<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17550/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>قصه و روان درمانی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17550/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>روان‌درمانی در قصه‌های عامیانه‌</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/12/08/22226</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/12/08/22226&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شکوفه تقی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/taghsh01.jpg?1355508630&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شکوفه تقی - در قصه&amp;zwnj;های عامیانه مانند جریان حوادث در عالم واقع، با زنان و مردانی ملاقات می&amp;zwnj;کنیم که به دلیل برخورداری از نشانه&amp;zwnj;های قدرت، یا دچار شدن به وهم خود بزرگ&amp;zwnj;پنداری، همواره دیگران را در حال توطئه نسبت به خود فرض می&amp;zwnj;کنند و کوچک&amp;zwnj;ترین &amp;laquo;بی&amp;zwnj;حرمتی&amp;raquo; نسبت به خود را به شدیدترین شکل پاسخ می&amp;zwnj;دهند. حال آنکه حق خود می&amp;zwnj;دانند به هر گونه که بخواهند حریم&amp;zwnj;شکنی کنند و آن را ترجمه&amp;zwnj;ی عظمت خود بدانند. از این رو در کتاب قانون شخصی خود، که اغلب نانوشته است، مجازات&amp;zwnj;های سنگین و مرگ ارزان، برای کسانی که خلاف میل آنها عمل کرده، وضع و در صورت توان اجرا می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در قصه&amp;zwnj;ها، داستان&amp;zwnj;ها، و وقایع تاریخی فراوان حدیث کسانی نقل می&amp;zwnj;شود، که به توهمی آدم&amp;zwnj;ها کشته&amp;zwnj;اند، بناها سوزانده&amp;zwnj;اند و دوستی&amp;zwnj;ها ویران کرده&amp;zwnj;اند، و به توهمی دیگر هدایا بخشیده&amp;zwnj; و انفاق&amp;zwnj;ها کرده&amp;zwnj;اند. از این افراد که میان دو قطب دائم سرگردان بوده، بی آنکه تعادلی در رفتارشان باشد، در ابعاد و اندازه&amp;zwnj;های متفاوت در همه&amp;zwnj;ی جهان و همه&amp;zwnj;ی دوران&amp;zwnj;های یافت شده&amp;zwnj;اند. مثالش می&amp;zwnj;تواند فردی با قدرت اجتماعی محدود باشد که خود را در رابطه&amp;zwnj;ای جهانشاه می&amp;zwnj;پندارد، یا رئیس حکومتی که خود را خدا فرض می&amp;zwnj;کند. و این فرض&amp;nbsp; سر آغاز کج&amp;zwnj;بینی و کج&amp;zwnj;روی او در آسیب به خود و جهان شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این مقاله سعی می&amp;zwnj;کنم نشان دهم که هرچه فرد باورش از قدرت و اهمیت خود بیشتر باشد برای &amp;laquo;تأدیب&amp;raquo; یا شکنجه&amp;zwnj;ی فردی که &amp;laquo;خائن&amp;raquo; می&amp;zwnj;پندارد، مجازات سنگین&amp;zwnj;تری اعمال می&amp;zwnj;کند؛ و جنسیت فرد در این اعمال خشونت نقشی کم&amp;zwnj;تر، توهمِ اهمیت، نقش بیشتری دارد. مقاله&amp;zwnj;ی حاضر همچنین می&amp;zwnj;کوشد&amp;zwnj; نشان دهد قصه&amp;zwnj;های به اصطلاح عامیانه مشکل خودبزرگ بینی را در افراد دوقطبی به&amp;zwnj;خوبی می&amp;zwnj;شناخته&amp;zwnj;اند و با نقش تعیین&amp;zwnj;کننده و درمانگر زبانِ نمادین، و نحوه&amp;zwnj;ی کاربردِ آن آشنا بوده&amp;zwnj;اند و از این زبان در گفتار و تصویر درمانی استفاده می&amp;zwnj;کردند تا به شیوه&amp;zwnj;ای رمز&amp;zwnj;آمیز، بیمار را مرحله به مرحله در یک فرآیند زمانی بدون اینکه خودش متوجه شود درمان کنند. این شیوه&amp;zwnj;های درمانی امروزه نیز می&amp;zwnj;تواند در بسیاری از سطوح درمانی کاربرد مؤثر داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/taghish03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 132px;&quot; /&gt;صحنه عروسی در یک تابلوی مینیاتور&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در این مقاله از دو قصه مثال آورده می&amp;zwnj;شود: یکی پادشاهی که کج&amp;zwnj;بینی مخرب جنسی دارد شاهدش شهریارِ پادشاه در افسانه&amp;zwnj;های هزارویک شب است. همانطور که در مقاله&amp;zwnj;ی &amp;laquo;بن&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;های زن&amp;zwnj;ستیری و دیوانگاری&amp;raquo; آمد، &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17180&quot;&gt;[لینک]&amp;nbsp;&lt;/a&gt; همسرش را با مردی دیگر در حین معاشقه می&amp;zwnj;یابد. آن دو را می&amp;zwnj;کشد. سپس دستور می&amp;zwnj;دهد هر شب دختر جوانی را به بسترش ببرند، تا سحرگاه او را به&amp;zwnj;دست دژخیمان بسپرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیگر شاهزاده خانمی با ذهن متوهم، که شخصیتی دوقطبی دارد. شاهدش در قصه&amp;zwnj;ی شاهزاده ابراهیم و فتنه&amp;zwnj;ی خونریز شاهزاده خانم چین است. او که زنی زیبا و قدرتمند است، و در حلقه&amp;zwnj;ی ندیمگانش زندگی می&amp;zwnj;کند، چنان از مردها بیزار است و نسبت به آنها بدبین، که پاسخ خواستگاران و عشاقش را با مرگشان می&amp;zwnj;دهد. این دو قصه در نکاتی با هم تفاوت دارند ولی از بسیاری جهات به لحاظ طرح مشکل و شیوه&amp;zwnj;ی درمان&amp;nbsp; شبیه هم هستند. درباره این مشابهات و وجوه افتراق بحث می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در هزارویک شب می&amp;zwnj;خوانیم که شهرزاد از علت بیزاری پادشاه از زنان باخبر است. می&amp;zwnj;داند که هیچ عروسی از بستر او سحرگاه زنده بیرون نیامده است. با این وجود از روی اعتمادی که به دانش و توان قصه&amp;zwnj;گویی خود و درمانگری قصه&amp;zwnj;هایش دارد، تصمیم به ازدواج با پادشاه می&amp;zwnj;گیرد و خواهرش دنیازاد را هم با خود به قصر می&amp;zwnj;برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آنجا دنیازاد، به وقت خواب از&amp;nbsp; شهرزاد می&amp;zwnj;خواهد برایش قصه&amp;zwnj;ای بگوید. او خطاب به خواهرش شروع به قصه&amp;zwnj;گویی می&amp;zwnj;کند. توجه به این نکته اهمیت دارد که او شاه را طرف خطاب قرار نمی&amp;zwnj;دهد. قصه را برای خواهرش و به تقاضای او می&amp;zwnj;گوید. او به&amp;zwnj;خوبی می&amp;zwnj;داند شاه، که خود را بزرگ&amp;zwnj;ترین قدرت می&amp;zwnj;داند و هیچکس را در آن جایگاه نمی&amp;zwnj;بیند که به او درسی یا پندی بدهد نمی&amp;zwnj;تواند مخاطب مستقیم او باشد. همین در واقع اولین قدم، در موفقیت شهرزاد است. حال وظیفه&amp;zwnj;ی قصه&amp;zwnj;گوی تواناست که تشخیص دهد این شاه در درون هر بیماری با قدرت تمام زندگی می&amp;zwnj;کند. وقتی بیماری فرد اوج می&amp;zwnj;گیرد شاه درون جایش را با قدرت مطلقه یعنی با خدا عوض می&amp;zwnj;کند و خودش تبدیل به خدا می&amp;zwnj;شود. پس باید حواس درمانگر جمع باشد تا به این غول درون به گونه ای نزدیک شود که نتیجه&amp;zwnj;اش جلب علاقه در مسیر بهبود بیمار باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قصه&amp;zwnj;ی شهریار نشان می&amp;zwnj;دهد پادشاه که خود در آغاز مستمع آزاد است، چنان مشتاق شنیدن دنباله&amp;zwnj;ی قصه می&amp;zwnj;شود که مرگ عروس را تا سحرگاهی دیگر به تعویق می&amp;zwnj;اندازد. به این ترتیب شهرزاد درمی&amp;zwnj;یابد چگونه شوق پادشاه را مدیریت کند، که پادشاه مجذوب لایه&amp;zwnj;های پنهان کلام نمادین و پر تصویر شهرزاد شود. به این ترتیب شهرزاد به شهریار&amp;nbsp; بهبودی را می فهماند؛ و همان فهمیدن اگرچه با دانستن همراه نبوده، کمکش می&amp;zwnj;کند تا بر خشم درونی خویش غلبه کند و به زن نگاهی تازه داشته باشد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در واقع توانایی شهرزاد در قصه&amp;zwnj;گویی&amp;zwnj; به شاه کمک می&amp;zwnj;کند تا بر&amp;nbsp; آن نیروی اهریمنی لجام&amp;zwnj;گسیخته که در او به بهره&amp;zwnj;گیری از تن زنان، و کشتن ایشان تبدیل شده بود، غلبه یابد و به&amp;zwnj;تدریج آن را به نیروی محبت، آفرینش سه کودک و ساختن رابطه&amp;zwnj;ای نیکو با همسرش بدل کند. وقتی در قصه دیگر سخنی از کشتن زنان نیست می&amp;zwnj;توان چنین باور کرد که شهریار از آن میل ویرانگر جنسی شفا یافته است. به&amp;zwnj;خصوص که حاصل رابطه فرزندانی است که تا قبل از شهرزاد در زندگی شهریار سخنی از آنان نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در قصه&amp;zwnj;ی شاهزاده ابراهیم و فتنه&amp;zwnj;ی خونریز، شاهزاده ابراهیم در آستانه&amp;zwnj;ی تجربه&amp;zwnj;ی بلوغ به شکار می&amp;zwnj;رود. در غاری به&amp;zwnj;واسطه&amp;zwnj;ی پیرمردی با عکس یک دختر زیبا به نام فتنه&amp;zwnj;ی خونریز آشنا می&amp;zwnj;شود.&amp;nbsp; پیرمرد درباره&amp;zwnj;ی دختر می&amp;zwnj;گوید همه عاشق او هستند. اما او هر کس را که به خواستگاریش برود می&amp;zwnj;کشد. شاهزاده ابراهیم مثل هر جوانی که هر چه شکار سخت&amp;zwnj;تر به&amp;zwnj;دست آید دلباخته&amp;zwnj;تر سر در پی آن می&amp;zwnj;گذارد، زندگیش را می&amp;zwnj;گذارد تا شاهزاده خانم را بیابد. بی&amp;zwnj;آنکه بداند علت بی&amp;zwnj;رحمی شاهزاده خانم چیست. فقط امیدوار است که وقتی شاهزاده خانم او را دید، خود عاشق شاهزاده ابراهیم بشود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاهزاده ابراهیم در &amp;laquo;شهر چین&amp;raquo; که در گذشته باور داشتند آخر دنیاست، از ناچاری و غربت به خانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی پیرزنی می&amp;zwnj;رود. پیرزن وقتی علت سفر شاهزاده را، و غم و دلباختگی او را می&amp;zwnj;بیند چاره&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;اندیشد. اگرچه قصه&amp;zwnj;ی فتنه&amp;zwnj;ی خونریز را می&amp;zwnj;داند. اما نمی&amp;zwnj;داند علت خونریزی زن و دشمنی&amp;zwnj;اش با جنس مخالف چیست.&amp;nbsp; به همین دلیل هم، در ابتدا می کوشد شاهزاده ابراهیم را از این جست&amp;zwnj;وجو به&amp;zwnj;دنبال فتنه پرهیز دهد. وقتی موفق نمی&amp;zwnj;شود خود را به صورت زنان زائر و مقدس در می&amp;zwnj;آورد. به این بهانه که از سفر کربلا آمده، به&amp;nbsp; بارگاه شاهزاده خانم راه پیدا می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیرزن وقتی به شاهزاده خانم احساس نزدیکی می&amp;zwnj;کند از او می&amp;zwnj;پرسد چرا با آن&amp;zwnj;همه زیبایی ازدواج نمی&amp;zwnj;کند. شاهزاده خانم که مثل شهریار احساس خودبزرگ&amp;zwnj;بینی شدیدی دارد، و انتظار این &amp;laquo;بی&amp;zwnj;ادبی&amp;raquo; را از کسی که مادون او بوده نداشته، با سیلی چنان به گوش پیرزن می&amp;zwnj;زند که برق از سرش پریده و بیهوش می&amp;zwnj;شود. شاهزاده خانم که فکر می&amp;zwnj;کرده پیرزن را کشته، وقتی به هوش می&amp;zwnj;آید یک&amp;zwnj;باره چنان خوشحال می&amp;zwnj;شود، که از روی ترحم راز مگویش را که تا پیش از این با کسی در میان نگذاشته، در قالب بیان رؤیایی با پیرزن در میان می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیرزن به خوابی که دختر نقل می&amp;zwnj;کند با دقت و درایت گوش می&amp;zwnj;دهد. به راز دختر پی می&amp;zwnj;برد، در همان حال بی&amp;zwnj;آنکه دختر بفهمد به چاره&amp;zwnj;ی کار می&amp;zwnj;اندیشد. در ملاحظه&amp;zwnj;ای که از شخصیت دختر می&amp;zwnj;کند نخست در می&amp;zwnj;یابد که دختر دو قطبی است و توازن شخصیتی ندارد. می&amp;zwnj;تواند به سرعت از نقطه&amp;zwnj;ی تفریط به افراط محض کشیده شود و در رفتارش توازن خردمندانه و روابط منطقی وجود ندارد. به عبارتی در یک سر رفتارش خشونت بسیار است و در سر دیگر دلسوزی و احساس ندامت شدید و در مجموع رفتارش فاقد میانه&amp;zwnj;روی&amp;zwnj;ست. او به تجربه فهمیده که حرف زدن و نصیحت کردن برای این زن زیبا و قدرتمند سودی ندارد. پس باید به زبانی غیر مستقیم و نمادین&amp;nbsp; به او تفهیم کند که یک وهم او را به کشتن مردانی که خواستگارش هستند واداشته. درمانش در نگاه کردن به ماجرا از پنجره&amp;zwnj;ای دیگر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از دست&amp;zwnj;یابی به راز زن، پیرزن نزد شاهزاده ابراهیم می&amp;zwnj;رود و به او می&amp;zwnj;گوید حمامی در شهر بسازد. حمام محلی بوده که همه ناچار بودند به آنجا بروند. پس اگر تصویری در در و دیوار بوده، شاهزاده خانمِ مظنون، و خودبزرگ&amp;zwnj;بین، ترسیم آن را توطئه&amp;zwnj;ای علیه شخص خود نمی&amp;zwnj;پنداشته است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاهزاده ابراهیم به سفارش پیرزن بر اساس خوابی که دختر برای او نقل کرده بود، دستور می&amp;zwnj;دهد سه نقش در سربینه&amp;zwnj;ی حمام ترسیم کنند. در نقش اول همان رؤیای دختر را می&amp;zwnj;کشند که در آن دیده بود او به صورت آهویی درآمده و جفتی دارد که او نیز آهوست. این دو با هم مسافتی راه می&amp;zwnj;روند. تا اینکه پای آهوی نر به سوراخ موش می&amp;zwnj;رود. آهوی ماده می&amp;zwnj;رود با دهانش آب می&amp;zwnj;آورد، تا پای آهوی نر را از سوراخ بیرون بکشد. در تصویر دوم دنباله&amp;zwnj;ی رؤیای دختر می&amp;zwnj;آید که بعد از طی مسافتی، پای آهوی ماده به سوراخی می&amp;zwnj;رود و آهوی نر می&amp;zwnj;رود اما باز نمی&amp;zwnj;گردد. یعنی تصویر دوم آنجا پایان می&amp;zwnj;گیرد که کینه&amp;zwnj;جویی شاهزاده خانم آغاز می&amp;zwnj;شود. چرا که می&amp;zwnj;پندارد آهوی نر او را فراموش کرده و دیگری را بر او ترجیح داده است. از آنجایی که مثل شهریار قدرت دارد، خودش را مهم ترین فرد می&amp;zwnj;پندارد. پس حق خود می&amp;zwnj;داند این بی&amp;zwnj;حرمتی را با همه&amp;zwnj;ی ابزار قدرتی که در اختیار دارد، مجازات کند. از این رو هر که با داعیه&amp;zwnj;ی عشق پا پیش می&amp;zwnj;گذارد، به قتل می&amp;zwnj;رساند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/taghish02.jpg&quot; /&gt;حمام شاه مشهد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;به سفارش پیرزن، شاهزاده ابراهیم دستور می&amp;zwnj;دهد در تصویر سوم&amp;nbsp; صیادی را بکشند که آهوی نر را به تیر زده است. تدبیر پیرزن مؤثر می&amp;zwnj;افتد و فتنه&amp;zwnj;ی خونریز که دعوت شده حمام را افتتاح کند با دیدن تصویر سوم آهی از نهادش بر می&amp;zwnj;خیزد که حکایت از فهم مطلب و دلسوزی برای آهو دارد. پیرزن با مشاهده&amp;zwnj;ی حالت دختر و شناختی که قبلاً از او پیدا کرده بود، می فهمد که سوراخی در دیوار اوهام دختر ایجاد کرده است. اگرچه ترحم و کینه&amp;zwnj;کشی گاه دو روی سکه&amp;zwnj;ی خودپرستی هستند، با این وجود پیرزن می&amp;zwnj;بیند که از این طریق بهتر می&amp;zwnj;تواند به حل مشکل بپردازد. پس به پسر می&amp;zwnj;گوید که آماده&amp;zwnj;ی مرحله&amp;zwnj;ی بعد بشود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او به پسر می&amp;zwnj;گوید باید لباس سفید بپوشد، به مقابل در قصر دختر برود و بگوید: &amp;laquo;وای آهویم. وای آهویم&amp;raquo; بعد فرار کند. در مرحله دوم هم یک دست لباس سبز بپوشد و به همان ترتیب فرار کند. در مرحله ی سوم لباس سرخ بپوشد و همان جمله را تکرار کند، اما فرار نکند تا او را بگیرند. به پسر یاد می&amp;zwnj;دهد وقتی دستگیر شد در پاسخ اینکه چرا گفته وای آهویم همان خوابی را که دختر برای پیرزن تعریف کرده، و بر دیوار حمام نقش شده تعریف کند و بیفزاید که در آن خواب، او برای بردن آب رفته و به تیر صیاد کشته شده است. پسر به گفته&amp;zwnj;ی پیرزن عمل می&amp;zwnj;کند. به دختر می&amp;zwnj;گوید چند سال است که شهر به شهر دنبال او می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فتنه با شنیدن ماجرا از هوش می&amp;zwnj;رود. وقتی به هوش می&amp;zwnj;آید خودش نتیجه می&amp;zwnj;گیرد که شاهزاده جفت اوست و با هم ازدواج می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در واقع قصه&amp;zwnj;ی نخست هزارویک شب و قصه&amp;zwnj;ی فتنه&amp;zwnj;ی خونریز در مجموعه&amp;zwnj;ی گل به صنوبر چه کرد، نشان می&amp;zwnj;دهد قدرت اجتماعی و تصور قدرتمند بودن یا به&amp;zwnj;عبارتی &amp;laquo;خودخداپنداری&amp;raquo; در زنان و مردان سبب بروز خشونت رفتاری شدید می&amp;zwnj;شود. هر چقدر تصوری که فرد از عظمت خود دارد بزرگ&amp;zwnj;تر و ابزاری که برای ابراز خشونت در اختیار دارد قوی&amp;zwnj;تر باشد، به همان اندازه به خطایی که کسی در رابطه با او مرتکب می&amp;zwnj;شود خشونت&amp;zwnj;بار تر پاسخ می&amp;zwnj;دهد. هر چقدر خشونت رفتاری بیشتر است، دلالت بیشتری بر بیماری و کج فهمی فرد دارد. به همین دلیل استفاده از زبان مستقیم، کارآیی کمتری برای این افراد دارد. ولی زبان نمادین و غیر مستقیم که در رابطه با مشکلات مخاطب جنبه&amp;zwnj;ی روایی یا تصویری می&amp;zwnj;یابد،&amp;nbsp; می&amp;zwnj;تواند در کنار سایر شیوه&amp;zwnj;های درمان، اثر فراوانی داشته باشد. اما شرط دیگر مؤثر بودن این زبان، شناختِ مشکل و حرکت در یک فرآیند زمانی مناسب در جهت حل آن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصویر نخست (تزئینی): یک جفت کفش با پارچه ترمه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●پاره&amp;zwnj;ای از جستارهای دکتر شکوفه تقی در دفتر &amp;laquo;خاک&amp;raquo;، رادیو زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/21019&quot;&gt;اسطوره&amp;zwnj;ی همای و شاه&amp;zwnj;بانوان ایرانی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17180&quot;&gt;بن&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;های فرهنگی زن&amp;zwnj;ستیزی و دیوانگاری زنان در ایران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15635&quot;&gt;بنیان&amp;zwnj;های فرهنگی حاکمیت و درنده&amp;zwnj;خویی در ایران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/14361&quot;&gt;حقوق جنسی و قدرت اجتماعی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13863&quot;&gt;قداست دوشیزگی در مذاهب بدوی &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13149&quot;&gt;چهار نماد زنانه، چهار قهرمان شاهنامه &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12045&quot;&gt;انسان و درد غربت&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/10765&quot;&gt;تربیت شغلی قهرمان در افسانه&amp;zwnj;های ایرانی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/10218&quot;&gt;&amp;nbsp;گذر آئینی قهرمانان فقیر از نوجوانی به جوانی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/9972&quot;&gt;افسانه&amp;zwnj;های گذر پسران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/9654&quot;&gt;شاهزاده و تک همسری&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/9635&quot;&gt;افسانه&amp;zwnj;های ایرانی و مراسم آئینی گذر پسران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/8715&quot;&gt;دو درخت مقدس در تورات و متون اسلامی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/8601&quot;&gt;از پادشاهان تا پیامبران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/8302&quot;&gt;دو درخت مقدس در آئین پادشاهان باستان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/8091&quot;&gt;زال همسر و پدری عاشق یا شمنی توانا &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/7924&quot;&gt;زال انسان کامل شاهنامه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/6584&quot;&gt;ویس و رامین از منظر زنانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/6578&quot;&gt;فرانک:مظهر هشیاری و خردمندی مادرانه در شاهنامه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/4730&quot;&gt;حکمت و چگونگی تجسم آن در کلیله و دمنه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/4726&quot;&gt;حیله، ‮ ‬عقل و حکمت ‬در کلیله&amp;zwnj;و&amp;zwnj;دمنه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/4727&quot;&gt;&amp;laquo;نیرنگ&amp;raquo; در کلیله و دمنه &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/4728&quot;&gt;عقل در کلیله و دمنه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/12/08/22226#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17549">روان درمانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1398">شکوفه تقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17548">قصه های عامیانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17550">قصه و روان درمانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 08 Dec 2012 09:45:41 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22226 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>