<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2010/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ملیحه تیره‌گل</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2010/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>مقدمه‌ای بر بوطیقای ادبیات فردا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/19/15826</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/19/15826&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ادبیات زنان و مهاجرت زنان نویسنده به مناسبت روز جهانی پناهنده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صبا واصفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vasefs01.jpg?1340554490&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صبا واصفی &amp;ndash; می&amp;zwnj;گویند زن ایرانی تجربه&amp;zwnj;ی مدیریت فرهنگی- اجتماعی ندارد، از فیل&amp;zwnj;تر تاریخی مدرنیته نگذشته و این&amp;zwnj;گونه بدیهی&amp;zwnj;ترین دستاورد عصر ارتباطات را انکار می&amp;zwnj;کنند. می&amp;zwnj;گویند غبنی که بر مرد ایرانی می&amp;zwnj;رود کمتر از زن نیست، اما نمی&amp;zwnj;دانند که به قول &amp;laquo;مارتین لو&amp;zwnj;تر کینگ&amp;raquo;، زیر پا گذاشتن عدالت در یک&amp;zwnj; جا، مرگ عدالت در همه جاست، البته در پاره&amp;zwnj;ای موارد بیراه هم نمی&amp;zwnj;روند؛ چون قریب به هزار سال پیش زمانی که زنان شاهان ایرانی عشوه در پستو می&amp;zwnj;فروختند و تنها حرمسرا&amp;zwnj;ها را مدیریت می&amp;zwnj;کردند، در روم، ملکه &amp;laquo;تئودورا&amp;raquo; از برابری جنسیتی می&amp;zwnj;گفت. ۷۰۰ سال پیش &amp;laquo;کریستین دپیزان&amp;raquo; برای تحقق حقوق زنان می&amp;zwnj;نوشت و معاصر بود با خیل نویسندگان عارف ایرانی که زنِ سر به&amp;zwnj;زیرِ توسری&amp;zwnj;خورِ نجیب را تبلیغ می&amp;zwnj;کردند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;ما همه اعم از زن و مرد در این آشی که پخته شد، قاشق کرده&amp;zwnj;ایم و دست داشتیم و هنوز که هنوز است در مقابل زن&amp;zwnj;نویسی، تن&amp;zwnj;نویسی و فمینیسم گارد داریم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی&amp;zwnj;شک اگر زنان ایرانی تا قرن قبلی حضوری در طرح گفتمان زنانه نداشتند یا در این&amp;zwnj;باره نظریه&amp;zwnj;پردازی نکردند نه به دلیل فقدان علم و آگاهیشان، بلکه دلیلی جز استعمار و استبداد فرهنگی نداشته است! از &amp;laquo;طاهره&amp;raquo; تا &amp;laquo;فروغ&amp;raquo;، زنان زیادی قربانی استبداد فرهنگی قیم&amp;zwnj;مآب مردانه بوده&amp;zwnj;اند که بیش از خودِ زنان، ضربه به مردانی زده است که انگار از &amp;laquo;سعدی&amp;raquo; خودشان نشنیده&amp;zwnj;اند &amp;laquo;بنی آدم اعضای یکدیگرند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سراسر تاریخ و فرهنگ مردساز ایرانی، نفی تن و زنانگی، نویسندگان زن بسیاری را در محاق نگاه داشته یا حذف کرده است. &amp;laquo;فروغ فرخزاد&amp;raquo; یکی از این&amp;zwnj;ها بود که به اتهام تجلیل تن و عواطف زنانه از سوی بسیاری از روشنفکران مبارز تخطئه و تحقیر شد. قرن&amp;zwnj;هاست که مردسالاری فرهنگی، مجال رهایی به زنان نداده و کم نیستند زنانی که جز در تذکره&amp;zwnj;ها نامی از آن&amp;zwnj;ها باقی نمانده است. امروزه خیلی&amp;zwnj;ها رباعیات خیام را خوانده&amp;zwnj;اند، اما چند نفر به &amp;laquo;مَهسِتی گنجوی&amp;raquo;، این رباعی&amp;zwnj;سرای دوره&amp;zwnj;ی غزنویان، به طور دقیق پرداخته&amp;zwnj;اند؟ او که قرن&amp;zwnj;ها پیش در تقابل با خشونت جنسی نوشت &amp;laquo;ما را به دَم مرد نگه نتوان داشت/ در حجره&amp;zwnj;ی دلگیر نگه نتوان داشت/ آن را که سر زلف چو زنجیر بود/ در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت&amp;raquo;. آیا تاکنون شعرهای &amp;laquo;مهستی&amp;raquo; به هیچ زبانی ترجمه شده تا جهان بداند که ادبیات فمینیستی تولدی تنها در غرب نداشته است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;136&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/vasefs02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;● نفی تن و زنانگی، نویسندگان زن بسیاری را در محاق نگاه داشته یا حذف کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;● چند نفر از ما شعر&amp;zwnj;های &amp;laquo;طاهره قره&amp;zwnj;العین&amp;raquo;  را خوانده&amp;zwnj;ایم یا از چند وچون افکارش باخبریم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;● مضامینی که ستم و سنت را طبیعی جلوه می&amp;zwnj;دهد زخم ناسوری است بر هویت مردانه&amp;zwnj;ی فرهنگ ایرانی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●پدرسالاری و اقتدار فرهنگ مردساز به دلیل چیرگی طی قرن&amp;zwnj;ها در زنان درونی شده در فضای آزاد مهاجرت نیز بازتولید می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;از مرگ &amp;laquo;فاطمه زرین تاج&amp;raquo; که به &amp;laquo;طاهره قره&amp;zwnj;العین&amp;raquo; مشهور است، تنها ۱۲۰ سال می&amp;zwnj;گذرد، او رهبر شیخیه در عراق بود و اولین زن ایرانی که ترک حجاب کرد و برخی کنش&amp;zwnj;هاش او را حتی به فمینیست&amp;zwnj;های رادیکال نزدیک می&amp;zwnj;کند. طاهره با حکم دو مجتهد ارشد به مرگ محکوم و در چاه باغ ایلخانی خفه و زنده به گور شد. اگر همین سرگذشت را زنی در میانه&amp;zwnj;ی قرن نوزدهمِ اروپا داشت،  بی&amp;zwnj;شک به اسطوره&amp;zwnj;ی فمینیست&amp;zwnj;های جهان بدل می&amp;zwnj;شد، اما حالا چند نفر از ما شعر&amp;zwnj;هایش را خوانده&amp;zwnj;ایم یا از چند وچون افکارش باخبریم؟ اگر نبودند &amp;laquo;فریدون فروغی&amp;raquo; و &amp;laquo;محمدرضا شجریان&amp;raquo; که یکی از شعرهاش را بخوانند، شاید همین چند خط از آثارش هم گاهی زمزمه نمی&amp;zwnj;شد &amp;laquo;گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو&amp;zwnj;به&amp;zwnj;رو / شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متأسفانه هر جای تاریخ فکر، فرهنگ و ادبیات فارسی که قدم بزنی، هر تذکره&amp;zwnj;ای که ورق بزنی با زنی متفکر رو&amp;zwnj;به&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شوی که قربانی یکی از سانسورهای ابژکتیو یا سوبژکتیو بوده و بینش قیم&amp;zwnj;منش و فرهنگ مردساز، مجال عرضه اندام به او نداده است. گویی فرونخوردن مضامینی که ستم و سنت را طبیعی جلوه می&amp;zwnj;دهد زخم ناسوری است بر هویت مردانه&amp;zwnj;ی فرهنگ ایرانی. بقایای همین منش زن&amp;zwnj;ستیز با مهاجران نیز به این سوی مرز&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کوچد و زن نویسنده&amp;zwnj;ی مهاجر ایرانی که به&amp;zwnj;ناگاه از مام متن، زبان، جدا &amp;zwnj;افتاده باید انتهای تمام سطرهاش نقطه بگذارد و به ابتدای خط بازگردد؛ آن&amp;zwnj;جا که همه چیز از صفر آغاز می&amp;zwnj;شود و فرقی نمی&amp;zwnj;کند چه کسی باشی؛ نویسنده، هنرمند، استاد دانشگاه یا خانه&amp;zwnj;دار! دیگر انسان است که در پرتگاه دگردیسی ایستاده تا خطر کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا مهاجر از سرزمینی که سرکشی، همزاد اضطراب و سرکوب بوده و فرامین سازگاری تزریق می&amp;zwnj;شده، دور افتاده اما تحریم و تحقیر فکر، بذر استبداد را در ناخوداگاهش پیشاپیش نشا کرده و این&amp;zwnj;جا که حتی پای دولت بنیادگرایی در میان نیست، قادر است مجری مناسبات متکی بر زور شود. این&amp;zwnj;جا که پنجه&amp;zwnj;های غربت، پنجه بر مویرگِ مردمک&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کشد، زن نویسنده&amp;zwnj;ی مهاجر ایرانی، از مرزهای سیاه چادر به امید پنج&amp;zwnj;شنبه&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;ندبه و سه&amp;zwnj;شنبه&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;استغاثه گذشته نگذشته، نیش دیگری نوش می&amp;zwnj;کند و ناگزیر است فلات دیگری هموار کند. چند سال بیکاری یا لبخند به مشی فاشیستی جدید! خط و ربطی که ریشه&amp;zwnj;هاش به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان آموزه&amp;zwnj;هایی برمی&amp;zwnj;گردد که روان را بر تن و عقل را بر عاطفه غالب می&amp;zwnj;داند. در سرزمین تازه، خبری از چاپ و نشر نیست، معدود ناشران فعال نیز قدرت پخش آثار را ندارند، نوشتن به زبان میزبان و یافتن ناشر غیرایرانی هم آرزویی&amp;zwnj;ست دور، پس تا آشنایی با ذهن و زبان تازه تنها راه تداوم، کار بی&amp;zwnj;مزد و مواجب در رسانه&amp;zwnj;های ایرانی است. رسانه&amp;zwnj;هایی به ظاهر ضد سانسور که نوشتار تنانه و زنانه در آن هیچ جایی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته گاهی چه آن&amp;zwnj;ها که چاله&amp;zwnj;ی چشم&amp;zwnj;هاشان دریده مانده از اضطراب چاک سینه&amp;zwnj;ای که دوزخ را انتظار می&amp;zwnj;کشد، چه آن&amp;zwnj;ها که عمری ژولیده و شهیدپرست شعار بر بام هوا کرده&amp;zwnj;اند نشئه از بُخور ناموس&amp;zwnj;پرستی، پُکی هم از سر لطف به ادبیات زنانه می&amp;zwnj;زنند و اگر علیه حجاب بنویسی تشویقت هم می&amp;zwnj;کنند، ولی کافی است اندکی پا فرا&amp;zwnj;تر گذاشته وارد بر وادی اخلاق شده از تن بنویسی و به تن بپردازی. کافی است تنها به نگرش&amp;zwnj;ها یا حتی به شیوه&amp;zwnj;ی موجود، انتقاد و به منش&amp;zwnj;های اخلاقی حمله کنی؛ آن وقت است که متن و هستی ادبی نویسنده، سانسور و کورجنسی برابری هویدا شده، علاوه بر سانسور سوبژکتیو (متن)، سانسور ابژکیتو (تن) نیز دست به&amp;zwnj;کار شود. این&amp;zwnj;جاست که حتی زنان فمینیست&amp;zwnj;مآب نیز، هم&amp;zwnj;سنگر نهادهایی می&amp;zwnj;شوند که درباره بدن زن اعمال قدرت می&amp;zwnj;کند؛ متأسفانه پدرسالاری و اقتدار فرهنگ مردساز به دلیل چیرگی طی قرن&amp;zwnj;ها، در زنان درونی شده در فضای آزاد مهاجرت نیز بازتولید می&amp;zwnj;شود. حتی زنِ دور از منابع قدرت که به سلطه&amp;zwnj;پذیری خو کرده، برای جبران نقصان سرکشی به انکار زن جسور پرداخته، روسپی و جنده حداقل لقبی است که دودستی به او تقدیم می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با اینهمه زنان ایرانی بسیاری از این تنگنا&amp;zwnj;ها گذشته موفق شده&amp;zwnj;اند به زندگی در تبعید و مهاجرت معنای تازه&amp;zwnj;ای بدهند. طیف بزرگی از نویسندگان زن مهاجر و تبعیدی ایرانی را زنانی تشکیل می&amp;zwnj;دهد که بیش از ۲۰ سال از عمر مهاجرتشان می&amp;zwnj;گذرد و حالا مثل &amp;laquo;آذر نفیسی&amp;raquo; به زبان کشور میزبان می&amp;zwnj;نویسند. از این دسته البته نویسندگانی هم داریم؛ چون &amp;laquo;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور&amp;raquo; یا &amp;laquo;می&amp;zwnj;نا اسدی&amp;raquo; که نویسش را پیش از مهاجرت آغاز کرده و هنوز فعال و پیگیر آثارشان را به فارسی نوشته، منتشر می&amp;zwnj;کنند، به این گروه می&amp;zwnj;توان فارغ از علاقه و سلیقه&amp;zwnj;ی شخصی، نویسندگانی: چون گلی ترقی، مهشید- امیرشاهی، بتول&amp;zwnj; عزیزپور، پرتو نوری&amp;zwnj;علا، قدسی قاضی&amp;zwnj;نور، مهرنوش&amp;zwnj;مزارعی، ملیحه تیره&amp;zwnj;گل، شهلا شفیق، فهیمه فرسایی، ژیلا مساعد، زیبا کرباسی، ساقی قهرمان، سودابه اشرافی، مهستی شاهرخی، مانا آقایی، روشنک بیگناه، لیلا فرجامی، فرشته مولوی و نام&amp;zwnj;های مطرح دیگری را علاوه کرد. اغلب این نویسندگان اگرچه ناکافی، اما گام&amp;zwnj;های بلندی جهت نیل به ادبیات مستقل زنانه برداشته در آثارشان با تابوهای فرهنگی مقابله کرده تعریف تازه&amp;zwnj;ای از نویسش به دست داده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به دلیل فشار بیش از پیش حکومتی و هجوم سانسور طی دهه&amp;zwnj;ی اخیر نویسندگان زن بسیاری نیز ترک وطن کرده&amp;zwnj;اند که برخیشان در حال خودیابی و بازسازی در فضای تازه و برخی فعال&amp;zwnj;تر وخلاق&amp;zwnj;تر از گذشته می&amp;zwnj;نویسند. درباره&amp;zwnj;ی چند و چونِ فعالیت این دسته از نویسندگان نوآمده نمی&amp;zwnj;توان به&amp;zwnj;راحتی به قضاوت نشست، اما می&amp;zwnj;شود سرگذشت زنان نویسنده&amp;zwnj;ای را که پیش&amp;zwnj;تر ترک وطن کرده&amp;zwnj;اند، آیینه کرده به مشکلات و معضلات پیش رو پرداخت؛ اگرچه مشکلات نوشتن در تبعید جانفرساست و چون زیستن صعب، بااینهمه نمی&amp;zwnj;شود انکار کرد که برآیندِ فعالیت&amp;zwnj;های نویسشی نویسندگان زن مهاجر، بخش بزرگ و مهمی از ادبیات تازه&amp;zwnj;ی فارسی را تشکیل می&amp;zwnj;دهد. متأسفانه نویسنده یا منتقدی تاکنون به بررسی و تحلیل دقیق آثار نوشته شده توسط زنان نویسنده مهاجر ایرانی نپرداخته، وجوه اشتراک و تفاوتشان را مورد تحلیل ساختاری قرار نداده، اما در نگاهی سرسری حتی می&amp;zwnj;توان برخی خصیصه&amp;zwnj;ها و مؤلفه&amp;zwnj;ها را در اغلب این آثار ردیابی کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انزجار از جَنگ، سهم&amp;zwnj;خواهی در مدیریت اجتماعی و فرهنگی، تابوشکنی، کشف و جست&amp;zwnj;وجوی هویت زنانه، برابری&amp;zwnj;خواهی جنسیتی، عصیان علیه ریاکاری فرهنگ مردسالار، برجسته کردن نقش تن و تنانگی در نوشتار، عدم تبعیت از زیبایی&amp;zwnj;شناسی کلاسیکِ توصیف و طرح بدن مرد- معشوق، خلاصی از سانسور حاصله از فرهنگ مردساز و عصیان علیه باورهای مردانه و گذر از نوشتار مردمحور و تمرکززدایی از نرینگی، فرار از نوستالژی&amp;zwnj;های معمول در ادبیات تبعید و بی&amp;zwnj;میلی به بازگشت و زندگی در فضای مردسالار و ستایش آزادی جنسیتی و امنیت در کشور میزبان، پرداختن به تنهایی و فردیت زنانه به عنوان یک منِ انسانی فارغ از هویت زنانه و خصلت مادرانگی&amp;zwnj;اش در خانواده، غلبه&amp;zwnj;ی عینیت بر ذهنیت و سهم بیشترش در نوشتار و موارد بسیار دیگری که تحلیل و حتی ذکرشان در این مجال نمی&amp;zwnj;گنجد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عکس نخست: صبا واصفی، نویسنده&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/19/15826#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12928">ادبیات زن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12930">بتول‌ عزیزپور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12939">روشنک بیگناه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12935">زیبا کرباسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285">ساقی قهرمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12936">سودابه اشرافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6583">شهلا شفیق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11507">صبا واصفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4550">طاهره قره العین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1320">فرشته مولوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3055">فهیمه فرسایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12932">قدسی قاضی‌نور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12940">لیلا فرجامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12938">مانا آقایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2010">ملیحه تیره‌گل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12933">مهرنوش‌مزارعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12937">مهستی شاهرخی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12929">مهشید امیرشاهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12931">پرتو نوری‌علا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12934">ژیلا مساعد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%DA%AF%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%82%DB%8C">گلی ترقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 19 Jun 2012 07:12:30 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15826 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>با منصور خاکسار بیشتر آشنا شویم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/03/30/2871</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/03/30/2871&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زندگی‌ سیاسی، اجتماعی و ادبی منصور خاکسار، شاعر ایرانی در تبعید، به مناسبت سالگرد درگذشت او        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ملیحه تیره‌گل        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/tiregikhaksar01.jpg?1301499738&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فرهنگ زمانه - منصور خاکسار، شاعر سرشناس تبعیدی ما و از اعضای کانون نویسندگان ایران، سال گذشته در چنین روزهایی، در آغاز بهار به مرگی خودخواسته تن داد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به مناسبت سالگرد درگذشت زنده&amp;zwnj;یاد منصور خاکسار، در &amp;laquo;نوعید&amp;raquo; این عضو از دست&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;ی جامعه ادبی ایران، در رادیو زمانه ویژه&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ای به این شاعر تبعیدی اختصاص داده&amp;zwnj;ایم. مقالاتی که اکنون در ویژه&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی زمانه درباره&amp;zwnj;ی منصور خاکسار خواهید خواند، نخستین بار سال گذشته در ویژه&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;جنگ زمان&amp;raquo; به سردبیری منصور کوشان منتشر شد. رادیو زمانه و بخش فرهنگ آن از همه&amp;zwnj;ی این عزیزان و بزرگواران، به&amp;zwnj;ویژه از خسرو دوامی، نویسنده گرانمایه و همچنین نسیم خاکسار نازنین سپاسگزار است و باری دیگر و این&amp;zwnj;بار در سالگرد آن عزیز از دست&amp;zwnj;رفته، درگذشت منصور خاکسار را به خانواده و یاران او و همچنین به جامعه&amp;zwnj;ی ادبی ایران تسلیت می&amp;zwnj;گوید. اکنون نخستین برگ از این دفتر به زندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ای اختصاص دارد که ملیحه تیره&amp;zwnj;گل، شاعر، پژوهشگر و تاریخ&amp;zwnj;نگار ادبیات تبعید درباره&amp;zwnj;ی منصور خاکسار نوشته است. ملیحه تیره&amp;zwnj;گل در تاریخ ۲۸ مه ۲۰۱۰ بر پیشانی زندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی منصور خاکسار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;نویسد: &lt;strong&gt;&amp;laquo;منصور خاکسار، پس از گذراندن ۷۰ سال زندگی&amp;zwnj;ی آکنده از شعر وُ کار وُ پیکار وُ خطر وُ آوارگی، در ۲۷ اسفند ۱۳۸۸ (۱۷ مارس ۲۰۱۰) در منطقه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;ارواین&amp;raquo; لس&amp;zwnj;انجلس بزرگ به زندگی&amp;zwnj; خود پایان بخشید.&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او در ادامه می&amp;zwnj;افزاید:&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&amp;laquo;امیدوارم طرح مقدماتی&amp;zwnj; زندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی او و سالشمار آن- که با استفاده از نوشته&amp;zwnj;های خود منصور، سخنان کتبی و شفاهی&amp;zwnj; برادران او (ناصر، نسیم، عباس و ماشااله خاکسار)، و سخنان کتبی و شفاهی&amp;zwnj; هموندان ادبی و سیاسی&amp;zwnj; او تنظیم شده- تا حدودی نشان دهد که منصور خاکسار که بود، بر چه زمینه&amp;zwnj;هائی بالیده بود، و فراوردهای زندگی&amp;zwnj; او چه یادگارانی هستند.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در پایان یادآوری می&amp;zwnj;کند:&amp;nbsp; &lt;strong&gt;&amp;laquo; از خوانندگان این متن خواهش می&amp;zwnj;کنم اشتباهات احتمالی&amp;zwnj; آن را به من خبر دهند، و هر نوع اطلاع مستندی را که از زندگی&amp;zwnj; ادبی - سیاسی&amp;zwnj; منصور خاکسار در اختیار دارند، در صورت تمایل، به نشانی&amp;zwnj; من ارسال دارند. شاید با یاری&amp;zwnj; یکدیگر بتوانیم در آینده، نمای نسبتاً کاملی از منش و کنش ادبی و سیاسی&amp;zwnj; او را در اختیار تاریخ بگذاریم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توضیح می&amp;zwnj;دهیم که شیوه&amp;zwnj;ی کتابت (رسم&amp;zwnj;الخط) نویسندگان این ویژه&amp;zwnj;نامه تغییر نکرده است. پس از انتشار این مجموعه مقالات در بخش فرهنگ زمانه، این یادنامه را به شکل کتابی مستقل در بخش کتابخانه در اختیار خوانندگان و همراهان زمانه قرار می&amp;zwnj;دهیم. اکنون زندگی&amp;zwnj;نامه منصور خاکسار را به قلم ملیحه تیره&amp;zwnj;گل می&amp;zwnj;خوانیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;210&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;300&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/tiregikhaksar02.jpg&quot; /&gt;&lt;strong&gt;ملیحه تیره&amp;zwnj;گل&lt;/strong&gt;- منصور خاکسار، روز ۴ شهریور سال ۱۳۱۸ در شهر آبادان به دنیا آمد. او دومین فرزند از خانواده&amp;zwnj;ای بود آشنا با کار و شعر و سیاست. برادر بزرگ او (ناصر خاکسار)، کارگر فنی و پیمانی در شرکت نفت بود، و ضدیت با استبداد را بدون درخواست عدالت اجتماعی کافی نمی&amp;zwnj;شمرد. عموی او در ادبیات کلاسیک و نقد فرهنگی و اجتماعی، اندیشه&amp;zwnj;ورزی بود زبانزد همگان در آبادان. (۱) به گفته&amp;zwnj;ی نسیم خاکسار، پدرش، که از کارگران شرکت نفت آبادان بود، پا به پای جوان&amp;zwnj;های خانواده (پسر&amp;zwnj;ها و دختر&amp;zwnj;ها و همسران آن&amp;zwnj;ها) در کلیه&amp;zwnj;ی آکسیون&amp;zwnj;های کارگری شرکت می&amp;zwnj;کرد. یکی از هموندان سـیاسی&amp;zwnj;ی منصور خاکسـار، مادر منصور را در ماه&amp;zwnj;های نخسـتِ پس از انقلاب ۵۷ چنین تصویر می&amp;zwnj;کند: &lt;strong&gt;&amp;laquo;بانوی سالخورده&amp;zwnj;ی ریزاندام سپید مویی که وقتی به ستاد سازمان فدایی در آبادان وارد می&amp;zwnj;شد جنگاوران چریک در حضور او احساس امنیت می&amp;zwnj;کردند.&amp;raquo; &lt;/strong&gt;(۲) افزون بر جوّ معترض و مبارزِ خانواده، منصور فرزند زمانه&amp;zwnj;ی اشغال ایران و پیامدهای جنگ دوم جهانی بود؛ یعنی زمانه&amp;zwnj;ای که، مبارزه با حضور نیروهای بیگانه در ایران، فراخوانی ملی داشت. پس از آن نیز، مبارزه&amp;zwnj;ی ملی علیه تسلط امپراتوری&amp;zwnj;ی بریتانیا بر نفت ایران، و سرکوب آن با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، فضای نوجوانی&amp;zwnj; و جوانی&amp;zwnj;ی نسل منصور را آکند. منصور می&amp;zwnj;گوید: &lt;strong&gt;&amp;laquo;۱۰ سال بیشتر نداشتم، اما کتابی را در کتابخانه&amp;zwnj;ی عمویم ناخوانده باقی نگذاشته بودم. آنچه در سیاست و در خانه و در جامعه&amp;zwnj;ی پیرامون من رخ داده بود مرا با خود می&amp;zwnj;برد. پا به پای همه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دویدم. روی تابلو در کلاس درس شعار می&amp;zwnj;نوشتم و در کوچه اعلامیه به در و دیوار می&amp;zwnj;چسباندم. اما صدای عمویم، صدایی که همه&amp;zwnj;ی اطرافیان را در آن روزگار به اندیشه فرامی&amp;zwnj;خواند، به نقد فرامی&amp;zwnj;خواند، به شعر مولوی فرامی&amp;zwnj;خواند،&amp;zwnj;&amp;zwnj; رهایم نمی&amp;zwnj;کرد. صدای عمویم شعر بود.&amp;raquo;&lt;/strong&gt; (۳) اما این &amp;laquo;صدا&amp;raquo;، این &amp;laquo;شعر&amp;raquo;، که تا پایان عمر با منصور باقی ماند، او را از حضور فیزیکی در صحنه&amp;zwnj;ی مبارزه باز نداشت. او از سال ۱۳۳۰، یعنی از زمانی که ۱۲ سال بیش نداشت، در کلیه&amp;zwnj;ی اکسـیون&amp;zwnj;های اعتراضی&amp;zwnj; شـرکت می&amp;zwnj;کرد. ناصر خاکسـار پیرامـون همین دوره از زندگی&amp;zwnj;ی منصور می&amp;zwnj;نویسد: &lt;strong&gt;&amp;laquo;... همین طور باطوم زدن بر سر و کله&amp;zwnj;ی ما در کلانتری، و خواباندن ما در آن نـوجـوانی در اتاقی که پر از موش خرما بود و به پا&amp;zwnj;هایمان حمله می&amp;zwnj;کردند و می&amp;zwnj;گزیدند...&amp;raquo;&lt;/strong&gt; (۴)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور خاکسار از کودکی و نوجوانی، هم کار می&amp;zwnj;کرد هم درس می&amp;zwnj;خواند، و هم شعر می&amp;zwnj;سرود. افزون بر شعرهائی که خودش &amp;laquo;سیاه مشق&amp;raquo; نامیده، نخستین شعر او، که به گفته&amp;zwnj;ی خودش &amp;laquo;سند اثبات شاعری&amp;zwnj;ی&amp;raquo; او به شمار می&amp;zwnj;رفت، در سال ۱۳۳۷ در نشریه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;امید ایران&amp;raquo; به سردبیری&amp;zwnj;ی محمد عاصمی منتشر شد. در سال&amp;zwnj;های آخر تحصیلِ او در دبیرستان، یعنی سال&amp;zwnj;های ۱۳۳۷ تا ۱۳۳۹، شاعر پرآوازه، مشرف آزاد تهرانی (م. آزاد) و حسن پستا، پژوهشگر پرمایه، که هر دو به سبب درگیری با مسئولان آموزش و پرورش تهران، به آبادان تبعید شده بودند، از جمله معلمان منصور بودند؛ و چنان که خودش اشاره کرده است، آگاهی از مسائل اجتماعی/ سیاسی، شناخت گسترده&amp;zwnj; از شعر و ادبیات، شخصیت مقاوم، و آموزه&amp;zwnj;های &amp;laquo;رُک و ستیزنده&amp;raquo; ی این دو شخصیت فرهنگی، در بینش شعری و سـیاسی&amp;zwnj;ی منصور تأثیر عمیقی داشته&amp;zwnj;اند. افزون بر این، منصور خاکسار در این دوره از زندگی&amp;zwnj;ی خود با گروه پرشماری از اهل ادب و فرهنگ ایران که ساکن آبادان بودند- مانند محمدعلی صفریان (مترجم) و صفدر تقی&amp;zwnj;زاده (مترجم و پژوهشگر ادبی)، ناصر تقوائی (داستان&amp;zwnj;نویس و کارگردان فیلم) - دمخور بود، و از طریق همین افراد، هم با شعر شاعران بزرگ جهان، مانند لورکا، الیوت، نرودا، پاوند، حکمت، و مایاکوفسکی، آشنا شد، و هم با شخصیت&amp;zwnj;های مشهور شعر و ادبیات فارسی، مانند جلال آل&amp;zwnj;احمد، احمد شاملو و فروغ فرخ&amp;zwnj;زاد. منصور خاکسـار، وام خود را به پیش&amp;zwnj;کسـوتان ادبی&amp;zwnj;اش با این جمله می&amp;zwnj;پردازد: &amp;laquo;&lt;strong&gt;من در زبان شعری&amp;zwnj;ام، تجربه&amp;zwnj;ی سالیان دراز ِ خودم را دارم، ولی بهره&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ی تجربه&amp;zwnj;ی خودم را در گذشته، از بزرگان شعر معاصر ایران، یعنی نیما و امید و شاملو و فروغ، هیچ&amp;zwnj;گاه نادیده نگرفته&amp;zwnj;ام.&amp;raquo;&lt;/strong&gt; (۵)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور خاکسار در سال ۱۳۳۹ از دبیرستان &amp;laquo;فرخی&amp;raquo; در آبادان دیپلم ریاضی گرفت، و در بانک تهران شعبه&amp;zwnj;ی آبادان مشغول به کار شد؛ در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سال، در کنکور دانشگاه &amp;laquo;صنعت نفت&amp;raquo; شرکت کرد، قبول شد، اما در مصاحبه&amp;zwnj;ی شفاهی با بخش امنیتی&amp;zwnj;ی دانشگاه (بخش گزینش) - که نسبت به پیشینه&amp;zwnj; و اندیشه&amp;zwnj;ی دانشجویان سخت حساس بود- رد شد، و از ادامه&amp;zwnj;ی تحصیل محروم ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهم&amp;zwnj;ترین حرکت فرهنگی&amp;zwnj;ی منصور در این دوره- علاوه بر سرودن شعر- پایه&amp;zwnj;گذاری&amp;zwnj;ی نشریه&amp;zwnj;ی &lt;strong&gt;&amp;laquo;ویژه&amp;zwnj;ی هنر و ادبیات جنوب&amp;raquo;&lt;/strong&gt; با همکاری&amp;zwnj;ی ناصر تقوائی بود. منصور خاکسار، در سال ۱۳۴۵، درست در دورانی که یأس و سکوت مطلق فضای سیاسی/ فرهنگی&amp;zwnj;ی ایران را انباشته بود، با انتشار این نشریه، نیروهای پراکنده وَ نویسندگان وَ هنرمندانی چون عدنان غریفی، احمد آقائی، پرویز مسجدی، حسین رحمت، علی گلزاده، مسعود می&amp;zwnj;ناوی، ناصر مؤذن، محمد ایوبی، پرویز زاهدی، بهرام حیدری، نظام رکنی، نسیم خاکسار، را گردهم آورد، و خون تازه&amp;zwnj;ای به ادبیات زمانه جاری کرد. (۶) ماهنامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;هنر و ادبیات جنوب&amp;raquo; یا &amp;laquo;جُنگ جنوب&amp;raquo;، در تاریخ مطبوعات دهه&amp;zwnj;ی چهل خورشیدی به عنوان مادر بسیاری از &amp;laquo;جُنگ&amp;raquo;&amp;zwnj;های ادبی، که در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دوران در اهواز، مسجد سلیمان، خراسان، رشت، اصفهان، و تبریز منتشر شد، شناسائی می&amp;zwnj;شود. (۷)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور خاکسار، همزمان با این حرکت فرهنگی، و در کنار خلق شعر و انتشار آثارش، همراه با کمال سعیدی و اکبر می&amp;zwnj;رجانی به مطالعه&amp;zwnj;ی آثار مارکسیستی پرداخت، (۸) و در زمینه&amp;zwnj;ی مبارزه&amp;zwnj;ی سندیکائی، و در راستای مبارزات جبهه&amp;zwnj;ی ملی&amp;zwnj;ی سوم در آبادان، در امر انتخابات آزاد و دخالت ساواک در جلوگیری از آن، فعالیتی پیگیر و مؤثر داشت، و بهای آن را نیز با دو سال زندان (۱۳۴۶ تا ۱۳۴۸) پرداخت. ماشااله خاکسار پیرامون این دوره از زندگی&amp;zwnj;ی منصور و نقش او در خانواده&amp;zwnj; می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;&lt;strong&gt;و تو هنوز شانزده ساله نشدی که می&amp;zwnj;بینی منصور پشت میله&amp;zwnj;هاست، با آصف رزم&amp;zwnj;دیده و نسیم و ناصر و... آن وقت که سفره&amp;zwnj;ی مادر را خالی می&amp;zwnj;یابی، متوجه می&amp;zwnj;شوی این برادر شاعرت که به زندان افتاده، چه سهمی در سفره&amp;zwnj;ی غذایت داشته است، و تو نبودِ او را در دعواهای پدر و مادر بر سر مخارج خانه بیشتر درک می&amp;zwnj;کنی، و نقش برادر شاعر و مبارزت را بهتر می&amp;zwnj;فهمی در واژه&amp;zwnj;ی کوچکِ اقتصاد خانه...&amp;raquo; &lt;/strong&gt;(۹) منصور با شکل&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ی جنبش چریکی و مبارزه&amp;zwnj;ی مسلحانه&amp;zwnj;، در اوایل دهه&amp;zwnj;ی پنجاه به &amp;laquo;سازمان چریک&amp;zwnj;های فدائی&amp;zwnj;ی خلق ایران&amp;raquo; پیوست، و چنان که &amp;laquo;گروهی از یاران&amp;raquo; ش نوشته&amp;zwnj;اند، &lt;strong&gt;&amp;laquo;در ارتقاء فرهنگ مبارزاتی و فاصله&amp;zwnj;گیری از حرکات سطحی و چپ&amp;zwnj;روانه در این سازمان نقش مؤثری داشت.&amp;raquo; &lt;/strong&gt;(۱۰) عباس خاکسار در سوگنامه&amp;zwnj;ی مرگ منصور، هم به پیوستن او به سازمان یادشده اشاره می&amp;zwnj;کند، و هم از &amp;laquo;نقش مؤثر&amp;raquo; او در این سازمان نشانه&amp;zwnj;ای مستند به دست می&amp;zwnj;دهد. بنا بر این نوشته&amp;zwnj;، در اواخر سال ۵۳ منصور کتابی &amp;laquo;تایپ شده&amp;raquo;، با عنوان &amp;laquo;شورش نه، گام&amp;zwnj;های سنجیده&amp;raquo;، با آرم &amp;laquo;سازمان چریک&amp;zwnj;های فدائی&amp;zwnj;ی خلق&amp;raquo; را برای خواندن به عباس می&amp;zwnj;دهد. این کتاب، پاسخ سازمان چریک&amp;zwnj;های فدائی&amp;zwnj;ی خلق بوده بر کتابی از مصطفی شعاعیان. در پایان کتاب نیز چند صفحه&amp;zwnj; سفید گذاشته شده بوده، با این جمله که: &lt;strong&gt;&amp;laquo;رفیق پرویز، نیاز مبرم به نظر و تصحیح متن از طرف تو داریم...&amp;raquo;&lt;/strong&gt;. عباس خاکسار- که در آن زمان بر این تصور بوده که منصور به دلیل &amp;laquo;پست بالای بانکی و امکانات مرفه زندگی&amp;raquo; از حزب توده و جبهه&amp;zwnj;ی ملی و کلاً از فعالیت&amp;zwnj;های سیاسی فاصله گرفته و فقط به فعالیت&amp;zwnj;های فرهنگی مشغول است، در اینجای یادنامه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;نویسد: &lt;strong&gt;&amp;laquo;این چند صفحه&amp;zwnj;ی سفید و آن واژه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;رفیق پرویز&amp;raquo; دیوانه&amp;zwnj;ام کرده بود. منصور- رفیق پرویز- با سازمان پیوند دارد. [...] منصور از همه&amp;zwnj;ی ما (نسیم آن موقع در زندان بود) جلو زده بود. آنچه ما در حاشیه و پیرامونش قرار داشتیم، منصور در متن و مرکزش قرار گرفته بود.&amp;raquo; &lt;/strong&gt;(۱۱)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور در سال ۱۳۵۱، دستگیری و کشتار فعالان سیاسی&amp;zwnj;ی سال ۵۰ را در یکی از زیبا&amp;zwnj;ترین و اثرگذار&amp;zwnj;ترین شعرهای سیاسی&amp;zwnj;ی خود، با عنوان &lt;strong&gt;&amp;laquo;کارنامه&amp;zwnj;ی خون&amp;raquo;&lt;/strong&gt;، به حافظه زمان سپرد؛ منظومه&amp;zwnj;ای که، سال&amp;zwnj;های پیش از انقلاب بهمن ۵۷ در میان زندانیان سیاسی و جوانان مبارز دست به دست و دهان به دهان می&amp;zwnj;چرخید. در سال ۱۳۵۴، &amp;laquo;جهانگیر&amp;raquo;، شوهر خواهر منصور (از رزمندگان سازمان چریک&amp;zwnj;های فدائی خلق) از چنگ مأموران ساواک می&amp;zwnj;گریزد. عباس و صغرا خاکسار بلافاصله بازداشت می&amp;zwnj;شوند، اما پس از چند ساعت آزاد می&amp;zwnj;شوند و به خانه&amp;zwnj;ی منصور می&amp;zwnj;روند. عباس خاکسار، منصور را در محاصره&amp;zwnj;ی مأموران امنیتی&amp;zwnj; چنین تصویر می&amp;zwnj;کند: &lt;strong&gt;&amp;laquo;دیدم خانه در اختیار مأموران است، و منصور خونسرد میان مأموران مسلح نشسته بود، و آن&amp;zwnj;ها را آرام می&amp;zwnj;کرد که جهانگیر برمی&amp;zwnj;گردد. [...] ما- منصور و من و مادرم و مادر جهانگیر و خواهرانم صغرا و کبرا با دختر کوچولویش، پگاه- در اتاق بالا نشسته بودیم. ساکت و خاموش در انتظار فاجعه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;توانست هر آن رخ دهد؛ با هر زنگ در و یا هر زنگ تلفن. من به منصور نگاه می&amp;zwnj;کردم؛ به این پلنگ خاموش، که چه در ذهن دارد؟ مثل همیشه آرام بود و صبور، و در نگاهش هیچ سراسیمگی نبود. مثل همیشه، نگاهی به نزدیک ولی دور. پلنگی در رؤیای خیزی دیگر. [...] وقتی فردا، ساعت ده صبح از بانک تهران شعبه&amp;zwnj;ی محل کار منصور زنگ زدند و ضرورت بودنش در اداره برای امضای اسناد بانکی... و مأموران بعد از تماس با مرکز به منصور اجازه&amp;zwnj;ی رفتن به کار دادند، دل در سینه&amp;zwnj;ام نبود. منصور هم&amp;zwnj;چنان آرام، همه&amp;zwnj; را بوسید و از مأموران خواهش کرد به مادرم و مادر جهانگیر و خواهرانم که بی&amp;zwnj;تابی نشان می&amp;zwnj;دادند، سخت نگیرند و دشنام ندهند، و از همه&amp;zwnj;ی ما هم خواست که وضعیت مأموران را درک کنیم و با آن&amp;zwnj;ها با احترام روبه&amp;zwnj;رو شویم. وقتی منصور در را بست و راهی&amp;zwnj;ی کار شد، گفتم قضیه تمام شد. منصور هم خواهد رفت، مثل جهانگیر؛ و من می&amp;zwnj;مانم با این جمع درهم&amp;zwnj;ریخته و آینده&amp;zwnj;ای ناروشن. [...] وقتی بعد از یک هفته مأموران خانه را ترک کردند، هنوز باورم نمی&amp;zwnj;شد که منصور نرفته باشد.&amp;raquo; &lt;/strong&gt;(۱۲) البته، منصور &amp;laquo;نرفته بود&amp;raquo; یعنی مخفی نشده بود، اما به سبب احتمال فاش شدن رابطه&amp;zwnj;اش با سازمان چریک&amp;zwnj;های فدائی&amp;zwnj;ی خلق، توسط دوستانش در بانک تهران، در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سـال، به شـعبه&amp;zwnj;ی این بانک در لندن منتقل شد، و از طریق همکاری با &amp;laquo;کنفدراسیون جهانی&amp;zwnj;ی دانشجویان ایرانی&amp;raquo;، مبارزه&amp;zwnj;ی فرهنگی و سیاسی&amp;zwnj;ی خویش را در اروپا پی گرفت. در زمستان ۱۳۵۶- زمانی که سعید سلطان&amp;zwnj;پور (شاعر، بازیگر و کوشنده&amp;zwnj;ی سیاسی) به سبب شرکت فعال در &amp;laquo;ده شب شعر گوته&amp;raquo; (تهران، پائیز ۱۳۵۶)، به تبعید آمد، منصور، همراه او، اکبر میرجانی، مهرداد پاکباز و حمزه فراهتی &amp;laquo;کمیته&amp;zwnj;ی از زندان تا تبعید&amp;raquo; را تشـکیل داد. این &amp;laquo;کمیته&amp;raquo;، افزون بر برگزاری&amp;zwnj;ی تظاهرات هـزاران نفـره&amp;zwnj;ی خیابانی، و جلسه&amp;zwnj;های سخنرانی&amp;zwnj; در شهرهای مختلف اروپا (با همکاری&amp;zwnj;ی کنفدراسیون&amp;zwnj;های دانشجوئی)، با نشریه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;ایرانشهر&amp;raquo; چاپ لندن، به سردبیری&amp;zwnj;ی احمد شاملو و غلامحسین ساعدی، نیز همکاری&amp;zwnj; داشت. یکی از مهم&amp;zwnj;ترین متن&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj;ی این دوره&amp;zwnj;ی منصور- که با عنوان &amp;laquo;مسائل کنونی&amp;zwnj;ی جنبش و مراجع&amp;raquo;، و با امضاء &amp;laquo;مبارزین هوادار جنبش نوین انقلابی&amp;zwnj;ی ایران&amp;raquo; در سطحی محدود در لندن منتشر شد- ظهور ارتجاع مذهبی را پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;کرد، و نشانه&amp;zwnj;های بروز آن را در سخنان آیت&amp;zwnj;الله خمینی و آیت&amp;zwnj;الله شریتعمداری برمی&amp;zwnj;شمرد. این متن، بازتابی روشنگرانه و ستیزنده بود بر این جمله&amp;zwnj;ی آیت&amp;zwnj;الله خمینی که &amp;laquo;کمونیست&amp;zwnj;ها عامل بیگانه&amp;zwnj;اند&amp;raquo;. نشریه&amp;zwnj;های کنفدراسیون، و حتا &amp;laquo;ایرانشهر- لندن&amp;raquo; از انتشار این متن خودداری کردند؛ چرا که آن را به زیان &amp;laquo;وحدت مردم&amp;raquo; در مبارزه برآورد کرده بودند. منصور در پائیز ۱۳۵۷ به لبنان رفت، و با اوجگیری&amp;zwnj;ی انقلاب به ایران بازگشت؛ (۱۳) پس از &amp;laquo;پیروزی&amp;zwnj;ی انقلاب&amp;raquo; در سازما&amp;zwnj;ندهی&amp;zwnj;ی هسته&amp;zwnj;های مقاومت علیه جمهوری&amp;zwnj;ی اسلامی و آگاهی&amp;zwnj;رسانی نسبت به ارتجاع و استبداد ژریم تازه فعالیت کرد؛ در حین سخنرانی در ستاد فدائی (شاخه&amp;zwnj;ی آبادان) دستگیر شد؛ و مدت یک ماه و نیم در زندان بسر برد. منصور خاکسار در این مورد می&amp;zwnj;نویسد:&lt;strong&gt; &amp;laquo;من در سی&amp;zwnj;ام فروردین ماه ۱۳۵۸، همراه تنی از هواداران &amp;laquo;فدائی&amp;raquo; توسط مأمورین کمیته&amp;zwnj;ی ۴۸ رژیم اسلامی در آبادان، در حین سخنرانی برای مردم بازداشت شدم. چند روز بعد به گفته&amp;zwnj;ی مسئول کمیته، به خاطر اعتراض&amp;zwnj;هایی که در شهر شده بود، و نگرانـی از یورش مردم به کمیته، ما را شـبانه به تهـران بـردند و به زندان &amp;laquo;قصـر&amp;raquo; تحویل دادند. ابتدا باور نمی&amp;zwnj;کردم در اوج چنان خیزشی، آن هم ۷۰ روز پس از فروریزی&amp;zwnj;ی دیوار زندان&amp;zwnj;ها، زندانی در کار باشد. اما بود.&amp;raquo;&lt;/strong&gt; (۱۴) در انشعاب &amp;laquo;سازمان چریک&amp;zwnj;های فدائی&amp;zwnj;ی خلق ایران&amp;raquo; به دو بخشِ &amp;laquo;اکثریت&amp;raquo; و &amp;laquo;اقلیت&amp;raquo;، که در خـرداد ماه ۱۳۵۹ روی داد، منصـور ابتدا جانب گروه &amp;laquo;اکثریت&amp;raquo; را گرفت، اما به زودی، به سـبب تأیید بی&amp;zwnj;چون و چرای این سازمان از سیاست&amp;zwnj;های &amp;laquo;حزب توده&amp;raquo; و &amp;laquo;خط امام&amp;raquo;، از این سازمان جدا شد و به گروه موسوم به &amp;laquo;بیانیه&amp;zwnj;ی ۱۶ آذر&amp;raquo; پیوست. برادر کوچک منصور، ماشاله خاکسار، که در آن روز&amp;zwnj;ها به بخش &amp;laquo;اکثریت&amp;raquo; پیوسته بود، درباره&amp;zwnj;ی آخرین دیدارش با منصور می&amp;zwnj;نویسد:&lt;strong&gt; &amp;laquo;دو سالی می&amp;zwnj;شد که از تشکیلاتی که هر دو با هم کار می&amp;zwnj;کردیم انشعاب کرده بودیم، و یکدیگر را بنا بر&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان خط&amp;zwnj;کشی&amp;zwnj;های کاذب ندیده بودیم. او شده بود جناح چپ و من هم شده بودم جناح راست. [... ولی همیشه احساس می&amp;zwnj;کردم] عشقی انسانی به گذشته&amp;zwnj;ی سازمان و تجربه&amp;zwnj;ای تلخ از سال&amp;zwnj; سی و دو دارد، و با کسانی که مشی&amp;zwnj;ی چریکی را یک سویه و بدون توجه به شرایط تاریخی و جهانی نقد می&amp;zwnj;کنند، مرزبندی دارد؛ وحدت با حزب را به زیان جنبش فدائی می&amp;zwnj;داند و تبعیت از مشی&amp;zwnj;ی حاکم بر اردوگاه سوسیالیسم را خطائی نابخشودنی و دور باطلی می&amp;zwnj;داند، که یک بار به وسیله&amp;zwnj;ی جنبش چپ تجربه شده است. [...] او در آن بحث برادرانه&amp;zwnj; [که در آخرین دیدارمان با هم داشتیم] من را عقابی خواند که دارم به مرغ خانگی تبدیل می&amp;zwnj;شوم؛ و من، او را میان&amp;zwnj;سال شاعری خواندم که پا بر زمین ندارد و به واقعیات زمینی بی&amp;zwnj;توجه است.&amp;raquo;&lt;/strong&gt; (۱۵)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از یاران منصور نمائی فشرده اما گویا از زندگی&amp;zwnj;ی این دوره&amp;zwnj;ی منصور را در سوگنامه&amp;zwnj;ی خود ترسیم کرده اسـت: &lt;strong&gt;&amp;laquo;می&amp;zwnj;خواستم در سوگ خنده&amp;zwnj;ها و نگاه&amp;zwnj;های آغشته به شـرم شرقی&amp;zwnj;اش بنویسم؛ می&amp;zwnj;خواستم از کنار &amp;laquo;کاکا منصور&amp;raquo; بودن در حوزه&amp;zwnj;های سازمانی و خانه&amp;zwnj;های مخفی، که زیر آوار بحث&amp;zwnj;ها و جدل&amp;zwnj;های سـیاسی و فرهنگیمان نفـس تنگـی می&amp;zwnj;گرفتند و فقط با شعرخوانی&amp;zwnj;های او آرام می&amp;zwnj;شدند، بنویسم. و بنویسم چگونه با شکیبایی و صبر و مهربانی، به قول خودش &amp;laquo;افسـار شَـر وُ شـور&amp;raquo; مرا می&amp;zwnj;کشـید و هـی مـی&amp;zwnj;زد: &amp;laquo;حـوصـله کن،&amp;zwnj;ای تجلی&amp;zwnj;ی شرارتِ جنوبِ شـهر تهـران&amp;raquo;. می&amp;zwnj;خواستم از روزی که به جوادیه&amp;zwnj;ی تهران رفتیم تا در مخروبه&amp;zwnj;ای به نام &amp;laquo;خانه&amp;raquo; با یکی از قدیمی&amp;zwnj;ترین گارگران شرکت نفت گفت&amp;zwnj;وگویی برای نشریه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;کار&amp;raquo; جور کنیم، بنویسم...&amp;raquo; &lt;/strong&gt;(۱۶) منتها، فعالیت سیاسی و زندگی&amp;zwnj;ی مخفی در این دوره نیز منصور را از شعر و ادبیات دور نکرد. او در همین دوره بود که به عضویت &amp;laquo;کانون نویسندگان ایران&amp;raquo; درآمد، در تمام افت و خیزهای درونی و بیرونی&amp;zwnj;ی آن سهیم شد، در روزنامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;کار&amp;raquo; قلم می&amp;zwnj;زد، و تا پیش از تبعید، سـه منظـومه&amp;zwnj;ی &lt;strong&gt;&amp;laquo;حیدر و انقلاب&amp;raquo;&lt;/strong&gt;، &lt;strong&gt;&amp;laquo;کارنامه&amp;zwnj;ی خون&amp;raquo;&lt;/strong&gt;، و &lt;strong&gt;&amp;laquo;شراره&amp;zwnj;های شب&amp;raquo;&lt;/strong&gt; را منتشر کرد. خطاب&amp;zwnj;های شورانگیز این سه منظومه، شاعری را به تاریخ ادبیات ما معرفی می&amp;zwnj;کنند که ضمن ثبت فرایندهای ستمگرانه&amp;zwnj;ی زمانه در شعرش، ضمن امید لایزالی که به حقانیت راهش دارد، تمامی&amp;zwnj;ی حس&amp;zwnj;ها و عاطفه&amp;zwnj;ها و آرزوهای زندگی را در گرو آزادی و عدالت اجتماعی می&amp;zwnj;بیند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور خاکسار در سال ۱۳۵۹ با دختری از بستگان خود به نام &amp;laquo;عشرت مُرسلی&amp;raquo; (نسرین) ازدواج کرد. نسرین و منصور تا زمان خروج از ایران، دارای دو دختر با نام&amp;zwnj;های &amp;laquo;مهک&amp;raquo; و &amp;laquo;شیده&amp;raquo; بودند. منصور در سال ۱۳۶۳، زمانی که مرکزیت سازمانش به تبعید رفته بود، پس از چندی زندگی&amp;zwnj; و فعالیت مخفی، همراه همسر و دو دختر خود، به شـکل غیرقانونی، از طریق جلفا، به شـوروی رفت، و پس از مدتی سرگردانی در مرز، اقامت او در باکو تأیید شد. منصور با استفاده از نام مستعار &amp;laquo;پرویز&amp;raquo; در مصاحبه با سعید رهنما (کانادا، تابستان ۱۹۹۴) در زمینه&amp;zwnj;ی این سفر می&amp;zwnj;گوید: &lt;strong&gt;&amp;laquo;جلال، یکی از کادرهای مرکزی&amp;zwnj;ی سازمان فدائیان خلق ایران به دیدار من، که در شرایط مخفی زندگی می&amp;zwnj;کردم، آمد، و با تحلیلی که از اوضاع می&amp;zwnj;خواست، از من خواست که در صورت امکان خود را برای یک سفر آماده کنم تا به نمایندگی از طرف سازمان [که در آن زمان به خارج کشور منتقل شده بود] خواست&amp;zwnj;هایی را با شوروی مطرح کنم. آن طوری که به من توضیح داده شد از قبل تماس&amp;zwnj;هایی با مقامات شوروی گرفته شده و آن&amp;zwnj;ها در جریان سفر من خواهند بود. [...] ما نه به قصد پناهندگی و اقامت در شوروی، بلکه به خاطر طرح مسائل دیگر و بررسی&amp;zwnj;ی امکان استفاده از امکانات برای ادامه فعالیت&amp;zwnj;هایمان به شوروی رفته بودیم.&amp;raquo; &lt;/strong&gt;(۱۷) یکی از هموندان منصور در سوگ او می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;&lt;strong&gt;وقتی خبر رفتنت را شنیدم، یاد چهل روزی که در شهر مرزی در پادگانی نیمه متروک به انتظار تائید نشسته بودی دلم را به درد آورد. یاد گذشت و بزرگواری&amp;zwnj;ات که هرگز لب به گلایه نگشودی. روزهای سختی بود کاک منصور، یادت می&amp;zwnj;آید که می&amp;zwnj;گفتی: &amp;laquo;کاکا زندگی همینه باید باهاش ساخت.&amp;raquo; و من می&amp;zwnj;گفتم که: &amp;laquo;اگر او نساخت چی؟&amp;raquo; و تو گفتی: &amp;laquo;روله، مگه جرأت داره که نسازه.&amp;raquo; &lt;/strong&gt;(۱۸) &amp;zwnj;منصور، چنان که در مصاحبه با سعید رهنما می&amp;zwnj;گوید، در درازای دو سال اقامت در باکو، به مواردی از روابط سیاسی/ اجتماعی/ فرهنگی در شوروی برمی&amp;zwnj;خورد، که برای او &amp;laquo;شوک&amp;zwnj;آور&amp;raquo; است. او در مصاحبه&amp;zwnj;ی یادشده، ضمن شرح فساد مالی، اخلاقی، و سانسور سیاسی در کشور شورا&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;مشاهدات ما در جامعه و در شهر بیانگر رابطه&amp;zwnj;ی فوق&amp;zwnj;العاده ضعیف حزب با مردم بود. در موردی وقتی عده&amp;zwnj;ای فهمیدند که کمونیست هستیم، واژه&amp;zwnj;ای را به کار بردند که این&amp;zwnj;ها &amp;laquo;انسان&amp;zwnj;فروش&amp;raquo;&amp;zwnj;اند؛ و این برای ما واقعاً شوک&amp;zwnj;آور بود که برداشت مردم از این ایدئولوژی این است. یا با دزدی&amp;zwnj;ها و فساد فراوانی در محل کار مواجه می&amp;zwnj;شدیم و فرد مسئول رسماً پول و رشوه می&amp;zwnj;گرفت. وقتی که این مشاهدات را به آخونداف معرفی کردیم، عکس&amp;zwnj;العمل او این بود که من و دوستانم هنوز دانش سیاسی&amp;zwnj;ی روشنی نداریم و برداشت&amp;zwnj;هایمان غلط است.&amp;raquo; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چنین است که بازمانده&amp;zwnj;ی تصور یا توهمی که منصور از ایدئولوژی&amp;zwnj;ی جاری در کشور شورا&amp;zwnj;ها داشت، به طور کامل فرو می&amp;zwnj;ریزد؛ به اروپا مهاجرت می&amp;zwnj;کند؛ و در آلمان اقامت می&amp;zwnj;گزیند. جمله&amp;zwnj;های زیر که در یادداشت یکی از هموندانش آمده، از منش سیاسی&amp;zwnj;ی منصور در این دوره نمائی کلی به دست &amp;zwnj;دهند: &lt;strong&gt;&amp;laquo;همواره با رفقای هم&amp;zwnj;تشکیلاتی&amp;zwnj;ات (۱۶ آذر) بودی. اما با ما اکثریتی&amp;zwnj;ها- یا به قول خودت: &amp;laquo;متحدان حزب توده&amp;raquo; - هم مهربان بودی. روزی در شهر کلن پس از بحث تندی که با هم داشتیم- نه، من بودم که با تو به تلخ بودم، تو مهربان&amp;zwnj;تر از آن بودی که درشتی کنی- گفتم: &amp;laquo;کاکا جان اگر خطاست، همه&amp;zwnj;ی ما به یک نسبت در این فاجعه سهیم هستیم، دفاع از جمهوری&amp;zwnj;ی اسلامی، با و یا بدون حزب توده، حیثیت فدائی را بر باد داده.&amp;raquo; خندیدی و این تکه از فیلم گوزن&amp;zwnj;ها را تکرار کردی که: &amp;laquo;با وفا، دزدی دزدیه&amp;raquo; و بعد با&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان شرم همیشگی&amp;zwnj;ات گفتی که: &amp;laquo;ولی این دزدی فرق می&amp;zwnj;کنه.&amp;raquo;&lt;/strong&gt; (۱۹) منصور در آلمان از عضویت در سازمان خود استعفا می&amp;zwnj;دهد؛ از فعالیت&amp;zwnj;های تشکیلاتی فاصله می&amp;zwnj;گیرد؛ عضویت &amp;laquo;کانون نویســندگان ایران در تـبـعیـد&amp;raquo; را می&amp;zwnj;پذیرد؛ در دفترهای &amp;laquo;نامه&amp;zwnj;ی کانون نویسـندگان ایران در تبعید&amp;raquo; قلم می&amp;zwnj;زند، و در برنامه&amp;zwnj;های شعر و سخن کانون، و در آکسیون&amp;zwnj;های اعتراضی شرکت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور خاکسار در سال ۱۹۹۰ به امریکا مهاجرت کرد، و فعالیت&amp;zwnj;های ادبی و فرهنگی&amp;zwnj;ی خود را در لس&amp;zwnj;انجلس پی گرفت. در واقع، در لس&amp;zwnj;انجلس بود که میان&amp;zwnj;ماندگی&amp;zwnj;ی منصور بین &amp;laquo;شعر&amp;raquo; و &amp;laquo;سیاست&amp;raquo;، به نفع &amp;laquo;شعر&amp;raquo; حل شد. او، افزون بر آثاری که قبلاً منتشر کرده بود، در درازنای نزدیک به دو دهه اقامت در امریکا، یازده دفتر شعر را به قرار زیر به دست انتشار سپرد: ۱) &lt;strong&gt;سرزمین شاعر، &lt;/strong&gt;منظومه&amp;zwnj;ای که سال&amp;zwnj;ها پیش سروده بود؛ ۲) &lt;strong&gt;با طره&amp;zwnj;ی دانش عشق؛ &lt;/strong&gt;۳) &lt;strong&gt;قصیده&amp;zwnj;ی سفری در مه &lt;/strong&gt;(منظومه)؛ ۴) &lt;strong&gt;لس&amp;zwnj;انجلسی&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;؛ ۵) LosAngelinos (ترجمه&amp;zwnj;ی لس&amp;zwnj;انجلسی&amp;zwnj;ها به زبان انگلیسی- فرخنده افروخته)؛ ۶) &lt;strong&gt;آن سوی برهنگی؛ &lt;/strong&gt;۷) &lt;strong&gt;آن سوی برهنگی &lt;/strong&gt;(دو زبانه، ترجمه&amp;zwnj;ی فرخنده افروخته)؛ ۸) &lt;strong&gt;و تا این نقطه &lt;/strong&gt;(گزیده&amp;zwnj;ی شعرهای پیشین، دو زبانه، ترجمه&amp;zwnj;ی فرخنده افروخته)؛ ۹) &lt;strong&gt;چند نقطه&amp;zwnj;ی دیگر &lt;/strong&gt;(دو زبانه، ترجمه&amp;zwnj;ی فرخنده افروخته و علی کیافر)؛ ۱۰) &lt;strong&gt;با آن نقطه &lt;/strong&gt;(دو زبانه، به ترجمه&amp;zwnj;ی فرخنده افروخته، علی کیافر، و مجید نفیسی)؛ ۱۱) &lt;strong&gt;از سحرخیزان &lt;/strong&gt;(دوزبانه، ترجمه&amp;zwnj;ی دکتر عباس صدرائی)، که منصور انتشار آن را ندید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مجموعه&amp;zwnj;ی همین شعر&amp;zwnj;ها شهادت می&amp;zwnj;دهد که سرخوردگی&amp;zwnj;ی منصور از &amp;laquo;سوسیالیسم&amp;raquo; ی که &amp;laquo;واقعاً موجود&amp;raquo; بود، و بریدن او از سازمان و تشکیلات سیاسی، مطلقاً بدان معنا نبود که او، لحظه&amp;zwnj;ای از دلواپسی&amp;zwnj;ها و &amp;laquo;پرسش&amp;zwnj;های زمانه&amp;raquo; و از آرزوی تحقق آزادی و عدالت اجتماعی و حفظ کرامت انسانی&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها بوده است. اما این مجموعه، در عین حال، به ویرانی&amp;zwnj;ی درونی و فروریختن تدریجی&amp;zwnj;ی آفریننده&amp;zwnj;ی خود نیز گواهی می&amp;zwnj;دهد. در &amp;laquo;پیش&amp;zwnj;گفتِ&amp;raquo; دفتر &amp;laquo;از سحرخیزان&amp;raquo; - که منصور آن را در واپسین روزهای زندگی&amp;zwnj;ی خود به چاپ سپرد- شاعر، فرایند تکوین این منظومه را به فشردگی گزارش می&amp;zwnj;دهد: &lt;strong&gt;&amp;laquo;برای شاعری که زبان و زندگی&amp;zwnj;اش را درگیر زمانه می&amp;zwnj;بیند و پرسش در پرسش خود را گرفتار کرده، هر افتادنی برانگیزاننده است.&amp;raquo; &lt;/strong&gt;(۲۱) به بیانی دیگر، شاعر در فراز پایانی&amp;zwnj;ی این جمله، هم به دیالکتیکِ جاری بین &amp;laquo;افتادن خود&amp;raquo; و &amp;laquo;انگیزش شعر&amp;raquo; گواهی می&amp;zwnj;دهد؛ هم &amp;laquo;شعر&amp;raquo; را با متعالی&amp;zwnj;ترین مفهوم&amp;zwnj;های انسانی- یعنی &amp;laquo;انگیزش&amp;raquo;، &amp;laquo;خیزش&amp;raquo;، &amp;laquo;تپش&amp;raquo;، و &amp;laquo;کنش&amp;raquo; - تعریف می&amp;zwnj;کند؛ و هم، &amp;laquo;منصور خاکسار&amp;raquo;ی را به ما می&amp;zwnj;شناساند، که پیش و بیش از آنکه یک کنش&amp;zwnj;گر صرفاً &amp;laquo;سیاسی&amp;raquo; باشد، &amp;laquo;شاعر&amp;raquo; ی است با تاری از &amp;laquo;خود&amp;raquo; و پودی از گوهر &amp;laquo;شعر&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افزون بر شـعر، منصور انبوهـی از مقاله و جسـتار در زمینه&amp;zwnj;ی ادبیات نوشـت، که برخـی از آن&amp;zwnj;ها را در سخنرانی&amp;zwnj;های ادبی در شهرهای مختلف امریکا و کانادا، و یا در نشست&amp;zwnj;های جرگه&amp;zwnj;ی ادبی&amp;zwnj;ی &amp;laquo;دفترهای شنبه&amp;raquo; عرضه کرد. اما تاکنون، تنها، اندک&amp;zwnj;شماری از آن&amp;zwnj; متن&amp;zwnj;ها در نشریات برون&amp;zwnj;مرزی منـتشـر شده است. از این رو در حال حاضر، نمی&amp;zwnj;توان کتاب&amp;zwnj;شناسی&amp;zwnj;ی کاملی از او به دست داد. فهرسـت دیگری که باید به کتاب&amp;zwnj;شناسی&amp;zwnj;ی منصور افزوده شود، نقدهائی است که از سوی منتقدان درون&amp;zwnj;مرزی و برون&amp;zwnj;مرزی بر شعر او نوشته و منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور، در درازنای بیست سال اقامت در امریکا، ضمن عضویت در هیئت تحریریه&amp;zwnj;ی نشریه&amp;zwnj;ی انگلیسی&amp;zwnj;زبان &amp;laquo;Iran Bulletin middle East Forum&amp;raquo;، ضمن عضویت در &amp;laquo;کانون نویسندگان ایران در تبعید&amp;raquo;، ضمن قلم زدن در &amp;laquo;نامه&amp;raquo; ی این کانون، و ضمن شرکت در آکسـیون&amp;zwnj;های اعتراضی&amp;zwnj;ی ایرانیان علیه کشتار و زندان و شکنجه&amp;zwnj;ی مردم ایران و نویسندگان ایران در جمهوری&amp;zwnj;ی اسلامی، و ضمن برگزاری&amp;zwnj;ی برنامه&amp;zwnj;های شعر و سخن از سوی &amp;laquo;کانون نویسندگان ایران در تبعید- شاخه&amp;zwnj;ی امریکا&amp;raquo;، با همیاری&amp;zwnj;ی چند تن از نویسندگان ساکن لس&amp;zwnj;انجلس، گروه ادبی&amp;zwnj;ی &amp;laquo;دفترهای شنبه&amp;raquo; را پایه&amp;zwnj;گذاری کرد، و تا پایان زندگی، این محفل را گرامی &amp;zwnj;داشت، و ادامه&amp;zwnj;ی آن را با چنگ و دندان حفظ کرد. از میان اعضای این گروه ادبی، شاعران، داستان&amp;zwnj;نویسان، و مترجمان معتبری ظهور کردند، که آثارشان وامدار بردباری، سرشت آشتی&amp;zwnj;جویانه&amp;zwnj;ی منصور و عشق او به ادبیات است. این محفل ادبی، سه کتاب نیز به نام گروه خود منتشر کرد، که منصور خاکسار، خسرو دوامی و مجید نفیسی ویراستاران آن&amp;zwnj;ها بودند. منصور خاکسار به همراه مسعود نقره &amp;zwnj;کار، حدود یک دهه، نماینده و مسئول &amp;laquo;کانون نویسندگان ایران در تبعید- شاخه&amp;zwnj;ی امریکا&amp;raquo; بود. او به همراه مجید نفیسی، از سوی مجمع عمومی&amp;zwnj;ی کانون نویسندگان ایران در تبعید (سال ۱۳۸۰/ ۲۰۰۱) مأمور ویرایش دفترهای &amp;laquo;نامه&amp;zwnj;ی کانون&amp;raquo; شد، و شش دفتر از &amp;laquo;نامه&amp;zwnj;ی کانون نویسندگان ایران در تبعید&amp;raquo; (دفتر شماره&amp;zwnj;ی ۱۴ تا دفتر شماره&amp;zwnj;ی ۱۹) را از بهار ۱۳۸۱ تا پائیز ۱۳۸۴ (۲۰۰۲ تا ۲۰۰۵) منتشر کردند. منصور، حدود ده سال (۱۹۹۸ تا ۲۰۰۸) ویراستاری&amp;zwnj;ی بخش شعر نشریه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;آرش&amp;raquo; را نیز&amp;ndash; باز هم با همیاری&amp;zwnj;ی مجید نفیسی- به عهده داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هم&amp;zwnj;اکنون، که حدود سه ماه از مرگ منصور خاکسـار می&amp;zwnj;گذرد، انبوهی از یادداشت و یادنامه و سوگنامه، از دیدگاه&amp;zwnj;های مختلف، پیرامون شخصیت و شعر او منتشر شده، که مجموعه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها، &amp;laquo;منصور خاکسار&amp;raquo; ی را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد که- افزون بر سرمایه&amp;zwnj;های ادبی و سیاسی&amp;zwnj;- انسان&amp;zwnj;دوستی، مهرورزی، گذشت، بردباری و مداراگری&amp;zwnj;ی او مورد تأیید همگان قرار دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سال شمار مختصر زندگی منصور خاکسار:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۳۱۸ (۱۹۳۹) روز ۴ شهریور در شهر آبادان متولد شد. &lt;br /&gt;
۱۳۳۷ (۱۹۵۸) نخستین شعر او در نشریه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;امید ایران&amp;raquo; منتشر شد. &lt;br /&gt;
۱۳۳۹ (۱۹۶۰) از دبیرستان فرخی&amp;zwnj;ی آبادان فارغ&amp;zwnj;التحصیل شد- در بانک تهران شعبه&amp;zwnj;ی آبادان کار گرفت- در کنکور &amp;laquo;دانشگاه صنعت نفت&amp;raquo; قبول شد و در مصاحبه&amp;zwnj;ی شفاهی رد شد. &lt;br /&gt;
۱۳۴۴ (۱۹۶۵) ماهنامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;هنر و ادبیات جنوب&amp;raquo; را پایه گذاشت- به فعالیت&amp;zwnj;های سیاسی ادامه داد. &lt;br /&gt;
۱۳۴۶ (۱۹۶۷) زندانی شد. &lt;br /&gt;
۱۳۴۸ (۱۹۶۹) از زندان آزاد شد. &lt;br /&gt;
۱۳۵۳ (۱۹۷۴) به &amp;laquo;سازمان چریک&amp;zwnj;های فدائی&amp;zwnj;ی خلق ایران&amp;raquo; پیوست. &lt;br /&gt;
۱۳۵۱ (۱۹۷۲) دفتر شعر &amp;laquo;کارنامه&amp;zwnj;ی خون&amp;raquo; را منتشر کرد. &lt;br /&gt;
۱۳۵۴ (۱۹۷۵) به لندن رفت- با نشریات اپوزیسیون برون&amp;zwnj;مرزی همکاری کرد- در فعالیت&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj;ی سازمان &amp;laquo;کنفدراسیون جهانی&amp;zwnj;ی دانشجویان ایرانی&amp;raquo; شرکتی فعال داشت. &lt;br /&gt;
۱۳۵۵ (۱۹۷۶) جستار &amp;laquo;بحران و پایداری&amp;zwnj;ی مردم&amp;raquo; را منتشر کرد. &lt;br /&gt;
۱۳۵۶ (۱۹۷۷) جسـتار &amp;laquo;نگرشـی بر خیزش&amp;zwnj;های مـردم در آسـتانه&amp;zwnj;ی انقـلاب&amp;raquo; را منتشـر کرد- همراه سعید سلطان&amp;zwnj;پور، اکبر میرجانی، مهرداد پاکباز، و حمزه فراحتی &amp;laquo;کمیته&amp;zwnj;ی از زندان تا تبعید&amp;raquo; را تشکیل داد- در نشریه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;ایرانشهر&amp;raquo; چاپ لندن مقاله نوشت. متن تاریخی&amp;zwnj;ی &amp;laquo;مسائل کنونی&amp;zwnj;ی جنبش و &amp;laquo;مراجع&amp;raquo;&amp;raquo; را نوشت. &lt;br /&gt;
۱۳۵۷ (۱۹۷۸) به لبنان رفت- به ایران بازگشت- جستار &amp;laquo;نقدی بر برنامه&amp;zwnj;ی پنجم عمرانی&amp;zwnj;ی شاه&amp;raquo; را منتشر کرد. &lt;br /&gt;
۱۳۵۸ (۱۹۷۹) دستگیر و زندانی شد. &lt;br /&gt;
۱۳۵۹ (۱۹۸۰) به گروه موسوم به &amp;laquo;بیانیه&amp;zwnj;ی ۱۶ آذر&amp;raquo; پیوست- ازدواج کرد- منظومه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;حیدر و انقلاب&amp;raquo; را منتشر کرد. &lt;br /&gt;
۱۳۶۱ (۱۹۸۲) منظومه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;سرزمین شاعر&amp;raquo; را سرود. &lt;br /&gt;
۱۳۶۳ (۱۹۸۴) منظومه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;شراره&amp;zwnj;های شب&amp;raquo; را منتشر کرد- مخفیانه به اتحاد جماهیر شوروی رفت. &lt;br /&gt;
۱۳۶۵ (۱۹۸۶) به آلمان مهاجرت کرد. &lt;br /&gt;
۱۳۶۹ (۱۹۹۰) به امریکا مهاجرت کرد، در لس&amp;zwnj;انجلس اقامت گزید- دفتر شعر &amp;laquo;با طره&amp;zwnj;ی دانش عشق&amp;raquo; را منتشر کرد. &lt;br /&gt;
۱۳۷۰ (۱۹۹۱) منظومه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;سرزمین شاعر&amp;raquo; را منتشر کرد. &lt;br /&gt;
۱۳۷۱ (۱۹۹۲) دفتر شعر &amp;laquo;قصیده&amp;zwnj;ی سفری در مه&amp;raquo; را منتشر کرد- کتاب اول &amp;laquo;دفترهای شنبه&amp;raquo; با ویراستاری&amp;zwnj;ی او، خسرو دوامی و مجید نفیسی، منتشر شد. &lt;br /&gt;
۱۳۷۳ (۱۹۹۳) کتاب دوم &amp;laquo;دفترهای شنبه&amp;raquo; با ویراستاری&amp;zwnj;ی او، خسرو دوامی و مجید نفیسی منتشر شد. &lt;br /&gt;
۱۳۷۴ (۱۹۹۵) کتاب سوم &amp;laquo;دفترهای شنیه&amp;raquo; با ویراستاری&amp;zwnj;ی او، خسرو دوامی و مجید نفیسی منتشر شد. &lt;br /&gt;
۱۳۷۶ (۱۹۹۷) دفتر &amp;laquo;لس&amp;zwnj;انجلسی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را منتشر کرد. کتاب &amp;laquo;LosAngelinos&amp;raquo; را با ترجمه&amp;zwnj;ی فرخنده افروخته منتشر کرد. &lt;br /&gt;
۱۳۷۹ (۲۰۰۰) دفتر شعر &amp;laquo;آن سوی برهنگی&amp;raquo; را (تن&amp;zwnj;ها به زبان فارسی) منتشر کرد- &amp;laquo;آن سوی برهنگی&amp;raquo; را به صورت دو زبانه&amp;zwnj; با ترجمهٔ فرخنده افروخته منتشر کرد. &lt;br /&gt;
۱۳۸۱ (۲۰۰۲) گزیده&amp;zwnj;ی شعر&amp;zwnj;هایش را با نام &amp;laquo;تا این نقطه&amp;raquo;، با ترجمه&amp;zwnj;ی فرخنده افروخته به صورت دوزبانه منتشر کرد- چهاردهمین و پانزدهمین دفتر &amp;laquo;نامه&amp;zwnj;ی کانون نویسندگان ایران در تبعید&amp;raquo; را (با مجید نفیسی) ویرایش و منتشر کرد. &lt;br /&gt;
۱۳۸۱ (۲۰۰۳) شانزدهمین و هفدهمین دفتر &amp;laquo;نامه&amp;zwnj;ی کانون نویسندگان ایران در تبعید&amp;raquo; را (با مجید نفیسی) ویرایش و منتشر کرد. &lt;br /&gt;
۱۳۸۳ (۲۰۰۴) دفتر شعر دوزبانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;و چند نقطه&amp;zwnj;ی دیگر&amp;raquo; را به ترجمه&amp;zwnj;ی فرخنده افروخته و علی کیافر منتشر کرد- هجدهمین دفتر &amp;laquo;نامهٔ کانون نویسندگان ایران در تبعید&amp;raquo; را (با مجید نفیسی) ویرایش و منتشر کرد. &lt;br /&gt;
۱۳۸۴ (۲۰۰۵) نوزدهمین دفتر &amp;laquo;نامه&amp;zwnj;ی کانون نویسندگان ایران در تبعید&amp;raquo; را (با مجید نفیسی) ویرایش و منتشر کرد. &lt;br /&gt;
۱۳۸۸ (۲۰۰۹) دفتر شعر دو زبانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;با آن نقطه&amp;raquo; را به ترجمهٔ علی کیافر، فرخنده افروخته و مجید نفیسی منتشر کرد. &lt;br /&gt;
۱۳۸۸ (۲۰۱۰) دفتر شعر &amp;laquo;از سحرخیزان&amp;raquo; را به صورت دوزبانه با ترجمه&amp;zwnj;ی دکتر عباس صدرائی به چاپ سپرد، و پیش از انتشار آن، در روز ۲۷ اسفند برابر با ۱۷ مارس ۲۰۱۰ به استقبال مرگی خودخواسته شتافت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واپسین ویرایش: &lt;br /&gt;
۲۸ مه ۲۰۱۰/۷ خرداد ۱۳۸۹&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یادداشت&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱- منصور خاکسار در گفت&amp;zwnj;وگوئی با ملیحه تیره گل، من به سکوت هرگز نیاندیشیده&amp;zwnj;ام، آوریل ۲۰۰۵. &lt;br /&gt;
۲- امیر مومبینی، دنیای بدون منصور، برگرفته از تارنمای &amp;laquo;سبز یعنی وطن&amp;raquo;، ۱ فروردین ۸۹، ۲۱ مارس ۱۰: Sabz yaani vatan 5.pdf &lt;br /&gt;
۳- منصور خاکسار، من به سکوت هرگز نیاندیشیده&amp;zwnj;ام، پیشین. &lt;br /&gt;
۴- ناصر خاکسار، نوشته&amp;zwnj;ای به منصور که نمرده و نمی&amp;zwnj;میرد. این متن و متن&amp;zwnj;های عباس خاکسار و&lt;br /&gt;
۵- ماشااله خاکسار، از ایران برای نسیم خاکسار در هلند فرستاده شد. نسیم آن را در اختیار خسرو دوامی (وصی&amp;zwnj;ی منصور) گذاشت. خسرو دوامی همهٔ این متن&amp;zwnj;ها را همراه متن &amp;laquo;مسـائل کنونی&amp;zwnj;ی جنبـش و مراجع&amp;raquo; - که از اردشیر مهرداد دریافت کرده بود- برای تدوین این بیـوگـرافی در اختیار من گذاشـت. هم&amp;zwnj;چنین، اطلاعات مربوط به &amp;laquo;کمیتهٔ زندان تا تبعید&amp;raquo; را در مکالمه&amp;zwnj;ی تلفنی با اردشیر مهرداد بدست آوردم. سپاس خود را به یک یک نامبردگان تقدیم می&amp;zwnj;کنم. &lt;br /&gt;
۶- منصور خاکسار، من به سکوت هرگز نیاندیشیده&amp;zwnj;ام، پیشین. &lt;br /&gt;
۷- همنشین بهار، گویای حکایتی&amp;zwnj; ست آن شمع خموش: خودکشی&amp;zwnj;ی منصور خاکسار، تارنمای &amp;laquo;پیک ایران&amp;raquo;، ۳ فروردین ۸۹/ ۲۳ مارس ۲۰۱۰: &lt;a href=&quot;http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=14814&quot; title=&quot;http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=14814&quot;&gt;http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=14814&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
۸- جمال صفری، درگذشت منصور خاکسار، تارنمای &amp;laquo;عصر نو&amp;raquo;، ۳۰ مارس ۲۰۱۰: &lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=9108&quot; title=&quot;http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=9108&quot;&gt;http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=9108&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
۹- مجید نفیسی، امید و نومیدی&amp;zwnj;ی منصور خاکسار، تارنمای نشریهٔ &amp;laquo;شهروند&amp;raquo;، کانادا، ۱۵ آوریل ۲۰۱۰: &lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.shahrvand.com/?p=5584&quot; title=&quot;http://www.shahrvand.com/?p=5584&quot;&gt;http://www.shahrvand.com/?p=5584&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
۱۰- ماشااله خاکسار، از برادرم منصور و مرگ باورنکردنی&amp;zwnj;ی او. &lt;br /&gt;
۱۱- جمعی از یاران اهل قلم و اندیشهٔ ایران، در سوگ شاعر معاصر منصور خاکسار، (منبع اصلی: اخبار روز)، برگرفته از نشریهٔ الکترونیکی&amp;zwnj;ی &amp;laquo;سبز یعنی وطن&amp;raquo;، شمارهٔ ۵، ۲ فروردین ۱۳۸۹، ص ۵: sabz yaani vatan 5. pdf &lt;br /&gt;
۱۲- عباس خاکسار، آن &amp;laquo;زخم&amp;zwnj;ها&amp;raquo; و این &amp;laquo;خسته پلنگ پیر&amp;raquo;: در سوگ برادر شاعرم، منصور. &lt;br /&gt;
۱۳- عباس خاکسار، آن &amp;laquo;زخم&amp;zwnj;ها&amp;raquo; و این &amp;laquo;خسته پلنگ پیر&amp;raquo; در سوگ برادر شاعرم منصور. &lt;br /&gt;
۱۴- مجید نفیسی، امید و نومیدی&amp;zwnj;ی منصور خاکسار، پیشین. &lt;br /&gt;
۱۵- منصور خاکسار، خاوران را گلباران کنیم، نشریهٔ &amp;laquo;سیمرغ&amp;raquo;، چاپ کالیفرنیای جنوبی، به سردبیری&amp;zwnj;ی مرتضا می&amp;zwnj;رآفتابی، شمارهٔ ۱۱۶، ژانویهٔ ۲۰۰۷. &lt;br /&gt;
۱۶- ماشااله خاکسار، از برادرم منصور و مرگ باورنکردنی&amp;zwnj;ی او. &lt;br /&gt;
۱۷- مسعود نقره کار، تراژدی&amp;zwnj;ی رنجی خلاق؟ تارنمای &amp;laquo;عصر نو&amp;raquo;، ۲ فروردین ۱۳۸۹/ ۲۲ مارس ۲۰۱۰: &lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=9041&quot; title=&quot;http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=9041&quot;&gt;http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=9041&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
۱۸- سعید رهنما، به یاد منصور خاکسار، هفته&amp;zwnj;نامهٔ &amp;laquo;شهروند- ونکوور&amp;raquo; و &amp;laquo;شهرگان آنلاین&amp;raquo;، ۱ اردی&amp;zwnj;بهشت ۱۳۸۹/ ۲۱ آوریل ۲۰۱۰: &lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://fa.shahrgon.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=1335:2010-04-21-20-58-20&amp;amp;catid=66:2010-02-11-07-57-14&amp;amp;Itemid=344&quot; title=&quot;http://fa.shahrgon.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=1335:2010-04-21-20-58-20&amp;amp;catid=66:2010-02-11-07-57-14&amp;amp;Itemid=344&quot;&gt;http://fa.shahrgon.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=1335...&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
متن این مصاحبه از سوی نشریهٔ شهروند با توضیح زیر منتشر شد: &lt;br /&gt;
مصاحبهٔ سعید رهنما با منصور خاکسار &lt;br /&gt;
تابستان ۱۹۹۴&lt;br /&gt;
مصاحبه با زنده یاد منصور خاکسار ابتدا در کتاب تجدید حیات سوسیال دموکراسی در ایران؟ انتشارات باران٬ با نام مستعار &amp;laquo;پرویز منصور&amp;raquo; به چاپ رسید. از آنجا که این مصاحبه جنبه&amp;zwnj;هائی از شخصیت و نظرات منصور٬ و گوشه&amp;zwnj;ای از تجربهٔ زندگی&amp;zwnj;ی سیاسی&amp;zwnj;ی او را نشان می&amp;zwnj;-دهد٬ در هفته نامهٔ شهروند ونکوور و شهرگان آنلاین، مجدداً چاپ می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
۱۸- سرور علی محمدی، به یاد منصور خاکسار که همواره به سان شمعی سوخت تا دل&amp;zwnj;ها را روشن کند. تارنمای &amp;laquo;عصر نو&amp;raquo;، ۳ فروردین ۱۳۸۹/ ۲۳ مارس ۲۰۱۰: &lt;a href=&quot;http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=9060&quot; title=&quot;http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=9060&quot;&gt;http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=9060&lt;/a&gt; ۱۹- سرور علی محمدی، پیشین. &lt;br /&gt;
۲۰- مجید نفیسی، امید و نومیدی&amp;zwnj;ی منصور خاکسار، پیشین. &lt;br /&gt;
۲۱- منصور خاکسار، از سحرخیزان، امریکا: نشر هزاره، مارس ۲۰۱۰، ص ۵.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/03/30/2871#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2009">زندگی‌نامه منصور خاکسار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2010">ملیحه تیره‌گل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2008">ویژه‌نامه منصور خاکسار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 29 Mar 2011 22:17:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">2871 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>