<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1652/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ابوتراب خسروی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1652/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>ملکان درد، افسانه‌های عذاب</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/24/21934</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/24/21934&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به رمان «ملکان عذاب»، نوشته ابوتراب خسروی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کاوه فولادی‌نسب        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abkhmaz01.jpg?1354120601&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کاوه فولادی&amp;zwnj;نسب-&amp;nbsp; تا چندی پیش اگر کسی از من می&amp;zwnj;پرسید بهترین اثر ابوتراب خسروی کدام است، بی&amp;zwnj;هیچ فکری سرضرب جواب می&amp;zwnj;دادم: &amp;laquo;اسفار کاتبان&amp;raquo;. حالا با خواندن سه&amp;zwnj;باره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; در زمانی حدود ده روز -همین ده &amp;zwnj;روزه گذشته- نظرم کاملاً تغییر کرده است. &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; گذشته از این&amp;zwnj;که رمان خواندنی و جذابی است، نشان می&amp;zwnj;دهد که زیر آسمان پرستاره&amp;zwnj;ی شیراز نویسنده&amp;zwnj;ی خلاقی زندگی می&amp;zwnj;کند که خیال ندارد به این زودی&amp;zwnj;ها پیر شود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;ابوتراب خسروی همیشه یکی از ثابت&amp;zwnj;قدم&amp;zwnj;ترین روندگان مسیری بوده که هوشنگ گلشیری با نوشتن &amp;laquo;معصوم پنجم یا حدیث مرده بر دار کردن آن سوار که خواهد آمد&amp;raquo; در سال ۱۳۵۸ پیش روی ادبیات داستانی معاصر فارسی قرار داد؛ مسیری که بنیادش بر استفاده از زبان تاریخ&amp;zwnj;گرا در متنی معاصر، تلاش برای به&amp;zwnj;روز کردن قابلیت&amp;zwnj;های آن زبان تاریخ&amp;zwnj;گرا و ارتقاء بخشیدن به کیفیت آن متن معاصر، و نیز گسترده کردن دایره واژگان زبان فارسی معاصر بنا نهاده شده است. این درست که بسیاری از تجربه&amp;zwnj;های نویسنده&amp;zwnj;های فارسی&amp;zwnj;زبان در این زمینه با ضعف&amp;zwnj;هایی - و معمولاً هم با ضعف&amp;zwnj;های زیادی- همراه بوده، اما بوده&amp;zwnj;اند نویسنده&amp;zwnj;هایی مثل شهریار مندنی&amp;zwnj;پور و همین ابوتراب خسروی که توانسته&amp;zwnj;اند تجربه گلشیری را گام&amp;zwnj;هایی به پیش ببرند و در تکاملش سهمی داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خسروی به&amp;zwnj;خصوص در این رمان آخری&amp;zwnj;اش - &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; - دست به کاری زده که هم برای خودش تجربه&amp;zwnj;ای جدید و ارزشمند بوده، و هم برای ادبیات داستانی فارسی، و هم می&amp;zwnj;تواند در جهت تکامل بخشیدن به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مسیر یا تجربه&amp;zwnj;ای که پیش&amp;zwnj;تر صحبتش را کردم، تلاش مؤثری قلمداد شود. &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; سه خط داستانی مجزا دارد که هرکدام بنا به ضرورت پیرنگ داستان، در بازه تاریخی&amp;zwnj;ای مخصوص به خودش روایت می&amp;zwnj;شود و این، یعنی که نویسنده مجبور بوده سه بافت زبانی متفاوت را در کنار هم قرار دهد تا چیدمان (setting) رمانش درست و درمان از کار درآید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از روایت&amp;zwnj;ها (روایت زندگی شیخ احمد ابن علی ابن حسن ایوبی جمریزی ملقب به شیخ احمد سفلی) در اواخر سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری شمسی جریان دارد و زبانش&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان زبان دیوان&amp;zwnj;سالار آن دوران است. یک روایت دیگر (روایت زندگی زکریا شرف، فرزند شیخ احمد سفلی) در بازه زمانی اوایل دوران سلطنت پهلوی دوم تا حول&amp;zwnj;وحوش کودتای سال ۱۳۳۲ جریان دارد و زبانش زبانی است که انگار دارد پوست می&amp;zwnj;اندازد تا معاصر شود و نزدیک شود به زبانی که امروز به آن تکلم می&amp;zwnj;کنیم. روایت سوم (داستان بخشی از زندگی شمس شرف، فرزند زکریا) هم در سال&amp;zwnj;های دهه هفتاد یا هشتاد جریان دارد که این را البته از حضور تکنولوژی روز در جریان روایت و خرده&amp;zwnj;روایت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توان دریافت. این روایت سومی زبانی کاملاً معاصر دارد و از ویژگی&amp;zwnj;های زبان معیار برخوردار است. این تنوع زبانی با شیوه&amp;zwnj;ای که خسروی برای روایت رمانش انتخاب کرده، جذابیت بیشتر و طعم بهتری به خود می&amp;zwnj;گیرد. &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; ساختاری کولاژگونه دارد که سه خط داستانی&amp;zwnj;اش را لابه&amp;zwnj;لای هم و به شیوه&amp;zwnj;ای غیرخطی روایت می&amp;zwnj;کند. به این ترتیب خواننده مدام در کوران تجربه&amp;zwnj;های مختلف زبانی و تنوعی پخته و سخته قرار می&amp;zwnj;گیرد که البته کمتر کسی مثل ابوتراب خسروی می&amp;zwnj;تواند از پسش بربیاید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/malekank02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;در &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; خواننده با داستان زندگی سه نسل از مردان خانواده&amp;zwnj;ای روبه&amp;zwnj;روست که هرکدام به&amp;zwnj;نوعی در فساد زندگی مادی پیرامونشان فرو رفته&amp;zwnj;اند&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; خواننده با داستان زندگی سه نسل از مردان خانواده&amp;zwnj;ای روبه&amp;zwnj;روست که هرکدام به&amp;zwnj;نوعی در فساد زندگی مادی پیرامونشان فرو رفته&amp;zwnj;اند یا رفته بوده&amp;zwnj;اند و سرانجام مرد سومین نسل - شمس شرف، فرزند زکریا، فرزند شیخ احمد سفلی- موفق می&amp;zwnj;شود با نوشتن رمان &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; گویی بار مانده بر زمین را به مقصد برساند. شیخ احمد سفلی نظامی&amp;zwnj;ای ستمگر بوده که به هر روستایی در مسیر&amp;zwnj;هایش می&amp;zwnj;رسیده، اهالی&amp;zwnj;اش را وادار می&amp;zwnj;کرده برای&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان یک شبی که با نظامیان زیردستش در روستا اطراق می&amp;zwnj;کنند، دختری زیبا را به عقدش دربیاورند تا شب تنها سر بر بالین نگذارد. زکریا بالاگداری که بعد&amp;zwnj;ها بیشتر به نام زکریا شرف شناخته می&amp;zwnj;شود، نتیجه یکی از همین هم&amp;zwnj;خوابی&amp;zwnj;های نه&amp;zwnj;چندان خوشایند در روستایی به نام بالاگدار در حوالی شیراز با دختری به نام قیصو است. پس از این ازدواج قیصو از خاتونک&amp;zwnj;دره به بالاگدار می&amp;zwnj;رود و به عقد یکی از خان&amp;zwnj;های منطقه درمی&amp;zwnj;آید. پس از مدتی خان می&amp;zwnj;میرد و قیصو زن خان دیگری می&amp;zwnj;شود، و بعد باز مرگ این یکی و درآمدن به عقد آن دیگری، و بعد باز همین داستان. رمان شروعی طنازانه و رندانه دارد که خواننده را توأمان مجذوب و شگفت&amp;zwnj;زده می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;آخرین شوهر مادر، امان&amp;zwnj;الله&amp;zwnj;خان بالاگداری، خان کهنسالی بود که تقریباً از جمله اجداد شوهرهای سابق و حتی اسبق مادر محسوب می&amp;zwnj;شد. و مدعی بود کوچک&amp;zwnj;ترین هم&amp;zwnj;بازی دوران کودکی&amp;zwnj;اش هم حدود پنجاه سال پیش به رحمت ایزدی پیوسته است (...) مادر از هر خان بالاگداری که با او ازدواج کرده بود، دو یا سه بچه به دنیا آورده بود که روی هم یک فوج می&amp;zwnj;شدند. من فرزند ارشدش محسوب می&amp;zwnj;شدم و با آن&amp;zwnj;که گویا از پشت یک غیر بالاگداری هستم، یک بالاگداری محسوب می&amp;zwnj;شدم.&amp;raquo; (ملکان عذاب، ابوتراب خسروی، صفحه&amp;zwnj;های ۶ و ۷ از نسخه الکترونیک)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زکریا بعد&amp;zwnj;ها که عقل&amp;zwnj;رس می&amp;zwnj;شود و تحصیلاتش را در مدرسه تمام می&amp;zwnj;کند، در دانشگاه درس حقوق می&amp;zwnj;خواند و از این ره، هم وکیل می&amp;zwnj;شود و هم دوستان و آشنایانی مثل محمد مجد و اشرف تکش پیدا می&amp;zwnj;کند که بعد&amp;zwnj;ها در روایت بسیار تأثیر می&amp;zwnj;گذارند و حتی به یکی از ستون&amp;zwnj;های نگه&amp;zwnj;دارنده آن تبدیل می&amp;zwnj;شوند. زکریا در سفری کشف&amp;zwnj;وشهودگونه به دیدار پدر ناشناخته&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;رود و درمی&amp;zwnj;یابد که پدر آدم حکومت بودن را کنار گذاشته و شده درویشی سالک و خانقاهی را اداره می&amp;zwnj;کند و کلی هم مرید و پیرو دارد. پدر - حالا شیخ احمد سفلی - از زکریا می&amp;zwnj;خواهد که بماند و داستان زندگی و سرگذشت او را بنویسد تا ماندگارش کند و بعد هم جانشینش شود. زکریا برخلاف میل خود وادار به ماندن می&amp;zwnj;شود تا مرگ شیخ احمد و بعد از او هم مدتی اداره خانقاه را به دست می&amp;zwnj;گیرد تا آب&amp;zwnj;ها از آسیاب بیفتد و به&amp;zwnj;خصوص وقتی به چگونگی مرگ شیخ احمد پی می&amp;zwnj;برد، فرار را بر قرار ترجیح می&amp;zwnj;دهد. بعد&amp;zwnj;ها - در سال&amp;zwnj;های منتهی به کودتای ۱۳۳۲- در شیراز با محمد مجد - همکلاسی دوران دانشکده- انحمنی ادبی به نام شفق راه می&amp;zwnj;اندازند تا بتوانند هم دور هم چیزی بخوانند و هم روی جوان&amp;zwnj;تر&amp;zwnj;ها تأثیری بگذارند و هم امکانی برای انتشار نوشته&amp;zwnj;های خودشان فراهم آورند. اما جدایی اشرف تکش -همسر محمد مجد- از او و ازدواجش با حسن سلیمی از سویی و کودتای ۱۳۳۲ و بگیروببندهای بعد از آن از سویی دیگر، باعث می&amp;zwnj;شوند که هم انجمن شفق به تعطیلی کشانده شود و هم زکریا نتواند دست&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;های پدرش و افزوده&amp;zwnj;های خودش به آن&amp;zwnj;ها را از طریق انجمن منتشر کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زمان روایت داستان، در حقیقت اندکی پس از مرگ زکریاست؛ جایی که پسرش -شمس- در وصیت&amp;zwnj;نامه پدر به امانتی&amp;zwnj;ای برمی&amp;zwnj;خورد که متعلق به حوریه مجد است و باید دستش برساند. کشف راز این امانتی یکی از گره&amp;zwnj;های داستان که تقریباً تا انتهای رمان بسته می&amp;zwnj;ماند و همین&amp;zwnj;که به&amp;zwnj;تدریج گره&amp;zwnj;های دیگر باز می&amp;zwnj;شوند، خواننده برای باز شدن آن هم آماده می&amp;zwnj;شود. ماجراهای زندگی شمس هم در داستان بیشتر توأم با ناکامی است و تنها کامیابی&amp;zwnj;اش در زندگی، انگار همین است که بالأخره می&amp;zwnj;تواند روایت&amp;zwnj;های پدربزرگ و پدرش را منتشر کند؛ در قالب رمانی به نام &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; داستان هویت است، هویتی گم&amp;zwnj;شده که گویی -مانند سایر آثار خسروی- قرار هم نیست تلألویی از پیدایی&amp;zwnj;اش جایی خودش را نشان بدهد. نه شیخ احمد سفلی -که راه عرفان را در پیش می&amp;zwnj;گیرد-، نه زکریا -که راه علم و قانون و مبارزه را در پیش می&amp;zwnj;گیرد-، و نه شمس -که راه قانون و هنر می&amp;zwnj;رود-، هیچ&amp;zwnj;کدام نمی&amp;zwnj;توانند به آرامش دست یابند؛ گویی این تلاش همیشگی برای کشف هویت و نرسیدن به پاسخی قابل&amp;zwnj;پذیرش، دلیل زندگی همه آن&amp;zwnj;ها و همه شخصیت&amp;zwnj;های دیگر آثار دیگر ابوتراب خسروی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این رمان هم خسروی مانند سایر آثارش دغدغه نوشتن و ثبت کردن را به&amp;zwnj;عنوان یکی از مهم&amp;zwnj;ترین دغدغه&amp;zwnj;های خودش -نویسنده- و آدم&amp;zwnj;های داستانش در روایت مطرح می&amp;zwnj;کند و اصلاً گویی رسالت یا شاید هم میراث شمس این است که آن&amp;zwnj;چه را از پدرانش به دستش رسیده، کامل کند و به بلوغ برساند و منتشر کند تا همه از آن باخبر شوند و در پیشانی تاریخ ثبت و ضبط شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;وقتی بیدار شدم، نشستم و چیزی نوشتم که نمی&amp;zwnj;دانم چیست، و اصلاً هم مهم نیست شعر باشد یا چیزی دیگر. مهم این است که سلیمی توی متنی بماند و ساکن آن&amp;zwnj;جا شود و آن&amp;zwnj;طور بی&amp;zwnj;جا و مکان نماند...&amp;raquo; (ملکان عذاب، ابوتراب خسروی، صفحه ۵۱۰ از نسخه الکترونیک)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و آن ابهامی هم که هم در این رمان و هم در بسیاری از آثار دیگر خسروی در زمینه درهم&amp;zwnj;آمیختگی واقعیت و رؤیا به چشم می&amp;zwnj;خورد، ریشه&amp;zwnj;اش در همین توجه به نوشتن و نویسندگی و میل به حضور نویسنده در متن است؛ مثل این بخش از &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; که یکی از تکه&amp;zwnj;هایی است که شمس دارد از زکریا -پدرش- می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;هنوز نمی&amp;zwnj;دانم افساهایی که پدر از آن&amp;zwnj;ها نام می&amp;zwnj;برد، موجوداتی خیالی&amp;zwnj;اند که به متن او راه یافته&amp;zwnj;اند یا موجوداتی واقعی&amp;zwnj;اند که از خانقاه سمیرم سفلی آمده&amp;zwnj;اند و به متنش سرمی&amp;zwnj;کشیده&amp;zwnj;اند، باید مرز خیال او و وقایعی که در واقعیت بر او گذشته&amp;zwnj;اند، کشف شوند.&amp;raquo; (ملکان عذاب، ابوتراب خسروی، صفحه ۴۷۶ از نسخه الکترونیک)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●ملکان عذاب، نوشته ابوتراب خسروی (نشر ناکجا) در رادیو زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/21468&quot;&gt;رمان عذاب، حامد احمدی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/20828&quot;&gt;ملکان عذاب، کتاب برگزیده زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/20813&quot;&gt;ملکان عذاب و کالبد مکتوب ابوتراب خسروی، مسعود کدخدایی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/21109&quot;&gt;ابوتراب خسروی: &amp;laquo;تاریخ ما پر است از فرقه&amp;zwnj;گرایی و قداست&amp;zwnj;سازی&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20121029_nushazar_khosravi.mp3&quot;&gt;ملکان عذاب، جنگ ادبی زمانه در گفت و گو با ابوتراب خسروی (برنامه رادیویی)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/24/21934#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1652">ابوتراب خسروی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16367">ملکان عذاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17325">کاوه فولادی نسب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 24 Nov 2012 13:00:35 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21934 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>رمان عذاب</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/08/21468</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/08/21468&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تجربه خواندن یک رمان: «ملکان عذاب» نوشته ابوتراب خسروی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حامد احمدی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;170&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/malkzh01_0.jpg?1353006504&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حامد احمدی - اولین و مهم&amp;zwnj;ترین مشکلی که مخاطب در رویارویی با رمان &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; نوشته ابوتراب خسروی دچارش می&amp;zwnj;شود، ناتوانی در خواندن و مطالعه اثر است. این ناتوانی البته از فضاسازی متفاوت، پیچید&amp;zwnj;گی اثر و آنچه که به آن سخت&amp;zwnj;خوان بودن متن می&amp;zwnj;گویند، ناشی نمی&amp;zwnj;شود.&amp;nbsp; مشکلی که در این رمان باعث قطع رابطه یا اصلاً ایجاد نشدن رابطه با داستان می&amp;zwnj;شود، شکل نگرفتن فرم روایت است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; یک رمان دورو است؛ &amp;laquo;دو&amp;zwnj;رویی&amp;raquo; نه لزوماً به معنای فریب&amp;zwnj;کارانه، بلکه در این مفهوم که در &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; ما با دو فضای متفاوت، با دو داستانی که قرار است به هم پیوند بخورند، روبه&amp;zwnj;رو هستیم اما این پیوند به وجود نمی&amp;zwnj;آید و دلیلش هم تفاوت جنس داستان&amp;zwnj;ها نیست، بلکه از اشتباه نویسنده از در کنار هم قرار دادن این دو داستان ناشی می&amp;zwnj;شود؛ مثل فیلمی که نماهایش از ابتدا به اشتباه برداشته شده و در نتیجه تدوین هم به پیروی از اثر موفق نشده هماهنگی و هارمونی&amp;zwnj; در داستان ایجاد بکند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فضای خانقاه و پدر صوفی&amp;zwnj;شده&amp;zwnj; زکریا از یک&amp;zwnj;سو و&amp;nbsp; داستان زندگی زکریا و خجسته و عشق نافرجام شمس و حوریه انگار برای دو مخاطب متفاوت نوشته شده&amp;zwnj;اند و&amp;nbsp; درست به هم گره نمی&amp;zwnj;خورند. در نهایت نه مخاطب جدی و عمیق و نه آن مخاطب عامی و سهل&amp;zwnj;پسند، هیچیک نمی&amp;zwnj;توانند با کلیت اثر ارتباط برقرار کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این اشتباه استراتژیک نویسنده، دقیقاً از نوع همان تصور غلطی&amp;zwnj;ست که تهیه&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;های سینمای فارسی در سال&amp;zwnj;های پیش از انقلاب داشتند. میان یک فیلم ظاهراً جدی و سنگین، تماشاگر را به دیدن یک پرده از رقص مهوش یا آفت مهمان می&amp;zwnj;کردند تا مخاطب خسته نشود و حظ بصری هم ببرد. اینجا هم مخاطب ادبیات آشناتر و سهل&amp;zwnj;تر به جای هم&amp;zwnj;راهی با قصه&amp;zwnj; کلیشه&amp;zwnj;&amp;zwnj;شده&amp;zwnj; حوریه و شمس- با آن نظربازی&amp;zwnj;های نوجوانانه و سفر یار و قطره&amp;zwnj; اشک در فرودگاه و بی&amp;zwnj;وفایی زن و تنهایی مرد- احتمالاً سراغ رمان و داستانی می&amp;zwnj;رود که در تمام صفحاتش چنین روایتی جاری باشد و در میان عیش، بحث ادبیات متعهد و جاودانه&amp;zwnj;گی کلمات و کالبد متن و خانقاه و صوفیان و قدیس&amp;zwnj;گرایی ظاهر نشود و به آن لذت، تجاوز مباح نکند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/malekank02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;&amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; از آن دسته آثاری&amp;zwnj;ست که دنیا و آخرت را توأمان از دست داده است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;ابوتراب خسروی اگر حتی متأثر از تفکر تهیه&amp;zwnj;کنندگان سینمای فارسی نباشد، شاید ندانسته و ناخواسته، در دام نوشتن اینترنتی افتاده است. مثل این است که &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; مجموعه&amp;zwnj;ای از چند وب&amp;zwnj;لاگ بی&amp;zwnj;ربط به هم اما لینک شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در یک&amp;zwnj;سو روزنوشت&amp;zwnj;های نوجوانی عاشق&amp;zwnj;پیشه را می&amp;zwnj;خوانیم و از سوی دیگر دل&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;های یک صوفی شوریده. از سمتی به وب - داستان&amp;zwnj;نویسی مبتدی پیوند خورده که دغدغه&amp;zwnj; ادبیات متعهد دارد و از سویی دیگر به تاریخ&amp;zwnj;نگاری وبلاگری مسن می&amp;zwnj;رسد که اتفاقات مربوط به کودتا را شرح می&amp;zwnj;دهد. دقیقاً به همین دلیل خواننده &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; همان&amp;zwnj;طور که در فضای لایناهی نت از صفحه&amp;zwnj;ای به صفحه&amp;zwnj; دیگر می&amp;zwnj;رود و بدون تمام کردن مطلب اولی به سراغ صفحه&amp;zwnj; نفر دوم می&amp;zwnj;رود، اینجا، در گستره یک کتاب سیصد&amp;nbsp; صفحه&amp;zwnj;ای که پر از زیاده&amp;zwnj;گویی و شرح و وصف با جزئیات&amp;zwnj; و البته بیهوده&amp;zwnj; هر اتفاقی&amp;zwnj;ست- حتی سیاه&amp;zwnj;بازی اصغر ماتیکی در مراسم عروسی!-&amp;nbsp; خواننده صفحاتی را که حوصله&amp;zwnj;اش را سر می&amp;zwnj;برد، رد می&amp;zwnj;کند و به صفحاتی که احتمالاً مورد علاقه&amp;zwnj;اش است می&amp;zwnj;رسد. به این شکل رمان به طور کامل، آن&amp;zwnj;طور که نوشته شده است، خوانده نمی&amp;zwnj;شود و به عنوان یک اثر چندپاره و از هم گسیخته مرور می&amp;zwnj;شود و هرگز به مرتبه و منزلت مطالعه&amp;zwnj; شدن نمی&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خواندن &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; به هر صورت و در نهایت تجربه&amp;zwnj;ای عذاب&amp;zwnj;آور است. مصالحی که از یک&amp;zwnj;سو می&amp;zwnj;توانست به یک از رمان&amp;zwnj;های تیپیک و البته متوسط اسماعیل فصیح تبدیل شود در مقابل تفکر اولیه و مهم نویسنده به هدر می&amp;zwnj;رود و آن تفکر مهم و اولیه، در نقد صوفی&amp;zwnj;گرایی و قدیس&amp;zwnj;سازی و عرفان باسمه&amp;zwnj;ای، کنار روایت&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;شمار و کلیشه&amp;zwnj;ای شهرستانی پول&amp;zwnj;دار و دختر زیبارو و عشق&amp;zwnj;شان، عشق دو کودک و به میان آمدن پدر ظالم و جدایی، مادر بی&amp;zwnj;وفا و پدر دروغ&amp;zwnj;ساز و فرزندی که فکر می&amp;zwnj;کند مادرش مرده هرز می&amp;zwnj;رود و اصلاً به مرحله&amp;zwnj; خوانده شدن نمی&amp;zwnj;رسد تا بلکه وارد ذهن مخاطب بشود و به ابزاری برای اندیشه&amp;zwnj;ورزی و فکر کردن بدل گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر اقبال مخاطب عام را &amp;laquo;دنیا&amp;raquo; و توجه منتقد و پیگیر جدی ادبیات را &amp;laquo;آخرت&amp;raquo; فرض کنیم، &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; از آن دسته آثاری&amp;zwnj;ست که دنیا و آخرت را توأمان از دست داده است. خواننده عام و خواننده نخبه اما در هر حال انتظار دارند که به اثر علاقمند شوند و بتوانند داستان را پی&amp;zwnj;گیری کنند. درباره &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; هیچ مخاطبی، نه نخبه و نه عام حتی یک لحظه هم نمی&amp;zwnj;تواند به چنین رضایت خاطری بیندیشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●ملکان عذاب، نوشته ابوتراب خسروی (نشر ناکجا) در رادیو زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/20828&quot;&gt;ملکان عذاب، کتاب برگزیده زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/20813&quot;&gt;ملکان عذاب و کالبد مکتوب ابوتراب خسروی، مسعود کدخدایی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/21109&quot;&gt;ابوتراب خسروی: &amp;laquo;تاریخ ما پر است از فرقه&amp;zwnj;گرایی و قداست&amp;zwnj;سازی&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20121029_nushazar_khosravi.mp3&quot;&gt;ملکان عذاب، جنگ ادبی زمانه در گفت و گو با ابوتراب خسروی (برنامه رادیویی)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/08/21468#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1652">ابوتراب خسروی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16547">حامد احمدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16367">ملکان عذاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Thu, 08 Nov 2012 08:37:22 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21468 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ابوتراب خسروی: «تاریخ ما پر است از فرقه‌گرایی و قداست‌سازی»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/27/21109</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/27/21109&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با ابوتراب خسروی نویسنده رمان «ملکان عذاب»        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    دفتر خاک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/aboutkh01.jpg?1352148815&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک - &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; نوشته ابوتراب خسروی آخرین رمان از سه&amp;zwnj;گانه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که با &amp;laquo;اسفار کاتبان&amp;raquo; آغاز شد و با &amp;laquo;رود راوی&amp;raquo; ادامه یافت و اکنون به پایان رسید.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;داستان از منظر اول شخص و از دریچه چشم یک خان&amp;zwnj;زاده بسیار متمول به نام زکریا روایت می&amp;zwnj;شود که در یک خانواده مادرسالار و در متن روابط ارباب و رعیتی پرورش پیدا کرده، از همه نعمت&amp;zwnj;های روزگار برخوردار است، به تحصیل حقوق در دانشگاه می&amp;zwnj;پردازد و سرانجام به راه پدر که زمانی یک افسر بی&amp;zwnj;رحم بوده می&amp;zwnj;افتد، به تصوف گرایش پیدا می&amp;zwnj;کند، قطب صوفیان می&amp;zwnj;شود و عاقبت هم به حقیقت و ماهیت زندگی&amp;zwnj;اش پی می&amp;zwnj;برد: او متوجه می&amp;zwnj;شود که نیاکانی تبهکار داشته و همگی به دلیل تبهکاریشان به تنهایی و تبعید گرفتار آمده&amp;zwnj;اند. پس او نیز طبعاً وارث این عذاب اجدادی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; سه سال در انتظار مجوز به&amp;zwnj;سر برد و سرانجام ممنوع از انتشار تشخیص داده شد. در این رمان سویه&amp;zwnj;های خفیفی از رئالیسم جادویی دیده می&amp;zwnj;شود و بر خلاف آثار دیگر ابوتراب خسروی که بیشتر مورد پسند خوانندگان خاص قرار می&amp;zwnj;گرفت، به خوانندگان عام نظر دارد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برنامه &amp;laquo;جنگ ادبی&amp;raquo; این هفته که دوشنبه&amp;zwnj;ها از رادیو زمانه پخش می&amp;zwnj;شود به &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; نوشته آقای خسروی و در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی کوتاه تلفنی با او اختصاص دارد. مشروح این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو را می&amp;zwnj;توانید اکنون در سایت زمانه هم بخوانید. برنامه &amp;laquo;جنگ ادبی&amp;raquo; ویژه &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; (از حسین نوش&amp;zwnj;آذر) را از طریق فایل صوتی زیر می&amp;zwnj;توانید بشنوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20121029_nushazar_khosravi.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; style=&quot;width: 273px; height: 31px;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●&lt;strong&gt;گفت&amp;zwnj;و گو با ابوتراب خسروی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای خسروی چه اتفاقی در زندگی شما، در ذهن شما افتاد که تصمیم گرفتید گوشه&amp;zwnj;ای از فرهنگ ایران را از دریچه چشم یک خان&amp;zwnj;زاده که بعد به حلقه&amp;zwnj;هایی از حزب توده&amp;zwnj; نزدیک می&amp;zwnj;شود و بعد&amp;zwnj;تر به صوفیه تمایل پیدا می&amp;zwnj;کند و حتی قطب صوفیه می&amp;zwnj;شود روایت کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موضوع تصوف یکی ار مشغله&amp;zwnj;های تاریخی فرهنگی جامعه ماست که به&amp;zwnj;نظرم یکی از تأثیرگذار&amp;zwnj;ترین جریان&amp;zwnj;های فرهنگی اجتماعی جامعه ما بوده است. و من هم به اعتبار کارهایی که به عنوان یک نویسنده نوشته&amp;zwnj;ام همیشه به مضامینی از این دست علاقمند بوده&amp;zwnj;ام. تاریخ معاصر ما پر است از این شخصیت&amp;zwnj;ها. شخصیت&amp;zwnj;هایی که بین لاهوت و ناسوت نوسان داشته&amp;zwnj;اند و سیر کرده&amp;zwnj;اند کم نیستند. به&amp;zwnj;عنوان کسی که می&amp;zwnj;نویسد این مضمون برایم جذاب بود. در خان&amp;zwnj;زاده بودن شخصیت راوی عمدی نبود. می&amp;zwnj;توانست نباشد. شاید به این دلیل بود که بی&amp;zwnj;آنکه خان&amp;zwnj;زاده یا رعیت&amp;zwnj;زاده باشم این فضا&amp;zwnj;ها را درک کرده&amp;zwnj;ام. مدت شش سال که کم و بیش با این رمان سرکرده&amp;zwnj;ام بیشتر در جست&amp;zwnj;وجوی فرم فراگیری بودم که مابین وقایع رمان تعادل ایجاد کند. موفق بوده&amp;zwnj;ام یا نه، نمی&amp;zwnj;دانم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/malekank02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;ابوتراب خسروی: &amp;laquo;در ملکان عذاب اصرارم بر جذب بیشتر خوانندگان متعارف بود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جان&amp;zwnj;مایه پرسش ما این است: در این داستان چه حقیقتی را می&amp;zwnj;خواهید بیان کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر حقیقتی در دستم بود نیاز به نوشتن رمان نبود. رمان شرح و جزئی&amp;zwnj;نگاری یک وضعیت است. شاید یک پرسش باشد که اگر نویسنده بتواند نظر خواننده را جلب کند، خواننده را در سؤالش شریک کند. ادبیات و در بحث ما رمان فلسفه نیست که بخواهد به پرسشی پاسخ دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما شما طرح پرسش نمی&amp;zwnj;کنید. روایتی از یک زندگی را به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهید که ممکن است برای دیگران هم ارجاع&amp;zwnj;پذیر باشد. آیا زندگی زکریا و رنج و عذابی که او وارثش است، به نظر شما تعمیم&amp;zwnj;پذیر است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به&amp;zwnj;نظرم داستان&amp;zwnj;نویس داستانی را می&amp;zwnj;نویسد، وضعیتی را تصویر می&amp;zwnj;کند با شرح وضعیتی که می&amp;zwnj;اندیشد فی&amp;zwnj;الواقع تناقضی را که با جهانش دارد عینی می&amp;zwnj;کند، سؤال در شرح وضعیت پدید می&amp;zwnj;آید. به تعداد خوانندگان یک اثر ممکن است سؤال پدید بیاید و نیز درباره تعمیم&amp;zwnj;پذیری، ممکن است یک رمان مستقیماً با اجتماعیات تعمیم نیابد، گو آنکه در هنر ودر بحث ما ادبیات متشکل از اجزاء رئالیته&amp;zwnj;هاست، منتها ممکن است فرماسیونی که ایجاد می&amp;zwnj;شود با وجوه اجتماعی تعمیم نیابد یا بیابد. بعد از نوشتن، نویسنده در موضع یک خواننده صرف قرار می&amp;zwnj;گیرد. به گمانم اگر سمت و سویی هدایت&amp;zwnj;شده داشته باشد صنعتگری است،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان کاری که در ادبیات رئال سوسیالیسم شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این رمان را چند بار نوشتید و بازنوشتید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این رمان را سه بار گمانم بازنویسی کردم. منتها تکه&amp;zwnj;های مختلفش را بار&amp;zwnj;ها نوشتم. اصرارم روی ایجاد تعادل و ایجاد کشش بود. اصرارم ارتباط با خواننده متعارف بود نه اینکه بخواهم رمانی نخبه&amp;zwnj;گرا بنویسم. کارهای قبلی&amp;zwnj;ام چنین مُهری خورده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در هر بار بازنویسی چه اتفاقی برای داستان افتاد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نوشتن کشف است. در هر بار نوشتن فضاها و جزئیات تازه خودشان را نشان می&amp;zwnj;دادند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا اکنون که این اثر منتشر شده، در مقایسه با آثار دیگرتان خودتان آن را می&amp;zwnj;پسندید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طبیعتاً هر نویسنده&amp;zwnj;ای کاری که می&amp;zwnj;نویسد، مورد نظرش هست به نوعی سلیقه&amp;zwnj;اش هست. رمان را آنطور می&amp;zwnj;بیند که می&amp;zwnj;نویسد. شک نکنید که اگر به کاری که می&amp;zwnj;نویسم معتقد نبودم، به دست انتشارش نمی&amp;zwnj;دادم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تصوف اکنون سال&amp;zwnj;هاست که در فترت افتاده و فرهنگ غالب ما نیست، اگر هم اهمیت داشته باشد، در هر حال پیش&amp;zwnj;رونده نیست، می&amp;zwnj;توان گفت بیشتر جایگزینی&amp;zwnj;ست برای مذهب رسمی، در حالی&amp;zwnj;که فرهنگ شهری که تحت فشار هم قرار دارد، میل به تجدد و رفاه، مدرنیته و مانند آن اکنون مطرح است.&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اتفاقاً من اینطور فکر نمی&amp;zwnj;کنم. طنز هست که برایتان بگویم به اصطلاح روشنفکران زیادی خصوصاً چپ دیده&amp;zwnj;ام که به عرفان و تصوف روی آورده&amp;zwnj;اند و به خانقاه&amp;zwnj;ها پناه می&amp;zwnj;آورند. اعتراف می&amp;zwnj;کنم که رفتار چنین روشنفکرانی برای من به عنوان نویسنده الهام&amp;zwnj;برانگیز بوده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;زبان و بیان شما در ملکان عذاب با &amp;laquo;اسفار کاتبان&amp;raquo; و &amp;laquo;رود راوی&amp;raquo; متفاوت است. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از نظر شما خوشحالم. به&amp;zwnj;نظرم مضامین مختلف زبان خاص خودشان را می&amp;zwnj;طلبند. اگر همه این کار&amp;zwnj;ها یک زبان داشتند، من تعییر نکرده و ساکن یک وضعیت بودم، هر کار تجربه تازه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست و زبان خودش را ایجاب می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این سه کتاب، &amp;laquo;رود راوی&amp;raquo;، &amp;laquo;اسفار کاتبان&amp;raquo; و &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; یک سه&amp;zwnj;گانه&amp;zwnj;اند. آن اندیشه&amp;zwnj;ای که این سه کتاب را به هم پیوند می&amp;zwnj;دهد، در گمان شما چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مضامینی مثل قداست و فرقه&amp;zwnj;گرایی و خرافه سه وجه یک هرم هستند. تاریخ ما پر است از فرقه&amp;zwnj;گرایی و خرافه و قداست&amp;zwnj;سازی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای خسروی ظاهراً در &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; به مخاطب&amp;zwnj; عام&amp;zwnj;تر نظر دارید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درباره کارهای قبلی&amp;zwnj;ام بعضی خرده می&amp;zwnj;گرفتند که آن کار&amp;zwnj;ها مخاطب نخبه را جذب می&amp;zwnj;کنند و قادر به ارتباط با مخاطب متعارف ادبیات نیستند. به همین دلیل خیلی از خواننده&amp;zwnj;های متعارف رمان را راضی نمی&amp;zwnj;کند. اعتراف می&amp;zwnj;کنم که تقطیع&amp;zwnj;های زمانی و نیز فضاهای تجریدی در عین اینکه خودم و بعضی از خوانندگان خاص را راضی می&amp;zwnj;کرد باعث نوعی سوءتفاهم با بعضی از خوانندگان می&amp;zwnj;گردید. در ملکان عذاب اصرارم بر جذب بیشتر خوانندگان متعارف بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بینامتنیت همواره از دغدغه&amp;zwnj;های شما بوده. در &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; با کدام متون در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو قرار گرفته&amp;zwnj;اید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متون صوفیانه، خصوصاً فرهنگ مکتوب صوفیان بخش مهمی از فرهنگ آیینی جامعه ماست که متأسفانه ناخوانده مانده. بخشی از رمان به&amp;zwnj;خصوص پایان&amp;zwnj;بندی &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; ملهم از وقایعی در تاریخ صوفیان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/10/25/20813&quot;&gt;ملکان عذاب و کالبد مکتوب ابوتراب خسروی، مسعود کدخدایی، کتاب زمانه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/10/20/20828&quot;&gt;ملکان عذاب، حکایت حال و یک کلمه هم نگفت، کتاب زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/6458&quot;&gt;کاشف واژگان کهن، مجتبا صولت پور، نقد &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; نوشته ابوتراب خسروی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/2319&quot;&gt;گلایه نویسندگان، شاعران و مترجمان از ممیزی کتاب&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/27/21109#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1652">ابوتراب خسروی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16367">ملکان عذاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 31 Oct 2012 21:53:16 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21109 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مَلِکان عذاب و کالبد مکتوب ابوتراب خسروی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/10/25/20813</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/10/25/20813&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تأملی در «ملکان عذاب» نوشته ابوتراب خسروی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مسعود کدخدایی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/malekank01.jpg?1351617471&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مسعود کدخدایی - جایزه⁭ای هست به⁭نام &amp;laquo;تمشک طلایی&amp;raquo; که هر سال آن را به بد&amp;zwnj;ترین فیلم می&amp;zwnj;⁭دهند.&amp;zwnj; کاش در ایران و در حوزه⁭ زبان فارسی هم چنین جایزه⁭ای وجود داشت.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;از شوخی که بگذریم کمی عصبانی هستم. شاید هم زیاد. در دو هفته⁭ گذشته &amp;laquo;خرابات مغان&amp;raquo; مهرجویی را خواندم که بد بود و دو کتاب دیگر که در آلمان چاپ شده بودند و بسیار بد بودند، و حالا هم کتاب ملکان عذاب از ابوتراب خسروی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خواندن این آخری چنین اتفاق افتاد که دوستی گفت &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; را خوانده است و کتاب بدی است و پرسید دوست دارم آن ⁭را بخوانم و نظری بدهم یا نه. گفتم هرچند می&amp;zwnj;⁭دانم که بی⁭دلیل چیزی نمی&amp;zwnj;⁭گویی، اما کسی که از او حرف می&amp;zwnj;⁭زنی ابوتراب خسروی است، و انشاءالله آن⁭چه را که دیده⁭ای گربه باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب، نشر الکترونیکی است در ۶۲۴ صفحه. آرزو می&amp;zwnj;⁭کردم که دوستمان خطا کرده باشد و داستان بدی نباشد، چون خواندن ۶۲۴ صفحه روی کامپیو&amp;zwnj;تر خیلی هم دلچسب نیست. کتاب را نشر ناکجا در فرانسه منتشر کرده و آن ⁭را در مجموعه⁭ای به نام &amp;laquo;سفر به دیگر سو&amp;raquo; گنجانده و به این جمله⁭&amp;zwnj;ها نیز آراسته است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;سفر به دیگر سو کتاب&amp;zwnj;هایی را پیشنهاد می&amp;zwnj;کند که به دلایل گوناگون، و نه همیشه قابل درک به آسانی در اختیار مخاطب قرار نگرفته⁭اند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/malekank03.jpg&quot; /&gt;مسعود کدخدایی، منتقد: اجداد زکریای &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; همه بدکاران&amp;zwnj;اند و در پی اعمال زشتشان به مجازات&amp;zwnj;هایی مانند مهاجرت و تنهایی و مرگ گرفتار می&amp;zwnj;⁭شوند و سرانجام این &amp;laquo;کلام&amp;raquo; ابوتراب است که به وقتش عذاب می&amp;zwnj;⁭دهد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;پیش از خواندن کتاب سری به اینترنت هم زدم تا سر و گوشی آب بدهم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ابوتراب خسروی در گفت⁭وگو با &amp;laquo;خبرگزاری کتاب ایران&amp;raquo; گفته بود: &amp;laquo;فرقه&amp;zwnj;گرایی و خرافه&amp;zwnj;گرایی همواره در تاریخ ما دیده می&amp;zwnj;شود. در ابتدا فرقه&amp;zwnj;های خاصی شکل می&amp;zwnj;گیرند و بعد از آن قداستی برای این فرقه&amp;zwnj;ها ایجاد می&amp;zwnj;شود و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت با حواشی که حول آن&amp;zwnj;ها به وجود می&amp;zwnj;آید، به خرافه کشیده می&amp;zwnj;شوند و از دل این موضوع&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توان داستان&amp;zwnj;های متعددی خلق کرد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و همچنین ابوتراب خسروی درباره چند و چون انتشار رمانش به &amp;laquo;شرق&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;این کتاب [ملکان عذاب] حدود یک سال و نیم است که از طرف نشر ثالث برای دریافت مجوز به ارشاد رفته و هنوز هیچ خبری از چگونگی وضعیت آن نشده است. این کتاب مهم&amp;zwnj;ترین اثر من است که حتماً باید منتشرش کنم و منتظرم ببینم آیا خبری از مجوز آن می&amp;zwnj;شود یا نه.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و اینکه چرا &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; که به گفته خود ابوتراب بافت، فرم و فضایی معاصری دارد، مهم&amp;zwnj;ترین کتاب او به حساب می&amp;zwnj;آید و به نوعی می&amp;zwnj;تواند حایز اهمیت باشد. او همچنین در این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو به این موضوع هم می&amp;zwnj;پردازد که آیا به&amp;zwnj;راستی &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; ادامه&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان زبان، زمان و لحن فرم سازی&amp;zwnj;ست که او در آثار گذشته&amp;zwnj;اش همچون اسفار کاتبان داشته است. می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;اولاً این کتاب اثر متأخر من است و همانطور که گفتم شش سال تمام عمرم را برای نوشتن&amp;zwnj;اش گذاشتم. شاید مثل اسفار که امروز که نگاهش می&amp;zwnj;کنم، فکر می&amp;zwnj;کنم و زمانی که این کتاب را می&amp;zwnj;نوشتم مثل کسی بوده&amp;zwnj;ام که رؤیایی دیده است. تمام آنچه در من وجود داشت را می&amp;zwnj;نوشتم تا چیزی شد که سرانجام به اسفار رسید. دو هزار صفحه را نشستم و مثل یک فیلم تدوین کردم تا در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت اسفار کاتبانی شد که در ۲۰۰ صفحه منتشر شد و آن توسعه&amp;zwnj;ای که در ابتدا داشت را قیچی کردم و آنچه نتیجه&amp;zwnj;اش شده بود من را خوشحال می&amp;zwnj;کرد، اما همه این&amp;zwnj;ها عمر و مرارت&amp;zwnj;هایی است که صرف می&amp;zwnj;کنیم و می&amp;zwnj;کشیم. ملکان عذاب هم به همین شکل و شاید کمی بیش از همه کتاب&amp;zwnj;هایم. ملکان عذاب از کتاب&amp;zwnj;های دیگرم که فرم و فضا و لحنی تاریخی دارند، متمایز است. در این رمان مقاطع مختلف تاریخی بازسازی نمی&amp;zwnj;شوند. شاید به این دلیل که موضوعیتش خانقاه و متن&amp;zwnj;های صوفیانه است و طبیعتاً هرجا که لازم بوده است که با لحن این فضاسازی&amp;zwnj;ها برای این موضوع انجام شود، از متون و تذکره&amp;zwnj;های صوفیانه استفاده کرده&amp;zwnj;ام؛ چون رمان&amp;zwnj;نویس به ایجاد لحن نیاز دارد. همان&amp;zwnj;طور که یک فیلمساز برای ساخت فیلمش به دکور محتاج است. در ملکان عذاب نیز ممکن است لحن&amp;zwnj;هایی صوفیانه وجود داشته باشد اما نه با کارکردهایی در مقاطع مختلف تاریخی.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و خسروی در جاهای دیگری تأکید می&amp;zwnj;⁭کند: &amp;laquo;در رمان باید به خصایل فرهنگی سرزمین خودمان توجه &amp;rlm;کنیم و رمان باید با فرهنگ سرزمین ما همسو باشد. &amp;lrm;&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این⁭&amp;zwnj;ها را که خواندم کمی خوشحال شدم و گفتم پس می&amp;zwnj;⁭شود که دوستی که کتاب را به من پیشنهاد داد، اشتباه کرده باشد، چون کتابی که ابوتراب شش سال رویش زحمت کشیده باشد، و مجوز هم به آن نداده باشند را نمی&amp;zwnj;⁭شود سرسری گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند صفحه از کتاب را که خواندم دیدم گیج شده⁭ام. نوشته خیلی شلوغ پلوغ بود. گفتم برگردم و از اول خیلی با دقت آن⁭ را بخوانم، چون آغاز یک رمان ششصد صفحه⁭ای (که اگر چاپ کاغذی بود نصف می&amp;zwnj;⁭شد) را باید خوب خواند و به خاطر سپرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس برگشتم و آن⁭را خوب به&amp;zwnj;خاطر سپردم تا ببینم مقصود نویسنده چیست. اما هرچه جلو&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;⁭رفتم بیشتر نگران وقتی می&amp;zwnj;⁭شدم که از دست می&amp;zwnj;⁭دادم، و این پرسش بیشتر آزارم می&amp;zwnj;⁭داد که برای چه باید این را بخوانم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با خودم گفتم حاصل شش سال کار ابوتراب است، بخوان ببین به کجا می&amp;zwnj;⁭رسی. دردسرتان ندهم. سه روز تمام وقت گذاشتم و رمان را خواندم و هیچ دستگیرم نشد، جز این⁭که در دنیای هپروتی و شلوغ کسی وارد شده بودم که از خوانده⁭&amp;zwnj;ها و شنیده⁭های سال⁭های عُمرش چرکنویسی نوشته بود و آن⁭ را داده بود تا بخوانم. دراین کتاب صحنه⁭هایی هست که از &amp;laquo;بوف کور&amp;raquo; تقلید شده، و صحنه⁭هایی از &amp;laquo;چشم&amp;zwnj;هایش&amp;raquo; علوی و کتاب⁭های دیگر. زکریا که پدر راوی اصلی است توسط کسی که شباهت⁭هایی به پیرمرد خنزر پنزری صادق هدایت پیدا می&amp;zwnj;⁭کند، از انجمن شفق که توده⁭ای⁭&amp;zwnj;ها در آن گرد آمده⁭اند، راهی به خانقاه و جمع صوفیان پیدا می&amp;zwnj;⁭کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر می&amp;zwnj;⁭رسد خسروی برای نوشتن این کتابش به &amp;laquo;اولیس&amp;raquo; جیمز جویس هم التفاتی داشته است. او خواسته از مطالعاتش در همه⁭ زمینه⁭&amp;zwnj;ها چیزی در این کتاب بیاورد. همین نام &amp;laquo;زکریا&amp;raquo; را هم به عمد به آن خان⁭زاده⁭ی توده⁭ای که سر از خانقاه درمی⁭آورد داده است. جان کلامِ شش سال کار ابوتراب، پاره⁭ی زیرین از کتاب زکریای نبی است به نقل از کتاب عهد عتیق. در ﺳﺎل دوم ﺳﻠﻄﻨﺖ دارﻳﻮش ﭘﺎدﺷﺎﻩ، در ﻣﺎﻩ هشتم، ﭘﻴﺎﻣﯽ از ﺟﺎﻧﺐ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮ زکرﻳﺎ ﻧﺎزل می&amp;zwnj;⁭شود. ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ زکرﻳﺎ می&amp;zwnj;⁭گوید که از ﻗﻮل او ﺑﻪ ﻣﺮدم ﭼﻨﻴﻦ ﺑﮕﻮﻳﺪ: &amp;laquo;ﻣﻦ از اﺟﺪاد ﺷﻤﺎ ﺑﺴﻴﺎر ﺧﺸﻤﮕﻴﻦ ﺑﻮدم. وﻟﯽ اﻳﻨﮏ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﮔﻮﻳﻢ که اﮔﺮ به&amp;zwnj;سوی ﻣﻦ ﺑﺎزﮔﺸﺖ کنید، ﻣﻦ هم به سوی ﺷﻤﺎ ﺑﺎزﻣﯽﮔﺮدم. ﻣﺎﻧﻨﺪ اﺟﺪاد ﺧﻮد ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ که اﻧﺒﻴﺎی ﮔﺬﺷﺘﻪ هر ﭼﻪ ﺳﻌﯽ کردﻧﺪ ﺁن&amp;zwnj;ها را از راه⁭های زﺷﺘﺸﺎن ﺑﺎزﮔﺮداﻧﻨﺪ، ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ اﻳﺸﺎن ﻧﻜﺮدﻧﺪ. ﻣﻦ ﺗﻮﺳﻂ اﻧﺒﻴﺎ ﺑﻪ اﻳﺸﺎن ﮔﻔﺘﻢ که به&amp;zwnj;سوی ﻣﻦ ﺑﺎزﮔﺸﺖ کنند، وﻟﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻮش ﻧﺪادﻧﺪ. اﺟﺪاد ﺷﻤﺎ و اﻧﺒﻴﺎی ﮔﺬﺷﺘﻪ همگی ﻣﺮدﻧﺪ، وﻟﯽ کلام ﻣﻦ ﺟﺎوداﻧﻪ اﺳﺖ. کلام ﻣﻦ ﮔﺮﻳﺒﺎﻧﮕﻴﺮ اﺟﺪاد ﺷﻤﺎ ﺷﺪ و ﺁﻧﻬﺎ را ﻣﺠﺎزات ﻧﻤﻮد. اﻳﺸﺎن ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﻧﻤﻮدﻩ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﺎ را ﺑﻪ ﺳﺰای اﻋﻤﺎﻟﻤﺎن رﺳﺎﻧﻴﺪﻩ و ﺁﻧﭽﻪ را که ﺑﻪ ﻣﺎ اﺧﻄﺎر ﻧﻤﻮدﻩ ﺑﻮد دﻗﻴﻘﺎً اﻧﺠﺎم دادﻩ اﺳﺖ.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/abotkhs03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 118px;&quot; /&gt;ابوترات خسروی، نویسنده آثار ماندگاری مانند &amp;laquo;اسفار کاتبان&amp;raquo;، &amp;laquo;رود راوی&amp;raquo; و &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;داستان ابوتراب همین است. اجداد زکریای &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; همه بدکاران&amp;zwnj;اند و در پی اعمال زشتشان به مجازات⁭هایی مانند مهاجرت و تنهایی و مرگ گرفتار می&amp;zwnj;⁭شوند و سرانجام این &amp;laquo;کلام&amp;raquo; ابوتراب است که جاودانه است و به وقتش عذاب می&amp;zwnj;⁭دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیش خودم گفتم خُب ابوتراب جان این را از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اول می&amp;zwnj;⁭گفتی و مانند مالکانِ عذاب ما را ششصد صفحه سر نمی&amp;zwnj;⁭دواندی! آدم برای گفتن یک جمله که امروزه دیگر همه آن را بر زبان هم می&amp;zwnj;⁭آورند که خودش را این⁭همه عذاب نمی&amp;zwnj;⁭دهد و ۶۰۰ صفحه نمی&amp;zwnj;⁭نویسد! البته می&amp;zwnj;⁭شود از این بیشتر هم نوشت، در صورتی که قالبش تازه باشد، یا از جنس و کلامی باشد که تا به⁭حال از آن استفاده نشده، و یا از زاویه⁭های تازه⁭ای به موضوع بپردازد و دریچه⁭های نویی به⁭روی خواننده بگشاید.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر می&amp;zwnj;⁭کنم &amp;laquo;رئالیسم جادویی&amp;raquo; و &amp;laquo;پست مدرنیسم&amp;raquo; در ادبیات معاصر ایران را باید به عنوان یک مرض مُسری مورد بررسی قرار داد. باید به ابوتراب یادآوری کرد (چون خودش این⁭&amp;zwnj;ها را بهتر از من می&amp;zwnj;⁭داند و کتابی نیز در مبانی داستان⁭نویسی نوشته است) که با وارد کردن یک مرد تاس و یک سگ که حرف می&amp;zwnj;⁭زند، و گاهی هم &amp;laquo;مثل این است&amp;raquo; که حرف می&amp;zwnj;⁭زند، که رمان به قالب رئالیسم جادویی درنمی⁭آید. آن سبک و سیاق از سرزمینی با پیشینه⁭ای دیگر آمده است. پست مدرنیسم هم حاصل تمدنی است که مدرنیسم و ایسم⁭های دیگر را به ترتیب، و با دلیل پشت سر گذاشته است. تو که می&amp;zwnj;⁭گویی &amp;laquo;در رمان باید به خصایل فرهنگی سرزمین خودمان توجه &amp;rlm;کنیم و رمان باید با فرهنگ سرزمین ما همسو باشد&amp;raquo;، و همچنین این رمان⁭ات را دارای &amp;laquo;فرم و فضای معاصر&amp;raquo; می&amp;zwnj;⁭دانی، چه فرهنگی را &amp;laquo;فرهنگِ سرزمین ما&amp;raquo; می&amp;zwnj;⁭دانی، و این فرم و فضای معاصر که از آن نام برده⁭ای را باید در کجای رمان به دنبالش بگردیم؟ دست ما را گرفته⁭ای و در میان یک مشت آدم⁭های خرافاتیِ هپروتی می&amp;zwnj;⁭گردانی و می&amp;zwnj;⁭گویی این فرهنگ معاصر است؟ فرهنگ معاصر اینترنت دارد. ایران معاصر سه میلیون مهاجر دارد که بیشتر آنان تحصیلات بالا و در سطح جهانی دارند. فرهنگ ایرانِ معاصر آن است که الهام⁭بخش تونس و لیبی و یمن می&amp;zwnj;⁭شود. ایران معاصر&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان است که برای نخستین بار در دنیا نفتش را ملی می&amp;zwnj;⁭کند و برای نخستین بار در تاریخ بشریت جمعیتی میلیونی به خیابان⁭&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;⁭ریزد تا رژیمی را بردارد. درست است همه⁭ این⁭&amp;zwnj;ها چنان⁭که بایسته و شایسته بود به⁭بار ننشست، اما همین امروز هم فرهنگ ایران هم در رابطه با دین، هم در رابطه با وضعیت زنان و کودکان در جامعه، و هم در زمینه⁭های دیگری که با فرهنگ شهرنشینی و گلوبالیسم ارتباط پیدا می&amp;zwnj;⁭کند، از بسیاری از کشورهای جهان سر است. چرا به⁭جای بارز کردن این بخش از فرهنگ که بدبختانه پیوسته سرکوب هم می&amp;zwnj;⁭شود، باید صوفیسمی را که اکنون دیگر پیر و ستروَن شده است، فرهنگ معاصر بدانیم و گشتن در لابلای خرقه⁭های پشمینِ صوفیانِ عهد بوق، و آن خرافاتی را که حقیقت می&amp;zwnj;⁭پنداشته⁭اند استفاده از فرم و فضای معاصر بنامیم؟ تازه آن⁭&amp;zwnj;ها از دنیا هم نبریده بودند؛ ادایش را درمی⁭آوردند. دست⁭کم بیشترشان. کیمیا خاتون، زن شمس تبریزی چند سالش بود؟ در حرم مولانا چه می&amp;zwnj;⁭گذشت؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ایرانِ امروز، چسبیدن به فرهنگ صوفیانه و عارفانه، و آن را فرهنگ معاصر خواندن توهین به مردمی است که برای یک زندگی بهتر و دست⁭یابی به فرهنگی که شایسته⁭ انسان معاصر است با چنگ و دندان می&amp;zwnj;⁭جنگند، و بر سرشان می&amp;zwnj;⁭کوبند و باز قد راست می&amp;zwnj;⁭کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درست است! زمانی صوفی داشتیم و عارف و قطب و مراد و مرید. اما دیگر از آن گذشته⁭ایم. این⁭&amp;zwnj;ها دیگر به حوزه⁭ ادبیات کلاسیک و تاریخ تعلق دارند. تازه این زکریای نبی که مربوط به پیش از اسلام بوده است، و از قوم یهود! پس او دیگر چرا باید سر از فرهنگ معاصر، و فرم و فضای امروز ما دربیاورد؟ اصلأ این زبانی که از آنِ کتاب⁭های صوفیانی است که گویا از دنیا بریده بودند، اما همچنان دو دستی به آن چسبیده بودند، کجایش نو است؟ این در اسفار کاتبان و رود راوی &amp;laquo;نو&amp;raquo; بود، و از آن نظر تازه بود، که تا آن زمان رمانی به این زبان که تو نوشته بودی و خوب هم نوشته بودی نداشتیم. باور کن تنها در آن کتاب⁭&amp;zwnj;ها آن نثر و سیاق نو بود و دیگر بس! اما این&amp;zwnj;کار آخر تو دیگر نو نیست، چون کسی به نام ابوتراب خسروی پیش از این، آن⁭ را به⁭کار برده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان کتاب، ابوتراب خسروی صحنه⁭ای می&amp;zwnj;⁭سازد که پدر زکریا که زمانی یک افسر بی⁭رحم و بدکردار بوده و حالا قطب صوفیان است، در هنگام مرگ ناپدید می&amp;zwnj;⁭شود و بعد زکریا می&amp;zwnj;⁭فهمد که او در زیر محرابش حوضچه⁭ای پر از اسید ساخته بود که دریچه⁭ای با موتوری در سقف روی آن بوده و او به جای آن⁭که به آسمان رفته باشد، کلید دریچه را زده و خودش را در حوضچه انداخته است!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تخیل که نباشد همین است دیگر! شش سال زحمت می&amp;zwnj;⁭کشی و پایان داستانت می&amp;zwnj;⁭شود یک صحنه⁭ هالیوودی تا مثلأ نشان بدهی که کارهای خارق⁭العادِه⁭ صوفیان دوز و کلک بوده است! یعنی آقای خسروی تو باید حتمأ ۶۰۰ صفحه می&amp;zwnj;⁭نوشتی و با تکرار در تکرارهای بسیار، و زحمت⁭های فراوان به ما می&amp;zwnj;⁭قبولاندی که سگ و اسب هم می&amp;zwnj;⁭توانند حرف بزنند، بعد یک⁭دفعه این⁭جوری ارزان و سبک تمامش می&amp;zwnj;⁭کردی؟ مگر کتابت را برای چند طلبه⁭ تازه از روستا آمده⁭ صد سال پیش نوشته⁭ای؟ آقا چرا به خوانندگانت توهین می&amp;zwnj;⁭کنی؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; تخیل جایی ندارد، و هرجا که نیاز به تخیل داشته، نویسنده آن⁭را از این ور و آن ور پیدا کرده و به داستانش چسبانده است. تخیل برای آفرینش لازم است. زیر سایه⁭ یک حکومت دیکتاتوری تخیل رشد نمی&amp;zwnj;⁭کند. در جامعه⁭ای که ایدئولوژی، دین یا عقیده⁭های ثابت و مقدسی در آن تثبیت و پذیرفته شده باشند، تخیل رشد نمی&amp;zwnj;⁭کند، چون این عوامل برای پندار و تخیل حد تعیین می&amp;zwnj;⁭کنند. وقتی برای تخیل حد تعیین شود، حدی که گذشتن یا فرارفتن از آن گناه یا جرم است، کلِ جامعه درون دیوارهای بلندی محصور می&amp;zwnj;⁭ماند که تخیل نمی&amp;zwnj;⁭تواند از آن بگذرد، و اگر هم بگذرد به آن طرف دیوار می&amp;zwnj;⁭افتد. تخیل که نباشد ایده⁭های نو و نوآوری هم پیش نمی&amp;zwnj;⁭آید، و هنرمند به کپی⁭برداری یا وام گرفتن از همسایه⁭&amp;zwnj;ها، و یا تعمیر و سرهم کردنِ آن⁭چه که در اختیارش هست روی می&amp;zwnj;⁭آورد، و دیگر سخت است که او را هنرمند هم بنامی. وقتی برای همه چیزت حد تعیین کرده باشند و مجبور به رعایت آن⁭&amp;zwnj;ها باشی، رفته رفته حد&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;⁭&amp;zwnj;شناسی و می&amp;zwnj;⁭دانی که تا کجا اجازه⁭ رفتن داری. از همین⁭جاست که یاد می&amp;zwnj;⁭گیری در کجا پندار، یا افکار، و یا رفتارت را کنترل کنی. نام دیگر این کنترل سانسور است، و بدین گونه سانسور دولت و جامعه منجر به خودسانسوری نویسنده و هنرمند می&amp;zwnj;⁭شود، و معلم و هنرمند و نویسنده⁭ گرفتار در چنین محیطی فاقد تخیل می&amp;zwnj;⁭شوند که نتیجه⁭اش می&amp;zwnj;⁭شود ناتوانی در نوآوری و روی آوردن به کپی⁭برداری، وام⁭گرفتن⁭های با جهت و بی⁭جهت، و روی آوردن به انبار&amp;zwnj;ها و دخمه⁭های پیشینیان تا شاید چیز به⁭درد بخوری در آن⁭&amp;zwnj;ها یافته شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/malekank02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;ملکان عذاب، حاصل شش سال کار ابوتراب خسروی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;باور کنید خواندن این کتاب برایم بسیار دردناک بود. نویسنده⁭ای را می&amp;zwnj;⁭بینی که کلمات را می&amp;zwnj;⁭شناسد، وزن آن⁭&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;⁭داند، تجربه⁭ به&amp;zwnj;کار بردن آن⁭&amp;zwnj;ها را دارد، از شب⁭نخوابی و کنکاش و یادگیری هم غافل نیست، اما حاصل شش سال کارش می&amp;zwnj;⁭شود چیزی که نه تخیل در آن است، نه نوآوری، و نه گسترش بخشیدن به دید و مرزی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تعجب می&amp;zwnj;⁭کنم از کسی که با هوشنگ گلشیری و آثار او آشناست، ولی به ایجاز و کم⁭گویی و گزیده⁭گویی که او آن⁭همه بر آن تأکید داشت، هیچ توجهی ندارد. یعنی در این کتابش به آن توجهی ندارد! تازه او میراث سعدی را هم پشتوانه دارد!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی دو نمونه می&amp;zwnj;⁭دهم، از خرواری از جمله⁭های اضافی:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده پس از آنکه چند بار توضیح می&amp;zwnj;⁭دهد که شمس و حوریه در موقع برگزاری جلسه⁭های &amp;laquo;شفق&amp;raquo; بچه بوده⁭اند، باز می&amp;zwnj;⁭گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اعضای انجمن فقط شعر و داستان نمی&amp;zwnj;⁭خواندند. مقاله⁭های فلسفی و سیاسی و اجتماعی هم می&amp;zwnj;⁭خواندند. و برای ما در آن سال⁭&amp;zwnj;ها که کوچک بودیم، جدل⁭&amp;zwnj;هایشان قابل درک نبود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در صفحه⁭های ۴۱۳-۴۱۴ نیز زن پیشین تکش، یکی از شخصیت⁭های داستان به&amp;zwnj;روشنی از خان بودنشان حرف می&amp;zwnj;⁭زند و می&amp;zwnj;⁭گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;... وقتی رعیت⁭&amp;zwnj;ها ریختند توی عمارت اربابی عنبرآباد و همه⁭ بنشن⁭های توی انبار و خر و اسب و استرهای توی طویله و دیگ و دیگبرهای توی آشپزخانه را غارت کردند و بعد همه⁭جا را آتش زدند و ما را به روز سیاه نشاندند و برادر کوچکم را کشتند، تو به روی من ایستادی که داشتم زار می&amp;zwnj;⁭زدم و قاه قاه خندیدی و گفتی اشرف دیگر هیچ چیزی براتان نماند، جز همین لقب خانی برای برادرهات و خاتونی برای تو.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما با این همه وضوح، دو صفحه بعد می&amp;zwnj;⁭گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;خانم تکش با آنکه از خانواده⁭ بزرگ زمین⁭داران فارس بود...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یعنی آن جمله⁭ی دراز اولی کافی نبوده تا ما بفهمیم که خانم تکش از خان⁭&amp;zwnj;ها بوده است!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بگذارید دو نمونه هم از پرگویی⁭هایی که باعث شده تا این داستان تقریبأ شش برابر شود، برایتان بازگو کنم. در صفحه⁭ ۱۷۲ برای آن⁭که بگوید از تهران به اصفهان رفتیم، می&amp;zwnj;⁭گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;فردایش صبح زود راه افتادیم. دو روزی در راه بودیم. شب را اصفهان در مسافرخانه⁭ای خوابیدیم و دوباره راه افتادیم و دیر وقت شب به شیراز رسیدیم و شب در مسافرخانه خوابیدیم و فردایش دیر&amp;zwnj;تر از خواب بلند شدیم و تا راننده نگاهی به موتور انداخت و روغن عوض کرد و بنزین زد و نهار خوردیم، دیگر بعد از ظهر شده بود و حدود پنج عصر به عمارت امان⁭الله خانی رسیدیم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باور کنید این از متن کتاب است و انشای یک کودک کلاس سوم نیست! آگاهانه تکرار می&amp;zwnj;⁭کنم⁭که کتاب پر است از این بیهوده - و پرگویی⁭هایی که نه در پیشبرد داستان نقشی دارند، و نه عمقی به آن می&amp;zwnj;⁭بخشند، و نه آن⁭را خواندنی⁭&amp;zwnj;تر یا جالب⁭&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;⁭کنند، و تنها باعث مزاحمت و هدر رفتن وقتِ خواننده می&amp;zwnj;⁭شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این را هم اضافه کنم که هرچند ابوتراب سعی می&amp;zwnj;⁭کند تا همچون یک مینیاتوریست، کوچک&amp;zwnj;ترین جزئیات مکانی و رفتاری را توضیح بدهد، وقتی کتاب را تمام کردم و بستم، متوجه شدم که هیچ⁭کدام از آدم⁭های داستان حسّ هم⁭دردی را در من برنیانگیخته⁭اند. دلیلش را هم درست نمی&amp;zwnj;⁭دانم. از میان صحنه⁭&amp;zwnj;ها هم، تنها صحنه⁭ای به یادم مانده است که در آن پسر زکریا به محرابِ پدرش، قطبِ صوفیان می&amp;zwnj;⁭رود و حوضچه⁭ اسید را کشف می&amp;zwnj;⁭کند. نمی&amp;zwnj;⁭دانم این صحنه به⁭خاطر مضحک بودنش به⁭یاد آدم می&amp;zwnj;⁭ماند، یا به⁭خاطر آن⁭که نمونه⁭اش را در فیلم⁭های هیجان⁭انگیز خیلی دیده⁭ایم، و یا به این خاطر که وصله⁭ای است از جنس و رنگی بس متفاوت، چنان⁭که نمی&amp;zwnj;⁭شود آن⁭را ندید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در صفحه⁭ی ۵۰۹ آمده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;نویسنده⁭ واقعی استحاله پیدا می&amp;zwnj;⁭کند به متنش تا بماند. این شما بودید که می&amp;zwnj;⁭گفتید: اصلأ ماهیت کار نوشتن همین استحاله شدن است. نویسنده همان⁭طور که می&amp;zwnj;⁭نویسد، کالبد مکتوبی از نوشته⁭&amp;zwnj;هایش برای خود تدارک می&amp;zwnj;⁭یبیند...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای خسروی با این⁭همه من آنقدر&amp;zwnj;ها هم بی⁭انصاف نیستم که تنها این کتاب آخری را &amp;laquo;کالبد مکتوب&amp;raquo; شما بدانم. همه⁭ی عضوهای یک کالبد، همیشه بی⁭عیب نمی&amp;zwnj;⁭مانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه کتاب:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ملکان عذاب&lt;br /&gt;
	خسروی، ابوتراب&lt;br /&gt;
	نشر ناکجا (الکترونیک) - پاریس ۲۰۱۲&lt;br /&gt;
	چاپ اول. ۶۲۴ ص.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.naakojaa.com/book/2438&quot;&gt;●&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.naakojaa.com/book/2438&quot;&gt;لینک: &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; نوشته ابوتراب خسروی در&amp;nbsp; نشر &amp;laquo;ناکجا&amp;raquo; &lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	&lt;a href=&quot;http://blog.ferdosi.com/&quot;&gt;●&lt;strong&gt;لینک: نوشته&amp;zwnj;های مسعود کدخدایی&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●مسعود کدخدایی در رادیو زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/7574&quot;&gt;حکایت آنکه به ایران پناهنده شد، نقد رمان &amp;laquo;سفر خروج&amp;raquo; نوشته آصف سلطان&amp;zwnj;زاده &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20428&quot;&gt;شاهکارهای داریوش مهرجویی، نقد رمان &amp;laquo;در خرابات مغان&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;● در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/6458&quot;&gt;کاشف واژگان کهن، مجتبا صولت پور، نقد &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; نوشته ابوتراب خسروی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/2319&quot;&gt;گلایه نویسندگان، شاعران و مترجمان از ممیزی کتاب&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/10/25/20813#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1652">ابوتراب خسروی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6481">مسعود کدخدایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16367">ملکان عذاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Wed, 24 Oct 2012 22:49:45 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20813 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ملکان عذاب، حکایت حال و یک کلمه هم نگفت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/10/20/20828</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/10/20/20828&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    یک «شنبه» با کتاب در رادیو زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/malkzh01.jpg?1351104371&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کتاب زمانه - &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; نوشته ابوتراب خسروی آخرین رمان از سه&amp;zwnj;گانه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که با &amp;laquo;اسفار کاتبان&amp;raquo; آغاز شد، با &amp;laquo;رود راوی&amp;raquo; ادامه یافت و اکنون با &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; به پایان می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;زبان ابوتراب خسروی در این رمان نسبتاً قطور با آثار دیگرش متفاوت است. همچنین از پیچیدگی&amp;zwnj;ها و درهم&amp;zwnj;تنیدگی&amp;zwnj;های وقایع و تقطیع&amp;zwnj;هایی که در آثار شاخص او سراغ داریم، در این اثر چندان نشانی نمی&amp;zwnj;یابیم. این تفاوت&amp;zwnj;ها ممکن است نمایانگر دگرگونی شیوه نویسندگی ابوتراب خسروی باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کتاب برگزیده زمانه: &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo;، نوشته ابوتراب خسروی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان از منظر اول شخص و از دریچه چشم یک خان&amp;zwnj;زاده بسیار متمول به نام زکریا روایت می&amp;zwnj;شود که در یک خانواده مادرسالار و در متن روابط ارباب و رعیتی پرورش پیدا کرده، از همه نعمت&amp;zwnj;های روزگار برخوردار است، به تحصیل حقوق در دانشگاه می&amp;zwnj;پردازد و سرانجام به راه پدر که زمانی یک افسر بی&amp;zwnj;رحم بوده می&amp;zwnj;افتد، به تصوف گرایش پیدا می&amp;zwnj;کند، قطب صوفیان می&amp;zwnj;شود و عاقبت هم به حقیقت و ماهیت زندگی&amp;zwnj;اش پی می&amp;zwnj;برد: او متوجه می&amp;zwnj;شود که نیاکانی تبهکار داشته و همگی به دلیل تبهکاری&amp;zwnj;شان به تنهایی و تبعید گرفتار آمده&amp;zwnj;اند. پس او نیز طبعاً وارث این عذاب اجدادی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; سه سال در انتظار مجوز به&amp;zwnj;سر برد و سرانجام ممنوع از انتشار تشخیص داده شد. ابوتراب خسروی در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با مهر اعلام کرد که شش سال صرف نوشتن&amp;nbsp; این رمان کرده است. او گفت: &amp;laquo;&amp;quot;ملکان عذاب&amp;quot; را نمی&amp;zwnj;توان یک اثر تاریخی دانست و ربطی به تاریخ ندارد گرچه در بازه&amp;zwnj;ای از تاریخ روایت می&amp;zwnj;شود. &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/malekank02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;ملکان عذاب، ابوتراب خسروی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در این رمان سویه&amp;zwnj;های خفیفی از رئالیسم جادویی دیده می&amp;zwnj;شود و برخلاف آثار دیگر ابوتراب خسروی که بیشتر مورد پسند خوانندگان خاص قرار می&amp;zwnj;گرفت، به خوانندگان عام نظر دارد. اگر خسروی در آثار پیشین&amp;zwnj;اش با صادق هدایت و هوشنگ گلشیری و تاریخ&amp;zwnj;نویسی در ادبیات کهن ایران در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو بود، اکنون در &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو را وامی&amp;zwnj;نهد و با پیشینه تصوف و با برخی متون عرفانی در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو قرار می&amp;zwnj;گیرد. در هر حال این رمان با آثار دیگر نویسنده بسیار تفاوت دارد و به همین جهت هم نقطه عطفی در نویسندگی این نویسنده شیرازی به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;کتاب زمانه&amp;raquo; به&amp;zwnj;زودی نقدی از آقای&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;مسعود کدخدایی بر این اثر منتشر می&amp;zwnj;شود. همچنین تلاش می&amp;zwnj;کنیم در دفتر &amp;laquo;خاک&amp;raquo; هم&amp;nbsp; به این رمان بیشتر بپردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ابوتراب خسروی پس از آنکه از صدور مجوز برای انتشار &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; نومید شد، در مصاحبه&amp;zwnj;ای که شرق با او انجام داد، گفت: &amp;laquo;مجموعه داستان&amp;zwnj;های کوتاهم را هم آماده دارم اما با این وضعیت ترجیح می&amp;zwnj;دهم که کمی صبر کنم شاید شرایط بهتر شد. باید صبر کنیم و امیدوار باشیم و کار کنیم. این تنها کاری است که می&amp;zwnj;شود کرد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ابوتراب خسروی برای رمان &amp;laquo;اسفار کاتبان&amp;raquo; جایزه معتبر مهرگان ادب و برای رمان&amp;zwnj;های &amp;laquo;رود راوی&amp;raquo; و &amp;laquo;ویران&amp;raquo; جایزه گلشیری را به&amp;zwnj;دست آورده است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.naakojaa.com/book/2438&quot;&gt;لینک: &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; نوشته ابوتراب خسروی در نشر &amp;laquo;ناکجا&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات معاصر ایران: &amp;laquo;حکایت حال&amp;raquo;، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با احمد محمود، لیلی گلستان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;حکایت حال&amp;raquo; یک سند ارزشمند و کتابی&amp;zwnj;ست که برای درک داستان&amp;zwnj;نویسی احمد محمود به عنوان یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نویسندگان ایران اهمیت دارد. لیلی گلستان در شصت و سه&amp;zwnj;سالگی احمد محمود با او گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهایی انجام داده است. او درباره چگونگی این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها در مقدمه کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;با خواندن کتاب &amp;quot;همسایه&amp;zwnj;ها&amp;quot; احمد محمود را شناختم. نثر محکم و روان، تبحر در آفرینش فضا و شخصیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های داستان، فارسی راحت و بی&amp;zwnj;پیرایه و درستش، مرا جزو خواننده&amp;zwnj;های همیشگی کتاب&amp;zwnj;هایش کرد. با خواندن مدار صفر درجه مایل شدم تا درباره قصه&amp;zwnj;های خودش، قصه&amp;zwnj;های دیگران، و در کل درباره ادبیات و وضع ادبی مملکتمان با او گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو کنم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احمد محمود ابتدا درخواست لیلی گلستان را رد می&amp;zwnj;کند، اما سرانجام سه ماه بعد می&amp;zwnj;پذیرد و چنین است که هر هفته، چهارشنبه&amp;zwnj;ها لیلی گلستان به ملاقات احمد محمود می&amp;zwnj;رود و پرسش&amp;zwnj;هایی را با او &amp;laquo;بدون احتیاط و بدون ملاحظه&amp;raquo; در میان می&amp;zwnj;گذارد. &amp;laquo;حکایت حال&amp;raquo; ماحصل ۱۴جلسه است که در یک فضای خودمانی با نویسنده بزرگ ادبیات اقلیم جنوب برگزار شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در زمان شکل&amp;zwnj;گیری این مجموعه گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها احمد محمود مهم&amp;zwnj;ترین آثارش را نوشته و در حال نوشتن &amp;laquo;درخت انجیر معابد&amp;raquo; است. او حاصل زندگانی پربارش را برمی&amp;zwnj;شمرد و از ۵۰ &amp;ndash; ۶۰ داستان کوتاه، یک داستان بلند - &amp;laquo;بی&amp;zwnj;بازگشت&amp;raquo; - و چهار رمان منتشرشده و چند رمان نیمه&amp;zwnj;تمام و تمام که هنوز بخت انتشار نیافته&amp;zwnj;اند یاد می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/malkzh04.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 290px;&quot; /&gt;حکایت حال، گفتگو با احمد محمود، لیلی گلستان&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در گستره &amp;laquo;همسایه&amp;zwnj;ها&amp;raquo; که احمد محمود را در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ به عنوان یک نویسنده خوش&amp;zwnj;آتیه در اقلیم جنوب به علاقمندان به داستان&amp;zwnj;نویسی معاصر ایران شناساند تا &amp;laquo;مدار صفر درجه&amp;raquo; پرحجم&amp;zwnj;ترین رمان او، احمد محمود از یک سیر تکاملی یاد می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;همسایه&amp;zwnj;ها را بیشتر با نوعی غریزه و کمتر با شناخت داستان نوشته&amp;zwnj;ام. در حالی&amp;zwnj;که این کتاب آخرم را بیشتر با شناخت داستان و کمتر از روی غریزه نوشته&amp;zwnj;ام.&amp;raquo; (حکایت حال)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به این ترتیب طبعاً گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی لیلی گلستان با احمد محمود در نخستین جلسات پیرامون درک و دریافت این نویسنده از داستان&amp;zwnj;نویسی و دقایق آن شکل می&amp;zwnj;گیرد. سخنان احمد محمود در این عرصه از سندیت برخوردار است و برای بررسی و نقد علمی آثار او بسیار اهمیت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احمد محمود درباره چگونگی آغاز و پایان&amp;zwnj;بندی داستان، شخصیت&amp;zwnj;پردازی و تغییراتی که پس از به پایان رسیدن یک اثر اعمال می&amp;zwnj;کند توضیحاتی روشنگرانه می&amp;zwnj;دهد. او به ترکیب تخیل و واقعیت در آثارش اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید شخصیت&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;هایش را از میان مردم گرفته، اما روی آن&amp;zwnj;ها کار کرده است. درباره حد آزادی شخصیت&amp;zwnj;ها به این نکته مهم اشاره می&amp;zwnj;کند که گاهی اوقات جامعه آزادی انسان&amp;zwnj;ها را برنمی&amp;zwnj;تابد، پس نمی&amp;zwnj;توان شخصیت&amp;zwnj;ها را به کلی آزاد گذاشت. بلکه نویسنده می&amp;zwnj;بایست بر آن&amp;zwnj;ها تسلط داشته باشد و این سلطه میسر نمی&amp;zwnj;گردد جز با شناخت همه&amp;zwnj;جانبه آن&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احمد محمود همچنین درباره سانسور و خودسانسوری آثارش با صراحت می&amp;zwnj;گوید: خودسانسوری نمی&amp;zwnj;کنم مگر آنکه سانسورم کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او همچنین از برخی تجربه&amp;zwnj;های ناکامش مانند رمان &amp;laquo;مرد خاکستری&amp;raquo; سخن می&amp;zwnj;گوید که تا نیمه نوشته شده و ناتمام مانده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;حکایت حال&amp;raquo; با نویسنده&amp;zwnj;ای هوشمند آشنا می&amp;zwnj;شویم که درباره موضوعات بسیار چالش&amp;zwnj;برانگیز مانند مسأله فن و اهمیت آن در آفرینش ادبی، ادبیات اقلیمی و ادبیات جهانی، تعهد اجتماعی و آزادی بیان و اثر سیاست&amp;zwnj;های روز بر زندگی روزانه مردم تأمل کرده و در این زمینه&amp;zwnj;ها دارای اندیشه و نظر است.&lt;br /&gt;
	احمد محمود برای مثال اعتقاد دارد که تأکید بیش از حد بر فن ممکن است نویسنده را مرعوب سازد و تفکرش را عقیم کند. او از این نکته زیباشناختی به یک نتیجه اجتماعی می&amp;zwnj;رسد و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;برای اینکه کسی در تفکر عقیم شود باید هویت فرهنگی و تاریخی را از او گرفت.&amp;raquo; (حکایت حال)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احمد محمود به&amp;zwnj;درستی خوزستان را &amp;laquo;سرزمین حوادث بزرگ&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامد و می&amp;zwnj;گوید ادبیات ایران باید از سرزمین خودش برخیزد تا جهانی شود. او همچنین اطلاعات بسیار مهمی درباره زندگی و شکل&amp;zwnj;گیری آثارش به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;حکایت حال&amp;raquo;، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو لیلی گلستان با احمد محمود را &amp;laquo;باشگاه ادبیات&amp;raquo; به شکل آن&amp;zwnj;لاین نشر داده است. این کتاب را اکنون می&amp;zwnj;توان به سادگی دانلود و مطالعه کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.mediafire.com/?x73yb07c9067sei&quot;&gt;لینک: دانلود &amp;laquo;حکایت حال&amp;raquo;، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو لیلی گلستان با احمد محمود، کتاب مهناز ۱۳۷۴&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات غرب: &amp;laquo;و حتی یک کلمه هم نگفت&amp;raquo;، هاینریش بل، به ترجمه حسین افشار&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;و حتی یک کلمه هم نگفت&amp;raquo; از آثار مهم هاینریش بل است که به مصائب و دشواری&amp;zwnj;های مردم آلمان پس از جنگ می&amp;zwnj;پردازد. این کتاب به ترجمه زنده&amp;zwnj;یاد حسین افشار، نخستین بار توسط نشر آبی، در سال ۱۳۴۶ منتشر شد و اکنون یک بار دیگر &amp;laquo;باشگاه ادبیات&amp;raquo; به شکل آن&amp;zwnj;لاین انتشارش داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زمانی که این کتاب در ایران انتشار یافت، اغلب خوانندگان آن در ایران، بر خلاف امروز تصوری از مصیبت جنگ نداشتند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/malkzh02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 292px;&quot; /&gt;و حتی یک کلمه هم نگفت، هاینریش بل، ترجمه حسین افشار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;هاینریش بل در این رمان، اتفاقانی را که در طی یک روز و یک شب و بعد از ظهر روز بعدش در شهر کلن در غرب آلمان در سال ۱۹۵۰ در زندگی یک زن و مرد به نام&amp;zwnj;های کته و فرد بوگنر اتفاق می&amp;zwnj;افتد، روایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کته و فرد پیش از جنگ با هم ازدواج کرده&amp;zwnj;اند. از پنج فرزندشان، دو فرزند را در جنگ از دست داده&amp;zwnj;اند، و خانه&amp;zwnj;شان هم در بمباران شهرها ویران شده است. آن&amp;zwnj;ها در اتاقی سرپناهی پیدا می&amp;zwnj;کنند و دیواری این زن و شوهر جنگ&amp;zwnj;زده را با همسایه&amp;zwnj;شان، خانم فرانکه جدا می&amp;zwnj;کند. خانم فرانکه یک کاتولیک مؤمن است، در کلیسا و در کمیته&amp;zwnj;های مذهبی عضویت دارد، اما از همسایگان جنگ&amp;zwnj;زده&amp;zwnj;اش سخت غافل و حتی نسبت به آن&amp;zwnj;ها و نیازمندی&amp;zwnj;هاشان بی&amp;zwnj;اعتناء است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرد که به عنوان تلفن&amp;zwnj;چی در جایی کار گرفته درآمد چندانی ندارد. او به&amp;zwnj;تدریج با خانواده&amp;zwnj;اش و به&amp;zwnj;ویژه با فرزندانش بدرفتاری می&amp;zwnj;کند و با وجود آنکه صادقانه به آن&amp;zwnj;ها عشق می&amp;zwnj;ورزد، اما از هر بهانه&amp;zwnj;ای برای آزار دادن و کتک زدن فرزندانش استفاده می&amp;zwnj;کند. از همه بدتر: پول ناچیزی را که با زحمت به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;آورد، یا در قمارخانه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بازد و یا خرج مشروبخواری&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;و حتی یک کلمه هم نگفت&amp;raquo; معطوف به همسر بردبار فرد و مادر این خانواده است که مصائب جنگ و بدرفتاری و کج&amp;zwnj;خلقی همسرش را تحمل می&amp;zwnj;کند و حتی یک کلمه هم به گلایه یا شکایت نمی&amp;zwnj;گوید.&lt;br /&gt;
	فرد وقتی می&amp;zwnj;خواهد با همسرش همبستر شود، اتاقی در یک هتل ارزان اجازه می&amp;zwnj;کند. داستان در زمانی اتفاق می&amp;zwnj;افتد که فرد پولی قرض کرده، دست همسرش را گرفته، در شهر به گشت و گذار مشغول می&amp;zwnj;شود، غافل از آنکه کته باز هم حامله شده. وقتی شب فرامی&amp;zwnj;رسد و آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواهند به هتل ارزان&amp;zwnj;قیمت بروند که با هم بخوابند، کته که می&amp;zwnj;بیند هتل محل آمد و شد زنان خودفروش است، در همان وقت تصمیم می&amp;zwnj;گیرد از فرد برای همیشه جدا شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هاینریش بل داستان را از منظر این زن و مرد روایت می&amp;zwnj;کند. نظرگاه مدام تغییر می&amp;zwnj;کند و گفتارهای درونی بیشترین حجم کتاب را به خود اختصاص داده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مترجم این کتاب، دکتر حسین افشار عضو کانون نویسندگان ایران و استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی بود. او ۱۲ اردیبهشت&amp;zwnj;ماه ۱۳۸۹ در شصت و چهارسالگی بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان ایران&amp;zwnj;مهر تهران درگذشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از حسین افشار آثار متعددی در زمینه&amp;zwnj;های ادبی و سیاسی منتشر شده است: &amp;laquo;دگرگونی اجتماعی از دیدگاه گایتا نوموسکا&amp;raquo;، &amp;laquo;و حتی یک کلمه هم نگفت&amp;raquo; از هاینریش بل، &amp;laquo;چنین گذشت بر من&amp;raquo; اثر ناتالیا گینزبورگ و چ&amp;zwj;ی&amp;zwnj;پ&amp;zwj;ی&amp;zwnj; (داستان برای کودکان) ن&amp;zwj;وش&amp;zwj;ت&amp;zwj;ه&amp;zwnj; م&amp;zwj;اری&amp;zwj;ول&amp;zwj;ودی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انتشار ماهنامه&amp;zwnj; &amp;laquo;راه آینده&amp;raquo; با رویکردی کاملاً کارگری در واپسین سال&amp;zwnj;های عمر حسین افشار از آخرین تلاش&amp;zwnj;های او به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حسین افشار پیش از انقلاب سال ۵۷ در سازمان کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی خارج از کشور فعالیت می&amp;zwnj;کرد و پس از انقلاب نیز مدتی را در سال&amp;zwnj;های ۱۳۶۰ در ارتباط با سازمان&amp;zwnj;های سیاسی چپ در زندان&amp;zwnj;های جمهوری اسلامی در بازداشت بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.mediafire.com/?6pdg6mts1qr8uvu&quot;&gt;لینک: دانلود &amp;laquo;و حتی یک کلمه هم نگفت&amp;raquo; نوشته هاینریش بل، به ترجمه حسین افشار، نشر آبی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های ادبی و هنری: &amp;laquo;ناممکن&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;ناممکن&amp;raquo; یک نشریه ادبی&amp;zwnj;ست که به سردبیری پرهام شهرجردی در عرصه ادبیات و نقد و فلسفه به شکلی کاملاً متفاوت و چندرسانه&amp;zwnj;ای و با بهره&amp;zwnj;گیری از امکانات پیشرفته&amp;zwnj;ای که شبکه اینترنت در اختیار ما می&amp;zwnj;گذارد، به دو شکل الکترونیکی و چاپی منتشر می&amp;zwnj;گردد. شماره صفر این نشریه اکنون در اینترنت منتشر شده و در &amp;laquo;گوگل&amp;zwnj;بوکز&amp;raquo; و در کتابفروشی &amp;laquo;آمازون&amp;raquo; هم به شکل کتاب در اختیار علاقمندان قرار دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در نخستین شماره &amp;laquo;ناممکن&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;خوانیم از: سحر آریا، صنم احمدزاده، جعفر بزرگ امین، بهزاد بهادری، پدرام مجیدی، مهران حاتمی، محمد علی حسنلو، زبیده حسینی، نوید حمزوی، سینا دادخواه، مهدی سلیمی، امید شمس، پرهام شهرجردی، مینو شهرستانی، غلامرضا صراف، آیدین ضیایی، فریبا فیاضی، آرش قربانی، شاهین کوهساری، فرزاد لیسی، علی فتحی مقدم، هانیه ملکی، مهدی نوید، مازیار نیستانی و شهریار وقفی&amp;zwnj;پور.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/malkzh07.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;ناممکن، به سردبیری پرهام شهرجردی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;ناممکن&amp;raquo; از چهار سرفصل برخوردار است: شعر ناممکن، داستان ناممکن، واکاوی ناممکن، و نیز ترجمه&amp;zwnj;های ناممکن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پرهام شهرجردی در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با سارا روشن، همکار ما در رادیو زمانه تعریفی از امر ناممکن به دست داده است. او می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;... راه دیگر این است که فضا را بشناسیم، ناتوانی&amp;zwnj;اش را درک کنیم و به فکر فضای دیگری باشیم که در دسترس نیست. آماده نیست. وقتی به وضعیت خودمان آگاه می&amp;zwnj;شویم و می&amp;zwnj;فهمیم که راهی جز گسست، جز بیرون شدن، جز چیز دیگری ساختن نداریم، از صفر و از پیش از صفر شروع می&amp;zwnj;کنیم. فضای دیگری می&amp;zwnj;سازیم که ما را همین&amp;zwnj;طور که هستیم بپذیرد. خیلی از ما دست کم یک دهه است که برای ساخت فضای دیگری کار کرده&amp;zwnj;ایم. فکر کرده&amp;zwnj;ایم. خودمان را صرف کرده&amp;zwnj;ایم. ایده&amp;zwnj;آل این بود که از بدو امر همه چیز مهیا بود و برای بدیهی&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj;ها، برای حیاتی&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj;ها، سال&amp;zwnj;های آزگار مصرف نمی&amp;zwnj;شدیم. ولی ایده&amp;zwnj;آل مهیا نبود. نبرد بود و ما بودیم و فضای تازه&amp;zwnj;ای که خودش را بیرون از فضای رسمی و حاکم تعریف کرد. فضایی که مستقل است. تحت حکومت نیست و به دنبال ناممکن می&amp;zwnj;رود.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15793&quot;&gt;(گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی سارا روشن با پرهام شهرجردی، دفتر خاک، رادیو زمانه)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در جای دیگری از همین گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو باز به &amp;laquo;امر ناممکن&amp;raquo; اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;... ما باید به دنبال فضاهای دیگری باشیم و فضاهای دیگر به صورت&amp;zwnj;های دیگر، به صورت مجازی -به صورت موازی- شکل گرفته، وسعت گرفته، ممکن شده. ما نمی&amp;zwnj;توانیم ادبیات فارسی را به کتاب&amp;zwnj;ها و محصولاتی محدود کنیم از زیر دست وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی بیرون می&amp;zwnj;آید. این فقط بخشی از ادبیات فارسی&amp;zwnj;ست. بخش عمده&amp;zwnj;ی ادبیات فارسی در زیرزمین&amp;zwnj;ها تولید می&amp;zwnj;شود. کتاب&amp;zwnj;های ممنوعه&amp;zwnj;ای که به صورت الکترونیکی پخش می&amp;zwnj;شود و افق&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای را پیش می&amp;zwnj;کشد. مجله&amp;zwnj;هایی که بی&amp;zwnj;مجوز و تشریفات دولتی، یک&amp;zwnj;سره به ادبیات، یعنی به ناممکن می&amp;zwnj;پردازند.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15793&quot;&gt;(همان)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نشریه &amp;laquo;ناممکن&amp;raquo; اکنون شکل تحقق یافته فضایی متفاوت برای ادبیات معاصر ایران است که زیر سقف سانسور شکل نمی&amp;zwnj;گیرد، می&amp;zwnj;خواهد بی&amp;zwnj;مجوز و بدون تن دادن به تشریفات دولتی &amp;laquo;یکسره به ادبیات یعنی به ناممکن&amp;raquo; بپردازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;ناممکن&amp;raquo; با طراحی اندیشیده و هوشمند و در همان حال چشم&amp;zwnj;نواز و با تصاویری زیبا در اینترنت در اختیار همگان قرار دارد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	&lt;a href=&quot;http://naamomken.org/&quot;&gt;لینک: &amp;laquo;ناممکن&amp;raquo; به سردبیری پرهام شهرجردی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پیشنهادی برای ترجمه: آدمخوری در منهتن، تاما جانوویتس&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تاما جانوویتس که در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۹۸۰ از نویسندگان مطرح در شرق آمریکا بود، در آثارش به زندگی هنرمندان و نویسندگان ناکامی می&amp;zwnj;پردازد که بدون هدف مشخصی تلاش می&amp;zwnj;کنند امروزشان را به فردا برسانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/malkzh06.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 306px;&quot; /&gt;آدمخوری در منهتن، تاما جانوویتس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شیوه داستان&amp;zwnj;نویسی او به این شکل است که وقایع بسیار مهم را بی&amp;zwnj;اهمیت جلوه می&amp;zwnj;دهد و به وقایع بسیار بی&amp;zwnj;اهمیت و روزمره به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;پردازد که انگار بسیار مهم باشند. جهان داستان&amp;zwnj;ها و رمان&amp;zwnj;های او ظاهراً منظم و به قاعده است، اما در بطن آن نظم صوری، اغتشاش وجود دارد. نویسنده این اغتشاش را پنهان می&amp;zwnj;کند که بیشتر به چشم آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توانایی تاما جانوویتس در &amp;laquo;آدمخوری در منهتن&amp;raquo; اما بیش از همه در این است که رویدادهای شگفت&amp;zwnj;انگیز را به شکل یک امر روزانه و بدیهی جلوه می&amp;zwnj;دهد. برای مثال در یکی از داستان&amp;zwnj;های این مجموعه یک بیوه&amp;zwnj;زن متمول عاشق سرخپوستی می&amp;zwnj;شود که عکس او را روی جلد نشریه نشنال جئوگرافیک دیده است. او از این سرخپوست هیچ اطلاعی جز همین عکس ندارد. با این&amp;zwnj;حال پی عشقش می&amp;zwnj;رود، او را با خود به نیویورک می&amp;zwnj;آورد و با او ازدواج می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جانوویتس حتی تا آنجا پیش می&amp;zwnj;رود که عکس واقعی یا طرحی از چهره شخصیت&amp;zwnj;هایش را هم در کتابش منتشر می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;آدمخوری در منهتن&amp;raquo; شاهکار ادبی نیست، اما تفننی&amp;zwnj;ست در طنز و دستاوردی&amp;zwnj;ست مختصر در قلمرو ادبیات پست مدرن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شناسنامه کتاب:&lt;br /&gt;
	A Cannibal in Manhattan Washington Square Press, July 1988, ISBN 978-0-671-66598-2&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یک &amp;laquo;شنبه&amp;raquo; با کتاب در زمانه:&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19660&quot;&gt;از سومین پلیس تا خاطرات سلمان رشدی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20072&quot;&gt;عقرب، این تونسی&amp;zwnj;ها و ترس جان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/10/20/20828#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16385">آدمخوری در منهتن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1652">ابوتراب خسروی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16381">احمد محمود</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16386">تاما جانوویتس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16384">حسین افشار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16382">حکایت حال</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86">لیلی گلستان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16367">ملکان عذاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14684">هاینریش بل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16383">و حتی یک کلمه هم نگفت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 19 Oct 2012 22:06:47 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20828 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>کاشف واژگان کهن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/08/26/6458</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/08/26/6458&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    چاپ چهارم دیوان سومنات از ابوتراب خسروی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجتبا صولت‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abotkhs01.jpg?1314345125&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور - ابوتراب خسروی در دهه&amp;zwnj;ی ۱۳۷۰، به خاطر نوآوری&amp;zwnj;هایش در داستان کوتاه فارسی، و به عنوان نویسنده&amp;zwnj;ای مسلط بر نثر کهن و روایت&amp;zwnj;های پست&amp;zwnj;مدرن مطرح شد. از همان ابتدا حهان داستان&amp;zwnj;های خسروی از تعادل نشان دارد. تعادل در داستان&amp;zwnj;های او اما برآمده از هم&amp;zwnj;نشینی موفق عناصر پست&amp;zwnj;مدرن و تصویرهای سنتی و قدیمی است که با زبانی خونسرد و نظام&amp;zwnj;یافته بیان می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;تعادل در جهان داستان&amp;zwnj;های او از یک&amp;zwnj;سو ناشی است از درک کامل و دور از شتاب&amp;zwnj;زدگی نویسنده از نحله&amp;zwnj;های ترقی&amp;zwnj;جویانه&amp;zwnj;ی غرب، و از سوی دیگر از ذهنیت رشدیافته&amp;zwnj;ای نشأت گرفته که با ادب کهن فارسی به خوبی آشناست. &lt;br /&gt;
ابوتراب خسروی پس از انتشار مجموعه داستان &amp;laquo;هاویه&amp;raquo; در سال ۱۳۷۰ تا مدت&amp;zwnj;ها چیزی به دست انتشار نسپرد و هفت سال بعد بود که با مجموعه داستان &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; به کتاب&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;ها برگشت. &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; با استقبال خوبی مواجه شد و در واقع همان اثری بود که جایگاه ادبی نویسنده&amp;zwnj;اش را تثبیت کرد. این کتاب در سال ۸۹ به چاپ چهارم رسیده است، که همین خبرِ خوش، ما را دوباره متوجه آن می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کاشف واژگان کهن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برداشت&amp;zwnj;های عمیق خسروی از روایت&amp;zwnj;های غیر خطی، و به میان کشیدن پای راویانی که شبیه به آدم&amp;zwnj;های فاکنر و همینگوی و دیگر نویسنده&amp;zwnj;ها نیستند و روایتِ غیر خطی&amp;zwnj;شان هم شبیه به هیچ&amp;zwnj;کس نیست، فضای کلی داستان&amp;zwnj;های نویسنده را &amp;zwnj;تر و تازه و جا افتاده نشان می&amp;zwnj;دهد. ترکیب عناصر پست&amp;zwnj;مدرن در کنار فضای کهن، و تأثیراتی که خسروی از منابعِ کلاسیک گرفته، جزو جذاب&amp;zwnj;ترین ویژگی&amp;zwnj;های فردی داستان&amp;zwnj;&amp;zwnj;نویسی اوست.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/abotkhs02.jpg&quot; /&gt;دیوان سومنات، ابوتراب خسروی، نشر مرکز. این کتاب به یاد ما می&amp;zwnj;آورد که داستان&amp;zwnj;نویسی فقط چیزی نیست که از دهه ۸۰ آن را تبلیغ می&amp;zwnj;کنند. ازین نظر خواندن این کتاب ضروری&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;حداقل در سطح و کیفیتی که بتوان از آن به&amp;zwnj;عنوان یک ویژگی نام برد، چنین تجربه&amp;zwnj;ای در داستان&amp;zwnj;نویسی فارسی بسیار کم دیده شده است. حتی نوع هم&amp;zwnj;نشینی دریافت&amp;zwnj;های نوشتاری از نثر کلاسیک و نحله&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;نویسی در غرب، در کار هوشنگ گلشیری بسیار متفاوت است با آن&amp;zwnj;چه که در آثار خسروی می&amp;zwnj;بینیم. خسروی با زبانی فارغ از تأکید و با لحنی خونسرد و یکدست داستانش را روایت می&amp;zwnj;کند و در این راه &amp;laquo;زبان&amp;raquo; را کاملاً در خدمت طرح داستانی&amp;zwnj; قرار می&amp;zwnj;دهد. علاوه بر این باید توجه داشت که ساز و کار زبان و نثر در داستان&amp;zwnj;های خسروی متأثر از فضاسازی&amp;zwnj;&amp;zwnj; داستان&amp;zwnj;هایش نیست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; با داستان بسیار خواندنی &amp;laquo;مینیاتور&amp;raquo; آغاز می&amp;zwnj;شود که مجموعه&amp;zwnj;ی کامل و موفقی از همه&amp;zwnj;ی عناصر دنیای مستقل نویسنده را در بردارد. &amp;laquo;مینیاتور&amp;raquo; روایتی غیر خطی دارد، که با تصاویر مینیاتور&amp;zwnj;های ایرانی و نقش&amp;zwnj;های اسلیمی درآمیخته و نویسنده حتی برای پرداختن شخصیت&amp;zwnj;ها از مینیاتورها استفاده&amp;zwnj;ی نمادین کرده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لحن در همه&amp;zwnj;ی داستان&amp;zwnj;ها یکدست است. داستان&amp;zwnj;های این مجموعه هر چند از نظر کیفی در یک سطح قرار ندارند، اما خواننده حتی با تورقی ساده در این کتاب&amp;zwnj; می&amp;zwnj;تواند امضای نویسنده را در پای داستان&amp;zwnj;ها تشخیص دهد. در مجموع &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; ادامه&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی هویتی&amp;zwnj;ست که نویسنده با &amp;laquo;هاویه&amp;raquo; شروع به ساختنش کرده و در ادامه، گام به گام به آن دست یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اهمیت ایده &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در داستان&amp;zwnj;های خسروی البته به&amp;zwnj;جز زبان می&amp;zwnj;بایست به مفهوم &amp;laquo;ایده&amp;raquo; هم بپردازیم. خسروی به معنای کلاسیک یک نویسنده&amp;zwnj;ی ایده&amp;zwnj;گراست. او طرح&amp;zwnj;های داستانی&amp;zwnj;اش را در میان ایده&amp;zwnj;ها پیدا می&amp;zwnj;کند و فضای داستان را گه&amp;zwnj;گاه تماماً بر پایه&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ایده می&amp;zwnj;سازد. داستان &amp;laquo;حضور&amp;raquo; در همین مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; بر پایه&amp;zwnj;ی یک ایده&amp;zwnj;ی کلی به وجود آمده و شکل گرفته است. اهمیت ایده در این نوع از داستان&amp;zwnj;نویسی تا آن حد اهمیت دارد که همه&amp;zwnj;ی اجزای داستان بر پایه&amp;zwnj;ی آن و حتی می&amp;zwnj;توان گفت در سایه&amp;zwnj;ی آن نوشته می&amp;zwnj;شوند و رشد می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/abotkhs03.jpg&quot; /&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور: ابوتراب خسروی به معنای کلاسیک یک نویسنده&amp;zwnj;ی ایده&amp;zwnj;گراست. او طرح&amp;zwnj;های داستانی&amp;zwnj;اش را در میان ایده&amp;zwnj;ها پیدا می&amp;zwnj;کند و فضای داستان را گه&amp;zwnj;گاه تماماً بر پایه&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ایده می&amp;zwnj;سازد. (عکس: ابوتراب خسروی، داستان&amp;zwnj;نویس)&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;ایده&amp;zwnj;ها در داستان&amp;zwnj;های &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; اغلب ساده اما متنوع&amp;zwnj;اند. مثلاً در داستان &amp;laquo;حضور&amp;raquo;، با زن و مردی روبه&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شویم که هنگام بازگشت از یک مهمانی، متوجه&amp;zwnj;ی حضور پیرزنی در خانه&amp;zwnj;ی خود می&amp;zwnj;شوند. پیرزن مدعی&amp;zwnj;ست بیش از چهل سال است که در آنجا سکونت دارد و در این مدت هرگز خانه را ترک نکرده است. پاسبان خبر می&amp;zwnj;کنند و وقتی که او از اهالی محل پرس و جو می&amp;zwnj;کند، هیچیک از همسایه&amp;zwnj;ها زن و مردِ داستان را به&amp;zwnj;یاد نمی&amp;zwnj;آورند، حتی مهمانانی که زن و مرد ادعا می&amp;zwnj;کنند در مهمانی آن&amp;zwnj;ها شرکت کرده&amp;zwnj;اند، این دو را فراموش کرده&amp;zwnj;اند، و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت پاسبان زن و مرد را دستگیر می&amp;zwnj;کند و با خود به پاسگاه می&amp;zwnj;برد. این ایده&amp;zwnj;ی کم&amp;zwnj;حجم و شسته رفته، با اجرایی ساده و کم&amp;zwnj;پیرایه داستان &amp;laquo;حضور&amp;raquo; را ساخته است. در چنین فضاهایی، همه&amp;zwnj;ی قوانین اجتماعی مربوط به داستان، بر پایه&amp;zwnj;ی ایده&amp;zwnj;ی اولیه شکل می&amp;zwnj;گیرد. از همین یک نمونه می&amp;zwnj;توان به اهمیت ایده در داستان&amp;zwnj;های خسروی&amp;zwnj; پی برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;و تو در خاک پوسیده&amp;zwnj;ای&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخورد&amp;zwnj;های فرواقعی در جهان داستان، از چالش&amp;zwnj;ها و وسوسه&amp;zwnj;های ذهنی خسروی&amp;zwnj;ست. داستان &amp;laquo;پلکان&amp;raquo; از مجموعه &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; به&amp;zwnj;خوبی نمایانگر چنین چالش&amp;zwnj;ها و وسوسه&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست. با این&amp;zwnj;حال شاید &amp;laquo;مرثیه برای ژاله و قاتلش&amp;raquo; بهترین داستان مجموعه &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; باشد. این اثر چنان موفق از کار درآمده که می&amp;zwnj;توان از آن به عنوان یکی از ماندگار&amp;zwnj;ترین داستان&amp;zwnj;های تاریخ داستان&amp;zwnj;نویسی ایران یاد کرد. تعلیق شخصیت&amp;zwnj;ها و سرگردانی آن&amp;zwnj;ها بین گذشته و حال به داستان&amp;nbsp;حال و هوایی فراواقعی بخشیده است. فرازی ازین داستان را با هم می&amp;zwnj;خوانیم: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;و دست ستوان را می&amp;zwnj;گیرد و از پله&amp;zwnj;ها بالا می&amp;zwnj;رود. ژاله م. می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;اولین بار که مرا می&amp;zwnj;کشتی به چشمانت نگاه کردم، داشتم فکر می&amp;zwnj;کردم چقدر زیبا هستند، که مردم، در همه&amp;zwnj;ی مدت مرگ به زیبایی چشمانت فکر می&amp;zwnj;کردم، کاش حکم را پاره می&amp;zwnj;کردی.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ستوان &amp;laquo;کاووس د.&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;فراموش نکن که این حکم اجرا شده و تو در خاک پوسیده&amp;zwnj;ای حالا، ما فقط کلمه هستیم که از پله&amp;zwnj;ها بالا می&amp;zwnj;رویم.&amp;raquo;&amp;raquo; (ص ۸۱-۸۲) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از همین فراز کوتاه به&amp;zwnj;خوبی پیداست که خسروی در تلاش برای برخورد چند بعدی با &amp;laquo;متن&amp;raquo; یکی از بهترین تجربه&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;نویسی در ادبیات معاصر ما را خلق کرده است. &lt;br /&gt;
مطالعه&amp;zwnj;ی اثری که ۱۳ سال از چاپ نخستش می&amp;zwnj;گذرد، به ما یادآوری می&amp;zwnj;کند که داستان&amp;zwnj;نویسی دقیقاً آن چیزی نیست که در نیمه&amp;zwnj;ی پایانی دهه&amp;zwnj;ی ۸۰ عرضه و معرفی شده و حتی بزرگ و توُ&amp;zwnj;خالی گشته است. خواندن &amp;laquo;دیوان سومنات&amp;raquo; از این نظر یک یادآوری ضروری&amp;zwnj;ست.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه کتاب:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;دیوان سومنات، ابوتراب خسروی، نشر مرکز، چاپ چهارم: ۱۳۸۹، ۱۸۰۰ نسخه، ۱۲۲ صفحه، ۲۹۰۰ تومان. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طرح: رادیو زمانه&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/08/26/6458#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1652">ابوتراب خسروی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5212">دیوان سومنات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2791">مجتبا صولت‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 26 Aug 2011 07:52:06 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">6458 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>گلایه نویسندگان، شاعران و مترجمان از ممیزی کتاب</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/03/06/2319</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/03/06/2319&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-article-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_article_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;159&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/momayezi.jpg?1299435851&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ابوتراب خسروی، از نویسندگان معاصر از بلاتکلیف ماندن آثارش در وزارت ارشاد گلایه کرد، علی عبداللهی، مترجم اعلام کرد که بسیاری از آثار ترجمه&amp;zwnj;شده و باارزش به دلیل ممیزی مجوز انتشار نگرفته&amp;zwnj;اند و حافظ موسوی، شاعر نام&amp;zwnj;آشنا از انتشار دو مجموعه شعرش به دلیل ممیزی سنگین صرف&amp;zwnj;نظر کرد و در همان حال مجموعه شعر &amp;laquo;زن، تاریکی، کلمات&amp;raquo; از این شاعر به چاپ چهارم رسید.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
ابوتراب خسروی، از رمان&amp;zwnj;نویسان نام&amp;zwnj;آشنا در گفت&amp;zwnj;وگو با خبرگزاری کار ایران (ایلنا) از بلاتکلیف ماندن سرنوشت آثارش در اداره کتاب گلایه کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
او گفت یکی از آثار او با نام &amp;laquo;ملاکان عذاب&amp;raquo; سال گذشته برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد فرستاده شده، اما تاکنون مجوز این کتاب صادر نشده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خسروی در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با ایلنا گفت که به دلیل چنین سخت&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;هایی خانه&amp;zwnj;نشین شده و از شرایط حاضر ناراحت است. او گفت: &amp;laquo; تقاضای اخذ مجوز در نظرم بی&amp;zwnj;فایده می&amp;zwnj;نماید بنابراین نوشته&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ام را به اداره کتاب نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;فرستم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خسروی تلویحاً به این موضوع اشاره کرد که &amp;laquo;ملاکان عذاب&amp;raquo; سومین اثر اوست که در وزارت ارشاد بلاتکلیف مانده است و اعلام کرد که با وجود آن&amp;zwnj;که نوشتن مجموعه داستانی را به پایان رسانده، اما آن را به دلیل سخت&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های ممیزی کتاب به ناشر تحویل نخواهد داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ابوتراب خسروی در سال ۱۳۳۵ در شهر فسا در یک خانواده نظامی متولد شده &amp;zwnj;است. ابوتراب خسروی در رمان&amp;zwnj;ها و داستان&amp;zwnj;هایش با زبانی کهن به رؤیا، اسطوره و موضوعاتی مانند هستی و مرگ و عشق می&amp;zwnj;پردازد. رمان&amp;zwnj;های دیوان سومنات، اسفار کاتبان و رود راوی، همه بدون استثناء مورد توجه منتقدان و خوانندگان قرار گرفت. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حافظ موسوی، مدیر انتشارات آهنگ دیگر و از شاعران نام&amp;zwnj;آشنا و از اعضای کانون نویسندگان ایران نیز پیش از این از انتشار دو مجموعه شعر خود به دلیل ممیزی سنگین و حذف بیش از ۳۰ درصد از اشعار این دو کتاب صرف&amp;zwnj;نظر کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
حافظ موسوی اما در گقت&amp;zwnj;وگویی با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) اعلام کرد که مجموعه شعر دیگری از او که نخستین بار در سال ۱۳۸۵ با عنوان &amp;laquo;زن، تاریکی، کلمات&amp;raquo; منتشر شده بود، به چاپ چهارم رسیده است. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;زن، تاریکی، کلمات&amp;raquo; دربرگیرنده سه بخش است. در بخش نخست آن&amp;zwnj;که &amp;laquo;زن&amp;raquo; نام دارد، ۱۴ شعر آمده &amp;zwnj;است. بخش دوم آن با نام &amp;laquo;تاریکی&amp;raquo;، ۹ شعر دارد و بخش سوم با عنوان &amp;laquo;کلمات&amp;raquo; دربرگیرنده ۱۸ شعر است. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به گفته&amp;zwnj; حافظ موسوی، موضوع شعر&amp;zwnj;ها در فصل&amp;zwnj;های &amp;laquo;تاریکی&amp;raquo; و &amp;laquo;کلمات&amp;raquo; عمدتاً شعرهایی با گرایش اجتماعی است و در بخش &amp;laquo;زن&amp;raquo; ضمن این&amp;zwnj;که نوعی نگاه هستی&amp;zwnj;شناسی به مسأله&amp;zwnj;ی زن، زنانگی و روح زنانه وجود دارد، در عین حال یک روح غنایی (لیریک) بر شعرهای این بخش سایه افکنده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علی عبداللهی، مترجم کوشا و نام&amp;zwnj;آشنا که در قلمرو ادبیات آلمانی&amp;zwnj;زبان فعالیت می&amp;zwnj;کند نیز در گفت&amp;zwnj;وگو با خبرگزاری ایسنا از ممیزی کتاب&amp;zwnj;های ترجمه&amp;zwnj;شده انتقاد کرد. او ادعا کرد که چند برابر آثار منتشرشده، ترجمه&amp;zwnj;هایی هستند که مجال انتشار نیافتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علی عبداللهی گفت: &amp;laquo;در سال ۸۹، بسیاری از کارهای ترجمه به دلیل ماندن پشت ممیزی&amp;zwnj; یا نگرفتن مجوز از انتشار بازماندند. در این میان، برخی از کتاب&amp;zwnj;های سال&amp;zwnj;های قبل، که حتی از ارشاد دولت نهم مجوز گرفته و به چاپ&amp;zwnj;های چندم رسیده بودند، برای تجدید چاپ با مشکل مواجه شدند و به آن&amp;zwnj;ها اجازه&amp;zwnj; انتشار داده نشد، یا اگر داده شد، با حذف&amp;zwnj;ها و ایرادهای کم و بیش غیرمنطقی همراه بود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عبداللهی که ۳۹ سال پیش در بیرجند به دنیا آمده است، پس از پایان دوره&amp;zwnj; ابتدایی در این شهر، به تهران آمد و در رشته&amp;zwnj; زبان و ادبیات آلمانی تا مقطع کارشناسی ارشد، در دانشگاه&amp;zwnj;های بهشتی و تربیت مدرس به تحصیلات خود ادامه داد. او سال&amp;zwnj;ها در دانشگاه&amp;zwnj;های آزاد تهران، دولتی اصفهان و تهران نیز تدریس کرده&amp;zwnj; است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/03/06/2319#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1652">ابوتراب خسروی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1654">حافظ موسوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1">سانسور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1653">علی عبداللهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/cultural">اخبار فرهنگی هنری</category>
 <pubDate>Sun, 06 Mar 2011 18:07:21 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">2319 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>