<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2073/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>اولی الامر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2073/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۴)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/24/3472</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/24/3472&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/olol-amr.jpg?1303596129&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;ndash; در دو آیه از قرآن از لفظ اولی الامر استفاده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفته شد علمای دین و دینداران سنتی شیعه ضمن یکی دانستن احکام رسالتی و حکومتی قرآن وظیفه حکومتی پیامبر گرامی را جزء ذات رسالت او دانسته و همین شأن را برای امامان شیعه نیز قایل&amp;zwnj;اند، لذا برای استخراج حکومت برای امامان شیعه (و بعضی ازعلما) و حتی حکومت فقیه از قرآن، متمسک به قرآن شده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه دو آیه حاوی لفظ اولی الامر نظر آنان را تامین کند بقیه آیات و احادیث مورد استدلالشان مؤید خواهد بود اما چنانچه این آیه نظر آنان را تایید نکند بقیه مستندات آنان کارگشا نخواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش&amp;zwnj;های پیشین نظر صاحب المیزان و برخی مفسران دیگر از میان شیعان در درباره &amp;quot;اولی الامر&amp;quot; در قرآن تشریح و نقد شد. اینک در ادامه به نظر یک مفسر شیعی دیگر و یک مفسر سنی توجه نموده، سپس جمع بندی نهایی صورت خواهد گرفت .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;II&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر اثنی عشری (حسین حسینی)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مفسر شیعی اثنی عشری ابتدا نظر مفسرین مطرح از شیعه و سنی را آورده سپس تفسیر خود را از آیه بیان نموده است (عین نقل قول تفسیر اثنی عشری).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱. ابتدا نظر سایر مفسرین درباره آیه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبرى: عطاء گفت: یعنى پیروى از قرآن و از گفتار و کردار پیغمبر، ابن زید گفت: یعنى تا پیغمبر زنده است فرمان او را اطاعت کنید ولى بهتر و درستتر آن است که در زندگى آنحضرت فرمان او را اطاعت کنند، و پس از آن روش او را پیروى کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مجمع: یعنى فرمان خدا را در اوامر و نواهى اطاعت کنید و هم فرمان پیغمبر را و براى اینکه گمان نرود آنچه در قرآن نیست نباید فرمان پیغمبر را اطاعت کنند، پس از امر باطاعت خدا فرمان شده است باطاعت از پیغمبر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ&amp;raquo; ۵۹ طبرى: مفسّرین در معنى این جمله اختلاف کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند بعضى گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند: مقصود امرا و فرماندهان است که باید مردم فرمان آنها را اطاعت کنند، و از ابن عبّاس نقل شده که مقصود اصحاب سرایا هستند، یعنى آنها که پیغمبر (ص) یک نفرشان را امیر و فرمانده بر آنها معین میکرد و بجنگ قبایل عرب میفرستاد، و از مجاهد و ابن ابى نجیح نقل شده است: یعنى اطاعت کنید از مردم عالم عاقل دین- دار. و هم از مجاهد نقل شده است که: مقصود اصحاب پیغمبر است، و عکرمه گفته است مقصود اطاعت از ابو بکر و عمر است، و لیکن بهترین و درستترین معانى این جمله چنین است: اطاعت کنید از پیشوایان و فرماندهان آنچه بصلاح مسلمین است، و روایت است از پیغمبر (ص) که مسلمان باید از حاکم و فرمانروا اطاعت کند اگرچه ناگوارش باشد مگر در کارهائیکه موجب نافرمانى خدا است که حکم بر معصیت قابل اطاعت نیست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مجمع: اصحاب ما &amp;laquo;یعنى علماى شیعه&amp;raquo; از امام باقر و صادق علیه السّلام روایت کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند اولى الامر، یعنى امامهاى از اولاد پیغمبر که خدا اطاعت آنها را هم مثل اطاعت خدا و پیغمبر (ص) بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;قید و شرط واجب کرده است، و روا نیست که خداوند الزام کند باطاعت بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;قید و شرط مگر نسبت بآنکه معصوم باشد، و ظاهر و باطنش یکى باشد و مصون از خطا باشد و مردم مطمئن باشند که فرمان ناروا نمیکند، و این اوصاف در هیچیک از علما و امرا نیست بجز در امامهاى ما و دلیل بر این آن است که چون پیغمبر ما فوق بشر است فرمان او مقرون بفرمان خدا شده است و چون امامهاى ما بالاترین بشر بعد از پیغمبر (ص) هستند اطاعت آنها را دنبال اطاعت رسول قرار داده است و گر نه چه مناسبت دارد که فرمان هر فرمانده مانند فرمان خدا و رسول باشد، پس معلوم است که مقصود امامهاى ما هستند که در نزد شیعه امامت و عصمت آنها مسلّم است و تمام امّت پیغمبر و مسلمانان بعدالت و علوّ منزلت آنها تسلیم شده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابو الفتوح: با جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;أَطِیعُوا اللَّهَ&amp;raquo; تمام بشر موظّف باطاعت خدا هستند، و با جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;أَطِیعُوا الرَّسُولَ&amp;raquo; همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى مردم موظّف باطاعت او هستند، پس پیغمبر موظف نیست از کسى بجز خداى اطاعت کند، و با جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ&amp;raquo; بایستى این دسته هم بجز فرمانبرى از خدا و رسول از دیگرى فرمان نبرند چون اطاعت آنها بر دیگران لازم است و اگر این عدّه معین و محدود نباشد بایستى هر کسى که عالم و یا فرمانروا شد فقطّ از خدا و رسول اطاعت کند و از دیگرى نباید اطاعت نماید، و گروه زیادى مشمول این حکم میشوند و این بر خلاف اجتماع و اتّفاق مسلمین است و کسى ادّعا نکرده است که علما و امرا فرمانروا هستند و فرمان هیچکس جز خدا و رسول بر آنها روا نیست، پس باید این دسته محدود و معین باشند و بر مذهب ما شیعه در هر زمانى یک نفر اینطور است که حکمش بر همه روان است و خود نباید از کسىفرمان برد مگر از خدا و رسول چنانکه پیغمبر در زمان خود نباید از کسى اطاعت میکرد و مأمور باطاعت خدا بود و بس، و نیز اگر مقصود از &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; شخص معین در هر وقت نباشد بایستى مردم موظّف باشند باطاعت همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى امرا و علما با اختلاف آراء و مذاهب، و فتاواى آنها، و ما نمیتوانیم از این عقاید و دستورهاى مختلف حق را از ناحقّ تمیز بدهیم چون موجب امتیاز و برترى براى یک عدّه مخصوص معین نشده است، پس همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى آنها مساوى و واجب الاطاعه هستند و این محال است و تکلیف غیر مقدور، پسمقصود از &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; در هر زمان یکنفر معین است و آن امامهاى شیعه هستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فخر: این جمله میفهماند که لازم است پیروى و موافقت با اجتماع و اتّفاق مردم زیرا که امر شده است در آن بفرمانبرى اولى الامر، و البتّه آن که امر بفرمانبرى او شده است باید معصوم و مصون از خطا باشد چون امر باطاعت از خطا غلط است، پس اولى الأمر چون اطاعت او لازم شده است معصوم و مصون از خطا است، و چون ما نمیتوانیم فرد معین را پیدا کنیم که مصون از خطا باشد و از او علم و دین بیاموزیم معلوم میشود که مقصود از این کلمه آنهائى هستند که شایستگى کار گشائى و راهنمائى دارند و لایق اقدام بکارهاى عمومى مردم هستند و باصطلاح اهل حلّ و عقد هستند که اتّفاق کنند و شخصى را براى کارهاى مردم انتخاب کنند و همین است اجماع لازم الاتّباع بموجب این جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى آیه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عبده: پس از مدّتى فکر در این مطلب این طور فهمیده میشود که مقصود از اولى الامر آن عدّه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى از مسلمین هستند که اهل حلّ و عقد باشند و صلاحیت کارگشائى و رهبرى مردم را داشته باشند، و این دسته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى از مردم امراء و حکام هستند و علماء و صاحب منصبان قشون و رؤساء و متصدّیان امور و دیگر بزرگان و اشخاص موجّه که عموم مردم در احتیاجات و مصالح خود بآنها مراجعه میکنند و حلّ مشکل خود را از آنها میخواهند، پس این طبقه اگر امین بودند و درستکار و مخالف فرمان خدا و روش پیغمبر که بتواتر ثابت شده است رفتار نکردند و در کارهاى خود مختار بودند که دیگرى آنها را مجبور نکرد، اگر در یکى از مصالح عامّه که وظیفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى اولى الامر است، این عدّه از مردم اتّفاق کردند و رأى دادند بر بقیه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى مردم واجب است آنرا اطاعت کنند، و میشود گفت این طور اشخاص معصوم هستند در آنچه براى مردم معین مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند و اطاعت آنها واجب است. و از این جهت در آیه بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;قید و شرط اطاعت آنها واجب شده است چون بمجموع این دسته عموم مردم مطمئن هستند و مصالح اجتماعشان بوسیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى آنها محفوظ میماند و انجام میشود و بتفرقه و اختلاف گرفتار نمیشوند، پس آنچه در قرآن و سنّت پیغمبر (ص) روشن و معلوم است اصلى کلّى است که تردید در آن نیست و آنچه ازمصالح مردم که در قرآن و سنّت پیغمبر (ص) نیست وظیفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى این دسته مردم است که اولى الأمر هستند و مورد اطمینان در آن امور دقّت کنند و شور کنند و آنچه تشخیص- دادند و همه اتّفاق کردند اطاعت از آن بر همه واجب است. و لیکن از آنچه از احکام عبادات و یا جزء عقاید است بایستى فقط از قرآن و سنّت پیغمبر (ص) معلوم شود و کسى را در آن حقّ رأى نیست مگر آنچه را که از آن دو بفهمند و کشف کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفسیر غرائب القرآن نیشابورى که اقتباس از تفسیر امام فخر کرده: آنچه شیعه در معنى: &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند که مقصود ائمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى معصومین هستند درست نیست- زیرا: اوّل مسلّم است که در این زمان ما عاجز هستیم از شناختن آنها، پس اگر بطور کلّى اطاعت آنها واجب باشد تکلیف بغیر ممکن است، و اگر مشروط باشد بشرط شناسائى آنها، و اطّلاع از نظر و دستور آنها لازم است که در آیه مقید میشد باین شرط در صورتى که اطاعت از اولى الأمر هم مثل اطاعت از خدا و رسول قید و شرط ندارد، دوّم: شیعه معتقدند در هر زمانى یک نفر امام واجب الطّاعه است، با اینکه در آیه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى کلمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; جمع است و عدّه را نشان میدهد. سوّم: در دنباله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى این جمله گفته شده است: &amp;laquo;فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ&amp;raquo; یعنى در مورد اختلاف میان خود بگفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى خدا و پیغمبر عمل کنید، و اگر در هر زمان امام واجب- الطاعة باشد، بایستى گفته میشد &amp;laquo;فردّوه الى الامام&amp;raquo; یعنى بوسیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى امام حلّ اختلاف خود را بنمائید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طنطاوى: در قرآن سوره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى است بنام سوره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى شورى که در مکه نازل شده- است، و نامگذارى آن میفهماند اهمّیت و عظمت و ارزش مقام شورى را و این آیه از آن سوره است: &amp;laquo;وَ أَمْرُهُمْ شُورى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; بَینَهُمْ&amp;raquo; یعنى کارهاى آنها بوسیله شور با یکدیگر انجام میشود، و پیغمبر (ص) در کارهاى عمومى باین آیه عمل میفرمود، چنانکه مشورتهاى پیغمبر در کارهاى جنگى میان اهل حدیث مشهور است، و در جنگ احد اگرچه خود مایل نبود ولى چون مشورت کرد و دیگران راى دادند برفتن جلو دشمن قبول فرمود پس از آن سوره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى نساء در مدینه نازل شد، و ببینید که خدا در آن میفرماید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ&amp;raquo; آیا اولى الأمر در نظر آنها چه کسانى بوده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معلوم است اشاره باشخاص معهود و معین در نظر خود آنها است و معلوم است که اشخاص معین در نظر آنها مردم صالح براى شورى هستند چون از آیت سوره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى شورى این مطلب را در خاطر داشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند پس اولى الأمر اشاره&amp;zwnj;ی &amp;nbsp;به همانهائى است که در گذشته با آنها سر و کار داشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و مشورت میکرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند، پس بمفاد این آیه لازم است که در هر شهرى از شهرهاى مسلمین مجلسى براى شورى از نمایندگان مردم تشکیل شود که رأى آن قاطع باشد و آنچه بگویند و بکنند اجرا شود، و مجلسى دیگر عمومى باید فراهم شود از همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى ملّتهاى مسلمان که نماینده از شهر&amp;zwnj;ها در آنجا باشد و افکار و احتیاجات مردم شهر و مملکت خود را در آن مجلس عام بنمایانند و روشن کنند، و چون این مجالس فراهم شد و نمایندگان فراهم شدند، در نهان بوسیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى قرعه، کسى را از بزرگان اسلام براى خلافت انتخاب کنند که شخصیت و استقلالى از خود داشته باشد که ممالک اروپا بر او دست و تسلّطى نداشته باشند و این خلیفه بموجب آنچه مجلسها در هر وقت و هر مملکت معین کنند باید رفتار کند زیرا او خلیفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بر همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى مسلمین است که در اطراف عالم پراکنده هستند چه در مملکت مستقل خود، یا در مستعمرات اجانب. پس اگر چنین شخصى با این شرائط- انتخاب شد خلیفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى حقیقى مسلمین خواهد بود و گر نه در دوران گذشته مصریها خلیفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى داشتند بنام فاطمیین، و در بغداد از عبّاسیها بود، و در آندلس (اسپانیا) خلیفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از بنى امیه بود، و چگونه خلیفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى بودند که هر کدام هر چه میخواستند بمیل خود انجام میدادند و در واقع سلطنتى بود بنام خلافت. و امروز با این وسایل ارتباط تشکیل این طور مجالس شورى و انتخاب یک فرد براى همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى مسلمین ممکن است لیکن با اصل استعمار نمیتوان آنرا بدرستى انجام داد و باید بانتظار باشیم تا آنگاه که موفّق شویم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ&amp;raquo; ۵۹&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبرى: یعنى اگر شما با یکدیگر یا با &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; اختلاف در امر دین داشتید مراجعه کنید بکتاب خدا و بخود پیغمبر (ص) در حیاتش و بسنّت او بعد از وفاتش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مجمع: یعنى آنچه از کارهاى دین مورد اختلاف شما شد بخدا و رسول مراجعه کنید و پس از فوت رسول (ص) بامام هائی که جانشین او هستند، چون حافظ دین او هستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفسیر ابو السعود: بعضى از منکرین قیاس گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند این جمله دلیل است بر اینکه قیاس صحیح نیست، چون در مورد اختلاف باید بخدا و رسول مراجعه کنند نه بقیاس و رأى خود، لیکن بر خلاف ادّعاى منکرین قیاس این جمله میفهماند: احکام سه دسته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند: ۱- بوسیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى کتاب فهمیده میشود. ۲- بوسیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى سنّت استفاده و کشف میشود، ۳- بوسیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى قیاس است که رد بکتاب و سنّت باشد، چون گفته شدهاست که مورد اختلاف را برگردانید بآنچه حکمش آشکار معین شده است، و این برگرداندن مشکوک بمعلوم همان تمثیل و مقایسه است. که ما در قیاس میگوئیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابو الفتوح: بعضى گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند چون مراجعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بخدا و رسول مقید شده است بنزاع در یک موضوع، پس اگر مطلبى میان مردم مسلّم باشد و نزاع در آن نباشد مراجعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بخدا و رسول لازم نیست و این استدلال درست نیست، چون میگویند این معنى از دلیل خطاب فهمیده میشود و دلیل خطاب نزد مردم با بصیرت صحیح و قابل استفاده نیست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;ذلِک خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا&amp;raquo; ۵۹&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبرى: یعنى در دنیا و آخرت و معاش و پاداش آینده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى شما مفیدتر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابو الفتوح: زجّاج گفته است: یعنى بهتر است از تأویل و معنى که خود شما بکنید، و در آیه دلیل است بر بطلان قیاس، زیرا خداوند در موارد نزاع بکتاب و سنّت ارجاع کرده است، و اگر بقیاس ممکن بود مراجعه شود، باید نامى از آن برده میشد، مخصوص که علاوه در دنباله گفته شده است، &amp;laquo;أَحْسَنُ تَأْوِیلًا&amp;raquo; یعنى این رد بهتر است از تأویل شما که از فکر خود چیزى بیندیشید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲. نظر صاحب تفسیر اثنی عشری&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى &amp;laquo;أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ&amp;raquo; آنچه از کلمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; بقرینه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;الف و لام&amp;raquo; در آن روز فهمیده می&amp;zwnj;شده است شاید همان باشد که عموم مفسّرین نوشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند یعنى رئیس&amp;zwnj;هاى قشونى که پیغمبر (ص) معین میفرمود و علما و دیندارها و اصحاب پیغمبر و امرا و فرماندهان، چون از ظاهر کلمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; صاحبان این کار فهمیده میشود، و در آن دوران مقصود از این کار همان کارهاى دین و پیشرفت مسلمین بوده است و صاحبان این کار و عمل همان مردم نامبرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بالا بوده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند، و گفتار مختلف مفسّرین شاید مخالف با ظاهر مفهوم از الفاظ این جمله نبوده است، زیرا اصحاب پیغمبر و جماعت مهاجر و انصار و حافظین قرآن و مأمورین بجنگ با قبائل همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى این نامها شامل یک عدّه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى محدودى است که نزدیکترین مردم بپیغمبر (ص) بوده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و دست اندر کار دین و پیشرفتها و جنگها بوده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و بخصوص کلمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;مِنْکمْ&amp;raquo; خوب روشن میکند که لازم است اطاعت متصدّیان کار که از خود شما مسلمین و پیشقدم در این کار هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لیکن باید بفهمیم پس از فوت پیغمبر و انقراض آن دوره تا امروز کلمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; چه کسى را نشان میدهد که فرمان بردن او بموجب قرآن و وحى بپیغمبر (ص) همانند خود پیغمبر (ص) واجب باشد؟ البتّه فهم این معنى و پیدا کردن این طور آدم بسیار مشکل است، و آیا دین اسلام با این جمله چطور حکومتى براى مردم معین کرده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در اینجا باید براى آشنائى ذهن چند مطلب بنویسیم: اوّل: بقول منتسکیو: هر کس اگرچه معلوماتى نداشته باشد میتواند این سه طرز حکومت را از هم جدا کند و بشناسد: ۱- حکومت جمهورى، ۲- مشروطه ۳- استبدادى و فردى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;منتسکیو در عیبجوئى از حکومت استبدادى نوشته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردى که حواس خمسه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى او دائما باو میگویند: او همه چیز است و دیگران هیچ، طبعا تنبل و شهوت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پرست و جاهل خواهد بود. و باز در روح القوانین ص ۲۹۱ چاپ دوم نوشته است: چون در حکومتهاى سلطنتى شخص پادشاه خود را مافوق قانون میداند کمتر نیازمندى بتقوى و پاکدامنى در خود احساس میکند، لیکن در حکومت توده که مجرى قانون خودش مشمول قانون میشود بیشتر نیازمندى بتقوى را تصدیق میکند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطلب دوّم آنکه در دنیاى امروز فکر حکومت مطلقه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى فردى را مولود حس بردگى دوران گذشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بشر میدانند که اگر انسان تسلیم ببردگى باشد بحکم و فرمان مولود از تمایلات یک نفر هم تسلیم میشود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطلب سوّم: دین اسلام بموازات احساسات و افکار عالیه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى عمومى بشر باو- عقل داده است و خیر و شرّ او را معین کرده است و موظفّش نموده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطلب چهارم: با صرف نظر از آیات و روایات در نزد ما شیعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى اثنى عشرى مسلّم است که امروز حکومت در روى زمین با شخصى است معین با اسم و نسب و سال عمر که از نظر و دسترس ما پنهان است، اکنون در نتیجه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى این مطالب میگوئیم: با توجّه به یکایک این مقدّمات آیا این فکر مردم شیعه مذهب که از سالیان دراز حکومت را حقّ مسلّم یک فرد میدانند و بر خلاف عقلاى دنیا حکومت فرد را بر مردم روا میدارند چگونه فکر و عقیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواب این سؤال این است: عقیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى شیعه را نمیتوانیم مثل عقیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى دیگران در انواع حکومتها بدانیم بلکه در دنباله&amp;zwnj;یتلقینها و مقتضیات محیط و افکار، یک هدف مقدّسى را در نظر گرفته است و همیشه به آرزوى رسیدن به آن بوده و هست، و این عقیده غیر از تصدیق حکومت فرد است بر اجتماع بلکه یک مطلب ماوراء طبیعت است چون شیعه حکومت را حقّ کسى میداند که اعتراض و خرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرى هاى منتسکیو نسبت به او تصوّر ندارد و محال است، یعنى فردى است که از نظر اخلاق و علم مافوق دیگران است و مصون از خطاى در علم و عمل. پس خواه و ناخواه اینطور شخص حاکم است و همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بشر محکوم بحکم او و شاید این عقیده بهترین و مقدّسترین آرزوهائى است که انسان همانند آنرا از قدیمترین دوران در ضمن ادیان دیگر و مسلکهاى سیاسى در انتظارش بوده و هست مثل ظهور بودا، یا فرود آمدن مسیح، یا پیشواى زردشتى، یا حکومت مرکزى جهانى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این بود اصل عقیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى شیعه که از نظر مبادى مذهب و افکار عمومى بشرى تجزیه و تحلیل کردیم، پس نتیجه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى تمام گفته-&amp;zwnj;ها این شد که دین اسلام از نظر این جزء آیه بعقیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى عامّه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى مسلمین حکومترا مشروطه معین کرده است چنانکه در ضمن نقل گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى مفسّرین مفصّل نوشته شده و در نظر یک تیره و دسته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از آنها حکومت را استبدادى خاصّ معین کرده است که فقطّ بالاترین آرزوهاى مقدّس بشر است، و از اوّل پیدایش این فکر تاکنون هرگز چنین حکومتى در هیچ جاى دنیا تشکیل نشده است، زیرا در دوره خلافت حضرت على (ع) اگرچه شخص حاکم واجد شرایط بود امّا در حکومتش مسلّط نبود، و آنچه ما در آرزویش هستیم اجرا نشد، اکنون میخواهیم تمام گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها را کنار بگذاریم و فکر کنیم که از جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ&amp;raquo; چه میتوانیم بفهمیم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینک میگوئیم: چند احتمال است در آن:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اوّل- این جمله براى همان هنگام نزول بوده است و دوران پیغمبر که مثل عمّار اگرچه از نظر دین برتر است از خالد ولید و همانندان او ولى از نظر اجتماع و مصلحت باید مطیع باشد، و آیه براى تعیین حکومت و دستوربعموم مردم نیست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوّم- این جمله نه براى تعیین طرز حکومت است بلکه براى فهماندن به مردم است که اگر حاکم و اولى الأمرى از خود داشتید که بعد از شخص پیغمبر لایق بود که براى شما در درجه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بعد از پیغمبر باشد پس اطاعت او هم بعد از اطاعت پیغمبر لازم است و باید از دل و جان نه از ترس، فرمانبرش باشید، و اینطور اشخاص در زمان پیغمبر (ص) همانهائى بودند که پیغمبر (ص) معین میفرمود چون اطاعت از او یعنى اطاعت پیغمبر و بعد از آن حضرت اگر چنین شخصى پیدا شد اطاعت او هم بهمان طور لازم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوّم- مانند فرض اوّل و دوّم جمله براى تعیین طرز حکومت نیست و فقطّ براى برقرارى نظم و جلوگیرى از هرج و مرج است که اگر حاکمى از خود شما مؤمنین بود یعنى اگر آنکه حاکم شما شد مؤمن بود نسبت باو فرمانبردار باشید و مخالفت نکنید و ایجاد غوغا و اغتشاش نکنید چون مؤمن است و وظایف خود و مصلحت مسلمانانرا رعایت میکند و مخالفت بااو موجب ناراحتى مسلمانان است. و با این معنى اطاعت اولى الأمر در مرتبه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بعد از پیغمبر (ص) نیست و وجوب ذاتى ندارد بلکه براى صلاح عموم است، و اگرچه در طراز اطاعت پیغمبر گفته شده است لیکن ممکن است براى تعیین درجه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى ارزش شخص اولى الأمر نباشد و براى نشاندادن ارزش نتیجه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى آن است که حفظ نظم باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;چهارم- جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى: &amp;laquo;فَإِنْ تَنازَعْتُمْ تا آخر&amp;raquo; همانطور که در ترجمه نوشتیم شاید مقصود این باشد: اگر در کارى با یکدیگر نزاع و اختلاف داشتید و تکلیف خود را نتوانستید تشخیص بدهید. بی&amp;zwnj;جهت با یکدیگر نجنگید و نه از پیش خود حکم و تکلیف معین کنید بلکه به دستور خدا و رسول عمل نمائید، و تفاوت ندارد در اختلاف مردم با یکدیگر که فرمانده و اولوا الأمر جزء دسته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى اختلاف کننده باشد یا نباشد، چون اگر معصوم بود در حکم رسول است و مرجع او خواهد بود و خودش وسیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى حلّ اختلاف است، و اگر معصوم نبود او هم مثل دیگران باید براى حلّ مشکل مراجعه بکتاب خدا و سنّت رسول نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پنجم- از جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ&amp;raquo; شاید این معنى استفاده شود که احکام و وظائف شما در کتاب و سنّت پیغمبر (ص) هست مراجعه کنید و از آن استفاده نمائید و علم بآنها را تحصیل کنید تا بلاتکلیف نمانید و اختلاف نداشته باشید، پس براى زندگى شما تحصیل علم بکتاب و سنّت واجب است. (پایان تفسیر اثنی عشری)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر اثنی عشری نمونه بارز این پیام است که می&amp;zwnj;توان شیعه بود وحتی اعتقاد به عصمت امامان شیعه داشت اما متعصب نبود، می توان دیندار بود و از دستاوردهای بشری استفاده کرد ودر مقابل عرف پذیرفته شده زمانه نایستاد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قولی هم از تفاسیر سنی نقل می&amp;zwnj;کنیم، سپس به نتیجه گیری می&amp;zwnj;پرازیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;III&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر کشف الأسرار و عدة الأبرار رشیدالدین میبدى&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ- این آیت در شأن خالد ولید فرو آمد که رسول خدا (ص) او را بر لشکرى امیر کرد، و ایشان را به قبیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از قبائل عرب فرستاد، و در آن لشکر عمار یاسر بود، چون نزدیک آن قبیله رسیدند، ایشان خبر بداشتند، و همه بگریختند، مگر یک مردکه برخاست، و به لشکرگاه خالد آمد، بر عمار یاسر رسید، گفت: یا ابا الیقظان خبر رسیدن شما به قوم رسید، یکسر بگریختند، من ماندم از ایشان که نگریختم، و مسلمان شدم، اگر مرا ازین اسلام نفع و أمن خواهد بود تا بر جاى باشم؟ و الّا تا من نیز چون دیگران بگریزم؟ عمار او را امان داد، و در حمایت خویش گرفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دیگر روز بامداد که مسلمانان آنجا رسیدند، خالد بفرمود تا غارت کردند، و آن مرد را نیز بگرفتند که امان از عمار یافته بود، و مال از وى بستدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عمار گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; &lt;span&gt;دست ازین مرد بازدارید که وى مسلمان است، و من او را امن کرده&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خالد خشم گرفت، گفت: امیر من باشم تو چرا امان میدهى؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عمار وى را جواب درشت داد، و خالد نیز درشت گفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس چون به مدینه بازگشتند، و قصّه با مصطفى (ص) بگفتند، رسول خدا امان عمار را اجازت داد، امّا وى را گفت که: بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دستورى امیر دیگر باره نگر تا امان ندهى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خالد گفت: یا نبىّ اللَّه سبّنى هذا العبد الأجدع، و کان عمار مولى لهشام بن المغیرة. و خالد بحضرت مصطفى (ص) عمار را سبّ کرد، و بسخن برنجانید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رسول گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;یا خالد لا تسبّ عمارا فمن سبّ عمارا، سبّه اللَّه، و من ابغض عمارا ابغضه اللَّه.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عمار برخاست تا برود، رسول خدا گفت: الى خالد! عذرى از وى بخواه، و دل وى بدست آر. خالد فرا پیش رفت، و از وى عذر خواست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عمار چون اعراضى میکرد آن گه هم راضى شد از وى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس ربّ العالمین آیت فرستاد که: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ؛ اى شما که مؤمنان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اید، فرمان خدا و رسول و اولى الأمر بجاى آرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اولى الامر خالد ولید است، که رسول خدا او را بر لشکر اسلام امیر کرده بود. می&amp;zwnj;گوید امیران را و والیان را طاعت دار باشید. مصطفى (ص) گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;من اطاعنى فقد أطاع اللَّه و من عصانى فقد عصى اللَّه، و من یطع الأمیر فقد أطاعنى، و من یعص الأمیر فقد عصانى&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و قال (ص):لمعاذ: &amp;laquo;یا معاذ! اطع کلّ امیر، و صلّ خلف کلّ امام.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و روى: &amp;laquo;اسمعوا لهم، و اطیعوا فى کلّ ما وافق الحقّ، و صلّوا وراءهم، فان احسنوا فلکم و لهم، و ان اساؤا فلکم و علیهم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند: اولوا الأمر ابو بکر و عمراند. و گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند: خلفاء راشدین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; ابو بکر و عمر و عثمان و على. و گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند: &amp;laquo;وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ، وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ&amp;raquo; اینان همه اولوا الامرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و روى أنّ النّبی (ص) لمّا بنى المسجد جاء ابو بکر بحجر فوضعه، ثم جاء عمر بحجر فوضعه، ثمّ جاء عثمان بحجر فوضعه، فقال: &amp;laquo;هؤلاء ولاة الأمر من بعدى.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند: اولوا الأمر درین آیت دو گروه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند: سلطانان دادگراند بحق فرماى، واجب است بر مسلمانان که ایشان را گردن نهند، و بزرگ دارند، و با دشمنان ایشان موافقت نسازند، و خیانت با ایشان روا ندارند، و اگر بیدادگر باشند آشکارا بر ایشان بیرون نیایند، و دست از طاعت ایشان بیرون نکشند، و دعاء بد بر ایشان نکنند، و ایشان را از اللَّه توبت خواهند، و با ایشان غزا کنند، و حجّ و نماز آدینه. و در خبر است که بعد از شرک هیچ گناه صعب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر از بیرون آمدن بر سلطان نیست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گروه دیگر علماء اهل سنّت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و فقهاء دین، که بفتوى خلق را با حق می&amp;zwnj;خوانند، و بر صواب می&amp;zwnj;دارند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ءٍ- منازعت مجادلت و اختلاف است، یعنى ینتزع کلّ واحد منهما الحجّة، یعنى ان اختلفتم فى شى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ء من الحلال و الحرام او أمر من امور الدّین، اگر در کارى از کارهاى دین یا در حکمى از احکام شرع مختلف شوید، چنان که هر کس را در آن قولى بود مخالف قول دیگران، فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ یعنى الى القرآن و الى سنّة النّبی (ص)، بکتاب خدا و سنّت رسول باز شوید، اگر روشن شود بر شما، و الّا گوئید: اللَّه و رسوله اعلم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و این تنازع و اختلاف در دین آنست کهمصطفى (ص) از آن نهى کرده، و از آن حذر نموده، بمبالغتى تمام، در آن خبر که ابو الدرداء و ابو أمامة و واثلة بن الاسقع و انس بن مالک روایت کردند، گفتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; &lt;span&gt;ما در چیزى از کار دین مى&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خلاف کردیم، و هر کسى از ما بر طریق منازعت در آن سخن میگفت. رسول خدا (ص) در آمد، ما را بر سر آن مجادله و گفت و گوى دید، خشم گرفت، چنان که هرگز مانند آن خشم نگرفته بود. آن گه ما را از آن باز زد، گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; &amp;laquo;یا امّة محمد لا تهیجوا على انفسکم وهج النّار!&amp;raquo;؛ آتش بر خود میفروزید! شما را باین نفرمودند! شما را ازین باز زدند! نمیدانید که آنان که هلاک شدند از أمتان گذشته بمجادلت و خصومت و جدا جدا گفتن در سخن هلاک شدند!؟ مکنید چنین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خلاف مکنید که در خلاف خیر نیست، و نفع نیست. خلاف عداوت انگیزد میان برادران. خلاف فتنه افکند میان برادران. خلاف شک و گمان و تاریکى آرد در دل مؤمنان. خلاف باطل کند عمل مسلمانان. مؤمن که دیندار بود جنگجوى و فتنه انگیز نبود،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;ذروا المراء فانّ الممارى لا اشفع له یوم القیامة. ذروا المراء فانّ اوّل ما نهانى ربّى عزّ و جلّ عنه بعد عبادة الأوثان و شرب الخمر المراء. ذروا المراء فانّ الشّیطان قد ایس أن یعبد، و لکنّه قد رضى منکم بالتّحریش، و هو المراء فى الدّین. ذروا المراء فانّ بنى اسرائیل افترقوا على احدى و سبعین فرقه، و النصارى على اثنین و سبعین فرقة، و انّ أمّتى ستفترق على ثلاث و سبعین فرقة کلّهم على الضّلالة الا السّواد الأعظم&amp;raquo;. قالوا: یا رسول اللَّه و ما السّواد الأعظم؟ قال: &amp;laquo;من کان على ما أنا علیه و أصحابى، من لم یمار فى دین اللَّه، و من لم یکفّر احدا من اهل التّوحید بذنب.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن گه گفت در آخر آیت: ذلِک خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا- یعنى آنچه در آن بخلاف افتادید، بکتاب و سنّت باز برید، و جنگ و اختلاف بگذارید، که شما را آن به بود، و عاقبت پسندیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه گیری&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما حصل مقاله این است که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;6&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;6&quot;&gt;۱. از دیدگاه مفسرین اهل سنت اولی الامر شامل گروه&amp;zwnj;های ذیل است:&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) سلاطین دادگر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) علماء وفقهاء دین.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) خلفای راشدین (ابوبکر،عمر،عثمان،علی).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) بزرگان صحابه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) امرای لشکر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶) کارگزاران حکومت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷) اهل حل وعقد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;6&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;6&quot;&gt;۲. از دیدگاه مفسرین شیعه اولی الامر شامل گروه&amp;zwnj;های ذیل است:&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) فقط دوازده امام معصوم منصوب خداوند.(نظرنیمی از مفسرین شیعه)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) هم دوازده امام معصوم منصوب خداوند وهم علماء وفقهاء دین وهم امرای لشکر و کارگزاران حکومت. ( نظرنیم دیگر مفسرین شیعه)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال سوال این است که چرا جماعتی از شیعه (غالیان ) این همه تلاش دارد اولی الامر را منحصر در دوازده نفر کند و برای آنان نه تنها مقام عصمت بلکه دارای علم غیب و معجزه وعلم لدنی ومالک انفال و. .. ونیزآن چنان ویژگی قایل باشند که اگر آنان نباشند، دین خدا ناقص می&amp;zwnj;شود، آسمان و زمین به هم می&amp;zwnj;ریزد، رزق و روزی قطع می&amp;zwnj;شود، هدایت خدا ناقص می&amp;zwnj;گردد، گمراهی و ضلالت همه جا را می&amp;zwnj;گیرد، حبل متین خداوندی پاره می&amp;zwnj;شود، قیامت کبری بپا می&amp;zwnj;گردد ومیزان الاعمال می&amp;zwnj;گردند و تقسیم کننده بهشت و جهنم می&amp;zwnj;شوند و شیعیانشان را هرچند گنهکار قهاری باشند شفاعت می&amp;zwnj;کنند وغیر شیعیان را خصوصأ سنیان را علی الخصوص ابوبکر و عمر را به قعر جهنم می&amp;zwnj;فرستند و خلاصه برای خود یک پا خدایی می&amp;zwnj;کنند هر چند خدا نیستند (نگاه کنید به معتبر ترین کتاب شیعه، اصول کافی بخش کتاب الحجه، شیخ کلینی ).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ممکن است عده ای از سرایمان بلا دلیل، چنین باوری داشته باشند، اما عده ای نیز آگاهانه و دنیاطلبانه می&amp;zwnj;خواهند به نام آن خدایگانان (اولی الامر) از غیبت آخرینشان بهره برده ودر کسوت فقاهت اختیاردار مال و جان و عرض و ناموس شیعیان گردند و سلسله ولایت را به خود برسانند و از تمام امتیازاتی که برای آنان وصف کرده&amp;zwnj;اند برخوردار گردند و مخالفینشان را مرتد و کافر و یاغی و باغی بنامند و از سهمی که برای آنان از مال مومنین قایل شده&amp;zwnj;اند تناول کنند و منت گذارند این مال آتش جهنم بود و وبال گردنتان و با پرداخت آن سبک شدید و بقیه مالتان پاک شد و حال به شما اجازه دادیم آن اموال پاک شده را بخورید و خدا و ما را شاکر باشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قلیلی از فقیهان یا نیمه&amp;zwnj;فقیهان جاه طلب به این نیز قناعت نکرده، حکومت را هم خواستار شدند و فتوا دادند که فقط ما هستیم که به نیابت از آن امامان معصوم منصوب مظلوم ( که خود آنان نتوانستند حکومت تشکیل دهند)، حق حکومت بر جهان را داریم واین حق الهی قطعی حکومت کردن اجازه و رضایت و رای مردم را نمی&amp;zwnj;خواهد و هر کسی بناست پستی در حکومت داشته باشد نیاز به تنفیذ ما دارد والا فعل حرامی انجام داده و آتش جهنم را برای خود خریده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/04/18/3326&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/24/3472#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2073">اولی الامر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2074">حکومت اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Sat, 23 Apr 2011 22:00:53 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3472 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/18/3326</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/18/3326&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/tafsir.jpg?1303241315&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;minus; گفته شد علمای دین و دینداران سنتی شیعه ضمن یکی دانستن احکام رسالتی و حکومتی قرآن وظیفه حکومتی پیامبر گرامی را جزء ذات رسالت او دانسته و همین شأن را برای امامان شیعه نیز قایل&amp;zwnj;اند، لذا برای استخراج حکومت برای امامان شیعه (و بعضی ازعلما) حتی حکومت فقیه از قرآن، متمسک به آیه &amp;quot;اولی الامر&amp;quot; شده&amp;zwnj;اند و این آیه محکم ترین دلیل بر اثبات نظرشان است. چنانچه این آیه نظر آنان را تأمین کند بقیه آیات و احادیث مورد استدلالشان مؤید خواهد بود، اما اگر این آیه نظر آنان را تایید نکند بقیه مستندات آنان کارگشا نخواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قسمت اول و دوم مقاله را &amp;minus; که نقد نظر صاحب المیزان و نقل سایر مفسرین شیعه درباره اولی الامر بود &amp;minus; ملاحظه نمودید؛ حال نظر صاحب المیزان درباره آیه دوم نقل و نقد می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفته شد در دو آیه از قرآن از لفظ اولی الامر استفاده شده است. آیه اول نقد و بررسی شد، اینک به آیه دوم می&amp;zwnj;پردازیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیه دوم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ ذلِک خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً (آیه &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۵۹&lt;/b&gt;&lt;b&gt; سوره نسا)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى کسانى که ایمان آورده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید پس هر گاه در امرى [دینى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به [کتاب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] خدا و [سنت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیک&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فرجام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شأن نزول آیه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابو عبد الرحمن بن ابى حامد عدل، با اسناد از ابن عباس روایت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، این آیه درباره عبد اللّه حذافة بن قیس بن عدى نازل شد که پیغمبر (ص) او را به سریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى فرستاد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخارى و مسلم نیز به طریق دیگر این روایت را آورده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند. باذان از ابن عباس روایت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند که پیغمبر (ص) خالد بن ولید را به منظور سریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى به سوى یکى از قبایل عرب اعزام فرمود و عمّار یاسر هم جزو سپاه بود. خالد پیش رفت تا نزدیک مقصد رسید و شب را اتراق کرد، تا صبح حمله کند. جاسوسى به اعراب خبر داد و گریختند. تنها مسلمانى در آن میان بود. خانواده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش را آماده حرکت کرد و خود به لشکرگاه خالد آمده، بر عمار وارد شد و گفت: یا ابا الیقظان من از شما هستم، قبیله من با خبر آمدن شما گریختند و من به لحاظ مسلمانى ماندم. آیا این به حال من مفید است، یا من هم مثل هم قبیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها بگریزم؟ عمار گفت: بر جا باش که برایت فایده دارد. مرد نزد خانواده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش باز گشت و گفت: بمانید. صبح خالد فرمان حمله داد و جز آن مرد کسى را نیافتند، او را و مالش را گرفته آوردند. عمار نزد خالد رفت و گفت: این مرد را رهاکن که مسلمان است و من امانش داده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ام و توصیه کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ام بماند و نگریزد. خالد گفت: من امیرم و تو پناه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهى؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عمار گفت: بلى و با همین بگو مگو نزد پیغمبر (ص) آمدند و داستان باز گفتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیغمبر (ص) نیز مرد را امان داده، عمار را تأیید فرمود ولى او را نهى کرد از اینکه زان پس بى اجازه فرماندهش کارى کند. راوى گوید: خالد و عمار در حضور پیغمبر (ص) به هم درشت&amp;zwnj;گویى کردند. عمار سخنان تند راند و خالد خشمگین گردید و گفت: یا رسول اللّه (ص) اجازه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهى این برده، به من فحش بدهد؟ اگر تو نبودى، این مرا دشنام نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داد (باید دانست که پیشتر، عمار از موالى هاشم بن مغیره بود). پیغمبر (ص) به خالد گفت: دست از عمار باز دار که هر که او را دشنام دهد، خدا را دشنام داده است و هر که او را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است. عمار برخاست و بیرون شد و خالد به دنبالش رفت و جامه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش را گرفت و رضایت طلبید و عمار اظهار رضایت نمود. و آیه فوق در باب اطاعت اولى الامر نازل گردید. (&lt;b&gt;ترجمه اسباب نزول، ص: &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۸۵&lt;/b&gt;&lt;b&gt; )&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ ذلِک خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً (۵۹نسا)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شأن نزول: در اسباب نزول مذکور است که: پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، خالد بن ولید را بر سریه امیر کرد، و عمار یاسر را با او فرستاد. و جمعى که خالد، قاصد ایشان بود، بگریختند. یکى از آنها که مسلمان بود، نزد عمار آمد گفت: مردمان قبیله فرارکردند و من به استحضار ایمان در منزل خود مانده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ام. اگر اسلام، مرا دستگیرى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، اینجا باشم و فرار نکنم، و الّا بگریزم. عمار او را امان داد. خالد، صبح لشکر را به غارت و تاراج آن قبیله امر کرد، و غیر از این مستأمن کسى را نیافتند. او را اسیر و عیال او را دستگیر نموده، نزد خالد آوردند. عمار گفت: او مسلمان، و به امر من در امان است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; &lt;span&gt;خالد گفت: از ادب دور باشد که کسى را بى مشاورت و اجازه امیر، او را امان دهى. گفتگو میان آنها بسیار شد. عاقبت خدمت حضرت رسالت صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به عرض رسانیدند. پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم امان عمار را برقرار گذاشت و نهى فرمود از آنکه غیر امیر بدون مشورت با او کسى را امان دهد و این آیه نازل شد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; &lt;span&gt;(&lt;/span&gt;&lt;b&gt;تفسیر اثنا عشری، ج&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;، ص: &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۴۷۷&lt;/b&gt;&lt;b&gt; )&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه شان نزول آیه نشان می&amp;zwnj;دهد، باز یک موضوع اجتماعی در میان است، اختلاف میان یک صحابی و یک فرمانده سپاه درباره اختیار پناه دادن به دشمن و ارجاع اختلاف به رسول گرامی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه فوق یک دستور کلی صادر می&amp;zwnj;نماید وآن اینکه باید از خدا و رسول وصاحبان فرمان اطاعت کنید، بدیهی است اطاعت از خدا و رسول در بازه وظایف رسالتی پیامبران است اما چون رسول گرامی علاوه بر وظایف رسالتی بنا به خواست مسلمین وظیفه حکومتی نیز دارد بایستی اطاعت گردد واز صاحبان فرمان (اولی الامر) نیز در بازه حکومتی باید اطاعت شود واگر اختلافی بین مسلمین و صاحبان فرمان (اولی الامر) پیش آمد یعنی اولی الامر فرمانی داد که مومنین احساس کردند بر خلاف فرمان خدا یا رسول اوست وظیفه ارجاع به خدا (قرآن ) و رسول را دارند و بدیهی است بعد از فوت رسول وظیفه ارجاع به سنت نبوی را دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تحلیل مطلب آراء مفسرین شیعه مورد نقد و بررسی قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر المیزان علامه طباطبایی از آیه ونقد آن&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظر به مفصل بودن تفسیر علامه از آیه فوق، این تفسیر پارگراف به پارگراف نقل و سپس نقد می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خداى تعالى از این دستور که مردم او را اطاعت کنند منظورى جز این ندارد که ما او را در آنچه از طریق پیامبر عزیزش به سوى ما وحى کرده اطاعت کنیم و معارف و شرایعش را به کار بندیم، و اما رسول گرامیش دو جنبه دارد، یکى جنبه تشریع، بدانچه پروردگارش از غیر طریق قرآن به او وحى فرموده، یعنى همان جزئیات و تفاصیل احکام که آن جناب براى کلیات و مجملات کتاب و متعلقات آنها تشریع کردند، و خداى تعالى در این باره فرموده: &amp;quot;وَ أَنْزَلْنا إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ&amp;quot; &amp;laquo;۱&amp;raquo;، (ما کلیات احکام را بر تو نازل کردیم تا تو براى مردم جزئیات آنها را بیان کنى) دوم یک دسته دیگر از احکام و آرایى است که آن جناب به مقتضاى ولایتى که بر مردم داشتند و زمام حکومت و قضا را در دست داشتند صادر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند،.. .. همچنین آن رایى است که در امور مهم به کار مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بست، و خداى تعالى دستورش داده بود که وقتى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهد آن راى را به کار بزند قبلا مشورت بکند. .. مردم را در مشورت شرکت داده، ولى در تصمیم گرفتن شرکت نداده. .. پس بر مردم واجب است که رسول را در دو ناحیه اطاعت کنند، یکى ناحیه احکامى که به وسیله وحى بیان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، و دیگر احکامى که خودش به عنوان نظریه و رأى صادر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;. . بعضى از مفسرین گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند تکرار کلمه (اطیعوا) صرفا به منظور تاکید بوده، و این حرف به هیچ وجه درست نیست، زیرا اگر هیچ منظورى به جز تاکید در بین نبود، ترک تکرار، این تاکید را بیشتر افاده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۱. علامه می&amp;zwnj;پذیرد احکام رسول گرامی بر دو نوع است، احکام رسالتی (که به وسیله وحى بیان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند) و احکام حکومتی (که خودش به عنوان نظریه و رأى صادر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نماید).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. شکی نیست که اطاعت رسول اطاعت خداست، اصولا مردم با خدا ارتباط مستقیم ندارند که از او فرمان بگیرند و اطاعت کنند، ولی فرمان رسول را می&amp;zwnj;شنوند و اطاعت می&amp;zwnj;کنند و این رسول است که این دو نوع فرمان را از هم جدا کرده و می&amp;zwnj;گوید آن فرمان خداست واین فرمان من است. جالب است بدانیم حتی خداوند رسول را به مردم معر فی نکرده (چه کتبی ،چه الهامی) که مردم بدانند او مأمور خداست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حتی اگر فرض کنیم انبیاء یکی پس از دیگری نفر بعد را معرفی کرده باشند، آن اولی چگونه به مردم معرفی شده (حتی اگر این مردم فرزندان او باشند)؟ بنا براین جلب اعتماد مردم توسط نبی و امانتداری و راستگویی نبی وآنچه می&amp;zwnj;گوید که خود نیز عامل آن است، مهمترین دلیل گرایش مردم به انبیا است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اما اولى الامر هر طایفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى که باشند، بهره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از وحى ندارند، و کار آنان تنها صادر نمودن آرایى است که به نظرشان صحیح مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد، و اطاعت آنان در آن آراء و در اقوالشان بر مردم واجب است... منظور از نزاع هم، نزاع همین مؤمنین است، و تصور ندارد که مؤمنین با شخص ولى امر- با این که اطاعت او بر آنان واجب است- نزاع کنند، به ناچار باید منظور نزاعى باشد که بین خود مؤمنین اتفاق مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;افتد... حکم باید به احکام دین برگشت کند، و احکامى که در قرآن و سنت بیان شده، و قرآن و سنت براى کسى که حکم را از آن دو بفهمد دو حجت قطعى در مسائلند، و وقتى ولى امر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوید: کتاب و سنت چنین حکم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند قول او نیز حجتى است قطعى، چون فرض این است که آیه شریفه، ولى امر را مفترض الطاعة دانسته، و در وجوب اطاعت از او هیچ قید و شرطى نیاورده، پسگفتار اولى الامر نیز بالآخره به کتاب و سنت برگشت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... از این جا روشن مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که این اولى الامر- حال هر کسانى که باید باشند- حق ندارند حکمى جدید غیر حکم خدا و رسول را وضع کنند، و نیز نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند حکمى از احکام ثابت در کتاب و سنت را نسخ نمایند... آنچه اولى الامر وظیفه دارند این است که رأى خود را در مواردى که ولایتشان در آن نافذ است ارائه دهند، و یا بگو در قضایا و موضوعات عمومى و کلى حکم خدا و رسول را کشف کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. این که &amp;quot;اولى الامر هر طایفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى که باشند، بهره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از وحى ندارند&amp;quot; سخن درستی است اتفاقأ همین مساله مصونیت آنان را از خطا نفی می&amp;zwnj;کند زیرا در قرآن بارها رسول گرامی را مورد خطاب قرار می&amp;zwnj;دهد که اگر ما تو را حفاظت نمی&amp;zwnj;کردیم تو گمراه می&amp;zwnj;شدی و این حفاظت از طریق وحی انجام می&amp;zwnj;شد مانند ماجرای آن نابینا در سوره &amp;quot;عبس&amp;quot; بنابراین اولی الامر که بهره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از وحى ندارند از این مصونیت نیز بر خوردار نیستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. محل رسیدگی به نزاع مومنین در دادگاه و نزد قاضی است نه رجوع به خدا و رسول، این که آیه در یک مساله اجتماعی ارجاع به خدا و رسول می&amp;zwnj;کند نشان می&amp;zwnj;دهد که اختلاف بین آنان و یکی از صاحبان امر است چنانچه در شان نزول آمده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. اگر ولى امر خلاف کتاب و سنت عمل نکند ویا حکم &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نکند، قول و فعل او حجت است ولی اگر چنین نبود این وظیفه مومنین است که او را مجبور به ارجاع به خدا و رسول ( کتاب و سنت ) کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. اینکه&amp;quot; ولى امر را مفترض الطاعة دانسته، و در وجوب اطاعت از او هیچ قید و شرطى نیاورده&amp;quot; سخن نادرستی است، همین ارجاع به خدا و رسول(کتاب و سنت) قید و شرطى است که خداوند قرار داده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. این جمله علامه که &amp;quot;اولى الامر- حال هر کسانى که باید باشند- حق ندارند حکمى جدید غیر حکم خدا و رسول را وضع کنند، و نیز نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند حکمى از احکام ثابت در کتاب و سنت را نسخ نمایند&amp;quot; زمانی قابل قبول است که احکام ثابت در کتاب و سنت را فقط احکام عبادی آن بدانیم هر چند در احکام عبادی نیز آقای خمینی معتقد بود برای حفظ نظام توسط فقیه حاکم قابل تعطیل شدن است مانند حج.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. این که &amp;quot;اولى الامر وظیفه دارند. .. در قضایا و موضوعات عمومى و کلى حکم خدا و رسول را کشف کنند&amp;quot; با توجه به عدم اثبات عصمت از این آیه اگر اولیای امردر این کشف اشتباه کنند مثل کشفی که جناب مفسر از این آیه نموده&amp;zwnj;اند مردم مومن موظف به اطاعت هستند یا این که این حق برای دیگر عالمان دین نیز محفوظ است مطابق کشف خود مومنین را ارشاد نمایند، ممکن است بگویند من ولی امر نیستم که در قضایا و موضوعات عمومى و کلى حکم خدا و رسول را کشف کنم، امام باقر این کشف را کرده و فرموده اولی الامر امامان معصوم&amp;zwnj;اند، شکی نیست امامان شیعه از علمای ابرار و از اولیای امر می&amp;zwnj;باشند، آیا آن بزرگواران این ولی امر بودن را ازدیگران هم سلب فرموده&amp;zwnj;اند یا نه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موافقت تمامى اوامر و نواهى رسول با اوامر و نواهى خداى تعالى جز با عصمت رسول تصور ندارد، و محقق نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود این سخن عینا در اولى الامر نیز جریان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;یابد، چیزى که هست نیروى عصمت در رسول از آنجا که حجت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایى از جهت عقل و نقل بر آن اقامه شده فى حد نفسه و بدون در نظر گرفتن این آیه امرى مسلم است و ظاهرا در اولى الامر این طور نیست. .. [این توهم است که] اطاعت اولى الامر واجب است، هر چند که معصوم نباشند، و احتمال فسق و خطا در آنان برود، چیزى که هست اگر مردم بر فسق آنان آگاه شدند اطاعتشان نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند، و اگر از آنان خطا ببینند به سوى کتاب و سنت ارجاعشان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهند، و در سایر احکام که علمى به خطاى آن ندارند حکمش را انفاذ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند، و فکر نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند که ممکن است فلان حکم او بر خلاف حکم خداى تعالى باشد، تنها ملاحظه مخالفت ظاهرى را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند، چون مصلحتى مهم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر در نظر دارند، و آن عبارت است از مصلحت اسلام و مسلمین و حفظ وحدت کلمه آنان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... مثلا اطاعت فرمانده هان جنگ را که از طرف رسول خدا (ص) منصوب مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شدند، بر سربازها واجب کرده باشد، و نیز اطاعت حکامى را که آن جناب براى بلادى از قبیل مکه و یمن معین کرد، و یا در مواقعى که خود سفر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد در مدینه جانشین خود مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ساخت بر مردم آن جا واجب کرده باشد، و یا فتواى مجتهد را بر مقلد او حجت کرده باشد، و یا حجت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى ظاهرى دیگرى را قرار داده باشد، و لیکن این جعل حجیت ظاهرى، آیه شریفه را مقید نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، زیرا صحیح بودن مساله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از مسائل به خودى خود یک مطلب است، و مدلول ظاهر آیه قرآن بودنش مطلبى دیگر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه آیه مورد بحث بر آن دلالت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند وجوب اطاعت این اولى الامر بر مردم است، و در خود آیه و در هیچ آیه دیگر قرآنى چیزى که این وجوب را مقید به قیدى و مشروط به شرطى کند وجود ندارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;.. .اگر در مورد اولى الامر این احتمال برود به هیچ وجه نباید براى جلوگیرى از این احتمال قیدى نیاورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. توهم نامیدن نظر دیگران مشکلی را حل نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. وقتی پیامبر فرمانده&amp;zwnj;ای را و یا جانشینی را تعیین می&amp;zwnj;کرد، در او احتمال فسق و خطا می&amp;zwnj;دید یا نمی&amp;zwnj;دید. اگر این احتمال را می&amp;zwnj;داد، مؤمنین را چگونه در اطاعتش مقید می&amp;zwnj;ساخت؟ آیا جز این بود که پس ازبازگشت ازجنگ به احتمال فسق و خطای کارگزارش رسیدگی می&amp;zwnj;کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. آیا قیدی بهتر این می&amp;zwnj;توانست باشد که اگر در اطاعت از ولی امر اختلاف حاصل شد به خدا و رسول (کتاب و سنت) مراجعه کنند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. کافی بود جناب علامه نزاع از میان مؤمنین را به نزاع میان مؤمنین و ولی امر تعبیر می&amp;zwnj;کرد (که به واقعیت نزدیک&amp;zwnj;تر است)، تا دچار این مخمصه نشود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;منظور از اولى الامر، آن افراد معینى هستند که مانند رسول خدا (ص) داراى عصمتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;... مفسر [فخررازی] گفته: &amp;quot;اولى الأمر&amp;quot; را که فردى مثل خود شما مؤمن است، و مثل خود شما گاهگاهى گناه و خطا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند اطاعت کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... یکى از سخنان عجیب که در این مورد گفته شده گفتار فخر رازى است که گفته است اگر منظور از اولى الأمر خصوص ولى امر معصوم باشد، این اشکال وارد مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که الزاما بایستى جمع را بر مفرد حمل کنید، و بگویید منظور از کلمه &amp;quot;اولى الامر&amp;quot; ولى امر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;باشد، و این خلاف ظاهر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه از حمل جمع بر فرد، خلاف ظاهر است این است که لفظ جمع را اطلاق کنند و یکى از آحاد آن را اراده نمایند (مثلا پدرى به فرزندش بگوید: &amp;quot;علما را احترام کن&amp;quot;، و منظورش از علما فقط یک عالم باشد، به طورى که اگر فرزند، عالمى دیگر را احترام نماید اعتراض کند که من کى به تو گفتم این آقا را احترام کنى، منظورم از علما فقط و فقط فلان عالم است)، نه اینکه حکم را طورى روى جمع ببرد که یک حکمش به عدد موضوعاتى که دارد منحل به احکامى متعدد شود، مثل این که همان پدر به فرزندش بگوید: &amp;quot;علماى شهر را احترام کن&amp;quot;، که معنایش چنین مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود: &amp;quot;این عالم را احترام کن&amp;quot;، &amp;quot;این را نیز احترام نما&amp;quot;، و همچنین به طورى که اگر فرضا در آن شهر هزار دانشمند باشد و پدر خواسته باشد هزار بار گفتار خود را تکرار کند به جاى آن یک بار بطور کلى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوید: &amp;quot;علماى شهر را احترام کن&amp;quot;، این طور سخن گفتن نه تنها خلاف ظاهر نیست بلکه مطابق ظاهر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. به صرف اینکه اطاعت از اولی الامرهمراه با اطاعت از رسول آمده، دلیل همترازی آنها نیست واین که اطاعت از اولی الامر بدون قید و شرط است سخنی نادرست است، زیرا نزاع میان مؤمنین و ولی امر به خدا و رسول (کتاب و سنت) ارجاع داده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. استدلال علامه درست است زیرا حمل جمع به فرد صحیح است، اگر فقط یک نفر مصداق آن باشد. آنچه مورد بحث است اثبات تک مصداقی بودن خطاب جمع است، مثلا علما را احترام کن و محرز شود فقط یک عالم وجود دارد، ولی در مسأله اولی الامر چنین احرازی نه تنها وجود ندارد، بلکه دلایل کثرت ولی امر اقوی است، چنانچه در بررسی و نقد آیه قبل مشاهده کردیم علاوه بر تمام مفسرین سنی، تقریبأ نیمی از مفسرین شیعه کثرت مصادیق ولی امر را پذیرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مراد از اولى الامر همان طور که صاحب المنار گفته همه اهل حل و عقد جامعه باشند، یعنى کسانى که امت به آنها وثوق و اطمینان دارند، چه علما، و رؤساى لشگر، و تجار، و صنعت گران، و کشاورزان، که مصالح عمومى امت را تامین مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند، و چه رؤساى کارگران، و احزاب، و مدیران جراید مورد احترام، و هیات تحریریه آنها&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه شریفه- همان طور که توجه فرمودید- دلالت دارد بر عصمت&amp;quot; اولى الأمر&amp;quot; حتى مفسرینى هم که آیه را با احتمال بالا تفسیر کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند این معنا را قبول دارند، و ناگزیر از قبول آنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و ما از آنان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پرسیم با این که اعتراف دارید که آیه شریفه دلالت بر عصمت اولى الامر دارد چگونه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانید آن را با افراد هیات&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى حاکمه تطبیق دهید آیا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهید بگویید تک تک افراد این هیات معصومند و چون چنین&amp;zwnj;اند قهرا هیات جمعى آنان نیز معصوم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود... یا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهید بگویید... هیات معصوم است، هر چند که تک تک افراد معصوم نباشند، بلکه گناهکه سهل است شرک به خدا نیز بورزند و عینا مانند سایر افراد مردم که صدور هر گناهى و کفرى از آنان محتمل و ممکن است، مردم مکلف به اطاعت این افراد نیستند، تا از کافر و گنه&amp;zwnj;کار اطاعت کرده باشند، بلکه مکلف به اطاعت هیات حاکمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و نظریه و رایى که از این فرد فرد صادر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود ممکن است خطا باشد، و امترا به سوى ضلالت و معصیت دعوت کند ولى نظریه هیات حاکمه به خاطر عصمتى که برایش فرض کردیم جز به راه صواب دعوت نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر منظور شما این است، مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوییم این نیز تصورى است محال، و چگونه تصور مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که یک موضوع اعتبارى- یعنى هیات حاکمه- به یک صفت حقیقى متصف گردد، با اینکه آنچه در خارج وجود و حقیقت دارد افرادند، و هیات امرى است اعتبارى و امر اعتبارى نه معصوم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و نه گنه کار&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و یا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهید بگوئید عصمتى که از آیه شریفه استفاده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود نه صفت افراد هیات حاکمه است، و نه صفت خود هیات، بلکه حقیقت آن عبارت از این است که خداى تعالى این هیات را از انحراف حفظ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، و نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارد امر به معصیت کنند، و رایى به خطا بدهند، هم چنان که خبر متواتر محفوظ از کذب است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. تفسیر مفسر المنار از اولی الامر یک راه حل برای اداره جامعه اسلامی بر اساس باورهای دینی خود ارایه داده است و به نوعی انطباق دادن شرایط زمان پیامبر است به زمان حال، هر چند به باور نگارنده چنانچه در مقدمه ذکر شده است، حکومت امری عرفی است و نحوه حکومت داری باید بر اساس عرف پذیرفته زمان تعیین شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. هیچ مفسر سنی و تقریبأ نیمی از مفسرین شیعه که به کثرت مصادیق ولی امر باور دارند عصمت را شرط پذیرش اولی الامر ندانسته&amp;zwnj;اند، هر چند عموم مفسرین شیعه عصمت را در امامان دوازده گانه پذیرفته&amp;zwnj;اند، ولی اولی الامر را منحصر در آنان ندانسته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. آنچه مفسرین سنی گفته&amp;zwnj;اند نه عصمت تک تک اهل حل وعقد که صحت تصمیم آنان در عمومیت خود بنا به حدیثی از رسول گرامی &amp;quot;لا تجمع امتى على خطاء- امت من هرگز بر خطا مجتمع نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند&amp;quot; می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. علامه از طرف مفسرین سنی با جمله &amp;quot;آیا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهید بگوئید&amp;quot; عقیده می&amp;zwnj;سازد و خود آن را رد می&amp;zwnj;کند و یا این که آنها را باورمند به عصمت اولی الامر می&amp;zwnj;داند، در حالی که چنین باوری را هیچ مفسر سنی ندارد، و این از عجایب نقد علمی آن بزرگوار است. (آیه شریفه- همان طور که توجه فرمودید- دلالت دارد بر عصمت &amp;quot;اولى الأمر&amp;quot; حتى مفسرینى هم که آیه را با احتمال بالا تفسیر کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند این معنا را قبول دارند، و ناگزیر از قبول آنند)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه از حدیث بر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید این است که خطا در مساله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از مسائل، آن قدر فراگیر نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که همه امت را به سوى خود بکشاند، بلکه دائما کسانى در بین آنان خواهند بود که پیرو حق و بر حق باشند، حال یا همه امت بر حق و پیرو حق مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند، و یا بعضى از آنان، هر چند آن بعض، یک نفر معصوم باشد. در نتیجه مضمون روایت نامبرده موافق است با آیات و روایاتى که دلالت دارند بر این که دین اسلام و ملت حق، از صفحه زمین برانداخته نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، بلکه تا روز قیامت باقى خواهد ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بحث ما در باره عصمت اهل حل و عقد از امت اسلام است. از این رو مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوییم اگر منظور از کلمه &amp;quot;اولى الامر&amp;quot; اهل حل و عقد باشد باید همه آنان معصوم باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا هیات حاکمه و یا بگو &amp;quot;اهل حل و عقد&amp;quot; و یا بگو&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; در هر عصرى یک دسته هستند، براى تمامى قلمرو اسلام، و یا در هر جمعیتى اسلامى یک عده اولى الامر خواهند بود، مثلا اعراب یک عده، و آفریقائی&amp;zwnj;ها یک عده، و شرقى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها یک عده، و همچنین هر جمعیتى یک عده اولى الامر براى خود دارند، تا در بین ایشان در نفوس و اعراض و اموالشان حکم برانند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و نیز آیا لازم بود خود مسلمانان و مخصوصا اصحاب، نسبت به این مساله اهتمامى داشته باشند، با یکدیگر بنشینند بحث کنند، و در آخر از رسول خدا (ص) توضیح بخواهند، که اولى الامر کیانند؟ و آیا یک عده براى همه مسلمانان جهان&amp;zwnj;اند؟ و یا براى هر جمعیتى یک عده اولى الامر خواهند بود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا اصحاب از این که اولى الامر معصوم و یا بگو اهل حل و عقد معصوم چه کسانی&amp;zwnj;اند، هیچ سؤالى نکرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند؟ و یا سؤال کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند، ولى دست بازیگران سیاست با آن سؤالها بازى کرده، و در نتیجه به دست ما نرسیده؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا بعد از رحلت آن حضرت در اختلاف&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایى که پیش آمد، و فتنه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایى که یکى پس از دیگرى بالا گرفت سخنى از این اهل حل و عقد به میان نیامد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه بسیار مجالس مشورتى که بعد از رحلت رسول خدا (ص) تشکیل گشت و در آن مجالس أهل حل و عقد از مسلمانان جمع شدند، و براى امرى از امور مشورت کردند، و متفقا نظریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى را تصویب کردند و راه رسیدن به هدف را نیز پیش گرفتند، ولى ثمره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى جز گمراه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر شدن خود و بدبخت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر کردن مسلمانان عاید اسلام نکردند، و خیلى طول نکشید که بعد از رحلت آن جناب نظام الهى و عادلانه اسلام را به نظامى امپراطورى و دیکتاتورى مبدل کردند،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. آیا اگر در امت اسلام یک نفر راه حق را طی کند و همه امت در مسیر باطل باشند، این جمله علامه که می&amp;zwnj;گوید &amp;quot; یا همه امت بر حق و پیرو حق مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند، و یا بعضى از آنان، هر چند آن بعض، یک نفر معصوم باشد، در نتیجه با مضمون روایت نامبرده موافق است&amp;quot; با روایت &amp;quot;امت من هرگز بر خطا مجتمع نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند&amp;quot; سازگار خواهد بود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. روایت &amp;quot;امت من هرگز بر خطا مجتمع نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند&amp;quot; نشان می&amp;zwnj;دهد از نظر پیامبر اکثریت امت اسلام بر باطل اجتماع نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. از نظر معتقدان به اهل حل وعقد، اگر حکومت واحد اسلامی تشکیل شود یک مجلس حل وعقد وجود خواهد داشت والا به تعداد حکومت&amp;zwnj;های اسلامی مجالس حل وعقد وجود خواهد داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. اگر مسلمین خصوصأ صحابی رسول گرامی در فهم مصادیق اولی الامر مشکل داشتند می&amp;zwnj;پرسیدند و چنانچه پرسیده&amp;zwnj;اند و احتمالأ شما آن احادیث را جعلی می&amp;zwnj;دانید واگرهم نپرسیده باشند، عدم پرسش نشان عدم ابهام در میان آنان بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. به تناقض میان دو جمله علامه توجه کنید:&amp;quot; بعد از رحلت آن حضرت. .. سخنى از این اهل حل و عقد به میان نیامد&amp;quot; و&amp;quot;چه بسیار مجالس مشورتى که بعد از رحلت رسول خدا (ص) تشکیل گشت و در آن مجالس أهل حل و عقد از مسلمانان جمع شدند&amp;quot;، از یک طرف نظریه اهل حل و عقد را نظریه مفسرین جدید می&amp;zwnj;داند و ازطرف دیگر اختلافات بعد از رحلت حضرت رسول را نتیجه مجالس اهل حل وعقد می&amp;zwnj;نمایاند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. ایشان می&amp;zwnj;فرمایند به دلیل عدم حاکمیت امام معصوم منصوب خدا بود که نظام الهى و عادلانه اسلام به نظامى امپراطورى و دیکتاتورى مبدل شد، بدون این که قصد داشته باشم کوچکترین جسارتی به شأن والای علی داشته باشم در دوران کدام خلیفه جنگ&amp;zwnj;های داخلی بوجود آمد و برای اولین بار دو حکومت به نام اسلام تشکیل شد آیا نتیجه آن در نهایت به سود امت شد یا به ضرر آن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷. واقعیت این است که فاکتور حاکم چه عادل وچه ظالم در مقابل فرهنگ عمومی و مراجع و منابع فرهنگ ساز فاکتور کم اهمیت تری برای سعادت ویا رذالت یک جامعه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس اگر مراد از کلمه &amp;quot;اولى الامر&amp;quot;، اهل حل و عقد باشد هیچ چاره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى جز این نداریم که بگوییم: اولى الامر نیز مانند سایر مردم جایز الخطایند چیزى که هست از آن جایى که برجستگان جامعه و گروهى فاضل و آگاه به امور و مدرب و مجربند، خطایشان خیلى کمتر از مردم عامى است، و اگر قرآن کریم مردم را امر کرده که از این دسته اطاعت کنید، با اینکه خطا هم دارند از باب مسامحه و صرفنظر کردن از موارد خطا بوده، چون مصلحت مهم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترى که همان حفظ وحدت مسلمین است در نظر بوده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر حکمى بکنند که مغایر با حکم کتاب و سنت، و مطابق با مصلحتى باشد، که خود آنان آن را براى امت صلاح تشخیص دادند، مثلا حکمى از احکام دین را به غیر آن چه قبلا تفسیر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد تفسیر کنند، و یا حکمى را مطابق صلاح زمان خود یا صلاح طبع امت و یا وضع حاضر دنیا تغییر دهند، باید امت اسلام آن حکم را پیروى کنند، و باید دین هم، همان حکم را بپسندد، چون دین چیزى جز سعادت مجتمع و ترقى اجتماع او را نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهد، هم چنان که از سیره حکومت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى اسلامى در صدر اسلام و حکومت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى بعد نیز همین معنا به چشم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... بر طبق سیره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از سیره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و سنتى از سنن آن جناب حکم نکردند، مگر آن که وقتى از ایشان سؤال مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد که چرا حکم رسول خدا (ص) را اجرا نمى&amp;zwnj;کنید؟ و چرا سیره و سنت آن حضرت را بکار نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زنید در پاسخ این علت را آوردند که حکم سابق مزاحم بود با حقى از حقوق امت، و این که صلاح حال امت را در این تشخیص دادیم که حکم جدید را جارى کنیم، تا حال امت را به صلاح آورد، و یا گفتند سنت و روش جدید با آمال و آرزوهایى که امت در سعادت زندگى خود داشت موافق&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر بود. بعضى از دانشمندان به این مطلب کفرآمیز تصریح کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند - (و چنان نیست که ما از لازمه کلمات آنان بفهمیم) خلیفه حق دارد به خاطر حفظ صلاح امت بر خلاف صریح دین عمل کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این اعتقاد اعتقادى است که اثرى ریشه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى در تمامى اصول و فروع دین که تا کنون به دست ما رسیده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارد، و معارف دین را چه اعتقادیش و چه اخلاقیش، و چه عملیش را به کلى به باد مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. با توجه به مقدمه مذکور در ابتدای مقاله لب مطلب همین است که علامه ذکرمی کند اما آیا باوربه آن کفرآمیز است و &amp;quot;اثرریشه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى در تمامى اصول و فروع دین که تا کنون به دست ما رسیده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارد، و معارف دین را چه اعتقادیش و چه اخلاقیش، و چه عملیش [احکامش] را به کلى به باد مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد&amp;quot;؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. چنین نیست. نه اعتقادات نه اخلاق ونه احکام عبادی متاثرازعقیده فوق نیست، بلکه احکام اجتماعی و حکومتی را تحت تاثیر قرارمی دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. چنانچه احکام اجتماعی و حکومتی پیامبردرکتاب و سنت تحت تاثیرعرف پذیرفته زمان خود بود که در دوران قبل از اسلام جاری بوده است، مثل احکام دیه، قصاص، ماه&amp;zwnj;های حرام، گاه شماری، حج، مالکیت، ارث و.. .اما قسمت&amp;zwnj;های ناعادلانه آن حذف ویا اصلاح شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اشکالاتى که به قول پیروان ائمه اهل بیت کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند چند اشکال است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول این که اولى الامر بودن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) احتیاج به معرفى صریح از ناحیه خداى تعالى و پیامبر گرامى او دارد... جواب &amp;nbsp;این اشکال این است که هم در کتاب آمده، و هم در سنت، اما کتاب آیه ولایت و آیه تطهیر و آیاتى دیگر که به زودى در باره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش بحث خواهیم کرد ان شاء اللَّه تعالى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما سنت حدیث سفینه (صفت اهل بیت من نظیر کشتى نوح است، که هر کس سوار آن شد نجات یافت، و هر کس از سوار شدنش تخلف ورزید غرق گردید)، و حدیث ثقلین (من براى بعد از خودم دو چیز بس سنگین در بین شما مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارم، کتاب خدا و عترتم را، که اهل بیت منند، در صورتى که بعد از من به آن دو تمسک بجویید هرگز گمراه نخواهید شد)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. آیا اگر آیه ای یا حدیثی درباره مقام معنوی یکی از صحابی ذکر شود دلیل بر این می&amp;zwnj;شود که بقیه صحابی و مومنین به رسول بدون چون و چرا از او اطاعت کنند؟ ویا باید شرط اطاعتشان کتاب و سنت باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. در قرآن و سنت نبوی درباره صحابی بزرگ پیامبر مطالبی آمده است چه شیعه به دلیل تعصب بپذیرد چه نپذیرد، در اینجا قصد ذکر مناقب کسی نیست و ما را از موضوع بحث دور می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. فضیلت کسی را ذکر کردن و فضیلت دیگری را یا انکار کردن و یا به رذیلت تعبیرکردن مشکلی را از جامعه اسلامی نه تنها حل نمی&amp;zwnj;کند بلکه سبب ایجاد دشمنی واختلاف کرده وازناحیه هرکس باشد خواسته یا ناخواسته ضربه به کیان اسلام زدن است.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشکال دوم این است که اطاعت اولى الامر کردن منوط بر این است که مردم آنان را بشناسند چون اگر نشناسند تکلیف مردم به اطاعت از آنان تکلیف به ما لا یطاق است، وقتى مشروط به این شرط شد، آیه شریفه آن شرط را دفع مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، چون آیه مطلق است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواب از این اشکال این است که عین این اشکال به خود وى بر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد، براى این که اطاعت همانطور که او گفته مشروط به معرفت است، آن هم به طور مطلق، تنها فرقى که بین گفتار او با گفتار ما هست، این است که او می&amp;zwnj;گوید: اولى الامر و اهل حل و عقد را خود ما مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شناسیم و مصداقش را تشخیص مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهیم، و هیچ احتیاج به معرفى و بیان خدا و رسول او نداریم و راست هم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوید، زیرا اولى الامر گناهکار چه احتیاج به معرفى خدا و رسولش دارد، ولى ما مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوییم شناختن اولى الامر بى گناه و معصوم از هر معصیت و خطا احتیاج به معرفى خدا و رسول او دارد، پس هم قول ما و هم قول صاحب اشکال مخالف با آیه است، زیرا آیه مطلق است در آن شرطى نیامده، و ما هر دو آن را مشروط کردیم، پس دیگر جا ندارد که مساله شرط را او بر ما اشکال کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علاوه بر این که معرفت به غرضى که شرط شمرده شود، از قبیل سایر شروط نیست، چون معرفت مربوط به تحقق بلوغ تکلیف است نه مربوط به خود تکلیف و یا مکلف به آن، ساده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر بگویم تا تکلیف به مکلف نرسد، و به آن و به موضوع و متعلق آن معرفت پیدا نکند، تکلیف منجز نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود (هر چند که خود تکلیف و مکلف به آن هیچ شرطى نداشته باشد)، و اگر معرفت مثل سایر شرایط قید تکلیف یا مکلف به آن بود، و نظیر استطاعت در حج که قید مکلف است و وجود آب براى وضو که قید تکلیف است مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بود، دیگر واجبات به دو قسم مطلق و مشروط تقسیم نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد، و اصلا تکلیف مطلقى وجود نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داشت، چون تکلیف هر قدر هم که بى قید و شرط باشد بالآخره مشروط به شرایط عامه یعنى علم و قدرت و امثال آن هست، پس باید بگوییم تمامى تکالیف مقیدند در حالى که چنین نیست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. اشکال مطرح شده نمی&amp;zwnj;گوید اولی الامر قابل شناسایی نبوده و نیستند بلکه عقیده شیعه را مبنی بر انتصاب الهی اولی الامر بى گناه و معصوم از هر معصیت و خطا مورد ادعا را نقد می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید، اگر انتصاب الهی بوده است باید صریحأ به مومنین معرفی می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. مگر می&amp;zwnj;شود کسانی منصوب الهی باشند و بى گناه و معصوم از هر معصیت و خطا باشند ولی معرفی نشوند و به معرفت مردم واگذار شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. مگر مردم علم غیب دارند که بدانند چه کسی تا آخرعمر بى گناه و معصوم از هر معصیت و خطاست، مردم ظاهر افراد را می&amp;zwnj;بینند حتی باطن افراد را نمی&amp;zwnj;دانند چه برسد سلامت ظاهر و باطن تا آخر عمر افراد را بدانند، بدیهی است این تکلیف مالایطاق است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشکال سومى که به پیروان ائمه اهل بیت (علیهم السلام) کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند این است که ما در این عصرى که زندگى مى&amp;zwnj;کنیم دسترسى به امام معصوم و دریافت علم دین از او نداریم، و همین خود دلیل است بر این که آن کسى که خدا اطاعتش را بر امت واجب کرده امام معصوم نیست، چون امت به چنین امامى دسترسى ندارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواب این اشکال این است که اگر امروز امت اسلام دسترسى به امام معصوم ندارد تقصیر خود او است زیرا این امت اسلام بود که به سوء اختیارش و با اعمال زشتى که کرد، و امروز هم دارد مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، خود را از امام معصوم بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بهره کرد، و این محرومیتش مستند به خدا و رسول نیست، پس تکلیف پیروى و اطاعت از معصوم برداشته نشده، و این رفتار، امت اسلام و سپس این گفتارمان مثل این مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند که امتى پیامبر خود را به دست خود بکشد، آن گاه به درگاه خدا عذر بخواهد، که به دستور تو و پیامبرت عمل نکردم براى این بود که نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانستم پیغمبرت را اطاعت کنم چون در بین ما نبود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علاوه بر این که عین این اشکال به خود او بر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد، با این بیان که مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوییم: ما امروز نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانیم امت واحده&amp;zwnj;اى در تحت لواى اسلام تشکیل دهیم، تا آن چه اهل حل و عقد تصمیم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرند در بین خود اجرا کنیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. مفسر المیزان می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;اگر امروز امت اسلام دسترسى به امام معصوم ندارد تقصیر خود او است زیرا این امت اسلام بود که به سوء اختیارش و با اعمال زشتى که کرد، و امروز هم دارد مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، خود را از امام معصوم بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بهره کرد&amp;quot; اگرعدم بهره مندی از امامان شیعه باعث محرومیت امت از امام خود می&amp;zwnj;شود، امت اسلام از ابتدا (وفات پیامبر) با سوء اختیارش و با اعمال زشتش خود را از این امام بی بهره ساخت، چرا تا سال دویست و شصت (وفات امام عسکری) امام بى گناه و معصوم از هر معصیت و خطای منصوب الهی در جامعه حضور داشت و بعد این حضور تبدیل به غیبت شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. به تعبیر دیگر امت اسلام حتی یک روز هم از سوء اختیارش و اعمال زشتش دست بر نداشت و اگر امام علی نیز که چهار سال حکومت کرد هیچگاه امت اسلام به او به دیده امام بى گناه و معصوم ازهر معصیت و خطای منصوب الهی نگاه نکرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. امت اسلام به کنار، چرا امت شیعه که دویست وپنجاه سال از امام بى گناه و معصوم از هر معصیت و خطای منصوب الهی برخوردار بود، هزارو دویست سال است که محروم است و معلوم نیست تا کی همچنان در محرومیت بماند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. این اشکال به نظریه اهل حل وعقد وارد نیست زیرا از نظر معتقدان به اهل حل وعقد اگر حکومت واحد اسلامی تشکیل شود یک مجلس حل وعقد وجود خواهد داشت والا به تعداد حکومت&amp;zwnj;های اسلامی مجالس حل وعقد وجود خواهد داشت ودر صورت توافق بین المجالس حل وعقد برای تصمیمات بزرگ برای امت اسلامی نیز می&amp;zwnj;تواند تشکیل شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشکال چهارمشان این است که خداى تعالى در همین آیه مورد بحث مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فرماید:&amp;quot; فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ ...&amp;quot;، و اگر مراد از اولى الامر امام معصوم بود، باید مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فرمود:&amp;quot; فان تنازعتم فى شى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ء فردوه ... الى الامام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواب این اشکال این است که در بیان سابق گذشت که گفتیم منظور همان رد بر امام است، به آن تقریبى که گذشت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه مذکور افتاد، محل رسیدگی به نزاع مومنین در دادگاه و نزد قاضی است نه رجوع به خدا و رسول. این که آیه در یک مساله اجتماعی ارجاع به خدا و رسول می&amp;zwnj;کند، نشان می&amp;zwnj;دهد که اختلاف بین آنان و یکی از صاحبان امر است، چنانچه در شان نزول آمده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشکال پنجم این است، آنها که قائل به امام معصومند، مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند: فایده امام معصوم و پیروى از او این است که در زیر سایه او از ظلمت تفرقه و نزاع و دشمنى و خلاف نجات یافته به وحدت کلمه و اتفاق و برادرى برسند، در حالى که آیه شریفه فرض به پا شدن تنازع را در بود اولى الامر کرده، و فرموده اگر نزاعى بین شما رخ داد به اولى الامر مراجعه کنید، پس اولى الامر معصوم هم نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند وحدت کلمه بیاورد، پس بنا بر این امامیه که مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند اولى الامرباید معصوم باشد چه فایده زایدى در وجود امام معصوم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بینند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواب این اشکال &amp;nbsp;با آن چه گذشت روشن شده، براى این که تنازعى که در آیه شریفه آمده تنازع مؤمنین در احکام کتاب و سنت است، نه در احکام ولایت، که امام آن را در حوادثى که پیش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید به عنوان ولى مسلمین صادر می&amp;zwnj;کند؛ و ما در سابق گفتیم که غیر از خدا و رسول او کسى اختیار تشریع حکم ندارد، حال اگر دو طایفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى هم نزاع دارند توانستند حکم کتاب و سنت را بفهمند باید آن را از کتاب و سنت استنباط و استخراج کنند، و اگر نتوانستند از امام معصوم که در فهم حکم خدا از کتاب و سنت عصمت دارد بپرسند، نظیر سیره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى که معاصرین رسول خدا (ص) داشتند: آنان هر چه را خودشان از کتاب و از کلمات رسول خدا (ص) مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فهمیدند به همان عمل مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند، و هر جا نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فهمیدند از رسول خدا (ص) مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پرسیدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. آنچه در آیه شریفه آمده تنازع مؤمنین با اولی الامر است در اطاعت از او وقتی فرامینش را خلاف احکام کتاب و سنت بدانند، نه در احکام ولایت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. در احکام ولایت (حکومت) که بحثی نیست او ولی امر است، مشکل زمانی به وجود می&amp;zwnj;آید که ولی امر فرمانی خلاف قرآن و سنت نبوی صادر نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مراد از تنازع هم، تنازع مؤمنین در بین خودشان است، نه تنازعى که فرضا بین آنها و اولى الامر اتفاق بیفتد، و یا بین خود اولى الامر رخ دهد، چون فرض اولى یعنى تنازع مؤمنین با اولى الامر با مضمون آیه سازگار نیست که اطاعت اولى الامر را بر آنان واجب کرده، و همچنین فرض دوم با آیه نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازد، چون معنا ندارد خداى تعالى اطاعت کسانى را بر امت واجب کند که بین خودشان تنازع رخ دهد، زیرا اگر اولى الامر در بین خود تنازع کنند قطعا یکى بر حق و دیگرى بر باطل خواهد بود، و خداى تعالى چگونه اطاعت کسى را واجب مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند که خود بر باطل است، علاوه بر این که اگر منظور تنازع اولى الامر در بین خودشان بود پس چرا در جمله مورد بحث خطاب را متوجه مؤمنین کرد، و فرمود: (پس اگر در چیزى تنازع کردید آن را به خدا و رسول برگردانید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; ...&lt;/span&gt;)&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. مفسر المیزان می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;تنازع مؤمنین با اولى الامر با مضمون آیه سازگار نیست که اطاعت اولى الامر را بر آنان واجب کرده&amp;quot; چنین نیست و کاملأ سازگار است این که اطاعت از اولی الامر بدون قید و شرط است سخنی نادرست است زیرا نزاع میان مومنین و ولی امر به خدا و رسول(کتاب و سنت) ارجاع داده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;quot;تنازع میان اولی الامر با آیه نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازد چون معنا ندارد خداى تعالى اطاعت کسانى را بر امت واجب کند که بین خودشان تنازع رخ دهد. .. اگر منظور تنازع اولى الامر در بین خودشان بود پس چرا در جمله مورد بحث خطاب را متوجه مؤمنین کرد.&amp;quot; نزاع میان اولی الامر نیز با آیه &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازگار است زیرا آنان نیز خود از مومنین هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه ملاحظه شد علامه به هر ریسمانی چنگ زده است تا ثابت کند ولی امر باید معصوم و منصوب از طرف خدا باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ادامه دارد&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/18/3326#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2073">اولی الامر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2074">حکومت اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Mon, 18 Apr 2011 05:10:23 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3326 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;372&quot; height=&quot;241&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/allameh_tabatabai.jpg?1302984587&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;minus; فقهای شیعه برای استخراج حکومت برای امامان شیعه (و بعضی ازعلما) و حتی حکومت فقیه از قرآن، متمسک به آیه اولی الامر شده&amp;zwnj;اند و این آیه محکم ترین دلیل بر اثبات نظرشان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه این آیه نظر آنان را تامین کند بقیه آیات و احادیث مورد استدلالشان مؤید خواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اگر این آیه نظر آنان را تایید نکند بقیه مستندات آنان کارگشا نخواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قسمت اول مقاله را که نقد نظر صاحب المیزان درباره اولی الامر بود، ملاحظه نمودید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال نظر سایر مفسرین شیعه نقل می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفته شد در دو آیه از قرآن از لفظ اولی الامر استفاده شده است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیه اول&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ، لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیکمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیطانَ إِلَّا قَلِیلًا (نساء&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۸۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و چون خبرى [حاکى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] از ایمنى یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند که [مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند درست و نادرست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] آن را دریابند، و اگر فضل خدا و رحمتِ او بر شما نبود، مسلّماً جز [شمارِ] اندکى، از شیطان پیروى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;II&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نظر سایر &lt;/b&gt;&lt;b&gt;مفسرین شیعه از آیه &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱. ارشاد الاذهان ( سبزواری )&lt;/b&gt;: وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ أی لو رجعوا إلیه لأخذ رأیه (ص) وَ &lt;b&gt;إِلى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ أی أئمتهم و أصحاب الرأی فیهم لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ أی أئمتهم و أصحاب الرأی فیهم&lt;/b&gt; لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ أی لعرف أولو الأمر کیف یستخرجون وجه الصواب فیه&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲. تمثیل&lt;/b&gt;&lt;b&gt; فی تفسیر کتاب الله المنزل (مکارم شیرازی &lt;/b&gt;&lt;b&gt;): &lt;/b&gt;&lt;b&gt;أُولِی الْأَمْرِ فی الآیة هم المحیطون بالأمور القادرون على أن یوضحوا للناس ما کان حقیقیا منها &lt;/b&gt;و ما کان إشاعة فارغة. و &lt;b&gt;هم النّبی صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و خلفاؤه من أئمّة أهل البیت علیهم السّلام بالدّرجة الأولى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;و یأتی من بعدهم العلماء المتخصصون فی هذه المسائل&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;برگزیده تفسیر نمونه (احمد علی بابایی):&lt;/b&gt; در حالى که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان- که قدرت تشخیص کافى دارند- بازگردانند، از ریشه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى مسائل آگاه خواهند شد (وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ) ... &lt;b&gt;تنها پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و صاحب نظران و دانشمندان مو شکاف و باریک بینند که مى&amp;zwnj;توانند خود را از وساوس شایعات و شایعه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;سازان برکنار دارند&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴. البلاغ فی تفسیر القران بالقران (صادقی تهرانی):&lt;/b&gt; وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ عن العدو أَوِ الْخَوْفِ منه أَذاعُوا بِهِ و هما من الرموز التکتیکیة الحربیة الخفیة وَ لَوْ رَدُّوهُ أمرا منهما إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ الکائنین مِنْهُمْ حیث &lt;b&gt;أمرهم الرسول صلى اللّه علیه و آله للقیادات الحربیة&lt;/b&gt; لَعَلِمَهُ: الأمر، هل یذاع أو یخفى الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ &lt;b&gt;فان أمور الحرب مما تستنبط، و هکذا کافة الأمور غیر الظاهرة حیث تحتاج إلى استنباط یناسبها.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵. ترجمه جوامع الجامع (مترجمین)&lt;/b&gt;: در اینکه منظور از &amp;laquo;اولى الأمر&amp;raquo; در این آیه چیست اقوالى است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; منظور &lt;b&gt;علما و فقها&lt;/b&gt;ى ملازم پیامبر (ص) مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; مقصود &lt;b&gt;فرماندهان سریه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ها&lt;/b&gt;- جنگهایى که پیامبر در آنها حضور نداشت- &lt;b&gt;و والیان&lt;/b&gt; هستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; امام باقر (ع) فرمود: منظور &lt;b&gt;امامان معصوم&lt;/b&gt; اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;. .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ: اگر سکوت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند تا پیامبر و اولو الامر- که بقول امام صادق (ع) ائمه معصومین هستند- اظهار مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند، دیگران هم اطلاع حاصل مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اختلاف در باره اولو الامر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; سدى و ابن زید و ابو على و جبایى گویند: اولو الامر، فرماندهان سریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها- جنگهایى که پیامبر در آنها حضور نداشت- و والیان هستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; حسن و قتاده و دیگران گویند: اولوا الامر، علما و فقهاى ملازم پیامبر بوده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند، زیرا آنان اگر از حقیقت آن اخبار وحشتناک از پیامبر سؤال مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند، علم پیدا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند. زجاج نیز همین نظر را اختیار کرده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; ابو على جبایى گوید: این نظر صحیح نیست، زیرا اولو الامر به کسانى گفته مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که زمامدار مردم باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجمین):&lt;/b&gt; اگر حکم آن را برسول رد میکردند یا به &lt;b&gt;اولیاء (کارزار)&lt;/b&gt; که از خودشان هستند واگذار مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نمودند قطعا افرادى که از ایشان بودند حکم آنرا استنباط میکردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷. تفسیر آسان (محمد جواد نجفی): &lt;/b&gt;این آیه شریفه بعموم مسلمین تعلیم میدهد که باید امور اجتماعى خود را &lt;b&gt;برسول یا به نمایندگان او&lt;/b&gt; که میتوانند: راه را از چاه و ضرر را از نفع تشخیص دهند عرضه نمایند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۸. تفسیر اثنا عشری (حسین حسینی): &lt;/b&gt;وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ: و یا &lt;b&gt;مراجعه به تدبیر اولیاى امور از اهل ایمان، مانند اشراف صحابه و امراى لشکر&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۹. تفسیر الکاشف والمبین (محمد جواد مغنیه): &lt;/b&gt;و المراد بأولی الأمر من یثق الرسول (ص) بکفاءتهم الدینیة و العلمیة.. . و &lt;b&gt;یعرضوه على الرسول و الأکفاء من أصحابه&lt;/b&gt; فهم وحدهم الذین &lt;b&gt;یعرفون أخبار الحرب و مکائدها&lt;/b&gt;، و یستخرجون الأشیاء من مصادرها، و یردونها الى أصولها.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۰. التفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة (سلطان محمد گنابادی): &lt;/b&gt;أو المراد بأولى الأمر اعمّ من &lt;b&gt;أمراء السّرایا&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۱. تفسیر جوامع الجامع (فضل بن حسن طبرسی): &lt;/b&gt;أولى الأمر على أمن أی وثوق بالظّفر على الأعداء أو خوف منهم أذاعوه &amp;laquo;وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ&amp;raquo; یعنى رسول اللّه- صلّى اللّه علیه و آله- [۱] &amp;laquo;وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; [۲] أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ&amp;raquo; قیل: &lt;b&gt;هم أهل العلم و الفقه الملازمون للنّبی&lt;/b&gt; علیه السّلام و قیل: &lt;b&gt;هم أمراء السّرایا و الولاة&lt;/b&gt; و قال الباقر- علیه السّلام-: &lt;b&gt;هم الأئمّة المعصومون&lt;/b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۲. تفسیر خسروی (میرزا خسروانی): &lt;/b&gt;موضوع را &lt;b&gt;برسول خدا یا باهل رأى و حلّ و عقد&lt;/b&gt; (از صحابه و معصومین) رجوع دهند آنها چون أهل استنباط هستند و به تجسّس یا تجربیات یا بنظر صائبى که آنها راست بکنه آن خبر علم پیدا میکنند. .. قرآن کریم در اینباب ضمن این آیه مسلمانانرا از نشر اخبار بدون ارجاع بمردمان با استنباط و &lt;b&gt;دانشمندان بى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;غرض و أهل حلّ و عقد&lt;/b&gt; که ریشه مطالب را بدست میآورند و منبع اخبار را کشف میکنند ممنوع ساخته است. ..&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۳. تفسیر روشن (حسن مصطفوی): &lt;/b&gt;و مراد از اولى الأمر: اشخاصى هستند که تسلّط و احاطه بهمان موضوع امر داشته، و مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند آنچه در ارتباط باین موضوع گفته یا شنیده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، بفهمند و یا بررسى و تحقیق کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;وعنوان اولى الأمر با موارد فرق مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، و در اینمورد &lt;b&gt;مراد سران قوم و رؤساى مجاهدین هستند&lt;/b&gt; که تحت امر و حکم رسول اکرم بوده، و در حقیقت اجراء کننده دستورهاى او باشند، بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آنکه از خود اظهار نظر و دستور خاصّى بدهند، و اگر نه اختلاف پیش آمده و نتیجه منظور گرفته نشده، و اثر معکوس مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بخشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۴. تفسیر من وحی القرآن (محمد حسین فضل الله): &lt;/b&gt;&amp;quot;وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; &amp;quot;فیمکن أن یعرّفهم من ذلک ما لا یعرفون، و یبصّرهم ما لا یبصرون، أو یرجعهم إلى &lt;b&gt;أهل الخبرة الذین أعدّهم للمسؤولیة فی حمایة المجتمع و إدارته بقیادته&lt;/b&gt; و فی حالة غیاب الرسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم، فإن علیهم إرجاعه إلى أولى الأمر الذین &lt;b&gt;یملکون زمام الموقف و شرعیته من خلال مواقعهم&lt;/b&gt; التی وضعهم اللَّه فیها بشکل مباشر أو غیر مباشر، و انطلاقا من الخطة الإسلامیة الموضوعة لتحدید المسؤولیات العملیة فی الأمة.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۵. تفسیر نمونه (مکارم شیرازی): &lt;/b&gt;منظور از أُولِی الْأَمْرِ (صاحبان فرمان) در اینجا کسانى هستند که قدرتتشخیص و احاطه کافى به مسائل مختلف دارند، و مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند &amp;quot;حقایق&amp;quot; را از&amp;quot; شایعات بى اساس&amp;quot; و مطالب راستین را از نادرست براى مردم روشن سازند، که &lt;b&gt;در درجه اول پیغمبر ص و ائمه اهل بیت ع جانشینان او و در درجه بعد دانشمندانى هستند که در این گونه مسائل صاحبنظرند&lt;/b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۶. الجدید فی تفسیر القرآن المجید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;(محمد سبزواری): &lt;/b&gt;وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ أی &lt;b&gt;أئمتهم و أصحاب الرأی و الحکم فیهم&lt;/b&gt; لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ أی لعرف أولو الرأی و الأمر کیف یستخرجون وجه الصواب و أحسن التدبیر و أجمل التعلیل لما یدور فی أفکارهم، و &lt;b&gt;ذلک بفضل تجاربهم و خبرتهم&lt;/b&gt;، و بفضل ما منحهم اللّه تعالى من سداد الرأی .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۷. جلاء الأذهان و جلاء الأحزان&lt;/b&gt;&lt;b&gt;(حسین بن حسن جرجانی): &lt;/b&gt;بدانستندى حقیقت آن خبر را از خداوندان فرمان گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند که: (اولى الامر) &lt;b&gt;امراء سرایااند&lt;/b&gt; و امام محمّد باقر علیه السّلام گفت که: &lt;b&gt;ائمّه معصوم اند&lt;/b&gt; .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۸. الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین&lt;/b&gt;&lt;b&gt;(عبدالله شبر) &lt;/b&gt;&amp;quot;إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ&amp;quot; &lt;b&gt;الائمة المعصومین&lt;/b&gt;، و قیل &lt;b&gt;أمراء السرایا&lt;/b&gt;، أی لو سکتوا حتى ظهر لهم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; قوله تعالى لَعَلِمَهُ لعلم تدبیره.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۹. خلاصة المنهج&lt;/b&gt;&lt;b&gt;(ملا فتح الله کاشانی): &lt;/b&gt;&amp;quot;وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ&amp;quot; یا تدبیر خداوندان امر از اهل اسلام چون &lt;b&gt;اشراف صحابه و امراى لشکر&lt;/b&gt; لَعَلِمَهُ الَّذِینَ هر آینه دانند آن را آنانکه یسْتَنْبِطُونَهُ استخراج میکنند خبر را و نیکو تحقیق مینمایند مِنْهُمْ از پیغمبر و اولى الامر یعنى از ایشان تحقیق خبر کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۰. زبدة التفاسیر(ملا فتح الله کاشانی): &lt;/b&gt;&amp;quot;وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ &amp;quot; أی: إلى رأیه و &lt;b&gt;رأی أهل العلم و العفّة&lt;/b&gt; الّذین هم ملازمون للنبی صلّى اللّه علیه وآله وسلّم&lt;b&gt;، بصراء بالأمور أو أمراء السرایا و الولاة&lt;/b&gt;. وعن الباقر علیه السّلام &lt;b&gt;هم الأئمّة المعصومون&lt;/b&gt; علیهم السّلام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۱. سواطع الإلهام فی تفسیر القرآن (فیضی دکنی)&lt;/b&gt;: وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ و الآراء مِنْهُمْ &lt;b&gt;رؤساء عساکر الإسلام و طلّاع معاد الأمور و مآل مصالحها&lt;/b&gt; لَعَلِمَهُ و أدرکه هؤلاء الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ الأمر کما هو مدّللا و هم أولو الأحلام و أهل الإلهام دلّلوا الأوامر و الأحکام و سلّوا ما هو الأصلح و الأحکم مِنْهُمْ الرسول و &lt;b&gt;أمراء العساکر&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۲. تفسیر کوثر(یعقوب جعفری): &lt;/b&gt;و اگر به جاى شایع کردن خبر، آن را فقط &lt;b&gt;به پیامبر و یا فرماندهان سپاه&lt;/b&gt; گزارش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند، اهل نظر از آنها که قدرت تحلیل مسایل را دارند، آن خبر را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانستند و طبعاً تصمیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى لازم را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرفتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از این آیه برمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید که هر مسلمانى وقتى خبرى که مربوط به امنیت جامعه اسلامى است مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شنوند علاوه بر اینکه نباید آن را شایع کنند، باید به رهبر و یا فرماندهان رده بالا گزارش بدهد تا آنها در جریان امر قرار گیرند و اقدامات مقتضى را به عمل آورند. اگر خبر خوشى باشد، شایع کردن آن این ضرر را دارد که در صورت دروغ بودن، مردم امید خود را از دست مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهند و اگر خبر ناگوارى باشد روحیه مردم تضعیف مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و در هر دو صورت خبر به گوش دشمن مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد و خود را آماده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند و به هر حال اسرار مسلمانان به دست بیگانگان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;افتد. ولى اگر خبر را فقط به &lt;b&gt;مقامات مسؤول&lt;/b&gt; گزارش کنند آنها در درجه نخست درستى و نادرستى آن خبر را به دست مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آورند و در درجه بعد روى آن تصمیم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرند و عکس العمل نشان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۳. مواهب علیة&lt;/b&gt;&lt;b&gt;(کاشفی سبزواری): &lt;/b&gt;وَ لَوْ رَدُّوهُ و اگر بازگذارند آن خبر را إِلَى الرَّسُولِ براى صائب پیغمبر ص تا اگر صلاح داند خود آشکارا کند وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ یا بتدبیر خداوندان امر از &lt;b&gt;اهل ایمان چون اشراف صحابه رض و امراى سرایا&lt;/b&gt; لَعَلِمَهُ الَّذِینَ هرآئینه بدانند آنرا آنانکه یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ استخراج مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند خبر را و نیکو تحقیق فرمایند از پیغمبر و اولى الامر آنکه دانند که کدام خبر را افشا و کدام را اخفا باید کرد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۴. تفسیر مقاتل بن سلیمان&lt;/b&gt;&lt;b&gt; (زیدی مذهب): &lt;/b&gt;&amp;quot;وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ &amp;quot; یقول &lt;b&gt;أمراء السرایا فیکونون هم الذین یخبرون و یکتبون به&lt;/b&gt; لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ یعنى الذین یتبینونه منهم یعنى الخیر على وجهه و یحبوا أن یعلموا ذلک فیعلمونه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۵. فتح القدیر&lt;/b&gt;&lt;b&gt; (محمد بن علی شوکانی زیدی مذهب): &lt;/b&gt;&amp;quot;وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ&amp;quot; و هم &lt;b&gt;أهل العلم و العقول الراجحة&lt;/b&gt; الذین یرجعون إلیهم فی أمورهم، أو هم &lt;b&gt;الولاة علیهم &lt;/b&gt;لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ أی: یستخرجونه بتدبیرهم و صحة عقولهم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;آید مطلب به&amp;zwnj;اندازه گویا بوده و نیاز به توضیح بیشتر نداشته باشد که دیدگاه غالب شیعه انحصار اولی الامر در امامان شیعه نمی&amp;zwnj;باشد و این انحصار از ناحیه متعصبین شیعی تبلیغ می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین اگر اولی الامر اختصاص به امامان شیعه ندارد و کارگزاران حکومت و عالمان دین نیز می&amp;zwnj;توانند جزء اولی الامر باشند، اعتقاد به عصمت اولی الامر نیز باوری غیر ضرور خواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خلاصه این که از این آیه نه ضرورت حکومت برای امامان شیعه بدست می&amp;zwnj;آید ونه عصمت آنان، شیعیان باید چاره دیگری برای اثبات عصمت و الزام مسلمین برای تبعیت از حکومت امامان شیعه بیاندیشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه اینکه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. درباره اولی الامر سه دیدگاه مطرح است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱.۱. ولی امر صاحب نظران و دانشمندان، علما و فقها، فرماندهان سریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها، والیان، نمایندگان رسول گرامی، اشراف صحابه، امراى لشکر، مقامات مسؤول و نظایر آن می&amp;zwnj;باشد که در اینصورت أئمّة شیعه نیز مشمول تعریف فوق هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱.۲. فقط أئمّة شیعه ولی امر هستند که علامه طباطبایی به جد معتقد و مصر بر این نظر است و نتیجه طبیعی آن باور به وجود عصمت در أئمّة شیعه می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱.۳. نظریه دیگر نظر حاکمان فعلی ایران است که ضمن تایید نظریه دوم یک تبصره به آن دارد وآن اینکه فقها به نیابت از امام غایب می&amp;zwnj;توانند ولی امر باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. با آوردن متون تفاسیر کاملأ روشن است که نظریه اول سازگار با عقل است و نظریه دوم از لحاظ استدلال ضعیف است، ولی نظریه سوم چون تکیه گاهش نظردوم است ضعیف بوده، ولی از آن جهت که دنبال راه حل اسلامی شیعی برای اداره جامعه می&amp;zwnj;باشد مثبت است. اما آیا به مقصود خود نایل خواهد شد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. به دلایل ذیل نظریه سوم نیز ناتوان از ارایه مدل اسلامی از حکومت است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳.۱. چون زیربنا ضعیف است هر نوع نما سازی محکوم به ویرانی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳.۲. به فرض صحت نظر دوم، اگر امام معصوم با رعایت سلسله مراتب اسمأ منصوب از طرف خداست، بایستی آن فقیه مدعی نیز اسمأ منصوب از طرف امام معصوم باشد و به کار بردن عبارت &amp;quot;نصب عام&amp;quot; یعنی ذکر شرایط فقیه برای منصب ولایت امر مشکل را حل نمی&amp;zwnj;کند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳.۳. فرض صحت نظر دوم چون اطاعت از ولی امر به آن جهت که معصوم است هم ردیف اطاعت از خدا و رسول قرار گرفته، درباره فقیه که همه شیعیان معترف به عدم عصمت آنان هستند، صادق نیست، لذا اطاعت از آنها نمی&amp;zwnj;تواند بدون قید و شرط باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دراین باره بعد از بررسی آیه دوم درباره اولی الامر کنکاش بیشتری خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;ادامه دارد&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2073">اولی الامر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2074">حکومت اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Wed, 13 Apr 2011 07:15:08 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3197 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/koran_0.jpg?1302291897&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;minus; علمای دین و دینداران سنتی شیعه ضمن یکی دانستن احکام رسالتی و حکومتی قرآن وظیفه حکومتی پیامبر گرامی را جزء ذات رسالت او دانسته و همین شأن را برای امامان شیعه نیز قایل&amp;zwnj;اند، لذا برای استخراج حکومت برای امامان شیعه (و بعضی ازعلما ) حتی حکومت فقیه، از قرآن متمسک به آیه &amp;quot;اولی الامر&amp;quot; شده&amp;zwnj;اند و این آیه محکم ترین دلیل بر اثبات نظرشان می&amp;zwnj;باشد، چنانچه این آیه نظر آنان را تامین کند بقیه آیات و احادیث مورد استدلالشان مؤید خواهد بود اما چنانچه این آیه نظر آنان را تایید نکند بقیه مستندات آنان کارگشا نخواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله حاضر این باور را به نقد می&amp;zwnj;کشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مقدمه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامبران ازجانب خداوند مامور بوده&amp;zwnj;اند تا مردم را دعوت به یکتا پرستی کنند، راه پرستش خدا را آموزش دهند، اخلاق نیکو را به آنان بیاموزند ومردم را برای یک زندگی شرافتمندانه آماده سازند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وظیفه رسالتی انبیا ابلاغ است (وما الرسول الا البلاغ ) وهیچ تسلط و سیطره ای بر مردم ندارند وتنها تذکردهنده هستند. (انما انت مذکر، لست علیهم بمسیطر)، پیامبران تا این مرحله به عنوان پیامبر به همه وظیفه خود عمل کرده&amp;zwnj;اند واگر این وظیفه را انجام نمی&amp;zwnj;دادند، اصولاً رسالت خود را ابلاغ نکرده بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما برای رسیدن به اهداف فوق لزوماً ویا به اجبار تشکیل حکومت نمی&amp;zwnj;دادند زیرا آنان سیطره ای بر مردم نداشتند و نمی&amp;zwnj;توانستند داشته باشند، لذا اکثریت غالب انبیا حاکم بر مردم نبودند، حتی انبیاء بزرگی مانند ابراهیم و عیسی حکومتی تشکیل ندادند و این از ارزش&amp;zwnj;های آنان کم نکرده و نمی&amp;zwnj;کند، اما پاره ای از آنان مانند داوود و سلیمان و انبیاء بزرگی مانند موسی و محمد (که درود خدا بر آنان باد) با خواست پیروان خود موفق به تشکیل حکومت شدند (البته موسی در مرز تشکیل حکومت در ارض موعود وفات یافت).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این وظیفه حکومتی نه از آن جهت که پیامبر هستند بر عهده آنان بود بلکه از آن جهت که پیروان آنان علاقمند بودند نبی حاکم بر آنان نیز باشد حکومت می&amp;zwnj;کردند؛ این وظیفه نه از جانب خدا که از جانب مردم به آنان واگذار شده بود و این حکومت کردن نه ارزشی به ارزش&amp;zwnj;های آنان می&amp;zwnj;افزود و نه برای مردم گناهی و مجازاتی برای عدم پذیرش حاکمیت انبیا (نه عدم پذیرش رسالتشان) منظور می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامبرگرامی نیز از این قاعده مستثنی نبوده است، ایشان دارای دو شأن رسالتی و حکومتی بوده است، سیزده سال در مکه به وظیفه رسالتی خود عمل می&amp;zwnj;کردند و زمانی که سران دو قبیله اوس و خزرج پس از ایمان به رسالت محمد از وی برای هجرت به یثرب دعوت می&amp;zwnj;کنند و با او پیمان می&amp;zwnj;بندند که حاکمیت اش را بپذیرند وظیفه حکومتی اش نیز آغاز می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لذا در قران با دو دسته از احکام روبرو هستیم، احکام عبادی و احکام حکومتی. راه تشخیص این دو دسته از احکام این است که ببینیم، اگر رسول گرامی حکومتی تشکیل نداده بود آیا ضرورتی بر انزال آن آیه می&amp;zwnj;بود یا نه، و هم چنین است سنت رسول گرامی. و چون احکام حکومتی برخاسته ازعرف پذیرفته زمان بوده (و نهایتاً چنانچه عرفأ ناعادلانه بوده توسط نبی اصلاح شده) است دلیلی بر انطباق آن برعرف امروز وجود ندارد، چنانچه بسیاری از احکام حکومتی تغییر کرده و این تغییر مورد اعتراض عالمان دین و دینداران واقع نشده است (مانند شکل حکومت از بیعت و خلافت به سلطنت یا جمهوری ویا از تجمیع قوا در یک نفر تا تفکیک قوا...).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علمای دین و دینداران سنتی شیعه ضمن یکی دانستن احکام رسالتی و حکومتی قرآن وظیفه حکومتی پیامبر گرامی را جزء ذات رسالت او دانسته و همین شأن را برای امامان شیعه نیز قایل&amp;zwnj;اند، لذا برای استخراج حکومت برای امامان شیعه (و بعضی ازعلما ) حتی حکومت فقیه از قرآن متمسک به آیه &amp;quot;اولی الامر&amp;quot; شده&amp;zwnj;اند و این آیه محکم ترین دلیل بر اثبات نظرشان می&amp;zwnj;باشد، چنانچه این آیه نظر آنان را تامین کند بقیه آیات و احادیث مورد استدلالشان مؤید خواهد بود اما چنانچه این آیه نظر آنان را تایید نکند بقیه مستندات آنان کارگشا نخواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله حاضر این باور را به نقد می&amp;zwnj;کشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اولی الامر در قرآن&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دو آیه از قرآن از لفظ اولی الامر استفاده شده است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیه اول&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ، لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیکمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیطانَ إِلَّا قَلِیلًا (نساء83)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و چون خبرى [حاکى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] از ایمنى یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند که [مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند درست و نادرست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] آن را دریابند، و اگر فضل خدا و رحمتِ او بر شما نبود، مسلّماً جز [شمارِ] اندکى، از شیطان پیروى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شأن نزول آیه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دو شأن نزول برای این آیه نقل شده است، در تفاسیر شیعه اولی و در تفاسیر سنی هر دو نقل شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علامه طباطبایی در المیزان می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;خداى سبحان در این آیه، &lt;i&gt;داستان بدر صغرا&lt;/i&gt; را خاطر نشان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازد و در این جریان جزء چیزهایى که افراد ضعیف الایمان را به خاطر آن ملامت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;.. .این &lt;i&gt;آیه شریفه با داستان بدر صغرا تطبیق مى&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;کند&lt;/i&gt; و ما پیرامون این جنگ در سوره آل عمران سخن گفتیم و اتفاقا آیات مورد بحث نیز از نظر مضمون بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شباهت به آیات آن سوره نیست و اگر کسى دقت کند این تشابه را احساس مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بحرالمحیط فی التفسیر می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;روى مسلم من حدیث ابن عباس عن عمر: &amp;laquo;أنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم لما اعتزل نساءه، فدخل عمر المسجد فسمع الناس یقولون&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طلق رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم نساءه، فدخل على النبی صلّى اللّه علیه و سلّم فسأله: أ طلقت نساءک؟ قال: لا. فخرج فنادى: ألا إنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم لم یطلق نساءه، فنزلت.&amp;raquo;&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ترجمه: شایع بود که رسول خدا زنانش را طلاق داده است،عمر وارد مسجد شده و می&amp;zwnj;شنود مردم از طلاق زنان پیامبر می&amp;zwnj;گویند، پیش پیامبر رفته و می&amp;zwnj;پرسد &amp;quot;آیا زنانت را طلاق داده ای؟&amp;quot; پیامبر می&amp;zwnj;فرمایند &amp;quot;نه&amp;quot;؛ از پیش پیامبر بیرون آمده و فریاد می&amp;zwnj;زند بدانید رسول خدا زنانش را طلاق نداده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیرو هر کدام آیه مذکور نازل شده باشد نشان می&amp;zwnj;دهد یک موضوع اجتماعی در میان هست و آن اینکه در هر جامعه ای شایعاتی پخش می&amp;zwnj;شود مردم موظفند به جای دامن زدن به شایعه آن را از کسانی که بر موضوع مطلع هستند و مورد وثوق می&amp;zwnj;باشند بپرسند و اگر حاکمیت مورد وثوقشان باشد از حاکمشان و یا از کارگزاران حاکم جویا شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لذا آیه مومنین را به رسول و اولیای امر از خودشان (مورد وثوقشان) برای دانستن صحت و سقم شایعه ارجاع می&amp;zwnj;دهد، هم چنان که درجوامع امروزی وقتی شایعه ای پخش می&amp;zwnj;شود مردم به کسانی که آگاه بر موضوع هستند و مورد اطمینانشان می&amp;zwnj;باشند مراجعه می&amp;zwnj;کنند، مثلاً اگر شایعه آنفلانزای مرغی در جامعه پخش شود از وزیر بهداشت می&amp;zwnj;پرسند نه از وزیر دفاع یا وزیر فرهنگ و نه از مرجع تقلید، حتی آن مرجع تقلید نیز باید از وزیر بهداشت پرس وجو کند وهم چنین است در زمان وقوع جنگ و شایعات پیرامون آن نظرمسؤلان نظامی ملاک درستی یا نا درستی آن شایعه است نه نظرسایرمسؤلان یا حوزه&amp;zwnj;های علمیه و این زمانی است که مردم به حرف مسؤلین خود اعتماد داشته باشند، بنا براین موضوع اجتماعی فوق موضوعی دینی نیست بلکه یک مسأله حکومتی است لذا ارجاع به خدا نشده است بلکه ارجاع به رسول( به عنوان حاکم) و اولی الامر (کارگزار حکومت) شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره اینکه اولی الامر چه کسانی هستند تفاسیر شیعه و سنی نظرات مختلفی دارند، تفاسیر سنی اولی الامر را چنین معنا کرده&amp;zwnj;اند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خلفای راشدین (ابوبکر عمر عثمان و علی)، بزرگان صحابه، فرماندهان جنگ، علمای دین، اهل حل وعقد (شورای حکومتی).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما ماجرای تفاسیر شیعه متفاوت است، از حدود ۵۰ تفسیر مورد بررسی شیعه که از جامع التفاسیر استفاده شده است کمی بیش از ۵۰ درصد با نقل حدیثی از امام باقر نوشته&amp;zwnj;اند &amp;quot;ایشان امامان معصوم هستند&amp;quot; و بقیه تفاسیر به جز امامان شیعه، فرماندهان جنگ، بزرگان صحابه، کارگزاران حکومت و علمای دین را نیز ذکر کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نظر مفسرین شیعه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظر صاحب المیزان را به عنوان سمبل مفسرین شیعه ای که اولی الامر را مختص امامان شیعه می&amp;zwnj;دانند و برداشت اهل سنت را نادرست می&amp;zwnj;شمرند نقل و نقد می&amp;zwnj;شود، سپس نظر سایر مفسرین شیعه نقل می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه طباطبایی از آیه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابتدا متن تفسیر علامه از آیه فوق نقل شده سپس مورد نقد قرار می&amp;zwnj;گیرد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ترجمه المیزان، ج&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۵، ص: ۲۸&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ....... منظور از امر چیزى که راجع به خوف و امن به آنان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد و آن خبر را اشاعه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهند، اراجیفى است که به وسیله کفار و ایادى آنها براى ایجاد نفاق و خلاف در بین مؤمنین ساخته و پرداخته مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد و مؤمنین ضعیف الایمان آن را منتشر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند ......... رسول خدا (ص) همواره مردم را بعد از آسیب دیدن (بعد از محنت جنگ احد) دعوت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرده به اینکه براى جهاد با کفار بیرون شوند و مردمى در این تلاش بوده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند که مؤمنین را از شرکت در جهاد و یارى رسول خدا (ص) باز بدارند و به این منظور شایعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پراکنى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند، که مشرکین علیه شما لشگر جمع مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند.......&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; این ترساندن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و شایعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پراکنى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها همه از ناحیه شیطان است .......&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; بر مؤمنین واجب مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند که از این جوسازان نترسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اما&amp;quot; رد&amp;quot; مذکور در اینجا&amp;quot; رد&amp;quot; آن خبرى است که به وسیله شایعه سازان در بین مسلمانان منتشر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد (که حال یا مربوط به امنیت بود و یا مربوط به ترس) و معنا ندارد که&amp;quot; رد&amp;quot; در این جا نیز همان&amp;quot; رد&amp;quot; در آن جا باشد (یعنى منظور&amp;quot; رد&amp;quot; به خداى تعالى و کتاب او باشد)، چون مساله شایعه مربوط به رسول و به اولى الامر است .......&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;آن حضرات پیرامون شایعه تحقیق مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند و آنچه حق و صدق است...... را استنباط کرده و به آن پى برده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اما کلمه&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; در جمله:&amp;quot; وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ&amp;quot;، مراد از آنان همان&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; در جمله:&amp;quot; أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ&amp;quot; است که در ذیل همان آیه گفتیم: مفسرین در تفسیر آن اختلاف کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و نیز در آنجا ریشه آن اقوال را گفتیم که پنج قول است، چیزى که هست، آنچه را که ما استفاده کردیم معنایى روشن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر از سایر اقوال است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span&gt;اما اینکه بعضى گفته&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند:&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; همان فرماندهان سریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و به اصطلاح امروز هنگ و گردانها است، صحیح نیست: براى اینکه &lt;b&gt;امراى ارتش، به جز امارت و سرپرستى سربازان خود، آنهم در یک واقعه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اى خاص یعنى جنگى که پیش آمده، کارى و پستى و مسئولیتى ندارند، دائره امارت و سرپرستى امراى لشگر از چهار دیوارى لشکر تجاوز نمى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کند و اما وقایع و حوادثى که از سنخ حادثه مورد آیه است یعنى شایعه سازى دشمن و اخلال در امنیت و ایجاد خوف و وحشت عمومى که به دست مشرکین و به وسیله ایادى آنان در بین مؤمنین صورت مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;گیرد تا مؤمنین را بیچاره کنند، امراى ارتش در این نیز مسئولیتى و قدرتى ندارند، تا بتوانند حقیقت مطلب را براى مردمى که از آنان امثال آن شایعات را استفسار مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کنند، روشن سازند&lt;/b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما اینکه بعضى دیگر ممکن است بگویند: که منظور از&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; علماء امت است، نادرستى آن روشن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر از نظریه قبلى است، براى اینکه هیچ تناسبى با آیه شریفه ندارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیرا علما که در صدر اسلام عبارت بودند از محدثین و فقها و قاریان و دانشمندانى که تخصصشان بحث پیرامون اصول دین بود، چه آگاهى از درستى و نادرستى شایعات داشتند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آگاهى آنان در همان فقه و حدیث و قرائت و اصول دین بود و آیه شریفه سخن از شایعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى شایعه سازان دارد، مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فرماید:&amp;quot; وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ ...&amp;quot; و این &lt;b&gt;شایعه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ها، ریشه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;هاى سیاسى دارد&lt;/b&gt; که هر شایعه مربوط به یک غرض است و اى بسا که علماى مذکور در قبول آنها و یا رد و مسکوت گذاشتن و بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اعتنایى کردنشان به آن، مفاسد و مضارى اجتماعى براى مسلمانان به بار آورند، مفاسدى که با هیچ چیز نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان آن را جبران نمود و یا مساعى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; امتى را که در راه سعادت خود تحمل کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند، به باد دهد و یا سیادت و سرورى آن امت را به ذلت و مسکنت مبدل سازند و یا خون افراد امت را هدر دهند و یا افرادى را اسیر دشمن سازند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;علماى دین به آن جهت محدثند، یا فقیه و یا قارى و یا امثال آن هستند، چه اطلاعى از اینگونه مسائل دارند؟ تا خداى عز و جل امت اسلام را مامور سازد به اینکه در این مسائل به علما مراجعه کنید؟ در مراجعه به علما چه امیدى براى حل مشکلات سیاسى هست؟&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما اینکه بعضى دیگر گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و یا ممکن است بگویند که مراد از&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; خلفائى هستند که بعد از رحلت رسول خدا (ص) زمام امور مسلمین را در دست گرفتند یعنى: ابا بکر، عمر، عثمان و على (ع) است، علاوه بر اینکه هیچ دلیلى قطعى از کتاب و سنت بر آن نیست، این اشکال بر آن وارد است که از دو حال بیرون نیست، یا حکم آیه شریفه مختص به زمان رسول خدا (ص) است و یا عمومى است و شامل زمانهاى بعد نیز مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. اگر مختص به زمان رسول خدا (ص) باشد، لازمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش این است که &lt;b&gt;در زمان رسول خدا (ص) همه مسلمین این چهار نفر را به عنوان&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; بشناسند و حد اقل صحابه باید این شناسایى را داشته باشند در حالى که حدیث و تاریخ چنین شانى و شؤونى از این قبیل را براى خصوص آنان ضبط نکرده&lt;/b&gt; و اگر عمومى باشد، لازمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش این است که با در گذشت این چهار نفر حکم آیه شریفه قطع شده باشد و لازمه دیگرش این است کهخود آیه باید این معنا را خاطر نشان کرده باشد، یعنى فرموده باشد حکم آیه بر خلاف آنچه از ظاهرش استفاده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، منحصرا مربوط به زمان زندگى این چهار نفر است، هم چنان که مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بینیم همه &lt;b&gt;احکامى که اختصاص به برهه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اى از زمان دارد&lt;/b&gt; آیه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى که آن را بیان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، این معنا را خاطر نشان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، مانند احکامى که مخصوص به رسول خدا (ص) است و ما در آیه شریفه اثرى از این تذکر نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بینیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span&gt;و اما اینکه بعضى دیگر گفته&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و یا &lt;b&gt;ممکن است بگویند: که مراد از&amp;quot; اولى الامر&amp;quot;، اهل حل و عقد از امت است، این است که گوینده این حرف چون دیده در عصر رسول خدا (ص) مسلمانان افراد معینى به نام اهل حل و عقد نداشتند و جامعه آن روز مانند جوامع امروز دنیا نبوده که امور عامه به وسیله هیاتى به نام هیات وزرا و یا جمعیتى که مردم به انتخاب خود به مجلس شورا مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;فرستند و یا دولتمردانى دیگر اداره شود. بلکه در آن روز تنها حکم خدا و رسولش در بین مردم جارى مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شده&lt;/b&gt;، لذا براى اینکه چنین اشکالى به او نشود، نام اهل حل و عقد را مبدل به اهل شورا نمود و افرادى از صحابه که رسول خدا (ص) در امور با آنان مشورت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرده است. به هر حال چه بگوید:&amp;quot; اهل حل و عقد&amp;quot; و چه بگوید:&amp;quot; اهل شورا&amp;quot; این اشکال موجود است که: &lt;b&gt;رسول خدا (ص) با افراد معینى مشورت نمى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کرده، بلکه با مؤمنین و نیز منافقین از قبیل: عبد اللَّه بن ابى و رفقاى منافق او مشورت مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کرده&lt;/b&gt; و مشورت آن جناب در روز جنگ احد معروف است و چطور ممکن است خداى سبحان مردم را مامور کند که به امثال آنان مراجعه نموده، مشکلات را به آنان رد کنند.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در نقد این تفسیر لازم است به نکات ذیل توجه شود:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. چون ایشان شأن نزول آیه را مربوط به شایعه حمله قریب الوقوع دشمن می&amp;zwnj;داند، پرسش از درستی یا نا درستی شایعه از قضا مربوط به حاکم جامعه و فرماندهان جنگ است و پایین آوردن شأن امرای ارتش با جمله&amp;quot; &lt;b&gt;دائره امارت و سرپرستى امراى لشگر از چهار دیوارى لشکر تجاوز نمى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کند &amp;quot; &lt;/b&gt;نشانه عدم درک و یا توجه مفسر است، اگر امرای ارتش مساله قریب الوقوع بودن یا نبودن حمله دشمن را ندانند پس چه کسی می&amp;zwnj;داند، یقینأ خود رسول گرامی نیز از طریق آنان مطلع می&amp;zwnj;گردید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. این که&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; علما که در صدر اسلام عبارت بودند از محدثین و فقها و قاریان و دانشمندانى که تخصصشان بحث پیرامون اصول دین بود، چه آگاهى از درستى و نادرستى شایعات داشتند&amp;quot;&lt;/b&gt;این ویژگی مربوط به علمای صدر اسلام است یا عمومیت دارد، اگر مربوط به صدر اسلام است باید گفت با فقه و حدیث محدود آن زمان و کوچک بودن جامعه علما درک درستی از شایعات نداشته&amp;zwnj;اند ولی اکنون که دامنه فقه و حدیث که به گفته فقها چهل سال دود چراغ خوردن دارد و جامعه نیز گسترده شده علما حالا می&amp;zwnj;فهمند؟ واگر گفته شود الان نیز علما آگاهی از درست و نادرست بودن شایعات ندارند، بعید می&amp;zwnj;دانم مورد توافق سایر علما قرار گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. مفسر در واقع با کوچک کردن عقیده دیگران قصد بزرگ کردن عقیده خود را دارد، اگر امرای ارتش و علمای دین چنین دید محدودی دارند چگونه خود به عنوان عالم دین می&amp;zwnj;تواند ادعا کند چه کسی شایستگی رفع شایعات را دارد یا ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. مفسرالمیزان می&amp;zwnj;گوید&lt;b&gt;&amp;quot; علماى دین به آن جهت(که) محدثند، یا فقیه و یا قارى و یا امثال آن هستند، چه اطلاعى از اینگونه مسائل دارند؟ تا خداى عز و جل امت اسلام را مامور سازد به اینکه در این مسائل به علما مراجعه کنید؟ در مراجعه به علما چه امیدى براى حل مشکلات سیاسى هست؟&amp;quot;&lt;/b&gt; حقیقتأ ما هم فکر می&amp;zwnj;کردیم نه تنها امید هست بلکه تنها راه حل مشکلات سیاسی علما هستند و ایکاش زنده یاد می&amp;zwnj;بود و نتیجه کار علمای سیاسی را می&amp;zwnj;دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. درباره اولی الامر بودن خلفای راشدین می&amp;zwnj;گوید&lt;b&gt;&amp;quot;لازمه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اش این است که در زمان رسول خدا (ص) همه مسلمین این چهار نفر را به عنوان&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; بشناسند و حد اقل صحابه باید این شناسایى را داشته باشند در حالى که حدیث و تاریخ چنین شانى و شؤونى از این قبیل را براى خصوص آنان ضبط نکرده&amp;quot;&lt;/b&gt; اگر مفسر این جمله خود را قبول دارد و قصد تخریب ندارد باید معتقد باشد علی نیز اولی الامر نیست زیرا او یکی از همین چهار نفر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. نکته دیگر این که اگر هیچ کس حتی صحابه رسول گرامی کسی را به عنوان اولی الامر شناسایی نکرده و در تاریخ و حدیث نیز ذکری از آن نشده است دو دلیل می&amp;zwnj;توانسته داشته باشد یا قرآن به مومنین دستور پرسش از کسی را داده که وجود خارجی نداشته&amp;zwnj;اند یا وجود داشته&amp;zwnj;اند اما صحابی پیامبر آن قدر ناآگاه بودند که نمی&amp;zwnj;دانسته&amp;zwnj;اند اولیای امرشان کیست و حتی از پیامبر نپرسیده&amp;zwnj;اند از چه کسی بپرسیم این شایعات درست است یا نه، عجبا همه ادیان از پیروان اولیه پیامبر خود با کمال احترام یاد می&amp;zwnj;کنند و حتی قرآن سابقون را مقربون می&amp;zwnj;نامد اما مفسر کبیر شیعه ظاهرا همه صحابی بزرگ به جز قلیلی را ناآگاه می&amp;zwnj;داند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷. این که گفته&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; با در گذشت این چهار نفر حکم آیه شریفه قطع شده باشد.... منحصرا مربوط به زمان زندگى این چهار نفر است&amp;quot;&lt;/b&gt; عین همین اشکال درباره انحصاری بودن اولی الامر به دوازده نفر و درگذشت یازده نفر و غیبت آخری نیز وارد است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸. مفسرالمیزان در نقد معتقدان به اهل &amp;quot;حل و عقد&amp;quot; می&amp;zwnj;گوید&lt;b&gt;&amp;quot; گوینده این حرف چون دیده در عصر رسول خدا (ص) مسلمانان افراد معینى به نام اهل حل و عقد نداشتند و جامعه آن روز مانند جوامع امروز دنیا نبوده که امور عامه به وسیله هیاتى به نام هیات وزرا و یا جمعیتى که مردم به انتخاب خود به مجلس شورا مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;فرستند و یا دولتمردانى دیگر اداره شود. بلکه در آن روز تنها حکم خدا و رسولش در بین مردم جارى مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شده، لذا براى اینکه چنین اشکالى به او نشود، نام اهل حل و عقد را مبدل به اهل شورا نمود&amp;quot;&lt;/b&gt;. برای توضیح مطلب باید گفت اهل حل و عقد همان بزرگان صحابه بودند که بعد از فوت رسول گرامی در تعیین خلیفه رسول نقش تعیین کننده داشتند و بعد به عنوان مشاور با آنها همکاری می&amp;zwnj;کردند و در زمان حیات رسول گرامی نیز همواره طرف مشورت آن بزرگوار وهمیشه از کارگزاران(اولی الامر) او بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹. این جمله مفسر بزرگ شیعه در نوع خود بی نظیر است &lt;b&gt;&amp;quot;رسول خدا (ص) با افراد معینى مشورت نمى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کرده، بلکه با مؤمنین و نیز منافقین از قبیل: عبد اللَّه بن ابى و رفقاى منافق او مشورت مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کرده و مشورت آن جناب در روز جنگ احد معروف است و چطور ممکن است خداى سبحان مردم را مامور کند که به امثال آنان مراجعه نموده، مشکلات را به آنان رد کنند&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt; ایشان برای کاستن از ارزش مشورت و شورا به چه چیزهایی متمسک می&amp;zwnj;شود، اگر شورا بی ارزش است چرا رسول گرامی مشورت می&amp;zwnj;کرده، آیا پیامبر کار بیهوده انجام می&amp;zwnj;داده یا این که آن قدر مشورت مهم بوده که پیامبر از مشورت گرفتن از منافقین هم ابا نداشته چه برسد به اصحاب خود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰. فرض کنیم ولی امر باید معصوم باشد و مومنین فقط از او درستی و نادرستی شایعات را جویا شوند، در زمانی که امام علی در کوفه حکومت می&amp;zwnj;کند و مثلا در یمن شایع می&amp;zwnj;شود در شهر وبا آمده ویا در مصر شایع می&amp;zwnj;شود دشمنان قصد حمله به مسلمین را دارند ویا شایع شده در مازندران کوفه سقوط کرده است ویا در شام شایع شده علی نماز نمی&amp;zwnj;خواند بفرمایید مردم این شهرها چگونه برای رفع خوف وامنیت خود از ولی امر جویای حقیقت شوند، در صورتی که آگاهی از بعضی از این شایعات جنبه فوری و حیاتی داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱. در زمان حال که ولی امری حضور عینی ندارد و مسلمین وحتی شیعیان که دسترسی به ولی امر معصوم منصوب ندارند، تکلیف شایعات چه می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2073">اولی الامر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2074">حکومت اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Mon, 04 Apr 2011 08:44:40 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">2979 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>