<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15502/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>پیمان خاکسار</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15502/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>اتحادیه ابلهان و مردن به زبان مادری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/01/22074</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/01/22074&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    یک «شنبه» با کتاب در زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ketzjkt01.jpg?1354816974&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کتاب زمانه - جهان زندگان نخستین رمان محمد محمدعلی&amp;zwnj;ست که در تبعید منتشر می&amp;zwnj;شود. شمارگان این کتاب و ناشر آن مشخص نیست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;جهان زندگان&amp;raquo; هم همچون آثار دیگر محمد محمدعلی در یک محیط کارمندی اتفاق می&amp;zwnj;افتد. نویسنده تلاش کرده با طرح یک اختلاف دیرپای خانوادگی نشان دهد که چگونه با لاپوشانی و کتمان برخی حقایق دور باطل خشونت شکل می&amp;zwnj;گیرد و به جامعه هم سرایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کتاب برگزیده زمانه: &amp;laquo;جهان زندگان&amp;raquo; نوشته محمد محمدعلی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راوی &amp;laquo;جهان زندگان&amp;raquo; نوشته محمد محمدعلی پس از آنکه از روی یک کین&amp;zwnj;خواهی خانوادگی به قتل می&amp;zwnj;رسد و البته قاتلش را هم به قتل می&amp;zwnj;رساند، در آمد وشد بین جهان زندگان و جهان مردگان گره داستان را می&amp;zwnj;گشاید و بدین ترتیب داستان پس از مرگ راوی در یک فضای متافیزیکی که با طنزی سیاه و ریزبافت هم درآمیخته روایت می&amp;zwnj;گردد. اصولاً مرگ یکی از موضوعات محوری در مجموعه آثار محمد محمدعلی به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/kadmmom03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 304px;&quot; /&gt;جهان زندگان، رمان، محمد محمدعلی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مسعود کدخدایی، منتقد مقیم سوئد در نقد &amp;laquo;جهان زندگان&amp;raquo; می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;محمدعلی رمان⁭نویس است، و هنگامی که رمانی از او را به⁭دست می&amp;zwnj;⁭گیری، می&amp;zwnj;⁭توانی مطمئن باشی که یک رمان خواهی خواند. این⁭که داستانش با سلیقه⁭ات جور دربیاید یانه، یا آن را ضعیف تشخیص بدهی یا قوی، بحث دیگری است. این⁭ کتاب او هم یک رمان است با معیارهایی که یک کتاب را رمان می&amp;zwnj;⁭کند.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/22044&quot;&gt; (منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ اتفاق می&amp;zwnj;افتد. ملیحه، خواهر روایتگر داستان پس از اخراج از دانشگاه سفره عقد می&amp;zwnj;چیند و روایتگر داستان هم نویسنده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست آزادیخواه که در یک شرکت به عنوان طراح کار می&amp;zwnj;کند. پس از قتل او روی سنگ قبرش از نوشتن کلمه &amp;laquo;آزادیخواه&amp;raquo; خودداری می&amp;zwnj;کنند و می&amp;zwnj;نویسند: &amp;laquo;نویسنده ناکام&amp;raquo;. او البته ناکام هم هست و آثارش توفیق چندانی به&amp;zwnj;دست نیاورده، با این&amp;zwnj;حال تلاش می&amp;zwnj;کند به خودش و عقایدش وفادار بماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عبدالقادر بلوچ در نقدی بر این کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;در رمان جهان زندگان، زندگان عصری را می&amp;zwnj;&amp;rlm;گذرانند که نمی&amp;zwnj;&amp;rlm;شود بدون دادن تقاص سنگین سخن&amp;zwnj;ها را بر زبان آورد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=49039&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درگیری دو خانواده در حد درگیری دو نسل از انسان&amp;zwnj;ها فراز می&amp;zwnj;آید و خشونت به همه جا تسری پیدا می&amp;zwnj;کند. بلوچ می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;نسل قبل توقع دارد که نسل جدید سنگ سیاه را از روی سینه&amp;rlm;اش بردارد، اما نسل جدید دلخوش طراحی&amp;rlm;&amp;zwnj;ها و نقشه&amp;rlm;های خویش است برای بهبود آینده. در این کتاب نویسنده از شیخ و شاه، به یک میزان نالان است و وقتی باد بوی خاک&amp;rlm;آلود را می&amp;zwnj;&amp;rlm;برد و شور انقلاب می&amp;zwnj;&amp;rlm;خوابد و راوی در و پنجره را می&amp;zwnj;&amp;rlm;بندد و در امنیت خلوت روبه&amp;rlm;روی آینه می&amp;zwnj;&amp;rlm;ایستد، می&amp;zwnj;&amp;rlm;بینیم که هیچ چیز تغییر نکرده است و نامی از نویسنده و دوستانش در جایی نیست. همین نبودن نام راوی و دوستانش هست که باعث می&amp;zwnj;&amp;rlm;شود نا&amp;zwnj;امیدیِ ایجاد رابطه، بین دو نسل را، پر کند: &amp;quot;گفتم دیدار مرده از مرده چه لطفی دارد؟ همه ما مرده&amp;rlm;ایم. هیچ کجا نامی از ما نیست جز روی سنگ قبر&amp;zwnj;ها.&amp;quot;&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=49039&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نسخه&amp;zwnj;های چاپ اولِ &amp;laquo;جهان زندگان&amp;raquo; به عنوان نخستین رمان محمد محمدعلی در تبعید به فروش رفت و اکنون نویسنده به فکر چاپ دوم این کتاب است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات غرب: &amp;laquo;اتحادیه ابلهان&amp;raquo; نوشته جان کندی تول به ترجمه پیمان خاکسار&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایگنیتس جی رایلی شاید شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ترین و عجیب و غریب&amp;zwnj;ترین ضد قهرمان ادبیات معاصر جهان باشد. جی ریلی روایتگر رمان &amp;laquo;اتحادیه ابلهان&amp;raquo; نوشته جان کندی تول است. او که یک بچه&amp;zwnj;ننه بسیار چاق و از ریخت&amp;zwnj;افتاده است در نیواورلئان زندگی می&amp;zwnj;کند و تناقضات زندگی روزانه مردم در یک جامعه مدرن را به رخ آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کشد. به&amp;zwnj;تازگی &amp;laquo;اتحادیه ابلهان&amp;raquo; نوشته جان کندی تول به ترجمه پیمان خاکسار منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مرکز رویدادهای &amp;laquo;اتحادیه ابلهان&amp;raquo; ایگنیتس جی رایلی قرار دارد: یک مرد بچه&amp;zwnj;ننه و از ریخت&amp;zwnj;افتاده با یک گرایش جنسی تعریف&amp;zwnj;نشده که پیش مادرش زندگی می&amp;zwnj;کند و ادعا می&amp;zwnj;کند که قصد دارد شاهکاری در نقد فرهنگی از کار درآورد. یک مرد سبیلو که از نظر روانی بسیار نامتعادل و در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حال نکته&amp;zwnj;بین، باهوش اما بددهن است و با جامعه سر ستیز دارد. او برای مثال اعتقاد دارد که همه کسانی را که در تلویزیون ظاهر می&amp;zwnj;شوند باید در اتاق گاز به قتل رساند، یا در جایی دیگر ادعا می&amp;zwnj;کند که بشریت از نظر اخلاقی و اجتماعی لبه پرتگاهی قرار گرفته است. رایلی اما خودش به هیچ&amp;zwnj;وجه منزه نیست، بلکه همه آن پرتگاه&amp;zwnj;های اخلاقی در شخصیت او تجلی پیدا کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketzjkt02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 154px;&quot; /&gt;اتحادیه ابلهان، جان کندی تول، به ترجمه پیمان خاکسار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;ایگنیتس جی رایلی همان&amp;zwnj;قدر به &amp;laquo;بتمن&amp;raquo; علاقه دارد که به &amp;laquo;تسلای فلسفه&amp;raquo; اثر مانلیوس سورنیوس بوئتیوس، فیلسوف رومی که به جرم تبانی بر ضد روم اعدامش کردند. او اعتقاد دارد که تنها راه بشریت فروپاشی تمدن است و به این دلیل که چنین زوالی به سادگی امکان&amp;zwnj;پذیر نیست، خودش را به انحطاط می&amp;zwnj;سپرد و مضمحل می&amp;zwnj;شود. داستان، روایتی از این اضمحلال و فروپاشی شخصیتی&amp;zwnj;ست که در زبان و در اندیشه پیچیده روایتگرش اتفاق می&amp;zwnj;افتد. هم&amp;zwnj;ازین&amp;zwnj;روی ترجمه این داستان کاری&amp;zwnj;ست بس دشوار.&lt;br /&gt;
	ایگنیتس جی رایلی مجبور است برای گذران زندگی به کارهای پست مانند هات&amp;zwnj;داگ&amp;zwnj;فروشی یا کار در یک کارخانه شلواردوزی تن بدهد و در هر حال هرگز طنز گزنده&amp;zwnj;اش را از دست نمی&amp;zwnj;دهد. او که از یک سویه شخصیتی پارانویاک هم برخوردار است، آینه&amp;zwnj;ای مقابل هم&amp;zwnj;شهری&amp;zwnj;هایش می&amp;zwnj;گیرد و حماقت آن&amp;zwnj;ها را برملا می&amp;zwnj;کنند. طبعاً چنین شخصیتی نمی&amp;zwnj;تواند چندان محبوب باشد. با این&amp;zwnj;وجود او تنها نمی&amp;zwnj;ماند و سرانجام موفق می&amp;zwnj;شود هم&amp;zwnj;پیمانی بیابد: سیاهپوستی به نام بورما جونس که به عنوان دربان در یک کلاب شبانه کار می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اتحادیه ابلهان&amp;raquo; و سرگذشت ایگنیتس جی رایلی از بسیاری جهات به زندگی جان کندی تول شباهت دارد. نویسنده این رمان هم مثل ضد قهرمان داستانش گرایش جنسی تعریف نشده&amp;zwnj;ای داشت. او هم در نزد مادرش زندگی می&amp;zwnj;کرد و به &amp;laquo;تسلای فلسفه&amp;raquo; اثر بونتیوس بسیار علاقمند بود. تول هم مثل جی رایلی در محله فرانسوی نیوئورلان زندگی می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تول مدت&amp;zwnj;ها برای نشر رمانش تلاش کرد، اما ناشران همواره دست رد به سینه او زدند تا اینکه از نومیدی خودش را کشت. پس از مرگ او بود که به خاطر تلاش&amp;zwnj;های مادرش سرانجام این رمان منتشر شد و به&amp;zwnj;زودی اقبال گسترده&amp;zwnj;ای یافت و جایزه پولیتزر را هم از آنی خود کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از جان کندی تول رمان دیگری منتشر شده است. این اثر &amp;laquo;انجیل نئون&amp;raquo; نام دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد فرهنگ: &amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo;، بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ نوشته زنده&amp;zwnj;یاد محمد مختاری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo; مجموعه&amp;zwnj;ای از مقالات محمد مختاری در نقد فرهنگ معاصر ایران نخستین بار در سال ۱۳۷۷ توسط انتشارات ویستار منتشر شده است. این کتاب اکنون توسط باشگاه ادبیات به شکل پی دی اف در اختیار خوانندگان علاقمند به آثار محمد مختاری قرار گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری که در پاییز سال ۱۳۷۷ (سال انتشار تمرین مدارا) توسط مأموران وزارت اطلاعات ربوده شد و به قتل رسید، از شاعران شناخته&amp;zwnj;شده و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketzjkt03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 298px;&quot; /&gt;&amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo;، بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ نوشته زنده&amp;zwnj;یاد محمد مختاری&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری در مقدمه &amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo; مقالات این کتاب را به دو گروه تقسیم می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;دو گروه مقاله&amp;zwnj;ای که در این مجموعه گرد آمده است، نوشته سال&amp;zwnj;های ۷۰ &amp;ndash; ۷۵ است. گروه اول وجوه گوناگونی از بازخوانی فرهنگ است. &amp;laquo;طرح&amp;zwnj;نظر&amp;raquo; تحلیلی درباره&amp;zwnj;ی مسائل نهادی و مشکلات ساختی و ریشه&amp;zwnj;ای در فرهنگ دیروز، و بررسی موقعیت فرهنگی امروز، به ویژه در چنبر سیاست&amp;zwnj;هاست.&lt;br /&gt;
	این بخش با ضمیمه&amp;zwnj;ای تکمیل شده است که گزینه&amp;zwnj;ای مختصر از ضرب&amp;zwnj;المثل&amp;zwnj;ها درباره&amp;zwnj;ی رفتارها و پندارها و گفتارهای نهادی&amp;zwnj;شده در تاریخ اجتماعی ماست. مقاله&amp;zwnj;ای نیز از واسلاو هاول درباره فرهنگ بر این بخش افزوده&amp;zwnj;ام تا نمونه&amp;zwnj;ای باشد مقایسه&amp;zwnj;ای، از مشکل فرهنگ و نحوه&amp;zwnj;ی برخورد نویسندگان با آن در جامعه&amp;zwnj;ای دیگر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گروه دوم از برخوردهایی موضعی و موردی در حوزه&amp;zwnj;ی نقد فرهنگی مایه می&amp;zwnj;گیرد؛ و به تجسم برخی از مشکلات نهادی، و موانع سنتی و سیاسی موجود بر سر راه فعالیت&amp;zwnj;های فرهنگی تسری می&amp;zwnj;یابد. جنبه&amp;zwnj;هایی عملی از تقابل سنت و نو را به ویژه در وضعیت روشنفکران و نویسندگان و مسائل مبتلا به آنها را ارائه می&amp;zwnj;دهد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری در ادامه به این موضوع اشاره می&amp;zwnj;کند که بیشتر مقالات &amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo; پیش از آن در نشریات آدینه، تکاپو، فرهنگ توسعه و گردون منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مقاله &amp;laquo;شبان رمگی و حاکمیت ملی&amp;raquo; که در این مجموعه نیز آمده، از مقالات بسیار قابل تأمل در نقد فرهنگ ایران به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo;، نوشته محمد مختاری را می&amp;zwnj;توانید از نشانی زیر دریافت کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.mediafire.com/?r3g849ntjx2bv34&quot;&gt;دانلود &amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo;، نوشته محمد مختاری، چاپ آن&amp;zwnj;لاین: باشگاه ادبیات&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شعر معاصر ایران: &amp;laquo;مردن به زبان مادری&amp;raquo;، روجا چمنکار&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این میان نامزدهای نهایی چهارمین دوره جایزه شعر زنان ایران، &amp;laquo;خورشید&amp;raquo; در دو بخش کتاب&amp;zwnj;های منتشر شده و کتاب&amp;zwnj;های منتشر نشده اعلام شدند. مجموعه &amp;laquo;مردن به زبان مادری&amp;raquo; مجموعه&amp;zwnj;ای از اشعار روجا چمنکار نیز در میان نامزدهای جایزه شعر &amp;laquo;خورشید&amp;raquo; به چشم می&amp;zwnj;خورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور در نقدی بر این کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;زبان کتاب ساده و خوش&amp;zwnj;خوان است. آن&amp;zwnj;قدر ساده که گاهی ممکن است همین سادگی باعث شود خواننده بعضی شگرد&amp;zwnj;های زبانی را از دست بدهد. در واقع نباید گول سادگی زبان شعر&amp;zwnj;ها را خورد. روجا چمنکار با اینکه شاعری تکنیک&amp;zwnj;گرا نیست، اما به&amp;zwnj;جا و به&amp;zwnj;خوبی از تکنیک و شگرد در شعر&amp;zwnj;هایش سود جسته است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketzjkt04.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;مردن به زبان مادری، روجا چمنکار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این منتقد ادبی سپس شعر &amp;laquo;قاب بسته&amp;raquo;، یکی از اشعار مجموعه &amp;laquo;مردن به زبان مادری&amp;raquo; را به عنوان یکی از اشعار نمونه این کتاب نقل می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با بوی سیر و سبزی و پیاز&lt;br /&gt;
	و مخلفات اتفاق در آشپزخانه&lt;br /&gt;
	چشم که می&amp;zwnj;بندم&lt;br /&gt;
	از انکار اولین کلمات می&amp;zwnj;آیی&lt;br /&gt;
	از انکار آب و آتش و درختان بلوط&lt;br /&gt;
	و میوه&amp;zwnj;های سوخته در پیراهنم&lt;br /&gt;
	کمی آرد همه&amp;zwnj;چیز را به&amp;zwnj;هم می&amp;zwnj;چسباند&lt;br /&gt;
	در یک قاب بسته اتفاق می&amp;zwnj;افتد&lt;br /&gt;
	در بخار آب&lt;br /&gt;
	فلفل و ادویه بر لب&amp;zwnj;هام&lt;br /&gt;
	تمر هندی&lt;br /&gt;
	صدای خلخال&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
	نوک تیز چاقو بر بدن لیز ماهی&lt;br /&gt;
	و غل&amp;zwnj;غل دو سایه بر کابینت&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;دوام.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صولت&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;نویسد روجا چمنکار در این شعر تصویرگر دنیایی کامل و شاعرانه است.&lt;a href=&quot;http://www.naakojaa.com/node/406&quot;&gt; (منبع)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منتقد دیگری بر این باور است که اشعار چمنکار از ویژگی&amp;zwnj;های مرثیه برخوردار است و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo; [اشعار او] اغلب ریتم دارد یا سعی می&amp;zwnj;کند که [ریتم] داشته باشد و از طرفی نگاهش به جهان با گرته&amp;zwnj;ای از سیاه بینی همراه است. چرا که قرار است به سوگ بنشیند چیزی غایب را؛ چیزی را که نیست؛ چیزی را که به زور از او گرفته&amp;zwnj;اند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در ادامه به اهمیت تغزل در شعر این شاعر اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo; شعر چمنکار همیشه از تغزل مایه می&amp;zwnj;گیرد. تغزلی زنانه اما کلاسیک در سازوکار و مدرن تجلیات. چرا کلاسیک؟ چون همیشه این من بزرگ عاشق است که دارد حرف می&amp;zwnj;زند. چون لحن همیشه اول شخص مفرد است، و این&amp;zwnj;ها به آن دیگری مفقود در فرهنگ ایرانی اجازه&amp;zwnj;ی خودنمایی و حضور نمی&amp;zwnj;دهد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.naakojaa.com/article/407&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روجا چمنکار در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی به دگرگونی زبانش در مجموعه &amp;laquo;مردن به زبان مادری&amp;raquo; اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo; در [مردن به زبان مادری] بیشتر به زبان توجه کرده&amp;zwnj;ام و این به این معنا نیست که از تعریف&amp;zwnj;ها و نظرات قبلی&amp;zwnj;ام نسبت به شعر فاصله گرفته&amp;zwnj;ام نه، هنوز هم به شهودی بودن شعر، به اتفاقی که در لحظه&amp;zwnj;ی نوشتن می&amp;zwnj;افتد، به پیچیده&amp;zwnj;نکردن ساده&amp;zwnj;ترین و پیش&amp;zwnj;پا&amp;zwnj;افتاده&amp;zwnj;ترین چیز&amp;zwnj;ها از طریق زبان معتقدم. تنها بیشتر به قابلیت&amp;zwnj;های زبان فکر می&amp;zwnj;کنم و مطالعاتم را در این زمینه و در مقایسه با زبان&amp;zwnj;های دیگر متمرکز کرده&amp;zwnj;ام و سعی می&amp;zwnj;کنم بعد از نوشتن با وسواس بیشتری به نوشته&amp;zwnj;ام برگردم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یک &amp;laquo;شنبه&amp;raquo; با کتاب در زمانه:&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/21162&quot;&gt;&amp;nbsp;روز و شب یوسف و سیاهه آرزوهای من&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19660&quot;&gt;از سومین پلیس تا خاطرات سلمان رشدی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20072&quot;&gt;عقرب، این تونسی&amp;zwnj;ها و ترس جان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20828&quot;&gt;ملکان عذاب، حکایت حال و یک کلمه هم نگفت&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: &amp;laquo;لولی&amp;raquo; شعر، روجا چمنکار&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/OnkrztRpcb0?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/01/22074#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17485">اتحادیه ابلهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17467">تمرین مدارا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17466">جان کندی تول</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17471">جایزه خورشید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17438">جهان زندگان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17470">روجا چمنکار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17469">مجتبی صولت پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7783">محمد محمد علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-125">محمد مختاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17468">مردن به زبان مادری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6481">مسعود کدخدایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15502">پیمان خاکسار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/OnkrztRpcb0" fileSize="1232" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/OnkrztRpcb0/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/OnkrztRpcb0" length="1232" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Sat, 01 Dec 2012 00:22:06 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22074 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>از «سومین پلیس» تا خاطرات سلمان رشدی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/22/19660</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/22/19660&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    یک «شنبه» با کتاب در رادیو زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;187&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/pkh01.jpg?1348942109&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کتاب زمانه - فلن ابوراین، نویسنده سرشناس ایرلندی به نوشتن داستان&amp;zwnj;هایی به طنز شهرت داشت. او که یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نویسندگان ایرلند است، رمان &amp;laquo;سومین پلیس&amp;raquo; را در سال ۱۹۴۰ نوشت، اما در سال ۱۹۶۷ برای نخستین بار آن را انتشار داد. ناشر این اثر را به این دلیل رد کرده بود که بیش از حد تخیلی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;پیمان خاکسار این اثر مهم در قلمرو ادبیات پست مدرن را به تازگی به فارسی ترجمه کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;سومین پلیس&amp;raquo;، کتاب برگزیده زمانه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان &amp;laquo;سومین پلیس&amp;raquo; بسیار پیچیده و درهم&amp;zwnj;تنیده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک مرد جوان در یک سرقت مسلحانه شخصی را به قتل می&amp;zwnj;رساند با این قصد که هزینه یک پروژه علمی را تأمین کند. در یک لحظه مناسب، همدست او، جان دیونی (John Divney)، پول&amp;zwnj;ها را در جایی پنهان می&amp;zwnj;کند که بعداً، سر فرصت به رفیقش نارو بزند. در خانه مقتول یک جعبه سیاه هم قرار دارد. وقتی سارق جوان در این جعبه را باز می&amp;zwnj;کند، خانه مقتول ناگهان به یک لانه خرگوش بدل می&amp;zwnj;شود. راهروهای باریک لانه خرگوش به یک سرزمین سحرآمیز و البته آبسورد می&amp;zwnj;&amp;zwnj;انجامند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/pkh02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 196px;&quot; /&gt;فلن اوبراین، نویسنده ایرلندی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;راوی داستان که در سراسر این رمان پرحادثه بدون نام و نشان است متوجه می&amp;zwnj;شود که جعبه سیاه سر جایش نیست. او طبعاً به کلانتری مراجعه می&amp;zwnj;کند اما در کلانتری دو افسر نگهبان با مشکل غریبی مواجه شده&amp;zwnj;اند: در اثر جایگزینی و تبادل اتم دوچرخه با انسان، دوچرخه&amp;zwnj;ها خصلت&amp;zwnj;های انسانی پیدا کرده&amp;zwnj;اند تا آن حد که به جنایت روی آورده&amp;zwnj;اند. در همان حال بسیاری از دوچرخه&amp;zwnj;سواران چابک هم دچار سرگیجه شده&amp;zwnj;اند و نمی&amp;zwnj;توانند روی پا بند شوند. برای مثال مایکل جیلهینی (&amp;nbsp; Michael Gilhaney ) که تا پیش از این وقایع دوچرخه&amp;zwnj;سوار قابلی بوده از روی ناچاری به دیوار تکیه داده که تعادلش را از دست ندهد. در پایان داستان هم او عاقبت مسخ می&amp;zwnj;گردد: حالا نیمی از بدنش دوچرخه و نیمی دیگر بدن انسان ا&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مأموران کلانتری در این میان به راوی داستان مظنون می&amp;zwnj;شوند و او برای اینکه اعدامش نکنند، فرار را به قرار ترجیح می&amp;zwnj;دهد. بسیار بدیهی&amp;zwnj;ست که در چنین داستانی راوی برای فرار از چنگ پلیس، سوار یک دوچرخه بشود. اما هنگام گریز از چنگ قانون به سومین پلیس برمی&amp;zwnj;خورد و درمی&amp;zwnj;یابد که دیگر گریزگاهی وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اوبراین در &amp;laquo;سومین پلیس&amp;raquo; بیش از هر چیز هنجارهای اجتماعی را به چالش می&amp;zwnj;کشد. او تحت تأثیر نظریه&amp;zwnj;های علمی در مفهوم زمان و مکان تأمل می&amp;zwnj;کند و با خرق عادت&amp;zwnj;های خواننده موفق می&amp;zwnj;شود جهانی بسیار گروتسک بیافریند، در مفهوم واقعیت تجدید نظر کند و واقعیت تازه&amp;zwnj;ای در جهان داستانش پدید آورد. می&amp;zwnj;گویند اوبراین، وقتی ناشرش این داستان را رد کرد در پاسخ به او گفته بود در عصر فیزیک کوانتوم، ادبیات آبسورد تنها شیوه قابل قبول ادبی می&amp;zwnj;تواند باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;سومین پلیس&amp;raquo; تلفیقی&amp;zwnj;ست از یک رمان علمی و طنز. یکی از شخصیت&amp;zwnj;های این رمان یک دانشمند خیالی است. او و نظریه&amp;zwnj;های علمی شگفت&amp;zwnj;انگیزش در اغلب آثار اوبراین تکرار می&amp;zwnj;شوند و با وجود آنکه نویسنده در پانویس به نظریه&amp;zwnj;های این دانشمند خیالی ارجاع می&amp;zwnj;دهد، اما در مجموع این نظریه&amp;zwnj;ها مبهم و غیر قابل فهم هستند. بعداً در طول داستان معلوم می&amp;zwnj;شود که راوی بی&amp;zwnj;نام و نشان رمان برای ویرایش فهرست آثار همین دانشمند خیالی به پول نیاز دارد و اصلاً به این دلیل است که به یک سرقت مسلحانه دست می&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معمولاً ترجمه ادبیات داستانی جهان بر اساس آنچه که در ادبیات معاصر ایران وجود ندارد شکل می&amp;zwnj;گیرد. ادبیات پست مدرن و رمان&amp;zwnj;های حادثه&amp;zwnj;ای که بتوانند فضای تازه&amp;zwnj;ای در ادبیات ایران به وجود بیاورند و خوانندگان را از نو با کتاب آشتی دهند، ظاهراً از نیازهای مبرم ما در شرایط کنونی&amp;zwnj;ست. پیمان خاکسار، از پرکارترین و خوش&amp;zwnj;فکرترین مترجمان معاصر ما، با گزینش یک اثر دشوار اما بسیار ارزشمند توانسته تا حد زیادی به این نیاز پاسخ بدهد. او در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با نیلوفر بان در روزنامه اعتماد درباره دشواری&amp;zwnj;های ترجمه این کتاب می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/pkh03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 111px;&quot; /&gt;پیمان خاکسار، مترجم&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;ترجمه هر اثری مشکلات خاص خود را دارد و به خصوص ترجمه آثار نویسندگانی که از بازی&amp;zwnj;های زبانی استفاده می&amp;zwnj;کنند، مشکل&amp;zwnj;تر است. متن اوبراین سرشار از بازی&amp;zwnj;های کلامی است.&amp;nbsp; (...) برای این ترجمه بسیار از ترجمه تحت&amp;zwnj;اللفظی فاصله گرفتم. نمی&amp;zwnj;توانستم به ساختار جمله&amp;zwnj;ها وفادار بمانم. خیلی قائل به این هستم که فارسی ترجمه کنم، یعنی دقیقاً مخالف دیدگاه قدیمی&amp;zwnj;ترهایی مانند کریم امامی که قائل به دقت بیش از اندازه در ترجمه بودند. سعی می&amp;zwnj;کنم ترجمه&amp;zwnj;ام روان باشد. این کتاب ۷۰ سال قبل و هم&amp;zwnj;دوره جویس نوشته شده که به سخت&amp;zwnj;نویسی و لفاظی مشهور است و رمان سنگینی است. تمام تلاشم این بود که سختی&amp;zwnj;های زبانی اثر، در ترجمه دو&amp;zwnj;برابر نشود و حداقل در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حد اثر باقی بماند. نمی&amp;zwnj;خواستم کتاب را ماکسیمال ترجمه کنم، می&amp;zwnj;خواستم به ترجمه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای مینیمال برسم. قسمت&amp;zwnj;هایی که به پانویس احتیاج داشت را طوری نوشتم که به پانویس نیازی نباشد. حتی خواننده انگلیسی&amp;zwnj;زبان هم زمان خواندن متن اصلی کتاب، نیاز دارد بار&amp;zwnj;ها به کتاب لغت مراجعه کند و معنای لغات عجیب و غریب کتاب را بیابد. در مقدمه کتاب مجموعه آثار فلن اوبراین که انتشارات اوری&amp;zwnj;منزلایبرری در امریکا منتشر کرده، آمده که گفت&amp;zwnj;وگوهای کتاب&amp;zwnj;های اوبراین را باید با لهجه غلیظ ایرلندی خواند و همچنین باید از بخش&amp;zwnj;های غیرقابل فهم عبور کرد، وگرنه لذت پیوسته خواندن کتاب از بین می&amp;zwnj;رود. سعی می&amp;zwnj;کردم برای خیلی از کلمات معادل&amp;zwnj;های فارسی پیدا کنم و در برابر واژه&amp;zwnj;های ساختگی کتاب، یک واژه ساختگی فارسی نزدیک به ساختار واژه اصلی بسازم. مشکل دیگر ترجمه کتاب، ساختار پیچیده جملاتش بود. گاهی به جمله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای بسیار طولانی برخورد می&amp;zwnj;کردم که برای ترجمه مجبور به شکستنش می&amp;zwnj;شدم. ترجمه کتاب سومین پلیس زحمت زیادی برد و حتی چندین بار در میانه ترجمه نزدیک بود از ادامه کار منصرف شوم.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/91-06-08/297.htm&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سومین پلیس نوشته فلن اوبراین با ترجمه پیمان خاکسار توسط نشر چشمه در تهران منتشر شده است. قیمت این کتاب ۷۲۰۰ تومان تعیین شده.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات داستانی ایران: &amp;laquo;نارنج و ترنج&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;نارنج و ترنج&amp;raquo; داستانی&amp;zwnj;ست مصور نوشته فرشته مولوی که نخستین بار در تابستان ۱۳۷۱ در تهران در تیراژ ۳۳۰۰ نسخه به هزینه مؤلف منتشر شد و اینک حقوق بازنشر الکترونیکی آن توسط نویسنده در اختیار باشگاه ادبیات قرار گرفته و به این ترتیب همگان می&amp;zwnj;توانند این کتاب را در اینترنت دانلود و مطالعه کنند. &lt;a href=&quot;http://www.mediafire.com/?tkolnxrr16856ep&quot;&gt;(دانلود &amp;laquo;نارنج و ترنج)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;نارنج و ترنج&amp;raquo; از نیمکتی در یک پارک آغاز می&amp;zwnj;شود، به یک کابوس راه می&amp;zwnj;برد و در بیداری به پایان می&amp;zwnj;رسد. راوی داستان با زبانی بسیار پاکیزه، به ظاهر کودکانه اما در واقع با استعاره&amp;zwnj;هایی پیچیده به رابطه&amp;zwnj;اش با مادر و کابوس&amp;zwnj;هایی که هر روز سراغ او می&amp;zwnj;آیند می&amp;zwnj;پردازد. او در کابوس&amp;zwnj;هایش در چاهی می&amp;zwnj;افتد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;چاهی تنگ و تیره و تار. فرومی&amp;zwnj;روی و دلت هری پایین می&amp;zwnj;ریزد، اما پایت به ته آن نمی&amp;zwnj;رسد. فرومی&amp;zwnj;روی و دلت هری پایین می&amp;zwnj;ریزد، دست و پا می&amp;zwnj;زنی و فریاد می&amp;zwnj;کشی و با چنگ و ناخن پوست سخت و سیاه آن را می خراشی، اما پایت به ته آن نمی&amp;zwnj;رسد. فرومی&amp;zwnj;رومی و دلت هری پایین می&amp;zwnj;ریزد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.mediafire.com/?tkolnxrr16856ep&quot;&gt;(نارنج و ترنج، فرشته مولوی)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/pkh04.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 290px;&quot; /&gt;نارنج و ترنج، داستانی از فرشته مولوی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این چاه در بیداری راوی داستان دهن باز می&amp;zwnj;کند و تنها مادر است که می&amp;zwnj;تواند مانند شهزادی قصه&amp;zwnj;گو او را ازین کابوس&amp;zwnj;ها نجات دهد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;در هوای ابری &amp;ndash; بارانی، روزها و روزها، مادرم کنار چاه می نشست و با قصه&amp;zwnj;ها طنابی می&amp;zwnj;بافت که یک سرش در دست&amp;zwnj;های خودش بود و سر دیگرش به سوی دست&amp;zwnj;های من پیش می&amp;zwnj;آمد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.mediafire.com/?tkolnxrr16856ep&quot;&gt;(همان)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا پایان داستان هرگز معلوم نمی&amp;zwnj;شود که چرا راوی کابوس&amp;zwnj;زده است و رابطه او با مادرش هم در حد یک رابطه آرمانی باقی می&amp;zwnj;ماند. از شخصیت&amp;zwnj;پردازی نشانی نیست؛ جز همین کابوس&amp;zwnj;زدگی موقعیت خاصی در داستان شکل نمی&amp;zwnj;گیرد و حادثه&amp;zwnj;ای هم اتفاق نمی&amp;zwnj;افتد. به این جهت داستان در حد یک رفلکسیون ذهنی باقی می&amp;zwnj;ماند، با زبانی که با زبان افسانه پهلو می&amp;zwnj;زند و سرشار از تصاویر زیبا و شاعرانه است روایت می&amp;zwnj;گردد و به گونه&amp;zwnj;ای امیدبخش اما قابل پیش&amp;zwnj;بینی به پایان می&amp;zwnj;رسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;بعد نمی&amp;zwnj;دانم .... تو بگو لاک&amp;zwnj;پشتم! حالا فقط می&amp;zwnj;خواهم به آواز بچه&amp;zwnj;ها گوش بدهم.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.mediafire.com/?tkolnxrr16856ep&quot;&gt;(همان)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرشته مولوی متولد ۱۳۳۲ در تهران است. او از سال ۵۵ تا ۷۷ در تهران و از سال ۷۸ در تورنتو زندگی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از فرشته مولوی تاکنون چندین مجموعه داستان و رمان و کتابی در کتاب&amp;zwnj;شناسی داستان کوتاه منتشر شده. &amp;laquo;سگ&amp;zwnj;ها و آدم&amp;zwnj;ها&amp;raquo; آخرین مجموعه داستانی&amp;zwnj;ست که از او در ایران به چاپ رسیده است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرشته مولوی در مجموع یک نویسنده&amp;zwnj; اجتماعی است که از شاخک&amp;zwnj;های عاطفی حساسی برخوردار است و با قلمی محکم و شیوا نوعی داستان زنانه و اجتماعی را بر اساس پیشنهادهایی که در داستان&amp;zwnj;نویسی مدرن ایران وجود دارد، پدید آورده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با رادیو زمانه درباره مسیری که در داستان&amp;zwnj;نویسی طی کرده می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;گرچه از نوزده بیست سالگی داستان&amp;zwnj;نویسی را جدی گرفتم و از بیست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;دوسالگی هم به خط ترجمه و ویرایش افتادم، با اینکه فرصتش بود، به خیال خودم دست نگه داشتم تا مثلاً &amp;quot;پخته شود خامی&amp;quot;. نتیجه آنکه نخستین داستان کوتاهم، &amp;quot;یکشنبه&amp;zwnj;ها&amp;quot;، را در بیست و پنج سالگی، یعنی در بلبشوی تب&amp;zwnj;ناک سال ۵۸، منتشر کردم که بی&amp;zwnj;گاه&amp;zwnj;ترین بود. بعد هم که خاموشی شد تا رسید به سال ۷۰ و در اندک گشایش پس از جنگ رمان &amp;quot;خانه&amp;zwnj;ی ابر وباد&amp;quot; و مجموعه&amp;zwnj; داستان &amp;quot;پری آفتابی&amp;quot; درآمد. ناشر اولی گویا دوام نیاورد و کتاب که هنوز پخش درستی هم نشده بود، غیب شد. دومی هم در نبود یا کمبود گاهنامه و بی&amp;zwnj;بهره بودن نویسنده از هنر &amp;quot;مرا ببینید و کتابم را بخرید&amp;quot;، چندان دیده نشد. بعد باز دوره&amp;zwnj;ی سردرلاکی بود. پس از کوچ هم هیچ به فکر چاپ کتاب داستانی در بیرون از ایران نیفتادم. به این ترتیب این داستان&amp;zwnj;ها گرچه در این یا آن گاهنامه در این یا آن سر دنیا درآمدند، مثل کارهای دیگر ماندند و بیات شدند. در سال ۸۶ دیدم به گفته&amp;zwnj;ی نیما &amp;quot;از پس پنجاه و اندی سال عمر&amp;quot; هنوز به قول فروغ &amp;quot;خود را به ثبت&amp;quot; نرساندم. دستنویس آن کارهایی را که می&amp;zwnj;شد به بازشدن بختشان امیدی داشت، راهی مام میهن کردم و آخر به اینجا رسید که می&amp;zwnj;بینید. ناگفته پیداست که این سقط شدن یا بیات شدن کارهای اهل قلم نسل من که نه از دوره&amp;zwnj; شاهی بهره بردند و نه از دوره&amp;zwnj; پس شاهی، &amp;quot;یکی داستان است پر آب چشم.&amp;quot;&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/khaak/2010/06/post_47.html&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ماهنامه&amp;zwnj;ها و فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های هنری و ادبی: &amp;laquo;سینما - چشم&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دومین شماره ماهنامه تخصصی &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; منتشر شد. این شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; به آندره بازن اختصاص دارد. پرویز جاهد که سردبیری این نشریه را به عهده دارد می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;شماره دوم را به آندره بازن اختصاص دادیم &amp;ndash; منتقد، نظریه&amp;zwnj;پرداز و سردبیر مجله کایه دوسینما. متفکری ایده&amp;zwnj;آلیست، بورژوایی انسان&amp;zwnj;گرا و عارف&amp;zwnj;مسلک و روشنفکر کاتولیک چپ (به زعم فرانسوا تروفو) که همانند پیامبران بی&amp;zwnj;کتاب، نظریه&amp;zwnj;پردازی بدون کتاب در جهان فیلم بود (...) بازن منتقد و نظریه&amp;zwnj;پردازی بود که سعی داشت با زبانی شورانگیز و شاعرانه، تئوری&amp;zwnj;های رئالیستی خود را اثبات کند؛ کسی که معتقد بود سینما بیش از هر هنر دیگری با عشق پیوند دارد. &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/cinch01.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 105px;&quot; /&gt;&amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; یک نشریه کاملاً تخصصی&amp;zwnj; در زمینه سینماست که به دور از فضای پرهیجان سینما و رویکردهای عام&amp;zwnj;پسند، در آرامش و بدون تن دادن به سانسور منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; با اختصاص شماره مرداد ماه&amp;zwnj;اش به آندره بازن تلاش می&amp;zwnj;کند نشان دهد که چرا نظریه&amp;zwnj;های او هنوز هم در جهان سینما موضوعیتشان را از دست نداده&amp;zwnj;اند و همچنان مطرح هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; به راستی که یک نشریه کاملاً تخصصی&amp;zwnj; در زمینه سینماست که به دور از فضای پرهیجان سینما و رویکردهای عام&amp;zwnj;پسند برای جذب مخاطب انبوه، در آرامش و بدون تن دادن به سانسور منتشر می&amp;zwnj;شود. زبان مقالات کاملاً ویراسته، ترجمه&amp;zwnj;ها روان و قابل فهم، گزینش و هم&amp;zwnj;نشینی مقالات هوشمندانه و در خدمت پرداختن همه&amp;zwnj;جانبه به یک موضوع مشخص است. کاملاً آشکار است که &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; تلاش می&amp;zwnj;کند به کنه موضوعات راه پیدا کند و به حلقه&amp;zwnj;ای از خوانندگان روشنفکر و نخبه نظر دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نقد سینمای جهان، نقد سینمای ایران، معرفی کتاب، مطالعات فیلم و جشنواره&amp;zwnj;های سینمایی از دیگر سرفصل&amp;zwnj;های &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; است. در شماره مرداد ماه این ماهنامه، ندا فضلی در بخش سینمای ایران فیلم &amp;laquo;سوت پایان&amp;raquo; ساخته نیکی کریمی را بررسی کرده و رضا صدیق فیلم&amp;zwnj;های بهرام توکلی را نقد کرده است. افشین فرقانی در بخش جشنواره&amp;zwnj;&amp;zwnj;های سینمایی به جشنواره فیلم سیدنی و علی موسوی به جشنواره فیلم ادینبورو پرداخته&amp;zwnj; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دومین شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; با آثاری از رامتین ابراهیمی، رامین اعلایی، نزهت بادی، امید بلاغتی، پرویز جاهد، آزاده جعفری، میلاد روشنی پایان، رضا صدیق، روبرت صافاریان، میعاد عبدالباقی، افشین فرقانی، ندا فضلی و پیام یزدانجو منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; را می&amp;zwnj;توان از طریق &amp;laquo;گوگل بوکز&amp;raquo; نیز تهیه کرد. &lt;a href=&quot;https://play.google.com/store/books/details?id=I5FaDu-vAoAC&quot;&gt;(لینک)&lt;/a&gt; همچنین این نشریه در فیسبوک&amp;nbsp; نیز حضور دارد. &lt;a href=&quot;http://www.facebook.com/CineEyeMagazine&quot;&gt;(لینک)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات افغانستان و تاجیکستان: &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عتیق رحیمی، نویسنده سرشناس افغانستان که مقیم پاریس است، این روزها بر اساس رمان &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo;ش فیلمی ساخته که گلشیفته فراهانی نقش اول آن را به عهده دارد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/pkh05.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 256px;&quot; /&gt;عتیق رحیمی، نویسنده &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;عتیق رحیمی به خاطر نخستین رمانش به زبان فرانسه در سال ۲۰۰۸ جایزه گنکور را از آن خود کرد. پیش از آن انتشارات خاوران &amp;laquo;خاک و خاکستر&amp;raquo; را به زبان فارسی از این نویسنده منتشر کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo; یک زن افغان که ۳۰ سال بیشتر ندارد، از شوهرش که گلوله خورده و از گردن به پایین فلج شده، پرستاری می&amp;zwnj;کند. یک روز زن شروع می&amp;zwnj;کند به بازگویی کودکی&amp;zwnj;اش و با این مرد علیل از رنج&amp;zwnj;ها، سرخوردگی&amp;zwnj;ها، و آرزوهایش سخن می&amp;zwnj;گوید. چنین است که مردی که او را تا پیش از این آزار می&amp;zwnj;داده و با او بدرفتاری می&amp;zwnj;کرده به &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo; او بدل می&amp;zwnj;گردد و رابطه این دو با هم دگرگون می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در صفحه نخست &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo; تنها یک جمله آمده است. تقدیم به ن. الف. شاعر زنی که به دست شوهرش کشته شد. در صفحه دوم شعری از شاعر فرانسوی آنتونین آرتید درج شده: همه&amp;zwnj;چیز از تن، از راه تن، با تن و به مقصد تن به وجود می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رضا محمدی در نقدش بر &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo; به انگیزه عتیق رحیمی در نوشتن این رمان اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;پس از قتل نادیه انجمن شاعر جوان به دست شوهرش، عتیق رحیمی سفری به هرات می&amp;zwnj;کند. در این سفر او شوهر و قاتل نادیه انجمن را که در حالت اغما و تقریباً بیجان در کلینیک زندان نگهداری می&amp;zwnj;شد، می&amp;zwnj;بیند. رحیمی در حالی که چشم به قاتل دوخته است با خود می&amp;zwnj;اندیشد: &amp;quot;اگر من زن می&amp;zwnj;بودم نزد او می&amp;zwnj;ماندم تا حداقل همه حرف&amp;zwnj;های نگفته را به صورت او تف می&amp;zwnj;کردم.&amp;quot; همین تصویر جانمایه رمان &amp;quot;سنگ صبور&amp;quot; را می&amp;zwnj;سازد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/90-08-11/214.htm#186816&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مارتین لاویه بر &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo; نقد کوتاهی نوشته که مریم رئیس دانا آن را به فارسی برگردانده است. او می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زنی بر بالین شوهرش شب زنده&amp;zwnj;داری می&amp;zwnj;کند. نفس&amp;zwnj;هایش با نفس&amp;zwnj;های مرد زخمی یک آهنگ می&amp;zwnj;شود. لبانش می&amp;zwnj;لرزند. نماز می&amp;zwnj;خواند، تسبیح می&amp;zwnj;چرخاند. ۹۹ بار &amp;laquo;القهار، القهار، القهار&amp;raquo;، یکی از نام&amp;zwnj;های خداوند را صدا می&amp;zwnj;کند. نفسی تازه و باز شروع می&amp;zwnj;کند. بدنش هم&amp;zwnj;آهنگ با ذکرش تکانهای گهواره است، می&amp;zwnj;خواهد ایمان بیاورد، می&amp;zwnj;خواهد امید داشته باشد. نگران است برای این تن افتاده. برایش حرف&amp;zwnj;های نامفهوم جنون زمزمه می&amp;zwnj;کند، حرف&amp;zwnj;های ناگفته، بازمانده&amp;zwnj;های مهربانی، خیالات مدفون&amp;zwnj;شده. پیش می&amp;zwnj;رود تا بیان رازهای نهان، شهامتی دردناک. بی&amp;zwnj;صبریش که سرریز می&amp;zwnj;کند، یاغی می&amp;zwnj;شود، حرف&amp;zwnj;های تلخ می&amp;zwnj;زند، حرف&amp;zwnj;های جنون، مدفون&amp;zwnj;شده از خیلی دور در لایه&amp;zwnj;لایه&amp;zwnj;های جانش. تمام زندگی&amp;zwnj;اش جریان سیل می&amp;zwnj;شود بر زبان همیشه فرمانبردارش. کلمه&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;آیند ممنوعه، شورشی. بر خدا و جهنمش فریاد می&amp;zwnj;زند، مردان و جنگ&amp;zwnj;های&amp;zwnj;شان را دشنام می&amp;zwnj;دهد. شوهرش، این سرباز الله را لعن می&amp;zwnj;کند، این قهرمان پیروز ِ مفتخر به مرد بودنش را، نفرین می&amp;zwnj;کند از این تاریک&amp;zwnj;&amp;zwnj;اندیش مذهبی متنفر از دیگران. توسل می&amp;zwnj;کند، فریاد می&amp;zwnj;زند. او سکوت بود، ایثار بود. زن می&amp;zwnj;شود. (...)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روزی، زن بی&amp;zwnj;خود شده از خود، برای انتقام از این شوهر ستمگر، مردان نظامی را تحریک خواهد کرد، فاحشه خواهد شد. زن عاصی می&amp;zwnj;شود، جنگ علیه دورویی را شروع می&amp;zwnj;کند، به خودش بازمی&amp;zwnj;گردد: &amp;laquo;من تنم را می&amp;zwnj;فروشم همان&amp;zwnj;طور که شما خون&amp;zwnj;تان را.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://farsi.raeesdana.com/2011/11/blog-post_9444.html&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات غرب: &amp;laquo;ژوزف آنتون&amp;raquo;، خاطرات سلمان رشدی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سال ۱۹۸۹ آیت الله خمینی فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کرد. اکنون سال&amp;zwnj;ها پس از این واقعه سلمان رشدی بیوگرافی&amp;zwnj;اش را در سایه این فتوا و پیامدهای آن انتشار داده است. این کتاب &amp;laquo;ژوزف آنتون&amp;raquo; نام دارد: یک هویت جعلی که رشدی به ناگزیر برای خودش برمی&amp;zwnj;گزیند. ژوزف به نشانه ژوزف کنراد و آنتون به نشانه آنتون چخوف.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/salman-rushdie-memoir.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;ژوزف آنتون، خاطرات سلمان رشدی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رشدی بخش&amp;zwnj;هایی از کتابش را به شکل یک نامه خطاب به دین اسلام نوشته است: &amp;laquo;مذهب عزیز، آیا من می&amp;zwnj;توانم اصول تو را به چالش بکشم؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و سپس در ادامه می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;مذهبی را که رهبرانش به این شکل رفتار می&amp;zwnj;کنند، می&amp;zwnj;بایست حتماً نقد کرد و آن را به چالش کشید.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رشدی پس از صدور فتوای قتلش توسط آیت&amp;zwnj;الله خمینی نام &amp;laquo;ژوزف آنتون&amp;raquo; را برای خودش برمی&amp;zwnj;گزیند، خانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش را ترک می&amp;zwnj;کند، در آپارتمان&amp;zwnj;های مختلف پناه می&amp;zwnj;گیرد، مأموران امنیتی برای حفظ جانش پیرامون او را فراگرفته&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند، خلوتش را کاملاً از دست داده، نه می&amp;zwnj;تواند بنویسد و نه حتی می&amp;zwnj;تواند به افکارش نظم دهد. یک بار، وقتی بیمار می&amp;zwnj;شود، از ترس آنکه شناسایی نشود، او را با یک نعش&amp;zwnj;کش به بیمارستان انتقال می&amp;zwnj;دهند. رشدی می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;کسی که به این شکل می&amp;zwnj;بایست خودش را پنهان کند، هر احترامی را که تا پیش از این برای خودش قائل بوده از دست می&amp;zwnj;دهد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رشدی در این کتاب با بسیاری از اشخاصی که او را در شرایط دشوار تنها گذاشتند، از جمله با همسرش که پس از صدور فتوا از او طلاق گرفت تسویه حساب می&amp;zwnj;کند و در همان حال از دوستانی که بدون حضور آنان زندگی&amp;zwnj;اش غیر قابل&amp;zwnj;تحمل&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شد یاد می&amp;zwnj;کند و خاطراتی را هم از هم&amp;zwnj;نشینی با مأموران امنیتی و افسران پلیس نقل می&amp;zwnj;کند که از برخی لحاظ بسیار خواندنی&amp;zwnj;ست. رشدی اما در این میان بیش از همه از خودش انتقاد می&amp;zwnj;کند. خودش را به خودبینی و خودخواهی متهم می&amp;zwnj;کند و از اطلاعیه&amp;zwnj;ای که در آن زمان صادر کرد و اعلام کرد که مسلمان است به شدت انتقاد می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد اکنون که سال&amp;zwnj;ها از آن زمان گذشته هر بار که به این موضوع می&amp;zwnj;اندیشد، از این رفتار مصلحت&amp;zwnj;اندیشانه&amp;zwnj;اش دچار تهوع می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فتوای قتل سلمان رشدی هنوز پا برجاست، اما در سال ۱۹۹۸ موضوعیتش را از دست داد و رشدی توانست به آمریکا مهاجرت کند. او می&amp;zwnj;نویسد که پس از به دست آوردن آزادی&amp;zwnj;اش احساس سبکبالی می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان کتاب نام برخی کسان هم که درین دوره رشدی با آن&amp;zwnj;ها دیدار کرده (از کلینتون، رئیس جمهور آمریکا تا مادونا) ثبت شده. این نمایه دوازده صفحه از کتاب را به خود اختصاص داده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشخصات کتاب (در آمازون)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://http://www.amazon.com/Joseph-Anton-Memoir-Salman-Rushdie/dp/0812992784/ref=sr_1_1?s=books&amp;amp;ie=UTF8&amp;amp;qid=1348214453&amp;amp;sr=1-1&amp;amp;keywords=Salman+Rushdie%3A+Joseph+Anton&quot;&gt;Salman Rushdie, Joseph Anton: A Memoir&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پیشنهاد برای ترجمه: &amp;laquo;خودکشی&amp;raquo; نوشته ادوارد لُوِه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;خودکشی&amp;raquo; رمانی&amp;zwnj;ست در فقط ۱۱۰ صفحه نوشته عکاس و نویسنده فرانسوی، ادوارد لُوِه&lt;strong&gt;.&lt;/strong&gt; در این رمان نویسنده تلاش می&amp;zwnj;کند به دلایل خودکشی دوستش پی ببرد و از میان یادمان&amp;zwnj;های او طرحی از شخصیت رفیق از دست&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اش را ارائه دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/leve_suicide.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 327px;&quot; /&gt;خودکشی، رمان، ادوارد لُوِه&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در یکی از روزهای شنبه ماه اوت، در آپارتمانی در پاریس یک مرد بیست پنج ساله لوله هفت&amp;zwnj;تیر را در دهانش می&amp;zwnj;گذارد و شلیک می&amp;zwnj;کند. راوی داستان اکنون تلاش می&amp;zwnj;کند به دلایل خودکشی او پی ببرد، اما در نهایت تلاش او به جایی نمی&amp;zwnj;رسد. خطاب راوی با جملاتی که با ضمیر دوم شخص مفرد، &amp;laquo;تو&amp;raquo; آغاز می&amp;zwnj;شود به دوست از دست&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اش است. او می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;تو حالا از مرگ بیش از من اطلاع داری&amp;raquo; و در جای دیگری خطاب به او می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;تو اکنون صاحب مرگ هستی&amp;raquo;. او با به&amp;zwnj;یادآوری یادمان&amp;zwnj;هایی، با تأمل در احوال دوستش و با رفلکسیون&amp;zwnj;هایی پیرامون خودکشی او تلاش می&amp;zwnj;کند، شخصیت دوست از دست&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اش را بازآفریند. داستان به این جهت یادبودی است از مردی مالیخولیایی و بسیار حساس و نکته&amp;zwnj;سنج که به ادبیات عشق می&amp;zwnj;ورزد و ادعا می&amp;zwnj;کند که قدش شب&amp;zwnj;ها کوتاه&amp;zwnj;تر از روزهاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادوارد لُوِه پس از پایان این رمان، دست&amp;zwnj;نویس آن را برای یک ناشر فرانسوی فرستاد. ناشر که مجذوب این اثر شده بود، تلاش کرد با نویسنده تماس بگیرد، اما در همان روز ادوارد لُوِه خودش را در آپارتمانش در پاریس حلق&amp;zwnj;آویز کرده بود. چنین است که &amp;laquo;خودکشی&amp;raquo; پس از خودکشی نویسنده&amp;zwnj;اش منتشر شده و به موضوع مرگ قطعیتی انکارناپذیر می&amp;zwnj;دهد. در همان حال با خودکشی نویسنده نظرگاه دوم شخص (تو) به اول شخص مفرد (من) تغییر می&amp;zwnj;کند. مثل این است که نویسنده می&amp;zwnj;خواهد بگوید: &amp;laquo;من حالا از مرگ بیش از تو اطلاع دارم.&amp;raquo; و &amp;laquo;من اکنون صاحب مرگ هستم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشخصات کتاب (در آمازون):&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.amazon.com/Suicide-French-Literature-Series-Edouard/dp/1564786285&quot;&gt;به زبان انگلیسی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.amazon.com/Suicide-Folio-French-Edouard-Leve/dp/2070398625/ref=sr_1_6?s=books&amp;amp;ie=UTF8&amp;amp;qid=1348229565&amp;amp;sr=1-6&amp;amp;keywords=Edouard+Lev%C3%A9&quot;&gt;به زبان فرانسه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.amazon.de/Selbstmord-%C3%89douard-Lev%C3%A9/dp/3882215917&quot;&gt;به زبان آلمانی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: پیش&amp;zwnj;پرده &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo; به کارگردانی عتیق رحیمی بر اساس رمانی به همین نام و با بازی گلشیفته فراهانی&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-2&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/mvHmllI9uaA?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/22/19660#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15501">سومین پلیس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13910">عتیق رحیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1320">فرشته مولوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15503">فلن اوبراین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15505">مریم رییس دانا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15504">نارنج و ترنج</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15502">پیمان خاکسار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/mvHmllI9uaA" fileSize="1271" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/mvHmllI9uaA/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/mvHmllI9uaA" length="1271" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Sat, 22 Sep 2012 18:14:25 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19660 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>