<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16731/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ویتگنشتاین</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16731/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title> کیهان‌شناسی به سبک کمبریج: ویتگنشتاین، تولمین و هاوکینگ</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/31/21201</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/31/21201&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نقدی بر کتاب The Grand Design، به بهانه گذشت دو سال از انتشار آن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کارلین رومانو (Carlin Romano)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     احسان سنایی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/sanahn01.jpg?1352148713&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کارلین رومانو &amp;minus; &amp;quot;ما سه&amp;zwnj;پنجه&amp;zwnj;روزی بیش زنده&amp;zwnj; نیستیم و در این مدتِ کوتاه هم به سیاحتِ تنها قسمتی ناچیز از کل جهان هستی آمده&amp;zwnj;ایم. ولی خب انسانْ موجود کنجکاوی&amp;zwnj;ست. حیرت می&amp;zwnj;کنیم و پیوسته در پی پاسخی قانع&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;زندگی در پهنه این دنیا، فراز و نشیب&amp;zwnj;هایی دارد، اما مردم همیشه با نیم&amp;zwnj;نگاهی به آسمانِ بی&amp;zwnj;کران بالای سرشان، پرسش&amp;zwnj;های زیاد [و غالباً مشابهی] می&amp;zwnj;پرسیده&amp;zwnj;اند: اینکه چطور می&amp;zwnj;شود جهانِ میزبان&amp;zwnj;مان را شناخت؟ قوانینش چیست؟ &amp;laquo;حقیقت&amp;raquo; اصلاً چیست؟ این&amp;zwnj;همه چیز از کجا آمده؟ آیا باید آفریننده&amp;zwnj;ای در کار بوده باشد؟ اکثرمان وقت چندانی را برای تفکر در این پرسش&amp;zwnj;ها تلف نمی&amp;zwnj;کنیم، اما تقریباً همگی&amp;zwnj; ما در برهه&amp;zwnj;ای از عمرمان کنجکاو دانستن&amp;zwnj;شان هستیم.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;استفان هاوکینگ (Stephan Hawking)، فیزیکدان و کیهان&amp;zwnj;شناس سرشناس بریتانیایی، کتاب &amp;laquo;طرح بزرگ&amp;raquo; خودش را که به اتفاق لئوناردو ملودینو (Leonardo Mlodinow)، فیزیکدان آمریکایی نوشته، با این جملات آغاز کرده و به زعم خود، پرسش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مطرح در آن&amp;zwnj;ها را در فصل پایانی&amp;zwnj; کتابش پاسخ گفته است. &amp;laquo;طرح بزرگ&amp;raquo;، ظرف تنها چند روز به صدر فهرست پرفروش&amp;zwnj;ترین کتب وب&amp;zwnj;سایت آمازون راه پیدا کرد و طی کمتر از یک سال، دو برگردان فارسی از آن منتشر شد. اما دعاوی هاوکینگ و نویسنده همکارش، علی&amp;zwnj;رغم نثر عامه&amp;zwnj;پسند و در عین حال علمی&amp;zwnj;شان، نتوانسته رضایتی را که وی از انتشار کتا&amp;zwnj;ب&amp;zwnj;های قبلی&amp;zwnj;خود از قبیل &amp;laquo;تاریخچه مختصر زمان&amp;raquo; و &amp;laquo;جهان در پوست گردو&amp;raquo; به دست آورده بود، در محافل آکادمیک هم برانگیزد. فیزیکدانان نام&amp;zwnj;آشنایی چون راجر پنروز (Roger Penrose) و جرالد شرودر (Gerald Schroeder)، رویکرد علم&amp;zwnj;گرایانه این کتاب را نپسندیده&amp;zwnj;اند. در مصاحبه&amp;zwnj;ای که چندی پیش با جورج الیس (George Ellis)، دبیرکل سابق جامعه جهانی نسبیت عام و گرانش، و همکار پیشین هاوکینگ داشتم، او کتاب &amp;laquo;طرح بزرگ&amp;raquo; را علی&amp;zwnj;رغم حمله&amp;zwnj;ای که به فلسفه داشته، &amp;quot;مشق فلسفه&amp;quot; خواند و ادامه داد که، &amp;quot;مطمئنم در هیچ&amp;zwnj;کجای این کتاب، از فیزیک تجربی صحبتی نشده است&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/wth-2.preview.jpg&quot; style=&quot;width: 250px; height: 309px; float: left;&quot; /&gt;هاوکینگ و ملودینو در امتداد پاراگراف نقل شده در ابتدای این مطلب، می&amp;zwnj;نویسند: &amp;quot;... رسم&amp;zwnj;اش این بوده که چنین سؤالاتی را به دست فلاسفه بسپاریم؛ اما فلسفه دیگر مُرد. مدت&amp;zwnj;هاست که مرده است و دیگر پایش به گُرد پیشرفت&amp;zwnj;های اخیر علمی، به&amp;zwnj;ویژه در علم فیزیک هم نمی&amp;zwnj;رسد. حال، این دانشمندان&amp;zwnj;اند که مشعل&amp;zwnj;دار مسیر جستجوی&amp;zwnj;مان در راه حقیقت شده&amp;zwnj;اند. هدف از تحریر این کتاب، ارائه پاسخ&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که از دل همین کشفیات و پیشرفت&amp;zwnj;های اخیر علمی برآمده&amp;zwnj;اند.&amp;quot;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الیس، که در سال ۱۹۷۳، به اتفاق هاوکینگ کتاب مرجع &amp;laquo;ساختار بزرگ&amp;zwnj;مقیاس فضا-زمان&amp;raquo; را به رشته تحریر آورده، امروزه از منتقدین جدی دیدگاه&amp;zwnj;های مطلقاً علم&amp;zwnj;گرای اوست. او در پاسخ به سؤالم راجع به زیربنای نظریِ کتاب اخیر هاوکینگ، که تحت عنوان &amp;laquo;نظریه اِم&amp;raquo; شناخته می&amp;zwnj;شود، گفت: &amp;quot;اولاً که این نظریه هیچگونه پیش&amp;zwnj;بینی ِ خاصی (از هر نوعی که فرض بگیرید) در خصوص پیدایش هستی نمی&amp;zwnj;کند. همه آن چیزی که در این نظریه مطرح می&amp;zwnj;شود، بحث از احتمالات است. ثانیاً اگر پیش&amp;zwnj;بینی خاصی هم در این&amp;zwnj;باره بکند، ناخواسته خودش فرض را بر این گرفته که نظریه M، پیش از وجود جهانْ خودش وجود داشته است. در این صورت دیگر مطمئناً با &amp;laquo;هیچ&amp;raquo; مواجه نخواهیم بود! و تازه این سؤال مطرح می&amp;zwnj;شود که خودِ نظریه M تا پیش از پیدایش جهان کجا بوده و از کجا آمده؟ به هر حال نظریه M، یک نظریه فیزیکی ِ تأییدشده نیست. فقط یک گمانه&amp;zwnj;زنی پُراشکال راجع به چارچوب فرضیِ یک نظریه نهایی در علم فیزیک است و به هیچ عنوان نباید آن را با فیزیک رسمی اشتباه گرفت. در حال حاضر این نظریه فقط یک فرض است &amp;ndash; فرضی هم که هیچگونه برتری خاصی نسبت به مفروضات فلسفی ندارد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این&amp;zwnj;صورت هاوکینگ و ملودینو، اعتماد وافرشان به نتایج فلسفی مترتب بر این نظریه را از دیگر ادعای برجسته این کتاب، به وام گرفته&amp;zwnj;اند؛ اینکه &amp;quot;فلسفه، مرده است&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شیلا جونز (Shiella Jones) در مقدمه کتاب The Quantum Ten (که به تشریح فرازهایی از زندگی حرفه&amp;zwnj;ای ده تن از بنیانگذاران فیزیک کوانتوم پرداخته)، می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;... اگر الئایی&amp;zwnj;ها [فلاسفه پیش از سقراط، که غالباً ساکن شهر الئا در ایتالیای فعلی بودند] می&amp;zwnj;گفتند که حقیقتْ همان منطق است، فیزیکدانانِ جدید می&amp;zwnj;گویند حقیقت همان منطق ریاضی&amp;zwnj;ست. در واقع هر ایده&amp;zwnj;ای را که به تأیید منطق ریاضی نرسیده باشد، نمی&amp;zwnj;شود معتبر پنداشت. اینکه بیاییم از خیر آزمون تجربی، به&amp;zwnj;عنوان شاخصی برای اعتبارسنجی نظریات&amp;zwnj;مان بگذریم، فقط در صورتِ ایمان بی&amp;zwnj;چون و چرا به قابلیت&amp;zwnj;های ریاضی امری پذیرفتنی جلوه می&amp;zwnj;کند. اما خطر پیروی از چنین مسیری می&amp;zwnj;تواند این باشد که فیزیک نظریِ امروز - یعنی علمی که به توضیح ژرف&amp;zwnj;ترین حقایق هستی&amp;zwnj;مان می&amp;zwnj;پردازد &amp;ndash; بار دیگر در شرُف محدود ماندنِ به تنها یک دیدگاه است [و سایر دیدگاه&amp;zwnj;ها را پس می&amp;zwnj;زند]؛ اتفاقی که &amp;zwnj;در اعصار کهنْ آنقدرها خوشایند نبود، چراکه علم ِ ارسطویی، به&amp;zwnj;مدت دو هزار سال فقط درجا زد. فیزیکدانانِ نظری امروز، فقط دو دهه است که در جا می&amp;zwnj;زنند و شاید هنوز زود باشد که خودمان را نگران موضوع بکنیم. اما بعضی از فیزیکدانان نظری و ریاضیدانان هم هستند که زنگ خطر را برای سمت و سویی که فیزیک جدید در پی گرفته، به صدا درآورده&amp;zwnj;اند&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الیس، که خودْ استاد بازنشسته دپارتمان ریاضیات دانشگاه کیپ&amp;zwnj;تاون، و نیز استاد سابق فیزیک کیهانی انیستیتو انریکو فرمی ِ شیکاگو و دانشگاه&amp;zwnj;های هامبورگ، تگزاس، بوستون، آلبرتا، لندن، کمبریج و تریست ایتالیا هم بوده، در اشاره به علل این &amp;quot;ایمان بی&amp;zwnj;چون و چرا به قابلیت&amp;zwnj;های ریاضی&amp;quot;، می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;[این فیزیکدانان] می&amp;zwnj;خواهند از شر عدم قطعیت خلاص شوند. این یکی از قدیمی&amp;zwnj;ترین آرزوهای ذهن بشر است، که البته دست&amp;zwnj;نیافتنی هم هست. درست است، ریاضی قابلیت&amp;zwnj;های بسیاری دارد، اما در استفاده از آن هم محدودیت&amp;zwnj;هایی پیش روی ماست. این فیزیکدانان از آنجاکه وجود چنین محدودیت&amp;zwnj;هایی را منکر می&amp;zwnj;شوند، مرتجع&amp;zwnj;اند. یادشان رفته که مدل&amp;zwnj;های ریاضی، صرفاً آرمان&amp;zwnj;پردازی و در واقع تعمیم ِ قسمتی از جهانِ خارجی به کل جهان هستند و لذا فقط بخشی از جهان را توضیح می&amp;zwnj;دهند&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از این&amp;zwnj;رو گرچه می&amp;zwnj;توان اقدام نویسندگان &amp;laquo;طرح بزرگ&amp;raquo; را در القای سؤالات بنیادین علمی و فلسفی به ذهن مخاطب عام&amp;zwnj;شان ستود، اما پاسخ قاطعانه&amp;zwnj; این دو فیزیکدان در رد رهیافت&amp;zwnj;های فلسفی به حل این سؤالات از یک سو، و وجود آفرینشگری متشخص از سوی دیگر را بایستی به پشتوانه ایمان دیگری به قابلیت&amp;zwnj;های نامحدود علم دانست. کارلین رومانو، استاد فلسفه کالج اورسینوس پنسیلوانیا، در سخنرانی ویژه&amp;zwnj;ای که چندی پس از انتشار کتاب &amp;laquo;طرح بزرگ&amp;raquo; در دانشگاه کمبریج ایراد کرد، با قیاس رویکرد پوزیتویستی ِ هاوکینگ با دیدگاه دو تن از سایر اندیشمندان سنت فلسفی کمبریج، ایمان به &amp;laquo;خدا&amp;raquo;ی سلبی این دو فیلسوف برجسته را راهی برای نفی مرجعیت هرگونه برسازه منطقی در قالب ایده&amp;zwnj;های شخصی افراد، در تلاش برای تبیین عدم قطعیت علمی و فلسفی ِ برآمده از دستاوردهای این دو حوزه در طول قرن بیستم عنوان نمود. کارلین همچون ویتگنشتاین اعتقاد دارد که &amp;quot;فلسفه، بت&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;شکند و اهمیت آن نیز از بابت اهمیت همین بت&amp;zwnj;هاست&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ترجمه متن این سخنرانی، که بعدها در نشریه The Chronicle of Higher Education منتشر شد را با گذشت دو سال از انتشار کتاب &amp;laquo;طرح بزرگ&amp;raquo;، در ادامه می&amp;zwnj;خوانید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کیهان&amp;zwnj;شناسی به سبک کمبریج&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هاوکینگ گفت، &amp;quot;هیچ خدایی در کار نباشد! &amp;quot;، و نور پیدا شد!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/wth-3.jpg&quot; style=&quot;width: 250px; height: 344px; float: left;&quot; /&gt;این سرخط خبری بود که در طول همین ماه از گوشه&amp;zwnj;کنار دنیای رسانه خودنمایی می&amp;zwnj;کرد. البته نمی&amp;zwnj;دانیم آیا یک دنیا می&amp;zwnj;تواند گوشه&amp;zwnj;کنار هم داشته باشد، یا نه. راستش را بخواهید، اصلاً ما راجع به دنیایی که محل قیاس و استنتاج فراوان نباشد، آنقدرها چیز زیادی نمی&amp;zwnj;دانیم. افسوس که به&amp;zwnj;سختی می&amp;zwnj;شود این موضوع را از زبان استاد بازنشسته ریاضیات دانشگاه کمبریج و بلندگوهای رسانه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;اش متوجه شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منشأ این اخبار، انتشار آخرین کتاب استفان هاوکینگ، موسوم به &amp;laquo;طرح بزرگ&amp;raquo; (انتشارات Bantam) بود که با کمک فیزیکدانی به نام لئوناردو ملودینو به رشته تحریر درآمده است. کمتر کتاب علمی قطوری پیدا می&amp;zwnj;شود که به این اندازه توجه نشریات و سردبیران&amp;zwnj;شان را برانگیزد. Britain&amp;rsquo;s Mirror با تیتر درشتی نوشته: &amp;quot;خدای من! استفان هاوکینگ می&amp;zwnj;گوید، خدا جهان را نیافرید!&amp;quot; روزنامه National Post کانادا هم با آهنگ طنزآمیزی نوشته &amp;quot;در آغاز، خدا نباید هیچ کاری می&amp;zwnj;کرد&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هاوکینگ، نویسنده نام&amp;zwnj;آشنای کتاب &amp;laquo;تاریخچه مختصر زمان&amp;raquo; (انتشارات Bantam، ۱۹۹۸)، در اولین صفحه از کتاب جدیدش ادعا کرده &amp;quot;فلسفه مرده است&amp;quot;، چراکه &amp;quot;پایش به گرَد&amp;quot; علم هم، که به&amp;zwnj;تنهایی قادر به تبیین کل جهان هستی&amp;zwnj; است، نمی&amp;zwnj;رسد. نویسندگانِ کتاب آورده&amp;zwnj;اند، &amp;quot;لازم نیست به خدا متوسل بشویم تا دستورالعملش را درآورَد و جهان را به راه بیاندازد&amp;quot;. هاوکینگ در مصاحبه&amp;zwnj;های خود، از کنار مسائل سخت، عبور ساده&amp;zwnj;ای داشته است. او به خبرنگار Good Morning America، گفته بود، &amp;quot;علم، نیازی به وجود خدا نمی&amp;zwnj;بیند&amp;quot;. اشیاء، خودبه&amp;zwnj;خود از عدم پیدا شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر بحث علم و دین را طی سالیان گذشته دنبال کرده باشید، این دعاوی هم برایتان آنقدرها تازه نیست. دانشمندان زیادی با هاوکینگ موافق&amp;zwnj;اند و بعضی&amp;zwnj;ها هم مخالف&amp;zwnj; اویند. اما تقریباً همگی&amp;zwnj;شان پذیرفته&amp;zwnj;اند که، به&amp;zwnj; قول هاوکینگ (در مصاحبه با شبکه ABC)، &amp;quot;هیچکس نمی&amp;zwnj;تواند اثبات کند که خدا وجود ندارد&amp;quot;. بنیاد تمپلتون، که هدفش را ترغیب خداباوران و خداناباوران به بحث دوستانه بر سر این مسائل عنوان کرده، جزوات متنوعی را با عناوینی نظیر &amp;quot;آیا علم، اعتقاد به خدا را رد می&amp;zwnj;کند؟ &amp;quot; انتشار داده، که بعضی از دانشمندان برجسته به آن جواب مثبت داده&amp;zwnj;اند و برخی هم جواب&amp;zwnj;شان منفی بوده. پس این&amp;zwnj;همه جنجال بر سر چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیشترش به این خاطر است که رسانه&amp;zwnj;ها هاوکینگ را تا مقام &amp;quot;باهوش&amp;zwnj;ترین انسان جهان&amp;quot; (به نقل از شبکه ABC)، و &amp;quot;محبوب&amp;zwnj;ترین دانشمند از زمان اینشتین&amp;quot; (به نقل از New York Times)، و یک نابغه صِرف و... ارتقا بخشیده&amp;zwnj;اند. یک نابغه هم که بالطبع همیشه راست می&amp;zwnj;گوید. خصوصاً اگر نُه میلیون جلد از کتاب&amp;zwnj;هایش هم فروش رفته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از دیگر علل استقبال عمومی از گفته&amp;zwnj;های اخیر هاوکینگ، این بوده که او کتاب &amp;laquo;تاریخچه مختصر زمان&amp;raquo; را با بیان این رأی شخصی&amp;zwnj;اش به پایان برده که اگر ما بتوانیم به یک نظریه واحد و یکپارچه در علم فیزیک دست پیدا بکنیم، آن&amp;zwnj;وقت &amp;quot;ذهن خدا را خوانده&amp;zwnj;ایم&amp;quot;. اگرچه پیروان خداناباور هاوکینگ، این گفته را بازی نویسنده با عبارت مشابهی از قول اینشتین عنوان کرده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند، اما خداباوران زیادی هم ترجیح دادند این جمله را مؤید ذهن باز نویسنده در مواجهه با یک آفرینشگر احتمالی بدانند و لذا کتاب جدید هاوکینگ، از دید آن&amp;zwnj;ها به یک چرخش صد و هشتاد درجه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;مانَد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما دیگر وجه جالب توجه این بوق و کرنای رسانه&amp;zwnj;ای هم این است که سنت فلسفی کمبریج &amp;ndash; که شهرتش از مدت&amp;zwnj;ها پیش تحت&amp;zwnj;الشعاع موفقیت&amp;zwnj; فیزیکدانان نوبلیست این دانشگاه بوده &amp;ndash; سال&amp;zwnj;هاست نشان داده که بیانات غرّای هاوکینگ راجع به خدا، در خوشبینانه&amp;zwnj;ترین حالت، گزار&amp;zwnj;های سهل&amp;zwnj;انگارانه&amp;zwnj;ای بیش نیستند. در واقع مؤثرترین فلاسفه دوران&amp;zwnj;ساز کمبریج&amp;ndash; یعنی لودویگ ویتگنشتاین (۱۸۸۹-۱۹۵۱)، و پیرو سرسخت او، فیزیکدان و فیلسوف علم دانش&amp;zwnj;آموخته کمبریج، استفان تولمین (۱۹۲۲-۲۰۰۹) - بوده&amp;zwnj;اند که ما را علیه این دیدگاه خام&amp;zwnj;دستانه، که &amp;laquo;علم نشان می&amp;zwnj;دهد خدایی وجود ندارد و هیچ ارتباطی هم به کیهان&amp;zwnj;شناسی پیدا نمی&amp;zwnj;کند&amp;quot;، واکسینه کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته قبل از آنکه اعتراض&amp;zwnj;مان به فتوای اخیر هاوکینگ حاشیه&amp;zwnj;ساز نشود، بد نیست همین&amp;zwnj;جا نسخه&amp;zwnj;ای مختصر از آموزه&amp;zwnj;هایی که ویتگنشتاین و تولمین در رابطه با دین و علم و کیهان&amp;zwnj;شناسی بیان کرده&amp;zwnj;اند را هم مطرح کنم. پیامی که آن&amp;zwnj;ها برای هاوکینگ داشته&amp;zwnj;اند، این بوده که دانشمندان همیشه مشتاق حذف خدایی هستند که فراتر از تعریفی که تخصص&amp;zwnj;شان از آن ارائه کرده، ظاهر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویتگنشتاین در آن برهه&amp;zwnj;ای که طی جنگ جهانی اول برای ارتش اتریش می&amp;zwnj;جنگید و پیوسته فرازهایی از انجیل را می&amp;zwnj;خوانْد، مطمئناً به مذهب گرایش داشته. او غالباً نیایش می&amp;zwnj;کرد. حتی قبل از شروع جنگ هم سخت از کتاب &amp;laquo;انواع تجربه دینی&amp;raquo; ویلیام جیمز تأثیر پذیرفته بود. بعدها در خلال تنها کلاس عمومی طول دوران تدریس&amp;zwnj;اش، وجه روان&amp;zwnj;شناختی &amp;quot;احساس امن حضور در آغوش خدا&amp;quot; را واکاوی کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویتگنشتاین، از اواسط قرن بیستم به بعد، مرتباً از خدا یاد می&amp;zwnj;کرد. در یادداشت&amp;zwnj;های سال ۱۹۱۶، نوشته که &amp;quot;اعتقاد به خدا یعنی که زندگی واجد معناست&amp;quot;. در &amp;laquo;رساله منطقی-فلسفی&amp;raquo; (به سال ۱۹۲۲)، ادعا می&amp;zwnj;کند که &amp;quot;خدا خودش را در جهان آشکار نمی&amp;zwnj;کند&amp;quot;. خدای ویتگنشتاین، فراتر از سطح ادراک آدمی&amp;zwnj;ست. در &amp;laquo;فرهنگ و ارزش&amp;raquo; (انتشارات دانشگاه شیکاگو، ۱۹۸۰)، ویتگنشتاین عنوان می&amp;zwnj;کند که &amp;quot;تلاش برای اقامه گونه&amp;zwnj;ای توجیه فلسفی برای باورهای مسیحی&amp;quot;، اشتباه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مذهب ویتگنشتاین، تا حد زیادی اخلاقی، و به نحو غیرمستقیمی متافیزیکی&amp;zwnj;ست؛ و تقریباً هرگز به نهاد و مرجعیتی هم وابسته نبوده. وقتی&amp;zwnj;که دوستش موریس دروری (Maurice Drury) به جانب جبهه اعزام می&amp;zwnj;شد، ویتگنشتاین به او گفت: &amp;quot;هر وقت گرفتار جنگ تن&amp;zwnj;به&amp;zwnj;تن شدی، باید کنار بکشی و بگذاری کشته شوی&amp;quot;. در کتاب &amp;laquo;فرهنگ و ارزش&amp;raquo;، تضاد آرای ویتگنشتاین و دیدگاه تجربی&amp;zwnj;نگر هاوکینگ در رابطه با خدا برجسته&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او می&amp;zwnj;نویسد: &amp;quot;مسیحیت، یک آموزه نیست... مسیحیت، مبتنی بر حقیقت تاریخی نیست؛ بلکه قرائتی از تاریخ را در اختیارمان می&amp;zwnj;گذارد و می&amp;zwnj;گوید: حالا باورش کن! اما نه باوری به اقتضای یک قرائت تاریخی؛ بلکه باور از میان [موانع] تُرد و زمخت&amp;quot;. ویتگنشتاین، شور درونی&amp;zwnj;اش را چنین عیان کرده که: &amp;quot;اگر قرار باشد حقیقتاً در امان باشم، آن&amp;zwnj;وقت نیازمند یقین&amp;zwnj;ام... و این یقین، ایمان است. و ایمان یعنی ایمان به هرآنچه که قلبم؛ روح&amp;zwnj;ام، با تمام اشتیاق&amp;zwnj;اش احتیاج دارد... نه این ذهن انتزاعی&amp;zwnj;ام&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویتگنشتاین، بعد از جنگ جهانی دوم، به ظاهر این دیدگاه&amp;zwnj;ها را هضم کرده بود. او در سال 1948، مقوله &amp;quot;ایمان دینی&amp;quot; را از &amp;quot;خرافه&amp;quot; تمیز می&amp;zwnj;دهد و می&amp;zwnj;نویسد اولی نوعی &amp;quot;اعتماد&amp;quot; است، حال&amp;zwnj;آنکه دومی یک &amp;quot;علم اشتباه&amp;quot; است. ویتگنشتاین، در سال ۱۹۵۰، از موضع زیرکانه&amp;zwnj;ای در رابطه با کم و کیف شواهد حاکی از وجود خدا می&amp;zwnj;نویسد: &amp;quot;مدرکی که نشان از وجود خدا بدهد، باید حقیقتاً یکی را به وجود خدا متقاعد سازد. اما فکر می&amp;zwnj;کنم خداباورانی که چنین مدارکی را ارائه کرده&amp;zwnj;اند... هرگز از طریق همین مدارک نبوده که به ایمان رسیده&amp;zwnj;اند&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویتگنشتاین، علی&amp;zwnj;رغم احترام هنگفتی که برای حقایق ناگفتنی ِ&amp;zwnj; دین، که صرفاً حاصل تجربه&amp;zwnj;اند، قائل می&amp;zwnj;شود؛ ارزش چندانی را برای توصیفات علمی از واقعیت فیزیکی، که به سختی هم حاصل آمده&amp;zwnj;اند، برنمی&amp;zwnj;شمرد و به&amp;zwnj;جایش از موضع متکبرانه دانشمندان انتقاد می&amp;zwnj;ورزد. در &amp;laquo;فرهنگ و ارزش&amp;raquo;، او می&amp;zwnj;نویسد: &amp;quot;دانشمندان چه رفتار عجیبی دارند: &amp;laquo;[می&amp;zwnj;گویند] فلان چیز را هنوز نمی&amp;zwnj;دانیم؛ اما دانستنی است و فقط اندکی زمان می&amp;zwnj;برد تا به دانستن&amp;zwnj;اش برسیم! &amp;quot;. در ادامه، گویی که هاوکینگ را از زیر گور سرزنش کرده، می&amp;zwnj;نویسد: &amp;quot;علم [یعنی]: پرمایگی و تهی&amp;zwnj;دستی. یک شیوه خاص [پژوهش]، بقیه را پس می&amp;zwnj;راند. انگار که تمام&amp;zwnj;شان در مقایسه با هم مزخرف&amp;zwnj;اند&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به&amp;zwnj;گفته ری مانک (Ray Monk)، زندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویس ارشد این فیلسوف، ویتگنشتاین در آثار متأخرش در پی حفظ &amp;quot;یکپارچگی فرم غیرعلمی ِ ادراک است&amp;quot;. او فکرش را هم نمی&amp;zwnj;کرد افکارش، الهام&amp;zwnj;بخش یک &amp;quot;دانشمند غربی معمولی&amp;quot; باشد. اما استفان تولمین (Stephen Toulmin) معمولی نبود. او علم خودش را روی دیدگاه&amp;zwnj;های معلم&amp;zwnj;اش پی ریخت و آن را فرم خلاقانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای از آگاهی برشمرد که به موازات هنجارهای دگرگون&amp;zwnj;شونده&amp;zwnj; تاریخ، از عصری به عصر دیگر انتقال می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/wth-4.jpg&quot; style=&quot;width: 250px; height: 150px; float: left;&quot; /&gt;تولمین، در پیش&amp;zwnj;درآمد &amp;laquo;بازگشت به خرد&amp;raquo; (Return to Reason &amp;ndash; انتشارات دانشگاه هاروارد، ۲۰۰۱)، عنوان می&amp;zwnj;کند که چگونه در ابتدا &amp;quot;رویکردی ویتگنشتاینی&amp;quot; را به علم اتخاذ می&amp;zwnj;کرد. سال&amp;zwnj;ها پیش او نوشته بود که دانشمندان علوم طبیعی، مشترکاً &amp;quot;روش علمی&amp;quot; را مورد اعتماد خود قرار داده&amp;zwnj;اند. او در ادامه تصریح می&amp;zwnj;کند این عبارتْ امروزه &amp;quot;با طنینی سقراط&amp;zwnj;وار و با کنایه ادا می&amp;zwnj;شود&amp;quot;. تولمین خاطرنشان می&amp;zwnj;کند که خودش هم حس شیدایی دانشمندان معاصر را برای درک دقیق نحوه کارکرد کیهان، به تجربه درآورده: &amp;quot;در دهه ۱۹۳۰ که نوجوان بودم، روی تخت&amp;zwnj;ام می&amp;zwnj;نشستم و کتاب&amp;zwnj;هایی مثل &amp;laquo;جهان خستگی&amp;zwnj;ناپذیر&amp;raquo; (Restless Universe) را می&amp;zwnj;خواندم&amp;quot;. اما چندین دهه بعد، او خواهان فروتنی هرچه&amp;zwnj;بیشتر دانشمندان در پی مرگ رهیافت&amp;zwnj;های &amp;quot;پوزیتویستی&amp;quot; به علم می&amp;zwnj;شود. در &amp;laquo;ادراک آدمی&amp;raquo; (Human Understanding &amp;ndash; انتشارات دانشگاه پرینستون، ۱۹۷۲) وی مدعی شده که ما بایستی بیشتر راجع به فهمیدن صحبت کنیم، تا دانستن. تولمین، در مصاحبه&amp;zwnj;ای به سال ۱۹۲۲، جان&amp;zwnj;مایه کوشش&amp;zwnj;هایش را تعیین &amp;quot;مرزهای نظریه[پردازی]&amp;quot; عنوان کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به&amp;zwnj;همین نحو، او در کتاب &amp;laquo;دوراندیشی و ادراک&amp;raquo; (Foresight and Understanding &amp;ndash; انتشارات دانشگاه ایندیانا، ۱۹۶۱)، به واکاوی هرآن&amp;zwnj;چیزی پرداخته که یک نظریه علمی را &amp;quot;موفق&amp;quot; از آب درمی&amp;zwnj;آورَد. این تصور، احتمال وحدانیت روش&amp;zwnj;های علمی را به کناری می&amp;zwnj;نهد و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;quot;هیچ دستورالعمل جهان&amp;zwnj;شمولی برای تمام علوم و تمام دانشمندان وجود ندارد؛ همانگونه که برای پخت تمام کیک&amp;zwnj;ها و آشپزها هم [هیچ دستورالعمل جهان&amp;zwnj;شمولی] نیست... اکثریت علم را... نمی&amp;zwnj;توان طبق قواعد مجموعه&amp;zwnj;ها پی ریخت&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در عوض او صحبت یک دیدگاه داروینی را پیش می&amp;zwnj;کشد: اینکه، مفاهیم و نظریات علمی، با &amp;quot;سازواری بهترشان&amp;quot; نسبت به رقبا پیروز می&amp;zwnj;شوند. تلاش برای کشف یک &amp;quot;روش علمی&amp;quot;ِ چندمنظوره &amp;quot;بی&amp;zwnj;ثمر&amp;quot; است: رشد ایده&amp;zwnj;های علمی، همیشه مستلزم &amp;quot;کنکاش&amp;zwnj;های مختلف&amp;quot; است. همچون ویتگنشتاین که به امور مرتبط، اما فاقد شرط مشترک فی&amp;zwnj;مابین، لفظ &amp;quot;بازی&amp;quot; را اطلاق می&amp;zwnj;کرد؛ تولمین نیز نشان داد که چه اسم &amp;quot;پیش&amp;zwnj;بینی&amp;quot;، یا &amp;quot;آزمایش&amp;quot;، یا هر شرط ضروری دیگری را برای علم برشمریم، هیچکدام&amp;zwnj;شان دربرگیرنده هرآنچه که &amp;quot;علم&amp;quot; می&amp;zwnj;خوانیم، نخواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بر مبنای کم و بیش همین دلایل بود که تولمین، در کتاب &amp;laquo;وینِ ویتگنشتاین&amp;raquo; (انتشارات سیمون و شوستر، ۱۹۷۳)، شکاکیت ویتگنشتاین را در قبال علم، به&amp;zwnj;عنوان قرائتی منحصربفرد و عینی (ابژکتیو) از جهان ارائه کرد. او مدعی شد که تحقق این شکاکیت، مستلزم نظارت&amp;zwnj;مان بر جاه&amp;zwnj;طلبی&amp;zwnj;های پوزیتویستی علم است. او می&amp;zwnj;نویسد: &amp;quot;فلسفه ویتگنشتاین، حل مشکل طبیعت و مرزهای توصیف&amp;zwnj;گری&amp;zwnj; را نشانه رفته است. جهان&amp;zwnj;بینی او گویای باور به این مسئله است که دایره چیزهایی که صرفاً نشان&amp;zwnj;دادنی&amp;zwnj;اند را باید علیه کسانی که سعی در بیان&amp;zwnj; کردن&amp;zwnj;شان دارند، مصون نگه داشت&amp;quot;. از این&amp;zwnj;رو تولمین نیز همچون ویتگنشتاین، از علم، بت نتراشید. علم، فقط توصیفات عملاً مفید را ارائه می&amp;zwnj;کند. او با رد &amp;quot;تعمیم مفاهیم علمی به متون غیرعلمی&amp;quot;، دیدگاه پخته&amp;zwnj;اش از کیهان&amp;zwnj;شناسی &amp;ndash; یعنی رهیافت اصلی هاوکینگ &amp;ndash; را هم گسترش بخشید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تولمین، در کتاب&amp;zwnj;های &amp;laquo;بازگشت به کیهان&amp;zwnj;شناسی&amp;raquo; (Return to Cosmology &amp;ndash; انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، ۱۹۸۳) و &amp;laquo;شهر کیهانی&amp;raquo; (Cosmopolis &amp;ndash; انتشار فری، ۱۹۹۰)، علم کیهان&amp;zwnj;شناسی را به&amp;zwnj;واسطه بسط &amp;quot;قوای گمانه&amp;zwnj;زنی&amp;zwnj;&amp;quot;مان می&amp;zwnj;ستاید، اما به دنبالش هشدار می&amp;zwnj;دهد که شاید &amp;quot;حقیقت &amp;laquo;جهانْ به مثابه یک کل&amp;raquo;، امری غیرقابل فهم باشد&amp;quot; و &amp;quot;در هیچگونه نمودار، یا معادله یا زبان بشری به بیان درنیاید&amp;quot;. او مدعی شده که حقایق درون جهان را، با ارائه یک تعریف صِرف از &amp;quot;جهان&amp;quot; نمی&amp;zwnj;توان به حقایق مرتبط با جهان نسبت داد، انگار که در این&amp;zwnj;صورت جهان، واجد مرزی&amp;zwnj;ست که در آن&amp;zwnj;سویش ایستاده&amp;zwnj;ایم. او اشتیاق خودش را به کیهان&amp;zwnj;شناسی، چیزی گسترده&amp;zwnj;تر و ظریف&amp;zwnj;تر از یک برساخته صرفاً علمی می&amp;zwnj;دانست. در پیش&amp;zwnj;درآمد &amp;laquo;بازگشت به کیهان&amp;zwnj;شناسی&amp;raquo; می&amp;zwnj;نویسد: &amp;quot;این مقالات، نه مسائل کیهان&amp;zwnj;شناختی را با مسائل علمی می&amp;zwnj;آمیزد، و نه درصدد تفکیک آن&amp;zwnj;هایند&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تولین دانشمندان را برآن داشت تا پای مکتب سایر روشنفکران هم بنشینند. به&amp;zwnj;گفته او، کیهان&amp;zwnj;شناسی در عصر باستان معنایی فراتر از کارکرد مکانیکی جهان هستی داشته و این مفهوم یونانی را هم درون خودش جا داده بوده که سرتاسر جهان هستی، &amp;quot;سیستمی واحد و یکپارچه که با اصول جهان&amp;zwnj;شمولی وحدت یافته را شکل می&amp;zwnj;دهد&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از دیدگاه تولمین، این &amp;quot;تصویر سنتی از جهان&amp;quot;، آمیزه سرخوشانه&amp;zwnj;ای از &amp;quot;یک تصویر اخترشناختی، یک تصویر غائی و یک تصویر الهیاتی&amp;quot; را پدید آورده. او بر این نظر بود که طلوع علم دکارتی مدرن، اساس سنت کیهان&amp;zwnj;شناسی بزرگ&amp;zwnj;مقیاس و علاقه به &amp;quot;هم&amp;zwnj;بستگی کیهانی&amp;quot; را ویران کرده و در نهایت &amp;quot;هیچکس در قلمرو علوم، دیگر احساس اندیشیدن به &amp;laquo;کل&amp;raquo; را درون خودش نمی&amp;zwnj;بیند&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما تولمین، حکایتش را با روایت یک بازگشت به پایان برده است. پیشرفت&amp;zwnj;های فلسفه علم قرن بیستم &amp;ndash; از تفسیر تاریخی تامس کوون (Thomas Kuhn) از تحول پارادیم&amp;zwnj;ها گرفته تا عدم قطعیت&amp;zwnj;های برخاسته از تئوری کوانتوم &amp;ndash; نوید بازگشت به سنت کیهان&amp;zwnj;شناسی پیشین را می&amp;zwnj;دهند. به&amp;zwnj;گفته تولمین، دانشمندانِ برجسته به&amp;zwnj;طرز فزاینده&amp;zwnj;ای متوجه شده&amp;zwnj;اند که &amp;quot;آرمان لاپلاسی ِ &amp;laquo;دانشمند، به مثابه یک تماشاگر چشم&amp;zwnj;پاک و بی&amp;zwnj;طرف&amp;raquo;، از بابت علل نهفته در تئوری بنیادین فیزیک [یعنی نظریه کوانتوم]، اصولاً غیرقابل تحقق است&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هاوکینگ، با تمرکز بر فرضیاتی از قبیل &amp;laquo;تئوری جهان&amp;zwnj;شمول&amp;raquo; ریسمان و نظریه M، ظاهراً این پیشرفت&amp;zwnj;های اخیر فلسفه علمی را نادیده گرفته. جالب اینجاست، همان&amp;zwnj;گونه که برخی از منتقدینش هم عنوان کرده&amp;zwnj;اند، ظاهراً او خودش بوده که پابه&amp;zwnj;پای فلسفهْ پیش نیامده است. هاوکینگ اصرار دارد هر مفهومی که &amp;quot;با فیزیک مدرن همخوانی ندارد&amp;quot;، حتماً اشتباه است. اما اشتباهات و کژفهمی&amp;zwnj;های مکرر تاریخ علم حکایت از این دارند که هر یقین خارق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ای هم بی&amp;zwnj;اساس است. تولمین، در دفاع از کیهان&amp;zwnj;شناسی&amp;zwnj;ای که منحصراً علمی نیست، هشدار داده که، &amp;quot;رشته&amp;zwnj;بندی تخصص&amp;zwnj;محور علوم طبیعی دیگر نمی&amp;zwnj;ترساندمان تا کیهان&amp;zwnj;شناسی دینی را از بابت &amp;laquo;غیرعلمی بودن&amp;raquo;&amp;zwnj;اش فراموش کنیم&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کیهان&amp;zwnj;شناسانی نظیر هاوکینگ اما هنوز می&amp;zwnj;خواهند اینچنین کنند. اغلب&amp;zwnj;شان ترجیح می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهند خودشان را منحصر و محدود به یک جهان متکثر ِ فرسوده کنند، تا اینکه کیهان&amp;zwnj;شناسی غیرعلمی را جدی بگیرند و یا صادقانه عنوان کنند که برخی مسائل (اگر نه همان مسئله اصلی)، خارج از دایره تخصص&amp;zwnj;شان واقع می&amp;zwnj;شود. تولمین، به نوبه خود هشدارمان داده که به هر دانشمند &amp;quot;وظیفه&amp;zwnj;نشناسی&amp;quot; که &amp;quot;قصد کرده راجع به چیزهایی که بیانات او درباره&amp;zwnj;شان از اعتبار خودش خواهد کاست&amp;quot;، هشدار بدهیم. از دید تولمین، &amp;quot;صراحت انسانی باید این اجازه را به ما بدهد که بپذیریم آنچه به ایمان ربط پیدا می&amp;zwnj;کند، از لحاظ عقلانی اثبات&amp;zwnj;ناپذیر و لذا غیرمسلّم است&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پادزهری که ویتگنشتاین و تولمین در سنت کمبریج علیه کوته&amp;zwnj;نظری هاوکینگ در رابطه با خدا و فلسفه مطرح کرده&amp;zwnj;اند، ترکیبی از ذکاوت تحلیلی، رجحان نگرش علمی به تاریخ و گاه&amp;zwnj;گاهی هم هنرمندیِ محض آن&amp;zwnj;هاست. ویتگنشتاین، طبق معمول، این دیدگاه را هم در قالب تصویر منسجمی ریخته است. او در &amp;laquo;فرهنگ و ارزش&amp;raquo; می&amp;zwnj;نویسد: &amp;quot;یک اندیشمند درست&amp;zwnj;کار دینی، مثل یک بندباز است. معمولاً اینطور فکر می&amp;zwnj;کند که دارد روی هوا راه می&amp;zwnj;رود. تکیه&amp;zwnj;گاه او از هرچه تصورش می&amp;zwnj;رود نازک&amp;zwnj;تر است؛ و با این وجود، واقعاً می&amp;zwnj;تواند روی آن قدم بردارد&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توضیحات تصاویر:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲- استفان هاوکینگ&lt;br /&gt;
	۳- لودویگ ویتگنشتاین&lt;br /&gt;
	۴- استفان تولمین&lt;br /&gt;
	منبع: Chronicle of Higher Education&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/31/21201#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C">احسان سنایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16734">استفان هاوکینگ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16732">تولمین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16733">هاوکینگ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16731">ویتگنشتاین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3898">کیهان‌شناسی</category>
 <pubDate>Tue, 30 Oct 2012 23:36:42 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21201 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>