<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17118/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>رسول رخشا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17118/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>رسول رخشا: «بدون روایت هیچ چیز در جهان وجود ندارد»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/11/16/21674</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/11/16/21674&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    جریان‌های شعری معاصر در ایران و اهمیت تجربه و روایت در شعر در گفت‌و گو با رسول رخشا، شاعر و روزنامه‌نگار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/rasrakhz01.jpg?1353605978&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری شاد - رسول رخشا در عرصه روزنامه&amp;zwnj;نگاری چهره شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست. حاصل&amp;nbsp; همکاری&amp;zwnj;هایش با بسیاری از نشریات یک دهه&amp;zwnj; اخیر ایران دیده و خوانده شده است. بیشتر این نشریات اما از قلمرو&amp;zwnj; ادبیات (شعر، نقد، و گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj;های مفصل با شاعران معاصر) می&amp;zwnj;آیند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;رسول رخشا مجموعه شعری دارد به نام &amp;laquo;از پشت عینک من&amp;raquo; که سال ۱۳۸۹ توسط انتشارات آهنگ دیگر منتشر شده است. سویه&amp;zwnj;هایی از تغزل را می&amp;zwnj;توان در شعرهای این مجموعه پیدا کرد. اشعار این کتاب بیانگر فردیت شاعری هستند که به شعر&amp;zwnj;هایش جامه&amp;zwnj;ای از تغزل پوشانده است اما وقتی از این شعر&amp;zwnj;ها که آخرین آن&amp;zwnj;ها مربوط به سال ۱۳۸۷ است عبور می&amp;zwnj;کنیم و شعرهای متأخر رخشا را در نشریات و سایت&amp;zwnj;های ادبی می&amp;zwnj;خوانیم با شاعری روبرو می&amp;zwnj;شویم که وجوه اجتماعی در شعرش از زمینه&amp;zwnj; تغزلی پیشین جلو زده و شکلی متفاوت از شاعرانگی این شاعر بروز پیدا کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رخشا علاوه بر شعر، در زمینه نقد و پژوهش ادبی نیز فعالیت می&amp;zwnj;کند. دو سالی هست که مشغول گردآوری، پژوهش و تألیف سه کتاب درباره&amp;zwnj; احمدرضا احمدی است. از این سه کتاب، &amp;laquo;یک ضیافت خصوصی&amp;raquo; که گزیده&amp;zwnj;ای از گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای مطبوعاتی احمدرضا احمدی&amp;zwnj;ست به زودی توسط نشر قطره منتشر می&amp;zwnj;شود. دومین مجموعه شعر رسول رخشا که شامل شعرهای کوتاه او هستند نیزآماده انتشار است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;●&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با رسول رخشا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;برداشت شما و درک&amp;zwnj;تان از شعر معاصر در دهه&amp;zwnj;ای که در آن قرار داریم چیست؟&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر می&amp;zwnj;کنم برای تغییر مسیرهایی که در شعر ایران در یک دهه اخیر به وجود آمده است سیر منطقی قابل قبولی وجود ندارد. مثل خیلی از پدیده&amp;zwnj;های پیرامون ما که به سبب بروز و ظهور&amp;zwnj;های خاص پیدا شده&amp;zwnj;اند و راه منطقی شکل&amp;zwnj;گیری را طی نکرده&amp;zwnj;اند هنر و ادبیات و اینجا بگوییم شعرمان نیز چندان راه منطقی به معنای تکامل هنری خود را نپیموده است وخیلی وقت&amp;zwnj;ها تنها واکنشی بوده است نسبت به وضعیت موجود. مثلاً می&amp;zwnj;دانیم در غرب مکتب&amp;zwnj;های هنری با یک سیر تاریخی موجه به&amp;zwnj;وجود آمده&amp;zwnj;اند یعنی علاوه بر اینکه راه&amp;zwnj;کار و پاسخی تازه بوده&amp;zwnj;اند نسبت به شرایط موجود، یک ضرورت نوین را نیز با خود به همراه داشته&amp;zwnj;اند. اغلب حرکت&amp;zwnj;های نو در هنر غرب برگرفته از ریشه&amp;zwnj;های پیشینی خود بوده&amp;zwnj;اند. اما چنین وضعیتی در ایران وجود نداشته است. هر چند حرف من معنایش به هیچ وجه نفی ارزش&amp;zwnj;های پدید آمده در هنر معاصر ما در صد سال اخیر نیست. در دهه اخیر توجه به اتفاق&amp;zwnj;های فلسفی و نظری و مباحث تئوریک هنری در ادبیات و هنر ایران خیلی بیشتر از سال&amp;zwnj;های قبل است. خیلی از نظریه&amp;zwnj;های ادبی فلسفی ترجمه شده&amp;zwnj;اند که حتماً آگاهی&amp;zwnj;بخش هستند. نسل جوان ما زبان انگلیسی یاد گرفته است، با تکنولوژی روز دنیا همراه شده است و می&amp;zwnj;تواند فلسفه و مباحث نظری در ادبیات را از کتاب&amp;zwnj;های مرجع به زبان اصلی بخواند و دانش&amp;zwnj;اش را به روز کند. با همه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها فکر می&amp;zwnj;کنم به خاطر شرایط اجتماعی و زیستی خاصمان، شعر ما نیز سرگردانی و آشفتگی&amp;zwnj;های خاص خودش را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;به هر حال تفاوت&amp;zwnj;هایی در شعر دهه ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ وجود دارد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته که وجود دارد. در دهه ۱۳۷۰ شعری شکل گرفت به نام &amp;laquo;شعر زبان&amp;raquo; یا توجه به &amp;laquo;زبانیت در شعر&amp;raquo;. در هفت، هشت سال اخیر هم اتفاق&amp;zwnj;های خاصی که به عنوان &amp;laquo;شعر زبان&amp;raquo; از آن&amp;zwnj;ها یاد می&amp;zwnj;شود وجود دارد. بنابراین لزوماً دهه ۱۳۷۰ را نمی&amp;zwnj;توانیم دهه شعر زبان بنامیم هم به این دلیل، هم به خاطر حیات گونه&amp;zwnj;های دیگر شعر در آن دوره. اما خُب، برجسته&amp;zwnj;ترین و بحث&amp;zwnj;برانگیز&amp;zwnj;ترین نوع شعر در این زمان، &amp;laquo;شعر زبان&amp;raquo; بوده است. ما به دهه ۱۳۸۰ می&amp;zwnj;رسیم و این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj;ها مطرح می&amp;zwnj;شود که در دهه ۱۳۷۰ مخاطب از شعر رمیده و دور شده و شعر دارد رو به مرگ می&amp;zwnj;رود؛ و یک واکنش شعری در برابر شعر زبان برجسته می&amp;zwnj;شود که این روز&amp;zwnj;ها موسوم است به &amp;laquo;ساده&amp;zwnj;نویسی&amp;raquo; که اتفاقاً خیلی هم از آن حرف به میان می&amp;zwnj;آید؛ چه از جنبه انتقادی و چه در مقابل دفاع از آن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/rasrakhz02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 283px;&quot; /&gt;&amp;laquo;از پشت عینک من&amp;raquo;، رسول رخشا، نشر &amp;laquo;آهنگ دیگر&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شکل&amp;zwnj;گیری این دو جریان &amp;ndash; اگر بتوانیم اصلاً اسم &amp;laquo;جریان&amp;raquo; روی آن&amp;zwnj;ها بگذاریم، سیر منطقی&amp;zwnj; نداشته&amp;zwnj;. یعنی جریانی به اسم &amp;laquo;شعر زبان&amp;raquo; به وجود آمد، از کارگاه شعر آقای براهنی و کسانی که در کلاس ایشان بوده&amp;zwnj;اند و خیلی از آن&amp;zwnj;ها هم شاعران خوبی هستند. این شعر یک پشتوانه&amp;zwnj; غربی و مبنای تئوریک هم دارد اما از سوی دیگر، در دهه&amp;zwnj;ی ۱۳۸۰ ساده&amp;zwnj;نویسی شروع می&amp;zwnj;شود و مثل این است که ما می&amp;zwnj;رویم به سمت متعادل شدن، اما در اصل از آن سوی بام می&amp;zwnj;افتیم. یک تعبیر اشتباه از معنای &amp;laquo;ساده&amp;zwnj;نویسی&amp;raquo; این است که هر &amp;laquo;چیز&amp;raquo; ساده&amp;zwnj;ای را به معنای شعر می&amp;zwnj;توان تلقی کرد؛ خُب، این یکی از گرفتاری&amp;zwnj;های آن است. در واقع صحبتم این است که همان&amp;zwnj;قدر که به شعر زبان می&amp;zwnj;شود انتقاد وارد کرد به ساده&amp;zwnj;نویسی هم می&amp;zwnj;شود انتقاد داشت. شاید به ساده&amp;zwnj;نویسی بیشتر، چون برخورد دم&amp;zwnj;دستی&amp;zwnj;تری می&amp;zwnj;تواند با زبان داشته باشد و هرکسی می&amp;zwnj;تواند این &amp;laquo;وهم&amp;raquo; برایش ایجاد شود که چیزی که نوشته&amp;zwnj;ام شعر است. اما این مشکل را شاید شعر زبان تا این اندازه ندارد. یعنی هر کسی جسارت نزدیک شدن به آن را ندارد، با این حال هر کدام این&amp;zwnj;ها شدت و ضعف&amp;zwnj;های خود را دارند. یک شعر ساده می&amp;zwnj;تواند بسیار لذت&amp;zwnj;بخش باشد و زیبایی&amp;zwnj;شناسی خاص خود را خلق کند، یک شعر زبان هم می&amp;zwnj;تواند کارکرد خودش را داشته باشد. منظورم این است که برجسته&amp;zwnj;تر کردن یا نفی کردن هر کدام راه درستی نیست، چرا که نتیجه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;شود همین وضع موجود. در دهه ۱۳۷۰ زبان برجسته می&amp;zwnj;شود، اما در دهه ۱۳۸۰ زبان افسرده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته در این میان جریان&amp;zwnj;های خاص شعری دیگری هم اتفاق می&amp;zwnj;افتد. خیلی&amp;zwnj;ها به شعرهای خودشان می&amp;zwnj;گویند &amp;laquo;شعر آوانگارد&amp;raquo;. بعضی&amp;zwnj;ها &amp;laquo;شعر اجرایی&amp;raquo; دارند و اتفاقاً در این کار هم خیلی فعال وامیدوار هستند. با وجود همه&amp;zwnj; این حرف&amp;zwnj;ها، اینطور نیست که من نشسته باشم در تهران سال ۱۳۹۱ و قرار باشد بر اساس یک جریان شعری مشخص به یک چارچوب فکری و فرمی مشخص&amp;zwnj;تر در شعرم تن بدهم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما وقتی شعرهای شما نقد می&amp;zwnj;شود آن را در قالب یک جریان بررسی می&amp;zwnj;کنند. پس بالاخره جریانی وجود دارد که به قول خودتان از شرایط اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و &amp;hellip; نشأت گرفته است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متوجه منظورتان هستم، اما مقصود نظر من جریان&amp;zwnj;های ادبی و بلاغی در شعر است نه شعر&amp;zwnj;هایی که واکنشی هستند نسبت به رخدادهای تاریخی، اجتماعی، سیاسی و... که به زمینه&amp;zwnj;های متن بر می&amp;zwnj;گردند و در واقع مربوط می&amp;zwnj;شوند به زمینه&amp;zwnj;های بیرون از ساخت شعر، اما با توجه به شرایطی که در ادبیات ما وجود دارد، از موج و جریان در شعر فارسی حرف زدن کار خیلی دشواری است و حتی فکر می&amp;zwnj;کنم حرف خیلی بزرگی هم باشد. این حرف را با وجود حفره&amp;zwnj;ها و سرگردانی&amp;zwnj;های وضعیت شعر امروز ایران می&amp;zwnj;گویم، یعنی من شعر دهه&amp;zwnj; چهلمان را می&amp;zwnj;فهمم که موج نو، شعر حجم، شعر دیگر و... بنا به یک ضرورت و پشتوانه&amp;zwnj;های نظری هر چند ناکامل در آن دوره راه&amp;zwnj;شان را باز کرده&amp;zwnj;اند و مورد توجه قرار گرفتند. اما امروز در میان تکثر و جریان&amp;zwnj;های فردی که شما هم از آن یاد کردید شعر دارد راه خودش را می&amp;zwnj;رود. ما شعر اجتماعی داریم، شعر تغزلی داریم، شعر عاشقانه داریم. خیلی تأکید می&amp;zwnj;کنم که قائل به این تکثر هستم اما قائل به این نیستم که بگویم باید از شعر ساده دفاع کرد یا از شعر زبان یا هر جریان دیگری، همه&amp;zwnj; این&amp;zwnj;ها کنار یکدیگر شعر امروز ایران را هویت می&amp;zwnj;بخشند. حال ممکن است این هویت چندان مایه&amp;zwnj; مباهات نباشد، اما&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;قدر که در &amp;laquo;شعر زبان&amp;raquo; می&amp;zwnj;توان به امر اجتماعی سیاسی پرداخت در شعر ساده هم می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فارغ از همه جریان&amp;zwnj;ها یا اتفاق&amp;zwnj;ها در شعر فارسی، آیا به این مسأله آگاه هستید که در شعر&amp;zwnj;های اخیرتان رویکردتان تغییر کرده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله؛ شاعر هم آدم است؛ آدمی که ممکن است اثری که خلق می&amp;zwnj;کند در برهه&amp;zwnj;های مختلفی از زیستش بسته به دانش و آگاهی&amp;zwnj;اش تغییر کند. ممکن است من در دوره&amp;zwnj;های مختلف عکس&amp;zwnj;العمل&amp;zwnj;های مختلفی نسبت به پیرامونم نشان بدهم. پس فکر می&amp;zwnj;کنم شعر یک رفتار تجربی است. برخورداری از برخی توانایی&amp;zwnj;هایی است که شاعر دارد اما علاوه بر همه این&amp;zwnj;ها یک رفتار تجربی هم محسوب می&amp;zwnj;شود. مثل اینکه بگویم در شعرهای اولم زمینه&amp;zwnj;ای از رومانس وجود دارد، و حالا اگر من آن آدمی باشم که هنوز آن&amp;zwnj;ها را بنویسم خودم را محدود کرده&amp;zwnj;ام به یک ذهنیت مشخص و در&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ژانر کار می&amp;zwnj;کنم و شاید خودم را هم تکرار می&amp;zwnj;کنم. ببینید، اگر توجه کنیم به چیزی به اسم زبانیت در شعر و بعد برسیم به یک نوع فرموله&amp;zwnj;شده از استفاده&amp;zwnj; زبان در شعر و همان را سال&amp;zwnj;ها تکرار کنیم باز می&amp;zwnj;شود تن دادن به یک وضعیت سلب و یکنواخت در دوره&amp;zwnj;های متفاوت شعری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اتفاقاً در&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مجموعه اول شما هم نوع شعر&amp;zwnj;ها هم با هم متفاوت است؛ گاهی به سمت بازی&amp;zwnj;های زبانی پیش رفته&amp;zwnj;اید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راستش من دغدغه&amp;zwnj;ام و مسأله&amp;zwnj;ام در شعر، دست&amp;zwnj;کم در این دوره زبان نیست. البته زبان به معنایی که از آن یاد کردیم، در آن مجموعه بیشتر، تجربه&amp;zwnj;های متفاوت زبانی پیش آمده است. اگر هم به گمان شما این اتفاق افتاده، علتش شاید رفتن به سمت لذت&amp;zwnj;ها و تجربه&amp;zwnj;های سرخوشانه&amp;zwnj;ای است که زبان می&amp;zwnj;تواند داشته باشد؛ اما نه به عنوان یک جریان یا قالب شعری یا اینکه بگویم مسأله&amp;zwnj; من در شعر&amp;zwnj;ها اتفاق&amp;zwnj;های زبانی هستند. ضمن اینکه قائل هستم به اینکه هر شاعر و هنرمندی می&amp;zwnj;رود به سمت تجربه&amp;zwnj;اش، زیستش و نگاهش نسبت به پیرامونش. اما یک موضوع مهم دیگر هم هست: این کتاب، &amp;laquo;از پشت عینک من&amp;raquo; اولین مجموعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ام است و من هنوز در حال تجربه کردن هستم. در مجموعه دوم یا سوم ممکن است اتفاق&amp;zwnj;های دیگری در شعرم بیفتد که حتی متضاد با اولی باشند، چون من هنوز در حال تجربه کردن هستم. وقتی شش - هفت مجوعه داشته باشم می&amp;zwnj;توانم بگویم که رسیده&amp;zwnj;ام به یک امضای شخصی و شاعری هستم با یک نظرگاه خاص و یک معدل هنری مشخص. طبیعی است که مجموعه&amp;zwnj; اول هر شاعری پر باشد از تناقض.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بله. در مجموعه اولتان تلاش&amp;zwnj;های متفاوتی داشتید، حتی مکث&amp;zwnj;هایی که شکل&amp;zwnj;دهنده فرم و ساختار بودند در شعر&amp;zwnj;هایتان دیده می&amp;zwnj;شوند. یعنی فقط به تجربه زبان بسنده نکرده&amp;zwnj;اید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من که شاملو نیستم. در حوزه&amp;zwnj;ی شعر جوانم.&amp;nbsp; اولین مجموعه&amp;zwnj;ام ممکن است پر از خطا باشد. به شدت معتقدم شاعر حتی اگر به امضای خودش هم برسد و پختگی هنری&amp;zwnj;اش را هم به دست بیاورد، باز مجبور است چیزهای تازه&amp;zwnj;ای را تجربه کند. ممکن است بخش زیادی&amp;zwnj;اش مربوط به معنا باشد. ممکن است به فرم و ساختار برگردد و در اینجا، مسأله زبان هم می&amp;zwnj;تواند لذت تجربی و سرخوشانه&amp;zwnj;ای باشد که نمی&amp;zwnj;شود آن را نفی کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اگرچه شما&amp;nbsp; معنا و زبان را از هم تفکیک می&amp;zwnj;کنید، اما در شعر&amp;zwnj;هایتان اتفاقاً این دو در هم&amp;zwnj; تنیده&amp;zwnj;اند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر می&amp;zwnj;کنم این جمله از فوکو باشد که می&amp;zwnj;گوید: ما بدون روایت اصلاً نمی&amp;zwnj;توانیم بیندیشیم. یا آلبر کامو جایی می&amp;zwnj;گوید: اگر می&amp;zwnj;خواهی فیسلوف بشوی بهتر است رمان بنویسی. رمان ما را به دو چیز می&amp;zwnj;رساند: روایت و دیگری تصویر. یعنی اگر می&amp;zwnj;خواهی به اندیشه محض برسی روایت و تصویر به کمک تو می&amp;zwnj;آید تا بتوانی بیندیشی. بر این اساس حتی شعرهایی که مدعی معناگریزی هستند در زمینه&amp;zwnj;ای معنایی شکل می&amp;zwnj;گیرند. یعنی روایت شکل&amp;zwnj;گرفته از زبان، معنا را به ما می&amp;zwnj;رساند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با توجه به محتواهای تازه&amp;zwnj;ای که در شعر&amp;zwnj;هایتان می&amp;zwnj;گنجانید رابطه&amp;zwnj;تان با روایت در شعر چطور است؟ آیا اینکه به سمت روایی کردن شعر بروید شما را از افتادن در ورطه تغزل نجات می&amp;zwnj;دهد یا نه؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینکه درباره یک چیزی فکر کنیم و آن پدیده خالی از روایت باشد اصلاً امکان&amp;zwnj;پذیر نیست. پل ریکور می&amp;zwnj;گوید: هیچ چیزی در جهان بدون روایت وجود ندارد؛ هر چیزی در جهان روایت خود را دارد. اما اگر معنای روایتی که شما می&amp;zwnj;پرسید به سمت قصه گفتن برود، راستش خیلی به آن فکرنمی&amp;zwnj;کنم. البته به این هم توجه می&amp;zwnj;کنم که قصه گفتن در شعر می&amp;zwnj;تواند خیلی جذاب باشد اما من بحثی را که داستان قرار است جلو ببرد کاملاً از شعر جدا می&amp;zwnj;کنم و به نظرم نیازی نیست آن بحث در شعر اتفاق بیفتد. این امر مهمی است. کسی که قرار است قصه بشنود بهتر است داستان بخواند. چون شعر پاساژ&amp;zwnj;ها و حفره&amp;zwnj;های بزرگی دارد بین بند&amp;zwnj;ها و سطر&amp;zwnj;هایش که هر مخاطبی باید آن&amp;zwnj;ها را خودش پر کند و نوع برخورد مخاطب هم با شعر باید متفاوت از داستان باشد. اما این اتفاق ممکن است در خاص&amp;zwnj;ترین و ساختارشکن&amp;zwnj;ترین داستان&amp;zwnj;ها هم رخ ندهد. بنابراین روایت در شعر، هم تعریف خودش را دارد، هم شاید نجات&amp;zwnj;دهنده باشد اما نه به شکل قصه&amp;zwnj;گویی؛ و اضافه کنم که رفتن به سمت تغزل خیلی وقت&amp;zwnj;ها به نفع شعر تمام می&amp;zwnj;شود و نباید آن را به حساب افتادن به یک ورطه&amp;zwnj; گذاشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منظورم از محتواهای تازه در شعر&amp;zwnj;هایتان این است که از عاشقانه&amp;zwnj;گویی به سمت مفاهیم اجتماعی پیش رفته&amp;zwnj;اید در حالی که به&amp;zwnj;نظرم حتی زبانتان هم در این دو نوع شعر تغییر کرده است. شعرهای تازه شما به نسبت روایی هستند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;فهمم. به هر حال دوره&amp;zwnj;ای را طی کردم، تجربیاتی از سر گذراندم دارم، اطلاعات کسب کرده&amp;zwnj;ام، و سنم هم بیشتر شده است. خب، طبیعی است که مجموعه دوم حرف&amp;zwnj;های تازه و متفاوت داشته باشد. نگوییم بهتر شده؛ چون &amp;laquo;بهتر&amp;raquo; در شعر معنایی ندارد. برای همین تأکید می&amp;zwnj;کنم که شاعر مثل هر آدم دیگری تجربیاتی دارد و شیوه&amp;zwnj; زیسنتش حتماً در قوام یافتن شعرش تأثیر دارد. با اینکه می&amp;zwnj;گویند شعر یک چیز خاص درونی است اما به نظرم مهارت در آن نقش بیشتری دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این مهارت از کجا می&amp;zwnj;آید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از به شدت خواندن. از تمرین نوشتن، از زیست&amp;zwnj;های مجرد و فردیت شکل گرفته... این ماجرای الهام شعر و اینکه باید یکی بیاید و ما را ملهم کند خیلی درست نیست. من معتقدم که بالاخره شاعر یک کسی است که حواسش به اطرافش بیش از دیگران است و همین باعث خَلقی می&amp;zwnj;شود که متفاوت از دیگران است. کلمه &amp;laquo;الهام&amp;raquo; یک خرده برای این اتفاق&amp;zwnj;های شاعرانه بزرگ است. شاعر گاهی می&amp;zwnj;تواند نگاه پروژه&amp;zwnj;ای به شعرش داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یعنی ذهن شما با شعر پروژه&amp;zwnj;ای برخورد می&amp;zwnj;کند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من درباره نگاه پروژه&amp;zwnj;ای داشتن به هنر فکر کرده&amp;zwnj;ام و مطالعه کرده&amp;zwnj;ام. می&amp;zwnj;شود به هنر نگاهی پروژه&amp;zwnj;ای داشت و این یعنی نگاه دوره&amp;zwnj;ای. هر هنرمندی جدای اتفاق&amp;zwnj;های لحظه&amp;zwnj;ای و آنی می&amp;zwnj;تواند نگاه دوره&amp;zwnj;ای و مقطعی به هنرش داشته باشد. مهم نیست چه هنری باشد؛ ادبیات، سینما، تئا&amp;zwnj;تر. هر هنرمندی لحظه&amp;zwnj;هایی دارد که او را دچار شگفتی می&amp;zwnj;کند. ممکن است&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان لحظه برای خلق یک اثر هنری جواب بدهد؛ ممکن است جواب ندهد و به مرور زمان این اتفاق بیفتد. من حرفی می&amp;zwnj;شنوم که ممکن است ۱۰ سال بعد در شعرم منعکس بشود. اما اینکه فکر کنیم بر اساس یک برنامه&amp;zwnj; از پیش تعیین&amp;zwnj;شده چنین اتفاقی می&amp;zwnj;افتد؛ نه اینطور نیست. می&amp;zwnj;گویم فرضاً قرار است درباره یک موضوع خاص مطالعه کنم. این مطالعه ممکن است آن&amp;zwnj;قدر درونی بشود که در پی آن ذهنیتی ایجاد شود و ربط پیدا کند به &amp;laquo;آنیت&amp;raquo; شعر. این مسأله شاید در شعر از همه هنرهای دیگر دور&amp;zwnj;تر و دور از دسترس&amp;zwnj;تر باشد. با وجود این قائل به این هستم که مثلاً می&amp;zwnj;توانم درباره&amp;zwnj; یک موضوع تاریخی شعر بگویم. البته نمی&amp;zwnj;خواهم شعر را به یک چیز مصنوعی تقلیل دهم اما خیلی تأکید دارم که می&amp;zwnj;شود نگاه پروژه&amp;zwnj;ای به هنر داشت. یعنی هر هنرمندی می&amp;zwnj;تواند با مطالعه و تمرکز در یک دوره&amp;zwnj;ای شعر تاریخی بنویسد و از طرفی هم بر اثر شرایط اجتماعی پیرامونش و تاثیر آن بر ذهن شاعر، اتفاق&amp;zwnj;های شعرش اجتماعی شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خودتان پروژه&amp;zwnj;ای شعر می&amp;zwnj;گویید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نگاه پروژه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;گویم لزوماً معنایش این نیست که این پروژه تمام شود و من بروم سراغ پروژه&amp;zwnj;ی بعدی. منظورم این است: درگیری با یک موضوعی در یک دوره&amp;zwnj;ای با مطالعات و تمرکز&amp;zwnj;های ویژه&amp;zwnj; آن شکل می&amp;zwnj;گیرد. این دوره می&amp;zwnj;تواند دو سال باشد، که تو می&amp;zwnj;توانی درگیر شعر عاشقانه شوی، می&amp;zwnj;تواند پنج سال باشد و درباره&amp;zwnj; یک مکان تاریخی بنویسی. اما قطعاً جغرافیا، جامعه، دانش، محفوظات و نوع تجربه&amp;zwnj;ها و زیستن هر شاعری هم در این نگاه مؤثر است. گفتم که: شاعر هم آدم است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای زهرا باقری شاد در دفتر &amp;laquo;خاک&amp;raquo;، رادیو زمانه با نویسندگان و شاعران جوان ایران و افغانستان:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/21252&quot;&gt;زهرا زاهدی: &amp;laquo;درد مشترک انسان&amp;zwnj;ها در شعر جلوه پیدا می&amp;zwnj;کند&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20864&quot;&gt;یاسمن شکرگزار: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;هایم را به صورت غریزی می&amp;zwnj;نویسم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20429&quot;&gt;یعقوب یسنا: &amp;laquo;جهان، انحراف تمناهاست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/20029&quot;&gt;آیدا عمیدی: &amp;laquo;کلمات را از زندگی و جانم می&amp;zwnj;تراشم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19659&quot;&gt;بیتا کریم&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;در هجده&amp;zwnj;سالگی ویران بودم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/19252&quot;&gt;&amp;nbsp;محمد تنگستانی: &amp;laquo;سینه&amp;zwnj;خیز عاشقت شدم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18610&quot;&gt;شبنم آذر: &amp;laquo;گریه&amp;zwnj;هایم را کلمه می&amp;zwnj;کنم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18083/&quot;&gt;&amp;nbsp;الهام میزبان: &amp;laquo;مثل دو نقطه در تقابل هم روی یک تخت زندگی می&amp;zwnj;کنیم&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17753&quot;&gt;پیمان اسماعیلی: &amp;laquo;در زندگی باید احتمال رهایی و نجات وجود داشته باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17413&quot;&gt;جواد عاطفه:&amp;laquo;دلال فرهنگی داریم، اما منش فرهنگی نداریم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17082&quot;&gt;شکوفه آذر: &amp;laquo;دیوانگی در عصر ما نوعی شهامت اخلاقی است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/16653&quot;&gt;مینو عبدالله&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;رد پایی از خودم به جا نمی&amp;zwnj;گذارم&amp;raquo; &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15767&quot;&gt;سپیده جدیری: &amp;laquo;منی که در شعرهایم هست، یک منِ دیگر است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15468&quot;&gt;تینا محمد حسینی: &amp;laquo;در کتاب بعدی&amp;zwnj;ام متفاوت خواهم بود&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/14618&quot;&gt;حافظ خیاوی: &amp;laquo;شاید رسالت مردها به دست آوردن دل دخترها باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13931&quot;&gt;شهلا زرلکی: &amp;laquo;دوران جوان&amp;zwnj;گرایی و زن&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;ست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13688&quot;&gt;محسن عاصی: &amp;laquo;غزل پست مدرن، روایتگر سردرگمی&amp;zwnj;های انسان است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13452&quot;&gt;کنکاش در رمز و رازهای زندگی در گفت و گو با شکوفه آذر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13063&quot;&gt;فاطمه اختصاری: &amp;laquo;هرگونه باور و افق رهایی&amp;zwnj;بخش از دست رفته&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12741&quot;&gt;خالد رسول&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;نویس، وجدان محجوب مردم است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12514&quot;&gt;تن دادن به استبداد خانواده یا تحمل رنج غربت؟ - در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با پونه ابدالی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/11950&quot;&gt;فرهاد بابایی: &amp;laquo;برج آزادی می&amp;zwnj;خوره تو سر یه فیل...&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/11/16/21674#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17118">رسول رخشا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4093">شعر معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17119">پشت عینک من</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 15 Nov 2012 23:18:04 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21674 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>