<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1509/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>نهاد اجتماعی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1509/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>دلبستگی اجتماعی (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/20/23796</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/20/23796&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    دربارۀ شکنندگی نهادهای اجتماعی در ایران        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمدرفیع محمودیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;460&quot; height=&quot;307&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/iran-tehran.jpg?1359314603&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمد رفیع محمودیان - تفاوت جامعۀ ایران با جوامع غربی، جوامع مرجع برای نظریه&amp;zwnj;های اجتماعی، بیش از پیش آشکار شده است. تجربۀ شکست آرمان&amp;zwnj;های انقلاب، استقرار دوبارۀ استبداد با کارنامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای بس دهشتناک و ناتوانی کنشگران اجتماعی در ایجاد نهادهای مدنی، همه را متوجه تمایز جامعۀ ایران با جوامع غربی ساخته است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش از این تا دهۀ پنجاه مشکل خاصی در تعمیم شیوۀ نگرش و پژوهش غربی به جامعه ایران وجود نداشت. در پژوهش&amp;zwnj;های سیاسی و اجتماعی به سادگی تمام از مفاهیم مدرن جامعه&amp;zwnj;شناسی برای بررسی تحولات و پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی استفاده می&amp;zwnj;شد. در مباحث سیاسی نیز همان&amp;zwnj;گونه که ماشاءالله آجودانی نشان داده برای مفاهیم سیاسی و اجتماعی غربی همانند آزادی و مشروطه از مفاهیم مشابه اسلامی-ایرانی استفاده می&amp;zwnj;شد.&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; امروز ولی کمتر کسی بی&amp;zwnj;مهابا دست به چنین کاری می&amp;zwnj;زند. دیگر نمی&amp;zwnj;توان بدون توجه به انتقادهای ممکن از مفاهیم کلاسیک جامعه&amp;zwnj;شناسی و دانش سیاسی ، مفاهیمی همچون طبقه، دولت، نهادهای اجتماعی و حزب، برای تبیین جامعه و سیر تحول آن بهره جست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوشته که در دو بخش تنظیم شده است به بررسی شکنندگی نهادهای اجتماعی در ایران می&amp;zwnj;پردازد. هدف نوشته رسیدن به درک دقیق&amp;zwnj;تری از عواملی است که انسان&amp;zwnj;ها را از دلبستگی به بنیان گذاشتن هنجارها و روابط با ثبات اجتماعی باز می&amp;zwnj;دارد. در بخش اول نوشته جنبه&amp;zwnj;های گوناگون مسئله به صورت پرسش طرح می&amp;zwnj;شود. در بخش دوم نوشته کوشش می&amp;zwnj;شود تا با استفاده از مقولۀ دلبستگی اجتنماعی پاسخی به پرسش طرح شده داده شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این&amp;zwnj;که در ایران نیز دولتی با دستگاه عریض و طویل اداری سرکار است و ما با انواع نهادهای اجتماعی و سیاسی کم و بیش قدرتمندی همانند مدرسه، بازار و مجلس روبرو هستیم، تردیدی نیست. بخش مهمی از جمعیت شهرهای بزرگ ایران نیز شیوۀ زیست و رویکردهای اجتماعی و فرهنگی&amp;zwnj;ای همانند طبقۀ متوسط غرب و خاور دور دارند. مشکل جای دیگری خود را نشان می&amp;zwnj;دهد. دولت یکپارچگی، استحکام و کارآمدی دولت&amp;zwnj;های غربی را ندارد؛ نهادهای اجتماعی از خودانگیختگی و تداوم نهادهای اجتماعی مشابه خود در غرب بی&amp;zwnj;بهره هستند و طبقۀ متوسط ایران خودآگاهی، سازمان&amp;zwnj;یافتگی و به هم&amp;zwnj;پیوستگی طبقۀ متوسط غربی و خاوردور را ندارد. مسئله آن است که در ایران نهادهای اجتماعی و سیاسی و کنشگران جمعی دارای ویژگی&amp;zwnj;های خاص خود هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ویژگی&amp;zwnj; جامعۀ ایران &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقاله&amp;zwnj;ای به تازگی به زبان فارسی انتشار یافته، محمد علی همایون کاتوزیان به این مسئله پرداخته است.&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; او جامعۀ ایران را جامعۀ کوتاه&amp;zwnj;مدت یا جامعۀ کلنگی می&amp;zwnj;نامد. به باور او در ایران، به دلیل فقدان یک چارچوب استوار قانونی، تغییرات عمری کوتاه دارند. در این جامعه تداوم مالکیت و انباشت درازمدت ثروت و سرمایه بسیار دشوار است. نهادهای اجتماعی و نیمه&amp;zwnj;خصوصی نیمه&amp;zwnj;عمومی نیز عمری کوتاه مدت دارند و بعد از دوره&amp;zwnj;ای کوتاه یا بازسازی می&amp;zwnj;شوند یا دستخوش تغییراتی اساسی می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کاتوزیان سه ویژگی یا مورد بارز را برای این ناپایداری می&amp;zwnj;شمرد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شکل خاص مشروعیت قدرت و مشکلی که این امر برای تداوم سلطنت در یک خاندان می&amp;zwnj;آفریند، بی&amp;zwnj;اعتبار بودن مال و جان،&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مشکل انباشت و توسعه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کاتوزیان مورد اصلی یا عامل اصلی کوتاه مدتی جامعه را ویژگی اولی می&amp;zwnj;داند. او بی&amp;zwnj;اعتبار بودن مال و جان و مشکل انباشت و توسعه را بیش از هر چیز نتیجۀ مشروعیت خاص قدرت و مشکل انتقال سلطنت می&amp;zwnj;شمرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کاتوزیان بر آن است که در ایران اصل نخست&amp;zwnj;&amp;zwnj;زادگی در انتقال قدرت سلطنتی از اهمیت خاصی برخوردار نبوده است. سلطنت و مقام اشرافی از راه پدر و فرزندی یا روابط خانوادگی انتقال می&amp;zwnj;یافت ولی برخلاف آن&amp;zwnj;چه در غرب مرسوم بود در ایران نه جایگاه خانوداگی که پدیدۀ دیگری یعنی فره ایزدی یا فیض الهی به قدرت مشروعیت می&amp;zwnj;بخشید (و هنوز می&amp;zwnj;بخشد). در غرب بطور معمول پسر اول شاه جانشین او می&amp;zwnj;شد. در این مورد هنجارها، رسم و حتی قوانین مشخصی وجود داشتند. در ایران پسران شاه از تقدم در جانشینی او برخوردار بودند ولی مهم آن بود که آنها دارای فره ایزدی (تأیید مشخص الهی) باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اسطوره نشان معینی از فره ایزدی برای یافتن و تمکین بدان وجود دارد ولی در جهان واقعِ حوادث و مبارزه بر سر قدرت چنین نشانی وجود ندارد. در نتیجه هر کس که در نهایت به قدرت دست می&amp;zwnj;یافت، پیروزی&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش هم&amp;zwnj;چون نشان برخورداری از فره ایزدی به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آمد یا معرفی می&amp;zwnj;شد. نشانی پیش&amp;zwnj;اندر برای برخورداری از فره ایزدی وجود نداشت و نمی&amp;zwnj;توانست نیز وجود داشته باشد. به این خاطر هر فرد وابسته به خانواده&amp;zwnj;ی سلطنتی یا هر سردار جنگی&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;توانست مدعی تاج شاهی شود. هنجاری و سنتی نیز در این مورد وجود نداشت. ادعا فقط پس از موفقیت ثابت می&amp;zwnj;شد. آن کس که پیروز می&amp;zwnj;شد، با پیروزیش حاکم و جانشینی مشروع دانسته می&amp;zwnj;شد. به&amp;zwnj;گاه برخورداری از قدرت نیز مشروعیت با اِعمال قدرت و حفظ امنیت سنجیده می&amp;zwnj;شد. در این زمینه نیز خود قدرت، به عبارت دیگر خود امر اِعمال قدرت بر مردم و برقراری امنیت و نه عامل دیگر، عامل مشروعیت قدرت شمرده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جوهر نظریۀ کاتوزیان آن است که در ایران انتقال حکومت و داوری در مورد مشروعیت آن نه بر مبنای هنجارها، رسوم یا قوانینی خاصی که بر مبنای اصلی صورت می&amp;zwnj;گیرد که فقط به گونه&amp;zwnj;ای پس&amp;zwnj;اندر قابل اثبات است. این اصل همانا تصرف قدرت است. کسی که می&amp;zwnj;تواند با توان و زور کامل قدرت را اعمال کند، کسی است که از قدرت مشروع برخوردار است. این امر، آن&amp;zwnj;گونه که کاتوزیان بر آن تأکید می&amp;zwnj;ورزد، تمرکز فوق&amp;zwnj;العادۀ قدرت نزد شاه یا حکومت را بدنبال دارد. قدرت حکومت دیگر بوسیلۀ هیچ هنجار، رسم یا عملکردی (پراکسیسی) محدود و مهار نمی&amp;zwnj;شود. شاه یا حکومت نیز ناگزیر از اِعمال قدرت بی حد و مرز است تا کسانی که می&amp;zwnj;توانند هر آن قدرت او را به چالش خوانند سرجای خود بنشاند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین اِعمال قدرتی در نهایت از او مالک مال و جان نه فقط رعایای خود که حتی کارگزاران حکومت می&amp;zwnj;سازد. در ایران تا همین اواخر هیچ مالک، خان، وزیر و تجاری مالک قطعی املاک و ثروت خود نبود. شاه و ایادی او هر آن گاه که می&amp;zwnj;خواستند می&amp;zwnj;توانستند آنها را مصادره کنند. حتی جان افراد، چه جان رعایای معمولی و چه جان قدرتمندانی همچون ورزا، امری مقدس و محترم بشمار نمی&amp;zwnj;آمد و شاه هر آن که می&amp;zwnj;خواست بدان دست&amp;zwnj;اندازی می&amp;zwnj;کرد. به این خاطر، وزیر کشی پدیده&amp;zwnj;ای متعارف در تاریخ ایران بوده است و خانواده&amp;zwnj;های سلطنتی همواره پر از توطئه و پدرکشی، پسرکشی و بردارکشی بوده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اعتبار و جذابیت پژوهش کاتوزیان در آن قرار دارد که به تفاوت جامعۀ ایران با جوامع غربی می&amp;zwnj;پردازد و توضیح بنیادی&amp;zwnj;ای برای ویژگی وضعیت ایران ارائه می&amp;zwnj;دهد. او مشکل اصلی را بی&amp;zwnj;ثباتی یا کوتاه&amp;zwnj;مدتی جامعه شمرده و علت بنیادین کوتاه&amp;zwnj;مدتی را باور به فره ایزدی به سان عامل مشروع بخشندۀ قدرت سیاسی می&amp;zwnj;داند. به اعتقاد او این باور فقدان هنجار، رسم و قانون برای تنظیم فرایند انتقال قدرت و در نهایت بی&amp;zwnj;اعتبار بودن جان و مال مردم را توضیح می&amp;zwnj;دهد. کاتوزیان هم به نکات مهمی اشاره می&amp;zwnj;کند و هم توضیح نظام&amp;zwnj;مند و جالبی در مورد آنها دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر رو توضیح کاتوزیان به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای دلبخواهی در مرز باور به فره ایزدی و فقدان هنجار و قانون متوقف می&amp;zwnj;ماند. کاتوزیان به جای توضیحی از کل به جزء یا از پایین به بالا توضیحی از جزء به کل و از بالا به پایین دارد. او وضعیت جامعه را بر مبنای وضعیت یک نهاد یا به عبارت دقیق&amp;zwnj;تر بخشی از یک نهاد توضیح می&amp;zwnj;دهد. به باور او جامعۀ ایران جامعه&amp;zwnj;ای کوتاه&amp;zwnj;مدت است چون سلطنت و برگزیده شدن به پادشاهی بر مبنای فره ایزدی مشروعیت پیدا می&amp;zwnj;کند. پرسش مهم&amp;zwnj;تر در مورد سلطنت و مقام پادشاهی آن است که چرا انتقال قدرت به امری نهادی و هنجاری تبدیل نمی&amp;zwnj;شود و نشانه&amp;zwnj;های نهادی یا قابل تشخیص همگانی برای فره ایزدی برشمرده نمی&amp;zwnj;شود. ولی این پرسش خود نیز جزئی است و فقط به بررسی وضعیت یک نهاد، هر چند نهادی مهم، معطوف است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش اساسی&amp;zwnj;تر و بنیادین آن است که چرا فرایند نهادسازی در جامعه رخ نمی&amp;zwnj;دهد و هنجارها یا سنت&amp;zwnj;هایی معین برای انجام کاری که باید به ضرورت بدان دست زد (هم&amp;zwnj;چون انتقال قدرت سلطنتی) شکل نمی&amp;zwnj;گیرند. از آنجا که کاتوزیان تاریخ&amp;zwnj;نگار است دغدغۀ جستجوی چنین توضیحی را ندارد ولی ما نمی&amp;zwnj;توانیم آن را نادیده انگاریم. ما مجبوریم این پرسش را در مقابل خود نهیم و در جستجوی پاسخ یا پاسخ&amp;zwnj;هایی به آن بکوشیم که چرا کنش&amp;zwnj;ها و رویکردهای افراد نهادی نمی&amp;zwnj;شوند و نظم و هنجارهایی معین به آنها هم&amp;zwnj;گونگی، تداوم و ثبات نمی&amp;zwnj;بخشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پرسش اصلی جامعه&amp;zwnj;شناسی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش اساسی جامعه&amp;zwnj;شناسی (غربی)، پرسشی که جامعه&amp;zwnj;شناسی برای پاسخ&amp;zwnj;گویی بدان پیدایش و تکوین یافته چرایی و چگونگی شکل&amp;zwnj;گیری نظم اجتماعی است.&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; توماس هابز با طرح این پرسش و کوشش در زمینۀ پاسخ&amp;zwnj;گویی بدان بنیاد علوم اجتماعی را در قرن هفدهم پی&amp;zwnj;افکند.&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; جامعه سنتی با اقتدار فوق&amp;zwnj;العادۀ سلطنت به سان نیروی برقرار کنندۀ نظم و ثبات در حال فروپاشی بود و مناسبات مدرن با ایجاد بازار رقابتی و اتمیزه کردن انسان&amp;zwnj;ها یگانگی را از جامعه می&amp;zwnj;زدود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این شرایط پرسش آن بود که نظم اجتماعی را چگونه می&amp;zwnj;توان برقرار ساخت. هابز انسانها را کنش&amp;zwnj;گرانی عقلایی و راهبردی می&amp;zwnj;دانست. به باور او هر کس در جستجو و تلاش برای پیشبرد اهداف خود، منافع خویش و تضمین وضعیتی بهتر برای خود است. از آنجا که منابع و امکانات در جهان محدود هستند انسان&amp;zwnj;ها باید با یکدیگر بر سر آنها بستیزند. هر کس باید با هر کس دیگر وارد جنگ شود. در وضعیت طبیعی انسان&amp;zwnj;ها در موقعیت جنگ مداوم با یکدیگر بسر می&amp;zwnj;برند. این درک هابز از وضعیت طبیعیِ همبودگی انسان&amp;zwnj;ها با یکدیگر است. مشخص است که در چنین وضعیتی زندگی انسان&amp;zwnj;ها کوتاه و آکنده از فقر و بدبختی خواهد بود. راه نجات آن است که افراد تمامی حقوق و اسلحۀ خود را به رهبر/نیرویی مستقل واگذار کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نیرو که هابز آن را لویاتان می&amp;zwnj;نامد بر همگان حاکمیت خواهد داشت و صلح و نظم را برقرار خواهد ساخت. نیروی آن که برآمده از توافق ضمنی همگان است و آماده است که هر آن هر یاغی&amp;zwnj;ای را سرکوب کند افراد را از ستیز و نافرمانی باز می&amp;zwnj;دارد. بدین شکل در جامعه نظم اجتماعی شکل می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دو گرایش نهفته در نظریۀ هابز پس از او به دو گرایش اصلی جامعه&amp;zwnj;شناسی تبدیل می&amp;zwnj;شوند. یک گرایش سرکوب را عامل پیدایش و استقرار نظم می&amp;zwnj;داند و گرایشی دیگر توافق یا یگانگی باوری و ارزشی را عامل تحکیم همبستگی و استقرار نظم می&amp;zwnj;شمرد. مارکس نظم اجتماعی (مستقر در جامعۀ طبقاتی) را وابسته و برخاسته از قهری می&amp;zwnj;&amp;zwnj;داند که طبقۀ حاکم &amp;nbsp;به وسیلۀ دولت بر جامعه اعمال می&amp;zwnj;کند.&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; مارکس جامعه را تفکیک یافته به طبقات متخاصمی می&amp;zwnj;بیند که به&amp;zwnj; هیچ&amp;zwnj;وجه با یکدیگر کنار نمی&amp;zwnj;آیند. هر طبقه نه فقط منافع، اهداف و آمال خاص خود دارد که هم&amp;zwnj;چنین به امکانات و منابعی چشم دارد که دیگر طبقات نیز بدان چشم دوخته&amp;zwnj;اند. ستیز بین طبقات ستیزی است که تمام مدت در بدنۀ جامعه و زندگی روزمره دنبال می&amp;zwnj;شود. طبقۀ قدرتمندتر جامعه برای وادار ساختن طبقۀ یا طبقات زیردست به تمکین از دو عامل سرکوب مستقیم بوسیلۀ دستگاه دولتی و سرکوب بینشی-فرهنگی به&amp;zwnj;وسیلۀ ایدئولوژی بهره می&amp;zwnj;جوید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدین سان طبقات متخاصم مجبور به و آمادۀ زیست کنار یکدیگر می&amp;zwnj;شوند. در نقطۀ مقابل مارکس، دورکهایم و پارسونز قرار دارند. آن&amp;zwnj;دو نه سرکوب و نه حتی قرارداد یا توافقی ضمنی که باورهای مشترک و وابستگی اجتماعی به یکدیگر را مایۀ پیدایش نظم اجتماعی می&amp;zwnj;دانند.&lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به باور آن دو در دوران مدرن، بخاطر تقسیم کار هر چه پیشرفته&amp;zwnj;تر و تفکیک هر چه بیشتر جامعه به حوزه&amp;zwnj;های گوناگون، به وابستگی افراد به یکدیگر افزوده شده و این همبستگی اجتماعی را تقویت می&amp;zwnj;کند. همبستگی اجتماعی و نظم اجتماعی برخاسته از آن با هیچ اقدام معینی شکل نمی&amp;zwnj;گیرد. هیچ نیرو یا عاملی آن را نمی&amp;zwnj;تواند بیافریند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یگانگی اجتماعی در فرایندی تاریخی در فرایند زیست مشترک، تجربۀ هم&amp;zwnj;پای امور، مشارکت در آئین&amp;zwnj;های نیایشی همگانی و اعتقاد به هنجارهایی معین شکل می&amp;zwnj;گیرد. در این&amp;zwnj;که ناسازگاری و نزاع این یگانگی را با تهدید و بحران روبرو می&amp;zwnj;سازد تردیدی نیست ولی همبستگی اجتماعی آن&amp;zwnj;گاه که استوار بر یگانگی در باور به هنجارها و ارزش&amp;zwnj;هایی معین و وابستگی اجتماعی به یکدیگر است تهدیدها و بحران&amp;zwnj;ها را از سر می&amp;zwnj;گذراند. در نهایت، نزدیکی&amp;zwnj;ها و وابستگی&amp;zwnj;ها انسان&amp;zwnj;ها را نه به نادیده انگاشتن نقاط افتراق که به بده و بستان و مصالحه با یکدیگر سوق می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های نهفته در پرسش اصلی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش هابز پرسش اساسی جامعه&amp;zwnj;شناسی ارزیابی شده است اما از زاویه&amp;zwnj;ای خاص و با پیش&amp;zwnj;فرض گرفتن نکاتی مطرح می&amp;zwnj;شود و این از آن پرسشی محدود و وابسته به حوزۀ زیست اجتماعی معینی می&amp;zwnj;سازد. هابز وجود عاملی همچون لویاتان را که قرار است کارکردی همچون یک نهاد داشته باشد، داده شده و موجود فرض می&amp;zwnj;گیرد. او هم&amp;zwnj;چنین بر آن باور است که همگان بدون هیچ مشکل خاصی می&amp;zwnj;توانند به توافق برسند که همراه و هم&amp;zwnj;زمان با یکدیگر حقوق خود را به لویاتان واگذار کنند. این نیز همان&amp;zwnj;گونه که دورکهایم در رابطه با نقد قراردادگرایان مطرح کرده است، وجود نهاد و رفتار نهادی را داده شده فرض می&amp;zwnj;گیرد. انسان&amp;zwnj;ها باید به یکدیگر اعتماد داشته باشند، رفتار یکدیگر را با ثبات و پیش&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;پذیر بدانند و لویاتان را نهادی بیطرف و قدرتمند بپندارند تا حاضر شوند به حاکمیت آن تن در دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مارکس، دورکهایم و پارسونز نیز رویکردی متفاوت با هابز به ساختارهای اجتماعی ندارند. آنها وجود مجموعه&amp;zwnj;ای از نهادها، از طبقه، دولت و ایدئولوژی گرفته تا هنجارها، ارزش&amp;zwnj;ها و مراسم آئینی، را داده شده فرض می&amp;zwnj;گیرند. پرسش هابز و پسینیان&amp;zwnj;اش آن&amp;zwnj;گاه به&amp;zwnj;درستی فهمیده می&amp;zwnj;شود که تمایز اصلی جامعه&amp;zwnj;شناسی بین جامعه و اجتماع را به&amp;zwnj;درستی بفهمیم. پرسش هابز و پشینیانش نگاه به جامعه دارد نه اجتماع.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جامعه پدیده&amp;zwnj;ای کم و بیش مدرن است. روابط چند جانبه و چند وجهی انسان&amp;zwnj;ها را در قلمرویی بزرگ را در بر می&amp;zwnj;گیرد. روابط انسان&amp;zwnj;ها در جامعه بیشتر غیرمستقیم و غیرحضوری است. رویکردی راهبردی انسان&amp;zwnj;ها را به رابط با یکدیگر بر می&amp;zwnj;انگیزد. تبادل کالا، خدمات، توان، دانش و مهارت در جهت برخورداری از امکانات اجتماعی انسانها را علاقمند به حضور و ماندگاری در جامعه می&amp;zwnj;سازد. رابطۀ انسان&amp;zwnj;ها در جامعه به&amp;zwnj;وسیلۀ نهادهایی صوری و قانونمند ساماندهی می&amp;zwnj;شود. دولت، بازار و دین مراکزی هستند که انسان&amp;zwnj;ها را در جامعه گرد یکدیگر می&amp;zwnj;آورند. جامعه را باید عملاً هم&amp;zwnj;چون گیدنز مترادف با جامعۀ ملی و پی&amp;zwnj;افکنده شده بر بنیاد دولت ملی، اقتصادی ملی و فرهنگی یگانه دانست.&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در تمایز با جامعه، اجتماع همان&amp;zwnj;گونه که تونیز بر آن تأکید نهاده است به&amp;zwnj;وسیلۀ نهادی یا کنش و کنشگری ایجاد نمی&amp;zwnj;شود.&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;اجتماع تاریخ (آغاز و شکل&amp;zwnj;گیری) ندارد. به شکلی، پیشاپیش وجود داشته است. انسان&amp;zwnj;ها پیش از آنکه خود را بشناسند در آن زاده شده و رشد کرده&amp;zwnj;اند. روابط آنها نیازی به میانجی ندارد. آنها خود را به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای خود به خودی عضو و عنصری از آن می&amp;zwnj;شمارند. در اجتماع حسی عاطفی، انسان&amp;zwnj;ها را به یکدیگر پیوند می&amp;zwnj;دهد. افراد بر اساس این حس عاطفی یکدیگر را باز می&amp;zwnj;شناسند و به هم&amp;zwnj;کاری و هم&amp;zwnj;کنشی با یکدیگر دست می&amp;zwnj;زنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش هابز در سدۀ هفدهم و مارکس، دورکهایم و پارسونز در سده&amp;zwnj;های نوزدهم و بیستم دربارۀ نظم اجتماعی نگاه به جامعه دارد و نه به اجتماع. آنها به نهادهای اجتماعی به سان اجتماع نگریسته، آنها را پدیده&amp;zwnj;هایی پیشاپیش موجود بر شمرده از چرایی و چگونگی پیدایش آنها نمی&amp;zwnj;پرسند. مسئلۀ مورد بررسی آنها جامعه با سازمان&amp;zwnj;یافتگی&amp;zwnj;&amp;zwnj; نهاد محور، پیچیدگی و چندجانبگی&amp;zwnj;اش است. انسان&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای خود به خودی و داده شده، عضو جامعه نیستند. وابستگی آنها به یکدیگر و به جامعه بجای آنکه طبیعی و عاطفی باشد راهبردی است. به این دلیل باید عاملی معین همچون لویاتان، دولت، ایدئولوژی، مراسم آئینی یا وابستگی کارکردی آنها را به یکدیگر مرتبط سازد و از آنها یک یکان یگانه بسازد. هابز، مارکس، دوکهایم و پارسونز به نقش این نهادها در یگانگی و قوام بخشیدن به یگانگی جامعه می&amp;zwnj;پردازند ولی از چرائی و چگونگی پیدایش آنها نمی&amp;zwnj;پرسند. نظریۀ مارکس در مورد طبقه نمونۀ شاخصی در این مورد است. او دربارۀ آنکه چگونه مجموعه&amp;zwnj;ای از افراد تبدیل به اعضای یک یکان یگانه با منافع، بینش و هدفی مشترک می&amp;zwnj;شوند توضیح چندانی نمی&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نقدی است که بسیاری متوجه مارکس ساخته&amp;zwnj;اند. پژوهش&amp;zwnj;های مارکس بیشتر متمرکز بر چگونگی تبدیل طبقه در خود به طبقه برای خود یا کنش مشترک سیاسی بر مبنای منافع و بینش مشترک است. او به عضویت (زیستی و ذهنی) در طبقه همانند وابستگی به یک اجتماع می&amp;zwnj;نگرد. دورکهایم در این مورد تا حدی استثناء است. او در بستر بررسی شکل&amp;zwnj;های اولیۀ باور دینی، احساس و شور افراد در پیوستن به اجتماع را مورد مطالعه قرار می&amp;zwnj;دهد. در مراسم نیایشی، در ضرب آهنگ کنش هماهنگ، انسان&amp;zwnj;ها شور و یگانگی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای را احساس می&amp;zwnj;کنند که زمینه&amp;zwnj;ساز علاقه و وفاداری به گروه می&amp;zwnj;شود.&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مراسم نیایشی برای افراد مجزا این فرصت را فراهم می&amp;zwnj;آورد که، در فرایند کنشگری و سرزندگیِ خودانگیخته&amp;zwnj;ای، وابستگی به نیروی بزرگتر و قدرتمندتر از خود را تجربه کنند. با این حال مطالعۀ دورکهایم به مراسم نیایشی محدود می&amp;zwnj;ماند و به بررسی کلی چگونگی شکل&amp;zwnj;گیری اجتماع، در عرصه&amp;zwnj;هایی که با شور و شعف توأم نیست گسترش نمی&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پرسش اصلی با توجه به وضعیت ایران&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر پرسش در مورد نهادهای اجتماع-مانند برای جامعه&amp;zwnj;شناسانِ درگیر مطالعۀ جوامع غربی مهم نیست، برای مطالعۀ وضعیت ایران از اهمیتی خاص برخوردار است. در ایران مشکل اصلی آن نیست که چرا شکل&amp;zwnj;گیری نظم اجتماعی با مشکل مواجهه است، که به بررسی آن پرداخت. این مشکل در مقابل مشکل دیگری اهمیتی درجۀ دو دارد. مشکل اصلی اینجا عدم وجود یا شکل&amp;zwnj;گیری اجتماع به&amp;zwnj;سان نهادهای اجتماعی است. پرسش مهم اینجا این است که چرا نهادهای اجتماعی شکل نمی&amp;zwnj;گیرند و یا در صورت شکل&amp;zwnj;گیری به سرعت دچار فروپاشی می&amp;zwnj;شوند. این پرسشی دو بُعدی است. یک بُعد یا جنبه&amp;zwnj;اش آن است که چرا افراد در یک سازمان اجتماعی با درجه&amp;zwnj;ای از ثبات و قوام گرد هم نمی&amp;zwnj;آیند، بُعد با جنبۀ دیگرش آن است که چرا افراد رفتاری نهادی پیش نمی&amp;zwnj;گیرند بدان معنا که چرا آنها بر مبنای اصول و یا قاعده&amp;zwnj;ای مشخص رفتار نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نهاد اجتماعی نیز دارای تعریفی دو وجهی است. گاهی به معنای سازمانی متشکل از چند کنشگر با کارکرد و شیوۀ برخوردی معین است و گاه به معنای رفتار، کنش یا شیوۀ برخوردی نظام&amp;zwnj;&amp;zwnj;مند و هنجاری. در مورد اول ما نمونه&amp;zwnj;هایی هم&amp;zwnj;چون خانواده، حزب، دولت و کلیسا را داریم و در مورد دوم کنش&amp;zwnj;هایی همانند گفتگوی دوستانه، سخنرانی سیاسی، تدریس، ناز و غمزه عاشقانه یا مبارزۀ انقلابی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هر دو مورد ما با مشکل دلبستگی روبرو هستیم؛ دلبستگی به سنخی از رفتار تا با تکرار آن و وفاداری به شیوۀ پبشبرد آن، آن را نهادی ساخت و دلبستگی به دیگر انسان&amp;zwnj;ها تا در کنار آن&amp;zwnj;ها و با همکاری و هماهنگی با آن&amp;zwnj;ها تداوم یک نهاد معین را تضمین کرد. دلبستگی نوع اول بیشتر رفتارمحور است و دلبستگی نوع دوم دیگری&amp;zwnj;محور.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ایران در هر دو مورد ما با فقدان یا کمبود دلبستگی مواجه هستیم. از یک&amp;zwnj;سو همان&amp;zwnj;گونه که در بررسی کاتوزیان نیز مشخص شده، انسان&amp;zwnj;ها دلبستگی خاصی به سنخی از رفتار ندارند و از سوی دیگر به یکدیگر و سازمان بنیاد نهاده شده از سوی خود دلبستگی نشان نمی&amp;zwnj;دهند. در یک دوره متمایل به رفتار یا رابطه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;شوند ولی سپس بدون هیچ ضابطۀ خاصی رفتار یا رابطه را ترک می&amp;zwnj;کنند. به هر رو، فقدان یا کمبود هر دو نوع دلبستگی را می&amp;zwnj;توان زیر مجموعۀ فقدان یا کمبود یک نوع از دلبستگی، دلبستگی به رابطه، و به عبارت دقیق&amp;zwnj;تر رابطۀ اجتماعی، به&amp;zwnj;شمار آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رفتار انسان&amp;zwnj;هایی که شخصی دست به کنش می&amp;zwnj;زنند، هیچ&amp;zwnj;گاه از ثبات و تداوم برخوردار نمی&amp;zwnj;شود. در چارچوب یک نهاد، آن&amp;zwnj;گاه که چندین نفر همراه و هماهنگ با یکدیگر دست به کنش می&amp;zwnj;زنند، ما با ثبات و تداوم در رفتار روبرو می&amp;zwnj;شویم. فرد، بطور شخصی، می&amp;zwnj;تواند و احتمالاً تمایل بدان دارد که برمبنای شور و احساسات دست به کنش زند. یک آن یا یک روز این&amp;zwnj;گونه رفتار کند و روزی دیگر آنگونه. حتی اگر فرد بخواهد عقلایی نیز دست به کنش زند، باز تغییر چندانی اتفاق نمی&amp;zwnj;افتد زیرا او می&amp;zwnj;تواند به سادگی به درک جدیدی از شرایط و موقعیت خود برسد و الگوی رفتاری خود را تغییر دهد. رفتار افراد آن هنگام نهادی می&amp;zwnj;شود که در یک اجتماع، در رابطه با دیگران، به وقوع بپیوندد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دیگران با انتظارات خود یا صرفاً وجود خود، فرد را محبور می&amp;zwnj;کنند یا مقید می&amp;zwnj;سازند که راه و روش معینی که شخصی نیستند را دنبال کند. در پس&amp;zwnj;زمینۀ وجود یا حضور افرادی دیگر با برداشت&amp;zwnj;های معین از شیوۀ رفتار، فرد دیگر نمی&amp;zwnj;تواند به گونه&amp;zwnj;ای دلبخواهی یا هر آن&amp;zwnj;گونه که خود می&amp;zwnj;پسندد رفتار کند. او مجبور می&amp;zwnj;شود به سنتی وفادار بماند. این سنت را ممکن است خود او فردی بنیان گذاشته باشد (هر چند این به ندرت رخ می&amp;zwnj;دهد) یا متأثر و در همراهی و توافق با دیگران بدان دست یافته باشد. ولی مجبور است بدان وفادار بماند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وفاداری به سنت بنیاد نهاده شده گاه ریشه در هراس از تنبیه و اعمال مستقیم قدرت از سوی دیگران دارد. فرد چون گمان می&amp;zwnj;برد که در صورتی&amp;zwnj;که دلبخواهی یا خودانگیخته رفتار کند تنبیه می&amp;zwnj;شود راه و روش جاافتاده&amp;zwnj;ای را دنبال می&amp;zwnj;کند. ولی گاه چنین هراسی وجود ندارد. نگرانی از ناراحتی یا تعجب دیگران از رفتار متفاوت و نامتعارف فرد را به وفاداری به یک سنت برمی&amp;zwnj;انگیزد. در یک کلام ارتباط اجتماعی انسان&amp;zwnj;ها با یکدیگر و دلبستگی آنها به این رابطه، از رفتار آنها رفتاری نهادی می&amp;zwnj;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دلبستگی سنگ بنای پیوند اجتماعی و روابط اجتماعی است. انسان&amp;zwnj;ها به خاطر وابستگی و علاقه&amp;zwnj;ای که به یکدیگر دارند، با یکدیگر رابطه برقرار می&amp;zwnj;سازند و پیوندی بین خود را بنیان می&amp;zwnj;نهند. دلبستگی اما تا آنگاه که صرفاً اتکاء به علاقه و وابستگی دارد پدیده&amp;zwnj;ای شکننده است و رابطه را نیز حساس به تحولات جهان پیرامون می&amp;zwnj;سازد. کافی است تا از وابستگی یا علاقۀ افراد به یکدیگر کاسته شود تا رابطه به سردی گراید یا قطع شود. به این خاطر در زمینۀ روابط اجتماعی&amp;zwnj;ای که به شکل&amp;zwnj;گیری نهاد منجر می&amp;zwnj;شوند، مهم نه دلبستگی محض که دلبستگی اجتماعی است. تمایز دلبستگی اجتماعی با دلبستگی محض آن است که در دلبستگی اجتماعی وابستگی و علاقه با وفاداری (ثبات رفتار) و ارج&amp;zwnj;گذاری در هم می&amp;zwnj;آمیزد. دلبستگی اجتماعی انسان&amp;zwnj;ها را در ورای وابستگی فردی و علاقۀ شخصی به یکدیگر پیوند داده، آن&amp;zwnj;ها را درگیر رابطه&amp;zwnj;ای نظام&amp;zwnj;مند می&amp;zwnj;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دلبستگی اجتماعی، انسان&amp;zwnj;ها به یکدیگر و رفتار یکدیگر توجه نشان می&amp;zwnj;دهند، به یکدیگر و رفتار یکدیگر وفادار می&amp;zwnj;مانند و یکدیگر و رفتار یکدیگر را مورد بازشناسی قرار می&amp;zwnj;دهند. دلبستگیِ انسان&amp;zwnj;ها در گسترۀ جامعه نه از سنخ دلبستگی عاطفی روابط نزدیک اجتماعی و دلبستگی به این یا آن فرد معین که دلبستگی اجتماعی از سنخ دلبستگی به مجموعه&amp;zwnj;ای از انسان&amp;zwnj;ها است. دلبستگی از اجتماع، از به هم&amp;zwnj;پیوستگی به یک اجتماع ریشه می&amp;zwnj;گیرد ولی هم&amp;zwnj;زمان خود سنگ بنای اجتماع را بنیاد می&amp;zwnj;نهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دلبستگی چیزی بیش از اعتماد به خود و دیگران است، هرچند اعتماد جزئی از آن است. دلبستگی با حسی عاطفی تؤام است، حس عاطفی&amp;zwnj;ای که، آن&amp;zwnj;گونه که بالبی، روانشناس مشهور انگلیسی، مشخص ساخته، از احساس آسایش و خوشی در همبودگی با دیگری ریشه می&amp;zwnj;گیرد.&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; آسایش و خوشی&amp;zwnj; گاه ممکن است به برآورده شدن نیازها و وابستگی انسان به عامل برآورده ساختن نیازها گره خورده باشد ولی عوامل دیگری اینجا نقشی اساسی ایفا می&amp;zwnj;کند. این عوامل را باید وفاداری به دیگری و ارج&amp;zwnj;مند شمرده شدن نزد او دانست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به این دلیل پرسش در بارۀ ایران را باید پرسشی دربارۀ روابط انسان&amp;zwnj;ها و دلبستگی اجتماعی دانست. پرسش آن است که چرا انسان&amp;zwnj;ها دلبستگی اجتماعی به یکدیگر ندارند و موقعیت&amp;zwnj;های گوناگون زندگی اجتماعی امکان شکل&amp;zwnj;گیری یا شکوفایی نهادهای اجتماعی را فراهم نمی&amp;zwnj;آورد. در جامعه&amp;zwnj;شناسی کلاسیک غربی فرض بر آن گذاشته شده است که انسان&amp;zwnj;ها از همان آغاز زیست در جامعۀ مدنی دارای روابطی برخاسته از دلبستگی اجتماعی هستند و در چارچوب نهادهای اجتماعی مبتنی بر دلبستگی اجتماعی زندگی اجتماعی خود را پیش می&amp;zwnj;برند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش مطرح برای جامعه&amp;zwnj;شناسی غربی آن است که چه عواملی به انسان&amp;zwnj;ها (همگی یا برخی از آنها) اجازه می&amp;zwnj;دهد که در همبستگی یا همراهی با یکدیگر نظم اجتماعی را در گسترۀ جامعه بنیان نهند. در مورد ایران پرسش آن است که چرا روابط از آن عمق و موضوعیت برای افراد درگیر در آن برخوردار نیست تا در بستر آن نهادهایی معین شکل گیرند و چه عواملی می&amp;zwnj;توانند زمینه را برای پیدایش و شکوفایی دلبستگی اجتماعی فراهم آورند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش از بررسی بیشتر این پرسش همین&amp;zwnj;جا به این نکته اشاره کنیم که در مورد پابرجایی و تداوم برخی نهادها هیچ مشکلی وجود ندارد. نهادهایی همانند خانواده، مسجد، آئین&amp;zwnj;های نیایشی و تعارف از دیرباز از استحکام و تداوم برخوردار بوده&amp;zwnj;اند. یک ویژگی این نهادها سنتی و دیرینه بودن است. برای کنشگران اجتماعی آنها به شکلی از ازل وجود داشته&amp;zwnj;اند و بیش از آنکه پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی باشند پدیده&amp;zwnj;های طبیعی یا بخشهای متعارف زندگی انسانی هستند. ویژگی دوم آنها آن است که افراد خود نقش مهمی در حفظ ثبات و تداوم آنها ندارند. دیگران از برون و رانه یا حس عاطفی از درون، فرد را به درگیری با آنها برمی&amp;zwnj;انگیزانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای ماندگاری زیستی و اجتماعی و ارضای نیازهای جنسی، افراد خانواده تشکیل می&amp;zwnj;دهند؛ و برای تداوم همبودگی با دیگران در مراسم نیایشی شرکت می&amp;zwnj;جویند. نهادی هم&amp;zwnj;چون تعارف در این مورد امری استثنائی است. نه اجباری مشخص در مورد آن وجود دارد و نه رانه&amp;zwnj;ای ویژه انسان را به سمت آن می&amp;zwnj;راند. ولی نباید فراموش کنیم که تعارف از یک&amp;zwnj;سو امری جدی به شمار نمی&amp;zwnj;آید (تا افراد بخواهند در مورد کاربرد آن تصمیم بگیرند) و از سوی دیگر وسیله&amp;zwnj;ای برای ایجاد رابطه با دیگران پنداشته می&amp;zwnj;شود و هر کس خود را موظف به کاربرد آن احساس می&amp;zwnj;کند. ویژگی سوم این نهادها آن است که قدرتی قرار گرفته در ورای آنها خود را موظف به حفظ ثبات و استحکام آنها می&amp;zwnj;داند. دولت، روحانیت و پیران قوم، افراد را از به چالش خواندن نهادهایی همانند خانواده، مراسم دینی و تعارف باز می&amp;zwnj;دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکل در گسترۀ دیگری چهره می&amp;zwnj;نماید. در گسترۀ برساختن نهادهای اجتماعی، انسان&amp;zwnj;ها با مشکل مواجه هستند. آن&amp;zwnj;گاه که می&amp;zwnj;خواهند به میل و ارادۀ خود و در هماهنگی با یکدیگر نهادی را شکل دهند با مشکل روبرو می&amp;zwnj;شوند. آنها یا نمی&amp;zwnj;توانند چنین نهادی را بنیان نهند یا نمی&amp;zwnj;توانند نهاد بنیان گذاشته را پا برجا، مصون از امیال، شور و ارادۀ آنی این یا آن فرد، برای مدتی کم و بیش طولانی حفظ کنند. این نکته&amp;zwnj;ای است که مورد تأکید یکی از مهم&amp;zwnj;ترین روشنفکران دوران جدید ایران، احمد کسروی، قرار گرفته است و سپس در دوران معاصر از سوی تاریخ&amp;zwnj;نگار ایرانی-آمریکایی یرواند آبراهامیان مطرح شده است.&lt;a href=&quot;#_ftn11&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمونه&amp;zwnj;های کلان چنین گرایشی حزب، اتحادیه&amp;zwnj; صنفی، انجمن ورزشی و سازمان مدنی هستند. در ایران چنین نهادهای به سختی یافت می&amp;zwnj;شوند. افراد در ایجاد آنها کارنامۀ چندان موفقی ندارد. گاه نیز که آنها را بنیان می&amp;zwnj;نهند از توان حفظ آنها برخوردار نیستند. با از دست دادن شور و شوق اولیه یا به گونه&amp;zwnj;ای لَخت (منفعلانه) از فعالیت دست می&amp;zwnj;کشند یا پرخاش&amp;zwnj;گرایانه نهاد را ترک می&amp;zwnj;گویند. دو نمونۀ کلان این امر احزاب سیاسی و دولت است. غیاب احزاب سیاسی و اتحادیه&amp;zwnj;های صنفی در ایران امری کاملاً مشهود است. احزابی که شکل می&amp;zwnj;گیرند - به استثنای تاریخی حزب توده، که آن نیز دوام تاریخی احزاب سوسیال دموکرات اروپا پیدا نکرد &amp;ndash; به سرعت زوال می&amp;zwnj;یابند. آنها یا دچار چندپارگی می&amp;zwnj;شوند یا پیش از آنکه تثبیت شوند از بین می&amp;zwnj;روند. اتحادیه&amp;zwnj;های صنفی نیز سرنوشت مشابهی داشته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گاه برای توضیح این وضعیت به عامل استبداد اشاره شده است. گفته می&amp;zwnj;شود که استبداد عامل بازدارندۀ کنشگران از ایجاد احزاب و اتحادیه&amp;zwnj;های صنفی و حفظ انسجام و اقتدار آنها است. ولی مسئله آن است که حتی در فرصت&amp;zwnj;هایی که دولت ناتوان از اِعمال قدرت همه جانبه بوده و هم&amp;zwnj;چنین در خارج کشور، احزاب و اتحادیه&amp;zwnj;ها به سختی دوام &amp;zwnj;آورده&amp;zwnj;اند. نمونۀ دوم دولت است. دولت در ایران بیش از آن&amp;zwnj;که نهادی سازمان&amp;zwnj;یافته با دستگاه بوروکراتیک، کابینه، ارتش و نیروی انتظامی به هم&amp;zwnj;پیوسته&amp;zwnj;ای باشد مجموعه&amp;zwnj;ای از دستگاه&amp;zwnj;های گوناگونی است که هر چند گاه در هماهنگی با یکدیگر کار می&amp;zwnj;کنند ولی گاه نیز در تناقض و تضاد با یکدیگر به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برند. دولت در ایران نیز همانند نهاد دولت در غرب نهادی قانون&amp;zwnj;گذار است ولی در ایران دولت حتی خود به قوانین وفاداری نشان نمی&amp;zwnj;دهد و با اولین تغییر در جهان پیرامون قوانین را تغییر می&amp;zwnj;دهد یا نقض می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمونه&amp;zwnj;های خُرد گرایش، کلوپ&amp;zwnj;های تفریحی، شرکت&amp;zwnj;های کوچک تجاری، دسته&amp;zwnj;های موسیقی و گروه&amp;zwnj;های اقدام در عرصۀ زندگی شهری هستند. در ایران دو یا چند تن به سختی با یکدیگر برای کارهای تجاری و اقتصادی شریک می&amp;zwnj;شوند. آن&amp;zwnj;گاه نیز که با یکدیگر شریک می&amp;zwnj;شوند به سختی می&amp;zwnj;توانند شراکت خود را سرزنده حفط کنند. جوانان شور و گرایش چندانی به ایجاد دسته&amp;zwnj;های موسیقی (برای تمرین و آفرینش آهنگ و ترانه) ندارند. در زندگی شهری نیز مردم کمتر گاهی برای پبش&amp;zwnj;برد کاری معین گرد هم می&amp;zwnj;آیند. در این&amp;zwnj;مورد دو پژوهشگر تجربی زندگی اجتماعی ایران معاصر، عباس عبدی و محسن گودرزی، می&amp;zwnj;نویسند که &amp;laquo;شرکت در انجمن&amp;zwnj;ها و گروه&amp;zwnj;های رسمی و قراردادی (گروه&amp;zwnj;های ثانویه) در ایران بسیار اندک است.&amp;raquo; به هر رو آن&amp;zwnj;ها اضافه می&amp;zwnj;کنند که &amp;laquo;با این حال تصور می&amp;zwnj;رود که این امر در آینده افزایش یابد زیرا مبنای تشکیل روابط اجتماعی به سوی قرارداد و انتخاب سیر می&amp;zwnj;کند و از روابط غیر قراردادی و سنتی کاسته می&amp;zwnj;شود.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn12&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ولی پرسش آن است که این آینده چه زمانی از راه می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این&amp;zwnj;که انسان&amp;zwnj;ها چه در ایران و چه در دیگر نقاط جهان دارای دلبستگی&amp;zwnj;های شخصی به یکدیگر هستند تردیدی نیست. در ایران ما نمونه&amp;zwnj;های زیادی از دلبستگی عاطفی افراد به یکدیگر به&amp;zwnj;گاه مواجهه با مشکلات اجتماعی یا فاجعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های طبیعی در دست داریم. این دلبستگی حتی گاه به شور اجتماعی نیز ارتقاء پیدا می&amp;zwnj;کند ولی باز به تداوم و ثبات دست نمی&amp;zwnj;یابد. تاریخ معاصر ایران آکنده از جنبش و حرکت جمعی مردم است. مردم در همراهی و هماهنگی با یکدیگر دست به تظاهرات، اعتصاب و بست&amp;zwnj;نشینی می&amp;zwnj;زنند. ولی در ادامه در کنار و همراه یکدیگر نمی&amp;zwnj;مانند و نهادی را بنیان نمی&amp;zwnj;نهند. شور اولیۀ مبارزاتی، برخاسته از خشم یا نفرت از وضعیت موجود، آن&amp;zwnj;ها را به کنار یکدیگر می&amp;zwnj;راند و نوعی دلبستگی را نزد آنها دامن می&amp;zwnj;زند. ولی این دلبستگی دوام چندانی نمی&amp;zwnj;یابد و در برخورد به ناملایمتی&amp;zwnj;های مبارزه و همبودگی رنگ می&amp;zwnj;بازد. در پس&amp;zwnj;زمینۀ عدم پیدایش دلبستگی شخصی یا فروکاسته شدن از توان دلبستگی اولیه دلبستگی شخصی نیز به تدریج از بین می&amp;zwnj;رود و در نهایت افراد یکایک جمع و در نتیجه نهاد و کنش نهادی را ترک می&amp;zwnj;گویند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
	
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;ماشاءالله آجودانی، &lt;em&gt;مشروطۀ ایرانی&lt;/em&gt;، اختران، تهران، ١٣٨٣.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;محمد علی همایون کاتوزیان، ایران، &amp;quot;جامعۀ کوتاه مدت در ایران: بررسی مشکلات توسعۀ سیاسی و اقتصادی بلند مدت در ایران&amp;quot;، در &lt;em&gt;جامعۀ کوتاه مدت و ٣ مقالۀ دیگر&lt;/em&gt; (ترجمۀ عبداله کوثری) نشر نی، تهران، ١٣٩٠.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;امروز این پرسش در همراهی با پرسش دیگری در مورد کنشگر اجتماعی طرح می&amp;zwnj;شود. امروز حتی گاه این پرسش از اهمیت بیشتری برخوردار است که انسان چگونه به موقعیت یک کنشگر تأثیرگذار یا سوژۀ زندگی اجتماعی دست می&amp;zwnj;یابد. ولی از نظر تاریخی پرسش در مورد نظم اجتماعی از تقدم برخوردار بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;[4]&lt;/a&gt; &amp;nbsp;Thomas Hobbes&lt;em&gt;, Leviathan&lt;/em&gt;, Penguin, Harmondsworth, 1981.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;[5]&lt;/a&gt;&amp;nbsp; Karl Marx, &lt;em&gt;The German Ideology&lt;/em&gt;, Lawrence and Wishart, London, 1974.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;[6]&lt;/a&gt; &amp;nbsp;Emile Durkheim, &lt;em&gt;The Division of Labour in Society&lt;/em&gt;, New York, Free Press, 1984; Talcott Parsons, &lt;em&gt;The Social System&lt;/em&gt;, Free Press, Glencoe Ill., 1951.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;[7]&lt;/a&gt;&amp;nbsp; Anthony Giddens, &lt;em&gt;The Constitution of Society&lt;/em&gt;, Polity, Cambridge, 1984.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;[8]&lt;/a&gt; T&amp;ouml;nnies, Ferdinand, &lt;em&gt;Community and Association (Gemeinschaft and Gesellschaft)&lt;/em&gt;, Routledge and Kegan Paul, 1955.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref9&quot; name=&quot;_ftn9&quot; title=&quot;&quot;&gt;[9]&lt;/a&gt; &amp;nbsp;Emile Durkheim, &lt;em&gt;The Elementary Forms of Religious Life&lt;/em&gt;, Free Press, New York, 1965.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref10&quot; name=&quot;_ftn10&quot; title=&quot;&quot;&gt;[10]&lt;/a&gt; &amp;nbsp;John Bowlby, &lt;em&gt;Attachment and Loss&lt;/em&gt;, Vol. 1:&lt;em&gt; Attachment&lt;/em&gt;, Pilmilco, London, 1969.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref11&quot; name=&quot;_ftn11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;کسروی در اینباره بیشتر در مقاله&amp;zwnj;های روزنامه&amp;zwnj;ای خود در روزنامۀ پرچم نوشته است. آبراهامیان هم در کتاب &lt;em&gt;ایران بین دو انقلاب&lt;/em&gt; (نشر نی، تهران ١٣٧٧) خود بدان پرداخته است و هم در یک &lt;a href=&quot;http://kasravi-ahmad.blogspot.se/p/blog-page_2.html&quot;&gt;نوشتۀ اینترنتی در سایت بی بی سی&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref12&quot; name=&quot;_ftn12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;عباس عبدی و محسن گودرزی، &lt;em&gt;تحولات فرهنگی در ایران&lt;/em&gt;، انتشارات روش، تهران، ١٣٧٨، صص ٤١-٤٢.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/20/23796#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18653">آجودانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF">استبداد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18651">جامعه‌شناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18656">دورکهایم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18654">فره ایزدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-24">قدرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18657">لویاتان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2274">محمدرفیع محمودیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1509">نهاد اجتماعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18655">هابز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18652">کاتوزیان</category>
 <pubDate>Sun, 20 Jan 2013 21:58:57 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23796 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نهاد اجتماعی چیست؟</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/02/28/2132</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/02/28/2132&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;650&quot; height=&quot;490&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/social_institutions.jpg?1298988963&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حمید پرنیان&amp;ndash; اصطلاح &amp;laquo;نهاد&amp;raquo; از زوایای گوناگونی بررسی و تعریف شده است، آن&amp;zwnj;چنان که ما تعریف&amp;zwnj;های جامعه&amp;zwnj;شناختی و اقتصادی و فلسفی گوناگونی از نهاد داریم. نوشته زیر نهاد اجتماعی را تعریف میکند، ویژگی&amp;zwnj;های آن را برمی&amp;zwnj;شمرد و به اختصار به معرفی سه دیدگاه در توصیف و تشریح آن می&amp;zwnj;پردازد. این مقاله ترجمه آزادی است از مدخل &amp;quot;نهاد اجتماعی&amp;quot; در فرهنگ فلسفی استنفورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نهاد و ابرنهاد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نهاد اجتماعی را باید از سایر فرم&amp;zwnj;های پیچیده&amp;zwnj;ی اجتماعی مانند میثاق&amp;zwnj;ها و قوانین و هنجارها و آیین&amp;zwnj;های اجتماعی متمایز کرد. مثلا آیین، نهاد اجتماعی نیست، بلکه بخشی از نهاد اجتماعی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نهاد اجتماعی از خود مفهوم جامعه نیز متفاوت است. جامعه کم&amp;zwnj;وبیش دارای منابع کافی انسانی است (یعنی اعضای یک جامعه اعضای جدید را از طریق تولیدمثل بازتولید می&amp;zwnj;کنند) اما نهاد اجتماعی ممکن است چنین نباشد. جامعه دارای نظام زبانی و آموزشی است و از نظر سیاسی و اقتصادی مستقل است، اما نهاد اجتماعی نه دارای زبان و نظام آموزشی خاصی است و نه از نظر سیاسی و اقتصادی، مستقل.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نهادهای اجتماعی اغلب سازمان اجتماعی هم هستند. برخی نهادها، نظامِ سازمان&amp;zwnj;ها هستند. برای نمونه، سرمایه&amp;zwnj;داری یک نهاد اقتصادی است که سازمان&amp;zwnj;های دیگر را تحت تاثیر خود قرار می&amp;zwnj;دهد و نظام آن&amp;zwnj;ها را تعیین می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی از نهادها &amp;laquo;ابرنهاد&amp;raquo; (meta-institution) هستند، یعنی بر فراز نهادهای دیگر قرار گرفته آنها را سازمان می&amp;zwnj;دهند. مثلا، حکومت&amp;zwnj;ها ابرنهاد هستند. هدف و کارکرد حکومت&amp;zwnj;ها، هدف و کارکرد نهادهای دیگر را تعیین می&amp;zwnj;کند، و نظام&amp;zwnj;های اقتصادی و آموزشی و نظامی خودشان را از راه قانون تشکیل می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما با این حال، برخی نهادها هم اصلا سازمان یا نظام&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی سازمان&amp;zwnj;ها نیستند؛ مثلا زبان انگلیسی یک نهاد است، اما سازمان نیست. نهاد زبان انگلیسی صرفا یک نهاد ساده نیست، چون مؤلفه&amp;zwnj;ی مهم و بنیادین نهادهای دیگر است. از همین منظر، نهاد خانواده نیز می&amp;zwnj;تواند بنیادی&amp;zwnj;تر از نهادهای دیگر باشد. این بستگی به زاویه&amp;zwnj;ی دید ما دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چهار ویژگی کلی نهاد اجتماعی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای این&amp;zwnj;که بتوان نهاد اجتماعی را از دیگر فرم&amp;zwnj;های اجتماعی جدا کرد، باید چهار ویژگی را مد نظر داشت: ساختار، کارکرد، فرهنگ، و نظام تنبیهی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر نهادی دارای ساختار متفاوتی از نقش&amp;zwnj;هاست. این نقش&amp;zwnj;ها، وظایف و &amp;laquo;کارکرد&amp;raquo;ها را تعیین می&amp;zwnj;کنند. نقش&amp;zwnj;ها نیز به یک&amp;zwnj;دیگر وابسته هستند، یعنی در یک سلسله&amp;zwnj;مراتب قرار گرفته&amp;zwnj;اند و از اختیارات و جایگاه&amp;zwnj;های متفاوتی برخوردارند. نقش&amp;zwnj;ها برای برآورده&amp;zwnj;کردن هدف اصلی نهاد به وجود آمده&amp;zwnj;اند و بنابراین در این راستا با یک&amp;zwnj;دیگر ارتباط سازمان&amp;zwnj;یافته پیدا کرده&amp;zwnj;اند. ما این شبکه&amp;zwnj;ی نقش&amp;zwnj;ها را &amp;laquo;ساختار&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوییم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما وجه ناآشکار و غیررسمی نهاد را &amp;laquo;فرهنگ&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوییم. فرهنگ نهادی به نگرش&amp;zwnj;ها و ارزش&amp;zwnj;ها و هنجارها و اخلاقیات یا &amp;laquo;روح&amp;raquo; یک نهاد گفته می&amp;zwnj;شود. فرهنگ هر نهاد مشخص می&amp;zwnj;کند که اعضا چگونه و چقدر فعالیت داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر نهادی، برای مجازات کردن اعضای خاطی خود نظامی از تنبیهات دارد، خواه این تنبیهات نوشته&amp;zwnj;شده باشند یا نباشد. آنها در هر نهادی وجود دارند. مثلا همین زبان انگلیسی را در نظر بگیرید: اگرچه هیچ مجازات نوشته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای برای خاطیان وجود ندارد، اما می&amp;zwnj;توان دید که وقتی کسی از هنجارهای زبان انگلیسی تخطی می&amp;zwnj;کند چگونه با نگاه&amp;zwnj;های اصلاح&amp;zwnj;گر و گاه سرزنش&amp;zwnj;گر مواجه می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا که با چهار ویژگی کلی نهادها آشنا شدیم وقت&amp;zwnj;اش است که تعریفی نظری از نهاد بدهیم و آن را از سایر مفاهیم اجتماعی نظیر &amp;laquo;گروه&amp;raquo; و &amp;laquo;سازمان&amp;raquo; و غیره متمایز سازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه دیدگاه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سه رویکرد به مفهوم نهاد وجود دارد: روی&amp;zwnj;کرد ذره&amp;zwnj;ای (atomistic) ، جامع&amp;zwnj;نگر (holistic)، و مولکولی (molecular).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بهترین نماینده&amp;zwnj;ی روی&amp;zwnj;کرد ذره، نظریه&amp;zwnj;ی &amp;quot;میثاق&amp;zwnj;ها&amp;quot;ی دیوید لوئیس است. میثاق&amp;zwnj;ها، از نظر لوئیس، قاعده&amp;zwnj;هایی هستند که عمل را رهبری می&amp;zwnj;کند و موجب هماهنگی بین افراد می&amp;zwnj;شود. در واقع، &amp;quot;ذره&amp;quot; در نظریه&amp;zwnj;ی ذره&amp;zwnj;ای، به کنش&amp;zwnj;های افراد انسانی اطلاق می&amp;zwnj;شود. یعنی، نظریه&amp;zwnj;ی ذره&amp;zwnj;ای چون افراد را کنش&amp;zwnj;گر می&amp;zwnj;داند، آن&amp;zwnj;ها را مکانی برای ارزش اخلاقی متصور می&amp;zwnj;شود. برای همین هم هست که ارزش نهادهای اجتماعی را ارزشی انشقاقی می&amp;zwnj;داند؛ یعنی نهادها باید با نیازها و تمایلات و خواسته&amp;zwnj;های اعضای خود عجین شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما نظریه&amp;zwnj;ی ذره&amp;zwnj;ای نهاد را تعریف نمی&amp;zwnj;کند. آیا وابستگی عملی بین افراد یک گروه تحت یک میثاق اجتماعی می&amp;zwnj;تواند نهاد را به وجود آورد؟ آیا این وابستگی عملی، کافی است؟ آیا دانشگاه&amp;zwnj;ها، دولت&amp;zwnj;ها، و شرکت&amp;zwnj;های تجاری که وابستگی عملی بین اعضای&amp;zwnj;شان وجود دارد و برای خود میثاقی دارند نهاد به شمار می&amp;zwnj;روند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روی&amp;zwnj;کرد دوم، جامع&amp;zwnj;نگر است، که همان ساختارگرایی- کارکردگرایی است. این روی&amp;zwnj;کرد بر روابط درونی نهاد و روابط نهاد با مجموعه&amp;zwnj;های اجتماعی دیگر تأکید می&amp;zwnj;کند. اولی، یعنی روابط درونی نهاد را &amp;laquo;ساختار&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامیم و دومی، یعنی روابط نهاد با مجموعه&amp;zwnj;های دیگر را &amp;laquo;کارکرد&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کارکردگرایان می&amp;zwnj;کوشند ثبات کلی نظام&amp;zwnj;های اجتماعی را توصیف کنند و توضیح دهند. این رویکرد برخلاف رویکرد ذره&amp;zwnj;ای، از افراد و عامل&amp;zwnj;های کنش شروع نمی&amp;zwnj;کند، بل از تحلیل کل نظام به تحلیل کنش افراد یک نظام اجتماعی می&amp;zwnj;رسد. بنابراین یک &amp;quot;ابرنهاد&amp;quot; وجود دارد که دولت و حکومت است و نقش محوری در کارکرد نهادهای دیگر جامعه بازی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معروف&amp;zwnj;ترین الگوی این روی&amp;zwnj;کرد، الگوی ارگانیکی است؛ نهادهای اجتماعی مانند ارگان&amp;zwnj;ها یا اعضای بدن انسان هستند. هر ارگانی کارکردی دارد و کارکردش در راستای بهبود و سلامت کل بدن است. هیچ ارگانی مستقل از ارگان دیگر نیست. نهادهای اجتماعی نیز در راستای سلامت جامعه کار می&amp;zwnj;کنند و به دیگر نهادها وابسته هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی&amp;zwnj;تردید و در نگاه اول، نقد اساسی&amp;zwnj;ای که به این رویکرد می&amp;zwnj;شود داشت این است که به &amp;quot;ابرنهاد&amp;quot; یا نهاد مادر چنان اقتدار و قدرتی می&amp;zwnj;دهد که بتواند دیگر نهادها را تحت کنترل خود درآورد. کم نبوده&amp;zwnj;اند حکومت&amp;zwnj;هایی که از همین قدرت سوءاستفاده کرده&amp;zwnj;، دیکتاتوری به راه&amp;zwnj;انداخته&amp;zwnj;اند. شکی نیست که مثلا دادگاه کشور باید از حکومت استقلال کامل داشته باشد تا بتواند جلوی فساد اداری و سیاسی را بگیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رویکرد سوم، یا همان رویکرد مولکولی، نمی&amp;zwnj;خواهد که نهادهای اجتماعی را صرفا به میثاق&amp;zwnj;ها فروبکاهد یا آن&amp;zwnj;ها را برحسب رابطه&amp;zwnj;ای که با نهادهای دیگر و مجموعه&amp;zwnj;های اجتماعی دیگر دارند تعریف کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
از دیدگاه مولکولی، هر نهادی استقلال نسبی از نهادهای دیگر و هم&amp;zwnj;چنین از جامعه دارد. اما مجموعه&amp;zwnj;ی نهادها تحت یک نظام یک&amp;zwnj;پارچه&amp;zwnj;ای قرار گرفته&amp;zwnj;اند و عمل می&amp;zwnj;کنند. دولت-ملت&amp;zwnj;های لیبرال دمکرات، نگرشی مولکولی به نهادها دارند؛ این دولت-ملت&amp;zwnj;ها نهادهای عمومی و خصوصی&amp;zwnj;ای دارند که تحت نظارت یک نهاد مادر یا نهاد بالا (که همان حکومت باشد) فعالیت می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نگاه جامع&amp;zwnj;نگر بر خلاف نگاه مولکولی به نهاد، به این موضوع توجه دارد که ضروری نیست نهاد اجتماعی صرفا در راستای خواسته&amp;zwnj;ها و نیازهای جامعه فعالیت کند. مثلا نهادهای بین&amp;zwnj;المللی&amp;zwnj;ای مانند سازمان ملل و پلیس بین&amp;zwnj;الملل صرفا در راستای یک جامعه و یک حکومت عمل نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما سؤالی که پیش می&amp;zwnj;آید این است که آیا نهادها مستقل از جامعه هستند یا نه؟ آیا جامعه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;تواند بدون نهاد باشد؟ آیا جامعه&amp;zwnj;ی بدون نهاد اصلا وجود دارد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جامعه نمی&amp;zwnj;تواند بدون نهاد باشد. هر جامعه&amp;zwnj;ای چندین نهاد دارد. اما وجود دولت یا همان نهاد مادر یا نهاد بالا برای جامعه ضروری نیست. می&amp;zwnj;توان جامعه&amp;zwnj;ای را فرض کرد که دولت یا حکومتی ندارد. و این درست نیست که فکر کنیم بدون حکومت، هیچ نهادی در جامعه شکل نخواهد گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://plato.stanford.edu/entries/social-institutions/&quot;&gt;&lt;strong&gt;منبع&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/02/28/2132#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1509">نهاد اجتماعی</category>
 <pubDate>Mon, 28 Feb 2011 10:21:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">2132 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>