<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15763/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>شاه سیاهپوشان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15763/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>هزار و نوزده سال و سه روز</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/30/20061</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/30/20061&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    داستان‌های زندان: شاه سیاه‌پوشان نوشته هوشنگ گلشیری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    منیره برادران        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;184&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/golbar01.jpg?1349369576&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;منیره برادران - &amp;laquo;شاه سیاه&amp;zwnj;پوشان&amp;raquo;، نوشته هوشنگ گلشیری، پیش از آنکه به فارسی منتشر شود، به زبان&amp;zwnj;های آلمانی و انگلیسی و با نام مستعار &amp;laquo;منوچهر ایرانی&amp;raquo; انتشار یافت. این نام گویا در آن زمان بر اساس توافقی بین نویسندگان معترض برای آثاری که ممکن بود دردسرهای جدی برای&amp;zwnj;شان ایجاد کند، به&amp;zwnj;طور مشترک به&amp;zwnj;کار گرفته می&amp;zwnj;شد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;بعد از درگذشت هوشنگ گلشیری، نشر باران نسخه فارسی این کتاب را با نام واقعی نویسنده منتشر کرد. پیش&amp;zwnj;تر کتاب را به آلمانی خوانده بودم حتی در متن ترجمه&amp;zwnj;شده هم نثر ویژه گلشیری نمایان بود. ولی خواندن آن، که با اشعاری از نظامی همراه است، به فارسی البته لطف دیگری دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یک دست لباس سیاه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/golbar02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 279px;&quot; /&gt;شاه سیا&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;پوشان، هوشنگ گلشیری، سوئد، نشر باران، ١٣٨٠&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شاه سیاه&amp;zwnj;پوشان را باید اثری مهم و ماندگار در ادبیات بعد از انقلاب و به ویژه در ادبیات زندان به&amp;zwnj;حساب آورد. داستان در فضای سیاه سال ۶١ شکل می&amp;zwnj;گیرد. شخصیت اول داستان، نویسنده&amp;zwnj;ای است که همیشه مورد سانسور بوده و نوشته&amp;zwnj;هایش به جز دوره کوتاه انقلاب که جزو &amp;laquo;کتاب&amp;zwnj;های جلد سفید&amp;raquo; در بساط&amp;zwnj;های خیابانی ارائه می&amp;zwnj;شد، در کتابفروشی&amp;zwnj;ها یافت نمی&amp;zwnj;شود. ولی نوشته&amp;zwnj;ها و اشعارش طرفدار دارد، در خارج از کشور منتشر می&amp;zwnj;شود و مخفیانه دست به دست می&amp;zwnj;گردد. راوی داستان او نیست، اما گلشیری مشاهدات و سرگذشت او را که به تجربه&amp;zwnj;های خودش هم &amp;zwnj;شباهت دارد، درونمایه داستان قرار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فضای &amp;laquo;شاه سیاه&amp;zwnj;پوشان&amp;raquo; از سیاهی و خوف آکنده &amp;zwnj;است. سر کوچه&amp;zwnj;ها حجله&amp;zwnj;های چراغانی&amp;zwnj;شده جوانانی که در جبهه&amp;zwnj;ها کشته شده&amp;zwnj;اند، مرگ و اندوه بر شهر می&amp;zwnj;پاشد. آدم&amp;zwnj;ها سیاه&amp;zwnj;پوش&amp;zwnj;اند. پس او هم &amp;laquo;باید یک لباس سیاه بخرد&amp;raquo; و این فکر مدام در طول داستان تکرار می&amp;zwnj;شود. در چاردیواری خانه هم امنیت وجود ندارد. روی فرشته کنار حوض را که بالش هم ترک&amp;zwnj; خورده با پلاستیک پوشانده&amp;zwnj;اند. زنگ تلفن فقط برای تهدید به صدا درمی&amp;zwnj;آید. نویسنده می&amp;zwnj;نشیند پشت میز کارش ولی کلمه&amp;zwnj;ای به روی کاغذ نمی&amp;zwnj;آید. او می&amp;zwnj;داند سراغ او هم خواهند آمد. می&amp;zwnj;آیند. در یک روز سرد ٢۵ دی ۶١، کتاب&amp;zwnj;هایش را در کارتون می&amp;zwnj;گذارند، گونی بر سرش می&amp;zwnj;کشند و می&amp;zwnj;برند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اوین بدون شکنجه &amp;laquo;اوین&amp;raquo; نیست&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اوین بدون شکنجه، &amp;laquo;اوین&amp;raquo; نیست. نویسنده را شلاق می&amp;zwnj;زنند تا اعتراف کند. اعتراف کند که چرا برای مثال در مدح جنگ شعری نسروده &amp;zwnj;است؟ چرا نام مجموعه شعر ممنوعه&amp;zwnj;اش را &amp;laquo;عشره مشئومه&amp;raquo; گذاشته است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او در سلول با سرمد که چهره جوان و زیبایش به طرح&amp;zwnj;های مینیاتوری شباهت دارد آشنا می&amp;zwnj;شود. در این چهره زیبا اما، عشق مرده و نفرت جایش نشسته است. او یک تواب است. شب&amp;zwnj;ها او را می&amp;zwnj;برند تا در آیین کشتار شرکت کند و آخرین گلوله را در مغز در خون تپیدگان خالی کند. بعد خون&amp;zwnj;ها را بشوید و جنازه&amp;zwnj;ها را در کامیون جا دهد. گلشیری می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;می&amp;zwnj;ایستادم در گوشه&amp;zwnj;ای و بعد که آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;ریختند روی زمین، یکی یکی تیر توی سرشان، یعنی روی روسری&amp;zwnj;هایشان خالی می&amp;zwnj;کردم و بعد که با شلنگ آب آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;شستم بغل می&amp;zwnj;کردم می&amp;zwnj;انداختم توی نعش&amp;zwnj;کش که ببرند.&amp;raquo; (شاه سیاه&amp;zwnj;پوشان، ص ٧١)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سرمد چه حسی دارد؟ آیا اصلاً گذاشته&amp;zwnj;اند که باریکه حسی در او زنده بماند؟ می&amp;zwnj;داند که او را هم اعدام خواهند کرد. می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;سند که نمی&amp;zwnj;خواهند باقی بگذارند... یک روز می&amp;zwnj;زنند، مطمئنم، برای اینکه می&amp;zwnj;دانند که حافظه من بی&amp;zwnj;نظیر است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آشویتس هم زندانیانی که محکومان به مرگ را به کوره&amp;zwnj;های آدم&amp;zwnj;سوزی هدایت می&amp;zwnj;کردند، می&amp;zwnj;دانستند که روزی نوبت خودشان هم می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شب&amp;zwnj;ها جوانانی را به سلول می&amp;zwnj;آورند و عصر همان روز یا روزهای بعد آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;برند. شب&amp;zwnj;هنگام صدای رگبار که به خالی شدن کامیونی از آهن می&amp;zwnj;ماند، اعلام شوم خبر اعدام است. آن&amp;zwnj;ها پیش از آنکه نوبتشان فرارسد، با اشتیاقی داغ به حکایت&amp;zwnj;ها و اشعاری که نویسنده برایشان نقل می&amp;zwnj;کند، گوش فرامی&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حکایت شاه سیاه&amp;zwnj;پوشان و مجازات راوی داستان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شبی نویسنده حکایت &amp;laquo;شاه سیاه&amp;zwnj;پوشان&amp;raquo; از قصه&amp;zwnj;های هفت پیکر نظامی را روایت می&amp;zwnj;کند. شاه در جست&amp;zwnj;وجوی گشودن راز شهر سیاه&amp;zwnj;پوش، از ناکجا&amp;zwnj;آباد سر درمی&amp;zwnj;آورد ولی راز همچنان ناگشوده می&amp;zwnj;ماند. در این سفر خیالی شرح عشق به میان می&amp;zwnj;آید. جوان&amp;zwnj;ها سراپا گوش هستند و در این قصه&amp;zwnj;ها قطره&amp;zwnj;ای کام می&amp;zwnj;جویند، چیزی که در زندگی کوتاه&amp;zwnj;شان فرصتی برایش نداشتند. داستان جایی ناتمام می&amp;zwnj;ماند که سرمد برآشفته می&amp;zwnj;شود و نگهبان را خبر می&amp;zwnj;کند. او از سربرآوردن دوباره حس&amp;zwnj;های انسانی&amp;zwnj;اش وحشت دارد. همین حس&amp;zwnj;ها است که می&amp;zwnj;تواند او را در جایگاه تواب دچار تزلزل و تردید کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از یک ماه انفرادی، که تنبیه داستان&amp;zwnj;خوانی است، نویسنده را دوباره به سلول برمی&amp;zwnj;گردانند. این بار سرمد است که اصرار دارد نویسنده روایت داستان را از سر بگیرد. چه بر او گذشته است؟ نویسنده از ادامه داستان طفره می&amp;zwnj;رود و این بار سرمد است که داستانش را تعریف می&amp;zwnj;کند؛ داستانی که به&amp;zwnj;طرز دردناکی واقعی است. او از راز سیه&amp;zwnj;روزی&amp;zwnj;اش در زندان پرده برمی&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در یکی از شب&amp;zwnj;های مرگ، دخترک پانزده&amp;zwnj;ساله&amp;zwnj;ای را که روزی به&amp;zwnj;هم دل بسته بودند، در بین اعدام&amp;zwnj;شدگان می&amp;zwnj;بیند. سرمد او را لو داده بوده و خیلی&amp;zwnj;های دیگر را هم. می&amp;zwnj;بیند که آخرین نگاه دخترک به سوی او&amp;nbsp; دوخته شده &amp;zwnj;است. شاید این نگاه سرمد را دگرگون ساخته &amp;zwnj;است. چشم&amp;zwnj;ها او را دیده&amp;zwnj;اند و شاهد عمل او بوده&amp;zwnj;اند. ته&amp;zwnj;مانده حس انسانی در او سر برمی&amp;zwnj;آورد و به گریه می&amp;zwnj;افتد. نوبت او هم می&amp;zwnj;رسد. می&amp;zwnj;رود. پشت سر او، نویسنده در سلولش صدای رگبار را می&amp;zwnj;شنود. سرمد پیش از رفتن پیراهن سیاهش را برای نویسنده به&amp;zwnj;جا می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;معنای دگرگونه &amp;laquo;زمان&amp;raquo; در جهان افسانه&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/golbar03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 224px;&quot; /&gt;هوشنگ گلشیری، نویسنده &lt;strong&gt;&amp;laquo;شاه سیاه&amp;zwnj;پوشان&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در حکایت&amp;zwnj;ها و افسانه&amp;zwnj;ها زمان معنایی دیگر دارد و آن چیزی نیست که ما امروز درک می&amp;zwnj;کنیم. در &amp;laquo;شاه سیاه&amp;zwnj;پوشان&amp;raquo; که یکی از افسانه&amp;zwnj;های هفت&amp;zwnj;پیکر نظامی با فضای واقعی زمستان ۶١ درهم &amp;zwnj;می&amp;zwnj;آمیزد، زمان شتاب ندارد، رو به جلو نمی&amp;zwnj;رود و حرکتی هم اگر دارد، دورانی است. زمان حاوی بُعد دیگری است. سرمد نوزده&amp;zwnj;ساله عمری به قدمت تاریخ و حکایات دارد. او در مورد سنش می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;نوزده سالم است یا هیجده سال، اما چرا دورغ بگویم؟ من هزار و نوزده سال و سه روزم است.&amp;raquo; (شاه سیاه&amp;zwnj;پوشان، ص٣٨)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینکه چه مدت نویسنده در زندان می&amp;zwnj;ماند، ناروشن می&amp;zwnj;ماند. یک ساعت؟ یک سال؟ از روز و حتی ساعت دستگیری نویسنده مطلع می&amp;zwnj;شویم ولی زمان بازگشت او به خانه در ابهام می&amp;zwnj;ماند و این سؤال را ایجاد می&amp;zwnj;کند که آیا این یک سفر خیالی نبوده همچون سفر شاه سیاه&amp;zwnj;پوشان در سبدی که پرنده&amp;zwnj;ها آن را هدایت می&amp;zwnj;کنند؟ یا شاید اصلاً زندان حاصل سیلان ذهن نویسنده در بین جهان عینی و جهان ذهنی متأثر از هفت&amp;zwnj;پیکر است؟ تداعی واقعیت سیاه آن سال&amp;zwnj;های &amp;laquo;عشره مشئومه&amp;raquo; و جاپای آن در تاریخ و گذشته&amp;zwnj;هامان؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ابهام بین خیال و واقعیت، خود را از خلال زمان غیرتقویمی و یا بهتر بگوییم: &amp;laquo;بی&amp;zwnj;زمانی&amp;raquo; در داستان به خواننده می&amp;zwnj;نمایاند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما نمودی در پایان داستان عینی و واقعی است: نویسنده با موهای سفید و لباس سیاه از سفر بازمی&amp;zwnj;گردد. این را هم آینه به او می&amp;zwnj;گوید و هم از وحشت دخترش متوجه آن می&amp;zwnj;شود. ولی این نمود واقعی هم با عامل زمان، که گویی قرنی گذشته، پرراز و رمز می&amp;zwnj;گردد. داستان با این پرسش پایان می&amp;zwnj;یابد: &amp;laquo;با این پیراهن سیاه، چند قرن بر او گذشته بود که موهاش همه دانه به دانه سفید شده&amp;zwnj;بود؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;کلنل&amp;raquo; و &amp;laquo;شاه سیاه&amp;zwnj;پوشان&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فضای رمان &amp;laquo;کلنل&amp;raquo; اثر محمود دولت&amp;zwnj;آبادی (&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/khaak/2010/09/post_103.html&quot;&gt;ن. ک به: کلنجار با انقلاب ٥٧)&lt;/a&gt;&amp;nbsp; شباهت عجیبی با فضای داستان &amp;laquo;شاه سیاه&amp;zwnj;پوشان&amp;raquo; نوشته هوشنگ گلشیری دارد.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلنل داستان خانواده&amp;zwnj;ای است که ثمره&amp;zwnj;اش از انقلاب ۵٧ مرگ و نابودی است. هر دو داستان فضای سال&amp;zwnj;های اول دهه ۶٠ را ترسیم می&amp;zwnj;کنند. در هر دو جز رنگ&amp;zwnj;های سیاه و خاکستری رنگ دیگری نیست. کوچه&amp;zwnj;ها در حجله جوانانی که در جنگ کشته شده&amp;zwnj;اند، سوگوارند و درون خانه&amp;zwnj;ها پنهانی عزای جوانانی است که اعدام شده&amp;zwnj;اند. در &amp;laquo;شاه سیاه&amp;zwnj;پوشان&amp;raquo; روز، آبستن سیاهی است؛ در &amp;laquo;کلنل&amp;raquo; اما تاریکی شب و باران بستر فاجعه می&amp;zwnj;شود. یکی از تکان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ترین صحنه&amp;zwnj;های &amp;laquo;کلنل&amp;raquo; صحنه&amp;zwnj;ای است که پدر در کنار دو مأمور تابوت دختر اعدام&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;اش را به سوی گورستان می&amp;zwnj;برد. شب است و بارانی که یک&amp;zwnj;ریز می&amp;zwnj;بارد، غم و تنهایی را بر زمین می&amp;zwnj;پاشد. به دستور مأموران پدر باید شبانه گوری بکند و دخترش را دفن کند، پیش از آنکه روز راز جنایت قاتلان را برملا کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعری از مولوی که رمان کلنل با آن پایان می&amp;zwnj;یابد، حکایت داستان شاه&amp;zwnj;پوشان هم هست:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;چو در ره ببینی بریده&amp;zwnj;سری&lt;br /&gt;
	که غلطان رود سوی میدان ما&lt;br /&gt;
	ازو پرس ازو پرس احول ما&lt;br /&gt;
	کزو بشنوی سر پنهان ما&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.delijanmag.com/book/%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86&quot;&gt;لینک: پاره&amp;zwnj;ای از داستان شاه سیاه&amp;zwnj;پوشان در اینترنت&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	مجموعه &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;های زندان&amp;raquo; از منیره برادران در &amp;laquo;کتاب زمانه&amp;raquo;:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19466&quot;&gt;مرائی کافر است&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17900&quot;&gt;همه آن&amp;zwnj;هایی که آزاد نشدند&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/30/20061#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15763">شاه سیاهپوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1618">منیره برادران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5342">هوشنگ گلشیری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 29 Sep 2012 23:20:23 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20061 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>