<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17055/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>لوک بولتانسکی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17055/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>بحران لیبرالیسم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/11/21584</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/11/21584&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش‌هایی از سخنرانی لوک بولتانسکی جامعه شناس فرانسوی و نویسنده کتاب &amp;quot;روح سرمایه‌داری&amp;quot; به مناسبت دریافت جایزه پترارکا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    لوک بولتانسکی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر فلاح‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;450&quot; height=&quot;300&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/boltanski.jpg?1353431988&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لوک بولتانسکی - &amp;nbsp;در اروپا گرایشی ضد دمکراتیک با رنگ و لعاب ناسیونالیسم در حال شکل&amp;zwnj;گیری است که فرانسه را هم بی&amp;zwnj;نصیب نگذاشته است. این گرایش از موضع سهل&amp;zwnj;انگارانه کشورهای دمکراتیک در قبال&amp;nbsp; مهاجران خارجی انتقاد می&amp;zwnj;کند، بازگشت به ارزش&amp;zwnj;های حقیقی و سنتی را می&amp;zwnj;طلبد و بر مرزکشی بین زن و مرد، دولت&amp;zwnj;ها و طبقات اجتماعی پای می&amp;zwnj;فشارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنگویان این گرایش&amp;zwnj;، با حرارتی یکسان به تقبیح قدرت پول، بانک&amp;zwnj;ها و سرمایه&amp;zwnj;داری مشغولند. البته این بد و بیراه&amp;zwnj;ها زیاد متوجه&amp;nbsp; بی&amp;zwnj;عدالتی&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;شود که نتیجه طبیعی انباشت سرمایه است، بلکه به&amp;zwnj;طور خاص و مشخص به سرمایه&amp;zwnj;داری مالی حمله می&amp;zwnj;کند که عامل گریز سرمایه تولیدی، بیکاری کارگران و محو هویت ملی و سنت&amp;zwnj;هاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دهه سی میلادی نیز این بحث&amp;zwnj;ها در جهان غرب رواج زیادی داشتند و امروز هم این تبلیغات از سرگرفته شده&amp;zwnj;اند. برای درک این نظرات، باید به چارچوب ایدئولوژیکی بنگریم که اروپایی&amp;zwnj;ها در آن از قرن نوزدهم تاکنون به بحث پیرامون دمکراسی مشغول بوده&amp;zwnj;اند. هسته اصلی این نظرات، مشکل لیبرالیسم است، همان لیبرالیسمی که سرمنشا &amp;quot;انتخاب دمکراتیک&amp;quot; به مفهوم امروزی آن تلقی می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لیبرالیسم از همان آغاز برای خودش دو حریف تراشید که بسته به موقعیت، جنبه سیاسی یا اقتصادی آن را هدف می&amp;zwnj;گیرند. لیبرالیسم از نظر سیاسی بر استقلال فردی، نرمش نسبت به الگوهای مختلف زندگی، گشودگی در قبال جهان پیرامون و هویت مبتنی بر قانون و حقوق شهروندی تاکید دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما لیبرالیسم از نظر اقتصادی روی دیگری دارد: از مالکیت و آزادی فعالیت تجاری و تخصیص عوامل تولید به بازار دفاع می&amp;zwnj;کند که این شامل دفاع از تبدیل انسان به کالا هم می شود. بیخود نیست که لیبرالیسم را همپای صعود سرمایه&amp;zwnj;داری به قدرت می&amp;zwnj;دانند. به این قرار، لیبرالیسم تاحدی توجیه سرمایه&amp;zwnj;داری یا به عبارتی اخلاق آن است. البته سرمایه&amp;zwnj;داری همیشه در تلاش بوده تا خود را به دام مطالبات لیبرال نیندازد و با تبانی جلوی رقابت را بگیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این توضیحات، محدوده ایدئولوژیک بحث ما در مورد دمکراسی شکل یک مثلت به خود می&amp;zwnj;گیرد: در راس این مثلت چیزی است که هر دو جنبه سیاسی و اقتصادی را در خود دارد و می&amp;zwnj;توانیم آن را لیبرالیسم بنیادین بنامیم. یک گوشه دیگر قضیه، نقطه تبلور گرایشات اقتدارگرایانه ناسیونالیستی، بیگانه&amp;zwnj;ستیزانه و سنتی است که مخالفان لیبرالیسم سیاسی را برافروخته می&amp;zwnj;سازد. گوشه سوم هم در برگیرنده گرایشات ضد لیبرالیسم اقتصادی است که غالبا به نوعی سنت سوسیالیستی اتکا دارند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این ساختار سه ضلعی را نمی&amp;zwnj;شود به تقابل کلی راست و چپ تقلیل داد. ائتلاف&amp;zwnj;هایی پیوسته بنا به شرایط سیاسی اقتصادی روز شکل می&amp;zwnj;گیرند و چه بسا لیبرال&amp;zwnj;ها در مواجهه با ناسیونالیسم به گرایشات سوسیالیستی نزدیک شوند. آنها هر وقت هم احساس کنند که سوسیالیسم دارد شکل تهدید به خود می&amp;zwnj;گیرد، راه خود را کج می&amp;zwnj;کنند و به ائتلاف با گرایشات اقتدارگرایانه ناسیونالیستی می پردازند. یک نمونه از رنگ عوض کردن&amp;zwnj;های این چنینی را می&amp;zwnj;توان در جاذبه جبهه ملی راستگرای ژان ماری لوپن برای حزب راست میانه &amp;quot;اتحاد برای جنبش مردمی&amp;quot; در همین انتخابات اخیر فرانسه دید. این همان حزبی است که سال ۲۰۰۷ نیکلا سرکوزی را نامزد ریاست جمهوری کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقابل، گرایش&amp;zwnj;های متکی بر سنت&amp;zwnj;های ملی و مخالف لیبرالیسم سیاسی می&amp;zwnj;توانند به اقتضای شرایط، بحران اجتماعی را محور گفتمان خود سازند و مشکلات اقتصادی را نتیجه بحرانی اخلاقی بدانند که عامل آن چیزی جز سیاست&amp;zwnj;های خودخواهانه و فردگرایانه لیبرالیستی و بی توجهی به هویت ملی نیست. گرایشاتی با زمینه سوسیالیستی هم به نوبه خود می&amp;zwnj;توانند به مسیر ناسیونالیستی بیفتند و ارزش&amp;zwnj;های قدیمی کار و خانواده و سنت و توده&amp;zwnj;گرایی را رواج دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هر یک از این موارد، اصطلاح دمکراسی بنا به درکی که این گرایش&amp;zwnj;ها از دولت دارند رنگ به رنگ می&amp;zwnj;شود. جریانات ضد لیبرال دولت را موظف به ایجاد ارزش&amp;zwnj;های معینی می&amp;zwnj;دانند. این نگاه اخلاق&amp;zwnj;گرایانه به قدرت، فردگرایی را&amp;nbsp; مترادف با خودبینی دانسته و آن را محکوم می&amp;zwnj;کند. این نگرش، گاه پلیس مسلح را به حراست از شهروندان محترم در مقابل عوام بی سر و پا می&amp;zwnj;خواند. گاهی هم پشتیبان &amp;quot;مردم شریف و نجیب&amp;quot; در راه حفظ سنت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود، به حمایت از زبان شسته رفته آموزگاران در برابر گفتار کوچه بازاری دانش&amp;zwnj;آموزان بر می&amp;zwnj;خیزد و در عین حال فراموش نمی&amp;zwnj;کند که زاغ غریبه&amp;zwnj;ها را چوب بزند و حساب آنهایی را برسد که مدارک لازم و کافی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این همه، لیبرالیسم بنیادین خود را به واقع آزادی&amp;zwnj;خواه می&amp;zwnj;داند و مدعی است که سرمایه&amp;zwnj;داری اگر خوب درک شود و بر مسئولیت&amp;zwnj;پذیری و رقابت سالم بین افراد و موسسات دولتی مبتنی باشد، بهترین خاکریز برای حفاظت &amp;quot;جامعه باز&amp;quot; در مقابل دشمنانش خواهد بود. اما این لیبرالیسم با در نظر گرفتن یاس، خشم و شورش&amp;zwnj;های اجتماعی، می&amp;zwnj;تواند نقشی نظم&amp;zwnj;دهنده در جامعه نیز ایفا کند. البته با برداشت خاص خود از عدالت که جانب افراد موفق در کار را &amp;zwnj;بگیرد و چشم بر ناکامان فرو &amp;zwnj;ببندد. زیرا واماندگی ناشی از ضعف&amp;zwnj;های فردی است و قربانیان خود مقصرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اروپای بعد از جنگ، جریانی علیه ناسیونالیسم، سنت&amp;zwnj;گرایی و همچنین لیبرالیسم بنیادین قدرت گرفته است. این جریان با اتکاء به &amp;quot;دمکراسی اجتماعی&amp;quot; یا &amp;quot;اقتصاد&amp;nbsp; اجتماعی مبتنی بر بازار&amp;quot; نظراتی نیز از سوسیالیسم و لیبرالیسم سیاسی وام گرفته است. از نگاه این جریان، سیطره قدرت جنبه بازدارنده دارد و باید حافظ تعادل بین بازار و دخالت دولت باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از مشکلات امروز دمکراسی در اروپا این است که این جریان دیگر نمی&amp;zwnj;تواند بر سر وعده&amp;zwnj;های خود بماند. زیرا سرمایه&amp;zwnj;داری مالی و شرکت&amp;zwnj;های بزرگ تا حد ممکن خود را از نظارت خزانه&amp;zwnj;داری خارج کرده&amp;zwnj;اند. اگر قرار بود توافقی بنا به همین اقتصاد بازار اجتماعی حاصل شود؛ یعنی دولت در ایجاد ساختار لازم برای آموزش نیروی کار نقشی مرکزی ایفا کند و مالیات&amp;zwnj;ها را افزایش دهد، این توافق پس از لیبرالیزه شدن سرمایه&amp;zwnj;داری نقش بر آب شده است. سرمایه&amp;zwnj;داری به نوعی از عهده بحران برآمده و آن را به جامعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای منتقل کرده که بی&amp;zwnj;عدالتی در آن بخاطر بیکاری و بحران&amp;zwnj;های اجتماعی بیش از پیش شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرایش&amp;zwnj;های عقیدتی یاد شده، چشم&amp;zwnj;اندازهایی دارند که به هیچ&amp;zwnj;وجه تماما دمکراتیک نیستند. تاریخ به ما می&amp;zwnj;آموزد و رویدادها هنوز آن قدر کهنه نشده&amp;zwnj;اند که تهدیدشان را از یاد ببریم. افکار ضد لیبرالیسم سیاسی به فاشیسم منجر شدند و گرایش&amp;zwnj;های ضد لیبرالیسم اقتصادی هم به &amp;quot;سوسیالیسم واقعا موجود&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین&amp;zwnj;جا باید اعتراف کرد که دمکراسی پارلمانی با شکلی از اعمال قدرت همساز است که نمی&amp;zwnj;شود در آن آرمان &amp;quot;قدرت مردم برای مردم&amp;quot; را دید. نزدیکی نخبه&amp;zwnj;های سیاسی و اقتصادی در چندین&amp;nbsp; سیستم حکومتی مبتنی بر دمکراسی، این تردید را ایجاد می کند که گویا در بر همان پاشنه می&amp;zwnj;چرخد و ما همچنان با همان قدرت الیگارشی سر و کار داریم. این حکومت&amp;zwnj;ها با مستمسک قرار دادن امنیت عمومی از شفافیت سر باز می زنند و به همان کنترل و اعمال محدودیتی متوسل می&amp;zwnj;شوند که دولت&amp;zwnj;های پلیسی.&amp;nbsp; یک نمونه&amp;zwnj;اش مبارزه با تروریسم در آمریکا به ریاست جرج دبلیو بوش است که&amp;nbsp; شکنجه و زندان&amp;zwnj;های مخفی به بار آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینک بگذارید به مفهوم &amp;quot; مصلحت ملی&amp;quot; بپردازیم. در این مفهوم تصوری نهفته که گویی دولت باید مانند یک فرد، دارای اخلاقی ویژه باشد که او را فراتر از اختلافات حزبی و به ویژه مذهبی قرار می&amp;zwnj;دهد. حال آنکه اساسا دولت در شکل امروزین خود پس از پایان جنگ&amp;zwnj;های مذهبی پدید آمده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینک در دولت اخلاقی حاکم است که فارغ از محدودیت&amp;zwnj;های اخلاق روزمره به تمامی در خدمت دفاع از منافع ملی است. یک نمونه از سماجت وجود &amp;quot; مصلحت ملی&amp;quot; را می&amp;zwnj;توان در قیل و قال اخیر بعضی از کله گنده&amp;zwnj;ها در واکنش به افشاگری&amp;zwnj;های جولیان آسانژ دید. آسانژ مکاتبات دیپلماتیک را در اینترنت منتشر کرد اما انگار با این کار به زندگی خصوصی حکومت آسیب زده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیار محتمل است که دمکراسی&amp;zwnj;های پارلمانی به علت نگرانی از خطرات نهفته در ذات دولت و برای دفع آنها پدید آمده&amp;zwnj;باشند. با این حال وجود این دمکراسی&amp;zwnj;ها، تضمینی بر عدم بروز انحرافات اقتدارگرایانه نیست.از چهل سال پیش جامعه&amp;zwnj;شناسی دارد روی &amp;quot;ساخت اجتماعی واقعیت&amp;quot; کار می&amp;zwnj;کند. این مفهوم در درجه نخست کمک می&amp;zwnj;کند تا تفاوت&amp;zwnj;هایی را بفهمیم که در اجتماعات گوناگون، عادی و غیرعادی نامیده می&amp;zwnj;شوند. نهادها در ساخت اجتماعی واقعیت و تعادل بخشیدن به آن نقش محوری دارند. اما آنچه دمکراسی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;نامیم، یک شکل سیاسی است که در قالب آن این قدرت نهادها، مدام با انتقاد مواجه می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین که انتقاد از صحنه&amp;nbsp;بیرون برود ، آن روی دیگر نهادها عیان می&amp;zwnj;شود. همان که پیر بوردیو، جامعه&amp;zwnj;شناس و مردم&amp;zwnj;شناس سرشناس فرانسوی به آن &amp;quot;خشونت سمبلیک&amp;quot; نام داده است. در چنین صورتی فقط آنها، یعنی نهادها هستند که تعیین می&amp;zwnj;کنند چه چیزی واقعی و چه چیزی ممکن است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوع از سلطه شکل&amp;zwnj;های مختلفی دارد. در یکی از این صورت&amp;zwnj;ها، هر انتقادی اعم از تند&amp;zwnj;روانه یا میانه&amp;zwnj;روانه، بی برو برگرد سرکوب می&amp;zwnj;شود: دولت ترور با تمام مخلفات اطلاعاتی، پلیسی، خائنان و خبرچینانش.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در کنار این فرم از سیطره، شکل دیگری هم هست که در آن انتقاد مجاز شمرده و حتی تشویق می&amp;zwnj;شود، البته فقط در صورتی که بی&amp;zwnj;بو و خاصیت باشد. به این ترتیب انتقاد یک جور غرولند برای جذب نارضایتی اجتماعی می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ثلث آخر قرن بیستم و از آن بیشتر، از&amp;nbsp; تقریبا از یک دهه پیش، شاهد پیدایش چنین حکومت&amp;zwnj;هایی بوده&amp;zwnj;ایم که من به آنها &amp;quot;حکومت&amp;zwnj;مدیریتی&amp;quot; می&amp;zwnj;گویم. این شکل از حکومت، روش&amp;zwnj;های مدیریتی برگرفته از اقتصاد را عمومیت بخشیده و همه جا، در مدرسه، در سیستم خدمات درمانی، در فرهنگ و در تمام بخش&amp;zwnj;های خدمات عمومی گسترانده است. این &amp;quot;مدیریت عمومی نوین&amp;quot; ترجیح می&amp;zwnj;دهد که علاوه بر موسسات مختلف یک عرصه، افراد هم با یکدیگر به رقابت بپردازند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چند این شکل حکومت خود را هماهنگ با دمکراسی جا می&amp;zwnj;زند، اما تمایل دارد که نقش انتقاد و همراه آن نقش سیاست را محدود سازد. در چنین حکومتی همانند رژیم ترور، انتقاد ممنوع نیست.&amp;nbsp; با این همه، انتقاد هر چند از آزادی بیان سود می&amp;zwnj;جوید، اما از تغییر اساسی قالبی که واقعیت اجتماعی در آن ساخته می&amp;zwnj;شود ناتوان است. چنین به نظر می&amp;zwnj;رسد که گویی انتقاد به واقعیت دسترسی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین حکومتی از این نظر که جلوی هرگونه تغییری را می &amp;zwnj;گیرد، محافظه&amp;zwnj;کار محسوب نمی&amp;zwnj;شود. درست برعکس. این حکومت تغییر ایجاد می&amp;zwnj;کند، اما تغییراتی که دیگر مبتنی بر انتخاب واقعی سیاسی نیستند و با ارزش&amp;zwnj;های موجود توجیه نمی&amp;zwnj;شوند. این تغییرات با اتکا به سلطه علوم و به&amp;zwnj;خصوص علم اقتصاد به عنوان قوانین طبیعی عرضه می&amp;zwnj;شوند و اصل محوری&amp;zwnj;شان هم ضرورت است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در چنین چنین حکومتی از&amp;nbsp;فعالان زندگی اجتماعی، به ویژه محروم&amp;zwnj;ترین آنها انتظار نمی&amp;zwnj;رود که خود را به خیالات بسپارند یا قربان صدقه نظم موجود بروند.&amp;nbsp;از آنها صرفا خواسته می&amp;zwnj;شود واقع&amp;zwnj;گرا باشند و فداکاری لازم را&amp;nbsp; به خرج دهند، آن هم نه به دلیل خوب بودن یا عادلانه بودن نظم موجود، بلکه به این خاطر که شرایط به هر دلیل این&amp;zwnj;گونه است و چاره دیگری نیست.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این همه، اگر ما بر این مطلق&amp;zwnj;گرایی فائق آییم که خود را مبتنی بر علم، به ویژه اقتصاد نئوکلاسیک می داند، و اگر انتقاد مجددا به واقعیت دسترسی داشته باشد، می&amp;zwnj;توان دوباره ارزش&amp;zwnj;های دمکراسی را به آنهایی نشان داد که ترک سیاست کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این وقتی است که پذیرفته شود واقعیت ساخته شده توسط نهادها، تنها وقتی موجه&amp;zwnj;اند که راه&amp;nbsp; انتقاد باز باشد. به زبان دیگر: موضوع انتقاد، موضوع اصلی دمکراسی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;عکس&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لوک بولتانسکی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منبع&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zeit.de/2012/42/Essay-Volk-Krise-Liberalismus&quot;&gt;دی تسایت&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/08/08/18072&quot;&gt;محمدرفیع محمودیان: روحیه جدید سرمایه&amp;zwnj;داری&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/11/21584#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87">اکبر فلاح زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4813">ایدئولوژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14598">جامعه شناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4610">دمکراسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2695">سرمایه‌داری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2648">سوسیالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17054">فردگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17055">لوک بولتانسکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12527">لیبرالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11826">مهاجران</category>
 <pubDate>Sun, 11 Nov 2012 20:05:54 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21584 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>