<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19743/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>فاطمه فنائیان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19743/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>دشواری‌های زندگی پناهجویان در آلمان </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/03/11/25199</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/03/11/25199&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فاطمه فنائیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;184&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/bohran_0.jpg?1363077964&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فاطمه فنائیان - &amp;laquo;بلاتکلیفی، تنهایی، دوری، غربت و بی&amp;zwnj;کاری&amp;raquo; توصیف&amp;zwnj;هایی است که یکی از جوانان ساکن کمپ پناهندگی شهر &amp;laquo;هوف&amp;raquo; در ایالت &amp;laquo;بایرن&amp;raquo; آلمان از این روز&amp;zwnj;هایشان دارد. روزهایی که سختی&amp;zwnj; آن&amp;zwnj;ها باعث شد &amp;laquo;حامد سمیعی&amp;raquo;، جوان ۲۸ ساله پس از گذراندن نزدیک به ۲۰ ماه زندگی پناهجویی، تاب نیاورد و در این کمپ دست به خودکشی بزند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حامد، پنجشنبه هفدهم اسفندماه، در حالی که نزدیک به ۲۰ ماه بود که درخواست پناهندگی&amp;zwnj;اش بدون پاسخ مانده بود، با خوردن بیش از ۷۰ قرص در اتاقش دست به خودکشی زد. صبح روز بعد، یکی از پناهندگان می&amp;zwnj;بیند که در اتاق حامد باز است و او فوت کرده است. به گفته&amp;zwnj; دیگر ایرانیان پناهجوی ساکن کمپ، ساعت هشت صبح آمبولانس و نیروهای امداد می&amp;zwnj;رسند و اعلام می&amp;zwnj;کنند که از مرگ او پنج ساعت گذشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کمپ شهر هوف ایالت بایرن آلمان یکی از خوابگاه&amp;zwnj;های بزرگ بایرن است و پناهجویانی از کشورهای مختلف مانند سومالی، عراق، افغانستان و سوریه در آن ساکن&amp;zwnj; هستند. همچنین در حال حاضر ۱۵ ایرانی روزهای پناهجویی شان را در این کمپ می&amp;zwnj;گذرانند. علی یکی از دوستان حامد که شب پیش از خودکشی نیز همراه او بوده است، می&amp;zwnj;گوید بعد از این اتفاق همه در کمپ شوک&amp;zwnj;زده و افسرده شده&amp;zwnj;اند، &amp;laquo;اما نمی&amp;zwnj;دانیم چکار باید بکنیم&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوستان حامد می&amp;zwnj;گویند که او این اواخر بسیار ناراحت و افسرده بود و با کسی زیاد صحبت نمی&amp;zwnj;کرد. از علی، یکی از دوستان او درباره شرایط دسترسی&amp;zwnj;شان به روانپزشک یا روانشناس در شرایط مشابه می&amp;zwnj;پرسم و می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;روانپزشک و روانشناس در شهر ما هست، اما مشکل اینجاست که ما برای مراجعه به پزشک زبان آلمانی نمی&amp;zwnj;دانیم. مترجم هم که نیست. خوب برای مشکلات روحی نیاز به حرف زدن هست که اغلب ما زبان آلمانی را در حد اولیه می&amp;zwnj;دانیم و بنابراین نمی&amp;zwnj;توانیم برای این نوع مشکلات به دکتر مراجعه کنیم.&amp;quot; او می&amp;zwnj;گوید حامد هم پیش از این حادثه برای مشکلات روحی پیش دکتر عمومی رفته بود، اما نتیجه&amp;zwnj;ای برایش نداشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جسد حامد، چندین روز در سردخانه شهر هوک معطل ماند؛ چرا که از سوی کشور آلمان هیچ نهادی مسئولیت فرستادن جسد به ایران را به عهده نمی&amp;zwnj;گرفت. به گفته&amp;zwnj; دوستان حامد، به خانواده&amp;zwnj; او گفته بودند باید بین هشت تا ده هزار یورو بپردازند تا جسد توسط شرکت&amp;zwnj;های خصوصی به ایران منتقل شود، اما از آنجایی که خانواده&amp;zwnj; او از پس تامین این هزینه برنمی&amp;zwnj;آمدند حتی جسد حامد هم برای چند روز بلاتکلیف ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نهایت، با پی&amp;zwnj;گیری خانواده&amp;zwnj; حامد، پس از سه روز با همکاری یک شرکت ایرانی و با پرداخت دو هزار و ۵۰۰ یورو (توسط خانواده) قرار شد تا جسد روز گذشته جسد به ایران منتقل شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سه خودکشی در ۱۳ ماه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حامد اولین کسی نیست که در پی فشار ناشی از شرایط پناهندگی در این ایالت دست به خودکشی می&amp;zwnj;زند؛ محمد رهسپار هشتم بهمن ماه سال گذشته در کمپ شهر &amp;quot;وورتسبورگ&amp;quot; ايالت بايرن خود را حلق&amp;zwnj;آویز کرد. پیش از این دوستان محمد رهسپار در کمپ وورتسبورگ درباره نحوه خودکشی این پناهجوی ایرانی توضیح داده بودند که او در اتاق را از داخل قفل کرده، پرده&amp;zwnj;ها را کشیده و با ملافه&amp;zwnj; تختش بوده خود را از پنجره حلق&amp;zwnj;آویز کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/hamedsamieeok.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 124px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حامد اولین کسی نیست که در پی فشار ناشی از شرایط پناهندگی در این ایالت دست به خودکشی می&amp;zwnj;زند؛ محمد رهسپار هشتم بهمن ماه سال گذشته در کمپ شهر &amp;quot;وورتسبورگ&amp;quot; ايالت بايرن خود را حلق&amp;zwnj;آویز کرد. پیش از این دوستان محمد رهسپار در کمپ وورتسبورگ درباره نحوه خودکشی این پناهجوی ایرانی توضیح داده بودند که او در اتاق را از داخل قفل کرده، پرده&amp;zwnj;ها را کشیده و با ملافه&amp;zwnj; تختش بوده خود را از پنجره حلق&amp;zwnj;آویز کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از خودکشی محمد در سال ۹۰، پناهجویان ایالت بایرن دست به تجمع و تظاهرات&amp;zwnj; پی&amp;zwnj;درپی زدند. همزمان سخنگوی دولت محلی &amp;quot;اونترفرانکن&amp;quot; که کمپ وورتسبورگ در آن قرار دارد به دویچه&amp;zwnj;وله گفته بود: &amp;quot;مسئولان ایالت بایرن تلاش می&amp;zwnj;کنند شرایط نگهداری پناهجویان این کمپ را بهبود ببخشند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به گفته&amp;zwnj; اشکان، یکی از پناهجویان کمپ وورتسبورگ اما نه تنها برخلاف وعده&amp;zwnj;ها تغییری در شرایط موجود داده نشده، بلکه شرایط بدتر هم شده است و پناهندگان بسته&amp;zwnj;های غذایی نامناسب&amp;zwnj;تری دریافت می&amp;zwnj;کنند. چندماه بعد، در نهم اکتبر ۲۰۱۲ &amp;quot;فراد آقایف&amp;quot; پناهجوی ۲۶ ساله از کشور آذربایجان در شهر &amp;quot;آشفن بورگ&amp;quot; ایالت بایرن آلمان دست به خودکشی زد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراد که از بیماری کم خونی رنج می&amp;zwnj;برد، به همراه همسرش&amp;quot;گلنار آقایوا&amp;quot; نزدیک به یک سال را در کمپ های پناهندگی مختلف بايرن سپری کرده بود، وی چند ساعت بعد از بازگشت از کار تعیین شده از سوی اداره سوسیال، با تهیه مقداری سیم کابل در فاصله هشت کیلومتری محل نگهداری پناهندگان خود را حلق&amp;zwnj;آویز کرد و حالا با فاصله کمتر از پنج ماه، حامد سمیعی در کمپ شهر هوف بایرن نیز با خوردن قرص به زندگی خود پایان داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بایرن؛ کابوس پناهجویان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هر ایالت آلمان یک اداره امور مهاجران و پناهندگی (بوندس آمت) است كه پناهجو بايد به طور شخصی با مراجعه به این مراکز درخواست پناهندگی&amp;zwnj;اش را تسلیم کند. در ايالت بايرن اين اداره در حومه شهر نورمبرگ، زريندورف قرار دارد. پس از مراجعه پناهجو و ارائه&amp;zwnj; تقاضای پناهندگی در هر یک از ایالات آلمان، امکان تغییر ایالت اجباری وجود دارد. مثلاً این امکان وجود دارد کسی که در ايالت &amp;quot;هسن&amp;quot;، &amp;quot;برمن&amp;quot; يا &amp;quot;دورتموند&amp;quot; تقاضا داده به بايرن منتقل شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;انتقال به بایرن اما برای پناهجویان خوشایند نیست. بسیاری از پناهجویان در ايالت بايرن نسبت به شرایط&amp;zwnj;شان در كمپ&amp;zwnj;های پناهندگي اعتراض دارند. پناهجویان اعتقاد دارند دولت بايرن فشار&amp;zwnj;های اجتماعی و محدودیت&amp;zwnj;ها را چنان افزایش می&amp;zwnj;دهد که خود پناهجویان از ماندن منصرف شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ايالت بايرن تنها ايالت آلمان است كه به جای پرداخت پول نقد به پناهجويان سبد مواد غذايی به آنها تحويل می&amp;zwnj;دهد. همچنین رسیدگی به درخواست پناهندگی در آن بسیار طولانی است و به گفته پناهجويان این ايالت يك از بدنام&amp;zwnj;ترین ايالت&amp;zwnj;های آلمان در امر پناهندگی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;زريندورف اولین اقامتگاه پناهجویانی است که باید در ایالت بایرن منتظر نتیجه&amp;zwnj; درخواست پناهندگی&amp;zwnj;شان بمانند. اقامت در زریندورف به طور معمول از بيست روز تا سه ماه متغير است و بعد از انگشت&amp;zwnj;نگاری و تعیین زمان مصاحبه، پناهجو تا زمان دریافت قطعی جواب به دیگر خوابگاه&amp;zwnj;ها فرستاده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاهرخ که سپتامبر ۲۰۱۲ وارد این کمپ شده و هنوز ساکن کمپ زريندورف است می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;ورود به كمپ زريندورف دقيقاً ورود به يک گوشه جهان سوم است. برخورد كارمندها از برخورد كارمندهای ساير ايالت&amp;zwnj;ها به مراتب بدتر و توهین&amp;zwnj;آمیزتر است.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/mohammadrahsepar.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 101px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سام، فعال امور پناهندگان در ایالت بایرن می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;&lt;strong&gt;۲۷-۲۸&lt;/strong&gt;سال پیش اینجا هم مانند ایالت&amp;zwnj;های دیگر پول نقد به جای غذا می&amp;zwnj;دادند، اما در آن زمان پناهجویانی که اغلب از بلوک شرق می&amp;zwnj;آمدند، پول&amp;zwnj;ها را خرج شراب&amp;zwnj;خواری می&amp;zwnj;کردند و بعد می&amp;zwnj;آمدند جلوی اداره امور اجتماعی (سوسیال) می&amp;zwnj;نشستند و می&amp;zwnj;گفتند که ما گرسنه&amp;zwnj;ایم. درنتیجه تصمیم گرفته شد کارخانه&amp;zwnj;هایی را دایر و این بسته&amp;zwnj;های غذایی را تامین کنند. او می&amp;zwnj;گوید از &lt;strong&gt;۱۱&lt;/strong&gt; سال پیش با تلاش&amp;zwnj;هایی که کردیم، تغییر جدی در این بسته&amp;zwnj;ها داده شده و مواد غذایی مفید و کافی در بسته&amp;zwnj;ها وجود دارد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;او و همسرش که با هم به آلمان آمده&amp;zwnj;اند از روز ورود تاکنون در اتاق&amp;zwnj;هایی جداگانه زندگی می&amp;zwnj;کنند: &amp;quot;اولين شوكی كه به ما وارد شد اين بود كه من و همسرم را به دلیل كمبود جا از هم جدا كردند. او به خوابگاه زنان مجرد رفت و من به خوابگاه مردان مجرد. وقتی اعتراض كرديم گفتند می&amp;zwnj;توانيد برگرديد ايران، كسی برای شما دعوت نامه نفرستاده. البته بعد شرايط برای پناهجوهای جديد، بدتر شد و به علت كمبود جا مجبور شدند توی محوطه چادر بزنند یا كف كليسا و كافی شاپ و گاراژ اتوبوس&amp;zwnj;ها را تشك انداختند و تعدادی از پناهجوها را آنجا سکنی دادند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقای سام، که نزدیک ۱۴ سال است از طریق کلیسای پروتستان در ایالت بایرن درباره مسائل پناهندگان کار می&amp;zwnj;کند می&amp;zwnj;گوید که این کمبود جا به این خاطر است که &amp;quot;تا سه سال پیش این حجم عظیم از ورود پناهندگان در آلمان وجود نداشت. به خاطر همین هم بسیاری از کمپ&amp;zwnj;های پناهندگان را فروختند یا کوبیدند و جایش بناهای دیگری ساختند، اما با افزایش ناگهانی پناهندگان دچار کمبود جا شدیم و متاسفانه مجبور شدیم برای بعضی&amp;zwnj;ها چادر بزنیم. البته الان کانتین&amp;zwnj;هایی ساخته&amp;zwnj;اند که پناهندگان جدید بتوانند در آن&amp;zwnj;ها مستقر شوند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرشید که نزدیک دو ماه است به کمپ زريندورف آمده است می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;یکی از مشکلات اصلی اینجا، مشکل زبان است. برای آموزش زبان آلمانی باید ماهیانه ۲۵۴ یورو بپردازیم که با توجه به این که ما تنها ۱۲۰ یورو کمک&amp;zwnj; هزینه دریافت می&amp;zwnj;کنیم پرداخت این پول برایمان سنگین است. اجازه&amp;zwnj; کار هم که تا یکسال نداریم و این می&amp;zwnj;شود که به جای پیشرفت درجا می&amp;zwnj;زنیم.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرشید می&amp;zwnj;گوید در اداره&amp;zwnj;ها وقتی به انگلیسی صحبت می&amp;zwnj;کند با برخورد خوبی مواجه نمی&amp;zwnj;شود و حتی گاهی جواب&amp;zwnj;اش را به آلمانی می&amp;zwnj;دهند و این موضوع او را سردرگم می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آقای سام که درباره&amp;zwnj; کلاس&amp;zwnj;های زبان و اجبار در پرداخت شهریه می&amp;zwnj;پرسم، می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;طبق قانونی که گذاشته&amp;zwnj;اند پناهجویان تا ۱۱ ماه نمی&amp;zwnj;توانند از کلاس&amp;zwnj;های مجانی زبان استفاده کنند، اما بعد از آن برایشان کلاس&amp;zwnj;های مجانی وجود دارد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به گفته&amp;zwnj;ی سام دلیل عدم حق استفاده پناهجویان از کلاس&amp;zwnj;های مجانی در ۱۱ ماه ابتدایی ورودشان به آلمان این است که این کشور می&amp;zwnj;خواهد مطمئن شود این پناهجویان در جای دیگری انگشت&amp;zwnj;نگاری نداشته&amp;zwnj;اند و در واقع &amp;quot;مطمئن شوند در آلمان ماندگارند تا آن&amp;zwnj;وقت خرج&amp;zwnj;شان کند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/panahandegan.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 119px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی از پناهجویان کمپ شهر هوف که مدت زیادی است از زریندورف خارج شده، می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;وضعیت بعضی از بچه&amp;zwnj;ها خیلی بد است. بعضی از کمپ&amp;zwnj;ها دستشویی و حمام&amp;zwnj;اش برای ۵۰ نفر مشترک است. یا توی روستاهایی است که فقط چند خانه دارد و بچه&amp;zwnj;ها برای رسیدن به اولین فروشگاه باید دو ساعت پیاده&amp;zwnj;روی کنند.&amp;quot; علی می&amp;zwnj;گوید در شرایط بلاتکلیفی که دارند این وضعیت بد سکونت آزار&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی از پناهجویان کمپ شهر هوف که مدت زیادی است از زریندورف خارج شده، می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;وضعیت بعضی از بچه&amp;zwnj;ها خیلی بد است. بعضی از کمپ&amp;zwnj;ها دستشویی و حمام&amp;zwnj;اش برای ۵۰ نفر مشترک است. یا توی روستاهایی است که فقط چند خانه دارد و بچه&amp;zwnj;ها برای رسیدن به اولین فروشگاه باید دو ساعت پیاده&amp;zwnj;روی کنند.&amp;quot; علی می&amp;zwnj;گوید در شرایط بلاتکلیفی که دارند این وضعیت بد سکونت آزار&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقای سام اما معتقد است در برابر کمپ&amp;zwnj;هایی که برای ۵۰ نفر یک دستشویی و حمام دارد، کمپ&amp;zwnj;هایی هم هستند که سرویس بهداشتی برای فقط پنج نفر است. او می&amp;zwnj;گوید در ساخت کمپ&amp;zwnj;ها سعی شده تا تمرکز در یک نقطه نباشد تا پناهجویان بتوانند با مردم در ارتباط باشند و به همین خاطر یک ساختمان خاص مرکزی مختص پناهجویان ساخته نشده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقای سام درباره&amp;zwnj; علت اینکه در بایرن به جای پول نقد، بسته&amp;zwnj;های غذا داده می&amp;zwnj;شود توضیح می&amp;zwnj;دهد: &amp;quot;۲۷-۲۸سال پیش اینجا هم مانند ایالت&amp;zwnj;های دیگر پول نقد به جای غذا می&amp;zwnj;دادند، اما در آن زمان پناهجویانی که اغلب از بلوک شرق می&amp;zwnj;آمدند، پول&amp;zwnj;ها را خرج شراب&amp;zwnj;خواری می&amp;zwnj;کردند و بعد می&amp;zwnj;آمدند جلوی اداره امور اجتماعی (سوسیال) می&amp;zwnj;نشستند و می&amp;zwnj;گفتند که ما گرسنه&amp;zwnj;ایم. درنتیجه تصمیم گرفته شد کارخانه&amp;zwnj;هایی را دایر و این بسته&amp;zwnj;های غذایی را تامین کنند. او می&amp;zwnj;گوید از ۱۱ سال پیش با تلاش&amp;zwnj;هایی که کردیم، تغییر جدی در این بسته&amp;zwnj;ها داده شده و مواد غذایی مفید و کافی در بسته&amp;zwnj;ها وجود دارد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشکان از کمپ وورتسبورگ به بسته&amp;zwnj;های غذایی که در هفته دوبار به پناهجویان داده می&amp;zwnj;شود اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;کیفیت این غذاها اصلا مطلوب نیست. البته هفته&amp;zwnj;هایی هست که کیفیت&amp;zwnj;شان خوب است، اما اغلب یا بد است یا خیلی بد. حتی بعضی وقت&amp;zwnj;ها مواد خوراکی تاریخ مصرف گذشته در بین این مواد خوراکی گذاشته می&amp;zwnj;شود. گاهی هم مواد غذایی آلمانی است که ما حتی نمیدانیم چگونه باید استفاده کنیم.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشکان ادامه می&amp;zwnj;دهد: &amp;quot;احترام به شخصیت و در نظر کرامت انسانی برای پناهجو نکته&amp;zwnj; مهمی است که اغلب اینجا فراموش می&amp;zwnj;شود.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر اساس آمار وزارت كشور آلمان سال گذشته (۲۰۱۲)، چهارهزار و ۳۴۸ و در سال ۲۰۱۱، سه هزار و ۳۵۲ ایرانی در آلمان متقاضی پناهندگی بوده&amp;zwnj;اند. سه هزار نفری که به امید زندگی بهتر و فرار از تلخی&amp;zwnj;ها و خطرها از سرزمین&amp;zwnj;شان خارج می&amp;zwnj;شوند، اما تلخی&amp;zwnj;ها و خطرهای غربت با قد و قامتی بلندتر سر راه&amp;zwnj;شان سد می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/03/11/25199#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86">آلمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19912">ایالت بایرن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19910">حامد سمیعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19911">شهر هوف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19743">فاطمه فنائیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2080">پناهجویان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Mon, 11 Mar 2013 21:25:49 +0000</pubDate>
 <dc:creator>society</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25199 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>بچه‌های درخت جاکاراندا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/05/25021</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/05/25021&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگو با سحر دلیجانی نویسنده‌ «بچه‌های درخت جاکاراندا»، مجموعه‌ای از هفت داستان پیوسته        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فاطمه فنائیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;190&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/fatfasd01.jpg?1362516992&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فاطمه فنائیان- &amp;laquo;بچه&amp;zwnj;های درخت جاکاراندا&amp;raquo; روایتی&amp;zwnj;ست از سال&amp;zwnj;های نخست انقلاب، کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ و نسلی از جوانان که وارث این خشونت&amp;zwnj;ها هستند. داستان&amp;zwnj;های این کتاب در فاصله بین سال&amp;zwnj;های ۱۳۶۲ تا ۱۳۹۰ اتفاق می&amp;zwnj;افتد و از منظر چند نفر روایت می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راوی یکی از داستان&amp;zwnj;های &amp;laquo;بچه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های درخت جاکاراندا&amp;raquo; دختری&amp;zwnj;ست به نام &amp;laquo;ندا&amp;raquo; که در زندان اوین از مادری سیاسی متولد شده است. امید، روایتگر یکی دیگر از داستان&amp;zwnj;های کتاب، در سه&amp;zwnj;سالگی شاهد بازداشت پدر و مادرش بوده است. امید بعدها با شیدا آشنا می&amp;zwnj;شود که پدر او را هم در همان سال&amp;zwnj;ها اعدام کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ندا، امید و شیدا نسلی را نمایندگی می&amp;zwnj;کنند که در نهضت سبز مشارکت داشتند، اما سرکوب شدند.&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;بچه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های درخت جاکاراندا&amp;raquo; نخستین رمان سحر دلیجانی&amp;zwnj;ست که اکنون به زبان انگلیسی منتشر شده و به&amp;zwnj;زودی ترجمه آن به زبان&amp;zwnj;های دیگر در ۲۴ کشور جهان منتشر شود؛ از آمریکا و آلمان و فرانسه و سوئد گرفته تا برزیل و چین و ترکیه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سحر دلیجانی هم مثل ندا، یکی از قهرمانان &amp;laquo;بچه&amp;zwnj;های درخت جاکاراندا&amp;raquo;،&amp;nbsp; ٢٩ سال پیش در زندان اوین به&amp;zwnj;دنیا آمده، سال&amp;zwnj;هایی از زندگی&amp;zwnj;اش را در آمریکا گذرانده و اکنون در ایتالیا زندگی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با سحر که حالا ۱۰ سال می&amp;zwnj;شود ساکن ایتالیا است، یک عصر در یکی از کافه&amp;zwnj;های قدیمی شهر تورین به گفت&amp;zwnj;وگو نشستم تا او از کتابش بگوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;بچه&amp;zwnj;های درخت جاکاراندا&amp;raquo; اولین کتابت بود و با این حال مورد استقبال زیادی قرار گرفت، فکر می&amp;zwnj;کنی چرا؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/fatfasd02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 147px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;strong&gt;سحر دلیجانی&lt;/strong&gt; هم مثل ندا، یکی از قهرمانان &amp;laquo;بچه&amp;zwnj;های درخت جاکاراندا&amp;raquo;،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp; ٢٩ سال پیش در زندان اوین&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;به&amp;zwnj;دنیا آمده، سال&amp;zwnj;هایی از زندگی&amp;zwnj;اش&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;را در آمریکا گذرانده و اکنون در ایتالیا زندگی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;راستش خیلی درباره این مسئله فکر کردم، اما نمی&amp;zwnj;توانم بگویم دقیقاً چرا. فکر می&amp;zwnj;کنم شاید یک دلیلش این بود که تا به حال کتابی درباره اینکه بعد از انقلاب ایران چه اتفاقی افتاده نوشته نشده بود. یعنی همیشه کتاب&amp;zwnj;هایی که به انگلیسی درباره انقلاب ایران نوشته شده، درباره این بود که این انقلاب وحشتناک مثل یک هیولای ترسناک از راه می&amp;zwnj;رسد و همه فرار می&amp;zwnj;کنند و هیچ&amp;zwnj;وقت درباره&amp;zwnj; آن&amp;zwnj;هایی که در این انقلاب فعالیت کردند و خواستند که انقلاب ایران اتفاق بیفتد، به آن اعتقاد داشتند و می&amp;zwnj;خواستند شاه برود و جمهوری برپا شود کسی چیزی ننوشته بود. به&amp;zwnj;خصوص درباره کسانی که ایمان داشتند به این انقلاب و بعد خودشان قربانی این انقلاب شدند و به زندان افتادند کسی چیزی نشنیده بود. به خاطر همین بود که خیلی&amp;zwnj;ها از من می&amp;zwnj;پرسیدند که واقعاً ایرانی&amp;zwnj;هایی هم بوده&amp;zwnj;اند که می&amp;zwnj;خواستند این انقلاب اتفاق بیفتد؟ چون به نظر خیلی&amp;zwnj; از غربی&amp;zwnj;ها و آمریکایی&amp;zwnj;ها این انقلاب اتفاق افتاده و همه الان فراری هستند. به نظر من این نکته&amp;zwnj; مهمی&amp;zwnj;ست و یکی از دلایل مورد توجه قرار گرفتن کتاب است. نکته&amp;zwnj;ای هم که بعداً، یعنی&amp;zwnj; وقتی&amp;zwnj; با ویراستاران و مترجم&amp;zwnj;های کتاب صحبت می&amp;zwnj;کردم فهمیدم، این بود که تصویری از زنان ایرانی و کلاً زنان خاورمیانه داشتند؛ مثلاً فکر می&amp;zwnj;کردند زنانی هستند که توی خانه می&amp;zwnj;مانند، دانشگاه یا حتی مدرسه نمی&amp;zwnj;روند. بعد در این کتاب با زنانی آشنا شدند که انقلاب می&amp;zwnj;کنند، اعلامیه می&amp;zwnj;اندازند توی خانه&amp;zwnj;ها، توی زندان بچه به دنیا می&amp;zwnj;آوردند، زنانی که کاملاً با تصورات آنها فرق می&amp;zwnj;کنند و کنار مردان یا حتی بعضی وقت&amp;zwnj;ها جلو&amp;zwnj;تر از آن&amp;zwnj;ها حرکت می&amp;zwnj;کردند و انقلاب می&amp;zwnj;کردند. فکر می&amp;zwnj;کنم این هم نکته&amp;zwnj;ای بود که شاید جالب بوده و باعث توجه به این کتاب شده. بعد هم اینکه داستانی است که از قلب ایران آمده، برای دور و بر نیست، برای خود ایران است، از قلب انقلاب ایران آمده است و برای یک ایرانی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با این توضیح&amp;zwnj;ها فکر می&amp;zwnj;کنی &amp;laquo;بچه&amp;zwnj;های درخت جاکوندا&amp;raquo; چقدر از موفقیتش&amp;zwnj; را به خاطر کنجکاوی جامعه غربی نسبت به ایران به دست آورده و چقدر از آن به خاطر کیفیت داستان است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امیدوارم بیشتر موفقیت به خاطر خوب نوشتن باشد (می&amp;zwnj;خندد) چون به هر حال نویسندگان زیادی راجع به ایران نوشته&amp;zwnj;اند، اما هیچ&amp;zwnj;وقت خیلی مورد توجه نبودند. شاید داستان طوری روایت شده که اثرگذار بوده، خیلی&amp;zwnj;ها گفتند که با خواندن کتاب گریه کردند &amp;ndash; به&amp;zwnj;خصوص با داستان اول که تولد نوزاد در زندان است و در واقع از نظر احساسی تأثیرگذار بوده. یعنی فکر می&amp;zwnj;کنم شاید از سر کنجکاوی و اینکه خب، دوباره کتابی راجع به ایران نوشته شده، بخوانیم و ببینم چه می&amp;zwnj;شود، شروع کرده&amp;zwnj;اند به خواندن؛ اما بعدش به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;آید داستان رویشان تأثیر گذاشته و حسابی احساساتی شده&amp;zwnj;اند و خوششان آمده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;راستش من خودم همیشه از خودم می&amp;zwnj;پرسم مثلاً اگر افغانستان در صدر اخبار غرب نبود، نویسنده&amp;zwnj;ای مثل خالد حسینی اینقدر مورد استقبال قرار می&amp;zwnj;گرفت؟ با اینکه نویسنده خوبی است و خوب هم داستان&amp;zwnj;هایش را روایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی&amp;zwnj;شک پایه&amp;zwnj; اصلی داستان خیلی مهم است و اینکه اصلاً موضوع چیست. بعدش تو باید بتوانی این داستان را خوب روایت کنی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داستان کتاب تو با به دنیا آمدن نوزادی در زندان شروع شده، خودت در زندان متولد شدی. این کتاب بر اساس رویدادهای واقعی است یا داستان&amp;zwnj;پردازی&amp;zwnj;های تو؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/fatfasd03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 346px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●&amp;laquo;بچه&amp;zwnj;های درخت جاکاراندا&amp;raquo;،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;نوشته سحر دلیجانی،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;هفت داستان پیوسته پیرامون کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;روایت نسلی که در زندان اوین از پدران و مادران عدالت&amp;zwnj;خواه و آزادی&amp;zwnj;خواه&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;متولد شد، و در نهضت سبز برای آزادی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;به پا خاست.&lt;br /&gt;
					بچه&amp;zwnj;های درخت جاکاراندا را انتشارات &amp;laquo;آتریا بوکس&amp;raquo; در آمریکا در خردادماه ۱۳۹۲ منتشر کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;این کتاب یک ماه پس از آن در بریتانیا منتشر شد و در طی یک سال آینده&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در ۲۲ کشور دیگر&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;به چاپ خواهد رسید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;کتاب دو قسمت است، قسمت اول در سال&amp;zwnj;های دهه ۶۰ اتفاق می&amp;zwnj;افتد و این&amp;zwnj;ها بیشترشان الهام گرفته از داستان&amp;zwnj;هایی واقعی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ست که من با آن&amp;zwnj;ها بزرگ شده&amp;zwnj;ام. بیشتر دوستان مادرم دوستانی هستند که در زندان با هم بودند. حتماً موقعی از شب بود که خاطره&amp;zwnj;هایشان را تعریف می&amp;zwnj;کردند و من بار&amp;zwnj;ها و بار&amp;zwnj;ها این خاطرات را می&amp;zwnj;شنیدم. با این حال وقتی می&amp;zwnj;خواستم داستان&amp;zwnj; را بنویسم، از مادرم خواستم بنشیند و دوباره همه چیز را برایم بگوید. چون باید می&amp;zwnj;دانستم که توی زندان چی می&amp;zwnj;پوشیدند، چی می&amp;zwnj;خوردند و چه کار می&amp;zwnj;کردند. همه این جزئیات که مهم هست و نمی&amp;zwnj;خواستم از خودم بسازم؛ می&amp;zwnj;خواستم واقعی باشند. اما وقتی توانستم کاملاً فضا را حس کنم، خودم شروع به نوشتن کردم. مثل کسی که توی&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان فضا است. خیلی منطبق با خاطره&amp;zwnj;ها ننوشتم و خودم هم شدم جزئی از از آن آدم&amp;zwnj;ها و روایت&amp;zwnj;هایی را اضافه یا کم کردم، تغییر دادم و بعضی حوادث را از نو ساختم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما بعد مسیر داستان تغییر می&amp;zwnj;کند و به سال&amp;zwnj;های دهه به ۱۳۸۰ و به دو سال پیش از انتخابات ۸۸ می&amp;zwnj;رسد. یعنی از ۶۸ شروع می&amp;zwnj;شود تا سال ۹۰ ادامه پیدا می&amp;zwnj;کند. این بخش، همه روایت داستانی ذهن من است. اما خب، ذهن من هم خیلی ویدئو دیده بود، خیلی خبر خوانده بود. آخرین بار که رفتم ایران، یعنی دو سال بعد از انتخابات، دوستانم در ایران از تظاهرات رفتن می&amp;zwnj;گفتند، از کتک خوردن، از فضای آن روز&amp;zwnj;ها. دوستانی که اینجا داشتم و تازه از ایران آمده بودند بار&amp;zwnj;ها از آن روز&amp;zwnj;ها برایم تعریف کرده بودند و من همیشه، همه این شنیده&amp;zwnj;ها را به ذهن می&amp;zwnj;سپردم و از آنها خیلی استفاده کردم تا فضایی واقعی با جزئیات دقیق بسازم برای داستان&amp;zwnj;هایی که در ذهنم دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از وقتی تصمیم گرفتی به نوشتن کتاب تا تمام شدنش چقدر طول کشید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سه سال. سه سال طول کشید.وقتی شروع کردم به نوشتن کتاب، دقیقاً نمی&amp;zwnj;دانستم چی می&amp;zwnj;خواهم بنویسم. چون من چند تا رمان نوشته بودم قبل از این اما به نظر خودم خوب نبودند، برای همین سعی کردم داستان&amp;zwnj;های کوتاه بنویسم، چاپشان کنم تا ببینم چه می&amp;zwnj;شود. این داستان&amp;zwnj;ها را که شروع کردم، اولی را که نوشتم چاپ شد. این خیلی به من اشتیاق داد تا دوباره بنویسم. دوباره و دوباره نوشتم. اما بعد دیدم همه این داستان&amp;zwnj;های کوتاه که می&amp;zwnj;نویسم برمی&amp;zwnj;گردم به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اعدام&amp;zwnj;ها در سال&amp;zwnj;های ۶۰ و همه حول&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان محور می&amp;zwnj;چرخند. کم&amp;zwnj;کم - شاید پنجمین داستان را هم نوشته بودم- فکر کردم شاید بشود همه&amp;zwnj; این داستان&amp;zwnj;ها را یک کتاب کرد. بعد شروع کردم به تکمیل داستان&amp;zwnj;ها و با ویراستارها صحبت کردن و همه این&amp;zwnj;ها دقیقاً سه سال کشید. از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یعنی وقتی شروع کردی به نوشتن کتاب، هنوز جنبش سبز و انتخاباتی در کار نبود؟ چی شد که این موضوع به کتابت راه پیدا کرد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;دانی، اتفاقات بعد از انتخابات به نوعی یک واقعیت لمسی به داستان&amp;zwnj;هایی که داشتم می&amp;zwnj;نوشتم داد. با اینکه داستان&amp;zwnj;ها در مورد دهه&amp;zwnj; ۶۰ بود ولی آن&amp;zwnj;چه که دوباره در خیابان&amp;zwnj;های تهران رخ می&amp;zwnj;داد انگار که داستان&amp;zwnj;های خودم را به طور زنده در برابر چشمانم پخش می&amp;zwnj;کرد. در خیابان دویدن&amp;zwnj;ها، دستگیری&amp;zwnj;ها، حمله&amp;zwnj;هایی که به تظاهرکننده&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شد و آنجا بود که ایده&amp;zwnj;ی اینکه کتاب را با روایت آنچه که بعد از انتخابات در ایران اتفاق افتاد تمام کنم در من قوی&amp;zwnj;تر شد. از داستان&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی ۶۰ تقریبا ۳۰ سال گذشته بود و حالا بچه&amp;zwnj;های آن انقلابی&amp;zwnj;هایی که من داشتم درباره&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;نوشتم در خیابان علیه&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان رژیم تظاهرات می&amp;zwnj;کردند. این یک تصادف تاریخی بود که نمی&amp;zwnj;توانستم به راحتی ازش بگذرم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;احتمالاً تصویر ذهنی یک ایرانی که داخل کشور بوده با کسی که مثل تو که در خارج از کشور بزرگ شده متفاوت است. تو سعی کردی کدام باشی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فصل&amp;zwnj;های اول به نظرم خیلی ایرانی&amp;zwnj;تر هستند. چون بیشتر هم درباره پدر و مادرم هستند و تجربه&amp;zwnj;های من نیستند. اما فصل&amp;zwnj;های بعدی که درباره بچه&amp;zwnj;هایی هست که در زندان به دنیا آمده و بزرگ شده&amp;zwnj;اند، همه از زاویه&amp;zwnj; دید کسی&amp;zwnj; است که برمی&amp;zwnj;گردد ایران. چون واقعیت این است؛ من نمی&amp;zwnj;توانستم تنها تجربه&amp;zwnj;ای که در ایران داشتم را به عنوان کسی که همه&amp;zwnj; عمرش را آنجا زندگی کرده بیاورم؛ نمی&amp;zwnj;شد و نمی&amp;zwnj;خواستم. به نظرم صادقانه نبود. بنابراین همه از زاویه دید کسی است که دور بوده و خواسته&amp;zwnj;ام صادقانه هم در کتاب مشخص باشد. مثلاً اگر درباره تظاهرات بعد از انتخابات می&amp;zwnj;نویسم، کسی است که دارد ویدئو&amp;zwnj;ها را نگاه می&amp;zwnj;کند، یا کسی که خبری را می&amp;zwnj;خواند. چون من بودم و نمی&amp;zwnj;خواستم کسی که نیستم را راوی داستان کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اگر کتاب را به فارسی می&amp;zwnj;نوشتی و مثلاً بعد ترجمه می&amp;zwnj;کردی، منظورم این است که اگر به فارسی فکر می&amp;zwnj;کردی برای نوشتن، نتیجه&amp;zwnj; کار متفاوت می&amp;zwnj;شد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امکان دارد که فرق می&amp;zwnj;کرد، چون تو وقتی زبانت را عوض می&amp;zwnj;کنی شخصیت&amp;zwnj;ات هم عوض می&amp;zwnj;شود. اما به&amp;zwnj;نظرم اگر این داستان را به فارسی می&amp;zwnj;نوشتم باز هم زاویه&amp;zwnj;ی دیدی که ازش صحبت کردیم تغییر نمی&amp;zwnj;کرد، یعنی از این جهت فرقی نمی&amp;zwnj;کرد. چون تجربه&amp;zwnj;های من و داستان ذهن من همین بود؛ حالا به هر زبانی که بنویسم. اما امکان داشت برای ایرانی&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;خواندند فرق می&amp;zwnj;کرد. خوب اینکه به چه زبانی کتاب را بخوانی در اثرگذاری&amp;zwnj;اش فرق می&amp;zwnj;کند. ضمن اینکه اگر چه من قبلاً فارسی زیاد می&amp;zwnj;نوشتم اما متأسفانه آن تسلطی را که به انگلیسی دارم به فارسی ندارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;احتمالاً قرار نیست &amp;laquo;بچه&amp;zwnj;های درخت جاکاراندا&amp;raquo; در ایران منتشر شود. قصد نداری کتابت را به فارسی ترجمه کنی؟&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امکان انتشارش که گویا فعلاً در ایران نیست. اما برای ترجمه چرا، پدرم می&amp;zwnj;خواهد ترجمه&amp;zwnj;اش کند، یعنی قرار است با هم کار کنیم. البته هنوز شروع نکرده؛ اما ترجمه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کند تا بعد ببینم چه می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کتاب بعدی داری؟ می&amp;zwnj;خواهی ادامه بدهی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آره، حتماً. کتاب دیگه&amp;zwnj;ای توی ذهنم دارم که البته هنوز شروع&amp;zwnj;اش نکردم. اما حتماً می&amp;zwnj;نویسمش و ادامه&amp;zwnj; می&amp;zwnj;دهم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/05/25021#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19745">بچه های درخت جاکاراندا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19744">سحر دلیجانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19743">فاطمه فنائیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 05 Mar 2013 20:56:32 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25021 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>