<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14834/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>دیروزی ها</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14834/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title> زندان در آثار نسیم خاکسار</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/23/18668</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/23/18668&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    منیره برادران        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/baradkh01.jpg?1346091460&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;منیره برادران - نسیم خاکسار بیش از هر نویسنده دیگری تلاش کرده که موضوع زندان را وارد ادبیات کند. حضور زندان در آثار او به ویژه در دوره&amp;zwnj;ای از کار&amp;zwnj;هایش که به سال&amp;zwnj;های اول تبعید وی در دهه ۶٠ برمی&amp;zwnj;گردد، چشمگیر&amp;zwnj;تر است. پس از این دوره، تبعید موضوع محوری نوشته&amp;zwnj;های او قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در این بررسی به رمان &amp;laquo;دیروزی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; و داستان &amp;laquo;مرائی کافر است&amp;raquo; که از مهم&amp;zwnj;ترین آثار ادبیات زندان ما محسوب می&amp;zwnj;شوند می&amp;zwnj;پردازیم. این دو داستان برمحور موقعیت و حالت&amp;zwnj;های انسان زندانی شکل می&amp;zwnj;گیرند؛ انسانی که به خاطر آرمان&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj;اش در بند است. زندان به عنوان مکان و عامل حادثه، در خدمت بازآفرینی انسان دربند قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دیروزی&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;دیروزی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; که از بهترین رمان&amp;zwnj;های زندان محسوب می&amp;zwnj;شود، در فروردین ١٣۶۶ با کیفیت نازل چاپ، با خط ریز و غیر متعارف در ٨٢ صفحه منتشر شده است. به&amp;zwnj;ندرت بتوانید آن را در بازار پیدا کنید، احتمالاً هیچ&amp;zwnj;گاه تجدید چاپ نشده نباشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/baradkh03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;نسیم خاکسار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مکان داستان بند شش زندان قصر و زمان آن دهه ۵٠ است. نسیم خاکسار که در آن سال&amp;zwnj;ها زندانی بوده و مدتی را در زندان قصر گذرانده است، تصویر دقیقی از مکان و فضای بند عمومی زندان و رفتار زندانی&amp;zwnj;ها ارائه می&amp;zwnj;دهد که قطعاً برای نویسنده&amp;zwnj;ای که زندان را ندیده و در آن زندگی نکرده باشد، تا حدودی غیر ممکن می&amp;zwnj;بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان بر محور چند شخصیت زندانی، که از &amp;laquo;استخوان خردکرده&amp;zwnj;های زندان&amp;raquo; هستند، شکل گرفته است. این پیرمرد&amp;zwnj;ها که بیشتر عمرشان را در زندان گذرانده&amp;zwnj;اند، رفتارشان در تناقض با محیط قرار دارد، آن&amp;zwnj;ها در گفتار روزمره الفاظ بزرگ به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;گیرند ولی در رفتار &amp;zwnj;گاه به کودکان می&amp;zwnj;مانند. هر یکی خود را نماینده &amp;laquo;حزب&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند و دیگری را &amp;laquo;بریده&amp;raquo; و نالایق.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در گذشته&amp;zwnj;های دور آن&amp;zwnj;ها افسران جوانی بودند یا مبارزانی که با جسارت کم&amp;zwnj;نظیری گام در راه عدالت گذاشته و با دفاعیات جانانه&amp;zwnj;شان دادگاه را به لرزه درآورده&amp;zwnj; بودند؛ و حالا بعد از نزدیک به سه دهه زندان به پیرمردهایی منزوی تبدیل شده&amp;zwnj;اند که تاب دیدن یکدیگر را ندارند. آن&amp;zwnj;ها هر کدام در تنهایی خود در برابر استبداد ایستاده&amp;zwnj;اند. حکایت آن&amp;zwnj;ها طنزی تلخ است و این طنز زندگی در جا&amp;zwnj;ی&amp;zwnj;جای زبان و تصاویر رمان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمایان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از بیرون که نگاه کنیم این تناقض&amp;zwnj;ها مضحک به نظر می&amp;zwnj;رسند و حتی می&amp;zwnj;توانند مایه تصاویری کاریکاتورگونه قرار گیرند. ولی زندانی کمتر قادر است از بیرون به خود بنگرد. ضد و نقیض&amp;zwnj;ها و رفتارهای معصوم و کودکانه حوادث روزمره وی را تشکیل می&amp;zwnj;دهند. &amp;laquo;دیروزی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; گرچه دریچه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;گشاید از بیرون به درون زندان، اما به نگاهی از بیرون بسنده نمی&amp;zwnj;کند. خواننده به زندان پرتاب می&amp;zwnj;شود و در کنار دربندیان قرار می&amp;zwnj;گیرد؛ نگاهی با فاصله اما نه جدا از آن&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حافظه گم&amp;zwnj;شده&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حوادثی که بستر رمان واقع می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شوند، مثل اعتصاب، به&amp;zwnj;هم زدن جشن&amp;zwnj;های شاهی در زندان به مناسبت&amp;zwnj;هایی چون ٢٨ مرداد، انفرادی و شلاق، حاصل تخیل نویسنده نیستند. این حوادث در آن سال&amp;zwnj;ها در هر بندی اتفاق می&amp;zwnj;افتاد. ولی نسیم خاکسار در  پی مستند کردن این حوادث و مکان&amp;zwnj;ها و زمان&amp;zwnj;ها نیست. این&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;توان در خاطرات زندان آن دوره یافت. خاکسار در این رمان انسان زندانی را به تصویر می&amp;zwnj;کشد و به جنبه روان&amp;zwnj;شناختی او نظر دارد به تأثیر دنیای بسته بر زندانی؛ انسانی که خاطرات بیرون از زندان و حتی مبارزه و دفاعیات پرشور او در سال&amp;zwnj;های اول دستگیری رو به محو شدن می&amp;zwnj;رود. در این رمان انسان&amp;zwnj;هایی را می&amp;zwnj;بینیم که روزمرگی زندان حافظه&amp;zwnj;شان را ربوده است. روز&amp;zwnj;ها تکرار می&amp;zwnj;شوند مثل راه رفتن در طول راهرو&amp;zwnj;ها که رفت و برگشت در آن به پاندول ساعتی می&amp;zwnj;ماند که &amp;laquo;باید سال&amp;zwnj;های سال تا آن زمان که چرخ و دنده&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;چرخند مسیر ثابتی را رفت و برگشت کند.&amp;raquo; ص۴۴&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صفائی به کتاب خودآموز انگلیسی&amp;zwnj;اش دل خوش کرده است. سال&amp;zwnj;ها آن را دوره کرده و باز دوره می&amp;zwnj;کند. او با کت و شلوار و کفش&amp;zwnj;های واکس&amp;zwnj;زده، هر روز و هر سال، در همان نقطه از حیاط زندان، و با همان لباس در راستای باریکی از حاشیه باغچه قدم می&amp;zwnj;زند. زمستان&amp;zwnj;ها یک شال تیره رنگ هم دور گردنش می&amp;zwnj;اندازد. اسداللهی عادت دارد موقع قدم زدن رب&amp;zwnj;دوشامبر کرکی&amp;zwnj;اش را بپوشد و تسبیح بگرداند. الهیاری که سال&amp;zwnj;هایی را در شوروی گذرانده، به ایران آمده بود تا روی وضعیت اقتصادی &amp;ndash; اجتماعی در روستاهای ایران مطالعه کند. جباری روستازاده است که با خان&amp;zwnj;ها جنگیده است. با&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سادگی و خلق و خوی&amp;zwnj;گاه زمخت و&amp;zwnj;گاه مهربان و همچنان مثل درخت ایستاده و نسشته بر روی چارپایه&amp;zwnj;اش به دنیا می&amp;zwnj;نگرد. ساکت است و جز چند کلمه از زبانش چیزی نمی&amp;zwnj;شنوی. اما با همین چند کلام عصاره فکر و وجودش را بیرون می&amp;zwnj;ریزد. فقط اوست که احترام زیادی نزد همه دارد و کمتر در نزد همرزمان سابقش. او خود را در دنیای تنهائی امن&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;بیند. می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;از همه شون خسته&amp;zwnj;ام. همه شون&amp;raquo; و می&amp;zwnj;خواهد کاری به کارش نداشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شخصیت&amp;zwnj;های داستان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/baradkh02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;دیروزی&amp;zwnj;ها، نوشته نسیم خاکسار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;کسی که در زندان شاه بوده باشد این شخصیت&amp;zwnj;ها را به رغم نامهای دیگری که نویسنده برای آن&amp;zwnj;ها برگزیده، به نام می&amp;zwnj;شناسد و شخصیتهای حقیقی چون صفر قهرمانی، شهیدزند، علی خاوری، عزیز یوسفی و... را در رمان بازمی یابد. ولی &amp;laquo;دیروز&amp;zwnj;ها&amp;raquo; یک رمان است، رمانی که مهر تاریخ بر خود دارد و مربوط به زمان و مکان و موقعیت معینی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخصیت&amp;zwnj;های دیگر در &amp;laquo;دیروزی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; جنبه سمبلیک دارند. شیخ مرتضی نماینده قشر تنگ&amp;zwnj;نظر مسلمان زندان است. کاری به امور سیاسی زندان ندارد و نگرانی&amp;zwnj;اش در این خلاصه می&amp;zwnj;شود که مبادا تن&amp;zwnj;اش به تن چپی&amp;zwnj;ها بخورد و نجس شود. همیشه و هر جا کتاب دعایی در دست دارد که دوره کردن آن برایش تمامی ندارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حمید نماد نسل جوان چریک&amp;zwnj;ها است. او سرشار از انرژی و امید تلاش می&amp;zwnj;کند که در زندان مقاومت صدایی بلند داشته باشد. او زندان را برکه&amp;zwnj;ای بسته نمی&amp;zwnj;خواهد. باید نسیمی بر آن وزاند و&amp;zwnj; گاه طوفانی؛ پیمان&amp;zwnj;هایی برای مقاموت و مبارزه. دکتر صفوت با حمید همفکر است ولی برخلاف او و دیگر جوانان، دکتر این توان را دارد که با مردان دیروزی نشست و برخاست داشته باشد. حتماً که حرفه&amp;zwnj;اش در جلب اعتماد آن&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;تأثیر نبوده است. او می&amp;zwnj;کوشد تا دنیای این مردان دیروزی را بشناسد و آن&amp;zwnj;ها را از دنیای خیالیشان بیرون آورد و با واقعیات روز سازگاری دهد. به الهیاری می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;یک آدم شکنجه&amp;zwnj;شده هم می&amp;zwnj;تونه خیلی چیز&amp;zwnj;ها را نبینه. چرا دو دستی به گذشته چسبیده&amp;zwnj;این. چهره تو. من. چهره&amp;zwnj; ما هنوز شکل خودشو نیافته. در آیند&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;س که نقش خودشو پیدا می&amp;zwnj;کنه. کدام اهریمن پایان این نبرد رو اعلام کرده. اگه لازمه چیزی ویران بشه، بگذار ویران بشه. چه هراسی است. از چه می&amp;zwnj;ترسیم. دوباره می&amp;zwnj;سازیمش. این بهتره تا آدم جغد ویرانه&amp;zwnj;ها باشه.&amp;raquo; ص٣۴&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/08/17900&quot;&gt;داستان&amp;zwnj;های زندان از منیره برادران در زمانه &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/23/18668#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1619">ادبیات زندان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14303">داستان های زندان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14834">دیروزی ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8944">نسیم خاکسار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Wed, 22 Aug 2012 22:24:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18668 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>