<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16073/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>آن سکستن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16073/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>به آهنگ یافتن خویش…</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/14/20456</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/14/20456&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شعرهای آن سکستن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نغمه زربافیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/annesaxnz01.jpg?1350670196&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;نغمه زربافیان - نقاشی &amp;laquo;شب پرستاره&amp;raquo; (۱) ونسان ون&amp;zwnj;گوگ را سراسر ستاره&amp;zwnj;هایی فراگرفته که از درخشانی به خورشیدهایی خُرد می&amp;zwnj;مانند. چنان شور و بی&amp;zwnj;قراری در آسمان این نقاشی تابان است که گویی هر آینه از هم خواهد پاشید؛ و این&amp;zwnj;همه تنش، حاصل ضربات کوتاه و سریع قلم&amp;zwnj;موی نقاش و درونِ مشتعل اوست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;ون&amp;zwnj;گوگ می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;نگریستن به ستاره&amp;zwnj;ها همواره مرا به رؤیا می&amp;zwnj;برد. از خود می&amp;zwnj;پرسم چرا نباید بتوان به نقطه&amp;zwnj;های روشن آسمان دست یافت- همچون نقطه&amp;zwnj;های سیاه روی نقشه فرانسه؟ همانطور که برای رفتن به شهر تاراسکون یا روئن سوار قطار می&amp;zwnj;شویم، برای رسیدن به ستاره&amp;zwnj;ها سوار قطار مرگ می&amp;zwnj;شویم.&amp;raquo; (۲)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن سکستن، شاعر آمریکایی، یک ماه پیش از چهل و ششمین سالگرد تولدش در سال ۱۹۷۴ به زندگی خود پایان داد. شعر او، شرح حال درون است. از تاریکی&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;نویسد که کسی نمی&amp;zwnj;خواهد حضورشان را به یاد آورد؛ تلخ&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;هایی به خویش: از ناآرامی&amp;zwnj;های بیرونی (پدری الکلی که به دنبال سوءاستفاده جنسی از اوست) تا خروش&amp;zwnj;های آرام&amp;zwnj;ناپذیر روح (اضطراب&amp;zwnj;ها و اندوه&amp;zwnj;ها و هراس&amp;zwnj;ها). او می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;از زندگی تنها سهمی کوچک می&amp;zwnj;خواستم: ازدواجی و فرزندی. خودم را به آب و آتش زدم که یک زندگی سنتی داشته باشم؛ همان زندگی که با آن خو گرفته بودم، اما نمی&amp;zwnj;توان با چند حصار کوچک سفید، کابوس&amp;zwnj;ها را بیرون راند.&amp;raquo; (۳)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/annesaxnz02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 303px;&quot; /&gt;مجموعه اشعار آن سکستن&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;و چنین بود که آن سکستن از کابوس&amp;zwnj;هایش شعر ساخت. همه حس&amp;zwnj;های فروخورده، خواسته&amp;zwnj;های سرکوب&amp;zwnj;شده و تمامی ممنوعه&amp;zwnj;ها و نهی&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;هایش شعر شد و هر کلمه از شعر او چون تکه&amp;zwnj;های نور به سیاهی&amp;zwnj;های درون تابید و آشکارشان کرد؛ هر شعر چون ستاره&amp;zwnj;های تپنده نقاشی ون گوگ حکایتِ بکر&amp;zwnj;ترین ناگفته&amp;zwnj;ها شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سکستن پس از اولین دوره بستری شدنش در آسایشگاه روانی به توصیه پزشک برای درمان خود به نوشتن شعر روی آورد. او در شعر&amp;zwnj;هایش مضمون&amp;zwnj;هایی را به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;گرفت که در آن زمان تکان&amp;zwnj;دهنده و کم&amp;zwnj;سابقه بود- مثل روابط نامشروع با اعضای نزدیک خانواده، عادت ماهانه، خودارضایی و سقط جنین. راوی شعرهایش&amp;zwnj; گاه خود اوست و&amp;zwnj; گاه دیگری.&amp;zwnj;گاه از تجربه&amp;zwnj;های خودش می&amp;zwnj;نویسد، &amp;zwnj;گاه از آنچه که هیچ&amp;zwnj;گاه اتفاق نیفتاده است. &amp;laquo;بازیگر نمایشنامه زندگینامه خود&amp;raquo; عنوانی است که این شاعر به خودش داده است. (۴)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سکستن در شعر &amp;laquo;لالایی&amp;raquo; (۵) از تجربه&amp;zwnj; بستری شدنش در یک آسایشگاه روانی سخن می&amp;zwnj;گوید. بند اول توضیحی گزارش&amp;zwnj;گونه از فضای آن آسایشگاه است: عصر تابستان، شب پره&amp;zwnj;های پشت توری پنجره&amp;zwnj;های قفل&amp;zwnj;شده و پرده&amp;zwnj;های رنگ&amp;zwnj;پریده،... و پرستاری که قرص&amp;zwnj;های بیماران را می&amp;zwnj;دهد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قرص خواب من سفید است.&lt;br /&gt;
	مرواریدی باشکوه؛&lt;br /&gt;
	که بیرون می&amp;zwnj;کشدم از خویش،&lt;br /&gt;
	پوست آزرده&amp;zwnj;ام بیگانه می&amp;zwnj;شود،&lt;br /&gt;
	همچون یک توپ پارچه سست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زبان گزارش&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj; شعر با ورود &amp;laquo;قرص سفید&amp;raquo; در استعاره می&amp;zwnj;آمیزد، چرا که آن قرص خواب&amp;zwnj;آورست که راوی شعر را به رؤیا می&amp;zwnj;برد. با آن قرص از واقعیت- اتاق آسایشگاه و پرده&amp;zwnj;های کهنه و پنجره&amp;zwnj;های قفل&amp;zwnj;شده- می&amp;zwnj;گسلد، از واقعیت و از خویش بیرون کشیده می&amp;zwnj;شود و به خواب می&amp;zwnj;رود؛ نه با لالایی مادر، که با قرصی که پرستار شب به او می&amp;zwnj;دهد؛ نه با زمزمه&amp;zwnj;ای از سر محبت- با دارویی که به شکل &amp;laquo;مرواریدی باشکوه&amp;raquo; می&amp;zwnj;بیند، مرواریدی که ارزشش در آن است که او را از آنچه نمی&amp;zwnj;خواهد دور می&amp;zwnj;کند. &amp;laquo;لالایی&amp;raquo; بی&amp;zwnj;صداست: قرص بی&amp;zwnj;رنگی که او را از بیداری می&amp;zwnj;رهاند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سروده&amp;zwnj;های سکستن را بخشی از جریان &amp;laquo;شعر اعتراف&amp;raquo; (۶) می&amp;zwnj;دانند که در دهه ۱۹۶۰ در آمریکا رواج یافت. شعرهایی به شدت فردی از شاعرانی که بی&amp;zwnj;واسطه و مستقیم، بدون استفاده از صدایی دیگر- پرسونا یا منِ شعری- از محرمانه&amp;zwnj;ترین ذرات زندگی خود می&amp;zwnj;گویند و درونی&amp;zwnj;ترین احساساتشان و هر آنچه از گفتنش شرم دارند و&amp;nbsp; می&amp;zwnj;خواهند پنهانش کنند و آنچه که بازگویی&amp;zwnj;اش آمیخته با رنج است را عریان می&amp;zwnj;کنند. رابرت لوئل (۷) از نخستین شاعرانی بود که در کتاب &amp;laquo;اتودهایی از زندگی&amp;raquo; در سال ۱۹۵۹، زندگی خصوصی خود را درونمایه شعر&amp;zwnj;هایش قرار داد. سیلویا پلات، جان بریمن و رندل جرل (۸) از دیگر شاعران شعر اعتراف بودند. غریب آنکه، بیشتر همین شاعران که خاموش&amp;zwnj;ترین کنج&amp;zwnj;های وجود خویش را در شعر&amp;zwnj;هایشان آشکار ساختند، به دست خود&amp;zwnj;&amp;zwnj;شان همان وجود را از میان بردند و به زندگی&amp;zwnj;شان پایان دادند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درونگرایی ژرف شاعران این دوره از ادبیات آمریکا چهار دهه پس از زمانی آغاز می&amp;zwnj;شود که تی. اس. الیوت در مقاله &amp;laquo;سنت و استعداد فردی&amp;raquo; (۹) شعر را گریز از احساسات و شخصیت شاعر تعریف کرد. سال&amp;zwnj;های ۱۹۶۰ همچنین دوران پرتلاطمی در صحنه سیاست آمریکا- از جنگ ویتنام و اعتراض&amp;zwnj;ها و شورش&amp;zwnj;های علیه جنگ تا جریان واترگیت و کناره&amp;zwnj;گیری ریچارد نیکسون از ریاست جمهوری به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;رود. در این هنگامه، شاعر با سکوتِ کلمات &amp;laquo;اعتراف&amp;raquo; می&amp;zwnj;کند: اعتراف به خالی بی&amp;zwnj;شکل کاغذ سفید، به نادیده ناآشنایی که روزی در برابر آن کلمات قرار خواهد گرفت، اعتراف به خویش که شاید از تهیِ آن کاغذ و خواننده غریب آن دور&amp;zwnj;تر باشد و به آهنگ یافتن خویش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/annesaxnz03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 308px;&quot; /&gt;&amp;laquo;از زندگی تنها سهمی کوچک می&amp;zwnj;خواستم: ازدواجی و فرزندی.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;به آهنگ یافتن خویش است که سکستن در تاریکی رؤیا، جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جوی خیابانی از گذشته خود را آغاز می&amp;zwnj;کند. در شعر &amp;laquo;خیابان بخشش، شماره ۴۵&amp;raquo; (۱۰) شعر با رؤیایی آغاز می&amp;zwnj;شود که شاعر در آن به جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جوی خیابانی به نام بخشش است: شماره خانه و نام خیابان را به یاد می&amp;zwnj;آورد و شیشه&amp;zwnj;های رنگین پنجره هال آن را. خانه&amp;zwnj;ای سه&amp;zwnj;طبقه، مادر، مادر بزرگ و مادر مادربزرگش. اما در این گذشته&amp;zwnj; روشن که به&amp;zwnj;روشنی به خاطر می&amp;zwnj;آورد، ترجیع&amp;zwnj;بندی مرتب تکرار می&amp;zwnj;شود که رؤیایش را در هم می&amp;zwnj;شکند: &amp;laquo;آنجا نیست. / آنجا نیست.&amp;raquo; خیابان را نمی&amp;zwnj;یابد. به اکنون باز می&amp;zwnj;گردد: کیف پول، سیگار&amp;zwnj;ها، قرص&amp;zwnj;ها و کلید&amp;zwnj;هایش. و به جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جوی آن خیابان کبریت می&amp;zwnj;زند. تاریکی را می&amp;zwnj;یابد و تمام گم&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;هایش را:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;... ماشین فورد سبزرنگم،&lt;br /&gt;
	خانه&amp;zwnj;ام در حومه شهر،&lt;br /&gt;
	دو فرزند کوچک&lt;br /&gt;
	که زنبور درون من آن&amp;zwnj;ها را چون گرده مکیده&lt;br /&gt;
	و شوهری که چشمانش را زدوده&lt;br /&gt;
	تا پشت و روی مرا نبیند...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;و این دیگر رؤیا نیست&amp;raquo;. از روشنی تمام لحظه&amp;zwnj;های رفته، تنها ناداشته&amp;zwnj;هایش به جای مانده و فقط گم&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;ها واقعی&amp;zwnj;اند. در اینجاست که&amp;nbsp; شاعر تاریکی را می&amp;zwnj;یابد؛ گسترده و ژرف. او آنگاه که به گم کردن تمامی داشته&amp;zwnj;هایش اعتراف می&amp;zwnj;کند، واقعیت را پیدا می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;و این دیگر رؤیا نیست&amp;raquo;. چنین است که از تمامیت گذشته تنها حس فقدان ماناست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رؤیا را بیرون می&amp;zwnj;کشم از خویش&lt;br /&gt;
	و می&amp;zwnj;کوبمش به دیوار سیمانی تقویم بی&amp;zwnj;قواره&amp;zwnj;ای&lt;br /&gt;
	که در آن می&amp;zwnj;زیم...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با فروغ شکننده یک کبریت، سکستن به دنبال تصاحب گذشته&amp;zwnj;ای است که در یک خیابان تبلور می&amp;zwnj;یابد؛ گذشته&amp;zwnj;ای که در سیاهی زمان حال محو شده است. خانه شماره ۴۵ خیابان بخشش (۱۱) به آرامش خانه&amp;zwnj;های نقاشی &amp;laquo;شب پرستاره&amp;raquo; (۱۲) ون گوگ است. خانه&amp;zwnj;هایی که نقاش با خطوطی آرام و صاف تصویر کرده و گویی دور از غوغای آن آسمان تپنده به خواب رفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در گوشه این نقاشی سروی است که از کنار خانه&amp;zwnj;ها آغاز می&amp;zwnj;گردد و به بلند&amp;zwnj;ترین نقطه آسمان می&amp;zwnj;انجامد؛ سرگشته میان سکون خانه&amp;zwnj;ها و آشوب ستاره&amp;zwnj;ها. سروی نه راست&amp;zwnj;قامت و ناگذرا و نیز اسیر پیچ و تاب&amp;zwnj;های تشویش. در شعر &amp;laquo;شب پرستاره&amp;raquo; (۱۲) سکستن که ملهم از همین نقاشی است، این سرو چنین نقش شده:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهر وجود ندارد&lt;br /&gt;
	مگر آنجا که یک درخت سیاه گیسو&lt;br /&gt;
	به بالا لغزیده، همچون زنی مغروق در آسمانی تفته.&lt;br /&gt;
	شهر خاموش است. شب از یازده ستاره می&amp;zwnj;تپد.&lt;br /&gt;
	آه، شب پرستاره&amp;zwnj; پرستاره!&lt;br /&gt;
	می&amp;zwnj;خواهم اینگونه بمیرم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن سکستن با نیستی می&amp;zwnj;آمیزد؛ ناگهان و بی&amp;zwnj;درنگ و بالا می&amp;zwnj;رود، نه به سوی فرودست زمین، که به میان ستارگانی که برای رسیدن به آن&amp;zwnj;ها سوار قطار مرگ می&amp;zwnj;شویم. مثل&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان درختی که از نقاشی به شعر او لغزیده، از شب&amp;zwnj;های پرستاره ون گوگ به تاریکانِ شعر سکستن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Image:VanGogh-starry_night_ballance1.jpg&quot;&gt;۱- Vincent van Gogh, &amp;ldquo;The Starry Night&amp;rdquo;:&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	۲-&amp;nbsp; The Letters of Vincent van Gogh, ed. Ronald de Leeuw, Trans. Arnold J. Pomerans, Penguin Classics, 1998.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳- -J.D. McClatchy, Anne Sexton: The Artist and Her Critics, Indianan University Press, 1978.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۴- J.D. McClatchy, &amp;ldquo;Anne Sexton: Somehow to Endure&amp;rdquo;, American Women Poets, ed. Harold Bloom, Chelsea House Publishers, 1986.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۵- &amp;ldquo;Lullaby&amp;rdquo;, Selected Poems of Anne Sexton, eds. Diane Wood Middlebrook and Diana Hume George, Mariner Books, 2000.&lt;br /&gt;
	۶-&amp;nbsp; Confessional Poetry&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۷-&amp;nbsp; Robert Lowell, Life Studies&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۸-&amp;nbsp; Sylvia Plath, John Berryman, Randall Jarrell&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۹-&amp;nbsp; T.S. Eliot, &amp;ldquo;Tradition and Individual Talent&amp;rdquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۰-&amp;ldquo;45 Mercy Street&amp;rdquo;, The Complete Poems: Anne Sexton, Mariner Books, 1999.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۱-این شعر الهام بخش ترانه&amp;zwnj;ای با همین نام از پیتر گِیبریِل، خواننده و موسیقیدان انگلیسی بوده است که در سال ۱۹۸۶ منتشر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۲- &amp;ldquo;The Starry Night&amp;rdquo;, Selected Poems of Anne Sexton.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: ترانه &amp;laquo;خانه شماره ۴۵ خیابان بخشش&amp;raquo; از پیتر گِیبریِل، خواننده و موسیقیدان انگلیسی با الهام از شعر آن سکستن&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/5Y5KELHc0Hw?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/14/20456#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16073">آن سکستن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3800">شعر جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13726">نغمه زربافیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/5Y5KELHc0Hw" fileSize="1235" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/5Y5KELHc0Hw/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/5Y5KELHc0Hw" length="1235" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Sat, 13 Oct 2012 23:18:37 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20456 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>