<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1938/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>بابک مستوفی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1938/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>اسطوره‌ای به نام گوگوش</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/music/2012/03/22/12277</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/music/2012/03/22/12277&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کنسرت نوروزی گوگوش در لندن در نخستین روز سال ۱۳۹۱        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مستوفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-azdastnadahid&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    no        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/gobamo01.jpg?1332617383&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مستوفی - روز اول سال نو، گوگوش که به راحتی می&amp;zwnj;توان او را پرطرفدار&amp;zwnj;ترین خواننده پاپ ایرانی نامید، به دوستدارانش عیدی داد و آن کنسرتی بود که در سالن باشکوهی در لندن برگزار شد. کنسرت نوروزی گوگوش بر خلاف غالب کنسرت&amp;zwnj;های ایرانی، تقریباً بدون تأخیر آغاز و با نظم کامل اجرا شد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;چه دوستدار این نوع موسیقی باشیم یا نه، نمی&amp;zwnj;توان کتمان کرد که گوگوش طی چندین دهه خوانندگی به یک اسطوره بدل شده و ترانه&amp;zwnj;هایش با دل و جان بسیاری از مردم آمیخته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بسیاری بر این باورند که شروع کار مجدد گوگوش پس از دو دهه سکوت، اشتباهی بود که به اسطوره او لطمه زد. شاید او در این دور تازه هیچگاه ترانه&amp;zwnj;ای به شهرت ترانه&amp;zwnj;های قدیمی&amp;zwnj;اش نخواند، اما استقبال بی&amp;zwnj;نظیر از کنسرت&amp;zwnj;های او در سراسر دنیا- با بلیت&amp;zwnj;های بسیار گران که بدعتی در قیمت&amp;zwnj;گذاری کنسرت&amp;zwnj;های موسیقی ایرانی&amp;zwnj;ست، این&amp;zwnj;بار در لندن با بلیت&amp;zwnj;های ۶۵، ۸۵ و ۱۲۰ پوندی- از این واقعیت نشان دارد که اسطوره گوگوش هنوز پابرجاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;303&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/gobamo02.jpg&quot; /&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد که گوگوش هوشمندانه در حال مراقبت از این اسطوره است. به رغم سن و سال، هنوز&amp;zwnj; تر و تازه و با انرژی روی صحنه حاضر می&amp;zwnj;شود و می&amp;zwnj;داند که مردم از او چه می&amp;zwnj;خواهند. در نتیجه، خواست آن&amp;zwnj;ها را با خواندن ترانه&amp;zwnj;های قدیمی برآورده می&amp;zwnj;کند. در واقع کنسرت لندن تکراری بود از ترانه&amp;zwnj;های قدیمی او که همراهی تماشاگران را به دنبال داشت و تنها دو سه ترانه جدید&amp;zwnj;تر در آن خوانده شد. برای همین تماشاگران در کنسرت نوروزی گوگوش در لندن ترانه&amp;zwnj;هایی شنیدند که غالباً با آن&amp;zwnj;ها زندگی کرده&amp;zwnj;اند و به قول گوگوش او آن&amp;zwnj;ها را برای پدربزرگ&amp;zwnj;ها و مادربزرگ&amp;zwnj;های تماشاگران و بعد پدر&amp;zwnj;ها و مادر&amp;zwnj;ها و حالا برای خودشان اجرا می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از مقدمه اولیه، گوگوش ضمن تبریک عید و خوشحالی از بابت گذراندن شب اول سال نو با تماشاگران، ترانه &amp;laquo;منو با خودت ببر&amp;raquo; را خواند که تماشاگران را به وجد آورد و زمزمه آن&amp;zwnj;ها را به همراه داشت. گوگوش نه تنها مخالفتی با زمزمه تماشاگران نداشت، بلکه از آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواست که در تمام طول کنسرت با او بخوانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او پس از این ترانه گفت: &amp;laquo;خب امشب ترانه&amp;zwnj;های قدیمی رو بخونیم دیگه، نه؟ شما هم با من بخونید. جدید&amp;zwnj;ها رو هم لابلا می&amp;zwnj;خونیم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سپس &amp;laquo;غریب آشنا&amp;raquo; با همراهی مردم، حس و حال سالن را گرم کرد و رقص&amp;zwnj;های گوگوش هم در لابلای اجرا، طرفداران او را بیشتر به وجد آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از این ترانه، گوگوش از مردم پرسید: &amp;laquo;خوبه؟&amp;raquo; و بعد با درآوردن گوشی از گوش&amp;zwnj;اش گفت: &amp;laquo;می&amp;zwnj;خوام همه رو بشنوم، نه فقط صدای این گوشی رو!&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;تو اون کوه بلندی...&amp;raquo; ترانه بعدی بود که با بده و بستان حسی گوگوش با نوازنده&amp;zwnj;ها همراه بود و پس از آن با شوخی&amp;zwnj;های گوگوش با تماشاگران همراه شد که اشاره&amp;zwnj;ای بود به بلیت&amp;zwnj;های بسیار گران&amp;zwnj;قیمت کنسرت: &amp;laquo;آقایون مثل اینکه زیاد خرج کرده&amp;zwnj;اند، عیب نداره دیگه، گوگوش فقط یه شب براتون می&amp;zwnj;خونه!&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/gobamo03.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ترانه &amp;laquo;من و تو&amp;raquo; ترانه بعدی بود که گوگوش در میانه به اشتباه فکر کرد که ترانه تمام شده و بعد باز ادامه داد. اما نیازی به پنهان&amp;zwnj;کاری ندید و پس از اجرای این ترانه ابایی نداشت که به آن اشاره کند: &amp;laquo;حواسم می&amp;zwnj;ره یه جای دیگه، شعر یادم می&amp;zwnj;ره، فکر کردم تموم شد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;هم&amp;zwnj;صدای خوبم&amp;raquo; و &amp;laquo;من همونم که یه روز...&amp;raquo; ترانه&amp;zwnj;های خاطره&amp;zwnj;انگیز بعدی بودند که تا اینجای کنسرت ترانه&amp;zwnj;های قدیمی گوگوش را تکمیل می&amp;zwnj;کردند و شوق و شعف تماشاگران را موجب می&amp;zwnj;شدند. گوگوش در ترانه دوم با کشیدن صدای خود، نشان داد که هنوز طراوت و تازگی صدای خود و نفس&amp;zwnj;های عمیقش را می&amp;zwnj;تواند به رخ بکشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک ترانه فرانسوی، بخش بعدی برنامه بود که با چند کلام فرانسوی در انتها هم همراه شد: &amp;laquo;مرسی بوکو... سو بین؟&amp;raquo; (یعنی: خیلی متشکرم. خوب هستین؟)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;150&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/gobamo04.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;داغ یه عشق قدیمی&amp;raquo; باز خاطرات طرفداران او را زنده کرد و پس از آن، با آن&amp;zwnj;که گوگوش تا اینجای کار فقط ترانه&amp;zwnj;های قدیمی&amp;zwnj;اش را خوانده بود، گفت: &amp;laquo;حالا یکی از ترانه&amp;zwnj;های قدیمی&amp;zwnj;ام رو براتون بخونم&amp;raquo; که خنده حضار را در پی داشت. این اولین ترانه&amp;zwnj;ای بود که گوگوش خوانده بود و در آن سال&amp;zwnj;ها به شکل صفحه عرضه شده بود و فروش خوبی هم داشت. گوگوش با یادی از پرویز مقصدی و ایرج جنتی عطایی این ترانه را خواند: &amp;laquo;بی&amp;zwnj;تو خسته&amp;zwnj;ام، دلشکسته&amp;zwnj;ام...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از آن گوگوش با یادی از حسن شماعی&amp;zwnj;زاده ترانه&amp;zwnj;ای را با احساس خواند تا بعد به ترانه مشهور &amp;laquo;کویر&amp;raquo; رسید که ابایی نداشت صدایش را تا انتها&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کند و به قوت اجراهای جوانی&amp;zwnj;اش بیت&amp;zwnj;های سختی در این اجرا را به خوبی با تماشاگر قسمت کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از آن نوبت به ترانه پایانی پخش اول رسید: &amp;laquo;می&amp;zwnj;گفتی بی&amp;zwnj; تو هیچم..&amp;raquo; یکی از معروف&amp;zwnj;ترین ترانه&amp;zwnj;های گوگوش که با انرژی و هیجان اجرا شد و بسیار مورد استقبال قرار گرفت، تا آنجا که تماشاگران با صدای بلند اشعار این ترانه را فریاد می&amp;zwnj;زدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از یک استراحت، گوگوش بخش دوم را با یک ترانه مشهور دیگر آغاز کرد: &amp;laquo;بشنو همسفر من...&amp;raquo; که شروع خوبی برای بخش دوم کنسرت بود. ترانه بعدی، &amp;laquo;تو بزرگ&amp;zwnj;ترین سؤالی..&amp;raquo; نقطه متضاد ترانه اول بود و حال و هوای سالن را نوستالژیک کرد، تا اینکه گوگوش از تماشاگران پرسید: &amp;laquo;همشهری دارم اینجا؟ یاشاسین آذربایجان!&amp;raquo; و بعد یک ترانه ترکی خواند که بلافاصله با ترانه ترکی معروف بعدی، &amp;laquo;سکینه دایگیزی نای نای&amp;raquo; ادامه یافت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/gobamo05.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از آن گوگوش اولین ترانه جدیدترش را اجرا کرد، ترانه&amp;zwnj;ای که سال گذشته در آکادمی گوگوش خوانده بود: &amp;laquo;به زیر سقف این خونه، منم مثل تو مهمونم...&amp;raquo; مقایسه این ترانه با ترانه&amp;zwnj;های قدیمی&amp;zwnj;ای که تا اینجای کار اجرا شده بود، یک نکته کلیدی را بخاطر می&amp;zwnj;آورد و آن قدرت شعر بود که چطور تقریباً در تمام ترانه&amp;zwnj;های قبلی با اشعاری قوی و تاثیرگذار روبروبودیم، اما اشعار ترانه&amp;zwnj;های این روز&amp;zwnj;ها به آن قوت نیستند و تاثیرگذاری آن&amp;zwnj;ها را ندارند. شاید دوره بزرگان در ترانه سرایی هم به سر آمده و نیاز به نسل تازه&amp;zwnj;ای از بزرگان داریم تا ترانه&amp;zwnj;هایی با آن قدرت خلق شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیش از اجرای &amp;laquo;باران تویی&amp;raquo;، گوگوش پرسید: &amp;laquo;بابک سعیدی اینجاست؟&amp;raquo; و بعد گفت: &amp;laquo;من همه بابک&amp;zwnj;ها رو جذب می&amp;zwnj;کنم!&amp;raquo; که اشاره به همکاری نزدیک چندین ساله&amp;zwnj;اش با بابک امینی، نوازنده&amp;zwnj;اش بود؛ که در قطعه بعدی فرصت تک&amp;zwnj;نوازی را یافت که با همراهی گوگوش، آهنگ &amp;laquo;من و گنجشک&amp;zwnj;های خونه&amp;raquo; اجرا شد. پس از پایان این قطعه گوگوش گفت: &amp;laquo;دم شماعی&amp;zwnj;زاده گرم!&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;آسمون ابریه اما...&amp;raquo; شور و حال رقص را به سالن بازگرداند که بلافاصله با آهنگ طرب&amp;zwnj;انگیز &amp;laquo;آهای دختر دریا&amp;raquo; ادامه پیدا کرد که ترکیب به&amp;zwnj;جایی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای ترانه بعدی، گوگوش با احساسات مردم روبرو شد و بغض گلویش را گرفت. همین بغض کمک کرد تا &amp;laquo;پنجره&amp;raquo; را با احساس&amp;zwnj;تر بخواند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;از تو که حرف می&amp;zwnj;زنم&amp;raquo; و &amp;laquo;پیشکشم برای تو&amp;raquo; ترانه&amp;zwnj;های بعدی بودند که با حال و هوای جداگانه خود اجرا شدند تا نوبت به &amp;laquo;جاده&amp;raquo; برسد؛ یکی از معروف&amp;zwnj;ترین آثار گوگوش که او برای اجرایش سنگ&amp;zwnj; تمام گذاشت و با صدای بسیار بالا برای بیت &amp;laquo;جاده آغوش&amp;zwnj;اش رو باز کرده برام&amp;raquo; و بعد &amp;laquo;جاده فریاد می&amp;zwnj;زنه بیا&amp;raquo;، اوج صدا و نفس گوگوش را به همراه داشت که با تشویق حضار در میانه ترانه روبرو شد. گوگوش که موقع خواندن احساساتی شده بود، اشک&amp;zwnj;هایش را پس از پایان ترانه پاک کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قطعه آخر، یک ترانه انگلیسی بود که به رغم طرب&amp;zwnj;انگیز بودن و استقبال تماشاگران برای رقص، شاید نقطه پایان مناسبی برای پایان کنسرت نبود و شاید تماشاگران ترجیح می&amp;zwnj;دادند که با زمزمه مثلاً &amp;laquo;کمکم کن&amp;raquo; به&amp;zwnj;جای یک ترانه انگلیسی از سالن خارج شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این کنسرت بابک امینی به عنوان نوازنده گیتار الکترونیک و آکوستیک و تنظیم&amp;zwnj;کننده آهنگ&amp;zwnj;ها و نوازنده&amp;zwnj;های خارجی برای پرکاشن، درامز، کیبورد، ساکسیفون، دودوک و فلوت حضور داشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/music/2012/03/22/12277#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1938">بابک مستوفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5492">موسیقی ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10482">کنسرت نوروزی گوگوش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10483">کنسرت گوگوش 1391</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10484">کنسرت گوگوش 2012</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4399">گوگوش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/music">آهنگ زمانه</category>
 <pubDate>Thu, 22 Mar 2012 06:41:32 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">12277 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>امیر نادری: &quot;اینقدر حرف مفت نزنید&quot; </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2012/01/26/10377</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2012/01/26/10377&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نظر امیر نادری درباره سینما و تجربه‌اش در کارگردانی فیلم &amp;quot;کات&amp;quot; در ژاپن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    امیر نادری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مستوفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/amirnadbm01.jpg?1327782390&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مستوفی - امیر نادری را ایرانی&amp;zwnj;ها بیشتر با &amp;quot;تنگنا&amp;quot; و &amp;quot;تنگسیر&amp;quot; و &amp;quot;دونده&amp;quot; و &amp;quot;آب، باد، خاک&amp;quot; می&amp;zwnj;شناسند و نه شخصیت&amp;zwnj;های آمریکایی و ژاپنی. اما نادری حالا می&amp;zwnj;خواهد به&amp;zwnj;جای &amp;quot;امیرو&amp;quot; قصه&amp;zwnj;هایی بگوید که به قول خودش &amp;quot;جهانی&amp;quot; هستند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;نادری در دهه ۶۰ از ایران رفت و ساکن آمریکا شد. طی این سال&amp;zwnj;ها، هر چند سال یک&amp;zwnj;بار فیلمی ساخت و در جشنواره&amp;zwnj;های مختلف به نمایش گذاشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آخرین فیلمش &amp;quot;کات&amp;quot; نام دارد که در ژاپن ساخته شده و داستان فردی را روایت می&amp;zwnj;کند که عاشق سینماست. او  برای پس دادن قرض برادرش تصمیم می&amp;zwnj;گیرد که به کیسه&amp;zwnj;بوکس مافیای ژاپن بدل شود و بابت هر مشتی که می&amp;zwnj;خورد، پول دریافت کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فیلم با نظرات متفاوت منتقدان روبرو شد و بیشتر به خاطر چندین صحنه شعاری درباره سینما مورد انتقاد قرار گرفت. به گفته امیر نادری نادری علت اصلی ساخت این فیلم اصلاً همین صحنه&amp;zwnj;ها هستند. گویا او می&amp;zwnj;خواهد به هر قیمتی پیامی را به تماشاگران منتقل کند، هر چند همین پیام باعث پرداخت سطحی و شعاری اثر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امیر نادری در بروشور فیلم، درباره ساخت این فیلم توضیحاتی می&amp;zwnj;دهد. ترجمه بخش&amp;zwnj;هایی از آن را می&amp;zwnj;خوانیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/amirnadbm02.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آخرین سامورایی سینما&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امیر نادری - در طول تاریخ همیشه جامعه در همه جا با هنر برخورد داشته است. امروزه قدرت مسائل مالی پرقوت&amp;zwnj;تر از همیشه است و دست کثیفی بر روی هنر گذاشته است، به&amp;zwnj;خصوص در سینما. خشم &amp;quot;شوجی&amp;quot;، قهرمان فیلم &amp;quot;کات&amp;quot; واکنشی&amp;zwnj;ست در برابر این شرایط. او برای چیزی که باور دارد می&amp;zwnj;جنگد و مذهبش سینما در خالص&amp;zwnj;ترین شکلش است. شوجی می&amp;zwnj;پذیرد که به عنوان کیسه&amp;zwnj;بوکس آماج حمله قرار بگیرد و به این ترتیب نه فقط قرض برادرش را می&amp;zwnj;دهد بلکه این بخشی&amp;zwnj;ست از واکنش او در برابر جامعه&amp;zwnj;ای که رفتار حقیرانه&amp;zwnj;ای با سینما دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر ضربه&amp;zwnj;ای که شوجی می&amp;zwnj;خورد از کسانی است که سینما را فقط برای درآمد یا سرگرمی به این سطح نازل رساندند. تماشاگران نوجوان شست و شوی مغزی شده&amp;zwnj;اند تا بیشتر و بیشتر از این نوع فیلم&amp;zwnj;ها خوششان بیاید. سلیقه آن&amp;zwnj;ها توسط تجارت دیکته شده است. سینمای امروز نیاز به تغییر دارد. رفتار شوجی و این فیلم حرکت کوچکی هستند برای این تغییر. کسی باید بایستد و فریاد بزند و شوجی این کار را در &amp;quot;کات&amp;quot; انجام می&amp;zwnj;دهد. برای من شوجی آخرین سامورایی سینماست. سامورایی&amp;zwnj;&amp;zwnj;یی که خود را فدای چیزی که باور دارد می&amp;zwnj;کند: سینمای ناب.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اینقدر حرف مفت نزنید!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/amirnadbm04.jpg&quot; /&gt;فیلمسازان بزرگ گذشته روحشان را بر سر ارتقاء سینما به عنوان هنر گذاشتند. تلاش آن&amp;zwnj;ها برای ما باقی ماند تا امروز سپاسگزار آن&amp;zwnj;ها باشیم. اما میراث آن&amp;zwnj;ها خیلی زود بر باد رفته است. هر کسی می&amp;zwnj;داند که سینمای امروز مسموم شده است. فیلم&amp;zwnj;های مستقل در قفسه خاک می&amp;zwnj;خورند. اگر خوش شانس باشند یک&amp;zwnj;بار در جایی به طور مجانی به نمایش درمی&amp;zwnj;آیند. در این نوع فیلم&amp;zwnj;ها آشکارا سودی وجود ندارد. خوش شانس&amp;zwnj;ها شاید چند تایی دی وی دی در اینترنت بفروشند. بدبختانه جایی برای اکران این فیلم&amp;zwnj;ها وجود ندارد. همه سالن&amp;zwnj;های هنری بسته شده&amp;zwnj;اند یا دچار مضیقه&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر می&amp;zwnj;خواهید بدانید که چرا نام &amp;laquo;کات&amp;raquo; را برای این فیلم برگزیدم، باید بگویم برای این است که بگویم: &amp;quot;اینقدر در سینمای امروز حرف مفت نزنید!&amp;quot;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که شوجی در فیلم فریاد می&amp;zwnj;زند: &amp;quot;سینما فاحشه نیست. سینما هنر است و باید به آن احترام گذاشت.&amp;quot; خیلی زود تنها خاکستر سینمای حقیقی باقی خواهد ماند. نسل آینده ممکن است مرجعی برای سینمای خالص از این سال&amp;zwnj;ها نداشته باشد. ما باید پیش از آنکه دیر شود کاری انجام دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فیلمنامه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من داستان و دیالوگ&amp;zwnj;ها را در اصل به انگلیسی نوشتم؛ با کمک دوست عزیزم ابو فرمان، شاعر و ویدئو آرتیست ایرانی که در مونترال بزرگ شده است. عاقبت متوجه شدم که حس و ظرافت زبان فارسی بسیار بیشتر از انگلیسی به ژاپنی نزدیک است. برای همین تمام فیلمنامه را به فارسی نوشتم و بعد به ژاپنی ترجمه شد. شوزو ایچیاما، برنامه&amp;zwnj;ریز &amp;quot;فیلمکس&amp;quot; توکیو و تاریخ&amp;zwnj;نگار سینمایی مرا به شینجی آیاما فیلمساز ژاپنی معرفی کرد. فیلم درخشان او، &amp;laquo;من کشف کردم!&amp;raquo; (Eureka) را دیده بودم. آیاما روی دیالوگ&amp;zwnj;ها کار کرد و به من کمک کرد تا برخی سکانس&amp;zwnj;ها را دوباره بنویسم. شناختن او حین این همکاری لذت بزرگی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/amirnadbm03.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;زبان واقعاً مهم نیست&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اصلاً ژاپنی بلد نیستم، اما این برایم مانع بزرگی نبود. زبان دیالوگ&amp;zwnj;ها واقعاً برایم مسأله&amp;zwnj;ای نیست. با اینکه ستایشگر دیالوگ&amp;zwnj;های تأثیرگذار در آثار دیگران هستم، اما خودم مرد دیالوگ نیستم. برای من معنای دیالوگ کمک به پیشبرد قصه است. معمولاً فیلمبرداری صحنه&amp;zwnj;های بدون دیالوگ برایم خیلی الهام&amp;zwnj;بخش&amp;zwnj;تر است. سکانس&amp;zwnj;های بدون دیالوگ دنیای من هستند. سکوت هم بخش مهمی از جهان من است. علاقه من به فیلمسازی به کار کردن با تصویر، حرکت، صدا، تدوین و سکوت مرتبط است. فکر می&amp;zwnj;کنم این عناصر در بین شخصیت&amp;zwnj;های اصلی &amp;quot;کات&amp;quot; هم هست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقطه مشترک&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/amirnadbm05.jpg&quot; /&gt;به کمک مترجم&amp;zwnj;ها سر صحنه قادر بودم با بازیگران و اعضای گروه ارتباط برقرار کنم. بیشتر آن&amp;zwnj;ها انگلیسی مرا می&amp;zwnj;فهمیدند اما از انگلیسی حرف زدن به&amp;zwnj;خاطر خجالت ویژه ژاپنی پرهیز می&amp;zwnj;کردند. وقتی با بازیگران و گروهی کار می&amp;zwnj;کنم، شرط اول این است که آن&amp;zwnj;ها ابتدا باید فیلم&amp;zwnj;های قبلیم را ببینند. آن&amp;zwnj;ها نیاز دارند که یک قدم به دنیای فیلمسازی من نزدیک بشوند. من خودم و اندیشه&amp;zwnj;هایم را در آن&amp;zwnj;ها قرار داده&amp;zwnj;ام. باور دارم که تمرکز باید بر روی حال و هوا و اتمسفری باشد که در صحنه خلق می&amp;zwnj;شود. همه چیز از اعتماد مشترک آغاز می&amp;zwnj;شود که از کلام و قول دادن&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;آید بلکه بعد از فیلمبرداری دو سه صحنه شکل می&amp;zwnj;گیرد. این اتفاق زمانی می&amp;zwnj;افتد که آن&amp;zwnj;ها تجربه می&amp;zwnj;کنند که من چه می&amp;zwnj;خواهم بگویم و چطور می&amp;zwnj;گویم. هیچکس حتی خودم هم نمی&amp;zwnj;دانم که که این جادو چه وقت اتفاق می&amp;zwnj;افتد. همیشه موقع فیلمبرداری لحظه&amp;zwnj;ای هست که همه به یک نقطه مشترکی می&amp;zwnj;رسند و از آن لحظه همه در&amp;zwnj;ها باز می&amp;zwnj;شود. این اتفاق به ویژه در &amp;quot;کات&amp;quot; افتاد. بعد از آن دیگر به استفاده زیاد از کلمات نیازی نبود چون حس میان ما همه حرف&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;زد. با یک نگاه یا اشاره یا حتی سکوت، ما قادر به مکالمه بودیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جایی برای بداهه نبود&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گه&amp;zwnj;گاه حس می&amp;zwnj;کردم که ساختن فیلم در ژاپن نوعی هاراکیری [خودکشی به سبک سامورایی] است! ژاپن کشور بسیار نظام&amp;zwnj;مند با تأکید بر جزئیات دقیق است. وقتی که صبح سر صحنه حاضر می&amp;zwnj;شوی همه چیز از آغاز تا انجام برنامه&amp;zwnj;ریزی شده و باید برای همه در صحنه روشن باشد. کار کردن در ژاپن یعنی کار کردن به شدت با قاعده و نظام&amp;zwnj;مند. هضم این موضوع ابتدا برای من سخت بود چون جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جوی آزاد برای یافتن لحظه&amp;zwnj;های جادویی برنامه&amp;zwnj;ریزی نشده در هر صحنه را دوست دارم. اما زبان و فرهنگ ژاپنی فرصت زیادی به بداهه&amp;zwnj;کاری نمی&amp;zwnj;دهد. سختگیری&amp;zwnj;ها&amp;zwnj; گاه کمرم را شکست، اما کار کردن در ژاپن را دوست داشتم. به رغم مشکلات، فکر می&amp;zwnj;کنم کارم را خوب انجام داده&amp;zwnj;ام و نتیجه رضایت&amp;zwnj;بخش است. زبان سینما یک زبان جهانی&amp;zwnj;ست که به من اجازه داد که خودم را با فرهنگی که به آن تعلق ندارم وفق بدهم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;u&gt;ویدئو: پیش&amp;zwnj;پرده &amp;quot;کات&amp;quot; ساخته امیر نادری&lt;/u&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/9xAKjMRf-dA?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2012/01/26/10377#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5905">امیر نادری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1938">بابک مستوفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5904">کات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/9xAKjMRf-dA" fileSize="1211" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/9xAKjMRf-dA/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/9xAKjMRf-dA" length="1211" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Thu, 26 Jan 2012 06:04:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10377 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>روشنفکری به روایت داریوش آشوری </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/10/22/7722</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/10/22/7722&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سخنرانی داریوش آشوری در سالن کتابخانه کنزینگتون در لندن درباره مفهوم روشنفکری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     بابک مستوفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;190&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/darashbm01.jpg?1319481245&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مستوفی - لندن چندی پیش میزبان داریوش آشوری نویسنده و مترجم شناخته&amp;zwnj;شده ساکن پاریس بود. او که با ترجمه درخشانش از &amp;quot;چنین گفت زرتشت&amp;quot; نیچه و تألیفات متعدد درباره فلسفه، مدرنیته وجامعه (همچون &amp;quot;ما و مدرنیته&amp;quot; و &amp;quot;زبان باز&amp;quot;) شناخته شده است، به دعوت کانون ایران به سخنرانی درباره ریشه&amp;zwnj;های روشنفکری و معنای آن پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;آشوری ضمن اشاره به اینکه روشنفکری چندان مفهوم ساده و روشنی نیست و سایه تاریخ بر روی آن افتاده است، روشنفکری را از مفاهیم دنیای مدرن دانست: &amp;quot;روشنفکر کلمه ساده&amp;zwnj;ای است؛ روشن به اضافه فکر. صفتی است برای کسانی که فکرشان روشن است یا اشاره&amp;zwnj;ای است به یک گروه اجتماعی. حالا اینکه این عده این &amp;quot;روشنی&amp;quot; فکر را از کجا آورده&amp;zwnj;اند و اینکه روشنی فکر عده&amp;zwnj;ای، تاریکی فکر دیگران را تداعی می&amp;zwnj;کند، موضوع بحث است.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آشوری درباره کسانی که به آن&amp;zwnj;ها روشنفکر اطلاق می&amp;zwnj;شود گفت: &amp;quot;کسانی که تحصیل&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند و اهل ادبیات، علوم انسانی و فلسفه هستند، بیشتر از مقوله روشنفکر به حساب می&amp;zwnj;آیند تا کسانی که مثلاً در رشته پزشکی یا مهندسی تحصیل می&amp;zwnj;کنند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این سخنران درباره ریشه&amp;zwnj;های این کلمه گفت: &amp;quot;این کلمه بعد از شهریور ۲۰ در زبان فارسی پیدا شده و گویا اولین بار احسان طبری آن را به کار برده است. در اندیشه پرولتاریا به کسانی گفته می&amp;zwnj;شود که نهضت را رهبری می&amp;zwnj;کنند. از طریق فعالیت&amp;zwnj;های چپ&amp;zwnj;ها این مفهوم در ایران جا افتاد. اما پیش&amp;zwnj;تر هم این مفهوم به عنوان &amp;quot;منورالفکر&amp;quot; به کار برده می&amp;zwnj;شد. کلمه منورالفکر از نیمه&amp;zwnj;های قرن نوزدهم از طریق ترکیه عثمانی وارد زبان فارسی شد و به کسانی اطلاق می&amp;zwnj;شد که بادهای انقلاب&amp;zwnj;های مدرن اروپا بخصوص انقلاب فرانسه به آن&amp;zwnj;ها خورده بود. ترک&amp;zwnj;ها به اروپا نزدیک&amp;zwnj;تر بودند و بیشتر تأثیر پذیرفتند و به همین دلیل این مفهوم و بسیاری از مفاهیم دیگر مثل &amp;quot;ملت&amp;quot; را ساختند که ما در فارسی استفاده می&amp;zwnj;کنیم. این کلمه برمی&amp;zwnj;گردد به مفاهیم &amp;quot;اینتلکتوئال&amp;quot; در انگلیسی و &amp;quot;انتلکتوئل&amp;quot; در فرانسه که به کسانی اطلاق می&amp;zwnj;شود که با عقل در ارتباط&amp;zwnj;اند، کسانی که از قرون وسطی خارج شده&amp;zwnj;اند که به آن اومانیسم یا انسان&amp;zwnj;باوری می&amp;zwnj;گویند که همراه است با علم&amp;zwnj;باوری و مجموعه جهان&amp;zwnj;نگری&amp;zwnj;هایی که مدرن شناخته می&amp;zwnj;شوند. در نتیجه با قشر اجتماعی&amp;zwnj;ای سر و کار داریم که در تاریخ پیش از آن وجود نداشته&amp;zwnj;اند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آشوری این پرسش را در ادامه بحث طرح کرد که آیا می&amp;zwnj;توان امثال سعدی و فردوسی را روشنفکر خواند؟ پاسخ وی منفی بود از این رو که روسنفکری مفهوم تازه&amp;zwnj;ای است و با آنکه آن&amp;zwnj;ها افرادی عمیق و بافکر بوده&amp;zwnj;اند، نمی&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;ها را روشنفکر خواند: &amp;quot;آل&amp;zwnj;احمد در یک جا از پشت پدرانش حرف می&amp;zwnj;زند و از ناصرخسرو اسم می&amp;zwnj;برد، اما نمی&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;ها را در یک رده گذاشت.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آشوری درباره ریشه&amp;zwnj;های تولد روشنفکری گفت: &amp;quot;در قرن شانزدهم و در دوره رنسانس و پس از آن، انسان به خودش و اندیشه خودش متکی می&amp;zwnj;شود و سعی می&amp;zwnj;کند از نو همه چیز را تعریف کند و مفهوم نقد از اینجا باب می&amp;zwnj;شود، اینکه همه چیز را می&amp;zwnj;شود بازسنجی کرد و این از ویژگی&amp;zwnj;های دنیای مدرن است. دوران مدرن همه چیز را به زیر سؤال می&amp;zwnj;کشد و این ریشه پیدایش نقد است. سه اثر بزرگ کانت که ستون و محور اندیشه فلسفی مدرن هستند عنوانشان با کلمه نقد شروع می&amp;zwnj;شود.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/darashbm02.jpg&quot; /&gt;زبان باز، از مهم&amp;zwnj;ترین آثار داریوش آشوری در قلمرو زبان&amp;zwnj;شناسی. آشوری در این کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;quot;جهان مدرن یک جهان باز است. جهانی است که همه&amp;zwnj; چارچوب&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;شکند، همه چیز را از نو می&amp;zwnj;سنجد. جهانی&amp;zwnj;ست نو که بر نو بودن ارزشی بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت می&amp;zwnj;گذارد. جهان پیش&amp;zwnj;رفت است و بر پیش&amp;zwnj;رفت حدی نمی&amp;zwnj;شناسد(...) جهان مدرن به زبان باز نیاز دارد (زبان باز، ص ۸۹ &amp;ndash; ۹۰)&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;آشوری ادامه داد: &amp;quot;پیش از دوران مدرن، تصور می&amp;zwnj;شد نظام اخلاقی و حقوقی و طبیعت همین است که هست و مهر ازلی الهی هم بر آن خورده و غیر قابل تغییر است. برای همین تمام فلسفه بر همین محور می&amp;zwnj;گردد. مثلاً کتاب ابو&amp;zwnj;علی سینا درباره پزشکی برای ۸۰۰ سال به یک کتاب مرجع بدل می&amp;zwnj;گردد. اما از دل روشنگری در اروپا قشر اجتماعی&amp;zwnj;ای پیدا می&amp;zwnj;شود که ضرورت تغییر را درمی&amp;zwnj;یابد و در پی تغییر است که آثارش را در سراسر کره زمین می&amp;zwnj;بینیم. ما در جهانی زندگی می&amp;zwnj;کنیم که به سرعت در حال تغییر است. مثلاً هر روز گوشی&amp;zwnj;های تلفن همراه تغییر می&amp;zwnj;کند چون بنای دنیای مدرن بر تغییر و رو به رشد بودن است در حالی که در تفکر پیش از آن بنای جهان به سمت پستی و پلشتی حرکت می&amp;zwnj;کرد، پستی&amp;zwnj;ای که با رانده شدن آدم و حوا از بهشت شروع شد و حتی در تفکر شیعی هم هست که جهان باید به اضمحلال و پستی فرو برود تا امام زمان ظهور کند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آشوری گفت مدرن شدن در علم که از قرن شانزدهم آغاز گشت و با انقلاب صنعتی در قرن هجدهم اوج گرفت، رفته رفته از اروپا به کشورهای دیگر نظیر کشور ما رسید، اما عکس&amp;zwnj;العمل&amp;zwnj;ها درباره آن فرق می&amp;zwnj;کرد. کشوری چون ژاپن از لحظه اول شیفته این تکنولوژی شد و در پی یافتن آن رفت تا اینکه خیلی زود به یک قدرت جهانی در این زمینه بدل شد، اما ایران و کشورهای اسلامی برخورد متفاوتی با آن داشتند: &amp;quot;سیاحان اروپایی پیش از قرن نوزدهم به ایران می&amp;zwnj;آمدند و حتی درباره سفرهای خود کتاب می&amp;zwnj;نوشتند. این از ذهن کنجاوی می&amp;zwnj;آمد که می&amp;zwnj;خواست زمین را بشناسد. این میل به دانستن از میل به قدرت نشأت می&amp;zwnj;گرفت. در نتیجه مفهوم روشنفکری هم از طریق آن&amp;zwnj;ها در جهان پراکنده&amp;zwnj; شد، اما همه جا یک شکل نیست و در هر بستر فرهنگی رنگ خود را می&amp;zwnj;گیرد، چون هر کس خودآگاه یا ناخودآگاه به یک زبان و تاریخ تعلق دارد و در نتیجه این روشنفکر&amp;zwnj;ها در هر جا شکل خاص خود را می&amp;zwnj;یابند. حتی روشنفکران فرانسوی و انگلیسی و آلمانی به عنوان بستر تمدن مدرن هم با هم فرق دارند. به هرحال وقتی این مفهوم به دنیای ما رسید رنگ دنیای ما را گرفت. البته منورالفکری کوشش&amp;zwnj;اش این بود که می&amp;zwnj;خواست کاملاً اروپایی باشد. جمله&amp;zwnj;ای است منسوب به تقی&amp;zwnj;زاده که ما باید از کفش تا کلاه اروپایی شویم.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/darashbm03.jpg&quot; /&gt;در پایان این جلسه که در سالن کتابخانه کنزینگتون برپا شده بود، مراسم رونمایی کتاب شعر شاداب وجدی که به تازگی با ترجمه لطفعلی خنجی به انگلیسی منتشر شده، برگزار شد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در ادامه آشوری اشاره کرد که دنیای اروپا همه جهان دیگر را به حاشیه بدل کرد و در نتیجه روشنفکر ایرانی همیشه خود را با آن&amp;zwnj;ها قیاس می&amp;zwnj;کرد و خود را در قیاس با آن&amp;zwnj;ها کوچک می&amp;zwnj;دید و سعی در تغییر داشت: &amp;quot;این روشنفکر&amp;zwnj;ها به ترویج این ایده&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;پردازند تا ریشه&amp;zwnj;های انقلاب مشروطه به&amp;zwnj;وجود می&amp;zwnj;آید که می&amp;zwnj;خواهد حاکمیت ملت را تثبیت کند. روشنفکرهای آن دوران را که نگاه کنیم آدم&amp;zwnj;های مهمی هستند. آدمی مثل دهخدا در خانه ماند و لغتنامه درست کرد برای این زبان چون نمونه&amp;zwnj;های غربی&amp;zwnj;اش را می&amp;zwnj;دید و می&amp;zwnj;خواست که ما هم نمونه فارسی&amp;zwnj;اش را داشته باشیم.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آشوری درباره روشنفکران پس از شکست انقلاب مشروطه گفت: &amp;quot;همین روشنفکران که در مجلس و دموکراسی به بن&amp;zwnj;بست خوردند، برای حفظ امپراتوری&amp;zwnj;ای که رو به پاشیدگی می&amp;zwnj;رفت، احساس نیاز به یک آدم قوی احساس کردند که رضا خان آمد. انگلیس&amp;zwnj;ها هم در مقابل روس&amp;zwnj;ها برای ایران همین را می&amp;zwnj;خواستند. به این ترتیب نهادهای علمی و فرهنگی ایجاد شدند تا به این ترتیب جامعه ایران را متحول کنند. بعد&amp;zwnj;ها همین روشنفکر&amp;zwnj;ها برای تغییر به انقلاب ایران پیوستند، انقلابی که پس از انقلاب&amp;zwnj;های فرانسه، روسیه، چین و ویتنام و غیره، آخرین انقلاب از این دسته است و به انقلاب اسلامی بدل شد که ختم داستان است از بسیاری جهات.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آشوری بحثش را پیش از پرداختن به دوران پسامدرنیته (که در حقیقت نقد دوران مدرن است) و نقش روشنفکران در آن خاتمه داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان این جلسه که در سالن کتابخانه کنزینگتون برپا شده بود، مراسم رونمایی کتاب شعر شاداب وجدی که به تازگی با ترجمه لطفعلی خنجی به انگلیسی منتشر شده، برگزار شد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/10/22/7722#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1938">بابک مستوفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B4-%D8%A2%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C">داریوش آشوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6641">روشنفکری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <pubDate>Sat, 22 Oct 2011 08:24:34 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">7722 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>از پولانسکی تا ساتراپی در جشنواره لندن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/10/12/7260</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/10/12/7260&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    پنجاه و پنجمین جشنواره فیلم لندن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مستوفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/babmosbfi01.jpg?1318620584&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مستوفی - جشنواره فیلم لندن که از مهم&amp;zwnj;ترین جشنواره&amp;zwnj;های غیر مسابقه&amp;zwnj;ای جهان و یکی از بزرگ&amp;zwnj;ترین این&amp;zwnj;گونه جشنواره&amp;zwnj;ها محسوب می&amp;zwnj;شود، پنجاه و پنجمین دوره خود را از روز دوازدهم اکتبر با نمایش فیلم &amp;quot;۳۶۰ &amp;quot; افتتاح می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;۳۶۰ ساخته فرناندو میرلس Fernando Meirelles (سازنده شهر خدا) با بازی جود لاو (Jude Law)، راشل وایس (Rachel Weisz) و آنتونی هاپکینر (Anthony Hopkins) بر اساس نمایشنامه جنجالی آرتور شنیتسلر (Arthur Schnitzler)، قصه آدم&amp;zwnj;های مختلفی را در شهرهای گوناگون روایت می&amp;zwnj;کند. چگونگی برخورد این اشخاص با مسأله سکس محور اصلی فیلم است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما خوشبختی نصیب راشل وایس شده و فیلم دیگری با بازی او با عنوان &amp;laquo;دریای آبی عمیق&amp;raquo; ساخته ترنس دیویس (Terence Davies) به عنوان فیلم اختتامیه جشنواره در نظر گرفته شده است. این فیلم قصه عاشقانه&amp;zwnj;ای را در بریتانیای پس از جنگ جهانی دوم روایت می&amp;zwnj;کند که در آن عشق ممنوع شکل می&amp;zwnj;گیرد، اما پشیمانی&amp;zwnj;های خاص خود را به بار می&amp;zwnj;آورد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جشنواره لندن که به &amp;quot;جشنواره جشنواره&amp;zwnj;ها&amp;quot; معروف است، گزیده&amp;zwnj;ای از فیلم&amp;zwnj;های دیگر جشنواره&amp;zwnj;های جهان را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد و بخش مسابقه ندارد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/babmosbfi04.jpg&quot; /&gt;رومن پولانسکی سر صحنه &amp;quot;کشتار&amp;quot;. درگیری دو خانواده با هم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;فیلم جنجالی جرج کلونی با نام &amp;quot;نیمه مارس&amp;quot; که به عنوان افتتاحیه جشنواره ونیز به نمایش درآمده بود، از دیگر فیلم&amp;zwnj;هایی است که در بخش اکران ویژه به نمایش در می&amp;zwnj;آیند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما جشنواره لندن مشتاقان تماشای فیلم&amp;zwnj;های طراز اول جشنواره کن را هم بی&amp;zwnj;نصیب نگذاشته است. &lt;br /&gt;
از جمله بهترین این فیلم&amp;zwnj;ها باید به فیلم فرانسوی &amp;quot;هنرمند&amp;quot; ساخته میشل هازناویسیوس (Michel Hazanavicius) اشاره کرد که فیلمی صامت است. &amp;quot;هنرمند&amp;quot; ادای دینی است به سینمای صامت و هنر و شاید مرثیه&amp;zwnj;ای برای از دست رفتن ارزش&amp;zwnj;های هنری (شخصیت اصلی در جایی از فیلم می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;من یک عروسک نیستم، من هنرمندم&amp;quot;)، در عین حال قصه&amp;zwnj;ی زیبای عاشقانه&amp;zwnj;ای است به سبک و سیاق برخی فیلم&amp;zwnj;های گریفیث که به &amp;zwnj;درستی نوشته شده و به شیوه&amp;zwnj;ای دیدنی روایت می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;ما یک پاپ داریم&amp;quot; ساخته زیبای نانی مورتی که در جشنواره لندن به نمایش درمی&amp;zwnj;آید، فیلم دیگری&amp;zwnj;ست که از جشنواره کن به وام گرفته شده است. این فیلم قصه زمانی را می&amp;zwnj;گوید که کاردینال&amp;zwnj;ها از سراسر جهان جمع شده&amp;zwnj;اند تا پاپ جدید را انتخاب کنند و آن&amp;zwnj;ها بالاخره کسی را برمی&amp;zwnj;گزینند که میشل پیکولی نقش&amp;zwnj; او را به شکل حیرت&amp;zwnj;انگیزی بازی می&amp;zwnj;کند. اما ماجرا از جایی به اوج می&amp;zwnj;رسد که پاپ جدید دچار بحران می&amp;zwnj;شود و حاضر به پذیرش این مسئولیت نیست. این فرصت شگفت&amp;zwnj;انگیزی است برای فیلمساز تا اصل و اساس واتیکان را در لایه&amp;zwnj;های زیرین خود به چالش بکشد و به زیر سؤال ببرد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/babmosbfi02.jpg&quot; /&gt;نمایی از فیلم ۳۶۰ ساخته فرناندو میرلس با بازی آنتونی هاپکینز . جشنواره لندن با این فیلم گشایش می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;روزی روزگاری در آناتولی&amp;quot;، ساخته فیلمساز برجسته ترک، نوری بیلگه سیلان (Nuri Bilge Ceylan) هم که جایزه بزرگ جشنواره کن را از آن خود کرد، در عین روایت ساده&amp;zwnj;اش، داستان پیچیده&amp;zwnj;ای را بازگو می&amp;zwnj;کند و نیازی نمی&amp;zwnj;بیند که تمام گره&amp;zwnj;های داستان را باز کند، در عوض می&amp;zwnj;خواهد تا جای ممکن به درون شخصیت&amp;zwnj;هایش نزدیک شود. فیلم هرچند به پای شاهکارهای این فیلمساز نظیر &amp;laquo;سه میمون&amp;raquo; نمی&amp;zwnj;رسد، اما کماکان از فیلمساز با استعدادی نشان دارد که سینما را می&amp;zwnj;شناسد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فیلم برنده شیر طلایی جشنواره ونیز امسال، &amp;quot;فاوست&amp;quot; ساخته الکساندر سوخوروف (Alexandr sokhorow) هم برای علاقمندان لندنی به نمایش درخواهد آمد. فیلم که بر اساس نمایش مشهور فاوست نوشته گوته درباره فروختن روح انسان به شیطان ساخته شده، حال و هوای غالب آثار سوخوروف را دارد که در آن با گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای درونی شخصیت اصلی سعی شده راهی برای ورود تماشاگر به درون ذهن شخصیت باز شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند فیلم&amp;zwnj; پر سر و صدا از جشنواره ونیز هم به جشنواره لندن راه پیدا کرده&amp;zwnj;اند: دیوید کراننبرگ (David Cronenberg) در &amp;quot;شیوه خطرناک&amp;quot; این&amp;zwnj;بار قصه&amp;zwnj;اش را به اوایل قرن بیستم می&amp;zwnj;برد و همچون همیشه فرصتی را می&amp;zwnj;یابد تا قصه روان&amp;zwnj;شناسانه پیچیده&amp;zwnj;ای را برای تماشاگر بازگو کند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/babmosbfi03.jpg&quot; /&gt;نمایی از &amp;quot;مرغ با خورش آلو&amp;quot; ساخته مرجان ساتراپی با بازی گلشیفته فراهانی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;استیو مک کوئین، فیلمساز انگلیسی، که با فیلم &amp;quot;گرسنه&amp;quot; مطرح شد، در فیلم تازه&amp;zwnj;اش &amp;laquo;شرم&amp;raquo; قصه آدم تنهایی را در نیویورک روایت می&amp;zwnj;کند که با ورود خواهرش به خانه او، مشکلاتش افزون&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
رومن پولانسکی در تازه&amp;zwnj;ترین اثرش، &amp;quot;کشتار&amp;quot; که بر اساس نمایشنامه یاسمینا رضا، نمایشنامه&amp;zwnj;نویس فرانسوی ایرانی&amp;zwnj;تبار، با عنوان &amp;quot;خدای کشتار&amp;quot; ساخته شده، شرح برخورد دو خانواده را بر اثر دعوای فرزندان آن&amp;zwnj;ها روایت می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فیلم تازه مرجان ساتراپی که باز با همکاری ونسان پارانو ساخته شده و &amp;quot;مرغ با خورش آلو&amp;quot; نام دارد، از جمله دیگر فیلم&amp;zwnj;های جشنواره لندن است. این فیلم که به تازگی در جشنواره ونیز و سپس در جشنواره تورنتو به نمایش گذاشته شد، قصه ویولون&amp;zwnj;نوازی را درتهران قدیم روایت می&amp;zwnj;کند که بر اثر از دست رفتن ویولن&amp;zwnj;اش، تصمیم می&amp;zwnj;گیرد در گوشه&amp;zwnj;ای از خانه بماند تا بمیرد. با رجعت به گذشته زندگی او و عشقش به دختری به نام ایران (گلشیفته فراهانی) را می&amp;zwnj;بینیم.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو فیلم ایرانی به نمایش درآمده در جشنواره کن در میان فیلم&amp;zwnj;های انتخاب شده جشنواره لندن قرار گرفته&amp;zwnj;اند و برای اولین بار در این شهر به نمایش در می&amp;zwnj;آیند. &amp;quot;این فیلم نیست&amp;quot; ساخته مشترک جعفر پناهی و مجتبی میرطهماسب (که هم اکنون در ایران در زندان به سر می&amp;zwnj;برد)، قصه این روزهای جعفر پناهی، پس از تجربه زندان و انتظار او برای دریافت حکم نهایی را روایت می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;به امید دیدار&amp;quot; ساخته محمد رسول&amp;zwnj;اف هم قصه زن وکیلی را بازگو می&amp;zwnj;کند که شوهر روزنامه&amp;zwnj;نگارش تحت تعقیب است و این زن در صدد دریافت ویزا و خروج از کشور است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیگر فیلم ایرانی&amp;zwnj;ای که در جشنواره لندن به نمایش در می&amp;zwnj;آید، &amp;quot;سوگ&amp;quot; ساخته مرتضی فرشباف است که به عنوان دستیار عباس کیارستمی فیلم&amp;zwnj;های کوتاهی را در کارنامه&amp;zwnj;اش داشته است. این فیلم قصه زوجی را می&amp;zwnj;گوید که در راه بازگشت به تهران با هم جر و بحث شدیدی دارند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جشنواره لندن در بخش کلاسیک هم کشف&amp;zwnj;هایی برای علاقمندان جدی سینما دارد. این بخش که&amp;quot;گنج&amp;zwnj;هایی از آرشیو&amp;quot; نام دارد، نسخه&amp;zwnj;های ترمیم&amp;zwnj;یافته یا تازه پیدا شده&amp;zwnj;ای از فیلم&amp;zwnj;های کلاسیک را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد. بچه&amp;zwnj;های بهشت (مارسل کارنه)، شین هایکه مونوگاتاری (کنجی میزوگوچی)، آمریکا آمریکا (الیا کازان)، ماشینی که آدم&amp;zwnj;های بد را می&amp;zwnj;کشد (روبرتو روسلینی) و ما نمی&amp;zwnj;توانیم دوباره به خانه برگردیم (نیکلاس ری) از جمله فیلم&amp;zwnj;های نایاب یا ترمیم&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای هستند که در جشنواره امسال به نمایش گذاشته می&amp;zwnj;شوند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جشنواره فیلم لندن امسال، ۲۰۴ فیلم بلند و ۱۱۰ فیلم کوتاه و مستند را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد. این جشنواره به مدت ۱۵روز برگزار می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/taxonomy/term/1938&quot;&gt;::مقالات بابک مستوفی در قلمرو هنرهای تجسمی در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/10/12/7260#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1938">بابک مستوفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6160">جشنواره لندن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3027">سینمای جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <pubDate>Wed, 12 Oct 2011 02:49:36 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">7260 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>عصاره شرقی نقاش ایرانی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/10/01/7202</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/10/01/7202&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با فرهاد سلطانی نقاش مقیم لندن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مستوفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;220&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/farsolbm01.jpg?1317663597&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مستوفی - فرهاد سلطانی جزو نقاشانی است که در جوانی مهاجرت کرد، در لندن سکنی گزید و در دانشگاه پر سر و صدای &amp;quot;گلدسمیت&amp;quot; در سال&amp;zwnj;های دهه ۷۰ تحصیل کرد. پس از آن هم در بریتانیا ماند، اما عصاره شرقی را در آثارش حفظ کرد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;سلطانی که به عنوان نقاش، مجسمه&amp;zwnj;ساز و معمار در بریتانیا مشغول به کار است، چندین نمایشگاه مختلف در لندن برپا کرده و طراحی&amp;zwnj;های داخلی و خارجی ساختمان&amp;zwnj;های مختلفی را بر عهده داشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمایشگاه تازه او که با عنوان &amp;quot;جوهر هستی- قسمت دوم&amp;quot; در مرکز هنری شناخته شده&amp;zwnj;ای در شمال لندن (آرت دپو artsdepot) افتتاح شده، آثار نقاشی و مجسمه&amp;zwnj;های او را که بر اساس کلمه &amp;quot;حق&amp;quot; پدید آمده&amp;zwnj;اند، در معرض دید علاقمندان نهاده است. آن طور که در بروشور توضیح داده شده، کلمه &amp;quot;حق&amp;quot; از ریشه حقیقت با معنای استعاری حقیقت جهان مورد استفاده نقاش قرار گرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی زمانه با این نقاش ساکن لندن را بخوانید. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;ابتدا لطفاً پیش&amp;zwnj;درآمدی درباره سیر کاریتان برای خوانندگان ما بگوئید.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/farsolbm02.jpg&quot; /&gt;فرهاد سلطانی،&amp;nbsp; نقاش، مجسمه&amp;zwnj;ساز و معمار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فرهاد سلطانی&lt;/strong&gt; - از سن پنج سالگی علاقه زیادی به طراحی نشان می&amp;zwnj;دادم و بعد نقاشی را از سن هفت سالگی، زیر نظر دایی مادرم که نقاش و معمار معروفی بود و در واقع جزو شاگردان کمال&amp;zwnj;الملک محسوب می&amp;zwnj;شد، به شکل خیلی جدی دنبال کردم. نقاشی را به صورت کلاسیک به من آموخت و من شروع کردم به کار کردن. در شانزده&amp;zwnj;سالگی نقاشی&amp;zwnj;هایم را می&amp;zwnj;فروختم و در هجده&amp;zwnj;سالگی برای خودم سبکی داشتم که جنبه تخیلی داشت و بعد کم کم علاقه نشان دادم به مجسمه&amp;zwnj;سازی و با هنرهای سه بعدی بیشتر آشنا شدم. در سن بیست سالگی به حد وفور تابلو فروخته بودم و درآمد خیلی خوبی از این راه داشتم. تابلو&amp;zwnj;ها هم جنبه تجاری نداشت و خیلی نزدیک به سوررئالیسم بود. برخی از کارهای آن دوره&amp;zwnj;ام را در نمایشگاه قبلی دیده بودید که برمی&amp;zwnj;گشت به سال&amp;zwnj;های دهه ۷۰ میلادی. یک دوره&amp;zwnj;ای وارد کارهای طراحی داخلی و بعد نقشه&amp;zwnj;برداری شدم. یک دوره خیلی کوتاهی را هم در دانشگاه هنرهای تزئینی طی کردم اما بعد آمدم لندن و مستقیم وارد دانشگاه گلدسمیت شدم.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;چه سالی بود؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
۱۹۷۵. ابتدا خیلی وحشت داشتم چون محیط برایم نا&amp;zwnj;آشنا بود و خیلی هم ترسیده بودم که باید بنویسم و تحقیقات زیادی انجام بدهم، برای همین در دانشگاه از پایه شروع کردم. همزمان کارهای طراحی و معماری می&amp;zwnj;کردم و از این طریق زندگیم را می&amp;zwnj;گذراندم و پول دانشگاه را هم می&amp;zwnj;دادم. یک دوره&amp;zwnj;ای هم جزو نقاش&amp;zwnj;های چلسی، شنبه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;آمدیم و کار&amp;zwnj;هایمان را ارائه می&amp;zwnj;کردیم و می&amp;zwnj;فروختیم که دوره جالبی بود. بعد در دوره فوق&amp;zwnj;لیسانس تخصص گرفتم در سرامیک و در دوره&amp;zwnj;های بعدی برای دکترا روی هنر پیش از اسلام کار کردم. در سال ۱۹۹۵ وارد دوره تخصصی معماری شدم و از طرف انجمن معماران، کارم را ارزیابی کردند و لیسانس و فوق&amp;zwnj;لیسانس معماری هم به من دادند. در این مدت نمایشگاه&amp;zwnj;های زیادی هم داشتم...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;معمولاً هر کدام از نمایشگاه&amp;zwnj;هایتان یک سوژه خاص دارد... &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله. برای هر نمایشگاه روی سوژه خاصی کار می&amp;zwnj;کنم. سوژه&amp;zwnj;ای را برمی&amp;zwnj;دارم و در واقع رویش تحقیقات زیادی انجام می&amp;zwnj;دهم و بر روی ابعاد مختلف آن کار می&amp;zwnj;کنم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;و این&amp;zwnj;بار روی کلمه &amp;quot;حق&amp;quot; متمرکز شده&amp;zwnj;اید. در هر دو نمایشگاه اخیر شکل&amp;zwnj;ها و فرم&amp;zwnj;هایی را در نقاشی&amp;zwnj;ها و مجسمه&amp;zwnj;ها با کلمه حق خلق کرده&amp;zwnj;اید. ریشه&amp;zwnj;اش از کجا نشأت می&amp;zwnj;گیرد؟ چرا &amp;quot;حق&amp;quot;؟&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/farsolbm03.jpg&quot; /&gt;فرهاد سلطانی: کلمه &amp;quot;حق&amp;quot; برای من جاذبه بسیار زیادی داشته. بعضی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گویند شاید به این خاطر که این کلمه بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت مفهوم عرفانی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;کلمه &amp;quot;حق&amp;quot; برای من جاذبه بسیار زیادی داشته. بعضی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گویند شاید به این خاطر که این کلمه بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت مفهوم عرفانی دارد. عرفای ما مراحلی را گذرانده&amp;zwnj;اند و به جاهایی رسیده&amp;zwnj;اند و وارد ابعادی شده&amp;zwnj;اند که این ابعاد به &amp;quot;حق&amp;quot; در آثارم شکل داده است. من در سن خیلی پائین به شکل عمیقی جذب عرفان شدم و این باعث شد که مقدار زیادی تفکر مرا سالم نگه دارد. البته در واقع شکل حقی که در کار من می&amp;zwnj;بینید ایده اولیه&amp;zwnj;اش از حرکت کواکب که در کارهای خواجه نصیر طوسی هست آمده؛ حرکت دوار ماه به دور زمین و تناسبی که نسبت به هم دارند، در کار&amp;zwnj;ها بسیار دیده می&amp;zwnj;شود. از کودکی محو آسمان می&amp;zwnj;شدم و ستاره&amp;zwnj;ها را دنبال می&amp;zwnj;کردم، با این تفکر که چه عالمی آن بالاست، ما چی هستیم و اینجا چه می&amp;zwnj;کنیم و وظیفه&amp;zwnj;مان چیست؟ همین&amp;zwnj;طور به مرور زمان چیزهایی را در پازل زندگی کنار هم گذاشتم و دیدم همه چیز مفهوم دارد. یعنی حتی آن کائوسی (Chaos، به معنای اغتشاش) که نگاه می&amp;zwnj;کنیم و فکر می&amp;zwnj;کنیم منظم نیست، در واقع بسیار هم منظم است، فقط باید ابعادش را بشناسیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;چیزی که در نقاشی&amp;zwnj;های آخرتان جلب توجه می&amp;zwnj;کرد، شکل&amp;zwnj;هایی از کهکشان بود که با ابعاد و رنگ&amp;zwnj;های مختلف توصیف می&amp;zwnj;شد. این را می&amp;zwnj;شود یک جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جوی شخصی در آسمان&amp;zwnj;ها تلقی کرد؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عنوان نمایشگاه من هست &amp;quot;جوهر هستی، قسمت دوم.&amp;quot; این برمی&amp;zwnj;گردد به یک تجربه فیزیکی و یک تجربه متافیزیکی. من به عنوان خالق این آثار این را تجربه کرده&amp;zwnj;ام و سعی دارم با مخاطبم این تجربه را قسمت کنم. حالا مخاطب تا چه حد با آن ارتباط برقرار می&amp;zwnj;کند، بحث دیگری است اما طبیعتاً من خودم و تمام هستی اطرافم را سلول&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;بینم که خداوند خلق کرده و ما جزوی از آن هستیم. بنابراین اگر در این کار&amp;zwnj;ها حرکات بسیار زیادی هست با سیارات مختلف با رنگ&amp;zwnj;های گوناگون، این یک ذره ناچیزی هست از چیزی که ما در آن زندگی می&amp;zwnj;کنیم، در اطراف ما هست و ما آن را نمی&amp;zwnj;بینیم. من سعی کرده&amp;zwnj;ام تا آنجا که توانسته&amp;zwnj;ام تصویرش کنم. گاهی اوقات شاید جسارت هم کرده&amp;zwnj;ام به این شکل که دیگرانی را مطرح کرده&amp;zwnj;ام که در این جهان ما را می&amp;zwnj;بینند. حالا این نگاه می&amp;zwnj;تواند درونی باشد یا بیرونی. این چشم&amp;zwnj;ها که در یکی از کار&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بینید، به این نگاه برمی&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;برای این منظور سبکی را انتخاب کرده&amp;zwnj;اید که به سوررئالیسم نزدیک است. فکر می&amp;zwnj;کنید چقدر وام گرفته&amp;zwnj;اید از سوررئالیسم؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با اسم بردن از سوررئالیسم بلافاصله اسم سالوادور دالی به ذهن می&amp;zwnj;آید. اما من کارهای استاد بهزاد را که نگاه می&amp;zwnj;کنم، بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت سوررئالیسم قوی&amp;zwnj;ای در آن حس می&amp;zwnj;کنم. آن جهنم و بهشت و حرکاتی که نشان می&amp;zwnj;دهد نوعی سوررئالیسم است. اما در کار من فرق می&amp;zwnj;کند. من تلاش می&amp;zwnj;کنم راجع به این هستی صحبت کنم...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;اما به هرحال یک جاهایی به نظر می&amp;zwnj;رسد تحت تاثیر کاندینسکی یا حتی خوان میرو هستید... &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شما وقتی مطالعه می&amp;zwnj;کنید طبعاً تمام این&amp;zwnj;ها حتی هنرمندان کلاسیک بر روی شما خواسته یا ناخواسته تأثیراتی می&amp;zwnj;گذارند. کار آخرم را که تمام کردم، حس کردم خیلی نزدیک است به کارهایی از کاندینسکی. البته خود کاندینسکی هم جالب است؛ او معنویت را می&amp;zwnj;شناسد و در پی چیزی&amp;zwnj;ست و چیزهایی را دیده است و می&amp;zwnj;خواهد زبانی را باز کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شما هم کار نقاشی و مجسمه&amp;zwnj;سازی می&amp;zwnj;کنید و هم معماری. چه ارتباطی بین آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بینید؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنر معماری در واقع پدر هنرهای دیگر است. مجسمه&amp;zwnj;سازی توش هست، نقاشی هست، طراحی هست... حالا ما چقدر معمار داریم که مجسمه&amp;zwnj;سازی هم می&amp;zwnj;کنند و کارهای مجسمه&amp;zwnj;سازیشان را به کس دیگری نمی&amp;zwnj;سپرند؟ به تازگی در انجمن معماران خواسته بودند که کار&amp;zwnj;هایمان را به صورت هنرهای زیبا ارائه کنیم، یعنی در واقع به صورت نقاشی و مجسمه. می&amp;zwnj;گویند این&amp;zwnj;ها از هم جدا نیستند، در واقع یکی هستند و مکمل یکدیگر. در دوره رنسانس هم که نگاه کنید خیلی از مجسمه&amp;zwnj;ساز&amp;zwnj;ها معمار بودند و نقاشی هم می&amp;zwnj;کشیدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در این نمایشگاه ماکت&amp;zwnj;هایی از ساختمان&amp;zwnj;هایی را که به شکل کلمه حق طراحی کرده&amp;zwnj;اید، گذاشته بودید. طرحی دارید که آن&amp;zwnj;ها را به شکل عملی اجرا کنید؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من آن&amp;zwnj;ها را به شکل ساختمان یا مجسمه&amp;zwnj;های بسیار بزرگ برای معابر عمومی طراحی کرده&amp;zwnj;ام که فضای بسیار بزرگی احتیاج دارند. آن&amp;zwnj;ها سمبل عشق، عدالت و پاکیزگی هستند. در واقع دارم نشان می&amp;zwnj;دهم که ما این همه چیزهایی داریم که غنی است اما می&amp;zwnj;گردیم و می&amp;zwnj;رویم ساختمانی را که در لاس&amp;zwnj;وگاس ساخته شده، در خاورمیانه دوباره پیاده می&amp;zwnj;کنیم و به به هم می&amp;zwnj;کنند! در حالی که با همین کلمات می&amp;zwnj;توانیم ساختمان&amp;zwnj;های عظیمی بسازیم که حتی اروپایی&amp;zwnj;ها غبطه بخورند. این جوهر شرقی بسیار مهم است. من در اروپا زندگی و تحصیل کرده&amp;zwnj;ام، اما عصاره شرقی در من هست.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/taxonomy/term/1938&quot;&gt;::مقالات و گفت و گوهای بابک مستوفی در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/10/01/7202#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1938">بابک مستوفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6091">فرهاد سلطانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5470">نقاشی ایران</category>
 <pubDate>Sat, 01 Oct 2011 09:59:30 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">7202 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>بیان سیاسی رسول‌اف در «به امید دیدار»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/09/17/4396</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/09/17/4396&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بررسی فیلم‌های ایرانی در سی‌و ششمین جشنواره فیلم تورنتو، «به امید دیدار» ساخته محمد رسول‌اف        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مستوفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;167&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/tiffrasl01.jpg?1316250591&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مستوفی - &amp;laquo;به امید دیدار&amp;raquo; با روایت زندگی یک وکیل که&amp;nbsp;ممنوع&amp;zwnj;الکار شده است، می&amp;zwnj;خواهد تصویری از جامعه&amp;zwnj; ملتهب امروز ایران را ارائه کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
این زن وکیل تنها که باردار هم هست، شوهر روزنامه&amp;zwnj;نگاری دارد که به دلیل مقالاتش تحت تعقیب قرار می&amp;zwnj;گیرد. این زن که فعالیت&amp;zwnj;هایی در جهت حق و حقوق زنان داشته، حالا قصد دارد به هر نحو ممکن با گرفتن ویزا از کشور خارج شود. او با دلال ویزا درگیر است و کم کم دچار مشکلات مالی هم می&amp;zwnj;شود، در حالی&amp;zwnj;که خانه&amp;zwnj; آن&amp;zwnj;ها مورد تفتیش قرار می&amp;zwnj;گیرد و سرانجام شوهر او را هم دستگیر می&amp;zwnj;کنند. او بالاخره ویزا می&amp;zwnj;گیرد اما شب پیش از پرواز اتفاق دیگری می&amp;zwnj;افتد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تردیدی نیست در دعوای بین رسول&amp;zwnj;اف و حکومت، هر آدم آزاده&amp;zwnj;ای طرفدار فیلمسازی است که بی&amp;zwnj;جهت دستگیر شده و به&amp;zwnj;خاطر فیلمسازی، با یک حکم بسیار سنگین روبرو شده است. از سویی شرکت این فیلم در جشنواره&amp;zwnj; کن و جایزه&amp;zwnj;ی بهترین کارگردان بخش &amp;laquo;نوعی نگاه&amp;raquo; برای رسول&amp;zwnj;اف، مایه خوشحالی برای سینمای ایران است و شاید هم حتی تلنگری به حکومت باشد، اما از این بحث&amp;zwnj;های حاشیه&amp;zwnj;ای که بگذریم و به خود فیلم تنها به&amp;zwnj;عنوان یک اثر هنری نگاه کنیم، &amp;laquo;به امید دیدار&amp;raquo;، فیلم خوبی در کارنامه رسول&amp;zwnj;اف نیست.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/tiffrasl02.jpg&quot; /&gt;سی و ششمین جشنواره فیلم تورنتو در سال ۲۰۱۱ میزبان پنج فیلم ایرانی&amp;zwnj;ست.این جشنواره یکشنبه ۲۷ شهریور (۱۸سپتامبر) به پایان می&amp;zwnj;رسد. به این مناسبت در طی سه روز نگاهی داریم به پنج فیلم ایرانی که در سی و ششمین جشنواره فیلم تورنتو به نمایش درآمدند. (عکس: نمایی از &amp;laquo;به امید دیدار&amp;raquo;)&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این فیلمساز که با دو فیلم &amp;laquo;جزیره آهنی&amp;raquo; و &amp;laquo;کشتزارهای سپید&amp;raquo; مورد توجه واقع شد، در &amp;laquo;به امید دیدار&amp;raquo; بیش و پیش از بیان هنری، به بیانی سیاسی و شعاری متوسل می&amp;zwnj;شود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فیلم&amp;nbsp;محمد رسول&amp;zwnj;اف واکنش یک فیلمساز است به شرایط و ظلمی که بر او گذشته. از این جهت کاملاً قابل درک هم هست، چرا که زمانی که یک حکومت یک هنرمند را به دلیل فعالیت هنری خود دستگیر می&amp;zwnj;کند و بعد با یک حکم سنگین، روح و روان او را می&amp;zwnj;آزارد، طبیعتاً فیلمساز در اولین فرصت می&amp;zwnj;خواهد غیظ خود را به نمایش بگذارد. &amp;laquo;به امید دیدار&amp;raquo; نتیجه&amp;zwnj;ی روشن این غیظ است (همان&amp;zwnj;طور که فیلمساز بزرگی چون بهرام بیضایی در اثر آخرش به نمایش این غیظ علیه شرایط حاکم بر سینمای ایران بسنده کرد و در نتیجه از بیان هنری فاصله گرفت و ضعیف&amp;zwnj;ترین فیلمش را ساخت.)&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به همین دلیل &amp;laquo;به امید دیدار&amp;raquo; بیش از آنکه به بیان هنری نزدیک شود، می&amp;zwnj;خواهد فیلمی جشنواره&amp;zwnj;پسند باشد که در آن به &amp;laquo;توضیح&amp;raquo; شرایط حاکم بر جامعه ایران می&amp;zwnj;پردازد. در نتیجه بیش از آنکه به &amp;laquo;سینما&amp;raquo; بیندیشد، می&amp;zwnj;خواهد به تماشاگر خارجی توضیح دهد. به همین دلیل بسیاری از صحنه&amp;zwnj;های آن به ارائه&amp;zwnj; اطلاعات واضحی می&amp;zwnj;پردازد که برای تماشاگر ایرانی توضیح واضحات و شعاری به نظر می&amp;zwnj;رسد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این راه برای یک تماشاگر ایرانی آشنا به اوضاع و احوال ایران، همه چیز غیر طبیعی جلوه می&amp;zwnj;کند و شخصیت اصلی فیلم که یک وکیل باردار است، کاملاً ناشناخته می&amp;zwnj;ماند. تماشاگر فرصت هم&amp;zwnj;ذات&amp;zwnj;پنداری با او را پیدا نمی&amp;zwnj;کند و بسیاری از اعمال او بدون توضیح و غیر قابل&amp;zwnj;درک&amp;zwnj;اند. در توضیح تنهایی او اغراق می&amp;zwnj;شود، تا آنجا که این سؤال اولیه و اساسی به ذهن خطور می&amp;zwnj;کند که این شخصیت با این ویژگی&amp;zwnj;ها چطور حتی یک دوست ندارد که بتواند شب آخر را به&amp;zwnj;جای سر کردن در هتل، با او بماند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از سویی او چطور وکیل و فعال حقوق زنانی است که در برخورد با دلال ویزا اینقدر منفعل است و حتی در برخورد با شوهرش هم هیچ شخصیت و رفتار قابل دفاعی از خود نشان نمی&amp;zwnj;دهد. شوهر او به&amp;zwnj;عنوان یک روزنامه&amp;zwnj;نگار کاملاً ناشناخته باقی می&amp;zwnj;ماند و قابل هم&amp;zwnj;ذات&amp;zwnj;پنداری نیست. از طرفی ظاهراً این مرد با زن دیگری رابطه دارد که معلوم نیست در میانه&amp;zwnj; این قصه سیاسی، وجود این رابطه چه کمکی به فضای قصه می&amp;zwnj;کند جز اینکه این زن وکیل مدرن را بیش از پیش منفعل و غیر قابل درک نشان دهد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/tiffrasl03.jpg&quot; /&gt;&amp;nbsp;بابک مستوفی: محمد رسول&amp;zwnj;اف در &amp;laquo;به امید دیدار&amp;raquo;&amp;nbsp;با یک تناقض روبروست: در عین تلاش برای واقعی بودن می&amp;zwnj;خواهد نمادگرا هم باشد و با تمثیل&amp;zwnj;ها و نشانه&amp;zwnj;ها، با تماشاگرش حرف بزند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;فیلم در راستای روایت قصه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;خواهد با نماهای طولانی و عدم قطع و دوربین ثابت تصویری واقعی ارائه دهد، اما این ساختار پیش از آنکه بتواند به واقعیت نزدیک شود، کُند و کسالت&amp;zwnj;بار است و نماهای زائد و طولانی فراوانی را رو در روی تماشاگرش قرار می&amp;zwnj;دهد. یعنی فیلمساز به&amp;zwnj;جای دقت در روایت &amp;laquo;واقعی&amp;raquo; قصه&amp;zwnj;اش و باورپذیر کردن آن با جزئیات، سعی دارد تنها با ساختار تکنیکی به واقع&amp;zwnj;گرایی نزدیک شود، غافل از اینکه قصه به دلیل عدم تمرکز بر جزئیات و نوع نگاه حاکم بر آن، هم&amp;zwnj;ذات&amp;zwnj;پنداری تماشاگر را برنمی&amp;zwnj;انگیزد و از سویی ساختار بصری فیلم تماشاگر را خسته می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در عین حال فیلمساز با یک تناقض روبروست: در عین تلاش برای واقعی بودن می&amp;zwnj;خواهد نمادگرا هم باشد و با تمثیل&amp;zwnj;ها و نشانه&amp;zwnj;ها، با تماشاگرش حرف بزند. نشانه&amp;zwnj;ی روشن این نوع نگاه وجود یک لاک&amp;zwnj;پشت در فیلم است که دقایقی بسیار طولانی را به خود اختصاص می&amp;zwnj;دهد تا فیلمساز با بیانی نمادین اما سطحی، درباره&amp;zwnj; حرکت کند اما ممتد به سمت آزادی و قید و بندهای اطراف آن حرف بزند. دوربین رسول&amp;zwnj;اف چندین بار در طول فیلم در نماهای طولانی ثابت می&amp;zwnj;ایستد تا حرکت لاک&amp;zwnj;پشت را نشان دهد، بی&amp;zwnj;آنکه این بیان استعاری جایی در ساختار فیلم داشته باشد و بتواند با واقع&amp;zwnj;گرایی صحنه&amp;zwnj;های دیگر ارتباطی برقرار کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علاقه&amp;zwnj; رسول&amp;zwnj;اف به نماهای طولانی با دوربین ثابت هرچند &amp;zwnj;گاه کارکرد خاص خود را دارد و در نمایش جبر حاکم موفق است و شاید می&amp;zwnj;خواهد نظاره&amp;zwnj;گر بودن فیلمساز را تداعی کند، اما&amp;zwnj;گاه طول نما&amp;zwnj;ها نیاز به تدوین مجدد و حذف بخش&amp;zwnj;هایی از آن&amp;zwnj;ها را دارد. برای مثال صحنه&amp;zwnj;ای که نیروهای امنیتی به خانه&amp;zwnj; این وکیل هجوم می&amp;zwnj;آورند، دوربین ثابت شخصیت پیدا می&amp;zwnj;کند و با کز کردن در گوشه&amp;zwnj;ای، عجز این زن را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد که در این صحنه و اتفاقی که در آن در حال وقوع است، کاملاً همخوانی دارد، اما متأسفانه این نما طولانی&amp;zwnj;تر از حدی است که فیلم به آن نیاز دارد و خیلی زود خسته&amp;zwnj;کننده می&amp;zwnj;شود، بی&amp;zwnj;آنکه نکته&amp;zwnj; تازه&amp;zwnj;ای را به تماشاگر ارائه کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تعداد این نما&amp;zwnj;ها با همین ساختار در فیلم کم نیست. به همین دلیل شاید یک تدوینگر بی&amp;zwnj;رحم&amp;zwnj;تر بتواند زمان فیلم را در حد نیم ساعت کم کند، تا با حذف نماهای طولانی زائد (از جمله تمام نماهای مربوط به لاک&amp;zwnj;پشت) و کم کردن طول برخی دیگر از آن&amp;zwnj;ها، همین&amp;zwnj;طور حذف دیالوگ&amp;zwnj;های توضیحی سطحی، با فیلم قابل دفاع&amp;zwnj;تری روبرو باشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;em&gt;(این مقاله پیش از این به مناسبت نمایش &amp;laquo;به امید دیدار&amp;raquo; در جشنواره فیلم&amp;nbsp;کن در رادیو زمانه منتشر شده بود.&amp;nbsp;)&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;فیلم&amp;zwnj;های ایرانی در جشنواره فیلم تورنتو در رادیو زمانه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/6953&quot;&gt;::مرغ و خورش آلو، ساخته مرجان ساتراپی::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VI.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;u&gt;نماهایی از &amp;laquo;به امید دیدار&amp;raquo; ساخته محمد رسول اف&lt;/u&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-2&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/qT47jlKx-AY?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/09/17/4396#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1938">بابک مستوفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2967">به امید دیدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5878">جشنواره فیلم تورنتو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%81">محمد رسول‌اف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/qT47jlKx-AY" fileSize="1266" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/qT47jlKx-AY/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/qT47jlKx-AY" length="1266" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Sat, 17 Sep 2011 09:09:52 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4396 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شیطنت‌های یک زن سوررئالیست </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/08/21/6256</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/08/21/6256&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     بابک مستوفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abdmbcc01.jpg?1314034795&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مستوفی - برای مدت&amp;zwnj;ها هیچ کس از خودش نمی&amp;zwnj;پرسید که در مکتب سوررئالیسم، در نیمه اول قرن بیستم، چرا از هنرمندان زن چندان خبری نیست؟ حالا اما دوره نگاه مجدد و کشف چهره&amp;zwnj;های پنهان&amp;zwnj;مانده&amp;zwnj;ای چون &amp;laquo;کلود کن&amp;raquo; (Claude Cahun) است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;کلود کن که بیشتر از فرانسوی&amp;zwnj;ها محبوب انگلوساکسون&amp;zwnj;ها شده، به عنوان یک هنرمند زن که با اتوپرتره&amp;zwnj;های خود به عنوان یکی از اولین زنان هنرمندی که نگاه درونی و فمینیستی را بسط و گسترش دادند، مورد ستایش قرار گرفت. هرچند او حالا چهره معروفی در هنر امروز است، اما تا پیش از سال&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی ۸۰ میلادی شناخته شده نبود. کن در فرانسه با تحقیق معروف فرانسوا لپرلیه، نمایش آثار او در موزه هنرهای زیبای نانت در سال ۱۹۹۴ و سال بعد در موزه هنرهای مدرن پاریس، توجه&amp;zwnj;ها را به خود جلب کرد. فرانسوی&amp;zwnj;ها هم بالاخره در کنار آندره برتون و بقیه سوررئالیست&amp;zwnj;ها جایی برای کلود کن باز کردند و حالا نمایشگاه تازه&amp;zwnj;ای از آثار او را در گالری/ موزه &amp;laquo;ژو دو پوم&amp;raquo; (Jeu De Paume) که چند سالی است با هدف نگاه ویژه به هنر معاصر جهان تأسیس شده، به نمایش گذاشته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;کلود کن در سال ۱۸۹۴ در شهر نانت، در فرانسه به دنیا آمد و در کودکی به دلیل سرکش بودن به مدرسه&amp;zwnj;ای در بریتانیا منتقل شد و بعد به پاریس برگشت. روحیه سرکشی و معترض بودن در او ماند و در هنرش بسط و توسعه یافت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بین عکس&amp;zwnj;های او، اوتوپرتره&amp;zwnj;هایش که در سال&amp;zwnj;های گوناگون گرفته، بیش از همه مورد توجه واقع شده&amp;zwnj;اند. او از تصویر خودش برای زیر سوال کشیدن مسأله هویت استفاده کرد. کن در عکس&amp;zwnj;های مختلف جلوی دوربین خودش، به عنوان یک بازیگر با لباس&amp;zwnj;های زنانه یا مردانه و با موهای کوتاه یا بلند و &amp;zwnj;گاه با سرتراشیده ظاهر شد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/abdmbcc02.jpg&quot; /&gt;کلود کن: &amp;laquo;می&amp;zwnj;خواهم با تصاویر برهنه خودم و انعکاس آشکار هوس و با همین صدای گرفته&amp;zwnj;ام، بی&amp;zwnj;گناهی بچه&amp;zwnj;های کوچک و پیرمرد&amp;zwnj;ها را به رسوایی بکشم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;طرفداران کلود کن عکس&amp;zwnj;های او را به عنوان عکس&amp;zwnj;های استعاری درباره جامعه و هویت تلقی می&amp;zwnj;کنند و نوع نگاه او به اشیاء را در راستای نگاه سوررئالیست&amp;zwnj;ها تحلیل می&amp;zwnj;کنند. زندگی و اعمال او در دو وجه شخصی و هنری، در وجوه سکس، جامعه و اخلاق بحث&amp;zwnj;انگیز بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمایشگاه تازه پاریس از آثار کلود کن با تأکید بر اوتو پرتره&amp;zwnj;های او سعی دارد وجوه مختلفی چون به زیر سوال کشیدن هویت تا مسائل سیاسی را در آثار این هنرمند که به عنوان اولین خودبیانگر و شاعر اشیاء مورد ستایش تعداد قابل توجهی از هنرمندان معاصر به خصوص پس از سال&amp;zwnj;های دهه ۹۰ میلادی قرار گرفته، ارائه کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کن شاید از اولین کسانی است که به&amp;zwnj;جای نگاه به بیرون در هنرهای تجسمی، تمامی نگاه خود را به درون انسان معطوف می&amp;zwnj;کند. او با تصویر کردن خود سعی دارد حس&amp;zwnj;های مختلفی را در نگاه و چهره&amp;zwnj;اش ثبت کند و با دست زدن به حرکات پیشرو از این&amp;zwnj;که آثار او اخلاقیات مرسوم را به چالش بکشد و زیر سئوال ببرد ابایی ندارد. به همین دلیل در دوره&amp;zwnj;ای تصویر برهنه خود را ثبت می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;می&amp;zwnj;خواهم با تصاویر برهنه خودم و انعکاس آشکار هوس و با همین صدای گرفته&amp;zwnj;ام، بی&amp;zwnj;گناهی بچه&amp;zwnj;های کوچک و پیرمرد&amp;zwnj;ها را به رسوایی بکشم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وجه هنری آثار کن شاید کم&amp;zwnj;ارزش&amp;zwnj;تر از وجه اجتماعی و تأثیر تاریخی اوست، اما با این حال می&amp;zwnj;توان رد یک نگاه متفاوت و نوجو را در سال&amp;zwnj;های مختلف کاری&amp;zwnj;اش جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جو کرد. ماسک و آینه به عنوان دو عنصر آشنا در بحث&amp;zwnj;های مربوط به هویت، رفته رفته در کارهای او شکل پیدا می&amp;zwnj;کنند و راه را برای تعبیر&amp;zwnj;ها و تفسیرهای لاکانی از آثار او باز می&amp;zwnj;گذارند. کن می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;خوشبخت&amp;zwnj;ترین لحظه زندگی؟ رؤیا... تصور کردن اینکه کسی هستم جز اینکه هستم. بازی کردن در نقشی که ترجیح می&amp;zwnj;دهم.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/abdmbcc03.jpg&quot; /&gt;&amp;nbsp;زندگی و اعمال&amp;nbsp;کلود کن&amp;nbsp;در دو وجه شخصی و هنری، در وجوه سکس، جامعه و اخلاق بحث&amp;zwnj;انگیز بود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شاید همین در نقش کسی قرار گرفتن و بازی کردن باعث شد که کن در سال&amp;zwnj;هایی از عمر خود به گروه&amp;zwnj;های تآتری بپویندد و در نمایش&amp;zwnj;های مختلفی بازی کند، اما علاقه او به رؤیا که او را به سوررئالیست&amp;zwnj;ها پیوند می&amp;zwnj;دهد، از ابتدا در او وجود داشت و باعث دوستی او با برخی از مشهور&amp;zwnj;ترین چهره&amp;zwnj;های سوررئالیسم از جمله آندره برتون- نویسنده مانیفست سوررئالیست&amp;zwnj;ها -شد (هرچند گفته می&amp;zwnj;شود برتون از او به عنوان کسی که &amp;laquo;تند می&amp;zwnj;رود&amp;raquo;، هراس داشت). کن در سال ۱۹۳۶ در نمایشگاه گروهی سوررئالیست&amp;zwnj;ها در گالری شارل راتون شرکت کرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او درباره سوررئالیسم می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;در زندگی&amp;zwnj;ام از اولین خاطرات بچگی تا به امروز همینی هستم که همیشه بوده&amp;zwnj;ام: یک سوررئالیست؛ تا حد &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت یعنی پیش از اینکه کسی خودش رو بکشد یا گیر روان&amp;zwnj;شناس&amp;zwnj;ها بیفتد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جنسیت مسأله دیگری است که کن به چالش می&amp;zwnj;کشد. در اولین سال&amp;zwnj;های نوجوانی عاشق دختری به نام سوزان (مارسل مور)، می&amp;zwnj;شود و با هم همکاری مشترکی را شروع می&amp;zwnj;کنند. او هویت زنانه یا مردانه را در عکس&amp;zwnj;هایش به چالش می&amp;zwnj;کشد تا آنجا که در طی زندگی&amp;zwnj;اش دو بار مو&amp;zwnj;هایش را از ته تراشید که برای آن سال&amp;zwnj;ها عملی انتحاری و چالش&amp;zwnj;برانگیز محسوب می&amp;zwnj;شد. خودش می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;زن؟ مرد؟ خنثی یا بدون جنسیت ژانری است که برای من مناسب است.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به همین دلیل تصاویر برهنه کلود کن اروتیک نیستند و بیشتر استعاری به نظر می&amp;zwnj;رسند. تصویر دست&amp;zwnj;های گره خورده یا یک دست تنها در زمین خشک بیابان، بیش از زنانگی، مفهوم تنهایی&amp;zwnj;های درونی را منتقل می&amp;zwnj;کنند. او در یک عکس خود را در داخل قفسه اشیاء قرار می&amp;zwnj;دهد و در کنار آن&amp;zwnj;ها قرار می&amp;zwnj;گیرد و به این ترتیب مفهوم زن به عنوان شی ء را به چالش می&amp;zwnj;کشد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در یکی از مشهور&amp;zwnj;ترین آثارش لباسی پوشیده که بر روی آن نوشته شده است: &amp;laquo;من در حال تمرین هستم، لطفاً منو نبوس.&amp;raquo; (۱۹۲۷) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این زن ماجراجو در سال&amp;zwnj;های اشغال فرانسه توسط نازی&amp;zwnj;ها در جنگ جهانی دوم بر خلاف بسیاری از سورئالیست&amp;zwnj;ها، رسماً وارد مبارزه با اشغالگران شد و در سال ۱۹۴۴ توسط گشتاپو دستگیر و به مرگ محکوم شد، اما با پایان جنگ و شکست آلمان در هشتم ماه می&amp;zwnj;۱۹۴۵ آزاد شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلود کن در هشتم دسامبر ۱۹۵۴ در ۶۰ سالگی در جرسی بر اثر بیماری درگذشت.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/08/21/6256#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1938">بابک مستوفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5027">سوررئالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2832">فرانسه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5026">هنر جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5028">کلود کن</category>
 <pubDate>Sun, 21 Aug 2011 08:14:30 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">6256 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>جذابیت‌های پنهان و آشکار لوکارنو</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/08/12/6122</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/08/12/6122&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مستوفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/babmolo01.jpg?1313151993&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مستوفی - جشنواره فیلم لوکارنو یکی از قدیمی&amp;zwnj;ترین جشنواره&amp;zwnj;های فیلم جهان به شمار می&amp;zwnj;آید. این جشنواره&amp;zwnj; برای اولین بار در سال ۱۹۴۶ در لوکارنو که از شهرهای زیبای جنوب سوئیس است، افتتاح شد و حالا پس از کن و ونیز و همپای کارلو ویواری (در چک)، باسابقه&amp;zwnj;ترین جشنواره فیلم جهان است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;جشنواره لوکارنو به جز سابقه&amp;zwnj;اش از چند جهت قابل توجه است: از نظر تعداد فیلم&amp;zwnj;هایی که به نمایش می&amp;zwnj;گذارد، یکی از بزرگ&amp;zwnj;ترین جشنواره&amp;zwnj;های اروپا محسوب می&amp;zwnj;شود و از طرف دیگر سعی دارد به جای جذب ستارگان سینما و فیلم&amp;zwnj;های جنجالی به چهره&amp;zwnj;های جوان سینما توجه داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دردسرهای لوکارنو&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما شاید همین نوع نگاه در اهمیت دادن به چهره&amp;zwnj;های جوان باعث شده که لوکارنو در سال&amp;zwnj;های اخیر کمتر مورد توجه جهانی قرار بگیرد و به شکلی اهمیت و اعتبارش در رسانه&amp;zwnj;های جهانی کمرنگ&amp;zwnj;تر از پیش شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید به همین دلیل برگزار کنندگان جشنواره از سال پیش تصمیم گرفتند که مدیر هنری چندین ساله آن یعنی فردریک مایر را تعویض کنند و از یک چهره جوان برای دمیدن خونی تازه در رگ&amp;zwnj;های جشنواره استفاده کنند. اینگونه بود که الیور پر ۳۹ ساله از سال قبل سکان هنری جشنواره را به دست گرفت و امسال سعی کرد با جذب بیشتر چهره&amp;zwnj;های شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ی جهانی از ژرار دوپاردیو تا کلودیا کاردیناله، جذابیت&amp;zwnj;های ظاهری جشنواره را بیشتر کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پیاتزا گرانده، هویت جشنواره&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سینمای روباز پیاتزا گرانده امضای جشنواره لوکارنو و یکی از شاخص&amp;zwnj;های مهم آن است. این پرده بزرگ که در میدان اصلی شهر، یعنی در پیاتزا گرانده نصب شده و گفته می&amp;zwnj;شود بزرگ&amp;zwnj;ترین پرده سینمای اروپاست، ۲۶ در ۱۴ متر است و هر شب بر روی آن یکی از فیلم&amp;zwnj;های مهم جشنواره برای حدود پنج تا هشت هزار تماشاگر به نمایش درمی&amp;zwnj;آید.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/babmolo02.jpg&quot; /&gt;&amp;nbsp;سینمای روباز پیاتزا گرانده امضای جشنواره لوکارنو و یکی از شاخص&amp;zwnj;های مهم آن است. این پرده بزرگ که در میدان اصلی شهر، یعنی در پیاتزا گرانده نصب شده و گفته می&amp;zwnj;شود بزرگ&amp;zwnj;ترین پرده سینمای اروپاست، ۲۶ در ۱۴ متر است و هر شب بر روی آن یکی از فیلم&amp;zwnj;های مهم جشنواره برای حدود پنج تا هشت هزار تماشاگر به نمایش درمی&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امسال پیاتزا گرانده شاهد نمایش دو فیام کلاسیک به عنوان پیش&amp;zwnj;نمایش در روزهای قبل از آغاز جشنواره بود: &amp;laquo;صبحانه در تیفانی&amp;raquo; فیلم کمدی گرم و گیرای بلیک ادواردز و &amp;laquo;آمارکورد&amp;raquo; شاهکار فدریکو فلینی. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما فیلم سوپر هشت ساخته جی جی آبرامز به تهیه&amp;zwnj;کنندگی استیون اسپیلبرگ آغازگر رسمی جشنواره بود و اولین نمایش اروپایی خود را تجربه کرد، اما باران امان نداد و افتتاحیه جشنواره دچار مشکلاتی شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیگر فیلم&amp;zwnj;هایی که امسال رنگ این پرده باشکوه را دیدند شامل دو فیلم از جشنواره کن، لوآور (آکی کوریسماکی) و رانندگی (نیکلاس ویندینگ رفن)، یک فیلم کلاسیک شگفت&amp;zwnj;انگیز از ساخته&amp;zwnj;های وینست مینه لی با عنوان یک آمریکایی در پاریس که با حضور لسلی کارون بازیگر فیلم&amp;zwnj;های مینه لی به نمایش درآمد و فیلم&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای چون دوستان با منفعت&amp;zwnj;ها (ویل گلاک، آمریکا)، شکارچیان سر (مولتن تیلدام- نروژ)، جهنم (تیم فلبام- آلمان)، و اگر همه ما با هم زندگی می&amp;zwnj;کردیم (استفان روبلن- فرانسه و آلمان).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یوزپلنگ&amp;zwnj;های سرکش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یوزپلنگ طلایی، عنوان مهم&amp;zwnj;ترین جایزه&amp;zwnj;ی جشنواره&amp;zwnj;ی سینمایی لوکارنوست که هر سال به بهترین فیلم بخش مسابقه بین المللی این جشنواره اهدا می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سینمای ایران هم بی&amp;zwnj;نصیب از این جایزه نبوده و تا به حال دو بار در سال&amp;zwnj;های ۱۹۹۵ برای فیلم خمره ساخته ابراهیم فروزش و ۱۹۹۷ برای فیلم آینه ساخته جعفر پناهی این جایزه را به خانه برده است. &lt;br /&gt;
اما امسال تنها فیلم ایرانی&amp;zwnj;ای که در جشنواره به نمایش درمی&amp;zwnj;آید، همین برنده ایرانی سال ۱۹۹۷ یعنی فیلم آینه است که در واقع در بزرگداشت جعفر پناهی به نمایش گذاشته می&amp;zwnj;شود. پس از جشنواره&amp;zwnj;های کن، ونیز و برلین، این توجه ویژه دیگری از سوی جشنواره&amp;zwnj;های جهانی به وضعیت این فیلمساز ایرانی است که با حکم بسیار سنگین زندان در ایران روبرو شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مدعیان یوزپلنگ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امسال این فیلم&amp;zwnj;ها برای دریافت یوزپلنگ طلایی با هم رقابت می&amp;zwnj;کنند: پرواز ویژه (فرنان ملگار)، آخرین نمایش (لوران آشار)، بازگشت برای ماندن (می&amp;zwnj;لاگروس مومنتالر)، هتل بیروت (دانیل آربید)، زمینی دیگر (مایک کاهیل)، راهی به ماوراء (آنکا دامیان)، بهترین خواسته&amp;zwnj;ها (آدرین سیتارو)، سال ببر (سباستین للیو)، پلیس (ناداف لبید)، آوازهای قاچاقچیان (ربا آمور)، زندگی سطح پائین (نیکلاس کلوتز، الیزابت پرسوال)، خانواده شاه پسند (فردریک شوپت، ژولی گیلبرت)، میان ما (مارکو ون گفن)، اشتیاق (کاتسویا تومیتا)، هفت عمل تشکر (جیان لوکا و ماسیمیلیانو دو سریو)، آخرین روز&amp;zwnj;ها در اورشلیم (توفیق ابووائل)، تری (آزازل جاکوبز)، تنها&amp;zwnj;ترین سیاره (جولیا لوتکف)، کوئن توکیو (شینجی آیوما) و خداحافظ عشق اول (می&amp;zwnj;ا هانسن لاو).&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/babmolo03.jpg&quot; /&gt;برگزارکنندگان جشنواره&amp;zwnj;ی لوکارنو از سال پیش تصمیم گرفتند که مدیر هنری چندین ساله آن یعنی فردریک مایر را تعویض کنند و از یک چهره جوان برای دمیدن خونی تازه در رگ&amp;zwnj;های جشنواره استفاده کنند. اینگونه بود که الیور پر ۳۹ ساله از سال قبل سکان هنری جشنواره را به دست گرفت و امسال سعی کرد با جذب بیشتر چهره&amp;zwnj;های شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ی جهانی از ژرار دوپاردیو تا کلودیا کاردیناله، جذابیت&amp;zwnj;های ظاهری جشنواره را بیشتر کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;پائولو برانکو تهیه&amp;zwnj;کننده پرتغالی ریاست هیأت داوارن را به عهده دارد و لویی گارل (بازیگر و کارگردان- فرانسه)، ساندرا هولر (بازیگر- آلمان)، بتینا اوبرلی (فیلمساز- سوئیس) و لوکا گاداگنینو (فیلمساز، فیلمنامه نویس و تهیه کننده -ایتالیا) دیگر اعضای هیأت داوری هستند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;تعادل کامل&amp;raquo; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اولیویه پر دبیر هنری جشنواره در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با مجله اسکرین می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;امسال به یک تعادل کامل رسیدیم. از مرور آثار وینسنت مینه لی، مسابقه بین&amp;zwnj;المللی با فیلم&amp;zwnj;های هنری، که با فیلمسازان مؤلف مستقل نظیر میا هانسن لاو، شینجی آیوما، ربا آمور زایمچ ترکیب شده، در کنار بزرگداشت بازیگران و تهیه&amp;zwnj;کنندگانی که دوستشان داریم و ستایش می&amp;zwnj;کنیم نظیر ایزابل هوپر، آبل فرارا، مایک مداووی، ژرار دوپاردیو و کلودیا کاردیناله.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امسال بودجه جشنواره به میزان ۳۵۰ هزار فرانک سوئیس افزایش یافته و به دو ملیون و ۳۴۰ هزار فرانک رسیده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آواز خوانی ابل فرارا!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
یکی از برنامه&amp;zwnj;های امسال تقدیر از فیلمساز برجسته آمریکایی ابل فرارا بود، اما مراسم تقدیر از او در میدان پیاتزا گرانده با حواشی&amp;zwnj;ای همراه بود: زمانی که چندین هزار تماشاگر در مراسم رسمی منتظر یک تقدیر چند دقیقه&amp;zwnj;ای و بعد تماشای دو فیلم بودند، فرارا با گرفتن میکروفون به خواندن یک آواز راک پرداخت. اما این پایان ماجرا نبود، او یک آواز دیگر هم خواند و بعد باز رضایت نداد تا اینکه آواز سوم را هم به پایان برساند! &lt;br /&gt;
فرارا در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با روزنامه&amp;zwnj;ها مست بودن خود را منتفی دانست و گفت: &amp;laquo;این ایده من نبود که آواز بخونم. از من خواستند که این کارو بکنم. یه میکروفون بدید به آدمی مثل من با یک مخاطب انبوه چند هزار نفری، خب چه انتظاری دارید؟!&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما به هر حال تماشاگران پیتزا گرانده از کلیپ فیلم تازه او با عنوان ۴: ۴۴ آخرین روز زمین با قصه&amp;zwnj;ای جذاب درباره پایان جهان که ماه آینده در بخش مسابقه جشنواره ونیز به نمایش در می&amp;zwnj;آید به شوق آمدند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.pardo.ch/jahia/Jahia/home/lang/en&quot;&gt;سایت جشنواره لوکارنو&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/08/12/6122#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1938">بابک مستوفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4908">جشنواره لوکارنو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3027">سینمای جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <pubDate>Fri, 12 Aug 2011 09:59:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">6122 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>درس‌های کیارستمی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/07/06/5107</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/07/06/5107&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مستوفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;167&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abdimokyib01.jpg?1309942760&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مستوفی - عباس کیارستمی را چه دوست داشته باشیم یا نه، باید اذعان کرد که معروف&amp;zwnj;ترین چهره&amp;zwnj;ی سینمای ایران در جهان است. او طی سال&amp;zwnj;های اخیر در قالب کارگاه&amp;zwnj;های آموزشی به انتقال تجربیات فیلمسازی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;پردازد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;این کارگاه&amp;zwnj;ها در چند جشنواره سینمایی جهانی برپا شده&amp;zwnj;اند و بالاخره در ایران هم در قالب کارگاه فیلمسازی در مؤسسه&amp;zwnj;ی فرهنگی هنری &amp;laquo;کارنامه&amp;raquo; برپا شده&amp;zwnj;اند. حالا حاصل این کارگاه به همراه متن فیلم&amp;zwnj;های ده روی ده و پنج به صورت کتابی با عنوان &amp;laquo;نوعی نگاه&amp;raquo; به کوشش یکی از شرکت&amp;zwnj;کنندگان در جلسات کارگاهی به نام &amp;laquo;دری رضایی&amp;raquo; توسط نشر ماهنامه&amp;zwnj;ی تصویر به چاپ رسیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیف الله صمدیان چهره&amp;zwnj;ی نام آشنای عکاسی ایران و مدیر و سردبیر مجله تصویر در مقدمه درباره&amp;zwnj;ی اهمیت کیارستمی و چگونگی شکل&amp;zwnj;گیری این کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;کرتژ عقیده داشت بسیاری از مردم نگاه می&amp;zwnj;کنند، ولی عده کمی از آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بینند و این تفاوت &amp;laquo;نگاه کردن&amp;raquo; و &amp;laquo;دیدن&amp;raquo;، مسأله همیشگی تصویرسازان این جهان بوده و خواهد بود. به همین خاطر بود که وقتی دری رضایی خبر داد که تمامی بحث&amp;zwnj;های کارگاه فیلمسازی کیارستمی را ضبط کرده و قصد دارد آن&amp;zwnj;ها را پیاده کند، ایده چاپ این کتاب و اضافه کردن مطالب فیلم ده روی ده و پشت صحنه ساخت فیلم پنج شکل گرفت و نتیجه، کتاب پیش روست که امیدواریم در روزهای هفتاد سالگی- دور از چشم اعداد- مردی که جهان را هنوز از دریچه چشم کودکی هفت ساله تازه و بکر می&amp;zwnj;بیند، در دسترس دوستداران سینما و خود زندگی قرار گیرد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/ABDIMOKYIB03.jpg&quot; /&gt;مسأله&amp;zwnj;ای که صمدیان در مقدمه درباره&amp;zwnj;ی نگاه بکر کیارستمی اشاره می&amp;zwnj;کند، اشاره درستی است و مخالفان او هم معتقدند که کیارستمی نگاه ویژه&amp;zwnj;ای دارد، اما با شیوه&amp;zwnj;ی پرداخت فیلم&amp;zwnj;های او مشکل دارند. این کتاب سراسر درباره&amp;zwnj;ی این نگاه حرف می&amp;zwnj;زند. در واقع عنوان کتاب یعنی &amp;laquo;نوعی نگاه&amp;raquo;، عنوان بسیار درستی است و کتاب نوع نگاه کیارستمی را به روشنی بازتاب می&amp;zwnj;دهد. اینکه این نگاه در پرداخت به چه شکل درمی&amp;zwnj;آید بحث دیگری است که در این مقال نمی&amp;zwnj;گنجد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما حرف&amp;zwnj;های کیارستمی سرشار است از نکته&amp;zwnj;های بکر و قابل توجه که خواندن کتاب را شیرین می&amp;zwnj;کند. هرچند فصل سوم یعنی حرف&amp;zwnj;های از نوار پیاده شده&amp;zwnj;ی کارگاه فیلمسازی که بحش عمده&amp;zwnj;ی کتاب را هم تشکیل می&amp;zwnj;دهد،&amp;zwnj;گاه طولانی می&amp;zwnj;شود و به تکرار می&amp;zwnj;رسد و به نظر می&amp;zwnj;رسد نیاز به حذف برخی از قسمت&amp;zwnj;ها دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در واقع بخش کارگاه این&amp;zwnj;طور شکل می&amp;zwnj;گیرد که کیارستمی به&amp;zwnj;جای حرف زدن درباره&amp;zwnj;ی تکنیک و آموزش سینما، از دانشجویان می&amp;zwnj;خواهد که به شکل تجربی ایده&amp;zwnj;ای درباره&amp;zwnj;ی درخت یا تاکسی پیدا کنند و درباره&amp;zwnj;ی آن فیلم بسازند. متن در واقع بحث&amp;zwnj;های کیارستمی با دانشجویان درباره&amp;zwnj;ی ایده&amp;zwnj;های آنهاست و در لابلای این گفته&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، توضیحاتی هم درباره&amp;zwnj;ی کار خودش می&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;عباس کیارستمی: وقتی کار هیچکاک یا برگمان را می&amp;zwnj;توانید انجام دهید که آن&amp;zwnj;ها را آنقدر خوب دیده باشید که ناخودآگاه در روش&amp;zwnj;هایتان برای دکوپاژ از آن&amp;zwnj;ها استفاده کنید و آنقدر آن را دیده باشید که هگام استفاده از آن یاد آن فیلم نباشید&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;هر جا کیارستمی درباره&amp;zwnj;ی کار خودش توضیح می&amp;zwnj;دهد و مثلاً بازی گرفتن از نابازیگر&amp;zwnj;ها در کار خودش را بسط می&amp;zwnj;دهد، متن خواندنی&amp;zwnj;تر است، اما &amp;zwnj;گاه زمانی که با طرح ساده و انتزاعی دانشجویان و نظرهای چندخطی کیارستمی روبرو هستیم، متن قدرتش را از دست می&amp;zwnj;دهد و نکته&amp;zwnj;ی چندانی برای خواننده&amp;zwnj;اش ندارد، به&amp;zwnj;خصوص که&amp;zwnj; گاه سؤالات نچسبی (مثل اینکه &amp;laquo;استاد شما خرید چه نوع دوربینی را توصیه می&amp;zwnj;کنید؟&amp;raquo; صفحه ۶۹) مطرح می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در عین حال حرف&amp;zwnj;های کیارستمی صادقانه هستند و به شناخت دنیای او کمک می&amp;zwnj;کنند. او بی&amp;zwnj;پروا از اینکه حین فیلمبرداری فیلم پنج به خواب رفته است می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;اگر خلاصه کنم این&amp;zwnj;طور بود که دکمه&amp;zwnj;ی دوربین را زدم و خوابیدم، چون در تاریکی کامل فیلمبرداری را شروع کردم... وقتی که دیدم هیچ&amp;zwnj; کاری از من که کارگردانم ساخته نیست، خوابیدم و صبح که بیدار شدم فهمیدم همه چیز به خوبی و حتی بهتر از آنچه که در تصورم بوده پیشرفته است&amp;raquo; (صفحه ۴۷)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/ABDIMOKYIB02.jpg&quot; /&gt;او حتی از اینکه یک تماشاگر به هنگام تماشای فیلم او به خواب برود، اظهار خوشحالی می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;می&amp;zwnj;دانید که سینماگران چقدر نارحت می&amp;zwnj;شوند اگر بفهمند یک تماشاگر هنگام نمایش فیلمشان خوابیده است اما من در هنگام نمایش این فیلم نه تنها از این مسأله ناراحت نمی&amp;zwnj;شوم بلکه با اطمینان می&amp;zwnj;گویم که اگر چرت مختصری هم زدید چیزی را از دست نمی&amp;zwnj;دهید!&amp;raquo; (ص ۵۴)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او حتی در بخش مکان فیلمبرداری درباره&amp;zwnj;ی فیلم ده از تلاش&amp;zwnj;اش برای حذف نقش کارگردان می&amp;zwnj;گوید و در بخش دیگری اضافه می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;نه تنها فیلم&amp;zwnj;های ده یا &amp;zwnj;ای بی &amp;zwnj;سی، آفریقا بلکه بسیاری از فیلم&amp;zwnj;های قدیمی&amp;zwnj;ام مانند مشق شب، قضیه شکل اول شکل دوم و فیلم&amp;zwnj;های دیگر که من در هیچ کدام آن&amp;zwnj;ها از عنوان کارگردان استفاده نکردم، برای اینکه هیچکدام از این عناوین مناسب با کاری که &amp;zwnj;می&amp;zwnj;کنم نیست و برای همین است که من از این عناوین چشم پوشیدم.&amp;raquo; (ص ۳۲). همه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها مسائلی است که منتقدان مخالف کیارستمی به آن اشاره می&amp;zwnj;کنند و کیارستمی این مسأله را نوع نگاه و شیوه فیلمسازی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او در طول کتاب فیلم&amp;zwnj;هایش را با نوع فیلمسازی سینمای آمریکا در تعارض قرار می&amp;zwnj;دهد، اما با این حال می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;شما هم اگر سینماگری به دنبال موفقیت هستید، توصیه من به عنوان یک سینماگر دیگر این است ک فرمول سینمای آمریکا را فراموش نکنید. &amp;laquo;(ص ۴۱)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این حال کیارستمی در جای دیگری از کتاب یاد گرفتن سینما از طریق سینمای کلاسیک را انکار می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;بد&amp;zwnj;ترین چیز در مدارس سینمایی ترس از کار کردن و وفاداری به اصول کلاسیک سینماست. در مدارس سینمایی فیلم&amp;zwnj;هایی را به عنوان اسلوب و مدل نشان می&amp;zwnj;دهند که این فیلم&amp;zwnj;ها در زمان خودشان شاهکار بودند. اگر هنوز هم شاهکار باشند جایی را برای تجربه کردن و یاد گرفتن توسط دانشجوی سینما باقی نمی&amp;zwnj;گذارد.... مارتین اسکورسیزی یک کلاس داشت که من هم در آن&amp;zwnj;ها حضور داشتم، او کاری با تماشاگر فیلمش نداشت و به سلیقه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها توجه نمی&amp;zwnj;کرد. فقط توضیح می&amp;zwnj;داد که فیلمش چگونه ساخته شده.&amp;raquo; (ص ۷۷)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این حال در جای دیگری به تأثیر گرفتن ناخودآگاه از استادان سینما اشاره&amp;zwnj;ی درستی می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;وقتی کار هیچکاک یا برگمان را می&amp;zwnj;توانید انجام دهید که آن&amp;zwnj;ها را آنقدر خوب دیده باشید که ناخودآگاه در روش&amp;zwnj;هایتان برای دکوپاژ از آن&amp;zwnj;ها استفاده کنید و آنقدر آن را دیده باشید که هگام استفاده از آن یاد آن فیلم نباشید.&amp;raquo; (ص۷۹)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تأکید کیارستمی بر ایده در تمام کتاب، کار او را به هنرهای تجسمی بیشتر از سینما نزدیک می&amp;zwnj;کند. در واقع کیارستمی همه چیز را در ایده می&amp;zwnj;بیند و از تمام دانشجویانش می&amp;zwnj;خواهد که بر روی یک ایده&amp;zwnj;ی بکر کار کنند. او حتی خود از ترجیح&amp;zwnj;اش از نمایش پنج در یک گالری (به شرط عدم رفت و آمد) حرف می&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه&amp;zwnj;ی کتاب: &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نوعی نگاه؛ عباس کیارستمی- به کوشش: دری رضایی- انتشارات تصویر ایران (تصویر) - ۱۳۲ صفحه، مصور- ۲۰۰۰ نسخه.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/07/06/5107#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1938">بابک مستوفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C">عباس کیارستمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3864">کتاب های سینمایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Wed, 06 Jul 2011 08:59:24 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5107 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>هیچکاک با زیرنویس!</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/07/03/5147</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/07/03/5147&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکران «جدایی نادر از سیمین» ساخته‌ی اصغر فرهادی در لندن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مستوفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;173&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/babmnsab01.jpg?1309796923&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مستوفی - پس از اکران موفق &amp;laquo;جدایی نادر از سیمین&amp;raquo; در فرانسه و نمایش آن در بیش از صد سینما در این کشور که برای فیلمی ایرانی، یک رکورد محسوب می&amp;zwnj;شود، نمایش این فیلم از اول ماه ژوئیه در بریتانیا آغاز شده و مطبوعات پیشاپیش به استقبال این فیلم که خرس طلایی جشنواره&amp;zwnj;ی برلین را هم برده است، رفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;روزنامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;&lt;strong&gt;ایوینگ استاندارد&lt;/strong&gt;&amp;raquo; که مهم&amp;zwnj;ترین روزنامه&amp;zwnj;ی بعد از ظهر بریتانیا به شمار می&amp;zwnj;آید، در مطلبی به قلم نیک رودیک با عنوان &amp;laquo;هیچکاک با زیرنویس&amp;raquo;، جدایی نادر از سیمین را &amp;laquo;فیلمی که حتماً باید در تابستان امسال به تماشای آن رفت&amp;raquo; خوانده و می&amp;zwnj;گوید این فیلم تماشاگر غربی را به تجدید نظر درباره&amp;zwnj;ی هر آنچه که از ایران می&amp;zwnj;داند وامی&amp;zwnj;دارد. ترجمه این مطلب را که نکات جالبی درباره نوع نگاه منتقدان فرنگی به سینما و جامعه&amp;zwnj;ی ایران آشکار می&amp;zwnj;کند، بخوانید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;-------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جدایی نادر از سیمین [در بریتانیا با نام &amp;laquo;جدایی&amp;raquo; به نمایش درمی&amp;zwnj;آید] فیلمی است درباره&amp;zwnj;ی یک زوج جوان که ازدواج آن&amp;zwnj;ها دچار مشکل شده است. همسر، سیمین (لیلا حاتمی)، خانه را ترک می&amp;zwnj;کند و مرد را در مراقبت از پدر بیمارش که آلزایمر دارد و همچنین دختر یازده ساله&amp;zwnj;شان، تنها می&amp;zwnj;گذارد در حالی&amp;zwnj;که حتی برای راه انداختن ماشین لباسشویی هم به راهنمایی زن نیازمندند. شوهر (پیمان معادی) به دخترشان در تکالیف خانه کمک می&amp;zwnj;کند، اما برای مراقبت از پدرش زنی را به کار می&amp;zwnj;گیرد...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/BABMNSAB02.jpg&quot; /&gt;داستان عجیب و غریب به نظر نمی&amp;zwnj;رسد، با این وجود این فیلم تازه و میخکوب&amp;zwnj;کننده که در تهران امروز می&amp;zwnj;گذرد، فیلمی است که شما را مجاب می&amp;zwnj;کند تا درباره&amp;zwnj;ی هر چیزی که فکر می&amp;zwnj;کنید از ایران می&amp;zwnj;دانید تجدید نظر کنید. چیزی که ما می&amp;zwnj;بینیم یک خانواده&amp;zwnj;ی طبقه&amp;zwnj;ی متوسط است که با مشکلات مأنوسی که کم و بیش به شکل آشنایی کنار هم چیده شده، دست و پنجه نرم می&amp;zwnj;کند. چیزی که کمتر مأنوس است چالش&amp;zwnj;های سخت&amp;zwnj;گیرانه&amp;zwnj;ای است که یک جامعه اسلامی ایجاد می&amp;zwnj;کند. اما برای آن دسته از تماشاگران که انتظار دارند فیلم&amp;zwnj;های ایرانی یا به شکل خامی مجادله&amp;zwnj;آمیز باشند و یا به شکل شاعرانه&amp;zwnj;ای غیر قابل نفوذ، &amp;laquo;جدایی نادر از سیمین&amp;raquo; چشم آن&amp;zwnj;ها را باز خواهد کرد. این فیلم مانند سایر فیلم&amp;zwnj;های ایرانی که در غرب نمایش داده شده&amp;zwnj;اند، دربردارنده&amp;zwnj;ی تمثیل&amp;zwnj;های سیاسی از یک جهان غریب و غیر زمینی نیست: درامی&amp;zwnj;ست درباره&amp;zwnj;ی زندگی روزمره&amp;zwnj;ی یک خانواده که غرابت به جذابیت آن افزوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اصفر فرهادی اعتراف می&amp;zwnj;کند که ارتباط کامل&amp;zwnj;تر با فیلم احتمالاً برای تماشاگر ایرانی آسان&amp;zwnj;تر است. اما اضافه می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;با این حال در قلب داستان یک زوج ازدواج کرده قرار دارد. ازدواج فارغ از دوره و جامعه&amp;zwnj;ای که آن&amp;zwnj;ها در آن به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برند، رابطه&amp;zwnj;ای است بین دو انسان.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرهادی در جشنواره&amp;zwnj;ی فیلم برلین جایزه&amp;zwnj;ی خرس طلایی برای بهترین فیلم را درو کرد و همین&amp;zwnj;طور جوایز بهترین بازیگر مرد و بهترین بازیگر زن به این فیلم رسید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فیلم تا همین&amp;zwnj;جا با موفقیت در فرانسه روبرو شده و سارکوزی رئیس جمهور فرانسه خواستار یک اکران ویژه در کاخ الیزه شده است و از همین جا فیلم یک بخت بزرگ برای دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی دارد و همه این&amp;zwnj;ها نشان می&amp;zwnj;دهد که فیلم دستاورد بزرگی برای فرهادی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سه فیلم اول فرهادی با وجود نمایش در جشنواره&amp;zwnj;های اروپایی، جرقه&amp;zwnj;ای نزدند. فیلم پیشین او، &amp;laquo;درباره&amp;zwnj;ی الی&amp;raquo; در سال ۲۰۰۹ در جشنواره&amp;zwnj;ی لندن به نمایش درآمد اما در بریتانیا اکران نشد. حالا &amp;laquo;جدایی نادر از سیمین&amp;raquo; او را به بالای جدول می&amp;zwnj;آورد و دلیل واقعی برای دیدن این فیلم البته ایرانی بودن آن نیست، بلکه &amp;laquo;جدایی نادر از سیمین&amp;raquo; را باید دید چون فیلم خیلی خوبی است که با شیوه&amp;zwnj;ی مهیجی پیش می&amp;zwnj;رود، تدوین عالی&amp;zwnj;ئی دارد و مملوست از مسائل بغرنج اخلاقی که هالیوود دیگر زحمت پرداختن به آن&amp;zwnj;ها را به خود نمی&amp;zwnj;دهد. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/BABMNSAB03.jpg&quot; /&gt;فیلم که به قول منتقدی تقریباً هیچکاکی است، یک حکایت اخلاقی است که یک فیلم معمایی کلاسیک را با فشار فزاینده غیرمعمولی روایت می&amp;zwnj;کند تا آنجا که تماشاگر را بر لبه صندلی میخکوب می&amp;zwnj;کند. تعجب خواهم کرد که اگر شما سینما را در حال جر و بحث درباره&amp;zwnj;ی نتیجه&amp;zwnj;ی آن ترک نکنید، و این چیزی است که فرهادی می&amp;zwnj;خواهد. او می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;من باور دارم که جهان امروز بیشتر به سؤال احتیاج دارد تا جواب. جواب&amp;zwnj;ها جلوی فکر کردن شما را می&amp;zwnj;گیرند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نادر در فیلم با یک چالش غیر ممکن در مراقبت از دختر و پدر سالخورده&amp;zwnj;اش روبروست و به همین دلیل یک زن مذهبی جوان (ساره بیات) را استخدام می&amp;zwnj;کند که این زن باید از مشاور مذهبی سؤال کند که آیا مجاز است که به یک پیرمرد برای شستن خودش کمک کند. اما فرهادی به شما سیخ نمی&amp;zwnj;زند که ببینید &amp;laquo;اسلام چقدر مانع&amp;zwnj;تراشی می&amp;zwnj;کند&amp;raquo;، در عوض او قوانین را می&amp;zwnj;پذیرد،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که شخصیت&amp;zwnj;هایش پذیرفته&amp;zwnj;اند و آدم&amp;zwnj;هایی را نشان می&amp;zwnj;دهد که برای خود در میان این قوانین زندگی درست کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرهادی می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;مخاطبان غربی معمولاً تصویر شکننده&amp;zwnj;ای از زنان ایرانی دارند و آن&amp;zwnj;ها را به&amp;zwnj;عنوان انسان&amp;zwnj;هایی منفعل، گرفتار در خانه و به دور از هر نوع فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی می&amp;zwnj;بینند. شاید شمار قابل توجه&amp;zwnj;ای از زنان در ایران این&amp;zwnj;گونه باشند، اما بیشتر آن&amp;zwnj;ها حضور زنده و فعالی در اجتماع دارند. هر دو نوع زن در فیلم وجود دارد بدون آنکه مورد سرزنش قرار بگیرند یا قهرمان معرفی شوند. آن&amp;zwnj;ها به طور ساده دو تصویر مخالف از خوبی هستند و به نظر من اینجایی است که تراژدی مدرن شکل می&amp;zwnj;گیرد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کنار روایت یک تراژدی خانوادگی (نمای آخر متأثرکننده است)، فیلم چهره&amp;zwnj;ای از سیستم قانون در ایران را برای هر کسی که مستند شگفت&amp;zwnj;انگیز کوین لانگینوتو با عنوان &amp;laquo;طلاق به سبک ایرانی&amp;raquo; را در سال ۱۹۹۸ از &lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/BABMNSAB04.jpg&quot; /&gt;دست داده، افشاء می&amp;zwnj;کند. قاضی فیلم رُک است، باز و جدل&amp;zwnj;پذیر و به هر کسی فرصت می&amp;zwnj;دهد تا حرف بزند. آن&amp;zwnj;ها را به شدت اما قابل قبول مورد سؤال قرار می&amp;zwnj;دهد و مصمم است که به حقیقت برسد. فرهادی اجازه داشت که در مکان&amp;zwnj;های واقعی فیلمبرداری کند- آپارتمان&amp;zwnj;ها، خیابان&amp;zwnj;ها، حیاط&amp;zwnj;ها، بیمارستان&amp;zwnj;ها و مدارس- با یک استثناء؛ آن هم صحنه&amp;zwnj;های دادگاه که در یک مدرسه&amp;zwnj;ی متروک بازسازی شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مانند هر داستان خوب جنایی، قصه&amp;zwnj;ی فیلم ماجرایی را دنبال می&amp;zwnj;کند که حدود نیم ساعت پس از شروع فیلم رخ می&amp;zwnj;دهد و تا به آخر ادامه دارد. نمی&amp;zwnj;خواهم داستان را با شرح اتفاقی که می&amp;zwnj;افتد لوث کنم (هرچند در واقع خود ما هم به روشنی آن را نمی&amp;zwnj;بینیم)، اما هر چیزی که پس از آن رخ می&amp;zwnj;دهد به این لحظه&amp;zwnj;ی مبهم برمی&amp;zwnj;گردد که آن را به شکل معمایی پیش می&amp;zwnj;برد بی&amp;zwnj;آنکه پاسخ روشنی داشته باشد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای همین اگر فقط یک فیلم خارجی در این تابستان تماشا می&amp;zwnj;کنید، دلایل خوبی برای انتخاب جدایی نادر از سیمین هست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/07/03/5147#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C">اصغر فرهادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1938">بابک مستوفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86">جدایی نادر از سیمین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <pubDate>Sun, 03 Jul 2011 07:17:19 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5147 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>پیچیدگی عشق و سکس</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/03/25/2770</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/03/25/2770&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به فیلم جنگل نروژی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مستوفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;339&quot; height=&quot;233&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/norwegian-wood-film-review.jpg?1301158310&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مستوفی ـ&amp;nbsp;رمان معروف هاراکی موراکامی، &amp;laquo;جنگل نروژی&amp;raquo; دستمایه&amp;zwnj;ی مناسبی برای تبدیل شدن به یک فیلم است و بالاخره پس از گذشت بیش از دو دهه از چاپ اول آن در ژاپن، تران آن هونگ فیلمساز ویتنامی/ فرانسوی) برنده دوربین طلایی جشنواره&amp;zwnj;ی فیلم کن و شیرطلایی ونیز در سال&amp;zwnj;های ۱۹۹۳ و ۱۹۹۵)، این رمان را به فیلم برگردانده و پس از اولین نمایش موفقیت&amp;zwnj;آمیزش در جشنواره&amp;zwnj;ی ونیز در سال گذشته، این روز&amp;zwnj;ها بر پرده&amp;zwnj;ی سینماهای اروپا نقش بسته است..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;رمان و فیلم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
داستان موراکامی قصه&amp;zwnj;ی پیچیده&amp;zwnj;ای از عشق&amp;zwnj;های دوران نوجوانی و جوانی را بیان می&amp;zwnj;کند که در آن خودکشی و افسردگی در کنار خودشناسی شخصیت اصلی جریان دارد و به موضوع اصلی آن تبدیل می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
نااوکی دختر جوانی است که با کیزوکی رابطه عاشقانه دارد، اما کیزوکی خودکشی می&amp;zwnj;کند. یک سال بعد دوست آن&amp;zwnj;ها، واتانابه با نااوکی در یک پارک در توکیو به طور اتفاقی دیدار می&amp;zwnj;کند و عاشقش می&amp;zwnj;شود. به هنگام سکس واتانابه می&amp;zwnj;فهمد که نااوکی باکره است. نااوکی با یادآوری مشکلاتش با کیزوکی دچار بحران می&amp;zwnj;شود و در گوشه&amp;zwnj;ای تحت درمان و استراحت قرار می&amp;zwnj;گیرد. واتانابه به سراغ او می&amp;zwnj;رود، در حالی&amp;zwnj;که میدوری، دختری شدیداً مخالف نااوکی، در توکیو به او علاقه&amp;zwnj;مند شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
فیلم به رمان وفادار می&amp;zwnj;ماند و می&amp;zwnj;خواهد با ریتمی آرام و بدون شتاب قصه را پیش ببرد.هرچند داستان موراکامی می&amp;zwnj;تواند به یک فیلم هالیوودی پرهیجان درباره&amp;zwnj;ی رابطه تلخ زوج&amp;zwnj;ها با چاشنی سکس بدل شود و البته میلیون&amp;zwnj;ها دلار بفروشد، اما شاید ذکاوت نویسنده، آن را به دست فیلمسازی سپرده که به&amp;zwnj;رغم مشکلات فیلم، برخورد دیگری با آن دارد و حداقل این&amp;zwnj;که با یک فیلمساز جدی روبرو هستیم که هرچند گاه به تماشاگر عام فکر می&amp;zwnj;کند، اما نگاه بصری ویژه خود را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;چاشنی ملودرام&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
با این حال مهم&amp;zwnj;ترین مشکلات فیلم به بخش&amp;zwnj;هایی از آن برمی&amp;zwnj;گردد که ملودرام سطحی و تلاش برای اشک&amp;zwnj;انگیز شدن بر نگاهی درونی و روانشناسانه غلبه می&amp;zwnj;کند. با آن&amp;zwnj;که فیلم پر از تصاویر زیباست و قدرت کارگردانی در آن را می&amp;zwnj;توان حس کرد و از طرفی فیلمنامه&amp;zwnj;ی درخوری هم دارد که اقتباس نسبتاً هوشمندانه ای است و می&amp;zwnj;تواند تماشاگر را با قصه ای سرد همراه کند، با این حال گاه در ورطه&amp;zwnj;ی احساساتی شدن می&amp;zwnj;افتد و آن را از نزدیک شدن به یک فیلم بی&amp;zwnj;نقص بازمی&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;354&quot; width=&quot;250&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/norwegian-wood_poster_0.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;فرم و محتوا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در واقع فیلم به قدرت تصاویرش قناعت نمی&amp;zwnj;کند و فیلمساز می&amp;zwnj;خواهد روی همه چیز تأکید کند، در نتیجه زبان نمایشی آن &amp;zwnj;گاه به&amp;zwnj;گاه دچار تغییر می&amp;zwnj;شود. برای مثال در صحنه&amp;zwnj;ای که دختر برای اولین بار دلیل سکس نداشتن خود با کیزوکی را به واتانابه می&amp;zwnj;گوید، دوربین در یک سکانس طولانی جذاب آن&amp;zwnj;ها را در دل طبیعت تعقیب می&amp;zwnj;کند و در واقع فضا و حرکت دوربین به جزئی تفکیک&amp;zwnj;ناپذیر از محتوای صحنه بدل می&amp;zwnj;شود، یعنی یک نمای بدون قطع، ما را بیشتر و بیشتر با شخصیت&amp;zwnj;ها و تلاطم درونی آن&amp;zwnj;ها یکی می&amp;zwnj;کند و با این نمای بدون قطع و دوربین سیال می&amp;zwnj;توانیم احساسات آن&amp;zwnj;ها را در بستری از طبیعت- که نقشی اصلی و اساسی در رمان و فیلم دارد- کشف کنیم و با آن&amp;zwnj;ها همراه شویم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اما این صحنه&amp;zwnj;ی دیدنی از همراهی فرم و محتوا را باید با صحنه طولانی زاری واتانابه در کنار دریا مقایسه کرد که در آن زیبایی امواج دریا و زیبایی تک تک نما&amp;zwnj;ها باعث همراه شدن ما با شخصیت اصلی نمی&amp;zwnj;شود. برعکس تنها او را بر زمینه&amp;zwnj;ای از احساسات کنترل نشده در نماهایی متعدد و صحنه&amp;zwnj;ای طولانی و زائد می&amp;zwnj;بینیم که وجهی از شخصیت او را بر ما آشکار نمی&amp;zwnj;کند و به دلیل اغراق، حتی نمی&amp;zwnj;تواند ما را با غم او شریک کند. ما جدا می&amp;zwnj;ایستیم و تنها حرکات هیستریک او را می&amp;zwnj;بینیم در حالی که همه شکست احساسی و غم درونی او را می&amp;zwnj;توان در یک نگاه یا یک نمای تلخ و تنها در دل طبیعت خلاصه کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;نگاهی درونی یا ملودرامی سطحی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
همین مشکل را در برخی صحنه&amp;zwnj;های دیگر هم می&amp;zwnj;توان دید: مثلاً جایی که می&amp;zwnj;دوری به واتانابه می&amp;zwnj;گوید که یک زندگی آرام و بی&amp;zwnj;دردسر با او می&amp;zwnj;خواهد، باز با اتمسفر حساب شده و زیبایی روبرو هستیم، اما نوع حرف&amp;zwnj;ها و نوع بیان آن&amp;zwnj;ها در تضاد شدید با پرداخت درونی و هنرمندانه&amp;zwnj;ی فیلم است. یا تمام صحنه و دیالوگ&amp;zwnj;های مربوط به دوست واتانابه و دوست دختر او هرچند برای روایت پیچیدگی روابط و نیازهای جنسی به تصویر کشیده شده، اما در فضای فیلم جا نمی&amp;zwnj;افتد و به عنوان عنصری اضافی برای تشدید ملودرام (با اعلام اینکه دختر پس از ازدواج با کس دیگری خودکشی می&amp;zwnj;کند) به کار می&amp;zwnj;رود. در واقع فیلم بین یک فیلم درونی و روان&amp;zwnj;شناسانه که قصد دارد به عمق شخصیت&amp;zwnj;هایش نفوذ کند و پیچیدگی&amp;zwnj;های عشق و روابط عاشقانه و سکس را به تصویر بکشد، و فیلمی که می&amp;zwnj;خواهد با پرداختی ملودرام و&amp;zwnj;گاه اشک&amp;zwnj;انگیز تماشاگر را با خود همراه کند، در نوسان است. اما خوشبختانه در بخش عمده&amp;zwnj;ی فیلم، نوع نگاه اول غلبه می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
در صحنه&amp;zwnj;هایی که فیلم جنبه ملودرام داستانش را فراموش می&amp;zwnj;کند، به تصویری قابل اعتناء از درون شخصیت&amp;zwnj;های پیچیده&amp;zwnj;اش بدل می&amp;zwnj;شود. در حقیقت تلاش فیلمساز برای روایت سرد و درونی آدم&amp;zwnj;هایی مشکل&amp;zwnj;دار که عدم برقراری رابطه، زندگی آن&amp;zwnj;ها را به شکست، تنهایی، افسردگی و در برخی موارد خودکشی ختم می&amp;zwnj;کند، تلاشی درخور و &amp;zwnj;گاه دیدنی است که با الهام از رمان، آدم&amp;zwnj;ها را به زیبایی در دل طبیعتی آرام - اما در عین حال خشن، تصویر می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;تواند در بحرانی&amp;zwnj;ترین لحظات، با یک حرکت دوربین، یا یک دوربین ایستای به موقع، به درون شخصیت&amp;zwnj;هایش نفوذ کند (نگاه کنید به صحنه&amp;zwnj;های دیالوگ بین واتانبه و نااوکو در جنگل و صحنه سکس در برف که دوربین از آن&amp;zwnj;ها فاصله می&amp;zwnj;گیرد).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
صحنه&amp;zwnj;ی انتهایی کمی سنگین&amp;zwnj;تر شدن وزنه ی ملودرام را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد: موراکامی از پایانی خوش و مشخص پرهیز دارد و نمی&amp;zwnj;خواهد شخصیت اصلی قصه&amp;zwnj;اش را به راحتی به سر و سامان برساند و همه چیز را واضح و آشکار تمام کند. در نتیجه در رمان واکنش می&amp;zwnj;دوری به جمله عاشقانه واتانابه کاملاً سرد است و ما نمی&amp;zwnj;دانیم که در آینده چه اتفاقی بین آن&amp;zwnj;ها خواهد افتاد. اما در فیلم با یک لبخند می&amp;zwnj;دوری وزنه به سمت پایان خوش کمی سنگینی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
کارگردان: تران آن یونگ- بازیگران: کنیچی ماتسویاما، رینکو کیکوچی، کیکو موزاهورا- محصول ۲۰۱۰- ژاپن- ۱۳۳ دقیقه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/03/25/2770#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1938">بابک مستوفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1937">جنگل نروژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <pubDate>Fri, 25 Mar 2011 10:03:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">2770 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>