<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19069/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>نویسندگان هلندی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19069/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>اووروخ دوست من بود</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/23/25424</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/23/25424&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    هلا هاسه، بانوی بزرگ ادبیات هلند (از مجموعه «نویسندگان هلندی»)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/helhes01.jpg?1364040063&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی - هلا هاسه (۱۹۱۸-۲۰۱۱) در باتاویا (جاکارتا فعلی) متولد شد و کودکی و نوجوانی&amp;zwnj;اش را در آنجا گذارند. ویلم هندریک، پدر هلا هم به نویسندگی علاقمند بود و داستان&amp;zwnj;هایش را با نام مستعار چاپ می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او در جاکارتا به مدرسه رفت و در سال ۱۹۳۸ به هلند بازگشت تا در رشته ادبیات اسکاندیناوی تحصیل کند. اما بعد از دو سال تحصیل، این رشته را&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کرد و به مدرسه تئاتر رفت. پس از ازدواج تئاتر را هم کنار گذاشت و یکسر خودش را وقف نوشتن کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هاسه بیش از ۵۶ اثر ادبی از جمله نمایش&amp;zwnj;نامه، مجموعه مقالات ادبی و تاریخی، داستان&amp;zwnj;های کوتاه و رمان نوشته است. عشق و شیفتگی هلا به اندونزی، سرزمین زادگاهش زمینه&amp;zwnj;ساز نوشتن چند رمان خواندنی شده است. میراث ادبی هلا هاسه ۲۰ جایزه مهم از جمله جوایز &amp;laquo;پ. س. هُفت&amp;raquo; و &amp;laquo;ادبیات هلندی&amp;raquo; را از آن خود کرده و اولین نویسنده کشورش است که دارای موزه شخصی آنلاین شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هند هلند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;25&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/helhes02b.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 144px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●هلا هاسه بیش از ۵۶ اثر ادبی از جمله نمایش&amp;zwnj;نامه، مجموعه مقالات ادبی و تاریخی، داستان&amp;zwnj;های کوتاه و رمان&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;نوشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;هلند در رقابت با پرتغال برای دستیابی به تجارت ادویه از سال ۱۵۹۵ به بعد کشتی&amp;zwnj;هایی را به جزایر ادویه&amp;zwnj;خیز در آسیای جنوب شرقی که امروزه اندونزی نام دارد، ارسال کرد. در سال ۱۶۰۲ شرکت&amp;zwnj;های کشتی&amp;zwnj;رانی که در این تجارت سهیم بودند، کمپانی هند شرقی را تأسیس کردند که نخستین شرکت سهامی در تاریخ هم به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید. کمپانی هند شرقی موفق شد با فروش سهام و بسیج سرمایه، تجارت ادویه را در انحصار خود درآورد و رقیبان پرتغالی را کنار بزند. از این تاریخ به&amp;zwnj;عنوان سرآغاز روابط تجاری و استعماری میان هلند و اندونزی یاد می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اندونزی تا پیش از آنکه در سال ۱۹۴۵ استقلالش را به&amp;zwnj;دست بیاورد، یکی از استان&amp;zwnj;های هلند در شرق دور به شمار می&amp;zwnj;آمد و تا این تاریخ، هلند نخستین قدرت استعماری در این مناطق بود. مهاجرت هزاران هلندی برای کار در مستعمرات تا سال&amp;zwnj;های دراز ادامه داشت. استعمارگران با جنگ&amp;zwnj;های خونین، ایجاد دستگاه اداری و کمپانی&amp;zwnj;های بزرگ، اندونزی را به&amp;zwnj;تدریج تسخیر کرده بودند و حتی این کشور را &amp;laquo;هند هلند&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامیدند. دراین میان آمیزش نژادی و همچنین انتخاب زبان هلندی به عنوان زبان رسمی در اندونزی زمینه&amp;zwnj;ساز تحکیم سلطه سیاسی و نیز تبادلات فرهنگی میان دو کشور شده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سلطه هلند بر اندونزی به بهانه گسترش تمدن و تجارت، در یک نقاشی عظیم دیواری درسرسرای انستیتوی تروپیکال در آمستردام تجسم یافته است. در بخشی از این اثر که &amp;laquo;غرب&amp;raquo; نامیده شده، طرحی از کارخانه، دانشمندی با میکروسکوپ و راه&amp;zwnj;آهن را می&amp;zwnj;بینیم و در بخشی دیگر که &amp;laquo;شرق&amp;raquo; نام دارد، گاوآهن، مزارع و رعایا نقش بسته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما این چپاول استعماری زمینه&amp;zwnj;ساز بحران عمیق اخلاقی هم در میان روشنفکران هلندی بود. رمان &amp;laquo;ماکس هافلار&amp;raquo; نوشته ادوارد دکر (۱۸۲۰-۱۸۸۷) معروف به مولتاتولی (Multatuli) که نخستین بار در سال ۱۸۶۰ منتشر شد، به لحاظ هنری تأثیر ژرفی بر ادبیات هلند گذاشت. گفتنی&amp;zwnj;ست که چند سال پیش این رمان به عنوان یکی از ۱۰ رمان مهم هلند هم انتخاب شد. این اثر بی&amp;zwnj;تردید از نظر اجتماعی مهم&amp;zwnj;ترین سند ادبی در افشای دستگاه فاسد و غیر انسانی استعماری محسوب می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هولوکاست اندونزی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ژاپن در جنگ دوم جهانی اندونزی را اشغال کرد و هزاران نفر در اردوگاه&amp;zwnj;های ژاپنی که دست کمی از اردوگاه&amp;zwnj;های نازی نداشتند زندانی شدند. در قحطی سال ۱۹۴۳ که به &amp;laquo;ایندو هولوکاست&amp;raquo; معروف است نزدیک به چهار میلیون نفر جان خود را از دست دادند. گروه کثیری از &amp;laquo;ایندو&amp;zwnj;&amp;raquo;ها یعنی سفیدهای &amp;zwnj;زاده&amp;zwnj;شده در مستعمره، و همچنین دورگه&amp;zwnj;ها سال&amp;zwnj;ها در اردوگاه&amp;zwnj;های ژاپنی زندانی بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از شکست ژاپن، تا سال ۱۹۴۸ در اندونزی جنگ داخلی با جبهه آزادی&amp;zwnj;بخش برای دست&amp;zwnj;یافتن به استقلال ادامه داشت. سرانجام دولت هلند تحت فشار آمریکا و سازمان ملل مجبور شد استقلال اندونزی را به رسمیت بشناسد. گروه کثیری از بومیان اندونزی که در دستگاه استعماری کار می&amp;zwnj;کردند، به هلند مهاجرت کردند. مهاجرت آنان یکی از پیامدهای استقلال کشورشان بود. این وقایع در هلند دستمایه نوشتن ده&amp;zwnj;ها رمان و پژوهش&amp;zwnj;های تاریخی شده&amp;zwnj; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از نکات مهمی که در این پژوهش&amp;zwnj;ها مورد توجه تاریخ&amp;zwnj;نگاران قرار گرفته، شکوفایی جامعه روشنفکری &amp;laquo;ایندو&amp;raquo;&amp;zwnj;ها درباتاویا است. آن&amp;zwnj;ها دردهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ با بهترین محافل روشنفکری در اروپا ارتباط داشتند و فعالیت&amp;zwnj;های هنری و ادبی بسیاری را سامان دادند. تئودور هلمان، روزنامه&amp;zwnj;نگار هلندی اخیراً با استفاده از یاداشت&amp;zwnj;های پدرش رمانی درباره والدینش که چند سال اسیر ژاپنی&amp;zwnj;ها بودند نوشته است. به عقیده هلمان &amp;laquo;ایندو&amp;zwnj;&amp;laquo;ها در جریان جنگ رهایی&amp;zwnj;بخش و فروپاشی جامعه، با انتخاب دشوار ماندن یا رفتن و بحران هویت روبرو بودند. بسیاری با برچیده شدن سلطه استعماری مجبور شدند به هلند، سرزمینی غریب و سرد بازگردند و در کنار مردمی که با آن&amp;zwnj;ها بیگانه بودند زندگی کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زندگی در باتاویا و مبارزات استقلال&amp;zwnj;خواهانه در اندونزی در رمان مشهور هاسه به نام &amp;laquo;اووروخ&amp;raquo; (Oeroeg) به معنی ریزش وجابجایی زمین هم نمود و بیان ادبی یافته است. این رمان نخستین بار در سال ۱۹۴۸ منتشر شد و جایگاه نویسنده&amp;zwnj;اش را در ادبیات داستانی هلند تثبیت کرد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان &amp;laquo;اووروخ&amp;raquo; با نثری روان و زیبا نوشته شده و هلا هاسه حقایق تاریخی را با سیلانی از تخیل و برخورداری از تجربه زندگی درباتاویا بازگو می&amp;zwnj;کند. این اثر ۵۲ بار تجدید چاپ شده و درسال ۲۰۰۹ کمپین: &amp;laquo;هلند کتاب می&amp;zwnj;خواند&amp;raquo; این اثر را به عنوان اثر برگزیده&amp;zwnj;اش معرفی کرد و یک میلیون نسخه از آن به مردم هدیه داده شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اووروخ دوست من بود&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان با یک جمله کوتاه شروع می&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;اووروخ دوست من بود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;25&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/helhes03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 381px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●اووروخ، مهم&amp;zwnj;ترین اثر هلا هاسه: پیرامون چند و چون دوستی دو نوجوان در متن تاریخ استعمار&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;رمان شرح دوستی میان دو پسربچه همسن و سال، یکی سفید و موطلایی، و دیگری تیره و چشم&amp;zwnj;بادامی است. یوهان تنها فرزند ارباب هلندی ساکن جاوه با هکتار&amp;zwnj;ها زمین است. همبازی&amp;zwnj;اش اووروخ پسر پیشکار پدرش &amp;laquo;دپو&amp;raquo; است. میان این دو با وجود تمام تفاوت&amp;zwnj;های طبقاتی و نژادی دوستی برادرگونه و ژرفی شکل می&amp;zwnj;گیرد. دو کودک با هم در بهشتی که &amp;laquo;کامانجاتی&amp;raquo; نام دارد بزرگ می&amp;zwnj;شوند. عشق و دلبستگی یوهان به اووروخ عمیق&amp;zwnj;تر از رابطه او با والدینش است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زندگی در ویلایی بزرگ و در منطقه&amp;zwnj;ای استوایی مادر یوهان را که تنها و بی&amp;zwnj;همزبان است افسرده و دلسرد کرده است. او با زنی هلندی که معلم سرخانه پسرش است سر و سری پیدا می&amp;zwnj;کند و سرانجام شوهرش او را به هلند می&amp;zwnj;فرستد. پسرک با وجود نبودن مادر و غیبت همیشگی پدرش احساس تنهایی نمی&amp;zwnj;کند. کودکی او و دوستش با بازی در کنار جنگل و رودخانه اسرارآمیزی که به &amp;laquo;رود سیاه&amp;raquo; معروف است و با شکار حشرات کمیاب می&amp;zwnj;گذرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در شبی دم&amp;zwnj;کرده پدر و مهمانهای مست و شنگولی که از باتاویا آمده&amp;zwnj;اند، سوار کرجی کوچکی می&amp;zwnj;شوند و روی رودخانه می&amp;zwnj;رانند. به گفته &amp;laquo;دپو&amp;raquo;، پدر اووروخ، در این رود ارواح مردگان خانه دارند. کرجی بامبویی که بیش از حد سنگین شده شکسته می&amp;zwnj;شود. دپوی پیشکار در ریشه&amp;zwnj;های قطور گیاهان آبی گرفتار می&amp;zwnj;آید و غرق می&amp;zwnj;شود. پدر یوهان برای رهایی از عذاب وجدان و جبران فاجعه اجازه می&amp;zwnj;دهد که اووروخ همراه پسرش به مدرسه برود و سرپرستی پسرک را به&amp;zwnj;عهده می&amp;zwnj;گیرد. یوهان که تا این لحظه هیچ فرقی میان خودش و او نمی&amp;zwnj;دید، به&amp;zwnj;تدریج به تفاوت&amp;zwnj;های میان سفید&amp;zwnj;ها و مردم بومی پی می&amp;zwnj;برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن دو پس ازمدرسه ابتدایی به پانسیون پرستاری هلندی به نام لیدا فرستاده می&amp;zwnj;شوند. این زن باهوش و مهربان به استعداد اووروخ پی می&amp;zwnj;برد و خواهان پیشرفت اوست. اما اووروخ از رنگ تیره یوستش و همچنین از پوشیدن لباس و کلاه محلی شرم دارد و می&amp;zwnj;خواهد رفتار و سر و ظاهری اروپایی داشته باشد. در این میان، دو نوجوان ماجرای&amp;zwnj;های تلخ و شیرین دوران بلوغ را از سرمی گذارنند. لیدا دلسوز و مراقب است، و این دو دوست از او حرف&amp;zwnj;شنوی دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لیدا آینده خوبی را برای اووروخ پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;کند، و با پرداختن هزینه تحصیل او، اووروخ را تشویق می&amp;zwnj;کند که پزشک شود. در این میان یوهان به دبیرستان شبانه&amp;zwnj;روزی &amp;laquo;ایندو&amp;raquo;&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;رود که مخصوص سفیدهاست و دوستش را به آنجا راه نمی&amp;zwnj;دهند. تجربه زندگی در میان سفید&amp;zwnj;ها اووروخ را دلسرد و بیزار می&amp;zwnj;کند. دو دوست حتی در سینما هم حق ندارند کنار هم بنشینند. کم&amp;zwnj;کم بین آن&amp;zwnj;ها فاصله می&amp;zwnj;افتد و دوستان دیگری پیدا می&amp;zwnj;کنند. اووروخ می&amp;zwnj;داند که یوهان میان خودشان هیچ فرقی نمی&amp;zwnj;بیند. با این همه با او هم احساس راحتی نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او با هزینه لیدا در رشته پزشکی ثبت نام می&amp;zwnj;کند. زندگی دانشجویی اما اووروخ را از نظر شخصیتی کاملاً دگرگون می&amp;zwnj;کند. دوباره دستار محلی بر سر می&amp;zwnj;گذارد و منتقد سرسخت جامعه استعماری می&amp;zwnj;شود. دست آخر به گروه&amp;zwnj;های سیاسی رادیکال می&amp;zwnj;پیوندد. لیدا هم در این میان همچنان پشتیبان و همفکر اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یوهان به مسائل سیاسی علاقه&amp;zwnj;ای ندارد و قادر به درک افکار آزادیخواهانه و انگیزه&amp;zwnj;های دوستش نیست. مشاجره&amp;zwnj;های تندی میان آن دو درمی&amp;zwnj;گیرد. یوهان نمی&amp;zwnj;خواهد دوستیشان از بین برود. او سرانجام برای تحصیل در رشته مهندسی به هلند می&amp;zwnj;رود و تا پایان جنگ جهانی دوم در آنجا می&amp;zwnj;ماند. در این مدت فقط با لیدا نامه&amp;zwnj;هایی رد و بدل می&amp;zwnj;کند. یوهان همیشه در آرزوی بازگشت به خانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از شکست ژاپن، جنگ میان ارتش هلند و استقلال&amp;zwnj;طلبان تشدید می&amp;zwnj;شود. یوهان در حسرت بازیافتن بهشت کامانجاتی و دوران کودکی به زادگاهش برمی&amp;zwnj;گردد، با این امید که اووروخ را پیدا کند. آن دو تنها یک&amp;zwnj;بار با هم روبرو می&amp;zwnj;شوند. اووروخ پرخاش&amp;zwnj;کنان از می&amp;zwnj;خواهد که اندونزی را ترک کند. یوهان سرانجام درمی&amp;zwnj;یابد که همه چیز در زادگاهش دگرگون شده و دوستی او با اووروخ هم به گذشته&amp;zwnj;ها تعلق دارد. او در پایان داستان می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;آیا برای همیشه در زادگاهم یک غریبه&amp;zwnj;ام، در سرزمینی که نمی&amp;zwnj;خواهم از آن دل بکنم؟ زمان این را نشان خواهد داد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●نویسندگان هلندی در رادیو زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24267&quot;&gt;گزارش یک فرشته از تبهکاری انسان بر زمین، فروغ تمیمی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24712&quot;&gt;&amp;nbsp;۱۰ روز از زندگی یک شورشگر جوان در آمستردام&lt;/a&gt;، فروغ تمیمی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/24820&quot;&gt;قادر عبدالله و نوشتن به زبان دیگران&lt;/a&gt;، زهرا باقری شاد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/24910&quot;&gt;ویلم فردریک هرمانس و اصالت تخیل، فروغ تمیمی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ویدئو:&lt;/strong&gt; نماهایی از فیلمی که بر اساس رمان &amp;laquo;اووروخ&amp;raquo; نوشته هلا هسه ساخته شده&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/rf4hX0q3e8A?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/23/25424#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19069">نویسندگان هلندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/20079">هلا هاسه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/rf4hX0q3e8A" fileSize="1210" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/rf4hX0q3e8A/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/rf4hX0q3e8A" length="1210" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Sat, 23 Mar 2013 12:01:04 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25424 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ویلم فردریک هرمانس و اصالت تخیل</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/02/24910</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/02/24910&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نویسندگان هلندی: ویلم فردریک هرمانس (Willem Frederik Hermans )        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/fredherft01.jpg?1362231804&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی - ویلم فردریک هرمانس (۱۹۲۱- ۱۹۹۵) به عقیده گروهی از منتقدان ادبی در هلند با استعداد&amp;zwnj;ترین عضو گروه &amp;laquo;سه تای بزرگ&amp;raquo; بود. این نویسنده بیش از ۱۰۰ کتاب در زمینه رمان، شعر، نمایشنامه و مقالات ادبی نوشته است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تحصیلات اصلی هرمانس در رشته جغرافیای اجتماعی بود و او سال&amp;zwnj;ها به عنوان محقق و استاد دانشگاه کار کرد. اما در سال ۱۹۷۳ پس از اختلافاتی که با دانشگاه شهر خرونینگن پیدا کرد، از کارش استعفا داد. او که از زندگی در هلند سرخورده شده بود، به فرانسه مهاجرت کرد و در پاریس مستقر شد و از آن پس همه وقتش را وقف نوشتن کرد. هرمانس همچنین مترجم آثار لودویگ ویگتنشتاین، فیلسوف سرشناس اتریشی به زبان هلندی بود و سردبیری برخی از نشریه&amp;zwnj;های ادبی مهم کشورش ازجمله &amp;laquo;پودیم&amp;raquo; را به&amp;zwnj;عهده داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هرمانس در سال ۱۹۷۲ برنده جایزه ملی &amp;laquo;پ. س. هُفت&amp;raquo; (P.C. Hooft-prijs) در هلند شد، اما از پذیرش این جایزه خودداری کرد. در سال ۱۹۷۷ اما مهم&amp;zwnj;ترین جایزه ادبی بلژیک برای &amp;laquo;ادبیات هلندی&amp;raquo; را پذیرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آلمان نازی در ماه مه ۱۹۴۰&amp;zwnj; هلند را اشغال کرد. این واقعه تاریخی هم&amp;zwnj;زمان بود با یک تراژدی خانوادگی در زندگی هرمانس: خواهر او که عزیزکرده پدر بود و هرمانس می&amp;zwnj;بایست او را سرمشق خودش قرار می&amp;zwnj;داد با پسرعمویش رابطه عشقی پنهانی داشت و آن&amp;zwnj;ها با هم خودکشی کردند. هرمانس برخی از آثارش را تحت تأثیر اشغال هلند در جنگ دوم جهانی و خودکشی خواهرش نوشته شده&amp;zwnj; است. مهم&amp;zwnj;ترین درونمایه آثار او هم مانند ری&amp;zwnj;فه، تنهایی و احساس پوچی زندگی بعد از جنگ و اغتشاش فکری شخصیت&amp;zwnj;هاست. هرمانس اولین اثرش را در سال ۱۹۴۷ منتشر کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در رمان &amp;laquo;اشک&amp;zwnj;های آکاسیا&amp;raquo; (۱۹۴۹) بحران هویت نسل بعد از جنگ، و همچنین جنبه&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;شناختی آدم&amp;zwnj;های آن دوره بررسی شده است. یکی از درونمایه&amp;zwnj;های مورد توجه هرمانس پیچیدگی حقیقت و ناتوانی افراد در شناخت کافی از وضعیت زندگی روزمره&amp;zwnj;شان است. در رمان بعدی&amp;zwnj;اش به نام &amp;laquo;من همیشه درست می&amp;zwnj;گویم&amp;raquo; (۱۹۵۲) نظراتش علیه مذهب کاتولیک را در میان گذاشت و باعث شد که کلیسا از او شکایت کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اتاق تاریک داموکلس&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اتاق تاریک داموکلس&amp;raquo; معروف&amp;zwnj;ترین رمان هرمانس است که در فهرست ۱۰ رمان برتر به زبان هلندی هم قرار دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/fredherft02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 123px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●ویلم فردریک هرمانس،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نویسندگان هلند&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;داستان در فاصله سال&amp;zwnj;های ۱۹۳۲-۱۹۴۵ در هلند اتفاق می&amp;zwnj;افتد و زندگی پیچیده و مهیج جوانی کوسه، زشت&amp;zwnj;رو و فاقد اعتماد به نفس به نام &amp;laquo;هنری آسوات&amp;raquo; که مغازه سیگارفروشی دارد بازگو می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;اتاق تاریک داموکلس&amp;raquo; درامی روان&amp;zwnj;شناسانه از تغییرات فکری و روانی مردی است که نمی&amp;zwnj;توان او را به&amp;zwnj;درستی شناخت. اصولاً هرمانس حقایق زندگی در کلیتشان را غیر قابل درک و ثابت&amp;zwnj;نشدنی می&amp;zwnj;داند.&lt;br /&gt;
	خلاصه داستان از این قرار است: وقتی که هنری بچه بود، مادرش به یک حمله عصبی دچار می&amp;zwnj;شود و همسرش را می&amp;zwnj;کشد. هنری در خانه دایی&amp;zwnj;اش و با دختر او &amp;laquo;ریا&amp;raquo; بزرگ می&amp;zwnj;شود. ریا هم مثل هنری از زیبایی ظاهری بی&amp;zwnj;بهره مانده و چند سالی هم از او بزرگ&amp;zwnj;تر است. او در هجده&amp;zwnj;سالگی با ریا ازدواج می&amp;zwnj;کند و سیگارفروشی پدرش را اداره می&amp;zwnj;کند. از خدمت سربازی معاف می&amp;zwnj;شود، اما در آغاز جنگ جهانی دوم به عنوان نیروی کمکی در اداره پست به کار گمارده می&amp;zwnj;شود. در همین جا هم با افسری به نام &amp;laquo;دوربک&amp;raquo; آشنا می&amp;zwnj;شود. از عجایب روزگار آن است که این دو از نظر قیافه مثل سیبی&amp;zwnj;اند که از وسط نصف شده باشند، با یک تفاوت: موهای هنری طلایی و موهای دوربک سیاه است. آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها از نظر شخصیتی اما با هم خیلی تفاوت دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنری مردی منفعل و بدون ایده&amp;zwnj;آل است. هدفی هم در زندگی&amp;zwnj;اش ندارد. از ظاهر غیر مردانه و نازیبایش رنج می&amp;zwnj;برد. جوانی است فاقد هرگونه اعتماد به نفس، حال کار کردن ندارد و به اداره کردن مغازه سیگارفروشی پدرش قانع است. اطرافیانش هم او را کسی نمی&amp;zwnj;دانند و در تشدید احساس کمبود او مؤثرند. در اغلب مواقع، زنش ریا او را تحقیر می&amp;zwnj;کند. هنری برای خودش هیچ ارزشی قائل نیست. او امیدی به تغییر شرایط ندارد و به همین خاطر منزوی و تنهاست و از احساس پوچی رنج می&amp;zwnj;برد. او تنها در خیالاتش زندگی فعالی دارد. اما دوربک که مثل جفت دوقلوی اوست با&amp;zwnj; آن شخصیت قوی، ظاهر مردانه، روحیه فعال و زندگی موفق همه آن چیزهایی را دارد که هنری از آن&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;بهره مانده است. هنری با پیروی از رهنمودهای دوربک و سرسپردگی به او می&amp;zwnj;تواند بر احساس کمبود و تنهایی و تحقیرشدگی&amp;zwnj;اش غلبه کند. با سیاه کردن موهای طلایی&amp;zwnj;اش ظاهری جدی&amp;zwnj;تر و مردانه&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;یابد و می&amp;zwnj;تواند کاملاً به جلد دوستش فرورود. خودش را برادر دوقلوی دوربک می&amp;zwnj;نامد. حالا می&amp;zwnj;تواند از زندگی بیهوده&amp;zwnj;اش فاصله بگیرد. از همه چیز، حتی از زنش و مادرش به&amp;zwnj;تدریج فاصله می&amp;zwnj;گیرد. هنری با آغاز جنگ جهانی دوم به دنیای تازه&amp;zwnj;ای وارد می&amp;zwnj;شود؛ دنیای قهرمانانی که جنبش مقاومت را ساخته&amp;zwnj;اند و زنانی که او را دوست دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/fredherft03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 120px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●هرمانس در &amp;laquo;اتاق تاریک داموکلس&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;از اندیشه &amp;laquo;همزاد&amp;raquo; استفاده می&amp;zwnj;کند&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;و در یک طرح پلیسی،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;یک رمان فلسفی پدید می&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در این داستان &amp;laquo;انگیزه&amp;raquo; راوی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;پنهان می&amp;zwnj;ماند،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;اما داستان با تعلیق&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;داستان&amp;zwnj;های پلیسی پیش می&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●مهم&amp;zwnj;ترین دستاورد هرمانس&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در این رمان این است که بدون آنکه مشروعیت مقاومت در برابر&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;فاشیست&amp;zwnj;ها را به چالش بکشد،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;فاصله بین فاشیست&amp;zwnj;ها و نیروهای مقاومت را از میان برمی&amp;zwnj;دارد. این یک تابوشکنی تاریخی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;هنری ماجراهای زیادی را از سرمی&amp;zwnj;گذارند، در چند عملیات&amp;zwnj; برای کشتن گشتاپو و جاسوسان آلمانی شرکت دارد. اما در این میان به مدت سه سال یعنی تا سال ۱۹۴۴ از دوربک بی&amp;zwnj;خبر می&amp;zwnj;ماند. سپس نامه&amp;zwnj;ای از او دریافت می&amp;zwnj;کند و عکس&amp;zwnj;هایی را که دوربک خواسته برایش می&amp;zwnj;فرستد. داستان با دستگیری، شکنجه شدن و فرار هنری از بیمارستان به کمک همرزمانش ادامه می&amp;zwnj;یابد. یکی از رفقای او در اینکه او همتا و هم&amp;zwnj;زادی به نام دوربک داشته باشد شک می&amp;zwnj;کند. پس از طی ماجراهای دیگری هنری دوباره با دوربک روبرو می&amp;zwnj;شود. در صحنه&amp;zwnj;ای که آن&amp;zwnj;ها مقابل آینه&amp;zwnj;ای ایستاده&amp;zwnj;اند، هنری از خودشان عکس می&amp;zwnj;گیرد. دوربک او را از خیانت زنش آگاه می&amp;zwnj;کند: ریا با کسی که هنری را لو داده رابطه دارد. هنری سرانجام ریا را می&amp;zwnj;کشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما پس از پایان جنگ، هنری نه به عنوان یک قهرمان بلکه به اتهام خیانت به کشورش و جاسوسی برای آلمانی&amp;zwnj;ها دستگیر و به انگلستان فرستاده می&amp;zwnj;شود. در دادگاه همه مدارک علیه اوست. تنها کسانی که می&amp;zwnj;توانند او را نجات دهند دوربک، مافوقش و زنی یهودی به اسم ماریان است. اما هیچ ردپایی از دوربک بر جای نمانده و هیچکس نمی&amp;zwnj;داند که او کیست. از ماریان هم که مدتی با هنری رابطه داشت اثری در دست نیست. گفته می&amp;zwnj;شود که به اسراییل مهاجرت کرده است. دو فرد دیگری که در عملیات مخفی همراه هنری بودند کشته شده&amp;zwnj;اند، کلی&amp;zwnj;گویی&amp;zwnj;های دایی&amp;zwnj; هنری هم بدون اسناد کافی برای دادگاه قابل قبول نیست. تنها سندی که هنری با آن می&amp;zwnj;تواند وجود شخصی به نام دوربک را ثابت کند، عکسی است که با او گرفته، اما به&amp;zwnj;زودی معلوم می&amp;zwnj;شود که آن عکس هم از بین رفته است. چنین است که سرانجام هنری اُسوات نمی&amp;zwnj;تواند شرکتش در جنبش مقاومت را ثابت کند. در پایان داستان او که قصد دارد بگریزد، با گلوله&amp;zwnj;ای از پا درمی&amp;zwnj;آید.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اتاق تاریک داموکلس&amp;raquo; داستان پر کششی دارد. در وهله نخست مانند اغلب رمان&amp;zwnj;هایی که درباره جنگ جهانی دوم نوشته&amp;zwnj;اند پر از ماجراهای مهیج است که خواننده را به دنبال خود می&amp;zwnj;کشد. دوستی و پیچیدگی رابطه هنری آسوات با دوربک و ناپدید شدن او درست در زمانی که هنری برای نجات از مجازات به او احتیاج دارد ماجرایی خواندنی است. افزون بر آن داستان از یک سویه روان&amp;zwnj;شناسانه هم برخوردار است و طرحی از روانشناسی هنری در گستره کودکی تا بزرگسالی او به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد.&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;اتاق تاریک داموکلس&amp;raquo; بر آن است که چگونگی تأثیر آسیب&amp;zwnj;های روحی بر شخصیت&amp;zwnj; هنری را برنمایاند و همچنین نشان دهد که چگونه هنری تلاش می&amp;zwnj;کند با اطاعت و سرسپردگی از مردی که او را نمی&amp;zwnj;شناسد، کمبودهای شخصیتی&amp;zwnj;اش را جبران کند. این داستان از یک سویه فلسفی هم برخوردار است: نویسنده به بهانه روایت چنین داستانی طرحی کلی از نظراتش را مبنی بر اینکه دسترسی به حقیقت و شناخت انسان ناممکن است، به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خواننده در پایان داستان ازخود می&amp;zwnj;پرسد آیا اصلاً فردی به نام دوربک وجود داشته یا این&amp;zwnj;که او زاییده تخیل هنری آسوات بوده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●نویسندگان هلندی در رادیو زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24267&quot;&gt;گزارش یک فرشته از تبهکاری انسان بر زمین، فروغ تمیمی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24712&quot;&gt;&amp;nbsp;۱۰ روز از زندگی یک شورشگر جوان در آمستردام&lt;/a&gt;، فروغ تمیمی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/24820&quot;&gt;قادر عبدالله و نوشتن به زبان دیگران&lt;/a&gt;، زهرا باقری شاد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: اتاق تاریک داموکلس&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-2&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/3H0t6AEM6oQ?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/02/24910#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19069">نویسندگان هلندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18745">ویلم فردریک هرمانس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/3H0t6AEM6oQ" fileSize="1259" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/3H0t6AEM6oQ/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/3H0t6AEM6oQ" length="1259" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Sat, 02 Mar 2013 05:32:47 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24910 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>قادر عبدالله و نوشتن به زبان دیگران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/28/24820</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/28/24820&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ghabd01.jpg?1362059300&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری شاد- قادر عبدالله در سی&amp;zwnj;سالگی دنیای تازه&amp;zwnj;ای را در نوشتن تجربه کرد و از نوشتن به زبان فارسی با همه تجربه&amp;zwnj;هایی که در این زمینه داشت فاصله گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;نوشتن به زبان هلندی، اتفاقی بود که باید رخ می&amp;zwnj;داد تا قادر عبدالله به یک نویسنده شناخته&amp;zwnj;شده بدل گردد و صاحب آثاری شود که علاوه بر انگلیسی به ۲۷ زبان زنده دیگر نیز ترجمه شده&amp;zwnj;اند. او حسین سجادی قائم&amp;zwnj;مقام فراهانی است که نام قادر عبدالله را بر اساس نام دو تن از دوستان مبارزش که پس از انقلاب ۵۷ کشته شدند برای خودش برگزید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قادر عبدالله نخستین آثارش را پس از انقلاب و در سال&amp;zwnj;هایی که با نشریه &amp;laquo;کار&amp;raquo;، ارگان سازمان چریک&amp;zwnj;های فدایی خلق ایران همکاری می&amp;zwnj;کرد، انتشار داد. در هلند اما نخستین داستان او که به عنوان &amp;laquo;تکلیف زبان&amp;raquo; نوشته شده بود در روزنامه مدرسه منتشر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از قادر عبدالله تاکنون ۱۴ اثر به زبان هلندی منتشر شده که &amp;laquo;خانه کنار مسجد&amp;raquo; از جمله این آثار و یکی از مشهور&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;هاست. در ادامه گفت&amp;zwnj;وگویم با این نویسنده ایرانی - هلندی را می&amp;zwnj;خوانید. قادر عبدالله در این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو درباره تجربه نوشتن به دو زبان فارسی و هلندی و جهان تازه&amp;zwnj;ای که در این تجربه کشف کرده است، سخن می&amp;zwnj;گوید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما هم نوشتن به زبان فارسی را تجربه کرده&amp;zwnj;اید و هم نوشتن به زبان هلندی. چه تفاوتی هست بین قادرعبدالله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای که به هلندی می&amp;zwnj;نویسد با او که به فارسی می&amp;zwnj;نوشت؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/ghabd02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 113px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●&lt;strong&gt;قادر عبدالله،&lt;/strong&gt; نویسنده ایرانی &amp;ndash; هلندی، متولد ۱۹۵۴ در اراک.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در سال ۱۹۸۸ پس از دو سال&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;انتظار در ترکیه، از هلند پناهندگی گرفت. از شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ترین نویسندگان هلند است. رمان &amp;laquo;خانه پشت مسجد&amp;raquo; از معروف&amp;zwnj;ترین آثار اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;قادر عبدالله می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;laquo;زبان، مکان، زمان و آدم&amp;zwnj;های قصه مرا مجبور کردند که به زبان هلندی بنویسم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;او بر آن است که&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;laquo;نوشتن به زبان دیگران&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;انسان و نویسنده دیگری تولید می&amp;zwnj;کند. نوع دیگری ادبیات به وجود می&amp;zwnj;آورد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;وقتی به فارسی می&amp;zwnj;نوشتم خودم بودم. آن کسی که در جمع خودم بزرگ شده بودم. حالا که به هلندی می&amp;zwnj;نویسم دیگر من خودم نیستم. یک خود دیگری هستم. اضافه شده&amp;zwnj;ام. پایه&amp;zwnj;ام زبان و فرهنگ و آداب ایرانی&amp;zwnj;ام است. روی این پایه یک زبان و فرهنگ و آداب تازه بنا شده است. یک خود تازه به&amp;zwnj;دست آمده است. پس من دو بار خودم هستم؛ و این یک تجربه عالی است. کیف می&amp;zwnj;دهد. مثل یک عشق تازه است. یک عشق یک جور دیگر تازه است. قادر عبدالله آن موقع خوب بود. حالا می&amp;zwnj;بینم که کم بود. نوشتن به زبان دیگران انسان و نویسنده دیگری تولید می&amp;zwnj;کند. نوع دیگری ادبیات به وجود می&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اینکه شما به زبان هلندی بنویسید به شما جهان&amp;zwnj;بینی دیگری هم می&amp;zwnj;دهد در نوشتن؟ یا اینکه جهان&amp;zwnj;بینی متفاوت شما باعث شد به سمت نوشتن به زبان هلندی بروید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی به زبان دیگری می&amp;zwnj;نویسی دست به کار خطرناکی می&amp;zwnj;زنی. تو در واقع نوع اندیشه&amp;zwnj;ات را شخم می&amp;zwnj;زنی. با این&amp;zwnj;کار نوع فکر کردن&amp;zwnj;ات عوض می&amp;zwnj;شود. در زبان خودت زبان را به صورت کلیشه&amp;zwnj;ای استفاده می&amp;zwnj;کنی، چیزهایی را که بلدی به کار می&amp;zwnj;بری. در زبان دیگری که می&amp;zwnj;نویسی دائم باید جمله&amp;zwnj;های خودت را بسازی. فضای خودت را ایجاد کنی. فضاهایی که در زبان قبلی نبوده و در زبان جدید هم نیست. ولی بافت&amp;zwnj;های زبان قبلی اساس کارت می&amp;zwnj;شود. مثل قالی&amp;zwnj;بافی که دار و رشته&amp;zwnj;های نخ را دارد حالا باید زبان جدید و فکر تازه را به شکل گلبافت&amp;zwnj;ها و نقش و نگار&amp;zwnj;ها به کار بگیرد که قالی&amp;zwnj;اش را ببافد. بعد قالی ما رنگ و بوی فارسی - هلندی می&amp;zwnj;گیرد. هر دوی جهان&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;ها لازم است. آن&amp;zwnj;ها در هم می&amp;zwnj;روند، تنیده می&amp;zwnj;شوند و زیبایی تازه می&amp;zwnj;آفرینند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چرا با وجود اینکه به زبان هلندی می&amp;zwnj;نویسید هنوز از تجربه زندگی گذشته&amp;zwnj;تان می&amp;zwnj;نویسید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من درباره زندگی گذشته نمی&amp;zwnj;نویسم. درباره چیزی می&amp;zwnj;نویسم که &amp;laquo;من&amp;raquo; نویسنده به من دیکته می&amp;zwnj;کند. در شرایط فعلی، با تغییرات بزرگ در اروپا، با ترس&amp;zwnj;های بزرگ اروپا از ما، با تجربه&amp;zwnj;های جدید ما این قصه&amp;zwnj;ها ضروری است. زمان و مکان و خواننده نویسنده را مجبور می&amp;zwnj;کنند که موضوع رمانش را ناخواسته انتخاب کند. کتاب معروف من &amp;laquo;خانه پشت مسجد&amp;raquo; نیاز جامعه هلند و نیاز اروپا بود. من خواننده&amp;zwnj;ام را با خود به آن خانه می&amp;zwnj;برم. در واقع آن&amp;zwnj;ها هستند که به آن خانه پشت مسجد می&amp;zwnj;خواهند بروند. من آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;برم، به عنوان نویسنده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما اگر گذشته شما در ایران نمی&amp;zwnj;گذشت این شما نبودید که آن&amp;zwnj;ها را به آن خانه می&amp;zwnj;بردید. درست است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای نوع کتاب&amp;zwnj;هایی که نویسنده می&amp;zwnj;نویسد فکر می&amp;zwnj;کنم چهار عنصر لازم است. زبان، زمان، مکان و خواننده. این چهار مشخصه نویسنده را وادار می&amp;zwnj;کنند که قصه&amp;zwnj;اش را در این چهارچوب بگوید. زبان، زمان، مکان و خواننده اولیه من مرا به نوشتن رمان خانه مسجد وادار می&amp;zwnj;کنند. به ترجمه روانی از قرآن وادار می&amp;zwnj;کنند. به کتاب&amp;zwnj;هایی که روح زمان در پیرامون تو در آن موقع احتیاج دارد. اگر در ایران مانده بودم هر چهار عنصر عوض می&amp;zwnj;شد و من کتاب&amp;zwnj;های دیگری می&amp;zwnj;نوشتم. ولی در همه این موارد ماده&amp;zwnj;های داستانی در بدن و روح نویسنده وجود دارند. زمان و مکان و زبان و خواننده اولویت&amp;zwnj;ها را تغییر می&amp;zwnj;دهند. اگر گذشته من در ایران نبود نمی&amp;zwnj;توانستم خواننده را به آن خانه سنتی در ایران ببرم. خواننده اروپایی مرا ناخودآگاه وادار می&amp;zwnj;کند که او را به خانه ببرم، با مادربزرگ&amp;zwnj;ها آشنایش کنم، به اتاق خواب زنان و مردانمان ببرم تا ترس&amp;zwnj;هایشان بریزد. ناخودآگاه در آن خانه به خواننده&amp;zwnj;هایم بوسه&amp;zwnj;های ایرانی، عشق&amp;zwnj;های ایرانی، فرش&amp;zwnj;های ایرانی و دعاهای ایرانی را نشان می&amp;zwnj;دهم و آن&amp;zwnj;ها خود را در جهانی رمزآلود و زیبا می&amp;zwnj;یابند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اساس حرکت شما به سمت نوشتن به زبان هلندی نیاز خودتان بود یا به نیاز امروز اروپا و جهان نگاه کردید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/ghabd03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 365px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;● خانه پشت مسجد،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;رمان، قادر عبدالله&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;laquo;من درباره زندگی گذشته&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;نمی&amp;zwnj;نویسم. درباره چیزی می&amp;zwnj;نویسم&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;که من نویسنده&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;به من دیکته می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;جهان عوض شده است. اروپا عوض شده است. یک&amp;zwnj;دفعه ما؛ ما&amp;zwnj;ها اینجا آمده&amp;zwnj;ایم. ما، ماهای تازه شده&amp;zwnj;ایم. زنانمان تجربه&amp;zwnj;های تازه دارند. عشق&amp;zwnj;های آزاد دارند. مردانمان بوسه&amp;zwnj;های خارجی را تمرین می&amp;zwnj;کنند. دخترانمان با پسرهای هلندی، آلمانی، سوئدی، دانمارکی می&amp;zwnj;روند. پسر&amp;zwnj;هایمان دختران بلژیکی، هلندی، مراکشی و سوییسی را به خانه می&amp;zwnj;آورند. بعضی مرد&amp;zwnj;هایمان هم&amp;zwnj;جنسگرا می&amp;zwnj;شوند. بعضی زن&amp;zwnj;هایمان لزبین می&amp;zwnj;شوند. هلندی&amp;zwnj;ها، آلمانی&amp;zwnj;ها، بلژیکی&amp;zwnj;ها، سوئدی&amp;zwnj;ها، نروژی&amp;zwnj;ها از این&amp;zwnj;همه تغییر و این&amp;zwnj;همه اسلام می&amp;zwnj;ترسند. اگر این&amp;zwnj;همه تغییر هست قصه و رمان و رمان&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای هم هست. ولی این رمان&amp;zwnj;ها را دیگر نمی&amp;zwnj;شود به زبان فارسی در خارج از کشور نوشت. این رمان&amp;zwnj;ها یک زبان تازه می&amp;zwnj;خواهند. یک زبان&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها از سانسور و خودسانسوری. یک زبان آزاد، قصه آزاد و آدم&amp;zwnj;های آزاد در این قصه. پس باز زبان، مکان، زمان و آدم&amp;zwnj;های قصه مرا مجبور کردند که به زبان هلندی بنویسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;وقتی درباره شما فکر می&amp;zwnj;کنم به ذهنم می&amp;zwnj;رسد که به عنوان یک نویسنده، زندگی فرهنگی و ادبی دوگانه&amp;zwnj;ای دارید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من زندگی دوگانه&amp;zwnj;ای ندارم. این دو زبان و این دو فرهنگ با هم خوب کار می&amp;zwnj;کنند. از تشکل آن&amp;zwnj;ها یک نویسنده جدید به اسم قادر عبدالله درست شده با کتاب&amp;zwnj;هایی متفاوت. اگر من در ایران می&amp;zwnj;ماندم هیچ&amp;zwnj;وقت این کتاب&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;نوشتم، و اگر هلندی&amp;zwnj;الاصل بودم هیچ وقت این رمان&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;نوشتم. من حالا بعد از سال&amp;zwnj;ها یکی شده&amp;zwnj;ام. سلول&amp;zwnj;های مغزم عوض شده&amp;zwnj;اند، جوان شده&amp;zwnj;اند. سبیل&amp;zwnj; سیاهم سفید شده&amp;zwnj;، اما خودم را خوب، سرحال و عجیب جوان حس می&amp;zwnj;کنم. این نشاطی است که این نحوه نوشتن به من می&amp;zwnj;دهد. این جهان تازه بی&amp;zwnj;نظیر است. سخت است، می&amp;zwnj;کشد تو را. پدرت را درمی&amp;zwnj;آورد. اما من آن را برای همه نویسندگان آرزو می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;توصیه&amp;zwnj;اش هم می&amp;zwnj;کنید؟ چطور می&amp;zwnj;شود این جهان تازه بی&amp;zwnj;نظیر را خلق کرد؟ چقدر یک نویسنده این شانس را دارد که بتواند چنین جهانی را خلق کند و موفق شود در این&amp;zwnj;کار؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من آن را برای نویسندگان آرزو می&amp;zwnj;کنم ولی نمی&amp;zwnj;توانم آن را توصیه کنم. چون چنین کاری مثل یک قمار است. ممکن است همه را ببازی. منظورم از همه عبارت است از جوانی&amp;zwnj;ات، سال&amp;zwnj;های زندگی&amp;zwnj;ات، زبان مادری&amp;zwnj;ات، خواننده اصیل ایرانی&amp;zwnj;ات. تو در واقع دست به یک حرکت بیگانگی می&amp;zwnj;زنی. تو خودت را از خودت و ریشه&amp;zwnj;ات بیگانه می&amp;zwnj;کنی تا در واقع اصل اصلت را به دیگران بتوانی نشان بدهی. تو در واقع آشنایی&amp;zwnj;زدایی می&amp;zwnj;کنی تا بیگانه بشوی ولی از نگاه بیگانه&amp;zwnj;ات جهان به شکل عجیبی تغییر می&amp;zwnj;کند. اگر ببری، اگر نبازی به جهانی دسترسی پیدا می&amp;zwnj;کنی که من آن را برای نویسندگان عزیز ایرانی&amp;zwnj;ام آرزو می&amp;zwnj;کنم. نوشتن عشق است اما نوشتن به زبانی دیگر مثل عشق آن شیخ به آن دختر ترساست در منطق&amp;zwnj;الطیر عطار. نوشتن به زبان خودت، رفتن و عشق رفتن به مکه است اما نوشتن به زبان دیگری قمار است. نصفه&amp;zwnj;های راه مکه را ول می&amp;zwnj;کنی و می&amp;zwnj;روی زیر پنجره آن دختر ترسا می&amp;zwnj;نشینی. من عشق آن ترسا را برای نویسندگانمان آرزو می&amp;zwnj;کنم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●نویسندگان هلندی در رادیو زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24267&quot;&gt;گزارش یک فرشته از تبهکاری انسان بر زمین، فروغ تمیمی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24712&quot;&gt;&amp;nbsp;۱۰ روز از زندگی یک شورشگر جوان در آمستردام&lt;/a&gt;، فروغ تمیمی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/28/24820#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2423">قادر عبدالله</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19069">نویسندگان هلندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 28 Feb 2013 11:11:36 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24820 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>۱۰ روز از زندگی یک شورشگر جوان در آمستردام</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/23/24712</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/23/24712&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نویسندگان هلندی: خیرارد ری‌فه (Gerard Reve)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/gerrevft01.jpg?1361616514&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی - خیرارد ری&amp;zwnj;فه (۱۹۲۳-۲۰۰۶) رمان&amp;zwnj;نویس همجنسگرا با استعدادی چشمگیر، اولین نویسنده هلندی بود که با صراحت درباره عشق میان دو مرد نوشت. او نقش مهمی درتابوشکنی و ایجاد بحث&amp;zwnj;های اجتماعی درباره این موضوع داشت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خوانندگان ری&amp;zwnj;فه اغلب با توصیفات بی&amp;zwnj;پرده و طنزآلودش در وصف صحنه&amp;zwnj;های اروتیک غافلگیر شده&amp;zwnj;اند. با این&amp;zwnj;حال بسیاری از منتقدان ادبیِ هلند معتقدند که نوشته&amp;zwnj;های ری&amp;zwnj;فه موجب شد که مردم درباره هم&amp;zwnj;جنسگرایی به داوری منطقی&amp;zwnj;تری دست یابند و این پدیده را ساده&amp;zwnj;تر بپذیرند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیرارد در یک خانواده کمونیست پرورش یافت، اما او و برادرش، کارل (نویسنده و مترجم شناخته&amp;zwnj;شده ادبیات روسی) از منتقدان سرسخت کمونیسم بودند. خیرارد که کودکی&amp;zwnj;اش در پاتوق&amp;zwnj;های فرهنگی و کمپ&amp;zwnj;های کمونیست&amp;zwnj;ها گذشته بود، در جوانی از کمونیسم متنفر شد و به مذهب کاتولیک روی آورد، اما دیری نپایید که انتقادات تند و تیزش از کلیسای کاتولیک رابطه&amp;zwnj;اش با رهبران مذهبی را شکرآب کرد. با این&amp;zwnj;همه ری&amp;zwnj;فه در میانسالی مشاور ادبی کلیسا در ترجمه جدید انجیل به زبان هلندی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/gerrevft02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 154px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;strong&gt;خیرارد ری&amp;zwnj;فه &lt;/strong&gt;(Gerard Reve)&lt;br /&gt;
					به خاطر عشق&amp;zwnj;اش به حضرت مریم&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;و به مردان، او را با ژان ژنه&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;مقایسه می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;به لوئی فردینان سلین و به گوستاو فلوبر علاقه داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;رمان &amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo; مهم&amp;zwnj;ترین اثر اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;بر اساس رمان &amp;laquo;مرد چهارم&amp;raquo; او فیلمی هم ساخته شده.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;laquo;مرد چهارم&amp;raquo; یک رمان اروتیک است.&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;کندوکاو روانکاوانه در احوال شخصیت&amp;zwnj;های داستان، میل به آزادی، گرایش به عرفان و اندیشه رستگاری از درونمایه&amp;zwnj;های اصلی آثار ری&amp;zwnj;فه به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آیند. او نویسنده&amp;zwnj;ای مطرح و جنجالی بود که به دلیل صراحت لهجه&amp;zwnj;اش، افشاگری&amp;zwnj;هایش، در افتادن با مقامات، عشق&amp;zwnj;ها و تنش&amp;zwnj;های زندگی شخصی&amp;zwnj;اش، دوستان و دشمنان زیادی داشت. ری&amp;zwnj;فه در سال ۱۹۶۶ به علت توهین به مقدسات دینی روانه دادگاه شد، اما از این اتهامات تبرئه شد. او همچنین در طول زندگی&amp;zwnj;اش عالی&amp;zwnj;ترین جوایز ادبی و نشان&amp;zwnj;های سلطنتی هلند و بلژیک را از آن خود کرده است. بسیاری از آثار ری&amp;zwnj;فه از جمله رمان &amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، &amp;laquo;نامه&amp;zwnj;هایی به ویم&amp;raquo;، &amp;laquo;زبان عشق&amp;raquo;، &amp;laquo;پیرو تنها&amp;raquo; از مهم&amp;zwnj;ترین آثار ادبیات معاصر هلند به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آیند. رمان معروف &amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، در سال ۱۹۹۱ با صدای نویسنده از رادیو پخش شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آثار ری&amp;zwnj;فه بار&amp;zwnj;ها تجدید چاپ و بعضی از آن&amp;zwnj;ها فیلم شده&amp;zwnj; است. او که اعتقاد داشت رابطه&amp;zwnj;ای مستقیم میان مذهب، اروتیسم و عرفان وجود دارد، از نزدیکی به خداوند و بریدن از دنیای مادی به عنوان سرمنشأ تمام انگیز&amp;zwnj;هایش برای نوشتن یاد می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;رمان غروب&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان &amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo; یکی از ۱۰ رمان برگزیده خوانندگان کتاب و منتقدان هلندی است. اما چاپ اول آن در سال ۱۹۴۷ خوانندگان و جامعه ادبی هلند را غافلگیر کرد. این کتاب در مدت زمان کوتاهی پس از جنگ جهانی در دوره&amp;zwnj;ای که بازسازی ویرانه&amp;zwnj;ها و امید به آینده بیش از هر زمان دیگری مردم را متحد کرده بود، منتشر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo; با عنوان دوم &amp;laquo;قصه&amp;zwnj;ای برای زمستان&amp;raquo; انتشار یافت. این داستان نه تنها از امید به آینده نشانی&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;iframe allowfullscreen=&quot;&quot; frameborder=&quot;0&quot; height=&quot;250&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/embed/OwMo4fG_4OI&quot; width=&quot;230&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo;&lt;/strong&gt;،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;ساخته رودولف فن دن برگ،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر اساس&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;رمان خیرارد ری&amp;zwnj;فه، ۱۹۸۹&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;ندارد، بلکه روایتی&amp;zwnj;ست تیره و تار و فاقد هرگونه سرخوشی با طنزی گیرا و کنایه&amp;zwnj;آمیز. ماجراهای این رمان بدون حوادث فوق&amp;zwnj;العاده اجتماعی و با تمرکز بر روابط خانوادگی شکل می&amp;zwnj;گیرد. این داستان که از سویه&amp;zwnj;های اتوبیوگرافیک برخوردار است، سرشار است از موشکافی روان&amp;zwnj;شناسانه در احوال شخصیت&amp;zwnj;ها. نویسنده با زبانی پرکشش و قدرتمند و با سبکی نامتعارف شخصیت&amp;zwnj;های داستان را علیه خانواده پدرسالار می&amp;zwnj;شوراند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، فریتس فان اخترز، که جوانی&amp;zwnj;ست اهل آمستردام، از زاویه دید خودش روایتی به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد از ۱۰ روز آخر سال ۱۹۴۶.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان در&amp;nbsp; ۲۲ دسامبر وقتی که&amp;nbsp; فریتس در اتاقش در آمستردام از خواب بیدار می&amp;zwnj;شود و کابوس وحشتناکی را به&amp;zwnj;یاد می&amp;zwnj;آورد شروع می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریتس با پدر و مادرش زندگی می&amp;zwnj;کند. او حکایت شب&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;روح و سرشار از کسالت زندگی&amp;zwnj;اش، پس از کار روزانه را روایت می&amp;zwnj;کند. بیزاری فریتس از زندگی خانوادگی&amp;zwnj;اش، نفرتش از پدر عامی و مادر احمق&amp;zwnj;اش به این حکایت&amp;zwnj;ها شکل می&amp;zwnj;دهد. پدری که سوپ&amp;zwnj;اش را با سروصدا هورت می&amp;zwnj;کشد و بی&amp;zwnj;توجه به زن و پسرش تیزی درمی&amp;zwnj;دهد، یا مادری که هر شب به او یادآوری می&amp;zwnj;کند که بارانی خیس&amp;zwnj;اش را کجا باید آویزان کند و درشب سال نو به جای شراب، شربت می&amp;zwnj;خرد و به خورد خانواده&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده ۱۰ روز و ۱۰ شب از زندگی کسالت&amp;zwnj;بار فریتس را با تکرار صحنه&amp;zwnj;های روزانه ورود و خروج او به خانه و محل کار، غذا خوردن با پدر و مادر، دعوای آن&amp;zwnj;ها، خواب&amp;zwnj;های عجیب، گفت&amp;zwnj;وگو بادوستان و برادرش توصیف می&amp;zwnj;کند. رابطه فریتس با اطرافیانش به ژرفا نمی&amp;zwnj;رسد. او تنهاست و احساس تهی بودن می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریتس در خواب و در بیداری نظاره&amp;zwnj;گر و منتقد است و با دقت جزئیات زندگی روزانه را وصف می&amp;zwnj;کند. رؤیا&amp;zwnj;ها و کابوس&amp;zwnj;های این جوان بخش مهمی از کتاب را تشکیل می&amp;zwnj;دهد. اگرچه او دوستانی دارد، اما از تنهایی رنج می&amp;zwnj;برد. امیال جنسی سرکوب&amp;zwnj;شده و هراس از مرگ از درونمایه&amp;zwnj;های اصلی کابوس&amp;zwnj;های فریتس&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرچه &amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo; در زمان انتشارش با انتقاد شدید منتقدان روبرو شد، اما در سال&amp;zwnj;های بعد به عنوان یکی از بهترین رمان&amp;zwnj;ها از نسلی که کودکی و جوانی&amp;zwnj;اش درجنگ گذشته و ازهرگونه باور و اعتقادی تهی&amp;zwnj;ست به تاریخ ادبیات معاصر هلند راه یافت. در اهمیت این رمان همین بس که تنها در شش ماه اولِ پس از انتشارش ۵۰ نقد درباره&amp;zwnj;اش نوشته شد و بحث درباره آن هنوز هم ادامه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●نویسندگان هلندی از فروغ تمیمی:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24267&quot;&gt;گزارش یک فرشته از تبهکاری انسان بر زمین&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/23/24712#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19468">خیرارد ری‌ فه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19469">غروب ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19470">مرد چهارم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19069">نویسندگان هلندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 23 Feb 2013 10:48:34 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24712 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>گزارش یک فرشته از تبهکاری انسان بر زمین</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/06/24267</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/06/24267&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    معرفی نویسندگان هلندی: هری مولیش (۱۹۲۷- ۲۰۱۰)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;187&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ftamhm01b.jpg?1360163398&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی - رمان&amp;zwnj;های مشهور&amp;zwnj;ترین نویسندگان هلندی هنوز به فارسی ترجمه نشده&amp;zwnj;اند و بسیاری از شاهکارهای ادبی در زبان هلندی برای ما ناشناخته مانده&amp;zwnj;اند. در یک نگاه گذرا به ادبیات معاصر هلند به سه رمان&amp;zwnj;نویس که به &amp;laquo;سه&amp;zwnj;تای بزرگ&amp;raquo; مشهوراند برمی&amp;zwnj;خوریم: &amp;laquo;هری مولیش&amp;raquo;، &amp;laquo;ویلهلم فردریک هرمانس&amp;raquo; و &amp;laquo;خیرارد ری&amp;zwnj;فه.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هم خوانندگان کتاب و هم منتقدان به اعتبار آثاری که آن&amp;zwnj;ها آفریده&amp;zwnj;اند، از آنان به عنوان بهترین نویسندگان هلندی در قرن بیستم یاد می&amp;zwnj;کنند. آن&amp;zwnj;ها همگی درگذشته&amp;zwnj;اند، اما در زندگی پربارشان نه تنها به خاطر غنا و اصالت آثاری که آفریدند، بل&amp;zwnj;که به خاطر طرح نظرات فرهنگی و اجتماعی&amp;zwnj;شان در جامعه مطرح شدند و از برخی لحاظ هم تأثیرگذار بوده&amp;zwnj;اند. شاهکارهای این نویسندگان و تعداد دیگری از برجسته&amp;zwnj;ترین داستان&amp;zwnj;نویسان هلندی بار&amp;zwnj;ها تجدید چاپ شده و به زبان&amp;zwnj;های دیگر هم ترجمه شده&amp;zwnj; است. در این نوشتار شرح مختصری از زندگی هری مولیش و خلاصه&amp;zwnj;ای از رمان معروف او &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; را می&amp;zwnj;خوانید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هری مولیش، نویسنده&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;گفت: &amp;laquo;من جنگ جهانی دوم هستم&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ftamhm02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 124px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●هری مولیش، از مهم&amp;zwnj;ترین&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;نویسندگان هلندی در جهان.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;او در آثارش در سایه جنگ جهانی دوم&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;به موضوعاتی مانند&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;خدمت و خیانت،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;خیر و شر، جنایت&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;و قربانی جنایت&amp;zwnj;های جنگی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;و همچنین رابطه انسان با خدا&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;می&amp;zwnj;پردازد. مهم&amp;zwnj;ترین ویژگی آثار او این است که جهان اساطیر را با زندگی شخصی و عاطفی انسان&amp;zwnj;ها درمی&amp;zwnj;آمیزد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;● &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; و &amp;laquo;سوءقصد&amp;raquo; از مهم&amp;zwnj;ترین رمان&amp;zwnj;های اوست.&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;هری مولیش (۱۹۲۷- ۲۰۱۰) که از او به عنوان بزرگ&amp;zwnj;ترین نویسنده&amp;nbsp; هلندی در قرن بیستم یاد می&amp;zwnj;کنند، تولدش را مدیون جنگ اول جهانی می&amp;zwnj;دانست. در این جنگ، کارل مولیش، پدر اتریشی هری فرمانده&amp;zwnj; توپخانه بود. کارل با آلیس شوایتز، زنی آلمانی&amp;zwnj;تبار &amp;zwnj;در هلند ازدواج کرد. هری درشهر هارلم به دنیا آمد. ده&amp;zwnj;ساله بود که والدینش از هم جدا شدند. با آغاز جنگ جهانی دوم پدرش که مدیر بانک بود توانست با جلب رضایت نازی&amp;zwnj;ها جان هری و مادر یهودی&amp;zwnj;اش را نجات دهد، اما والدین آلیس هرگز از اردوگاه&amp;zwnj;های نازی&amp;zwnj;ها بازنگشتند. پس از جنگ، پدر هری به علت همکاری با آلمانی&amp;zwnj;ها زندانی شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جنگ دوم جهانی تم اصلی بسیاری از داستان&amp;zwnj;های مولیش را به خود اختصاص داده. او فرزند پدری است که با دشمن همکاری کرده است. فرزند پدری ژرمن و مادری یهودی بودن، او را دارای هویتی خاص می&amp;zwnj;کند، به همین دلیل مولیش اغلب خود را با عبارت: &amp;laquo;من جنگ دوم جهانی هستم&amp;raquo;، توصیف می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مولیش در گستره شش دهه با نوشتن بیش از ۵۰ کتاب در گونه&amp;zwnj;های ادبی گوناگون تمام جوایز مهم ادبی در هلند را دریافت کرده است. رمان &amp;laquo;سوءقصد&amp;raquo; از این نویسنده تاکنون ۵۰ &amp;zwnj;بار تجدید چاپ شده و فیلمی که بر اساس آن ساخته شد، در سال ۱۹۸۶ جایزه&amp;zwnj; اسکار گرفت. این رمان پرفروش&amp;zwnj;ترین رمان هلندی در دنیاست و بیش از یک میلیون نسخه از آن به فروش رفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آثار مولیش به بیش از ۲۷ زبان ترجمه شده&amp;zwnj;اند. کتاب&amp;zwnj;های او در دبیرستان&amp;zwnj;های هلند تدریس می&amp;zwnj;شوند. هم&amp;zwnj;چنین ترجمه&amp;zwnj; کتاب&amp;zwnj;هایش به زبان آلمانی شهرت و احترام فراوانی برای او در آلمان کشور به همراه داشته، تا آن حد که به&amp;zwnj;خاطر تأثیرش بر هم&amp;zwnj;گرایی بین این دو ملت و ایجاد همبستگی میان هلندی&amp;zwnj;ها و آلمانی&amp;zwnj;ها، عالی&amp;zwnj;ترین نشان آلمان را در سال ۲۰۰۲ دریافت کرد. مولیش بار&amp;zwnj;ها کاندید جایزه نوبل ادبی شد. منتقدان هلندی احتمال می&amp;zwnj;دهند که دلیل ندادن نوبل به مولیش شیفتگی وفادارانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش به فیدل کاسترو، دیکتاتور کوبا بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما مهم&amp;zwnj;ترین اثر مولیش، رمان &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; است که به عنوان بهترین داستان تاریخ ادبیات هلند انتخاب شده است. در این اثر او استادی&amp;zwnj;اش را در نوشتن رمانی چندوجهی، خواندنی و مهیج نشان می&amp;zwnj;دهد. در &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; بخش&amp;zwnj;هایی از تاریخ معاصر جهان زمینه&amp;zwnj;ساز داستان&amp;zwnj;گویی درباره رابطه انسان با خدا است. این رمان ۴۶ بار تجدید چاپ و به ۲۲ زبان ترجمه شد. در سال ۲۰۰۱&amp;nbsp; هم فیلم موفقی از روی آن ساخته شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مولیش متأثر از گوته و توماس مان بود. او در &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; آشکارا از قصه&amp;zwnj;ها و نمادهای به&amp;zwnj;کار گرفته شده در کتاب مقدس و همچنین از اساطیر یونانی تأثیر پذیرفته است. او در &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; با موشکافی یک روان&amp;zwnj;شناس رابطه عمیق و پیجیده دو دوست را بررسی می&amp;zwnj;کند و از ورای زندگی آن&amp;zwnj;ها رنگین&amp;zwnj;کمانی از ماجراهای خواندنی، جادو، طنز و نیز بررسی&amp;zwnj;های تاریخی، فلسفی و دینی ارائه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد. یکی از تم&amp;zwnj;های اصلی در این کتاب بیگانگی انسان از خدا و خدا از اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بریدن خدا از انسان و انسان از خدا به باور مولیش از عصر روشنگری آغاز شد. بشر عهد عتیق با خدایش برای اجرای فرامین الهی پیمان&amp;zwnj;ها بسته بود، اما به&amp;zwnj;تدریج قول و قرارش را فراموش کرد و در طلب قدرت، با علم و دانش بر باورهای پیشین&amp;zwnj;اش شورید. چنین بود که سرانجام پیشرفت&amp;zwnj;های علمی و نظامی جنگ&amp;zwnj;های خانمانسوزی را به&amp;zwnj;راه انداخت و در قرن بیستم میلیون&amp;zwnj;ها نفر را به کشتن داد. اما آیا برپایی کوره&amp;zwnj;های آدم&amp;zwnj;سوزی در قلب دنیای متمدن نقطه پایانی بر رابطه انسان با آسمان بود و خدا را برای همیشه از سرشت بشری ناامید کرد؟ مگر نه این است که تئودور آدورنو، فیلسوف وموسیقیدان گفته بود که پس از آشویتش دیگر نمی&amp;zwnj;توان شعری سرود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کشف آسمان و گزارش یک فرشته از تبهکاری انسان بر زمین&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ftamhm04.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 364px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;● کشف آسمان، رمان،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;هری مولیش&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;رمان ۹۰۰ صفحه&amp;zwnj;ای &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; (۱۹۹۲) از چهار فصل و ۶۵ بخش تشکیل شده است. داستان در آسمان آغاز می&amp;zwnj;شود: فرشته&amp;zwnj;ای به فرشته مافوق خود گزارش طولانی مأموریتی را که با موفقیت به انجام رسانده، ابلاغ می&amp;zwnj;کند. گزارش او چنین است:&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرشته برای انجام مأموریتش به افرادی نیاز دارد که به خواست او هدایت می&amp;zwnj;شوند. می&amp;zwnj;گوید از آنجا که خداوند از انسان و قرار و مداری که با او داشته ناامید شده و آدمیزاد تاکنون نتوانسته به مفاد الواح ۱۰ فرمان موسی عمل کند، کاسه صبر الهی لبریز شده و او مأموریت یافته که الواح مقدس را از زمین به آسمان برگرداند. برای انجام این دستور می&amp;zwnj;بایست نوزادی با تمام صفات قدسی و مسیحایی به دنیا بیاید. به همین دلیل تمام نیرویش را به&amp;zwnj;کار گرفته و صحنه نمایش را طوری ترتیب داده تا ولیعهد پروس تیر بخورد و جنگ جهانی اول آغاز شود. این جنگ بهانه&amp;zwnj;ای بود تا او بتواند جنگ دوم جهانی را تدارک ببیند. اما آدمیزاد هم بیکار ننشست و در این جنگ سنگ تمام گذاشت. فرشته سرانجام توانست زنی یهودی را بیابد تا مردی را که بعد&amp;zwnj;ها صاحب کودکی با سرشتی الهی خواهد شد به&amp;zwnj;دنیا آورد. سپس مقدر کرد تا آن کودک در جوانی الواح گم&amp;zwnj;شده ۱۰ فرمان را بیابد و آن&amp;zwnj;ها را به اورشلیم ببرد و از آنجا به آسمان برگرداند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان در سال&amp;zwnj;های پایانی دهه ۱۹۵۰ با آشنایی دو مرد جوان یعنی &amp;laquo;ماکس دلوزه&amp;raquo; ستاره&amp;zwnj;شناسی زن&amp;zwnj;باره با &amp;laquo;اُنو کویست&amp;raquo; حقوق&amp;zwnj;دانی که شیفته تاریخ و زبان&amp;zwnj;شناسی است، آغاز می&amp;zwnj;شود. آن&amp;zwnj;ها که تصادفاً در لاهه با هم آشنا شده&amp;zwnj;اند، به&amp;zwnj;تدریج دوستی عمیقی بین&amp;zwnj;شان برقرار می&amp;zwnj;شود؛ اغلب، روز را با هم&amp;zwnj; می&amp;zwnj;گذرانند، و پیوند بین آن&amp;zwnj;ها چنان است که&amp;nbsp; حتی هلگا، دوست دختر اُنو، رابطه&amp;zwnj;اش را با او قطع می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پدر ماکس در جریان جنگ دوم جهانی با نازی&amp;zwnj;ها همکاری کرده و مادر یهودی&amp;zwnj;اش را به اردوگاه آشویتس فرستاده است. اما هیچ&amp;zwnj;کس نمی&amp;zwnj;داند چه بر سر او آمده است. ماکس را خانواده&amp;zwnj;ای به فرزندی پذیرفته و او را پرورش داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو ماه بعد، این دو دوست در عتیقه&amp;zwnj;فروشی &amp;laquo;براونز&amp;raquo; با دختر زیباروی بیست&amp;zwnj;ساله&amp;zwnj;ای به نام &amp;laquo;آدا&amp;raquo; که در حال نواختن ویلن&amp;zwnj;سل است آشنا می&amp;zwnj;شوند. ماکس مبهوت از دیدن آدا و شنیدن سازش به دخترک دل می&amp;zwnj;بندد. رابطه عشقی میان ماکس و آدا با دوستی با اُنو عجین می&amp;zwnj;شود. هرچند که آدا سرانجام از ماکس که اغلب خاموش است و غرق در کار ستاره&amp;zwnj;شناسی، دل می&amp;zwnj;کند و با اُنو ازدواج می&amp;zwnj;کند، اما این موضوع به دوستی ژرف ماکس و اُنو&amp;nbsp; هیچ خدشه&amp;zwnj;ای وارد نمی&amp;zwnj;کند. چنین است که دوستی سه نفره آن&amp;zwnj;ها ادامه می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آدا بر طبق نقشه فرشته می&amp;zwnj;بایست کوینتن را به دنیا بیاورد. نطفه پسرک در کوبا بسته می&amp;zwnj;شود. این سه دوست که در آمستردام در جلسات حمایت از انقلاب کوبا شرکت دارند به دعوت انقلابیون برای شرکت در یک جلسه سری به هاوانا می&amp;zwnj;روند. در آنجا اُنو فریفته زنی انقلابی می&amp;zwnj;شود. اما فرشته هم بیکار ننشسته و با تردستی ماکس و آدا را در ساحلی زیبا هم&amp;zwnj;آغوش می&amp;zwnj;کند. در بازگشت به آمستردام آدا که از این هم&amp;zwnj;آغوشی باردار شده، ادعا می&amp;zwnj;کند اُنو پدر فرزندش است، اما ماکس تردید می&amp;zwnj;کند و احتمال می&amp;zwnj;دهد که خودش پدر بچه باشد. اُنو اما از خیانت آدا به او اطلاع ندارد. او که از مدتی پیش به سیاست روی آورده، به&amp;zwnj;سرعت پله&amp;zwnj;های ترقی را طی می&amp;zwnj;کند. ماکس نمی&amp;zwnj;خواهد تحت هیچ شرایطی دوستی چون اُنو را از دست بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;iframe allowfullscreen=&quot;&quot; frameborder=&quot;0&quot; height=&quot;250&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/embed/yxmqGA7XaO4&quot; width=&quot;230&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;● &lt;strong&gt;ویدئو: &lt;/strong&gt;فیلم سینمایی &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; بر اساس رمانی به همین نام&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;نوشته هری مولیش.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;این فیلم را یارون کابه&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;(Jeroen Krabb&amp;eacute; )&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;کارگردان و بازیگر سرشناس هلندی ساخته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;در این میان اما فرشته ترتیبی می&amp;zwnj;دهد تا در شبی طوفانی اُنو و آدا که به محل کار ماکس رفته بودند، همراه او با اتوموبیل راهی شهر شوند. اما در راه گرفتار سانحه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;شوند. درختی تنومند روی اتوموبیل آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;افتد، آدا مجروح می&amp;zwnj;شود و برای همیشه در کما فرومی&amp;zwnj;رود. با این حال پس از چند هفته پسرش زود&amp;zwnj;تر از موعد اما صحیح و سالم به دنیا می&amp;zwnj;آید. ماکس به اُنو پیشنهاد می&amp;zwnj;کند که فرزند آدا یعنی &amp;laquo;کوینتن&amp;raquo; را شخصاً بزرگ کند. سوفیا، مادر بیوه آدا هم برای نگهداری از نوزاد به کمک ماکس می&amp;zwnj;شتابد و چنین است که آن&amp;zwnj;ها در نزدیکی وستربورک، محل کار ماکس زندگی&amp;zwnj;شان را از سر می&amp;zwnj;گیرند. اُنو که سخت درگیر سیاست است، مبهوت از فداکاری دوستش، موافقت می&amp;zwnj;کند که ماکس پدرخواندگی فرزندش را به&amp;zwnj;عهده بگیرد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان با شرح مفصل کودکی کوینتن، آگاهی&amp;zwnj;اش از نیروهای غیبی، دیدن خواب&amp;zwnj;های عجیب، ماجراهای ماکس و اُنو ادامه می&amp;zwnj;یابد. کوینتن، جوانی باهوش با چشمانی جذاب و فریفته هنر معماری است. او گاهی به دیدار مادرش می&amp;zwnj;رود که همچنان در همه این سال&amp;zwnj;ها در کما است. قرار است اُنو وزیر دفاع شود اما گزارشی محرمانه درباره سفرش به کوبا و شرکت در کنفرانسی درباره جنگ مسلحانه او را از این پست محروم می&amp;zwnj;کند. در همان روز هلگا عشق قدیمی&amp;zwnj;اش که جای آدا را گرفته، در خیابان قربانی جنایتی می&amp;zwnj;شود. اُنو که درهم شکسته، تصمیم می&amp;zwnj;گیرد از هلند برود. او به رم پناه می&amp;zwnj;آورد، از همه می&amp;zwnj;بُرد و در این شهر گوشه&amp;zwnj;نشینی اختیار می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این میان فرشته همچنان داستان را ادامه می&amp;zwnj;دهد. شبی ماکس در بیشه&amp;zwnj;ای کنار دوست دخترش به &amp;zwnj;آسمان خیره شده و غرق در اندیشه است. در همان لحظه&amp;zwnj;ای که ناگاه جرقه&amp;zwnj;ای ذهنش را روشن کرده، فرشته با فرستادن شهابی ثاقب او را خاکستر می&amp;zwnj;کند. کوینتن سرگشته از مرگ ماکس و ناپدید شدن پدرش برای پیدا کردن اُنو به ُرم می&amp;zwnj;رود. در رم او را تصادفاً ملاقات می&amp;zwnj;کند. این دیدار به پدر درمانده و بیمار جانی تازه می&amp;zwnj;بخشد. کوینتن که عاشق معماری است به راهنمایی پدرش به دیدن آثار معماری در شهر ُرم می&amp;zwnj;رود. در کلیسای مقدس &amp;laquo;سانکتا سانکتورم&amp;raquo;، در حالی&amp;zwnj;که حسی عجیب همه وجودش را فراگرفته، درمی&amp;zwnj;یابد که نیرویی غیر بشری او را به آنجا هدایت کرده تا از رازی سر به مهر آگاه شود. چنین است که بر او آشکار می&amp;zwnj;شود که الواح ۱۰ فرمان درآن مکان قرار دارند و بر اوست که آن&amp;zwnj;ها را به اورشلیم ببرد. کوینتن پدرش را وادار به همکاری می&amp;zwnj;کند و آن دو&amp;nbsp; سنگ مقدس را پیدامی کنند و با اولین پرواز برای بازگرداندن ۱۰ فرمان به اورشلیم می&amp;zwnj;روند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اورشلیم اُنو به پیرزنی که درآشویتس بوده (شماره&amp;zwnj;ای روی ساعدش خالکوبی شده) برمی&amp;zwnj;خورد. این زن شباهت عجیبی به کوینتن دارد. او که از این شباهت غریب حیرت کرده، درمی&amp;zwnj;یابد که زن، مادر دوستش ماکس، یعنی پدر واقعی کوینتن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان داستان کوینتن که غرق در رؤیاها و اندیشه&amp;zwnj;هایش است، با ۱۰ فرمان به صحن مقدس یهودیان وارد می&amp;zwnj;شود، الواح سنگی با فرود صاعقه&amp;zwnj;ای نورانی به حرکت درآمده و خرد می&amp;zwnj;شوند. کوینتن هم در همان حال غرق در صاعقه نور ناپدید می&amp;zwnj;شود. اُنو که شاهد این ماجراست در بازگشت به هتل در حالی که با تشویش مشغول تلفن به صوفیا، مادر آدا است خونریزی مغزی می&amp;zwnj;کند. مأموریت فرشته اکنون به پایان می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرشته گزارش&amp;zwnj;اش را به این شکل به پایان می&amp;zwnj;رساند، اما او هنوز کاملاً ناامید نشده و امیدوار است که روزی ناجی جدیدی ظهور کند و جلوی انحطاط بیشتر را بگیرد. اما فرشته مافوق که از شنیدن این داستان طولانی خسته شده، آب پاکی روی دستش می&amp;zwnj;ریزد و او را از چاره&amp;zwnj;اندیشی برحذر می&amp;zwnj;دارد. می&amp;zwnj;گوید به قهقرا رفتن و سقوط بشر از زمان فرانسیس باکون (Francis Bacon) پدر ماده&amp;zwnj;گرایی و&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان کسی که گفت دانایی توانایی است، آغاز شد. از همان زمان بود که انسان پیمانش با خدا را شکست؛ عهدی سه هزار ساله که در ده فرمان موسی مو به مو آمده است. آدمیزاد تا آنجا پیش رفت که مرگ خدا را اعلام کرد و بر روی زمین جهنمی را برپا کرد. فرشته مافوق پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;کند که جنگ&amp;zwnj;ها و خونریزی&amp;zwnj;های دیگری در جهان درخواهد گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرشته روایتگر در پاسخ می&amp;zwnj;گوید شاید بهتر است پیمانی را که شیطان با فرانسیس باکون بسته بود پیگیری کنیم. آیا شما مأموریت تازه&amp;zwnj;ای در این مورد به من نمی&amp;zwnj;دهید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما مافوق او بر آن است که فرصت&amp;zwnj;ها از دست رفته. از او تشکر می&amp;zwnj;کند و حکم بازنشستگی&amp;zwnj;اش را به او ابلاغ می&amp;zwnj;کند. فرشته روایتگر اما زیر بار نمیرود. می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;من به روش خودم عمل خواهم کرد. نمی&amp;zwnj;توانم ببینم که اوضاع به همین منوال ادامه داشته باشد. آخر این تازه به&amp;zwnj;دوران رسیده&amp;zwnj;ها فکر می&amp;zwnj;کنند کی هستند؟ می&amp;zwnj;شنوید چه می&amp;zwnj;گویم، به من جواب بدهید.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/06/24267#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19070">ادبیات هلند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19068">نویسندگان هلند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19069">نویسندگان هلندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19066">هری مولیش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19067">کشف آسمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 06 Feb 2013 14:30:08 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24267 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>