<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16621/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>کرمانشاهانه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16621/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>بر بستر متنی تو در تو</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/11/10/21075</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/11/10/21075&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تورقی بر کرمانشاهنامه اثر علیرضا زرین        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    رجب بذرافشان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/aliz01.jpg?1353092413&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رجب بذرافشان - کرمانشاهنامه&amp;nbsp;اثر علی&amp;zwnj;رضا زرین که از همان آغاز به شکل&amp;zwnj;های نگارشی (کرمانشاهنامه: کرمانشاه&amp;zwnj;نامه، کرمان شاهنامه، کَرَمِ آن شاهنامه، ِکرم آن شاهنامه) تقسیم شده و قابل رؤیت است، به دلیل لایه&amp;zwnj;های روایی، پیچش&amp;zwnj;های شکلی، جنبه&amp;zwnj;های تخیلی و اسطوره&amp;zwnj;ساز، سبک و شیوه&amp;zwnj;ی نگارشی گزینه&amp;zwnj;گو و در عین حال اخباری و گزارش&amp;zwnj;گون، متنی چند زبانه و چند فرهنگی (شاید هم بتوان گفت چند رسانه&amp;zwnj;ای) با رویکردی نوستالوژیک و انسان&amp;zwnj;مدارانه است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک تألیف اندیشیده و در عین حال نامتعارف (به سبب عدم توازن و گسیختگی شکل و ساختمان ظاهری اثر) که با پیش کشیدن یک سری مفهوم&amp;zwnj;ها و تصویرهای مدرن و تلفیق آن&amp;zwnj;ها با دیرینگی کلام و اشیا، بازخوردهای بومی - محلی، آوا و لحن و آداب واژگانی، ساخت و منظری هستی&amp;zwnj;شناسانه را به ذهن متبادر می&amp;zwnj;کند. از یک سو، جریان سیال و پیچیده&amp;zwnj;ای را در ذهن و روان آدمی می&amp;zwnj;کاود که با توسل به طبیعت ذاتی و تجربه شده&amp;zwnj;ی کلمه&amp;zwnj;ها و جنبه&amp;zwnj;ی القایی مفهوم رابطه&amp;zwnj;ای عمیق و پیوسته در زیست و روزمره&amp;zwnj;گی، و هم&amp;zwnj;چنین زمینه&amp;zwnj;های فلسفی و روان&amp;zwnj;شناختی بر قرار و ایجاد می&amp;zwnj;کند و از سویی دیگر، حس نوستالوژی توأم با آگاهی و یک تاریخ&amp;zwnj;نگاری / واقع&amp;zwnj;نگاری ذوقی و آرمان&amp;zwnj;خواهانه&amp;zwnj;ی متناسب با واقعه&amp;zwnj;ها و اتفاق&amp;zwnj;ها را در لایه&amp;zwnj;های زبانی و اجزای معنادار پی می&amp;zwnj;ریزد. از این رو، از تمام ابزارها و تمهیدهای زبانی - بیانی (یا بهتر است بگوئیم از تمام ظرفیت&amp;zwnj;های بیانی و فرهنگی و بومی - غیربومی و حتا غیر ایرانی) برای ترسیم لحظه&amp;zwnj;ها، شکل&amp;zwnj;دهی تصویرها و مفهوم&amp;zwnj;ها، خلق موقعیت&amp;zwnj;های مختلف و متفاوت بهره می&amp;zwnj;گیرد تا معیار و ژانر نو، و هم&amp;zwnj;چنین زبان و لحن و دیالوگ دیگرگونه&amp;zwnj;ای را شکل و حالت بدهد. البته پیوستگی نامنظم و تقابلی میان دو نوع شیوه&amp;zwnj;ی زیست در متن وجود دارد، که به تقریب نوعی بوم&amp;zwnj;گرایی اقتدارگرا را در پیوست جامعه&amp;zwnj;ی تألیفی مدرن، خوانش و اغلب به چالش کشیده می&amp;zwnj;شود. در این بستر، زمانیت و مکانیت در هویت فردی و اجتماعی رسوخ کرده و آمیخته شده است، به نحوی که اغلب تفکیک&amp;zwnj;پذیرند. مثل در آغاز و در همان ابتدای کار، که راوی موقعیت زمانی - مکانی را توصیف می&amp;zwnj;کند و یک مفهوم خُرد از هاله&amp;zwnj;ی تردید در آمده [را نشان می&amp;zwnj;دهد که] در ادامه باز و گسترش می&amp;zwnj;یابد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;در پستويى&amp;zwnj; دنج&amp;zwnj;،/ بين&amp;zwnj; دو اتاق&amp;zwnj;، / سفر آغازيد.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خُردانگاری و جزءنگری در مطلع و ورودی اثر، بازتابنده&amp;zwnj;ی فضای تنگ و بسته&amp;zwnj;ای است که نمایی خیالی و رؤیاگون، اما رئال و پرتنشی از قاب&amp;zwnj;بندی یک اتاق تو در تو، و هم&amp;zwnj;چنین خیزش و خزیدن به جهان بیرون را تصور و نمایش می&amp;zwnj;دهد. در ادامه و متعاقب آن، سفر (در اینجا می&amp;zwnj;تواند بیانگر سفرنامه&amp;zwnj;نویسی هم باشد.) و مهاجرت از محدوده&amp;zwnj;ای خُرد و کوچک (یعنی زادگاه شاعر)، به محیط باز یا جغرافیای تازه و پهناوری (آن سوی آب ها) تصویر شده که در عین حال باعث رشد و تعالی اندیشه و فکرها، و به تلویح نوعی احساس تملک دو طرفه است. اگر چه وجه تقابلی بین سنت و مدرنیته، و تناقض&amp;zwnj;های ناشی از جریان&amp;zwnj;های ناهمگون سنت در بستر مدرنیته نقد و فاصله&amp;zwnj;گذاری نشده، اما شالوده&amp;zwnj;ی تفکر حاکم بر کلیت اثر به مثابه&amp;zwnj;ی گذار از یک موقعیت سنتی به موقعیتی صنعتی و پیشرفته در خلال نقل روایت&amp;zwnj;ها و حادثه&amp;zwnj;ها و مناسبت&amp;zwnj;های (درون متنی - بیرون متنی) است که در ذهن و باور شاعر جا به جا و هم&amp;zwnj;سطح شده تا تضاد موجود میان متون ناهمخوان و ناهم&amp;zwnj;بستر - در بستر متن پیش رو - آشکار و برجسته نگردد. بلکه با مرکززادیی، هرگونه پیش&amp;zwnj;فرض و ارتباط منطقی میان پاره متن&amp;zwnj;ها از میان برداشته شود. البته با در نظر گرفتن ساحت چندگانه و دو قطبی بودن فرم و اندیشه، جنبه&amp;zwnj;های روحی - روانی، میزان اثرگذاری گزاره&amp;zwnj;های معنایی - تصویری و قرائت چندسویه از مکان و مکانیت در انگیزش شاعر، که به قول خودش چهار واژه سبب ساز سفر یا کوچ شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/aliz02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 312px;&quot; /&gt;کرمانشاهنامه، علیرضا زرین&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با چهار واژه&amp;zwnj;:&amp;nbsp;&lt;em&gt;بهار، چلچله&amp;zwnj;، آواز. کوچ&amp;zwnj;.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این چهار واژه که کلید رمز و نماد سفر شاعرند، به ظاهر ترادف و هم&amp;zwnj;نشینی نزدیک با یکدیگر دارند، اما تناقض و تضادی در بطن و لایه&amp;zwnj;ی پارادویسیکال این واژگان مفهوم و آشکار است که متناسب با ظرفیت متنی تأویل و&amp;nbsp;&amp;nbsp;گسترش می&amp;zwnj;یابد. کوچ چلچله به سمت بهار و طراوتمندی - و به تبع آن - حیات و نشاط&amp;zwnj;آفرینی یک رفتار غریزی و طبیعی است، که پرندگان ناگزیر از مهاجرت&amp;zwnj;اند. اما وقتی انسان همچون چلچله، پرنده&amp;zwnj;وار تن به سفر و مهاجرت از یک نقطه به نقطه&amp;zwnj;ای دیگر می&amp;zwnj;دهد (اگر عقلانیت هم سهیم نباشد و جبر و اجبار دخیل و دخالت داشته باشد.) وضع کمی فرق می&amp;zwnj;کند. زیرا با تغییر کارکردی، خصوصیت رفتاری شخصیت&amp;zwnj;ها در یک وضعیت غیرعادی و نامقرر تکثیر و یحتمل تلطیف می&amp;zwnj;شود. نکته این جاست که شاعر چهار کلمه را کنار هم می&amp;zwnj;چیند، و یک جمله (یا یک شبه جمله) می&amp;zwnj;سازد. و البته مفهوم و رابطه&amp;zwnj;ای هم میان شی&amp;zwnj;ها و عنصرها بر قرار می&amp;zwnj;شود، اما برای خواننده ذهنیت شاعر مبهم و رازگون است و در پرده یا هاله&amp;zwnj;ی معنایی می&amp;zwnj;ماند. منتها در بطن این اتفاق مهاجرپرور، ترسیم مدینه&amp;zwnj;ی فاضله از منظر شاعر بعید و دور از انتظار نیست. حالا این مدینه&amp;zwnj;ی فاضله یا آرمانشهر می&amp;zwnj;خواهد هیچستان سهراب سپهری باشد یا بی&amp;zwnj;اعتباری جهان پیر و بی&amp;zwnj;بنیاد حافظ. و یا تکاپوی روح حماسی کلمه&amp;zwnj;ها بر نقش اسطوره&amp;zwnj;ای کرمانشاه برای علی&amp;zwnj;رضا زرین. اگر چه شعریت و میزان شاعرانگی برای خواننده دارای اولویت و اهمیت است، و مفهوم و قصد شاعر در مرحله&amp;zwnj;ی بعدی. و شاید هم نگریسته نشود. در اساس برخي از متن&amp;zwnj;ها از دلِ يك اتفاق بيرون زده&amp;zwnj;اند و در شعاع حس شاعرانه به بالقوه&amp;zwnj;گي رسيده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;کسى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; در جاده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی مهاجرت&amp;zwnj; بدنش&amp;zwnj; رشد مى&amp;zwnj;کند، / شهرش&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;گسترد، / و کشورش&amp;zwnj; پهناور مى&amp;zwnj;شود، / و آنگاه&amp;zwnj; جهانى&amp;zwnj; از ستارگان&amp;zwnj; را از آن&amp;zwnj;ِ خود مى&amp;zwnj;کند، / و خود را از آن&amp;zwnj;شان&amp;zwnj;.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ترتیب توالی زمانی - تقویمی و هم&amp;zwnj;چنین مکان و مکانیت شرط و ملاک اصلی سطربندی و نظام کلی اثر نیست تا روایت و خطوط روایی از منطق معلوم و از پیش تعیین شده&amp;zwnj;ای پیروی و تبعیت کند، بلکه زمان و مکان بنا بر حس و حال شاعر، مناسبت&amp;zwnj;های گزاره&amp;zwnj;ای مکرر، پیوسته به هم ریخته و در بُرد تکرارشونده&amp;zwnj;ای ساخت و ساز و منسجم شده&amp;zwnj;اند. و (ایضا؛) سفر یا شروع دوباره که به قول شاعر از پستویی دنج آغاز، و در جاده&amp;zwnj;ی مهاجرت بدنش (جسم و روح) رشد کرده، در واقع، در حاشیه&amp;zwnj;ی همین پذیرش و تن دادن به سفر و جداافتادگی است که راوی با عبور از مرز جوانی به بلوغ یا بلوغ فکری می&amp;zwnj;رسد. اما بی&amp;zwnj;تردید گذار از مرحله و موقعیتی به موقعیت و مرحله&amp;zwnj;ای دیگر با تحمل رنج و مشکل&amp;zwnj;ها همراه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;کتاب&amp;zwnj; زندگى&amp;zwnj; مردى&amp;zwnj; گشوده&amp;zwnj; شد. / پسرى&amp;zwnj; در آن&amp;zwnj; لحظه&amp;zwnj; به&amp;zwnj; مردى&amp;zwnj; رسيد،&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این&amp;zwnj;ها همه نشانه&amp;zwnj;ی فراروی از حوزه&amp;zwnj;های شخصی - درونی به حوزه&amp;zwnj;های اجتماعی و عینی و باورمند است. واگویه&amp;zwnj;های درونی یا خصوصیت (نه فردیت) مهارشده&amp;zwnj;ای که تا مرز عامیت غیرقابل مهاری سر کشیده و چالش&amp;zwnj;برانگیز است. امری شخصی که منشاء و شالوده&amp;zwnj;ی خودنگری و در عین حال بازسازی واقعیت است، به حوزه&amp;zwnj;ی مردم و اجتماع رسوخ و نفوذ کرده، بر علیه هستیت خویش، در امتداد نظم طبیعی - ماشینی جهان مادی و قراردادی حرف می&amp;zwnj;زند، اعتراض می&amp;zwnj;کند، بیانیه می&amp;zwnj;دهد. به یک تعبیر، شاعر مستاصل، اما بردبارانه خطاهای انسانی را به خطاهای روانی و نوشتاری تبدیل می&amp;zwnj;کند. از این رو، در ذهن و روح شاعر بارها و بارها خصوصیت و عامیت همگن و همسطح شده و مورد تعرض قرار می&amp;zwnj;گیرد. البته در هر دو زمینه&amp;zwnj;ی درونی - بیرونی واکنش منفی و مثبت به شئی و پدیده&amp;zwnj;ها وجود دارد. در واقع ما با نفی یا تایید مطلق و قطعی مواجه نیستیم، که تمامیت اثر، تحت لوای گزاره&amp;zwnj;ها و مفهوم&amp;zwnj;هایی نظیر تعصب و قومیت تفهیم و تعریف شود، بل که یک الگوی رفتاری اندیشیده و منطق&amp;zwnj;پذیر، متناسب با ظرفیت متن در حال و حالت&amp;zwnj;های مختلف را می&amp;zwnj;بینیم که نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی یاس و امید، انتظار و وصال است. و (ایضا؛) تفکر کلی حاکم بر متن و متنیت اثر با روحیه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی راوی نسبتی نزدیک و هم&amp;zwnj;سویی دارد. یعنی به اندازه&amp;zwnj;ای تفکر و تمرکز شاعر بر سیر حادثه&amp;zwnj;ها و رخدادها، لحظه&amp;zwnj;ها و تجربه&amp;zwnj;های تلخ و شیرین عمیق و تاثیر گذارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;شهر بزرگ&amp;zwnj; زيستى&amp;zwnj;ِ کودک&amp;zwnj;، / کشاله&amp;zwnj; هاى&amp;zwnj; رانى&amp;zwnj; چون&amp;zwnj; سکّوى&amp;zwnj; پرتاب&amp;zwnj;، / که&amp;zwnj; باز فرا مى&amp;zwnj;&amp;zwnj;خواندت&amp;zwnj; /&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;زادگاهى&amp;zwnj; ناشناخته&amp;zwnj; از هجرتى&amp;zwnj; هماره&amp;zwnj;.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به عدم اجبار که دال بر تبعید یا مهاجرت غیراختیاری علی&amp;zwnj;رضا زرین به آن سوی آب&amp;zwnj;ها و خروج از وطن - سرزمین مادری باشد، و با توجه به این که سفر شاعر بیش&amp;zwnj;تر به صورت اختیاری یا خود مهاجر (خود تبعید) صورت پذیرفته است. منتها بررسی و بازنگری در برخی از شعرها و مقاله&amp;zwnj;های علی&amp;zwnj;رضا زرین در ارتباط با موضوع و ادبیات مهاجرت و تبعید، نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی مطالعه و تامل&amp;zwnj;های وسیع و گسترده&amp;zwnj;ای در این ژانر ادبی است. به نظر می&amp;zwnj;رسد اندیشه و تصورهای شاعر ورای سیر طبیعی حادثه&amp;zwnj;ها و رخدادها، یک مساله&amp;zwnj;ی انسانی و فرض&amp;zwnj;انگارانه است. و این از نکته&amp;zwnj;های مهم و با اهمیت (در واقع همان حکایت تمثیل&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ی از نیستان تا مرا ببریده&amp;zwnj;اند مثنوی معنوی را فرایاد می&amp;zwnj;آورد.) برای القای ذهنیت و به تصویر کشیدن مهاجرت نخبگان و هنرمندان از زادگاه و سرزمین مادری است، که به رغم عدم وجود پیشنه&amp;zwnj;ی سیاسی و عامل بازدارندگی نوع تفکر و نحوه&amp;zwnj;ی اندیشیدن به جهان - وطن (بوم - جهان) مملو از رنج و عاطفه&amp;zwnj;مندی، احساس همدردی و همراهی با ایرانیان مهاجر و در تبعید است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;نه من از تبعید نمی&amp;zwnj;ترسم / نمی&amp;zwnj;ترسم چمدانم / راهی جدا از دست&amp;zwnj;هایم برود / یا آخرین صدای حنجره&amp;zwnj;ام / لهجه&amp;zwnj;ای بیگانه بگیرد /&lt;/em&gt;&amp;nbsp;مانا آقائی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی&amp;zwnj;رضا زرین در آثار و دست&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;های خود به این نوع ادبی اغلب به صورت مستقیم، و گاه غیرمستقیم نگاه کرده و پرداخته است. مثل؛ در همین&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;که در ژانر تبعید و مهاجرت است، و به نوعی روایتگر غربت و تنهایی شاعری دور مانده از وطن، بیرون از مرزهای جغرافیایی. اگر چه خود شاعر معتقد است که وطن - وطن مادری برایش حکم تبعیدگاه را دارد، و برعکس، و یحتمل بیرون از وطن - وطن همسری محیط امن و آزاد و آرامش&amp;zwnj;بخش به مثابه&amp;zwnj;ی بهشت آمال و آرزوهایش است. اما در عین حال پاره&amp;zwnj;ها&amp;nbsp;&amp;ndash;&amp;nbsp;گوشه&amp;zwnj;هایی از رنج و مشقت مهاجر بودگی&amp;zwnj;اش را با زبانی ساده و شیوا به تصویر کشیده که بن مایه&amp;zwnj;ی تراژیک و غم&amp;zwnj;انگیزش را می&amp;zwnj;توان به حال و روزگار ایرانیان مهاجر و در تبعید تعمیم داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;نگاهم به روبروست / پشت سر جاده را بسته&amp;zwnj;اند / باید از راه های دیگری به خانه باز گردم /&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;با شهرهایم که درد دل کردم / برایتان کمی مردم، کمی صدا / و بسیاری خبرهای تازه سوغات می&amp;zwnj;آورم /&lt;/em&gt;&amp;nbsp;مهرداد عارفانی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی&amp;zwnj;رضا زرین در مقاله&amp;zwnj;ی&amp;nbsp;&lt;strong&gt;مروری بر چیستی ادبیات مهاجرت و تبعید ایران&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;به تفصیل ژانر مهاجرت و تبعید را تشریح و واکاوی کرده است. در واقع نویسنده یک دیالوگ مفصل و عمیقی با ادبیات مهاجرت و تبعید بر قرار کرده، و در اساس مهاجرت و تبعید را - با عودت به آفرینش و ارجاع به هبوط آدم و حوا - از کهن&amp;zwnj;ترین گفتمان&amp;zwnj;ها در ادبیادت کتبی و شفاهی جهان بر شمرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;مهاجرت و تبعید هر دو از کهن&amp;zwnj;ترین گفتمان&amp;zwnj;ها در طول تاریخ ادبیات کتبی و شفاهی دنیا ست و رد پایابی، سیر و تحقیق تحولات معنایی در آن بحثی است بسیار دامنگیر و مفصل. حضور موضوعیت ادبیات تبعید در ادبیات دینی (تبعید آدم و حوا از بهشت) و در ادبیات به طور کلی، واضح و مسجل است. در ادبیات کهن ما نیز به طور مثال در شاهنامه به شکل تبعید سیاوش و مهاجرت او وجود دارد. از مهاجرت گروهی در بین شاعران ایران باید از شاعران سبک هندی نام آورد و بلافاصله نباید فراموش کرد که یکی از بزرگ&amp;zwnj;ترین شاعران پارسی زبان (و در اصل شاعری چند زبانه) مولانا جلال&amp;zwnj;الدین بلخی یا رومی خود زندگی&amp;zwnj;اش دستخوش مهاجرتی شگرف بوده است و همین انتساب بلخی یا رومی به نام او حکایت از این دوگانگی یا چندگانگی در زندگی و کار و هویت او ست که در رابطۀ مستقیم است با مهاجرت خانوادگی او از بلخ به &amp;quot;روم&amp;quot;. در دورانی نزدیک&amp;zwnj;تر به ما، یعنی از حدود انقلاب مشروطیت، که در اصل آغاز ورود اجتماعی و سیاسی ملت ایران به دوران تجدد است. دیباچۀ این تجدد در ادبیات را در نخستین مظاهرش باید در کار پیشکسوتانی چون میرزا فتحعلى آخوندزاده، ميرزا آقاخان كرمانى، ميرزا ملكم خان و زين العابدين مراغه&amp;zwnj;اى جستجو کرد که کارهاشان به سادگی و راحتی در فرایند تحول گفتمان ادبیات مهاجرت و تبعید، قابل بررسی است و سهمی در خور توجه دارند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگاه تاریخچه&amp;zwnj;ای به ادبیات مهاجرت و تبعید، سر فصل بازخوانی مصیبت&amp;zwnj;ها و مشکل&amp;zwnj;هایی است که در طول تاریخ به ابنای بشر تحمیل شده است. منتها این ژانر ادبی از گفتمان&amp;zwnj;های ساده، اما رازناک شروع می&amp;zwnj;شود، و در فرایند تاریخ و تحول&amp;zwnj;های اجتماعی سیاسی و معاصر شدن به تدریج حالت پیچیده و سرکوبگر، اما واقعی می&amp;zwnj;گیرد. شعر مهاجرت و تبعید شالوده&amp;zwnj;ای مستقل و دیگراندیشانه دارد، و در عین حال از عدم ثبات و دوگانگی هویت انسان سخن می&amp;zwnj;گوید که در همه حال، دنبال نام و نشان فراموش شده&amp;zwnj;ی خود است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;نگاه کن / این منم که در جهان بدجوری تلفظ می&amp;zwnj;شوم / با شناسنامه&amp;zwnj;ی فرسوده&amp;zwnj;ای که&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;روزی نامی / و روزی دیگر / حاشایش کرده&amp;zwnj;اند /&lt;/em&gt;&amp;nbsp;منصور خاکسار&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر قائل به تفکیک میان شعر مهاجرت با شعر تبعید باشیم، و بخواهیم آن&amp;zwnj;ها را در ژانر جداگانه طبقه بندی بکنیم، واقعیتی انکارناپذیر است، چون برای مهاجران امکان بازگشت به وطن و خانه&amp;zwnj;ی مادری وجود دارد، اما تبعیدشدگان از این امکان و از موهبت بازگشت به وطن بی&amp;zwnj;بهره&amp;zwnj;اند. مگر این که شرایط بازگشت، که امروزه بیش&amp;zwnj;تر پیوست سیاسی و حکومتی دارد، مساعد گردد. اگر چه به سبب موضوعیت و کیفیت درک مفهوم هویت انسان، شعر مهاجرت و تبعید به نوعی نزدیکی و هم&amp;zwnj;سویی با یک&amp;zwnj;دیگر دارند. از یک سو، بازتاب&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی بخش&amp;zwnj;های تاریک و سیاه زندگی&amp;zwnj;اند، که به سبب اضطراب و هراس روحی - روانی، انسان مهاجر یا تبعیدی هم&amp;zwnj;چون سایه&amp;zwnj;ای، و یا روحی سرگردان در دو جهان سر در گریبان خویش است. و از سویی دیگر، انسان مهاجر یا تبعیدی از تمام دانش و توان هنری خود بهره می&amp;zwnj;گیرد تا بیرق هویت ملی و فرهنگی اش را بر فراز مرتفع ترین قله&amp;zwnj;ی ممکن به اهتزار در آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;ذهن&amp;zwnj; در عزلت&amp;zwnj; به&amp;zwnj; سفر مى&amp;zwnj;رود، / به&amp;zwnj; راه&amp;zwnj; و بيراهه&amp;zwnj;؛ / جهانگردى&amp;zwnj; است&amp;zwnj; خانه&amp;zwnj;نشين / و خانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;نشينى&amp;zwnj; آواره&amp;zwnj;. / در عزلت&amp;zwnj; تحليل&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;رود؛ / امّا هم&amp;zwnj;چنان&amp;zwnj; رونده&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;ماند. / مى&amp;zwnj;ماند و مى&amp;zwnj;رود.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در واقع این نگرش (صرف نظر از نگاه دینی- عقیدتی) در راستای گرفتار آمدن انسان در برزخ اندیشه&amp;zwnj;های مولانا است، و یا همان حکایت بی&amp;zwnj;آشیانگی چلچله ها از منظر شاعر.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش دیگری از مقاله&amp;zwnj;، علی&amp;zwnj;رضا زرین تعریف و تعبیر جالب و در عین حال انتزاعی و ذهنی شده&amp;zwnj;ای از وطن و زادگاه آدم مهاجر به دست می&amp;zwnj;دهد، که جهان - وطن به مثابه&amp;zwnj;ی تخیل و انگاره&amp;zwnj;گی&amp;zwnj;ها ست.&amp;nbsp;&amp;quot;جهان وطن شدن، اصلا تحول ذهنی کامل و چند لایه از موضوع وطن پیدا کردن، به حدی رسیدن که دیگر ذهن و تخیل و انگارۀ خود را وطن پنداشتن.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;در واقع جام جهان نمای علی&amp;zwnj;رضا زرین است که در کسوت یک شاعر - نویسنده ظاهر شده و رنج و تاملاتش را هم&amp;zwnj;چون فرهاد کوهکن بر پیکره&amp;zwnj;ی زمان یا زمانه، اما با ابزار کلام و کلمه می&amp;zwnj;تراشد و شکل می&amp;zwnj;دهد. ایران - وطن، جهان - وطن از زمره&amp;zwnj;ی اندیشه و دغدغه&amp;zwnj;های این متن به نسبت طولانی به حساب می&amp;zwnj;آید که ذهن و روان شاعر با آن درگیر است. نفی وطن، عامل گریز از تجربه&amp;zwnj;های تلخ و ناگوار تلقی شده که به تلویح، و به طور ضمنی یک نوع تخریب در پوسته&amp;zwnj;ی ذهنی به وجود می&amp;zwnj;آورد. اما در استوای فکری شاعر - راوی بهره جستن از زبان، آداب و رسوم بومی - محلی تعلق خاطر و وابستگی به وطن، واقعیتی انکارناپذیر است که بریدن از تعلقات ذهنی - جسمانی و انکار گذشته وجهی درونمایه&amp;zwnj;ای را در متن گسترش می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پيش&amp;zwnj; از آن&amp;zwnj; به&amp;zwnj; چه&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;انديشيد:&amp;nbsp;&lt;em&gt;&amp;quot;عقاب&amp;zwnj;&amp;quot; خانلرى&amp;zwnj;، &amp;quot;آى&amp;zwnj; آدمهاى&amp;zwnj;&amp;quot; نيما، / مرثيه&amp;zwnj;ء پروين&amp;zwnj; بر گور خويش&amp;zwnj; در قم&amp;zwnj;، / آهنگى&amp;zwnj; از بيتلها:&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Eight Days a Week&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&amp;nbsp;&lt;em&gt;،&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در کارگاه ذهن مه&amp;zwnj;آلود و باران&amp;zwnj;خورده&amp;zwnj;ی شاعر (پیش از اندیشیدن) یک سفر روحی - عاطفی به سرزمین&amp;zwnj;های غریب، اما نامکشوف صورت گرفته که به محک تجربه و بینش می&amp;zwnj;انجامد. سفر روحانی - انسانی به سرزمین&amp;zwnj;های دور و ناشناخته. با این که باعث جدایی و دور افتادن از خاستگاه و سرزمین مادری شده، اما در عین حال بازتاب دهنده&amp;zwnj;ی علاقه&amp;zwnj;ها و وابستگی به متن&amp;zwnj;های آشنای مشرق زمین، جست و جو و کنکاش در ادبیات کهن و مدرن شعر فارسی است. رویکرد اثر به موضوع&amp;zwnj;های عام و کلی اما عجیب و بهت&amp;zwnj;انگیز، بازتاب&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی غربت و تنهایی و مرگ آدم ها ست. و شاعر هم&amp;zwnj;چون یک روح سرگردان و دورمانده از نسیم روح&amp;zwnj;نواز زادبوم خویش با یاد و خاطره&amp;zwnj;ها هم&amp;zwnj;صدا می&amp;zwnj;شود. و شعر خانلری، نیما و پروین را در تطبیق با ریتم و آهنگ نظام نابه&amp;zwnj;هنجار بیتل&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بیند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناگفته پیدا ست شاعر با شعرش زندگی می&amp;zwnj;کند، و نباید از شرط&amp;zwnj;های زیستی و فرهنگ بومی - زیستی خود جدا باشد. در&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;رهیافت مشترک، اما متناقض در به نمایش در آوردن زیست هم&amp;zwnj;زمان فرهنگ&amp;zwnj;ها وجود دارد که بعضی مجاب&amp;zwnj;کننده است. از این رو، شاعر به اقتضای جبر ناشی از شرط زیست&amp;zwnj;رفتار متفاوت و ناهم&amp;zwnj;سانی را در متن می&amp;zwnj;پروراند. به گفته&amp;zwnj;ی اریک فروم؛&amp;nbsp;&amp;quot;برحسب ضرورت&amp;zwnj;های جامعه&amp;zwnj;ای که در آن زندگی می&amp;zwnj;کنیم، ما همان هستیم که مجبوریم باشیم.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح&amp;zwnj;های شاعر بر پیشانی شعر خود مبین این واقعیت است که&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;در زمان و مکان واحد و معین آفریده نشده، بل که زمان&amp;zwnj;ها و مکان&amp;zwnj;ها در پیدایش اثر دخیل و دخالت داشته&amp;zwnj;اند.&amp;nbsp;&amp;quot;نوشتار نخستین، در تابستان ۱۹۸۷در هالی، میشیگان آغاز شد و در تابستان ۱۹۹۰در فلینت به پایان رسید.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگرچه با این پیش&amp;zwnj;ذهن دیگر باید دور بداهه&amp;zwnj;گویی را خط کشید، اما این فاصله&amp;zwnj;ی زمانی معدل مناسبی برای کم رنگ کردن بار احساسی و فضای رمانتیک و سانتی&amp;zwnj;مانتال شده است تا با جایگزینی تخیل و عقلانیت، اثری خودنویسانه&amp;zwnj;ی مستقل مبتنی بر واقع&amp;zwnj;نگری و کارکردهای هنری را پیش رو داشته باشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه&amp;zwnj;ی اين دريافت را مي&amp;zwnj;توان در كدها و نشانه&amp;zwnj;گذاری&amp;nbsp;اجزا در كليت، و پيروي كليت از اجزا دانست. اغلب سطرها و جمله&amp;zwnj;بندي&amp;zwnj;ها در بندها و لایه&amp;zwnj;های روایی از روی هوس و یا به صورت فانتزی رها نشده که به اغتشاش روایت بیانجامد، بل که تقلیل و فروکاست مرحله&amp;zwnj;ای جنبه&amp;zwnj;های روایی - توصیفی در چند سونگری روایت&amp;ndash;&amp;nbsp;پاره&amp;zwnj;متن&amp;zwnj;ها سازماندهی شده، و در همان فضای مقرر به استقلال رسیده&amp;zwnj;اند. انگار شاعر قصد دارد از تمام پتانسيل روایی - توصیفی در جهت&amp;zwnj;دهي و انتظام&amp;zwnj;بخشي روايت و پيوند و پيوست&amp;zwnj;هاي متني بهره بگيرد. و بل که بخشی از اثر حتا در پيوند و همنشيني با عشق و آرمان&amp;zwnj;خواهي و تمني&amp;zwnj;های دروني و حس&amp;zwnj;مند تعلق خاطر به بوم&amp;zwnj;گرایی و ادبيات شفاهي - بومی دارد كه اثرش در کلیت، بسيار غنی و پر رنگ تر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;quot;اهل&amp;zwnj; کورَى&amp;zwnj;؟ / پشت&amp;zwnj; بَيَنَه&amp;zwnj;. / قاتِقِت&amp;zwnj; َچَسه&amp;zwnj;؟ / آوگوش&amp;zwnj;َِدنَه&amp;zwnj;.&amp;quot;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/em&gt;و یا&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;داستان&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;گويد شهرزاد / هر شبى&amp;zwnj; افسانه&amp;zwnj;اى&amp;zwnj; تازه&amp;zwnj;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شعر تبعید یا مهاجرت و در اساس اثرهایی که رنگ و بوی غربت و غریبگی گرفته باشد، شاید تیره و سیاه از کار در بیاید. اما در&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;حزن و دوری از وطن با طنز و گاه با لودگی همراه است، که هنگام خوانش احساس انزجار و یبهودگی به خواننده دست نمی&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;آن جا که&amp;zwnj; نوازندگان&amp;zwnj;ِ دوره&amp;zwnj;گرد / کمانچه&amp;zwnj; و طبل&amp;zwnj; و تار مى&amp;zwnj;نوازند / و قرشمال&amp;zwnj;ها و سوزماني&amp;zwnj;ها مى&amp;zwnj;&amp;zwnj;رقصند،&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رقص و پایکوبی یک نگاه شادمانه و طراوت&amp;zwnj;مند به زندگی است، که گل لبخند را بر گوشه&amp;zwnj;ی لب می&amp;zwnj;نشاند. اما نزد شاعر ادامه&amp;zwnj;ی این گلخندها توام با فاجعه&amp;zwnj;ای هولناک است، که در مسیر روایت به صحنه&amp;zwnj;ای مهلک و غم&amp;zwnj;انگیز ختم می&amp;zwnj;شود. انگار هیاهو و شادمانی قرشمال&amp;zwnj;ها و سوزمانی&amp;zwnj;ها بر روی جنازه&amp;zwnj;ی جوان اجرا می&amp;zwnj;گردد. دو روی سکه&amp;zwnj;ی غم و شادی، مرگ و زندگی در این پلان خودنمایی می&amp;zwnj;کند که حاوی طنز تلخ و گزنده&amp;zwnj;ای است، اما در عین حال بی&amp;zwnj;بهره از لودگی و لاقیدی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;آن جا که&amp;zwnj; از درون&amp;zwnj; گردابى&amp;zwnj; زيرزمينى&amp;zwnj; / جنازه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی جوانى&amp;zwnj; را به&amp;zwnj; بيرون&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;کشند.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نگاه شادمانه و رقصندگی کلمه&amp;zwnj;ها در سراسر متن پخش شده و بخش قابل ملاحظه&amp;zwnj;ای را پوشش داده است. رقص و آواز محلی کردها، آواز و آهنگ بیتل&amp;zwnj;ها، کابوی&amp;zwnj;ها، که به اقتضای زمان و شرط&amp;zwnj;های محیط در متن کارکرد یافته&amp;zwnj;اند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناگفته پیدا ست اشاره به بیتل&amp;zwnj;ها (آهنگی از بیتل&amp;zwnj;ها) به سبب نشان دادن آوارگی و نوع خاصی از زندگی آدم&amp;zwnj;های آن سوی آب است، که جامعه یا نظام حاکم و یا شرایط سخت و نامتعادل مهاجرت (جبری و به ناگزیر) بر شخص / فردها تحمیل کرده است. وگرنه در غرب، به خصوص در آمریکا بیتلی و هیپی&amp;zwnj;گری یک فرهنگ است، که اعضای آن آگاهانه و داوطلبانه وارد گروه می&amp;zwnj;شوند. اگر چه بیتلی و هیپی&amp;zwnj;گری در فرهنگ فارسی (و در کشور عزیز ما ایران) در حد یک مد و تقلید وارداتی پایین آمده، و یک مفهوم نازل و سطحی دارد که نافی هر گونه ارزش و اعتبار است. آهنگى&amp;zwnj; از بيتل&amp;zwnj;ها:&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Eight Days a Week&lt;/span&gt;&amp;nbsp;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما آیا این مساله که موجب تضعیف و تخفیف روش و رویه&amp;zwnj;ی بیتلی&amp;nbsp;&amp;ndash;&amp;nbsp;هیپی&amp;zwnj;گری در داخل کشور نزد عامه&amp;zwnj;ی مردم و یا فردهای متعصب است، در رابطه با ایرانیان مهاجر نیز صادق است؟ ایرانیان مهاجر یا تبعیدی که از یک سو، دارای فرهنگ سنتی و بومی&amp;zwnj;اند و از سویی دیگر، از نزدیک با نظام مدرن و فرهنگ&amp;zwnj;های گوناگون از جمله هیپی&amp;zwnj;گری (که یک جنبش اجتماعی سیاسی است.) آشنا شده، و بعضی انس و الفت دارند. با توجه به اشاره&amp;zwnj;ی مکرر و چند باره به آهنگ و آواز هیپی&amp;zwnj;ها و مشخص ذکر نام خوانندگان این گروه از جمله&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Janis Joplin&lt;/span&gt;&amp;nbsp;در&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;، به ظاهر پاسخ منفی است. زیرا شاعر به طور ضمنی و به تلویح خوش&amp;zwnj;نشینی و دربه دری هیپی&amp;zwnj;ها را مترادف آوارگی و سرگردانی خود می&amp;zwnj;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;ساکن&amp;zwnj;ِ شهرهاى&amp;zwnj; گوناگون / آواره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی جهانى&amp;zwnj; است&amp;zwnj; بى &amp;zwnj;در و پيکر با چاله&amp;zwnj; هاى&amp;zwnj; گود / و شهرها با او در حرکت&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تشریح و توضیف سفر از دیدگاه علی&amp;zwnj;رضا زرین لا به لای حرف و گفت&amp;zwnj;ها به خصوص در بخش&amp;zwnj;های پایانی، که بیش&amp;zwnj;تر به آن پرداخته و منظرهای نو و بعضی منسجم و هم&amp;zwnj;سویی را آفریده، به تقریب یک وضعیت دشوار و نابسامانی را نمایش می&amp;zwnj;دهد که به نظر می&amp;zwnj;رسد راوی سفرگريز است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;سفر فرار بود / از خطوط&amp;zwnj; موازى&amp;zwnj;، / راه&amp;zwnj;ها و استراحتگاه&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; بى&amp;zwnj;مستراح&amp;zwnj;، / آن&amp;zwnj; لحظه&amp;zwnj;&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; فراموشى /&lt;/em&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;و یا&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;سفرگريز بود / از راهرويى&amp;zwnj; چوبى&amp;zwnj; و تنگ&amp;zwnj; / به&amp;zwnj; آپارتمانى&amp;zwnj; زير شيروانى / و در کنار گربه&amp;zwnj;ها&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;منتها این شکواهیه را شاعر در حالی بیان می&amp;zwnj;کند که در عمل و در همه حال فرصت سفر را غنیمت شمرده و تن به مسافرت به هر بهانه&amp;zwnj;ای داده است. ولی تفکر غالب که منجر به تعداد سفر و سفرنامه&amp;zwnj;نویسی و نقد حال&amp;zwnj;های گوناگون شده بر می&amp;zwnj;گردد به نخستین کوچ.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;نازار، / سفر گم&amp;zwnj; کردنت&amp;zwnj; نبود؛ / گم&amp;zwnj; کردن&amp;zwnj; آنانى&amp;zwnj; بود / که&amp;zwnj; شولايى&amp;zwnj; پاره&amp;zwnj; پاره / بر اندام&amp;zwnj; تو پوشاندند / تحقير بود و از بر خود راندنت&amp;zwnj;.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک نگرش و رفتار جهان سومی که به طور معمول با سرکوب و تحقیر آدم&amp;zwnj;ها همراه است، و به تبع آن اجازه&amp;zwnj;ی بروز هر گونه خلاقیت و نوآوری را از فرد یا شخص می&amp;zwnj;گیرد. در واقع تحقیر و تضعیف شخص - انسان هم&amp;zwnj;چون ابزاری پیش&amp;zwnj;گیرنده مانع از امکان رشد و پرورش اندیشه است، به نحوی که احساس&amp;zwnj;های بشری جریحه&amp;zwnj;دار خواهد شد. به قول شاعر&amp;nbsp;&amp;quot;جایی که خزف را نشناسند ز گوهر / البته سخن گرمی بازار ندارد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;به&amp;zwnj; اشيا پناه&amp;zwnj; آورد، / به&amp;zwnj; قرآن&amp;zwnj; کوچکى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; يادگار مادر بزرگش&amp;zwnj; بود / هديه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی زاد راهى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; ساليان&amp;zwnj; دراز با او منزل&amp;zwnj; عوض&amp;zwnj; کرد: / اذا زلزلة الارض&amp;zwnj; زلزالها. ...&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بی&amp;zwnj;دلیل نیست شاعر از شر رفتار غیرانسانی آدم&amp;zwnj;ها / آدمک&amp;zwnj;ها به شئی و طبیعت، و حتا به کتاب مقدس پناه می&amp;zwnj;برد. در واقع سرچشمه&amp;zwnj;ی نور و فضلیت قلب آدم ها ست. و کتب مقدس،&amp;nbsp;&lt;strong&gt;قرآن&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;و آیه&amp;zwnj;های آسمانی&amp;zwnj;اش وسیله&amp;zwnj;ی شناخت و تشخیص بارقه&amp;zwnj;های نورانی.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;نه&amp;zwnj;، اين&amp;zwnj; مرد آن&amp;zwnj; پسربچه&amp;zwnj; نيست&amp;zwnj;.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تغییر ماهیت و استحاله شدن در فرهنگ و آداب&amp;zwnj;زیستی، عبور از معصومیت و صداقت کودکانه برای رسیدن به رسم و آیین بزرگی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عین این تصویر را که مبتدای اخباری دارد و بازتاب یک هویت بیرونی - جنسیتی است، به صورت وارونه، اما بازیگوشانه در نثر پاره&amp;zwnj;ها هم می&amp;zwnj;توان یافت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;در دامن&amp;zwnj; زنى&amp;zwnj; روسپى&amp;zwnj;، پسرى&amp;zwnj; در کوچه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی شهرى&amp;zwnj; به&amp;zwnj; مردى&amp;zwnj;ِ خود دست&amp;zwnj; يافت&amp;zwnj;.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما آیا مرد شدن (این مرد، مردیِ خود) مترادف عبور از دوران پسر / بچگی است، یا منوط به درک تازه&amp;zwnj;ای از زندگی؟ خب! برای شناخت خود و رسیدن به مرز پختگی، رشد جسمی و روحی توامان است تا شخص / فرد قد بکشد و به مرحله&amp;zwnj;ای از شناخت و آگاهی یا همان بلوغ فکری ارتقا پیدا بکند. در این رابطه شاعر با توسل به مثال و نقل خاطره، طریق مختلف رشد و تعالی را در بستر زمان و مکان طرح و بیان کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اين مثل و مانند كردن&amp;zwnj;های مداوم و بی&amp;zwnj;وقفه بازتاب دهنده&amp;zwnj;ی اين هماني و صورت استعاري شئي و عنصرهای در ذهنيت شاعر است كه امكان جريان&amp;zwnj;يافته&amp;zwnj;اي را عينيت مي&amp;zwnj;بخشد. امكاني كه از بطن ابتذال و سیاهی پدید آمده، اما موجب خلق موقعيت تازه&amp;zwnj;ای گردیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;از راهرويى&amp;zwnj; چوبى&amp;zwnj; و تنگ&amp;zwnj; / به&amp;zwnj; آپارتمانى&amp;zwnj; زيرشيروانى / و در کنار گربه&amp;zwnj;ها / در برابر پنجره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی بازِ رو به&amp;zwnj; خيابان&amp;zwnj;ِ شلوغ / در يک&amp;zwnj; شب&amp;zwnj; تابستان / تا صبح&amp;zwnj; عشقبازى&amp;zwnj;. / سفر گذار شبانه&amp;zwnj; بود از ميان&amp;zwnj; مه&amp;zwnj; و دود / همراه&amp;zwnj; سگان&amp;zwnj;ِ ولگرد.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همراه شدن با سگان ولگرد نوعی تشبیه تحقیرآمیز محسوب می&amp;zwnj;شود که به رغم عشق&amp;zwnj;بازی و خوش&amp;zwnj;باشی&amp;zwnj;های شبانه، شاعر در این شباهت&amp;zwnj;دهی دارد پست&amp;zwnj;ترین درجه&amp;zwnj;ی انسانی را نشان می&amp;zwnj;دهد. همسطح کردن انسان با حیوان و پایین آوردن و نزول موقعیت و شان انسانی - اجتماعی انسان هم&amp;zwnj;چون مضمونی استعاری را می&amp;zwnj;ماند که ناظر بر پیامی نیت&amp;zwnj;مند و مقصدگرایانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;انسان استعاري ناگزیر از حركت است. حركت به سمت تحول و نمادوارگي، و يا فروريزي در بعدهای پست و زميني! تحقق اين وجه در نسبت&amp;zwnj;هاي حضوري و موقعيت&amp;zwnj;هاي اجتماعي شخصيت راوی نشان داده مي&amp;zwnj;شود. انسان ناگزیر از سفر، مهاجرت به آن سوی مرزهای فیزیکی است که در عین تمایل و خود خواستگی تن به سختی سفر و زندگی در غربت می&amp;zwnj;دهد. البته در متن چند بار به صورت تحقیرآمیز به سفر اشاره شده است. و به ظاهر راوی از حکم تبعید (تبعیدی نانوشته) ابراز رضایت و خرسندی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در وهم&amp;zwnj;ها و عالم خیال انسان همیشه شبیه خود را می&amp;zwnj;سازد، و در عالم واقع، شباهت خود را با شبیه خود (با آن چه که خود ساخته است.) ورانداز می&amp;zwnj;کند. سبک سنگین می&amp;zwnj;کند. مقایسه می&amp;zwnj;کند. و بر عیار تجربه محک می&amp;zwnj;زند، می&amp;zwnj;سنجد. صادق هدایت در&amp;nbsp;&lt;strong&gt;سه قطره خون&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;این شبیه&amp;zwnj;سازی و شباهت انسانی را به نحو شایسته&amp;zwnj;ای طرح و ارائه داده است. قهرمان اصلی داستان که در وهم و خیال سیر می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;گوید هیچ کس شبیه من نیست. اما با تعریفی که از هر کس یا تک تک به دست می&amp;zwnj;دهد، به نظر می&amp;zwnj;آید که همه شبیه خودش&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;این گم&amp;zwnj;شدگی و ناپیدایی در خود و در جهان وجود دارد، اما پرداخته و محسورکننده نیست. به خصوص در بخش&amp;zwnj;هایی که شاعر از بیرون، از منظر و نگاه دیگران خود را، درون خود را می&amp;zwnj;کاود، و از زندگی سایه&amp;zwnj;وار آدم&amp;zwnj;ها سخن می&amp;zwnj;گوید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;زنان&amp;zwnj;ِ اوّل&amp;zwnj; شب&amp;zwnj; با طراوت&amp;zwnj;ِ آغوش&amp;zwnj; ناز، زنان&amp;zwnj; نيمه&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; شب&amp;zwnj; با عطرِ نفس&amp;zwnj;بُرِ شهوت&amp;zwnj; و تب&amp;zwnj;ِ شراب&amp;zwnj;، زنان&amp;zwnj; دم&amp;zwnj;ِ صبح&amp;zwnj; با موهاى&amp;zwnj; آشفته&amp;zwnj;، لب&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; ماسيده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی ورم&amp;zwnj; کرده&amp;zwnj;، چشمان&amp;zwnj; اشک&amp;zwnj;آلودِ سرخ&amp;zwnj;. اين&amp;zwnj; شهر زنى&amp;zwnj; است&amp;zwnj; که&amp;zwnj; آغوش&amp;zwnj; خود را بر ميهمانان&amp;zwnj; بسيارى&amp;zwnj; گشوده&amp;zwnj; است&amp;zwnj;.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی&amp;zwnj;رضا زرین در بخش دیگری از مقاله، تعریف و تعبیر جالب و تحسین&amp;zwnj;برانگیزی از مهاجر، انسان مهاجر دارد. از دست دادن خانه&amp;zwnj;ی خاکی و گم کردن خانه&amp;zwnj;ی زبان، که انگار روح و جسم انسان مهاجر در مسیر باد قرار دارد، و ناگزیر از تحمل سختی و نابسامانی&amp;zwnj;ها است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;انسان مهاجر نه تنها خانۀ خاکی&amp;zwnj;اش را از دست داده که خانۀ زبانش را نیز گم و یا فراموش کرده است. یعنی هم مأمن و پناهگاه جسمی و هم مأمن ِ ذهنی خود را از دست داده است.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگرچه شاعر در برزخ بی&amp;zwnj;هویتی گرفتار است، اما خاستگاه و وطن خود را مي&amp;zwnj;شناسد كه نگاهي انسانی و فرض&amp;zwnj;انگارانه به وطن دارد! و بل که خود را حتا در وطن فرضي و خود ایجاب غريبه و بي&amp;zwnj;هويت نمي&amp;zwnj;بيند. در واقع، وطن شاعر خانه&amp;zwnj;اي در بعدهای هندسی محدود و معلوم فرض نشده كه در هوايي آشنا با تن&amp;zwnj;لرزه&amp;zwnj;هاي بسيار قرار داشته باشد، که حتا مجال آب دادن به گل&amp;zwnj;های گلدان در محاق فراموشي، تك ضربه&amp;zwnj;هايي به ذهن شاعر بزند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بی&amp;zwnj;پناهی و سرگردانی وجه مشترک تمام مهاجران (انسان مهاجر) است که به گفته&amp;zwnj;ی شاعر از زمان شروع یا آغاز سفر گم گشته&amp;zwnj;اند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;سفر از آغاز گم&amp;zwnj;گشتگى&amp;zwnj; است&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آغاز گم&amp;zwnj;گشتگی سفر و اقامت در هتل ارزان قیمت&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;YMCA&lt;/span&gt;&amp;nbsp;را با&amp;nbsp;&amp;quot;پستويى&amp;zwnj; دنج&amp;quot;&amp;nbsp;ابتدای شعر در نظر بگیرید. چه لحظه&amp;zwnj;های غریب و مشمئزکننده&amp;zwnj;ای در القای محیط و رابطه&amp;zwnj;ی انسان با محیط در ذهن نقش می&amp;zwnj;بندد. اما آغاز، اما انگار آغاز در اندیشه&amp;zwnj;ی شاعر همیشه با زجر و مرارت عجین و مشترک است. و به ظاهر آغاز - چه در خارج، چه در داخل - کارکرد و رابطه&amp;zwnj;ای یک سان و مشابه&amp;zwnj;ای با یک دیگر دارند. با این تفاوت که در زمان&amp;zwnj;ها و مکان&amp;zwnj;های مختلف درک و قرائت شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آغاز و ابتدا همیشه سخت و ملال آور است. حتا اگر شرایط مناسب و دلخواه باشد وهن و اضطراب بریدن از علاقه&amp;zwnj;ها و عادت&amp;zwnj;ها که ماحصل پیوستگی غریزی دراز مدت است، خود فضا را برای نفس کشیدن تنگ می&amp;zwnj;کند. و&amp;nbsp;(ایضا؛) در ابتدا و آغاز غربت و تنهایی کسی، همراه و هم&amp;zwnj;دلی نیست که تسلی بخش و دل&amp;zwnj;گرم&amp;zwnj;کننده باشد، و با هم&amp;zwnj;نشینی و ابراز هم&amp;zwnj;دردی نه شاخه گلی، بل که کلام امیدوارکننده&amp;zwnj;ای نثار شاعر بکند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;نترس / از انتهایِ ابتدا آغاز کن / بیا / بنشین رو به رویِ من / دست هایت را گرم کن /&amp;nbsp;&lt;/em&gt;امیرحسین افراسیابی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;پيوستگي عميق با ژانر مهاجرت و تبعید در نسبت&amp;zwnj;هاي باورپذير زباني رخ داده است. ذهنيتي زبان&amp;zwnj;شناسیك و در عین حال معناگرا، با سطرها و جمله&amp;zwnj;بندي و خصوصيت&amp;zwnj;های ويژه&amp;zwnj;ای كه اغلب مابه&amp;zwnj;ازاي بيروني را به ذهن متبادر مي&amp;zwnj;كند. و اين وجه گسترش يافته&amp;zwnj;ی زبان است که در متنیت اثر مبدل به معنا شده&amp;zwnj; است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان طور که پیش اشاره شد، اثری که رنگ و بوی غربت گرفته باشد شاید سیاه و تیره از کار در بیاید، اما بازنوشت واقعیتی است که در یک وضعیت استعاری، رنگ و بوی گزاره&amp;zwnj;های تصویری را با توسل به نشانه&amp;zwnj;ها معناپذیر و تاویل&amp;zwnj;مند می&amp;zwnj;کند. و بعضی با تجربه&amp;zwnj;های متفاوتی رو به رویم که تجسم صورت&amp;zwnj;های برش&amp;zwnj;خورده&amp;zwnj;ای از رویاهای دور و نزدیک است. اشاره و توضیح نام شهر کرمانشاه، دلیل نام&amp;zwnj;گذاری و انتساب آن به نوه&amp;zwnj;ی انوشیروان عادل از پادشاهان نامدار سلسله ساسانی، ارجاع به تاریخ و برهان جامع و قاطع طلبیدن، با این که متن را در مدار پرداختن به جزئی&amp;zwnj;نگر می&amp;zwnj;دارد، اما رونوشت یا قرائت تازه&amp;zwnj;ای از سیر تقویمی تاریخ به دست نمی&amp;zwnj;دهد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;کرمانشاه&amp;zwnj; نام&amp;zwnj; نوه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی نوشيروان&amp;zwnj; بود / که&amp;zwnj; بيش&amp;zwnj; از چهار ماه&amp;zwnj; شاهى&amp;zwnj; نکرد. / او امّا در گذار از شهر خود به&amp;zwnj; شهرهاى&amp;zwnj; ديگر دنيا، / و در عبور از نام&amp;zwnj; خود به&amp;zwnj; نام&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; ديگر، از صفات&amp;zwnj; خود به&amp;zwnj; صفات&amp;zwnj; تازه&amp;zwnj;، مسخ&amp;zwnj; شد:&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این که همه حادثه&amp;zwnj;ها و اتفاق&amp;zwnj;ها حول و پیرامون یک کاراکتر مرکزی می&amp;zwnj;گذارد، اما نقطه&amp;zwnj;ی عزیمت و بازگشت&amp;zwnj;های مکرر کاراکتر اصلی به شهر کرمانشاه به عنوان نقطه&amp;zwnj;ی عطف وقایع و اتفاق&amp;zwnj;ها است. در واقع شاعر با تخریب و عقده&amp;zwnj;گشایی از مدنیت و شهریت شهر کرمانشاه، تمام نظام&amp;zwnj;های گذشته را به چالش می&amp;zwnj;کشد، و نظم نوینی بر ویرانه&amp;zwnj;ها و مخروبه&amp;zwnj;های آن بنا می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وجه توصیفی&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;به گونه&amp;zwnj;ای است که یک الگو و معدل تلفیق شده&amp;zwnj;ای از زبان&amp;zwnj;ها، لحن و لهجه&amp;zwnj;ها، رفتار و کنش، رسوم و آداب مختلف (بومی و غیر بومی) را می&amp;zwnj;توان در آن گنجاند، و قائل به جایگاه و نقش هویتی برای کنش&amp;zwnj;ها و رفتارها در ساحت متن و زمینه&amp;zwnj;ی زیباشناسیک اثر بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این که شاعر می&amp;zwnj;داند در برزخ هویت گرفتار آمده و بر لب پرتگاه ایستاده است، اما هرگز ناامید و مایوس (در واقع دچار یاس فلسفی) نشده و از رخوت و پوچی روز و روزگار حرف نمی&amp;zwnj;زند، بل که با پشت سر گذاشتن تجربه&amp;zwnj;های تلخ و ناگوار که بسیار دردناک و شکننده&amp;zwnj;اند، انگار روحیه&amp;zwnj;ای مضاعف برای زیست و ادامه زندگی پیدا کرده تا با شکیبایی فقط پوچی و پلشتی و میزان ابتذال مقوله&amp;zwnj;ای به نام زندگی را نشان بدهد. به گفته&amp;zwnj;ی نیما؛&amp;nbsp;&amp;quot;منظور اساسی هنر یک چیز است: هنر می&amp;zwnj;خواهد نشان بدهد و تصویر کند. زیرا دانستن کافی نیست.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعضی&amp;zwnj;ها رویای سفر را به ایستایی و اقامت در وطن ترجیح می&amp;zwnj;دهند، و با این که امکان سفر برای&amp;zwnj;شان فراهم نیست، وانمود می&amp;zwnj;کنند. حال این که مهاجرت، اگر به صورت فیزیکی رخ ندهد، ولی جنبه&amp;zwnj;های ذهنی - روانی آن وجود دارد. و با چنین ذهنیت فریبنده&amp;zwnj;ای (حتا در خواب و رویا) اصل و اصالت خود را از یاد می&amp;zwnj;برند و تسلیم جلوه&amp;zwnj;ها و ظاهرها می شوند. به بیان دیگر، بن&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ی برخی از شعرهایی که در داخل کشور تولید می&amp;zwnj;شود به دلیل محدودیت و اعمال سانسور، به ژانر مهاجرت و تبعید پهلو می&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی&amp;zwnj;رضا زرین در دیار غربت برای این که دچار بحران هویت و خود فراموشی نگردد، به کرمانشاه، یعنی به مدینه&amp;zwnj;ی فاضله و مرکز آرزوهایش پناه می&amp;zwnj;برد. و در این پناه&amp;zwnj;بری ضمن یادآوری گذشته - و انعکاس کامروایی&amp;zwnj;ها و ناکامروایی&amp;zwnj;ها - وضعیت نابسامان انسان و ناهنجاری&amp;zwnj;های اجتماعی را از منظر و موضع یک مهاجر متفکر و خوش&amp;zwnj;قریحه توضیح می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;مرحله&amp;zwnj;های زیست و روزمره&amp;zwnj;گی در شکل&amp;zwnj;ها و بعدهای مختلف زندگی جریان دارد، و ایجاد انگیزه می&amp;zwnj;کند، ولی ثبات و تداوم ندارد! نوعی آمیختگی خیال و واقعیت که در واقعی بودنش تردید نیست! اما در شکل بیانی به خواب و رویا شبیه&amp;zwnj;ترند! و بل که یک رابطه&amp;zwnj;ی نوستالوژیک و روان&amp;zwnj;پریشانه با کلمه&amp;zwnj;ها و لفظ&amp;zwnj;ها در برهه&amp;zwnj;ای از زمان (و با کارکردهای متفاوت) که در واقع به وضعیت روحی - عاطفی شاعر پاسخ می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;گاهى&amp;zwnj; کلاهخودِ جنگجويان&amp;zwnj; بر سر نهاد، / خوابيد، آجرى&amp;zwnj; به&amp;zwnj; جاى&amp;zwnj;ِ نازبالشت&amp;zwnj; زير سرش&amp;zwnj;، / زمانى&amp;zwnj; از پيروان&amp;zwnj; بودا بود و اوراد راما را / از بر کرد، / زمانى&amp;zwnj; از اهل&amp;zwnj; فلسفه&amp;zwnj;ء اپيکور / تا صبحگاهان&amp;zwnj; پرستنده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی زيبايى&amp;zwnj;ِ برهنه&amp;zwnj;اى&amp;zwnj; که / بر بسترى&amp;zwnj; غنود، / در کنار او، / بى&amp;zwnj;دغدغه&amp;zwnj;. / چندى&amp;zwnj; کشکول&amp;zwnj; درويشان&amp;zwnj; بر آرنج&amp;zwnj; آويخت&amp;zwnj;،&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوستالژی و بازخورد اتفاق در ذهن و ذهنیت راوی براي نقش&amp;zwnj;پذيري و تکثیر لحظه&amp;zwnj;های تلخ و ناگوار بر آمده از جنگ، مبارزه و اشغال بخش&amp;zwnj;هايي از زندگی را تشكيل مي&amp;zwnj;دهد، كه اثرهای مقطعي و پراكنده&amp;zwnj;ي آن در جزء&amp;zwnj;ها و جمله&amp;zwnj;بندي&amp;zwnj;ها كشف و عينيت يافته&amp;zwnj;اند. و گاه خشنونت جنگ و ستیزه&amp;zwnj;گری به يك بازي كودكانه شبيه است كه یادآور وضع روحي - فيزيكی و شرايط جسمي شاعر در دوران اسفبار جنگ است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;وجه&amp;zwnj; اشتراک&amp;zwnj; او / با سربازان&amp;zwnj; ايرانى&amp;zwnj; / آنان&amp;zwnj; که&amp;zwnj; بر خاک&amp;zwnj; زانو زدند / يا از جنگ&amp;zwnj; برگشتگان&amp;zwnj; / که کاپشن&amp;zwnj; ارتشى&amp;zwnj;، / مزد او در مذاکره&amp;zwnj; براى&amp;zwnj; خريد&lt;/em&gt;&lt;em&gt;۲&lt;/em&gt;&lt;em&gt; هزار کاپشن&amp;zwnj; ارتشى&amp;zwnj; از کره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی جنوبى&amp;zwnj; در هتل&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; فرانکفورت&amp;zwnj;،&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاعر گزارشگر یا روایتگر جنگ و آسیب&amp;zwnj;ها و ویرانی است و شاهد بازگشت سربازان از جنگ که وجه اشتراک یا سهم&amp;zwnj;اش از جنگ شرکت در حراجی و خرید یک کاپشن ارتشی است.صرف نظر از ترکیب&amp;zwnj;بندی شکل گزارشی:&amp;nbsp;&lt;em&gt;حريرپوشان&amp;zwnj;ِ سرکوفت&amp;zwnj;ِ نياز&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گاه شعر از حالت گزارش&amp;zwnj;گونگی به وجهی توصیفی می&amp;zwnj;رسد، و توصیف&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی هویت دو پاره و شقه شقه شده&amp;zwnj;ی انسان معاصر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;شهر بزرگ&amp;zwnj; زيستى&amp;zwnj;ِ کودک&amp;zwnj;، / کشاله&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; رانى&amp;zwnj; چون&amp;zwnj; سکّوى&amp;zwnj; پرتاب&amp;zwnj;، / که&amp;zwnj; باز فرا مى&amp;zwnj;خواندت&amp;zwnj; / زادگاهى&amp;zwnj; ناشناخته&amp;zwnj; از هجرتى&amp;zwnj; هماره&amp;zwnj;.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در واقع ما ناظر بر مشاهده&amp;zwnj;های شاعر از یک سو، و ادراک تجربه&amp;zwnj;های شاعر از سویی دیگریم. مشاهده&amp;zwnj;ها و تجربه&amp;zwnj;هایی که در یک وضعیت متوازن - نامتوازن توصیف شونده، مکمل و تکمیل کننده یکدیگرند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک نگاه کل&amp;zwnj;نگر اما گزینه&amp;zwnj;گو، جزء&amp;zwnj;ها را در زنجیره&amp;zwnj;ی کلام جذب و مربوط و معنا می&amp;zwnj;کند، که دو سویگی مشاهده و تجربه یا خوانش دو طیف فرهنگی را هم&amp;zwnj;بستر و هم&amp;zwnj;خوان کرده است. بی توجهی به قید و بندهای رایج و متداول که (بر خلاف انتظار) کفه&amp;zwnj;ی ترازو را به نفع حتمیت و امور قطعی نگر نمی&amp;zwnj;دارد، تاثیر بر ساخت کلی اثر گذاشته است. لذا شاعر با نثرنویسی و پاره متن&amp;zwnj;ها خواننده را در برش&amp;zwnj;های زمانی گسسته، اما قابل قرائتی قرار می&amp;zwnj;دهد تا با به بیان در آوردن برخی از ذهنیت و تجربه&amp;zwnj;ی خود، از نظر روحی - روانی تخیله و رها گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;به&amp;zwnj; مردانى&amp;zwnj; رسيد که&amp;zwnj; کمربندهاى&amp;zwnj; آهنين&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;بستند و پيمبروار اصحابى&amp;zwnj; به&amp;zwnj; گرد خويش&amp;zwnj; داشتند. کتاب&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;خواندند و شعرهاى&amp;zwnj; فروغ&amp;zwnj; و نيما را-- &amp;quot;افق&amp;zwnj; عمودى&amp;zwnj; است&amp;zwnj;&amp;quot; و &amp;quot;هست&amp;zwnj; شب&amp;zwnj;&amp;quot; را-- تفسير مى&amp;zwnj;کردند. مردانى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; حقّانيّت&amp;zwnj; کتاب&amp;zwnj;ها را با رساله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی &amp;quot;عمل&amp;zwnj;&amp;quot; مائو رد مى&amp;zwnj;کردند و خود ماه&amp;zwnj;ها براى&amp;zwnj; خواندن&amp;zwnj; يک&amp;zwnj; کتاب&amp;zwnj; به&amp;zwnj; زندان&amp;zwnj; افتادند.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این طرز تلقی، دیگر ورود نام&amp;zwnj;ها و شخصیت&amp;zwnj;های برجسته&amp;zwnj;ی ایران و جهان عجیب و نامانوس نیست، بل که ذهنیت بخش است. به بیان دیگر، حضور شخصیت&amp;zwnj;های فرهنگی، تاریخی و استوره&amp;zwnj;ای، کتاب&amp;zwnj;ها و اثرهای معروف و تاثیرگذار، و حتا ردیف کردن نام شهرها، منطقه و محله&amp;zwnj;ها و مکان&amp;zwnj;ها و نقطه&amp;zwnj;های مختلف جغرافیایی ایران و جهان بر اساس این نوع تفکر در متن گنجانده شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;زمانى&amp;zwnj; از پيروان&amp;zwnj; بودا بود و اوراد راما را / از بر کرد، / زمانى&amp;zwnj; از اهل&amp;zwnj; فلسفه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی اپيکور&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شخصیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های اسمی در کرمانشاهنامه بسیارند، اما گاه تعدد شخصیت&amp;zwnj;ها با محدودیت و ناخوانی&amp;zwnj;هایی همراه است. از جمله عدم ایجاد رابطه و فعلیت&amp;zwnj;یافتگی برخی از شخصیت&amp;zwnj;ها که متناسب با منش و کنش دیدگاهی حضوری موثر و فعال در متن، و یا تاثیر در اتفاق و وقوع ماجرا ندارند. بنظر می&amp;zwnj;رسد شخصیت&amp;zwnj;هایی نظیر بودا، اپیکور، و اسم&amp;zwnj;های خاص دیگر، تنها به دلیل شهرت و عمومیت&amp;zwnj;یافتگی ایده و فکرهایشان در متن حضور یافته&amp;zwnj;اند، اما رفتار و کنش&amp;zwnj;گری لازم و متناسب با اتفاق و پتانسیل شخصیتی خود، در ارتباط با شئی و پدیده&amp;zwnj;ها را ندارند مگر این که بخواهیم نمایی از حالت&amp;zwnj;ها و روحیه&amp;zwnj;ها و خصوصیت&amp;zwnj;های فردی شاعر - راوی را در اقلیم&amp;zwnj;های فکری - فرهنگی دیگر بازسازی و خوانش کنیم. به بیان دیگر، کنش و واکنش بیولوژیکی - فیزیکی و مرحله&amp;zwnj;های زیست شاعر در موقعیت&amp;zwnj;های مختلف روایت&amp;zwnj;پذیر شده&amp;zwnj;اند. در واقع شخصیت&amp;zwnj;های فلسفی و روحانی و یا حتا فرهنگی و هنری هم&amp;zwnj;چون استوره&amp;zwnj;های عهد باستان سازنده&amp;zwnj;ی شکل&amp;zwnj;های روحی - فکری و ساختار ذهنی شاعرند. لذا ما باید از دریچه&amp;zwnj;ی نگاه و از زاویه&amp;zwnj;ی دید شاعر به رفتار و کنش شخصیت&amp;zwnj;ها نگاه بکنیم، نه در منش و سلوک&amp;nbsp;&amp;nbsp;شخص&amp;zwnj;ها. وگرنه تصویرهای باز / بسته از نمای بیرونی را ملاقات خواهیم کرد، که منطبق با انتظار ما کارکرد ندارد. اگرچه اغالب شخصیت&amp;zwnj;ها حول محور این قاعده&amp;zwnj;ی کلی در گردش&amp;zwnj;اند، اما گاهی شخصیت&amp;zwnj;های مشهور و نام&amp;zwnj;آشنا کنشگر و اثر بخش&amp;zwnj;اند، و در یک ساختار ارگانیک منطبق با بده بستان&amp;zwnj;های راوی و روایت ایفای نقش می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;هيتلر در زير تانک&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; پولادين / از نفس&amp;zwnj; کشيدن&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;ماند&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همیشه با اولین شلیک گلوله جنگ آغاز می&amp;zwnj;شود. اما تبعه&amp;zwnj;های آن اغلب گریبانگیر مردم عادی و بی&amp;zwnj;دفاع است. و بل که قدرت تخریبی جنگ باعث ویرانی شهرها و آوارگی و مرگ آدم&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;شمار خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;اينان&amp;zwnj; رقم&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;زنند شمار مرگ&amp;zwnj; را / در جنگ&amp;zwnj;. /&lt;/em&gt;&amp;nbsp;و یا&amp;nbsp;&lt;em&gt;/ چندى&amp;zwnj; کشکول&amp;zwnj; درويشان&amp;zwnj; بر آرنج&amp;zwnj; آويخت&amp;zwnj;، / هويى&amp;zwnj; و حقى&amp;zwnj; / رفيق&amp;zwnj; خواسته&amp;zwnj; و ناخواسته&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی هر عابرى&amp;zwnj;، / پاسى&amp;zwnj; عارى&amp;zwnj; از هر بند، / رهاى&amp;zwnj;ِ جهانى&amp;zwnj; بى&amp;zwnj;فرايندى&amp;zwnj; معلوم&amp;zwnj;،&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خصلت درویش&amp;zwnj;مسلکانه و پشت پا زدن به تعلق&amp;zwnj;های مادی و دنیوی هم&amp;zwnj;چون خوردن قرص آرام&amp;zwnj;بخش برای شاعر است، که موقت درد ناشی از غربت را تسکین می&amp;zwnj;دهد. اما به محض بیدار شدن و هوشیاری، تازه متوجه می&amp;zwnj;شود که بر جهان رها و بی تکیه گاهی یله داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;quot;ترسا بچه&amp;zwnj;&amp;quot; هم&amp;zwnj; دردش&amp;zwnj; را چاره&amp;zwnj; نکرد / و از نازنينان&amp;zwnj; نپرسيد / که&amp;zwnj; چه&amp;zwnj; مذهب&amp;zwnj; گرفته&amp;zwnj;اند. / هزار دستان&amp;zwnj; خيالش / در آستانشان&amp;zwnj; اما / چه&amp;zwnj; از کف&amp;zwnj; داد که&amp;zwnj; قومش / انکار مى&amp;zwnj;کنند؟&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نانش دهید و از دینش نپرسید. به ظاهر اشاره به این جمله&amp;zwnj;ی معروف ابوسعید ابوالخیر از شیخ&amp;zwnj;های صوفیه دارد، که به پیروانش توصیه می&amp;zwnj;کرد هر کس (سائلی) به خانه / خانقاه پناه آورد، بدون پرسش از مرام و مسلک محترمش بدارید. [....] و اما ادامه&amp;zwnj;ی نغمه&amp;zwnj;ی شورانگیز نوازنده&amp;zwnj;ی ترک:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;بالام&amp;zwnj; جان&amp;zwnj;، / دمى&amp;zwnj; در کنارش&amp;zwnj; بياساى&amp;zwnj; / نغمه&amp;zwnj; بر لب / دستار از سر بر انداز / و موى&amp;zwnj; برآشوب&amp;zwnj;، / کنار چشمه جوشان&amp;zwnj; لبى&amp;zwnj; تر کن&amp;zwnj;، / به&amp;zwnj; رقص&amp;zwnj; برخيز!&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعضی وقت&amp;zwnj;ها دریافت نامه&amp;zwnj;ای از یک دوست، یا از سوی قوم و بستگان، و یا یکی از اعضای خانواده چنان شور و شعفی به شاعر دست می&amp;zwnj;دهد که متعاقب آن، شاهد ابراز عشق توأم با ارادت و برون&amp;zwnj;ریز عکس&amp;zwnj;العمل احساسی صریح و نشاط&amp;zwnj;آفرین هستیم. و بل که فرستنده&amp;zwnj;ی نامه تنها به خاطر تمبر به خصوص (با تمبرى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; درنايى&amp;zwnj; برنجى&amp;zwnj; از عهد باستان&amp;zwnj; ژاپن) به طرز عجیبی استحاله شده و مورد خطاب استعاری واقع می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;نامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;اى&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;رسد / با تمبرى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; درنايى&amp;zwnj; برنجى&amp;zwnj; از عهد باستان&amp;zwnj; ژاپن /&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;بر آن&amp;zwnj; منقّش&amp;zwnj; است&amp;zwnj;: / دُرنا جان&amp;zwnj;، / دُرنا جان&amp;zwnj;، / کى&amp;zwnj; باز خواهى&amp;zwnj; گشت /&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;تا در کنار سراب&amp;zwnj; نيلوفر / در سايبان&amp;zwnj; بيد مجنونى / &amp;zwnj;شوليز قمريان&amp;zwnj; مهاجر را / به&amp;zwnj; تماشا بنشيند؟ / ساما، / ساما، / هنگامى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; برگشتى&amp;zwnj; براى&amp;zwnj; زن&amp;zwnj; و خواهر و مادرم /&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;يقه&amp;zwnj;&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; تورى&amp;zwnj; سپيد بياور. / در ايستگاه&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; متروى&amp;zwnj; توکيو / وقتى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; موجى&amp;zwnj; عظيم&amp;zwnj; از تاجران&amp;zwnj; و کارمندان /&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;با کت&amp;zwnj; و شلوارهاى&amp;zwnj; شق&amp;zwnj; و رق&amp;zwnj; و کراوات /&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;ترا در خود مى&amp;zwnj;بلعد، به&amp;zwnj; يادم&amp;zwnj; باش&amp;zwnj;.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از یک سو، انگار مولف - راوی کلمه&amp;zwnj;ها و مفهوم را در زمان و مکان نامحدود یا زیر سایبان خیال گم کرده است، که شور و هیجان قهرمانان اثر با نقل قصه و توسل جستن به افسانه و توهم یا سرگرمی و دغدغه&amp;zwnj;های روزانه، و یا حتا با بازی&amp;zwnj;های کودکانه، سر نخ ماجرا را برای ادامه و وصل کردن خطرات و مخاطره&amp;zwnj;ها و تکه پاره&amp;zwnj;های روایت یا رویاهای تلخ و شیرین به یک دیگر گره می&amp;zwnj;زند. و از سویی دیگر، استقلال روایی و&amp;nbsp;سویه&amp;zwnj;های معنایی روایت در کاربست گفتار و جزئ&amp;zwnj;های تشکیل&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی اثر وجود دارد، به همین دلیل پاره روایت&amp;zwnj;ها به سمت&amp;zwnj;های مشخص و منطق&amp;zwnj;پذیر در حرکت&amp;zwnj;اند. بل که شاعر یک برداشت منطقي و رفتار آگاهانه از وقوع اتفاق دارد که به نظر می&amp;zwnj;رسد نوعي آگاهي و عقلانيت شعر را به سمت ابهام و پیچیدگی سوق مي&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی&amp;zwnj;رضا زرین هم&amp;zwnj;چون آیینه&amp;zwnj;ای مدور (و یا انگار آیینه&amp;zwnj;ای رو به روی خود گذاشته است و ...) آن چه را که می&amp;zwnj;بیند، صریح و شفاف منعکس و انتقال می&amp;zwnj;دهد. اما شیوه&amp;zwnj;ی بیان متفاوت و پیچیده است. نحو بیانی در&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;با این که به کُندی پیش می&amp;zwnj;رود، اما تحت تاثیر القاهای شکلی - روایی تفاوت&amp;zwnj;های لحاظ شده در برش&amp;zwnj;های ساختگی اما متنوع، موضوع و رخدادها را بدون ترتیب و توالی زمانی مکانی روایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعضی وقت&amp;zwnj;ها شاعر از پنهانگی و لاک غربت در آمده و با تمام قوا به قلب حادثه می&amp;zwnj;زند، و با بغض توام با سرخوشی، نیازهای عاطفی - انسانی خویش را جست و جو می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;باد مى&amp;zwnj;وزد، / شمشادهاى&amp;zwnj; بى &amp;zwnj;برگ&amp;zwnj; و بار را مى&amp;zwnj;لرزاند، / کافور برف / ملاط&amp;zwnj; خاطر را / بى&amp;zwnj;&amp;zwnj;بنيه&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;کند. / زنش&amp;zwnj; از راه&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;رسد / قامت&amp;zwnj; بلند زنى&amp;zwnj; کُردوار. / اين&amp;zwnj; مرد در آغوش&amp;zwnj; زنان&amp;zwnj; زاده&amp;zwnj; شده /&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;و در مهر زنى&amp;zwnj; جادويى&amp;zwnj; خلاصه&amp;zwnj;&amp;nbsp;مى&amp;zwnj;شود. / مارى&amp;zwnj; جان&amp;zwnj;، / در حوض&amp;zwnj; کوچک&amp;zwnj; خانه&amp;zwnj; با او آبتنى&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;کرد. / سال&amp;zwnj; ديگر/ از پشت&amp;zwnj; پنجره&amp;zwnj; او را ديد، در همان&amp;zwnj; حوض&amp;zwnj;. / و آن&amp;zwnj; شب&amp;zwnj; که&amp;zwnj; پدر مسلمانش / مى&amp;zwnj;خواست&amp;zwnj; مادر زيباى&amp;zwnj; ارمنى&amp;zwnj;اش&amp;zwnj; را / به ضرب&amp;zwnj; گلوله&amp;zwnj;اى&amp;zwnj; هلاک&amp;zwnj; کند. / سال&amp;zwnj;ها گذشت&amp;zwnj; و روزى&amp;zwnj; در بهار نوجوانى&amp;zwnj; به&amp;zwnj; او تلفن&amp;zwnj; کرد. / چه گونه&amp;zwnj; کلام&amp;zwnj; را بياغازد جوان&amp;zwnj; باکره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی بى&amp;zwnj;تجربه&amp;zwnj;؟&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عشق و مهرورزی، تقابل دین&amp;zwnj;ها و مذهب&amp;zwnj;ها، نزاع سنت و مدرنیته، بیم و امید، عبور از زمهریر فصل و پیوستن به رویاهای آفتابی که در کشور میزبان رخ داده است. و بعضی وقت&amp;zwnj;ها اوج تاثر و عمیق شدن در هستندگی رنج و حرمان انسان در چرخه&amp;zwnj;ی ملالت&amp;zwnj;آور زیست را بیان و توضیح می&amp;zwnj;دهد. البته روایت مسخ و تسخیرشدگی انسان در کوران حادثه&amp;zwnj;ها که تاسف&amp;zwnj;بار و رقت&amp;zwnj;انگیز است، منشاء و ماهیتی وطنی - زادگاهی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;گذر کرد، / از معبر تاريکى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; در زير دالان&amp;zwnj; نم &amp;zwnj;دارش / &amp;zwnj;دخترى&amp;zwnj; گدا گريه&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;کرد. / به&amp;zwnj; ته&amp;zwnj; کوچه&amp;zwnj;اى&amp;zwnj; رسيد، / به&amp;zwnj; خانه&amp;zwnj; اى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; کلون&amp;zwnj; درش&amp;zwnj; باز بود، / به&amp;zwnj; آن جا که&amp;zwnj; بهجت&amp;zwnj;، هجده&amp;zwnj; ساله / با خوردن&amp;zwnj; سم&amp;zwnj;ّ موش&amp;zwnj; خودکشى&amp;zwnj; کرد.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دو حالت متفاوت و متضاد مملو از غم و شادی، مرگ و زندگی را شاعر برای توصیف رفتار آدم&amp;zwnj;ها برگزیده که حد فاصل 3 سطر&amp;nbsp;&lt;em&gt;&amp;quot;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;سفر امروله&amp;zwnj; و الوند بود، / گردنه&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; صلوات&amp;zwnj;، برف&amp;zwnj;&amp;zwnj;کوب&amp;zwnj; جاده&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; لغزان&amp;zwnj; يخ&amp;zwnj; درّه&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&amp;quot;&lt;/em&gt;&amp;nbsp;روایت یا ماجرای تازه&amp;zwnj;ای وارد و قرائت می&amp;zwnj;شود که نشانه&amp;zwnj;ی سفر (امتداد سفر) و در عین حال تغییر موضوع است، و با علامت # قطع و پاراگراف شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به طور کلی ساخت اثر بریده بریده (یا به صورت اسلاید) توصیف کننده&amp;zwnj;ی پازل&amp;zwnj;های مختلف و متعدد از تصویرها و مفهوم&amp;zwnj;ها و روایت&amp;zwnj;های تو در تو است. از این رو، نظم و سلسله مرتبه&amp;zwnj;ای برای بیان حادثه و اتفاق وجود ندارد، بل که بُعد زمانی کوتاه و محدود شده است تا فاصله ی اقلیمی و مکانیت به چشم نیاید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چندپارگی روایت و پازل&amp;zwnj;بندی اثر به گونه&amp;zwnj;ای است که روایت / پاره متن&amp;zwnj;ها مدام و مستمر دچار تداخل و گسستگی&amp;zwnj;اند. تکه&amp;zwnj;بست&amp;zwnj;ها و پاره های روایی در سطح&amp;zwnj;های مختلف شکلی - معنایی دخالت کرده، و روایت شعر را از سطح یا موقعیتی به سطح یا موقعیت دیگری قطع و متصل می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوبودگی را لغزش ساختاری بنامیم یا اضطراب سبکی، و یا یک تمایل خلاق و نوآورانه که تابع میل و خودخواستگی است؟ با این که علیرضا زرین جهان را از دریچه&amp;zwnj;ای دیگر می&amp;zwnj;بیند، اما در واقع دارد کمیت و کیفیت سیر حادثه ها و اثرهای آن بر جامعه&amp;zwnj;ی سنتی و متمدن را نقد و بازخوانی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرم و معماری ساختمان هندسی&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;شباهتی به شعرهای متداول و معمول ندارد، بل که مبهم و پیچیده است. از یک سو، این مساله حکایت از جسارت و بی&amp;zwnj;پروایی شاعر دارد که خاستگاهی ابداعی و نوآورانه&amp;zwnj;ای در فرم و صورت&amp;zwnj;بندی اثر می&amp;zwnj;کاود تا با حفظ و رعایت آیین پیشین، اما فضا را تازه و متنوع بیافریند. و از سویی دیگر، قطع&amp;zwnj;های مکرر و ناپیوسته در پیوستگی واژه و کلمه&amp;zwnj;ها، جمله&amp;zwnj;ها و پیکربندی اثر ذهن را در مسیر تازه و پیچیده&amp;zwnj;ای سوق می&amp;zwnj;دهد تا با دور شدن از انسجام مفهومی، چند سونگری ساخت اثر را در قطع&amp;zwnj;ها و بریده&amp;zwnj;ها دنبال کنیم. منتها در خط&amp;zwnj;های منتزع شده بعضی شاهد نوعی تصنع یا وجهی مکانیکی هستیم که عمده بر می&amp;zwnj;گردد به نحو کلام.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در واقع&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;از منظر شکل و معنا جمع اضداد است. شاید انسجام و یک کاسه کردن معنا و داده&amp;zwnj;ها و یافته&amp;zwnj;ها چندان دشوار نباشد، منتها شکل اثر سنخیت و تناسبی با جریان یا جریان&amp;zwnj;های متداول ندارد. لذا نگارنده بنا بر ذوق و سلیقه&amp;zwnj;ی خود (به اختصار) برخی از این بند و بست&amp;zwnj;ها را در یک نمودار لیست کرده که نما و نمایه&amp;zwnj;ای از علاقه ی متن در جذب و ذخیره و نمایش دادن پتانسیل و اله&amp;zwnj;مان&amp;zwnj;های مختلف و متضاد است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گزارش هوا =&amp;nbsp;&amp;nbsp;هوا بيست&amp;zwnj; درجه&amp;zwnj; زير صفر / و رو به&amp;zwnj; سردى&amp;zwnj; است&amp;zwnj;.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمایشنامه = !راً !دررح&amp;zwnj; حذس&amp;zwnj;س&amp;zwnj;خذ راً.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتب مقدس= اذا زلزلة الارض&amp;zwnj; زلزالا.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;میل جنسی = مى&amp;zwnj;خواست&amp;zwnj; چراغ&amp;zwnj; قرمزى&amp;zwnj; باشد بر سر درِ خانه&amp;zwnj;ء فاحشه&amp;zwnj;اى&amp;zwnj; جوان&amp;zwnj;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همجنس&amp;zwnj;گرایی = دنور- شهر گاوچرانان&amp;zwnj; و بيت&amp;zwnj;نکها، کُلفَکس&amp;zwnj; - طولانى&amp;zwnj;ترين&amp;zwnj; خيابان&amp;zwnj; دنيا که&amp;zwnj; در امتداد آن&amp;zwnj; گينزبرگ&amp;zwnj; و ِکرووَک&amp;zwnj; قدم&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;زنند و به&amp;zwnj; حمّام&amp;zwnj; همجنس&amp;zwnj;گرایان&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;روند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نامه&amp;zwnj;نگاری = درج عین نامه گیزنبرک از شاعران جنبش بیت به شاعر.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;زبان محلی = قربانْت&amp;zwnj;ْ بام&amp;zwnj;ْ، نازَکَم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گزین&amp;zwnj;گویه =&amp;nbsp;&amp;nbsp;در فاصله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی بين&amp;zwnj; شهرهاى&amp;zwnj; کوچک&amp;zwnj; و بزرگ&amp;zwnj; / سفر مى&amp;zwnj;کند / مسافر شب&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; ماهتابى&amp;zwnj; و جاده&amp;zwnj;&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; طولانى&amp;zwnj;، / به طول&amp;zwnj; سانفرانسيسکو تا نيويورک&amp;zwnj;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;میل به خشنونت = در کوچه&amp;zwnj; پسکوچه&amp;zwnj;&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Five Points&lt;/span&gt;&amp;nbsp;، يک&amp;zwnj; شب&amp;zwnj; مردى&amp;zwnj; را که&amp;zwnj; راننده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی تاکسى&amp;zwnj; بود به&amp;zwnj; ۶۹ ضربه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی چاقو از پا در آوردند و سرش&amp;zwnj; را بريدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;افسانه سرایی = داستان&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;گويد شهرزاد / هر شبى&amp;zwnj; افسانه&amp;zwnj;اى&amp;zwnj; تازه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آهنگ و آواز که گاه در پس&amp;zwnj;زمینه اجرا و شنیده می&amp;zwnj;شود. = ايستگاه&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; راديويى&amp;zwnj; در نبراسکا آهنگ&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Country Western&lt;/span&gt;&amp;nbsp;مى&amp;zwnj;&amp;zwnj;نوازند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;زمزمه یا مونولوگ = آى&amp;zwnj; داد و بيداد، / عاشقى&amp;zwnj; يوخدور، / دل&amp;zwnj; صفا و عدالت&amp;zwnj; گَشُم&amp;zwnj; يوخدور.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد شعر = شاعرى&amp;zwnj; از آلمان&amp;zwnj;: &amp;quot;شعرت&amp;zwnj; انسجام&amp;zwnj; و مرکزيّت&amp;zwnj; لازم&amp;zwnj; را ايجاد نکرده&amp;zwnj; است&amp;zwnj;.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کولاژ یا تکه&amp;zwnj;گذاری = شعرهاى&amp;zwnj; زيبايى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; برايم&amp;zwnj; به جا گذاشته&amp;zwnj; اى&amp;zwnj; و شايد به&amp;zwnj;ترين&amp;zwnj; يادگارى / باشد که&amp;zwnj; از تو در ميهنت&amp;zwnj; به جا مانده&amp;zwnj;، هميشه&amp;zwnj; و در همه&amp;zwnj; حال&amp;zwnj; مونس&amp;zwnj; / تنهايى&amp;zwnj; من&amp;zwnj; است&amp;zwnj; و يادآور قصّه&amp;zwnj;ها و / رازهايى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; من&amp;zwnj; و تو با يک ديگر / داشته&amp;zwnj;ايم&amp;zwnj;. تا به&amp;zwnj; حال&amp;zwnj; چند تاى&amp;zwnj; آن&amp;zwnj;ها را / در برنامه&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; راديويى&amp;zwnj; گذاشته&amp;zwnj;ام&amp;zwnj; و چند تايى&amp;zwnj; هم&amp;zwnj; در مطبوعات / مختلف&amp;zwnj; به&amp;zwnj; چاپ&amp;zwnj; رسانده&amp;zwnj; ام&amp;zwnj;. / ا. و.، ۴ مرداد ۴۹&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خاطره&amp;zwnj;گی = در کنار خيابانى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; در امتداد آن&amp;zwnj;، در نيمه&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; شب&amp;zwnj;، جوانان&amp;zwnj; عاصى&amp;zwnj; شهر با ماشين&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; تُندرو مسابقه&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;دهند. از بيهودگى&amp;zwnj; نمى&amp;zwnj;ترسد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نثرپاره&amp;zwnj;ها = کنارِ رودخانه&amp;zwnj;، پسربچه&amp;zwnj; ايستاده&amp;zwnj; است&amp;zwnj;، چه&amp;zwnj; مدّت&amp;zwnj;؟ نمى&amp;zwnj;داند. آب&amp;zwnj;ِ نفت&amp;zwnj; آلودِ کنارِ پالايشگاه&amp;zwnj; ساکن&amp;zwnj; است&amp;zwnj; و او در گذر. با تورِ ذهن&amp;zwnj;، ماهى&amp;zwnj; بزرگى&amp;zwnj; صيد مى&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;داستانگونگی = يک&amp;zwnj; جفت&amp;zwnj; کلاغ&amp;zwnj;، در آسمان&amp;zwnj; ابرى&amp;zwnj; پاييزى&amp;zwnj;، او را به&amp;zwnj; کودکى&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;برند، به&amp;zwnj; زمانى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; نخستين&amp;zwnj; شکوفه ياس&amp;zwnj; در او شکفت&amp;zwnj;. فردا موج&amp;zwnj; گيج&amp;zwnj; روشنى&amp;zwnj; بود در پرده بسته چشم&amp;zwnj;. به&amp;zwnj; آن&amp;zwnj; شب&amp;zwnj; که&amp;zwnj; در کوره&amp;zwnj; راه&amp;zwnj; تاريکى&amp;zwnj; در پشت&amp;zwnj;ِ خانه&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; اعيان&amp;zwnj; شهر به&amp;zwnj; آن&amp;zwnj; زن&amp;zwnj;ِ چادر سياه&amp;zwnj; برخورد کرد که&amp;zwnj; سيگار مى&amp;zwnj; فروخت&amp;zwnj;: &amp;laquo;سيگار مى&amp;zwnj;&amp;zwnj;کشى&amp;zwnj;؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هجو و هزل و مطائبه و طنز و سود جستن از لحن و آوا و زبان اقلیم&amp;zwnj;های مختلف که هر یک بیانگر وضعیت روحی - روانی شاعرند. تلاقی ژانرها و تمهیدهای کلامی - غیر کلامی در مسیر زندگی و تجربه و زیست انسان&amp;zwnj;ها نوید دهنده&amp;zwnj;ی احساس متفاوت اما هم&amp;zwnj;آوایی مشترکی است که مسئول حفظ و مراقبت از روح و روان جامعه است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;em&gt;من درد مشترکم مرا فریاد کن /&amp;nbsp;&amp;nbsp;شاملو&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اتلاق ضد شعر به&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;یا نامه&amp;zwnj;ای به کرمانشاه محل تردید است، با این که به عنوان یک متن و اثر هنری معلوم نیست تعلق به کدام ژانر ادبی دارد. مهاجرت&amp;zwnj;نامه است؟ تبعیدنامه است؟ رنج&amp;zwnj;نامه است؟ بیوگرافی - اتوبیوگرافی است؟ سفر در سفر است؟ شعر است؟ نثر است؟ داستان است؟ شعر - نثر یا شعر - داستان است؟ هزل و هجو و فکاهیه یا طنز است؟ یک میثاق واقع&amp;zwnj;گرایانه و در عین حال آرمانی و سمبولیک از وضعیت نابسامان سنت&amp;zwnj;گرایانه در عصر صنعت و تکنولوژی حول محور خاطرات و خطرات دور و نزدیک، و یا بیانیه&amp;zwnj;ی گم&amp;zwnj;گشتگی واژگان و فقدان روایت و تقطیر حادثه&amp;zwnj;ها است؟ اما هر چه هست (یا هر چه که باشد)، رونوشت و کپی رویت شده&amp;zwnj;ای از سمفونی رنج و مصیبت&amp;zwnj;های انسان پا در گریبان قرن بیستم در هزارتوی رابطه&amp;zwnj;های سیاسی و قهرآمیز، اما مستبد و اقتدارگرای دنیای بی در و پیکر معاصر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/aliz03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 272px;&quot; /&gt;رجب بذرافشان، منتقد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;از یک سو، ما را به یاد کتاب مستطاب&amp;nbsp;&lt;strong&gt;واغ واغ ساهاب&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;می&amp;zwnj;اندازد که صادق هدایت با همکاری مسعود فرزاد نوشته&amp;zwnj;اند، و در آن از تمام ظرفیت و امکان&amp;zwnj;های کلامی - بیانی، شکل هنری - غیر هنری و نمایشی و ناسازه&amp;zwnj;ها استفاده کرده&amp;zwnj;اند (در واقع از هر دری و پشت دری سخن به میان می&amp;zwnj;آید). در&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;شاید آن انسجام و نغزپردازی و شوخی و بدیهه&amp;zwnj;گویی های&amp;nbsp;&lt;strong&gt;واغ واغ ساهاب&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;آن چنان که باید و بایست وجود نداشته باشد، ولی ترکیب و تلفیق ناسازه&amp;zwnj;ها در متن قابل ملاحظه است. از سویی دیگر، به دلیل واقع&amp;zwnj;نگاری و فیش&amp;zwnj;برداری از لحظه&amp;zwnj;های خاطره&amp;zwnj;آمیز دور و نزدیک، و هم چنین بازتاب امر واقع در وهم و خیال نویسنده، یادآور&amp;nbsp;&lt;strong&gt;سال&amp;zwnj;های از دست رفته&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;مارسل پروست است. البته شکل نگارشی و نحوه&amp;zwnj;ی قرائت رخدادها متفاوت است، اما روایت یا پاره&amp;zwnj;روایت&amp;zwnj;ها در سیالیت زمان و مکان بازخوانی و تبیین می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگرچه به سبب مرجح دانستن و نام&amp;zwnj;گذاری کرمانشاه، انتصاب و القای شهر - وطن به خواننده، از این حیث&amp;nbsp;&lt;strong&gt;اولیس&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;اثر جویس را فرایاد می&amp;zwnj;آورد که کاراکتر اصلی داستان شهر دوبلین زادگاه نویسنده است. صرف نظر از دخالت و حضور مستمر شاعر که باعث جا به جا شدن پاره&amp;zwnj;های روایی و هستیت اثر می&amp;zwnj;شود، اما شخصیت اصلی&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;در واقع شهر کرمانشاه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;نام&amp;zwnj; شهريارى&amp;zwnj; بى&amp;zwnj;فردا را / بر شهرى&amp;zwnj; شکست&amp;zwnj; خورده&amp;zwnj; نهادند، / شهرى&amp;zwnj; قهرمان&amp;zwnj;.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صرف نظر از قرائت&amp;nbsp;&amp;quot;شهری قهرمان&amp;quot;&amp;nbsp;و اتلاق و انتصاب آن به کرمانشاهنامه، به دلیل صبغه&amp;zwnj;ی تاریخی&amp;nbsp;&amp;ndash;&amp;nbsp;استوره&amp;zwnj;ای این شهر باستانی یادآور نام شاه و شهریاران ایران زمین است. اما پس از انقلاب سال ۵۷در یک شرایط ویژه و بنا بر یک سری عقیده و اعتقاد تند و انقلابی، کرمانشاه به قهرمانشهر تغییر نام داد. البته این نامگذاری که بدون ملاحظات فرهنگی - تاریخی و نگاه موروثی و میراث&amp;zwnj;خواهانه صورت پذیرفت، چندان دوام نیاورد و طولی نکشید که قهرمانشهر مجدد به نام و شهرت قدیم و باستانی شهر تغییر کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;غروب / در قاب ِ خالی / دور از سرزمین&amp;zwnj;ام نشسته بود/&amp;nbsp;&amp;nbsp;کورش همه&amp;zwnj;خانی&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خب&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;با این که وامدار تلخیصی آگاهانه از&amp;nbsp;&lt;strong&gt;شاه&amp;zwnj;نامه&lt;/strong&gt;ی فردوسی است، اما نشانه&amp;zwnj;ای از مجادله و کشمکش و ستیزه&amp;zwnj;گری قهرمانان و ضد قهرمانان در آن مشاهده نمی&amp;zwnj;شود. بل که وزن حماسی و احضار استوره ها، کارکردی اجتماعی و انسان&amp;zwnj;مدار گرفته، به نحوی که اثر محور روایت&amp;zwnj;مندی و بازآفرینی روحیه&amp;zwnj;ی هراسناک و متزلزل استوره&amp;zwnj;های شکست خورده است. کاراکترهای آشنا و ناآشنایی که زمان حال را در هوای گذشته سپری می&amp;zwnj;کنند، و البته این ذهنیت راوی است که به آن&amp;zwnj;ها سر و شکل می&amp;zwnj;دهد. در واقع علی&amp;zwnj;رضا زرین راوی رنج&amp;zwnj;ها و مصیبت&amp;zwnj;های خودش است. رنج&amp;zwnj;ها و مصیبت&amp;zwnj;هایی که در طول زندگی متحمل شده، و به طبع اثرهای مستقیم روحی - روانی بر پیکره&amp;zwnj;ی وجودش بر جا گذاشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به بیان دیگر،&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;روایت تزلزل و فروکاستن خراش برداشتگی روح شاعر است و پناه بردن به نماد یا استوره&amp;zwnj;ی کرمانشاه، دستاویزی برای التیام بخشیدن به زخم&amp;zwnj;های متورم شده&amp;zwnj;اند. بر آمدِ این نیاز عاطفی و انباشتگی غم و اندوه را دقیق در شعر بلند و روایی&amp;nbsp;&lt;strong&gt;از قادسی تا سرزمین خوار&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;شاعر هم می&amp;zwnj;بینیم. با این تفاوت که این جا شاعر در خلاء همراه و همدلی به شئی (شهر) پناه می&amp;zwnj;برد، اما در سرزمین خوار به موجود انسانی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;از چه اندوهناکم، می&amp;zwnj;پرسی؟ / زلال چشمۀ دل را چرا، / به لای آلودم؟ / چرا از چشمانم ستاره می&amp;zwnj;بارد؟ / چرا دست و دلم بیگاه و بیخرد / می&amp;zwnj;لرزد؟ / چرا تاریک می&amp;zwnj;بینم جهانی را که در آن رنگ هست؟&amp;nbsp;&amp;nbsp;چرا تپش دلم بالا گرفته است؟ / چرا به تو پناه آورده&amp;zwnj;ام؟&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سطرنویسی و فرم پلکانی اثر تابع خط روایت، دلالت&amp;zwnj;ها و رابطه&amp;zwnj;های معنایی است که در یک فرایند زیباشناسانه به نظام دیگری ارجاع داده، و سطرهای شعری در برخورد با نظم الحاقی تعدیل و ادامه پیدا می&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این که منطق نثر و نثرنویسی فاقد روح موسیقایی است، اما بخش اعظم و قابل ملاحظه&amp;zwnj;ای از&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;متاثر از ساختار نثر و نثرپاره&amp;zwnj;ها است. کاربرد نثر و منطق داستانی یکی از نکته&amp;zwnj;های تفاوت این متن نسبت به متن&amp;zwnj;های دیگر است که علی&amp;zwnj;رضا زرین بنا بر ضرورت نوشتاری از ظرفیت نثرگونه (خاطره و داستان) به نحو مطلوبی استفاده کرده است. در واقع نثرپاره&amp;zwnj;ها، داستانگونگی و بیان خاطره و مخاطره&amp;zwnj;ها هم چون یک عنصر دینامیکی نمود و جاذبه&amp;zwnj;ی تازه&amp;zwnj;ای به اثر بخشیده است، و گاه؛ با جز شدن بر سیر حادثه&amp;zwnj;ها و رخدادها، شاعر توانسته حتا نقاب از چهره&amp;zwnj;ی واقعیت بر دارد تا چهره&amp;zwnj;ی خشن و هراسناک جهان واقع از نمای بسته&amp;zwnj;ی نزدیک دقیق و برجسته&amp;zwnj;تر نشان داده شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تعبیر و تعریف&amp;zwnj;های بسیار در رابطه با نظم و نثر شده که معمول مبتنی بر تفاوت است. برخی این تفاوت را ذاتی شعر و نثر دانسته&amp;zwnj;اند. مانند یااکوبسون که متعقد است&amp;nbsp;&amp;quot;شعر بر پایه کاربرد استعاره و نثر بر پایه کاربرد مجاز است&amp;quot;&amp;nbsp;اما خب، ما در فرایند دوره&amp;zwnj;ای شعر فارسی تجربه&amp;zwnj;ی تلفیق شعر و نثر را داریم. و این سوای رشد بی&amp;zwnj;رویه&amp;zwnj;ی کارکرد نثر در شعر و متن شاعرانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی&amp;zwnj;رضا زرین با دستمایه قرار دادن روایت و جنبه&amp;zwnj;هایی از خصیصه&amp;zwnj;های نثر و داستان این امکان را فراهم می&amp;zwnj;آورد تا استعداد و ظرفیت شعر - نثر (شعر - داستان) را از منظر سبک و فرم بیازماید. از این رو، در ارتباط دهی و توصیف وجه&amp;zwnj;های مختلف اثر شاعر به پتانسیل دیگری متوسل شده، و از اتفاق نثرپاره&amp;zwnj;هایی با کیفیت شاعرانه در سطربندی&amp;zwnj;ها و فاصله&amp;zwnj;های مفهوم و معنا وجود دارد که در کلیت و متنیت خوش نشسته&amp;zwnj;اند. مانند؛ در ابتدای کار زنجیره&amp;zwnj;ای از تصویرهای شاعرانه به نثر با حفظ خاطرگی را می&amp;zwnj;بینیم که تنوع خاصی به فضا و موقعیت و مناسبت&amp;zwnj;های متنی بخشیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;در غبار واژگان&amp;zwnj;، مردى&amp;zwnj; کوله&amp;zwnj;بارش&amp;zwnj; را بر دوش&amp;zwnj;ِ خاطرات&amp;zwnj;، از شهرِ سنگى&amp;zwnj; به&amp;zwnj; بيرون&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;برد. کسى&amp;zwnj; به&amp;zwnj; او وقعى&amp;zwnj; نمى&amp;zwnj; نهد. سگ&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; آبادى&amp;zwnj; نزديک&amp;zwnj;ِ شهر به&amp;zwnj; بدرقه&amp;zwnj;اش&amp;zwnj; دُم&amp;zwnj; نمى&amp;zwnj;جنبانند.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی&amp;zwnj;رضا زرین به نحوهای مختلف از اندوخته و پیش داشت&amp;zwnj;ها استفاده کرده، و در جا جای اثر (چه به نظم، چه به نثر) تجربه و احساس خود را بیان و در متن گنجانده است. در نثرپاره&amp;zwnj;ها که معمول فضای باز و آزادتری برای بیان و افاده&amp;zwnj;ی معنا را می&amp;zwnj;توان یافت، و گاه بی&amp;zwnj;بهره از شعریت و مصداق&amp;zwnj;های شاعرانه نیست، راوی - مولف به وقایع و اتفاق&amp;zwnj;های خُرد و کوچک هم بی&amp;zwnj;اعتنا نبوده، و حتا به ابتدایی&amp;zwnj;ترین سطح و زمینه&amp;zwnj;ی اندیشیدن که اختصاص به دوران کودکی و کلاس درس دارد، و از اتفاق به موضوع انشاء متصل است، توجه کرده (و از قلم نیانداخته است.) تا زمینه&amp;zwnj;ی شکل&amp;zwnj;گیری شخصیت شاعر را از همان ابتدا، و از عنفوان جوانی - نوجوانی تشریح و توصیف کند. در واقع، این نحو گفتار بیش&amp;zwnj;تر اشارت به هویت و پندارهای دوران کودکی - جوانی و یک رفتار نوستالوژیک دارد که به مثابه ی میثاق و تجدید عهد با گذشتگی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;در آن&amp;zwnj; زمان&amp;zwnj;، بدعت&amp;zwnj;، قهقهه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی ناگهانى&amp;zwnj; خنده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی دانش&amp;zwnj;آموزان&amp;zwnj;، در آغاز انشايى&amp;zwnj; بود که&amp;zwnj; با جديّت&amp;zwnj; و حرارت&amp;zwnj; قرائت&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;شد، و انگاه&amp;zwnj; در بهت&amp;zwnj;ِ آرامى&amp;zwnj; فرو مى&amp;zwnj;رفت&amp;zwnj;، تقليد خلاّق&amp;zwnj; از ترجمه&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; آثارى&amp;zwnj; بود که&amp;zwnj; در اطّلاعات&amp;zwnj; کودکان&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;خواند. بر روزنامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی ديوارى&amp;zwnj; دبستان&amp;zwnj;، &amp;laquo;مشعل&amp;zwnj;ِ دانش&amp;zwnj;&amp;raquo;، به&amp;zwnj; سردبيرى&amp;zwnj; او &amp;laquo;آى&amp;zwnj; آدم&amp;zwnj;ها&amp;raquo; و سرگذشتى&amp;zwnj; کوتاه&amp;zwnj; از زندگى&amp;zwnj; نيما نقش&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;بست&amp;zwnj;. بدعت&amp;zwnj; چه&amp;zwnj; بود؟ فرياد کسى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; در آب&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; گودِ دريايى&amp;zwnj; کمک&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;خواست&amp;zwnj; و کسى&amp;zwnj; به&amp;zwnj; ياريش&amp;zwnj; نمى&amp;zwnj;&amp;zwnj;شتافت&amp;zwnj;. او در دريا فرو مى&amp;zwnj;غلتيد. بى&amp;zwnj;خبران&amp;zwnj; بر ساحل&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;ماندند. زندگى&amp;zwnj; به&amp;zwnj; پيش&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;رفت&amp;zwnj; و واژگان&amp;zwnj;ِ واپسين&amp;zwnj; او را چند قورت&amp;zwnj; آب&amp;zwnj;، غرق&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;کرد.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;میل به گذشته و بیان خاطرگی به کرات در&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;اتفاق افتاده، انگار تعمد و اصراری در بازگشت&amp;zwnj;های مکرر نهفته و پنهان است، که راوی - مولف ناگزیر از بیان و تکرار بسامدهای مشابه و همسان است. زیرا بی&amp;zwnj;وقفه&amp;zwnj;گی و تکرار برخی از منظره&amp;zwnj;های هم&amp;zwnj;شأن و هم&amp;zwnj;ساخت باعث نمی&amp;zwnj;شود اثر در یک فضای تبدیلی و تاویل&amp;zwnj;مند قرار بگیرد، و روایت یا وصف&amp;zwnj;های مقطعی و پی در پی بنا بر سیر منطقی و طبیعی اتفاق و رخدادها تغییر بکند، بل که تصویرها متفاوت، اما هم&amp;zwnj;منظر در توالی سطرها، و در ناپیوستگی بندها، روایت را پیش برده و ساختمان کلی اثر را می&amp;zwnj;سازد. مانند؛ سفر که اساس و شالوده&amp;zwnj;ی شکل&amp;zwnj;گیری اثر است و وجهی درونمایه&amp;zwnj;ای دارد، به شکل&amp;zwnj;های مختلف تکرار و نمایش داده شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;سفر اشک&amp;zwnj; بود به&amp;zwnj; وقت&amp;zwnj;ِ درود، / قلب&amp;zwnj; لرزان&amp;zwnj; مسافر بر پهنه&amp;zwnj;ء افقى&amp;zwnj; کهربايى&amp;zwnj;، / چندش&amp;zwnj; سرماى&amp;zwnj; راه&amp;zwnj; بود بر&amp;nbsp;&amp;nbsp;پاى&amp;zwnj; رهروى&amp;zwnj;، / گلوگاه&amp;zwnj; بغض&amp;zwnj;، / اعصاب&amp;zwnj; پُر تشنّج&amp;zwnj; آوارگى&amp;zwnj;، / و گاهى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; خورشيد مى&amp;zwnj;دميد / و تاب&amp;zwnj;ِ برقش&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;پلک&amp;zwnj; هاى&amp;zwnj; خوابسنگ&amp;zwnj; را مى&amp;zwnj;آويخت&amp;zwnj;، / رؤياى&amp;zwnj; خانه&amp;zwnj; بود. / &amp;quot;!&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;But you can never go back home&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&amp;quot;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;انگار شاعر - راوی با تکرار بسامد سفر می&amp;zwnj;خواهد زاویه&amp;zwnj;های مختلف آن را به عنوان یک موتیف بنیادی و تاثیرگذار تحلیل و بازسازی نماید. لذا از آغاز و در هر وهله&amp;zwnj;ای از زمان، سفر در چشم&amp;zwnj;انداز متن قرار دارد که به مفهوم وابستگی و عدم بریدن از گذشته و هم&amp;zwnj;چنین الحاق گذشته در حال است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شکل وصفی و گزارش&amp;zwnj;گون باعث شده که نحو کلام اغلب بر محور دانای کل و از زبان سوم شخص او&amp;nbsp;&amp;quot;پيش&amp;zwnj; از سرايش&amp;zwnj; کلام&amp;zwnj;، / به&amp;zwnj; چه&amp;zwnj; خيال&amp;zwnj; سپرده&amp;zwnj; بود؟&amp;quot;&amp;nbsp;باشد، و به ندرت از زبان اول شخص من&amp;nbsp;&amp;quot;بر آب&amp;zwnj;ِ دريا، / واژگان&amp;zwnj;ِ غرق&amp;zwnj; شده&amp;zwnj; بسيارند&amp;quot;&amp;nbsp;بهره می&amp;zwnj;گیرد. منتها چرخش زبانی به گونه&amp;zwnj;ای است که به نظر می&amp;zwnj;رسد روایت شعر میان زبان سوم شخص و زبان اول شخص در نوسان است. و بل که خطاب او از اوی راوی و شخص غایب فعلیت&amp;zwnj;یافته، در متن جاری و منتشر می&amp;zwnj;شود.&amp;nbsp;&amp;quot;اسمش&amp;zwnj; يادش&amp;zwnj; نيست&amp;zwnj;. شايد هم&amp;zwnj; به&amp;zwnj; او نگفت&amp;zwnj; که&amp;zwnj; کيست&amp;zwnj; يا از او نپرسيد تو کيستى&amp;zwnj;. مسافرى&amp;zwnj; بود در شب&amp;zwnj;.&amp;quot;&amp;nbsp;در واقع، او از او نپرسید که تو که هستی؟ در این جا شخص سوم (او) نقش فاعلی و مفعولی پیدا کرده و راوی هم&amp;zwnj;چون ضمیر اوی حاضر دارد اوی غایب را روایت می&amp;zwnj;کند. اما وقتی زبان به فاحشه&amp;zwnj;گی می&amp;zwnj;رسد اوج ابتذال را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد. شرم توام با بی&amp;zwnj;پروایی در محاق کلام و اندیشه رخ می&amp;zwnj;نماید، اما رفته رفته وقار شهوانی خویش را بازیافته و چنان گستاخ و جسور نعره می&amp;zwnj;زند. این جسارت در بیان خاطرگی البته بسیار محتاطانه در نهانگاه زبانی این بخش از شعر احمد رضا احمدی ملموس و قابل ملاحظه است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;جسور شده&amp;zwnj;ام / زنانی را که دوست داشتم / هر شب به خوابم دعوت می&amp;zwnj;کنم /&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی&amp;zwnj;رضا زرین در بیان نخستین تجربه:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;در پشت&amp;zwnj; ديوار خانه پدر همکلاسى&amp;zwnj; سابقش&amp;zwnj; که&amp;zwnj; در مدرسه&amp;zwnj; با او رقابت&amp;zwnj; داشت&amp;zwnj;، بر روى&amp;zwnj;ِ زمين&amp;zwnj; زانو زد و در هرم&amp;zwnj;ِ نخستين&amp;zwnj; تجربه&amp;zwnj;ء داغ&amp;zwnj;ِ جنسيّتى&amp;zwnj; کال&amp;zwnj;،...&amp;nbsp;&lt;/em&gt;محتاط و خویشتندار است. اما نوعی پرده&amp;zwnj;دری و لاقیدی در این نحو گفتار به تدریج جا باز می&amp;zwnj;کند، طوری که به نظر می&amp;zwnj;رسد دیگر مهارش از عهده و اختیار راوی خارج است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;پسر رئيس&amp;zwnj; اداره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی راه&amp;zwnj;، ارسلان&amp;zwnj;- خپل&amp;zwnj;، تپل&amp;zwnj;، مپل، سرخ&amp;zwnj; و سفيد است&amp;zwnj;. آقاى&amp;zwnj; معلّم&amp;zwnj; با او بازى&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;کند: او را روى&amp;zwnj; پاى&amp;zwnj; خود مى&amp;zwnj;نشاند، در آغوشش&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;گيرد.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;التزام شاعر در بیان واقعیت - و آن چه که دیده یا رخداده - فضای شعر را به سمت شاهدبازی و فرهنگ برهنگی پیش می&amp;zwnj;برد. و به ظاهر راوی برای نشان دادن عین اتفاق، ناگزیر بر علیه&amp;zwnj;ی خودش بر می&amp;zwnj;خیزد و دست به افشاگری می&amp;zwnj;زند. منتها اگر دقت کنیم می&amp;zwnj;بینیم از این هماغوشی و تماس بدنی عشقی پدید نمی&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;احمد پسر همسايه&amp;zwnj; که&amp;zwnj; اهل&amp;zwnj; مدرسه&amp;zwnj; رفتن&amp;zwnj; نبود و بيش&amp;zwnj;تر مشغول&amp;zwnj; رسيدن&amp;zwnj; به&amp;zwnj; سر و لباس&amp;zwnj; و دختر بازى&amp;zwnj; بود، او را با خود به&amp;zwnj; &amp;quot;تپّه&amp;zwnj;&amp;quot; برد، &amp;quot;چقاسرخ&amp;zwnj;&amp;quot; يا &amp;quot;چياسرخ&amp;zwnj;،...&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و یا&amp;nbsp;&amp;nbsp;نگاه جنسیتی و تمایل جنسی به انحای مختلف در متن تکرار شده که هر یک دارای ظرفیت و انرژی مضاعف در موقعیت خاص خود است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;مرد در آغوش&amp;zwnj;ِ زنان&amp;zwnj; هرجايى&amp;zwnj; زاده&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;شود، / حياتى&amp;zwnj; هرچند کوتاه&amp;zwnj; امّا به&amp;zwnj; از مردن&amp;zwnj;، / زنانى&amp;zwnj; با بازوان&amp;zwnj; و کشاله&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; گشاده&amp;zwnj; ران&amp;zwnj;، / پستان&amp;zwnj;هايى&amp;zwnj; به&amp;zwnj; گوارايى&amp;zwnj;ِ زمزم&amp;zwnj;، / ساده&amp;zwnj; - امّا جارى&amp;zwnj; در دمى&amp;zwnj; لذّت&amp;zwnj;، / حريرپوشان&amp;zwnj;ِ سرکوفت&amp;zwnj;ِ نياز، / چراغ&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj;ِ قرمز بر سر درِ اتاق&amp;zwnj;، / لکّه&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; خون&amp;zwnj; در بسترِ قبيله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی اجدادى&amp;zwnj;، / ساقى&amp;zwnj;وشان&amp;zwnj; امروزين&amp;zwnj; با عمر پروانه&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; يک&amp;zwnj; روزه&amp;zwnj;، / در باغى&amp;zwnj; از خاطرات&amp;zwnj; گل&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; هرزِ وحشى&amp;zwnj;. / اين&amp;zwnj; زن&amp;zwnj; او را يک&amp;zwnj; شب&amp;zwnj; از سقوط&amp;zwnj; در دهان&amp;zwnj; چاهى&amp;zwnj; سياه&amp;zwnj; و ژرف&amp;zwnj; / نجات&amp;zwnj; داد، در آغوشش&amp;zwnj; گرفت&amp;zwnj;، / به&amp;zwnj; بالينش&amp;zwnj; نشست&amp;zwnj;، / شمد به&amp;zwnj; رويش&amp;zwnj; کشيد، / و شمع&amp;zwnj; را کشت&amp;zwnj;.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شعر تغزلی - عاشقانه و حتا شاهدبازی و فضای اروتیکال در شعر فارسی مسبوق به سابقه است. با این که عبید زاکانی را می&amp;zwnj;توان مظهر آشکارسازی اتفاق مکتوم و در پرده دانست اما در شعر و ادبیات فارسی (در مکتب خراسانی و عراقی) شاعران بزرگ و نام&amp;zwnj;آشنایی هم&amp;zwnj;چون فرخی و مولانا و سعدی حتا برای انتقال پند و اندرز از کلمه&amp;zwnj;های مستهجن و صفت&amp;zwnj;های نکوهیده بهره&amp;zwnj;ها برده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برهنگی و اندام&amp;zwnj;وارگی اگرچه تحریک&amp;zwnj;آمیز و ناپسند به نظر می&amp;zwnj;آید، اما جزیی از زندگی و روزمره&amp;zwnj;گی محسوب می&amp;zwnj;شود. البته نگاه شرقی به خصوص نگاه ایرانی ها در به نظم کشیدن برهنگی و روسپیگری همراه با حجب و حیا است. علی&amp;zwnj;رضا زرین که شخصیت برون&amp;zwnj;گرایی دارد، و به دلیل مهاجرت از نوجوانی با فرهنگ غرب آشنا شده، اما دیگر آن پوشیدگی و لفافه&amp;zwnj;گی شرقی را در لفظ و کلام مراعات نمی&amp;zwnj;کند، بل که بسیار شفاف و با صراحت حتا پنهانی&amp;zwnj;ترین و خصوصی&amp;zwnj;ترین بخش زندگی&amp;zwnj;اش را توضیح می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;زنان&amp;zwnj; و مردانى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; از شوهر و زن&amp;zwnj; خود مى&amp;zwnj;گريزند، مستان&amp;zwnj; تنها، همجنس&amp;zwnj; بازان&amp;zwnj; شوخ&amp;zwnj; و مست&amp;zwnj; که&amp;zwnj; گرايش&amp;zwnj; و کشش&amp;zwnj; جنسى&amp;zwnj; او را مى&amp;zwnj;&amp;zwnj;آزمايند، روسپيان&amp;zwnj; در پايان&amp;zwnj; کارشان&amp;zwnj; که&amp;zwnj; افتاده&amp;zwnj; و خسته&amp;zwnj; به&amp;zwnj; خانه&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;روند ...&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گشایش پاساژهایی این چنین و بیا &amp;zwnj;بخش&amp;zwnj;های پنهان زندگی، شاید از نظر به اصطلاح یک مومن اطوکشیده&amp;zwnj;ی خداترس امروزی که دکمه&amp;zwnj;های پیراهنش را گیب یقه&amp;zwnj;ی حضرت ابلیس تا فرورفتگی حلق گلو می&amp;zwnj;بندد، و یحتمل در خفا و مخفیگاه از شرمندگی حس لیبدویی&amp;zwnj;اش (به تعبیر فرویدی) در می&amp;zwnj;آید، بل که هیچ گاه در ملاء عام و در جمع دوستان شور شهوانی و لذت&amp;zwnj;مندی از جنس مخالف و یحتمل رابطه&amp;zwnj;ی نامشروع را بروز نمی&amp;zwnj;دهد، بد و ناپسند باشد، اما پشت این کلمه&amp;zwnj;ها و مفهوم یک انسان، یک آدم واقعی قرار دارد که ابایی از بیان واقعیت ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;ياد باد آن&amp;zwnj; که&amp;zwnj; مر او را نواختى&amp;zwnj;. / کاغذين&amp;zwnj; جامه /&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;چگونه&amp;zwnj; به&amp;zwnj; بزمت&amp;zwnj; در آيد؟ / از بُن&amp;zwnj;ِ هر چشم /&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;ميل&amp;zwnj; تماشاى&amp;zwnj; تو دارد. / بازستان&amp;zwnj; روزگار غربت&amp;zwnj; او را / بناز بر پرندوشين&amp;zwnj; کلکى&amp;zwnj; که&amp;zwnj; ستاره&amp;zwnj; تابيد! / بنگار بر قرطاس&amp;zwnj; سرنوشت&amp;zwnj; سپار!&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی&amp;zwnj;رضا زرین در انتخاب واژگان و کلمه&amp;zwnj;ها حساسیت و وسواس به خرج نمی دهد، و بسیار گشاددستانه از زبان و ساخت های زبانی استفاده می&amp;zwnj;کند. لذا با توجه به نثرپاره&amp;zwnj;ها و سود جستن از کلمه&amp;zwnj;ها و اصطلاح&amp;zwnj;های مدرن و امروزی نظیر؛ (پمپ بنزین، متینگ، کراوت، تلویزیون، پالایشگاه، فلورسنت، فرودگاه، آبجو، اپرا،...) که از مظاهر تمدن و مدنیت است، بهره می&amp;zwnj;برد. و هم&amp;zwnj;چنین استعمال و بهره&amp;zwnj;مندی از واژگان روزمره و بومی هم&amp;zwnj;چون (قرشمال و سوزمانی، شمد، قورت، زاپاس، نان ساجی،...) که نشانه&amp;zwnj;ی زیست در جامعه و تماس با سنت و بومیت است. اما زبان اثر رمنده و وحشی است. خب، زبان در فرايند خوانش است كه زواياي پنهان متن را آشكار و تاویل&amp;zwnj;مند می&amp;zwnj;کند. منتها وفور کلمه&amp;zwnj;ها، ترکیب و فعل&amp;zwnj;های مستعمل و فرسوده بر گرفته از نظم و نثر کهن فارسی نظیر؛ (آغازيد، پريشانپو، غنود، پگاهان، ساقى &amp;zwnj;وشان، ايدر، بسراى، ستايد، سپار، بنگار، نپويد، پرندوشين، قرطاس، سپوختن،..) که واژگانی بی&amp;zwnj;تردید وامدار ادبیات کهن و باستانی ایران است و شاعر با خود به کشور میزبان برده است.) واژگانی که دیگر تاریخ مصرفش گذشته و امروز دیگر مورد استعمال ندارد، در کنار چندگونگی زبان (محاوره، معیار، رسانه&amp;zwnj;ای،) زبان&amp;zwnj;های اقلیمی و حتا گرایش به زبان ارکائیک - باستانی یک آلترناتیوی صنعتی و زبانی را به متن اعمال می&amp;zwnj;کند که در عین دو رگه و استخوانی بودن زبان، فضا را برای ورود لحن و لهجه و گویش و زبان&amp;zwnj;های مختلف دیگر باز کرده است. در واقع، شاعر قائل به پرهیز و محدودیت در هیچ زمینه&amp;zwnj;ای نیست. حتا در کاربرد کلمه&amp;zwnj;های تکراری و کلیشه&amp;zwnj;گون و اصطلاح&amp;zwnj;های جاافتاده هم نیست. زیرا برای تجسم تخیل و عینیت یافتگی تصورها، و هم&amp;zwnj;چنین توصیف اتفاق&amp;zwnj;ها از تمام ظرفیت&amp;zwnj;های زبانی - بیانی استفاده می&amp;zwnj;کند، و بسیار بشاش و استوارانه این قبیل گفت و گفتار را در متن به کار می&amp;zwnj;بندد. اگرچه به دلیل اصالت و باورمندی نوعی تلفیق و التقاط را در کار می&amp;zwnj;بینیم، اما با وجود اطناب و زیاده&amp;zwnj;گویی، این نکته را نباید از نظر دور داشت که زرین به عنوان یک روشنفکر ایرانی مهاجر، فرهنگ غنی این مرز و بوم را با خود به دیار غربت برده، و هنوز در همان حال و هوا نفس می&amp;zwnj;کشد. یعنی هنوز اصالت خود، لفظ و گویش ابا اجدادی، فرهنگ و سنن مشرق&amp;zwnj;زمینی را فراموش نکرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علیرضا زرین در بخشی از مقاله&amp;zwnj;ی خود بر این امر صحه می&amp;zwnj;گذارد که گوناگونی زبان&amp;zwnj;ها در اثر به معنای قطع ارتباط با زبان فارسی و مادری نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;باز هم در تحلیل نهایی،&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;سندی است حاکی از هویت و ذهنیت و روان شاعر و حس تعلق&amp;zwnj;اش به زادگاهش و منشور هزار بُعدی این زادگاه در تغییر و تولدهایی&amp;nbsp;&amp;nbsp;نوین و صد البته عشق بی&amp;zwnj;حد و حصر شاعر&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;به زبان پارسی، که به رغم استفاده اش از زبان&amp;zwnj;های گوناگون (پارسی، عربی، انگلیسی، ژاپنی، آلمانی، کردی، ترکی، اردو، و غیرو) در بدنه&amp;zwnj;ی این نوشته، باز هم زبان پارسی است که شاه زبان و ابَر زبان متن او است. زبان&amp;zwnj;های دیگر به نحوی فرعی اند و اصل همان زبان جادویی و سحرآمیز پارسی است. در این تحلیل نهایی این فکت، مُهر تاییدی بر مرکزیت زبان فارسی است. با وام&amp;zwnj;گیری از شاعر این نکته را هم اضافه کنم که با وجود نثرپاره&amp;zwnj;ها و الزام&amp;zwnj;ها و بند و بست&amp;zwnj;های دیگر، اما شعریت و میزان شاعرانگی اثر بیش&amp;zwnj;تر به چشم می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی&amp;zwnj;رضا زرین در جای دیگر و در مقاله&amp;zwnj;ی&amp;nbsp;&lt;strong&gt;مروری بر چیستی شعر و شعر نیمایی و نوگرایی&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;عالمانه و به عمد برخی از پیچش&amp;zwnj;های زبانی و منطق نثرگونه را در مسیر تجربه&amp;zwnj;اندوزی و دیگراندیشی توجیه کرده و دلیل می آورد، و توضیحی در خصوص چون و چرایی شعر&amp;nbsp;&lt;strong&gt;چمدانم&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;و&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;می&amp;zwnj;دهد، که هر دو علاوه بر بافت نو و مدرن، بازخوردی بومی و نوستالوژیک دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;شاید حدود نوشتن اشعار&amp;nbsp;&lt;strong&gt;چمدانم&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;و&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;&amp;ndash;&amp;nbsp;که بر می&amp;zwnj;گردد به سال&amp;zwnj;های ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۰ &amp;ndash;&amp;nbsp;من به جایی در شعرم رسیدم که می&amp;zwnj;خواستم شعرم دیگر &amp;quot;شاعرانه&amp;quot; نباشد و از شگردها و صور شناخته شدۀ &amp;quot;شعری دیگر استفاده نکند. البته شعر باشد و ماهیت شعری و شعریت داشته باشد، ولی در وهلۀ نخست نتوان تشخیص داد که &amp;quot;شعر&amp;quot; است. حتی بارها گفتم و اندیشیدم که شعری باشد که شعریت آنرا به مثل باید اثبات کرد. الان اما به جای واژۀ اثبات می خواهم واژۀ کشف را بگذارم.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نگرش به تقریب به این دیدگاه رابرت فراست نزدیک است؛&amp;nbsp;&amp;quot;من تا به حال شعری را شروع نکرده&amp;zwnj;ام که پایانش را بدانم. نوشتن شعر یعنی کشف کردن.&amp;quot;خب، شاید شاعر تا حدودی موفق به تغییر شگردها و صور آشنا یعنی ایجاد تفاوت و فاصله میان دو متن مجزا و جداگانه شده باشد. اما حداقل در&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;(که موضوع بحث ما است.) جاذبه و چربش ردیف معنادار جمله&amp;zwnj;ها و عبارت&amp;zwnj;ها و اصطلاح&amp;zwnj;ها مانع عبور شعر از مرز شاعرانگی (به فرا شاعرانگی) و مستحیل شدن مفهوم&amp;zwnj;ها در چه&amp;zwnj;گونگی شئی و انگاره&amp;zwnj;ها ست! بل که نقش واژه در محور همنشینی و در ساختار کلی اثر مفهوم و تاثیر گذار است، نه در کشف صرف واژه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخت است بخواهیم کشف سطرها و کلیت اثر را به شبکه&amp;zwnj;ی کلمه&amp;zwnj;ها و چیدمان واژگان و جزیی&amp;zwnj;ترین سطح شعری تسری داده و قائل به کشف مداوم باشیم. اگرچه اثبات واژه، خود به میزان توجیه&amp;zwnj;پذیری دچار تناقض و غیر شاعرانگی است. با این که قبل در جایی گفتم: هر واژه برای شاعر به منزله&amp;zwnj;ی یک متن است. اما درباره&amp;zwnj;ی واژگان شعری دیدگاه های مختلف، اما مشترک و نزدیک وجود دارد که در این جا به دو نمونه اشاره می&amp;zwnj;کنم. به گفته&amp;zwnj;ی مالارمه؛&amp;nbsp;&amp;quot;شعر نه با اندیشه&amp;zwnj;ها، بل با واژگان شکل می&amp;zwnj;گیرد.&amp;quot;&amp;nbsp;و پل والری معتقد است؛&amp;nbsp;&amp;quot;واژه نمی&amp;zwnj;تواند مجزا از نظامی باشد که به آن تعلق دارد و فقط در بافت متن است که دارای معنی است.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در واقع هر دو نظرگاه، یک دیدگاه را در ارتباط با اهمیت واژه طرح کرده&amp;zwnj;اند، اما از دو راه مختلف به نتیجه&amp;zwnj;ای مشترک رسیده&amp;zwnj;اند. به طور طبیعی واژگان برای مفهوم شدن باید در یک نظام زبانی گزینش و ترکیب شوند، وقتی هم که گزینش و ترکیب و مفهوم شدن دیگر واژه نیستند، بل که اندیشه&amp;zwnj;اند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چینش منظم واژگان در محور همنشینی مفهوم&amp;zwnj;ها را در سطح گفته&amp;zwnj;ها نگه می&amp;zwnj;دارد، منتها همین مفهوم&amp;zwnj;ها و شبکه&amp;zwnj;ی واژگانی در محور جانشینی رابطه&amp;zwnj;ب جدید و مبهم و پیچیده&amp;zwnj;ای به وجود می&amp;zwnj;آورند. در واقع شعر یک ارگانیسیم زنده و پویا است که از اجزای متعدد با شبکه ی واژگانی وسیع و متنوع تشکیل شده است. جایگزینی واژه - کشف به جای واژه - اثبات یک نگاه ایجابی - شهودی به شعر و اکنونیت و فراروی از سنه&amp;zwnj;ها مصداقی دارد که در فاصله&amp;zwnj;های زمانی خوانده و قرائت می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی&amp;zwnj;رضا زرین اما به روایت اثرها و دست&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;هایش از جمله شاعرانی به حساب می&amp;zwnj;آید که هنوز به نیما و عصر ظهور شعر نو معتقد است. از این رو، با تمام تفاوت رفتاری در شکل، عدم تمركز معنا، پراكندگي روایت، اما از ویژگی و خصوصیت زبانی - بیانی، تصویر و جنبه&amp;zwnj;های معنایی و حتا نگاه سمبولیک و نمادپردازانه&amp;zwnj;ی دوره&amp;zwnj;ی آغازین شعر نو متاثر است. به طور کلی یک وجه قیاسی - استنتاجی میان شعر امروز با شعر گذشته در دستور کار شاعر قرار دارد، که در دفاع از دوره های درخشان شعر فارسی، به ترجیح در تقابل با توقف و پسرفت شعر امروز است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;آه&amp;zwnj;، شعر اخ&amp;zwnj; شده&amp;zwnj; است&amp;zwnj;. کسى&amp;zwnj; ديگر شعر تازه&amp;zwnj; نمى&amp;zwnj;خواند. حافظ&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;خوانند و سعدى&amp;zwnj;. گاهى&amp;zwnj; هم&amp;zwnj; فروغ&amp;zwnj; و پروين&amp;zwnj;. جامعه&amp;zwnj;شناسى&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;گويد: &amp;quot;شعر پارسى&amp;zwnj; با &amp;#39; در اين&amp;zwnj; بن&amp;zwnj;بست ` &amp;zwnj;شاملو به&amp;zwnj; بن&amp;zwnj;بست&amp;zwnj; رسيده&amp;zwnj; است&amp;zwnj;.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا شعر اخ شده و دیگر کسی شعر امروز را نمی&amp;zwnj;خواند؟ این مساله&amp;zwnj;ی تازه&amp;zwnj;ای نیست که تنها از زبان&amp;nbsp;&amp;nbsp;زرین جاری شده باشد، بل که بسیار معتقدند شعر امروز سست و سخیف و ناکامل است. از این رو، بازگشت به گذشته و تمایل به شعر شاعران پیشین از اولویت&amp;zwnj;های عامه مردم و حتا شاعران جدی و جاافتاده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;منتها بن بست شاملو یا بن بست شعر فارسی پس از شاملو، با توجه به تجربه&amp;zwnj;های روزهای آغازين شعر نو و پیشتوانه&amp;zwnj;ی عظیم فرهنگی دوران کلاسیک، نقطه&amp;zwnj;ی عزیمت نگاه نقادانه ی شاعر به مقوله&amp;zwnj;ای به نام شعر امروز است. البته بحران حاکم بر شعر امروز بر کسی پوشیده نیست. بحران شعر، و (ایضا؛) بحران مدیریت از بحث&amp;zwnj;های محوری و کلیدی دهه&amp;zwnj;های پیشین و به طریق اولی پس از شاملو بود. علیرضا زرین به سبب بحران و ناموزوني حاکم بر شعر امروز، دقیق به این موضوع اشاره دارد و ارجاع به شعر شاعران گذشته می&amp;zwnj;دهد. نگاه انتقادی و طنزآمیز به قافیه با یاد و خاطره&amp;zwnj;ای از یک رباعی مرحوم بهار بر این واقعیت صحه می&amp;zwnj;گذارد که علیرضا زرین موافق قافیه&amp;zwnj;چینی، و در اساس شعر کلاسیک به سبک و سیاق قدیم نیست، بل که قافیه&amp;zwnj;اندیشی را مانع از بیان واقعیت و مخل آزادی عمل شاعر می&amp;zwnj;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;نه&amp;zwnj; چون&amp;zwnj; واژگان&amp;zwnj; شعرِ نوجوانانه&amp;zwnj;ی بهار / که&amp;zwnj; قافيه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی کشک&amp;zwnj; دارند&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کشک در این جا هم به معنای قافیه زدن آمده و هم یک وجه انتقادآمیز دارد. اگرچه برحسب ضرورت متنی و به جهت مفهوم شدن کلام، خود شاعر (البته به ندرت) از قافیه استفاده می&amp;zwnj;کند، و یک توصیف حماسی، اما سعدی وار ارائه می&amp;zwnj;دهد که بی بهره از سبک و سیاق شعر کلاسیک نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;تابش&amp;zwnj; پولک&amp;zwnj; الماسى&amp;zwnj; رخش / بارش&amp;zwnj;ِ مهرِ يخى&amp;zwnj; بر رخ&amp;zwnj; سرد / ساز چنگى&amp;zwnj; به&amp;zwnj; نوازش&amp;zwnj; در گاه /&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;لحظه&amp;zwnj;ها مى&amp;zwnj;گذرد بى&amp;zwnj;غم&amp;zwnj; و درد&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوای نقد شعر امروز، قضاوت&amp;zwnj;های منتقدانه از قافیه و شعر کهن یکی از دغدغه&amp;zwnj;های این متن است. علی&amp;zwnj;رضا زرین در فاصله&amp;zwnj;های&amp;zwnj; متنی و به انحای مختلف قافیه و شعر کهن را به نقد کشیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;بندبازان&amp;zwnj; آهنگ&amp;zwnj; و سرود، / شعبده&amp;zwnj; بازان&amp;zwnj;ِ شبکلاه&amp;zwnj;ِ قافيه&amp;zwnj;ها، / ميراث&amp;zwnj; خواران&amp;zwnj; فرهنگى&amp;zwnj; سنگواره&amp;zwnj;، / اندوه&amp;zwnj; خويش&amp;zwnj; را به&amp;zwnj; گردن&amp;zwnj;ِ آواز قنارى&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;افکنيد / و زخمهاى&amp;zwnj; سربازکرده&amp;zwnj;ء چرکين&amp;zwnj; را / مرهم&amp;zwnj;&amp;zwnj;هاى&amp;zwnj; باستانى&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;نهيد،&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقش و رسالت شاعر در قبال جامعه و مردم یک نگرش سنتی است، اما در سنه&amp;zwnj;های گذشته این تفکر به صورت تعدیل شده وجود داشت. و چون نحو بیانی و شیوه&amp;zwnj;ی نگارشی این متن به دوره&amp;zwnj;ای تعلق دارد که این دیدگاه بین شاعران از لوازم و اسباب شعر و شاعرانگی بود. لذا از بالا نگریستن به شعر و مناظر هستی یک امر طبیعی و عادی تلقی شده، و همچون دستورالعمل قطعی و لازم اجرا&amp;nbsp;&amp;nbsp;است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;شاعر بايد بنويسد / بى&amp;zwnj;اعتنا به&amp;zwnj; چند و چون&amp;zwnj; زمانه&amp;zwnj;./ کيرکگارد بخواند، / به&amp;zwnj; اپراى&amp;zwnj; دون&amp;zwnj; ژوان&amp;zwnj;ِ موتسارت&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;گوش&amp;zwnj; کند، / آن&amp;zwnj; دم&amp;zwnj; که&amp;zwnj; چهره&amp;zwnj;ء مرگ&amp;zwnj; بر آستان&amp;zwnj; در پديدار مى&amp;zwnj;شود. / کيرکگارد مى&amp;zwnj;دانست /&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;که&amp;zwnj; مردم&amp;zwnj; را چه&amp;zwnj; روى&amp;zwnj; سخن&amp;zwnj; با شاعر است&amp;zwnj;: / &amp;quot;بنويس&amp;zwnj;، بسوز، بمير، امّا بيآفرين&amp;zwnj;!&amp;quot; / زيرا که&amp;zwnj; زندگى&amp;zwnj; چنين&amp;zwnj; است /&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;و تو چند و چونش&amp;zwnj; را / بر گُرده&amp;zwnj;ء احساس&amp;zwnj; خود يدک&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;کشى&amp;zwnj;.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشاره و ارجاع به چه&amp;zwnj;گونه نوشتن و آفریدن بی&amp;zwnj;توجه به چند و چونی زمانه، با وجود این همه محدودیت و محرومیت در دنیای امروز می&amp;zwnj;تواند ماحصل پیامد یک روش و برداشت شخصی از آفرینش ادبی باشد، که جزیی از تجربه&amp;zwnj;ی شاعر است. وگرنه در دنیای معاصر شیوه و چه&amp;zwnj;گونگی نوشتار را ضمن پاسداشت تجربه، فرم، زبان، معنا، تمایل به تنوع و تازگی تعیین می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;quot;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;شعر ديدنى&amp;zwnj; است&amp;zwnj;، شنيدنى&amp;zwnj;.&amp;quot; شعر در سرش&amp;zwnj; دَوَران&amp;zwnj; دارد، امّا از ابراز آن&amp;zwnj; باز مى&amp;zwnj;ماند.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ملاحظه کنید؛ این تصویر چه قدر زنده و ملموس است. این طبیعت شعر است که گاه؛ آن چه را که شاعر در سر دارد و یا بر لب مز مزه می&amp;zwnj;کند نمی&amp;zwnj;تواند ادا و بیان نماید. انگار شاعر در ترسیم یا عینیت&amp;zwnj;بخشی تصویرها و تصورهای ذهنی خود مشکل دارد، که سفارش به دیدن می&amp;zwnj;کند، نه شنیدن. اعتقاد به شعر دیداری و تجسمی یک واکنش مثبت به ایده و تئوری نیما در رابطه با تصویرگری شعر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;نیما این گونه سخن گفتن، یعنی شنیدنی کردن امور ذهن را کم اثر و کم رنگ می داند...&amp;quot;&amp;nbsp;اخوان ثالث توضیح این که؛ به دلیل عدم رعایت سیر منطقی حادثه&amp;zwnj; و تداخل در جزء و کلیت&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;، در این متن هم نظم و ترتیب به صورت سلسله مرتبه&amp;zwnj;ها لحاظ نشده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;جامعه&amp;zwnj;شناسى&amp;zwnj; جوان&amp;zwnj; به&amp;zwnj; او مى&amp;zwnj;گويد: / &amp;quot;کيرکگارد بخوان&amp;zwnj;!&amp;quot;/ لعنت&amp;zwnj;! / بنويس&amp;zwnj;، بسراى&amp;zwnj;، و باز هم&amp;zwnj;. گادپاسار شناختى&amp;zwnj; ريش&amp;zwnj; پشم&amp;zwnj; دراز کور. کوس&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;زنى&amp;zwnj;، جويس&amp;zwnj; هم&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;خوانى&amp;zwnj;، قرآن&amp;zwnj; را هم&amp;zwnj; از برى&amp;zwnj;. پا روى&amp;zwnj; پا مى&amp;zwnj;اندازى&amp;zwnj;، خداى&amp;zwnj; پااندازان&amp;zwnj;.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حضور واژگان و مفهوم&amp;zwnj;های نو و تلفیق آن با زبان محلی و آرکائیک از یک سو، تشخص عنصرهای بومی - ایرانی در موازات پندارهای جهانی از سویی دیگر کارکرد دیگر گونه ای به اثر بخشیده که خاطرات جوانی - نوجوانی هم&amp;zwnj;ردیف با تجارب دوره&amp;zwnj;های مختلف زندگی قرائت می&amp;zwnj;شود. از یک سو، تاثیر شاعران و نویسندگان ایرانی و بومی (نیما، فروغ، هدایت،...) در دوران مدرسه و پس از آن را داریم. از سویی دیگر، اثرهای مستقیم شاعران و نویسندگان غیر ایرانی (گیزنبرگ، موتسارت، کيرکگارد،...) را که به نوبه&amp;zwnj;ی خود ذهنیت بخش&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگرچه نشانه&amp;zwnj;ای از تاثر و حسرت گذشته (آن گونه که باید) در&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;دیده نمی&amp;zwnj;شود که منوط به بازگشت به کوچه خیابان&amp;zwnj;های سنگفرش شده&amp;zwnj;ی دوران جوانی - نوجوانی باشد. منتها از کلیت و در ابهام&amp;zwnj;های سویه&amp;zwnj;مند اثر می توان بار تاثر و حسرت وارگی را یافت و از دل معانی متعدد بیرون کشید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;نخستين&amp;zwnj; نوروز دور از سرزمين&amp;zwnj; نوروزيان&amp;zwnj;.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این سطر تحسر موجود از غریبگی و غربت&amp;zwnj;نشینی در شفافیت کلام شاعر جاری است. حسرت و اندوه دوری از وطن و سال نخست هجرت که مصادف است با نخستین نوروز. جمع شدن خانواده دور سفره&amp;zwnj;ی هفت سین، نیایش و تحویل سال، روبوسی و عیدانه گرفتن از بزرگ&amp;zwnj;ترها، دید و بازدید خویشان و نزدیکان، آرزوی سالی سبز توام با نشاط و طول عمر برای یک&amp;zwnj;دیگر، و... از این قبیل تصویرهای فریبنده در بطن و لایه&amp;zwnj;ی حسرت&amp;zwnj;بار این سطر وجود دارد که قابل استخراج است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مجموع این گفت و گفتار نشان می دهد علیرضا زرین دنبال ماجرا و هیجان نیست، بل که هر جا که قدم می&amp;zwnj;گذارد ماجرایی خلق می&amp;zwnj;شود که از اتفاق هیجان&amp;zwnj;انگیز است. و شاعر برای این که در تماس با رخدادها آسیب و صدمه نبیند، با آن&amp;zwnj;ها در می&amp;zwnj;آمیزد و یا به نوعی کنار می&amp;zwnj;آید و بالاخره می&amp;zwnj;رسد به جایی که:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;واژگان&amp;zwnj; تهى&amp;zwnj; شدند. / کلام&amp;zwnj; خالى&amp;zwnj; گشت&amp;zwnj;. / حرف&amp;zwnj; بى&amp;zwnj;معنى&amp;zwnj; در دهان&amp;zwnj; غلتيد. / سخن&amp;zwnj; بى&amp;zwnj;سرانجام&amp;zwnj; به&amp;zwnj; دور خود چرخيد.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در واقع این سر در گمی و بی&amp;zwnj;سرانجامی که حتا به نظام واژگانی تسری پیدا کرده، به نحوی که شاعر پایان کار را با آن می&amp;zwnj;بندد. از یک سو، محصول نگاه تراژیک اما دلالت&amp;zwnj;گون به شئی و پدیده&amp;zwnj;ها است و از سوی دیگر، بیانگر سرگردانی و دور خود گشتن آدم&amp;zwnj;ها پس از سال های سال.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به این ترتیب،&amp;nbsp;&lt;strong&gt;کرمانشاهنامه&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;از حسی مشرف بر جهان آغاز می&amp;zwnj;شود و در یک فضای آرمانی و سمبولیک، اما واقع&amp;zwnj;گرایانه عمق کاستی و ناراستی، و بسیاری شادی و نشاط را بازسازی و تحلیل می&amp;zwnj;کند. متنی نیت&amp;zwnj;مند و جهت&amp;zwnj;دار که با خودنویسی و خودبیانگری آغاز شده، و با این که استفهامی و پرسش&amp;zwnj;آفرین نیست، اما در فرایند بوم - جهان (و یا حس جهان وطنی در این دهکده&amp;zwnj;ی کوچک جهانی) سیر در آفاق و انفس به گونه&amp;zwnj;ای است که روان و جسمیت انسان و جامعه را می&amp;zwnj;کاود. اگرچه چربش وجه بیرونی اثر مشهود است، اما سیر در درون و میثاق&amp;zwnj;های ذهنی با تصویرها و مفهوم&amp;zwnj;های انسانی و استوره&amp;zwnj;ای، بستر را برای درک تازه&amp;zwnj;ای از زندگی گشوده است. خوانش راوی - شاعر از مدنیت و شهرنشینی در فضایی جدید، اما رازناک با رویکردی نوستالوژیک و بوم&amp;zwnj;گرایانه، توصیف عصر نگرانی&amp;zwnj;ها و دغدغه&amp;zwnj;های انسانی در هزارتوی دنیایی برزخی است که باعث فرار از مسخ&amp;zwnj;شدگی و پناه&amp;zwnj;بری به نزدیک&amp;zwnj;ترین ممکن شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;تصویر نخست: دکتر علیرضا زرین، شاعر&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/11/10/21075#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16622">رجب بذرافشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4093">شعر معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16620">علی رضا زرین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16621">کرمانشاهانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 10 Nov 2012 08:25:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21075 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>