<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>علی ممقانی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>سلسله امامت به روایت اصول کافی (۳)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/30/4778</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/30/4778&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kafi_3.jpg?1309752287&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;ndash; همان گونه که درآغاز این مقاله اشاره شد، سؤال این است که آیا باور به وجود دوازده امام (برای شیعیان اثنی عشری ) با اسم و رسم مشخص، از ابتدای تشکیل فرقه شیعه وجود داشته [وهمچنین شیعیان پنج امامی (زیدیه) وهفت امامی (اسماعلیه) ونیزسایر فرق شیعه] یا امام قبل امام بعد را معین کرده و در نهایت به عدد دوازده ( پنج یا هفت و یا...) رسیده و در مسیر تاریخی خود تعداد واسامی آنان معین شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زیر همانند دو قسمت پیشین، از باب&amp;zwnj;های مختلف اصول کافی قول&amp;zwnj;هایی نقل می&amp;zwnj;شود و در هر مورد بر نکات قابل توجه برای بحث ما دست گذشته می&amp;zwnj;شود&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;center&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر حضرت ابوالحسن الرضا علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. &lt;span&gt;داود رقى گوید: به موسى بن جعفر علیه السلام عرض کردم: قربانت گردم، من پیر شده&amp;zwnj;ام مرا از دوزخ رهائى بخش حضرت با دست اشاره به پسرش ابوالحسن علیه السلام نمود و فرمود: این پس از من صاحب شماست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. &lt;span&gt;زیاد بن مروان قندى که از واقفیه بوده گوید: خدمت موسى بن جعفر رسیدم، پسرش ابوالحسن علیهما السلام نزد او بود، به من فرمود: اى زیاد: این پسرم فلانیست، نامه او نامه منست، سخن او سخن منست، فرستاده او فرستاده من است و هر چه گوید درست است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; یزید بن سلیط زیدى (که کنیه اش ابا عماره است ) گوید:... به موسى بن جعفر علیه السلام عرض کردم: مانند خبرى که پدرت علیه السلام به من فرمود، شما هم بفرمائید. امام فرمود آرى، پدرم در زمانى بود که مانند این زمان نبود (یعنى در این زمان باید تقیه کرد) به حضرت عرض کردم: هر که به این جواب قناعت کند، لعنت خدا بر او باشد، حضرت را خنده سختى گرفت، سپس فرمود: اى ابا عماره به تو خبر دهم که من از منزلم بیرون رفتم و به فلان پسرم وصیت کردم و در ظاهر پسران دیگرم را هم با او شریک کردم ولى در باطن تنها به او وصیت کردم، اگر کار دست من مى بود، امامت را به پسرم قاسم مى دادم که او را دوست دارم و نسبت به او مهربانم، ولى این اختیار با خداى عزوجل است، هر کجا خواهد قرار دهد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش این است، آیا باور به وجود دوازده امام (برای شیعیان اثنی- عشری) با اسم و رسم مشخص، از ابتدای تشکیل فرقه شیعه وجود داشته یا امام پیشین، امام بعد را معین کرده و در نهایت به عدد دوازده (پنج، هفت و یا...) رسیده و در مسیر تاریخی خود شمار و اسامی آنان معین شده است؟&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر آیا نقشه از پیش طراحی شده و سازماندهی شده، برای تشکیل مذهب تشیع وجود داشته یا برحسب اتفاق نام و شمار آنان به شکل کنونی درآمده است؟&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خبر امامت او از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بمن رسیده و خود او و معاصرینش را به من نشان داده است، و او نیز تا از پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و جدم على صلوات الله علیه خبر نرسد به کسى از ما وصیت نکند و من در خواب دیدم که همراه پیغمبر صلى اللّه علیه و آله انگشتر و شمشیر و عصا و کتاب و عمامه اى بود: عرض کردم: یا رسول الله ! اینها چیست؟ فرمود: عمامه رمز سلطنت خداى عزوجل است و شمشیر رمز عزت خداى تبارک و تعالى است و کتاب رمز نور خداى تبارک و تعالى و عصا رمز نیروى خدسا و انگشتر رمز جامع همه این امور است. سپس رسول خدا صلى اللّه علیه و آله به من فرمود: امر امامت از تو بیرون رفته و به دیگرى رسیده است عرض کردم: یا رسول الله به من بنما که او کیست ! فرمود، من هیچیک از امامان را ندیدم که از مفارقت امر امامت مانند تو بیتابى کند اگر امر امامت از روى محبت و دوستى مى بود که اسماعیل از تو نزد پدرت محبوبتر بود، ولى امام از جانب خداى عزوجل تعیین مى شود، سپس موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: من تمام فرزندان زنده و مرده&amp;zwnj;ام را به نظر آوردم، آنگاه امیرالمؤ منین علیه السلام به پسرم على اشاره کرد و فرمود: این سرور آنهاست: او از من و من از اویم و خدا با نیکو کارانست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: اى یزید این مطالب نزد تو امانت باشد، جز به آدم عاقل یا بنده خدائى که او را راستگو تشخیص داده ئى مگو، موسى بن جعفر گوید: من (در خواب ) متوجه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله شدم و گفتم: پدر و مادرم به قربانت، شما همه فرزندانم را یک جا گفتید، بفرمائید کدامیک امام است؟ فرمود: آنکه با نور خداى عزوجل بنگرد و با فهمش بشنود و با حکمتش سخن گوید، درست مى رود و لذا اشتباه نکند، علم دارد و لذا نادانى نکند، حکمت و علم به او آموخته شده آنگاه دست پسرم على را گرفت و فرمود: او این است. سپس فرمود: چه کم همراه او هستى ؟!چون از سفر باز گشتى وصیت کن و کارهایت را سامان ده و از هرچه خواهى فراغت جو، زیرا تو از ایشان جدا مى شوى و همسایه دیگران و چون خواستى على را به طلب تا تو را غسل دهد و کفن پوشد، زیرا غسل دادن او ترا پاک کند و جز آن درست نباشد و این سنتى است که از پیش ثابت شده. و باید تو در برابرش بخوابى و برادران و عموهایش را پشت سر او به صف کن و به او دستور ده که ۹ تکبیر بر تو بگوید زیرا وصیت او پا برجا شده و در حال زنده بودنت متصدى کارهاى تو باشد. سپس فرزندانت را که بعد او هستند گرد آور و به نفع او از ایشان گواهى بگیر و خدا را هم گواه گیر و همان خدا براى گواهى کافیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; یزید بن سلیط گوید: موسى بن جعفر علیه السلام وصیت فرمود: نیز وصیت نمودم به او و به پسرانم: ابراهیم و عباس و قاسم و اسماعیل و احمد، سرپرستى موقوفات و اموال و بردگان و کودکانم را که بازماندگان منند و نیز ام احمد را، ولى سرپرستى زنانم با على است نه با آنها و تولیت ثلث موقوفه پدرم و ثلث خودم نیز تنها با او است که در هر راه خواهد بمصرف رساند و نسبت بآنها حق صاحب مال را نسبت بمالش دارد، اگر خواهد بفروشد یا ببخشد یا واگذار کند یا بکسانیکه نام بردم یا دیگر اینکه نام نبردم صدقه دهد، اختیار با او است. او بجاى من است در این وصیت نسبت بمال و اهل و فرزندانم، و اگر بخواهد برادرانش را که در نوشته&amp;zwnj;ام نام بردم ثابت بدارد، و اگر نخواهد اختیار دارد که خارجشان کند، بر او سرزنشى نیست و کسى حق رد کردن او را ندارد. و اگر دریافت که حال آنها نسبت به زمانیکه من از ایشان جدا مى شوم تغییر کرد حق دارد ایشان را تحت سرپرستى خود در آورد. و اگر یکى از آنها بخواهد خواهر خود را بشوهر دهد، جز باجازه و فرمان او حق ندارد. زیرا او بامر ازدواج فامیلش آشناتر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; نمی دانم یک نفر با باورهای شیعی درباره علم غیب و علم لدنی و دانستن حوداث تا قیامت و خواندن باطن افراد توسط امامان شیعه چگونه این جمله حدیث ۳ را می&amp;zwnj;توانند تفسیر و توجیه کنند &amp;quot;به فلان پسرم وصیت کردم و در ظاهر پسران دیگرم را هم با او شریک کردم ولى در باطن تنها به او وصیت کردم، اگر کار دست من مى بود، امامت را به پسرم قاسم مى دادم که او را دوست دارم و نسبت به او مهربانم&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وباز در حدیث ۳&amp;quot;عمامه رمز سلطنت خدا و شمشیر رمز عزت خدا و کتاب رمز نور خدا و عصا رمز نیروى خدا و انگشتر رمز جامع همه این امور است&amp;quot; این است رموز دین در تشیع!!!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; مورد دیگر از این که امام کاظم نمی&amp;zwnj;داند امام بعد خود کیست، علم غیب و دانستن آینده، ظاهرا نتوانسته به کمک او بیاید، هم چنان که به کمک پدرش نیامد، توجه کنید :&amp;quot;رسول خدا (در خواب) به من فرمود: امر امامت از تو بیرون رفته و به دیگرى رسیده است عرض کردم: یا رسول الله به من بنما که او کیست ! فرمود، من هیچیک از امامان را ندیدم که از مفارقت امر امامت مانند تو بیتابى کند اگر امر امامت از روى محبت و دوستى مى بود که اسماعیل از تو نزد پدرت محبوبتر بود، ولى امام از جانب خداى عزوجل تعیین مى شود، سپس موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: من تمام فرزندان زنده و مرده&amp;zwnj;ام را به نظر آوردم، آنگاه امیرالمؤ منین علیه السلام به پسرم على اشاره کرد و فرمود: این سرور آنهاست&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; این جمله حدیث ۳ را &amp;quot;این مطالب نزد تو امانت باشد، جز به آدم عاقل یا بنده خدائى که او را راستگو تشخیص &amp;zwj;داده اى مگو&amp;quot; مقایسه کنید با احادیث باب راه اثبات امامت که می&amp;zwnj;گفت امام وصیت شده از امام قبل شهره شهر است به طوری که همه می&amp;zwnj;دانند امام جدید کیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بر خلاف احادیث ابواب قبل که می&amp;zwnj;گفت آخرین دقیقه عمر امام امامت منتقل می&amp;zwnj;شود، در حدیث ۳ قبل از مردن به صورت نمادین امام کاظم نقش مرده را بازی می&amp;zwnj;کند تا امام رضا غسل و کفن کند و نقش خواندن نماز میت را بازی کند ( آنهم با ۴ تکبیر بیشتر) و نیز سایر فرزندان و فامیل نقش ماموم را بازی کنند تا برایشان ثابت شود امام بعد علی (رضا ) است، هر چند او به همه فرزندانش وصیت کرده باشد و رسمأ متصدی امر امامت گردد، هرچند خودش زنده باشد ( در یک زمان دو امام خلاف احادیث ابواب قبل است).&amp;quot;على را به طلب تا تو را غسل دهد و کفن پوشد، زیرا غسل دادن او ترا پاک کند و جز آن درست نباشد و این سنتى است که از پیش ثابت شده. و باید تو در برابرش بخوابى و برادران و عموهایش را پشت سر او به صف کن و به او دستور ده که ۹ تکبیر بر تو بگوید زیرا وصیت او پا برجا شده و در حال زنده بودنت متصدى کارهاى تو باشد. سپس فرزندانت را که بعد او هستند گرد آور و به نفع او از ایشان گواهى بگیر و خدا را هم گواه گیر&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; امام کاظم به همه فرزندانش با اولویت امام رضا وصیت (امامت) می&amp;zwnj;کند &amp;quot;وصیت نمودم به او و به پسرانم: ابراهیم و عباس و قاسم و اسماعیل و احمد، سرپرستى موقوفات و اموال و بردگان و کودکانم را که بازماندگان منند و نیز ام احمد را&amp;quot; امر امامت قبل از زندان رفتن امام کاظم به فرزندانش با اولویت امام رضا واگذار می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر ابى جعفر دوم (امام نهم ) علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. معمر بن خلاد گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که مطلبى گفت و سپس فرمود: شما چه احتیاجى باین موضوع دارید؟ این ابوجعفر است که او را بجاى خود نشانیده و قائم مقام خود ساخته&amp;zwnj;ام، ما خاندانى هستیم که خردسالانمان موبه مو از بزرگسالان ارث میبرند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. محمد بن عیسى گوید: خدمت حضرت ابیجعفر ثانى (امام نهم ) علیه السلام رسیدم و درباره موضوعاتى با من مناظره کرد، سپس فرمود: اى ابا على ! شک و تردید از میان برفت. پدرم جز من فرزندى ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. حسن بن جهم گوید: خدمت امام رضا علیه السلام نشسته بودم که پسر کودکش را طلبید و روى دامنش نشانید و بمن فرمود: او را برهنه کن و پیراهنش را بکن، من پیراهنش بیرون آوردم، بمن فرمود: میان دو شانه اش را نگاه کن، من نگاه کردم، دیدم در یک شانه اش مانند مهریستکه در گوشت فرو رفته، بمن فرمود: این را میبینى؟ پدرم مانند همین علامت را در همین جا داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. پدر خیرانى گوید: من در خراسان خدمت امام رضا علیه السلام بودم، که مردى بآنحضرت گفت: آقاى من ! اگر پیش آمدى کند، بکه بگرویم، فرمود: بپسرم ابیجعفر مثل اینکه گوینده سن ابیجعفر علیه السلام را براى امامت کم شمرد امام رضا علیه السلام فرمود: همانا خداى تبارک و تعالى عیسى بن مریم را برسالت و نبوت برگزید و صاحب شریعت تازه اش ساخت در سنى کمتر از سن ابیجعفر علیه السلام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; او تنها یک فرزند داشت که در زمان وفاتش کودک بود و برای توجیه امامت کودک اش متوسل به اظهار نبوت عیسی در کودکی می&amp;zwnj;گردد، این که چنین تناسبی می&amp;zwnj;تواند صحیح باشد قابل تامل است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر حضرت ابى الحسن ثالث (امام دهم ) علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. اسماعیل بن مهران گوید: حضرت ابیجعفر (امام محمدتقى ) علیه السلام، دو مرتبه از مدینه ببغداد رفت، هنگام رفتن نخستین، بحضرت عرضکردم: قربانت گردم، من در این راه بر شما نگرانم، امر امامت پس از شما کیست؟ حضرت با لبى خندان بمن متوجه شد و فرمود: آن غیبتى که گمان مى کنى در اینسال نیست، چون نوبت دوم آنحضرترا بسوى معتصم مى بردند، نزدش رفتم و عرض کردم: قربانت گردم: شما بیرون میروید، امر امامت پس از شما با کیست؟ حضرت بقدرى گریست که ریشش تر شد، سپس بمن متوجه شد و فرمود: در اینسفر باید بر من نگران بود، امر امامت پس از من با پسرم على است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; واسطى گوید: از احمد بن خالد خادم ابى جعفر علیه السلام شنیدم که آنحضرت او را بر این وصیت نوشته شده گواه گرفته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گواهى دهد احمد بن ابى خالد خادم ابیجعفر بر اینکه: ابى جعفر محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمدبن على بن حسین بن على بن ابیطالب علیهم السلام، او را گواه گرفت که او بپسرش على وصیت کرد درباره امور خودش و خواهرانش و نیز امر موسى را زمانیکه به او برسد. و عبداللّه بن مساور را سرپرست املاک و اموال و مخارج و بردگان و سایر ترکه خود نمود. تا زمانیکه على بن محمد بالغ شود، و آنگاه عبداللّه بن مساور آنها را به او تحویل دهد تا او بکار خود و خواهرانش قیام کند و کار موسى را بخود او واگذارد تا او هم بعد از فوت على النقى علیه السلام و ابن مساور، در کار خود مستقل شود و طبق شرط پدرشان راجع بصدقاتیکه میدهد قیام کند، بتاریخ روز یکشنبه سوم ذى الحجه سنه ۲۲۰&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;احمد بن ابى خالد گواهیش را با دست خود نوشت و حسن بن محمد بن عبداللّه بن حسن بن على بن حسین بن على بن ابیطالب علیهم السلام معروف به جوانى گواهى خود را مثل گواهى احمد بن ابى خالد در بالاى این مکتوب نوشت و آنرا با دست خود هم نوشت، و نصر خادم هم گواهى داد و گواهیش را با دست خود نوشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; معلوم می&amp;zwnj;شود امام هادی به جهت نابالغ بودن، توان اداره اموال و ماترک پدرش را ندارد، لذا امام جواد &amp;quot; عبداللّه بن مساور را سرپرست املاک و اموال و مخارج و بردگان و سایر ترکه خود نمود&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر شخصی به جهت نابالغ بودن حق تصرف اموال و ماترک پدرش را نداشته باشد و پدرش ناچار باشد سرپرست برایش تعیین کند، چگونه می&amp;zwnj;تواند ( بنا به عقیده شیعیان غالی) اولی بالتصرف نسبت به دیگران باشد ؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر حضرت ابى محمد (امام حسن عسکرى ) علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- على بن عمر نوفلى گوید: در صحن منزل امام هادى علیه السلام خدمتش بودم که پسرش محمد از نزد ما گذشت. بحضرت عرضکردم: قربانت گردم، بعد از شما این صاحب ماست؟ فرمود: نه صاحب شما بعد از من حسن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- عبد اللّه بن محمد اصفهانى گوید: امام هادى علیه السلام فرمود:صاحب شما بعد از من کسى است که بر من نماز خواند، و ما تا آنروز ابا محمد (امام حسن عسگرى ) علیه السلام را نمى شناختیم، (پس از وفات امام هادى علیه السلام ) ابا محمد علیه السلام بیرون آمد و بر جنازه آنحضرت نماز خواند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- انبارى گوید: هنگام وفات ابیجعفر محمد پسر امام على النقى علیه السلام حاضر بودم که ابوالحسن (امام دهم ) علیه السلام وارد شد، براى حضرت تختى گذاشتند و بر آن نشست و اهل بیتش گردش بودند و ابو محمد (امام حسن عسکرى ) علیه السلام در گوشه اى ایستاده بود، امام هادى علیه السلام چون از تجهیز ابیجعفر فارغ شد، متوجه ابو محمد علیه السلام شد و فرمود: پسر جان ! خداى تبارک و تعالى را شکر کن که نسبت بتو امرى پدید آورد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- على بن عمر و عطار گوید: خدمت حضرت ابوالحسن عسکرى (امام دهم ) علیه السلام رسیدم، و هنوز پسرش ابو جعفر (محمد) زنده بود و من گمان میکردم او امامست، عرضکردم کدامیک از پسرانت را امام بدانم؟ فرمود: تا امر من بشما نرسد، هیچیک را بامامت مخصوص ندانید، عطار گوید: بعد بحضرت نوشتم: امر امامت متعلق بکیست؟ حضرت برایم نوشت متعلق بپسر بزرگترم و ابو محمد (امام حسن عسکرى ) بزرگتر از ابى جعفر بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- محمد بن یحیى گوید: بعد از وفات ابیجعفر محمد، خدمت امام هادى علیه السلام رسیدم و او را تسلیت گفتم، ابو محمد (امام حسن عسکرى ) هم نشسته بود و گریه مى کرد، امام هادى علیه السلام به او متوجه شد و فرمود: خداى تبارک و تعالى را حمد کن که بجاى او از تو جانشینى گذاشته.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- ابو هاشم جعفرى گوید: بعد از مردن ابوجعفر، پسر امام هادى علیه السلام، خدمت آنحضرت بودم، و با خود فکر میکردم و میخواستم بزبان آورم که: قصه ابو جعفر و ابو محمد (پسران امام هادى علیه السلام ) مانند قصه ابوالحسن موسى بن جعفر و اسماعیل پسران جعفر بن محمد علیهم السلام است، زیرا بعد از ابوجعفر، امامت ابو محمد علیه السلام انتظار میرفت، ولى پیش از آنکه من چیزى بزبان آورم امام هادى علیه السلام به من متوجه شد و فرمود: آرى، اى اباهاشم! خدا را درباره ابو محمد علیه السلام بعد از ابوجعفر بدا حاصل شد نسبت بامرى که براى او شناخته نبود، چنانچه براى او بدا حاصل شد درباره موسى علیه السلام بعد از وفات اسماعیل نسبت بامرى که بسبب آن حال او مکشوف گشت، و این مطلب چنانستکه در خاطر تو گذشت، اگر چه اهل باطل بدشان آید، پسرم ابو محمد پس از من جانشین منست، هر چه مردم احتیاج دارند، علمش نزد او و ابزار امامت همراه اوست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- شاهویه بن عبداللّه گوید: امام هادى علیه السلام بمن نوشت: تو میخواستى بعد از وفات ابى جعفر راجع بجانشین امام بپرسى، و از آنجهت در اضطراب بودى، غم مخور، زیرا خداى عزوجل (هیچ مردمى را پس از آنکه هدایتشان کرده گمراه نکند تا چیزهائى را که باید از آن بپرهیزند، برایشان بیان کند ۱۱۴سوره ۹ )صاحب تو بعد از من پسرم ابو محمد است، هر چه احتیاج دارید نزد اوست (هر چه میخواهید از او بپرسید) خدا آنچه را خواهد مقدم دارد و آنچه را خواهد مؤ خر گذارد (هر آیه اى را که نسخ کنیم یا بتاءخیر اندازیم، بهتر از آن یا مانند آنرا بیاوریم ۱۰۶سوره ۲ )آنچه براى صاحب خرد بیدار مطلب را روشن کند و بس باشد نوشتم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; داود بن قاسم گوید: شنیدم امام هادى علیه السلام مى فرمود: جانشین بعد از من حسن است چگونه خواهد بود حال شما نسبت بجانشین بعد از این جانشین؟ عرضکردم براى چه، خدایم قربانت گرداند؟ فرمود: زیرا شما خودش را نمى بیند و براى شما روا نیست نامش را ببرید، عرضکردم: پس چگونه از او یاد کنیم ! فرمود: بگوئید: حجت از آل محمد علیه السلام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از احادیث فوق معلوم می&amp;zwnj;شود امام هادی فرزند بزرگش محمد را برای امر امامت انتخاب کرده بود، ولی او فوت می&amp;zwnj;کند و امام حسن عسکری به امامت می&amp;zwnj;رسد، لذا در مجلس فوت پسر بزرگش به امام عسکری می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;خداى تبارک و تعالى را شکر کن که نسبت بتو امرى پدید آورد&amp;quot;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; امام هادی در توجیه حادثه فوق ونیز حادثه مرگ اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق چنگ به ریسمان &amp;quot;بدا&amp;quot; می&amp;zwnj;زند و می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;درباره ابو محمد علیه السلام بعد از ابوجعفر بدا حاصل شد نسبت بامرى که براى او شناخته نبود، چنانچه براى او بدا حاصل شد درباره موسى علیه السلام بعد از وفات اسماعیل نسبت بامرى که بسبب آن حال او مکشوف گشت&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; با باور به &amp;quot; بدا &amp;quot; پیشگویی بی نقص می&amp;zwnj;شود، زیرا اگر اتفاق بیافتد که مقصود حاصل است و اگر اتفاق پیش بینی شده نیافتد گفته می&amp;zwnj;شود &amp;quot;بدا&amp;quot; حاصل شده، یعنی بنا بود اتفاق مورد ( قضا و قدر الهی)- پیش بینی ما - بیافتد اما خدا بنا به مصالحی آن را تغییر داد &amp;ndash; خلاف پیس بینی ما - و &amp;quot; بدا &amp;quot; حاصل شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر صاحب خانه (امام زمان عجل الله تعالى فرجه) علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- محمد بن على بن بلال گوید: از جانب امام حسن عسکرى، دو سال پیش از وفاتش پیامى به من رسید که از جانشین بعد از خود به من خبر داد، بار دیگر سه روز پیش از وفاتش، پیامى رسید و از جانشین بعد از خود به من خبر داد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- ابوهاشم جعفرى گوید: به امام حسن عسکرى علیه السلام عرض کردم: جلالت و بزرگى شما مرا از پرسش از شما باز مى دارد، اجازه مى فرمائید از شما سؤ الى کنم؟ فرمود، بپرس، عرض کردم: آقاى من ! شما فرزندى دارید؟ فرمود: آرى، عرض کردم: اگر براى شما پیشآمدى کند، در کجا از او بپرسم؟ فرمود: در مدینه ،از آنجا بشنود و ممکن است مقصود از مدینه همان شهر سامره باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- عمرو اهوازى گوید: امام حسن عسکرى پسرش را به من نشان داد و فرمود، این است صاحب شما بعد از من.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- حمدان قلانسى گوید: به عمرى گفتم: امام حسن عسکرى در گذشت، به من گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;او در گذشت ولى جانشینى در میان شما گذاشت که گردنش به این حجم است و با دست اشاره کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- احمد بن عبدالله گوید: چون زبیرى ملعون کشته شد، از طرف امام حسن عسکرى علیه السلام چنین جملاتى صادر شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;این است کیفر کسیکه بر خدا نسبت به اولیائش گستاخى کند، گمان مى کرد مرا خواهد کشت و بدون نسل مى مانم، چگونه نیروى حق را درباره خود مشاهده کرد؟!! و براى آن حضرت در سال ۲۵۶ پسرى متولد شد که نامش را (م ح م د)گذاشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; ضوء بن على از مردى از اهل فارس که نامش را برده نقل مى کند که: به سامرا آمدم و بدر خانه امام حسن عسکرى علیه السلام چسبیدم، حضرت مرا طلبید، من وارد شدم و سلام کردم فرمود: پس دربان ما باش، من همراه خادمان در خانه حضرت بودم، گاهى مى رفتم، هر چه احتیاج داشتند ازبازار مى خریدم،و زمانیکه در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد مى گشتم.روزى بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود، ناگاه در اتاق حرکت و صدائى شنیدم، سپس به من فریاد زد: بایست، حرکت مکن: من جرأت در آمدن و بیرون رفتن نداشتم، سپس کنیزکى که چیز سرپوشیدئى همراه داشت، از نزد من گذشت: آنگاه مرا صدا زد که درآى، من وارد شدم و کنیز را هم صدا زد، کنیز نزد حضرت بازگشت، حضرت به کنیز فرمود: از آنچه همراه دارى، روپوش بردار، کنیز از روى کودکى سفید و نیکو روى پرده برداشت، و خود حضرت روى شکم کودک را باز کرد، دیدم موى سبزى که بسیاهى آمیخته نبود از زیر گلو تا نافش روئیده است، پس فرمود: این است صاحب شما و بکنیز امر فرمود که او را ببرد، سپس من آن کودک را ندیدم، تا امام حسن علیه السلام وفات کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; حدیث ۱ نشان نمی&amp;zwnj;دهد چه خبری داد، حدیث ۲ می&amp;zwnj;گوید فرزند دارد ومعلوم نیست درمدینه است یا سامرا، حدیث ۳ مدعی است او را دیده است، حدیث ۴ عثمان ابن سعید عمری (نایب خاص اول) کودک ۴یا۵ ساله را گردن کلفت معرفی می&amp;zwnj;نماید و در حدیث ۵ سال تولد و نامش برده می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در حدیث ۶ خصوصیت ظاهری آن را &amp;quot;کودکى سفید و نیکوروى&amp;quot; و دارای&amp;quot; موى سبزى که بسیاهى آمیخته نبود از زیر گلو تا نافش روئیده &amp;quot;توصیف می&amp;zwnj;کند. آیا تا کنون انسان عجیب الخلقه&amp;zwnj;ای که از گلو تا ناف دارای موی سبز روشن باشد مشاهده شده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;ذکر نام کسانیکه آن حضرت علیه السلام را دیده اند&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- حمیرى گوید:... ابو على احمد بن اسحاق به من خبر داد که از حضرت هادى علیه السلام سؤ ال کردم، با که معامله کنم؟ یا از که بدست آورم؟ و سخن که را بپذیرم؟ به او فرمود: عمرى مورد اعتماد من است آنچه از جانب من به تو رساند: حقیقت از من است و هر چه از جانب من به تو گوید، قول منست، از او بشنو و اطاعت کن که او مورد اعتماد و امین است. و نیز ابو على به من خبر داد که او از حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام همین سؤ ال را کرده و او فرموده است: عمرى و پسرش مورد اعتماد هستند، هر چه از جانب من به تو رسانند، حقیقت از جانب من رسانیده اند و هر چه به تو گویند، از من گفته اند، از آنها بشنو و اطاعت کن که هر دو مورد اعتماد و امینند، این سخن دو امامست که درباره شما صادر شده.ابو عمرو به سجده افتاد و گریه کرد، آنگاه گفت: حاجتت را بپرس، گفتم: شما جانشین بعد از مام حسن عسکرى علیه السلام را دیده ئى؟ گفت: آرى به خدا، گردن او این چنین بود و با دست اشاره کرد. گفتم: یک مساءله دیگر باقى مانده، گفت: بگو، گفتم: نامش چیست؟ گفت: بر شما حرام است که نا او را بپرسید، و من این سخن از پیش خود نمى گویم، زیرا براى من روا نیست که چیزى را حلال یا حرام کنم، بلکه این سخن خود آن حضرت علیه السلام است، زیرا مطلب نزد سلطان چنین وانمود شده که امام حسن عسکرى وفات نموده و فرزندى از خود بجا نگذاشته ومیراثش قسمت شده و کسى که حق نداشته آن را برده و خورده است و عیالش در به در شده اند و کسى جراءت ندارد با آنها آشنا شود یا چیزى به آنها برساند. و چون اسمش در زبانها افتاد، تعقیبش مى کنند، از خدا بپرهیزید و از این موضوع دست نگهدارید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- محمد بن اسماعیل بن موسى بن جعفر که پیرمردترین اولاد پیغمبر صلى اللّه علیه و آله در عراق بود، گفت آن حضرت را میان دو مسجد دیدم و او هنوز کودکى نابالغ بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- موسى بن محمد گوید: حکیمه دختر محمد بن على (امام جواد) علیها السلام که عمه پدر آن حضرت است به من گفت که خود او آن حضرت را در شب ولادتش و هم بعد از آن دیده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- قلانسى گوید، به عمرى گفتم: امام حسن عسکرى علیه السلام در گذشت، گفت او در گذشت، ولى در میان شما کسى را که گردنش این چنین است جانشین گذاشت و با دست خود اشاره کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- فتح گوید: از ابا على بن مطهر شنیدم نقل مى کرد که خود او آن حضرت را دیده و قامتش را براى او وصف کرده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- کنیز ابراهیم بن عبده نیشابورى گوید: من با ابراهیم روى کوه صفا ایستاده بودم، آن حضرت علیه السلام آمد و بالاى سر ابراهیم ایستاد و کتاب مناسکش را بدست گرفت و با او مطالبى گفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- عبدالله&lt;span&gt; بن صالح گوید که خود او آن حضرت را نزد حجر الاسود دید و مردم (براى بوسیدن حجر) نزاع و کشمکش داشتند، و آن حضرت مى فرمود: به این موضع مامور نشده اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- احمد بن ابراهیم بن ادریس گوید: پدرم مى گفت: من آن حضرت را بعد از وفات امام حسن عسکرى علیه السلام در سن نزدیک بلوغ دیدم و دست و سرش را بوسیدم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹- احمد بن نضر گوید: نزد قنبرى خادم حضرت رضا علیه السلام که از اولاد قنبر بزرگ است، سخن از جعفر بن على به میان آمد، او وى را نکوهش کرد، من گفتم غیر او کسى از نسل امام نیست، مگر تو کسى را دیده ئى؟! گفت من ندیده&amp;zwnj;ام ولى غیر من دیده است، گفتم: که او را دیده است؟ گفت: جعفر دو مرتبه او را دیده و او را داستانى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; على بن قیص از قول یکى از پاسبانهاى عراق نقل مى کند که به همین تازگى (بعد از وفات امام عسکرى علیه السلام ) سیماء را در سامرا دیدم که در خانه امام عسکرى علیه السلام را شکسته بود، امام دوازدهم علیه السلام با تبرزینى که در دست داشت، جلو او در آمد و فرمود: در خانه من چه مى کنى؟ سیماء گفت: جعفر عقیده دارد که پدر شما مرده و فرزند ندارد، اگر خانه شماست، من بر مى گردم و سپس از خانه بیرون رفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱- على بن قیس گوید: سپس یکى از خادمان خانه بیرون آمد و من راجع به این خبر از او پرسیدم، به من گفت: کى به تو این خبر را گفته است؟ گفتم: یکى از پاسبانهاى عراق، گفت: چیزى از مردم پنهان نمى ماند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲- عمرو اهوازى گوید: امام حسن عسکرى علیه السلام آن حضرت را به من نشان داد و فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;این است صاحب شما&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳- ابراهیم بن محمد بن عبدالله بن موسى بن جعفر، از ظریف خادم نقل مى کند که او آن حضرت را دیده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴- ضوء بن على عجلى از قول مردى از اهل فارس که نامش را برده نقل مى کند که امام عسکرى علیه السلام آن حضرت را به او نشان داده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۵&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; شخصى از اهل مدائن گوید: من با رفیقم به حج رفته بودیم، چون به موقف عرفات رسیدیم، جوانى را دیدیم نشسته و لنگ و روپوشى در بر کرده و نعلین زردى در پا دارد، لنگ و روپوش او بنظر من صد و پنجاه دینار ارزش داشت، و علامت و اثر سفر در او نبود، گدائى نزد ما آمد، او را رد کردیم، سپس نزد آن جوان رفت و سؤ ال کرد، جوان رفت و سؤال کرد، جوان چیزى از زمین بر داشت و به او داد، گدا او را دعا کرد و زیاد و جدى هم دعا کرد، سپس جوان برخاست و از نظر ما پنهان شد ما نزد آن سائل رفتیم و به او گفتیم عجبا!! به تو چه عطا کرد؟ او به ما ریگ طلاى دندانه دارى نشان داد که قریب ۲۰ مثقال بود من به رفیقم گفتم: مولاى ما نزد بوده و ما ندانستیم و آنگاه به جستجویش برخاستیم و تمام موقف را گردش کردیم و او را به دست نیاوردیم سپس ازجمعیتى که اطرافش &amp;zwj;بودند از اهل مکه و مدینه راجع به او پرسیدیم گفتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;جوانى است علوى که هر سال پیاده به حج مى آید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از حدیث ۱ این نتیجه بدست می&amp;zwnj;آید که امام غایب گردن کلفت است و برای شناسایی نشدن نباید اسمش را برد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; به جز حدیث ۳ که، عمه امام غایب مدعی است او را در زمان تولد دیده، بقیه نقل ها قطعا نادرست است زیرا هیچ سابقه ذهنی از وی نداشته اند که بتوانند تشخیص دهند، شخص مشاهده شده امام غایب است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دروغ بودن حدیث ۱۵ که می&amp;zwnj;خواهد نشان دهد، چون ریگ به طلا تبدیل شده و این معجزه است و از کسی جز امام غایب نمی&amp;zwnj;تواند معجزه صادر شده باشد پس آن جوانی که مشاهده کرده امام غایب است، اظهر من الشمس است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;نهى از نام بردن آن حضرت&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- &lt;span&gt;داود بن قاسم جعفرى گوید: شنیدم حضرت ابوالحسن عسکرى (امام هادى ) علیه السلام مى فرمود: جانشین پس از من حسن است، حال شما چگونه خواهد بود، نسبت به جانشین بعد از آن جانشین؟ عرض کردم: براى چه، خدایم قربانت کند؟ فرمود: زیرا شما خود او را نمى بینید و براى شما روانیست که او را بنامش یاد کنید، عرض کردم: پس چگونه یادش کنیم؟ فرمود: بگوئید حجت از آل محمد صلوات الله علیه و سلامه.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- &lt;span&gt;ابو عبدالله صالحى گوید: یکى از اصحاب ما، بعد از وفات ابومحمد (امام حسن عسکرى ) علیه السلام از من خواست که راجع به اسم و مکان آن حضرت بپرسم، جواب آمد که: اگر اسم را به آنها بگوئى، فاش مى کنند، و اگر مکان را بدانند، نشان مى دهند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;ریان بن صلت گوید: از حضرت رضا علیه السلام شنیدم که چون راجع به قائم سؤ ال شد، فرمود: شخصش دیده نشود و نامش برده نشود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- &lt;span&gt;امام صادق علیه السلام فرمود: نام صاحب الامر را جز کافر نبرد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; طبق حدیث ۲ علت نام نبردن، عدم شناسایی اوست، انگار در دنیا نام یک نفر محمد است و این نام بر پیشانی او داغ شده که اگر دشمنانش بدانند او را شناسایی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به احادیث کلینی در کتاب اصول کافی بخش کتاب الحجة خود، می&amp;zwnj;توان چنین نتیجه گرفت :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; اسامی امامان شیعه و تعداد آنها از قبل تعیین نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; هر امام، امام بعد خود را با وصیت &amp;ndash; مانند همه مردم - تعیین می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; برای اثبات امامت، بیش از آنکه به استدلال و صلاحیت امام تکیه شود، به معجزه تکیه شده است، زیرا تنها راه باورمند نگهداشتن شیعیان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; متن نبوی که نام امامان شیعه در آن ذکر شده باشد ویا امامی نام امامان نسل آینده خود - به جز فرزندش &amp;ndash; را برده باشد، وجود ندارد و آنچه مانند حدیث جابر نقل شده &amp;ndash;با توجه به کلیت متون احادیث، ساختگی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; گاهی برای اثبات امامت، تکیه به زره رسول یا شمشیر او و یا کتاب وصیت شده است، علاوه بر اینکه عمومیت ندارد، تکیه گاه نامطمئن برای اثبات امامت است.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کلا می&amp;zwnj;توان گفت که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تشیع در بستر و مسیر تاریخی خود رشد کرده و مانند هر جریان تاریخی دودمانی - نظیر سلسله پادشاهی - تعداد واسامی آنان - به عنوان سلسله علمای دین از نسل بنیان گذار آن ( امامان شیعه) &amp;ndash; در طول تاریخ حیات خود شکل پیدا کرده و با آن نام مشخص و تعداد معین، دردل تاریخ ثبت شده است، به عبارت دیگر، نقشه از پیش طراحی شده و سازماندهی شده - توسط خداوند یا رسول گرامی - برای تشکیل تشیع وجود نداشته و برحسب اتفاق نام و تعداد آنان به شکل کنونی در آمده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از آنجا که امید به آینده، عامل مهمی در بقای اجتماعات بشری است، و همه ادیان وعده ظهور یک منجی الهی &amp;ndash; به عنوان یک نجات بخش &amp;ndash; را به پیروان خود داده اند، اسلام نیز مانند سایر ادیان توحیدی وعده ظهور &amp;quot;مهدی&amp;quot; را به پیروان خود داده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در عقیده اهل سنت مهدی موعود از نسل امام حسن مجتبی بوده و در زمان ظهور متولد و نسبت به اصلاح جهان وتحقق وعده الهی اقدام خواهد نمود، اما متفکران جریان فکری تشیع، که تا امام یازدهم خود، نه یک جریان سیاسی و نه یک جریان حکومتی بوده &amp;ndash; امامان شیعه بعد از امام حسین نه تنها خود، برای تشکیل حکومت تلاش نکردند بلکه مخالفت خود را با تلاشگران شیعی اعلام می&amp;zwnj;نمودند - برای استمرار حیات خود، با اتصال تشیع به جریان موعودگرایی &amp;ndash; ظهور مهدی از نسل امامان شیعه - سعی در ادامه حیات اجتماعی تفکر خود را داشته اند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;با توجه به مسا&lt;span&gt;ئلی که با درگذشت امام حسن عسکری پیش آمد، جریان فکری تشیع، فرزند امام حسن عسکری &amp;ndash; به باور شیعه - را به عنوان همان منجی موعود ( مهدی) معرفی کرد و بر این باور استوار شد که او از نظرها غایب شده و به حیات خود ادامه می&amp;zwnj;دهد، تا زمان ظهورش فرا رسد.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ترکیب دو تفکر تشیع و مهدویت اسلامی، اثر مهمی در جوامع شیعی داشته، خصوصا در ایران و با تشکیل حکومت فقها، اهمیت فوق العاده یافته است، که نیاز به پردازش آن را صد چندان کرده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;موضوع پر اهمیت فوق نیاز به مقاله مستقل دارد، که در آینده به آن پرداخته خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پایان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;سلسله امامت به روایت اصول کافی (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/06/16/4776&quot;&gt;سلسله امامت به روایت اصول کافی (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;سلسله امامت به روایت اصول کافی (۲)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/06/24/4777&quot;&gt;سلسله امامت به روایت اصول کافی (۲)&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از همین نویسنده در &amp;quot;زمانه&amp;quot;:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/18/3326&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۴)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/24/3472&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۴)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/30/4778#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3570">اصول کافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3573">امامت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3569">شیعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3571">کلینی</category>
 <pubDate>Thu, 30 Jun 2011 21:40:31 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4778 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سلسله امامت به روایت اصول کافی (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/24/4777</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/24/4777&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;389&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kafi_2.jpg?1309365774&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;ndash; همان گونه که در قسمت اول این مقاله اشاره شد، سؤال این است که آیا باور به وجود دوازده امام (برای شیعیان اثنی عشری ) با اسم و رسم مشخص، از ابتدای تشکیل فرقه شیعه وجود داشته [وهمچنین شیعیان پنج امامی (زیدیه) وهفت امامی (اسماعلیه) ونیزسایر فرق شیعه] یا امام قبل امام بعد را معین کرده و در نهایت به عدد دوازده ( پنج یا هفت و یا...) رسیده و در مسیر تاریخی خود تعداد واسامی آنان معین شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زیر همانند قسمت اول، از باب&amp;zwnj;های مختلف اصول کافی قول&amp;zwnj;هایی نقل می&amp;zwnj;شود و در هر مورد بر نکات قابل توجه برای بحث ما دست گذشته می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;مواردى که خداى عزوجل و رسولش بر ائمه علیهم السلام یکى پس از دیگری تصریح کرده&amp;zwnj;اند&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; ابو بصیر گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم مردى از طایفه مختاریه مرا دید و عقیده داشت که محمد بن حنفیه امامست، امام باقر علیه السلام در خشم شد و فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;چیزى به او نگفتى؟ عرض کردم نه، به خدا، ندانستم چه بگویم، فرمود، چرا به او نگفتى. همانا رسول خدا صلى اللّه علیه و آله به على و حسن و حسین وصیت کرد و چون على علیه السلام خواست در گذرد، به حسن و حسین وصیت کرد، و اگر وصیتش را از آنها باز مى داشت در صورتیکه او چنین کارى نمى کرد آنها مى گفتند: ما هم مانند تو وصى هستیم، و امام حسن به امام حسین وصیت نمود و اگر از او باز مى داشت در صورتیکه او چنین کارى نمى کرد حسین علیه السلام به او مى گفت: من هم مانند تو از طرف پیغمبر و پدرم وصى هستم، خداى عزوجل فرماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: ((&lt;/span&gt;خویشاوندان بعضى از بعضى دیگر سزاوارترند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)) &lt;/span&gt;این آیه درباره ما و پدران ماست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه در مورد قول بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر سلسله امامت امامان شیعه مشخص بود نه فرقه مختاریه به عنوان شعبه&amp;zwnj;ای از شیعه درست می&amp;zwnj;شد و نه ابو بصیر ناتوان از پاسخ می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش این است، آیا باور به وجود دوازده امام (برای شیعیان اثنی- عشری) با اسم و رسم مشخص، از ابتدای تشکیل فرقه شیعه وجود داشته یا امام پیشین، امام بعد را معین کرده و در نهایت به عدد دوازده (پنج، هفت و یا...) رسیده و در مسیر تاریخی خود شمار و اسامی آنان معین شده است؟&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر آیا نقشه از پیش طراحی شده و سازماندهی شده، برای تشکیل مذهب تشیع وجود داشته یا برحسب اتفاق نام و شمار آنان به شکل کنونی درآمده است؟&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;زمانى که امام میفهمد امر امامت به او رسیده است&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. على بن اسباط گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم، مردى بسوى برادرت ابراهیم متوجه شده و به او گفته پدرت زنده است و شما هم آنچه را او میداند، میدانید فرمود: سبحان اللّه !! رسول خدا صلى اللّه علیه وآله می&amp;zwnj;میرد و موسى نمى&amp;zwnj;میرد؟! بخدا محققا موسى در گذشت، چنانچه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله درگذشت، ولکن خداى تبارک وتعالى از زمانی که پیغمبرش صلى اللّه علیه وآله را قبض روح فرموده بیا و بکش تا همیشه، این دین را به عجم زادگان مى&amp;zwnj;بخشد و منت می&amp;zwnj;گذارد و از خویشان پیغمبرش صلى اللّه علیه و آله باز مى دارد، همواره به عجم زادگان عطا می&amp;zwnj;کنند و از خویشان پیغمبرش باز مى دارد. من در اول ماه ذى الحجة بعد از آنکه ابراهیم حاضر شده بود زنانش را طلاق دهد و بندگانش را آزاد کند، هزار دینار بدهى او را پرداختم ولى حتما تو شنیده اى آنچه را که یوسف از برادرانش کشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. هارون بن فضیل گوید: روز وفات حضرت ابوجعفر (امام جواد) علیه السلام ابوالحسن على بن محمد (النقى ) را دیدم، فرمود: انالله و اناالیه راجعون ابى جعفر علیه السلام در گذشت، بحضرت عرض شد: از کجا دانستید؟ فرمود: زیرا فروتنى و خضوع نسبت بخدا در دلم افتاد که برایم سابقه نداشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; مسافر گوید: هنگامیکه ابوابراهیم (موسى بن جعفر) علیه السلام را میبردند به امام رضا علیه السلام دستور داد که همیشه تا وقتى که خودش زنده است، هر شب در منزل آنحضرت بخوابد تا خبرش به او برسد، مسافر گوید: ما هر شب بستر امام رضا را در دهلیز خانه مى انداختیم، و آن حضرت بعد از شام مى آمد و مى خوابید، و صبح بمنزل خویش مى رفت، تا چهار سال بدین منوال گذشت، شبى از شبها بستر حضرت را انداختند ولى او دیر کرد و بالاخره هم نیامد، اهل خانه نگران و هراسان شدند و ما را از نیامدنش دهشتى گرفت.چون فردا شد، آنحضرت بمنزل آمد و نزد اهل خانه رفت و متوجه&amp;zwnj;ام احمد شد و به او فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;آنچه را پدرم بتو سپرده بیاور، ناگاه&amp;zwnj; ام احمد فریاد کشید و سیلى برخسارش زد و گریبانش را درید و گفت: بخدا آقایم مرد، حضرت او را جلو گرفت و فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; مبادا سخنى بگوئى و آنرا اظهار کنى تا خبر بحاکم برسد. سپس ام احمد زنبیلى را با دو هزار دینار یا چهار هزار دینار نزد او آورد و همه را به امام رضا داد، نه به دیگران و ام احمد که برگزیده و محرم راز امام هفتم علیه السلام بود گفت آن حضرت روزى محرمانه به من فرمود: این امانت را نزد خود حفظ کن، کسى را از آن آگاه نساز تا من بمیرم، چون من در گذشتم هر کس از فرزندانم نزد تو آمد و آن را از تو خواست تحویلش ده و بدان که من مرده&amp;zwnj;ام. اکنون به خدا نشانه اى که آقایم فرموده بود ظاهر شد.امام رضا علیه السلام آنها را از او گرفت و همه را دستور خود دارى داد تا زمانیکه خبر رسید، سپس باز گشت و براى خوابیدن شب هم چنانکه مى آمد، نیامد، تا چند روزى بیش نگذشت که پاکت نامه خبر وفات امام هفتم رسید. ما روزها را شمردیم و حساب کردیم، معلوم شد همان وقتیکه امام رضا براى خوابیدن نیامد و امانت را گرفت، آن حضرت در گذشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اثبات حقانیت در حدیث ۱ جالب است &amp;quot;خداى.. این دین را به عجم زادگان مى بخشد و منت میگذارد و از خویشان پیغمبرش صلى اللّه علیه و آله باز مى دارد، همواره به عجم زادگان عطا میکنند و از خویشان پیغمبرش باز مى دارد.&amp;quot; یعنی برادران من به جهت این که مادرشان غیر عرب است نمی&amp;zwnj;توانند امام باشند و چون مادر من عرب است، من می&amp;zwnj;توانم امام باشم و این نژاد پرستی است که خلاف دین اسلام است و از طرفی امامان دیگری نیز بوده اند که مادرشان غیر عرب بوده &amp;ndash; مادر امام سجاد - تکلیف امامت آنها چیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در حدیث ۲ برای اثبات امامت می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;فروتنى و خضوع نسبت بخدا در دلم افتاد&amp;quot; لذا فهمید امام شده، اگر دیگران هم چنین ادعایی کنند آیا از آنها هم پذیرفته می&amp;zwnj;شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بنابر حدیث ۳، آیا می&amp;zwnj;شود به ادعاهای اهل خانه برای اثبات امامت کسی اعتماد کرد؟ یقینأ همین ادعاها از اهل خانه سایرین هم می&amp;zwnj;تواند صادر شود؛ آن وقت چه باید کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر امیرالمؤ منین علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. &lt;span&gt;ابوبصیر گوید امام صادق علیه السلام فرمود: در گوشه دسته شمشیر پیغمبر صلى اللّه علیه و آله دفترچه ئى بود، به امام صادق علیه السلام عرض کردم: در آن دفترچه، چه نوشته بود؟ فرمود حروف بود که حرف آن مفتاح هزار حرف بود، ابوبصیر گوید، امام صادق علیه السلام فرمود: تا اکنون دو حرف از آنها خارج نشده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. &lt;span&gt;امام صادق علیه السلام فرماید: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در مرض وفات خود فرمود: دوستم را نزد من حاضر کنید، آن دو زن (حفصه و عایشه&lt;/span&gt;)بدنبال پدران خود فرستادند، چون نظر رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بر آنها افتاد، رو بگردانید و فرمود: دوستم را نزد من حاضر کنید پس بدنبال على فرستادند، چون دیدارش به علی افتاد، به او متوجه شد و حدیثش گفت. و چون على بیرون آمد، آندو نفر را ملاقات کرد، به او گفتند: دوستت بتو چه حدیث کرد؟ فرمود: هزار باب بمن حدیث کرد که هر هر بابى مفتاح هزار بایست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;فضیل گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: قربانت گردم، آیا آبی که میت را با آن غسل مى دهند، اندازه معینى دارد؟ فرمود: همانا رسول خدا صلى اللّه علیه و آله به على علیه السلام فرمود: چون من مردم، شش مشک از آب چاه غرس بکش و مرا غسل بده و کفن پوش و حنوط نما، و چون از غسل و کفنم فارغ شدى، اطراف کفنم را بگیر و مرا بنشان و سپس هر چه خواهى از من بپرس، بخدا که از هر چه پرسى پاسخت گویم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; یونس بن رباط گوید: من و کامل به خدمت امام صادق علیه السلام رسیدیم کامل به حضرت عرض کردم: قربانت گردم، فلان شخص حدیثى روایت کند، فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;آنرا باز گو، عرض کرد: او گفت: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در روز وفاتش به علی علیه السلام هزار باب حدیث کرد و هر بابى مفتاح هزار حدیث بود، که جمعا یک میلیون باب مى&amp;zwnj;شد، فرمود: آرى چنین بود، عرض کردم: قربانت، آن بابها براى شیعیان و دوستان شما هم ظاهر شد؟ فرمود: اى کامل یک باب یا دو باب آن (از یک باب بیشتر و به دو باب نرسیده ) ظاهر گشت. عرض کردم: قربانت، بنابراین، از یک میلیون باب از فضل شما جز یک یا دو باب روایت نشده است؟ فرمود: توقع دارید که شما از فضل ما چه اندازه روایت کنید؟ شما از فضل ما جز یک الف(ء) غیر متصل روایت نکنید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در حدیث ۲ ظاهرأ مشکل آن دو نفر بودند و اگر آنها مجاب می&amp;zwnj;شدند همه تسلیم می&amp;zwnj;شدند، اگر چنین است معلوم می&amp;zwnj;شود نفوذ آن دو نفر (ابوبکر و عمر) از نفوذ پیامبر هم بالاتر بوده است که مسلمین با سخن پیامبر مجاب نمی&amp;zwnj;شدند ولی از سخن آن دو مجاب می&amp;zwnj;شدند، آیا این بی احترامی به پیامبر و علی نیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;quot;گوشه دسته شمشیر دفترچه ئى از حروف بود که هر حرف آن مفتاح هزار حرف بود که تا اکنون دو حرف از آنها خارج نشده است&amp;quot;، به نظر می&amp;zwnj;آید دین ساخته کلینی، یک دین فراماسونری است که همه چیز آن رمزی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;quot;رسول خدا در مرض وفات فرمود: دوستم را نزد من حاضر کنید، آن دو زن (حفصه و عایشه)بدنبال پدران خود فرستادند&amp;quot; یعنی همسران پیامبر که قرآن از آنان به&amp;zwnj;ام المومنین یاد می&amp;zwnj;کند، جاسوس پدرانشان بوده اند ( ام المومنین های جاسوس ).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; پیامبر در یک ملاقات کوتاه هزار باب حدیث می&amp;zwnj;کند که هر بابى مفتاح هزار باب است!!!&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; یک میلیون باب حدیث؟ در مدت یک روز؟ آنهم روز وفات؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;quot;رسول خدا فرمود: اى على ! چون من مردم غسلم بده و کفنم پوش، سپس مرا بنشان و بپرس و بنویس&amp;quot; مگر در زمان زنده بودن نمی&amp;zwnj;توانست بپرسد که از مرده او آنهم غسل داده و کفن کرده او بنشاند و بپرسد و جواب های او را هم بنویسد!!!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; جمله &amp;quot;رسول خدا صلى اللّه علیه و آله به علی هزار حرف آموخت که از هر حرفى هزار حرف گشوده گشت&amp;quot; یعنی یک میلیون باب علم، این آش آنقدر شور است که صدای راوی شیعه را هم در آورده، ودر ادامه می&amp;zwnj;گوید &amp;quot; یک باب یا دو باب آن ظاهر گشته&amp;quot; و باز در میان تعجب راوی شیعه حدیث ۴ آش را شورتر هم می&amp;zwnj;کند &amp;quot; از یک میلیون باب از فضل شما جز یک یا دو باب روایت نشده است؟ فرمود: توقع دارید که شما از فضل ما چه اندازه روایت کنید؟ شما از فضل ما جز یک الف غیر متصل (ء) روایت نکنید&amp;quot; خوب توجه کنید، به امام دو حرف از هزار حرف روایت شده و از امام به راویان فقط یک &amp;quot;ء&amp;quot; !! احتمالأ راوی شاخ درآورده است، شما چطور؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر حسن بن على علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. سلیم بن قیس گوید: زمانی که امیرالمؤمنین علیه السلام به پسرش حسن علیه السلام وصیت مى فرمود، حاضر بودم، على علیه السلام حسین و محمد (بن حنیفه ) علیهماالسلام و سایر فرزندانش را با رؤ ساء شیعه و اهل بینش گواه گرفت، سپس کتاب و سلاح امامت را به او تحویل داد و فرمود: پسر عزیزم ! رسول خدا صلى اللّه علیه و آله مرا امر فرمود که بتو وصیت کنم و کتب و سلاحم را بتو سپارم، چنانکه پیغمبر بمن وصیت فرمود و کتب و سلاحش را بمن سپرد و باز مرا امر کرد که بتو امر کنم، چون مرگت فرا رسد، آنها را ببرادرت حسین علیه السلام بسپارى، سپس بپسرش حسین علیه السلام متوجه شد و فرمود: و رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بتو امر فرموده که آنها را باین پسرت بسپارى، سپس دست على بن الحسین علیه السلام را گرفت و فرمود: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بتو امر فرموده است که آنها را بپسرت محمد بن على بسپارى و از جانب پیغمبر و من به او سلام رسانى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; امام باقر علیه السلام فرمود: چون وفات امیرالمؤ منین صلوات اللّه علیه فرا رسید، بپسرش حسن فرمود: نزدیک من بیا تا آنچه را رسول خدا صلى اللّه علیه و آله با من به راز گفت، با تو به راز گویم، و آنچه را بمن سپرد بتو سپارم، سپس همین کار را کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. امام صادق علیه السلام فرمود: چون على صلوات اللّه علیه بکوفه رفت، کتابها و وصیتش را به&amp;zwnj;ام سلمه سپرد، و چون امام حسن علیه السلام بمدینه بازگشت، آنها را به او تحویل داد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بالاخره &amp;quot;کتابها و وصیتش را به&amp;zwnj;ام سلمه در مدینه سپرد&amp;quot; یا &amp;quot;کتب و سلاح پیامبر را به او تحویل داد&amp;quot;؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر حسین بن على علیهماالسلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; امام صادق علیه السلام فرمود: چون وفات حسن بن على علیهماالسلام فرا رسید به ... محمد بن على (محمد حنفیه)... فرمود: شنیدم پدرت علیه السلام روز جنگ بصره مى فرمود: کسى که مى خواهد در دنیا و آخرت به من نیکى کند، باید به پسرم محمد نیکى کند. اى محمد بن على اگر بخواهیم بتو خیر دهم از زمانى که نطفه اى بودى در پشت پدرت خبر مى دهم. اى محمد بن على ! نمى دانى که حسین بن على علیهما السلام بعد از وفات من و بعد از جدائى روحم از پیکرم، امام پس از من است و نزد خداى جل اسمه امامت بنام او در کتاب ثبت است، امامت او از راه وراثت پیغمبر صلى اللّه علیه و آله که خداى عزوجل آن وراثت را بوراثت از پدر و مادرش هم افزوده مى باشد، خدا دانست که شما خانواده بهترین خلق او هستید، لذا محمد صلى اللّه علیه و آله را از میان شما برگزیده و محمد، على علیه السلام را انتخاب کرد و على علیه السلام مرا به امامت برگزید و من حسین علیه السلام را برگزیدم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمد بن على علیه السلام عرض کرد:... چون خدا محمد صلى اللّه علیه و آله را برگزید؛ و محمد على را انتخاب کرد و على شما را بامامت برگزید و شما حسین را، ما تسلیم شدیم و رضا دادیم، کیست که بغیر آن رضا دهد؟ و کیست جز او که در کارهاى مشکل خویش تسلیمش شویم ؟&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;!!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; محمد بن على (محمد حنفیه) هم نمی&amp;zwnj;داند امام بعد کیست، علیرغم اینکه می&amp;zwnj;داند آیه تطهیر درباره علی، فاطمه، حسن و حسین نازل شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر على بن الحسین صلوات اللّه علیهما&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;center&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. ابى جارود گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: چون هنگام شهادت امام حسین علیه السلام فرا رسید، وصیتش را که در کتابى پیچیده بود، در حضور مردم، به فاطمه داد، پس چون امر شهادت حسین علیه السلام بدانجا که مقدر بود رسید، فاطمه آن وصیت را به علی بن الحسین علیهما السلام داد، عرضکردم: خدایت رحمت کند، در آن وصیت چه بود؟ فرمود: آنچه فرزندان آدم از ابتداى دنیا تا بآخر رسیدن آن احتیاج دارند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; احکام حدود حتى جریمه خراش.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. امام صادق علیه السلام فرمود: چون امام حسین صلوات اللّه علیه بجانب عراق رهسپار گشت، کتب و وصیت را بام سلمه رضى اللّه عنها سپرد و چون على بن الحسین علیه السلام بمدینه برگشت به او تحویل داد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; شیبانى گوید: بخدا که من در خدمت على بن الحسین بودم و فرزندانش هم حضور داشتند که جابر ابن عبداللّه انصارى خدمت آنحضرت رسید و سلام کرد، سپس دست ابى جعفر (امام باقر) علیه السلام را گرفت و با او خلوت کرد و عرضکرد: همانا رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بمن خبر داد که من مردى از اهلبیت او را که نامش محمد بن على و کنیه اش ابا جعفر است درک میکنم، و فرمود: چون خدمتش رسیدى، او را از جانب من سلام برسان، شیبانى گوید: جابر برفت و ابو جعفر علیه السلام آمد و نزد پدرش على بن الحسین علیه السلام با برادرانش نشست، و چون نماز مغرب را گزارد، على بن الحسین به ابى جعفر علیهم السلام فرمود: جابر بن عبداللّه انصارى بتو چه گفت؟ جواب داد: او گفت: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود: تو مردى از اهلبیت مرا که نامش محمد بن على و کنیه اش ابا جعفر است درک مى کنى، سلام مرا به او برسان. پدرش به او فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;پسر جانم ! امتیاز و خصوصیتى را که خدا توسط پیغمبرش از میان اهلبیتش تنها بتو داده بر تو گوارا باد. برادرانت را از این مطلب آگاه مکن، مبادا درباره تو مکرى اندیشند، چنانکه برادران یوسف براى یوسف اندیشیدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;quot;کتابى پیچیده و وصیت... آنچه از زمان خلقت آدم تا به آخر رسیدن دنیا مورد احتیاج اولاد آدمست در آن است&amp;quot; و آنچه مورد نیاز بشر از آدم تا آخر دنیا درآن آمده احکام است &amp;quot; احکام حدود حتى جریمه خراش&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تناقض در حدیث، سپردن کتاب به&amp;zwnj;ام سلمه در مدینه یا به دخترش در کربلا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;quot;جابر بن عبداللّه گفت: رسول خدا فرمود: تو مردى از اهلبیت مرا که نامش محمد بن على است درک مى کنى، سلام مرا به او برسان&amp;quot; اصل حدیث جابر می&amp;zwnj;تواند این باشد. که در آن سلام رساندن است نه تایید امامت امام باقر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر ابی جعفر (امام باقر) علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. اسماعیل بن محمد گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: پیش از آنکه وفات على بن الحسین علیهما السلام فرا رسد، زنبیلى یا صندوقى را که نزد او بود، بیرون آورد و فرمود: اى محمد: این صندوق را ببر، پس آنرا در میان چهار تن بردند، چون آنحضرت وفات کرد، برادران امام باقر آمدند و ادعا کردند که از آنچه در میان صندوق بود، بهره ما را بده. فرمود: بخدا که از بهره شما چیزى در آن نبود، اگر از بهره شما چیزى در آن مى بود، پدرم آنرا بمن نیمداد، در آن صندوق سلاح و کتب رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. عیسى بن عبداللّه از جدش نقل کند که على بن الحسین علیهما السلام در حال احتضار که تمام اولادش گردش بودند، بآنها متوجه شد، آنگاه بمحمد بن على رو کرد و فرمود: اى محمد! این صندوق را بخانه خود بر، سپس گوید: ولى در آنصندوق درهم و دینار نبود، بلکه پر از علم و دانش بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر ابى عبداللّه جعفر بن محمد الصادق علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. ابى الصباح گوید: امام باقر علیه السلام به حضرت صادق نگاه کرد که راه میرفت، فرمود: این را می&amp;zwnj;بینى؟ این از کسانى است که خداى عزوجل فرماید: ما می&amp;zwnj;خواهیم بر آن کسان که در زمین ناتوان شمرده شده اند منت نهیم و پیشوایشان سازیم و وارث زمینشان کنیم (۵سوره ۲۸).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. جابربن یزید جعفى گوید: از امام باقر علیه السلام راجع به قائمسؤ ال شد، حضرت دست خود را به امام صادق علیه السلام زد و فرمود: بخدا که این قائم آل محمد صلى اللّه علیه و آله است، عنبسه گوید: چون امام باقر علیه السلام وفات کرد، خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و این خبر را به او دادم، فرمود: جابر راست گفته است، سپس فرمود: شاید عقیده ندارید که هر امامى بعد از امام پیشینش قائم است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; عبدالاعلى گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم آنچه در آنجا بود بمن سپرد و چون وفاتش نزدیک شد، فرمود: گواهانى نزد من آور، من چهار تن از قریش را که نافع غلام عبداللّه بن عمر در میان آنها بود حاضر کردم، پس فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;بنویس: اینست آنچه یعقوب بپسرانش وصیت کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;(پسرانم ! خدا براى شما این دین را برگزید، پس نمیرید جز اینکه مسلمان باشید ۱۳۲سوره ۲ )و محمد بن على به جعفر بن محمد وصیت کرد و به او امر فرمود که او را در بردی که نماز جمعه را با آن میخواند کفن پوشد، و با عمامه خودش او را عمامه پوشد و قبرش را چهار گوش سازد و بمقدار چهار انگشت بالا آورد و هنگام دفن بندهاى کفن او را بگشاید: سپس بگواهان فرمود برگردید خدا شما را رحمت کند بعد از آنکه رفتند گفتم: اى پدر! در این وصیت چه احتیاجى بگواه گرفتن بود؟ فرمود: پسر جانم ! نخواستم که تو مغلوب باشى و مردم بگویند به او وصیت نکرده است، خواستم که تو حجت و دلیل داشته باشى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در این باب فقط اشاره به وصیت است و از کتب و سلاح پیامبر (دلیل امامت) نامی برده نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره ونص بر ابى الحسن موسى علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. &lt;span&gt;فیض بن مختار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مرا از آتش دوزخ دستگیر، ما بعد از شما که را داریم؟ پس ابو ابراهیم بر آنحضرت وارد شد و او در آن روز کودک بود، امام فرمود: اینست صاحب شما، دامنش را بگیر&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. &lt;span&gt;ابن حجاج گوید: در سالی که ابوالحسن ماضى (امام هفتم ) علیه السلام را گرفتند، به عبدالرحمن گفتم: این مرد بدست این مرد (هارون ) افتاد و نمى دانم عاقبت کارش به کجا انجامد آیا نسبت به یکى از اولادش به تو خبرى رسیده است؟ به من گفت: من گمان نمى کردم کسى این مساله را از من بپرسد، من به منزل جعفر بن محمد رفتم، او در فلان اتاق خانه در محل نمازش بود و دعا میکرد و موسى بن جعفر طرف راستش بود و آمین میگفت، بحضرت عرض کردم: خدا مرا قربانت کند: میدانید که من تنها به شما گرویده&amp;zwnj;ام و در خدمت شما بوده&amp;zwnj;ام، بفرمائید صاحب اختیار مردم بعد از شما کیست؟ فرمود: موسى آن زره را پوشید و بقامتش راست آمد، بحضرت عرض کردم: بعد از این دیگر بچیزى احتیاج ندارم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. &lt;span&gt;عیسى بن عبدالله گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: اگر پیش آمدى کند که خدا آن را به من ننماید من به که اقتدا کنم؟ فرمود: به فرزندش، عرض کردم: اگر براى فرزندش پیش آمدى کند و برادر بزرگتر و پسر کوچکترى از خود باقى گذارد، به که اقتدا کنم؟ فرمود: به فرزندش، سپس فرمود: همچنین همیشه عرض کردم: اگر امام را نشناختم و جاى او را ندانستم چه کنم؟ فرمود: مى گوئى خدایا! من پیرو و دوستدار آن حجت زنده تو هستم که از فرزندان امام گذشته است، همین ترا کافیست انشاء الله.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. &lt;span&gt;مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام از ابوالحسن موسى علیه السلام یاد کرد و او در آن روز کودکى بود و فرمود: این است همان مولودى که در خاندان ما، مولودى پر برکت تر از او براى شیعیان ما بدنیا نیامده است، سپس به من فرمود: به اسماعیل جفا مکن.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; طاهر گوید: امام صادق علیه السلام (پسر خود) عبدالله را سرزنش و نکوهش و اندرز مى نمود و مى فرمود: چرا تو مانند برادرت (موسى ) نیستى؟ به خدا که من در چهره او نور مى بینم، عبدالله عرض کرد: چرا؟ مگر پدر و مادر من و او یکى نیست؟ حضرت به او فرمود؟ او جان من است و تو پسر من هستى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. &lt;span&gt;ابو ایوب نحوى گوید: نیمه شبى ابوجعفر منصور دنبال من فرستاد، من نزدش رفتم، او روى کرسى نشسته بود و شمعى در برابر و نامه اى در دست داشت، چون سلامش گفتم، نامه را به طرف من انداخت و مى گریست، سپس گفت: این نامه از محمد بن سلیمان است که گزارش مى دهد، جعفر بن محمد وفات یافته است، و سه مرتبه گفت: انالله و اناالله راجعون، کجا مانند جعفر یافت شود؟. سپس به من گفت بنویس، من مقدمه نامه را نوشتم، آنگاه گفت: بنویس، اگر او به شخص معینى وصیت کرده است او را پیش آر و گردنش را بزن، جواب آمد که او به پنج نفر وصیت کرده است که یکى از آنها ابوجعفر منصور است و دیگران محمد بن سلیمان و عبدالله و موسى و حمید ماند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷. &lt;span&gt;نضر بن سوید مانند روایت سابق را نقل کرده، جز این که مى گوید: او به ابى جعفر منصور و عبدالله و موسى و محمد بن جعفر و غلامى از خود وصیت کرده است، ابو جعفر گفت: راهى بکشتن اینها نیست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸. &lt;span&gt;صفوان جمال گوید: از امام صادق علیه السلام درباره صاحب امر امامت پرسیدم، فرمود&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;صاحب این امر بازى و بیهوده گرى نکند، آنگاه ابوالحسن موسى که کودک بود و بزغاله اى مکى همراه داشت و به او مى گفت (پروردگارت را سجده کن )آمد امام صادق علیه السلام او را در آغوش کشید و فرمود: پدر و مادرم فداى کسى که بازى و بیهوده گرى نکند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تناقض در میراث زیاد است، مثلأ اینجا بحث زره پیامبر شده مطرح شده که گویا باید به قامت تمام امامان بخورد &amp;quot;موسى آن زره را پوشید و بقامتش راست آمد &amp;quot; یعنی به جای بررسی ارزش علمی باید به اندام آنان برای اثبات امامتشان پرداخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; امام کاظم فرزند کوچک و امام اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق بود، از نظر شیعیان دوازده امامی امام کاظم و از نظر شیعیان هفت امامی امام اسماعیل جانشین امام صادق بودند وفرزند دیگر امام صادق امام عبداللّه بن جعفر (افطح امام طایفه فطحیه ) نیز مدعی امامت بود، لذا سه فرزند امام صادق ادعای جانشینی پدرشان را داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از نظر وصیت رسمی جانشین هیچ کدام وصیت رسمی ندارند ولی از نظر کثرت پیرو به ترتیب موسی، اسماعیل و عبدالله پیرو را در میان شیعیان دارند، البته کثرت پیرو دلیل حقانیت نمی&amp;zwnj;تواند باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; علت این که در این باب ۱۶ حدیث نقل شده، به جهت حل معضل جانشینی امام صادق به نفع امام کاظم می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; حتی کلینی متوسل به حدیثی می&amp;zwnj;شود که کودکی به بازی به بزغاله اى می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;پروردگارت را سجده کن &amp;quot; و این را دلیل امامت او می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه ملاحظه نمودید، جز وصیت امام قبل، چیز دیگری عامل انتقال امامت نیست، چه راسا اقدام کرده باشد و چه خواب دیده باشد، چه اقدام خود را به خدا منتسب کرده باشد و چه به رسول خدا، چون نه وحیی از خدا رسیده و نه مکتوبی از رسول گرامی، چه به معجزه و کارهای عجیب متوسل شده باشند و چه نشده باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ادامه دارد&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;سلسله امامت به روایت اصول کافی (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/06/16/4776&quot;&gt;سلسله امامت به روایت اصول کافی (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از همین نویسنده در &amp;quot;زمانه&amp;quot;:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/18/3326&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۴)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/24/3472&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۴)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/24/4777#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3570">اصول کافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3573">امامت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3569">شیعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3571">کلینی</category>
 <pubDate>Fri, 24 Jun 2011 14:01:52 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4777 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سلسله امامت به روایت اصول کافی (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/16/4776</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/16/4776&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kafi_1.jpg?1308259666&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;minus; بیشتر علمای شیعه معتقدند، اسامی و سلسله امامت دوازده امام شیعه، از روز ازل (قبل از آفرینش جهان) توسط خداوند معین شده و خداوند به خاطر آنان، بقیه موجودات را آفریده است و امامان شیعه، حلقه واسط بین وجوب و امکان (خدا و خلق) هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش این است، آیا باور به وجود دوازده امام (برای شیعیان اثنی- عشری) با اسم و رسم مشخص، از ابتدای تشکیل فرقه شیعه [و همچنین شیعیان پنج امامی زیدیه) وهفت امامی (اسماعیلیه) و نیزسایر فرقه&amp;zwnj;های منشعب از مذهب شیعه] وجود داشته یا امام پیشین، امام بعد را معین کرده و در نهایت به عدد دوازده (پنج، هفت و یا...) رسیده و در مسیر تاریخی خود شمار و اسامی آنان معین شده است؟ به عبارت دیگر آیا نقشه از پیش طراحی شده و سازماندهی شده، برای تشکیل مذهب تشیع وجود داشته یا برحسب اتفاق نام و شمار آنان به شکل کنونی درآمده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتاب&amp;zwnj;های پرشماری در مذهب شیعه برای اثبات این باور شیعیان (یعنی الهی بودن دوازده امام با نام و نشان) نوشته شده و هرکدام سعی کرده&amp;zwnj;اند این باور را به صورت یک &amp;laquo;تئوری&amp;raquo; درآورند و برای آن نقشه از پیش طراحی شده در نظر بگیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از موضوع&amp;zwnj;های مهم و کلیدی در این تئوری، مسئله باور به ظهور منجی است و اتصال این منجی به سلسله امامت و باور به این که آخرین امام (پنجمین، هفتمین، دوازدهمین و...) همان منجی موعود ادیان، خصوصا منجی موعود دین اسلام است. بنابراین باور به این&amp;zwnj;که آخرین امام (منجی) زنده است ولی به&amp;zwnj;طور ناشناس در میان مردم زندگی می&amp;zwnj;کند، نقش تعیین&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ای در تئوری امامت شیعه دارد.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش این است، آیا باور به وجود دوازده امام (برای شیعیان اثنی- عشری) با اسم و رسم مشخص، از ابتدای تشکیل فرقه شیعه وجود داشته یا امام پیشین، امام بعد را معین کرده و در نهایت به عدد دوازده (پنج، هفت و یا...) رسیده و در مسیر تاریخی خود شمار و اسامی آنان معین شده است؟&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر آیا نقشه از پیش طراحی شده و سازماندهی شده، برای تشکیل مذهب تشیع وجود داشته یا برحسب اتفاق نام و شمار آنان به شکل کنونی درآمده است؟&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مقاله باور شیعه دوازده امامی مورد نقد قرار می&amp;zwnj;گیرد، لیکن نتایج آن قابل تعمیم به سایر فرقه&amp;zwnj;های شیعه نیز هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;منبع مورد استفاده در این مقاله کتاب &amp;laquo;اصول کافی&amp;raquo; است. کتاب اصول کافی تالیف شیخ محمدبن اسحاق&amp;zwnj;بن یعقوب کلینی از علمای اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری قمری (به باور شیعیان دوران غیبت صغری، ۲۶۰-۳۳۰ ه.ق)، چهار مجلد است که یک و نیم مجلد آن مبحث امامت را در برمی&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کتاب مفصل&amp;zwnj;ترین کتاب متصل به زمان امامان شیعه است. در توصیف این کتاب همین بس که شیعیان باور دارند امام دوازدهم درباره آن گفته است: &amp;laquo;الکافی کاف لشیعتنا&amp;raquo;؛ یعنی کتاب کافی برای شیعیان ما کفایت می&amp;zwnj;کند. لذا این کتاب به قرآن شیعه شهرت دارد و به یقین معتبرترین کتاب بعد از قرآن نزد علمای شیعه است؛ به طوری که رفرنس و مرجع کتاب&amp;zwnj;های دیگر درباره امامت است. لذا منبع مورد استفاده در این مقاله اصول کافی در نظر گرفته شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بحث بالا مدعی صحت یا عدم صحت احادیث نیست. این کتاب اعتقادات نویسنده آن، کلینی را دربرمی&amp;zwnj;گیرد که از علمای تراز اول شیعه است و در کتاب خود مدعی عدم صحت بعض احادیث هم نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مقاله نیز از باب انکار و یا مخالفت با امامان شیعه نگارش نیافته، بلکه احادیث را- درست یا نادرست - باورهای شیخ محمدبن اسحاق&amp;zwnj;بن یعقوب کلینی می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زیر از باب&amp;zwnj;های مختلف اصول کافی قول&amp;zwnj;هایی نقل می&amp;zwnj;شود و در هر مورد بر نکات قابل توجه برای بحث ما دست گذشته می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;باب &amp;quot;تاریخ: زندگى و وفات پیغمبر (ص)&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام فرمود: خداى تبارک و تعالى فرماید: اى محمد! من ترا و على را به صورت نورى یعنى روحى بدون پیکر آفریدم، پیش از آنکه آسمان و زمین و عرض و دریایم را بیافرینم، پس تو همواره یکتائى و تمجید مرا مى&amp;zwnj;گفتى، سپس دو روح شما را گرد آوردم و یکى ساختم، و آن یک روح مرا تمجید و تقدیس و تهلیل مى&amp;zwnj;گفت، آنگاه آن را به دو قسمت کردم و باز هریک از آن دو قسمت را به دو قسمت نمودم تا چهار روح شد، محمد یکى، على یکى، حسن و حسین دوتا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; سپس خدا فاطمه را از نورى که در ابتدا روحى بدون پیکر بود آفرید، آنگاه با دست خود ما را مسح کرد و نورش را بما رسانید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. مفضل گوید: به امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام عرض کردم: آنگاه که در اظله بودید به چه کیفیت بودید؟ فرمود: نزد پروردگار خود بودیم، کسى جز ما نزد او نبود در سایه سبزى بودیم. و خدا را تسبیح و تقدیس و تهلیل و تمجید مى&amp;zwnj;گفتیم، و هیچ فرشته مقرب و جاندارى غیر ما نبود، تا آنکه خدا آفرینش چیزها را اراده کرد، پس آنچه خواست. چنانکه خواست از ملائکه و غیر آنها آفرید، و سپس علم آن را بما رسانید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام مى&amp;zwnj;فرمود: ما نخستین خاندانى هستیم که خدا نام ما را بلند ساخت، چون خدا آسمانها و زمین را آفرید بمنادئى دستور داد تا فریاد زند: گواهى دهم که شایسته پرستشى جز خدا نیست سه بارگواهى دهم که محمد صلى&amp;zwnj;اللّه علیه وآله رسول خداست سه بارگواهى دهم که على از روى حق امیرالمؤمنانست سه&amp;zwnj;بار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام فرمود: همانا رسول خدا صلى&amp;zwnj;اللّه علیه وآله فرمود: خدا امت مرا در عالم طینت برایم مجسم کرد، و نامهاى ایشان را بمن آموخت. چنانکه همه نامها را به آدم آموخت. آنگاه پرچمداران بر من گذشتند. من براى على و شیعیانش آمرزش &amp;zwj;خواستم، و پروردگارم یک مطلب را درباره شیعیان على بمن وعده داد، عرض شد:یا رسول&amp;zwnj;الله، آن مطلب چیست؟ فرمود: آمرزش براى ایمان آورندگانشان، و در گذشت از گناهان، براى کوچک و بزرگشان، و اینکه تبدیل گناه بحسنه و ثواب براى آنها باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; جابربن یزید گوید: امام باقر علیه&amp;zwnj;السلام بمن فرمود: اى جابر! همانا خدا در اول آفرینش محمد صلى&amp;zwnj;اللّه علیه وآله و خاندان رهنما و هدایت شده او را آفرید، و آنها در برابر خدا اشباح نور بودند عرض کردم، اشباح چیست؟ فرمود: یعنى سایه نور، پیکرهاى نورانى بدون روح، و محمد صلى&amp;zwnj;اللّه علیه وآله تنها بیک روح موید بود و آن روح&amp;zwnj;القدس بود که او و خاندانش بوسیله آن روح خدا را عبادت مى&amp;zwnj;کردند و از این جهت خدا ایشان را خویشتن&amp;zwnj;دار، دانشمند، نیکوکار، برگزیده آفرید، با نماز و روزه و سجود و تسبیح و تهلیل خدا را عبادت مى&amp;zwnj;کردند و نمازها را مى&amp;zwnj;گزاردند و حج مى&amp;zwnj;کردند و روزه مى&amp;zwnj;گرفتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- عبارات &amp;laquo;آنگاه با دست خود ما را مسح کرد و نورش را بما رسانید&amp;raquo;، &amp;laquo;نزد پروردگار خود بودیم، کسى جز ما نزد او نبود&amp;raquo;، &amp;laquo;ما نخستین خاندانى هستیم که خدا نام ما را بلند ساخت&amp;raquo; و &amp;laquo;او و خاندانش بوسیله آن روح خدا را عبادت مى کردند&amp;raquo; نمونه&amp;zwnj;هایی از باوربه وجود نقشه و برنامه پیش طراحی و سازماندهی شده، برای تشکیل تشیع است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- &amp;laquo;مطلب پروردگار درباره شیعیان على&amp;raquo; پس از درخواست آمرزش براى آن&amp;zwnj;ها: در عبارات مربوط به این نکته، اعتقاد به نوعی آمرزش براى ایمان آورندگان&amp;zwnj;شان، در گذشت از گناهان براى کوچک و بزرگ&amp;zwnj;شان و این&amp;zwnj;که تبدیل گناه به حسنه و ثواب براى آنها باشد، مستتر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;باب &amp;quot;آنچه درباره دوازده امام رسیده و تصریح بامامت آنها&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. جابربن عبدالله انصارى گوید: خدمت فاطمه علیهما السلام رسیدم، در برابرش لوحى بود که نام&amp;zwnj;هاى اوصیاء از فرزندان او در آن بود، من شمردم، دوازده نفر بودند، آخر آنها قائم علیه&amp;zwnj;السلام بود. سه محمد در میان آنها بود سه على.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام فرماید: پدرم بجابربن عبدالله انصارى فرمود: من با تو کارى دارم، چه وقت برایت آسان&amp;zwnj;تر است که ترا تنها ببینم و از تو سوال کنم؟ جابر گفت: هروقت شما بخواهى، پس روزى با او در خلوت نشست و به او فرمود: درباره لوحى که آن را را در دست مادرم فاطمه علیهما السلام دختر رسول خدا صلى&amp;zwnj;الله علیه وآله دیده&amp;zwnj;ئى و آنچه مادرم بتو فرمود که در آن لوح نوشته بود، به من خبر ده.جابر گفت: خدا را گواه مى&amp;zwnj;گیرم که من در زمان حیات رسول خدا صلى&amp;zwnj;الله علیه وآله خدمت مادرت فاطمه علیهما السلام رفتم و او را بولادت حسین علیه&amp;zwnj;السلام تبریک گفتم، در دستش لوح سبزى دیدم که گمان کردم از زمرد است و مکتوبى سفید در آن دیدم که چون رنگ خورشید (درخشان ) بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به او عرض کردم: دختر پیغمبر! پدر و مادرم قربانت، این لوح چیست؟ فرمود: لوحى است که خدا آن را برسولش صلى&amp;zwnj;الله علیه و آله اهدا فرمود، اسم پدرم و اسم شوهرم و اسم دو پسرم و اسم اوصیاء از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم آن را به عنوان مژدگانى به من عطا فرموده.جابر گوید: سپس مادرت فاطمه علیهاالسلام آن را به من داد. من آن را خواندم و رونویسى کردم پدرم به او گفت: اى جابر! آن را بر من عرضه مى&amp;zwnj;دارى؟ عرض کرد: آرى. آنگاه پدرم همراه جابر به منزل او رفت، جابر ورق صحیفه&amp;zwnj;اى بیرون آورد. پدرم فرمود: اى جابر، تو در نوشته&amp;zwnj;ات نگاه کن تا من برایت بخوانم، جابر در نسخه خود نگریست و پدرم قرائت کرد، حتى حرفى با حرفى اختلاف نداشت. آنگاه جابر گفت: خدا را گواه مى گیرم که اینگونه در آن لوح نوشته دیدم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسم&amp;zwnj;الله الرحمن الرحیم این نامه از جانب خداوند عزیز حکیم است براى محمد پیغمبر او، و نور و سفیر و دربان و دلیل او، که روح&amp;zwnj;الامین از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى محمد اسماء مرا بزرگ شمار و نعمت&amp;zwnj;هاى مرا سپاسگزار و الطاف مرا انکار مدار&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; همانا منم خدائى که جز من شایان پرستش نیست، منم شکننده جباران و دولت رساننده بمظلومان و جزادهنده روز رستاخیز، همانا منم خدائى که، جز من شایان پرستشى نیست، هر که جز فضل مرا امیدوار باشد و از غیر عدالت من بترسد، او را عذابى کنم که هیچ یک از جهانیان را نکرده باشم، پس تنها مرا پرستش کن و تنها بر من توکل نما&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; من هیچ پیغمبرى را مبعوث نساختم که دورانش کامل شود و مدتش &amp;zwj;تمام گردد، جز اینکه براى او وصى و جانشینى مقرر کردم، و من ترا بر پیغمبر برترى دادم و وصى ترا بر اوصیاء دیگر، و ترا بدو شیرزاده و دو نوه&amp;zwnj;ات حسن و حسین گرامى داشتم، و حسن را بعد از سپرى شدن روزگار پدرش کانون علم خود قرار دادم و حسین را خزانه&amp;zwnj;دار وحى خود ساختم و او را بشهادت گرامى داشتم و پایان کارش را بسعادت رسانیدم، او برترین شهداست و مقامش از همه آنها عالى&amp;zwnj;تر است. کلمه تامه خود را همراه او و حجت رساى خود را نزد او قرار دادم، بسبب عترت او پاداش و کیفر دهم.نخستین آنها سرور عابدان و زینت اولیاء گذشته من است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و پسر او که مانند جد محمود خود محمد است، او شکافنده علم من و کانون حکمت من است. و جعفر است که شک&amp;zwnj;کنندگان درباره او هلاک مى&amp;zwnj;شوند، هر که او را نپذیرد مرا نپذیرفته. سخن و وعده پا بر جاى من است که:مقام جعفر را گرامى دارم و او را نسبت به پیروان و یاران و دوستانش مسرور سازم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; پس از او موسى است که آشوبى سخت و گیج&amp;zwnj;کننده فرا گیرد، زیرا رشته وجوب اطاعت من منقطع نگردد و حجت من پنهان نشود و همانا اولیاء من با جامى سرشار سیراب شوند. هرکس یکى از آنها را انکار کند، نعمت مرا انکار کرده و آنکه یک آیه از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; پس از گذشتن دوران بنده و دوست و برگزیده&amp;zwnj;ام موسى، واى بر دروغ بندان و منکرین على و دوست و یاور من و کسى که بارهاى سنگین نبوت را بدوش او گذارم و بوسیله انجام دادن آنها امتحانش کنم، او را مردى پلید و گردنکش مى کشد و در شهرى که بنده صالح (ذوالقرنین) آن را ساخته است، پهلوى بدترین مخلوقم (هارون ) بخاک سپرده مى شود، فرمان و وعده من ثابت شده که&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; او را بوجود پسرش و جانشین و وارث علمش محمد مسرور سازم، او کانون علم من و محل راز من و حجت من بر خلقم مى&amp;zwnj;باشد، هر بنده&amp;zwnj;ئى به او ایمان آورد، بهشت را جایگاهش سازم و شفاعت او را نسبت به هفتادتن از خاندانش که همگى سزاوار دوزخ باشند بپذیدم.و عاقبت کار پسرش على را که دوست و یاور من و گواه در میان مخلوق من و امین وحى من است بسعادت رسانم.از او بوجود آورم دعوت&amp;zwnj;کننده بسوى را هم و خزانه&amp;zwnj;دار علمم حسن علیه&amp;zwnj;السلام را. و این رشته را بوجود پسر او (م،ح،م،د)که رحمت براى جهانیاست کامل کنم، او کمال موسى و رونق عیسى و صبر ایوب دارد. در زمان او دوستانم خوار گردند و سرهاى آنها را براى یکدیگر هدیه فرستند، چنانکه سرهاى ترک و دیلم را به هدیه فرستند، ایشان را بکشند و بسوزانند، و آنها ترسان و بیمناک و هراسان باشند، زمین از خونشان رنگین گردد و ناله و واویلا در میان زنانشان بلند شود، آنها دوستان حقیقى منند. بوسیله آنها هر آشوب سخت و تاریک را بزداییم و از برکت آنها شبهات و مصیبات و زنجیرها را بردارم، درودها و رحمت پروردگارشان بر آنها باد، و تنها ایشانند، هدایت&amp;zwnj;شدگان.عبدالرحمن بن سالم گوید: ابوبصیر گفت: اگر در دوران عمرت جز این حدیث نشنیدى باشى، ترا کفایت کند، پس آن را از نااهلش پنهان&amp;zwnj;دار&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- در فهرست امامان شیعه نام چهار علی و سه محمد است، نه سه علی و سه محمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- مهم&amp;zwnj;ترین تکیه&amp;zwnj;گاه علمای شیعه برای نشان دادن فهرست امامت به نام و نشان همین حدیث جابر است، اما در ظاهر امام باقر و امامان قبل فهرست امامت را نداشتند، با آن&amp;zwnj;که به عقیده شیعیان علم گذشته و آینده را داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- جالب است پس از افشای فهرست (نامه&amp;zwnj;نگاری خدا به فاطمه) توسط جابر، آنهم در سن پیری&amp;zwnj;اش- چنان&amp;zwnj;چه خواهیم دید- امامان بعد همچنان در نام بردن از جانشینان بعد مشکل داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کیفیت آفرینش بدن&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ها و روح&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ها و دل&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;هاى ائمه علیهم السلام&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: خدا امیرالمومنین (ارواح) ما را از نور عظمت خویش آفرید، آنگاه آفرینش ما را از گلى در خزانه و پوشیده از زیر عرش صورتگرى کرد و آن نور را در آن، جایگزین ساخت، و ما مخلوق و بشرى نورانى بودیم، و براى هیچکس از آنچه در خلقت ما نهاد، بهره&amp;zwnj;ئى قرار نداد و ارواح شیعیان ما را از گل ما آفرید و بدنشان را از گلى در خزانه و پوشیده پائین&amp;zwnj;تر از گل ما. و خدا هیچ&amp;zwnj;کس را جز انبیاء از خلقت ایشان بهره&amp;zwnj;ئى نداد، از این رو ما و آنها آدمى شدیم و مردم دیگر خرمگسانى که سزاوار دوزخند و بسوى دوزخ مى&amp;zwnj;روند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj; بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- این است تفکر شیعیان غالی! هرکس شیعه نیست دشمن است، خرمگس است و آفرینشش جهنمی و جایگاهش در جهنم است و فقط امامان و شیعیان آدمی&amp;zwnj;اند، از علیین&amp;zwnj;اند و جایگاه&amp;zwnj;شان در اعلی علیین است!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- جالب است که انبیا هم در زیر مجموعه امامان شیعه قرار دارند و انبیا از خلقت ایشان بهره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیخ کلینی احادیث فوق را- به&amp;zwnj;عنوان مشتی از خروار- برای شیعیانی در کتابش آورده است که به این نکته قایلند که نه تنها امامان شیعه از اول تعیین شده&amp;zwnj;اند بلکه خود شیعیان هم از طینت آنها به&amp;zwnj;وجود آمده&amp;zwnj;اند؛ اما آیا مطالب فوق با بقیه احادیث شیخ کلینی سازگاری دارد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;امام، امام بعد از خود را می&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شناسد&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام فرمود: امام نمى&amp;zwnj;میرد تا امام بعد از خود را بشناسد و به او وصیت کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. و فرمود: امام، امام بعد از خود را مى&amp;zwnj;شناسد و به او وصیت مى&amp;zwnj;کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; و فرمود: عالمى (امامى ) نمیرد تا خداى عزوجل به او بیاموزد که به چه کس &amp;zwj;وصیت کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های&amp;zwnj; بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- اگر به دو حدیث &amp;laquo;امام نمى&amp;zwnj;میرد تا امام بعد از خود را بشناسد و به او وصیت کند&amp;raquo; و یا &amp;laquo;نمیرد تا خداى عزوجل به او بیاموزد که بچه کس &amp;zwj;وصیت کند&amp;raquo; توجه کنیم، درمی&amp;zwnj;یابیم که این&amp;zwnj;ها برخلاف عقیده متداول شیعه است که معتقد است: امامان از اول تعیین شده بودند و جابر در لوح فاطمه نام تک&amp;zwnj;تک امامان را دیده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;امانت عهدیست از جانب خدا که براى هر یک از ائمه بسته شده&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. ابو بصیر گوید: خدمت امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام بودم که نام اوصیاء را بردند و من هم اسماعیل را نام بردم. حضرت فرمود: نه به خدا، اى ابامحمد، تعیین امام باختیار ما نیست، اینکار تنها بدست خداست که درباره هریک پس از دیگرى فرو مى&amp;zwnj;فرستد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. عمر بن اشعث گوید: شنیدم امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام مى&amp;zwnj;فرمود: شما گمان مى&amp;zwnj;کنید هرکس از ما امامان که وصیت مى کند، به هرکس &amp;zwj;مى&amp;zwnj;خواهد وصیت مى&amp;zwnj;کند؟! نه بخدا، چنین نیست، بلکه امر امامت عهد و فرمانى است از جانب خدا و رسولش صلى&amp;zwnj;اللّه علیه و آله براى مردى پس از مردى تا بصاحبش برسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; دو پرسش&amp;zwnj; مهم در رابطه با قول&amp;zwnj;های&amp;zwnj; بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- راه این که بدانیم خداوند، چه کسی را به عنوان امام مشخص کرده چیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- این عهد و فرمان کجاست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ائمه علیهم&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;السلام جز بعهد و فرمان خدا کارى را انجام نداده و نمى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;دهند و از آن تجاوز نمى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کنند&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام فرمود: خداى عزوجل پیش از وفات پیغمبر، مکتوبى بر او نازل کرد و فرمود: اى محمد! این است وصیت من به سوى نجیبان و برگزیدگان از خاندان تو، پیغمبر گفت: این جبرئیل نجیبان کیانند؟ فرمود: على&amp;zwnj;بن ابیطالب و اولادش علیهم&amp;zwnj;السلام، و بر آن مکتوب چند مهر از طلا بود، پیغمبر صلى&amp;zwnj;اللّه علیه و آله آنرا به امیرالمؤ منین علیه&amp;zwnj;السلام داد و دستور فرمود که یک مهر آنرا بگشاید و بآنچه در آنست عمل کند، امیرالمؤمنین علیه&amp;zwnj;السلام یک مهر را گشود و به آن عمل کرد، سپس آن را به پسرش حسن علیه&amp;zwnj;السلام داد، او هم یک مهر را گشود و به آن عمل کرد، سپس او آن را به حسین علیه&amp;zwnj;السلام داد، او یک مهر را گشود و در آن دید نوشته است: با مردمى بطرف شهادت برو، براى آنها شهادتى جز با تو نیست، و خود را به خداى عزوجل بفروش، او هم انجام داد، سپس آن را به على&amp;zwnj;بن الحسین علیه&amp;zwnj;السلام داد. او نیز یک مهر گشود و دید در آن نوشته است: سر بزیر انداز و خاموشى گزین و در خانه&amp;zwnj;ات بنشین، و پروردگارت را عبادت کن تا مرگ فرا رسد، او هم انجام داد سپس آن را به پسرش محمدبن على علیه&amp;zwnj;السلام داد، او یک مهر را گشود، دید نوشته است: مردم را حدیث&amp;zwnj;گو و فتوى ده و جز از خداى عزوجل مترس: هیچکس علیه تو راهى نیابد، او هم عمل کرد و سپس آن را به پسرش جعفر علیه&amp;zwnj;السلام داد، او هم یک مهر گشود، دید در آن نوشته است، مردم را حدیث گو و فتوى ده و علوم اهل بیت خود را منتشر کن و پدران نیکو کارت را تصدیق نما و جز از خداى عزوجل مترس که تو در پناه و امانى، او هم عمل کرد و سپس آن را به پسرش موسى علیه السلام داد و همچنین موسى به امام بعد از خود مى&amp;zwnj;دهد و تا قیام حضرت مهدى صلى&amp;zwnj;اللّه علیه و آله اینچنین است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- مطابق حدیث فوق معلوم می&amp;zwnj;شود، هر کدام از امامان مکتوب مخصوص خود را دارند و از مکتوب امامان بعد از خود مطلع نیستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- چون شیعیان چنین مکتوبی را ندیده&amp;zwnj;اند، جعلی بودن آن محرز است و مورد نقض آن هم خواهد آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اموری&lt;/b&gt;&lt;b&gt;که امامت امام علیه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;السلام را ثابت مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کند&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. ابن ابى&amp;zwnj;نصر گوید: به امام&amp;zwnj;رضا علیه&amp;zwnj;السلام عرض کردم، چون امام بمیرد، امام پس از وى بچه دلیل شناخته مى&amp;zwnj;شود؟ فرمود: امام را علاماتیست: از جمله آنها اینستکه بزرگترین فرزند پدرش مى&amp;zwnj;باشد و داراى فضیلت و وصیت است، بطوریکه جماعت مسافرین مى&amp;zwnj;آیند و مى پرسند: فلان امام بچه شخصى وصیت کرد؟ همه مى&amp;zwnj;گویند بفلان کس، و سلاح در میان ما، مانند تابوتست در بنى&amp;zwnj;اسرائیل، امامت همراه سلاحست هرکجا که باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. عبدالاعلى گوید. به امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام عرض کردم: کسیکه منصب امام ترا غصب کرده و بنا حق ادعا مى&amp;zwnj;کند، چه دلیلى بر رد اوست؟ فرمود: راجع بحلال و حرام از او بپرسند سپس بمن رو کرد و فرمود: سه دلیل هست که جز در صاحب امر امامت فراهم نیاید: ۱- سزاوارترین مردمست نسبت به امام پیش از خود ۲- و سلاح نزد اوست ۳- و وصیت امام سابق درباره او مشهور است بطورى که چون در شهر امام وارد شوى و از عموم مردم و کودکان هم که بپرسى: فلان امام بچه شخصى وصیت کرده مى گویند بفلان پسر فلان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. به امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام عرض شد: امام بچه دلیل شناخته شود؟ فرمود: بوصیت معروف و فضیلت، همانا هیچکس نمى&amp;zwnj;تواند نسبت به امام درباره دهان و شکم و عورت طعنى زند، باینکه بگویند: او دروغگوست و مال مردم را مى خورد و مانند اینها&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. معاویه &amp;zwnj;بن وهب گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: علامت جانشین امام چیست؟ فرمود: پاکیزگى ولادت و تربیت خوب و یاوه&amp;zwnj;گرى و بازى نکند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. احمدبن عمر گوید: از حضرت رضا علیه&amp;zwnj;السلام درباره دلیل امامت صاحب الامر پرسیدم فرمود، دلیلش بزرگى سن و فضیلت و وصیت است، زمانیکه کاروان بشهر در آید و بگوید: فلانى بکه وصیت کرد؟ جواب دهند: بفلان پسر فلان و هر کجا سلاح گردید، شما هم بگردید، اما جواب گفتن مسائل دلیل نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام فرمود: امر امامت بفرزند بزرگ مى&amp;zwnj;رسد، در صورتیکه عیبى نداشته باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; ابوبصیر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه&amp;zwnj;السلام عرض کردم: قربانت گردم، امام بچه دلیل شناخته شود؟ فرمود: بچند خصلت: اولش اینکه: چیزى از پدرش که به او اشاره داشته باشد درباره&amp;zwnj;اش پیشى گرفته باشد تا براى حجت باشد و از هر چه بپرسند فوراً جواب گوید و اگر در محضرش سکوت کنند. او شروع کند و از فردا خبر دهد و بهر لغتى با مردم سخن گوید، سپس بمن فرمود: اى ابامحمد! پیش از آنکه از این مجلس برخیزى نشانه دیگرى بتو مى&amp;zwnj;نمایانم. طولى نکشید که مردى از اهل خراسان وارد شد و بلغت عربى با حضرت سخن گفت و امام علیه&amp;zwnj;السلام بفارسى جوابش داد، مرد خراسانى گفت. قربانت گردم، بخدا من از سخن گفتن بلغت خراسانى با شما مانعى نداشتم جز اینکه گمان مى&amp;zwnj;کردم شما آن لغت را خوب نمى&amp;zwnj;دانید، فرمود: سبحان&amp;zwnj;الله! اگر من نتوانم خوب جوابت گویم چه فضیلتى بر تو دارم؟! سپس بمن فرمود: اى ابامحمد: همانا سخن هیچیک از مردم بر امام پوشیده نیست و نه سخن پرندگان و نه سخن چارپایان و نه سخن هیچ جاندارى، پس هر که این صفات را نداشته باشد، امام نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; راه&amp;zwnj;های شناخت امام در این احادیث:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- بزرگ&amp;zwnj;ترین فرزند پدرش است.(درحدیث شش به شرط نداشتن عیب)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- همه وصیت امام پیشین درباره او را بدانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- سلاح رسول- نشان امامت - نزد او باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- آگاه به حلال و حرام باشد. (درحدیث پنج این شرط رد می&amp;zwnj;شود.)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- سزاوارترین مردم نسبت به امام پیش از خود باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- دروغگو و مال مردم&amp;zwnj;خور و شهوت&amp;zwnj;ران نباشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- پاکیزگى ولادت و تربیت خوب داشته و یاوه&amp;zwnj;گر نباشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- در مرحله بزرگسالی باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹- از فردا خبر دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰- به هر لغتى سخن گوید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱- سخن هیچ&amp;zwnj;یک از مردم بر او پوشیده نباشد؛ نه سخن پرندگان و نه سخن چارپایان و نه سخن هیچ جاندارى!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکثر موارد ذکر شده نقیض دارد. نه همه امامان فرزند بزرگ امام قبل بودند و نه همه واقف به وصیت امام پیشین درباره امام بعد بودند. نه شیعیان قادر بودند سلاح رسول را بشناسند، نه همه امامان بزرگسال بودند. نه اکثر مردم خبر آینده را از امامان شنیده بودند، نه همه امامان به همه زبان&amp;zwnj;ها آشنایی داشتند و نه زبان پرندگان، چارپایان و سایر جانداران را می&amp;zwnj;دانستند. اگر به فرض هم می&amp;zwnj;دانستند، راهی برای اثبات آن وجود ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم می&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کند&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; حبابه والبیه گوید: امیرالمومنین علیه&amp;zwnj;السلام را در محل پیش قراولان لشکر دیدم که با تازیانه دوسرى که همراه داشت فروشندگان ماهى جرى و مار ماهى و ماهى زمار را (که فروش آنها حرامست) مى&amp;zwnj;زد و مى&amp;zwnj;فرمود: اى فروشندگان مسخ شده&amp;zwnj;هاى بنى اسرائیل و لشگر بنى مروان! فرات بن احنف نزد حضرت ایستاد و گفت: یا امیرالمومنین لشکر بنى مروان کیانند فرمود: مردمى که ریشها را مى&amp;zwnj;تراشیدند و سبیلها را تاب مى&amp;zwnj;دادند سپس مسخ شدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;(فرات گوید) من گوینده&amp;zwnj;اى را خوش بیان&amp;zwnj;تر از او ندیده بودم. از دنبالش &amp;zwj;مى&amp;zwnj;رفتم تا در جلو خان مسجد نشست، و به او عرض کردم: دلیل بر امامت چیست خدایت رحمت کند؟ فرمود: آن سنگریزه را بیاور و با دست اشاره به سنگریزه&amp;zwnj;ئى کرد آن را نزدش آوردم، پس با خاتمش آن را مهر کرد و سپس به من فرمود:اى حبابه: هرگاه کسى ادعاى امامت کرد و توانست چنانکه دیدى مهر کند، بدانکه او امامیست که اطاعتش واجب است و نیز امام هرچه را بخواهد، از او پنهان نگردد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حبابه گوید: من رفتم تا زمانى که امیرالمومنین علیه&amp;zwnj;السلام وفات کرد، نزد امام حسن علیه&amp;zwnj;السلام آمدم، زمانیکه آنحضرت در مسند امیرالمومنین علیه&amp;zwnj;السلام نشسته و مردم از او سوال مى&amp;zwnj;کردند. فرمود: اى حبابه و البیه عرض کردم: آرى، مولاى من؛ فرمود: آنچه همراه دارى بیاور، من آن سنگریزه را به او دادم، حضرت براى من بر آن مهر نهاد چنانکه امیرالمومنین (ع ) مهر نهاد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس نزد حسین علیه&amp;zwnj;السلام آمدم، زمانیکه در مسجد پیغمبر صلى&amp;zwnj;اللّه علیه و آله بود، مرا پیش خواند و خوش آمد گفت، سپس فرمود: در میان نشانه امامت آنچه را هم تو مى&amp;zwnj;خواهى هست، دلیل امامت را مى&amp;zwnj;خواهى؟ گفتم: آرى، آقاى من! فرمود: آنچه همراه دارى بیاور، سنگریزه را به آن حضرت دادم، او هم براى من بر آن مهر نهاد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس نزد على&amp;zwnj;بن الحسین علیه&amp;zwnj;السلام آمدم و از پیرى به آنجا رسیده بودم که مرا رعشه گرفته بود و من آن زمان ۱۱۳ سال براى خود مى&amp;zwnj;شمردم. آن حضرت را دیدم رکوع و سجود مى&amp;zwnj;کند مشغول عبادتست. من از دریافت نشانه امامت مایوس شدم حضرت با انگشت سبابه به من اشاره کرد، جوانى من برگشت، گفتم: آقاى من از دنیا چقدر گذشته و چقدر باقى مانده؟ فرمود: اما نسبت به گذشته آرى و اما نسبت به باقیمانده، نه. سپس فرمود: آنچه همراه دارى بیاور. من سنگریزه را به او دادم، حضرت بر آن مهر نهاد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس آن را به امام باقر علیه السلام دادم او هم برایم مهر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس نزد امام صادق علیه السلام آمدم او هم برایم مهر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس خدمت ابوالحسن موسى&amp;zwnj;بن جعفر علیه&amp;zwnj;السلام آمدم، او هم برایم مهر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس خدمت حضرت رضا علیه السلام آمدم، او هم برایم مهر کرد و چنانچه محمدبن هشام نقل کرده، لبابه بعد از آن نه ماه دیگر هم زنده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; امام باقر علیه&amp;zwnj;السلام فرمود: چون امام حسین علیه&amp;zwnj;السلام کشته شد، محمدبن حنفیه، شخصى را نزد على&amp;zwnj;ابن الحسین فرستاد که تقاضا کند با او در خلوت سخن گوید سپس به آن حضرت چنین گفت: پسر برادرم! میدانى که رسول خدا صلى&amp;zwnj;اللّه علیه و آله وصیت و امامت را پس از خود به امیرالمومنین علیه&amp;zwnj;السلام و بعد از او به امام حسن علیه&amp;zwnj;السلام و بعد از او به امام حسین علیه&amp;zwnj;السلام واگذاشت. و پدر شما رضى&amp;zwnj;الله عنیه و صلى على روحه کشته شد و وصیت هم نکرد، و من عموى شما و با پدر شما از یک ریشه&amp;zwnj;ام و زاده على علیه&amp;zwnj;السلام هستم. من با این سن و سبقتى که بر شما دارم از شما که جوانید به امامت سزاوارترم، پس با من در امر وصیت و امامت منازعه و مجادله مکن. على&amp;zwnj;بن الحسین علیه&amp;zwnj;السلام به او فرمود: اى عمو از خدا پروا کن و چیزى را که حق ندارى ادعا مکن. من ترا موعظه مى&amp;zwnj;کنم که مبادا از جاهلان باشى، اى عمو! همانا پدرم صلوات&amp;zwnj;الله علیه پیش از آنکه رهسپار عراق شود به من وصیت فرمود و ساعتى پیش از شهادتش &amp;zwj;نسبت به آن با من عهد کرد. و این سلاح رسول خدا صلى&amp;zwnj;اللّه علیه و آله است نزد من، متعرض این امر مشو که مى&amp;zwnj;ترسم عمرت کوتاه و حالت پریشان شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانا خداى عزوجل امر وصیت و امامت را در نسل حسین علیه&amp;zwnj;السلام مقرر داشته است، اگر می&amp;zwnj;خواهى این مطلب را بفهمى بیا نزد حجرالاسود رویم و محاکمه کنیم و این موضوع را از او بپرسیم، امام باقر علیه&amp;zwnj;السلام فرماید، این گفتگو میان آنها در مکه بود، پس رهسپار شدند تا بحجر&amp;zwnj;الاسود رسیدند، على&amp;zwnj;بن الحسین به محمدبن حنیفه فرمود تو اول بدرگاه خداى عزوجل تضرع کن و از او بخواه که حجر را براى تو به سخن آورد و سپس بپرس. محمد با تضرع و زارى دعا کرد و از خدا خواست و سپس از حجر خواست ولى حجر جوابش نگفت. على&amp;zwnj;بن الحسین علیه&amp;zwnj;السلام فرمود: اى عمو اگر تو وصى و امام مى&amp;zwnj;بودى جواب مى داد. محمد گفت: پسر برادر تو دعا کن و از خدا بخواه، على&amp;zwnj;بن الحسین علیه&amp;zwnj;السلام به آنچه خواست دعا کرد، سپس فرمود: از تو مى&amp;zwnj;خواهم به آن خدائیکه میثاق پیغمبران و اوصیاء و همه مردم را در تو قرار داده است که وصى و امام بعد از حسین علیه&amp;zwnj;السلام را به ما خبر ده. حجر جنبشى کرد که نزدیک بود از جاى خود کنده شود، سپس &amp;zwj;خداى عزوجل او را به سخن آورد و به زبان عربى فصیح گفت: بار خدایا همانا وصیت و امامت بعد از حسین&amp;zwnj;بن على علیه&amp;zwnj;السلام به على&amp;zwnj;بن حسین&amp;zwnj;بن على&amp;zwnj;بن ابیطالب پسر فاطمه دختر رسول خدا صلى&amp;zwnj;الله علیه و آله رسیده است. پس محمدبن على برگشت و پیرو على&amp;zwnj;بن الحسین علیه السلام گردید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; محمدبن فلان واقفى گوید: من پسرعمویى داشتم که نامش حسن&amp;zwnj;بن عبداللّه بود، مردى بود زاهد و عابدترین مردم زمان خود... آن مرد بدین خود عنایت داشت و پیوسته در انتظار استفاده از حضرت ابوالحسن علیه&amp;zwnj;السلام بود تا زمانیکه آنحضرت بکشتزار خود میرفت، در بین راه بحضرت برخورد و عرض کرد: قربانت، من در برابر خدا با شما احتجاج و خصومت مى&amp;zwnj;کنم، مرا به معرفت راهنمایى کن، حضرت گزارش حال امیرالمومنین علیه&amp;zwnj;السلام و آنچه بعد از پیغمبر صلى&amp;zwnj;الله علیه و آله واقع شد و نیز گزارش امر آن دو مرد (ابوبکر و عمر) را بیان فرمود، او هم پذیرفت سپس به حضرت عرض کرد: امام بعد از امیرالمومنین علیه&amp;zwnj;السلام کیست؟ فرمود: اگر بتو خبر دهم مى&amp;zwnj;پذیرى؟ گفت: آرى قربانت گردم، فرمود، منم امام، عرض کرد: چیزى مى&amp;zwnj;خواهم که بآن استدلال کنم؟ فرمود: برو نزد آن درخت آنگاه با دست اشاره بدرخت ام&amp;zwnj;غیلان کرد و به او بگو: موسى&amp;zwnj;بن جعفر بتو میگوید: بیا، گوید من نزد درخت رفتم و دیدم زمین را میشکافد و میآید تا در برابر حضرت ایستاد، سپس حضرت به او اشاره کرد، تا برگشت. او بامامتش اقرار کرد و خاموشى گزید و بعبادت پرداخت و کسى پس از آن او را ندید که سخن گوید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- به&amp;zwnj;راستی راه شناخت امام راستگو از امام دروغگو این&amp;zwnj;هاست؟! این احادیث از بیخ و بن خرافه و نوعی افسانه&amp;zwnj;پردازی ناشیانه است و می&amp;zwnj;تواند حتی اهانت به شخصیت والای امامان شیعه تلقی شود، آن&amp;zwnj;هم با مواردی چون تمسک به سنگ&amp;zwnj;ریزه با یازده اثر مهر در آن که کسی قادر به انجام آن نیست برای اثبات امامت شیعیان غالی!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- درباره حدیث دوم باید یادآور شد، محمد حنفیه فرزند علی و بسیار مورد توجه اوست. اگر او نسبت به سلسله امامت (بنا به نقل شیعه) توجیه نبوده و خود را از امام سجاد شایسته&amp;zwnj;تر برای امامت می&amp;zwnj;دیده، کدام عقل سلیمی باور می&amp;zwnj;کند او با شنیدن عبارت &amp;laquo;این سلاح رسول خدا است نزد من&amp;raquo;، به امامت امام سجاد ایمان بیاورد؟ اگر سلاح ملاک بود چرا به امامت امام سجاد گردن نگذاشت؟ دیگر این&amp;zwnj;که اگر حجرالاسود می&amp;zwnj;توانست به سخن درآید، برای رسول خدا نیز به سخن در می&amp;zwnj;آمد تا مشرکین بدون دردسر به او ایمان بیاورند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- در حدیث سوم برای اثبات امامت به جای آوردن دلایل عقلی و نقلی متوسل به معجزه می&amp;zwnj;شود؛ کاری که از عهده پیامبر خارج بود و اگر می&amp;zwnj;توانست اولویت انجام چنین معجزه&amp;zwnj;ای با او بود که اثبات نبوت و رسالت کند؛ آن&amp;zwnj;هم نه برای یک نفر بلکه در میان عموم مردم. دراینجا عوام&amp;zwnj;فریبی تا آنجاست که امام با واسطه، به درخت فرمان حضور می&amp;zwnj;دهد: &amp;laquo;فرمود: برو نزد آن درخت آنگاه با دست اشاره بدرخت ام&amp;zwnj;غیلان کرد و به او بگو: موسى بن جعفر بتو میگوید: بیا، گوید من نزد درخت رفتم و دیدم زمین را میشکافد و میآید تا در برابر حضرت ایستاد، سپس حضرت به او اشاره کرد، تا برگشت.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنا بر آن&amp;zwnj;چه تاکنون مرور کردید، احادیث شیخ کلینی دارای دوگانگی است ولی می&amp;zwnj;توان نتایج زیر را از آن&amp;zwnj;ها گرفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; اسامی امامان شیعه و تعداد آنها از قبل تعیین نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. هر امام، امام بعد از خود را تعیین می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. برای اثبات امامت، بیش از آن&amp;zwnj;که به استدلال و صلاحیت امام تکیه شود، به معجزه تکیه شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; نتیجه این&amp;zwnj;که، هیچ متن نبوی که نام امامان شیعه در آن ذکر شده باشد، وجود ندارد و هیج امامی، امام رده پایین&amp;zwnj;تر از فرزند خود را ذکر نکرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. اگر سلسله امامت- به نام- مشخص باشد، همه احادیث قسمت دوم نادرست خواهد بود و اگر فهرست مشخصی وجود نداشته، احادیث ذکر شده در قسمت اول ساختگی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از همین نویسنده در &amp;quot;زمانه&amp;quot;:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/18/3326&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۴)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/24/3472&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۴)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/16/4776#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3570">اصول کافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3573">امامت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3569">شیعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3571">کلینی</category>
 <pubDate>Thu, 16 Jun 2011 21:25:05 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4776 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nahjol-belaghah3.jpg?1306953218&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;علی ممقانی &amp;minus; موضوع این مقاله این است که علی، به روایت نهج البلاغه، منشأ حکومت را چه می&amp;zwnj;داند. جهات کاوش ما را این&amp;nbsp;پرسش&amp;zwnj;ها تشکیل می&amp;zwnj;دهند:&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آیا علی تعیین خلیفه را حق الهی می&amp;zwnj;دانست یا حق مردم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حکومت خود را متکی به خواست خدا و رسول می&amp;zwnj;شمرد یا متکی به بیعت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را به حق می&amp;zwnj;دید و یا به ناحق؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- به حق خلافت خود از این نظر می&amp;zwnj;نگریست که منصوب الهی است، یا از این نظر که منتخب مردم است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه در قسمت اول و دوم از بررسی ۸ نامه و۷خطبه از نهج البلاغه مشاهده شد، امام علی حکومت را امری عرفی می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ادامه بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از خطبه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است وقتى مردم قصد بیعت با عثمان کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;شما مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانید که &lt;i&gt;&lt;span&gt;من براى خلافت از دیگران سزاوارترم. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;قسم به پروردگار تا مادامى که کارهاى مسلمین به سلامت انجام گیرد، &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و به کسى جز من ظلم نشود، من این ظلم را براى خود مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;پذیرم و خلافت را واگذار مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کنم&lt;/i&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و این کار بدین خاطر است که پاداش آن را از خداوند طلب کنم و فضیلت آن را به دست آورم .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و همچنین بدین سبب است که به زر و زیورى که شما در به دست آوردنش اصرار دارید و آن را وسیله افتخار مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانید اظهار بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اعتنایى نمایم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- در این تردید نیست که امام خود را شایسته ترین فرد برای خلافت میدانست .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اما برای او مهمتر از آن وحدت مسلمین و بقای دین خداوند بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- لذا هر چند عدم اقبال مردم را به خلافت خود را ظلم به خودش می&amp;zwnj;داند اما تحمل بر ظلم را سبب پاداشی از جانب خداوند و فضیلتی بر خود می&amp;zwnj;شمرد .&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خطبه ۱۳۴ نمونه&amp;zwnj;ای از همکاری امام با خلیفه دوم است.&lt;br /&gt;
اگر امام خلافت عمر را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناخت، دلیلی بر این همکاری وجود نداشت۰&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۹۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از سخنان آن گرامى است. این سخنان را امام (علیه السلام) پس از قتل عثمان وقتى مردم براى بیعت با او آمدند ایراد فرمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;مرا رها کنید و به سراغ دیگرى بروید که ما به کارى روى آورده&amp;zwnj;ایم که داراى رنگهاى گوناگون است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;دلها بر آن قرار نمى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;گیرد و عقابها پایدار نمى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;ماند. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;براستى که همه جا را ابر فتنه پر کرده و راه راست ناشناخته مانده است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;بدانید اگر من درخواست شما را پذیرا باشم با شما آن گونه که خود مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;دانم رفتار خواهم کرد &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و به حرف ملامتگرها و این و آن گوش نمى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;دهم. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و اگر دست از من بردارید من همانند یکى از شما خواهم بود. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و در میان کسانى که ولایت امور را بدو مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;سپارید من شنواتر و فرمانبردارتر مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;باشم. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;من اگر وزیر شما باشم بهتر است از آنکه امیر شما باشم.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۹۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- قتل عثمان سبب نوعی پریشانی در جامعه اسلامی بوده و فضا را از معقولیت به سمت احساسات سوق داده بود. برای علی روشن بود که پس از فروکش کردن احساسات مسائل مهمی اتفاق خواهد افتاد. لذا تا جایی که ممکن بود از پذیرش خلافت امتناع می&amp;zwnj;ورزید، به طوری که گفت: &amp;laquo;مرا رها کنید و به سراغ دیگری بروید&amp;raquo; &amp;nbsp;و یا &amp;laquo;اگر از من دست بردارید من همانند یک از شما خواهم بود&amp;raquo; و یا ااینکه گفت : &amp;laquo;اگر وزیر شما باشم بهتر است از آنکه امیر شما باشم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- در واقع نوعی اتمام حجت نیز در این بیانات نهفته است. می&amp;zwnj;خواهد روزی نگویند ما با شرط و شروط با تو بیعت کردیم و یا از بیعت خود پشیمانیم و یا پس از بیعت به توصیه این و آن توجه خواهیم کرد: نخیر یا بروید به سراغ دیگری و یا اگر طالب من هستید آنطور که خود می&amp;zwnj;دانم رفتار خواهم کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۳۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عمر براى این که خود به نبرد رومیان رود با او مشورت کرد و على (ع) فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;خداوند، براى پیروان این دین، بر عهده گرفته است که حوزه دینشان را مستحکم گرداند و حریم اسلام را از تعرض خصم مصون دارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن خداوندى، که یاریشان کرد و هنوز شمارشان اندک بود و کس به یاریشان برنمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خاست و آنان را از دشمنانشان حفظ کرد و حال آنکه، آنان را شمار اندک بو و توان دفاع از خود را نداشتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اوست که زنده است و نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;میرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر تو خود به سوى دشمن روى و خود با دشمن رویاروى شوى، اگر مغلوب گردى، مسلمانان را تا اقصا بلادشان پناهگاهى نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند و بعد از تو مرجعى ندارند که به آن باز گردند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس مردى سلحشور را به سوى ایشان بفرست و سپاهى گران همراه او کن که هم جنگ آزموده باشند و هم نیکخواه اسلام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر خداوند پیروزش گرداند که این همان است که تو خواسته&amp;zwnj;اى و اگر کار را گونه&amp;zwnj;اى دیگر افتاد، در آن حال، تو پناه مردم و مرجع مسلمانان خواهى بود.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام نه تنها مغضوب خلفا نبوده بلکه یکی از مهمترین مشاورانشان بوده است.&lt;br /&gt;
امام نه تنها آنان را به خلافت پذیرفته بوده، بلکه نهایتاً مساعدت و همکاری را برای موفقیت آنان داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۳۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- این نمونه&amp;zwnj;ای از همکاری امام با خلیفه دوم است۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اگر امام خلافت عمر را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناخت دلیلی بر این همکاری وجود نداشت۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۴۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از سخنان آن گرامى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این سخنان را امام (علیه السلام) وقتى ایراد فرمود که عمر بن خطاب با آن گرامى در باره جنگ با ایرانیان مشورت کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;این کار اسلام، پیروزى و شکستش به زیادى و کمى سپاه مربوط نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دین خداست که پیروزى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آورد و لشکر پروردگار است که آنها را مهیا ساخته و کمک مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نماید،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا به نتیجه&amp;zwnj;اى که باید، برسد و پرتو آن بدانجا که باید، بتابد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خداوند تبارک و تعالى به ما وعده پیروزى داده است و حضرت او به وعده&amp;zwnj;اش وفادار است و سپاه خویش را یارى خواهد کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;موقعیت کسى که زمام امور امّت اسلام را به عهده دارد مثل موقعیت بند تسبیح است که دانه&amp;zwnj;ها را گرد هم آورده،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر بند پاره شود دانه&amp;zwnj;ها پراکنده خواهند شد و هر کدام به کنارى خواهند افتاد و بعد از آن دیگر گردهم نخواهند آمد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;امروز ملت عرب گر چه&amp;zwnj;اندکند ولى در سایه اسلام بسیارند و به خاطر یکدلى و وحدت کلمه عزیز و بزرگوارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و تو مثل قطب وسط آسیابمان و با یارى عرب جنگ را اداره کن و به توسط آنان و نه با خودت آتش جنگ را شعله&amp;zwnj;ور ساز،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;که اگر تو از این سرزمین براى جنگ بیرون روى، عربها بر تو مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شورند و با توجه به مخالفت بر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خیزند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا آن حد که نگاهدارى مرزها که پشت سر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارى براى تو مهمتر باشد از آنچه پیش رویت با آن درگیر هستى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر ایرانیها ترا در میدان نبرد ببینند مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند این اصل و ریشه و سرکرده عرب است، او را که از پاى در آوریم کار تمام است و راحت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شویم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و همین باعث مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که آنها فشار را بر تو بیشتر کنند و براى از بین بردن تو حریص شوند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما این که گفتى آنها به راه افتاده&amp;zwnj;اند تا با مسلمین جنگ کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خداوند تبارک و تعالى از حرکت آنها بیش از تو ناخشنود است و او در نابود کردن و شکست آنچه خود نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پسندند تواناتر خواهد بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما این که گفتى تعدادشان چنین و چنان است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; &lt;span&gt;مگر در گذشته به وسیله زیادى عددمان جنگ مى&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; &lt;span&gt;جز این نبود که با امدادهاى غیبى پروردگار مى&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جنگیدیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span&gt;توضیح خطبه &lt;/span&gt;۱۴۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام نه تنها مغضوب خلفا نبوده بلکه یکی از مهمترین مشاورانشان بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام نه تنها آنان را به خلافت پذیرفته بوده، بلکه نهایتاً مساعدت و همکاری را برای موفقیت آنان داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- امام به عمر هشدار می&amp;zwnj;دهد که رفتن شما به جبهه جنگ اولاً سبب می&amp;zwnj;شود عناصر داخلی فتنه گر از نبودن شما در مرکز خلافت سوء استفاده کنند، ثانیاً دشمن احساس خواهد کرد با یک یورش و کشتن تو انسجام سپاه را می&amp;zwnj;تواند برهم بزندو پیروز گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- امام به عمر روحیه می&amp;zwnj;دهد که از کثرت دشمن و کمی سپاه هراسان نباشد و امداد&amp;zwnj;های غیبی و ایمان سپاه همچون صدر اسلام باور داشته و امیدوار باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام علی، هیچگاه خلفا را دشمن نمی&amp;zwnj;دانست. مگر می&amp;zwnj;شود به دشمن جهت موفقیت اش مشورت داد و یا کمک کرد که علیه او شورش نکنند و یا براو شأنی تقریباً هم شأن خود قائل شد؟&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۶۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع) به یکى از اصحابش که از او پرسید: چگونه قومتان شما را از این مقام [یعنى خلافت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] باز داشتند، در حالى که، از دیگران بدان سزاوارتر بودید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام چنین پاسخ داد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بر مرکبى سوار شده&amp;zwnj;اى که تنگش سست است و لغزان و، زمام آن رها کرده&amp;zwnj;اى که به هرجاى که خواهد برود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; ولى تو را حق خویشاوندى و پرسیدن است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهى از حقیقتى آگاه شوى، پس بدان، که آن زورگویى و خودکامگى که در امر خلافت با ما نمودند- در حالى که ما به نسب برتر از آنها بودیم و با رسول الله (ص) پیوند استوارترى داشتیم - بدان سبب بود، که امر خلافت مقامى رغبت افزاست. گروهى سخت بدان آزمند شدند و گروهى سخاوت ورزیدند و از آن چشم پوشیدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داورى با خداست و جاى داورى، بازگشتنگاه قیامت است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;و دع عنک نهبا صیح فى حجراتهآن غنیمتها&amp;quot; را که گردش هیاهو و جنجال است رها کن. از ماجراى بزرگ پسر ابو سفیان یاد کن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزگار مرا به خنده آورد، پس از آنکه، گریانم کرده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا سوگند، جاى شگفتى نیست که بزرگى حادثه جایى براى شگفت زدگى باقى نگذارد و کژروى و ناراستى را افزون سازد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن قوم خواستند که&amp;zwnj; نور خدا را در چراغش خاموش سازند و آب را از سرچشمه&amp;zwnj;اش که چون فواره مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جوشید قطع کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آبى را که میان من و ایشان جارى بود، به وبا بیامیزند- و فتنه برپا کنند - اگر این آزمایش محنت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;افزاى از میان ما برداشته شود، آنان را به راهى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;برم که حقیقت محض باشد ولى اگر کار بر منوال دیگر باشد، &amp;laquo;نباید که جان تو به خاطر آنها دچار اندوه شود زیرا خدا به کارهایى که مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند آگاه است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۶۱ :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- در این خطبه نیزامام علی از شایستگی خود برای امر خلافت یاد می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امر خلافت را مقامى رغبت افزا می&amp;zwnj;داند که علاقمندان به آن را آزمند و چشم پوشندگان از آن را سخاوتمند می&amp;zwnj;شمرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۶۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است. این سخنان را امام (ع) هنگامى ایراد فرمود که مردم به عنوان شکایت از کرده&amp;zwnj;هاى عثمان به محضرش آمدند و از او خواستند تا از طرف آنان با عثمان گفتگو کند و بخواهد که رضایت آنها را فراهم نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام (علیه السلام) نزد عثمان رفت و فرمود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo; مردم پشت سر من هستند و مرا بین تو و خودشان میانجى قرار داده&amp;zwnj;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;قسم به پروردگار نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانم به تو چه بگویم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;چیزى را که تو آن را ندانى سراغ ندارم،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ترا به چیزى ارشاد نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنم که آن را نشناسى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تو خودت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانى آنچه ما مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ما در اطلاع از چیزى بر تو سبقت نگرفته&amp;zwnj;ایم تا از آن به تو خبر دهیم و در باره هیچ کارى خلوت نکردیم تا خبرش را به تو رسانیم و تو دیدى آنچه ما دیدیم و شنیدى آنچه ما شنیدیم و با رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) بودى چنانکه ما بودیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پسر ابى قحافه و پسر خطّاب در کار حق از تو سزاوارتر نبودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و تو از آنان به رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) نزدیکترى و از خویشان آن حضرت هستى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;داماد او شدى و آن دو نفر نشدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بترس از خدا، بترس از خدا در باره خودت، به خدا قسم تو کور نیستى تا بینایت کنند، نادان نیستى تا دانایت کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;راهها روشن است و علایم دین برجا هستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس بدان بهترین انسانها نزد پروردگار رهبرى عادل است که هم خود هدایت شده باشد و هم مردم را به راه راست هدایت کند و سنتى را که برایش معلوم شده برپا دارد و بدعتى را که مجهول است نابود سازد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سنتها روشن و داراى نشانه&amp;zwnj;هاى آشکارى هستند و همین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طور بدعتها ظاهر و هویدا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به تحقیق بدترین مردم نزد پروردگار رهبرى ظالم است که هم خود گمراه است و هم مردم را به گمراهى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کشاند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او سنت پذیرفته شده را از بین مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;برد و بدعت زیر پا گذاشته شده را زنده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) شنیدم که فرمود: در روز قیامت رهبر ظالم را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آورند در حالى که هیچ یارى ندارد و کسى نیست از او معذرت خواهى کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در نتیجه او را به آتش دوزخ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اندازند، در حالى که مثل سنگ آسیا دور دوزخ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد و سپس او را در ته جهنّم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بندند و زندانى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;من ترا به خدا قسم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهم که کارى نکنى که مردم علیه تو بشورند و تو اول رهبرى باشى که به قتل مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد که اگر رهبر کشى و کشت و کشتار فتح باب شود تا قیامت ادامه خواهد داشت و کارها براى مردم مشتبه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند و خلافکاریها در میان آنها رواج پیدا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند و دیگر نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند حق را از باطل بشناسند و در این آشوبهاست که حق پایمال مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این مبادا تو براى مروان مثل چهارپایى باشى که از دشمن به غنیمت گرفته&amp;zwnj;اند و با این عمر زیادى که از تو سپرى شده آلت دست او شوى و به هر طرف که دلش خواست ترا بکشاند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در اینجا عثمان گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;با مردم صحبت کن که به من مهلت دهند تا به دادخواهى آنها برسم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امیر المؤمنین على (ع) فرمود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;آنچه مربوط به مردم مدینه است که مهلتى لازم ندارد و آنچه خارج از مدینه است مهلت آن تا رسیدن فرمان تو است به کارگزارانت.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حق خلافت از ناحیه مردم به شخصی داده می&amp;zwnj;شود. صاحب این حق مردم&amp;zwnj;اند، چنانچه این امر مورد تأیید امام بوده است. بنابراین، جمله &amp;quot;من حق خود را واگذار کردم&amp;quot; به معنی شایسته خلیفه بودن است نه حق الهی داشتن.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۶۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام به عنوان نماینده گروهی از مسلمین و برای اصلاح امور و رفع مشکلات امت اسلام با خلیفه وقت مذاکره می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام اقرار می&amp;zwnj;کند و به خداوند قسم می&amp;zwnj;خورد که عثمان نیز به&amp;zwnj;اندازه او به قرآن و سنت نبوی تسلط دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- علاوه بر اقرار به علم عثمان، خویشاوندی که مزیت عثمان نسبت به دو خلیفه قبل است را یاد آوری می&amp;zwnj;نماید و اینکه شایستگی او اگر از دو خلیفه قبل بیشتر نبوده کمتر نیز نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- هیچ چیز بالاتر از ظلم به مردم برای حاکم نیست زیرا آتش جهنم را به همراه دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- امام یادآوری می&amp;zwnj;کند نتیجه ظلم به مردم، شورش و نتیجه شورش حذف رهبر و حتی رهبر کشی است و نتیجه آن رواج خلافکاری و عدم تمیز حق و باطل می&amp;zwnj;گردد و نهایتاً این حق است که پایمال می&amp;zwnj;شود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- امام می&amp;zwnj;داند که آنچه کار عثمان رابه اینجا کشاند میدان دادن از طرف او به کسانی مانند مروان بود که آلت دست آنان شده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- اگر رهبر ظلمی کند ولی بلافاصله جبران مافات کند امید به بخشش مردم هست و معمولاً این توفیقی است که نصیب هر حاکمی نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- اینکه حاکم اسلامی اگر کوچکترین ظلمی یا گناهی کند بلافاصله عزل می&amp;zwnj;شود حرف نا مربوطی است میزان بقا در حکومت و یا عزل از آن مربوط به میزان رضایت یا عدم رضایت مردم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۷۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از خطبه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;حمد خدایى را که آسمانى باعث نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که آسمان دیگرى از دید او پنهان باشد و یا زمینى، زمین دیگرى را از علم او مخفى دارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از آن خطبه است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo; شخصى به من گفت: &amp;nbsp;پسر ابو طالب تو به خلافت خیلى علاقمند هستی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفتم: &amp;nbsp;&lt;i&gt;&lt;span&gt;قسم به پروردگار بلکه شما به آن علاقمندترید و از رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) دورترید. و من به خلافت سزاوارترم و به رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) نزدیکترم. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;حقّى را که به من تعلّق دارد طلب مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنم ولى شما مانع کار من مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوید و نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارید که من به حق خود برسم. و هر زمانى که به گرفتن حق خویش اقدام کردم، روى مرا برگردانیدید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و چون او را با دلیل در حضور جمع محکوم کردم به خود آمد و نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانست چه پاسخى به من بدهد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خدایا من بر قریش و کسانى که آنها را یارى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند از تو مدد مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جویم زیرا آنها حق خویشاوندى را ادا نکردند و قطع رحم نمودند. و مقام و منزلت مرا کوچک شمردند و &lt;i&gt;&lt;span&gt;در مسئله خلافت که به من اختصاص داشت با دشمن من هم دست شدند. و بعد گفتند: هم مى&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;توانى حق را بگیرى و هم مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;توانى حق را واگذار نمایى&lt;/i&gt;.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۷۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام علی به خلافت سزاوارتر است و به رسول نزدیکتر نه اینکه به خلافت علاقه&amp;zwnj;مند و از رسول دورتر، سزاواری و لیاقت به جز علاقه&amp;zwnj;مندی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- قسمت دوم کلام با قسمت اول و سایر نامه&amp;zwnj;ها و خطبه&amp;zwnj;ها به نظر سازگار نمی&amp;zwnj;باشد، اما باید توجه داشت، امام علی، هیچگاه خلفا را دشمن نمی&amp;zwnj;دانست. مگر می&amp;zwnj;شود به دشمن جهت موفقیت اش مشورت داد و یا کمک کرد که علیه او شورش نکنند و یا براو شأنی تقریباً هم شأن خود قائل شد ( چنانچه درخطبه قبل گذشت)؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- حق خلافت از ناحیه مردم به شخصی داده می&amp;zwnj;شود. صاحب این حق مردم&amp;zwnj;اند، چنانچه این امر مورد تأیید امام بوده است. بنابراین، جمله &amp;quot;من حق خود را واگذار کردم&amp;quot; به معنی شایسته خلیفه بودن است نه حق الهی داشتن. معنایی جز این، باعث ناسازگاری متن می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است در باره طلحة بن عبید اللَّه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;کسى مرا تهدید به جنگ نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد و کسى مرا از ضربت شمشیر نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترسانید. من وعده یارى پروردگار را باور دارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا قسم طلحه به خونخواهى عثمان شتاب نکرد مگر از ترس این که از خودش خون او را مطالبه کنند و به او ظنین شده بودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و کسى در میان مردم در کشتن عثمان از او حریص&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر نبود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این خواست تا در آنچه خودش در آن دخالت داشت ذهن مردم را به خطا کشاند و کار را به شک و تردید اندازد و حقیقت را مشتبه نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا سوگند که طلحه در باره عثمان هیچیک از این سه کار را انجام نداد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- اگر عثمان ستمگر بود همان طور که گمان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد حق این بود که کشندگان او را یارى کند و با طرفداران عثمان مخالفت و دشمنى نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- و اگر عثمان مظلوم بود سزاوار بود از کسانى باشد که از او دفاع مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند و مردم را از کشتن عثمان منع کند و از آنچه متهمش ساخته بودند از جانب او معذرت خواهى نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &amp;nbsp;و اگر در باره دو مورد گفته شده دو دل بود و تردید داشت حق این بود که از معرکه خارج شود و در گوشه&amp;zwnj;اى بنشیند و کارى به کار کسى نداشته باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و طلحه هیچ یک از این سه کار را نکرد و کارى را پیش گرفت که میان امت شناخته شده نبود و عذرهایش پذیرفته نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام میزان مخالفت طلحه با عثمان را می&amp;zwnj;دانست و به نقش او در شورش علیه عثمان آگاه بود. طلحه برای فرار از مسئولیت کار خود علم خونخواهی عثمان رابرافراشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- سه راه بیشتر وجود ندارد یا حمایت از حاکم یا دشمنی با او و یا تردید که در حالت سوم باید از معرکه خارج شد و هر کدام که انتخاب شود باید مسئولیت آن را نیز پذیرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۹۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام (علیه السلام) این بیانات را به طلحه و زبیر فرمود بعد از بیعتشان با آن حضرت و شکایت آن دو که چرا امام (علیه السلام) با آنها مشورت نکرد و در کارها از آن دو یارى نخواست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;شما به مختصر چیزى اظهار نارضایتى کردید و مسائل مهم و کارهاى زیادى را پشت سر انداختید. آیا به من نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویید در باره چه موضوعى که شما در آن حق داشته&amp;zwnj;اید کوتاهى کرده&amp;zwnj;ام و یا در چه کارى خود را بر شما مقدم داشته&amp;zwnj;ام و یا کدام دعوایى را یکى از مسلمانان به نزد من آورد و من عاجز از حلّ آن بودم و یا در باره آن نادان باشم و یا در اجراى حکم اشتباه کنم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا قسم که من &lt;i&gt;&lt;span&gt;به خلافت و حکومت بر شما رغبت و حاجت نداشتم، ولى شما مرا بدان دعوت کردید و آن را بر من تحمیل نمودید. و هنگامى که حکومت به من واگذار شد به کتاب خدا و آنچه براى ما وضع شده و ما را به اجراى آن فرمان داده نگریستم سپس از آن پیروى کردم.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و بعد به آنچه مربوط به سنت حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد اندیشیدم و به آن اقتدا کردم. پس با این احوال نیازى به رأى شما و رأى غیر از شما ندارم و همچنین حکمى که من نسبت به آن نادان باشم پیش نیامده تا از شما و برادران مسلمان براى حل آن کمک بگیرم و اگر این طور بود از شما و دیگران رویگردان نبودم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما آنچه گفتید که چرا اموال بیت المال را بین مسلمین عادلانه تقسیم کردم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;من به رأى خود و از روى هواى نفس عمل نکردم، بلکه من و شما مشاهده کردیم که رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) در این خصوص چه حکمى صادر فرمود و چگونه آن را اجرا کرد. بنا بر این در باره چیزى که خداوند تبارک و تعالى حکم آن را در تقسیم معلوم فرموده و به اجرا در آورده من نیازى به شما ندارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا سوگند شما و دیگران به گردن من حقّى ندارید تا زبان به شکایت باز کنید و مرا ملامت نمایید. خداوند دلهاى ما و شما را متوجه حق کند و به ما و شما صبر عنایت فرماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سپس امام (علیه السلام) فرمود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;خدا رحمت کند آن کسى را که حق را ببیند و آن را یارى کند و یا ظلم را ببیند و به ستیز با آن برخیزد و هماره علیه ظالم به ستمدیده کمک نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامبر اکرم بجز در قضیه یکتاپرستی در بسیاری از موارد انعطاف پذیر بودند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۹۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام کلیه بهانه&amp;zwnj;هایی که طلحه و زبیر می&amp;zwnj;آوردند، توضیح میدهد و حتی می&amp;zwnj;گوید هیچگاه خود را بر شما مقدم ندانستم و هیچ حقی از شما را ضایع نکردم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام علی می&amp;zwnj;گوید نه به خلافت حاجت داشتم و نه رغبت، بلکه آن را تحمیلی می&amp;zwnj;دانست از طرف بیعت کنندگان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- می گوید جز به قرآن و سنت خدا عمل نکرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- طلحه و زبیر علاقه&amp;zwnj;مند بودند به عنوان مشاور امام علی باشند و امام کلیه امور با آنان مشورت کند و نیز از پرداخت تساوی حقوق بیت المال ناراحت بودند، زیرا در زمان سایر خلفا، به مهاجرین و انصار سهم بیشتری نسبت به بقیه مردم پرداخت می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- متن کلام نشان می&amp;zwnj;دهد عدم انعطاف پذیری امام علی ( وشاید عدم سیاست ورزی او) مؤثردر تحریک بعضی در جهت مخالفت با خودش شده است. متن قرآن نشان می&amp;zwnj;دهد پیامبر اکرم بجز در قضیه یکتاپرستی در بسیاری از موارد انعطاف پذیر بودند که خود نیاز به تحقیق دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۲۰۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است در باره شکایت از قریش و غاصبین حقوقش&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;خداوندا از تو جهت انتقام از قریش و آنهایى که یاریشان کردند، یارى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طلبم چرا که آنها پیوند خویشاوندیم را قطع کردند و کار را بر من واژگون نمودند و در غصب و ضایع کردن حقى که من از دیگران بدان سزاوارتر بودم با هم متحد شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و گفتند بدانید که حق گرفتنى است و تو باید از آن منع شوى پس تو که صاحب حقّى، در غم و اندوه صبر کن یا در حال تأسف بمیر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وقتى به وضع خودم نگریستم ناگاه متوجه شدم که به غیر از اهل بیت خویش، یار و دفاع کننده&amp;zwnj;اى ندارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این از این که مرگ ایشان را در آغوش گیرد دریغ نمودم، پس بناچار با وجود خار در چشم و استخوان در گلویم صبر کردم و چشمانم را بستم و از غم و غصه آب دهانم را فرو مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دادم. در این هنگام فرو بردن خشم و شکیبایى برایم از حنظل تلخ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر و براى قلب از شمشیر برنده&amp;zwnj;تر بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;توضیح خطبه ۲۰۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراینجا گفته شده چون ترسیدم اهل بیت من را که تنها یاور و مدافع ام بودند ممکن بود کشته شوند از حق خود صرف نظر کردم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اگر مراد وی حق الهی بود، دیدگاه فوق با خصوصیات امام علی ناسازگار است، زیرا او نه تنها خود را، بلکه اهل بیت خود را نیز حاضر بود برای اسلام و دین محمد فدا کند، و این حق اگر برای اسلام و دین محمد بود، ابا از فدا کردن نداشت، و اگر مراد حق شخصی و شایستگی او بود که که همین هم هست کلام فوق کاملأ سازگار می&amp;zwnj;باشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۲۲۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع) در وصف بیعت با او &amp;nbsp;برای خلافت. نظیر این سخن با الفاظى دیگر، پیش از این گذشت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;دستم را گشودید و من آن را بستم، دستم را کشیدید و من آن را نگه داشتم سپس، بر من هجوم آوردید آن سان، که اشتران تشنه در نوبت آب خوردن به آبگیرها هجوم آورند، چندان که بند کفش برید و ردا از دوش افتاد و ناتوان در زیر پاها مالیده شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خوشحالى مردم در بیعت با من به حدى رسید که خردان، شادمانه و پیران، لنگان و لرزان و بیماران با درد و رنج فراوان و دوشیزگان، بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نقاب به سوى من شتافتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۲۲۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دستش را می&amp;zwnj;گشایند می&amp;zwnj;بندد، دستش را می&amp;zwnj;کشند، نگه می&amp;zwnj;دارد. چنین کسی تعارف می&amp;zwnj;کند یا می&amp;zwnj;خواهد به ما بفهماند به صرف اینکه شایسته خلافت است برای او حق خلافت ایجاد نمی&amp;zwnj;کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- خواست مردم (بیعت) است که برای او حق خلافت می&amp;zwnj;آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نهج البلاغه&amp;nbsp; نشان می&amp;zwnj;دهد که با توجه به عرف پذیرفته شده درباره نحوه تعیین حاکم، تعیین خلیفه و مسئله بیعت کاملاً یک مسئله عرفی و مطابق با شرایط زمان بوده است. بنابراین سیستم بیعت و خلافت قابل تعمیم به زمان حال نیست.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۲۳۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عبد الله بن عباس فرمود، هنگامى که نامه&amp;zwnj;اى از عثمان آورده بود و عثمان در محاصره بود. از او مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواست که بر سر ملک خود به &amp;quot;ینبع&amp;quot; رود تا مگر نام او را براى خلافت کمتر برند و عثمان پیش از این هم، چنین درخواستى از او کرده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;اى ابن عباس. عثمان چیزى نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهد مگر آنکه مرا چون اشترى آبکش سازد، با دلوى بزرگ که پى در پى بیایم و بروم. نخست نزد من فرستاد که از شهر بیرون شوم. آن گاه نزد من فرستاد که بازگردم. اکنون هم، کس فرستاده که از شهر بیرون روم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا سوگند از او دفاع نمودم، به گونه&amp;zwnj;اى که ترسیدم که گناهکار شده باشم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۲۳۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراین خطبه همکاری شدید امام علی در خلافت عثمان کاملأ مشهود است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- و این زمانی است که مردم بر عثمان شوریده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- امام علی تا مرز گناه کردن با عثمان با وی همکاری می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه گیری &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱- از کل متن تنها به سه مورد بر می&amp;zwnj;خوریم که با سیاق کلی متن ناسازگار هستند. از آنجا که جمع آوری کننده نامه&amp;zwnj;ها و خطبه&amp;zwnj;ها (سید رضی) خود از علمای شیعه بوده است، علم کلی نسبت به متون داشته و این متن را اگر به نفع شیعه جمع&amp;zwnj;آوری نکرده باشد، یقیناً به نفع اهل سنت جمع آوری نکرده است. بنابراین شیعیان نمی&amp;zwnj;توانند مدعی باشند، حقیقت مطلب چیز دیگری به جز متن نهج البلاغه است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲- متن&amp;nbsp;نشان می&amp;zwnj;دهد که با توجه به عرف پذیرفته شده درباره نحوه تعیین حاکم، تعیین خلیفه و مسئله بیعت کاملاً یک مسئله عرفی و مطابق با شرایط زمان بوده است. بنابراین سیستم بیعت و خلافت قابل تعمیم به زمان حال نیست.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳- آنچه برای علی (ع) مهم بوده، حاکمیت قرآن و سنت نبوی و اتحاد مؤمنین به آن بوده است، چه خود حاکم باشد یا نباشد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴- جالب است که در کل نهج البلاغه به مسئله غدیر و سایر نصوص که مورد تاکید شیعه برای اثبات حقانیت خلافت و حکومت امام علی و نفی حکومت خلفا اشاره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵- در این متن اصلاً اشاره&amp;zwnj;ای به انتخاب الهی و علم الهی، علم لدنی و ... هزاران ویژگی فوق انسانی به امام علی مشاهده نمی&amp;zwnj;گردد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶- در این متون مشاهده نمی&amp;zwnj;گردد کسانی که علاقه&amp;zwnj;ای به حاکمیت امام علی نداشتند مشرک، مرتد، کافر و ... باشند ویا مرتکب گناه شده&amp;zwnj;اند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷- هر چند علی خود را شایسته خلافت و جانشینی رسول گرامی می&amp;zwnj;دید، اما برای رسیدن به آن خود رابه آب و آتش نمی&amp;zwnj;زد و خود را با حاکم نه تنها وقت درگیر نمی&amp;zwnj;کرد، بلکه با آنها مساعدت و همکاری داشت.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۸- در کل نهج البلاغه حتی یک بار به استدلال&amp;zwnj;های شیعیان برای حقانیت علی بر خلافت از قبیل ماجرای غدیر، آیات تطهیر و ولایت و نظایر آن اشاره&amp;zwnj;ای نشده است، لذا کاملاً جای اینگونه آیات و احادیث و همچنین ماجرای غدیر که کمتر از &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۸۰&lt;/b&gt;&lt;b&gt;روز قبل از فوت پیامبر اتفاق افتاده بود خالی است.&lt;/b&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۹- در نهج البلاغه یک جا به آیه اولی الامراشاره می&amp;zwnj;کند و آن را امام علی در نامه به مالک اشتر چنین معنا می&amp;zwnj;کند:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;i&gt;اى مالک: در مواقعى که کار بر تو مشکل شود و حقیقت برایت مجهول بماند به خدا و رسول او رجوع کن،&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;چنانکه خداى سبحان در باره مردمى که دوستدار هدایتشان بوده فرموده: &amp;quot;اى کسانى که ایمان آورده&amp;zwnj;اید خدا و رسول و اولى الأمر از خودتان را اطاعت کنید و اگر در حکمى اختلاف پیدا شد به خدا و رسولش رجوع نمایید&amp;quot;. رجوع به خدا گرفتن آیات محکم کتاب او قرآن است و رجوع به رسول گرفتن سنت کامل اوست که پذیرفته همگان است&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۰- مطلب فوق نشان می&amp;zwnj;دهد جامعه اسلامی و سران مهاجر و انصار در کلیت خود و شاید خود علی نیز چنین برداشتی از آن آیات و احادیث و ماجرای غدیر نداشته&amp;zwnj;اند و اگر چنین برداشتی آنقدر مهم و اساسی بود و حتی با فرض عدم آگاهی مردم از حقانیت آن آیات و احادیث، چرا خود علی به آنها اشاره نکرده و برای اثبات حقانیت خود به آنها مستمسک نشده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۱- بنابراین می&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت که علی (ع) نیز حکومت و خلافت را امری عرفی می&amp;zwnj;دانست نه امری الهی.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۲- اگر چنین برداشتی از دیدگاه علی درنهج البلاغه نسبت به مسله خلافت و حکومت صحیح باشد ادعای الهی بودن حکومت فقها واینکه آنها منصوب از طرف خدا هستند ادعایی سست وبلکه سخیف است .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۳- علی خود آینده موافقان و مخالفانش را چنین پیش بینی می&amp;zwnj;کند&lt;u&gt;:&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;بزودى دو گروه به سبب من هلاک شوند&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;یکى، دوستى که در دوستى من افراط کند و این دوستى او را از راه حق دور سازد و دیگر، دشمنى که در دشمنى من افراط کند و دشمنى با من او را از راه حق دور سازد&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;raquo; (خطبه &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;۱۲۷&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;)&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;پایان &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;(به یاری خداوند این سلسله مقالات ادامه خواهد داشت &amp;ndash; علی ممقانی) &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2952">بیعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2951">خلافت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953">عرف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2950">علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2949">نهج البلاغه</category>
 <pubDate>Sun, 29 May 2011 11:05:14 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4328 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nahjol-belaghah2.jpg?1306950402&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;minus; سؤال اصلی در این نوشته این است: علی در مورد منشأ حکومت چه نظری داشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آیا او تعیین خلیفه را حق الهی می&amp;zwnj;دانست یا حق مردم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حکومت خود را متکی به خواست خدا و رسول می&amp;zwnj;شمرد یا متکی به بیعت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را به حق می&amp;zwnj;دید و یا به ناحق؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- به حق خلافت خود از این نظر می&amp;zwnj;نگریست که منصوب الهی است، یا از این نظر که منتخب مردم است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه در قسمت اول بر مبنای ۵ نامه از نهج البلاغه مشاهده شد، امام علی حکومت را امری عرفی می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ادامه بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از نامه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۵۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است به طلحه و زبیر که به وسیله عمران بن حصین خزاعى فرستاد و آن را ابو جعفر اسکافى در کتاب مقدمات که در مناقب امیر المؤمنین (علیه السلام) است آورده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله)، اگر چه مخفى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنید، آنچه را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانید و دانستید که &lt;i&gt;&lt;span&gt;من به دنبال مردم نرفتم بلکه مردم بودند که به دنبال من آمدند و من با آنها بیعت نکردم و آنها آمدند و با من بیعت کردند و شما دو نفر از آنهایى بودید که از من درخواست کردید و با من بیعت نمودید.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و &lt;i&gt;&lt;span&gt;عموم مردم به خاطر قدرت و تسلّط من و یا ثروت موجود با من بیعت نکردند و اگر شما دو نفر با میل و رغبت با من بیعت کرده&amp;zwnj;اید تا زود است برگردید و به پیشگاه پروردگار توبه کنید. و اگر از روى کراهت و بى&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;میلى با من بیعت نمودید با تظاهر به فرمانبردارى و پنهان داشتن نافرمانى راه بازخواست را براى من علیه خود بازگذاردید. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;سوگند به جانم که شما در تقیه کردن و اظهار بى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;میلى نکردن در باره بیعت با من از مهاجرین سزاوارتر نبودید. و بیعت مرا از پیش قبول نکردن براى شما آسانتر بود تا به آن گردن نهید و بعد از پذیرفتن پیمان را بشکنید. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فکر کردید که من عثمان را کشته&amp;zwnj;ام، بنا بر این بین من و شما از مردم مدینه کسى قضاوت کند که از من و شما کناره گرفته، آن گاه هر کس، همان مقدار کارى را که کرده به گردن بگیرد. شما دو پیرمرد از فکر خود برگردید زیرا اینک بزرگترین چیزى که بدان گرفتار آمده&amp;zwnj;اید ننگ است و بعد از این براى شما هم ننگ است و هم آتش غضب پروردگار.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۵۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- به طلحه و زبیر یاد آوری می&amp;zwnj;کند او به دنبال مردم برای بیعت گرفتن نرفته بلکه مردم با میل خود با او بیعت کرده&amp;zwnj;اند یعنی این حق مردم است که با کسی برای خلافت بیعت کنند یا بیعت نکنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- به طلحه و زبیر یاد آوری می&amp;zwnj;کند مانند بعضی از مهاجرین که بیعت نکردند آنان نیز آزاد بودند بیعت نکنند و این برای آنان آسان تر بود نه اینکه بیعت بکنند و بعد پیمان شکنی کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;از دیدگاه امام علی آنچه مذموم است بیعت شکنی است نه بیعت نکردن؛ بنا براین بیعت کردن با علی امر الهی نبود، اما وفای به عهد و پیمان امری الهی است، یعنی این حق توست که عهد و پیمان نبندی واگر بستی دیگر حق شکستن آن را نداری و الا باید ننگ پیمان شکنی را با خود همراه داشته باشی.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۵۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است به مردم کوفه هنگامى که از مدینه به&amp;zwnj;سمت بصره حرکت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله)، من از شهر خودم بیرون آمدم در حالى که یا ستمگرم و یا ستمدیده و یا نافرمانم و یا مردم از فرمانم سرپیچى کننده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;من خدا را به یاد کسى مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;آورم که نامه&amp;zwnj;ام به دستش مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;رسد تا هر چه زودتر به نزد من آید. اگر برنامه&amp;zwnj;ام صحیح بود مرا یارى کند و اگر کارم درست نبود از من بخواهد که به حق بازگردم. &amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۵۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دراین نامه علی اشاره می&amp;zwnj;کند برنامه&amp;zwnj;ای برای خلافت دارد (البته پس از گرفتن بیعت). اگر کسی برنامه او را صحیح می&amp;zwnj;داند او را یاری کند، و اگر کسی برنامه او را نا صحیح می&amp;zwnj;داند حاضر باشد به سخنانش گوش کند و به حق (راه درست) بر گردد. و این سلامت روش حکومت داری علی را می&amp;zwnj;رساند و نمی&amp;zwnj;خواهد از موضع قدرت دیگران را وادار به تمکین کند و لو آنان اشتباه کنند چنانچه در صفین اتفاق افتاد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از دیدگاه امام علی آنچه مذموم است بیعت شکنی است نه بیعت نکردن؛ بنا براین بیعت کردن با علی امر الهی نبود، اما وفای به عهد و پیمان امری الهی است، یعنی این حق توست که عهد و پیمان نبندی واگر بستی دیگر حق شکستن آن را نداری و الا باید ننگ پیمان شکنی را با خود همراه داشته باشی.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۵۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است که آن را براى مردم شهرها نوشت و در آن آن&amp;zwnj;چه را که بین او و سپاهیان صفین واقع شد، بیان فرمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;آغاز کار ما این بود که ما با مردم شام ملاقات نمودیم و ظاهر امر این بود که پروردگار ما یکى است، پیامبر ما یکى است، و دعوت ما به اسلام یکسان است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و در ایمان به خدا و تصدیق رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) نه ما از آنها چیزى افزونتر طلب مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کردیم و نه آنها از ما چیزى بیشتر مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;خواستند. کار ما با آنها یکى بود و با هم هیچ اختلافى نداشتیم مگر اختلافى که در باره خون عثمان داشتیم که ما از آن برکناریم&lt;/i&gt; .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفتیم بیایید با خاموش کردن آتش کینه و دشمنى و تسکین توده مردم به درمان چیزى بپردازیم که اگر زمان بگذرد دیگر قادر به جبران آن نخواهیم بود. تا کار استوار و منظّم گردد و ما بتوانیم حق را در موضع خودش قرار دهیم گفتند: نه که چاره کار را جز با جنگ نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;زیر بار نرفتند تا این که جنگ بالهایش را گسترد و پا برجا شد. و آتش آن شعله&amp;zwnj;ور شد و شدّت گرفت و هنگامى که جنگ دندان خود را در ما و آنها فروبرد و ما را در چنگالش گرفت آن گاه چیزى را که ما از آنها مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواستیم پذیرفتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و ما هم دعوتشان را پذیرفتیم و آنچه خواستند زود قبول کردیم تا آنکه حجت بر آنها تمام شد و عذرى بر ایشان باقى نماند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این هر که از ایشان بر حق و حقیقت پایدار بماند، خداوند او را از نابودى و تباهى رهایى خواهد داد و کسى که مخالفت کند و در گمراهى باقى بماند، پیمان را شکسته و به حال اول خود برگشته و خداوند دلش را در پرده تاریک گمراهى پوشانیده و پیشامد بدى دور سرش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چرخد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۵۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دراین نامه امام علی اشاره می&amp;zwnj;کند اختلاف عقیده&amp;zwnj;ای میان او و مردم شام نیست(زیرا عقیده چیزی جز ایمان به خدا و تصدیق رسول نیست) و تنها اختلاف درباره خون عثمان است که چه کسی او را کشت و باید قاتل یا قاتلان به سزای عمل خود برسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از خطبه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از خطبه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است که آن را خطبه &amp;quot;شقشقیه&amp;quot; مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نامند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;آگاه باشید به خدا سوگند که پسر ابى قحافه لباس خلافت را پوشید در حالى که مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانست خلافت جز بر قامت من سزاوار نبود و موقعیت من نسبت به خلافت مانند موقعیت سنگ آسیاست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;معارف الهى از سینه&amp;zwnj;ام چون سیل سرازیر است و هیچ مرغ بلند پروازى در پرواز به بلندى مقام من نمى رسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى بناچار از آن چشم پوشیدم و کناره گرفتم و بر سر دو راه ماندم یا دست تنها به مبارزه بر خیزم و یا صبر کنم و از جنگ با کوردلان پرهیز نمایم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در این صورت است که سالخوردگان، فرتوت و ناتوان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند و کودکان، پیر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردند و دیندار تا دیدار با پروردگارش در رنج و مصیبت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دیدم که صبر کردن خردمندانه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;صبر کردم مانند کسى که به چشمش خار رفته و در گلویش استخوانى مانده، مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دیدم که میراثم را به تاراج مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;برند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا این که ابو بکر راه خویش پیمود و خلافت بعد از خود را به عمر بن خطاب واگذار کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سپس مولا امیر المؤمنین على (علیه السلام) به شعر &amp;quot;اعشى&amp;quot; استشهاد می&amp;zwnj;فرماید: &amp;quot;فرق است بین روزى که در پشت شتر نشسته و با سختى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها مبارزه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردم&amp;quot;، &amp;quot;و روزى که با حیان برادر جابر در ناز و نعمت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذرانیدم.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;شگفتا مردى که در زمان زنده بودنش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گفت مردم مرا از خلافت معاف کنید چه شد که هنگام مرگ، خلیفه بعدى خود را هم معین کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرى آن دو خلافت را مانند دو پستان شتر بین خود تقسیم کردند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اوّلى خلافت را در ناحیه&amp;zwnj;اى خشن و سنگلاخ قرار داد زیرا که عمر سخنش تند و ملاقات با او رنج آور و اشتباهش زیاد و عذر خواهى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش بسیار بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;مصاحبت با شخصى داراى این اوصاف مثل سوارى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند که بر شتر سرکش سوار است، اگر مهارش را محکم نگه دارد، بینى شتر پاره و مجروح مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و اگر رها کرده به حال خود بگذار، سر نگون شده و بمیرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا سوگند که مردم به انحراف از راه راست و نا فرمانى پروردگار گرفتار شدند و هر روز به رنگى در آمدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى من در تمام این مدت صبر کردم و با سختى و غم همراه بودم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا این که عمر بن خطاب هم راه خود را پیمود و قبل از مرگ خلافت را در جمعى قرار داد که گمان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد من یکى از آنها هستم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خدایا، داد از آن شورا که آنجا در سنجش مقام من با ابو بکر شک روى داد تا آن حد که مرا در ردیف اینها پنداشتند، با این حال براى مصلحت اسلام صبر کردم و با فراز و نشیب آنها خود را تطبیق دادم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى از شورا یکى از روى حسد و کینه از من برگشت و دیگرى به طرفدارى از داماد خود اقدام کرد و حوادث دیگر که مایل نیستم آنها را بازگو کنم تا این که سومى یعنى عثمان بن عفان به خلافت برخاست، در حالى که شکم و دو پهلویش باد کرده بود و جز خالى کردن و خوردن کارى نداشت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;افراد قبیله و پسران پدرش با او همدست شدند، به جان بیت المال مسلمین افتادند مانند شترى که گیاهان تر و تازه بهارى را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خورد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آرى مال خدا را با حرص و ولع و با تمام دهان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خوردند تا زمانى که رشته کار از دست خلیفه به در رفت و داستان به کشته شدنش انجامید و شکمبارگى و غرور او وى را بر زمین زد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;نا گهان دیدم که مردم از هر سوى روى به من نهاده&amp;zwnj;اند و مانند موى گردن کفتار به دورم ریخته&amp;zwnj;اند به طورى که حسن و حسین (علیهما السلام) زیر دست و پا قرار گرفتند و لباس تنم پاره شد و مردم مثل رمه گوسفندان اطراف من جمع شدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى &lt;i&gt;&lt;span&gt;همین که به خلافت ظاهرى رسیدم و با من بیعت کردند مخالفتها شروع شد، جمعى پیمان شکنى کردند و گروهى از دین بیرون رفتند و عده&amp;zwnj;اى هم با ستمکارى دلم را آزردند. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گویى آنها این سخن خدا را نشنیده&amp;zwnj;اند که فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;جهان آخرت را از آن کسانى قرار دادیم که در دنیا قصد طغیان و فساد ندارند و پایان شایسته براى پرهیز کاران است.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آرى به خدا قسم که این آیه را شنیدند و خوب درک کردند و لیکن دنیا چشم آنها را پر کرده و زینتهایش دلشان را برده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سوگند به پروردگارى که دانه گیاه را در خاک شکافت و انسان را بیافرید. &lt;i&gt;&lt;span&gt;اگر آن جمعیت زیاد حضور نمى&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;یافتند و وجود جمعى یارى کننده نبود که حجت بر من تمام گردد و نبود پیمانى که خداوند تبارک و تعالى از علماء و دانشمندان گرفته تا راضى نشوند بر سیرى ظالم و گرسنه ماندن مظلوم، هر آینه رشته شتر خلافت را بر کوهانش مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;انداختم و پایانش را چون اولش فرض مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کردم و از خلافت کناره مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;گرفتم.&lt;/i&gt; آن وقت شما مى فهمیدید که این دنیاى شما نزد من از آب بینى بزى کم ارزشتر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفته&amp;zwnj;اند: در موقعى که آن گرامى این بیانات را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فرمود، مردى از ساکنین دهاتهاى عراق از جا برخاست و نامه&amp;zwnj;اى به آن حضرت داد. امیر المؤمنین (علیه السلام) نامه را گرفت و مورد مطالعه قرار داد. وقتى نامه را خواند، ابن عباس گفت: اى امیر المؤمنین اگر دنباله خطبه&amp;zwnj;ات را ادامه مى دادى بهتر بود مولا (علیه السلام) فرمود: اى پسر عباس چنین چیزى دیگر نخواهى شنید این سخنان شعله غم بود که زبانه کشید و خاموش شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ابن عباس گفت: به خدا قسم هیچوقت از شنیدن هیچ سخنى به&amp;zwnj;اندازه نشنیدن باقى گفتار امیر المؤمنین على (علیه السلام) تأسف نخوردم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با همه تردید&amp;zwnj;ها نسبت به اصالت خطبه سوم و گذشتن از جملات اهانت آمیز آن نسبت به خلفای پیشین، متن خطبه حاکی از عرفی بودن حکومت و خواست مردم بر انتخاب حاکم دارد. نهایت اینکه حاکم منتخب حاکم شایسته&amp;zwnj;ای نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- درباره خطبه&amp;zwnj;ها بایستی یادآوری کرد که اولاً اهمیت نامه&amp;zwnj;ها به مراتب بیشتر از خطبه&amp;zwnj;ها است زیرا نامه&amp;zwnj;ها مکتوب شده توسط امام علی است یا لااقل سندیتش بیشتر مورد تصدیق می&amp;zwnj;تواند باشد. ثانیاً سیاق خطبه سوم با آنچه تا کنون در نامه&amp;zwnj;ها ذکر شد ناسازگار است. ثالثاً از شان و مقام علی به دور است که این چنین اهانت آمیز از خلفای قبل از خود که صحابی رسول گرامی بوده&amp;zwnj;اند یاد کند ( ولو اینکه درادعیه و بعضی کتب شیعه و در بعضی از منابر انواع و اقسام توهین&amp;zwnj;ها و اهانت&amp;zwnj;ها نسبت به خلفا ی اولیه اسلام وجود دارد) .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- با فرض صحت خطبه نهایتاً می&amp;zwnj;شود چنین پنداشت که امام علی در عصبانیت سخنانی را به زبان رانده است، حتی خودش آن را تعبیر به شقشقیه (شتری که از شدت هیجان دهانش کف آلود شده ) نموده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- با همه این احوال اصل موضوع بحث که عبارت از بیعت و خلافت است به قوت خود باقی است، یعنی این حق مردم است که با خلیفه بیعت بکنند یا نکنند . در این خطبه اشاره ندارد که مردم باید به خلافت او گردن نهند و چون چنین نکرده&amp;zwnj;اند گناه کرده&amp;zwnj;اند و مستحق آتش جهنم اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- باز آنچه مضموم واقع شده پیمان شکنی و خروج از دین خدا به این جهت است، نه بیعت کردن یا عدم بیعت مردم با او.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- اینکه خداوند از علما پیمان گرفته که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم راضی نباشند ارتباطی به حاکمیت اجباری بدون رضایت مردم ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- امام علی می&amp;zwnj;گوید اگر چنین تعهدی نبود ولو با علاقه مردم به بیعت با خود ؛ حاکمیت و خلافت را رها می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- &lt;span&gt;با همه تردید&amp;zwnj;ها نسبت به اصالت خطبه و گذشتن از جملات اهانت آمیز آن نسبت به خلفای پیشین، متن خطبه حاکی از عرفی بودن حکومت و خواست مردم بر انتخاب حاکم دارد. نهایت اینکه حاکم منتخب حاکم شایسته&amp;zwnj;ای نبوده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از خطبه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است. این خطبه را امام (ع) پس از رحلت رسول اللَّه (ص) ایراد فرمود، آن موقع که &lt;i&gt;عباس و ابو سفیان&lt;/i&gt; نزد آن حضرت آمدند تا با وى بیعت کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;اى مردم امواج فتنه را با کشتى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى نجات بشکافید و افتخار به حسب و نسب را کنار بگذارید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;پیروز آن نهضت و مبارزه&amp;zwnj;اى است که سپاه و یاور داشته باشد که در غیر این صورت تسلیم شدن و آسوده نشستن سزاوارتر است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آنچه مرا بدان مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;خوانید چون آبى بد مزه و متعفّن است و مثل لقمه&amp;zwnj;اى است که هر کس بخورد در گلویش مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;ماند. هر که میوه&amp;zwnj;اى را پیش از رسیدن آن بچیند، مثل کسى است که در زمین دیگرى چیزى کاشته است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر من حرف بزنم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند &amp;laquo;على بن ابی طالب&amp;raquo; حرص ریاست دارد و اگر سکوت کنم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند از مرگ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از این همه حوادث و جنگها و بعد از این همه حرفها خیلى بعید است که من از مردن ترس داشته باشم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا سوگند انس پسر ابی طالب به مرگ بیش از انس کودک به پستان مادر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بلکه من چیزى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانم که بر شما پوشیده است که اگر بگویم و بشنوید مثل ریسمانى که در چاهى عمیق به لرزش و اضطراب در مى آید بر خود خواهید لرزید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام به نکته بسیار مهمی اشاره می&amp;zwnj;کند و آن اینکه اگر نهضتی بخواهد پایدار باشد با تفرقه بدست نمی&amp;zwnj;آید و باید سپاه و یاور داشته باشد. دعوت عباس و ابوسفیان را برای خلافت خود را در واقع مخالف وحدت مسلمین می&amp;zwnj;داند. امام نیز به این نتیجه رسیده بود که شرایط برای خلافت او فراهم نیست و مانند میوه کال است و مانند کاشتن دانه است در زمینی که مال دیگران می&amp;zwnj;باشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- از متن خطبه مشخص است که برای تحریک او، از وی می&amp;zwnj;خواستند که نترسد و وارد میدان شود که علی (ع) با هوشیاری دست آنان را خوانده و اعلام می&amp;zwnj;دارد که نه تنها از مردن نمی&amp;zwnj;ترسد بلکه از علاقه کودک به پستان مادر طالب تر به مرگ است اما چه نتیجه&amp;zwnj;ای از آن به دست می&amp;zwnj;آید .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- جالب تر از خطبه، کسانی هستند که محرک علی برا ی مبارزه جهت کسب خلافت بودند. عباس و ابوسفیان. عباس که مردد بین اسلام و بت پرستی بود و ابوسفیان که تا حد مرگ مقابل اسلام ایستاد و به ناچار تسلیم شد و توسط پیامبر آزاد گشت. آیا آنان دلشان برای اسلام حقیقی سوخته بود و علی را نماد اسلام حقیقی می&amp;zwnj;دانستند؟ و یا اندیشه&amp;zwnj;ای پلید در ذهن داشتند و خود را دایه دلسوزتر از مادر جلوه می&amp;zwnj;دادند؟ یعنی اینکه آیا سران مهاجرین و انصار که با تمام وجود برای تثبیت اندیشه پیامبر کوشیده بوند و از اولین گروندگان به او بودند حقیقت اسلام را نمی&amp;zwnj;فهمند ولی معاندین سرسخت وی می&amp;zwnj;فهمیدند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی هوشیار تر از آن بود که تحت تاثیر آنان قرار گیرد و تن به انشقاق مسلمین دهد و ثمره خون شهدای صدر اسلام را به هدر دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است. این سخنان را امام (ع) موقعى ایراد فرمود که اظهار آن را ضرورى دانست. روى سخن او با زبیر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo; &lt;/b&gt;&lt;i&gt;زبیر فکر مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کند که با دستش بیعت کرده و نه با دلش، &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و حال آنکه او به بیعت کردن اقرار کرده است ولى مدّعى شده که در قلبش نیت بیعت نداشته. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;او باید براى این ادعا دلیل قابل پذیرش ارائه دهد، &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و گر نه باید به بیعت و تعهّدى که از آن شانه خالى کرده باقى بماند.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- زبیر بیعت کرده بود و باید به بیعت خود باقی می&amp;zwnj;ماند و پیمان شکنی نمی&amp;zwnj;کرد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اینکه زبیر ادعا کند که با دستش بیعت کرده ولی دلش با بیعت نبوده ادعای بلادلیل است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- یا نباید متعهد شد و یا اگر تعهدی بود باید به تعهد عمل شود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۳۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است در باره کشتن عثمان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;اگر دستور قتل عثمان را داده بودم قاتل من بودم و اگر مردم را از کشتن او باز داشته بودم، یارى او کرده بودم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و حال آنکه کسى که به او یارى رساند نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند بگوید من بهتر از آن کس هستم که او را خوار کرد و هر که او را خوار کرد نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند بگوید که آنکه یاریش کرده بهتر از من است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;هم اینک سبب قتل عثمان را برایتان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خود کامگى کرد و بد عمل نمود، شما هم کم حوصلگى کردید بنا بر این شما نیز بد کردید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پروردگار حکمى دارد که واقع خواهد شد و آن حکم، هم دامن افراد خود کامه و هم افراد کم حوصله را خواهد گرفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۳۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام علی در این خطبه می&amp;zwnj;گوید نه دستور قتل عثمان را داده است و نه او را یاری کرده است ولی تلاش کرد چنین اتفاقی نیافتد، علی عثمان را نصیحت کرد که خود کامگی نکند و مردم را بر حذر داشت که خونش را نریزند .(کم حوصلگی نکنند )زیرا هر دو کار به ضرر جامعه مسلمین بود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;۲- &lt;/span&gt;امام علی می&amp;zwnj;گوید همچنانکه خودکامگی حاکم بد است، کم حوصلگی امت و عصیان بر حاکم نیز زیان آور است . چنانکه خلیفه کشی باب شد و کار از دست بزرگان و دلسوزان خارج گشت و آشفتگی و اختلاف امت را فرا گرفت، از این به بعد کافی است گروهی از بعضی از رفتار&amp;zwnj;های خلیفه و یا بعضی تصمیماتش مخالف باشند، بجای گفتگو شمشیر حکومت می&amp;zwnj;کند و فرصت برای فرصت طلبان فراهم می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۳۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع) که تواند خطبه&amp;zwnj;اى باشد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;به یارى دین برخاستم، در روزگارى که همه در کار سستى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نمودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در آن هنگام که هرکس سر در لاک خود فرو برده بود، این من بودم که سر برافراشتم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[و در آن هنگام، که زبان همگان بسته بود، این من بودم که به سخن آمدم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;]&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در آن هنگام که همه در راه مانده بودند، این من بودم که به هدایت نور خدا راه خویش پى گرفتم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادعایم از همه کمتر بود و حال آنکه، بر همگان پیشى جسته بودم و زمام کارها به دست گرفته و پیش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تاختم و بتنهایى، از همه گرو مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بردم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانند کوهى که تندرها نجنبانندش و توفانها برنکنندش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هیچ کس بر من عیبى نتوانست گرفت و در غیبت من سخنى نتوانست گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکنون هر ذلیل ستمدیده&amp;zwnj;اى در نزد من عزیز و ارجمند است تا حقّش را بگیرم و به او دهم و هر نیرومند سرکش در نزد من ناتوان و حقیر است که حق ستمدیدگان را از او بستانم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما به قضاى خداوند راضى هستیم و تسلیم فرمان او&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پندارى که من بر رسول الله (ص) دروغ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بندم به خدا سوگند، من نخستین کسى هستم که پیامبرى او تصدیق کرده&amp;zwnj;ام، چگونه نخستین کسى باشم که بر او دروغ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بندد &lt;i&gt;&lt;span&gt;به کار خود درنگریستم،&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; &lt;i&gt;دیدم پیش از آنکه بیعت کنم مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;بایست از فرمان رسول الله (ص) اطاعت کنم که مرا به مدارا خوانده بود. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آرى، در آن هنگام عهد و پیمان دیگرى به گردن من بود.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۳۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام علی برای بیعت خود با خلفا استشهاد به فرمان رسول گرامی می&amp;zwnj;کند که وی را توصیه به مدارا کرده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۵۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است و در باره بیعت کردن مردم بعد از عثمان است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;پس &lt;i&gt;&lt;span&gt;مردم به شوق بیعت کردن با من مثل شتران تشنه به هنگام آشامیدن آب، &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;در حالى که ریسمانشان باز شد و ساربان رهایشان کرده هجوم آوردند&lt;/i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;z&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا آنجا که پنداشتم قصد جان مرا کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و یا این که در نظر دارند یکدیگر را از پا در آورند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;زیر و بم این کار را بررسى کردم،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و دیدم جز این چاره&amp;zwnj;اى نیست که جنگ با آنان را انتخاب کنم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;یا آنچه را رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) براى من آورده کنار بگذارم و نادیده بگیرم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در نتیجه جنگیدن را از قبول کیفر الهى آسانتر یافتم،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و رنج این جهان را بر عذاب جهان آخرت برگزیدم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;توضیح خطبه ۵۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- خطبه دارای دو بخش است که ظاهرا کنار هم قرار گرفته&amp;zwnj;اند: بخش اول مربوط به زمان بیعت است و بخش دوم مربوط به شروع جنگهای داخلی خصوصا جنگ با شام، زیرا جنگ جمل فتنه&amp;zwnj;ای کوتاه مدت و کم هزینه بوده و سریع به نتیجه رسیده و با کمال تاسف با از دست رفتن دو مهاجر نخستین و موید پیامبر روبرو شد و حیثیت همسر پیامبر نیز خدشه دار شد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- قسمت اول خطبه کاملا موید خواست مردم برای به حکومت و خلافت رسیدن حاکم است که مانند سایر نامه&amp;zwnj;ها و خطب این نظر مورد تاکید قرار گرفته است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۶۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;نقل شده وقتى بعد از ارتحال رسول گرامى اسلام (صلّى اللَّه علیه و آله) اخبار سقیفه بنى ساعده به امام (علیه السلام) رسید، فرمود: انصار چه گفتند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفتند انصار گفته&amp;zwnj;اند از ما امیرى و از شما امیرى. فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس چرا در برابر آنها این دلیل را نیاوردید که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود: با نیکوکاران انصار نیکى کنید و از بدکارانشان درگذرید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;عرض کردند: در سخن پیامبر چه دلیلى نهفته است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فرمود: اگر امارت و خلافت حق ایشان بود پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) سفارش آنان را نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد. (بلکه به ایشان سفارش دیگران را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نمود.)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;امام (علیه السلام) پرسید قریش چه گفتند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;عرض کردند: قریش به این استدلال کردند که از شجره رسول خدایند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;امام (علیه السلام) فرمود: آرى به درخت استدلال کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى میوه آن درخت را تباه ساختند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۶۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آنچه در سقیفه گذشت مناظره میان دو فراکسیون مهاجرین و انصار بوده که که به تعبیر علی (ع) شوریٰ و تعیین خلیفه حق آنان است &amp;quot; اگر امارت و خلافت حق ایشان بود پیامبر سفارش آنان (انصار) را نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- آنچه مسلم است امام علی هم معتقد بود که خلافت باید به دست مهاجرین باشد .( با استدلال از حدیث پیامبر)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- ولی در بین مهاجرین چه کسی لیاقت خلافت دارد؟ این موضع اختلاف او و مهاجرین است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- در این شک نیست که امام علی خود را شایسته ترین فرد برای خلافت می&amp;zwnj;دانست، از مهاجرین بود از شجره رسول الله بود، در دامان او بزرگ شده بود، آنچه می&amp;zwnj;دانست از او آموخته بود، اگر او بیش از همه برای تثبیت اسلام جان فشانی نکرده باشد، کمتر از هیچکدام نبوده است ( چه آنها که به شهادت رسیدند و چه آنها که باقی ماندند).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- با این وصف در مقابل خواست این شورا تسلیم شد زیرا رضای پروردگار و وحدت مسلمین را در این می&amp;zwnj;دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ادامه دارد&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2952">بیعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2951">خلافت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953">عرف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2950">علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2949">نهج البلاغه</category>
 <pubDate>Wed, 25 May 2011 22:04:15 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4261 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nahjol-belaghah1.jpg?1305967387&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی&lt;i&gt; &amp;minus; &lt;/i&gt;آنچه پیش روست بررسی موضوع خلافت و بیعت در نهج البلاغه است. این مقاله فارغ از اینکه نهج البلاغه چه میزان سندیت دارد، به این کتاب می&amp;zwnj;نگرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجا که هر مذهب اسلامی (شیعه و سنی) علی (ع) را یکی از خلفای بر حق می&amp;zwnj;شمرد (بعنوان یکی از خلفای راشدین و یا اولین خلیفه بر حق پیامبر اسلام)، دانستن اینکه علی در مورد منشأ حکومت چه نظری داشت، دارای اهمیت ویژه&amp;zwnj;ای است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آیا او تعیین خلیفه را حق الهی می&amp;zwnj;دانست یا حق مردم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حکومت خود را متکی به خواست خدا و رسول می&amp;zwnj;شمرد یا متکی به بیعت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را به حق می&amp;zwnj;دید و یا به ناحق؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- به حق خلافت خود از این نظر می&amp;zwnj;نگریست که منصوب الهی است، یا از این نظر که منتخب مردم است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نهج البلاغه توسط سید رضی از مجموعه خطبه ها، نامه&amp;zwnj;ها و کلمات کوتاه علی (ع) جمع آوری شده است. علمای مسلمان نهج البلاغه را به لحظ سندیت از ۶۰ درصد تا ۱۰۰ درصد معتبر می&amp;zwnj;دانند.مسلم است نامه&amp;zwnj;ها از اعتبار بیشتری نسبت به خطبه&amp;zwnj;ها و کلمات کوتاه برخوردار است زیرا مکتوبات از سندیت بیشتری برخوردار است تا سخنرانی&amp;zwnj;ای (خطبه&amp;zwnj;ای) که بعداًتوسط شنونده&amp;zwnj;ای نگارش شده باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کاوش ما در این مقاله گرد پرسش&amp;zwnj;های بالا با نظر به &amp;nbsp;نهج البلاغه صورت می&amp;zwnj;گیرد، و آنچنان که اشاره شد، بی توجه به اینکه آیا واقعاً چنین مطلبی (نامه یا خطبه) از شخص علی (ع) صادر شده است یا نه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ضمناً، دانستن شرایط اجتماعی، فکری و فرهنگی آن روزگار ازنظر درک موضوع بسیار حائز اهمیت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شرایط اجتماعی دوران نبوت و خلافت&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اولیه در زمان بعثت پیامبر در مکه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بنا به مردسالاری حاکم، پدر خانواده تعیین کننده سرنوشت خانواده بود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; چند خانواده هم خون تشکیل یک خاندان را می&amp;zwnj;دادند که هر کدام در یکی از دره&amp;zwnj;های میان کوه&amp;zwnj;های مکه زندگی می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; سران خاندان درباره سرنوشت مکه تصمیم مشترک می&amp;zwnj;گرفتند. این سران از نسل مشترک بودند که در نهایت از فرزندان اسماعیل فرزندابراهیم شمرده می&amp;zwnj;شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لذا تصمیم سران خاندان تصمیم همه مردم آن خاندان تلقی می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وضعیت مدینه (یثرب) که در آنجا نیز دو قبیله بزرگ اوس و خزرج و نیز قبایل یهودی که عمدتاً در اطراف مدینه زندگی می&amp;zwnj;کردند، نیز بر همین روال بود. تصمیم سران اوس و خزرج نیز تصمیم مردم یثرب تلقی می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری قبایل اطراف با وفات پیامبر، پیمان خود را با او تمام شده تلقی کرده و از این اتحاد که حول پیامبر شکل گرفته بود خارج شدند ( جنگ&amp;zwnj;های رده به همین جهت اتفاق افتاد)، زیرا آنان آنقدر می&amp;zwnj;فهمیدند که سرنوشت جامعه جدید توسط قبایل مدینه و مکه تعیین می&amp;zwnj;شود نه قبایل اطراف آن به تعبیر دیگر آنان هم پیمانی با محمد را از بعد اجتماعی آن می&amp;zwnj;دیدند و آن را یک پیمان دینی نمی&amp;zwnj;دانستند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معمولاً بزرگان قبایل مردان نسبتاٌ مسن بودند که مقبولیتی میان قبیله خود داشتند، و بدیهی است در تصمیم&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های مهم رأی مردان صاحب نظرو رده دوم قبیله را نیز جویا می&amp;zwnj;شدند و سپس تصمیم گرفته می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سنت فوق در زمان حاکمیت پیامبر نیز جاری بود. وقتی مهاجرین (کسانی که همراه پیامبر از مکه به مدینه آمده بودند) و انصار (قبایلی از مدینه که با پیامبر پیمان بسته بودند) طرف مشورت پیامبر قرار می&amp;zwnj;گرفتند، این سران قبایل بودند که در تصمیم گیری دخالت داشتند، نه همه مردم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به تعبیر دیگر نه زنان دخالت می&amp;zwnj;کردند و نه مردان معمولی، آنان تابع نظر سران قبایل خود بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;انتخاب اولین خلیفه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بر اساس شرایط فوق وقتی پیامبر وفات می&amp;zwnj;کند، طبیعی است که سران قبایل نسبت به سرنوشت خود حساسیت به خرج دهند و حتی علاقه&amp;zwnj;مند باشند سرنوشت جامعه جدید ( که متشکل ازبسیاری قبایل اطراف مدینه و مکه و نیزخود مکه و مدینه) را به دست بگیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این میان &lt;span&gt;بسیاری قبایل اطراف با وفات پیامبر، پیمان خود را با او تمام شده تلقی کرده و از این اتحاد که حول پیامبر شکل گرفته بود خارج شدند ( جنگ&amp;zwnj;های رده به همین جهت اتفاق افتاد)، زیرا آنان آنقدر می&amp;zwnj;فهمیدند که سرنوشت جامعه جدید توسط قبایل مدینه و مکه تعیین می&amp;zwnj;شود نه قبایل اطراف آن به تعبیر دیگر آنان هم پیمانی با محمد را از بعد اجتماعی آن می&amp;zwnj;دیدند و آن را یک پیمان دینی نمی&amp;zwnj;دانستند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمام سران قبایل مکه و مدینه در زمان فوت پیامبر در مدینه حضور داشتند، بدیهی است هر کدام تلاش کند فراکسیونی تشکیل دهد تا ریاست این جامعه جدید را به دست گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون اول : فراکسیون انصار بود. سران اوس و خزرج در سقیفه گردآمدند تا خلافت را در قبیله اوس و خزرج قرار دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون دوم : فراکسیون مهاجرین بود. ابوبکر، بزرگ بنی یتیم و عمر، بزرگ عدی در رأس این فراکسیون قرار داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون سوم : از مهاجرین بودند که علاقه&amp;zwnj;ای به حاکمیت فراکسیون دوم نداشتند. این گروه عمدتأ جزو السابقون (پیروان اولیه پیامبر) نبودند، بلکه بعداً به اسلام گرویده بودند. عباس، عموی پیامبر و ابوسفیان هسته اصلی این فراکسیون بودند. آنان علی (ع) را کاندیدای خلافت کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; مستندات فراکسیون&amp;zwnj;ها مبنی بر حقانیت گروه خود برای خلیفه شدن به شرح زیر بود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون انصار : اگر ما به پیامبر جا و امکانات نمی&amp;zwnj;دادیم و با او همراهی نمی&amp;zwnj;کردیم، او موفق به تشکیل چنین حکومتی نبود. لذا، حق ماست که حاکمان جامعه جدید بعد از پیامبر باشیم (خصوصأ اینکه مدینه مرکز حکومت بود).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون مهاجرین : ما جزو اولین کسانی بودیم که به اسلام محمد ایمان آوردیم و دین محمد به یاری ما حیات یافت، و پیامبر نیز فرموده بود که ائمه بعدی من از قریش&amp;zwnj;اند و قریش مکی است نه مدنی، پس خلافت حق آنان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون سوم&amp;nbsp;نیز که علاقه به آن دو فراکسیون نداشتند، علی (ع) را از آن جهت که نزدیکترین فرد به پیامبر بوده و مورد علاقه و داماد اوست شایسته خلافت می&amp;zwnj;دانستند، و یا مانند ابوسفیان خلافت علی را وسیله تفرقه میان مسلمین می&amp;zwnj;دیدند.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بیعت نه تکلیف دینی بلکه وظیفه&amp;zwnj;ای عرفی واجتماعی است واگر کسی بیعت نکند مرتکب معصیت نشده واین حق اوست.&lt;br /&gt;
بیعت اجباری ویا خلافت بدون بیعت مردم با خلیفه مورد تأیید امام علی نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضع علی (ع) درباره انتخاب خلیفه اول:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی (ع) به عباس و ابوسفیان جواب رد می&amp;zwnj;دهد، در عین حال خود را شایسته خلافت می&amp;zwnj;داند. وقتی ماجرای سقیفه را می&amp;zwnj;شنود که در آنجا دو گروه فراکسیون مهاجرین و انصار در حال قانع کردن دیگری هستند، ضمن رد استدلال انصار و پذیرفتن استدلال مهاجرین، حق خلافت را از آن خود دانسته و دیگر مهاجرین را غاصب حق خود می&amp;zwnj;شمرد، اما در سقیفه حاضر نمی&amp;zwnj;شود و در هیج جلسه&amp;zwnj;ای و اجتماعی برای دفاع از حق خود سخنی نمی&amp;zwnj;گوید. او در نهایت با منتخب سران حاضر در سقیفه بیعت کرده و با او همراهی و همدلی کرده و مشورت می&amp;zwnj;دهد هرچند خود را خار در چشم و استخوان در گلو می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; قتل عثمان: قبل از خلافت علی (ع) سه خلیفه حکومت کردند،.دو خلیفه اول در مجموع سبب اعتراض مردم نشدند، اما خلیفه سوم باعث ایجاد اعتراض در جامعه شد. اعتراض مردم بیشتر به اطرافیان وی بود که افرادی ناشایست بودند نه خودش.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طلحه، زبیر و عایشه بیشترین نقش را در تحریک مردم علیه عثمان داشتند . مردم علی (ع) را واسطه قرار دادند تا با عثمان مذاکره کرده و علت اعتراض مردم را به گوش او برسانند. مع الاسف این کار مؤثر واقع نشد و علی&amp;zwnj;رغم تلاش علی (ع) برای جلوگیری از شورش و قتل خلیفه، این امر اتفاق افتاد و او بوسیله مخالفانش کشته شد. سران مهاجر و انصار با علی دست بیعت دادند و علی&amp;zwnj;رغم اکراه علی (ع) مبنی بر عدم پذیرش خلافت، با اصرار مردم و سران مهاجر و انصار خلافت را پذیرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دو گروه جزء مخالفان علی (ع) شدند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- گروهی که با روی کار آمدن علی (ع) موقعیت خود را از دست می&amp;zwnj;دادند که در رأس آن معاویه قرار داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- گروهی که انتظار پست و مقامی داشتند، اما علی (ع) از سپردن پستی به آنان اجتناب کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر دو گروه ادعای خونخواهی عثمان را کردند. گروه اول خود علی (ع) را عامل کشتن عثمان اعلام کردند و گروه دوم علی (ع) را عامل قتل نمی&amp;zwnj;دانستند، لکن متقاضی مجازات قاتل او بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر دو گروه به حقیقت ماجرا آگاهی داشتند و ضمن اینکه از این قتل راضی بودند اما آن را بهانه&amp;zwnj;ای برای مخالفت با خلیفه جدید قرارداده بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از نامه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشروح مذاکرات و نامه نگاری&amp;zwnj;ها تصویر گویایی به دست می&amp;zwnj;دهد از آنچه در آن زمان رخ داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زیر نامه&amp;zwnj;ها و خطبه&amp;zwnj;ها از نهج البلاغه فیض الاسلام و با ترجمه آقای ارفع نقل می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نامه را امام علی (ع) براى مردم کوفه نوشت، در آن زمانى که از مدینه به بصره مى&amp;rlm;رفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;از بنده خدا على امیر المؤمنین به مردم کوفه که از سران انصار و بلندپایگان عرب مى&amp;rlm;باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما بعد از حمد و ثناى پروردگار و درود بر محمّد و آلش من شما را از کار عثمان با خبر مى&amp;rlm;کنم به طورى که شنیدن آن مانند دیدن است. مردم به عثمان و کارهایش ایراد گرفته در حالى که من از مهاجرین بودم و &lt;i&gt;&lt;span&gt;بیشتر مى&amp;rlm;خواستم که او خشنود شود و کمتر سرزنشش مى&amp;rlm;کردم&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; ولى طلحه و زبیر راحت&amp;rlm;ترین کارشان این بود که به او بتازند و آرامترین رفتارشان نسبت به او راندن شدید او بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و عایشه هم سر برآورد و خشمى را که از او داشت آشکار نمود. در این بین مردم نیز دست به کار شدند و او را کشتند. و سپس &lt;i&gt;&lt;span&gt;مردم با من بیعت کردند در حالى که نه از این کار کراهتى داشتند و نه مجبور بودند، بلکه از روى میل و رغبت و به اختیار انجام دادند. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدانید که مرکز هجرت (مدینه) از مردمش جدا شد و اهل آن نیز از آن خارج شدند و آن شهر چون دیگ جوشان گشت و فتنه بر قطب و مرکز دین ایستاد بنا بر این شتابان به سوى امیر خودتان بیایید و براى جهاد با دشمنان پیشدستى کنید، اگر خدا بخواهد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام علی علاقمند بود که عثمان در مقام خلافتش موفق باشد، هر چند اعمالی انجام می&amp;zwnj;داد که رضایت بخش نبود. با این حال علی نسبت به سایر صحابی رسول گرامی کمتر او را سرزنش می&amp;zwnj;کرد و این به معنای همراهی و عدم مخالفت با خلافت عثمان بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اقبال بزرگان مهاجر و انصار و به تبع آنها مردم بر خلافت علی نه از روی اکراه و اجبار بلکه از روی میل ورغبت بوده است و این نشان می&amp;zwnj;دهد از دیدگاه علی باید بیعت با اختیار وتمایل انجام گیرد نه اجبار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;بنابراین بیعت نه تکلیف دینی بلکه وظیفه&amp;zwnj;ای عرفی واجتماعی است واگر کسی بیعت نکند مرتکب معصیت نشده واین حق اوست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴-&amp;nbsp;بیعت اجباری ویا خلافت بدون بیعت مردم با خلیفه مورد تأیید امام علی نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;i&gt;همان مردمى که با ابو بکر و عمر و عثمان بیعت کردند با همان شرایط با من بیعت کردند، بنا بر این آنکه حاضر است نتواند دیگرى را خلیفه خود قرار دهد و آنکه غایب است نتواند کار حاضران را قبول نکند. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;شورىٰ حق مهاجرین و انصار است. پس اگر آنان بر مردى گرد آمدند و او را امام نامیدند رضاى پروردگار را جلب کرده&amp;rlm;اند &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;و اگر کسى به عمل آنها عیب گیرد و یا بدعتى را پدید آورد و از فرمان آنها سرپیچى کند او را به اطاعت وادار مى&amp;rlm;نماید و اگر آنها را اطاعت نکرد با او مى&amp;rlm;جنگیدند، زیرا که غیر اهل ایمان را طى کرده است. &lt;/i&gt;و خداوند او را به آنچه بدان رو آورده واگذار نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اى معاویه به جانم سوگند اگر به دیده عقلت بنگرى و از هواى نفس خود چشم&amp;rlm;پوشى کنى خواهى دید که من از مردمان دیگر از خون عثمان و کشته شدن وى بیزارترم، و تو خوب مى&amp;rlm;دانى که من از آن گوشه&amp;rlm;گیرى نمودم جز این که به من تهمت بزنى و مطلبى که برایت روشن است پنهان نمایى.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراین نامه علی به صراحت روش بیعت با سه خلیفه پیشین و نیز روش بیعت با خود را که مانند سه خلیفه قبل است مورد تأیید قرار می&amp;zwnj;دهد و سر پیچی از آن را غیر راه اهل ایمان می&amp;zwnj;شمرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حق خلیفه می&amp;zwnj;داند که با نا فرمانبران (شورشیان) بجنگد و کسانی را که در مقابل انتخاب مردم قرار می&amp;zwnj;گیرند، بدعت گذار می&amp;zwnj;نامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- بزرگان و پیشتازان در پیروی از رسول گرامی را &amp;minus; که همان مهاجرین و انصار باشند &amp;minus; دارای حق انتخاب خلیفه می&amp;zwnj;داند، به طوری که اگر آنان با کسی بیعت کنند او امام و پیشوای مسلمین بوده و رضای پروردگار نیز در آن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- بنابراین سرپیچی او نیز از انتخاب شورا نمی&amp;zwnj;توانست عملی درست باشد، لذا او نیز چنین نکرد و به این انتخاب احترام گذاشت .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;پس از حمد ثناى پروردگار و درود بر محمّد و آلش از تو به من موعظه&amp;rlm;اى رسید که کلماتش به هم پیوسته و الفاظ آن آراسته بود. تو بخاطر گمراهى خود این نامه را ترتیب داده و به علت رأى بدت آن را فرستاده&amp;rlm;اى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;نامه را کسى فرستاده که بصیرتى ندارد تا راهنمایش باشد و رهبرى ندارد که ارشادش فرماید. هواى نفس او را خواند اجابتش کرد و گمراهى او را راند به دنبالش حرکت کرد به همین جهت یاوه&amp;rlm;سرایى کرده و راه خطا و اشتباه را رفته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اى معاویه: &lt;i&gt;&lt;span&gt;خلافت یک بار بیعت کردن است و دوباره نمى&amp;rlm;توان در باره آن اظهار نظر کرد و اختیار در بیعت کردن و نکردن، دیگر از سر گرفته نمى&amp;rlm;شود. کسى که خود را از بیعت خارج کند طعن&amp;rlm;زننده و عیب&amp;rlm;جوست و آنکه تأمل و تردید نماید منافق و دوروست.&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام علی اختیاری بودن بیعت را یادآوری کرده و می&amp;zwnj;نویسد که این انتخاب یک بار است و با گذشت زمان درباره یک خلیفه تکرار نمی&amp;zwnj;شود (و این سنت پذیرفته آن زمان بود).&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- در این نامه &lt;span&gt;امام علی اختیاری بودن بیعت را یادآوری کرده و می&amp;zwnj;نویسد که این انتخاب یک بار است و با گذشت زمان درباره یک خلیفه تکرار نمی&amp;zwnj;شود (و این سنت پذیرفته آن زمان بود).&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- کسانی را که پس از بیعت پیمان شکنی کنند طعنه&amp;zwnj;زننده و عیب&amp;zwnj;جو می&amp;zwnj;داند و حتی کسانی را که تردید کنند دورو می&amp;zwnj;نامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;علی بر اساس سنت قبیله&amp;zwnj;ای حاکم بر منطقه حجاز انتخاب حاکم را دوره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;داند، بلکه از دید او نیز یک انتخاب است تا مرگ حاکم، و این نشان می&amp;zwnj;دهد که مسئله خلافت و حکومت امری عرفی و مطابق با سلیقه مردم زمانه است و نه فرمانی ابدی و دستوری الهی که تخلف از آن شیوه گناه محسوب شده و متخلف مجازات شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- حتی امروزه هم هر حکومتی که داعیه دینی دارد به میل و یا به ناچار از سنت&amp;zwnj;های امروزی حکومت ( مثل تفکیک قوا) تبعیت می&amp;zwnj;کند ویا تظاهر به آن می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۹&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&amp;laquo;آن قوم (قریش) قصد کشتن پیغمبر ما را داشتند و مى&amp;rlm;خواستند که ریشه ما را بکنند و براى ما غم و غصه&amp;rlm;ها به وجود آوردند و کارهایى انجام دادند. ما را از زندگى خوب و گوارا باز داشتند و ترس و نگرانى را همراهمان کردند. مجبورمان نمودند تا به کوهى سخت و خشک برویم و آتش جنگ را برایمان برافروختند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;ولى خداوند تبارک و تعالى اراده کرد تا ما پاسدار شریعت و نگاهدار حرمتش باشیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;مؤمن ما طالب مزد بود و کافر ما از اصل و ریشه خانوادگى خویش حمایت مى&amp;rlm;کرد. در بین قریش آنکه مسلمان شده بود و وحشتى که ما از کفار داشتیم نداشت به خاطر سوگند عمدى که با مشرکان بسته بودند و همین پیمان آنها را از آسیب دیدن حفظ مى&amp;rlm;کرد و یا به واسطه خویشاوندانى که داشتند و از آنها دفاع مى&amp;rlm;کردند از کشته شدن در امان بودند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و &lt;i&gt;&lt;span&gt;رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) هر وقت جنگ شدت مى&amp;rlm;یافت و میدان کارزار از خون، سرخ مى &amp;rlm;گردید و مردم در ترس و هراس واقع مى&amp;rlm;شدند اهل بیت خود را خط مقدم جبهه مى&amp;rlm;فرستاد و بدین وسیله اصحاب خود را از سوزش نیزه&amp;rlm;ها و شمشیرها باز مى&amp;rlm;داشت &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;چنانچه عبیدة بن حارث در جنگ بدر و حمزه در جنگ احد و جعفر در جنگ موته به شهادت رسیدند و کسى که اگر مایل بودم نام او را ببرم (مقصود خود حضرت است) مانند آنان خواهان شهادت بود لکن مرگ آنها جلو افتاده و مرگ او (امیر المؤمنین) به تأخیر افتاد. &amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه۹&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- هر چند به ظاهر متن نامه ارتباط مستقیمی به موضوع بیعت و خلافت ندارد، اما از آنجا که شیعه خلافت را منحصر در اهل بیت می&amp;zwnj;داند دارای اهمیت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- چنانچه از متن بر می&amp;zwnj;آید بر خلاف عقیده رایج شیعیان، اهل بیت از دیدگاه علی خاندان و فامیل رسول گرامی است چنانچه حمزه عموی پیامبر بود ؛ جعفر و علی پسرعموی پیامبر بودند ولی از نظر امام علی از اهل بیت و حتی جزء شاخص اهل بیت بودند . زیرا با جانفشانی و شهادت آنها نهال دین پایدار ماند و تنومند شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- البته همسران، دخترها و نوه&amp;zwnj;های پیامبر هم از اهل بیت اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۲۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه در پاسخ به او،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آن از نیکوترین نامه&amp;rlm;هاست&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بعد از حمد و ثناى پروردگار و صلوات بر محمّد و آلش، نامه&amp;rlm;ات به من رسید که در آن نوشته بودى خداوند حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) را براى دینش برگزید و او را توسط اصحابش یارى نمود که آنها نیز مورد تأیید پروردگار بودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;روزگار چیز عجیبى را از تو براى ما پنهان کرده بود و آن کلامى است که تو آغاز کرده&amp;rlm;اى که ما را به خیر و نیکویى پروردگار که در نزد ماست و به نعمتى که از ناحیه رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) به ما داده شده آگاهمان ساخته&amp;rlm;اى در این یادآورى تو مثل کسى هستى که خرما را به &amp;quot;هجر&amp;quot; جایى که خرما فراوان است ببرد و یا آنکه استاد خود را به مسابقه دعوت کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و &lt;i&gt;&lt;span&gt;تو خیال کردى که آن دو نفر در اسلام بهترین مردم هستند و بر فرض که درست گفته باشى تو چه بهره&amp;rlm;اى از آن دارى و اگر درست نگفته باشى ننگ و زیانى براى تو ندارد. و ترا چه به این که کى برتر است و کى برتر نیست و چه کسى رهبر و چه کسى رعیت است. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;آزادشدگان و فرزندان آزادشدگان را چه رسد که بین مهاجرین نخستین و ترتیب درجات ایشان و تعریف طبقات آنها نظر بدهند&lt;/i&gt; هیهات سخنى است ناروا و گفتارى است بیهوده که انسان محکوم و بى&amp;rlm;لیاقت به قضاوت بنشیند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اى مرد آیا سر جاى خود نمى&amp;rlm;نشینى و آیا کوتاه دستى خود را نمى&amp;rlm;بینى و آیا آنچه را خود لایق آن هستى انتخاب نمى&amp;rlm;کنى چه کسى مغلوب تو واقع شده&amp;rlm;و یا چه کسى پیروز گشته است تو در بیابان گمراهى سرگردانى و از راه مستقیم روگردانى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و من هر چه مى&amp;rlm;گویم نه به خاطر آنکه تو آگاه شوى بلکه فقط براى آنکه نعمتهاى الهى را بازگو نمایم به تحقیق که عده&amp;rlm;اى از مهاجرین و انصار که هر کدام داراى فضایلى بودند به شهادت رسیدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;تا آن زمان که شهید ما به مقام شهادت نایل گشت و او را سید الشهداء نامیدند و رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) وقتى بر او نماز مى&amp;rlm;خواند هفتاد تکبیر گفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و آیا ندیدى که عده&amp;rlm;اى از مسلمین دستهاى خود را در راه خدا از دست دادند و هر کدام داراى فضایلى بودند و چون یکى از ما را ضربتى رسید و دستش جدا شد در باره&amp;rlm;اش گفته شد پرواز کننده در بهشت که داراى دو بال مى&amp;rlm;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و اگر پروردگار نهى نفرموده بود که کسى خود را تهذیب نکند گوینده این سخنان فضیلت&amp;rlm;هایى را برمى&amp;rlm;شمرد که دلهاى مؤمنین با آنها آشنا و گوشهایشان از شنیدن آنها امتناع ندارند بنابراین دورکن از خود کسى را که از حق به دور است (عمرو بن عاص). و ما دست پرورده&amp;rlm;هاى خداى خویش هستیم و مردم هم پرورش یافتگان مایند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;عزّت و شرف و برترى قدیمى ما نسبت به قوم تو، از این موضوع مانع نشد که ما خود با شما، آمیختگى پیدا کنیم و از شما براى خویش همسر انتخاب کنیم و دختران خویش را به همسرى شما در آوریم و رفتار ما با شما مانند رفتار همپایگان بود در حالى که شما در این رتبه نبودید و شایستگى آن را نداشتید و کجا چنین چیزى ممکن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;در حالى که رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) از ماست و تکذیب&amp;rlm;کننده نبوت (ابو جهل) از شماست. اسد اللَّه از ماست (شیر خدا) حمزه سید الشهداء و اسد الاحلاف از شماست (ابو سفیان). دو جوانان اهل بهشت (حسن و حسین علیهما السلام) از ماست و فرزندان آتش (فرزندان عقبة ابن ابى معیط) از شماست و بهترین زن در بین زنان جهانیان (فاطمه زهرا علیها سلام) از ماست و زن هیزم&amp;rlm;کش (همسر ابو لهب) از شماست و بالاخره بسیارى از نیکوئیها به سود ماست و بدیها به زیان شماست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;بنا بر این اسلام ما به گوش همه رسیده و شرف ما در جاهلیت جاى انکار ندارد و کتاب خدا براى ما جمع نموده&amp;rlm;آنچه را به ما نرسیده و لذا فرموده خداى سبحان است که &amp;quot;در کتاب خدا بعضى از خویشاوندان بر بعضى دیگر اولى و برترند&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و نیز فرموده که &amp;quot;سزاوارترین مردم به ابراهیم آنانند که پیرو او شدند و این پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) و آنهایى که ایمان آوردند و خداوند یار مؤمنین و گروندگان است&amp;quot;، پس یک بار به خاطر خویشاوندى با رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) سزاوارتریم و یک بار هم به خاطر طاعت و بندگى پروردگار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;وقتى در سقیفه مهاجران خویشاوندى خود را با رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) دلیل آوردند بر انصار پیروز شدند. پس اگر خویشاوندى با رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) باعث پیروزى است حق با ماست، نه با شما و اگر غیر از این است، پس انصار بر دعوى خویش باقى مى&amp;rlm;باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;اى معاویه، گمان بردى که من بر همه خلفاء حسد برده و به همه آنها ستم کرده&amp;rlm;ام و اگر این موضوع این گونه باشد که تو گمان برده&amp;rlm;اى به تو ربطى ندارد تا از تو در این باره معذرت خواهى نمایم. نه تو را ننگ است و نه عرصه بر تو تنگ مى&amp;rlm;باشد. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و گفتى که مرا مثل شتر مهار زده، کشیدند و بردند تا بیعت کنم. قسم به پروردگار خواستى سرزنش کنى، تعریف و تمجید کردى و خواستى رسوا کنى خود رسوا شدى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;تا مادامى که مسلمان شک در دینش و تردید در یقینش نداشته باشد مظلوم بودن برایش خوارى و عیب به حساب نمى&amp;rlm;آید. و این دلیل من است که قصدم دیگرى بود و لکن آنچه را لازم بود و در ضمن سخنانم پیش آمد به گوش تو رساندم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;بعد نوشته بودى آنچه را که بین من و عثمان روى داده است به دلیل آنکه با او خویشاوندى، من باید پاسخگوى تو باشم کدام یک از ما دشمنى&amp;rlm;اش با عثمان بیشتر بود و در جنگ با او و کشته شدن وى راهنما گردیدیم&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;آیا کسى که یارى خود را به وى پیشنهاد داد و او قبول نکرد و خواست که وى از یارى او خوددارى کند یا کسى که عثمان از او یارى خواست و او از یارى کردن وى خوددارى کرد و مرگ را به سوى او کشانید تا آن زمان که آنچه مقدرش بود واقع شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;به خدا قسم چنین نیست: &amp;quot;خدا مى&amp;rlm;داند چه کسانى از شما از جنگ باز مى&amp;rlm;دارند، و آنان که به برادران خود مى&amp;rlm;گویند نزد ما بیائید و جز اندکى در جنگ حاضر نمى&amp;rlm;شوند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و این که گاهى از عثمان به خاطر بعضى بدعتهایش عیب مى&amp;rlm;گرفتم عذرخواهى نمى&amp;rlm;کنم. پس اگر راهنمایى و هدایت من، گناهى برایم محسوب مى&amp;rlm;شود چه بسا کسى که سرزنش مى&amp;rlm;شود در حالى که گناهى مرتکب نشده است. گاه کسى در کار خیر اصرار مى&amp;rlm;ورزد ولى در معرض بدگمانى قرار مى&amp;rlm;گیرد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;من به قدر توانم تصمیمى جز اصلاح امور ندارم و موفقیتم منحصر به مدد پروردگار است و بر او توکل مى&amp;rlm;جویم و به سویش انابه مى&amp;rlm;نمایم.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و نوشته بودى که تنها شمشیر بر من و یارانم حکم مى&amp;rlm;کند، راستى که ما را پس از گریاندن به خنده&amp;zwnj;انداختى. کى دیدى که فرزندان عبد المطلّب از دشمن هراس داشته و از شمشیرها بترسند. مقدارى صبر کن تا مرد جنگى برسد و دیرى نمى&amp;rlm;گذرد آنکه را تو مى&amp;rlm;جویى به جستجوى تو خواهد آمد و آنچه را دور مى&amp;rlm;پنداشتى به تو نزدیک خواهد شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و من با سپاهى فراوان از مهاجرین و انصار و تابعین آنها که بخوبى از آنان پیروى کرده&amp;rlm;اند شتابان به سوى تو خواهم آمد سپاهى آراسته که غبارشان به آسمان برخاسته. لباس مرگ بر تن ایشان است و بهترین ملاقات براى آنها ملاقات با پروردگاراست.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی بر اساس سنت قبیله&amp;zwnj;ای حاکم بر منطقه حجاز انتخاب حاکم را دوره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;داند، بلکه از دید او نیز یک انتخاب است تا مرگ حاکم، و این نشان می&amp;zwnj;دهد که مسئله خلافت و حکومت امری عرفی و مطابق با سلیقه مردم زمانه است و نه فرمانی ابدی و دستوری الهی که تخلف از آن شیوه گناه محسوب شده و متخلف مجازات شود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۲۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراین نامه امام علی این جمله معاویه را که می&amp;zwnj;نویسد&amp;quot;خداوند پیامبر را بر گزید و توسط اصحابش یاری نمود و آنان نیز مورد تایید پروردگار هستند&amp;quot; را خرما به هجر بردن و بنا به ضرب المثل ما زیره به کرمان بردن می&amp;zwnj;داند یعنی ضمن اینکه آن را بدیهی می&amp;zwnj;داند یادآوری آن به خود , توسط معاویه را مغلطه می&amp;zwnj;شمرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام علی خود از بهترین اصحاب رسول گرامی است و او بهتر از هر کس موقعیت و شان صحابی را می&amp;zwnj;شناسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- بزرگ کردن ابوبکر و عمر و کوبیدن آن به سر امام علی بی شرمانه ترین رفتار معاویه است در حالیکه معاویه و پدرش از جمله کسانی بودند که آنچه در توان داشتند علیه پیامبر و اصحابش انجام دادند و در جریان فتح مکه مورد لطف رسول گرامی قرار گرفتند و به جای بردگی آزاد شدند و حالا به جای تبعیت از اصحاب رسول آنان را مقابل هم قرار داده و درباره فضیلت بعضی بر بعض دیگر داد سخن می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- امام علی اظهار نظر در رتبه و مقام صحابی رسول را بی اساس دانسته و این کار را قضاوت انسان&amp;zwnj;های محکوم ومفلوک می&amp;zwnj;شمرد و آنان را کوتاه دستان بلند آستین می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- امام علی مهاجرین و انصار که هر کدام با تمام وجود و اخلاص به بذل جانشان همت گماشتند از جمله خودش را پرورش یافتگان خداوند و مردم را پروش یافتگان آنان می&amp;zwnj;داند. بنابراین به انسان&amp;zwnj;های عادی چون ما یادآوری می&amp;zwnj;کند ؛ نرسد که پا را از گلیم خود درازتر کرده و درباره صحابی بزرگوار آن حضرت به قضاوت بنشینیم .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- امام علی مزیت و برتری خود را با دوویژگی مشخص می&amp;zwnj;کند الف - خویشاوندی با رسول گرامی ب - اطاعت پروردگار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- امام علی ضمن رد حسادت بر خلافت ابوبکر و عمر این جمله معاویه را نیز رد میکند که &amp;quot;مثل شتر مهار زده کشیدند و بردند تا بیعت کند &amp;quot;و به معاویه یاد آوری می&amp;zwnj;کند که اگر چنین بوده باشد نشانه ظلم آنان و مظلومیت اوست نه نقطه ضعف او مشروط براینکه در دینش شک نداشته و در یقین مردد نباشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- امام علی به عثمان پیشنهاد کمک می&amp;zwnj;کند وعثمان از پذیرش آن امتناع می&amp;zwnj;ورزد ولی همین عثمان از معاویه کمک می&amp;zwnj;خواهد و معاویه از کمک به او سر باز می&amp;zwnj;زند. لذا آنکه باید پاسخگوی خون عثمان باشد معاویه است نه علی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹- البته امام علی گاهی به خاطر بدعت&amp;zwnj;هایی که عثمان انجام می&amp;zwnj;داد بر او عیب می&amp;zwnj;گرفت و او را راهنمایی و هدایت می&amp;zwnj;کرد؛ این موارد نشان همکاری او با عثمان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;ادامه دارد&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2952">بیعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2951">خلافت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953">عرف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2950">علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2949">نهج البلاغه</category>
 <pubDate>Sat, 21 May 2011 08:43:08 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4140 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۴)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/24/3472</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/24/3472&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/olol-amr.jpg?1303596129&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;ndash; در دو آیه از قرآن از لفظ اولی الامر استفاده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفته شد علمای دین و دینداران سنتی شیعه ضمن یکی دانستن احکام رسالتی و حکومتی قرآن وظیفه حکومتی پیامبر گرامی را جزء ذات رسالت او دانسته و همین شأن را برای امامان شیعه نیز قایل&amp;zwnj;اند، لذا برای استخراج حکومت برای امامان شیعه (و بعضی ازعلما) و حتی حکومت فقیه از قرآن، متمسک به قرآن شده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه دو آیه حاوی لفظ اولی الامر نظر آنان را تامین کند بقیه آیات و احادیث مورد استدلالشان مؤید خواهد بود اما چنانچه این آیه نظر آنان را تایید نکند بقیه مستندات آنان کارگشا نخواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش&amp;zwnj;های پیشین نظر صاحب المیزان و برخی مفسران دیگر از میان شیعان در درباره &amp;quot;اولی الامر&amp;quot; در قرآن تشریح و نقد شد. اینک در ادامه به نظر یک مفسر شیعی دیگر و یک مفسر سنی توجه نموده، سپس جمع بندی نهایی صورت خواهد گرفت .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;II&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر اثنی عشری (حسین حسینی)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مفسر شیعی اثنی عشری ابتدا نظر مفسرین مطرح از شیعه و سنی را آورده سپس تفسیر خود را از آیه بیان نموده است (عین نقل قول تفسیر اثنی عشری).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱. ابتدا نظر سایر مفسرین درباره آیه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبرى: عطاء گفت: یعنى پیروى از قرآن و از گفتار و کردار پیغمبر، ابن زید گفت: یعنى تا پیغمبر زنده است فرمان او را اطاعت کنید ولى بهتر و درستتر آن است که در زندگى آنحضرت فرمان او را اطاعت کنند، و پس از آن روش او را پیروى کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مجمع: یعنى فرمان خدا را در اوامر و نواهى اطاعت کنید و هم فرمان پیغمبر را و براى اینکه گمان نرود آنچه در قرآن نیست نباید فرمان پیغمبر را اطاعت کنند، پس از امر باطاعت خدا فرمان شده است باطاعت از پیغمبر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ&amp;raquo; ۵۹ طبرى: مفسّرین در معنى این جمله اختلاف کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند بعضى گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند: مقصود امرا و فرماندهان است که باید مردم فرمان آنها را اطاعت کنند، و از ابن عبّاس نقل شده که مقصود اصحاب سرایا هستند، یعنى آنها که پیغمبر (ص) یک نفرشان را امیر و فرمانده بر آنها معین میکرد و بجنگ قبایل عرب میفرستاد، و از مجاهد و ابن ابى نجیح نقل شده است: یعنى اطاعت کنید از مردم عالم عاقل دین- دار. و هم از مجاهد نقل شده است که: مقصود اصحاب پیغمبر است، و عکرمه گفته است مقصود اطاعت از ابو بکر و عمر است، و لیکن بهترین و درستترین معانى این جمله چنین است: اطاعت کنید از پیشوایان و فرماندهان آنچه بصلاح مسلمین است، و روایت است از پیغمبر (ص) که مسلمان باید از حاکم و فرمانروا اطاعت کند اگرچه ناگوارش باشد مگر در کارهائیکه موجب نافرمانى خدا است که حکم بر معصیت قابل اطاعت نیست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مجمع: اصحاب ما &amp;laquo;یعنى علماى شیعه&amp;raquo; از امام باقر و صادق علیه السّلام روایت کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند اولى الامر، یعنى امامهاى از اولاد پیغمبر که خدا اطاعت آنها را هم مثل اطاعت خدا و پیغمبر (ص) بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;قید و شرط واجب کرده است، و روا نیست که خداوند الزام کند باطاعت بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;قید و شرط مگر نسبت بآنکه معصوم باشد، و ظاهر و باطنش یکى باشد و مصون از خطا باشد و مردم مطمئن باشند که فرمان ناروا نمیکند، و این اوصاف در هیچیک از علما و امرا نیست بجز در امامهاى ما و دلیل بر این آن است که چون پیغمبر ما فوق بشر است فرمان او مقرون بفرمان خدا شده است و چون امامهاى ما بالاترین بشر بعد از پیغمبر (ص) هستند اطاعت آنها را دنبال اطاعت رسول قرار داده است و گر نه چه مناسبت دارد که فرمان هر فرمانده مانند فرمان خدا و رسول باشد، پس معلوم است که مقصود امامهاى ما هستند که در نزد شیعه امامت و عصمت آنها مسلّم است و تمام امّت پیغمبر و مسلمانان بعدالت و علوّ منزلت آنها تسلیم شده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابو الفتوح: با جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;أَطِیعُوا اللَّهَ&amp;raquo; تمام بشر موظّف باطاعت خدا هستند، و با جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;أَطِیعُوا الرَّسُولَ&amp;raquo; همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى مردم موظّف باطاعت او هستند، پس پیغمبر موظف نیست از کسى بجز خداى اطاعت کند، و با جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ&amp;raquo; بایستى این دسته هم بجز فرمانبرى از خدا و رسول از دیگرى فرمان نبرند چون اطاعت آنها بر دیگران لازم است و اگر این عدّه معین و محدود نباشد بایستى هر کسى که عالم و یا فرمانروا شد فقطّ از خدا و رسول اطاعت کند و از دیگرى نباید اطاعت نماید، و گروه زیادى مشمول این حکم میشوند و این بر خلاف اجتماع و اتّفاق مسلمین است و کسى ادّعا نکرده است که علما و امرا فرمانروا هستند و فرمان هیچکس جز خدا و رسول بر آنها روا نیست، پس باید این دسته محدود و معین باشند و بر مذهب ما شیعه در هر زمانى یک نفر اینطور است که حکمش بر همه روان است و خود نباید از کسىفرمان برد مگر از خدا و رسول چنانکه پیغمبر در زمان خود نباید از کسى اطاعت میکرد و مأمور باطاعت خدا بود و بس، و نیز اگر مقصود از &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; شخص معین در هر وقت نباشد بایستى مردم موظّف باشند باطاعت همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى امرا و علما با اختلاف آراء و مذاهب، و فتاواى آنها، و ما نمیتوانیم از این عقاید و دستورهاى مختلف حق را از ناحقّ تمیز بدهیم چون موجب امتیاز و برترى براى یک عدّه مخصوص معین نشده است، پس همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى آنها مساوى و واجب الاطاعه هستند و این محال است و تکلیف غیر مقدور، پسمقصود از &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; در هر زمان یکنفر معین است و آن امامهاى شیعه هستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فخر: این جمله میفهماند که لازم است پیروى و موافقت با اجتماع و اتّفاق مردم زیرا که امر شده است در آن بفرمانبرى اولى الامر، و البتّه آن که امر بفرمانبرى او شده است باید معصوم و مصون از خطا باشد چون امر باطاعت از خطا غلط است، پس اولى الأمر چون اطاعت او لازم شده است معصوم و مصون از خطا است، و چون ما نمیتوانیم فرد معین را پیدا کنیم که مصون از خطا باشد و از او علم و دین بیاموزیم معلوم میشود که مقصود از این کلمه آنهائى هستند که شایستگى کار گشائى و راهنمائى دارند و لایق اقدام بکارهاى عمومى مردم هستند و باصطلاح اهل حلّ و عقد هستند که اتّفاق کنند و شخصى را براى کارهاى مردم انتخاب کنند و همین است اجماع لازم الاتّباع بموجب این جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى آیه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عبده: پس از مدّتى فکر در این مطلب این طور فهمیده میشود که مقصود از اولى الامر آن عدّه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى از مسلمین هستند که اهل حلّ و عقد باشند و صلاحیت کارگشائى و رهبرى مردم را داشته باشند، و این دسته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى از مردم امراء و حکام هستند و علماء و صاحب منصبان قشون و رؤساء و متصدّیان امور و دیگر بزرگان و اشخاص موجّه که عموم مردم در احتیاجات و مصالح خود بآنها مراجعه میکنند و حلّ مشکل خود را از آنها میخواهند، پس این طبقه اگر امین بودند و درستکار و مخالف فرمان خدا و روش پیغمبر که بتواتر ثابت شده است رفتار نکردند و در کارهاى خود مختار بودند که دیگرى آنها را مجبور نکرد، اگر در یکى از مصالح عامّه که وظیفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى اولى الامر است، این عدّه از مردم اتّفاق کردند و رأى دادند بر بقیه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى مردم واجب است آنرا اطاعت کنند، و میشود گفت این طور اشخاص معصوم هستند در آنچه براى مردم معین مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند و اطاعت آنها واجب است. و از این جهت در آیه بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;قید و شرط اطاعت آنها واجب شده است چون بمجموع این دسته عموم مردم مطمئن هستند و مصالح اجتماعشان بوسیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى آنها محفوظ میماند و انجام میشود و بتفرقه و اختلاف گرفتار نمیشوند، پس آنچه در قرآن و سنّت پیغمبر (ص) روشن و معلوم است اصلى کلّى است که تردید در آن نیست و آنچه ازمصالح مردم که در قرآن و سنّت پیغمبر (ص) نیست وظیفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى این دسته مردم است که اولى الأمر هستند و مورد اطمینان در آن امور دقّت کنند و شور کنند و آنچه تشخیص- دادند و همه اتّفاق کردند اطاعت از آن بر همه واجب است. و لیکن از آنچه از احکام عبادات و یا جزء عقاید است بایستى فقط از قرآن و سنّت پیغمبر (ص) معلوم شود و کسى را در آن حقّ رأى نیست مگر آنچه را که از آن دو بفهمند و کشف کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفسیر غرائب القرآن نیشابورى که اقتباس از تفسیر امام فخر کرده: آنچه شیعه در معنى: &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند که مقصود ائمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى معصومین هستند درست نیست- زیرا: اوّل مسلّم است که در این زمان ما عاجز هستیم از شناختن آنها، پس اگر بطور کلّى اطاعت آنها واجب باشد تکلیف بغیر ممکن است، و اگر مشروط باشد بشرط شناسائى آنها، و اطّلاع از نظر و دستور آنها لازم است که در آیه مقید میشد باین شرط در صورتى که اطاعت از اولى الأمر هم مثل اطاعت از خدا و رسول قید و شرط ندارد، دوّم: شیعه معتقدند در هر زمانى یک نفر امام واجب الطّاعه است، با اینکه در آیه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى کلمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; جمع است و عدّه را نشان میدهد. سوّم: در دنباله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى این جمله گفته شده است: &amp;laquo;فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ&amp;raquo; یعنى در مورد اختلاف میان خود بگفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى خدا و پیغمبر عمل کنید، و اگر در هر زمان امام واجب- الطاعة باشد، بایستى گفته میشد &amp;laquo;فردّوه الى الامام&amp;raquo; یعنى بوسیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى امام حلّ اختلاف خود را بنمائید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طنطاوى: در قرآن سوره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى است بنام سوره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى شورى که در مکه نازل شده- است، و نامگذارى آن میفهماند اهمّیت و عظمت و ارزش مقام شورى را و این آیه از آن سوره است: &amp;laquo;وَ أَمْرُهُمْ شُورى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; بَینَهُمْ&amp;raquo; یعنى کارهاى آنها بوسیله شور با یکدیگر انجام میشود، و پیغمبر (ص) در کارهاى عمومى باین آیه عمل میفرمود، چنانکه مشورتهاى پیغمبر در کارهاى جنگى میان اهل حدیث مشهور است، و در جنگ احد اگرچه خود مایل نبود ولى چون مشورت کرد و دیگران راى دادند برفتن جلو دشمن قبول فرمود پس از آن سوره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى نساء در مدینه نازل شد، و ببینید که خدا در آن میفرماید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ&amp;raquo; آیا اولى الأمر در نظر آنها چه کسانى بوده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معلوم است اشاره باشخاص معهود و معین در نظر خود آنها است و معلوم است که اشخاص معین در نظر آنها مردم صالح براى شورى هستند چون از آیت سوره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى شورى این مطلب را در خاطر داشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند پس اولى الأمر اشاره&amp;zwnj;ی &amp;nbsp;به همانهائى است که در گذشته با آنها سر و کار داشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و مشورت میکرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند، پس بمفاد این آیه لازم است که در هر شهرى از شهرهاى مسلمین مجلسى براى شورى از نمایندگان مردم تشکیل شود که رأى آن قاطع باشد و آنچه بگویند و بکنند اجرا شود، و مجلسى دیگر عمومى باید فراهم شود از همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى ملّتهاى مسلمان که نماینده از شهر&amp;zwnj;ها در آنجا باشد و افکار و احتیاجات مردم شهر و مملکت خود را در آن مجلس عام بنمایانند و روشن کنند، و چون این مجالس فراهم شد و نمایندگان فراهم شدند، در نهان بوسیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى قرعه، کسى را از بزرگان اسلام براى خلافت انتخاب کنند که شخصیت و استقلالى از خود داشته باشد که ممالک اروپا بر او دست و تسلّطى نداشته باشند و این خلیفه بموجب آنچه مجلسها در هر وقت و هر مملکت معین کنند باید رفتار کند زیرا او خلیفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بر همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى مسلمین است که در اطراف عالم پراکنده هستند چه در مملکت مستقل خود، یا در مستعمرات اجانب. پس اگر چنین شخصى با این شرائط- انتخاب شد خلیفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى حقیقى مسلمین خواهد بود و گر نه در دوران گذشته مصریها خلیفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى داشتند بنام فاطمیین، و در بغداد از عبّاسیها بود، و در آندلس (اسپانیا) خلیفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از بنى امیه بود، و چگونه خلیفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى بودند که هر کدام هر چه میخواستند بمیل خود انجام میدادند و در واقع سلطنتى بود بنام خلافت. و امروز با این وسایل ارتباط تشکیل این طور مجالس شورى و انتخاب یک فرد براى همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى مسلمین ممکن است لیکن با اصل استعمار نمیتوان آنرا بدرستى انجام داد و باید بانتظار باشیم تا آنگاه که موفّق شویم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ&amp;raquo; ۵۹&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبرى: یعنى اگر شما با یکدیگر یا با &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; اختلاف در امر دین داشتید مراجعه کنید بکتاب خدا و بخود پیغمبر (ص) در حیاتش و بسنّت او بعد از وفاتش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مجمع: یعنى آنچه از کارهاى دین مورد اختلاف شما شد بخدا و رسول مراجعه کنید و پس از فوت رسول (ص) بامام هائی که جانشین او هستند، چون حافظ دین او هستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفسیر ابو السعود: بعضى از منکرین قیاس گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند این جمله دلیل است بر اینکه قیاس صحیح نیست، چون در مورد اختلاف باید بخدا و رسول مراجعه کنند نه بقیاس و رأى خود، لیکن بر خلاف ادّعاى منکرین قیاس این جمله میفهماند: احکام سه دسته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند: ۱- بوسیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى کتاب فهمیده میشود. ۲- بوسیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى سنّت استفاده و کشف میشود، ۳- بوسیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى قیاس است که رد بکتاب و سنّت باشد، چون گفته شدهاست که مورد اختلاف را برگردانید بآنچه حکمش آشکار معین شده است، و این برگرداندن مشکوک بمعلوم همان تمثیل و مقایسه است. که ما در قیاس میگوئیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابو الفتوح: بعضى گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند چون مراجعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بخدا و رسول مقید شده است بنزاع در یک موضوع، پس اگر مطلبى میان مردم مسلّم باشد و نزاع در آن نباشد مراجعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بخدا و رسول لازم نیست و این استدلال درست نیست، چون میگویند این معنى از دلیل خطاب فهمیده میشود و دلیل خطاب نزد مردم با بصیرت صحیح و قابل استفاده نیست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;ذلِک خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا&amp;raquo; ۵۹&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبرى: یعنى در دنیا و آخرت و معاش و پاداش آینده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى شما مفیدتر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابو الفتوح: زجّاج گفته است: یعنى بهتر است از تأویل و معنى که خود شما بکنید، و در آیه دلیل است بر بطلان قیاس، زیرا خداوند در موارد نزاع بکتاب و سنّت ارجاع کرده است، و اگر بقیاس ممکن بود مراجعه شود، باید نامى از آن برده میشد، مخصوص که علاوه در دنباله گفته شده است، &amp;laquo;أَحْسَنُ تَأْوِیلًا&amp;raquo; یعنى این رد بهتر است از تأویل شما که از فکر خود چیزى بیندیشید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲. نظر صاحب تفسیر اثنی عشری&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى &amp;laquo;أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ&amp;raquo; آنچه از کلمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; بقرینه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;الف و لام&amp;raquo; در آن روز فهمیده می&amp;zwnj;شده است شاید همان باشد که عموم مفسّرین نوشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند یعنى رئیس&amp;zwnj;هاى قشونى که پیغمبر (ص) معین میفرمود و علما و دیندارها و اصحاب پیغمبر و امرا و فرماندهان، چون از ظاهر کلمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; صاحبان این کار فهمیده میشود، و در آن دوران مقصود از این کار همان کارهاى دین و پیشرفت مسلمین بوده است و صاحبان این کار و عمل همان مردم نامبرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بالا بوده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند، و گفتار مختلف مفسّرین شاید مخالف با ظاهر مفهوم از الفاظ این جمله نبوده است، زیرا اصحاب پیغمبر و جماعت مهاجر و انصار و حافظین قرآن و مأمورین بجنگ با قبائل همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى این نامها شامل یک عدّه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى محدودى است که نزدیکترین مردم بپیغمبر (ص) بوده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و دست اندر کار دین و پیشرفتها و جنگها بوده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و بخصوص کلمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;مِنْکمْ&amp;raquo; خوب روشن میکند که لازم است اطاعت متصدّیان کار که از خود شما مسلمین و پیشقدم در این کار هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لیکن باید بفهمیم پس از فوت پیغمبر و انقراض آن دوره تا امروز کلمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;أُولِی الْأَمْرِ&amp;raquo; چه کسى را نشان میدهد که فرمان بردن او بموجب قرآن و وحى بپیغمبر (ص) همانند خود پیغمبر (ص) واجب باشد؟ البتّه فهم این معنى و پیدا کردن این طور آدم بسیار مشکل است، و آیا دین اسلام با این جمله چطور حکومتى براى مردم معین کرده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در اینجا باید براى آشنائى ذهن چند مطلب بنویسیم: اوّل: بقول منتسکیو: هر کس اگرچه معلوماتى نداشته باشد میتواند این سه طرز حکومت را از هم جدا کند و بشناسد: ۱- حکومت جمهورى، ۲- مشروطه ۳- استبدادى و فردى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;منتسکیو در عیبجوئى از حکومت استبدادى نوشته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردى که حواس خمسه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى او دائما باو میگویند: او همه چیز است و دیگران هیچ، طبعا تنبل و شهوت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پرست و جاهل خواهد بود. و باز در روح القوانین ص ۲۹۱ چاپ دوم نوشته است: چون در حکومتهاى سلطنتى شخص پادشاه خود را مافوق قانون میداند کمتر نیازمندى بتقوى و پاکدامنى در خود احساس میکند، لیکن در حکومت توده که مجرى قانون خودش مشمول قانون میشود بیشتر نیازمندى بتقوى را تصدیق میکند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطلب دوّم آنکه در دنیاى امروز فکر حکومت مطلقه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى فردى را مولود حس بردگى دوران گذشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بشر میدانند که اگر انسان تسلیم ببردگى باشد بحکم و فرمان مولود از تمایلات یک نفر هم تسلیم میشود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطلب سوّم: دین اسلام بموازات احساسات و افکار عالیه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى عمومى بشر باو- عقل داده است و خیر و شرّ او را معین کرده است و موظفّش نموده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطلب چهارم: با صرف نظر از آیات و روایات در نزد ما شیعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى اثنى عشرى مسلّم است که امروز حکومت در روى زمین با شخصى است معین با اسم و نسب و سال عمر که از نظر و دسترس ما پنهان است، اکنون در نتیجه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى این مطالب میگوئیم: با توجّه به یکایک این مقدّمات آیا این فکر مردم شیعه مذهب که از سالیان دراز حکومت را حقّ مسلّم یک فرد میدانند و بر خلاف عقلاى دنیا حکومت فرد را بر مردم روا میدارند چگونه فکر و عقیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواب این سؤال این است: عقیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى شیعه را نمیتوانیم مثل عقیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى دیگران در انواع حکومتها بدانیم بلکه در دنباله&amp;zwnj;یتلقینها و مقتضیات محیط و افکار، یک هدف مقدّسى را در نظر گرفته است و همیشه به آرزوى رسیدن به آن بوده و هست، و این عقیده غیر از تصدیق حکومت فرد است بر اجتماع بلکه یک مطلب ماوراء طبیعت است چون شیعه حکومت را حقّ کسى میداند که اعتراض و خرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرى هاى منتسکیو نسبت به او تصوّر ندارد و محال است، یعنى فردى است که از نظر اخلاق و علم مافوق دیگران است و مصون از خطاى در علم و عمل. پس خواه و ناخواه اینطور شخص حاکم است و همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بشر محکوم بحکم او و شاید این عقیده بهترین و مقدّسترین آرزوهائى است که انسان همانند آنرا از قدیمترین دوران در ضمن ادیان دیگر و مسلکهاى سیاسى در انتظارش بوده و هست مثل ظهور بودا، یا فرود آمدن مسیح، یا پیشواى زردشتى، یا حکومت مرکزى جهانى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این بود اصل عقیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى شیعه که از نظر مبادى مذهب و افکار عمومى بشرى تجزیه و تحلیل کردیم، پس نتیجه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى تمام گفته-&amp;zwnj;ها این شد که دین اسلام از نظر این جزء آیه بعقیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى عامّه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى مسلمین حکومترا مشروطه معین کرده است چنانکه در ضمن نقل گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى مفسّرین مفصّل نوشته شده و در نظر یک تیره و دسته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از آنها حکومت را استبدادى خاصّ معین کرده است که فقطّ بالاترین آرزوهاى مقدّس بشر است، و از اوّل پیدایش این فکر تاکنون هرگز چنین حکومتى در هیچ جاى دنیا تشکیل نشده است، زیرا در دوره خلافت حضرت على (ع) اگرچه شخص حاکم واجد شرایط بود امّا در حکومتش مسلّط نبود، و آنچه ما در آرزویش هستیم اجرا نشد، اکنون میخواهیم تمام گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها را کنار بگذاریم و فکر کنیم که از جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ&amp;raquo; چه میتوانیم بفهمیم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینک میگوئیم: چند احتمال است در آن:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اوّل- این جمله براى همان هنگام نزول بوده است و دوران پیغمبر که مثل عمّار اگرچه از نظر دین برتر است از خالد ولید و همانندان او ولى از نظر اجتماع و مصلحت باید مطیع باشد، و آیه براى تعیین حکومت و دستوربعموم مردم نیست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوّم- این جمله نه براى تعیین طرز حکومت است بلکه براى فهماندن به مردم است که اگر حاکم و اولى الأمرى از خود داشتید که بعد از شخص پیغمبر لایق بود که براى شما در درجه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بعد از پیغمبر باشد پس اطاعت او هم بعد از اطاعت پیغمبر لازم است و باید از دل و جان نه از ترس، فرمانبرش باشید، و اینطور اشخاص در زمان پیغمبر (ص) همانهائى بودند که پیغمبر (ص) معین میفرمود چون اطاعت از او یعنى اطاعت پیغمبر و بعد از آن حضرت اگر چنین شخصى پیدا شد اطاعت او هم بهمان طور لازم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوّم- مانند فرض اوّل و دوّم جمله براى تعیین طرز حکومت نیست و فقطّ براى برقرارى نظم و جلوگیرى از هرج و مرج است که اگر حاکمى از خود شما مؤمنین بود یعنى اگر آنکه حاکم شما شد مؤمن بود نسبت باو فرمانبردار باشید و مخالفت نکنید و ایجاد غوغا و اغتشاش نکنید چون مؤمن است و وظایف خود و مصلحت مسلمانانرا رعایت میکند و مخالفت بااو موجب ناراحتى مسلمانان است. و با این معنى اطاعت اولى الأمر در مرتبه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى بعد از پیغمبر (ص) نیست و وجوب ذاتى ندارد بلکه براى صلاح عموم است، و اگرچه در طراز اطاعت پیغمبر گفته شده است لیکن ممکن است براى تعیین درجه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى ارزش شخص اولى الأمر نباشد و براى نشاندادن ارزش نتیجه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى آن است که حفظ نظم باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;چهارم- جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى: &amp;laquo;فَإِنْ تَنازَعْتُمْ تا آخر&amp;raquo; همانطور که در ترجمه نوشتیم شاید مقصود این باشد: اگر در کارى با یکدیگر نزاع و اختلاف داشتید و تکلیف خود را نتوانستید تشخیص بدهید. بی&amp;zwnj;جهت با یکدیگر نجنگید و نه از پیش خود حکم و تکلیف معین کنید بلکه به دستور خدا و رسول عمل نمائید، و تفاوت ندارد در اختلاف مردم با یکدیگر که فرمانده و اولوا الأمر جزء دسته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى اختلاف کننده باشد یا نباشد، چون اگر معصوم بود در حکم رسول است و مرجع او خواهد بود و خودش وسیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى حلّ اختلاف است، و اگر معصوم نبود او هم مثل دیگران باید براى حلّ مشکل مراجعه بکتاب خدا و سنّت رسول نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پنجم- از جمله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ى &amp;laquo;فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ&amp;raquo; شاید این معنى استفاده شود که احکام و وظائف شما در کتاب و سنّت پیغمبر (ص) هست مراجعه کنید و از آن استفاده نمائید و علم بآنها را تحصیل کنید تا بلاتکلیف نمانید و اختلاف نداشته باشید، پس براى زندگى شما تحصیل علم بکتاب و سنّت واجب است. (پایان تفسیر اثنی عشری)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر اثنی عشری نمونه بارز این پیام است که می&amp;zwnj;توان شیعه بود وحتی اعتقاد به عصمت امامان شیعه داشت اما متعصب نبود، می توان دیندار بود و از دستاوردهای بشری استفاده کرد ودر مقابل عرف پذیرفته شده زمانه نایستاد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قولی هم از تفاسیر سنی نقل می&amp;zwnj;کنیم، سپس به نتیجه گیری می&amp;zwnj;پرازیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;III&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر کشف الأسرار و عدة الأبرار رشیدالدین میبدى&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ- این آیت در شأن خالد ولید فرو آمد که رسول خدا (ص) او را بر لشکرى امیر کرد، و ایشان را به قبیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از قبائل عرب فرستاد، و در آن لشکر عمار یاسر بود، چون نزدیک آن قبیله رسیدند، ایشان خبر بداشتند، و همه بگریختند، مگر یک مردکه برخاست، و به لشکرگاه خالد آمد، بر عمار یاسر رسید، گفت: یا ابا الیقظان خبر رسیدن شما به قوم رسید، یکسر بگریختند، من ماندم از ایشان که نگریختم، و مسلمان شدم، اگر مرا ازین اسلام نفع و أمن خواهد بود تا بر جاى باشم؟ و الّا تا من نیز چون دیگران بگریزم؟ عمار او را امان داد، و در حمایت خویش گرفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دیگر روز بامداد که مسلمانان آنجا رسیدند، خالد بفرمود تا غارت کردند، و آن مرد را نیز بگرفتند که امان از عمار یافته بود، و مال از وى بستدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عمار گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; &lt;span&gt;دست ازین مرد بازدارید که وى مسلمان است، و من او را امن کرده&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خالد خشم گرفت، گفت: امیر من باشم تو چرا امان میدهى؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عمار وى را جواب درشت داد، و خالد نیز درشت گفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس چون به مدینه بازگشتند، و قصّه با مصطفى (ص) بگفتند، رسول خدا امان عمار را اجازت داد، امّا وى را گفت که: بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دستورى امیر دیگر باره نگر تا امان ندهى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خالد گفت: یا نبىّ اللَّه سبّنى هذا العبد الأجدع، و کان عمار مولى لهشام بن المغیرة. و خالد بحضرت مصطفى (ص) عمار را سبّ کرد، و بسخن برنجانید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رسول گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;یا خالد لا تسبّ عمارا فمن سبّ عمارا، سبّه اللَّه، و من ابغض عمارا ابغضه اللَّه.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عمار برخاست تا برود، رسول خدا گفت: الى خالد! عذرى از وى بخواه، و دل وى بدست آر. خالد فرا پیش رفت، و از وى عذر خواست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عمار چون اعراضى میکرد آن گه هم راضى شد از وى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس ربّ العالمین آیت فرستاد که: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ؛ اى شما که مؤمنان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اید، فرمان خدا و رسول و اولى الأمر بجاى آرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اولى الامر خالد ولید است، که رسول خدا او را بر لشکر اسلام امیر کرده بود. می&amp;zwnj;گوید امیران را و والیان را طاعت دار باشید. مصطفى (ص) گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;من اطاعنى فقد أطاع اللَّه و من عصانى فقد عصى اللَّه، و من یطع الأمیر فقد أطاعنى، و من یعص الأمیر فقد عصانى&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و قال (ص):لمعاذ: &amp;laquo;یا معاذ! اطع کلّ امیر، و صلّ خلف کلّ امام.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و روى: &amp;laquo;اسمعوا لهم، و اطیعوا فى کلّ ما وافق الحقّ، و صلّوا وراءهم، فان احسنوا فلکم و لهم، و ان اساؤا فلکم و علیهم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند: اولوا الأمر ابو بکر و عمراند. و گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند: خلفاء راشدین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; ابو بکر و عمر و عثمان و على. و گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند: &amp;laquo;وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ، وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ&amp;raquo; اینان همه اولوا الامرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و روى أنّ النّبی (ص) لمّا بنى المسجد جاء ابو بکر بحجر فوضعه، ثم جاء عمر بحجر فوضعه، ثمّ جاء عثمان بحجر فوضعه، فقال: &amp;laquo;هؤلاء ولاة الأمر من بعدى.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند: اولوا الأمر درین آیت دو گروه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند: سلطانان دادگراند بحق فرماى، واجب است بر مسلمانان که ایشان را گردن نهند، و بزرگ دارند، و با دشمنان ایشان موافقت نسازند، و خیانت با ایشان روا ندارند، و اگر بیدادگر باشند آشکارا بر ایشان بیرون نیایند، و دست از طاعت ایشان بیرون نکشند، و دعاء بد بر ایشان نکنند، و ایشان را از اللَّه توبت خواهند، و با ایشان غزا کنند، و حجّ و نماز آدینه. و در خبر است که بعد از شرک هیچ گناه صعب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر از بیرون آمدن بر سلطان نیست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گروه دیگر علماء اهل سنّت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و فقهاء دین، که بفتوى خلق را با حق می&amp;zwnj;خوانند، و بر صواب می&amp;zwnj;دارند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ءٍ- منازعت مجادلت و اختلاف است، یعنى ینتزع کلّ واحد منهما الحجّة، یعنى ان اختلفتم فى شى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ء من الحلال و الحرام او أمر من امور الدّین، اگر در کارى از کارهاى دین یا در حکمى از احکام شرع مختلف شوید، چنان که هر کس را در آن قولى بود مخالف قول دیگران، فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ یعنى الى القرآن و الى سنّة النّبی (ص)، بکتاب خدا و سنّت رسول باز شوید، اگر روشن شود بر شما، و الّا گوئید: اللَّه و رسوله اعلم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و این تنازع و اختلاف در دین آنست کهمصطفى (ص) از آن نهى کرده، و از آن حذر نموده، بمبالغتى تمام، در آن خبر که ابو الدرداء و ابو أمامة و واثلة بن الاسقع و انس بن مالک روایت کردند، گفتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; &lt;span&gt;ما در چیزى از کار دین مى&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خلاف کردیم، و هر کسى از ما بر طریق منازعت در آن سخن میگفت. رسول خدا (ص) در آمد، ما را بر سر آن مجادله و گفت و گوى دید، خشم گرفت، چنان که هرگز مانند آن خشم نگرفته بود. آن گه ما را از آن باز زد، گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; &amp;laquo;یا امّة محمد لا تهیجوا على انفسکم وهج النّار!&amp;raquo;؛ آتش بر خود میفروزید! شما را باین نفرمودند! شما را ازین باز زدند! نمیدانید که آنان که هلاک شدند از أمتان گذشته بمجادلت و خصومت و جدا جدا گفتن در سخن هلاک شدند!؟ مکنید چنین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خلاف مکنید که در خلاف خیر نیست، و نفع نیست. خلاف عداوت انگیزد میان برادران. خلاف فتنه افکند میان برادران. خلاف شک و گمان و تاریکى آرد در دل مؤمنان. خلاف باطل کند عمل مسلمانان. مؤمن که دیندار بود جنگجوى و فتنه انگیز نبود،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;ذروا المراء فانّ الممارى لا اشفع له یوم القیامة. ذروا المراء فانّ اوّل ما نهانى ربّى عزّ و جلّ عنه بعد عبادة الأوثان و شرب الخمر المراء. ذروا المراء فانّ الشّیطان قد ایس أن یعبد، و لکنّه قد رضى منکم بالتّحریش، و هو المراء فى الدّین. ذروا المراء فانّ بنى اسرائیل افترقوا على احدى و سبعین فرقه، و النصارى على اثنین و سبعین فرقة، و انّ أمّتى ستفترق على ثلاث و سبعین فرقة کلّهم على الضّلالة الا السّواد الأعظم&amp;raquo;. قالوا: یا رسول اللَّه و ما السّواد الأعظم؟ قال: &amp;laquo;من کان على ما أنا علیه و أصحابى، من لم یمار فى دین اللَّه، و من لم یکفّر احدا من اهل التّوحید بذنب.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن گه گفت در آخر آیت: ذلِک خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا- یعنى آنچه در آن بخلاف افتادید، بکتاب و سنّت باز برید، و جنگ و اختلاف بگذارید، که شما را آن به بود، و عاقبت پسندیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه گیری&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما حصل مقاله این است که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;6&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;6&quot;&gt;۱. از دیدگاه مفسرین اهل سنت اولی الامر شامل گروه&amp;zwnj;های ذیل است:&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) سلاطین دادگر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) علماء وفقهاء دین.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) خلفای راشدین (ابوبکر،عمر،عثمان،علی).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) بزرگان صحابه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) امرای لشکر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶) کارگزاران حکومت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷) اهل حل وعقد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;6&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;6&quot;&gt;۲. از دیدگاه مفسرین شیعه اولی الامر شامل گروه&amp;zwnj;های ذیل است:&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) فقط دوازده امام معصوم منصوب خداوند.(نظرنیمی از مفسرین شیعه)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) هم دوازده امام معصوم منصوب خداوند وهم علماء وفقهاء دین وهم امرای لشکر و کارگزاران حکومت. ( نظرنیم دیگر مفسرین شیعه)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال سوال این است که چرا جماعتی از شیعه (غالیان ) این همه تلاش دارد اولی الامر را منحصر در دوازده نفر کند و برای آنان نه تنها مقام عصمت بلکه دارای علم غیب و معجزه وعلم لدنی ومالک انفال و. .. ونیزآن چنان ویژگی قایل باشند که اگر آنان نباشند، دین خدا ناقص می&amp;zwnj;شود، آسمان و زمین به هم می&amp;zwnj;ریزد، رزق و روزی قطع می&amp;zwnj;شود، هدایت خدا ناقص می&amp;zwnj;گردد، گمراهی و ضلالت همه جا را می&amp;zwnj;گیرد، حبل متین خداوندی پاره می&amp;zwnj;شود، قیامت کبری بپا می&amp;zwnj;گردد ومیزان الاعمال می&amp;zwnj;گردند و تقسیم کننده بهشت و جهنم می&amp;zwnj;شوند و شیعیانشان را هرچند گنهکار قهاری باشند شفاعت می&amp;zwnj;کنند وغیر شیعیان را خصوصأ سنیان را علی الخصوص ابوبکر و عمر را به قعر جهنم می&amp;zwnj;فرستند و خلاصه برای خود یک پا خدایی می&amp;zwnj;کنند هر چند خدا نیستند (نگاه کنید به معتبر ترین کتاب شیعه، اصول کافی بخش کتاب الحجه، شیخ کلینی ).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ممکن است عده ای از سرایمان بلا دلیل، چنین باوری داشته باشند، اما عده ای نیز آگاهانه و دنیاطلبانه می&amp;zwnj;خواهند به نام آن خدایگانان (اولی الامر) از غیبت آخرینشان بهره برده ودر کسوت فقاهت اختیاردار مال و جان و عرض و ناموس شیعیان گردند و سلسله ولایت را به خود برسانند و از تمام امتیازاتی که برای آنان وصف کرده&amp;zwnj;اند برخوردار گردند و مخالفینشان را مرتد و کافر و یاغی و باغی بنامند و از سهمی که برای آنان از مال مومنین قایل شده&amp;zwnj;اند تناول کنند و منت گذارند این مال آتش جهنم بود و وبال گردنتان و با پرداخت آن سبک شدید و بقیه مالتان پاک شد و حال به شما اجازه دادیم آن اموال پاک شده را بخورید و خدا و ما را شاکر باشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قلیلی از فقیهان یا نیمه&amp;zwnj;فقیهان جاه طلب به این نیز قناعت نکرده، حکومت را هم خواستار شدند و فتوا دادند که فقط ما هستیم که به نیابت از آن امامان معصوم منصوب مظلوم ( که خود آنان نتوانستند حکومت تشکیل دهند)، حق حکومت بر جهان را داریم واین حق الهی قطعی حکومت کردن اجازه و رضایت و رای مردم را نمی&amp;zwnj;خواهد و هر کسی بناست پستی در حکومت داشته باشد نیاز به تنفیذ ما دارد والا فعل حرامی انجام داده و آتش جهنم را برای خود خریده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/04/18/3326&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/24/3472#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2073">اولی الامر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2074">حکومت اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Sat, 23 Apr 2011 22:00:53 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3472 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/18/3326</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/18/3326&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/tafsir.jpg?1303241315&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;minus; گفته شد علمای دین و دینداران سنتی شیعه ضمن یکی دانستن احکام رسالتی و حکومتی قرآن وظیفه حکومتی پیامبر گرامی را جزء ذات رسالت او دانسته و همین شأن را برای امامان شیعه نیز قایل&amp;zwnj;اند، لذا برای استخراج حکومت برای امامان شیعه (و بعضی ازعلما) حتی حکومت فقیه از قرآن، متمسک به آیه &amp;quot;اولی الامر&amp;quot; شده&amp;zwnj;اند و این آیه محکم ترین دلیل بر اثبات نظرشان است. چنانچه این آیه نظر آنان را تأمین کند بقیه آیات و احادیث مورد استدلالشان مؤید خواهد بود، اما اگر این آیه نظر آنان را تایید نکند بقیه مستندات آنان کارگشا نخواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قسمت اول و دوم مقاله را &amp;minus; که نقد نظر صاحب المیزان و نقل سایر مفسرین شیعه درباره اولی الامر بود &amp;minus; ملاحظه نمودید؛ حال نظر صاحب المیزان درباره آیه دوم نقل و نقد می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفته شد در دو آیه از قرآن از لفظ اولی الامر استفاده شده است. آیه اول نقد و بررسی شد، اینک به آیه دوم می&amp;zwnj;پردازیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیه دوم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ ذلِک خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً (آیه &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۵۹&lt;/b&gt;&lt;b&gt; سوره نسا)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى کسانى که ایمان آورده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید پس هر گاه در امرى [دینى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به [کتاب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] خدا و [سنت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیک&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فرجام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شأن نزول آیه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابو عبد الرحمن بن ابى حامد عدل، با اسناد از ابن عباس روایت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، این آیه درباره عبد اللّه حذافة بن قیس بن عدى نازل شد که پیغمبر (ص) او را به سریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى فرستاد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخارى و مسلم نیز به طریق دیگر این روایت را آورده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند. باذان از ابن عباس روایت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند که پیغمبر (ص) خالد بن ولید را به منظور سریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى به سوى یکى از قبایل عرب اعزام فرمود و عمّار یاسر هم جزو سپاه بود. خالد پیش رفت تا نزدیک مقصد رسید و شب را اتراق کرد، تا صبح حمله کند. جاسوسى به اعراب خبر داد و گریختند. تنها مسلمانى در آن میان بود. خانواده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش را آماده حرکت کرد و خود به لشکرگاه خالد آمده، بر عمار وارد شد و گفت: یا ابا الیقظان من از شما هستم، قبیله من با خبر آمدن شما گریختند و من به لحاظ مسلمانى ماندم. آیا این به حال من مفید است، یا من هم مثل هم قبیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها بگریزم؟ عمار گفت: بر جا باش که برایت فایده دارد. مرد نزد خانواده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش باز گشت و گفت: بمانید. صبح خالد فرمان حمله داد و جز آن مرد کسى را نیافتند، او را و مالش را گرفته آوردند. عمار نزد خالد رفت و گفت: این مرد را رهاکن که مسلمان است و من امانش داده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ام و توصیه کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ام بماند و نگریزد. خالد گفت: من امیرم و تو پناه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهى؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عمار گفت: بلى و با همین بگو مگو نزد پیغمبر (ص) آمدند و داستان باز گفتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیغمبر (ص) نیز مرد را امان داده، عمار را تأیید فرمود ولى او را نهى کرد از اینکه زان پس بى اجازه فرماندهش کارى کند. راوى گوید: خالد و عمار در حضور پیغمبر (ص) به هم درشت&amp;zwnj;گویى کردند. عمار سخنان تند راند و خالد خشمگین گردید و گفت: یا رسول اللّه (ص) اجازه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهى این برده، به من فحش بدهد؟ اگر تو نبودى، این مرا دشنام نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داد (باید دانست که پیشتر، عمار از موالى هاشم بن مغیره بود). پیغمبر (ص) به خالد گفت: دست از عمار باز دار که هر که او را دشنام دهد، خدا را دشنام داده است و هر که او را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است. عمار برخاست و بیرون شد و خالد به دنبالش رفت و جامه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش را گرفت و رضایت طلبید و عمار اظهار رضایت نمود. و آیه فوق در باب اطاعت اولى الامر نازل گردید. (&lt;b&gt;ترجمه اسباب نزول، ص: &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۸۵&lt;/b&gt;&lt;b&gt; )&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ ذلِک خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً (۵۹نسا)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شأن نزول: در اسباب نزول مذکور است که: پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، خالد بن ولید را بر سریه امیر کرد، و عمار یاسر را با او فرستاد. و جمعى که خالد، قاصد ایشان بود، بگریختند. یکى از آنها که مسلمان بود، نزد عمار آمد گفت: مردمان قبیله فرارکردند و من به استحضار ایمان در منزل خود مانده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ام. اگر اسلام، مرا دستگیرى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، اینجا باشم و فرار نکنم، و الّا بگریزم. عمار او را امان داد. خالد، صبح لشکر را به غارت و تاراج آن قبیله امر کرد، و غیر از این مستأمن کسى را نیافتند. او را اسیر و عیال او را دستگیر نموده، نزد خالد آوردند. عمار گفت: او مسلمان، و به امر من در امان است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; &lt;span&gt;خالد گفت: از ادب دور باشد که کسى را بى مشاورت و اجازه امیر، او را امان دهى. گفتگو میان آنها بسیار شد. عاقبت خدمت حضرت رسالت صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به عرض رسانیدند. پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم امان عمار را برقرار گذاشت و نهى فرمود از آنکه غیر امیر بدون مشورت با او کسى را امان دهد و این آیه نازل شد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; &lt;span&gt;(&lt;/span&gt;&lt;b&gt;تفسیر اثنا عشری، ج&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;، ص: &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۴۷۷&lt;/b&gt;&lt;b&gt; )&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه شان نزول آیه نشان می&amp;zwnj;دهد، باز یک موضوع اجتماعی در میان است، اختلاف میان یک صحابی و یک فرمانده سپاه درباره اختیار پناه دادن به دشمن و ارجاع اختلاف به رسول گرامی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه فوق یک دستور کلی صادر می&amp;zwnj;نماید وآن اینکه باید از خدا و رسول وصاحبان فرمان اطاعت کنید، بدیهی است اطاعت از خدا و رسول در بازه وظایف رسالتی پیامبران است اما چون رسول گرامی علاوه بر وظایف رسالتی بنا به خواست مسلمین وظیفه حکومتی نیز دارد بایستی اطاعت گردد واز صاحبان فرمان (اولی الامر) نیز در بازه حکومتی باید اطاعت شود واگر اختلافی بین مسلمین و صاحبان فرمان (اولی الامر) پیش آمد یعنی اولی الامر فرمانی داد که مومنین احساس کردند بر خلاف فرمان خدا یا رسول اوست وظیفه ارجاع به خدا (قرآن ) و رسول را دارند و بدیهی است بعد از فوت رسول وظیفه ارجاع به سنت نبوی را دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تحلیل مطلب آراء مفسرین شیعه مورد نقد و بررسی قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر المیزان علامه طباطبایی از آیه ونقد آن&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظر به مفصل بودن تفسیر علامه از آیه فوق، این تفسیر پارگراف به پارگراف نقل و سپس نقد می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خداى تعالى از این دستور که مردم او را اطاعت کنند منظورى جز این ندارد که ما او را در آنچه از طریق پیامبر عزیزش به سوى ما وحى کرده اطاعت کنیم و معارف و شرایعش را به کار بندیم، و اما رسول گرامیش دو جنبه دارد، یکى جنبه تشریع، بدانچه پروردگارش از غیر طریق قرآن به او وحى فرموده، یعنى همان جزئیات و تفاصیل احکام که آن جناب براى کلیات و مجملات کتاب و متعلقات آنها تشریع کردند، و خداى تعالى در این باره فرموده: &amp;quot;وَ أَنْزَلْنا إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ&amp;quot; &amp;laquo;۱&amp;raquo;، (ما کلیات احکام را بر تو نازل کردیم تا تو براى مردم جزئیات آنها را بیان کنى) دوم یک دسته دیگر از احکام و آرایى است که آن جناب به مقتضاى ولایتى که بر مردم داشتند و زمام حکومت و قضا را در دست داشتند صادر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند،.. .. همچنین آن رایى است که در امور مهم به کار مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بست، و خداى تعالى دستورش داده بود که وقتى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهد آن راى را به کار بزند قبلا مشورت بکند. .. مردم را در مشورت شرکت داده، ولى در تصمیم گرفتن شرکت نداده. .. پس بر مردم واجب است که رسول را در دو ناحیه اطاعت کنند، یکى ناحیه احکامى که به وسیله وحى بیان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، و دیگر احکامى که خودش به عنوان نظریه و رأى صادر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;. . بعضى از مفسرین گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند تکرار کلمه (اطیعوا) صرفا به منظور تاکید بوده، و این حرف به هیچ وجه درست نیست، زیرا اگر هیچ منظورى به جز تاکید در بین نبود، ترک تکرار، این تاکید را بیشتر افاده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۱. علامه می&amp;zwnj;پذیرد احکام رسول گرامی بر دو نوع است، احکام رسالتی (که به وسیله وحى بیان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند) و احکام حکومتی (که خودش به عنوان نظریه و رأى صادر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نماید).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. شکی نیست که اطاعت رسول اطاعت خداست، اصولا مردم با خدا ارتباط مستقیم ندارند که از او فرمان بگیرند و اطاعت کنند، ولی فرمان رسول را می&amp;zwnj;شنوند و اطاعت می&amp;zwnj;کنند و این رسول است که این دو نوع فرمان را از هم جدا کرده و می&amp;zwnj;گوید آن فرمان خداست واین فرمان من است. جالب است بدانیم حتی خداوند رسول را به مردم معر فی نکرده (چه کتبی ،چه الهامی) که مردم بدانند او مأمور خداست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حتی اگر فرض کنیم انبیاء یکی پس از دیگری نفر بعد را معرفی کرده باشند، آن اولی چگونه به مردم معرفی شده (حتی اگر این مردم فرزندان او باشند)؟ بنا براین جلب اعتماد مردم توسط نبی و امانتداری و راستگویی نبی وآنچه می&amp;zwnj;گوید که خود نیز عامل آن است، مهمترین دلیل گرایش مردم به انبیا است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اما اولى الامر هر طایفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى که باشند، بهره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از وحى ندارند، و کار آنان تنها صادر نمودن آرایى است که به نظرشان صحیح مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد، و اطاعت آنان در آن آراء و در اقوالشان بر مردم واجب است... منظور از نزاع هم، نزاع همین مؤمنین است، و تصور ندارد که مؤمنین با شخص ولى امر- با این که اطاعت او بر آنان واجب است- نزاع کنند، به ناچار باید منظور نزاعى باشد که بین خود مؤمنین اتفاق مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;افتد... حکم باید به احکام دین برگشت کند، و احکامى که در قرآن و سنت بیان شده، و قرآن و سنت براى کسى که حکم را از آن دو بفهمد دو حجت قطعى در مسائلند، و وقتى ولى امر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوید: کتاب و سنت چنین حکم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند قول او نیز حجتى است قطعى، چون فرض این است که آیه شریفه، ولى امر را مفترض الطاعة دانسته، و در وجوب اطاعت از او هیچ قید و شرطى نیاورده، پسگفتار اولى الامر نیز بالآخره به کتاب و سنت برگشت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... از این جا روشن مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که این اولى الامر- حال هر کسانى که باید باشند- حق ندارند حکمى جدید غیر حکم خدا و رسول را وضع کنند، و نیز نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند حکمى از احکام ثابت در کتاب و سنت را نسخ نمایند... آنچه اولى الامر وظیفه دارند این است که رأى خود را در مواردى که ولایتشان در آن نافذ است ارائه دهند، و یا بگو در قضایا و موضوعات عمومى و کلى حکم خدا و رسول را کشف کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. این که &amp;quot;اولى الامر هر طایفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى که باشند، بهره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از وحى ندارند&amp;quot; سخن درستی است اتفاقأ همین مساله مصونیت آنان را از خطا نفی می&amp;zwnj;کند زیرا در قرآن بارها رسول گرامی را مورد خطاب قرار می&amp;zwnj;دهد که اگر ما تو را حفاظت نمی&amp;zwnj;کردیم تو گمراه می&amp;zwnj;شدی و این حفاظت از طریق وحی انجام می&amp;zwnj;شد مانند ماجرای آن نابینا در سوره &amp;quot;عبس&amp;quot; بنابراین اولی الامر که بهره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از وحى ندارند از این مصونیت نیز بر خوردار نیستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. محل رسیدگی به نزاع مومنین در دادگاه و نزد قاضی است نه رجوع به خدا و رسول، این که آیه در یک مساله اجتماعی ارجاع به خدا و رسول می&amp;zwnj;کند نشان می&amp;zwnj;دهد که اختلاف بین آنان و یکی از صاحبان امر است چنانچه در شان نزول آمده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. اگر ولى امر خلاف کتاب و سنت عمل نکند ویا حکم &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نکند، قول و فعل او حجت است ولی اگر چنین نبود این وظیفه مومنین است که او را مجبور به ارجاع به خدا و رسول ( کتاب و سنت ) کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. اینکه&amp;quot; ولى امر را مفترض الطاعة دانسته، و در وجوب اطاعت از او هیچ قید و شرطى نیاورده&amp;quot; سخن نادرستی است، همین ارجاع به خدا و رسول(کتاب و سنت) قید و شرطى است که خداوند قرار داده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. این جمله علامه که &amp;quot;اولى الامر- حال هر کسانى که باید باشند- حق ندارند حکمى جدید غیر حکم خدا و رسول را وضع کنند، و نیز نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند حکمى از احکام ثابت در کتاب و سنت را نسخ نمایند&amp;quot; زمانی قابل قبول است که احکام ثابت در کتاب و سنت را فقط احکام عبادی آن بدانیم هر چند در احکام عبادی نیز آقای خمینی معتقد بود برای حفظ نظام توسط فقیه حاکم قابل تعطیل شدن است مانند حج.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. این که &amp;quot;اولى الامر وظیفه دارند. .. در قضایا و موضوعات عمومى و کلى حکم خدا و رسول را کشف کنند&amp;quot; با توجه به عدم اثبات عصمت از این آیه اگر اولیای امردر این کشف اشتباه کنند مثل کشفی که جناب مفسر از این آیه نموده&amp;zwnj;اند مردم مومن موظف به اطاعت هستند یا این که این حق برای دیگر عالمان دین نیز محفوظ است مطابق کشف خود مومنین را ارشاد نمایند، ممکن است بگویند من ولی امر نیستم که در قضایا و موضوعات عمومى و کلى حکم خدا و رسول را کشف کنم، امام باقر این کشف را کرده و فرموده اولی الامر امامان معصوم&amp;zwnj;اند، شکی نیست امامان شیعه از علمای ابرار و از اولیای امر می&amp;zwnj;باشند، آیا آن بزرگواران این ولی امر بودن را ازدیگران هم سلب فرموده&amp;zwnj;اند یا نه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موافقت تمامى اوامر و نواهى رسول با اوامر و نواهى خداى تعالى جز با عصمت رسول تصور ندارد، و محقق نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود این سخن عینا در اولى الامر نیز جریان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;یابد، چیزى که هست نیروى عصمت در رسول از آنجا که حجت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایى از جهت عقل و نقل بر آن اقامه شده فى حد نفسه و بدون در نظر گرفتن این آیه امرى مسلم است و ظاهرا در اولى الامر این طور نیست. .. [این توهم است که] اطاعت اولى الامر واجب است، هر چند که معصوم نباشند، و احتمال فسق و خطا در آنان برود، چیزى که هست اگر مردم بر فسق آنان آگاه شدند اطاعتشان نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند، و اگر از آنان خطا ببینند به سوى کتاب و سنت ارجاعشان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهند، و در سایر احکام که علمى به خطاى آن ندارند حکمش را انفاذ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند، و فکر نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند که ممکن است فلان حکم او بر خلاف حکم خداى تعالى باشد، تنها ملاحظه مخالفت ظاهرى را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند، چون مصلحتى مهم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر در نظر دارند، و آن عبارت است از مصلحت اسلام و مسلمین و حفظ وحدت کلمه آنان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... مثلا اطاعت فرمانده هان جنگ را که از طرف رسول خدا (ص) منصوب مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شدند، بر سربازها واجب کرده باشد، و نیز اطاعت حکامى را که آن جناب براى بلادى از قبیل مکه و یمن معین کرد، و یا در مواقعى که خود سفر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد در مدینه جانشین خود مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ساخت بر مردم آن جا واجب کرده باشد، و یا فتواى مجتهد را بر مقلد او حجت کرده باشد، و یا حجت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى ظاهرى دیگرى را قرار داده باشد، و لیکن این جعل حجیت ظاهرى، آیه شریفه را مقید نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، زیرا صحیح بودن مساله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از مسائل به خودى خود یک مطلب است، و مدلول ظاهر آیه قرآن بودنش مطلبى دیگر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه آیه مورد بحث بر آن دلالت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند وجوب اطاعت این اولى الامر بر مردم است، و در خود آیه و در هیچ آیه دیگر قرآنى چیزى که این وجوب را مقید به قیدى و مشروط به شرطى کند وجود ندارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;.. .اگر در مورد اولى الامر این احتمال برود به هیچ وجه نباید براى جلوگیرى از این احتمال قیدى نیاورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. توهم نامیدن نظر دیگران مشکلی را حل نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. وقتی پیامبر فرمانده&amp;zwnj;ای را و یا جانشینی را تعیین می&amp;zwnj;کرد، در او احتمال فسق و خطا می&amp;zwnj;دید یا نمی&amp;zwnj;دید. اگر این احتمال را می&amp;zwnj;داد، مؤمنین را چگونه در اطاعتش مقید می&amp;zwnj;ساخت؟ آیا جز این بود که پس ازبازگشت ازجنگ به احتمال فسق و خطای کارگزارش رسیدگی می&amp;zwnj;کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. آیا قیدی بهتر این می&amp;zwnj;توانست باشد که اگر در اطاعت از ولی امر اختلاف حاصل شد به خدا و رسول (کتاب و سنت) مراجعه کنند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. کافی بود جناب علامه نزاع از میان مؤمنین را به نزاع میان مؤمنین و ولی امر تعبیر می&amp;zwnj;کرد (که به واقعیت نزدیک&amp;zwnj;تر است)، تا دچار این مخمصه نشود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;منظور از اولى الامر، آن افراد معینى هستند که مانند رسول خدا (ص) داراى عصمتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;... مفسر [فخررازی] گفته: &amp;quot;اولى الأمر&amp;quot; را که فردى مثل خود شما مؤمن است، و مثل خود شما گاهگاهى گناه و خطا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند اطاعت کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... یکى از سخنان عجیب که در این مورد گفته شده گفتار فخر رازى است که گفته است اگر منظور از اولى الأمر خصوص ولى امر معصوم باشد، این اشکال وارد مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که الزاما بایستى جمع را بر مفرد حمل کنید، و بگویید منظور از کلمه &amp;quot;اولى الامر&amp;quot; ولى امر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;باشد، و این خلاف ظاهر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه از حمل جمع بر فرد، خلاف ظاهر است این است که لفظ جمع را اطلاق کنند و یکى از آحاد آن را اراده نمایند (مثلا پدرى به فرزندش بگوید: &amp;quot;علما را احترام کن&amp;quot;، و منظورش از علما فقط یک عالم باشد، به طورى که اگر فرزند، عالمى دیگر را احترام نماید اعتراض کند که من کى به تو گفتم این آقا را احترام کنى، منظورم از علما فقط و فقط فلان عالم است)، نه اینکه حکم را طورى روى جمع ببرد که یک حکمش به عدد موضوعاتى که دارد منحل به احکامى متعدد شود، مثل این که همان پدر به فرزندش بگوید: &amp;quot;علماى شهر را احترام کن&amp;quot;، که معنایش چنین مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود: &amp;quot;این عالم را احترام کن&amp;quot;، &amp;quot;این را نیز احترام نما&amp;quot;، و همچنین به طورى که اگر فرضا در آن شهر هزار دانشمند باشد و پدر خواسته باشد هزار بار گفتار خود را تکرار کند به جاى آن یک بار بطور کلى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوید: &amp;quot;علماى شهر را احترام کن&amp;quot;، این طور سخن گفتن نه تنها خلاف ظاهر نیست بلکه مطابق ظاهر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. به صرف اینکه اطاعت از اولی الامرهمراه با اطاعت از رسول آمده، دلیل همترازی آنها نیست واین که اطاعت از اولی الامر بدون قید و شرط است سخنی نادرست است، زیرا نزاع میان مؤمنین و ولی امر به خدا و رسول (کتاب و سنت) ارجاع داده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. استدلال علامه درست است زیرا حمل جمع به فرد صحیح است، اگر فقط یک نفر مصداق آن باشد. آنچه مورد بحث است اثبات تک مصداقی بودن خطاب جمع است، مثلا علما را احترام کن و محرز شود فقط یک عالم وجود دارد، ولی در مسأله اولی الامر چنین احرازی نه تنها وجود ندارد، بلکه دلایل کثرت ولی امر اقوی است، چنانچه در بررسی و نقد آیه قبل مشاهده کردیم علاوه بر تمام مفسرین سنی، تقریبأ نیمی از مفسرین شیعه کثرت مصادیق ولی امر را پذیرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مراد از اولى الامر همان طور که صاحب المنار گفته همه اهل حل و عقد جامعه باشند، یعنى کسانى که امت به آنها وثوق و اطمینان دارند، چه علما، و رؤساى لشگر، و تجار، و صنعت گران، و کشاورزان، که مصالح عمومى امت را تامین مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند، و چه رؤساى کارگران، و احزاب، و مدیران جراید مورد احترام، و هیات تحریریه آنها&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه شریفه- همان طور که توجه فرمودید- دلالت دارد بر عصمت&amp;quot; اولى الأمر&amp;quot; حتى مفسرینى هم که آیه را با احتمال بالا تفسیر کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند این معنا را قبول دارند، و ناگزیر از قبول آنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و ما از آنان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پرسیم با این که اعتراف دارید که آیه شریفه دلالت بر عصمت اولى الامر دارد چگونه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانید آن را با افراد هیات&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى حاکمه تطبیق دهید آیا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهید بگویید تک تک افراد این هیات معصومند و چون چنین&amp;zwnj;اند قهرا هیات جمعى آنان نیز معصوم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود... یا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهید بگویید... هیات معصوم است، هر چند که تک تک افراد معصوم نباشند، بلکه گناهکه سهل است شرک به خدا نیز بورزند و عینا مانند سایر افراد مردم که صدور هر گناهى و کفرى از آنان محتمل و ممکن است، مردم مکلف به اطاعت این افراد نیستند، تا از کافر و گنه&amp;zwnj;کار اطاعت کرده باشند، بلکه مکلف به اطاعت هیات حاکمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و نظریه و رایى که از این فرد فرد صادر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود ممکن است خطا باشد، و امترا به سوى ضلالت و معصیت دعوت کند ولى نظریه هیات حاکمه به خاطر عصمتى که برایش فرض کردیم جز به راه صواب دعوت نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر منظور شما این است، مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوییم این نیز تصورى است محال، و چگونه تصور مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که یک موضوع اعتبارى- یعنى هیات حاکمه- به یک صفت حقیقى متصف گردد، با اینکه آنچه در خارج وجود و حقیقت دارد افرادند، و هیات امرى است اعتبارى و امر اعتبارى نه معصوم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و نه گنه کار&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و یا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهید بگوئید عصمتى که از آیه شریفه استفاده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود نه صفت افراد هیات حاکمه است، و نه صفت خود هیات، بلکه حقیقت آن عبارت از این است که خداى تعالى این هیات را از انحراف حفظ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، و نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارد امر به معصیت کنند، و رایى به خطا بدهند، هم چنان که خبر متواتر محفوظ از کذب است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. تفسیر مفسر المنار از اولی الامر یک راه حل برای اداره جامعه اسلامی بر اساس باورهای دینی خود ارایه داده است و به نوعی انطباق دادن شرایط زمان پیامبر است به زمان حال، هر چند به باور نگارنده چنانچه در مقدمه ذکر شده است، حکومت امری عرفی است و نحوه حکومت داری باید بر اساس عرف پذیرفته زمان تعیین شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. هیچ مفسر سنی و تقریبأ نیمی از مفسرین شیعه که به کثرت مصادیق ولی امر باور دارند عصمت را شرط پذیرش اولی الامر ندانسته&amp;zwnj;اند، هر چند عموم مفسرین شیعه عصمت را در امامان دوازده گانه پذیرفته&amp;zwnj;اند، ولی اولی الامر را منحصر در آنان ندانسته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. آنچه مفسرین سنی گفته&amp;zwnj;اند نه عصمت تک تک اهل حل وعقد که صحت تصمیم آنان در عمومیت خود بنا به حدیثی از رسول گرامی &amp;quot;لا تجمع امتى على خطاء- امت من هرگز بر خطا مجتمع نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند&amp;quot; می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. علامه از طرف مفسرین سنی با جمله &amp;quot;آیا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهید بگوئید&amp;quot; عقیده می&amp;zwnj;سازد و خود آن را رد می&amp;zwnj;کند و یا این که آنها را باورمند به عصمت اولی الامر می&amp;zwnj;داند، در حالی که چنین باوری را هیچ مفسر سنی ندارد، و این از عجایب نقد علمی آن بزرگوار است. (آیه شریفه- همان طور که توجه فرمودید- دلالت دارد بر عصمت &amp;quot;اولى الأمر&amp;quot; حتى مفسرینى هم که آیه را با احتمال بالا تفسیر کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند این معنا را قبول دارند، و ناگزیر از قبول آنند)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه از حدیث بر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید این است که خطا در مساله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از مسائل، آن قدر فراگیر نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که همه امت را به سوى خود بکشاند، بلکه دائما کسانى در بین آنان خواهند بود که پیرو حق و بر حق باشند، حال یا همه امت بر حق و پیرو حق مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند، و یا بعضى از آنان، هر چند آن بعض، یک نفر معصوم باشد. در نتیجه مضمون روایت نامبرده موافق است با آیات و روایاتى که دلالت دارند بر این که دین اسلام و ملت حق، از صفحه زمین برانداخته نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، بلکه تا روز قیامت باقى خواهد ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بحث ما در باره عصمت اهل حل و عقد از امت اسلام است. از این رو مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوییم اگر منظور از کلمه &amp;quot;اولى الامر&amp;quot; اهل حل و عقد باشد باید همه آنان معصوم باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا هیات حاکمه و یا بگو &amp;quot;اهل حل و عقد&amp;quot; و یا بگو&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; در هر عصرى یک دسته هستند، براى تمامى قلمرو اسلام، و یا در هر جمعیتى اسلامى یک عده اولى الامر خواهند بود، مثلا اعراب یک عده، و آفریقائی&amp;zwnj;ها یک عده، و شرقى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها یک عده، و همچنین هر جمعیتى یک عده اولى الامر براى خود دارند، تا در بین ایشان در نفوس و اعراض و اموالشان حکم برانند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و نیز آیا لازم بود خود مسلمانان و مخصوصا اصحاب، نسبت به این مساله اهتمامى داشته باشند، با یکدیگر بنشینند بحث کنند، و در آخر از رسول خدا (ص) توضیح بخواهند، که اولى الامر کیانند؟ و آیا یک عده براى همه مسلمانان جهان&amp;zwnj;اند؟ و یا براى هر جمعیتى یک عده اولى الامر خواهند بود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا اصحاب از این که اولى الامر معصوم و یا بگو اهل حل و عقد معصوم چه کسانی&amp;zwnj;اند، هیچ سؤالى نکرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند؟ و یا سؤال کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند، ولى دست بازیگران سیاست با آن سؤالها بازى کرده، و در نتیجه به دست ما نرسیده؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا بعد از رحلت آن حضرت در اختلاف&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایى که پیش آمد، و فتنه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایى که یکى پس از دیگرى بالا گرفت سخنى از این اهل حل و عقد به میان نیامد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه بسیار مجالس مشورتى که بعد از رحلت رسول خدا (ص) تشکیل گشت و در آن مجالس أهل حل و عقد از مسلمانان جمع شدند، و براى امرى از امور مشورت کردند، و متفقا نظریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى را تصویب کردند و راه رسیدن به هدف را نیز پیش گرفتند، ولى ثمره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى جز گمراه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر شدن خود و بدبخت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر کردن مسلمانان عاید اسلام نکردند، و خیلى طول نکشید که بعد از رحلت آن جناب نظام الهى و عادلانه اسلام را به نظامى امپراطورى و دیکتاتورى مبدل کردند،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. آیا اگر در امت اسلام یک نفر راه حق را طی کند و همه امت در مسیر باطل باشند، این جمله علامه که می&amp;zwnj;گوید &amp;quot; یا همه امت بر حق و پیرو حق مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند، و یا بعضى از آنان، هر چند آن بعض، یک نفر معصوم باشد، در نتیجه با مضمون روایت نامبرده موافق است&amp;quot; با روایت &amp;quot;امت من هرگز بر خطا مجتمع نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند&amp;quot; سازگار خواهد بود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. روایت &amp;quot;امت من هرگز بر خطا مجتمع نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند&amp;quot; نشان می&amp;zwnj;دهد از نظر پیامبر اکثریت امت اسلام بر باطل اجتماع نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. از نظر معتقدان به اهل حل وعقد، اگر حکومت واحد اسلامی تشکیل شود یک مجلس حل وعقد وجود خواهد داشت والا به تعداد حکومت&amp;zwnj;های اسلامی مجالس حل وعقد وجود خواهد داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. اگر مسلمین خصوصأ صحابی رسول گرامی در فهم مصادیق اولی الامر مشکل داشتند می&amp;zwnj;پرسیدند و چنانچه پرسیده&amp;zwnj;اند و احتمالأ شما آن احادیث را جعلی می&amp;zwnj;دانید واگرهم نپرسیده باشند، عدم پرسش نشان عدم ابهام در میان آنان بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. به تناقض میان دو جمله علامه توجه کنید:&amp;quot; بعد از رحلت آن حضرت. .. سخنى از این اهل حل و عقد به میان نیامد&amp;quot; و&amp;quot;چه بسیار مجالس مشورتى که بعد از رحلت رسول خدا (ص) تشکیل گشت و در آن مجالس أهل حل و عقد از مسلمانان جمع شدند&amp;quot;، از یک طرف نظریه اهل حل و عقد را نظریه مفسرین جدید می&amp;zwnj;داند و ازطرف دیگر اختلافات بعد از رحلت حضرت رسول را نتیجه مجالس اهل حل وعقد می&amp;zwnj;نمایاند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. ایشان می&amp;zwnj;فرمایند به دلیل عدم حاکمیت امام معصوم منصوب خدا بود که نظام الهى و عادلانه اسلام به نظامى امپراطورى و دیکتاتورى مبدل شد، بدون این که قصد داشته باشم کوچکترین جسارتی به شأن والای علی داشته باشم در دوران کدام خلیفه جنگ&amp;zwnj;های داخلی بوجود آمد و برای اولین بار دو حکومت به نام اسلام تشکیل شد آیا نتیجه آن در نهایت به سود امت شد یا به ضرر آن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷. واقعیت این است که فاکتور حاکم چه عادل وچه ظالم در مقابل فرهنگ عمومی و مراجع و منابع فرهنگ ساز فاکتور کم اهمیت تری برای سعادت ویا رذالت یک جامعه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس اگر مراد از کلمه &amp;quot;اولى الامر&amp;quot;، اهل حل و عقد باشد هیچ چاره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى جز این نداریم که بگوییم: اولى الامر نیز مانند سایر مردم جایز الخطایند چیزى که هست از آن جایى که برجستگان جامعه و گروهى فاضل و آگاه به امور و مدرب و مجربند، خطایشان خیلى کمتر از مردم عامى است، و اگر قرآن کریم مردم را امر کرده که از این دسته اطاعت کنید، با اینکه خطا هم دارند از باب مسامحه و صرفنظر کردن از موارد خطا بوده، چون مصلحت مهم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترى که همان حفظ وحدت مسلمین است در نظر بوده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر حکمى بکنند که مغایر با حکم کتاب و سنت، و مطابق با مصلحتى باشد، که خود آنان آن را براى امت صلاح تشخیص دادند، مثلا حکمى از احکام دین را به غیر آن چه قبلا تفسیر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد تفسیر کنند، و یا حکمى را مطابق صلاح زمان خود یا صلاح طبع امت و یا وضع حاضر دنیا تغییر دهند، باید امت اسلام آن حکم را پیروى کنند، و باید دین هم، همان حکم را بپسندد، چون دین چیزى جز سعادت مجتمع و ترقى اجتماع او را نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهد، هم چنان که از سیره حکومت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى اسلامى در صدر اسلام و حکومت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى بعد نیز همین معنا به چشم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... بر طبق سیره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى از سیره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و سنتى از سنن آن جناب حکم نکردند، مگر آن که وقتى از ایشان سؤال مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد که چرا حکم رسول خدا (ص) را اجرا نمى&amp;zwnj;کنید؟ و چرا سیره و سنت آن حضرت را بکار نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زنید در پاسخ این علت را آوردند که حکم سابق مزاحم بود با حقى از حقوق امت، و این که صلاح حال امت را در این تشخیص دادیم که حکم جدید را جارى کنیم، تا حال امت را به صلاح آورد، و یا گفتند سنت و روش جدید با آمال و آرزوهایى که امت در سعادت زندگى خود داشت موافق&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر بود. بعضى از دانشمندان به این مطلب کفرآمیز تصریح کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند - (و چنان نیست که ما از لازمه کلمات آنان بفهمیم) خلیفه حق دارد به خاطر حفظ صلاح امت بر خلاف صریح دین عمل کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این اعتقاد اعتقادى است که اثرى ریشه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى در تمامى اصول و فروع دین که تا کنون به دست ما رسیده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارد، و معارف دین را چه اعتقادیش و چه اخلاقیش، و چه عملیش را به کلى به باد مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. با توجه به مقدمه مذکور در ابتدای مقاله لب مطلب همین است که علامه ذکرمی کند اما آیا باوربه آن کفرآمیز است و &amp;quot;اثرریشه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى در تمامى اصول و فروع دین که تا کنون به دست ما رسیده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارد، و معارف دین را چه اعتقادیش و چه اخلاقیش، و چه عملیش [احکامش] را به کلى به باد مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد&amp;quot;؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. چنین نیست. نه اعتقادات نه اخلاق ونه احکام عبادی متاثرازعقیده فوق نیست، بلکه احکام اجتماعی و حکومتی را تحت تاثیر قرارمی دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. چنانچه احکام اجتماعی و حکومتی پیامبردرکتاب و سنت تحت تاثیرعرف پذیرفته زمان خود بود که در دوران قبل از اسلام جاری بوده است، مثل احکام دیه، قصاص، ماه&amp;zwnj;های حرام، گاه شماری، حج، مالکیت، ارث و.. .اما قسمت&amp;zwnj;های ناعادلانه آن حذف ویا اصلاح شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اشکالاتى که به قول پیروان ائمه اهل بیت کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند چند اشکال است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول این که اولى الامر بودن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) احتیاج به معرفى صریح از ناحیه خداى تعالى و پیامبر گرامى او دارد... جواب &amp;nbsp;این اشکال این است که هم در کتاب آمده، و هم در سنت، اما کتاب آیه ولایت و آیه تطهیر و آیاتى دیگر که به زودى در باره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش بحث خواهیم کرد ان شاء اللَّه تعالى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما سنت حدیث سفینه (صفت اهل بیت من نظیر کشتى نوح است، که هر کس سوار آن شد نجات یافت، و هر کس از سوار شدنش تخلف ورزید غرق گردید)، و حدیث ثقلین (من براى بعد از خودم دو چیز بس سنگین در بین شما مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارم، کتاب خدا و عترتم را، که اهل بیت منند، در صورتى که بعد از من به آن دو تمسک بجویید هرگز گمراه نخواهید شد)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. آیا اگر آیه ای یا حدیثی درباره مقام معنوی یکی از صحابی ذکر شود دلیل بر این می&amp;zwnj;شود که بقیه صحابی و مومنین به رسول بدون چون و چرا از او اطاعت کنند؟ ویا باید شرط اطاعتشان کتاب و سنت باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. در قرآن و سنت نبوی درباره صحابی بزرگ پیامبر مطالبی آمده است چه شیعه به دلیل تعصب بپذیرد چه نپذیرد، در اینجا قصد ذکر مناقب کسی نیست و ما را از موضوع بحث دور می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. فضیلت کسی را ذکر کردن و فضیلت دیگری را یا انکار کردن و یا به رذیلت تعبیرکردن مشکلی را از جامعه اسلامی نه تنها حل نمی&amp;zwnj;کند بلکه سبب ایجاد دشمنی واختلاف کرده وازناحیه هرکس باشد خواسته یا ناخواسته ضربه به کیان اسلام زدن است.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشکال دوم این است که اطاعت اولى الامر کردن منوط بر این است که مردم آنان را بشناسند چون اگر نشناسند تکلیف مردم به اطاعت از آنان تکلیف به ما لا یطاق است، وقتى مشروط به این شرط شد، آیه شریفه آن شرط را دفع مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، چون آیه مطلق است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواب از این اشکال این است که عین این اشکال به خود وى بر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد، براى این که اطاعت همانطور که او گفته مشروط به معرفت است، آن هم به طور مطلق، تنها فرقى که بین گفتار او با گفتار ما هست، این است که او می&amp;zwnj;گوید: اولى الامر و اهل حل و عقد را خود ما مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شناسیم و مصداقش را تشخیص مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهیم، و هیچ احتیاج به معرفى و بیان خدا و رسول او نداریم و راست هم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوید، زیرا اولى الامر گناهکار چه احتیاج به معرفى خدا و رسولش دارد، ولى ما مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوییم شناختن اولى الامر بى گناه و معصوم از هر معصیت و خطا احتیاج به معرفى خدا و رسول او دارد، پس هم قول ما و هم قول صاحب اشکال مخالف با آیه است، زیرا آیه مطلق است در آن شرطى نیامده، و ما هر دو آن را مشروط کردیم، پس دیگر جا ندارد که مساله شرط را او بر ما اشکال کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علاوه بر این که معرفت به غرضى که شرط شمرده شود، از قبیل سایر شروط نیست، چون معرفت مربوط به تحقق بلوغ تکلیف است نه مربوط به خود تکلیف و یا مکلف به آن، ساده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر بگویم تا تکلیف به مکلف نرسد، و به آن و به موضوع و متعلق آن معرفت پیدا نکند، تکلیف منجز نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود (هر چند که خود تکلیف و مکلف به آن هیچ شرطى نداشته باشد)، و اگر معرفت مثل سایر شرایط قید تکلیف یا مکلف به آن بود، و نظیر استطاعت در حج که قید مکلف است و وجود آب براى وضو که قید تکلیف است مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بود، دیگر واجبات به دو قسم مطلق و مشروط تقسیم نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد، و اصلا تکلیف مطلقى وجود نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داشت، چون تکلیف هر قدر هم که بى قید و شرط باشد بالآخره مشروط به شرایط عامه یعنى علم و قدرت و امثال آن هست، پس باید بگوییم تمامى تکالیف مقیدند در حالى که چنین نیست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. اشکال مطرح شده نمی&amp;zwnj;گوید اولی الامر قابل شناسایی نبوده و نیستند بلکه عقیده شیعه را مبنی بر انتصاب الهی اولی الامر بى گناه و معصوم از هر معصیت و خطا مورد ادعا را نقد می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید، اگر انتصاب الهی بوده است باید صریحأ به مومنین معرفی می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. مگر می&amp;zwnj;شود کسانی منصوب الهی باشند و بى گناه و معصوم از هر معصیت و خطا باشند ولی معرفی نشوند و به معرفت مردم واگذار شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. مگر مردم علم غیب دارند که بدانند چه کسی تا آخرعمر بى گناه و معصوم از هر معصیت و خطاست، مردم ظاهر افراد را می&amp;zwnj;بینند حتی باطن افراد را نمی&amp;zwnj;دانند چه برسد سلامت ظاهر و باطن تا آخر عمر افراد را بدانند، بدیهی است این تکلیف مالایطاق است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشکال سومى که به پیروان ائمه اهل بیت (علیهم السلام) کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند این است که ما در این عصرى که زندگى مى&amp;zwnj;کنیم دسترسى به امام معصوم و دریافت علم دین از او نداریم، و همین خود دلیل است بر این که آن کسى که خدا اطاعتش را بر امت واجب کرده امام معصوم نیست، چون امت به چنین امامى دسترسى ندارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواب این اشکال این است که اگر امروز امت اسلام دسترسى به امام معصوم ندارد تقصیر خود او است زیرا این امت اسلام بود که به سوء اختیارش و با اعمال زشتى که کرد، و امروز هم دارد مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، خود را از امام معصوم بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بهره کرد، و این محرومیتش مستند به خدا و رسول نیست، پس تکلیف پیروى و اطاعت از معصوم برداشته نشده، و این رفتار، امت اسلام و سپس این گفتارمان مثل این مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند که امتى پیامبر خود را به دست خود بکشد، آن گاه به درگاه خدا عذر بخواهد، که به دستور تو و پیامبرت عمل نکردم براى این بود که نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانستم پیغمبرت را اطاعت کنم چون در بین ما نبود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علاوه بر این که عین این اشکال به خود او بر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد، با این بیان که مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوییم: ما امروز نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانیم امت واحده&amp;zwnj;اى در تحت لواى اسلام تشکیل دهیم، تا آن چه اهل حل و عقد تصمیم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرند در بین خود اجرا کنیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. مفسر المیزان می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;اگر امروز امت اسلام دسترسى به امام معصوم ندارد تقصیر خود او است زیرا این امت اسلام بود که به سوء اختیارش و با اعمال زشتى که کرد، و امروز هم دارد مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، خود را از امام معصوم بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بهره کرد&amp;quot; اگرعدم بهره مندی از امامان شیعه باعث محرومیت امت از امام خود می&amp;zwnj;شود، امت اسلام از ابتدا (وفات پیامبر) با سوء اختیارش و با اعمال زشتش خود را از این امام بی بهره ساخت، چرا تا سال دویست و شصت (وفات امام عسکری) امام بى گناه و معصوم از هر معصیت و خطای منصوب الهی در جامعه حضور داشت و بعد این حضور تبدیل به غیبت شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. به تعبیر دیگر امت اسلام حتی یک روز هم از سوء اختیارش و اعمال زشتش دست بر نداشت و اگر امام علی نیز که چهار سال حکومت کرد هیچگاه امت اسلام به او به دیده امام بى گناه و معصوم ازهر معصیت و خطای منصوب الهی نگاه نکرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. امت اسلام به کنار، چرا امت شیعه که دویست وپنجاه سال از امام بى گناه و معصوم از هر معصیت و خطای منصوب الهی برخوردار بود، هزارو دویست سال است که محروم است و معلوم نیست تا کی همچنان در محرومیت بماند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. این اشکال به نظریه اهل حل وعقد وارد نیست زیرا از نظر معتقدان به اهل حل وعقد اگر حکومت واحد اسلامی تشکیل شود یک مجلس حل وعقد وجود خواهد داشت والا به تعداد حکومت&amp;zwnj;های اسلامی مجالس حل وعقد وجود خواهد داشت ودر صورت توافق بین المجالس حل وعقد برای تصمیمات بزرگ برای امت اسلامی نیز می&amp;zwnj;تواند تشکیل شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشکال چهارمشان این است که خداى تعالى در همین آیه مورد بحث مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فرماید:&amp;quot; فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ ...&amp;quot;، و اگر مراد از اولى الامر امام معصوم بود، باید مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فرمود:&amp;quot; فان تنازعتم فى شى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ء فردوه ... الى الامام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواب این اشکال این است که در بیان سابق گذشت که گفتیم منظور همان رد بر امام است، به آن تقریبى که گذشت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه مذکور افتاد، محل رسیدگی به نزاع مومنین در دادگاه و نزد قاضی است نه رجوع به خدا و رسول. این که آیه در یک مساله اجتماعی ارجاع به خدا و رسول می&amp;zwnj;کند، نشان می&amp;zwnj;دهد که اختلاف بین آنان و یکی از صاحبان امر است، چنانچه در شان نزول آمده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشکال پنجم این است، آنها که قائل به امام معصومند، مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند: فایده امام معصوم و پیروى از او این است که در زیر سایه او از ظلمت تفرقه و نزاع و دشمنى و خلاف نجات یافته به وحدت کلمه و اتفاق و برادرى برسند، در حالى که آیه شریفه فرض به پا شدن تنازع را در بود اولى الامر کرده، و فرموده اگر نزاعى بین شما رخ داد به اولى الامر مراجعه کنید، پس اولى الامر معصوم هم نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند وحدت کلمه بیاورد، پس بنا بر این امامیه که مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند اولى الامرباید معصوم باشد چه فایده زایدى در وجود امام معصوم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بینند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواب این اشکال &amp;nbsp;با آن چه گذشت روشن شده، براى این که تنازعى که در آیه شریفه آمده تنازع مؤمنین در احکام کتاب و سنت است، نه در احکام ولایت، که امام آن را در حوادثى که پیش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید به عنوان ولى مسلمین صادر می&amp;zwnj;کند؛ و ما در سابق گفتیم که غیر از خدا و رسول او کسى اختیار تشریع حکم ندارد، حال اگر دو طایفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى هم نزاع دارند توانستند حکم کتاب و سنت را بفهمند باید آن را از کتاب و سنت استنباط و استخراج کنند، و اگر نتوانستند از امام معصوم که در فهم حکم خدا از کتاب و سنت عصمت دارد بپرسند، نظیر سیره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى که معاصرین رسول خدا (ص) داشتند: آنان هر چه را خودشان از کتاب و از کلمات رسول خدا (ص) مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فهمیدند به همان عمل مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند، و هر جا نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فهمیدند از رسول خدا (ص) مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پرسیدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. آنچه در آیه شریفه آمده تنازع مؤمنین با اولی الامر است در اطاعت از او وقتی فرامینش را خلاف احکام کتاب و سنت بدانند، نه در احکام ولایت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. در احکام ولایت (حکومت) که بحثی نیست او ولی امر است، مشکل زمانی به وجود می&amp;zwnj;آید که ولی امر فرمانی خلاف قرآن و سنت نبوی صادر نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مراد از تنازع هم، تنازع مؤمنین در بین خودشان است، نه تنازعى که فرضا بین آنها و اولى الامر اتفاق بیفتد، و یا بین خود اولى الامر رخ دهد، چون فرض اولى یعنى تنازع مؤمنین با اولى الامر با مضمون آیه سازگار نیست که اطاعت اولى الامر را بر آنان واجب کرده، و همچنین فرض دوم با آیه نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازد، چون معنا ندارد خداى تعالى اطاعت کسانى را بر امت واجب کند که بین خودشان تنازع رخ دهد، زیرا اگر اولى الامر در بین خود تنازع کنند قطعا یکى بر حق و دیگرى بر باطل خواهد بود، و خداى تعالى چگونه اطاعت کسى را واجب مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند که خود بر باطل است، علاوه بر این که اگر منظور تنازع اولى الامر در بین خودشان بود پس چرا در جمله مورد بحث خطاب را متوجه مؤمنین کرد، و فرمود: (پس اگر در چیزى تنازع کردید آن را به خدا و رسول برگردانید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; ...&lt;/span&gt;)&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. مفسر المیزان می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;تنازع مؤمنین با اولى الامر با مضمون آیه سازگار نیست که اطاعت اولى الامر را بر آنان واجب کرده&amp;quot; چنین نیست و کاملأ سازگار است این که اطاعت از اولی الامر بدون قید و شرط است سخنی نادرست است زیرا نزاع میان مومنین و ولی امر به خدا و رسول(کتاب و سنت) ارجاع داده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;quot;تنازع میان اولی الامر با آیه نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازد چون معنا ندارد خداى تعالى اطاعت کسانى را بر امت واجب کند که بین خودشان تنازع رخ دهد. .. اگر منظور تنازع اولى الامر در بین خودشان بود پس چرا در جمله مورد بحث خطاب را متوجه مؤمنین کرد.&amp;quot; نزاع میان اولی الامر نیز با آیه &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازگار است زیرا آنان نیز خود از مومنین هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه ملاحظه شد علامه به هر ریسمانی چنگ زده است تا ثابت کند ولی امر باید معصوم و منصوب از طرف خدا باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ادامه دارد&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/18/3326#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2073">اولی الامر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2074">حکومت اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Mon, 18 Apr 2011 05:10:23 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3326 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;372&quot; height=&quot;241&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/allameh_tabatabai.jpg?1302984587&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;minus; فقهای شیعه برای استخراج حکومت برای امامان شیعه (و بعضی ازعلما) و حتی حکومت فقیه از قرآن، متمسک به آیه اولی الامر شده&amp;zwnj;اند و این آیه محکم ترین دلیل بر اثبات نظرشان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه این آیه نظر آنان را تامین کند بقیه آیات و احادیث مورد استدلالشان مؤید خواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اگر این آیه نظر آنان را تایید نکند بقیه مستندات آنان کارگشا نخواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قسمت اول مقاله را که نقد نظر صاحب المیزان درباره اولی الامر بود، ملاحظه نمودید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال نظر سایر مفسرین شیعه نقل می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفته شد در دو آیه از قرآن از لفظ اولی الامر استفاده شده است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیه اول&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ، لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیکمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیطانَ إِلَّا قَلِیلًا (نساء&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۸۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و چون خبرى [حاکى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] از ایمنى یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند که [مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند درست و نادرست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] آن را دریابند، و اگر فضل خدا و رحمتِ او بر شما نبود، مسلّماً جز [شمارِ] اندکى، از شیطان پیروى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;II&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نظر سایر &lt;/b&gt;&lt;b&gt;مفسرین شیعه از آیه &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱. ارشاد الاذهان ( سبزواری )&lt;/b&gt;: وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ أی لو رجعوا إلیه لأخذ رأیه (ص) وَ &lt;b&gt;إِلى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ أی أئمتهم و أصحاب الرأی فیهم لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ أی أئمتهم و أصحاب الرأی فیهم&lt;/b&gt; لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ أی لعرف أولو الأمر کیف یستخرجون وجه الصواب فیه&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲. تمثیل&lt;/b&gt;&lt;b&gt; فی تفسیر کتاب الله المنزل (مکارم شیرازی &lt;/b&gt;&lt;b&gt;): &lt;/b&gt;&lt;b&gt;أُولِی الْأَمْرِ فی الآیة هم المحیطون بالأمور القادرون على أن یوضحوا للناس ما کان حقیقیا منها &lt;/b&gt;و ما کان إشاعة فارغة. و &lt;b&gt;هم النّبی صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و خلفاؤه من أئمّة أهل البیت علیهم السّلام بالدّرجة الأولى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;و یأتی من بعدهم العلماء المتخصصون فی هذه المسائل&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;برگزیده تفسیر نمونه (احمد علی بابایی):&lt;/b&gt; در حالى که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان- که قدرت تشخیص کافى دارند- بازگردانند، از ریشه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى مسائل آگاه خواهند شد (وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ) ... &lt;b&gt;تنها پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و صاحب نظران و دانشمندان مو شکاف و باریک بینند که مى&amp;zwnj;توانند خود را از وساوس شایعات و شایعه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;سازان برکنار دارند&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴. البلاغ فی تفسیر القران بالقران (صادقی تهرانی):&lt;/b&gt; وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ عن العدو أَوِ الْخَوْفِ منه أَذاعُوا بِهِ و هما من الرموز التکتیکیة الحربیة الخفیة وَ لَوْ رَدُّوهُ أمرا منهما إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ الکائنین مِنْهُمْ حیث &lt;b&gt;أمرهم الرسول صلى اللّه علیه و آله للقیادات الحربیة&lt;/b&gt; لَعَلِمَهُ: الأمر، هل یذاع أو یخفى الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ &lt;b&gt;فان أمور الحرب مما تستنبط، و هکذا کافة الأمور غیر الظاهرة حیث تحتاج إلى استنباط یناسبها.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵. ترجمه جوامع الجامع (مترجمین)&lt;/b&gt;: در اینکه منظور از &amp;laquo;اولى الأمر&amp;raquo; در این آیه چیست اقوالى است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; منظور &lt;b&gt;علما و فقها&lt;/b&gt;ى ملازم پیامبر (ص) مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; مقصود &lt;b&gt;فرماندهان سریه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ها&lt;/b&gt;- جنگهایى که پیامبر در آنها حضور نداشت- &lt;b&gt;و والیان&lt;/b&gt; هستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; امام باقر (ع) فرمود: منظور &lt;b&gt;امامان معصوم&lt;/b&gt; اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;. .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ: اگر سکوت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند تا پیامبر و اولو الامر- که بقول امام صادق (ع) ائمه معصومین هستند- اظهار مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند، دیگران هم اطلاع حاصل مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اختلاف در باره اولو الامر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; سدى و ابن زید و ابو على و جبایى گویند: اولو الامر، فرماندهان سریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها- جنگهایى که پیامبر در آنها حضور نداشت- و والیان هستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; حسن و قتاده و دیگران گویند: اولوا الامر، علما و فقهاى ملازم پیامبر بوده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند، زیرا آنان اگر از حقیقت آن اخبار وحشتناک از پیامبر سؤال مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند، علم پیدا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند. زجاج نیز همین نظر را اختیار کرده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; ابو على جبایى گوید: این نظر صحیح نیست، زیرا اولو الامر به کسانى گفته مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که زمامدار مردم باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجمین):&lt;/b&gt; اگر حکم آن را برسول رد میکردند یا به &lt;b&gt;اولیاء (کارزار)&lt;/b&gt; که از خودشان هستند واگذار مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نمودند قطعا افرادى که از ایشان بودند حکم آنرا استنباط میکردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷. تفسیر آسان (محمد جواد نجفی): &lt;/b&gt;این آیه شریفه بعموم مسلمین تعلیم میدهد که باید امور اجتماعى خود را &lt;b&gt;برسول یا به نمایندگان او&lt;/b&gt; که میتوانند: راه را از چاه و ضرر را از نفع تشخیص دهند عرضه نمایند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۸. تفسیر اثنا عشری (حسین حسینی): &lt;/b&gt;وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ: و یا &lt;b&gt;مراجعه به تدبیر اولیاى امور از اهل ایمان، مانند اشراف صحابه و امراى لشکر&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۹. تفسیر الکاشف والمبین (محمد جواد مغنیه): &lt;/b&gt;و المراد بأولی الأمر من یثق الرسول (ص) بکفاءتهم الدینیة و العلمیة.. . و &lt;b&gt;یعرضوه على الرسول و الأکفاء من أصحابه&lt;/b&gt; فهم وحدهم الذین &lt;b&gt;یعرفون أخبار الحرب و مکائدها&lt;/b&gt;، و یستخرجون الأشیاء من مصادرها، و یردونها الى أصولها.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۰. التفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة (سلطان محمد گنابادی): &lt;/b&gt;أو المراد بأولى الأمر اعمّ من &lt;b&gt;أمراء السّرایا&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۱. تفسیر جوامع الجامع (فضل بن حسن طبرسی): &lt;/b&gt;أولى الأمر على أمن أی وثوق بالظّفر على الأعداء أو خوف منهم أذاعوه &amp;laquo;وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ&amp;raquo; یعنى رسول اللّه- صلّى اللّه علیه و آله- [۱] &amp;laquo;وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; [۲] أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ&amp;raquo; قیل: &lt;b&gt;هم أهل العلم و الفقه الملازمون للنّبی&lt;/b&gt; علیه السّلام و قیل: &lt;b&gt;هم أمراء السّرایا و الولاة&lt;/b&gt; و قال الباقر- علیه السّلام-: &lt;b&gt;هم الأئمّة المعصومون&lt;/b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۲. تفسیر خسروی (میرزا خسروانی): &lt;/b&gt;موضوع را &lt;b&gt;برسول خدا یا باهل رأى و حلّ و عقد&lt;/b&gt; (از صحابه و معصومین) رجوع دهند آنها چون أهل استنباط هستند و به تجسّس یا تجربیات یا بنظر صائبى که آنها راست بکنه آن خبر علم پیدا میکنند. .. قرآن کریم در اینباب ضمن این آیه مسلمانانرا از نشر اخبار بدون ارجاع بمردمان با استنباط و &lt;b&gt;دانشمندان بى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;غرض و أهل حلّ و عقد&lt;/b&gt; که ریشه مطالب را بدست میآورند و منبع اخبار را کشف میکنند ممنوع ساخته است. ..&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۳. تفسیر روشن (حسن مصطفوی): &lt;/b&gt;و مراد از اولى الأمر: اشخاصى هستند که تسلّط و احاطه بهمان موضوع امر داشته، و مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند آنچه در ارتباط باین موضوع گفته یا شنیده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، بفهمند و یا بررسى و تحقیق کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;وعنوان اولى الأمر با موارد فرق مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، و در اینمورد &lt;b&gt;مراد سران قوم و رؤساى مجاهدین هستند&lt;/b&gt; که تحت امر و حکم رسول اکرم بوده، و در حقیقت اجراء کننده دستورهاى او باشند، بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آنکه از خود اظهار نظر و دستور خاصّى بدهند، و اگر نه اختلاف پیش آمده و نتیجه منظور گرفته نشده، و اثر معکوس مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بخشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۴. تفسیر من وحی القرآن (محمد حسین فضل الله): &lt;/b&gt;&amp;quot;وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; &amp;quot;فیمکن أن یعرّفهم من ذلک ما لا یعرفون، و یبصّرهم ما لا یبصرون، أو یرجعهم إلى &lt;b&gt;أهل الخبرة الذین أعدّهم للمسؤولیة فی حمایة المجتمع و إدارته بقیادته&lt;/b&gt; و فی حالة غیاب الرسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم، فإن علیهم إرجاعه إلى أولى الأمر الذین &lt;b&gt;یملکون زمام الموقف و شرعیته من خلال مواقعهم&lt;/b&gt; التی وضعهم اللَّه فیها بشکل مباشر أو غیر مباشر، و انطلاقا من الخطة الإسلامیة الموضوعة لتحدید المسؤولیات العملیة فی الأمة.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۵. تفسیر نمونه (مکارم شیرازی): &lt;/b&gt;منظور از أُولِی الْأَمْرِ (صاحبان فرمان) در اینجا کسانى هستند که قدرتتشخیص و احاطه کافى به مسائل مختلف دارند، و مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند &amp;quot;حقایق&amp;quot; را از&amp;quot; شایعات بى اساس&amp;quot; و مطالب راستین را از نادرست براى مردم روشن سازند، که &lt;b&gt;در درجه اول پیغمبر ص و ائمه اهل بیت ع جانشینان او و در درجه بعد دانشمندانى هستند که در این گونه مسائل صاحبنظرند&lt;/b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۶. الجدید فی تفسیر القرآن المجید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;(محمد سبزواری): &lt;/b&gt;وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ أی &lt;b&gt;أئمتهم و أصحاب الرأی و الحکم فیهم&lt;/b&gt; لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ أی لعرف أولو الرأی و الأمر کیف یستخرجون وجه الصواب و أحسن التدبیر و أجمل التعلیل لما یدور فی أفکارهم، و &lt;b&gt;ذلک بفضل تجاربهم و خبرتهم&lt;/b&gt;، و بفضل ما منحهم اللّه تعالى من سداد الرأی .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۷. جلاء الأذهان و جلاء الأحزان&lt;/b&gt;&lt;b&gt;(حسین بن حسن جرجانی): &lt;/b&gt;بدانستندى حقیقت آن خبر را از خداوندان فرمان گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند که: (اولى الامر) &lt;b&gt;امراء سرایااند&lt;/b&gt; و امام محمّد باقر علیه السّلام گفت که: &lt;b&gt;ائمّه معصوم اند&lt;/b&gt; .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۸. الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین&lt;/b&gt;&lt;b&gt;(عبدالله شبر) &lt;/b&gt;&amp;quot;إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ&amp;quot; &lt;b&gt;الائمة المعصومین&lt;/b&gt;، و قیل &lt;b&gt;أمراء السرایا&lt;/b&gt;، أی لو سکتوا حتى ظهر لهم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; قوله تعالى لَعَلِمَهُ لعلم تدبیره.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۹. خلاصة المنهج&lt;/b&gt;&lt;b&gt;(ملا فتح الله کاشانی): &lt;/b&gt;&amp;quot;وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ&amp;quot; یا تدبیر خداوندان امر از اهل اسلام چون &lt;b&gt;اشراف صحابه و امراى لشکر&lt;/b&gt; لَعَلِمَهُ الَّذِینَ هر آینه دانند آن را آنانکه یسْتَنْبِطُونَهُ استخراج میکنند خبر را و نیکو تحقیق مینمایند مِنْهُمْ از پیغمبر و اولى الامر یعنى از ایشان تحقیق خبر کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۰. زبدة التفاسیر(ملا فتح الله کاشانی): &lt;/b&gt;&amp;quot;وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ &amp;quot; أی: إلى رأیه و &lt;b&gt;رأی أهل العلم و العفّة&lt;/b&gt; الّذین هم ملازمون للنبی صلّى اللّه علیه وآله وسلّم&lt;b&gt;، بصراء بالأمور أو أمراء السرایا و الولاة&lt;/b&gt;. وعن الباقر علیه السّلام &lt;b&gt;هم الأئمّة المعصومون&lt;/b&gt; علیهم السّلام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۱. سواطع الإلهام فی تفسیر القرآن (فیضی دکنی)&lt;/b&gt;: وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ و الآراء مِنْهُمْ &lt;b&gt;رؤساء عساکر الإسلام و طلّاع معاد الأمور و مآل مصالحها&lt;/b&gt; لَعَلِمَهُ و أدرکه هؤلاء الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ الأمر کما هو مدّللا و هم أولو الأحلام و أهل الإلهام دلّلوا الأوامر و الأحکام و سلّوا ما هو الأصلح و الأحکم مِنْهُمْ الرسول و &lt;b&gt;أمراء العساکر&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۲. تفسیر کوثر(یعقوب جعفری): &lt;/b&gt;و اگر به جاى شایع کردن خبر، آن را فقط &lt;b&gt;به پیامبر و یا فرماندهان سپاه&lt;/b&gt; گزارش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند، اهل نظر از آنها که قدرت تحلیل مسایل را دارند، آن خبر را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانستند و طبعاً تصمیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى لازم را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرفتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از این آیه برمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید که هر مسلمانى وقتى خبرى که مربوط به امنیت جامعه اسلامى است مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شنوند علاوه بر اینکه نباید آن را شایع کنند، باید به رهبر و یا فرماندهان رده بالا گزارش بدهد تا آنها در جریان امر قرار گیرند و اقدامات مقتضى را به عمل آورند. اگر خبر خوشى باشد، شایع کردن آن این ضرر را دارد که در صورت دروغ بودن، مردم امید خود را از دست مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهند و اگر خبر ناگوارى باشد روحیه مردم تضعیف مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و در هر دو صورت خبر به گوش دشمن مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد و خود را آماده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند و به هر حال اسرار مسلمانان به دست بیگانگان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;افتد. ولى اگر خبر را فقط به &lt;b&gt;مقامات مسؤول&lt;/b&gt; گزارش کنند آنها در درجه نخست درستى و نادرستى آن خبر را به دست مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آورند و در درجه بعد روى آن تصمیم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرند و عکس العمل نشان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۳. مواهب علیة&lt;/b&gt;&lt;b&gt;(کاشفی سبزواری): &lt;/b&gt;وَ لَوْ رَدُّوهُ و اگر بازگذارند آن خبر را إِلَى الرَّسُولِ براى صائب پیغمبر ص تا اگر صلاح داند خود آشکارا کند وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ یا بتدبیر خداوندان امر از &lt;b&gt;اهل ایمان چون اشراف صحابه رض و امراى سرایا&lt;/b&gt; لَعَلِمَهُ الَّذِینَ هرآئینه بدانند آنرا آنانکه یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ استخراج مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند خبر را و نیکو تحقیق فرمایند از پیغمبر و اولى الامر آنکه دانند که کدام خبر را افشا و کدام را اخفا باید کرد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۴. تفسیر مقاتل بن سلیمان&lt;/b&gt;&lt;b&gt; (زیدی مذهب): &lt;/b&gt;&amp;quot;وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ &amp;quot; یقول &lt;b&gt;أمراء السرایا فیکونون هم الذین یخبرون و یکتبون به&lt;/b&gt; لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ یعنى الذین یتبینونه منهم یعنى الخیر على وجهه و یحبوا أن یعلموا ذلک فیعلمونه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۵. فتح القدیر&lt;/b&gt;&lt;b&gt; (محمد بن علی شوکانی زیدی مذهب): &lt;/b&gt;&amp;quot;وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ&amp;quot; و هم &lt;b&gt;أهل العلم و العقول الراجحة&lt;/b&gt; الذین یرجعون إلیهم فی أمورهم، أو هم &lt;b&gt;الولاة علیهم &lt;/b&gt;لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ أی: یستخرجونه بتدبیرهم و صحة عقولهم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;آید مطلب به&amp;zwnj;اندازه گویا بوده و نیاز به توضیح بیشتر نداشته باشد که دیدگاه غالب شیعه انحصار اولی الامر در امامان شیعه نمی&amp;zwnj;باشد و این انحصار از ناحیه متعصبین شیعی تبلیغ می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین اگر اولی الامر اختصاص به امامان شیعه ندارد و کارگزاران حکومت و عالمان دین نیز می&amp;zwnj;توانند جزء اولی الامر باشند، اعتقاد به عصمت اولی الامر نیز باوری غیر ضرور خواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خلاصه این که از این آیه نه ضرورت حکومت برای امامان شیعه بدست می&amp;zwnj;آید ونه عصمت آنان، شیعیان باید چاره دیگری برای اثبات عصمت و الزام مسلمین برای تبعیت از حکومت امامان شیعه بیاندیشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه اینکه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. درباره اولی الامر سه دیدگاه مطرح است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱.۱. ولی امر صاحب نظران و دانشمندان، علما و فقها، فرماندهان سریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها، والیان، نمایندگان رسول گرامی، اشراف صحابه، امراى لشکر، مقامات مسؤول و نظایر آن می&amp;zwnj;باشد که در اینصورت أئمّة شیعه نیز مشمول تعریف فوق هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱.۲. فقط أئمّة شیعه ولی امر هستند که علامه طباطبایی به جد معتقد و مصر بر این نظر است و نتیجه طبیعی آن باور به وجود عصمت در أئمّة شیعه می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱.۳. نظریه دیگر نظر حاکمان فعلی ایران است که ضمن تایید نظریه دوم یک تبصره به آن دارد وآن اینکه فقها به نیابت از امام غایب می&amp;zwnj;توانند ولی امر باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. با آوردن متون تفاسیر کاملأ روشن است که نظریه اول سازگار با عقل است و نظریه دوم از لحاظ استدلال ضعیف است، ولی نظریه سوم چون تکیه گاهش نظردوم است ضعیف بوده، ولی از آن جهت که دنبال راه حل اسلامی شیعی برای اداره جامعه می&amp;zwnj;باشد مثبت است. اما آیا به مقصود خود نایل خواهد شد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. به دلایل ذیل نظریه سوم نیز ناتوان از ارایه مدل اسلامی از حکومت است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳.۱. چون زیربنا ضعیف است هر نوع نما سازی محکوم به ویرانی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳.۲. به فرض صحت نظر دوم، اگر امام معصوم با رعایت سلسله مراتب اسمأ منصوب از طرف خداست، بایستی آن فقیه مدعی نیز اسمأ منصوب از طرف امام معصوم باشد و به کار بردن عبارت &amp;quot;نصب عام&amp;quot; یعنی ذکر شرایط فقیه برای منصب ولایت امر مشکل را حل نمی&amp;zwnj;کند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳.۳. فرض صحت نظر دوم چون اطاعت از ولی امر به آن جهت که معصوم است هم ردیف اطاعت از خدا و رسول قرار گرفته، درباره فقیه که همه شیعیان معترف به عدم عصمت آنان هستند، صادق نیست، لذا اطاعت از آنها نمی&amp;zwnj;تواند بدون قید و شرط باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دراین باره بعد از بررسی آیه دوم درباره اولی الامر کنکاش بیشتری خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;ادامه دارد&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2073">اولی الامر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2074">حکومت اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Wed, 13 Apr 2011 07:15:08 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3197 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/koran_0.jpg?1302291897&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;minus; علمای دین و دینداران سنتی شیعه ضمن یکی دانستن احکام رسالتی و حکومتی قرآن وظیفه حکومتی پیامبر گرامی را جزء ذات رسالت او دانسته و همین شأن را برای امامان شیعه نیز قایل&amp;zwnj;اند، لذا برای استخراج حکومت برای امامان شیعه (و بعضی ازعلما ) حتی حکومت فقیه، از قرآن متمسک به آیه &amp;quot;اولی الامر&amp;quot; شده&amp;zwnj;اند و این آیه محکم ترین دلیل بر اثبات نظرشان می&amp;zwnj;باشد، چنانچه این آیه نظر آنان را تامین کند بقیه آیات و احادیث مورد استدلالشان مؤید خواهد بود اما چنانچه این آیه نظر آنان را تایید نکند بقیه مستندات آنان کارگشا نخواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله حاضر این باور را به نقد می&amp;zwnj;کشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مقدمه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامبران ازجانب خداوند مامور بوده&amp;zwnj;اند تا مردم را دعوت به یکتا پرستی کنند، راه پرستش خدا را آموزش دهند، اخلاق نیکو را به آنان بیاموزند ومردم را برای یک زندگی شرافتمندانه آماده سازند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وظیفه رسالتی انبیا ابلاغ است (وما الرسول الا البلاغ ) وهیچ تسلط و سیطره ای بر مردم ندارند وتنها تذکردهنده هستند. (انما انت مذکر، لست علیهم بمسیطر)، پیامبران تا این مرحله به عنوان پیامبر به همه وظیفه خود عمل کرده&amp;zwnj;اند واگر این وظیفه را انجام نمی&amp;zwnj;دادند، اصولاً رسالت خود را ابلاغ نکرده بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما برای رسیدن به اهداف فوق لزوماً ویا به اجبار تشکیل حکومت نمی&amp;zwnj;دادند زیرا آنان سیطره ای بر مردم نداشتند و نمی&amp;zwnj;توانستند داشته باشند، لذا اکثریت غالب انبیا حاکم بر مردم نبودند، حتی انبیاء بزرگی مانند ابراهیم و عیسی حکومتی تشکیل ندادند و این از ارزش&amp;zwnj;های آنان کم نکرده و نمی&amp;zwnj;کند، اما پاره ای از آنان مانند داوود و سلیمان و انبیاء بزرگی مانند موسی و محمد (که درود خدا بر آنان باد) با خواست پیروان خود موفق به تشکیل حکومت شدند (البته موسی در مرز تشکیل حکومت در ارض موعود وفات یافت).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این وظیفه حکومتی نه از آن جهت که پیامبر هستند بر عهده آنان بود بلکه از آن جهت که پیروان آنان علاقمند بودند نبی حاکم بر آنان نیز باشد حکومت می&amp;zwnj;کردند؛ این وظیفه نه از جانب خدا که از جانب مردم به آنان واگذار شده بود و این حکومت کردن نه ارزشی به ارزش&amp;zwnj;های آنان می&amp;zwnj;افزود و نه برای مردم گناهی و مجازاتی برای عدم پذیرش حاکمیت انبیا (نه عدم پذیرش رسالتشان) منظور می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامبرگرامی نیز از این قاعده مستثنی نبوده است، ایشان دارای دو شأن رسالتی و حکومتی بوده است، سیزده سال در مکه به وظیفه رسالتی خود عمل می&amp;zwnj;کردند و زمانی که سران دو قبیله اوس و خزرج پس از ایمان به رسالت محمد از وی برای هجرت به یثرب دعوت می&amp;zwnj;کنند و با او پیمان می&amp;zwnj;بندند که حاکمیت اش را بپذیرند وظیفه حکومتی اش نیز آغاز می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لذا در قران با دو دسته از احکام روبرو هستیم، احکام عبادی و احکام حکومتی. راه تشخیص این دو دسته از احکام این است که ببینیم، اگر رسول گرامی حکومتی تشکیل نداده بود آیا ضرورتی بر انزال آن آیه می&amp;zwnj;بود یا نه، و هم چنین است سنت رسول گرامی. و چون احکام حکومتی برخاسته ازعرف پذیرفته زمان بوده (و نهایتاً چنانچه عرفأ ناعادلانه بوده توسط نبی اصلاح شده) است دلیلی بر انطباق آن برعرف امروز وجود ندارد، چنانچه بسیاری از احکام حکومتی تغییر کرده و این تغییر مورد اعتراض عالمان دین و دینداران واقع نشده است (مانند شکل حکومت از بیعت و خلافت به سلطنت یا جمهوری ویا از تجمیع قوا در یک نفر تا تفکیک قوا...).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علمای دین و دینداران سنتی شیعه ضمن یکی دانستن احکام رسالتی و حکومتی قرآن وظیفه حکومتی پیامبر گرامی را جزء ذات رسالت او دانسته و همین شأن را برای امامان شیعه نیز قایل&amp;zwnj;اند، لذا برای استخراج حکومت برای امامان شیعه (و بعضی ازعلما ) حتی حکومت فقیه از قرآن متمسک به آیه &amp;quot;اولی الامر&amp;quot; شده&amp;zwnj;اند و این آیه محکم ترین دلیل بر اثبات نظرشان می&amp;zwnj;باشد، چنانچه این آیه نظر آنان را تامین کند بقیه آیات و احادیث مورد استدلالشان مؤید خواهد بود اما چنانچه این آیه نظر آنان را تایید نکند بقیه مستندات آنان کارگشا نخواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله حاضر این باور را به نقد می&amp;zwnj;کشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اولی الامر در قرآن&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دو آیه از قرآن از لفظ اولی الامر استفاده شده است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیه اول&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ، لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیکمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیطانَ إِلَّا قَلِیلًا (نساء83)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و چون خبرى [حاکى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] از ایمنى یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند که [مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند درست و نادرست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] آن را دریابند، و اگر فضل خدا و رحمتِ او بر شما نبود، مسلّماً جز [شمارِ] اندکى، از شیطان پیروى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شأن نزول آیه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دو شأن نزول برای این آیه نقل شده است، در تفاسیر شیعه اولی و در تفاسیر سنی هر دو نقل شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علامه طباطبایی در المیزان می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;خداى سبحان در این آیه، &lt;i&gt;داستان بدر صغرا&lt;/i&gt; را خاطر نشان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازد و در این جریان جزء چیزهایى که افراد ضعیف الایمان را به خاطر آن ملامت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;.. .این &lt;i&gt;آیه شریفه با داستان بدر صغرا تطبیق مى&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;کند&lt;/i&gt; و ما پیرامون این جنگ در سوره آل عمران سخن گفتیم و اتفاقا آیات مورد بحث نیز از نظر مضمون بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شباهت به آیات آن سوره نیست و اگر کسى دقت کند این تشابه را احساس مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بحرالمحیط فی التفسیر می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;روى مسلم من حدیث ابن عباس عن عمر: &amp;laquo;أنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم لما اعتزل نساءه، فدخل عمر المسجد فسمع الناس یقولون&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طلق رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم نساءه، فدخل على النبی صلّى اللّه علیه و سلّم فسأله: أ طلقت نساءک؟ قال: لا. فخرج فنادى: ألا إنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم لم یطلق نساءه، فنزلت.&amp;raquo;&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ترجمه: شایع بود که رسول خدا زنانش را طلاق داده است،عمر وارد مسجد شده و می&amp;zwnj;شنود مردم از طلاق زنان پیامبر می&amp;zwnj;گویند، پیش پیامبر رفته و می&amp;zwnj;پرسد &amp;quot;آیا زنانت را طلاق داده ای؟&amp;quot; پیامبر می&amp;zwnj;فرمایند &amp;quot;نه&amp;quot;؛ از پیش پیامبر بیرون آمده و فریاد می&amp;zwnj;زند بدانید رسول خدا زنانش را طلاق نداده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیرو هر کدام آیه مذکور نازل شده باشد نشان می&amp;zwnj;دهد یک موضوع اجتماعی در میان هست و آن اینکه در هر جامعه ای شایعاتی پخش می&amp;zwnj;شود مردم موظفند به جای دامن زدن به شایعه آن را از کسانی که بر موضوع مطلع هستند و مورد وثوق می&amp;zwnj;باشند بپرسند و اگر حاکمیت مورد وثوقشان باشد از حاکمشان و یا از کارگزاران حاکم جویا شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لذا آیه مومنین را به رسول و اولیای امر از خودشان (مورد وثوقشان) برای دانستن صحت و سقم شایعه ارجاع می&amp;zwnj;دهد، هم چنان که درجوامع امروزی وقتی شایعه ای پخش می&amp;zwnj;شود مردم به کسانی که آگاه بر موضوع هستند و مورد اطمینانشان می&amp;zwnj;باشند مراجعه می&amp;zwnj;کنند، مثلاً اگر شایعه آنفلانزای مرغی در جامعه پخش شود از وزیر بهداشت می&amp;zwnj;پرسند نه از وزیر دفاع یا وزیر فرهنگ و نه از مرجع تقلید، حتی آن مرجع تقلید نیز باید از وزیر بهداشت پرس وجو کند وهم چنین است در زمان وقوع جنگ و شایعات پیرامون آن نظرمسؤلان نظامی ملاک درستی یا نا درستی آن شایعه است نه نظرسایرمسؤلان یا حوزه&amp;zwnj;های علمیه و این زمانی است که مردم به حرف مسؤلین خود اعتماد داشته باشند، بنا براین موضوع اجتماعی فوق موضوعی دینی نیست بلکه یک مسأله حکومتی است لذا ارجاع به خدا نشده است بلکه ارجاع به رسول( به عنوان حاکم) و اولی الامر (کارگزار حکومت) شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره اینکه اولی الامر چه کسانی هستند تفاسیر شیعه و سنی نظرات مختلفی دارند، تفاسیر سنی اولی الامر را چنین معنا کرده&amp;zwnj;اند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خلفای راشدین (ابوبکر عمر عثمان و علی)، بزرگان صحابه، فرماندهان جنگ، علمای دین، اهل حل وعقد (شورای حکومتی).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما ماجرای تفاسیر شیعه متفاوت است، از حدود ۵۰ تفسیر مورد بررسی شیعه که از جامع التفاسیر استفاده شده است کمی بیش از ۵۰ درصد با نقل حدیثی از امام باقر نوشته&amp;zwnj;اند &amp;quot;ایشان امامان معصوم هستند&amp;quot; و بقیه تفاسیر به جز امامان شیعه، فرماندهان جنگ، بزرگان صحابه، کارگزاران حکومت و علمای دین را نیز ذکر کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نظر مفسرین شیعه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظر صاحب المیزان را به عنوان سمبل مفسرین شیعه ای که اولی الامر را مختص امامان شیعه می&amp;zwnj;دانند و برداشت اهل سنت را نادرست می&amp;zwnj;شمرند نقل و نقد می&amp;zwnj;شود، سپس نظر سایر مفسرین شیعه نقل می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر علامه طباطبایی از آیه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابتدا متن تفسیر علامه از آیه فوق نقل شده سپس مورد نقد قرار می&amp;zwnj;گیرد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ترجمه المیزان، ج&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۵، ص: ۲۸&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ....... منظور از امر چیزى که راجع به خوف و امن به آنان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد و آن خبر را اشاعه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهند، اراجیفى است که به وسیله کفار و ایادى آنها براى ایجاد نفاق و خلاف در بین مؤمنین ساخته و پرداخته مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد و مؤمنین ضعیف الایمان آن را منتشر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند ......... رسول خدا (ص) همواره مردم را بعد از آسیب دیدن (بعد از محنت جنگ احد) دعوت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرده به اینکه براى جهاد با کفار بیرون شوند و مردمى در این تلاش بوده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند که مؤمنین را از شرکت در جهاد و یارى رسول خدا (ص) باز بدارند و به این منظور شایعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پراکنى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند، که مشرکین علیه شما لشگر جمع مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند.......&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; این ترساندن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و شایعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پراکنى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها همه از ناحیه شیطان است .......&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; بر مؤمنین واجب مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند که از این جوسازان نترسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اما&amp;quot; رد&amp;quot; مذکور در اینجا&amp;quot; رد&amp;quot; آن خبرى است که به وسیله شایعه سازان در بین مسلمانان منتشر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد (که حال یا مربوط به امنیت بود و یا مربوط به ترس) و معنا ندارد که&amp;quot; رد&amp;quot; در این جا نیز همان&amp;quot; رد&amp;quot; در آن جا باشد (یعنى منظور&amp;quot; رد&amp;quot; به خداى تعالى و کتاب او باشد)، چون مساله شایعه مربوط به رسول و به اولى الامر است .......&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;آن حضرات پیرامون شایعه تحقیق مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند و آنچه حق و صدق است...... را استنباط کرده و به آن پى برده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اما کلمه&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; در جمله:&amp;quot; وَ إِلى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ&amp;quot;، مراد از آنان همان&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; در جمله:&amp;quot; أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ&amp;quot; است که در ذیل همان آیه گفتیم: مفسرین در تفسیر آن اختلاف کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و نیز در آنجا ریشه آن اقوال را گفتیم که پنج قول است، چیزى که هست، آنچه را که ما استفاده کردیم معنایى روشن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر از سایر اقوال است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span&gt;اما اینکه بعضى گفته&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند:&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; همان فرماندهان سریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و به اصطلاح امروز هنگ و گردانها است، صحیح نیست: براى اینکه &lt;b&gt;امراى ارتش، به جز امارت و سرپرستى سربازان خود، آنهم در یک واقعه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اى خاص یعنى جنگى که پیش آمده، کارى و پستى و مسئولیتى ندارند، دائره امارت و سرپرستى امراى لشگر از چهار دیوارى لشکر تجاوز نمى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کند و اما وقایع و حوادثى که از سنخ حادثه مورد آیه است یعنى شایعه سازى دشمن و اخلال در امنیت و ایجاد خوف و وحشت عمومى که به دست مشرکین و به وسیله ایادى آنان در بین مؤمنین صورت مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;گیرد تا مؤمنین را بیچاره کنند، امراى ارتش در این نیز مسئولیتى و قدرتى ندارند، تا بتوانند حقیقت مطلب را براى مردمى که از آنان امثال آن شایعات را استفسار مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کنند، روشن سازند&lt;/b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما اینکه بعضى دیگر ممکن است بگویند: که منظور از&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; علماء امت است، نادرستى آن روشن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر از نظریه قبلى است، براى اینکه هیچ تناسبى با آیه شریفه ندارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیرا علما که در صدر اسلام عبارت بودند از محدثین و فقها و قاریان و دانشمندانى که تخصصشان بحث پیرامون اصول دین بود، چه آگاهى از درستى و نادرستى شایعات داشتند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آگاهى آنان در همان فقه و حدیث و قرائت و اصول دین بود و آیه شریفه سخن از شایعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى شایعه سازان دارد، مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فرماید:&amp;quot; وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ ...&amp;quot; و این &lt;b&gt;شایعه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ها، ریشه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;هاى سیاسى دارد&lt;/b&gt; که هر شایعه مربوط به یک غرض است و اى بسا که علماى مذکور در قبول آنها و یا رد و مسکوت گذاشتن و بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اعتنایى کردنشان به آن، مفاسد و مضارى اجتماعى براى مسلمانان به بار آورند، مفاسدى که با هیچ چیز نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان آن را جبران نمود و یا مساعى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; امتى را که در راه سعادت خود تحمل کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند، به باد دهد و یا سیادت و سرورى آن امت را به ذلت و مسکنت مبدل سازند و یا خون افراد امت را هدر دهند و یا افرادى را اسیر دشمن سازند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;علماى دین به آن جهت محدثند، یا فقیه و یا قارى و یا امثال آن هستند، چه اطلاعى از اینگونه مسائل دارند؟ تا خداى عز و جل امت اسلام را مامور سازد به اینکه در این مسائل به علما مراجعه کنید؟ در مراجعه به علما چه امیدى براى حل مشکلات سیاسى هست؟&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما اینکه بعضى دیگر گفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و یا ممکن است بگویند که مراد از&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; خلفائى هستند که بعد از رحلت رسول خدا (ص) زمام امور مسلمین را در دست گرفتند یعنى: ابا بکر، عمر، عثمان و على (ع) است، علاوه بر اینکه هیچ دلیلى قطعى از کتاب و سنت بر آن نیست، این اشکال بر آن وارد است که از دو حال بیرون نیست، یا حکم آیه شریفه مختص به زمان رسول خدا (ص) است و یا عمومى است و شامل زمانهاى بعد نیز مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. اگر مختص به زمان رسول خدا (ص) باشد، لازمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش این است که &lt;b&gt;در زمان رسول خدا (ص) همه مسلمین این چهار نفر را به عنوان&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; بشناسند و حد اقل صحابه باید این شناسایى را داشته باشند در حالى که حدیث و تاریخ چنین شانى و شؤونى از این قبیل را براى خصوص آنان ضبط نکرده&lt;/b&gt; و اگر عمومى باشد، لازمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش این است که با در گذشت این چهار نفر حکم آیه شریفه قطع شده باشد و لازمه دیگرش این است کهخود آیه باید این معنا را خاطر نشان کرده باشد، یعنى فرموده باشد حکم آیه بر خلاف آنچه از ظاهرش استفاده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، منحصرا مربوط به زمان زندگى این چهار نفر است، هم چنان که مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بینیم همه &lt;b&gt;احکامى که اختصاص به برهه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اى از زمان دارد&lt;/b&gt; آیه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اى که آن را بیان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، این معنا را خاطر نشان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، مانند احکامى که مخصوص به رسول خدا (ص) است و ما در آیه شریفه اثرى از این تذکر نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بینیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span&gt;و اما اینکه بعضى دیگر گفته&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و یا &lt;b&gt;ممکن است بگویند: که مراد از&amp;quot; اولى الامر&amp;quot;، اهل حل و عقد از امت است، این است که گوینده این حرف چون دیده در عصر رسول خدا (ص) مسلمانان افراد معینى به نام اهل حل و عقد نداشتند و جامعه آن روز مانند جوامع امروز دنیا نبوده که امور عامه به وسیله هیاتى به نام هیات وزرا و یا جمعیتى که مردم به انتخاب خود به مجلس شورا مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;فرستند و یا دولتمردانى دیگر اداره شود. بلکه در آن روز تنها حکم خدا و رسولش در بین مردم جارى مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شده&lt;/b&gt;، لذا براى اینکه چنین اشکالى به او نشود، نام اهل حل و عقد را مبدل به اهل شورا نمود و افرادى از صحابه که رسول خدا (ص) در امور با آنان مشورت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرده است. به هر حال چه بگوید:&amp;quot; اهل حل و عقد&amp;quot; و چه بگوید:&amp;quot; اهل شورا&amp;quot; این اشکال موجود است که: &lt;b&gt;رسول خدا (ص) با افراد معینى مشورت نمى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کرده، بلکه با مؤمنین و نیز منافقین از قبیل: عبد اللَّه بن ابى و رفقاى منافق او مشورت مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کرده&lt;/b&gt; و مشورت آن جناب در روز جنگ احد معروف است و چطور ممکن است خداى سبحان مردم را مامور کند که به امثال آنان مراجعه نموده، مشکلات را به آنان رد کنند.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در نقد این تفسیر لازم است به نکات ذیل توجه شود:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. چون ایشان شأن نزول آیه را مربوط به شایعه حمله قریب الوقوع دشمن می&amp;zwnj;داند، پرسش از درستی یا نا درستی شایعه از قضا مربوط به حاکم جامعه و فرماندهان جنگ است و پایین آوردن شأن امرای ارتش با جمله&amp;quot; &lt;b&gt;دائره امارت و سرپرستى امراى لشگر از چهار دیوارى لشکر تجاوز نمى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کند &amp;quot; &lt;/b&gt;نشانه عدم درک و یا توجه مفسر است، اگر امرای ارتش مساله قریب الوقوع بودن یا نبودن حمله دشمن را ندانند پس چه کسی می&amp;zwnj;داند، یقینأ خود رسول گرامی نیز از طریق آنان مطلع می&amp;zwnj;گردید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. این که&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; علما که در صدر اسلام عبارت بودند از محدثین و فقها و قاریان و دانشمندانى که تخصصشان بحث پیرامون اصول دین بود، چه آگاهى از درستى و نادرستى شایعات داشتند&amp;quot;&lt;/b&gt;این ویژگی مربوط به علمای صدر اسلام است یا عمومیت دارد، اگر مربوط به صدر اسلام است باید گفت با فقه و حدیث محدود آن زمان و کوچک بودن جامعه علما درک درستی از شایعات نداشته&amp;zwnj;اند ولی اکنون که دامنه فقه و حدیث که به گفته فقها چهل سال دود چراغ خوردن دارد و جامعه نیز گسترده شده علما حالا می&amp;zwnj;فهمند؟ واگر گفته شود الان نیز علما آگاهی از درست و نادرست بودن شایعات ندارند، بعید می&amp;zwnj;دانم مورد توافق سایر علما قرار گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. مفسر در واقع با کوچک کردن عقیده دیگران قصد بزرگ کردن عقیده خود را دارد، اگر امرای ارتش و علمای دین چنین دید محدودی دارند چگونه خود به عنوان عالم دین می&amp;zwnj;تواند ادعا کند چه کسی شایستگی رفع شایعات را دارد یا ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. مفسرالمیزان می&amp;zwnj;گوید&lt;b&gt;&amp;quot; علماى دین به آن جهت(که) محدثند، یا فقیه و یا قارى و یا امثال آن هستند، چه اطلاعى از اینگونه مسائل دارند؟ تا خداى عز و جل امت اسلام را مامور سازد به اینکه در این مسائل به علما مراجعه کنید؟ در مراجعه به علما چه امیدى براى حل مشکلات سیاسى هست؟&amp;quot;&lt;/b&gt; حقیقتأ ما هم فکر می&amp;zwnj;کردیم نه تنها امید هست بلکه تنها راه حل مشکلات سیاسی علما هستند و ایکاش زنده یاد می&amp;zwnj;بود و نتیجه کار علمای سیاسی را می&amp;zwnj;دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. درباره اولی الامر بودن خلفای راشدین می&amp;zwnj;گوید&lt;b&gt;&amp;quot;لازمه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اش این است که در زمان رسول خدا (ص) همه مسلمین این چهار نفر را به عنوان&amp;quot; اولى الامر&amp;quot; بشناسند و حد اقل صحابه باید این شناسایى را داشته باشند در حالى که حدیث و تاریخ چنین شانى و شؤونى از این قبیل را براى خصوص آنان ضبط نکرده&amp;quot;&lt;/b&gt; اگر مفسر این جمله خود را قبول دارد و قصد تخریب ندارد باید معتقد باشد علی نیز اولی الامر نیست زیرا او یکی از همین چهار نفر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. نکته دیگر این که اگر هیچ کس حتی صحابه رسول گرامی کسی را به عنوان اولی الامر شناسایی نکرده و در تاریخ و حدیث نیز ذکری از آن نشده است دو دلیل می&amp;zwnj;توانسته داشته باشد یا قرآن به مومنین دستور پرسش از کسی را داده که وجود خارجی نداشته&amp;zwnj;اند یا وجود داشته&amp;zwnj;اند اما صحابی پیامبر آن قدر ناآگاه بودند که نمی&amp;zwnj;دانسته&amp;zwnj;اند اولیای امرشان کیست و حتی از پیامبر نپرسیده&amp;zwnj;اند از چه کسی بپرسیم این شایعات درست است یا نه، عجبا همه ادیان از پیروان اولیه پیامبر خود با کمال احترام یاد می&amp;zwnj;کنند و حتی قرآن سابقون را مقربون می&amp;zwnj;نامد اما مفسر کبیر شیعه ظاهرا همه صحابی بزرگ به جز قلیلی را ناآگاه می&amp;zwnj;داند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷. این که گفته&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; با در گذشت این چهار نفر حکم آیه شریفه قطع شده باشد.... منحصرا مربوط به زمان زندگى این چهار نفر است&amp;quot;&lt;/b&gt; عین همین اشکال درباره انحصاری بودن اولی الامر به دوازده نفر و درگذشت یازده نفر و غیبت آخری نیز وارد است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸. مفسرالمیزان در نقد معتقدان به اهل &amp;quot;حل و عقد&amp;quot; می&amp;zwnj;گوید&lt;b&gt;&amp;quot; گوینده این حرف چون دیده در عصر رسول خدا (ص) مسلمانان افراد معینى به نام اهل حل و عقد نداشتند و جامعه آن روز مانند جوامع امروز دنیا نبوده که امور عامه به وسیله هیاتى به نام هیات وزرا و یا جمعیتى که مردم به انتخاب خود به مجلس شورا مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;فرستند و یا دولتمردانى دیگر اداره شود. بلکه در آن روز تنها حکم خدا و رسولش در بین مردم جارى مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شده، لذا براى اینکه چنین اشکالى به او نشود، نام اهل حل و عقد را مبدل به اهل شورا نمود&amp;quot;&lt;/b&gt;. برای توضیح مطلب باید گفت اهل حل و عقد همان بزرگان صحابه بودند که بعد از فوت رسول گرامی در تعیین خلیفه رسول نقش تعیین کننده داشتند و بعد به عنوان مشاور با آنها همکاری می&amp;zwnj;کردند و در زمان حیات رسول گرامی نیز همواره طرف مشورت آن بزرگوار وهمیشه از کارگزاران(اولی الامر) او بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹. این جمله مفسر بزرگ شیعه در نوع خود بی نظیر است &lt;b&gt;&amp;quot;رسول خدا (ص) با افراد معینى مشورت نمى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کرده، بلکه با مؤمنین و نیز منافقین از قبیل: عبد اللَّه بن ابى و رفقاى منافق او مشورت مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کرده و مشورت آن جناب در روز جنگ احد معروف است و چطور ممکن است خداى سبحان مردم را مامور کند که به امثال آنان مراجعه نموده، مشکلات را به آنان رد کنند&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt; ایشان برای کاستن از ارزش مشورت و شورا به چه چیزهایی متمسک می&amp;zwnj;شود، اگر شورا بی ارزش است چرا رسول گرامی مشورت می&amp;zwnj;کرده، آیا پیامبر کار بیهوده انجام می&amp;zwnj;داده یا این که آن قدر مشورت مهم بوده که پیامبر از مشورت گرفتن از منافقین هم ابا نداشته چه برسد به اصحاب خود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰. فرض کنیم ولی امر باید معصوم باشد و مومنین فقط از او درستی و نادرستی شایعات را جویا شوند، در زمانی که امام علی در کوفه حکومت می&amp;zwnj;کند و مثلا در یمن شایع می&amp;zwnj;شود در شهر وبا آمده ویا در مصر شایع می&amp;zwnj;شود دشمنان قصد حمله به مسلمین را دارند ویا شایع شده در مازندران کوفه سقوط کرده است ویا در شام شایع شده علی نماز نمی&amp;zwnj;خواند بفرمایید مردم این شهرها چگونه برای رفع خوف وامنیت خود از ولی امر جویای حقیقت شوند، در صورتی که آگاهی از بعضی از این شایعات جنبه فوری و حیاتی داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱. در زمان حال که ولی امری حضور عینی ندارد و مسلمین وحتی شیعیان که دسترسی به ولی امر معصوم منصوب ندارند، تکلیف شایعات چه می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2073">اولی الامر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2074">حکومت اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Mon, 04 Apr 2011 08:44:40 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">2979 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>