<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17314/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>صوفی گری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17314/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>شعر پارسی مانند نفت، بلای جان  ایران؟</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/11/27/21907</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/11/27/21907&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     نقشِ عرفان در شعر و اندیشه‌ی کهن و مُدرنِ ایرانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمود فلکی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mfalakmys01.jpg?1354642499&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمود فلکی - گفته می&amp;zwnj;شود که اگر ایران نفت نمی&amp;zwnj;داشت وضع ما بهتر می&amp;zwnj;بود، چرا که دولت&amp;zwnj;ها با فروش یا پول نفت، خود را از بسیاری از بحران&amp;zwnj;های اقتصادی، مالی یا سیاسی برای کوتاه&amp;zwnj;مدت هم که شده نجات می دهند و مردم را آرام نگه می&amp;zwnj;دارند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;من نه اقتصاددان هستم و نه سیاستمدار که در مورد این نکته داوری دقیقی داشته باشم و درباره&amp;zwnj;ی درستی یا نادرستی آن نظر بدهم. اما در دل این سخن می&amp;zwnj;تواند واقعیت مهمی نهفته باشد، و آن اینکه کارها در نزد ما عمدتاً نه بر پایه&amp;zwnj;ی برنامه&amp;zwnj;ای پیش&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;شده و مشخص و مناسب با شرایط ، بلکه بر &amp;quot;حلِ&amp;quot; زودگذرِ مسائل بنا می&amp;zwnj;شود. و چون شاید از سرچشمه&amp;zwnj;ی ثروت ملی، درست و عادلانه بهره&amp;zwnj;گیری نمی&amp;zwnj;شود، کارها به سامان نمی&amp;zwnj;رسند و جامعه در بحران یا بهتر است بگوییم در رکود باقی می&amp;zwnj;ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید در نگاه نخست به نظر برسد که قیاس بین نقش سرمایه&amp;zwnj;ی ملی نفت با نقش شعر در جامعه برآورد درستی نباشد، ولی اگر کمی ژرف&amp;zwnj;تر به موضوع بنگریم، شاید مشابهتی بتوان یافت:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نکته به&amp;zwnj;ظاهر بر همه&amp;zwnj;گان روشن است که در ایران شعر در همه&amp;zwnj;ی پهنه&amp;zwnj;های آگاهی انسانی نقش پایه&amp;zwnj;ای داشته و به خاطر قدرت اقناعی&amp;zwnj;اش، بسیاری از اندیشمندان نگره&amp;zwnj;ها و باورهای خود را در قالب شعر بیان کرده&amp;zwnj;اند. برخی این پدیده را به عنوان توانِ فرهنگ ایرانی نیز ارزیابی می&amp;zwnj;کنند. در همین راستا اگر بخواهیم زبان پارسی را در سده&amp;zwnj;های میانی با دو زبان مهم دیگر در این سده&amp;zwnj;ها در شرق، یعنی عربی و ترکی، مقایسه کنیم، بیشتر به واقعیت این رویکرد پی می&amp;zwnj;بریم. در سده&amp;zwnj;های میانی، به&amp;zwnj;ویژه پس از برپایی امپراطوری عثمانی در سده&amp;zwnj;ی پانزدهم میلادی، سه زبان پارسی، عربی و ترکی در پهنه&amp;zwnj;ها&amp;zwnj;ی اندیشه و نوشتار در شرق اهمیتی ویژه و نقشی محوری در فرهنگ اسلامی داشتند؛ زبان&amp;zwnj;هایی که به نوعی به تعامل با یکدگر نیز رسیده بودند. زبان عربی بیشتر زبان دین و قوانین اسلامی، ترکی بیشتر زبان مسائل عملی مانند طرح مسائل نظامی و ... ، و پارسی بیشتر زبان شعر و عرفان بوده&amp;zwnj;اند. یعنی می&amp;zwnj;بینیم که ایرانی&amp;zwnj;ها حتی در قیاس با همسایه&amp;zwnj;گان خود به شعر بیشتر اهمیت می&amp;zwnj;دادند. شعر کلاسیک ما، تا آنجا که از تذکره&amp;zwnj;ها به ما رسیده است، به عبارتی هفت هزار و به عبارت دیگر دوازده هزار شاعر پرورده، اما دانشمند و فیلسوف به معنای واقعی کلمه از حد انگشتان دست تجاوز نمی&amp;zwnj;کنند. آنها هم بیشتر تئولوگ (دین&amp;zwnj;پژوه) بودند تا فیلسوف که آثارشان را عمدتاً به زبان عربی پدید آورده&amp;zwnj;اند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://zamaaneh.com/pictures-new/falaki_m.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 183px;&quot; /&gt;محمود فلکی:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;●با آغاز روشنگری کم&amp;zwnj;کم نثر رُمان جای منظومه&amp;zwnj;های داستانی و نمایشنامه&amp;zwnj;های منظوم را می&amp;zwnj;گیرد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;●بازتاب خِرَدِ &amp;nbsp;برآمده از روشنگری در نثر راحت&amp;zwnj;تر انجام گرفت و فضای شعری پیشین در غرب، برخلاف ایران، مانع از گسترش اندیشه درپیکره&amp;zwnj;ی نثر نشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;●در ایران شعر پارسی، در آغاز جنبه&amp;zwnj;ی خردگریزی نداشت&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;●از سده&amp;zwnj;ی ششم به بعد در ایران شعر از خِرد و از واقعیت گریخت و به دامن رؤیا پناه برد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;	●رونق صوفیگری با اقبال مردم باعث شد که حکام از سخت&amp;zwnj;گیری نسبت به صوفیان دست بردارند&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما این پرسش هم می&amp;zwnj;تواند پیش بیاید که شعر در بسیاری از کشورها در غرب، از یونان و رُم باستان گرفته تا اروپای سده&amp;zwnj;&amp;zwnj;های میانه (تا سده&amp;zwnj;ی هجدهم) نقش محوری در تبیین هستی داشته است، پس چرا آن کشورها برخلاف ما، هم از بیان شعریِ مسائل دور شدند و هم رشد دیگری در جهت مدرنیته پیش گرفتند؟ و چرا ایران با آن سابقه&amp;zwnj;ی شعری درازمدت و دراز&amp;zwnj;دامن، در پهنه&amp;zwnj;ی اندیشه&amp;zwnj;های فلسفی و رشد در مسیر زندگی مدرن راه به جایی نبرده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با آغاز روشنگری و گسترش خِرَدگرایی در غرب کم&amp;zwnj;کم نثر، به&amp;zwnj;ویژه در قالب رُمان، جای منظومه&amp;zwnj;های داستانی و نمایشنامه&amp;zwnj;های منظوم را می&amp;zwnj;گیرد، و تنها شاخه&amp;zwnj;ای از شعر که جنبه&amp;zwnj;ی داستانی یا نمایشی ندارد، به حیاتش ادامه می&amp;zwnj;دهد؛ منتها این شعر (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Lyrik&lt;/span&gt;) دیگر مانند گذشته مهم&amp;zwnj;ترین رسانه&amp;zwnj;ی ادبی نبود؛ چرا که با رشد فردیت و پیچیده&amp;zwnj;ترشدن مناسبات انسانی در شرایط نوین، بیان اندیشه به قالبی از نوشتار نیاز داشت که بتواند رشد اجتماعی و روانی- اندیشگی انسان مدرن را، فراتر از محدودیت&amp;zwnj;های قالب شعر، بیان کند. افزون بر این، در منظومه&amp;zwnj;های داستانی، انسان&amp;zwnj;ها یا شخصیت&amp;zwnj;های داستانی عمدتاً رشد یا تحول ذهنی نداشتند و مانند خودِ جامعه ایستا بودند و همه چیز بیشتر بر پایه&amp;zwnj;ی تصادف یا دخالت سرنوشت و عوامل ماورای طبیعی، رقم زده می&amp;zwnj;شد. اما با پدیداری روشنگری و رشد دانش و تحول انسان به لحاظ روانی- اندیشگی، رشد و تحول شخصیت&amp;zwnj;های داستانی در پیوند با پیرامون نیز باید به نوعی بازتاب می&amp;zwnj;یافت. ارایه&amp;zwnj;ی این نوع رشد در آغاز روشنگری که به رُمانِ رشد و تحول (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Entwicklungsroman&lt;/span&gt;) معروف است، تنها با نثر، با توان گسترش&amp;zwnj;یابنده&amp;zwnj; و نرمش&amp;zwnj;پذیرش در پهنه&amp;zwnj;های گوناگونِ آگاهی اجتماعی امکان&amp;zwnj;پذیر بود که توانست کم&amp;zwnj;کم جایگزین بسیاری از ارزش&amp;zwnj;های شعری شود. اما باید این نکته را در نظر داشت که شعر پیش&amp;zwnj;مدرن غرب، ناگزیر خردگریز نبود، بلکه خردِ&amp;nbsp; و هستی&amp;zwnj;شناسی ویژه&amp;zwnj;ی زمان خود را بازتاب می&amp;zwnj;داد؛ و برای همین است که بازتاب خِرَدِ &amp;nbsp;برآمده از روشنگری در نثر راحت&amp;zwnj;تر انجام گرفت و فضای شعری پیشین، برخلاف ایران، مانع از گسترش اندیشه درپیکره&amp;zwnj;ی نثر نشد. افزون بر این، در این راستا البته بهره&amp;zwnj;گیری مسیحیت غرب از فلسفه&amp;zwnj;ی یونانی که در سوی کشف داده&amp;zwnj;های هستی موجود و این&amp;zwnj;جهانی حرکت می&amp;zwnj;کرد، در رشد اندیشه و دانش در سوی روشنگری و خردگرایی نقش محوری ایفا کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ایران نیز شعر پارسی، در آغاز جنبه&amp;zwnj;ی خردگریزی نداشت. ابزاری بود برای بیان قصه یا بازتابِ اندیشه&amp;zwnj;ای معین. شعر پارسی نوین که پس از حمله&amp;zwnj;ی اعراب و اسلامی شدن ایران، پدید می&amp;zwnj;آید، شعری که به &amp;quot;سبک خراسانی&amp;quot; معروف شده، هنوز خردگرا به معنای آن زمانیِ خود بوده. شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی به عنوان برترین نمونه&amp;zwnj;ی این سبک، با وجود حضور مسلط اساطیر و افسانه&amp;zwnj;های تاریخی، در مجموع شعری خردگریز نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته باید در اینجا توضیح بدهم که&amp;nbsp; &amp;quot;خِرَد&amp;quot; به چه معنایی در شعر فردوسی و دیگران کارکرد داشته. واژه&amp;zwnj;ی خِرَد که از واژه&amp;zwnj;ی اوستایی &amp;quot;خِرَتو&amp;quot; برمی&amp;zwnj;آید و سپس&amp;zwnj;تر در پارسی میانه (پهلوی) در اثر معروف &amp;quot;مینوی خرد&amp;quot; بازتاب ویژه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;یابد، که در واقع نوعی اندرزنامه و دستورات اخلاقی است، بیشتر به معنای درایت در رعایت اصول اخلاقی- اجتماعی است. به بیان دیگر، پاسداشتِ خِرَد در گذشته به معنای رعایت اخلاق اجتماعی و آیین دینی بوده که با همین مفهوم در شعر شاعران و اندیشمندان گذشته به شکل پند و اندرز یا شکل&amp;zwnj;های دیگر به کار برده شده که همان &amp;quot;حکمت&amp;quot; یا &amp;quot;دانایی&amp;quot; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Weisheit&lt;/span&gt;) است و از آن به عنوان &amp;quot;فرزانگی&amp;quot; نیز یاد می&amp;zwnj;کنند و هیچ پیوندی با خِرَد مدرن (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Vernunft&lt;/span&gt;)، خِرَدِ کانتی ندارد که برآمده از اندیشه&amp;zwnj;ی روشنگری و سکولاریسم است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در هر حال شعر خراسانی با واقعیت ملموس و مناسبات پیرامون در پیوند بوده و زندگی را در &amp;quot;بوی جوی مولیان&amp;quot; و در &amp;quot;یاد یار مهربان&amp;quot; که امری خاکی و این&amp;zwnj;جهانی بوده به شعر بیان می&amp;zwnj;کرده، که اگر همان روند ادامه می&amp;zwnj;یافت شاید اندیشه&amp;zwnj;ی ایرانی در سمت دیگری گرایش می&amp;zwnj;یافت، سمتی که با واقعیت&amp;zwnj;ها برخوردی بخردانه می&amp;zwnj;کرد؛ چرا که همه&amp;zwnj;ی اندیشه&amp;zwnj;ها عمدتاً از رهگذر شعر، به مثابه&amp;zwnj;ی مهم&amp;zwnj;ترین رسانه ارایه می&amp;zwnj;شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با حضور مؤثر اندیشه&amp;zwnj;ی عرفانی در جامعه، به&amp;zwnj;ویژه از سده&amp;zwnj;ی ششم به بعد، و بهره&amp;zwnj;گیری عرفان از مهم&amp;zwnj;ترین رسانه&amp;zwnj;ی آن زمان یعنی شعر، شعر از همان خِرد ِ پیشین و از واقعیت گریخت و به دامن رؤیا پناه برد؛ چرا که پایه&amp;zwnj;ی عرفان را رازورزی، ابهام و توّهم می&amp;zwnj;سازد. با قیاس بین شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی (سده&amp;zwnj;ی چهارم هجری) و منطق&amp;zwnj;الطیر عطار (سده&amp;zwnj;ی ششم هجری)، متوجه این نکته می&amp;zwnj;شویم که عرفان چگونه حتی در قصه&amp;zwnj;ها و افسانه&amp;zwnj;ها راه یافته و همه چیز ابزاری می&amp;zwnj;شود برای اثبات اندیشه&amp;zwnj;های عرفانی. شاهنامه به&amp;zwnj;هیچ&amp;zwnj;وجه اثری عرفانی نیست، در حالی که منظومه&amp;zwnj;های عطار همه عرفانی&amp;zwnj;اند. اما حتی در منظومه&amp;zwnj;ای مانند خسرو و شیرین از نظامی گنجوی که در آن رابطه&amp;zwnj;ی زمینیِ عاشق و معشوقی به نظم کشیده می&amp;zwnj;شود، نظامی می&amp;zwnj;کوشد در نهایت از آن نتایج عرفانی به دست دهد (فلک جز عشق محرابی ندارد). به گمانم این نوع رویکرد نسبت به عرفان و خردگریزی بنیادی آن، چنان تأثیری بر زبان و فرهنگ ایرانی و بر همه&amp;zwnj;ی اشکال آگاهی انسان ایرانی گذاشت که او را انسانی خیالاتی و گذشته&amp;zwnj;گرا و به اصطلاح امروز رمانتیک یا سانتیمانتال بار آورد. شاید برای همین است که اکثر ایرانی&amp;zwnj;ها هنوز بیشتر با رؤیاهاشان زندگی می&amp;zwnj;کنند تا با واقعیت&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای اینکه روشن&amp;zwnj;تر به این مسئله بپردازم، نگاهی می&amp;zwnj;اندازم به نقش عرفان در تاریخِ&amp;nbsp; ادبی- فرهنگی ایران که به گمانم در روند شکل&amp;zwnj;گیری اندیشه&amp;zwnj;ی ایرانی تعیین&amp;zwnj;کننده بوده است. این نگاه، البته تنها برآوردی است جهت طرح پایه&amp;zwnj;ای این مسئله و هنوز تا رسیدن به یک کار گسترده&amp;zwnj;ی علمی فاصله دارد.&lt;a href=&quot;#_edn1&quot; name=&quot;_ednref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;[۱]&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) از آنجا که پس از حمله&amp;zwnj;ی مغول به ایران در سده&amp;zwnj;ی هفتم هجری که جز کشته و ویرانی و فلاکت چیزی برجا نگذاشت، مردمِ بی&amp;zwnj;خانمان و مأیوس از زندگی در پی پناهگاهی بودند که با درماندگی و افسردگی آنان سازگاری داشته باشد؛ به عبارت دیگر به فضایی نیاز داشتند که در آن دست&amp;zwnj;کم به لحاظ روحی آرامشی بیایند. آنها این پناهگاه را به دو دلیل در خانقاه&amp;zwnj;ها یافتند: نخست اینکه مردم دیگر اعتمادی به پیشوایان دینی&amp;zwnj; یا خشک&amp;zwnj;اندیشان دین رسمی که همبسته&amp;zwnj;ی حاکمیت وقت بودند، نداشتند تا به آنها پناه ببرند. دیگر اینکه مردمِ درمانده و فقیرشده می&amp;zwnj;توانستند در خانقاه&amp;zwnj;ها هم چیزی برای تغذیه هم سرپناهی بیابند. آنها حتی اجازه داشتند در مراسم صوفیان نیز شرکت کنند.&lt;a href=&quot;#_edn2&quot; name=&quot;_ednref2&quot; title=&quot;&quot;&gt; [۲]&amp;nbsp;&lt;/a&gt; یعنی آنها در محیط خانقاه&amp;nbsp; یک نوع پشتگرمی و همبستگی و هویت تازه&amp;zwnj;ای در برابر فضای بحرانی و درماندگی اجتماعی می&amp;zwnj;یافتند. بدین گونه بر هواداران جنبش صوفیگری آن چنان افزوده شد که این جنبش هم&amp;zwnj;چون دینی نسبتاً مستقل به موازات دین رسمی، نهاد و آیین ویژه&amp;zwnj;ی خود را گسترش داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) از آنجا که در آن زمان به&amp;zwnj;جز صوفیگری یا اندیشه&amp;zwnj;ی عرفانی در کلیت آن جایگزینی (آلترناتیوی) برای سرخوردگان وجود نداشت، مردم ناچار به صوفیان می&amp;zwnj;پیوستند که در فرقه&amp;zwnj;های گوناگون در سراسر کشور فعال بودند. یعنی در واقع عرفان، که در آغاز پیدایش به خاطر نوعی خودگردانیِ دینی و گرایش در جهت خصوصی کردن دین و نزدیکی بی&amp;zwnj;واسطه به خدایش، توانشی پیشرو داشت که او را از دین رسمی متمایز می&amp;zwnj;کرد، کم&amp;zwnj;کم خود مانع از پیدایش و رشد اندیشه&amp;zwnj;های دیگر &amp;zwnj;شد؛ زیرا عرفان به عنوان نوعی اپوزیسیون، انسان&amp;zwnj;هایی را که احتمالاً در پی اندیشه&amp;zwnj; یا گشایشِ دیگری بودند به خود جذب می&amp;zwnj;کرد. اگر هم اندیشه&amp;zwnj;ی نوینی خارج از جهان اسلام مانند اندیشه&amp;zwnj;ی یونانی که جهان غرب را در سوی رشد دانش و اندیشه و روشنگری کشاند، به بحث گذاشته می&amp;zwnj;شد، نه تنها خشک&amp;zwnj;اندیشان زاهد، بلکه عارفان نیز با آن به&amp;zwnj;شدت مقابله می&amp;zwnj;کردند، یا تنها به آن بخش از فلسفه&amp;zwnj;ی یونانی مانند نگره&amp;zwnj;ی افلاتونی نظر داشتند که با ذهنیت عرفانی&amp;zwnj;شان سازگاری داشت. اما آن بخش از فلسفه را که برای کشف هستی این&amp;zwnj;جهانی می&amp;zwnj;کوشید، پس می&amp;zwnj;زدند. محمد غزالی، صوفی معروف سده&amp;zwnj;ی پنجم هجری، در رساله&amp;zwnj;ی &amp;quot; &lt;em&gt;المنقذ من&amp;zwnj;الضلال&lt;/em&gt;&amp;quot; فیلسوفان را &amp;quot;کافر&amp;quot; می&amp;zwnj;داند و نه تنها به تکفیر فیلسوفان یونانی مانند افلاتون و ارسطو می&amp;zwnj;پردازد، بلکه تکفیر اندیشمندانی مانند ابن&amp;zwnj;سینا و ابوریحان بیرونی را هم که به فلسفه&amp;zwnj;ی یونانی می&amp;zwnj;پرداختند، واجب می&amp;zwnj;شمارد.&lt;a href=&quot;#_edn3&quot; name=&quot;_ednref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;[۳]&amp;nbsp;&lt;/a&gt; عبدالقادر جیلانی (گیلانی) شیخ معروف دستور می&amp;zwnj;داد کتاب&amp;zwnj;های فلسفی را نابود کنند؛ زیرا آنها را برای شاگردانش &amp;quot;خطرناک&amp;quot; می&amp;zwnj;دانست.&lt;a href=&quot;#_edn4&quot; name=&quot;_ednref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;[۴]&amp;nbsp;&lt;/a&gt; مولوی در داستان &amp;quot;نالیدن ستون حنانه&amp;quot; پای کسانی را که &amp;quot;استدلال&amp;quot; می&amp;zwnj;کردند، یعنی می&amp;zwnj;کوشیدند با خرد و منطق سخن بگویند، &amp;quot;چوبین&amp;quot; می&amp;zwnj;نامد و کسانی را که با فلسفه، شک و &amp;quot;شبهه&amp;quot; برمی&amp;zwnj;انگیختند &amp;quot;شیطان دون&amp;quot; و &amp;quot;کور&amp;quot; می&amp;zwnj;خواند &amp;nbsp;و &amp;quot;سرنگونی&amp;quot; آنها را آرزو می&amp;zwnj;کرد؛ چرا که می&amp;zwnj;ترسید آنها با ایجاد شک و پرسش &amp;quot;دین حق&amp;quot; را برهم زنند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شبهه انگیزد آن شیطان دون&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;درفتند این&amp;zwnj;جمله کوران سرنگون&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پای استدلالیان چوبین بود&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پای چوبین سخت بی&amp;zwnj;تمکین بود&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;...&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فلسفی را زهره نی تا دم زند&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دم زند، دین حقش برهم زند. &lt;a href=&quot;#_edn5&quot; name=&quot;_ednref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;[۵]&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خاقانی، شاعر و عارف، فلسفه&amp;zwnj;ی ارسطو وحتی افلاتون را قفلی می&amp;zwnj;داند بر دربِ &amp;quot;احسن&amp;zwnj;الملل&amp;quot; (کشورهای اسلامی) و دستور دفعِ آنها را می&amp;zwnj;دهد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;قفلِ اسطوره&amp;zwnj;ای ارسطو را&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر درِ احسن&amp;zwnj;الملل منهید&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقشِ فرسوده&amp;zwnj;ی فلاطن را&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر طراز بهین حلل منهید!&lt;a href=&quot;#_edn6&quot; name=&quot;_ednref6&quot; title=&quot;&quot;&gt; [۶]&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمونه&amp;zwnj;هایی از این دست در ادبیات ما فراوان است که برای تمرکز در بحث اصلی از بیان نمونه&amp;zwnj;های دیگر درمی&amp;zwnj;گذرم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هر حال، صوفیگری به قدری دامنه و نفوذ یافت که بسیاری به تشکیل گروه&amp;zwnj;ها و سازمان&amp;zwnj;های جدید صوفیگری اقدام کردند. تعداد فرقه&amp;zwnj;های صوفی که، بنا به گزارش هجویری، در سده&amp;zwnj;ی پنجم به دوازده می&amp;zwnj;رسید،&lt;a href=&quot;#_edn7&quot; name=&quot;_ednref7&quot; title=&quot;&quot;&gt; [۷]&amp;nbsp;&lt;/a&gt; در سده&amp;zwnj;های پسین به&amp;zwnj;قدری فرقه&amp;zwnj;سازی رونق یافت که تعداد آنها به دویست فرقه افزایش یافت.&lt;a href=&quot;#_edn8&quot; name=&quot;_ednref8&quot; title=&quot;&quot;&gt; [۸]&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رونق صوفیگری با اقبال مردم باعث شد که حکام از سخت&amp;zwnj;گیری و آزار آغازین نسبت به صوفیان که در سده&amp;zwnj;های پیشین نمونه&amp;zwnj;هایی وجود داشت (مثل کشتن حلاج &amp;nbsp;و سهروردی و ...) دست بردارند و آنها را به سود خود و در سوی افزایش قدرت خویش به&amp;zwnj;کار گیرند و حتی برخی از حاکمان خود مدعی صوفیگری می&amp;zwnj;شدند و از شیخی پیروی می&amp;zwnj;کردند. به همین خاطر برخی ازحاکمان و امیران و وزیران به ساختن خانقاه&amp;zwnj;های جدید دست زدند؛ مانند خانقاهی که غازان خان در تبریز یا اولجایتو در سلطانیه و همدان برپا کردند. همچنین وزرای آن زمان، یعنی رشیدالدین فضل&amp;zwnj;اله و پسرش غیاث&amp;zwnj;الدین به ترتیب در سلطانیه و در سرخاب تبریز خانقاهایی ساختند.&lt;a href=&quot;#_edn9&quot; name=&quot;_ednref9&quot; title=&quot;&quot;&gt; [۹]&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; صوفیان نه تنها از پرداخت مالیات معاف بودند، بلکه خرجی سالانه، شامل هدایا، موقوفات و عایدات فراوان به آنها تعلق می&amp;zwnj;گرفت؛ به مثل به یک شیخ خانقاه، سالانه ۱۰۶۲۰ دینار نقد، ۲۸۳۲ مَن نان و همین مقدار گوشت و صابون از موقوفات&amp;nbsp; داده می&amp;zwnj;شد. حتی مریدان شیخ در خانقاه از جیره&amp;zwnj;ی نقدی و جنسی کافی بهره می&amp;zwnj;بردند.&lt;a href=&quot;#_edn10&quot; name=&quot;_ednref10&quot; title=&quot;&quot;&gt; [۱۰]&amp;nbsp;&lt;/a&gt; این حالت به گونه&amp;zwnj;ای بود که عبید زاکانی صوفیان را &amp;quot;مفتخوار&amp;quot; می&amp;zwnj;نامید.&lt;a href=&quot;#_edn11&quot; name=&quot;_ednref11&quot; title=&quot;&quot;&gt; [۱۱]&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عرفان با چنین موقعیت و گستره&amp;zwnj;ای در همه&amp;zwnj;ی آحاد زندگی مردم و در رسانه&amp;zwnj;های آن زمان، به&amp;zwnj;ویژه شعر، تأثیری ژرف و تعیین&amp;zwnj;کننده گذاشت. یعنی شعر عمدتاً از واقعیت و خرد گریخت و به توّهم و رؤیا پیوست و اندیشه&amp;zwnj;ی ایرانی به جای پژوهش جهان موجود و واقعی به کالبد شکافی رابط&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ی انسان با خدا پرداخت که در آن راستا، زندگی مادی و خاکی نفی و همه چیز در گرو پیوستن به خدا معنا یافت. البته بخشی از عارفان نظیر حافظ به پاره&amp;zwnj;ای از لذات مادی مانند شراب و عشق زمینی هم اهمیت می&amp;zwnj;دادند که در آثارشان بازتاب یافته که از زیباترین شاهکارهای ادبیات شعری پارسی هستند، اما در نزد اینان نیز، افزون بر اینکه عشقِ زمینی عمدتاً در رابطه&amp;zwnj;ای یکسویه معنا می&amp;zwnj;یافت و معادله&amp;zwnj;ی عشق از سوی شاعر- مرد تعیین می&amp;zwnj;شد، اندیشه&amp;zwnj;ی عرفانی وزنه&amp;zwnj;ی بیشتری داشت و نقش اصلی را ایفا می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳)شعر عرفانی مانع از گسترش فرم نمایش و پی&amp;zwnj;آیندِ آن، یعنی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj; (دیالوگ) شده است. سنت نمایش در غرب، سنتی دیرینه است. از هومر و اُوید تا شکسپیر و گوته، نمایش در قالب نظم از مهم&amp;zwnj;ترین رسانه در تبیین هستی و بیان نگره&amp;zwnj;ها از رهگذر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو بود. اساساً نمایش بر پایه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj; در فرهنگ دموکراتیک نوع یونانی به عنوان عاملی در تبادل آرا شکل می&amp;zwnj;گیرد؛ سنتی که در اروپا تداوم یافت و در برخورد آرا و شکل&amp;zwnj;گیری روشنگری نقش مهمی ایفا نمود. یعنی در واقع نمایشنامه، نشانگر حضور دیالوگ در یک جامعه در هر سطحی است، چیزی که در ادبیات کهن ما در مجموع غایب است و شکل آغازین و پیش&amp;zwnj;مدرن آن (صحنه&amp;zwnj;های شبه&amp;zwnj;نمایش) که در شاهنامه رخ می&amp;zwnj;نماید، با نفوذ عرفان، همان اندک که می&amp;zwnj;توانست پایه&amp;zwnj;ای برای کارهای پسین باشد، رشدی نمی&amp;zwnj;کند. چرا؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;دانیم که جامعه&amp;zwnj;ی ما در درازنای حضور استبداد و دیکته شدن از بالا هرگز فرصت واقعی برای رسیدن به فردیتی که خود را از بندها رها سازد، نداشته است. جنبش&amp;zwnj;ها و حرکت&amp;zwnj;های اجتماعی یا انقلاب از هر نوعش، هر کدام در برهه&amp;zwnj;ای کوتاه اندکی زنگ تنفس اعلام کردند و بعد هر گونه صدای مخالف سرکوب شد. اما در این جامعه به&amp;zwnj;جز استبداد حکومتی، عرفان نیز، به گمانم، نقش مهمی در یکسویه&amp;zwnj;نگری و نرسیدن به فردیت داشته&amp;zwnj; است. عرفان در ذات خویش یکسویه&amp;zwnj;نگر و تک&amp;zwnj;صدا و مُبلغِ انفعال است. برای عرفان همه&amp;zwnj;چیز حتی عشق و لذت خاکی وسیله&amp;zwnj;ای است برای رسیدن به معبود ازلی (خدا)، و در این راستا هم فرمانبری از مراد یا شیخ هم پیروی از آیین&amp;zwnj;های دینی، بدون هیچ اما و اگر و واکنش یا پرسشی (هر چه استاد ازل گفت، بگو می&amp;zwnj;گویم)، وظیفه است. به&amp;zwnj;جز اندیشه به ذات ازلی و تلاش درونی برای رسیدن یا یگانه شدن با آن، اندیشه&amp;zwnj;ی دیگری حق اهلیت نمی&amp;zwnj;یابد یا اینکه آن اندیشه بر پایه&amp;zwnj;ی نگره&amp;zwnj;ی عرفانی سنجیده و فهمیده می&amp;zwnj;شود؛ یعنی فرد باید کور و کر تنها به پیروی از مراد، هستی&amp;zwnj;اش را هویت ببخشد و اراده&amp;zwnj;ی آزاد و تصمیم&amp;zwnj;گیری، پرسش و شک که هسته&amp;zwnj;ی آغازین برای رشد فکری است، در آن نمی&amp;zwnj;تواند راه بیابد. در یک کلام، عرفان یا شعر عرفانی راه گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو را می&amp;zwnj;بندد و تنها &amp;nbsp;اندیشه&amp;zwnj;ای یکسو&amp;zwnj;نگر و تک&amp;zwnj;صدا در آن بازتاب می&amp;zwnj;یابد، در حالی که نمایش با حضور گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو می&amp;zwnj;تواند چند سویه و چند صدایی باشد. بنابراین به گمانم نفوذ بیش از حد عرفان در ادب و اندیشه&amp;zwnj;ی ایرانی باعث شد که همان شبه&amp;zwnj;نمایش آغازین که در شاهنامه شاهد آنیم، تنها در منظومه&amp;zwnj;های پسین، در بهترین حالت منظومه&amp;zwnj;های نظامی که از شاهکارهای ادبیات پارسی به حساب می&amp;zwnj;آیند، از حد تکرار شبه نمایشی تجاوز نمی&amp;zwnj;کنند و نمی&amp;zwnj;توانند به سطح یک نمایشنامه&amp;zwnj;ی واقعی فراروند. گوته در &amp;quot;دیوان غربی- شرقی&amp;quot;&amp;zwnj;اش، با وجود تحسین از شعر پارسی، با درک این نکته با شگفتی و حسرت می&amp;zwnj;نویسد: &amp;quot;شگفت&amp;zwnj;آور است که ادبیات پارسی هیچ نمایشنامه&amp;zwnj;ای ندارد. اگر می&amp;zwnj;توانست یک شاعر نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویس داشته باشد، ادبیاتش چهره&amp;nbsp; و منزلت دیگری می&amp;zwnj;یافت.&amp;quot;&lt;a href=&quot;#_edn12&quot; name=&quot;_ednref12&quot; title=&quot;&quot;&gt; [۱۲]&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اینجا لازم می&amp;zwnj;دانم برای رفع شبه&amp;zwnj;ی احتمالی توضیح بدهم که طرح این مسئله به معنای نادیده گرفتن ارزش&amp;zwnj;های ادبی و زیبایی شناختی آثار شعری پارسی و شعر عرفانی نیست. این نوع شعر، چه غزلیات مولوی باشد چه شعر حافظ یا نظامی و عطار و ...، همه از قله&amp;zwnj;های ادبیات شعری ما هستند که ارزش &amp;zwnj;ادبی&amp;zwnj;شان و حرکت&amp;zwnj;های زیبای زبانی-ساختاری&amp;zwnj;شان بر همه&amp;zwnj;گان روشن است. من اما بحثم را در اینجا نه در پیوند با ارزش ادبی یا ساختاری- زبانی، بلکه در ارتباط با تأثیر اندیشه&amp;zwnj;ی عرفانی از رهگذر شعر بر روند تحول اجتماعی- اندیشگی در فرهنگ ایرانی- اسلامی مطرح می&amp;zwnj;کنم؛ چرا که حضور عرفان همچنان به عنوان عامل بازدارنده، خودآگاه یا ناخودآگاه، هنوز در آثار ادبی کنونی ما&amp;nbsp; و اندیشه&amp;zwnj;ی ما بازتاب می&amp;zwnj;یابد. این بازتاب از چند سو همچنان خودنمایی می&amp;zwnj;کند. اگرچه به&amp;zwnj;جز عرفان عوامل دیگری نیز در این مسیر دخیل اند، ولی تأثیر عرفان نسبت به عوامل دیگر، به دلایل گفته شده، برتری دارد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱)بسیاری از شاعران و نویسندگان یا به&amp;zwnj;طور کلی هنرمندان و روشنفکران معاصر ایرانی هنوز در برخوردشان احساس مرادی دارند و نیاز به مریدان و مقلدان فراوان. هنوز به سن چهل سالگی نرسیده احساس استادی به آنها دست می&amp;zwnj;دهد و مانند شیخی دچار خودپسندی و خودبزرگ&amp;zwnj;بینی غریبی می&amp;zwnj;شوند و مرتب تئوری و حکم صادر می&amp;zwnj;کنند. برای همین است که در ادبیات ما مانند دیگر اَشکال آگاهی اجتماعی هنوز جنبه&amp;zwnj;ی تقلیدی در آن کارکرد قوی&amp;zwnj;تری دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) در این احساس مرادی به احساس پیشوایی در کشف نحله&amp;zwnj;های نوین شعری و ادبی مبتلا می&amp;zwnj;شوند. انگار شیخی روزی بیدار شود و فریاد شوقِ کشف و کرامات سر دهد، با ادعای دستیابی به سرچشمه&amp;zwnj;ی الهام، به معبود ازلی. گمان نمی&amp;zwnj;کنم هیچ جا مانند ایران هر چند سال به چند سال عده&amp;zwnj;ای خود را صاحب نحله یا جنبش شعری نوین بدانند. من که نزدیک به ۳۰ سال است که در آلمان زندگی می&amp;zwnj;کنم تا حالا ندیده&amp;zwnj;ام که در این اینجا این همه جریان&amp;zwnj;های جدید شعری یا ادبی سر بردارند، این همه ادعاهای کشفِ این یا آن نوآوری با نامگذاری&amp;zwnj;های مختلف ( شعر پرفورمانس, شعرآوا , نفس&amp;zwnj;بريدگی در شعر، &amp;nbsp;زبانيت، شعر پسامدرن، شعر گفتاری، غزل پست مدرن و مانندگان). اساساً تفاوت شکل&amp;zwnj;گیریِ یک جریان ادبی (مانند هر جریان دیگر در زمینه&amp;zwnj;های دیگر) در غرب که در روال طبیعیِ رشد و حرکت خود می&amp;zwnj;تواند به سامان برسد، به این ترتیب نیست که ابتدا بیایند برای خودشان مکتب&amp;zwnj;سازی و جریان&amp;zwnj;سازی کنند و بعد بنشینند بر پایه&amp;zwnj;ی آن عنوان&amp;zwnj;ها شعر یا داستان بنویسند. اگر جریانی واقعاً شکل بگیرد، بعدها تئوریسین&amp;zwnj;های ادبی از رهگذر آثار ارایه&amp;zwnj;شده به تحلیل آن می&amp;zwnj;پردازند و احتمالاً نامی هم بر آن جریان می&amp;zwnj;گذارند یا نمی&amp;zwnj;گذارند. ولی در جامعه&amp;zwnj;ای مثل ایران که هیچ چیز سرِ جای خودش نیست اول جریانی می&amp;zwnj;سازند و نام&amp;zwnj;گذاری می&amp;zwnj;کنند، بعد می&amp;zwnj;کوشند بر پایه&amp;zwnj;ی آن، شعر بنویسند. آیا این نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی نامتعادل و ناموزون بودن مناسبات اجتماعی نیست که ادبیات را هم دربرمی&amp;zwnj;گیرد؟ آیا نوآوری واقعی با تغییر اندیشه پیش نمی&amp;zwnj;آید که زبان ِ ویژه&amp;zwnj;ی خود را نیز به بار می&amp;zwnj;آورد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) اگر به شعرها و حتی بسیاری از داستان&amp;zwnj;های معاصری که به&amp;zwnj;ظاهر از سوی کسانی نوشته شده که دینی و عارف نیستند، دقت شود، می&amp;zwnj;بینیم که برخورد آنها با جهان پیرامون و حتی عشق با اغراق عرفانی همراه است. این حالت چه در شعرِ به&amp;zwnj;مثل شاملو چه در رُمان بوف کور هدایت و ... بروزی جدی دارد، حتی اگر نمایی غیرِ دینی هم داشته باشد.&lt;a href=&quot;#_edn13&quot; name=&quot;_ednref13&quot; title=&quot;&quot;&gt; [۱۳]&lt;/a&gt; در این راستا البته برخی از شاعران مانند نیما و فروغ تا حدودی استثناء هستند؛ اگرچه در شعر آنها هم گاهی آن نوع اغراق عرفانی اینجا و آنجا هنوز زندگی می&amp;zwnj;یابد؛ مانند &amp;quot;مرغ آمین&amp;quot; نیما و &amp;quot;کسی می&amp;zwnj;آید که مثل هیچکس نیست&amp;quot; از فروغ.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) بارها در بحث&amp;zwnj;ها و جدل&amp;zwnj;ها، بسیاری از شاعران که اهل تئوری شعر هم هستند عقل یا خِرَد در شعر را طرد کردند؛ انگار خرد در ذات خود مخل شعر باشد، همان&amp;zwnj;گونه که عارفان برای رسیدن به معبود ازلی عقل را مخل و مانع می&amp;zwnj;دانستند و می&amp;zwnj;دانند. این خردگریزی عرفانی همچنان هم در زبانِ تئوری شعری در ایران و هم در خود شعرها بازتابی جدی و تعیین&amp;zwnj;کننده دارد. وقتی آدم از دانش و خِرَد و اندیشه در شعر یا هنر سخن می&amp;zwnj;گوید خیلی&amp;zwnj;ها رم می&amp;zwnj;کنند و خِرَد و اندیشه را سمی برای شعر می&amp;zwnj;دانند. از بس ما را از عقل یا خرد ترسانده&amp;zwnj;اند، که بسیاری از ما جرئت نمی&amp;zwnj;کنیم از خرد در ادبیات سخن بگوییم؛ زیرا فوراً به سنت&amp;zwnj;گرایی و کهنه&amp;zwnj;گرایی متهم می&amp;zwnj;شویم. شاید این نوع عقل&amp;zwnj;گریزی باز هم برگردد به فرهگ جان&amp;zwnj;سخت عرفانی که عقل را مخلِ رسیدن به خدا- معشوق می&amp;zwnj;داند. زیرا اگر انسان با خِرَدش وارد می&amp;zwnj;شد یا بشود پرسش&amp;zwnj;ها در مورد خیلی&amp;zwnj;چیزها شروع می&amp;zwnj;شد یا می&amp;zwnj;شود؛ و پرسش، آغاز شک است و شک هم هسته&amp;zwnj;ی آغازینِ شناخت؛ و شناخت هم یعنی اسطوره&amp;zwnj;زدایی از عرفان یا دین&amp;zwnj;مداری و ... پس برای آنها بهتر این بود و هست که عقل را کنار بزنند، ولی ما در جهان مدرن بیش از هر چیز به عقل یا خرد نیازمندیم؛ زیرا به نظر می&amp;zwnj;آید که بی&amp;zwnj;خردی در جامعه به حد اشباع رسیده باشد. منظورم از خرد، نه &amp;quot;خردباوری محاسبه&amp;zwnj;گر یا خردِ ابزاری&amp;quot; یا &amp;quot;عقلِ عبوس&amp;quot; (عقلِ فاناتیک، از هر نوعش) است که با هدفِ نظارت و کنترل عمل می&amp;zwnj;کند، بلکه خردی است که رو به&amp;zwnj;سوی آزادی ، آزادی به مفهوم لبیرالیته، دارد. منظورم از &amp;quot;خرد&amp;quot; در شعر، نه شعر سیاست&amp;zwnj;زده&amp;zwnj;ی دیروز و امروز است که بیشتر در سطح رویدادها و شعارها محدود می&amp;zwnj;ماَند، که برآمده و باقی&amp;zwnj;مانده از &amp;quot;تعهد اجتماعیِ&amp;quot; چپ سنتی است، و نه شعر گلایه&amp;zwnj;های صرفاً خصوصی است، که شعر امروز از آن اشباع شده است. منظورم شعری است که به مسائل، پدیده&amp;zwnj;ها، حتی سیاست، و به &amp;quot;من&amp;quot; (درون و تن) و به رابطه&amp;zwnj;اش نسبت به پیرامون با نگاه ژرف&amp;zwnj; و ریزبینانه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;نگرد، و با فراروی از کلی&amp;zwnj;گویی مرسوم، جزء را فدای کل نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) رازورزی، پیچیده&amp;zwnj;گویی و نقیض&amp;zwnj;گویی از خصلت&amp;zwnj;های برآمده از اندیشه&amp;zwnj;ی عرفانی است. برای اینکه &amp;quot;رقیب&amp;quot; یا &amp;quot;دیگری&amp;quot; از &amp;quot;اسرار عشق&amp;quot; آگاه نشود، نیاز به زبان رمز&amp;zwnj;آمیز و اشاره است، نه زبان شفاف و فهما. در واقع عارفان معادله&amp;zwnj;ی ساده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی رابطه&amp;zwnj;ی انسان با خدا را چنان با اصطلاحات عجیب و غریب و پوشیده، و با شطح و طامات و بازی&amp;zwnj;های حروفی می&amp;zwnj;پیچانند تا اندیشه&amp;zwnj;شان را چیزی فراانسانی و آسمانی جلوه دهند. این حالت رازورزی و زبان اشاره و وانمود به اندیشه&amp;zwnj;ای پیچیده و برتر در بسیاری از شعرهای معاصر ما نیز خودنمایی می&amp;zwnj;کند که به&amp;zwnj;جز تأثیر فضای برآمده از فشار اجتماعی و ترس، فکر می&amp;zwnj;کنم بیشتر برمی&amp;zwnj;گردد به پیشینه&amp;zwnj;ی تفکر عرفانی که خودآگاه یا ناخودآگاه در اندیشه&amp;zwnj;ی ایرانی می&amp;zwnj;زید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حالا برمی&amp;zwnj;گردم به سخن آغازینم در مورد رابطه&amp;zwnj;ی نقش نفت و شعر: وجود منبع طبیعی مانند نفت یا هر چیز دیگر به خودی خود نمی تواند امری منفی باشد، مهم در چگونگی بهره&amp;zwnj;گیری از آن منبع است. شعر نیز مانند هر منبع یا ابزار اندیشگی کارکردی مشابه دارد؛ منتها یکی در جهان مادی کارکرد دارد و دیگری در جهان معنوی. در یک فرهنگ پیشرو، عوامل مادی و معنوی در همنوایی و در سامانه&amp;zwnj;ای نسبتن برابر و در تأثیر متقابل در حرکت اجتماعی نقش ایفا می&amp;zwnj;کنند. تنها در هموندی و حرکت همسانِ و همسازِ فرهنگ مادی و معنوی است که جامعه در سوی شکوفایی پیش می&amp;zwnj;رود. بنابراین، مسئله بر سر چگونگی بهره&amp;zwnj;گیری از این نمودهای طبیعی و دستاوردهای بشری است و اینکه در جامعه&amp;zwnj;ی ما همه&amp;zwnj;چیز در مشابهت به هم به نوعی در نابسامانی عمومی حرکت می&amp;zwnj;یابد. شعر ما تا پیش از جنبش مشروطیت هنوز در رؤیای گل و بلبلی می&amp;zwnj;زیست و با واقعیت پیرامون کمتر در پیوند بود. این خواب هزار ساله با انقلاب مشروطیت آشفته شد، بی&amp;zwnj;آنکه کاملاً به بیداری رسیده باشد. در واقع مشروطیت تلنگری بود تا شعر پارسی بار دیگر با واقعیت پیرامون آشتی کند. اما این بیداری و آشتی با واقعیت که گام مهمی بود با شکست انقلاب و استبداد رضاشاهی به پس نشست. منتها تأثیر و تبلور داده&amp;zwnj;های جنبش مشروطیت را در شعر نیما یوشیج می&amp;zwnj;توان شاهد بود که به&amp;zwnj;مثل در شعر &amp;quot;افسانه&amp;quot;، اندیشه&amp;zwnj;ی عرفانی را &amp;quot;کید و دروغ&amp;quot; می&amp;zwnj;نامد. متأسفانه شرایط استبدادی باعث شد تا شعر پارسی به فضای استعاری و سمبلیک و با چاشنی عرفانی پناه ببرد. در دهه&amp;zwnj;ی بیست خورشیدی، با آغاز جنبش نفت، شعر ما اگرچه به پیرامون و مسائل اجتماعی توجه کرد، ولی جای &amp;quot;شیخ&amp;quot; در عرفان را کیش شخصیت و قهرمان&amp;zwnj;پروری و شهیدپروری گرفت که در بنیاد با عرفان تفاوتی ندارد. در دوره&amp;zwnj;ی محمد رضا شاه نیز شعر در همان روند پیشین، منتها ترس خورده&amp;zwnj;تر ادامه می&amp;zwnj;یابد. بی&amp;zwnj;دلیل نیست که شاعری مانند سپهری پس از انقلاب ۵۷ بیش از دیگر شاعران مطرح می&amp;zwnj;شود؛ چرا که نیاز خفته به عرفانی که درونیِ انسان ایرانی شده، دوباره در شرایط دین&amp;zwnj;مداری سر برمی&amp;zwnj;دارد؛ به گونه&amp;zwnj;ای که حتی برخی از کمونیست&amp;zwnj;ها هم عارف شدند. و اصولاً در شرایط بحرانی و فشار، انسان در جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جوی پناهگاهی روحانی است تا در آن به آرامش برسد؛ و در ایران، دمِ دست&amp;zwnj;ترین آرامگاه، عرفان است؛ همان&amp;zwnj;گونه که پس از حمله&amp;zwnj;ی مغول مردم به عرفان پناه بردند. این حالت در شعر اغلب شاعران مهاجر نیز که آبشخورشان شعر داخلی بود، نیز خودنمایی می&amp;zwnj;کند. عده&amp;zwnj;ای از ما، از جمله خودم، در دوره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی سرگشتگی تا حدودی به عرفان پناه بردیم و خودآگاه یا ناخودآگاه به زبان عرفان، شعر- ناله&amp;zwnj;های خود را سر دادیم. من خودم در آغاز مهاجرتم نزدیک به پانصد بیت مثنوی متأثر از مولوی سرودم که بخشی از آن در کتاب شعرم &amp;quot;&lt;em&gt;انسان، آرزوی برنیامده&lt;/em&gt;&amp;quot;، زیر عنوانِ &amp;quot;سماعِ آهوانه&amp;zwnj;ی عشق&amp;quot;، به چاپ رسیده است (آلمان، ۱۳۶۶). خودگاه یا ناخودآگاو باز بیهوده نیست که عده&amp;zwnj;ای در دهه&amp;zwnj;های پسین در فکر تئوریزه کردنِ خرد&amp;zwnj;گریزی در شعر شدند و زبان&amp;zwnj;آوریِ رازورانه متداول شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پایان باید به این نکته اشاره و تأکید کنم که من در اینجا به هیچوجه با خود شعر به معنای عام آن از درمخالفت درنیامده&amp;zwnj;ام و جنبه&amp;zwnj;های احساسی و روحی در شعر و تنوع ساختاری، زبانی ، تصویری و محتوایی را هم نادیده نمی&amp;zwnj;گیرم. در این داوری شعرهای خودم را هم جدا نمی&amp;zwnj;کنم. یعنی من هم یکی از این شاعران هستم که همدوش دیگران در این گرداب غلتیده&amp;zwnj;ام. دیگر اینکه البته در هر دوره&amp;zwnj;ای شاعرانی استثنایی هم هستند که کارشان تا حدودی با دیگران متفاوت است و در این راستا شعرهای برجسته&amp;zwnj;ای هم در هر دوره&amp;zwnj;ای پدید آمده، اما اینان در یک اقلیت ناچیز می&amp;zwnj;گنجند و امر مسلط، همان است که درباره&amp;zwnj;اش در اینجا سخن گفته&amp;zwnj;ام. سه&amp;zwnj; دیگر، هر کس حق دارد به عرفان یا هر پدیده&amp;zwnj;ی دینی به عنوان امری خصوصی علاقه&amp;zwnj;مند یا باورمند باشد. اما اگر این باور بخواهد چگونگیِ هستیِ اندیشه در یک ملت را دیکته کند و نقشی بازدارنده داشته باشد، مسئله متفاوت می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;منظور از این نوشته، یکی توجه دادن به ماهیت پدیده&amp;zwnj;ها در پیوند با رشد اندیشه در یک جامعه است و دیگر اینکه شعر ما مانند هر شکلِ دیگر از آگاهی اجتماعی (سیاست، جامعه&amp;zwnj;شناسی، فلسفه و ...) بیش از هر چیز به خِرَد و روشن&amp;zwnj;اندیشی و روشن&amp;zwnj;گویی نیاز دارد. منظورم از حضور خِرد یا اندیشه در شعر، پیش&amp;zwnj;اندیشی، اخلاق و مفهوم&amp;zwnj;گرایی یا شعارهای سیاسی- اجتماعی نیست. شاید بهتر باشد بگویم &amp;quot;اندیشه&amp;zwnj;ی شعر&amp;quot;، که شعر را از ابزار شدن فرا می&amp;zwnj;برد و فلسفه را در وجودش، ویژه&amp;zwnj;ی شعر می&amp;zwnj;کند، نه اینکه بر شعر سوار شود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این روزها گاهی انتقادهایی از شعر شاعران جوان می&amp;zwnj;شود که به سمت ساده&amp;zwnj;گویی میل کرده&amp;zwnj;اند. متأسفانه شعر این شاعران، کم به دستم رسیده و نمی&amp;zwnj;توانم درباره آنها داوری درستی داشته باشم. امیدوارم روزی با خواندن بیشتر آن شعرها بتوانم با داوری دقیق&amp;zwnj;تر به این مسئله بپردازم. اما با همین اندک، به نظرم، شاید شعر ما دارد دوباره با واقعیت آشتی می&amp;zwnj;کند. یعنی شاعر دیگر نمی&amp;zwnj;کوشد با بازی&amp;zwnj;های غلوآمیزِ زبانی و پیچیده کردن مفاهیم، شعرش را جلوه&amp;zwnj;ای ادبی در سطح بالا بدهد، بلکه سرراست و روشن و با دیدار تازه از اشیاء و پیرامون حرفش را می&amp;zwnj;زند. شاید این آغازِ یک خانه&amp;zwnj;تکانی در سوی روشن&amp;zwnj;اندیشی و&amp;nbsp; بیان شفاف باشد. چون نه تنها شعر ما &amp;nbsp;بلکه سخن و نوشته&amp;zwnj;ی معمولی بسیاری از ما در هر زمینه&amp;zwnj;ای هنوز به فضای رازورانه&amp;zwnj;ی عرفانی آلوده است و هنوز بسیاری از چیزها در هاله&amp;zwnj;ای از اشارات و ابهام و تعارف&amp;zwnj;گونه، که روی دیگر دروغ و ریاست، بیان می&amp;zwnj;شود. فرهنگ ما از رازورزی و ابهام&amp;zwnj;گویی، خرد&amp;zwnj;گریزی و بی&amp;zwnj;خردی اشباع شده است، و شعری که خود را در راستای بی&amp;zwnj;خردی و بی&amp;zwnj;معنایی هموار می&amp;zwnj;کند در همین فضای عمومی و مسلط جامعه قرار می&amp;zwnj;گیرد و نادانسته همگام با آن حرکت می&amp;zwnj;کند و نمی&amp;zwnj;تواند شعر پیشرو باشد. شعر پیشرو شعری است که جهان تازه&amp;zwnj;ای به جامعه ارایه می&amp;zwnj;دهد، نه اینکه در پریشانیِ گفتارِ عمومی سهیم شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته طبیعی است که در این مسیر و در آغاز ساده&amp;zwnj;گویی ابتذال هم می&amp;zwnj;تواند با آن آمیخته شود، اما شاید از دلِ همین&amp;zwnj;ها، حرف&amp;zwnj;های روشن و شاعرانه&amp;zwnj;ای بربیاید که به خاطر قدرت اقناعی شعر، حتی بر دیگر اَشکال شعور اجتماعی تأثیر بگذارد و جامعه در سمت روشنی و شفاف کردن مفاهیم و رابطه&amp;zwnj;های انسانی پیش برود. شاید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D9%81%D9%84%DA%A9%DB%8C&quot;&gt;دکتر محمود فلکی در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;edn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱]&amp;nbsp; به این مسئله در رساله&amp;zwnj;ی دکترایم زیر عنوان &amp;quot; &lt;em&gt;گوته و حافظ: درک و کژفهمی متقابلِ فرهنگ آلمانی و ایرانی&lt;/em&gt;&amp;quot; گسترده پرداخته&amp;zwnj;ام (به زبان آلمانی).&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;edn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ednref2&quot; name=&quot;_edn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;[۲]&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; ن. ک. احمد علی رجایی بخارایی: فرهنگ اشعار حافظ. تهران، 1358، ص 466&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;edn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ednref3&quot; name=&quot;_edn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;[۳]&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; ن. ک. قاسم غنی: بحث در آثار و افکار و احوال حافظ. جلد دوم: تاریخ تصوف در اسلام ... تهران، هرمس، 2007. ص 561&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;edn4&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ednref4&quot; name=&quot;_edn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;[۴]&amp;nbsp;&lt;/a&gt; Vgl. Annemarie Schimmel: Mystische Dimensionen des Islam. Die Geschichte des Sufismus. Mit zahlreichen Abbildungen. Frankfurt a.M. / Leipzig 1995. S. 36.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;edn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ednref5&quot; name=&quot;_edn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;[۵]&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; مولوی: مثنوی معنوی. به اهتمام و تصحیح نیکلسون. چاپ نهم. تهران، امیرکبیر، 1362. ص 106- 105&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;edn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ednref6&quot; name=&quot;_edn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;[۶]&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; قاسم غنی؛ همان، ص 564&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;edn7&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ednref7&quot; name=&quot;_edn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;[۷]&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; ابوالحسن هجویری: کشف المحجوب. به اهتمام شکلوفسکی. 1926، ص 218&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;edn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ednref8&quot; name=&quot;_edn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;[۸]&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; رجایی بخارایی، همان، ص 444&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;edn9&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ednref9&quot; name=&quot;_edn9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;[۹]&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; ذبیح&amp;zwnj;اله صبا: تاریخ ادبیات در ایران. جلد سوم- بخش اول. چاپ هفتم. تهران، 1369، ص 184&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;edn10&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ednref10&quot; name=&quot;_edn10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;[۱۰]&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; ن.ک. پیشگفتار انجوی شیرازی در: دیوان خواجه حافظ شیرازی. تهران، 1386، ص 81&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;edn11&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ednref11&quot; name=&quot;_edn11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;[۱۱]&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; عبید زاکانی: کلیات. به اهتمام پرویز اتابکی. تهران، 1343، ص 317&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;edn12&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ednref12&quot; name=&quot;_edn12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;[۱۲]&lt;/a&gt; Goethe: West-&amp;ouml;stlicher Divan. Hrsg. und erl&amp;auml;utert von Hans-J.Weitz. 8. Auf., Frankfurt a.M. 1988, S. 192.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;edn13&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ednref13&quot; name=&quot;_edn13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;[۱۳]&lt;/a&gt;&amp;nbsp; درباره&amp;zwnj;ی جنبه&amp;zwnj;های عرفانی در آثار هدایت و شاملو و...، مقاله&amp;zwnj;هایی نوشته&amp;zwnj;ام که در کتاب&amp;zwnj;هایم منتشر شده&amp;zwnj;اند. بخش&amp;zwnj;هایی از این مقاله&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;توانید در سایت شخصی&amp;zwnj;ام مشاهده کنید (&lt;a href=&quot;http://www.m-falaki.com&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;www.m-falaki.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/11/27/21907#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17313">تصوف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4093">شعر معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17314">صوفی گری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2409">عرفان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17312">عرفان ایرانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D9%81%D9%84%DA%A9%DB%8C">محمود فلکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 27 Nov 2012 08:52:41 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21907 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>