<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1974/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ناسیونالیسم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1974/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>تبعیض قومی، همسان‌سازی و توسعه مرکزگرا در ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/14/25241</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/14/25241&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهنام امینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;400&quot; height=&quot;268&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kurds.jpg?1363336088&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بهنام امینی &amp;minus; جدال بر سر اثبات یا انکار وجود تبعیض قومی در ایران یکی از پرمناقشه&amp;zwnj;ترین مباحث سیاسی ایران امروز است که هر از گاه و به بهانه&amp;zwnj;ای تبدیل به موضوعی داغ می&amp;zwnj;شود. این واقعیت پیش و بیش از هر چیز دلالت بر اهمیت یافتن و قدرت پیدا کردن گفتمان&amp;zwnj;های ناسیونالیستی یا دست کم مطالبه حقوق ملی دارد. یک طرف این مجادله کسانی هستند که حفظ تمامیت ارضی ایران را پیش شرط هر گونه اندیشه و عمل سیاسی در و برای ایران می&amp;zwnj;دانند و منکر وجود مقوله تبعیض قومی در ایران هستند و در طرف دیگر کسانی که وجود ستم و تبعیض علیه اقوام یا ملل ایرانی را مفروض گرفته و بر این مبنا به فعالیت نظری، مدنی و سیاسی مبادرت می&amp;zwnj;ورزند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;استدلال&amp;zwnj;های معتقدان به وجود تبعیض و استدلال&amp;zwnj;های منکران آن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;استدلالات دو طرف هم به طور کلی از این قرار است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای اثبات وجود این پدیده در ایران به سرکوب فعالان سیاسی و مدنی قومی، محرومیت از برخی حقوق اجتماعی همچون آموزش زبان مادری و نیز توسعه نیافتگی اقتصادی مضاعف مناطق غیرفارس زبان، اشاره می&amp;zwnj;شود. در مقابل، منکران، تبعیض سیاسی و اقتصادی را اموری نامرتبط به تفاوتهای قومی می&amp;zwnj;دانند و صرفا مذهب و جنسیت را مولفه&amp;zwnj;های موثر در نابرابری حقوقی بر می&amp;zwnj;شمارند. برخی از آنها تحت تأثیر گفتمان حقوق بشر و دمکراسی، سیاست منع آموزش زبان&amp;zwnj;های مادری غیر از زبان فارسی را غلط می&amp;zwnj;دانند اما عده&amp;zwnj;ای هنوز و با ترفندهای مخصوصی آن را تأیید می&amp;zwnj;کنند. از این گذشته و از آن جا که چیزی به نام قوم فارس &amp;ndash; که قوم حاکم هم باشد- در ایران وجود تاریخی و واقعیت عینی نداشته است پس از نظر اینان مقایسه ایران با کشورهایی نظیر ترکیه، عراق، شوروی سابق و یوگسلاوی هم خطاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایراد عمده و اصلی استدلال انکارکنندگان وجود تبعیض قومی در ایران آنجایی است که دقیقا مشخص نمی&amp;zwnj;کنند که با این اوصاف چه چیزباعث رشد و گسترش گفتمان&amp;zwnj;های، به زعم آنها، قوم&amp;shy;گرا شده است. اهمیت این نکته زمانی بیشتر می&amp;zwnj;شود که دیرپایی این گفتمان&amp;zwnj;ها در طول تاریخ معاصر ایران را هم به یاد بیاوریم. این مسئله صرفا در دوره جمهوری اسلامی موضوعیت پیدا نکرده است که بتوان با توسل به ماهیت مذهبی حکومت و تقلیل مسائل قومی/ملی به مولفه&amp;zwnj;های مذهبی، منکر آن شد. با وجود نفی ناسیونالیسم باستانگرای دوران پهلوی از سوی جمهوری اسلامی، سیاست حکومت در قبال تکثر قومی در ایران تداوم همان سنت سیاسی و مدل حکمرانی بوده است. فهم وشناخت ویژگی&amp;zwnj;های تبعیض قومی در ایران وچرایی و چگونگی آن، مستلزم بررسی تداوم تاریخی و چگونگی سربرآوردن آن است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;همسان&amp;zwnj;سازی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تکثر فرهنگی- قومی-زبانی در ایران از زمانی تبدیل به مسئله شد که به عنوان عامل پراکندگی و هرج و مرج و مانع ترقی و تمدن و توسعه شناخته شد. &amp;laquo;ریشه پیشرفت نیافتگی ایران، و بیشتر کشورهای خاور، پراکندگی توده هاست&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. چنین رویکردی پس از انقلاب مشروطه و اشغال ایران در جنگ جهانی اول یکی از عناصر اصلی گفتمان غالب ناسیونالیستی در میان روشنفکران و نخبگان سیاسی بود. راه حل این مسئله هم دم دست&amp;zwnj;ترین گزینه ممکن یعنی از بین بردن تفاوتها و همسان سازی یا آسیمیلاسیون بود. این صورتبندی از مسئله تا حدود زیادی متأثر از الگویی آزموده شده در همسایگی ایران بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الگوی روسی مدرنیسم به طور کلی و نوع مواجهه روسیه تزاری با مقوله تکثرفرهنگی در فرایند ساختن دولت - ملت به طور خاص، به مثابه سرمشقی برای برخی کشورهای آسیایی بویژه در منطقه خاورمیانه عمل کرده است. در اوایل قرن نوزدهم میلادی و در زمان تزار نیکلای اول بود که برای جبران عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی روسیه نسبت به همتایان اروپایی اش همچون انگلستان و فرانسه، مفهوم ملیت در کنار اتوکراسی و ارتدکسی اصول سیستم سیاسی امپراتوری را تشکیل دادند. از این رو در مملکتی که نصف اهالی آن غیرروس بودند زبان رسمی و اداری و اشرافیت روسی شد. پیش از آن زبان دربار، زبان فرانسه و زبان اشرافیت، آلمانی بود. مطالعه زبان و تاریخ روسیه هم جزو واحدهای اجباری در دانشگاه شد. این سیاست در حقیقت &amp;quot; تلفیق اراده گرایانه ملت با سیستم دولتی امپراتوری&amp;quot; بود و عنصر مرکزی و محوری آن ایده روسی کردن تمام اتباع امپراتوری بود.&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دولت-ملت&amp;zwnj;هایی که در قرن بیستم و در بقایای امپراتوری&amp;zwnj;های ایران و عثمانی شکل گرفتند عمدتا متأثر از چنین الگویی بودند. آنچه در زمان رضاشاه در ایران رخ داد با تفاوتهایی جزئی با پروژه ترکی سازی جامعه در جمهوری ترکیه وعربی سازی در عراق و سوریه در یک راستا بود. خطوط کلی سیاست آسیمیلاسیون و حتی جزئیات آن پیش از سلطنت رضاشاه و توسط روشنفکران آن دوره مشخص شده بود. کاظم زاده ایرانشهر در نشریه ایرانشهر که در میان تحصیلکردگان ایرانی مخاطب وسیعی داشت اینگونه می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;ما باید فرقه&amp;zwnj;های محلی، گویش&amp;zwnj;های محلی، لباس محلی، آداب محلی و حساسیتهای محلی را از میان برداریم. &amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; تقی ارانی هم که بعدها بنیانگذار گروه ۵۳ نفر شد، در زمان تحصیل در آلمان در نشریه فرنگستان مقاله&amp;zwnj;ای چاپ کرد و درباره خطرات رواج زبان ترکی در زادگاهش، آذربایجان، هشدار داد و نوشت:&amp;laquo;همه میهن پرستان ایرانی، به ویژه مسئولین آموزشی کشور، باید هر آنچه در توان دارند به کار گیرند و زبان فارسی را به جای ترکی در این استان به کار گیرند. ما باید مجله، روزنامه و کتاب&amp;zwnj;های فارسی و معلمان فارسی زبان به زادگاه زردشت و آریاها اعزام داریم&amp;raquo;.&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهمتر از این&amp;zwnj;ها مقاله&amp;zwnj;ای است که محمود افشار در خردادماه سال ۱۳۰۴ در نشریه خود، آینده، نوشت و همچون مانیفست ناسیونالیستهای آن زمان، تبدیل به برنامه اجرایی سیستم سیاسی جدید در قبال تکثر و تنوع فرهنگی در ایران شد. او در این مقاله با عنوان &amp;quot; مطلوب ما: وحدت ملی ایران&amp;quot; پس از ذکر اهمیت مقوله وحدت ملی در شکوفایی و پیشرفت مملکت می&amp;zwnj;نویسد :&amp;laquo; منظور از کامل کردن وحدت ملی این است که در تمام مملکت زبان فارسی عمومیت یابد، اختلافات محلی از حیث لباس، اخلاق و غیره محو شود و... کرد و لر و قشقایی و عرب و ترک و ترکمن و غیره با هم فرقی نداشته، هر یک به لباسی ملبس و به زبانی متکلم نباشد... اگر ما نتوانیم همه نواحی و طوایف مختلفی را که در ایران سکونت دارند یکنواخت کنیم، یعنی همه را به یک معنی ایرانی نماییم، آینده تاریکی در جلوی ماست. &amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در ادامه مجموعه&amp;zwnj;ای از اقدامات عملی برای پدیدآوردن وحدت ملی ذکر می&amp;zwnj;کند از جمله &amp;quot; وضع قانون تعلیم عمومی اجباری و مجانی&amp;quot;، &amp;quot; تدریس زبان فارسی و تاریخ ایران&amp;quot; و انتشار روزنامه&amp;zwnj;های ارزان قیمت محلی به زبان ملی&amp;quot;. &amp;laquo;می&amp;zwnj;توان بعضی ایلات فارسی زبان را به نواحی بیگانه زبان فرستاد ودر آنجا ده نشین کرد و در عوض ایلات بیگانه زبان آن نقاط را به جای آنها به نواحی فارس زبان کوچ داد و ساکن نمود. اسامی جغرافیایی را که به زبانهای خارجی و یادگار تاخت وتاز چنگیز و تیمور است باید به اسامی فارسی تبدیل کرد.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;مدرنیزاسیون فارس&amp;zwnj;محور&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهمترین و اصلی&amp;zwnj;ترین ویژگی مقوله تبعیض قومی در ایران را در میان همین خطوط می&amp;zwnj;توان یافت. اهمیت چنین جملاتی صرفا در این نیست که راهنمای عمل سیاستهای رضاشاه و دولت او شد بلکه در بازگویی و در واقع برساختن رویکرد جدیدی به تکثر فرهنگی در ایران بود که مبنای تبعیض قومی در ایران در ابعاد سیاسی و اجتماعی شد. افشار به تنوع قومی اشاره می&amp;zwnj;کند :&amp;quot; کرد و لر و قشقایی و عرب و ترک و ترکمن&amp;quot; و سپس می&amp;zwnj;گوید که آنها را باید &amp;quot;یکنواخت کنیم، یعنی همه را به یک معنی ایرانی نماییم&amp;quot;. کمی جلوتر با مطرح کردن دوگانه &amp;quot; ایلات فارسی زبان&amp;quot; و &amp;quot; ایلات بیگانه زبان&amp;quot; تا حدود زیادی منظور خود را از ایرانی و غیرایرانی مشخص می&amp;zwnj;کند. او به سادگی هرکس را که فارسی حرف نمی&amp;zwnj;زند تبدیل به &amp;quot; بیگانه&amp;quot; و دیگری می&amp;zwnj;کند تا به &amp;quot;مطلوبش&amp;quot; یعنی&amp;quot;هویت ملی&amp;quot; و هویت ایرانی برسد که ویژگی اصلی اش تکلم به &amp;quot; زبان فارسی&amp;quot; است. می&amp;zwnj;ماند &amp;quot;لباس و اخلاق&amp;quot; (؟! ) که آن هم چون مصادیق مشخصی برای لباس و اخلاق فارسی وجود ندارند و از آن جا که دولت و روشنفکران حامی اش سودای تجدد داشتند و مدرن شدن را در غربی شدن می&amp;zwnj;دانستند، با اتخاذ پوشش اروپایی این مشکل را هم حل کردند. بنابراین بین مدرن و پیشرفته بودن با فارس بودن یا فارس شدن تناظر و یکسانی پدیدآمد. بدین ترتیب کافی بود فارسی حرف بزنی (وبعدها هرچه تهرانی تر بهتر) و کت و دامن یا کت و شلوار بپوشی تا مدرن و متمدن باشی بی آنکه ذره&amp;zwnj;ای نگران افکار پوسیده ات باشی. ناگفته پیداست کسانی که از یکی یا هر دو مولفه زبانی وپوشش بی بهره بودند بی درنگ در رده سنت گراها وعقب مانده&amp;zwnj;ها و بدوی&amp;zwnj;ها دسته بندی می&amp;zwnj;شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;توسعه مرکزگرا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الگوی توسعه مرکزگرا توسط دولت مقتدر مرکزی که یکی دیگر از &amp;quot;مطلوب&amp;quot;&amp;zwnj;های روشنفکران و دولت بود، در تشدید چنین رویکردی نقش بسیارمخربی ایفا کرد. شاخصه اصلی این الگو تمرکز مدرنیزاسیون اقتصادی و صنعتی و سرمایه گذاری&amp;zwnj;های عمده درتهران و دیگر مناطق مرکزی کشور بود که غالبا فارسی صحبت می&amp;zwnj;کردند. به عنوان نمونه، در فاصله سالهای ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰ بیست کارخانه در آذربایجان تأسیس شد که در این میان تنها دو کارخانه توسط دولت بنیان گذارده شد در حالی که در مدت مشابه یکصد وسی و دوکارخانه در مناطق مرکزی کار خود را آغاز کردند که دولت بیست کارخانه را مستقیما بنیان نهاد&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. بر اساس تحقیقی درباره نابرابری قومی در ایران، در زمان محمدرضاشاه هم سیاستهای مدرنیزاسیون وی در دهه&amp;zwnj;های چهل و پنجاه شمسی منجر به نابرابری اقتصادی بین مناطق فارس نشین و غیر فارس نشین شد.&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ساختار و منطق توسعه مرکز محوربا شدت و ضعف در دوران جمهوری اسلامی هم تداوم یافت و پیشرفت مناطق مرکزی به قیمت توسعه نیافتگی پیرامون عمدتا غیرفارس ادامه یافت.&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین از یکسوالگوی توسعه مرکزمحورمنجر به تمرکز قدرت سیاسی و سرمایه در مناطق مرکزی و تعمیق نابرابری مرکز و پیرامون شد و از سوی دیگر سیاست آسیمیلاسیون به برتری ضمنی فارس زبان&amp;zwnj;ها به غیرفارس زبان&amp;zwnj;ها مشروعیت بخشید. این دو روند نه جدا از هم که درهم تنیده بوده&amp;zwnj;اند. بدین معنا که با بسط مدرنیزاسیون دولتی، انگاره&amp;zwnj;های مرکز محور هم گسترش یافتند. اگر در زمان رضاشاه آسیمیلاسیون در اجباری کردن زبان فارسی و ممنوعیت نشر و آموزش دیگر زبانها، کوچ اجباری ایلات به مناطق دیگر و تغییر اسامی شهرها و محلات به فارسی و سرکوب مقاومت&amp;zwnj;ها خود را نشان می&amp;zwnj;داد، پس از او و با گسترش دستگاه بوروکراتیک دولت و بویژه رسانه&amp;zwnj;های صوتی و تصویری که همیشه دولتی بوده اند، اشکال و ابعاد جدیدی به خود گرفت. از آن پس و تا امروز، مرکز و به طور خاص تهران توسعه یافته شهروندانی را پرورش می&amp;zwnj;دهد که الگوی ایرانی مدرن هستند، طرز فارسی صحبت کردن آنها مشخص می&amp;zwnj;کند که چه کسی فارسی را با لهجه و چه کسی بدون لهجه ادا می&amp;zwnj;کند و این تهران چنان مغناطیس عجیب وسرکوبگری دارد که مهاجران را نیز وامی دارد تا سرحد امکان خود را از شر لباس محلی و زبان مادری خلاص کنند و بچه هایشان را هم تهرانی استاندارد یا همان ایرانی مدرن بار بیاورند و به این واسطه به قوم و خویش خود فخر هم بفروشند. تهرانی بودن با درمرکز بودن و بهره مندی از امکانات ساختاری و موهبت ایرانی حقیقی بودن به دلیل فارس بودن/شدن، چنان اعتماد به نفسی به شخص می&amp;zwnj;دهد که به راحتی و با نگاهی از بالا به هر چه و هر که غیر تهرانی و غیرفارس است نظر کرده و هویت خود و دیگری بودن آنها را طبیعی و بدیهی می&amp;zwnj;پندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;جوکهای قومیتی&amp;quot;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;درباره آنچه به &amp;quot;جوکهای قومیتی&amp;quot; معروف است نیاز به تحقیقی مفصل و جداگانه است اما بی راه نیست اگر ادعا کنیم که منشأ و گسترش این پدیده با الگوی توسعه مرکز محور متکی به آسیمیلاسیون مرتبط بوده است. سوژه تهرانی نوعی که محصول فرایند تاریخی مذکور است این توانایی را پیدا می&amp;zwnj;کند که&amp;quot; دیگری&amp;quot; را به راحتی دست انداخته و بدین ترتیب خود را از او متمایز سازد. حماقت را به ترک، بدویت را به عرب، قساوت را به کرد و ساده لوحی را به لر نسبت می&amp;zwnj;دهد و خود را در این میانه اعتلا می&amp;zwnj;بخشد. با وجود این هنوز ردی از او به جا مانده است و آن هم غیاب ترجیع بند &amp;quot;یه روز یه فارسه&amp;quot; در ساختار جوکهاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نژادپرستی درونی شده&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این گفتمان به واسطه دیرپایی تاریخی و دستگاه عریض و طویل دولت توسعه گرای مرکزی چنان فراگیرو مسلط است که رهایی از آن کاری است صعب و دشوار و تنها کسانی موفق به انجام آن می&amp;zwnj;شوند که در معرض گفتمانهای برابری خواهانه و انسانگرایانه قرار می&amp;zwnj;گیرند. تأثیرگذاری این گفتمان تا بدانجا بوده که بسیاری از سوژه&amp;zwnj;های غیر فارس و غیر تهرانی هم گزاره&amp;zwnj;های آن را پذیرفته و در خود درونی کرده&amp;zwnj;اند و &amp;quot; مرکز مدرن&amp;quot; و &amp;quot;مرکز فارس&amp;quot; را دو مقوله منطبق بر هم و جدایی ناپذایر می&amp;zwnj;دانند. این همان پدیده&amp;zwnj;ای است که از آن با عنوان &amp;quot;نژادپرستی درونی شده&amp;quot; نام برده می&amp;zwnj;شود و سوژه&amp;zwnj;های آن همگام با گفتمان حاکم، به برتری ملت حاکم و فرودستی خود باور پیدا می&amp;zwnj;کنند و به همسان سازی با فرادستان دست می&amp;zwnj;زنند&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. بخشی از این سوژه&amp;zwnj;ها همان مقامات سیاسی هستند که به عنوان شاهد علیه وجود تبعیض قومی مثال زده می&amp;zwnj;شوند. گذشته از درونی کنندگان نژادپرستی و بازتولیدکنندگان گفتمان حاکم در میان سوژه&amp;zwnj;های تحت ستم، جمعیت وسیعی از غیرفارس&amp;zwnj;ها به اشکال مختلف و متفاوت در برابر گفتمان حاکم و تداعی ایرانی بودن با فارس مدرن و مدنی، مقاومت کرده&amp;zwnj;اند. آنها نه تنها در زندگی روزمره و به صورت فردی بلکه اشکال جمعی و سیاسی مقاومت را هم تجربه کرده&amp;zwnj;اند که در اغلب موارد با سرکوب شدید دولت مرکزی و هوادارانش مواجه شده&amp;zwnj;اند. این سرکوبها اثر عمیقی در وخیم تر و پیچیده تر شدن مسئله گذاشته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ضرورت اندیشه جدی بر مسئله تبعیض قومی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین بهتر است به جای پاک کردن صورت مسئله و رد و انکار وجود تبعیض قومی در ایران با اثبات عدم وجود پدیده قوم مسلط یا قوم فارس در ایران و یا مثال زدن از چند نفر مقام سیاسی و نظامی تُرک و کُرد و غیره&lt;a href=&quot;#_ftn11&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، اندکی عمیق تر به مسئله اندیشید و وجوه تاریخی و ابعاد مادی و گفتمانی آن را مورد مداقه قرارداد. رشد تأکید بر هویتهای غیر فارس دقیقا به دلیل معانی حمل شده بر فارس مرکز نشین و پیامدهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی آن است. نه تنها اندیشیدن به الگوی جدیدی از توسعه بلکه تجدید نظر و نقد رادیکال تمامی جوانب سیاست آسیمیلاسیون که هم در نظام سیاسی حاکم و هم در میان مخالفانش طرفدار دارد، از ضروریات هر سیاست چاره جویانه&amp;zwnj;ای است. تا زمانی که دو گانه فارس/غیرفارس منطبق با دوگانه&amp;zwnj;های توسعه یافته/توسعه نیافته، ایرانی استاندارد/ ایرانی غیراستاندارد، اصل/فرع، مرکز/پیرامون، الگو/مقلد، فرادست/فرودست، تحقیرکننده/ تحقیرشونده و... باشد، دست یازیدن به ایده پوسیده اشتراک نژادی و یا تأکید بر همزیستی تاریخی و فرهنگی و اختصاص دادن چند ساعت از برنامه&amp;zwnj;های رادیویی و تلویزیونی به زبانهای غیرفارسی، در حد تعارف باقی خواهد ماند و دردی را دوا نخواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; احمد کسروی، به نقل از ایران بین دو انقلاب، یرواند آبراهامیان، نشر مرکز، چاپ دوم، ۱۳۷۸، ص ۱۱۵&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; سعید شمس، ایرانیت و کردیت:همزیستی یا همستیزی، نشریه روژه ف، سال پنجم، شماره ۱۴، ۱۳۸۹، صص ۳۶۸-۳۶۹&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به نقل از آبراهامیان، ص ۱۱۲&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به نقل از شمس، ص ۳۷۹&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به نقل از آبراهامیان، ص ۱۱۳&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; پیشین، ص ۱۱۴&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;[7]&lt;/a&gt; Touraj Atabaki, Azerbaijan: Ethnicity and the struggle for power in Iran, I. B. Tauris &amp;amp; Co LTD, 2000, p 60&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;[8]&lt;/a&gt; S. Mojab &amp;amp; A. Hassanpour, The politics of nationality and ethnic diversity, in Iran after the revolution: crisis of an Islamic state, eds S. Rahnema &amp;amp; S. Behdad, I. B. Tauris&amp;amp; Co LTD, 1996, p 234&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;[9]&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عنوان نمونه برای آگاهی از شاخص های توسعه نیافتگی در مناطق کردنشین ایران به &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.rahesabz.net/story/35213/&quot;&gt;این مقاله&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; نگاه کنید&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;[10] &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش از این و در جایی دیگر مثالی از این دست را به تفصیل شرح داده ام. نک به &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/03/23/12352&quot;&gt;کرد بودن در جامعه ایران&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;[&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;نک به &lt;a href=&quot;http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/05/post-134.html&quot;&gt;این مقاله&lt;/a&gt; از اکبر گنجی و &lt;a href=&quot;http://news.gooya.com/politics/archives/2012/12/151485.php&quot;&gt;این نوشته&lt;/a&gt; از بابک امیرخسروی. عدم توجه به پیچیدگی های اثرات گفتمان توسعه مرکزگرا و متکی بر آسیمیلاسیون در پدیدآمدن مسأله تبعیض قومی در ایران مشخصه اصلی این دو نوشته است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تصویر:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کردستان، گروهی کودک&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/14/25241#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5792">اقلیت‌ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10529">بهنام امینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19932">تبعیض قومی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19934">توسعه مرکزگرا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1974">ناسیونالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19933">همسان‌سازی</category>
 <pubDate>Thu, 14 Mar 2013 20:51:12 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25241 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ناسیونالیسم ایرانی و حقوق بشر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/05/04/14000</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/05/04/14000&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهنام دارایی‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;309&quot; height=&quot;239&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/11860434751.jpg?1336420800&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بهنام دارایی&amp;zwnj;زاده - نهاد قدرت در ایران سرکوبگر&amp;zwnj; است و به ابتدایی&amp;zwnj;ترین حقوق و آزادی&amp;zwnj;های مدنی نیز پایبند نیست. آیا ناسیونالیست&amp;zwnj;های ایرانی توانسته&amp;zwnj;اند فاصله خود را با سیاست&amp;zwnj;های سرکوبگرایانه چنین نهادی حفظ کنند؟ نقش دولت مرکزی در تقویت و ترویج هیجان&amp;zwnj;های ناسیونالیستی در طول این سال&amp;zwnj;های اخیر چه بوده&amp;zwnj; است؟&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا گرایش&amp;zwnj;ها و نیروهای ناسیونالیست می&amp;zwnj;توانند با تکیه بر باورهای بنیادین خود، انسان ایرانی را از وضعیتی که در آن گرفتار آمده است نجات دهند؟ اساساً اندیشه&amp;zwnj;های ناسیونالیستی چه نسبتی با حقوق بشر دارند؟ آیا اندیشه&amp;zwnj;های ناسیونالیستی می&amp;zwnj;توانند به بهبود وضعیت عینی کار، زندگی، رفاه، صلح، آرامش و رفع تبعیض کمک کنند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نظام اسلامی و ناسیونالیسم &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمامی پرسش&amp;zwnj;های مطرح شده در سطرهای نخست این یادداشت معطوف به شرایط عینی حاکم در ایران است. بیش از سه دهه از عمر حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران می&amp;zwnj;گذرد. در نخستین دهه استقرار نظام اسلامی، با آنکه جمهوری اسلامی درگیر جنگی تمام&amp;zwnj;عیار با همسایه &amp;laquo;عرب&amp;raquo; خود بود، اما کمتر حاضر شد از ظرفیت&amp;zwnj;های به اصطلاح ملی- میهنی در مسیر مشروعیت&amp;zwnj;بخشی به سیاست&amp;zwnj;های خود استفاده کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دهه ۱۳۶۰، جمهوری اسلامی بر پایه همان ارزش&amp;zwnj;های ذاتی و ایدئولوژیک خود، آنقدر قدرت و کاریزما داشت که نیازی به سیاست&amp;zwnj;ها یا راهکارهای تبلیغاتی نداشته باشد. در سال&amp;zwnj;های ۶۰، جمهوری اسلامی خود را در موضع قدرت می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;یافت و از بابت سرکوب مستمر نیروهای سیاسی و فشارهای خارجی نیز نگرانی کمی داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آن سال&amp;zwnj;ها، &amp;laquo;اعتماد به نفس&amp;raquo; جمهوری اسلامی امری واقعی بود. همین باعث می&amp;zwnj;شد در طرح شعارها یا سیاستگذاری&amp;zwnj;های مقطعی یا بلند&amp;zwnj;مدتش، کمتر پروا و احتیاطی از خود نشان دهد. اقدام&amp;zwnj;ها و تصمیم&amp;zwnj;هایی نظیر ادامه جنگ، کشتار گسترده زندانیان سیاسی، ترورهای خارج از کشور، فتوای قتل سلمان رشدی و... را همگی می&amp;zwnj;توان در چهارچوب چنین برداشت&amp;zwnj;ها و ذهنیت&amp;zwnj;هایی ارزیابی کرد. اینطور به نظر می&amp;zwnj;رسد که نفی ملی&amp;zwnj;گرایی و طرد هیجان&amp;zwnj;های ملی- میهنی نیز - به عنوان یک سیاست اصولی و برنامه&amp;zwnj;ریزی&amp;zwnj; شده- در چهارچوب چنین اعتماد به نفسی قابل تحلیل باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کمتر رژیم سیاسی حاضر است در شرایط جنگی، از دامن زدن به هیجان&amp;zwnj;های ناسیونالیستی چشم&amp;zwnj;پوشی کند؛ به ویژه اگر پایبند به موازین دموکراسی نباشد و مشروعیتش را از این راه تامین نکند. اما جمهوری اسلامی تا اندازه زیادی این کار را کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;149&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/365470810_orig.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteright&quot;&gt;اینطور به نظر می&amp;zwnj;رسد که در دهه&amp;zwnj;های اخیر، ملی&amp;zwnj;گرایی و گرایش به ارزش&amp;zwnj;های ملی- میهنی به مثابه حربه&amp;zwnj;ای هویت&amp;zwnj;ساز ظاهر شده است که قرار است در مواجهه با سیاست&amp;zwnj;های فرهنگی- اجتماعی حاکم، نوعی &amp;laquo;پیام سیاسی&amp;raquo; یا &amp;laquo;سویه اعتراضی&amp;raquo; داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت&amp;zwnj;الله خمینی و پیروانش در نفی ملی&amp;zwnj;گرایی در ایران تردیدی نداشتند و خود را از چنین باورهایی بی&amp;zwnj;نیاز می&amp;zwnj;دیدند. آنها ملی&amp;zwnj;گرایی را بخشی از ایدئولوژی رسمی حکومت پهلوی قلمداد می&amp;zwnj;کردند که &amp;zwnj;&amp;zwnj;باید با آن مبارزه کرد. این روند، هرچند در سال&amp;zwnj;های بعد اندکی تعدیل یافت، اما کم&amp;zwnj;وبیش تا نیمه&amp;zwnj;های دهه ۱۳۷۰، رگه&amp;zwnj;های پررنگی از آن را - دست&amp;zwnj; کم در چهارچوب نظام آموزشی و سیاست&amp;zwnj;های رسمی فرهنگی- می&amp;zwnj;توان دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مواجهه با چنین سیاست&amp;zwnj;هایی، ارزش&amp;zwnj;ها و باورهای ناسیونالیستی مامنی شدند تا در عرصه&amp;zwnj; عمومی، بخشی از طبقه متوسط ایران بتواند با کمترین هزینه، &amp;laquo;هویت متفاوت&amp;raquo; خود را از حاکمیت اسلامی نشان دهد؛ هویتی که هرچند آسان به دست می&amp;zwnj;آمد و هزینه سیاسی خاصی نیز در بر نداشت، اما برای بسیاری به منزله انجام رسالت اجتماعی بود و می&amp;zwnj;توانست مرهمی باشد بر زخم&amp;zwnj;های دهه ۶۰.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبقه متوسط ایران، بزرگ&amp;zwnj;ترین قربانی دهه۶۰ است؛ طبقه&amp;zwnj;ای بی&amp;zwnj;پناه و جاخورده که ارزش&amp;zwnj;ها و باورهای بنیادینش از همه سو، مورد انکار حاکمیتی ارتجاعی قرار گرفت و نخبگان سیاسی&amp;zwnj;اش نیز یا رفتند زیر تیغ سرکوب یا به مهاجرت و تبعید تن دادند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ناسیونالیسم و طبقه متوسط ایران&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سال&amp;zwnj;های میانی دهه ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰&amp;nbsp;اقدام&amp;zwnj;های کوچک و ساده&amp;zwnj;ای نظیر انتخاب نام&amp;zwnj;های ایرانی برای فرزندان یا گرایش به آموزه&amp;zwnj;های دینی- اخلاقی زرتشت، چشمگیر&amp;zwnj; شد. مردم به گونه&amp;zwnj;ای جدی به برگزاری آیین&amp;zwnj;هایی نظیر چهارشنبه&amp;zwnj;سوری، جشن سده، مهرگان و... پرداختند؛ آیین&amp;zwnj;هایی که &amp;laquo;ایرانی&amp;raquo; بودند و برگزاریشان نوعی &amp;laquo;دهن کجی&amp;raquo; به حاکمیت محسوب می&amp;zwnj;شد. گرایش به میراث تاریخی پیش از اسلام یا آنچه از آن با عنوان &amp;laquo;شکوه امپراتوری ایران&amp;raquo; و &amp;laquo;دستاوردهای کوروش بزرگ&amp;raquo; یاد می&amp;zwnj;شود نیز بخش دیگری از همین رویکرد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینطور به نظر می&amp;zwnj;رسد که در دهه&amp;zwnj;های اخیر، ملی&amp;zwnj;گرایی و گرایش به ارزش&amp;zwnj;های ملی- میهنی به مثابه حربه&amp;zwnj;ای هویت&amp;zwnj;ساز ظاهر شده که قرار است در مواجهه با سیاست&amp;zwnj;های فرهنگی- اجتماعی حاکم، نوعی &amp;laquo;پیام سیاسی&amp;raquo; یا &amp;laquo;سویه اعتراضی&amp;raquo; داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;135&quot; height=&quot;198&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/25ipvva.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;وجه مشخصه این رویکردها و رفتارهای جمعی این است که یا اساساً هزینه ندارد یا واجد کمترین هزینه ممکن هستند. در ساختارهای سیاسی بسته که امکان بروز آشکار مخالفت&amp;zwnj; سیاسی وجود ندارد، این دست از مخالفت&amp;zwnj;ها یا این دست از مواجهه با نمایندگان قدرت، برجسته می&amp;zwnj;شود و افراد به ارزش&amp;zwnj;ها یا به کارگیری نماد&amp;zwnj;هایی روی می&amp;zwnj;آورند که حاکمیت با آنها مشکل دارد یا به طور کلی نفی&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته سیاست&amp;zwnj;های حاکم، همیشه اقتضای برخورد را ندارد. جدای از اینکه هیجان&amp;zwnj;ها و احساس&amp;zwnj;های قومی- ناسیونالیستی نیرومند هستند و &amp;zwnj;باید با آنها با احتیاط و حساب&amp;zwnj;شده برخورد کرد، این هیجان&amp;zwnj;ها برای ساختارهای توتالیتر می&amp;zwnj;توانند کارآمد و مفید نیز باشند. این هیجان&amp;zwnj;ها، از آنجایی که توده&amp;zwnj;های وسیعی را درگیر خود می&amp;zwnj;کند، به خوبی می&amp;zwnj;تواند در چهارچوب سیاست&amp;zwnj;های پوپولیستی حاکمیت&amp;zwnj;های توتالیتر تعریف شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جمهوری اسلامی در زمان دولت&amp;zwnj;های رفسنجانی و محمد خاتمی (دست کم در آن بخش&amp;zwnj;هایی از قدرت که به دولت مربوط می&amp;zwnj;شد)، مایل نبود فاصله آشکاری با ارزش&amp;zwnj;های ملی از خود نشان دهد. در دوره هاشمی رفسنجانی، تلاش شد تا از بعد اقتصادی، سازندگی و برنامه&amp;zwnj;های عمرانی کشور بزرگ&amp;zwnj;نمایی شود. دولت خاتمی نیز اساساً بخشی از حیات و مشروعیت سیاسی خودش را وامدار نیروهای ملی و طرح شعارهای نظیر &amp;laquo;ایران برای همه ایرانیان&amp;raquo; و... می&amp;zwnj;دانست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دوره محمود احمدی&amp;zwnj;نژاد اما مسئله به کلی متفاوت شد و سمت و سوهای جدی&amp;zwnj;تر یافت. به نظر می&amp;zwnj;رسد از هنگام آشکار شدن برنامه هسته&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای ایران، جمهوری اسلامی تلاش کرده است تا ضمن حفظ &amp;laquo;اصول سیاسی&amp;raquo; خود، به گونه&amp;zwnj;ای نظام&amp;zwnj;مند به هیجان&amp;zwnj;های ناسیونالیستی دامن بزند. این سیاست،&amp;zwnj; در دولت&amp;zwnj;های نهم و دهم و در زیر سایه درگیری&amp;zwnj;های جناح&amp;zwnj;های داخلی نظام به اوج خودش رسیده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرداختن به بحث&amp;zwnj;هایی نظیر &amp;laquo;مکتب ایرانی&amp;raquo; یا تجلیل از فردوسی و به نمایش گذاشتن استوانه کوروش و نامگذاری روزی به نام روز خلیج فارس و... همگی بخش&amp;zwnj;های کوچکی از این پروژه به ظاهر بزرگ است. پنهان نمی&amp;zwnj;توان کرد تنش کنونی با دولت امارات، پیگیری طرح&amp;zwnj;های نظیر تشکیل استان خلیج فارس با مرکزیت جزیره ابوموسی یا حتی تغییر نام عربی این جزیره و... تا همین حالا نیز بهره&amp;zwnj;های گسترده&amp;zwnj;ای به جهت تبلیغاتی برای مقام&amp;zwnj;های جمهوری اسلامی در بر داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تلاش برای رفع &amp;laquo;بحران مشروعیت&amp;raquo; حتی اگر نسبی و مقطعی نیز باشد، برای مقام&amp;zwnj;های جمهوری اسلامی امری حیاتی است. جمهوری اسلامی در جریان رویدادهای سال ۱۳۸۸&amp;nbsp;بخش قابل ملاحظه&amp;zwnj;ای از مشروعیت خود را- حتی در آن لایه&amp;zwnj;هایی که به طور سنتی رویشان حساب می&amp;zwnj;کرد- از دست داده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;143&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/7ded4207-7b3c-482e-8ef6-5f7861e2054f_mw800_s.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteright&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteright&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد از هنگام آشکار شدن برنامه هسته&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای ایران، جمهوری اسلامی تلاش کرده است تا ضمن حفظ &amp;laquo;اصول سیاسی&amp;raquo; خود، به گونه&amp;zwnj;ای نظام&amp;zwnj;مند به هیجان&amp;zwnj;های ناسیونالیستی دامن بزند. این سیاست،&amp;zwnj; در دولت&amp;zwnj;های نهم و دهم و در زیر سایه درگیری&amp;zwnj;های جناح&amp;zwnj;های داخلی نظام به اوج خودش رسیده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteright&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دامن زدن به هیجان&amp;zwnj;های ناسیونالیستی، آن هم در مواجهه با اعراب که به راحتی می&amp;zwnj;تواند عرب&amp;zwnj;ستیزان و نژادپرستان ایرانی را نیز همراه خود کند، فرصت و موقعیت مناسبی در اختیار سیاستگذاران جمهوری اسلامی قرار داده است تا افکار عمومی را از مرکز و کانون اصلی بحران&amp;zwnj;ها&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دور نگاه دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روشن است که بحث بر سر منافع ملی نیست. چگونگی انعقاد قراردادهای نفتی و مصالحه بر سر تعیین رژیم حقوقی دریای خزر و ... به خوبی نشانگر &amp;laquo;حساسیت&amp;raquo; مقام&amp;zwnj;های جمهوری اسلامی نسبت به منافع و حقوق مردم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد خواست ایرانی بزرگ و به لحاظ نظامی قدرتمند، آنقدر در میان ناسیونالیست&amp;zwnj;های ایرانی جدی و پرقدرت است که به چگونگی نمایندگی آن و اینکه کدام مرجع قرار است آن را در سطح بین&amp;zwnj;المللی معرفی کند، اندیشه نمی&amp;zwnj;کنند. برای بسیاری از ایرانی&amp;zwnj;ها، نفس دستیابی کشور به سلاح هسته&amp;zwnj;ای، رویدادی مهم و پرافتخار است که می&amp;zwnj;تواند سرپوشی باشد بر کمبودهای اقتصادی، صنعتی، مدیریتی و دیپلماسی ایران دست کم در مواجهه با اعراب خلیج فارس.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ناسیونالیسم عقیم &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش محوری یادداشت را دوباره تکرار می&amp;zwnj;کنیم: ناسیونالیسم ایرانی چه نسبتی با حقوق بشر دارد؟ آیا اندیشه&amp;zwnj;های ناسیونالیستی می&amp;zwnj;توانند به تحقق مطالبات مدنی در ایران یاری کنند؟ آیا صلح، عدالت، رفاه با اتکا به اندیشه&amp;zwnj;های ناسیونالیستی قابل دسترس&amp;zwnj;تر است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد پاسخ به پرسش&amp;zwnj;هایی از این دست تا اندازه زیادی منفی باشد. واقعیت این است که اندیشه&amp;zwnj;های ناسیونالیستی کمترین نسبت را با سکولاریسم، فردیت، رفع تبعیض، مدارا، پلورالیسم فرهنگی- سیاسی، آزادی بیان و... دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرار نیست از بطن اندیشه&amp;zwnj;های ناسیونالیستی، سکولاریسم بیرون بیاید؛ به ویژه اگر این ناسیونالیسم به نوعی با باورها و آموزه&amp;zwnj;های مذهبی نیز عجین شده باشد. در عرصه عمومی نیز ناسیونالیسم، هویت فردی یا سبک&amp;zwnj;های متفاوت زندگی را کمتر به رسمیت می&amp;zwnj;شناسد. الگوهای &amp;laquo;اصیل و پیشینی&amp;raquo; وجود دارد که شایسته است از آنها پیروی شود. چندفرهنگی پدیده&amp;zwnj;ای مذموم به حساب می&amp;zwnj;آید. تبعیض&amp;zwnj;های قومی، نژادی، زبانی، دینی و فرهنگی اگر هم به موجب قانون منع شوند، باز در لایه&amp;zwnj;های زیرین جامعه می&amp;zwnj;توانند تقویت شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سویی دیگر، اندیشه&amp;zwnj;های ناسیونالیستی دقیقاً در جایی قرار می&amp;zwnj;گیرند که مورد بهره&amp;zwnj;برداری حاکمیت&amp;zwnj;های توتالیتر است. حاکمیت&amp;zwnj;های&amp;zwnj; توتالیتر سعی دارند &amp;laquo;بحران&amp;raquo; را به خارج سوق دهند، منافع ملی را در خطر نشان دهند و موقعیت را در مواجهه با &amp;laquo;دشمن خارجی&amp;raquo; تعریف کنند. این &amp;laquo;دشمن&amp;raquo; می&amp;zwnj;تواند امپریالیسم، بنیادگرایی اسلامی، جهان عرب و یا در معنای کلی&amp;zwnj;تر &amp;laquo;بیگانگان&amp;raquo; باشد؛ بیگانگانی که چشم به &amp;laquo;منافع ملی&amp;raquo; دارند، &amp;laquo;تمامیت ارضی&amp;raquo; را در خطر قرار داده&amp;zwnj;اند و سعی در خدشه&amp;zwnj;دار کردن هویت ملی- تاریخی دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بحران مشروعیت&amp;raquo; در نظام جمهوری اسلامی امری جدی و عینی است، اما به نظر می&amp;zwnj;رسد این بحران، در شرایط فعلی با دامن زدن به هیجان&amp;zwnj;های ناسیونالیستی، تا اندازه&amp;zwnj;ای قابل ترمیم باشد. به لحاظ نظری نیز اندیشه&amp;zwnj;های ناسیونالیستی کمترین نسبت را با مبانی فکری جامعه&amp;zwnj;ای آزاد، عادلانه و به&amp;zwnj;دور از تبعیض دارند. بنابراین دلیلی ندارد که هزینه&amp;zwnj;های و نیروهای اجتماعی جامعه صرف چنین باورها و اندیشه&amp;zwnj;هایی شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد اگر نخبگان طبقه متوسط در ایران، نتوانند در شرایط فعلی که هیجان&amp;zwnj;های ناسیونالیستی در جامعه دامن&amp;zwnj;گیر شده است، شهروندان را از درافتادن در ورطه ناسیونالیسمی عوامفریبانه و حکومتی نهیب زنند، باید در انتظار شکست یا ضربه دیگری در جنبش آزادی&amp;zwnj;خواهی و روشنفکری مستقل در ایران بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/05/04/14000#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2467">بهنام دارایی‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C">جمهوری اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1">حقوق بشر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1974">ناسیونالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C">ناسیونالیسم ایرانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Fri, 04 May 2012 16:58:58 +0000</pubDate>
 <dc:creator>behnam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">14000 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ایرانیان و پارادوکس مواجهه با بیگانه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/08/9821</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/08/9821&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی افشاری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;682&quot; height=&quot;520&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/rostam.jpg?1326826517&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;علی افشاری &amp;minus; مسئله بیگانه و چگونگی مواجهه&amp;nbsp;با آن یکی از مباحث رایج و چالش&amp;zwnj;برانگیز در فرهنگ سیاسی ایران از دیرباز تا کنون بوده است. شرایط اقلیمی و سیر تحولات تاریخی باعث شده است همواره خارجی نقشی پر رنگ در زندگی ایرانیان داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرایی این مسئله برمی&amp;zwnj;گردد به موقعیت جغرافیایی ایران و منابع غنی و سرشار آن که همواره مورد طمع هر قدرت جهانی بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;برتری&amp;zwnj;طلبی ایرانیان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما مسئله همچنین ریشه در برتری&amp;zwnj;طلبی ایرانیان نیز دارد. ایرانیان از پیشگامان تاسیس امپراتوری و نظام سیاسی در آسیا و از بنیان&amp;zwnj;گذاران تمدن در جهان هستند که به نحو شگفت انگیزی توانسته&amp;zwnj;اند از دل هزارتو&amp;zwnj;ها و گذرگاه&amp;zwnj;های سخت تاریخ استمرار خود را حفظ بنمایند. حیات چند هزار ساله پیوسته پیچیدگی و ویژگی&amp;zwnj;های خاصی را برای ساکنین فلات ایران پدید آورده است. البته توجه به گسست&amp;zwnj;ها در طول تاریخ ایران، هضم کردن قبایل مهاجم و پارادایم&amp;zwnj;های زیست و ساختار&amp;zwnj;های اجتماعی و اقتصادی متفاوت، یکسان قلمداد کردن سرشت ایرانیان در طول تاریخ کهن را با دشواری&amp;zwnj;های زیادی مواجه می&amp;zwnj;کند. همچنین اساسا اعتبار سرشت گرایی و اعتقاد به وجود ذاتی واحد و تغییر ناپذیر برای یک ملت مورد تردید است. تلقی هگلی از وجود یک روح وحدت بخش در میان ملل با واقعیت&amp;zwnj;ها و پژوهش&amp;zwnj;های علمی سازگاری ندارد . اما اگر همه این ملاحظات را کنار بگذاریم بحث بر ساخته&amp;zwnj;بودگی و نرم&amp;zwnj;افزاری ملت را در نظر نگیریم و تعارض&amp;zwnj;های قومیتی نیز مفروض واقع نشوند، از منظر ابجکتیویستی (عینی&amp;zwnj;گرا &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;objectivist&lt;/span&gt;) ناسیونالیسم ایرانی واقعیتی غیر قابل انکار در حیات سیاسی جامعه ایران است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایرانیان عمیقا ملی&amp;zwnj;گرا بوده و از غرور ملی برخوردارند. حضور در صحنه جهانی از سپیده&amp;zwnj;دم تمدن تا کنون حس تبار ویژه به آن&amp;zwnj;ها بخشیده است. از این رو در ناخودآگاه جمعی و وجدان اجتماعی ملت، ایرانی در صدر همه ملل می&amp;zwnj;نشیند و محور و اساس عالم فرض می&amp;zwnj;گردد. دیگر ملت&amp;zwnj;ها نکوهش می&amp;zwnj;شوند و هر یک به دلیلی در مرتبه نازل&amp;zwnj;تری قرار می&amp;zwnj;گیرند و حتی تحقیر می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاهنامه ترجمان خودبرتربینی ایرانیان است. حوزه تمدنی ایران و ایران باستان ناب&amp;zwnj;ترین نقطه زمین است که رشک و حسد همه ابنای عالم را بر انگیخته است. لشگر سلم و تور که اقوام کمتر فرهیخته&amp;zwnj; و فرودست عالم را در خود جای داده&amp;zwnj;اند ، همواره در توطئه و دسیسه هستند تا این موهبت یزدانی و اقلیمی ایرانیان را فرا چنگ آوردند. شاهکار حکیم ابوالقاسم فردوسی، بزرگ&amp;zwnj;ترین منبع هویت بخشی به فرهنگ و زبان فارسی است، اما حس سیادت و سروری ایرانیان را از نسلی به نسل دیگر انتقال می&amp;zwnj;دهد. ایران در منظر اکثریت قاطع ایرانیان &amp;quot;خورشید زمین&amp;quot; تصور می&amp;zwnj;گردد. این حس اگر با واقعیت تطابق داشته باشد ایراد چندانی ندارد اما اگر نشانی از آن نتوان در زمین سرد واقعیت جست و این تصور فقط در آسمان ذهن و آرزو ارتفاع بگیرد، آنگاه نتایج منفی برای تحصیل منافع ملی و پیشرفت کشور خواهد داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمایل به حس خودبرتربینی در دوران امپراتوری هخامنشیان و ساسانیان با واقعیت&amp;zwnj;ها تا حدودی همخوانی داشت اگر چه هر دو امپراتوری بزرگ سرانجام فرو پاشیدند و نتوانستند شکوه و عظمت خود را در جهان و منطقه نهادینه کنند. اما میراثی را از خود به جای گذاشتند که همه حکومت&amp;zwnj;های بعدی علی رغم منشأ غیر ایرانی در آرزوی احیای آن بودند. سلسله صفویه نخستین تلاش پس از اسلام برای احیای شکوه ایران باستان به عنوان موجودیتی مستقل بود که با ترکیب ایران گرایی و فرقه شیعه دولتی را بنیان گذاشت که توانست قدرت منطقه&amp;zwnj;ای را شکل دهد. اما فاصله گرفتن ایران از قافله پبشرفت جهانی بعد از چند قرن اراده برای تبدیل به قدرت جهانی را با ناکامی مواجه ساخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آغا محمد خان قاجار اگر چه توانست بعد از دهه&amp;zwnj;ها اقلیم تکه تکه شده و نظام ملوک الطوایفی ایران را یکپارچه سازد و حکومتی مقتدر در حوزه تمدنی ایران تاسیس کند اما تلاش&amp;zwnj;های او به دلیل قسی القلبی نادرش و دست تصادف تاریخ در داخل مرز&amp;zwnj;های کشور متوقف شد و تثبیت اقتدار ایران بر مرز&amp;zwnj;های شمالی نیمه تمام ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ایران در دوران ضعف و فترت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شکست&amp;zwnj;های ایران در جنگ&amp;zwnj;های متعدد با روس در دوره فتحعلی شاه شوک سنگینی را به اقتدار ایرانی وارد ساخت، شوکی که بهترین بیان آن در حیرت عباس میرزای ولیعهد متبلور شد که گریبان نظامی خارجی را گرفته بود و با تعجب می&amp;zwnj;پرسید:&amp;quot; فرنگی بگو چی در دنیا عوض شده که شما این قدر قوی شدید و ما ضعیف&amp;quot;. جدا شدن مناطقی که زمانی شوکت تمدن ایرانی را بازتاب می&amp;zwnj;دادند و گسترش نفوذ قدرت&amp;zwnj;های جهانی که کشور را تا آستانه تبدیل شدن به مستعمره به پیش بردند، پایانی بود بر احیای قدرت جهانی ایران. زمانی روسیه تزاری و امپراتوری فخیمه بریتانیا ایران را به حوزه نفوذ خود تبدیل کردند بعد شوروی کمونیستی جای روسیه تزاری را گرفت که در تحلیل آخر منافع ملی و برتری طلبی ناسیونالیسم روسی بر انگاره&amp;zwnj;های ایدئولوژیک آن می&amp;zwnj;چربید. &amp;quot;برادر بزرگ &amp;quot; کد همان امپراتوری ضد خلقی سرنگون شده بود که رویای دستیابی به آب&amp;zwnj;های گرم دنیا را در سر می&amp;zwnj;پروراند. هنگامی که خورشید در سرزمین بریتانیا غروب کرد، آمریکا جایگزین انگلستان شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما ضعف و فترت ایران در دو قرن اخیر باعث نشد تا حس خودبرتربینی ایرانیان به حاشیه برود. پادشاهان قاجار خود را &amp;quot;قبله عالم &amp;quot; می&amp;zwnj;نامیدند. محمد رضا شاه پهلوی سودای ایجاد تمدن بزرگ را داشت که آمریکائی&amp;zwnj;ها را نیز کنار می&amp;zwnj;زند. جمهوری اسلامی نیز از ابتدا در اندیشه&amp;zwnj;ام القرایی جهان اسلام بود که در سایه گسترش بیداری اسلامی مقرر است امپراتوری غرب به عنوان کفر جهانی را متزلزل سازد و پرچم اسلام را بر فراز ویرانه&amp;zwnj;های آن به اهتزاز در آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این حس تا آنجایی قوی بود که اعضای کنفدراسیون دانشجویان در برخوردی که با پلیس آمریکا در خصوص اعتراض به سفر شاه به واشنگتن دی سی در پیش از انقلاب داشتند، خطاب به پلیس آمریکا فریاد زدند: &amp;quot;یانکی به خانه&amp;zwnj;ات برگرد!&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عبارت دیگر علی رغم همه مشکلات توسعه نیافتگی کشور، حکومت&amp;zwnj;های ایران پس از دوره قاجار داعیه جهانی نیز داشتند. رضا شاه از طریق هم پیمانی با قدرت جدید الظهور آلمان نازی می&amp;zwnj;خواست با رها کردن کشور از اعمال نفوذ&amp;zwnj;های بیجا و تمایلات استعماری انگلستان و شوروی، در قدرت جهانی نیز سهیم گردد. پسرش محمد رضا شاه پس از اینکه اولیای دولت انگلستان با جلوس وی به سلطنت موافقت کردند و در کودتای 28 مرداد نیز دوباره او را به عرصه حکومت اقتدار گرا برگرداندند، به مرور به این نتیجه رسید که از طریق همکاری با قدرت جهانی و پذیرش نمایندگی آن قدرت منطقه&amp;zwnj;ای ایران را احیا کند. از این رو با ایفای نقش ژاندارم منطقه و اتحاد استراتژیک با آمریکا توانست پس از دهه&amp;zwnj;ها سیطره ایران بر منطقه را با اتکاء به حمایت آمریکا به واقعیت نزدیک گرداند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اما جمهوری اسلامی از طریق ستیزه جویی خارجی ، گسترش نفوذ در عراق ، لبنان و گروه&amp;zwnj;های ضد آمریکایی در منطقه و دنیا و یاغیگری در برابر نظم جهانی کوشیده است تا قدرت خارجی ایران را افزایش بدهد. امری که علی رغم تحمیل هزینه&amp;zwnj;های سنگین بر کشور ، بی موفقیت نبوده است. اما موفقیتی که شکننده و نا پایدار است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بیگانه هراسی، در عین حال انفعال و ضعف در برابر خارجی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین در خلال ادوار مختلف تاریخ ایران بیگانه و تهاجم احتمالی قدرت خارجی واقعیتی بوده است که نسل&amp;zwnj;های مختلف ساکنان ایران زمین با آن مواجه بوده&amp;zwnj;اند و بخشی از زندگی آن&amp;zwnj;ها بوده است. به عبارت دیگر زندگی ایرانیان در دو قطب زجر ناشی از حکومت&amp;zwnj;های استبدادی و خطر استیلای بیگانگان در نوسان بوده است. اشتیاق برای سرکردگی جهانی و منطقه&amp;zwnj;ای در کنار این دو ضلع، هندسه جهان گرایی ایرانیان را شکل بخشیده است. نتیجه این نگرش پارادوکس بیگانه هراسی و انفعال و ضعف در برابر خارجی بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از یک طرف بازسازی شکوه ایام گذشته میل به تقابل با دنیا را شتاب می&amp;zwnj;داده است و مرتبه نازل بیگانه را بستری برای ندیده گرفتن آن می&amp;zwnj;دیده و غرور و فخری بزرگ را پدید می&amp;zwnj;آورده است. اما از سوی دیگر احساس تنهایی و نا امنی دائمی از همسایگان نوعی انفعال و محافظه کاری را دامن می&amp;zwnj;زده است. شکست&amp;zwnj;های بزرگ از یونانیان، روم، اعراب، مغول&amp;zwnj;ها، ترک&amp;zwnj;های آسیای میانه، عثمانی، افغان&amp;zwnj;ها، روسیه تزاری و انگلستان تاثیرات عمیقی بر فرهنگ سیاسی ایرانیان پدید آورده است. مهارت در سازگاری و تطبیق پذیری با شرایط جدید، قدرت هاضمه جذب فرهنگ مهاجم و در هم تنیدن آن با فرهنگ بومی و تسلیم پذیری در برابر قدرت قاهر نتایج این تاثیرات هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقاطعی از تاریخ که حکومت&amp;zwnj;ها فاقد مقبولیت مردمی بوده&amp;zwnj;اند مردم در برابر تهاجم قدرت خارجی که نیرویش شکست ندادنی تلقی می&amp;zwnj;شده است، سکوت ورزیده&amp;zwnj;اند و حتی بعضا به امید رهایی از ستم حاکمان و نجات از قتل و غارت مهاجمان با سپاه خارجی نیز همراه شده&amp;zwnj;اند. به عبارت دیگر در زمان اوج گرفتن ظلم حکومت&amp;zwnj;های ستمگر و به خصوص در تاریخ معاصر و ضعیف شدن ایران در سپهر بین المللی ، این تصور در میان عامه مردم رواج یافته است که زمانی امکان تغییر حکومت وجود دارد که قدرت&amp;zwnj;های جهانی از سیاست پشتیبانی و یا سکوت در برابر حکومت داخلی دست بردارند. در نگرش بخشی از جامعه سرنوشت ایرانی مقهور اراده قدرتمندان عالم است که بدون نظر آنان تغییری اساسی در صحنه سیاسی کشور رخ نمی&amp;zwnj;دهد. رصد رفتار جمهوری اسلامی و به خصوص مواضع رهبری نشان می&amp;zwnj;دهد که آن&amp;zwnj;ها نیز دچار این عارضه هستند و از این رو دریافت تضمین امنیتی از دولت آمریکا را از پیش شرط&amp;zwnj;های حل بحران هسته&amp;zwnj;ای اعلام کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این میان فرصت طلبانی نیز بوده&amp;zwnj;اند که برای صعود از نردبان قدرت ننگ وابستگی و هموار کردن مسیر بیگانگان را نیز به جان خریدند. تاریخ ما و به خصوص تاریخ معاصر مشحون از صفحات تاریک خیانت شیفتگان قدرت و ثروت و آستانه بوسی آن&amp;zwnj;ها بر درگاه بیگانگان است . البته حساب این افراد جدا از کسانی است که در سایه اجبار قدرت خارجی سعی کرده&amp;zwnj;اند با مصالحه، مذاکره و نرم خویی کشتی بحران زده کشور را به سلامت از شرایط طوفانی عبور دهند. رفتار آن&amp;zwnj;ها و به خصوص مهار فشار&amp;zwnj;های خارجی از طریق خنثی کردن آن&amp;zwnj;ها با یکدیگر مصداق شعر سعدی است که می&amp;zwnj;گوید : &amp;quot;در کف نر خونخواره&amp;zwnj;ای جز به تقدیر و رضا کو چاره&amp;zwnj;ای &amp;quot;. همچنین حاکمان نابخردی نیز چون سلطان محمد خوارزمشاه بوده&amp;zwnj;اند که با اصرار بیجا در حفظ جان تاجر خطا کار و نزدیک به دربار و محاسبه غلط از توانایی خود میهن را به ورطه حمله چنگیز خان افکند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقاطعی از تاریخ ترس از بی ثباتی و یاس از حکومت ستمگر داخلی نیز بعضا به منجی&amp;zwnj;گرایی دامن زده است تا دستی از جهان خارج بلند شود و به داد آن&amp;zwnj;ها برسد. مانند وضعیت کنونی کشور که شدت سرکوب و خشونت سازمان یافته حکومتی برخی را به غلط به این نتیجه رسانده است که چاره حل مشکل استبداد در ایران حمله خارجی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;غلبه طولانی غرب و شرق بر فضای سیاسی ایران و محروم کردن آن از گسترش حوزه نفوذ در در منطقه خاور میانه به همراه میراث تاریخی دو گانه &amp;quot;سروری طلبی در جهانی&amp;quot; و &amp;quot;هراس از انقیاد در برابر بیگانه زورگو &amp;quot; باعث شکل گیری مناسبات بیمار آلود و بحرانی در تنظیم رابطه با دنیا شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوء ظن افراطی، رواج عمیق تئوری توطئه، دشمن پنداری، نا امنی ناشی از نبود متحد استراتژیک ، عدم شفافیت، پیچیدگی و چند منظوری در فرایند مذاکرات، بیگانه ستیزی و توهم آقایی در دنیا ابعاد این بحران را آشکار می&amp;zwnj;سازند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته سوابق استعماری و رفتار سلطه آمیز خارجی به خصوص تعدی&amp;zwnj;های روسیه، اقدامات پیچیده بریتانیا و حمایت دولت آمریکا از استبداد و ایجاد اختلال در روند دموکراتیزاسیون در گذشته و غلبه یکجانبه گرایی در رویکرد&amp;zwnj;های کنونی آن&amp;zwnj;ها نقش زیادی در این مناسبات مخرب داشته است. پایان بخشی به بحران در روابط خارجی ایران حرکتی دو سویه را می&amp;zwnj;طلبد و طرف&amp;zwnj;های خارجی نیز باید اقداماتی برای رفع سوء ظن&amp;zwnj;ها انجام بدهند. دیدگاه کلاسیک ضد امپریالیسم در رواج نگاه به دنیا در قالب دو قطب سیاه و سفید نیز موثر بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته از نقش مولفه&amp;zwnj;های ژئوپلتیک، ژئو استراتژیک و ژئو اکونومیک نیز نباید غفلت کرد. موقعیت جغرافیایی ایران در اتصال غرب و شرق در آماج تاخت و تاز قرار گرفتن بی تاثیر نبوده است. به عنوان مثال اگر ایران همسایه جنوبی شوری نبود، آنگاه چه بسا حمله متفقین و پل پیروزی قرار دادن آن در جریان جنگ جهانی دوم رخ نمی&amp;zwnj;داد. البته دروازه مهاجرت و تاخت و تاز اقوام بسیار بودن همه&amp;zwnj;اش نتایج منفی نداشته است بلکه به قول داریوش شایگان یکی از صفات برجسته فرهنگ ایران جنبه ارتباطی و میانجیگری آنست. وی می&amp;zwnj;گوید : &amp;quot; یکی گرایش به ارتباط برقرار کردن با فرهنگ&amp;zwnj;های دیگر، یعنی تاثیر پذیرفتن و نفوذ بخشیدن، که ملازم یکدیگرند و دیگر قدرت &amp;quot; سنتز&amp;quot; . این دو صفت فرهنگ ایران را جهانی کرد. ایران توانست حلقه رابط میان آسیا و دنیای غرب باشد، از یک سو با هند و تمدن&amp;zwnj;های بودایی مرتبط باشد، (بلخ مرکز مهم اشاعه دین بودا بود)، و از یک طرف دیگر، به غرب روی آورد&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;لزوم تصحیح فرهنگ سیاسی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما درمان این مناسبات بیمارگونه نیازمند تصحیح فرهنگ سیاسی است. تکیه گاه اصلی این مطلب بر ضرورت چنین درمانی است. به عبارت دیگر پیدا کردن جایگاه مناسب منطقه&amp;zwnj;ای و جهانی نیازمند ارائه یک سیاست خارجی آلترناتیو است تا در سایه مشارکت دیدگاه&amp;zwnj;های مختلف بتوان ضمن درمان بحران، نگاه درست در زمانه کنونی به مناسبات جهانی را مهندسی کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست باید توجه کرد پارادایم کنونی دنیا جهانی شدن و کمرنگ شدن مرز&amp;zwnj;های ملی است . در دنیای کنونی تنها برای انسانیت می&amp;zwnj;توان اصالت قائل بود. ملیت و حاکمیت ملی تنها محدوده تصمیم گیری و تعیین سرنوشت را برای جماعتی از انسان&amp;zwnj;ها فراهم می&amp;zwnj;کنند که سابقه زیست مشترک ، سنت&amp;zwnj;ها ، زبان و فرهنگ مشابه و خاطره&amp;zwnj;های جمعی را دارند. اما مرز&amp;zwnj;های جغرافیایی آن&amp;zwnj;ها را از دیگر ملل جدا نمی&amp;zwnj;کند. نظام جهانی یکپارچه، تکنولوژی&amp;zwnj;های پیشرفته اطلاعاتی و ابزار&amp;zwnj;های ارتباطی آن&amp;zwnj;ها را مقیم جهان واحد کرده است که هر دم تعامل&amp;zwnj;ها و پیوند&amp;zwnj;ها افزایش پیدا می&amp;zwnj;کند . هر چه می&amp;zwnj;گذرد جهان وطنی از آرمان به واقعیت نزدیک&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس باید توجه کرد که معنای بیگانه و خودی در جهان امروز فرق کرده است. آن&amp;zwnj;ها صرفا بر اساس تعلق به سرزمینی واحد تعریف نمی&amp;zwnj;شوند . خودی وقتی خودی است که به حقوق یک ملت ارزش می&amp;zwnj;گذارد . حکومت استبدادی و عواملش دیگر خودی محسوب نمی&amp;zwnj;شوند بلکه از هر بیگانه&amp;zwnj;ای بیگانه&amp;zwnj;تر هستند. سید علی خامنه&amp;zwnj;ای، عزیز جعفری، سعید مرتضوی و دیگر ایادی سرکوب برای ملیون&amp;zwnj;ها ایرانی خواهان تحول هم وطن محسوب نمی&amp;zwnj;شوند بلکه غریبه&amp;zwnj;هایی هستند که چونان اشغالگران هستی آن&amp;zwnj;ها را به تاراج برده&amp;zwnj;اند . همانگونه که قذافی برای مردم لیبی خودی نبود و بیگانه&amp;zwnj;تر از نیرو&amp;zwnj;های ناتو بود که برای ویران کردن ماشین جهنمی سرکوب او به یاری مبارزین لیبی آمدند. خارجی اگر به حمایت یک ملتی بیاید و استقلال آن&amp;zwnj;ها را مخدوش نسازد، متجاوز بشمار نمی&amp;zwnj;آید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس معیار خودی و بیگانه همسویی با خواست ملت، امنیت کشور ، وفاداری به منافع ملی و سرزمینی و رعایت حقوق سلب ناشدنی مردم است. قطعا وجود دولت ملی و درونگرایی ضروری است و تنها باید عناصر داخلی تصمیم گیر امور باشند اما حکومت و گروهی از عناصر داخلی وقتی به سمت نقض حقوق شهروندی انسان&amp;zwnj;ها رفت دیگر بیگانه است و بر عکس اگر نیروی خارجی به قصد کمک و حمایت از خواست مردم بر آمد غریبه محسوب نمی&amp;zwnj;شود البته در هیچ شرایطی نقشی در تعیین سرنوشت و تنظیم مناسبات داخلی پیدا نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین همسویی و یا مخالفت با خارجی فی نفسه لزوما تعارض و تناسب با ملی بودن ندارد بلکه کیفیت و محتوی موضع و همسویی آن با خواست یک ملت است که عیار ملی بودن را مشخص می&amp;zwnj;سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این میان کم رنگ کردن بدبینی و سوء ظن مفرط که پایگاه بیگانه هراسی و بیگانه ستیزی است اهمیت مضاعف دارد. بر خلاف تصور دائی جان ناپلئونی نیرویی در دنیا وجود ندارد که شب و روز در حال دسیسه برای زمین زدن ایران و ایرانی باشد. ذهنیت دشمن ساز و خصومت محور باید جایش را به محاسبه عقلانی بدهد. البته هیچ کشوری نیز خیر خواه ایران نیست. اما از دل روابط پیچیده جهانی و فرصت&amp;zwnj;ها و تهدید&amp;zwnj;ها باید کشتی سیاست خارجی را به نوعی هدایت نمود که منافع بیشتر و مضرات کمتر را عاید میهن و ملت نماید. هر کشوری می&amp;zwnj;خواهد جایگاه نخست را از آن خود کند از این رو از رقابت گریزی نیست. اما رعایت قواعد بازی ، پرهیز از دشمن انگاری در دنیا ، مشارکت فعال و سازنده در تحکیم عدالت سیاسی در دنیا و اصول رقابت منصفانه شالوده مناسبی برای تنظیم سیاست خارجی فراهم می&amp;zwnj;نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا زمانی که ایران در محاصره دشمنان قسم خورده تصور شود و تار&amp;zwnj;های بیشتری دور پیله توهم پیچیده شود، دشوار بتوان چرخ توسعه کشور را به جلو راند. انداختن بار همه تقصیرات و مشکلات بدوش مداخله بیگانگان ضمن اینکه با واقعیت تناسب ندارد به نوعی بی مسئولیتی و کاهلی نیز دامن می&amp;zwnj;زند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;لزوم نگاه واقع&amp;zwnj;بینانه به جایگاه ایران&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما مهم&amp;zwnj;ترین عنصر در اصلاح ذهنیت ایرانی به دنیا، پذیرفتن واقعیت&amp;zwnj;ها است که ایران کشوری در حال توسعه است. اگر چه پتانسیل&amp;zwnj;های زیادی برای بر کشیدن و رشد کشور برای آینده وجود دارد اما موقعیت بالفعل و سرمایه نقد کشور آنی نیست که سودای قدرت جهانی را در سر پروراند. تعلیق باز سازی شکوه دوران باستان ایران تا زمانی که مقدمات این آرزو فراهم شود عاملی اساسی در پیشرفت و توسعه کشور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرهیز از خود بزرگ بینی و در عین حال نیفتادن در بیراهه خود کم بینی و وادادگی نقشی مهم در اعتلای کشور دارد. اولویت کنونی کشور رشد داخلی ، افزایش تولید و تعالی سرمایه&amp;zwnj;های مادی و معنوی برای حل مشکلات کشور و رساندن میهن به مدارج بالای توسعه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است تا در سایه تولید دانش و اطلاعات بتوان کشور را به لحاظ سطح پیشرفت تکنولوژیک، علم، تولید و رفاه عمومی به جایی رساند که بتواند الگوی موفقی را به نمایش بگذارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رسیدن به این مهم نیازمند تعامل و تعاون با دنیا و پرهیز از ستیزه جویی است. زمانی می&amp;zwnj;توان از امکانات و فرصت&amp;zwnj;های جهانی برای رشد برخوردار شد که ضمن حفظ استقلال و حراست از منافع ملی روابط خارجی را به گونه&amp;zwnj;ای تنظیم کرد که نیاز&amp;zwnj;های کشور و ملاحظات امنیتی ، سیاسی و اقتصادی تامین شود و هم حقوق و منافع مشروع دیگر کشور&amp;zwnj;ها نیز رعایت گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این راستا داعیه جهانی حاکم بر ذهنیت ایرانی باید تغییر یابد و رسالت گرایی در عرصه بین المللی چه در قالب تبدیل اسلام به قدرت جهانی ، یا ستیز با امپریالیسم و احیای امپراتوری ایران نفی گردد. درعوض بهره جستن از فرصت&amp;zwnj;ها برای بهینه سازی موقعیت بین المللی و جهانی از طریق رایزنی و صلح و دوستی با کشور&amp;zwnj;های منطقه و دنیا در چهارچوبی غیر تهاجمی جایگزین شود. شرایط کنونی محتاج عبور از پارادایم جهان گشایی و جهان گیری به جهان پذیری و داد و ستد عقلانی با دنیا و به تعبیر دکتر حسین سیف زاده &amp;quot; میهن گرایی جهان وطنی&amp;quot; در محدوده امکانات و توانایی&amp;zwnj;ها است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ایرانی که بتواند در تولید علم و دانش سهمی در خور در دنیا باشد، نرخ سرانه تولید ناخالص داخلی آن در جمع برترین&amp;zwnj;های دنیا قرار بگیرد، مهاجرت نخبگان آن متوقف گردد ، صادراتش حداقل متوازن با وارداتش شود و اقتصاد آن از وابستگی به بلای سیاه نفت رهایی یابد، قاعدتاً در شرایطی قرار گرفته که بتواند در دنیا عرض اندام کرده و حوزه تمدن ایران بزرگ را به لحاظ سیاسی احیا کند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/08/9821#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8667">برتری‌طلبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8666">بیگانه‌هراسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3169">علی افشاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1974">ناسیونالیسم</category>
 <pubDate>Sun, 08 Jan 2012 22:27:39 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9821 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>بازخوانی مقالۀ ده سال پیش در مورد ۱۱ سپتامبر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/09/10/6844</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/09/10/6844&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمدرضا نیکفر         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;368&quot; height=&quot;238&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/sep11_1.jpg?1316365573&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمدرضا نیکفر &amp;ndash; ده سال از روز تاریخی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ می&amp;zwnj;گذرد. رسانه&amp;zwnj;ها در این روزها مطالبی را به رخداد شگفت&amp;zwnj;انگیز این روز و پیامدهای آن اختصاص داده&amp;zwnj;اند. دیدن برخی از این مطالب باعث شد به خاطر آورم که من هم ده سال پیش مقاله&amp;zwnj;ای در مورد ۱۱ سپتامبر نوشته&amp;zwnj;ام. مقاله را بازخوانی کردم تا دریابم ده سال پیش جهان را چگونه می&amp;zwnj;دیده&amp;zwnj;ام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی آن را بازخواندم، نسبت به آن هم احساس نزدیکی داشتم هم بیگانگی. تصمیم به نشر مجدد آن گرفتم، نه از این رو که آن را &amp;quot;تحفه&amp;quot;ای تصور می&amp;zwnj;کنم، بلکه از آن رو که در آن شاهدی می&amp;zwnj;بینم بر اینکه جهان ما در این ده سال تا چه حد متحول شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زیر ابتدا مقاله&amp;zwnj;ی ده سال پیش را می&amp;zwnj;خوانید و به دنبال آن، یادداشتی مختصر را که در نقد و تکمیل آن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;6&quot;&gt;پدیدارشناسی ۱۱ سپتامبر&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;6&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چاپ نخست در شماره ۵۰ (آبان ۱۳۸۰) نشریۀ &amp;quot;نگاه نو&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از فاجعۀ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در ایالات متحدۀ امریکا اکثر مقاله&amp;zwnj;هایی که در این باره خواندم، هدفشان به مفهوم درآوردنِ حادثه در چارچوبِ گفتمان ضدامپریالیستی بود. در این شک ندارم که این گفتمان روشنگرِ بسیاری از چیزهاست، اما با واکاستنِ کنش تا حد یک واکنش هویتِ شاخص آن را نادیده می&amp;zwnj;گیرد و به تحلیل اصل داستان نمی&amp;zwnj;پردازد. نوشتۀ زیر تلاشی است برای دیدن ۱۱ سپتامبر و فاجعه&amp;zwnj;های همسنخ آن به&amp;zwnj;عنوانِ مجموعه&amp;zwnj;ای از کنشهای ایدئولوژی&amp;zwnj; برانگیزانندۀ آنها. نوشته بنابر وظیفۀ پدیدارشناسانۀ خود از علیت&amp;zwnj;گرایی در محدودۀ خود درستی که هر کنشی را با کنش&amp;zwnj;گران آن و کنش&amp;zwnj;گری آنان را با مقو&amp;zwnj;له&amp;zwnj;های جامعه&amp;zwnj;شناسی سیاسی و اقتصادی و تربیتی توضیح می&amp;zwnj;دهد، می&amp;zwnj;پرهیزد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;تبلیغ و سلاح&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دهه پنجاه خورشیدی در جنبشِ چریکی ایران اصطلاحِ گویایی رواج داشت که بیانگرِ جانمایۀ مشی این جریان بود: &amp;laquo;تبلیغ مسلحانه&amp;raquo;. منظور این بود که باید به عمل مسلحانه نه به&amp;zwnj;عنوانِ اقدامی نظامی، بلکه به&amp;zwnj;عنوانِ اقدامی تبلیغی نگریسته شود. پیش از آنکه کاری صورت دهند اعلامیه&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;نوشتند که عمل را توضیح می&amp;zwnj;داد، ضرورت آن را باز می&amp;zwnj;نمود. پس از عمل اعلامیه&amp;zwnj;ها دست به دست می&amp;zwnj;گشتند و از جمله در محل اقدام پخش می&amp;zwnj;شدند. مبارزانِ مسلح آن هنگام فرقِ ترورِ کور با حرکتهای خود را درست در این جنبۀ تبلیغی و &amp;laquo;آگاهی&amp;zwnj;بخشِ&amp;raquo; کارهایشان می&amp;zwnj;دانستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پس اصطلاحِ &amp;laquo;تبلیغ مسلحانه&amp;raquo; تناقضی نهفته بود: تبلیغ کنشی است همرسانا &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(communicative)&lt;/span&gt;، در حالی که اقدام مسلحانه ناشی از انسدادِ همرسانش است. این تناقض را چگونه رفع می&amp;zwnj;کردند؟ می&amp;zwnj;گفتند درست به&amp;zwnj;خاطرِ درهم&amp;zwnj;شکستنِ انسدادِ همرسانش است که دست به اسلحه می&amp;zwnj;برند: انسداد را دشمن باعث شده است، اینک فقط اوست که سخن می&amp;zwnj;گوید، پس وقفه در سخن گفتنش ایجاد کنیم، ضعفش را بنماییم، صدای خود را بلند کنیم و به آن طنینی چون انفجار دهیم؛ با این کار ترس فرو می&amp;zwnj;ریزد و مردم به سخن درمی&amp;zwnj;آیند. ارزشِ رسانشگر این مشی اندک بود، به همرسانش اجتماعی کمک نکرد و حتّا انسداد برانگیخت، اما به هر حال در وضعیت آن هنگام ایران و جهان باز در دستۀ جریانهای همرسانا می&amp;zwnj;گنجید، چون عزیمتگاهِ آن انسداد در گفتمانِ همگانی بود و برای درهم&amp;zwnj;شکستن آن به پا خاسته بود، و این نشان می&amp;zwnj;داد که به همرسانش به&amp;zwnj;عنوانِ ارزشی که باید زنده شود، می&amp;zwnj;نگریسته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکثر جنبشهای چریکی دهه&amp;zwnj;های شصت و هفتاد میلادی، چه در منطقۀ ما و چه در امریکای لاتین، آفریقا و خطه&amp;zwnj;های دیگر جهان، به عمل مسلحانه به&amp;zwnj;عنوانِ کاری تبلیغی می&amp;zwnj;نگریستند. جنبشهای چریکی چپ به تدریج خاموش شدند. عمل مسلحانه اما ادامه یافت. در پس بسیاری از کارها دولتها و سازمانهای جاسوسی پنهان بودند. گروههای &amp;laquo;مستقلی&amp;raquo; نیز سر برآوردند که چه بسا شکل&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;شان مبتنی بر بازی میان قدرتهای مستقر بود. گروههایی خاصه در منطقه ما پدید آمدند که بر اقدام مسلحانه ارزشی می&amp;zwnj;نهادند که کاملاً متفاوت با مشی گروههای چریکی چپِ پیشین بود. آنها نابود کردنِ فیزیکی هدفهایی را که برای اقدامهای خود برمی&amp;zwnj;گزیدند نه صرفاً برای بازتاب دادن اعتراض و نشان دادنِ اینکه نیروی مقاومتی وجود دارد، بلکه به&amp;zwnj;عنوانِ گامهایی در جهتِ نابودسازی همه&amp;zwnj;جانبۀ آن موجودِ دیگر، که دشمنش می&amp;zwnj;دانستند، تلقی می&amp;zwnj;کردند. این مشی پدیدۀ تازه&amp;zwnj;ای نیست و سابقۀ تاریخی طولانی&amp;zwnj;ای دارد. برخی از پژوهشگران ترورهای اسماعیلیه را جلوۀ پررنگی از پیشینۀ این جریان در منطقۀ ما می&amp;zwnj;دانند. جریانهای چریکی چپ سرانجامِ مبارزه را جنگ همه&amp;zwnj;جانبۀ &amp;laquo;خلق&amp;raquo; علیه &amp;laquo;ضد خلق&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانستند وگمان می&amp;zwnj;بردند که این جنگ و سرانجام آن نه همه&amp;zwnj;گیر شدن کشتن و انهدام، بلکه تحولی اجتماعی است. گروههای تازه در مقابل بر آنند که انهدام را جهانگیر سازند. پیشتر گفته می&amp;zwnj;شد که چنین می&amp;zwnj;کنیم تا اعتراض خود را بازتاب دهیم، به&amp;zwnj;ناچار به چنین مشی&amp;zwnj;ای رو آورده&amp;zwnj;ایم و می&amp;zwnj;خواهیم با این کارها توده را به حرکت فراخوانیم. گروههای تازه اما می&amp;zwnj;کشند، برای این که بکشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تحلیلِ اقدامهای چریکی دهه&amp;zwnj;های گذشته، مثلا در ایران یا امریکای لاتین، ساده می&amp;zwnj;نمود. به اختناق و دیکتاتوری توسل می&amp;zwnj;شد تا حرکت موتور کوچکی که تصور می&amp;zwnj;کرد موتورِ بزرگِ جنبشِ مردمی را به چرخش خواهد انداخت، توضیح داده شود. می&amp;zwnj;شد فهمید که ریشۀ حرکتهای آنها در کجاست. هم &amp;laquo;دوستان&amp;raquo; پیام آنها را درک می&amp;zwnj;کردند هم &amp;laquo;دشمنان&amp;raquo;. حرکتی اما چون موجِ ترورِ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در ایالات متحده امریکا نامفهوم می&amp;zwnj;ماند. مسببان آن نیز در مفهوم کردنِ آن تلاشی نمی&amp;zwnj;کنند. اعلامیه&amp;zwnj;ای منتشر نمی&amp;zwnj;شود و هیچ گروهی رسماً مسؤولیت جنایت را بر عهده نمی&amp;zwnj;گیرد. اگر اعلامیه&amp;zwnj;ای هم صادر کنند، خود در توضیحِ عمل وامی&amp;zwnj;مانند و کنش را واکنش معرفی می&amp;zwnj;کنند. فقدانِ تلاش توضیحی و کلاً ناتوانی در توضیح به این معناست که عمل نمی&amp;zwnj;خواهد و نمی&amp;zwnj;تواند به سطح همرسانش، حال به هر زبانی که باشد، بازگردد. معنای عمل در خود عمل است. عمل، نه وسیله که هدف است. کشتند برای این که بکشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;عمل اعتراضی؟&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه از سوی کسانی که پشتیبانِ این گونه اقدامها هستند و چه از سوی کسانی که ای بسا خیرخواهانه می&amp;zwnj;خواهند کار را ریشه&amp;zwnj;یابی کنند تلاش می&amp;zwnj;شود تا اقدامهایی چون ترور ۱۱ سپتامبر بیانِ اعتراض و مقاومت دانسته شوند. ممکن است نطفۀ جنبه&amp;zwnj;ای از فکر در اعتراض بسته شده باشد، فکر اما پویش خود را نه از پویشِ اعتراض، بلکه از ایدئولوژی انهدام گرفته است که نفی مطلقِ دگرباشی و دگراندیشی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای توضیح این نکته، یعنی درک ارزشِ همرسانشی ترورِ بزرگ به مثالی ملموس و &amp;laquo;خودمانی&amp;raquo; رجوع می&amp;zwnj;کنیم: قتلهای زنجیره&amp;zwnj;ای در ایران. آیا دگراندیشان را می&amp;zwnj;کشتند تا اعتراض کنند؟ اعتراض به چه؟ عاملان و هواداران آن موجِ پربازتاب ترور در ایران اعلامیه دادند و در روزنامه&amp;zwnj;های علنی نوشتند و به&amp;zwnj;عنوانِ بخشی از کارگزارانِ دستگاه گفتند که آنها که کشته شدند مشتی &amp;laquo;مهدور الدم&amp;raquo; بودند. مهدور کردنِ عملی دَمِ مهدورالدمها، یعنی کشتنِ آنهایی که می&amp;zwnj;بایست کشته&amp;zwnj; شوند، که اعتراض نامیده نمی&amp;zwnj;شود. کشتند برای این که بکشند. پیام قتلها یعنی رسانشگری کشتار در این خلاصه می&amp;zwnj;شد که باید کشت و همۀ آنهایی که قتلشان واجب است باید حسابِ کار خود را بکنند. قاتلان بارِ ایدئولوژیکی مفهومهایی چون &amp;laquo;مهدور الدم&amp;raquo; را کاملا جدی گرفتند. آنها فقط حرف نزدند، عمل کردند و نشان دادند که پیروِ واقعی ایدئولوژی انهدام هستند. آنها عمقِ این ایدئولوژی را نشان دادند. ثابت کردند که درسِ استادانشان را خوب فهمیده&amp;zwnj;اند. آنها پیگیر بودند. آیا مسخره نیست اگر برای توضیح آن کشتارها به نابسامانی&amp;zwnj;های اجتماعی در ایران، وضعیت &amp;laquo;مستضعفان&amp;raquo;، تأثیرهای پریشان&amp;zwnj;سازِ جنگ، ترس از &amp;laquo;تهاجم فرهنگی&amp;raquo; و همانندهای اینها متوسل شویم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و به همین&amp;zwnj;سان مسخره است اگر بخواهیم ریشۀ ترورِ بزرگ در امریکا و ترورهای مشابه دو دهه اخیر را در مسئلۀ فلسطین، وضعیت&amp;zwnj;ِ افغانستان، حضورِ نیروهای امریکایی در عربستان و خلیج فارس، فقر و نابسامانی سیاسی و اجتماعی در منطقه و همانندهای اینها بجوییم. بی&amp;zwnj;گمان حلِ مشکلهای منطقه، و پیش از همه حلِ عادلانۀ مسئلۀ فلسطین، زمینۀ تقویتِ ایدئولوژی انهدام را می&amp;zwnj;خشکاند، اما در خودِ آن ایدئولوژی چیزی را تغییر نمی&amp;zwnj;دهد. ایدئولوژی&amp;zwnj;ها دگرگون نمی&amp;zwnj;شوند، جذاب می&amp;zwnj;شوند یا جذابیت خود را از دست می&amp;zwnj;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برنامۀ تروریستها در ترور خلاصه می&amp;zwnj;شود. مسئلۀ آنها نه فلسطین است نه افغانستان و نه فقر و نابسامانی در منطقه. آبشخورِ فکری آنها نه چشم گشودن به فلاکتها، بلکه تفکیک جهان به مؤمن و کافر و دارالاسلام و دارالحرب است. اگر سیاست را عرصه&amp;zwnj;ای همرسانشی بدانیم، حق نداریم آنها را گروههایی سیاسی بنامیم. اعتراض به&amp;zwnj;عنوانِ مفهومی سیاسی جایی در قاموس آنها ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;مجسمۀ بودا و برجهای دوگانۀ مرکز تجارت جهانی&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روشن نیست که وحشت&amp;zwnj;آفرینان ۱۱ سپتامبر چه ارتباطی با حکومت طلبه&amp;zwnj;ها در افغانستان دارند. این موضوع روشن نیست اما مقایسه میان انهدام مجسمۀ بودا در بامیانِ افغانستان در ماه مارس امسال (۲۰۰۱) با عمل اخیرِ وحشت&amp;zwnj;آفرینان از نظر موضوعِ این نوشته بسیار روشنگر تواند بود. آیا انهدامِ مجسمۀ بودا ربطی به مسئلۀ فلسطین داشت؟ آیا برخاسته از واکنشی دربرابرِ فلاکت در افغانستان و در خاورمیانه بود؟ آیا می&amp;zwnj;توان به آن اعتراض و مقاومت نام نهاد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این هر دو عمل از یک ایدئولوژی سرچشمه گرفته&amp;zwnj;اند و این ایدئولوژی همانی است که در ایران کمر به قتل دگراندیشان بست، در مصر به روی گردشگرانِ خارجی آتش مسلسل گشود و در الجزایرگروه&amp;zwnj;گروه مردمان را قتل عام کرده و می&amp;zwnj;کند. چندی پیش در ایران یکی از ایدئولوگها خواهان برقراری &amp;laquo;امنیت طالبانی&amp;raquo; شده بود. در چارچوبِ این امنیت انهدام مجسمۀ بودا نیز می&amp;zwnj;گنجد. اما تندیسی سنگی چه خطری دارد؟ در کدام امنیت اختلال ایجاد می&amp;zwnj;کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایدئولوژی انهدام هیچ جلوه&amp;zwnj;ای از غیریت را تحمل نمی&amp;zwnj;کند و در این مفهوم غیرت دارد و شدیداً متعصب است. پیروان آن در هر چیزی یا کسی که در چارچوب سنت آنها نگنجد ممکن است غیریت را ببینند، غیرتشان به جوش آید و کمر به نابودی آن بربندند. آن غیر می&amp;zwnj;تواند یک کتاب باشد، یک نویسنده باشد، یک گردشگر اروپایی باشد، امریکا باشد و همۀ نمادهای آن، و نیز مجسمۀ بودا باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن غیر حتّا می&amp;zwnj;تواند یک همکیش باشد. در شهر کلن در آلمان فدرال گروهی از ترکها تشکلی دارند که به آن &amp;laquo;خلافت&amp;raquo; می&amp;zwnj;گویند. رهبرشان پیشتر روحانی ترکی به نام &lt;i&gt;جمال&amp;zwnj;الدین کاپلان&lt;/i&gt; بود. او چند هزار نفری پیرو داشت. اعلام کرده بود که می&amp;zwnj;خواهد دستگاه خلافت اسلامی را زنده کند، از جمهوری ترکیه مملکت عثمانی بسازد و مسلمانان را زیر پرچم آن متحد کند. او خود را فرماندار آن خلافت می&amp;zwnj;دانست، یعنی خلیفۀ موقت. پس از مرگ او تاریخ تکرار شد و دعوا بر سر جانشینی بالا گرفت. سرانجام پسرش &lt;i&gt;متین&lt;/i&gt; جانشین وی شد و خود را نه فرماندار، بلکه رسماً خلیفه خواند. او مدعیانِ تختِ خلافت را تکفیر کرد و دستور داد سرسخت&amp;zwnj;ترینشان را اعدام کنند. به خانۀ مدعی ریختند و او را کشتند. اکنون در جهانِ اسلام تعداد فراوانی از این خلیفه&amp;zwnj;ها و امیرالمؤمنین&amp;zwnj;ها داریم. همه به خون رقیبانِ همکیش تشنه&amp;zwnj;اند. کینه&amp;zwnj;جویی آنها چه ربطی به مسئلۀ فلسطین و دیگر بدبختی&amp;zwnj;های منطقه دارد؟ آنها برآمده از بدبختی نیستند، خودشان بدبختی&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;ادراک&amp;zwnj;ناپذیری&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این بدبختی ایدون در مدار جهانی شدن قرار گرفته و بویژه پس از حادثۀ امریکا جلوه&amp;zwnj;ای جهانی یافته است. همگان به صورت لایف &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(live)&lt;/span&gt; دیدند که از ایدئولوژی انهدام چه کارهایی برمی&amp;zwnj;آید. پس از آن حادثه بحثهای فراوانی درگرفت که ریشۀ این تروریسم در کجاست. در اکثر بحثها گریز از عنصرِ درک&amp;zwnj;ناشدنی در این اقدام مشترک بود. اما درست آن عنصرِ درک&amp;zwnj;ناشدنی بود که به آن عمل تشخص می&amp;zwnj;داد. آن عنصرِ درک&amp;zwnj;ناشدنی چیزی این&amp;ndash;جهانی نیست و بازگرداندنِ آن به مقو&amp;zwnj;له&amp;zwnj;های زمینی یعنی چیزهایی از قبیل دعوا بر سر آب و خاک، هویت فرهنگی، فقر و احساسِ تبعیض تحریف آن است. ربودنِ هواپیما را می&amp;zwnj;شود توضیح داد، درخواستِ پخشِ یک بیانیه از رسانه&amp;zwnj;های همگانی را می&amp;zwnj;توان درک کرد، می&amp;zwnj;توان فهمید چرا کسی عده&amp;zwnj;ای را گروگان می&amp;zwnj;گیرد تا حکومتی را وادارد همکیشانِ زندانی&amp;zwnj;اش را آزاد کند. اما این را نمی&amp;zwnj;توان فهمید که چگونه کسی ممکن است از هواپیمای مسافربری به&amp;zwnj;عنوانِ بمب پرنده بهره گیرد و آن را به یک ساختمان بکوبد. جایی که نخستین هواپیما به نخستین برج کوبیده شد، گویا جهان پاره شد، چیزی از درون منطق آن برون جهید و به آن سو رفت. از همین لحظه دیگر منطق این&amp;ndash;جهانی دچار لنگش می&amp;zwnj;شود و از توضیح حادثه باز می&amp;zwnj;ماند. &lt;i&gt;اشتوک&amp;zwnj;هاوزن&lt;/i&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Stockhausen)&lt;/span&gt; آهنگساز سرشناسِ آلمانی دچار سبکسری شد و این حادثه را به&amp;zwnj; دلیلِ این ادراک&amp;zwnj;ناپذیری&amp;zwnj;اش &amp;laquo;اثری هنری&amp;raquo; نامید؛ او را به این خاطر بسیار سرزنش کردند. او اما نکته&amp;zwnj;ای را دیده است که بیانِ بدی به آن داده. هنر چیزی این جهانی است و به خاطر والایشش آن&amp;mdash;جهانی تلقی می&amp;zwnj;شود. آن چه که عمل را نامفهوم کرد و همهنگام موج عظیمی از انزجار برانگیخت &amp;laquo;والایش&amp;raquo; آن بود، جنبۀ &amp;laquo;متعالی&amp;raquo; آن بود، &amp;laquo;عروج&amp;raquo; آن بود، مابعدالطبیعۀ آن بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پی برده&amp;zwnj;اند که نظام ارزشی همۀ آدمیان از سه عنصر یا سه پهنه تشکیل شده است. ارزشهایی وجود دارند که فردی هستند، به هویت فردی ما برمی&amp;zwnj;گردند و چون پایمال شوند خشم ما را برمی&amp;zwnj;انگیزند. ارزشهایی وجود دارند که هنجارهای اجتماعی&amp;zwnj;اند، قاعده&amp;zwnj;های معاشرت و همزیستی&amp;zwnj;اند، به آنها باید احترام نهاد و اگر به آنها احترام نگذاریم، باید منتظر بی&amp;zwnj;احترامی متقابل و احیاناً مجازات باشیم. ارزشهایی نیز وجود دارند که با تعالی و تقدس و همانندهای اینها مشخص می&amp;zwnj;شوند و پایمال کردن آنها انزجار عمیق را برمی&amp;zwnj;انگیزند. آن چه در حادثۀ امریکا و حادثه&amp;zwnj;های مشابه آن انزجار برمی&amp;zwnj;انگیزد، درست همان چیزی است که در نظامِ ارزشی مسببانِ حادثه لحظۀ تعالی دانسته می&amp;zwnj;شود، مرگ، ترک این جهان، بال گشودن به سوی جهانی دیگر. کسی نمی&amp;zwnj;داند چگونه انزجار خود را بیان کند، چون نقطۀ تعالی انزجاربرانگیزان را نمی&amp;zwnj;فهمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فهمیدن بازیافتن خود در دیگری است. ما تروریستهایی را که از هواپیمای مسافربری به&amp;zwnj;عنوانِ بمب پرنده بهره جستند، نمی&amp;zwnj;فهمیم، چون خود را نمی&amp;zwnj;توانیم در وجود آنان بازیابیم. تحلیلِ پدیدارشناسانۀ موقعیت آن کسانی که آن صحنه&amp;zwnj;های دهشتناک ۱۱ سپتامبر را آفریدند، ناممکن است، چون ما نمی&amp;zwnj;توانیم خود را در موقعیت آنها قرار دهیم. ۱۱ سپتامبر ظاهراً برای همیشه ادراک&amp;zwnj;ناپذیر می&amp;zwnj;ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;مابعدالطبیعۀ ترور&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تحلیلهای سیاسی و جامعه&amp;zwnj;شناسانۀ ماجرا ممکن است بسیاری از عاملهای مؤثر در هستی&amp;zwnj;یابی حادثه را روشن کنند و پیامدهای آن را بازنمایند. این تحلیلها اما به خودِ حادثه و اوج آن یعنی لحظۀ کوبیدن و انفجار و آتش&amp;zwnj;گرفتن و ویران&amp;zwnj;گشتن کاری ندارند. نقطۀ اوج درک&amp;zwnj;ناشدنی است. آنچه در ادراک ما با آن نقطۀ اوج تقارن دارد، شگفتی&amp;zwnj;ای است که به دنبال خود انفجاری می&amp;zwnj;آورد: انزجاری شدید. لحظه&amp;zwnj;ای را که آن وحشت&amp;zwnj;آفرینان به&amp;zwnj;عنوانِ &amp;laquo;عروج&amp;raquo; درک می&amp;zwnj;کنند و خود را در آن هنگامه در اوجِ تکاملِ ذاتِ خویش درمی&amp;zwnj;یابند، ما به&amp;zwnj;عنوانِ نقطۀ سقوط مطلق درک می&amp;zwnj;کنیم. آنان و آموزگارانشان به همانسان از کار خود لذت برده&amp;zwnj;اند که در ما نفرت برانگیخته شده است. از حس انزجار خود عزیمت کنید تا حظِ روحانی آنان را در کشتار دریابید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنگامۀ انفجار نه صرفاً نقطه&amp;zwnj;ای طبیعی بلکه نقطه&amp;zwnj;ای مابعدالطبیعی است. نقطۀ &amp;laquo;عروجِ&amp;raquo; وحشت&amp;zwnj;آفرینان تلاقی&amp;zwnj;گاه این&amp;ndash;جهان و آن&amp;ndash;جهان در مابعدالطبیعۀ آنان است. این مابعدالطبیعه می&amp;zwnj;خواهد جهان را دگرگون کند و جهان دیگری بسازد. حرکت از آن بالا به سوی این&amp;ndash;جهان از نقطۀ &amp;laquo;عروج&amp;raquo; آغاز می&amp;zwnj;شود، از همان نقطه&amp;zwnj;ای که هواپیماها به آن ساختمانها کوبیده شدند. آن لحظۀ درخشانِ مابعدالطبیعی، آن برق غیرتی که می&amp;zwnj;درخشد، جهان را برهم می&amp;zwnj;زند و غیرتمندانی را که نامحرمان را به خاک و خون کشیده&amp;zwnj;اند به تماشاگهِ راز پرتاب می&amp;zwnj;کند، گرانیگاهِ آن مابعدالطبیعه از دیدگاه طبیعی ماست. می&amp;zwnj;خواهند جهان را گِردِ این نقطه بازسازی کنند. این نقشه&amp;zwnj;ای است که آنان درسر دارند. لازم نبود اعلامیه&amp;zwnj;ای بدهند و به توضیح کار خویش پردازند. ما نامحرمیم، همۀ ما. کلِ این جهان نامحرم است. می&amp;zwnj;خواهند این جهان خاکی را ویران کنند. ۱۱ سپتامبر پیش انداختنِ روزِ آخر است. روز آخر ۱۱ سپتامبری جهان&amp;zwnj;گستر خواهد بود. سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;متافیزیک و تکنیک&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱ سپتامبر تجلی ناامیدی مطلق است، تجلی نوعِ غریبی از هیچ&amp;zwnj;انگاری &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(nihilism)&lt;/span&gt; است. آفرینندگان آن شگفتی نمی&amp;zwnj;آفریدند اگر بدان بسنده می&amp;zwnj;کردند که در دل بگویند یا بانگ بردارند که &amp;laquo;لعنت بر همگان باد&amp;raquo; و خود تارک دنیا می&amp;zwnj;شدند. آنها متافیزیک خود را با تکنیک درآمیختند و هنگامه&amp;zwnj;ای آفریدند که شگفت&amp;zwnj;انگیزی آن برخاسته از ترکیبِ این دو عنصر است. آن هنگامه ثبت گردید و به همۀ جهان مخابره شد. همگان در دایرۀ ترکش آن قرار گرفتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مجسمۀ بودا را که می&amp;zwnj;خواستند درهم بشکنند، از عالم غیب تبرِ اسطوره&amp;zwnj;ای ابراهیمِ بت&amp;zwnj;شکن برای &lt;i&gt;ملاعمر&lt;/i&gt; فرستاده نشد. طلبه&amp;zwnj;ها از خمپاره و تی&amp;ndash;ان&amp;ndash;تی استفاده کردند، از دستاوردهای شیمی، که دنیایی&amp;zwnj;ترین دانش این&amp;ndash;دنیایی است. آن قاتلانی که در ایران در کمینِ دگراندیشان نشسته بودند تا آنها را خفه یا با کارد شرحه&amp;zwnj;شرحه کنند، با الهامهای غیبی هدایت نمی&amp;zwnj;شدند. الهامها را از بی&amp;zwnj;سیم و تلفن همراه می&amp;zwnj;گرفتند و از تکنیکهای تعقیب و مراقبت بهره می&amp;zwnj;جستند که لابد آن را از جزوه&amp;zwnj;های درسی&amp;zwnj;ای آموخته بودند که در اصل به زبان بیگانگان دشمن نوشته شده&amp;zwnj;اند. با یک لعنت فرستادن جهان بر هم نمی&amp;zwnj;خورد. باید برای بر هم زدنِ جهان پول داشت، اهلِ فن بود، سازمان داشت. باید عمیقاً این&amp;ndash;جهانی بود و میلِ سیری ناپذیری به قدرت داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جهان گذشته جهشها و دگرشهایی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(mutations)&lt;/span&gt; که در جهان&amp;zwnj;بینی سلفِ ایدئولوژی دینی انهدام صورت می&amp;zwnj;گرفتند، به شکل&amp;zwnj;گیری فرقه&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای منجر می&amp;zwnj;شدند که جار و جنجالها و احیاناً کشتارهایی محلی و منطقه&amp;zwnj;ای برمی&amp;zwnj;انگیختند. ویژگی &amp;zwnj;جهشهای تازه این است که خواستِ قدرت را با تکنیک درمی&amp;zwnj;آمیزند و برای برنامه&amp;zwnj;ریزی&amp;zwnj;های خود از عقلی ابزاری و حسابگر بهره می&amp;zwnj;جویند. جهشهای تازه در شعاعِ طنین&amp;zwnj;افزایی فناورانه قرار می&amp;zwnj;گیرند و قدرتی می&amp;zwnj;یابند که بیش از آنکه بود باشد نمود است. این جریانهای پرنمود ممکن است از سوی مردمانی با همدلی نگریسته شوند، اما نه عزیمتگاهشان خواسته&amp;zwnj;های آنان است نه آماجهایشان. آنها فقط به اعتباری محدود در ادامۀ سنت، به&amp;zwnj;عنوانِ مجموعۀ پیچیده و پرتنوع آیینِ پیشینیان هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;فرد و جریان&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تحلیلِ جریان نباید مبتنی بر بررسی سیرِ زندگی و سرنوشتِ کسانی باشد که بدان می&amp;zwnj;پیوندند. بررسی اینکه فلان فرد رزمنده در راهِ این فکر بر اساسِ مشاهده چه ناملایماتی و زیر فشار چه تنگناهایی به آن سو گرویده، رازگشای کلِ حقیقت جریان نیست. بررسی جریان اگر تنها به بررسی ساختارهای گروهی، فردهای پیوسته به گروه و منفعتها و خواستهای آشکار و پنهانِ دخیل در شکل&amp;zwnj;گیری گروه محدود شود، به نتیجه&amp;zwnj;ای روشنگر گِردِ محوری یگانه نمی&amp;zwnj;رسد. می&amp;zwnj;شود عملکردِ نیروهای رهبری کننده در میان کسانی چون طالبان را هم با سنت&amp;zwnj;گرایی افراطی توضیح داد و هم با منفعتهای یک کارتلِ بزرگِ تولیدکنندۀ مواد مخدر، هم آنها را برجهیده از درون سنت دانست و توضیحِ درونمانِ &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(immanent)&lt;/span&gt; پیدایی آنها را پی&amp;zwnj;گرفت و هم وجود آنها را ناشی از بازی قدرتهای منطقه&amp;zwnj;ای و بین&amp;zwnj;المللی دانست. از این نظر نیز محدود کردن بررسی در چارچوبِ گفتمانِ ضدامپریالیستی خطااندیش است چون تنها یک بُعدِ نمودِ گروهی جریان را برجسته می&amp;zwnj;کند: ادعای رهبران آن در این مورد که با دیدنِ ستمها و تبعیضها به ترور رو آورده&amp;zwnj;اند و انگیزه&amp;zwnj;ای جز رستگاری مردمان ندارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بررسی گروههای شاخصِ جریان و رهبران و عضوهای آنان کاری بایسته است. این بررسی اما نباید همۀ کسانی را که از نظرهایی خاص همدل و همزبان بوده&amp;zwnj;اند، در یک سبد بریزد. فرق است میان آنکه زمانی به گمانِ دفاع از دین و ایمان به کتابفروشیها حمله می&amp;zwnj;برد با قاتلانِ لو رفتۀ دگراندیشان در ایران. و نیز فرق است میان آن فلسطینی معترضِ عاصی&amp;zwnj;شده با میلیونر سودازده&amp;zwnj;ای چون &lt;i&gt;بن&amp;zwnj;لادن&lt;/i&gt; یا آن دانشجوی عربی که در غرب تحصیل می&amp;zwnj;کرد، ظاهراً هیچ مشکلی در زندگی نداشت، می&amp;zwnj;توانست جزو قشر ممتاز جامعۀ خویش باشد، اما به امریکا رفت، نقشه کشید، خلبانی آموخت و چون اشارت رسید هواپیمایی را ربود و همراه با کسان دیگری چون خود فاجعۀ ۱۱ سپتامبر را آفرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگاهی به سیر و سرنوشتِ گروندگان به آنچه که بنیادگرایی دینی خوانده می&amp;zwnj;شود، این نکته را روشن می&amp;zwnj;کند که هر چه پیشتر می&amp;zwnj;آییم بیشتر به گروههایی برمی&amp;zwnj;خوریم که نخبه&amp;zwnj;جوتر و فنی&amp;zwnj;تر شده&amp;zwnj;اند. آنها از پایگاههای سنتی سربازگیری به نفعِ جریان فاصله گرفته&amp;zwnj;اند و به قدرت دیگر نه به&amp;zwnj;عنوانِ وجود توده&amp;zwnj;ای پشتیبان، بلکه به&amp;zwnj;عنوانِ امری فنی و تشکیلاتی می&amp;zwnj;نگرند. آنها قدرت خود را نه در بسیج توده&amp;zwnj;ای، بلکه در نبردِ آشکار با نیروی دشمن به رخ می&amp;zwnj;کشند و پیام خود را از این راه بازتاب می&amp;zwnj;دهند. این امر شاید نشاندهندۀ جایگاهی باشد که قدرتِ ناب در مابعدالطبیعۀ آنها به دست آورده است. این قدرتِ ناب نه مبتنی بر نیروهای انسانی، بلکه برجهیده از ورای جهان است، تجلی آن اما بدون فناوری میسر نمی&amp;zwnj;شود. این مابعدالطبیعه چیزی است مدرن، هیچ&amp;zwnj;انگاری&amp;zwnj;ای است که تنها در جهانِ مدرن رخ می&amp;zwnj;نماید. می&amp;zwnj;توان ردِ آن را در گذشته پیدا کرد، اما تنها با دست گذاشتن بر سلسله&amp;zwnj;ای از جهشها می&amp;zwnj;توان پیوند آن را با گذشته بازنمود. هیچ رابطۀ خطی بی&amp;zwnj;پرشی میانجی آن با سنت گذشته نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از این نظر تروریسم جدید برخاسته از خاورمیانه پدیده&amp;zwnj;ای دورانی و جهانی است و تنها با واگشت به این منطقه توضیح&amp;zwnj;پذیر نیست. نمود این پدیده را در جاهای دیگر دیده&amp;zwnj;ایم، در ژاپن و در امریکا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;هیچ&amp;zwnj;انگاری شورشی&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تروریسم جدید خاورمیانه&amp;zwnj;ای جهشی است در یک جهان&amp;zwnj;بینی که مشخصۀ اصلی آن الهیاتِ سیاسی&amp;zwnj;ای است که به جای مقو&amp;zwnj;له&amp;zwnj;های ما و دیگران، رفیق و رقیب، دوست و دشمن و همانندهای آنها &amp;laquo;مؤمن&amp;raquo; و &amp;laquo;کافر&amp;raquo; را می&amp;zwnj;نشاند. تروریستها از میان کسانی سربازگیری می&amp;zwnj;کنند که به این الهیات سیاسی گرویده&amp;zwnj;اند. این الهیات سیاسی ساده طیفِ متنوعی را به خود جلب می&amp;zwnj;کند. همۀ گروندگان به آن تروریست نمی&amp;zwnj;شوند. بخشِ بزرگی در حد واپسگرایی افراطی در پندار و کردار باقی می&amp;zwnj;مانند. بخشی دیگر با آن به عمل سیاسی می&amp;zwnj;پردازند، عملی که ممکن است با خشونت نیز همراه باشد. سودازدگانی وجود دارند که بیشتر از بقیه آن الهیات سیاسی را جدی می&amp;zwnj;گیرند. نقطۀ جهش آنان این توهم است که وظیفۀ نجات جهان به آنان سپرده شده است. امکان ندارد که چند جوان عرب سالها در غرب زندگی عادی&amp;zwnj;ای داشته باشند و به&amp;zwnj;یکباره سودای ترور بزرگ را در سر بپرورانند و در محفلهای بسته طرح فاجعه را بریزند. وجودِ کسانی لازم است که مدام در گوش آنها بخوانند و برایشان کتاب و مقاله بنویسند که ایدون جنگ ایمان و کفر جاری است و حالیا باید پهلوانانی ازجان&amp;zwnj;گذشته پیدا شوند که به دشمنِ کافر ضربه&amp;zwnj;ای کاری بزنند. بیان به تدریج شکل مشخص&amp;zwnj;تری می&amp;zwnj;یابد و از نظر، نظرکردگی برمی&amp;zwnj;خیزد. نظرکردگان دست به عمل می&amp;zwnj;زنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بارها ادعا شده است که از دین هیچ&amp;zwnj;انگاری پدید نمی&amp;zwnj;آید. تروریسمی که شاهد آنیم عکس این ادعا را ثابت می&amp;zwnj;کند. ریشۀ این هیچ&amp;zwnj;انگاری در احساسِ نظرکردگی است و این که باید وظیفۀ الهی نفی را به انجام رساند. جهانِ کفرگرفته منفیتی مطلق می&amp;zwnj;یابد. تنها کنشی به صورتِ نفی مطلق می&amp;zwnj;تواند پاسخگوی آن باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جانمایۀ این هیچ&amp;zwnj;انگاری خودخواهی و خودمحوربینی&amp;zwnj;ای است که از حدِ افراط گذشته است. فردِ گرونده به آن به خود حق می&amp;zwnj;دهد دربارۀ بودن یا نبودن دیگری تصمیم بگیرد. آنچه آن را به سوی نفی می&amp;zwnj;گرواند، ناتوانی در اثبات است. همۀ تلاشهایشان برای اثبات شکست خورده است. جایی که به قدرت دست یافته&amp;zwnj;اند، از آن تنها برای نفی بهره جسته&amp;zwnj;اند. هرگاه چیزمثبتی برنشانده&amp;zwnj;اند، تقلیدی بوده است از جهانی که به نفی آن کمر بسته&amp;zwnj;اند. بر آن رنگ و لعاب دینی زده&amp;zwnj;اند، اما اگر در باورهای خود صادق بوده&amp;zwnj;اند، به فوریت آن را چیزی بیگانه با خود یافته&amp;zwnj;اند. و آن چیز راه خود را رفته است، در چارچوبِ منطقِ پویشِ این&amp;ndash;جهانی انسانها و نهادها قرار گرفته و پا در مسیری دیگر گذاشته، مسیری جز آنچه در آغاز بنیانگذاری مقرر شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادراک بیگانگی با خود و با جهان از ذهنهایی پیشرفته&amp;zwnj;تر از ذهنهای طالبانی برمی&amp;zwnj;آید. &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo;ترینشان به این پوچی می&amp;zwnj;رسند. اینان کسانی&amp;zwnj;اند که جهان را می&amp;zwnj;شناسند و می&amp;zwnj;دانند برای نفی آن نمی&amp;zwnj;توانند چیزی مثبت عرضه کنند. از اثبات درمی&amp;zwnj;گذرند و یکسر به نفی می&amp;zwnj;گروند. آنها عاقبتِ کار را نشان می&amp;zwnj;دهند: یا تسلیم یا شورش. شورش نباید به تکرار باطل بینجامد؛ نباید آغازگر دوره&amp;zwnj;ای باشد که عرضۀ چیزی مثبت را بطلبد. شورش باید پایان کار باشد، پایان کار جهان و پایان کار خود. آنها از جان خود نیز درمی&amp;zwnj;گذرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;فترت پارسایی&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدون نقدِ ریشه&amp;zwnj;ای الهیاتِ سیاسی پرورانندۀ این شورشگری جهانسوز نخواهیم توانست هیچ گامی در جهت حل این مشکل بزرگ برداریم. تنها دست گذاشتن بر بدبختی&amp;zwnj;های از بیرون تحمیل شده به منطقه گوش سپردن به لالایی&amp;zwnj;هایی است که فقط خواب ما را سنگینتر می&amp;zwnj;کنند. از کلی&amp;zwnj;گویی&amp;zwnj;هایی دربارۀ درک افراطی و انحرافی تروریستها از دین نیز هیچ چیزی جز تداومِ وضعیت برنمی&amp;zwnj;خیزد. چرا تروریستها درکی افراطی و انحرافی دارند؟ مگر آنها کاری جز آن می&amp;zwnj;کنند که سخنان استادانشان را جدی می&amp;zwnj;گیرند؟ شعارهای &amp;laquo;مرگ بر ...&amp;raquo; را اگر جدی بگیریم، مگر نباید کاری کنیم که به واقعیت پیوندند؟ شعار که مرزگذار نیست، شعار که اما و اگر نمی&amp;zwnj;شناسد، دعوت به عمل است و سمت زدن ضربه را تعیین می&amp;zwnj;کند. مگر ۱۱ سپتامبر تجلی عملی و بارز شعار &amp;laquo;مرگ بر آمریکا&amp;raquo; نیست؟ از این بهتر چه می&amp;zwnj;خواهند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ریشه یا پدیداری تروریسمِ خاورمیانه&amp;zwnj;ای در &amp;laquo;برخورد تمدنها&amp;raquo; نیست. آنچه اکنون به&amp;zwnj;عنوانِ مثال در هفته&amp;zwnj;های اخیر در افغانستان شاهد آن بوده&amp;zwnj;ایم، نه &amp;laquo;برخورد تمدنها&amp;raquo;، بلکه &amp;ndash; با الهام از &lt;i&gt;ادوارد سعید&lt;/i&gt; می&amp;zwnj;گویم &amp;ndash; برخورد جهالتها است. چارۀ مشکل را نباید در تعارفات و تشریفاتی به نام &amp;laquo;گفت&amp;zwnj;وگوی تمدنها&amp;raquo; جست. چارۀ کار، تا جایی که به ما مربوط است، نقد آن الهیات سیاسی&amp;zwnj;ای است که به خشونت و تروریسم میدان داده است. در قاموس آن الهیات سیاسی مقو&amp;zwnj;له&amp;zwnj;ای به نام &amp;laquo;گفت&amp;zwnj;وگو&amp;raquo; وجود ندارد. اگر &amp;laquo;تمدن&amp;raquo; ما با ایدئولوژی مبنایی آن الهیات معرفی شود، هر گفت&amp;zwnj;وگویی پیشاپیش شکست خورده است. پیروان این کیش حتّا نمی&amp;zwnj;توانند با خودی&amp;zwnj;ها گفت&amp;zwnj;وگو کنند، تا چه به رسد به این که بخواهند دیگران را به گفت&amp;zwnj;وگو فراخوانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقدِ آن الهیاتِ سیاسی نقدِ ارزشی است که بر مفهوم قدرت بار کرده است. سیاستِ نفی و عاقبتِ هیچ&amp;zwnj;انگارانۀ آن از ارادۀ قدرت در آن برخاسته است. محدود کردن دین به قدرت و پس زدن همۀ دیگر جلوه&amp;zwnj;های دینخواهی به نفع این مطلق&amp;zwnj;خواهی سودازدگان را در مسیر خشونت افکنده است. سودای دینی می&amp;zwnj;توانست و می&amp;zwnj;تواند در مسیرِ پارسایی دینی افتد، به جهان به چشم مثبتی بنگرد و در تقویت ارزشهایی چون خیرخواهی و نوعدوستی بکوشد. اینکه سودای دینی خطۀ فرهنگی ما در این روزگار به این سو نمی&amp;zwnj;گرود، دردْنشانِ فترتِ پارسایی است و سقوط اخلاق در حوزه&amp;zwnj;های پرورشِ آیین. آیا در آن حوزه&amp;zwnj;ها ذهنهای بیداری وجود دارند که به آسیب&amp;zwnj;شناسی آیین پردازند و کمر به احیای پارسایی بربندند؟ کاش چنین باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ملاحظاتی در مورد &amp;quot;پدیدارشناسی ۱۱ سپتامبر&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله در حال و هوای لحظه&amp;zwnj;ی شگفت&amp;zwnj;انگیز برخورد هواپیماها به برج&amp;zwnj;های دوگانه&amp;zwnj;ی &amp;quot;مرکز تجارت جهانی&amp;quot; در نیویورک در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نوشته شده است. شیوه&amp;zwnj;ی نگاه آن در نکته&amp;zwnj;ی اصلی مقاله، پدیدارشناسانه است. پدیداری که در برابر دارد، نمودیافته در آن لحظه&amp;zwnj;ای است که جهان در ۱۱ سپتامبر شکاف برمی&amp;zwnj;دارد. پدیدار پدیدار می&amp;zwnj;شود، تا &amp;quot;تعالی&amp;quot; یابد و از جهان ما درگذرد. مقاله می&amp;zwnj;گوید که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) این در-گذشتن-از-جهان ریشه&amp;zwnj;های این-جهانی دارد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) اما ریشه&amp;zwnj;یابی آن نباید باعث شود خود پدیدار دیده نشود، نباید باعث شود ویژگی و تشخص پدیدار را نبینیم و آن را به عامل&amp;zwnj;هایی فروکاهیم که گویا ضرورتاً به آن پدیدار منجر می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اینجا یک نقطه&amp;zwnj;ی قوت پدیدارشناسی برجسته می&amp;zwnj;شود که اصرار بر دیدن پدیدار است و مخالفت با چشم پوشیدن از آن به هوای چشم گشودن بر اطراف آن و به اصطلاح ریشه&amp;zwnj;های آن. اما خود همین نمونه&amp;zwnj;ی پیش رو نشان می&amp;zwnj;دهد که تحلیل پدیدارشناسانه در حوزه&amp;zwnj;ی اجتماعی دستخوش محدودیت است: تابلویی را در برابر ما گستراند که تحلیل ساختار آن لزوما راهی می&amp;zwnj;گشاید که از چارچوب آن تابلو خارج می&amp;zwnj;شود؛ و ما، هر قدر هم که مواظب باشیم، باز نمی&amp;zwnj;توانیم بگوییم که بدون انگیزه، بدون پیشداوری، آن ساختار و آن راه را بازنموده&amp;zwnj;ایم. ما پدیدار را در جهانی مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که در آغاز گویا موضوعیت ندارد، اما آن زمان که موضوعیت می&amp;zwnj;یابد، می&amp;zwnj;توان به سادگی دریافت که همواره برای ما موضوعیت داشته، از جمله در آن هنگامی که موضوع ما پدیدار خاصی است که جهان پنداری از دریچه&amp;zwnj;ی آن خود را بر ما می&amp;zwnj;نمایاند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از این بحث روش&amp;zwnj;شناسانه &amp;ndash; که در جای خود بسیار جذاب و مهم است &amp;ndash; درمی&amp;zwnj;گذریم و از آن تنها این بهره را می&amp;zwnj;گیریم: دیدن هر پدیداری در تشخص و ویژگی آن بسیار مهم است؛ و جنبه&amp;zwnj;ای از واقعیت در تاریکی قرار می&amp;zwnj;گیرد، اگر به هوای ریشه&amp;zwnj;یابی، از پدیدار ویژه درگذریم و به پدیدار دیگری بپردازیم که پایه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ترش می&amp;zwnj;پنداریم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیام سیاسی مشخص مقاله&amp;zwnj;ی &amp;quot;پدیدارشناسی ۱۱ سپتامبر&amp;quot; بر پایه&amp;zwnj;ی این سفارش روش&amp;zwnj;شناسانه چنین بوده است: الهیات سیاسی رادیکال اسلامی نکبتی است که به جای خود باید بررسی شود و مورد توجه قرار گیرد، و روا نیست که وجود و تأثیر آن با نکبت&amp;zwnj;های موجود در منطقه&amp;zwnj;ی ما توضیح داده شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقاله به اندازه&amp;zwnj;ی کافی مثال&amp;zwnj;هایی در این مورد عرضه شده که چرا با تحلیل عِلّی ساده نمی&amp;zwnj;توان نکبت اراده اسلامی به قدرت را فهم کرد. رد ساده&amp;zwnj;نگری در تحلیل علی اما نباید باعث شود که به هرگونه تحلیل ریشه&amp;zwnj;یابانه&amp;zwnj;ای با شک و بدبینی نگریسته شود. اِشکال همواره در تحلیل&amp;zwnj;های خطی و تک&amp;zwnj;علت&amp;zwnj;بین است. مجموعه&amp;zwnj;ای از عامل&amp;zwnj;ها متن بُروز یک پدیدار را می&amp;zwnj;سازند. همه&amp;zwnj;ی آن عامل&amp;zwnj;ها از یک جنس و دارای درجه&amp;zwnj;ی یکسانی از اهمیت نیستند. لازم است در میان آنها دسته&amp;zwnj;بندی شده و سلسله&amp;zwnj;مراتبی از نظر قدرت تأثیر در نظر گرفته شود. همواره متنی وجود دارد که با رجوع به آن، جایگاه هر عاملی تعیین می&amp;zwnj;شود. هر عاملی متن&amp;zwnj;ساز است، در عین اینکه در متن معینی قرار گرفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نمونه&amp;zwnj;ی جنبش&amp;zwnj;های رادیکال اسلامی، اگر عامل&amp;zwnj;هایی که باید در نظر گرفته شوند به واکنش&amp;zwnj;هایی فروکاسته شوند که زمانی مقابله با امپریالیسم غرب خوانده می&amp;zwnj;شدند، و بر این قرار شایسته&amp;zwnj;ی همدلی بوده&amp;zwnj;اند و به سخنی هستند، ماهیت آن جنبش&amp;zwnj;ها پوشیده می&amp;zwnj;ماند. اصولاً معلوم نیست چرا باید آنها را از جنس واکنش دانست. آنها کنشی هستند که از اراده به قدرتی برمی&amp;zwnj;خیزد که خود زمانی یک امپراتوری ایجاد کرده و اینک از راه امکان درآمیزش با تکنیک دوباره جهش کرده و از نو فعال شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله&amp;zwnj;ی &amp;quot;پدیدارشناسی ۱۱ سپتامبر&amp;quot; به درستی این اراده به قدرت مدرن اسلامی را می&amp;zwnj;بیند، اما تأکید غلوآمیز یکجانبه&amp;zwnj;ای بر بنیادهای مابعدالطبیعی آن می&amp;zwnj;کند. اکنون ما پس از تجربه طولانی مبارزه با حکومت اسلامی ایران و رخ&amp;zwnj;نمایی تمام عیار این دستگاه، به دنبال سقوط طالبان و صدام حسین، و نیز پس از &amp;quot;بهار عربی&amp;quot;، بهتر می&amp;zwnj;توانیم نکبتی را بشناسیم که منطقه&amp;zwnj;ی ما را فراگرفته و به برآمد اسلام سیاسی منجر شده است. دیکتاتوری&amp;zwnj;ها و نخبگان فاسدی که وجودشان به استبداد وابسته است، در کناکنش ویژه&amp;zwnj;ای با مراکز قدرت در غرب، بر زمینه&amp;zwnj;ی یک ایدئولوژی دینی مهیا، راهگشای جنبش اسلامی بوده&amp;zwnj;اند. جنبش اسلامی نوع خاصی از ملت&amp;zwnj;باوری (ناسیونالیسم) است که اراده به قدرت ملی را با مفهوم&amp;zwnj;های دینی تبیین می&amp;zwnj;کند. ویژگی تعامل با مراکز قدرت در غرب در این است که آن مراکز ملت&amp;zwnj;باوری اسلامی را مخالف&amp;zwnj;خوان و خطرناک می&amp;zwnj;بینند، در عین اینکه الیت مستبد و فاسد را تحمل و حتا تقویت می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه در ۱۱ سپتامبر نمود یافت، شکل افراطی جنبش سیاسی اسلامی جدید بود. نمونه&amp;zwnj;های افراطی استعدادهای ویژه&amp;zwnj;ی یک سنخ را نشان می&amp;zwnj;دهند، اما همه&amp;zwnj;ی هستی آن نیستند. آن نمونه&amp;zwnj;ها نادر&amp;nbsp;اند، اما سر و صدایی که به پا می&amp;zwnj;کنند، باعث می&amp;zwnj;شود که از خود سنخ غفلت شود. با متزلزل شدن دیکتاتوری&amp;zwnj;ها در منطقه اکنون این امکان پدید آمده است که جنبش اسلامی خود را بنماید، آن هم نه در کانال&amp;zwnj;ها و ساختارهایی که به نمودهای تند و افراطی راه می&amp;zwnj;برند و راه می&amp;zwnj;دهند. رادیکالیسم تروریستی اسلامی همچون نوک یک کوه یخ است. این قله با توفانی که به پا شد، ساییده گردید و فروپاشید. اکنون بهتر می&amp;zwnj;توان بدنه و قاعده&amp;zwnj;ی آن کوه را دید. وقتی از پایان اسلامیسم (اسلام سیاسی قدرت&amp;zwnj;طلب) سخن گفته می&amp;zwnj;شود، توجه معطوف به نمودهایی چون نوک مخروط است، معطوف به چیزهایی که قد بلندتری از حد میانگین قامت مخلوط&amp;zwnj;های عادی شده&amp;zwnj;ی فاشیسم، نژادپرستی، و محافظه&amp;zwnj;کاری دارند. گروه&amp;zwnj;های تروریستی اسلامی به نحو چشمگیری مهار شده&amp;zwnj;اند، اما اسلامیسم همچنان پابرجاست. اسلامیسم از مواضع خود سنگر به سنگر دفاع می&amp;zwnj;کند و همواره مترصد است که سنگر به سنگر پیش رود. پس که بنشیند، سنگر نهایی بنیادی آن آشکار می&amp;zwnj;شود. بنیاد محافظه&amp;zwnj;کاری اسلامی در خانواده است. در این سطح، &amp;quot;پدرسالاری جدید&amp;quot; (هشام شرابی) میراث&amp;zwnj;خوار و نسب&amp;zwnj;نگه&amp;zwnj;دار پدرسالاری سنتی است. در همین جا نبرد سرنوشت&amp;zwnj;سازی در جریان است، میان پدران و فرزندان، میان نسل&amp;zwnj;ها، و میان دو جنس.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پدرسالاری صرفاً استبداد موجودی به نام پدر نیست، پیش از هر چیز یک برنامه&amp;zwnj;ی تأمین اجتماعی و اخلاقی (اخلاقی، به لحاظ عرضه&amp;zwnj;ی مجموعه&amp;zwnj;ای از قواعد برای رفتار اجتماعی) است. تا زمانی که تحول فرهنگی در راستایی سکولار، و مبارزه&amp;zwnj;ی دموکراتیک و عدالت&amp;zwnj;جویانه، امکان آن را فراهم نکنند که بدیل&amp;zwnj;هایی ورشکنانَنده در برابر برنامه&amp;zwnj;ی سنتی تأمین اجتماعی و اخلاقی عرضه شود، پدرسالاری جدید اسلامی عاملی مهم و گاه تعیین&amp;zwnj;کننده در سرنوشت جامعه&amp;zwnj;های خطه&amp;zwnj;ی فرهنگی ما به جا می&amp;zwnj;ماند. تروریسم، شعبه&amp;zwnj;ی کوچکی از جریان جدید محافظه&amp;zwnj;کار است. در وضعیت خاصی انرژی جوش و خروش&amp;zwnj;برانگیزی انباشته شده و آن را فعال می&amp;zwnj;کند. تروریست&amp;zwnj;های اسلامی می&amp;zwnj;توانند کاملا از جنب و جوش بیفتند، و این به هیچ رو به معنای رکود جریان اصلی نیست. محافظه&amp;zwnj;کاری اسلامی این انعطاف را دارد که حتا عرصه&amp;zwnj;ی سیاست روز را ترک کند. نمودهایی از این عقب&amp;zwnj;نشینی دیده می&amp;zwnj;شود که هنوز چندان پررنگ نیستند، که بتوان افول نهایی الهیات سیاسی اسلامی را نتیجه گرفت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/09/10/6844#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5720">اسلام سیاسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5719">اسلامیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5155">بهار عربی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5721">تروریسم اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1935">محمدرضا نیکفر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1974">ناسیونالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2943">۱۱ سپتامبر</category>
 <pubDate>Sat, 10 Sep 2011 21:34:13 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">6844 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>  دولت‌گرایی و رمانتیسم معنوی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/03/28/2827</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/03/28/2827&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مینا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahnamaeh.jpg?1301419304&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بابک مینا &amp;minus; در فرهنگ معاصر ایرانی می&amp;zwnj;توانیم این دو گرایش متضاد را به وضوح ببینیم: از یک طرف در عرصه عینی گرایشی وجود دارد که می&amp;zwnj;توانیم آن را دولت&amp;zwnj;گرایی بنامیم: حسرت شدید به ایجاد دولتی قدرتمند و انسجام یافته که از نظر تکنیکی برتر است و دوم در عرصه ذهنی آن چیزی که می&amp;zwnj;توانیم آن را &amp;laquo;رمانتیسم معنوی ـ دینی &amp;raquo; نام دهیم: نوستالژی به طبیعت، روستاگرایی و علاقه به معنویت عرفانی، عواطف و شاعرانگی.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرفی می&amp;zwnj;خواهیم دولتی مقتدر داشته باشیم از طرفی دیگر شدیداً فرهنگی شعرگونه داریم یا می&amp;zwnj;کوشیم که داشته باشیم. چرا این طور است؟ چرا این دو گرایش به موازات هم دست کم در نیم قرن اخیر رشد کرده&amp;zwnj;اند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسئله وقتی جالب&amp;zwnj;تر خواهد شد که به یاد بیاوریم که در جمهوری اسلامی این دو گرایش به هم می&amp;zwnj;رسند: حکومتی که می&amp;zwnj;خواست و ظاهرا هنوز هم می&amp;zwnj;خواهد ما را از &amp;laquo;مرداب مدرنیته&amp;raquo; و &amp;laquo;تکنیک&amp;zwnj;زدگی&amp;raquo; نجات دهد، اکنون طالب یکی از خطرناک&amp;zwnj;ترین محصولات تکنیک مدرن شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر اتم&amp;zwnj;خواهی و خداجوبی عارفانه حکومت اسلامی را کنار هم قرار بدهیم بهتر می&amp;zwnj;توانیم مسئله را درک کنیم. همچنین به سرعت می&amp;zwnj;بایست به خاطر آوریم که این مسئله محدود به حکومت اسلامی نیست. در دهه پایانی حکومت پهلوی هم این دو گرایش تا حدودی به هم می&amp;zwnj;رسند: از یک طرف برنامه توسعه شاه و از طرف دیگر سنت&amp;zwnj;گرایی و احیای حکمت ایرانی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در حکومت پهلوی البته این دو گرایش حداقل از نظر سیاسی از هم جدا بودند. شاهنشاه به توسعه کشور می&amp;zwnj;پرداخت و ملکه حامی حکمت و سنت و معنویت بود. در جمهوری اسلامی اما این دو گرایش به گونه شگفت&amp;zwnj;انگیزی یکی شدند تا جایی که دیگر باید از یک گرایش واحد صحبت کنیم: تکنیک ـ معنویت&amp;zwnj;گرایی شیعی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مسئله قطعا پیچیده&amp;zwnj;تر و چند بعدی&amp;zwnj;تر از آن است که در اینجا به بررسی آن بپردازیم. قصد ما تنها تامل بر یک نکته است: چرا ما در عرصه عینی به گونه ای افراطی دولت&amp;zwnj;گرا هستیم و در عرصه ذهنی رمانتیک؟ نخست تا حدودی باید دو مفهوم دولت&amp;zwnj;گرایی و رمانتیسم ایرانی را توضیح دهیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سه گفتمان دولت&amp;zwnj;سازی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ایران معاصر سه گفتمان برای ساختن دولت ـ ملت ایرانی وجود دارد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نخست &amp;minus; &amp;nbsp;گفتمان ملی&amp;zwnj;گرایی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ملی&amp;zwnj;گرایی ایرانی بر اساس تاریخی واقعی ـ تخیلی از ایران ساخته شده است: ایرانیان کسانی هستند که پس از بنیان نهادن سه امپراتوری هخامنشی، اشکانی و ساسانی اسلام را به عنوان آئین جدید پذیرفتندو مسلمان شدند. سپس دولت صفوی مهمترین دولت ایرانی ـ شیعی پس از اسلام شد. این میراث ایرانی تا زمان حال ادامه می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ملی&amp;zwnj;گرایی ایرانی نوعی امپراتوری&amp;zwnj;گرایی هست و به تبع آن خواست قدرت و عظمت ایران اصلی مسلم فرض می&amp;zwnj;شود. در گرایش&amp;zwnj;های افراطی&amp;zwnj;تر عصر جدید فرصتی است برای بازسازی و تجدید حیات شکوه امپراتوری&amp;zwnj;های گذشته. ملی&amp;zwnj;گرایی ایرانی از یک منظر خصوصاً در شاخه پهلوی&amp;zwnj;مآب آن چیزی نیست جز خواست بنیان نهادن دولتی مقتر از نظر نظامی، اقتصادی و سیاسی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; دوم &amp;minus; اسلام&amp;zwnj;گرایی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;اسلام از ابتدای تاریخ خود دینی کاملا سیاسی بوده است. در دوره&amp;zwnj;های بعدی تحت تاثیر شرایط اجتماعی و تاریخی هر عصر از میزان این سیاسی بودن کاسته شده یا به آن افزوده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسلام&amp;zwnj;گرایان معاصر ایرانی این امکان بالقوه و بالفعل دین را دوباره در ظاهری مدرن بازسازی کردند و اسلام را به گفتمانی برای ساختن دولت ـ ملت تبدیل کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسلام&amp;zwnj;گرایی نیز تاریخی واقعی ـ تخیلی از اسلام و خصوصا شیعیان ساخته است. شیوه این تاریخ&amp;zwnj;سازی به میزان بسیاری زیادی تقلیدی است از تاریخ&amp;zwnj;سازی ملی&amp;zwnj;گرایانه: پیامبر اسلام نخستین دولت اسلامی را بنیان نهاد و امام اول شیعیان نخستین جانشین بر حق این دولت بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس دولت&amp;zwnj;های اسلامی یکی بعد از دیگری سربرآورند تا دوره ضعف اسلام فرارسید. این ضعف معمولا نظامی و اقتصادی&amp;zwnj;ست و عمدتا در برابر رقیب که همان جهان مسیحیت یا غرب است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دولت اسلامی جدید باید شکوه، عظمت و قدرت گذشته دولت اسلامی را احیا کند. در اسلام&amp;zwnj;گرایی نیز نوعی امپراتوری&amp;zwnj;گرایی وجود دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; سوم &amp;ndash; سوسیالیسم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اهمیت این گفتمان بیشتر در تأثیری&amp;zwnj; است که بر دو گفتمان قبلی &amp;minus; خصوصاً بر اسلام&amp;zwnj;گرایی &amp;minus; گذاشته است، چرا که خود هیچ وقت به طور مستقل به قدرت نرسید و همواره از نظر سیاسی شکست خورده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر دو گفتمان قبلی بومی&amp;zwnj;گرا هستند سوسیالیسم بر طبق ذاتش جهان روا&amp;zwnj;ست. اما هدف این گفتمان هم &amp;shy; مثل همه گفتمان&amp;zwnj;های سوسیالیستی بلوک شرق &amp;shy; ایجاد دولتی مقتدر و نیرومند است. منتها نام آن دولت کارگری&amp;zwnj;ست و ظاهرا متعلق است به زحمت&amp;zwnj;کشان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
خصلت مشترک هر سه گفتمان، دولت&amp;zwnj;گرایی مقتدرانه است. هر سه گفتمان مسئله نهایی و اصلی مدرنیته در ایران را این گونه صورتبندی می&amp;zwnj;کنند: می&amp;zwnj;بایست دولتی قوی به وجود آورد!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین هر سه گفتمان تجلی اراده به قدرت هستند. باید قوی شد و برای قوی شدن باید دولتی قوی به وجود آورد. ملی&amp;zwnj;گرایان برای بازگشت شکوه به &amp;laquo;ایران&amp;raquo; در پی ایجاد دولتی قوی هستند. اسلام&amp;zwnj;گرایان برای قدرت دوباره اسلام و سوسیالیست&amp;zwnj;ها برای رهایی طبقات ستم&amp;zwnj;کش می&amp;zwnj;خواهند دولتی قوی به وجود آورند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;رمانتیسم ایرانی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پدیده رمانتیسم را این گونه توضیح می&amp;zwnj;دهیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باور به این که سوژه انسانی چها&amp;zwnj;رچوبی عقلانی ندارد بلکه ذات آن اراده و عواطف است و این اراده ـ عاطفه می&amp;zwnj;تواند خود را به هر گونه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;خواهد &amp;minus; &amp;nbsp;فارغ از هر&amp;laquo;ساختار&amp;raquo;ی &amp;minus; بسازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این &amp;laquo;منِ رمانتیک&amp;raquo;، خودشیفته و خودبزرگ&amp;zwnj;بین است، چرا که خود و تصورات خود را اصیل می&amp;zwnj;داند و نه محیط، سنت، طبقه و یا یادگیری و روش استدلالی را.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گرایش منِ رمانتیک به این است که هر چیزی &amp;minus; حتی عینی&amp;zwnj;ترین پدیده&amp;zwnj;ها را &amp;minus; محصول خود و یکی از ایده&amp;zwnj;های خود بداند. او در افراطی&amp;zwnj;ترین و هیجان&amp;zwnj;انگیز&amp;zwnj;ترین ادعایش جهان را تنها یکی از ایده&amp;zwnj;های آفریده خود می&amp;zwnj;خواند. ذهنیت رمانتیک سخت دوست دارد خود را شبیه خدا کند: اراده&amp;zwnj;ای رها.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رمانتیسم می&amp;zwnj;تواند نوعی نظریه فلسفی باشد، می&amp;zwnj;تواند نوعی سبک هنری ـ ادبی باشد و می&amp;zwnj;تواند جنبشی اجتماعی ـ سیاسی باشد. در رمانتیسم نظری نظریه ای فلسفی درباره &amp;laquo;منِ رمانتیک&amp;raquo; ساخته می&amp;zwnj;شود. در رمانتیسم هنری ـ ادبی منِ رمانتیک خود و جهان را بیان می&amp;zwnj;کند. و در رمانتیسم اجتماعی ـ سیاسی منِ رمانتیک جهان بی&amp;zwnj;ساختار را دوباره بر اساس اراده و عاطفه خود می&amp;zwnj;آفریند. این من، می&amp;zwnj;تواند منی فردی یا جمعی باشد. مثلا من ایرانی یا من مسلمان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
آن چه در رمانتیسم ایرانی موقعیتی مرکزی دارد داستان&amp;zwnj;سرایی منِ رمانتیک است درباره جدایی&amp;zwnj;اش از اصل که می&amp;zwnj;تواند طبیعت یا دوره&amp;zwnj;ای تاریخی باشد. او از چیزی در بیرون جدا افتاده است و باید دوباره آن را تصاحب کند. رمانتیسم ایرانی برای جبران این جداافتادگی مرتبا می&amp;zwnj;کوشد خود را تعالی بخشد. به عبارت دیگر قدرتی والایش شده را درون خود پرورش دهد. معنویت&amp;zwnj;گرایی و عرفان&amp;zwnj;گرایی شکلی از همین خودپروری متعالی&amp;zwnj;ست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دولت بیرونی، دولت درونی&lt;br /&gt;
&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;
دولت&amp;zwnj;گرایی و رمانتیسم معاصر دو وجه یک پدیده هستند: اراده به قدرت. اگر دولت&amp;zwnj;گرایی قدرت&amp;zwnj;گرایی در عینیت است، برای جبران فقدانی در گذشته یا حال ( نوستالژی به شکوه ایران یا عظمت اسلام در گذشته و آرمان&amp;zwnj;شهر کارگری در آینده) رمانتیسم قدرتی درونی شده و ذهنی&amp;zwnj;شده است برای جبران همین فقدان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رمانتیسم دولت&amp;zwnj;گرایی در عرصه روح است. شکل ذهنی شده و درونی&amp;zwnj;شده اراده به قدرت است. متقارن با هر شکلی از دولت&amp;zwnj;گرایی نوعی رمانتیسم و دولت&amp;zwnj;گرایی ذهنی شده نیز هست: قرینه ملی&amp;zwnj;گرایی رمانتیسم ملی&amp;zwnj;گرایانه است، قرینه دولت&amp;zwnj;گرایی اسلامی رمانتیسم معنویت&amp;zwnj;گرا و خداجو، و قرینه دولت&amp;zwnj;گرایی سوسیالیستی رمانتیسم چپ است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
جمهوری اسلامی نمونه کامل پیوند دولت&amp;zwnj;گرایی و رمانتیسم است؛ درعرصه ذهنی به جستجوی خداست و در عرصه عینی به جستجوی اتم. هر دو یک چیز هستند: اراده به قدرتی مطلق.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفاوت جمهوری اسلامی با همه دین&amp;zwnj;سالاری&amp;zwnj;های پیشین آگاهی ضمنی از سکوت خداوند است. رمانتیسم دینی معاصر آگاه و نیمه&amp;zwnj;آگاه دوری و یا مرگ خدا را درک کرده است. جمهوری اسلامی بر پایه چنین آگاهی شکل گرفته است. آرزوی آن در عرصه ذهنی بازگرداندن خدا است. این تلاش به شکل اراده&amp;zwnj;گرایی معنوی خود را نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به راستی اگر خدا سکوت کرده و یا به دوردست&amp;zwnj;ها گریخته پس چه کسی باید به جای او سخن بگوید؟ این ما هستیم که با اراده دینی خود خدا را بازمی&amp;zwnj;گردیم و یا به جای او سخن می&amp;zwnj;گوییم. خدا خود در جهان نیست پس باید جهان را تصاحب کرد و او را زنده کرد. برای تصاحب جهان باید قوی بود. و برای قوی بودن باید دولتی مقتدر بر پا کرد. این چنین است که در حکومت اسلامی با دو گرایش به ظاهر متضاد اما در باطن متحد مواجه ایم: از طرفی خدا&amp;zwnj;جویی و معنویت&amp;zwnj;طلبی و شاعرانگی و از طرفی دیگر تکنیک&amp;zwnj;طلبی و برتری&amp;zwnj;طلبی و نظامی&amp;zwnj;گری.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جمهوری اسلامی اکنون تمام جنون رمانتیک دینی و حتی غیر&amp;zwnj;دینی معاصر را در خود جمع کرده و در عرصه عینی همه میل تکنیک&amp;zwnj;خواهی و دولت&amp;zwnj;گرایی را. اما ـ اینجا نکته ای طنزآمیز وجود دارد ـ با این همه نه خدا را یافته است و نه دولتی قوی بر پا کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهمترین شکست جمهوری اسلامی در یافتن خدا این بود که اگر خدا به زمین می&amp;zwnj;آمد، ناگهان همه زنان دوباره از خدا رو می&amp;zwnj;گرفتند و به زیر چادر می&amp;zwnj;خزیدند. اما چهره شهرهای بزرگ و کوچک ایران نشانی از حضور یا نزدیکی خدا ندارد. در عرصه عینی هم گر چه جنون تکنیکی&amp;zwnj;اش روز به روز خطرناک&amp;zwnj;تر و بیشتر می&amp;zwnj;شود اما عملا نتوانسته است دولتی واقعا قوی بسازد. بنابراین پروژه دولت ـ ملت&amp;zwnj;سازی اسلامی چه در عرصه ذهنی و چه در عرصه عینی عملا شکست خورده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سه گفتمان دولت&amp;zwnj;سازی، دو گفتمان عملا حذف شده&amp;zwnj;اند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسلام&amp;zwnj;گرایی در عمل شکست خورد؛ و سوسیالیسم هم که می&amp;zwnj;دانیم عملا دیگر وجود ندارد، گر چه رمانتیسم چپ وجود دارد. بنابراین آینده ایران را ملی&amp;zwnj;گرایی رقم خواهد زد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما پرسش آینده این خواهد بود که این ملی گرایی دقیقا چه چهره ای دارد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا بیشتر شبیه ملی&amp;zwnj;گرایی پهلوی خواهد بود یا ملی&amp;zwnj;گرایی مصدقی؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و یا چهره ای کاملا جدید خواهد داشت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مهمتر این که آیا این ملی گرایی دوباره و به شکلی دیگر آن جنون پنهان رمانتیک را احیا &amp;nbsp;نخواهد کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/03/28/2827#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1934">اندیشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C">جمهوری اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1975">دولت‌سازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1973">رمانتیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1974">ناسیونالیسم</category>
 <pubDate>Sun, 27 Mar 2011 22:51:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">2827 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>