<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18558/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>عزیز نوری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18558/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>کفر، ایمان، زن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/01/15/23643</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/01/15/23643&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بررسی رمان «گم‌نامی» نوشته محمدجان تقی بختیاری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    عزیز نوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mjbakh01.jpg?1358660315&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;عزیز نوری - اخیراً رمان &amp;laquo;گم&amp;zwnj;نامی&amp;raquo; نوشته محمدجان تقی بختیاری توسط برخی از روحانیون تندرو افغانستان تکفیر و خودش نیز تهدید شده و مجبور گردیده است مخفیانه زندگی کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این رمان که حدود چهار ماه قبل توسط نشر تاک در کابل منتشر شد، دومین اثر قابل تأمل نویسنده است. رمان قبلی او، &amp;laquo;بلوای خفتگان&amp;raquo;، سبکی قابل تحسین داشت و به اعتبار این اثر بود که نویسنده شهرت قابل توجهی در میان نویسندگان افغانستان به&amp;zwnj;دست آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راوی رمان &amp;laquo;گم&amp;zwnj;نامی&amp;raquo; جوانی است که به اعدام محکوم شده است. او در زندان، جایی که زمان از حرکت بازمانده و شب و روز یکسان است، گذشته&amp;zwnj;اش را مرور کرده و آن را برای خواننده بازگو می&amp;zwnj;کند. اتهامات جوان محورهایی هستند که رمان به دور آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;چرخد: کفر و زنا.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان حکایت فرو ریختن ایمان است و دلیل و نماد این فروریزش زن است. راوی در یکی از سنتی&amp;zwnj;ترین شهرهای افغانستان، در ارزگان متولد شده و سال&amp;zwnj;های اولیه زندگی&amp;zwnj;اش را می&amp;zwnj;گذراند.&amp;nbsp; در ارزگان زنان حتی از ابتدایی&amp;zwnj;ترین حقوق انسانی بی&amp;zwnj;بهره&amp;zwnj;اند. در بیان همین مفهوم است که می&amp;zwnj;نویسند &amp;laquo;از چهار یا پنج سالگی پشت گردنم گرمای دست&amp;zwnj;های گوشتی مادرم را برای همیشه از دست داد. آن&amp;zwnj;گونه که می&amp;zwnj;گویند مادرم خیلی زود و راحت مرده بود... در ارزگان... حفظ ناموس به مراتب مهم&amp;zwnj;تر از مراقبت&amp;zwnj;های جسمی زنان است و پرداختن به تنانه&amp;zwnj;گی آنان غیرت مردان را زایل می&amp;zwnj;سازد. الله بیشتر از همه جای عالم در ارزگان مردان را مرد&amp;zwnj;تر و زنان را زن&amp;zwnj;تر آفریده است.&amp;raquo; (ص ۱۹)&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mjbakh02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 198px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●&lt;strong&gt;محمد جان تقی بختیاری&lt;/strong&gt;، نویسنده افغان متولد ۱۳۵۳&lt;br /&gt;
					&amp;nbsp; ●رمان بلوای خفتگان نخستین رمان او بود و با اقبال منتقدان و خوانندگان افغان&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;مواجه شد.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;
					&amp;nbsp;●بلوای خفتگان روایتگر انسان&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که آرامش زندگی&amp;zwnj;شان با تغییر حکومت در افغانستان آشفته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
					&amp;nbsp;●گم&amp;zwnj;نامی دومین رمان این نویسنده &amp;zwnj;با مخالفت اسلام&amp;zwnj;گرایان مواجه شد.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;در این فضا، غیرت برآمده از ایمان مردان به&amp;zwnj;حدی است که شربت&amp;zwnj;گل، گوربز خان را به دلیل استمناء بر خاک شاش&amp;zwnj;خورده زنش می&amp;zwnj;کشد و مولوی تورگل و خان قریه کندلو زن شربت&amp;zwnj;گل را با وحشتناک&amp;zwnj;ترین روش ممکن تکه تکه می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میرجان در کودکی با چشمان معصوم&amp;zwnj;اش نظاره&amp;zwnj;گر ستم و رنج زنان ارزگان ـ افغانستان ـ است. رنجی که در بستر جزمیت&amp;zwnj;های دینی و عرف&amp;zwnj;های اجتماعی پرورده شده است و خود را در پس واژه&amp;zwnj;ای به نام ایمان توجیه می&amp;zwnj;کند؛ رنجی که در درون نظمی به وجود می&amp;zwnj;آید که مدافعانی چون ملا تورگل و مندوخان، &amp;laquo;بندگان حرفه&amp;zwnj;ای خدا&amp;raquo; دارد که با تمسک به دین و سنت از آن دفاع می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نخستین ضربات بر این ایمان زن&amp;zwnj;ستیز سنتی که به هر کودک افغانستان به ارث می&amp;zwnj;رسد، در بازی&amp;zwnj;های کودکانه با کتوری در نهانخانه دل میرجان وارد شده بود: &amp;laquo;آنگاه کتوری نرم و بی&amp;zwnj;صدا خندیده بود.&amp;raquo; (ص ۵۱) اگر طبیعت با تخیلات بشر آلوده نشود، احترام به انسان را بیشتر از مکتب&amp;zwnj;های جزم&amp;zwnj;گرا می&amp;zwnj;آموزاند.&lt;br /&gt;
	شکاف دیگر بر ایمان میرجان را مولوی تورگل وارد می&amp;zwnj;کند. ایمان دینی در افغانستان جزم و آهنین است و مدارا در آن اندک. هر فرقه مذهبی خود را حقیقت محض دانسته و متصدیان آن فرقه خود را در جایگاه خدایی می&amp;zwnj;نشانند. میرجان شیعه است و با مُهر نماز می&amp;zwnj;خواند و مولوی تورگل عالم سنی مذهب است و با او گلاویز می&amp;zwnj;شود و این مسأله باعث می&amp;zwnj;شود میرجان به ایران بگریزد و در حوزه علمیه اصفهان درس دینی بخواند و خود را &amp;laquo;حجه&amp;zwnj;الاسلام و المسلین ارزگانی&amp;raquo; بخواند. پناه بردن به مرکز جهان تشیع گرچه آغا میرجان را نشئه می&amp;zwnj;کند و او در عالم یقینیات برای معماهای ذهن خود جواب&amp;zwnj;های قاطع می&amp;zwnj;یابد اما دیری نمی&amp;zwnj;گذرد که سراب بودن آن نیز آشکار می&amp;zwnj;شود. آیت الله سید ابراهیم اصفهانی، شخصی که عمری را در دین گذرانده است به او تجاوز می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حوادث بعدی زندگی میرجان در ایران بازگویی خاطره جمعی هزاران هزار مهاجر افغانی است در ایران. کارگران بنایی، شفته&amp;zwnj;ریزی، سنگبری و کوره&amp;zwnj;پزخانه. نویسنده اما بُعد دیگری از زندگی تعداد اندکی از مهاجران را هم بیان می&amp;zwnj;کند. آن&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;توانند از زیر بار رنج و محنت کار اندکی&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شده و کتاب بخوانند. اما به روایت راوی نه این کتاب&amp;zwnj;ها، بلکه صحنه آمیزش یک زن و مرد است که تپش&amp;zwnj;های قلب را شدید&amp;zwnj;تر و فرایند بی&amp;zwnj;ایمان شدن میرجان را شدت می&amp;zwnj;بخشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mjbakh03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 340px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●گم&amp;zwnj;نامی، نوشته محمد جان تقی بختیاری، انتشارات تاک، افغانستان.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;
					●تقی بختیاری به خاطر&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;این رمان به کفرگویی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;متهم شد و از افغانستان فرار کرد.&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;نویسد:&amp;nbsp; &amp;laquo;این نمایش با شکوه که هم چون آذرخشی تنها را نور داده بود، ستایش مرا نیز برانگیخت. ناگهان از ته دلم بر آمد که &amp;quot;زنده باد!&amp;quot; و در آن بی&amp;zwnj;قراری و بی&amp;zwnj;خودی محض برای دو نخستین انسانی که کاملاً برهنه دیده بودم، سلام کردم و در دل دنیایی را که بدان دست یافته بودند، بر هر دویشان تبریک گفتم؛ اما این تنها نیمه عکس&amp;zwnj;العملم بود که طی آن چنان جذبه&amp;zwnj;یی در من بیدار شد که بلادرنگ دلم آهنگ فروریختن کرد. فکر کردم تا قبل از آن، چیز&amp;zwnj;ها را به گونه&amp;zwnj;ی هم&amp;zwnj;سان ولی سخت مغشوش دیده بوده&amp;zwnj;ام و از تماشای آنچه که در مقابلم می&amp;zwnj;گذشت، حالت کسی را داشتم که پس از سال&amp;zwnj;ها و برای نخستین بار در زنده&amp;zwnj;گی ناگهان چشمش به روی خودِ خودش باز شده باشد. منظره&amp;zwnj;یی کاملاً ناب که به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اندازه بکر و سرشار از هیجان بود که آدمی&amp;zwnj;زاد برای اولین بار صورتش را بر سطح صاف جریان آب دید و در رویت خویشتن میان وحشت و لذت گیر ماند.&amp;raquo; (ص ۱۴۰)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پایه&amp;zwnj;های ایمان میرجان به اندازه کافی ترک برداشته بود که به پیشاور می&amp;zwnj;رود و از آنجا به کابل.&lt;br /&gt;
	کایل در &amp;laquo;گم&amp;zwnj;نامی&amp;raquo; به این وصف می&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;این شهر به روشنی تمثال همه&amp;zwnj;ی عالم نیز هست. در یک نگاه سرسری می&amp;zwnj;توان چهار سمت شهر را با التهاب خاورمیانه، تب و تاب &amp;quot;وال استریت&amp;quot;، ظهور اژدهای زرد و تضرع نیمه&amp;zwnj;شب&amp;zwnj;ها بر لب چاه &amp;quot;جمکران&amp;quot; بازشناخت. ارگ کابل تلنگری است که همه امور را در ماورای دپلماسی پرتاب می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo; (ص ۲۰۰) زندگی در کابل و پیشه کردن حرفه روزنامه&amp;zwnj;نگاری کمتر، اما این مرجان است که آخرین باروی ایمان میرجان را فرومی&amp;zwnj;پاشد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اکنون راهم را بلاواسطه به سوی یک زن، بازگشوده بودم. تکرار می&amp;zwnj;کنم یک زن، نه عفریته&amp;zwnj;ی ملعون و نه مریم مقدس. یک زن؛ انسان، مرجان.&amp;raquo; (ص ۲۳۱)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فصل&amp;zwnj;های آخر کتاب، اوج رمان است. میرجان آخرین قله&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;ایمانی را در آغوش مرجان فتح می&amp;zwnj;کند و در آخر نتیجه می&amp;zwnj;گیرد که &amp;laquo;ما از زنان بوده&amp;zwnj;ایم و باید به سوی آنان بازگردیم.&amp;raquo; (ص ۲۲۷)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان آن&amp;zwnj;گونه که تکفیرکنندگان گفته&amp;zwnj;اند یک اثر ضد دینی نیست. نقد ایمان و یقین اما هست. با این&amp;zwnj;حال نقد آن در این عرصه نه معرفت&amp;zwnj;شناسانه بلکه یک نقد اجتماعی است. نویسنده مصادیق ایمان جزم&amp;zwnj;گرای دینی را که در رفتار با زن&amp;zwnj;ها نمود می&amp;zwnj;یابد، به شیوه تندی باز می&amp;zwnj;نمایاند و خواهان گذر از آن است. شیوه بیان رفتارها&amp;zwnj; گاه از حد لزوم فرا&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;رود. مثلاً روایت مجازات زن شربت&amp;zwnj;گل به داستان مجازاتی که در کتاب تاریخ جنون میشل فوکو آمده است شبیه است. بستن دست&amp;zwnj;ها و پا&amp;zwnj;ها به چهار اسب و کشیدن از چهارسو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نثر نویسنده گرچه خلاقیت بسیار دارد اما در قسمت&amp;zwnj;هایی که از ترکیبات نامأنوس استفاده کرده، نامفهوم شده. برای مثال می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;آنجا که نواخت&amp;zwnj;های گسترده دل پایه&amp;zwnj;های مقررات و ضوابط خشک را سست می&amp;zwnj;کنند.&amp;raquo; (ص ۲۱۱)&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما در کل باید گفت رمان &amp;laquo;گم&amp;zwnj;نامی&amp;raquo; اثری ارزشمند و سرآغازی بر نقد در جامعه&amp;zwnj;ای است که محتاج حلاجی&amp;zwnj;های جدی است، گرچه کسان بسیاری هستند که در منبر فتوا نشسته و خود و جامعه را بی&amp;zwnj;نیاز از نقد می&amp;zwnj;دانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/01/15/23643#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12164">ادبیات معاصر افغانستان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18558">عزیز نوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18574">محمد جان تقی بختیاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18560">گمنامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Tue, 15 Jan 2013 16:38:06 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23643 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>