;بی بی سی&amp;quot; فارسی پیرامون شعر معاصر ایران را منتشر کردیم. پرهام شهرجردی نوشته بود: &amp;quot;متأسفم که برای سرکوب شعر زنده و پرنفس فارسی، حرفی جز [حرف&amp;zwnj;های] دم&amp;zwnj;دستی، به گوش نمی&amp;zwnj;رسد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;و نظرات مهمانان برنامه بی بی سی را &amp;quot;واپسگرانه&amp;quot; خوانده بود و گفته بود که &amp;quot;با پنهان داشتن شعر به شعر حمله می&amp;zwnj;شود.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او در ادامه نوشته بود: &amp;quot;(...)شعر چهارشانه&amp;zwnj;ای را هم که طی این سال&amp;zwnj;ها محکم ایستاده ا&amp;zwnj;ست نشان نمی&amp;zwnj;دهند! این&amp;zwnj;همه نشان می&amp;zwnj;دهد که این&amp;zwnj;ها شعر را بی&amp;zwnj;نشان می&amp;zwnj;خواهند پس مدام آدرس اشتباه می&amp;zwnj;دهند. شاعر واقعی را هم خوب می&amp;zwnj;بینند اما خود را به کوری زده&amp;zwnj;اند، چرا؟&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور کوشان در پاسخ به مقاله پرهام شهرجردی در قالب نامه نقدی نوشته و از بخش فرهنگ زمانه خواسته که آن را انتشار دهیم. لازم به یادآوری است که انتشار نظرات دوستان و همکاران ما در دفتر خاک به معنای تأیید نظر آنان نیست و صرفاً در جهت رویارویی آراء و نظرات و تضارب عقاید است. اکنون نامه منصور کوشان در پاسخ به انتقاد پرهام شهرجردی:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;--------------------&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منصور کوشان &lt;/strong&gt;- وقتی نوشتی مطلبی می&amp;zwnj;نویسی، فکر کردم نقدی خواهی نوشت و نوشتم مشتاق خواندن آن. اما نوشته&amp;zwnj;ات، آن هم در مقام ولایت فقیهی که حکم صادر می&amp;zwnj;کند، خواسته یا ناخواسته، یادداشتی &amp;quot;کینه&amp;zwnj;توزانه&amp;quot; از آب در آمده است با نگاهی مثل بسیاران از نسل&amp;zwnj;های پیش از من و کسانی در سن و سال تو، که ناخواسته دست&amp;zwnj;پرورده&amp;zwnj;ی وضعیت حکومت اسلامی&amp;zwnj; شده&amp;zwnj;اند، و در هراس از &amp;quot;پسرکشی&amp;quot;، به &amp;quot;پدرکشی&amp;quot; افتاده&amp;zwnj;اند و مدام در حال &amp;quot;امر به معروف و نهی از منکر&amp;quot;ند. انگار نه انگار که تو در مهد فرهنگ و تمدن زندگی کرده&amp;zwnj;ای و می&amp;zwnj;کنی و نمی&amp;zwnj;دانی به غیر از انکار، حذف و کشتن، اصل تأمل و مدارا هم هست. اصل بحث و نظر هم وجود دارد و با حکم صادر کردن، همه&amp;zwnj;ی راه&amp;zwnj;ها بن بست می&amp;zwnj;شوند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/koumanpar02.jpg&quot; /&gt;پرگار به طرح پرسش هایی اختصاص دارد که از خبرها و حوادث روزمره فراتر می رود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;از تو بیش از این انتظار داشتم. تو متوجه نشده&amp;zwnj;ای که نه من، که هیچ کس نمی&amp;zwnj;تواند زمان حال یا آینده را نقد بکند، پس آن چه می&amp;zwnj;گذرد (در بحث ما در برنامه&amp;zwnj;ی پرگار) نقد عام و کلی بر شعر گذشته است و توانایی و موقعیت آن در برابر رمان. در هیچ بحث عام و کلی هم استثنا محور یا مورد نظر نخواهد بود. &lt;br /&gt;
از آن گذشته، تو هنوز نمی&amp;zwnj;دانی چه کسی ژورنالیست یا روزنامه&amp;zwnj;نگار است و چه کسی نویسنده یا شاعر یا پژوهشگر یا منتقد. خوب است بدانی که من و مانندان من، حتا اگر تمام عمر ده&amp;zwnj;ها نشریه&amp;zwnj;ی ادبی را سردبیری کنیم، روزنامه&amp;zwnj;نگار محسوب نمی&amp;zwnj;شویم. روزنامه&amp;zwnj;نگاری به عنوان یک حرفه&amp;zwnj;ی جدی و بسیار اجتماعی، به عنوان یکی از رکن&amp;zwnj;های مهم جامعه&amp;zwnj;ی شهروندی، آموزش، تربیت و پرورش ویژه&amp;zwnj;ای لازم دارد و مهم&amp;zwnj;تر از آن خصلتی که در من نیست.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به طور عام روزنامه&amp;zwnj;نگاران به دنبال واقعیت&amp;zwnj;اند و آفرینشگران به دنبال تغییر واقعیت. صدها نشریه&amp;zwnj;ای که من و مانندان من سردبیری کرده&amp;zwnj;ایم و ده&amp;zwnj;ها کتابی که هر کدام از ما منتشر کرده&amp;zwnj;ایم، سندی است بر این ادعا. &lt;br /&gt;
نکبت حکومت اسلامی در تمام عرصه&amp;zwnj;ها رخنه کرده است و تعریف و مفهوم همه چیز را ویران و کاذب گردانیده و متأسفانه تو و مانندان تو متوجه&amp;zwnj;ی این سم ویرانگر و مهلک حکومت اسلامی حتا از نوع اصلاح&amp;zwnj;طلبانه&amp;zwnj;اش هم نشده&amp;zwnj;اید. هنوز سر از پیله بیرون نیاورده، به سنت ولی فقیه حکم صادر می&amp;zwnj;کنی که: &amp;quot;شعر را به حال خودش رها کنید.&amp;quot; و عرصه&amp;zwnj;ی نقد و نظر را برنمی&amp;zwnj;تابی، ذره&amp;zwnj;ای تأمل و مدارا نداری. از خودم در عجبم که تا پیش از این درنیافته بودم که به تو عمامه و عبای ولایت فقیهی شعر را بخشیده&amp;zwnj;اند تا حکم صادر کنی که کی چه بکند و کی چه نکند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
متأسفم که حتا امکان&amp;zwnj;های موجود (اینترنت، سایت، وبلاگ و ...) به جای پرورش استعدادهایی مانند تو، بلای استعداد و فرهیخته&amp;zwnj;گی و تأمل و مدارای&amp;zwnj;تان گشته است و آفت فرهنگ و به ویژه ادبیات و هنر، و خیال می&amp;zwnj;کنید هر خزعبلی که از شما منتشر می&amp;zwnj;شود، &amp;quot;من منتشر&amp;quot; است. متأسفم که به ۹۰درصد از تولیدکنندگان &amp;quot;متن&amp;zwnj;های&amp;quot; منتشر شده در رسانه&amp;zwnj;های &amp;quot;من&amp;zwnj;ساخته&amp;quot; و &amp;quot;خودمحور&amp;quot; حتا نمی&amp;zwnj;توان گفت نویسا، چه برسد به نویسنده. و گویا تو به جای این که از فرهیخته&amp;zwnj;گان محل سکونتت بیش&amp;zwnj;تر بیاموزی، از &amp;quot;مویز&amp;quot;&amp;zwnj;های &amp;quot;غوره&amp;quot; نشده&amp;zwnj;ی همین سایت&amp;zwnj;ها و وبلاگ&amp;zwnj;ها، ولی فقیه شعر شدن را آموخته&amp;zwnj;ای. به جای این که متن بخوانید، درباره&amp;zwnj;ی متن می&amp;zwnj;خوانید، به جای این که خاستگاهتان را بر اصل&amp;zwnj;های برآمده از متن&amp;zwnj;ها بگذارید، بر نظریه&amp;zwnj;های &amp;quot;من در آوردی&amp;quot; گذاشته&amp;zwnj;اید. ده&amp;zwnj;ها گونه&amp;zwnj;ی شیوه&amp;zwnj;ی بیانی شعر را نیاموخته، چسبیده&amp;zwnj;اید به نظریه&amp;zwnj;ی &amp;quot;شکم سیر&amp;quot; &amp;quot;شعر من را می&amp;zwnj;نویسد&amp;quot; و خیال می&amp;zwnj;کنید همه&amp;zwnj;ی جهان و کل هستی شعر به همین نظریه وابسته و پیوسته است. هنوز به &amp;quot;مدلول&amp;quot; نرسیده&amp;zwnj;، &amp;quot;دال&amp;quot;&amp;zwnj;ها را فریاد می&amp;zwnj;زنید.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متأسفم که تو هم مثل همه&amp;zwnj;ی غوره نشده&amp;zwnj;ها و فقیهان، ادای دانستن را درمی&amp;zwnj;آوری؛ اما فقط تا سر بینی&amp;zwnj;ات را دیده&amp;zwnj;ای. تو هنوز نمی&amp;zwnj;دانی برای این که بخواهی اندیشه یا نظرگاه یا برداشت من یا دیگری را دریابی و نقد کنی، ناگزیری آگاهی&amp;zwnj;ات را از محدوده&amp;zwnj;ی یکی دو سایت و فیس&amp;zwnj;بوک گسترده&amp;zwnj;تر کنی، از درس و مشق&amp;zwnj;های مدرسه&amp;zwnj; بگذری (که به ظاهر خوب هم انجام نداده&amp;zwnj;ای)، تنبلی را کنار بگذاری، دست کم چند اثر از من یا هر نویسنده&amp;zwnj;ی مورد نظرت را مرور کنی.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/koumanpar05.jpg&quot; /&gt;منصور کوشان: درون کاخ عظیم شعر فارسی، جز انفعال&amp;zwnj;پذیری، مداحی استبداد سنت و قدرت و ترویج تک&amp;zwnj;خردی یا &amp;quot;دین&amp;zwnj;خویی&amp;quot; هیچ عنصر پویایی برای زندگی امروز نیست، اگر شعر هنوز اقبالی دارد، از گونه&amp;zwnj;ی ادبی &amp;ndash; محفلی آن است، برای همدلی است نه همفکری، برای خلوت&amp;zwnj;های زودگذر و حافظه&amp;zwnj;های کم ظرفیت است و به&amp;zwnj;ترین کاربردش، زمزمه&amp;zwnj;های عاشقانه است.(عکس: منصور کوشان در برنامه &amp;quot;پرگار&amp;quot;، بی بی سی)&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;نوشته&amp;zwnj;ای مجله&amp;zwnj;ی &amp;quot;تکاپو&amp;quot; را دیده&amp;zwnj;ای (و گویی جستارهای غنی آن را نخوانده&amp;zwnj;ای) و البته یک کتاب شعر از من را هم &amp;quot;Save&amp;quot; کرده&amp;zwnj;ای، آن هم به ناگزیر، چون در سایت شعر منتشر کرده&amp;zwnj;ای، و شروع به نوشتن کرده&amp;zwnj;ای به این خیال که در جنگی نابرابر پیروز می&amp;zwnj;شوی. مبارک باشد، پیروز شدی. عبای ولایت شعر پیشکشت. &lt;br /&gt;
اما لازم است بدانی کسی که می&amp;zwnj;خواهد دیدگاه&amp;zwnj;ها و حرف&amp;zwnj;های یک نویسنده&amp;zwnj;ی حرفه&amp;zwnj;ای را نقد کند، ناگزیر است که &amp;quot;قاموس&amp;quot; یا &amp;quot;کتاب لغت&amp;quot; حرف&amp;zwnj;های او را بشناسد، بفهمد، درک کند. منتقد، ناگزیر است از تنبلی، راحت&amp;zwnj;جویی و سهل&amp;zwnj;انگاری و باری به هر جهت بودن، دوری بگزیند. پس اگر می&amp;zwnj;خواستی من یا محمود فلکی را یا دیدگاه شعری ما را نقد کنی، باید زحمت می&amp;zwnj;کشیدی و کتاب می&amp;zwnj;خواندی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یعنی هفت دفتر شعر من را می&amp;zwnj;خواندی، ده&amp;zwnj;ها جستار من در باره&amp;zwnj;ی شعر، رمان و به طور کلی ادبیات را می&amp;zwnj;خواندی. دست کم کتاب &amp;quot;هستی&amp;zwnj;شناسی شعر فارسی&amp;quot; اثر من را که دو سال پیش منتشر شده، می&amp;zwnj;خواندی. کتاب&amp;zwnj;های پژوهشی، رمان&amp;zwnj;ها، داستان&amp;zwnj;ها، نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ها و نقدهایی که از من منتشر شده، پیشکشت. نخوانده، تنها ملاها، علامه&amp;zwnj;اند که فکر می&amp;zwnj;کنم تو، حتا در نام هم دوست نداری در کنار آن&amp;zwnj;ها قرار بگیری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصور نمی&amp;zwnj;کردم تو آدمی ساده&amp;zwnj;انگار و راحت&amp;zwnj;طلبی باشی، اما متأسفم که یادداشتت سندی است بر ذهن راحت&amp;zwnj;طلب و ساده&amp;zwnj;انگارانه&amp;zwnj;ات در کنار چند نظریه سر و دست شکسته&amp;zwnj;ی برآمده از حافظه و نه درک، که پاسخ آن&amp;zwnj;ها به من مربوط نمی&amp;zwnj;شود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تو خیال می&amp;zwnj;کنی که در یک برنامه تلویزیونی، آن هم برنامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای ۵۰ دقیقه&amp;zwnj;ای، که به غیر از مجری،&amp;nbsp;چهار نفر می&amp;zwnj;باید حرف&amp;zwnj;هایشان را به ساده&amp;zwnj;ترین وجه ممکن بزنند، آن هم در باره&amp;zwnj;ی مقوله&amp;zwnj;های پیچیده&amp;zwnj;ای مثل شعر و رمان و تفاوت آن&amp;zwnj;ها، می&amp;zwnj;شود تحلیل روشنفکرانه یا ساختارشناسانه ارایه داد؟ یا فکر می&amp;zwnj;کنی مخاطبان تلویزیون&amp;zwnj;ها روشنفکران و فرهیخته&amp;zwnj;گانند؟ نه، هنوز خیلی چیزهاست که باید بیاموزی. قلمرو فرهنگ، ادبیات و هنر، قلمرو بسیار گسترده و پر ژرفایی است، یک شبه نمی&amp;zwnj;توان ره صد ساله رفت. با خواندن چند نظریه هم نمی&amp;zwnj;توان آن را دریافت. با راه&amp;zwnj;اندازی یک سایت و انتشار اثرهایی در آن هم نمی&amp;zwnj;توان روشنفکر و فرهیخته شد. باید کتاب خواند. آن هم نه یکی دوتا یا به صورت تفریحی. مطالعه&amp;zwnj;ی جدی لازم است. هم چنین ضروری است بدانی اکثر کسانی که پای تلویزیون&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;نشینند، گستردگی و ژرفای جهانشان در هر مقوله در حدود همان برنامه&amp;zwnj;ی تلویزیونی است، یعنی انتظار بحثی پیچیده و ژرف را ندارند و هر گاه به چنین درک یا نیازی برسند، زحمت می&amp;zwnj;کشند، کتاب می&amp;zwnj;خرند، کتاب می&amp;zwnj;خوانند و با چهار نفر بحث می&amp;zwnj;کنند. مثل تو فقط تا نوک بینی&amp;zwnj;اشان را نمی&amp;zwnj;بینند و خیال نمی&amp;zwnj;کنند علامه&amp;zwnj;اند، ولی فقیه شعر شده&amp;zwnj;اند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/koumanpar04.jpg&quot; /&gt;آن که به جامعه&amp;zwnj;ی مردم&amp;zwnj;آگاه، حکومت&amp;zwnj;های دموکراتیک و تحقق بیانیه&amp;zwnj;ی حقوق بشر دسامبر ۱۹۴۸فکر می&amp;zwnj;کند، در جهان امروز بهتر است که تنبلی و ساده&amp;zwnj;انگاری را رها کند، شعر را چون بنیادش به خدمت روایت درآورد، نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj; بنویسد، رمان بنویسد، نمایش&amp;zwnj;نامه بخواند، رمان بخواند و نمایش&amp;zwnj;نامه و رمان را نقد کند و البته، اگر سودای دگرگونی و تعالی موقعیت اجتماعی را ندارد، مختار است؛ ادعایش را هم نداشته باشد. (عکس: محمود فلکی در برنامه &amp;quot;پرگار&amp;quot;، بی بی سی فارسی)&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;نه، هیچ روشنفکر و فرهیخته&amp;zwnj;ای، مگر برای کسب خبر، در پای تلویزیون نمی&amp;zwnj;نشیند. حتا برنامه&amp;zwnj;ای مثل &amp;quot;پرگار&amp;quot; هم کاری از این بیش&amp;zwnj;تر نمی&amp;zwnj;تواند انجام بدهد؛ در چارچوب رسانه&amp;zwnj;ای خبری - تلویزیونی بیش&amp;zwnj;تر از این هم اجازه ندارد انجام بدهد. من - و حتم دوست و همکارم محمود فلکی هم - با همین آگاهی و شناخت شرکت در برنامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای تلویزیونی را پذیرفتم. پذیرفتم تا به تو یا کسانی که هنوز تصورهای خام و کهنه&amp;zwnj;ای دارند، اعلام کنم (و نه این که حکم صادر کنم) که خانم، آقا، این طور نیست که شما فکر می&amp;zwnj;کنید. در عصر رمان، کارکرد شعر به عنوان یک گونه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی (ژانر) ادبی - اجتماعی گذشته است. از چند استثنا که بگذریم، درون کاخ عظیم شعر فارسی، جز انفعال&amp;zwnj;پذیری، مداحی استبداد سنت و قدرت و ترویج تک&amp;zwnj;خردی یا &amp;quot;دین&amp;zwnj;خویی&amp;quot; هیچ عنصر پویایی برای زندگی امروز نیست، اگر شعر هنوز اقبالی دارد، از گونه&amp;zwnj;ی ادبی &amp;ndash; محفلی آن است، برای همدلی است نه همفکری، برای خلوت&amp;zwnj;های زودگذر و حافظه&amp;zwnj;های کم ظرفیت است و به&amp;zwnj;ترین کاربردش، زمزمه&amp;zwnj;های عاشقانه است. شعر، چه بخواهیم و چه نخواهیم نمی&amp;zwnj;تواند در چالش&amp;zwnj;های اجتماعی و زندگی پر شتاب الکترونیکی - دیجیتالی امروز شرکتی فعال داشته باشد. نهایت در قلمرو اجتماعی، همان کارکرد شعار را دارد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس آن که در جست و جوی ساختارهای اجتماعی زنده، پویا و پر چالش است، آن که دلش و ذهنش در گرو وضعیت&amp;zwnj;های سالم اجتماعی است، آن که خواستار تعالی موقعیت انسان&amp;zwnj;ها، به ویژه کودکان و زنان است، آن که به جامعه&amp;zwnj;ی مردم&amp;zwnj;آگاه، حکومت&amp;zwnj;های دموکراتیک و تحقق بیانیه&amp;zwnj;ی حقوق بشر دسامبر ۱۹۴۸فکر می&amp;zwnj;کند، در جهان امروز، آغاز سده&amp;zwnj;ی بیست و یکم، بهتر است که تنبلی و ساده&amp;zwnj;انگاری را رها کند، شعر را چون بنیادش به خدمت روایت درآورد، نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj; بنویسد، رمان بنویسد، نمایش&amp;zwnj;نامه بخواند، رمان بخواند و نمایش&amp;zwnj;نامه و رمان را نقد کند و البته، اگر سودای دگرگونی و تعالی موقعیت اجتماعی را ندارد، مختار است؛ ادعایش را هم نداشته باشد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا تاکنون ۱۰ دیوان شعر خوانده&amp;zwnj;ای؟&lt;br /&gt;
آیا تاکنون ۱۰ رمان خوانده&amp;zwnj;ای؟&lt;br /&gt;
آیا تاکنون ۱۰ نمایش&amp;zwnj;نامه خوانده&amp;zwnj;ای؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تنها با خواندن اصل هر اثری است که می&amp;zwnj;توان توانایی&amp;zwnj;ها و ظرفیت&amp;zwnj;های هر گونه اثری را دریافت.&lt;br /&gt;
نوشته&amp;zwnj;ات، نشان می&amp;zwnj;دهد که نخوانده&amp;zwnj;ای. پس پیشنهاد می&amp;zwnj;کنم دست کم این غزل حافظ را بخوان:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه هر که چهره برافروخت دلبری داند&lt;br /&gt;
نه هر که آینه سازد سکندری داند&lt;br /&gt;
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست&lt;br /&gt;
کلاهداری و آیین سروری داند&lt;br /&gt;
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن&lt;br /&gt;
که دوست خود روش بنده پروری داند&lt;br /&gt;
غلام همت آن رند عافیت&amp;zwnj;سوزم&lt;br /&gt;
که در گداصفتی کیمیاگری داند&lt;br /&gt;
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی&lt;br /&gt;
وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند&lt;br /&gt;
بباختم دل دیوانه و ندانستم&lt;br /&gt;
که آدمی بچه&amp;zwnj;ای شیوه&amp;zwnj;ی پری داند&lt;br /&gt;
هزار نکته باریک&amp;zwnj;تر ز مو این جا ست&lt;br /&gt;
نه هر که سر بتراشد قلندری داند&lt;br /&gt;
مدار نقطه بینش ز خال توست مرا&lt;br /&gt;
که قدر گوهر یک دانه جوهری داند&lt;br /&gt;
به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد&lt;br /&gt;
جهان بگیرد اگر دادگستری داند&lt;br /&gt;
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه&lt;br /&gt;
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند&lt;br /&gt;
امید که توانسته باشی، اندکی هم شده، از این آموخته باشی.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;استاوانگر، ۵ دسامبر ۲۰۱۱&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;1323186494612S&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اشاره:&lt;/strong&gt; شیوه کتابت (رسم&amp;zwnj;الخط) نویسنده با شیوه&amp;zwnj;نامه زمانه در خط فارسی مطابقت ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/8731&quot;&gt;::شعر را به حال خودش رها کنید! پرهام شهرجردی::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/07/8843#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5353">شعر فارسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7820">پرگار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 07 Dec 2011 08:38:06 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8843 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شعر را به حال خودش رها کنید!</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/05/8731</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/05/8731&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه‌ پرگار بی‌بی‌سی فارسی پیرامون شعر امروز        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    پرهام شهرجردی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmkmfp01a.jpg?1323286989&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;پرهام شهرجردی- همیشه این خطر، این وسوسه وجود دارد: پا گذاشتن به رسانه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;تواند تو را در برابر میلیون&amp;zwnj;ها نفر قرار دهد. به تله&amp;zwnj;وی&amp;zwnj;زیون رفتن.بعد ازین که وسوسه شدی و رفتی و در مقابل این همه چشم قرار گرفتی، با خطر دیگری مواجهی: چه بگویم؟ از که بگویم؟&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;در تله&amp;zwnj;وی&amp;zwnj;زیون از &amp;laquo;ادبیات&amp;raquo; حرف زدن، اگر ناممکن نباشد،&amp;zwnj; دست&amp;zwnj;کم بسیار دشوار است. با ده&amp;zwnj;ها و صدها اجبار مواجهی (خودت را مطابق می&amp;zwnj;کنی؟ خودت را بُرش می&amp;zwnj;دهی؟ خودت را عینِ خودت اعلام می&amp;zwnj;کنی؟) و با زبانی &amp;laquo;مثلن ساده&amp;raquo;، از جایگاه یک &amp;laquo;این&amp;zwnj;کاره یا صاحب نظر&amp;raquo;، حرف می&amp;zwnj;زنی. که چه بگویی؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اخیرن در برنامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;پرگار&amp;raquo; که از شبکه&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی فارسی پخش می&amp;zwnj;شود، برنامه&amp;zwnj;ای به &amp;laquo;شعر فارسی&amp;raquo; اختصاص داده شد. دو نفر دعوت شدند. اولی، منصور کوشان، که عمومن به عنوان یک ژورنالیست باتجربه می&amp;zwnj;شناسیم، دومی، محمود فلکی، که بنا بر ژانربندی&amp;zwnj;های &amp;laquo;معمول&amp;raquo; هم شعر می&amp;zwnj;نویسد، هم نقد ، هم رمان و از قضا دستی هم در تحقیق دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این برنامه به شعر فارسی آن&amp;zwnj;قدرها مربوط نیست. به ادبیات فارسی چیزی اضافه نمی&amp;zwnj;کند. حرف تازه&amp;zwnj;ای را پیش نمی&amp;zwnj;کشد. و از همه مهم&amp;zwnj;تر، از همه فجیع&amp;zwnj;تر، حقیقتِ عینی&amp;zwnj;ی ادبیاتِ فارسی را دست&amp;zwnj;کاری می&amp;zwnj;کند و به میلیون&amp;zwnj;ها نفری که به صفحه&amp;zwnj;ی تله&amp;zwnj;وی&amp;zwnj;زیون خیره شده&amp;zwnj;اند، اطلاعات غلط می&amp;zwnj;دهد. اما این&amp;zwnj;ها هیچ&amp;zwnj;کدام تازه&amp;zwnj;گی ندارد. این برنامه، این بزم، این نگرش، این تحریف، بخشی حقیقی از جامعه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که در برابر میلیون&amp;zwnj;ها نفر دروغ می&amp;zwnj;گوید. چرا؟&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmkmfp01.jpg&quot; /&gt;پرهام شهرجردی - چه کسی می&amp;zwnj;تواند ادعا کند که شعر، راحت&amp;zwnj;طلبی&amp;zwnj;ست، وقتی که شعر،&amp;zwnj; بله شعر، منجر به جلای وطن می&amp;zwnj;شود، منجر به تبعید می&amp;zwnj;شود، منجر به خانه به دوشی می&amp;zwnj;شود. شعرِ زنده&amp;zwnj;ی امروز، با شعرِ وامانده&amp;zwnj;ی هیچ&amp;zwnj;وقت قابل قیاس نیست. اصلن معلوم نیست زیر عنوان &amp;laquo;شعر امروز&amp;raquo; از چه شعری حرف زده می&amp;zwnj;شود که این&amp;zwnj;قدر ما نیست و این&amp;zwnj;همه با ما بیگانه است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;گمان می&amp;zwnj;کنم ورشکسته&amp;zwnj;گی، فقط در اقتصاد اتفاق نمی&amp;zwnj;افتد. در ادبیات هم می&amp;zwnj;شود ورشکست شد. در شعر هم می&amp;zwnj;شود شکست خورد. در نوشت هم می&amp;zwnj;شود از پا افتاد. اما مسأله این است که &amp;laquo;منی که در شعر ورشکسته می&amp;zwnj;شود&amp;raquo;، یک نفر است. شکستِ منِ نوعی، شکستِ شعر نیست. منی که در نوشتن باز&amp;zwnj;می&amp;zwnj;ماند و توانِ پا شدن ندارد، یک فاعلِ ساقط شده اسقاطی&amp;zwnj;ست. اما این&amp;zwnj;ها هیچ&amp;zwnj;کدام ربطی به این ندارد که شعر یا ادبیات شکست خورده باشد. تنها من&amp;zwnj;ام که در رسیدن به شعر، به ادبیات، ناتوان&amp;zwnj;ام. شاید گاهی اوقات بهتر باشد کمی شجاعت به خرج بدهیم و در برابر میلیون&amp;zwnj;ها نفر که می&amp;zwnj;نشینیم، به جای پیش کشیدن حرف&amp;zwnj;هایی که پایه و اساس&amp;zwnj;اش خلافِ حقیقتِ همین حالاست، از حقیقتِ شعر بگوییم. اگر شکست خورده&amp;zwnj;ایم، شکست را بپذیریم. اگر به شعر نرسیده&amp;zwnj;ایم، در چشم میلیون&amp;zwnj;ها نفر چشم بدوزیم و بگوییم: من شکست خوردم. اما نه. میهمان این برنامه، منصور کوشان، ژورنالیستی که مجله&amp;zwnj;های باارزشی مثل &amp;laquo;تکاپو&amp;raquo; را منتشر می&amp;zwnj;کرده، نقد و شعر و رمان نوشته، خودش را اصولن به عنوان شاعر معرفی نمی&amp;zwnj;کند و یک&amp;zwnj;سره تصمیم می&amp;zwnj;گیرد به شعر حمله کند. آیا کوشان شعرهایش را فراموش کرده؟ آیا برنامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;پرگار&amp;raquo; &amp;zwnj;می&amp;zwnj;دانسته که &amp;laquo;پنجره&amp;zwnj;های رو به جهان&amp;raquo; دربرگیرنده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;شعرهای در تبعید&amp;raquo; منصور کوشان بوده، ابتدا در مجله&amp;zwnj;ی شعر،&amp;zwnj; و سپس در سوئد به صورت کتاب منتشر شده؟ این&amp;zwnj;جا قصد ارزیابی&amp;zwnj;ی کیفی&amp;zwnj;ی چیزی که کوشان تولید کرده و نام شعر برآن گذاشته ندارم، اما چرا کاری که درآمده، منتشر شده و در دسترس خواننده قرار گرفته، مسوولیت&amp;zwnj;اش توسط خودِ صاحب اثر پذیرفته نمی&amp;zwnj;شود و اصلن حرفی از آن به میان نمی&amp;zwnj;آید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmkmfp02.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشخص نیست مبنا و معیارِ صحبت&amp;zwnj;های کوشان چیست که این&amp;zwnj;گونه درباره&amp;zwnj;ی شعر دست به داوری و صدور حکم می&amp;zwnj;زند و گزاره&amp;zwnj;هایی این&amp;zwnj;چنینی تولید می&amp;zwnj;کند. تعدادی از آن&amp;zwnj;ها را مرور می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(نقل به مضمون)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جامعه&amp;zwnj;های بسته و دیکتاتوری تولید شعر می&amp;zwnj;کنند.&lt;br /&gt;
جامعه&amp;zwnj;های باز و دموکراتیک رمان تولید می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیازِ جامعه رمان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جامعه&amp;zwnj; چند صدایی و چند قومیتی&amp;zwnj;ست اما شعر این&amp;zwnj;گونه نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(شعر) نمی&amp;zwnj;تواند موقعیت را تعریف کند. نمی&amp;zwnj;تواند باز شود. گسترده شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(شعر) پرسش انگیز نیست. بستر پاسخ را هم نمی&amp;zwnj;سازد. (شعر) آن کارایی&amp;zwnj;ی لازم را در زمانه&amp;zwnj;ی معاصر از دست داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(شعر) منِ فردی را نمی&amp;zwnj;پذیرد. نمی&amp;zwnj;گذارد من به صورت کثرتی حرکت کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و با تکیه بر گفتار ابوسعید ابوالخیر در تصوف: &amp;laquo;یک&amp;zwnj;سونگری و یک&amp;zwnj;سان بودن.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
اعلام می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعر ما، ظرف خوبی&amp;zwnj;ست برای یک&amp;zwnj;سو نگری و یک&amp;zwnj;سان&amp;zwnj; نگری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و با کنار هم گذاشتن این حرف&amp;zwnj;ها به این&amp;zwnj;جا می&amp;zwnj;رسد که شعر: &amp;laquo;نهایت&amp;zwnj;اش استبداد و دیکتاتوری&amp;zwnj;ست و حکومت امروز ایران&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در شعر فقط منِ راوی وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعر نمی&amp;zwnj;تواند با خاست&amp;zwnj;گاه&amp;zwnj;های گوناگون حرکت کند. تک بعدی حرکت می&amp;zwnj;کند. تک صدایی حرکت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلیل انحلال امروز: عدم دریافت انقلابِ شعری نیما.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در غرب هم شعر نمی&amp;zwnj;تواند جواب&amp;zwnj;گوی جامعه&amp;zwnj;ی امروز باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درین بین، آن یکی هم خودش را میهمان این همه گزاره می&amp;zwnj;کند و اعلام می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مرحله&amp;zwnj;ی پیش&amp;zwnj;مدرن به مدرن هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کوشان یک تنه بحث را پیش می&amp;zwnj;برد و ادامه می&amp;zwnj;دهد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرایش ایرانی&amp;zwnj;ها به شعر به دلیل راحت طلبی&amp;zwnj;ست&lt;br /&gt;
برای زود به نتیجه رسیدن است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خودکامه&amp;zwnj;گی&amp;zwnj;ی حکومت ایران منجر به تولید شعر و شعار شده است. با شعار و شعر و شوخی خودشان را سبک می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با موقعیت در شعر رو به رو نیستید. با یک احساس زودگذر همزاد پنداری می&amp;zwnj;کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ضرورت جامعه&amp;zwnj;ی استبدادی ما را وادار به کوتاه گویی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در شعر شما یک من شاعر یک من غایب دارید، مثل این شعر: &lt;br /&gt;
همه&amp;zwnj;ی هستی&amp;zwnj;ی من آیه&amp;zwnj;ی تاریکی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعر تک ساحتی و تک کانونی و تک مرکزی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmkmfp03.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این فقط بخشی از گفتارهای مطرح شده درین برنامه است. به یک معنا، می&amp;zwnj;توان گفت که این برنامه، این بزم، این گفتار، این گزاره&amp;zwnj;ها، یک آنتولوژی&amp;zwnj;ست. یک&amp;zwnj;جا جمع آوردن تمامی&amp;zwnj;ی گزاره&amp;zwnj;های واکنشی. و این یعنی به نمایش گذاشتن کلامی که در هر گزاره واپس&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;ی خودش را فریاد می&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا لازم است به تک تک این گزاره&amp;zwnj;ها رجوع کنیم؟&amp;zwnj; بدیهی&amp;zwnj;ست که هر یک از این گزاره&amp;zwnj;ها، حتا قبل از آن&amp;zwnj;که در کلام کوشان جاری شود، منقضی شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به عنوان نمونه، چه کسی می&amp;zwnj;تواند منکر شعرهای چند صدایی، چند مرکزی، چند لحنی، چند شخصیتی، چند زبانی شود؟ چه کسی می&amp;zwnj;تواند ادعا کند که شعر، راحت&amp;zwnj;طلبی&amp;zwnj;ست، وقتی که شعر،&amp;zwnj; بله شعر، منجر به جلای وطن می&amp;zwnj;شود، منجر به تبعید می&amp;zwnj;شود، منجر به خانه به دوشی می&amp;zwnj;شود. شعرِ زنده&amp;zwnj;ی امروز، با شعرِ وامانده&amp;zwnj;ی هیچ&amp;zwnj;وقت قابل قیاس نیست. اصلن معلوم نیست زیر عنوان &amp;laquo;شعر امروز&amp;raquo; از چه شعری حرف زده می&amp;zwnj;شود که این&amp;zwnj;قدر ما نیست و این&amp;zwnj;همه با ما بیگانه است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و امروز چه کسی می&amp;zwnj;تواند منکر شعری شود که حامل دیالوژیسم است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گمان می&amp;zwnj;کنم هر جا کوشان حرفی از شعر زده، منظور شعر خودش بوده که در هیچ جای این برنامه نامی از آن برده نمی&amp;zwnj;شود. کوشان به شعر خودش حمله می&amp;zwnj;کند اما طوری وانمود می&amp;zwnj;کند که دارد به اصل شعر یورش می&amp;zwnj;برد. کوشان به عنوان ژورنالیست، به عنوان نقدنویس، به عنوان کسی که باید با ادبیات زنده&amp;zwnj;ی فارسی سر و کار داشته باشد، تصویری که از شعر به دست می&amp;zwnj;دهد این&amp;zwnj;گونه یأجوج و معجوج است؟ چرا تنها شعری که برای مثال زدن دارد، شعری&amp;zwnj;ست از نیم قرن پیش؟ گمان می&amp;zwnj;کنم منصور کوشان بود که در جمع&amp;zwnj;خوانی&amp;zwnj;های &amp;laquo;مجله&amp;zwnj;ی شعر&amp;raquo; شرکت می&amp;zwnj;کرد و پیرامون شعر زنده و پویای این سال&amp;zwnj;ها، شعر الان و حالا، صفحه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;نوشت و می&amp;zwnj;کاوید و حرف زدن از شعر را با این قبیل سهل&amp;zwnj;انگاری&amp;zwnj;ها&amp;zwnj; اشتباه نمی&amp;zwnj;گرفت. چه شد، ظرف شش، هفت سال، شعر شد تک مرکزی و تک ساحتی و استبدادی و اصلن بنیان&amp;zwnj;گذار هرچه دیکتاتوری در جهان؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmkmfp04.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تنها یک مثال نقض کافی&amp;zwnj;ست که هر یک ازین گزاره&amp;zwnj;ها از ریخت بیافتد. دیگر این امر بر هیچ&amp;zwnj;یک از دوستان جدید و دشمنان قدیم، دشمنان جدید و دوستان قدیم، پوشیده نیست که مثلن شعر ظرف دو دهه&amp;zwnj;ی اخیر به جاهایی میل کرده که پیش ازین در تاریخ ادبیات فارسی بی سابقه بوده است. ده&amp;zwnj;ها کتاب شعر، هزاران سطر و صفحه، مؤید همین ادعاست. کافی&amp;zwnj;ست با کمی وقت، کمی بی&amp;zwnj;طرفی، کمی آگاهی از زبان فارسی، مثلن به سراغ کتابی برویم بنام &amp;laquo;جامعه&amp;raquo; که شعرخطبه&amp;zwnj;ی جامعه را دربردارد. شعری که از قضا آن&amp;zwnj;قدر بلند است که هرکس دارد یک جایی از آن حرف می&amp;zwnj;زند. چند تن درین کارناوال شرکت کرده که صفحه تبدیل به ولوله&amp;zwnj;ی این همه زبان شده؟ چقدر مرکز جُم می&amp;zwnj;خورد و ازین جا به آن کس می&amp;zwnj;رود که سرآخر شعر بی&amp;zwnj;مرکز می&amp;zwnj;ماند. به هر سو که می&amp;zwnj;رویم، سوی دیگری می&amp;zwnj;رود. زبان، خودش موقعیت می&amp;zwnj;سازد، خودش موقعیت را از هم می&amp;zwnj;پاشاند، موقعیت را تبدیل به موقعیت دیگری می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی حرف از &amp;laquo;انحلال&amp;raquo; شعر امروز می&amp;zwnj;زند، آن یکی می&amp;zwnj;پرسد چرا شعر امروز خواننده ندارد، و هر دو در حال بازتولید این الگوها که با حقیقت بیگانه است. یا ریشه در عدم شناخت دارد (که می&amp;zwnj;پرسیم چرا کسی که نمی&amp;zwnj;داند، که نمی تواند، حرف می&amp;zwnj;زند؟) و یا می&amp;zwnj;خواهد رد گم کند و تبلیغ وهن کند (که می&amp;zwnj;پرسیم برنامه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;خواهد از شعر امروز حرف بزند، چرا دست به گریبانِ وهن است؟).&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما کدام انحلال؟ بخشی از شعر امروز که دغدغه و همیشه&amp;zwnj;ی ماست، این توان را داشت که در یک برهه&amp;zwnj;ی خاص زمانی، خودش را از چنبرِ &amp;laquo;ادبیاتی که تمام شده بود&amp;raquo; بیرون بکشد و بالاخره نفس بکشد. این&amp;zwnj;که شعر از ادبیات (به معنای ادب و ادبیت ازلی)، این&amp;zwnj;که شعر از شعر رها شده باشد، نه انحلال شعر که تازه شروع و ابتدای شعر است. کسانی که همیشه به راه راست رفته و شعر را به راهِ خودشان کشانده بودند، چه دستاوردی برای شعر به&amp;zwnj;جا گذاشته&amp;zwnj;اند؟ اگر امروز مفاهیم تازه&amp;zwnj;ای وارد ادبیات شده&amp;zwnj;(خطرِ شعر!)، نه در ادامه&amp;zwnj;ی آن راهِ راست، که در قطع رابطه با هر راهِ راستی بروز کرده است. ادبیاتِ ما، ادبیاتِ برآورده کردن انتظاراتِ راهِ راست نبود، حیف! برای ما ادبیات همیشه غیرمنتظره بود. مثل ادبیاتی که می&amp;zwnj;آید. باید گوش باشی که صدای پای آمدن&amp;zwnj;اش را بشنوی، از جنس صفحه باشی، نوشتنی باشی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن یکی میهمان تکرار حرف&amp;zwnj;های در عقب&amp;zwnj; جامانده را چه خوب قرائت کرد: &amp;laquo;این&amp;zwnj;ها پست&amp;zwnj;مدرنیسم را درک نکرده&amp;zwnj;اند. اشتباه فهمیده&amp;zwnj;اند. نمی&amp;zwnj;توانند با خواننده ارتباط برقرار کنند چون حرف&amp;zwnj;هایشان بی&amp;zwnj;معنی&amp;zwnj;ست...&amp;raquo;. این&amp;zwnj; حرف&amp;zwnj;ها را از دو دهه پیش تا حالا از جانب هرکسی که دست&amp;zwnj;اش پُر از خالی بود، بسیار شنیده&amp;zwnj;ایم. ما همه&amp;zwnj;گی با یک حقیقت تاریخی مواجه&amp;zwnj;ایم. اتفاقی افتاده و هر روز دارد به شکلی دیگر، به همان شکل یعنی به شکلی دیگر، می&amp;zwnj;افتد و می&amp;zwnj;آید و می&amp;zwnj;افتد و می&amp;zwnj;آید: شعر دارد می&amp;zwnj;آید. متاسفم که برای سرکوبِ شعر زنده و پُرنفس فارسی، حرفی جز دم دستی، به گوش نمی&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmkmfp05.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مسلمن شعر امروز آن&amp;zwnj;قدر خواننده دارد که اجازه ندهند در رسانه&amp;zwnj;ای مثل بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی به شعورشان با چنین وقاحتی توهین شود. مسلمن شعر امروز فارسی که دغدغه و کار هر لحظه&amp;zwnj;ی ماست آن&amp;zwnj;قدر به جای جای جهان کوچ کرده، رها شده که دیگر نسبتی با ذهنیت&amp;zwnj;های عقب&amp;zwnj;رو و ورشکسته ندارد. مانده&amp;zwnj;ام چرا بخش فارسی بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی که دفترش فاصله&amp;zwnj;ای چند صدمتری با مرکز فعالیت&amp;zwnj;های جهانی شعر دارد از این&amp;zwnj;همه اتفاق مهم که در سطح جهانی برای شعر فارسی می افتد، به بینندگانش خبر نمی&amp;zwnj;دهد اما مُدام از چند افسرده&amp;zwnj;ی ادبی دعوت می&amp;zwnj;کند درباره چیزی که نمی&amp;zwnj;دانند،که نمی&amp;zwnj;شناسند، به منبر بروند؟&amp;zwj;! نامِ این&amp;zwnj;همه را اگر با تخفیف خیانت نگذارم محصول انواع ندانم&amp;zwnj;کاری&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;دانم که این سال&amp;zwnj;ها در رسانه&amp;zwnj;های فارسی زبان اپیدمی شده است. نگاهی به کارنامه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; ادبیات در دو دهه&amp;zwnj;ی اخیر، نشان می&amp;zwnj;دهد که هر وقت شعر فضا داشته، بالیده. هر وقت جای بروز داشته، در خواننده خانه کرده. ساده است که هرگونه امکان بروز را از شعر بگیری و به دروغ ادعا کنی که شعر جایی ندارد، که شعر خواننده ندارد. شعر آن&amp;zwnj;قدر خواننده دارد که اگر خواننده&amp;zwnj;های خاموش و پراکنده&amp;zwnj;اش، زبان به دست بگیرند، یک دفعه شیشه&amp;zwnj;ی هر تله&amp;zwnj;ویزیون شکاف خواهد خورد و صدایی که این همه سال به سکوت برگزار شده، سرانجام...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاتولوژی&amp;zwnj; شعر امروز&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حرف&amp;zwnj;های این برنامه درباره&amp;zwnj;ی شعر و ادبیات فارسی، سخن تازه&amp;zwnj;ای نیست. حتا در واپس&amp;zwnj;گرا بودن&amp;zwnj;اش هم تکراری&amp;zwnj;ست. با این همه، جامعه&amp;zwnj;ی کوچکی&amp;zwnj;ست که دارد جامعه&amp;zwnj;ی بزرگ&amp;zwnj;تری را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد. جامعه&amp;zwnj;ای که برخوردش با خلق، با آفرینش، با شعر، بیمارگونه است. به محض این&amp;zwnj;که دهان باز می&amp;zwnj;کند، بیماری&amp;zwnj;اش را به رخ می&amp;zwnj;کشد. می&amp;zwnj;خواهد از شعر حرف بزند، اما از هرچیزی جز شعر می&amp;zwnj;گوید. پاتولوژی&amp;zwnj;ی شعر امروز، نه پاتولوژی&amp;zwnj;ی شعر که پاتولوژی&amp;zwnj;ی &amp;laquo;از شعر گفتن&amp;raquo; است. در حرف&amp;zwnj;های بیمارگونه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;خوانیم و می&amp;zwnj;شنویم، چند مسأله قابل تأمل است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با پنهان نگاه داشتنِ شعر، به شعر حمله می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همیشه درباره&amp;zwnj;ی شعر می&amp;zwnj;گویند، همیشه از شعر می&amp;zwnj;گویند اما در شعر چیزی نمی&amp;zwnj;گویند، شعر چهارشانه&amp;zwnj;ای را هم که طی این سال&amp;zwnj;ها محکم ایستاده ا&amp;zwnj;ست نشان نمی&amp;zwnj;دهند! این&amp;zwnj;همه نشان می&amp;zwnj;دهد که این&amp;zwnj;ها شعر را بی&amp;zwnj;نشان می&amp;zwnj;خواهند پس مدام آدرس اشتباه می&amp;zwnj;دهند. شاعر واقعی را هم خوب می&amp;zwnj;بینند اما خود را به کوری زده&amp;zwnj;اند، چرا؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;استفاده از تئوری&amp;zwnj;های معروف و متعارف، مبتنی بر هیچ متنی نیست، وسیله&amp;zwnj;ایست برای صحه گذاشتن به حدس یا ادعایی خلاف واقع. باختین، نمونه&amp;zwnj;ی جالبی&amp;zwnj;ست. از زمانی که تئوری&amp;zwnj;های باختین به زبان فارسی راه باز کرد، مثلِ هر تئوری&amp;zwnj;ی دیگر، مثلِ هر مفهوم دیگر، این مساله پیش آمد که کجا و چه زمانی می&amp;zwnj;شود یک تئوری را از یک فضای خاص وارد فضای دیگری کرد. باختین، تئوری&amp;zwnj;اش را برپایه&amp;zwnj;ی نوشتِ داستایوسکی بنیان نهاده، یعنی متنی که در آن زمان نام رمان را بر آن گذاشته بودند. و همین باختین است که در زمان نگارش &amp;laquo;استتیک و تئوری&amp;zwnj;ی رمان&amp;raquo; به تقابل میانِ &amp;laquo;رمان&amp;raquo; (آن&amp;zwnj;چه در زمان داستایووسکی به&amp;zwnj;عنوان رمان مطرح بوده) و &amp;laquo;شعر&amp;raquo; اشاره می&amp;zwnj;کند. اولی، به مثابه یک ژانر پلی&amp;zwnj;فونیک، دومی به عنوان ژانری مونوفونیک. این تقابل برمی&amp;zwnj;گردد به قرن نوزدهم میلادی. از آن زمان تا امروز، ژانر رمان و ژانر شعر به سمت ژانری تمام و کمال میل کرده و مرزبندی&amp;zwnj;ی بین ژانرها به شدت مخدوش و گاهی هم از میان رفته است، مثلن یکی از بحث های بنیادی&amp;zwnj;ی شعر فارسی در همین دهه&amp;zwnj;ی هفتاد، نویسش شعر چندصدایی، چند قالبی، چند ژانری و چند موضوعی بوده. نمونه بارزش هم شعر بلند &amp;laquo;شینما&amp;raquo; که پرسوناژهای مختلفی با زیرساخت&amp;zwnj;های متفاوت در آن به نمایش درآمده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز با تکیه بر تئوری&amp;zwnj;ی باختین که مبتنی بر رمان داستایووسکی&amp;zwnj;ست، چه می&amp;zwnj;توانیم بگوییم؟ بیاییم و از قرن نوزدهم به قرن بیست و یکم بپریم و پرچم&amp;zwnj;دار تقابل رمان و شعر شویم؟ پس تمام شعرها، تمام رمان&amp;zwnj;ها، تمام&amp;zwnj; تلاش&amp;zwnj;هایی که از آن زمان تا امروز شده چه می&amp;zwnj;شود؟ به گمان&amp;zwnj;ام استفاده از تئوری&amp;zwnj;های از پیش آماده شده، مثل ساختِ قالب&amp;zwnj;های از پیش ساخته شده، تحمیل کردن چیزی به چیز دیگری&amp;zwnj;ست، یک تئوری که در فضایی کاملن متفاوت ساخته و پرورده شده، چطور می&amp;zwnj;تواند وارد فضایی ناهمگن شود و فایده&amp;zwnj;ای، دستاوردی هم داشته باشد؟ جالب این&amp;zwnj;جاست که ژورنالیست یا منتقد، به این مساله کاملن بی&amp;zwnj;اعتناست که تئوری&amp;zwnj;ی باختین برپایه&amp;zwnj;ی یک متن مشخص (رمان داستایووسکی) شکل گرفته، می&amp;zwnj;آید و رمان داستایووسکی را فراموش می&amp;zwnj;کند، زمینه&amp;zwnj;ی ساخت تئوری را فراموش می&amp;zwnj;کند و فقط بخشی از آن را به خواننده یا بیننده نشان می&amp;zwnj;دهد. برای ما که کار تئوریک می&amp;zwnj;کنیم، این مساله همیشه وجود داشته که چطور می&amp;zwnj;توانیم از اثر، تئوری بسازیم. چطور از یک شعر، تئوری بیرون بکشیم. و اگر تئوری می&amp;zwnj;دانیم، چطور آن را تراش دهیم، بُرش دهیم، تا با موقعیتِ الان و حالا، با موقعیتِ شعری که همین حالاست، همخوانی داشته باشد. استفاده از هر مفهوم و هر تئوری که با تنِ متن بیگانه است، پُرگویی و بیهوده&amp;zwnj;گی&amp;zwnj;یی بیش نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعر نسبت به هر چیز دیگری جز خودش سنجیده می&amp;zwnj;شود: شعر چه قدر خواننده دارد؟ شعر چه قدر به نیازهای جامعه پاسخ می&amp;zwnj;دهد؟ شعر چه قدر با آیین&amp;zwnj;های ما همخوانی دارد؟ شعر چه&amp;zwnj;قدر اخلاقی ست؟ شعر چه&amp;zwnj;قدر سیاسی&amp;zwnj;ست؟ چرا شعر به تن می&amp;zwnj;پردازد؟ چرا شعر &amp;laquo;پورنو&amp;raquo; شده؟ چرا شعر از ارزش&amp;zwnj;های کهن حرفی نمی&amp;zwnj;زند؟ چرا شعر به امور فرازمینی نمی&amp;zwnj;پردازد؟ در برخورد سنتی با شعر، فراموش می&amp;zwnj;شود که شعر، مستقل است و زنده&amp;zwnj;گی&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; خودش را دارد. یک بار برای همیشه بگوییم: شعر را به حالِ خودش، به حالِ شعر رها کنید!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا چشم کار می&amp;zwnj;کند نماینده&amp;zwnj;گان واکنشی هستند که در این تریبون و آن رسانه، واکنش&amp;zwnj;شان نسبت به شعر را بازگو می&amp;zwnj;کنند: &amp;laquo;شعر رو به انحطاط است. نسل جدید، پست مدرن شده و بی معنا می&amp;zwnj;نویسد و درکی از مدرنیسم و پست مدرنیسم ندارد. شعر امروز خواننده ندارد&amp;raquo; و حرف&amp;zwnj;هایی ازین دست. اما نماینده&amp;zwnj;گانِ کنش کجا هستند؟ خودِ کنش، یعنی شعر، کجاست؟ در هر محفل و بزم،&amp;zwnj; در هر رسانه و روزنامه، قبل از هرچیز خودِ شاعر و خودِ شعری را که در حالِ بودن است، غایب می&amp;zwnj;کنند، دورش می&amp;zwnj;کنند، سکوت&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کنند و بنابر &amp;laquo;خلقیات ما ایرانیان&amp;raquo; همان&amp;zwnj;طور که جمال&amp;zwnj;زاده یادآوری&amp;zwnj;اش کرده بود، پشتِ سرِ شعر، پشتِ سرِ شاعر، نطق می&amp;zwnj;کنند. سخن&amp;zwnj;رانی می&amp;zwnj;کنند، یا به قولی، غیبت می&amp;zwnj;کنند. این نهایت کاری&amp;zwnj;ست که یک &amp;laquo;ادبیات&amp;zwnj;چی&amp;raquo; می&amp;zwnj;تواند با شعر بکند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ژورنالیسم، نقد ادبی و نقد ژورنالیستی اصولی دارد. هیچ&amp;zwnj;جا و هیچ&amp;zwnj;وقت، کتمانِ حقیقت به معنای ژورنالیسم نبوده، مترادف نقد نبوده. همه می&amp;zwnj;خواهند &amp;laquo;اخلاقی&amp;raquo; رفتار کنند و اخلاق را به ادبیات بکشند (به عنوان مثال، مقابله با ادبیاتی که مغایر با آداب و شوونات مذهبی و سنتی ست)، اما هیچ&amp;zwnj;کس به صرافت نیفتاده که اخلاق حرفه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;اش را یک بار هم که شده زیر پا نگذارد. ژورنالیست و منتقدی که نه می&amp;zwnj;خواند و نمی&amp;zwnj;خواند و مخاطب&amp;zwnj;اش را عین خودش می&amp;zwnj;خواهد، دارد با خودش، با زمانه&amp;zwnj;ی خودش چه می&amp;zwnj;کند؟ به راستی در کدام عصر، در کدام دنیا زنده&amp;zwnj;گی می&amp;zwnj;کنیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آذرماه ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اشاره:&lt;/strong&gt; شیوه کتابت (رسم&amp;zwnj;الخط) نویسنده با شیوه&amp;zwnj;نامه زمانه در خط فارسی مطابقت ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.poetrymag.net/&quot;&gt;لینک: سایت پرهام شهرجردی، نویسنده، منتقد، بنیان&amp;zwnj;گذار و سردبیر &amp;laquo;مجله&amp;zwnj;ی شعر&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/05/8731#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7697">برنامه پرگار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D9%81%D9%84%DA%A9%DB%8C">محمود فلکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7696">پرهام شهرجردی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Mon, 05 Dec 2011 05:13:29 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8731 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>روایت جنین برده شده</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/10/15/7612</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/10/15/7612&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    یادداشتی بر رمان &amp;quot;زنان فراموش‌شده&amp;quot; نوشته‌ منصور کوشان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کامران سلیمانیان مقدم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;184&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mankosol01.jpg?1318875507&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کامران سلیمانیان مقدم &amp;ndash; اواخر سال&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; ۶۰ خورشیدی نسلی در ادبیات ایران چهره شد که چند مشخصه داشت: &lt;br /&gt;
۱- نوشته&amp;zwnj;هاشان ریشه در سنت ادبی پیشین داشت. هم می&amp;zwnj;شد فرم&amp;zwnj;گرایی گلشیری را در آثارشان ردیابی کرد که خیلی از آن&amp;zwnj;ها در جلساتش و بعد آن شناخته شدند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;هم مایه&amp;zwnj;های رمانتیسم علوی درشان پیدا بود، هم نگاه تلخ اجتماعی هدایت و چوبک. البته شاید به وضوحی که می&amp;zwnj;گویم رگه&amp;zwnj;ها دیده نمی&amp;zwnj;شوند (که کسی هم کاری در این زمینه نکرده) اما بی&amp;zwnj;شک هیچ ساختارشکنی بی&amp;zwnj;ریشه&amp;zwnj;ای درشان پیدا نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲- به نسبت آثاری که امروزه در ایران چاپ می&amp;zwnj;شود بسیار خوشخوان بودند. از کارهای معروفی گرفته تا شهریار مندنی&amp;zwnj;پور. دلایل خوشخوانی این آثار شاید در وجود قصه&amp;zwnj;های قوی (سمفونی مردگان)، فضاهای متفاوت، نوستالژیک و غریب (کارهای رضا جولایی) و نزدیکی زمانی با وقایع اجتماعی (محاقِ منصور کوشان) باشد. بماند که تیراژ آن کتاب&amp;zwnj;ها هم به زحمت آبروی نویسنده&amp;zwnj;شان را می&amp;zwnj;خرید. البته آن دوره بازار نقد و تبلیغات روزنامه&amp;zwnj;ای چنین داغ نبود. تعداد جوایز ادبی هم به فروش کمک نمی&amp;zwnj;کرد که بعد&amp;zwnj;ها معلوم شد شاید به صلاح هم نبود.&lt;br /&gt;
۳- شاخصه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی اصلی و قابل اعتماد این نسل دردی بود که در آثارشان صداقت و صراحت داشت. در رفتار صنفی و مطبوعاتیشان هم دیده می&amp;zwnj;شد. دو مجله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی تکاپو و گردون بسیار متفاوت&amp;zwnj;تر و پیشرو&amp;zwnj;تر از نشریات خوب قبل از خود (آدینه و دنیای سخن) بودند. نامه&amp;zwnj;ی ۱۳۳ (یا ۱۳۴) نفر محصول تلاش و جسارت همین گروه بود و تاوانش را هم دادند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از آن نسل جولایی مدت&amp;zwnj;ها است که کار تازه&amp;zwnj;ای چاپ نکرده &amp;zwnj;است. با این&amp;zwnj;که خود صاحب نشر است انگار با وضعیت بررسیِ کتاب موجود به این نتیجه رسیده که کاری چاپ نکند. از مندنی&amp;zwnj;پور هم مدت&amp;zwnj;هاست خبری نیست. به این لیست اضافه کنید منیرو روانی&amp;zwnj;پور، محمدرضا صفدری، امیرحسن چهلتن، محمد محمدعلی، رضا فرخفال، ناصر زراعتی، قاضی ربیحاوی، عباس معروفی. البته کارهای عباس معروفی به خصوص دو کتاب در خارج منتشر شده&amp;zwnj;اش (فریدون سه پسر داشت و تماماً مخصوص) به برکت چاپ افست در بساطی&amp;zwnj;های دم انقلاب فروخته می&amp;zwnj;شود و چشم نویسنده&amp;zwnj;اش روشن.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چاپ چند کتاب تازه از منصور کوشان آن هم در زمینه&amp;zwnj;های مختلف نشان از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دردی دارد که اشاره کردم. یاد کوشان تا مدت&amp;zwnj;ها به سرمقاله&amp;zwnj;های جسورانه و خواندنی&amp;zwnj;اش در تکاپو زنده بود. به غیر از محاق، کار بلند دیگری ازش در ایران دیده نشد یا من ندیدم. همین باعث شد تا یادداشتی به بهانه&amp;zwnj;ی رمانش بنویسم و ابراز شوقی کرده باشم. این&amp;zwnj;که این کار در ایران خوانده شده شکی نیست. چون چاپش در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ماه&amp;zwnj;های اول تمام شد اما بازتابی در مطبوعات تخصصیِ مستعجل ادبی ایران نداشت. دلایل زیادی برای این حرف است اما قوت نفی و انکار تازه&amp;zwnj;واردان فعلاً مجالی به معرفی و خواندن و طرح مطلب کتاب&amp;zwnj;های آدم&amp;zwnj;های اثرگذار معاصرمان نمی&amp;zwnj;دهد. یا شاید باز فعلاً صلاح نیست. البته با آثار چاپ&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ی این روز&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود سنجید که دغدغه&amp;zwnj;ی جوانان فعال امروز کمی با دهه&amp;zwnj;ی ۶۰ فرق کرده. و باز البته چون همه&amp;zwnj;ی کار&amp;zwnj;ها در ایران مجال چاپ ندارند این نظر را با احتیاط می&amp;zwnj;گویم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مایی که از روی دست همین نسل نگاه کرده&amp;zwnj;ایم، یادگرفته&amp;zwnj;ایم هر چه می&amp;zwnj;گوییم آموخته&amp;zwnj;های درونی&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ی خودمان باشد و جسارت این را داشته&amp;zwnj; باشیم که برای تأیید حرفی یا نظری، با ربط یا بی&amp;zwnj;ربط اسم پشت اسم قطار نکنیم و از فهم خودمان مایه بگذاریم. همچنین که مطمئن هستم کوشان به خوانده شدن آثارش بیشتر بهاء می&amp;zwnj;دهد تا تأیید شدن؛ و اما خود کار: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قصه&amp;zwnj;ی رمان &amp;quot;زنان فراموش شده&amp;quot; را اگر بشود یا دلیلی باشد که خطی تعریفش کرد این است که: زنی ایلاتی یا کولی که احوالات روحی و جنسی خاصی دارد در طلب مردش با شکارچی رهگذری وصلت می&amp;zwnj;کند. با شکارچی به دهِ محل زندگی مرد می&amp;zwnj;رود و کم&amp;zwnj;کم مرد را متقاعد می&amp;zwnj;کند که در معدن تازه ایجادشده&amp;zwnj;ی نزدیک ده، دست&amp;zwnj;کم در زمان جفت&amp;zwnj;گیری شکار (که بیشتر منظور کَل &amp;ndash; نوعی بز کوهی - و گوزن است) کار کند. مرد در زمان کوتاهی افسرده&amp;zwnj;ی زندگی از دست&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;ش (شکار) می&amp;zwnj;شود و به تحریک خودِ زن دوباره به کوه و کمر می&amp;zwnj;زند. در این میان زن یک بچه هم از دست داده است. مرد در کوه، گیر دسته&amp;zwnj;ای گرگ می&amp;zwnj;افتد و در تلاش برای نجاتِ جان، بیضه&amp;zwnj;هایش را توسط گرگ از دست می&amp;zwnj;دهد. از اینجا پای طبیبی به داستان کشیده می&amp;zwnj;شود که عاشق زن می&amp;zwnj;شود و داستان با گنگی، اشاره به مجنون شدن طبیب و حتی خودسوزی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کند. زن در کنار مردش می&amp;zwnj;ماند. به همراه خاطراتش، اوهامش، تابو&amp;zwnj;ها و حسرت&amp;zwnj;هایش. اما این همه&amp;zwnj;ی ماجرا نیست. برای بیان حرفم مجبورم دلایلم را با تقطیع متن بگویم:&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/mankosol02.jpg&quot; /&gt;زنان فراموش&amp;zwnj;شده، نوشته منصور کوشان. زوال تدریجی یک نسل.راوی در صدد واگویه&amp;zwnj;ی افسانه&amp;zwnj;ای است که به شدت واقعی به نظر می&amp;zwnj;رسد. هیچ چیزِ غیر عادی جز سبعیتِ لجام&amp;zwnj;گسیخته و بدویتی معصوم و سرکوب&amp;zwnj;شده وجود ندارد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;زمان روایت به یک تعبیر (که از آقای خانلری گرفته&amp;zwnj;ام) مضارع اخباری است. باز ایشان همان&amp;zwnj;جا و در تعریفی می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;گاهی در مضارع اخباری فعلی بیان می&amp;zwnj;شود که همیشگی است. بنابراین در هر زمانی که گوینده&amp;zwnj;ای از آن خبر بدهد مانند آن است که در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان زمان انجام می&amp;zwnj;گیرد.&amp;quot; انگار اصرار نویسنده در بیان این زمان در روایت همین تکرار شوندگی وقایع داستان است. از طرفی بی&amp;zwnj;مکانی- بی&amp;zwnj;زمانی داستان که البته کمی اشاره به زمان دور دارد (آن هم به واسطه&amp;zwnj;ی بیان عادات ایل و وجود معدن و ده)، وجه تمثیلی به کار می&amp;zwnj;دهد. البته منظورم از وجه تمثیلی نه تعریف عرفش که سطح ساده&amp;zwnj;تر آن و بیان مصداق و نمونه یا به بیان واضح&amp;zwnj;تر نشانه است. حالا آیا اثر قادر است این تکرارشوندگی را در ادامه کار به ذهن خواننده متبادر کند؟ یا به زبان دیگر آیا خواننده درگیر تناقض ردگیری حافظه&amp;zwnj;اش از ایلات تاریخی و فضایی انتزاعی نمی&amp;zwnj;شود؟ آیا نویسنده در تلاش برای آشنایی&amp;zwnj;زدایی ذهن خواننده توسط واقعیت داستانی است؟ آیا نویسنده در تلاش ساخت فضایی انتزاعی است؟ آیا بیان عادات غریب ایل با زمان روایت (حال تکرارشونده) به دنبال ایجاد ناکجایی در ذهن خواننده&amp;zwnj;ی امروزی است؟ با هم ادامه می&amp;zwnj;دهیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با توجه به حجمِ کم کار و شخصیت&amp;zwnj;های محدودش، &amp;quot;زنان فراموش شده&amp;quot; رمان است. دلیل اصلی آن، تحول شخصیت&amp;zwnj;ها در توالی وقایع و حجم رخدادهای داستان است. هر چند بیان این تحولات در سیر زمانی خوانش رمان صورت نپذیرد (و کمی پس و پیش شود) اما ادراکش در پایان کتاب تحقق می&amp;zwnj;یابد. دلیل دیگرش مضمونی است که در جریان قصه&amp;zwnj;ها برجسته می&amp;zwnj;شود: زوال تدریجی نسلی که، خود انتخاب کرد. دلیل سوم جزئیاتی است که در طول کار به فشردگی بیان می&amp;zwnj;شود. همین جا این را اضافه کنم که فشردگیِ ذاتی نه تحمیلی، از علایق کوشان است. به کرات از اطناب فصل دو رمان محاق با گذشت بیش از بیست سال از نوشتنش هنوز یاد می&amp;zwnj;کند. طرحِ جزئیات از عادات و رسوم ایل تا خصوصی&amp;zwnj;ترین رفتارهای زناشویی را در برمی&amp;zwnj;گیرد. شاید توجیه فشردگی متن که جاهایی به شدت نثر را سنگین می&amp;zwnj;کند، غرابت و دور از ذهن بودن خود تصاویر و جزئیات است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راویِ دانای کل محدود رمان فرزند شخصیت&amp;zwnj;های اصلی است (خودش به کرات، تکرار و اصرار می&amp;zwnj;کند). می&amp;zwnj;گویم شخصیت و اصرار بر این دارم که این&amp;zwnj;ها تیپ نیستند. دلایل حرفم واضح و بیانش غیر ضروری است. راوی در تمام طول رمان از اصطلاح پدر و مادر نام می&amp;zwnj;برد. واقعیت عینی آن است که در واقع فرزندی وجود ندارد. تنها جنین متولد شده را هم همزاد زنِ کولی (پلنگ) با خود می&amp;zwnj;برد. آیا راوی&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان جنین بُرده شده توسط پلنگ است؟ آیا تعلق خاطر راوی به شخصیت&amp;zwnj;های اصلی بیان چنین لفظی (پدر یا مادر) را توجیه&amp;zwnj;پذیر کرده؟ راوی طنازی نمی&amp;zwnj;کند. به شدت وسواس دارد در بیان درست وقایع و در اکثر مواقع عبوث است. آیا راوی وجدان بیدار حافظه و خاطره است؟ رمان بر این باور است که این پاسخ&amp;zwnj;ها را خواننده دنبال می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اصطلاح حافظه و خاطره را از چهارچوب منطق روایی درآوردم. وقایع با شتاب، سرآسیمگی و درهم، در ابتدا ضربه می&amp;zwnj;زند. پلنگ و دکتر و... همه با هم در شروع کلاسیک کار نام برده می&amp;zwnj;شوند. بعد سیر توالی وقایع بدون ترتیب زمانی و فقط با ردگیری نشانه&amp;zwnj;ها دنبال می&amp;zwnj;شود. جاده در قسمتی از روایت به جاده&amp;zwnj;ی دیگری در جایی دیگر و زمانی دیگر وصل می&amp;zwnj;شود. انگار راوی جزئیات را با پیشبرد روایت تکمیل می&amp;zwnj;کند. تداخل روایت&amp;zwnj;ها بر مبنای تداعی معانی نیست. بیشتر بر ردگیری نشانه&amp;zwnj;هاست. نشانه&amp;zwnj;هایی مانند مه، پلنگ، راه و ایل. مجال توجیه و تفسیر از همین جا به وجود می&amp;zwnj;آید. استنادهایی که راوی می&amp;zwnj;آورد اصرار بر واقع&amp;zwnj;نمایی دارد. از جایی این واقعیت به واسطه&amp;zwnj;ی انگاره&amp;zwnj;های از پیش تعریف&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ی خواننده و همچنین ردگیری ضمنی سرنوشت راوی که منطق حضورش تا انتها مبهم می&amp;zwnj;ماند این را به ذهن می&amp;zwnj;رساند که راوی در صدد واگویه&amp;zwnj;ی افسانه&amp;zwnj;ای است که به شدت واقعی به نظر می&amp;zwnj;رسد. هیچ چیزِ غیر عادی جز سبعیتِ لجام&amp;zwnj;گسیخته و بدویتی معصوم و سرکوب&amp;zwnj;شده وجود ندارد. و این بخشی از تأویلی است که به ذهن می&amp;zwnj;رسد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صحبت اینجاست که اگر اثر، این قدر خواننده را درگیر منطق&amp;zwnj;های روایی می&amp;zwnj;کند پس چه چیز وامی&amp;zwnj;داردش که خواندنِ اثر را ادامه دهد. اثر، سرشار از جذابیت&amp;zwnj;هایی است که سوای بحث فرمال قضیه، آموختنی و به یادآوردنی است. هر تکه&amp;zwnj;ی به یادآوردنیِ هر کاری، به نوعی نشانه&amp;zwnj;ی آن کار می&amp;zwnj;شود. این تکه&amp;zwnj;های به یادآوردنی&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان قصه&amp;zwnj;ای است که وجه شهرزادی هر کاری را می&amp;zwnj;سازد. تکه&amp;zwnj;های به یاد ماندنی بر چند ویژگی استوار است: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیان تجارب شخصی که خاص خود نویسنده است و این سوای رو دور ریختن مسائل خرده زناشویی و رسوایی&amp;zwnj;های فامیلی است. منظور تجارب شخصیِ داستانی شده است. &lt;br /&gt;
لحظات غافلگیرکننده که خواننده را سهیم تجربه&amp;zwnj;ی شخصیت داستانی می&amp;zwnj;کند. پیش&amp;zwnj;نیاز این پدیده ایجاد حس هم ذات&amp;zwnj;پنداری خواننده با شخصیت است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقایعی که تجربه&amp;zwnj;ی شرکت در شکوهش فقط در داستان امکان&amp;zwnj;پذیر است. &lt;br /&gt;
رمان &amp;quot;زنان فراموش&amp;zwnj;شده&amp;quot; سرشار از این لحظات ناب است. لحظه&amp;zwnj;ی گریستن مرد در غار، برخورد زن با پلنگ، محاصره&amp;zwnj;ی زنِ در برف&amp;zwnj;مانده توسط گرگ&amp;zwnj;ها، گیر کردن گوزن در عشقه&amp;zwnj;ها، آشنایی پدر با مادر، چنگ انداختن پلنگ به ماه (که در شعر دیگران آمده)، صحنه&amp;zwnj;ی بروز تمایلات همجنس&amp;zwnj;گرایانه&amp;zwnj;ی زن، لحظه&amp;zwnj;ی تولد بچه و لحظه&amp;zwnj;های بسیاری که به شدت هم تصویری است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کماکان معتقدم پاشنه&amp;zwnj;ی آشیل کار، در پرتاب خواننده به تأویلی است که باعثش انتخاب زاویه&amp;zwnj;ی روایت است. نمی&amp;zwnj;دانم می&amp;zwnj;شد این کار را با لحن دوم شخص هم نوشت یا نه. به هر صورت تجربه&amp;zwnj;ی فشرده&amp;zwnj;نویسی کوشان در بسیاری جا&amp;zwnj;ها جواب داده و حجم نفس&amp;zwnj;گیر وقایع، کار را در قسمت&amp;zwnj;های زیادی درخشان کرده است. به هر حال این واضح است که کوشان با این کار از کارهای دیگرش فاصله گرفته و سعی دارد که خود را تکرار نکند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آخر، تنها حرف نگفته&amp;zwnj;ام و شاید ادای دین به نَفَس کار، اشاره به درد عمیق نویسنده است که در سطر سطر کار فریاد می&amp;zwnj;کشد. حرف&amp;zwnj;های زیادی که گفته شد و حیفم می&amp;zwnj;آید که واگویه&amp;zwnj;اش نکنم. تکرار موتیف پنجه بر ماه کشیدن پلنگ که بی&amp;zwnj;قراری عشق است، سماعِ بی&amp;zwnj;قراری است و اشاره به وسوسه&amp;zwnj;ی خیانت که از انتخاب می&amp;zwnj;آید و انگار که خیانتی هم نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه کتاب:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;زنان فراموش شده، رمان، منصور کوشان، چاپ اول ۱۳۸۷، انتشارات آرش، استکهلم، چاپ دوم ۱۳۸۹، انتشارات ققنوس، تهران&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamaaneh.com/zambook/2010/10/post_60.html&quot;&gt;::مخالف خوانی با شمایلی کلاسیک، رامتین کریمی، رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.org/content/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86&quot;&gt;::گفت و گو دفتر خاک با منصور کوشان::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/10/15/7612#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6525">زنان فراموش‌شده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6526">کامران سلیمانیان مقدم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 15 Oct 2011 04:34:31 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">7612 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>&quot;شب‌های هنر و ادب ایران&quot; در گوتنبرگ</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/09/20/7067</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/09/20/7067&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    جشنواره &amp;quot;شب‌های هنر و ادب ایران&amp;quot; در حاشیه نمایشگاه کتاب گوتنبرگ و مقابله با سانسور در ایران        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش فرهنگ رادیو زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/behngot01.jpg?1333391240&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بخش فرهنگ زمانه - پاییز در غرب فصل نمایشگاه&amp;zwnj;های کتاب است. رویدادهای نمایشگاه کتاب گوتنبرگ در سوئد که سپتامبر هر سال در شهر گوتنبرگ برگزار می&amp;zwnj;شود و از آن به&amp;zwnj;عنوان مهم&amp;zwnj;ترین نمایشگاه کتاب در کشورهای اسکاندیناوی یاد می&amp;zwnj;کنند، معمولاً در رسانه&amp;zwnj;های فارسی&amp;zwnj;زبان بازتاب چندانی نمی&amp;zwnj;یابد. امسال اما در حاشیه این نمایشگاه کانون فرهنگی &amp;quot;بهنما&amp;quot; یک همایش مهم ادبی با شرکت تنی چند از نویسندگان شناخته&amp;zwnj;شده ایران هم برگزار می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با غلام&amp;zwnj;حسین ساعدی و نمایش &amp;quot;دعوت&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همزمان با برگزاری بیست و هفتمین نمایشگاه کتاب گوتنبرگ در سوئد، کانون فرهنگی بهنما از ۲۳ تا ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۱ جشنواره&amp;zwnj;ای برگزار می&amp;zwnj;کند با عنوان &amp;quot;شب&amp;zwnj;های هنر و ادب ایران&amp;quot;. در این جشنواره نویسندگان شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای از ایران حضور دارند. جواد مجابی، نویسنده و شاعر، امیر حسن چهل&amp;zwnj;تن، نویسنده، محمد شمس لنگرودی، شاعر و پژوهشگر، همچنین منصور کوشان، نویسنده و نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویس و ژیلا مساعد، شاعر در بخش فرهنگ و ادب این جشنواره به&amp;zwnj;داستان&amp;zwnj;خوانی و شعرخوانی می&amp;zwnj;پردازند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;شب&amp;zwnj;های هنر و ادب ایران&amp;quot; شبی هم به بزرگداشت غلام&amp;zwnj;حسین ساعدی، نویسنده و نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویس اختصاص داده است. در این شب، جواد مجابی درباره وجوه گوناگون شخصیت ساعدی سخنانی خواهد گفت و سپس قرار است که امیر حسن چهل&amp;zwnj;تن درباره ساعدی به&amp;zwnj;عنوان &amp;quot;نویسنده&amp;zwnj;ای که قدر نبوغ خود را ندانست&amp;quot; و در مقطعی از تاریخ ایران به سیاست و طرفداری از مبارزات چریکی روی آورد و از داستان&amp;zwnj;نویسی و نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویسی غافل ماند و این نکته را بارها در برخی نامه&amp;zwnj;ها و مقالاتی که از او به جای مانده یادآور شده، سخنانی ایراد کند. منصور کوشان نمایشنامه&amp;zwnj;های غلام&amp;zwnj;حسین ساعدی را بررسی و تحلیل می&amp;zwnj;کند و پوپک مجابی به &amp;quot;صداها و نواها&amp;quot; در آثار ساعدی می&amp;zwnj;پردازد. سپس یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نمایشنامه&amp;zwnj;های غلامحسن ساعدی با عنوان &amp;quot;دعوت&amp;quot; به کارگردانی سوسن فرخ&amp;zwnj;نیا روی صحنه به نمایش گذاشته می&amp;zwnj;شود.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/behngot03.jpg&quot; /&gt;جواد مجابی، نویسنده و شاعر&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در نمایش&amp;zwnj;نامه &amp;quot;دعوت&amp;quot; غلام&amp;zwnj;حسین ساعدی سرگردانی دختری را نشان می&amp;zwnj;دهد که ظاهراً به یک ضیافت دعوت شده و پس از آنکه با شوق بسیار خود را برای شرکت در این ضیافت آماده می&amp;zwnj;کند، در پایان به یاد نمی&amp;zwnj;آورد که به کجا دعوتش کرده&amp;zwnj;اند. این نمایش&amp;zwnj;نامه تاکنون بارها روی صحنه رفته و یک بار هم در آخرین روز بیست و سومین جشنواره تئاتر فجر به کارگردی میترا خواجه&amp;zwnj;ئیان در تالار خورشید در تئاتر شهر تهران روی صحنه رفت.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شب&amp;zwnj;های گوتنبرگ&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عباس کامرانی، مدیر بنیاد &amp;quot;بهنما&amp;quot; و برگزارکننده همایش &amp;quot;شب&amp;zwnj;های هنر و ادب ایران&amp;quot; در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با رادیو زمانه به تأکید به این نکته اشاره می&amp;zwnj;کند که &amp;quot;شب&amp;zwnj;های هنر و ادب ایران&amp;quot; در چارچوب برنامه&amp;zwnj;های نمایشگاه کتاب گوتنبرگ برگزار نمی&amp;zwnj;شود. کامرانی می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;دولت سوئد از نظر مالی برای برگزاری این همایش هیچگونه کمکی به ما نکرد و ما هم اصولاً درخواست کمک مالی نکردیم. بلکه تلاش ما این بود که این همایش به&amp;zwnj;طور مستقل برگزار شود.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کامرانی در همین گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو به همزمانی &amp;quot;شب&amp;zwnj;های هنر و ادب ایران&amp;quot; با نمایشگاه کتاب گوتنبرگ اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید در روزهایی که نمایشگاه کتاب برگزار می&amp;zwnj;شود، هر شب نویسندگان از سراسر جهان داستانخوانی دارند و فضای شب&amp;zwnj;های گوتنبرگ بسیار فرهنگی&amp;zwnj;ست. ما هم می&amp;zwnj;خواستیم در چنین فضایی جشنواره را برگزار کنیم.&amp;quot;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کامرانی در ادامه می&amp;zwnj;افزاید: &amp;quot;حضور یک اتفاق فرهنگی در سطح نمایشگاه کتاب گوتنبرگ نقطه ملاقات مهمی&amp;zwnj;ست و همزمانی نمایشگاه کتاب گوتبرگ با جشنواره در مجموع به سود ادبیات ایران است.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;۱۶ کتاب از مجموعه ادبیات معاصر ایران&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی دیگر از مهم&amp;zwnj;ترین برنامه&amp;zwnj;های &amp;quot;شب&amp;zwnj;های هنر و ادب ایران&amp;quot; معرفی ۱۶ کتاب از مجموعه ادبیات معاصر ایران است. شکرالله منظور استاد دانشگاه گوتنبرگ در محل نمایشگاه کتاب این آثار را تحلیل و معرفی خواهد کرد. معرفی این کتاب&amp;zwnj;ها با توجه به سیاست&amp;zwnj;های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از این جهت اهمیت دارد که معمولاً در میان کتاب&amp;zwnj;سازی&amp;zwnj;ها و آمارسازی&amp;zwnj;هایی که از زمان دولت نهم در ایران مرسوم شده، تأثیرگذارترین و مهم&amp;zwnj;ترین آثار ادبیات خلاق ناشناخته می&amp;zwnj;مانند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/behngot04.jpg&quot; /&gt;عباس کامرانی، مدیر &amp;quot;بهنما&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;عباس کامرانی، مدیر بنیاد &amp;quot;بهنما&amp;quot; می&amp;zwnj;گوید یکی از مهم&amp;zwnj;ترین هدف&amp;zwnj;های این بنیاد مبارزه با سانسور و مقابله با سیاست&amp;zwnj;های شورای عالی انقلاب فرهنگی&amp;zwnj;ست که توسط اداره کتاب اعمال می&amp;zwnj;گردد. &lt;br /&gt;
بنیاد &amp;quot;بهنما&amp;quot; سال گذشته چهار عنوان کتاب از علی اشرف درویشیان، پوران فرخزاد و محمد بهارلو منتشر کرده است. یکی از کتاب&amp;zwnj;هایی که &amp;quot;بهنما&amp;quot; منتشر کرده،&amp;quot;داستان&amp;zwnj;های داغ&amp;quot; از علی اشرف درویشیان است. این کتاب شش سال در وزارت ارشاد معطل ماند و سرانجام مجوز نگرفت.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علی اشرف درویشیان در همان زمان که کتابش مجوز نگرفت، گفت: &amp;quot;مجموعه داستان&amp;zwnj;های داغ شامل ۱۶ داستان کوتاه است. بررس&amp;zwnj;های ارشاد در بررسی نخست گفتند هشت داستان باید از این مجموعه حذف شود، نپذیرفتم. اصرار آن&amp;zwnj;ها در بررسی دوم این بود که باید چهار داستان از کتاب برداشته شود، بازهم نپذیرفتم. در&amp;zwnj;&amp;zwnj; نهایت هم کتاب در ارشاد معلق مانده است.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پوران فرخزاد هم همزمان با انتشار اثر پژوهشی&amp;zwnj;اش درباره شاعران ایرانی با عنوان &amp;quot;نشانه&amp;zwnj;های مغانه در ادبیات فارسی&amp;quot; اطلاع داده بود که دو مجموعه داستانش با نام&amp;zwnj;های &amp;quot;باغ پریان&amp;quot; و &amp;quot;کاسنی شیرینی&amp;quot; در خارج از ایران منتشر شده&amp;zwnj;اند و به خبرگزاری مهر در این&amp;zwnj;باره گفته بود: &amp;laquo;این اتفاق مایه خوشحالیم نیست. من برای مردم کشورم می&amp;zwnj;نویسم و دوست دارم آنها کتاب&amp;zwnj;هایم را بخوانند که متأسفانه این امکان فراهم نشده است.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;و شش عنوان کتاب دیگر و کتاب&amp;zwnj;های دیگر&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امسال هم &amp;quot;بهنما&amp;quot; مجدداً برای مقابله با سانسور برای نخستین بار آثاری از جواد مجابی، پوران فرخزاد و منصور کوشان را منتشر می&amp;zwnj;کند و از این کتاب&amp;zwnj;ها که در ایران موفق به دریافت مجوز نشده&amp;zwnj;اند در نمایشگاه کتاب گوتنبرگ رونمایی خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/behngot07.jpg&quot; /&gt;پوران فرخزاد، و یک خانواده شعر&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;چالش&amp;zwnj;های ادبیات ایران&amp;quot; و &amp;quot;آینه&amp;zwnj;های زمان&amp;quot; از منصور کوشان، &amp;quot;شعر امروز خیابان&amp;quot; و &amp;quot;وطن روی کاغذ&amp;quot; دو مجموعه شعر از جواد مجابی، &amp;quot;سه&amp;zwnj;گانه&amp;quot; از پوران فرخزاد که منتخبی&amp;zwnj;ست از اشعار سه شاعر خانواده فرخزاد، پوران، فریدون و فروغ و همچنین کتابی با عنوان &amp;quot;لحظات ایرانی&amp;quot; از کارین منظور از کتاب&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که امسال در غرفه &amp;quot;بهنما&amp;quot; در نمایشگاه کتاب گوتنبرگ رونمایی می&amp;zwnj;شود. &amp;quot;لحظات ایرانی&amp;quot; خاطرات زنی&amp;zwnj;ست سوئدی که به مدت ۱۲ سال در ایران زندگی کرده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عباس کامرانی، مدیر &amp;quot;بهنما&amp;quot; می&amp;zwnj;گوید هدف این بنیاد از برگزاری جشنواره &amp;quot;شب&amp;zwnj;های هنر و ادب ایران&amp;quot; در حاشیه نمایشگاه کتاب گوتنبرگ این است که هنر و فرهنگ ایران را به مخاطبان فارسی&amp;zwnj;زبان که به برخی آثار ادبیات خلاق دسترسی ندارند فراهم کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نمایشگاه کتاب گوتنبرگ و ادبیات آلمانی&amp;zwnj;زبان&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از نمایشگاه کتاب گوتنبرگ که در سال ۱۹۸۵ تأسیس شده، هر سال بیش از صد هزار نفر دیدن می&amp;zwnj;کنند. تأکید این نمایشگاه بیشتر بر کتاب کودک، ادبیات آفریقا و کتاب&amp;zwnj;های جیبی&amp;zwnj; است. &lt;br /&gt;
نمایشگاه کتاب گوتنبرگ هر سال در محل &amp;quot;نمایشگاه و همایش سوئد&amp;quot; ( Swedish Exibition &amp;amp; Congress) برگزار می&amp;zwnj;شود. این نمایشگاه به دلیل بحران اقتصادی سال گذشته با رکود مواجه بود، اما امسال کارشناسان پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند که رونق سابق را به&amp;zwnj;دست آورد. انتشارات &amp;quot;آلفابتا&amp;quot; از مهم&amp;zwnj;ترین ناشران اسکاندیناوی اعلام کرده است که به&amp;zwnj;خاطر برگزاری نمایشگاه کتاب گوتنبرگ در مجموع ۲۰ درصد افزایش فروش داشته است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/behngot08.jpg&quot; /&gt;نمایشگاه کتاب گوتنبرگ&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;امسال بیست و هفتمین دوره نمایشگاه کتاب گوتنبرگ با موضوع ادبیات کشورهای آلمانی&amp;zwnj;زبان برگزار می&amp;zwnj;شود و در حالی&amp;zwnj;که ناشران آلمانی بیشتر بر ادبیات جوان آلمان تأکید دارند و نویسندگان مهاجر ترک&amp;zwnj;تبار و عرب در مرکز توجه قرار گرفته&amp;zwnj;اند، بازدیدکنندگان از نمایشگاه کتاب گوتنبرگ امید دارند بتوانند در این فرصت با نویسندگان شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای مانند گونتر گراس، الفریده یلینک، پتر هاندکه و گونتر والرف دیدار داشته باشند و در داستان&amp;zwnj;خوانی&amp;zwnj;های آنان شرکت کنند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/09/20/7067#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1590">امیر حسن چهل تن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5975">بهنما</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5977">جواد مجابی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5979">علی اشرف درویشیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5976">نمایشگاه کتاب گوتنبرگ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5978">پوران فرخزاد</category>
 <pubDate>Tue, 20 Sep 2011 12:14:19 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">7067 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تلاشی دیگر برای مبارزه با سانسور</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/05/23/4157</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/05/23/4157&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگو با منصور کوشان، بنیان‌گذار«خانه‌ی آزادی بیان»        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سارا روشن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;195&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/sarakou01.jpg?1306258835&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سارا روشن - &amp;laquo;خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان&amp;raquo; چند وقت پیش بیانیه&amp;rlm;ای منتشر کرد و از هنرمندان و نویسندگان خواست که عضو این نهاد بشوند. از بین اعضا، هفت نفر که خود را کاندید کرده بودند، به&amp;zwnj;عنوان هیأت دبیران خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان انتخاب شدند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در مورد اهداف &amp;laquo;خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان&amp;raquo; و تشکیل هیأت دبیران آن، با منصور کوشان، بنیان&amp;rlm;گذار این نهاد گفت&amp;rlm;وگویی انجام داده&amp;rlm;ام. ابتدا از او خواستم که اعضتی هیأت دبیران را معرفی کند:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/2011051_Azadi_Bayan_Mansour_Kushan_Sara.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_0_0.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منصور کوشان&lt;/strong&gt; - پس از اعلام اسامی نامزدهای عضویت در هیأت دبیران، سه&amp;rlm;چهارم از اعضاء رأی دادند و هفت نفر از میان ۱۲ داوطلب انتخاب شدند. اعضای انتخاب&amp;zwnj;شده عبارتند از خانم&amp;rlm;ها: نیلوفر بیضایی، پرتو نوری&amp;rlm;&amp;zwnj;علا و شهلا بهاردوست، آقایان: منصور کوشان، فرج سرکوهی، حسین نوش&amp;rlm;آذر و علی نگهبان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای کوشان، وقتی اسامی را دیدم، اولین چیزی که به ذهنم رسید، این بود که در این نهاد هم، از نظر سنی، نسل زیر ۳۰ سال ایرانی، در میان هیأت دبیران دیده نمی&amp;rlm;شود.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله همین&amp;rlm;طور است. اما نامزد شدن برای هیأت دبیران کاملاً اختیاری بوده و ما در رسانه&amp;rlm;ها اعلام کرده&amp;rlm; بودیم. ما اعلام کرده بودیم که هر کس که کار فرهنگی انجام داده باشد و در زمینه&amp;rlm;های موسیقی، تئاتر، سینما، ادبیات و روزنامه بتواند آثاری ارائه دهد، می&amp;rlm;تواند عضو این نهاد بشود. فکر می&amp;rlm;کنم در میان اعضاء هم عده&amp;rlm;ای&amp;nbsp;هستند که ممکن است سن&amp;rlm;شان حول و حوش ۳۰ سال باشد و به نسل بعد از انقلاب تعلق داشته باشند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;خانه آزادی بیان&amp;raquo; اصلاً چگونه شکل گرفته است؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;تشکیل &amp;laquo;خانه آزادی بیان&amp;raquo; یا فکر ایجاد آن، از سال&amp;rlm;ها پیش با من بود. یعنی از وقتی که در ایران، در گروه مشورتی کانون نویسندگان فعالیت می&amp;rlm;کردم، به این فکر بودم که چگونه می&amp;rlm;توانیم نهادی داشته باشیم که از نویسندگان و اهل قلم فراتر برود و دیگر آفرینشگران، کنش&amp;rlm;گران و کوشندگان فرهنگی را هم دربربگیرد. چون طبیعتاً هرچه همبستگی بزرگ&amp;rlm;تری باشد، قدرت بیشتری داریم برای مقابله با سانسور و خفقانی که از آن موقع تاکنون در ایران وجود دارد. بعد که به زندگی در تبعید ناگزیر شدم، مدت&amp;rlm;ها این فکر با من بود، ولی اینجا چون مشغله&amp;rlm;های خودش را دارد، روز به روز این&amp;zwnj;کار را عقب می&amp;rlm;انداختم تا وقتی که خودم به مناسبت آزادی بیان، برنده&amp;rlm;ی جایزه &amp;laquo;اوسیستکی&amp;raquo; از طرف نروژ شدم و دوباره به فکر افتادم که چرا این&amp;rlm;کار را نکرده&amp;rlm;ام. این&amp;rlm;بار با دوستان صحبت و مشورت کردم و سرانجام این نهاد را تأسیس کردیم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;شما عضو کانون نویسندگان در ایران هم بودید. چرا در همان مجموعه کارتان را ادامه ندادید؟&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کانون نویسندگان در ایران مستقل است و جای خود را دارد و کسی که در خارج از کشور، در تبعید و یا مهاجرت به&amp;rlm;سر می&amp;rlm;برد، نمی&amp;rlm;تواند آن&amp;rlm;چنان فعالیت و رابطه&amp;rlm;ی مستقیمی با همکارانش در کانون نویسندگان ایران داشته باشد. به&amp;rlm;ویژه که این طرف شما آزاد هستید هر حرفی را بزنید و هر حرکتی را انجام بدهید و اگر به نام عضو و یا کانون نویسندگان این&amp;zwnj;کار را انجام دهید، حکومت اسلامی نشان داده که فشار و ضرب آن را در داخل ایران وارد خواهد کرد. به همین دلیل نویسندگانی که پیش از آمدن من، در اینجا بودند، &amp;laquo;کانون نویسندگان در تبعید&amp;raquo; را تأسیس کرد&amp;rlm;ند و بعد از آن &amp;laquo;انجمن قلم ایران در تبعید&amp;raquo; را. این دو نهاد هم همچنان وجود دارند. البته به آن معنا فعال نیستند. نتوانستند آ&amp;rlm;ن&amp;rlm;چنان که شایسته&amp;rlm;ی این نام&amp;rlm;ها هستند، راه خود را پیش ببرند و تمامی نویسندگان را جمع کنند و با همبستگی و اتحاد، هدف&amp;rlm;های مندرج در کانون نویسندگان یا انجمن قلم را پیش ببرند. در واقع این دو نهاد به نوعی انفعال دچار شدند و یکی از علت&amp;rlm;های اصلی&amp;rlm; که من و دوستان تصمیم به تأسیس &amp;laquo;خانه آزادی بیان&amp;raquo; گرفتیم، این بود که این دو نهاد، متأسفانه به آن معنا فعال نبودند و نیستند. به اضافه&amp;rlm;ی اینکه این دو نهاد، فقط اهل قلم را دربرمی&amp;rlm;گیرند و نه مثلاً اهل موسیقی، گرافیک، نقاشی، سینما، تئاتر و&amp;hellip; را.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما چه راهکاری را در نظر گرفته&amp;rlm;اید که &amp;laquo;خانه آزادی بیان&amp;raquo; را به مسیری متفاوت از کانون نویسندگان در تبعید بکشاند؟ چه راهکاری را در نظر گرفته&amp;rlm;اید که بین خانه آزادی بیان و هنرمندانی که علاقمند هستند با شما همکاری کنند، کنش و واکنش ایجاد شود؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وجهه مشترکی بین &amp;laquo;خانه آزادی بیان&amp;raquo; و نهادهای همسان آن، مانند انجمن قلم و کانون نویسندگان وجود دارد و آن هم مقابله و مبارزه با سانسور و دفاع از آزادی بیان است. منتهی همانطور که بسیاری از مخاطبان شما و خود شما می&amp;rlm;دانید، کانون نویسندگان در تبعید یا انجمن قلم تا این مقطع نتوانسته&amp;rlm;اند سمینارها و جشنواره&amp;rlm;هایی برگزار کنند، فعالیت&amp;rlm;های علنی و عملی&amp;rlm; را پیش ببرند و با اجتماعات گسترده در سراسر جهان، به&amp;rlm;ویژه در کشورهایی که ایرانیان مهاجر و تبعیدی زیاد هستند، جلساتی برگزار کنند و به قول شما، کنش و واکنش ایجاد کنند و رابطه&amp;rlm;ا&amp;rlm;ی عملی&amp;rlm; به&amp;rlm;وجود آورند. طرح ما در قالب خانه آزادی بیان این است که در اولین فرصت بتوانیم در هر کشوری کمیسیون&amp;rlm;هایی را تشکیل دهیم و این کمیسیون&amp;rlm;ها موظف هستند با به&amp;rlm;دست آوردن امکانات مالی و معنوی، جلسات شعرخوانی، بحث و گفت&amp;rlm;وگو، سمینار پیرامون موضوع&amp;rlm;های مختلف برگزار کنند. به&amp;rlm;ویژه خود موضوع آزادی بیان، عقیده و رأی، بی&amp;zwnj;حصر و استثناء را باید بتوانیم با سمینارهایی که برگزار می&amp;rlm;کنیم، برای همگان توضیح بدهیم. چنانچه یکی از ماده&amp;rlm;های منشور خانه آزادی بیان این است که به بهانه&amp;rlm;ی توهین به قوم&amp;rlm;ها، ایل&amp;rlm;ها، عقاید نمی&amp;rlm;توان جلوی بیان را گرفت و آن را سانسور کرد. چنان&amp;rlm;که این اتفاق حتی در آمریکا و اروپا مدام دارد می&amp;rlm;افتد و نمونه&amp;rlm;ی خیلی روشن آن، محدودیتی بود که برای آقای &amp;laquo;ژولیان آسانژ&amp;raquo; (julian assange) به&amp;rlm;وجود آوردند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یکی از مسائلی که ما در فرهنگ ایرانی از آن رنج می&amp;rlm;بریم، عدم اعتماد به بقیه&amp;rlm;ی ایرانی&amp;rlm;هایی&amp;zwnj;ست که می&amp;rlm;خواهیم با آنها به شکلی همکاری کنیم. آیا در کار تازه&amp;zwnj;ای که شما در &amp;laquo;خانه آزادی بیان&amp;raquo; می&amp;zwnj;خواهید انجام دهید، نگرش خاصی وجود دارد که این مشکل را به نوعی حل کند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این پرسش یک خصلت، یا منش و یا یک وجه از شخصیت ما ایرانی&amp;rlm;ها را نشان می&amp;rlm;دهد. منتهی خوشبختانه من این بخت بزرگ را داشته&amp;rlm;ام که نزدیک به ۱۰ سال، در بدترین شرایط ایران، یکی از اعضای اصلی جمع مشورتی کانون نویسندگان بودم، یکی از اعضای هیأت دبیران این کانون و یکی از اعضای هیأت جمع&amp;rlm;آوری متن ۱۳۴ نویسنده و همچنین یکی از نویسندگان منشور کانون نویسندگان بودم. زمانی که دقیقاً تصمیم گرفتیم بار دیگر کانون نویسندگان را در آن خفقان و شرایط وحشتناکی که در ایران بود فعال کنیم، در جمع مشورتی کانون نویسندگان، با تداوم توانستیم اندیشه&amp;rlm;ها، سلیقه&amp;rlm;ها، منش&amp;rlm;ها، و سیاست&amp;rlm;مداران گوناگون را جمع کنیم و بگوییم اندیشه&amp;rlm;ی هر کس، سیاست هر کس، منش هر کس جای خود دارد، اما همه می&amp;rlm;توانند با هم همبستگی داشته باشند و به هدف مقابله با سانسور و دفاع از آزادی بیان برسند. سرانجام پس از ۱۰ سال تداوم، مقاومت و تحمل توانستیم این تحمل و مدارا را در دیگر دوستان هم به&amp;rlm;وجود بیاوریم و امیدوارم در خارج از کشور که اساساً با داخل ایران قابل مقایسه نیست، موفق بشویم و نشان بدهیم که به&amp;rlm;رغم ضرب&amp;rlm;المثل &amp;laquo;دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند&amp;raquo;، به&amp;rlm;راحتی چندین پادشاه می&amp;rlm;توانند در یک اقلیم، در یک سرزمین، در یک نهاد و یا در یک خانه زندگی کنند و با هم همکاری داشته باشند. مسئله&amp;rlm;ی اصلی این است که &amp;laquo;خواستن توانستن است&amp;raquo; و برای رسیدن به یک هدف، شما ناگزیر هستید که وقت بگذارید، انرژی بگذارید، مدارا داشته باشید، دگراندیشی را بپذیرید، نخواهید فقط حرف خودتان به کرسی نشانده بشود، نخواهید فقط سلیقه&amp;rlm;ی خودتان را پیش ببرید، باید جاهایی کوتاه بیایید، جاهایی محکم بایستید و&amp;hellip; همه&amp;rlm;ی این&amp;rlm;ها را باید داشته باشید تا بتوانید به هدف برسید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;امیدی که شما برای ایجاد همبستگی بین هنرمندان داخل و خارج از ایران دارید، آیا نشأت گرفته از اتفاقات و هم&amp;rlm;بستگی&amp;rlm;ای است که مردم ایران طی دو سال گذشته تجربه کرده&amp;rlm;اند؟&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نکته&amp;rlm;ی جالبی اشاره کردید: جنبش سبز نشان داد که بنیاد، نفس و ریشه&amp;rlm;ی آن، بر اساس یک منش کهن ایرانی به&amp;rlm;وجود آمده است و آن یک منش حسی و شهودی است و نه یک منش عقلی- تعقلی. یعنی ما ایرانی&amp;rlm;ها نشان داده&amp;rlm;ایم که در مقاطع تاریخی، بیشتر حسی عمل می&amp;rlm;کنیم و بعد مانند عارفان و درویشان، با کشف و شهود، ناگهان به&amp;rlm;خود می&amp;rlm;&amp;rlm;آییم. اما بعد آن را تعقلی نمی&amp;rlm;کنیم، آن را در بستر خرد نمی&amp;rlm;اندازیم که فراز و نشیبش کمتر بشود، به هدف نزدیک&amp;rlm;تر بشود، با برنامه&amp;rlm;ریزی پیش برود و به یک اتحاد و همبستگی و سامان درست دست بیابد. مثلاً فرض کنید همین فکر نهاد &amp;laquo;خانه آزادی بیان&amp;raquo; هیجان هم ایجاد خواهد کرد، شادمانی هم به&amp;rlm;وجود خواهد آورد، اما بعد تمام خواهد شد، مانند همه&amp;rlm;ی اتفاقات دیگر. اما اگر بیایید این را با خرد، برنامه&amp;rlm;ریزی، با تعقل و با دانش و تجربه هماهنگ کنید و آرام&amp;rlm;آرام جلو بروید، آن وقت دیگر دچار رکودهای وحشتناک و سکوت&amp;rlm;های طولانی نخواهد شد و تداوم و پویایی خوبی خواهد داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;امکاناتی که خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان می&amp;rlm;خواهد در اختیار هنرمندان بگذارید و جمعیت هنرمندان ایرانی را دور هم جمع کند، از کجا می&amp;rlm;آید؟ چگونه تأمین می&amp;rlm;شود؟&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما نخست بر هنرمندان و نویسندگان و شاعران ایرانی تکیه خواهیم کرد؛ از یاری و همراهی اعضاء و ایرانی&amp;rlm;هایی که امکان کمک دارند برخوردار می&amp;zwnj;شویم. سپس از نهادهای بین&amp;rlm;المللی کمک می&amp;zwnj;گیریم که بتوانیم جلسات بزرگ&amp;rlm;تر و بیشتر برگزار کنیم. سوم، همان&amp;rlm;طور که در منشور &amp;laquo;خانه آزادی بیان&amp;raquo; هم ذکر شده است، به دلیل سانسور شدید در سراسر ایران و به دلیل عدم امکانات لازم برای نشر در خارج از ایران برای ایرانیان، اعم از نشر کتاب، مجله، سی&amp;rlm;دی، فیلم، تئاتر و یا هر چیز دیگری، یکی از فعالیت&amp;rlm;های ما روی این مسئله متمرکز است که آثار در تبعید را بتوانیم تولید کنیم و پخش گسترده برای آن ایجاد کنیم. درست است که نخست ما باید سرمایه&amp;rlm;ای برای این&amp;zwnj;کار بگذاریم، ولی در تدوام می&amp;rlm;تواند سود و بهره&amp;rlm;ای برای فعالیت&amp;rlm;های خود &amp;laquo;خانه آزادی بیان&amp;raquo; به&amp;rlm;وجود بیاورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/khaak/2010/02/publish_at_05_02_2010.html&quot;&gt;::رهایی از قاعده&amp;zwnj;ها و تحمل پذیر کردن واقعیت&amp;zwnj;ها، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی دفتر خاک با منصور کوشان::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/news/2010/11/post_14828.html&quot;&gt;:: جایزه اوسیستکی به منصور کوشان تعلق گرفت::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/news/iran/2011/04/20/3394&quot;&gt;:: نامزدهای هيأت دبيران خانه آزادی بيان مشخص شدند::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.net/news/iran/2011/05/17/4065&quot;&gt;::اعضای هیأت دبیران خانه&amp;zwnj; آزادی بیان انتخاب شدند::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.net/taxonomy/term/2329/all&quot;&gt;::صفحه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان&amp;raquo; در بخش خبر رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/05/23/4157#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2082">خانه آزادی بیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2892">سارا روشن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <pubDate>Mon, 23 May 2011 09:19:53 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4157 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اعضای هیأت دبیران خانه‌ آزادی بیان انتخاب شدند</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/05/17/4065</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/05/17/4065&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-article-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_article_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;159&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/books_0.jpg?1305667031&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;با شمارش آرای اعضای خانه آزادی بيان، سرانجام هفت نفر به&amp;zwnj;عنوان اعضای هيأت دبيران آن انتخاب شدند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
بنا به اطلاعيه&amp;zwnj;ای که از سوی خانه آزادی بيان منتشر شده است، پس از اعلام نامزدان هيأت دبيران اين نهاد مدنی و فرهنگی در رسانه&amp;zwnj;ها؛ بيش از سه&amp;zwnj;چهارم اعضا، هيأت دبيران دوره نخست را برگزيدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
بر اين اساس اعضای هيأت دبيران دوره نخست خانه آزادی بيان عبارتند از منصور کوشان، نيلوفر بيضايی، فرج سرکوهی، پرتو نوری&amp;zwnj;علا، شهلا بهاردوست، حسين&amp;zwnj; نوش&amp;zwnj;آذر و علی نگهبان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در اين اطلاعيه آمده است: &amp;laquo;از وظيفه&amp;zwnj;های عمومی هيأت دبيران، اضافه بر مسئوليت ويژه هر کدام در جمع هيأت دبيران، تصويب متن نهايی منشور با رأی اکثريت اعضا، تدوين اساسنامه و راه&amp;zwnj;اندازی سايت خانه&amp;zwnj; آزادی بيان در الويت است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اين اطلاعيه افزوده است: &amp;laquo; هيأت دبيران همچنين بايستی راه&amp;zwnj;کارهای لازم برای برگزاری جلسه&amp;zwnj;های فرهنگی، ادبی و هنری را فراهم کنند و کميسيون&amp;zwnj;های فرهنگی، ادبی، هنری، کميته&amp;zwnj;های کشوری و برنامه&amp;zwnj;های ويژه را تدارک ببينند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شکل&amp;zwnj;گيری خانه آزادی بيان پس از ثبت رسمی آن در کشور نروژ به&amp;zwnj;عنوان يک نهاد غيرانتفاعی با نام (The home of Free speech)، با انتشار عمومی ويرايش نهايی پيش&amp;zwnj;نويس منشور آن در تاريخ ۱۵ فروردين ماه ۱۳۹۰ آغاز شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
ويرايش نهايی پيش&amp;zwnj;نويس اين منشور با امضای بيش از ۴۰ نويسنده، شاعر، هنرمند و پژوهشگر منتشر گرديد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مقدمه این منشور از نویسندگان، شاعران، پژوهشگران و هنرمندان ایرانی که آثاری را منتشر کرده&amp;zwnj;اند دعوت به عمل آمده بود که به عضویت خانه آزادی بیان درآیند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;
از بين اعضای هيأت دبيران خانه آزادی بيان، سه نفر بر اساس آرا به&amp;zwnj;عنوان اعضای اصلی انتخاب می&amp;zwnj;شوند&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;همچنين فرصت داوطلبان برای عضو شدن و نامزدی انتخاب در هیأت دبیران دوره&amp;zwnj; نخست، از زمان انتشار متن تا یکم اردیبهشت، و فرصت انتخاب هیأت دبیران از یکم اردیبهشت تا ۱۵ اردیبهشت تعیین گرديد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پیش&amp;zwnj;نویس این منشور، خانه&amp;zwnj; آزادی بیان به شکل نهادی آزاد و مستقل و غیرانتفاعی تعریف شده که با باور به &amp;laquo;بیانیه&amp;zwnj; جهانی حقوق بشر&amp;raquo; (دی ۱۳۲۷)، &amp;laquo;متن ۱۳۴ نویسنده&amp;raquo; (مهر ۱۳۷۳) و &amp;laquo;منشور کانون نویسندگان ایران&amp;raquo; (شهریور ۱۳۷۵) بر اساس اصولی آغاز به فعالیت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در توضيح اين اصول منشور خانه آزادی بیان آورده است که آزادیِ بیانِ اندیشه و تخیل، به هر شکل و به هر شیوه، بی&amp;zwnj;هیچ حصر و استثناء، حق همگان است و هر شخص حقیقی و هر نهاد حقوقی در بیان حاصل اندیشه، تخیل و احساس خویش در همه&amp;zwnj; عرصه&amp;zwnj;های زندگی فردی و اجتماعی، و در هر یک از شکل&amp;zwnj;ها و شیوه&amp;zwnj;های آفرینش فکری و هنری (گفتار، نوشتار، طراحی، نقاشی، کاریکاتور، گرافیک، مجسمه، معماری، نمایش، فیلم، رقص، موسیقی) آزاد است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
خانه آزادی بیان همچنین بر این موضوع تأکید کرده است که هیچ شخص حقیقی یا نهاد حقوقی رسمی یا نارسمی نمی&amp;zwnj;تواند برای چگونگی بیان اندیشه و تخیل، قید&amp;zwnj;ها، محدودیت&amp;zwnj;ها، روش&amp;zwnj;ها یا چارچوب&amp;zwnj;هایی تعیین کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
و نیز پاسخ بیان هرگونه اندیشه، تخیل و همه&amp;zwnj; فرآورده&amp;zwnj;های فرهنگی، تنها بیان به یکی از شیوه&amp;zwnj;های فرهنگی است و هیچ شخص حقیقی یا حقوقی، نهاد رسمی یا نارسمی نمی&amp;zwnj;تواند به بهانه&amp;zwnj; انتقاد و توهین به کسان، عقیده&amp;zwnj;ها، دین&amp;zwnj;ها، قوم&amp;zwnj;ها، ملت&amp;zwnj;ها و نمادهای آن&amp;zwnj;ها، اثر&amp;zwnj;ها را سانسور کند، سدی در راه انتشار اثر&amp;zwnj;ها ایجاد کند و آفرینشگران و تولیدکنندگان اثر&amp;zwnj;ها را بازداشت، شکنجه و زندانی کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در منشور خانه آزادی بیان آمده که هر گونه سانسور و سدی در راه انتشار و گسترش آزادی بیان، به هر بهانه&amp;zwnj;ای و در هر وضعیتی، مخالف اصل آزادی بیان است و خانه&amp;zwnj; آزادی بیان وظیفه&amp;zwnj; خود می&amp;zwnj;داند در برابر همه&amp;zwnj; شیوه&amp;zwnj;های سانسور بایستد و در راه امحای آن&amp;zwnj;ها بکوشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از انتشار منشور خانه آزادی بيان در رسانه&amp;zwnj;ها بيش از ۱۰۰ نفر از آفرينشگران و کوشندگان فرهنگی، ادبی و هنری، به عضويت آن درآمدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در روز ۳۱ فروردين&amp;zwnj;ماه سال جاری اسامی هفت نامزد عضويت در نخستين دوره هيأت دبيران خانه آزادی بيان در اطلاعيه&amp;zwnj;ای که از سوی منصور کوشان، بنيان&amp;zwnj;گذار خانه&amp;zwnj; آزادی بيان منتشر گرديد، اعلام شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اين اطلاعيه آمده بود: &amp;laquo;هر کس آزاد است از يک تا هفت نام را انتخاب کند و تا پيش از ۱۵ ارديبهشت ۹۰ به نشانی ای&amp;zwnj;ميل خانه&amp;zwnj; آزادی بيان بفرستد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از بين اين افراد، سه نفر بر اساس آرا به&amp;zwnj;عنوان اعضای اصلی هيأت دبيران انتخاب می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
پس از کانون نویسندگان ایران در تبعید و انجمن قلم، &amp;laquo;خانه آزادی بیان&amp;raquo; سومين نهادی است که از سوی هنرمندان و نويسندگان ايرانی در خارج از کشور بنيان گذاشته می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/05/17/4065#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2329">خانه آزادی بيان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/cultural">اخبار فرهنگی هنری</category>
 <pubDate>Tue, 17 May 2011 21:11:36 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4065 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نامزدهای هيأت دبيران خانه آزادی بيان مشخص شدند</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/04/20/3394</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/04/20/3394&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-article-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_article_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;159&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/azadibaian.jpg?1303353679&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;اسامی هفت نامزد عضويت در نخستين دوره هيأت دبيران &amp;laquo;خانه آزادی بيان&amp;raquo; منتشر شد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
در اطلاعيه&amp;zwnj;ای که از سوی منصور کوشان، بنيان&amp;zwnj;گذار خانه&amp;zwnj; آزادی بيان منتشر شده و نسخه&amp;zwnj;ای از آن به دست زمانه رسيده از &amp;laquo;نيلوفر بيضايی، شهلا بهاردوست، فرج سرکوهی، عباس شکری، مرتضا عبدالعليان، سيامک قهرمان، منصور کوشان، علی&amp;zwnj;رضا مجلسی، اسفنديار منفردزاده، علی نگهبان، پرتو نوری&amp;zwnj;علا و حسين نوش&amp;zwnj;آذر&amp;raquo; به&amp;zwnj;عنوان هفت نامزد هيأت دبيران خانه آزادی بيان نام برده شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در اين اطلاعيه آمده است: &amp;laquo;هر کس آزاد است از يک تا هفت نام را انتخاب کند و تا پيش از ۱۵ ارديبهشت ۹۰ به نشانی ايميل خانه&amp;zwnj; آزادی بيان &lt;a href=&quot;mailto:speechhouse@hotmail.com&quot;&gt;speechhouse@hotmail.com&lt;/a&gt; بفرستد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
از بين اين افراد، سه نفر براساس آرا به&amp;zwnj;عنوان اعضای اصلی هيأت دبيران انتخاب می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;
نتيجه&amp;zwnj; آرا و نام هيأت دبيران انتخاب شده&amp;zwnj; دوره&amp;zwnj; نخست خانه آزادی بيان، ۲۵ ارديبهشت ۹۰ اعلام می&amp;zwnj;شود&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;تدوين و به تصويب رساندن متن اساسنامه&amp;zwnj; خانه&amp;zwnj; آزادی بيان بر اساس متن منشور، فعال&amp;zwnj;کردن سايت خانه آزادی بيان و صفحه&amp;zwnj; فيس&amp;zwnj;بوک آن، دعوت عمومی از همه&amp;zwnj; آفرينشگران و کوشندگان فرهنگ، ادب و هنر و برگزاری جلسه،&amp;zwnj; سمينار و جشنواره&amp;zwnj;های فرهنگی، ادبی و هنری در سراسر جهان&amp;raquo; از جمله وظايف هيأت دبيران در دوره يک&amp;zwnj;ساله کارشان نام برده شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
بنا بر اين گزارش، نتيجه&amp;zwnj; آرا و نام هيأت دبيران انتخاب شده&amp;zwnj; دوره&amp;zwnj; نخست خانه آزادی بيان، ۲۵ ارديبهشت ۹۰ اعلام می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
منصور کوشان، مؤسس خانه&amp;zwnj; آزادی بيان، مسئول پی&amp;zwnj;گيری امور مربوط به آن تا پذيرش مسئوليت هيأت دبيران است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
مدتی پيش، پيش&amp;zwnj;نويس منشور خانه&amp;zwnj; آزادی بيان برای عضويت کليه&amp;zwnj; کسانی که در يکی از زمينه&amp;zwnj;های فرهنگی فعال هستند و اثرهايی توليد کرده&amp;zwnj;اند، منتشر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در منشور خانه آزادی بيان آمده است: &amp;laquo;آزادی بيان انديشه و تخيل، به هر شکل و به هر شيوه، بی&amp;zwnj;هيچ حصر و استثناء، حق همگان است و هر شخص حقيقی و هر نهاد حقوقی در بيان حاصل انديشه، تخيل و احساس خويش در همه&amp;zwnj; عرصه&amp;zwnj;های زندگی فردی و اجتماعی و در هر يک از شکل&amp;zwnj;ها و شيوه&amp;zwnj;های آفرينش فکری و هنری (گفتار، نوشتار، طراحی، نقاشی، کاريکاتور، گرافيک، مجسمه، معماری، نمايش، فيلم، رقص، موسيقی) آزاد است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
خانه آزادی بيان همچنين بر اين موضوع تأکيد کرده است که هيچ شخص حقيقی يا نهاد حقوقی رسمی يا نارسمی نمی&amp;zwnj;تواند برای چگونگی بيان انديشه و تخيل، قيد&amp;zwnj;ها، محدوديت&amp;zwnj;ها، روش&amp;zwnj;ها يا چارچوب&amp;zwnj;هايی تعيين کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در منشور خانه آزادی بيان آمده است هر گونه سانسور و سدی در راه انتشار و گسترش آزادی بيان، به هر بهانه&amp;zwnj;ای و در هر وضعيتی، مخالف اصل آزادی بيان است و خانه&amp;zwnj; آزادی بيان وظيفه&amp;zwnj; خود می&amp;zwnj;داند در برابر همه&amp;zwnj; شيوه&amp;zwnj;های سانسور بايستد و در راه امحای آن&amp;zwnj;ها بکوشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
خانه آزادی بيان اعلام کرده است که هر کس و هر نهاد حقيقی يا حقوقی که منشور خانه&amp;zwnj; آزادی بيان را باور دارد، صرف نظر از زبان، مليت، دين، عقيده، جنسيت، می&amp;zwnj;تواند به صورت عضو وابسته يا پيوسته يا باز با آن همکاری کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در ادامه پيش&amp;zwnj;نويس منشور خانه&amp;zwnj; آزادی بيان بر اين موضوع تأکيد شده که اين نهاد می&amp;zwnj;تواند در راه تحقق و گسترش آزادی بيان، انديشه و تخيل و امحای هرگونه سانسوری با هر شخص حقيقی و نهاد حقوقی رسمی يا نارسمی باورمند به &amp;laquo;بيانيه&amp;zwnj; جهانی حقوق بشر&amp;raquo; و آزادی&amp;zwnj;های دمکراتيک، همکاری&amp;zwnj;های فرهنگی، اجتماعی و سياسی داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
پس از کانون نويسندگان ايران در تبعيد و انجمن قلم، &amp;laquo;خانه آزادی بيان&amp;raquo; سومين نهادی است که از سوی هنرمندان و نويسندگان ايرانی در خارج از کشور بنيان گذاشته می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/04/20/3394#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2329">خانه آزادی بيان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/cultural">اخبار فرهنگی هنری</category>
 <pubDate>Wed, 20 Apr 2011 16:35:53 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">3394 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>