<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19247/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>دیوید برسمین</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19247/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>چامسکی: سیطره‌ آمریکا رو به زوال است</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/13/24435</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/13/24435&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مصاحبه دیوید برسمین با نوآم چامسکی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;360&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/us-soldier.jpg?1360742377&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوآم چامسکی، استاد&amp;nbsp; بزرگ زبان&amp;zwnj;شناسی، یکی از منتقدان پرآوازه سیاست خارجی آمریکا است. او در مصاحبه&amp;zwnj;ای که در پی می&amp;zwnj;آید، برمی&amp;zwnj;نهد که سیطره جهانی ایالات متحده آمریکا رو به زوال است، اما هنوز بر این گمان است که می&amp;zwnj;تواند جهان را کنترل کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مصاحبه، که در روزنامه &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.guardian.co.uk/commentisfree/2013/feb/04/us-control-diminishing-own-world&quot;&gt;گاردین&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; منتشر شده، در اصل فصل&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;خیزش&amp;zwnj;ها&amp;raquo; از کتاب &amp;laquo;نظام&amp;zwnj;های قدرت: گفتگوهایی درباره&amp;zwnj;ی خیزش&amp;zwnj;های دمکراتیکِ جهانی و چالش&amp;zwnj;های جدید برای امپراتوریِ ایالات متحده&amp;raquo; است که دربرگیرنده&amp;zwnj;ی گفتوگوهای دیوید برسمین با نوآم چامسکی است. برسمین، خبرنگار آمریکایی، بنیانگذار رادیویی انتقادی با عنوان &amp;quot;رادیوی آلترناتیو&amp;quot; است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;bull; گفت&amp;zwnj;وگو با چامسکی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دیوید برسمین: آیا ایالات متحده هنوز هم همان سیطره و کنترلی را بر منابعِ انرژیِ خاورمیانه دارد که قبلا داشته؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوآم چامسکی: کشورهای مهمِ انرژی&amp;zwnj;دار هنوز هم سخت تحتِ کنترلِ دیکتاتوری&amp;zwnj;هایی هستند که غرب از آنها حمایت می&amp;zwnj;کند. برای همین هم پیشرفتی که بهارِ عربی ایجاد کردهْ بسیار محدود اما هم&amp;zwnj;چنین بسیار مهم است. نظام&amp;zwnj;های دیکتاتوری&amp;zwnj;ای که زیر کنترل غربی&amp;zwnj;ها هستند، در حالِ فرسایش&amp;zwnj;اند. در واقع، مدت&amp;zwnj;هاست که در حالِ فرسایش هستند. برای مثال اگر به ۵۰ سالِ گذشته نگاه کنیم، منابعِ انرژی (دغدغه&amp;zwnj;ی اصلیِ برنامه&amp;zwnj;ریزانِ امریکایی) عمدتا ملی شده&amp;zwnj;اند. تلاش&amp;zwnj;هایی شده که این ملی&amp;zwnj;شدن را از بین ببرند، اما موفق نبوده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/chomsky.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 307px; float: left; margin: 15px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای نمونه، به تجاوز ایالاتِ متحده به عراق نگاه کنید. همه (مگر ایدئولوگ&amp;zwnj;های خُشکه&amp;zwnj;باور) قبول دارند که عشق ما به دمکراسی نبود که دست&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ی تجاوز به عراق شد، بلکه چون عراق دومین یا سومین منبعِ نفت در جهان است و چون درست در مرکزِ منطقه&amp;zwnj;ی انرژی&amp;zwnj;خیز قرار دارد. اگر این حرف را بزنید، می&amp;zwnj;گویند دارید نظریه&amp;zwnj;ی توطئه می&amp;zwnj;پرورانید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;*ایالاتِ متحده در عراقْ شکستِ سختی از ملی&amp;zwnj;گراییِ عراقی خورد؛ این ملی&amp;zwnj;گرایی عمدتا در قالبِ مقاومت&amp;zwnj;های غیرخشن ظاهر شد. ایالاتِ متحده می&amp;zwnj;توانست شورشیان را بِکُشَد، اما از پسِ نیم میلیون آدمی که در خیابان&amp;zwnj;ها تظاهرات می&amp;zwnj;کردند برنمی&amp;zwnj;آمد. عراق، قدم به قدم، توانست کنترلی را که توسطِ نیروهای اشغال&amp;zwnj;گر ایجاد شده بود در هم بشکند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایالاتِ متحده در عراقْ شکستِ سختی از ملی&amp;zwnj;گراییِ عراقی خورد؛ این ملی&amp;zwnj;گرایی عمدتا در قالبِ مقاومت&amp;zwnj;های غیرخشن ظاهر شد. ایالاتِ متحده می&amp;zwnj;توانست شورشیان را بِکُشَد، اما از پسِ نیم میلیون آدمی که در خیابان&amp;zwnj;ها تظاهرات می&amp;zwnj;کردند برنمی&amp;zwnj;آمد. عراق، قدم به قدم، توانست کنترلی را که توسطِ نیروهای اشغال&amp;zwnj;گر ایجاد شده بود در هم بشکند. در نوامبر ۲۰۰۷ حسابی روشن شده بود که ایالاتِ متحده قادر نخواهد بود به اهداف&amp;zwnj;اش دست یابد. و این&amp;zwnj;جا بود که ناباورانه این اهداف رسما اعلام شدند. خب در نوامبر ۲۰۰۷ دولتِ جورج بوش رسما اعلام کرد که وضعیتِ آتیِ عراق چگونه خواهد بود. این [وضعیتِ آتی] به دو شرطِ اساسی متکی بود: یکی این&amp;zwnj;که ایالاتِ متحده باید آزاد باشد تا از پایگاه&amp;zwnj;های نظامیِ خویش بتواند عملیاتِ جنگی انجام دهد؛ و دو این&amp;zwnj;که &amp;laquo;از گردشِ سرمایه&amp;zwnj;گذاریِ خارجی و به&amp;zwnj;ویژه امریکایی در عراق حمایت کند&amp;raquo;. بوش در ژانویه&amp;zwnj;ی ۲۰۰۸ همین را در یکی از اظهاراتِ امضاشده&amp;zwnj;اش به&amp;zwnj;روشنی مطرح کرد. چند ماه بعد که ایالاتِ متحده با مقاومتِ عراقی&amp;zwnj;ها روبه&amp;zwnj;رو شده بود، از این [دو شرطِ اساسی] صرف&amp;zwnj;نظر کرد. کنترلِ عراق حالا دارد از دستِ امریکایی&amp;zwnj;ها بیرون می&amp;zwnj;رود. [تجاوز به] &amp;zwnj;عراق یکی از آن اقداماتی بود که می&amp;zwnj;خواست با زور و فشارْ نظامِ قدیمیِ کنترل را مستقر کند، اما با شکست روبه&amp;zwnj;رو شد. فکر می&amp;zwnj;کنم در کل، سیاست&amp;zwnj;های ایالاتِ متحدهْ ثابت مانده است، [سیاست&amp;zwnj;هایی] که به جنگِ جهانیِ دوم بازمی&amp;zwnj;گردند. اما ظرفیتِ تحقق [این سیاست&amp;zwnj;ها] رو به کاهش است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;به&amp;zwnj;خاطرِ ضعفِ اقتصادیْ [ظرفیتِ تحقق&amp;zwnj;شان] رو به کاهش است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا اندازه&amp;zwnj;ای به خاطر این&amp;zwnj;که جهان دارد چندگانه&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود. جهانْ حالا مراکزِ قدرتِ چندگانه&amp;zwnj;ای دارد. در پایانِ جنگِ جهانیِ دوم، ایالاتِ متحده مطلقا در اوجِ قدرتِ خودش بود. نیمی از ثروتِ جهان را داشت، و تمامِ رقیبان&amp;zwnj;اش یا به&amp;zwnj;طور جدی آسیب دیده بودند و یا از بین رفته بودند. ایالاتِ متحده در موضعِ امنیتِ باورنکردنی&amp;zwnj;ای بود و برنامه&amp;zwnj;هایی را پیش برد تا جهان را اداره کند (که در آن زمانْ ناواقع&amp;zwnj;گرایانه نبودند).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;آیا همان برنامه&amp;zwnj;ای است که به &amp;laquo;منطقه&amp;zwnj;ی بزرگ&amp;raquo; معروف است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله. درست بعد از جنگِ جهانیِ دوم، جورج کِنان (رئیسِ شورایِ برنامه&amp;zwnj;ریزیِ سیاست&amp;zwnj;های ایالاتِ متحده) و دیگران جزئیاتِ آن را مطرح کردند، و بعد به اجرا گذاشته شدند. چیزهایی که حالا در خاورمیانه و افریقایِ شمالی و هم&amp;zwnj;چنین در امریکایِ جنوبی روی می&amp;zwnj;دهد به&amp;zwnj;طور قابلِ ملاحظه&amp;zwnj;ای به اواخرِ دهه&amp;zwnj;ی ۱۹۴۰ برمی&amp;zwnj;گردند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;*ظرفیت ایالاتِ متحده برای حفظِ کنترلِ خویش شدیدا رو به کاهش است. در ۱۹۷۰ جهان هم&amp;zwnj;چنان همان&amp;zwnj;جور بود که از نظر اقتصادی سه&amp;zwnj;قطبی نامیده می&amp;zwnj;شد؛ قطبِ صنعتیِ امریکای شمالی با محوریتِ ایالاتِ متحده، قطبِ اروپایی با محوریتِ آلمانی (که از نظر اندازه چندان قابل مقایسه [با قبلی] نیست) و قطبِ آسیای دور با محوریتِ ژاپن (که منطقه&amp;zwnj;ای بود که پویاترین رشد را در جهان دارا بود). از آن زمان به بعد، نظمِ اقتصادِ جهانی بیش&amp;zwnj;تر و بیش&amp;zwnj;تر چندگانه شده است. برای همین هم سخت&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود که سیاست&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان را پیش ببریم، اما اصولِ اساسی هنوز چندان تغییری نکرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اولین مقاومتِ موفقی که در برابرِ هژمونیِ ایالاتِ متحده انجام شد در ۱۹۴۹ بود. یعنی همان اتفاقی که به&amp;zwnj; آن می&amp;zwnj;گویند &amp;laquo;از دست دادنِ چین&amp;raquo;. دوره&amp;zwnj;ی بسیار جالبی است که هیچ&amp;zwnj;گاه به پرسش کشیده نشد. همیشه بحث از این بوده که چه&amp;zwnj;کسی در قبالِ از دست&amp;zwnj;دادنِ چین مسوول است. این مساله توی امریکا مساله&amp;zwnj;ی بزرگی بود. اما مرحله&amp;zwnj;ی بسیاری جالبی هم هست. شما فقط چیزی را از دست می&amp;zwnj;دهید که داشته باشیدش. در این مورد هم بدیهی فرض شده بود: ما صاحبِ چین هستیم و اگر آن&amp;zwnj;ها مستقل شوند پس ما چین را از دست خواهیم داد. بعدها دغدغه&amp;zwnj;هایی چون &amp;laquo;از دست دادنِ امریکای لاتین&amp;raquo; و &amp;laquo;از دست دادنِ خاورمیانه&amp;raquo; و &amp;laquo;از دست دادنِ&amp;raquo; کشورهای مشخصِ دیگری باب شد؛ همگی این&amp;zwnj;ها بر یک فرضیه مبتنی است و آن این است که ما صاحبِ جهان هستیم و هر چیزی که کنترل و سیطره&amp;zwnj;ی ما را ضعیف سازدْ فقدانی برای ماست و باید به این فکر کنیم که چه&amp;zwnj;طور احیای&amp;zwnj;اش کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;امروز اگر نشریاتِ سیاست&amp;zwnj;های خارجی را بخوانید یا (مضحک&amp;zwnj;تر از آن) به مباحثِ جهموری&amp;zwnj;خواه&amp;zwnj;ها گوش دهید، مدام دارند می&amp;zwnj;پرسند که &amp;laquo;چه&amp;zwnj;طور مانع از فقدان&amp;zwnj;های بعدی شویم؟&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سوی دیگر، ظرفیت [ایالاتِ متحده] برای حفظِ کنترلِ خویش شدیدا رو به کاهش است. در ۱۹۷۰ جهان هم&amp;zwnj;چنان همان&amp;zwnj;جور بود که از نظر اقتصادی سه&amp;zwnj;قطبی نامیده می&amp;zwnj;شد؛ قطبِ صنعتیِ امریکای شمالی با محوریتِ ایالاتِ متحده، قطبِ اروپایی با محوریتِ آلمانی (که از نظر اندازه چندان قابل مقایسه [با قبلی] نیست) و قطبِ آسیای دور با محوریتِ ژاپن (که منطقه&amp;zwnj;ای بود که پویاترین رشد را در جهان دارا بود). از آن زمان به بعد، نظمِ اقتصادِ جهانی بیش&amp;zwnj;تر و بیش&amp;zwnj;تر چندگانه شده است. برای همین هم سخت&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود که سیاست&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان را پیش ببریم، اما اصولِ اساسی هنوز چندان تغییری نکرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دکترینِ کلینتون را در نظر آورید. دکترینِ کلینتون این بود که ایالاتِ متحده انتخاب شده است که متوسل به نیروی یک&amp;zwnj;جانبه&amp;zwnj;ی شود تا &amp;laquo;دستیابی نامحدود به بازارهای اصلی، ذخیره&amp;zwnj;های انرژی و منابعِ استراتژیک&amp;raquo; را تضمین کند. این امر فراتر از آن&amp;zwnj;چیزی می&amp;zwnj;رود که جورج بوش گفته بود. این [دکترین کلینتون] بی سر و صدا بود، مغرور و ساینده و خشن نبود، بنابراین موجبِ شورش نشد. مختصرش این می&amp;zwnj;شود که این وکالت و این حق هم&amp;zwnj;چنان تا کنون باقی و مُحِق مانده است. این [وکالت و حق] هم&amp;zwnj;چنین در فرهنگِ روشنفکری نیز یافت می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;درست بعد از کُشتنِ اسامه بن&amp;zwnj;لادن، که این&amp;zwnj;همه کف و سوت برای&amp;zwnj;اش کشیدند، چند نظر انتقادی ابراز شد که مشروعیتِ این اقدام را به چالش می&amp;zwnj;کشیدند. سده&amp;zwnj;ها قبل، چیزی وجود داشت که به آن می&amp;zwnj;گفتند &amp;laquo;فرض بر برائت&amp;raquo;. اگر شما به کسی مظنون می&amp;zwnj;شدید، تا زمانی که گناه&amp;zwnj;اش ثابت نشود او فقط یک مظنون بود. می&amp;zwnj;توانست به دادگاه آورده شود. این هسته&amp;zwnj;ی اصلیِ قانونِ امریکا است. ریشه&amp;zwnj;ی این ایده تا منشور کبیر (سندی قانونی که مبنای قانون اساسی ایالاتِ متحده امریکا بود - م) می&amp;zwnj;رسد. اشخاصی بودند که می&amp;zwnj;گفتند شاید ما نباید اساسِ کلیِ قانون آنگلو-امریکن را دور بیاندازیم. این حرف&amp;zwnj;ها موجبِ واکنش&amp;zwnj;های خشمگینی شد، اما جالب این&amp;zwnj;جاست که در میانِ این واکنش&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توانستی از چپ&amp;zwnj;های لیبرال هم افرادی را ببینی. متیو یگلاسیاس (که مفسرِ لیبرال&amp;zwnj;چپِ معروف و محترمی است) مقاله&amp;zwnj;ای نوشت و این دیدگاه را به سخره گرفت. نوشت که آن&amp;zwnj;ها [مدافعانِ قانونِ آنگلو-امریکن] &amp;laquo;بسیار ساده&amp;zwnj;باور&amp;raquo; و احمق هستند. بعد توضیح داد چرا. گفت &amp;laquo;یکی از کارکردهای اصلیِ نظمِ نهادیِ بین&amp;zwnj;المللی دقیقا آن است که استفاده&amp;zwnj;ی قدرت&amp;zwnj;های غربی از نیروی مرگ&amp;zwnj;آورِ نظامی را مشروعیت بخشد&amp;raquo;. البته، منظور او نروژ نبود. منظورِ او ایالاتِ متحده بود. برای همین هم اصلی که نظامِ بین&amp;zwnj;المللی روی&amp;zwnj;اش سوار است همانی است که ایالاتِ متحده خود را محق می&amp;zwnj;داند تا از این نیرو استفاده کند. شگفتا که صحبت&amp;zwnj;کردن از نقضِ قانونِ بین&amp;zwnj;المللی توسط ایالات متحده یا چیزهایی مانند این ساده&amp;zwnj;باورانه و کاملن احمقانه است. اتفاقا من هدفِ این واکنش&amp;zwnj;های خشمگین بودم، و خوش&amp;zwnj;حالم که به جرم و گناه&amp;zwnj;ام اقرار کنم. فکر می&amp;zwnj;کنم که منشور کبیر و قانونِ بین&amp;zwnj;المللی شایسته آن هستند که به&amp;zwnj;شان توجه نشان دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;من کم&amp;zwnj;تر به این مساله در فرهنگِ روشنفکری و حتی در آن&amp;zwnj;چه در پیوستارِ سیاسیْ لیبرالِ چپ نامیده می&amp;zwnj;شود اشاره کرده&amp;zwnj;ام، این&amp;zwnj;که اصولِ کانونی خیلی تغییری نکرده است. اما ظرفیتِ اجرای این [اصولِ کانونی] شدیدا کاهش یافته است. برای همین است که این&amp;zwnj;همه درباره&amp;zwnj;ی زوالِ امریکا صحبت می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به آخرین شماره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Foreign Affairs&lt;/span&gt;&amp;raquo; (که نشریه&amp;zwnj;ی اصلی سازمان است) در پایانِ امسال نگاه کنید؛ روی جلدش با خطِ درشت نوشته است &amp;laquo;آیا امریکا به پایان رسیده؟&amp;raquo;. این جمله همان شکایتِ معمولی است که کسانی مطرح می&amp;zwnj;کنند که باور دارند همه&amp;zwnj;چیز را دارند. اگر شما باور داشته باشید که همه&amp;zwnj;چیز را دارید و اگر همه&amp;zwnj;چیز از دستِ شما خارج شود، [پس] تراژدی شکل می&amp;zwnj;گیرد و جهان رو به فروپاشی قرار می&amp;zwnj;گیرد. آیا امریکا به پایان رسیده است؟ خیلی قبل&amp;zwnj;تر ما چین را &amp;laquo;از دست دادیم&amp;raquo;، آسیای جنوب&amp;zwnj;شرقی را از دست دادیم، امریکای جنوبی را از دست دادیم. شاید هم داریم خاورمیانه و کشورهای افریقای شمالی را هم از دست می&amp;zwnj;دهیم. آیا امریکا به پایان رسیده است؟ این [سوال] یک&amp;zwnj;نوع پارانویا (وهم) است. اما این پارانویای [گروه&amp;zwnj;های] فوقِ پول&amp;zwnj;دار و فوق&amp;zwnj;ِ قدرتمند است. اگر شما همه&amp;zwnj;چیز را نداشته باشید، آن&amp;zwnj;گاه مصیبت شکل می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نیویورک تایمز می&amp;zwnj;نویسد &amp;laquo;گیجی سیاست&amp;zwnj;ها در قبالِ بهارِ عربی نشان می&amp;zwnj;دهد که انگیزه&amp;zwnj;های ایالاتِ متحده چه&amp;zwnj;قدر متناقض شده&amp;zwnj;اند، انگیزه&amp;zwnj;هایی مثل حمایت از تغییراتِ دمکراتیک، تمایل به ثبات، احتیاط نسبت به اسلامگراهایی که بدل به نیروهای بالقوه&amp;zwnj;ی سیاسی شده&amp;zwnj;اند.&amp;raquo; تایمز فقط همین سه هدف را برای ایالاتِ متحده ترسیم می&amp;zwnj;کند. شما در این باره چه فکر می&amp;zwnj;کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دو تا از این&amp;zwnj;ها درست هستند. ایالاتِ متحده به دنبالِ ثبات است. اما باید به یاد داشت که منظور از ثبات چیست. ثبات به&amp;zwnj;معنی هم&amp;zwnj;نوایی با نظمِ ایالاتِ متحده است. خب، برای مثال، یکی از اتهام&amp;zwnj;هایی که به ایران (این تهدیدِ بزرگِ خارجی) می&amp;zwnj;زنند این است که عراق و افغانستان را ناآرام می&amp;zwnj;کند. چه&amp;zwnj;طور؟ با گسترش&amp;zwnj;دادنِ نفوذِ خود در کشورهای همسایه. از سویی دیگر، ما وقتی به این کشورها تجاوز می&amp;zwnj;کنیم و ویران&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;کنیم، داریم &amp;laquo;ثبات&amp;zwnj;دهی&amp;raquo;شان می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;*ایالاتِ متحده به دنبالِ ثبات است. اما باید به یاد داشت که منظور از ثبات چیست. ثبات به&amp;zwnj;معنی هم&amp;zwnj;نوایی با نظمِ ایالاتِ متحده است. خب، برای مثال، یکی از اتهام&amp;zwnj;هایی که به ایران (این تهدیدِ بزرگِ خارجی) می&amp;zwnj;زنند این است که عراق و افغانستان را ناآرام می&amp;zwnj;کند. چه&amp;zwnj;طور؟ با گسترش&amp;zwnj;دادنِ نفوذِ خود در کشورهای همسایه. از سویی دیگر، ما وقتی به این کشورها تجاوز می&amp;zwnj;کنیم و ویران&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;کنیم، داریم &amp;laquo;ثبات&amp;zwnj;دهی&amp;raquo;شان می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بارها این را نقل کرده&amp;zwnj;ام که جمله&amp;zwnj;ای است از تحلیل&amp;zwnj;گرِ معروف و بسیار خوبِ لیبرالِ سیاست&amp;zwnj;های خارجی، جیمز چیس (ویراستارِ قبلیِ &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Foreign Affairs&lt;/span&gt;). وی وقتی از سقوطِ رژیمِ سالوادور آلنده و تحمیلِ دیکتاتوریِ آگوستو پینوشه در سال ۱۹۷۳ می&amp;zwnj;نویسد، می&amp;zwnj;گوید ما باید شیلی را &amp;laquo;بی&amp;zwnj;ثبات کنیم&amp;raquo; تا &amp;laquo;ثبات بیابد&amp;raquo;. این تناقض نیست، واقعا تناقض نیست. ما مجبوریم نظامِ مجلس را خراب کنیم تا ثبات به دست آوریم، یعنی آن&amp;zwnj;ها [مردمِ شیلی] همان کاری را انجام دهند که ما می&amp;zwnj;گوییم. خب بله، ما از این لحاظْ مدافعِ ثبات هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;*تمایل ما به دمکراسی در همان سطحی است که ژوزف استالین از تعهدِ روسیه به آزادی و دمکراسی و برابری برای جهان می&amp;zwnj;گفت. این [تمایل به دمکراسی] یک&amp;zwnj;نوع گزاره&amp;zwnj;ای است که وقتی از مقامات یا روحانیونِ ایرانی می&amp;zwnj;شنوی خنده&amp;zwnj;ات می&amp;zwnj;گیرد، اما وقتی از همکارانِ غربی&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;شنویْ مودبانه [و به توافق] سر تکان می&amp;zwnj;دهی و شاید حسِ احترام را هم در شما برانگیزاند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگرانی بابتِ اسلامِ سیاسی نیز مانند نگرانی بابتِ هر پیشرفتِ مستقلی است. باید نگران هر چیزی باشی که مستقل است، چون ممکن است شما را تضعیف کند. در واقع، مُهمَل&amp;zwnj;گویی است، چون ایالاتِ متحده و انگلستان سنتا از بنیادگراییِ افراطیِ اسلامی و نه از اسلامِ سیاسی شدیدا حمایت کرده&amp;zwnj;اند، و آن را به&amp;zwnj;عنوان نیرویی برای مانع&amp;zwnj;شدنِ ملی&amp;zwnj;گراییِ سکولار (که نگرانیِ اصلی است) به کار بسته&amp;zwnj;اند. خب برای مثال عربستانِ سعودیْ بنیادگراترین و افراطی&amp;zwnj;ترین دولت در جهان است، و دولتی شدیدا اسلامگراست. تبلیغ هم می&amp;zwnj;کند، و اسلامِ تندرو را در پاکستان می&amp;zwnj;گسترد و وحشت ایجاد می&amp;zwnj;کند. اما [عربستانِ سعودی] سنگرِ سیاست&amp;zwnj;های ایالاتِ متحده و انگلستان است. این دو کشور از [دولتِ] عربستان در برابرِ تهدیدِ ملی&amp;zwnj;گراییِ سکولارِ جمال عبدالناصرِ مصر و عبدالکریم قاسم عراق و دیگران همیشه حمایت کرده&amp;zwnj;اند. اما این دو کشورْ اسلامِ سیاسی را دوست نداشته&amp;zwnj;اند چون ممکن است مستقل شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخستین مورد از آن سه مورد، تمایل ما به دمکراسی است، که در همان سطحی است که ژوزف استالین از تعهدِ روسیه به آزادی و دمکراسی و برابری برای جهان می&amp;zwnj;گفت. این [تمایل به دمکراسی] یک&amp;zwnj;نوع گزاره&amp;zwnj;ای است که وقتی از مقامات یا روحانیونِ ایرانی می&amp;zwnj;شنوی خنده&amp;zwnj;ات می&amp;zwnj;گیرد، اما وقتی از همکارانِ غربی&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;شنویْ مودبانه [و به توافق] سر تکان می&amp;zwnj;دهی و شاید حسِ احترام را هم در شما برانگیزاند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر به گزارش&amp;zwnj;ها نگاه کنید، تمایل به دمکراسیْ یک جوکِ بدی خواهد شد. این ایده حتی از سوی دانش&amp;zwnj;پژوهانِ مطرحی نیز به رسمیت شناخته شده گرچه آن&amp;zwnj;ها جور دیگری از این اصطلاح استفاده می&amp;zwnj;کنند. یکی از دانش&amp;zwnj;پژوهانِ اصلی در زمینه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;چه &amp;laquo;ترویجِ دمکراسی&amp;raquo; نامیده می&amp;zwnj;شودْ تامس کاروترس است که بسیار محافظه&amp;zwnj;کار و عمیقا یک نئو-ریگانی قلمداد می&amp;zwnj;شود و نه یک لیبرالِ دوآتشه. وی در دولتِ ریگان کار می&amp;zwnj;کرد و چندین کتاب نوشت که اصولِ &amp;laquo;ترویج دمکراسی&amp;raquo; را مورد بررسی قرار می&amp;zwnj;دهند. وی می&amp;zwnj;گوید این همان آرمانِ ریشه&amp;zwnj;دار امریکایی است، اما تاریخِ جالب و خنده&amp;zwnj;داری دارد. تاریخ&amp;zwnj;اش این است که همه&amp;zwnj;ی دولت&amp;zwnj;های ایالاتِ متحده &amp;laquo;اسکیزوفرنیک&amp;raquo; بوده&amp;zwnj;اند. آن&amp;zwnj;ها فقط در صورتی از دمکراسی دفاع کرده&amp;zwnj;اند که با منافعِ اقتصادی و استراتژیکِ مشخصی در هماهنگی باشد. وی این [گرایش] را یک&amp;zwnj;جور آسیب&amp;zwnj;شناسی غریبی می&amp;zwnj;داند که انگار ایالاتِ متحده نیازمندِ درمانِ روانی یا چیزی در همین مایه&amp;zwnj;هاست. البته، تفسیرِ دیگری هم هست، اما اگر روشنفکرِ باسواد و شایسته&amp;zwnj;ای باشید هیچ&amp;zwnj;وقت این [تفسیر] به ذهن&amp;zwnj;تان نمی&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ظرفِ چند ماهی که حسنی مبارک در مصر سرنگون شد، با اتهام&amp;zwnj;های جنایی روبه&amp;zwnj;رو شد و تحت تعقیب قرار گرفت. باورکردنی نیست که رهبرانِ ایالاتِ متحده روزی در قبال جنایات&amp;zwnj;شان در عراق و غیره مسوول به حساب آیند. آیا به&amp;zwnj;زودی شاهدِ تغییراتی در این زمینه هستیم؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اساسا این همان اصلِ یگلاسیاس است: بنیادِ نظمِ بین&amp;zwnj;الملل آن است که فقط ایالاتِ متحده حق دارد از خشونت استفاده کند. خب چه&amp;zwnj;طور می&amp;zwnj;توانی دیگران را متهم کنی؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;و هیچ&amp;zwnj;کسِ دیگر چنین حقی ندارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته که ندارد. شاید مُشتری&amp;zwnj;های ما داشته باشند. اگر اسرائیل به لبنان تجاوز می&amp;zwnj;کند و هزار نفر را می&amp;zwnj;کُشَد و نیمی از کشور را ویران می&amp;zwnj;کند اشکالی ندارد. جالب است. باراک اوباما قبل از این&amp;zwnj;که رئیس&amp;zwnj;جمهور شود سناتور بود. در مقامِ سناتوری کارِ چندانی نکرد، اما چیزهایی انجام داد که به&amp;zwnj;ویژه به خاطر یکی&amp;zwnj;شان خیلی مغرور است. در واقع، اگر شما به وب&amp;zwnj;سایت&amp;zwnj;اش در آن زمان نگاه می&amp;zwnj;کردید، وی این واقعیت را برجسته ساخته بود که در طولِ تجاوزِ اسرائیل به لبنان در سال ۲۰۰۶ وی از لایحه&amp;zwnj;ای حمایت کرده بود که می&amp;zwnj;گفت ایالاتِ متحده مانع از اقداماتِ نظامیِ اسرائیل نشود تا این&amp;zwnj;که [اسرائیلی&amp;zwnj;ها] به اهداف&amp;zwnj;شان دست یافتند، و [هم&amp;zwnj;چنین این لایحه می&amp;zwnj;خواست] ایران و سوریه را سانسور کنند چون این دو کشور داشتند از مقاومتی حمایت می&amp;zwnj;کردند که علیه ویران&amp;zwnj;سازیِ جنوبِ لبنان به دستِ اسرائیل (پنج بار در ظرف این ۲۵ سال) بود. پس آن&amp;zwnj;ها این حق را به ارث برده&amp;zwnj;اند. دیگر مشتری&amp;zwnj;ها هم هم&amp;zwnj;چنین.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما این حقوق واقعا در واشنگتن مستقر هستند. برای همین است که این حقوق به معنایِ صاحبِ دنیا بودن است. مثل هوایی که نفس می&amp;zwnj;کشی؛ نمی&amp;zwnj;توانی به پرسش&amp;zwnj;اش بگیری. یکی از بنیانگذارانِ اصلی نظریه&amp;zwnj;ی روابطِ بین&amp;zwnj;المللِ معاصر، هنس مورگنتاو واقعا آدمِ نجیبی بود، یکی از معدود سیاست&amp;zwnj;شناسان و کارشناسانِ امور بین&amp;zwnj;الملل بود که جنگِ ویتنام را بر اساسِ اخلاق و نه بر اساس تکنیک نقد می&amp;zwnj;کرد. [این قبیل آدم&amp;zwnj;ها و رویکردها] بسیار نادر است. وی کتابی نوشت با عنوان &amp;laquo;هدف سیاست&amp;zwnj;های امریکایی&amp;raquo;. از همین عنوان&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;شود حدس زد؛ کشورهای دیگر اصلا هدف ندارند. هدفِ امریکا (از یک سو) &amp;laquo;افضل&amp;raquo; است؛ می&amp;zwnj;خواهد آزادی و عدالت را به باقیِ جهان بیاورد. اما چون دانش&amp;zwnj;پژوهِ خوبی است، سراغِ گزارش&amp;zwnj;ها و مستندها رفت. گفت که وقتی این گزارش&amp;zwnj;ها را مطالعه کنید، این&amp;zwnj;جور به نظر می&amp;zwnj;رسد که ایالاتِ متحده اصلا به این هدفِ افضل&amp;zwnj;اش نرسیده. اما بعد [مورگنتاو] می&amp;zwnj;گوید که نقدکردنِ این هدفِ افضل &amp;laquo;همانا افتادن به اشتباهِ خداناباوری است، که اعتبارِ دین را یک&amp;zwnj;سره رد می&amp;zwnj;کنند&amp;raquo;. مقایسه&amp;zwnj;ی جالبی است. باورِ دینیِ تثبیت&amp;zwnj;یافته&amp;zwnj;ای است. چنان [باورِ] عمیق و ریشه&amp;zwnj;داری است که به&amp;zwnj;سختی می&amp;zwnj;توان ازش خلاص شد. و اگر کسی آن را به پرسش بگیرد، منجر به حمله&amp;zwnj;ی عصبی می&amp;zwnj;شود و متهم به ضدامریکایی یا &amp;laquo;نفرت از امریکا&amp;raquo;. جالب این&amp;zwnj;جاست که این مفاهیم در جوامعِ دمکراتیک وجود ندارد، فقط در جوامعِ تمامیت&amp;zwnj;خواه هستند که وجود دارند چون در آن&amp;zwnj;جاها مفروض و بدیهی پنداشته می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/13/24435#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5678">ایالات متحده آمریکا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19247">دیوید برسمین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19249">سلطه‌طلبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19248">نظم جهانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4426">نوآم چامسکی</category>
 <pubDate>Wed, 13 Feb 2013 07:47:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24435 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>