<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1515/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>پارسوا باشی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1515/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>نامه‌هایی از تهران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/02/28/2145</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/02/28/2145&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ناصر غیاثی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;540&quot; height=&quot;304&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/bashi-540x304.jpg?1299008970&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ناصر غیاثی- پارسوا باشی گرافیست، طراح لباس و کتاب، در سال ۱۹۶۶ در تهران به دنیا آمده و دانش&amp;zwnj;آموخته&amp;zwnj;ی دانشکده&amp;zwnj;ی هنرهای زیبا است. سال ۲۰۰۴ برای زندگی به سویس رفت و در سال ۲۰۰۷ کمیک استریپ ِ &amp;laquo; Nylon Road Eine Iranerin zwischen zwei Welten &amp;raquo; (جاده&amp;zwnj;ی نایلونی، یک زن ایرانی میان دو جهان) را در سویس به زبان آلمانی منتشر کرد. این کتاب به زبان&amp;zwnj;های اسپانیایی و انگلیسی ترجمه شده است.  باشی پس از پنج سال زندگی در سویس سال ۲۰۰۹ به ایران بازگشت و در کتابی که به تازگی با عنوان &amp;laquo;Briefe aus Teheran&amp;raquo; (نامه&amp;zwnj;هایی از تهران) به ترجمه&amp;zwnj;ی سوزان باغستانی و به زبان آلمانی و در سویس منتشرکرده، از تهران و زندگی در تهران گزارش می&amp;zwnj;دهد. معرفی این کتاب را که پاره&amp;zwnj;ای از آن پیش از انتشار در روزنامه&amp;zwnj;ی سویسی ِ Tagesanzeiger منتشر شده بود، می&amp;zwnj;خوانیم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کتابی برای خواننده&amp;zwnj;ی غربی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;نامه&amp;zwnj;هایی از تهران&amp;raquo; کتابی است برای خواننده&amp;zwnj;ی غربی و به&amp;zwnj;ویژه برای آن گروه از خوانندگان غربی که دانسته&amp;zwnj;هاشان از اعماق تهران و از زندگی روزمره&amp;zwnj;ی مردم طبقات مختلف نزدیک به صفر است. گزارش&amp;zwnj;های کتاب، با وقوف به چنین منظری، دست خواننده&amp;zwnj;ی غربی را می&amp;zwnj;گیرد و او را فارغ از پیش&amp;zwnj;داوری&amp;zwnj;ها و کلیشه&amp;zwnj;های رایج غربی در کوچه پس&amp;zwnj;کوچه&amp;zwnj;های تهران به گردش می&amp;zwnj;برد و با زبانی کم و بیش شوخ و شنگ زندگی روزمره در تهران را که میان سرکوب و تلاش برای آزادی جریان دارد، به نمایش می&amp;zwnj;گذارد. از عرق&amp;zwnj;کشی و شراب&amp;zwnj;سازی در خانه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گوید، از پیروزی فست فود بر غذاهای ایرانی، از اعدام&amp;zwnj;ها، سرکوب&amp;zwnj;ها، از قیدوبندهایی که اهل فرهنگ با آن دست به گریبان&amp;zwnj;اند، از مسایل و مشکلات زنان روشنفکر و نیز از یک تلاش همگانی برای رسیدن به آزادی می&amp;zwnj;گوید. باشی  با ظرافت و با نگاهی از بیخ و بن انتقادی ترس را در کنار ِ امید و اراده&amp;zwnj;ای خلل&amp;zwnj;ناپذیر برای ایجاد دگرگونی می&amp;zwnj;نشاند، پرتگاه&amp;zwnj;های زندگی در شهری شلوغ و زیر فشار ِ سنگینِ حکومتی مبتنی بر اخلاق را نشان خواننده می&amp;zwnj;دهد و جامعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;به ظاهر پیش&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;ی&amp;raquo; تهران را لایه به لایه پیش روی می&amp;zwnj;گشاید. &amp;laquo;نامه&amp;zwnj;هایی از تهران&amp;raquo; انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ تا روز جان باختن ندا آقاسلطان را دربرمی&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;یک خانه در تهران و پنجره&amp;zwnj;هایش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب با مشکلات پر و پیچ و خمِ یافتن خانه در تهران آغاز می&amp;zwnj;شود، زنجیره&amp;zwnj;ای طولانی از شرایط پیچیده&amp;zwnj;ی اجاره&amp;zwnj;ی خانه در تهران. خانه&amp;zwnj;ی خود باشی اما دو پنجره دارد، دو پنجره&amp;zwnj;ای که دو منظره&amp;zwnj;ی متفاوت در برابر او قرار می&amp;zwnj;دهند: پنجره&amp;zwnj;ی جنوبی به حیاطی کوچک و خلوت و پنجره&amp;zwnj;ی شمالی به یکی از خیابان&amp;zwnj;های اصلی و پررفت&amp;zwnj;وآمِد تهران باز می&amp;zwnj;شود. این خانه اما پنجره&amp;zwnj;ی سومی هم دارد، یک پنجره&amp;zwnj;ی مجازی: کامپیوتری که با اتصال به اینترنت او را &amp;laquo;به ده&amp;zwnj;ها هزار پنجره&amp;zwnj;های دیگر پیوند&amp;raquo; می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کلان&amp;zwnj;شهری به نام تهران&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نگاه &amp;laquo;نامه&amp;zwnj;هایی از تهران&amp;raquo; معطوف به زندگی روزمره&amp;zwnj;ی مردم در کلان&amp;zwnj;شهر زنده&amp;zwnj;ای به نام تهران است، به پنج مسافر یک تاکسی که همه و هم&amp;zwnj;زمان تلفنی حرف می&amp;zwnj;زنند، به مردی که در یک تاکسی پُر از سرنشین بی&amp;zwnj;خیال مشغول کار روی یک پرونده است و به رستوران&amp;zwnj;های فست فود که غذاهای سنتی ایران را به مبارزه طلبیده&amp;zwnj;اند. تهران را به مثابه شهری نشان می&amp;zwnj;دهد که در آن حمل و نقل به سختی انجام می&amp;zwnj;گیرد و رفتن از یک طرف خیابان به آن طرف&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;تواند کار خطرناکی باشد. اما این نگاه از شرایط سیاسی و مذهبی حاکم در کشور نیز غافل نیست. چرا که تهران در بسیاری از پدیده&amp;zwnj;های نام&amp;zwnj;برده به دیگر کلان&amp;zwnj;شهرهای دیگر شباهت دارد، مگر این&amp;zwnj;که در هیچ&amp;zwnj;کدام از کلان&amp;zwnj;شهرهای دنیا، گشت&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;شمار نظامی و شبه نظامی مراقبِ رعایت حجاب، حی و حاضر نیستند. با این وجود در لابلای &amp;laquo;نامه&amp;zwnj;هایی از تهران&amp;raquo; شاهد تلاش زن&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;شویم با بینی&amp;zwnj;های جراحی&amp;zwnj;شده و در حال به نمایش گذاشتن موهایی که آرایش شده و به رنگ طلایی است و نیز شاهد زنانی مصمم که به مقابله با دیکتاتوری به خیابان&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;روند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در برابر &amp;laquo;دریای آرام&amp;raquo; اغلب شهرهای اروپایی، تهران ِ باشی شهری است &amp;laquo;شبیه رودخانه&amp;raquo;، شهری که با کنار هم قراردادن آدم&amp;zwnj;هایش تصویری در ذهن خواننده شکل می&amp;zwnj;گیرد که در نگاه اول اجزای تشکیل&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;اش از همخوانی لازم برخوردار نبوده و با این&amp;zwnj;همه ملموس&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;رفتارهای پیچیده&amp;zwnj;ی زن&amp;zwnj;ها و مردها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img hspace=&quot;8&quot; height=&quot;420&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;256&quot; vspace=&quot;8&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/9783036952758.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;باشی یک فصل کامل از کتاب را به رفتارهای پیچیده&amp;zwnj;ی میان زن و مرد اختصاص می&amp;zwnj;دهد. برای مثال تعریف می&amp;zwnj;کند، بسیاری از جوانان شهرستانی با تربیتی سنتی برای تحصیل به تهران می&amp;zwnj;آیند و با زندگی کم دردسرتری آشنا می&amp;zwnj;شوند. آن&amp;zwnj;ها رفته رفته به برابری حقوق مرد و زن اعتقاد پیدا می&amp;zwnj;کنند. سپس عاشق دخترانی می&amp;zwnj;شوند که در خانواده&amp;zwnj;های مدرن بزرگ شده&amp;zwnj;اند و با آن&amp;zwnj;ها ازدواج می&amp;zwnj;کنند. اما پس از ازدواج دوباره به مسلمان&amp;zwnj;هایی دوآتشه تبدیل می&amp;zwnj;شوند که زنان&amp;zwnj;شان را به آشپزخانه می&amp;zwnj;فرستند و به آن&amp;zwnj;ها به چشم ماشین جوجه&amp;zwnj;کشی نگاه می&amp;zwnj;کنند: &amp;laquo;خواست مردانه&amp;zwnj;ی تملک که ناگهان از اعماق تربیت سنتی به سطح می&amp;zwnj;آید.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نسل جدید و خواسته&amp;zwnj;هایش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پارسوآ باشی در فصل دیگری از کتاب گفت&amp;zwnj;وگویی طولانی دارد با آبی دختر نوزده&amp;zwnj; ساله&amp;zwnj;اش که دپیلم نقاشی دارد. آبی از زنان طبقات بالا که ثروتمنداند اما تکلیف خاصی در زندگی به عهده ندارند، کمی ناراحت است. مشکلات و تمایلات آبی کاملاً شبیه هم&amp;zwnj;سن و سالان بی&amp;zwnj;غم&amp;zwnj;&amp;zwnj; و آسوده&amp;zwnj;خاطرش در شهرهای بزرگ است: او فست فود را بیشتر از غذاهای ایرانی دوست دارد. ترجیح می&amp;zwnj;دهد با یک مرد پولدار خوب ازدواج کند تا با یک مرد فقیر خوب. در عین حال خواسته&amp;zwnj;های او با خواسته&amp;zwnj;های هم&amp;zwnj;سن و سالان&amp;zwnj;اش در غرب تفاوت&amp;zwnj;هایی هم دارد. او اعتقاد دارد که حجاب مشکل اصلی او نیست. فصل دیگری از کتاب به &amp;laquo;آروزها و امیدها&amp;raquo; در جمهوری اسلامی اختصاص دارد، آروزها و امیدهای جنبش سبز.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;درد دوری از وطن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خواننده موقع خواندن کتاب بارها و بارها از خودش می&amp;zwnj;پرسد، چرا باشی به چنین کشوری برگشته&amp;zwnj; است. او در گفت&amp;zwnj;وگویی می&amp;zwnj;گوید، علت برگشتن او &amp;laquo;درد دوری از وطن&amp;raquo; است که به افسردگی او انجامیده بود. می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;زندگی در دهی کوچک میان کوه&amp;zwnj;ها و جنگل&amp;zwnj;ها هزاران بار بهتر از درد غربت، یخ زدن قلب، و فکر وخیال&amp;zwnj;های گوناگون در غرب مرفه و آسوده&amp;zwnj;خاطر است.&amp;raquo; باشی در انتهای کتاب&amp;zwnj;اش راز دل&amp;zwnj;اش را برملا می&amp;zwnj;کند. او در آروزی خانه&amp;zwnj;ای است در یک ده، چون خسته شده است از &amp;laquo;ریختن دار&amp;zwnj;وندارش در یک جعبه&amp;zwnj;ی موز و کشاندن آن از یک مکان به مکانی دیگر&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه&amp;zwnj;ی کتاب:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
Briefe aus Teheran &lt;br /&gt;
Parsua Bashi &lt;br /&gt;
Aus dem Persischen &amp;uuml;bersetzt von: Susanne Baghestani &lt;br /&gt;
September 2010 &lt;br /&gt;
Verlag Kein &amp;amp; Aber AG Z&amp;uuml;rich &lt;br /&gt;
ISBN: 978 3 0369 5275 8&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.parsuabashi.ch/&quot;&gt;وب&amp;zwnj;سایت پارسوآ باشی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/literature/2007/01/post_112.html&quot;&gt; جاده نایلون&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/02/28/2145#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1515">پارسوا باشی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Mon, 28 Feb 2011 13:42:32 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">2145 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>