<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15765/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>امیر رسولی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15765/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>مو یان: «وقتی همه گریه می‌کنند، می‌بایست یک نفر باشد که گریه نکند»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/12/12/22544</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/12/12/22544&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حاشیه‌های اهدای نوبل ادبی ۲۰۱۲ به مو یان نویسنده چینی، در دهم دسامبر (۲۰ آذر ماه ۱۳۹۱)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    امیر رسولی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/moyanp01.jpg?1355767036&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;امیر رسولی - روی پیشخان کتابفروشی&amp;zwnj;های فرودگاه پکن رمان&amp;zwnj;ها و مجموعه مقالات مو یان دسته دسته عرضه می&amp;zwnj;شود. اعلان&amp;zwnj;های قرمز رنگ به طرز چشمگیری روی جلد کتاب&amp;zwnj;های مو یان خودنمایی می&amp;zwnj;کنند: اولین نویسنده چین که نوبل ادبی را از آنِ خود کرد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در کتابفروشی معروف &amp;laquo;سانلایان&amp;raquo; در پکن هم ده&amp;zwnj;ها جلد از آثار مو یان عرضه می&amp;zwnj;گردد.&amp;nbsp; &amp;laquo;قورباغه&amp;raquo;، رمانی که به&amp;zwnj;تازگی از مو یان توسط سه ناشر مختلف به چاپ رسیده، از دیگر آثار او فروش بیشتری دارد. &lt;a href=&quot;http://www.welt.de/kultur/literarischewelt/article111923068/Wie-Mo-Yan-listig-in-Chinas-Wunden-bohrte.html&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موضوع این داستان انتقاد از سیاست &amp;laquo;تک&amp;zwnj;فرزندی&amp;raquo; در چین است و مانند دیگر داستان&amp;zwnj;های مو یان در دهکده &amp;laquo;گائومی&amp;raquo; که زادگاه او هم هست اتفاق می&amp;zwnj;افتد. داستان از دریچه چشم یک خانم پزشک روایت می&amp;zwnj;شود که به خاطر سقط جنین اجباری اهالی دهکده احساس عذاب وجدان می&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp; &amp;laquo;سینه&amp;zwnj;های ستبر و باسن بزرگ&amp;raquo; - رمان دیگری از مو یان - هم فروش خوبی دارد. این رمان را مو یان در ستایش مادرش نوشته است. او در این داستان مادرش را به شکل زنی نشان می&amp;zwnj;دهد که به فرزندش اخلاق و انسانیت می&amp;zwnj;آموزاند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیش از اهدای نوبل ادبی به مو یان، او در یک نشست رسانه&amp;zwnj;ای در استکهلم شرکت کرد و سخنانی گفت که بسیاری از مخاطبانش را برآشفت. مو یان در این نشست رسانه&amp;zwnj;ای سانسور را با بازرسی مسافران در فرودگاه&amp;zwnj;ها مقایسه کرد و گفت سانسور هم مثل بازرسی در فرودگاه&amp;zwnj;ها مردم را به زحمت می&amp;zwnj;اندازد اما ضروری&amp;zwnj;ست. او با این تشبیه شرم&amp;zwnj;آور تلویحاً از سانسور آثار ادبی، هنری و فرهنگی در چین دفاع کرد و موج عظیمی از انتقاد در شبکه&amp;zwnj;های اجتماعی و در وبلاگ&amp;zwnj;ها را پدید آورد. همچنین بسیاری از روشنفکران، هنرمندگان و نویسندگان از او انتقاد کردند.&lt;a href=&quot;http://www.3sat.de/kulturzeit/index.html&quot;&gt; (منبع)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او همچنین گفت: &amp;laquo;همه اطلاعات نادرست، افترا و تهمت&amp;zwnj;زنی&amp;zwnj;ها، شایعه&amp;zwnj;پراکنی&amp;zwnj;ها و سخنان توهین&amp;zwnj;آمیز می&amp;zwnj;بایست سانسور شوند.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.berliner-zeitung.de/literatur/nobelpreis-fuer-literatur-mo-yan---im-roten-minenfeld,10809200,21055910.html&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پاتریک پون، رئیس هیأت دبیران کانون نویسندگان مستقل چین در هنگ&amp;zwnj;کنگ گفت: &amp;laquo;وقتش رسیده که از خودمان بپرسیم که آیا به&amp;zwnj;راستی چنین نویسنده&amp;zwnj;ای شایستگی دریافت نوبل ادبی را دارد؟ چون هر چه باشد، نویسنده&amp;zwnj;ای که نوبل ادبی را از آن خود می&amp;zwnj;کند، فقط نباید از توانایی در نویسندگی برخوردار باشد، بلکه نظرش نسبت به آزادی بیان هم تعیین&amp;zwnj;کننده است.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.focus.de/kultur/buecher/literatur-pen-club-direktor-poon-kritisiert-mo-yan_aid_874462.html&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ران یون&amp;zwnj;فای، نویسنده چینی که در شهر چنگدو، واقع در جنوب غربی چین زندگی می&amp;zwnj;کند، در تویتر نوشت: &amp;laquo;مو یان دیوان&amp;zwnj;سالاری چین را حقیقتی مطلق می&amp;zwnj;پندارد.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;https://twitter.com/ranyunfei&quot;&gt; (منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/moyanp02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 305px;&quot; /&gt;مو یان: &amp;laquo;وقتی همه گریه می&amp;zwnj;کنند، می&amp;zwnj;بایست حتماً یک نفر باشد که گریه نکند&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مو یان همچنین از دفاع از لیو شیائوبو، فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی که از ۱۱سال پیش تاکنون زندانی&amp;zwnj;ست و همسرش، لیو شیا هم ۲۶ ماه است که در حصر خانگی به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد خودداری کرد. او گفت: اجازه نمی&amp;zwnj;دهد وادارش کنند از حقوق کسی بر خلاف میلش دفاع کند. از آن پس بود که موج انتقادات بر ضد مو یان بالا گرفت و منتقدان از او به عنوان نویسنده&amp;zwnj;ای که در نظام دیوان&amp;zwnj;سالاری چین ریاست هیأت دبیران کانون نویسندگان چین را به عهده دارد و برای حفظ این منصب خودفروشی می&amp;zwnj;کند یاد کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این بحث&amp;zwnj;ها اما در رسانه&amp;zwnj;های چین به هیچ&amp;zwnj;وجه بازتابی پیدا نکرد. فقط روزنامه &amp;laquo;هوانکیو شیبائو&amp;raquo; نوشت که مو یان از اظهار نظر درباره لیو شیائوبو خودداری کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هرتا مولر نویسنده رومانیایی &amp;ndash; آلمانی و برنده نوبل ادبی پیش از این، از اهدای نوبل ادبی به مو یان به عنوان یک &amp;laquo;فاجعه&amp;raquo; یاد کرده بود و به روزنامه &amp;laquo;دگنس نی&amp;zwnj;هیتر&amp;raquo; چاپ سوئد گفته بود وقتی خبر اهدای نوبل به مو یان را شنیده، [از خشم] گریه&amp;zwnj;اش گرفته است. &lt;a href=&quot;http://www.abendblatt.de/kultur-live/buecher/article111470754/Herta-Mueller-Nobelpreis-fuer-Mo-Yan-ist-Katastrophe.html&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مو یان اما بر خلاف انتظار همگان در یک نشست رسانه&amp;zwnj;ای پیش از اهدای نوبل ادبی به او به این انتقادات پاسخ داد. او گفت: &amp;laquo;احساس می&amp;zwnj;کنم به دیدن یک نمایش آمده&amp;zwnj;ام. روی صحنه برنده یک جایزه را می&amp;zwnj;بینم که گلبارانش می&amp;zwnj;کنند، اما در همان حال گنداب به سر و رویش می&amp;zwnj;پاشند و به او سنگ می&amp;zwnj;اندازند.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;http://www.3sat.de/kulturzeit/index.html&quot;&gt; (منبع)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او در ادامه افزود: &amp;laquo;ابتدا فکر می&amp;zwnj;کردم این بحث&amp;zwnj;ها به کردار و گفتار من ربط دارد. اما به&amp;zwnj;زودی متوجه شدم که موضوع این انتقادات شخصی&amp;zwnj;ست و هیچ ارتباطی با من ندارد.&amp;raquo; (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سپس حکایتی روایت کرد. گفت: &amp;laquo;به دبستان که می&amp;zwnj;رفتم، می&amp;zwnj;بایست با همشاگردی&amp;zwnj;هایم به دیدن نمایشگاهی می&amp;zwnj;رفتیم به نام &amp;quot;رنج&amp;zwnj;ها و محنت&amp;zwnj;های خلق چین&amp;quot;. هم&amp;zwnj;شاگردی&amp;zwnj;هایم موظف بودند اشک بریزند. همه اشک ریختند غیر از یک نفر.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مو یان گفت: &amp;laquo;من جزو کسانی بودم که آن هم&amp;zwnj;شاگردی را لو دادم. اما بعد به شدت احساس شرمساری و گناه کردم. از آن پس آموختم که وقتی همه گریه می&amp;zwnj;کنند، می&amp;zwnj;بایست حتماً در آن میان یک نفر هم باشد که گریه نکند.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.welt.de/kultur/literarischewelt/article111923068/Wie-Mo-Yan-listig-in-Chinas-Wunden-bohrte.html&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این خاطره بحثی را در شبکه&amp;zwnj;های اجتماعی در چین برانگیخت. عده&amp;zwnj;ای از کاربران، آن را به عنوان حمایت تلویحی مو یان از لیو شیائوبو تعبیر کردند. در هر حال این واقعیت دارد که مو یان با این خاطره از ضرورت تضارب عقاید و برحق بودن آن در جامعه سخن گفته است. این خاطره که از یک سویه اعترافی هم برخوردار است، به&amp;zwnj;خوبی نشان می&amp;zwnj;دهد که شهروندان در یک نظام استبدادی تا چه حد تحت فشار قرار دارند و گاهی چاره&amp;zwnj;ای ندارند جز آنکه انتقادات و مخالفت&amp;zwnj;شان را به شکل کنایی و استعاری بیان کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شیائولو گوئو، نویسنده چینی در مقاله&amp;zwnj;ای در دفاع از مو یان می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;مو یان به خاطر اثر حماسی &amp;quot;ذرت&amp;zwnj;زاران سرخ&amp;quot; که در آن پیامدهای اصلاحات ارضی در چین در زمان مائو را نشان می&amp;zwnj;دهد، نوبل ادبی را دریافت کرده است. آثار او مانند دانشگاهی&amp;zwnj;ست که اگر از آن فارغ&amp;zwnj;التحصیل شویم، تاریخ معاصر چین را درک کرده&amp;zwnj;ایم.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.tagesspiegel.de/kultur/literaturnobelpreistraeger-mo-yan-wer-sind-die-pendants-zu-hemingway-joyce-oder-austen-im-osten/7467850-2.html&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مو یان اما به همین دلیل مخالفان و منتقدانش را متهم می&amp;zwnj;کند که آثارش را نخوانده&amp;zwnj;اند. او گفته است: &amp;laquo;منتقدانم کتاب&amp;zwnj;های مرا نخوانده&amp;zwnj;اند. اگر خوانده بودند متوجه می&amp;zwnj;شدند که تا چه حد نویسندگی در زندگی من کار پرمخاطره&amp;zwnj;ای بوده است.&amp;raquo; (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او همچنین گفت: &amp;laquo;من در چین که تحت سلطه حزب کمونیست است می&amp;zwnj;نویسم. اما با این حال اجازه نداده&amp;zwnj;ام حزب کمونیست آثارم را تحت تأثیر سیاست&amp;zwnj;هایش قرار دهد.&amp;raquo; (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهم&amp;zwnj;ترین موضوع سخنرانی مو یان به مناسبت اهدای نوبل ادبی به او، زندگی در دهکده &amp;laquo;گائومی&amp;raquo; و رابطه عاطفی مو یان با مادرش بود. این نویسنده پنجاه و هفت&amp;zwnj;ساله در فرازی از سخنانش گفت: &amp;laquo;یکی از آرزوهای شاید جنون&amp;zwnj;آمیزم این است که در آثارم از دهکده گائومی نماد و نشانه&amp;zwnj;ای بسازم از کل چین و بدین ترتیب آن را به مکانی در گستره ادبیات جهانی فراز آورم.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.welt.de/kultur/literarischewelt/article111923068/Wie-Mo-Yan-listig-in-Chinas-Wunden-bohrte.html&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/moyanp03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 197px;&quot; /&gt;یان لیانکه، نویسنده مبارز چینی: &amp;laquo;متأسفم که مو یان این شهامت را نداشت که از اهدای نوبل به عنوان یک تریبون برای دست یافتن به آزادی بیان و رسیدن به ادبیات و هنر مستقل از سیاست&amp;zwnj;های دولتی استفاده کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مو یان در سخنرانی نوبل ادعا کرد که فقط یک داستان&amp;zwnj;گوست. یک وبلاگ&amp;zwnj;نویس چینی واقعیت سیاسی و فرهنگی موجود در چین و حد مدارا در این کشور را به شکل طنزآمیزی بیان کرد. او نوشت: &amp;laquo;اگر کسی در چین حقیقت را با صراحت بیان کند، به زندان می&amp;zwnj;افتد، اما اگر آن را به شکل یک حکایت استعاری بیان کند، نوبل ادبی را به او اهداء می&amp;zwnj;کنند.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;http://www.welt.de/kultur/literarischewelt/article111923068/Wie-Mo-Yan-listig-in-Chinas-Wunden-bohrte.html&quot;&gt; (منبع)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یان لیانکه، نویسنده مبارز چینی که سرگذشتش به سرگذشت مو یان شباهت دارد و او هم در یک دهکده بالیده، به خدمت ارتش درآمده و سپس به نویسندگی روی آورده، اما برخلاف مو یان آثارش در فهرست سانسور قرار گرفته گفت: &amp;laquo;متأسفم که مو یان این شهامت را نداشت که از اهدای نوبل به عنوان یک تریبون برای دست یافتن به آزادی بیان و رسیدن به ادبیات و هنر مستقل از سیاست&amp;zwnj;های دولتی استفاده کند. با این&amp;zwnj;حال داستان&amp;zwnj;هایی که مو یان از مادرش روایت می&amp;zwnj;کند مرا تحت تأثیر قرار دادند. اگر در خارج از چین زندگی می&amp;zwnj;کردم ممکن بود از او بیشتر انتقاد کنم. اما، اینجا در چین حال و روز او را درک می&amp;zwnj;کنم.&amp;raquo; (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یان لیانکه نویسنده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که با رمان &amp;laquo;رؤیاهای پدربزرگم&amp;raquo; به یکی از مهم&amp;zwnj;ترین تابوهای جامعه چین پرداخت. او در این رمان نشان داد که چگونه برخی از دهقانان چینی در اثر تزریق خون آلوده به ایدز مبتلا می&amp;zwnj;شوند و در فقر و محنت جان می&amp;zwnj;سپارند. یان لیانکه بر خلاف مو یان توانسته فاصله&amp;zwnj;اش را با حکومت و همچنین با اپوزیسیون حفظ کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مویان در سخنرانی عاطفی&amp;zwnj;اش به بازروایی خاطراتش پناه برد که از پاسخگویی به مهم&amp;zwnj;ترین چالش&amp;zwnj;های جامعه مدنی در چین بگریزد. او گفت: &amp;laquo;روزی یک داستان&amp;zwnj;گو به بازار آمد و من برای گوش کردن به داستان&amp;zwnj;هایش پیش او رفتم. مادرم به خاطر فراموش کردن کارهایم از دستم ناراحت بود، اما آن شب وقتی زیر نور کم چراغ نفتی لباس&amp;zwnj;هایمان را وصله می&amp;zwnj;زد، نمی&amp;zwnj;توانستم داستان&amp;zwnj;هایی را که شنیده بودم تعریف نکنم.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://isna.ir/fa/news/91092111855/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او همچنین بارها از فقر و محنت در زمان کودکی&amp;zwnj;اش و پیوند تنگاتنگ عاطفی با مادرش یاد کرد. در یکی از فرازهای سخنرانی&amp;zwnj;اش گفت: &amp;laquo; ما آنقدر فقیر بودیم که نمی&amp;zwnj;دانستیم وعده&amp;zwnj; غذای بعدیمان از کجا تأمین می&amp;zwnj;شود، اما مادرم هرگز درخواست مرا برای خرید کتاب یا نوشت&amp;zwnj;افزار رد نمی&amp;zwnj;کرد. با طبیعت سخت&amp;zwnj;کوشی که داشت، کودک تنبل به دردش نمی&amp;zwnj;خورد، اما تا زمانی&amp;zwnj;که سرم در کتاب بود، &amp;zwnj;می&amp;zwnj;توانستم از زیر کار در بروم.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://isna.ir/fa/news/91092111855/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA&quot;&gt;(همان)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;بخش عمده&amp;zwnj;ای از سخنرانی مو یان معطوف بود به دوران اصلاحات ارضی در چین که انبوهی از دهقانان در اثر سیاست&amp;zwnj;های مائو از گرسنگی مردند. به این جهت احتمالاً چینی&amp;zwnj;های سالخورده برخلاف جوانان به مفهوم کنایی سخنرانی نوبل مو یان و حکایت&amp;zwnj;های عاطفی او و تأکیدش بر فقر روستائیان بیشتر پی می&amp;zwnj;برند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مو یان در فرازی دیگر از سخنرانی نوبل گفت: &amp;laquo;مادرم که یک روستایی ساده&amp;zwnj;دل بود می&amp;zwnj;توانست بر نفرتش از دیگران چیره شود. او کینه&amp;zwnj;توز نبود و با وجود آنکه در مضیقه قرار داشت و تنگ&amp;zwnj;دست بود، اما در همان حال بخشنده و مهربان بود.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.welt.de/kultur/literarischewelt/article111923068/Wie-Mo-Yan-listig-in-Chinas-Wunden-bohrte.html&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مو یان با بازروایی چنین خاطراتی می&amp;zwnj;خواهد در فاصله بین سطرها بگوید به خاطر بهره&amp;zwnj;مندی از تربیت مادرش در کشوری که زمانی نبرد طبقاتی و نفرت بر آن غالب بود، با ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی جهانی پرورش یافته است. شاید به همین دلیل است که رسانه&amp;zwnj;های دولتی در چین سخنرانی نوبل مو یان را به طور گسترده&amp;zwnj;ای بازتاب ندادند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/12/12/22544#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15765">امیر رسولی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17773">مو یان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6347">نوبل ادبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 12 Dec 2012 18:13:12 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22544 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تماشای جهان با دو چشم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/03/20065</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/03/20065&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با ماندانا زندیان به مناسبت انتشار مجموعه شعر «چشمی خاک، چشمی دریا»        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    امیر رسولی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mandzr01.jpg?1349892524&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;امیر رسولی - &amp;laquo;چشمی خاک، چشمی دریا&amp;raquo; مجموعه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست از اشعار ماندانا زندیان که به&amp;zwnj;تازگی توسط نشر ناکجا در فرانسه منتشر شده است. این کتاب دربردارنده سه دفتر از اشعار شاعر است: &amp;laquo;چشمی خاک، چشمی دریا&amp;raquo; &amp;laquo;در قلب من درختی&amp;zwnj;ست&amp;raquo; و همچنین &amp;laquo;وضعیت قرمز&amp;raquo;. از این میان دو دفتر آخر پیش از این در لس&amp;zwnj;آنجلس منتشر شده بود و اینک برای دومین بار انتشار می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اگر اشعار نخستین دفتر این مجموعه &amp;laquo;چشمی خاک، چشمی دریا&amp;raquo; عاشقانه&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که شاعر با بهره&amp;zwnj;گیری از طبیعت و تصویرپردازی&amp;zwnj;های صمیمانه پرداخته، اشعار دفتر سوم، &amp;laquo;وضعیت قرمز&amp;raquo; حال و هوایی یکسر سیاسی دارد، بدون آنکه سیاست&amp;zwnj;زده باشد یا خواسته باشد مبلغ و رواج&amp;zwnj;دهنده یک سیاست مشخص باشد. معلوم است که شاعر تحت تأثیر مبارزات مدنی مردم ایران قرار گرفته و این تأثیرات را درونی کرده و اکنون در قالب اشعاری در یک دفتر جداگانه عرضه کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماندانا زندیان در یکی از اشعارش در مجموعه &amp;laquo;چشمی خاک، چشمی دریا&amp;raquo; می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من یک گناهکار طبیعی&amp;zwnj;ام&lt;br /&gt;
	که هر بار نام تو را می&amp;zwnj;آورم&lt;br /&gt;
	نقطه&amp;zwnj;چین می&amp;zwnj;شوم&lt;br /&gt;
	بر کاغذ&lt;br /&gt;
	بر دیوار&lt;br /&gt;
	بر میدان انقلاب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دست&amp;zwnj;هایت را نه&lt;br /&gt;
	لب&amp;zwnj;هایت را به من بسپار&lt;br /&gt;
	این عشق است که از قطره&amp;zwnj;های من سبز می&amp;zwnj;شود&lt;br /&gt;
	آزادی!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماندانا زندیان در سال۱۳۵۱ در شهر اصفهان متولد شده و دانش&amp;zwnj;آموخته&amp;zwnj; رشته&amp;zwnj; پزشکی در ایران است. پیش از این چهار مجموعه شعر به نام&amp;zwnj;های &amp;laquo;نگاه آبی&amp;raquo; (نشر پژوهه &amp;ndash; ایران / ۱۳۸۰) و &amp;laquo;هزارتوی سکوت&amp;raquo; (نشر پژوهه &amp;ndash; ایران / ۱۳۸۳)، &amp;laquo;وضعیت قرمز&amp;raquo; (شرکت کتاب / لس آنجلس / ۱۳۸۴) و &amp;laquo;در قلب من درختی&amp;zwnj;ست&amp;raquo; (شرکت کتاب / لس آنجلس /۱۳۸۸) از او انتشار یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خانم دکتر ماندانا زندیان در لس&amp;zwnj;آنجلس آمریکا اقامت دارد، و افزون بر فعالیت&amp;zwnj;های فرهنگی، به کار و پژوهش در زمینه&amp;zwnj; سرطان&amp;zwnj;های پیش&amp;zwnj;رونده مشغول است. با او درباره &amp;laquo;چشمی خاک، چشمی دریا&amp;raquo; گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو کرده&amp;zwnj;ایم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	●&lt;strong&gt;آغاز گفت&amp;zwnj;و گو با ماندانا زندیان:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mandzr02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 250px;&quot; /&gt;&amp;laquo;چشمی خاک، چشمی دریا&amp;raquo;، ماندانا زندیان، نشر ناکجا&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خانم زندیان، شما در تصویر&amp;zwnj;پردازی در اشعارتان از نشانه&amp;zwnj;های طبیعی مانند ماه، شب، مهتاب، باران و درخت&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;، خورشید و تاریکی، پروانه و پرنده بسیار بهره گرفته&amp;zwnj;اید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعر پدیده&amp;zwnj;ای زنده و پویاست و این توانایی را دارد که در فضاهای تازه&amp;zwnj;ای که در بستر خود می&amp;zwnj;آفریند، از تصاویری که شاید با واژه&amp;zwnj;هایی آشنا مانند ماه، شب، درخت و صدا ارائه می&amp;zwnj;شوند، معانی نامنتظر بسازد، و این به باور من نوعی ساروج کشیدن به زبان است- برکشیدن امکانات گسترده زبان از زیر لایه&amp;zwnj;های بیرون از اندازه به کاررفته و رنگ باخته.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داریوش آشوری در &amp;laquo;شعر و اندیشه&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوید که تفاوت میان نویسنده و شاعر در این است که نویسنده از معنای واژه برای رساندن یک مفهوم بهره می&amp;zwnj;گیرد؛ شاعر واژه را تسخیر کرده، معنای تازه&amp;zwnj;ای به آن می&amp;zwnj;بخشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر من، انسان پاره&amp;zwnj;ای از هستی بزرگ&amp;zwnj;تری&amp;zwnj;ست و در این میان طبیعت برای من نزدیک&amp;zwnj;ترین و ملموس&amp;zwnj;ترین فضا به آن و نیز به درونی&amp;zwnj;ترین لایه&amp;zwnj;های روان من است. هرچه می&amp;zwnj;گذرد، بیشتر به طبیعت و شاید به خودم نزدیک می&amp;zwnj;شوم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا فکر نمی&amp;zwnj;کنید از این نظر شعر شما به اشعار سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۴۰، در سال&amp;zwnj;های پس از کودتای ۲۸ مرداد که شاعران با دست و زبان بسته شعر می&amp;zwnj;گفتند شباهت پیدا می&amp;zwnj;کند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من این&amp;zwnj;طور فکر نمی&amp;zwnj;کنم. تفاوت میان ایماژهای پس از کودتای ۲۸ مرداد و ایماژهای شعر من در این است که زمستان و شب و ابر، در شعر من&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اندازه ارجمند و دوست&amp;zwnj;داشتنی&amp;zwnj;اند که بهار و سپیده و نور؛ مرگ در شعر من فصلی از زندگی است و دوری و غیبت فصلی از عشق و در نتیجه این&amp;zwnj;ها همه زندگی&amp;zwnj;اند. من در شعرهای اجتماعی&amp;zwnj;ام زبان روشنی دارم. اگر هم می&amp;zwnj;گویم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;بهار شد&lt;br /&gt;
	ما زنده ماندیم و سبز شدیم&lt;br /&gt;
	آن&amp;zwnj;ها برای تفنگ&amp;zwnj;هایشان سیاه پوشیدند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سطرهای بالا&amp;zwnj;تر در همین شعر، ساده و روشن گفته&amp;zwnj;ام:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;گیسوانمان را پوشاندند&lt;br /&gt;
	دست&amp;zwnj;هایمان را بستند&lt;br /&gt;
	گلویمان را سوراخ &amp;zwnj;کردند&lt;br /&gt;
	و تفنگ&amp;zwnj;هایشان که دست&amp;zwnj;هایشان بود&lt;br /&gt;
	آرامش آب را شکست&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	در نتیجه، بهار و سبز و سیاه ایهام چندانی ندارند. شعرهای با ظاهرِ عاشقانه من، به معنای راستین واژه عاشقانه&amp;zwnj;اند- عشقی زمینی میان دو انسان معمولی. زیستن در فضاهای آزاد، دست و زبان شعرهای اجتماعی- سیاسی مرا از پیچیدگی و ابهام رهانید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در نخستین دفتر این مجموعه اشعار تغزلی فراوان یافت می&amp;zwnj;شود، هر چه پیش می&amp;zwnj;رویم از اشعار تغزلی کاسته می&amp;zwnj;شود و بر شعرهای سیاسی افزوده. علت این دگرگونی در مضمون چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;چشمی خاک، چشمی دریا&amp;raquo; مجموعه&amp;zwnj;ای از سه دفتر شعر مستقل است. دفتر یکم، با همین نام، اشعار تازه و بیشتر منتشر نشده سه سال گذشته من است. دو مجموعه دیگر- &amp;laquo;در قلب من درختی&amp;zwnj;ست&amp;raquo; و &amp;laquo;وضعیت قرمز&amp;raquo; برگزیده&amp;zwnj;ای از دو دفتر شعر دیگر با همین عناوین&amp;zwnj;اند که هر دو پیش&amp;zwnj;تر (به ترتیب سال ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ خورشیدی) توسط شرکت کتاب لس آنجلس منتشر شده بودند و از آنجا که نسخه&amp;zwnj;ای دیگر از آن&amp;zwnj;ها باقی نمانده بود، به این شکل همراه اشعار تازه&amp;zwnj;ام ارائه شده&amp;zwnj;اند. در نتیجه آخرین اشعار کتاب، به سال&amp;zwnj;های نخست پس از مهاجرت من بازمی&amp;zwnj;گردند و حرف&amp;zwnj;هایی دارند از جنس درد و جنگ و نابرابری و شکنجه و زندان، که می&amp;zwnj;بایست به آن شکل و شیوه&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها می&amp;zwnj;شدند و مرا رها می&amp;zwnj;کردند. آن روز&amp;zwnj;ها نوشتن برای من، تقریباً به تمامی، در شعر خلاصه می&amp;zwnj;شد؛ و فکر می&amp;zwnj;کنم درونیات هر فرد انسانی همچنان که از محیط زندگی&amp;zwnj;اش اثر می&amp;zwnj;پذیرد، بر آن محیط و هر آنچه به آن می&amp;zwnj;افزاید، اثر می&amp;zwnj;گذارد. این اندرکنش میان نویسنده و متن هم هست. نوشتن از انقلاب و جنگ و تبعید، شاید بیش از آنکه بازخوانی گذشته&amp;zwnj;های من باشد،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان پالوده کردن من و شعرم بود که این&amp;zwnj;بار بیشتر در مضمون رخ می&amp;zwnj;داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد&amp;zwnj;ها، با کار پیگیر و مستمر مطبوعاتی در کنار شعر، نوشته&amp;zwnj;های مربوط به امر عمومی را به مقاله&amp;zwnj;ها یا مصاحبه&amp;zwnj;های بسیارم سپردم و شعر هر چه گذشت درونی&amp;zwnj;تر و شخصی&amp;zwnj;تر شد. هرچند هنوز هم مثلاً در روزی از ماه خرداد که ماه نسل ماست، شعر دیکتاتور را نوشتم؛ ولی در یک نگاه فراگیر، این تقسیم&amp;zwnj;بندی بی&amp;zwnj;دخالت من در اندبشه و عاطفه&amp;zwnj;ام رخ داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما در لس&amp;zwnj;آنجلس به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برید و در کار پژوهش علمی هستید. اما در برخی اشعار شما، برای مثال شعر شانردهم از دفتر دوم به خوبی دلبستگی و آغشتگی شما به فرهنگ ایرانی در متن زندگی سنتی پیداست. اگر بگویند مهاجرت شاعر به غرب به بیگانگی او از فرهنگ ایرانی می&amp;zwnj;انجامد، چه پاسخ می&amp;zwnj;دهید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mandzr03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 251px;&quot; /&gt;ماندانا زندیان: زیستن در فضاهای آزاد، دست و زبان شعرهای اجتماعی- سیاسی مرا از پیچیدگی و ابهام رهانید.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;ایران برای من، تنها، یک قطعه خاک نیست که دوری&amp;zwnj;اش به بیگانگی بینجامد. ایران همین واژه&amp;zwnj;هایی است که شما و من می&amp;zwnj;نویسیم؛ همین زبانی که با آن صحبت، بلکه فکر می&amp;zwnj;کنیم؛ همین حس وصف&amp;zwnj;ناشدنی که هنگام اعلام نام سرزمینمان در جایگاه برنده جایزه اسکار غرق خوشبختیمان می&amp;zwnj;کند. ایران تار علیزاده و شعر سپهری و نثر گلستان است؛ و با این تعریف شاید بسا کسان دررون مرزهای این سرزمین، و بیگانه با فرهنگ آن زندگی کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایران برای من ایده&amp;zwnj;ای است باشکوه که فکرمی&amp;zwnj;کنم هر اندیشه و رفتار نیک و پاکیزه می&amp;zwnj;تواند به زیباترشدنش کمک کند. یک حرکت انسانی کوروش بزرگ، دو خط شعر سعدی، انقلاب مشروطه، جنبش سبز ایران... این&amp;zwnj;ها بدون در نظر داشتن اندازه به نتیجه رسیدنشان، به گفته دکتر داریوش همایون، سرمشق&amp;zwnj;های زنده&amp;zwnj;ای هستند که باید از آن&amp;zwnj;ها پیش&amp;zwnj;تر رفت؛ سرمشق&amp;zwnj;هایی که ایده ایران را زیبا&amp;zwnj;تر کرده و ما را در مسیر رسیدن به آنچه می&amp;zwnj;خواهیم پیش برده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای من مسئله این نیست که آیا شخص من روزی بر این خاک و در این ایده زندگی خواهد کرد؛ دلم می&amp;zwnj;خواهد نام ایران، ایده ایران را آن&amp;zwnj;گونه که شما و من آرزو داریم به یاد تاریخ بیاورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دریافتن خوبی&amp;zwnj;های فرهنگ این سو و تلاش برای پالایش فرهنگ خود، تماشای جهان با دو چشم است و افزودن آن خوبی&amp;zwnj;ها به گنجینه ارزشمند زیبایی&amp;zwnj;های فرهنگ ایرانی، فرهنگ&amp;zwnj;سازی برازنده انسان ایستاده بر بام هزاره سوم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;خاک&amp;raquo; در شعر شما بسامد بالایی دارد. یک جا هم می&amp;zwnj;سرایید: خاک بوی حقیقت می&amp;zwnj;دهد. تداعی شما از &amp;laquo;خاک&amp;raquo; چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خاک معصوم و فروتن و بخشنده و پذیرنده است. آغاز و انجام هستی به خاک بازمی&amp;zwnj;گردد. گیاه جانِ خاک را می&amp;zwnj;شکافد، می&amp;zwnj;روید، می&amp;zwnj;بالد، دور می&amp;zwnj;شود، بر خاک پامی&amp;zwnj;گذارد- مانند ما انسان&amp;zwnj;ها- و این هنوز خاک است که زندگی گیاه را، در خلوتی پنهان، در تاریکی و تنهایی، بی&amp;zwnj;آنکه دیده شود، جاری نگاه می&amp;zwnj;دارد؛ و باز این خاک است که همه ما را پس از مرگ به خود می&amp;zwnj;پذیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و شاید به همین دلیل، خاک، پس از مهاجرت، مرا به یاد ایران می&amp;zwnj;اندازد: آغاز و انجامی که هر اندازه هم از آن دور شوی، همواره و بی&amp;zwnj; هر ادعا، زندگی را در ریشه&amp;zwnj;هایت جاری نگاه می&amp;zwnj;دارد؛ و به شاخه&amp;zwnj;ها و برگ&amp;zwnj;ها و میوه&amp;zwnj;هایت، رنگ و عطر آشنا می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خاک، مانند دست، می&amp;zwnj;تواند استعاره&amp;zwnj;ای از مهربانی و تواناییِ توأمان باشد- نوازش&amp;zwnj;بخش و نیرومند.&lt;br /&gt;
	من همیشه دوست داشته&amp;zwnj;ام پس از مرگ، بی&amp;zwnj;واسطه، در خاک دفن شوم تا همراه ذره&amp;zwnj;های خاک در درخت و سبزه و قاصدک زندگی را تماشا کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در &amp;laquo;وضعیت قرمز&amp;raquo; شعر شما به لحاظ تصویری اندکی افت می&amp;zwnj;کند. آن تصویرپردازی&amp;zwnj;های تفسیرپذیر جای خود را به زبانی صریح می&amp;zwnj;دهد. گمان نمی&amp;zwnj;برید که صراحت در شعر، شعریت شعر را نفی می&amp;zwnj;کند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصویرهای بدیع و غافلگیرکننده، تخیل نیرومند، و ایجاز را در شعر دوست دارم. شعرهای اجتماعی- سیاسی&amp;zwnj;ام نیز تا اندازه&amp;zwnj;هایی به ویژه به تصویرسازی پرداخته&amp;zwnj;اند؛ ولی همانطور که می&amp;zwnj;گویید بیشتر شعر روایی&amp;zwnj;اند، حادثه&amp;zwnj;هایی را تسخیر و ثبت کرده&amp;zwnj;اند و این به&amp;zwnj;نظر من نقش هنر است. هنر یا هر کار فرهنگی، از هر چشم&amp;zwnj;انداز به آن نگاه کنیم، با امر عمومی می&amp;zwnj;آمیزد و دشوار می&amp;zwnj;تواند از آنچه در جامعه می&amp;zwnj;گذرد، در مضمون و ساختار، دور بماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دهه&amp;zwnj;های ۶۰ و ۷۰ دوران صراحت خشم و خشونت و نابرابری بود؛ و فکرمی&amp;zwnj;کنم این&amp;zwnj;ها همه بر شعر من هم آوار شده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;وضعیت قرمز&amp;raquo; روایت فرزندان انقلاب و جنگ و تبعید است، زخمی پاشیده بر پیکر جان و روان و واژه که باید باز می&amp;zwnj;شد و این باز شدن به اندازه&amp;zwnj;ای با درد و اندوه و&amp;zwnj;گاه خشم همراه بود، که صریح رخ می&amp;zwnj;داد. ولی همین دفتر مرا به تصویرهای آرام&amp;zwnj;تر بعد رسانید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در یک نگاه فراگیر، شاعرانگی یا شعریت به نظر من، گرچه با ایجاز و استعاره و تصویر و فضاهای آبستره در ارتباط است، نباید همراه رمانتیسم، یا سانتی&amp;zwnj;مانتالیسم- بی&amp;zwnj;آنکه به این دو ایرادی وارد آید- تعریف شود. این اتفاق در تعریف &amp;laquo;استتیک&amp;laquo; (Aesthetics) نیز پیش می&amp;zwnj;آید که به نظر من نتیجه ترجمه نه چندان دقیق این واژه در زبان فارسی است. ما استتیک را &amp;laquo;زیبایی&amp;zwnj;شناسی&amp;raquo; ترجمه می&amp;zwnj;کنیم و زیبایی در نگاه فراگیر با زیبایی در نگاه هنر متفاوت است. در زیبایی&amp;zwnj;شناسی هنر، پرده جنگ سالوادور دالی، با آن خشم و بیزاری کوبنده و صریح،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اندازه ارزشمند است که نیلوفرهای آبی مونه. مهم این است که هنرمند آنچه را حس کرده و دریافته چه اندازه به مخاطب منتقل کرده است؛ صمیمیت در تناسب میان اجزای گوناگون، بلکه بر ضد یکدیگر در یک اثر هنری است که مخاطب را غافلگیر می&amp;zwnj;کند- واژه &amp;laquo;آن&amp;raquo; که می&amp;zwnj;گوییم از همین اثرگذاری می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نزار قبانی، عاشقانه&amp;zwnj;سرای نام&amp;zwnj;آشنای جهان عرب می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;وظیفه شعر برانگیختن، انقلاب کردن و دگرگون ساختن است. برانگیختن انسان بر خود، بر پوست، بر استخوان، بر تاریخ و بر هر چه در درون آدمی لانه&amp;zwnj;کرده &amp;zwnj;است. شاعر می&amp;zwnj;آید تا چهره جهان را دگرگون&amp;zwnj;کند. اگر پس از خواندن شعری جهان خواننده دست&amp;zwnj;نخورده باقی بماند، اندیشه شاعر کهنه بوده است، باورهای او کهنه بوده است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این&amp;zwnj;ها به باور من جز با صمیمیت و با درونی&amp;zwnj;ترین حس و زبان انسان رخ نمی&amp;zwnj;دهد و این حس و زبان در دوران&amp;zwnj;های گوناگون زندگی متفاوت&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خانم دکتر زندیان، از شما سپاسگزاریم.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.naakojaa.com/author/2368&quot;&gt;چند شعر از ماندانا زندیان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/03/20065#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15765">امیر رسولی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4093">شعر معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15764">ماندانا زندیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12897">نشر ناکجا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15766">چشمی خاک، چشمی دریا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 03 Oct 2012 17:43:30 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20065 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>